گذرگاه معراجی که جلوه صبر و بصیرت است

گزارش خبرنگار صبح صادق از دیدار نماینده ولی‌فقیه در سپاه با خانواده شهیدان جوادنیا

0
52

دیدار دکتر حاجی صادقی نماینده ولی فقیه در سپاه از خانواده شهیدان جوادنیا / عکاس: حامد گودرزی

در کوچه پس‎کوچه‌‏‏های منطقه شش تهران در خیابان بهار شیراز، وقتی از خیابان شهیدان جوادنیا گذر می‎کنی غافلی از اینکه اینجا خانواده‎ای زندگی می‏کنند که چهار پسر خود را در دفاع مقدس تقدیم اسلام و انقلاب کرده‌اند؛ اما خوب که نظر می‌کنی در ابتدای خیابان شهیدان جوادنیا بن‌بست شهید جوادنیا را با تصاویر چهار شهید خانواده می‎بینی. جالب اینکه اگر اهل ذوق باشی، آن بوته کدویی را هم که از باغچه سر کوچه سربرآورده و تا تصاویر شهدا قد برافراشته و تصویر زیبای چهار شهید را زیباتر کرده می‌بینی. معتقدم که شهدا خوش ذوقند و خوش ذوقی را دوست دارند.
به منزل شهدا که رسیدیم، سردار حسین صفری، مشاور ایثارگران فرمانده کل سپاه هم آمده بود. پس از سلام و احوال‌پرسی فهمیدیم که اولین شهید خانواده همرزم سردار صفری بوده و راه بلد این خانه هم سردار صفری است. ایشان آدم را یاد شهید «شوکت‌پور» می‎اندازد؛ «مدیریت از روی ویلچر». ان‎شاءاللّه ختم و عاقبت کار او هم همچون حاج حسن شوکت‌پور باشد؛ البته بعد از سال‎ها خدمت به ایثارگران. از نیروی انسانی نمایندگی ولی فقیه در سپاه دوستانی ما را همراهی می‎کنند.
در میانه همین صحبت‎ها، حاج آقای حاجی‌صادقی نماینده ولی‌فقیه در سپاه هم به جمع ما می‎پیوندد و وارد خانه می‎شویم. یکی از خواهران شهیدان، یکی از عروس‌های خانواده، یکی از دامادها و یکی دیگر از پسرهای خانواده در کنار مادری پیر، اما جوان‌تر از همه ما میزبان این جمع شدند. سردار صفری که مادر شهیدان همچون مادر خود اوست، سر شوخی را، که ظاهراً همیشه با مادر همرزم شهیدش دارد، باز می‎کند و می‎گوید: مادر هنوز چهارده ساله هستی یا بزرگ‌تر شدی؟ کنایه ماجرا را آنجا فهمیدم که مادری ۹۱ ساله این چنین سرزنده و انقلابی نشسته و میزبان ماست و همه جزئیات را به یاد دارد و برای ما سخن می‌گوید.
بزرگ جمع ما، حاج آقای حاجی‌صادقی در کنار این مادر نشست و بدون اغراق انگار تلمذ می‎کرد، حالا چه برسد به امثال ما که از سر توفیق و نه لیاقت در این جمع هستیم.
صحبت‎های مهمی در این میان رد و بدل شد و من هم با دقت سعی می‎کردم همه را ثبت کنم. اول سخن، حاج آقا ماجرای معراج رفتن مردان از دامن مادران را مطرح کرد که ما همه مصداق عینی آن را می‌دیدیم.
صحبت‎ها رد و بدل شد و حاج آقا در نهایت در تعریف احوالات این مادر گفت که شما بصیرت نافذی دارید؛ اما بصیرت همه قصه این مادر نبود. کلید واژه‎ای که بارها می‌توان در تعریف کردن ابعاد وجودی این بانوی بزرگوار به کار برد «صبر» است. «اسوه صبر!»؛ بانو «فاطمه عباسی» مادر چهار شهید احمد، یونس، علی و محمود جوادنیا را می‎توان یکی از اسوه‎های بارز صبر زینبی در تاریخ انقلاب اسلامی دانست.
مادری که پسرانش از قبل انقلاب مبارز بودند. پس از انقلاب هم احمدش همراه با گروهی از پاسداران داوطلب برای آزادسازی بانه روانه آن دیار می‌شود و به شهادت می‌رسد. سردار صفری هم در همین عملیات همراه احمد این مادر مجروح می‌شود.
در آزادسازی خرمشهر به فاصله یک روز یونس و علی‌اش نیز به شهادت می‌رسند و پدر در مراسم ختم دومین پسر شهیدش وقتی خبر شهادت سومین پسر را می‎شنود، در میانه مراسم پای بلندگو می‎رود و خبر شهادت پسر سومش را می‌دهد و می‌گوید فردا صبح سومین لاله گلگون کفنش را تشییع می‎کنند. هر دو در منطقه شلمچه به شهادت رسیدند.
شهید چهارم خانواده هم محمد است. او که فاصله سنی‌اش با شهید دوم خانواده(یونس) یازده ماه بود، در عملیات کربلای ۸ در فروردین ماه ۱۳۶۶ همچون دو برادر شهیدش در شلمچه به شهادت می‎رسد.
درباره پدر شهیدان سؤال شد. به ظاهر او سال ۱۳۷۶ در اثر بیماری فوت کرده بود؛ اما جالب اینکه این بیماری و بریده شدن امان پدر نه به واسطه شهادت چهار پسرش، بلکه به واسطه فوت یکی از دخترهایش به همراه فرزندش در تصادف بوده است؛ این یعنی خانواده مؤمن جوادنیا با شهادت این چنین کنار آمده و آن را فوز عظیم دانسته و در عمل هم آن را اثبات کرده است.
خاطرات قشنگی در این میان رد و بدل شد، هم از لسان مادر و برادر شهیدان و هم از لسان سردار صفری، که در اینجا فضای بیان آن وجود ندارد.
حاج آقا در میانه همین صحبت‎ها یک شیرینی برداشت و به مادر شهید داد و گفت: می‎خواهم این را شما به من بدهید و از دست شما بگیرم و بخورم. مادر شهیدان هم حمدی بر آن شیرینی خواند و به حاج آقا تعارف کرد. حاج آقا هم گریزی زد به آرزوی دیرینه و گفت: ان‎شاءاللّه برات شهادت ما باشد؛ اما مادر شهیدان، همان بانوی نافذالبصیره خاطره‎ای گفت به این مضمون که جوانی ۱۸ ساله آمده بود و از من التماس دعای شهادت داشت؛ اما به او گفتم خدا شما را هدایت کند تا در مسیر اسلام و انقلاب قدم بردارید و عاقبت به خیر شوید و تا جایی که می‎شود به اسلام و انقلاب خدمت کنید. این جمله کلیدی مورد تحسین حاج آقا قرار گرفت؛ عاقبت بخیری و مفید بودن، برای اسلام انگار کسی نمی‎خواست این دیدار تمام شود. مادر از مجلس قرآن و دعای هفتگی در روزهای یکشنبه در خانه‌اش گفت؛ از شفا گرفتن‌هایش از عقیله بنی‌هاشم و سیده‌نساءالعالمین و توسلات همیشگی‎اش به این دو اسوه زندگی؛ از هیئت و مسجدی بودن پسرانش گفت و از حضور حضرت آقا در منزلشان و…
و در نهایت پس از اهدای چند یادگاری این دیدار پایان یافت.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید