نفوذ، نفاق و تحمیل جنگ

0
568

با پیروزی انقلاب اسلامی در صحنه داخلی کشور تغییرات عظیمی پدید آمد. جریان‌های سیاسی با گفتمان‌های متفاوت و گاهی متضاد در انقلاب نقش‌آفرینی کردند و در واپسین روزهای رژیم پهلوی همگی بر تغییر نظام سیاسی متفق‌القول شدند؛ اما پس از پیروزی انقلاب، مواضع و عملکرد احزاب و جریان‌های سیاسی از همکاری و همراهی تا مخالفت با انقلاب اسلامی تنوع و اختلاف پیدا کرد.
این اختلافات گفتمانی و عقیدتی در میان سه جریان عمدۀ چپ‌گرا (مارکسیستی و کمونیستی)، ملّی‌گرا و اسلام‌گرا (مذهبی) نمایان شد و به سه جبهه رودرروی یکدیگر انجامید.
ملی‌گراها شامل نهضت آزادی ایران، حزب ملت ایران و جنبش آزادی‌بخش ملی ایران (جاما) بودند که در ابتدای انقلاب دولت موقت و کار اجرایی کشور را به دست گرفتند.
چپ‌گراها با وجود انزوای سیاسی نیروهای خود را بسیج کرده و در قالب سازمان‌هایی، چون مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی خلق، رنجبران، پیکار و حزب توده خود را احیا کردند. این جریان تلاش خود را برای به دست آوردن قدرت گذاشته بود و از همه ابزارها و امکانات تبلیغی و سیاسی برای این هدف استفاده می‌کرد؛ اما از همان روزهای آغازین انقلاب متوجه شد در ساختار سیاسی نقش ملموسی نخواهد داشت؛ از این رو برخی مانند گروه پیکار و چریک‌های فدایی به صراحت راه خود را از انقلاب جدا کردند و حتی به منازعه مسلحانه دست زدند و برخی دیگر مانند مجاهدین خلق تلاش کردند با کنشگری فعال راه خود را در ساختار سیاسی جدید باز کنند.
اسلام‌گراها یا حزب‌الله که هواداران اصلی نظام و رهبری آن بودند، با خاتمه فعالیت‌های گروهی به یک سیستم تک‌حزبی روی آوردند و ذیل حزب جمهوری اسلامی گرد هم آمدند. این حـزب‌ پس از اعلام موجودیت‌ به ‌سرعت بـه یکی از فراگیرترین احزاب تاریخ ایران تـبدیل شد و تـا‌ اردیبهشت‌ ۱۳۵۸، بیش از‌ دو‌ میلیون نفر در تهران و ۱۴۰ شهر کشور در آن عضو شدند. بنابراین این حزب یک مجموعه منسجم فکری نبود؛ بلکه طیفی از نیروهای اسلام‌گرا و مذهبی را در خود جای داده بود که کم‌وبیش در حمایت از انقلاب و آرمان‌های امام و اجرای قوانین اسلامی هم‌نظر بودند؛ به همین دلیل خیلی زود میان آنها نیز اختلافات و تعارضاتی نمایان شد.
از نخستین روزهای پیروزی انقلاب، رژیم بعثی عراق تحرکاتی را در نوار مرزی ایران، به ویژه در مناطق کردنشین آغاز کرد و حتی حملاتی را به خاک ایران صورت ‌داد؛ اما غفلت نیروهای سیاسی از خطر یک جنگ تمام‌عیار از خارج مرزها و صرف شدن توان و وقت نیروهای انقلاب به منازعات داخلی، عدم تعریف صحیح و شایسته از منافع و امنیت ملی در بسیاری از سیاست‌ورزان، استفاده نکردن از ظرفیت دیپلماسی و سیاست خارجی فعال در دو سال ابتدایی انقلاب، همدستی گروه‌های مسلح و معارض با بیگانگان به ویژه آمریکا، شوروی و عراق در جهت براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی، ساختار به‌ هم ‌ریخته ارتش و وابستگی بخشی از نیروها و فرماندهان آن به رژیم سابق و عوامل دیگری از این دست، موجب شد عراق و حامیان او به این جمع‌بندی برسند که نظام را از طریق یک حمله نظامی گسترده ساقط کنند.
در این فضا چهار محور اصلی را می‌توان برشمرد که دست به دست یکدیگر داده و شرایط بغرنجی را برای جمهوری اسلامی رقم زدند:
۱ـ نخست تجزیه‌طلبی و اختلاف‌افکنی و نزاع مسلحانه با شعار خدمت به خلق در مناطق کردنشین، که عراق آشکار و پنهان آنها را تحریک و از آنها حمایت می‌کرد. همزمان با مقابله ملت با عوامل رژیم شاه، چند جبهه جنگ داخلی مسلحانه در چند استان مرزی از بهمن ۱۳۵۷ آغاز شد و مردم را در مقابل یکدیگر قرار داد. بدتر از این، اختلاف نظر مسئولان در نحوه مواجهه با این تحرکات بود که دولت موقت و سپس دولت بنی‌صدر را با نیروهای انقلابی و سپاه پاسداران و حتی امام رودررو می‌کرد.
اختلافات آیت‌الله شریعتمداری با نظام نوپا و امام و طغیان ارتشیان وابسته به رژیم گذشته هم از سویی دیگر به اختلافات دامن می‌زد و گاهی کار را تا مرز کودتا علیه نظام پیش می‌‌برد.
۲ـ دوم مسامحه و کم‌کاری جریان ملی‌گرا در قبال ضد انقلاب بود و در حالی که نیروهای مذهبی خواستار اقدام مؤثر دولت موقت و مقابله به مثل با تجزیه‌طلبان و اعزام ارتش بودند، دولت معتقد به دیپلماسی و گفت‌وگو بود و خطر تحرکات عراق را جدی نمی‌گرفت و حتی بعدها مدعی شد تبلیغات و تحریکات ناشیانه و تندروی‌های انقلابی، همه کشورهای منطقه را علیه ایران تحریک کرده و بهترین زمینه‌ را برای‌ تهاجم‌ عراق فراهم کرد. مسامحه دولت موقت هر روز رمق نظام را می‌گرفت و بر توان و سیطره تجزیه‌طلبان مسلح و جنایتکار می‌افزود. از سوی دیگر، نهادهای نوپای انقلابی مانند کمیته‌های انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران همواره مورد اعتراض دولت موقت بود و دولت بنی‌صدر هم این مشی را ادامه داد.
در کنار اینها برخی اسناد، اقدامات و موضع‌گیری‌ها نشان‌دهنده همکاری جریان ملی‌گرا با دشمنان و تلاش برای بازگرداندن سلطه آمریکا بر کشور بود که سرانجام سبب حذف این جریان از ساختار سیاسی کشور نیز شد.
۳ـ تندروی و کج‌روی جریان‌های مشکوک در میان انقلابی‌ها و کوفتن بر طبل اختلاف و متهم کردن این و آن به انقلابی نبودن، محور سومی است که هم مردم و هم گروه‌ها و رجال سیاسی را در مقابل هم قرار می‌داد و اجازه نمی‌داد پس از وقوع انقلاب، آرامش به کشور بازگردد. نخستین اختلافات سیاسی در تدوین قانون اساسی و میزان اسلامیت آن به ویژه اصل ولایت فقیه پدید آمد. افزون بر ملی‌گراها و جریان‌های چپ‌گرا، برخی اعضای مطرح حزب جمهوری اسلامی، مانند بنی‌صدر هم با اسلام‌گراها به اختلاف برخاستند.
در رأس این اختلافات تسخیر سفارت آمریکا و دستگیری جاسوسان آمریکایی بود که درگیری میان نیروهای خط امام و دولت مستقر را به قدری عمیق کرد که رئیس دولت موقت به‌ اعتراض استعفا کرد. این اقدام خودسرانه و بدون اجازه امام، علاوه بر بحران داخلی و سقوط دولت، ایران را در معرض بزرگ‌ترین تهدید خارجی و امکان مداخله نظامی آمریکا به بهانه آزادی گروگان‌هایش قرار می‌داد.
پس از استعفای دولت موقت و در پی مخالفت امام با تـصدی روحـانیان در پست‌های سیاسی، حزب جمهوری اسلامی در اولین انتخابات ریاست‌‌جمهوری بنی‌صدر را نامزد کرد و موفق به جلب آرای اکثریت شد؛ اما او بنای ناسازگاری با دیگر انقلابی‌ها و حتی هم‌حزبی‌های خود گذاشت. هنگامی که نامزدهای این حزب در‌ انتخابات‌ نخستین دوره مجلس اکثریت کرسی‌ها را به دست آوردنـد، بنی‌صدر از وقوع تقلب سخن گفت و به طور رسمی جریان امور اساسی کشور را به چالش کشید. روزنامه انقلاب اسلامی متعلق به او نیز مدام علیه ارکان نظام موضع منفی می‌گرفت و در رأس حمله‌ها شهید بهشتی به عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و محور انقلابی‌ها و نزدیک‌ترین فرد به گفتمان امام قرار داشت.
۴ـ در کنار اینها نفوذ جریان نفاق و به ویژه سازمان مجاهدین خلق در ساختار سیاسی و نقش‌آفرینی در دولت محور چهارمی است که شکاف و منازعات سیاسی در کشور را به حد اعلا رساند. با حذف ملی‌گراها و درگذشت آیت‌الله طالقانی که سازمان مجاهدین خلق به سوءاستفاده از او امید بسته بود، این سازمان بنی‌صدر را بهترین گزینه برای نفوذ در ساختار سیاسی تشخیص داد و به او نزدیک شد. اکنون دو جریان اصلی در درون نظام پررنگ شده بود که بر‌ سر‌ انتخاب نخست‌وزیر و وزرای کابینه از جمله وزیر خارجه و سرانجام نحوه اداره جنگ عراق علیه ایران، به تقابل برخاستند؛ تقابلی که به‌ نقطه بازگشت‌ناپذیر و بحران سیاسی بزرگی رسید؛ یعنی رأی به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر و برکناری او در مجلس و عزل او از سوی امام(ره) از فرماندهی کل قوا در این شرایط آشوب و ناآرامی، تحلیلگران خارجی به این جمع‌بندی رسیدند که یک ضربه نهایی یعنی جنگ نظامی می‌تواند ظرف مدت کوتاهی نظام را ساقط کند؛ به ویژه آنکه دستگاه تحت فرمان و همسو با آنان، یعنی مجاهدین خلق در مهم‌ترین رکن اجرایی کشور (رأس دولت) نفوذ و حضور داشت و هر آنچه دشمن می‌خواست در حد توان اجرا می‌کرد.
در زمان عزل بنی‌صدر ۹ ماه از آغاز جنگ می‌گذشت و دشمن نقطه اتکای خود در درون نظام، یعنی دولت مخالف با نظام را از دست داده بود؛ از این رو مجاهدین خلق به طور رسمی به جنگ مسلحانه از درون نظام همزمان با هجوم نظامی از بیرون و حذف فیزیکی و ترور افراد مؤثر روی آوردند تا آخرین تیر ترکش خود را علیه جمهوری اسلامی به کار گیرند و به خیال خود تیر خلاص را به نظام شلیک و راه پیروزی عراق را در جنگ تسهیل کنند.
در شش ماهه ابتدایی جنگ، تفرقه‌ها و اختلافات میان گروه‌های سیاسی، خواسته و ناخواسته به جبهه‌ها منتقل شده و سبب تضعیف روحیه رزمندگان و اثرات منفی در نبرد با دشمن بعثی می‌شد. سرانجام با حذف بنی‌صدر و در هم شکستن سازمان مجاهدین که دیگر به‌حق میان مردم به منافقین شهرت یافته بودند، اوضاع کشور رو به بهبود گذاشت و کنترل جنگ به دست نیروهای انقلابی و بسیج مردمی افتاد که در کنار بدنه وفادار ارتش به پیروزی‌های زیادی دست یافتند. منافقین نیز با پناه بردن به صدام نشان دادند از مدت‌ها قبل عامل دشمن خارجی و مجری سیاست‌ها و توطئه‌های او در درون نظام بودند.
از این پس، هرچند اختلافاتی که همچنان گروه‌های سیاسی با هم داشتند و برخی تعمداً آن را حفظ می‌کردند و دامن می‌زدند سبب اختلاف‌نظر در جبهه‌ها و مدیریت جنگ شد؛ اما در مجموع وحدت و همگرایی نیروهای سیاسی که به تدبیر و مدیریت امام در کشور حاکم شد، به عبور از گردنه جنگ و حفظ مرزهای سرزمینی و پیروزی‌ها و دستاوردهای گفتمانی و فرهنگی بسیاری منتهی شد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید