تحمیل جنگ انتقام آمریکا از مردم ایران بود

محمد درودیان، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در گفت‌وگو با صبح صادق

0
531

 روز ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در حالی که فقط ۱۹ ماه و ۱۸ روز از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذشت، رژیم بعث عراق تهاجم علیه کشورمان را به شکل رسمی و به بهانه‌های بی‌اساس شروع کرد. «صدام حسین» رئیس‌جمهور وقت عراق که در توهم یک هفته‌ای پیروزی نهایی به سر می‌برد، این نبرد نابرابر را آغاز کرد؛ اما نمی‌دانست این جنگ هشت سال به طول می‌انجامد و وجبی از خاک ایران را نمی‌تواند تصاحب کند. رژیم بعث عراق پیش از شروع حملات گسترده خود، بیش از ۱۵ ماه عملیات نامنظم علیه کشورمان انجام داد. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یکی از طولانی‌ترین، خون‌بارترین و ویرانگرترین جنگ‌های دنیا پس از جنگ جهانی دوم و البته جزء پرافتخارترین و حماسه‌آفرین‌ترین روزهای تاریخ ایران اسلامی است. برای روشن شدن بهانه‌ها و چرایی تجاوز رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران با «محمد درودیان» نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌آید:

* درباره چرایی تهاجم رژیم بعث عراق علیه ایران، دلایل گوناگونی، مانند قرارداد الجزایر و موضوعات دیگر را مطرح می‌کنند، به نظر شما چه عواملی سبب شروع جنگ تحمیلی شد؟
درباره علت‌های وقوع جنگ عراق علیه ایران دو نظریه وجود دارد که یک نظریه علت جنگ را به ملاحظات تاریخی، مانند قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر ارجاع می‌دهد. در چارچوب این قرارداد، مناسبات ایران و عراق شکل گرفت و بعد از آن توضیح می‌دهد عراق از این قرارداد ناراضی بوده و فرصت را مناسب دیده که به ایران حمله کند.
نظریه دیگر، وقوع جنگ را در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب توضیح می‌دهد؛ در این نظریه چرایی جنگ را با توجه به اینکه مناسبات ایران و عراق مشکلی نداشته است، توضیح می‌دهد و می‌گوید موازنه نظامی بین ایران و عراق با وقوع انقلاب اسلامی تغییر کرد و عراق برای تحقق اهداف و منافع خود مانند منافع منطقه‌ای، منافع تغییر قرارداد ۱۹۷۵ و موارد دیگر، با استفاده از این فرصت تاریخی، به ایران حمله کرد. همه کسانی که حامی عراق بودند از همین نظریه استفاده می‌کنند و چرایی حمله عراق به ایران را پیروزی انقلاب اسلامی می‌دانند؛ زیرا انقلاب و شعارهایی که مردم ایران علیه استکبار در داخل کشور می‌دادند، شیعیان عراق را هم تحریک می‌کرد و عراق برای جلوگیری از تأثیر انقلاب بر مردم خود، به ایران حمله کرد که همه اینها بحث‌های گوناگونی است که مطرح می‌شود؛ بنابراین، نظریه‌های متفاوتی در این باره وجود دارد که با رجوع به مبانی نظری و تاریخی مختلفی آن را توضیح می‌دهند.
با توجه به اینکه این واقعه انجام شده، طرح این پرسش مهم است؛ زیرا به پرسش دیگری پاسخ می‌دهد و آن اینکه، آیا امکان این وجود نداشت که مانع وقوع جنگ شد؟ برای نمونه ایران با عراق مذاکره می‌کرد یا برخی از اقدامات را انجام نمی‌داد یا بعضی کارها را می‌کرد که از وقوع جنگ جلوگیری می‌شد؟ این پرسش موجب می‌شود بحث توضیح علت وقوع جنگ، بحث جدی‌تری باشد و ضرورت دارد به آن پرداخته شود. بنده معتقد هستم وقوع جنگ را می‌توان در چارچوب نظریه انقلاب توضیح داد و وقوع جنگ به این دلیل اجتناب‌ناپذیر بود، چرا که با پیروزی انقلاب اسلامی نیرویی در ایران آزاد شد.
مسائل منطقه‌ای ما در خلیج‌فارس و خاورمیانه به هم پیوسته است و یک جامعه مسلمان و شیعه ‌در این منطقه زندگی می‌کنند، در حالی که آمریکا در منطقه حاکم بوده و رژیم صهیونیستی به عنوان یک اشغالگر در منطقه حضور داشته است و به عبارتی نظام‌های استبدادی در منطقه حاکم بوده‌اند و با کودتا روی کار آمده بودند، بنابراین وقتی یک نیروی اجتماعی با آموزه‌های دینی و انقلابی‌ـ شیعی، نظام استبدادی مورد حمایت آمریکا را ساقط می‌کند، برای دیگر مردم منطقه الگو می‌شود که همین کار را انجام دهند؛ به این ترتیب این موضوع همه نظام‌های استبدادی و حاکمان‌شان مانند آمریکا و انگلیس را نگران می‌کند. در نتیجه این کشورها با استفاده از منابع خود و نیروهایی که در داخل ایران دارند، تلاش می‌کنند این انقلاب را مهار کنند. یکی از ابزارهای مهار یک انقلاب، تحمیل جنگ بر آن است؛ چون کشوری که به واسطه انقلاب در موضع ضعف قرار دارد، در برابر جنگ شکننده است و تسلیم می‌شود. همچنین وقتی چنین کشوری مورد تهاجم بیگانگان قرار می‌گیرد، به جای اینکه به اولویت‌ها، اهداف و آرمان‌های انقلاب خود و صدور آن به خارج از مرزها توجه کند و آن را به مثابه یک الگو مطرح کند، مجبور می‌شود منابع خود را درگیر دفاع از خود کند و به داخل کشور متمرکز شود. همه اینها دلایلی برای انتخاب الگوی جنگ به انقلاب‌هاست و بنده همچنان معتقد هستم این نظریه جامع‌ترین نظریه برای توضیح علت وقوع جنگ است و در واقع جنگ، هزینه یک انقلاب بود که به ایران تحمیل شد.

* در واقع با تحمیل جنگ علیه کشور ما می‌خواستند از صدور انقلاب اسلامی به دیگر کشورها جلوگیری کنند؟
بله، همین طور است. در درجه اول با تحمیل جنگ علیه کشور ما قصد داشتند از ثبات انقلاب جلوگیری کنند که اگر موفق می‌شدند، چیزی به منزله انقلاب که بخواهد به کشورهای دیگر صادر شود و الگوی آزاده‌های جهان قرار گیرد، باقی نمی‌ماند.

* به نظر شما قدرت‌های جهان در شروع جنگ چه نقشی داشتند؟
قدرت‌های جهان در دو سطح قدرت‌های بین‌المللی و قدرت‌های منطقه‌ای قرار می‌گیرند که قدرت‌های بین‌المللی، آمریکا و شوروی بودند و از بین قدرت‌های منطقه‌ای کشور عربستان بیشتر مطرح بود. شواهد و اسناد نشان می‌دهد، همه این کشورها از وقوع جنگ عراق علیه ایران مطلع بودند و هیچ یک این موضوع را به ایران اطلاع نداده بودند؛ زیرا منافع آنها در این بود که عراق به ایران حمله کند و ایران تضعیف و مثلاً به دلیل گروگانگیری تنبیه شود و گروگان‌ها را آزاد کند. اینها ملاحظاتی بوده که آمریکا و شوروی دنبال می‌کردند. همچنین کشورهای منطقه، مانند عربستان از پیروزی انقلاب اسلامی نگران بودند و یک جنگ و مهار انقلاب ایران به دست صدام، به عربستان و کشورهای دیگر فرصت می‌داد تا آنها احساس امنیت و آرامش کنند. بنابراین همه این کشورها منافع مشترک داشتند و شواهد و قراین نشان می‌دهد، برای این منافع مشترک اقداماتی انجام دادند؛ برای نمونه اطلاعات و اخبار بسیاری از وضعیت داخلی و نظامی ایران را جمع‌آوری کرده و در اختیار عراق قرار دادند.

* مسئله تسخیر لانه جاسوسی چقدر در وقوع جنگ مؤثر بوده است؟
قطعاً این موضوع در وقوع جنگ عراق علیه ایران تأثیر داشته؛ اما نکته‌ای در اینجا مطرح است که اگر ما سفارت را نمی‌گرفتیم، آیا جنگ به وقوع نمی‌پیوست؟ قطعاً اینطور نیست؛ چرا که ما سفارت آمریکا را در تاریخ ۱۳ آبان ماه سال ۱۳۵۸ تسخیر کردیم و بر اساس شواهد موجود، عراق دو ماه قبل از تسخیر سفارت آمریکا قصد حمله به ایران را داشته است. در واقع، پس از کودتای حزب بعث در عراق که «حسن البکر» را کنار گذاشتند و «صدام» به جای او رئیس‌جمهور شد، راهبرد عراق در برابر ایران تغییر کرده و عراق به جای بی‌ثبات‌سازی و مداخلات امنیتی در داخل کشور و مناطق بحران‌خیز، از راهبرد جنگ استفاده کرد. بنابراین عراق قبل از تصرف سفارت آمریکا به دلیل برخی سیاست‌ها و منافعش قصد حمله به ایران را داشت. اما اینکه برخی‌ها معتقد هستند تسخیر لانه جاسوسی در وقوع جنگ مؤثر بوده، به این دلیل است که پس از تصرف سفارت آمریکا، منافع آمریکا و عراق همسو شد و درباره موضوعی که عراق اراده‌اش را داشت، با حمایت و تحریک آمریکا راحت‌تر تصمیم گرفت.

* آقای درودیان با توجه به توضیحات قبلی شما، چرا از میان کشورهای همسایه، عراق برای جنگ با ایران انتخاب شد و مورد حمایت‌های بین‌المللی قرار گرفت؟
زیرا عراق تنها کشوری بود که از نظر تاریخی بهانه داشت که به ما حمله کند. این بهانه همان قرارداد ۱۹۷۵ بود و از نظر منطقه‌ای نیز منافع داشت؛ چرا که عراق در شمال خلیج‌فارس تمایل داشت به عنوان قدرت منطقه‌ای شناخته و جایگزین ایران شود و از این جهت بهره‌مند شود. کشورهای همسایه مانند پاکستان و افغانستان قدرت نظامی نداشتند که با ایران وارد جنگ شوند، در شمال ایران کشور شوروی بود و ترکیه هم منافعی نداشت؛ بنابراین تنها کشوری که قدرتمند بود و در داخل ایران هم اهداف و منافعی داشت، عراق بود؛ در نتیجه کشوری وجود نداشت که هدف، منافع و قدرت نظامی برای جنگ با ایران را داشته باشد.

* به نظر شما صدام چه ویژگی‌های شخصیتی داشت که کشورش برای جنگ علیه ایران انتخاب شد؟
اینکه کشور عراق را انتخاب کردند که علیه ما وارد جنگ شود، به این معنا نیست که آنها زندگی خود را می‌کردند و یکی از بیرون به آنها گفت به ایران حمله کنید؛ عراق با ما درگیر یک بحران، تشنج و درگیری مرزی بود و مشکلات تاریخی با ما داشت و همان‌طور که گفتم قبل از تصرف سفارت آمریکا قصد حمله به کشورمان را داشت؛ آمریکایی‌ها وقتی نتوانستند مشکلات خود با ایرانی‌ها را برطرف کرده و یک نظام و جریان را در داخل ایران حاکم کنند که منافع آمریکا را به رسمیت بشناسد. همچنین نمی‌توانستند گروگان‌های‌شان را آزاد کنند و توان حمله نظامی به ایران هم نداشتند. از سوی دیگر کودتای نوژه و عملیات نظامی طبس هم شکست خورده بود، در نتیجه به ابزار فشار به ایران نیاز داشتند. بر اساس اسناد موجود آمریکایی‌ها به سایر مقامات رسمی خود گفته بودند منافع ما با عراق و از طریق عراق می‌توانیم منافع خود را در داخل ایران پیگیری کنیم؛ بنابراین عراق از نظر آنها انتخاب شد و مورد حمایت قرار گرفت.
بنده معتقد هستم اگر «حسن البکر» در عراق حاکم بود احتمال جنگ ضعیف بود و اینها دلایلی است که نشان می‌دهد شخصیت صدام نقش مهمی در وقوع جنگ داشته است. همه افرادی که تحولات عراق را دنبال می‌کنند می‌گویند به دلایل مختلف در زمانی که «حسن البکر» حاکم و «صدام» معاون نخست‌وزیر حزب بعث بود، «صدام» نقش اصلی را در حکومت داشت که مهم‌ترین دلیل آن این بود که وی قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را در زمان شاه امضا کرد؛ در حالی که مقام رسمی بالایی در عراق نبود. شخصیت ریسک‌پذیری صدام با حسن البکر و سایر شخصیت‌ها قابل مقایسه نیست که علاوه بر پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ و حمله به ایران، به کویت هم حمله کرد و هم اینکه قبل از حمله به کویت به ایران نامه نوشت که ما این قرارداد را به رسمیت می‌شناسیم و خواهان پیمان راهبردی با شما هستیم؛ همه این جسارت‌ها و تصمیم‌گیری‌های بزرگ در حزب بعث عراق از سوی صدام امکان‌پذیر بود، در عین حال که اشتباهاتی داشت؛ اما دارای تفکر امنیتی و راهبردی بود و کسی غیر از او، به ایران نمی‌توانست حمله کند و اگر هم حمله می‌کرد، نمی‌توانست ادامه دهد.

* قدرت نظامی ایران پیش از آغاز جنگ و زمان شروع جنگ در چه حد بود؟ آیا ایران قدرت بازدارندگی داشت؟
خیر ایران توان بازدارندگی نداشت. وقتی سؤال می‌شود چرا عراق به ایران حمله کرد و چرا در نقطه صفر مرزی بازدارندگی نداشتیم و آنها را نتوانستیم شکست دهیم، در این باره در آثار ارتش چند نکته وجود دارد که به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد. بنده اسناد را بررسی کرده‌ام. نکته اول این است که قبل از حمله عراق به ایران، در ادبیات ارتش مفهومی به نام بازدارندگی وجود نداشته و طرح‌هایی که در زمان شاه در برابر عراق نوشته شده است، مفهومی به نام بازدارندگی عراق نیست و بحث حمله و دفاع است که البته بحث حمله بیشتر از دفاع مطرح است. به عبارتی در زمان شاه طرح‌های تهاجمی در برابر عراق بر طرح‌های دفاعی غلبه داشته است؛ چرا که ایران متحد راهبردی آمریکا بود و مبتنی بر این راهبرد، موضع تهاجمی در برابر عراق داشته است.
اما وقتی درباره شرایط نظامی ارتش بحث و سؤال می‌شود که چرا جنگ شد و چرا ایران آماده نبود، افراد مختلف این‌طور پاسخ می‌دهند که به دلیل پیروزی انقلاب اسلامی ارتش فروپاشیده بود؛ بنابراین یک قدرت نظامی که مبتنی بر آن در برابر عراق مقاومت کند، وجود نداشته و ارتش گرفتار بحث‌های داخلی و مشکلات مربوط به آن بوده است. در واقع پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران ابهاماتی درباره نقش و جایگاه ارتش وجود داشت که این ابهامات، ارتش را گرفتار مسائل درون‌ساختاری و بحران هویت کرده بود. عمده‌ترین قدرت ما که مسئولیت دفاع از مرزها را داشت، ارتش بود که آن هم واقعاً آماده نبود و مفهوم و قدرت بازدارندگی هم از قبل در ارتش وجود نداشت؛ بنابراین عراق به راحتی تصمیم گرفت به ایران حمله کند.

* با توجه به اینکه ما دوران هشت سال جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه کشورمان را گذراندیم و با رشادت‌های رزمندگان اسلام، وجبی از خاک کشورمان تصرف نشد، در این زمان که توانمندی‌های نظامی و راهبردی ایران قابل قیاس با آن دوران نیست، چرا برخی‌ها از سایه جنگ بر کشورمان صحبت می‌کنند؟ ارزیابی شما درباره قدرت نظامی ایران چگونه است؟
وضعیت امروز ایران با قبل از دوران جنگ مطلقاً قابل مقایسه نیست؛ چرا که ما آن زمان قدرت نظامی نداشتیم در حالی که امروز داریم، آن زمان در ساختار سیاسی ما اختلاف وجود داشت اما امروز به آن معنا اختلاف وجود ندارد، آن زمان تمرکز ما بر مسائل داخل و استقرار نظام بود؛ اما در حال حاضر چالش‌هایی به آن معنا نداریم؛ بنابراین معتقد هستم که به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست، ضمن اینکه ایران پس از تجربه جنگ و در ۴۰ سال گذشته، از موقعیتی در منطقه برخوردار شده و حضورش از بیروت تا هرات گسترش پیدا کرده است. این استقرار و حضور منطقه‌ای ایران سبب شده هر کسی بخواهد درباره جنگ با ایران تصمیم بگیرد باید به این وسعت منطقه‌ای ایران نگاه کند و بعد نیرو، هدف و امکانات خود را پیش‌بینی کند و سپس وارد جنگ شود که هیچ نیرویی از جمله آمریکا قادر به چنین تصمیم‌گیری‌ای نیست، در واقع قادر نیست در منطقه‌ای با این وسعت هدف، طراحی و نیرو پیاده کند و آماده حمله و دفاع شود؛ بنابراین گسترش قدرت منطقه‌ای ایران امکان تصمیم‌گیری برای جنگ با ایران را بسیار دشوار کرده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید