نوشته‌ها

پیامدهای اشتباه محاسباتی و غرور آمریکایی در مذاکرات هسته‌ای

ماراتن مذاکرات هسته‌ای کشورمان با گروه ۵+۱ بی‌تردید به لحاظ زمانی و صرف انرژی سیاسی می‌تواند یک رکورد بی‌سابقه در تاریخ دیپلماسی به حساب آید. زمان و انرژی اختصاص‌یافته به این مذاکرات، چندین برابر زمان و انرژی صرف‌شده برای تعیین نظم جهان در دوره‌های پس از جنگ جهانی و در عین حال نتایج و پایان آن نیز نامعلوم است. تمدید مکرر زمان مذاکرات و تغییرات و نوسانات گوناگون در روند آن،‌ ریشه در چند عامل دارد که شناخت آن پس از چند سال مذاکره سهولت بیشتری یافته است. این عوامل عبارتند از:
۱ـ محوریت آمریکا در گروه کشورهای ۵+۱، به‌گونه‌ای که برخی تحلیلگران را متقاعد کرده که تنها طرف واقعی در مخالفت با برنامه هسته‌ای کشورمان،‌ آمریکا است، در همین حال این کشور هیچ‌گاه به ضوابط و چارچوب مذاکره موفق پایبند نبوده و تعهدات و وعده‌های سر میز مذاکره را بارها نقض کرده و نادیده گرفته و همواره اصول و روش‌های مذاکره منطقی مثل بده‌بستان را برنتافته و با توهم قدرت، سر میز مذاکره هم به‌دنبال تحمیل زیاده‌طلبی با بهره‌گیری از زبان زور و تهدید بوده است. همان‌گونه که آشکارا همزمان با مذاکرات از گزینه روی میز سخن رانده و همچنان به استفاده از ابزار تحریم و حتی تشدید آن اقدام کرده است.
۲ـ اختلاف بین اعضای کشورهای ۵+۱ که ناشی از همان عامل اول است. در حالی که برخی کشورها،‌ پذیرش خواسته‌‌ها و مواضع منطقی جمهوری اسلامی را برای پیشبرد مذاکرات اجتناب‌ناپذیر می‌دانند و بده‌‌بستان را یک اصل لازم برای موفقیت مذاکره می‌دانند، برخی کشورها به نیابت از آمریکا با مطرح ساختن خواسته‌ها و شرایط غیرمنطقی و زورگویانه، در کنار آمریکا قرار گرفته و ضرورت پذیرش حقوق و احترام متقابل را در مذاکره نادیده می‌گیرند. این کشورها که متحدان اروپایی آمریکا هستند، در واقع با اتخاذ مواضع نیابتی به نفع آمریکا عمل کرده و در شرایط مورد نظر آمریکا نقش پلیس بد را برعهده گرفته و به پیشبرد خدعه و نیرنگ سیاسی و دامن زدن به جنگ روانی حین مذاکرات کمک می‌کنند.
۳ـ نبود یک اراده منتهی به تصمیم قاطع سیاسی برای نیل به توافق و پایان دادن به مذاکرات طولانی هسته‌ای و امید دوختن به عنصر فشار برای از پادرآوردن جمهوری اسلامی در مذاکرات و رسیدن به همان هدف مورد منازعه و تخاصم، یعنی متلاشی کردن توان هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و استفاده از مذاکرات برای پیشبرد دومینوی مطالبه‌گری و متهم‌سازی که به عبارت دیگر آمریکایی‌ها آنچه را که قادر نیستند با جنگ نظامی به دست آورند،‌ تلاش می‌کنند سر میز مذاکره به آن برسند و لذا مذاکره را نه برای حل موضوع هسته‌ای، بلکه ابزاری برای تحمیل فشار و گرفتار ساختن جمهوری اسلامی در کنج رینگ و وارد ساختن ضربات پیاپی انتخاب کرده‌اند.
اصرار غیرمنطقی آمریکایی‌ها برای مبهم گذاشتن زمان و سازوکار برداشته شدن تحریم‌ها و پیوند مذاکرات با توان نظامی و دفاعی کشور هم نشانه دیگری از این هدف خطرناک دشمن است.
۴ـ امید آمریکا به نتایج مذاکرات طولانی و فرسایشی با ایجاد پیوند بین سرنوشت اداره کشور و زندگی جامعه با مذاکرات و تولید اختلاف و فشار روانی بر مردم و مسئولان کشور و حتی ایجاد زمینه شکل‌گیری یا به عبارت واقعی شکل‌دهی اختلاف و دوگانگی در برداشت‌ها و مواضع و به راه‌افتادن منازعه و درگیری در داخل کشور برای واداشتن جمهوری اسلامی به انصراف از حقوق‌ هسته‌ای و پذیرش توافق بد که در این صورت اجرای آن هم می‌تواند پیامدهای خطرساز داشته و موجبات بی‌ثباتی در کشور ایران اسلامی را فراهم آورد.
۵ـ تأثیرپذیری مذاکرات از عوامل بیرون از میز مذاکره که در رأس آن لابی صهیونیستی و مطالبات متحدان منطقه‌ای آمریکا و تلاش آنان برای تغییر موازنه علیه جمهوری اسلامی بوده و متأسفانه گروه آمریکایی نیز به جای پاسداشت استقلال خود، از نفوذ و تحرکات این کشورها متأثر و یا نگران اقدامات و واکنش‌های احتمالی آنان هستند. آمریکایی‌ها در کنار امیددوختن به ابزار تحریم، از فشار این گروه کشورها هم نگرانند و شاید هم به آنها به‌مثابه ابزاری برای افزایش فشار سر میز مذاکره چشم طمع دوخته‌اند.
یک هدف دیگر این روند فرسایشی و پرنوسان نوعی سیاست مزورانه برای واداشتن تیم مذاکره جمهوری اسلامی به ترک میز مذاکره و متهم ساختن کشورمان بر عدم پایبندی به مذاکره و حفظ فضای ابهام پیرامون برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای کشورمان است.
این در حالی است که گروه مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی با برخورداری از اختیارات و حمایت لازم، آمادگی حل موضوع را به صورت منطقی بر سر میز مذاکره داشته و تمامی جناح‌ها و جریانات سیاسی نیز از توافق خوب و عزتمندانه دفاع کرده و به هزینه‌های منطقی و حساب‌شده آن هم واقف هستند.
بنابراین در چنین شرایطی، عملکرد آمریکایی‌ها بر سر میز مذاکره موجب می‌شود: ۱ـ بی‌اعتمادی و نفرت به آمریکایی‌ها در جامعه ایران اسلامی تقویت شود. ۲ـ رفتار استکباری و به دور از منطق آمریکا بر سر میز مذاکره و ادامه دشمنی و لجبازی آن کشور، اعتماد ملی و انسجام جامعه ایران اسلامی را تقویت کند. ۳ـ نگاه بازگشت به درون و استفاده از ظرفیت‌های داخلی و پیاده‌سازی اقتصاد مقاومتی برای حل مسائل اساسی کشور تقویت و نهادینه شود. ۴ـ ایستادگی اعضای مذاکره‌کننده بر روی حقوق کشور اسلامی و دفاع از عزت ملی و آبروی کشور از حمایت همه‌جانبه مردم و جریانات سیاسی برخوردار باشد. ۵ـ اعتقاد به مقاومت به‌عنوان تنها اصل و شیوه‌ای که آمریکا را مجبور به پذیرش مذاکره کرده در ادامه برای به نتیجه رساندن مذاکره و یا اجرای توافق احتمالی یک ضرورت مهم به حساب می‌آید.
در واقع چنین پیامدهایی تضمین‌کننده روند قدرت‌یابی و افزایش اقتدار ملی کشور ایران اسلامی است که اصلی‌ترین کابوس جهان استکبار و دشمنان نظام جمهوری اسلامی به حساب می‌آید و تاکنون اشتباه محاسباتی به همراه غرور استکباری آمریکایی بر سر میز مذاکره به تقویت و استمرار آن کمک کرده است.

رسول سنایی راد