بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

بازگشت به نقطه صفر؟!
آمریکایی‌ها برای بازگشت به ایران و احیای مناسبات شیرین! گذشته می‌توانند، ده‌ها دلیل داشته باشند که از میان آنها دو دلیل، مهم‌تر به نظر می‌رسد:
۱ـ مستحیل ساختن انقلاب اسلامی؛ بدیهی بودن این مسئله (مستحیل ساختن انقلاب) که از بدو پیروزی انقلاب در برنامه آمریکایی‌ها بود، نباید سبب غفلت از آن شود و اهمیت آن را کاهش دهد؛ زیرا با گذشت حدود ۳۷ سال از انقلاب، از حیث اهمیت چیزی جای این موضوع را نگرفته و برای آمریکایی‌ها درباره ایران همچنان موضوع اول است. استقامت، ماندگاری و تنومندی درخت انقلاب آنقدر اثرگذار بوده که برخی از مقامات آمریکا را وادار کند تا بگویند درصدد براندازی انقلاب نیستند؛ بلکه مهار و تغییر رفتار آن را دنبال می‌کنند، اما وقوع انقلاب اسلامی و پیامدهای آن چنان برای آمریکایی‌ها ناگوار بوده و بساط و برنامه‌های کلان منطقه‌ای آنها را برهم زده و منافع‌شان را تهدید کرده و برای‌شان چالش‌های جدی آفریده که این گروه از مقامات آمریکایی که تا حدودی متأثر از درک برخی واقعیت‌ها سخن گفته‌اند نیز، هرگاه اندک احساسی از زمینه امکان براندازی در خود بیابند، بحث مهار و تغییر رفتار را به کناری می‌نهند و بدون فوت وقت اقدام به براندازی می‌کنند. به نظر می‌رسد طی حدود ۳۷ سال گذشته اصل «براندازی» از ذهن مقامات آمریکایی رخت برنبسته و در بزنگاه‌هایی تشدید هم شده، اما با ضرس قاطع می‌توان گفت: آنچه دستخوش تحول شده، روش‌ها و چگونگی «براندازی» است. آمریکایی‌ها با مقوله «اقتضائات» خوب آشنا هستند و از آن خوب هم استفاده می‌کنند. آنجا که جنگ اقتضا داشت، علیه ایران جنگ را به‌راه انداختند. آنجا که تحریم اقتضا داشت، ظالمانه ایران را تحریم کردند. آنجا که حقوق بشر اقتضا داشت، ایران را به ضدحقوق بشر متهم کردند. آنجا که ایران‌هراسی اقتضا داشت، به ایران‌هراسی دامن زدند و... از بین اقتضائاتی که آمریکایی‌ها براساس آن عمل کردند، برخی دارای تاریخ مصرف بودند، مانند جنگ و برخی فاقد تاریخ مصرف هستند، مانند تهاجم فرهنگی. به نظر می‌رسد، در فضای جدید در حال شکل‌گیری پس از جمع‌بندی مذاکرات هسته‌ای یا همان «برجام»، فکر «براندازی» در ذهن مقامات آمریکایی قوت گرفته که «اقتضای» آن حرکت «فرهنگی‌ـ اجتماعی» و روش آن «استحاله» است.
۲ـ بی‌کفایتی سرسپردگان منطقه‌ای؛ اولین واکنش شیطان بزرگ پس از ناکامی در به زانو درآوردن انقلاب، «جایگزینی» بود. حذف رژیم منحوس پهلوی از معادله قدرت منطقه که آمریکایی‌ها تنظیم کرده بودند، اساس این معادله را در معرض فروپاشی قرار داد که درنهایت هم فرو پاشید؛ با این حال، آمریکایی‌ها نه می‌خواستند و نه می‌توانستند از وضعیت جدید کنار بروند؛ از این‌رو، برای حفظ بخشی از معادله گذشته که به نظرشان تا حدودی قابل ترمیم بود و همچنین برای ایجاد مانع منطقه‌ای در برابر نفوذ معنوی ایران تلاش کردند با قرار دادن برخی از کشورهای منطقه در حلقه واحد، خلأ ایران ثبات‌بخش را پر و دشمنان خفته‌ای را علیه ایران ایجاد کنند. گذشت زمان و رخدادها و رویدادهای گوناگون که رفتار کشورهای حلقه فوق با ایران را دچار نوسانات مختلفی کرد و ادامه نفوذ معنوی انقلاب و نیز درون‌زایی انقلاب که در پیوند با نفوذ معنوی، چهره‌ای مقتدر و تأثیرگذار از ایران به تصویر می‌کشید، به آمریکا اجازه نداد تا با حلقه اشاره‌شده به هدفش برسد. حاصل این مهندسی پرهزینه که در نقاط مختلف منطقه، آسیب‌های سنگینی به وجهه آمریکا وارد کرد، این بود که «ایران» با داشتن همه ویژگی‌های ارزشمندش «ایران» است و هیچ کشور و یا مجموعه‌ای نمی‌تواند جای آن را بگیرد؛
از این‌رو، آمریکایی‌ها پس از گذشت حدود ۳۷ سال و درک قطعی از بی‌کفایتی کشورهای سرسپرده به خودش در منطقه، به این نتیجه رسید که دوباره باید به نقطه صفر بازگردد و نامحسوس بر ایرانی اعمال حاکمیت کند که قادر است موقعیت رؤیایی گذشته را برای آمریکا اعاده نماید. به نظر آمریکایی‌ها مسیری که سرآغاز آن در نقطه صفر است و طی آن به تحقق آرزوهای آمریکا منتهی می‌شود، در دل «برجام» نهفته است. از این‌رو، امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار اعضای مجمع جهانی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی، بصیرانه هشدار دادند: «نیت آنها (آمریکایی‌ها) این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به‌طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آنها را، نه حضور سیاسی آنها را، نه نفوذ فرهنگی آنها را؛ با همه توان ـ که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است ـ مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.» این بیانات تنها جنبه خبر از آنچه شده ندارد؛ بلکه تأکید زیادی بر تکلیف دارد. یعنی، مردم و مسئولان به نوبه خود و در دایره درخور وظایف، مکلف هستند مراقب باشند تا آمریکایی‌ها نتوانند از هیچ روزنی به درون نظام نفوذ کنند. در این میان، وظیفه خطیر دولت آن است که از عرصه تمامی مناسبات و اموری که دولت در آن نقش دارد، مراقبت کند و مردم هم در عرصه میدانی باید بسیار فراتر از عرصه دولت با چشمان باز مراقب حرکت دشمن باشند، به‌ویژه مراقب کسانی باشند که در داخل، ضمن همنوایی با دشمن راه‌های پیدا و پنهان را به دشمن نشان می‌دهند. دشمن مصمم است این‌بار به‌گونه‌ای عمل کند که ناچار نشود دوباره به نقطه صفر بازگردد.
رضا گرمابدری


نماینده ولی‌فقیه در سپاه تاکید کرد
ضرورت تقویت پژوهش در نیروهای مسلح

حجت‌الاسلام والمسلمین سعیدی از برگزاری نخستین جشنواره سلمان فارسی ویژه تحقیقات علوم انسانی ـ اسلامی در سطح نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران خبر داد و گفت: این جشنواره در آذرماه(هفته پژوهش) و به همت پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع) وابسته به این نمایندگی در شهر قم برگزار می‌شود.
به گزارش صبح‌صادق به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه امام صادق(ع): حجت‌الاسلام والمسلمین علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه در نشستی خبری گفت: علوم قرآن و حدیث، فقه و مبانی حقوقی، کلام، ادیان و مذاهب، فلسفه و عرفان، اخلاق و تربیت اسلامی، تاریخ اسلام و سیره معصومین(ع)، مطالعات انقلاب اسلامی، اندیشه سیاسی و جریان‌شناسی و موضوعات علوم انسانی مرتبط با حوزه دین (مدیریت، علوم اجتماعی، دفاع و امنیتی، اقتصاد و روانشناسی) از محورهای این جشنواره هستند.
نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران گفت: کمک به تولید دانش در حوزه علوم انسانی ـ اسلامی، زمینه‌سازی برای تحقق مطالبه رهبرمعظم انقلاب در تحول علوم انسانی در نیروهای مسلح به‌ویژه سپاه، ترویج و تقویت فرهنگ پژوهش در سطح نیروهای مسلح و ارتقای شأن و جایگاه پژوهش و فعالان این حوزه و تشویق و ترغیب مسئولان و پژوهشگران نیروهای مسلح برای اهتمام ویژه به امر پژوهش از اهداف برگزاری نخستین جشنواره سلمان فارسی است.
وی در ادامه افزود: از دیگر اهداف برگزاری این جشنواره ایجاد فضایی برای اطلاع‌رسانی و معرفی مراکز پژوهشی نیروهای مسلح در حوزه علوم انسانی و اسلامی، شناسایی نخبگان و استعدادهای علمی برتر و حمایت از آنان، ایجاد بستر مناسب برای تعامل پژوهشی درون‌بخشی و برون‌بخشی و جهت‌دهی فعالیت‌های پژوهشی مراکز پژوهشی به سمت نیازهای پژوهشی نیروهای مسلح در حوزه علوم انسانی و اسلامی و جلوگیری از موازی‌کاری است.
نماینده ولی ‌فقیه در سپاه در تشریح دلیل نام‌گذاری این جشنواره به نام سلمان فارسی گفت: با توجه به بررسی‌های صورت گرفته، شایسته‌ترین نام برای این جشنواره که هم از حیث علمی و هم از حیث انساب آن به نیروهای مسلح می‌توانست جامع باشد، نام مبارک صحابی گرانقدر رسول خدا(ص) سلمان فارسی بود که خود یک حکیم، اندیشمند و در عین حال، یک نظریه‌پرداز و مبتکر نظامی بود، ویژگی‌هایی که در کنار دانش عمیق و گسترده و زهد آشکار وی، هرگز مانع از کناره‌گیری او از امور سیاسی و اجتماعی نشد و بی‌سبب نیست که او را حاکم حکیم خوانده‌اند.
وی افزود: سلمان فارسی الگوی یک مسلمان وارسته و کامل است، فضایل بی‌شماری را در وجود خویش متعالی ساخته بود و روایات فراوانی بر دانش، فضل و مقام شامخ وی در ایمان، اسلام، معرفت، زهد، تقوا و ویژگی‌های پسندیده و افعال شایسته او دلالت دارد.
حجت‌الاسلام والمسلمین سعیدی یادآور شد: برنامه‌ریزی‌های لازم برای اجرای نشست‌های تخصصی و جلساتی با مسئولان عقیدتی ـ سیاسی و مجامع و مراکز علمی نیروهای مسلح در نظر گرفته شده است که در کنار سالن جشنواره، نمایشگاهی از آثار ارسال شده و برگزیدگان برگزار خواهد شد و غرفه‌هایی هم به مراکز علمی نیروهای مسلح اختصاص خواهد یافت.
وی افزود: این جشنواره با توجه به ابلاغیه فرمانده معظم کل قوا در سال 1393 مبنی بر محور بودن این مجموعه پژوهشی درباره فعالیت‌های تحقیقاتی سازمان عقیدتی ـ سیاسی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و با هدف ارتقای جایگاه پژوهش و شناسایی، ترغیب و تشویق پژوهشگران و اندیشمندان این حوزه و به‌منظور همگرایی ظرفیت‌ها و توانایی‌های موجود در سطح نیروهای مسلح طراحی و به صورت دوسالانه برگزار می‌شود.


یادداشت
دکتر یدالله جوانی

وضعیت مقاومت در دوره پساتوافق
جریان مقاومت در منطقه از بزرگ‌ترین سرمایه‌های انقلاب اسلامی به‌شمار می‌آید و این سرمایه ارزشمند، جمهوری اسلامی را به یک قدرت بی‌نظیر منطقه‌ای تبدیل کرده است. اساساً مقاومت در منطقه با مختصات کنونی، مولود انقلاب اسلامی است و بدون انقلاب اسلامی، شکل‌گیری چنین مقاومتی ممکن نبود. کشورها و گروه‌های عضو مقاومت، جمهوری اسلامی را کانون الهام‌بخش جریان مقاومت دانسته و بر آن تکیه کرده‌اند، به عبارت دقیق‌تر محور مقاومت، با رهبری جمهوری اسلامی شکل گرفته و گفتمانش را، گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمان حضرت امام خمینی(ره) و گفتمان حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) می‌داند. جریان مقاومت را باید با توجه به گفتمان و کارکردهای اصلی آن شناخت.
کارویژه‌های مقاومت در منطقه عبارت است از:
۱ـ مقابله جدی با رژیم صهیونیستی مبتنی‌بر راهبرد نابودی رژیم کودک‌کش و غاصب.
۲ـ مقابله با نفوذ قدرت‌های سلطه‌گر در منطقه، به‌ویژه آمریکا.
۳ـ مقابله با نفوذ و طرح‌ها و برنامه‌های دولت‌های فاسد، مستبد و وابسته به نظام سلطه در منطقه.
۴ـ تلاش برای توسعه نهضت بیداری اسلامی در جهان اسلام.
۵ـ برنامه‌ریزی و تلاش برای هم‌افزایی اسلامی و تشکیل امت واحده اسلامی.
۶ـ تلاش برای تشکیل قطب قدرت اسلامی در نظم جدید جهانی.
کارویژه‌های مورد اشاره، همگی ریشه در گفتمان انقلاب اسلامی داشته و پرچمدار اصلی این گفتمان در وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی با رهبری مقام معظم رهبری است. طی ۳۶ سال گذشته مقاومت در منطقه روندی رو به پیشرفت داشته و توسعه قدرت از مختصات اصلی این روند است. کشورهای ایران، عراق، سوریه، لبنان و گروه‌هایی چون حزب‌الله لبنان، گروه‌های مقاومت در غزه و دیگر بخش‌های سرزمین‌های اشغالی فلسطین چون کرانه باختری، گروه‌های مبارز ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در مصر و دیگر کشورهای شمال آفریقا، جریان مبارزه در بحرین، جنبش انصارالله یمن و دیگر گروه‌های انقلابی جهادگر علیه آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها و دول مرتجع در منطقه که همسو با گفتمان انقلاب اسلامی هستند، همگی محور یا جبهه مقاومت در منطقه را تشکیل می‌دهند. این مجموعه ارزشمند، سرمایه بزرگی برای مسلمانان و جهان اسلام است. جمهوری اسلامی با چنین سرمایه بزرگی، در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت بین‌المللی قرار دارد و با این سرمایه بی‌بدیل، قادر به برهم زدن معادلات بین‌المللی از یک سو و به شکست کشاندن تمامی توطئه‌های نظام سلطه در جهان اسلام از سوی دیگر است. وقتی سخن از نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه به میان می‌آید و برخی از دولتمردان و کارشناسان غربی از نفوذ ایران در منطقه به‌منزله خطری به‌مراتب بزرگ‌تر از سلاح هسته‌ای یاد می‌کنند، درواقع، به این سرمایه انقلاب اسلامی برای ایجاد تحول در منطقه و جهان توجه می‌کنند. وقتی غربی‌ها از ضرورت تغییر در رفتار منطقه‌ای ایران صحبت به میان می‌آورند، درواقع، منظورشان از بین بردن سرمایه منطقه‌ای جمهوری اسلامی است. اگر توافق هسته‌ای به انجام برسد، بدون تردید این توافق، یک توافق تاریخی و دارای نتایج، آثار و پیامدهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت در سطوح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد بود. پرسش این است که وضعیت مقاومت در منطقه در دوره پساتوافق، چگونه خواهد بود؟
آیا مقاومت در سطح فعلی باقی می‌ماند؟ آیا حرکت مقاومت شتاب پیدا کرده و با روندی رو به جلو به اهداف راهبردی‌اش نزدیک شده و بیشتر تقویت می‌شود؟ یا اینکه مقاومت روندی رو به ضعف پیدا کرده و در مسیر میرایی و از بین رفتن قرار می‌گیرد؟
از آنجا که مقاومت در منطقه، نظام سلطه و محوریت این نظام، یعنی آمریکای سلطه‌گر را به چالش کشیده و منافع تمامی قدرت‌های غربی استعماری را با خطر روبه‌رو کرده، آرزوی غربی‌ها، صهیونیست‌ها و متحدان منطقه‌ای آنها، این است که توافق هسته‌ای بتواند جمهوری اسلامی را مهار کرده، سیاست‌های منطقه‌ای‌اش را تغییر داده و درنهایت، موجب تضعیف جریان مقاومت در منطقه شود. غربی‌ها و رسانه‌های استکباری و صهیونیستی براساس چنین آرزویی، طی هفته‌های اخیر، عملیات روانی سنگینی را شروع کرده‌اند و در چارچوب چنین عملیات روانی، تلاش می‌کنند کشورها و گروه‌های عضو محور یا جبهه مقاومت را، از لحاظ روحی و روانی تضعیف کنند.
اما برخلاف چنین تبلیغات و چنین آرزوهایی، واقعیت آن است که حرکت مقاومت در منطقه توقف‌بردار نیست و توافق هسته‌ای ایران با شش قدرت جهان، نه‌تنها این حرکت را متوقف نخواهد ساخت، بلکه بر شتاب آن خواهد افزود. آمریکایی‌ها، صهیونیست‌ها و دولت‌های اروپایی و همچنین دولت‌های مستبد، فاسد و وابسته‌ای چون آل‌سعود در منطقه طی سال‌های گذشته، میلیاردها دلار هزینه کرده‌اند تا جریان مقاومت در منطقه نابود شود، اما مقاومت روزبه‌روز تقویت شده است. غرب اکنون در برابر قدرت جمهوری اسلامی سر تعظیم فرود آورده و به ناچار چرخه سوخت هسته‌ای در ایران را به‌منزله یک واقعیت پذیرفته است. چگونه است که عده‌ای تصور می‌کنند چنین توافقی به تضعیف مقاومت منتهی خواهد شد. جمهوری اسلامی در شرایط تحریم، با تمام توان در کنار مقاومت بود و آن را هدایت و حمایت می‌کرد، به طریق اولی در شرایط پساتحریم و پساتوافق، حمایت جمهوری اسلامی از مقاومت بیشتر شده و در وضعیت جدید حرکت مقاومت شتاب پیدا خواهد کرد. براساس چنین منطقی که با واقعیت‌ها همخوانی دارد، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در خطبه‌های عید سعید فطر تصریح فرمودند که چه توافق بشود و چه نشود، سیاست‌های منطقه‌ای ایران تغییر نخواهد کرد و حمایت جمهوری اسلامی از کشورها و گروه‌های عضو جبهه مقاومت ادامه خواهد یافت.
دشمنان و به‌ویژه آمریکایی‌ها، تصور می‌کنند با توافق هسته‌ای راه نفوذ آنان به داخل ایران هموار خواهد شد، اما رهبر فرزانه انقلاب با صراحت از بسته بودن این راه سخن گفته و تصریح فرمودند: تحت هیچ شرایطی اجازه نفوذ به آنان داده نخواهد شد. آری آینده مقاومت در دوره پساتوافق، آینده‌ای روشن و امیدبخش است. نهضت بیداری اسلامی در جهان اسلام و به‌ویژه در منطقه راهبردی غرب آسیا، واقعیتی است که در آینده قدرت مقاومت را توسعه خواهد داد و کشورها و گروه‌های بیشتری را به جبهه مقامت خواهد افزود. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار اعضای مجمع جهانی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی، آینده نهضت بیداری اسلامی را چنین ترسیم فرمودند: «تصور آنها این است که توانسته‌اند نهضت بیداری اسلامی را سرکوب کنند، اما این نهضت سرکوب‌شدنی نیست و همچنان ادامه دارد و دیر یا زود واقعیت خود را نشان خواهد داد.» معظم‌له در همین دیدار با اشاره به واقعیت‌های منطقه و ماهیت جریان مقاومت، آینده منطقه و آینده مقاومت در منطقه را، این‌گونه ترسیم کردند: «با وجود رجزخوانی‌های استکبار و دنباله‌های آن، بدون تردید عزت و قدرت اسلام، به برکت حضور مردان و جوانان و زنان مجاهد، روشن و تضمین شده است و آینده منطقه به ملت‌های مسلمان تعلق دارد.»


 

صفحه 2
سياسي

 

 

امام خامنه‌ای در دیدار شرکت‌کنندگان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت‌ و اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی
اجازه نفوذ و حضور آمریکایی‌ها را نمی‌دهیم

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار علما، صاحب‌نظران و میهمانان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت(علیهم‌السلام) و اجلاس اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی، مبارزه با نقشه‌های استکبار در منطقه را مصداق بارز جهاد فی‌سبیل‌الله خواندند و با اشاره به مقابله قاطع با «تلاش آمریکا برای سوءاستفاده از نتایج مذاکرات هسته‌ای و نفوذ اقتصادی سیاسی و فرهنگی در ایران»، افزودند: نقشه نظام سلطه در منطقه بر دو پایه ایجاد اختلاف و نفوذ استوار است که باید با نقشه‌های صحیح هجومی و دفاعی به مبارزه هوشیارانه و بی‌وقفه با آن پرداخت.
رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به برگزاری ششمین مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم‌السلام)، لازمه پیروی از اهل‌بیت پیامبر (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین) را ترویج معارف اسلامی، اقامه احکام الهی، مجاهدت در راه خدا با همه وجود و مبارزه با ظلم و ظالم برشمردند و تأکید کردند: مجاهدت در راه خدا فقط به معنای جنگ نظامی نیست، بلکه شامل مبارزه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نیز، می‌شود.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای خاطرنشان کردند: امروز مصداق عینی مجاهدت در راه خدا شناخت نقشه‌های استکبار در منطقه اسلامی و به‌ویژه منطقه راهبردی و حساس غرب آسیا و برنامه‌ریزی برای مبارزه با آنها است که این مبارزه باید شامل مقابله دفاعی و مقابله هجومی باشد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به توطئه‌های استکبار در منطقه در یکصد سال گذشته گفتند: اگر چه توطئه‌های استکبار در منطقه اسلامی، سابقه‌ای طولانی دارد، اما فشارها و توطئه‌ها از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تشدید شد تا این تجربه در دیگر کشورها تکرار نشود.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، نظام سلطه و در رأس آن ایالات متحده آمریکا را مصداق عینی و مظهر کامل «مفهوم دشمن» خواندند و تأکید کردند: آمریکا هیچ بهره‌ای از اخلاقیات انسانی ندارد و بدون هیچ ابائی و در پوشش الفاظ زیبا و لبخند، دست به خباثت و جنایت می‌زند.
معظم‌له سپس، نقشه دشمن در اوضاع کنونی را تبیین کردند و افزودند: این نقشه بر دو پایه «ایجاد اختلاف» و «نفوذ» استوار است.
طراحی دشمن برای اختلاف‌انگیزی
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درباره طراحی دشمن برای اختلاف‌انگیزی خاطرنشان کردند: ایجاد اختلاف میان دولت‌ها و خطرناک‌تر از آن میان ملت‌ها در دستور کار استکبار قرار دارد.
ایشان با اشاره به اینکه در مقطع فعلی برای ایجاد اختلاف میان ملت‌ها از عناوینی همچون شیعه و سنی استفاده می‌شود، انگلیسی‌ها را متخصص اختلاف‌افکنی و آمریکایی‌ها را شاگرد آنها خواندند و افزودند: ایجاد گروه‌های جرار، هتاک و جبار تکفیری که آمریکایی‌ها به دست داشتن در ایجاد آنها اذعان کرده‌اند، مهم‌ترین ابزار برای ایجاد اختلاف‌های به ظاهر مذهبی میان ملت‌ها است که متأسفانه برخی مسلمانان ساده‌لوح نیز به دلیل نداشتن بصیرت، فریب این توطئه و نقشه را خورده و در داخل طراحی دشمن قرار گرفته‌اند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای خاطرنشان کردند: پس از آغاز ماجرای سوریه، عده‌ای مسلمان بی‌بصیرت در نقشه طراحی شده قرار گرفتند و با پر کردن جدول دشمن، کشور سوریه را به چنین وضعیتی رساندند.
ایشان تأکید کردند: آنچه که امروز در عراق، سوریه، یمن و مناطق دیگر در حال روی دادن است و تلاش می‌شود از آن به عنوان «جنگ مذهبی» یاد شود، به هیچ وجه جنگ مذهبی نیست؛ بلکه جنگ سیاسی است.
مهم‌ترین وظیفه، تلاش برای از بین بردن اختلاف‌ها
رهبر معظم انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: امروز مهم‌ترین وظیفه، تلاش برای از بین بردن این اختلاف‌ها است.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای گفتند: ما صریحاًً و علناًً گفته‌ایم که جمهوری اسلامی ایران دست دوستی را به سوی همه دولت‌های اسلامی منطقه دراز می‌کند و با دولت‌های مسلمان هیچ مشکلی ندارد.
ایشان افزودند: جمهوری اسلامی ایران با اغلب همسایگان خود روابط دوستانه دارد، البته، برخی کشورها هم با ما اختلاف دارند و لجاجت و خباثت انجام می‌دهند، ولی ایران بنا را بر روابط خوب با همسایگان و دولت‌های اسلامی و به‌ویژه ملت‌های منطقه گذارده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: مبنای رفتار جمهوری اسلامی ایران، اصولی است که امام بزرگوار(ره) به‌واسطه پایبندی به آنها توانست انقلاب اسلامی را پیروز کند و به مرحله ثبات برساند.
ایشان خاطرنشان کردند: ما در حمایت از مظلوم توجهی به مذهب نمی‌کنیم و همان حمایتی را که از برادران شیعه خود در لبنان کردیم، از برادران اهل سنت خود در غزه نیز انجام داده‌ایم و مسئله فلسطین را مسئله اول جهان اسلام می‌دانیم.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در جمع‌بندی موضوع «ایجاد اختلاف» به‌مثابه پایه اول نقشه دشمن در منطقه اسلامی غرب آسیا، خاطرنشان کردند: تشدید اختلاف در دنیای اسلام ممنوع است و ما با هر رفتار و حرکتی که موجب ایجاد اختلاف شود حتی از جانب برخی گروه‌های شیعه مخالفیم و اهانت به مقدسات اهل سنت را محکوم می‌کنیم.

نقشه شوم آمریکا برای «نفوذ» در کشورهای منطقه
رهبر معظم انقلاب اسلامی، «نفوذ» در کشورهای منطقه را دومین نقشه شوم آمریکا برشمردند و تأکید کردند: ایالات متحده درصدد نفوذ ده‌ها ساله در منطقه و بازسازی آبروی از دست رفته خویش است.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با اشاره به تلاش واشنگتن برای سوءاستفاده از نتایج مذاکرات هسته‌ای افزودند: آمریکایی‌ها می‌خواهند از توافقی که هنوز نه در ایران و نه در آمریکا تکلیفش و رد یا قبول شدنش معلوم نیست، وسیله‌ای برای نفوذ در ایران بسازند، اما ما این راه را قاطعانه بسته‌ایم و با همه توان بالای خود، اجازه نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا حضور سیاسی در ایران را به آمریکایی‌ها نمی‌دهیم.
ایشان سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی را نقطه مقابل سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا خواندند و افزودند: آنها به دنبال تجزیه کشورهای منطقه و ایجاد کشورهای کوچک و تابع هستند، اما به حول و قوه الهی این اتفاق رخ نخواهد داد.
معظم‌له افزودند: تجزیه عراق و اگر بتوانند سوریه، هدف مشخص آمریکایی‌هاست، اما تمامیت ارضی کشورهای منطقه و عراق و سوریه برای ما بسیار مهم است.
رهبر معظم انقلاب در ادامه تبیین تقابل سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی با سیاست‌های رژیم ایالات متحده، افزودند: ایران، از مقاومت در منطقه از جمله مقاومت فلسطین کاملاًً دفاع می‌کند و از هرکسی که با اسرائیل مبارزه می‌کند و رژیم صهیونیستی را می‌کوبد، حمایت خواهد کرد.
ایشان مقابله با سیاست‌های تفرقه‌انگیز آمریکا و مراکز اختلاف‌افکن را از دیگر اهداف اصلی ایران برشمردند و تأکید کردند: ما تشیعی را که پایگاه و مرکز تبلیغاتش لندن است و نقش جاده‌صاف‌کن استکبار را ایفا می‌کند، اصولاًً تشیع نمی‌دانیم.
رهبر معظم انقلاب دفاع جمهوری اسلامی ایران از همه مظلومان از جمله مردم بحرین و یمن را یادآور شدند و افزودند: برخلاف ادعاهای بی‌پایه، ما در این کشورها دخالتی نمی‌کنیم، اما به حمایت از مردم مظلوم ادامه می‌دهیم.
ایشان با انتقاد شدید از کشتار مظلومان یمن و ویران کردن این کشور گفتند: پیگیری برخی اهداف سیاسی آن هم با روش‌های حماقت‌آمیز، سبب ادامه جنایات در حق مردم یمن شده است.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در جمع‌بندی بیانات‌شان افزودند: در مناطق دیگر جهان اسلام از جمله پاکستان و افغانستان نیز حوادث دردآوری روی می‌دهد که مسلمانان باید با بصیرت و هوشیاری این مشکلات را علاج کنند.
رهبر معظم انقلاب در بخش دیگری از سخنان‌شان، اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی را مرکزی بسیار مهم برای مقابله با امپراتوری خطرناک و مافیای پیچیده رسانه‌های آمریکایی ـ صهیونیستی خواندند و افزودند: این حرکت باید کاملاًً تقویت شود و گسترش یابد.
ایشان فاصله فراوان رسانه‌های اکثر کشورهای اسلامی از خواسته‌های مردم مسلمان و تبعیت این رسانه‌ها از سیاست‌های خطرناک استکبار را یادآور شدند و افزودند: «امپراتوری رسانه‌ای ظالمان»، در عین ادعای بی‌طرفی، با تحریف و دروغ و انواع روش‌های پیچیده، در خدمت اهداف زورگویان جهانی است.
رهبر معظم انقلاب در پایان سخنان‌شان افزودند: با وجود رجزخوانی‌های استکبار و دنباله‌‌های آن، بدون تردید عزت و قدرت اسلام، به برکت حضور مردان و جوانان و زنان مجاهد، روشن و تضمین شده است و آینده منطقه به ملت‌های مسلمان تعلق دارد.


یادداشت
مهدی سعیدی

شوراي نگهبان و مسئله نظارت بر انتخابات
با نزديک شدن به انتخابات، فضاي سياسي کشور نيز رنگ و بوي ديگري گرفته و هر روز شاهد انتشار اخبار گوناگونی از گفتارها و کردارهاي سياسيون معطوف به انتخابات هستيم. در اين میان، برخي اظهارات و اقدامات حساسيت‌هاي افکار عمومي را برانگيخته و سبب برخی واکنش‌ها شده است؛ از جمله مي‌توان به اظهارات رئيس‌جمهور در نشست مشترک هيئت دولت و استانداران سراسر کشور اشاره کرد که نکات تأمل‌برانگيز فراواني داشت. يکي از نکات قابل تأمل که در اين نوشتار به آن مي‌پردازيم، تفسيري بود که وي از جايگاه شوراي نگهبان در روند برگزاري انتخابات ارائه داد و چنين گفت: «آنجايي که بايد بگويد فردي براي شرکت در انتخابات صالح است يا نه، هيئت‌هاي اجرايي هستند و ما هيئت اجرايي نداريم که يک جناح را تأييد صلاحيت کند و يک جناح ديگر را تأييد صلاحيت نکند... شوراي محترم نگهبان ناظر است، نه مجري. مجري انتخابات دولت است. دولت مسئول برگزاري انتخابات است و دستگاهي هم پيش‌بيني شده که نظارت کند تا خلاف قانون صورت نگيرد. شوراي نگهبان چشم است و چشم نمي‌تواند کار دست را بکند، نظارت و اجرا نبايد مخلوط شوند، بايد به قانون اساسي کاملاً توجه کرده و عمل کنيم.»
اين اظهارات از جايگاه رئيس‌جمهوري حقوقدان! که خود سال‌ها در قوه مقننه به‌عنوان نماينده ملت حضور داشته و از روند برگزاري انتخابات مجلس آگاه است، تعجب‌برانگيز است! مروري بر اصول قانون اساسي به‌خوبي جايگاه شوراي نگهبان در برگزاري انتخابات در کشور را مشخص کرده است. مطابق با اصول قانون اساسي از جمله 4، 71، 72، 74، 91، 94، 98، 99 و...، سه وظيفه خطير نظارت بر قانونگذاري، تفسير قانون اساسي و نظارت بر انتخابات برعهده شوراي نگهبان است. در اين میان، يکي از الزامات اساسي نظارت بر انتخابات، مسئله «بررسي صلاحيت داوطلبان انتخاباتي» است که اين موضوع، يكي از مهم‌ترين مراحل هر انتخابات به‌شمار مي‌رود.
براساس قانون اساسي، صلاحيت داوطلبان رياست‌جمهوري را پيش از انتخابات رأساً شوراي نگهبان رسيدگي خواهد کرد. در بند 9 اصل 110 قانون اساسي آمده است: «‏صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏‌جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مي‌آيد، بايد قبل‏ از انتخابات‏ به‏ تأييد شوراي‏ نگهبان‏ ...‏ برسد.»
براساس اين عبارت، شوراي نگهبان تنها بر امر بررسي صلاحيت داوطلبان رياست‌جمهوري نظارت ندارد، بلكه تنها مرجع رسيدگي به صلاحيت است. در همين راستا، ماده 57 قانون انتخابات رياست‌جمهوري اسلامي ايران مصوب 5/4/1386 مقرر مي‌دارد: «شوراي نگهبان ظرف پنج روز از تاريخ وصول مدارك داوطلبان به صلاحيت آنان رسيدگي و نظر خود را صورت‌جلسه نموده و يك نسخه از آن را به وزارت كشور ارسال مي‌دارد»؛ لذا وزارت کشور در امر بررسي صلاحيت‌ها نقشي ندارد.
درباره بررسي صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس خبرگان رهبري، قانون و آيين‌نامه مجلس خبرگان رهبري تعيين تكليف كرده است. در قانون و آيين‌نامه مجلس خبرگان كه به موجب اصل 108 قانون اساسي، خود آنان تهيه کرده‌اند، بررسي صلاحيت داوطلبان مجلس خبرگان به فقهاي شوراي نگهبان موكول شده است. در تبصره 1 ماده 3 قانون انتخابات مجلس خبرگان رهبري و آيين‌نامه داخلي آن آمده است: «مرجع تشخيص دارا بودن شرايط فوق، فقهاي شوراي نگهبان قانون اساسي مي‌باشند.»
اما سازوکار انتخابات مجلس شوراي اسلامي تا حدودي متفاوت است. مجري انتخابات وزارت كشور است که در گام اول صلاحيت داوطلبان را رسيدگي مي‌کند و در گام دوم اين شوراي نگهبان است که بر آن نظارت خواهد كرد. اين مطلب در قوانين انتخاباتي و نظارتي به‌صراحت بيان شده است. در ماده 3 قانون نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات مجلس شوراي اسلامي آمده است: «هيئت مركزي نظارت، بر كليه مراحل و جريان‏هاي انتخاباتي و اقدامات وزارت كشور در امر انتخابات و هيئت‏هاي اجرايي و تشخيص صلاحيت نامزدهاي نمايندگي و حُسن جريان انتخابات، نظارت خواهد كرد.»
در ماده 3 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي مصوب 7/9/1378 نيز آمده است: «نظارت بر انتخابات مجلس به عهده شوراي نگهبان مي‌باشد. اين نظارت استصوابي و عام و در تمام مراحل در كليه امور مربوط به انتخابات جاري است.»
دقت در عبارت فوق به‌خوبي نشان مي‌دهد، هرچند در انتخابات مجلس برخلاف انتخابات رياست‌جمهوري و مجلس خبرگان، فرايند بررسي صلاحيت انتخابات در دو گام، ابتدا از سوی وزارت کشور و سپس بررسي نهايي به‌وسیله شوراي نگهبان صورت مي‌گيرد، اما اين به آن معنا نيست که اين شورا در فرآيند اجرا نقش‌آفرين نيست و تنها ناظري است که حضور داشتن یا نداشتن آن مؤثر نخواهد بود! براي آنکه معلوم شود که شوراي نگهبان نقش کليدي در اجراي انتخابات دارد، همانا کافي است به اين نکته توجه کنیم، تا زماني‌که شوراي نگهبان صلاحيت نامزدها را تأیید نکرده باشد، امکان برگزاري انتخابات وجود نداشته و انتخابات برگزارشده بدون حضور شوراي نگهبان نامشروع و بدون اعتبار قانوني است.
موارد توضيح داده، بديهي‌تر از آن است که سياسيون و حقوقدانان کشور از آن بي‌اطلاع باشند؛ لذا بايد دقت کرد که زيرسؤال بردن جايگاه قانوني شوراي نگهبان با اغراض ديگري دنبال مي‌شود که بايد نسبت به آنان حساس بود. حال که به برکت فضاي سياسي حاصل آمده در دولت اعتدال، ورشکستگان سياسي فتنه 88 بار ديگر در پس احزاب جديد و نوپايي، چون «حزب اتحاد ملت ايران» گرد هم آمده‌اند، به نظر مي‌رسد بزرگ‌ترين دغدغه اين جريان، تأیيد صلاحيت فتنه‌گران در انتخابات پيش رو باشد. آنجا که شوراي نگهبان با قاطعيت تمام، وظيفه قانوني و شرعي خود را دفاع از انقلاب و خط قرمز خود را فتنه 88 اعلام کرده است. طبيعي است که هجمه‌هايي فراگير براي زيرسؤال بردن جايگاه اين شوراي عالي نظارت بر انتخابات کليد خورده باشد؛ لذا بايد هوشيار بود و فراموش نکرد که امروز دغدغه به حق و قانوني شوراي نگهبان مبني‌بر صلاحيت نداشتن اصحاب فتنه 88، به مطالبه عمومي ملت ايران تبديل شده است؛ چراکه جنايات و خيانت‌هاي فتنه‌گران را به فراموشي نسپرده‌اند.


نكته و نظر

ابزار کلیدی تسلط استعمار؟!
نکته: روزی از چرچیل، نخست‌وزیر حاضرجواب و مکار انگلیس پرسیدند: چرا تا آن سوی اقیانوس هند می‌روید و دولت استعماری هند شرقی راه می‌اندازید! اما در بیخ گوشتان، ایرلند شمالی را نمی‌توانید تحت‌ تسلط خود درآورید و با آن مشکل دارید؟! چرچیل پاسخ داد: ما برای پیشبرد اهداف خود دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم. می‌پرسند: آن دو ابزار چیست؟ چرچیل پاسخ می‌دهد: اکثریت نادان و اقلیت خائن!
نظر: همواره استفاده از اکثریت جاهل و اقلیت خائن در کشورها نه‌تنها در دوران استعمار کهن مرسوم بوده که در حال حاضر و در استعمار جدید و نوین هم دولت‌های مستکبر غربی از همین دو ابزار مهم و کلیدی برای تسلط بر کشورهای هدف استفاده بسیاری می‌کنند؛ یعنی از جهل برخی و خیانت برخی دیگر در این کشورها، بیشترین بهره را برای پیشبرد اهداف‌شان می‌برند.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

منتظر بهشت خارجی در ایران نباشید
اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور چندی پیش گفت: یکی از انتظارات پس از رفع تحریم‌ها، حضور بانک‌های خارجی در ایران است که بر این اساس بانک‌های خارجی می‌توانند با صد درصد سهام در مناطق آزاد و با سهام کمتر در دیگر مناطق کشور راه‌اندازی شوند... هیچ کشوری از توسعه مشارکت‌های خارجی یا منابع بانکی خارجی بی‌نیاز نیست و در جمهوری اسلامی نیز که قابلیت‌ها و ظرفیت‌های خوبی برای توسعه وجود دارد، از ظرفیت منابع بانک‌های خارجی استفاده خواهد شد. برای آزمون این روایت که بدون حضور بانک‌های خارجی امکان توسعه فراهم نیست، یا اینکه حضور آنها به استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی منجر می‌شود به‌راحتی می‌توان به گزاره‌های تجربی مراجعه کرد و بانک‌های بین‌المللی پدیده‌ای تازه و بدون سابقه نیستند.
محال است سری به ادبیات اقتصاد توسعه زده شود و نامی از چین و چهار ببر آسیایی شامل کره‌جنوبی، سنگاپور، هنگ‌کنگ و تایوان برده نشود. دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا، مانند مالزی، اندونزی و با فاصله؛ کشورهای کوچک‌تری مانند ویتنام نیز به این قافله رشد اقتصادی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی پیوستند، اما این کشورها پس از نزدیک به سه دهه رشد مداوم اقتصادی با بحران 1997 روبه‌رو شده و بسیاری از اندوخته‌های خود را از دست دادند. واقعیت ماجرا چه بود؟
لارنس سامرز، وزیر وقت خزانه‌داری آمریکا این کشورها (غیر از چین و سپس مالزی که از پیروی از سیاست‌های تحمیلی صندوق بین‌المللی پول و خزانه‌داری آمریکا سر باز زد) را وادار کرد با تسهیل مقررات زمینه ورود و خروج‌های سریع مالی را فراهم کنند. بهانه سامرز این بود که با این روش رشد اقتصادی افزایش می‌یابد! و بهشت موجود بهشت‌تر می‌شود.
اجرای سیاست مزبور به ورود سریع نهادهای مالی و «پول‌های سوزان» منجر شد که با انگیزه استفاده از تفاوت میزان بهره و سرمایه‌گذاری‌های سریع بازده، مانند املاک و مستغلات وارد منطقه شده و پس از مدتی کوتاه و تمام شدن بهشت سرمایه‌گذاری! خارج شدند. خروج یکباره این بنگاه‌های مالی به سقوط اقتصادی سال 1997 منجر شد که اقتصاد ببرها را به پیش از 1980 باز گرداند؛ یعنی بیست سال تلاش شبانه‌روزی بر باد رفت و میلیون‌ها نفر به ورطه فقر غلتیدند. تنها کشوری که از این بحران آسیب ندید چین بود، اما چرا؟ پاسخ روشن است؛ چین از سیاست‌های صندوق بین‌المللی پول و خزانه‌داری آمریکا پیروی نکرد و همچنان، بر سرمایه‌گذاری فیزیکی میان‌مدت و بلندمدت به جای سفته‌‌بازی‌های مالی تأکید کرد.
این تجربه «پول‌های سوزان» در امارات عربی متحده هم تکرار و بهشت املاک و مستغلات امارات که با خریدن شن‌های داغ به امید سودهای کلان همراه بود و تاخت‌وتاز بانک‌های غربی؛ سبب شد صدها هزار ایرانی هستی خود را در قمار بانک‌های بین‌المللی ببازند. پول‌های سوزان کم‌حوصله است و پس از کسب سود بادآورده و کوتاه‌مدت به‌سرعت به دنبال جای دیگری می‌گردد.
این تجارب روشن و بی‌ابهام نشان می‌دهد که کشورها نباید خود را به بهشت بانک‌های بین‌المللی تبدیل کنند، زیرا انتقال ارقام میلیارد دلاری در رایانه‌ها به کسری از زمان نیاز دارد و در املاک و مستغلات نیز در کمتر از دو سال می‌توان همه چیز را به مردم از همه‌جا بی‌خبر فروخت و گریخت و نتیجه آن تبدیل اقتصاد کشور به زمینه سوخته ناشی از تاختن بانکداری بین‌المللی می‌شود.
اگر دولت به دنبال استفاده از ظرفیت‌های جهانی برای ارتقای اقتصاد ملی است، باید ضمن اولویت دانستن اصلاح ساختار در داخل و افزایش کارآمدی نظام اداری، زمینه سرمایه‌گذاری واقعی و نه سفته‌بازانه را فراهم کند. بانک‌های بین‌المللی تاکنون بهشتی نیافریده‌اند، اگرچه در استفاده از ثروت کشورها برای ساختن بهشتی برای خود مهارت دارند، اما بهشت آنها همواره جهنم اقتصادهای ملی بوده است.
اظهارنظر مقامات ارشد دولتی درباره نظام بانکی نشان می‌دهد که امکان افتادن اقتصاد ایران در ورطه بحران‌های عمیق مالی وجود دارد و نگاه دولت به نظام مطلوب بانکی با واقعیت منطبق نیست.




چگونه نتانیاهو نتوانست به ایران حمله کند؟!

«ایهود باراک» وزیر دفاع سابق رژیم صهیونیستی که از سیاست کناره‌گیری کرده است، در مصاحبه‌ای اعلام کرده، او و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم جعلی در سال‌های 2010 و 2011 تصمیم داشتند به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کنند، اما این حمله با مخالفت‌های فرماندهان ارتش، رؤسای وقت دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و اعضای کابینه او انجام نشده است. به گزارش «تایمز اسراییل» ایهود باراک در مصاحبه تلفنی که از شبکه دو این رژیم پخش شد، اعلام کرد نتانیاهو و او یک‌بار در سال 2010 تصمیم به حمله داشتند که با مخالفت‌های رئیس وقت ستاد مشترک ارتش این رژیم (گابی اشکنازی) روبه‌رو شدند و بار دیگر در سال 2011 نیز هنگامی که قصد انجام چنین کاری را داشتند در نشست کابینه امنیتی با مخالفت‌های دو تن از اعضای ارشد کابینه و فرماندهان نظامی و اطلاعاتی روبه‌رو شدند. گفتنی است این مصاحبه پیشتر انجام شده بود و شبکه دو رژیم صهیونیستی با وجود مخالفت باراک با پخش این مصاحبه تلفنی، تصمیم به پخش آن گرفته است. ایهود باراک در این زمینه با تأیید انجام این مصاحبه تلفنی تأکید کرده است، او با پخش این مصاحبه مخالف بوده است. اما شبکه دو تلویزیون رژیم صهیونیستی می‌گوید پس از کسب مجوز از بخش ویژه سانسور ارتش رژیم صهیونیستی اقدام به پخش آن کرده است.
بر اساس گفته باراک در این مصاحبه تلفنی، در سال 2010، گابی اشکنازی، رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی به نتانیاهو اعلام کرد: نیروی هوایی اسرائیل برای حمله به ایران آمادگی ندارد و در سال 2011 نیز دو تن از اعضای کابینه او، یعنی «یوال اشتینیتز»(وزیر امور راهبردی کنونی) و موشه یعلون (وزیر دفاع کنونی) به همراه جمعی دیگر از فرماندهان نظامی و اطلاعاتی با این اقدام مخالفت کردند.
در این جلسه، رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی از مشکلات، پیچیدگی‌ها، مخاطرات حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران و پیامدهای شکست احتمالی در حمله سخن گفت. «یوال دیسکین» رئیس وقت «شین بت» نیز به گفته ایهود باراک در این جلسه یک سخنرانی جدی در مخالفت با گزینه اقدام نظامی علیه ایران ایراد کرد و در نهایت با مخالفت‌های انجام شده، طرح از روی میز برداشته شد. باراک گفت مخالفت‌های اشکنازی گزینه حمله به ایران را به یک گزینه دفاع‌ناپذیر تبدیل کرد.




بازگشایی سفارت‌خانه همیشه مشکوک

در حالی که انگلیس اقدامات خود را برای بازگشایی سفارتش در تهران بدون عذرخواهی به نقطه نهایی رساند، روزنامه گاردین در مقاله‌ای از ضرورت عذرخواهی انگلیس از ایران پیش از بازگشایی سفارت سخن به میان آورده بود. تعطیلی سفارت انگلیس در ایران چهار سال به طول انجامیده است. نقش انکارناپذیر انگلیس در فتنه 88 یکی از دلایلی بود که سبب تعطیلی این سفارتخانه شد. وزیر اطلاعات وقت درباره راهبردهای انگلیس در فتنه 88 گفت: سرویس اطلاعاتی انگلستان دو استراتژی(راهبرد) مهم برای اقدامات خود دارد که یکی، رفتن سراغ خواص است؛ مسئله‌ای که در فتنه ۸۸ به‌خوبی مشاهده شد و دیدیم سفارت انگلستان به ۲۰۰ فرد مأموریت داده بود فقط سراغ خواص بروند و راه‌های نفوذ در آنها را شناسایی کنند. حجت‌الاسلام حیدر مصلحی افزود: اینکه دیدیم ناگهان برخی خواص ساکت شدند و وقتی ما به آنها سند ارائه می‌دادیم، می‌گفتند ما متوجه نمی‌شویم، به همین دلیل بود. وی، دومین راهبرد سرویس اطلاعاتی انگلستان را استفاده از اراذل و اوباش دانست و افزود: این مسئله نیز در فتنه ۸۸ و در کودتای ۲۸ مرداد با استفاده از شعبان بی‌مخ‌ها تجربه شد. وزیر خارجه انگلیس این هفته به تهران آمد که بازگشایی سفارت انگلیس، یکی از اصلی‌ترین مطالبه‌های انگلیسی‌ها برای پذیرش سفر هاموند به ایران بوده است. روزنامه گاردین علت اصرار انگلیسی‌ها را برای بازگشایی سفارت، دلایل اقتصادی عنوان کرده است. گاردین افزود: اقامتگاه سفیر و چند ساختمان دیگر سفارت بازسازی شده است. همچنین، گاردین به «فیلیپ هاموند» وزیر خارجه انگلیس پیشنهاد کرد در مراسم بازگشایی سفارت آن کشور در تهران که روز یکشنبه انجام شده است، برای رفتار لندن در قبال تهران از جمله در کودتای 28 مرداد سال 1332 عذرخواهی کند.
«لیندسی هیلسام»، روزنامه‌نگار گاردین در این یادداشت بازگشایی سفارت انگلیس در تهران را یک گام رو به جلو خوانده، اما افزوده است: «هاموند باید به رویدادهایی مانند کودتای مورد حمایت انگلیس در سال 1953 اعتراف کند.»
این تحلیلگر انگلیسی با بیان اینکه «ایرانی‌ها به آسانی تاریخ را دور نمی‌اندازند» به گرامیداشت سالروز کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ در ایران اشاره و از پنهان‌کاری انگلیس در اعتراف به نقشش در این واقعه، همراه با آمریکا انتقاد کرده است. جریان مدعی اصلاح‌طلبی که در برخی از ارکان دولت نفوذ کرده است، نه‌تنها معتقد به عذرخواهی انگلیس از ایران نیست، بلکه به‌دنبال آن است که ایران باید خسارات اموال سفارت انگلیس را هم بپردازد!


خط خبر

چه کسی به نقل از مهدی هاشمی مطلب می‌نویسد؟!
درحالی‌که مهدی هاشمی از زندان پیام داده است: «هرگز حساب کاربری توئیتر نداشته و کار کردن با این ابزار ارتباطی را هم بلد نیست و محوطه زندان اوین یا بندهای آن دارای اینترنت وای‌فای نیستند که یک زندانی بتواند از درون حیاط زندان توئیت ارسال کند»! اعضای خانواده هاشمی‌رفسنجانی به نقل از مهدی هاشمی، صفحه فیس‌بوکش را به‌روز می‌کنند!

«برجام» حرف زدن ما را هم محدود می‌کند!

آقای حسن روحانی روز چهارشنبه در دیدار استانداران، از برخی اظهارنظر‌ها پس از توافق هسته‌ای انتقاد کرد و گفت: نباید پس از توافق همانند گذشته اظهارنظر کنیم. یک روز بعد، صفحه اینستاگرام او به‌صورت ویژه این بخش از اظهارات روحانی را منتشر کرد: «نباید فکر کنیم پس از حصول توافق می‌توانیم هر طور که بخواهیم، حرف بزنیم و عمل کنیم و دیگران در برابر این تغییر رفتار ما واکنشی نخواهند داشت. باید همان مسیر سازنده را به‌درستی به پیش ببریم؛ همان راهی را که مردم در خرداد ۹۲ به آن اقبال کردند و عامل این توفیق بود که اگر آن راه را ادامه ندهیم، چه بسا توافق نیز پایدار نباشد.» مشخص نیست که منظور آقای روحانی درباره مراقبت از سخن گفتن پس از توافق هسته‌ای چیست، اما آنگونه که در متن برجام آمده است، هیچ سخنی از محدودیت سخن گفتن در آن وجود ندارد! در خلال مذاکرات هسته‌ای، وزیر امور خارجه آمریکا از تداوم شعار مرگ بر آمریکا اظهار نگرانی کرده بود. در داخل نیز برخی از جریان‌های سیاسی سعی در تطهیر چهره آمریکا و حذف این شعار از عرصه اجتماعی کشور هستند!

حزب منحله با تابلوی جدید

عصر روز پنج‌شنبه، نخستین کنگره حزب موسوم به اتحاد ملت ایران با حضور افراد دخیل در فتنه ۸۸ و نیز اعضای حزب منحله مشارکت تشکیل شد. با نگاهی به برخی اعضای حاضر در این نشست کاملاً مشخص می‌شود که حزب فتنه‌گر و منحله مشارکت، این‌بار با نقابی جدید کار خود را برای فتنه‌ای دیگر آغاز کرده است. اینکه آیا اتحاد ملت ایران اسم مستعار حزب دیگری، چون حزب منحله مشارکت است؛ پرسشی بود که برخی حاضران در کنگره تلاش کردند به آن پاسخ دهند. در اولین کنگره حزب موسوم به اتحاد ملت ایران، «علی شکوری‌راد» در مقام نخستین دبیرکل این حزب انتخاب شد. وی از اعضای مرکزی حزب منحله مشارکت بوده و این‌بار فعالیت‌های خود را در حزب جدید پی گرفته است. نگاهی به فهرست هیئت مؤسس حزب اتحاد ملت ایران، حضور پررنگ مشارکتی‌ها را در آن نشان می‌دهد. محمد آقایی، حسین خلیلی‌اردکانی، علی‌محمد مظفری، رؤیا بلوری، پیروزی و سیدحسن موسوی‌نژاد، از جمله مشارکتی‌های حزب جدید هستند.

خائنان به کشور این‌گونه مشورت می‌دهند

نامه سران فتنه سبز به اوباما در آذر ۸۸ که به‌تازگی از سوی مایکل لدین، مشاور سابق شورای امنیت ملی آمریکا افشا شده است، حاوی نکات زیر است:
۱ـ ارتباط بین جریان فتنه و آمریکا کاملاً مشهود بود؛ حتی کلینتون، وزیر امور خارجه وقت آمریکا به ارتباطش با فتنه‌گران اشاره کرده بود.
۲ـ مفاد نامه سران فتنه سبز به اوباما نشان می‌دهد، مجموعه‌ای که خود را به‌اصطلاح جنبش سبز خواندند، کوچک‌ترین دغدغه‌ای نسبت به امنیت و استقلال کشور نداشتند.
۳ـ متن این نامه انسان را یاد خاطرات اطرافیان شاه در سرسپردگی وی به آمریکا می‌اندازد. این وضعیت در متن نامه سران فتنه سبز به آمریکا دوباره تکرار شده است.
۴ـ حضور این افراد است که اوباما و کری را تشویق می‌کند زمانی که از آنان سؤال می‌شود، پس از 10 تا 15 سالی که بازه زمانی توافق وین است، اوضاع چگونه پیش خواهد رفت، جواب می‌دهند که شما نگران نباشید، چون ایران در حال تغییر است و در 10 تا 15 سال آینده چیزی به نام جمهوری اسلامی نخواهد بود! این خائنان به کشور، امروز متأسفانه در حال طی مراحل مقدماتی برای ورود به مجلس شورای اسلامی هستند.

صنعت زندان در آمریکا

«فرید زکریا» در مقاله‌ای در نشریه «تایم» به این موضوع اشاره می‌کند که بیشتر زندان‌ها در آمریکا خصوصی اداره می‌شود و گردانندگان و مالکان این زندان‌ها، لابیست‌های جمهوریخواه هستند که نه‌تنها علاقه‌ای به کاهش تعداد زندانیان ندارند، بلکه به افزایش این تعداد متمایل هستند. درحال‌حاضر، در آمریکا حدود ۲۰۰ هزار نفر در زندان‌های خصوصی محبوس هستند و برخی شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ از زندانی بودن این افراد سود هنگفتی به جیب می‌زنند و البته این صنعت روزبه‌روز نیز درحال گسترش است. طبق تحقیقات گروه مترقی بررسی تجارت، صنایع زندان فدرال ۱۰۰ درصد کلاه‌های نظامی، کمربند (فانسقه) نظامی، جلیقه‌های ضدگلوله، برچسب‌های نام، پیراهن، شلوار، چادر، کیف و قمقمه‌ آب را می‌سازند. زندانیان افزون‌بر تولید وسایل نظامی، ۹۸ درصد بازار مونتاژ وسایل، ۹۳ درصد رنگ و قلم‌مو، ۹۲ درصد مونتاژ فر و اجاق گاز، ۴۶ درصد بادی آرمور، ۳۶ درصد وسایل خانگی، ۳۰ درصد هدفون، میکروفون و بلندگو و ۲۱ درصد وسایل اداری، قطعات هواپیما، وسایل پزشکی و بسیاری اجناس دیگر را تولید می‌کنند.

واکنش به اظهارات انتخاباتی روحانی

جمع‌بندی واکنش‌ها به اظهارات رئیس‌جمهور مبنی‌بر اینکه «کار شورای نگهبان نظارت است، نه اجرا و آنجایی که باید بگوید فردی برای شرکت در انتخابات صالح است یا نه، هیئت‌های اجرایی هستند»، عبارت است از: ۱ـ ما از گروه‌های سیاسی و اصلاح‌طلبان توقع این اظهارات درباره شورای نگهبان را داشتیم، ولی از رئیس‌جمهور که وظیفه حفاظت از قانون اساسی را برعهده دارد، توقع چنین اظهاراتی را که به تضعیف نهادهای قانونی کشور منجر می‌شود، نداریم. ۲ـ در زمان‌های گذشته فشارهایی از طرف گروه‌های سیاسی به شورای نگهبان برای ورود عناصر برانداز و ساختارشکن به مجلس وجود داشت. ۳ـ این اولین‌بار نیست که نسبت به وظایف شورای نگهبان تشکیک می‌شود و این مطالب از طرف احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب همواره مطرح می‌شود. ۴ـ رئیس‌جمهور قادر نیست حوزه اختیارات شورای نگهبان را تضعیف کند و تنها سود این مباحث به صندوق جریان‌های برانداز و خارج‌نشین می‌رود. ۵ـ از آقای دکتر روحانی تعجب می‌کنیم که چطور می‌گویند، شورای نگهبان در این امر صلاحیت ندارد. ایشان یک حقوقدان هستند و قانون اساسی به‌صراحت نظارت شورای نگهبان بر امر انتخابات را تصریح کرده است.

واکنش هاشمی عادی بود!

مشاور هاشمی‌رفسنجانی در پاسخ به پرسشی درباره واکنش‌های تند وی به حبس مهدی هاشمی چنین توضیح داد: قاعدتاً واکنش آیت‌الله هاشمی در همان روز زندان رفتن مهدی، طبیعی و عادی بود و فقط زودتر از مجمع رفتند تا ناهار را با فرزند خود پیش از زندان رفتن صرف و وی را بدرقه کنند.
علیرضا رجایی درباره فیلم خداحافظی هاشمی و مهدی هم گفت: به هرحال، این موضوع کاملاً طبیعی، انسانی و اسلامی است که پدری برای فرزندنش که حبس می‌رود و علی‌القاعده جای خوبی نیست، دعا کند. مشاور هاشمی درعین حال، تصریح کرد: ایشان پدری است که معتقد است پسرش مجرم نیست و به دلیل مسئولیت بالایی که در نظام دارد، واکنشی نداشته و سخنی نگفته است تا جامعه ملتهب نشود، اما به زندان رفتن مهدی معترض است.


یادداشت
جواد رضایی

؟


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

بهره‌گیری‌های انتخاباتی از توافق هسته‌ای
حسین عبداللهی فر

در حالی که هنوز سرنوشت توافقنامه هسته‌ای در گرو تصمیمات جدی مجلس شورای اسلامی و کنگره آمریکا است، بخشی از فضای رسانه‌ای کشور به بهره‌گیری انتخاباتی از آن اختصاص یافته است. نگاهی به صفحه نخست روزنامه‌های این هفته گویای سوءاستفاده شتاب‌زده یک جریان خاص از این رخداد هسته‌ای است.
«شرق» در همین راستا «رابطه ترکیب مجلس آینده و نحوه اجرای توافق وین» را در سر صفحه دوشنبه(26/5/) قرار داد و از قول ابراهیم اصغرزاده نوشت: «میان ترکیب مجلس آینده و نحوه اجرای توافق وین ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. توفیق دولت در سه ماه آینده در اجرای برنامه‌های خود و ترجمه و اجرای توافق وین در بخش‌های مختلف تأثیر بسیاری بر ترکیب احتمالی مجلس آینده خواهد داشت.»
این روزنامه یک روز بعد (27/۵/) نیز نامه حمیدرضا مقدم‌فر به حسین شریعتمداری را دستمایه یک بهره‌برداری کاملاً جناحی قرار داد و از آن به‌ «شکاف هسته‌ای اصولگرایان» یاد کرد.
«آفتاب یزد» در یک گام جلوتر بهره‌برداری از توافق هسته‌ای را به سمت انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی برد و در سرمقاله همین روز خود (27/5/) نوشت: «حال باید ببینیم که نتیجه این توافق چه تأثیری بر میزان محبوبیت رئیس‌جمهور منتخب می‌گذارد. مذاکرات هسته‌ای و حصول یک توافق جامع و تاریخی بیش از پیش بر میزان محبوبیت حسن روحانی افزود؛ چرا که اصلی‌ترین وعده رئیس دولت تدبیر و امید عملی شد، اما آنچه مهم است و ضامن پیروزی روحانی در انتخابات سال 96 است، باز کردن قفل‌هایی است که در سیاست داخلی نسبت به آن وعده داده بود و اکنون وقت و زمان این است که روحانی گوشه چشمی هم به وعده‌های معروفی که بسیاری از اصلاح‌طلبان را به پای صندوق‌های رأی کشاند، داشته باشد.»
این اظهارنظر معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهور که «توافق هسته‌ای اهرمی در اختیار اصلاح‌طلبان در ایران در مقابل دیگر گروه‌های سیاسی قرار می‌دهد» شاید صریح‌ترین مصداق در همین رابطه بود که «وطن امروز» آن را با نام «دکان توافق» تیتر یک خود در روز چهارشنبه(2۸/5/) قرار داد.
پنج‌شنبه(2۹/5/) انعکاس اظهارات رئیس‌جمهور درباره وظایف شورای نگهبان این روند را به اوج خود رساند. «اعتماد»؛ «مجلس ایده‌آل روحانی» را با حروف درشتی روی تصویر بزرگی از روحانی قرار داد و نوشت: «مجلس آینده متعلق به یک حزب و جناح نخواهد بود.»
گره این سخنان رئیس‌جمهور با موضوع هسته‌ای زمانی رخ داد که وی در نشست مشترک هیئت دولت و استانداران بحث انتخابات مجلس را بلافاصله پس از آنچه پیروزی هسته‌ای خواند، مطرح کرد و به نوشته «مردم‌سالاری» این گونه گفت: «پیروزی هسته‌ای برای این نبود که ما در عرصه هسته‌ای پیروز شویم و در بقیه عرصه‌ها پیروزی به دست نیاوریم. پیروزی هسته‌ای آغازی برای پیروزی‌های همه‌جانبه و پی‌درپی بود و انتخابات مجلس شورای اسلامی باید انتخاباتی با شور و شکوه باشد که همه مردم در آن شرکت کنند.»
«آرمان» این سخنان رئیس‌جمهور را در ادامه دیگر اظهارات انتخاباتی وی قرار داد و زیر تیتر «نظارت و اجرا در انتخابات نباید مخلوط شود»، نوشت: «ما جایی را در کشور نداریم که بخواهد افراد صالح و دلسوز را که می‌خواهند با استفاده از تجربیات‌شان به کشور خدمت کنند (حالا از هر جناحی که باشند) رد صلاحیت کند. تمام گروه‌ها و دسته‌‌های سیاسی قانونی مورد احترام هستند. همه از نظر دولت برابرند و آن جایی که باید بگوید فردی برای شرکت در انتخابات صالح است یا نه، هیئت‌های اجرایی هستند و ما هیئت اجرایی نداریم که یک جناح را تأیید صلاحیت کند و یک جناح دیگر را تأیید صلاحیت نکند. شورای محترم نگهبان ناظر است نه مجری، مجری انتخابات دولت است. دولت مسئول برگزاری انتخابات است و دستگاهی هم پیش‌بینی شده که نظارت تا خلاف قانون صورت نگیرد.»
«شهروند» همین جمله «بحث نظارت و اجرا در انتخابات نباید مخلوط شود» را تیتر اول خود انتخاب کرد و در گفت‌وگوی خود با رسول منتجب‌نیا، نوشت: «حدود نظارت بر انتخابات باید بدون شبهه باشد.»
«آفتاب یزد» هم چرایی اظهارات رئیس‌جمهور درباره «شورای نگهبان ناظر است، نه مجری» را دستمایه دو مصاحبه خود قرار داد که در سوتیتر آن آمده است: «اگر اشاره‌هایی که حسن روحانی به قانون اساسی، شورای نگهبان و یأس احزاب کرد را به عنوان قطعات پازل کنار هم قرار دهیم، می‌توان بوهایی از نگرانی و یا هشدارهای رئیس‌جمهور درباره برخی موارد را از آن استشمام کرد.»
همین فضا سبب شد تا «کیهان» نیز تیتر اول روز پایانی هفته(2۹/5/) خود را به اظهارات رئیس‌جمهور اختصاص داده و ذیل عنوان «کلید چرخید، اما برای انتخابات»، بنویسد: «علی‌رغم انتظار مردم برای حل مشکلات عدیده معیشتی، مشکل بیکاری و... در حالی که ماه‌ها تا برگزاری انتخابات مجلس وقت باقی است، دولتمردان ورود به این عرصه را عملاً کلید زدند.»
«وطن امروز» هم در این روز به سخنان رئیس‌جمهور اشاره کرد و ذیل تیتر «مجری انتخابات ترکیب مجلس آینده را مشخص کرد»، نوشت: «حسن روحانی که باید به‌عنوان رئیس دولت مجری انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی باشد، روز گذشته در اظهارنظری عجیب درباره ترکیب راه‌یافتگان به مجلس آینده اظهارنظر کرد!»


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروري بر سفر وزير امور خارجه انگليس به تهران
چارچوب‌هايي كه بايد رعايت شود

«فيليپ هاموند» وزير امور خارجه انگليس اول شهريور ماه به تهران سفر كرد. وي با هيئتي اقتصادي و تجاري كه بخش عمده‌اي از آنها در حوزه انرژي فعال هستند به ايران آمد تا در کنار بازگشايي سفارت انگلیس که از سال 1390 تاکنون بسته است توافقات اقتصادي نيز با طرف‌هاي ايرانی خود داشته باشد.
پس از قطع روابط تهران و لندن در نهم آذر ماه سال1390، حدود یک سال بعد علی‌اکبر صالحی و ویلیام هیگ وزرای خارجه ایران و انگلیس در تاریخ 25 خرداد 1391 در حاشیه نشست همسایگان دور و نزدیک افغانستان در کابل دیدار و درباره تعیین حافظ منافع توافق کردند و در نهایت، وزارت خارجه ایران با صدور بیانیه‌ای در 25 تیر ماه 1391 اعلام کرد که عمان به‌منزله حافظ منافع ایران در انگلیس و سوئد به‌منزله حافظ منافع انگلیس در ایران خواهند بود.
پس از آنکه محمدجواد ظریف و ویلیام هیگ وزرای خارجه ایران و انگلیس در مهر ماه 1392 در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک دیدار و گفت‌وگو کردند، «محمدحسن حبیب‌الله‌زاده» در سمت کاردار غیرمقیم ایران در لندن و «آجای شارما» نیز در سمت کاردار غیرمقیم و ترددی انگلستان در تهران انتخاب شدند.
براساس اخبار منتشر شده قرار است آجای شارما، دیپلمات هندی‌الاصل، سرپرستی سفارت انگلیس در تهران را بر عهده بگیرد تا سفير اين كشور انتخاب شود.
آنچه درباره اين سفر از سوي محافل رسانه‌اي اعلام مي‌شود آن است که سفر هاموند برگرفته از نتايج توافق هسته‌اي ايران و گروه 1+5 در وين است که پس از سفر افرادي چون؛ فابيوس، وزير خارجه فرانسه، معاون صدراعظم آلمان، وزير خارجه ايتاليا، مسئول سياست خارجه اتحاديه اروپا به تهران صورت مي‌گيرد.
به عبارتي، آنچه در مرحله نخست درباره اين سفر مطرح است، روابط دوجانبه بر اساس عرف و اصول ديپلماتيك است كه در كنار رويكرد دیگر كشورهاي اروپايي به روابط با ايران، مي‌توان آن را نشانه ظرفيت‌هاي عظيم ايران دانست كه زمينه‌ساز رويكرد كشورها براي توسعه مناسبات با آن شده است. انگليس نيز كه نمي‌خواهد از قافله ورود كشورهايي اروپايي به اقتصاد 80 ميليوني ايران عقب بماند، گسترش روابط دو كشور را خواستار شده و سفر هاموند با هيئت اقتصادي نيز در اين چارچوب ارزيابي مي‌‌شود.
در كنار آنچه درباره روابط دو كشور در قالب عرف ديپلماتيك و تعاملات جهاني كشورها مطرح است، با توجه به سوابق تاريخي روابط طرفين و نوع رفتار انگليسي‌ها نكاتي چند قابل توجه است.
واقعیت این است که ملت ايران هیچ اعتمادی به انگلیسی‌ها ندارند؛ چرا که هرگز نقش انگليس در قراردادهای ننگین ترکمانچاي و گلستان كه طی آنها مناطق شمالي کشورمان را به روس‌ها دادند تا به منافع خود دست يابند، فراموش نکرده‌اند، یا توطئه انگليس و جداسازي افغانستان و بحرين از ايران، جنايات انگليس در طول جنگ جهاني دوم در ايران که هزاران کشته بر جاي گذاشت، کودتاي 28 مرداد انگليس و آمريکا و جناياتي که انگليس براي غارت نفت به سر ملت ايران ‌آورد، غارت سال‌ها منابع نفت ايران در قالب امتيازهای یک‌طرفه دارسي و رويتر و... ، حمايت‌هاي انگليس از رژيم دیکتاتور پهلوي عليه ملت، حمايت لندن از رژيم بعث صدام در طول هشت سال جنگ تحميلي، حمايت انگليس از منافقين و حمله به سفارت ايران در لندن و قتل ايرانيان در اين حمله، کارشکني‌هاي انگليس در قبال حقوق هسته‌اي ملت ايران که هم ‌اکنون نيز ادامه دارد، نقش برجسته و ویژه انگليس در فتنه 88 و ده‌ها فتنه ديگر عليه انقلاب اسلامي و آزادي و استقلال ملت ايران، گستاخي کامرون، نخست‌وزير انگليس در نشست سازمان ملل در برابر رئيس‌‌‌جمهور منتخب ايران در سال 1392، دخالت‌هاي تفرقه‌افکنانه انگليس که همين چندي‌ پيش هاموند، ايران را به اصلاح‌طلب و تندرو تقسيم کرد و بر حمايت از اصلاح‌طلبان تأکيد کرد و جناياتي که انگليس عليه امت مسلمان با ايجاد رژيم جعلي صهيونيستي و حمايت از آن و ايجاد تروريسم در منطقه مرتکب شده و هزاران جنايت ديگر انگليسي‌ها در سراسر جهان و... را هیچ‌گاه فراموش نخواهد كرد و انگليس از نگاه ملت ايران همچنان روباه پير است!
بر اين اساس، اصل اول آن است كه انگليس به‌دلیل زنجيره اقدامات ضد ايراني كه عليه ملت ايران صورت داده بايد عذرخواهي رسمي داشته باشد و در مرحله دوم، بر پايبندي بر اصول ديپلماتيك و روابط دوجانبه متعهد باشد و از تكرار دخالت‌ها و فتنه‌انگيزي‌ها خودداري کند؛ چنانكه روزنامه‌نگار گاردین به‌تازگی در گزارشي درباره عدم فراموشي كارنامه سياه انگليس در اذهان ملت ايران آورده است: «ایرانی‌ها تاریخ را دور نمی‌اندازند» و نقش و اقدامات انگليس عليه كشورشان را هرگز فراموش نمي‌كنند. به هر تقدير آنچه مسلم است آن است كه سفر هاموند به ايران هر چند كه نقطه عطفي در روابط دو كشور دانسته مي‌شود و مي‌تواند منافع دوجانبه‌اي براي طرفين داشته باشد،؛ اما لازمه به نتيجه رسيدن اين روابط، درس گرفتن انگليس از گذشته و دست برداشتن از اقدامات غيراصولي و مغاير با عرف ديپلماتيك و پايان دادن به دخالت‌ها در امور داخلي ايران است، هر چند كه به دليل سوابق تاريخي انگليس براي ترميم كارنامه سياه خود، راهي طولاني را در پيش دارد.


ديپلماسى
فرامرز پارسا

مناسبات ايران و همسايگان
پس از اعلام توافق هسته‌اي ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 درباره اقدام جامع مشترک (برجام) فضاي رسانه‌اي قابل‌تأملي از سوي کشورهاي غربي شکل گرفته و آن، چگونگي روابط ايران و کشورهاي منطقه بوده است. غربي‌ها با ادعاي واهي حمايت ايران از تروريسم و مداخله منفي آن در منطقه در حالي تلاش کردند از ايران‌هراسي براي فروش تسليحات در منطقه بهره گيرند که همزمان، ادعاي لزوم تکرار مذاکرات ايران و گروه 1+5 در قالب منطقه‌اي ميان جمهوري اسلامي و اعضای شوراي همکاري خليج‌فارس را مطرح کرده‌اند. آنها معتقدند که مذاکره ميان طرفين مي‌تواند به کاهش تنش‌ها ميان طرفين کمک کرده و به ادعاي غربي‌ها مانع از تقابل بيشتر شيعه و سني شود. غربي‌ها در حالي سعي دارند از ادعاي هلال شيعه براي ايجاد تنش مذهبي در منطقه بهره گيرند که ايران تأکيد دارد چيزي به نام هلال شيعه وجود ندارد و امت اسلامي در قالب قرص ماه هستند که در کنار يکديگر قرار گرفته‌اند.
غربي‌ها در حالي برآنند تا از واژه لزوم مذاکره ميان ايران و شوراي همکاري خليج‌فارس براي القای شکاف در منطقه و متهم‌سازي ايران به عامل ناامني بهره گيرند که بررسي روابط ايران و کشورهاي همسايه و مقايسه آن با مذاکرات هسته‌اي نکات قابل‌توجهي را آشکار مي‌سازد. جمهوري اسلامي همواره بر روابط تاريخي و اشتراکات، فرهنگی ديني و قومي ميان ايران و کشورهاي منطقه تأکيد دارد و توجه به نقاط اشتراک را زمينه‌ساز تعاملات گسترده مي‌داند، حال آنکه چنين اشتراکاتي هرگز ميان ايران و اعضای گروه 1+5 نبوده و عملاً در دو طيف جداگانه هستند.
نکته مهم ديگر آنکه جمهوري اسلامي ايران همواره بر لزوم همگرايي منطقه تأکيد دارد؛ زیرا نگاه کاسبکارانه به روابط نداشته و صرفاً نزديکي کشورها را محور سياست‌هاي خود می‌داند، حال آنکه بسياري از اعضای گروه 1+5 نگاهي صرفاً کاسبکارانه و مادي داشته و مواضع آنها صرفاً در قبال منافع بيشتر تعريف مي‌‌شود. آنچه بايد توجه داشت آن است که ايران هرگز نگاه مذاکره‌اي و بده‌بستان به کشورهاي منطقه ندارد، بلکه گفت‌وگو و تعامل را محور مناسبات منطقه مي‌داند. واژه مذاکره در باب روابطي به کار برده مي‌شود که طرفين صرفاً به‌دنبال داده‌ها و گرفته‌هايي باشند. حال آنکه مسئله گفت‌وگو و تعامل به منزله رايزني‌هاي بيشتر براي توسعه همه‌‌جانبه مناسبات و برنامه‌ريزي براي مقابله با چالش‌هاي مشترک است.
نکته بسيار مهم آنکه، ايران و کشورهاي منطقه داراي دشمنان مشترکي به نام رژيم صهيونيستي و تروريسم دست‌پرورده غرب هستند که تعامل گسترده براي مقابله با آنها امري ضروري است. براين اساس است که ايران هرگز نگاه مذاکره‌اي به تعامل با همسايگان نداشته و بر لزوم همگرايي و اتحاد تأکيد دارد و در اين راه از هيچ اقدامي فروگذار نکرده است.
مسئله ديگر آن است که بسياري از اعضای گروه 1+5 به دنبال لطمه زدن و مقابله با ايران بوده‌اند که تحريم‌هاي گسترده و مخالف با حقوق هسته‌اي ايران از آن جمله است. حال آنکه ايران و کشورهاي منطقه هرگز چنين رويکردي نداشته و جمهوري اسلامي همواره به حمايت از همسايگان پرداخته است که حضور ايران در خط مقدم مبارزه با رژيم صهيونيستي و تروريسم و تأکيد آن بر لزوم بيداري منطقه در برابر استکبار جهاني نمودي از آن است.
به عبارتي، ماهيت رفتاري جمهوري اسلامي با همسايگان با رفتارش در قبال گروه 1+5 کاملاً متفاوت است و ايران در کنار تأکيد بر تعامل با همسايگان به دنبال حمايت و کمک به توسعه و امنيت منطقه بوده و است.
بر اين اساس، مي‌توان گفت که ادعاي تکرار مذاکرات ايران و گروه 1+5 در قالب ايران و شوراي همکاري خليج‌فارس اقدامي براي پنهان‌سازي عمق روابط کشورهاي منطقه با يكديگر و اهميت‌زدايي از تأکيدات ايران بر تعامل و دوستي با همسايگان است، حال آنکه واقعيت امر آن است که ايران به‌دنبال گفت‌وگو و تعامل بيشتر با همسايگان براي حل چالش‌هاي منطقه است که مي‌تواند امنيت جمعي و به‌ويژه خروج بيگانگان از منطقه را محقق سازد.


پرونده

رشوه لابی سعودی به شبکه‌های آمریکایی برای تبلیغ علیه توافق هسته‌ای
پایگاه خبری فرست‌لوک در گزارشی نوشت: شش میلیون دلار پول از طریق گروهی به‌نام «ابتکار امنیتی آمریکا» به شبکه‌های تلویزیونی این کشور تزریق شده است تا به شهروندان آمریکایی بقبولاند که از سناتورهای خود بخواهند با توافق هسته‌ای ایران مخالفت کنند. رئیس این گروه، یک سناتور سابق به‌نام «نورم کلمن» است که برای عربستان سعودی در آمریکا لابی‌گری می‌کند. شرکت کلمن با نام «هاگان لوولز» ماهیانه 60 هزار دلار از سوی عربستان حمایت مالی می‌شود. در جولای 2014 نورم کلمن فعالیتش را ارائه خدمات به سفارت عربستان در موضوعات مختلفی نظیر ایران و کاهش توانایی‌های هسته‌ای ایران شرح داده بود. سناتورهای سابق دیگری، مانند «جو لیبرمن»، «ایوان بای» و سناتور «ساکسبی چمبلیس» به همراه کلمن دیگر لابی‌کننده‌ها به نفع سفارت عربستان در واشنگتن هستند که تلاش می‌کنند در میان سیاستمداران آمریکایی نفوذ و علیه توافق هسته‌ای ایران و گروه 1+5 رایزنی کنند.
هافينگتون‌پست: سند آسوشيتدپرس درباره پارچين جعلي است

طارق رئوف، رئیس سابق بخش هماهنگی سیاست امنیتی و راستی‌آزمایی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به هافینگتون‌پست گفت: سندی که آسوشیتدپرس آن را متن پیش‌نویس توافق ایران و آژانس توصیف کرده است، به نظر جعلی می‌رسد و با این هدف جعل شده است که توافق واقعی و پیمان فراگیر هسته‌ای که ایران و آمریکا و پنج قدرت دیگر درباره آن مذاکره کرده‌اند را تضعیف کند.
آژانس به محرمانه ماندن محتوای توافق با ایران متعهد است

سفیر و نماینده ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درباره توافق ایران و آژانس گفت: بخشی از نقشه راه محرمانه است و نه ایران و نه آژانس نمی‌توانند این محتوا را آشکار کنند و تعهد دارند، به‌ویژه آژانس تعهد دارد که محتوای این ترتیبات را محرمانه نگه دارد.
رضا نجفی، سفیر ایران در آژانس بین‌المللی انرژی گفت: چیزی که مسلم است، توافقی است که ایران با آژانس دارد، بخشی از آن محرمانه است؛ یعنی «نقشه راه»، یک بخشی از آن آشکار است که منتشر شده و ضمایمی دارد که راجع به برخی از ترتیبات خاص است که این ترتیبات خاص محتویاتش محرمانه است و نه ایران و نه آژانس نمی‌توانند این محتوا را آشکار کنند و تعهد دارند، به‌ویژه آژانس تعهد دارد که محتوای این ترتیبات را محرمانه نگه دارد.
فشارهای اقتصادی و تهدید نظامی علیه ایران ادامه خواهد داشت!

باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، در نامه‌ای به جرالد نادلر، نماینده دموکرات نیویورک، گفت که اگر ایران به‌سمت تسلیحات هسته‌ای برود، «تمام گزینه‌های آمریکا ـ شامل گزینه نظامی ـ در دسترس خواهد بود.»
اوباما همچنین، گفت: آمریکا تحریم‌های مرتبط با فعالیت‌های غیرهسته‌ای ایران، به مانند حمایت از «گروه حزب‌الله لبنان»‌ و آنچه وی مدعی است «نقش بی‌ثبات‌کننده در یمن» است، را ادامه خواهد داد.
اوباما همچنین، در این نامه بر حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی تأکید کرد و اعلام داشت که وی امنیت رژیم صهیونیستی را امری مقدس می‌داند. وی در ادامه گفت که متعهد به عمیق‌تر کردن کمک‌های مالی در حوزه دفاع موشکی و سایر همکاری‌های نظامی با اسرائیل [رژیم صهیونیستی] است.


اقتصادى
سعید مهدوی

اقتصادی که چوب سیاست را می‌خورد
طی چند ماه گذشته اقتصاد کشور ترکیه از رونق افتاده و این روند روزبه‌روز در حال تشدید است. از ابتدای سال جاری تاکنون ارزش لیر با کاهش 17 درصدی روبه‌رو شده است و در کنار ارز برزیل، یکی از دو ارز با بدترین عملکرد در جهان محسوب می‌شود. برخی از مشکلات و آمارهای اقتصادی که مردم ترکیه را نگران کرده، به این شرح است: 1ـ افزون‌بر کاهش کم‌سابقه ارزش لیر ترکیه در برابر دلار، صنعت گردشگری این کشور که تأثیر بسیار زیادی بر اقتصاد آن دارد، در چند ماه گذشته از رونق افتاده و رشد اقتصادی این کشور کند شده است؛ ۲ـ درآمد 500 شرکت برتر ترکیه در سال 2014 با کاهش حدود هفت درصدی نسبت به سال گذشته روبه‌رو بوده است؛ ۳ـ صنعت ترکیه وابستگی بسیار بالایی به حضور و سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی داشته و به دلیل وجود بحران‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در این کشور، تمایل شرکت‌های خارجی برای ورود به این کشور کاهش یافته است؛ ۴ـ در ماه‌های گذشته، اعتصاب کارگران شرکت‌های بزرگ خودروسازی، از اوضاع نامناسب صنعت خودروسازی حکایت دارد؛ ۵ـ خرید املاک از سوی خارجیان در خاک ترکیه، از 52 درصد در ماه ژوئن (خرداد) به 37 درصد در ماه جولای (مرداد) کاهش یافته است؛ ۶ـ کسری در تراز پرداخت‌های ترکیه به‌منزله یکی از مهم‌ترین شاخص‌های شکنندگی در اقتصاد، در نیمه نخست سال جاری میلادی با ۵/۷ درصد کاهش نسبت به دوره مشابه سال گذشته، به ۷/۲۲ میلیارد دلار رسیده است.
اما کارشناسان، ریشه این اوضاع اقتصادی و این نابسامانی‌ها را به وضعیت سیاسی و امنیتی ترکیه ارتباط می‌دهند که در چند مورد ذکر می‌شوند:
۱ـ بحران سیاسی ترکیه در اوضاعی شکل گرفته است که این کشور ماه گذشته عملیات نظامی بی‌سابقه‌ای را به بهانه حمله به داعش و بیشتر حمله به حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) در عراق و ترکیه و البته حملاتی نه‌چندان مهم علیه داعش در خاک سوریه آغاز کرد؛ ۲ـ کابینه دولت انتقالی ترکیه، طرح دخالت نظامی در دو کشور مجاور، یعنی عراق و سوریه را تأیید کرد و برای أخذ رأی نهایی به پارلمان این کشور ارجاع داد. دولت انتقالی ترکیه که به ریاست «احمد داود اوغلو» جلسه تشکیل می‌دهد و هنوز در انتظار پیدا کردن متحدی برای تشکیل دولت ائتلافی است، مجوز جنگ را هم صادر کرد؛ ۳ـ درگیری‌های سیاسی و همچنین، نابسامانی‌های جنوب ترکیه سبب کاهش قدرت لیر ترکیه شده است، اما ضربه اصلی به لیر درواقع، سخنان هفته گذشته احمد داود اوغلو، رئیس حزب عدالت و توسعه بود که خبر از شکست مذاکرات با مخالفان و رسیدن به یک بن‌بست سیاسی داد. همچنين، روند نزولی قیمت لیر ترکیه زمانی افزایش یافت که مشاور ارشد رجب‌طیب اردوغان طی سخنانی از تلاش دولت برای جلوگیری از رسیدن قیمت هر دلار به سه لیر، یعنی نزدیک به شش درصد کاهش قیمت سخن به میان آورد؛ ۴ـ ناتوانی احزاب سیاسی عمده این کشور در تشکیل دولت ائتلافی و همچنین، مطرح شدن احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام، از دیگر دلایل این امر به‌شمار می‌آید.
در پایان، یادآوری می‌شود که ایران سال گذشته بیش از ۸/۳ میلیارد دلار کالا از ترکیه وارد کرده است. ترکیه چهارمین صادرکننده بزرگ کالا به ایران است. سال گذشته، صادرات غیرنفتی ایران به ترکیه به ۱۵/۲ میلیارد دلار رسیده است. ایران در این مدت، روزانه 100 هزار بشکه نفت خام و 27 میلیون مترمکعب گاز طبیعی به ترکیه صادر کرده است. در چند هفته اخیر نیز، صادرات کالا به ترکیه از طریق مرز بازرگان به دلیل ناآرامی‌های داخلی ترکیه و حمله به چندین کامیون ایرانی کند شد. همچنین برای مدتی صادرات گاز به دلیل حمله‌های تروریستی به خط لوله انتقال گاز متوقف بود.


نداى قدس

خشم صهیونیست‌ها از ولخرجی‌های نتانیاهو
با گسترش فقر در سرزمین‌های اشغالی، انتشار هزینه بالای زندگی شخصی نتانیاهو، خشم صهیونیست‌ها را برانگیخت. از هزینه‌های عجیب نتانیاهو در سال 2014 هزینه بالای خرید مواد غذایی، خرید قهوه، هزینه بالای نگهداری آلاچیق‌های وی بوده است. از زمان شروع انتخابات در سرزمین‌های اشغالی یکی از مهم‌ترین انتقادات منتقدان نتانیاهو ولخرجی‌های بی‌حساب و کتاب و بالای وی بود که سبب شد تعداد رأی‌دهندگان به وی نسبت به دور پیش به حد چشمگیری پایین بیاید، به‌طوری‌که حزب لیکود تنها با اختلاف دو کرسی نسبت به اتحادیه صهیونیست پیروز شود. گزارش مخارج سنگین نتانیاهو در حالی منتشر شده است که فقر در میان جامعه صهیونیستی گسترش یافته است. گزارش‌ها در سال‌های اخیر حاکی از این است که بیش 440 هزار خانوار صهیونیستی زیر خط فقر زندگی می‌کنند. فقر در میان سالمندان با افزایشی سه درصدی به 23 درصد رسیده است و اکنون بیش از 180 هزار سالمند صهیونیست زیر خط فقر زندگی می‌کنند که این نسبت به جمعیت پایین صهیونیست‌‌ها در سرزمین‌های اشغالی آمار بسیار بالایی است. در گزارشی 50 درصد از والدین صهیونیست گفته‌اند که فرزندان‌شان به‌دلیل کمبود غذا، نیمی از روز را گرسنه می‌مانند، 29 درصد از کودکان ترک تحصیل کرده‌اند و 5 درصد از آنها مجبور به تکدی‌گری هستند.
اقتصاد رژیم صهیونیستی رو به رکود است
روزنامه صهیونیستی جروزالم‌پست، با انتشار گزارشی از قول شراگا بروش، رئیس انجمن تولیدکنندگان رژیم صهیونیستی هشدار داد که اقتصاد اسرائیل رو به رکود است. وی با متهم کردن کابینه اسرائیل به نادیده گرفتن تذکرات گذشته اذعان کرد: «واقعیت تلخ این است که اقتصاد با وخیم‌تر شدن رو به تعطیلی و رکود است. صنعتگران صهیونیست به مدت طولانی درباره وخامت شرایط صادرات هشدار داده بودند، ولی هیچ کسی به این هشدارها توجهی نکرد. «طبق اطلاعات تولیدکنندگان صهیونیست صادرات از ابتدای سال جاری در بخش مواد شیمیایی 30 درصد، در کانی‌های باارزش 22 درصد، در تجهیزات الکتریکی 16 درصد و در تولیدات پترولیوم 15 درصد کاهش داشته است.» بروش در ادامه صحبت‌های خود افزود: «1300 کارگر در ماه‌های اخیر از کارخانه‌های مختلف اخراج شده‌اند. وی از مقامات صهیونیستی درخواست کرد تا برای افزایش صادرات و تقویت واحد پولی تلاش بیشتری داشته باشند.»
مشکلات روحی و روانی یک‌چهارم نظامیان صهیونیستی
به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین، شبکه 2 تلویزیون رژیم اشغالگر قدس گفت: یک‌چهارم نیروهای ارتش رژیم صهیونیستی دچار مشکلات روحی و روانی هستند و این آمار و ارقام در سایه نبود امکانات روان‌درمانی و روانکاوی در ارتش رژیم اشغالگر قدس منتشر می‌شود. بر اساس آمارهای ارائه شده، 64 درصد نظامیان مرد و 34 درصد نظامیان زن از انواع بیماری‌های روحی و روانی رنج می‌برند و به همین دلیل از ارتش فرار می‌کنند.
نگرانی رژیم صهیونیستی از همزمانی عید سعید «قربان» و عید یهودی «غفران»

برای دومین سال پیاپی عید فرخنده و خجسته «قربان» با عید یهودی «غفران» همزمان می‌شود که این امر نگرانی محافل صهیونیستی را برانگیخته است. پایگاه اینترنتی روزنامه عبری زبان «یدیعوت آحارانوت» ضمن اشاره به این مطلب، افزود: صهیونیست‌ها بیم دارند که در روز عید درگیری‌های خشونت‌باری میان نظامیان صهیونیست و فلسطینیان در بخش‌های گوناگون فلسطین اشغالی رخ بدهد. این منبع خاطرنشان کرد: نگرانی صهیونیست‌ها به این دلیل است که مسلمانان در این روز به کار و تلاش خود ادامه می‌دهند و مغازه‌های‌شان را باز می‌کنند و چراغ‌ها را روشن می‌کنند، حال آنکه چنین اقداماتی در عید یهودی غفران روا نیست.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

مأموريت جديد گروه‌هاي تروريستي
قاسم غفوري

تروريسم واژه‌اي است که در طول سال‌هاي اخير، به‌ويژه پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 تاکنون به ادبيات امنيتي و حتي سياسي جهان وارد شده است. نکته قابل‌توجه در اين ادبيات گفتاري، نوع رفتار کشورهاي غربي است، به‌گونه‌اي‌که هر آنچه را که به نفع آنها باشد خوب و هر گروه و يا اقدامي را که مغاير با اهداف آنها باشد را تروريسم معرفي مي‌کنند.
نمود عيني اين امر را در عملکردهاي آمريکا در قبال القاعده مي‌توان مشاهده کرد، به‌گونه‌اي‌که تا زماني که در چارچوب سياست آمريکا در افغانستان بود، آزادانه فعاليت مي‌کرد و زماني که تهديد منافع آمريکا ناميده شد، مورد هجوم آمريکا قرار گرفت که نتيجه آن اشغال افغانستان و عراق بود. به عبارتي، گروه‌هاي تروريستي براي غرب داراي سه مقطع کارکردي بوده و هستند. در مرحله اول اين گروه‌ها با عمليات‌ها و تحرکات خود تأمين‌کننده منافع غرب هستند، چنانکه القاعده در افغانستان عليه شوروي و نيروهاي جهادي اين نقش را ايفا کرد.
در مرحله دوم، ايجاد فضاي رعب و وحشت جهاني است که نظامي‌گري غربي‌ها از جمله آمريکا را توجيه مي‌کنند، چنانکه عوامل القاعده در سراسر جهان اين طرح را اجرا کردند. مرحله سوم، زمينه‌سازي براي حضور نظامي اين کشورها است، چنانکه پس از حادثه 11 سپتامبر، آمريکا به نام القاعده، افغانستان و عراق را اشغال کرد.
در حال حاضر نيز نمود عيني اين رفتار را در عملکردهاي داعش مي‌توان مشاهده کرد که در مرحله نخست به کشتار و جنايت در سوريه و عراق پرداخت، در مرحله دوم فضاي رعب و وحشت جهاني را ايجاد کرد و در مرحله سوم زمينه‌ساز تحرکات نظامي غرب در منطقه شد.
تحرکات تروريست‌ها در چارچوب منافع غرب در حالي در مناطق مختلف جهان ادامه دارد که يک نکته مهم در رفتار اين گروه‌ها مشاهده مي‌شود و آن، درگيري شديد ميان آنان است. برای نمونه در افغانستان، داعش، طالبان و القاعده به‌شدت درگير هستند و هر یک عليه ديگري اقدام مي‌‌کنند، در سوريه و عراق نيز، گزارش‌هاي متعددي از درگيري ميان النصره، داعش و دیگر گروه‌هاي تروريستي منتشر مي‌‌شود، چنانکه رسانه‌هاي غربي آمار تلفات اين درگيري‌ها را صدها نفر مطرح مي‌کنند.
حال اين سؤال مطرح است که ريشه اين درگيري‌ها چيست و چرا اين گروه‌ها به دنبال حذف يکديگر هستند؟ بسياري از ناظران سياسي با اشاره به شاخه‌شاخه بودن گروه‌هاي تروريستي و عدم وجود نگاه ايدئولوژيک و منسجم در آنها، اين درگيري‌ها را امري طبيعي مي‌دانند؛ زیرا ريشه شکل‌گيري اين گروه‌ها نه مسائل اعتقادي و آرماني، بلکه کسب قدرت و منافع مالي بوده که در بازي غرب به بحران‌سازي در منطقه روي آورده‌اند.
اين درگيري‌ها خود واهي بودن ادعاي غرب که سعي دارد اين گروه‌ها را مذهبي و ايدئولوژيک معرفي کند، نشان مي‌دهد که رسوايي بزرگی براي غرب است. بسياري از ناظران سياسي تأکيد دارند اعلام خبر مرگ ملاعمر، سرکرده طالبان، کشته شدن سران شاخه‌هاي مختلف طالبان و القاعده و تحرکات ابوبکر البغدادي، سرکرده گروه تروريستي داعش براي کسب قدرت مطلق، درگيري ميان اين گروه‌ها را رقم زده است. اين درگيري‌ها چنان گسترده شده که پسر بن‌لادن، سرکرده القاعده با صدور بيانيه‌اي از مقابله با غرب سخن گفته تا شايد با اين حربه، القاعده بتواند نيروهاي جديدي جذب کند و به قدرت‌نمايي در برابر دیگر گروه‌هاي تروريستي از جمله داعش و طالبان بپردازد.
در کنار اين امور يک سؤال مطرح است و آن اينکه، چرا محافل رسانه‌اي و سياسي غرب تلاش دارند تا درگيري اين گروه‌ها را برجسته کنند و انتشار گسترده درگيري‌هاي دروني گروه‌هاي تروريستي را برجسته مي‌سازند؟ آنچه در رفتار غرب مسلم است استفاده آنها از گروه‌هاي تروريستي براي نظامي‌گري بيشتر است. آنان اکنون از ابزار برجسته‌سازي درگيري‌هاي گروه‌هاي تروريستي براي ايجاد فضاي امنيتي در جهان بهره مي‌گيرند. افزايش فروش تسليحات در بازارهاي جهاني و نيز، توجيه نظامي‌گري به بهانه مقابله با اين گروه از اهداف اين طراحي غرب است. نکته بسيار مهم ديگر آنکه، کشورهاي غربي تلاش دارند تا ارتش‌هاي منطقه را در مبارزه با تروريسم ناتوان نشان دهند تا با تحقير ارتش‌ها و ملت‌هاي منطقه حضور نظامي خود را توجيه کنند. برجسته‌سازي درگيري داخلي گروه‌هاي تروريستي و نسبت دادن تلفات آنان به اين درگيري‌ها از ترفندهاي غرب براي کوچک شمردن دستاوردهاي ارتش و کميته‌هاي مردمي و در نهايت مقاومت در منطقه است. آمريکايي‌ها براي تکميل اين سناريو راهبرد جايگزين‌سازي مؤلفه‌هاي جديد مبارزه با تروريسم به جاي ارتش‌هاي منطقه را در دستور کار دارند. واژه نيروهاي به اصطلاح ميانه‌روي سوري تحت آموزش آمريکا و انگليس از جمله اين اقدامات است. بدبين‌سازي مردم نسبت به ارتش‌ها و کميته‌هاي مردمي مبارزه‌کننده با تروريست‌ها و برجسته‌سازي خطر تروريست‌ها همزمان با معرفي گروه‌هاي به اصطلاح‌ ميانه‌رو به‌منزله ناجي منطقه، راهبرد غرب در اين سناريو است.
به عبارتي، آمريکايي‌ها به‌دنبال ايجاد شاخه‌هاي جديد از تروريست‌ها هستند؛ زیرا مي‌دانند تاريخ مصرف گروه‌هايي مانند داعش، طالبان، القاعده و ... به پايان رسيده‌ است؛ ازاین‌رو با ايجاد گروه‌هاي جديد معتقدند ميانه‌روهاي سوري همان سناريوهاي گذشته را اجرايي سازند؛ راهبردي‌های که به تشديد بحران و ويرانه‌سازي منطقه منجر مي‌شود، در حالي که آمريکايي‌ها با برجسته‌سازي درگيري داخلي گروه‌هاي تروريستي سعي در انحراف افکار عمومي از اين حقيقت دارند که اين گروه‌ها دست‌پرورده خود غرب بوده‌اند که اکنون تاريخ مصرف‌شان به پايان رسيده و تضعيف آنان تأمين‌کننده منافع آمريکا است.


همبستگي، راه خروج عراق از بحران
رضا اشرفي

تحولات، فشارها،‌ هشدارها و تمايلات برخي گروه‌ها و كشورها نشان مي‌دهد، عراق در ميانه اصلاح و تجزيه قرار گرفته است. ميل به تجزيه عراق متعلق به امروز نيست و حتي دوران پيش از سقوط صدام نيز براي آن فكرها شده بود و حتي يكي از مسائل زمينه‌ساز حمله آمريكا و متحدانش به عراق كه در 20 مارس 2003 صورت گرفت، همين موضوع بود. عراق طي بيش از 10 سال گذشته با اين بيم مواجه بوده است و تزريق‌هاي تروريستي كنوني كه تقريباً از سال‌هاي 2012 به بعد بسيار افزايش پيدا كرده،‌ به دنبال زمینه‌سازی همين مسئله بوده است؛ به‌ويژه اينكه جو بايدن، معاون اوباما در سال 2007 در حالي كه سناتور ارشد بود، اين طرح را به كنگره برد.
بي‌شك، مي‌توان به اين موضوع اشاره كرد كه آمريكا خواهان تجزيه عراق است، اما دليلي كه هنوز به‌طور جدي آن را بروز نداده،‌ ترس پس از تجزيه و ظهور عواقبي است كه مي‌تواند منطقه را فرا بگيرد؛ اگرچه در آخرين اظهارنظر يكي از مشاوران و عاملان جدي آمريكا در عراق اين پيشنهاد ديده مي‌شود. ژنرال اوديرنو،‌ نظامي ‌كاركشته آمريكايي كه اولين سنگ علني را انداخته است، به صراحت اعلام كرده است، راه خروج عراق از اين بحران تجزيه آن است.
تفكر در اين پيشنهاد اين مسئله را بهتر نمايان مي‌‌کند كه چگونه داعش يك شبه شكل گرفت،‌ به اوج رسید و از سوريه به سمت عراق حمله‌ور شد و به‌راحتي، دومين شهر بزرگ و ثروتمند عراق را به تصرف خود درآورد. آمريكا براي متقاعد كردن افكار عمومي به چنين ابزاري نیاز داشت تا با تيز كردن آن به تبلیغ جنگ طايفه‌اي در اين كشور بپردازد. نگاهي به گذشته يك دهه‌اي عراق، اين موضوع را بيشتر نمايان مي‌‌کند كه چرا با حضور نوري مالكي در رأس قدرت عراق مخالفت مي‌شد، اگرچه مخالفان داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي وي چاره‌اي نداشتند تا اينكه به حيدر العبادي قانع شوند، در حالي كه امروز همان را نيز برنمي‌تابند و سوداي ديگري در سر دارند. به نظر مي‌آيد، منطقه غرب آسيا با خواست آمريكا و كمك متحدانش در تب تجزيه به سر مي‌برد كه فعلاً يمن و عراق در حال پس دادن اين امتحان دشوار هستند.
عراق امروز با مشكلات بزرگي، همچون تروريسم افسارگسيخته،‌ اختلافات داخلي كه بسياري از آنها تأسيسي و بر مبناي تمايلات ديگران است، فشارهاي مضاعف چندجانبه غربي ـ عربي، كم‌تواني در ايمن‌سازي اجتماعي و ... مواجه است كه همه اين مسائل بحران شكل گرفته در آن را افزايش داده است. با وجود اين، حيدر العبادي، نخست‌وزير براي پيشگيري از اين بحران و عبور از گذر خطرناك تجزيه به سمت اصلاح گام برداشته است و همزمان اين پرسش را مطرح كرده است كه آيا وي مي‌تواند اين مأموريت خطير را به پايان برساند؟
بر اساس طرح وي در كنار حذف سمت معاونان رئيس‌جمهور و نخست‌وزير، چندين وزارتخانه ادغام يا حذف شده‌اند تا با چابك‌سازي دولت، تحقق مطالبات مردم و مرجعيت اجرايي شود. حيدر العبادي در راهي كه در پيش گرفته، حمايت مرجعيت شيعه را همراه خود دارد و اتفاقاً غرب و برخي كشورهاي مرتجع عربي همين مسئله را بهانه قرار داده‌اند تا اعلام كنند نه‌تنها بحران در عراق طايفه‌اي است، بلكه اصلاحات سياسي در حال شكل‌گيري نيز بر مبناي مذهب شيعي انجام مي‌پذيرد.
اين همان شیطنتی است كه دولت العبادي بايد جلوي آن را بگيرد و در عملكرد خود به‌گونه‌اي رفتار كند كه اين بهانه خنثي شود. اگرچه عملي شدن اين جريان آسان نيست؛ زیرا حاميان مخالفان به شدت خواهان بحراني‌تر شدن عراق هستند و از این رو بر طبل اختلافات شيعه و سني مي‌كوبند و به‌دنبال فريب تاريخي برخي از عناصر كرد هستند.
در حال حاضر، با وجود ابزار خشني به نام داعش، حمايت‌هاي آمريكا و متحدانش در منطقه از تجزيه‌سازي و ... اصلاحات در عراق بسيار كند پيش مي‌رود، اما مسئله اساسي در اين ميان اين است كه مشروعيت سياسي، بزرگ‌ترين عامل موفقيت اقدامات خواهد بود. بنابراين، مردم عراق در اين زمينه بسيار تأثيرگذار هستند تا از پاره‌پاره شدن كشورشان جلوگيري كنند.
اتفاقاً حاميان تجزيه به خوبي از اين مسئله آگاه هستند و به همين دليل است كه بر روي امنيت اجتماعي دست گذاشته‌اند تا در پس ذهن مردم،‌ حوزه اجتماعي را به تجزيه متمايل كنند، يا اينكه دست‌كم آنها را نسبت به سرنوشت آينده بي‌تفاوت سازند. در واقع، بي‌تفاوت‌سازي اجتماعي و بي‌ميلي به حمايت از دولتمردان و سرزمين عراق، زمينه‌هاي لازم را در اختيار مخالفان غربي ـ عربي قرار خواهد داد تا طرح‌هاي ضدعراقي خود را اجرا کنند. اين در حالي است كه دست زدن به تركيب سرزميني عراق، دست‌كم بحران‌هاي كلان‌تري را به همراه خواهد داشت و در سطوح مختلف، منطقه را با بحران مواجه خواهد کرد. مسئله اساسي اين است كه خروج از بحران در عراق نه تنها به حوزه اجتماعي آن بستگي دارد، بلكه فرونشاندن بحران منطقه، نيازمند تصميم و امنيت دسته‌جمعي است؛ چرا كه در غير اين‌صورت، مي‌توان شاهد بحران‌هاي عميق‌تری در این کشور بود.


از نگاه دیگران

ارزیابی جریان‌های اصلی در رژیم صهیونیستی
به‌نظر می‌رسد، آغازگر جاده روبه زوال رژیم صهیونیستی، کنار رفتن رؤسای حزب کارگر و امثال آنان از کادر راهبری پروژه صهیونیسم باشد. پروژه‌ای که تحت مدیریت این حزب به‌منزله فرزند خلف مرحله استعمار مستقیم ایجاد شد و با اینکه نژادپرست‌تر از رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی بوده و هست؛ اما سعی داشت لباسی چپ‌گرایانه به تن کند.
این سطوح راهبری که در حقیقت، امتداد لابی‌های صهیونیستی غربی در فلسطین محسوب می‌شدند، خود را در خدمت برنامه کاملی برای تجزیه منطقه عربی و سلطه استعماری امپریالیسم قرار دادند تا کمربندی راهبردی در اطراف این منطقه از طریق ائتلاف با شاه مخلوع ایران، ترکیه و اتیوپی ایجاد کنند؛ اما نقش پروژه صهیونیسم تنها در کارکرد ابزاری آن خلاصه نمی‌شود، بلکه این رژیم توانست از طریق ادغام با غرب، نقش شریک و حتی تأثیرگذار بر رسانه‌های گروهی، مؤسسات مالی و عملیات انتخاباتی این کشورها را ایفا کند.
طبیعتاً نمی‌توان استفاده از اصطلاحات چپ و راست را برای تفاوت قائل شدن میان احزاب و جریان‌های صهیونیستی ممنوع کرد، اما باید در نظر داشت که استفاده از این واژه‌ها جنبه اجباری دارد و بر اساس رویکرد غربی صورت می‌گیرد؛ زیرا ماهیت واقعی صهیونیسم از بدترین راست‌گرایی نژادپرستانه نشئت می‌گیرد که بر اساس آن ملتی را ریشه‌کن کرد و مردمی دیگر را به جای آن نشاند. بنابراین بهتر است، برای آنان عبارت‌های «نهایت راست‌گرایی» یا راست‌گرایی افراطی را به جای چپ و راست به کار برد.
معیار تفکیک باید بین افراطی‌ها و آنچه از آن افراطی‌تر است، باشد. حزب کارگر با توجه به نژادپرستی سیاست‌ها، ایدئولوژی‌ها و اقدامات آن باید در طبقه افراط‌ترین راست‌ها قرار بگیرد. بنابراین، هرگونه تفکیکی میان جریان‌های چپ و راست از ابتدای ایجاد پروژه صهیونیسم تا امروز اجباری بوده است که با واقعیت همخوانی ندارد. جالب آنجاست که همه معتقدند، حزب کارگر از زمان تشکیل آن و انتقال پروژه صهیونیسم به فلسطین، در نهایت راست‌گرایی قرار نداشته و در برابر جریانی، مانند لیکود به آن صفت چپ‌گرا اطلاق کرده‌اند!
اما باید توجه داشت که آنچه جایگاه حقیقی این حزب را مشخص می‌کند، مقایسه آن با حزب لیکود نیست، بلکه تحلیل پروژه ایدئولوژی، راهبردی و عملکرد آن است که بر اساس آنها نیز چاره‌ای جز طبقه‌بندی این حزب در جریان نهایت نژادپرستی وجود ندارد. مطالعه و درک صحیح از جریان‌های صهیونیستی باید از کسانی آغاز شود که نماینده بدترین نوع نژادپرستی بوده‌اند و سپس افرادی که همراه با آنان یا پس از آنان بوده‌اند، بررسی شوند. بنابراین، آنچه رژیم صهیونیستی هم اکنون با آن روبه‌روست و شاهد ظهور جریان‌های دینی با نژادپرستی بیشتر از «نژادپرستی افراطی» است، ناظران را به این نکته سوق می‌دهد که نباید نتانیاهو را فردی راست‌گرا یا راست‌گرای میانه تلقی کرد. دلیل استفاده از این وجه تسمیه، مقایسه او با کسانی است که خانواده «دوابشه» را سوزاندند و به‌دنبال استفاده از سیاست آتش زدن هستند.
ما در برابر بدترین و بدترین نوع نژادپرستی هستیم، نه راست‌گرایی و نه چپ‌گرایی و میانه‌روی. قانون افول و زوال رژیم صهیونیستی انتقال از بدترین افراط‌گرایی نژادپرستانه به سمت چیزی بدتر و بدتر از آن است.
منبع: خبرگزاری فلسطین الیوم
نويسنده: منیر شفیق
مترجم: سحر دولتيان


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا679

برژینسکی: شکست توافق هسته‌ای پیامدهای نامشخصی دارد
خبرگزاری مهر: «زبیگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری «جیمی کارتر» در مصاحبه‌ای با شبکه ام‌اس‌ان‌بی‌سی، به موضوع روند رو به رشد مخالفت‌ها با توافق هسته‌ای دولت اوباما با ایران پرداخت. برژینسکی درباره شکست توافق هشدار داد و گفت: مردم و افراد آگاه باید هوشیار باشند که شکست توافق هسته‌ای نتایج و عواقب دردسرسازی خواهد داشت؛ عواقب و پیامدهایی که قابل تعریف نیستند، اما هر فرد آگاهی می‌داند که عواقب آن ویرانگر خواهد بود و می‌تواند به یک جنگ منطقه‌ای بینجامد. وی در ادامه، برجام را متفاوت از دیگر توافق‌های بین‌المللی خواند و گفت: در توافقات بین‌المللی براساس مفاد توافق، شما برای نمونه، یک کاری را می‌کنید و دیگری هم یک کار دیگر را و موضوع به پیش می‌رود، اما این توافق «برجام» یک فرایند است.
مخالفان آمریکایی توافق در وهم و خیال زندگی می‌کنند
خبرگزاری ایرنا: دیپلمات باسابقه آمریکایی با تأکید بر اینکه توافق هسته‌ای بهترین ضامن منافع همه طرفین این توافقنامه است، گفت: آنهایی که امیدوارند با پشت کردن به این توافقنامه بتوانند تحریم‌های بیشتری علیه ایران اعمال کنند، واقعیت‌ها را نمی‌بینند و در دنیای وهم و خیال زندگی می‌کنند.
«توماس پیکرینگ» دیپلمات باسابقه آمریکایی و سفیر پیشین این کشور در سازمان ملل درباره دلیل پافشاری مخالفان برجام در کنگره، با وجود هشدارهای جهانی درباره عواقب ردّ این توافقنامه گفت: کمترین زیانی که شکست این توافقنامه برای آمریکا خواهد داشت، عواقب اقتصادی آن است.
واشنگتن: از تحویل اس300 به ایران نگرانیم
خبرگزاری تسنیم: «جان کربی» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می‌گوید: تحویل سامانه دفاعی اس300 به ایران برخلاف قطعنامه‌های شورای امنیت نیست، ولی به‌هرحال، این یک سامانه موشکی است و آمریکا با فروش هر موشکی به ایران «شدیداً مخالف» است. جان کربی گفت: «ما در خصوص تحویل اس300 به ایران نگرانی داریم و جان کری هم در این خصوص با همتای روس خود مذاکره کرده است.»
باید به‌دنبال ترویج اصلاحات سیاسی در ایران پساتوافق باشیم
خبرگزاری فارس: عضو ارشد اندیشکده «مرکز امنیت آمریکایی جدید» توصیه کرد، «با سرمایه‌گذاری روی توافق هسته‌ای باید به‌دنبال ایجاد اصلاحات سیاسی و تداوم حمایت آمریکا از فعالان حامی ایجاد اصلاحات در ایران بود.» آمریکا باید یک راهبرد تهاجمی ترویج اصلاحات سیاسی و اجتماعی در ایران را دنبال کند. این کشور به این موضوع که پیش از انقضای توافق هسته‌ای، شاهد اصلاحات سیاسی در ایران باشد، منفعت و علاقه زیادی دارد. «آمریکا باید با سرمایه‌گذاری روی توافق هسته‌ای به ترویج اصلاحات در ایران کمک کند تا تعامل بیشتر مؤسسات غیردولتی آمریکایی و بین‌المللی و نهادهای جامعه مدنی در ایران تسهیل شود و نیز (واشنگتن) به باقی ماندن در کنار فعالانی در ایران که به‌دنبال اصلاحات سیاسی در کشور هستند، ادامه دهد».
کری و مونیز: توافق با ایران براساس راستی‌آزمایی و نه اعتماد است
باشگاه خبرنگاران: «جان کری» وزیر امور خارجه آمریکا و «ارنست مونیز» وزیر انرژی آمریکا در یادداشت مشترکی در پایگاه اینترنتی «نورث‌جرسی» به دفاع از توافق هسته‌ای ایران و گروه 1+5 (آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین به‌علاوه آلمان) پرداختند. در این یادداشت مشترک نوشته شده بود: توافقی که ماه گذشته در وین حاصل شد، نه‌تنها بهترین راه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است، بلکه تنها گزینه بادوام و زیست‌پذیر برای رسیدن به این هدف است. این توافق براساس راستی‌آزمایی و نه اعتماد است. ایران پیش از دستیابی به کاهش چشمگیر تحریم‌های اقتصادی، باید غنی‌سازی، برنامه تحقیق و توسعه و ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را کاهش دهد.
اعتراف به ناتوانی کنگره در ردّ «برجام»
باشگاه خبرنگاران: رهبر اکثریت جمهوریخواهان مجلس سنای آمریکا اعتراف کرد، قانونگذاران کنگره از آرای کافی برای ابطال حکم وتوی رئیس‌جمهور کشورش برخوردار نخواهند بود. سناتور «میچ مک‌کانل»، رهبر اکثریت جمهوریخواه مجلس نمایندگان روز دوشنبه ابراز امیدواری کرد که کنگره آمریکا می‌تواند در رأی‌گیری ماه آینده سند پایانی مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 را باطل کند، اما او در عین‌حال، اعتراف کرد، احتمال ناکامی قانونگذاران آمریکایی در ابطال وتوی اوباما و فسخ «برجام» زیاد است.


هویت 420

آمریکا: ميليون‌ها نفر نيازمند كمك‌هاي غذايي
با وجود آنچه «بهبود اوضاع اقتصادی» آمریکا خوانده می‌شود، درخواست برای دریافت کمک از سازمان‌های خیریه موسوم به «بانک غذا» افزایش چشمگیری داشته است. گفتنی است، بخش عمده‌اي از اين افراد سياه‌پوستان هستند كه این امر تبعيض ‌نژادي جاري در اين كشور را نشان می‌دهد. منابع خبري اعلام كرده‌اند، پیش‌بینی می‌شود امسال تقریباً چهار میلیارد پوند غذا در بین خانواده‌های فقیر آمریکایی پخش شود که این رقم در سال گذشته ۸/۳ میلیارد پوند بوده است. برخی از کارشناسان معتقدند، کاهش ارائه «کوپن غذا» به خانواده‌های شاغلی که درآمدشان کفاف مخارج را نمی‌دهد، به افزایش مراجعه‌کنندگان به بانک‌های غذا منجر شده است. نكته مهم آن است كه سياه‌پوستان كانون اصلي حذف شدن از كمك‌هاي غذايي هستند كه برای آنان زمينه‌ساز بحران‌هاي بسياري شده است. بسياري از نهادهاي حقوق‌بشر با اشاره به قتل گسترده سياه‌پوستان به دست پليس آمريكا، نحوه توزيع كمك‌هاي غذايي و محروم‌سازي سياه‌پوستان از اين كمك‌ها را بعد ديگر نسل‌كشي نظام‌مند سياه‌پوستان در اين كشور مي‌دانند.
آلمان: افزایش حملات علیه مساجد و مسلمانان

اقدامات ضداسلامي در آلمان هر روز ابعاد گسترده‌تري مي‌گيرد، چنانكه روزنامه «دی ولت» در گزارشي آورده است: شمار جرم و جنایت‌های اسلام‌ستیزانه در آلمان افزایش پیدا کرده است. این روزنامه آلمانی به یک مورد از حمله به مسجدی در ایالت «نورد راین وستفالن» آلمان اشاره کرد که حمله‌کنندگان با توپ‌های رنگی به نما و پله‌ها و در و دیوار مسجد آسیب رسانده بودند. این روزنامه در ادامه نوشت: این حمله که در 5 آوریل رخ داد، یک مورد از حدود 23 حمله به مساجد و دیگر تأسیسات اسلامی در نیمه ابتدایی سال 2015 محسوب می‌شود. بر اساس این، سال گذشته حدود 45 مورد از جرایم اسلام‌ستیزانه ثبت شده است. اگر روند افزایش این جرایم در سال 2015 مانند نیمه اول افزایش پیدا کند، این روند نسبت به سال گذشته افزایش چشمگیری خواهد داشت.
انگلیس: حذف مزایای تحصیلات مهاجران خارجی

در اقدامي مغاير با حقوق مهاجران و با ادعاي کاهش تعداد مهاجران انگلیسی، وزارت آموزش این کشور، مزایای تحصیلات را برای خارجی‌ها محدودتر می‌کند. وزرای کابینه انگلیس در موضوع مهاجران خارجی، برنامه‌هایی را در دستور کار دارند که بر اساس آن، محدودیت‌های بیشتری در زمینه تحصیلات عالی برای مهاجران خارجی در انگلیس اعمال می‌شود. «نیکی مورگان» وزیر آموزش انگلیس به مقامات انگلیسی دستور داده است، مزایای تحصیلات عالی برای مهاجران خارجی را محدود کنند. در همین راستا، تاکنون دولت انگلیس مزایای مهاجران دیگر کشورهای اروپایی اتحادیه اروپا را قطع و برای مهاجران خارج از اتحادیه لزوم پرداخت هزینه‌های درمانی را تعیین کرده است.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

صبح صادق بررسی می‌کند
بن‌بست غرب برای ادامه بحران سوریه
هادی محمدی

تقریباً در پنج سال گذشته، غرب و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن، هر چه را به ذهن می‌رسد در سوریه پیاده‌ کرده‌اند تا هدف اصلی اسقاط نظام سوریه حاصل شود. تمامی تجارب رسانه‌ای، اطلاعاتی، شبکه‌سازی بین‌المللی برای فراخوان تکفیری‌گری، لجستیکی، عملیاتی و دیپلماتیک و انقلاب‌های رنگی و توشه‌های مربوط به القاعده به کار گرفته شده و بسیاری از رسوایی‌ها در حمایت علنی و پنهان در حمایت از تروریسم القاعده‌ای و تکفیری و نقض حاکمیت یک کشور و نابودی زیرساخت‌های سوریه و صحنه‌های فجیع و غیرانسانی و جنایت جنگی به اجرا در آمده است، ولی دست‌های خالی و بازگشت تهدید تکفیری‌گری به حوزه هم‌پیمانان منطقه‌ای و در آینده به غرب، آنان را در بن‌بست قرار داده است. در آخرین تلاش مستقیم آمریکا و غرب که از یک‌سال پیش آغاز شد، آنها برای رهایی از شر تروریست‌های آشوبگر و پاسخ به این پرسش که آینده حکومت در سوریه را چگونه از طریق تروریسم ساماندهی‌ کنند، تشکیل یک سازمان و گروه جدید از نظامیان فراری و یا افراد لائیک و لیبرال با نام «سوریه جدید» را که از حمایت کامل آمریکا و غرب برخوردار باشند، چاره کار دانستند. اگر چه از همان ابتدا هم با نغمه‌های مخالفت و تحفظ ترکیه و عربستان ـ به‌منزله محورهای اصلی بحران در سوریه ـ روبه‌رو شدند، ولی عزم جزم آمریکا، این پروژه را به پیش‌ برد تا ماهیانه پنج هزار نیروی آموزش‌دیده، به خلق این جریان مورد تأیید آمریکا منتهی شود. ترکیه و عربستان که همه حیثیت و راهبردهای خود را در انتقام از بشار اسد و سوریه قرار داده و همه ظرفیت‌های خود را برای تحقق این هدف به‌کار گرفته بودند، با پدیده عملیاتی داعش در محیط‌های داخلی خود مواجه و موقعیت‌های مستحکم اقتدار داخلی خود را از دست دادند. ترکیه با شکست در انتخابات پارلمانی و سقوط بسیاری از شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و پایان دادن به آتش‌بس با پ.‌ک.‌ک و آلوده شدن با هسته‌های عملیاتی داعش روبه‌رو شده و عربستان نیز با کاهش بنیه‌های مالی در هزینه‌های مصرف شده در یمن و عراق و سوریه و لبنان و مصر و شمال آفریقا و در نهایت آسیب‌های امنیتی ناشی از اقدامات تروریستی داعش روبه‌رو شده است. این دو هم‌پیمان نزدیک آمریکا به جای کسب امتیازهای پیروزی در ماجراجویی‌های منطقه‌ای، خود را در نقطه آسیب و تهدید احساس کردند و پروژه جریان اعتدالی آمریکا هم با سرعت به سراب تبدیل شد. نیروهای آموزش‌دیده آمریکا، از سوی هم‌پیمانان جبهه النصره (القاعده شام) ربوده و سرکوب شدند. این رخداد صرفاً به شکست پروژه آمریکا در سوریه منتهی نشد، بلکه پنج سال همکاری مستقیم و غیرمستقیم و حمایت‌های گوناگون آمریکا از طیف گروه‌های تروریستی که از اصلی‌ترین‌های آنان، اعتراف به وفاداری نسبت به غرب دریافت شده بود، به نقطه بی‌اعتمادی رسید. در نگاه کلی هم آمریکایی‌ها اینگونه ارزیابی داشتند که ادامه وضعیت فعلی در سوریه، به جز فقدان چشم‌انداز موفقیت و افزایش هزینه‌های آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن، تهدید تروریسم تکفیری برای این هم‌پیمانان و آسیب‌پذیری جدی آنها را در بر خواهد داشت. این به معنای بن‌بست کامل در راهبرد و تاکتیک‌های آمریکایی محسوب می‌شود، به‌ویژه اینکه ادامه فعالیت‌ گروه‌های رنگارنگ تروریستی در سوریه، به توانمندتر شدن و مشروعیت بیشتر محور مقاومت، حزب‌الله و ایران در سوریه منتهی می‌شد.
در صحنه بین‌المللی و منطقه‌ای، دو پدیده جدید هم، برای آمریکا و غرب، چالش محسوب شده و باید با آن تعامل کنند. روس‌ها با پیاده‌کردن برنامه‌های خود در اوکراین، شرایط و موازنه‌ جدیدی را به غرب تحمیل کردند و واکنش‌های غربی برای مهار روسیه، به مرز جنگ سرد و حتی برخوردهای احتمالی نزدیک می‌شود.
ایران نیز با پایداری در حقوق هسته‌ای خود، به توافقی دست یافت که با وجود انتقادهای داخلی و به دلیل شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی آمریکا، دارای پیامدهایی است که جایگاه خارجی و منطقه‌ای ایران را به‌منزله بزرگ‌ترین بازیگر مؤثر و فعال ثبت کرده است. در حالی که عربستان، ترکیه و مصر، در مسیر آسیب‌های سیاسی و امنیتی به‌سر برده و قادر به نقش‌آفرینی مهمی نیستند، ایران در مسیر ارتقای جایگاه منطقه‌ای قرار گرفته است. این دو عامل نیز در کنار عوامل پیشین و پروژه‌های شکست‌خورده آمریکا و روندهای عملیاتی و میدانی در سوریه، موجب شد تا آمریکا، چراغ سبز مهمی به طرف روس بدهد. این چراغ سبز در سوریه از یک‌سو برای کنترل فضای تنش‌ فزاینده بین دو قدرت در همکاری بحران‌های منطقه‌ای است و از سوی دیگر، برای پاسخ به بن‌بست مزمن در سوریه تلقی می‌شود.
با اینکه قرار بود آمریکا و ائتلاف غربی ضدداعش، حرکت‌های جدیدی را در سوریه و یا عراق به اجرا بگذارند و ترکیه خود را برای عملیات زمینی در خاک سوریه و ایجاد منطقه‌ امن در شمال حلب آماده می‌کرد و عملیات‌های هوایی شدیدی را نیز در چند روز به اجرا گذاشته تا پ.‌ک.‌ک را از مرزهای خود دور کند، روس‌ها مجوز یافته‌اند که پروسه سیاسی در سوریه را مدیریت کنند و بیانیه شورای امنیت سازمان ملل نیز برخلاف گذشته، بشار اسد و حکومت سوریه را شریک در اجرای مطالبات معارضه معرفی کرده و رایزنی‌های آشکار و پنهان با مدیریت روسیه، با عربستان و سوریه و ایران و در بین عربستان و سوریه و برخی دیگر کشورهای منطقه در جریان است. آمریکایی‌ها در حالی که ترکیه برای منطقه امن در شمال حلب حساب باز کرده‌ است، اعلام کردند که سیستم پاتریوت خود در جنوب ترکیه را تا دو ماه دیگر از این کشور خارج می‌کنند و آلمان نیز بر خروج پاتریوت‌های خود از ترکیه تأکید کرده است. معنی این موضع آن است که برنامه ترکیه نیز با مشکل روبه‌رو است و ناتو با توجیه‌های ترکیه همراهی نمی‌کند و از حمایت آن برخوردار نخواهد بود. گزاره‌های تلویحی در رسانه‌ها منتشر شده که عربستان دست خود را از گروه‌های تروریستی سوریه کوتاه کرده و به حمایت‌های خود پایان می‌دهد، تا بتواند در یمن، بر ماجراجویی خود، متمرکز شده و امید به یک دستاورد محدود داشته باشد.
گروه‌های تروریستی در شمال حلب، در شمال و ریف درعا و در جنوب با یکدیگر درگیر هستند و در محور زبدانی و دشت الغاب در شمال غربی شهر حماه، ناچار به پذیرش شکست‌های جدیدی شده‌اند. جریان‌های وابسته به القاعده (النصره، احرار و...) در میان‌مدت خود را فاقد پشتوانه‌ جدی می‌دانند و داعش نیز در افق سرنوشت خود احساس روشنی ندارد. با وجودی که در برخی مناطق میانی سوریه تحرکاتی نشان می‌دهد، ولی در ابعاد راهبردی، هم از سوی مقاومت عراقی و سوری و مقاومت منطقه‌ای در خطر ریشه‌کن شدن است و هم از سوی آمریکا و شرکای منطقه‌ای با خط و نشان‌های جدید روبه‌رو است. با اینکه در پروسه سیاسی واگذار شده به روسیه، روشن نیست که آمریکا به کدام وعده برای کسب امتیازات دل‌بسته است، ولی به‌جز این «وعده نارس» چاره‌ای برای آمریکا و شرکای آنها از نگاه راهبردی باقی نمانده است.
از منظر دیگر، آمریکا برای اشتغال به برآوردهای راهبردی خود در قبال روسیه و چین، باید هر چه سریع‌تر به یک ساماندهی قابل اعتماد در خاورمیانه[غرب آسیا و شمال آفریقا] دست‌یابد که از لحاظ زمان در تنگناست و از لحاظ گزینه‌های امکانپذیر و مؤثر نیز، با دست باز روبه‌رو نیست. ادامه حمایت از تروریست‌ها در سوریه دارای کارکرد قابل‌اعتماد نیست و هر آنچه احتمالاً در سوریه حاصل شود برای آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن قابل اتکا نیست، خصوصاً اینکه بی‌اعتمادی شکل گرفته به گروه‌های تروریستی و بازگشت تهدید تکفیری به داخل کشورهای حمایتگر، محاسبات آنها را دچار تزلزل کرده است. نگرانی اردنی‌ها از شکل‌گیری گسترده تروریسم تکفیری و سرازیر شدن آنها به داخل اردن، رژیم صهیونیستی را نیز دچار دغدغه کرده است و تعدادی از بالگردهای خود را برای پاک‌سازی و کنترل مناطق مرزی با سوریه، در اختیار اردن قرار داده است. ناتوانی تروریست‌های مورد حمایت رژیم صهیونیستی در قنیطره و منطقه زبدانی، صهیونیست‌ها را وسوسه می‌کند تا برای نجات آنها وارد عملیات‌های محدود نظامی شوند که در ارزیابی‌های درونی، نوعی خودکشی و وارد شدن به ریسک‌ درگیری مستقیم با حزب‌الله تلقی می‌شود.
این شرایط دشوار موجب شده تا آمریکا در مقابل ادامه فرسایش برنامه و امکانات و زمان، به وعده خام در پروسه سیاسی امیدوارتر باشد. بازگشت تدریجی برخی کشورهای عربی به دمشق و مواضع جدید اتحادیه عرب برای دعوت از بشار اسد در نشست آتی خود و رفت‌وآمدهای مکرر مقامات امنیتی و نظامی و سیاسی غربی به دمشق در ماه‌های اخیر نیز، نشانه‌های دیگری است که بن‌بست در پروژه براندازی در سوریه را اثبات می‌کند. مبنای بیانیه شورای امنیت سازمان ملل، ژنو ۱ و مبارزه با تروریسم است که در کوتاه‌مدت به امتیاز دولت سوریه از روندهای حاصل شده منتهی می‌شود و در میان‌مدت برای غرب جایی محکم برای امیدواری دربر ندارد. شاید غربی‌ها و ارتجاع عرب، امیدوار هستند که در بازسازی سوریه و بخش‌های اقتصادی و انرژی این کشور سهمی پیدا کنند و در بهترین شرایط با وارد کردن بخشی از گروه‌های مسلح و وابسته به ترکیه و عربستان به دستگاه‌های نظامی، دل‌شاد شوند.
آنچه مسلم است اینکه یک نقطه عطف در مسیر بحران سوریه شکل گرفته است که بازیگران اصلی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دچار چالش‌های راهبردی هستند و حتی اگر برای مدتی بر کارکرد گروه‌های تروریستی تکیه کنند، به‌دلیل فقدان چشم‌انداز، برنده این بخش از منازعه هم غرب و شرکای آن نخواهند بود.
آنچه روشن‌تر است اینکه در روند فعلی رایزنی‌های مربوط به سوریه (و دیگر پرونده‌های منطقه‌ای)، جایگاه ایران به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر تأثیرگذار و در ارزیابی و نگاه روسیه و غرب ارتقا یافته است و این ارتقا جایگاه به‌دلیل اراده آنها نیست و بر آنها تحمیل شده است. ظرفیت‌های جدید این جایگاه جدید ایران نیز عرصه‌های مهم و نوینی برای ایران خواهد گشود که در کنار پرونده‌هایی، مانند عراق و یمن و سپس در لبنان و فلسطین و حوزه‌های امنیتی و ژئوپلیتیک خلیج‌فارس، دستاورد پایداری و استقامت در مقابل راهبردهای عداوت‌گونه غربی را کامل خواهد کرد. در سندهای دکترین امنیتی و سیاسی روسیه در یک‌دهه پیش، ایران هم‌تراز برخی کشورهای آفریقایی قرار می‌گرفت، ولی امروز روسیه از ایران به‌عنوان یک شریک ضروری در حوزه پیرامونی و منافع فوری و جدی در سیاست‌های امنیتی و دیپلماتیک و یک ‌نیاز جدی یاد می‌کند. تحویل هواپیماهای میگ۳۱ به سوریه، یک پاسخ موازنه‌ساز به رژیم صهیونیستی و ترکیه است تا به فکر وارد شدن در ریسک‌های ماجراجویانه نباشند و آغاز کردن مناسبات همه‌جانبه جدید با ایران از طریق امضای قرارداد فروش سیستم‌های جدید S300، به‌منزله حمایت امنیتی از یک شریک اصلی منطقه‌ای است. این تمایل شتابان روسیه برای نقش‌آفرینی در بحران‌های منطقه‌ای در کنار ایران، آثار و وسوسه‌های خود را بر نگاه و ارزیابی غربی از ایران و در تعامل با ایران در آمریکا و به‌ویژه در اروپا به جای خواهد گذاشت.


نگاه یک
علی اسماعیلی

دگردیسی عجیب مدعیان دیروز مبارزه با استکبار؟!
دگردیسی و استحاله برخی افراد و جریانات سیاسی پس از انقلاب، حکایت عجیب، قابل تأمل و البته، عبرت‌آموزی است. کسان یا جریاناتی که در برهه‌ای از انقلاب (به‌ویژه ابتدای آن) از پیشگامان مبارزه با استکبار بوده و خود را سردمدار مبارزه با آمریکا به‌عنوان نماد استکبار جهانی می‌دانستند. حکایت جریان اصلاحات که پیشینه‌ای چپ داشته و برخاسته از جریان فکری‌ای است که موسوم به مجمع روحانیون مبارز بوده و داعیه مبارزه با آمریکا داشته، نمونه کامل یک جریان استحاله‌شده فکری است! این جریان امروز به چنان استحاله‌ای در بحث مبارزه با استکبار دچار شده که انسان را به تأمل و تعجب بازمی‌دارد؛ جریانی که زمانی یکی از افراد شاخص‌شان همچون محتشمی‌پور و در هنگام حمله اول آمریکا به عراق، با خالدبن‌ولید خواندن صدام، خواستار حمله ایران به آمریکا بود! اما امروز بخش زیادی از این جریان با تمام توان در حال بزک کردن و تطهیر چهره آمریکا هستند و به انحای مختلف سعی دارند تا با چشم‌پوشی از ده‌ها سال جنایت و خیانت و توطئه آمریکا علیه ملت ایران، چنین القا کنند که آمریکای امروز، آمریکای گذشته نیست! و حتی تا جایی پیش می‌روند که دست به سانسور و تحریف تاریخ نیز می‌زنند. اقدام هماهنگ نشریات زنجیره‌ای اصلاحات در سانسور بخش مهمی از علت و علل کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد، اقدام جدید این جریان است که آن را باید در همان راستای بزک کردن و تطهیر چهره آمریکا از سوی این جریان استحاله‌شده دانست.
مسکوت گذاشتن و عبور از نقش برجسته آمریکا در کودتای جنایتکارانه ۲۸ مرداد که حتی برخی سران آمریکا نیز آشکارا به دخالت در آن اذعان کردند، پرسش‌های زیادی را در ذهن‌ها ایجاد می‌کند. هرچند که پاسخ همه آنها در این نکته ظریف نهفته است که چون بخش زیادی از جریان اصلاحات، به‌ویژه عاملان و مجریان فتنه آمریکایی ـ صهیونیستی ۸۸ وامدار و نمک‌پرورده آمریکا و غرب هستند و ازقضا، برخی‌شان هنوز نیز در کشور حضور داشته و تعدادی نیز در رسانه‌ها و نشریات زنجیره‌ای قلم می‌زنند و از آنجا که حیات خود را همچنان در ادامه حمایت‌های مالی، سیاسی و رسانه‌ای آمریکا می‌دانند، مجبورند که چهره آمریکا را در نزد مردم ایران بزک کنند تا خیانت آنها کمتر به چشم بیاید! اعترافات اخیر مایکل لدین و افشای نامه سران فتنه به آمریکا، یکی دیگر از نمونه‌های استحاله بخش‌هایی از جریان اصلاحات به آمریکا و غرب را نشان می‌دهد. حتی نحوه و نوع برخورد امروز غربی‌ها با اصلاح‌طلبان نیز قابل تأمل است. برای نمونه، مصاحبه اخیر بی‌بی‌سی فارسی با خانم ابتکار رئيس سازمان محیط زیست کشور درباره توافق هسته‌ای! چه معنایی دارد؟!
ظاهراً امید بستن بخش‌هایی از اصلاح‌طلبان و غربی‌ها به هم، امری دوطرفه است و این دو، کماکان به یکدیگر امیدها دارند. پس، سکوت و سانسور نشریات زنجیره‌ای درباره کودتای ۲۸ مرداد نمی‌تواند، اتفاقی و عادی به‌شمار آید. اما در این میان، نوع برخورد روزنامه اصلاح‌طلب شرق به کودتای ۲۸ مرداد قابل تأمل‌تر است. آنجا که از قول صادق زیباکلام و در سرمقاله‌اش می‌نویسد: «ظرف ۳۶ سال گذشته ما به جای بررسی و یافتن پاسخ این پرسش‌ها (پرسش‌هایی که در ابتدای سرمقاله درباره کودتای ۲۸ مرداد می‌پرسد)، دست‌کم برای نسل‌های جدیدمان صرفاً و فقط یک نکته برای‌مان اهمیت داشته است؛ اینکه به کمک کودتای ۲۸ مرداد، زورگویی آمریکایی‌ها را نشان دهیم... تنها نکته با اهمیت، آن بوده است که از کودتا برای مقاصد سیاسی بتوانیم بهره‌برداری کنیم...»!
گفتن این سخنان از سوی زیباکلام اصلاح‌طلب که علاقه‌ای وافر به آمریکا دارد، چیز عجیبی نیست، اما استفاده ابزاری نشریات زنجیره‌ای از ایشان و امثال او در موضوعات مختلف داخلی و خارجی، صرفاً برای بزک کردن و تطهیر چهره آمریکاست که عجیب است. به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان امروز، یا جریان چپ انقلابی و ضدآمریکایی روزهای اول انقلاب، بدجوری استحاله و دچار دگردیسی شده‌اند!


نگاه دو
علیرضا جلالیان

رصد پایگاه‌ها و رسانه‌های رابط
دو دهه اخیر پس از بیشتر آشکار شدن ویژگی‌های قدرت نرم غرب با سردمداری ایالات متحده، اندیشه‌ورزان و اندیشمندان این کشورها، تداوم حیات سلطه‌گرای خود را در بسط قدرت نرم یافتند. با تئوریزه شدن ابعاد مختلف قدرت نرم، این کشورها نبردی خاموش را در قالب جنگ نرم آغاز کردند که هدف آن تصرف ذهن‌ها و قلب‌ها بود؛ امری که می‌تواند عامل تصرف سرزمین‌ها، بازارها، پارلمان‌ها و دولت‌ها شود. در همین راستا، با شعار محوری دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر، بنیادهای مختلفی به‌دست سرویس‌های جاسوسی و نهادهای امنیتی این کشورها، به‌ویژه ایالات متحده ایجاد شد. در یک تقسیم کار سازمانی و متمرکز نهادها و مراکزی شکل گرفتند که هدف مشترک آنها اجرای پروژه کودتای مخملین در کشورهای مخالف بود. برخی از مهم‌ترین مراکزی که به این امر مبادرت کردند؛ عبارت بودند از: بنیاد سوروس، بنیاد راکفلر، بنیاد فورد، بنیاد جرمن مارشال فایند، خانه آزادی، شورای روابط خارجی آمریکا، انجمن سیاست خارجی آلمان و مرکز مطالعات دموکراسی انگلیس، مؤسسه هلندی هیفوس (هیووس) و...
مؤسسات یادشده، درباره جمهوری اسلامی نیز، بیکار ننشسته و اقداماتی را صورت دادند. اقدامات فرهنگی پیشین به دلیل عدم همزبانی نتوانسته بود ارتباط مؤثری با مخاطب ایرانی برقرار کنند؛ لذا در طی یک دهه حجم انبوهی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان در شاخه‌های مختلف خبری، سبک زندگی، فیلم و سریال و... ایجاد شد. در فضای مجازی نیز، پایگاه‌های خبری معاند فارسی شکل گرفتند. تعداد زیادی از افراد معاند و دارای مشکلات سیاسی، یا اخلاقی، اما باتجربه در امور روزنامه‌نگاری از سوی سرشبکه‌های ایرانی این بنیادها شناسایی و استخدام شده‌اند که به‌تازگی، نام عده‌ای از آنها درباره جاسوسی روزنامه‌نگاری در جریان فتنه 88 بر سر زبان‌ها افتاده است. درواقع، این پایگاه‌ها موضوعات کارشده در اتاق فکرهای سرویس‌های جاسوسی را با مخاطبان خود در میان می‌گذارند. راه دسترسی به پایگاه‌های مربوطه هم به‌سادگی با اتصال به اینترنت و استفاده از فیلترشکن باز است. اگرچه برخی از این مجموعه‌ها که برای اهدافی بزرگ‌تر از موضوع ایران تأسیس شده‌اند، بخش‌های ویژه‌ای را به موضوع ایران اختصاص داده‌اند، مانند مؤسسه هیفوس در هلند که تحت سیطره دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کند. این مؤسسه با شدت زیادی بر روی جنجال‌سازی در رسانه‌ها، به‌ویژه شبکه‌های مجازی فعالیت می‌کند و حیطه فعالیتی به وسعت غرب آسیا، هند، آمریکای جنوبی، آمریکای لاتین، جنوب و شرق آفریقا دارد. تساوی حقوق زنان و مردان و تساوی حقوق همجنس‌گرایان با آحاد جامعه و فرصت آزادی برای همه، از جمله مهم‌ترین پروژه‌های تعریف‌شده برای این بنیاد است که از طریق جامعه روزنامه‌نگار و هنرمندان فعال و حرفه‌ای به انجام می‌رساند. رسانه این مؤسسه درباره اهدافش درباره ایران «روزآنلاین» است. یکی از مهم‌ترین برنامه‌های این بنیاد هلندی مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران با استفاده از ظرفیت‌های داخل ایران (روزنامه‌نگاران، هنرمندان، فعالان حقوق بشر، فمینیست‌ها و...) و حمایت از بهائیان در خارج از کشور است.
فعالیت‌های هیفوس در ایران بیشتر بر روی مقابله با حجاب زنان به اسم برابری جنسیتی، حمایت از بهائیان، حمایت از همجنس‌گرایی در شبکه‌های مجازی و تلاش برای نفوذ و سوءاستفاده از مطبوعات برای تنش‌آفرینی ضدحاکمیت متمرکز است.
بدنه اصلی هیفوس در کشورهای هدف از میان معاندان با نظام انتخاب می‌شود و با صرف بودجه هنگفت، رزومه‌سازی و تبدیل کردن افراد سرشاخه به شخصیت‌های به‌ظاهر سرشناس تلاش می‌شود حلقه فشار به کشور موردنظر کامل شود.
درواقع، مسعود بهنود و رسانه «روزآنلاین» در حکم عضویاب و مرکز انتخاب، گزینش و جذب فعالان رسانه‌ای برای جریان‌سازی در رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی ضدنظام اسلامی هستند. امثال بهنود در سایر این شبکه‌ها نیز، وجود دارد.
به نظر می‌آید بررسی و مداقه در مطالب و موضوعات مطرح‌شده در پایگاه‌های خبری و شبکه‌هایی مانند این، می‌تواند در کشف اقدامات امروز و آینده دشمنان کمک شایانی داشته باشد.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

مقابله با زمین‌‌خواری
دست‌هایی که باید از منابع ملی کوتاه شود
سید فخرالدین موسوی

زمین‌خواری، واژه‌ای است که از جرمی بزرگ خبر می‌دهد و می‌توان آن را اینچنین تعریف کرد: «تصرف اراضی اعم از دولتی و شخصی از سوی اشخاص یا مراجعی است که با استفاده از نفوذ و روابط خود در دستگاه‌های مختلف اداری، یا با شناسایی خلا‌های قانونی و گاه نیز با جعل اسناد و مدارک به سوءاستفاده‌های مالی و ملکی دست می‌زنند»؛ جرمی که این روزها موضوع بسیاری از پرونده‌هایی است که به دستگاه قضا ارجاع داده می‌شود.
از جنجالی‌ترین و معروف‌ترین پروندهایی که توجه اصحاب رسانه را به خود جلب کرده است، پرونده‌های قدیمی زمین‌خواری است که به‌تازگی ابعاد تازه‌ای از آن فاش شده است و مربوط به ماجرای ۲۶۰ هکتار زمین زراعی است که در گردنه حیران با استفاده از رانت و نفوذ برخی نمایندگان مجلس ششم به ویلا تبدیل شده است؛ پرونده پر پیچ و خم تبدیل اراضی زراعی حیران که به دلیل اعمال نفوذ و فشار به دستگاه‌های ذی‌ربط تا امسال مسکوت مانده بود و کشاورزان منطقه را سرگردان و جیب بسیاری از نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم و دولت اصلاحات را پر کرده است.
به این سبب در این شماره تلاش کردیم تا دلایل وقوع جرم زمین‌خواری را فهرست کنیم.

علت وقوع جرم زمین‌خواری
۱ـ نظام اقتصادی: وقتی اقتصاد کشور به جای متکی بودن به صنایع و تولید و کارآفرینی، بر درآمدهای هنگفت ناشی از فروش مواد خام باشد و وقتی به جای حرکت به سوی توسعه صنعت و رونق تولید، سیاست‌های مصرف‌گرایانه تبلیغ شود، آن‌گاه فعالیت‌های بی‌نیاز به تخصص و نوآوری چون؛ خرید و فروش زمین رونق یافته و زمینه ایجاد سلسله‌ای از فسادهای پیچیده و جاعلانه را فراهم می‌کند که این امر سبب می‌شود تا افراد به‌منظور ثروت‌اندوزی به‌دنبال تصاحب بیش از پیش زمین در کشور باشند؛ رویدادی که سبب اختلال نظام اقتصادی، ناامن شدن فعالیت‌های صنعتی و تجاری و درنهایت شکاف طبقاتی می‌شود.
۲ـ عدم اجرای طرح کاداستر: وقتی مالکیت دقیق زمین‌ها، به‌ویژه زمین‌های ملی و عمومی معین نبوده و از طرف دیگر نسبت جامعی میان افراد و املاک آنها قابل تصور نباشد، جرم زمین‌خواری با استفاده از همین خلأ ناشی از ابهام و عدم اطلاع نهادها، قابلیت وقوع می‌یابد. «کاداستر» طرحی است از فهرست مرتب‌شده‌ای از اطلاعات مربوط به قطعات زمین (در داخل مرز جغرافیایی یک کشور) که شامل نقشه‌برداری و افزودن سایر مشخصه‌های زمین نظیر حقوق مالکیت، کاربری، اندازه و ارزش، به نقشه مقیاس بزرگ بوده و قابلیت هر استناد حقوقی از جمله تعیین مرزهای زمین و مالکیت دقیق افراد نسبت به اراضی هر نقطه از کشور را دارد. اولین بخشنامه‌های سازمان ثبت درباره کاداستر به حدود 55 سال پیش، یعنی سال 1334 بازمی‌گردد؛ با این حال، این‌گونه بخشنامه‌ها هیچ‌گاه به تهیه نقشه‌های کاداستر منجر نشد. 17 سال بعد در سال 1351، قانون ثبت املاک در قالب کاداستر تصویب و براساس آن مقرر شد بر مبنای نقشه‌های یک به پانصد، برای نواحی مرکزی و یک به هزار، برای حاشیه شهرها که از سوی سازمان نقشه‌برداری تهیه می‌شد، نقشه‌های کاداستری تهیه شود. پس از توقف طولانی‌مدت این طرح تا سال 1368، با تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اداره کل کاداستر در جایگاه زیرمجموعه سازمان ثبت اسناد و املاک کشور تأسیس شد، اما مراحل اجرایی طرح با پنج سال تأخیر از سال 1374 شروع شد ولی تا به امروز اجرای این طرح در 93 درصد املاک و اراضی کشور مورد عمل سازمان ثبت اسناد و املاک کشور قرار نگرفته و این اجرایی نشدن بیش از همه، برای زمین‌خواران خوشایند بوده است.
۳ـ رانت قانونی و اطلاعاتی: متأسفانه غالب زمین‌خواری‌ها ناشی از رانت‌های قانونی و اطلاعاتی است. به این ترتیب که در واگذاری‌ها، یا طراحی طرح‌های جامع و هادی و تغییر کاربری‌ها (نظیر احداث راه‌ها و شهرهای جدید اعم از مسکونی یا صنعتی) از یک‌سو منافع افراد خاصی مستقیم یا غیرمستقیم مدّنظر قرار داده شده و از سوی دیگر کسانی، از تحولات قطعی این طرح‌ها و تغییر کاربری مطلع شده و مبتنی‌بر آن اقدام به خرید و فروش گسترده زمین به هر صورت ممکن می‌کنند.
۴ـ سوءاستفاده از قدرت: به گزارش «جام‌جم آنلاین» در تاریخ (10/2/۱۳۸7)، گزارشی از سوی کمیسیون اصل نود درباره مفاسد اقتصادی قرائت شد که بخشی از آن به موارد کلان زمین‌خواری اشاره داشت. در این گزارش آمده است که، برخی افراد با داشتن مسئولیت‌های سیاسی ـ مدیریتی کشور از جمله مدیران سازمان ثبت املاک، وزارت جهاد کشاورزی، وزارت مسکن، سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری و البته، در موارد بسیاری، اعضای شوراهای شهر و روستا و مدیران مربوطه اقدام به تصاحب یا واگذاری زمین با ایجاد شرایط ناعادلانه و به‌اصطلاح ویژه و بدون رعایت قوانین و مقررات مربوط و بدون آنکه مطابق ضوابط مربوط طرحی در آنها اجرا شود، کرده‌اند؛ چنانکه هزاران هکتار از بهترین زمین‌های استان تهران از جمله: دماوند، حاجی‌آباد، شمیران، سوهانک، تلو، امامزاده قاسم، دارآباد و... به‌صورت غیرقانونی از سوی مسئولان برای ساخت‌وساز به اشخاص حقیقی و حقوقی مختلفی داده شده است. واگذاری 23 هزار مترمربع از اراضی مرغوب تهران واقع در دارآباد به 160 نفر از نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم و همچنین، واگذاری 3162 هکتار از اراضی منابع ملی و حدود 15 میلیون مترمربع از اراضی شهری در سراسر کشور به یکی از دانشگاه‌های غیردولتی بدون رعایت قوانین و مقررات با اقل بهای ممکن و عمدتاً رایگان از سوی مقامات کشوری و استانی، همگی مبین جرم سوءاستفاده از قدرت موضوع ماده (576) قانون مجازات اسلامی است که سوءاستفاده از مقام از سوی صاحب‌منصبان، مستخدمان و مأموران دولتی و شهرداری را به انفصال از خدمات دولتی (به مفهوم عام) حداکثر تا پنج سال محکوم کرده که ظاهراً نه به‌طور جدی اجرا می‌شود و نه اساساً بازدارنده و متناسب با جرم صورت گرفته است.
۵ـ کشاورزی کم‌بازده و سود هنگفت ناشی از تغییر کاربری زمین: کشاورزی همواره شغلی سخت بوده و کمتر مورد حمایت دولت قرار گرفته است. اگرچه قانون افزایش بهره‌وری در بخش کشاورزی و منابع طبیعی مصوب سال 1389 می‌تواند تا حدی جبران فقدان حمایت لازم را از کشاورزان بنماید، اما در عمل و در زمان حاکمیت قانون مزبور عملاً مفاد آن از جمله الزام ماده (16) قانون در وضع تعرفه مؤثر به نفع تولیدکننده داخلی در امر کشاورزی است، برای نمونه با صفر کردن تعرفه پنبه، یا صفر کردن سود بازرگانی سیب‌زمینی رعایت نشده و کشاورزان را به‌شدت به ناامنی شغلی کشانده است. در این وضعیت بدیهی است که کشاورزان، به‌ویژه در مناطق شمالی کشور به‌دنبال فروش اراضی خود در گام نخست، یا تقطیع، گزارش خلاف واقع و انجام اعمالی، همچون تخریب و خشک کردن که به تغییر کاربری آن اراضی به ویلایی یا شهری منجر شود، می‌نمایند.
۶ـ مشکلات قانونی: براساس اصل‏ 45 قانون اساسی که ثروت‌های عمومی و منابع طبیعی را متعلق به کل جامعه می‌داند: «انفال‏ و ثروت‌های‏ عمومی‏ از قبیل‏ زمین‌های‏ موات‏ یا رهاشده‏، معادن‏، دریاها، دریاچه‏، رودخانه‏‌ها و سایر آب‌های‏ عمومی‏، کوه‌ها، دره‏‌ها، جنگل‌ها، نیزارها، بیشه‌های‏ طبیعی‏، مراتعی‏ که‏ حریم‏ نیست‏، ارث‏ بدون‏ وارث‏ و اموال‏ مجهول‏‌المالک‏ و اموال‏ عمومی‏ که‏ از غاصبین‏ مسترد می‌شود، در اختیار حکومت‏ اسلامی‏ است‏ تا بر طبق‏ مصالح‏ عامه‏ نسبت‏ به‏ آنها عمل‏ نماید...»، همان‌طور که مالکیت این ثروت‌ها و منابع طبیعی متعلق به کل جامعه و شهروندان است، بهره‌برداری از این اموال نیز، طبق اصل 48 باید در جهت منافع شهروندان باشد. در غیر این‌صورت، اصل 49 مالکیت اموال عمومی و منابع طبیعی را غیرمشروع دانسته و دولت را موظف به ردّ این اموال به بیت‌المال دانسته است. به این ترتیب، اصل این است که «اموال عمومی و منابع طبیعی در راستای بهره‌برداری عمومی هزینه شده و مالکیت آن همواره عمومی و غیرقابل انتقال باشد.» بر همین اساس ضابطه اصلی در قوانین استفاده عمومی از منابع طبیعی و اموال عمومی بوده، اگرچه درباره برخی تعیین مصادیق استفاده عمومی، یا تعیین‌ها و مصالح موردنظر قانون و عملکرد هیئت دولت، وزارتخانه‌های جهاد کشاورزی؛ مسکن و شهرسازی، کمیسیون‌های مواد (31) و (32) قانون احیا و واگذاری اراضی و هیئت‌های واگذاری زمین ابهاماتی وجود دارد و همین ابهامات، موجبات سوءاستفاده گسترده و تصرف اموال عمومی را فراهم آورده است.
گذشته از آن، برخی قوانین و مقررات، ظاهراً به قصد تأمین یک مصلحت خاص، یا حتی حمایت از زمین‌های ملی، نتیجه‌ای فاجعه‌آمیز و متناقض را به بار آورده‌اند. برای نمونه، افزون‌بر اجازه ماده (69) ‌قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت و تبصره‌های آن مبنی‌بر واگذاری اراضی ملی و طبیعی و املاک‌شان به غیر، به‌ویژه استفاده اختصاصی اشخاص غیردولتی؛ در راستای تأمین خانه‌های تعاونی و ارزان‌قیمت، قوانینی همچون ‌قانون تشویق احداث و عرضه واحدهای مسکونی استیجاری (ماده6)، قانون ایجاد شهرهای جدید و قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن (مواد 2، 4، 6 و...) به دولت اجازه واگذاری زمین‌های ملی با تسهیلات ویژه و در مواردی 100 درصد رایگان داده شده است. یا از سوی دیگر، در راستای حمایت از ورزش، ماده (14) قانون برنامه پنجم حکم به واگذاری رایگان اراضی ملی از سوی وزارت جهاد کشاورزی می‌دهد؛ این واگذاری‌های قانونی مجموعاً در حالی صورت می‌گیرد که قوانین مذکور، یا مشابه اولاً؛ هیچ سازوکار دقیقی را برای نظارت کامل بر فرآیند واگذاری به سود هدف موردنظر طراحی و ارائه نکرده‌اند، ثانیاً؛ همواره بر عادلانه نبودن واگذاری‌های ناشی از تجویز این دست قوانین و عدم تضمین منفعت ملی و عمومی یک اجماع اجتماعی و ملی سایه افکنده است. شرح پرونده‌های مفصل مطروحه در قوه قضائیه به‌وضوح بیانگر این واقعیت تلخ است. در هر صورت مصلحت عمومی حکم می‌کند که اجازه فروش اراضی ملی، منابع طبیعی، موات و مراتع به غیر باید متوقف شده و شورای محترم نگهبان براساس اصل چهل‌وپنجم درباره لزوم بهره‌برداری بدون تبعیض از منابع طبیعی و درآمدهای ملی و حفظ آن، اصل چهل‌وچهارم درباره مقابله با فروش زمین‌های موات و مباحات اصلی و در راستای احیای اصل پنجاهم قانون اساسی درباره حفاظت از محیط زیست به‌منزله ثروت ملی، مانع قانونگذاری در تجویز تقنینی واگذاری اراضی مزبور شود. از سوی دیگر، در جهت تأمین مصالح موردنظر صرفاً از سوی مجلس شورای اسلامی و به شرط محدودیت زمانی و عدم انتقال سند با رعایت اصل عدم تبعیض و قوانین زیست‌محیطی اقدام به ارائه زمین برای بهره‌برداری شود.

نکته آخر
افزون‌بر همه این فعالیت‌ها و اقدامات ضروری، عزم ملی در میان مردم و مسئولان برای مقابله با فساد و زیاده‌خواهی برخی سودجویان که زمین‌خواری یکی از نمونه‌های آن است، می‌باشد؛ عزمی که در گرو تعاون همه مردم و همه مسئولان است، چنانکه مقام معظم رهبری نیز در سال 1382 طی سخنانی فرمودند: «برای مبارزه با فساد باید همه دست‌به‌دست هم بدهند و فساد اقتصادی، به‌خصوص در بین مسئولان و کسانی که دستی در امور بیت‌المال دارند، باید جدی گرفته شود. به خاطر همین است که این کار جزو مشکل‌ترین و درعین‌حال اگر به نتیجه برسد، جزو پربرکت‌ترین‌هاست تا وقتی در جامعه عدالت باشد، تبعیض نباشد نگاه متفاوت به اشخاص و قشرها نباشد و امتیاز‌طلبی‌های زیادی و نابحق و نابجا در جامعه وجود نداشته باشد مردم بر خیلی از ناکامی‌ها صبر می‌کنند. مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالت‌خواهی است. این پایه مشروعت ماست. تکلیف ما این است که عدالت را در جامعه مستقر کنیم و این هم جز با مبارزه با فساد و افزون‌طلبی انسان‌های مفت‌خوار و سوءاستفاده‌کن امکان‌پذیر نیست.»


نیم نگاه
فتح الله پریشان

سدّ نفوذ دشمن با تجربه دیروز!
پرده‌برداری رهبر معظم انقلاب از هدف غایی و نیت غیراعلامی آمریکایی‌ها از مذاکرات هسته‌ای که زمینه‌سازی برای نفوذ به ساختارهای کشور است، نشان می‌­دهد که معظم‌له از روی رصد هوشمندانه تحولات، همواره توانسته‌­اند فتنه را به‌موقع تشخیص و با تبیینی بصیرت­مندانه و راه‌­حل­‌مدار به مردم و مسئولان اطلاع دهند.
حجت‌الاسلام حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات دولت دهم با حضور در نشست اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل، یکی از راهبردهای مهم سرویس اطلاعاتی انگلستان برای اقدامات جاسوسی خود را رفتن به‌سراغ خواص دانست و تصریح کرد: «مسئله‌ای که در فتنه 88 به‌خوبی مشاهده شد و دیدیم سفارت انگلستان به 200 فرد مأموریت داده بود که فقط سراغ خواص بروند و راه‌های نفوذ بر آنها را شناسایی کنند. اینکه دیدیم ناگهان برخی خواص ساکت شدند و وقتی ما به آنها سند ارائه می‌دادیم، می‌گفتند ما متوجه نمی‌شویم، به همین دلیل بود.»!
از سوی دیگر، آقای صادق خرازی، سفیر اسبق ایران در فرانسه و رئیس معنوی حزب تازه‌تأسیس ندای ایرانیان، در مصاحبه با مجله «مثلث»، از گرا دادن برخی از اصلاح‌طلبان به بیگانگان در دوره اصلاحات صحبت کرد که با هجمه تند سران میانی اصلاحات روبه‌رو شد.
«مایکل لدین»، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا نیز از نام‌ه­ای سخن گفت که از داخل ایران و از سوی بخشی از فتنه‌گران در پاسخ به پرسش آمریکایی‌ها نوشته شده بود که خواسته بودند آشوبگران پس از انتخابات خرداد 88 دقیقاً مشخص کنند که آنها در راستای کمک به فتنه سبز چه کاری بکنند و چه کاری انجام ندهند.
اکنون بار دیگر، آمریکایی‌ها به بهانه مذاکرات هسته‌ای، به خیال نفوذ در ایران افتاده‌اند، آنها همان‌طور که مقام معظم رهبری در سخنرانی مجمع اهل‌بیت(علیهم‌السلام) فرمودند، به راهنمایی و توطئه انگلیسی‌ها قصد دارند، در ایران دودستگی ایجاد کنند؛ همان‌طور که پیش از کودتای 28 مرداد میان طرفداران آیت‌الله کاشانی و مصدق دو دستگی ایجاد کردند، می‌خواهند دوباره در ایران نفوذ کنند و سیاست و امنیت و اقتصاد و فرهنگ جامعه ایرانی را مانند سال‌های پیش به‌دست گیرند. در این شرایط آنچه قابل توجه و عبرت‌آموز است، خیانت‌ها به انقلاب و آرمان‌های امام، شهدا و ملت ایران و حمایت‌ها از خائنان و البته، ایستادگی‌­ها در مقابل آنهاست.
درواقع، با رو شدن اسنادی، مانند آنچه در بالا ذکر شد، کمترین شکی باقی نمی­‌ماند که طراحی فتنه 88 در بیرون مرزها انجام شد و عده‌­ای با آگاهی کامل در داخل، تمام همت خود را برای پیاده‌سازی آن مصروف کردند و عده‌ای نیز به امید موفقیت یا حداقل تردید در توانمندی نظام برای عبور از آن مرحله و بهره‌مندی انگل­‌وار بعدی از مزایای فتنه احتمالی موفق در محاق سکوت فرو رفتند؛ لذا فتنه 88 از منظر تاریخی و از این حیث که ملت انقلابی ایران پس از سه دهه همچنان انقلابی مانده و در مقابل هر اقدام سخت و نرم طراحی‌شده دشمنان برای ضربه زدن به انقلاب آمادگی کامل برای دفاع از میراث امام و شهدا را دارند، به نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل شده است. چه بسا از همین روی باشد که امام خامنه‌ای مؤکداً بر این تصریح دارند که فتنه باید خط قرمز نظام اسلامی و معیار و میزانی برای سنجش وفاداری به انقلاب و آرمان­های امام و شهدا باقی بماند و مردم در واگذاری مناصب انتخابی و مسئولان نظام در واگذاری مناصب و مسئولیت‌­های انتصابی کشور به آمران، عاملان، آتش‌بیاران و حتی ساکتان فتنه که در بزنگاه نیاز انقلاب و نظام به حمایت آنها، زبان سکوت و عافیت‌طلبی در کام کشیدند، نهایت دقت را داشته و کمترین مسئولیتی را به آنها نسپارند.


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(80)

دولت انگلیس و خرید گسترده آذوقه ایرانی‌ها!
در کتاب عین‌السلطنه درباره عاملان قحطی ایران می‌خوانیم: «ادارات قشونی روس از یک طرف، انگلیس از طرف دیگر متصل ارزاق ما را گرفته، برای خود و قشون خود انبار می‌کنند. بلکه دولت انگلیس برای تضییق و گرفتاری ما حکم کرده است بانک شاهنشاهی هم غله خریده، انبار کند. چنانچه در قزوین که با مرکز قشون او به اسم پلیس ایران فرسنگ‌ها فاصله است، بانک، گندم خریداری و انبار می‌کند. این هم پولتیک جدیدی است که انگلیسی‌ها تعقیب می‌کنند.»
در بحبوحه جنگ جهانی اول فقر، فلاکت، قحطی و مرگ‌ومیر و بیماری‌های ناشی از آن بیداد می‌کرد. ریشه اصلی فلاکت‌های سیاسی و اقتصادی ایران نقض بی‌طرفی این کشور در خلال جنگ جهانی اول و قشون‌کشی بیگانه به درون کشور بود که به نوبه خود موجب کشتار، غارت و هرج‌ومرج در کل کشور شد، اما یکی از عوامل دخیل دیگر در بروز قحطی بی‌سابقه در ایران، دخالت‌های دولت انگلیس و خرید گسترده آذوقه ایرانیان برای نیروهای مستقرش در منطقه بود. انگلیسی‌ها از آغاز مدعی بودند که نیروهای آنها در ایران به منابع غذایی محلی متکی نبوده‌اند و تمام نیازهای‌شان را با خود آورده‌اند و برای رفع قحطی هم تلاش فراوانی می‌کنند. برای مثال در اعلامیه کلنل کنیون، کنسول انگلیس در کرمانشاه، چنین آمده است: «ارتش سازمان‌یافته انگلستان کاملاً مجهز است و از نظر تمام لوازم سفر همچون خواروبار و غیره تأمین است و نیازی به کمک دیگران ندارد. اما بنا به مورد، از ایرانیان خرید می‌کند که قطعاً بهایی مناسب و عادلانه به صاحبان آن پرداخت می‌شود.» همین نکته در گزارش فرانسیس وایت در غرب ایران دیده می‌شود: «نیروهای روس و عثمانی در پیشروی و عقب‌نشینی‌های پیاپی خود در این منطقه تماماً با ذخایر این کشور (ایران) تغذیه شده‌اند که همه چیزش دیگر ته کشیده است. برخلاف آنها، انگلیسی‌ها همه آذوقه خود را همراه می‌آورند و به‌طور گسترده هم برای یاری به قحطی‌زدگان وارد عمل شده‌اند. در کرند هزاروهشتصد نفر از قحطی‌زدگان از سوی مقامات انگلیسی و زیر نظر آقای فرانسیس ام. اسنید، میسیونر آمریکایی اعزامی از کرمانشاه، برای ساخت جاده به کار گرفته شده‌اند. در کرمانشاه و همدان نیز در مقیاس کوچک‌تر کار مشابهی در حال انجام است.»
البته، حقیقت عکس این بود. نشریه ستاره ایران در شماره ۲۸ سپتامبر ۱۹۱۷ خود، افشا می‌کند که انگلیسی‌ها از همان آغاز در جنوب ایران به خرید غله مشغول بوده‌اند. در این مقاله چنین آمده است: «مأموران همین انگلیس، در نقاط مختلف جنوب تا جایی که می‌توانند مشغول خرید و انبار مواد غذایی هستند. هر جا که انگلیسی‌ها وارد می‌شوند، نظم حاکم بر آنجا از میان می‌رود. در تمام نقاط مختلف جنوب، پلیس جنوب ایران، چنان اوضاعی به‌وجود آورده است که دیگر کسی در آنجا خود را صاحب جان و مالش نمی‌داند.» این موضوع را سر پرسی سایکس هم تأیید می‌کند. او در جاده مستقیم میان سیرجان و نی‌ریز، در بحث درباره دو جاده میان کرمان و شیراز، اظهار می‌دارد: «آذوقه‌ها در طول این جاده کمیاب بوده است.» در اکتبر ۱۹۱۶ (مهرماه ۱۲۹۵ ه.ش) هنگامی که سایکس تصمیم می‌گیرد از اصفهان به شیراز حرکت کند، افشا می‌کند که در اصفهان کمبود گندم وجود نداشته است: «به لطف مقامات تلگرافخانه، درباره آذوقه‌ای که از اصفهان برای بخشی از راه فراهم شده، مشکل چندانی وجود نداشته است، اما کنسول به ما اطلاع داد که در شیراز کمبود شدیدی وجود دارد و از این رو مقداری گندم با خود بردیم.»


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

جریان شناسی گروه های مخالف نظام اسلامی 19
حسین عبداللهی فر

جمهوری خلق مسلمان مصداق حزبی اپوزیسیون رفتاری
اشاره
در شماره پیش یادآور شدیم که به‌منظور شناخت مصادیق اپوزیسیون رفتاری لازم است، به سه رکن اصلی فقه سیاسی شامل «قانون اساسی» شاخص جمهوری‌بودن نظام، «ولایت فقیه» شاخص اسلامی‌بودن و «استقلال» و تمامیت ارضی شاخص ایرانی‌بودن که از آنها به خطوط قرمز سه‌گانه «جمهوری اسلامی ایران» نیز یاد می‌شود، استناد کرد. با همین نگاه، ناسیونالیست‌های افراطی و قومیت‌گرایان را از جمله مصادیق جریانی این‌گونه اپوزیسیونی معرفی کردیم. در این شماره به حزب جمهوری خلق مسلمان از جریان قومیت‌گرا و حزب پژاک، مصداق امروزین جریان تجزیه‌طلبی که خط قرمز استقلال کشورمان را تهدید می‌کند، اشاره می‌کنیم:

حزب جمهوری خلق مسلمان
در اسفند 1357 حزب جمهوری خلق مسلمان همچون رقیب در مقابل حزب جمهوری اسلامی ایجاد شد. با این تفاوت که حزب جمهوری اسلامی را روحانیون انقلابی طرفدار امام خمینی(ره) تشکیل دادند، اما حزب جمهوری خلق مسلمان را روحانیون میانه‌رو هوادار آیت‌الله سیدمحمدکاظم شریعتمداری به‌وجود آوردند (محسن مدیرشانه­‌چی، فرهنگ و احزاب...، ص 68).
آیت‌الله شریعتمداری که سابقه همکاری وی با رژیم و ساواک برای بسیاری از مردم آشکار بود و با ورود حضرت امام(ره) به کشور مخالفت می‌ورزید، پس از پیروزی انقلاب تلاش می‌کرد تا جایگاه خود را همپای امام(ره) حفظ کند؛ لذا مشابه ایشان عمل می‌کرد که از جمله آنها تأسیس همین حزب بود. حجت‌الاسلام دعاگو در خاطرات خود در این‌باره می‌گوید:
ما از نظر علمی، آیت‌الله شریعتمداری را در سطح مرجع تقلید قبول نداشتیم، او حتی از این نظر نیز در سطح پایین‌تری نسبت به دیگران بود و از نظر بینش و تفکر سیاسی به هیچ‌وجه مورد اعتماد ما نبود. از نظر رفتار و عمل به دلیل سازش‌هایی که با نظام (قبل) داشت، به‌عنوان مرجعی غیرمحبوب در بین مردم مطرح بود. در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایشان برای قبضه کردن فضا و موقعیت وارد صحنه شد؛ لذا بلافاصله پس از اینکه حزب جمهوری اسلامی به‌دست تعدادی از آقایان تأسیس شد، آیت‌الله شریعتمداری در عکس‌العملی آشکار و معنی‌دار، حزب جمهوری خلق مسلمان را تشکیل داد (محسن دعاگو، خاطرات حجت‌الاسلام دعاگو، تدوین زهره کلاچیان، ص ۲۲۰ ـ ۲۱۸).
براساس همین رقابت و حرکت انحرافی، حزب جمهوری خلق مسلمان به دستور آیت‌الله شریعتمداری از همراهی با انقلاب سر باز زد و در همه‌پرسی تعیین حکومت پس از انقلاب در فروردین 1358، به محدودیت تنها یک گزینه «جمهوری اسلامی» اعتراض کرد. همچنین، در انتخابات خبرگان قانون اساسی در مرداد 58 با وجود اعلام کاندیداتوری برخی اعضا با همفکران خود از حسن نزیه و دکتر محمود عنایت از شرکت در انتخابات خودداری ورزید (همان، ص 69).
در راستای این رقابت فردی و حزبی بود که به موازات حضور حضرت امام(ره) در قم و دیدارهای عمومی با مردم، هواداران حزب خلق هم تعدادی از مردم را برای دیدار با آیت‌الله شریعتمداری بسیج کرده بودند و ایشان هم برای‌شان دست تکان می‌داد. این تقابل تا جایی ادامه یافت که در یک روز حکم انتصاب سی ائمه جمعه برای استان‌های آذربایجان شرقی و غربی از سوی شریعتمداری صادر شد (اصغر حیدری، نیمه پنهان، ج35، جریان‌شناسی احزاب سیاسی ایران(2)، حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط(1)، 1388، ص 141).
روند مقابله شریعتمداری و حزبش، وی را به مخالفت صریح با قانون اساسی کشاند و حتی کسانی که در رفراندوم قانون اساسی شرکت کرده بودند، به توبه وادار کرد و آنها اعلام پشیمانی کردند. از این پس، حزب خلق مسلمان به همکاری با سایر گروه‌های ضدانقلاب روی آورد که از جمله آنها حزب دموکرات کردستان به رهبری شیخ‌عزالدین حسینی بود؛ شریعتمداری درحالی از این حزب در قم استقبال کرد که حضرت امام رسماً انحلال و غیرقانونی بودن حزب دموکرات را اعلام کرده بودند.
پس از مدتی این حرکت‌های تقابلی با امام و انقلاب به غائله آذربایجان منجر شده و به‌دنبال آن انحلال حزب در آذر 58 اعلام گردید.
با تسخیر لانه جاسوسی و دستیابی دانشجویان به اسناد محرمانه، نقش و همکاری شریعتمداری با سرویس اطلاعاتی آمریکا آشکار و از نقشی که قرار بود وی در جریان کودتای نوژه ایفا کند، پرده‌برداری شد.

جریان تجزیه‌­طلب، مصداق دیگر اپوزیسیون رفتاری
جریان تجزیه­‌طلب با شاخص پایبندنبودن به استقلال (خط قرمز ایرانی‌بودن) مصداق اپوزیسیون رفتاری است؛ چراکه «سرزمین» در کنار مردم و دولت، یکی از مؤلفه‌های اصلی برپایی حکومت‌ها به‌شمار می‌آید و با بدیهی بودن نقش مکان و سرزمین مستقل در شکل‌گیری واحدهای سیاسی، عدم پایبندی به استقلال سرزمینی و مخدوش کردن سرحدات آن نقض خطوط قرمز هر نظام سیاسی محسوب می‌شود. در جمهوری اسلامی ایران حداقل سه خط قرمز جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت وجود دارد (اصغر افتخاری، درآمدی بر خطوط قرمز در رقابت‌های سیاسی، 1381، ص130).
پرواضح است که صرف رعایت جمهوریت و اسلامیت منهای ایرانیت آن، کیان این نظام به خطر افتاده و نمی‌توان نسبت به ناقضان استقلال ایران‌زمین بی‌تفاوت ماند؛ از این‌رو، در اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است:
«احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته‌شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس نظام جمهوری اسلامی را نقض نکنند.»
از این‌رو، کلیه گروه‌هایی که در قالب مسائل قومی ـ مذهبی، به‌دنبال تحمیل مطالبات خودمختاری و تجزیه‌طلبی به نظام هستند، مصداق اپوزیسیون رفتاری به شمار می‌روند.
گروه‌های قومیت‌گرا و برخی از گروه‌های چپ­گرا در روزهای آغازین انقلاب به بهانه‌های مختلف دست به تحرکاتی علیه نظام نوپای اسلامی زدند که چندین استان کشور، از جمله کردستان، خوزستان، آذربایجانات، سیستان‌وبلوچستان، گلستان (گنبد)، خراسان (ترکمن صحرا) و فارس را درگیر آشوب و ناامنی ساخت. برخی گروه‌ها با هدف براندازی جمهوری اسلامی به‌دنبال ایجاد یک جامعه سوسیالیستی در ایران بوده و برخی از خودمختاری به‌عنوان بهانه‌ای به‌منظور گسترش اعتراضات قومی در کل کشور و به‌عنوان ابزار مبارزه با حکومت و درنهایت سرنگونی حکومت اسلامی استفاده می‌کردند (یحیی فوزی، تحولات سیاسی اجتماعی...، ص485).
پژاک مصداق حزبی جریان تجزیه‌طلب
تجزیه‌طلبان به‌منظور مطالبه خودمختاری و تجزیه‌طلبی و درواقع، به خطر انداختن کیان دولت و کشور، از مصادیق بارز اپوزیسیون رفتاری به‌شمار می‌آیند که به‌منظور نقض خطوط قرمز و تلاش برای براندازی حاکمیت در همه نظام‌های سیاسی با برخوردهای امنیتی، سیاسی و حقوقی روبه‌رو می‌شوند.
از جمله گروه‌های تجزیه‌طلب، «حزب حیات آزاد کردستان» موسوم به (پژاک) به‌منظور وابستگی علنی به یک حزب بیگانه با ادعای تشکیل کردستان بزرگ است که کارکرد ضدامنیتی فعلی آن در مرزهای شمال غرب کشور است و نمونه بارز نقض‌کننده استقلال و تمامیت ارضی کشور به‌شمار می‌آید.
این حزب رسماً در سال 1382 در خاک عراق با حضور تعدادی از آمریکایی‌ها به‌عنوان شاخه‌ای از حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) در ایران آغاز به کار کرد. مقر فعلی این حزب در آلمان بوده و فردی با هویت رحمان حاجی‌احمدی، دبیر کلی آن را برعهده دارد (آیت مظفری، جریان‌شناسی سیاسی ایران معاصر، 1387، ص 176).
اندیشه تشکیل کردستان بزرگ از زمانی که «قاضی‌محمد» در بهمن ماه 1324 جمهوری مهاباد را اعلام کرد. تا امروز از سوی گروه‌های کردی در کشورهای ایران، ترکیه­، عراق و سوریه دنبال شده و غربی­ها نیز از آن به‌منزله یک ابزار استفاده کرده‌اند. این خواسته در افکاری ریشه دارد که قاضی‌محمد در همان روز تشکیل جمهوری مهاباد در حالی بر زبان جاری ساخت که لباس افسران روسی را پوشیده و عمامه به سر داشت. خلاصه سخنان وی این بود که گفت: «کردها ملتی جداگانه­‌اند که سرزمین خاص خود را دارند و مثل ملت­های دیگر دارای حق تعیین سرنوشت خویش می‌باشند، آنان دیگر بیدار شده­‌اند و دوستان نیرومندی دارند» (مجتبی برزویی، اوضاع سیاسی کردستان، 1378، ص326).
از همین‌رو، در اساسنامه پژاک از این رویداد به‌مثابه نقطه عطفی در تاریخ مبارزات کردی یاد شده و آمده است: «تأسیس جمهوری کردستان در مهاباد که عمده تأثیرپذیری ایدئولوژیکی ـ فکری آن از جریانات ملی سایر بخش‌های کردستان بود، نقطه عطفی در روند این مبارزه بوده است» (اساسنامه حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، ص14).
پژاک با تمجید از حرکت حزب کارگران ترکیه به‌عنوان جنبش پیشاهنگان و گسترده‌ترین تلاش کردی در راه آزادیخواهی کردی، به تئوریزه کردن حرکت‌های استقلال‌طلبانه گروه‌هایی از اکراد پرداخته و می‌نویسد:
در شرایط استقرار یک دولت یونیتر فارس در ایران، ‌طلب حقوق و آزادی‌های ملی از سوی خلق کرد و مبارزه در راستای آن، از مشروعیت کامل برخوردار بوده است. شیرازه و ساختار قوانین اساسی رژیم‌های حاکم بر ایران، نافی و مانع تحقق این حقوق بوده‌­اند، به همین دلیل زمینه طبیعی شکل­‌گیری جریانات ملی‌گرا و استقلال‌طلب در میان کردها فراهم گردیده است. (اساسنامه حزب حیات آزاد کردستان، ص14).


آفاق
محمدرضا اسکندری

فئودالیسم و سوداگرایی؛ نظام اجتماعی دوره رنسانس
تفکر و تأمل در کلیت تاریخی فرهنگ و تمدن غرب، با وجود ادبیات بی‌شمار در توصیف و شناخت مکاتب و اندیشمندان غربی که در ایران معاصر رایج است، به نظر امری مغتنم می‌آید، آن هم در جامعه‌ای که از یکسو جهانی شدن را سرنوشتی محتوم می‌پندارد و از سوی دیگر، تکوین جدید جهانی مستضعفان و موحدان مورد توجه و مطالعه است. اینها در حالی است که عده‌ای بدون در نظر داشتن مبانی و مبادی نظری و زمینه‌ای غرب، مسائل و موانع عملی نسخه‌های تجویزشده‌شان را برای جامعه ما شفابخش می‌دانند و اندک توان و ظرفیت این جسم بیمار را هم به داروهای نامربوط خویش دچار می‌کنند، آنچه امروز، بنام مدرنیته و دنیای مدرن غرب در حال تجربه آن هستیم، یک درمان مسئله‌محور برای سرزمین‌های اروپایی درگیر به قرون وسطا بود و نمی‌توان چشم و گوش بسته فراز و نشیب‌ آن را، محور تاریخ نوع بشر دانست. بنابراین مدرنیته حاکم کنونی بر دنیای غرب، پدیده‌ای است که از قرون ۱۴ و ۱۵ میلادی سیر ظهور، بلوغ و تکامل خود را با گذر از چهار مرحله رنسانس، اصلاح دینی، روشنگری و انقلاب صنعتی به سرانجام رسانیده است. اولین مرحله این زنجیره تکاملی (رنسانس) که نقش بسزایی در شکل‌دهی شاکله سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دنیای مدرن داشت، دارای نظامات هفت‌گانه متفاوتی بود که به شرح زیر است:
۱ـ نظام اجتماعی رنسانس (سوداگرایی و فئودالیسم)
۲ـ نظام اقتصادی رنسانس (بورژوازی)
۳ـ نظام فرهنگی رنسانس (لیبرالیسم)
۴ـ نظام مذهبی رنسانس (پروتستانتیسم)
۵ ـ نظام سیاسی رنسانس (ماکیاولیسم)
۶ـ نظام معرفتی رنسانس (اومانیسم)
۷ـ نظام علمی رنسانس (ساینتیسم)

نظام اجتماعی رنسانس
چهره اجتماعی اروپا درنیمه دوم قرون وسطا بیش از هر چیز فئودالی بود. به این معنا که حاکمان و سرپرستان اجتماعی اغلب صاحبان زمین‌های کشاورزی بودند. حال این ملک، کلیسا باشد یا غیرکلیسا، دهقانان که عموم مردم را تشکیل می‌دادند، متعلق به زمین بودند و اگر مالک زمین عوض می‌شد، در وضع آنها تغییری رخ نمی‌داد. به‌عبارتی دهقانان، از اجزای زمین بودند. هر چه به پایان قرون وسطا نزدیک می‌شویم، رشد شهرها جدی‌تر می‌شود. طبقه جدید و نوظهور بورژوا که نه به واسطه تملک زمین، بلکه با تجارت و سوداگری و دریانوردی صاحب ثروتی محدود، اما رو به افزایش شده بود، در شهرها ساکن می‌شد و اساساً شهرها را پایگاهی برای خود قرار می‌داد. در آستانه رنسانس چهره اجتماعی اروپا را سه گروه صاحب نفوذ ترسیم می‌کردند:
۱ـ ارباب کلیسا که قدرت و نفوذ خود را مورد تهدید می‌دیدند، کلیسا، هم به علل غیرمادی (سرپرستی دینی مردم) و هم علل مادی (در اختیار داشتن پهناورترین زمین‌های اروپا که از راه وقف یا غیر از آن به دست می‌آورد.) در این دوره هم از جدی‌ترین بازیگران اجتماعی اروپا قلمداد می‌شد. کلیسا کار خود را با صمیمیت و اخلاص واقعی پطرس حواری و پولس حواری آغاز کرد و به یک نظام باشکوه اخلاقی، انضباطی، خانوادگی، علمی و بین‌المللی ارتقا یافت و اینک در این وضع بود که به‌صورت یک دلبستگی شدید و مستمر به شهوت‌طلبی و مال‌اندوزی تنزل می‌یافت.(۱)
۲ ـ پادشاهان و فئودال‌ها که خواهان برچیده شدن هرگونه نظارت دستگاه کلیسا برخود بودند تا بتوانند منافع و منویات خود را، آزادانه پیگیری کنند. اشراف و پادشاهان اروپا در دوره رنسانس هر چند از طریق اخذ مالیات از تجار (نسل تازه‌ظهور) به ثروت هنگفتی می‌‌رسیدند، اما همچنان چشم طمع به ثروت‌ها و زمین‌های کلیسا داشتند. وسعت زمین‌های در اختیار کلیسا آنچنان زیاد بود که گاهی برخی ایالت‌های اروپا را «پاپی» یا «کلیسایی» یعنی متعلق به پاپ می‌خواندند که بعضاً از سوی پادشاهان اهدا شده بود. در لایحه «صد شکایت» که دیت‌نورنبرگ (۱۵۲۲) علیه کلیسا جمع‌آوری و اقامه کرد، ادعا شده بود که کلیسا نیمی از ثروت و دارایی آلمان را در تصاحب دارد. تاریخ‌نویسان کاتولیک یک‌سوم دارایی آلمان و یک‌پنجم دارایی فرانسه را متعلق به کلیسا می‌دانند، ولی طبق محاسبه یک نماینده تام‌الاختیار پارلمان، در سال ۱۵۰۲، سه‌چهارم همه ثروت فرانسه از آن کلیسا بود. آنچه مسلم است این است که در ایتالیا یک‌سوم اراضی، به نام ایالت پاپی، به کلیسا تعلق داشته و در بقیه نقاط نیز کلیسا ملک‌های پردرآمدی را صاحب بوده است.(۲)
۳ـ تجار، سرمایه‌داران و سوداگران نوکیسه و شهرنشین که مظهر پیشروی عشرت‌طلبی و لذت‌گرایی‌های منافی با ظواهر سخن کلیسا، در این دوره بودند. آنها پیشاهنگ تضعیف قدرت مادی و معنوی کلیسا و تعدیل در احکام دینی برای بازشدن راه فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی پس از رنسانس بودند و از هر فرصتی برای تضعیف کلیسا بهره‌برداری می‌کردند. مهم‌ترین نقش آنان در این دوره، حمایت از هنرمندان و یا دانشمندان اومانیست بود که با نگاه مادی و یونانی‌مآب، به سراغ واقعیات، طبیعت و علم می‌رفتند. باید توجه داشت که مهد همه این تحولات، ایتالیا، به‌ویژه دو شهر ونیز و فلورانس است؛ فرهنگ انسان‌گرا (اومانیست) بدون وجود حامی به سختی میسر و محقق می‌شد.(۳) حامیان، ثروتمندانی بودند که از دانش‌پژوهان و هنرمندان توانا و پرکوشش پشتیبانی می‌کردند و مشوق آنها بودند. برخی از حامیان علم و فرهنگ ثروت‌های کلانی گرد آوردند، مانند خاندان مدیچی که بر فلورانس فرمان می‌راندند. مجموعه‌ای از عوامل سبب رونق کار این دولت شهرها شد، ولی یکی از این عوامل بیشتر از بقیه اهمیت داشت، آنها سرگرم تجارت بودند. ایتالیا قطب تجاری بود، هر کس می‌توانست از آن جا به شرق، یعنی آسیای میانه و خاور دور، به غرب، یعنی اسپانیا، به جنوب یعنی آفریقا و شمال یعنی اروپا سفر کند. از همه مهم‌تر اینکه تجارت روزافزون بین شرق و اروپا آن کشور را ثروتمند می‌کرد. این تجارت، طبقه بازرگانان بانک‌دار را پدید آورد که خطر می‌کردند و ثروت خود را از راه حمل بار با کشتی به دست می‌آوردند. این کار بسیار مخاطره‌آمیز بود و پولی که در یک کشتی ‌باری حبس می‌شد، مدت‌ها راکد می‌ماند. برای جبران این زیان‌ها، سودها سرسام‌آور بود. در نتیجه ریاضیات مربوط به محاسبه بهره‌ها و بیمه‌ و قمار در دوره رنسانس آغاز شد.
اعتقاد جدی کلیسای قرون وسطا بر آن بود که ارزش تمام پول‌ها یکی است و همگی به یک اندازه بی‌ارزش هستند. خواه پولی که در کشتی باری راکد بماند و به مخاطره افکنده شود و خواه پولی که نقد باشد، ولی در شهرهای بازرگانی این حکم صادق نبود. بنابراین قوانین کلیسایی مخالف با رباخواری از میان رفت.(۴) دو چهره و شخصیت که به وفور در داستان‌ها، نقل‌قول‌ها و رمان‌های مربوط به دوره رنسانس حضور دارند به خوبی از پس ترسیم چهره این گروه سوم برمی‌‌آیند، یکی شخصیت تاجر یا بانکدار است و دیگری سرباز یا مزدور حرفه‌ای که پدیده‌ای متعلق به این عصر هستند. نماد شخصیت اول تاجر ونیزی است و نماد شخصیت دوم اتللو.
به این ترتیب بود که تجارت ناخوشایند، ولی احساسی سربازان مزدور مطرح شد. سرباز مزدور از هر ملیتی وجود داشت و سرباز مزدور برای هر ملتی می‌جنگید.
تاجران و بانکداران هم، ماجراجویانی در این دوره هستند که در تلاش برای کسب قدرت و اساساً تولید و ابداع و به‌کارگیری منابع جدید قدرت می‌کوشند. بانکداران رفته‌رفته شعبه‌هایی برای بانک‌های‌شان باز کردند. ونیز، رم، پیزا، میلان و حتی نروژ و لندن به مراکز قدرت مالی آنان بدل شدند. حتی شهریاران و روحانیان والامقام به آنها بدهکار شدند.(۵)
نکته مهم‌ آن است که این طبقه و گروه سوم (بانکداران)، بیشترین نقش را در دین‌زدایی و ترویج سیاه‌نمایی نسبت به عملکرد دین و کلیسا ایفا کردند. «گمان می‌رود که طبقه سوداگر چندان متقی و پایبند به دین نبوده است، زیرا این قاعده‌ای است که چون ثروت ‌فزونی می‌گیرد، دین راه زوال می‌پیماید. گاور مدعی است که سوداگران انگلیسی به زندگی پس از مرگ اعتنایی نداشتند.»
به هر حال سیمای اجتماعی اروپا که تا حدود ۵۰۰ سال پیش از آن، دوران آرام و امن خود را می‌گذراند و تحت یک «امت مسیحی» به‌سر می‌برد، امروز مقارن رنسانس به کلی دگرگون شده بود. نهضت رنسانس در جو پرآشوب رقابت اقتصادی، کینه‌توزی خانوادگی و تعدی شخصی شهر فلورانس که در سراسر ایتالیا مانند نداشت، تکوین می‌یافت. جمعیت شهر به واسطه جنگ طبقاتی دچار تفرقه بود و هر طبقه خود به دسته‌هایی تقسیم شده بود که به هنگام پیروزی بی‌رحم و انتقا‌م‌جو بودند. در هر لحظه، جدایی چند خانواده از یک بارقه (گروه) و پیوستنش به بارقه دیگر، ممکن بود توازن نیروها را برهم بزند. در هر لحظه عناصر ناراضی ممکن بود مسلح شوند و علیه دولت قیام کنند.(۶)
* منابع در دفتر هفته‌نامه موجود است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 307
فتح الله پریشان

بررسی سیاست و حکومت از دیدگاه کمره‌ای
همان‌طور که اشاره شد شیخ کمره‌ای همانند دیگر اندیشمندان اسلامی، سیاست را به معنای تدبیر امور و تصرف در امور دینی و دنیوی مردمان در راستای اصلاح و انتظام زندگی آنان می‌دانست. این اندیشه که خاستگاه دینی دارد به خودی خود نشان از التزام نظری و عملی دین و سیاست در اسلام است. براین اساس کمره‌ای سیاست را تدبیر توأمان امور دینی و دنیوی دانسته، در کتاب «الجامع الصفوی» خود تصریح می‌کند: «امامت و ریاست در نزد امامیه تنها سلطنت و حکومت و سلطه صرف نیست، بلکه در واقع ثمره نبوت است و نبوت ماده و امامت صورت آن است.»(۱)
بنابراین به اعتقاد وی، برخلاف نظر عامه، امامت تنها سلطنت نیست که بدون علم و فقط به سبب تقدم زمانی و دینار و درهم حاصل شود، بلکه همچون نبوت «زمامد‌اری دین و نظام زندگی مسلمین و صلاح دنیا و عز مومنین» است؛ از این‌رو اساس اسلام بر آن مبتنی است. به واسطه این ریاست و امامت است که «احکام خدا از نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمع‌آوری فی و صدقات، امضای حدود و احکام و حفاظت از امنیت مرزها محقق می‌شود.»(۲) پس امام و رئیس مسلمین باید «عالم به علوم دینیه و دنیویه مانند شرعیات و سیاسات و آداب و دفع دشمنان و غیرذلک باشد.»(۳) بر این اساس می‌توان گفت دین و سیاست از نظر شیخ نمی‌تواند جدای از هم باشد و چنانچه از معنای امامت و ریاست برمی‌آید از نظرگاه اسلامی، سیاست و تدبیر امور مسلمین چه در امور دینی و چه در امور دنیوی توأمان بوده و رئيس‌ و امام مسلمین مسئول اصلاح و اداره امور دنیوی و تأمین سعادت اخروی آنها است.
از این منظر، تدبیر امور مردمان یا «سیاست العباد و البلاد» یکی از ضرورت‌های ‌انکارناپذیر زندگی اجتماعی انسان‌ها از دیدگاه شیخ کمره‌ای تلقی می‌شود و این امر یکی از دلایل اساسی ضرورت امامت و ریاست از نظر شیعه است. کمره‌ای در بیان ضرورت وجود یک سائس و رئيس در همه زمان‌ها و مکان‌ها می‌نویسد: «لان الضروره قاضیه بان الخلق لابد لهم من رئیس قاهر مر‌شد؛ مقتضای ضرورت عقلی آن است که انسان‌ها همواره به رئيسی قدرتمند و مقتدر و هدایت‌کننده نیاز دارند.»(۴) برخلاف بسیاری از اندیشمندان علوم سیاسی به‌ویژه غربی که این ضرورت را ناشی از طبیعت بشر دانسته و او را به حکم طبیعت حیوانی ـ اجتماعی و در نتیجه به سیاست و حکومت نیازمند می‌دانند، از نظر کمره‌ای، این ضرورت عقلانی سیاست و حکومت از آنجا ناشی می‌شود که «همواره داعیه شر و فساد در میان مردمان وجود دارد.»(۵) بنابراین حکمت خداوند ایجاب می‌کند که برای برطرف کردن این داعیه، پیامبرانی را در میان آنها برانگیزد تا با سیاست و تدبیر و هدایت و راهنمایی انسان‌ها زمینه گرایش به شر و فساد را در میان آنها از بین برده و آنها را به‌سوی خیر و صلاح رهنمون شوند. این تمایز اساس نگاه دین اسلام به سیاست با اندیشه‌ورزان غربی است که با رهیافت قدرت به سیاست و حکومت نگاه می‌کنند، در حالی که اسلام بیشتر قدرت و سیاست را در خدمت «هدایت» انسان و جامعه می‌خواهد. از این منظر، پس از پیامبر خاتم(ص) نیز، حکمت الهی ضرورت ریاست و امامت را اقتضا می‌کند؛ بر این اساس، شیخ کمره‌ای پس از بیان ضرورت عقلانی سیاست و حکومت در جامعه انسانی، مصداق بهترین نوع سیاست و تدبیر امور را همان سیاست شرعی و عالی‌ترین مصداق رئیس و سائس را پیامبر و اوصیای ایشان می‌داند که زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت آنها را برعهده دارند. بالطبع پس از اثبات نیاز انسان و جامعه انسانی به حکومت و ضرورت وجود سیاست و حکومت و لزوم وجود حاکمی قدرتمند و هدایتگر، مسئله بعدی بیان مصداق عملی چنین سیاست و حکومت و رئیس و حاکمی است که بحث سیاست و حکومت مطلوب از نظرگاه شیخ کمره‌ای را رقم می‌زند. این موضوع در شماره آینده بررسی خواهد شد.
*پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


اصطلاحات

پژوهش‌های تطبیقی
از بین روش‌های تاریخی ـ تطبیقی به‌منزله یکی از روش‌های ساماندهی پژوهش‌های اجتماعی و سیاسی به پژوهش‌های تاریخی در شماره گذشته اشاره شد. در این شماره دومین روش از این روش‌ها، یعنی پژوهش‌های تطبیقی بررسی می‌شود.
مقایسه میان برخی واحدهای تحلیل در تمامی علوم، جایگاه مهمی دارد. علوم اجتماعی جدید که از اروپا نشئت گرفته، از همان ابتدا رویکرد مقایسه‌ای یا تطبیقی را به‌مثابه مهم‌ترین روش برای فهم فرهنگ‌ها و ساختارهای اجتماعی گوناگون به کار برد. البته، باید توجه داشت که مقایسه، فن پژوهشی متمایزی نیست، بلکه نوعی رویکرد یا جهت‌گیری است که در بسیاری از انواع پژوهش‌ها وجود دارد. در پژوهش تطبیقی، به‌نوعی تمرکز پژوهش بر شباهت‌ها و تفاوت‌های میان واحدهاست و مهم‌تر از آن، مقایسه برای فهم و درک موضوع مورد بررسی جنبه اساسی دارد. مارش و استوکر تحلیل‌های تطبیقی(مقایسه‌ای) را به دو دلیل ضروری می‌دانند: نخست، برای اجتناب از قوم‌مداری در تحلیل و دوم، برای نظریه‌سازی و نظریه‌آزمایی. به کمک روش مقایسه‌ای می‌توان به شباهت‌ها و تفاوت‌هایی که در عرصه سیاست در میان کشورها وجود دارد، پی برد و درجه «خاص بودن» برخی کنش‌های سیاسی در برخی کشورها را دریافت و از محدودیت‌های تعمیم مفاهیم و معیارهای جامعه خود به جوامع دیگر آگاه شد. به علاوه، به کمک تحلیل‌های مقایسه‌ای می‌توان فرضیه‌های موجود را آزمود، یا مفاهیمی را یافت که بتوان بر پایه آنها فرضیه‌های جدیدی تنظیم کرد و آنها را بار دیگر به آزمون گذاشت. این نویسندگان سه نوع عمده از تحلیل‌های مقایسه‌ای را در علم سیاست برمی‌شمرند: «مطالعات موردی کشورها در چارچوب مقایسه‌ای، مطالعات نظام‌مند تعداد معدودی از کشورها و مطالعات مقایسه‌ای جهان بر پایه تحلیل آماری.» یکی از انواع پژوهش‌های تطبیقی بسیار متداول در علوم سیاسی پژوهش میان کشوری است. این نوع پژوهش‌ها به چند منظور صورت می‌گیرند که هر یک منافع خاصی دارند. برخی از نویسندگان در این زمینه به چهار نوع نگاه اشاره کرده‌اند؛ نگاه خودشناسی بهتر و اقتباس، نگاه تفاوت‌یاب، نگاه نظریه‌ساز و نگاه پیش‌بینانه. البته، ممکن است در یک پژوهش تطبیقی واحد از ترکیب چند نگاه با همدیگر استفاده برد. هر یک از این نگاه‌ها ارزش مقایسه در یک چیز خاص را تعریف می‌کنند و برای آن اهداف متفاوتی را در نظر می‌گیرند که خود سبب تمایز آنها از یکدیگر می‌شود.


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر تلاش‌های ناکام دشمنان علیه انقلاب اسلامی ـ 26
ترورها و انفجارات پاییز ۱۳۶۰
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

مقدمه
در مبحث پیش به اختصار به انفجارات پی‌درپی در تابستان سال ۱۳۶۰ اشاره شد و گفته شد ضربات سنگینی بر نظام جمهوری اسلامی متحمل شد و رسانه‌های غربی به ایجاد بحران و ناامنی در ایران دامن می‌زدند، به‌ویژه پس از سقوط بنی‌صدر و فرار او به اروپا و ادعاهای واهی او که دولت را در خارج تشکیل دهند. در حالی که پس از سقوط لیبرال‌ها انسجام ملی شکل گرفت، نیروهای مسلح، ارتش، سپاه، بسیج با یکدیگر هماهنگ‌تر از گذشته شدند و در یک اقدام انقلابی آینده جنگ را رقم زدند و طرح عملیات ثامن‌الائمه در ۱۵ شهریور سال ۱۳۶۰ در دستور کار قرار گرفت و با رعایت اصل غافلگیری کامل به‌طور ناگهانی بر خط و مواضع دشمن متجاوز رژیم بعثی عراق هجوم بردند و خاکریزهای اولیه را تصرف کردند و سپس نیروهای هوایی و هلی‌کوپترها وارد میدان شدند و اقدام به پشتیبانی آتش کردند و مقاومت سرسختانه متجاوزان را در هم شکستند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند. این عملیات دستاوردهای بسیاری داشت، از جمله اینکه محاصره آبادان شکسته شد و پس از یک‌سال آزاد شد و بیش از سه هزار نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی و تعداد زیادی به اسارت گرفته شدند و غنیمت‌های فراوانی نصیب رزمندگان اسلام شد و خسارت فراوانی بر دشمن وارد کرد، از جمله آنها نه دستگاه تانک و نفربر و صد دستگاه انواع خودرو و سرنگونی سه فروند هواپیما و یک فروند هلی‌کوپتر بود. این عملیات سرانجام پیروزی افتخارآفرینی برای ملت ایران به ارمغان آورد و گروهک‌های منافقین و هواداران ملی‌گراها، لیبرال‌ها و بنی‌صدرها در انزوا قرار گرفتند و موجب خفت و خواری آنها شد.

توطئه منافقین در پنجم مهر
گروهک‌های تروریستی و منافقین که پس از انفجارات تابستان سال ۱۳۶۰ نتیجه‌ای نگرفتند و سرکرده آنها مسعود رجوی و بنی‌صدر با چادر و لباس زنانه از ایران گریختند، رسوایی دیگری برای منافقین به بار آورد و نفاق آنها بیشتر آشکار شد و ملت ایران به پوچی و دروغگویی و فریبکاری آنها پی‌بردند و همکاری‌شان را با نیروهای اطلاعاتی و امنیتی توسعه دادند و با نیروهای گشت سپاه پاسداران به نام گردان «القارعه» و گشت «ثارالله» همکاری کردند و خانه‌های تیمی و پنهانی آنها را فاش می‌کردند. عرصه فعالیت برای منافقین و گروهک‌های تروریستی کاملاً تنگ شده بود و در حالی که عملیات ثامن‌الائمه در دستور کار رزمندگان بود، منافقین برای خروج از انزوا از ترفند دیگری استفاده کردند. یکی فعال‌ کردن نیروهای نفوذی‌ و فاجعه‌آفرینی و دیگری توجیه و فریبکاری و وعده به نیروهای باقی‌مانده در خانه‌های تیمی بود. وعده این اقدام در روز پنجم مهرماه بود که به نوعی پیروزی رزمندگان را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. در آن روز از ساعت ۷ صبح در خیابان ولی‌عصر(عج)، میدان هفت‌تیر و خیابان طالقانی و... وارد عمل شدند و درگیری خونینی را به‌وجود آوردند. در روز پنجم مهر خانه‌های تیمی آنها لو رفت، تعداد زیادی از آنها کشته شدند و تا ظهر پنجم مهرماه کاملاً شکست خوردند و مردم هیچ همراهی با آنها نکردند. آنها ناجوانمردانه حدود چهل نفر از جوانان را به شهادت رساندند و ضربه روانی دیگر خوردند.

به کارگیری نفوذی‌ها
گروهک منافقین پس از اینکه طرح‌شان در روز پنجم مهر با شکست روبه‌رو شد، اقدام ناجوانمردانه دیگری را در پیش گرفتند و آن تشدید ترور شخصیت‌ها و ادامه انفجارات بود. نمونه بارز آن انفجار هواپیمای سی ـ۱۳۰ حامل ۴۰ سرنشین، ۲۷ مجروح و ۳۲ تن از شهدای عملیات ثامن‌الائمه از فرودگاه اهواز به مقصد تهران بود. البته هنوز اسنادی در این رابطه کشف نشده، اما شواهد و قرائن به‌خوبی از این موضوع حکایت داشت که پس از انجام عملیات موفق رزمندگان و خبر پیروزی بزرگ برای امت و امام، شکستی برای منافقین و رژیم صدام بود. آنها بار دیگر از عوامل نفوذی‌شان بهره گرفتند و هواپیمای حامل رزمندگان، فرماندهان عالی‌رتبه ارتش و سپاه و مجروحان و شهدا را به‌گونه‌ای دچار سانحه کردند که در روز هفتم مهر ماه ۱۳۶۰ در ۱۷ مایلی فرودگاه مهرآباد تهران در ناحیه کهریزک به علتی نامشخص هر چهار موتور هواپیما همزمان خاموش می‌شود و خلبان چرخ‌های هواپیما را به‌وسیله دستگیره دستی باز می‌کند و هواپیما در زمینی ناهموار فرود می‌آید و پس از طی مسافتی قریب به ۲۷۰ متر در نقطه‌ای متوقف می‌شود و بال چپ به زمین اصابت می‌کند و متلاشی می‌شود و آتش می‌گیرد که در نتیجه ۴۹ نفر از سرنشینان هواپیما، از جمله پنج‌تن از شخصیت‌های نظامی، سرداران فلاحی، کلاهدوز، نامجو، فکوری، جهان‌آرا به شهادت می‌رسند و حضرت امام راحل طی پیامی تأثر و تأسف خود را از این سانحه دلخراش ابراز می‌دارند و می‌فرمایند: «اگر چه عزیزان ارزشمندی را از دست دادیم، لکن هدف به قوت خود باقی است.»

ادامه ترور شخصیت‌ها
منافقین در راستای ادامه ترور شخصیت‌های انقلابی و یاران امام، اقدام به ترورهای انتحاری می‌کنند که اولین نمونه آن در بیستم شهریور رخ می‌دهد و آن به شهادت رساندن آیت‌الله شهید مدنی، امام جمعه تبریز است که پس از اقامه نماز در محراب نماز جمعه به‌دست یکی از شقی‌ترین منافقین روزگار با انفجار نارنجک به شهادت می‌رسد و در ادامه همین مشی تروریستی و با استفاده از عوامل نفوذی، سیدعبدالکریم هاشمی یکی از یاران انقلابی امام در مشهد را مورد هدف قرار می‌دهند و روز هفتم مهرماه پس از پیروزهایی که نصیب ملت ایران شده بود، این جنایت را مرتکب می‌شوند و نقشه ترور او را در هفتم مهر ماه ۱۳۶۰ در پایان کلاس درس به اجرا می‌گذارند. منافقی که پیشتر به‌دلیل داشتن موارد انحرافی از حزب جمهوری اسلامی مشهد اخراج شده بود با نارنجک به این عالم مجاهد فی‌سبیل‌الله حمله‌ور شده و به‌صورت انتحاری او را به‌شهادت می‌رساند. جنازه تکه‌تکه شده این شهید عالی‌مقام در فردای آن روز بر فراز دست‌های مردم عزادار مشهد تشییع و در حرم مطهر علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) به خاک سپرده می‌شود. آن روز مصادف با شهادت حضرت امام جوادالائمه(ع) بود. مشابه همین حرکت تروریستی در روز بیستم آذرماه ۱۳۶۰ رخ می‌دهد و آن به شهادت رساندن عالم ربانی، استاد اخلاق شهید آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب، امام جمعه شیراز بود. او که عمری را در محراب و عبادت خدمت کرده بود، در حالی که عازم نماز جمعه بود، در یکی از کوچه‌ها با انفجار بمبی از سوی منافقین به شهادت می‌رسد و تعدادی از همراهان او هم شهید و مجروح می‌شوند. در این ایام ترور شخصیت‌های انقلابی از طریق نفوذی‌ها به شیوه ترورهای انفجاری ادامه داشت.

پرونده انفجارات
جنایت‌ها و فجایعی که از سوی منافقین از طریق شاخه نفوذی‌های‌شان شکل می‌گرفت، پرونده‌های قطوری را به خود اختصاص داده که یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین آنها پرونده انفجار نخست‌وزیری است و اشخاص و افراد متعددی در این پرونده دخیل هستند، از جمله مشهورترین آنها خسرو تهرانی، جواد قدیری، محسن سازگارا، کشمیری، داداشی، رضوی، و تقی محمدی، بهزاد نبوی و... است و برای هر یک نقشی تعریف شده است و توضیح و تشریح آن خود ماجرایی دارد، اما یکی از عناصر عجیب این حادثه، قضیه تقی محمدی است که پس از انفجار هشت شهریور، در فاصله کوتاهی در سمت مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری به کویت اعزام می‌شود و سپس در سمت کاردار ایران در افغانستان منصوب می‌شود. دادستان انقلاب به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری، عامل انفجار نخست‌وزیری با هماهنگی وزارت‌خارجه و بدون آشکار کردن موضوع، او را از کابل فرامی‌خواند و بازداشت می‌کند. تقی محمدی پس از شنیدن برخی اعترافات هم‌پرونده‌هایش علیه او، در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود. پس از بیان برخی نکات با نظر کارشناسان مربوطه ساعاتی فرصت استراحت دریافت می‌کند، اما در این فاصله به طرز مشکوکی خودکشی می‌کند. از نظر برخی خودکشی او حاصل القائات رابطان بیرونی بوده است تا از سوخته شدن مهره‌های سازمان منافقین جلوگیری شود. گویا تقی محمدی در بازجویی به ارتباط با جواد قدیری (عامل انفجار مسجد ابوذر و ترور امام خامنه‌ای در ششم تیرماه ۱۳۶۰) اعتراف کرده بود.

طرح اختلاف بین سران نظام
به نظر می‌آید که برای پوشش گذاشتن برجنایت‌ها و پنهان‌ کردن سرنخ نفوذی‌ها، به طرح اختلاف بین مسئولان بالای نظام دامن زده می‌شد. شروع به کار ریاست‌جمهوری امام خامنه‌ای در آبان ماه سال ۱۳۶۰، با مطرح کردن نخست‌وزیری میرحسین موسوی جریان اختلاف موسوم به چپ و راست در دولت شکل گرفت، عده‌ای از وزرا به حمایت از خط‌مشی دولتی شدن شرکت‌ها و بخش‌های صنعتی و تولیدی با محوریت افرادی که در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را عضو بودند، بهزاد نبوی، یکی از متهمان پرونده انفجار نخست‌وزیری و همراه شدن تعدادی از وزرا با نظرات او و با مواضع حمایتی نخست‌وزیر همصدایی می‌‌کردند و این جمع به جناح چپ مشهور شدند و در مقابل تعدادی از وزرا که بر اسلامی شدن حکومت و مقررات تأکید می‌کردند به جناح راست و بازار موسوم شدند که افراد شاخص آن مرحوم پرورش، توکلی، مرتضی نبوی، مرحوم عسگراولادی مسلمان بودند، این جناح‌بندی ساختگی به همه اقشار جامعه و مراکز سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی و نظامی کشور سرایت داده می‌شد و به‌عبارتی جامعه را به دوقطبی شدن سوق می‌دادند و مدت‌ها بر سر این موضوع کشمکش‌ بود، حتی مسئولان و رؤسای دستگاه قضایی در سمت جناح چپ قرار داده می‌شدند که به‌نوعی پرونده انفجارات مختومه شد و این اختلاف آسیب‌های زیادی به نظام وارد کرد و بسیاری را در غفلت نگه‌داشت و دشمنان از آن سود بردند و بسیاری از منافقین و نفوذی‌ها از فرصت استفاده کردند و گریختند.


حكایت زمانه
میثم غلامپور

متفقين و رضاخان؛ علل اشغال ايران در شهريور 1320
تضعيف كامل دولت مركزي، تخريب زيرساخت‌هاي معيشتي و به‌هم‌خوردن سامان فرهنگي و اجتماعي جامعه ايران، از جمله پيامدهاي جنگ جهاني دوم بود كه دامنگير كشور ما شد، اما در اين ميان، به نظر مي‌رسد، ضعف ديپلماسي ايران عامل اصلي اشغال نظامي و پيدايش حالت جنگي در كشور بود. اگرچه سرانجام متفقين اشغالگر، پيروز صحنه جنگ شدند و ايران به هرحال در جبهه پيروز جنگ قرار گرفت، اما پيداست كه روس و انگليس، گرايش دولت و ملت ايران به همكاري با خودشان را از سر اجبار و ناچاري قلمداد مي‌كردند؛ بنابراين، رغبتي براي دلجويي يا دستگيري از ايران جنگديده نداشتند. درواقع، اگر دولت رضاشاه از يك دستگاه ديپلماسي قدرتمند برخوردار مي‌بود، مي‌توانست يا آلماني‌ها را به خارج كردن نيروهاي خود متقاعد سازد، يا با تشخيص درست و واقعي از موقعيت نظامي آلمان و ايده‌هاي نازيسم، از همان ابتدا به شكننده بودن قدرت هيتلري پي برده و به اميد اين ناجي نژاد آريايي! دفع‌الوقت نكند.
در نظر متفقين، وجود تعدادي از اتباع آلماني در ايران، شرايط را از هر جهت براي فعاليت ستون پنجم آلمان فراهم کرده بود. نكته بسيار مهم آنكه، مشاغل مهم و كليدي در راه‌آهن، كارخانه‌هاي صنايع جنگي، صنايع حمل‌ونقل و... در اختيار آلماني‌ها قرار داشت؛ از اين‌رو، آلماني‌ها مي‌توانستند در صورت حمله آلمان به منطقه، به‌صورت يك نيروي ستون پنجم وارد عمل شوند. سر ريدر بولارد، سفير انگليس در تهران، درباره علت حمله متفقين به ايران مي‌نويسد: «اگر كسي بخواهد در اين زمينه از نظرات متفقين آگاه شود، مي‌بايست خطر بزرگي را كه حضور بي‌دليل تعداد كثيري اتباع آلماني در ايران مي‌توانست براي منافع متفقين داشته باشد، در نظر بگيرد.» ضمن آنكه از نظر دولت انگلستان، وجود كارشناسان آلماني در ايران، مانع بزرگي نيز در برقراري ارتباط ميان آنها و شوروي به‌شمار می‌آمد.
به این ترتیب، مشاهده مي‌شود كه خطر عمال آلمان براي همه سياستمداران انگليسي مسلم بوده، تنها ميان آنها درباره اقدام عليه آلمان‌ها در ايران اختلاف‌نظر جدي وجود داشته است، اما پيشروي سريع آلمان‌ها در خاك شوروي و همچنين نياز مبرم اين كشور به كمك انگليس و آمريكا، به اضافه خطر روزافزون عمال آلمان در ايران، سبب شد به‌تدريج اختلاف‌نظر ميان سياستمداران انگليس از ميان برود و همه آنها متفقاً مصمم شوند ايران را از حالت بي‌طرفي خارج کنند يا به اقدام شديدي در ايران دست بزنند. بنابراين، در نوزدهم ژوئيه(بيست‌وهشتم تير)، دولت‌هاي انگليس و شوروي دو يادداشت مشابه را تسليم ايران کردند و ضمن ابراز نگراني از فعاليت كارشناسان آلماني در ايران، ادعا کردند وجود عده بسیاری از آلماني‌ها در ايران، امنيت و منافع متفقين را در اين كشور با خطر روبه‌رو ساخته است؛ بنابراين از دولت ايران خواستند تعداد اتباع آلماني را در ايران تقليل دهد، اما دولت ايران در قبال فشار ديپلماتيك انگليس و شوروي انعطافي از خود نشان نداد و اعلام کرد اخراج آلماني‌ها، نه‌تنها با بي‌طرفي ايران مغايرت دارد، بلكه نقض معاهده تجاري ايران و آلمان به‌شمار می‌آید. پاسخ دولت ايران به متفقين تغييري در سياست آنان نسبت به ايران ايجاد نکرد؛ زيرا از نظر آنان اشغال ايران امري اجتناب‌ناپذير بود و متفقين مي‌كوشيدند با اعمال فشار بر ايران آن دولت را به ترك بي‌طرفي خود مجبور کنند. در شانزدهم اوت(بيست‌وپنجم مرداد) دومين يادداشت متفقين به دولت ايران ارسال شد كه پاسخ ايران را قانع‌كننده ندانسته و دوباره خواستار اخراج كليه اتباع آلمان از ايران و پايان‌دادن به اعمال خرابكارانه جاسوسان آلماني شدند.
در اين زمان رضاشاه در وضع دشواري قرار گرفته بود؛ زيرا از طرفي پذيرش خواسته‌هاي متفقين ناممكن به‌نظر مي‌رسيد و اين امر مي‌توانست به سرازيرشدن سيل خواسته‌هاي آنان و درنهايت به سلطه متفقين در كشور منجر شود، از طرف ديگر تسليم در برابر متفقين مي‌توانست سبب برانگيخته‌شدن غضب آلمان‌ها شود، و اين درحالي بود كه انتظار مي‌رفت آلماني‌ها پيروز معركه باشند و لذا اقدام به اين كار از سوي ايران، تصميم خطرناكي بود، آن هم با توجه به اين نكته كه در چنين حالتي ايران نمي‌توانست انتظار كمكي از جانب متفقين داشته باشد؛ چراكه پس از شكست شوروي و احتمال حمله آلمان‌ها به انگلستان، اين كشور در صورت تمايل نيز نمي‌توانست به دفاع از ايران بپردازد.
بنابراين، در چنين وضع حساس و خطرناكي، رضاشاه با اعتقاد به اينكه در اين جنگ كفه ترازوي قدرت به‌سمت آلمان سنگين‌تر است و آن كشور مي‌تواند نتيجه جنگ را به سود خويش خاتمه دهد، در برابر خواسته متفقين برای اخراج آلماني‌ها از ايران سياست دفع‌الوقت را اتخاذ کرد تا بلكه با گذشت زمان و رفع بحران، نتيجه جنگ و وضعيت ايران در اين ميان مشخص شود. دولت ايران در بيست‌ويكم اوت(سي‌ام مرداد) در يادداشت جوابيه خود بار ديگر متذكر گرديد كه بر اعمال افراد خارجي مقيم ايران نظارت شديدی اعمال مي‌شود و از جانب تعداد اندكي آلماني كه مقيم ايران هستند، هيچ خطري نمي‌تواند استقلال و تماميت ارضي ايران را تهديد کند، اما دول انگليس و شوروي به تبليغات دامنه‌دار و گسترده‌اي در راديو و مطبوعات خود درباره فعاليت ستون پنجم و جاسوسان آلماني در ايران دامن زدند و سرانجام پس از تبليغات و هشدارهاي بسيار، اين دو كشور پس از تسليم دو اخطار از طريق نمايندگان سياسي خود، تصميم قطعي به اشغال ايران گرفتند.
در سحرگاه بيست‌وپنجم اوت 1941 (سوم شهريور 1320) نيروهاي نظامي انگليس و شوروي از مرزهاي ايران در شمال و جنوب‌غربي عبور کرده و به خاك ايران هجوم آوردند. چند ساعت پس از آغاز تهاجم، سفراي انگليس و شوروي آخرين يادداشت مشترك خود را تسليم دولت ايران کردند كه در آن، دليل حمله به ايران وجود اتباع آلماني در اين كشور و اعمال خرابكارانه آنها و نيز، بي‌توجهي دولت ايران به يادداشت‌هاي انگليس و شوروي مبني‌بر اخراج آلماني‌ها از خاك ايران ذكر شده‌ بود. در بيست‌وپنجم شهريور نيروهاي شوروي و انگليس از قزوين و قم به سوي تهران حركت کردند. رضاشاه به ناچار در همان روز به نفع محمدرضا وليعهد استعفا داد. در آن وضع كناره‌گيري رضا‌شاه اجتناب‌ناپذير بود. مقاومت وي در برابر پيشنهادهای متفقين، امكان استمرار پادشاهي او را منتفي ساخته بود. همان‌گونه كه بعدها يكي از رجال ايران اظهار داشت: «همان كسي كه او را آورد، چون مفيد نبود او را برد.»
رضاشاه پس از استعفا اجازه نيافت كه در ايران بماند و همراه با گروهي از اعضاي خانواده‌اش ايران را ترك گفت. در آغاز با يك كشتي جنگي انگليسي به جزيره موريس اعزام شد و سپس در آوريل 1942/ فروردين 1321 به ژوهانسبورگ در آفريقاي جنوبي انتقال يافت و سرانجام در ژوئيه 1944/ مرداد 1323 در همانجا درگذشت.
پس از استعفاي رضاشاه، انگلستان تا مدتي با انتخاب وليعهد به مقام پادشاهي ايران مخالفت مي‌کرد؛ چراكه به گمان آنها او در تبليغات ضدمتفقين دست داشت و اصولاً فاقد شخصيت بود، اما درنهایت، دولت بريتانيا با اكراه و به‌منظور جلوگیری از بروز هرگونه اغتشاش و بحران حكومتي، با پادشاهي محمدرضا مشروط بر حُسن رفتار شاه جديد موافقت کرد.
به این‌ترتيب، محمدرضاشاه در تاريخ بيست‌وششم شهريور 1320 سوگند وفاداري به اصول مشروطيت را در مجلس شوراي ملي بجا آورد. نيروهاي متفقين نيز در همان روز وارد تهران شدند و ضمن اشغال كليه تأسيسات نظامي و راه‌آهن، بلافاصله مقدمات انتقال اسلحه و مهمات را از طريق راه‌آهن سراسري به شوروي فراهم کردند.
شاه جديد چون بر تخت نشست، براي جلب اعتماد متفقين، صريحاً اظهار داشت كه تمام كوشش خود را براي همكاري با متفقين به‌كار خواهد بست. به‌همين‌سبب بود كه انگلستان و شوروي نيز پيشنهاد کردند ايران يك پيمان اتحاد سه‌جانبه با روسيه و انگلستان منعقد کند تا اشغال اين كشور به‌صورت اقامت دوستانه قواي متفقين در دوران جنگ درآيد.
شاه کم‌وبیش در اين زمان بدون قدرت و اختيارات سياسي سلطنت مي‌کرد. مأموران سياسي و نظامي انگليس و شوروي عملاً در همه كارها دخالت و نظارت مي‌كردند. روس‌ها و انگليسي‌ها در همان مناطق نفوذي كه در قرارداد كهنه 1907 براي خود تعيين کرده بودند، فرمان مي‌راندند. ايران ظاهراً يك كشور متفق شناخته شده بود، اما عملاً يك كشور اشغال‌شده به‌شمار مي‌آمد.
شاه جوان كه نه به روس‌ها اعتماد داشت و نه به انگليسي‌ها، نيازمند يك نيروي سوم مقتدر بود كه از منافع ايران حمايت کند. به عقيده وي، آلمان نازي ديگر نمي‌توانست اين نقش را ايفا کند. در چنين شرايطي شاه براي پشتيباني به آمريكا مي‌نگريست و آمريكا نيز با درك موقعيت، به‌خوبي درصدد استفاده از اين فرصت برآمد و توانست موقعيتي ممتاز در ايران به‌دست آورد. شاه همچنين، ضمن تلگراف به روزولت، درباره انعقاد پيمان اتحاد سه‌جانبه ميان ايران، شوروي و انگليس بر مبناي اصول منشور آتلانتيك، خواهان مشاركت آمريكا در پيمان سه‌جانبه شد، اما روزولت اين تقاضا را نپذيرفت.
به‌هرحال، براساس پيمان فوق‌الذكر، كشورهاي شوروي و انگليس متعهد مي‌شدند تماميت ارضي و استقلال ايران را محترم شمارند و دفاع ايران را در مقابل حملات كشور آلمان برعهده گيرند و پس از خاتمه جنگ، در مدتي كه بيش از شش ماه نباشد، كليه قواي خود را از ايران خارج کنند و در مقابل، دو دولت مذكور حق استفاده از كليه امكانات ـ اعم از راه‌آهن، جاده و فرودگاه ـ را داشته باشند. در چنين وضعی دولت ايران، به‌ويژه با توجه به غلبه متفقين در جنگ و عواقب احتمالي آن، بهتر ديد به‌طوركامل در صف متفقين قرار گيرد. بنابراين، در تاريخ هشتم سپتامبر 1943 (شانزدهم شهريور 1322) به‌منظور پيوستن به اعلاميه ملل متحد به آلمان اعلان جنگ داد. آخرين اقدام ايران به نفع متفقين اعلان جنگ به ژاپن بود كه در بيست‌وهشتم فوريه 1945 (نهم اسفند 1323) صورت پذيرفت.
به این‌ترتيب، دولت ايران كه خاكش از سوي متفقين مورد تجاوز و تعدي قرار گرفته بود، به دليل ناتواني در مقابله با قواي انگليس و شوروي و دفاع از خود، به‌ناچار به صف متفقين پيوست و با پذيرش شرايط دول مذكور و انجام اقداماتي چند برای جلب موافقت آنان را در دستور كار خود قرار داد و در سال‌هاي بعد نيز تاحدود زيادي تحت نفوذ دول متفق قرار گرفت.


امام خامنه ای  در گذر زمان 57

 طرح مبارزه با الحاد
پس از ماجرای زلزله فردوس خراسان، امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در همان سال‌های ۴۷ همواره دغدغه برنامه‌ریزی در راستای راه‌اندازی تشکیلات کاری و ساماندهی کادری فعال و ایجاد یک تشکل سیاسی، مبارزاتی را داشتند و به‌شدت در اندیشه مجموعه‌ای کارآمد و مبارز و تربیتی بودند. معظم‌له به‌تکرار در سخنرانی‌هایش در تهران و مشهد روی این موضوع کار می‌کردند و در جلسات منظم تهران با شخصیت‌های شاخص انقلابی و دارای برنامه اندیشه دینی در تعامل بودند...
امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) افزون‌بر درس و بحث علمی، دینی و تفسیر آیات قرآن، تعدادی از شاگردان خود را تشویق و هدایت به این هدف می‌کردند و سعی داشتند در جلسات ماهیانه روحانیت مبارز که معمولاً پنج‌شنبه‌ها در تهران برگزار می‌شد، شرکت کنند. ایشان علاوه‌بر این فعالیت‌ها، کمک‌رسانی و سرکشی به زلزله‌زدگان فردوس را از یاد نبرده بودند و گاهی اوقات راهی این منطقه زلزله‌زده می‌شدند و مرتب در جریان وضع زندگی محرومان و مردم آسیب‌دیده قرار داشتند. امام خامنه‌ای نگران مسلمانانی بود که تحت تأثیر اندیشه‌های مارکسیستی قرار گرفته بودند و در این‌باره همواره درجست‌وجوی راه‌حلی بودند. این موضوع یکی از موضوعات در دست اقدام شخصیت‌های علمی و فرهنگی ـ سیاسی دهه چهل بود و در این‌باره مرتب نشست داشتند؛ شخصیت‌هایی چون مرحوم طالقانی، شهید بهشتی، امام خامنه‌ای، هاشمی‌رفسنجانی، شهید باهنر، موسوی‌زنجانی، مرحوم علی شریعتی، بازرگان، سحابی، شیبانی، احمدزاده و جلال‌الدین فارسی تصمیم گرفته شد هر یک از اعضا در این‌باره اندیشه‌های خود را روی کاغذ بیاورند و در یک فرصت چهل‌وپنج روزه ارائه کنند. خبر این تصمیم در میان جوانان بازتاب خوبی داشت. براساس توضیح نویسنده کتاب «شرح اسم» در نشست دوم آقایان خامنه‌ای، احمدزاده، طالقانی، بازرگان، سحابی و فارسی نظرات مکتوب خود را ارائه دادند. در گفت‌وگوی این جلسه مقرر شد نوشته‌ها به جمعی که شهیدمطهری ‌یکی از آنها بود سپرده شود تا نظر بدهند. شهید مطهری از موضوع مبارزه با الحاد به وجه ممیز نوشته آقای خامنه‌ای یاد کرد و آن را امتیاز بر دیگر نگاشته‌ها مطرح کرد. امام خامنه‌ای در این‌باره اظهار داشت: «یکی از مهم‌ترین خصوصیات عقیده اسلامی، ضدیت با الحاد بود، ولی تنها کسی که آن را در نوشته‌اش آورده بود من بودم و این نبود مگر به واسطه جوّ فکری که به روشنفکران ایرانی در آن روز سایه افکنده بود... تصریح ضدیت اسلام و الحاد موجب خجالت برخی از آن جمع می‌شد. به خاطر دارم که یکی از شخصیت‌های بزرگ نهضت اسلامی یک‌بار به من به صراحت در آن سال‌ها گفت: آیا تفکر اسلامی می‌تواند در مقابل تحول تفکر مارکسیستی بایستد؟!...»


از لابه لاي تاریخ

پليس سياسي رضاشاه ـ3
در دوره رياست كوپال بر شهرباني، ركن‌الدين مختار به سرعت پله‌هاي ترقي را طي كرد و معاون انتظامي كل شهرباني كشور شد و اين سمت را در دوران رياست زاهدي و آيرم نيز، حفظ كرد. در واپسين ماه‌هاي رياست آيرم، مختار معاون او بود. هنگامي كه آيرم كشور را به بهانه معالجه بيماري به قصد اروپا ترك كرد و ديگر بازنگشت، تا تعيين تكليف نهايي، مختار كفالت شهرباني را عهده‌دار بود. هنگامي كه رضاشاه از بازگردانيدن آيرم به كشور نوميد شد، ركن‌الدين مختار را با يك درجه ارتقا به سرپاسي كه معادل با درجه سرتيپي بود، رسانيد و رياست كل شهرباني كشور را به او سپرد. مختاري در تمام دوران رياستش بر شهرباني و پیش از آن، به فساد مالي آلوده نشد؛ اما در بيرحمي و قساوت دست كمي از آيرم نداشت. در دوره رياست مختار بر شهرباني، رعب و وحشت سراسر كشور را فراگرفت و دستگاه اطلاعاتي ـ امنيتي و جاسوسي شهرباني در تمام شئون زندگي سياسي ـ اجتماعي و فردي مردم دخالت‌هاي نارواي پايان‌ناپذيري مي‌كرد.
در دوره رياست مختار، تشكيلات اداري و امنيتي شهرباني باز هم گسترش يافت و در شهرها و مناطق بيشتري دواير شهرباني تأسيس شد.
در دوره ركن‌الدين مختار، فشار شهرباني و اداره سياسي آن بر مخالفان سياسي گسترش يافت. در همين دوره بود كه برخي از مهم‌ترين رجال مغضوب كشور به دستور مستقيم شاه و مختار و از سوی مأموران اداره سياسي و آگاهي شهرباني به قتل رسيدند و مخالفان رضاشاه تحت تعقيب قرار گرفته و بيش از پيش منزوي شدند.
در دوره مختار اداره نگارشات شهرباني كه مسئول سانسور نشريات؛ كتاب و روزنامه‌ها بود بر شدت عمل خود افزود و مطبوعات و قلم را به كلي از اعتبار انداخت. در اين دوره سانسور و مميزي به نهايت رسيد، تا جايي كه حتي تمام مكاتبات و نامه‌هاي شخصي مردم با همكاري كارمندان اداره پست خوانده مي‌شد. مأموران آگاهي و اداره تأمينات شهرباني مراقبت شديدي بر باجه‌هاي پستي و فرستندگان و گيرندگان مراسلات و نامه‌ها داشتند تا هرگاه مطلبي حاكي از مخالفت با حكومت در آنها يافت شود، عاملان را تحت تعقيب قرار داده، مجازات كنند.
انگليسي‌ها، كه خود پايه‌گذار سلطنت پهلوي بودند، گرايش چنداني به آموزش نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي رضاخان نشان ندادند. با اين حال، بسيار مايل بودند از همان آغاز، دستگاه امنيتي و شهرباني رضاخان در سركوب مخالفان سياسي بكوشد و «به فعاليت‌هاي سياسي مضر رسيدگي كند.» نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي كه در ايران دوره رضاشاه حضور داشتند، ترجيح مي‌دادند در بسياري موارد خود مستقيماًً در امور اطلاعاتي ـ امنيتي دخالت كنند و در كشف توطئه‌هاي سياسي رضاخان را ياري رسانند. حسين فردوست نقش فرانسويان را بيش از انگليسيان در شكل‌گيري دستگاه اطلاعاتي، جاسوسي و ضداطلاعاتي دوران رضاشاه مؤثر مي‌داند و ترجيح مي‌دهد فرانسويان را پايه‌گذار و بنيانگذار دستگاه اطلاعاتي در ايران معرفي كند.
بنابراين، دستگاه اطلاعاتي ـ امنيتي و كارآگاهي رضاشاه، بدون اينكه از آموزش‌هاي لازم اطلاعاتي و پليسي برخوردار باشد، مجموعه‌اي از نيروهاي نامتجانس را تشكيل مي‌داد كه مهم‌ترين وظيفه آن وحشت‌آفريني در نقاط مختلف كشور و سركوب شديد مخالفت‌ها بود تا رضاشاه در راستاي نقض هر چه بيشتر دستاوردهاي مشروطيت و پايمال كردن حقوق اساسي مخالفان سياسي، اجتماعي و مذهبي آسوده‌تر گام بردارد.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ 34
سیطرة رسانه‌ای صهیونیزم بر نظام تصمیم‌گیری آمریکا ـ 4
حسن خدادی

راه‌های سلطه و نفوذ صهیونیست‌ها در سازمان آمریکا
براي روشن كردن نفوذ يهوديان صهيونيست در مطبوعات آمريكا بايد به اين مسئله نيز اشاره كرد كه تحقيقات به‌عمل‌آمده نشان می‌دهد در آمريكا روزنامه‌نگاران سه گروه هستند:
۴-1ـ گروه اول صهيونيست‌ها هستند: اينها معتقدان حقيقي به حق توراتي ملت صهیونیسم در سرزمين فلسطین هستند؛ يعني معتقدند صهیونیست‌ها در سرزمين فلسطين حق توراتي دارند. ازجمله اين افراد مي‌توان به ولف بليتزر (گزارشگر سی‌ان‌ان)، ماكس بوت (سردبير وال‌استريت‌ژورنال)، دونالد كيگان (پروفسور تاريخ باستان)، جان گلدبرگ (سردبير و مسئول پایگاه‌هاي صهيونيستي)، ديويد فروم (سردبير ويكلي استاندارد) و فرانك گافني (رئيس مركز سياست امنيتي) اشاره كرد.
۴-2ـ گروه دوم محافظه‌کارانند: اين دسته از روزنامه‌نگاران معتقد به حقانيت، پارسايي و پرهيزكاري شهروندان غربي، آمريكايي و صهیونیستی هستند. چارلز كراتهامر (نویسنده واشنگتن‌پست) و جرج ويل (نويسنده روزنامه‌هاي متنوع) در اين گروه قرار دارند.
۴-3ـ دسته سوم يكنواختيون درباره صهيونيسم هستند: اينها معمولاً بيانيه‌هاي طرفداري از رژیم صهیونیستی سر مي‌دهند، مانند «هر کشوری حق دفاع از خود دارد»، بدون اينكه از واقعيت‌هاي منطقه خاورميانه و ستمكاري‌هاي رژیم اشغالگر قدس در فلسطين اطلاع داشته باشند. لودوبس (گویندة خبری سی‌ان‌ان)، تن هميلتون (روزنامه‌نگار) و بيل ريلي (كارمند فاكس‌نيوز) هم در اين دسته قرار دارند.
5ـ رابرت مردوخ، نماد سلطه رسانه‌اي صهيونيست‌ها بر آمريكا: نمونه بارز سلطه صهيونيست‌ها بر رسانه و به‌عبارتی، نماد نفوذ رسانه‌اي صهيونيسم، رابرت مردوخ (مرداك) است كه از او به غول رسانه‌اي يا امپراتوري رسانه‌اي ياد مي‌شود. مردوخ نماد جهانخواراني شده است كه حاضرند از هر وسيله براي رسيدن به اهداف‌شان در مسير استعمار فرانو و نبرد سايبرنتيك و رسانه‌اي استفاده كنند. وي اسماً يك غيريهودي است، اما درباره تبار وي ترديدهايي وجود دارد. وي به‌شدت از صهيونيست‌ها حمايت مي‌كند. گفته مي‌شود كه مادر او اليزابت جوي‌گرين، يهودي بوده است. رابرت مردوخ، يك سرمایه‌دار آمريكايي ـ استراليايي است كه در سال 1976 با خريد روزنامه تايمز در انگليس و روزنامه نيويورك‌پست در آمريكا وارد دنياي رسانه‌اي شد و پس از آن نيز، چندين رسانه از قبيل تلويزيون، ماهواره، شبكه خبرنگاري و روزنامه را در اختيار خود درآورد. وي روزنامه‌هاي زيادي را در آمريكا، چين و استراليا خريداري كرد و در تمام آنها با سه محور فوتبال، حادثه و سكس توانست مشتريان زيادي را به خود جلب كند. مردوخ صاحب يك امپراتوري رسانه‌اي است كه روزنامه‌ها، مجلات، انتشاراتي‌ها، شركت‌هاي تلگرافي و استوديوهاي فيلم را در سه قاره (آمريكا، آسيا و اروپا) زیر سلطه می‌کند. شركت خبرگزاري رابرت مردوخ در حال حاضر صاحب شبكه تلويزيوني فاكس، فاكس‌نيوز، کانال، فاکس 2000 و انتشارات هارپركويين است. همه اين شاخه‌هاي شركت مردوخ با حمايت از صهيونيست‌ها، پشتيبان آنها به‌شمار مي‌آيند و تحت تأثير آنها صهیونیست‌گرايي در جامعه آمريكا به يك هنجار تبديل شده است.
۶ـ راه‌هاي نفوذ و سلطه صهيونيست‌ها در رسانه‌هاي آمريكا: يهوديان صهيونيست راه‌هاي زيادي را براي تأثيرگذاري و نفوذ در رسانه‌هاي آمريكا پيدا كرده‌اند. آنها صاحبان، سردبيران، نويسندگان، توليدكنندگان فيلم و گزارشگران خبري را با توجه به ثروت و امكانات مالي كه دراختيار دارند، تحت نفوذ قرار داده و آنها را به طرفداري و حمايت از اهداف خود در رسانه‌هاي مختلف وادار مي‌كنند. همچنين، صهيونيست‌ها تعدادي از افراد متخصص را با اصول و آيين فكري در سازمان‌هاي مختلف خود آموزش داده و به‌تدريج در بخش‌هاي مختلف رسانه‌اي قرار مي‌دهند كه اين افراد نيز همت و اراده كافي در دفاع از يهود و صهيونيسم به خرج مي‌دهند و گفته مي‌شود كه حتي برخي از آنها زندگي خود را فداي جنبش صهيونيسم مي‌كند. افزون‌بر اين روش‌ها، صهيونيست‌ها از نهادهاي ديگر نيز براي نفوذ و سلطه بر رسانه استفاده می‌کنند كه عبارتند از:
۶-۱ـ كميته صحت گزارش خاورميانه در آمريكا: اين سازمان مقالات منتشرشده در مطبوعات آمريكا و مطالب مطرح‌شده در رسانه‌هاي آمريكا را به دقت بررسي مي‌كند و چنانچه در آنها نقدي بر رژیم صهیونیستی باشد، سردبير را فرا مي‌خواند يا نام‌هایي براي وي مي‌نويسد، يا حتي آنها را بايكوت مي‌كند.
۶-۲ـ سازمان تماشا و نظارت بر رسانه فلسطينيان: اين سازمان رسانه‌هاي فلسطين را بررسي مي‌كند تا ببينند آنها درباره رژیم صهیونیستی چه مي‌گويند و سپس تفاسير منفي فلسطينيان از این رژیم را به‌صورت نادرست و در جهت منافع صهیونیست‌ها و يهوديان جلوه می‌دهند.
۶-۳ـ نهاد تحقيقاتي رسانه جمعي خاورميانه: اين نهاد به وسيله زن ديويد وارمسر بنا شده، استو وارمسر، يك صهيونيست بانفوذ است كه در سلسله مراتب بالاي حكومت آمريكا قرار دارد. اين نهاد بسياري از مطالبي را كه عليه اعراب به زبان‌هاي ديگر نوشته مي‌شود، به انگليسي ترجمه كرده و سپس آن را به‌صورت دقيق در خروجي رسانه‌هاي خود مطرح می‌کنند.

نبرد رسانه‌ای صهیونیسم علیه مذاکرات هسته‌ای
همزمان با آغاز دور نهایی مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ در وین، بزرگ‌ترین لابی رژیم صهیونیستی در آمریکا شش شرط را به‌منزله الزامات هرگونه توافق نهایی با تهران مطرح کرد. کمیته امور عمومی آمریکا و رژیم صهیونیستی «آیپک» که بزرگ‌ترین لابی صهیونیست‌ها در ایالات متحده است با ایجاد بسامد تبلیغاتی شدید و کوبنده خود، خواستار درنظر گرفتن شش شرط مشخص در هرگونه توافق نهایی بر سر برنامه هسته‌ای کشورمان شده بود. در صفحه ایرانِ وبگاه آیپک شروط زیر به‌منزله الزامات اساسی هرگونه توافقی مطرح شده‌اند:
۱ـ ایران باید زیرساخت سانتریفیوژهای خود را برچیند، به‌گونه‌ای‌که هیچ راهی برای تبدیل اورانیوم به یک بمب هسته‌ای نداشته باشد.
۲ـ ایران باید تأسیسات آب سنگین اراک را برچیند، یا اینکه آن را به یک رآکتور آب سبک تبدیل کند،‌ در نتیجه هیچ راهی برای تبدیل پلوتونیوم به یک بمب هسته‌ای نداشته باشد.
۳ـ بازرسان بین‌المللی باید اجازه دسترسی به هر نقطه‌ای را داشته باشند تا تقلب ایران را کشف کنند.
۴ـ ایران باید به‌طور کامل تلاش‌های گذشته خود برای مسلح شدن (به بمب هسته‌ای) را توضیح دهد.
۵ـ کاهش تحریم‌ها باید به‌صورت مرحله‌به‌مرحله انجام شود تا زمان کافی برای قضاوت درزمینه پایبندی ایران (به تعهداتش) وجود داشته باشد.
۶ـ توافقنامه‌ای که بتواند برنامه هسته‌ای ایران را محدود کند، باید برای دهه‌ها (چندین دهه) و نه چند سال اجرایی شود.
اعلام این شروط از سوی آیپک از این نظر اهمیت دارد که این لابی نقشی بی‌بدیل در شکل‌دهی به سیاست‌های دولت آمریکا داشته و عموماً رؤسای جمهوری، وزرای خارجه و رهبران احزاب دوگانه این کشور خود را به حضور در نشست سالیانه این لابی و برشمردن سیاست‌ها و رویکردهای داخلی و خارجی خود ملزم می‌دانند.

نتيجه‌گيري
آنچه در اين مقاله به آن پرداخته شد، نفوذ و سلطه يهوديان صهيونيست بر رسانه‌هاي ارتباطي آمريكا بود که تأثیر فراوانی بر دستگاه محاسباتی سیاست خارجی آمریکا دارد که در مقالات شماره‌های آتی به آنها پرداخته خواهد شد. با این توصیف در آمريكا رسانه‌هاي ارتباط جمعي نقش بسيار مهمي در ابعاد مختلف زندگي مردم آمريكا دارند و به همين دليل، عامل مهمی در سنجش افكار عمومي مردم آمريكا به‌شمار مي‌روند. امروزه رسانه‌هاي عمده و غالب آمريكا در سيطره يهوديان صهيونيست است و از اين ابزار برای آرمان و اهداف خودشان كه منبعث از كنگره بال 1897 و پروتکل‌های بیست‌وچهارگانه صهيونيسم است، استفاده مي‌كنند. اين امر نه‌تنها در آمريكا، بلكه در بیشتر كشورهاي جهان وجود دارد. به قول مجله نشنال‌ونگاردبوك، نفوذ و سيطره صهيونيست بر رسانه يك واقعيت زندگي نه‌تنها در آمريكا، بلكه در سراسر جهان است. يهوديان صهيونيست‌ها با درك اهميت رسانه‌ها در شكل‌دهي برداشت مخاطبان از محيط، در چارچوب اهداف خود با قدرت هرچه بيشتر در عرصه رسانه‌ها حضور دارند و به قدرتي سركوبگر تبديل شده‌اند كه اجازه نمي‌دهند كسي حرفي عليه منافع يهوديان و اسرائيل بزند. يهوديان در جامعه آمريكا افزون‌بر رسانه، سازوكار‌هاي ديگري در اختيار دارند كه از طريق آنها در فرهنگ، سياست، جامعه و اقتصاد آمريكا نفوذ بالایی دارند، درحالی‌که درباره ديگر اقليت‌ها در آمريكا چنين موضوعي صدق نمي‌كند. آنها در عرصه‌هاي مختلف سياست‌گذاري آمريكا، مانند كنگره، جوامع اطلاعاتي، رياست‌جمهوري و انتخابات حضور فعال دارند و با استفاده از سازوكارهاي يادشده در اين عرصه‌ها نقش ايفا مي‌كنند و همان‌طور كه ذكر شد، اين موضوعي است كه شهروندان آمريكا از آن اطلاع ندارند. يهوديان كمترين اشاره به سيطره خود بر رسانه‌ها يا قدرت سیاسی‌شان در آمريكا را نوعی سامی‌ستیزی يا يهودی‌ستيزي مي‌دانند. به اين معنا كه صحبت از نفوذ و سلطه يهوديان بر رسانه‌ها در آمريكا ممنوع است و اگر كسي در كتاب يا مقالات خود به اين مسئله اشاره كند، به آنتي‌سيميتيزم يا ضديهودي‌گري محکوم شده و از شغلي كه در آن قرار دارد، كنار گذاشته مي‌شود. به اين ترتيب، يهوديان با سيطره بر رسانه‌هاي عمده آمريكا از قبيل راديو، تلويزيون، اينترنت، مطبوعات، سينما، شبكه‌هاي خبرگزاري و... سیر زندگي در جامعه آمريكا را تحت سلطه خود دارند. تا زماني كه لابي‌هاي يهودي قدرتمند در سنگر قدرت آمريكا باقي بمانند، سلطه يهودي بر نظام سياسي و رسانه‌هاي آمريكايي، ظلم و ستم صهيونيست‌ها بر فلسطيني‌ها، تهديد رژیم صهیونیستی براي صلح و جنگ خونين بين يهوديان و غيريهوديان در خاورميانه پايان نخواهد پذيرفت.
در پایان، بايد اشاره كرد كه بهترين توضيح از سلطه يهوديان بر رسانه‌ها و فساد فرهنگ رسانه‌اي در آمريكا را يك روزنامه‌نگار آمريكايي به نام جان اسوينتون چنین ارائه مي‌دهد: «در آمریکا چيزي به نام رسانه مستقل وجود ندارد. شما و من آن را مي‌بينيم. كسي وجود ندارد كه ديدگاه‌هاي خود را صادقانه بنويسد و اگر شما پيشاپيش چنين فردي را مي‌شناسيد، وي هرگز آشكار نمي‌شود. من عقايد درست خود را در بيرون از كاغذ ارائه مي‌دهم. هريك از شما نادان هستيد. اگر عقايد درست خود را روي كاغذ بياوريد؛ چراکه در اين صورت بايد به‌دنبال شغل جديد باشيد. ما ابزار و غلام دست مردان پشت صحنه هستيم. استعداد ما، امكانات ما و زندگي ما، همه، اموال ساير مردان (يهوديان و صهيونيست‌ها) هستند. ما فاحشه‌هاي روشنفكر هستيم.»


وابستگان

 


نقدی بر مقالات خلاف واقع سروش محلاتی درباره فرمانده مقتدر علی(ع)-16 و پایانی
نفي نيابت عام فقها بهانه هجوم به مالك
مجتبی صادق

آنچه گذشت مواردی از نوشتار جناب آقای محمد سروش محلاتی، روحاني اصلاح‌طلب بود که کبرای آن را افراطی بودن جمعی از یاران نزدیک امیرمومنان و به‌ویژه شخصیت بی‌نظیری چون مالک اشتر تشکیل داده بود. در این مباحث کوشیدیم تا بطلان این نظرگاه را به اثبات برسانیم و بیان داریم که چنین تحلیلی برگرفته از روایات دروغین و مجعولی است که در نگاه نخست ممکن است هر کس را به دام خود اندازد. با بررسی راویان این اخبار، به جریان حدیث‌سازی و کارخانه خبرسازی اموی که در زمان معاویه تأسیس شد و تحت سیاست منع حدیث و کیفر راویان از یک سو و آزادی عمل برای قصاصین از سوی دیگر، قوت گرفت، می‌رسیم. به باور ما نویسنده محترم ناخواسته در دام این اخبار گرفتار آمده و به تحلیلی ناراست از اخبار تاریخی دست یازیده است که کوشیدیم تا حدودی جوانب امر را روشن سازیم. نویسنده در فراز پایانی نوشتار خویش سخنی ایراد می‌‌کند که نقد این سخن نیز حسن‌ختام این مقاله خواهد بود. وی می‌نویسد: «تردیدی نیست که مالک اشتر در میان اصحاب امام یک شخصیت بی‌نظیر است، ولی نباید برتری او نسبت به اصحاب دیگر را به معنای آن دانست که او در اندیشه و رفتار در تراز امیرالمؤمنین(ع) است! و چون معیار و میزان فقط امیرالمؤمنین(ع) است، از این رو وقتی که مشی و منش مالک با آن سنجیده می‌شود، تندروی‌ها خود را نشان می‌دهد. البته، او به دلیل این سلیقه‌های افراطی، هرگز در برابر امیرالمؤمنین(ع) نایستاد و هیچ‌گاه از فرمان او تمرد نکرد، ولی همه سخن این است که اگر فرصت و امکان به اجرا گذاشتن نظرات خود را داشت و مثلاًً به‌جای علی «در رأس قدرت» قرار می‌گرفت و آزاد بود تا برطبق نظر خود عمل کند، سیاست و رفتاری کاملاًً متفاوت داشت و حکومت به شکل دیگری در می‌آمد و آنجا بود که دیگر از عدالت و اعتدال علوی خبری نبود! [لطفاًً در این جمله بیشتر تأمل کنید]»
بخش نخست سخن ایشان درست است و هرکه در مقیاس عدالت امیرالمؤمنین(ع) سنجیده شود، هرگز در تراز آن امام نخواهد بود، ولی چنانچه گذشت، آنچه مالک انجام داد را نمی‌توان تندروی و افراط‌گرایی خواند، زیرا امور و اقداماتی است که در شأن رهبر یک جامعه نیست و باید متولی آن برخی افراد و نزدیکان و یاران او باشند. چنانچه اقدامات امیرالمؤمنین(ع) در زمان حیات رسول خدا(ص) این چنین بود. مسلماًً شجاعت، جنگاوری و سلحشوری رسول خدا(ص) از امیرالمؤمنین(ع) بیشتر بود، ولی پیامبر(ص) در مقام رهبر یک جامعه نمی‌توانست و نمی‌بایست همه امور نظامی، اقتصادی و اجرایی را بر عهده بگیرد، از این رو امیرالمؤمنین(ع) همچون عضوی محکم و یاوری استوار در کنار پیامبر(ص) قرار داشت و بسیاری از پهلوانان، سرشناسان و عرب و قریش را در جنگ‌ها به خاک و خون کشید. آیا خود رسول خدا(ص) نمی‌توانست شخصاًً خیبر را کند، یا با عمروبن عبدود مبارزه کند، یا با سران قریش در بدر هماوردی کند؟ پر واضح است که جایگاه رهبری رسول خدا(ص) این اجازه را به او نمی‌داد و یاورانی چون امیرالمؤمنین(ع)، حمزه سیدالشهداء(ع) و جعفربن‌ابی‌طالب(ع) چنین اموری را به اجرا می‌گذارند. پس همان‌طور که اقدامات امام علی(ع) در مقیاس رسول خدا(ص) را نمی‌توان افراط‌گرایی خواند، بخشی زیادی از عملکرد مالک اشتر را نیز در مقیاس حضرت امیر(ع) نمی‌توان تندروی دانست.
درباره بخش دوم سخن ایشان باید گفت؛ همان‌طور که می‌دانیم حضرت امیر(ع) با اینکه در رأس قدرت بودند و رهبری کل نظام اسلامی را بر عهده داشتند، تنها کوفه، تحت تدبیر و مدیریت مستقیم حضرت بود. آیا وقتی مالک اشتر به فرمانداری منطقه جزیره منصوب می‌شود، یا عبدالله‌بن‌عباس والی بصره می‌شود، یا قیس به فرمانداری مصر گمارده می‌شود، عین اعتدال و عدالت علوی که در کوفه شاهد آن هستیم، برپا می‌شود؟ این نواب خاص گرچه شبیه امام رفتار نمی‌کنند، ولی آنقدر مورد اعتماد و وثوق امام هستند که به ولایت دیار و منطقه‌ای نصب می‌‌شوند. آیا می‌توان با این استدلال که این افراد در مقیاس امیرالمؤمنین(ع) و در تراز عدالت علوی نیستند، آنان را افراطی، ظالم و خارج از دایره اعتدال بنامیم و راه توجیهی برای مخالفت با آنان بیابیم؟
نویسنده در ادامه و در پایان نوشتار خود کبرای تمام استدلال‌های خویش را برملا می‌سازد و می‌نویسد: «این تفاوت‌ها به ما می‌گوید هیچ یک از اصحاب علی ـ و حتی مالک ـ را مانند علی ندانید و هرگز «نائب خاص» حضرت ـ تا چه رسد به «نائب عام» او ـ را نه فقط در «سطح علی» نبینید، بلکه حتی در جهت‌گیری‌ها هم الزاماًً در «جهت علی» نپندارید و او را با شاقول «علوی» بسنجید و کجروی‌ها و کاستی‌هایش را تشخیص دهید. در اینجا بصیرت در دیدن واقعیت‌ها و نه در چشم بستن در برابر آنهاست.»
ظاهراً مشکل اصلی ایشان نه با مالک اشتر و نه با بقیه اصحاب امیرالمؤمنین(ع) است. نویسنده معتقد است هرگز نباید نواب امام را مانند علی(ع) و در سطح علی(ع) دید. این سخنی بجا و درست است، ولی اینکه نباید آنها را در جهت علی دید، حرفی بغایت ناراست است، چون نایبی که در جهت منوب‌عنه خود نباشد، نیابتش سالبه بانتفاء موضوع است. نیابت آنجایی معنا می‌یابد که منوب‌عنه به هر دلیلی از اجرای مستقیم مسئولیتش معاف است و اینجا نایب در جهت انجام تکلیف و مسئولیتش زمام امور وی را به دست اجرا می‌گیرد. مسلم است برای نیابت، شرایطی است که اگر کسی واجد این شرایط نباشد، نایب نخواهد بود و این مقام را به غصب تصاحب کرده است. حال در این مقام که منوب‌عنه امام معصوم است، کسی توقع ندارد که نایب واجد مقام عصمت باشد، ولی مسلماًً باید از دو ویژگی فقاهت و عدالت برخوردار باشد تا در جهت منوب‌عنه گام بردارد. این به آن معنا نیست که همه اقدامات او، رنگ عصمت به خود می‌گیرد، بلکه بر افرادی که چنین منصبی ندارند؛ یعنی عوام مردم که از آنها به رعیت نیز تعبیر می‌شود، حجتی است بین خودشان و امام غایب‌شان. حال این غیبت، غیبت هزار و اندی ساله باشد و یا غیبت مکانی باشد، چنانچه امیرمؤمنان(ع) برای رعیتی که در مناطق مختلف جغرافیایی وسیع اسلام می‌زیستند و دسترسی به امام نداشتند، غایب بود، ولی با نصب فرمانداران مورد وثوق که نواب خاص حضرت بودند، این غیبت جبران می‌شد. در زمان غیبت کبری نیز این فاصله با نصب نواب عام کوتاه و جبران می‌‌شود.
پس اگر نایبی در جهت امام گام برندارد و طریق و شیوه‌ای دیگر برگزیند، خودبه‌خود از نیابت خواهد افتاد، چنانچه در بیانات رهبر معظم انقلاب آمده است: «آن چیزی که به عنوان مبدأ مشروعیت این نظام محسوب می‌شود؛ یعنی ولایت الهی که منتقل می‌شود به فقیه، مشروط است به پایبندی بر احکام الهی. آن کسی که در رتبه رهبری نشسته است، اگر نسبت به آرمان‌های اسلامی، نسبت به قوانین اسلامی از لحاظ نظری یا عملی بی‌قید شود، از مشروعیت می‌افتد و دیگر اطاعت او بر کسی واجب نیست، بلکه جایز نیست.» (بیانات در مراسم هفدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره))
این به آن دلیل است که نیابت معصوم چه خاص و چه عام، منصبی الهی و در پرتو ولایت معنا می‌یابد و عزل و نصب آن بر عهده مردم نیست؛ بلکه ریشه در ارتباط معنوی نایب و منوب‌عنه دارد که فقاهت و عدالت، دو رشته اتصال‌دهنده این دو هستند و هر یک قطع شود، نیابت منتفی خواهد بود.

کلام آخر
امیدواریم این بضاعت مزجاه، گام کوچکی در شناخت هرچه بهتر و صحیح‌تر یاران و نزدیکان امیرمؤمنان علی(ع) باشد. این نکته را نباید از نظر دور داشت که سرمایه‌های بی‌نظیر شیعه نظیر مالک اشتر نخعی که قهرمانانی بی‌بدیل هستند، نباید خدای ناکرده به‌منزله ابزاری برای منافع حزبی و سیاسی و خط و ربط‌های این چنینی مورد استفاده قرار گیرند. این بزرگان فراتر از تاریخ رفته‌اند و برای درک آنها، شناخت عظمت و بزرگی‌شان باید چشم‌ها را شست و غبار تحریف‌ها و فتنه‌گری‌ها را زدود و آن هنگام به تماشای سیمای خورشید نشست.


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

علامه شیخ‌عبدالله جوادی‌آملی
اثبات ضرورت نبوت با بهره‌گیری از فرمایش امام رضا(ع)

در مبحث توحيد ربوبي آمده، خداوند سبحان، ربّ‌العالمين و مالک مدبّر جهانيان است و هيچ ربّي جز او نيست. از اين جهت هيچ چيزي را در جهان به حال خود رها نمي‌کند، او مدبّر همه موجودات است و هيچ کس جز خدا، عهده‌دار تدبير موجودات نيست و انسان از موجوداتي است که تحت تدبير خداست. او قطعاًً نيازمند کسي است که تدبير امور او را در دست گيرد.
تدبير هر موجودي بر حسب نوع موجوديت او تحقق مي‌يابد، به‌گونه‌اي‌که موجودي که زندگي او بر اساس تفکر و اختيار است، بايد از طريق معرفت و تزکيه تدبير شود. از اين رو انسان بايد مدبّري داشته باشد که به وي شناخت ارزاني دارد و او را تزکيه کند. اعطاي اندک آگاهي به انسان درباره معرفت و تزکيه، نمي‌تواند تدبير او را کفايت کند، زيرا انسان با بسياري از موجودات آسماني و زميني در ارتباط است و به حقيقت آنها جاهل. بهترين نشان جهل او به حقيقت اشيا، اختلاف انديشه‌هاي انسان‌ها درباره اين حقايق است، حتي بر فرض آگاهي از بعضي از حقايق، اين علم وسيله‌اي براي به خدمت درآوردن انسان ديگري و نيز، استعمار انسان ديگر و ستم روا داشتن به او به کار گرفته مي‌شود، چنانکه در جوامعي که از نورانيت و درخشش نور وحي تهي هستند و به پناهگاه نبوت پناهنده نيستند، اين‌گونه دشمني فراوان يافت مي‌شود؛ همان جوامعي که در آشوب و آشفتگي به سر مي‌برند.

عقل چراغ است راه نیست!
چنانکه خداي متعالي به اين مطلب اشاره مي‌کند: «رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي الله حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كَانَ اللّه ُعَزِيزاً حَكِيماً» (نساء/ 165)؛ زيرا اگر عقل آدمي با همان علم اندک خود براي هدايت انسان‌ها کفايت مي‌کرد، به‌گونه‌اي‌که آنها را به سمت نظام معقول که از هرگونه ستم و تباهي در امان است، راهنمايي مي‌کرد، حجت خداوند بر مردم تمام بود و مردم نيز عليه خداوند دليلي در دست نداشتند. در اين صورت ديگر به وجود پيامبران بشارت‌دهنده و ترساننده نيازي نبود؛ زيرا حجت عقل براي هدايت آدميان بس بود، اما خداي متعالي در موارد متعددي در قرآن با بانگ رسا به اين مطلب اشاره مي‌کند که عقل بسان چراغي روشنگر است که مسير را روشن مي‌کند و خودش راه نيست؛ اگر عقل به تنهايي با فطرت سليم و پاک خود بينديشد، قطعاًً انسان را به پذيرش نبوت پيامبران دعوت مي‌کند و اصل نبوت را درک، به ضرورت آن اعتراف مي‌کند. خداي متعالي در اين باره مي‌فرمايد: «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولاً» (اسراء/ 15)، نيز: «لَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلاَ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَذِلَّ وَنَخْزَي» (طه/ 134) و نيز: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (رعد/ 7)

فرمایش امام هشتم(ع)
حضرت رضا(ع) نيز در اين باره مي‌فرمايد: ‌«اگر براي کسي اين سؤال مطرح شود که چرا به انسان‌ها امر شده به الوهيت خداوند و رسالت پيامبران و حجّت‌هاي الهي و آنچه را از سوي خداي متعالي رسيده است، (بايد) گواهي دهند؟ در پاسخ بايد گفت: اين مسئله علل بسياري دارد که از آن جمله است: کسي که به خداي عزّوجلّ اقرار نکند، از گناه اجتناب نمي‌ورزد و از ارتکاب گناهان کبيره پرهيز نمي‌کند و در مورد فسادها و ظلم‌هايي که به سمت آنها تمايل دارد و از آنها لذّت مي‌برد، از هيچ‌کس پروايي ندارد و اگر انساني چنين افعالي را انجام دهد و بدون پروا از کسي، هر عملي را که مي‌خواهد، مرتکب شود، ميان همه مردم فساد رواج مي‌يابد و ستمکاران بر ديگران ظلم مي‌کنند و ناموس و اموال مردم به ناحق غصب مي‌شود و خون آدميان و زنان آنان مباح مي‌شود و بعضي به ناحق و بدون جرم برخي ديگر را مي‌کشند. در چنين اوضاعی دنيا ويران مي‌‌شود و مردم نابود و نسل آدميان و کشتزارهاي آنان تباه مي‌شود.
يکي ديگر از دلايل اقرار به خدا و پيامبران آن است که خداي عزّوجلّ حکيم است و تنها کسي را حکيم گويند و به حکمت مي‌ستايند که انسان را از فساد بازدارد و به صلاح فرمان دهد، خداي حکيم انسان‌ها را از ستم بازداشته، آنها را از ارتکاب اعمال زشت برحذر مي‌دارد، اما اين منع از تبهکاري و امر به درستکاري و نهي از فواحش تنها در صورتي محقق مي‌شود که انسان به الوهيت خداي والا اقرار کند و آمر و ناهي را به خوبي بشناسد.
اگر مردم بدون اقرار به خداوند و شناخت او به حال خود رها شوند، هيچ امري به صلاح و هيچ نهیي از فساد پابرجا نمي‌ماند؛ زيرا نه امرکننده‌اي لحاظ، نه‌نهي‌کننده‌اي شناخته شده است.
دليل ديگر بر لزوم اقرار به خدا و پيامبران آن است که بعضي از مردم مرتکب اعمال زشت باطني و مخفي مي‌شوند؛ اعمالي که در عين حال که تبهکاري است، از ديده انسان‌هاي ديگر پوشيده است. پس اگر اقرار به خداوند و ترس از او در نهان آدمي نباشد، کسي نيست تا انسان با پروا از او و مراقبت از حضور در برابر ديدگان او، در خلوت خود که همراه با دنيايي از شهوات و تمايلات نفساني است، معصيت و هتک حرمت را ترک کند و مخفيانه گناهان کبيره انجام ندهد؛ زيرا اگر اين افعال را پوشيده از ديدگاه مردم انجام دهد، بدون آنکه از کسي پروايي داشته باشد، مثل آن است که خلاف همه مردم عمل مي‌کند. از اين رو پايداري جامعه و صلاح مردم آنان تنها در گرو اقرار به خداوندي است عليم و خبير؛ او از نهان و آشکار آدميان آگاه است، مردم را به صلاح، امر و از فساد، نهي مي‌کند؛ خداوندي که هيچ چيزي بر او پوشيده نيست و بدين‌سان مردم از ارتکاب انواع تبهکاري‌هاي نهاني که از چشم آنان پوشيده است، بازداشته مي‌شوند.» (مسند امام رضا(ع)،ج1،ص 45)

شرح بیان امام رضا(ع)
عللي که حضرت رضا(ع) براي ضرورت اقرار به خداوند و پيامبران برشمرده‌اند، يکسان نيست؛ زيرا محتواي بعضي اين است که نبود وحي و نبوت، تباهي مردم و کشتزارها و نسل‌هاي آدميان را به دنبال دارد و طبيعتاًً ويراني دنيا را به بار مي‌آورد. چنانکه خداوند سبحان مي‌فرمايد: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» (روم/41) در اين صورت ممکن است عده‌اي گمان کنند که براي جلوگيري از فساد و در امان ماندن از تباهي، وضع يک سلسله قوانين اعتباري کفايت مي‌کند، در حالي که لازمه اين امنيت و صيانت، پذيرش نبوت و هدايت پيامبران است.
محتواي بعضي ديگر اين است که پيامد نبود نبوت، حکيم نبودن خداوند است، زيرا اقتضاي حکمت آن است که خداوند حکيم مردم را از هرگونه فساد بازدارد و به انواع صلاح فرمان دهد و آنان را به سوي آنچه خير کثير را در بر دارد، هدايت کند؛ يعني مردم را به سوي خيري که هر کمالي را در بر دارد، رهنمون باشد. اين استدلال حضرت براي نبوت، در حقيقت دليل تمامي بر مطلب است.

ضرورت راهنمایی برای سلوک
از آنجا که انسان موجودي است که همواره در مسير ملاقات خداوند و به سوي او در تلاش فراوان است و سرانجام نيز او را ملاقات خواهد کرد، بايد راهي و راهبري داشته باشد که آن رهبر در همان مسير مستقر باشد؛ رهبري که خود سالک آن راه باشد و مردم را نيز به پيمودن همان راه دعوت کند. چون بدون داشتن راه سلوک به سوي خداوند ممکن نيست. نيز، بدون داشتن راهنمايي که خود در متن همان راه در حرکت بوده، همچون الگويي براي مردم باشد، رسيدن به خداوند سبحان شدني نيست.
حضرت رضا(ع) با اشاره به اين مطلب مي‌فرمايد: «اگر کسي بپرسد که چرا شناخت پيامبران و اقرار به رسالت ايشان و اعتراف به اطاعت از ايشان بر مردم واجب است؟ در پاسخ بايد گفت: از آنجا که مردم در آفرينش و توانمندي خويش عامل کمال‌بخش مصالح خود را ندارند و خداوند والا صانع آنان و برتر از آن است که با چشم ديده شود و ناتواني مردم نيز از درک او به ديده حس روشن است، بنابراين گريزي نيست که ميان آنان و خداي متعال، پيامبري معصوم از خطا واسطه شود تا امر و نهي و آداب الهي را به آنان برساند و آنان را از آنچه مايه احراز سود و ضررهاي‌شان است، آگاه سازد.
اما اگر شناخت و اطاعت اين پيام‌آور بر مردم واجب نباشد، آمدن رسول و اجراي رسالت او هيچ سودي ندارد، افزون بر آنکه نياز آنان نيز برطرف نمي‌شود، به‌گونه‌اي‌که اگر اطاعت پيامبر(ص) واجب نباشد و مردم هم از او اطاعت نکنند، وجود پيامبر(ص) بيهوده مي‌شود و هيچ منفعتي در آن يافت نمي‌‌شود. از خداوند حکيمي که هر چيز را براساس حکمت استوار کرده است، بعيد است که رسولي نفرستد يا شناخت و طاعت او را بر مردم واجب نسازد.»
در اينجا مي‌بينيم که حضرت رضا(ع)، پيامبر(ص) را به عصمت مطلق که شامل عصمت در همه مراحل رسالت و شئون آن؛ دريافت، حفظ، ابلاغ و... است، مي‌ستايد. اين همان برهاني است که بر اصل نبوت و ضرورت آن بيان مي‌شود. اين برهان به پيامبري خاص يا مکاني محدود يا زماني مشخص اختصاص ندارد.
بايد توجه شود که اين دلايل صرفاًً براي اثبات نبوت و ضرورت آن به نحو عام کارآيي دارد، اما نبوت خاص را که در حقيقت وصف شخصي براي يک پيامبر است، نمي‌توان از طريق برهان فلسفي ثابت کرد.
*برگرفته از کتاب فلسفه الهی از منظر امام رضا(ع) اثر معظم‌له، صص۱۴۲ ـ ۱۳۰


آیینه خواص

 


نقطه نظر
حجت‌الاسلام رحیم کارگر*

ضرورت وحدت مسلمانان
 وحدت به معنای یکی شدن واقعی و کوتاه آمدن در مسائل اعتقادی نیست؛ بلکه وحدت به معنای تکیه بر اعتقادات و باورهای مشترک، با حفظ اصول و آرمان‌ها است. وحدت، افزون‌بر تکیه بر باورهای خود، عدم پرخاشگری در برابر دیگران، عدم توهین به باورهای دیگران و عدم انجام کارهای اختلاف‌افکن است.
وقتی می‌توانیم با سایر ادیان تعامل و گفت‌وگو داشته باشیم، چرا نتوانیم با افرادی که از نظر اعتقادی به ما نزدیک‌تر هستند، گفت‌‌وگو و تعامل داشته باشیم و صف متحدی تشکیل دهیم؟
پیروزی و اقتدار ما منوط به داشتن اقتدار، شکوه و ابهت است که اینها با وحدت حاصل می‌شود؛ وگرنه دشمنان به‌راحتی هرچه تمام‌تر ما را خرد کرده و از بین می‌برند؛ آن هم به دست خودمان. 
هر اقدامی در جهت اختلاف‌افکنی و جبهه‌گیری در برابر وحدت، آب در آسیاب دشمن ریختن است و این اقدامات جلوتر از امام معصوم(ع) حرکت کردن است. اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و بزرگان دینی ما همواره سفارش کرده‌اند که وحدت و همدلی خودمان را با مسلمانان حفظ کنیم و در مجالس آنها حضور داشته باشیم. در ایام حج مشاهده می‌کنیم که تمام مسلمانان برنامه‌های مشترکی را انجام می‌دهند و کوچک‌ترین تعرضی نسبت به یکدیگر ندارند.
بنده وقتی به فتوای رهبر معظم انقلاب درباره عدم اهانت به مقدسات اهل سنت مراجعه می‌کنم، مشاهده مي‌كنم این رهبر بزرگوار با فتاوای خود نه‌تنها جمهوری اسلامی ایران، بلکه توانستند جهان، به‌ویژه جهان اسلام را با تمام شئون و مناسکش به خوبی مدیریت و رهبری کنند.
ما نباید به مقدسات اهل سنت اهانت کنیم؛ بلكه اگر بتوانیم با زبان خوش به تبلیغ دین پرداخته و از ولایت و زیبایی‌های رفتاری ائمه معصومان(علیهم‌السلام) سخن بگوییم، به‌سمت ما میل و گرایش پیدا می‌کنند و از ما فرار نخواهند کرد.
فتوای مقام معظم رهبری ناظر بر این چند نکته اساسی است:
۱ـ مقدسات هر کسی برای خودش محترم است و باید پاس داشته شود. توهین و تخریبی علیه آنها صورت نگیرد.
۲ـ توهین و تخریب نتیجه معکوس می‌دهد و منجر می‌شود که زبان آنها نیز به توهین، تمسخر و... باز شود.
۳ـ اینکه ايشان خواستند به این صورت صفوف اهل‌تسنن با وهابیت و تروریست‌های سلفی جدا شود.
۴ـ اين فتوا نشانگر شکوه و عظمت جهان اسلام است و با این فتوا، یک نوع یأسی در دشمنان ایجاد شد تا نتوانند از آب گل‌آلود طعمه خود را بگیرند.
۵ـ فضا و میدان نباید به دست افراد جاهل و تندرو سپرده شود؛ چراکه هر زمان فضا در دست این گروه قرار گرفت، ما ضرر کردیم و خواهیم کرد؛ از این‌رو، مقام معظم رهبری خواستند فضا را از دست این افراد خارج کنند تا مسلمانان بتوانند در یک فضای آرام رو به جلو حرکت کنند.
ما امروز باید به فکر افزودن بر اصحاب و انصار امام زمان(عج) باشیم. به فکر جذب مسلمانان به‌سمت مهدی موعود باشیم تا بتوانیم ادعا کنیم که مسلمانان در هنگام ظهور، پشت سر حضرت حجت(عج) حرکت خواهند کرد و این منوط به این است که بتوانیم اینها را با زبان ملایم و احترام‌آمیز به‌سمت خودمان سوق دهیم.
* مدیر گروه آینده‌پژوهی پژوهشکده مهدویت


گزارشی از مراسم رونمایی کتاب «رهبر احیاگر»
امامان انقلاب احیای اندیشه اسلامی را روی زمین محقق کردند

حسن ابراهیمی

انقلاب اسلامی پس از پیروزی در مرزهای ایران نماند و این مسئله مرهون رهبری داهیانه امام خمینی(ره) بود. ادامه این رهبری را در حال حاضر امام خامنه‌ای(مدظله العالی) برعهده دارند. در این میان حزب‌الله لبنان نمونه بارز فراایرانی بودن انقلاب اسلامی است و رزمندگان لبنانی تحت رهبری امام خامنه‌ای در شرق مدیترانه بارها این را اثبات کرده‌اند. «شیخ نعیم قاسم» امروز در شورای فرماندهی حزب‌الله، معاون دبیرکل حجت‌الاسلام والمسلمین سید‌حسن نصرالله است. او کتابی با نام «الولی المجدد» با ترجمه فارسی «رهبر احیاگر» نوشته که به همت انتشارات خبرگزاری تسنیم به چاپ رسیده است. مراسم رونمایی از این اثر هفته گذشته با حضور نویسنده در ایران و در محل خبرگزاری تسنیم برگزار شد. در ادامه گزارشی از این مراسم را می‌خوانید.

اندیشه رهبری تراکم تجربیات عمیق
سردار سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه در این مراسم با اشاره به اینکه نام زیبایی برای این کتاب از سوی شیخ نعیم قاسم انتخاب شده از وی تشکر کرد و اظهار داشت: حقیقتاً رهبر معظم انقلاب، رهبری احیاگر برای هویت‌بخشی به مسلمانان در عصر حاضر هستند؛ انقلاب اسلامی در واقع یک بعثت مجدد برای احیای اسلام در جهان امروز بود و امام راحل نیز اولین احیاگر اسلام در عصر جدید بودند.
جانشین فرمانده کل سپاه تصریح کرد: بدون تردید شخصیت رهبری معظم انقلاب امتداد شخصیت فقهی، علمی، عملی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امام راحل هستند، البته، بسط شخصیت فکری رهبر انقلاب کار بسیار مشکلی است؛ رهبری و اندیشه‌های ایشان تراکم تجربیات عمیقی در تاریخ اسلام، به‌ویژه در سال‌های پس از انقلاب اسلامی بوده است.
سردار سلامی با بیان اینکه نام‌گذاری این کتاب به نام رهبر احیاگر به مفهوم احیای ارزش‌های اسلامی و بازگرداندن مسلمانان به هویت اصلی و حقیقی خود در عصر سختی‌های این دوره قابل توجه است، گفت: در 40 سال اخیر و دوره رهبری رهبر معظم انقلاب، یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های حیات سیاسی بشر است؛ جنگ‌های مهم جهان در این سال‌ها رخ داده و امروز می‌بینیم که مردم منطقه به‌دلیل سیاست‌های پیچیده استعمار و متحدانش در چه وضع غم‌انگیزی به سر می‌برند.

جهانی بودن انقلاب اسلامی
محمدحسین صفارهرندی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در این مراسم ضمن تقدیر از نگارش این کتاب گفت: رهبران و احیاگران در تاریخ اسلام و ایران کم نبودند. کسانی که در دوره‌های مختلف قیام کردند و برای تجدید بنای فکری و فرهنگی قویم و استواری که در مرور ایام بر آن گرد و غبار تحریف و غفلت نشسته است، قدم برداشتند که کار همه آنها قابل ستایش است؛ چهره‌های شاخصی که بارها از آنها در صد سال اخیر، هم در ایران و هم در جهان اسلام یاد شده است. وی افزود: اما تفاوتی میان احیاگری حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، با دیگران وجود دارد و آن اینکه اینها موفق شدند مبانی احیای اندیشه اسلامی را در روی زمین محقق کنند.

منظومه‌ای بودن تفکرات رهبری
حمیدرضا مقدم‌فر نیز در این مراسم با بیان اینکه درباره شخصیت راهبردی رهبر معظم انقلاب باید به این نکته توجه شود که ایشان، هم از اندیشه‌های راهبردی برخوردارند و هم مدیریت راهبردی دارند، گفت: اقدام هوشمندانه مؤلف، الگویی شد که دیگران هم در داخل کشور از پرداختن به اندیشه‌ها و مدیریت راهبردی امام خامنه‌ای و درک و فهم و شناخت اندیشه‌های ایشان غفلت نکنند.

خلأ این کتاب را احساس کردم
نویسنده کتاب نیز در سخنانی با اشاره به اینکه امام خامنه‌ای احیاگر اسلام هستند، گفت: امام خامنه‌ای هدایت این امت را با یک سیستم جهادی بر عهده دارد. هیچ کتاب کاملی درباره ایشان وجود ندارد. بیشتر کتاب‌هایی که درباره امام خامنه‌ای نوشته شده به این صورت است که بیانات او را جمع‌آوری کرده‌اند یا بیانات را به عناوین مختلفی تنظیم می‌کنند، اما من مایل بودم که در این کتاب امام خامنه‌ای را با شخصیت متفکرش که در اسلام احیاگر است، معرفی کنم. من به کل افکار ایشان ورود نکردم، بلکه به افکار احیاگر وی پرداختم. به گفته شیخ نعیم قاسم، این کتاب برای افرادی که می‌خواهند در بیانات رهبری جست‌وجو کنند یک کتاب مرجع است که آنها را از منابع دیگر بی‌نیاز می‌کند.‎ هنگامی که درباره 26 عنوان سخن می‌گویم، یعنی می‌توانید از 26 منبع در این زمینه بی‌نیاز شوید.

نگاه تربیتی و فرهنگی شیخ نعیم
شریعتمدار رایزن فرهنگی ایران در لبنان هم در این مراسم کتاب «رهبر احیاگر» را نشان‌دهنده نیاز فعالان بیداری اسلامی به اندیشه‌‌های رهبر معظم انقلاب دانست و در ادامه سخنان خود به شخصیت فرهنگی شیخ نعیم قاسم در کنار بعد سیاسی وی اشاره کرد و افزود: در کنار عرصه سیاست و مجاهدت، وی یک ویژگی دارد که شاید در میان دیگر مردان این عرصه کمتر دیده شده باشد و آن هم، نگاه فرهنگی، تعلیمی و تربیتی اوست. جعفر درونه، مسئول پروژه ترجمه و آماده‌سازی کتاب «رهبر احیاگر» هم در ابتدای این مراسم سخن گفت.


یادداشت
علیرضا جلالیان

ضرورت توجه به جنگ‌های زیرزمینی!
در حوزه فنون نظامی موضوع استتار، پوشش و اختفا از مفاهیم اساسی برای جنگ است. بسیاری از اندیشه‌ورزان و فعالان حوزه دفاعی معتقدند، یکی از اساسی‌ترین مؤلفه‌ها در رویارویی با دشمن استفاده بهینه از عوارض زمین است. عوارضی که می‌تواند مصنوعی یا طبیعی باشد. اهمیت این مؤلفه تا جایی است که نسبت آن به اهمیت تسلیحات چند برابر محاسبه می‌شود. گرفتن توانایی شناسایی از دشمن، کم و بی‌اثر کردن دید و تیر دشمن، مخفی ماندن از دید دشمن، هم‌رنگی و هم‌شکل بودن با محیط و... همه سبب می‌شود که دشمن حتی اگر سلاح‌های کاراتر و قوی‌تری داشته باشد، نتواند استفاده مؤثری از این سلاح‌ها بکند. در دوران دفاع مقدس هم مقوله خاکریز و سنگرزنی به دلیل ماهیت زمین‌های منطقه درگیری خیلی مهم بود. در اهمیت آن می‌توان گفت که برای بسیاری از عملیات‌ها عامل شکست و پیروزی در میدان محسوب می‌شد؛ زیرا در جنوب با توجه به دشت بودن منطقه، پناهگاه اولویت جنگ در میدان بود و در مناطق کوهستانی هم استفاده مطلوب از عوارض طبیعی و ایجاد عوارض مصنوعی کمک‌های بسیاری می‌کرد.
در میان فنون استفاده شده در این حوزه در طول دو دهه اخیر با بررسی جنگ‌های منطقه به یک مورد مهم برمی‌خوریم و آن هم تونل‌ها و سنگرهای زیرزمینی است؛ برای نمونه، در منطقه صحرای سینا و مرزهای نوار غزه تونل‌ها نقش اساسی در مقاومت مردم منطقه غزه داشت. ظرفیت تونلی ایجاد شده در این منطقه حتی توانایی انتقال کامیون از صحرای سینا به داخل غزه را هم داشت. عملیات‌هایی هم با ایجاد تونل از نوار غزه به داخل سرزمین‌های اشغالی انجام شد که منحصربه‌فرد بود. در درگیری نیروهای ویژه سپاه با عوامل گروهک منحل شده پژاک در منطقه شمال غرب هم وجود سنگر‌های زیرزمینی و تونل‌های دست‌ساز و طبیعی به وفور مشاهده شده است. در جنگ 33 روزه ارتش رژیم صهیونیستی با حزب‌الله نیز می‌توان نقطه غلبه نیروهای رزمنده حزب‌الله بر نیروی ویژه ارتش رژیم صهیونیستی و یگان‌های زرهی آن را در کنار نصرت الهی، استفاده مناسب از سنگرها و مسیرهای زیرزمینی برای انجام یک جنگ ناهم‌تراز و تمام‌عیار دانست، یعنی تحرکات به دور از چشم و حس دشمن انجام شده و دشمن از نحوه عملکرد و نقاطی که به آن حمله می‌شود، سردرگم می‌شود. به‌تازگی، در جنگ‌های گروه‌های تروریستی با دولت و مردم سوریه نیز موضوع استفاده از تونل به وفور مشاهده شده است. حتی تونل مسیر انتقال تجهیزات از خاک ترکیه به سوریه به دور از چشم هواپیماهای ائتلاف بوده است که به‌تازگی ارتش ترکیه تعدادی از این تونل‌ها را با بالا گرفتن اختلافات دولت ترکیه با تروریست‌ها شناسایی و معرفی کرده است.
با وجود این، می‌توان مدعی بود، ارتش‌های جهان پس از نبرد در روی زمین، آب، آسمان و فضا در آینده باید موضوع نبردهای زیرزمینی را هم برای تهیه تجهیزات و اصول آن در دستور کار و مدنظر قرار دهند.


گلی از باغ

قالب نظم بر حماسه «۱۷۵ اقیانوس»
چند ماهی است که از حماسه 26 خرداد ماه امسال می‌گذرد. شاید هنوز هم نتوان ابعاد این حماسه بزرگ را شناخت. قرار بود،270 شهیدی که در مراسم آن روز تشییع می‌شوند، روز شهادت امام صادق(ع) تشییع و تدفین شوند. همواره آنچه از حماسه در ذهن‌ها شکل می‌گیرد، شور و شعور خاصی دارد؛ در ادبیات ما هیچ حماسه‌ای نیست، مگر آنکه ادیبان و شاعران در رثای آن حماسه، سروده‌های منظم و نامنظم خود را ارائه کرده‌اند. درآوردن محتوای یک حماسه و تبدیل آن به قالب شعر، هنری است که شاعران به کمک آن، بنای مستحکم آن حماسه را مستحکم‌تر و جاودانه‌تر می‌کنند. در طول تاریخ انقلاب اسلامی، حماسه‌های زیادی بوده است که همواره از سوی شاعران انقلابی به رشته نظم درآمده است. 26 خرداد نیز از جنس حماسه‌های ماندگار است؛ آنچنان که شاعرانی خودجوش، با جوششی از درون و با نگاه به این حماسه، ابیات و قطعاتی سروده‌اند. در این میان در شب شهادت حضرت امام جعفرصادق(ع)، کتاب مجموعه شعرهای سروده شده شاعران برای غواصان شهید به نام «۱۷۵ اقیانوس» رونمایی شد. کتابی که یک شاعر و فارغ‌التحصیل دانشگاه امام صادق(ع) آن را جمع‌آوری کرده است. «میلاد عرفان‌پور» گردآورنده این کتاب، از شاعران جوان و از جوشش‌های انقلاب در حوزه شعر است. وی اولین کتاب خود را در سن 17 سالگی منتشر کرده و تا امروز توانسته است در راستای رسالت انقلابی خود، تعداد زیادی شعر بسراید که از این اشعار، در مداحی‌ها و ترانه‌های انقلابی به وفور استفاده شده است.
کتاب مجموعه شعر «۱۷۵ اقیانوس» با همکاری سازمان هنری و ادبیات دفاع مقدس، مؤسسه فرهنگی شهرستان ادب و انتشارات صریر منتشر شده است. گفتنی است، مراسم رونمایی از این کتاب با حضور جمعی از مسئولان و فعالان حوزه ادبیات انقلاب و دفاع مقدس در شب شهادت امام صادق(ع) در فرهنگسرای مهر برگزار و روز شهادت امام صادق(ع) نیز پیکرهای این شهدا در سراسر کشور تشییع و تدفین شد.


قبیله آفتاب

شرطم اینه که اسم گردان کربلا بشه حضرت زهرا(س)
مجید با وجود اینکه به‌دلیل مجروحیت‌های ابتدای جنگ و رفتن به اسارت یک پایش کوتاه شده بود و به همین دلیل هم در اقدامی بی‌سابقه در سال ۱۳۶۴ با مجروحان عراقی مبادله شد، دوباره به جبهه برگشت. در عملیات‌های مختلف شرکت کرد و مسئول گروهان ادوات لشکر 10 سیدالشهداء(ع) شد و در عملیات کربلای5 زحمت‌های فراوانی کشید و لیاقت زیادی از خودش نشان داد. فرمانده لشکر، حاج علی فضلی که این سخت‌کوشی‌ها را دید، بنا را بر این گذاشت تا مجید را در سمت فرمانده گردان کربلا معرفی کند. ابتدا مجید قبول نمی‌کرد و می‌گفت، از من لایق‌تر هم هست، اما با اصرار حاج علی و با یک شرط پذیرفت. شرط مجید این بود که حاج علی، اسم گردان کربلا را به گردان حضرت زهرا(س) تغییر بدهد.
به نقل از همرزمان شهید مجید داودی‌راسخ
اردیبهشت ماه سال 1343 در یکی از روستاهای ورامین به دنیا آمد. خانواده او به دلیل تغییر شغل پدر در نُه سالگی به شهرری نقل مکان کردند. تا سوم راهنمایی درس خواند و پس از آن مشغول به کار شد. با شروع مبارزات انقلابی، در مبارزات شرکت داشت و بازداشت شد. کمی پس از آزادیش، انقلاب به پیروزی رسید. او ابتدا در کمیته‌های انقلاب مشغول شد و سپس با شروع دفاع مقدس به خیل سبزپوشان سپاه پیوست. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و پس از آن در عملیات خیبر به اسارت درآمد. سال ۱۳۶۴ به دلیل مجروحیت‌هایش با همکاری صلیب سرخ جهانی با اسرای عراقی مبادله شد و بر اثر خرد شدن و کوتاه شدن استخوان‌های پاهایش تحت مراقبت‌های ویژه قرار گرفت. با بهبودی نسبی، سال ۱۳۶۵ دوباره به جبهه بازگشت و در عملیات‌های آن سال، از جمله کربلای 4 ، 5 و 8 حضور داشت. وی تیرماه سال ۱۳۶۶ درحالی که فرماندهی گردان حضرت زهرا(س) لشکر10 سیدالشهداء(ع) را برعهده داشت، در عملیات نصر 4 در منطقه ماووت عراق با نیل به آرزوی دیرینه‌اش آسمانی شد و به شهادت رسید. از او دو دختر به یادگار مانده است.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

نگاهی به سریال «تعبیر وارونه یک رویا»
سریال جاسوسی برای دوران پساتوافق
مهدی امیدی

ژانر(موضوع و نوع نمایش) جاسوسی، یکی از محبوب‌ترین و پرکاربردترین گونه‌های سینمایی- تلویزیونی در دنیا محسوب می‌شود. اين نوع فيلم‌ها و سریال‌ها از يك‌سو قابليت فراواني در سرگرم‌سازي و رونق اقتصادی رسانه‌ها دارند و از سوی ديگر مي‌توان در بستر جذابيت دراماتيك اين‌گونه آثار، پيگير تأثيرگذاري فرهنگي و سیاسی نيز، بود. همچنان كه در سينماي جهان و به‌ويژه هاليوود بخش قابل‌توجهي از اهداف اقتصادي و فرهنگي و ايدئولوژيك از طريق فيلم‌ها و سریال‌های جاسوسی پيگيري مي‌شود. در فيلم‌ها و سريال‌هاي غربي، شخصيت‌هاي امنیتی و اطلاعاتی عمدتاً نمايندگان حاكميت‌هاي اين كشورها هستند كه در نقش منجي ملي و گاه نجات‌دهنده بشريت ظاهر مي‌‌شوند. تقابل آنها با جاسوس‌ها، تروریست‌ها و خرابکاران به‌منزله نمادهایی از دشمنان ملت و حاکمیت، روایتگر ماجراها و کشمکش‌هایی مجذوب‌کننده درباره رویارویی خیر و شر است. آثار جاسوسی در قالب چنین روایت‌هایی، حس وطن‌پرستی مخاطب را برمی‌انگیزند و همدلی مخاطب را با دولت و نهادهای حکومتی جلب می‌کنند. سریال‌های «24» و «میهن» نمونه‌های بارز از این جریان هستند.
با اين حال، در كشور ما و با وجودی که حریق‌های عملیات‌های جاسوسی و تروریستی بارها دامن پاک این سرزمین را دچار خود کرده، هنوز هم از ظرفيت موضوعات جاسوسی استفاده چنداني نشده است،. به‌طوري‌كه کم‌وبیش مي‌توان گفت اثر ماندگاري با اين موضوع ديده نمي‌شود، هرچند تلويزيون نسبت به سينما در اين زمينه فعال‌تر و باكيفيت‌تر عمل كرده است.
مجموعه تلویزیونی «تعبیر وارونه یک رؤیا» تازه‌ترین محصول صداوسیما با موضوع جاسوسی و با رویکرد به پرونده هسته‌ای ایران است که در شب‌های تابستان امسال از شبکه یک سیما پخش می‌شود. اگرچه این سریال ضعف‌ها و کمبودهایی دارد، اما یک گام در راستای زنده نگه داشتن و توجه به آثار جاسوسی است؛ سریالی که درست در موقع درگرفتن مباحث داغ درباره توافق هسته‌ای میان ایران و غرب روی آنتن رفته و از این منظر می‌تواند قابل توجه و تأمل باشد. یادآوری هزینه‌هایی که ملت ایران برای دستیابی به فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای پرداختند، در این دوران موسوم به پساتوافق، بسیار لازم و ضروری است. «تعبیر وارونه یک رؤیا» می‌تواند مانع از فراموشی و ضعف حافظه جامعه درباره مسیر منتهی به توافق وین شود. حداقل کارکرد چنین برنامه‌ای، مرور حوادث گذشته و زدن این تلنگر به مخاطب است که چگونه عده‌ای برای حذف انرژی هسته‌ای از کشورمان دست به هر توطئه و جنایتی زدند و چگونه عده‌ای از نخبگان جوان این کشور در این راه قربانی شدند. با در نظر گرفتن این مسائل، به این نتیجه می‌رسیم که مذاکرات و توافق و... در نهایت باید در راستای این مجاهدت‌ها و خون‌های به ناحق ریخته شده باشد.
این سریال به کارگردانی فریدون جیرانی به درگیری یکی از واحدهای ضدجاسوسی-تروریستی وزارت اطلاعات ایران با یک عملیات ترور از سوی موساد می‌پردازد. داستان از دل عوامل وابسته با رژیم اشغالگر قدس آغاز می‌شود؛ جایی که آنها از رؤیای نابودی نظام انقلابی حاکم بر ایران سخن می‌گویند و با شست‌وشوی مغزی و انتشار شایعات دروغ، سعی در جذب نیرو برای انجام عملیات خرابکارانه دارند. آنها در قدم اول برنامه ترور یکی از مدیران میانی سازمان انرژی هسته‌ای به نام محسن روانبخش را اجرا می‌کنند که با هوشمندی محافظان ایرانی نافرجام می‌ماند. همین حادثه سبب می‌شود که روانبخش تبدیل به یک قهرمان شده و ارتقای پست پیدا کند، اما خیلی زود مشخص می‌شود که روانبخش خودش یک جاسوس است و این ترور، نقشه‌ای برای نفوذ بیشتر به برنامه هسته‌ای ایران بوده است. در عین حال، یکی دیگر از شاخه‌های تروریستی، یکی از مهندسان نخبه کشور را زیرنظر دارند و می‌خواهند او را ترور کنند. این دو ماجرای موازی، «تعبیر وارونه... » را شکل داده‌اند.
اینکه عامل اصلی ترورهای هسته‌ای در ایران، رژیم صهیونیستی بوده، امری انکارناپذیر است. در این سریال هم به درستی به این مسئله پرداخته شده است، اما نمی‌توان از همکاری دولت‌هایی چون آمریکا و انگلیس در عملیات‌های تروریستی ضدایرانی گذشت. در این سریال هم باید به این مسئله اشاره می‌شد، اما به عمد یا سهو، سازندگان سریال «تعبیر وارونه...» از کنار این واقعیت گذشته‌اند و در طول داستان به جز موساد و صهیونیسم، اسم دیگر کشورهای طرف تخاصم با ایران در پرونده هسته‌ای شنیده نمی‌شود. ضعف دیگری که در این سریال وجود دارد، آب‌بندی بسیار زیاد ماجراهاست، به طوری که داستان مفید در هر قسمت، بسیار اندک است و بیشتر زمان در هر قسمت، زاید است و تنها کاربرد پرکردن وقت را دارند. نقطه منفی دیگر این سریال، رسوخ درونمایه خیانت است. گرچه هدف روانبخش از نزدیک شدن به همکار فعلی و معشوق سابقش، بخشی از نقشه یک طرح خرابکاری است، اما پرداخت غلیظ به این قضیه، فضایی مهوع و آلوده را در این سریال ایجاد کرده است. ماجرای روانبخش، همسرش و موید، بیش از آنکه با یک سریال جاسوسی ایرانی، شبیه باشد، یادآور سریال‌های مبتذل ترکیه‌ای است. این درحالی است که ماجراهای جاسوسی و معمایی، به خودی خود جاذبه دارند.


نگاهی به فیلم «نهنگ عنبر»
تحمیق مخاطب
سعید رضایی

«نهنگ عنبر» از آن دسته فیلم‌هایی است که تنها با تحمیق مخاطب در پی فروش و سود گیشه است و بس!
این فیلم به کارگردانی سامان مقدم، بدون هیچ مفهوم و معنا و حتی پیامی، نماد و نمود یک کمدی لوده و نازل است. شاید مخاطب پس از دو ساعت تماشای فیلم تنها به این نتیجه برسد که اگر فردی به فرد دیگری علاقه‌مند شد، باید خودشیفتگی خود را کنار بگذارد و علاقه‌اش را ابراز کند!
«نهنگ عنبر» با داستانی سرهم‌بندی شده و بدون هیچ‌گونه منطق و باورپذیری ممکن شکل گرفته است. اگر کمی در فیلم دقیق شویم، پاره روایت‌هایی را می‌یابیم که در ساده‌انگارانه‌ترین نسبت با جامعه تعریف شده‌اند. برای نمونه، «ارژنگ» شخصیت اصلی فیلم در قامت یک محافظ مسلح درمی‌آید و ناگهان بدون هیچ دلیل و عقلانیتی به یک سرمایه‌دار بانفوذ تبدیل می‌شود، یا فرار کردن او از جبهه و جان سالم به در بردن و همچنین دیدار مجدد معشوقه گریزانش‌ و سایر اتفاقات. اگر به این روایت‌های فیلم نگاه بیندازیم به اوج سطحی‌نگری و سهل‌انگاری فیلمنامه پی می‌بریم، اما آنچه سبب می‌شود مخاطب بتواند تا پایان، فیلم را دنبال کند، همین ماهیت به‌شدت تحمیق‌آمیز و تخدیرگرایانه حاکم بر اثر است؛ یعنی فیلم با تزریق نوعی سرخوشی و غفلت به مخاطب، دست دل و ذهن او را می‌گیرد و به دنیای به ظاهر فانتزی خودش می‌برد.
آنچه به‌منزله طنز و کمدی در این فیلم جاری است، یک خروار شوخی‌های مبتذل و جلف است که بیشتر در تئاترهای روحوضی یا پیامک‌های فضای مجازی رایج است، نه در فضای فرهنگی و هنری. گویا مدیران سینمایی نیز در این دوران بحران مخاطب، تنها راه چاره کشاندن برخی از مردم به سینما را بهره‌گیری از همین نوع شوخی‌ها می‌دانند.
همه چیز در این فیلم، به ناشیانه‌ترین شکل ممکن برگزار شده است. برای نمونه، در سکانس(صحنه) مربوط به دهه 60 هیچ تلاشی برای بازسازی فضای خیابان‌ها و مکان‌ها با آن دوره نشده است و هر فردی با حداقل هوش و حواس هم با دیدن این صحنه پی به جعلی بودن این بازسازی می‌برد.
روایت فیلم، مغشوش است و گویی کارگردان، بدون فیلمنامه خاصی به سمت ساخت این فیلم رفته است. در «نهنگ عنبر» بیش از آنکه با یک فیلم به معنای واقعی روبه‌رو باشیم، چند کلیپ را می‌بینیم که در پی هم آمده و ظاهری شبیه به یک اثر سینمایی را یافته‌اند.
بدون تردید خطر فیلم‌هایی چون «نهنگ عنبر» از آثار سیاه‌نما و تلخی که این روزها بر سر آنها جنجال به پا می‌شود، بیشتر است. چون فیلم‌های سیاه‌نما، با حداقل مخاطب و کمترین میزان تأثیرگذاری به نمایش در‌می‌آیند، اما فیلم‌هایی چون «نهنگ عنبر» همچون افیون، مخاطب انبوه خود را به ورطه غفلت، فراموشی و حماقت می‌کشانند!


خبرها

افزایش ورود پویانمایی‌های غیرمجاز به ایران
اتحادیه شرکت‌های ویدئورسانه (سینمای خانگی) ایران در اطلاعیه‌ای نسبت به افزایش ورود پویانمایی‌های غیرمجاز به ایران هشدار داد. این تشکل صنفی در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: متأسفانه روند رو به رشد تولید و توزیع پویانمایی‌های غیرمجاز در شش ماهه امسال شدت یافته و برخی سودجویان با بهره‌گیری از فضای موجود، فعالیت غیرقانونی خود را در سایه بی‌توجهی مدیران سازمان سینمایی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به طرز چشمگیری گسترش داده و در طول هر ماه تعدادی از فیلم‌های پویانمایی روز دنیا را بدون دریافت مجوز از سازمان سینمایی به شکل حرفه‌ای دوبله، تولید و در سراسر کشور توزیع کرده و سودهای کلانی به جیب زده‌اند.
خروج کارگردان ایرانی از جشنواره آل‌خلیفه

حسین نوری، هنرمند جانبازی که به خلق نقاشی با قرار دادن قلم مو در میان دندان‌هایش مشهور است، فیلم خود را از جشنواره ‌اصوات وابسته رژیم آل‌خلیفه خارج کرد.
نوری در نامه خود خطاب به مدیر جشنواره فیلم اصوات نوشت: «با توجه به اطلاع یافتن از حامیان جشنواره که یکی از آنها وزارت اطلاع‌رسانی بحرین است، من به‌عنوان نویسنده و کارگردان فیلم «هم مسیر»، مسیر آن وزارت را با مسیر مردم مظلوم بحرین یکی نمی‌دانم. اینجانب برای تلاش‌های صادقانه خواهران و برادران هنرمندم در بحرین احترام قائلم؛ با این حال در اعتراض به نقش وزارت اطلاع‌‌رسانی در وارونه جلوه دادن جایگاه ظالم و مظلوم، فیلم خود را از آن جشنواره خارج می‌کنم.»
نوه بازیگر مشهور هالیوود به قتل رسید
«ادنا هینس»، نوه «مورگان فریمن» هفته گذشته با ضربات چاقو به قتل رسید. به گفته پلیس، نوه بازیگر برنده اسکار ساعت سه بعدازظهر در حالی‌که به دلیل ضربات متعدد چاقو غرق در خون بود، در یکی از خیابان‌های نیویورک پیدا شد و سریعاً به بیمارستان هرلم منتقل شد، ولی کمی بعد در بیمارستان درگذشت. در همین رابطه مرد 30 ساله‌ای که در صحنه حضور داشت، نیز بازداشت شده است.
داعش و رژیم صهیونیستی در یک نمایشگاه کاریکاتور

نمایشگاه کاریکاتورهای سیاسی «اس داعیل» در نگارخانه مهر فرهنگسرای انقلاب برپا شده است. در این نمایشگاه، 22 کاریکاتور که نگاهی تازه به موضوع داعش، رژیم صهیونیستی و پیوند آنها دارد، به نمایش در آمده است. نمایشگاه «اس داعیل» تا 10 شهریور برپاست.


گزیده مطالب

راهی در میان بیراهه‌ها
گاهی نوشتن خیلی سخت می‌شود. به‌دنبال کلمات بودن و یافتن چیزی که بتواند اندیشه‌ات را با دیگری به‌راحتی تقسیم کند. گاهی نوشتن سخت‌ترین کار ممکن می‌شود. چشمانت را ببند، نیشابور را ببین با آن همه انبوه جمعیت مشتاقی که آمده‌اند برای دیدن امام و بهره بردن از علم نافعش... می‌شنوی صدای امام را؟ هنوز هم از پسِ اعصار به گوش می‌رسد «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْنی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی»؛ «لااله الا اللّه، قلعه مستحکم من است؛ هرکس وارد این دژ شود، از عذاب من محفوظ است» ... کجاوه به راه می‌افتد، در میان خش‌خش هزاران قلمی که بر روی کاغذ در حرکتند تا جاودانه کنند این درّ نایاب رضوی را در همه تاریخ... نگاه‌ها با حسرت کجاوه را دنبال می‌کند و اشک‌ها آرام و آهسته بی‌اذن از چشم‌ها راه جسته‌اند برای خویش... به ناگاه دوباره کجاوه می‌ایستد... «بِشرطها و شُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛ «با شرایط آن و من، از شرایط آن هستم.»
این راهنما که معصوم باشد؛ پرچمش، پرچم هدایت است و پیروی‌اش، راه سعادت. پس تنها باید چشم به پرچم او بدوزیم و گوش بر سخن او بداریم؛ دل با او یک دله کنیم و آسوده‌خاطر و ثابت‌قدم، گام‌به‌گام با او تا اوج کمال پیش رویم و اینک راه را برای من و تو سهل و آسان گشوده‌اند؛ فقط باید بخواهیم... که امام، به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی‌شود.
تو می‌دانی، من هم. در ابتدا عالم خاک، خاموش بود و تاریک و خفته... کسی می‌باید که در کوچه‌ها بیداری را فریاد کند، چراغی بیفروزد؛ از جنس بشر باشد و همچون همه مردم... بخورد و بیاشامد و خانواده‌ای داشته باشد، مباد که مردم بگویند: «ما را با او چه کار؟»؛ از میان مردم برخاسته باشد و همزبان با آنها، که هم باورش کنند و هم زبانش را بفهمند. از بهترین مردم، تا در دل‌هاشان بنشیند و بر یقین‌شان بیفزاید. آری، کسی باید بیداری را فریاد کند؛ چراغی بیفروزد؛ با منبع نور در ارتباط باشد، که نورش به خاموشی نگراید؛ با نشانه‌ای روشن و قانع‌کننده، آگاه، بیدار و لبریز از نور که خدا او را برگزیده باشد و اینک، این صدای رسول وحی بود که در کوچه‌های تاریک شهر می‌پیچید: «خداست نور آسمان‌ها و زمین».
و این‌گونه شد که از منبع جوشان و بی‌پایان حیات، پنجره‌ای رو به عالم فنا گشوده شد تا موجی از هستی در آن جریان گیرد و جویبارهای زندگی به راه افتد؛ پنجره‌ای در کمال که دستش به اوج برسد و به یگانه منبع موّاج هستی راه یابد؛ پنجره‌ای از متن عالم خاک، که گودال‌های عدم را هم بپوشاند و پر کند...
اکنون سال‌ها که نه، قرن‌ها گذشته است، اما زمان همچنان بی‌وقفه در حرکت و تکاپوست و من و تو نیز به همراه زمان و پابه‌پای آن، در رفتن و حرکت و تکاپو؛ آن‌گونه که نه لحظه‌ای می‌مانیم و نه قدمی به‌سوی عقب باز می‌گردیم. می‌رویم و می‌رویم و می‌رویم تا آخرین دقیقه‌ای که مهلت‌مان داده‌اند، اما آیا فکر کرده‌ایم که به کدام سو؟
شک نکن که جهت، در دست من و توست؛ این من و توییم که سمت‌وسوی حرکت را انتخاب می‌کنیم. نگاه کن... مقابل من و تو، هم راه است و هم بیراهه؛ هم راه نجات و فلاح و هم مسیر هلاکت و بدبختی، اما این را هم فراموش نکن که چندان فرصتی برای من و تو باقی نیست، حالا فکر می‌کنی در این فرصت نماندنی، آن هم بین این همه چندراهه‌ها، مسیر رفتن و رسیدن را چگونه برمی‌گزینیم؟ فکر می‌کنی سر انگشت کدام راهنما، راه را برای من و تو نمایان خواهد کرد؟ فکر می‌کنی کدام بلدِ راه و آشنای مسیر، مقصد را نشان‌مان خواهد داد؟
این فکر که در این جهان چیزی آفریده نشده که علم آن در قرآن نباشد و در قرآن، کتاب خدا، چیزی نیست که امام معصوم از آن بی‌خبر باشد، آرامشی دارد برای من و تو، اگر نیک بنگریم ... او که راه‌ها و بیراهه‌ها را می‌شناسد.
حالا این راهنما که معصوم باشد؛ پرچمش، پرچم هدایت است و پیروی‌اش، راه سعادت. پس تنها باید چشم به پرچم او بدوزیم و گوش بر سخن او بداریم؛ دل با او یکدله کنیم و آسوده‌خاطر و ثابت‌قدم، گام‌به‌گام با او تا اوج کمال پیش رویم و اینک راه را برای من و تو سهل و آسان گشوده‌اند؛ فقط باید بخواهیم ... که امام، به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی‌شود...
زهرا رضاییان


تریبون

جمع‌بندی تریبون 10
به نظر شما شاخصه مهم دولت تراز جمهوری اسلامی چیست؟

دهمین پرسش تریبونی امسال در آستانه هفته دولت و شهادت سران دولت دوم جمهوری اسلامی، شهیدان بزرگوار رجایی و باهنر به این مسئله اختصاص دارد که اساساً چه دولتی و با چه شاخصه‌هایی می‌تواند دولتی در تراز جمهوری اسلامی باشد؟
برقراری عدل و قسط
در این میان، عده زیادی شاخصه مهم این دولت را برقراری عدل و قسط می‌دانند که در میان آنها «سيدموسي ميرزاده» از رشت، معتقد است که دولت تراز، يعني در خط ولايت، يعني رعايت خطوط قرمز، يعني مردمي بودن، يعني احترام به مردم، يعني برقراري عدالت، يعني دفاع از مظلوم در همه عالم. «علي رحمتي» از لنگرود هم معتقد است: ولايت‌پذيري و ولايتمداري و استکبارستيزي از شاخصه‌های مهم دولت اسلامي است. دولت تراز جمهوري اسلامی ايران بايد عدالت‌خواه، ظلم‌ستيز و استکبارستيز، پشتيبان مظلومان جهان و در يک کلام پيرو اسلام ناب محمدي(ص) باشد، این را «پرويز رحيميان» از شهرکرد، مطرح کرده و «مصطفي اکبري» از داران، شاخصه مهم دولت تراز انقلاب اسلامي را ايمان، شجاعت و عدالت اجتماعي می‌داند. مهم‌ترين شاخصه دولت در تراز جمهوری اسلامی از دیدگاه «علي محرمي» از چالدران، صداقت در گفتار و کردار، عدالت و توسعه، ايجاد اشتغال، مهار تورم و تأمین امنيت است. «محمد زارعي‌برآبادي» از خواف هم، ايمان و عقيده، عدالت و توسعه، خدامحوري، خدمت بي‌منت، حاکميت ارزش‌هاي اسلامي قرآن، دفاع از مستضعفان و محرومان را مطرح کرده و «شهبازي» از روستاي چهر، عدالت‌محوري، توجه و عمل به قانون برگرفته از قرآن کريم، خدمت به نيازمندان و کوخ‌نشينان به فرموده امام خميني(ره) را شاخصه‌های مهم دولت در تراز جمهوی اسلامی می‌داند. «شهبازي» از بيستون هم معتقد است؛ عدالت‌محوري و شرع‌محوري و توجه به فقرا و درماندگان جامعه، از مهم‌ترين ويژگي‌هاي دولت تراز جمهوری اسلامي است. «ايمان عمويي» از ساري هم معتقد است که شاخصه مهم دولت تراز جمهوري اسلامي، قدرت تشخيص مسائل داخلي و خارجي برمبناي صدور فرهنگي انقلاب در اقصي نقاط جهان است.
استکبارستیزی
اسلام‌گرايي و استکبارستيزي؛ موضوعی است که «اصغر واصفيان» از اصفهان، در این زمینه به آن اشاره کرده و «نجفي» از کرمان، به آوردن آیه «اشداء علي الکفار رحماء بينهم» اکتفا کرده تا موضوع استکبارستیزی را مطرح کند. عمل خالصانه و انقلابي و استکبارستيزي هم در پیام «محمدحسين آهار» از يزد، اشاره شده است.
ولایتمداری
«قربان اميني» از ميانه، شاخصه مهم دولت تراز جمهوری اسلامي را ولايتمداري، انقلابي و خدمتگزاري صديق بودن می‌داند و بر همین مبنا، «محمدرضا زاهد» از بيرجند، ولايتمداري را مهم‌ترين شاخصه دولت در تراز جمهوری اسلامي دانسته است. گوش به فرمان رهبر معظم انقلاب بودن و حفاظت و حراست از آرمان‌هاي انقلاب را «رضا زماني» از بوشهر، مطرح کرده است و «ريحانه عباسي» از نقده، در این زمینه به توجه ويژه به مستضعفان، پیروی از ولايت فقيه و حرکت در مسير مشخص‌شده نظام اشاره کرده است. مردمي بودن، ساده زيست بودن و پیروی از مقام معظم رهبري را «جهانگير ديده‌بان» از مراغه، برشمرده است. «عبدالله کيا» از نوشهر، به برقراري عدالت اجتماعي و اقتصادي، استکبارستيزي و مبارزه با نظام سلطه، حفظ انسجام و وحدت ملي به‌دور از تفکر جناحي اشاره کرده است. «شيرواني» از زنجان، ولایتمداری را درباره دولت چنین بیان کرده است: دولت تراز نظام اسلامي بايد اصول، اهداف و برنامه‌های خود را با اهداف عاليه نظام مقدس اسلامي هماهنگ کرده و در حرف و عمل هيچ زاويه‌اي با خط حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري(مدظله‌العالی) نداشته باشد.
پایبندی به اصول اسلام
«مرضيه احمدي» از داران اصفهان، شاخصه مهم دولت تراز انقلاب اسلامي را پايبندي به اعتقادات و اصول اسلامي و دفاع از منافع ملت و کشور در مقابل استکبار جهاني می‌داند و «عباسي» از چاراويماق هم این شاخصه را در صورت و محتواي اسلامي بودن دولت دانسته است. نظر «محسن قليچ» از شاهرود هم این است که اسلاميت مهم‌ترین شاخصه دولت در تراز انقلاب اسلامی است.
تعهد و تخصص
«تکتم يعقوب‌زاده» از بيرجند، در نظری متفاوت از دیگران، مهم‌ترين شاخصه دولت تراز جمهوری اسلامي را تعهد و تخصص به‌دور از بازي‌هاي سياسي می‌داند. «خيرالنساء قرباني» از املش، در نظری بسیار متفاوت از دیگران، شاخص مهم را ميزان تلاش دولت برای كسب كار و پايين آوردن تورم می‌داند.
مجری قوانین اسلام
«جواد آبي» از همدان هم همراهي و هماهنگي دولت با رهبري و مردم را مهم‌ترین شاخص دولتی در تراز جمهوری اسلامی می‌داند.
حرکت در جهت پیشرفت
«سميه قره‌خاني» از شهرستان شوط هم گفته که پيشرفت در صنعت و توليد و همچنين ارتقای فرهنگ جامعه ايران و تأمين امنيت، مهم‌ترين شاخصه دولت است. «مريم وفايى» از زرين‌شهر هم پيشبرد امور كشور مطابق با سياست‌ها و مصلحت نظام را در این زمینه مطرح کرده است. در پایان، باید از اظهارنظر گرانمایه همراه، «يوسف نوروزي» از اصفهان هم تشکر کنیم.
برندگان تریبون 10
علي رحمتي از لنگرود/ شهبازي از روستاي چهر/ محمدحسين آهار از يزد
پرسش تریبون 11
اصلی‌ترین عامل اقتدار جمهوری اسلامی چیست؟


کتیبه سبز

كاش يك شب...
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم
ريزه‌خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب می‌گذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب می‌سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب می‌نشستم بر ضريح چشم تو
باز هم پابند پيمان دو چشمت می‌شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش، جارو می‌زدم
چون كبوترها نگهبان دو چشمت می‌شدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
كاش آهوى بيابان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب معرفت می‌چيدم از چشمان تو
غرق در درياى عرفان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب می‌شدم خيس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب نور می‌نوشيدم از چشمان تو
می‌درخشيدم، چراغان دو چشمت می‌شدم
سخت شيرين است طعم روشن چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

رضا اسماعيلی






تو مسیحای آل فاطمه‌ای

ای ملایک کبوتر حرمت/ چشم آدم به گندم کرمت
نه خراسان فقط، که ملک خداست/ عالمی زیر سایه علمت
تو مسیحای آل فاطمه‌ای/ که مسیحا دمد ز فیض دمت
حرم قدس کبریا گردید/ به خراسان رسید تا قدمت
قاتلت را نمی‌کنی نومید/ به جوادت اگر دهد قسمت
همه زندگانی‌ام این است/ که دهم جان به‌ گوشه حرمت
هم مَلِک زائر تو، هم انسان/ هم عرب سائلند، هم عجمت
هر که یک بار بر تو آرد رو/ تو سه نوبت کنی زیارت او

مرتضی محمودی


حسن ختام

نگاه‌هایم انتظار آمدنت را می‌کشد
همه کلماتی را که از نخستین روز آفرینش بر زبان انسان جاری شده است، گرد می‌آورم و از میان آنها کلمات روشن و سپید را برمی‌گزینم تا عاشقانه‌ترین نامه را برای تو بنویسم.
همه ابرهای کبود و بی‌تابی را که در آسمان بیکران ازل نقش بسته بودند تا بر سر رهگذاران غریب ببارند و صاعقه‌ها و رعدهای‌شان سکوت سرد شب‌ها را بشکند، به یاری می‌طلبم تا دست‌هایم را پر از باران و ترانه کنند.
مهدی جان! می‌دانم اگر قرار نبود تو به سفر بروی و اگر قرار نبود از سفر برگردی و جاده‌های دور و دراز و پیچ در پیچ آفریده نمی‌شد؛ نیز می‌دانم که اگر قرار نبود یک روز در انتهای کوچه‌ای تو را ببینم، آفرینش انسان شکل نمی‌گرفت.
این همه نسیم که در چهار سوی دنیا می‌وزند و فرشتگان بی‌شماری که در فضای ملکوت قدم می‌زنند، دنبال کلمه‌ای می‌گردند تا عشق خود را به تو ابراز کنند.
مهدی جان! روزها از پی هم می‌گذرند و دل‌ها در آتش هجرانت می‌سوزند، قناری‌ها دیگر نای نغمه‌سرایی ندارند و دل‌ها دیگر هوس غزل گفتن نمی‌کنند.
دیگر نمی‌توانم بال‌های پرنده دلم را بشکنم تا مانع پروازش به سویت شوم. دیگر نمی‌توانم غنچه‌ای را که با هزاران امید در باغ دلم روییده، زیر خاکستر نیمه‌افروخته جانم مدفون کنم. مهدی جان! اگر شوق شنیدن صدای تو نبود، از گوشه تنهایی بیرون نمی‌آمدم و اگر شوق دیدن چشم‌هایت نبود، هیچ‌گاه پلک‌هایم را بیدار نمی‌کردم و اگر نسیم حرف‌هایت نمی‌وزید، معنای جهان را نمی‌فهمیدم. مهدی جان! تا تو هستی، تا گل سرخ به ناز می‌روید، تا دریا موج می‌زند، تا خورشید گرم و مهر آینه به ما نگاه می‌کند، تا کویرها تشنه‌اند، تا شعله‌ها سرکش هستند؛ منتظر آمدنت هستم.
مهدی جان! نگاه‌هایم انتظار آمدنت را می‌کشد.