بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

برجام را چگونه ارزیابی کنیم
ارزیابی «برجام» یا همان برنامه جامع برای اقدام مشترک میان ایران و کشورهای عضو گروه ۵+۱، یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که هم‌اکنون، بسیاری از مسئولان کشور و صاحب‌نظران و اصحاب رسانه را به خود مشغول داشته است. در مقطع کنونی وظیفه سنگینی بر دوش مسئولان امر قرار دارد، آنان باید با بررسی و ارزیابی دقیق متن وین، براساس خطوط قرمز نظام و با توجه به مصالح کشور، نسبت به «پذیرش» یا «رد» برجام از سوی جمهوری اسلامی اعلام موضع کنند.
مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز عید سعید فطر با اشاره به مسیر قانونی پیش‌بینی‌شده برای تصویب متن تهیه‌شده در وین، خطاب به دست‌اندرکاران بررسی متن برجام فرمودند: براساس مصالح کشور و منافع ملی، با دقت کار خود را انجام دهید تا بتوانید حاصل بررسی‌ها را با گردن افراشته به ملت و خداوند ارائه دهید.
در فضایی که مسئولان و دست‌اندرکاران می‌بایست با دقت متن هسته‌ای را بررسی کنند، ارزیابی‌های انجام‌شده و ارائه‌شده از سوی کارشناسان و اصحاب رسانه، بسیار متفاوت و بعضاً متضاد است. تفاوت در نتایج ارزیابی‌ها و بررسی‌ها از یک متن واحد، دلایل گوناگونی دارد و یکی از مهم‌ترین این دلایل، نوع نگاه و زاویه دید نسبت به متن برجام است. سه نوع نگاه به متن وین برای ارزیابی آن وجود دارد که عبارتند از:
۱ـ نگاه جزءنگر متمرکز بر امتیازات گرفته‌شده
افراد و گروه‌هایی هستند که برای ارزیابی متن برجام، بر نقاط مثبت متن تمرکز کرده و با برجسته کردن امتیازات این متن برای ایران، توافق مبنی‌بر آن را یک پیروزی بزرگ دانسته و براساس چنین ارزیابی، معتقدند که توافق بسیار عالی و خوبی برای ملت ایران در حال رقم خوردن است. این گروه درپی آن بودند که با اعلام جمع‌بندی مذاکرات وین، کشور را وارد جشن و سرور ساخته و برای به‌دست آمدن چنین پیروزی‌ای، جشن برپا ساخته و کف و سوت بزنند.
۲ـ نگاه جزءنگر متمرکز بر امتیازات داده‌شده
اگر کسانی بر روی امتیازات گرفته‌شده تمرکز کرده و متن جمع‌بندی‌شده مذاکرات هسته‌ای وین را خیلی عالی، یا خیلی خوب ارزیابی می‌کنند، در نقطه مقابل کسانی هستند که بر روی امتیازات داده‌شده تمرکز کرده و براساس همین نوع نگاه به برجام، قضاوتی کاملاً بدبینانه دارند. این گروه افراد در بررسی‌های خود، تمامی امتیازات داده‌شده و محدودیت‌های اعمال‌شده در متن برای ایران را در کنار هم فهرست کرده و معتقدند؛ پذیرش این متن، یعنی به یک توافق بسیار بد یا بد تن دادن. بدیهی است که براساس چنین ارزیابی و قضاوتی باید از پذیرش متن جلوگیری کرده و مانع تحمیل یک توافق بد به جمهوری اسلامی شد.
۳ـ نگاه کل‌نگر و جامع‌بین
در کنار دو نگاه ذکرشده، کسانی هم هستند که در ارزیابی متن برجام براساس یک نگاه کلان و کل‌نگر، همه اجزای برجام شامل امتیازات گرفته‌شده و امور واگذارشده را با هم دیده و با سبک سنگین کردن داده‌ها و ستانده‌ها، تلاش می‌کنند به یک جمع‌بندی رسیده و نتیجه ارزیابی خود را اعلام کنند. صاحبان این نگاه به دلیل کلان‌نگری و نداشتن نگاه سیاه و سفیدی و یا صفر و صدی، با سرعت بر کرسی قضاوت نمی‌نشینند و شتابزده نتیجه ارزیابی خود را مبنی‌بر «پذیرش»، یا «رد» برجام از سوی جمهوری اسلامی اعلام نمی‌دارند.
این گروه و صاحبان این نگاه، به دلیل داشتن دید سیستمی و کلان‌نگری، برای قضاوت نسبت به «خوب بودن» یا «بد بودن» توافق براساس متن جمع‌بندی‌شده مذاکرات در وین در ۲۳ تیر ماه، افزون‌بر یکجا نگاه کردن به کل برجام که متن اصلی آن به همراه ضمایم به بیش از ۱۵۰ صفحه می‌رسد
قطعنامه شورای امنیت به شماره ۲۲۳۱، نقشه راه بین ایران و آژانس بین‌‌المللی انرژی هسته‌ای برای حل موضوع PMD و همچنین، وضعیت داخلی و خارجی کشور را نیز مورد توجه قرار می‌دهند. این افراد با چنین دیدی و با مبنا قرار دادن خطوط قرمز نظام برای مذاکرات و همچنین، با درنظر گرفتن مصالح و منافع کشور، نسبت به پذیرش یا رد برجام اظهارنظر می‌کنند.
هر سه نگاه در داخل کشور وجود دارد و با یک نگاه اجمالی، می‌توان به صاحبان هر یک از این نگاه‌های سه‌گانه در میان مسئولان، نمایندگان مجلس، کارشناسان و اصحاب رسانه دست یافت.
بدیهی است که دست‌اندرکاران تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر، باید مبتنی‌بر نگاه سوم موضوع را بررسی کرده و برای پذیرش یا رد برجام به یک جمع‌بندی نهایی برسند. این گروه در قضاوت‌های خود نسبت به متن برجام، هرگز نباید تحت تأثیر فضاسازی‌های دو گروه دیگر که دارای نگاه سفید یا سیاه هستند، قرار گیرند، هرچند می‌توانند از دقت‌نظر کارشناسی آنها بر مبنای همان جزءنگری در حوزه امتیازات گرفته‌شده و یا امتیازات داده‌شده و پیامدهای ناشی از واگذاری این امتیازات برای کشور، برای رسیدن به جمع‌بندی نهایی خود بهره فراوان ببرند.
بنابراین، هرگز نباید برای تصویب متن برجام در داخل کشور عجله به خرج داد و شتابزده عمل کرد. خاصیت داشتن نگاه سوم، زمان‌بر بودن آن برای رسیدن به یک ارزیابی دقیق است. انتظار ملت آن است که براساس رهنمود مقام معظم رهبری، دست‌اندرکاران تصویب متن وین، با دقت کار خود را دنبال کنند و سرانجام نتیجه‌ای را اعلام کنند که به تعبیر معظم‌له، بتوانند آن نتیجه ارائه‌شده به ملت را، با گردن برافراشته به خداوند متعال نیز عرضه بدارند.
یدالله جوانی


واکنش نماینده ولی‌فقیه در سپاه به شیطنت رسانه‌ای
حجت‌الاسلام والمسلمین سعیدی با اشاره به شیطنت اخیر برخی رسانه‌ها گفت: ولی‌فقیه در مقام نایب امام عصر(عج) عهده‌دار امور مردم است
به گزارش سپاه‌نیوز، در پی اظهارات اخیر حجت‌الاسلام والمسلمین علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه درباره ضرورت شناخت امام عصر(عج) و شیطنت برخی رسانه‌های بیگانه و متعلق به جریان فتنه در تحریف سخنانش، وی در گفت‌وگویی با پایگاه سپاه‌نیوز گفت: به‌تازگی برخی از پایگاه‌های وابسته به جریان‌های بیگانه و انحرافی از جمله پایگاه «کلمه» متعلق به جریان فتنه، مطالبی با غرض‌ورزی و شیطنت و با حذف قبل و بعد از آن از قول بنده نقل قول نموده‌اند که اساساً با مبانی و دیدگاه‌های سه دهه گفتمان، نوشته‌ها و سخنرانی‌های فراوان اینجانب مغایر و متضاد است.
وی با اشاره به آیه شریفه «یوم ندعوا کل اناس بامامهم» سوره اسراء تصریح کرد: اینجانب به استناد این آیه شریفه گفته‌ام خداوند در هر عصر و زمانی حجتی دارد. در عصر نبوت انبیای عظام (علیهم‌السلام) و در عصر امامت ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و در عصر غیبت در حقیقت امامت با امام عصر(عج) می‌باشد.
حجت‌الاسلام والمسلمین سعیدی با اشاره به غیبت امام عصر(عج) و نحوه تبلور آن در این دوران در جامعه گفت: در دوران غیبت حضرت مهدی(عج)، ولی‌فقیه در حکم نایب عام امام عصر(عج) عهده‌دار امور مردم است.
وی در ادامه با بیان اینکه حضرت امام خمینی(ره) در دوران حیات‌شان و سپس در دوره حاضر مقام معظم رهبری عهده‌دار این امر هستند، تأکید کرد: مشروعیت ولایت‌فقیه به ولایت حضرت مهدی(عج) است.
نماینده ولی فقیه در سپاه در پایان با اشاره به آیه شریفه «یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» (حجرات/ آیه۶) اظهار امیدواری کرد: کسانی که در معرض رسانه‌های فاسق و بیگانه قرار دارند، برای اطمینان از درستی مطالب آنان، بررسی و تحقیق لازم را به عمل آورند تا خدای نکرده آسیبی به جامعه وارد نشود.


امام جمعه موقت تهران در مراسم تجلیل از فعالان قرآنی
سپاه می تواند پیشقراول رسیدن به اهداف قرآنی جمهوری اسلامی باشد


؟


یادداشت
رضا گرمابدری

آتش انتفاضه سوم در ریشه صهیونیسم
تاریخ جنایات وحشیانه صهیونیست‌ها و مظلومیت و مقاومت فلسطینیان، هرگز فجیع‌ترین جنایت صهیونیست‌ها در پنج‌شنبه ۸/۵/۹۴ را فراموش نخواهد کرد. بر اساس اخبار خبرگزاری‌ها در تاریخ یاد شده تعدادی از شهرک‌نشین‌های افراطی صهیونیست وارد روستای «دوما» از توابع نابلس شدند و پس از شکستن شیشه‌های دو خانه، در ورودی این روستا، تعدادی بمب آتش‌زا داخل آن انداختند که بر اثر آتش‌سوزی ایجاد شد «علی سعد دوابشه» کودک ۱۸ ماهه فلسطینی بر اثر سوختگی شدید به شهادت رسید و پدر و مادر و برادر چهارساله این نوزاد در بیمارستان «رفیدیا» در نابلس بستری شدند که حال مادر و برادر وی وخیم گزارش شده است. نکته قابل توجه در این جنایت که افزون‌بر صفت کودک‌کش، صفت شرم‌آورتر و ننگین‌تر کودک‌سوز را بر پیشانی سیاه رژیم اشغالگر صهیونیسم چسباند، این است که صهیونیست‌های کودک‌کش و کودک‌سوز پس از آتش‌زدن دو خانه پیش گفته، بر روی دیوارهای آن به زبان عربی نوشتند: «انتقام»؛ حال پرسش این است «انتقام» از چه چیزی؟! ظاهر مسئله این است که صهیونیست‌های افراطی زمانی دست به این جنایت هولناک زدند که مقامات رژیم صهیونیستی دو آپارتمانی را که یهودیان غیرقانونی در زمین‌های متعلق به فلسطینیان ساخته بودند، تخریب کردند. کسانی که سیاست‌ها و رفتار رژیم غاصب صهیونیستی را با فلسطینیان می‌دانند، چگونه این ظاهرسازی را باور کنند در حالی که رژیم صهیونیستی برنامه‌ریزی شده و هدفمند در سرزمین‌های متعلق به فلسطینیان که با زور و ایجاد رعب و تهدید و آتش زدن و کشتار غصب کرده‌اند، هزاران خانه مسکونی ساخته‌اند و حال در برابر ساخت دو آپارتمان غیرقانونی چنین واکنش‌ نشان داده و آن را تخریب کرده‌اند؟ آیا این تخریب در دفاع از حقوق فلسطینیان غارت‌زده است یا اقدام جنایت‌آمیز دیگری و تحریک شهرک‌نشین‌های خونخوار و افراطی برای جنایت‌آفرینی در راستای سیاست‌های اعمال فشار به فلسطینیان تا با دست کشیدن از سرزمین‌شان آن را به صهیونیست‌ها واگذار کنند؟! یک شاهد و دلیل موجه برای اینکه صهیونیست‌ها این تخریب را به‌نفع فلسطینیان انجام داده باشند وجود ندارد و همه شواهد حاکی از آن است که این‌بار نیز همچون موارد متعدد گذشته دست جنایت رژیم کودک‌کش صهیونیسم از آستین شهرک‌نشین‌های افراطی و با کودک‌سوزی بیرون آمده است. بارزترین دلیل این ادعا که با لحاظ کردن پیشینه سیاه و مملو از جنایت صهیونیست‌ها به دلیل نیاز ندارد، این است که با وجود جنایت‌های گوناگون شهرک‌نشین‌های صهیونیست، رژیم صهیونیستی کودک‌کش و کودک‌سوز تاکنون با هیچ‌یک از آنها برخورد قهرآمیز نداشته و برعکس پیوسته از جنایات آنها حمایت کرده و در موارد زیادی نیز آنها را ابزار و اهرم سیاست‌ها و اعمال فشار بر فلسطینیان قرار داده است. صهیونیست‌ها با استفاده ابزاری و هدفمند از صهیونیست‌های افراطی که کاملاً مزدورانه عمل می‌کنند، سعی دارند با فرار از هرگونه مسئولیتی در قبال جنایت آنها، کوچ دادن فلسطینیان را دنبال کند؛ اما آزادی‌عمل صهیونیست‌های افراطی و دلگرم بودن به حمایت‌های رژیم صهیونیستی سبب می‌شود که در مواقعی، دست به جنایاتی بزنند که هزینه‌اش برای صهیونیست‌ها بسیار سنگین است. در آتش‌سوزاندن «علی سعد دابشه» یکی از مواردی است که هزینه سنگینی بر روی دست صهیونیست‌ها خواهد گذاشت و معلوم نیست به کجا منتهی شود. از ساعات اولیه انتشار این خبر غیرقابل باور، جوانان فلسطینی در نوار غزه و کرانه باختری دست به اعتراض و آشوب زدند و در مناطقی با نیروهای رژیم اشغالگر درگیر شدند که تا زمان نگارش نوشتار حاضر دو جوان فلسطینی به شهادت رسیده‌اند.
واکنش جهانی به این جنایت در ساعت‌های اولیه حاکی از آن است که جهان به خشم آمده و هیچ انسانی تاب تحمل و سکوت در برابر آن را ندارد و به گمان برخی شاید انتفاضه سوم فلسطینی‌ها به نام «علی سعد دابشه ۱۸ ماهه» ثبت شود. این جنایت بسیار فجیع‌تر از آن است که کشورهای اسلامی و غیراسلامی و مراکز بین‌المللی با صدور بیانیه آن را محکوم کنند. صهیونیست‌ها با این جنایت قاموس انسانیت را آلوده کرده‌اند بنابراین؛ جوامع انسانی به شکل مطلق وظیفه دارند برای صیانت از قاموس انسانیت که یکی از اصلی‌ترین فصول مشترک آنها است در اقدامی کارساز و عملی با این جنایت و عوامل آن از جمله رژیم کودک‌سوز صهیونیستی، برخورد کنند. علی ۱۸ ماهه در هیچ نقطه‌ای از سیاست‌های جهانی قرار نداشت؛ اما صهیونیست‌ها او را در آتش سوزاندند تا خطوط سیاسی‌شان را پررنگ‌تر‌ ترسیم کنند، غافل از اینکه این آتش‌ می‌تواند ریشه‌شان را بسوزاند؛ البته اگر انسان‌هایی که با به یاد آوردن ضجه‌های دردناک و مظلومانه علی در میان شعله‌های آتش نمرودی صهیونیسم، عاملانه همت به خرج دهند و این آتش را به ریشه‌های صهیونیسم برسانند. ان‌شاء‌الله


 

صفحه 2
سياسي

 

 

بازخوانی بیانات امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) درباره مشروطیت
اگر انقلاب اسلامی رهبری دینی نداشت سرنوشتی چون مشروطیت پیدا می‌کرد
سیزدهم مرداد ماه مقارن با صدور حکم مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه قاجار است؛ ازاین‌رو برای درک بهتر درس‌های تاریخی این نهضت مردمی، بخش‌هایی از بیانات مقام معظم رهبری درباره مشروطه را در ادامه آورده‌ایم.

باید مراقب توطئه دشمن بود
باید دشمنی‌ها را شناخت. مشکل ما این است. اینکه بنده مسئله بصیرت را برای خواص تکرار می‌کنم، به خاطر این است. گاهی اوقات غفلت می‌شود از دشمنی‌هایی که با اساس دارد می‌شود؛ اینها را حمل می‌کنند به مسائل جزئی. ما در صدر مشروطه هم متأسفانه همین معنا را داشتیم. در صدر مشروطه هم علمای بزرگی بودند ـ که من اسم نمی‌آورم؛ همه می‌شناسید، معروفند ـ که اینها ندیدند توطئه‌ای را که آن روز غرب‌زدگان و به‌اصطلاح روشنفکرانی که تحت تأثیر غرب بودند، مغلوب تفکرات غرب بودند، طراحی می‌کردند؛ توجه نکردند که حرف‌هایی که اینها دارند در مجلس شورای ملىِ آن زمان می‌زنند، یا در مطبوعات‌شان می‌نویسند، مبارزه با اسلام است؛ این را توجه نکردند، مماشات کردند. نتیجه این شد که کسی که می‌دانست و می‌فهمید ـ مثل مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری ـ جلوی چشم آنها به دار زده شد و اینها حساسیتی پیدا نکردند؛ بعد خود آنهایی هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ‌فضل‌الله مورد تعرض و تطاول و تهتک آنها قرار گرفتند و سیلی آنها را خوردند؛ بعضی جان‌شان را از دست دادند، بعضی آبروی‌شان را از دست دادند. این اشتباهی است که آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.
(بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۸۸)

چرا نهضت مشروطه به آنچه می‌خواست نرسید؟
نهضت عدالت‌خواهان که صد سال پیش در مشروطه ایران پیش آمد، یک حرکت مردمی و دینی بود. آن روز جریان سیاسىِ مسلّطِ عالم ـ یعنی انگلیسی‌ها ـ این حرکت عدالت‌خواهانه مبتنی‌بر اصول اسلامی را در هاضمه سیاسی و فرهنگی خود ریختند؛ آن را استحاله کردند و از بین بردند و به یک حرکت مشروطه از نوع انگلیسی آن تبدیل نمودند. نتیجه آن هم این شد که جنبش مشروطه ـ که یک جنبش ضدّ استبدادی بود ـ آخر کار به دیکتاتوری رضاخانی منتهی شد که از استبدادهای قاجار، بدتر و شقاوت‌آمیزتر و قساوت‌آمیزتر بود. همین‌طور نهضت‌ملی شدن صنعت نفت به‌وسیله کسانی که آن را اداره می‌کردند، به لیبرال دموکراسىِ آمریکایی ملحق شد. نتیجه این شد که همان آمریکایی‌ها به نهضت‌ملی شدن صنعت نفت خیانت کردند. با انگلیسی‌ها که طرف مقابلِ نهضت عدالت‌خواهی در ایران بودند، همدست شدند و نهضت‌ملی را از بین بردند و دنباله آن، دیکتاتورىِ خشن و سیاه دوره محمدرضا در طول سی‌وچند سال، سایه سنگین خود را بر این کشور انداخت و این ملت را زیر فشار قرار داد.
(بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۸۱)

سوءاستفاده استکبار از حرکت ملت‌ها
من چند نمونه را از تاریخِ نزدیکِ خودمان ـ تاریخ صد سال پیش به این طرف ـ به شما عرض کنم. این نمونه‌ها به ما نشان می‌دهد که وقتی یک قدرت بیگانه بر دستگاه‌های سیاسی و فرهنگی یک کشور مسلّط شود، بر سر آن کشور و آن ملت چه می‌آید.
یک نمونه، نمونه مشروطیت است. می‌دانید، دوران استبداد حکومت قاجار مردم را به جان آورده بود. مردم قیام کردند، دلسوزان جامعه قیام کردند؛ پیشرو آنها هم علمای دین بودند. در نجف، مرجع تقلیدی مثل مرحوم آیت‌الله آخوند خراسانی؛ در تهران سه نفر عالم بزرگ ـ مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری، مرحوم سیدعبدالله بهبهانی، مرحوم سیدمحمد طباطبایی ـ پیشوایان مشروطه بودند. پشتوانه اینها هم دستگاه حوزه علمیه در نجف بود. اینها چه می‌خواستند؟ اینها می‌خواستند که در ایران عدالت برپا شود؛ یعنی استبداد از بین برود. وقتی که جوش‌وخروش مردم دیده شد، دولت انگلستان که آن‌وقت در ایران نفوذ بسیار زیادی داشت و از عواملی در میان روشنفکران برخوردار بود، اینها را دید و نسخه خودش را به اینها القا کرد. البته، در بین همان دلسوزان هم عده‌ای از روشنفکران بودند. حقّ آنها نباید ضایع شود؛ لیکن یک عده روشنفکر هم بودند که مزدور و خود فروخته و از عوامل انگلیس محسوب می‌شدند. باری؛ مشروطه، قالب و ترکیب حکومتىِ انگلیس بود. این روشنفکران به‌جای اینکه دنبال دستگاه عدالت باشند و یک ترکیب ایرانی و یک فرمول ایرانی برای ایجاد عدالت به‌وجود آورند، مشروطیت را سر کار آوردند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که این نهضت عظیم مردم که پشت سر علما و به نام دین و با شعار دین‌خواهی بود، بعد از مدت بسیار کوتاهی منتهی به این شد که شیخ‌فضل‌الله نوری را ـ که این شهید بزرگوار همین جا مدفون است ـ در تهران به دار کشیدند. اندک زمانی بعد، سیدعبدالله بهبهانی را در خانه‌اش ترور کردند. بعد از آن هم سیدمحمد طباطبایی در انزوا و تنهایی از دنیا رفت. آن‌وقت مشروطه را هم به همان شکلی که خودشان می‌خواستند برگرداندند؛ مشروطه‌ای که بالاخره منتهی به حکومت رضاخانی شد!
(بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم‌ در سال ۱۳۷9)

چرا انقلاب اسلامی به سرنوشت مشروطه دچار نشد
اگر انقلاب اسلامی ما هم تحت رهبری دینی نبود، سرنوشتی چون انقلاب مشروطیت پیدا می‌کرد. هر انسان هوشمندی، وقتی توجه می‌کند که اولاً شروع این نهضت و پیروزی آن، ثانیاً بقای جمهوری اسلامی و مضمحل نشدن آن و ثالثاً مستقیم حرکت کردن جمهوری اسلامی و انحراف نشدن آن، به برکت دین و رهبری دینی است، پشت سر آن، یک نکته دیگر را هم می‌فهمد و آن نکته این است که دشمنان انقلاب اسلامی، چه در خارج و چه در داخل، سعی می‌کنند دین و رهبری دینی را از این انقلاب بگیرند. این، یک امر قهری است. اگر از یک قلعه یا حصار، جوانی کارآمد، جانانه دفاع کند، دشمنِ آن قلعه و آن حصار، راه را در این می‌بیند که زیر پای آن جوان، حفره و گودالی بکَند و او را از بین ببرد.
(بیانات در دیدار مردم قم‌ در سال ۱۳۷1)


پیشرفت‌ فرزندان انقلاب
جمعی از بسیجیان مدال‌آور المپیادهای علمیِ کشوری و جهانی با حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار و مدال‌های خود را تقدیم ایشان کردند. در این دیدار که پس از اقامه نماز ظهر و عصر به امامت معظم‌له برگزار شد، مدال‌آوران المپیادهای علمی، 22 مدال کشوری و جهانی خود را در رشته‌های ریاضی، فیزیک و کامپیوتر به رهبر فرزانه انقلاب اسلامی تقدیم کردند. ایشان نیز در این دیدار کوتاه با تشکر و قدردانی از جوانان مدال‌آور، کسب رتبه‌های برتر علمی را نشانه استعداد و پیشرفت‌های علمی فرزندان انقلاب خواندند و گفتند: این نشانه‌ها و پیشرفت‌ها همان چیزی است که به قدرت و اقتدار درونی کشور می‌افزاید.


یادداشت
مهدی سعیدی

تلاشي مبارک براي عبور از آفت فعاليت حزبي
يکي از مهم‌ترين آفات فعاليت‌هاي سياسي، تقدم منافع جناحي و حزبي بر منافع ملي است، به‌گونه‌ای که اين تقدم‌ها، نوعي سياست‌زدگي و روگرداني از فعاليت‌هاي حزبي را در ميان جامعه ما رونق بخشيده است و گويا فعاليت حزبي با نوعي تنگ‌نظري و يکسوانگاري و منفعت‌طلبي همسان شده است.
چنين نگاه‌هاي تنگ‌نظرانه‌اي موجب آن شده است تا فعاليت صحيح ميان احزاب و گروه‌هاي سياسي نيز با موانع و مشکلاتي جدي روبه‌رو شود و امکان همگرايي و ائتلاف و حتي گفت‌وگو ميان احزاب و گروه‌هاي سياسي از بين برود؛ در حالي که نظام سياسي به اين تمرين همگرايي نيازمند است، به‌ویژه آنجا که پاي مصالح و منافع ملي به ميان مي‌آيد و انتظار می‌رود، احزاب و گروه‌هاي سياسي بتوانند از تعلقات جناحي خود بگذرند و همسو با ديگر احزاب، مبتني‌بر منافع ملت موضع‌گيري کنند.
جريان‌هاي سياسي نيز در اين ميان کم از اين آفت ضربه نخورده‌اند و هزينه سنگيني به دلیل خودمحوري و تنگ‌نظري و حرکت نکردن در مسير وحدت و ائتلاف پرداخته‌اند. جريان اصلاح‌طلب شکست خود در انتخابات سال 84 را مرهون واگرايي و تشتت بین نامزدهاست و اصولگرايان نيز در خرداد 92، مهم‌ترين علت شکست خود را تعدد گزينه‌ها و ناهمگرايي ارزيابي کرده‌اند.
با توجه به اين وضعيت نامطلوب به‌نظر مي‌رسد، ضروري باشد تا تلاش‌هايي مبنايي براي عبور از اين شرايط آغاز شود و آنهايي که با تدبير و عقلانيت بيشتري رفتار مي‌کنند، پيشگام شده و براي رفع اين آفت تلاش کنند؛ به‌ویژه آنکه با قرار گرفتن در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي و خبرگان رهبري، بار ديگر ميل به سهم‌خواهي فزوني ‌يافته و متأسفانه طمع کسب قدرت، چشم‌ها را بر راه درست و منطقي خواهد بست.
در اين بين، شاهد اظهارنظراتي اميدبخش در اين زمينه بوده‌ايم که از سوی بخشي از اصولگرايان ايراد شده و تداوم آن مي‌تواند کام ملت را در مواجهه با جريان‌هاي سياسي شيرين کند. اظهارات محمدرضا باهنر و محمدنبي‌حبيبي و صادق محصولي در همايشي سياسي شنيدني است. دبيرکل جبهه پيروان خط امام و رهبري اعلام داشته است: «سياست راهبردي جبهه پيروان خط امام و رهبري و تشکل‌هاي عضو آن، اين است که مجلس آينده مجلسي اصولگرا باشد، هر چند يک نفر از ما نيز در مجلس حضور نداشته باشد.»
دبيرکل حزب مؤتلفه اسلامي نيز گفته است: «در شوراي مرکزي حزب مؤتلفه اسلامي تصويب شده که سياست ما اين است که مجلس آينده مجلسي اصولگرا باشد، حتي اگر مؤتلفه‌اي در آن حضور نداشته باشد.»
قائم‌مقام جبهه پايداري نيز معتقد است: «ما نيز اين سياست را که به دنبال مجلسي اصولگرا هستيم، اما يک نفر از ما نباشد را قبول داريم.»
اين اظهارات، نويدبخش دگرگوني‌هايي منطقي و حاکميت عقلانيت و تدبير در اين اردوگاه است، به‌گونه‌ای که مي‌توان اميدوار بود تجربيات تلخ گذشته تکرار نشود! به واقع بايد مطمئن بود که سياست «شکل‌گيري مجلس اصولگرا، حتي بدون حزب من» جواب خواهد داد؛ زیرا در اين منطق آنچه هدف اصلي است، موفقيت جمعي است نه موفقيت گروه يا حزب من! و اين تقدم اردوگاه و گفتمان بر منافع گروهي و حزبي مهم‌ترين گام براي رسيدن به ائتلاف و وحدت خواهد بود. گامي که متأسفانه در سال‌هاي گذشته هيچ‌گاه برداشته نشد و سهم‌خواهي بر نتيجه‌گرايي و مصلحت‌سنجي غلبه کرد، هرچند گاه اين سهم‌خواهي با مفاهيم مقدسي، چون تکليف‌گرايي مزين شده بود!
اين الگو در سطح کلان‌تر و فراتر از اردوگاه اصولگرايان نيز بايد دنبال شود و به گفتمان فراگير بر تمامي فعاليت حزبي در کشور بدل شود و مبنايي براي همگرايي در ذيل قانون اساسي و منافع ملي قرار گيرد. به واقع، اگر هر جريان سياسي بپذيرد که «موفقيت کشور حتي بدون جريان و حزب من» رکن اساسي فعاليت سياسي کشور باشد، ديگر هيچ‌گاه شاهد حوادث تلخي، چون فتنه سال 88 نخواهيم بود! ديگر موضع‌گيري درباره تصميمات راهبردي، چون حل مسئله پرونده هسته‌اي کشور در سطوح نازل حزبي و فرقه‌اي تقليل نمي‌يابد! بسياري از قوانين کشور با منطقي بالاتر ارزيابي می‌شود و بسياري از مناقشات بيهوده و ناصواب اذهان عمومي را بي‌دليل مشغول خود نخواهد کرد و حاصل آن، آرامش رواني است که جامعه امروز ايراني بيش از گذشته به آن نيازمند است.
رقابت سياسي در کشور هنوز دوران کودکي خود را مي‌گذراند و براي رسيدن به کمال و تعالي بايد گام‌هاي بزرگي را بردارد تا در تراز ملت بزرگ ايران قد علم کند.


نكته و نظر

من همان جایی بودم که...؟!
نکته: گفته‌اند که مدتی پس از مرگ استالین، برژنف (رهبر شوروی پس از استالین) در نشست عمومی حزب کمونیست، علیه سیاست‌های استالین حرف می‌زد. در این هنگام از انتهای سالن صدایی گفت: «اون موقع تو کجا بودی که جرئت نداشتی این حرفا رو بزنی؟» برژنف به‌سمت صدا برگشت و پرسید: «کی بود؟» کسی جواب نداد، دوباره پرسید: «کی بود؟» باز هم کسی جرئت نکرد جواب دهد. برژنف گفت: «اون موقع من همون جایی نشسته بودم که تو الآن نشستی!»
نظر: انتقاد دلسوزانه و غیرمخرب از اشتباهات یک مسئول، رئیس و... از سوی زیردستان کاری سخت است که به شجاعت و پاکی نفس نیاز دارد و به‌یقین برای یک مدیر و مسئول، کارمندی که بدون ترس از دست دادن پست و جایگاه خود، اشتباهات مسئول مافوق خود را به او تذکر می‌دهد، بسیار مفیدتر از کارمندی است که با به‌به و چه‌چه و به‌اصطلاح بادمجان دور قاب ‌چیدن فقط کلاه خود را چسبیده است. اگر بدون واهمه اشتباهات یکدیگر را به هم بگوییم، بسیاری از مشکلات در جامعه حل خواهد شد.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

برنامه‌های آمریکا برای پس از توافق
پس از توافق هسته‌ای، یکی از کلیدواژه‌های دوطرف ایران و غرب برنامه‌های راهبرد پس از توافق بود، اگرچه در داخل، شاهد برنامه و گفتمان ثابتی برای پس از توافق نبوده‌ایم، اما آمریکا درصدد است که از توافق به‌منزله یک برنامه برای مقابله با ایران استفاده کند. در ادامه برخی از مهم‌ترین اشارات آنها که پس از توافق صورت‌گرفته، آمده است:
۱ـ باراک اوباما ادعا کرده است که پس از توافق، بازرسی‌های هسته‌ای و نظامی سبب می‌شود آمریکا اطلاعات کافی از توانمندی‌های ایران در اختیار داشته باشد. اوباما گفت: رژیم بازرسی‌ها به‌صورت فشرده تا ۱۵ سال آینده ادامه خواهد داشت و پس از ۱۵ سال و با توجه به اطلاعاتی که از ایران به‌دست آمده، آن زمان فرصت بهتری برای حمله نظامی به ایران است.(!)
۲ـ «دنیس راس» دیپلمات کهنه‌کار آمریکایی که از سوی اوباما هماهنگ‌کننده امور مناسبات آمریکا و ایران نیز بوده، در مقاله‌ای با عنوان «چگونه ایران را به تعهداتش پایبند نگه داریم؟» برای نشریه پولتیکو، بر تجهیز تسلیحاتی رژیم صهیونیستی تا ۱۵ سال آینده تأکید کرد و نوشت: آمریکا باید در این مدت سلاح «نفوذگر مهمات انبوه» که برای هدف قرار دادن تأسیسات فردو لازم است، را به اسرائیل[رژیم صهیونیستی] تحویل دهد.
۳ـ «ایلان گلدنبرگ» رئیس برنامه امنیت خاورمیانه در اندیشکده مرکز امنیت نوین آمریکا در گزارشی با نام «راهبرد آمریکا پس از توافق با ایران: استفاده از فرصت‌ها و مدیریت خطرات» پیشنهادهایی را مطرح کرده است که از مجموع این پیشنهادها چنین برمی‌آید که آمریکا به‌دنبال مهار داخلی رفتار ایران با استفاده از اهرم فشار لغو توافق و تهدید نظامی است. برخی از تلاش‌های آن عبارتند از:
الف‌ـ همکاری با ایران درزمینه موضوعات مورد علاقه مشترک، به‌منظور برقراری ثبات در خاورمیانه و امکان ایجاد یک ایران میانه‌روتر؛
ب‌ـ مقابله قدرتمندتر با اقدامات ناهمسوی ایران با منافع ایالات متحده، به‌ویژه درباره حمایت از پراکسی‌ها و عوامل نیابتی ایران در خاورمیانه؛
ج‌ـ استفاده از توافق برای تمرکز دوباره بر آسیا و اروپا و افزایش اهرم نفوذ و قدرت ایالات متحده نسبت به روسیه و چین.
۴ـ اندیشکده رند در گزارشی راهبردی به قلم لین دیویس و دیوید تالر نوشت: توافق هسته‌ای عاملی برای طراحی کلی وضعیت نظامی آمریکا به‌شمار می‌رود و نیت ما فراهم آوردن قالبی برای نیروی هوایی به‌منظور تفکر درباره پیامدهای احتمالی آن است. سیاست‌گذاران به دلایلی زیاد به رهیافت «بنشین و نگاه کن» در روزهای پس از توافق تمایل دارند. این رهیافت به‌احتمال، برآمده از سیاست‌های کلی آمریکا است، اما به‌طور خاص با وضعیت نظامی آمریکا در منطقه مرتبط است. علت این رهیافت در عدم تعین‌ها درباره نیات ایران در رویارویی با توافق، احتمال تغییر در ماهیت و اولویت‌های رهبری ایران و آینده رفتار این کشور در منطقه است. رهیافت «بنشین و نگاه کن» همچنین، با این واقعیت که وضعیت نظامی آمریکا در منطقه اهداف وسیع‌تری را دنبال می‌کند، هماهنگ است.
۵ـ «جان کری» وزیر امور خارجه آمریکا در نشست اخیر کمیته روابط خارجی سنا گفت: اگر ما به اين توافق پشت كنيم، يك پيام به افراط‌گرايان در ايران مي‌فرستيم و آنان احساس خوبي خواهند كرد و كسي نمي‌داند كه در انتخابات بعدي چه بر سر روحاني مي‌آيد. توان بالقوه روحاني و ظريف براي مذاكره با غرب و رسيدن به جمع‌بندي از قضاوت من با دشواري‌هاي زيادي روبه‌رو بود و به همین‌منظور است که رسانه‌های اصلاح‌طلب با عنوان دو پیام مهم «توافق بزرگ» برای دوران «پساتوافق» نوشت: مردم باید بدانند در هر انتخاباتی در دوران «پساتوافق» باید به کسانی رأی بدهند که بتوانند این مسیر را ادامه دهند. مسیر اعتدال باید بدون توجه به اسامی در کشور حفظ شود و مردم اجازه ندهند جریان رادیکال وارد بازی سیاسی ایران شود. جریان رادیکال با ایدئولوژی بسته‌ای که برای خود تعریف کرده است، تنها به‌دنبال ارائه یک سیاست نمایشی و هیجانی است.
۶ـ مکدونالیزه شدن فرهنگی یکی از عواقب رابطه با آمریکاست که در جنگ سرد و رابطه آمریکا با شوروی سابق پیامدهایی به‌دنبال داشت که سبب فروپاشی این بلوک قدرت در جهان شد. اولین شعبه مک‌دونالد در روسیه در سال ۱۹۹۰ در دوره زمامداری گورباچف در میدان پوشکین مسکو افتتاح شد و اکنون در سال ۲۰۱۵ در بحبوحه جنگ تجاری میان روسیه و غرب، مک‌دونالد به‌سرعت به مظنون تبدیل شده و روسیه چهار شعبه از آن را تعطیل کرده است. اکنون وبگاه رسمی شرکت آمریکایی برگر مک‌دونالد، پس از توافقات هسته‌ای برای اولین‌بار برگه نام‌نویسی برای شرکت‌های ایرانی ایجاد کرده و از ایرانیان خواسته برای گرفتن نمایندگی رسمی مک‌دونالد در ایران اقدام کنند. کارشناسان فرهنگی، مک‌دونالد را فقط یک غذا نمی‌دانند، بلکه آن را مجموعه‌ای از یک قدرت امپریالیستی می‌دانند که فرهنگ، اقتصاد و سیاست را تحت تأثیر قرار می‌دهد.




فرصت‌های الحشد الشعبی برای عراق

جمال جعفر محمد البصری ملقب به «ابومهدی المهندس» است. او را باید یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های حال حاضر عراق شمرد. به این دلیل که به‌صورت «رسمی» نایب‌رئیس الحشد الشعبی و به‌صورت «عملی» رئیس آن است. وی درباره نحوه شکل‌گیری الحشد الشعبی می‌گوید: در همان آغاز به کار الحشد الشعبی، در روز هفدهم ژوئن سال گذشته، هیئت وزرا به نخست‌وزیر اختیار تام داد که تدابیر لازم برای استفاده از نیروها و جوانانی که می‌خواهند به ندای مرجعیت لبیک گفته و با داعش بجنگند را به‌کار ببندد. در همین راستا، نخست‌وزیر سابق (که فرمانده کل نیروهای مسلح بود) دستور تشکیل هیئت الحشد الشعبی را صادر کرد. در سال ۲۰۱۵ و پس از عملیات تکریت، هیئت وزیران تصویب کرد که هیئت الحشد الشعبی هیئتی رسمی و مرتبط با نخست‌وزیر باشد که فرمانده کل نیروهای مسلح است. این هیئت به‌صورت رسمی بخشی از ساختار نیروهای مسلح عراق محسوب می‌شود و به فرمانده کل نیروهای وابسته مسلح است و طبق اوامر او عمل می‌کند. فرماندهی الحشد الشعبی با فرمانده کل نیروهای مسلح، یعنی نخست‌وزیر عراق است و تمام مواردی که برادران در سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی ارائه می‌کنند، با توافق فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق صورت می‌گیرد. این توافق هم کلی است و هم جزئی و تفصیلی. هرچه سلاح و مهمات و مستشار بیاید، همگی تحت‌نظر فرمانده کل نیروهای مسلح است.
الحشد الشعبی در حال حاضر چیزی جز الحشد المرجعیه نیست. حالا اگر کسی هست که می‌خواهد به الحشد الشعبی بگوید الحشد الایرانی، بله ایرانی است. اشکالی ندارد، بگذار نام‌گذاری کنند! اینها پیشتر به ارتش عراق هم گفتند ارتش صفوی و به‌شدت طی دو سال با آن جنگیدند. با این ارتشی که قاعدتاً باید ارتشی ملی باشد و در آن سنی، شیعه، کرد، ترکمان و مسیحی‌ها و همه اقلیت‌ها با هم حضور داشته باشند، دو سال تمام مورد هجوم واقع شد. این دشمن لجوج عنود که از سوی برخی طرف‌های منطقه‌ای و حتی بین‌المللی حمایت می‌شود، ارتش عراق را با این اتهام که این ارتش صفوی و ارتشی جنایتکار است، شدیداً تضعیف کرد. حالا امروز، همان جنگ روانی؛ ضدالحشد الشعبی راه افتاده است؛ یعنی ضد این نیروی نظامی جوانی که در طول این سال‌ها جلوی آنها درآمده و در مقابل‌شان مقاومت کرده است. اتهامات زیادی ضد الحشد الشعبی مطرح کرده‌اند، از جمله اینکه ایرانی است. حالا عبارت صفوی را رها کرده‌اند و از عبارت ایرانی استفاده می‌کنند. از دیگر روش‌های‌شان این است که برای الحشد الشعبی از لغت تحقیرآمیز و منفی «میلیشیا» به معنای گروه شبه‌نظامی استفاده می‌کنند. اینها همه‌اش ظلم است و بخشی از جنگ روانی و بخشی از جنگ ما ضدداعش به‌شمار می‌آید.
در دولت فعلی یک ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا تشکیل شد و دولت، خواستار کمک‌های این ائتلاف شد. این کمک‌ها نه جلوی خطری را گرفت که بغداد را تهدید می‌کرد؛ نه مانع سقوط موصل شد و نه توانست حتی یک منطقه را آزاد کند. ارتش عراق هم در حالت پیشروی و عقب‌نشینی در مناطقی که می‌جنگید، باقی ماند و تلفات زیادی هم داد. وضعیت الرمادی و منطقه ‌کمربندی بغداد را در سال گذشته همه می‌دانند؛ بنابراین، ائتلاف بین‌المللی بنا بر توافقی که با دولت عراق صورت داده بود به اینجا آمد.
ولی ما به‌منزله یک نیروی مردمی و رسمی خواستار کمک ائتلاف بین‌المللی نبودیم و بحث با جناب فرمانده کل نیروهای مسلح [حیدر العبادی] این بود که ما می‌گفتیم نظرمان این است که نیازی به این کمک‌ها نداریم.
ما همین الان نیرویی داریم به اسم الحشد موصل که در آن ترکمان‌ها و ایزدی‌ها و سنی‌هایی از عشایر محلی عضویت دارند. این هم بخشی رسمی از الحشد الشعبی است که برای آن سلاح و امکانات تهیه می‌کنیم و پادگان‌های خود را دارد. ما عملاً در آزدسازی موصل مشارکت داریم.
ابومهدی المهندس در تشکیل «ائتلاف ملی واحد عراق» و همچنین «ائتلاف ملی عراق» و سپس «ائتلاف ملی» فعلی هم صاحب نقش بود. در کنار همه اینها، نقش بارزی که او در ارتباط بین احزاب داخل حکومت عراق ایفا می‌کند را نباید فراموش کرد.
پس از اشغال برخی استان‌های عراق به‌دست داعش در ژوئن ۲۰۱۴، ابومهندس دوباره لباس نظامی‌اش را به تن کرد، در ۱۶ ژوئن بیانیه‌ای صادر نمود و در آن از «کادر جهادی‌‌ای که پیشتر [برای جهاد با صدام] سلاح در دست داشتند» درخواست کرد که «فوراً» به دفترهای تعیین‌شده در بغداد بپیوندند تا «حماسه‌ای جهادی» ضدداعش خلق شود. از آن روز تا به‌حال، الحشد الشعبی (بنا کردن آن، اداره و به‌کارگیری‌اش) تمام همّ‌وغم و زندگی ابومهدی المهندس را به خود اختصاص داده است.


خط خبر

طرح تجزيه ترکيه!
رهبر حزب سعادت ترکیه نسبت به تلاش کشورهای غربی برای تجزیه این کشور هشدار داد. مصطفی کامالاک با اشاره به ناآرامی‌های اخیر در ترکیه گفت: کشورهای غربی به‌منظور تأمین منافع رژیم صهیونیستی در منطقه، طرح تجزیه ترکیه با ایجاد جنگ داخلی در این کشور را برنامه‌ریزی کرده‌اند. کامالاک همچنین با انتقاد از اجازه دولت ترکیه به آمریکا برای استفاده از پایگاه هوایی اینجرلیک به بهانه واهی مبارزه با گروه ترویستی داعش تأکید کرد، این گروه با حمایت مالی و تسلیحاتی آمریکا و کشورهای غربی در منطقه رشد کرد.

یارانه انرژی هر ایرانی ۵۰ برابر یک اروپایی

صندوق بین‌المللی پول سرانه یارانه مصرف انرژی در ایران را ۷۸۹ دلار (۳۳۳/۶۰۱/۲ تومان) در سال اعلام کرد که این رقم تنها کمتر از شش کشور جهان و ۵۰ برابر متوسط یارانه سرانه انرژی در کشورهای اروپایی است.‌ آمارهای منتشرشده از سوی صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد، مردم ایران یکی از بالاترین ارقام یارانه انرژی در جهان را دریافت می‌کنند. براساس برآوردهای این نهاد بین‌المللی، هر ایرانی سالانه ۷۸۹ دلار یارانه برای مصرف انرژی دریافت می‌کند که در میان ۱۵۳ کشور بررسی‌شده، بیشتر از ۱۴۶ کشور است. تنها مردم شش کشور در جهان هستند که یارانه سرانه بیشتری بابت مصرف انرژی نسبت به ایرانی‌ها دریافت می‌کنند. دولت قطر بیشترین یارانه را برای مصرف انرژی به شهروندان خود اختصاص می‌دهد. سرانه یارانه انرژی در این کشور، ۱۵۴۴ دلار در سال است. پس از این کشور،‌ بحرین با یارانه سرانه ۱۳۲۶ دلاری در رتبه دوم و امارات با یارانه سرانه ۱۳۱۹ دلاری در رتبه سوم از این نظر قرار گرفته‌اند. سه کشور دیگری که یارانه بیشتری نسبت به ایران برای مصرف انرژی پرداخت می‌کنند، عبارتند از: عربستان با ۱۱۸۹ دلار، ترکمنستان با ۹۸۵ دلار و کویت با ۷۹۸ دلار. ونزوئلا نیز با پرداخت یارانه سرانه ۷۶۵ دلاری یک پله پایین‌تر از ایران، در رتبه هشتم قرار گرفته است.

مشکلات ترجمه یک متن بسیار مهم در وزارت خارجه!

درحالی‌که مشکلات حقوقی متعددی در متن انگلیسی برجام وجود دارد و می‌تواند در آینده، کشور ما را با معضلاتی روبه‌رو کند، خبرها حاکی از آن است که وزارت خارجه که نتوانسته بود ترجمه درستی از متن برجام منتشر کند، اکنون یکدفعه خیال همه را راحت کرده و اعلام نموده است که متن انگلیسی برجام مبنا و اصل است!
وزارت خارجه تاکنون دو بار ترجمه برجام را به مجلس ارائه داده است که با انتقاد برخی از نمایندگان مجلس نسبت به آن روبه‌رو شده است. علی‌اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی با اشاره به ارائه متن دوم گفت: در این رابطه متن برجام به چند بخش تقسیم شد و هر یک از دستگاه‌های متولی وظیفه ترجمه آن را برعهده گرفتند؛ برای نمونه، سازمان انرژی اتمی بخش‌های فنی و وزارت خارجه، بخش‌های حقوقی مربوطه به برجام را ترجمه کردند. وی با اعلام اینکه متولی مسائل مربوط به برجام و حتی ترجمه آن وزارت امور خارجه است، افزود: کارشناسان سازمان انرژی اتمی در چند وقت اخیر تلاش بسیاری کردند که در بخش فنی، ترجمه فارسی عین متن برجام باشد، حال اگر وزارت خارجه اعلام کرده است، متن انگلیسی برجام مبنا و اصل است، باید به این موضوع توجه کرد و آن را مد نظر قرار داد. رئیس سازمان انرژی اتمی، در واکنش به درخواست نمایندگان مجلس مبنی‌بر تصویب متن برجام در پارلمان به‌منزله یک موافقتنامه بین‌المللی، گفت: این متن هنوز موافقتنامه، کنوانسیون یا معاهده بین‌المللی شمرده نمی‌شود، از این‌روست که این متن را برنامه جامع اقدام مشترک نام‌گذاری کرده‌اند، حال در هر صورت وزارت خارجه متولی این حوزه بوده و باید در این زمینه تصمیم‌گیری کند.

آیا واقعاً ترکیه به داعش حمله کرده است؟

برخوردی که ترکیه در حال حاضر با داعش دارد، یک برخورد صوری و ظاهری است. نحوه عملکرد دولت ترکیه در چند روز اخیر نشان می‌دهد، به این کشور به بهانه مبارزه با داعش، بیشترین حجم حملات علیه گروه پ‌ک‌ک را صورت داده است. در این زمینه دولت ترکیه به‌صراحت اعلام کرد، داعش و پ‌ک‌ک هر دو در یک سطح از تروریسم هستند؛ درحالی‌که دولت ترکیه هرگز قصد جدی برای برخورد با داعش را ندارد و این موضوع سبب می‌شود در چنین شرایطی بیشترین حملات خود را متوجه پ‌ک‌ک، آن هم در شمال عراق کند. دولت عراق در واکنش به این موضوع، جلسه اضطراری تشکیل داده و به‌شدت به نقض حاکمیت عراق از سوی نیروی هوایی ارتش ترکیه اعتراض کرده است. این موضوع مهم دورویی و ریاکاری سیاسی دولت اردوغان را نشان می‌دهد.

وقتی «کری» نتوانست پاسخ «منندز» را بدهد!

«باب منندز» از سناتورهای منتقد توافق هسته‌ای درباره قطعنامه 2231 بندی که مربوط به فعالیت‌های موشکی ایران است، جان کری را مورد سؤال قرار داد. ولی در این زمینه خطاب به کری عنوان کرده است: «من واقعاً درباره تحریم‌های تسلیحاتی نگرانی دارم. زمانی که قطعنامه را می‌خوانیم، ممنوعیت موشک بالستیک ایران درواقع برداشته شده است. قطعنامه جدید شورای امنیت به‌طورکامل در این‌باره روشن است، ایران از انجام کار بر روی موشک‌های بالستیک منع نشده است. در قطعنامه نقل قول مستقیم این است که «از ایران خواسته می‌شود» دست به چنین اقداماتی نزند، اما در قطعنامه پیشین، یعنی 1929، شورا از ادبیاتی الزام‌آور استفاده کرده است. نقل قول مستقیم آن این است که شورا «تصمیم می‌گیرد که ایران نباید» فعالیت‌های مرتبط با موشک‌های بالستیک با توانمندی حمل کلاهک‌ هسته‌ای انجام دهد. چرا اجازه دادیم این ادبیات از ادبیات الزام‌آور به ادبیات سهل‌گیرانه‌ای، چون «خواسته می‌شود» تغییر کند؟ از بسیاری کشورها در سازمان ملل «خواسته‌ایم»، اقداماتی را انجام دهند یا اقداماتی را متوقف کنند، اما این عبارت قدرت «نباید» را ندارد که اجرا نکردن آن تبعاتی دارد.» جان کری در پاسخ به باب منندز عنوان کرده است، این بند، زیر بند 25 سازمان ملل است و دقیقاً همان چیزی است که در متن کنونی هم هست! ایرانیان زیر بند 41 که تحت فصل 7 منشور و الزام‌آور است، نمی‌توانند این کار را انجام دهند و همان ادبیات را دارد!

هواپیما می‌گیریم پسته می‌دهیم

معاون وزیر امور خارجه گفت: از زمانی که توافقنامه اجرایی شود، تحریم‌های تجاری، اقتصادی، مالی و بانکی لغو می‌شود. همچنین، آمریکا متعهد شده است، در زمینه فروش و اجاره هواپیما با ایران همکاری کند و امکان فروش پسته و فرش ایران در این کشور فراهم شود. تخت روانچی، همچنین اعلام کرد: براساس توافقات صورت‌گرفته و مقررات موجود، تا اجرایی شدن تفاهم‌نامه نهایی چهار تا شش ماه زمان لازم است.

مقام‌صهیونیستی: با اعراب در یک قایق هستیم!

«موشه یعلون» با حضور در یکی از برنامه‌های تلویزیونی رژیم صهیونیستی درباره تأکید آمریکا بر حفظ برتری نظامی این رژیم در منطقه و سفر وزیر دفاع آمریکا به اراضی اشغالی فلسطین پس از توافق هسته‌ای گفت: «تغییرات راهبردی در منطقه خاورمیانه [غرب آسیا و شمال آفریقا] را حتی با اعطای سلاح و حفظ برتری نظامی ـ که بسیار مهم است‌ـ نمی‌توان تحت تأثیر قرار داد. این تغییرات سیاسی سبب ایجاد خاورمیانه جدید و بسیار منفی به معنای کامل کلمه می‌شود.» یعلون در پاسخ به این گفته‌های مجری که «اگر میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها [صهیونیست‌ها] صلح باشد، عربستان خواستار ارتباط با اسرائیل می‌شود»، تأکید کرد: «این درست نیست، ما امروز با کشورهای عربی سنی در یک قایق هستیم، ما دشمن‌های مشترکی، مانند ایران، محور شیعی، اخوان‌المسلمین و تروریسم جهاد بین‌المللی... داریم؛ به همین سبب، وارد کردن موضوع اسرائیلی، فلسطینی در این مسائل، خلط مبحث است.»

روایات‌ مصدومان عراقی از سردار سلیمانی
دارالجرحی «الحشد الشعبی» یکی از ساختمان‌هایی است که پذیرای مجاهدان مجروح عراقی در تهران است؛ مجروحانی که علاءالدین بروجردی بلافاصله پس از اطلاع از حضور آنها از سوی رئیس کمیسیون امنیت ملی عراق، برای ملاقات، دلجویی و شنیدن درد دل آنها در این ساختمان حاضر شد. تصاویر متعدد امام خمینی(ره)، آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله سیستانی در ساختمان جلب توجه می‌کند. عده‌ای مشغول تعریف کردن خاطرات خود از سردار قاسم سلیمانی برای همراهان رئیس کمیسیون امنیت ملی هستند. هنگامی که از سردار سلیمانی نام می‌بردند، شعفی همراه با ارادت خاصی در صدای‌شان موج می‌زد و دائم در میان جملات‌شان برای تمجید و تشکر از وی «الله الله» می‌گفتند.


یادداشت
جواد رضایی

استمداد اوباما از هواداران
اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا که این روزها با افزایش فشار سناتورها و نمایندگان مجلس علیه توافق هسته‌ای با ایران روبه‌رو است، برای کاستن و عکس‌کردن سمت‌وسوی فشارها و واداشتن داشتن کنگره به پذیرش این توافقنامه دست به دامن حامیان داخلی توافقنامه شد و از طریق یک کنفرانس تلفنی با آنها صحبت کرد و از آنها خواست تا در رویارویی با کنگره به وی کمک کنند. اوباما برای تحریک و واداشتن حامیان توافقنامه به اقدامات عملی و تأثیرگذار، ناچار بود به مسائلی بپردازد که مواردی از آن برای ایران و ایرانیان اهمیت دارد. بخشی از این موارد عبارتند از:
۱ـ بخشی از آنچه می‌شنوید، ناشی از ۲۰ میلیون دلاری است که برای لابی علیه این توافق، صرف آگهی‌های تلویزیونی شده است و بخشی هم از سوی همان ستون‌نویسان و مقامات دولتی سابق است که ما را به جنگ با عراق کشاندند و حالا هم دقیقاً همان ادعاهایی را مطرح می‌کنند که در سال ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳، درباره عراق مطرح می‌کردند.
۲ـ ما طبق این توافق، قادر خواهیم بود براساس اختیارات بین‌المللی که از میان نمی‌روند، با تسلیح حزب‌الله مقابله کنیم. حالا کاری که از این پس باید انجام دهیم، ارتقای ظرفیت دوستان و متحدان‌مان در منطقه و ارتقای امنیت است؛ چراکه رک بگویم، ایران توانسته بسیاری از این ممنوعیت‌های بین‌المللی را درحالی‌که اجرایی بودند، دور بزند. بنابراین؛ مسئله این نیست که این اختیارات از میان می‌رود، بلکه این است که ما باید به همکاری با متحدان‌مان در منطقه بپردازیم.
۳ـ جامعه جهانی به این دلیل از ما حمایت کرد که ما به آنها گفتیم، نسبت به رسیدن به راهکار دیپلماتیک جدی هستیم و این راهی برای جلوگیری از جنگ است و به این دلیل که آنها باور داشتند که ما برای رسیدن به راهکار دیپلماتیک جدی هستیم، آنها حتی به قیمت هزینه‌های زیادی که برای‌شان داشت، به‌ویژه به این دلیل که آنها به نفت ایران نیاز داشتند، با درک اینکه ما با حُسن‌نیت مذاکره می‌کنیم، در کنار ما قرار گرفتند.
۴ـ اگر ما حالا توافقی را رد کنیم که خودمان مذاکره کردیم و به دنیا برای حمایت از آن فشار آورده‌ایم... دست‌کم خود را در موقعیت انزوای کامل در جهان خواهیم یافت که هیچ اعتباری برای انجام هرگونه مذاکره برای توافقات بین‌المللی نخواهیم داشت؛ چراکه همه تصور خواهند کرد که دولت آمریکا، در کنگره و اینجا در واشنگتن، به دلیل مسائل سیاسی کنار زده می‌شود.
۵ـ شما این شانس را دارید که با اثرگذاری در این روند، تاریخ‌ساز باشید؛ بنابراین، عقب ننشینید و منتظر نمانید. ما حالا به نقش شهروندی شما نیاز داریم.
مطالعه و دقت در موارد فوق این حسن را دارد که مشخص می‌کند مقامات آمریکایی خارج از دولت که ممکن است بعدها در دولت دارای منصب شوند، از چه اندیشه کینه‌ورزانه‌ای نسبت به ایران برخوردارند تا آنجا که حتی حاضر نیستند توافقنامه‌ای را که در ایران با نگاه شک و تردید به آن نگریسته می‌شود، بپذیرند. نکته دیگر اینکه، اوباما برای دلگرم و تحریک کردن حامیانش ناچار شده به حقایقی اعتراف کند. مسئله بعدی هم اینکه، حمایت اوباما از توافقنامه نباید به معنای حمایت بی‌چون‌وچرای ما از آن باشد و ما باید با معیارهای خودمان آن را ارزیابی کنیم وسرانجام اینکه قدرت ثروت در آمریکا آن‌قدر زیاد است که می‌تواند گریبان رئیس‌جمهور را نیز بگیرد و وی را نیز در تنگنا قرار دهد.


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

ناخرسندی جریان خاص از همگرایی اصولگرایان
حسین عبداللهی فر

سازوکار ائتلاف اصولگرایان به‌منظور همگرایی در طیف‌های مختلف این جناح اعلام شد؛ خبری که ناخشنودی اصلاح‌طلبان را در پی داشت، به‌اندازه‌ای که قابل کتمان نبود و بر صفحات اول روزنامه‌های وابسته به این جریان نقش بست.
شنبه(۳/۵/) «رسالت» به نقل از حداد عادل، رئیس فراکسیون اصولگرایان نوشت: «اصولگرایان باید همه توان خود را بر این بگذارند که مجلس آینده مجلسی اصولگرا باشد و مهم نیست از هر کدام از تشکل‌ها و جریان‌های اصولگرا چند نفر به مجلس بروند، بلکه مهم، پیروزی اصولگرایان است. اگر کسی دلش برای انقلاب می‌سوزد در اوضاع فعلی نباید دم از اختلاف بزند. انتخابات مجلس آینده انتخاباتی بسیار حساس و مهم است و باید مراقب باشیم نتیجه‌اش مانند انتخابات مجلس ششم نشود و اصولگرایان نباید این موضوع را به هیچ وجه ساده بگیرند.»
این روزنامه یک روز بعد(۴/۵/)؛ «رقابت بین اصولگرایان باعث پیروزی رقیب می‌شود» را از قول محصولی، قائم‌مقام حزب پایداری برجسته کرد و زیر تصویری از حسین فدایی، دبیرکل جمعیت ایثارگران نوشت: «راهبرد ما ائتلاف اصولگرایان از جلیلی تا لاریجانی است.»
دوشنبه(۵/۵/) روزنامه «شرق» هم به ائتلاف اصولگرایان اشاره کرد و به نقل از محمدرضا باهنر نوشت: «باهنر فعلاً از ائتلاف به جای وحدت به‌عنوان برنامه اصلی اصولگرایان در مسیر انتخابات سخن می‌گوید.»
«ابتکار» هم روز سه‌شنبه(۶/۵/) تصویر باهنر را در نیم‌تای صفحه اول خود درج کرد و با اشاره به تشکیل شورای همگرایی اصولگرایان از قول وی نوشت: «تلاش ما این است که همه اصولگرایان را به ائتلاف وارد کنیم. البته، منظور ما از ائتلاف وحدت فلسفی نیست، بلکه می‌خواهیم در یک کار سیاسی مشارکت کنیم و به نقطه تعالی برسیم. البته چشم‌انداز ما وحدت 100 درصدی اصولگرایان است، اما ممکن است به این عدد نرسیم.»
«رسالت» در همین روز(سه‌شنبه)؛ «شورای همگرایی اصولگرایان در حال شکل‌گیری است» را تیتر اول خود برگزید و درباره نحوه شکل‌گیری آن به نقل از باهنر نوشت: «در طول دوره‌های گذشته هماهنگی‌هایی در این باره داشتیم و در هر دوره یک اسم برای این مجموعه‌ها و شورا انتخابات شد. امروز تلاش می‌شود تا همه اصولگرایان با یکدیگر هماهنگ باشند که متولی این امر امروز جامعه روحانیت است. ما هم گفتیم همگرایی‌مان را با جامعتین ادامه خواهیم داد. جامعه روحانیت تلاش می‌کند با طیف‌های اصولگرایی از جمله طیف لاریجانی، قالیباف، جبهه پیروان و جبهه پایداری مذاکره کند و مرکز یک شورا را به وجود بیاورد که امیدواریم به نتیجه برسد تا اصولگرایان همکاری منسجمی را با یکدیگر داشته باشند.»
اخبار وحدت‌بخش جبهه اصولگرایان برای اصلاح‌طلبان به اندازه‌ای ناخوشایند بود که نتوانستند آن را کتمان کنند، چنانچه روزنامه «ابتکار» از همان روز نخست هفته(۳/۵/) وحدت اصولگرایان را الهام‌گرفته از اصلاح‌طلبان دانست و زیر تیتر «راه چپ، نقشه وحدت راست»، نوشت: «در حالی که نگرانی از شکست در غیاب وحدت و همگرایی در سخنان اصولگرایان مشهود است، سازوکار جناح راست سیاسی کشور برای «باید بزرگ همگرایی» هنوز معلوم نیست. با این حال به نظر می‌رسد که اصولگرایان به یکی از سازوکار‌های اصلاح‌طلبان برای رسیدن به هماهنگی و در نهایت همگرایی و وحدت توسل کرده‌اند؛ تشکیل شورای هماهنگی اصولگرایان!»
«آفتاب یزد» یک روز بعد (4/5) سخنان حداد عادل را به تیتر اول خود برد و زیر تیتر «استراتژی سوخته اصولگرایان»، نوشت: «و همین نگرانی و سرخوردگی و استیصال است تا این بار هم آنها را وادار به روی‌آوری به یک استراتژی تکراری حمله به مجلسی که از آنان نبود، کند؛ مجلسی که مجلس اصلاحات خوانده می‌شد و همه آن را به نام مجلس ششم می‌شناختند.»
«مردم‌سالاری» هم در همین روز(۴/۵/) موضوع ارتباط اصولگرایان با احمدی‌نژاد را پیش کشید و در یادداشت صفحه اول خود با همین عنوان نوشت: «آقایان دست به کار شدند و برای آنکه بتوانند در انتخابات درصدی از آرا را به خود جذب کنند، تبری می‌جویند و می‌خواهند مرزشان را جدا کنند، ولی نه مقامات و نه افکار عمومی کشور اظهارات آنها را می‌پذیرند.»
«ابتکار» هم یک روز بعد(۵/۵/) «استقبال دفتر جهان‌گیری از شکایت احمدی‌نژاد» را تیتر کرد و نوشت: «معاون اول رئیس‌جمهوری در اطلاعیه‌ای اعلام کرد؛ از طرح شکایت آقای احمدی‌نژاد در دستگاه قضایی استقبال کرده و مستندات تخلف و سوءمدیریت‌های آقای احمدی‌نژاد را به مراجع قضایی تسلیم خواهد کرد.»
«اعتماد» همین خبر را به تیتر اول خود برد و با حروف درشتی نوشت: «احمدی‌نژاد شاکی شد.»
این روزنامه یک روز بعد(۶/۵) نیز تیتر اول خود را به بگومگوهای میان اصولگرایان در مجلس اختصاص داد و زیر تیتر «سه‌شنبه اهانت»، نوشت: «گفتند سگ احمدی‌نژاد و مشایی شرف دارد به لاریجانی، چطور ممکن است، سگ یک نفر بر یک مسلمان شرف داشته باشد.»
ادامه این روند به روز پایانی هفته(۸/۵/) نیز کشیده شد؛ روزی که «مردم‌سالاری»؛ «خواب اصولگرایان برای انتخابات مجلس هفتم» را موضوع یکی از یادداشت‌های خود قرار داد و نوشت: «برخی اصولگرایان دل خودشان را به این خوش کرده‌اند که در یک انتخابات نابرابر مشارکت داشته باشند و یک انتخابات برگزار شود و رقیب‌شان حضور نداشته باشد و یا با رد صلاحیت‌ها انگیزه مردم را برای حضور در انتخابات کاهش دهند و با یک اکثریت ضعیف و ناچیز قدرت را به دست گیرند. این آرزوی بسیاری از اصولگرایان است که چنین اتفاقی بیفتد و رد صلاحیت‌ها طوری باشد که باعث دلسردی بخشی از مردم شود و آنها بتوانند به قدرت برسند.»
«ابتکار» هم تیتر اول روز آخر هفته(۸/۵/) خود را به موضوع شکایت احمدی‌نژاد از جهانگیری و اقدام مقابله‌به‌مثل دولت در شکایت از بقایی اختصاص داد و زیر تیتر درشت «شکایت در برابر شکایت» نوشت: «در شرایطی که پس از شکایت محمود احمدی‌نژاد از اسحاق جهانگیری، وکیل رئیس دولت‌های نهم و دهم از قدم اول بودن این شکایت خبر داده بود و اسامی چهره‌های دیگری از جمله دکتر ترکان و حجت‌الاسلام اشرفی اصفهانی نیز، به‌عنوان اهداف بعدی شکایت مورد حدس و گمان‌زنی قرار گرفت، این بار خبر رسید که شکایتی در جهت عکس اتفاق افتاده است. اکبر ترکان دیروز درباره شکایت از حمیدرضا بقایی، معاون اجرایی دولت دهم و از نزدیک‌ترین یاران احمدی‌نژاد خبر داد.»


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروري بر سفر موگريني و فابيوس به تهران
نيازمنداني‌كه ادعاي بي‌نيازي مي‌كنند

فدريكا موگريني، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و هلگا اشميت، معاون وي در ششم مرداد جاری به تهران آمدند تا به گفته محافل رسانه‌اي و سياسي، ابعاد جديدي از روابط ايران و اروپا رقم زده شود.
موگريني در اين سفر، در ديدار با دكتر ظريف، وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران از فصل جديدی در معادلات جهاني سخن گفت و توافق هسته‌اي ميان ايران و گروه 1+5 را تحولي مهم در صحنه بين‌الملل دانست.
نكته قابل تأمل آنكه، محافل رسانه‌اي غرب تلاش کردند این سفر را اقدامي برگرفته از توافق هسته‌اي و راهي براي بهبود اقتصاد ايران بیان کنند كه براي نخستين‌بار روي مي‌دهد! اين اقدام براي ترويج غرب‌گرايي در حالي صورت گرفت كه پيش از موگريني، مقامات بسياري از كشورهاي غربي از جمله اشتون، مسئول سابق سياست خارجي اتحاديه اروپا، به ايران آمدند؛ لذا سفر موگريني نمي‌تواند يك اقدام جديد باشد، بلکه ادامه حضور ايران در معادلات جهاني است.
روابط كشورها با ايران امري قديمي است كه برگرفته از جايگاه ايران و نياز جهاني به اين جايگاه است؛ لذا غرب نمي‌تواند سفر موگريني را به‌منزله يك امتياز به ايران بفروشد. نكته ديگر درباره اقتصاد اروپاست كه در وضعیت نامطلوبي قرار دارد كه نمونه آن، پرونده يونان است. اگر اروپا توان ارائه راهكار اقتصادي داشت، براي خود مي‌داد!
اين امر قابل توجه است كه متحدان منطقه‌اي غرب، مانند عربستان و تركيه در بحران به‌سر مي‌برند و غرب براي نيازهاي اقتصادي خود، به‌ويژه در حوزه انرژي و تأمين امنيت، نيازمند ايران است؛ بنابراین، ادعاي نياز ايران به غرب تنها سرپوشي بر اين حقيقت است.

فابيوس در تهران
محور ديگر تحولات مهم در حوزه سياست خارجي را سفر فابيوس، وزير امور خارجه فرانسه به تهران تشكيل مي‌دهد. وي در هفتم مرداد به تهران سفر کرد و با مقامات جمهوري اسلامي ايران، از جمله دكتر حسن روحاني، رئيس‌جمهور و دكتر ظريف، وزير امور خارجه كشورمان ديدار داشت. نكته قابل توجه اینكه فرانسوي‌ها تلاش كردند تا اين سفر را دادن نوعي امتياز به ايران مطرح کنند، چنانكه اولاند، رئيس‌جمهور فرانسه پيش از اين سفر ادعا كرده بود، اين سفر آزموني براي صداقت رفتاري ايران است.
اين ادعا در حالي از سوي محافل رسانه‌اي و سياسي فرانسه مطرح شده كه شواهد امر نشان مي‌دهد، سفر فابيوس، آزموني براي صداقت و تغيير رفتار فرانسه است كه عذرخواهي به دلیل صدور خون‌هاي آلوده به ایران، سال‌ها دشمني با کشورمان و عذرخواهي به دلیل خسارت‌هايي كه به ملت ايران در قالب تحريم‌هاي غيرقانوني وارد کرده‌اند، تنها بخش كوچكي از راه اعتمادسازي است كه فابيوس بايد برود؛ لذا اين سفر، آزموني براي فرانسه بوده است. ايران همواره براي جهانيان ميزبان تمام‌عياري بوده است و از سوي ديگر، در عرصه منطقه‌ای و جهاني نيز، همواره حامي امنيت و ثبات بوده است؛ لذا ايران هرگز تخطي‌ای نداشته كه بخواهد تغيير رفتار دهد، بلكه اين غرب و از جمله کشور فرانسه است كه بايد رفتار خود را تغيير دهد. نكته مهم آنكه، ايران هرگز عزت و كرامت خود را در روابط كشورها ناديده نمي‌گيرد و با فرانسه و شخص فابيوس نيز، بر همين اساس رفتار مي‌شود نه بيشتر.
فرانسه بايد پاسخگوي رفتارهاي غيرانساني و غيراصولي خود در برابر ايران باشد. در ضمن، سران فرانسه نگاهي ضداسلامي را ترويج مي‌كنند كه اقدامات پس از حادثه «شارلي عبدو» و نيز حمايت از انتشار كاريكاتور موهن عليه پيامبر اسلام(ص) نمودي از اين رفتارهاست كه ايران نمي‌تواند از آن چشم بپوشد.
همزمان با سفر فابيوس به تهران درباره مسئله سوريه نيز كه اولاند، رئيس‌جمهور فرانسه ادعاي لزوم تغيير رفتار ايران را مطرح كرده، جمهوري اسلامي ايران همواره پيشگام مبارزه با تروريسم و حامي راهكار سياسي براي حل بحران سوريه با تكيه بر پذيرش رأي مردم این کشور كه با 88 درصد، اسد را به رياست‌جمهوري برگزيدند، پايان دخالت‌هاي خارجي در امور سوريه، عدم حمايت مالي و تسليحاتي از تروريست‌ها بوده است، حال آنكه فرانسه پيرو هيچ یک از اصول راهكار سياسي نبوده و خود از حاميان تروريست‌ها در سوريه و منطقه بوده است كه به كشتار مردم بي‌گناه سوريه و استمرار بحران در منطقه منجر شده است؛ لذا اگر قرار است تغييري در رفتار ايجاد شود، اين فرانسه است كه بايد خود را اصلاح کند، نه ايران و هوچي‌گري اولاند نيز تنها براي پنهان‌سازي اين حقيقت است. با توجه به سخنان فابيوس كه حضور برخي وزراي فرانسه در شهريور ماه در تهران را مطرح كرده؛ لزوم اجراي اين تغييرات رفتاري در عملكرد فرانسه مي‌تواند، معيار سنجشي براي صداقت رفتاري پاريس براي احياي روابط با ایران باشد.

جان كلام
به هر تقدير، سفر موگريني و فابيوس هرچند مي‌تواند بخشي از حركت غرب براي جبران اشتباهات گذشته در قبال ايران باشد، اما يك اصل مسلم است و آن اينكه، اين رويكرد دادن امتياز ويژه به ايران نیست؛ بلكه به دليل ظرفيت‌هاي ايران و نياز غرب به ايران، از جمله در حوزه انرژي و يافتن راهكاري براي حل مسائل منطقه است، درحالي‌كه با ادعاي لزوم تغيير رفتار ايران و نيز نسبت دادن اين سفرها به توافق هسته‌اي، به‌دنبال پنهان‌سازي اين حقايق و نمايش چهره مثبت از غرب هستند تا با اين هوچي‌گري‌ها، با دادن كمترين امتيازات، بيشترين امتيازات را كسب کنند. غرب با آن سابقه سياه و منفي، ابتدا بايد روند اعتمادسازي را بپيمايد كه دست برداشتن از سياست‌هاي پیدا و پنهان عليه ايران و عذرخواهي رسمي از ملت ايران به دليل سال‌ها اقدامات خصمانه، تنها بخش كوچكي از اين اعتمادسازي خواهد بود.


ديپلماسى
فرامرز پارسا

بزک‌کاري با دشمن حاشيه‌اي
پس از اعلام جمع‌بندي مذاکرات ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 در وين، يک اصل در رفتارهاي محافل رسانه‌اي و سياسي آمريکا مشاهده مي‌شود که اساس آن را ترويج نگاه مثبت آمريکا به ايران تشکيل مي‌دهد. آنچه آمريکايي‌ها تلاش دارند تا به افکار عمومي مجموعه‌اي از تصورات و القاها را تزريق کنند. در اين حوزه، آمريکايي‌ها به برشمردن دشمنان ايران در عرصه منطقه‌اي و جهاني مي‌پردازند. دولتمردان کاخ سفيد از جمله باراک اوباما، رئيس‌جمهور با وجود اینکه بر اختلافات عميق با ايران اذعان مي‌کنند، اما تلاش دارند تا خود را در قبال ايران در زاويه با رژيم صهيونيستي معرفي کنند، چنانکه جان کري، وزير امور خارجه آمريکا مي‌گويد: مخالفت تل‌آويو با توافق هسته‌اي از روي ناداني است و اقدام يک‌جانبه آن عليه ايران، امري نادرست است. نکته ديگري که محافل رسانه‌اي غرب بر آن تأکيد دارند، مسئله مخالفت کشورهاي عربي با ايران و از جمله درباره توافق هسته‌اي ايران و گروه 1+5 است.
محور ديگري که غرب بر آن تأکيد دارد، برجسته‌سازي تروريسم جاري در منطقه به‌منزله تهديدي براي امنيت منطقه و ايران است؛ در حالي که همزمان، ادعای آمادگي براي همکاري با ايران در مبارزه با داعش را مطرح مي‌کنند. در اين چارچوب «هاموند» وزير امور خارجه انگليس در سخناني، ضمن اعلام ورود انگليس به جمع ائتلاف ضدداعش ادعا مي‌کند، انگليس آماده پذيرش همکاري ايران با ائتلاف مبارزه با داعش است، البته وي پيش‌شرط اين امر را کناره‌گيري ايران از سياست‌هاي منطقه‌اي و پذيرش طرح‌هاي غرب در منطقه دانسته است که دست کشيدن از مقاومت، اساس آن را تشکيل مي‌دهد.
رکن ديگري که غرب به‌شدت به‌دنبال القای آن است، برجسته‌سازي مخالفت کنگره با توافق هسته‌اي و البته مقابله دولت آمريکا با آن است. اوباما در سخناني، چندين بار ادعا کرده است، کنگره آمريکا در مسير برهم زدن توافق قرار دارد و وي آماده وتو کردن اقدامات کنگره است.
مجموع اين اقدامات سران کاخ سفيد نشان مي‌دهد، آنان با برجسته‌سازي دشمني رژيم صهيونيستي، برخي کشورهاي عربي، تروريسم و کنگره آمريکا با ايران، تلاش دارند تا چهره‌اي مثبت از خود به نمايش بگذارند. آنها مدعی هستند که دولت اوباما بهترين فرصت براي ايران است تا با آمريکا به توافق دست يابد و براي تحقق اين مهم، جمهوري اسلامي بايد در عرصه جهاني و منطقه‌اي، امتيازاتي براي آمريکا در نظر بگيرد تا تقويت‌کننده موضع دولت آمريکا در برابر چهار دشمن اعلامي آنان در قبال ايران باشد!
آمريکايي‌ها در حالی این ادعاها را مطرح مي‌کنند که بررسي عملکردهاي عملي آنها نکات قابل توجهي را نشان مي‌دهد. آمريکا در دوره اوباما، بزرگ‌ترين حامي رژيم صهيونيستي بوده، چنانکه ميزان کمک‌هاي ساليانه آمريکا به اين رژيم به ۵/۴ ميليارد دلار مي‌رسد.
جالب توجه است که پس از جمع‌بندي مذاکرات وين، اشتون کارتر، وزير دفاع آمريکا در سفر به سرزمين‌هاي اشغالي بار ديگر بر گزينه نظامي عليه ايران و افزايش کمک نظامي به تل‌آويو تأکيد کرد. آمريکا همچنين حامي بزرگ ارتجاع عربي، از جمله عربستان است که آزادي عمل رياض در کشتار مردم يمن نمودي از آن است. در حوزه تروريسم نيز جهانيان اذعان دارند که اين گروه‌ها زاده دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريکا و انگليس هستند. از‌این‌رو، ادعاي مقابله غرب با آنان امري واهي است، چنانکه اکنون نيز به بهانه حمايت از معارضان ميانه‌رو سوري، از اين گروه‌ها حمایت مي‌کند. درباره کنگره نيز، نيمي از اعضای کنگره از متحدان دموکرات اوباما هستند، لذا ادعاي مقابله کاخ سفيد با کنگره نيز امري واهي است.
با توجه به اين وضعیت مي‌توان گفت، آمريکا حامي اصلي هر چهار دشمن اعلامي آن در قبال ايران است و تمرکز آمريکا به برجسته‌سازي نام آنان تنها براي پنهان‌سازي دشمن خود با نظام اسلامي و ملت ايران است تا شايد با اين حربه، ايران را به سازش‌کاري با آمريکا که همان کنار نهادن مقاومت و تسليم شدن در برابر زياده‌خواهي آمريكاست، سوق دهد.


پرونده

ایران قدرتمندترین کشور منطقه
سناتور جمهوریخواه و رئیس کمیته نیروهای مسلح در مجلس سنای آمریکا گفت توافق هسته‌ای با ایران می‌تواند این کشور را به بزرگ‌ترین قدرت نظامی در خاورمیانه تبدیل کند. مک کین در نشست کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای آمریکا با وزیران کابینه اوباما، ضمن اشاره به توافق هسته‌ای ایران و کشورهای ۱+۵ گفت: ایران با این توافق نه‌تنها قادر به خرید میلیاردها دلار سلاح از بازار جهانی خواهد بود، بلکه به کشورهای زیادی سلاح خواهد فروخت؛ ازاین‌رو، این توافق افزون‌بر اینکه سبب تقویت توانایی‌های هسته‌ای ایران خواهد شد، این کشور را به اولین قدرت نظامی در منطقه تبدیل خواهد کرد.
متن برجام در شورای عالی امنیت ملی در دست بررسی

سخنگوی شورای عالی امنیت ملی گفت: متن جمع‌بندی پایانی مذاکرات هسته‌ای (برجام) در جلسات نوبه‌ای و فوق‌العاده شورای عالی در دست بررسی است. کیوان خسروی با اعلام این خبر و با اشاره به ماهیت پرونده مذاکرات هسته‌ای که اصلی‌ترین پرونده امنیت ملی طی ده سال گذشته بوده است، افزود: بررسی دقیق متن برجام از سوی مبادی مربوط در حال انجام است. وی یادآور شد: لازم است این روند در فضای مبتنی‌بر متانت، همدلی و آرامش ادامه یابد.
یاوه‌سرایی‌های وزیر دفاع آمریکا در عربستان

پس از توافقنامه ایران و گروه ۱+۵، اشتون کارتر، وزیر دفاع آمریکا از عربستان سعودی بازدید کرد و با ملک سلمان، پادشاه این کشور و دو ولیعهد ملاقات طولانی داشت و برای آنها توضیح داد که موافقتنامه با ایران سبب تغییر در روابط آمریکایی ـ سعودی نمی‌شود و اینکه این جنبه سیاست خارجی ایالات متحده مورد بازنگری قرار نمی‌گیرد. رئیس نهاد نظامی آمریکا از جمله تأکید کرد که توافقات کمپ‌دیوید، میان باراک اوباما و نمایندگان پادشاهی‌های عربی به قوت خود باقی مانده است. واشنگتن، مانند گذشته حاضر است از عملیات سعودی‌ها و پادشاهی‌های دیگر خلیج‌فارس در سوریه و یمن پشتیبانی کند. وزیر دفاع آمریکا همچنین به طرف‌های گفت‌وگوی خود اطمینان داد که تعداد زیادی سلاح با وضعیت تسهیلی در اختیار پادشاهی‌ها گذاشته خواهد شد.
خشم مقام اماراتی از سفر موگرینی به ایران

«انور قرقاش» وزیر امور خارجه امارات متحده عربی گفت: «یادداشت موگرینی در گاردین خالی از محتوا و درک سیاست تجاوزگرانه ایران در منطقه است.» این مقام اماراتی در ادامه انتقاد از سفر موگرینی به ایران گفت: «وظیفه موگرینی در شکل دادن به چارچوب همکاری‌های منطقه‌ای باید براساس درک روشن از سیاست‌ خارجی مداخله‌جویانه و فرقه‌ای ایران و پیامدهای قطبی آن باشد.»
نگرانی آمریکا از پیشی گرفتن اروپا در روابط با ایران

پس از تفاهم هسته‌ای ایران با شش قدرت جهانی، شرکت‌های مختلف خارجی، به‌ویژه اروپایی برای بررسی وضعیت اقتصادی و انعقاد قرارداد در حوزه‌های مختلف وارد ایران شده‌اند، اما درزمینه چرایی تأخیر شرکت‌های آمریکایی در این‌باره پرسش‌هایی مطرح بود. وکیل شرکت بین‌المللی «دور سی اند ویتنی» که قراردادهای وزارت خزانه‌داری آمریکا را پیش از امضا تأیید می‌کند، در جدیدترین اظهارنظر گفته است، شرکت آمریکایی، به‌ویژه بخش نفت و گاز این کشور از سودهای کلانی که می‌توانست با قرارداد با ایران داشته باشد جا مانده است، زیرا آنها منتظرند کنگره از نظر قانونی این توافق را تأیید کند. همچنین، اسپوتنیک‌نیوز در گزارشی مدعی شد که صنایع اقتصادی و نفتی آمریکا می‌توانست جزء نخستین بخش‌هایی باشد که از آزادسازی تحریم‌های ایران منتفع شود، اما در این میان، شرکت‌های اروپایی به سودهای کلان این قراردادها جلوتر از آمریکایی‌ها دسترسی خواهند داشت.


اقتصادى
سعید مهدوی

شفاف‌سازی در اقتصاد سالم
حجم واردات قاچاق کالا و مواد مخدر، حدود ۲۵ میلیارد دلار در سال برآورد شده است. از این جهت اقتصاد ایران در حال کسب صعود به سکوی‌‌های بالای جهانی است. این نابسامانی در حالی است که حتی کشورهای در حال توسعه و ضعیف هم توانسته‌اند تا حد زیادی مسئله قاچاق را مهار کنند. جالب اینکه هر سه قوه هم از مبارزه با قاچاق دم مي‌زنند، البته دولت بيش از همه بر این تبل می‌کوبد. چندی پیش رئیس‌جمهور لطمه جدی قاچاق بر تولید ملی و حقوق مصرف‌کنندگان را بسیار زیانبار و تحمل‌ناپذیر دانست و به وزارت صنعت، معدن و تجارت دستور داد تا شفاف‌سازی و تسهیل تجارت قانونی را برای حمایت از تولید داخلی با جدیت دنبال کند. معاون اول و رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی هم یک سال پیش، واردات قاچاق را موجب نابودی تولید داخلی دانست و بر لزوم تهیه آیین‌نامه‌های مربوط به قانون جدید مبارزه با قاچاق کالا و ارز تأکید کرد.
اما ورای این ژست‌های رسانه‌ای اتفاقات دیگری رخ داده است.
برخی تجار که در دولت یازدهم به سمت‌های بالای حکومتی منصوب شده‌اند، هیچ رقمه مقابله با قاچاق را برنتابیده‌اند؛ از این ‌رو، در همان ابتدای کار، سامانه رهگیری کالاهای وارداتی موسوم به «شبنم» را که موجب شناسایی اقلام قاچاق تا سطح خرده‌فروشی می‌شد، متوقف کردند. همچنین، سامانه «ایران کد» برچیده و اجرای قانون جدید مبارزه با قاچاق کالا متوقف شد. با وجود اين، انهدام شبنم و ايران کد در مقایسه با انهدام ساختار رصد چرخه ارزي چندان به چشم نمی‌آید.
مهم‌ترین راه مقابله با قاچاق (اعم از قاچاق کالا و مواد مخدر)، ایجاد بستر لازم برای رهگیری منابع و مصارف ارزی کشور است؛ زیرا همواره بخشی از درآمدهای ارزی کشور (حدود همین ۲۵ میلیارد دلار) برای واردات تمامی اقلام قاچاق کالا و مواد مخدر به قاچاقچیان پرداخت می‌شود. بدیهی است، قاچاقچیان مفت و مجانی این اقلام را به ایران ارسال نمی‌کنند!
رهگیری جریان ارزی یکی از ابتدایی‌ترین ساختارهای نظارتی در نظام اقتصادی کشورهاست. حتی کشورهای ضعیف آسیایی و همسایه ایران هم توانایی رهگیری چرخه ارزی خود را دارند. با وجود این، هنوز بانک مرکزی ایران نمی‌تواند بر چرخه ارزی کشور نظارت کند. گویا دست‌هايي عامدانه در مقابل شفافيت پولي مقاومت مي‌کنند. در سال ۹۱ به دليل نوسانات بازار ارز و سرنوشت نامشخص ده‌ها ميليارد دلار مداخله ارزي بانک مرکزي، سامانه «پرتال ارزي» برای نظارت بر چرخه تخصيص ارز تصويب و ايجاد شد. به اين ترتيب، ظرف چند ماه اين امکان فراهم شد تا مسير تخصيص ارز از بانک مرکزي تا مرحله نهايي واردات از گمرک با استفاده از نرم‌افزارهاي داده کاوي رصد شده و از موارد انحراف ارزي جلوگيري شود. قرار بود مرحله دوم طرح، يعني شفاف‌سازي ارز غير نفتي هم با اتصال سامانه ارز صرافي‌ها (سنا) به سامانه پرتال ارزي عملياتي شود که اتمسفر تدبیر، دولت را دگرگون کرد. وزير صنعت و رئيس گمرک دولت جديد از همان بدو کار چهار چرخ اين سامانه را هوا کردند تا بساط شفافيت ارزي دوباره برچيده شود!
شاه‌کليد مشکلات اقتصادي کشور شفاف‌سازي است (هر چند فعلاً کلید مذاکره در قفل گیر کرده است). اگر شفاف‌سازي شود، خودبه‌خود اقتصاد نفتي و دولتي (دو مشکل ساختاري کشور) نيز در مسير اصلاح قرار مي‌گيرد. اگر شفاف‌سازی شود، بساط فرار مالیاتی و ریشه بسیاری از مفاسد اقتصادی خشک می‌شود. البته شفاف‌سازي هزينه دارد و منافع عده‌اي را به خطر مي‌اندازد؛ از جمله قاچاقچياني که سالیانه ۲۵ ميليارد دلار واردات غيررسمي دارند و احتمالاً اسپانسر انتخاباتي برخي اشخاص و گروه‌ها هم هستند.


نداى قدس

اضافه شدن 35 هزار شهرک‌نشین جدید
وزیر جذب مهاجران اسرائیل [رژیم صهیونیستی]: در حال حاضر برای جذب 30 ـ 35 هزار یهودی به اسرائیل، برنامه‌ریزی می‌کنیم و این رقم بیشترین تعداد جذب مهاجران از خارج خواهد بود. به گزارش خبرگزاری قدس، آژانس‌ یهودیان اعلام کرد: هواپیمای حامل 200 یهودی فرانسوی وارد فرودگاه بین‌المللی بن گوریون شد. آژانس‌ یهود که برای جذب یهودیان به فلسطین اشغالی فعالیت می‌کند، در بیانیه‌ای مکتوب اعلام کرد، بیش از نیمی از این شهرک‌نشینان را کودکان تشکیل می‌دهند. این آژانس افزود: در پنج سال گذشته بیش از 20 هزار یهودی به فلسطین اشغالی مهاجرت کرده‌اند که از میان این تعداد، 7500 یهودی در سال 2014 و 4260 یهودی در سال میلادی جاری در سرزمین‌های اشغالی اسکان داده شده‌اند. نتان شرانسکی، مدیر اجرایی آژانس یهودیان نیز در این‌باره تصریح کرد: طی دو سال گذشته، این آژانس در واکنش به توجه ویژه یهودیان به شهرک‌سازی در اراضی اشغالی، به‌شدت برای جذب یهودیان از اروپا به اسرائیل (فلسطین اشغالی) تلاش کرده است. کابینه نتانیاهو در ماه فوریه گذشته، طرح ویژه‌ای برای تشویق یهودیان کشورهای فرانسه، بلژیک و اوکراین برای مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی و اسکان دادن آنها در شهرک‌های صهیونیست‌نشین در سال 2015 را تصویب کرده بود.
محکومیت همگانی صهیونیست‌ها

«بنیامین نتانیاهو» دستور ساخت فوری 300 واحد مسکونی در شهرک «بیت ‌ال» و برنامه‌ریزی برای ساخت 504 واحد مسکونی دیگر در بیت‌المقدس را صادر کرد. بلافاصله «بان‌کی‌مون» دبیرکل سازمان ملل متحد این تصمیم نتانیاهو را محکوم کرد و گفت: شهرک‌سازی طبق قانون بین‌المللی غیرقانونی است، مانع صلح است و با هدف اسرائیل[رژیم صهیونیستی] برای دنبال کردن راه‌حل ایجاد دو دولت همخوانی ندارد. وی از اسرائیل خواست، در راستای ایجاد صلح، از گرفتن چنین تصمیماتی خودداری کند. وزارت خارجه آمریکا اقدام رژیم صهیونیستی در صدور حکم برای ساخت حدود300 واحد مسکونی جدید در شهرک «بیت ال» در کرانه باختری را محکوم کرد. اتحادیه اروپا نیز ضمن محکوم کردن طرح ساخت‌وسازهای جدید در کرانه باختری، اعلام کرد: «اتحادیه اروپا از کابینه اسرائیل انتظار دارد تعهد خود به راه‌حل ایجاد دو دولت را تنها در حرف نشان ندهد، بلکه در عمل نیز به نمایش گذارد.»
حبس خانگی 230 کودک فلسطینی
«عیسی قراقع» رئیس کمیته امور اسیران و آزادگان فلسطین اعلام کرد: بیدادگاه‌های رژیم صهیونیستی، کودکان فلسطینی ساکن استان قدس را بارها به حبس‌های خانگی از دو تا شش ماه و سپردن وثیقه‌های مالی محکوم کرده‌اند. وی افزود: از سال 2013 تا 2015، بیش از 230 کودک فلسطینی کم سن‌وسال ساکن استان قدس به حبس خانگی محکوم شده‌اند. حبس خانگی مجازاتی برای کودکان و خانواده آنها به‌شمار می‌رود؛ زیرا افزون بر تأثیرات منفی روحی ـ روانی بر کودکان، درصورت پایبند نبودن هر کودکی به حبس خانگی، خانواده وی باید جریمه مالی سنگینی را پرداخت کند.
ورود خاخام‌های افراطی صهیونیست‌ به مسجدالاقصی

به گزارش خبرگزاری معا، یکی از خاخام‌های افراطی صهیونیست‌ با همراهی گروهی مسلح برای سومین‌بار در طول یک هفته وارد مسجدالاقصی شد. اشغالگران صهیونیست در حالی این گونه رفتار می‌کنند که سازمان ملل متحد پیشتر در ابتدای هفته خطاب به رژیم صهیونیستی، اجتناب آنان از هتک حرمت اماکن مذهبی مسلمانان را در بیت‌المقدس خواستار شده بود. یهودا گلیک، یک خاخام 49 ساله آمریکایی ساکن در اراضی اشغالی است که مدعی حق ورود صهیونیست‌ها به اماکن مذهبی شریف در فلسطین و به‌ویژه شهر بیت‌المقدس شده است. این خاخام به همراه 63 نفر وارد محوطه و صحن مسجد شده‌ و به اجرای مراسم فرقه‌ای خود پرداخته‌اند.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

سناريوهاي روي پرده آمريكا
قاسم غفوری

غرب آسيا و شمال آفریقا(خاورمیانه) به‌دليل برخورداري از منابع عظيم اکونوميک و راهبردی، به‌ويژه نفت و گاز همواره کانون توجه نظام سلطه بوده است. يکي از راه‌هاي سلطه‌گران براي رسيدن به اين منافع، ايجاد جنگ‌هاي منطقه و حتي تجزيه منطقه بوده که نمود آن تجزيه امپراتوري عثماني در قالب معاهده «سايس پيکو» بود که تا سال‌ها، سلطه غرب را بر منطقه حاکم کرد.
در طول چند دهه اخير نيز، آمريکا که داعيه نظام تک‌قطبي را داشته از هر ابزاري براي تحقق اين اهداف بهره گرفته که کمک به انگليس در ايجاد رژيم جعلي صهيونيستي و گرفتارسازي منطقه در جنگ‌ها و بحران‌هاي متعدد، بخشي از اين طراحي است. آمريکايي‌ها سرانجام در سال 2001 به بهانه حوادث 11 سپتامبر و مقابله با تروريسم، اقدام نظامي مستقيم در منطقه را در پيش گرفتند که نتيجه آن، اشغال افغانستان و سپس عراق بود.
آمريکا در حالي با فروپاشي شوروي سابق در تصور نظام تک‌قطبي بود که مؤلفه‌هايي همچون عدم رويکرد ملت‌هاي منطقه به پذيرش اشغال کشورشان و مقابله‌هايي که با اقدامات آمريکا صورت گرفت، عملاً اين طراحي آمريکا را با شکست روبه‌رو کرد. شايد بتوان گفت كه مهم‌ترين نتیجه لشکرکشي آمريکا به افغانستان و عراق، ترويج و گسترش تروريسم در سراسر منطقه و جهان بود.
با توجه به اين وضعیت‌، آمريکايي‌ها بازي جديدي را براي رسيدن به اهداف خود در پيش گرفتند و آن، بهره‌گيري از پياده‌نظام اجاره‌اي بوده که برآمده از ساختاري وراي ارتش آمريکا، اما آموزش‌ديده و همسو با چارچوب‌هاي رفتاري و اهداف آمريکا باشد. هدف از اين رويکرد، مقابله با روند بيداري اسلامي و جلوگيري از نهادينه شدن جبهه مقاومت در منطقه و در نهايت، حفظ سلطه و جايگاه آمريکا در منطقه با کمترين هزينه مالي و نظامي بوده است، به‌گونه‌اي‌که براساس آن، چهره‌اي از آمريکا مشخص نبوده و حتي اوضاع چنان رقم خورده که آمريکا به‌منزله ناجي منطقه بتواند ورود و حضور بلندمدت خود در منطقه را تضمين کند.
آمريکا که سال‌ها از القاعده به بهانه مبارزه با تروریسم براي رسيدن به مقصود خود بهره گرفته بود، ديگر نمي‌توانست از اين مهره بهره گيرد، از این رو به‌دنبال مؤلفه‌هاي جديدي با شاخصه‌هاي مشابه و البته، به‌روز‌ ‌رساني شده از القاعده بود. همزمان با اوج‌گيري بيداري اسلامي در غرب آسيا و شمال آفريقا، آمريکا مؤلفه‌اي جديد را به کار گرفت و آن، گرو‌ه‌هايي همچون؛ داعش، النصره و ... بود.
مجموعه‌اي از گروه‌هاي تروريستي از ساختارهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي شکل گرفته بودند. آمريکا در طول چهار سال گذشته در حالي از اين گروه‌ها بهره‌برداري کرد که براي حفظ چهره و عدم افشاي نقش خود در ايجاد اين گروه‌ها، از متحدان منطقه‌اي بهره گرفت. راهبرد امنيتي آمريکا شامل کشورهاي عربي، رژيم صهيونيستي و ترکيه بود که نمود اين همگرايي را در سوريه، عراق و ... مي‌توان مشاهده کرد.
آمريکا در حالي به اين راهبرد ادامه داده که براي استمرار آن با چند چالش مواجه شده است. اول آنکه، مديريت گروه‌هاي تروريستي از دست آمريکا خارج شده و چنانکه پيش‌بيني مي‌شد، اين گروه‌ها به تهديداتي براي منافع و متحدان غرب مبدل شدند که انفجار تروريستي در کويت، تحرکات تروريست‌ها در اردن، عربستان و مصر نمودي از اين تهديدات است.
دوم آنکه، افکار عمومي جهان بر ماهيت واقعي اين گروه‌ها پي برده و دريافته‌اند که سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريکا، انگليس و رژيم صهيونيستي به‌وجودآورنده اين تروريست‌ها بوده‌اند. با اين اوضاع، آمريکا عملاً توان ادامه بحران‌سازي در منطقه در قالب این گروه‌هاي تروريستي را نداشته، به‌ويژه اينکه همگرايي‌های منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي مبارزه با اين گروه‌ها شدت گرفته، چنانکه بسياري از کشورها پس از چهار سال به احياي روابط با سوريه روي آوردند که برخي از آنها از متحدان اروپايي آمريکا بوده‌اند که سفر هيئت پارلماني فرانسه به دمشق نمودي از آن است.
با توجه به اينکه آمريکا اهدافي چون مقابله با بيداري اسلامي و مقاومت، تضعيف ارتش‌هاي منطقه در نبردهاي طولاني، ويران‌سازي منطقه براي رسيدن به منافع اقتصادي، فروش تسليحات به‌منزله منبع درآمد اصلي غرب، تأمين امنيت براي رژيم صهيونيستي را در قالب استمرار بحران‌هاي منطقه و.... مي‌بيند، راهبرد جديدي را براي رسيدن به مقصود در پيش گرفته است.
بررسي روند تحولات نشان مي‌دهد که آمريکا به‌دنبال بهره‌گيري از متحدان خود در قالبي جديد است. بخشي از نظریه‌ آمريکايي در قالب سوق دادن عربستان به جنگ نيابتي در يمن معطوف است، بيش از چهار ماه است که عربستان تحت لواي بازگرداندن ساختار سياسي حاکم بر يمن با بازگرداندن منصور هادي، رئيس‌جمهور مستعفي و فراري اين کشور به عربستان جنگي تمام‌عيار را عليه يمن به راه انداخته است. اين جنگ هر چند در ظاهر جنگ عربستان با يمن است، اما در باطن، جنگي برآمده از اهداف آمريکا در منطقه است.
اين جنگ در مرحله نخست ادامه بحران در منطقه را ايجاد مي‌کند که عملاً در چارچوب خواست آمريکا است. آمريکا که از انقلاب مردمي يمن در هراس است از عربستان و البته، برخي گروه‌هاي تروريستي بر جاي مانده از القاعده براي سرکوب مردم يمن بهره مي‌گيرد.
مرحله دوم اقدام آمريکا را در تحريک ترکيه به اقدام نظامي مي‌توان مشاهده کرد. ترکيه در اول مردادماه با نام مبارزه با داعش و گروه پ‌ک‌ک حملات نظامي گسترده‌اي را به سوريه و عراق آغاز کرد. اين حملات در حالي با نام مقابله با عاملان بحران صورت گرفته که نتيجه آن، ايجاد بحران‌هاي جديد در سوريه و منطقه است. در اوضاعی که ارتش و نيروهاي مردمي سوريه و عراق در حال نبرد با گروه‌هاي تروريستي از جمله داعش هستند، حملات ترکيه به عراق و سوريه، تأثير منفي بر اين عمليات‌ها دارد، به‌ويژه اينکه ترکيه به‌دنبال ايجاد منطقه پرواز ممنوع در مرزهاي سوريه است.
نقش آمريکا در اين تحرکات زماني آشکارتر مي‌شود که از يک سو، ترکيه رسماً موافقت خود را با بهره‌گيري آمريکا از پايگاه اينجرليک به بهانه مقابله با داعش در سوريه اعلام داشته و از سوي ديگر، انگليس متحد ديرينه آمريکا نيز ورود خود به ائتلاف ضدداعش و اقدام عليه سوريه را اعلام کرده است!
جالب و قابل توجه، آنکه مقامات انگليس و آمريکا اعلام کرده‌اند که نظام سوريه جايي در آينده اين کشور ندارد، چنانکه اوباما در گفت‌وگو با بي‌بي‌سي حذف نظام سوريه را امري لازم مطرح کرد. مجموع اين تحولات نشان مي‌دهد که آمريکا براي رسيدن به اهداف خود در عراق و سوريه و براي استمرار بحران در این کشورها از ترکیه بهره گرفته، در حالي که آنکارا، ادعاي مبارزه با تروريسم را بهانه اين خدمت‌رساني به آمريکا قرار داده است.
در کنار اين مسائل، يك نکته بسيار مهم وجود دارد و آن، پروژه جديد آمريکا براي سايش تمام ارتش‌هاي منطقه از جمله متحدان آمريکاست. آمريکا بر اين تصور است که مقاومت و بيداري اسلامي در طول چهار سال گذشته در مبارزه با تروريسم سايش بسيار يافته‌اند، از این رو مرحله دوم طراحي خود يعني تضعيف دیگر ارتش‌هاي منطقه را در پيش گرفته که محور آن را تضعيف ارتش‌هاي ترکيه و عربستان تشکيل مي‌دهد. آمريکا براي حضور نظامي گسترده‌تر در منطقه و ايجاد برتري نظامي براي رژيم صهيونيستي، حتي به متحدان خود نيز رحم نمي‌کند و اکنون از جنگ‌ يمن براي تضعيف عربستان و از جاه‌طلبي سران ترکيه براي گرفتار‌سازي ارتش ترکيه در بحران‌سازي منطقه بهره مي‌گيرد.
به عبارتي، عربستان و ترکيه در ظاهر و به گمان خود، به‌دنبال کسب منافع بيشتر هستند، حال آنکه بازي آمريکا براي آنان چنان طراحي شده که آنها نيز در اين تحولات، دچار سايش شوند تا در نهايت، به هدف اصلي خود، يعني نابودي کل منطقه دست‌يابند، از این رو ورود عربستان و ترکيه به بازي جديد آمريکا نه‌تنها دستاوردي براي اين کشورها نخواهد داشت، بلکه آنان نيز قرباني سلطه‌گري آمريکا خواهند شد که از آنان براي بحران‌هاي جديد در منطقه بهره می‌‌گیرد، اما نکته مهم این است اين بحران‌سازي عربستان و ترکیه، خود سبب سايش آن مي‌شود که عملاً، تحقق‌بخش اهداف آمريکا و صهيونيست‌ها در منطقه است.


چرا افغانستان به آرامش نمی‌رسد
رضا اشرفی

افغانستان سرزمینی است که از سال 2001 و پس از حوادث 11 سپتامبر به اشغال نیروهای آمریکایی و ناتو درآمد تا سرآغازی برای اقدامات نظامی ناتو در خارج از مرزهای اروپا و نیز، فصل جدید یک‌جانبه‌گرایی نظامی آمریکا باشد که نمود آن را در جنگ عراق می‌توان مشاهده کرد.
افغانستان در حالی چهاردهمین سال اشغال خود را سپری می‌کند که این کشور شاهد تحولات و حوادث قابل تأملی است که سرنوشتی نامعلوم را پیش روی آن قرار داده است. در کنار چالش‌های اجتماعی، از جمله فقر و بیکاری و فساد جاری در ساختار اداری و نیز، استمرار افزایش تولید مواد مخدر، افغانستان با زنجیره‌ای از چالش‌های سیاسی و امنیتی روبه‌روست که می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌های جدی و حتی تجزیه این کشور شود.
هرچند در حوزه سیاسی تشکیل دولت در قالب ریاست‌جمهوری به ریاست اشرف غنی و رئیس اجرایی به ریاست عبدالله عبدالله زمینه‌ساز بهبود ثبات سیاسی در افغانستان شد، اما عدم انسجام در ساختار سیاسی و تغییرات صورت‌گرفته در عرصه تعیین وزرا و مشاوران رئیس‌جمهور و چنددستگی سیاسی جاری بر این کشور عملاً مانع از ایجاد یک ثبات سیاسی پایدار در این کشور شده که تأثیرات منفی بسیاری بر اوضاع اجرایی و امنیتی این کشور داشته است.
نکته مهم در حوزه سیاسی آن است که افغانستان خود را برای انتخابات پارلمانی آماده می‌کند، درحالی‌که تعیین قانون انتخابات و نحوه برگزاری آن به چالشی بزرگ تبدیل شده است. برخی جریان‌های سیاسی، تغییرات را امری ضروری برای تقسیم عادلانه قدرت در کشور می‌دانند، حال آنکه برخی جریان‌ها آن را مغایر با منافع قوم و طایفه خود و نوعی انحصارطلبی از سوی دولتمردان می‌دانند و بر عدم تغییر قانون انتخابات تأکید دارند. این امر سبب شده تا عملاً برگزاری انتخابات در هاله‌ای از ابهام قرار گیرد.
در حوزه امنیتی نیز، افغانستان با چند چالش روبه‌روست. از یک‌سو، طالبان در حال قدرت گرفتن است، چنانکه مناطق شمالی افغانستان و مناطق همون بدخشان و قندوز به تصرف طالبان درآمده، یا میان نیروهای امنیتی و طالبان دست‌به‌دست می‌شود و این در حالی است که دولت مرکزی رویکرد به مذاکره با طالبان را مطرح و حتی از ظرفیت‌های کشورهای عربی، پاکستان و چین برای تحقق این مهم بهره گرفته است. از سویی نیز انتشار خبر کشته شدن ملا عمر، سرکرده طالبان در هفتم مرداد ماه از سوی رسانه‌ها مطرح شد، اما درنهایت مشکل دولت افغانستان با طالبان ادامه دارد. در کنار مسئله طالبان، افغانستان در ماه‌های اخیر با پدیده‌ای به نام ظهور داعش روبه‌رو شده است. براساس گزارش‌های منتشر شده، شاخه داعش افغانستان اعلام موجودیت کرده و حتی مسئولیت برخی انفجارها، نظیر انفجار جلال‌آباد را پذیرفته و حتی ادعای اقدام برای سلطه کامل بر افغانستان را مطرح کرده است.
بسیاری معتقدند که برخی از اعضای طالبان که از ناتوانی و حتی رویکرد سران‌شان به مذاکره دلسرد شده‌اند، به‌سوی داعش رفته‌اند که با حمایت برخی کشورهای غربی و عربستان همراه است که این امر هزینه‌های بسیاری برای افغانستان به همراه خواهد داشت.
مجموع بحران‌های سیاسی و امنیتی در کنار ده‌ها بحران دیگر در حالی افغانستان را فراگرفته است که یک پرسش اساسی مطرح است و آن اینکه، ریشه این بحران‌ها کجاست؟ برخی ناظران سیاسی ناتوانی دولت مرکزی در برابر بحران و تهدیدات و ساختار قومی و قبیله‌ای جاری بر افغانستان را ریشه این نابسامانی‌ها می‌دانند. عده‌ای نیز، معتقدند پاکستان پشت این ماجراهاست و می‌خواهد از وضع بحرانی برای منافع بیشتر در افغانستان و از جمله تسلط بر مناطق مرزی بهره گیرد؛ درحالی‌که همزمان از بحران افغانستان برای بالابردن قدرت چانه‌زنی خود در برابر غرب و جامعه جهانی بهره می‌گیرد. هرچند که نقش هر یک از این عوامل را در بحران‌های جاری در افغانستان می‌توان مشاهده کرد، اما یک اصل مهم و ریشه‌ای وجود دارد و آن، نقش نیروهای خارجی است. کشورهای غربی در طول 14 سال حضور در افغانستان وعده تحقق ثبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را سر داده‌اند و حتی با این ادعا، با توافقنامه امنیتی کابل ـ واشنگتن برای 10 سال آینده نیز حضور خود را قطعی کرده‌اند. آنچه در طول این 14 سال روی داده، عدم تحقق این وعده‌ها بوده، به‌گونه‌ای که به اذعان ناظران سیاسی و نظامی، محور بحران افغانستان خلف‌وعده‌ها و منفعت‌طلبی‌های غرب است؛ از این‌رو، راهکار پایان بحران افغانستان، خروج نیروهای خارجی است، چراکه تجربه نشان داده در هر کشوری که نیروهای غربی حضور دارند، هرگز آرامشی برقرار نمی‌شود، زیرا آنان تنها به‌دنبال منافع خود هستند، چنانکه حضور هشت‌ساله آنها در عراق، زمینه‌ساز فروپاشی ارتش و تشکیلات امنیتی عراق شد که نتیجه آن استمرار ناامنی در عراق و در طول یک سال اخیر نیز، تصرف برخی مناطق این کشور به‌دست تروریسم‌های تکفیری ـ‌ بعثی است، که تحت حمایت آمریکا هستند.


از نگاه دیگران

ایران، حامی ‌منطقه فلسطین
مسئله فلسطین تحت‌تأثیر ضربه‌های شدیدی که خورده، تا حد زیادی در سطح جهانی جایگاه خود را از دست داده است و در مقایسه با 20 سال پیش، حضور پر رنگی در عرصه بین‌الملل ندارد. در بسیاری از مواقع نشست‌های بین‌المللی که درباره مسائل مختلفی از موضوع فلسطین برگزار می‌شوند، بدون اینکه حتی نامی ‌از حقوق ملی ثابت ملت فلسطین در آنها ذکر شود، به پایان می‌رسند. این امر چند دلیل دارد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1 ـ توافق اسلو که همه خطوط قرمز فلسطین را از بین برد و به موجب آن، فلسطینی‌ها موجودیت رژیم‌صهیونیستی را به رسمیت شناختند. ساف میثاق فلسطین را زیر پا گذاشت، آن را نادیده گرفت و به سمت عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی و تلف کردن چندین سال برای مذاکره بیهوده با آن پیش رفت. صهیونیست‌ها هم از فلسطینی‌ها به‌منزله بازوی امنیتی خود بهره بردند.
این سازمان حقوق ملت فلسطین را در همه توافقنامه‌‌هایی که با صهیونیست‌ها امضا کرد، نادیده گرفت، تا جایی که حتی تشکیل دولت فلسطینی هم در توافقنامه مغفول ماند. بدترین پیامد اسلو این بود که یک فلسطینی مأموریت دستگیری یک فلسطینی دیگر را که علیه رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کند، به عهده دارد.
2ـ نظام‌های عربی با رژیم صهیونیستی هم‌پیمان شده‌اند و دیگر کشور بی‌طرفی در این نزاع وجود ندارد. از چند سال پیش کشورهای عربی روابط پنهان با رژیم صهیونیستی برقرار کرده بودند، اما هم اکنون کمک نظامی ‌و امنیتی به آن ارائه می‌کنند، هر چند که این کمک‌ها به بهای تضعیف امنیت عربی باشد!
ارتش‌های عربی مانند اردن و مصر در مرزهای‌شان با اراضی اشغالی شب‌ها را بیدارند تا مبادا مقاومت علیه این رژیم اقدامی ‌انجام دهد و از حق خود برای مبارزه با آن بهره گیرد.
3 ـ صحنه بین‌الملل نیز دیگر به مسئله فلسطین اهمیت چندانی نمی‌دهد و همه هّم و غم خود را به مذاکرات سازش معطوف شد، زیرا سبب تثبیت موجودیت این رژیم می‌شود. حتی روسیه و چین هم دیگر به حقوق ملت‌های سرکوب شده توجهی ندارند و نظریه‌های انقلابی‌شان به نظریات تجارت خارجی و جهانی مبدل شده است.
در این اوضاع چه کسی برای فلسطینی‌ها باقی مانده است؟ به جز عده کمی‌ عرب و مسلمان کسی برای فلسطینی‌ها باقی نمانده، شاید کشورهایی مانند قطر و ترکیه هم به فلسطینی‌ها کمکی کنند، اما مطمئناً سطح این کمک‌ها پایین است و به سطوح لازم برای آزادی‌خواهی نمی‌رسد. مصر، محاصره غزه را تشدید کرده و اهالی این منطقه را از ساده‌ترین نیازهای انسانی محروم کرده است. کار به آنجا رسیده که کشورهای خارجی به مصر فشار وارد می‌‌آورند تا کمی از شدت محاصره بکاهد.
اما نباید از این حقیقت به آسانی عبور کرد که اگر حمایت نظامی ‌ایران و حزب‌الله نبود، مقاومت فلسطین نمی‌توانست جهانیان را این گونه به تعجب وا دارد. ایران و حزب‌الله تسهیلات مناسبی را برای خیزش مقاومت و ارتقای سطح مبارزاتی آن انجام دادند. ایران، اسلحه و آموزش و سازماندهی و برخی از رموز فناوری ساخت موشک و مواد منفجره را در اختیار مقاومت فلسطین قرار داد و حزب‌الله نیز تمام داشته‌های نظامی‌خود را، به‌ویژه شگرد‌های حفر تونل و ایجاد شبکه‌های ایمن زیرزمینی را به فلسطینی‌ها ارائه کرد. حزب‌الله برای وارد کردن سلاح به نوار غزه زحمات بسیاری کشید و شهدای زیادی در این راه اهدا کرد. سوریه نیز هرآنچه که می‌توانست در اختیار فلسطین قرار داد. حزب‌الله، سوریه و ایران نیازهای نوار غزه را در حد توان خود برطرف کردند و این در حالی است که کشورهای عرب و مسلمان جرئت ارسال یک گلوله به نوار غزه را ندارند.
اگر غزه نمی‌تواند به سلاح کافی دست یابد، دلیل آن محاصره این منطقه از سوی رژیم‌های عربی است که مانع ورود سلاح و حتی دارو به آن می‌شوند. تنها این سه طرف یعنی ایران، حزب‌الله و سوریه هستند که تا زمان مطرح بودن قضیه فلسطین به منافع فردی خود توجهی ندارند. از آنجا که ایران و حزب‌الله در اصول و اعتقادات خود پابرجا هستند، بهتر است که فلسطینی‌ها آنها را به‌منزله دوست و هم‌پیمان خود نگه دارند، حتی اگر این کار سبب خشم رژیم‌های عربی شود.
رژیم‌های عربی هیچ خیری حتی برای مردم خود ندارند. پس دل سپردن به آنها تلف کردن وقت است. به جز این سه کشور (ایران، حزب‌الله و سوریه) ما هیچ یاور حقیقی دیگری نداریم. فلسطین از ما می‌خواهد که به دنبال دوستانی قدرتمند و وفادار باشیم که از صهیونیست‌ها نهراسند و به مسئله فلسطین به‌منزله یک باور دینی بنگرند.
منبع: دیار النقب
مترجم: سحر دولتیان


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا6
77

کری: هیچ تاریخ انقضایی برای توافق وجود ندارد
خبرگزاری فارس: کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا با حضور وزرای خارجه، انرژی و خزانه‌داری برای بررسی توافق هسته‌ای، جلسه تشکیل داد. جان کری گفت: «ما به این نتیجه رسیده‌ایم که این توافق که با پنج کشور دیگر به آن دست یافته‌ایم، هدفی که رئیس‌جمهور تعیین کرده، یعنی بستن چهار مسیر رسیدن به بمب را محقق می‌کند.» کری در این نشست بار دیگر با اشاره به دائمی بودن پروتکل الحاقی، تصریح کرد: «هیچ تاریخ انقضایی برای این توافق وجود ندارد.»کری همچنین به پیامدهای رد توافق نیز اشاره کرد و گفت: «در آن صورت حمایت دیپلماتیکی که حالا به واسطه توافق داریم، یک‌شبه از میان می‌رود، چراکه ما میز را ترک کرده‌ایم.»
نامزد جمهوریخواه: برجام وحشتناک و فاجعه است

خبرگزاری تسنيم: «دونالد ترامپ» نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری این حزب برجام را برای آمریکا و متحدانش «وحشتناک و فاجعه» دانست. «دونالد ترامپ» میلیاردر و نامزد جمهوریخواه انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا با حمایت از اظهارنظر جنجالی «مایک هوکابی» دیگر نامزد این حزب در قیاس «برجام» و «هولوکاست» گفت: «من مشکلی با آن ندارم. فکر می‌کنم او، یعنی هوکابی یک شخص بسیار خوبی است. شنیدم برخی گفتند: «او چرا این لحن را استفاده کرد.» من دیدم که جب بوش هم این را گفت، البته جب بوش را هم شخص خوبی می‌دانم، اما مسئله مربوط به لحن و ادبیات نیست، فکر می‌کنم این یک توافق فاجعه‌بار و ناقص است.»
جان بولتون: گزينه نظامي تنها گزينه است!

باشگاه خبرنگاران: نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل با «بد» توصیف کردن توافق هسته‌ای، مدعی شد در جمع‌بندی مذاکرات، امتیازات زیادی به ایران داده شده است. جان بولتون مدعی شد: در توافق بد هسته‌ای، امتیازات زیادی به ایران داده شده است. نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل گفت: باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا به‌جای اینکه از سیاست‌های خود درباره توافق هسته‌ای وین دفاع کند، هنر حمله به مخالفان خود را در پیش گرفته است. به‌طوراساسی، اوباما استدلال می‌کند که ما برای مقابله با دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای یا باید این توافق ضعیف را بپذیریم، یا اینکه وارد جنگ با ایران شویم.
عضو کنگره: با رد توافق هسته‌ای نشان دهیم آمریکا توافق بد را نمی‌پذیرد

باشگاه خبرنگاران: پت اولسون با بد توصیف کردن توافق هسته‌ای ایران و شش قدرت جهانی خواستار رد آن در کنگره شد.«پت اولسون» نماینده جمهوریخواه تگزاس و عضو کمیته انرژی مجلس نمایندگان آمریکا می‌گوید: «پس از بیست ماه مذاکره، توافقی که دولت اوباما با ایران به‌دست آورده است، نه‌تنها جلوی دسترسی ایران را به سلاح اتمی نمی‌گیرد، بلکه متحدان آمریکا در منطقه را نیز نگران کرده است.» وی مدعی شد: «این توافق به اندازه‌ای بد است که افزون‌بر باز شدن راه ایران به‌سوی ساخت سلاح اتمی، سبب به راه افتادن مسابقه تسلیحاتی در منطقه نیز می‌شود و این برای آمریکا و دنیا خطرناک است؛ کنگره با رد این توافق، باید پیامی روشن به دولت اوباما و جهان بدهد؛ اینکه آمریکا توافق بد را نمی‌پذیرد.»
اوباما در حال پیروی از راهکار شکست‌خورده کلینتون و بوش

خبرگزاری تسنیم: نمایندگان مجلس نمایندگان آمریکا گفتند که دولت اوباما در حال پیروی از راهکار شکست‌خورده‌ای است که دولت‌های کلینتون و بوش در قبال ایران دنبال کردند. ایلینا رز لتینن، نماینده جمهوریخواه و رئیس کمیته فرعی امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در امور خاورمیانه، ضمن انتقاد از توافق هسته‌ای قدرت‌های جهانی با ایران، گفت: رژیم ایران در حال پیروی از راهکار کره‌شمالی است. این دولت اوباماست که در حال پیروی از راهکار شکست‌خورده‌ای است که دولت‌های کلینتون و بوش دنبال کردند.
«تد پوئه» نماینده جمهوریخواه و رئیس کمیته فرعی تروریسم و اشاعه سلاح مجلس نمایندگان آمریکا نیز در نشست استماع درباره ایران و کره‌شمالی، گفت: ایران هنوز می‌تواند با کره‌شمالی همکاری کند تا فساد را در جهان ترویج دهند و این مسئله‌ای است که آزاردهنده است، به‌ویژه درزمینه تروریسم بین‌المللی.
تهران شریک واشنگتن در منطقه نمی‌شود

خبرگزاری فارس: اندیشکده آمریکایی «آمریکن اینترپرایز» نوشت: راه‌حل سیاسی آمریکا و اعراب خلیج‌فارس برای حل بحران در سوریه و عراق کاملاً با راه‌کارهای ایران متفاوت بوده و این کشور به‌شدت مخالف راه‌حل‌های آمریکاست. درحالی‌که واشنگتن و تهران اشتراک مساعی ناچیزی را در نحوه تضعیف داعش دارند، درعین‌حال اهداف ایران تلاش برای بیرون راندن واشنگتن از منطقه است. این اندیشکده آمریکایی نوشت: راه‌حل سیاسی آمریکا و اعراب خلیج‌فارس برای حل بحران در سوریه و عراق کاملاً با راه‌کارهای ایران متفاوت بوده و این کشور به‌شدت مخالف راه‌حل‌های آمریکا است.


هویت 417

فرانسه: قانوني‌سازي جاسوسي از مردم
در اقدامي مغاير با اصول و ارزش‌هاي حقوق بشري، شورای قانون اساسی فرانسه قانونی را برای شنود گفت‌وگوها تصویب کرده و به سرویس‌های اطلاعاتی این کشور این اختیار را داده تا برای مقابله با «تهدیدات غیرمنتظره تروریستی»، گفت‌وگوهای مردم را شنود کنند. این قانون، شبیه به قانون شهروندی آمریکاست که پس از حملات 11 سپتامبر 2001 علیه این کشور به تصویب رسید. براساس این قانون، سرویس‌های اطلاعاتی فرانسه این حق را دارند تا به نصب میکروفون‌ها و دوربین‌های مخفی پرداخته و گفت‌وگوها را شنود کنند و اجازه دارند رفتار مظنونان را زیر نظر داشته باشند. مقامات امنیتی فرانسه می‌توانند براساس این قانون جدید به‌جای کسب اجازه قاضی در شنود گفت‌وگوها، بلافاصله فعالیت خود را آغاز کنند. نهادهاي حقوق بشري تصويب چنين قوانيني را نقض آشكار حقوق شهروندان و مغاير با اصول آزادي و حقوق بشر مي‌دانند.
انگلیس: هشدار حقوق بشری نهادهای حقوق بشر جهانی برای این کشور

انگليس از جمله كشورهاي غربي است كه نهادهاي حقوق بشر همواره درباره وضع اسفناك حقوق بشر در اين كشور، به‌ويژه رفتارهاي مغاير با اصول انساني پليس هشدار داده‌اند. با افشاي اقدامات غيرانساني پليس انگليس، کمیسیون مستقل رسیدگی به شکایات پلیس انگلیس اعلام کرد: تا پایان 31 مارس سال جاری میلادی در جریان بازداشت پلیس و پس از آن 17 نفر جان باختند که شش نفر بیشتر از سال 2013 تا 2014 است. این بالاترین آمار در پنج سال گذشته است. همچنین، آمارها نشان می‌دهد که 69 نفر دیگر نیز در دو روز پس از ترک بازداشت پلیس، دست به خودکشی زده‌اند و این آمارها هم رو به افزایش است. کمیسیون مستقل بررسی شکایات پلیس انگلیس ادامه داد، 17 نفر شامل 14 مرد و ۳ زن در بازداشت پلیس جان خود را از دست دادند که 15 نفر از آنها سفیدپوست بوده، یک نفر سیاه‌پوست و یک نفر دیگر آسیایی بوده‌اند.
کانادا: نگراني سازمان‌ملل از سركوب آزادي‌ها

هیئت حقوق بشر سازمان ملل متحد با ابراز نگرانی از قوانین «ضد ترور» جدید کانادا گفت، این اقدام می‌تواند به استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر لطمه بزند. قانون ضدتروریسم کانادا که ماه ژوئن در پارلمان به تصویب رسید، به افسران اطلاعاتی، مرزبان‌ها و مأموران اجرای قانون اجازه می‌دهد تا به‌سادگی مظنون تروریستی در کانادا را مهار و بازداشت کنند. این قانون همچنین می‌تواند تراکنش‌های بانکی را لغو، در وب‌گاه‌های افراطی نفوذ و برنامه‌های مسافرتی را لغو کند. منتقدان معتقدند که با قانون ضدتروریسم جدید، جاسوسی از شهروندان کانادایی آسان‌تر می‌شود. کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد مستقر در ژنو با انتشار گزارشی اعلام کرد، این قانون اختیارات گسترده‌ای را به دولت کانادا می‌دهد و قوانین لازم را برای حمایت از حقوق شهروندان و صیانت از حقوق سیاسی و مدنی آنها ندارد.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

صبح صادق تحولات اخیر یمن را بررسی می‌کند
تشدید مقاومت در برابر افزایش جنایت
علی تتماج

جهان در حالی معطوف به تحولات سوریه و عراق و جنایات گروه‌های تروریستی، از جمله داعش در مناطق مختلف جهان بود که در 26 مارس 2015 عربستان سعودی یمن را آماج حملات گسترده زمینی و هوایی قرار داد. ائتلافی از عربستان و 9 کشور عربی با حمایت‌های آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی یمن را از زمین و هوا هدف بمباران‌های شدید قرار دادند؛ در حالی که ارتش و کمیته‌های مردمی یمن نیز به مقابله با این حملات روی آوردند. تجاوز ائتلاف سعودی ـ آمریکایی به یمن در حالی وارد پنجمین ماه شده است که روند تحولات نکات مهم و قابل‌تأملی را در باب این کشور و سرنوشت جنگ و عوامل آن آشکار ساخته است. در این اوضاع این سؤال مطرح می‌شود که دستاوردهای متجاوزان به یمن چه بوده و چه میزان از اهداف آنان محقق شده است؟ دستاوردهای مقاومت یمن چه بوده و چه سرنوشتی در انتظار کشورشان است و در نهایت نقش مؤلفه‌های منطقه‌ای و جهانی، از جمله سازمان ملل و کشورهای غربی در این فرآیند چیست؟

تجاوز عربستان به یمن
تجاوز عربستان به یمن عملاً از زمانی کلید خورد که منصور هادی با سر باز زدن از توافق «صلح و مشارکت» با تمام جریان‌ها و گروه‌های یمنی که در سپتامبر ۲۰۱۴ منعقد شده بود و استعفا از سمت ریاست‌جمهوری به عدن فرار کرد و در آنجا دولت تشکیل داد.
وی که با استعفا از ریاست جمهوری، از مسئولیت خود در خارج ساختن کشور از بحران سر باززده بود، ادعای بازپس‌گیری استعفا و اداره کشور را مطرح کرد. اقدامی که عملاً یمن را به دو بخش با پایتختی صنعا و عدن تقسیم ‌‌نمود و با مخالفت مردمی و گروه‌های یمنی مواجه شد، چنانکه حتی مردم عدن نیز به برپایی تظاهرات علیه منصور هادی و وابستگی وی به عربستان پرداختند. جالب توجه آنکه برخی از کشورهای عربی و غربی سفارتخانه‌های خود را به عدن منتقل کردند که از آن جمله قطر، عربستان و امارات بودند تا عملاً تجزیه یمن را اجرایی سازند. این سناریو با بیداری کمیته‌های مردمی با محوریت انصارالله و ارتش یمن و تسلط آنان بر بسیاری از مناطق از جمله بر عدن ناکام ماند.
پس از تصرف عدن منصور هادی به عربستان گریخت. این اقدام در حالی ماهیت واقعی وی و عوامل بحران‌ساز در یمن را آشکار ساخت که همزمان تحرکاتی خاص در حوزه منطقه‌ای و جهانی آغاز شد. در این راستا، شورای همکاری خلیج‌فارس ادعای حمایت از منصور هادی با نام رئیس‌جمهور یمن را مطرح و راهکاری چند بندی را برای به اصطلاح خروج یمن از بحران ارائه کرد که محور آن را نیز خلع سلاح تمام کمیته‌های مردمی و مخالفان منصورهادی و عربستان و بازگشت وی به قدرت تشکیل می‌داد. نهایت این طرح بازگرداندن یمن به دوران پیش از توافق مشارکت و صلح در سپتامبر 2014 بود که عملاً انقلاب مردم یمن و خواست آنان برای خروج از دیکتاتوری منصور هادی و سلطه عربستان را در پی داشت. همزمان کشورهای غربی با محوریت انگلیس و آمریکا قطعنامه شورای امنیت را تصویب کردند که به نوعی تکرار مصوبات شورای همکاری خلیج‌فارس بود که بر اساس آن هیچ حقی برای مردم یمن مبنی‌بر داشتن حق تعیین سرنوشت‌شان وجود نداشت.
در نهایت، عربستان در 26 مارس به بهانه درخواست منصور هادی، رئیس‌جمهور فراری و مستعفی یمن مبنی بر آزادسازی این کشور از آنچه عاملان بی‌ثباتی کشور می‌نامید عملیات نظامی گسترده علیه یمن را با ائتلافی از 9 کشور عربی و حمایت کشورهای غربی علیه یمن آغاز کرد.
نکته قابل توجه آنکه نماینده سازمان ملل در امور یمن رسماً اعلام کرده است، حمله عربستان به یمن دقیقاً زمانی صورت گرفت که گروه‌های یمنی در حال توافق نهایی برای اجرای راهکار سیاسی بودند و صرفاً موارد اختلافی بسیار کوچکی میان طرفین مانده بود، اما حملات عربستان تمام این دستاوردها را نابود کرد.
مقاومت یمنی‌ها در قالب کمیته‌های مردمی با محوریت انصارالله و ارتش یمن در حالی طرح سلطه بر یمن با حملات نظامی را ناکام ساخت، به‌گونه‌ای که جهانیان عربستان را با وجود کشتار بی‌رحمانه مردم غیرنظامی و نیز نابودسازی 90 درصد زیرساخت‌های یمن بازنده جنگ نامیدند که دشمنان یمن مرحله چهارم طرح خود را به روی صحنه بردند. نشست ژنو برای بررسی راهکار سیاسی با محوریت بان‌کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل نیز در حالی برگزار شد که عربستان با کارشکنی در روند برگزاری نشست، از جمله ایجاد اخلال در پرواز هیئت انصارالله و زمین‌گیر ساختن پرواز آنان در جیبوتی و نیز اعمال فشار بر سازمان ملل برای محور قرار دادن خواست عربستان در مذاکرات عملاً راهکار سیاسی برای پایان بحران یمن را به ناکامی کشاند.

عربستان و سناریوی تیر طلایی
عربستان که در چهار مرحله با شکست مواجه شده بود، بعد جدیدی از تجاوز به یمن را آغاز کرد و آن اجرای عملیات تیر طلایی برای به اصطلاح آزادی عدن بود. بر اساس این طرح، عربستان رویکرد جدیدی در قبال یمن در پیش گرفت که به نوعی می‌توان آن را تکرار سرنوشت لیبی در یمن دانست. در سال 2011 کشورهای غربی برای آنکه بتوانند بر لیبی مسلط شوند، بنغازی را مرکز نیروهای وابسته به خود قرار داده و با تسلیح و حمایت‌های هوایی و لجستیکی از آنان و ایجاد فضای رسانه‌ای برای دادن مشروعیت به اقدامات این گروه‌ها هدایت آنان به سوی اهداف از پیش تعیین شده را اجرایی کردند. البته در نهایت غرب برای رسیدن به منافع خویش از اجرای تعهدات خود در قبال لیبی خودداری کرده و این کشور را در موجی از بحران و ناامنی رها ساخت، چنانکه این کشور اکنون در آتش تروریسم و جنگ داخلی می‌سوزد.
آنچه به گفته مقامات اماراتی به‌منزله متحد اصلی عربستان در طرح تیر طلایی برای آزادی عدن طراحی شده بود، آن است که نیروهای وفادار به منصور هادی با حمایت ائتلاف آمریکایی ـ سعودی در عدن مستقر شده و حکومت تشکیل می‌دهند و از آنجا نیز سایر مناطق را آزاد می‌کنند. همزمان با این ادعای اماراتی‌ها، الحاج نخست‌وزیر فراری منصور هادی نیز از تشکیل هیئت دولت در عدن خبر داد و رسانه‌های عربستانی نیز از پرواز هواپیماهای عربستانی به فرودگاه عدن سخن گفتند. این اقدام در اوایل مرداد ماه در حالی صورت گرفت که گروه‌های یمنی آن را تکذیب و حبابی رسانه‌ای برای پنهان‌سازی شکست‌ها و جنایات عربستان عنوان کردند.

نکاتی درباره عملیات تیر طلایی
عملیات به اصطلاح تیر طلایی در عدن اوایل مرداد در حالی آغاز شد که در باب آن چند شاخصه قابل‌تأمل وجود دارد که بیانگر ورود تحولات یمن به دورانی حساس و سرنوشت‌ساز است.
- عربستان در حالی ادعای ورود نیروهای منصور هادی به عدن را بهانه اجرای عملیات تیر طلایی عنوان کرده است که شواهد و مدارک نشان می‌دهد، بخش اعظم این نیروها، از القاعده و حتی داعش بوده‌اند که مأموریت سلطه بر مناطقی همچون حضرالموت، تعز، مارب و اب به آنان واگذار شده بود. داعش با انتشار بیانیه‌‌ای رسماً همکاری خود با عربستان در عملیات تیرطلایی را اعلام داشت که نشانگر عمق ورشکستی عربستان در عملیات نظامی و رویکرد آن به بهره‌گیری از تروریست‌های القاعده و داعش برای فرار از شکست در برابر ایستادگی یمنی‌ها است.
- در حالی بسیاری از کشورهای عربی از ادامه همکاری با عربستان سر باز زده‌اند که امارات تمام‌قد وارد عرصه کشتار مردم یمن شده و بر حضور در عملیات تیر طلایی تأکید کرده است. بسیاری معتقدند، امارات از موقعیت بندری و تجاری عدن به‌شدت نگران است و با ورود به این عملیات و نابودسازی عدن به دنبال حفظ موقعیت دبی است، در حالی که همزمان با اجرای خواسته‌های عربستان در تصور رسیدن به قدرت منطقه‌ای در رقابت با قطر است.
-اشتون کارتر، وزیر دفاع آمریکا در اوایل مرداد با ادعای آگاه‌سازی عربستان از روند مذاکرات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و گروه 1+5 به عربستان سفر کرد که محور این سفر را دادن بمب‌های جدید و آزادی عمل برای ادامه کشتار در یمن تشکیل می‌داد. همزمان محافل رسانه‌ای از جمله المیادین اعلام کردند، انگلیس بمب‌های هدایت شونده در اختیار عربستان قرار داده است که در یمن به کار گرفته می‌شود. فرانسه نیز که در اوایل مرداد به تفریگاه ملک سلمان، پادشاه سعودی مبدل شد، از ارسال تسلیحات برای عربستان و متحدانش خبر داد.
گفتنی است، محافل رسانه‌ای اعلام کردند، رژیم صهیونیستی نیز در اتاق عملیات تیر طلایی و حتی بمباران یمن نقشی اساسی دارد. موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز 5 مرداد در حالی به عربستان سفر کرد که سخنی از جنایت سعودی در یمن به میان نیارود تا نشانگر حمایت اروپا از این جنایات و کشتار باشد که سندی دیگر بر واهی بودن ادعای بشردوستی و صلح‌طلبی غرب است.
- عربستان که در طول 4 ماه از هیچ جنایتی فروگذار نبوده، همزمان با حمایت از تروریست‌ها در عملیات تیر طلایی در عدن، بمباران گسترده مناطق مسکونی یمن را اجرا کرد چنانکه در حملات سعودی در دوم مرداد ماه به تعز و به‌ویژه منطقه المخاء بیش از 100 نفر شهید و صدها نفر زخمی شدند؛ در حالی که بسیاری از آنان را زنان و کودکان تشکیل می‌دادند. محافل رسانه‌ای این جنایات را برابر با جنایت‌های رژیم صهیونیستی در قانا دانسته‌اند که به شهادت و زخمی شدن صدها زن و کودک منجر شد.
- سازمان ملل متحد نیز نقشی قابل‌تأمل در اجرای سناریوی تیر طلایی و دور جدید کشتار مردم یمن داشته است. بر اساس گزارش‌های منتشره در حالی نمایندگان کمیته‌های مردمی از جمله انصارالله در حال رایزنی با سازمان ملل برای راهکار سیاسی بودند، آنان به درخواست سازمان ملل به کاهش حضور نظامی در عدن و مناطق جنوبی پرداخته و در حال واگذاری امور امنیتی به قبایل جنوبی بودند که عربستان از این خلأ استفاده و ورود تروریست‌ها در لوای نیروهای وفادار به منصور هادی به عدن را اجرایی ساخت. برخی ناظران سیاسی خیانت سازمان ملل به گروه‌های یمنی را از عوامل آغاز بحران عدن و تحرکات عربستان در این منطقه می‌دانند. جالب توجه آنکه سازمان ملل که از ارسال کمک‌های بشردوستانه و دارویی به یمن خودداری می‌کرد، همزمان با آغاز عملیات تیر طلایی سعودی از پهلو گرفتن کشتی امدادرسان در سواحل عدن خبر داد. جریان‌های وابسته به کمیته‌های مردمی یمن اعلام کردند، عربستان تحت نام کمک‌های بشردوستانه زیر چتر سازمان ملل در حال وارد ساختن تسلیحات به عدن برای داعش و القاعده است.
سرنوشت عملیات تیر طلایی
عربستان با نسل‌کشی با بمب‌های اهدایی آمریکا، انگلیس و فرانسه و همراهی برخی کشورهای عربی و صهیونیست‌ها در حالی در تصور تبدیل یمن به لیبی دیگر و استفاده از عملیات تیر طلایی عدن برای جبران شکست‌هایش بود که روند تحولات از ناکامی این طرح حکایت دارد. مهم‌ترین مسئله فروپاشی ادعای اصلی عربستان برای تجاوز و کشتار در یمن بود. سعودی‌ها در حالی مقابله با انصارالله و قدرت‌طلبی آن را بهانه جنگ عنوان کردند که همزمان با عملیات تیر طلایی، 16 گروه سیاسی و قبیله‌ای بزرگ یمن رسماً به انصارالله برای پاسخگویی به تجاوزات سعودی اختیار تام دادند و کمیته‌های مردمی و ارتش یمن نیز بر همراهی با انصارالله تأکید کردند. همزمان مردم یمن تظاهرات‌های متعددی در مناطق مختلف یمن برگزار کرده و ضمن محکوم‌سازی حملات سعودی و سکوت سازمان ملل، بر حمایت از انصارالله تأکید کردند. این تحولات از یک سو نشانگر جایگاه مردمی و سیاسی انصارالله بوده و از سوی دیگر عدم مشروعیت مردمی و سیاسی منصور هادی را نشان می‌دهد که شکستی سخت برای ریاض است. در حوزه عملیاتی و نظامی نیز کمیته‌های مردمی و ارتش در کنار پاکسازی بسیاری از مناطق تعز، عدن و... از تروریست‌ها توانسته‌اند پایگاه‌های نظامی عربستان را هدف قرار دهند که از آن جمله مرکز فرماندهی نیروهای بحرینی و اماراتی و پایگاه نظامی جازان عربستان بوده است. یمنی‌ها عملأ دامنه جنگ را به خاک عربستان کشانده‌اند. نکته قابل توجه آنکه در بخش‌هایی از عربستان از جمله نجران نیز مردم علیه عربستان دست به سلاح برده‌اند که عربستان با بمباران و کشتار گسترده ساکنان این مناطق به دنبال پنهان‌سازی عملیات مردمی است.
نکته دیگر آنکه در حوزه جهانی نیز عربستان موقعیت مناسبی ندارد، چنانکه از یک سو عفو بین‌الملل در گزارشی ضمن تأکید بر آنکه بیش از چهار هزار نفر در حملات سعودی کشته و بیش از 20 هزار نفر مجروح شده‌اند، حملات سعودی را مصداق بارز جنایت جنگی و هم‌ردیف جنایات صهیونیست‌ها در غزه دانسته است.
مجموع این ناکامی‌ها موجب شد تا عربستان به اجبار در 5 مرداد ماه آتش‌بس یک‌جانبه اعلام کند تا فضای افکار عمومی را از جنایات خود به‌ویژه کشتار در المخاء و نیز شکست عملیات تیر طلایی به اصطلاح آزادسازی عدن و به‌ویژه اعتماد سراسر یمنی‌ها به انصارالله و دادن اختیار تام به این جریان مردمی برای پاسخگویی به تجاوزات ائتلاف آمریکایی ـ سعودی را پنهان سازد. البته در دوران آتش‌بس نیز حملات سعودی متوقف نشده و به کشتار مردم یمن ادامه داد.
این شکست چنان سنگین بوده که برخی ناظران سیاسی آغاز حملات ترکیه به سوریه به بهانه مقابله با پ.ک.ک و داعش را طراحی سعودی ـ آمریکایی برای انحراف افکار عمومی از تکرار شکست عربستان در برابر مقاومت مردم یمن می‌دانند.
البته روند تحولات نشان می‌دهد، ائتلاف سعودی ـ آمریکایی همچنان از شکست‌های متعدد در یمن درس نگرفته و بر کشتار و حمایت از القاعده و داعش در یمن ادامه می‌دهند که می‌تواند نشانه‌های آغاز توطئه جدید آنان برای اجرای فاز جدید بحران‌سازی در یمن، یعنی تجزیه این کشور به دست القاعده و داعش باشد؛ در حالی که هوشیاری و وحدت ملی یمنی‌ها در قالب ارتش و کمیته‌های مردمی تحت رهبری انصارالله از هم اکنون به نتیجه رسیدن این سناریوی دشمنان یمن را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.


نگاه یک
علی اسماعیلی

زرادخانه‌هایی که امنیت‌بخش نیستند!
خریدهای کلان تسلیحاتی و نظامی، عربستان سعودی را به دارنده بزرگ‌ترین زرادخانه تسلیحات منطقه تبدیل کرده است و این درحالی است که به باور بسیاری از کارشناسان سیاسی و نظامی جهان، این حجم انبار تسلیحات و زرادخانه بزرگ در روز مبادا به درد خاندان آل‌سعود نخواهد خورد! کما اینکه جنگ چندماهه آل‌سعود با کمک کشورهای مرتجع عرب منطقه (به‌جز عمان) و کمک‌های اطلاعاتی و نظامی و رسانه‌ای غرب به سرکردگی آمریکا نتوانسته اهداف ادعایی آل‌سعود را در حمله به یمن تحقق بخشد به‌طورکلی گروه الحوثی و ارتش نه‌چندان مجهز و بدون تجهیزات و امکانات، با مقاومت سرسختانه خود و حملات گاه‌وبی‌گاه‌شان به خاک عربستان آنچنان بلایی سر آل‌سعود آورده‌اند که آنان را از حمله به یمن پشیمان ساخته‌اند، به‌طوری‌که آل‌سعود سعی دارد با وجود ادعاهای پوشالی، خود را از این مهلکه نجات دهد. پیام‌های پنهان به ایران و روسیه درباره یمن از مؤیدهای این ادعاست. اما دلیل درج این نوشتار خبری است که در آن اعلام شد، قرار است آل‌سعود ۶۰۰ موشک پاتریوت به ارزش پنج میلیارد دلار از آمریکا خریداری کند تا جلوی موشک‌های نه‌چندان پیشرفته ارتش یمن و الحوثی‌ها را بگیرد و بنا بر برخی خبرها، این کشور را در برابر موشک‌های ایران نیز، مصون دارد!
واقعیت این است که حکومت مستبد و جنایتکار آل‌سعود در سایه ایران‌هراسی القایی غرب به سرکردگی آمریکا، از همان ابتدای پیروزی انقلاب، اقدام به خریدهای بزرگ تسلیحاتی از غرب کرده تا به‌گمان خود قدرت دفاعی خود را در برابر ایران ارتقا دهد، اما همان‌گونه که گفته شد و بنا به عقیده بسیاری از کارشناسان نظامی، شاید عربستان، دارنده بزرگ‌ترین زرادخانه تسلیحاتی در منطقه باشد، اما قدرت و جرئت استفاده از آن را علیه کشور مقتدری چون ایران ندارد و در بزنگاه و جنگ واقعی، این زرادخانه را بر باد خواهد داد! دولت‌های غربی، به‌ویژه آمریکا با همین سیاست ترساندن دول مرتجع منطقه از ایران، ضمن اینکه پول‌های نفتی بادآورده این کشورها را به بهانه خرید تسلیحات از چنگ آنان خارج می‌کنند، در جنگ‌های نیابتی تحمیلی به این کشورها، به مانند همین جنگ عربستان و دیگر دول مرتجع علیه یمن، ضمن اینکه اهداف استعماری و نامشروع خود را در منطقه پیش می‌برند، تسلیحاتی را که به این کشورها فروخته‌اند را نیز در راستای اهداف خود مصرف می‌کنند! یعنی سود دوطرفه دارند. از سویی، پول‌های این کشورها را با این خریدهای کلان از دست‌شان خارج می‌کنند و از سوی دیگر، همین سلاح‌ها را با ایجاد جنگ‌های ساختگی و نیابتی به نفع منافع خود در منطقه مورد استفاده قرار می‌دهند و این یعنی اینکه، این کشورها مجبور می‌شوند، بار دیگر تسلیحات جدید از غرب خریداری کنند و این دور باطل که تنها به نفع غرب و صهیونیست‌ها و به ضرر این دولت‌های مرتجع، ادامه خواهد یافت. ضمن اینکه، ارتش‌های نه‌چندان قوی این کشورها نیز، هر روز با فرسایش بیشتری روبه‌رو می‌شوند، به‌گونه‌ای‌که حتی ادامه حاکمیت این حاکمان مستبد را نیز با پرسش‌های جدی روبه‌رو خواهد ساخت! و اینجاست که غرب، بازی دیگری را با این مستبدان آغاز خواهد کرد و به بهانه مشروعیت نداشتن این مهره‌های سوخته، دست به جابه‌جایی آنان خواهد زد، یعنی آنان را قربانی منافع خود می‌سازند که نمونه‌های آن را در لیبی، مصر، تونس، یمن و... مشاهده کردیم. غرب، به‌ویژه آمریکا، تکیه‌گاه محکم و قابل اتکایی برای حاکمان این کشورها نبوده و نیست؛ از این‌رو بهتر است، سران مرتجع منطقه به جای هدر دادن پول‌های بادآورده نفتی خود و خدمت در زمین اربابان غربی و صهیونیستی‌شان، به ‌خود آمده و با دوستی با ایران و استفاده از این پول‌ها در پیشرفت و رفاه و آبادانی کشورهای‌شان، به مردم خود تکیه کنند و دست دوستی به‌سوی ایران دراز کنند؛ ایرانی که ثابت کرده دولت‌های دوست خود را هیچ‌گاه تنها نمی‌گذارد، همان‌گونه که در سوریه و عراق چنین کرده است. برخلاف غربی‌ها که دست‌نشاندگان خود را در بزنگاه‌ها و به نفع منافع خود، قربانی می‌کنند. ضمن اینکه معتقدیم، زرادخانه‌های مملو از سلاح و تجهیزات، هیچ‌گاه امنیت‌آور نیست.


نگاه دو
علی حیدری

دستاورد پخش دفاع آمریکایی‌ها از برجام در قاب رسانه ملی!
طی یک هفته گذشته وزرای خارجه، انرژی و خزانه‌داری آمریکا یک بار برای دفاع از برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) در کمیته امور خارجی سنا حاضر شدند و به پرسش‌های نمایندگان سنا پاسخ دادند؛ این جلسه بیش از چهار ساعته با ترجمه فارسی از رسانه ملی به‌طور مستقیم پخش شد. بار دوم هم زمانی بود که این سه نفر به کنگره رفتند تا در جلسه‌ای مشابه از این برنامه دفاع کنند که این بار هم رسانه ملی گفت‌وگوها را به‌طور پخش زنده کرد.
این نخستین‌بار بود که جلسات مسئولان آمریکایی در سنا و کنگره به‌طور زنده در کشورمان روی آنتن می‌رفت. این اقدام بی‌سابقه مورد توجه رسانه‌های داخلی و خارجی قرار گرفت و از آن به‌منزله یک نقطه عطف یاد شد. برخی رسانه‌های غربی، از جمله «آسوشیتدپرس» هم با شتاب‌زدگی، این اقدام را نشانه تغییر رویکرد و سیاست نظام جمهوری اسلامی در قبال ایالات متحده قلمداد کردند!
اما واقعیت این است که پس از اعلام جمع‌بندی مذاکرات کشورمان با اعضای گروه 1+5، مخالفان و موافقان در داخل ایران و کشورهای غربی و اروپایی به اظهارنظر پرداختند. در چنین فضایی، حضور وزرا و مسئولان آمریکایی در سنا و کنگره برای دفاع از برجام نشان داد، در کنار نقدهایی که در داخل کشورمان به این موضوع وجود دارد، نتایج حاصل شده در سطح نمایندگان آمریکا هم منتقدان جدی‌ای دارد و با توجه به اینکه چه بخواهیم و چه نخواهیم دو طرف جدی این مذاکرات، ایران و ایالات متحده هستند که سابقه دشمنی با یکدیگر دارند، پس نقدهای نمایندگان کنگره و سنا می‌تواند در مواردی باشد که به نفع جمهوری اسلامی ایران است. همانطور که نقدهای مطرح شده در بین منتقدان داخلی، به‌طور طبیعی در مواردی است که امتیازی داده شده و به‌نفع طرف مقابل است.
در چنین اوضاعی صداو‌سیما با این حرکت هوشمندانه از یک سو فرصت را برای شنیدن متن برجام از زاویه‌ای دیگر و از زبان طرف مقابل فراهم کرد و از سوی دیگر به دولت و گروه مذاکره‌کننده که بار اصلی این رویداد بین‌المللی را برعهده دارند و پس از آن نیز در محافل و مجالس مختلف مشغول توضیح و تبیین آن هستند، کمک شایانی کرد؛ زیرا افکار عمومی با دقت در مواضع و مباحث طرف مقابل، بیش از پیش در جریان داده‌ها و ستانده‌ها قرار می‌گیرد.
این اقدام رسانه ملی دو دستاورد مهم دیگر داشت که عبارتند از:
1ـ شنیدن اعترافات مقامات آمریکایی نسبت به دو واقعیت مهم؛ اول اینکه وزیر خارجه این کشور به صراحت و به تکرار گفت، با توجه به اوضاع بین‌المللی امکان ادامه تحریم‌ها علیه ایران وجود نداشت و در صورت ادامه آن به‌دلیل همکاری نکردن دیگر کشورها، این آمریکا بود که تنها می‌ماند و طبیعی است که تحریم یک‌جانبه هم امکان‌پذیر نبود. دوم اینکه جان کری با اذعان به ناتوانی کشورش برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران، اعتراف کرد که اوضاع امروز با زمان حمله به عراق متفاوت است. او حتی به این نکته هم اشاره کرد که اگر هم می‌توانستیم چنین کاری بکنیم، از یک طرف متهم به ترک میز مذاکره می‌شدیم و از طرف دیگر در بهترین حالت دو سال فعالیت هسته‌ای ایران را عقب می‌انداختیم؛ زیرا امکان از بین بردن توان هسته‌ای ایران وجود ندارد؛ چون آنها به این فناوری دست یافته‌اند.
2ـ بینندگان به عینه دیدند که مباحث مطرح شده در لابه‌لای گفت‌وگوها در سنا و کنگره حاکی از سیاست‌های خصمانه آمریکایی‌ها نسبت به جمهوری اسلامی ایران است؛ زیرا در همه موضوعات مطرح شده سخن از مقابله با ایران اسلامی به‌منزله یک قدرت جدید، جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه و... بود. این نکته از آنجا اهمیت دارد که متأسفانه برخی‌ها در داخل با شتابزدگی و به بهانه گفت‌وگوهای هسته‌ای، از رابطه با آمریکا سخن می‌گویند؛ در حالی که هیچ تغییری در سیاست‌های این کشور نسبت به جمهوری اسلامی ایران دیده نمی‌شود و قطعاً تا زمانی که این تغییر اتفاق نیفتد، هرنوع مذاکره و رابطه با آمریکا به ضرر کشور و ملت بوده و منافع ملی ما را تأمین نخواهد کرد.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

گزارشی از افزایش آمار طلاق در کشور
منفورترین حلالی که راحت و مشکوک شیرین می‌شود
سید فخرالدین موسوی

جامعه‌شناسان معتقدند که جامعه ایران با بحران سست شدن بنیان خانواده روبه‌روست و افزایش آمار طلاق در کشور همچون یک «زلزله خاموش» نهاد اجتماعی و خانوادگی جامعه ایران را تهدید می‌کند. معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در آماری تکان‌دهنده می‌گوید: «از هر پنج ازدواج در کشور یکی به طلاق می‌انجامد. آمارهایی که در شهرهای بزرگ از یک طلاق در برابر هر سه ازدواج خبر می‌دهد! آماری نگران‌کننده است که ادامه‌یافتنش، آثار مخرب و جبران‌ناپذیری را برای جامعه ما به همراه خواهد داشت.
ولی چرا جامعه به این سمت در حال حرکت است؟ چرا هر روز بنیان خانواده ایرانی با آسیب‌های بیشتری روبه‌رو می‌شود؟ چه اتفاقی رخ داده است که جامعه مسلمان ما که در آموزه‌هایش، طلاق به‌شدت نکوهش شده، با این حجم از گسست خانوادگی روبه‌روست و حتی در کمال تعجب، گاه شنیده می‌شود در برخی شهرهای بزرگ مراسم جشن طلاق برگزار می‌شود! در دینی که پیامبرش، حضرت محمد(ص) می‌فرمایند: «هیچ چیز در پیشگاه خدا محبوب‌تر از خانه‌ای که به ازدواج، آباد شده باشد، نیست و هیچ چیز، در پیشگاه خدا منفورتر از خانه‌ای که در اسلام، به جدایی و (طلاق) ویران شود، نیست.»؛ جامعه‌ای که می‌داند هیچ حلالی در نزد خدا، منفورتر از طلاق نیست، اتفاقی که عرش پروردگار را به لرزه در می‌آورد، ولی چرا در جامعه اسلامی ایران این روزها طلاق این‌قدر رو به فزونی گذاشته است؛ به‌گونه‌ای‌که براساس آخرین آمار سازمان ثبت احوال کشور، تنها در دوماه ابتدایی سال جاری، 26012 مورد طلاق به ثبت رسیده است.
در گزارش پیش رو تلاش کردیم به این مسئله نگاهی آسیب‌شناسانه داشته باشیم و برخی از علل وقوع این معضل اجتماعی را بررسی کنیم.

1ـ اقتصاد
همواره در آسیب‌شناسی موضوع طلاق و بررسی علل افزایش پدیده جدایی زوجین از یکدیگر، اقتصاد و میزان درآمد خانوار به‌منزله یکی از موضوعات مهم و تأثیرگذار در افزایش آمار طلاق مطرح بوده است. بیکاری، شرایط نامساعد اقتصادی، افزایش هزینه‌های زندگی و مشکلاتی از این‌دست، تأثیر غیرقابل‌انکاری بر ایجاد طلاق در کشور دارد، اما برخی از آمارها و گزارش‌ها نشان می‌دهد که موضوع اقتصادی بیشتر از آنکه عامل اصلی در وقوع طلاق باشد، عامل ثانویه است. گزارش‌های مختلف نشان می‌دهند که بسیاری از خانواده‌ها هستند که با وجود داشتن مشکلات متعدد اقتصادی از زندگی مستحکمی برخوردارند و در مقابل آن، زوج‌های زیادی که وضع مناسب مالی دارند، یا حتی جزء خانواده‌های متمول به‌شمار می‌آیند، با پدیده طلاق روبه‌رو هستند و سهم قابل توجهی از آمار طلاق را به خود اختصاص داده‌اند. آمارهای ارائه‌شده از سوی مراکز ذی‌صلاح نشان می‌دهد که آمار طلاق در شمال شهر تهران که به‌طور عمومی از وضع مالی بهتری برخوردار است، 60 درصد بیش از دیگر مناطق این شهر است. همچنین، آمارها نشان می‌دهد، درصد قابل توجهی از طلاق‌های ثبت‌شده در کشور، متعلق به خانواده‌هایی است که ملکی شخصی داشته و از معیشت به‌نسبت مناسبی نیز، برخوردار بوده‌اند. براساس این یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که اگرچه نباید از تأثیر مشکلات اقتصادی در رشد آمار طلاق در کشور غافل شد، اما باید درپی یافتن عوامل و متغیرهایی بود که تأثیر اساسی در وقوع طلاق دارند.

2ـ نفوذ فرهنگ منحط غرب
«بحران روابط انسانی و تزلزل بنیان خانواده» بزرگ‌ترین تهدید‌ جهان امروز است. ترویج بی‌حدوحصر فردگرایی، حبط شدن اخلاق اجتماعی، وارونه شدن ارزش‌های اجتماعی، تبلیغ سرسام‌آور مادی‌گرایی، اصالت دادن به مادیات، فاصله گرفتن از معنویات و بی‌اعتبار شدن ارزش‌هایی چون؛ قناعت‌، گذشت و... جهان را به مرز فروپاشی فرهنگی و اجتماعی نزدیک کرده است.
به‌گمان بسیای از کارشناسان خانواده در ایران و حتی غرب، ریشه بسیاری از مصایب فرهنگی و اجتماعی اکنون جامعه بشری، به‌ویژه در بحث انحطاط اخلاقی و خانوادگی ریشه در افزایش تماشای شبکه‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی، به‌ویژه فیلم‌ها و سریال‌های خانمان‌برانداز آن دارد. امروز در جامعه ایران نیز، شاهدیم که استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای به‌شدت در حال گسترش است و صدها شبکه ضداخلاقی و ضدفرهنگی با پخش چندین و چند ساعت برنامه در طول شبانه‌روز، معیار‌های ارزشی و فرهنگی جامعه ایران را هدف قرار داده‌اند که به چند نمونه از آنها می‌توان اشاره کرد:
الف‌ـ ترویج بی‌بندوباری و قبح‌زدایی از گناه: شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای با پخش سریال‌ها، فیلم‌ها و برنامه‌های گوناگون دیگر تلاش دارند آموزه‌های دینی و اخلاقی جامعه را مسخ کنند؛ حجاب و حیا و غیرت را از زن و مرد ایرانی بگیرند. روابط خارج از عرف دختران و پسران را عادی جلوه دهند، ارتباط با جنس مخالف را به یک امتیاز و ارزش تبدیل کنند. قبح گناه را بریزند و روابط اجتماعی و نگرش ایرانیان را به گونه‌ای دیگر تعریف کنند. آنها تلاش می‌کنند خطوط قرمز الهی را بی‌اعتبار کنند.
تلاشی که متأسفانه گویا تا حدودی هم توانسته به اهداف خود نزدیک شود، چراکه بنا بر آمارها سبب افزایش دوستی‌های خیابانی که به ازدواج‌های بی‌سرانجام منجر می‌شود، افزایش خانه‌های مجردی و شکل‌گیری پدیده‌ای زشت چون ازدواج سفید و... شده است. افزایش خیانت‌های جنسی و... که همه و همه به افزایش آمار طلاق و تزلزل بنیان خانواده منجر می‌شود، در جامعه ما رو به افزایش است که می‌توان نمونه بارز آن را در گسترش بدپوششی و تبرج که به فساد اخلاقی و افزایش روابط نامشروع دامن زده است، مشاهده کرد.
ب‌ـ مادی‌گرایی: درحالی‌که براساس آموزه‌های اسلام و سنت‌های دیرینه ایرانیان، قناعت و دوری از دنیا ارزش شمرده می‌شود و درحالی‌که براساس فرهنگ ایرانیان مسلمان، ارزش انسان‌ها براساس میزان بهره‌مندی آنان از اخلاقیات و صفات انسانی تعیین می‌شود، اما شوربختانه در سایه تهاجم تفکرات مادی‌گرایانه دنیای غرب، این روزها مادیات بر اخلاقیات ارجحیت یافته و جایگاه ویژه‌ای در زندگی برخی از مردم جامعه پیدا کرده است. از این‌رو، شاهد هستیم که به دلیل مادی‌گرایی بیش از حد و دنیاطلبی‌های بی‌پایان، شیرازه برخی زندگی‌ها از هم پاشیده است، چرا این افراد، فارغ از اخلاقیات شدند و فضیلت را در داشتن خانه بزرگ‌تر، خودرو گران‌قیمت و تجملات دنیوی می‌بینند و براساس غالب شدن فرهنگی مادی، از فضیلت‌هایی چون؛ ساده‌زیستی، قناعت و... دور شده‌اند.
3ـ ضعف آموزش و رفتار نادرست خانواده‌ها
یکی دیگر از عوامل مهمی که به افزایش آمار طلاق در جامعه دامن زده است، فقدان مهارت خانواده‌ها و نقص نظام آموزشی در کشور است که در این‌باره می‌توان به چند مورد اشاره کرد:
الف‌ـ تربیت ناصحیح: متأسفانه نظام آموزشی کشور و والدین در جامعه ما آن‌طور که باید و شاید در تربیت افراد برای ورود به جامعه و برعهده گرفتن مسئولیت‌های مختلف، عمل نمی‌کنند. به عبارت دقیق‌تر، فرایند جامعه‌پذیری و تربیت افراد با نقایص مهمی همراه است، نظام آموزشی ما در مهدهای کودک، مدارس و دانشگاه‌ها، نظام آموزش همگانی که از سوی رسانه ملی و دستگاه‌های فرهنگی اداره می‌شود و مهم‌تر از همه، والدین که بار اصلی تربیت فرزندان خود را بر دوش دارند، دانش و مهارت کافی برای این امر برخوردارند. درنتیجه، افراد در جامعه ما به‌درستی برای برعهده گرفتن مسئولیت آماده نمی‌شوند، به‌گونه‌ای‌که امروز در جامعه، به‌ویژه در میان قشر جوان، نوعی مسئولیت‌گریزی یا توانایی نداشتن در انجام مسئولیت‌های محوله به چشم می‌آید.
تربیت ناصحیح تنها به این موارد خلاصه نمی‌شود، بسیاری از جوانان ما در سایه کم‌کاری و نابلدی این سه ضلع تربیتی، مهارت‌ها زندگی را نیز به خوبی یاد نمی‌گیرند و نمی‌توانند با اعضای خانواده خود ارتباط درستی برقرار کنند، تفاوت محیط‌های مختلف اجتماعی و خانوادگی را درک نمی‌کنند، در انتخاب همسر دچار اشتباه و ضعف هستند، درک درستی از زندگی ندارند، توانایی مدیریت احساسات خود را ندارند، توانایی تنظیم روابط خود با خانواده همسر را نیاموخته‌اند که نبود هر یک از این مهارت‌ها به‌تنهایی کافی است تا سرنوشت یک ازدواج به بن‌بست ختم شود.
ب‌ـ دخالت‌های اطرافیان: یکی دیگر از عواملی که آسیبی جدی به موفقیت یک ازدواج وارد می‌کند، نداشتن شناخت حریم‌ها و حد و حدودهاست. براساس اظهارات افرادی که برای طلاق به دادگاه‌های کشور مراجعه می‌کنند، درصد بالایی دخالت افراد مختلف در امور شخصی‌شان را، دلیل جدا شدن از همسرشان بیان می‌کنند. متأسفانه برخی از خانواده‌ها به دلیل نداشتن آگاهی و ضعف در آموزش، به خود اجازه می‌دهند تا به هر موضوعی که میان زوجین رخ می‌دهد، ورود کنند و برای آن زوج، تعیین تکلیف نمایند؛ دخالتی که گاه آن‌قدر آزاردهنده است که به فروپاشی یک خانواده نیز، منجر می‌شود.
ج‌ـ ضعف مهارت در رویارویی با فناوری: از عواملی که در سال‌های اخیر به‌طور چشمگیر به گسترش طلاق در جامعه دامن زده است، دور شدن زن و شوهر از فضای گفت‌وگو و معاشرت است که نتیجه بلافصل ورود شبکه‌های اجتماعی و فضای اینترنت به درون خانه‌هاست. در دسترس قرار گرفتن شبکه‌های اجتماعی و گوشی‌های همراه هوشمند در کنار نبود آموزش صحیح، سبب شده است که افراد ساعت‌های متمادی وقت خود را صرف حضور در شبکه‌های اجتماعی و در جمع دوستان مجازی خود کنند و از توجه به خانواده غافل شوند؛ غفلتی که به مرور زمان می‌تواند روابط زن و شوهر را به سردی و بی‌توجهی بکشاند و زمینه‌ساز طلاق کند.
دـ ضرورت چاره‌اندیشی درباره پدیده طلاق: میزان طلاق در جامعه رابطه مستقیمی با افزایش آسیب‌های اجتماعی دارد و سبب به‌وجود آمدن گروهی از افراد به نام فرزندان طلاق در جامعه خواهد شد؛ افرادی که از کانون گرم خانواده و از محبت والدین خود محروم هستند. آنها یا تنها در کنار یکی از والدین خود بزرگ شده‌اند، یا در مراکز خاص نگهداری می‌شوند که هر دو می‌تواند آسیب‌های اجتماعی را افزایش دهد و حتی گاه از این افراد، یک بزهکار بسازد که نمونه‌هایی از آن را همه ما در صفحات حوادث روزنامه‌ها یا برنامه تلویزیونی بارها دیده و شنیده‌ایم، چراکه انسان براساس فلسفه وجودی خود نیازمند محبت پدر و مادر و حضور در کانون گرم خانواده است.
درواقع، شرایط امروز جامعه و افزایش طلاق زنگ هشداری است که دستگاه‌های مختلف فرهنگی و سیاسی نباید از کنار آن با بی‌تفاوتی رد شوند، کارشناسان اجتماعی و فرهنگی باید چاره‌ای برای این مسئله روبه‌افزایش بیندیشند، چراکه بی‌توجهی به این موضوع به‌طورحتم جامعه را با بحران فرهنگی روبه‌رو می‌کند که آثار سوء آن جبران‌ناپذیر است.


نیم نگاه
فتح الله پریشان

رشوه‌ای که پشت پرده گزارش‌های جهت‌دار احمد شهید را فاش می‌سازد
هفته گذشته پایگاه خبری ویکی‌لیکس سند دیگری از 500 هزار نسخه از اسنادی را که مربوط به تماس‌های محرمانه وزارت خارجه عربستان با سفارتخانه‌های این کشور در مناطق مختلف دنیاست، درباره رشوه یک میلیون دلاری عربستان به احمد شهید برای ارائه گزارش‌های جهت‌دار و اتخاذ موضع‌گیری تند در قبال مسائل ایران منتشر کرد که با واکنش‌ها و بازتاب‌های زیادی روبه‌رو شد. این اسناد دارای تعداد زیادی از پیام‌های اینترنتی(ایمیل) و تلگراف بوده که میان وزارت خارجه عربستان و نمایندگی‌های این کشور در جهان رد و بدل شده است. البته، احمد شهید که در ۲۷ مارس ۲۰۱۵ برای پنجمین سال متوالی از طرف سازمان ملل متحد در مقام گزارشگر ویژه امور حقوق بشر در ایران انتخاب شده، به تهیه گزارش‌های مغرضانه و جهت‌دار علیه جمهوری اسلامی ایران معروف است.
اما سند اخیر که به جنجالی علیه احمد شهید و وجود فساد در سازمان‌های حقوق بشری تبدیل شده، دارای نامه سرّی سفارتخانه عربستان در کویت به وزارت خارجه سعودی‌ها درباره تحویل مبلغ یک میلیون دلار به احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در بحث حقوق بشر ایران است که البته برای تهیه و افزایش اتهامات ضدحقوق بشری علیه ایران به او پرداخت شده است. براساس این سند محرمانه، احمد شهید مراتب تشکر عمیق خود را از وزیر امور خارجه عربستان ابراز کرده است و وعده داده است، همه تلاش و توان خود را برای تشدید مواضعش در قبال پرونده ایران به‌کار خواهد گرفت!
هرچند به نظر می‌رسد با اعمال‌نظر باندهای قدرت و ثروت، ویکی‌لیکس خواستار ارائه سند درباره این خبر پایگاه خبری الوعی‌نیوز شده، اما تداوم نشر و وجود عکس نامه سفارتخانه عربستان در کویت نشان می‌دهد که قرین به‌صحت باشد؛ ازاین‌رو، راز بسیاری از گزارش‌های بی‌پایه‌واساس احمد شهید به‌خوبی معلوم می‌شود و اینکه چرا وی برخلاف همکارانش، بسیار اصرار دارد که پای ثابت برنامه‌های تمام رسانه‌های با طرف و بی‌طرف درباره حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران باشد. درحالی‌که اگر واقعاً احمد شهید شخصیت بی‌طرفی است، چرا به وضعیت نقض آشکار حقوق بشر در داخل عربستان و جنایاتی که ریاض در یمن و بحرین مرتکب شده و می‌شود، نمی‌پردازد؟ چشمان تیزبین سیاستمدار 51 ساله مالدیوی، چطور ظلم فاحش به زنان در عربستان را که ملک شخصی به‌شمار می‌روند و حق رأی و حتی حق رانندگی ندارند، را نمی‌بیند؟ به‌راستی افکار عمومی دنیا حق دارند با مشاهده سیاست‌های دوگانه احمد شهید و عملکرد و رویکرد حقوق بشری سازمان ملل و حامیان وی درباره جنایات عربستان در چهار ماه گذشته در یمن که تنها در یک قلم از جنایات منزجرکننده حدود هزار کودک بی‌گناه را کشته‌اند، سؤال کنند، آقای احمد شهید برای این سکوت، چند میلیون دلار گرفته است؟! البته، پرونده‌های ـ حقوق بشری ـ هر چقدر هم جنجالی باشند، هیچ جایی در گزارش احمد شهید ندارند. چرا؟ چون اصولاً کسی نباید درباره عربستان گزارش حقوق بشری منتشر کند، چون عربستان متحد آمریکاست، چون عربستان برای کتمان حق و حقیقت، خوب دلار خرج می‌کند و به قول مقاله‌نویس روزنامه آمریکایی «نیویورک‌تایمز» که در گزارشی نوشته؛ اسنادی که به‌تازگی ویکی‌لیکس منتشر کرده است، نشان می‌دهد که عربستان سعودی دهه‌هاست که با صرف میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی خود برای سازمان‌های اسلامی سراسر جهان، به‌صورت مخفیانه درصدد بوده است با به‌کارگیری «دیپلماسی دسته چک»، دستور کار خود را پیش ببرد و در این میان، ایران همه فکر و ذکر عربستان بوده است. افشاگری «ویکی‌لیکس» درباره عملیات مخفیانه میلیارد دلاری عربستان علیه ایران براساس گنجینه‌ای از هزاران سند عربستان سعودی که به‌تازگی از سوی ویکی‌لیکس منتشر شده، نشان می‌دهد که هدف عربستان سعودی در طول سال‌های اخیر، نه‌تنها گسترش نسخه افراطی از اسلام بوده، بلکه این کشور درصدد بوده است تا دشمن اصلی خود، یعنی ایران را نیز، تضعیف کند؛ چراکه عربستان در هماوردی با ایران در منطقه، از جهات مختلف احساس شکست می‌کند؛ از این‌رو، به هر اقدامی برای جبران آن دست می‌زند.


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(77)

قحطی بی‌سابقه در همه‌جا!
خراسان در زمره دیگر ولایاتی بود که در آتش بیداد و قحطی می‌سوخت. در اواسط ذی‌قعده سال ۱۳۳۵ ه.ق نامه‌ای با امضای عبدالحسین خراسانی به روزنامه «زبان آزاد» رسید،‌ در این نامه نوشته شده بود: «خراسان در آتش قحطی، وبا و عدم امنیت می‌سوزد. هر یک از این علل منفرداً برای تهییج افکار و منقلب کردن مردمان مطیع‌تری کافی است. فقط نظم‌دوستی خراسان است که باعث تحمل بدبختی شده است.» از آن سو، زبان آزاد به نقل از روزنامه بهار، چاپ خراسان نوشت: «عده‌ای از اهالی ستمدیده قوچان که از قحطی به جان آمده بودند، به صحن امام رضا(ع) پناه آورده و نفت روی خود ریخته و خود را آتش زده‌‌اند و مردم جمع شده آنها را نیم‌سوخته خلاص کرده‌اند، این است حال خراسان...» در مشهد دکان‌های خبازی به‌دلیل نبود آرد بسته شدند، ‌جمعیت گرسنه در کنار خبازی‌ها تجمع کردند و فریاد و فغان‌شان‌ به هوا رفت، احتمال بروز شورش هر لحظه در شهر قوت می‌گرفت.
در ساوه قریب چهارهزار نفر به اداره‌های مختلف دولتی ریختند و به قول گزارشگران؛ «فریادشان از بی‌نانی بلند است و به نان جو محتاجند.» از منجیل خبر می‌رسید مأمورین اجنبی به طارم رفته‌اند و مشغول جمع‌‌آوری غلات هستند. آنان مقادیر فراوانی گندم و جو را به طرف زنجان برده و در آنجا انبار نموده بودند.
در مرداد سال ۱۲۹۶ به‌تدریج مردم در برابر خبازخانه‌ها تجمع کردند. به گزارش روزنامه نوبهار،‌ مردم پنج، شش ساعت در مقابل نانوایی‌های سنگک معطل می‌شدند و دست آخر هم بدون نان به خانه می‌رفتند. فقرای تهران و کسانی که به طبقات فرودست اجتماع تعلق داشتند، جلوی نانوایی‌هایی که نان جو می‌فروختند صف می‌کشیدند، ‌اما باز هم چیزی به دست آنان نمی‌رسید. این موضوعی شگفت‌انگیز بود، زیرا مردادماه فصل برداشت محصول گندم و سایر غلات بود، پس چرا وضعیت به این شکل درآمده بود؟ تهران هرگز تاکنون وضعیتی به این شکل را مشاهده نکرده و به خود ندیده بود.
شوال سال ۱۳۳۵ ه.ق مطابق با تیر و مردادماه ۱۲۹۶، ابتدا اخبار نگران‌کننده‌تری در مورد مسئله نان از سراسر کشور به گوش می‌رسید. نان روز‌به‌روز کمتر می‌شد، این موضوع اسباب زحمات فراوانی برای مردم فراهم ساخت؛ «فقرای بیچاره با نهایت سختی گذران می‌نمایند».
درست در این وضعیت مردم از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب مقابل نانوایی‌ها تجمع می‌کردند، به امید اینکه نانی به دست آورند و به خانه برند، اما همیشه ناکام می‌ماندند. در عین حال گزارش می‌رسید که همه‌روزه از شهرها و ولایات دیگر هم تلگراف‌های نگران‌کننده می‌رسد، همه این تلگراف‌ها یک مضمون داشت؛ قحطی.
از سرزمین آذربایجان و اردبیل گرفته تا فارس و کرمان و یزد و خراسان،‌ خبر اصلی قحطی بود. به طور مثال گزارش می‌رسید: «خراسان بدبخت پنج ماه است سختی آتیه خود را پیش‌بینی کرده و تلگرافات عدیده به دولت مخابره نمود و تقاضا کرد که گندم دولتی را به خود رعیت بفروشند... هنوز از ولایت خراسان فریاد استغاثه بلند است. در عین حال از تمام سرحدات ایران جنس به خارج حمل می‌شود.»
‌در تبریز هم قحطی بیداد می‌کرد، برنج خرواری هزار تومان و یک من ده تومان شده بود که با معیارهای زندگی آن زمان بسیار سرسام‌آور تلقی می‌شد. روسیه درگیر مسائل داخلی خود بود و دخل و تصرفی در آذوقه مردم ایران نداشت تنها عامل اصلی انگلیسی‌ها بودند که حتی نمی‌گذاشتند آذوقه از تهران به تبریز برود. انگار تمام آذوقه ایران باید توی جیب آنها می‌رفت. نتیجه، مرگ‌ومیر دهشتناکی بود که هر روز از مردم قربانی می‌گرفت.


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

جریان شناسی گروه های مخالف نظام اسلامی 16
حسین عبداللهی فر

جریان انحراف و تحجر مصادیق اپوزیسیون اخلاقی
«گروه فرقان» یکی از مصادیق بارز گروه‌هایی است که با افراطی‌گری مسیر انحراف را در پیش گرفت و به اقدامات و رفتارهای خشونت‌آمیز و تروریستی روی آورد و «انجمن حجتیه» نیز مصداق روشن تفریط و کندروی به‌شمار می‌رود که جریان تحجر و ارتجاع را نمایندگی می‌کند. هر دو جریان‌ از دایره انصاف و عدالت خارج و دچار افراط و تفریط شده‌اند، از این رو در این شماره این دو گروه به‌منزله مصادیق اپوزیسیون اخلاقی بررسی می‌شوند.

عدالت، شاخص سنجش افراط و تفریط
از آنجا که جریان انحراف با افراطی‌گری شکل می‌گیرد و خمیرمایه اصلی جریان تحجر را تفریط به خود اختصاص داده است، برای تشخیص مصادیق جریانات انحرافی و واپسگرا الزاماً باید از شاخصی به نام «عدالت» بهره گرفت؛ ملاکی که در اندیشه سیاسی اسلامی فلسفه حکومت‌ها را شکل می‌دهد و عبور فردی و گروهی از آن سبب خروج از جاده اعتدال و میانه‌روی را فراهم می‌‌کند. از این رو هر گروه یا جریانی که فاقد شاخصه عدالت و اعتدال باشد از اخلاق اسلامی حداقلی بهره‌مند نبوده و می‌توان آن را در زمره مخالفان اخلاقی نظام اسلامی به شمار آورد.
درباره جایگاه عدالت در اخلاق اسلامی لازم به یادآوری است که این مقوله در حکمت عملی یکی از چهار جنس فضایل اخلاقی است که غزالی به آن اعتقاد دارد و مانند فیلسوفان پیش از خود آن را حلقه ارتباطی دو مقوله اخلاق و سیاست می‌داند. نزد فلاسفه و علمای اخلاق، عدالت به‌منزله اشرف و اکمل فضایل یاد می‌شود، زیرا وجود این فضیلت نشانگر وجود دیگر فضایل در انسان، جامعه و نظام سیاسی است.
ارسطو بر اهمیت شاخصه عدالت در عمل تأکید کرده و می‌گوید: «عدالت ملکه­ای است که سبب می­شود آدمی استعداد بجا آوردن اعمال عادلانه را داشته باشد و عمل عادلانه انجام دهد و خواهان دادگری باشد.» (رضا خراسانی، اخلاق و سیاست در اندیشه سیاسی اسلام، 1387، ص186)
به عقیده ابوعلی مسکویه هر یک از قوای سه‌گانه انسانی حد اعتدال، افراط و تفریط دارد و هنگامی که هر سه در حالت اعتدال قرار گیرد، منشأ فضایلی چون حکمت، شجاعت و عفت می‌شود. اجتماع این سه فضیلت در انسان فضیلتی به نام عدالت را به‌وجود می‌آورد که مسکویه از آن به‌منزله عدل اختیاری یاد می‌کند. (خراسانی، 1387، ص‌124)
رهبر معظم انقلاب هم بارها نگرانی خود را از بی‌انصافی گروه‌های سیاسی ابراز داشته و در این باره فرموده‌اند:
«نگرانی من از رایج شدنِ اخلاق بی‏انصافی در جامعه است. خدمات فراوانی انجام می‌گیرد، انسان همه را کنار بگذارد، به نقطه‏ای بچسبد، این درست نیست. البته، این خطاب به همه است. این را ما به شخص خاصی، به گروه خاصی، به جناح خاصی عرض نمی­کنیم، این را به همه عرض می‌کنیم. همه مراقب باشند، یکدیگر را تخریب نکنند. این فضای تخریب، فضای خوبی نیست.» (رهبر معظم انقلاب اسلامی، 29/6/1387)

گروه فرقان یکی از مصادیق جریان انحراف
«فرقان» نام گروه كوچكی بود که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی از سوی جوانی 25 ساله به نام اکبر گودرزی بنا نهاده شد. وی که تفکراتی مارکسیستی داشت، در سال 1356 کلاس‌هایی را با عنوان تفسیر قرآن در مناطق مختلف تهران راه‌اندازی کرد. اغلب جوانانی که در جلسات وی حضور می‌یافتند، متأثر از افکار دکتر شریعتی بوده و حتی افراطی‌تر از او می‌اندیشیدند. «بدین معنا که در چارچوب تفکر اسلام منهای روحانیت که از آن به آخوندیسم تعبیر می‌کردند، روحانیت را از اساس باطل می‌دانستند. آنها به زعم خود می‌خواستند اسلام را از دست روحانیت آزاد کنند.» (آیت مظفری، جریان‌شناسی سیاسی ایران معاصر، 1387، ص218)
«فرقان» بر مبنای همین تفاسیر انحرافی و برداشت­های افراطی خویش از آموزه‌های دینی به اقدامات تروریستی متوسل شد و برخی از مقامات جمهوری اسلامی از جمله سرلشكر محمدولی قرنی، ‌آیت‌الله مرتضی مطهری، حجت‌الاسلام دكتر محمد مفتح،‌ آیت‌الله سیدمحمد­علی قاضی طباطبایی،‌ حاج‌مهدی عراقی و فرزندش حسام عراقی و حاج حسین مهدیان را به شهادت رساند.
درباره چرایی اعتقاد به گروهک فرقان و فرقانی­گری، علل مختلفی بیان شده که از میان آنها انحراف فکری و عقیدتی به جهت برداشت‌های افراطی و خروج از اخلاق اسلامی از جمله اعتدال و انصاف و متهم ساختن دیگران از فراوانی و اهمیت بیشتری برخوردار است. برای نمونه، این گروه قربانیان خود را پیش از ترور فیزیکی ترور شخصیتی کرده و از نظر خویش مهدورالدم می­دانستند.
سرانجام گروه فرقان شناسایی و متلاشی شد. چند نفر از اعضای گروه نیز دستگیر و اعدام شدند. بقایای گروه فرقان كه تا سال 60 به نشر بیانیه‌های خود ادامه می‌دادند، ‌از رهبر خود اکبر گودرزی كه در دی 58 دستگیر و در خرداد 59 تیرباران شده بود، در سمت شهید ششم ایدئولوژیك یاد می­كردند. (محسن مدیرشانه چی، پنجاه سال فراز و فرود حزب توده ایران، 1388، ص‌112)

انجمن حجتیه
مصداق بارز جریان تحجر
«انجمن حجتیه» از سوی شخصی به نام «شیخ‌محمود ذاکرزاده تولایی» مشهور به «محمود حلبی» پس از ملی شدن صنعت نفت و پیش از کودتای 28 مرداد ماه در سال 1331 با اهداف خاصی که مهم‌ترین آنها مبارزه با بهائیت اعلام شده بود، آغاز به کار کرد. با این وجود، آغاز فعالیت رسمی این انجمن را سال 1335 ذکر کرده‌اند که با تدوین اساسنامه، کار خود را با نام «انجمن خیریه حجتیه مهدوی» آغاز کرد. (لطفعلی لطیفی پاکده، احزاب و تشکیلات سیاسی در ایران، 1379، ص126)
مهم‌ترین شاخصه‌های فکری ـ سیاسی این انجمن در مسائلی نظیر مخالفت با مبارزه علیه طاغوت، جدایی دین از سیاست، انتظار منفی، عدم اعتقاد به ولایت‌فقیه و مخالفت با فلسفه بروز یافته است. (رمضان شعبانی سارویی، جریان‌شناسی فرهنگی سیاسی ایران، 1389، ص81)
از همین رو، انجمن حجتیه به جای انتظار مثبت برای امام زمان(عج)، یعنی مبارزه با ظلم و ستم و حکومت فاسد و زمینه‌سازی برای حکومت حق و ظهور مهدی (علیه‌السلام)، انتظار منفی را تبلیغ می‌کند که عبارت است از عدم جلوگیری از ظلم و فساد برای رها شدن جهان از زشتی و ستمکاری. به گمان آنها امام زمان(علیه‌السلام) تنها در این صورت ظهور می‌کند. (مظفری، پیشین، ص72)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، انجمن حجتیه با ادعای اینکه هرگونه تلاش برای اصلاح مفاسد سبب تأخیر در ظهور امام عصر(عج) می‌‌شود، نتوانست با نهضت امام و حرکت انقلابی ملت ایران همراهی کند. همین مواضع متحجرانه و رفتارهای متعصبانه اعضای انجمن سبب واکنش حضرت امام خمینی(ره) شد. ایشان در (21/4/1362) به‌‌طور غیرمستقیم انجمن را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: «یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد. ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا، اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید این دسته‌بندی‌ها را بردارید.» (محمدحسن رحیمیان، در سایه آفتاب، 1372، ص 229)
در پی این سخنان حضرت امام(ره)، انجمن در تاریخ(1/5/۱۳62) با صدور اطلاعیه­ای تعطیلی خود را اعلام کرد که حضرت امام(ره) آن را اقدامی ناکافی دانستند و فرمودند: «تعطیل غیر از انحلال است. اینکه فایده ندارد... این کار اثری ندارد. آنها که فاسد هستند، کار خودشان را می‌کنند.»
در همین مورد حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (حفظه‌الله‌تعالی) که در آن زمان سمت ریاست جمهوری را بر عهده داشتند، چنین می‌فرمایند:«انجمن حجتیه به آن عده‌ای گفته می‌شود که در طول بیست و چند سال همت خود را مصروف می‌کردند برای پاسخگویی و مقابله با شبهات بهایی‌ها در ایران. البته، می‌دانیم که بهایی‌ها بیشتر یک باند سیاسی بودند تا یک گروه مذهبی و فکری،‌ اما این سؤال که اینها چگونه هستند...‌ به نظر من این سؤال یک سؤال طبیعی و درستی نیست. من بدون اینکه شما را در طرح این سؤال متهم بکنم، نفس وجود این مسئله را و عمده کردن مسئله انجمن حجتیه را در جامعه متهم می‌کنم و کسانی را که برای اولین بار این شایعه و این بحران مصنوعی را سعی کردند که به‌وجود بیاورند، ناخالص می‌دانم. به‌نظر من در میان افرادی که در انجمن حجتیه هستند، عناصری انقلابی، مؤمن، صادق، دلسوز برای انقلاب، مؤمن به امام و ولایت‌فقیه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پیدا می‌شوند. همچنان که افرادی منفی،‌ بدبین، کج‌فهم، بی‌اعتقاد و در حال نق‌زدن و اعتراض هم پیدا می‌شود. پس انجمن از نقطه‌نظر تفکر سیاسی و حرکت انقلابی یک طیف وسیعی است و یک دایره محدود نیست. بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم که انجمن نوع اول است، یا نوع دوم؛ زیرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم کسانی هستند و شاید هم از هر دو نوع کسان زیادی وجود دارند و من وقتی که نگاه می‌کنم یک چنین حقیقتی را می‌بینم و از طرف دیگر که نگاه می‌کنم می‌بینم که سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد یا قبول انجمن امروز از سوی گروه‌هایی در جامعه ما دارد اوج می‌گیرد. احساس می‌کنم که این یک حرکت طبیعی نیست و حرکتی است که امروز دارند به وجود می‌آورند... من معتقدم که تضادهای اصلی ما در جامعه اینها نیست. تضاد اصلی ما تضاد انقلاب با ضدانقلاب‌های جهانی و آنگاه ضدانقلاب‌های داخلی است.»


آفاق
محمدرضا اسکندری

نقد اومانیسم؛ از اصالت تا هبوط انسان
طی مقالات یک‌سال گذشته به این نتیجه رسیدیم که اومانیسم به معنای «اصالت انسان» در برابر «اصالت خداوند» و «اصالت رأی انسان» در برابر «اصالت وحی خداوند» درونمایه اندیشه‌ غربی از یونان باستان تا عصر حاضر بوده است. جریان اومانیسم به علت مطرح کردن اصول و بنیان‌های خاص و دستاوردها و پیامدهایی که در طول چند قرن اخیر داشته، کانون نقد و اشکالات پرشماری قرار گرفته است که به برخی از آنها اشاره می‌‌شود.

عدم وجود حقایق ذاتی (نسبیت‌گرایی)
اومانیسم با پذیرش اصولی چون فردمحوری، جایی برای پایبندی به حقایق و واقعیات نفس‌الامری باقی نمی‌گذارد. به تعبیر دیگر وقتی قرار باشد انسان معیار همه چیز باشد، دیگر سخن از نفس‌الامری معنا ندارد؛ بنابراین جهان واقعی انسان‌ها با هم فرق می‌کند. هیچ مرز مشترکی که معیار و مقیاس واقعیت‌ها باشد، وجود ندارد و بحث درباره آن سخنی بیهوده و گزاف خواهد بود؛ زیرا ملاک و معیار اشیا رأی و نظر انسان‌ها است. «هر چند که این اختلاف‌نظر درباره یک شی و در یک زمان باشد و لازمه این نظر، اجتماع امور متناقض در زمان واحد و از جهت واحد خواهد بود.

بی‌حرمتی به اصول اخلاقی و ارزشی
یکی از اصول اومانیسم، آزادی از هرگونه قید و تعینی خارج از خود انسان است. خود انسان است که می‌تواند موقعیت و طبیعت خویش را خود برگزیند و آن را به هر صورتی که بخواهد شکل دهد. این آزادی لجام‌گسیخته راه را برای حرمت‌شکنی و نادیده انگاشتن حقایق اخلاقی و قدسی فراهم خواهد ساخت و در نتیجه راه را برای تسلط هوی و هوس انسان‌ها بازخواهد کرد.

تناقض اندیشه و عمل
وجود فاصله عمیق میان اومانیسم به منزله جانشینی فکری و آنچه در عمل و متن تاریخ حاکمیت اومانیسم بر جوامع بشری رفته، یکی از نقدهای اساسی به تفکر اومانیستی است. جنبش اومانیسم به جای ارج نهادن به مقام انسان، او را در عمل، قربانی این افیون جدید کرده و مدعیان انسان‌مداری، از این واژه برای تأمین منافع خود سوءاستفاده کردند. از همان آغاز که از حق زندگی، آزادی، شادی و رفاه به منزله حقوق انسانی اومانیستی سخن به میان آمد، تا یک قرن بعد، بردگی سیاهان در آمریکا قانونی بود و گروه بسیاری از انسان‌ها در جامعه به نام انسان‌مداری مدرن، سرکوب می‌شدند. نازیسم، فاشیسم و امپریالیسم، همزاد، هم‌تبار و همراه با اومانیسم بوده‌اند.

فقدان پشتوانه فکری
بی‌دلیل بودن مدعیان اومانیستی و مبانی آن از نقطه‌ضعف‌های دیگر اومانیسم است. اومانیست‌ها بیش از آنکه در پرتو براهین و ادله، آنچه را مدعی‌ آن بودند، نتیجه‌گیری کنند، گرفتار نوعی حرکت احساسی و عاطفی در برابر حاکمیت کلیسا و دل‌باختگی و شیفتگی در برابر روم و یونان باستان شدند.
انسان‌مداران سکولار که بر محور و مقیاس بودن انسان برای همه‌چیز و نفی هرگونه حقایق جاودانی و مطلق و انکار موجودات مافوق طبیعی و از جمله خدا و جهان پس از مرگ تأکید دارند، با پشتوانه کدام دلیل، چنین ادعاهای بزرگی را ارائه کرده‌اند؟ نه در بعد هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی دلیلی بر وانهادگی و آزادی‌مطلق انسان‌ها، نفی خدا و نظام ناشی از آن و بی‌نیازی از وحی وجود دارد و نه در بعد ارزش‌شناختی، دلیل متقنی بر ابتنای ارزش‌های اخلاقی و حقوقی بر آمال، آرزوها، پنداشته‌ها و اندیشه‌های بشری اقامه شده و نه می‌توان این‌گونه مسائل عقلی و فلسفی را با تحلیل‌های روان‌شناختی برخی فلاسفه انسان‌مدار نفی یا اثبات کرد، بلکه ادله عقلی و نقلی شواهد تجربی برخلاف آن دلالت دارند.

سقوط انسان
بیشتر اومانیست‌ها به‌نوعی طبیعت‌گرایی درباره انسان قائلند؛ از این رو انسان را موجودی طبیعی و هم‌تراز حیوانات معرفی می‌کنند. پیامدهای این نوع نگرش به انسان، از سویی سودانگاری و اصالت‌ لذت مادی، فساد و سقوط انسان و از سویی دیگر، نفی هرگونه ارزش اخلاقی، حقوقی و ماورایی، فضایل، کمالات معنوی و سعادت جاودانی است.
در حقیقت اومانیسم موجب تحقیر انسان و مقام شاخص او در هستی و کائنات شده و آدمی را که در بینش دینی، اشرف مخلوقات و مرکز توجه عالم و امانت‌دار الهی به‌شمار می‌آمد، به وجودی تنها و منفرد که محصول تکامل زیستی جانوران و خلف میمون‌ها و شامپانزه‌ها است، بدل کرد و همه ارزش‌های معنوی و عظمت روحی او را منکر شد. در جهان‌بینی دینی، انسان ارزشمندترین مخلوقات بوده که همه هستی و مخلوقات برای استفاده و بهره‌برداری او پدید آمده بود و ارزش‌ و عظمت او تاحدی بود که فرشتگان از جانب خداوند مأموریت یافتند تا بر او سجده کنند؛ اما انسان از نگاه اومانیستی، تمام هستی و کائنات را در بیگانگی با خود می‌دید و پیوندش با معنویت قطع شده بود. او در جهانی که کر و کور و فاقد شعور بود، احساس بیگانگی و اضطراب می‌کرد.

آزادی عنان‌گسیخته
اومانیست‌ها معتقدند که جانبداری از ارزش‌های انسانی، نظام‌های بسته فلسفه، اصول و عقاید دینی و استدلال‌های انتزاعی در ارزش‌های انسانی نارواست و انسان باید آزادی را در طبیعت و جامعه تجربه کند و برای ساختن جهانی نو و ایجاد تغییر و بهبود در آنچه وجود دارد، از صلاحیت کامل برخوردار است. این نوع آزادی افسارگسیخته، چنانکه در عمل نشان داده شده، به جای آنکه فراهم‌آورنده زمینه‌های شکوفایی انسان و تأمین‌کننده حقوق و نیازهای واقعی او باشد، ابزاری برای ستم بر انسان و نادیده گرفتن حقوق و ارزش‌های حقیقی او شد و سر از فاشیسم و نازیسم درآورد. از سویی دیگر، آزادی بی‌حد و مرز اومانیستی، جایی برای تکلیف، مسئولیت و رعایت مصالح عمومی باقی نمی‌گذارد. در این بینش، سخن از حقوق هر انسان ( نه تکلیف او) مطرح است. او باید «حق» خود را بستاند نه اینکه «تکلیف» خود را انجام دهد، زیرا اگر تکلیفی است برای تأمین حق‌ آزادی اوست.

تساهل و تسامح
یکی از اصول اومانیست‌ها، تساهل و مدارای مطلق است. این مسئله علاوه بر اینکه مبتنی بر بنیان‌هایی چون نسبیت و شکاکیت معرفتی است که مردودند، با آنچه در تعالیم ادیان آسمانی به‌ویژه اسلام آمده، از جهات مختلف ناسازگار، بلکه متضاد است. اسلام تساهل و تسامح در رویارویی هر دینی (حتی ادیان غیرآسمانی) و پیروان آنها را نمی‌پذیرد و در مقابل کفر و الحاد موضعی آشتی‌ناپذیر دارد. درباره پیروان دیگر ادیان آسمانی نیز مدارای اسلامی حد و مرز و چارچوب ویژه خود را دارد و تبلیغ بی‌قید و شرط ادیان در جامعه اسلامی و در میان مسلمانان پذیرفته نمی‌شود. هنگامی که معیار و میزان همه چیز انسان خودمحور قرار داده شود، نتیجه چیزی جز گرایش به نیستی در صحنه روح و ذهن و عملکرد نخواهد بود. در این صورت نیستی به جای هستی و عدم به جای وجود خواهد نشست. در خردگرایی انسانی سرانجام کلیات به جزئیات تبدیل شد و در کشاکش افراد انسانی، ملاک خوبی و بدی نیز به تعداد افراد انسانی متعدد شد و سرانجام ملاکی باقی نماند و خیر و شر، حق و باطل و عدالت و ظلم معنای خود را از دست دادند. نیهیلیسم، دستاورد بارز انسان‌محوری است؛ یعنی گوشه‌گیری افراد و از هم پاشیدن واپسین پیوندهای آرمانی و تشدید روزافزون شک نسبت به دولت‌ها و ایدئولوژی‌های حاکم و به‌طور کلی نفی همه ارزش‌های فرهنگی بشر، از دستاوردهای اومانیسم است، زیرا تکیه بر فردیت و آزادی شخصی موجب انکار هر آرمان عینی و نظام ارزشی می‌شود.

پوچ‌انگاری(نیهیلیسم)
یکی از ارکان جهان‌بینی اومانیستی «فردگرایی» است. دامنه نفوذ فردگرایی در تفکر معاصر غربی بدان حد است که نوعی بحران فراگیر در همه ارکان علوم و اندیشه غربی پدید آورده است؛ بحرانی که برخی از اندیشمندان غربی نیز از آن سخن گفته‌اند. پیشرفت علوم با بنیان فردگرایی، انسان را در دهلیز رشته‌های تخصصی انداخت. هر چند انسان در دانش خود پیشتر می‌رود، کلیت جهان و خویشتن خویش از چشمش دورتر می‌شوند. این فردیت‌انگاری افراطی در روابط و مناسبات انسان‌ها نوعی جو عدم تفاهم، ناهمزبانی و مهجوری پدید آورده است. هر انسان به دنیایی تماماً متفاوت بدل شده که سر در گریبان فردیت و ذهنیت خاص خود دارد و در نتیجه جهان‌نگری اومانیستی، ارزش‌های اخلاقی را مسائل فردی و شخصی می‌داند که مبدأ و منشأ آن طبیعت است. بر این اساس عالم نسبت به بی‌اخلاقی و بی‌عدالتی‌ها بی‌اعتناست و اساساً معیار و محک ثابتی برای تشخیص حقایق اخلاقی و ارزشی وجود ندارد و ارزش‌ها به اموری فردی، شخصی و نسبی بدل می‌شوند که از فردی تا فرد دیگر متفاوت است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 304
فتح الله پریشان

همگانی‌کردن امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر در دیدگاه شیخ‌بهایی
در این شماره در آخرین مقاله از سلسله مطالب بررسی اندیشه شیخ‌بهایی، به تلاش فکری و عمل سیاسی وی در باب همگانی کردن فریضه امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم. از دیدگاه وی، نظارت اجتماعی حاصل از همگانی شدن این واجب بزرگ الهی در قوام‌بخشی رابطه مردم و حکومت اسلامی و اصلاح نظام حکومتی و جلب رضایت مردم از طریق انجام امورشان تأثیر بسیاری دارد، اما اینکه این نظارت همگانی چه حکمی دارد و شرایط آن از نظر شیخ‌بهایی چیست، به بررسی نیاز دارد.
بهايى درباره نوع وجوب امر به معروف و نهى از منكر كه آيا واجب كفايى، وجوب حسبى است، يا عينى، قائل به تفصيل شده است. مطابق استدلال وى وجوب امر به معروف و نهى از منكر وجوب خاص است، يعنى بر واجدان شرايط وجوب، واجب است نه بر همه آحاد امت و در دل این بحث، بحث از وجوب عينى در واجدان شرايط مطرح مى‌شود كه آيا بر اين عده خاص واجب عينى است، يا كفايى. تفصيل وى در اين‌باره، اين است كه اگر با شروع اين عمل واجب از طرف يكى از واجدان شرايط، اثر امر و نهى كه حصول فعل واجب و انزجار از فعل حرام است، حاصل شود و مشاركت بقيه هيچ‌گونه تأثيرى در تعجيل ترتب اثر نداشته باشد، دراين‌صورت، وجوب آن از نوع وجوب كفايى است؛ اما اگر مشاركت بقيه در ترتب اثر يا سرعت آن مؤثر باشد وجوب آن از نوع وجوب عينى است و با شروع يكى از واجدان شرايط، در امر به معروف يا نهى از منكر وجوب آن از ديگران ساقط نمى‌شود و بر ديگران نيز مشاركت در امر و نهى واجب است.(1) این امر نشان می‌دهد که صرف انجام تکلیف از باب وظیفه مطرح نیست، بلکه آنچه مهم است نتیجه توأم با انجام تکلیف است. این مسئله در انجام مسائل اجتماعی و سیاسی اهمیت بیشتری دارد.
به اعتقاد شيخ بهايى، امر به معروف و نهى از منكر مشروط بر چهار شرط است؛ اول، علم آمر و ناهى به معروف و منكر و بازشناسى آن دو از يكديگر؛ دوم، اصرار مأمور يا منهى بر ترك واجب يا ارتكاب حرام و عدم ظهور نشانه‌هاى بازايستادن او از گناه؛ سوم، احتمال تأثير امر و نهى و چهارم، متوجه نشدن ضرر مالى، بدنى و عرضى به آمر و ناهى و يا هر مسلمان ديگر به واسطه امر و نهى او. از نظر شيخ، شرايط چهارگانه فوق مختص امر به معروف و نهى از منكر عملى است كه با دست يا با زبان صورت مى‌گيرد و اما حسبه قلبى كه از آن به انكار قلبى نيز تعبير مى‌شود، مشروط به مجموع شرايط مذكور نيست.(2) بنابراين، انكار قلبى انواع مختلفى پيدا مى‌كند كه شيخ به سه مورد آن اشاره كرده است.
البته، برخى از علما شرط ديگرى را نيز افزوده‌اند و آن، اينكه خود آمر و ناهى نبايد مرتكب گناه شود و به عبارتى شرط پنجم امر به معروف و نهى از منكر، عدالت آمر و ناهى است. توضیح شيخ‌بهايى که شرط اخير را رد مى‌كند، جالب است. وی مى‌گويد: حق آن است كه عمل آمر و ناهى، شرط امر و نهى او نيست، زيرا محظورى كه شرط پنجم به‌دنبال دارد اين است كه امر به معروف و نهى از منكر بايد منحصر در معصومان(ع) يا كسانى كه از زمان بلوغ يا از زمان توبه هيچ گناه كبيره و صغيره‌اى از ايشان صادر نشده است، باشد و لازمه اين سخن، گسترش فساد و سد باب حسبه و ترك امر به معروف و نهى از منكر خواهد بود.(3)
به نظر می‌رسد نوع نگرش شيخ به شرط پنجم به‌منظور همگانى كردن اين فريضه است که به هر تقدير با تأمل و دقت در زندگى سياسى شيخ مى‌توان دريافت كه اصل امر به معروف و نهى از منكر از جمله دلايل مهم وى در معاشرت با حاكم جائر بوده است. وى به قصد احياى اين فريضه در دستگاه سلطنت حضور يافت و از امكانات حكومت در ترويج بزرگ‌ترين معروف‌ها، يعنى گسترش و تبليغ احكام دين و معارف شيعى بهره جست و در كنار سلطان‌صفوى، او را به احكام شريعت هدايت کرد و حتى‌الامكان از مكر و فساد و ظلم و تعدى او جلوگيرى كرد.(4) براى نمونه، شيخ‌بهايى، شاه‌عباس را از قتل فرزندش صفى‌ميرزا نهى كرد كه از مصاديق بارز و شواهد قطعى اين ادعاست، هرچند تلاش او به ثمر نرسيد.(5)
* منابع در دفتر نشریه موجود است.


اصطلاحات

مراحل تحلیل محتوا
روش تحلیل محتوا به‌منزله یکی از روش‌های جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها در علوم اجتماعی و سیاسی در شماره گذشته تعریف شد و به اختصار از حیث کاربردی و مزایا و معایبی که همانند هر روش پژوهشی دیگر دارد، مورد بررسی قرار گرفت، اما سؤال این است که مراحل انجام تحلیل محتوا و به‌عبارت دیگر، مراحلی که معمولاً در انجام یک پژوهش به سبک تحلیل محتوا طی می‌شود کدام‌ها هستند؟ این مراحل به شرح زیر است:
۱ـ تعریف مسئله پژوهش و تدوین پرسش‌ها و یا فرضیه‌های پژوهش؛ ۲ـ تعیین جمعیت آماری موردنظر و نمونه‌گیری بر پایه واحد تحلیلی که به‌کار خواهد رفت؛ ۳ ـ ساختن مقوله‌هایی در محتوا که باید مورد تحلیل قرار گیرند؛ ۴ ـ تهیه کدنامه و تعیین روش اندازه‌گیری؛ ۵ ـ آموزش کدگذاران؛ ۶ ـ انجام مطالعه‌ای امتحانی (پایلوت) با استفاده از نمونه‌ای کوچک؛ ۷ـ ثبت داده‌ها در برگه‌‌های ضبط؛ ۸ ـ ورود داده‌ها به رایانه و تحلیل آنها؛ ۹ـ استنباط و نتیجه‌گیری.
در تحلیل محتوا باید مسئله پژوهش را به درستی مشخص و پرسش یا پرسش‌های آن را تدوین کرد. در مواردی که قصد آزمون فرضیه یا فرضیه‌هایی وجود دارد باید به صورت دقیق بیان شود. تحلیل محتوا در مواردی کاربرد دارد که متغیرهای مورد سنجش از نوع نمادین، یا به‌صورت مجموعه‌ای از پیام‌ها در دسترس باشند. برای نمونه می‌توان با تحلیل محتوای اظهارات سران کشوری درباره اهداف سیاست خارجی آن کشور، راهبردهای سیاست خارجی یا دورنمای روابط آن کشور با خارج را ترسیم کرد. برای تعیین جمعیت آماری هم دو عامل در نظر گرفته می‌شود؛ یکی حوزه موضوعی و دیگری دوره زمانی. اصول نمونه‌گیری در تحلیل محتوا مانند دیگر نمونه‌گیری‌های مرسوم در روش‌های کمّی است و اصل معرف بودن نمونه و قابلیت تعمیم یافته‌های به‌دست آمده از آن به جمعیت آماری مبنای نمونه‌گیری(اعتبار بیرونی) است، اما در هر صورت برخی ملاحظات خاص در این باره به چشم می‌خورد. متغیرها یا سازه‌هایی که در تحلیل محتوا اندازه‌گیری می‌شوند باید به دقت تعریف و مشخص شوند. اندازه‌گیری متغیرها در این روش یکی دیگر از مراحل انجام آن است که مبتنی بر مشاهده نظام‌مند بر پایه قواعد مدونی که پژوهشگر از پیش‌ تعیین کرده انجام می‌شود. برای سنجش جنبه‌های گوناگون محتوا از کدگذاری استفاده می‌شود که فرایند کمیت‌بخش به‌بخش‌های مختلف متون است که در اصل غیرکمی به‌شمار می‌آیند. 


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر تلاش‌های ناکام دشمنان علیه انقلاب اسلامی-23
غائله ۱۴ اسفند دانشگاه تهران
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

مقدمه:
در جریان مبارزات پیروزی انقلاب اسلامی، دانشگاه‌ها نقش اساسی داشتند، یکی از مهم‌ترین آنها دانشگاه تهران بود که مرتب جلسات، سخنرانی برگزار می‌کرد و فعالیت‌های فرهنگی و هنری در آن جریان داشت، گفت‌وگوهای خیابانی، موضع‌گیری‌ها، تبادل کالاهای فرهنگی، مانند کتاب، نوارهای کاست سخنرانی‌ها در آنجا مرکزیت داشت. پس از پیروزی انقلاب، گروهک‌های سیاسی در قالب «انجمن‌های دانشجویی» با پسوندهای مختلف، دفتر و تشکیلات ایجاد کرده بودند و در سال ۱۳۵۸ افراد مسلح در دانشگاه مستقر شده و در برخی از دانشکده‌ها سنگر گرفته بودند، این وضعیت همواره مشکلات عدیده‌ای برای دانشجویان و استادان به‌وجود آورده‌ بود، به‌طوری که موضوع درس، تدریس، استاد و امتحان همه تحت‌تأثیر فشار گروهک‌ها قرار گرفته بود. در آن زمان شورای انقلاب فرهنگی به فرمان امام تأسیس شده بود و ایشان در سی‌ام فروردین ماه سال ۱۳۵۹ مصوبه‌ای را به‌منظور برچیده شدن مراکز فعال گروه‌های سیاسی دانشگاه‌ها صادر کردند و در بند ۱ دستور دادند: «ستادهای عملیاتی گروه‌های گوناگون، دفترهای فعالیت و نظایر اینها که در دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها و مؤسسات آموزش عالی مستقرند در ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان روز دوشنبه برچیده شود...» گروهک‌های مستقر در دانشگاه مقاومت کردند و عصر روز یک‌شنبه سی‌ویکم فروردین ماه گروه‌هایی از پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته‌های منطقه ۸ به‌تدریج در خیابان اطراف دانشگاه حضور یافتند و در صبح روز پایان مهلت، دانشگاه در محاصره قرار گرفت و بساط ‌گروهک‌ها برچیده شد.

موضع بنی‌صدر
بسیاری از گروهک‌های مستقر در دانشگاه‌ از موضع بنی‌صدر و از دفتر هماهنگی رئیس‌جمهوری حمایت می‌کردند و بسیاری از آنها از این ناحیه برنامه‌ریزی می‌کردند. بنی‌صدر پس از گرفتن رأی در انتخابات ریاست‌جمهوری و رسماً از مواضع گروهک‌ها، به‌ویژه جریان منافقین به سرکردگی مسعود رجوی حمایت کرد و در مقابل، در برابر مواضع حزب‌جمهوری اسلامی که با محوریت تعدادی از علما و روحانیون با شخصیت شاخص شهید بهشتی تأسیس شده بود، موضع مخالف و مبارزه گرفته بود. بنی‌صدر پس از انتخابات مجلس شورا احساس کرد رأی نمایندگان مجلس را با خود ندارد و اکثر کرسی‌های مجلس از مجموعه حزب جمهوری اسلامی و روحانیت می‌باشند. این موضوع هنگامی آشکارتر شد که نخست‌وزیر دلخواه او نمی‌توانست از طریق نمایندگان مجلس رأی اعتماد بگیرد، بنی‌صدر در سخنرانی‌های عمومی‌اش مکرر نهادهای انقلابی مانند سپاه، کمیته‌ها و دادگاه‌های انقلاب و حزب جمهوری اسلامی را تخریب می‌کرد و دامنه اختلافات نمایندگان مجلس، روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شد، هر روز به بهانه تعیین یک وزیر جنجال درست می‌کردند و پای ملاقات با امام را وسط می‌کشیدند. سرانجام با صرف وقت زیاد، شهید رجایی در سمت نخست‌وزیر تعیین شد و کابینه او با تعداد کمی وزیر از مجلس رأی اعتماد گرفت و گروه اقلیتی از نمایندگان مجلس از مواضع بنی‌صدر حمایت می‌کردند. آنها در هنگام رأی‌گیری مجلس را ترک می‌کردند این گروهک، به‌ویژه منافقین در سخنرانی‌های عمومی بنی‌صدر تجمع می‌کردند و شعارهای تندی علیه مجلس و دامن‌زدن به اختلافات سرمی‌دادند. بنی‌صدر روزبه‌روز در این مسیر به پیش می‌رفت، سخنرانی‌های او در هفده شهریور در میدان شهدا، در بهشت‌ زهرا، در مراسم عاشورا در میدان آزادی و حسینیه ارشاد و در مراسم راه‌پیمایی ۲۲ بهمن ما سال ۱۳۵۹ در میدان آزادی، همه حرف دل گروهک‌های سیاسی مسلح بود که از دانشگاه تهران پاک‌سازی شده بودند.

برنامه‌‌ریزی جدید
سخنرانی‌ها و مواضع بنی‌صدر مرتب جریان هواداران گروهک‌ها را تحریک می‌کرد و شعارهای تندی علیه جریان خط امام و طرفداران نظام داده می‌شد. بنی‌صدر احساس می‌کرد که اینها تمام مردم و بخشی از ۱۱ میلیون رأی‌دهنده هستند، روال همین سخنرانی‌ها در زیر چتر بنی‌صدر بود، اما در واقع نقشه و توطئه‌ گروهک‌ها در راستای براندازی نهادهای انقلابی دنبال می‌شد. آنها در چهاردهم اسفند ماه سال ۱۳۵۹ دسیسه‌ای جدید طراحی کردند. برنامه‌ای هدفمند با محوریت دفتر هماهنگی رئیس‌جمهور که در مباحث پیش این مجموعه به اختصار توضیح داده شد، طراحی شد و آن اینکه در روز ۱۴ اسفند، برای سالروز فوت محمد مصدق عنصر سابق سیاسی خود (که ماجرایی دارد) در دانشگاه تهران مراسم ویژه‌ای برگزار کنند و تمام گروه‌های سیاسی از قبیل ملی‌گراها، لیبرال‌ها، کمونیست‌ها و همه جریان‌های مخالف روحانیت در دانشگاه تهران تجمع کنند و سخنران آن روز هم بنی‌صدر باشد که رهبر خودش را مصدق اعلام کرده بود. این در حالی بود که تمامی مسئولان امنیتی از قبیل شهربانی و حتی محافظان بنی‌صدر پیشنهاد کرده بودند که مراسم در امجدیه (شهید شیرودی فعلی) برگزار شود و گروهک منافقین با این کار مخالفت کردند که آنجا تحت‌تأثیر فضای لانه جاسوسی است. یکی از مأموران دفتر هماهنگی رئیس‌جمهور در جلسه‌ای گفته بود؛ جلسات فشرده‌ای با حضور تمامی نمایندگان گروهک‌ها در دفتر سرپرستی تقوی و مسعودی تشکیل می‌شد. در جلسه نهایی، دستور جلسه، طرح سخنرانی بنی‌صدر بود که باید از مصدق دفاع کند، درباره محل برگزاری اختلاف‌نظر بود، در نهایت دانشگاه تهران تصویب شد که همه مخالفان در آن شرکت می‌کنند.

تجمع گروهک در دانشگاه
سرانجام تصمیم بر این شد که مراسم سالگرد مصدق در دانشگاه تهران با حضور همه گروهک‌ها و با سخنرانی بنی‌صدر برگزار شود. گروهک منافقین و دیگران . همه به‌دنبال منافع گروهی خود بودند، حتی با بنی‌صدر هم منافقانه برخورد کردند و شعارها تنظیم شده و به میلیشا و هواداران منافقین که ابلاغ می‌شود که: «ما نباید به‌گونه‌ای شعار دهیم که سبب تقویت رئیس‌جمهور شود...». در بند سوم ابلاغ منافقین که به هواداران داده شده، آمده است: «شعارها در این جهت و پایه و به این عناوین باشد که مرگ بر چماقدار، مرگ‌بر حزب چماق‌به‌دستان. بنی‌صدر افشا کن، مرگ بر بهشتی، رهبر حزب چماق‌به‌دستان، حزب چماق به‌دستان باید بره گورستان، نصرمن‌الله و فتح‌قریب مرگ بر این حزب مردم‌فریب، صداوسیمای ما از انحصار حزبی آزاد باید گردد، تا حزب سقط نشود، این وطن، وطن نشود، تا بهشتی کفن نشود، این وطن‌، وطن نشود.» البته، اینها نمونه‌های از شعارهایی بود که طبق برنامه تنظیم شده در دستور کارشان بود. سرود «ای میهن شهیدان» هم که از بلندگوی دانشگاه پخش شد، سرودی که از سری سرودهای سازمان منافقین بود.
در فضای عمومی رفت‌وآمد در دانشگاه و اطراف آن کتاب‌های بنی‌صدر، منافقین، جبهه ملی‌ها، پلاکاردها همگی از این جمع گروه‌ها پوشش داده شده بود. ابتکار عمل در ماجرای ۱۴ اسفند ماه سال ۱۳۵۹ در دست منافقین بود و بقیه گروهک‌ها از قبیل حزب رنجبران، حزب توده، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، اتحادیه کمونیست‌ها، را شامل می‌شد که نقش اصلی را منافقین داشتند، جالب است نشریات تمام این گروه‌ها در دانشگاه در معرض فروش گذاشته شده بود و حزب‌اللهی‌های طرفدار انقلاب در حاشیه دانشگاه بودند.

گارد ریاست‌جمهوری
تا پیش از ماجرای ۱۴ اسفند کاربرد نیروهای گارد ریاست‌جمهوری مطرح نبود، اما در آن روز تشکیلاتی برای گارد تدارک دیده شده بود که حداقل در حد یک تیپ مجهز شده بود. از طرف بنی‌صدر هم نام‌گذاری شده بود و روند شکل‌گیری آن از اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۹ بود که فعالانه در تمام تشریفات که در آن بنی‌صدر حضور داشت، دیده می‌شد و از هیچ‌گونه اهانت و ایراد ضرب‌وجرح به مردم عادی کوتاهی نمی‌کرد، مثلاً در مسافرت بنی‌صدر به خراسان پای استاندار خراسان زیر ماشین اسکورت بنی‌صدر ماند و بسیاری از زوّار شکایت داشتند، در تهران محافظ ‌‌ویژه بنی‌صدر با مشت و لگد مردم را از خودرو حامل رئیس‌جمهور دور می‌کرد و از این دست مطالب در گزارش‌های مسئولان دفتر هماهنگی بیرون آمد. در تمام صورت‌جلسات رسمی، در تمام نامه‌های اداری و مکاتبات محافظان بنی‌صدر مطلقاً «گارد» نامیده شدند و خود بنی‌صدر اصرار داشت از آنها به گارد یاد شود و برای آن آرامی طراحی شده بود و لباس گارد با رنگ زیتونی و کلاه سیاه و سایر تشریفات در نظر گرفته شده بود. این مجموعه گارد ریاست‌جمهوری در دانشگاه تهران در روز ۱۴ اسفند ماه بیش از هر چیز تحت تأثیر شعارهای گروهک منافقین بود و از این طریق تحریک می‌شدند. اشاره شده که در این تجمع جایی برای نیروهای حزب‌اللهی نبود. آنها در حاشیه دانشگاه (خیابان ۱۶ آذر) تجمع کرده بودند و شعارهایی علیه منافقین و ملی‌گراها و دفاع از انقلاب سر می‌دادند که با اشاره بنی‌صدر مورد هجوم قرار گرفتند و فاجعه‌ای به‌ بار آمد.

فاجعه‌ها و جنایت‌ها
وقتی که سخنرانی بنی‌صدر به پایان رسید نیروهای گارد با فشار منافقین به سوی نیروهای حزب‌اللهی حمله‌ور شدند و هواداران منافقین با سنگ و پاره آجر و موزائیک شکسته از هر سو به آنها پرتاب می‌کردند و هیچ‌کس قادر به ایستادن نبود و در عرض کمتر از چند ثانیه خودروها آسیب جدی دیدند و صدای آژیر آمبولانس‌ها بلند شد. یکی از مسئولان انتظامی در گزارشی آورده است: «گارد بنی‌صدر تا می‌توانستند ملت بی‌دفاع را زدند، چادرهای خواهران ما را به کمک میلیشیاها از سرشان می‌کشیدند و شروع به‌زدن آنها می‌کردند و هر کس چهره‌ای اسلامی داشت به باد کتک و ضرب‌وشتم گرفته می‌شد... گاردها به همراه منافقین که از پیش سازماندهی شده بودند، افراد خاصی را شناسایی کرده و مورد حمله قرار می‌دادند.» ۱۴ اسفند ماه سال ۱۳۵۹ روز اسفناکی برای امام و روحانیت و سایر مسئولان نظام بود و بیش از هر مسئله‌ای به اختلافات دامن زده شد. گروهک منافقین با هم‌صدایی دیگر گروهک‌های ملحد فضای عمومی کشور را به سمت خشونت‌گرایی بردند و مسئولان نظام گرفتار چالش‌ها و کشمکش‌های اختلافات شدند. در بهار سال ۱۳۶۰ درگیری‌ها و زدوخوردها به کشت‌وکشتار منجر شد و گروهک‌ها دست به سلاح‌های گرم بردند و در آخر خرداد جنگ مسلحانه اعلام کردند و جنایت و فاجعه‌هایی را به‌وجود آوردند که در ادامه بحث دنبال خواهد شد.


حكایت زمانه

نيروهاي مؤثر در نهضت مشروطه (قسمت اول)
جنبش عدالتخانه و آنچه در نهايت به نهضت مشروطه انجاميد، داستان پرماجرا و غريبي است که روايت‌هاي مختلفي از آن ايراد شده و لايه‌هاي پيدا و پنهان آن به زبان‌هاي مختلف و از منظرهاي متفاوتي شرح داده شده است.
مرحوم حجت‌الاسلام علي ابوالحسني (منذر)، از جمله صاحب‌نظران در تاريخ مشروطه است که آثار متعددي از ايشان انتشار يافته است که نگاه‌ویژه ايشان به تحولات تاريخ معاصر ايران را آشکار مي‌‌کند. آن مرحوم يک دهه پيش مصاحبه مبسوطي در اين‌باره با مجله تاريخي «زمانه» انجام داده است که متن مختصر آن در دو شماره در آستانه سالگرد امضای فرمان مشروطه، تقديم علاقه‌مندان مي‌شود.

* مشروطيت، در چه‌ بستري‌ به‌وجود آمد و علل‌ و عوامل‌ پيدايش‌ آن‌ چه‌ بود؟
علل‌ و عوامل‌ متعددي‌ را مي‌توان‌ براي‌ خيزش‌ ملت‌ ايران‌ در عصر مشروطيت‌ برشمرد که‌ مهم‌ترين‌ آنها دو عامل‌ است، از جمله:
۱ـ ظلم‌ و ستم‌ حکام‌ به‌ مردم و فراتر از آن، وجود «نظام‌ خودکامگي» و «رژيم‌ استبدادي»، يعني‌ نبود‌ يک‌ قانون‌ مدون‌ و دستورالعمل‌ ثابت‌ و عام‌ براي‌ نظارت بر‌ اعمال‌ مأموران‌ دولت که‌ آنان‌ را از صدر تا ذيل و به‌ اصطلاح‌ از شاه‌ و صدراعظم‌ گرفته‌ تا کوچک‌ترين‌ مأمور ديوان، از تجاوز به‌ حقوق‌ رعيت‌ باز دارد و به‌ وظايف‌ و مسئوليت‌هاي‌ خود ملزم‌ کند. مي‌دانيد که‌ نظام‌ استبدادي، در برابر رژيم‌ حکومتي‌ قانونمند قرار دارد. در چنين‌ نظامي، عملکرد شاه‌ و دولت، عمدتاً مبنايي‌ جز تشخيص‌ و اراده‌ شخصي‌ ارباب‌ قدرت‌ ندارد و عمال‌ حکومت، به‌‌طور غيرقانونمند و به‌ يک‌ معنا دلخواهانه‌ و خودسرانه، سرنوشت‌ افراد تحت‌ قلمرو خويش‌ را رقم‌ مي‌زنند. طبعاً از آنجا که‌ قدرت‌ در ذات‌ خويش‌ به‌ فساد تمايل دارد و دستورالعمل‌ مشخص‌ و ثابت‌ و نهاد قدرتمندي‌ که‌ عملکرد ارباب‌ قدرت‌ را تنظيم‌ و بررسی کند، وجود ندارد؛ دامنه‌ ظلم‌ حکام‌ بر مردم‌ به‌طور فزاينده‌ گسترش‌ مي‌يابد و با اوج‌گيري‌ ظلم‌ و بيداد، موج‌ قيام‌ مردمي‌ بالا مي‌گيرد. نخستين‌ عامل‌ از علل‌ مهم‌ جنبش‌ ملت‌ ايران‌ در عصر مشروطه، ظلم‌ و ستم‌ حکام و بي‌قانوني‌ دواير حکومت‌ بود.
2ـ عامل‌ مهم‌ ديگر در برپايي‌ جنبش، دخالت‌ روزافزون‌ بيگانگان‌ در مقدرات‌ کشور بود. امتيازات‌ اقتصادي‌ که‌ در طول‌ دوران‌ قاجار به‌ بيگانگان‌ داده‌ شده‌ بود، همچون‌ قراردادهاي‌ رويتر و رژي‌ و دارسي، امتياز چاپ‌ و پخش‌ اسکناس‌ از سوی بانک‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ و انگليس و نيز وام‌هاي‌ سنگيني‌ که‌ دولت‌ ايران‌ (در زمان‌ مظفرالدين‌شاه‌ و پيش‌ از آن) از بيگانگان‌ گرفته‌ و بازپرداخت‌ آنها به‌نوعی همراه‌ با شروطي‌ کمرشکن‌ بود، رجال‌ مردم‌‌دوست‌ و وطن‌‌خواه‌ را به‌ چاره‌جويي‌ واداشت‌. آنها چاره اساسي‌ اين‌ کار را نيز چيزي‌ جز قانونمند کردن‌ روند اداره‌ کشور و بررسی‌ تصميمات‌ خودسرانه‌ شاه‌ و دولت‌ با مهار تجربه‌ و عقل‌ جمعي‌ نمايندگان‌ ملت‌ (مجلس‌ شورا) نمي‌ديدند.

* لطفاً درباره وضعيت‌ سياسي، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ ايران‌ در روزگار مشروطه‌ (به‌ويژه‌ در تعامل‌ و تقابل‌ با سياست‌ قدرت‌هاي‌ خارجي) صحبت‌ کنيد.
جنبش‌ عدالتخواهي‌ صدر مشروطيت، جنبشي‌ کاملاً ملي‌ بود که‌ طبقات‌ مختلف‌ ملت؛ اصناف، بازرگانان، علما و حتي‌ برخي‌ از نظاميان‌ و درباريان‌ و شاهزادگان‌ در آن‌ به‌ نحوي‌ گسترده‌ شرکت‌ داشتند. البته‌ بين‌ جنبش‌ عدالتخواهي‌ صدر مشروطه‌ و آنچه‌ بعداً به‌‌منزله مشروطه‌ استقرار يافت،‌ تفاوت‌هايي‌ وجود دارد که‌ در طول‌ بحث‌ اشاراتي‌ به‌ آن‌ خواهيم‌ داشت. در اينجا، نظرم‌ عمدتاً به‌ جنبش‌ عدالتخواهي‌ پيش‌ از تأسيس‌ مشروطه‌ است‌ که‌ با شعار «عدالتخانه» آغاز شد، ولي‌ در تداول‌ رايج‌ (تسامحاً) از آن‌ با عنوان‌ مشروطيت‌ ياد مي‌شود. درباره‌ بستر و جايگاه‌ تاريخي‌ مشروطيت‌ نيز بايد عرض‌ کنم‌ که‌ جريان‌ موسوم‌ به‌ مشروطيت، در يک‌ دوران‌ بسيار حساس، مخاطره‌بار و پردسيسه و در بستري‌ از کارشکني‌هاي‌ عوامل‌ استبداد و مهم‌تر از آن؛ تهديدها، توطئه‌ها و تجاوزهاي‌ آشکار و پنهان‌ قدرت‌هاي‌ خارجي‌ به‌‌وجود آمد و شکل‌ گرفت. ايران در ضعف‌ و ناتواني‌ شديدي‌ به‌سر مي‌برد و قدرت‌هاي‌ خارجي‌ (عمدتاً روسيه‌ و انگلستان) روز‌به‌روز حلقه‌ محاصره‌ بر گرد اين‌ کشور را تنگ‌تر مي‌‌کردند و تهديدها و تجاوزهاي‌ رنگارنگ‌شان‌ بيشتر مي‌شد. مهم‌تر و خطرناک‌تر از همه، عقد قرارداد 1907 تجزيه‌ ايران‌ به‌ مناطق‌ نفوذ روس‌ و انگليس‌ بود که‌ در بحبوحه‌ مشروطيت‌ اول، بين‌ آن‌ دو ابرقدرت‌ بسته‌ شد و بر اساس‌ آن، کشورمان‌ به‌ سه‌ منطقه‌ تقسيم‌ شد: ۱ـ منطقه‌ جنوب، منطقه‌ نفوذ انگليس‌ها؛ ۲ـ منطقه‌ شمال، منطقه‌ نفوذ روس‌ها؛ ۳ـ منطقه‌ به‌ اصطلاح‌ پوشالي‌ و بي‌طرف‌ ميان‌ آن‌ دو.

* چرا ايجاد منطقه‌ پوشالي‌ در قرارداد 1907 به‌وجود آمد؟
عنوان‌ «پوشالي» براي‌ منطقه‌ حايل‌ ميان‌ دو منطقه‌ نفوذ، در واقع‌ يک‌ اصطلاح‌ سياسي‌ است. شما وقتي‌‌ مي‌خواهيد چند ظرف‌ شکستني‌ (نظير استکان‌ و نعلبکي) را در يک‌ سفري‌ همراه‌ خود ببريد، چه‌ مي‌کنيد؟ چون‌ در طول‌ سفر، ممکن‌ است‌ اينها با هم‌ برخورد کنند و بشکنند، پيداست‌ که‌ براي‌ جلوگيري‌ از اصطکاک‌ و شکستن‌ ظروف‌ مزبور، ميان‌ آنها پارچه‌ يا پنبه‌ و پوشال‌ قرار مي‌دهيد. پوشال، جلوی اصطکاک‌ و وارد شدن‌ ضربه‌ به‌ دو چيز شکستني‌ را مي‌گيرد و مانع‌ شکستن‌ آنها مي‌شود. دو ابرقدرت‌ فزونخواه‌ و طماع‌، مانند‌ روس‌ و انگليس‌ نيز که‌ مي‌خواهند کشوري‌ را بين‌ خود تقسيم‌ کنند، مي‌بينند اگر همسايه‌ ديوار به‌ ديوارِ‌ يکديگر شوند، ممکن‌ است‌ بين‌ آنها يک‌ سري‌ اصطکاک‌ها، تصادم‌ها و کشمکش‌ها ايجاد شود که‌ در نهایت به‌ ضرر مصالح‌ و منافع‌ آنها بينجامد، از این رو يک‌ منطقه‌ حايل‌ و پوشالي‌ بين‌ مناطق‌ نفوذ خويش‌ در آن‌ کشور (يا منطقه) پيش‌‌بيني‌ مي‌کنند که‌ دقيقاً به‌‌منزله‌ پوشال‌ بين‌ دو چيز شکستني‌ عمل‌ مي‌کند.
خوب، دو مانع‌ مهم‌ بر سر راه‌ تحقق‌ قرارداد 1907 وجود داشت: ۱ـ مرجعيت‌ شيعه‌ که‌ برپايه‌ وحدت‌ ديني‌ و مذهبي‌ (تشيع)، ايران‌ را يکپارچه‌ و متحد مي‌خواست‌ و در ضمن پرچمدار مبارزه‌ با استبداد و استعمار بود؛ ۲ـ سلطنت‌ قاجار. بايد توجه‌ داشت‌ که‌ سلطنت‌ قاجار، با همه‌ عيوب‌ آن‌ در سياست‌ داخلي‌ و خارجي، ذاتاً مانعي‌ بر سر راه‌ تجزيه‌ و نابودي‌ تماميت‌ ارضي‌ و سياسي‌ ايران‌ بود. چون‌ تاجي‌ که‌ بر سر محمدعلي‌ شاه، مظفرالدين‌ شاه‌ يا احمدشاه‌ نهاده‌ مي‌شد، به‌ معناي‌ حاکميت‌ او بر تمامي‌ ايران‌ بود و اين‌ امر، في‌نفسه با تجزيه‌ ايران‌ به‌ مناطق‌ نفوذ اجانب‌ (قرارداد 1907) تعارض‌ داشت. وجود سلطنت‌ قاجار و به‌ويژه‌ مرجعيت‌ و روحانيت‌ متنفذ شيعه، مانع‌ اجراي‌ قرارداد 1907 بود و به‌ همين‌ دلیل، راهبرد روس‌ و انگليس‌ (دو ابرقدرت‌ طماع‌ و متجاوز نسبت‌ به‌ ايران‌ آن‌ روز) بر محو اين‌ دو مانع، يعني‌ بر تضعيف‌ و نابودي‌ مرجعيت‌ شيعه‌ و سلسله‌ قاجار استوار بود. متأسفانه‌ دسايس، توطئه‌ها و تجاوزهايي‌ که‌ از ناحيه‌ روس‌ و انگليس‌ بر مبناي‌ قرارداد 1907 و تکمله‌هاي‌ سري‌ آن‌ در 1915، در کشور ما صورت‌ گرفت‌، در سرنوشت‌ مشروطه و روند شکل‌گيري‌ و تحقق‌ حوادث‌ آن، تأثير بسيار منفي‌ گذاشت. در حقيقت، جنبش‌ عدالتخواهي‌ ملت‌ ايران‌ (که‌ جنبشي‌ اصيل‌ و ريشه‌دار بود) در فضا و بستر نامساعدي‌ از دسايس‌ و کارشکني‌هاي‌ استعمار خارجي‌ و استبداد داخلي‌ شکل‌ گرفت‌ و از اين‌ جهت، لطمات‌ و خسارات‌ زيادي‌ به‌ خود ديد و در نهایت نيز به‌ سقوط‌ در گرداب‌ حکومت‌ پهلوي‌ انجاميد.

*بدون‌ شک،‌ عوامل‌ دروني‌ در کنار عوامل‌ به‌ اصطلاح‌ بيروني‌ در روند جنبش‌ مشروطيت‌ تأثيرگذار بوده‌اند. محققان، در تحليل‌ حوادث‌ آن‌ براي‌ برخي‌ از شخصيت‌ها و جناح‌ها (شامل‌ روحاني‌ و غير روحاني) نقش‌ بارز و برجسته‌اي‌ قايلند. به‌ نظر شما، جناح‌ها و شخصيت‌هاي‌ اصلي‌ و تأثيرگذار در تاريخ‌ مشروطه کدامند؟
جريان‌ موسوم‌ به‌ مشروطيت، گروه‌ گسترده‌‌ای از شخصيت‌ها، گروه‌ها و جريان‌ها را دربر مي‌گيرد که‌ مي‌توان‌ آنها را از وجوه‌ مختلف‌ به‌ جناح‌ها و گرايش‌هاي‌ متعدد تقسيم‌ کرد. يکي‌ از مهم‌ترين‌ وجوه‌ تقسيم، تقسيم مشروطه‌خواهان‌ يا شخصيت‌ها و گروه‌هاي‌ دست‌اندرکار مشروطه‌ به‌ دو گروه‌ يا جناح‌ کلي‌ و عمده‌ «اسلام‌گرا» و «غرب‌گرا» است‌ که‌ اين‌ يکي‌ از تقسيم‌بندي‌هاي‌ بسيار عمده‌ و ضروري‌ در جنبش‌ مشروطيت‌ است.
نتيجه‌اي‌ که‌ همين‌ جا بايد بگيرم،‌ اين‌ است‌ که‌ هيچ‌‌گاه‌ نبايد حکم‌ يکسان‌ و واحدي‌ را بر جناح‌ها و جريان‌هاي‌ گوناگون‌ و چه‌ بسا متضاد مشروطه‌ اطلاق‌ کرد؛ بلکه براي‌ هرگونه‌ قضاوت‌ و داوري، بايد ديد که کدام‌ جريان، کدام‌ گرايش و کدام‌ گروه‌ و افراد و حتي‌ چه‌ مرحله‌اي‌ از تاريخ‌ مد نظر است؟ آنگاه‌ به‌ تناسب، درباره‌ انديشه، عملکرد و پيامدهاي‌ حرکت‌ آنها حکم‌ کرد، البته خود جريان‌ اسلام‌‌گرا در مشروطه، به‌ دو دسته‌ بزرگ‌ «مشروعه‌خواهان» و «مشروطه‌‌خواهان‌ دين‌ باور» (يا به‌ ديگر تعبير، هواداران‌ مشروطه‌ اسلامي‌ يا مشروطه‌ مشروعه) تقسيم‌ مي‌شد که‌ در پاره‌اي‌ مسائل‌ (عمدتاً تاکتيک‌ عملي)، با يکديگر اختلاف‌ داشتند و حتي‌ در يک‌ مقطع، روياروي‌ هم‌ ايستادند؛ ولي‌ فعلاً ما از اين‌ دو جريان، با عنوان‌ کلي‌ «اسلام‌گرايان» ياد مي‌کنيم. چه‌ به‌ گمان‌ ما، در اصول‌ با يکديگر اتحاد داشته‌ و اختلاف‌شان‌ عمدتاً بر سر مصاديق، يعني‌ تشخيص‌ دوست‌ و دشمن‌ و اتخاذ تاکتيک‌هاي‌ موضعي‌ و موقعي‌ بود. در مقابل‌ جناح‌ اسلام‌گرا، گروهي‌ نه‌ چندان‌ پرشمار، ولي‌ بسيار پرتکاپو و تأثيرگذار وجود داشت‌ که‌ ما از آنها به‌ عنوان‌ «غرب‌گرايان» ياد مي‌کنيم.
چهره‌هاي‌ شاخص‌ اسلام‌گرايي‌ در مشروطه‌ عبارتند از: مرحومان‌ حاج‌ شيخ‌ فضل‌الله‌ نوري‌ و همفکرانش‌ در تهران‌ و شهرهاي‌ مختلف، از جمله ملامحمد آملي‌ و آخوند رستم‌آبادي‌ و حاجي‌ علي‌اکبر بروجردي‌ و ميرزا ابوطالب‌ زنجاني‌ و سيداحمد طباطبايي‌ «برادر سيدمحمد طباطبايي» و... (در تهران)، حاجي‌ميرزا حسن‌آقا مجتهد (تبريز)، آخوند ملاقربانعلي‌ (زنجان)، حاج‌ ملامحمد خُمامي‌ (رشت) و آقا سيدمحمدکاظم‌ يزدي‌ صاحب‌ عروه‌ (نجف) و همچنين،‌ مراجع‌ اربعه‌ مشروطه‌خواه‌ نجف، از جمله آخوند ملامحمدکاظم‌ خراساني، ميرزا محمدحسين‌ تهراني، شيخ‌ عبدالله‌ مازندراني، آقا سيداسماعيل‌ صدر و شخصيت‌هايي،‌ چون‌ ميرزاي‌ ناييني ‌و مرحوم‌ محلاتي‌ که‌ اين‌ دو از نظريه‌پردازان‌ جناح‌ مشروطه‌ مشروعه‌ هستند. افزون‌بر اين،‌ بايد از شخصيت‌هايي‌ چون‌ آقا نجفي‌ اصفهاني‌ و برادرش‌ حاج‌ آقا نورالله‌ و سيدحسن‌ مدرس‌ (در اصفهان)، آقا سيدعبدالحسين‌ لاري (شيراز)، طباطبايي‌ و بهبهاني‌ (در تهران) ياد کرد که‌ دو فرد اخير، هرچند عملکردشان‌ خالي‌ از پاره‌اي‌ نقاط‌ تأمل‌ نيست‌ (به‌‌ویژه مرحوم‌ سيدمحمد طباطبايي‌ گرايش‌هايي‌ به‌ عالَم‌ روشنفکري‌ داشت‌ و نام‌ او در فهرست‌ برخي‌ انجمن‌هاي‌ ماسوني‌ نيز آمده‌ است)، اما در کل، جزء روحانيت‌ و رهبران‌ ديني‌ مشروطه‌ قلمداد مي‌شدند و گرايش‌ کلي‌ آنان، به‌ سمت‌ اجراي‌ احکام‌ اسلام‌ در کشور بود. به‌ويژه‌ بهبهاني، با درگيري‌هايي‌ که‌ در مشروطه‌ دوم‌ با جناح‌ غرب‌گرا پيدا کرد، تقريباً در سالگرد شهادت‌ حاج‌ شيخ‌ فضل‌الله، از سوی‌ تروريست‌هاي‌ آن‌ جناح‌ مظلومانه‌ به‌ قتل‌ رسيد.
از جمله چهره‌هاي‌ شاخص‌ جريان‌ غرب‌گرا نيز عبارتند از: تقي‌زاده، وثوق‌الدوله، يحيي‌ دولت‌آبادي، ميرزا جهانگيرخان‌ صوراسرافيل، محمدعلي‌ فروغي، يفرم‌ خان و حتي‌ ملک‌المتکلمين‌ و سيدجمال‌الدين‌ واعظ‌ اصفهاني‌ که‌ دو تن‌ اخير با آنکه‌ کسوت‌ روحانيت‌ بر تن‌ داشتند؛ اما با توجه‌ به‌ مواضع‌ فکري‌ و سياسي‌ آنان‌ در طول‌ مشروطه و به‌ویژه پيوندهاي‌ پنهان‌ و آشکارشان‌ با لژ فراماسونري‌ «بيداري‌ ايران»، در مجموع‌ در جرگه‌ مشروطه‌خواهان‌ غرب‌گرا و سکولار جاي‌ مي‌گيرند. همين‌ جا در ضمن باید از حسينقلي‌‌خان‌ نواب‌ و همچنين‌ اردشير جي‌ (سِر اردشير ريپورتر) ياد کنيم‌ که‌ هر دو از عوامل‌ نفوذي‌ مهم‌ استعمار بريتانيا در صفوف‌ جنبش‌ مشروطيت‌ هستند و در ادامه‌ بحث‌ ـ اگر فرصت‌ شد ـ به‌ رفتار مخرب‌ آنان‌ اشاراتي خواهم‌ داشت.


امام خامنه ای  در گذر زمان 54

دغدغه‌ سازماندهی و تشکیلات و تربیت نیروهای انقلابی
اشاره شد که امام خامنه‌ای(حفظه‌الله تعالی) در گذر زمان در ادامه فعالیت‌های عملی‌ و فرهنگی‌شان گرفتار ساواک شدند و در فروردین سال ۱۳۴۶ دستگیر شدند و سومین دوره زندان را به‌مدت ۱۰ ماه پشت سرگذاشتند و در این مدت ده‌ماه روزهای سخت و پر مشقتی را سپری کردند، اما اراده ایشان در این راه روزبه‌روز مصمم‌تر و قوی‌تر می‌شد. معظم‌له در زمستان سال ۱۳۴۶ آزاد می‌شوند و با تجربه‌ای که کسب می‌کنند، به این نتیجه می‌رسند که الزاماً می‌بایست به تربیت کادر و سازماندهی و ایجاد تشکیلات کارآمد اهتمام داشته باشند و برای دستیابی به این هدف دست به اقدام تازه‌ای می‌زنند و محافل درس و بحث و جلسه تفسیر قرآن بر پا می‌کنند. ایشان در این باره فرموده‌اند: «فکر کردم ما باید یک مشت طلبه بپرورانیم که آنها به مبارزه عمیقاً معتقد باشند و در خط مبارزه تلاش کنند. بنابراین روی این مسئله کار کردم و با طلبه‌ها برنامه گذاشته و روی این فکر متمرکز شدیم.» امام خامنه‌ای به این نتیجه رسیده بودند که آموزش‌های رایج در حوزه‌های علمیه نمی‌تواند جوابگوی کادر جریان انقلاب اسلامی باشد، گرچه آموزش‌های رایج حوزه‌ها می‌تواند مسائل اعتقادی و اخلاقی را تا حدودی تأمین کند. گرچه ایشان آگاه بودند که تحت مراقبت عوامل امنیتی رژیم شاه قرار دارند، اما در آغاز سال ۴۷ وارد عرصه کار فرهنگی و ارتباط با قرآن شدند و با کمک یکی از دوستان‌شان به نام سیدجعفر قمی به تهیه، تکثیر و توزیع نوارهای کاست صوتی قاریان قرآن مصری در ایران پرداختند و ان را رواج دادند. صدا و تلاوت شیخ مصطفی اسماعیل برای بسیاری زیبا و پسندیده بود و امام خامنه‌ای در رواج آن بسیار همت گماشتند و به این فعالیت علاقه بسیار نشان می‌دادند. نوارها را جمع‌آوری می‌کردند و گوش می‌دادند. در همین گوش‌سپاری‌ها بود که با صدای راغب مصطفی که بعدها با نام «غلوش» در تهران شهرت یافت، آشنا می‌شوند. روزی به امام خامنه‌ای به سیدجعفر قمی گفته بود: «امروز در رادیو مصر، صدای پسر شیخ مصطفی اسماعیل را پیدا کردیم.» می‌گوید: «گفتم چطور؟ از کجا فهمیدی پسرش است؟ گفت: نام او راغب است که پسر شیخ مصطفی اسماعیل می‌باشد... رفیق من صدای فرزند مصطفی اسماعیل را ضبط کرده بود، من که گوش کردم، گفتم قاعدتاً باید همان پسر شیخ مصطفی اسماعیل باشد، چون صدایش شبیه مصطفی اسماعیل است. تلاوت هم همان تلاوت آیات معروف بود.» این ارتباط‌ها و رفت‌و‌آمدها، برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌ها، زمینه‌ای بود تا عده‌ای از جوانان سروسامان بگیرند. امام خامنه‌ای نوارها را به مرتضی فاطمی که از قاریان مشهد بود و شغل فروشندگی دستگاه‌های صوتی را داشت، می‌سپرد تا آنها را تکثیر کند، پای این نوارها کم‌کم به تهران و دیگر شهرها باز شد. امام خامنه‌ای در کنار ادامه پیگیری این امور، در ایام ماه محرم برنامه سخنرانی‌ و منبر را هم داشتند و با بسیاری از جوانان در تهران و دیگر شهرها مرتبط شده بودند. این امر روند رو به رشدی داشت و ایشان بیش از هر موضوع دیگر تربیت نیروهای انقلابی و سازماندهی تشکیلاتی در این زمینه را پیگیری می‌کردند.


از لابه لاي تاریخ

حزب نوين ايران ـ 6
حزب ايران نوين و تشكيلات آن با حمايت ايالات متحده آمريكا و در راستاي تحكيم نفوذ اين كشور بر ايران ايجاد شد و در میان توده‏هاي مردم پايگاهي نداشت و مقامات عالي‌رتبه حكومتي هم درگير جنگ قدرت براي تحكيم موقعيت خود بودند و از حزبي كه براي اصلاحات درست شده بود، به‌مثابه سكويي براي به‌دست گرفتن مناصب اجرایي استفاده مي‏كردند و در اين راه به‌منظور جلب حمايت سيا با آن از در همكاري گسترده درآمدند و حتي موقعيت سابق خود را به‌طور كلي از دست دادند. شرح يك ماجرا شايد بهتر به اين موضوع و درك عمق آن كمك کند: شاه وقتي از يكي از سفرهاي خارجي خود بازمي‏گشت، با استقبال برخي از هواداران حزب ايران نوين مواجه شد. در مراسم استقبال، عده‏اي از كارگران همراه با زنان گودهاي جنوب شهر شركت داشتند و اين افراد با لباس‌هاي ژنده در مراسم استقبال شركت كرده بودند. اين افراد اجيرشده را در برابر دريافت اندكي پول به اين مراسم آورده بودند. مهندس عبدالله‏ رياضي كه از شاهدان ماجرا بود، خانم شوكت‏الملك جهانباني، نماينده مجلس و از سران حزب ايران نوين را به دفتر كار خود خواند و به اين امر اعتراض كرد. او گفت اين اقدام آنقدر زننده بوده است كه مقامات ايراني در انظار خارجي‏ها شرمنده شده‏اند و ادامه داد: حزبي كه ادعا مي‏كند حكومت را در دست دارد، اگر نتواند دويست يا سيصد نفر بانوی تحصيل‌كرده و روشنفكر را در اين قبيل مواقع جمع كند، پس چگونه مي‏تواند ادعا كند كه از حمايت افكار عمومي برخوردار است؟ با وجود بسيج نيرويي كه حزب ايران نوين انجام داده بود، باز هم تعداد استقبال‌كنندگان از شاه رقمي قابل توجه را تشكيل نمي‏داد. اين حقيقت را عباس شاهنده، مدير روزنامه فرمان در مذاكره‏اي خصوصي افشا كرد. او گفت: به دليل اينكه هويدا مساعدت زيادي در انتشار روزنامه فرمان انجام مي‏دهد، طبق توصيه‏اي كه از طرف نخست‏وزير شده بود، تعداد استقبال‌كنندگان حزب ايران نوين از شاه را صد هزار تن گزارش كرده، در حالي كه حتي تعداد كل حاضران يك‌دهم اين رقم هم نبوده است، تا چه رسد به شركت‏كنندگان حزب. او گفت حزب حتي نتوانست از بين كارگران كارخانه‏ها تعداد قابل توجهي افراد را براي استقبال از شاه فراهم كند. شاهنده مي‏گفت: در برابر محبت‌هاي هويدا او هم ناچار است به‌گونه‏اي اين محبت‌ها را جبران كند و فعلاً به‌جز آنچه از طرف حزب به او ديكته مي‏شود تا در روزنامه چاپ كند، كار ديگري از دست او ساخته نيست. در مراسم استقبالي هم كه انجام گرفت از رهبران حزب رفتاري سر زد كه سبب ناراحتي بسياري افراد، حتي طرفداران اين تشكيلات شد. توضيح اينكه در اين مراسم رهبران حزب بر روي صندلي‏هايي كه بر فرش‌هاي گران‌قيمت قرار داده شد، جلوس كرده بودند و در حالي كه صندلي خالي هم وجود داشت، نمايندگان كارگران روي زمين در كنار خيابان نشسته و منتظر ورود شاه بودند. اين منظره به گمان ناظران نموداري از روحيات اشرافي كارگزاران حزب بود كه علي‌رغم شعارهاي داده‌شده از تعميق شكاف طبقاتي زايدالوصفي در میان سران حزب و توده‏هاي حزبي حكايت داشت. اين منظره مورد انتقاد شديد اعضاي حزب واقع شد و انزجار زيادي در میان بينندگان توليد كرد؛ زيرا از چهارصد صندلي موجود، دويست‌وپنجاه تاي آن خالي بود و كارگران را اجازه نداده بودند روي اين صندلي‏ها بنشينند. تحليل‏ها نشان مي‏داد كه اختلاف طبقاتي در درون حزب ضربه بسيار بزرگي به موقعيت آن در میان توده‏هاي مردم وارد ساخته است.
منبع: دو دهه واپسين، دکتر حسين آباديان، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي ، بهار 1385، ص 44۹ ـ44۱


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

صبح صادق بررسی می‌کند
فراسوی توافق جامع هسته‌ای
رضا گرمابدری

 


نقدی بر مقالات خلاف واقع سروش محلاتی درباره فرمانده مقتدر علی(ع)-13
گاهی اوقات پرخاشگری یعنی اعتدال!
مجتبی صادق

 


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

آيت‌الله شيخ‌علي مشكيني
محبت به خدا از همه چيز بالاتر است

اشاره: در مرداد ماه سال 1386 يكي از ياران صديق امام و رهبري، عالم اخلاقي و رباني آيت‌الله علي مشكيني به رحمت خدا رفت. از خصوصيات اين روحاني وارسته تواضع و خضوع بي‌نظير او در برابر ولايت بود. امام خامنه‌اي(مدظله‌العالی) نيز در پيام تسليت خود به مناسبت رحلت ايشان به اين موضوع اشاره كردند و نوشتند: «جایگاه رفیع او در نظام جمهوری اسلامی و ریاست مجلس خبرگان رهبری از آغاز تشکیل این مجلس که نشانه حرمت و مکانت او در چشم نخبگان و علمای بزرگ و استادان مبرز روحانی کشور است، هرگز نتوانست در تواضع و فروتنی او یا در زندگی زاهدانه و دامن پاک او کمترین خدشه‌ای وارد آورد.» اين فقيه مجاهد و پارسا، سال‌ها در حوزه قم به شاگردپروري پرداخت و در خطبه‌هاي نماز جمعه قم به روشنگري مشغول بود. در ايام سالروز رحلت اين عالم فرزانه، بخشي از خطبه اخلاقي ايشان كه در سال 1378 در نماز جمعه اقامه شده است را با هم مرور مي‌كنيم. باشد كه نكات اخلاقی آن استاد اخلاق كه خود جمع بين علم و عمل بود در قلب ما نيز اثر بگذارد.
(سرويس معارف)
یکی از بهترین صفات انسانی صفت حب است، محبت است، در مقابل بغض و عداوت. محبت از حالات انسان است، نه از ملکات انسان. انسان گاهی ملکه دارد، یعنی آن صفاتی که به‌زودی در انسان پیدا نمی‌شود، باید انسان زحمت بکشد تا آن‌ها را پیدا کند و به‌زودی هم از بین نمی‌رود. این را ملکه می‌گویند. مثل ملکه عدالت، ملکه شجاعت، ملکه سخاوت.
اما حالات انسانی عبارت از آن اوصافی است که زود پیدا می‌شود، زود از بین می‌رود. انسان یک مرتبه به کسی محبت دارد، در یک لحظه محبت برمی‌گردد، عداوت می‌شود یا به کسی عداوت دارد، عداوت برمی‌گردد، محبت می‌شود. محبت خیلی عالی است، مقام والا است. محبت به چه کسی؟ همه الحمدلله محبت دارید، محبت به پروردگار، محبت به شعائر پروردگار، محبت به انبیا، محبت به کتاب پروردگار، محبت به اهل‌بیت، محبت به نماز، محبت به روزه. اینها همه از آن محبت‌هایی است که خیلی پرارزش است. امام صادق(ع) فرمود: «هَلِ الدِینُ إِلا الْحُبُ وَ الْبُغْضُ». اصلاً دین عبارت از محبت و عداوت است. دین یعنی محبت به نیکان و عداوت به بدان، این دین است. در روایت دارد شما که نماز می‌خوانید، نماز خود را به چه نیت می‌خوانید؟ انسان می‌تواند نماز را به پنج، شش یا ده نیت بخواند.
من نماز می‌خوانم که شکر پروردگار را بکنم. این «شُکرالله» است. خدا به من نعمت‌های زیادی ارزانی داشته است، عکس‌العمل من، شکرانه من این است که در برابر او رکوع و سجود می‌کنم.
نماز آثار اجتماعی دارد، مصالح اجتماعی دارد، مصالح فردی دارد. من نماز می‌خوانم برای اینکه آن مصلحت‌ها را به‌دست بیاورم. این هم نماز صحیح است.
نماز می‌خوانم که روح من به معراج برود. نماز می‌خوانم که متقرب پیش خدا باشم. این هم صحیح است.
مانند برخی نماز می‌خوانم که من را به بهشت ببرند و از میوه‌جات بهشت به من بدهند. این هم اشکالی ندارد، این هم نماز است، منتها این نماز اُجرا است، کارگران است، فقط برای یک کار.
نماز می‌خوانم که خدا من را زنجیر نکند و به جهنم نبرد، فقط برای آن می‌خوانم، این هم اشکالی ندارد. همه اینها صحیح است. من نماز می‌خوانم که خدا در دنیا به من پول بدهد، مال حلال بدهد، ثروت بدهد، همسر بدهد. این هم اشکالی ندارد. باز این هم نماز است. نماز می‌خوانم که خدا من را بیمار نکند، من را از گرفتاری‌ها نجات دهد. همه اینها از مصادیق نماز است. یک وقت هم علی(ع) می‌فرماید... من یک نماز دیگر به شما بگویم، نماز می‌خوانم در مقابل پروردگار، چون او اهل این است که من در برابر او خضوع کنم. خدا اهل این است، استحقاق عقلی این را دارد که همه بندگان در مقابل او خضوع کنند. فرشتگان آسمان در مقابل او خضوع می‌کنند، رکوع می‌کنند، سجده می‌کنند. این نماز خوب است.
ولی یک نماز را در روایت انسان می‌بیند از همه اینها بالاتر است. من می‌خواهم برای خدا نماز بخوانم. چرا؟ من خدا را دوست دارم. این علاقه قلبی، محبت قلبی، این نماز بالاترین نماز است. حتی از آن نمازی که «أهلاً لَهُ» باشد، از آن هم بالاتر است، پیغمبر(ص) گرامی می‌فرماید: «لا یجِدُ الرَجُلُ حَلاوَهَ الاِیمَانِ» یا «لاَ یکْمِلُ اْلإیمَانُ الرَجُلِ حَتَی أَکُونَ عِنْدَهُ أَحَبَ مِنْ أَبِیهِ وَ أُمِهِ وَ وُلْدِهِ وَ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ». این روایت عجیب است. می‌فرماید بنده خدا نزد خدا محبوب نمی‌شود، مقام ایمان او کامل نمی‌شود، مگر اینکه این‌گونه شود که من را بیشتر از پدر و مادر و اولاد و مال و فرزند و از جان خود بیشتر دوست داشته باشد. او مؤمن کامل است.
امام صادق(ع) فرمود: «إِنَ لِله حُرُمَاتٍ ثَلَاثٍ»، خدا سه امر محترم در دنیا دارد؛
اول، «کتَابُهُ وَ هُوَ حِکمَتُهُ وَ نُورُهُ». اول آن قرآنی است که در دست ما است. ای قرآن عزیز، ما تو را نشناختیم. ای برنامه حیات جامعه بشری از حین نزول تا انقراض نسل بشر، ما تو را نشناختیم. ای شفادهنده جامعه از بیماری‌های روانی فکری و صفات کج، ما تو را نشناختیم. این کتاب خدا محترم است، محبت به این کتاب، یعنی حب به این کتاب.
دوم، فرمود: «بَیتُهُ وَ هُوَ قِبْلَتُهُ لِلنَاسِ‌َ لا یرْضَی بِغَیرِهِ». یکی هم خانه او است، دل به آن خانه کنید. در همه دنیا واجب است در حال عبادت متوجه آن خانه شوند. این نعمت بزرگی است که خدا به ما داده است. خدایا من چگونه از تو تشکر کنم؟ چگونه شد که تو من را آوردی و مؤمن و مسلمان و معتقد کردی؟ به خدا قسم اگر انسان تمام عمر خود را تشکر کند و در سجده باشد شکر این نعمت را نمی‌تواند به جای بیاورد.
سوم، «عِتْرَهَ نَبِیکمْ» اولاد پیغمبر(ص). خدایا تو شاهد باش ما اولاد پیغمبر تو را دوست داریم. خدایا تو شاهد باش ما علوی هستیم. خدا شاهد باش روز قیامت ما فاطمی هستیم. ما وقتی می‌شنویم روز تولد حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) است، خوشحال می‌شویم. چرا؟ برای اینکه دختر امام ما است.
یک عده از مردم در مدینه جمع شدند، غیر از پیغمبر در یک مکانی خلوت کردند، گفتند این مرد از مکه وطن خود را رها کرده و آمده، ما را انسان کرده، ما را هدایت کرده، ما را از کفر و زندقه بیرون آورده، این همه کوشش می‌کند. بیایید از اموال خود هدیه جمع کنیم، پیش او هدیه بیاوریم. این مسئله را آنها حساب کردند. آیه نازل شد پیغمبر «قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً»، بگو من از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم، مزد من این است که اولاد من را دوست داشته باشید، این مزد من است. خدایا تو شاهد باش ما اولاد پیغمبر(ص) را دوست داریم.
* با تشكر از معاونت تهذيب حوزه علميه قم


آیینه خواص

عبدالله‌بن‌یقطرـ ۲
سفیر شهید

تاریخ‌نگاران گفته‎اند پس از اینکه امام حسین(ع) از مکه خارج شد، پاسخ نامه «مسلم‌بن‌عقیل» را نوشت و به «عبدالله‌بن‌یقطر» داد تا آن را به مسلم برساند. مسلم در نامه خود آورده بود که مردم با او بیعت کردند و اوضاع برای آمدن امام(ع) مناسب است.
عبدالله تا قادسیه به‌تاخت رفت. «حَصینُ‌بنُ‌نمیر» او را در قادسیه دستگیر کرد و به سوی «عبیدالله‌بن‌زیاد» فرستاد. ابن‌زیاد از رسالت او پرسید، ولی «ابن‌یقطر» پاسخ نگفت. ابن‌زیاد از سفیر امام چنین خواست: «تو باید به بالای قصر روی و به دروغگو و فرزند دروغگو لعنت کنی. سپس از فراز قصر پایین بیا، تا من رأی خود را درباره تو اعلان کنم.» «عبدالله» بر فراز قصر رفت تا اینکه بر مردمی که در پایین ایستاده بودند، مشرف شد. آن‌گاه فرمود: «ای مردم! من فرستاده حسین‌بن‌فاطمه، دختر رسول خدا به سوی شما هستم تا اینکه او را علیه پسر مرجانه و پسر سمیه، آن حرامزاده، پسر حرامزاده، یاری و کمک رسانید.»
ابن‌زیاد که از صراحت بیان عبدالله خشگمین شده بود، دستور داد او را از بالای قصر به پایین پرتاب کنند. با اجرای این حکم ظالمانه، استخوان‎های عبدالله شکسته شد. او هنوز رمقی جان در تن داشت که «عبدالملک‌بن‌عُمیر لَخمی» که قاضی و فقیه کوفه بود، سر رسید و او را با کارد سر برید. مردم او را به‌دلیل این عمل وحشیانه سرزنش کردند. او در پاسخ گفت: «با این کار خواستم او را راحت کنم.»
البته، در نقل دیگری از «ابن‌قتیبه» و «ابن‌عساکر» آمده است: امام حسین(ع) «قیس‌بن‌مسهر» را به سوی مسلم فرستاد؛ اما «عبدالله‌بن‌یقطر» را به همراه مسلم (به کوفه) فرستاده بود تا هنگامی که مسلم متوجه شد که مردم او را تنها گذاشتند، پیش از اینکه به دست دشمن افتد، «عبدالله» را به سوی امام حسین(ع) بفرستد تا اوضاع را به آن حضرت گزارش کند. عبدالله حرکت کرد تا به دست «حصین‌بن‌نمیر» دستگیر و به سوی ابن زیاد فرستاده شد و آن حادثه به وقوع پیوست، اما نقل مشهور صحیح‌تر به نظر می‌رسد.
وقتی خبر شهادت عبدالله‌بن‌یقطر، مسلم‌بن‌عقیل و هانی‌بن‌عروه به امام حسین(ع) رسید، آن حضرت سخت آزرده‌خاطر شد و نوشته‎ای را در جمع یاران این‌گونه قرائت فرمود: «اما بعد، خبر فاجعه‌آمیز کشته شدن مسلم‌بن‌عقیل، هانی‌بن‌عروه و عبدالله‌بن‌یقطر، به ما رسیده است. البته شیعیان ما، ما را ذلیل و خوار کرده‎اند. پس از شما هر که قصد بازگشت دارد، برگردد که هیچ منعی بر او نیست و بر گردن او چیزی نیست.»


شمیم شریعت
علیرضا منصوری

واجب و برخي اقسام آن (1)
در شماره پيش، اقسام مورد نظر يكی از مجتهدان به اجمال بيان شد. در اين نوشتار به توضيح بيشتر يكي از اصطلاحات موجود در كتب فقهي همچون رساله توضيح‌المسائل و كتاب استفتائات مي‌پردازيم؛ اصطلاح واجب و برخي از اقسام آن كه آگاهي از آن نقش بسزايی در درك مسائل و احكام فقهي دارد.
واجب: هر امرى كه انجام آن از نظر شرعى الزامى باشد و هر چیزی که خداوند به آن امر فرموده است، به‌طوری که در ترکش وعده عذاب داده باشد، آن را فریضه یا واجب گویند كه خود اقسامی دارد كه عبارتند از:
واجب اصلى (نفسى): واجبى كه در وجوبش اصالت دارد، مانند نماز، ‌روزه،‌ خمس.
واجب تبعى (غيرى): واجبى كه به‌خودي‌خود واجب نيست، ولى به تبع و به سبب واجب ديگري، واجب مى‌شود، مانند غسل جنابت كه ذاتاً واجب نيست، ولى به تبع وجوب نماز واجب مى‌شود.
به عبارت ديگر، گاهی از اوقات شیء به سبب توصل و رسیدن به واجب دیگر واجب می‌شود. برای نمونه، وضو گرفتن به سبب این است که با آن می‌توانیم به نماز برسیم. این واجب غیری است، اما اگر چنین نباشد، واجب مذکور نفسی می‌شود كه به‌خودي‌خود واجب است.
واجب تعبدى: قسمتی از واجبات كه باید به همراه نیت و قصد قربت بجای آورده شوند، مانند نماز و روزه.
واجب توصلى: واجبى كه براي انجام آن قصد قربت لازم نيست، مانند تطهير بدن، شستن لباس نجس، ادای دين.
به عبارت دیگر، در واجبات توصلی انگیزه امر معلوم است، برای نمونه، شما لباس را مي‌شوييد تا پاك شود، ‌بدهي خود را مي‌دهيد تا بري‌الذمه شويد و ديگر مديون نباشيد، ولی در واجبات تعبدی غرض و مقصود شارع معلوم نیست، گرچه حتماً فلسفه و حکمتی دارد، اما مکلفان صرفاً برای سر سپردن به دستور خداوند، ‌آن واجب تعبدي را انجام می‌دهند، نه به انگيزه ديگر. حال اگر در واجبات توصلي بدون نيت و بدون هيچ قصدي حتي از روي سهو كار انجام شود، واجب امتثال شده است. برای نمونه، ظرف آب خودبه‌خود بيفتد روي جاي نجس خالي شود.
واجب تعيينى: واجبى كه به‌طور مشخص وجوب به آن تعلق گرفته است و نمی‌توان کار دیگری را جایگزین آن کرد، مانند روزه و نماز.
واجب تخييرى: امرى كه وجوبش بين دو يا سه يا چند مورد دوران دارد و مكلف می‌تواند یکی از چند کار را اختیار کند، مانند كفاره روزه كه مخير است بين سه امر: 1ـ آزاد كردن برده؛ 2ـ شصت روز روزه گرفتن؛ ‌3ـ شصت مسكين را طعام دادن.
واجب عینى: واجبی است که همه مکلفان باید انجام دهند، يعني انجامش بر هر فردى به‌طور مستقل و با قطع نظر از ديگران واجب است، مانند نمازهاي يوميه و روزه كه وجوب آن بر تك‌تك افراد است.
واجب كفایى:‌ واجبى است كه بر همه واجب است، اما اگر عده‌اي به حد كافى به آن عمل كنند، از عهده ديگران ساقط مى‌شود، مانند غسل ميت، يا تطهير مسجد، يا جواب سلام.


واکاوی علل شکست عملیات رمضان از نگاه چشم جنگ
غرور ناشی از پیروزی و ضعف‌های راهبردی، اولین تجربه ورود به عراق را ناکام گذاشت
حسن ابراهیمی

یکی از عملیات‌هایی که در دوران دفاع مقدس در آن با شکست روبه‌رو شدیم، عملیات رمضان بود. در این متن ضمن بررسی ابعاد این عملیات، نگاه نابغه اطلاعاتی دفاع مقدس، شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری) درباره این عملیات که از اسناد، سخنرانی‌ها و نوشته‌های او استخراج شده است، بیان می‌شود. به نظر می‌رسد، با توجه به آنچه شهید باقری در خلال دفاع مقدس انجام داده است، دیدگاه‌هایش به واقعیت نزدیک‌تر باشد. البته این را هم باید گفت که با توجه به گستردگی مطالب در این زمینه ممکن است مباحثی که در اینجا مطرح می‌شود، نقص‌هایی داشته باشد که ناشی از حجم بالای اطلاعات و دشواری بررسی آنهاست.

جلسات فرماندهان
حسن باقری در جلسه چهارشنبه 20 مرداد 1361 که در ساعت 7:30 صبح در قرارگاه نصر تشکیل شد، درباره عملیات رمضان این‌گونه می‌گوید: «علت فاصله عملیات بیت‌المقدس با رمضان، حمله رژیم صهیونیستی و عقب‌نشینی صدام بود که باعث شد، صدام یک قدم از ما جلوتر برود. ضعف شناسایی ما نسبت به منطقه، خیلی به ما ضربه زد. دشمن با توجه به تجربیات، دیگر خاکریز نزد و کانال زد که با این وضعیت تلفات از ما بیشتر و زیاد بود.»
حسن باقری، درباره مرحله اول عملیات رمضان گفت: «دشمن به‌جای اینکه از نیروی پیاده در مقابل نیروی پیاده ما استفاده کند، این‌بار از زرهی استفاده کرد، تا درگیری می‌شد، می‌کشید عقب و صبح دوباره جلو می‌آمد و از تاکتیک و موانع بسیار استفاده می‌کرد که بسیار نیز مؤثر افتاد و تلفات زیادی از ما گرفت.»
وی علت شکست را این‌گونه توضیح داد: نخست آنکه زمین با زمین عملیات‌های پیشین متفاوت بود؛ دوم آنکه جنگ در خاک عراق بود که صدام چون می‌دانست خاک را باید برای ابد نگه دارد، برنامه‌های دائمی اجرا می‌کرد؛ افزون‌براین، لو رفتن تاکتیک ما از دیگر عوامل شکست در این عملیات بود.

دژهایی نفوذناپذیر
معضل مثلثی‌ها دیگر اشاره‌ای است که این شهید بزرگوار در این عملیات روی آن تأکید دارد. بحث درباره سنگرهای مثلثی بالا می‌گیرد، اما شهید باقری نظری متفاوت با فرماندهان دیگر دارد. او انتهای مثلثی‌ها را هدف می‌داند و دیگران نقاط دیگری از این مثلثی‌ها را برای نفوذ و فتح مدنظر دارند. درواقع، تصرف این دژها به ابتکار و خلاقیت نیاز داشت که این شهید طرح‌هایی برای این امر ارائه داد؛ اما با توجه به ممکن‌بودن و بیش‌ازحد سخت بودن آن، دیگر فرماندهان راه‌های راحت‌تر و ناممکن‌تری را ارائه دادند. درواقع، سنگرهای مثلثی (واژه دژهای مثلثی برای آنها زیبنده‌تر است) حاصل تجربیات دفاعی و نظامی کشورهای بلوک شرق و غرب در حوزه جنگ‌های اول و دوم جهانی بود. قدرت‌های نظامی جهان چنین دژهای نفوذناپذیری را در منطقه کوشک احداث کردند تا مانع از تصرف بصره از این محور شود.
تجربه دفاع مقدس نشان داد، تمام موانع و عوامل مسلح‌سازی زمین که برای نرسیدن به بصره پیش‌بینی شده بود، قابل تصرف و عبور بود، به‌جز همین مثلثی‌ها که عبور از آن کار سخت و پیچیده بود و امکانات خاصی را طلب می‌کرد.

شیرمردی که دیگر نبود
در این میان شاید بتوان گفت، اسارت شیرمردی همچون احمد متوسلیان که در کنار حسن باقری بسیاری از ناممکن‌ها را در عملیات‌هایی، همچون فتح‌المبین و الی‌بیت‌المقدس ممکن کرده بود، عاملی برای نرسیدن به نتیجه مطلوب بود. تیپ 27 با فرماندهی احمد متوسلیان زیرمجموعه قرارگاه نصر به فرماندهی (غلامحسین افشری) حسن باقری توانسته بود، گره‌های فتح دشت عباس و خرمشهر را با رشادت رزمندگانش باز کند، اما این بار، نیروهای لشکر 27 به سوریه و لبنان رفته بودند و حاج‌ابراهیم همت بدون احمد متوسلیان، اواسط عملیات رمضان بدون آمادگی برای عملیات به ایران بازگشته بودند. افزون‌براین، بسیاری از فرماندهان قدر گردان‌های همه تیپ‌ها هم در خلال عملیات‌های پیشین شهید یا مجروح شده بودند که این کار را دشوار می‌کرد.

مهم‌تر از راهبرد
البته این تنها ابعاد راهبردی مسئله بوده و این شهید بزرگوار در سخنرانی‌های خود در جمع رزمندگان در حین عملیات و نیز در صحبت‌های خود در خلال جلسات فرماندهان به موضوعات دیگری هم اشاره می‌کند که مهم‌ترین آن، غرور ناشی از پیروزی عملیات الی‌بیت‌المقدس است.
درواقع، این شهید بزرگوار که بر تغییر راهبرد جنگ اعتقاد داشت و توانسته بود با این تغییر، موازنه جنگ را در مدت یک سال با طراحی‌های خود تغییر دهد، در این زمان، معنویت را که رکن رکین و قدرت اصلی رزمندگان اسلام بود، در خطر می‌بیند و نسبت به آن هشدار می‌دهد.


یادداشت
علیرضا جلالیان

قرارگاه‌های دوران دفاع مقدس محجور مانده‌اند!
در دوران دفاع مقدس و در دوره پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، بنابر ضرورت‌های آن دوران و نیاز به هماهنگی میان یگان‌ها و نیروهای مسلح در ادوار مختلف و عملیات‌های متعدد، فرماندهان اقدام به ایجاد قرارگاه‌هایی کردند تا بتوانند فعالیت‌های خود را هماهنگ کنند، به‌ویژه میان ارتش و سپاه. در برخی نقاط با وجود تهدیدات مستمر و وجود نیروهای متفاوت برای مقابله با این تهدیدات، هم لازم بود قرارگاه‌های دائمی مستقر شود.
در مسئله تشکیل قرارگاه‌ها باید توجه داشت، دفاع مقدس یک دفاع مردمی بود و یگان‌های شرکت‌کننده در این دفاع عمدتاً از مردم مناطق مختلف کشور بودند، شاید در برخی موارد نمی‌شد در بین یگان‌های شرکت‌کننده در یک عملیات، هیچ وجه مشترکی به جز بسیجی بودن، ایرانی بودن و شیعه بودن یافت؛ یعنی حتی فرماندهان یگان‌ها هم یک شکل و یک فرهنگ نداشتند، ازاین‌رو قرارگاه‌ها برای هماهنگی این یگان‌ها کارکرد بسیاری داشتند. از طرفی فرماندهان شهید و غیرشهید این قرارگاه‌ها به واسطه همین موضوع شناخته شده نیستند، مگر آنکه در سمت‌های فرماندهی امروز هم حضور داشته باشند.
پیشبرد عملیات‌ها و حفظ مناطق در زمانی که عملیاتی صورت نمی‌گرفت بر عهده رده‌های ستادی به نام قرارگاه بود. تعداد زیادی از فرماندهان رده بالای امروز نیروهای مسلح در ستاد کل نیروهای مسلح و یا ستادهای فرماندهی نیروهای مختلف که برای خیلی‌ها شناخته شده نیستند و یا نقش آنها در دوران دفاع مقدس روشن نیست از فرماندهان و مسئولان همین قرارگاه‌ها بوده‌اند. دلیل ناشناخته بودن آنها هم این است که مردم با فرماندهان تیپ‌ها و لشکرهای خود به واسطه رابطه نزدیک و چهره‌به‌چهره بیشتر آشنا هستند، تا فرماندهان و مسئولان قرارگاه‌ها که بیشتر با فرماندهان و مسئولان تیپ‌ها و لشکرها رابطه داشتند.
قرارگاه‌ها و نقش آنها در دفاع مقدس محجور مانده است. از نام قرارگاه‌ها فقط در تشریح طرح عملیات‌ها و محورهایی که قرارگاه‌ها در آن عمل کرده‌اند، یاد می‌شود. امروز عمده این قرارگاه‌ها هم در کشور با همان نام‌ها، اما با تفاوت محل استقرار و محدوده مأموریتی وجود دارند و البته، برخی هم به واسطه توسعه فعالیت‌ها و تغییر ماهیت فعالیت‌ها یا تغییر نام داده و یا در قالب‌های دیگر با سایر رده‌ها و ساختارها تلفیق شده و امروز فقط نامی از آنها باقی مانده است، مانند قرارگاه رمضان.
با وجود این باید گفت هنوز نمی‌توان اثری در این حوزه یافت که به‌خوبی و در حد مطلوب به معرفی قرارگاه‌ها و نقش آنها در دفاع مقدس بپردازد، حتی اثری فاخر تولید نشده که به توضیح و تشریح اختصاصی درباره یکی از قرارگاه‌ها پرداخته باشد.
متأسفانه امروز تنها نامی از قرارگاه کربلا، قرارگاه نصر، قرارگاه فتح، قرارگاه نجف، قرارگاه رمضان، قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص)، قرارگاه تخریب، قرارگاه شنود، قرارگاه نصرت و... باقی‌مانده است. باید مواظب بود که در معرفی آنها دیر عمل نکنیم، طوری که دیگر یادگاران این قرارگاه‌ها نباشند.


گلی از باغ

«ر» روایتی از رسول حیدری
روایت زندگی شهدا از پرمخاطب‌ترین کتاب‌های زندگی‌نامه در بازار نشر سال‌های اخیر است. «ر» از جدیدترین این کتاب‌هاست. روایتی از یک نیروی قدسی و آن هم از باسابقه‌ترین‌های نیروی قدس سپاه «شهید رسول حیدری».
نویسنده، زندگی شهید را در سه بخش روایت کرده است؛ بخش اول مربوط به زمان برگشتن شهید از بوسنی در سال 1371 است. در این بخش وی حال‌وهوای خانه و دلتنگی‌های همسر شهید و فرزندان او را ترسیم کرده است و زمانی که وارد دوران دانشجویی می‌شود؛ روزگاری که در دانشگاه امام‌حسین(ع) می‌گذرانده است و هر جا فرصتی دست می‌دهد گذشته و خاطرات کودکی و روزهای منتهی به انقلاب را ورق می‌زند. این روند تا ازدواج و شروع جنگ تحمیلی ادامه دارد.
بخش دوم کتاب، تشکیل قرارگاه رمضان تا پایان جنگ را دربر می‌گیرد. نویسنده ادعا می‌کند که در این فصل به‌دنبال روایتی انسانی از حضور رسول در تمام مراحل زندگی است و آن را بیش از چهره‌ عملیاتی‌اش تصویر می‌کند، زیرا برای مخاطب شناخت مردان جنگ و نه صرفاً شاهکارهای جنگی آنان اهمیت دارد.
در بخش سوم کتاب به سفر شهید رسول حیدری به بوسنی اشاره دارد. در واقع 9 ماه آخر زندگی از مهر 1371 تا خرداد 1372 در این بخش نوشته شده است.
نویسنده در کتاب به نقل‌قول‌هایی متوسل شده تا مخاطب، روایت را از زبان گوینده بخواند، اما در برخی از بخش‌ها سردردگمی خاصی برای پیدا کردن راوی وجود دارد. استفاده از تصاویر به همراه شرح آنهاست که از دیگر نقاط قوت کتاب به‌شمار می‌آید، اما این عکس‌ها در میان صفحات به تکرار استفاده شده و سبب می‌شود سررشته کلام را از مخاطب بگیرد. شاید اگر عکس‌ها در صفحات پایانی هر فصل و یا در پایان کتاب آورده می‌شد، مخاطب را با دشواری کمتری روبه‌رو می‌کرد، اما نباید قلم روان نویسنده را فراموش کرد که به موقع شخصیت‌های ایرانی و بوسنیایی را وارد داستان کرده و هر جا که لازم باشد آنها را از لابه‌لای صفحات بیرون می‌کشد. کتاب «ر» نوشته «مریم برادران» به کوشش انتشارات «آرما» روانه بازار نشر شده است.


قبیله آفتاب

باید بروم چون امام تنها می‌ماند...
اطرافیان می‌گفتند: درس حوزه را ادامه بدهید تا در آینده خدمات بهتری به جامعه ارائه بدهید. و او می‌گفت: «در حال حاضر، انقلاب اسلامی به خدمت و خون نیاز دارد تا به درس و مدرسه.»
هر وقت خانواده‌اش اصرار می‌کردند که چند روزی بیشتر در خانه بماند و در مرخصی باشد، می‌گفت باید بروم چون امام تنها می‌ماند.
به نقل از خانواده روحانی شهید؛ سیدهاشم امینی
سیدهاشم در سال ۱۳۴۱، در قریه «شوراب سفلی» از توابع شهرستان فریمان در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. در کودکی همراه خانواده‌اش به مشهد نقل‌مکان کرد. دوره ابتدایی را با موفقیت گذراند. پس از اتمام دوره ابتدایی به تشویق عمویش، که از روحانیون سرشناس بود، به حوزه علمیه روی آورد. مدت سه سال در کوی طلاب دروس مقدماتی حوزه را فراگرفت، پس به مدرسه موسوی‌نژاد رفت. به دلیل هوش و ذکاوت فراوانی که داشت، خیلی زود به جرگه استادان حوزه پیوست و در کنار فراگیری دروس حوزوی، دروس مقدماتی را تدریس می‌کرد. در دوران اوج‌گیری انقلاب اسلامی، با تمام وجود بر ضدرژیم و عناصر مزدورش تلاش می‌کرد. او در رساندن پیام‌های حیات‌بخش حضرت امام(ره)، سر از پا نمی‌شناخت. با شروع جنگ تحمیلی، با لبیک به‌فرمان امام، درس و بحث را رها کرد و به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. جبهه را بر همه‌چیز ترجیح داد و در جبهه‌های مختلف از غرب تا جنوب، حضوری مستمر داشت. مدت چهار سال در مقام روحانی رزمی‌ـ تبلیغی در جبهه بود. هنگام عملیات، لباس بسیجی می‌پوشید و به‌مثابه یک بسیجی در کارهای رزمی انجام‌وظیفه می‌کرد و در مواقع دیگر برای رزمندگان تبلیغ و آنها را ارشاد می‌کرد. گاهی در طول روز هشت جلسه سخنرانی در قرارگاه‌ها و سنگرهای مختلف داشت. تمام‌وقت خود را صرف این‌گونه فعالیت‌ها می‌کرد. در عملیات‌های مختلفی شرکت داشت. در عملیات میمک مجروح و شیمیایی شد. در ۲۰ سالگی ازدواج کرد. کمتر از یک ماه از ازدواجش گذشته بود که عازم جبهه شد. حتی هنگام تولد فرزندش در خانه نبود. او در 12 تیرماه 1365، در منطقه مهران به دلیل انفجار مین به شهادت رسید. پیکر پاکش پس از تشییع، در بهشت‌رضا(ع) مشهد به خاک سپرده شد.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

به بهانه حواشی فیلم «رستاخیز»
خورشید عاشورا در محاق ضعف و تحریف!
مهدی امیدی

بهمن ماه سال 92 و در میانه برگزاری سی‌ودومین دوره جشنواره فجر، به محض پایان رونمایی از فیلم «رستاخیز» در کاخ جشنواره، همه از عواقب این فیلم می‌گفتند. از عواقب نمایش چهره حضرت ابوالفضل(ع) این ابرمرد تاریخ اسلام و تاریخ انسان در شمایل جوانکی با ظاهری قرتی‌مآب و نه در شأن عظمت این اسوه عاشورا! اکنون، پس از گذشت حدود یک سال‌ونیم از آن زمان، عواقب و بازتاب‌های این فیلم درحال خودنمایی است و همه آن پیش‌بینی‌‌ها درباره واکنش منفی بزرگان دین به نمایش چهره نورانی اصحاب سیدالشهداء(ع) درست از آب در آمد. صحبت درباره ابعاد فقهی نمایش چهره اولیا و مقدسان اسلام در انحصار صاحبان فتواست، اما هر مخاطبی، با هر سلیقه و عقیده‌ای و از هر قشری، با دیدن فیلم «رستاخیز» به این برداشت می‌رسد که آنچه به‌منزله شخصیت‌های اسطوره‌ای و تاریخ عاشورا در این فیلم نمایش داده شده، بدون عظمت، حماسه و حتی زیبایی است. فیلم نه حس دارد و نه شور و نه شعور تاریخی و اجتماعی و سیاسی. رزم‌هایش هم به شمشیربازی کودکان می‌ماند! روایتش پر از غرض و غلط و تحریف! داستانی پر دست‌انداز که از همان ابتدا بنای سر بردن و سر بریدن حوصله مخاطب را دارد. در این‌باره، نظر چند کارشناس را درباره فیلم «رستاخیز» جویا شدیم.

تکرار یک اشتباه بزرگ
سعید مستغاثی، رئیس اسبق انجمن منتقدان و پژوهشگر تاریخ معاصر، درباره این فیلم گفت: «رستاخیز» ورای همه بحث و جنجال‌‌ها درباره به تصویر کشیدن حضرت عباس(ع) و برخی از فرزندان امام حسین(ع)، فیلم ضعیفی است! متأسفانه و با وجود بودجه چند ده میلیاردی و زمان و زحمت زیادی که صرف تولید این فیلم شده است، اما هیچ حس و حالی در آن جریان ندارد. حتی به نظر من، فيلم‌های «سفير» و «روز واقعه» از اين فيلم بهتر هستند.
وی تأکید کرد: تشخيص اينکه چهره‌ فرزندان و یاران امام حسین(ع) نمايش داده شود يا خير، به عهده فقهاست. البته در فيلم محمدرسول‌الله(ص) ساخته «مصطفي عقاد»، چهره پيامبر(ص) و چهره خلفا نشان داده نشده است، ولي فيلمي قوي است که در تاريخ سينما ماندگار شده است، در مقابل فيلم رستاخيز که در آن چهره‌هايي را نشان داده است، به لحاظ ساختاري بسيار ضعيف است.
کارگردان مجموعه «راز آرماگدون» همچنین گفت: سلیقه شخصی‌ام این است که در آثار نمایشی، چهره بزرگانی، همچون حضرت ابوالفضل(ع) یا فرزندان حضرت اباعبدالله(ع) به تصویر کشیده نشود. این یک مسئله معنوی است و قاب تصویر برای نمایش چهره چنین شخصیت‌هایی بسیار کوچک و ضعیف است.
وی افزود: وقتی تصاویر مربوط به حضرت عباس(ع) در سریال «مختارنامه» در فضای مجازی منتشر شد، متوجه شدیم چه خوب شد که صداوسیما از پخش آن تصاویر در این سریال ممانعت کرد، زیرا بسیار شعاری و ضعیف بود. این مسئله درباره فیلم «رستاخیز» هم صادق است. به نظر من، بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف این فیلم، نحوه به تصویر کشیدن اصحاب امام حسین(ع) است؛ یعنی موضوعی که باید نقطه قوت این فیلم می‌شد، به نقطه ضعف آن تبدیل شده است.
مستغاثی در پایان بیان کرد: ما ضمن احترام به تلاش کارگردان اين فيلم، معتقديم: اين فيلم به اصلاحاتي نیاز دارد. ضمن اینکه نباید طوری برخورد کرد که فیلمسازان از ساخت فیلم دینی دچار هراس شوند.
14 تحریف تاریخی
حجت‌الاسلام والمسلمین علی ثمری، صاحب کتاب «شرح شمع»، که روزنگار و تاریخ تحلیلی عاشورا با نگاهی بر یکصدوپنجاه مقتل متقدم و متأخر است، با انتشار بیانیه‌ای به روایت 14 تحریف صورت گرفته در فیلم «رستاخیز» پرداخت.
وی این تحریف‌‌ها و نواقص را به این ترتیب بیان کرد: یک، عاشورا پیام‌های بسیاری در حوزه‌های اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، دینی، جوانان، نوجوانان، زنان و پیران دارد که اصلاً در این فیلم به هیچ یک از این پیام‌‌ها توجه نشده است. دو، انگیزه قیام اباعبدالله(ع) مغفول واقع شده است؛ براى نمونه، اتفاقات عبرت‌آموز مدینه، سخنان امام کنار قبر پیامبر(ص) با عوام و خواص، وصیت امام(ع)، هیهات منّا الذله امام(ع) و... اصلاً مورد توجه قرار نگرفته است. سه، نقش خواص که در اطراف امام به طمع حکومت جمع شده بودند، دیده نمی‌شود. چهار، اتفاقات عبرت‌آموز مکه، از قبیل طواف امام(ع) و سخنان ایشان، مورد تحریف واقع شده است. پنج، به جانفشانی کوفیان غیرتمند و فداییان حضرت حسین(ع) به‌صورت خلاف واقع نگاه شده است و اثری از رشادت‌های آنان نیست. شش، جناب مسلم فردی در زنجیر و سیاه چال با چهره‌ای کریه به تصویر کشیده شده است. هفت، به خیانت خواص تأثیرگذاری، مانند شریح قاضی، عمر سعد، شمربن ذى‌الجوشن و... هیچ اشاره‌ای نشده است. هشت، حادثه تنبه حضرت حر کاملاً تحریف شده و به شکلی مبهم و گنگ مطرح می‌شود. نه، وقایع اتقاقیه، کربلا مانند خطبه‌های امام، چگونگی حال و هوای اصحاب، وقایع عصر، نیمه و شب عاشورا همگى تحریف شده و نامفهوم ارائه می‌شود.ده، حوادث روز عاشورا نیز در این فیلم خلاف آنچه در مقاتل آمده است، به تصویر کشیده و تحریف شده است. یازده، نکته عجیبی که در این فیلم نشان داده می‌شود، هنگام معرفی یاران امام حسین(ع) از سوی قمر بنی‌هاشم(ع)، عبدالله بن‌عمر (فرزند خلیفه دوم) هم در میان اصحاب امام است! دوازده، دلبری خواهر سلیمان‌بن‌صرد خزاعی از بصره تا کربلا و عاشورا از عبدالله بن‌حر، بخش قابل اعتنایی از این فیلم را به صحنه عشق‌بازی زمینی تبدیل می‌کند. سیزده، نحوه شهادت حضرت علی‌اصغر(ع) کاملاً تحریف شده است و هیچ انطباقی با تاریخ ندارد. چهارده، نقش بی‌بدیل زنان به‌ویژه زنان اصحاب و اهل بیت پیامبر(ص) امحا شده و هیچ اثری از اقدامات و نقش‌آفرینی شکوهمندانه آنان نیست.


روزهای سخت تئاتر
حسین کارگر

در حالی که دولت یازدهم، شعارها و وعده‌های زیادی درباره سروسامان دادن به حوزه فرهنگ سر می‌داد، با گذشت دو سال از شروع کار دولت تدبیر و امید، نه‌تنها شاهد وضعیت رو به بهبودی در حوزه فرهنگ نیستیم که برخی از عرصه‌‌ها، همچون عرصه تئاتر، روندی رو به افول دارند. آن هم در اوضاعی که رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر دانشجویان با ایشان بر اهمیت هنر تئاتر تأکید زیادی فرمودند.
این روزها کمتر پیش می‌آید که هنرمندان تئاتر، از وضعیت موجود در فضای کار خود شاکی نباشند. در همین حال، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای التیام بخشیدن به این مشکلات، امسال را، سال تئاتر نام گذاشت. اما دکتر رحمت امینی، کارگردان تئاتر و مدرس دانشگاه معتقد است، این نام‌گذاری هم فقط یک شعار است.
وی چندی پیش در نشستی خبری گفت: انتظار از دولت برای حمایت از تئاتر خیلی بیشتر است؛ اما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت هنری وزارت ارشاد فقط وعده می‌دهند، با نامیدن امسال به سال تئاتر، هیچ مشکلی حل نمی‌شود. با حرف و شعار، کار پیش نمی‌رود.
کوروش زارعی، کارگردان تئاتر نیز در گفت‌و‌گویی در انتقاد از وضعیت تئاتر با بیان اینکه وضعیت ایجاد شده که در تئاتر خیلی نگران‌کننده است، گفت: در واقع، مدیران تئاتر به سمت‌وسویی حرکت می‌کنند که تمام وظایف بر دوش هنرمند خواهد افتاد. این بسیار اسفناک و وحشتناک است.
وی با اشاره به اینکه تأثیرگذاری تئاتر در جامعه نادیده گرفته می‌شود، اظهار داشت: رهبر انقلاب می‌فرمایند: تأثیرگذاری تئاتر از منبر بیشتر است. این بیانگر آن است که تئاتر در جامعه می‌تواند بسیار تأثیرگذار باشد. این نوع حمایت از تئاتر سبب می‌شود، افراد حرفه‌ای و با سابقه از تئاتر فاصله بگیرند. سپس این هنر به سمت‌و‌سویی می‌رود که نباید برود و این زنگ خطری است که اگر متولیان درباره آن فکری نکنند، شاهد خاموشی چراغ سالن‌های تئاتر خواهیم بود.
اما یکی از مسائلی که به اوضاع بغرنج تئاتر دامن ‌زده، خصوصی شدن اجرای نمایش‌هاست. علیرضا مهران، بازیگر تئاتر درباره تجارت سالن‌ها گفت: ما مدام حرف از تئاتر خصوصی می‌زنیم، اما وقتی در دل کار می‌رویم، می‌بینیم که ضررهایش بیش از محاسنش است. وی تصریح کرد: سالن‌ها به اسم تئاتر خصوصی، تجارت می‌کنند و مدیران مجموعه‌ها برای درآمدزایی با گروه‌های نمایش خاصی قرارداد می‌بندند، در واقع گروه‌هایی که از لحاظ مالی و ارتباطات وضعیت خوبی با مدیران دارند، راحت‌تر می‌توانند در برخی سالن‌ها اجرا کنند. این بازیگر با تأکید بر اینکه کیفیت آثار برای مدیران مجموعه‌ها اهمیت ندارد، بیان کرد: روزی همه آرزوی اجرا در تالار وحدت را داشتند، اما حال جنبه‌ تجارت بر کیفیت ارجح‌تر است.
رضا گوران، کارگردان تئاتر هم ضمن اشاره به روندی که سالن‌های دولتی در پیش گرفتند، اظهار داشت: سالن‌های دولتی برای تولید و مرمت بودجه دارند و نباید از هنرمند پولی بگیرند؛ اما متأسفانه بودجه تئاتر به بودجه حمایتی تبدیل شده و این سیاست غلط موجب شده است، سالن‌ها برای تأمین نیازهای مالی‌شان با هر قیمتی مخاطب جذب کنند. وی با اشاره به تالار وحدت بیان کرد: تالار وحدت محل تئاترهای فاخر است، اما سؤال اصلی اینجاست که چرا برخی‌ها با پول، سالن می‌گیرند؟
گوران یادآور شد: دولت هیچ برنامه‌ای برای تئاتر ندارد. مثل اینکه تئاتر برای‌شان مهم نیست.


خبرها

انیمیشن غواصان شهید کلید خورد
دبیر علمی هم‌اندیشی بین‌المللی انیمیشن بازی‌های رایانه‌ای، دانش و تجارت جهانی، از آغاز تولید انیمیشن «سرو هشت» با موضوع تجلیل از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و با محوریت غواصان شهید خبر داد. محمدصالح لباف‌زاده افزود: این انیمیشن به همت دانشگاه صنعتی شریف، ستاد توسعه فناوری‌های نرم و هویت‌ساز معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و بخش خصوصی تولید می‌شود. وی گفت: پروژه سرو هشت، انیمیشنی دوهزار و 500 دقیقه‌ای است که سرداران شهید و رزمندگان دفاع مقدس با چهره واقعی خود در آن ایفای نقش می‌کنند.

انتشار یک فیلم مستند درباره «فابیوس»
مستند «سوغات فرانسوی» ساخته مرتضی اصفهانی، سندی از جنایات دولت فرانسه در قبال ایران را بازگو می‌کند که به شیوع بیماری ناشناس در ایران منجر شد. این مستند پرونده فرآورده‌های خونی را که فرانسه در دهه هشتاد میلادی به ایران فروخته بود، بررسی می‌کند. مستند «سوغات فرانسوی» از سوی پایگاه جشنواره فیلم عمار در فضای مجازی نشر یافته و قابل دریافت است.

فیلم بعدی کارگردان «شیار ۱۴۳» چیست؟

نرگس آبیار، نویسنده و کارگردان جوان سینمای ایران، این روزها مشغول انجام مراحل فنی فیلم «نفس» است، اما گویا آبیار پروژه دیگری را هم در ذهن دارد. یک فیلم دفاع مقدسی دیگر به نام «یکشنبه سرباز». هنوز جزئیاتی از این فیلم منتشر نشده است، جز اینکه فیلمنامه این اثر کامل شده است و با توجه به اقتباسی بودن آثار اخیر نرگس آبیار، احتمال اقتباس آن از مجموعه‌ داستان‌های دفاع مقدسی او هم وجود دارد.

حمله مسلحانه به یک سینما در آمریکا

حمله مسلحانه مردی به یک سینما در لوییزیانای آمریکا سه کشته بر جای گذاشت. به گزارش مهر به نقل از ایندیپندنت، به گفته نیروهای پلیس، پس از اینکه یک تیرانداز در سالن سینمایی در ایالت لوییزیانا آتش گشود، سه نفر جان خود را از دست دادند و هفت نفر زخمی شدند. جیم کرفت، رئیس پلیس گفت: این تیرانداز که «یک مرد تنهای سفیدپوست» توصیف شده بود، چندین بار داخل سالن سینمای گرند تئاتر شهر لافایت شلیک کرد و دو نفر را به قتل رساند و در نهایت به خود نیز شلیک کرد.


گزیده مطالب

 


روی خط

چرا ناجا با عوامل کشف حجاب برخورد نمي‌کند؟!
... 09102968/ امروز از جلوي نمايشگاه بین‌المللی تا ميدان نوبنياد بيش از هشت مورد کشف حجاب علني زنان راننده را ديدم، قلبم به درد آمد. متأسفانه تذکر هم مي‌دهي، توهين مي‌کنند. چرا ناجا برخورد نمي‌کند؟!
... 09113342/ چرا سپاه مثل ساير نيروهاي مسلح ارشديت را اعمال نمي‌کند؟
صبح‌صادق: این موضوع در کشاکش تصویب مجلس و تأیید ستاد کل نیروهای مسلح است.
... 09116392/ چرا از علامه حسن‌زاده آملي و شهداي مازندران، از جمله شهيد حاج بصير، مطلبي نمي‌نويسيد.
... 09119556/ چرا مدارک عاليه و سنوات بسيجيان مثل کارکنان دیگر اعمال نمي‌شود؟
... 09123327/ پوشش بعضي از مجريان شبكه سه سيما آنقدر جلف است كه انسان رغبت نمي‌كند كه نگاه كند مانند دو مجري مرد ساعت 17.
... 09124517/ چرا حق بيمه و مکمل دريافتي از کليه کارکنان در سراسر کشور با تهران برابر است، اما خدمات پزشکي ارائه شده نه؟! به‌طوری که براي ابتدایي‌ترين معالجات مثلاً دندانپزشکي به تهران مراجعه مي‌شود!/ حيدري از قم
... 09131797/ چرا فصل 10 قانون خدمات کشوري بازنشستگان پرداخت نمی‌شود؟
... 09132200/ با افزايش بيمه و ديگر کسورات، افزايش 14 درصد حقوق به کار کسی نمی‌آید.
... 09133060/ خانعلي هاشمي هستم بازنشسته سال 1385 متأسفانه دولت يارانه بنده را قطع کرده است!
... 09134022/ خدمت سربازي در گذشته به‌منزله سنوات خدمتي پاسداران لحاظ مي‌شد، ولي متأسفانه با اضافه شدن تبصره‌اي، اين حق از کساني که ارشديت تحصيلي داشتند، سلب شد. چرا؟
... 09119253/ دريافتي‌مان کفاف زندگي را نمي‌دهد. به گوش مسئولان برسانيد.
... 09139849/ لطف کنيد در هفته‌هاي آينده بيشتر به مسائل ريز توافق انجام گرفته بپردازيد. ممنون و خداقوت
... 09144419/ چرا کسي به فکر بسيجيان جبهه‌رفته که حالا سالخورده و زمين‌گير هستند، نيست. با300 هزار تومان چگونه مي‌شود زندگي کرد!
... 09145110/ السلام عليك یا زينب كبري(س)! به‌خاطر برادرت امام حسين(ع) نامه دعوت من را هم امضا كن تا قدم‌هايم به خاك سوريه برسد. تا جان دارم به مردم سوريه كمك كنم./ داوطلب بسيجي سليماني
... 09149426/ چرا هزينه درماني تحت تکفل، پدر و مادر اينقدر بالاست. اين در حالي است که دفترچه طرح سلامت براي همگي رايگان است.
... 09149503/ از کانون بازنشستگان اروميه به‌دلیل پيگيري و حل مشکلاتم قدرداني مي‌کنم. / حسين حسن‌نژاد از اروميه
... 09149758/ لطفاً درباره وضعيت بسيجيان تمام‌وقت کد 89 پيگيري کنيد.
... 09153524/ حق بيمه و کسورات درماني و مکمل درمان از همه به يک ميزان کم مي‌شود، آيا واقعاً امکانات تهران با شهرستان‌ها قابل مقايسه است؟
... 09159636/ با توجه به وضعيت وخيم طلاق در جامعه، در رسانه خودتان به آن بپردازيد.
صبح‌صادق: با تشکر از پیشنهاد شما، در همین شماره یک گزارش خوب در این زمینه در صفحه هفت نشریه چاپ شده است.
... 09166678/ من مسئول سياسى يكى از سپاه‌هاى استانى بودم، دو سال پيش بازنشسته شدم تا حالا یک بار هم صبح‌صادق به دستم نرسيده است، واى به‌حال افراد عادى!
... 09177085/ با کمال تأسف صبح‌صادق به ناحيه دانشجويي نمي‌رسد و پيگيري‌ها فايده ندارد. حاضريم هزينه‌اش را بپردازيم، از تهران برامون بفرستين. خيلي لازمه برای دانشجويان بسيجي.
... 09186075/ لطفاً کارکنان با مدرک سيکل را يا بازنشسته کنند و يا حقوق‌شان را ارتقا دهند. باتشکر
... 09186299/ پاسدار بازنشسته هستم. آمادگي خود را برای هرگونه مقابله با داعش در عراق و سوريه اعلام می‌کنم.
... 09192003/ مسئولان ستاد امربه‌معروف و نهي‌ازمنکر و انتظامي ما وقت کردند به شمال کشور هم سری بزنند و از کشف حجاب مسافران و شنا کردن مختلط زن و مرد در دريا مطلع شوند!


کتیبه سبز

 


حسن ختام

همین جمعه بیا...
جاده‌های جمکرانی به ناله درآمده‌اند و آفرینش یکصدا تو را می‌خوانند که ما را دریاب.
تو را استغاثه می‌کنند که «این معز الاولیاء...»
تو را تمنا می‌کنند که «این الطالب بدم المقتول بکربلاء»
بگو ظهورت کی درمی‌یابد وجود خسته ما را...!
و سال‌هاست در پس پرده اشک، کوچه‌باغ نگاه مهربانت را در تجسّم آه می‌بینم
سال‌هاست نگاهم بی‌ترانه حرف‌هایت مانده
و سال‌هاست دیوار زمان، انتظار شکستن را می‌کشد...
ابراهیم بت‌شکن دوران، فرزند ناجی نوح...!
بیا و کشتی عشقت را به عاشقان بیقرار عرضه دار
و مگذار در اقیانوس پرتلاطم عشق و فراق جان دهیم.
مهربانم! چه قرن‌ها، چه عصرها و چه جمعه‌ها که زمان، به انتظار آمدنت، بر سر راهت به انتظار نشست و تو را ای معشوق زیبنده عرش و فرش ندید...
مهربانم! دیگر سکوت چشم‌ها شکسته، بغض‌های نشکفته باز شده، قلب‌های بی‌آهنگ تپیدن گرفته و آغوش زمان به آمدنت گشوده گشته است.
عزیزم! هر روز بر کوچه‌های سرد و یخ‌بسته ظلمت قدم می‌نهم
آن قدر بوی نفرت از وجود دیوان آدم‌نما برخاسته،
آن قدر زمین سرد است که تنها قدم‌های گرم تو
یارای آب کردن برف‌های زمستان بی‌بهایش را دارد،
مهربانم! چشم‌هایم در این ظلمت نمی‌بیند،
بیا و چراغ فروزان راهم باش...!
همین جمعه بیا مهربانم...
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
غروب این همه غربت چرا نمی‌آیی؟
زمین به دور سرم چرخ می‌زند، پس کی
تمام می‌شود این روزهای یلدایی...؟