بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

نه گفتن از زبان مردم شیرین‌تر است؟!
انقلاب اسلامی تاریخی سرشار از فراز و فرود دارد که در برهه‌هایی، تلاقی رویدادهای مختلف، نقطه پیدایش وقایع مهم بوده است. در روزهای اخیر نیز همزمانی چند رخداد به ظاهر غیرمرتبط و در واقع مرتبط، خبر از تلاقی سرنوشت‌سازی می‌دهد که نباید از آن غافل بود. برخی از این رویدادهای مهم عبارتند از: ۱ـ ورود مذاکرات نهایی هسته‌ای به مرحله پایانی که در صورت تمدید زمان مذاکرات و اضافه شدن چند روزی به زمان آن، این مرحله همچنان مرحله نهایی است. ۲ـ تشییع پیکر مطهر ۲۷۰ شهید در هفته گذشته که ۱۷۵ تن از آنان شهدای غواص عملیات کربلای۴ بودند. ۳ـ مسابقه والیبال ایران و آمریکا در جمعه گذشته که ایران در آن مسابقه پیروز شد.
شاید در نگاه اول بین این سه رخداد که هم‌وزن و هم‌جنس نیستند هیچ ارتباطی مشاهده نشود و در نتیجه هرگونه تلاقی نیز منتفی باشد؛ از این‌رو، ابتدا به نوع ارتباط آنها با همدیگر پرداخته و سپس درباره تلاقی آنها بحث می‌شود. هر سه رویداد اشاره شده در دو موضوع مهم با یکدیگر مشترکند که این اشتراک پایه اصلی ارتباط آنها با یکدیگر است: ۱ـ در هر سه به نحوی آمریکا حضور دارد. ۲ـ در هر سه مردم کاملاً نقش‌آفرین و حساس هستند.
ـ یکی از هوشمندی‌های نظام طی سال‌های گذشته این بود که مردم را با اهمیت فناوری هسته‌ای آشنا و درگیر ساخت به نحوی که دستیابی به بالاترین سطوح فناوری هسته‌ای از مطالبات اصلی آنان شد و در حالی که دشمن ناجوانمردانه، ظالمانه و غیرقانونی نظام را به سبب فعالیت‌های هسته‌ای و تن ندادن به خواسته‌های استکباری آنها تحریم کرد و در واقع، برای مردم مشکلاتی به وجود آورد، مردم آگاهانه این محرومیت‌ها را تحمل کردند و در مقابل، همچنان از فعالیت‌های هسته‌ای کشور حمایت کردند و می‌کنند و در حال حاضر نیز که گفت‌وگوهای هسته‌ای جریان دارد و قدرت‌های استکباری در تلاش برای محروم ساختن ایران از حقوق هسته‌ای‌اش هستند، مردم با حمایت هوشمندانه و رصد دقیق مذاکرات با بیان دیدگاه‌های‌شان استیفای تمام حقوق هسته‌ای کشور را خواستارند. گویا یکی از دلایل اصلی حضور پرشور مردم در بحث هسته‌ای، حضور شیطان بزرگ در طرف دیگر و مدیریت اعضای سایر کشورهای عضو گروه ۵+۱ است که آمریکا به هر شکل ممکن کوشیده تا آنها را علیه ایران با خو همراه سازد. به عبارت روشن و با صبغه‌ای تاریخی، آمریکا در این صحنه نیز در واقع مردم ایران را در برابر خود می‌بیند و مردم هم با تمام وجود متوجه هستند که در عرصه مهم دیگری با آمریکا درگیر شده‌اند؛ از این‌رو، پرشور و باانگیزه در صحنه‌اند تا حق هسته‌ای خود را از آمریکا بازستانند.
ـ یکی از حاشیه‌های تعجب‌برانگیز آیین تشییع پیکر شهدای پیش‌گفته که شاید به‌نوعی حاشیه نبوده و اصلی مهم باشد، غافلگیر شدن مسئولان است. از کجا می‌توان به این غافلگیری پی برد از آنجا که تمام برنامه‌های از پیش آماده‌شده به هم خورد، از آنجایی که ازدحام جمعیت قدرشناس در مسیر حرکت اجازه نداد پیکرهای مطهر در زمان تعیین‌شده به میدان بهارستان برسند، از آنجا که رسیدن پیکر مطهر شهدا به معراج با چند ساعت تأخیر انجام شد، از آنجا که دوربین‌های صداوسیما در جاهای لازم برای پوشش مراسم استقرار نیافته بودند، از آنجا که بالگرد پوشش‌دهنده مراسم بسیار دیرهنگام به پرواز درآمد و برای پوشش کامل کاری از دستش برنیامد، از آنجا که... همه این نقص‌ها و عیب‌ها که احتمالاً توجیهاتی به پیوست داشت از یک امر ناشی شده است؛ اینکه در این کره خاکی هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد که مردم تهران در بعدازظهر داغ اواخر خرداد ماه، چنین پرشور، مشتاق و مسئولانه به احترام شهدایی که ۲۹ سال از تاریخ شهادت‌شان گذشته به جوشش درآیند و رخدادی بی‌نظیر ترسیم کنند. در پس ذهن صدها هزار نفری که توفیق حضور در حماسه سپاس و قدردانی را پیدا کرده بودند کسی نبود که نقش آمریکا در جنگ تحمیلی و کمک همه‌جانبه به صدام ملعون الی‌الابد و به شهادت رسیدن این شهیدان مظلوم را انکار کند؛ حتی کسانی هم که به سبب صغر سن آن روزهای خون و ایثار را درک نکرده بودند، به وجود دست آمریکا در این جنایت آگاه بودند؛ از این‌رو، مردم شعار «مرگ بر آمریکا» را فراموش نکردند.
ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حضور همزمان ایران و آمریکا در هر عرصه‌ای رقابت می‌آفرید. یکی از این عرصه‌های مهم و بسیار پرشور که توجه‌کنندگان بی‌شماری در داخل و خارج داشته، عرصه‌های ورزشی بوده است. با اینکه رقابت و مبارزه از ویژگی‌های ذاتی ورزش است و همین امر بر زیبایی، جذابیت، هیجان و شورآفرینی آن افزوده، چالش سیاسی درازمدت ایران و آمریکا سبب افزایش چند برابر این ویژگی‌ها شده است. در میان ملت‌های دو کشور و مردم کشورهایی که از هر یک از دو کشور ایران و آمریکا جانبداری می‌کنند، سهم مردم ایران و مردمی که طرفدار ایران هستند از این ویژگی‌ها، چند برابر مردم آمریکا و مجموعه حامی آمریکا است. از این‌رو، اهمیت این‌چنین مسابقاتی برای ایران بسیار بیشتر از آمریکا است و با اینکه آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند خود را نسبت به این موضوع بی‌تفاوت نشان دهند؛ در خفا با وسواس و نگرانی و با دقت آن را دنبال می‌کنند؛ اما نه از آن بابت که تیم آنها پیروز شود؛ بلکه از آن بابت که تیم ایران پیروز نشود؛ زیرا آمریکایی‌ها به اهمیت سیاسی پیروزی تیم ایران بر آمریکا واقفند و می‌دانند این فرصت و سرمایه‌ای است که آنها از آن محرومند و ایران تاکنون توانسته از این فرصت و سرمایه خوب استفاده کند. با پیروزی تیم والیبال ایران در مقابل آمریکا (در روز جمعه بدون درنظر گرفتن نتیجه روز یک‌شنبه هر چه که باشد و چه بهتر با پیروزی همراه باشد؛ زیرا متن حاضر در روز شنبه نگارش شده است) ایران یکباره به شور درآمد و بار دیگر مردم ایران طعم شیرین پیروزی بر شیطان بزرگ را چشیدند. تفاوت پیروزی ایران بر آمریکا با پیروزی آمریکا بر ایران این است که پیروزی آمریکا بر ایران متصور است، اما پیروزی ایران بر آمریکا چندان متصور نیست و افزون‌بر آن پیروزی ایران بر آمریکا، پیروزی یک کشور انقلابی با امکانات ظاهری بسیار کمتر بر یک کشور زورگو و چپاولگری تلقی می‌شود که بیشتر مردم دنیا از آن متنفرند و همین سبب اهمیت پیروزی ایران بر آمریکا می‌شود که دامنه تأثیر آن به عرصه سیاست نیز کشیده می‌شود.
ـ با توضیحات داده‌شده محل تلاقی سه رویداد پیش‌گفته آشکار می‌شود. نقطه این تلاقی و مرکز ثقل آن مذاکرات سرنوشت‌ساز هسته‌ای است. حضور اعجاب‌انگیز مردم در آیین تشییع پیکر پاک شهدا و نیز شور و هیجانی که از رهگذر پیروزی تیم والیبال ایران بر تیم والیبال آمریکا به وجود آمد که در هر مورد پیروزی بر آمریکا و احساساتی که مردم از خود نشان دادند شگفت‌آور بود، به «سرمایه مردمی» مذاکره‌کنندگان ایرانی اضافه شده که باید آن را باور و از آن استفاده کنند و با اتکا به آن مطالبات اصلی را بیان نمایند، خطوط قرمز را رعایت کنند و به هیچ مطالبه زورگویانه و خلاف امنیت ملی کشور تن ندهند. در حال حاضر فضای ملی شکل‌گرفته کاملاً علیه آمریکا تشدید شده که به خودی خود و چنانچه لازم باشد با تدابیری ادامه پیدا می‌کند و به هیچ‌وجه لغزش‌ها و لرزش‌هایی که مطالبات هسته‌ای آنها را مخدوش می‌سازد، برنمی‌تابند. پذیرش مطلق پروتکل الحاقی که می‌تواند در فرایندی از طریق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی آمریکا را به هدف پلیدش برساند، بحث موسوم به PMD، بازرسی از مراکز نظامی، بازجویی از دانشمندان هسته‌ای و برخی چهره‌های شاخص، حدود و ثغور تحقیقات و توسعه فناوری هسته‌ای، کاهش تعداد سانتریفیوژهای فردو، کاهش درصد غنی‌سازی از ۸/۳ درصد به ۲ درصد و... از جمله موضوعاتی است که دولت آمریکا که در وضعیت بد سیاسی قرار دارد و نیازمند توافق است، قصد دارد به بهانه و اتکا به مواضع کنگره و برخی نمایندگان تندرو، آنها را به نوعی به ایران تحمیل کند که در این صورت حاصل آن بسیار دور از حقوق هسته‌ای است که ایران قانوناً و محقانه آن را دنبال می‌کند و برای آن انواع هزینه‌ها از جمله خون پاک شهدای هسته‌ای را پرداخته است. در این وضعیت خطیر و سرنوشت‌ساز که شیطان بزرگ وانمود می‌کند قصد دارد با آینده ایران اسلامی انقلابی به سبک آمریکا و استکبار بازی کند، پاسخ گروه مذاکره‌کننده ایرانی باید به این ترفند و سیاست وقیحانه شیطان بزرگ «نه محکم، غلیظ و مقتدرانه» باشد و اگر گروه مذاکره‌کننده ایرانی برای گفتن چنین «نه تاریخی» به شیطان بزرگ محذوریت دارد، بیان آن را برعهده ملت رشید و شریف ایران بگذارد که چنین پاسخی از آنان به آمریکا بسیار شیرین‌تر، ماندگارتر، پرطنین‌تر و مؤثرتر خواهد بود. بنابراین، مذاکره‌کنندگان ایرانی از بین بن‌بستی که طرف آمریکایی تدارک دیده و «نه‌ای» که می‌تواند شرافتمندانه همچون پتکی بر سر شیطان بزرگ فرود آید، پتک «نه» را انتخاب کند که جهانی از مردمان آزاده آن را می‌پسندند و تأیید می‌کنند و سیاهی آن برای ابد بر جبین آمریکا نقش می‌بندد. ان‌شاءالله
رضا گرمابدری


حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعیدی در سخنان پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران
تأکید رهبری بر مصرف کالای داخلی «شبه‌حکم حکومتی» است

نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه ملت برای رسیدن به اوج عزت، باید به الزامات پایداری انقلاب توجه کنند، گفت: تأکید رهبر معظم انقلاب بر مصرف کالای داخلی «شبه‌حکم حکومتی» است.
حجت‌الاسلام والمسلمین علی سعیدی، نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی سخنانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه پایتخت، ضمن تشریح پیروزی‌ها و شکست‌های انقلاب‌های تاریخ و انقلاب اسلامی ایران اظهار داشت: اگر امتی بخواهد در جهان بدرخشد، برای رسیدن به این هدف نهایی، نیازمند طی کردن مراحل بسیار سخت و مبارزات شدید است.
وی افزود: در تاریخ شاهد ملت‌هایی هستیم که برخی از آنها نتوانستند حتی زمینه حاکمیت دینی را فراهم کنند، حضرت نوح 950 سال مردم را به پرستش خداوند دعوت کرد؛ ولی زمینه حاکمیت دینی فراهم نشد؛ در امت بنی‌اسرائیل زمینه پیروزی انقلاب فراهم شد و بنی‌‌اسرائیل به قدرت رسیدند و پیروز شدند؛ اما همین مردم در ادامه راه متوقف شدند و نتوانستند انقلاب‌شان را به پیش ببرند و سقوط کردند.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانش با تأکید بر اینکه ملتی می‌تواند به اوج عزت و عظمت برسد که به الزامات پایداری انقلاب توجه کند، تصریح کرد: انقلاب صدر اسلام به رهبری پیامبر (ص)، مسیر طولانی را طی کرد و گام‌های بلندی را برداشت، پیامبر (ص) در مدت بیش از یک دهه توانست از یک جامعه متحجر و متعصب، یک ملت انقلابی و بانشاط بسازد؛ به‌راستی، و اگر این انقلاب تداوم می‌یافت، سراسر گیتی را فرا می‌گرفت؛ ولی مردم بعد از رحلت پیامبر (ص) به الزامات پایداری انقلاب توجه نکردند.
وی بر همین اساس اظهار داشت: به ضرس قاطع می‌توان گفت: انقلابی که امروز در آن هستیم، یعنی انقلاب اسلامی ایران، انقلاب چهارم است و امروز 36 سال از این انقلاب الهی می‌گذرد و همچنان توفنده و پاینده پیش می‌رود، به این ترتیب،‌ باید بررسی کرد که تا امروز علت پایداری انقلاب چه بوده است.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعیدی با اشاره به اهمیت توجه به الزامات پیشتازی و بقای امت انقلابی ایران، گفت: اولین نکته در این زمینه، وفاداری و توجه به آرمان‌های بلند مقام معظم رهبری است، اگر ما بخواهیم ارکان اصلی انقلاب‌های توحیدی را تعریف کنیم، باید بگوییم که این انقلاب‌ها سه رکن دارند، اولین رکن رهبری، دومین رکن شریعت و آیین الهی و سومین رکن مردم هستند.
وی یادآور شد: مردم با حرکت در محور رهبری و پذیرش آیین الهی به‌عنوان منشور سبک زندگی زمینه حاکمیت الهی را فراهم می‌کنند. انقلاب حضرت نوح(ع) شکل نگرفت؛ زیرا دو رکن رهبری و شریعت و آیین الهی وجود داشت، اما رکن سوم، یعنی مردم همراهی نکردند؛ لذا انقلاب حضرت نوح(ع) پیروز نشد.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعیدی با بیان اینکه مردم هم در اصل انقلاب و هم در ادامه انقلاب نقش دارند، تصریح کرد: یکی از علل شکست انقلاب موسی‌بن‌عمران(ع) تن‌پروری مردم بود؛ مردم برای پیشروی انقلاب باید از رهبرشان اطاعت کنند و گوش به فرمان رهبرشان باشند.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به آزادسازی خرمشهر، گفت: وقتی امام فرمان می‌دهد حصر آبادان باید بشکند، چه کسی باید این فرمان امام را عملی کند؟ آیا غیر از این است که حصر آبادان را می‌بایست نیروهای انقلابی و مردمی می‌شکستند و پیام امام‌شان را اجابت می‌کردند؟
وی ادامه داد: وقتی رهبر انقلاب می‌فرمایند، اگر کالایی مشابه ایرانی داشت، نوع خارجی آن را خریداری نکنید و از این طریق به تولید ملی کمک کنید، چه کسی باید به این فرمایش رهبر معظم انقلاب عمل کند؟ آیا غیر از این است که مردم باید بیانات رهبری انقلاب را عملی کنند؟
حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعیدی با بیان اینکه ملت ایران تجربیات گذشته را پیش روی خود دارد، گفت: مشکل ما همان‌طور که رهبر انقلاب فرمودند، با تکیه بر داخل کشور حل می‌شود نه خارج. به نظرم این سخن رهبری یک شبه‌حکم حکومتی است و مردم و مسئولان باید به بیانات ایشان جامه عمل بپوشانند.
وی ادامه داد: دومین الزام پایداری انقلاب و پیشتازی ملت ایران توجه به تکلیف است؛ لذا باید به تکلیف‌مان در عصر امروز توجه کنیم و آن را بررسی کنیم و ببینیم تکلیف‌مان برای زمینه‌سازی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) چیست؟ موقعیت امروز ما بسیار حساس است و رسالت ملت ایران بسیار سنگین است.
نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پایان افزود: «ما در قبال ملت‌های مظلوم منطقه مانند یمن، بحرین و سوریه مسئولیت و وظیفه داریم، هم دولتمردان و هم مجلسی‌ها و هم مردم در قبال این ملت‌ها وظیفه دارند، ما در برابر استکبار و شرک مسئولیت داریم و باید در برابر آنها بایستیم...»


یادداشت
دکتریدالله جوانی

دبه درآوردن‌های آمریکا را جدی بگیرید
گذر زمان نشان می‌دهد، دلواپس بودن نسبت به مذاکرات و نتیجه آن، نه تنها جرم و گناه نیست، بلکه در واقعیت‌ها ریشه دارد. وقتی در طرف مقابل مذاکره‌کننده ایران و در میان کشورهای گروه ۵+۱، کشورهایی، چون انگلیس خبیث و آمریکای بدذات و شرور قرار دارند، باید نسبت به ترفندها، حلیه‌ها و نقض‌عهدهای آنان، ‌نگران و دلواپس بود. این نگرانی و دلواپسی سبب می‌شود تا مذاکرات با نهایت دقت و هوشمندی دنبال شود و در هر موضوعی، راه برای فرار طرف اهل خدعه و نیرنگ از تعهداتش بسته شود. متأسفانه، در فضای جدید مذاکرات هسته‌ای نوعی خوش‌بینی و به عبارت دیگر نوعی اعتماد نسبت به طرف مقابل و خصوصاً‌ نسبت به طرف آمریکایی در میان دولتمردان و گروه‌های سیاسی همراه و همسو با دولت شکل گرفت. دلیل این ادعا، هجمه و تخریب‌های سنگین منتقدان دلسوز و متهم کردن آنان به انواع صفت‌های ناروا و ناپسند طی یک سال و نیم گذشته است. دغدغه و نگرانی اصلی منتقدان، ضایع شدن حقوق ملت، مخدوش شدن استقلال و عزت و در نهایت آسیب‌پذیر شدن امنیت ملی بوده و هست. این دغدغه‌ها، در قابل اعتماد نبودن طرف مقابل در مذاکرات، و خصوصاً آمریکایی‌ها ریشه دارد. آنچه در این میان بر دغدغه‌ها می‌افزاید، تمرکز نگاه‌ها در مذاکرات بر آمریکاست که نقش کدخدایی‌اش برای عده‌ای برخلاف مکتب سیاسی امام (ره)، مورد پذیرش واقع شده است.
بی‌اعتنایی به دلواپسی‌ها و تحقیر و تخریب آنها،‌ زمانی رنگ باخت که پس از بیانیه لوزان، ‌آمریکایی‌ها رفتاری متفاوت از توافقات و تعهدات غیرمکتوب، از خود به نمایش گذاشتند. برای اولین بار جناب آقای دکتر صالحی، ریاست سازمان انرژی اتمی در مراسم گرامی‌داشت شهدای هسته‌ای، ‌سخن از «دبه» درآوردن آمریکایی‌ها به میان آورد و از رهگذر این عبارت و اصطلاح قابل فهم برای تمامی ایرانیان، از یک واقعیت رونمایی کرد. این واقعیت چیزی نبود، جز آنکه آمریکایی‌ها، قابل اعتماد نیستند و باید نسبت به سرنوشت مذاکرات و هر نوع توافق احتمالی نگران بود و دلواپس شد؛ اما عجیب‌تر آن بود که آقای دکتر صالحی پس از یک عمل جراحی، از به کار بردن کلمه «دبه»، به‌عنوان یک مزاح یاد کرد و اظهار کرد، شرایط خوب است و همه چیز به درستی پیش می‌رود. بعد مشخص شد که راستگویی در این حوزه پرهزینه است و هر کسی نمی‌تواند در برابر فشارهای وارده مقاومت کند؛ اما خط‌شکنی آقای صالحی به‌منزله یک عضو دولتی در مذاکرات هسته‌ای، راه واقعیت‌نمایی از ماهیت آمریکایی‌ها را بر دیگران هموار کرد و اکنون با صراحت، ‌نه یک نفر،‌ بلکه افراد متعدد با استناد به اطلاعات، از دبه درآوردن‌های آمریکا سخن می‌گویند. دبه درآوردن‌های آمریکا، گویا به یک یا دو موضوع محدود نیست،‌ بلکه در موارد قابل توجهی، ‌آنان به هر دلیل دبه درآورده و برخلاف توافقات پیشین خود، حرف دیگری می‌زنند. حد و اندازه دبه درآوردن‌های آمریکا در مذاکرات، رئیس‌جمهور جناب آقای روحانی را نیز به جمع دلواپسان محلق کرد و ایشان در این خصوص اظهار داشت: «یکی از مشکلات این است که طرف مقابل بعد از توافق، در جلسه بعدی به مسئله برمی‌گردد و نظر دیگری را مطرح می‌کند.» هرچند آقای روحانی در پی بازتاب این سخنان اعلام کرد که دلواپس نیست، ولی واقعیت دلواپسی چیزی جز این نیست که طرف مقابل مرتب زیر حرفش بزند، نقض عهد کند و به عبارت عامیانه، دبه در بیاورد. مصادیق این دبه درآوردن‌ها بسیار مهم است. خوب است دست‌اندرکاران، مردم را محرم دانسته و با بیان بدعهدی‌ها و نقض توافق‌های مذاکرات از سوی طرف مقابل، ظرفیت فکری و سطح شناخت ملت را نسبت به بدعهدی‌های دولت‌هایی، چون ایالات متحده افزایش دهند؛

برای مثال، مطرح است که آمریکایی‌ها در لوزان با چرخش هزار سانتریفیوژ در سایت هسته‌ای فردو موافقت کرده‌اند، ‌ولی در مذاکرات بعدی، این عدد را به ۳۵۰ سانتریفیوژ کاهش داده، بر عدم چرخش آن تأکید کرده‌اند. همچنین مطرح است، آمریکایی‌ها با غنی‌سازی ۵/۳ درصد موافقت کرده، ولی اکنون بر غنی‌سازی ۲ درصد پافشاری دارند. همچنین، در بحث تحقیق و توسعه و لغو تحریم‌ها و... حرف‌هایی زده، ‌ولی الآن حرف‌های دیگری می‌زنند. بدیهی است که در چنین شرایط و فضایی،‌ باید این دبه درآوردن‌های آمریکایی‌ها و متحدانش را جدی گرفت و برای آن چاره‌اندیشی کرد. اگر امروز هوشمندانه عمل نکنیم،‌ پشیمانی فردا فایده‌ای ندارد.
برای مثال، مطرح است که آمریکایی‌ها در لوزان با چرخش هزار سانتریفیوژ در سایت هسته‌ای فردو موافقت کرده‌اند، ‌ولی در مذاکرات بعدی، این عدد را به ۳۵۰ سانتریفیوژ کاهش داده، بر عدم چرخش آن تأکید کرده‌اند. همچنین مطرح است، آمریکایی‌ها با غنی‌سازی ۵/۳ درصد موافقت کرده، ولی اکنون بر غنی‌سازی ۲ درصد پافشاری دارند. همچنین، در بحث تحقیق و توسعه و لغو تحریم‌ها و... حرف‌هایی زده، ‌ولی الآن حرف‌های دیگری می‌زنند. بدیهی است که در چنین شرایط و فضایی،‌ باید این دبه درآوردن‌های آمریکایی‌ها و متحدانش را جدی گرفت و برای آن چاره‌اندیشی کرد. اگر امروز هوشمندانه عمل نکنیم،‌ پشیمانی فردا فایده‌ای ندارد.


 

صفحه 2
سياسي

 

 

امام خامنه‌ای در محفل نورانی انس با قرآن کریم
قاری باید در قرائت قرآن به مفاهیم آیات از عمق جان باور داشته باشد

تلاوت قرآن با صوت خوش و با لحن خوب و با آداب و رسوم تلاوت، مقدّمه‌اى است براى نفوذ مفاهیم قرآن در دل‌ها. اگر این فایده را [از آن‌] بگیریم و به تلاوت قرآن به‌عنوان یک خوش‌صدایى و یک آوازه‌خوانى فقط نگاه کنیم، مطمئنّاً از این رتبه‌ والا سقوط خواهد کرد. این‌همه تأکید بر اینکه قرآن را با صوت خوش بخوانند و با آداب بخوانند و با الحان مطلوب بخوانند، براى این است که مفاهیم قرآن در دل‌ها اثر کند، با قرآن انس بگیریم، به رنگ قرآن و به خُلق قرآن و به شکل قرآن دربیاییم. اگر این مقصود است، پس یک شرایطى دارد، یک آدابى دارد. اوّلین ادب، این است که خواننده‌ قرآن و تلاوتگر قرآن، با اذعان به قرآن، با باور مفاهیم قرآن، باورِ آن مفاهیمى که دارد تلاوت می‌کند، تلاوت کند. اگر ندانیم چه داریم می‌خوانیم، مفهوم را درک نکنیم، در عمق جان‌مان اثر نداشته باشد، [آن‌وقت‌] تأثیر تلاوت‌مان بر روى دیگران و بر روى خودمان کم خواهد بود؛ این شرط اوّل است.

مرور و تدبر در آیات پیش از تلاوت
من خواهشم از قرّاء محترم و اساتید و خوانندگان قرآن این است که به این نکته توجّه کنند؛ آن آیاتى را که می‌خواهند تلاوت بکنند، این آیات را در ذهن‌شان مرور کنند، در آنها تدبّر کنند، اعماق این مفاهیم را به‌درستى در دل خود و در باور خود ثبت کنند؛ با این روحیه، با این زمینه، با این آمادگى تلاوت کنند؛ این تلاوت تا اعماق جان مخاطب اثر خواهد کرد.
البتّه تا امروز، شما خیلى پیش رفتید؛ بنده سال‌هاى متمادى است که سِیر حرکت قرآن را در کشور دارم مشاهده می‌کنم؛ امروز جوان‌هاى ما خیلى خوب پیش رفتند؛ قرّاء ما، اساتید، ما حقّاً و انصافاً خیلى خوبند؛ لکن جا براى تأثیرگذارىِ بیشتر هنوز زیاد است.
من دو، سه نکته را یادداشت کردم. یکى این است که شما می‌خواهید با تلاوت‌تان، مفاهیم قرآنى را به مستمع القا کنید. درست است که غالب مستمعین شما عربى و زبان قرآن را نمی‌دانند، امّا معجزه‌ قرآن این است که اگر با همین وضعیّت هم ـ درحالى‌که آنها نمی‌دانند ـ این آیات را با عمق جان و با شرایط القا کنید. مفاهیم ولو به‌نحو اجمال به ذهن‌ها منتقل خواهد شد. خب، این طبعاً شرایطى دارد. بنده مى‌شنوم تلاوت‌هایى را که پخش می‌کنند در رادیوى تلاوت ـ که فرصت خوبى است، امکان خوبى است براى شنیدن تلاوت‌ها ـ و مى‌شنوم آنچه را اساتید ما، قرّاء خوب ما می‌خوانند. خب، انصافاً از لحاظ صوت خوش، قرّاء ما خیلى خوبند، برجسته‌اند. این را قرّاء بیگانه تصدیق کرده‌اند و تصدیق می‌کنند؛ شنیده‌ایم از آنها که اصوات ایرانى را تمجید می‌کنند. بعضى از اصوات شما انصافاً اصوات خوش‌ذات، خوش‌جنس و داراى شرایط خوبِ یک صداى برجسته است که این را باید همراه کرد با شرایط تلاوت.
یکى از شرایط تلاوت این است که این آیه‌ قرآن را که تلاوت می‌کنید، بر روى نکاتى که در حال عادى اگر بخواهید آن را تفهیم کنید، روى آن تکیه می‌کنید، بر روى این نقاط حتماً تکیه کنید. اگر بخواهم تشبیهى بکنم، به این آقایان مدّاحى که شعر فارسى را می‌خوانند، مى‌بینید هر کلمه‌اى را، هر مقصودى را که از یک جمله‌اى یا از یک کلمه‌اى یا از یک فِقره‌اى مطلوب است، جورى ادا می‌کنند که آن مفهوم در ذهن مخاطب بنشیند. در حرف زدن عادى هم همین‌جور است. به شکل عادى هم که شما صحبت می‌کنید، آن کلماتى را که مفاهیم آنها از نظر شما یک برجستگى دارد ـ کلمات حامل آن مفاهیم را ـ با تکیه‌ خاص ادا می‌کنید؛ قرآن را این‌جورى باید بخوانید؛ بر روى کلمات خاص تکیه کنید؛ جملات و فقرات را آن‌چنان‌که مضمون و معناى آن در ذهن مخاطب بنشیند ادا کنید؛ تعبیر خوب، اداى خوب. گاهى لازم است براى اینکه مطلب در ذهن مخاطب مستقر بشود، آن جمله تکرار بشود؛ این تکرار را بکنید.

رعایت موازین لحن
یک نکته‌ دیگرى که مورد توجّه باید قرار بگیرد، رعایت موازین لحن است. البتّه این الحان عربى، الحان قرآنى براى مردم ما و خوانندگان ما بیگانه است، اینها الحان مأنوسى نیست.
لذا شما مى‌بینید شعر فارسى را که می‌خواند، با آهنگ متناسب خودش می‌خواند؛ اگر همین آدم بخواهد یک شعر عربى را یا یک جمله‌ عربى را بخواند، ممکن است نتواند آهنگ مناسب را انتخاب بکند؛ [چون‌] این الحان بیگانه است براى ما؛ الحان آشنا و مأنوسى نیست؛ مثل الحان فارسى و آهنگ‌هاى فارسى نیست. لکن الحان قرآنى به خاطر تکرار در بین اهل قرآن و اهل تلاوت یواش‌یواش مأنوس شده و [مردم‌] آشنا شدند؛ این الحان را درست باید ادا کرد. بنده گاهى می‌شنوم خواننده‌اى تلاوت‌هایى را با صداى خوش، با صداى بسیار خوب، صدایى که هم جنس خوبى دارد، هم قوّت خوبى دارد، هم کشش و قدرت تحریر خوبى دارد، یک آیه‌اى را می‌خواند، منتها لحن را رعایت نمی‌کند؛ رعایت لحن کلام، یعنى آن نظم آهنگ، آن چیزى که تلاوت شما براساس آن است، [لازم است‌]؛ قرآن را به طور معمولى نمی‌خوانید، با آهنگ می‌خوانید. شاید در همه‌ ادیان ـ حالا تا آنجایى که بنده در بعضى ادیان توحیدى و حتّى ادیان غیرتوحیدى دیدم ـ متون مقدّس را با آهنگ می‌خوانند؛ این را ما از نزدیک مشاهده کردیم. پس تلاوت را با آهنگ می‌خوانید، این آهنگ بایستى درست ادا بشود.
لحن بایستى با موازین خودش ادا بشود، والّا اگر رعایت نشد، مطمئنّاً آن اثر مطلوب را نخواهد بخشید؛ گاهى اثر عکس می‌بخشد.


در دیدار پژوهشگران علوم اسلامی امام صادق(ع) با علمای اهل سنت استان گلستان بیان شد
حفظ ثبات و امنیت پایدار کشور از ضروریات امروز است

رئیس و جمعی از پژوهشگران پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع) با هدف تحکیم وحدت و همدلی در میان اقوام و مذاهب اسلامی، در قالب یک برنامه علمی ـ پژوهشی با علما و دانشمندان اهل سنت استان گلستان دیدار و گفت‌وگو کردند.
به گزارش روابط‌عمومی پژوهشگاه امام صادق(ع) در این دیدارها حجت‌الاسلام دکتر علی عرب‌پور، رئیس پژوهشگاه امام صادق(ع) و جمعی از نویسندگان و پژوهشگران این پژوهشگاه در جمع صمیمی علما، دانشمندان و اعضای علمی دانشگاه‌های اهل سنت این استان حضور پیدا کردند و پیرامون مسائل مختلف علمی و فقهی با آنان به بحث و گفت‌وگو نشستند.
در جریان این دیدارها، رئیس پژوهشگاه امام صادق(ع) در صحبت‌های خود با تکیه بر مشترکات دینی بین برادران اهل سنت و شیعه خواستار همکاری‌های پژوهشی بیشتر و پرداختن به این نقاط اشتراک شد.
بنابر همین گزارش، حاج‌آخوند جاهد، امام جمعه اهل سنت و مدیر حوزه علمیه اهل سنت شهرستان گنبد ضمن خیرمقدم به پژوهشگران پژوهشگاه در سخنان خود حفظ امنیت و ثبات کشور را ضروری‌ترین عمل در این دوران دانست.
وی در صحبت‌های خود از آرمان‌های انقلاب اسلامی حمایت کرد و در ادامه، برائت خود را از حرکات افراطی وهابیون و سلفی‌ها که در دنیای اسلام، به‌منظور شکاف بین سنی و شیعه انجام می‌شود، اعلام کرد.
گفتنی است، در مدت سه روز اقامت در استان، پنج جلسه با علمای اهل سنت و مدیران و استادان حوزه‌های علمیه استان در گنبد کاووس، مدرسه علمی چنارلی شهرستان مراوه تپه، بندرترکمن، استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاه جامع گرگان و نشست با فرماندهان و مسئولان نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه استان گلستان برگزار شد.


یادداشت
مهدی سعیدی

تشکيک در پيام‌هاي يک تشييع
تشيع باشکوه و بي‌نظير 270 شهيد بازگشته از روزهاي دور جبهه‌هاي خونين خوزستان در غروب دلگير يکي از روزهاي پاياني فصل بهار در پايتخت، بار ديگر فضايي ملکوتي براي ملت ايران به همراه آورد تا با آمادگي بيشتر به ميهماني ماه خدا بروند.
اما نکته قابل تأمل در اين ميان آن بود که آن استخوان‌هاي شکسته، تنها براي آن نيامده بودند که چشم‌هايي را خيس و دل‌هايي را به لرزه درآورند و تنها معنويت در قلب‌ها بکارند، که همين کار نيز در دنياي بي‌معنويت امروز، براي خود کارستاني است، فزون‌تر از آن، شهدا پيام‌هاي ديگري نيز براي ملتی داشتند که در عبور از مقطع حساس تاريخي به‌سر مي‌برد و در اين مسير به راهنمايي ابدي و حجتي الهي، «ليطمئن قلبي» نيازمندند و به فرموده حکيم فرزانه انقلاب اسلامي خداوند متعال در «لحظه‌هاي نيازِ اين ملّتِ خداجوي و خداباور، بشارت‌هاي ترديدناپذير را بر دل‌هاي بيدار نازل مي‌فرمايد و غبارها را مي‌زدايد.»
سال‌ها پيش پير جماران در وصف و شأن مجلس عزاداري اباعبدالله‌الحسين(ع) و شهداي کربلا فرموده بود: «امروز ما به مجالس تعزيه و روضه بيشتر احتياج داريم از سابق. اين اجتماع سرتاسري كشور، اين دسته‌جات سرتاسري كشور، امروز ديگر يك رنگ سياسي پيدا كرده است و حق هم همين است... زنده نگه داشتن عاشورا يك مسئله بسيار مهم سياسي-ـ عبادي است. عزاداري كردن براي شهيدي كه همه چيز را در راه اسلام داد[ه‏]، يك مسئله سياسي است؛ يك مسئله‏اي است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد... ما ملت گريه سياسي هستيم، ما ملتي هستيم كه با همين اشك‌ها سيل جريان مي‏دهيم و خرد مي‏كنيم سدهايي را كه در مقابل اسلام ايستاده است.» (14/8/59)
مبتني‌بر منطق حضرت امام(ره) حرکت مجاهداني که براي دفاع از سرزمين و باورهاي يک ملت جان داده‌اند، نمي‌تواند يک حرکت سياسي نباشد. تشييع جنازه آنان نيز فرصتي است براي بازخواني اهداف و آرمان‌هايي که آن شهدا براي تحقق آن به قتلگاه رفتند. سياسي بودن تشييع پیکر شهدا را بايد در مرور پيام شهادت آنان جست‌وجو کرد.
بی‌تردید شهداي هشت سال دفاع مقدس براي مقابله با دشمن اسلام و ايران به ميدان رفتند و در اين راه سر و جان باختند. پيام شهدا، پيام ايستادگي است، ايستادگي در برابر زياده‌خواهان، ايستادگي براي دفاع از حقوق يک ملت. پيام شهدا حفظ عزت و سربلندي است و اينکه براي اين عزت بايد هزينه داد. پيام شهدا تلاش براي حفظ استقلال کشور و نرفتن به زير بيرق بيگانگان است، حتي اگر هزينه آن، جان باختن برترين جوانان اين سرزمين باشد. پيام شهدا آن است که با دست‌هاي بسته و بدون امکانات هم مي‌توان در مقابل بيگانگان ايستاد و از ناموس يک سرزمين دفاع کرد.
حال معلوم نيست که بازخواني اين اهداف منافع کدام کی از گروه‌هاي سياسي را به خطر خواهد انداخت؟ معلوم نيست اهداف شهدا با نيت‌ها و اغراض کدام جريان سياسي در تعارض است که ياد کردن از پيام شهدا آنها را اين‌چنين به خشم آورده است که با تيترهاي خشونت‌آميز خود حماسه بزرگ شهدا و ملت را مورد هجمه قرار داده‌اند؟! معلوم نيست رفتار سياسي کدام بخش از باندهاي قدرت با مشي و مرام شهدا در تعارض قرار گرفته که تلاش دارند تشیيع جنازه شهدا را تا حد مجلس ختم اموات تقليل دهند؟! شايد بايد گفت از نگاه ايشان، «شهيد خوب، شهيد مرده است» که بر سر جنازه آنها بايد تنها اشک ريخت، نه تفکر کرد! چرا که اگر باب تفکر باز شود، منافع بخشي از باندهاي قدرت ـ ثروت به خطر خواهد افتاد!
با صراحت بايد گفت که چنين نگاه‌هاي بيمارگونه که خاستگاه آن را بايد در جدايي دين از سياست آن هم از نوع ماکياوليستي جست‌وجو کرد، هدفي جز تحريف نهضت شهدا و خط شهادت ندارند و جز به فراموشي شهدا نخواهد انجاميد! شهدايي که در بهترين حالت متعلق به دهه‌هاي گذشته بوده‌اند و پيامي براي امروز ما نخواهند داشت!
ملاحظه پاياني که مي‌تواند تکميل‌کننده بحث باشد، يادآوري اين مهم است که پيام شهدا فراتر از منافع جناحي و حزبي است و نبايد آن را به نفع گروهي حداقلي مصادره کرد. شهدا متعلق به همه ملتند و هر کس و هر گروهي با هر عنواني اگر بخواهد تشیيع پیکر مطهر اين قهرمانان وطن را که مظهر اتحاد و همدلي ملي هستند، به روز دودستگي و اختلاف و حذف بخشي از جامعه بدل کند، به طريق اولي، به آرمان‌هاي آن پیکرهاي مطهر خيانت کرده است.


نكته و نظر

اوج گرفتن به رنگ نیست؟!
نکته: در یک شهربازی پسرکی سیاه‌پوست به مرد بادکنک‌فروشی نگاه می‌کرد... بادکنک‌فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدین‌وسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدین‌شان اصرار می‌کردند جذب خود کرد. سپس یک بادکنک آبی و همین‌طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک‌ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند... پسرک سیاه‌پوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود!
تا اینکه پس از لحظاتی به بادکنک‌فروش نزدیک شد و با تردید پرسید: ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می‌کردید آیا بالا می‌رفت؟ مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتی گفت: پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می‌شود، رنگ آن نیست؛ بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد...
نظر: زندگی هم همین‌طور است و چیزی که سبب رشد آدم‌ها می‌شود رنگ و ظاهر و نژاد و قوم و قبیله و... آنها نیست.
مهم درون آدم‌هاست و چیزی که در درون آدم‌ها است، تعیین‌کننده مرتبه و جایگاه‌شان است و هرچقدر ذهنیات ارزشمندتر باشند، جایگاه والاتر و شایسته‌تری نصیب آدم‌ها می‌شود.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

چرا تحریم‌ها با آب گره می‌خورد؟
وزیر اسبق نفت با اشاره به درآمدهای نفتی دولت‌های نهم تا یازدهم گفت: سال‌های ۸۴ تا ۹۱ مجموع درآمد ریالی نفتی کشور ۲۴۰ هزار میلیارد تومان بوده که به حساب خزانه واریز شده است. درعین‌حال طی سال‌های ۹۲ تا ۹۴ که تصدی امور به دست دولت یازدهم است ـ با احتساب تبصره امسال ـ بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به‌صورت ریالی از فروش نفت برداشت شده است.
سیدمسعود میرکاظمی، نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون انرژی مجلس خطاب به دولتی‌ها گفت: شما در بودجه جاری و برداشت از نفت، خوب خرج کردید. دولت حتی مشکل آب را به تحریم پیوند می‌زند، درصورتی‌که در کنار همه پول‌های بودجه جاری و درآمد ریالی نفتی، یک مجوز خاص هم برای برداشت از صندوق توسعه ملی از مقام معظم رهبری در خصوص حل مشکل آب گرفته‌اند. در نتیجه گره زدن تحریم‌ها با بعضی موارد مانند آب خوردن مردم واقعاً دور از انصاف است. وقتی به این وضوح ضعف مدیریتی نمایان است، چرا تحریم را عَلَم می‌کنید؟ «برداشت از صندوق توسعه ملی» و «بودجه جاری» و «درآمد ریالی نفتی» دولت یازدهم را که با هم جمع کنیم، حتی از مجموع برداشت ریالی نفت در هشت سال دولت گذشته بیشتر می‌شود.
نماینده مجلس نهم گفت: نکته قابل‌توجه دیگر این است که دولت برداشت‌هایی هم از صندوق توسعه ملی و صندوق ذخیره ارزی داشته است. طبق گزارش بانک مرکزی افزایش نقدینگی در پایان سال ۹۳ به ۳۰۰ هزار میلیارد تومان رسیده است، درصورتی‌که در هشت سال دولت سابق این عدد معادل ۴۰۰ هزار میلیارد تومان بوده است. سؤال این است که این نقدینگی کجا رفته است؟ نماینده تهران خاطرنشان کرد: از این بودجه‌ها یک بخش را به حمایت از تولید می‌دادند، بخش دیگری را هم می‌توانستند به پروژه‌های عمرانی اختصاص بدهند. عضو کمیسیون انرژی با اعتراض به سیاست پیش گرفته شده دولت تأکید کرد: الآن همه پروژه‌های نفت خوابیده است و تقریباً نفت را تعطیل کرده‌اند. منتظر هستند گروه ۱+۵ به نتیجه برسد تا اروپایی‌ها بیایند سرمایه‌گذاری کنند، حتی چینی‌ها را هم بیرون کردند. متوجه نمی‌شویم که این چه کاری است! وی گفت: چند درصد از این نقدینگی و هزینه جاری که بالا برده را توانستند برای پروژه‌های عمرانی جذب کنند؟ حداقل ۱۰ درصد را هم برای حل مشکل آب می‌بردند، چرا همه این مبلغ را صرف بودجه جاری کردند؟ این سیاست نشان می‌دهد که نگاه دولت اصلاً برگرفته از اقتصاد مقاومتی نیست.





کشتی نجات مردم یمن را از قُرق رسانه‌ای نجات داد

یکی از اهالی رسانه‌ای که با کشتی نجات عازم یمن بود در یادداشتی به مهم‌ترین دستاورد کشتی نجات اشاره کرد و نوشت: رژیم سعودی از نخستین روزهای سال جاری، مردم یمن را با نام ائتلاف بین‌المللی بمباران کرد و با یک قرق ‌رسانه‌ای دقیق و منسجم تمام آنچه درباره یمن به گوش جهانیان می‌رسید را مدیریت کرد تا میلیاردها انسان این دروغ را که یک ائتلاف بین‌المللی در حال حمله به یمن است پذیرفته باشند، در حالی که چنین ائتلافی در آن سطح که آنها ادعای‌شان را داشته و دارند، وجود حقیقی نداشته و ندارد. اما برای مقابله با قرق‌ رسانه‌‌ای، انفعال تنها راه نبود و نیست؛ چراکه با تدبیر و مدیریت هوشمند می‌توان این قرق ‌را به ‌وسیله عاملان اصلی‌اش شکست. مثلاً در حوزه یمن، اقدام موفقی که جمهوری اسلامی ایران انجام داد، ارسال کشتی نجات بود. اقدامی که سانسورناپذیر بود که همین‌طور هم شد. نگارنده در جایگاه خبرنگار حاضر در کشتی نجات معتقد است که همزمان با اعلام خبر اعزام کشتی، رسانه‌هایی که در قرق رسانه‌ای در کشتار مردم یمن نقش مستقیم داشتند، مجبور به تغییر رویه شدند؛ کشتی نجات رسانه‌های غربی را مجبور کرد که پس از اعلام خبر اعزام کشتی، محکوم به ارائه سابقه خبر از تحولات یمن هم شوند.
اقدام هوشمندانه دیگری که صداوسیما و رسانه‌های مکتوب داشتند، پوشش خبری گسترده از روی عرشه کشتی نجات بود که ۱۲ روز طول کشید؛ اقدامی که رسانه‌های غربی را مجاب کرد برای پوشش خبری این واقعه، با فعالان ضدجنگ حاضر در کشتی نجات مصاحبه خبری داشته باشند و حتی اخبار و تصاویر منتشرشده در سیما را بازنشر کنند.
رسانه‌های غربی در ۱۲ روزی که کشتی نجات در مسیر بود، مدام اخبار مرتبط با کشتی نجات را به دلیل داشتن ارزش‌های خبری متعدد منعکس می‌کردند؛ حتی پس از پهلوگیری کشتی نجات در بندر جیبوتی نیز آتش اخبار مرتبط با کشتی نجات فروکش نکرده بود؛ مردم جیبوتی که سؤال می‌کردند چرا ایران بمب‌های اتمی‌ خود را از بین‌ نمی‌برد؟!، می‌گفتند پیش از اعزام کشتی نجات هیچ اطلاع دقیقی از وضع کشور همسایه خود، یعنی یمن نداشتند؛ برخی از آنها سؤال می‌کردند چرا هلال احمر ایران، اقلام پزشکی و داروهای اولیه به یمن ارسال می‌کند، مگر مجروحان یمنی چند نفرند؟ به نظر نگارنده، تبدیل یمن به خط خبری رسانه‌های دنیا و شکستن قرق ‌رسانه‌ای، بزرگ‌ترین و البته مهم‌ترین دستاورد کشتی نجات سازمان هلال احمر ایران بود که نشان داد قرق ‌رسانه‌‌ شکست‌ناپذیر نیست.




ورود داعش به کشورهای حامی!

برافراشته شدن پرچم‌های داعش در کشورهای ترکیه و اندونزی که روزی طرفدار داعش بوده‌اند نگرانی‌ها را به حضور سیاسی داعش در کشورهای اسلامی افزایش داد. حزب‌التحریر که از اندونزی تا کشورهای شمال آفریقا حامیانی دارد خواستار برچیده شده نظام‌های حکومتی با الگوی دموکراسی و تأسیس نظام‌های حکومتی به شیوه خلافت در سرتاسر جهان اسلام است. حزب‌التحریر را در سال 1957 یک روحانی فلسطینی در شهر قدس پایه‌گذاری کرده است. این حزب سلفی که داعش شعارهای آن را به ورطه عمل کشانده است، دموکراسی را یک فریب بزرگ دانسته و خواهان برپایی نظام خلافت در سراسر جهان اسلام است. برخی کشورها این حزب را در زمره گروه‌های تروریستی وارد کرده‌اند، اما برخورد جدی با آن نداشته‌اند و در آینده این کشورها با حضور داعش دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
طرفداران التحریر در استانبول اولین جمعه ماه رمضان پس از پایان نماز جمعه و خروج از مسجد فاتح استانبول بدون دخالت و ممانعت پلیس در حالی که پرچم‌های سیاه «لا اله الا الله» در دست داشتند دست به راه‌پیمایی زدند. آنها شعار می‌دادند: «از ترکیه تا مصر، از اندونزی تا مراکش، از لبنان تا عراق؛ خلافت، خلافت.» چندی پیش نیز طرفداران التحریر در اندونزی نیز با برپایی یک راه‌پیمایی 10 هزار نفری خواستار برچیده شدن نظام دموکراسی و برپایی نظام خلافت اسلامی شدند. کشور افغانستان نیز یکی از محل‌های فعالیت این حزب است که فعالیت پنهانی آن نگرانی مسئولان افغان را برانگیخته است. در میان کتاب‌های منتشرشده ازسوی این حزب، عنوان‌های؛ دموکراسی نظام کفر است، خلافت اسلامی، میثاق امت، منهج ، خلافت چگونه نابود شد، رد مفکوره کمونیزم و اشتراکی، مجله و ماهنامه «خلافت» و... به چشم می‌خورد. در کتاب «دموکراسی نظام کفر است» نوشته عبدالقدیم زلوم، شیخ عربی؛ آمده است: «دموکراسی‌ای را که غرب کافر در کشورهای اسلامی به راه انداخته است یک نظام کفری بوده، با اسلام هیچ میانه‌ای ندارد نه از دور و نه از نزدیک. این نظام با احکام اسلام در کلیات و جزئیات و در مصدری که از آن نشئت نموده و عقیده‌ای که از آن سرچشمه گرفته و اساسی که بر آن استوار می‌باشد و در افکار و نظام‌هایی که به میان آورده است، تناقض کلی دارد.»
حزب‌التحریر جای طالبان را در افغانستان و القاعده را در جهان تنگ کرده است، درحالی که گروه طالبان و القاعده به‌شدت ناسیونالیست و بومی‌اند؛ حزب‌التحریری‌ها جهانی و بی‌مرز هستند.





آتش مدیران دامان وزیر را گرفت

استیضاح وزیر آموزش و پرورش در هفته جاری با 93 امضا سبب شده است که نمایندگان درباره استیضاح آقای فانی شک و تردید را کنار بگذارند و با احتمال بسیار قوی، هفته پایانی وزارت او را رقم بزنند. نمایندگان مجلس معتقدند: 1ـ استیضاح وزیر آموزش و پرورش که چهارشنبه هفته پیش‌رو انجام می‌شود استیضاحی از جنس خاص و مطالبات فرهنگیان است تا دولت بتواند به جای آقای فانی یک وزیر کاردان، شایسته و کاربلد را معرفی کند. 2ـ یک وزیر توانمند می‌تواند به مانند وزیر بهداشت و درمان که در چرخه این وزارتخانه تحولی جدی به وجود آورد، در نظام تعلیم و تربیت نیز تغییر و تحول اساسی و بنیادین را به وجود آورد. 3ـ تنها مشکل معلمان، مشکل معیشتی آنها نیست، بلکه معلمان ما امروز با نوعی بی‌توجهی و اهمال به جایگاه و منزلت اجتماعی‌شان روبه‌رو هستند که ضروری است در احیای این جایگاه، تلاش و جدیت فراگیری انجام شود. 4ـ وزارتخانه آموزش و پرورش آتشی افروخت که دامان وزیر را گرفت. ماجرا از این قرار است که مدیران وزارتخانه با همراهی مدیران استانی و شهرستانی شروع به برگزاری تجمعاتی در سراسر کشور کردند که در برخی از شهرستان‌ها، معاونان رؤسای آموزش و پرورش در تجمعات نقش کلیدی داشتند که معلمان در این تجمعات خواهان استیضاح وزیر شدند. 5ـ به غیر از عزل و نصب‌های مدیران دانشگاه فرهنگیان، رئیس دانشگاه کسی است که از نظام آموزشی آمریکا تعریف می‌کند و سؤال این است که آیا چنین فردی صلاحیت ریاست دانشگاهی را که مسئول تربیت آموزش نسل آینده کشور است، دارد. 6ـ حدود ۶۵ درصد افراد در آموزش و پرورش جابه‌جا شده‌اند و وضعیت بسیاری از افراد همانند خانه‌نشینی است. در این میان دو، سه تشکل سیاسی مسئول انتصابات وزارتخانه هستند. ۷ـ مدیریت صندوق ذخیره فرهنگیان که برای ارتقای معیشت فرهنگیان بوده است، به دست یک گروه سیاسی اداره می‌شود. 8ـ وزیر آموزش و پرورش پس از گذشت چندین ماه کار در این وزارتخانه نمی‌داند که چه تعداد نیروی مازاد دارد و یک بار آمار ۱۰۰ هزار نفری و یا یک بار دیگر آمار ۵۰ هزار نفری نیروی مازاد در این وزارتخانه را می‌دهد و خادمان آموزش و پرورش را ناکارآمد خطاب می‌کند. 9ـ این وزارتخانه تا حدود زیادی سیاسی اداره می‌شود و انتصابات افراد با رده سنی بالا و یا داشتن سوابق سیاسی خاص و تند به پایین آمدن عملکرد این وزارتخانه منجر شده است.


خط خبر

غفلت در حمایت از حجاب
دبیر انجمن تولیدکنندگان محصولات حجاب و عفاف گفت: خواسته ما به‌عنوان تولیدکنندگان محصولات حجاب و عفاف این است که مسئولان نگاه ابزاری و سیاسی را کنار بگذارند و حمایت‌های معنوی را که در حوزه فرهنگ قرار می‌دهند در حوزه حجاب هم وارد کنند. وی افزود: برای نمونه به کتاب یارانه، معافیت‌های مالیاتی و تعرفه صفر تعلق می‌گیرد، اما برای حجاب این نگاه ویژه نیز وجود ندارد، لذا شاهدیم که برای تولید شکلات نگاه ویژه‌تری می‌شود تا تولید محصولات حجاب.

درآمد حاشیه‌ای پزشکان چقدر است؟
مسعود پزشکیان، عضو کمیسیون بهداشت مجلس گفت: وقتی یک معلم و یک پرستار ماهی یک تا یک‌ونیم میلیون تومان حقوق می‌گیرد، چرا یک پزشک باید ماهی 100 میلیون یا در بازار آزاد تا ماهی یک میلیارد تومان درآمد داشته باشد، قرار نبود شکاف طبقاتی زیاد شود.

آمریکا به‌دنبال مجهولات خود از راه توافق
اندیشکده آمریکایی «مرکز راهبردی و مطالعات بین‌الملل» به‌تازگی در گزارشی پیرامون «توان موشکی ایران» یادآور شد، حتی با توافق هسته‌ای بین ایران و قدرت‌های جهانی، توان موشکی بالستیکی ایران از بین نخواهد رفت. براساس این گزارش، ایران حتی پس از توافق هسته‌ای نیز می‌تواند با توسعه همیشگی زرادخانه موشکی بالستیکی هوشمند خود تهدیدی بالقوه باشد. در این گزارش یکی از مشکلات موجود بر مسیر دستگاه‌های اطلاعاتی خارجی «نحوه تشخیص وضعیت راهبردی موشک‌های بالستیک ایران و نیز دکترین نحوه به‌کارگیری این جنگ‌افزارها» عنوان شده است. در بخشی دیگر از این گزارش به‌صراحت آمده است: ناتوانی در پیشگویی از چگونگی و زمان استفاده ایران از موشک‌های برد بلند و نیز اینکه چگونه آنها به‌سرعت سامانه‌های دقیق‌تر و کشنده‌تر را در موشک‌های‌شان به‌کار می‌برند و نیز توانایی عملیاتی آنها حالت بازدارندگی و رعب‌آوری را به این جنگ‌افزارهای ایران بخشیده است. دلیل اصرار غرب بر بازدید از اماکن نظامی به دلیل تکمیل فعالیت‌های جاسوسی آمریکا در ایران است.

خوش‌خدمتی آل سعود برای مهاجرانی
یکی از سندهای منتشرشده ویکی‌لیکس درباره عربستان نشان می‌دهد که سفارت این کشور در لندن هزینه تحصیل پسر عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد در دولت اصلاحات را تأمین کرده است. این سند که تاریخ آن برای ۱۰ اکتبر سال ۲۰۱۱ است اشاره می‌کند که به درخواست عطاءالله مهاجرانی این بورس تحصیلی در مقطع دکترا را سفارت عربستان برای پسر مهاجرانی تامین کرده است. این سند اشاره دارد که سفارت عربستان در لندن هزینه بیش از ۱۲ هزار پوندی برای هر چهار سال تحصیلی (از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵) و هزینه‌ای بالغ بر ۴۲۵۶ پوند برای هزینه‌های زندگی آقازاده اصلاحات را تأمین می‌کند.

شما بیایید شهدا را تشییع کنید!

سعیدحدادیان، مداح اهل‌بیت در ابتدای مراسم مناجات‌خوانی گفت: برخی گفته‌اند که استخوان‌های مردم زیر بار تحریم خرد شده است! باید بگویم استخوان‌های ترکیده مردم همین تابوت‌هایی بود که مردم روی دوش‌شان گذاشتند و با این تجلیل تشییع کردند. حدادیان تصریح کرد: ولی من چند تا حرف با جناب آقای هاشمی دارم. «جناب آقای هاشمی! در کربلای چهار فرمانده چه کسی بود؟ خودت بودی!... کدام عید به‌جای کیش پا شدی رفتی جبهه‌ها؟ این همه مردم رفتند سر زدند. چطور این مردم می‌روند به محل شهادت رفقای‌شان سرمی‌زنند؟ چطور این پدر و مادرها می‌روند به محل شهادت فرزندان‌شان سر می‌زنند؟ چطور این خواهر و برادرها می‌روند به محل شهادت عزیزان‌شان سر می‌زنند؟ شما می‌روی جت اسکی؟! وی ادامه داد: آقای هاشمی! شما بیایید این تابوت‌ها را روی دوش‌تان بگیرید. شما باید در این تشییع‌جنازه‌ها شرکت کنید. خانواده محترم و اولاد بزرگوارتان باید در این مراسم شرکت کنند. وظیفه کیست که در مورد شهدا حرف بزند؟ آقای هاشمی که فرمانده بوده در جنگ باید بیاید صحبت بکند یا دیگران؟ بعد می‌گویند تشییع‌جنازه را مصادره کردند. بله بنده هم موافق نیستم که یک نفر با زرنگ‌بازی و رندی برود آن بالا و بنشیند در جایی که جایش نبوده است. آنجا جای نوحه‌خوان‌ها بوده است.

افشای نیت آمریکا در سخنان مقامات پنتاگون!
مقامات پنتاگون اعلام کردند که با وجود تلاش‌ها و اقدام‌های انجام‌شده به نظر می‌رسد عراق در نهایت به سه ایالت تقسیم شود. برخی مقام‌های آمریکایی نیز به‌تازگی تأکید کرده‌اند اقدام‌های ائتلاف ضدداعش در عراق و سوریه نتایج مطلوبی به‌همراه نداشته است. آنها افزودند: «می‌توانیم ۲۰۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی را در وسط درگیری‌ها پیاده کنیم اما، این اقدام کمکی به حل بحران نمی‌کند و باید بدانیم که دیگر نمی‌توانیم بیشتر از این میزان خود را درگیر کنیم.»

سرنوشت 46 میلیون سهامدار سهام عدالت همچنان نامعلوم

ماجرای سهام عدالت به سال 1385 برمی‌گردد، زمانی‌که دولت وقت به 45 میلیون نفر از مردم یک برگه یک میلیونی داد تا از این طریق توزیع عادلانه ثروت میان اقشار مختلف مردم را صورت دهد، اما این سهام بعد از گذشت 10 سال ابعاد پیچیده‌تری پیدا کرد و به یکی از چالش‌های اساسی برای دولت تبدیل شد و از هدف اصلی خود فاصله گرفت، زیرا قرار بود به هر یک از مشمولان یک میلیون تومان از سهام شرکت‌های پرسود تحت سهام عدالت تخصیص پیدا کرده و اقساط آن طی 10 سال پرداخت شود. اما با گذشت 10 سال از پرداخت سهام عدالت به 46 میلیون نفر، از سویی، مهلت آزادسازی سهام عدالت به اتمام رسیده و از سوی دیگر دولت در نحوه آزادسازی و مدیریت آن با در بسته مواجه شده است.

چرا از آمدن شهدا عصبانی‌اند؟

روزنامه آرمان کاریکاتور موهنی را علیه غواصان دست‌بسته شهید منتشر کرد که به خوبی نشان می‌دهد اختلاف اصلی این طیف نه با حاضران در تشییع شهدا و شعارهای آنها علیه آمریکا، بلکه بر سر اصل شهدا و مقدسات است. این طرح گرافیکی به خوبی نشان داد، دعوای اصلی بر سر مصادره شهدا نبوده و نیست! دعوای اصلی اینجاست که یک ملت از شهدا و آرمان‌های‌شان حرف می‌زنند و خواستار تداوم آن هستند و اقلیتی دیگر به اسم هنر و روشنفکری و... تحمل چنین چیزی برای‌شان ممکن نیست! آنها شهدا را نه‌تنها قبول ندارند که مزاحم کار خودشان می‌دانند، در غیر این صورت لزومی نداشت به بهانه تجلیل از آنها، موهن‌ترین طرح گرافیکی ممکن از آنها را منتشر کنند. اما آیا این اولین‌بار است که آنها به مقدسات و شهدای یک ملت توهین می‌کنند؟ پاسخ این پرسش قاطعانه منفی است! به یاد آوریم دوران سیاه اصلاحات و دوم خرداد را که تحت حمایت رئیس‌جمهور وقت و وزیر ارشادش که امروز در لندن ساکن است، در روزنامه‌های‌شان این چنین می‌نوشتند: عبدالکریم سروش: فرهنگ شهادت، خشونت‌آفرین است اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می‌شود، عطاءالله مهاجرانی: نظریه غیرت دینی ویران‌کننده اندیشه، فرهنگ و تمدن است. علیرضا علوی‌تبار: جامعه ایران فاز سنتی خود را پشت سر گذاشته و می‌خواهد مدرن و صنعتی شود. اما در این جامعه هنوز خدا نمرده است. بنابراین ما چگونه می‌توانیم بر این وضعیت چیره شویم!

دروغ‌هایی که علیه شیعه در آفریقا گفته می‌شود
همزمان با شروع حمله نظامی عربستان سعودی به یمن، شیعه‌ستیزی و ایران‌هراسی در قاره آفریقا اوج گرفته است. اگر چه شیعه‌ستیزی از برنامه‌های همیشگی مبلّغان وهابی بوده است؛ اما با آغاز هجوم آل‌سعود علیه یمن، به‌شدت گسترش یافته است. وهابی‌ها این روزها در کشورهای آسیب‌پذیر و مستضعف آفریقا با حضور در مساجد، مدارس و اجتماعات مختلف و همچنین با بهره‌گیری از شبکه‌های اینترنتی و رادیویی به‌شدت مشغول عملیاتی کردن پروژه ایران‌هراسی و شیعه‌ستیزی هستند. تجربه‌ها و مشاهدات میدانی و تحقیقات مستند حاکی از آن است که هر زمان که قدرت‌های استکباری به سرکردگی آمریکا علیه کشورهای مسلمان اقدامی به‌عمل می‌آورند، مسئولیت توجیهات شرعی آنها به عهده وهابیت و تشکیلات وابسته به آن است. این فعالیت رسانه‌ای در محورهای زیر خلاصه می‌شود: تشیّع به سرعت گسترش یافته و خطرناک بوده و باید با آن مبارزه کرد، شیعیان به یهود نزدیک‌تر بوده و با یهودیان مشترکاتی دارند! شیعیان در حال برنامه‌ریزی برای تغییر قبله مسلمانان هستند!، شیعیان برای تخریب مکه و مدینه برنامه‌ریزی می‌کنند تا کربلا را قبله مسلمانان قرار دهند.


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

«یکتا» زیر باران تخریب
حسین عبداللهی فر

جبهه یاران کارآمدی و تحول ایران اسلامی موسوم به «یکتا» عنوان تشکل جدیدی است که به‌منظور استفاده از ظرفیت دولت‌های نهم و دهم در ائتلاف اصولگرایان پا به عرصه سیاسی گذاشته است. روزنامه‌های وابسته به اصلاح‌طلبان با احساس خطر از این جبهه تلاش کردند تا یکتا را هنوز نیامده به احمدی‌نژاد وصل کرده و آن را تخریب کنند.
«ابتکار» در همان روز نخست هفته(۲۳/۳/) بخش زیادی از صفحه اول خود را به جورچین ناتمامی از چهره‌های این تشکل اختصاص داد و زیر تیتر «وقتی نزدیکان احمدی‌نژاد به فکر تأسیس حزب می‌افتند»، از آنها به «مخالفان تخریب» یاد کرد و نوشت: «جبهه یاران کارآمدی و تحول ایران اسلامی نام تشکلی از برخی وزرا و مدیران دولت‌های نهم و دهم است که با عنوان یاران احمدی‌نژاد شناخته می‌شود. کسانی که با بهره‌مندی از سودای شهرت، هوای نمایندگی دوره دهم مجلس شورای اسلامی را دارند و تلاش می‌کنند به جای کار پراکنده و جزیره‌ای، خود را در قالب یک ساختار و جبهه سیاسی جدید بازتعریف کنند؛ بازتعریفی که هم بتواند از ضعف‌های دولت احمدی‌نژاد فرار کند و هم از محبوبیت و لبه رأی احتمالی وی در بخش‌هایی از جامعه بهره برد.»
این روزنامه به‌منظور تخریب یکتا آنها را به احمدی‌نژاد وصل کرد و نوشت: «نمی‌توان روی اظهارات عبدالرضا داوری، مشاور رسانه‌‌ای وی در گفت‌وگو با ایرنا در مورد رد ارتباط رئیس‌جمهوری دولت نهم و دهم با این عده از وزرا و مدیران سابقش و حزب یکتا حساب کرد.»
«آرمان» هم در همین روز(۲۳/۳/) از اولین همایش یاران سابق احمدی‌نژاد خبر داد و با حروف نسبتاً درشتی یکتا را رقیب اصولگرایان خواند و نوشت: «با وجود اینکه محمدرضا باهنر به خیز صددرصدی اصولگرایان اشاره کرده بود، اما پیشتر گفته بود؛ ممکن است در عمل وحدت 80 درصدی حاصل شود. اینها در کنار هم می‌تواند نشان از نادیده گرفته شدن بخشی از اصولگرایان باشد و این امر اصلاً به مذاق یاران احمدی‌نژاد خوش نمی‌آمد. آنها پیشتر در انتخابات سال 92 نشان داده بودند که با وجود تلاش‌های پی‌درپی مرحوم آیت‌الله مهدوی‌کنی برای وحدت نیروهای اصولگرا راه خود را از دیگران جدا خواهند کرد.»
«ابهام در اصرار بر نبود احمدی‌نژاد» هم تیتری بود که «آرمان» در روز دوشنبه(۲۵/۳/) در ادامه خط تخریب یکتا دنبال کرد و نوشت: «هر روز ارتباط این حزب با محمود احمدی‌نژاد را تکذیب می‌کنند. بار دیگر این نسبت در روز گذشته تکذیب شد و یک عضو دیگر هیئت مؤسس جبهه یکتا اعلام کرد که اعضای این جبهه با محمود احمدی‌نژاد ارتباط تشکیلاتی ندارند.»
سه‌شنبه(۲۶/۳/) این روند به اوج خود رسید و با تیتر و تصاویر درشت‌تری مطرح گردید. «آفتاب یزد» در این روز طی گزارش تحلیلی از اعلام جدایی وزرای احمدی‌نژاد «تنهایی معجزه هزاره سوم!» را تیتر کرد و نوشت: «شواهد و قرائن نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد مجبور به حمایت از معاون اجرایی خود شد، یا به بیان بهتر احمدی‌نژاد برای هدف والاتری به حمایت از بقایی پرداخت. او بازگشت به قدرت را در رأس اهداف خود قرار داده و برای رسیدن به این هدف از انجام هیچ اقدامی کوتاهی نخواهد کرد. اما آنچه که هویداست، احمدی‌نژاد تنها مانده و به تعبیری می‌توان این‌گونه اقدامات را آخرین تلاش‌های او برای ماندن در عرصه سیاسی تعریف کرد.»
«شرق» هم «احمدی‌نژادی‌ها بدون احمدی‌نژاد» را تیتر کرد و نوشت: «احمدی‌نژادی‌ها می‌آیند، منهای او، بقایی، رحیمی، زنجانی، مرتضوی و همه آنهایی که میراث هشت سال گذشته را برای احمدی‌نژاد گذاشتند و به نام او ثبت کردند، حالا خودشان پا به میدان گذاشته‌اند. می‌گویند مدیرانی کاردان و لایق با کوله‌باری از تجربه هشت‌ساله در سراسر کشورند.»
«اعتماد» در همین روز(۲۶/۳/) از «تولد فرزند جدید اصولگرایان» خبر داد و زیر تیتر؛ «یاران احمدی‌نژاد یکتا شدند»، نوشت: «جبهه یکتا به‌عنوان مهمان تازه اصولگرایان عصر روز گذشته در دفتر حزب جمهوری اسلامی میزبان چهره‌های سنتی اصولگرا بود تا در نخستین گام نشان دهد در میان نحله‌های متعدد اصولگرایی به کدام ریسمان متصل است. دیروز درمیان جمعیت حدوداً دویست نفره‌‌ای که دعوت جریان تازه‌وارد یکتا را پاسخ گفته بودند، حضور آیت‌الله موحدی‌کرمانی، دبیر کل جامعه روحانیت مبارز بیش از سایرین به چشم آمد. در کنار او سیدرضا تقوی، قائم‌مقام این تشکل روحانی سیاسی نیز حضور داشت. اما سایر اصولگرایان ترجیح دادند تا در این مراسم حضور نداشته باشند. با این حال مدیران دولت نهم و دهم با تمام چهره‌های اصلی خود میزبان دعوت‌شدگان بودند.»
چهارشنبه(۲۷/۳/) تخریب این تشکل جدید علنی‌تر شد، به‌گونه‌‌ای که «آرمان»؛ «آغاز غیرقانونی احمدی‌نژادی‌ها؟!» را تیتر کرد و نوشت:‌ «وزارت کشور جبهه یکتا را فاقد مجوز اعلام کرد.»
«مردم‌سالاری» هم به نقل از معاون سیاسی وزارت کشور تیتر زد: «فعالیت یکتا غیرقانونی است.»
«ابتکار» در تیتر یک روز آخر هفته خود(۲۸/۳/) تولد یکتا را گامی در راستای «وحدت شکننده اصولگرایی» ارزیابی کرد و در ادامه همین تیتر نوشت: «هر چند اصولگرایان در سال‌های پایانی دولت دهم آغاز به برائت از احمدی‌نژاد کردند، اما باید پذیرفت که هم حامیان فعلی وی صبغه اصولگرایی دارند و هم وی در میان اصولگرایان بی‌طرفدار نیست. این ماجرا با ظهور جبهه‌‌ای به نام «یکتا» که البته هنوز مجوزی هم ندارد پیچیده‌تر می‌شود که از یک‌سو از مدیران دولت احمدی‌نژاد تشکیل شده و از سوی دیگر هم ارتباط با وی را تکذیب میکند و هم حضور در فعالیت‌های انتخاباتی را رد می‌کند.»


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروري بر سفر نخست‌وزير عراق به تهران
تهران ـ بغداد در مسير مناسبات راهبردي

«حيدرالعبادي» نخست‌وزير عراق چهارشنبه در سفري رسمي راهي تهران شد و با مقامات و مسئولان ارشد جمهوري اسلامي ايران، از جمله مقام معظم رهبري، دکتر روحاني و ... ديدار و گفت‌وگو کرد. اين سفر در حالي صورت گرفت که دو کشور نقاط اشتراک بسياري در حوزه ديني، فرهنگي و تاريخي دارند که مي‌تواند زمينه‌ساز تقويت و توسعه همه‌جانبه روابط دو کشور باشد. در کنار مباحث مطرح‌شده درباره روابط دوجانبه، دو نکته اساسي را مي‌توان کانون سفر العبادي به تهران دانست.
نخست، شرايط جاري در عراق است که محور آن را مبارزه با تروريسم تشکيل مي‌دهد. در اواسط خرداد 1393 گروه‌هاي تروريستي تکفيري ـ بعثي، موصل عراق را به اشغال خود درآورده و به سمت بغداد پيشروي کردند. به اذعان مقامات عراقي از شيعه، سني و کرد، جمهوري اسلامي ايران اولين کشوري بوده که خالصانه و بدون هیچ چشم‌داشتی به حمايت از ملت و دولت عراق در مبارزه با تروريسم پرداخته است. هرچند محافل رسانه‌اي و سياسي غرب تلاش بسياری براي القای نگاه طايفه‌اي و ديني به حمايت‌هاي ايران داشته‌اند؛ اما حقيقت امر آن است که ايران صرفاً به‌دنبال حمايت از تماميت ارضي عراق و کمک به دولت و ملت اين کشور است و در اين راه نيز از هيچ حمايتي، از جمله کمک‌هاي مستشاري دريغ نکرده است. سفر العبادي، نخست‌وزير شيعه عراق به تهران در حالي صورت مي‌گيرد که پيش از وي «فؤاد معصوم» رئيس‌جمهور عراق که از اکراد و اهل سنت است و بسياري از مقامات اهل سنت عراق به تهران سفر داشته‌اند و به‌تازگی نيز معاون وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در اربيل با سران اقليم کردستان و عراق ديدار کرده است.
آنچه مقامات عراقي بر آن تأکيد دارند، آن است که کشورهاي غربي در قالب ائتلاف ضدداعش به هيچ‌کدام از تعهدات خود در قبال عراق عمل نکرده‌اند که ارسال تجهيزات براي داعش و بمباران ارتش و نيروهاي مردمي عراق نمودي از آن است. جالب توجه آن است که، مقامات آمريکا، نظير «اشتون کارتر» وزير دفاع آمريکا در مواضعي تفرقه‌افکنانه، نيروهاي مردمي عراق را عامل درگيري فرقه‌اي در عراق دانسته‌ و خواستار حذف آنان از ساختار دفاعي عراق شده‌ است! گفتنی است، شهر الرمادي در ماه‌هاي اخير در حالي سقوط کرده است که پايگاه آمريکا در 20 کيلومتري اين منطقه قرار داشته، اما هيچ اقدامي عليه داعش صورت نداده است که خود سندي دیگر به نگاه مغرضانه آمريکا به عراق است. در نمودي ديگر از اين رفتارها، باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا در نشست سران گروه 7، رفتاري غيرديپلماتيک و تحقيرآميز در قبال العبادي، نخست‌وزير عراق داشته است که نگاه سلطه‌گرايانه آمريکا به عراق را نشان می‌دهد.
با توجه به شرايط جاري در عراق، همگرايي گسترده‌تر تهران و بغداد در امر مبارزه با تروريسم، امري ضروري به نظر می‌رسد که مورد تأييد مردم و دولتمردان عراق است؛ زیرا جمهوري اسلامي ايران ثابت کرده است، تنها نگاه حمايتي به عراق داشته و از تمام ظرفيت‌هاي خود براي حمايت از اين کشور بهره مي‌گيرد.
جمهوري اسلامي ايران همواره اصل وحدت ملي و حضور ملت عراق در صحنه را تحقق‌بخش امنيت و ثبات اين كشور دانسته است، چنانكه امام خامنه‌ای(مدظله‌العالي) در دیدار با حیدرالعبادی، نخست‌وزیر عراق و هیئت همراه، هوشیاری برای حفظ وحدت سیاسی و ملی عراق را بسیار ضروری دانستند و با اشاره به عزم و همت و شجاعت جوانان عراقی در نبرد با تروریست‌ها، تأکید کردند: «ظرفیت بزرگ نیروهای داوطلب مردمی، برای آینده و پیشرفت عراق در عرصه‌های مختلف بسیار کارآمد و تأثیرگذار خواهد بود.»
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: تجارب مردم عراق در گذشته از استعمار انگلیس و در حال حاضر از توسعه‌طلبی آمریکایی‌ها نشان می‌دهد که بدخواهان ملت عراق هیچ‌گاه خواستار ظهور نیروی عظیم مردمی در صحنه نیستند، لذا باید از این سرمایه‌ مردمی حراست کرد.
نكته دوم در مناسبات دو کشور، در قالب همکاري در حل چالش‌هاي منطقه‌اي، اهميت دارد. دموکراسي انتخاباتي که سال گذشته در عراق برگزار شد و نيز وحدت و يکپارچگي ملي اين کشور در مبارزه با تروريسم بدون دل‌بستن به وعده‌هاي غرب مي‌تواند الگويي موفق از عراق در ميان کشورهاي عربي در مبارزه با تروريسم مداخلات غرب ايجاد کند. ظرفيت‌هاي عراق و ايران در حوزه انرژي از ديگر نکات مطرح در رفتارهاي منطقه‌اي است که مي‌تواند به‌منزله ابزار قدرتي براي جهان اسلام در برابر دشمنان به کار گرفته شود.
به هر تقدير مي‌توان گفت، سفر العبادي به تهران ادامه رويکرد دو کشور براي توسعه مناسبات راهبردي و همه‌جانبه است که در کنار تقويت مناسبات طرفين مي‌تواند دستاوردهاي بسياري در مبارزه با تروريسم در عراق و منطقه و مقابله با فتنه‌انگيزي‌هاي آمريکا در منطقه داشته باشد؛ از جمله نوعی همگرايي که مي‌تواند به‌ الگويي براي ساير کشورهاي منطقه مبدل شود و چنانکه عراق با اعتماد و اطمينان کامل به حسن‌نيت ايران از ظرفيت‌هاي جمهوري اسلامي در مبارزه با تروريسم و رسيدن به پيشرفت و توسعه بهره‌مند شود، ساير همسايگان نيز مي‌توانند با دراز کردن دست دوستي به سمت ايران از ظرفيت‌هاي مذکور براي مقابله با تهديدات تروريستي و به‌ويژه فتنه‌انگيزي‌هاي غرب و صهيونيسم بهره‌ ببرد و براي تحقق صلح و ثبات ابدي در منطقه گام بردارند.


ديپلماسى
فرامرز پارسا

ايران و بانك هسته‌اي
شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، توافقنامه ساخت و عملیاتی‌سازی بانک اورانیوم کم‌غنی‌شده در قزاقستان را تصویب کرد. این بانک شامل ذخیره اورانیوم کم‌غنی‌شده است تا در شرایط خاص، سازوکار تحویل آن به کشورهای عضو فراهم باشد. هر کشور عضو آژانس می‌تواند داوطلبانه در این بانک، سهم داشته باشد.
نكته قابل توجه آن است كه وزارت خارجه آمریکا قویاً حمایت خود را از این اقدام شورای حکام اعلام و سخنرانی باراک اوباما، رئیس‌جمهور این کشور در سال ۲۰۰۹ را یادآوری کرده است که به‌دنبال تشکیل چنین بانکی برای همکاری‌های هسته‌ای صلح‌آمیز بود. شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای که تحت نفوذ آمریکا و قدرت‌های بزرگ قرار دارد، می‌گوید: «این بانک، تأمین سوخت هسته‌ای کشورهای علاقه‌مند به برنامه هسته‌ای را برای تولید برق تضمین می‌کند تا این کشورها خود به تولید این سوخت دست نزنند.»
نكته قابل توجه آنكه بی‌‌بی‌سی در گزارشی در این زمینه می‌گوید: «هدف اصلی این است که حدود ۶۰ کشور در حال توسعه‌ای را که برنامه‌هایی برای استفاده از انرژی هسته‌ای در آینده دارند، متقاعد کنند که لزومی ندارد برای دستیابی به سوخت اتمی از مسیری حرکت کنند که ایران در آن قرار دارد.»
احداث اين بانك هرچند در ظاهر براي كمك به كشورها براي دستيابي به اورانيوم غني‌سازي‌شده است؛ اما در اصل طرحي ازسوي دارندگان توان غني‌سازي (كشورهاي غربي و روسيه و چين) است تا از دستيابي ساير كشورها به دانش غني‌سازي جلوگيري کنند. آنها در اصل به‌دنبال انحصار غني‌سازي و محروم کردن ساير كشورها هستند كه نوع جديدي از استعمار است. با اين طرح، كشورهايي كه وارد باشگاه غني‌سازي نشده‌اند، حق غني‌سازي نداشته و بايد نياز خود را از خارج تأمين كنند. اين امر در كنار درآمد زياد براي غربي‌ها، ابزار فشاري بر كشورهاي نيازمند سوخت مي‌شود.
با توجه به شواهد موجود نشان می‌دهد، يكي از اهداف غرب برای ايجاد چنين بانك سوخت هسته‌اي، اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران است، چنانكه اين كشورها تأكيد دارند هرگز ورود ايران به باشگاه هسته‌اي و دارندگان غني‌سازي هسته‌اي را نخواهند پذيرفت. اين امر زماني آشكارتر مي‌شود كه كشورهاي غربي به کرات مي‌گويند، دستيابي ايران به دانش غني‌سازي را نمی‌پذیرند. آنها با اين اقدام، عملاً ايران را از ورود به باشگاه دارندگان غني‌سازي منع كرد؛ لذا با توجه به اجراي طرح احداث بانك اورانيوم كم‌غني‌سازي‌شده، ايران به كنار نهادن تمام فعاليت‌هاي غني‌سازي موظف خواهد شد.
گفتنی است، براساس آنچه غرب از توافق لوزان مطرح می‌کند، ايران به مدت 10 تا 25 سال حق غني‌سازي بيش از 5/3 درصد را ندارد و باید هزاران سانتريفيوژ آن تعطيل شود. با توجه به انحصارطلبي غرب در حوزه غني‌سازي، غرب تلاش دارد تا با طرح بانك هسته‌اي، ايران به صورت خودكار هرگز حق بازگشت به غني‌سازي نه تنها 190 هزار سو(واحد اندازه‌گیری غنی‌سازی)، بلكه حتي حق غني‌سازي 5 و 20 درصد را كه قبلاً به آن دست يافته، نداشته باشد. طرح غرب مبني‌بر راستي‌آزمايي ايران با محوريت عدم غني‌سازي براي بيش از يك دهه را مي‌توان زمينه‌سازي براي محروم‌کردن ايران از غني‌سازي در آينده، به بهانه وجود بانك هسته‌اي و الزام ايران براي تأمين سوخت از آن دانست.
بر اساس این، مي‌توان گفت كه ايجاد بانك اورانيوم (سوخت هسته‌اي) در قزاقستان براي اعضای آژانس، از جمله ايران پيامدهاي منفي بسياري دارد كه ابعاد جديدي از سلطه‌گري غرب را دربر مي‌گيرد. در اين شرايط، صرفاً لغو تحريم‌ها وظيفه و تكليف غرب نیست، بلكه پذيرش حضور ايران در باشگاه دست‌يافتگان به غني‌سازي اورانيوم از وظايف و تكاليف غرب است. مسئله ايران صرفاً لغو تحريم‌ها نيست؛ بلكه گروه 1+5 و آژانس بايد رسماً و كتباً ورود ايران به باشگاه دارندگان توان غني‌سازي آن هم نه صرفاً 5/3 درصد بلكه به‌منزله يكي از اركان غني‌سازي جهان را اعلام کنند. اگر قرار به ايجاد بانک سوخت باشد، ايران در جایگاه كشوري كه دستاوردهاي غني‌سازي بومي بسياري دارد و نيز نقشي كه در مقابله با انحصارطلبي و سلطه‌گري غرب دارد، بايد جایگاهی مهم در اين بانك داشته باشد. پذيرش عضويت ايران به‌منزله تأمين‌كننده سوخت اين بانك، امري مهم و اساسي است؛ چراكه ايران از دارندگان توان غني‌سازي است و لذا باید حق مشاركت در تأمين سوخت اين بانك هسته‌اي براي آن محفوظ نگه داشته شود.


پرونده

توافق دو فراکسیون اصولگرا بر طرح هسته‌ای مجلس
کاظم جلالی، رئیس فراکسیون رهروان مجلس در خصوص طرح الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای که با تغییرات اساسی، اولویت بررسی آن در صحن علنی مجلس به تصویب رسید، گفت: طرح‌هایی که پیش از این در مجلس در زمینه مسائل هسته‌ای در حال بررسی بود، به مسائل جزئی مذاکرات پرداخته بود. وی با تأکید بر اینکه تصمیم‌گیری درباره مذاکرات برعهده شورای عالی امنیت ملی است، اظهار داشت: قانونگذار نمی‌تواند در همه جزئیات ورود پیدا کند، چون جزئیات برای ما احصاشده نیست، لذا در امر قانونگذاری باید کلیات و خطوط قرمز مذاکرات را گوشزد کنیم. رئیس فراکسیون رهروان گفت: در طرح جدید مجلس، به‌طور کلی دسترسی به کلیه اماکن نظامی، اسناد و دانشمندان ممنوع شده است، اما در عین‌حال به دلیل اینکه ایران قصد همکاری با آژانس بین‌المللی را دارد، مقرر شد نظارت‌های متعارف انجام شود و افزون‌بر این، شورای عالی امنیت ملی نیز بر بازرسی‌ها نظارت داشته باشد.
موضع پوتین در قبال مذاکرات هسته‌ای

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه ضمن ابراز خوش‌بینی نسبت به دستیابی به توافق جامع اتمی میان ایران و قدرت‌های جهانی گفته است، گروه 1+5 نباید از ایران اقدامات انجام نشدنی طلب کند. وی اظهار داشته است: «ما خرسندیم از اینکه موضع ایران به‌طور چشمگیری تعدیل شده است؛ زیرا این امر دستیابی به توافق را تا حدی ممکن می‌سازد. ما قطعاً از این توافق حمایت می‌کنیم». وی گفته است، در حال حاضر، تنها مسئله‌ای که آسیب‌زا به نظر می‌رسد این است که از ایران «تعمداً» خواسته شود به اقداماتی کاملاً ناممکن دست بزند.
نماینده سنا: آمریکا مذاکرات را ترک کند

به گزارش فرهنگ‌نیوز، سناتور «باک کورکر»، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا بار دیگر تأکید کرد، تحریم‌های ضدایرانی نباید تا زمان حل‌وفصل مسائل مربوط به «ابعاد نظامی احتمالی» برنامه هسته‌ای ایران برداشته شوند. طبق گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مجلس سنای آمریکا «کورکر» در این بیانیه به گزارش‌هایی مبنی‌بر اینکه دولت باراک اوباما، آماده امتیازدهی به ایران در مسائل مربوط به گذشته برنامه هسته‌ای ایران است، واکنش نشان داد و نوشت: «سال گذشته دولت به کمیته ما اطمینان خاطر داد که مسائل و نگرانی‌ها پیرامون تلاش‌های قبلی ایران در زمینه سلاح‌های اتمی قبل از هرگونه توافق نهایی یا اقدام برای تخفیف تحریم‌ها، حل‌وفصل خواهد شد.»
واشنگتن: ایران باید PMD را حل کند

«جان کربی» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اظهارات تازه‌ای درباره موضوع «ابعاد نظامی احتمالی» (PMD) برنامه هسته‌ای ایران، که به جنجال داغ این روزهای رسانه‌ها و مقامات آمریکا تبدیل شده، مطرح کرد و گفت: ایران بایستی «قبل از» توافق هسته‌ای با گروه موسوم به 1+5، مسئله ابعاد احتمالی را حل کند، وگرنه توافقی در کار نخواهد بود. قبل از این خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داده بود، مقامات غربی و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برخلاف اصرار گذشته خود، شرط حل‌وفصل موضوع PMD قبل از ضرب‌الاجل ۳۰ ژوئن را کنار گذاشته و آن را به بعد از توافق هسته‌ای احتمالی موکول کرده است.


اقتصادى
سعید مهدوی

تداوم چالش‌های اقتصادی در حوزه یورو
در حال حاضر اتحادیه اروپا و حوزه یورو با مشكلات اقتصادي زيادي دست‌وپنجه نرم می‌کنند. شرایط اقتصادی در یونان و روابط این کشور با اعضای اتحادیه اروپا طی ماه‌های گذشته به چالشی برای این اتحادیه تبدیل شده است. یونان اکنون با بحران پرداخت بدهی خود روبه‌رو است و در صورت موفق نشدن در این زمینه، احتمال خروج این کشور از اتحادیه اروپا وجود دارد و همین امر شبهاتی را درباره عملکرد اتحادیه ارزی یورو افزایش داده و خواهد داد.
به‌دنبال مشکلات اقتصادی یونان و همچنين تأثیر منفی عملکرد دولت آن بر اتحادیه اروپا، اخيراً باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا از كشور یونان خواسته تا با وام‌دهندگان خارجی همکاری کند و اصلاحات لازم اقتصادی برای برون‌رفت از بحران مالی و حل اختلافات با وام‌دهندگان را هرچه سریع‌تر به اجرا بگذارد. اتحادیه اروپا و صندوق بین‌المللی پول در سال 2012 میلادی توافق کردند که مبلغ 130 میلیارد یورو برای سه سال، مشروط بر اینکه تمام خواسته‌های آنان (از جمله سیاست‌های شدید ریاضت اقتصادی) به وسیله یونان اجرا شود، در اختیار آتن قرار دهند؛ اما یونان در حال حاضر با مشکل جدی نقدینگی روبه‌رو است و به نظر می‌رسد مذاکراتی که برای حل اختلافات این کشور با اتحادیه اروپا و صندوق بین‌المللی پول برگزار شده نيز به بن‌بست رسیده است.
«ماریو درگی» رئیس کل بانک مرکزی اتحادیه اروپا، اعلام کرد: در حالی که اعضای حوزه یورو درباره بحران اقتصادی سال‌های گذشته، بهبود نسبی اقتصادی را تجربه کرده‌اند، اما شاخص رشد اقتصادی این کشورها در حال حاضر بسیار پایین است. درگی افزود: تورم نیز در اروپا بسیار پایین است که نشانه ضعف اقتصادی است و مردم اروپا از رشد اقتصادی بسیار پایین در این منطقه طی سال‌های اخیر ناامید شده‌اند.
در حال حاضر شاخص بیکاری در حوزه یورو معادل ۳/۱۱ درصد ارزیابی شده است و بر اساس پیش‌بینی‌ها در صورت آغاز رشد اقتصادی مناسب در آینده نزدیک نیز سال‌ها طول خواهد کشید تا کاهش قابل‌توجهی در نرخ بیکاری این کشورها رخ دهد. نرخ بیکاری جوانان در یونان و اسپانیا طی ماه‌های اخیر به 50 درصد افزایش یافته است. نگرانی‌ها در حوزه یورو مربوط به کشورهایی همچون یونان، ایتالیا و فرانسه است که بهبود‌های اخیر اقتصاد اروپا در آنان کمتر مشاهده شده است، همچنین روند اصلاحات ساختاری نیز در آنان نیز به کندی پیش می‌رود.
از سوي ديگر يكي از وعده‌هاي انتخاباتي ديويد كامرون، نخست‌وزير انگليس برگزاري همه‌پرسي براي بررسی مجدد همکاری این کشور با اتحادیه اروپا در سال 2017 بوده كه اخيراً اعلام كرده این همه‌پرسی پیش از موعد مقرر در سال 2016 برگزار می‌شود. این تصمیم انگلیس با مخالفت شدید اعضای اتحادیه اروپا روبه‌رو شده است و به نظر می‌رسد با جدی‌تر شدن برگزاری زودهنگام همه‌پرسی در انگلیس، حوزه یورو با بحران جدیدی علاوه بر بحران بدهی‌های یونان و امکان خروج این کشور از یورو مواجه شده است.
این در حالی است که سال‌های 2013 و 2014 اقتصاد کشور‌های‌های اروپایی نیز فروغی نداشت. از حدود سال 2009 اتحادیه اروپا با بحران افزایش بدهی بانک‌ها و دولت‌های اروپایی روبه‌رو شد و یونان نیز اعلام کرد که کنترل کسری بودجه خود را از دست داده است. یونان، قبرس، ایرلند، پرتغال و همچنین بانک‌های اسپانیا، از سوی دیگر اعضای اتحادیه اروپا مورد حمایت مالی قرار گرفتند تا بتوانند به‌نحوی از فروپاشی حوزه پولی یورو جلوگیری کنند.


نداى قدس

رئيس سابق شاباک: رؤياي رژيم صهيونيستي رو به افول است
یووال دیسکین، رئیس سابق سازمان اطلاعات و امنیت داخلی رژیم صهیونیستی «شاباک» در مصاحبه با پایگاه خبری عبری‌زبان «والا» تأکید کرد: اسرائیل[رژیم صهیونیستی] به سمت دو ملیتی شدن و از بین رفتن رؤیای صهیونیسم پیش می‌رود. وی احتمال داد برای کمک به نجات این رژیم وارد عرصه سیاسی شود. وی در ادامه طرح سرگرم کردن جوانان فلسطینی به خود را گمراه‌کننده و خطرناک توصیف کرد و گفت: این طرح پیش از همه بر رؤیای صهیونیسم سرپوش می‌گذارد. رئیس سابق «شاباک» برقراری شبکه‌های ارتباطی و تبادل پیام‌ها با حماس را امری ضروری می‌داند، اما رسیدن به صلح با حماس را دور از ذهن تصور می‌کند. وی افزود: اگر حماس در غزه نبود، خوشحال می‌شدم. ما بارها فرصت داشتیم حکومتش را برچینیم. به نظر من ما باید به شرط داشتن جایگزین این کار را می‌کردیم و اگر حماس آرامش را برهم بزند، احتمال دارد به این اقدام نیاز پیدا کنیم.
کاهش 20 درصدی گردشگری به رژیم صهیونیستی

به گزارش خبرگزاری قدس وزارت گردشگری رژیم صهیونیستی در یک آمار رسمی درباره تعداد سفر گردشگران به فلسطین اشغالی اعلام کرد که تعداد سفر گردشگران به این رژیم در نیمه سال 2015 و در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته میلادی، 20 درصد کاهش یافته است. انتشار این آمار از سوی وزارت گردشگری رژیم صهیونیستی در حالی است که چندی پیش دفتر مرکزی آمار رژیم صهیونیستی نیز در گزارشی اعلام کرد سفر گردشگران به سرزمین‌های اشغالی به دلیل جنگ اخیر علیه نوار غزه کاهش یافته است.
تشدید خشم و انزجار مردم بلژیک از صهیونیست‌ها

خشم و انزجار مردم بلژیک از صهیونیست‌ها به حدی رسیده است که آنها جرئت ندارند در محله‌های سکونت خود در شهر بروکسل ـ پایتخت بلژیک ـ خود را «اسرائیلی» معرفی کنند؛ چرا که در این صورت شبح مرگ بر سرشان سایه خواهد انداخت. به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین «اویر گنال» (29 ساله) یکی از این صهیونیست‌هایی است که در محله «کومیون اندرلخ» سکونت دارد و می‌گوید به دلیل ترس از کشته شدن جرئت ندارد خودش را اسرائیلی معرفی کند. وی افزود: «سرتاسر این محله پر از پوسترهای تحریم رژیم صهیونیستی و کودکان غزه‌ای شده است که در جریان جنگ اخیر رژیم صهیونیستی علیه غزه به شهادت رسیده‌اند.»
حماس موشک‌های جدیدی آزمایش کرد

منابع صهیونیستی مدعی شدند به‌تازگی گردان‌های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی حماس دو فروند موشک آزمایش کرده است. پایگاه اینترنتی عبری 404 اعلام کرد این آزمایش در چهارچوب آزمایش‌های موشکی حماس و شامل شلیک دو فروند موشک سطح به دریا بوده است.
کاهش مهاجرت یهودیان فرانسه به فلسطین اشغالی

به گزارش روزنامه عبری‌زبان هاآرتص، براساس داده‌های دفتر مهاجرت و جذب صهیونیست‌ها طی پنج ماه نخست سال جاری نزدیک به 1710 یهودی فرانسوی به فلسطین مهاجرت کردند که این رقم نشانگر کاهش 19 درصدی میزان مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی در قیاس با همین بازه زمانی سال گذشته است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه سابق این رژیم در ماه ژوئن گذشته به سبب حملات تروریستی اخیر پاریس از یهودیان فرانسه و اروپا خواستند تا به فلسطین اشغالی مهاجرت کنند.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

عراق پس از يك سال مبارزه با تروريسم
قاسم غفوری

افكار عمومي در حالي به تحولات سوريه و البته روند سياسي عراق براي تشكيل دولت معطوف بود كه در 20 خرداد ماه 1393 غرب آسيا با تحولاتي بس مهم همراه شد و آن، اعلام تسلط گروه‌هاي تروريستي بر موصل عراق با محوريت داعش بود. منطقه‌اي که مهم‌ترين پايگاه‌هاي نظامي عراق را در خود داشت و مسلماً بايد در برابر چند صد تروريست مقاومت مي‌کرد؛ اما نه تنها چنين امري روي نداد، بلکه در مدت کوتاهي داعش بر موصل مسلط شد و از آن نقطه پيشروي خود را براي تسلط کامل بر عراق آغاز کرد. اکنون يک سال از آن دوران مي‌گذرد و بررسي کارنامه چندبعدی يک‌ ساله عراق، درس‌هاي بسياري را به همراه دارد.
اول اینکه، تحولات عراق نشان داد، هر زمان که وحدت و يکپارچگي ملي اساس رفتاري قرار گيرد، دستاوردهاي بسياري براي آنان خواهد داشت و هر زمان خللي در آن ايجاد شود، جز بحران و تباهي حاصلي ندارد. برای مثال، حضور تروريست‌هاي داعش در موصل زماني رقم خورد که تحت القائات غرب و ارتجاع عربي، سران اقليم کردستان از همکاري با دولت مرکزي خودداري کرده و برخي جريان‌هاي اهل سنت نيز به جاي رويکرد ملي‌گرايانه، اهداف فردي و گروهي را اولويت قرار دادند که نتيجه آن، نابه‌ساماني سياسي در تشکيل پارلمان و دولت و نفوذ بعثي‌ها در ارتش بود و در نهايت، فاجعه موصل و پيشروي تروريست‌هاي بعثي ـ تکفيري را به‌دنبال داشت.
نکته قابل توجه آنکه، با رويکرد منطقي جريان‌هاي سياسي شيعه، سني و کرد به حل چالش‌ها و ايجاد جبهه واحد و البته ورود مردم به صحنه مبارزه با تروريسم، عراق در مسير ثبات سياسي و به پشتوانه آن، دستاوردهاي کلان در سرکوب تروريسم قرار گرفت که آزاد‌سازي تکريت از تروريست‌ها، نمود عيني آن است. پيامدهاي منفي تفرقه را می‌توان در تحولات اخير الرمادي و الانبار مشاهده کرد که برخي اختلافات سياسي و به حاشيه رانده شدن نيروهاي مردمي به‌منزله نمادي از وحدت ملي، زمينه‌ساز تکرار سلطه داعش بر اين مناطق شد.
دوم اینکه در تحولات عراق، نکته بسيار مهم مشاهده مي‌شود و آن، نقش و جايگاه مرجعيت ديني در حراست از تماميت ارضي کشور و اتحاد و يکپارچگي ملي است. از همان ابتدای پيشروي داعش، مرجعيت ديني از شيعه و سني فتواي جهاد کفايي براي مبارزه با تروريسم و حراست از تماميت ارضي کشور را بيان فرمودند. پاسخ جامعه عراق، بسيج ميليوني مردم از شيعه و سني و حتي ساير اديان براي حمايت و همراهي از ارتش بود، به‌گونه‌اي که موجب عقب راندن تروريست‌هاي بعثي ـ تکفيري و آزاد‌ي بسياري از مناطق شد.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که آمريکايي‌ها در طول هشت سال حضور در عراق تلاش بسيار داشتند تا فرهنگ ديني و اعتقادي را از اين کشور برچينند و به نوعي، سکولاريسم و لائيک را ترويج کنند. لبيک مردم به فتواي مرجعيت ديني، شکست اين طراحي و پاي‌بندي مردم به ارزش‌هاي ديني و اعتقادي را نشان داده که شکستي سخت براي دشمنان عراق و اسلام بوده است. نکته مهم ديگر آن است که اين مسئله نشان داد، با تکيه بر ارزش‌هاي ديني و اعتقادي، از جمله فرهنگ شهادت و ايثار که از آموزه‌هاي اصلي ديني است، مي‌توان بر مشکلات پيروز شد و دشمنان را از ميان برداشت.
زمانی اهميت اين موضوع را بيشتر می‌توان دريافت که کشورهاي غربي براي مقابله با نقش مرجعيت ديني در بسيج مردمي، ضمن ايجاد فضاي منفي عليه نيروهاي مردمي، تلاش کردند تا نقش غرب را در ايجاد وحدت و يکپارچگي عراق برجسته سازند و مانع آگاهي جهان از نقش اسلام و دين، در وحدت ملي و مبارزه با دشمنان بشريت شوند.
سوم اینکه، درباره مؤلفه‌هاي بيروني در قبال عراق، دو ديدگاه کاملاً متفاوت را مي‌توان مشاهده کرد. در يک سوي معادله، جبهه مقاومت با محوريت جمهوري اسلامي ايران قرار دارد که در طول يک سال اخير تمام ظرفيت‌هاي خود را براي کمک به ملت و دولت عراق در مبارزه با تروريسم به کار گرفته‌ است. جبهه مقاومت در کنار کمک‌هاي مستشاري و تسليحاتي به عراق تلاش کرد تا در سراسر منطقه با تروريسم مبارزه کند و در صحنه جهاني نيز حمايت‌هاي سياسي و معنوي گسترده‌اي از عراق داشته تا مکمل‌هايي براي مبارزه مردم و ارتش عراق با تروريسم باشد. مقامات عراقي حتي در اقليم کردستان بارها اذعان کرده‌اند که اگر کمک‌هاي جبهه مقاومت به‌ويژه جمهوري اسلامي ايران نبود، تاکنون عراق در دستان داعش بود.
در طرف ديگر، جبهه غرب با محوريت ائتلاف مبارزه به داعش با فرماندهي آمريکا قرار دارد. کارنامه يک ساله اين ائتلاف نشان مي‌دهد، از يک سو آنها از اجراي تعهدات خود براي فروش تسليحات به عراق براساس توافق‌نامه راهبردی بغداد ـ واشنگتن خودداري کرده‌اند و از سوي ديگر در عمليات‌هايي که انجام داده‌اند، به جاي بمباران و مقابله با داعش، ارتش و نيروهاي مردمي را هدف قرار داده‌اند.
نکته قابل توجه این است که آمريکايي‌ها و انگليسي‌ها به جاي حمايت از يکپارچگي عراق، تجزيه اين کشور به سه منطقه شيعه، سني و کرد را راهکار خروج اين کشور از بحران بیان کرده‌آند. جالب توجه است که کنگره آمريکا بودجه نظامي براي کمک به عراق را مشروط به تجزيه اين کشور به سه منطقه کرده است! گزارش‌ها نشان مي‌دهد، ريشه اصلي ورود داعش به عراق، نارضايتي آمريکا از حضور مردم در انتخابات و تشکيل دولتي مردمي بود که با ايجاد بحران امنيتي، به‌دنبال مقابله با آن بودند. حمايت‌هاي آمريکا از گروه‌هاي تروريستي در سوريه به بهانه تقويت معارضان ميانه‌روي سوري و مقابله‌نکردن اين کشور با ترکيه، رژيم صهيونيستي و ارتجاع عربي به‌عنوان برهم‌زنندگان امنيت عراق و منطقه، بعد ديگر نقش‌آفريني غرب در بحران‌سازي در عراق است.
گفتنی است، مقامات آمريكايي از هزينه كردن 7/2 ميليارد دلار در مبارزه با داعش سخن گفته‌اند. انتشار اين گزارش با هدف پنهان‌سازي حمايت‌هايش از داعش و نمايش چهره‌اي مثبت از خود است. آمريکا با اين حربه، طرح مقابله با مخالفت عراقي‌ها درباره افزايش حضور نيروهاي آمريکايي را پيگيري مي‌کند. نكته ديگر آن است كه، آمريکايي‌ها تاکنون از اجراي تعهدات خود براي مسلح کردن ارتش عراق خودداري کرده‌اند. اين سناريو مطرح است که آمريکايي‌ها با فاکتورسازي به‌دنبال آن هستند که تعهدات تسليحاتي خود به عراق را در حاشيه قرار دهند و حتي با اين فاکتور‌سازي خواستار پرداخت هزينه‌هاي آمريکا از سوي عراق شوند. نکته مهم ديگر در ادعاهاي آمريکا در قبال عراق، طرح تحقيرسازي و کم‌رنگ‌سازي دستاوردهاي عراقي‌ها با برجسته‌سازي نام خود است؛ در حالي که حقيقت ماجرا آن است که آمريکا تاکنون هر هزينه‌اي کرده، در حمايت از داعش و بحران‌سازي در منطقه و عراق بوده است.
از سوي ديگر، سخنگوی پنتاگون از تلاش آمریکا برای ایجاد هماهنگی میان دولت عراق و قبایل سنی استان الانبار برای جنگ با داعش خبر داد. «استیو وارن» درباره حضور مستشاران نظامی جدید آمریکایی در الانبار به این شبکه گفت: «فرماندهان آمریکایی که در استان الانبار عراق حضور خواهند یافت، مسئولیت محافظت از سران قبایل سنی و فرزندان آنها را برعهده خواهند گرفت.»
اين ادعاي پنتاگون هر چند در ظاهر، حمايت از عراق و تقويت آن است؛ اما در اصل، ادامه سياست تحقير‌سازي عراقي‌ها و ايجاد شكاف ميان آنان است. پنتاگون از هماهنگی میان دولت عراق و قبایل سنی استان الانبار كه القای همان شكاف ميان شيعه و سني و تلاش آمريكا براي مقابله با اين اختلاف است. نكته مهم‌ آنكه پنتاگون ادعا دارد، فرماندهان آمریکایی که در استان الانبار عراق حضور خواهند یافت، مسئولیت محافظت از سران قبایل سنی و فرزندان آنها را برعهده خواهند گرفت. اين امر، القای ناتواني دولت عراق در تأمين امنيت اهل سنت است كه بعد جديد تفرقه‌افكني است.
به هر تقدير مي‌توان گفت، کارنامه يک ساله عراق نشانگر این اصل مهم است که راهکار عراق براي رسيدن به پيروزي نهايي، تکيه بر وحدت و يکپارچگي حول محور مرجعيت ديني و انديشه‌هاي اسلامي است که حلقه تکميلي آن، بهره‌گيري از حمايت‌هاي مقاومت منطقه و دوري از وعده‌هاي پوچ و واهي غرب است و آينده‌اي روشن و پيروزي را براي عراق رقم خواهد زد.


چشم نظامي آمريكا به‌دنبال اروپا
رضا اشرفی

صحنه بين‌الملل همچنان آكنده از نزاع‌ها و بحران‌هايي است كه سرنوشتي نامعلوم را براي بسياري از نقاط جهان در اذهان ايجاد كرده است. جنايات گروه‌هاي تروريستي در غرب آسيا در حالي افکار عمومي را به اين منطقه معطوف ساخته که برخي اقدامات نظامي آمريکا در حاشيه آن، در حال شکل‌گيري است که این اقدامات مي‌تواند در معادلات آينده جهان تأثير بسياري داشته باشد.
منابع خبري به نقل از فرماندهان نظامي آمريکا اعلام کردند، اين کشور براي نخستين‌بار پس از جنگ سرد به استقرار تجهيزات نظامي در کشورهاي اروپاي شرقي اقدام خواهد کرد. براساس اين گزارش‌ها انواع تانک‌ها، سامانه‌هاي موشکي و راداري آمريکا در کشورهايي، مانند لتوني، ليتواني و استوني مستقر خواهد شد.
«توماس سیمونیاک» وزیر دفاع لهستان طی اظهاراتی در گفت‌وگو با یک خبرگزاری این کشور اعلام کرد: «لهستان در حال مذاکره با واشنگتن درباره استقرار سلاح‌های سنگین آمریکا در خاک خود است.»
بهانه آمريکايي‌ها اين است که این اقدامات را به منظور مقابله با روسيه پس از حضورش در کريمه انجام مي‌دهند؛ لذا بر اين ادعايند که چنین طرح‌هایی را براي حمايت از کشورهاي منطقه در برابر نظامي‌گري روسيه اجرا می‌کنند.
نکته قابل توجه در تحرکات نظامي آمريکا آن است که اقدامات نظامي که آمريکايي‌ها در به اصطلاح حمايت از اوکراين در برابر روسيه صورت داده، به قتل و کشتار گسترده مردم اوکراين از سوی ارتش به‌ويژه در مناطق شرقي منجر شده است. به عبارتي، رفتارهاي نظامي آمريکا در اوکراين نه‌تنها زمينه‌ساز صلح و امنيت در اين کشور نشده است، بلکه در قالب يک نسل‌کشي به‌دست ارتش در مناطق شرقي همچنان ادامه دارد. حال اين پرسش مطرح مي‌شود که دليل و ريشه اصلي تأکيد آمريکا بر گسترش دامنه حضور نظامي در اروپا چيست؟
براي پاسخ به اين پرسش بررسي چند نکته قابل توجه است. نخست آنکه، جمهوريخواهان کنگره اوباما را به دلیل اقدام نکردن عليه روسيه و چين به‌عنوان دشمنان اصلي آمريکا متهم می‌کنند. اين سناريو مطرح است که وي با برجسته‌سازي تحرکات آمريکا در تسليح و تقويت همسايگان چين، سياست مهار چين را اجرايي کرده است و با تقويت نظامي‌گري در آسياي مرکزي و قفقاز و حوزه بالکان و اروپاي شرقي، محاصره نظامي روسيه را در دستور کار دارد. اين اقدامات براي خروج اوباما از فشار جمهوريخواهان و نمايش چهره‌اي مقتدر از خود قابل تعريف است. به عبارتي مي‌توان گفت، جنگ قدرت در درون آمريكا زمينه‌ساز برخي تحركات كاخ سفيد در عرصه جهاني براي حفظ قدرت و تقويت موقعيت خود براي انتخابات سال 2016 است.
دوم آنکه، طرح نظامي آمريکا در قبال اروپا براي امروز يا زمان حضور روسيه در کريمه نیست، بلکه سابقه‌اي طولاني‌تر دارد. در دوران جرج‌بوش طرح سپر موشکي آمريکا براي شرق اروپا طراحي شد که محور آن جمهوري چک بود. این طرح در مقاطعي به دليل کسري بودجه متوقف و در نهايت طرح سامانه‌هاي شناور جايگزين آن شد. طرح‌هاي کنوني آمريکا در اصل ادامه راه دوران بوش است که با عناوين جديد، از جمله مقابله با تهديدات روسيه و ايران اجرا مي‌شود. نکته ديگر آنکه، نظامي‌گري آمريکا صرفاً شامل شرق اروپا نمي‌شود، چرا که آمريکا توافقاتي با اسپانيا و انگليس براي افزايش حضور نظامي بلندمدت در اين کشورها داشته و نيروهايي را نيز به آنجا اعزام کرده است.
در آلمان نيز فرماندهي هدايت پهپادها را به عهده گرفته است، در حالي که همزمان خواستار افزايش سهم کشورهاي اروپايي در ناتو شده، چنانکه انگليس از افزايش نيروهاي خود در ناتو سخن گفته است.
با توجه به اين حقايق مي‌توان گفت، طرح آمريکا براي حضور نظامي بيشتر در اروپا اقدامي از پيش طراحي شده است که در باب آن چند هدف قابل توجه است. بخشي از اين طراحي مي‌تواند استمرار سلطه نظامي آمريکا بر کشورهاي غربي باشد تا حضور آنان در ناتو را حفظ و از فروپاشي آن جلوگيري کند. گفتنی است، بسياري از کشورها از تأمين بودجه و نيروي عملياتي ناتو خودداري مي‌‌کنند که تهديدي براي نظامي‌گري جهاني آمريکا در جهان است.
نکته ديگر آنکه، آمريکا از اقدامات نظامي اروپايي‌ها در ساير نقاط جهان احساس خطر مي‌کند. کشورهايي مانند فرانسه و انگليس و حتي آلمان و ايتاليا با آگاهي از ناتواني آمريکا در صحنه جهاني، به‌دنبال توسعه‌ نظامي‌گري در مناطق مختلف جهان، به‌ويژه در غرب آسيا و آفريقا هستند که يک جانبه‌گرايي آمريکا را زير سؤال خواهد برد.
در اين شرايط آمريکا همزمان با تقويت جايگاه‌ نظامي خود در ساير نقاط جهان، سعي می‌کند دامنه نظامي‌گري خود را در اروپا گسترش دهد تا با اين ابزار مهار نظامي اروپا را در دست گيرد. به عبارت روشن‌تر مي‌توان گفت، تحرکات نظامي آمريکايي‌ها به مسئله روسيه ارتباط چنداني ندارد، بلکه برگرفته از سياست‌هاي آمريکا براي حفظ سلطه بر اروپاست که پشت نام تقابل با روسيه پنهان شده است. رفتار آمريكا نشان مي‌دهد، نظامي‌گري همچنان كانون اصلي رفتاري اين كشور است و صرفاً ظاهر آن تغيير كرده و در عمل، آمريكا به همان سياست‌ها ادامه مي‌دهد. چنانكه مؤسسه بین‌المللی تحقیقات صلح استکهلم در گزارش اخير خود آورده است، با وجود تمایل بین‌المللی در خلع سلاح اتمی، برنامه‌های مدرن کردن این تسلیحات در کشورهای اتمی، از جمله آمريكا رو به افزایش است و هیچ‌یک از این کشورها دست از تسلیحات اتمی خود در ‌آینده‌ای نزدیک برنمی‌دارند.


از نگاه دیگران

جنايت‌هاي بان‌ كي‌مون و ديگران
با خارج كردن نام رژيم صهيونيستي از فهرست ننگ در قتل كودكان، ننگي ديگر بر چهره بان كي‌مون، دبيركل سازمان ملل نشست، هر چند كه اين مهرهاي ننگ از زماني كه مون به اين مقام رسيده، به‌طور مرتب بر پيشاني و كارنامه او قرار مي‌گيرد. شاهد اصلي اين ماجرا نيز تلاش فراوان آمريكا براي انتخاب مجدد يا به عبارتي، تعيين او براي دوره دوم است. درست است كه عموماً دبيركل سازمان ملل از منافع آمريكا تبعيت و آن را در رفتار خود لحاظ مي‌كرده‌اند، اما مون در مرحله‌اي به اين سمت رسيد كه اولاً جنگ سرد به پايان رسيده بود و ثانياً آمريكا نفوذ و هيمنه بيشتري بر قطعنامه‌ها و مصوبات سازمان ملل پيدا كرد. اگرچه آمريكا طي پنج سال اخير به‌شدت در سطح جهان ضعيف شده است، اما قدرت خود را در سطح سازمان ملل و بانك جهاني حفظ كرده و در اين ميان، قرعه وفاداري به آمريكا به نام مون افتاده است؛ از این‌رو مي‌توان گفت كه براساس شواهد رفتاري وي، تاريخ عملكردش تاريخ پیروی از آمريكا و صهيونيسم، حتي در زمان تصدي در سمت وزارت امور خارجه كره جنوبي بوده است.
بان كي‌مون با برداشتن نام رژيم صهيونيستي از فهرست ننگ نامي كه در حقيقت باید در صدر اين فهرست قرار داشته باشد، بار ديگر نشان داد كه صهيونيست‌تر از دولت اوباماست؛ دولتي كه اگرچه جانبداري‌هاي زيادي به نفع رژيم صهيونيستي كرد و امتيازات زيادي به آن داد، ولي نتوانست با اين رژيم درگير نشود و مانع تعارض‌هايي شود كه روابط آن با اين رژيم را بعضاً تحت‌الشعاع قرار داد. برای نمونه او بود كه ادعا كرد فلسطين تاريخي، وطن تاريخي ملت يهود بوده است! و به اين ترتيب، تاريخ را تحريف كرد و به شهامت صهيونيست‌ها درباره طرح ادعاهاي دروغين افزود، زيرا صهيونيست‌ها باوجود اين همه بي‌پروايي در نشر اكاذيب، تاكنون جرئت نكرده بودند چنين ادعايي را درباره فلسطين مطرح كنند و آن را وطن تاريخي يهوديان بنامند. علاوه‌بر آن، اين اوباما بود كه هويت يهودي رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخت؛ امري كه در اصل به حق فلسطيني‌ها در فلسطين خاتمه مي‌دهد و منكر وجود فلسطيني‌هاي (سرزمین‌های اشغالی سال 48 )در جایگاه حاكمان اصلي اين سرزمين تحت حاكميت اين رژيم نامشروع مي‌شود.
نام اين امور را بان كي‌مون نيز پذيرفته است. او در مواضع متعددي ثابت كرد كه كاملاً صهيونيستي است. حذف نام رژيم صهيونيستي از فهرست ناقضان حقوق كودك نيز تازه‌ترين اقدام او در اين‌باره به شمار مي‌رود. اين در حالي است كه هنوز هم خون 540 كودك فلسطيني كشته شده در جنگ 51 روزه غزه خشك نشده است. پرسش اينجاست كه تا چه زماني اين سهل‌انگاري تعمدي جهاني درباره جنايت‌هاي رژيم صهيونيستي ادامه دارد؟ پاسخ اين است كه تا زماني كه تسلط آمريكا بر سازمان ملل ادامه داشته باشد، اوضاع به همين منوال خواهد بود. بنابراين بايد گروه بريكس و كشورهاي جهان سوم به اين اعمال نفوذ و سيطره آمريكا خاتمه دهند.
از سوي ديگر چنين اقدامي، محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان را به‌شدت در معرض انتقاد قرار داده است، زيرا اكتفا به اعتراض لفظي فايده‌اي ندارد. علاوه بر اين، مهم‌تر از اين انتقاد، معناي حذف نام رژيم صهيونيستي از فهرست ننگ و قتل كودكان، ازسوی سازمان ملل عليه رويكرد ابومازن به نهادهاي بين‌المللي براي اجراي راه‌حل دودولتي است... و نشان داد كه راهبرد ابومازن نيز همانند راهبرد به کار گرفته‌شده در مذاكرات، گزينه‌اي شكست‌خورده است و نتايج لازم را به بار نخواهد آورد.
سؤال اينجاست كه با اين همه شكست، آيا وقت آن نرسيده كه رهبري فتح و شوراي مركزي ساف يا ابومازن از آنها عبرت بگيرند و راه ديگري را تجربه كنند؟ تنها انتفاضه قادر است كه اوضاع را به نفع فلسطيني‌ها تغيير دهد.
منبع: فلسطين‌اليوم
مترجم: سحر دولتيان


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا6
71

کارتر: گزینه نظامی علیه ایران را واقعی نگه می‌داریم
خبرگزاری تسنيم: «اشتون کارتر» وزیر دفاع آمريكا گفت آمریکا در حال حاضر 35000 نیرو در منطقه خاورمیانه برای نظارت بر نفوذ ایران در منطقه دارد. وزیر دفاع آمریکا در بخش دیگری از اظهاراتش به تکرار ادعاهایی درباره زنده نگه داشتن گزینه‌ نظامی علیه ایران در هنگام ادامه مذاکرات هسته‌ای و در صورت توافق احتمالی، پرداخت و گفت: «وظیفه دارم اطمینان کسب کنم گزینه نظامی در مقابل ایران گزینه‌ای واقعی است.» او با بیان اینکه واشنگتن در حال کار بر روی این موضوع است، گفت: «پنتاگون همچنین وظیفه دارد اطمینان حاصل کند که وضعیت آمریکا در منطقه به نحوی است که قادر به مهار ایران باشد.»
جان کری: دسترسی‌ها حیاتی‌اند
خبرگزاری فارس: جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا گفت: «همان‌طور که من همواره گفته‌ام، شتابزده توافق نخواهیم کرد که فقط توافق کرده باشیم و توافقی که ما را به مقصود نرساند را هم امضا نخواهیم کرد.» جان کری در ادامه به موضوع دسترسی به اماکن و اشخاص (دانشمندان هسته‌ای) ایران که با مخالفت تهران روبه‌رو شده هم اشاره کرد و گفت: «دسترسی، خیلی خیلی حیاتی است. از روز اول حیاتی بوده و همچنان هم هست. ما آن را در لوزان تعیین کردیم و آنها به نوعی، رئوس کلی، اصلی و زیربنایی ما را تشکیل می‌دهند.»
حقوق بشر بهانه کنگره آمریکا
باشگاه خبرنگاران: تد کروز، جمهوریخواه تندروی آمریکایی نوشت: موضوع حقوق بشر ایران به‌طور جدایی‌ناپذیری با موضوع هسته‌ای این کشور درهم تنیده و ضرورت دارد کنگره آمریکا به بخش اعظم اطلاعات جمع‌آوری‌شده درباره نقض حقوق بشر این کشور دسترسی داشته باشد. ضروری است وزارت خارجه آمریکا گزارش‌های جمع‌آوری‌شده درباره حقوق بشر ایران را منتشر کند.
دیدگاه معمار تحریم‌های ضدایرانی
خبرگزاری فارس: «ریچارد نفیو»، عضو سابق تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای آمریکا که از او در جایگاه معمار تحریم‌های ایران یاد می‌شود با بیان اینکه ایران پس از توافق هسته‌ای احتمالی، بخشی از منابع مالی‌اش را به حمایت از گروه‌های مخالف آمریکا اختصاص خواهد داد، تأکید می‌کند در این‌باره، یکی به دلیل بالا بودن رقم آزادشده ناشی از تحریم‌ها، یعنی 100 میلیون دلار و دوم به دلیل برخی نگرانی‌های شبه‌عصبی از تبدیل شدن ایران به قدرت برتر خاورمیانه مبالغه صورت گرفته است. حمایت ایران از گروه‌های ضدآمریکایی چندان به منابع مالی مرتبط نیست؛ چراکه ایران در دوران سخت تحریم‌های اقتصادی همچنان از سوریه یا گروه‌های مورد نظر حمایت کرده است.
اوباما شتابزده عمل نکند‬
باشگاه خبرنگاران: «باب کروکر» رئیس کمیته روابط خارجی سنا تأکید کرد که دولت آمریکا باید زمان بیشتری برای توافق هسته‌ای در نظر بگیرد و نباید برای توافق، ضرب‌الاجل تعیین کرد. وی با اشاره به اینکه از روند مذاکرات نگران است، تصریح کرد نگرانی فزاینده‌ای از این مسئله دارد که دولت احساس کند اکنون بهترین زمان برای توافق است و این یک دیدگاه نپذیرفتنی است. کروکر ابراز امیدواری کرد که توافق تا پایان ضرب‌الاجل به دست نمی‌آید و افزود: من ترجیح می‌دهم که مذاکرات ادامه یابد تا به یک نقطه درست برسد.
اگر ایران درباره طرح‌های نظامی گزارش ندهد توافقی نمی‌شود
خبرگزاری تسنیم: سفیر ایالات متحده در تل‌آویو عنوان داشت که اگر ایران درباره طرح‌های نظامی خود گزارش ندهد، توافقی وجود نخواهد داشت. دانیل شاپیرو، سفیر ایالات متحده آمریکا در تل‌آویو، در سخنانی با اشاره به ضرب‌الاجل 30 ژوئن مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 گفت: «من نمی‌دانم که چنین چیزی (توافق) رخ دهد.» وی عنوان داشت: «اگر ایران اجازه بازرسی از پایگاه‌ها را ندهد و درباره طرح‌های نظامی خود گزارش ارائه نکند، توافقی وجود نخواهد داشت.»
توافق هسته‌ای با ایران، خاورمیانه را هسته‌ای می‌کند
ایرنا: مک کین، رئیس کمیته نیروهای مسلح سنا ضمن انتقاد از مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ مدعی شد که توافق هسته‌ای با ایران که هم‌اکنون درباره آن مذاکره می‌شود می‌تواند به هسته‌ای شدن خاورمیانه منجر شود. این سناتور آمریکایی به صراحت گفت که با سرمقاله روزنامه آمریکایی «وال‌استریت‌ژورنال» به قلم «جرج شولتز» و «هنری کیسینجر» وزرای خارجه اسبق آمریکا موافق است که می‌گویند؛ مذاکرات هسته‌ای در اصل در صدد تضمین این مسئله است که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دسترسی پیدا نمی‌کند.


هویت 412

فرانسه: هشدار یونیسف درباره فقر کودکان
فرانسه از جمله كشورهاي غربي است كه خود را حامي حقوق بشر معرفي مي‌كند؛ اما در عمل در جمع ناقضان حقوق بشر قرار دارد. برای نمونه، صندوق کودکان سازمان ملل متحد(یونیسف) طی گزارشی با اشاره به شرایط نامناسب زندگی کودکان در فرانسه و زندگی بیش از 3 میلیون کودک فرانسوی در زیر خط فقر، به دولت فرانسه درباره عواقب مصیبت‌بار این امر برای آینده آنها و جامعه فرانسوی هشدار داد. یونیسف طی گزارشی هشدارآمیز اعلام کرد: بیش از 3 میلیون کودک، یعنی یک نفر از هر پنج کودک در فرانسه زیر خط فقر زندگی می‌کنند، 30 هزار کودک بی‌خانمان هستند، 9 هزار کودک زاغه‌نشین هستند و در مناطق فقیر سکونت دارند و 140 هزار کودک هر ساله در این کشور ترک تحصیل می‌کنند که این امر خود با ایجاد نابرابری در میان آنها می‌تواند عواقب مصیبت‌باری برای آینده آنان و جامعه فرانسوی داشته باشد.
آلمان: ممانعت از اشتغال زنان مسلمان
ممانعت از اشتغال زنان مسلمان محجّبه در آلمان برخلاف ادعاهای فراوان این کشور اروپایی در حمایت از مضامین حقوق بشری، بار دیگر انتقادات از تبعیض‌آمیز بودن قوانین اشتغال زنان مسلمان در این کشور را افزایش داد و تناقض بین ادعا و واقعیت را در قاره به‌ظاهر «مهد تمدن» آشکار کرد. برای نمونه، «بتول اولسوی» مسلمان دانش‌آموخته رشته حقوق ‌به‌دلیل پوشش حجاب اجازه نیافت دوره قانونی کارورزی خود را در شهرداری منطقه «نوی کلن» برلین سپری کند. به گفته اولسوی، ابتدا در گفت‌وگویی تلفنی به وی گفته شده بود که می‌تواند به‌عنوان کارآموز وکالت در دفتر شهرداری کار کند، اما زمانی که وی برای امضای قرارداد مراجعه کرده و مسئولان شهرداری از محجّبه بودن وی مطلع شده‌اند، با استناد به قوانین به‌اصطلاح «بی‌طرفی»، تصمیم قبلی خود را لغو کرده و از اشتغال وی ممانعت کرده‌اند. گفتنی است، سازمان دیده‌بان حقوق بشر ممنوعیت حجاب برای کارکنان دولت در آلمان را نقض حقوق بشر دانسته است.
انگليس: پنهان‌کاری درباره ازدحام زندان‌ها
با شدت گرفتن اعتراض‌هاي جهاني درباره وضعيت زندان‌هاي انگليس و نقض گسترده حقوق زندانيان، در نهايت وزارت دادگستری انگلیس به پنهان‌کاری مقام‌های دولتی نسبت به ازدحام بیش از حد زندان‌های این کشور در 6 سال گذشته اذعان کرد. به گفته کارشناسان، «سازمان مدیریت زندان‌های انگلیس» در زمینه برآورد صحیح از اوضاع زندان‌های این کشور کوتاهی کرده است. «اتحادیه اصلاح قوانین کیفری هووارد»، دو سال پیش نیز در پژوهشی از نگهداری 20 هزار زندانی در شرایط نامساعد ظرفیت زندان‌های انگلیس خبر داده بود. اسناد و گزارش‌هاي نهادهاي حقوق بشر نشان مي‌دهد، زندانيان در زندان‌هاي انگليس در كنار تراكم شديد جمعيت با شكنجه و رفتارهاي غيرانساني زندان‌بانان نيز مواجه هستند كه زمينه‌ساز آمار بالاي خودكشي در زندان‌هاي اين كشور شده است.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

به مناسبت آغاز ماه پربرکت رمضان
ماه بازگشت به مسیر قرب الهی

سید فخرالدین موسوی

اى مردم، ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به‌سوى شما روى آورده است، ماهى كه نزد خدا بهترين ماه‌ها، روزهايش بهترين روزها، شب‌هايش بهترين شب‌ها و ساعاتش بهترين ساعت‌هاست و آن ماهى‏ است كه شما را در آن به‌سوى ميهمانى خدا فراخوانده‏اند. این جملات فراز‌هایی از خطبه پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) درباره آغاز ماه مبارک رمضان، ماهی بس عظیم و عظمت‌بخش است که امام سجاد(ع) نیز در استقبال از آن می‌فرمایند: «ستايش براى خداست که ماه خود، ماه رمضان را از جمله راه‌هاى احسان قرار داد، که ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاکيزگى از آلودگى‌ها، ماه رها شدن از گناهان و ماه شب‌زنده‌دارى است؛ ماهى که قرآن در آن نازل گرديده؛ قرآنى که راهنماى مردم و نشانه‌ آشکار هدايت و جدا کننده‌ حق از باطل است.» ماه رمضان با اوصاف در کلام نمی‌گنجد، این ماه با مناسب‌ها و مناسک خود دوباره از راه رسیده است و فرصتی بی‌بدیل را پیش روی ما قرار داده است، فرصتی که می‌توان در تک‌تک اعضای جامعه و بالاتر از آن تحول ایجاد کند، در گزارش این شماره، به وسع این قلم ناتوان در برابر عظمت ماه خدا، به روزها و اعمال خاص رمضان اشاراتی کرده‌ایم.
روزه: اولین و مهم‌ترین نماد ماه مبارک رمضان روزه‌داری است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ، خداوند باری‌تعالی به صراحت در قرآن کریم از وجوب روزه برای بندگان خویش سخن به میان می‌آورد؛ فریضه‌ای که برای ادای آن، مؤمن باید ساعات روز را دست از لذایذ دنیوی کشیده و درون خویش را از دنیا و آنچه در آن است، خالی کند، اما چرا و فلسفه این امر الهی در چیست؟
راه پی بردن به حقیقت این فریضه الهی، توجه به کتاب الهی و سخنان فرستاده پرودگار و ائمه هدی(علیهم‌السلام) است. خداوند در سوره بقره فلسفه این فریضه الهی را تقوا و پرهیزکاری می‌خواند. پیامبر اسلام(ص) نیز در پاسخ درباره فلسفه روزه می‌فرمایند: الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ الله، چه چیز بالاتر از تقوای الهی. زیرا در حقیقت تقوای الهی همان راز رسیدن به همه خوبی‌هاست، فردی که به ریسمان الهی دست یابد و در هر عمل خود به خدای بزرگ توسل جوید، رضایت او را در نظر گیرد، هرگز به حقوق دیگران تجاوز نخواهد کرد، هرگز دروغ نخواهد گفت و هرگز متعرض تعلقات دیگران نخواهد شد. حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز در فلسفه روزه‌داری و رام کردن نفس سرکش آدمی می‌فرمایند: گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام ديگر (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختن‌شان و فروتنى جان‌هاشان و زبونى دل‌هاشان و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان است. فلسفه روزه و نماز و زكات، سازندگى و تزكيه و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است. همچنین، این عبادات می‌توانند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشند و از انواع بيماري‌هاى ظاهرى و باطنى برهانند، مخصوصاً درس مقاومت و مبارزه را عملاً به آدمى ياد دهند؛ به‌ویژه روزه، كه امتيازات به‌خصوصی دارد و پاداش آن فقط به خداوند بزرگ واگذار شده است.
فرصت استغفار: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب»، ماه رمضان به اين نام خوانده شده است؛ زيرا گناهان را مى‌سوزاند.» این سخن حضرت محمد(ص) نشانه و تأکید دیگری بر گشوده شدن درهای رحمت الهی، یکی از فرصت‌های بی‌نظیر ماه مبارک رمضان است. آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی در این‌باره می‌گویند: «روایتی از پیغمبراکرم(ص) نقل شده است که حضرت فرمودند: «إِنَ‏ أَبْوَابَ‏ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ‏ فِي‏ أَوَّلِ‏ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا تُغْلَقُ إِلَى آخِرِ لَيْلَه مِنْهُ»، درهای آسمان‏ها در اولین شب از ماه مبارک رمضان باز شده است و تا آخرین شب ماه مبارک رمضان بسته نمی‌شود. در روایت دیگری هم آمده است که البته صرف باز بودن در مطرح نیست، اما این باز بودن برای رسیدگی به حاجات عبد است كه اثر هم دارد: «يَقُولُ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي‏ كُلِ‏ لَيْلَه مِنْ‏ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»؛ خداوند در هر شب از شب‏های ماه مبارک رمضان سه بار می‏فرماید: «هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِيَهُ سُؤْلَهُ»؛ آیا درخواست‌کننده‌ای هست که از من درخواستی کند و من درخواست او را جواب دهم؟ «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ»؛ آیا رجوع‌کننده‌ای هست که در ربط با خطاهایش از من پوزش طلبد؟ «هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ»؛ آیا استغفارکننده‌ای هست که من او را بیامرزم؟ این دو روایت را برای نمونه خواندم كه در ارتباط با ماه مبارک رمضان بود. به صورت کنایی فرموده‌اند که در اين ماه از ناحیه ربّ، یعنی خداوند هیچ حجابی در کار نیست و برای عبد همه راه‌ها به‌سوی سیر الی‌الله باز است و دری بسته نیست.» با توجه به این بیانات، ماه رمضان بهترین فرصت برای بازگشت به‌سوی پروردگار و زدودن غبار گناه از قلب خود است که بی‌توجهی به این ظرفیت و فرصت، جز افسوس خسران هیچ دستاوردی برای آدمی دربر نخواهد داشت.

لیالی قدر
مکثی کوتاه در ضرب‌آهنگ تند روزمرگی، لحظه‌ای ایستادن و لختی اندیشیدن، فکر کردن به اینکه کجایم؟ چه می‌کنم؟ چنین شتابان به کدام سو می‌روم؟ درنگی کوتاه، برای نگاهی دوباره به اطراف، تأمل دوباره و طرح این پرسش‌ها از خویش که با چه کسانی همنشینم؟ از که و از چه غافلم؟
لحظه‌ای ایستادن و نگاهی به پشت سر انداختن و دانستن اینکه چه رد پایی از خود به جای گذاشته‌ام؟
فرصتی را که شب قدر، شبی که از هزاران ماه برتر است، شبی که خداوند قرآن را در آن نازل کرد. انَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَه الْقَدْر. قرآنی که خداوند آن را رحمت بزرگ برای مؤمنان دانسته و می‌فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء و َرَحْمَه لِّلْمُؤْمِنِینَ، شبی که در آن، فرصت‌های گذشته را بررسی می‌کنیم و از خداوند باری‌تعالی می‌خواهیم بهترین حال و تقدیر را برای سال آینده ما رقم بزند. شبی که در آن چراغ و مشعلی است تا هر راه گم‌کرده‌ای دوباره مسیر خود را بازیابد، از بند گناهان رهایی یابد و رهرو مسیر قرب الهی گردد.
فرصت‌های ماه مبارک رمضان برای رسیدگی به حال فرد فرد جامعه بی‌نظیر است، اما تنها در امور شخصی محصور نیست. رمضان فرصتی را در اختیار ما قرار می‌دهد تا به‌واسطه آن حال و هوای جامعه را خوب کنیم و معنویت و ایمان را به اندازه یک جامعه بسط دهیم. از همین‌رو، در ادامه به چند نمونه از اقدامات بسیار ساده‌ای که می‌توان به آنها جامه عمل پوشاند، اشاره می‌کنیم.
افطاری‌های ساده: افطاری دادن در ماه مبارک رمضان، یکی از سنت‌های حسنه‌ای است که از دیرباز در میان مسلمانان رایج بوده است و در کلام معصومین(علیهم‌السلام) نیز فراوان به آن سفارش شده است. پیامبر خدا(ص) در این‌باره می‌فرمایند: «هر كس یك مؤمن روزه‏دار را در این ماه افطارى دهد، پاداشى برابر با آزاد كردن یك بنده نزد خدا داشته و مایه آمرزش گناهان گذشته وى نیز خواهد بود.»
حال چگونه می‌توان از این سنت حسنه برای گسترش معنویت در جامعه سود برد؟ پهن کردن سفره‌های افطاری در مساجد و اطعام روزه‌داران در کوچه و برزن مطمئناً سبب تغییر حال و هوای شهرهای ما می‌شود. افطاری‌های ساده که مقام معظم رهبری نیز در سال‌های اخیر به آن تأکید ویژه‌ای داشته و فرمودند: «این افطاری‌هایی که در شهرهای مختلف انسان می‌شنود که افراد خیّر در مساجد، در معابر عمومی جمع می‌شوند، افطاری فراهم می‌کنند، مردم افطار می‌کنند، کارهای بسیار خوبی است؛ مایه صفا و صمیمیت و نزدیکی و در واقع حق ماه رمضان را ادا کردن است، که یکی از حقوق ماه رمضان، همین نیکی به برادران، همراهی با نزدیکان، با برادران مسلمان و کمک به یکدیگر است.» اولین اثر آوردن سفره افطاری به معابر و اجتماعات عمومی، پررنگ‌تر شدن فضای دینی در جامعه است. این امر سبب می‌شود تا عطر رمضان بیشتر و بیشتر در شهر بپیچد و مظاهر دینی جلوه بیشتری پیدا کند. در واقع، آوردن افطاری به خیابان‌ها و مساجد افزون‌بر آنکه تبلیغ و ترویج دین است، سبب نزدیک شدن قلب‌ها در جامعه می‌شود.
نمایش شهر روزه‌دار: روزه برخلاف بسیاری از عبادات دیگر، کمترین نمود و نمای بیرونی را دارد و از همین‌روست که خالص‌ترین عبادات را روزه‌داری می‌دانند، اما از سوی دیگر، این ویژگی روزه‌داری نباید به جلوه‌ندادن نشانه‌های رمضان در جامعه منجر شود، یا به‌گونه‌ای باشد که عده‌ای اقلیت با تظاهر عمدی به روزه‌خواری، فضای جامعه را به‌گونه‌ای متفاوت جلوه دهند که گویی جامعه نسبت به فریضه روزه بی‌تفاوت شده است. از همین‌رو، تکثیر نماد‌های روزه‌داری برای گسترش معنویت در جامعه و دور شدن این تصور که جامعه نسبت به فرایض دینی بی‌تفاوت شده است، امر ضروری و لازم به نظر می‌رسد. در تحقق این امر، شبکه‌های اجتماعی می‌توانند نقش ویژه‌ای را بازی کنند، نوشتن از روزه‌داری و از اعمال ماه مبارک رمضان، انتشار تصاویر سفره‌های افطار و سحر و... می‌تواند فضای رسانه و فضای ارتباطی میان مردم را پر از معنویت کند و همچنین تبلیغ و ترویج روزه‌داری باشد تا در ترویج معارف الهی این ماه نیز سهیم باشیم و ان‌شاءالله مشمول این عبارت از دعای امام سجاد(ع) باشیم که در وداع با ماه مبارک می‌فرمایند: خدايا، هر كس كه اين ماه را چنانكه شايسته رعايت است، رعايت كرده و حرمتش را چنانكه شرط نگهدارى است، نگاه داشته و به حدودش چنانكه شايسته قيام است، به‌پاخاسته و از گناهان خود، چنانكه حق پرهيزكارى است، پرهيز كرده، يا به‌وسيله تقربى به‌تو نزديكى جسته: كه تو را از خود راضى، و رحمتت را به او معطوف ساخته، پس مانند آنچه به او بخشيده‏اى، از توانگرى خود به ما ببخش و چندين برابر آن را از فضل خود به ما عطا كن. زيرا فضل تو كاستى نمى‏گيرد و خزانه‏هايت نقصان نمى‏پذيرد، بلكه افزون مى‏شود و كان‌هاى احسان تو، فانى نمى‏شود و همانا كه بخشش گوارا، بخشش توست. خدايا بر محمد و آل او رحمت فرست و برای ما ثواب‌هاى آن کسی را بنويس كه تا روز رستاخيز در آن ماه روزه داشته، يا در عبادت تو كوشيده است.


نگاه یک
علی اسماعیلی

ادعاهایی خلاف آرمان‌های انقلاب و مردم
پیام تشییع باشکوه ۲۷۰ شهید دفاع مقدس و حضور میلیونی مردم تهران به داخل و خارج این بود که باید تا آخر در برابر زیاده‌خواهی‌ها و زورگویی‌های مستکبران ایستاد و اینکه ملت ایران تعاملی را قبول دارد که در آن، عزت و منافع ملی کشور لحاظ شده و در شرایط برابر باشد. از این‌رو، در شعارها و پلاکاردها این جملات را زیاد دیدیم و شنیدیم. شعارهایی چون؛ «مرگ بر آمریکا، هیهات من الذله، نه سازش نه تسلیم،‌ نبرد با آمریکا، پیام کل ملت، ‌حفظ حریم عزت، و...» همزمان با این مراسم باشکوه و ملی در این روز، مراسمی دیگر نیز در تهران برقرار بود که سخنران آن، آقای هاشمی رفسنجانی بود و ایشان همچون سال‌های گذشته، سخنانی بر زبان راند که جز استقبال دشمن و رنجش دوستان هیچ دستاورد دیگری نداشت! سخنان قابل تأمل آقای هاشمی در مراسم رونمایی از کتاب «تاریخ جامع ایران» را می‌توان نقطه مقابل خواسته‌ها و شعارهای مردم تهران در این مراسم باشکوه دانست. سخنانی که برخی، آن را برخاسته از خشم آقای هاشمی از صدور حکم ۱۰ سال زندان برای فرزندشان (مهدی هاشمی) می‌دانند و برخی نیز، تغییر و تحول در گذشته انقلابی ایشان!
آقای هاشمی در این مراسم می‌گوید: «باید دست از شعارهای کم‌محتوا که جلوی ترقی را می‌گیرد برداریم، چطور آقایانی تعامل با دنیا را ذلت حساب می‌کنند، ... تمدنی که امام می‌خواستند ایجاد کنند الآن به یک انحرافی دچار شده...» و در بخشی دیگر می‌گوید: «برخی می‌گویند که ما خودمان هستیم و تحریم‌ها به نفع ما است،‌ تحریم‌ها پدر مردم را درآورده،‌ تحریم‌ها استخوان‌های طبقه مزدبگیر را می‌پوساند...»
درباره این سخنان آقای هاشمی ذکر چند نکته حائز اهمیت است.
۱ـ درباره تعامل ادعایی ایشان با دنیا چند سؤال مطرح است. اول اینکه، اصولاً چه کسی با تعامل با دنیا مخالف است؟ دوم اینکه، منظور ایشان چه نوع تعاملی است؟ آیا با کشوری همچون آمریکا که خوی استکباری و زورگویی داشته و قائل به تعامل برابر با هیچ کسی نیست، می‌توان تعامل کرد. آیا با عربستان که پرونده‌ای سیاه در ایجاد داعش داشته می‌توان تعامل کرد و اصلاً با آل‌سعودی که این روزها بی‌رحمانه مردم یمن را به خاک و خون می‌کشد باید تعامل کرد. با صهیونیست‌ها و... چه؟ پس تعامل برابر و تعاملی که در آن عزت و منافع ملی باشد، مورد پذیرش همگان است و کسی با آن مخالفتی ندارد.
۲ـ ادعای ایشان مبنی بر انحراف از خط امام در حالی است که به اعتقاد بسیاری، رفتار و گفتار آقای هاشمی در چند سال اخیر نشان می‌دهد،‌ آن فرد یا جریان و گروهی که به نظر می‌رسد از خط امام منحرف شده، در ایشان و جریان فتنه ۸۸ که مورد حمایت ایشان نیز هست، متبلورتر است. فقط کافی است برخی مواضع ایشان در سال‌های اخیر مرور شود!
۳ـ ایشان در حالی در این سخنرانی‌اش از بلاهای تحریم بر سر مردم و طبقه مزدبگیر سخن می‌راند که اولاً؛ ‌تحریم‌ها از همان ابتدای پیروزی انقلاب بوده و مختص به زمان حال نیست. ثانیاً؛ ایشان که در دولت سازندگی‌اش تئوری له شدن مردم زیر چرخ توسعه را امری عادی و طبیعی می‌دانست، چگونه است که امروز نگران پوسیده شدن استخوان‌‌های طبقه مزدبگیر در زیر بار تحریم‌ها شده است؟!
۴ـ و نکته پایانی اینکه، مردم تهران در تشییع باشکوه و میلیونی خود و با دادن شعارهای انقلابی و ارزشی نشان دادند که اولاً؛ برخلاف نظر آقای هاشمی خواستار چه نوع تعاملی با جهان هستند و زیر بار هر تعامل زورگویانه‌ای نمی‌روند، و ثانیاً آمریکا را همچنان دشمن می‌پندارند و ادعای موافقت امام با حذف شعار مرگ بر آمریکای هاشمی را نیز باور ندارند و ثالثاً از دولتمردان می‌خواهند جلوی زورگویی‌ها و زیاده‌خواهی‌های غرب به مانند همین شهدا محکم بایستند!


نگاه دو
علی حیدری

حماسه تاریخی یا میتینگ سیاسی؟!
حدود یک ماه پس از اعلام خبر کشف پیکرهای 175 غواص شهید از سوی فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین، بالاخره شهدا از راه رسیدند. پیش از ورود پیکرهای مطهر این شهیدان به میهن اسلامی و بیان جزئیات بیشتر از کمّ‌وکیف شهادت آنان، انتشار تصاویر آنها، بازتاب‌های وسیعی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به وجود آورد، به‌گونه‌ای که عمق رذالت سربازان صدام، حتی پس از گذشت حدود 30 سال از شهادت این عزیزان، دل هر ایرانی آزاده‌ای را به درد آورد.
همزمانی رجعت پیکرهای مطهر این شهیدان و ۹۵ شهید گمنام دیگر به آغوش ملت با مراحل نهایی مذاکرات گروه مذاکره‌کننده کشورمان با کشورهای ۵+۱ برای رسیدن به توافق جامع و زیاده‌خواهی‌های برخی از اعضا، به‌ویژه آمریکایی‌ها که در آخرین مورد آن موضوع بازدید از مراکز نظامی مطرح شده بود و مخالفت صریح و مکرر فرمانده معظم کل قوا با هرنوع بازدید از مراکز نظامی، فضایی را در جامعه پدید آورد که از چند هفته پیش حرکت‌های اجتماعی در قالب مخالفت با بازدید از مراکز نظامی شکل گرفت و در بسیاری از شهرهای کشور نیز کار به راه‌پیمایی کشید. دور از انتظار نیست که تشییع شهدای غواص که با دستان بسته بازگشتند و شهیدان گمنامی که برای آرامش، امنیت و اقتدار امروز ما نه‌تنها از جان، بلکه از نامِ خود نیز گذشتند، یادآور شجاعت، شهامت و زیر بار ذلت نرفتن فرزندان این ملت در دوران دفاع مقدس خواهد بود و نسیم تازه‌ای در روح و جان ملت آزاده و عزت‌مدار ایران اسلامی خواهد دمید و آنان را در ایستادگی برای رسیدن به اهداف بلند انقلاب اسلامی استوارتر خواهد کرد.
سه‌شنبه گذشته مردم تهران در گرمای شدید هوا از همان اولین ساعات اعلام‌شده در میدان بهارستان و خیابان‌های منتهی به آن گرد هم آمدند و ساعت‌ها منتظر ماندند تا دل‌های خود را به ارواح شهدای غواص و گمنام پیوند بزنند. پیر و جوان، با هر نوع پوشش و طرز تفکر و هر سلیقه سیاسی آمده بودند تا میزبان کسانی باشند که در اوج غربت جان دادند تا ایران و ایرانی بماند و پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی در اهتزار باشد. طبیعی بود در چنین تجمع میلیونی و بی‌سابقه‌ای که برای تشییع شهدا پس از 27 سال از پایان جنگ شکل می‌گیرد، حرف‌ها و صداهایی بلند باشد که بر ایستادگی و مقاومت تا پای جان تأکید کند؛ چرا که این مردم می‌خواهند ادامه‌دهندگان راه شهیدانی باشند که ایستادند تا امروز ما روی پاهای خودمان بایستیم.
اما یک روز پس از این حضور و حماسه تاریخی که رهبر فرزانه ملت هم آن را پاس‌داشت، گروه‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب و برخی نمایندگان دولت یازدهم که هنوز نتوانسته‌اند این حضور بی‌سابقه را رمزگشایی کنند، با تعابیری چون؛ «میتینگ سیاسی»، «مصادره سیاسی شهدا» و... از آن یاد می‌کنند و به‌گمان خود به چنین رویه‌ای منتقد هستند! اتفاقی که ۹ دی 88 را در اذهان زنده می‌کند، چرا که آن‌موقع هم برخی‌ها تلاش کردند تا حماسه میلیونی مردم را به نام حمایت از گروه سیاسی خاص، کم‌ارزش جلوه دهند! شبیه چنین صدایی را از آن سوی مرزها و از شبکه‌هایی چون؛ بی‌بی‌سی می‌توان شنید که البته بر آنها حرجی نیست چرا که مأموریت آنها این است که از هر بهانه‌ای برای اختلاف‌افکنی در کشور ایران استفاده کنند. اما چرا جریان‌های سیاسی داخلی به‌ویژه برخی دولتی‌ها از بعضی شعارها برآشفته‌اند؟ چرا مخالفت با توافقی که حقوق ملت را نادیده بگیرد، یا اقداماتی که سبب تضعیف اقتدار نظام شود، عده‌ای را ناراحت می‌کند؟
شک نداریم که به تعبیر پیر و مرادمان، این حضور «یکی از به‌یاد ماندنی‌ترین حوادث انقلاب» بود و از «بشارت‌های تردیدناپذیر پروردگار» در «لحظه‌های نیاز این ملت خداجوی» به حساب می‌آید و شایسته نیست که گروه‌ها و کسانی که برای رسیدن به اهداف خود برنامه‌هایی داشته‌اند، با بی‌انصافی، میزبانی شایسته مردم از شهدا را سیاسی جلوه بدهند و بخواهند از ارزش آن بکاهند.  


 

صفحه 7
گزارش

 

 

تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ ۲۸
مصادیق حیات‌بخش به ریاست‌جمهوری امپراتورمآبانه-2
حسن خدادی

۴ـ اقدامات پنهانی و محرمانه رؤسای جمهور
اقدامات پنهانی و محرمانه رؤسای جمهور در آمریکا هم یکی دیگر از شیوه‌های نادیده گرفتن نقش و صلاحیت کنگره در عرصه سیاست خارجی از سوی کاخ سفید محسوب می‌شود. برای نمونه، درباره اقدامات پنهانی و محرمانه می‌توان گفت که رویکردهای رؤسای جمهور آمریکا درباره کوبا و عراق از بارزترین نمونه‌های نادیده گرفتن عقاید، صلاحیت و نقش کنگره در عرصه سیاست خارجی است. ضمن آنکه رویکرد دولت رونالد ریگان در ماجرای ایران ـ کنترا در سال‌های ۱۹۸۵-۱۹۸۶ در همین راستا اهمیت خاصی دارد.
الف‌ـ اقدامات پنهانی و محرمانه دولت آیزنهاور و کندی
دولت آیزنهاور (۱۹۶۰ـ ۱۹۵۳) موافقت اولیه خود را با طرح سیا برای حمایت از تهاجم به کوبا از سوی پناهندگان کوبایی در سال ۱۹۶۰ به‌منظور سرنگونی فیدل کاسترو، رهبر انقلابی کوبا اعلام داشت. آیزنهاور این موافقت را بدون انجام مشورت با کنگره اعلام کرد و اوایل سال ۱۹۶۱، جان‌‌اف کندی، خلف وی نیز تصمیم گرفت که بدون مشورت با کنگره، این طرح را پیش ببرد. یک‌سال‌ونیم بعد در پاییز ۱۹۶۲، کندی و مشاوران وی، مذاکراتی سرّی برای تمهید پاسخ مناسب به استقرار موشک‌های روسی در کوبا انجام دادند. کندی بدون مشورت با اعضای کنگره تصمیم گرفت محاصره دریایی کوبا را عملی کند. وی تنها چند ساعت پیش از ظاهر شدن بر صحنه تلویزیون، شمار اندکی از اعضای کنگره را از تصمیم خود آگاه کرد.
ب‌ـ اقدامات پنهانی و محرمانه دولت ریگان
رویکرد رونالد ریگان و جرج بوش(۱۹۹۲ـ ۱۹۸۹) رؤسای جمهور وقت آمریکا در برابر صدام‌حسین در طول بیش از یک دهه و تا زمان حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ نه‌تنها نمونه بارز سوءاستفاده رؤسای جمهور از قدرت در راهبری سیاست خارجی است، بلکه همچنین مورد برجسته‌ای از نادیده گرفتن عقاید و توصیه‌های کنگره در برابر رژیم عراق محسوب می‌شود. لسلی گب، تحلیلگر مسائل سیاسی آمریکا در تشریح این وضع اظهار داشته است: «این وضعیت ماجرای فریبکاری و واقع‌گرایی است که به بیراهه رفته و دچار سهل‌انگار‌ی‌ها و بی‌توجهی‌های فاحش گردیده است.» در سال ۱۹۸۴ ریگان یک دستورالعمل خیلی سرّی را امضا کرد که مقامات ذی‌ربط آمریکایی آن را این‌گونه تفسیر کردند: «هر کار و هر اقدامی که برای کمک به عراق در جنگ علیه ایران لازم است، انجام دهید.» این در حالی است که صدام جنگ با ایران را آغاز کرده بود و آمریکا، عراق را از حمایت‌های گسترده خود در طول مناقشه با ایران برخوردار ساخته بود. در واقع، این نظر که آمریکا باید به عراق در جایگاه یک شریک ژئوپلیتیک بنگرد در دهه ۱۹۸۰ در واشنگتن تقویت شد. دولت آمریکا با آگاهی از اینکه عراق جنگ را علیه ایران در سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز کرد، به عراق اطمینان داد که کشور پیروز در جنگ خواهد بود و در جایگاه یک قدرت برتر اقتصادی و نظامی از جنگ سر برون خواهد آورد. در سال ۱۹۸۲ وزارت خارجه آمریکا نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف کرد تا این کشور بتواند حائز شرایط استفاده از کمک‌های خارجی و اعتبارات آمریکا شود. در سال ۱۹۸۴ روابط سیاسی کامل میان بغداد و واشنگتن(که در سال‌های آخر دهه ۱۹۵۰ پس از پیوستن عراق به اردوگاه بلوک شرق گسسته شده بود) برقرار شد و کاخ سفید متحدان خود را به فروش تسلیحات متعارف به عراق و اعطای تجهیزات دارای فناوری پیشرفته به این کشور تشویق کرد. این کمک‌ها صدام را قادر به توسعه توانمندی‌های گسترش موشک‌های بالستیک و سلاح‌های شیمیایی و هسته‌ای کرد. این واقعیت که دولت آمریکا به عراق به‌منزله وزنه تعادل در برابر ایران می‌نگریست در واکنش ملایم کاخ سفید در قضیه شلیک موشک از یک هواپیمای جنگی عراقی به ناو آمریکایی استارک(که به کشته‌شدن ۳۷ نظامی آمریکایی منجر شد) کاملاً نمایان گردید.
تلاش دولت ریگان برای پیشبرد سیاست‌های مورد نظر خود در حوزه سیاست خارجی، بدون نظارت کنگره به قضیه روابط با عراق و حمایت از تهاجم عراق به ایران محدود نمی‌شود. ماجرای «ایران ـ کنترا» نقطه عطف دیگری در فرایند سوءاستفاده‌های کاخ سفید از «اقدامات پنهانی و محرمانه» برای راهبری سیاست خارجی ـ بدون مشورت و همفکری با کنگره ـ محسوب می‌شود. در واقع، حساسیت‌هایی که در دهه ۱۹۷۰ به دلیل اقدامات غیرقانونی سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا(سیا) در انجام کودتا در شیلی و با افشای یک سلسله از دیگر مداخله‌ها و اقدامات پنهانی و محرمانه سیا در برخی کشورهای دیگر مانند افغانستان، کوبا و لیبی تشدید شده بود، در اثر ماجرای کنترا به اوج خود رسید و کنگره را بیش از پیش بر نظارت دقیق‌تر بر فعالیت‌های قوه مجریه در عرصه سیاست خارجی مصمم کرد. در سوم نوامبر سال ۱۹۸۶ هفته‌نامه لبنانی الشراع از انجام یک معامله پنهانی فروش تسلیحات پیچیده آمریکایی به ایران در ازای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان خبر داد؛ معامله‌ای که برخی از کارکنان کاخ سفید در آن دست داشتند و پول ناشی از فروش این تسلیحات نیز صرف حمایت از نیروهای کنترا(که علیه دولت مرکزی نیکاراگوئه می‌جنگیدند) شد. افشای این خبر، جنجال بی‌سابقه‌ای را در هیئت حاکمه آمریکا ایجاد کرد و کنگره را به انجام تحقیقات گسترده مستقل و برگزاری جلسات استماع در این زمینه وادار ساخت. این تحقیقات و پیگیری‌ها بر محور تعیین نقش قوه مجریه در نقض متمم بولاند Amendment Boland که از سوی کنگره درباره چگونگی کمک به نیروهای کنترا به تصویب رسیده بود متمرکز شد. نتیجه تحقیقات و پیگیری‌های کنگره اگرچه رونالد ریگان، رئیس‌جمهور وقت را در این ماجرا مقصر نشناخت، اما از وی به‌سبب سهل‌انگاری در مدیریت امور، از جمله در راهبری اقدامات محرمانه و پنهانی، انتقاد کرد. با این همه، ریگان نیز در مقام دفاع از عملکرد خود تأکید کرد که مفاد اصلاحیه بولاند را نقض نکرده و همچنین تصریح کرد که کنگره نمی‌تواند آزادی عمل او را در عرصه سیاست خارجی محدود کند.
ج‌ـ اقدامات پنهانی و محرمانه دولت بوش پدر
جرج بوش پس از آغاز دوران زمامداری خود رویکرد دولت ریگان را در برابر عراق ادامه داد. بوش در ۲۶ نوامبر ۱۹۸۹ دستورالعمل سرّی شورای امنیت ملی آمریکا را امضا کرد که براساس آن ایالات متحده می‌بایست روابط خود را با عراق بهبود و گسترش بخشد. جرج بوش قماری را که ریگان(با این توجیه که عراق به یک قدرت فائقه در منطقه تبدیل شده) آغاز کرد، تداوم بخشید. در نخستین سال ریاست‌جمهوری وی حجم روابط بازرگانی میان عراق و آمریکا به ۶/۳ میلیارد دلار رسید و این در حالی بود که دولت بوش در برابر فشارهای کنگره برای تجدیدنظر در این روابط ـ به دلیل کاربرد سلاح‌های شیمیایی از سوی صدام علیه اکراد ـ مقاومت کرد و حتی بوش در ژانویه ۱۹۹۰ فرمان اجرایی را امضا کرد که در آن تأکید شده بود قطع اعطای وام و اعتبار از سوی بانک صادرات و واردات آمریکا به عراق، مغایر با منافع ملی آمریکا است. در واقع، هم ریگان و هم بوش به این امر که صدام حامی تروریسم است و به جنون خودبزرگ‌بینی دچار شده واقف بودند و سازمان سیا، گزارش‌های روشنی درباره نسل‌کشی اکراد به‌دست صدام از جمله با به‌کار بردن سلاح‌های شیمیایی در اختیار بوش قرار داده بود. با این همه، این گزارش‌ها تغییری در سیاست‌های دولت آمریکا در جهت حمایت از عراق ایجاد نکرد. جرج بوش بعدها تصدیق کرد که تلاشش برای سرمایه‌گذاری بر روی صدام‌حسین به‌نحو ملالت‌انگیزی نافرجام ماند. حمایت‌های آمریکا از عراق حتی تا پیش از حمله نظامی تمام‌عیار صدام به کویت تداوم یافت و نبود سیاست منسجم دولتمردان آمریکایی در برابر تهدیدات عراق، منطقه را در بحران دیگری غوطه‌ور ساخت. آوریل ۱۹۹۰ تهدید صدام علیه رژیم صهیونیستی متضمن نابودی نیمی از سرزمین‌های اشغالی با تسلیحات شیمیایی عراق در صورت تجدید جنگ میان اعراب و صهیونیست‌ها روابط بغداد و واشنگتن را برای مدتی کوتاه تیره ساخت. این‌بار لابی عراق در کنگره برای بهبود دوباره روابط پیش‌قدم شد و رابرت دال، سناتور وقت جمهوریخواه در رأس هیئتی به بغداد سفر کرد و به مقامات عراقی اطمینان داد که رئیس‌جمهور آمریکا به حفظ روابط دوستانه با عراق مصمم است. در ژوئیه ۱۹۹۰ و در پی تهدید نظامی جدی و آشکار کویت از سوی صدام، واشنگتن پیام‌های ضد و نقیضی به بغداد ارسال کرد. نخست دیک چنی، وزیر دفاع وقت آمریکا تعهدات آمریکا به کویت را در طول جنگ عراق و ایران ـ برای دفاع از کویت ـ همچنان معتبر دانست و در ۲۳ ژوئیه ۱۹۹۰ کشتی‌های جنگی آمریکا دستور تمهید مانور مشترکی با نیروهای نظامی امارات عربی متحده را دریافت کردند. در همین اثنا، یعنی در ۲۴ ژوئیه ۱۹۹۰ سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به خبرنگاران گفت که این کشور هیچ معاهده دفاعی با کویت ندارد. آپریل گلاسپی، سفیر وقت آمریکا در عراق نیز در ملاقاتی با صدام‌حسین در بغداد پس از شنیدن گلایه‌های صدام درباره کویت، از جانب جیمز بیکر، وزیر خارجه وقت آمریکا به وی اطمینان داد که آمریکا درباره مناقشات کشورهای عربی با یکدیگر از جمله اختلافات میان کویت و عراق نظر خاصی ندارد. گفته می‌شود که این موضع‌گیری سفیر آمریکا، آخرین تردیدهای صدام‌حسین در حمله به کویت را برطرف کرد. چرخش یکباره در سیاست‌های آمریکا در برابر عراق پس از تهاجم نیروهای عراقی به کویت که نمودار شکست سیاست‌های گذشته آمریکا در این زمینه بود، از مصادیق بارز و روشن کارکرد ضعیف دستگاه دیپلماسی آمریکا در مناطق حساسی همچون خلیج‌فارس است.

۵ـ اجرا نکردن مصوبه اختیارات جنگی کنگره
به هر روی، فهرست سوءاستفاده رؤسای جمهور از قدرت در راهبری سیاست خارجی آمریکا و کم‌اعتنایی و حتی بی‌اعتنایی به نقش کنگره در این‌زمینه با نمونه‌های اشاره‌شده، پایان نمی‌یابد. بررسی مصوبه مورخ هفتم نوامبر سال ۱۹۷۳ کنگره پیرامون «اختیارات جنگی» که با وجود وتوی ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت به تصویب رسید، ابعاد دیگری از پیگیری چنین رویکردی از سوی رؤسای جمهور آمریکا را روشن می‌سازد. مصوبه مزبور که برآیند واکنش کنگره به طولانی شدن جنگ در ویتنام و خدشه‌دار شدن اعتبار آمریکا در صحنه جهانی در اثر سوءاستفاده‌های مکرر و گسترده رؤسای جمهور وقت آمریکا از اختیارات خود در زمینه درگیر کردن نیروهای مسلح آمریکا در جنگ‌های ماورای بحار بود، مقرر می‌کند که رئیس‌جمهور تنها در سه حالت می‌تواند نیروهای آمریکایی را درگیر عملیات نظامی نماید: ۱ـ اعلان جنگ از سوی کنگره ۲ـ اعطای مجوزهای ویژه از سوی کنگره ۳ـ‌ ایجاد وضعیت اضطراری ملی در اثر حمله به آمریکا یا نیروهای مسلح این کشور. بر پایه این مصوبه، رئیس‌جمهور باید درگیر شدن نیروهای آمریکایی در مخاصمات را ظرف ۴۸ ساعت به کنگره گزارش کند. رئیس‌جمهور همچنین باید ظرف ۶۰ روز(در وضعیت ویژه و دشوار ظرف ۹۰ روز) این نیروها را از صحنه عملیات خارج کند، مگر آنکه کنگره مجوز لازم را برای تداوم حضور آنان در صحنه عملیات صادر کند. علاوه‌بر این، از رئیس‌جمهور خواسته شده که درباره وضعیت‌هایی که متضمن این‌گونه درگیری نیروهای آمریکایی است با کنگره مشورت کند. همان‌گونه که رابرت کاتزمن، پژوهشگر سیاست‌های آمریکا استدلال کرده، مصوبه اختیارات جنگی، تلاشی از سوی کنگره برای جلوگیری از سوق دادن تدریجی کشور به ورطه جنگ از سوی رؤسای جمهور، بدون کسب مجوز رسمی کنگره بوده است. هدف این مصوبه، تضمین اعمال قضاوت و تصمیم‌گیری مشترک کنگره و رئیس‌جمهور در موارد به‌کارگیری نیروهای آمریکایی است. مواد کلیدی این قانون رئیس‌جمهور را به مشورت با کنگره، پیش از درگیر کردن نیروهای آمریکایی در مخاصمات یا وضعیت‌هایی که به‌روشنی متضمن درگیری قریب‌الوقوع نیروهای آمریکایی در مخاصمات است ملزم می‌کند. تصویب این قانون، نشانگر چرخش پاندول‌وار ناخشنودی کنگره از «ریاست‌جمهوری امپراتورمآبانه» بود که کنگره را از حق اعلان جنگ محروم کرده بود. با این‌همه، باید توجه کرد که تاریخ روابط قوای مجریه و مقننه آمریکا پیرامون استفاده از نیروهای مسلح این کشور از هنگام تصویب مصوبه مزبور، تفاوت چندانی با سال‌های پیش از آن نداشته است. رؤسای جمهور آمریکا همچنان به ابتکار خود، نیروهای مسلح آمریکا را در مخاصمات درگیر ساخته و اغلب این موارد نیز بدون مشورت با کنگره پیش از درگیر کردن نیروها و بدون اشاره به بند مربوطه این مصوبه که خارج ساختن نیروها را ظرف ۶۰ روز مقدر داشته، صورت گرفته است.
اقدامات نظامی آمریکا در لبنان در سال‌های ۱۹۸۳ـ۱۹۸۲ و گرانادا در سال ۱۹۸۳ دقیقاً مغایر با نص و روح این مصوبه بود. رونالد ریگان این اقدامات را سازگار با مفاد مصوبه مزبور خواند و بر این نکته تأکید کرد که مصوبه اختیارات جنگی، فاقد وجاهت لازم از نظر مفاد قانون اساسی آمریکا است. بنابراین، کارآیی این مصوبه به‌منزله ابزاری نزد کنگره برای اعمال نظارت بر اقدامات نظامی ناشی از ابتکار رئیس‌جمهور،‌ نامعلوم و مبهم است. جرالد فورد، جیمی کارتر،‌ رونالد ریگان و جرج بوش، رؤسای جمهور وقت آمریکا در دوران خدمت خود و تا پایان سال ۱۹۹۱ بیش از ۲۴ اقدام نظامی را به کنگره گزارش کردند، اما تنها در یک مورد، یعنی عملیات نجات مایاگوی(مایاگوی یکی کشتی بازرگانی بود که با قایق‌های مسلح کامبوج در سال ۱۹۷۵ توقیف شده بود) مفاد خروج نیروهای آمریکایی، ۶۰ روز پس از شروع درگیری رعایت شد. در واقع، از هنگام تصویب مصوبه فوق، کلیه رؤسای جمهور آمریکا این مصوبه را به‌مثابه رخنه‌ای خلاف قانون اساسی به حوزه اختیارات خود نگریسته‌اند و گزارش‌های آنها به کنگره درباره اقدامات نظامی به‌نحوی تنظیم شده که هیچ‌گونه وجاهت قانونی برای قطعنامه مذبور قائل نشوند. از سویی، کنگره نیز به دلیل پیامدهای مختلف ناشی از رویارویی مستقیم با رئیس‌جمهور تمایلی به استفاده از اختیاراتش تحت این مصوبه برای اجبار رئیس‌جمهور به اجرای شرط خروج نیروهای آمریکایی ظرف ۶۰ روز مورد اشاره نداشته است. در عین حال، رؤسای جمهور از به رسمیت شناختن مصوبه امتناع کرده‌اند، اما مفاد آن درباره گزارش اقدامات نظامی به کنگره را به‌منظور دوری از بروز بحران قانون اساسی و یا مداخله دیوان عالی در این زمینه رعایت کرده‌اند.
به‌طور خلاصه، اقدامات رؤسای جمهور آمریکا در لبنان، گرانادا و دیگر موارد مشابه مؤید این امر است که رؤسای جمهور این کشور هیچ‌گونه وجاهت قانونی برای مصوبه اختیارات جنگی قایل نشده‌اند. واقع امر آن است که از هنگام ریاست‌جمهوری ریچارد نیکسون (۱۹۷۴ـ ۱۹۶۹) رؤسای جمهور آمریکا مصوبه اختیارات جنگی را به‌عنوان اقدامی مغایر با قانون اساسی این کشور تلقی کرده و از پیروی آن خودداری کرده‌اند. برخی از پژوهشگران معتقدند که مصوبه اختیارات جنگی ضعف‌های بسیاری داشته و زمینه را برای نادیده گرفتن آن از طرف رؤسای جمهور هموار می‌کند. برای نمونه، روشن نیست که رئیس‌جمهور دقیقاً باید با چه کسی درباره مبادرت احتمالی به اقدام نظامی مشورت کند؛ کلیه اعضای کنگره،‌ رهبران احزاب و یا رؤسای کمیته‌های مربوطه؟ واژه مخاصمات نیز بسیار مبهم بوده و به نحوی رئیس‌جمهور را به پنهان‌کاری دعوت می‌کند. نورمن توماس، تحلیلگر مسائل سیاسی در این‌باره معتقد است که اثر مصوبه اختیارات جنگی بر نقش قانونی رئیس‌جمهور و کنگره در فرآیند تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح مبهم و نامشخص است. در خوش‌بینانه‌ترین ارزیابی، این مصوبه،‌ پیروزی نمادینی برای کنگره محسوب شده و این پیام را به قوه مجریه می‌دهد که دیگر ایجاد تعهدات نظامی پایدار در خارج از کشور از سوی رئیس‌جمهور بدون موافقت و برخورداری از حمایت گسترده کنگره، مقدور نخواهد بود. به هر روی، این قانون در عرصه عمل فاقد کارآیی مورد نظر کنگره بوده است. رؤسای جمهور نه به شکلی ماهوی و بامعنا در پی مشورت با کنگره بوده و نه درصدد تمهید رجوع و تمسک به مفاد این مصوبه برآمده‌اند. برعکس، آنها در پی دور زدن این قانون بوده‌اند. ناکامی و عدم موفقیت این مصوبه در ایجاد تعادلی قابل قبول میان مسئولیت‌ها و منافع رؤسای جمهور و کنگره، برخی از پژوهشگران را متقاعد به اصلاح مصوبه مذبور کرده است. با این حال، باید توجه کرد که رویکرد رؤسای جمهور پیش از تصویب مصوبه اختیارات جنگی نشان داده که مشکل از نبود هنجارها و رویه‌های کافی و وافی برای راهبری روابط دو قوه مجریه و مقننه در زمینه امور مربوط به سیاست خارجی نشئت نمی‌گیرد. واقع امر ـ همان‌گونه که گریگوری ترومن، یکی از اندیشمندان آمریکایی استدلال نموده ـ آن است که هنجارها و رویه‌های لازم در این‌باره وجود دارد. مشکل رویکرد رؤسای جمهور آمریکا در جهت دور زدن الزامات رسمی در عرصه تصمیم‌گیری‌های مربوط به سیاست خارجی است. در حقیقت، اگر رؤسای جمهور مصمم به انجام عملی نامعقول و غیرمتعارف باشند راه انجام آن را خواهند یافت.
بنابراین، می‌توان از مقاله پیش رو نتیجه گرفت که رؤسای جمهور ایالات متحده برای حیات بخشیدن به «ریاست‌جمهوری امپراتورمآبانه» به‌منظور نادیده گرفتن کنگره در تصمیم‌گیری‌های عرصه سیاست خارجی به شیوه‌ها و سیاست‌هایی از جمله سخنوری، قراردادهای اجرایی، امتیازات عملی و عملیاتی مالی، اقدامات پنهانی و محرمانه و در نهایت به نادیده گرفتن مصوبه اختیارات جنگی متوسل می‌شوند و از طریق این پنج روش سعی در کم‌رنگ کردن و نادیده گرفتن نقش کنگره در عرصه سیاست خارجی می‌دارند


نیم نگاه
فتح الله پریشان

غواصان پیامی آورده‌اند!
هفته گذشته سرانجام انتظارها برای تشییع پیکر ۲۷۰ شهید غواص و گمنام که ۲۸ اردیبهشت از مرز شلمچه وارد خاک کشورمان شده بودند، به پایان رسید. غواصان و ۹۵ شهید گمنامی که به دلیل نام‌آوری غواصان دست‌بسته زنده‌به‌گور شده، مجدداً گمنامی را پیشه کردند و این دفعه به شط که نه، به اقیانوس مواج عشق، اشک و افتخار ملت ایران زدند و قهرمانانه از بهارستان تا بهشت معراج شهدا تشییع شدند. این تشییع باشکوه عاشقانه‌های معنوی و پیام‌های سیاسی بی‌شماری را مخابره کرد، اما پیش از پرداختن به بخشی از این پیام‌ها که موضوع این سطور است، می‌خواهم به نکته‌ای دلی از معجزه حضور شهدا، این گواهان دیروز، امروز و فردای‌مان اشاره کنم و آن، باورآوری مجدد و مکرر به بیان و بنان قرآن درباره حیات داشتن شهداست. اگر امثال من دیرباور به سختی رمز و راز این سخن بهشتی و معنوی را درک می‌کردیم و از تفسیر و فهم آن عاجز بودیم، به مدد حضور شهدا و مرور چگونگی این حضور از حیث موقعیت زمانی و شرایط فرهنگی و سیاسی کشور در زمان فعلی دقت کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که این شهدا و شهدای گمنامی که در سال‌های گذشته تشییع شده‌اند، همگی آفتاب وجودشان زمانی به ما و زمانه و زمینه فرهنگی و اجتماعی ما تابیده است که هم مشکلات و معضلات فراوان داشته‌ایم و هم به نوعی درگیر پرونده‌های بزرگی در حوزه سیاسی داخلی و خارجی بوده‌ایم. بزرگ‌ترین این مشکلات، فراموشی راه و یاد شهدا بوده است. اهداف و انگیزه‌هایی مجال صدرنشینی ‌در سبد مصرف و گاه سیاست‌گذاری‌های کشور را داشته است که زاویه پرناشدنی با اهداف و انگیزه‌های شهدای نظام، انقلاب، هسته‌ای و شهدای گمنام و غواص داشته است؛ لذا آنها زنده‌اند و ناظر حال ما و گمنامان شهدا که نام و نشان در گمنامی می‌جستند با دیدن حال زار ما آمدند به کمک ما تا راه را گم نکنیم. شهدای غواص با دستان بسته آمدند، ولی پیام آوردند که نباید اصحاب حکومت دینی در برابر انصار و اعوان ظلم و کفر دسته بسته باشند و فراموش کنند که برای اقتدار و عزت امروز ایران اسلامی هزینه‌های زیادی از جمله صدها هزار شهید از جنس این شهدا که بهترین‌ها بودند صرف شده است و این اقتدار، واقعی است، نه آرزوی پیوستن به قطار توسعه جهانی که به‌سرعت از ایستگاه‌های بسیاری نظیر معنویت، میراث انسانیت، گرمابخشی خانواده و... عبور کرده به سراب خشونت، ترویج بی‌حرمتی به انسان، بی‌دینی، ظلم و... می‌رسد.
پیام شهدا و تشییع معنادار و پرشکوه مردم در گرمای آفتاب و در اوضاع سیاسی روز این است که ایران که در اوج اقتدار است، اما اگر شرایط ایجاب کند با دستان بسته نیز باید در برابر دشمنان طغیان کرد، باید بن‌بست‌ها را شکست و دشمن را به خاک مذلت نشاند؛ چرا که دین ما، فرهنگ ما و آیین انسانیت ما چنین در طول تاریخ بالنده شده و سرووار امروز به‌دست ما رسیده است. دوره جنگ تحمیلی که ایران اسلامی با نظامی نوپا در مقابل دنیای ظلم، سلطه، ثروت و رسانه ایستاد، در پیشانی تاریخ ماست. ایستادگی بر اصول اسلامی و فرهنگ و ارزش‌های متعالی در دوران جنگ نرم و تهاجم همه‌جانبه فرهنگی و استحاله سیاسی در جلو چشم ماست که توانستیم به مدد پایمردی بر داشته‌های درونی و تقویت ساختار قدرت داخلی ایستادگی کنیم. به عبارت دیگر، راهی که شهدا برای ما باز کردند به ما می‌گوید مقاومت و ایستادگی بر اصول و بنیادهای گفتمان انقلاب اسلامی مطمئن‌ترین و تنها راه موفقیت است.


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(72)

قحطی در فارس
تلفات قحطی و بیماری‌های همراه آن در حد فاصل سال‌های ۱۹۱۷ تا اوایل ۱۹۱۹ همچون اکثر مناطق ایران، گریبانگیر یکی از بزرگ‌ترین استان‌های جنوبی ایران، یعنی استان فارس نیز شد. محمدعلی جمال‌زاده (به نقل از حافظ فرمانفرماییان در کتاب فرمانفرما و قحطی ۱۳۳۶ ه.ق در شیراز) تلفات وحشتناک شیراز را این طور روایت می‌کند: «جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود (پاییز ۱۹۱۸) که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به برداشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش «قحطی»، دیگری «آنفولانزای اسپانیایی» و آخری «وبا» بود. طبقات فقیر، پیر و جوان همچون برگ پاییزی در برابر حمله این سواران بی‌رحم فرومی‌ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی‌شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می‌توانستند بجوند، بخورند، [ولو] شیء باشد یا حیوان. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی‌شد یافت. حتی موش‌ها نسل‌شان برافتاده بود. برگ،‌ علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می‌کردند. در هر گوشه و کنار اجساد مردگان بی‌کس و کار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند. گاه‌گاه اجساد را جمع کرده و با گاری‌ها رها کرده و به بیرون شهر می‌بردند تا در چاله‌هایی ریخته و روی‌شان خاک بریزند. بازارها و دکان‌ها خالی و تعطیل بودند و هیچ پزشک و پرستار و درمانی پیدا نمی‌شد.»
سایکس گزارش جمال‌زاده را تأیید می‌کند. او اشاره می‌کند که تنها در یک ماه ـ اکتبر ۱۹۱۸ ـ یک‌پنجم جمعیت شیراز از بین رفت. او چنین روایت می‌کند: «جنگ با قشقاقی‌ها به سختی به پیروزی انجامید،‌ زیرا برنده و بازنده هر دو به یک نسبت مغلوب حمله هولناک آنفولانزا در ۱۹۱۸ بودند که به نظر می‌رسید وخیم‌ترین شکل آن بوده است. در آغاز درنیافتیم که بیماری قرار است یک‌پنجم جمعیت را قتل‌عام کند و با همان شدت نفرات قوای حاضر در شیراز و فیروزآباد را هم در برگیرد.» او آمار مرگ‌ومیر را چنین شرح می‌دهد: «شیراز،‌۱۰۰۰۰ نفر از جمعیت ۵۰ هزار نفری خود را از دست داده است. کفن برای دفن مردگان نیز نایاب شده است. ما نیز گرفتار مراقبت و پرستاری از افراد خودمان بودیم... صدها تن از مردم از فرط بیچارگی و نومیدی، افتان و خیزان خود را به مسجد رسانده‌اند تا در آنجا بمیرند. تلفات ما نیز تکان‌دهنده بود. بیش از ششصد تن از نفرات ما، اعم از انگلیسی و هندی، قربانی موج بیماری فراگیری شدند که در نوع خود هولناک‌ترین بود. فرمانفرما به‌تازگی از مرگ جان به در برده است. وقتی‌که پس از بهبودی به عیادتش رفتیم با فرانسه ویژه خودش گفت: «mondede ـ demi chiraz est mort le»؛ نصف شیراز مرده است.


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

جریان شناسی گروه های مخالف نظام اسلامی 10
حسین عبداللهی فر

عوامل مؤثر بر رویکرد سکولاریستی روشنفکران داخلی
در شماره گذشته به روند سکولاریزه‌شدن برخی از روشنفکران داخلی از جمله اعضای حلقه کیان و درباره چرایی آن به ادعای برخی از آنها با عنوان اشکال در سیستم آموزشی کشور نظیر متون درسی رشته‌های علوم انسانی و استادان مربوطه اشاره شد. این در حالی است که خیل عظیمی از دانش‌آموختگان دانشگاه­های کشور که در رشته‌های علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و ... تحصیل کرده­اند، بر تلفیق دین و سیاست تأکید دارند.
در این شماره، ضمن تأکید مجدد بر تأثیرگذاری عوامل زیادی در شکل‌گیری سکولاریسم در بخشی از نیروهای روشنفکر پس از انقلاب اسلامی، از باب نمونه به دو عامل بیرونی و درونی اشاره می­شود:

الف) تلاش غرب برای سکولاریزه‌کردن جوامع اسلامی
فرایند سکولاریزاسیون در نظام جمهوری اسلامی پروژه­ای کاملاً سرّی بوده که از سوی ایالات متحده تحت عنوان «جنگ­های علم» طراحی شده است. در 24 دی 1361 ویلیام کیسی، رئیس وقت سازمان اطلاعاتی آمریکا این طرح را تهیه کرد و تحت عنوان «فرمان سرّی ابلاغ راهکارهای امنیت ملی شماره 77» به امضای رئیس‌جمهور این کشور رسید (www. Fas. Org. offdocs/nsbb-077.htm).
اجرای طرح امنیتی رونالد ریگان به تصویب یک لایحه در کنگره آمریکا نیاز داشت که در روز 2 آذر 1362 این کار صورت گرفت و به موجب آن بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی تأسیس شد. در این مقطع اوضاع روشنفکری در ایران متلاطم بود و سکولارها از فقدان انسجام تشکیلاتی رنج می‌بردند، اما رگه‌هایی از یک کوشش مستمر برای راه‌اندازی کارزارهای ایدئولوژیک علیه جمهوری اسلامی به چشم می‌خورد.
نخستین گام در این مسیر با ترجمه آثاری از هانا آرنت، اریش فروم، آیزایا برلین، کولاکوفسکی، ریمون آرون، ازسوی مترجمان مشهور ایران برداشته شد که متعلق به اردوگاه­های متفاوتی بودند، اما سرانجام در اشاعه گفتمان لیبرال‌سرمایه‌داری در ایران به نقطه اشتراک رسیدند و کم‌کم نطفه ماجرایی پیچیده بسته می‌شود که یک سویش به پاتوق‌های مترجمان روشنفکران سکولار ایرانی می‌رسید و سوی دیگر آن به کاخ سفید؛ کاخی که رونالد ریگان همداستان با جان‌اف‌کندی آن را کافه­ای برای روشنفکران دانست. (پیام فضلی‌نژاد، ارتش سری روشنفکران، فروردین91، ص 138)
رفته‌رفته زمینه‌های جنگ علم به طور وسیع در ایران فراهم شد و همزمان با آن «تیموتی گابریل­اش» نظریه جدیدی را درباره نسبت علوم سیاسی با اصلاحات سکولار ارائه کرد و پروفسور جان­کین نظریه‌پرداز MI6، زیرساخت‌های جامعه مدنی را ارائه کرد که به پروژه اصلی روشنفکران سکولار ایران بدل شد.
با روی کارآمدن دولت سازندگی، نیروهای سکولار ایرانی به تجدید ساختار خود پرداختند و میدان برای گسترش علوم انسانی سکولار آماده­تر شد. در این زمینه ماهنامه «ارغوان» چاپ تهران در گفت‌وگو با «چنگیز پهلوان»، از قول وی نوشت: «باید کتاب­های بنیادی سیاسی بتوانند در کندوکاوهای خود نظام سیاسی را زیر سؤال ببرند و درباره مشروعیت نظام به بحث بپردازند.» (چنگیز پهلوان، کتاب و سیاست، ماهنامه ارغوان، شماره 3و4، ص9)
آنچه در این میان حائز اهمیت فراوان است نقش گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور است که با امیدواری زیاد برای کمک به همفکران خویش عازم ایران می‌شوند. منوچهر گنجی، وزیر آموزش و پرورش دولت هویدا که توانسته بود به مدد رابطه دوستانه­اش با سازمان سیا در جایگاه رهبری جبهه نجات ملی به جای علی امینی بنشیند، در توصیه به اپوزیسیون خارج‌نشین می‌گوید: «ایرانیان مقیم خارج از کشور وظیفه دارند تا آنجا که می‌توانند به ایران بازگردند و در همه جا کفه عناصر مخالف با حکومت اسلامی را سنگین­تر سازند. نفس حضور عناصر ملی و درس‌خوانده در دستگاه­های جمهوری اسلامی به مبارزه برای تغییر شکل و سرنگونی آن کمک می‌کند.» (منوچهر گنجی، راهنمای پیکار (فرانسه: انتشارات درفش کاویانی، آبان 1368)، ص15)
از سال­های آغازین دهه 70 قطار بازگشت به کشور به راه افتاد و چهره‌های سکولاری چون داریوش آشوری، داریوش شایگان، احمد انواری، رامین جهانبگلو، محمدتقی مدرسی و ... به همراه برخی از مقامات رژیم طاغوت از جمله بزرگ نادرزاده، منوچهر شاهقلی، علی­نقی کنی، محمد سام، منوچهر کلالی، بهمن بهزادی، مهین نمازی (رفیقه شاه)، پوران خاتم و ... بر آن سوار شدند تا در ایستگاه تهران پیاده شده و در راستای پیشنهاد فرهنگ فرهی (رئیس انجمن شهر تهران در عصر پهلوی) مبنی بر «ائتلاف سکولارها و مسلمانان میانه‌رو» گام بردارند.
یکی از این جلسات ائتلاف مسلمانان میانه­رو با روشنفکران دینی «حلقه کیان» با محوریت عبدالکریم سروش بود که از پاییز سال 1370 با حضور محمدمجتهد شبستری، محسن سازگارا، محسن کدیور، ماشاءالله شمس‌الواعظین، رضا تهرانی، آرش نراقی، ابراهیم خلیفه‌سلطانی، علیرضا جلایی‌پور، حسین‌علی قاضیان، مراد فرهادپور، سیدمرتضی مردی‌ها، محسن امین‌زاده، عباس عبدی، محمدرضا تاجیک، علیرضا علوی‌تبار، علی ربیعی و.... برگزار می‌شد.
به موازات سیر بازگشت اپوزیسیون خارج‌نشین به ایران، روند اعزام دانشجویان بچه‌مسلمانی که از منظر غرب ویژگی مشترک آن‌ها اعتدال بود و البته در مراکز حساس و مدیریتی نقش‌آفرین بودند، از مدت‌ها پیش به راه افتاده بود تا چهره‌هایی چون سروش در زمینه فلسفه علم از کالج چلسی لندن، حسین بشیریه دکترای تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول، محمدرضا تاجیک در زمینه تحلیل گفتمانی از دانشگاه اسکس، علیرضا جلایی‌پور و ... به تحصیل علم پرداخته و مدارج عالیه را طی کنند.
در نتیجه این آمدوشدها و تشکیل جلساتی چون حلقه کیان، آیین و نشست‌های مشترکی که در مرکز مطالعات ریاست جمهوری میان سکولارها و مسلمانان میانه‌رو برگزار می‌شد، پروژه سکولاریزاسیون غرب به بار نشست و گروه‌های سیاسی درون نظام با پذیرش سکولاریسم به اپوزیسیون اعتقادی نظام تبدیل شدند.
حسین بشیریه یکی از استادان سکولار این نشست‌ها، موفقیت خود برای تشکیل اپوزیسیون سیاسی نظام را این­گونه توضیح می‌دهد: «خواسته‌های عمده طبقه متوسط جدید شامل تجدید هویت و سنت‌های ملی ایران، منع دخالت روحانیون در سیاست، وضع نظام قانون اساسی جدید به شیوه اروپا، تأسیس نهادهای سیاسی براساس حاکمیت ملی و ایجاد مبانی دولت ملی مدرن به جای دولت‌های سنتی و کاریزماتیک بوده است. همین طبقه متوسط جدید پس از انقلاب اسلامی به تدریج مواضع سیاسی خود را از گروه‌های سنت‌گرای اسلامی ممتاز ساخت و با عرضه تغییر دموکراتیک‌تر از اسلام، زمینه اجتماعی اپوزیسیون سیاسی در جمهوری اسلامی را تشکیل داد.» (بشیریه، دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی، ص 25)

ب) استحاله سیاسی عامل درونی
«استحاله» حرکتی آرام و خزنده است برای ایجاد تغییرات ماهوی بی‌آنکه سوءظن و حساسیت ایجاد کند. این راهبرد سه مرحله دارد؛ نفوذ و استحاله، استحاله رسمی یا قانونی و استحاله فروپاشی از درون که همان شیوه جدید براندازی است. پیشینه این راهبرد به دکترین جنگ کم‌شدت باز می‌گردد.
این شیوه جدید که شالوده آن را براندازی از درون تشکیل می‌دهد، در سه دهه گذشته توانست حکومت السالوادور آلنده را در شیلی ساقط کند. مأمور مخفی سازمان سیا در کتاب خود «عملیات پنهانی سیا» فاش می‌سازد؛ «اساس هر سیاست براندازی بر جنگ روانی تکیه دارد و این جنگ از راه­های فراوان شامل سخنرانی‌ها، نوشته‌ها، نظرخواهی‌ها، شایعه‌پراکنی‌ها و تظاهرات انجام می‌گیرد که هدف آن ایجاد یک جو فکری معین ولو در کوتاه‌مدت است.» (جمعی از نویسندگان، جنگ در پناه صلح، بررسی فرایندهای نوین براندازی در ایران، 1384، ص44)
براندازی از درون در سیری تکوینی با اضافه شدن نرم‌افزارهایی همچون اصلاحات نقش اصلی را در استحاله و فروپاشی بلوک شرق و شوروی سابق ایفا کرد.
سابقه رویکرد آمریکا به راهبرد براندازی از درون در ایران به سال 1362 برمی‌گردد؛ زمانی که از کودتای نظامی، جنگ نامنظم، اقدامات تجزیه‌طلبانه، ترور، تهدید سیاسی و اشغال سرزمین‌های جنوب ایران ناامید شده بود؛ از این‌رو، برای مقابله با نظام اسلامی به براندازی نوین روی آورد.
پروژه استحاله سیاسی با پشت سر گذاشتن دوران جنینی، در سال 1367، وارد مرحله جدیدی می‌شود و با چراغ روشن در دستور کار قرار می‌گیرد. زمانی که عبدالکریم سروش اقدام به انتشار مقالات قبض‌وبسط دینی در کیهان فرهنگی کرد، گفت می‌خواهد فهم نوینی از دین اسلام ارائه دهد. وی این امر را در گرو اصلاح دین و تعقیب پروژه پروتستانتیسم اسلامی دانست. (ر.ک: عبدالکریم سروش، قبض‌وبسط تئوریک شریعت، 1371) لذا سخن از عصری شدن دین یا سکولاریسم دینی به میان آورد و در تعریف عصری شدن دین به عبارت هماهنگ شدن فهم دینی با دیگر فهم‌ها اشاره کرد. در راستای همین سازگارکردن اسلام و مدرنیته، تقابل ایدئولوژیک روشنفکری وارد مراحل احکام دینی شده و یکی از شاگردان برجسته وی به نام آرش نراقی درباره اقلیت‌های جنسی می­نویسد: «همجنس­گرایی را ناسازگار با اسلام نمی‌یابد و آن را پدیده‌ای طبیعی و اخلاقی معرفی می‌کند.» (فضلی‌نژاد، پیشین، ص 28)
همزمان با انتشار مقالات سروش در داخل کشور «پروفسور جان کین» نظریه‌پرداز MI6 در مرکز مطالعات دموکراسی دانشگاه «ونس‌وست مینستر» لندن اقدام به بازتولید زیرساخت­های پروژه جامعه مدنی کرد که در دهه 70 به پروژه اصلی روشنفکران سکولار در ایران بدل شد.


آفاق
محمدرضا اسکندری

سیری در آرای متفکران اومانیسم سکولار الحادی ـ۱
اومانیسم به معنای اصالت انسان و اصالت رأی انسان در برابر اصالت خداوند و اصالت وحی شاکله و درون‌مایه بسیاری از تفکرات و نظریات غربی است. اومانیسم در یک تقسیم‌بندی کلی‌تر به دو نوع «اومانیسم دینی» و «اومانیسم سکولار» تقسیم می‌شود. همچنین اومانیسم سکولار خود به دو نوع «اومانیسم سکولار الحادی» و «اومانیسم سکولار غیرالحادی» بخش‌پذیر است.

اومانیسم سکولار الحادی
اندیشه‌های اومانیستی سکولار نزد برخی از فلاسفه معاصر غرب، سمت‌وسویی ضددینی گرفته و به مرزهای الحاد (atheism) نزدیک شده است. بهتر است این نوع اومانیسم، «اومانیسم الحادی» نامیده شود. در اندیشه‌های اومانیست‌های الحادی، «انسان‌محوری» جایگزین «خدامحوری» می‌شود و مکتب‌هایی ظهور و بروز می‌یابند که می‌خواهند جای خداوند را پر کنند. بهترین گزینه برای جایگزینی، انسان و ایده‌های انسان‌گرایانه است.
انسان در این نوع از اومانیسم، وجود اصیل می‌شود و وجود خداوند از اعتبارات ذهنی یعنی ساخته و پرداخته‌های ذهن به حساب می‌آید. برای رهایی از این وجودهای ذهنی، باید به امور محسوس، ملموس، مشاهده‌پذیر و قابل اثبات روی آورد. در بند نخست از بیانیه دومِ اومانیست‌های الحادی،‌ این مطلب به صراحت تمام بیان می‌شود که «ما به‌عنوان افرادی بی‌دین، در مباحث خود از انسان آغاز می‌کنیم،‌ نه خداوند؛ از طبیعت شروع می‌کنیم،‌ نه الوهیت.»(۱)
ریشه اندیشه‌های اومانیستی الحادی را در نظریات فیلسوفانی چون: فوئر باخ،‌ کارل مارکس، ‌سارتر و نیچه می‌توان جست‌وجو کرد. نظریات این فیلسوفان،‌ کم‌وبیش،‌ سمت‌وسوی ضددینی (دین‌های الهی) یافته و غالباً در صدد طرح ایده‌های انسان‌گرایانه به‌منزله بدیلی برای ایده‌های ادیان الهی‌ هستند. بدیهی است که این فیلسوفان، ‌رهیافت‌های معناگرایانه خود را به‌گونه‌ای متفاوت با رهیافت‌های ادیان الهی مطرح می‌کنند و نوعاً سعی می‌کنند در قالب اومانیسم الحادی، معناگرایی‌های جدیدی را مطرح کنند.(۲)

فوئر باخ
در آرای فوئر باخ، فیلسوف ماده‌گرای قرن ۱۹ دو موضوع «طبیعت» و «انسان» به‌مثابه دو گوهر اصلی دین معرفی می‌شوند. فوئر باخ که از آرای هگل استفاده کرده و به انتقاد از آن نیز پرداخته بود، ‌می‌خواست دین را آن‌گونه که خود به آن اعتقاد داشت به مردم نیز بفهماند. این دین، هم ویژگی طبیعت‌گرا داشت و هم به‌شدت انسان‌گرا بود.
وی روح مطلقی را که هگل مظهر تمام حقیقت معرفی می‌کرد و معتقد بود به‌گونه‌ای پیش‌رونده در مسیر تاریخ تحقق می‌یابد؛ همان طبیعت دانست. طبق نظر فوئر باخ، دین، نشان‌دهنده طبیعت و آمال انسان است. «انسان‌ها تصورات و ایده‌های دینی را به‌‌مثابه بازتاب نیازهای خاص انسان‌ها به وجود آورده‌اند؛ زیرا افراد انسانی در زندگی عملی‌شان دچار ناراحتی یا «ازخودبیگانگی» شده‌اند و به همین دلیل لازم است آنها به ایده‌هایی که در فلسفه هگل رواج یافته، اعتقاد بیاورند. بنابراین مابعدالطبیعه، چیزی بیش از یک «روان‌شناسی اسرارآمیز» نیست؛ یعنی مابعدالطبیعه بیانگر احساسات خاص افراد است، ‌نه بیانگر حقایقی درباره عالم هستی. مخصوصاً دین، بیان‌کننده و مظهر همین ازخودبیگانگی است. افراد انسانی تنها در صورتی می‌توانند از توهمات خود درباره دین رهایی یابند که ارزش‌های خاص خود را در این جهان هستی تحقق بخشند.»(۳)
فوئر باخ در کتاب «گوهر مسیحیت» خدا را سایه انسان معرفی می‌کند؛ شبحی خیالی که انسان آن را از گوهر و درون خویش ساخته و پرداخته است. مذهب مسیح، عبارت از پیوند انسان با خویشتن یا به طور دقیق‌تر، به جوهر خویش است، اما به جوهر خویش به‌منزله یک موجود دیگر. موجود الهی چیزی جز جوهر انسانی یا به‌طور دقیق‌تر ذات انسانی نیست که از محدودیت‌های انسان منفرد جدا شده است؛ یعنی همان انسان واقعی و جسمانی است که تعین و تشخص یافته است؛ یعنی جوهر انسان که درباره آن تأمل شده و به‌مثابه موجودی غیر از خودش حرمت یافته است؛ بنابراین همه ویژگی‌های موجود الهی عبارت است از ویژگی‌های جوهر انسانی.(۴)
به‌طور خلاصه و ساده فوئر باخ در نقد کل ایده‌آلیسم و فلسفه هگل و فلسفه مذهب اعلام داشت که خداشناسی در واقع «انسان‌شناسی» است و یا به عبارت دیگر مذهب «خودآگاهی عینیت‌یافته انسان» است. به نظر او طرز فکر مذهبی و کل فلسفه ایده‌آلیستی چیزی جز خودآگاهی کاذب نیست. خداوند و روح مطلق تنها «فرافکنی خصال انسانی» هستند. خداوند مظهر کمالاتی است که انسان خود می‌شناسد، لیکن نمی‌تواند آنها را محقق سازد. به نظر فوئر باخ، موجود قدسی چیزی جز موجود انسانی نیست که از حدود و قیود حیات فردی رها شده باشد.»

کارل مارکس
مخالفت با دین‌های الوهی و حذف امور ماوراءالطبیعی و یا حذف متعالی و نهایتاً ساختن دین به دست انسان‌ها و قرار دادن انسان در مرکز این دین‌های انسان‌گرا در نظریات کارل مارکس نیز پیگیری می‌شود و ویژگی ضددینی یا الحادی آن کاملاً نمایان می‌شود و حالت از خودبیگانگی انسان را فراهم می‌آورد؛ از این‌رو باید با نیندیشیدن درباره این امور و کشف خود، به‌ویژه در مناسبات جمعی با دیگران هویت از دست‌رفته خویش را بازیابد.
اگر انسان بخواهد به پیشرفت دست یابد، باید دین‌های الوهی را که مانع پیشرفت هستند، کنار بگذارد و اگر دینی هم بخواهد برای خود قرار دهد باید خود انسان واضع آن باشد. «انسان به‌وجودآورنده دین است، اما دین انسان را نمی‌سازد. تا موقعی که انسان جایی در کائنات پیدا نکرده است، دین به انسان خودآگاهی می‌دهد. انسان یک وجود مجرد و خارج از جهان نیست.»
انسان عبارت است از: «مجموعه انسان‌ها، دولت و اجتماع. این دولت و این اجتماع به وجود آورنده دین‌ هستند... رنج دینی نشانه‌ای از رنج واقعی و اعتراض علیه (این دو جهان واژگون‌شده) است. از بین بردن دین که نشانه شادی کاذب انسان است برای شادی واقعی انسان ضروری است.»(۵)
از نظر مارکس، جریان اقتصادی با همه انرژی‌هایی که تولید می‌کند و نیز انرژی‌های ذهن انقلابی، باید جامعه را به سوی قانون عقل و حذف اسارت انسان در برابر نیروهای غیرعقلانی هدایت کند و نهایتاً سروری انسان در تاریخ ثابت شود. انسان اجتماعی، ‌سرور و حاکم مطلق تاریخ و عالم خواهد شد. در اومانیسم الحادی مارکس،‌ به جای خداوند،‌ وجه جمعی انسان،‌ پرستش می‌شود. امور متعالی حذف می‌شود و حتی ادیان الهی به‌عنوان مجموعه‌ای از مفاهیم و روش‌های ساخته و پرداخته انسان معرفی می‌شود، نه هدیه‌ای آسمانی و خدایی برای هدایت انسان‌ها.
مارکس حتی اجازه نمی‌داد انسان با استفاده از قدرت تخیل به خداوند بیندیشد و می‌گفت تخیل،‌ وسیله‌ای برای حیات مادی انسان است. وی برای طراحی نظام اجتماعی مورد نظر خود عدم خداوند را پیش‌فرض و اصل موضوعه می‌گرفت. انسان تنها زمانی می‌تواند به خویشتن خود برگردد که هیچ رابطه ذهنی یا عینی با خداوند نداشته باشد. به نظر می‌رسد که در این نوع تفکر،‌ حتی خداوند معنوی نیز انکار می‌شود. به گفته مارکس «مذهب خودآگاهی و خوداحساسی انسانی است که یا خود را بازنیافته و یا خود را دوباره گم کرده است.» به عقیده مارکس دولت و جامعه، ‌مذهب را که آگاهی جهانی معکوس است ایجاد می‌کنند، زیرا دولت و جامعه نیز جهانی معکوس‌اند. بنابراین دولت و جامعه ناعادلانه و غیرانسانی، در انسان مذهب را که آگاهی تحریف‌شده انسان نسبت به خویش است به وجود می‌آورند. مارکس مذهب را عامل تسلای انسان و توجیه چنان جهانی می‌داند . انسان به مذهب نیاز دارد تا حیات ناخوشایند را برای او تحمل‌پذیر سازد. بنابراین به نظر مارکس مذهب دلپذیرترین وجه دنیای نامطلوب و ظالمانه است. منظور مارکس از جمله آخر این است که مذهب عاملی آرام‌بخش و مسکن در جهانی پردرد و رنج است. اما این تنها کارویژه مذهب از نظر مارکس نیست. چون پیش از آن وی از مذهب به‌عنوان ناله و اعتراضی بر ضد درد و رنج واقعی سخن می‌گوید.(۶)
با این حال مذهب به عنوان اعتراض به درد و رنج بی‌اثر است، زیرا توجه انسان را از این جهان به جهانی دیگر معطوف می‌کند و به انسان می‌آموزد که درد و رنج این جهان را در مقابل پاداش‌های اخروی بپذیرد. بنابراین هر چه جهان بی‌روح‌تر و دردمندتر شود، مذهب،‌ روحانی‌تر و علوی‌تر می‌شود و روح انسان را به جهانی دیگر حوالت می‌دهد. بنابراین از دیدگاه مارکس «القای مذهب به‌عنوان خوشی موهوم مردم لازمه شادی واقعی آنهاست.» به طور خلاصه می‌توان گفت از دیدگاه مارکس،‌ مذهب عامل آرام‌بخشی است که مردم خودشان در شرایط درد و رنج تولید می‌کنند، بنابراین ریشه مذهب در درد و رنج اجتماعی است. اما لنین از این گفته مارکس تفسیر سیاسی و کاملاً متفاوتی کرد. به نظر لنین مذهب افیونی است که طبقه حاکمه برای مصرف طبقات تحت سلطه تولید می‌کند تا آنها را مطیع و سربه‌راه نگه دارد. بنابراین مذهب ابزار سلطه طبقاتی است. لنین هر گونه اندیشه مذهبی را «خطرناک‌ترین شرارت» توصیف می‌کرد.
خلاصه آنکه اومانیسم مارکسیستی کاملاً جنبه زمینی و این جهانی دارد که در مبنا و غایت با امور متعالی بی‌ارتباط است. ریشه ازخودبیگانگی در اعتقاد به خداوند است. تحقق وجهه جمعی بشر در رهایی از حاکمیت و مالکیت خداوند است تا اینکه انسان و جامعه انسانی مالک و حاکم حقیقی شود. مارکس خود را مأمور آزادسازی انسان از اسارت نیروهای ماورای طبیعی می‌دانست.
در مقاله شماره آتی تفکرات دو تن از اندیشمندان ملحد جریان اومانیسم سکولار الحادی، یعنی نیچه و ژان پل سارتر بررسی خواهد شد.
* منابع در دفتر هفته‌نامه موجود است


اندیشه سیاسی مسلمانان 298
فتح الله پریشان

حکمت و اندیشه سیاسی عصر شيخ بهايي
تشکیل سلسله صفوی در ایران از جهات گوناگون فصل تازه‌ای در تاریخ ایران محسوب می‌شود. در این دوره نخستین حکومت شیعی در سرزمین ایران ظهور و تکامل پیدا کرد. با تشکیل حکومت صفوی و پذیرش مذهب شیعه در حکم مذهب رسمی، اندیشه سیاسی شیعه با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو شد و می‌بایست به مسائل تازه‌ای پاسخ دهد. آنها اصفهان را پایتخت خود انتخاب کردند و به‌زودی این شهر به شهر فرهنگی بزرگی تبدیل شد. در این شهر بود که «مکتب اصفهان» تکامل یافت و جریانی از اندیشه که «حکمت» نامیده می­شود شکل گرفت.
در زبان فارسی واژه «حکمت» گاهی معادل واژه فلسفه به کار می‌رود، اما واژه حکمت که ما در اینجا به کار می‌بریم خود اصطلاح خاصی است و مراد از آن فلسفه نیست. در واقع حکمت آمیزه‌ای از شریعت، فلسفه، عرفان و اشراق است؛ آمیزه‌ای که واجد هویت خاصی شده است. در اروپا جریانی مشابه این پدید آمد که واژه Theosophy را برای آن به کار می‌برند.(1)
آنچه به مکتب اصفهان شهرت یافته است اندیشمندان زیادی چون ملاصدرا، میرداماد و شیخ بهایی در خود پرورده است که ما پیشتر در این ستون با اندیشه­‌های برخی از آنها نظیر صاحب حکمت متعالیه آشنا شدیم و در سلسله مطالب فعلی قصد داریم به تبیین اندیشه سیاسی و حکمی شیخ بهایی بپردازیم. شیخ بهایی از چهره‌های معروف زمان صفوی است که بنابر شایستگی‌های خود و اقتضای حکومت‌داری صفویه به مقام شیخ‌الاسلامی که بالاترین مقام مذهبی آن زمان بود، رسید. او ضمن استادی در حرفه‌های مختلف از جمله معماری، مقام­‌های فقیه، متکلم و فیلسوف را یکجا داشت و در ضمن در وادی عرفان نیز وارد شد.
از ویژگی‌های اندیشه او که در بحث ما درباره آمیزش شریعت و فلسفه حائز اهمیت است تأکید او بر این نکته است که در معرفت شهود در قیاس، استدلال جای برتر را دارد. در منظومه‌ای به نام موش و گربه که یک اثر تمثیلی است، گربه نماد دانش‌های ظاهری و صوری و موش مظهر دانش‌های باطنی است و در آن شیخ بهایی از این نظر دفاع می‌کند که نباید به علوم ظاهری تکیه کرد، تکیه زیاد بر این علوم و دانش‌‌ها موجب گمراهی است.
در ادامه شماره گذشته که ضرورت حکومت از نظر شیخ بهایی بررسی شد، در این شماره می­توان به گونه‌شناسی حكومت در منظومه فکری و سیاسی شیخ‌الاسلام حکومت صفویه پرداخت. تاريخ سياسى تشيع به دو مقطع اساسى عصر حضور و عصر غيبت تقسيم مى‌شود. حكومت در عصر حضور حق مسلم پيامبر(ص)، امامان معصوم(عليهم‌السلام) يا نواب خاص ايشان است و هر حكومتى كه مأذون از معصوم نباشد، حكومت جور محسوب مى‌شود.
اما فلسفه سیاسی و حکومت در عصر غيبت کاملاً متفاوت و ماهیت دگرگونه‌ای دارد. باوجود ارائه نظريات مختلف درباره نوع حكومت مشروع و شرايط حاكمان سياسى، كامل‌ترين و پيشرفته‌ترين نظريه مطرح شده برای حکومت در عصر عدم حضور معصوم(ع)، نظريه ولايت فقيه است كه به نوعى ادامه حكومت امام معصوم(ع) در عصر غيبت تلقى گرديده و مصداق حكومت عدل در قالب آن تحقق مى‌يابد.
در بررسى انديشه سياسى شيخ بهايى، آنچه به‌وضوح مشاهده مى‌شود عدم تعرض وى به مسئله حكومت و حاكميت مشروع در عصر غيبت است؛ از اين‌رو بحث ولايت فقيه در آثارش مسكوت مانده است.(2)
آنچه درباره حكومت عدل مى­توان از آراى سياسى شيخ استفاده كرد اين است كه وى حكومت ائمه معصومين(عليهم‌السلام) را در عصر غيبت همانند عصر حضور مستمر مى‌داند، ولى به‌دليل خايف و مستور بودن امام عصر(عج) كه نتيجه تغيير و تحولات سياسى ـ اجتماعى تاريخ اسلام بعد از پيامبر(ص) است، خلافت ظاهرى آن حضرت امكان‌پذير نيست. اما اينكه در شرايط بحرانى و غيرطبيعى، راه حل ممكن چيست و حكومت مطلوب كدام است، شيخ درباره آن سخنى نگفته و همچنين درباره شرايط و صفات حاكم اسلامى نيز سكوت كرده است. البته در اين خصوص به نكات بسيار كوتاهى اشاره شده كه در این مقالات در جای خود قابل طرح خواهد بود.(3)
آنچه عجالتاً می‌توان درخصوص علت سکوت شیخ بهایی در این‌باره گفت که بخشی از حکمت مکتب اصفهان هم تلقی می‌شود، این است که این موضوع، هم به میزان رشد فرهنگ سیاسی و فهم سیاسی مردم آن عصر و هم نوع نگاه سلاطین صفوی به حکومت برمی­گردد. آنها از یک سو نمی­خواستند حکومت را در واقع امر به غیر واگذار کنند و از سوی دیگر می‌خواستند وفق فقه سیاسی تشیع حکومتی مشروع جلوه کنند. این بود که با جلب همکاری علما و فقهایی که از پس سال­ها انزوا و دوری از قدرت، در آرزوی موقعیتی برای ترویج و توسعه گفتمان تشیع بودند، توانستند به‌صورتی صوری موضوع مشروعیت حکومت خود را با اذن علما حل کنند.
* منابع در دفتر هفته‌نامه موجود است.


اصطلاحات

روش آزمایش
علوم اجتماعی و سیاسی به دلیل فقر ذاتی و موضوع مورد مطالعه آن که انسان است و پیچیدگی‌های خاص خود را به لحاظ رفتار روان‌شناختی دارد، همواره به‌دنبال اقتباس و قرض گرفتن در حوزه ادبیات و واژگان از علوم و دانش‌های دیگر بوده است. سهم علوم طبیعی در این خصوص به دلیل آزمون‌پذیری و اتقان‌ یافته‌ها از سایر علوم بیشتر بوده است.
آزمایش در علوم طبیعی همچون زیست‌شناسی، فیزیک، ‌شیمی و پزشکی همواره روش اصلی برای فهم و تبیین پدیده‌های طبیعی بوده است. در علوم اجتماعی نیز انگیزه دستیابی به استانداردهای علوم طبیعی سبب شده است روش آزمایش به‌تدریج به کار گرفته و معیاری برای روش‌شناسی‌های معتبر شمرده شود. از میان رشته‌های علوم اجتماعی،‌ روان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی بیش از همه از روش آزمایشی (experimental method) بهره گرفته‌اند. اگرچه در جامعه‌شناسی، ‌اقتصاد رفتاری،‌ علوم ارتباطات و شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی نیز این روش همواره مهم تلقی شده است، اما علوم سیاسی از معدود شاخه‌های علوم اجتماعی بوده که روش آزمایش را به‌مثابه یکی از روش‌های مورد توجه خود نیافته، با این همه کاربرد آن در علوم سیاسی مورد تأیید بسیاری از پژوهشگران بوده است.
آزمایش با وجود تنوعی که دارد، ‌اصولاً مستلزم نوعی مداخله در جریان امور طبیعی یا اجتماعی به منظور مشاهده تأثیرات این مداخله است. توانایی این روش در نشان دادن رابطه علّی میان متغیر‌ها آن را به‌مثابه معتبرترین روش برای علت‌کاوی در علوم طبیعی برشمرده است. در علوم اجتماعی اثبات‌گرا هیچ روش دیگری قابل قیاس با روش آزمایشی از نظر دقت تشخیص علت یا علل پدیده‌ها نیست. حتی در علوم سیاسی نیز که این روش کاربرد محدودتری دارد، به اعتقاد برخی از اهل نظر،‌ »یکی از صحیح‌ترین و قوی‌ترین روش‌های کشف حقیقت و گسترش دانش» و «علمی‌ترین و پیچیده‌ترین روش پژوهشی» است.
پژوهش آزمایشی براساس مداخله و کنترل پژوهشگر از سایر روش‌های تجربی نظام‌مند تفکیک می‌شود. پژوهشگری که دست به آزمایش می‌زند مایل است تغییراتی را که در متغیر وابسته،‌ تحت تأثیر عامل دیگری صورت می‌گیرد خود از نزدیک مشاهده کند. این امر برخلاف روش‌هایی چون پیمایش یا مطالعات اسنادی است که در آن پژوهشگر هرگز تغییر در پدیده‌های مورد مطالعه خویش را نمی‌بیند، بلکه به اظهارات کتبی یا شفاهی شاهدان دیگر استناد می‌کند. در شماره بعد بیشتر با این روش و کاربرد آن در علوم سیاسی ‌آشنا می‌شویم.


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر تلاش‌های ناکام دشمنان علیه انقلاب اسلامی-‌17
دسیسه همدستی رژیم بعث عراق و انگلیس در سفارت ایران
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

مقدمه
همان‌طور که تاکنون یادآور شدیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سلسله‌ای از توطئه‌ها و دسیسه‌ها علیه انقلاب اسلامی در دستور کار کشورهای استعمارگر بود. اشاره شد که پس از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در تهران و افشای اسناد جاسوسی آن، آمریکایی‌ها از انجام هیچ توطئه‌ای از جمله تهدید نظامی، تحریم اقتصادی، بلوکه کردن اموال ایران دریغ نکردند و تا توانستند از این قبیل اقدامات مذبوحانه‌ انجام دادند که برخی از آنها مانند عملیات نجات و طرح حمله نظامی به ایران از طریق طبس دچار سرنوشت شومی شدند که به بحث گذاشته شد. چند روز پس از این شکست فضاحت‌بار، کشور استعمارگر انگلیس به نفع آمریکایی‌ها وارد عمل شد و با طرح نقشه‌ای دیگر، اما این بار در لندن ورود پیدا کردند. با یک برنامه‌ از پیش ‌طراحی‌شده از قبل در اواسط اردیبهشت سال ۵۹ حدود ۱۰ روز پس از واقعه طبس حادثه‌ پیچیده‌ای رخ می‌دهد؛ تعدادی تروریست به سفارت ایران در لندن حمله می‌کنند و یک فاجعه خفت‌بار برای خودشان رقم می‌زنند. این برنامه با هدایت آمریکا، و همکاری انگلیس، به‌منظور ضربه زدن به ایران و آزادی گروگان‌های آمریکایی در تهران طراحی شده بود. این توطئه جز رسوایی برای انگلیسی‌ها دستاورد دیگری نداشت. اگرچه برخی تحلیل کرده‌اند که برای تحت‌الشعاع قرار دادن واقعه طبس بوده است، اما زوایای پیچیده آن همچنان پنهان مانده است، در واقع این حادثه را باید یکی از مجموعه دسیسه‌ها علیه انقلاب اسلامی در تاریخ انقلاب ثبت کرد.

برنامه گرفتن سفارت
در مباحث توطئه خلق عرب در خوزستان طی مباحث گذشته اشاره شد که جریانی در استان خوزستان از ناحیه انگلیس حمایت می‌شدند و از سابقه تاریخی برخوردار بودند. در آن ماجرا عده‌ای از عناصر تروریست که در عراق آموزش می‌دیدند و در خوزستان ایران اقدام به ترور و انفجار لوله نفت می‌کردند، دستگیر، زندانی و محاکمه شدند و یادآور شدیم که خواسته آنها جدایی‌طلبی استان خوزستان بود. به همین بهانه شش نفر از اعضای گروهک تروریستی موسوم به «اعراب جدایی‌طلب خوزستان» از طریق سفارت بریتانیا در بغداد، روادید ورود به کشور انگلیس را دریافت می‌کنند و برای مدتی اوقات خود را در لندن با پول‌های اعطایی از حکومت صدام سپری می‌کنند تا زمان عملیات فرارسد. در همین زمان انگلیس به فاصله کوتاهی تمام دیپلمات‌های خود را از تهران فراخوان می‌کند. براساس آنچه نقل شده ۲۶ نفر در سفارت ایران در لندن مشغول کار بودند، از طرفی هم ۹۱ نفر از همین فرقه در استان خوزستان زندانی هستند. به نظر می‌آید ظاهر قضیه این بوده، اما رژیم بعثی عراق با همدستی انگلیس خوش‌خدمتی به آمریکا را در دستور کار خود قرار می‌دهد و طرح گروگان‌گیری ۲۶ نفر از کارکنان سفارت ایران در لندن به‌منزله بهترین اهرم فشار علیه انقلاب اسلامی است. آنها آزادی ۹۱ نفر در خوزستان ایران را خواهانند و از طرف دیگر با اهداف آمریکایی همسویی دارد، چون لحظات قبل از حمله تروریست‌ها، پلیس‌های محافظ که حق ورود به سفارت را ندارند،‌ به بهانه نوشیدن قهوه ترکِ پست کرده بودند.
حمله تروریست‌ها
براساس آنچه در اخبار آمده است در ساعت ۳۰/۱۱ دهم اردیبهشت ماه ۱۳۵۹، سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن در زمان نخست‌وزیری خانم مارگارت تاچر به مدت پنج روز ازسوی شش نفر اشغال می‌شود. گروگانگیران با حمله به سفارت، ۲۶ نفر از جمله؛ ۱۷ نفر از اعضای سفارت، ۸نفر مراجعه‌کننده و یک نفر پلیس نگهبان سفارت را به گروگان می‌گیرند و در آن هنگام دکتر غلامعلی افروز، کاردار سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن بود. اشغالگران دائماً تهدید می‌کردند و از وی می‌خواستند که به پلیس بگوید آنان در پیگیری مطالبات خود جدّی هستند. گروگانگیران گاهی خود را عضو سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان و گاهی متعلق به جبهه دموکراتیک انقلابی برای آزادی عربستان (خوزستان) معرفی کردند. این افراد طی یک تماس تلفنی با بخش برون‌مرزی بی‌بی‌سی خواسته‌های خود را شامل آزادی ۹۱ عرب از زندان‌های خوزستان و اعزام آنان به لندن طی یک مهلت ۲۴ ساعته و همچنین خودمختاری عربستان (خوزستان) و شناسایی آن ازسوی دولت ایران اعلام کردند. باوجود تهدیدات سفارت درباره کشتن گروگان‌ها، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی براساس سیاست شورای انقلاب هیچ‌گونه نرمشی در مواضع اولیه نشان نداد و حاضر به معامله با گروگان‌ها نشد و حتی در پاسخ آنان اعلام کرد که دیپلمات‌های ایرانی آماده شهادت هستند و از مرگ نمی‌هراسند.
تروریست‌ها دست به اقدام وحشیانه‌ای می‌زنند و عباس لواسانی را به شهادت می‌رسانند و جنازه‌اش را از پنجره به بیرون سفارت پرتاب می‌کنند. پس از این حادثه، ‌آقایان دادگر،‌ صمدزاده، دکتر افروز مجروح می‌شوند.

ورود نیروهای ویژه انگلیس
روز ششم این حادثه بود که نیروهای عملیات ویژه انگلیس به نام اس‌ای‌اس در طرح عملیاتی به نام «پرنسس گیت» با یک یورش برنامه‌ریزی شده و طبق دستور به سفارت حمله‌ور شدند و با درگیری و خسارت مالی و جانی موفق به پایان گروگانگیری می‌شوند. در این عملیات پنج گروگانگیر مهاجم سفارت کشته شدند ولی نفر ششم فردی به نام «فوزی بداوی‌نژاد» که خود را میان گروگان‌های نجات‌یافته، پنهان کرده بود، توانست از حمله نیروهای انگلیسی جان سالم به در ببرد، وی سپس شناسایی و دستگیر گردید و در دادگاه انگلیس به حبس ابد محکوم شد.
در این عملیات نیروهای اس‌ای‌اس (S.A.S) به طبقات اول و دوم سفارت ایران در لندن می‌روند، پس از حمله نیروهای پلیس چهار تروریست را از بین می‌برند. کل این عملیات ۱۱ دقیقه طول می‌کشد. با وجود اینکه نیروهای ویژه در این مدت کوتاه کار را تمام کردند، اما با پنج روز تأخیر که به شهادت دو نفر و چندین مجروح منجر شد، مواجه می‌شوند. سؤالات و شبهات زیادی در این‌باره وجود دارد که چرا پلیس انگلیس از روز اول در این ماجرا وارد نشد و نقشی در این رابطه ایفا نکرد و حتی با تروریست‌ها همکاری داشت.

ابهام در کشته شدن گروگان‌گیرها
در این ماجرا عده‌ای از دانشجویان مقیم لندن دست به اعتراض زدند و در «هاید پارک» تجمع کردند و درخواست ورود به سفارت را داشتند، اما پلیس انگلیس اجازه ورود به آنها نداد و دولت انگلیس اساساً به دنبال همین بود و با پایان دادن به موضوع گروگان‌گیری‌ها مخالف بود. عباس سلیمی‌نمین یکی از دانشجویان فعال که در آن ایام حضور داشته است، در این‌باره می‌گوید: «روز سوم تروریست درخواست کردند که حداقل یک سفیر بگویید بیاید و باز هم دولت انگلیس با این امر مخالفت کرد. در این لحظه برای‌ ما و دانشجویان محرز شد که پلیس انگلستان براساس یک سیاست از قبل طرح‌ریزی‌شده عمل می‌کند، لذا دانشجویان به پلیس اعلام کردند که شما دارید تعلل می‌کنید و نمی‌خواهید موضوع گروگان‌گیری پایان پیدا کند. در همان روز به جمهوری اسلامی ایران پیام داده شد که بعداً متن پیام در نماز جمعه مطرح شد که اگر می‌خواهید موضوع سفارت ایران پایان بپذیرد، شما هم موضوع سفارت آمریکا در ایران را مرتفع کنید. علی‌القاعده دولت انگلستان برای آنکه ریشه تروریست‌ها را خشک کند می‌بایست آنها را دستگیر و شبکه اصلی آنها را شناسایی می‌کرد، اما نکته‌ای که حائز اهمیت است ورود نیروهای ویژه انگلیسی‌ها به نام (S.A.S) به داخل سفارت است که همه آن شش تروریست با گروگان‌گیرها تسلیم شدند. پلیس ویژه انگلیس اعتراف کرد که به ما دستور داده شده بود که همه گروگان‌گیر‌ها را بکشیم.»
بنابراین گروگان‌گیر‌ها با ابهام و در قالب یک طرح دیگری کشته شدند و یکی از آنها که مخفی شده بود، الزاماً باید او را برای محاکمه به ایران تحویل می‌دادند، که او را حبس کردند و بعد هم آزاد شد.

دو شهید و چند مجروح
پس از اینکه شهید عباس لواسانی را به‌طور وحشیانه (با شلیک گلوله به مغز او) به شهادت می‌رسانند و از پنجره به خیابان پرتاب می‌کنند،‌ تعدادی مجروح بر جای می‌گذارند که علی‌اکبر صمدزاده یکی از عناصر فعال و ارزشمند به‌علت شدت خون‌ریزی پس از مدتی به شهادت می‌رسد. شهید صمدزاده که دوره کارشناسی و کارشناسی‌ارشد خود را در رشته اقتصاد ریاضی و کامپیوتر گذرانده بود و با وجود مخالفت رژیم شاه به علت تسلیم نشدن وی در مقابل خواسته‌های ناصحیح در صدد بازگرداندن او بودند، ولی شهید صمدزاده با مشکلات زیاد و بدون استفاده از بورس به منظور بهره دادن به ملت خود تصمیم گرفت دوره دکترای کامپیوتر را در کشور خود بگذراند. او به‌علت فعالیت‌های سیاسی از طرف رژیم شاه ممنوع‌الخروج شد و مدتی تحت تعقیب بود.
پرونده سفارت ایران در لندن در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در جریان قرار می‌گیرد. کمیته‌هایی در این زمینه ایجاد می‌شود، اما به طور جدّی دنبال نمی‌گردد. در حقیقت پرونده این توطئه علیه انقلاب اسلامی همچنان در ابهام مانده است.


حكایت زمانه

مهلکه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰
در آستانه بررسي طرح عدم كفايت سياسي بني‌صدر در مجلس شوراي اسلامي، سازمان منافقین شورش مسلحانه 30 خرداد را تدارك مي‌ديد. تشكيلات و ساختار سازمان از مدت‌ها قبل به خدمت شرايط جديد درآمده بود. اكيپ‌هاي مختلفي توسط عناصر مسئول نهادها، به‌ویژه نهاد دانش‌آموزي و دانشجويي، سازماندهي شدند كه هر كدام مي‌بايست با چند تيم، جريان راه‌پيمايي مسلحانه را پيش ببرند. بعضي مسئول ايجاد درگيري و رو در رويي با پاسداران بودند و بعضي بايد به كار تبليغي و افشاگري تهاجمي مي‌پرداختند. خطوطي كه سازمان ارائه داد‌، حاوي نكاتي از اين قبيل بود:
ـ كارهاي پراكنده كافي است و آمادگي لازم در مردم به‌‌وجود آمده است.
ـ راه‌پيمايي‌هاي مقطعي اثر خود را كرده و مرحله گذار كمّي به كيفي رسيده است.
ـ زمينه عيني انقلاب آماده است و ما اگر زمينه ذهني را ‌آماده كنيم، انقلاب انجام مي‌شود.
ـ اين قابل پيش‌بيني است كه پس از قيام 30 خرداد تمامي امكانات سرخ ما سفيد بشود.
براساس دستورالعمل سازمان، هواداران تشكيلاتي مي‌بايست مسلح و دست‌كم به سلاح سرد مجهز باشند:
ـ مردم را بايد در فضايي از رو در رويي نظامي با رژيم قرار داد و آنان را وارد مرحله تازه مبارزه كرد تا كيفاً ارتقا يابند!
ـ ما پيشتاز مردم هستيم و بايستي هميشه يك قدم از آنها جلوتر باشيم. بنابراين در شرايطي كه مردم با دست خالي جلو رژيم مي‌آيند، ما از اسلحه سرد استفاده مي‌كنيم و در قدم بعدي كه مردم از اسلحه سرد استفاده خواهند كرد، ما با سلاح گرم وارد عمل خواهيم شد!
كادر مركزي سازمان از مدتي قبل فراهم ساختن نظر مساعد دولت‌هاي خارجي جهت «قيام عليه جمهوري اسلامي» را به عهده گرفته بود. طبق اظهارات يكي از مسئولان حفاظت مركزيت سازمان، مسعود رجوي، در اواخر سال 1359 براي جلب موافقت دولت‌هاي اروپايي و كسب نظر مثبت آمريكا از طريق رابط‌هاي بعضي از دولت‌هاي غربي، به فرانسه رفت. عراق، در اوج تهاجم خويش بود و در حالي كه بخش‌هايي از نقاط راهبردی و مراكز كليدي مرزهاي ايران اسلامي را در اشغال داشت، ‌ارتش، سپاه و بسيج، كليه نيروهاي خود را از شهرها خارج كرده و در جبهه‌ها مستقر کرده بودند. سازمان، ‌در تحليل خود، توان نظامي ـ پليسي حاكميت، ‌را در اوج ضعف و ضربه‌پذيري تلقي مي‌كرد. نفوذي‌هاي آموزش‌ديده و پرورش‌يافته، آخرين اطلاعات خويش را از درون نهادها به سازمان ارائه مي‌دادند. همه چيز دقيق و حساب شده مي‌نمود. «ميليشيا»، كه فلسفه وجود‌ي‌اش تشكيل ارتش خصوصي و در واقع، نيروي مسلح سازمان براي روز موعود بود، تسليح و آماده شده بود.
سازماندهي «بخش اجتماعي»، شكل اصلي خود را از نيمه دوم خرداد پيدا كرد. همه مسئولان بخش و فرماندهان نهادها، گاه تا هفته‌اي سه جلسه در پايگاه محمد ضابطي (ستاد خيابان انزلي)، براي برنامه‌ريزي راه‌پيمايي سي خرداد، نشست‌هايي را برگزار مي‌كردند.
روز شنبه 30 خرداد 1360، روز بررسي طرح عدم كفايت سياسي بني‌صدر در مجلس بود. در اولين جلسه بررسي طرح مزبور، 15 تن از نمايندگان از شركت در جلسه خودداري كردند كه برخي از شناخته‌‌شده‌ترين آنها عبارت بودند از: مهدي بازرگان، ابراهيم يزدي، يدالله سحابي، احمد سلامتيان، احمد صدر حاج‌سيدجوادي، احمد غضنفرپور، محمد مجتهد شبستري و هاشم صباغيان. همه گروه‌ها و جريان‌هاي مخالف نظام ـ جز اندكي كه مرزبندي ايدئولوژيك و راهبردی با ليبرال‌ها داشتند ـ قرار حمايت از بني‌صدر را گذاشته بودند. بني‌صدر كاملاً مخفي شده بود و هيچ‌كس از محل اختفاي او خبر نداشت؛ تا آنجا كه دادستان انقلاب اسلامي مركز نيز بعداً اعلام كرد كه از محل سكونت بني‌صدر هيچ‌گونه اطلاعي در دست نيست. بعداً معلوم شد كه او ابتدا در منزل دكتر ناصر تكميل همايون، عضو حزب ملت ايران و از دوستان قديمي بني‌صدر در ايران و فرانسه، مخفي شد و پس از چند نقل و انتقال و تغيير مكان، سرانجام از طريق حسين نواب‌صفوي، صاحب امتياز روزنامه انقلاب اسلامي ـ كه رابط سازمان با دستگاه بني‌صدر بود ـ به مخفيگاهي رفت كه سازمان تدارك ديده بود.
عصر روز سي‌ام خرداد، در تهران و چند شهر بزرگ ديگر، هواداران و وابستگان سازمان حركتي را انجام دادند يا شروع كردند كه سرانجامي جز تباهي براي آنها نداشت. سازمان بعداً مدعي شد كه 500 هزار نفر در تظاهرات 30 خرداد شركت كردند؛ ليكن تعداد افراد سازمان‌دهي شده سازمان و گروه‌هايي كه به ‌آنها پيوستند و در حمايت از بني‌صدر و سازمان به تظاهرات خشونت‌بار و مسلحانه دست زدند بيش از چند هزار نفر نبود. آقاي هاشمي‌رفسنجاني در خاطرات روزانه خود، ذيل 30 خرداد، نوشته است:
... گروهك‌هاي مجاهدين خلق(منافقین) و پيكار و رنجبران و اقليت فدايي و... تدارك وسيعي براي ايجاد آشوب و جلوگيري از كار مجلس ديده بودند ‌و به نحوي، اعلان مبارزه مسلحانه كردند. از ساعت چهار بعد‌‌ازظهر به خيابان‌ها ريختند و تخريب، قتل، غارت و آشوب را در تهران و بسياري از شهرستان‌ها آغاز كردند.
كم‌كم نيروهاي سپاه و كميته‌ها و حزب‌اللهي‌ها به مقابله برخاستند. من در مجلس بودم. صداي تيراندازي از چندين نقطه شهر به گوش مي‌رسيد.
نزديك غروب، آقاي [رضا] زواره‌اي مسئول ستاد امنيت ‌آمد و نوار ضبط‌شده از ارتباطات تلفني مركز فرماندهي مجاهدين خلق(منافقین) با رابط‌هاي آشوب خياباني را آورد كه برنامه وسيع تخريب و آشوب‌ آنها را مشخص مي‌كرد.
اوايل شب، آشوبگران شكست خوردند و متفرق شدند؛ بدون اينكه كار مهمي از پيش ببرند؛ به‌جز تخريب چند ماشين و مرگ و جرح چند نفر از طرفين...
خبر رسيد خانم بني‌صدر را هم بازداشت كرده‌اند. نظر داديم ايشان را آزاد كنند و در خانه تحت نظر داشته باشند.
مسئوليت و هدايت تظاهرات به عهده «بخش اجتماعي» و زير نظر محمد ضابطي بود. هواداران تشكيلاتي در تيم‌هاي سه تا پنج نفره سازماندهي و به يكي از سلاح‌هاي سرد مسلح شده بودند. رده‌هاي بالاتر داراي سلاح گرم بودند. چاقو، چماق، تيغ موكت‌بري، قمه، پنجه‌بكس و فلفل (براي پاشيدن به چشمان مخالفان) از وسايلي بود كه اغلب هواداران ـ به دستور تشكيلات ـ با خود حمل مي‌كردند.
اين تظاهرات، نه به صورت خودجوش، بلكه براساس تصميم رهبري سازمان، به يك حركت كور مسلحانه تبديل شد. مقصود از اين، چنانكه سازمان بارها بدان اعتراف كرده بود، عمليات «سرنگوني نظام»، به‌صورت شبه‌كودتا و با حضور سازماندهي‌شده «هواداران» و با «پيشتازي عناصر مسلح» بود. بني‌صدر، به دليل ضعف تحليل و بينش سياسي و نيز مغلوبيت رواني در برابر سازمان ـ به اميد كسب موقعيت سياسي جديد، پس از تغيير حاكميت ـ اين حركت را همراهي كرد.
مردم حزب‌اللهي و حتي كساني كه نظر ميانه‌اي داشتند، در برابر اين تظاهرات ـ‌ كه نقطه عطف تغيير فاز سياسي به فاز نظامي تلقي مي‌شد ـ موضع‌گيري كردند. از جنوب شهر تهران و مناطق ديگر (ميدان خراسان، ميدان امام حسين(ع)، خيابان مولوي، شهر ري، راه‌آهن و جواديه و...) گروه‌‌هاي مردم به راه افتادند و با موتور، دوچرخه، اتوبوس، ميني‌بوس و هر وسيله شخصي و امكان ديگري كه در دسترس بود، خود را به مركز شهر رساندند. در ابتداي رويارويي، مردم عموماً از كمربند يا سنگ استفاده مي‌كردند؛ ولي زماني كه هواداران سازمان با سلاح‌هاي مختلف سرد (و در چند جا سلاح گرم) حمله كردند، نيروهاي سپاه و كميته وارد عمل شدند. مردم، در خلال اين درگيري‌ها متحمل جرح و ضرب و قتل تعدادي از خود شدند.
صداي آمريكا در خبر خود، وقايع 30 خرداد تهران را از زمان روي كار آمدن جمهوري اسلامي بي‌سابقه توصيف و اعلام كرد كه در خلال درگيري‌هاي آن روز دست‌كم 30 تن كشته شدند و 200 تن مجروح گرديدند.»
خيابان‌هاي محل درگيري در تهران وضعيت غريبي پيدا كرده بود، چهره‌‌هاي ملتهب، مغازه‌هاي تعطيل‌شده، اتوبوس‌هاي به آتش كشيده‌شده، و دود لاستيك‌هاي سوخته، چهره اين مناطق را دگرگون كرده بود. هواداران سازمان (و اغلب همان «ميليشيا»ي معروف) به همراه جمعي از هواداران ديگر گروه‌ها، در كوچه و خيابان، افرادي را كه از جهت هيئت ظاهري به حزب‌اللهي‌ها شبيه بودند، كتك زده و از آنها مي‌خواستند كه به نفع بني‌صدر و سازمان شعار دهند، چوب و سنگ بر سر و روي افراد مقاوم مي‌ريختند و با كارد و چاقو و تيغ موكت‌بري صورت و بدن آنها را زخمي مي‌كردند.
حضور گروه‌هاي مختلف مردم و پاسداران در خيابان‌هاي اصلي و مركزي شهر كم‌كم وضع را دگرگون كرد و دستگيري مهاجمان آغاز شد. از حدود ساعت هفت بعد از ظهر، هواداران باقي‌مانده كه مبهوت از اين شكست بودند، با انفعال و سردرگمي، متفرق شدند و فضاي شهر تحت كنترل نيروهاي انتظامي آرام گرفت.
همزمان در چند شهر مانند اصفهان، همدان، اروميه، شيراز، اهواز، اراك، زاهدان، مسجدسليمان، بندرعباس و مشهد نيز درگيري‌‌هاي پراكنده مشابهي در سطوح كوچك‌تري رخ داد كه طي آنها نيز ده‌‌ها تن مجروح و چند تن كشته شدند. مقارن با اين وقايع شاهپور بختيار، آخرين نخست‌وزير رژيم شاه نيز در مصاحبه‌اي با يك روزنامه فرانسوي گفت: «اگر بني‌صدر سرنگون شود در ايران حمام خون جاري خواهد شد.»
حضور خودجوش و گسترده مردم نقاط مختلف كشور در تظاهرات خياباني روزهاي 30 و 31 خرداد در تجديد پيمان با رهبري انقلاب و اعلام حمايت از مجلس شوراي اسلامي و مخالفت با بني‌صدر و سازمان، عمليات ارعابي و شورشگرانه سازمان را با ناكامي مواجه ساخت.
* به نقل از كتاب سازمان مجاهدين خلق، پيدايي تا فرجام (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، ج 2، صص ۵۷۶ـ۵۷۱)


امام خامنه ای  در گذر زمان 49

افزایش دامنه فعالیت‌های علمی
امام خامنه‌ای در سال ۱۳۴۴ حوزه فعالیتش گسترده‌تر و مسئولیت‌هایش نسبت به گذشته سنگین‌تر می‌شود. ایشان علاوه‌بر اینکه در درس خارج آیت‌الله میلانی حاضر می‌شود و مباحثات علمی با پدر را هم دارد، در مدرسه نواب تدریس درس کفایه، رسائل و مکاسب طلاب علوم دینی را هم عهده‌دار می‌شود و از مدرسان بنام و فاضل حوزه علمیه مشهد هم شناخته می‌شود. تدریس ایشان در درس خارج تا آستانه انقلاب ادامه دارد و شاگردان بسیاری دور ایشان حلقه می‌زنند. امام خامنه‌ای در این‌باره می‌فرماید: «من تا وقتی رسائل می‌گفتم از ۱۶ـ۱۵ نفر و ۲۰ نفر شروع شده بود... کفایه مثلاً درس می‌گفتم برای ۲۰ نفر، ۳۰ نفر و ۴۰ نفر کتب درسی سطح بالا را درس می‌گفتم.»
معظم‌له در همین سال‌ها صاحب نخستین فرزند هم می‌شود و به جز فعالیت‌های گسترده علمی، تأمین هزینه زندگی خانواده را هم برعهده دارد و در حالی که درآمدی به جز شهریه حوزه درس آیت‌الله میلانی ندارد، اما اولین مولود، برکات بسیاری را برای ایشان رقم می‌زند و تلاش‌های معظم‌له زیاد می‌شود. دامنه فعالیت‌های علمی و مبارزاتی ایشان روزبه‌روز بیشتر می‌شود و در همین ایام ترجمه کتاب «المستقبل لهذا الدین» نوشته «سیدقطب» را در دستور کار خود قرار می‌دهد و با عنوان «آینده در قلمرو اسلام» به پایان می‌رساند و برای انتشار آن اقدام می‌کند. متن این کتاب بر پایه‌های حکومت دینی و اسلام تدوین شده بود و سیدقطب در زندان‌های مصر به‌سر می‌برد. سیدقطب از مبارزان و مخالفان سیاسی با فرهنگ غرب و تفکر کمونیسم بود و اعتقاد داشت حاکمیت سیاسی اسلام در آینده قلمرو اسلام است و ستیز با غرب را یکی از زمینه‌های ایجاد حکومت اسلامی برمی‌شمرد و هشدارهای جدی به صهیونیسم می‌داد. ترجمه این کتاب از سوی امام خامنه‌ای در فروردین ۱۳۴۵ به پایان می‌رسد و ایشان در مقدمه کتاب به نکات سیاسی مهمی اشاره می‌کنند که با نهضت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲ به بعد همسویی دارد.
امام خامنه‌ای در اوایل سال ۱۳۴۴ با جمعی دیگر در تأسیس یک بنگاه انتشاراتی هم مشارکت کرده بودند و اساسنامه آن در ۴۳ ماده تحت عنوان «شرکت سهامی انتشارات سپیده» تدوین شده بود. انتشارات سپیده اقدام به انتشار چند کتاب کرد که در بین آنها کتاب «آینده در قلمرو اسلام» مضر شناخته شد و ضمن جمع‌آوری آن، دست‌اندرکارانش دستگیر شدند. از جمله امام خامنه‌ای که نویسنده آن بود.


از لابه لاي تاریخ

سفارش خانم دیبا!
«احمدعلي مسعود انصاري» از کارگزاران حکومت پهلوي مي‌نويسد: «نكته‌اي كه به خاطرم مانده و براي اينكه فضاي ميهماني‌هاي دربار و يا دوستان و نزديكاني كه به افتخار شاه و فرح ميهماني مي‌دادند بيشتر به دست‌تان بيايد آن را بازگو مي‌كنم، شرح برخوردي است كه در يكي از ميهماني‌ها با عبدالمجيد مجيدي داشتم. آن‌وقت تابستان بود و ما در نوشهر بوديم. عبدالمجيد مجيدي، وزير مشاور و رئيس سازمان برنامه هم در نوشهر بود و من آن‌وقت بعد از دوندگي‌هاي بسيار اجازه شهرك چشمه را گرفته بودم و اين دوندگي‌ها در حقيقت شبيه گذشتن از هفت‌خان رستم بود و راستش اين بود كه براي صدور اجازه ساختن اين شهرك از ما رشوه مي‌خواستند و من با دادن رشوه مخالف بودم و درست نمي‌دانستم كه آدم روزي‌اش را از خدا بخواهد، آن وقت براي كسب روزي رشوه هم بدهد. اين با باور من جور در نمي‌آمد و به‌خصوص كه طبق ضوابط مورد عمل اگر كسي سي هكتار زمين را آماده مي‌‌كرد مي‌توانست تقاضاي صدور مجوز براي آب، برق و... داشته باشد و ما اين زمين را پيدا كرده بوديم و طبق ضوابط شهرداري، ديبا نقشه شهرك را كشيد و مانده بود كه اجازه آب را بگيريم، ولي در كار ما سنگ مي‌انداختند و من آن‌قدر شكايت كردم تا دكتر وحيدي، وزير آب و برق وقت اجازه آن را صادر كرد و سنگ‌اندازي‌هاي شاهقلي، مسئول آب تهران به جايي نرسيد. حالا مانده بود اجازه شهرداري كه بازي درمي‌آورد و مخصوصاً شهرداري منطقه و سرانجام نيك‌پي كه او هم خود را مذهبي مي‌دانست و با من رفيق بود، تهديد كرد كه اگر اداره زيردستش اجازه لازم را صادر نكند آن اداره را خواهد بست و بدين ترتيب و با تهديد اجازه داده شد. عجبا كه وقتي شهرستاني شهردار تهران شد با آنكه خود را مذهبي مي‌دانست، شروع به ايرادگيري می‌كرد و به من مي‌گفت: چرا با انجمن شهر كنار نمي‌آیيد و آنان را به‌صورتي راضي نمي‌كنيد كه تلويحاً از من مي‌خواست به آنها حق و حسابي بدهم و چون نمي‌دادم مي‌خواست در حكم صادره اخلال كند كه نتوانست و كار ما از اين مرحله هم گذشت و مانده بود آخرين مرجعي كه مي‌بايست پروژه را تأیيد كند و آن هم سازمان برنامه بود كه اين كار هم بعد از دوندگي‌ها انجام شد. به هر حال مدتي بعد وقتي كه مجيدي را ديدم گفتم خيلي ممنون كه جواز ما از خان هفتم شما هم گذشت و مجيدي در جواب تشكر من گفت اگر خانم ديبا نمي‌گفت من اين كار را نمي‌كردم. حقيقتاً من هم ناراحت شدم و گفتم: مگر كجاي كار خلاف قانون و مقررات جاري شما بود كه لازم مي‌آمد خانم ديبا سفارش كند.
با اين عبدالمجيد مجيدي برخورد ديگري هم داشته‌ام كه بد نيست در اينجا متذكر شوم و آن در اواخر دولت هويدا بود كه شبي در شمال ضمن گفت‌وگو با او گفتم: شما به چه حقي سي، چهل تا كار در دست داريد و آيا يك نفر مي‌تواند اين همه سمت و پست داشته باشد و وظايفش را هم خوب انجام دهد و عجبا كه فرداي همان شبي كه اين صحبت بين ما رد و بدل شد، كابينه هويدا سقوط كرد و جمشيد آموزگار، نخست‌وزير شد و همان روز مجيدي يقه مرا گرفت كه تو مرا چشم زدي. براي اينكه مجيدي هم با سقوط كابينه هويدا همه سِمَت‌هايش را از دست داده بود و تنها كاري كه برايش مانده بود رهبري جناح پيشرو «حزب رستاخيز» بود كه آن هم در آن شرايط چيزي جز چرخ پنجم نبود. از تصادف روزگار شب روزي كه هويدا از نخست‌وزيري بركنار شده بود طبق قرار قبلي همه و از جمله بسياري از درباري‌ها و نيز وزراي معزول در خانه مهدي شيباني معروف به «مهدي موش» كه به‌گمانم در آن موقع استاندار مازندران بود، مهمان بودند و عبدالكريم اصفهاني معروف هم بود كه براي اجراي برنامه‌هاي تفريحي دعوت شده بود. سر ميز شام كه وزيران معزول كابينه هويدا با چهره‌هاي اخم كرده و گرفته حاضر بودند، عبدالكريم اصفهاني سربه‌سرشان مي‌گذاشت و مرتب مي‌گفت: بخوريد! بخوريد! كه شام آخرتان است.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

صبح صادق واکاوی می‌کند
پروتکل الحاقی مطلق دام استکبار برای ایران
هادی محمدی

نتایج به دست آمده از توافق لوزان، تقریباً هیچ یک از شاخص‌های اولیه مذاکرات در هم وزنی و هم زمانی را شامل نمی‌شود و در کنار آن شبهاتی برای اجرای پروتکل الحاقی و بازرسی‌های فراپروتکلی به منظور روشن کردن PMD به همراه داشته که جای تأمل و بررسی دارد. بد نیست که در ذهن خود مرور کنیم که قانون نظارت کنگره بر هر گونه توافق هسته‌ای با ایران، تأکید کرده است هیچ‌گونه تحریمی بدون هماهنگی با کنگره از سوی کاخ سفید، تعلیق نخواهد شد و یا کاهش نمی‌یابد، افزون‌بر اینکه فهرست تعهدات ایرانی که باید به‌طور کامل اجرا شده و به تأیید آژانس هسته‌ای بین‌المللی برسد (در متن لوزان هم این مفهوم مورد توافق قرار گرفته است)، شامل تعهدات و محدودیت‌های هسته‌ای در مواد، مراکز و دستگاه‌ها است که باید با تصویب و اجرای پروتکل الحاقی، امکان بازرسی‌های گسترده را برای آژانس هسته‌ای بین‌المللی فراهم آورد. در مرحله بعد تعهدات ایرانی بازرسی و دسترسی‌های فراپروتکلی برای موضوع PMD است که هرگونه اقدام و تدبیر از طرف ایران خواهد بود که به روشن کردن ماهیت برنامه هسته‌ای در گذشته و حال و اتهام انحراف احتمالی تسلیحاتی باز می‌گردد. نکته جالب در قانون نظارت کنگره این است که به جز الزام تأیید آژانس بین‌المللی بر روی تعهدات یادشده، گزارش نوبه‌ای کاخ سفید به کنگره درباره تهدیدات موشکی، میزان همکاری و حمایت ایران از تروریسم و پول‌شویی نیز ملاک شرایط مطلوب در دادن مجوز اجرای طرف آمریکایی خواهد بود که به خوبی نشان‌دهنده یک پروسه نامحدود و تردیدبرانگیز برای محروم کردن ایران از کارت‌های بازی خود است که با وعده نسیه بسیار محدود در تعهدات آمریکایی و غربی در یک تراز قرار گرفته است.
شاید بدترین سطح و کیفیت توافق لوزان پذیرش و اجرای پروتکل الحاقی باشد که در این بحث بر آن متمرکز خواهیم شد.
پروتکل الحاقی که مدل و روشی برای نظام بازرسی‌هاست، عملاً به جای پادمان سطح کیفی و کمی بازرسی‌ها را ارتقا و گسترش می‌دهد. این بازرسی‌ها شامل تمامی زنجیره تأمین مواد تا نقطه پایانی در غنی‌سازی هسته‌ای است و همه افراد، اطلاعات، ‌مراکز هسته‌ای و غیرهسته‌ای را در جغرافیای بسیار وسیع و گاه نقطه‌ای (سایت) دربر می‌گیرد.
در پرونده همکاری ایران و آژانس، درباره پروتکل الحاقی سه شاخص تجربه، نمونه و ارزیابی در اختیار ماست که براساس توافق سعدآباد با سه کشور اروپایی حاصل شده است. اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی بدون تصویب مجلس شورای اسلامی با هدف شفاف‌سازی و اعتمادسازی در نوع تعامل اروپا و غرب با ایران بود که با ارسال پرونده هسته‌ای ایران از شورای حکام آژانس بین‌المللی هسته‌ای به شورای امنیت سازمان ملل، ‌نتایج معکوس و بدبینانه‌ای داشت و نشان داد، غربی‌ها اقدامات فراقانونی مذاکره‌کنندگان ایرانی را که با وعده همکاری غربی همراه بوده است، صرفاً برای فریبکاری و مانع‌تراشی و تخریب روندهای فعالیت هسته‌ای ایران دنبال می‌کنند که وعده‌های آنها در هر گونه توافق را با سؤال مواجه می‌کند. شاخص سوم، ارزیابی دکتر حسن روحانی است که در کتاب خاطرات خود از مذاکرات هسته‌ای ثبت کرده است. دکتر روحانی که طرف ایرانی توافق سعدآباد بود و از آن نتایج بسیار سلبی دریافت کرد، پروتکل الحاقی را با صفات گوناگون و از جمله، ظالمانه و همچون کاپیتولاسیون و استعماری می‌داند!
اکنون پس از یک دهه ارزیابی و تجربه تلخ با غرب که هم پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت فرستاده و هم توسط آمریکا در محور شرارت!! قرار گرفته‌ایم، مجدداً این ابزار تجربه شده در توافق لوزان خودنمایی کرده است. هیچ‌کس نمی‌داند چیزی در ماهیت پروتکل الحاقی عوض شده و یا کشورهای غربی تغییر ماهیت داده و دست از رندی و فریبکاری و بدعهدی برداشته باشند! آنچه جالب است اینکه تمامی کشورهای پذیرنده پروتکل الحاقی به‌شیوه‌های مختلفی با آن تعامل کرده‌اند و بیشتر این کشورها یک زمان قابل ملاحظه در بررسی تا امضا و اجرای آن را به خود اختصاص داده‌اند و سپس در ازای امتیازهای خاصی و یا تبدیل این چارچوب مدل به شاخص‌های متناسب با منافع و امنیت ملی آنها، دست به تأیید و اجرای آن زده‌اند. ضمن اینکه دیگر کشورها در ازای پذیرش و اجرای پروتکل، یا جایزه و مشوق مالی و تکنولوژیک و صنعتی دریافت کرده‌اند و یا اساساً نرم و فرم و ساختارهای پروتکل ۱۸ ماده‌ای الحاقی را به هم ریخته‌اند. اینکه شاید بتوان طبق شرایطی که با منافع و امنیت ملی ایران در تضاد نباشد،‌ این پروتکل را بپذیریم، ‌خارج از یک سناریوی مذاکراتی قرار ندارد، ولی اصل پذیرش و اجرای آن بدون هر گونه مابه‌ازا در حقوق هسته‌ای و یا برداشته شدن اهرم‌های تحریمی فاقد منطق و غیرقابل‌قبول است.
اگرچه گروه مذاکره‌کننده ایرانی در لوزان پذیرفته است که پس از سه مرحله اجرای تعهدات و تأیید آژانس بین‌المللی هسته‌ای برخی تحریم‌های اقتصادی تاحدودی کاهش یابند، اما هیچ‌گونه توازن در میزان امتیازات داده‌شده و دریافتی نمی‌توان ملاحظه کرد.
نکته مهم این است که اجرای پروتکل الحاقی و به‌طور کامل، به نحوی که آژانس آن را به‌عنوان بخشی از تعهدات ایران تأیید کند و یا مجموعه اقدامات دیگری که فراپروتکل نامیده شده و باید PMD را روشن کند، و به تأیید آژانس برسد، گستره‌ای از موضوعات و جغرافیا و تأسیسات و افراد و اطلاعات و مراکز هسته‌ای و غیرهسته‌ای و نظامی و صنعتی را دربر می‌گیرد که هم سراسر ایران را شامل می‌شود و هم در سقف زمانی محدود قرار نمی‌گیرد و ماهیت و کیفیت بازرسی‌ها و دسترسی‌ها را نامشخص می‌گذارد و محورهای زیاد دیگری که دو خاصیت برای غربی‌ها داشته و برای ما حرکت در مسیر توهم و بلاتکلیفی را تولید می‌کنند. ابتدا بدین شکل که بازرسی‌ها و دسترسی‌های پروتکل الحاقی و دسترسی‌های فراپروتکلی، اطلاعات بسیار نامحدودی در اختیار غرب می‌گذارد که هم قادر است فهرست و اسامی مراکز و اشخاص و مؤسسات و شرکت‌های تحریمی جدید برای آمریکا را کامل ‌کند و هم ظرفیت‌های ضدامنیتی برای تخریب و ترور را در اختیار آنها قرار می‌دهد و هم به دلیل زنجیره‌ای بودن اقدامات و تعهدات دو طرف، ‌امکان یک بازی و فریبکاری در نقاط پایانی آن وجود دارد و ضمناً زمان زیادی را دربر خواهد گرفت. این‌گونه نیست که این بازرسی‌ها در یک زمان کوتاه امکان‌پذیر باشد، مگر اینکه در شروط اولیه پذیرش پروتکل و فراپروتکل در یک توافق سیاسی به سقف زمانی، موضوعی، جغرافیایی و ... پرداخته و آنها را محدود کنند. نکته دیگر اینکه همه طرف‌های بین‌المللی از قدرت‌های بزرگ و دارای سلاح هسته‌ای تا ضعیف‌ترین کشورهای امضاکننده پروتکل، قبول دارند که پروتکل و فراپروتکل به حیطه‌های امنیت ملی کشورها وارد می‌شوند و به همین دلیل است که قدرت‌های امضاکننده پروتکل الحاقی، همگی با شرط غیرمضر بودن برای امنیت ملی خود آن را پذیرفته‌اند و یا اصلاً اجازه بازرسی در مراکز غیرهسته‌ای خود را نمی‌دهند؛ یعنی اگر حتی گروه مذاکره‌کننده با دلایل موجه، پذیرش پروتکل الحاقی را ضروری می‌داند، مابه‌ازا، شروط محتوایی برای پذیرش و دریافت تضمین‌های زمانی، ‌موضوعی و جغرافیایی و... در پیوست‌های هر گونه توافق با طرف آمریکایی و غربی و گروه ۱+۵ حیاتی و الزامی است.
اگر در سیر گفت‌وگوهای جدیدی که از روز چهارشنبه گذشته (۲۶/۳/۹۴) در وین آغاز شده، اصلاحات کافی در محتوای لوزان و یا تدابیر جدید در پیوست‌های توافق با گروه ۱+۵ و آمریکا دنبال نشود،‌ نتیجه نهایی این گونه خواهد بود، ‌که عملاً سازوکار برابر کردن عقب‌نشینی‌های هسته‌ای در قبال مبالغ محدود مالی که در ژنو اتفاق افتاد، اکنون در توافق نهایی هم با امتیازهای کم‌رنگ و غیر نقد ثبت شده است. به جز ناتوان‌سازی برنامه هسته‌ای برای ده تا پانزده سال در بخش‌های مختلف که محدودیت و مینیاتوری کردن غنی‌سازی هسته‌ای را شامل می‌شود، پذیرش تعهدات نامحدود در پروتکل الحاقی و فراپروتکل،‌ یک رفتار و تدبیر ضدامنیتی و ضدحاکمیت ملی و نوعی کاپیتولاسیون هسته‌ای است و تهدیدات گوناگونی را برای کشور و توانمندی‌های نظامی و صنعتی و... تولید خواهد کرد.
آنچه در پس‌زمینه تمامی رخدادهای مذاکراتی باقی می‌ماند این است که راهبرد اصلی و بنیادین غرب برای آسیب‌رسانی جدی‌تر به اقتصاد ایران از طریق بلاتکلیفی در اقتصاد ایران و منتظر معجزه رفع تحریم‌ها ماندن، حاصل شده است. اگر سرنوشت و مسیر اقتصاد کشور را به تحریم‌ها و مذاکرات هسته‌ای گره بزنیم، با اینکه آحاد مردم ایران از گروه مذاکره‌کننده و هر گونه توافق خوب حمایت می‌کنند ولی الزام‌های این توافق نشان می‌دهد که این دو هفته پایانی تا ده تیرماه و احتمالاً تمدید آن باید به‌شدت به سمت اصلاح دستاوردهای مذاکراتی و نزدیک کردن آن به یک توافق قابل‌قبول و تضمین‌شده هدایت شود. مواضع اخیر جان کری به یک سطح تحلیلی کمک می‌کند که آمریکایی‌ها به‌دنبال اجرای سناریوهای چندگانه و چندلایه هستند تا با به درازاکشیدن چشم‌انداز توافق، زنجیره اهداف خود را با ابزارهای تحریم، علیه ایران فعال نگه دارند. یکی از این لایه‌های پیچیده در سناریوی حریف این است که با قطعی نشان دادن انحراف تسلیحاتی در گذشته! برنامه هسته‌ای ایران، امکان دسترسی و بازرسی‌ها را از کلیه مراکز و اماکن نظامی و غیرنظامی میسر کرده و بر روی این فرضیه کار کنند که اگر آژانس در گزارش خود تأکید کرد که ایران انحراف هسته‌ای تسلیحاتی داشته، سرنوشت اجرای تعهدات آمریکا برای رفع تحریم‌ها چه می‌شود؟ حتی اگر آمریکایی‌ها بر روی این سناریو کار نمی‌کنند، گروه ایرانی برای جلوگیری از آسیب و به مخاطره‌افتادن تلاش‌ها و اجرای تعهدات باید در سیر گفت‌وگوهای جاری و پیوست‌های مذاکراتی به این شرایط و فرضیه‌ها نیز فکر کرده و جلوی آن را بگیرد و در متن نهایی نیز، عبارات و مفاهیم کلی و مبهم و قابل تفسیر چندگانه را حذف و یا شفاف کند و اصل هم‌زمانی و هم‌وزنی اقدامات و تعهدات را در مذاکرات جاری و نهایی، در دسترس قرار دهد.


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

آیت‌الله دکتر شهید سیدمحمد بهشتی
روزه‌دار حقیقی بیشتر کار می‌کند

آیا روزه‌داری با فعالیت و کار ناسازگار است؟ آیا یکی از عوامل عقب‌ماندگی کشورهای مسلمان روزه‌داری است؟ و بالاخره اینکه آیا روزه‌داری سبب می‌شود یک ماه از سال نیروی کار این کشور‌ها به حدّ نصاب نرسد؟
حقیقت مطلب این است که بنده گمان می‌کنم، این دسته وضع روزه‌داری یک عده از شهرنشینانی که از زیر سایه تکان نمی‌خورند را دیده‌اند و براساس آن قضاوت می‌کنند. یعنی دیده‌اند ماه رمضان که می‌شود این عده برای اینکه روزه به آنان فشار نیاورد، اولاً به جبران زمانی که غذا نمی‌خورند و نمی‌نوشند، در فاصله افطار تا سحر آنقدر می‌خورند و می‌آشامند که مرتب ناله می‌کنند که ای وای، کسل شدیم. از طرف دیگر شب‌ها نمی‌خوابند تا بتوانند روز را بخوابند و روزه فشار نیاورد، یعنی بعد از طلوع فجر می‌خوابند تا دم غروب، برای نماز ظهر و عصر از خواب بیدار می‌شوند و نماز ظهر و عصر را چنان می‌خوانند که السلام علیکم نماز عصر با افطار مقارن باشد.
ولی آیا می‌شود کار این گروه را ملاک کار اکثر مردم مسلمان قرار دهیم. این عده نه تنها در ماه رمضان، بلکه در غیر ماه رمضان هم خیلی تن به کار نمی‌دهند و با اندک نسیم ناملایمی، برنامه کاری‌شان عوض می‌شود و تعطیل می‌کنند. این عده چندان به فکر فلسفه روزه نیستند، در حالی که روزه‌داری برای آن است که انسان در مقابل خواسته‌های نفسانی اراده‌ای نیرومند پیدا کند.

آدم ضعیف، رمضان هم ضعیف است
این آدم، همان آدم ضعیفی است که قبل از ماه رمضان بود. یعنی در برابر خشم و غضبش، در برابر خودخواهی‌هایش، در برابر هوس‌هایش، قدرت اراده ندارد و نمی‌تواند با پایداری متّکی به ایمان و پایداری ناشی از برنامه سازنده مکتب رمضان به‌منظور تقویت اراده، بهره‌ای داشته باشد؛ بلکه، تنها در همین حد که گناه نکرده و از فرمان خدا سرپیچی نکرده باشد، روزه می‌گیرد. البته این هم خودش خوب است، اما حکمت روزه را درک نکرده و آن را به قیمت کمی فروخته است.
در حقیقت روزه‌داری در عین اینکه فرمانبرداری و اطاعت از امر خداست، باید برای مسلمانان تمرین روحیه پایداری و استواری در مسیر ایمان باشد. آنانی که حقیقت روزه را درک می‌کنند، نه تنها با روزه‌داری از نیروی کارشان کاسته نمی‌شود، بلکه بیشتر هم می‌شود.

تنبلی علاج ندارد
من نمی‌خواهم منکر این واقعیت شوم که یک انسان سالم و نیرومندی که به اندازه کافی مواد غذایی در شبانه‌روز مصرف می‌کند، بالطبع برای کارکردن به‌ویژه برای انجام کارهای سنگین بدنی آماده‌تر است؛ اما این تمام مطلب نیست؛ چراکه چقدر آدم‌های سالم سراغ داریم که تنبل هستند؟ تنبلی با چه چیز علاج می‌شود؟ بدون شک (تنها) داشتن بدن سالم و بهره‌مند از مواد غذایی و ویتامین‌های کافی برای فعالیت لازم نیست، اراده نیرومند، تربیت و داشتن جوهر کار هم لازم است. باید در یک ملت، روح کار و فعالیت در کنار تأمین غذای کافی و بهداشت لازم به اضافه اراده قوی وجود داشته باشد تا نیروی فعال آن ملت، به استانداردهای لازم کار و تلاش دست یابد.
حال با توجه به اینکه روزه‌داری تمرین مؤثری برای قدرت نفس و قدرت اراده است، سؤال این است که اگر فردی به دلیل روزه‌داری دچار ضعف مختصری از ناحیه نرسیدن مواد غذایی در چند ساعت از روز به بدنش شود، آیا این ضعف چندساعته می‌تواند بر مجموعه برنامه‌های کاری یک سال یک کشور لطمه‌ای وارد کند و روزه‌داری از راندمان کار کارگران بکاهد؟
البته این را می‌شود پذیرفت که بعضی از روزه‌داران به دلیل عدم برخورداری از مزاج نیرومند و سالم ممکن است در بعضی از ساعات روز دچار ضعف شوند، ولی در مقابل با تقویت اراده نیرومند در طول روزهای ماه مبارک رمضان به خودشان می‌جنبند و در یازده ماه دیگر بهتر کار می‌کنند.

برنامه دولت در ماه رمضان
اگر به راستی حکومت‌ها وظیفه خود را رعایت کنند آیا اقتصاد یک کشور تنزل خواهد کرد؟ آیا وظیفه یک حکومت، تأمین حداکثر امکانات زندگی برای افراد آن جامعه نیست؟ اگر هست با واقع‌بینی و با توجه به اینکه این مردم مسلمان هستند و باید در ماه رمضان یک ماه روزه بگیرند، برنامه را طوری تنظیم کنید که اولا؛‌ کارگران و دهقانان کشور بتوانند با وجود روزه‌داری کار کنند، ثانیاً‌؛ اگر نقیصه مختصری هم پیش آمد بتوانند در یازده ماه دیگر سال جبران کنند. از آنجا که بر مزاج این‌گونه دولت‌ها، تنبلی حکمفرماست، بنابراین به فکر یک کار پرمسئولیت که ابتکار، فداکاری و گذشت می‌خواهد، نیستند.
با حرف که سطح زندگی مردم بالا نمی‌رود. تلاش مداوم می‌خواهد، سیستم سالم حکومتی می‌خواهد. وقتی که این‌ها نیست، آن‌وقت روشنفکری‌شان گل می‌کند که خوب است برای بالارفتن سطح اقتصاد، فتوا دهیم که مردم روزه نگیرند.

ثمرات اقتصادی روزه
حقیقت این است که صرف‌نظر از آن عده‌ای که سر شب تا سحر می‌خورند، روزه‌داری به طور متوسط یک‌سوم از غذای روزانه یک کشور را صرفه‌جویی می‌کند. اگر فرض کنیم که یک‌پنجم نیروی کار این ملت به کار نیفتاده باشد در مقابل یک‌سوم ظرفیت غذایش را هم صرفه‌جویی کرده است و این یعنی تولید به اندازه مصرف! پس هیچ ضربه‌ای به نظام داخلی و اقتصاد داخلی این کشور وارد نمی‌شود.
در حوزه اقتصاد خارجی هم اگر چیزی را صادر می‌کرده لابد در مقابل می‌خواسته چیزی را وارد کند. اگر واردات مربوط به مواد غذایی باشد چون یک‌سوم کمتر مصرف شده، به همین میزان هم واردات کمتری لازم است.
بنابراین نباید با مسائل حساس، سطحی و مقطعی برخورد کنیم. در حقیقت آنچه مشاهدات شخصی ما نشان می‌دهد این است که اکثر روزه‌داران، مردمی زحمت‌کش هستند که برنامه کاری‌شان در ماه مبارک رمضان نه تنها کم نمی‌شود، بلکه زیاد هم می‌شود. بنده از نظر شخص خودم وقتی دقت می‌کنم می‌بینم هیچ ماه رمضانی را سراغ ندارم که برنامه کاری‌ام با برنامه کاری غیر ماه رمضانم فرق کرده باشد.

حفر خندق با زبان روزه
«ابن اثیر» در کامل می‌نویسد که جنگ احزاب در ماه شوال بوده است. ولی اغلب مورخان نوشته‌اند در ماه رمضان بوده است. قرار شد روزه‌داران در فاصله‌ای کوتاه خندقی دور شهر حفر کنند. کاری که سابقه‌ای در عربستان نداشت و این کار را باید در فاصله بسیار کوتاه انجام می‌دادند و از خس و خاشاک و بوته بیابان پُر می‌کردند. خود پیغمبر(ص) هم مثل یکی از افراد مسلمان در کار حفر خندق شرکت داشت.
این مردم کم‌بضاعت و کم‌غذا با قدرت اراده و ایمان، نیروی کارشان بر افراد بهره‌مند از مواد غذایی و ویتامین‌های کافی، ولی سست اراده، چربید و بالاخره هم این گروه بر آن عده دشمن به صورتی سیاسی و نیمه‌جنگی فائق آمد.
با این وصف چطور می‌توانیم بگوییم که روزه به کار لطمه می‌زند؟ کاری از خندق کندن در روزهای گرم و هوای گرم مشکل‌تر وجود دارد؟

وضع مسلمین در تبوک
در یکی از جنگ‌های دیگر در سال نهم هجرت که دیگر وضع مسلمانان خوب شده بود، در تابستان گرم، ولی در یک سال قحطی، در یک سال خشک‌سالی، پیغمبر(ص) ناچار شد بزرگ‌ترین نیروهای اسلامی را به سمت شام بسیج کند. می‌گویند تا سی هزار نفر بسیج شدند. می‌دانید این تعداد سرباز جنگی غذای‌شان چقدر بود؟ آنانی که وضع‌شان خوب بود، شبانه‌روزی یک دانه خرما نصیب‌شان می‌شد. اینها نوشته‌های مورخان است، افسانه نیست. در تاریخ تحقیق شده است. حد متوسط غذا در سپاه بسیج شده برای غزوه تبوک، یک دانه خرما در روز بوده است. بعضی‌ها از این هم کمتر بوده، یعنی یک دانه خرما را قسمت می‌کردند و دو نفر از آن استفاده می‌کردند. چه نیرویی اینها را از مدینه تا تبوک برد؟
در هوای گرم تابستان که همه هم سواره نیستند، باید به نوبت سوار شوند، به اندازه کافی مرکب ندارند. این همان نیرویی است که توانست مسلمانان را بر امپراتورهای بزرگ جبار آن زمان پیروز کند.
کسی فکر نکند که ما می‌خواهیم ایده‌آلیست باشیم، خیال‌پرور باشیم و بگوییم که بله آقا نیروی ایمان کافی است و غذا هیچی! نه چنین چیزی نمی‌گوییم. ولی می‌خواهم بگویم که به نیرو و عامل مؤثر ایمان و اراده توجه شود.
این چه حرف ناحسابی است که بگوییم در ماه رمضان، یک ماه به نیروی کار ملت‌ها لطمه وارد می‌آید. اگر در ماه رمضان به راستی توانسته باشیم یک‌صدم هم نیروی اراده ملتی را نیرومند کرده باشیم، برد اقتصادی هم کرده‌ایم؛ برد معنوی و آخرتی که در جای خودش محفوظ. برد اقتصادی هم کرده‌ایم، برد اجتماعی هم کرده‌ایم.
روزه با کار سازگار است و امیدوارم که هیچ یک از ما از عبادت پرارزش روزه محروم نماند.

رسیدگی سالیانه به اعمال
شب‌های قدر باید برای ما شب رسیدگی به حساب سالیانه خودمان و اعمال و اخلاق و رفتارمان باشد. اینکه دور هم جمع می‌شویم و در تاریکی هر کدام بدون توجه به اطراف به راز و نیاز با خدا می‌پردازیم باید ما را پاک‌تر کند. معنی‌اش این نیست که ما تنها همین سه شب به خدا روی می‌آوریم و مابقی سال از خدا رو می‌گردانیم که بدا به حال ما اگر این‌طور باشیم، بلکه ما احتیاج داریم به یک موعد مخصوص سالیانه که در این موعد مخصوص با توجه بیشتر بدون آنکه کار ما جنبه عادت به خود گرفته باشد ببینیم که در این یک سال ما عقب رفتیم؟ جلو آمدیم؟ یا سر جای‌مان مانده‌ایم؟ آیا به فکر آبروی دیگران هم بوده‌ایم؟ با ربا چه کردیم؟ با تملق و چاپلوسی چه کردیم؟ از اینها کاستیم یا خدای ناکرده زیادتر شده است؟


شمیم شریعت
علیرضا منصوری

آنچه درباره فدیه باید بدانید
مقصود از «فدیه» مالی معیّن است که برای جبران عبادت فوت‌شده از روی عذر و یا جبران خطا و یا عقوبت بر ارتکاب بعضی محرمات، واجب شده و عبارت است از يک مدّ (حدود 750گرم) طعام و منظور از طعام، غذای اصلی می‌باشد، همچون نان، آرد، گندم، برنج یا مانند آن.
فدیه با کفّاره متفاوت است. وجوب کفّاره در حکم نوعی تنبیه و عقوبتِ ارتکاب محرمات است، برخلاف فدیه که رویکرد جبرانی نیز دارد. ضمن آنکه کفّاره اعم از مال و غیر مال است.
یکی از ابواب فقهی که مسائلی در مورد فدیه در آن مطرح شده، روزه است.
فدیه‌ روزه: فدیه به معنای اطعام مسکین است و در برابر هر روز نگرفتن روزه (برای کسی که عذر موجه دارد) یا تأخیر در روزه قضا در برخی حالات، واجب می‌گردد.
فدیه‌ روزه بر سه قسم است:
اول، فدیه‌ای که موجب اسقاط قضای روزه می‌شود: آن در مورد مکلفانی است که بیماری مزمن دارند و یا سالمندانی که توانایی و قدرت روزه گرفتن ندارند، به طوری که روزه گرفتن برای‌شان مشقت دارد؛ در این صورت برای هر روز باید فدیه دهند.
دوم، فدیه‌ای که موجب اسقاط قضا نمی‌شود: شامل الف) زن باردار که به خاطر ترس از جنین روزه نگرفته است. ب) زن شیرده که به‌دلیل ترس از خشک شدن شیر و آسیب‌دیدن نوزاد شیرخوار روزه نگرفته است. ج) نجات‌دهنده‌ای که غریقی را نجات داده و موجب شکسته شدن روزه‌اش شده است. در هر سه مورد علاوه بر قضای روزه، فدیه نیز لازم می‌شود.
سوم، فدیه تأخیر قضای روزه ماه رمضان: مخصوص کسانی است که در قضای روزه سستی و سهل‌انگارى کرده‌اند و بدون عذر شرعى، قضای روزه را به تأخیر انداخته‌اند و سال یا سال‌‌هایی بر آن گذشته است.
چند نکته:
اگر ترک روزه به‌دلیل عذرى باشد که شرعاً مانع صحّت‏ روزه است (برای نمونه ضرر به حدی است که به هیچ عنوان نمی‌تواند روزه بگیرد)، فديه‏اى هم ندارد.
پرداخت فديه هر کسی به عهده خودش است، لذا فدیه روزه پسر بر پدر و همچنين فديۀ زن بر شوهر و بالعکس واجب نيست.
قضای روزه هرچند به مدت چند سال به تأخير افتاده باشد، فقط يک بار فدیه واجب است.
اگر خانم بارداری به دلیل خوف از ضرر روزه بر جنين يا کودکش روزه نگرفته، بايد علاوه بر قضا، براى هر روز يک مدّ طعام به عنوان فديه بپردازد و اگر قضا را بعد از ماه رمضان تا ماه رمضان سال بعد، بدون عذر شرعى به تأخير اندازد، فديه ديگرى هم بر او واجب است يعنى بايد براى هر روز يک مد طعام به فقير بدهد.
اگر بيمارى ماه رمضانِ امسال تا ماه رمضان سال آينده استمرار پيدا نماید، قضاى روزه واجب نيست، ولى واجب است که عوض هر روز يک مدّ طعام به فقير داده شود.


گزارش صبح صادق از حماسه تاریخی تشییع 270 پرستوی عاشق
مقاومت گزینه شهدا برای امروز ماست
حسن ابراهیمی

مراسم و حماسه تاریخی تشییع 270 شهید غواص و گمنام، حسن‌مطلعی بر ماه میهمانی خدا در کشور شد. در ادامه گزارشی اجمالی از این مراسم می‌خوانید.

سر پیروزی
از در هفته‌نامه که بیرون آمدیم، سروصداهای سر خیابان نشان می‌داد که دارند شهدا را می‌برند. نگاهی انداختیم و حدس‌مان به یقین تبدیل شد. شهدا در مقابل ستاد فرماندهی کل سپاه و شهرک شهید کلاهدوز مورد استقبال قرار گرفتند. انگار تشییع پیکر شهدا از همین نقطه آغاز شد. البته بعداً هم همین نکته تأیید شد. در آمدوشد (بخوانید ترافیک) پشت تریلی‌های شهدا 15 دقیقه‌ای معطل ماندیم. آنها از بزرگراه بسیج وارد میدان کلاهدوز شدند و از آنجا راه بهارستان را پیش گرفتند. اما ما رفتیم ایستگاه مترو شهید کلاهدوز که زودتر به میدان بهارستان برسیم.

مترو کلاهدوز
فضای مترو با فضای همیشگی آن متفاوت بود. عده زیادی از خانواده‌ها و مردم که معلوم بود برای تشییع شهدا آمده‌اند در ایستگاه حاضر بودند، شلوغی ایستگاه‌ها نسبت به روزهای عادی محسوس بود. به ایستگاه دروازه شمیران که رسیدیم انگار خیلی شلوغ‌تر بود. آنقدر شلوغ شده بود که اعلام کردند قطار در ایستگاه بهارستان نمی‌ایستد. 70 درصد مسافران قطار پیاده شدند.

دروازه شمیران
بالا رفتیم و از خیابان شمال میدان بهارستان راهی شدم. اتفاقا آنجا هم حجم انبوهی از مردم از سمت میدان سپاه و پل چوبی در حال طی مسیر به سمت میدان بودند. حدس می‌زدم که دیگر در میدان جایی نباشد.

میدان بهارستان
به میدان که نزدیک شدم تنها چیزی که به چشم می‌خورد حضور فشرده مردم و نگاه‌های منتظر بود. البته جالب‌تر اینکه گویی شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ‌سازی‌ها کار خود را کرده بود. درصد زیادی از مردمِ منتظر، آنهایی نبودند که همیشه در چنین مراسم‌هایی می‌دیدیم. همه بودند، مرد و زن با حجاب‌های متفاوت. به هر سختی که شد از کوچه‌های فرعی و از بین خیل عظیم مردم با فشار و زور به ضلع غربی میدان و ابتدای خیابان جمهوری اسلامی رسیدم. اینجا دیگر نمی‌شد حرکت کرد. نه راه پس برای برگشتن داشتم و نه راه پیش برای جلو رفتن. این قضیه با فشار و گرمای آفتاب ممزوج شده بود، ولی صبر مردم تمامی نداشت. همه منتظر بودند. صداهای سخنرانی و مداحی در خیابان‌های اطراف به‌سختی شنیده می‌شد.

خیابان جمهوری
دیگر توانم طاق شده بود و نمی‌توانستم بایستم. باید حرکت می‌کردم. تعداد زیادی خودرو در میان حجم انبوه جمعیت گرفتار شده بود. فشار جمعیت در میدان و اطراف آن نمی‌گذاشت تریلی‌ها بتوانند با سرعت بیشتری از خیابان مجاهدین وارد میدان شوند. انگار آنهایی که برنامه را طراحی کرده بود انتظار چنین استقبالی را نداشتند. معبری باز شد. یکسری از خودروهای مانده در راه در این معبر حرکت کردند برای خروج از میدان، پشت سر خودرو‌ها هم مردمی که با هزار التماس مسئولان برای باز شدن مسیر وارد خیابان جمهوری می‌شدند راه افتادند. عده‌ای از فرماندهان هم در میان مردم حرکت می‌کردند تا مسیر برای عبور تریلی‌ها باز شود.
با ورود به خیابان جمهوری متوجه این نکته شدم که این خیابان هم به‌دلیل حضور بسیار زیاد مردم قفل است. هنوز تریلی‌ها وارد میدان نشده بودند که حجم زیاد مردمی که در خیابان جمهوری اسلامی منتظر بودند به آن اضافه می‌شد. چنین حجم انبوه جمعیت را پیش‌تر فقط در ماجرای 9 دی ۸۸ دیده بودم. ساعت شروع تشییع چهار بعد از ظهر اعلام شده بود، اما تریلی‌ها حدود ساعت شش‌ونیم و به‌کندی توانستند وارد میدان بهارستان شوند.

حرف مردم
مردم با چهره‌ها و دیدگاه‌های مختلف آمده بودند تا 175 شهید مظلوم غواص کربلای 4 و ۹۵ شهید مظلوم گمنام دیگر را بدرقه کنند. اما شعارها یکرنگ بود. همه علیه استکبار و در پشتیبانی از مواضع رهبری انقلاب بود. همه معتقد بودند این شهدا آمدند تا به ما پیام مقاومت بدهند.

حضوری که پیش‌بینی نشده بود
اما نکته‌ دیگر در حاشیه این مراسم اینکه، به نظر ما رسید که خیلی‌ها (منظورم از مسئولان کشور) تصور نمی‌کردند چنین استقبالی از شهدا بشود؛ استقبالی بی‌نظیر و بی‌سابقه در تاریخ انقلاب. گواه آن هم این است که اصلاً شرایط را برای حضور میلیونی این تعداد از مردم فراهم نکرده بودند. تأخیر دو ساعت و نیمی در ورود پیکرهای شهدا به میدان، آغاز تشییع مردمی از خیابان پیروزی، نبود امکانات لازم مانند آمبولانس، آتش‌نشانی، و... همه نشان می‌داد که هنوز مردم ایران را به‌درستی نشناخته‌ایم. این استقبال به حدی بود که شهدا در حدود ساعت 21، آن هم با مشقت‌های فراوان به معراج رسیدند و تازه مراسمی دیگر در معراج آغاز شد، انگار مردم نمی‌توانند از شهدا دل بکنند...


یادداشت
علیرضا جلالیان

پیام شهدای غواص!
سال 65 در جبهه‌ها وضعیت جدیدی به وجود آمده بود. اجرای عملیات والفجر ۸ توان زیادی از سپاه، بسیج و نیروی هوایی و هوانیروز ارتش گرفته بود. البته توان چانه‌زنی در مجامع بین‌المللی به‌واسطه سیطره ایران بر شبه‌جزیره فاو عراق بالا رفته بود. ماجراهای سیاسی بسیاری در این حین رخ داد؛ از جمله سفر «مک فارلین» و ماجراهای گروگانگیری در لبنان و برخی مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا. در این میان احساس این بود که با تهدید یا اشغال شهر بصره، جنگ پایان می‌یابد. طرح‌ها برای اجرای عملیاتی به‌منظور نیل به این موضوع شروع شد. بررسی و طرح‌های عملیاتی در منطقه شلمچه و ساحل اروند شکل گرفت. با توجه به اینکه نیروی لازم برای این منظور در جبهه‌ها حضور نداشت، فرماندهان با استمداد از حضرت امام راحل(ره) خواستند تا ایشان رهنمودی در این خصوص به مردم بدهند. با این اقدام امام راحل(ره)، ماجرای اعزام صد هزار نفری سپاهیان محمد(ص) رخ داد.
براساس طرح عملیات، قسمتی از نیروها، مانند عملیات والفجر ۸ باید از اروند عبور می‌کردند، البته اشتباه اول همین جا بود که نباید تجربه‌ها را در برابر عراق تکرار کرد. از طرفی، تحرکات شدید جبهه داخلی با توجه به شکست ماجرای مک فارلین به‌شدت از سوی ایالات متحده رصد می‌شد و پنتاگون در توافقی با عراق، اطلاعات ماهواره‌ای تحرکات نظامی در جبهه ایران را در اختیار عراق گذاشت. از طرفی، سازمان منافقین هم وارد عراق شده بود و حجم کمک‌های اطلاعاتی این خائنان به این کشور بسیار گسترده‌تر شده بود. با این اوضاع و برخی خیانت‌های داخلی از سوی گروه‌های مخالف سیاسی، همچون لیبرالیست‌ها و سوسیالیست‌ها در درون کشور تقریباً عملیات لورفته محسوب می‌شد.
با توجه به ایجاد گردان‌های غواص در لشکرها و تیپ‌ها برای اجرای عملیات‌های قبلی، این یگان‌ها با تزریق نیروهای جدید و آموزش‌های شدید تقویت شدند. تدارکات اجرای عملیات کربلای 4، بنا به اذعان فرماندهان لشکرها و قرارگاه‌ها در طول دفاع مقدس بی‌سابقه بود. همه چیز آماده اجرای عملیات شد. غواص‌های خط‌شکن رفتند، اما طی سه ساعت، تمام عملیات متوقف و عقب‌نشینی اعلام شد؛ چون عملیات لو رفته بود. هزار غواص خط‌شکن از چند لشکر در ساحل اروند و جزایر آن، شهید و مجروح شدند و ناگزیر کربلای 4 مسکوت ماند. تصاویر پیکرهای شهدای غواص در ساحل اروند، به‌منزله یکی از افتخارات ارتش خبیث بعث عراق بارها در تلویزیون عراق پخش شد و...
تا اینکه سال 1394 بعد از حدود 3۰ سال، میزبان 175 شهید از شهدای غواص مفقود شده این عملیات بودیم.
البته پیام شهدا را هم باید گرفت. این شهدا، نتیجه خباثت‌های آمریکا و همکاران داخلی و خارجی آنها بودند و امروز پیام‌شان این است که به آمریکا و استکبار نباید اطمینان کرد و دل بست.


گلی از باغ

شهید کیانپور در «عبور از خط»
نیروهای واحد اطلاعات شناسایی یکی از مهم‌ترین و راهبردی‌ترین نیروهای لشکرها و تیپ‌ها در دوران دفاع مقدس بودند. در ادبیات دفاعی همواره بر داشتن اطلاعات دقیق از وضعیت خودی و دشمن برای تصمیم‌گیری درست تأکید می‌‌شود و این نیروها در دوران دفاع مقدس به‌مثابه چشم بینای فرماندهان در سرزمین دشمن رفته و اطلاعات دقیق از وضعیت دشمن را به دست می‌آوردند؛ کاری که در خیلی از ارتش‌های دنیا مرسوم نبوده و امروز هم مرسوم نیست که البته امروز این امر مرهون وجود فناوری‌های نوین بوده و از نیروهای انسانی به‌طور مستقیم استفاده نمی‌شود.
شهید «غلامرضا کیانپور» از جمله زبده‌ترین نیروهای اطلاعاتی و عملیاتی در دوران دفاع مقدس بود. وی در زمان شهادت مسئولیت اطلاعات لشکر ۱۰ سید‌الشهداء را برعهده داشته است. کتاب عبور از خط به داستان زندگی و خاطرات دوستان و همرزمان این شهید بزرگوار می‌پردازد. البته بیان خاطرات این شهید در کتاب به صورت تاریخ وقوع بوده و نویسنده، خاطرات راویان کتاب را بر اساس زمان وقوع نوشته است.
در بخشی از این کتاب درباره عملیات والفجر ۸ می‌خوانیم: «یک بار دیگر غلام چشمانش را بست. پنج صلوات غلام شهره خاص و عام بود. انتهای صلوات پنجم و عرفانی غلام باد ملایمی وزیدن گرفت. وزش باد به داخل نیزارها افتاد و نیزارها با شور و حال خاص آواز خود را سر دادند. کم‌کم باران نیز با باد همراه شد و موج ملایمی به اروند داد. ریزش دانه‌های باران در اروندرود، وزش باد، آواز نیزارها همه و همه دست به دست هم دادند تا صدای حرکت نیروها در آن شب تاریک گم شود.»
شهید غلامرضا کیانپور در کربلای شلمچه طی عملیات کربلای 5 و در خلال کمک به گردان‌های لشکر 10 سیدالشهداء برای تصرف مواضع کربلایی شد.
عبور از خط را مهدی صفار به رشته تحریر درآورده و از تولیدات ستاد کنگره شهدای لشکر 10 سیدالشهداء است که با همکاری معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران در224 صفحه به چاپ رسیده است.


قبیله آفتاب

این نقشه حمله عراقی‌هاست!
یک تکه کاغذ از جیبش درآورد، برای لحظه‌ای عرق نشست روی پیشانی‌اش. نگاهی به مطالب روی کاغذ انداخت و آن را همان‌طور که بود، جمع کرد و گذاشت توی جیبش. بعد هم بلند شد و گفت: من باید برم پیش حاج‌قاسم، کار واجبی دارم. گفتم: چی شده؟ تو که همین الآن از شناسایی برگشتی؟ بمون و کمی استراحت کن. همین‌طور که داشت بلند می‌شد، گفت: رفته بودم برای شناسایی. اون‌قدر به عراقی‌ها نزدیک شدم که رسیدم به سنگرهاشون. وقتی رفتم توی یک سنگر، یکی از فرماندهاشون رو دیدم که روی تخت خوابیده بود. رفتم بالای سرش ولی او خواب بود. کلتم را درآوردم... دست گذاشت روی جیبش و گفت: این کاغذ نقشه‌ حمله‌ عراقی‌ها به ما است که از جیب اون عراقی پیدا کردم. من باید خیلی فوری خودم رو برسونم به حاجی و نقشه رو بدم بهش.
راوی: محمدحسن برادر شهید محمدتقی ابوسعیدی

«محمدتقی» 22 تیر ماه سال 1342 همزمان با ولادت حضرت امام محمدتقی(ع) در خانواده‌ای مذهبی در کرمان به دنیا آمد. دوران کودکی را در مدارس ملی مذهبی و سپس دبیرستان را در رشته‌ اتومکانیک در هنرستان معدن به اتمام رساند. پس از دریافت مدرک دیپلم در سال 1360 وارد سپاه شد و در واحد اطلاعات و عملیات مشغول به انجام وظیفه شد. او با دوستانش تحت ایدئولوژی اسلامی واقعی، واحدی جمعی را تشکیل دادند و به شناسایی و دستگیری عوامل اصلی گروهک‌ها و خنثی کردن حرکت‌های آنها می‌پرداختند، به‌طوری‌که در عرض 24 ساعت توانستند 13 خانه‌ تیمی را شناسایی کرده و افراد آنان را دستگیر و تارومار کنند. در عملیات الی‌بیت‌المقدس، در روز برای شناسایی به میدان رفت تا آخرین وضعیت دشمن را گزارش کند و در کانالی مین‌گذاری‌شده که بارها آن را پاک‌سازی کرده بودند، محمدتقی از سنگر تیربار بالا رفت و مشغول دیده‌بانی شد و هنگامی که نگهبان عراقی سوی آنها آمد، محمدتقی پایین پرید و همزمان مین والمر عمل کرده و موج انفجار جسم پاک محمدتقی را در برگرفت و در 13 رجب (17 اردیبهشت 1361) در 19 سالگی در خرمشهر به شهادت رسید. پیکر پاکش را در گلزار شهدای کرمان به خاک سپردند.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

به بهانه آغاز ساخت فیلم جدید ابراهیم حاتمی‌کیا
بادیگارد، سینمای سیاسی و فتنه
مهدی امیدی

ابراهیم حاتمی‌کیا همواره در جایگاه فیلمسازی زمانه‌شناس مطرح بوده است. اغلب فیلم‌های او، پاسخی به نیازها و شرایط روز سیاسی و اجتماعی در ایران هستند. بنابراین، می‌توان انتظار داشت که فیلم جدید او، یعنی «بادیگارد»، واکنشی نسبت به مسائل حال جامعه ما باشد؛ فیلمی که مدتی است کار تولید آن آغاز شده و قرار است در سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یابد. البته این فیلم، در همین مدت کوتاهی هم که از کلید خوردنش گذشته، حاشیه‌های زیادی داشته است. از شایعه حضور دو سیاستمدار مشکوک به‌عنوان مشاور فیلمنامه که البته بعداً تکذیب شد، تا آسیب دیدن پرویز پرستویی در حین بازی در این فیلم.
اما از این گونه حواشی که بگذریم، اهمیت «بادیگارد» در سیاسی بودن مضمون آن است. هنوز موضوع معین و داستان مشخصی درباره فیلم، برملا نشده است، اما آن‌طور که منابع خبری نقل کرده‌اند، مضمون هجدهمین فیلم حاتمی‌کیا با برنامه هسته‌ای کشورمان بی‌ارتباط نیست. نکته مهم این است که با وجود دست و پنجه نرم کردن کشورمان با چالش‌های سیاسی داخلی و خارجی، اما سینمای ما تقریباً در برابر این وقایع و چالش‌ها سکوت اختیار کرده است. این درحالی است که هر گوشه از مناسبات سیاسی امروز ایران، موضوع داغ و ملتهبی برای ساخت یک فیلم سینمایی است. از معدود آثاری که با درون‌مایه سیاسی و از موضع دفاع از منافع ملی در سال‌های اخیر ساخته شدند می‌توان به «قلاده‌های طلا» و تا حدودی «روباه» اشاره کرد. «بادیگارد» هم می‌تواند در ردیف چنین فیلم‌هایی قرار گیرد.
نکته مهم اینکه يكي از مسائلي كه سينماي ايران را تضعيف كرده و آسيب‌هاي فراواني به آن وارد نموده است، تكرار دائمي موضوعات و محدود ماندن به فضاها، شخصيت‌ها و داستان‌هاي شبيه به هم است. اين مصيبت به قدري جدي است كه بايد آن را مهم‌ترين علت ريزش مخاطب و استقبال سرد مردم از سينماها طی یک دهه اخیر دانست. اما سینمای سیاسی می‌تواند بخشی از خلأ مضمون را در سینمای ما جبران نماید.
البته همه فيلم‌هاي سينمايي را به نوعي مي‌توان سياسي دانست، چون سينما، در اصل رسانه‌اي با ماهيت ايدئولوژيك است. اما فيلم‌هايي را سياسي مي‌ناميم كه محور محتوايي آن‌ها يك موضوع سياسي خاص باشد. با اين تعريف، وضعيت بازتاب مسائل سياسي در سينماي ما چگونه ارزيابي مي‌شود؟ رسالت اصلي فيلم‌هاي سياسي، به‌ويژه با هدف ترسيم وقايع روز کشور چيست؟
سينما، اجتماعي‌ترين هنر صنعت روزگار ماست. در جوامع امروزي شايد نتوان هيچ پديده‌اي را يافت كه به اندازه هنر هفتم بازتابنده شرايط و وضعيت يك جامعه باشد. مهم‌ترين كاركرد رسانه‌اي سينما، آيينه بودن آن نسبت به وضعيت‌هاي انساني است.
اما اين آيينه جادو، هميشه نيز صاف و صادق نيست و به همين دليل هم نبايد و نمي‌توان به‌طور كامل به آن اعتماد كرد. اين اتفاق در موقعيتي رخ مي‌دهد كه ارتباط جماعت سينماگر، با جامعه قطع يا محدود و يا دچار اختلال شود. درست مانند وضعيتي كه طي يك دهه اخير براي سينماي ما به وجود آمده است. در دو دهه اخير، دريچه نگاه اجتماعي فيلمسازان ما به گروه‌هاي خاصي محدود شده است.
يك مرور ساده بر آثار توليدي ـ اكران شده يا اكران نشده ـ در ايران گوياي اين موضوع است كه اكثر هنرمندان سينماي ما، راوي صادق و متعهدي براي ترسيم واقعيت‌هاي اجتماعي ما نبوده‌اند.
يكي از قوانين علم جامعه‌شناسي، قانون «تقارن پديده‌ها» است كه «دوركيم» آن را وضع کرده است. طبق اين قانون، فعل و انفعالات اجتماعي در كنار هم معنا مي‌يابند. به اين ترتيب كه مثلاً شيوع فساد اخلاقي در يك جامعه، به گسست و ازهم‌پاشيدگي آن جامعه منجر خواهد شد. به همين دليل هرگاه ديديم كه در يك جامعه، فساد و تباهي به اوج مي‌رسد، مي‌توانيم براساس قانون تقارن پديده‌ها پيش‌بيني كنيم كه سقوط آن جامعه نزديك است. به‌طور متقابل با تماشاي از هم پاشيدگي يك جامعه، مي‌توان دريافت كه آن جامعه مبتلا به انحرافات اخلاقي و رواني شده است.
اما اين موضوع به سينماي سياسي چه ربطی دارد؟ اين گونه فيلم‌ها، موظف به آگاه كردن جامعه از برنامه‌ريزي‌هاي تبهكاران اجتماعي براي ساقط كردن جامعه ما هستند. آنچه عيان است اينكه، اکنون مهم‌ترين راهبرد دشمنان كشور ما براي فروپاشي جامعه ايراني، تخريب اخلاق عمومي است. جريان اصلي ناتوي فرهنگي يا همان جنگ نرم تحميلي نيز با همين محور در حال انجام است. يك مطالعه و پژوهش معمولي نيز گوياي آن است كه پياده‌نظام فتنه سال 88، اغلب افرادي بوده‌اند كه تحت تأثير اين امواج اخلاق‌ستيزانه قرار گرفته‌اند. در واقع، فتنه را بايد فروپاشي اخلاقي ‌بخش خوشبختانه كوچكي از جامعه و شكست اين فتنه را نيز بايد عدم تأثيرپذيري بخش بزرگ‌تر جامعه در مقابل تخريب اخلاق و سلامت روحي و رواني دانست.
بنابراین، جهت‌گیری اساسی سینمای سیاسی در ایران، باید موضوع تقابل با فروپاشی اجتماعی باشد. «بادیگارد» ابراهیم حاتمی‌کیا هم تنها در حالی می‌تواند به نیاز امروز جامعه ایرانی پاسخ دهد که در قالب یک درام سیاسی خوش‌ساخت، با نرم‌افزار اصلی فتنه، یعنی سبک زندگی و تفکر لیبرال‌سرمایه‌داری مقابله کند و از طرفی، وجدان جامعه را برای ایستادگی در برابر گسست‌های اخلاقی و اجتماعی بیدارتر از گذشته نماید.


پیوند بهترین فیلم سال آمریکا با رژیم صهیونیستی
حسین کارگر

فیلم «مرد پرنده‌ای» که در دوره اخیر مراسم اسکار، بهترین فیلم سال آمریکا و جهان معرفی شد، نمونه مشخصی از پیوند میان ایدئولوژی آمریکایی و سینما است. این درحالی است که برخی از رسانه‌های آمریکا از این اثر به‌عنوان یک فیلم مستقل یاد می‌کنند! اما شاخص‌های ایدئولوژیک، چگونه در این فیلم نمود یافته‌اند؟
«مرد پرنده‌ای» به کارگردانی «آلخاندرو ایناریتو»، داستان سه روز از زندگی خصوصی ریگان تامسون(با بازی مایکل کیتون) یک ستاره مشهور سابق هالیوود است. او در روزهای اجرای یک نمایش، دچار از خودبیگانگی و کشمکش با خویشتن شده است و در تقلاست تا شخصیت و هویت واقعی خود را دوباره پیدا کند؛ شخصیتی که باز هم در قالب یک ابرقهرمان هالیوودی بروز و ظهور می‌یابد. این ابرقهرمان، همان شخصیتی است که ریگان در مجموعه فیلم‌هایی با نام «مرد پرنده‌ای» نقش آن را ایفا کرده بود و موجب محبوبیت و شهرت او در میان مردم شده بود. مرد پرنده‌ای شمایل بسیاری از ابرقهرمانان هالیوودی مثل «مرد عنکبوتی»، «شوالیه تاریکی»، «بتمن»، «سوپرمن» و ... را دارد.
در بخشی از فیلم، دستیار ریگان که برای نجات گروه تئاتر تلاش می‌کند، می‌گوید: «من در پی نجات این کشتی از غرق شدن هستم» کل فیلم، حاکی از دغدغه‌ای برای احیای اعتبار و آبروی هالیوود و ستارگان و دم و دستگاه رو به فرسایش آن است. فراموش نکنیم که این فیلم در دورانی ساخته شده که هالیوود در اوج میزان خودکشی و مفاسد و افسردگی‌ها و بیماری‌هایی از این دست است. این فیلم به همه می‌گوید که باوجود ظاهر رو به انحطاط، اما اهالی هالیوود، همچنان محبوب مردم هستند و می‌توانند خود را از مردابی که در آن گرفتار شده‌اند، نجات دهند. فقط کافی است که به اصل قهرمانانه خود بازگردند.
یکی از بخش‌های مهم فیلم، جایی است که ریگان همراه مایک (با بازی ادوارد نورتون) برای خوردن قهوه به یک کافه می‌روند. طی راه، مایک به تمسخر ریگان و محبوبیت پوشالی وی می‌پردازد. اما درست بلافاصله پس از بحث آنها، یک خانواده به ریگان و بازی او در نقش مرد پرنده‌ای ابراز علاقه کرده و با او عکس یادگاری می‌گیرند. همچنین شخصیت منفی یا ضدقهرمان این فیلم تابیتا دیکنوسن(با بازی لیندسی دونکن) منتقد سختگیری است که فیلم‌های ابرقهرمانانه هالیوود را تحقیر می‌کند و حتی ریگان را با لفظ دلقک هالیوودی می‌شناسد. اما این فیلم، دفاعی تمام‌قد از دلقک‌های هالیوودی است و منتقدان وضع موجود هالیوود را تخطئه می‌کند.
اما یکی دیگر از ناگفته‌های مهم درباره فیلم «مرد پرنده‌ای» حضور یک تهیه‌کننده صهیونیست‌تبار در پشت این کار است. «آرنان میلشان» فردی است که عکس‌های او در کنار شیمون پرز و نتانیاهو وی را به فردی نشان‌دار در حمایت از صهیونیسم تبدیل کرده است. پایگاه ویکی پدیا، میلشان را یکی از جاسوس‌های رده بالای رژیم صهیونیستی معرفی می‌کند.
«آرنان میلشان» پیش از «مرد پرنده‌ای» فیلم شرک‌آمیز «نوح» را ساخته بود. فیلم «مرد پرنده‌ای» هم در راستای فیلم «نوح» قرار دارد. هیچ اثری از خدا و معنویت نیست و آنچه دنیای درون فیلم را می‌سازد، همه مبنایی پوچ دارند. «مرد پرنده‌ای» آرمان شهری مملو از بیهودگی، هرزگی، بی‌عاطفگی و مسخ‌شدگی را ترسیم می‌کند.


خبرها

حمایت هنرمندان از حقوق هسته‌ای و عصبانیت اصلاح‌طلبان
طی هفته‌های اخیر، هنرمندانی چون امین زندگانی، پوران درخشنده، چیستا یثربی، محمدرضا عیوضی، مهران رجبی، مرضیه برومند و ... در مصاحبه با رسانه‌ها حمایت خود را برای صیانت از برنامه هسته‌ای ملی ایران اعلام کردند. آنها همچنین به درخواست غربی‌ها برای بازرسی از مراکز نظامی و هسته‌ای ایران اعتراض کردند. اما اتفاق تأمل‌برانگیز، واکنش منفی اصلاح‌طلبان به حساسیت‌ مثبت اهالی هنری به این مسئله است، به طوری که برخی از رسانه‌های منسوب به اصلاح‌طلبان مطالبی را برای تحقیر اظهارنظرهای هنرمندان منتشر کردند. از جمله پایگاه‌های فرارو، انتخاب و روزنامه قانون که به تحقیر هنرمندان پرداختند.

جلوگیری از پخش مستند هسته‌ای ازسوی دولت

باوجود نمایش پی‌درپی اعلام بازپخش مستند «سکوت استقلال، فریاد پیروزی» این مستند در آخرین لحظه از پخش بازماند. در ادامه تولیدات برنامه «ثریا» با عنوان «سال‌های هسته‌ای» قسمت سوم این مجموعه مستند با نام «سکوت استقلال، فریاد پیروزی» هفته گذشته از سیما به نمایش درآمد و قرار بود که بازپخش این مستند نیز جمعه شب هفته قبل روی آنتن رود. با این حال و با وجودی که تبلیغات این مستند به طور مکرر از سیما پخش می‌شد، برنامه دیگری جایگزین آن شد. گفتنی است، دو قسمت پیشین مجموعه «سال‌های هسته‌ای» با نام‌های «از هیروشیما تا لوزان» و «شطرنج با گرگ‌ها» پخش شده و استقبال گسترده مردم را در پی داشته است. این دو قسمت به اضافه مستند «سکوت استقلال، فریاد پیروزی» در پایگاه اینترنتی برنامه ثریا قابل دریافت هستند.

بازگشایی ارکستر ملی با ضرب‌وشتم خبرنگاران!

مراسم گشایش ارکستر موسیقی ملی همراه با ضرب و شتم خبرنگاران و عکاسان برگزار شد! رسانه‌ها اعلام کرده بودند که یکی از محافظان وزیر ارشاد در این مراسم، تعدادی از خبرنگاران و عکاسان خبرگزاری‌ها را هدف مشت و لگدهای خود قرار داده است. اما روابط عمومی وزارت ارشاد در این‌باره اطلاعیه‌ای صادر کرد که در آن نوشته شده بود: «خاطرنشان می‌شود فرد مورد ادعای رسانه‌ها که عکاسان را مورد ضرب و شتم قرار داده است، جزو محافظان وزیر محترم نیست و یکی از کارکنان وزارت متبوع می‌باشد. همچنین مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر خود لازم می‌داند نسبت به بررسی صحت ادعاهای مطرح شده در خصوص درگیری فیزیکی تا رسیدن به نتیجه قطعی اقدامات لازم را انجام دهد.»


گزیده مطالب

تغییر سبک زندگی حاصل تغییر ابزار یا مفاهیم؟!
با اینکه پس از انقلاب اسلامی، ارزش‌های الهی و انسانی در جامعه از کیفیت، غنا و کارایی بالاتری برخوردار شده و جوانان متعهد، متدین و غیور این کشور در جریان دفاع از دستاوردهای انقلاب، به مراتب از رشد و تعالی بیشتری برخوردار شده‌اند، اما چند سالی است که موضوع فاصله بین نسل‌ها و تغییر سبک زندگی نسل جدید، به‌منزله یکی از چالش‌های اصلی جامعه کنونی مورد توجه قرار گرفته و کم‌وبیش اکثر کارشناسان و متولیان بخش فرهنگی و آموزشی کشور، خواسته یا ناخواسته کوشیده‌اند تا این موضوع را اثبات و اجتناب‌ناپذیر بودن آن را تأکید کنند، اما حقیقت چیست و واقعیت کدام است؟
اگرچه این موضوع ابعاد مختلفی دارد؛ اما قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که اصول و ارزش‌ها را می‌توان در گروه‌ها و دسته‌بندی‌های مختلف؛ از جمله ارزش‌های اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و سایر موارد مشابه تقسیم‌بندی کرد. در یک نگاه کلی، این دسته‌بندی، شامل اصول و ارزش‌های بنیادین و اصول و ارزش‌های سطحی، موقتی و مقطعی می‌شود که گروه اول عمدتاً ثبات و پایداری بیشتری دارد و حتی ممکن است هیچ‌گاه دستخوش تغییر جدی نشوند؛ اما گروه دوم گاهی با تغییر ابزار و روش‌های جاری و مورد استفاده در جامعه، به راحتی تغییر یافته و با ماهیت و هویتی جدید عرضه می‌شوند.
به این ترتیب، با تولید و ارائه محصولات جدیدی که هر روز با طرح و شکلی متفاوت و در عرصه‌های گوناگون به جامعه عرضه می‌شود، بروز تغییر در سبک زندگی و ظهور ارزش‌های جدید در نسل‌های مختلف، روالی جاری و امری انکارناپذیر است که به طور مستمر در طول تاریخ رخ داده است؛ اما مهم این است که اولاً این تغییرات از چه زاویه‌ای بررسی شود و ثانیاً برای حذف یا کاهش آثار منفی ابزار و روش‌های جدید دشمن، در جهت کنترل دامنه تغییرات ناخواسته و مضر چه تدبیری اندیشیده باشیم، ثالثاً فراموش نکنیم که عمده تغییرات در شرایط و نحوه زندگی صورت گرفته است.
باوجود ضرورت توجه به نکات فوق و در حالی‌که با اطمینان می‌توان اظهار داشت که بیشتر جوانان کشور، همچنان به اصول و ارزش‌های بنیادین و اساسی ایرانی و اسلامی پایبند هستند؛ گویا سرعت رشد و توسعه دانش بشری به‌خصوص در قرن اخیر در حدی بوده که برای برخی از افراد، امکان تعیین و تفکیک حد و مرز تغییر بین اصول و ارزش‌ها با آثار ابزار و روش‌ها را سخت و بلکه ناممکن ساخته است؛ بنابراین، اگر با نگاهی منصفانه به این موضوع بنگریم، یکی از عوامل اصلی تغییر مورد ادعا در ارزش‌ها را باید در برداشت نادرست، ارائه تصویر غیر واقعی و اصرار بیش از حد بر وجود شکاف فرهنگی و اعتقادی بین نسل جدید با نسل‌های قدیم جست‌وجو کرد.
در این‌باره به نظر می‌رسد، نحوه برخورد ما با این موضوع و پذیرش این باور نادرست که واقعاً شکاف ایجاد شده حاصل مستقیم تغییر ارزش‌هاست، رویکرد نادرستی است که توقعات نابه‌جایی را در ذهن و فکر جوانان کشور ایجاد کرده است.
گزارشات و تفاسير رسانه‌های ساير كشورها نيز حاكي از توفيق روزافزون دشمن براي تغییر ارزش‌هاست که با استفاده از ابزار و روش‌های جدید به‌دنبال تسخیر فکر و ذهن جوانان این مرز و بوم و رسوخ و نفوذ مجدد فرهنگ منحط غربی به قلب ام‌القراي اسلامي، يعني ایران است. آنان با افتخار از كوتاه شدن تدریجی دامن زنان، كم‌رنگ شدن حجاب،‌ ترويج فساد و فحشا، آزادي روابط دختران و پسران، توسعه گروه‌ها،‌ احزاب و نشريات متعدد فريبنده و رنگارنگ،‌ ارائه آزادانه انواع محصولات غربي، مانند انواع فيلم‌ها،‌ كتاب‌ها و سي‌دی‌هاي رايانه‌اي و... سخن به ميان آورده و همگي را نشانه پويايي، بيداري و اصلاحات در ایران تلقی می‌کنند؛ اما هیچ‌گاه به این پرسش، پاسخ نمی‌دهند که چرا اين كشورهاي به ظاهر متمدن، خود همچنان گرفتار هزاران مشكل و معضل اخلاقي و اجتماعي هستند.
با وجود این، کمتر کسی از افراد جامعه از خود می‌پرسند که علت اصلی فاصله ادعاشده بین نسل‌ها ناشی از چیست و چگونه است، در حالي‌كه سياستمداران اين كشورها، سبک زندگی و فرهنگ و معضلات ناشي از آن در غرب و شرق را عامل انحطاط و بي‌هويتي جوانان كشورهاي خود معرفي مي‌كنند، همان نسخه را براي ديگران تجويز مي‌كنند و برخي از ما دست به تغافل زده و هشدارها و علایم اين بردگي جديد را نمي‌بينيم؟
در پايان پاسخ اين پرسش‌ها همچنان باقي مي‌ماند كه چگونه امكان دارد، برخي از ما مدعي تدبير و قوه تعقل و خيرخواهي مردم باشيم و در عين حال با ريختن آب به آسياب دشمن و تأييد سخنان وی، آشكارا خود را به دست او و اهداف پليدش بسپاريم؟ و چگونه مي‌توان اين همه ظلم و جنايت و تحريم و فشار اقتصادي، نظامي، فرهنگي و ... عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي را به چشم ديد و باز دشمن را خيرخواه معرفي کرد؟
تهران ـ احمدرضا هدایتی


روى خط

چرا فروشگاه اتکا با سپاه قرارداد فروش اقساطی کالا ندارد؟!
...09124504/ خدا رو شکر می‌کنیم که با آزمايش «دي‌ان‌اي» و تشخيص هويت شهدا می‌توان خانواده‌هاي‌شان را از چشم‌انتظاري درآورد.
...09109558/ حضور مردم در تشييع شهدا «نه بزرگ» به وادادگي در برابر آمريکا بود.
...09112422/ سهمیه هفتگی صبح‌صادق ما قطع شده و به‌جاش هر ماه يه هفته‌نامه برامون مياد چرا؟
...09123327/ اگر كارهايي كه آقای «م ‌ـ ه» عليه نظام انجام داده را هر فرد عادي ديگري انجام می‌داد به اعدام محكوم نمي‌شد؟!
...09134480/ صبح صادق به ناحيه ما نمی‌رسه. با مطالب ارزنده‌اي که داره، نگران اين نرسيدنيم./ توکلي از جيرفت
...09137445/ ملت هم‌پاي شهدا زنده است.
صبح‌صادق: درود بر حماسه‌آفرینان گمنامی و حماسه‌آفرینان 26 خرداد تهران
...09140419/ باتوجه به امر رهبرى مبنى‌بر استفاده از محصولات ملى و وطنى، چرا اتکا برنج خارجی توزیع می‌کند، در حالی که شالیکاران برنج‌شان روی دست‌شان مانده است.
...09144396/ خواهش می‌کنم پيگير موضوع ارشديت تحصيلي در سپاه باشيد. چون در سایر نیروهای مسلح اعمال می‌شود.
...09145036/ صبح‌صادق نشريه داخلي است؟
صبح‌صادق: بله به صورت مکتوب در مراکز سپاه توزیع می‌شود.
...09147955/ بسيجيان تمام‌وقت شمال‌غرب را دریابید.
...09148420/ ما دانشجويان غيور ترک، کرد، فارس، لر و... دانشگاه‌هاي اروميه بيداريم و چشمان‌مان به يک اشاره رهبر است که براي دفاع مظلومان عالم با پاي پياده اعزام بشيم.
...09148705/ آقاي مهربانم! لب تر کن تا در عراق، لبنان، سوريه و يمن فدايت شوم. نمی‌خواهم فقط از دور اشک بريزم./ بسيجي تمام‌وقت، ناصر پورعبدالله
...09149766/ يک عمر اگر روزه بگيريم و بگيريد و بگیرند/ همتا نشود با عطش و داغ لبان علي‌اصغر/ بسيجي امام خامنه‌اي از فيرورق
...09155065/ از مستعفي‌هاي قديم و جانباز 20 درصد هستم. صبح‌صادق از طريق يکي از شاغلان به‌دستم می‌رسد. آيا امکان اشتراک براي امثال بنده وجود دارد؟
صبح‌صادق: پیشتر هم گفته‌ایم که امکان اشتراک وجود ندارد. اما شما می‌توانید از طریق پایگاه اینترنتی صبح‌صادق به مطالب دسترسی پیدا کنید.
...09171348/ از بنياد تعاون سپاه تقاضا داريم كه فهرست رستوران‌هاي يكسان‌سازي كشوري كه با آنها قرارداد دارند را در اختيار كاركنان قرار دهند.
...09176101/ از مردم انقلابی تهران تشكر می‌كنم كه يكي از به‌يادماندني‌ترين حوادث انقلاب را در استقبال از شهدا بجا آورند./ نجفي از قشم
...09183183/ آيا شايسته است در موضوع مذاکره هر چيزي، حتي آب و محيط زيست را به آن نسبت دهيم؟! بيگانگان چه می‌انديشند؟
...09183670/ 175 نفر(شهيدان غواص) با دست بسته مقاومت کردند که ما الگو بگیریم و تسليم خواسته‌های دشمن نشويم.
...09187804/ چرا فروشگاه اتکا به کارت حکمت دیگر نيروهاي مسلح اجناس قسطي می‌دهد، اما می‌گويند با سپاه قرارداد نداريم.
...09188576/ خواهشاً از مسئولان سپاه بپرسيد چرا حقوق پاسداران بايد اين‌قدر کم باشه و قابل قياس با حقوق کارمندان ساير ادارات نباشه؟
...09192859/ من يک بازنشسته از کار افتاده معلول هستم. تنها وسيله ارتباطي من همين هفته‌نامه است که آن هم چند هفته يک بار به‌دستم می‌رسد! خواهش می‌کنم هفته‌نامه را براي افرادي چون من که دسترسي ندارند، پست کنيد./ عباس خرم‌نيا از قزوين اقباليه
...09353712/ من يک سرباز وظيفه در حال خدمت هستم و آرزوي من مبارزه با دشمنان اسلام است. اگر می‌شود من بقيه خدمتم را در کشور لبنان، سوريه يا عراق بگذرانم.
...09367541/ ما رزمندگان و بسيجيان پايگاه مقاومت بسيج شهيد مطهري شهرستان کوار، آماده فرمان جهاد ولي‌امر مسلمين براي نجات شيعيان و مظلومان از دست جنايتگران و ظالمان هستيم.
...09369062/ چرا دولت نسبت به وضع گراني مرغ و تخم‌مرغ هيچ اقدامي نمی‌کند؟!/ سيدجواد موسوي از شهريار
...09384427/ پيام شهداي غواص و گمنام ايستادگي در مقابل آمريکا و کسب شعور برای همراهي با ولايت است.


کتیبه سبز

صدوهفتادوپنج تا غواص
نصفِ تاریخ عاشقی «آب» است، قصه‌هایی عمیق و پراحساس
قصه‌هایی پر از فداكاری، قصه‌هایی عجیب، اما خاص
قصۀ آبِ چشمۀ زمزم، زیرِ پاكوبه‌های اسماعیل
قصۀ نیل و حضرت موسی، قصۀ آن گذشتنِ حسّاس
قصۀ حفظِ حضرت یونس، توی بطن نهنگ، در دریا
یا كه نفرینِ نوحِ پیغمبر، بر سرِ مردمِ نمك‌نشناس
قصۀ ظهر روز عاشورا، بستنِ آب روی وارثِ آن
كربلا بود و یك حرم، تشنه، كربلا بود و حضرتِ عباس
بین افسانه‌های آب و جنون، قصۀ تازه‌ای اضافه شده؛
قصۀ بیست‌وهفت ساله‌ای از صدوهفتادوپنج تا غواص...
نفیسه‌سادات موسوی


به مناسبت وفات حضرت خدیجه(س)
بعد از تو...

تو می‌روی و تازه غم‌ها پا بگیرد
بعد از تو تنهاییِ من معنا بگیرد
بانو! فقط نام تو «اُمّ‌المؤمنین» است
آن زن اگر چه نام زیبا را بگیرد
با رفتن تو گوشه‌ای از خانه، تنها
زانوی غم را در بغل، زهرا بگیرد
از بس که دلتنگ تو می‌گردد یتیمم
شب‌ها کنار قبر تو احیا بگیرد
بهتر که رفتی و ندیدی بین کوچه
رنگ کبودی زیر چشمش جا بگیرد
هنگام رفتن، روضه می‌خوانی برایم
با روضه خواندن‌های تو دل‌ها بگیرد
بانو! تو هم گفتی «حسین» اشکت روان شد؟
ترسَم که چشمان تو را دریا بگیرد
آری در عاشورا میان قتلگاهش
دعوا سرِ پیراهنش بالا بگیرد
نامرد! با خنده سرِ از تن جدا را
در پیش روی زینب کبری بگیرد...
محمد فردوسی


حسن ختام

از این همه انتظار خسته شده‌ام!
سلام آقا! دل‌خسته‌ام آرزوی دیدنت را دارم.
آقا بیا که چشم‌انتظار توام
آرزوی دیدن جمکران را دارم. برایم دعا کن تا بیایم و مسجد زیبا و دلنشین جمکران را از نزدیک بنگرم. دعای خیرم کن آقا.
چرا بعضی‌ها ناامید از آمدن تواند؟! چرا اعتقادشان بر شما ضعیف است؟!
دوست دارم دلیل اینها را هم به من بفهمانی.
آقایم! جمعه که می‌رسد، آوای «شاید این جمعه بیاید شاید/ پرده از چهره گشاید شاید...» را زیر لب زمزمه می‌کنم و انتظار آمدنت را می‌کشم.
می‌ترسم، می‌ترسم، می‌ترسم، می‌ترسم آقا!
می‌ترسم بمیرم و آرزوی دیدن شما بر دلم بماند...
پس بیا تا ببینمت و بمیرم...
عاشق اسم‌تان هستم آقا! نمی‌دانم چرا وقتی نام زیبای شما به گوشم می‌رسد، حسی به من دست می‌دهد که خودم هم نمی‌دانم چیست. شاید شما بفهمی من چه می‌گویم و حس من چیست.
آقا! راستش از این همه انتظار خسته شده‌ام. پس کی میایی؟ من چشم انتظارم... دروغ نمی‌گویم، به جان شما راست می‌گویم و همیشه چشم به انتظارتان هستم و خواهم بود.
آقایم! مولایم! سرورم! دوست دارم آنانی که این دل‌نوشته را می‌خوانند بدانند که من عاشق توام...
آقا تنها چیزی که از تو می‌خواهم این است که از خدا بخواهی هدایتم کند. نگذارد دست به چیزهایی که نباید، بزنم، نگذارد حرف‌هایی که نباید، بگویم، نگذارد کارهایی که نباید، بکنم، دستم را بگیر...
دعایم کن آقاجان...!
سیده‌راضیه امیرحیدری