بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

ناسازگاری دسترسی مدیریت‌شده با منظومه امنیت ملی
بازرسی از مراکز نظامی ایران به‌مثابه یک مانع اصلی بر سر رسیدن به توافق هسته‌ای، بحث‌های زیادی را در داخل کشور به‌دنبال داشته است. طرف غربی و به‌ویژه آمریکایی‌ها،‌ بر بازرسی از مراکز نظامی و غیرنظامی ایران، ‌به‌منزله یکی از شروط اصلی هر نوع توافق هسته‌ای تأکید می‌کنند و بر این نکته تصریح دارند که بدون این شرط، پای توافق را امضا نخواهند کرد. موارد زیر، نشان‌دهنده این مهم از دیدگاه طرف غربی است:
۱ـ قائم‌مقام وزارت خارجه آمریکا: جز اینکه به آژانس اجازه دسترسی به هر پایگاه هسته‌ای برای راستی‌آزمایی از صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران داده شود، هیچ توافقی نخواهیم کرد.
۲ـ فابیوس: ایران باید بازرسی از اماکن نظامی را بپذیرد.
۳ـ مدیر سیا: یکی از نقاط قوت توافق هسته‌ای، ‌نظام بازرسی‌هاست.
۴ـ یک دیپلمات آمریکایی: بدون دسترسی به اماکن نظامی توافق را امضا نمی‌کنیم.
۵ـ هارف، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا: توافق بر این اصل استوار است که در صورت توافق نهایی، دسترسی‌هایی برای بازرسان آژانس ایجاد شود که این دسترسی‌ها شامل اماکن و افراد ایرانی خواهد شد. در زمینه دسترسی‌ها اگر به کف خواسته‌های‌مان نرسیم، توافقنامه‌ای امضا نخواهیم کرد.
با چنین نگاه‌هایی است که آقای اوباما، ‌تصور می‌کند نفوذ به درون نظام دفاعی ـ امنیتی ایران، یکی از بزرگ‌‌ترین دستاوردها برای ایالات متحده از طریق یک توافق هسته‌ای خوب با ایران خواهد بود.
نکته بسیار مهم و اساسی در فضای داخلی ایران، تلاش برای جایگزینی عبارت «دسترسی مدیریت‌شده»، به جای عبارت «بازرسی» از سوی دست‌اندرکاران گروه مذاکره‌کننده و جریان همسو با دولت و علاقه‌مند به توافق به هر قیمت است. اکنون برخی از گروه‌ها و افراد، به‌گونه‌ای سخن گفته و اظهارنظر می‌کنند که گویا پذیرش پروتکل الحاقی و اجازه دسترسی و یا بازرسی از اماکن نظامی، از یک طرف برای رسیدن به توافق ضروری است، ‌و از طرف دیگر نباید نگران پیامدهای آن بود. برای نمونه مثال روزنامه «شرق» می‌نویسد: «می‌توانیم پروتکل الحاقی را بپذیریم تا توافق هسته‌ای منعقد شود و بعد از آن در صورت طرح درخواست دسترسی به مراکز نظامی، ‌این درخواست را رد کنیم.» یا روزنامه «آرمان» می‌نویسد: «پروتکل الحاقی می‌تواند وسیله‌ای برای اثبات حسن نیت ایران و صلح‌آمیز بودن کل فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان باشد.»
این نوع اظهارنظرها، یا از بی‌‌اطلاعی آقایان از پروتکل الحاقی حکایت می‌کند‌ و یا اینکه نشان می‌دهد مهم برای آنان رسیدن به توافق به هر قیمت است. تمامی کارشناسان حقوقی و آگاهان به ماهیت پروتکل الحاقی، پذیرش پروتکل الحاقی از سوی جمهوری اسلامی را در تعارض با امنیت ملی دانسته و آن را خطرناک ارزیابی می‌کنند. دلیل این ارزیابی آن است که آژانس یک مجموعه فنی و حقوقی نیست و براساس تجربه می‌توان گفت، آژانس یکی از مهم‌ترین ابزارهای جاسوسی و در اختیار قدرت‌های سلطه‌گر غربی و به‌ویژه آمریکایی‌ها است. بنابراین وقتی کشوری پروتکل الحاقی را بدون قید و شرط می‌پذیرد، باید بداند خواسته یا ناخواسته حریم دفاعی ـ امنیتی خود را بر روی آمریکا و دیگر کشورهای سلطه‌گر و دارای نفوذ در آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای گشوده است.
جالب است که بدانیم زمانی که آقای دکتر روحانی در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی موضوع هسته‌ای را دنبال می‌کرد و مجلس اصلاحات به‌دنبال پذیرش پروتکل الحاقی بود،ایشان این اصرار مجلس را نادرست می‌دانست. آقای کاظم جلالی، نماینده کنونی مجلس شورای اسلامی که در مجلس ششم نیز حضور داشت، طی مصاحبه‌ای با «مشرق» در این‌باره می‌گوید: «یک روز آقای دکتر روحانی ۲۰ نفر از نمایندگان مجلس ششم را به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی دعوت کردند، بحث آقای دکتر روحانی این بود که برخی نمایندگان فشار می‌آورند که پروتکل الحاقی را بپذیرید، در صورتی که این کار اشتباه است و مجلس باید موضعی بگیرد که ما بتوانیم در این فضا بیشتر امتیاز بگیریم.»
بدیهی است که پذیرش پروتکل الحاقی به دلیل پیامدهایش، هوشمندی دولت و مجلس را می‌طلبد و به این موضوع باید از منظر منظومه امنیت ملی توجه قرار شود. تبدیل عنوان «بازرسی» به «دسترسی مدیریت شده»، هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و این تبدیل نمی‌تواند حافظ اسرار نظامی کشور باشد. به هر حال در آینده، این آژانس خواهد بود که همواره مطالبه‌گری می‌کند و هر نوع عدم همکاری با آژانس در پاسخ به مطالبات آنان، ‌به‌منزله عدم اجرای توافق از سوی ایران تلقی خواهد شد. در چنین فضایی، آیا می‌توان گفت جمهوری اسلامی دسترسی‌ها را مدیریت خواهد کرد تا اسرار مملکت فاش نشود؟ در فضای پس از پذیرش پروتکل الحاقی، این طرف مقابل است که از هر نقطه و مکانی خواهان کسب اطلاعات خواهد بود و ما چه نام آن را بازرسی و چه دسترسی مدیریت‌شده بگذاریم، در ماهیت آن تغییری ایجاد نخواهد شد. این بسیار ساده‌لوحانه خواهد بود که تصور کنیم آمریکایی‌ها با این همه اصرار برای دسترسی به پایگاه‌ها و مراکز نظامی ایران، ‌به‌دنبال اطمینان یافتن از صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی هستند. تأمل در گزاره‌های زیر نیات آمریکایی‌ها را آشکار سازد:
۱ـ گری سیمور،‌ مشاور سابق اوباما: بازرسی‌ها از تأسیسات ایران، از تمامی بازرسی‌های انجام شده تاکنون به استثنای عراق شدیدتر خواهد بود. (یعنی باید منتظر عراقیزه شدن باشیم.)
۲ـ وزیر انرژی رژیم صهیونیستی در نشست کمیته یهودیان آمریکا: در صورتی که بازرسی‌های آژانس حق دسترسی به ساختگاه‌های نظامی ایران را نداشته باشند، کل نظام بازرسی‌ها بی‌فایده است.
۳ـ اتحادیه اروپا طی بیانیه‌ای اعلام کرد: در صورتی می‌توان به درخواست ایران برای لغو تحریم‌ها پاسخ مثبت داد که این کشور با «بازدیدهای بدون هماهنگی کارشناسان آژانس انرژی اتمی» موافقت کند. بنابراین باید دانست هر نوع مجوز برای بازرسی یا دسترسی مدیریت‌شده از مراکز نظامی کشور،‌ یک خطای راهبردی و در تعارض با منافع و امنیت ملی است، بر همین اساس رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی، ‌طی فرمانی به مسئولان نظامی کشور، بر بسته نگه‌داشتن در‌های مراکز نظامی بر روی بیگانگان تحت هر شرایطی، تأکید کردند. در همین راستا سردار جزایری، معاون ستاد کل نیروهای مسلح اعلام داشت: «بازرسی از مراکز نظامی تحت هر عنوان از جمله «دسترسی مدیریت‌شده» قابل قبول نیست و بازی با کلمات در این عرصه ممنوع است.»
در پایان اشاره به برخی از اظهارنظرهای دیگران درخصوص پذیرش پروتکل الحاقی با قرائت آمریکایی‌ها مبنی‌بر «بازرسی از هر جا و هر زمان» و همچنین «دسترسی به افراد به هر تعداد و با هر عنوان»، برای بالارفتن اطلاعات عمومی مردم و افزایش دقت نظر مسئولان کشور مفید خواهد بود:
۱ـ «هانس بلیکس» مدیر کل اسبق آژانس انرژی اتمی در گفت‌وگو با «مشرق»: نگرانی‌های ایران درباره قبول پروتکل الحاقی و احتمال وقوع دوباره ترورها و افشای اطلاعات محرمانه نظامی‌اش مشروع است. بازرسی از هر جا و هر زمان، فقط برای کشورهای تحت اشغال نظامی اجرا می‌شود.
۲ـ سفیر سابق فرانسه در تهران: ایرانی‌ها نمی‌توانند ترورهای دانشمندان خود را فراموش کنند.
آری ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، ‌ارمغان و نتیجه اجرای پروتکل الحاقی به صورت موقت در گذشته بود و ملت ایران هرگز نباید این تجربه پرهزینه را فراموش کند.
یدالله جوانی


سردار جلالی در نشست خبری
آمریکا آسیب‌پذیرترین کشور دنیا در بُعد سایبری است

رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور گفت: بنا شده همه نیروهای مسلح، مرکز پدافند سایبری داشته باشند تا با تهدیدات سایبری مقابله کنند و به آن پاسخ دهند.
سردار غلامرضا جلالی، رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور در نشست خبری، با اعلام خبر تأسیس مراکز سایبری در سطح نیروهای مسلح کشور اظهار داشت: امروز 23 کشور سازوکارهای آفندی و پدافندی را در فضای سایبری ایجاد کرده‌اند و برای حفظ منافع‌شان حمله و دفاع سایبری را دنبال می‌کنند، لذا امروز امکان حمله به زیرساخت‌های کشورها برای تهدید امنیت ملی آنها در دنیا و در حوزه سایبر وجود دارد.
وی تصریح کرد: آسیب‌پذیرترین کشور در دنیا در فضای سایبر آمریکاست، زیرا همه زیرساخت‌های این کشور سایبری است و این موضوع، این کشور را آسیب‌پذیرتر از همه کرده است. از طرفی آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند از قدرت نظامی و اقتصادی خود برای بازدارندگی در فضای سایبر استفاده کنند.
جلالی یادآور شد: هیچ کشوری در دنیا قادر نیست یک حمله سایبری را دقیق ردیابی کند، بلکه می‌تواند حدس بزند و این حدس سیاسی و تحلیلی است.
وی با بیان اینکه سلاح‌های سایبری، سلاح‌های اطلاعاتی و تخریبی هستند، گفت: مشخص‌ترین سلاح تخریبی علیه ما ویروس استاکس‌نت بود که قابلیت تخریب موضوعات هسته‌ای، اسکادا و اتوپایلوت‌ها را داشت.
رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور با بیان اینکه سامانه‌های بومی پدافند سایبری را طراحی و تولید کرده‌ایم، گفت: ما سامانه اسکادا (کنترل و اندازه‌گیری) ملی را طراحی و تولید کرده‌ایم که این مرز امنیت ملی در فضای سایبر است و در حوزه‌های برق، گاز، هسته‌ای، نفت و... از آن استفاده می‌شود.
وی درباره خبر جاسوسی در محل مذاکرات هسته‌ای گفت: تیم دیپلماسی ما باید به آن واکنش نشان دهد. از طرفی پس از این باید اتاق‌ها را پیش از ورود کنترل کنند.
جلالی در زمینه همکاری سایبری ایران و چین گفت: هنوز اقدام رسمی بین ایران و کشور دیگری انجام نشده است. البته در دیدار وزیر دفاع ایران و روسیه، در حوزه پدافند سایبر توافقاتی صورت گرفته است، لذا ما در کمیته پدافند سایبری سازوکار همکاری با دیگر کشورها را مشخص کرده‌ایم و به نظر می‌رسد بین چین، ایران، هند و روسیه می‌تواند دیپلماسی پدافند سایبری شکل بگیرد، زیرا این کشورها دشمن مشترک دارند.


به همت پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع)
کتاب بایسته‌های همدلی و همزبانی منتشر شد

مدیر پروژه کتاب شعار سال 1394 گفت: با توجه به اهمیت موضوع و اقدام به موقع، موضوع کتاب سال از بهمن‌ماه 1393 در دستور کار پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع) قرار گرفت و در قالب 224 صفحه و در سه فصل تهیه شد و به چاپ رسید.
به گزارش صبح صادق، دکتر محمداسماعیل رستمی‌نیا افزود: اواخر سال گذشته، گروهی به نام گروه نویسندگان مشخص‌ شدند که بلافاصله ساختار، چهارچوب و ملاحظات اساسی را که باید در تدوین کتاب شعار سال برابر با بیانات مقام معظم رهبری قرار بگیرند بررسی کردند. نویسندگان در اولین روزهای سال جدید پیام نوروزی مقام معظم رهبری و شرح آن در حرم مطهر رضوی را مبنای کار خود قرار دادند و در ایام تعطیلات نوروز 1394 با تمرکز بر محتوا و کلیدواژه‌های شعار سال برای تهیه محتوای آن اقدام کردند و توانستند مراحل تدوین کتاب را در اردیبهشت ماه به پایان برسانند.
وی در ادامه بیان داشت: کتاب «بایسته‌های همدلی و همزبانی» در قالب 224 صفحه و در سه فصل چیستی، چرایی و چگونگی، موضوع همدلی و همزبانی را بررسی کرده است.
گفتنی است، پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع) از سال 1359 در شهر قم به همت شهید بزرگوار آیت‌الله شیخ فضل‌الله محلاتی(ره) راه‌اندازی شده است و هم‌اکنون با چهار پژوهشکده و یک اندیشکده مطالعات راهبردی، وظیفه تأمین نیازهای پژوهشی علوم اسلامی و انسانی نیروهای مسلح را برعهده دارد.
علاقه‌مندان برای دریافت این اثر می‌توانند با انتشارات زمزم هدایت با شماره تلفن‌های 09122532887 و 02537730735 تماس حاصل کنند.


یادداشت
علی رئوفی

چند نکته درباره یک حکم
سرانجام پس از گذشت ۹۹۱ روز، بررسی اتهامات چندگانه مهدی هاشمی منجر به صدور و اعلام حکم محکومیت وی از سوی دادگاه تجدید نظر در هفته گذشته شد. براساس حکم صادره مهدی هاشمی به اتهام اختلاس، ‌رشوه و مسائل امنیتی به ده سال زندان محکوم شد. نظر به اهمیت رسیدگی به این پرونده و صدور این حکم که زمان طولانی رسیدگی ۹۹۱ روزه بر اهمیت آن دلالت دارد یادآوری چند نکته ضروری به نظر می‌رسد.
۱ـ پرونده تقریباً استثنایی؛ دادگاه‌های انقلاب اسلامی از بدو پیروزی انقلاب به پرونده‌های مهم و متعددی رسیدگی کرده‌اند. اهمیت این دسته از پرونده‌ها ناشی از عوامل مختلف بود. شاید سخت‌ترین رسیدگی‌ها و محاکمات مربوط به آن دسته از پرونده‌ها بود که افراد صاحب‌منصبی به‌نحوی با آن درگیر بودند. گاهی این درگیری با واسطه‌هایی بین این افراد و پرونده ارتباط ایجاد می‌کرد و گاهی خود آن فرد از طریق نزدیک‌ترین افراد که اعضای خانواده وی بودند با پرونده ارتباط پیدا می‌کردند. یکی از افتخارات بزرگ نظام اسلامی در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب این بود که معمولاً صاحب‌منصبان و بزرگان و چهره‌هایی که مستقیم با پرونده ارتباط پیدا می‌کردند با تمام توان از موضع به حق قوه قضائیه که به آن ایمان داشتند، دفاع می‌کردند و برخی از آنها صدور حکم اعدام برای فرزندان‌شان را با روی باز می‌پذیرفتند. برخی نیز که پیشاپیش احتمال تقاضای برخی توصیه‌ها را می‌دادند، بین خود و خدا عهد عدم مداخله بستند. یکی از روحانیان از قول شهید بهشتی(ره) نقل کرد که در ابتدای پیروزی انقلاب با یکی از اقوام راهی اصفهان بود که آن فرد موضوع قضایی را مطرح کرد و از شهید بهشتی تقاضای سفارش داشت که آن شهید بزرگوار فرمودند که من در ابتدای پیروزی انقلاب با خدا عهد بستم تا در چنین اموری مداخله نکنم و این امور در مسیر خود به نتیجه منجر شود. یکی از تفاوت‌های بزرگ و مهم پرونده مهدی هاشمی با پرونده‌های اوائل انقلاب این است که دارای تأخیر زمانی طولانی است و بسیاری از امور نیز متحول شده است. تفاوت مهم دیگر نسبت فرزندی وی با شخص آقای هاشمی است که در مجموع وی نیز به سبب داشتن مناصب مختلف در کشور و جایگاه مهم با آن بزرگان تفاوت دارد. این دو تفاوت مهم این پرونده را تقریباً استثنایی و رسیدگی به آن را حائز اهمیت ویژه کرد.
۲ـ آزمون سخت برای نظام؛ جمهوری اسلامی برای نشان دادن اینکه نظامی برآمده از یک انقلاب بزرگ واقعی و کاملاً متفاوت با رژیم گذشته است،‌ شاخصه‌های متعددی به نمایش گذاشت و طبیعی بود که همه انتظار داشته باشند یکی از مهم‌ترین این شاخصه‌ها «عدالت» باشد. جلوه‌های عدالت متعدد و با دایره تأثیرگذاری متفاوت است. معمولاً آن جلوه از عدالت کام همگان را شیرین می‌کند که مردم ببینند با خلاف و جرم صورت گرفته‌ای که متعلق به یکی از صاحب‌منصبان و یا نزدیکان آنهاست، بدون هرگونه ملاحظه و اغماضی مطابق مُرّ قانون با آن برخورد می‌شود. علت این اشتیاق نیز این است که در تصور آنها بین مقامات زدوبند وجود دارد و آنها اجازه نمی‌دهند حکم قانون درباره تخلفات خود و یا منسوبان‌شان جاری شود اما زمانی که خلاف این تصور را می‌بینند،‌ در درون‌شان تحول مهمی صورت می‌گیرد که یکی از آثار آن افزایش اعتماد به نظام و تصحیح آن تصور نادرست است. از این‌رو چنین رخدادهای قضایی آزمون بسیار سخت برای نظام‌هایی سیاسی مانند ایران اسلامی است که مردم آن را با کشورهایی مقایسه می‌کنند که داعیه‌ای مانند ایران ندارند، اما در اجرای عدالت سخت‌گیرند.
از این منظر نظام در این آزمون سخت تاکنون موفق بوده است.
۳ـ حکم سیاسی؛ انتساب مهدی هاشمی و وجود برخی جبهه‌بندی‌های سیاسی و در گرفتن چالش‌های سیاسی، ‌این زمینه را فراهم کرد که برخی ادعا کنند،‌ اتهامات مهدی هاشمی سیاسی است. آلوده ساختن پرونده به مسائل سیاسی به معنای سخت شدن کار و فشار سنگین بر قوه قضائیه بود. وکیل مهدی هاشمی از جمله کسانی بود که این اتهام را به پرونده زد و چون وکیل پرونده و به تبع از آگاه‌ترین افراد بر محتوای پرونده شناخته می‌شد ادعایش در سخت‌تر کردن رسیدگی به پرونده بسیار مؤثر بود. سیاسی جلوه‌دادن پرونده مقوله‌ای بود که همراه با اقدامات قضایی پیش می‌رفت تا آنجا که هنوز و پس از صدور حکم این نظر در نزد هر دو طرف (مخالفان مهدی هاشمی و حامیان وی) رنگ نباخته است و شاید یکی از دلایل اصلی طولانی شدن زمان رسیدگی به پرونده نیز سیاسی جلوه یافتن آن بود.
۴ـ حکم قضایی؛ آنچه مسلم است هر شکایتی که در قوه قضاییه ثبت و رسیدگی می‌شود، فارغ از نوع اتهام مسئله‌ای قضایی برشمرده می‌شود که براساس ضوابط قضایی باید تعیین تکلیف شود. با وجود فشارهایی که در روند رسیدگی به این پرونده به قوه قضاییه وارد می‌شد و سخنگوی قوه قضاییه نیز به صراحت از آن یاد کرد، قوه قضاییه به حکم وظیفه به آن پرداخت و آن را به نتیجه رساند و این تصور حاشیه امن‌ساز را که با انتساب به چهره‌ها و قرار گرفتن در سایه آنها می‌توان مرتکب جرم شد و مصون ماند، فروپاشاند و آنهایی که با چنین توهمات سوق‌دهنده به ارتکاب جرایم، میل به اعمال خلاف داشتند تا حدی متوجه شدند، قانون بیدار است و قاطع و بدون ملاحظه برخورد می‌کند.
۵ـ حکم واقعی؛ در خلال رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی،‌ شخص آقای هاشمی در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌های حامی دولت با حمایت از فرزندش گفت: «... به اینها (مقام معظم رهبری و قوه قضاییه) گفتم اگر مهدی جرمی کرده باشد، ترجیح من این است در دنیا جزایش را ببیند و به آخرت نیفتد، چون آخرت خیلی سخت است و اگر جرمی نکرده است ‌این در شأن جمهوری اسلامی نیست که انسانی را که جرم ندارد،‌ به‌ دلیل مسائل سیاسی متهم یا محکومش کنند.» اگرچه رئیس قوه قضاییه آن زمان پاسخ هاشمی را داد، اما الآن حکم صادر شده و براساس آن مسلم گردیده که مهدی هاشمی مرتکب جرائمی با مجازات‌های مشخص شده است و پس از رسیدگی طولانی و وجود اسناد و مدارک متعدد، دیگر نمی‌توان این حکم را به دلیل مسائل سیاسی دانست؛ از این‌رو باید آن را حکمی واقعی و به دور از هر گونه شائبه دانست؛ زیرا متهم دارای وکیل باتجربه و زبردستی بود که با وجود گرفتن برخی مواضع تند در دوره رسیدگی به پرونده در نهایت حکم را تمکین کرد که به معنای آن است اگر بر فرض هم مسائل سیاسی در رسیدگی دخیل بوده [که در واقع این‌گونه نیست و برخی هم از نقطه مقابل آن را سیاسی می‌دانند] اما اسناد و مدارک حقوقی موجود در پرونده حکم را تأیید می‌کند و حکم مبتنی بر واقعیات پرونده صادر شد و باید به هر گونه حاشیه‌سازی درباره آن هم خاتمه داده شود.


 

صفحه 2
سياسي

 

 

نگاهی به نقش فتنه‌گران در وضع تحریم‌های ظالمانه
جرم بزرگ فتنه‌گران

آشوب‌های پس از انتخابات ۸۸ و یا به تعبیر دقیق «فتنه»، موجب «امیدواری» دشمنی شد که مترصد به وجود آمدن روزنه‌ای برای ضربه زدن به ایران بود. به همین علت، در اقدامی ناباورانه، تنها در طی ده روز اول آغاز فتنه، شش قطعنامه در کنگره‌ آمریکا علیه ایران ارائه شد و به تصویب رسید! مسئولان غربی که تا پیش از این بر لزوم واقع‌گرایی در برابر ایران سخن به میان می‌آوردند و از ضرورت تعامل با ایران می‌گفتند، به‌ یکباره شروع به اظهارات مداخله‌جویانه در امور داخلی ایران کردند. اوباما که چند روز پیش از انتخابات به رهبر معظم انقلاب نامه نوشته بود ایشان را در حل مشکلات منطقه یاری دهد، به ‌ناگاه با آغاز فتنه، از ایرانی‌ها خواست تا به اعتراضات خود ادامه دهند و مشخصاً از میرحسین موسوی نام برد و وی را نماد غرب‌گرایی نامید.
از فردای فتنه و تغییر درک دشمن از جمهوری اسلامی و ایجاد تصور امکان آسیب به جمهوری اسلامی و امیدوار شدن دشمن جهت عینیت‌بخشی به آن تصور، شاهد شکل‌گیری اراده و اجماع بین مسئولان آمریکایی و اروپایی برای مقابله با ایران و تحریم گسترده و به‌ گمان خود، فلج‌کننده علیه آن هستیم.
با دمیده شدن روحیه‌ جدید به دشمنان و در پی آن، شکل‌گیری یک جبهه‌ متحد علیه ایران، شاهد روند پُرسرعت گسترش تحریم‌ها علیه کشور بودیم. برای نمونه، با اندک دقت نظری در فرمان‌های اجرایی دولت آمریکا علیه ایران و در راستای تحریم آن، می‌توان دریافت که تعداد و وسعت اهداف تحریمی این فرمان‌ها اساساً با پیش از فتنه قابل مقایسه نیست. در سال‌های ۲۰۱۰، ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲، نُه فرمان که بیشتر آنها قدرت تأثیرگذاری اقتصادی بالایی داشتند، از سوی دولت آمریکا در راستای تحریم جمهوری اسلامی صادر شد. همچنین کنگره‌ آمریکا از این قاعده مستثنا نبود و به‌منظور تحریم ایران شش قانون به تصویب رساند که در این میان، «قانون جامع تحریم‌ها، مسئولیت‌پذیری و محرومیت ایران»، موسوم به (CISADA) که شامل تحریم انرژی، بانکی و فروش بنزین ایران می‌شود، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
همچنین صدور قطعنامه‌ ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل را که در سالگرد فتنه‌ ۸۸ به تصویب رسید و به همین دلیل، دارای پیام روشنی به طرف ایرانی بود، می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. در تأیید این مدعا، می‌توان به مقاله‌ کیم.آر. هلمز، تحلیلگر ارشد نشریه‌ »واشنگتن‌تایمز» اشاره کرد که دو ماه پیش از قطعنامه‌ ۱۹۲۹ در سرمقاله‌ این نشریه نوشته بود: «تحریم به‌تنهایی کافی نیست. ما باید دیپلماسی عمومی را به نقض حقوق‌ بشر در ایران متمرکز کنیم. جمهوری اسلامی به‌دلیل وجود اپوزیسیون داخلی، دچار نقاط ضعف شده و باید بر این نقطه فشار وارد کرد.»
برای فهم بهتر راهبرد غربی‌ها، به‌ویژه آمریکایی‌ها علیه ایران، می‌توان به سخنان آدام ارلی، سفیر آمریکا در بحرین که پیش از این و در دوران ریاست‌جمهوری جرج بوش سخنگوی وزارت خارجه‌ آمریکا بوده است، اشاره کرد. وی پیش از اول اکتبر ۲۰۰۹ و برگزاری مذاکرات ژنو، در جلسه‌ای با برخی از مسئولان کشورهای عربی در منامه، صراحتاً اعلام کرد: «کاخ سفید همزمان با انجام مذاکرات ایران و گروه ۵+۱ نحوه‌ حمایت از رهبران معارض جدید در ایران را پیگیری می‌کند.» او همچنین تصریح کرد که اگر مذاکرات ژنو برای آمریکا موفقیت‌آمیز نباشد و در آن پیشرفتی حاصل نشود، آمریکا قصد دارد همزمان با تشدید تحریم‌ها، اعمال فشار سیاسی علیه تهران را با حمایت رسمی، علنی و گسترده از رهبران معارض جدید، وسعت بخشد؛ چراکه هیچ فشاری به دولت ایران بدون تقویت جریان‌های طرفدار غرب در ایران کارساز نیست.
ریشه‌ این موضع و این دست مواضع را که در زمان فتنه به‌ کرّات بیان می‌شد، باید در میان نوشته‌ها و سخنان مطرح‌شده در اندیشکده‌های غربی که استراتژیست‌ها، تصمیم‌سازان و سیاست‌گزاران آمریکایی آن را بیان می‌‌کنند و به نگارش درمی‌آورند، جست‌. برای نمونه، می‌توان به مقاله‌ پولاک و ری تکیه با نام «افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران»، که در سال ۲۰۱۱ به نگارش درآمده است، اشاره کرد. این دو استراتژیست در سال‌های پس از فتنه‌ ۸۸، درست زمانی که فشارها و تحریم‌ها علیه ایران رو به تزاید بود، با درکی که از شرایط جمهوری اسلامی یافتند، این‌گونه تحلیل کردند که «تشدید فشار بر رژیم ایران می‌تواند پیشبرد برنامه‌ هسته‌ای تهران را به تأخیر اندازد. همچنین این قابلیت را دارد تا مشکلات و تنش‌های جدیدی را در نظام ایران به وجود آورد. ضمناً می‌تواند فرصت‌های جدیدی را برای افراد میانه‌رو در ایران فراهم سازد که بیشتر علاقه‌مندند در بحث هسته‌ای و سایر رفتارهای دردسرآفرین تهران، مثلاً حمایت از گروه‌های تروریستی، با جامعه‌ بین‌المللی مصالحه کنند. همچنین می‌تواند فرصت مناسبی را برای احیای توان جنبش سبز به وجود آورد.»
در پس این تحلیل، توصیه و تجویزی که استراتژیست‌ها به تصمیم‌گیران و سیاست‌مداران آمریکایی می‌کنند، از این قرار است: «گام‌های اولیه بیشتر باید بر شناسایی احتمالات و تشخیص بهترین روش‌های تحقق اهداف مختلف تمرکز یابند، اما از ارکان مهم هر راهبردی، برقراری ارتباط با جنبش سبز خواهد بود. در حال حاضر، فرصت‌های بسیاری برای برقراری ارتباط با فعالان ایران وجود دارند. ایران سرزمین اعتراضات کارگری و تظاهرات سیاسی است. چالش موجود در برقراری ارتباط (علنی یا مخفی) ‌با اتحادیه‌های مهم کارگری و سازمان‌های دانشجویی است که شبکه‌ ملی دارند و از طریق رسانه‌های اجتماعی با یکدیگر در ارتباطند. مخالفان حکومت روحانیون، از هر قشر و گروه، باید تحریک شوند تا نقاط ضعف اخلاقی رژیم اسلامی را محکوم کنند. حال آنکه تلاش برای شتاب دادن به جریان فرار نخبگان سیاسی و صنعت هسته‌ای ایران باید دوچندان شود. هرگونه تلاش نظام‌مند برای خالی کردن پشت حکومت اسلامی ایران باید یکی از اولویت‌های اصلی واشنگتن باشد.» آنچه از این بیان و گفته‌های مشابه، که در فضای تحلیلی غرب کم نیست، می‌توان دریافت این است که تصمیم‌سازان غربی پس از فتنه، امیدوار شدند که با فشار مضاعف و همزمان با آن، حمایت از عوامل اصلی فتنه، می‌توانند جمهوری اسلامی را به سمت براندازی به‌عنوان هدف حداکثری و یا تغییر رفتار و تمکین به خواست غرب به‌عنوان هدف حداقلی، پیش ببرند.
همه‌ آنچه گفته شد، مؤید این امر است که آن گناه و جرم بزرگی که شرایط امروز را برای جامعه‌ ایران رقم زده و جامعه را در تنگنای تحریم قرار داده، جرم امیدوار کردن دشمن است که از سوی فتنه‌گران صورت پذیرفته است؛ چراکه این امیدواری موجب شکل‌گیری درک جدید غرب و آمریکا از ایران شد و موجبات وضع تحریم‌های گسترده علیه انقلاب اسلامی فراهم آورد.


یادداشت
مهدی سعیدی

رونق فعالیت‌های سیاسی و برخی ملاحظات
فصل انتخابات را می‌توان زمانی برای رونق فعالیت‌های سیاسی دانست. در این ایام انگیزه‌ها برای تلاش و حضور در میدان سیاست افزون شده و بسیاری از آنان که در غیر این ایام فعالیت‌های کم‌رنگی دارند، بر فعالیت‌های خود می‌افزایند. به طریق اولی در این ایام شاهد افزایش فعالیت احزاب و گروه‌های سیاسی هستیم. تشکل‌های سیاسی از ماه‌ها پیش برای حضور مؤثر و موفقیت در انتخابات برنامه‌ریزی کرده و همه توان خود را بسیج می‌کنند. نشست‌های انتخاباتی شکل می‌گیرد، مذاکرات و گفت‌وگوها کلید می‌خورد و ائتلاف‌ها و همگرایی‌ها از یک سو و واگرایی‌ها و جدایی‌ها از سوی دیگر پررنگ می‌شود.
در این بین تولد و آغاز به کار احزاب جدید نیز از حوادث مهم سال انتخابات است که اذهان عمومی را به خود مشغول می‌کند. پرسش از ترکیب اعضای آن، حامیان و دست‌های پشت پرده، خط‌مشی و راهبرد‌شان برای حضور در رقابت‌های انتخاباتی، اهداف سیاسی، گرایش سیاسی آنها نسبت به جریان‌های اصلی سیاسی، منابع و حامیان مالی و ... مهم‌ترین موضوعاتی است که مخاطبان جامعه ارائه پاسخی درخور از احزاب سیاسی نوظهور را انتظار دارند.
آخرین نمونه از آغاز به کار تشکل‌های سیاسی در آستانه انتخابات، شکل‌گیری جبهه «یاران کارآمدی و تحول ایران اسلامی» است که قرار است روز دوشنبه 25 خرداد با محوریت برخی از وزرای دولت نهم و دهم و برخی از معاونان و مدیران کل و استانداران اعلام موجودیت ‌کند. این جبهه که به اظهار اعضای خود با هدف بررسی و گزارش مشکلات کشور به صورت شفاف در موضوعات سیاست خارجی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی و آسیب‌های اجتماعی تشکیل شده است، فعلاً دبیری خود را برعهده حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش و پروش دولت دهم قرار داده است. هرچند اعضای این حزب جدید اعلام کرده‌اند، کار خود را در جهت تقویت و وحدت بیشتر بین اصولگرایان، آغاز خواهند کرد؛ اما باید انتظار داشت که راه‌اندازی این حزب جدید با حرف و حدیث‌های متفاوتی در اردوگاه اصولگرایان همراه شود.
با توجه به آنچه انتظار می‌رود در ماه‌های باقی‌مانده، اخبار دیگری نیز از اعلام موجودیت احزاب با گرایش‌های سیاسی متفاوت شنیده شود، نیاز است تا به ملاحظاتی در این زمینه توجه شود.
1ـ هرچند راه‌اندازی تشکلی جدید به ظاهر موجب رونق فعالیت‌های سیاسی خواهد شد؛ اما به‌نظر می‌رسد، این تشکل‌زایی باید مبتنی بر چارچوبی تداوم یابد؛ چراکه تبدیل شدن عرصه فعالیت‌های سیاسی کشور به آشفته‌بازار بی‌نظم و بی‌منطق نه تنها به رشد سیاسی کشور کمکی نخواهد کرد، بلکه موجب تشویش و سردرگمی جامعه در انتخاب‌ها خواهد شد، لذا نهادهای قانونی که وظیفه به رسمیت‌بخشیدن و صدور مجوز به تشکل‌های سیاسی را دارند، باید براساس چارچوبی منطقی و قانونی عمل کنند.
2ـ ظهور تشکل‌های جدید باید بر اساس ضرورتی در فضای سیاسی کشور صورت گیرد. باید خلأیی از میدان سیاست را پر کند و حرفی نو برای ارائه به جامعه داشته باشد. اگر حرفی برای گفتن نیست یا تفاوتی بین احزاب موجود با حزب در حال خلق وجود ندارد، شکل‌گیری تشکل‌های مشابه به توسعه سیاسی کمکی نخواهد کرد.
3ـ شکل‌گیری احزاب و تشکل‌های موسمی نیز، آفت دیگری است که معمولاً در سال انتخابات با آن مواجه هستیم. این تشکل‌ها می‌آیند که تنها در آوردگاه انتخابات عرضه اندامی کنند! ولی خیلی زود به دوران خزان خود می‌رسند و با پایان انتخابات، عمر آنان نیز تمام می‌شود. وجود چنین تشکل‌هایی نیز فایده چندانی برای توسعه سیاسی کشور نخواهد داشت، ضمن آنکه با توجه به سوابق مکرر چنین اقداماتی، نوعی بدبینی و بی‌اعتمادی در اذهان عمومی نسبت به فعالیت این احزاب ایجاد می‌شود و در معرض اتهام فرصت‌طلبی و قدرت‌محوری قرار می‌گیرند.
4ـ یکی دیگر از ملاحظات قابل توجه در موضوع شکل‌گیری احزاب جدید در سال انتخابات، فضایابی فرصت‌طلبانی است که نگاه‌شان به انتخابات و فعالیت سیاسی، تنها کسب قدرت است و تلاش می‌کنند مستقیم یا غیرمستقیم در مجلس سهمی داشته باشند. از این‌رو، در این ایام فرصت‌طلبانه عمل می‌کنند.


نكته و نظر

نتیجه مطلوب
نکته: سقایی در هند، دو کوزه بزرگ داشت که آنها را به دو سر میله‌ای آویزان می‌کرد و روی شانه‌هایش می‌گذاشت. در یکی از کوزه‌ها ترک کوچکی وجود داشت. بنابراین، کوزه سالم همیشه بیشترین مقدار آب را از رودخانه به خانه ارباب می‌رساند، اما کوزه شکسته تنها نصف این مقدار را حمل می‌کرد.
به مدت دو سال، این کار هر روز ادامه داشت و سقا فقط یک کوزه‌ونیم آب را به خانه ارباب می‌رساند. کوزه سالم به موفقیت خودش افتخار می‌کرد؛ اما کوزه شکسته بیچاره از نقص خود شرمنده و ناراحت بود. پس از دو سال، روزی در کنار رودخانه، کوزه شکسته به سقا گفت: «من از خودم شرمنده‌ام و می‌خواهم از تو معذرت‌خواهی کنم.» سقا پرسید: «از چه چیزی شرمنده هستی؟» کوزه گفت: «در این دو سال من تنها توانسته‌ام نیمی از کاری را که باید، انجام دهم. چون ترکی که در من وجود داشت، سبب نشتی آب در راه بازگشت به خانه اربابت می‌شد. به همین سبب تو با همه تلاشی که کردی، به نتیجه مطلوب نرسیدی.»
سقا دلش برای کوزه شکسته سوخت و با همدردی گفت: «از تو می‌خواهم در مسیر بازگشت به خانه ارباب، به گلهای زیبای کنار راه توجه کنی.»
در حین بالا رفتن از تپه، سقا گفت: «من از ترک تو خبر داشتم و از آن استفاده کردم. من در کنار راه، گل‌هایی کاشتم که هر روز وقتی از رودخانه برمی‌گشتیم، تو به آنها آب می‌دادی. برای مدت دو سال، من با این گل‌ها خانه اربابم را تزیین کرده‌ام. بی‌وجود تو، خانه ارباب تا این حد زیبا نمی‌شد. پس من به نتیجه مطلوب رسیده‌ام.»
نظر: انسان‌هایی در دنیا هستند که شکل ظاهری خوبی ندارند و یا از یکی نعمت‌های خداوند برخوردار نیستند(مانند یک نابینا) اما دل صافی دارند که انسان‌های دیگر را مجذوب خود می‌کنند و یا از خلاقیت خاصی برخوردارند که افراد عادی فاقد آنند.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

چه کسانی در حرم امام تنش ایجاد کردند؟!
در روزهای اخیر، بعضی روزنامه‌ها و نشریات با تیترسازی و تحریف آنچه در سخنرانی ریاست محترم جمهور در حرم امام(ره) اتفاق افتاد، سعی كردند تا جوانان متدین و دلسوز جامعه را به بی‌نظمی و توهین به مقامات عالی كشور متهم کنند و به‌ گمان خودشان با رودررو نشان دادن نیروهای اصیل انقلاب با نمایندگان ملت، خیل صدها هزار نفری جوانان عاشق حضرت روح‌الله را افرادی خشن، بی‌نظم و هرج و مرج طلب و بی‌منطق نشان داده و خود را افرادی متین، خردمند و منظم جلوه دهند. حال آنکه تمام این تیترسازی‌ها و بزرگنمایی‌ها چیزی جز حربه‌ای برای فرار از انعکاس منطقی و مستحکم و ‌انکارناپذیر تحریف شخصیت امام خمینی(ره) نیست. گزارشی كه در ادامه تقدیم حضور خوانندگان گرامی می‌شود، به روشنی نشان می‌دهد پشت چهره خندان برخی از افراد، همان افراطیون و فتنه‌گران پنهان شده‌اند که برخی وجودشان را نفی و تحریف می‌کنند. ماجرا این‌گونه است که به شبستان وارد می‌شود و مجری مراسم شعار «صل علی محمد(ص)، رئیس‌جمهور خوش آمد» سر می‌دهد؛ متعاقب این امر تعدادی از حاضران این شعار را تکرار می‌کنند.
پس از ورود رئیس محترم جمهوری، تعدادی از افراد که به‌طور سازماندهی شده با پلاکاردها و پوسترهای معین تجمع کرده بودند و پوسترهایی با مضامینی، همچون «ما نمی‌گذاریم روحانی تنها بماند»، «سربازان هسته‌ای، حمایت، حمایت»، «دلواپس آگاه باش، روحانی تنها نیست»، « بنرِ بزرگ حمایت از مذاکره‌کنندگان هسته‌ای» و... را در دست داشتند، شعارهایی، مانند «خامنه‌ای زنده باد، روحانی پاینده باد» و «یاد امام(ره) زنده باد، روحانی پاینده باد» سردادند که بلافاصله جمعیت مستقر در پشت سر گروه اول، شعار «این همه لشگر آمده، به عشق رهبر آمده» سردادند. رئیس‌محترم جمهور پس از توقف دو دقیقه‌ای و آرام شدن شعارها سخنرانی خود را آغاز کرد. در ادامه فردی به نام حسین ش شروع به خواندن متن اعتراضی از روی کاغذ کرد؛ سخنان او اعتراض به این مسئله بود که چرا طرح‌های او را در زمینه پتروشیمی ترتیب اثر نداده‌اند که بلافاصله افراد مستقر در جلو که نقش حامی دولت را بازی می‌کردند، شعار «مرگ بر منافق» را سردادند و موجب ملتهب شدن فضای صحن، به‌ویژه در مقابل جایگاه شدند. یکی از افراد بازداشت شده علیرضا «ی». فرزند ارسلان می‌گوید: آقایان امیر «ی»، غلامرضا «ی» و بهروز «ب» از فعالان سیاسی شهریار هستیم، سرگروه‌های کاروانی بودیم که با دستور «د» «ک» و سازماندهی بهروز «ب» که از مسئولان یکی از ادارات است، سازماندهی شدیم و هر کدام موظف بودیم ۶-۵ نفر را جمع و در سخنرانی رئیس‌جمهور در حرم امام شرکت کنیم. وی می‌گوید: امیر «ی» یکی از مسئولان ملارد که همراه ما بود، از فعالان اغتشاشات سال ۸۸ بوده و حدود شش ماه به اتهام شرکت در فتنه ۸۸ سابقه بازداشت دارد. وی اظهار می‌دارد: به ما گفته بودند در هنگام سخنرانی رئیس‌جمهور محترم این شعارها را بدهیم؛ شعارهایی چون «خامنه‌ای زنده باد، روحانی پاینده باد ـ سیاست خارجی مورد تأیید ماست ـ روحانی روحانی حمایتت می‌کنیم». وی اضافه کرد: به ما گفته بودند اگر شخصی قصد اخلال در سخنرانی را داشت، شعار «مرگ بر منافق» سر دهیم.
تعدادی از افراد سازماندهی‌شده دیگر از یک قهوه‌خانه به نام «ش» با مدیریت حمید «ق»، واقع در یکی از بخش‌های تابع شهریار به مراسم آورده شدند، مانند دانیال «ی»، فرشاد «ر»، حامد «ط»، سعید «ح». این افراد در پاسخ به اینکه چرا با شعارهای خود فضای سخنرانی را ملتهب کردید، می‌گویند: به ما گفته شده بود، قرار است افرادی از گروه دلواپسان در حرم امام بیایند و شعارهایی علیه دولت سر دهند و شما باید با شعارهای خود با آنها مقابله کنید. آنها می‌گویند، وقتی در حین سخنرانی رئیس‌جمهور فردی از میان جمعیت بلند شد و شروع به صحبت‌های اعتراض‌آمیز کرد، امیر «ی» به ما دستور داد که شعار مرگ بر منافق و مرگ بر فتنه‌گر سر دهیم؛ ما هم شعار دادیم.
یکی از متهمان از جمع فوق، به ‌نام غلامرضا «ی» چهار دستگاه تلفن همراه داشت که وقتی از او پرسیده شد، این همه تلفن همراه برای چیست، اظهار داشت: دو دستگاه مال خودم است و دو دستگاه را به من داده بودند تا از وقایع مستندسازی کنم.






امام خامنه‌ای تهدیدات را به فرصت تبدیل کرده است

دبیرکل حزب‌الله لبنان در دومین همایش نوآوری و اجتهاد از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیروت گفت: امام خامنه‌ای فرماندهی شجاع برای امت اسلامی و متفکر و اندیشمندی بزرگ هستند که با علوم غیرحوزوی، مانند شعر و ادب و فرهنگ آشنایی زیادی دارند و بر آن مسلط هستند. وی با اشاره به اینکه مرجع تقلید باید عالم‌ترین فرد در میان دیگر علما باشد، تصریح کرد که یک فقیه باید بر مسائل فقهی مختلف احاطه داشته باشد. سیدحسن نصرالله تصریح کرد: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از زمان ارتحال امام خمینی‌(ره) مسئولیت مهم رهبری را برعهده گرفته‌اند و جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های بزرگی از این امت را در سخت‌ترین شرایط هدایت و مدیریت کرده‌اند. دبیرکل حزب‌الله گفت: می‌بینیم که منطقه و جهان در ۲۰ سال گذشته شاهد تحولات گسترده‌ای بوده است و اسلام و امت اسلامی، از جمله ایران با تهدیدات و مشکلات و تحریم‌ها روبه‌رو شده‌اند، اما آیت‌الله خامنه‌ای توانستند بیشتر این تهدیدات را به فرصت تبدیل کنند تا اینکه ایران امروز به قدرت بزرگی در منطقه تبدیل شده است، به‌گونه‌ای که جهان، آن را به رسمیت می‌شناسد. سیدحسن نصرالله گفت: ایشان متفکر اسلامی کبیر است که به شناخت بیش از پیش نیاز دارد و از مراجع عالی‌قدر و رهبری است که منطقه متأثر از مواضع ایشان است.
وی در ادامه یادآور شد، که رهبری را نمی‌شناسد که تا این اندازه به مطالعه اهتمام داشته باشد. البته این امری تبلیغاتی نیست، بلکه جوانان و امت را به مطالعه تشویق می‌کند.
سیدحسن نصرالله با اشاره به اینکه دلایل متعددی سبب شده تا امام خامنه‌ای درمقام یک رهبر با اطلاعات وسیع و احاطه به مسائل فرهنگی باشد، ابراز داشت که افزون بر این، رهبر انقلاب در کانون تحولات و وقایع هستند و مشکلات را درک می‌کنند.
دبیرکل حزب‌الله در ادامه، رهبر انقلاب ایران را فردی صاحب زبان زمانه دانست و گفت: امام خامنه‌ای تنها با زبان نخبگان متخصص حرف نمی‌زنند، بلکه زبانی توانمند برای بیان کلمات روشن دارند.
نصرالله افزود: از همه مسلمانان جهان می‎خواهم که از این متفکر اسلامی، به‌ویژه در این برهه از زمان که متفکران کمی وجود دارند، استفاده کنند و از غیرمسلمانان هم می‌خواهم که کتاب‌های ایشان را مطالعه کنند.





ذوق‌زدگی از حضور زنان در ورزشگاه‌ها

اظهار نظرهای مرتبط با ماجرای حضوریافتن یا نیافتن بانوان ایرانی در سالن‌های محل برگزاری مسابقات والیبال، ذوق‌زدگی رسانه‌های غربی را برای شکل‌دهی فضای تنش در میان جامعه ورزش‌دوستان ایرانی به همراه داشته است.
در چارچوب این رویکرد، خبرگزاری فرانسه روز گذشته طی گزارشی جهت‌دار نوشت: نوبخت، سخنگوی دولت در پی تهدیدهای گروه‌های اسلامگرای ایرانی، گفت: دولت اجازه نخواهد داد علیه حضور تماشاگران زن در بازی‌های والیبال بین ایران و آمریکا که قرار است هفته آینده در تهران برگزار شود، ‌تظاهراتی برگزار شود.
رسانه بیگانه بلافاصله اشاره کرد، این اظهار نظرها پس از آن صورت می‌گیرد که معاون رئیس‌جمهوری ایران اعلام کرد، تماشاگران زن اجازه خواهند یافت در دو دیدار لیگ جهانی والیبال، که برای روزهای نوزدهم و بیست‌ویکم ژوئن در ورزشگاه آزادی پیش‌بینی شده است، حضور یابند.
تلاش برای مخدوش‌سازی چهره نیروهای حزب‌اللهی، بخشی دیگر از جریان‌سازی این خبرگزاری است. که گفته است، بنابر اعلام شبکه‌های اجتماعی و برخی از رسانه‌ها، ‌یک گروه اسلامگرای افراطی موسوم به انصار حزب‌الله تهدید کرده است در برابر ورزشگاه، علیه حضور زنان در این مسابقات تظاهرات می‌کند.‌
رسانه بیگانه در ادامه با هدف شکل‌دهی فضای تنش و اختلاف در میان ورزش‌دوستان ایرانی و جنجال‌آفرینی در این خصوص اظهارات محمدباقر نوبخت، سخنگوی دولت را درج می‌کند که گفته است: «دولت قطعاً اجازه برگزاری این تظاهرات را نخواهد داد. ما از دستگاه قضایی می‌خواهیم علیه کسانی که قوانین را نقض می‌کنند،‌ وارد عمل شود.»
این رسانه غربی در بخش دیگری از گزارش خود تأکید می‌کند، پس از آنکه فدراسیون والیبال تهدید کرد حق میزبانی رقابت‌های بین‌المللی را از این کشور خواهد گرفت، ایران اوایل سال تصمیم گرفت بخشی از این ممنوعیت را برای زنان خارجی لغو کند.
رسانه بیگانه در خاتمه مسئله حضور تماشاگران زن در بازی‌های مردانه را یکی از مسائل حساس جامعه ایران نامید و تأکید کرد: «‌بیستم ژوئن 2014، یک دختر جوان ایرانی ـ انگلیسی به نام غنچه قوامی در حاشیه یک بازی بین‌المللی والیبال که وی قصد داشت در آن شرکت کند، ‌بازداشت شد و این در حالی است که ورود زنان به محوطه ورزشگاه‌ها درخصوص این نوع ورزش‌ها ممنوع است.»


خط خبر

گلایه از ناکارآمدی فتنه‌گران
وبگاه بی‌بی‌سی در یادداشتی با نام «روزگار برزخی اصلاح‌طلبان» نوشت: آنچه در سال ۸۸ بر اصلاح‌طلبان گذشت و آنها را از بازی سیاست بیرون راند، پیش از آنکه به دستگیری و سرکوب نظام‌مند آنها مربوط باشد، نقیصه گفتاری آنها در توضیح و درک وضعیت بود. اگر چه پس از فروکش کردن جنبش سبز، اصلاح‌طلبان تلاش کردند تا سایه گفتار خود را بر سر بدنه پاره‌پاره‌شده این جنبش، حاکم کنند، اما گفتار آنها پیشاپیش قدرت دوران اصلاحات را از دست داده بود. گفتاری که به‌شدت به نمایندگان حکومتی‌اش وابسته بود، حالا دیگر به گفتاری یدکی بدل می‌شد و بی‌سبب نبود که باید برای ادامه بقای خویش، زیر سایه گفتار اعتدال قرار می‌گرفت.

باید مجسمه این مرد را در عراق نصب کرد

قاسم الأعرجی، نماینده پارلمان عراق در یک گفت‌وگوی تلویزیونی با اشاره به رشادت‌های سردار «قاسم سلیمانی» در مبارزه با تروریست‌ها در این کشور گفت: شایسته است که مجسمه این سردار را به پاس تلاش‌هایش در عراق نصب کنند. وی با اشاره به اینکه سردار سلیمانی به شکلی قانونی و با هماهنگی دولت عراق در حال مشاوره نظامی به نیروهای نظامی این کشور در نبرد با داعش است، گفت: وی مردی مخلص و صادق است که در سکوت تلاش می‌کند. این اظهارات پس از آن مطرح شد که بار دیگر با بازگشت نیروهای مردمی به میدان نبرد با تروریست‌ها در الانبار و حضور سردار سلیمانی در کنار ارتش و نیروهای مردمی عراق دور جدیدی از نبردها علیه تروریست‌ها آغاز شده است. تروریست‌های داعشی در ماه گذشته پس از آنکه نیروهای مردمی تحت فشار و جوسازی رسانه‌های وابسته به سعودی‌ها در نبرد با تروریست‌ها به حاشیه رفته بودند، با بهره‌گیری از خیانت برخی سران قبایل و فرماندهان ارتش عراق شهر الرمادی را در مدت کوتاهی به کنترل خود درآوردند.

بهترین راه آمریکا برای مقابله با ایران

رئیس سابق آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا در جلسه استماع کمیته روابط خارجه مجلس نمایندگان آمریکا درباره برنامه اتمی ایران گفت: تغییر حکومت ایران بهترین راه برای متوقف کردن برنامه اتمی آن است. مایکل فلین گفت: چهارچوب ده ساله برای بخش‌هایی از توافق «فقط زمانی مفهوم دارد» که آمریکا در صورت امکان به فکر «آشتی گسترده‌تری» با ایران بیفتد. با این حال، از دیدگاه فلین، چنین امری «پنداری آرزومندانه» است. وی افزود: «تغییر رژیم» بهترین راه برای متوقف کردن برنامه اتمی ایران به‌شمار می‌آید. ایران «هر تمایلی» را برای ساخت سلاح اتمی دارد و تمایل آنها برای نابود کردن اسرائیل[رژیم صهیونیستی] نیز «کاملاً واقعی» است.

دولت خودش سوژه می‌سازد

محمد هاشمی‌رفسنجانی، عضو سابق حزب کارگزاران سازندگی با اشاره به جنجال‌های دولت گفت: دولت نباید اشتباه کند. حتی اشتباه کوچک در دولت می‌تواند به سوژه‌ای بزرگ در رسانه‌های گسترده جناح مقابل تبدیل شود و درباره آن بحث و میزگرد و مقاله و اینها تهیه شود. به نظر من دولت باید هوشمندانه، برخی مطالب را که می‌توان به مردم گفت، انتخاب کند و به‌طور مداوم و هفتگی در هر وزارتخانه یا ارگان و دستگاهی در نشست خبری یا... به مردم منتقل کند. درعین‌حال، هرگز نباید از شیوه تحقیر مخالفان استفاده شود. ادبیاتی که برخی دولتمردان به‌کار می‌برند ادبیاتی است که خود سوژه‌ساز است و می‌تواند به رقیب بهانه بدهد. از همه اینها مهم‌تر، کافی است دولت وعده غیرقابل اجرا ندهد. بله «کلید» وجود دارد، اما کلید همه قفل‌ها که دست دولت نیست. وی همچنین با تأکید بر اینکه برادرش اکبر هاشمی‌رفسنجانی اطلاعات مهمی دارد که اگر افشا کند اتفاقاتی می‌افتد، گفت: هر کسی به اندازه خودش بضاعت و امکاناتی دارد، اما آنچه سبب شده است مردم سخنان و مطالب آقای هاشمی را پیگیری کنند، بحث امکانات نیست. اساساً امکانات آقای هاشمی بسیار جزئی است. درنهایت یک وبگاه دارند که امروز هر شخصی می‌تواند داشته باشد. ایشان اطلاعاتی دارند و می‌گویند اگر بگویم اتفاقاتی می‌افتد. ایشان علاوه‌بر سوابق مبارزاتی، مسئولیت اجرایی را از معاونت وزارت کشور تا رئیس‌جمهور تجربه کرده‌اند.

باورسازی بیگانه‌ها درباره داعش

از ابتدای غائله تروریست‌های داعش در سوریه و عراق، رسانه‌های بیگانه تلاش دارند مفهوم‌سازی کنند که این جریان حقیقت ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این دو کشور است. این در حالی است که واقعیت امر نشان می‌دهد تروریست‌های داعش از جهات ایده، پشتیبانی و تجهیز از سوی سعودی‌ها، آمریکا، ترکیه و قطر حمایت همه‌جانبه می‌شوند.
اظهارات اخیر رئیس‌جمهور آمریکا مبنی‌بر اینکه ایالات متحده راهبرد موفقی در مهار داعش اتخاذ نکرده، بار دیگر این رسانه‌ها را برآن داشته مطالب القائی خود را درباره تروریست‌ها تکرار کنند.

وزارت ارشاد نیروی انتظامی را از پروسه لغو کنسرت حذف کرد!

حسین نوش‌‌آبادی، سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، درباره لغو غیرقانونی کنسرت‌هایی که مجوز ارشاد را دریافت کرده‌اند، به خبرنگار ایلنا گفت: ما به نیروی انتظامی در جایگاه نهادی امنیتی و همچنین نهادی قضایی نیازمندیم و به آنها احترام می‌گذاریم، اما گاهی این پرسش به‌وجود می‌آید که آیا آنها مسئول لغو یا صدور مجوز هستند که باید بگویم خیر؛ به هیچ‌وجه آنها چنین مسئولیتی ندارند. وظیفه نیروی انتظامی تأمین امنیت اماکن است و مسئولیت مجوز کنسرت با آنها نیست. ما ضمن اینکه از همکاری و زحمات نیروی انتظامی بسیار ممنون هستیم، امیدواریم که همکاری‌های خود را صمیمانه‌تر انجام دهند تا مسائل سبب بدبینی مردم نشود. باز هم تأکید می‌کنم که نیروی انتظامی هیچ مسئولیتی در قبال صدور، تأیید و یا لغو مجوزها ندارد و صرفاً قرار است برای برگزاری بهینه کنسرت در وضعیت امن به ما کمک کنند.

دولت باید اتوبوسی می‌آمد؟

در حالی که تقریباً همه استانداران و فرمانداران از سوی دولت عوض شده‌اند، اما گویا حامیان دولت به این هم راضی نیستند و می‌خواهند کارمندهای ادارات را هم عوض کنند تا به اصطلاح خودشان دولت کارآمد شود. عیسی کلانتری، وزیرکشاورزی دولت‌های کارگزاران و اصلاحات گفته است: دولت مظلوم است، هنوز بسیاری از مدیران دولت احمدی‌نژاد در سطح مدیران میانی ادارات دولتی حضور دارند. منظور من از مدیران احمدی‌نژادی، افرادی با طرز فکر و خط فکری نزدیک به دولت گذشته که در دولت فعلی هنوز وجود دارند، است. شاید این موضوع مهم‌ترین عامل محافظه‌کار شدن دولت یازدهم باشد. من معتقد به مدیریت اتوبوسی نیستم، اما دولت یازدهم مانند همه دولت‌ها نیازمند مدیرانی فعال و همراه است. متأسفانه در برخی ارکان دولت یازدهم این همراهی و همسویی در میان مدیران میانی وجود ندارد. ما حتی در برخی ادارات و وزارتخانه‌ها حضور نیروهای وابسته و قسم‌خورده احمدی‌نژاد را می‌بینیم که هنوز با طیف ایشان ارتباط دارند. به نظر من برخی از مدیران میانی دولت تبعیتی از دولت فعلی ندارند. برای اینکه دولت خوب کار کند، لازم است نیروهایی را که همراهی نمی‌کنند، کنار بگذارد. مدیران احمدی‌نژادی که در دولت روحانی مانده‌اند باید بروند.

مسائل مقداری پیچیده شده

سیدحمید روحانی در واکنش به برخی از تحریف‌هایی که درباره حضرت امام(ره) صورت می‌گیرد، گفته است: درست است زمانی با امام بوده‌اند، اما اندیشه امام را نداشتند، بلكه نگاه و فكرشان لیبرالیستی بوده و همچنان خود را حفظ كرده‌اند. حالا كه زمان را مناسب دیده‌اند بروز می‌كنند. متأسفانه زمانی تفكرات لیبرالیستی تنها در دانشگاه نفوذ داشت، اما حالا در فضای جامعه روحانیت ما هم نفوذ كرده و فعال است، به‌طوری كه توانسته بود شخصیت‌هایی مانند شیخ‌حسینعلی منتظری را به‌سمت اندیشه‌های لیبرالیستی بكشاند و از مسیر اسلام ناب محمدی و راه امام و انقلاب جدا كنند. برخی‌ها از ریشه مشکل داشته‌اند و با ریشه‌های لیبرالیسم و نظریات مصدقی خو گرفته‌اند. اینها در این شرایط احساس می‌كنند منافع خودشان و نورچشمی‌های‌شان و زندگی‌شان ایجاب می‌كند تا از مسیر انقلاب و آرمان‌های الهی نظام دوری گزینند و به شیوه‌های مختلف سعی دارند با ذکر خاطرات و برنامه‌های دیگر نقشه‌های خود را اجرا كنند، لذا مسائل مقداری پیچیده شده است كه باید هوشیار بود.


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

حقنه رسانه‌ای به اصولگرایان
حسین عبداللهی فر

زدن احمدی‌نژاد به‌گونه‌ای که امکان بازگشت وی متصور نباشد و همزمان وصل کردن به اصولگرایان به نحوی که رقابت برای آنها دشوار باشد،‌ اهدافی است که روزنامه‌های وابسته به اصلاح‌طلبان این روزها به هر بهانه‌ای دنبال می‌کنند. بهانه این هفته، بازداشت بقایی بود که با استقبال وسیعی مواجه شد. شنبه(۱۶/۳/) «شرق»؛ «انتقاد احمدی‌نژاد از شیاطین» را زیر تصویر وی تیتر کرد و از قول وی نوشت: «صلحا را به سحر و جادو متهم می‌کنند.»
همین روزنامه یک روز بعد(۱۷/۳/) احمدی‌نژاد را به تیتر اول خود برد و ضمن ادعای «نمونه‌برداری پارچین در دولت احمدی‌نژاد»، مجلس را به بی‌خبری از جزئیات بازرسی‌ها متهم کرد و نوشت: «اظهارات برخی اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس قبل، حاکی از آن است که در آن دوره مجلس در جریان جزئیات این بازرسی قرار نمی‌گرفته است.»
دوشنبه(۱۸/۳/) هم این روزنامه تیتر اول خود را به مناسبت تشکیل حزبی از سوی برخی وزرای احمدی‌نژاد با نام «حزب اخراجی‌ها» اختصاص داد و نوشت: «برخی چهره‌های کنار گذاشته‌شده کابینه احمدی‌نژاد حزب یکتا را تأسیس می‌کنند.»
«اعتماد» هم در این روز روی تصویری از طهماسب مظاهری نوشت: «احمدی‌نژاد آمار اشتباهی می‌داد.»
سه‌شنبه(۱۹/۳/) این روند به اوج خود رسید و اغلب روزنامه‌ها، احمدی‌نژاد را به بهانه بازداشت معاون اجرایی وی به تیتر و تصویر اول خود کشاندند.
«کیهان» و «جوان» هر دو با تیترهای کوچک‌تری نسبت به دیگر روزنامه‌ها این مطلب را درج کردند. اولی در حالی خبر بازداشت حمید بقایی را برجسته کرد که دومی این اقدام را در راستای اجرای عدالت ارزیابی کرد و نوشت: «قضا یقه بقایی را هم گرفت.»
«شهروند» هم «دستگیری یکی دیگر از معاونان احمدی‌نژاد» را برجسته کرد و نوشت: «حلقه محاصره قانون این‌بار با بازداشت حمید بقایی برای برخی یاران نزدیک احمدی‌نژاد تنگ‌تر شد.»
«اعتماد»؛ «بازداشت معاون احمدی‌نژاد» را به تیتر اول خود برد و با ترسیم جدولی از اتهامات وی نوشت: «بهار برای مرد شماره یک نهاد ریاست‌جمهوری دولت قبل خوش‌یمن نبوده است، هرچند که فروردین ۹۰ حکم ارتقایش را گرفت و از سکوی سازمان میراث فرهنگی به معاون اجرایی نهاد ریاست‌جمهوری پرتاب شد، اما ۱۰ روز بعد دیوان عدالت اداری حکم انفصال از خدمتش را داد. بهار ۹۲ برایش بدتر بود و او باید با پاستور خداحافظی می‌کرد، اما بهار ۹۴ پایان همه چیز بود.»
«شرق» در همین روز(۱۹/۳/) در این‌باره سنگ تمام گذاشت و در حالی کاریکاتور بسیار بزرگی از احمدی‌نژاد، رحیمی و بقایی را در نیم‌تای نخست خود چاپ کرد و روی آن از «عاقبت دولت پاک‌دستان» خبر داد، که در تیتر اول خود به انتقاد جهانگیری از واگذاری‌ها در دولت پیش اشاره کرد و با حروف بسیار درشتی نوشت: «۱۰۰ میلیارد دلار کجاست؟»
این روزنامه همچنین با درج خبر «بازداشت بقایی» در سر صفحه خود، سرمقاله همین روز خود را به «بقایی و تئوری قدرت برای بقای ثروت» اختصاص داد و نوشت: «حیرت‌انگیز نیست که پای نزدیکان و مدیران دولت احمدی‌نژاد به دلایل مالی،‌ حقوقی و سوءمدیریت به زندان باز شده است. آنها از چیزی می‌نوشتند و حرف می‌زدند که نداشتند؛ روحیه مهرورزی، ‌رایحه خوش‌خدمت و همچنین پاک‌دستی... اما این حیرت‌انگیز است که دولت احمدی‌نژاد بیش از هر دولت دیگری در مظان اتهام قرار گرفته و مجرم شناخته شده است. واقعاً بی‌انصافی است، همه تقصیر این وقایع را به گردن احمدی‌نژاد و دولتش بیندازیم. بالاخره آنچه بدیهی است، فضای سیاست داخلی ایران است که مستعد پرورش و بروز این‌گونه خلاقیت‌هاست.»
«آرمان» هم با اختصاص تصویر اول خود به بقایی «صدور قرار برای چهره کلیدی حلقه احمدی‌نژادی‌ها» را تیتر کرد.
«مردم‌سالاری»؛ «معاون اجرایی احمدی‌نژاد هم بازداشت شد» را زیر کاریکاتوری از بقایی نشان داد که وی تریلر اتهاماتش را با تعجب می‌کشید.
«ابتکار» در این زمینه ابتکاری به خرج داد و از روند بازداشت بابک زنجانی، محمدرضا رحیمی و حمید بقایی به «دومینوی بازداشتی‌ها» یاد کرد و تصویری از نفرات بعدی را به‌گونه‌ای درج کرد که گمانه‌زنی درباره آنها دشوار نبود.
اما درشت‌ترین تیتر را «آفتاب یزد» در این‌باره تنظیم کرد و در حالی با درشت‌ترین حروف از «بازداشت بقایی» خبر داد که یک روز بعد درخصوص دلیل این همه بزرگ‌نمایی و مانور وسیع تبلیغاتی با حروف درشتی نوشت: «اصولگرایان درمورد بازداشت بقایی به مردم پاسخ دهند.»
این روزنامه در آخر هفته(۲۱/۳/) هم به بهانه صدور اطلاعیه دفتر احمدی‌نژاد و حمایت وی از بقایی، یک تیتر و تصویر خود را به همین موضوع اختصاص داد. «شرق» هم با حروف درشت‌تری به «دفاع تمام‌قد احمدی‌نژاد از بقایی» اشاره کرد.
اما «آرمان» با اختصاص تصویر اول خود به این موضوع «بقایی پاک‌دست از او دفاع خواهم کرد» را تیتر کرد و در یادداشتی با عنوان «احمدی‌نژاد با بقایی است» با صراحت بیشتری به اهداف انتخاباتی این‌گونه اقدامات رسانه‌ای پرداخت و نوشت: «علی‌الظاهر حمید بقایی، یعنی احمدی‌نژاد و احمدی‌نژاد با بقایی است؛ البته جالب اینجاست که برخی اصولگرایان که پایگاه اجتماعی و سیاسی‌شان متزلزل شده، به‌خوبی می‌دانند که هیچ چهره و شخصیتی وجود ندارد که در انتخابات مجلس برای اصولگرایان رأی‌آور باشد. احمدی‌نژاد در میان مردم رأی خوبی دارد و اگر احمدی‌نژاد نباشد، روز خوبی برای آنها نخواهد بود و احتمال می‌رود در هر انتخاباتی شکست بخورند.» این دسته از نشریات که این روزها چنین ذوق‌زده شده‌اند و با این بهانه‌ها تا آنجا که در توان داشتند تلاش کردند از آن علیه اصول‌گرایی استفاده کنند، هیچ‌کدام‌شان جرئت نکردند، انصاف به خرج دهدند و بگویند که احمدی‌نژاد خود را از اصولگرایان نمی‌داند.


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروری بر ناكامی دولتمردان تركیه در انتخابات پارلمانی
پیامدهای دشمنی با سوریه و دوستی با آمریكا و عربستان

انتخابات پارلمانی تركیه در حالی برگزار شد كه حزب عدالت و توسعه با ۲۵۸ کرسی از ۵۵۰ کرسی پارلمانی در صدر قرار گرفت. حزب جمهوریخواه خلق با ۱۳۲ کرسی در رتبه دوم، حزب جنبش ملی با ۸۱ کرسی در رتبه سوم و حزب دموکراتیک خلق‌ها با ۷۹ کرسی در رتبه چهارم قرار گرفت تا به این ترتیب پارلمان جدید ترکیه میزبان ۴ حزب از ۲۰ حزب شرکت‌‌کننده در انتخابات ۷ ژوئن باشد.
گفتنی است، با توجه به قوانین انتخاباتی تركیه، احزابی كه كمتر از 10 درصد آرا را كسب كنند، حق ورود به پارلمان را ندارند. بر اساس این از جمع 20 حزب، صرفاً 4 حزب جواز ورود به این دوره پارلمان را یافته‌اند.
حزب عدالت و توسعه در انتخابات سال ۲۰۱۱ با کسب ۳۲۷ کرسی، حدود ۵۰ درصد آرا را کسب کرده بود؛ اما در انتخابات اخیر ناگزیر شد کاهش نزدیک به ۹ درصدی اقبال عمومی را شاهد باشد.
نكته قابل توجه آنكه داوود اوغلو، نخست‌وزیر ترکیه كه به نیابت از اردوغان ریاست حزب عدالت و توسعه را برعهده دارد و حزبش اکثریت مطلق را در انتخابات این کشور از دست داده، در فضاسازی رسانه‌ای برای كم‌رنگ كردن ابعاد شكست حزبش، این حزب را پیروز میدان و سایر احزاب راه‌یافته به پارلمان را ناکام دانست و خطاب به آنها گفت: شکست خود را بپذیرید. حال آنكه واقعیت امر‌ آن است كه بازنده اصلی این انتخابات حزب عدالت و توسعه و شخص اردوغان است.
رجب طیب اردوغان به همراه هم‌تیمی‌هایش كه قدرت را از سال ۲۰۰۲ در تركیه به دست گرفته‌اند، امیدوار بودند تا با پیروزی تاریخی و به‌دست‌گرفتن بیش از سه‌پنجم كرسی‌های پارلمان، به اقدامات مهم دست بزنند كه تغییر قانون اساسی كشور و همچنین افزایش قدرت ریاست جمهوری، از جمله آنها بوده است. در حالی كه نه تنها حزب عدالت و توسعه و شخص رجب طیب اردوغان از این دستاورد، دور مانده‌اند، بلكه مجبور هستند پس از ۱۳ سال قدرت‌محوری و تك‌حاكمیتی، به ائتلاف با دیگر احزاب حاضر در كشور دست بزنند كه از جمله رقبا و حتی مخالفانش هستند. بر اساس گزارش‌های منتشره عدالت و توسعه برای تغییر ساختار كشور از پارلمانی به ریاستی و قدرت مطلق شدن، اردوغان به 367 كرسی یا 330 كرسی برای برگزاری همه‌پرسی تغییر قانون اساسی نیاز داشت كه به هیچ كدام از این دو امر دست نیافت.

چرایی یك شكست
هر چند رأی منفی مردم تركیه به عدالت و توسعه، مخالفت مردم را با طرح اردوغان برای ایجاد نظام ریاستی نشان می‌دهد، اما باید این نکته را نیز در نظر داشت كه ناتوانی دولت در اجرای مطالبات اقتصادی مردم و نیز نارضایتی مردمی از سیاست‌های منطقه‌ای اردوغان، به‌ویژه در قبال سوریه و همكاری آن با آمریكا علیه امنیت منطقه، از عوامل مهم زمینه‌سازی این ناكامی بوده است. مردم تركیه بر اصل همگرایی منطقه‌ای و دوری از آمریكا و متحدانش تأكید دارند، اما دولتمردان آنكارا مغایر با این خواسته حركت كردند كه نتیجه آن نیز ناكامی در انتخابات پارلمانی بوده است.
نقش تأثیرات سیاست خارجی دولتمردان تركیه در انتخابات را می‌توان در آرای سایر احزاب مشاهده كرد.
بر اساس این، راهكار خروج اردوغان و حزب عدالت و توسعه از بی‌اعتمادی مردم و بی‌توجهی به مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم، اجرای خواست آنها مبنی‌بر پایان دادن به همراهی با دشمنان سوریه و مشاركت واقعی در امنیت منطقه است. در حال حاضر احزاب جمهوری‌خواه خلق، جنبش ملی و حزب دموکراتیک خلق‌ها توانستند آرای قابل توجهی در پارلمان به دست آورند كه از محورهای اصلی شعارهای انتخاباتی آنها، مخالفت با سیاست خارجی تركیه، به‌ویژه در حوزه سوریه است. در همین چارچوب لوغوغلو، معاون اول رئیس حزب خلق جمهوریخواه ترکیه تأکید کرد، ما معتقدیم سرنوشت سوریه باید به دست ملت این کشور رقم بخورد. لوغوغلو با اشاره به اینکه اگر در دولت ترکیه مشارکت کند، مانع ارسال سلاح برای تروریست‌ها در سوریه خواهد شد، تأکید کرد که ما دست خود را به سمت نظام سوریه دراز می‌کنیم. سایر گروه‌های یاسی نیز از شروط خود برای حضور در دولت ائتلافی را تغییر سیاست‌های دولت در قبال سوریه و پایان حمایت كشورشان از تروریسم بیان كرده‌اند. این‌گونه مواضع نگاه منفی مردم تركیه به سیاست خارجی دولتمردان‌شان و تأكید آنها بر اصولی، همچون همگرایی به كشورهای منطقه و دوری از آمریكا و ارتجاع عربی را نشان می‌دهد. جالب توجه آنكه اردوغان در زمان مبارزات انتخاباتی بر حمایت از فلسطین بسیار تأکید کرده و حتی به سخنرانی در رام‌الله پرداخته است؛ اما مردم تركیه فریب این مواضع را نخورده و بر اصل تغییر در سیاست‌های تركیه در كل منطقه با محوریت رویكرد به نزدیكی به همسایگان و دوری از نسخه‌های تجویزی آمریكا تأكید كرده‌اند.
در مجموع، می‌توان گفت كه انتخابات تركیه در كنار تعیین كردن ساختار پارلمانی و چگونگی چینش دولت یك نكته مهم را بیان می‌کند و آن اینكه حمایت مردمی، پشتوانه سیاست خارجی كنونی دولتمردان تركیه نیست و اردوغان گزینه‌ای جز تغییر در معادلات منطقه‌ای و جهانی در پیشروی خود نخواهد داشت. هرچند رأی مردم به عدالت و توسعه برگرفته از دیدگاه مردمی مبنی‌بر بازنگشتن كشور به دوران جریان‌های غیراسلامی است، اما رأی پایین مردم نیز هشداری برای عدالت و توسعه مبنی‌بر به پایان رسیدن صبر مردم از سیاست‌های غیر مردمی دولتمردان، به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی است كه استمرار آن برابر شكست‌های سنگین‌تر این حزب و شخص اردوغان در انتخابات‌های بعدی خواهد بود.


ديپلماسى
فرامرز پارسا

چارچوب‌های یك همكاری
مذاکرات هسته‌ای میان جمهوری اسلامی ایران و گروه 1+5 به‌مثابه یکی از مهم‌ترین تحولات عرصه جهانی به دورانی حساس رسیده است. این حساسیت‌ها نه به‌دلیل تهدید بودن ایران برای امنیت جهانی و یا نگرانی جهانی از فعالیت‌های هسته‌ای آن، بلکه به دلیل تأثیرات آن بر ساختار قدرت در نظام بین‌الملل است. اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند در کنار حفظ حقوق هسته‌ای خود، زیاده‌خواهی‌های غرب نظیر مسئله بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از مقامات کشوری و لشکری و دانشمندان هسته‌ای را به عقب رانده و لغو تحریم‌ها را نیز اجرایی سازد به‌طور قطع در جایگاه کشوری که در برابر شش قدرت جهانی ایستادگی کرده، جایگاه جهانی ویژه‌ای خواهد یافت.
ایران در بعد دیگری، یعنی بعد هسته‌ای به الگویی برای جهان مبدل می‌شود که به‌یقین همگرایی بیشتر کشورها به ایران در جایگاه کشوری مستقل و آزاد با توانمندی‌های عظیم علمی و فنی را به همراه خواهد داشت. در نقطه مقابل اگر غرب بتواند زیاده‌خواهی‌های خود را به ایران تحمیل کند و خللی در حقوق هسته‌ای ایران به وجود آورد و یا به اهداف کلان‌تر خود در نظارت بر توان دفاعی و موشکی ایران و نیز اجرای طرح تحقیر ایران با بازجویی از مقامات کشوری، لشکری و دانشمندان هسته‌ای دست یابد، از ایران الگویی شکست‌خورده در برابر جهانیان به نمایش می‌گذارد.
غربی‌ها چنان وانمود می‌کنند که اگر ایران پذیرنده خواسته‌های آنها در مذاکرات باشد، در نهایت با حمایت‌های ویژه هسته‌ای و اقتصادی غرب مواجه خواهد شد. در این چارچوب دو كلیدواژه را در مواضع محافل رسانه‌ای و سیاسی غرب می‌توان مشاهده کرد؛ نخست اعلام طرح ایجاد کنسرسیومی بین‌المللی برای کمک به تحقیقات فیزیکی ایران و از جمله در قالب بازطراحی رآکتور آب سنگین اراک است. آنها معتقدند که ایران با کنار نهادن وضع کنونی مراکزی مانند فردو و اراک می‌تواند از تحقیقات و عملکردهای مشترک با سایر کشورها از جمله غربی‌ها برای بازطراحی این مراکز برخوردار شود.
دوم آنکه آنها ورود غرب به اقتصاد ایران، به‌ویژه در حوزه نفت و گاز را زمینه‌ساز رونق اقتصادی ایران و حتی مؤلفه‌ای برای تقویت قدرت منطقه‌ای ایران می‌دانند. هر چند این سخنان در ظاهر مثبت و نشانگر تأثیرات موفق توافق با کشورهای 1+5 بر موضوع هسته‌ای و اقتصاد کشور است، اما در ورای آنها نکات قابل توجهی وجود دارد و آن، اصل خودکفایی و بومی بودن دستاوردهای اقتصادی و هسته‌ای است.
حقیقت آن است که غرب پذیرنده کشور و حتی ملتی که به تنهایی و با دست خود به دستاوردهای بزرگ رسیده باشد، نیست؛ چراکه آن را الگویی می‌داند که برتری‌طلبی و مطلق بودن غرب را زیر سؤال می‌برد که می‌تواند نهضتی جهانی علیه سلطه‌گری غرب ایجاد کند. در حوزه هسته‌ای دانشمندان ایران توانسته‌اند با عزم و اراده ملی دستاوردهای بسیاری داشته باشند که سوخت 20 درصد غنی‌سازی شده، ساخت رآکتور تحقیقاتی اراک و راه‌اندازی فردو نمودی از آن است. این سناریو وجود دارد که غرب با ادعای ایجاد کنسرسیومی برای بازطراحی اراک و فردو، به‌اصطلاح مشارکت دادن جهان در توسعه هسته‌ای ایران، عملاً مانع از دستاوردهای جدید هسته‌ای گردد و آنچه را که دستاوردهای بومی است به وابستگی به خود مبدل سازد.
در حوزه اقتصادی نیز بر اثر تحریم‌ها گام‌های بسیاری برای خودکفایی کشور از جمله در حوزه نفت و گاز برداشته شده که فازهای پارس جنوبی نمودی از آن است. حذف شرکت‌ها و ظرفیت‌های داخلی در این عرصه‌ها به بهانه آمدن شرکت‌ها و غول‌های نفت و گاز به صنایع ایران تهدیدی است که خودکفایی ایران در حوزه اقتصادی به‌ویژه دستاوردهای سال‌های اخیر در عرصه نفت و گاز را تهدید می‌کند. جالب و قابل توجه آنکه غرب در فضای رسانه‌ای با تخریب چهره و جایگاه مردمی فعالان در عرصه خودکفایی نفت و گاز کشور سعی در هموار ساختن راه خود برای ورود به این عرصه در قالبی انحصاری دارد؛ رفتارهایی که نشانگر انحصار‌طلبی غرب در عرصه اقتصادی کشور برای غارت منابع ایران است.
بر این اساس در توافقات هسته‌ای و اقتصادی باید در نظر داشت که اولاً خودکفایی کشور در عرصه غنی‌سازی هسته‌ای(190 هزار سو) و نیز سایر حقوق هسته‌ای تحت شعاع قرار نگیرد و ثانیاً در حوزه هسته‌ای نباید در دستاوردهای سال‌های اخیر در خودکفایی صنعتی و فنی کشور از جمله در حوزه نفت و گاز خللی ایجاد شود.


پرونده

احتمال لغو تحریم‌‌های غیرهسته‌ای آمریکا
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از منابع آگاه گزارش داد: دولت آمریکا ممکن است مجبور به عقب‌نشینی از وعده پیشین خود مبنی‌بر اینکه تنها تحریم‌های مرتبط هسته‌ای علیه ایران را کاهش می‌دهد، شود. به گزارش آسوشیتدپرس، دولت آمریکا به‌طور قوی هرگونه عقب‌نشینی از این مسئله که تنها تحریم‌های مرتبط هسته‌ای علیه ایران کاهش خواهد یافت را رد می‌کند، اما منابع آگاه می‌گویند که آنها در تجمیع تحریم‌ها با یکدیگر به‌گونه‌ای متفاوت از کنگره و منتقدانی هستند که معتقدند تحریم‌ها از هم جداست. این منابع آگاه که خواستند نام‌شان فاش نشود، گفتند که دولت آمریکا ممکن است از حرف‌های پیشین خود در این‌باره که تنها تحریم‌های مرتبط هسته‌ای علیه ایران لغو می‌شود، عقب‌نشینی کند. این منابع آگاه همچنین گفتند، این اقدام می‌تواند با مخالفت شدید کنگره و دیگران روبه‌رو شود.
کری با پای شکسته به مذاکرات می‌پیوندد
روزنامه لس‌آنجلس‌تایمز نوشت: جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا با وجود شکستگی پا در اواخر ماه جاری میلادی راهی اروپا می‌شود تا به مراحل پایانی مذاکرات هسته‌ای ایران و ۱+۵ بپیوندد. دو روز پیش سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفته بود که جان کری همچنان برای مداوای پای شکسته خود در بیمارستان باقی می‌ماند و با مذاکره‌کنندگان آمریکایی در وین، از طریق مکالمات تلفنی در جریان آخرین تحولات مذاکرات هسته‌ای قرار گرفته است. عدم انتشار تصویر یا ویدئو از کری یا محل حادثه سبب شد شایعات مختلفی در این‌باره شکل بگیرد، حتی برخی پایگاه‌ها تا آنجا پیش رفتند که مطالبی از تیراندازی به وی در یک دیدار محرمانه یا به کما رفتن او منتشر کردند.
حمله‌‌ ویروسی به‌ محل‌ مذاکرات‌ هسته‌ای
روزنامه وال‌استریت‌ژورنال از نفوذ یک ویروس جاسوسی صهیونیستی به سامانه‌های الکترونیکی سه هتل محل مذاکرات هسته‌ای خبر داد. شرکت امنیت سایبری «کاسپراسکای» طی تحقیقات خود دریافت که سه هتلی که میزبان مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ بود با ویروس جاسوسان رژیم صهیونیستی هدف گرفته شد. وقتی که شرکت برجسته امنیت سایبری به این مسئله پی برد که سال گذشته با ویروسی هک شده است که احتمالاً این ویروس از سوی جاسوسان رژیم صهیونیستی مورد استفاده قرار گرفته است، کارشناسان لابراتوار زائو کاسپراسکای از نتیجه مطمئن نبودند. سپس به یک موضوع مشترک درباره سه هتل مشترک رسیدند و آن، این بود که تمامی این هتل‌ها پیش از برعهده گرفتن میزبانی مذاکرات حساس هسته‌ای ایران و اعضای ۱+۵ با ویروس رایانه‌ای مورد حمله قرار گرفته بودند.
اکثر یهودیان آمریکا حامی توافق هسته‌ای با ایران هستند
نتایج نظرسنجی روزنامه صهیونیستی جروزالم‌پست، نشان می‌دهد ۵۹ درصد از یهودیان آمریکا موافق توافق هسته‌ای احتمالی با ایران هستند. پیش از این هم در ماه آوریل نتایج نظرسنجی شبکه خبری سی‌ان‌ان نشان می‌داد که ۵۳ درصد از یهودیان آمریکایی از توافق احتمالی هسته‌ای با ایران حمایت می‌کنند. این نظرسنجی از یک هزار یهودی بزرگسال ساکن آمریکا بین روزهای ۳۱ ماه می تا سوم ژوئن انجام شده است. از سوی دیگر، ۵۶ درصد از یهودیان آمریکایی معتقدند باراک اوباما درباره ایران عملکرد مناسبی داشته است و ۴۴ درصد نیز از عملکرد وی در زمان ریاست‌جمهوری ناراضی بوده‌اند.


اقتصادى
سعید مهدوی

موانع اقتصاد برای ازدواج
افزایش سن ازدواج‏، كاهش آمار ازدواج و نرخ باروری، افزایش شدید آمار طلاق و تعداد افراد مجرد از معضلات بسیار نگران‌كننده جامعه امروز است. برخی از اخبار تلخ امروز كشور این موارد را شامل می‌شود:
هم‌اکنون میانگین سن ازدواج در مردها 27 سال و خانم‌ها 25 سال است که این میانگین در برخی استان‌ها از جمله تهران بالاتر بوده و روند صعودی نیز دارد. سن ازدواج در کشور پنج سال افزایش یافته است که باید تلاش شود حداقل دو سال آن را کاهش دهیم تا به نرخ مطلوب باروری یعنی 1/2 درصد برسیم.
میانگین نرخ باروری در کشور 8/1 درصد نرخ مطلوب باروری 1/2 درصد اعلام شده است که همه دستگاه‌های کشوری و نیز مجموعه وزارت بهداشت، باید تلاش کنند این نرخ را در کشور در راستای سیاست‌های کلی جمعیت ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری، افزایش دهند.
سالیانه 160 هزار طلاق در کشور انجام می‌شود که 60 درصد آن را زنان مطلقه زیر 30 سال تشکیل می‌دهند.
میانگین طلاق در کشور 21 درصد است و در برخی از مناطق تهران این آمار تا 50 درصد نیز افزایش می‌یابد، به‌گونه‌ای كه 3/5 درصد افزایش آمار طلاق در سال 93 نسبت به سال پیش از آن مشهود است.
تعداد مجردهای كشور به 11 میلیون و 240 هزار نفر رسیده كه سن آنها زیر 35 سال است.
این همه واقعیت‌هایی هستند كه در جامعه امروز ما در حال رخ دادن است و متأسفانه این آمار هولناك قصد كند شدن و بهبود ندارند. همواره بسیاری از كارشناسان در خصوص رسیدن جامعه به این مرحله عوامل زیادی چون مسائل فرهنگی، اجتماعی و سبك زندگی و همچنین اوضاع اقتصادی كشور و خانوارها را دخیل می‌دانند كه این نوشته تنها به دلایل اقتصادی آن اشاره می‌كند. كارشناسان معتقدند كه حدود 50 درصد از عوامل به‌وجودآورنده این روند به مسائل اقتصادی كلان در كشور و وضعیت اقتصادی خانواده‌ها برمی‌گردد كه نداشتن مسكن و هزینه بسیار بالای آن، نداشتن اشتغال، هزینه‌های رفاهی و معیشتی و هزینه وسایل اولیه زندگی و همچنین هزینه خود ازدواج از این دست هستند. نتایج نظرسنجی برنامه تلویزیونی پایش (كه 17 خرداد اجرا شد) درباره موانع ازدواج که با رأی مردم انجام شد نیز نشان داد که مردم ۷۶ درصد موانع اقتصادی و ۲۴ درصد موانع فرهنگی ـ اجتماعی را عامل کاهش ازدواج می‌دانند.
اكنون حمایت اقتصادی از ازدواج جوانان تنها به یك وام ازدواج كه مبلغ آن نیز بسیار پایین است و بعضاً با مشكلات زیاد اعطا می‌شود، خلاصه شده است. نرخ بیکاری در میان جوانان براساس اخبار مرکز آمار ایران هم ‌اکنون 4/26 درصد و برای کسانی که تحصیلات عالی دارند این میزان 9/18 درصد است كه این رقم خود یكی از همان دلایل مهم به‌شمار می‌آید. رفتن نقدینگی به‌سمت بازارهای دلالی و واسطه‌گری به تعداد بیکاران بدهکار در کشور افزوده است. تهیه مسكن اعم ساخت، خرید، رهن و یا اجاره نیز از دیگر مسائل مهم اقتصادی برای هر خانوار به‌شمار می‌آید. اعطای تسهیلات كم‌بهره مسكن كه نیازی به سپرده‌گذاری بلندمدت نداشته باشد به نسبت محل زندگی از راهكارهای این امر است.
خلاصه اینكه بخش مهم و عمده ازدواج به مسائل اقتصادی برمی‌گردد و تنها در صورت برطرف شدن و یا به حداقل رسیدن آنها این ارقام و اعداد به‌سمت مطلوب مورد نظر حركت می‌كنند و این موانع و مشكلات اقتصادی تسهیل نمی‌شوند، مگر با همت مسئولان و دستگاه‌های مرتبط با مدیریت و برنامه‌ریزی صحیح.


نداى قدس

 حبس 20 هزار صهیونیست به‌دلیل فرار از خدمت
سالیانه 20 هزار صهیونیست فراری از خدمت در ارتش رژیم صهیونیستی وارد زندان‌ها و بازداشتگاه‌های نظامی این رژیم می‌‌شوند. به گزارش روزنامه عبری‌زبان یدیعوت آحارونوت، به‌سبب پر بودن بازداشتگاه‌های نظامی، بسیار از صهیونیست‌های فراری از خدمت در ارتش در زندان‌ها محبوس می‌‌شوند. این روزنامه اشاره کرد که شمار صهیونیست‌هایی که به‌دلیل فرار از خدمت در ارتش به زندان می‌‌افتند، بسیار فراتر از حد تصور است. روزنامه یدیعوت آحارونوت تصریح کرد که 71 درصد از این صهیونیست‌ها به جرم فرار از خدمت در ارتش محاکمه می‌‌شوند و 21 درصد هم به جرم بی‌انضباطی مورد محاکمه قرار می‌‌گیرند و حد متوسط بازداشت این افراد حدود سه ماه است.
ترکیه خواستار کاهش فعالیت‌های حماس در این کشور شد

تحلیلگر مسائل نظامی رژیم صهیونیستی گفت که ترکیه از رهبران جنبش حماس خواسته است فعالیت‌های نظامی خود را در این کشور کاهش دهند. به گزارش خبرگزاری قدس به نقل از پایگاه خبری عرب 48، عاموس آرئیل اشاره‌ای به منبع اطلاعاتش نکرد، اما گفت که ترکیه درخواست خود را به صلاح العاروری از رهبران جنبش حماس منتقل کرده است. رژیم صهیونیستی از العاروری در مقام فرمانده عملیات نظامی حماس در ترکیه یاد می‌‌کند. تل‌آویو مدعی است شبکه‌های مقاومتی را در کرانه باختری شناسایی کرده است که به دستور وی فعالیت می‌‌کنند و عملیات عضوگیری فعالان در ترکیه و برنامه‌ریزی برای عملیات ضد رژیم صهیونیستی برعهده اوست.
افزایش محبوبیت حماس

به گزارش روزنامه صهیونیستی هاآرتص، براساس نظرسنجی مرکز پژوهش و سیاست فلسطینیان، محبوبیت جنبش مقاومت اسلامی حماس که در حال حاضر کنترل نوار غزه را در دست دارد از زمان جنگ 51 روزه با رژیم صهیونیستی در میان تمام فلسطینیان افزایش یافته است. براساس این تحقیق، در صورت برگزاری انتخابات پارلمانی، 39 درصد از فلسطینیان نوار غزه به حماس رأی خواهند داد که این رقم در سال گذشته 32 درصد بود. همچنین محبوبیت حماس در کرانه باختری که جنبش فتح به ریاست ابومازن کنترل آن را در دست دارد نیز افزایش یافته است و از 27 درصد در سه ماه گذشته به 32 درصد افزایش یافته است. در همین حال محبوبیت جنبش فتح به 36 درصد کاهش یافته است. به احتمال زیاد بخشی از این رشد افزایشی می‌‌تواند به‌دلیل ناامیدی فلسطینیان نسبت به بن‌بست طولانی‌مدت دیپلماتیک میان ابومازن و اسرائیل (مذاکرات سازش) باشد.
افزایش ساخت‌وساز شهرک‌های غیرقانونی

گزارش‌ها حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی ساخت‌وساز شهرک‌های صهیونیست‌نشین را در کرانه باختری به‌شدت افزایش داده است. به گزارش روزنامه صهیونیستی جروزالم‌پست، طبق گزارش منتشرشده ازسوی دفتر مرکزی آمار رژیم صهیونیستی، ساخت‌وساز شهرک‌ها در کرانه باختری در چهار ماهه ابتدایی سال 2015 با افزایش شدیدی همراه بوده است، به طوری که خانه‌های تکمیل‌شده رشد 219 درصدی و خانه‌هایی که ساخت آنها شروع شده رشد 93 درصدی داشته‌اند.
فلسطین مسئله مرکزی کشورهای عربی نیست

به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین، موشه یعلون وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در سخنانی در اجلاس سالیانه هرتزلیا اظهار داشت که مسئله فلسطین دیگر مسئله مرکزی کشورهای عربی نیست و این کشورها اکنون بیش از هرچیزی به مسائلی همچون برنامه هسته‌ای ایران، تروریست و اخوان‌المسلمین مشغول هستند.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

دشمنان مقاومت و تکرار اشتباهات گذشته
قاسم غفوری

غرب آسیا(خاورمیانه) با برخورداری از موفقیت‌های استراتژیک و اکونومیک، به‌ویژه منابع عظیم نفتی همچنان از کانون‌های اصلی تحولات جهانی است. در سال 2011 حرکت‌های مردمی در کشورهای عربی در قالب بیداری اسلامی بعد جدیدی از اهمیت را برای این منطقه ایجاد کرد، چرا که محور مطالبات مردمی مبارزه با استبداد داخلی، استعمار خارجی و تحقق حاکمیت اسلامی بود. روندی که با سیاست‌های نظام سلطه در تضاد بوده و لذا برای مقابله با آن، به هر ابزاری روی آوردند. ایجاد شکاف در میان انقلاب‌های مردمی و گرفتار‌سازی در حاشیه‌ها از اصلی‌ترین ابعاد این طراحی‌ها بود که بحران‌های گسترده مصر، تونس، یمن و استفاده از ابزار سرکوب در عربستان و بحرین نمودی از آن است.
مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که نظام سلطه برای انحراف روند بیداری اسلامی و تأمین منافع خود در پیش گرفت، بهره‌گیری از پیاده نظامی به نام گروه‌های تروریستی بود. گروه‌هایی مانند داعش، النصره، ارتش آزاد و... که داعیه اسلام‌خواهی سر داده، در حالی که در عمل جز کشتار و جنایت علیه ملت‌های مسلمان منطقه کارکرد دیگری نداشتند، به‌ویژه اینکه اقدامات آنها چند اصل را برای نظام سلطه محقق می‌ساخت. تخریب چهره جهانی اسلام و توجیه لشکرکشی غرب علیه کشورهای اسلامی، ایجاد فضای امن برای رژیم صهیونیستی، انحراف روند بیداری اسلامی و حفظ حاکمان دست‌نشانده غرب، درگیر‌سازی جبهه مقاومت در چالش‌های منطقه‌ای برای تحلیل قوای آن در سایش با گروه‌های تروریستی از جمله دستاوردهای غرب از پیاده نظامی بود که با رنگ و لعاب دینی در منطقه ایجاد کرده بود.
بهره‌گیری نظام سلطه از گروه‌های تروریستی پس از چهار سال هنوز ادامه دارد که نمود عینی آن را در عراق، سوریه و لبنان و حتی یمن می‌توان مشاهده کرد که مجموعه‌ای از جنایات ضدبشری را به راه انداخته‌اند. نکته قابل توجه آنکه نظام سلطه در حالی از تمام ابزار و امکانات برای حمایت از این گروه بهره گرفته که روند تحولات، این طراحی‌ها را با ناکامی همراه ساخته، هر چند که سایه بحران در منطقه جاری است. برخلاف پیش‌بینی نظام سلطه، مقاومت توانسته در تمام جبهه‌ها از عراق و سوریه گرفته تا لبنان و حتی در یمن به مقابله با تروریست‌ها یا همان پیاده‌نظام اجاره‌ای نظام سلطه بپردازد. اگرچه در فضای رسانه‌ای تلاش بسیاری می‌شود با بزرگ‌نمایی دستاوردهای تروریست‌ها در عراق نظیر سلطه آنها بر الرمادی و الانبار یا موقعیت آنها در مناطق مرزی سوریه با ترکیه و عراق و نیز تحرکات تروریست‌ها در جولان اشغالی و عرسال لبنان، همچنین برجسته‌سازی جنایات این گروه‌ها در مناطق مختلف منطقه، قدرتی فراگیر از آنها به نمایش گذارند، اما بررسی ریشه‌های تحولات منطقه حقیقتی دیگر را آشکار می‌کند؛ حقیقتی که برگرفته از دستاوردهای مقاومت و شکست‌های گسترده پیاده‌نظام غرب است. آنچه در دکترین راهبردی آمریکا در منطقه مشاهده می‌شود تأکید بر عدم ورود مستقیم به عرصه نظامی و واگذاری امور به گروه‌های تروریستی است تا با کمترین هزینه بیشترین دستاورد را کسب کنند، در حالی که در ظاهر چهره‌ای مثبت و ضدتروریسم از خود به نمایش می‌گذارند! تحولات اخیر سوریه ناکامی این سناریو را به‌خوبی آشکار می‌سازد، به‌گونه‌ای كه آمریكا به‌طور مستقیم وارد میدان جنگ شده است.
آمریکا در حالی سرنگونی نظام سوریه را تحقق وعده خود به صهیونیست‌ها و رژیم‌های مرتجع عربی برای حمایت از دموکرات‌ها در انتخابات 2016 می‌داند که به دلیل شکست‌های گسترده گروه‌های تروریستی، اجباراً خود و متحدانش وارد عرصه مستقیم جنگ با سوریه شده‌اند.
در مرزهای ترکیه و عراق در حالی ارتش آزاد که یکی از شاخه‌های گروه‌های تروریستی است فعالیت می‌کند که به‌طور مستقیم از پشتیبانی هوایی ترکیه بهره‌مند است. در مرزهای اردن و سوریه از جمله در منطقه درعا، گروه‌های تروریستی النصره و داعش در حالی به کشتار و جنایت می‌پردازند که ارتش‌های عربی مأموریت حمایت از آنها را عهده‌‌دار شده‌اند، چنانکه جنگنده‌های اماراتی و اردنی به بهانه مبارزه با داعش به بمباران ارتش و نیروهای سوری پرداخته تا حوزه امنی برای تروریست‌ها ایجاد کنند. در منطقه جولان و مرزهای سوریه و لبنان از جمله در قلمون و عرسال، رژیم صهیونیستی حامی تروریست‌ها است که در کنار کمک‌های پزشکی و تسلیحاتی رسماً با بمباران این مناطق سعی در عقب راندن حزب‌الله و ارتش سوریه دارد و در نهایت، در حالی تروریست‌ها در مرزهای عراق و سوریه نظیر حسکه، دیرالزور و رقه در سوریه و در مناطق الانبار، موصل و نینوا در عراق فعال هستند که آمریکا با نام ائتلاف ضدداعش با بمباران ارتش و کمیته‌های مردمی عراق و ارسال مستقیم سلاح، به تروریست‌ها خدمت‌رسانی می‌کند. خلبانان آمریکایی اذعان کرده‌اند که در زمان مشاهده کاروان‌های داعش به آنها اجازه بمباران داده نمی‌شود و آنها بیشتر جنبه نیروهای پشتیبان را برای این گروه‌ها در برابر ارتش و کمیته‌های مردمی عراق دارند.
تحرکات غرب برای حمایت از تروریست‌ها تا آنجا پیش رفته که پس از سقوط الرمادی، سران نظامی و سیاسی آمریکا حضور شیعیان و نیروهای مردمی را عامل این شکست معرفی کرده و تجزیه عراق به سه منطقه سنی، شیعه و کُرد را راه پایان بحران دانسته‌اند. نشست مبارزه با داعش در فرانسه در اواسط خرداد در حالی برگزار شد که طرح فرانسه شامل حذف نیروهای مردمی و احیای حزب بعث و حضور آنان در ارتش عراق بود. نکته قابل توجه آنکه باوجود اقدام آمریکا برای ورود خود و تمام متحدانش به عرصه حمایت از تروریست‌ها این سناریو نیز دوام چندانی نیاورد و دستاوردهای گسترده حزب‌الله در عرسال و مراکز راهبردی مرز سوریه و لبنان و نیز پیشروی ارتش سوریه در مناطق مختلف از جمله در حسکه و دیرالزور و احیای وحدت ملی در عراق در آزاد‌سازی الرمادی و الانبار نقشه نظام سلطه را با چالش مواجه ساخته است. بسیاری از ناظران سیاسی معتقدند که طرح آمریکا و متحدانش برای حمله همه‌جانبه به سوریه به دلیل توان مقاومت و حضور ملت‌ها در منطقه نتوانسته به اهداف خود دست یابد، چنانکه آمریکا با برجسته‌سازی نام ترکیه و کشورهای عربی در حمایت از گروه‌های تروریستی سعی در پنهان‌سازی ناکامی‌های خود از جمله ناتوانی در پیشروی تروریست‌ها در منطقه دارند.


سیاست تسلیحاتی اوباما در مسیر تمایلات جمهوریخواهان
رضا اشرفی

سیاست‌های داخلی و خارجی باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، منتقدان فراوانی دارد. او از موقعی که برنامه بیمه‌درمانی همگانی را مطرح کرد صدای جمهوریخواهان را درآورد که حتی او را به رواج مرام کمونیسم در بازار آزاد آمریکا متهم کردند و با این شعار و بهانه جریان تی‌پارتی را به راه انداختند.
کمک‌های اوباما به بانک‌ها و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی آمریکا برای خروج از رکود اقتصادی هم صدای رأی‌دهندگان دموکرات را بلند کرد و سبب شد برخی از آنها در جنبش وال‌استریت و علیه نظام کاپیتالیستی آمریکا دست به اعتراض بزنند. در زمینه سیاست خارجی، انتقاد عمده حول این محور است که اوباما در این چند سال آمریکا را از آن جایگاه سابق خود در عرصه بین‌الملل دور کرده است.
اگر در هر زمینه انتقادهای بسیاری بر کارنامه شش ساله اوباما وارد باشد، در یک زمینه است که کمترین انتقاد بر او وارد شده یا حتی می‌توان گفت که منتقدی ندارد و آن در فروش سلاح است. به نظر می‌رسد که اوباما در فروش سلاح بیش از هر کار دیگری مهارت دارد و رشد آمارهای مربوط به فروش تسلیحات آمریکایی نشان می‌دهد که او در این زمینه حتی توانسته رکورد رؤسای جمهور پیشین را هم بزند. این مهارت او جانی به صنایع نظامی آمریکا داده تا از خط بحران عبور کنند، اما در عین حال، به سرکوب در خاورمیانه کمک شده است.
ویلیان هارتونگ با انتشار مقاله‌ای با نام: «کمپ‌دیوید؛ جای سیاست‌ورزی یا نمایشگاه تسلیحات؟»، در تارنمای آمریکایی فارین‌پالسی نوشت: «پیمانکاران تسلیحاتی آمریکایی وعده اوباما برای فروش میلیاردها دلار تسلیحات تازه به کشورهای عربی را جشن گرفتند.» او منطق کمپ‌دیوید برای دعوت اوباما از رهبران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را به این نحو ترسیم کرد که رئیس‌جمهور آمریکا به عرب‌ها می‌گوید نگران توافق هسته‌ای با ایران نباشید چون ما پشت شما هستیم و البته بهترین راه برای اینکه به دوست‌تان خودی نشان دهید که از آنها حمایت می‌کنید در فروش میلیاردها دلار تسلیحات پیشرفته به آنها است.
این منطقی است که اوباما از شروع به کار خود در کاخ سفید این امر را در دستور کار قرار داده است، چنان که او در پنج ماه اول ریاست‌جمهوری‌اش توانست قراردادی به میزان 64 میلیارد دلار فروش تسلیحات و خدمات دفاعی با همین اعضای شورای همکاری خلیج فارس منعقد کند که سه‌چهارم آن با عربستان سعودی بود.
این قراردادها شامل اقلام متنوعی از جنگنده، بالگردهای رزمی، هواپیماهای راداری و سوخت‌رسان، موشک‌های هوابه‌هوا، خودروهای زرهی، توپخانه، سامانه‌های دفاع موشکی، بمب‌های خوشه‌ای و تسلیحات کوچک و مهمات می‌شد، گذشته از اینکه هر یک اقلام متنوعی از قطعات را نیز در برمی‌گیرند. معلوم است که این حجم از فروش تسلیحات تنها به نفع صنایع نظامی آمریکا است که حتی صنایع کوچک هم از آن بهره می‌برند.
شرکت‌های بزرگی چون بویینگ، لاکهید مارتین، ریتئون،‌ جنرال الکتریک، یونایتد تکنولوژی و شرکت هوافضای آی‌تی‌تی از فروش تسلیحات به عربستان در 2010 سود کلانی به جیب زدند و در معامله فروش 84 فروند اف 15 ساخت بویینگ به عربستان، شرکت‌های کوچک نیز بی‌نصیب نماندند، تا آنجا که اندرو شاپیرو، دستیار امور سیاسی-نظامی وزیر خارجه آمریکا گفت که این معامله سبب شد 50 هزار شغل در 44 ایالت آمریکا ایجاد شود و مهم‌ترین آنها در ایالت سنت‌لوییس با داشتن مهم‌ترین کارخانه تدوین قطعات هواپیما بود. از طرف دیگر، معاملات تسلیحاتی اوباما به خطوط تولیدی که چیزی به تعطیلی آنها باقی نمانده بود، جان داد چنا‌نکه اگر سفارش کویت برای خرید 40 فروند اف 18 ساخت بویینگ نبود، خط تولید این جنگنده تا اوایل 2017 بسته می‌شد.
مشهور است که در نظام دو حزبی آمریکا این جمهوریخواهان هستند که از حمایت صنایع نظامی برخوردار بوده و دکترین نظامی آنها به منظور فروش بیشتر سلاح این صنایع در جهان است. یک نمونه در گذشته ریچارد نیکسون بود که به واسطه هزینه سنگین جنگ ویتنام برای آمریکا در سال 1969 دکترین نظامی آمریکا را بر مبنای فروش حجم زیاد تسلیحات به متحدان آمریکا قرار داد تا در مواردی مانند جنگ ویتنام، توان متحدان این کشور مانع بروز چنین جنگی شود. این دکترین نظامی نیکسون در فروش گسترده تسلیحات نظامی به رژیم پهلوی در سه سال بعد بود که او حتی به توصیه پنتاگون برای عدم فروش اف 14 و اف 15 و بمب‌های لیزری هم توجه نکرد.
اوباما از این جهت درست در مسیر همان دکترین حرکت کرده و شاید از معدود رؤسای جمهور دموکرات آمریکا باشد که دکترین تسلیحاتی خود را با دستورالعمل جمهوریخواهان پیش می‌برد. یک دلیل این کار در مشابهت وضعیت او با نیکسون است، چراکه نیکسون با درس گرفتن از جنگ ویتنام آن دکترین را در سیاست نظامی آمریکا وارد کرد و اوباما هم پس از جنگ عراق به روشنی و بارها گفته که نمی‌خواهد سربازان آمریکا را درگیر جنگ دیگری کند و در عمل بیشتر سعی کرده با فروش تسلیحات به متحدان منطقه‌ای آمریکا عدم حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه جبران کرده باشد و بار دخالت‌های نظامی را بیشتر به دوش متحدان منطقه‌ای خود بگذارد.
اوباما با تبعیت از دکترین نیکسون سعی در به دست آوردن همان نتایج دارد؛ رونق صنایع نظامی آمریکا و حفاظت از نیروهای نظامی خود. اما یک سوی دیگر قضیه در نتایجی است که این دکترین در منطقه به بار آورده است. اولین نتیجه در دو سال نخست از ریاست جمهوری او دیده شد که نیروهای عربستان و امارات متحده عربی پس از عقد قراردادهای تسلیحاتی چندین میلیاردی روانه بحرین شدند تا قیام مسالمت‌آمیز مردم این کشور را سرکوب کنند.
جدیدترین نمونه در تجاوز نظامی عربستان به یمن دیده شد که جنگنده‌های آل‌سعود از بمب‌های خوشه‌ای آمریکا علیه اهداف غیرنظامی در یمن استفاده کردند. این عمل آل‌سعود برخلاف ممنوعیت جهانی این نوع بمب‌ها است و سبب شد تا سازمان دیده‌بان حقوق بشر در چهارم می با صدور بیانیه‌ای به این عمل آل‌سعود اعتراض کند چرا که تصاویر، فیلم‌ها و تحلیل تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌داد که جنگنده‌های سعودی این بمب‌ها را بر روی روستاهای واقع در استان صعده ریخته‌اند. آمریکا سعی کرد به نوعی خود را از این عمل آل‌سعود مبرّا کند و به همین دلیل هم بود که پنتاگون اعلام کرد واشنگتن در صورتی به یک کشور بمب‌های خوشه‌ای می‌فروشد که آن کشور به استفاده از آن بمب‌ها فقط علیه اهداف نظامی پایبند باشد و از آنها علیه اهداف غیرنظامی استفاده نکند.
هر چند که پنتاگون سعی کرده به این صورت از پذیرش مسئولیت در قبال عمل عربستان شانه خالی کند، اما معلوم است که با فروش این دست تسلیحات و حمایت سیاسی از عربستان، در این تجاوز و نسبت به این اعمال آل‌سعود مسئول و حتی شریک در جنایات جنگی آن است. در واقع، اوباما با تبعیت از دکترین نیکسون توانسته صنایع نظامی آمریکا را از ورشکستگی نجات بدهد، اما آتشی را در خاورمیانه شعله‌ور کرده که به گفته هارتونگ؛ شگفت‌آور نیست این دکترین پیامدهای بسیار خونینی داشته باشد.


از نگاه دیگران

آمریكا در رواج اسلام خود ناكام می­ماند
سخن از گروه‌های اسلامی ‌افراطی در چند مقاله یا چند كتاب نمی‌گنجد. این گروه‌ها كه نحوه تأسیس آنها بسیار مشكوك است و اهدافی مبهم و قابل تردید دارند، حتی یك اقدام مثبت هم در سطح ملی به نفع مردم انجام نداده‌اند. بسیاری از رهبران آن نیز در سایه قوانین غربی و تحت حمایت كشورهایی كه وارد آن می‌شوند، قرار می­گیرند و از تعقیب قضایی مصون می­مانند.  
رابطه آمریكا با این گروه‌ها چندان جدید نیست. این كشور از گروه‌های مذكور طی جنگ افغانستان و قبل از حضور آشکارا در آن به اتهام تروریسم، در مبارزه با شوروی استفاده فراوانی برد و به آنها تسهیلات فراوانی، از جمله تسلیحات و حمایت‌های لجستیك ارائه داد. پس از حوادث 11 سپتامبر كه ماهیت ساختگی و دخالت سرویس‌های اطلاعاتی آمریكایی و صهیونیستی در آن آشكار است، آمریكا این فرصت را یافت تا با نقاب مبارزه با تروریسم، آزادی عمل بیشتری داشته باشد و به كشورهای مختلف با معیارهای دوگانه و به صورت گزینشی حمله کند.
امروزه، آمریكا به‌منزله تأسیس‌كننده داعش و سازمان‌های تروریستی دیگری در سوریه و عراق فعالیت می‌كنند، تلاش می‌كند كه داعش را هم‌پیمان نظام سوریه و دست‌ساخته آن معرفی کند و در این راه، تمام گزارش‌های اطلاعاتی و مطبوعاتی را نادیده می‌گیرد و سازمان ملل هم به تمام پیام‌های نظام سوریه درباره نقش آن در جنگ با این كشور و جنایت‌های آن در حق مردم بی‌توجهی می‌كند.    
كار به اینجا ختم نمی‌­شود و رسانه­‌های عربی نیز كه داعش را یكی از قوای معارضه می‌نامند، این گروه تروریستی را یك گروه سنی توصیف می­كنند كه برای درخواست حقوق خود قیام كرده است. از هدف‌های این اقدام، پنهان كردن هویت این تروریسم و گمراه كردن مخاطبان است؛ اما واقعیت نشان می­دهد؛ این گروه‌ها پیام‌آور اسلامی ‌جدیدند كه آمریكا آن را براساس اولویت‌هایی، از جمله تأمین امنیت رژیم صهیونیستی پدید آورده است؛ زیرا آنها از لحظه تأسیس خود به فكر آزادسازی فلسطین نبوده‌اند و حتی با صدور بیانیه‌ای جنایت­های رژیم صهیونیستی را محكوم نكرده‌اند.
این اسلام جدید به جان مردم و نحوه زندگی آنان توجهی نمی‌كند و تنها به چیزی پایبند است كه در راستای منافع آمریكا و رژیم صهیونیستی و افرادی باشد كه به این دستور كار خدمت می‌كنند، افرادی وهابی در عراق كه با داعش همكاری می‌كنند یا سلفی‌ها در لبنان كه صرفاً مقاومت را هدف قرار می­دهند و... .
به نظر می‌رسد، آمریكا در تبلیغ این اسلام تا حدودی موفق شده است؛ اما تغییر افكار عمومی‌ در برابر نقش طبقه‌ای معین پیرامون سكوت دربرابر تجاوز وحشیانه به یمن، تغییر اوضاع و به آخر خط رسیدن این اسلام دروغین را نشان می‌دهد؛ از این‌رو امروز آمریكا تلاش می‌كند، داعش را تروریست نشان دهد تا به این ترتیب تلاش مذبوحانه خود و  به‌اصطلاح معارضه و مزدوران آن را از جنایت‌های آن بری نشان دهد؛ مزدورانی كه بیشتر آنها از مرزهای تركیه و با پول نفت عربی وارد سوریه شده‌اند.
منبع: روزنامه المنار چاپ قدس اشغالی
نویسنده: جمال العفلق
مترجم: سحر دولتیان


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا6
70

ایران‌هراسی مقام پیشین پنتاگون
باشگاه خبرنگاران: «مایکل فلین»، مدیر پیشین آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا روز چهارشنبه در جلسه استماع کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان مدعی شد، ایران قصد ساخت موشک‌های بالستیک قاره‌پیما، با برد کافی برای هدف قرار دادن خاک آمریکا را دارد. فلین که به‌عنوان یکی از شاهدان این جلسه استماع با موضوع «برنامه موشکی ایران» حضور داشت، گفت: «ایران کاملاً قصد ساخت یک موشک قاره‌پیما و برنامه تسلیحات اتمی دارد. نسل بعدی موشک‌های ایران، شامل موشک‌های قاره‌پیمایی خواهد بود که قادر به حمله به خاک آمریکا هستند.»
توافق جامع با ایران توافق ابدی خواهد بود
واحد مرکزی خبر: «آنتونی بلینکن» معاون وزیر امور خارجه آمریکا با بیان اینکه بسیاری از تحریم‌ها باید به حالت تعلیق درآیند و نباید برای یک مدت طولانی رفع شوند، گفت: توافق جامع با ایران یک توافق ابدی خواهد بود و منقضی نخواهد شد. بلینکن گفت: بسیاری از نگرانی‌ها به طور ساده بی‌مورد و دور از حقیقت هستند. اول از همه توافقی که ما بر روی رسیدن به آن کار می‌کنیم، منقضی نخواهد شد. التزامات هر توافق بایستی دوره‌های زمانی متفاوت داشته باشد، از جمله این الزامات ملزم بودن ایران به تمامی تعهداتش براساس معاهده ان.پی.تی، از جمله تولید نکردن سلاح اتمی و همچنین قوانین سخت‌گیرانه دسترسی و نظارت براساس پروتکل الحاقی است که این موارد باید تا ابد ادامه پیدا کند.
توهمات نامزد جمهوریخواه
خبرگزاری ایسنا: «ریک پری» فرماندار سابق تگزاس و نامزد جمهوریخواه انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا گفت: «اگر رئیس‌جمهور شوم، اولین کارم پاره کردن توافق هسته‌ای خواهد بود.»
رژیم بازرسی بسیار فراگیری علیه ایران اعمال خواهد شد!
باشگاه خبرنگاران: «گری سیمور» مشاور سابق رئیس‌جمهور آمریکا در امور منع اشاعه سلاح‌های اتمی گفت، رژیم بازرسی‌های سازمان ملل از ایران به استثنای بازرسی از عراق در سال ۱۹۹۱، از همه بازرسی‌های انجام‌شده تاکنون ‌فراگیرتر خواهد بود. او تأکید کرد، در بازرسی سال 1991 عراق،‌ بازرسان در نهایت برنامه‌های سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی عراق و همچنین زیرساخت اتمی آن را برچیدند.
ادعاهای آقای معاون
خبرگزاری فارس: مقام اسبق وزارت خارجه آمریکا در هشداری خطاب به ایران نوشت: مادامی که ایران رویکرد همزمان حمایت علنی از مذاکره‌کنندگانش و ترسیم خطوط قرمز را ادامه دهد، بهترین فرصت برای حل مسالمت‌آمیز مناقشه هسته‌ای را از دست می‌دهد. «رابرت آینهورن» معاون اسبق وزیر خارجه آمریکا در امور عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در دوره «هیلاری کلینتون» و از کارشناسان ارشد اندیشکده‌ بروکینگز ادعا می‌کند: مذاکرات در حال انجام هستند، اما توافق نهایی به نظر دشوار و دست‌نیافتنی است. اوباما به طور آشکار خواهان توافق است، اما او و دولتش ایده‌ای مشخص درباره تداوم حمایت از توافق با ایران ندارند. آنها باید آشکارا بگویند، در صورتی ‌که ایران توافق را نپذیرد، آنها نیز آماده کنار کشیدن از مذاکرات هستند.
ژنرال دمپسی: پنتاگون پس از توافق کارهایی برای انجام خواهد داشت
خبرگزاری ایرنا: ژنرال «مارتین دمپسی» رئیس ستاد کل نیروهای مسلح آمریکا در سفر به فلسطین اشغالی مدعی شد، پول حاصل از توافق احتمالی ایران و گروه 1+5 صرف امور نظامی و جنگ‌های نیابتی خواهد شد. دمپسی درخصوص آمادگی ارتش آمریکا و اسرائیل[رژیم صهیونیستی] برای روزهای پس از توافق احتمالی ایران و گروه 1+5، خطاب به نظامیان صهیونیست گفت: «اگر توافق حاصل شود، کارهای زیادی خواهد بود که باید انجام دهیم و فکر می‌کنم که اعتماد کافی میان ارتش‌های ما ایجاد شده، تا آن کار را انجام دهیم.»
اعتراف معاون پیشین سیا
خبرگزاری فارس: معاون پیشین مدیر سیا گفت، این سازمان پیش از حمله ۲۰۰۳ به جورج بوش گفته بود ایجاد عراقی قوی که با آمریکا رابطه دوستانه داشته باشد، به معنای ایجاد سدی علیه ایران است. مایکل مورل گفت: «سیا به رئیس‌جمهور گفته بود که اگر او یک عراق قدرتمندی بسازد که با آمریکا رابطه دوستانه دارد، این(کشور) می‌تواند سد و خاکریزی علیه ایران باشد و دیگر دشمن ما نیست.» مقام ارشد پیشین سازمان اطلاعات مرکزی همچنین گفت: «این تنها رئیس‌جمهور بوش نبود که چنین فکری می‌کرد و اکثریت کنگره هم این‌طور اعتقاد داشتند؛ اما بسیاری از آنها این موضوع را از یاد برده‌اند.»


هویت 411

انگلیس: معلولان قربانیان بی‌توجهی دولت
بی‌توجهی دولتمردان انگلیس به وضع معلولان، شرایطی سخت برای آنان ایجاد كرده است. چنانكه گزارش‌ها نشان می‌دهد، پنج هزار معلول جسمی و ذهنی بزرگسال در طول دو سال گذشته در انگلیس مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتند. به نوشته روزنامه گاردین، انجمن ملی پیشگیری از ظلم به کودکان، با اشاره به آمار 106 مرکز، اعلام کرد چهار هزار و 748 معلول قربانی سوءاستفاده جنسی بودند. در این میان، معلولان ذهنی دوسوم قربانیان را تشکیل می‌دهند. کودکان و افراد جوان معلول در مقایسه با افراد سالم، سه تا چهار برابر بیشتر در معرض سوءاستفاده جنسی و همچنین بی‌توجهی واقع می‌شوند. این در حالی است كه دولت انگلیس به بهانه بحران اقتصادی و طرح‌های ریاضتی به مشكلات معلولان نمی‌پردازد.
آمریكا: پلیس بلای جان مردم
بررسی گزارش‌های پلیس، اخبار محلی و مصاحبه‌های فردی نشان می‌دهد که افسران پلیس آمریکا طی پنج ماهه اول سال ۲۰۱۵ میلادی ۳۸۵ تن را بر اثر شلیک گلوله به قتل رسانده‌اند، این در حالی است که در یک‌ششم موارد، فرد قربانی غیرمسلح بوده است. از هر شش قربانی یک تن غیرمسلح بوده است و بیشتر آنها سیاه‌پوست و اسپانیایی‌تبار هستند و در کمتر از یک درصد موارد افسران متهم شده‌اند. میزان قتل شهروندان از سوی افسران پلیس از ابتدای سال 2015 به‌طور میانگین روزانه برابر با ۶/۲ مورد بوده است. با این حال، یک‌ششم قربانیان شلیک پلیس غیرمسلح بوده و به‌سختی می‌توانستند برضد افسران اقدامی صورت دهند. در 13 مورد نیز قربانیان تنها به‌سبب اینکه افسران پلیس به‌اشتباه اسلحه‌های اسباب‌بازی را واقعی انگاشته‌اند، به‌سوی قربانیان شلیک کرده و آنها را به قتل رسانده‌اند. در نیمی از موارد، قربانیان در پی واکنش پلیس به یک درگیری یا نزاع محلی، جان خود را بر اثر شلیک پلیس از دست داده‌اند و نیمی دیگر از قتل‌ها نیز طی گشت‌زنی‌های معمول نیروهای پلیس رخ داده‌اند.
كانادا: جان‌باختن هزاران کودک بومی در مدارس شبانه‌روزی

كانادا از جمله كشورهای مدعی حمایت از حقوق بشر است، در حالی كه در درون این كشور هر روز ابعاد مختلفی از نقض حقوق بشر از سوی ساختار حاكم بر این كشور به چشم می‌خورد. برای نمونه دست‌کم شش هزار نفر از کودکان بومی که براساس قانونی اجباری از والدین‌شان جدا شده و در مدارس شبانه‌روزی نگهداری می‌شدند، در این مدارس جان خود را از دست داده‌اند. مدارس شبانه‌روزی بومی‌ها سیستمی بود که براساس آن کودکان بومی‌های کانادا به اجبار از والدین خود جدا می‌شدند تا در این مدارس به‌صورت کامل در فرهنگ کانادایی مستحل شوند. این سیستم تا اوایل قرن بیستم جریان داشت. نهادهای حقوق بشر این اقدام دولتمردان كانادا را نسل‌كشی بومیان دانسته‌اند كه مغایر با تمام قوانین بشری و بین‌المللی است


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

در ششمین سالگرد فتنه ۸۸ صبح‌صادق بازخوانی می‌کند
فتنه پایان یافته اما زنده است

رضا گرمابدری

اشاره
شش سال پیش در چنین روزهایی دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری در اوج شکوه و عظمت و با مشارکت کم‌نظیر مردم ـ حدود ۸۵ درصد ـ برگزار شد. چنین مشارکت ارزشمند و خیره‌کننده‌ای در آن زمان می‌توانست ضمن افزایش برگ‌های زرین انقلاب اسلامی، ظرفیت‌های مثبت جدیدی برای انقلاب ایجاد کند که ناگهان با شعله‌ور شدن آتش فتنه این نمای بسیار زیبا و غرور‌آفرینی که ملت در آن انتخابات ترسیم کردند، در دود آتش کینه فتنه پنهان و مخدوش شد؛ هر چند که نفس آن مشارکت عظیم به‌عنوان سرفصل درخشانی در تاریخ حماسه‌آفرینی‌های مردم حماسه‌ساز ایران ثبت شد و هیچ‌چیز نمی‌تواند از ارزش آن بکاهد، کمااینکه پس از فرو نشستن غبار فتنه، درخشش این نمای جاوید آغاز شد. از زمان آغاز فتنه تا پایان آن، طی سال‌های متمادی و به‌ویژه در سالگردها راجع به آن مطالب متعددی نوشته شد که هر یک از زوایای مختلف آن را تحلیل کرده‌اند. با اینکه بازخوانی‌ها در بیشتر اوقات ارزشمند هستند، اما انتظار می‌رود که در بازخوانی‌ها نکات نو و یا کمتر پرداخته‌شده هم وجود داشته باشد. از این‌رو، نوشتار حاضر در ششمین سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری دهم که در همان روزهای اول بهانه فتنه‌گری شد به این موضوع مهم می‌پردازد که: «بومی بودن بستر و بدخیم بودن فتنه، ریشه‌کن کردن و مرگ آن را مشکل می‌کند؛ از این‌رو، پس از وقوع فتنه پیوسته باید مراقب سربرآوردن آن بود.»

خاستگاه مفهومی بحث
براندازی به مفهوم امروزی و روش‌های آن، که روزبه‌روز پیچیده‌تر و به اقتضائات جدید نزدیک‌تر می‌شود، در زمره پدیده‌هایی است که در زمان‌های اخیر تحولات پی‌درپی و پرشتابی را تجربه کرده است. تحولات اولیه مبتنی‌بر روش‌های مشابه برای اجرا در کشورهای هدف بود و در آن توجه چندانی به تفاوت کشورها با یکدیگر نمی‌شد و طراحان اصلی براندازی به کلیات اموری که می‌توانست به براندازی منجر شود توجه و بسنده می‌کردند که معروف‌ترین این روش، کودتای مخملی در چند سال گذشته در پاره‌ای از کشورها بود، اما ناکامی براندازان در براندازی در برخی از کشورها، آنها را به فکر بازنگری انداخت تا ضمن حفظ کلیات روش گذشته، به پاره‌ای اقتضائات جدید نیز توجه کنند.
شاید بتوان فتنه ۸۸ در ایران را یکی از اولین روش‌های براندازی دانست که پس از این بازنگری به شکل شتاب‌زده انجام گرفت و شتاب‌زدگی آن مانع از شکل‌گیری یک رویداد بسیار مهم و مناسب ویژگی انقلاب اسلامی نشد تا آنجا که می‌توان گفت، فتنه رویدادی بود که بخش مهمی از آن برحسب تصادف و نه صرفاً مطالعه و برنامه‌ریزی دقیق، همه‌جانبه و از پیش تعیین‌شده رخ داد که دشمنان نظام با درک اهمیت آن خیلی زود بر امواج آن سوار شدند و برای نظام، هزینه ایجاد کردند؛ اما چون در آن مقطع، پیروز نهایی نظام بود، تجربه‌ای که از آن اندوختند ما به ازای هزینه‌ای بود که پرداختند و از آنجایی که آنچه واقع شد، عظیم و خطرناک بود و تلفیقی از جامعه و سیاست محسوب می‌شد و همچنان ابعادی از آن ناشناخته مانده و به اعتقاد این نوشتار احیاشدنی است؛ بازخوانی آن برای درک بهتر و کشف نقاطی که به مهار آن کمک می‌کند، کاملاً ضروری است. از این‌رو، بحث در حلقه‌های مفهومی فتنه و رابطه‌اش با جامعه و سیاست پی گرفته می‌شود.
مفهوم فتنه منطبق بر آنچه واقع شد
پس از فتنه کسانی که می‌خواستند در این‌باره تاریخی و ریشه‌ای بحث کنند، درباره مفهوم دینی و تاریخی فتنه مطالب بسیاری ارائه کردند که در شناخت امروزی فتنه بسیار مفید و اثرگذار بود؛ در کنار این رویکرد مهم، رویکرد دیگری نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه شد. در این رویکرد مغفول، پایه اصلی، مباحث مفهومی و تاریخی فتنه است، اما شرح و تفسیر آن به‌نحوی که بتواند درباره فتنه ۸۸ روشنگری بیشتر و حتی بازدارندگی داشته باشد، برگرفتن مفهوم سازگار با فتنه ۸۸ از متن حوادث آن است که احتمالاً با دقت و کاوش بیشتر و گسترش مفهومی معنای تاریخی فتنه بتوان ریشه‌هایش را در آن هم یافت؛ اما با این حال به نظر می‌رسد، پرداختن به فتنه به روشی که اشاره شد در تبیین فتنه ۸۸ و به‌ویژه مسئله پس از آن که موضوع این نوشتار است (احیای فتنه) مناسب‌تر باشد. از آنجایی که «فتنه»، ظاهری اجتماعی و باطنی سیاسی دارد، لازم است ابتدا به دو وضعیت اجتماعی تحول‌آفرین اشاره شود و سپس مبتنی‌بر آن «فتنه ۸۸» تشریح و تبیین گردد.

وضعیت جامعه در حالت انقلاب
اصلی‌ترین مفاهیم توضیح‌دهنده انقلاب بر انگیزه و اراده واحد و مشترک برای تغییرات اساسی در یک وضعیت روشن و مشخص دلالت می‌کند. بستر انقلاب جامعه‌ای است که وضع موجود را نمی‌خواهد و به‌شدت با آن مخالف است و با یک اراده جمعی واحد تلاش می‌کند برای برهم زدن وضع موجود، ابتدا نظام حاکم را سرنگون و سپس بقایای آن را نابود کند و در نهایت یک نظام جدید را روی کار آورد. ویژگی اصلی این جامعه در فرایند تکوین انقلاب، داشتن بستر اجتماعی، انگیزه مشابه و اراده واحد است که اگر مطلق نباشد، حداکثری است و یا دست‌کم حداقل فعال است، یعنی در بستر اجتماعی یا همه آحاد مردم خواهان انقلابند و یا اگر همه چنین نمی‌خواهند، خواسته اکثریت است و در نهایت اگر اکثریتی وجود ندارد، اقلیت فعالی با ویژگی انگیزه مشابه و اراده واحد در بستر اجتماعی، این هدف را دنبال می‌کند. در هر صورت، انقلاب براساس هریک از سه حالت پیش‌گفته، صورت گیرد، با رسیدن به هدف اولیه که سرنگونی و ایجاد است، پایان می‌یابد و چنانچه دارای ظرفیت بالنده و آرمان‌های بلند باشد در مسیر دیگر و با روش‌های لازم به حرکتش ادامه می‌دهد که البته موضوعی دیگر است.

وضعیت جامعه در حالت چندحزبی و چنددستگی
برخلاف حالت پیشین (وضعیت جامعه در حالت انقلاب) که بستر موجود در خدمت برهم‌زنندگی و دگرگونی بنیادی بود، در این حالت بستر و وضعیت استقرار در خدمت تحولاتی برای بهبود وضع موجود در اشکال دیگر است. در این حالت گروه‌ها، احزاب و تشکل‌ها با استفاده از بستر موجود و مشترک می‌کوشند با تلاش در مسیرهای قانونی و دست یافتن به مناصب، ابزار و سازوکارهای قانونی، ایده‌هایی را که غالباً از جنس هنجارها و اهداف تعالی یافته است، محقق سازند و معمولاً نقطه پایان تلاش اصلی رقابتی و سیاسی آنها دست یافتن به مواردی است که ذکر شد و چنین حرکتی بارها و بارها با گردش در مدار قانون می‌تواند تکرار شود و چیزی هم آن را منع نمی‌کند؛ اما «فتنه» مفهوم و عملکردی است که با هر دوی آنچه درباره تحول در جامعه از آن یاد شد، تفاوت دارد.

وضعیت جامعه در رویکرد فتنه‌ای
برخلاف دو حالت فوق به «فتنه» با رویکرد انقلابی و حزبی در بستر جامعه حرکت نمی‌کند. خصوصیت مهم، خطرناک و متفاوت فتنه با دو حالت پیش‌گفته در «هم‌سلکی» فتنه‌گران با جامعه است. منظور از «هم‌سلکی» شباهت‌های عدیده آنها به مردم جامعه است. شباهت‌هایی که بیشتر آنها ظاهری و آنی نیست و چه‌بسا مشترکات برجسته‌ای است که حتی جنبه عمیق عقیدتی نیز دارد و از گذر سال‌های طولانی با هم زندگی کردن حاصل شده است. آنچه که شناخت و برخورد با فتنه را مشکل می‌سازد، ضعف عوامل غیریت‌ساز در برابر مشترکات برجسته است. این ضعف جداسازی سیاسی را که در مقوله فتنه محور است، در برابر قدرت مشترکات عقیدتی بسیار سخت می‌کند و به فتنه فرصت جولان و پیشرفت می‌دهد. در فتنه، بستر مشترک است، بخش‌های اصلی اعتقاد و ارزش‌ها و حتی آرمان‌ها مشترک است و تنها چیزی که متفاوت اما بیشترین اثر تخریبی را دارد، رویکرد سیاسی است. قابلیت «رویکرد سیاسی» در بازی‌سازی برای طراحان فتنه آن‌قدر زیاد است که قادرند با استفاده از آن همه مشترکات وزین را که وجودشان سبب خویشتن‌داری و کاستن از هیجانات منفی و عبور از خط قرمزهاست، یکجا از صحنه حذف کند و صحنه را به معرکه خونین جنگ برادران دینی و ملی تبدیل کند. در حالی که چنین وضعیت اسف‌بار و خسران‌آوری در دو حالت پیشین وجود ندارد و اگر احیاناً و به‌ندرت هم وجود داشته باشد، در زمان کوتاه به‌سر می‌آید. در حالی که در فتنه قضیه عکس است تا جایی که می‌توان گفت که شاید پایان نداشته باشد و این خطرناک‌ترین وجه فتنه است.

فتنه و مفهوم نامیرایی
فتنه خوارج در صدر اسلام در بستر اجتماعی شکل گرفت که یاران امیرالمؤمنین(ع) در جنگ با سپاه معاویه در معرکه «صفین» بودند. ارکان جریان انحرافی هم که بعدها خوارج نام گرفتند، در این جنگ در رکاب حضرت امیر(ع) بودند، اما در لحظه‌ای که رنگ سیاسی جنگ بر رنگ اعتقادی آن غلبه پیدا کرد و بی‌بصیرتی و حماقت برخی کار را به حکمیت کشاند، بیان رسای اعتقادی «لاحکم الا لله» نیز با رنگ‌آمیزی در کارگاه سیاست خوارج کارکردش تغییر یافت و به ابزار تبلیغ خوارج و شمشیر برنده آنها تبدیل شد؛ اما همه اینها در بستر جامعه اسلامی رخ می‌داد. در تاریخ آمده فقط نُه هزار نفر از خوارج نجات پیدا کردند و پس از آن هم حضرت امیر(ع) درباره برخورد آنها نکته بسیار تأمل‌برانگیزی را فرمودند که بر اهمیت «فتنه» و دشواری مقابله با آن دلالت دارد. ایشان فرمودند: «ای مردم! من چشم فتنه را کور کردم و کسی جز من به این کار جرئت نداشت، پس از آنکه ظلمت فتنه‌ها، در همه جا گسترده شد و به آخرین درجه شدت رسید.» با اینکه از آن جمع نُه نفر بیشتر زنده نماندند، مشاهده می‌شود که حیات خوارج در دل تاریخ امتداد پیدا کرد و آنها فرقه‌ای در دل اسلام شدند که بر قرآن نیز تفسیرهای متعدد نوشتند و هنوز هم به‌عنوان یک فرقه اسلامی در برخی کشورها حضور دارند. امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در اولین نماز جمعه پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری که روزهای فتنه آغاز شده بود، درباره نامزدها و تعلق‌شان به نظام فرمودند: «این چهار نفری که وارد عرصه این انتخابات جدی شدند، همه‌شان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بودند و هستند... اینها عناصر نظامند؛ اینها همه‌شان متعلق به نظامند، البته اختلاف‌نظر دارند، اختلاف برنامه دارند... اما همه‌شان مال نظامند، چهار نفر از عناصر نظامند. این رقابت درون نظام تعریف شد؛ نه رقابت میان درون نظام و بیرون نظام، که رادیوی صهیونیستی و رادیوی آمریکا و رادیوی انگلیس خبیث و دیگران هی می‌خواهند این را دامن بزنند.» سرکشی سران فتنه در برابر این سخنان برادرانه و محبت‌آمیز و گرفتار آمدن در آنچه که حضرت امیر(ع) پس از حاضر شدن بر سر جنازه کشتگان خوارج فرمودند: «... شیطان و نفس اماره به‌وسیله آرزوهای نادرست و حساب‌نشده آنها را فریفت و راه‌های گناه و مصیبت را به روی آنها گشود و به آنها وعده پیروزی داد و...» مانع از آن شد تا آنها طوق رهبری و بهانه شدن برای فتنه را از گردن خود به‌در آورند. آنها بر ادعای واهی و لجاجت خود ماندند تا نطفه فتنه کامل و زاییده شد و با اینکه آنها حذف شدند، فتنه‌ای که به نام آنها ثبت شد باقی ماند؛ زیرا از نظر هرمنوتیکی، «فتنه» از جنس موضوعاتی است که برای ادامه حیاتش به وجود و حضور رهبرانش نیاز ندارد و با حذف سرانش به حیاتش ادامه می‌دهد. از این منظر، فتنه، یعنی نگرانی دائمی از درون. فتنه، یعنی انفجار حزب جمهوری اسلامی، یعنی انفجار دفتر نخست‌وزیری، یعنی انفجار دفتر دادستانی و به‌عبارتی فراتر از همه آنها، یعنی زیست دائم و مشترک و فاقد امنیت با دشمنی که همیشه با تو است. اینجاست که معلوم می‌شود: «بومی بودن بستر و بدخیم بودن فتنه، ریشه‌کن کردن و مرگ آن را مشکل می‌کند.» از این‌روست که باید همیشه، در همه جا و در همه کاری نگاه مراقبانه ویژه‌ای به عوامل فتنه داشت. برای عمل به این مهم باید باور داشت فتنه به معنایی پایان یافت، اما همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهد و مترصد فرصت برای حیات اجتماعی است. این ادعا نشانه‌های زیادی دارد که تنها با ذکر نمونه اخیر آن به نوشتار پایان داده می‌شود. چندی پیش در نشست سراسری فرمانداران که آیت‌الله جنتی، دبیر شورای نگهبان از سخنرانان آن بود، در اثنای سخنرانی ایشان و در زمانی که آیت‌الله جنتی برحسب وظیفه و جایگاه اشاره‌ای به فتنه ۸۸ داشت، به‌ناگاه عده‌ای از حضار شروع به همهمه و سر و صدا کردند تا مانع ادامه سخنرانی وی شوند؛ این نمونه و نمونه‌های مشابه از نامیرایی فتنه حکایت دارد، فتنه نامیرا را باید با برنامه و مدیریت هوشمندانه مهار کرد و این شدنی است و کلید حل این مشکل در آگاه کردن مردم و هوشیار نمودن مسئولان است. اگر این مهم درست انجام پذیرد، غول زنده و نامیرای فتنه همیشه در شیشه محبوس می‌ماند. ان‌شاء‌الله


نگاه یک
علی اسماعیلی

از نگرانی داخلی تا تغییر محاسبات بیرونی؟!
در عالم رسانه و دیپلماسی بین سخنان یک مسئول با سخنان یک فرد عادی تفاوت زیادی وجود دارد که مهم‌ترین آنها ناظر به جایگاه حاکمیتی و آثاری است که می‌تواند در گستره جامعه داخلی و حتی انعکاس بیرونی آن به‌جا بگذارد. نمونه عینی این امر، ‌سخنان هفته گذشته‌ رئیس‌جمهور محترم کشورمان در همایش محیط زیست است که درباره وابستگی پویایی و تحرک همه امور جامعه به تحریم‌ها بود. این سخنرانی به‌دلیل نکته فوق‌الاشاره اولاً بازتاب رسانه‌ای زیادی در داخل و خارج داشت که به‌دنبال خود تحلیل‌های گاه راهبردی نیز مجال نشر پید کرد. ثانیاً تأثیر بر نگاه محاسباتی راهبردی دشمن به درون بود و ثالثاً ایجاد نگرانی در داخل. برداشت رسانه‌ها و شخصیت‌های بیرونی طرف حساب کشورمان به‌ویژه در بحث مذاکرات هسته‌ای از این سخنان این بود که تحریم‌های غرب و آمریکا کارگر افتاده و به نوعی آنها ایران را بر سر میز مذاکره آورده است؛ چیزی که در نبرد رسانه‌ای ما با غرب در نوسان رد و اثبات بود و رسانه‌های داخلی همواره به کدهایی از جنس سخنرانی اوباما و جان کری پس از انعقاد بیانیه لوزان استناد می‌کردند که خود غربی‌ها از جمله اوباما در توجیه منتقدان داخلی می‌گفتند گریزی از رفتن به سمت توافق هسته‌ای با ایران نیست، زیرا تیغ حربه‌های تحریم‌ها به‌شدت کند شده و باوجود تشدید و گسترش تحریم‌ها، ‌ایران همچنان می‌تواند این موضوع را کنترل و مدیریت کند. بنابراین، ‌اگر تعریضی انتقادی به سخنان رئیس‌جمهور درباره منوط و مشروط کردن اصلاح امور داخلی ایران به تحریم‌ها و لغو آنها وارد است، از این زاویه امنیتی و راهبرد ملی است که توانست در دشمنان ما تغییر محاسباتی و تحلیلی ایجاد کند. در واقع، ‌اگر رئیس‌جمهور محترم با نگاه آسیب‌شناسانه در جست‌وجوی راه حلی برای برون‌رفت از وضعیت داخلی هم این سخنان را ناظر به اهمیت آن به صورت دلسوزانه زده باشد که قطعاً این‌گونه است، حاصل و نتیجه این اظهار نظر تأثیرگذار از موضع حاکمیتی به استناد قرائن چیز دیگری شده و نه تنها نقشی در کاهش فشارهای تحریمی ایفا نمی‌کند، که طمع دشمن را برای تنگتر کردن حلقه محاصره و تصاعد فشارهای تحریمی در حوزه‌های مالی، نفتی و بانکی برانگیخته است.
دومین اثر سخنان روحانی در همایش محیط زیست و بستن زلف تحریم‌ها حتی به آب خوردن مردم،‌ که مهم‌تر از اولی می‌نمایاند، ایجاد نگرانی در داخل و خلق تشویش در وضعیت اقتصادی و اجتماعی کنونی جامعه ایرانی است که با حساسیت توافقات هسته‌ای را پیگیری می‌کند. با فرض اینکه بپذیریم رئیس‌جمهور محترم بدون هیچ نوع نگاه سیاسی و جناحی معطوف به انتخابات آینده و تنها از زاویه دید یک مسئول نگران وضعیت جامعه سخن می‌گوید،‌ نحوه گفتن و بیان هم مهم است و نباید به نوعی سخن گفت که مردم احساس کنند شیب تعیین تقدیرشان به سمت دشمنان شده و آنان در این‌باره فعال‌مایشاء شده‌اند و دشمن هم احساس کند ترفندهایش کارساز بوده و به ادامه و تشدید آن ترغیب شود. البته این وجیزه به هیچ عنوان مدعی تذکر به رئیس‌جمهوری که به برکت انقلاب و اعتماد مردم غالب پست‌های حساس راهبردی و امنیتی را تجربه کرده نیست، اما از باب وظیفه و به اندازه حق یک ایرانی مسلمان که در انتخابات شرکت کرده و می‌تواند به رئیس‌جمهور معتقد به آزادی بیان نقد دلسوزانه داشته باشد،‌ تحریر شده است.
نکته آخر در این یادداشت کوتاه اینکه،‌ مردم ایران از رهگذر تعدد فراز و فرودهای سیاسی به سطحی از آگاهی رسیده‌اند که بدانند آمریکایی‌ها در سناریویی منشوری و چندلایه و با گرده زدن مسائل هسته‌ای ما به وضعیت داخلی و موقعیت منطقه‌ای برترمان می‌خواهند فضای دوقطبی حیدری ـ نعمتی، ‌موافق و مخالف توافق، ‌نگاه نظام ـ نگاه دولت به توافق و چندقطبی دیگر را رقم بزنند. از این‌رو منطقی نیست خواسته و ناخواسته فضاهایی ساخته شود که دشمن عنود احساس کند زمینه پیشرفت در بستر اجتماعی ایران برایش آماده است.


نگاه دو
علی حیدری

چرایی حمله ویروسی به مذاکرات هسته‌ای!
این روزها که نشست‌ها و مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۵+۱ در سطوح مختلف و با فاصله‌های زمانی کمتری برگزار می‌شود تا متن توافق نهایی نوشته شود، به یکباره خبری منتشر می‌شود که اگرچه عجیب نیست، اما در نوع خود قابل توجه و تأمل است. موضوع از این قرار است که شرکت امنیت سایبری «کاسپر‌اسکای» که یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نرم‌افزاری در حوزه امنیت سایبری به شمار می‌آید، به‌تازگی اعلام کرده که سه هتلی که مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۵+۱ در آنها برگزار می‌شده، هدف حمله ویروسی قرار گرفته‌اند.
مسئولان این شرکت پس از حصول اطمینان از ورود ویروس به این سه هتل، ابتدا بررسی‌های گسترده‌ای بر روی صدها هزار رایانه در نقاط مختلف جهان انجام دادند و به نتیجه رسیدند که این ویروس تنها در این سه هتل وارد شده است. در بررسی ارتباط میان این هتل‌ها هم نتایج حاصله نشان داد که هر سه هتل در گذشته محل برگزاری مذاکرات هسته‌ای بین ایران و گروه ۵+۱ بوده‌اند. با وجود اینکه این شرکت به سبب خط‌مشی خاص خود، اشاره مستقیم به صهیونیستی بودن این ویروس نکرده است، اما محققان این شرکت می‌گویند که از روی نشانه‌ها می‌توان گفت رژیم صهیونیستی در این حمله‌ها نقش داشته است. واقعیت این است که غیر از صهیونیست‌ها چه کسی می‌تواند دنبال جاسوسی از مذاکرات باشد؟! چون خود آمریکایی‌ها و پنج کشور دیگر طرف مذاکره با ما هستند و نیازی نیست که دنبال جاسوسی باشند.
هنوز وارد کردن ویروس «استاکس‌نت» در تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی را از یاد نبرده‌ایم. ترور دانشمندان هسته‌ای را هم هیچ‌گاه فراموش نخواهیم کرد. درباره هر یک از اینها رد پای دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) وجود داشت، اما امروز کار به‌جایی رسیده که هتل محل مذاکرات هم از نفوذ اطلاعاتی و سایبری صهیونیست‌ها در امان نیست.
به‌راستی، چرا صهیونیست‌ها از توافق هسته‌ای ایران و گروه ۵+1 در هراسند و به هر شیوه‌ای می‌کوشند تا به‌گمان خود جلوی چنین اتفاقی را بگیرند؟!
در پاسخ به این پرسش چهار نکته حائز اهمیت است؛
اولاً رژیم صهیونیستی برای حفظ حمایت‌های آمریکا از خود نیاز به یک دشمن مشترک با این کشور دارد و نگران است که در صورت حل پرونده هسته‌ای و رسیدن به توافق جامع، موضوع سرزمین‌های اشغالی بار دیگر جزو اولویت‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گیرد و دیگر حمایت‌های سابق از سوی آمریکایی‌ها صورت نگیرد. شواهد و قرائن و اظهارنظرهای غیر رسمی مقامات آمریکایی هم همین را نشان می‌دهد.
ثانیاً با وجود اینکه رسیدن به توافق هسته‌ای از منظر آمریکایی‌ها می‌تواند به امنیت بیشتر رژیم صهیونیستی بینجامد، اما صهیونیست‌ها و برخی کشورهای عربی منطقه نگران انتشار روزافزون افکار انقلابی ایران در کشورهای منطقه و حمایت ایران از جبهه مقاومت هستند که با توافق هسته‌ای خدشه به آن وارد نخواهد شد!
ثالثاً صهیونیست‌ها نگرانند که در پرتو حل مسئله هسته‌ای ایران و برداشته شدن تحریم‌ها، پیشرفت‌های ایران به‌ویژه در عرصه‌های اقتصادی، علمی و صنعتی سیر شتابانی به خود بگیرد و تقویت اقتصاد کشور در کنار زیرساخت‌های اقتصاد مقاومتی بتواند بنیان‌های اقتصادی کشور را محکم‌تر کند و از این منظر جمهوری اسلامی ایران به یک قدرت تأثیرگذار در اقتصاد منطقه و جهان تبدیل شود.
رابعاً در جریان مذاکرات هسته‌ای، جمهوری اسلامی ایران بر حفظ حقوق ملت پافشاری می‌کند و در عین حال که بارها و بارها اعلام کرده که به‌دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست، اما حفظ دستاوردها و فناوری‌های صلح‌آمیز حاصل‌شده را از حقوق خود می‌داند. صهیونیست‌ها هم به‌خوبی می‌دانند که ایران اسلامی دنبال سلاح هسته‌ای نیست، اما توانایی هسته‌ای ایران یک احساس عدم امنیتی را به رژیم صهیونیستی القا می‌کند و همین احساس کافی است تا خواب راحت را از صهیونیست‌ها بگیرد. 


 

صفحه 7
گزارش

 

 

پروتکل الحاقی در کش و قوس تفسیرها و تعبیرهای ضد و نقیض
ضد روایت‌های هسته‌ای
ابراهیم حاجی پور
سید فخرالدین موسوی

فاصله کوتاهی تا تیر ماه و پایان یافتن ضرب‌العجل تعیین‌شده برای رسیدن به توافق جامع هسته‌ای میان ایران و گروه ۱+۵ باقی مانده است، اما در حال حاضر رسیدن به توافق با تردیدهای جدی روبه‌روست، چرا که هرچه زمان باقی‌مانده تا دهم تیرماه کمتر می‌شود، ابهامات در نزد افکار عمومی بیشتر می‌شود. مذاکره‌کنندگان ما در حالی از کاهش تعداد پرانتزهای متن در حال نگارش سخن می‌گویند که هر روز طرف مقابل حرف‌های تازه‌ای در رسانه‌ها منتشر می‌کند؛ از جمله بازرسی‌های بی‌سابقه، دسترسی به مراکز نظامی، بازجویی از دانشمندان و برخی مقامات کشور و... که هریک به‌تنهایی ظرفیت به بن‌بست کشاندن مذاکرات را دارند. آمریکایی‌ها از همان ساعات اولیه پس از قرائت بیانیه لوزان، ابهام‌زایی در روند مذاکرات را آغاز کردند؛ آنها ابتدا با ارائه فکت‌شیت متفاوت از آنچه در بیانیه آمده بود و سپس با ارائه اظهارات متناقض با ترجیع‌بند پروتکل الحاقی، فضا را غبارآلود و مکرر اعلام کردند که ایران اجرای پروتکل الحاقی را پذیرفته است. مقامات آمریکایی ادعا کردند، ایران با انجام توافق نهایی، مورد بازرسی‌های بی‌سابقه قرار خواهد گرفت و بازرسان آژانس می‌توانند در هر زمان ، هرکجا را که بخواهند بازرسی کنند! موضوعی که با واکنش‌های فراوانی روبه‌رو شد. رهبر معظم انقلاب(مدظله‌العالی) به‌صراحت اعلام کردند، ما بازرسی‌هایی که از کشور ما یک استثنا بسازد، نمی‌پذیریم. اعضای تیم هسته‌ای نیز با ردّ ادعاهای آمریکایی‌ها اعلام کردند، هیچ‌گونه بازدید از مراکز نظامی را نپذیرفته‌اند و تنها قرار بر این است که ایران به صورت داوطلبانه پروتکل الحاقی را اجرا کند تا زمانی که مجلس شورای اسلامی درباره تصویب یا عدم تصویب آن تصمیم بگیرد، اما مواضع مقامات ایرانی پایان شبهه‌افکنی‌ها و طرح تفسیرهای عجیب و غریب از پروتکل الحاقی نبود و هر روز تعاریف جدیدی از زبان افراد مختلف به گوش می‌رسد. «آمانو» رئیس سازمان بین‌المللی انرژی هسته‌ای گفت: ایران براساس پروتکل الحاقی باید اجازه بازرسی از مراکز نظامی خود را بدهد؛ افزون‌بر این، تعاریف دیگری در رسانه‌ها مطرح می‌شود، از جمله اینکه سفیر سابق فرانسه در تهران اظهار داشت: سند پروتکل الحاقی اجازه بازرسی‌های نظامی را تا زمانی که آن مراکز نظامی در ارتباط با موضوع هسته‌ای نباشند، نمی‌دهد و براساس پروتکل الحاقی، بازرسان این سازمان مجاز به ورود به هیچ ساختمان یا دفتر یا باز کردن هیچ کشویی برای یافتن هیچ مدرکی نیستند! از سوی دیگر، سیدحسین موسویان، عضو پیشین تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران نیز در این‌باره می‌گوید: پروتکل الحاقی، کشورها را ملزم به اجازه بازرسی از تأسیسات نظامی یا بازجویی از دانشمندان هسته‌ای نمی‌کند. در مقابل این نظرات، معاون سازمان انرژی اتمی می‌گوید: پروتکل، افزون‌بر پایگاه‌های هسته‌ای که در آنها مواد هسته‌ای است، اجازه بازدید از مکان‌های غیرهسته‌ای هم می‌‌دهد. کمال‌وندی درباره نحوه بازرسی‌ها پس از پذیرش پروتکل الحاقی می‌افزاید: بازرسی‌های روتین و بازرسی‌های دوره‌ای و حتی بازرسی‌های سرزده هم می‌تواند باشد!
با توجه به این سخنان ضدّ و نقیض، این پرسش مطرح می‌شود که کدام یک از این تفسیرها از پروتکل الحاقی صحیح است؟! به گمان نگارنده، بهترین راه برای یافتن پاسخ این پرسش رجوع به متن پروتکل الحاقی و بررسی آن است
پروتکل الحاقی چه می‌گوید؟
پروتکل الحاقی چهارچوبی است که در سال 1997 برای تقویت و گسترش نظام پادمان‌های آژانس از سوی اعضای آن تصویب شده است که براساس آن رژیم‌های بازرسی و نظارت گسترده‌ای بر کشورهای عضو معاهده عدم اشاعه (NPT) اعمال می‌شود. متن پروتکل الحاقی نشان می‌دهد کشورهایی که این سند را می‌پذیرند عملاً با چهار نوع رژیم حقوق بین‌الملل روبه‌رو می‌شوند که عبارتند از: رژیم نظارت، رژیم بازرسی، رژیم مسئولیت و رژیم مصونیت.
1ـ رژیم نظارت: این رژیم در واقع اجازه نصب دستگاه‌های پیشرفته کنترلی، ماهواره‌ای، ماورای صوت و حتی دستگاه‌های لرزه‌نگاری در محدوده سرزمینی پذیرنده را به آژانس بین‌المللی هسته‌ای می‌دهد تا از این طریق آژانس، لحظه به لحظه بر تأسیسات کشور پذیرنده نظارت داشته باشد. درباره رژیم نظارت، توجه به این نکته ضروری است که ارتباط مستقیم و مداوم، می‌توان زیرساختی برای جاسوسی از کشور باشد.
2ـ رژیم بازرسی: براساس این اصل در پروتکل الحاقی، آژانس امکان دسترسی به هرگونه ساختگاه، اعم از هسته‌ای و غیرهسته‌ای را با اطلاع و بدون اطلاع قبلی می‌یابد. البته گفتنی است، درباره بار حقوقی واژه‌های پروتکل الحاقی اختلاف‌نظر وجود دارد و برخی براساس متن پروتکل مدعی هستند که پروتکل الحاقی اجازه بازرسی از مراکز غیر هسته‌ای و نظامی را نمی‌دهد.
3ـ رژیم مسئولیت: این اصل در پروتکل الحاقی به تبعات نقض پروتکل الحاقی از سوی کشور پذیرنده اشاره دارد. به موجب مفاد مندرج در معاهده، دامنه مسئولیت بین‌المللی کشورهای ناقض مقررات معاهده بسیار گسترده است و تا سال‌های طولانی دامنگیر کشورهای عضو خواهد بود. البته این اصل به‌شدت تفسیرپذیر است، چرا که معیارها و مصداق‌‌های دقیقی برای نقض پروتکل ذکر نشده و تنها به طرح مفاهیم کلی، مبهم و غیرقابل اندازه‌گیری بسنده شده است. افزون‌بر آن، به دلیل حاکم بودن اصول سیاسی بر اصول حقوقی در نظام بین‌الملل معمولاً قدرت‌های اصلی عضو آژانس می‌توانند با بهانه‌گیری‌های واهی، کشورهای عضو را به نقض مقررات متهم کنند.
4ـ رژیم مصونیت: به موجب این رژیم، مأموران آژانس از تعقیب قضایی کشور میزبان در امان خواهند ماند، یعنی چنانچه تیم بازرسی، در کشور میزبان مرتکب هرگونه تخلف و جرمی، از قبیل جاسوسی یا سوءاستفاده از موقعیت خود شود، آن کشور هیچ‌گونه صلاحیتی برای بازجویی از آنها را نخواهد داشت و در واقع تیم بازرسی از صلاحیت قضایی کشور پذیرنده خارج است. حتی طبق این پروتکل میزان مصونیت اعطاءشده به مأموران آژانس به مراتب فراتر از مصونیت‌های پیش‌بینی‌شده در کنوانسیون اعضای سازمان ملل است؛ زیرا بازرسان سال‌ها پس از بازگشت به کشور خود نیز به‌سبب مأموریت‌های بازرسی مصونیت دارند.
براساس آنچه در متن پروتکل الحاقی دیده می‌شود و با توجه به آنچه درباره مذاکرات هسته‌ای در حال رخ دادن است، توجه به چند نکته اهمیت دارد:
اول آنکه، متن پروتکل الحاقی به شیوه‌ای نگارش شده است که امکان برداشت‌های متفاوت و حتی متضاد را به طرفین می‌دهد، موضوعی که نباید به سادگی از کنار آن گذشت؛ زیرا اگر ما بدون توافق بر سر چگونگی تفسیر متن پروتکل تنها به امضای متن آن بسنده کنیم، مطمئناً در آینده اسیر برداشت‌های متفاوت طرف‌های غربی خواهیم شد، به سان اختلافی که در توافقنامه سعدآباد بر سر تعریف واژه تعلیق رخ داد و مجبور شدیم به تعریف طرف‌های غربی تن دهیم.
اما نکته مهم‌تر طرح موضوعات انحرافی و فرامتنی از پروتکل الحاقی از سوی طرف‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکاست. مرتباً در هفته اخیر شاهد آن هستیم که مقامات آمریکایی از بازرسی‌های بی‌نظیر و بی‌سابقه، دسترسی به مراکز نظامی، بازرسی از دانشمندان هسته‌ای و قس علی‌هذا حرف به میان می‌آورند. موضوعاتی که اگرچه با موضع مقتدرانه رهبر انقلاب و مخالفت صریح رئیس‌جمهور و تیم مذاکره‌کننده روبه‌رو شده است، اما هرگز پایان نیافتند.
به نظر می‌رسد، فکر شیطنت‌آمیزی در پس تکرار مداوم این سخنان نهفته است. این شائبه وجود دارد که طرف مقابل تلاش می‌کند با افزایش سطح مطالبات خود و تعیین شروط بیشتر، و بیشتر پروتکل الحاقی را به کف مطالبات خود تبدیل کرده و ایران را به پذیرش چشم بسته پروتکل به امید رهایی یافتن از شروط مضاعف سوق دهد که این مسئله به هوشیاری فراوان تیم هسته‌ای ما نیاز دارد تا تحت تأثیر جنگ روانی آمریکایی‌ها قرار نگرفته و از حقوق ملت ایران حفاظت و حراست کنند.

پذیرش یا ردّ پروتکل الحاقی؟
برخی از مباحث مناقشه‌برانگیز دیگر که در رسانه‌ها و محافل مختلف سیاسی کشور مطرح است، یافتن پاسخ برای این پرسش است که آیا اساساً ما پروتکل الحاقی را بپذیریم یا خیر؟
پاسخ دادن به این پرسش به دقت و ظرافت‌ بسیار زیادی نیاز دارد و هرگز نمی‌توان به این مسئله به صورت صفر و یک نگاه کرد و با آری یا خیر به آن پاسخ داد.
بسیاری از سیاسیون و اندیشمندان غربی امروز، خود درباره تبعات پذیرش پروتکل الحاقی برای ایران حرف‌های قابل توجهی را مطرح می‌کنند. «فرانسوا نیکولو»، دیپلمات کهنه‌کار فرانسوی در یادداشتی با عنوان «خاطرات بد و هراس‌ها» خاطرات نامطلوبی را شرح می‌دهد که پروتکل الحاقی برای ایرانی‌ها زنده می‌کند و می‌نویسد: «ایرانی‌ها نمی‌توانند ترورهای زنجیره‌وار دانشمندان هسته‌ای خود را بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ فراموش کنند. قتل‌هایی که احتمالاً با نوعی از همکاری بین‌المللی مرتبط بودند.»
«گرت پورتر»، تاریخدان، محقق و روزنامه‌نگار آمریکایی نیز با تأیید این مسئله که ایران حق دارد نسبت به بازرسی‌های آژانس مشکوک باشد، می‌گوید: مخالفت ایران با این درخواست‌ها با توجه به ترور دانشمندان هسته‌ای ایران کاملاً به‌جاست، چرا که موساد اسرائیل، اهداف خود برای ترور دانشمندان ایرانی را آشکارا منتشر می‌کند و اینکه اسرائیل[رژیم صهیونیستی] بتواند با استفاده از اطلاعات گردآوری‌شده از سوی آژانس به اهدف خود دست یابد، دور از ذهن نیست.
افزون‌بر این اظهارات، آنچه به بهانه بازرسی بین‌المللی برای اطمینان یافتن از نبود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق اتفاق افتاد، پیش روی ما قرار دارد. در این‌باره «اسکات ریتر» یکی از بازرسان تسلیحاتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸، از جمله بازرس‌های «کمیسیون ویژه سازمان ملل» موسوم به «آنسکام» برای بازرسی از برنامه سلاح‌های کشتار جمعی عراق در سال ۱۹۹۱ در کتاب خاطراتش اذعان می‌کند که آمریکا، اسرائیل[رژیم صهیونیستی] و انگلیس هدایت بازرسی‌های آژانس را برعهده دارند. وی در کتاب خود با ارائه شرح مفصلی از سیطره دستگاه‌های جاسوسی غرب بر آژانس و ایجاد انحراف در سازوکارهای بازرسی این نهاد بین‌المللی تأکید می‌کند، ایران و برخی کشورهای دیگر حق دارند که برای اجرای پروتکل الحاقی اکراه داشته باشند. روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست نیز می‌نویسد: مهندسان سازمان سیا آمریکا به‌عنوان تکنیسین سازمان ملل وارد عراق می‌شدند و ابزارهای جاسوسی در ساختگاه‌های کشور عراق نصب می‌کردند. افزون‌بر اینها، همه خبرهایی که از کشتار دانشمندان کشور عراق در رسانه‌ها منتشر شد، شنیده‌ایم.
این اعترافات از زبان خود غربی‌ها و تجربه عراق، ثابت می‌کند که باید با وسواس فراوان درباره پذیرش پروتکل الحاقی اقدام کرد که در این میان، باید دو نکته بیش از همه مورد توجه قرار داد.
1ـ سود جستن از قانون تحفظ: کنوانسیون حقوق معاهدات 1969 وین برای اینکه حقوق کشورها در ورود به معاهدات دو یا چندجانبه بین‌المللی محفوظ بماند، تمهیداتی با عنوان حق شرط یا تحفظ را قائل شده است که به سبب آن، کشورها با وارد کردن یک سری استثنائات در هنگام تصویب معاهدات بین‌المللی می‌توانند تا حدودی دامنه تعهدات و تکالیف مندرج در معاهده را تحدید و تعدیل کنند. بنابراین، در صورت تصمیم برای پذیرش پروتکل الحاقی از سوی جمهوری اسلامی ایران، می‌توان با استفاده از حق شرط، مفاد مربوط به بازرسی از پایگاه‌ها و اماکن حساس نظامی، مصاحبه با دانشمندان هسته‌ای و مواردی از این قبیل را که خطوط قرمز ملت ایران است، از دایره شمول تعهدات لازم‌الاجرای معاهده خارج کرد. رویه پذیرش پروتکل الحاقی از سوی قدرت‌های هسته‌ای نیز کاملاً مؤید این مطلب است. برای نمونه، تعهدات آمریکا در چهارچوب پروتکل الحاقی تنها به تأسیسات هسته‌ای غیرنظامی منحصر بوده و فعالیت‌های مرتبط با امنیت ملی از شمول تعهدات استثنا شده است، یا دو کشور روسیه و چین هیچ اجازه‌ای به بازرسان آژانس برای دسترسی فیزیکی به تأسیسات را نمی‌دهند.
2ـ تعیین معنای حقوقی کلمات: در کنار توافق بر سر پذیرش بند‌های مختلف پروتکل الحاقی باید در تفسیر و تعبیر بندهای مورد پذیرش پروتکل الحاقی نیز میان طرفین فهم مشترک به‌وجود آید و این فهم مشترک نیز مکتوب شده و به امضای طرفین برسد تا هرگونه راه برای شیطنت و بدعهدی طرف مقابل بسته شود.


نیم نگاه
فتح الله پریشان

عزت‌مداری اصل ابدی دیپلماسی ایرانی
ابتدای هفته گذشته، خانم «ماریچه اسخاکه» نماینده هلند در پارلمان اروپا در رأس هیئتی از پارلمان اروپا با رئیس مجلس شورای اسلامی دیدار کرد. آنچه بیش از اهداف و انگیزه‌ها و دستاوردهای سفر این هیئت مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت، تصاویر پوشش بسیار عجیب، غیررسمی و سخیف این سیاستمدار هلندی بود که با سپری شدن چند روز از آن هنوز حواشی این سفر فروکش نکرده است. در این مدت هم اهداف و انگیزه‌های وی از چنین پوششی مورد بررسی قرار گرفته که البته موضع‌گیری توئیتری وی درباره تفاوت سیاسی دو ملت ایران علاوه‌بر تفاوت‌های طبیعی فرهنگی نشان می‌دهد که وی بدون آگاهی و خالی از انگیزه به این کار اقدام نکرده است. این دقیقاً نکته‌ای است که داخلی‌های ما قصد توجیه آن را داشتند که نوع پوشش خانم هلندی به دلیل غفلت مسئولان در توجیه تمایزات فرهنگی و ارزشی ما، به‌ویژه درباره حجاب بوده است.
علاوه‌بر این، به آداب دیپلماتیک و پروتکل تشریفات درباره این قبیل دیدارهای رسمی نیز پرداخته شده و سابقه خانم اسخاکه نشان می‌دهد که وی کاملاً متوجه این مطالب بوده، هم به دلیل سفرهای پیش به ایران و دیگر کشورهای اسلامی و هم به دلیل نوع پوشش بهتر در داخل مجامع رسمی و علمی داخل کشور خودش و اتحادیه اروپا.
اما آنچه هدف این سطور از نوشتن این یادداشت است، توجه دادن به مسئولان داخلی درباره تساهل یا حتی غفلت و تغافل از امور ارزشی این‌چنینی است.
۱ـ نشانگانی برای تغافل برخی مسئولان امر دیپلماسی در این سفر وجود دارد که باید به آن توجه جدی شود. اینکه به پوشش‌دهندگان خبر این دیدار، یعنی خبرگزاری‌های تسنیم، فارس و ایسنا برای حضور در مجلس کارت قرمز داده می‌شود، می‌تواند نشانه‌ای بر تغافل مسئولان باشد، چرا که آنها به‌سبب توجه ویژه به نوع و نحوه پوشش خانم اسخاکه و بازتاب آن، این اقدام را مرتکب شده‌اند والاّ اگر تساهل بود باید عذرخواهی می‌کردند تا برخورد منفی و توجیه.
۲ـ نگاهی به سابقه و پیشینه خانم اسخاکه و نوع فعالیت‌های او در پارلمان اروپا که شامل اقدامات تند و افراطی علیه ایران و تلاش برای بالابردن دامنه و وسعت تحریم‌های اقتصادی بر کشورمان است و همچنین متنی که پس از بازگشت به کشورش در صفحه توئیترش گذاشت که در آن آمده است: «نحوه پوشش ما تنها تفاوت‌مان نیست... چرا به مردم اجازه ندهیم خودشان تصمیم بگیرند؟» نشان می‌دهد که وی به عمد مرتکب این حرکت سخیف شده و بدون تردید علاوه‌بر توهین به فلسفه حجاب اسلامی، تحقیر دیدار رسمی و مقامات مسئول ما را هم در ذهن داشته است.
۳ـ با چنین نگاهی عاقلانه است که مسئولان داخلی جدیت در رعایت آداب دیپلماسی و اصول عمومی تشریفات دیدارها را دنبال کنند و به هیچ عنوان اجازه ندهند ارزش‌های ما زیر سؤال برود.
اگر هر هیئت خارجی خواستار دیدار با مقامات ایرانی است باید علاوه‌بر رعایت آداب دیپلماتیک و تشریفات سفر رسمی، ارزش‌های مقدسات ما را هم در حد عرف دیدارهای جهانی رعایت کند.
۴ـ و نکته آخر اینکه انتظار بود رئیس محترم مجلس با مشاهده وضع پوشش این خانم، این دیدار را لغو می‌کرد و یا تغییر لباس وی را خواستار می‌شد. چنین بی‌احترامی در حالی که علاوه‌بر پوشش نامتعارف و دیپلماتیکی از سوی یکی دیگر از اعضای پارلمانی اروپا که کوله‌پشتی به کمر با لاریجانی دست داد نیز مشاهده شد که آن نیز در نوع خود توهین‌آمیز بود.
۵ـ البته این دیدار دستاورد مثبت و عبرت‌آموزی برای مسئولان، به‌ویژه دستگاه دیپلماسی دارد، اینکه وقتی مردم با حساسیت این قبیل تحرکات به ظاهر کم‌اهمیت را پیگیرند و آن را چون توهین و تحقیر هویت مسئول ایرانی می‌دانند، چگونه زیر بار هر نوع توافقی با گروه ۵+۱ که عزت، استقلال، خودکفایی و حقوق مسلم هسته‌ای ما را نشانه گرفته‌اند، می‌روند؟


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(71)

ظاهرسازی وثوق‌الدوله در برخورد با چپاول آذوقه ایران
آسودگی رشت دیری نپایید و تلاش‌های جنگلی‌ها دوام نیافت. در ژوئن ۱۹۱۸ پس از شکست جنگلی‌ها در منجیل، انگلیسی‌ها رشت را اشغال کردند. تلاش جنگلی‌ها نیز برای بیرون راندن انگلیسی‌ها در اواخر ژوئیه ۱۹۱۸ شکست خورد. در اوت ۱۹۱۸ رشت به دام قحطی افتاد. روزنامه ایران مورخ ۲۱ اوت ۱۹۱۸ از کمبود غذا در رشت چنین گزارش می‌دهد: «نامه‌های واصله از شهر خبر از مشقت فوق‌العاده زندگی و قیمت‌های بالای مواد غذایی در شهر و حوالی آن می‌دهند. قمیت برنج به جعبه‌ای شانزده تومان رسیده و دیگر ارزاق هم بسیار کمیابند. مردم، خصوصاً فقرا و حتی برخی از اغنیا از عهده امور خود بر نمی‌آیند. با این حال، در بارش‌های اخیر امیدها بار دیگر جان گرفته‌اند و امید می‌رود مشکلات گذشته مرتفع شده و محصول برنج خوبی تضمین شود. اگر اوضاع آشفته بار دیگر حادث نشود و زارعان نیز از برداشت محصول منع نشوند، احتمال دارد اوضاع به زودی بسیار بهتر شود و انتظار می‌رود برداشت نخست تاحدود پانزده روز دیگر فراهم باشد.» روزنامه ایران پانزدهم سپتامبر از قیمت بالای برنج در تهران شکایت می‌کند و می‌نویسد: «طی هفته گذشته حجم زیادی برنج به پایتخت وارد شده است، اما در مقایسه با حجم آورده شده و اطلاعات رسیده درباره قیمت برنج در مازندران (محل کشت آن) قیمت برنج در تهران همچنان به شدت بالاست.»
بروز قحطی در گیلان به طور کلی ناامنی از صادرات انگلیسی‌ها به باکو بوده است که دنسترویل در این‌ باره اطلاعات زیادی به دست می‌دهد. در اوت ۱۹۱۸، انگلیسی‌ها نیرویی به باکو اعزام می‌کنند. در نامه‌ای به تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۱۸، یک افسر انگلیسی به نام کلنل کیورث کمبود غذا در باکو را چنین توصیف می‌کند که «دو ماه است چیزی به باکو وارد نشده و کارگران نفت در آستانه گرسنگی قرار دارند». این وضع نابسامان و تقصیر آن به گردن ملی شدن کشتیرانی از سوی بلشویک‌ها و «شکست اقدامات دولتی» انداخته می‌شود. انگلیسی‌ها برای مقابله با قحطی در باکو چنین تصمیم می‌گیرند: «بهترین شیوه برای خدمت به منافع ما این است که از هر جایی که می‌شود آذوقه و محصول را خریداری کرده و سپس آنچه را که به دست آورده‌ایم به مقامات محلی تسلیم کنیم، ‌آنگاه مراتب را به اطلاع عموم برسانیم.» ایران آشکارترین منبع آذوقه باکو بود. به زودی مردم گیلان از منابع غذایی خود مانند برنج،‌ هندوانه و حتی خاویار محروم شدند. بنا بود ایران برنج و غله باکو را از گیلان و لنکران تأمین کند. در ۲۴ اوت، دنسترویل از باکو به گیلان بازمی‌گردد و دلایل بازگشت خود را چنین توضیح می‌دهد: «خواباندن نهایی غائله کوچک خان،‌ چنگ انداختن بر هر چیزی که دستم برسد برای تقویت نیروها و انجام هماهنگی‌ها برای تأمین برنج از منطقه گیلان.»
به این ترتیب برنج گیلان به باکو ارسال می‌شود، ‌در حالی‌که ایران و به تبع آن گیلان،‌گرسنه است. گیلان را حتی از عسل و خاویار خود محروم کردند. دنسترویل گزارش می‌کند که نیروهای انگلیسی علاقه چندانی به خاویار نشان نداده‌اند. اقدام بی‌فرجام دولت ایران در برابر صادرات مواد غذایی از گیلان به دست انگلیسی‌ها صدور لایحه‌ای است که بر اساس آن بناست صادرات غذا از منطقه خزر ممنوع گردد و در این راستا از مأموران گمرکات ایران هم هوشیاری بیشتری طلب می‌شود؛ این موضوع را کالرول چنین توضیح داده است: «در یادداشتی به تاریخ ۷ سپتامبر ۱۹۱۸، وزارت خارجه ایران، هیئت نمایندگی آمریکا را از لایحه ممنوعیت صادرات مواد غذایی از ایران مطلع می‌کند. وزارت خارجه شاهنشاهی ایران مفتخر است به ضمیمه، یک نسخه از تصمیم دولت فخیمه را در رابطه با ممنوعیت صادرات انواع غله و دیگر انوع مواد غذایی ارائه کند. البته شما محتوای آن را برای شهروندان دولت خود اعلام خواهید کرد.» پیوست این یادداشت نامه‌ای از وثوق‌الدوله، ‌رئیس‌الوزرا (بخوانید مترسک انگلیسی در حکومت ایران) برای وزیر داخله به تاریخ ۲۷ اوت ۱۹۱۸،‌ است که سربازی و تبعیت وی از انگلستان را ‌نشان می‌دهد. نامه وثوق‌الدوله حاوی این مطالب است: «نامه شما را دریافت کردم که در آن درباره وظیفه خود در رابطه با تصمیم کابینه درباره ممنوعیت صادرات محموله‌های غذایی از ساحل دریای خزر پرسیده بودید. در پاسخ به شما اطلاع می‌دهم که به سرعت اقدام کرده و دستورهای لازم را برای تمام مرزهای ایران در رابطه با ممنوعیت صادرات گندم، جو،‌ برنج و تمام انواع غله و همچنین گاو و گوسفند صادر فرمایید...»


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

جریان شناسی گروه های مخالف نظام اسلامی 9
حسین عبداللهی فر

جریان روشنفکری سکولار، مصداق دیگر اپوزیسیون اعتقادی
جریان روشنفكری در اروپای عصر روشنگری قرن 18 میلادی پا به عرصه سیاست گذاشت و از آن تاریخ تاكنون، صحنه‌گردان تحولات سیاسی ـ اجتماعی بسیاری از کشورها بوده است.
این حركت در اواخر قرن 19 و در جریان ارتباط گروهی از تحصیل‌کردگان و سیاستمداران ایرانی با جامعه غرب در ایران مطرح[شد] و تحت تأثیر اندیشه‌های غربی به نقش‌آفرینی پرداخت. از همین‌رو، نطفه روشنفکری در کشورمان در تقابل با سنتهای حاکم و با رویکردی ضددینی تولد یافت، لذا مقام معظم رهبری در تعریف و توصیف این جریان در کشورمان تأکید فرمودند که روشنفکری در کشور ما از ابتدا بیمار متولد شد.(روزنامه کیهان، 29/2/1377)
دو اشکال اساسی که همزاد جریان روشنفکری در ایران است؛ یکی، وارداتی بودن این واژه است و دیگری پسوند «دینی» که برای روشنفکران کشورمان به‌کار می‌رود. این در حالی است که این واژه از همان روزهای نخست، یعنی پس از مشروطه که وارد ادبیات سیاسی ایران شد، هم بحران مفاهیم در آن دوره را عمیق‌تر کرد و هم با وجودی که تولد اصل این واژه در غرب بار ایدئولوژیک نداشت، در ایران بار ایدئولوژیک به خود گرفت.

مفهوم روشنفکری دینی در ایران
لذا این پرسش از همان ابتدا وجود داشت که وقتی می‌گوییم روشنفکری دینی، منظورمان جریانی است که فقط می‌خواهد آمال روشنفکری خود را مبنی‌بر انتقال مدرنیسم به یک جامعه سنتی با ابزار و مفاهیمی که رنگ و لعابی دینی دارد، پیگیری کند، یا منظورمان یک جریان عمیقاً روشنفکری است که دغدغه دینی دارد، یا برعکس، یک جریان عمیقاً دیندار است که دغدغه روشنفکری هم دارد؟ آیا می‌توان به جای «روشنفکر دینی» از واژه «دینداران روشنفکر» استفاده کرد؟(فرهاد شیخ‌فرشی، روشنفکری دینی و انقلاب اسلامی، 1381، صص۲۰ـ۱۹)
بشیریه درباره پیوند روشنفکری در ایران با سکولاریسم می‌گوید: «روشنفکری اولیه ایران نخستین نمایندگان اندیشه‌های نوین، به‌ویژه لیبرالیسم و سکولاریسم و تجدد بودند... از خواسته عمده این روشنفکران تجدید هویت و سنتهای ملی ایرانی و منع دخالت روحانیون در سیاست، وضع نظام قانون اساسی جدید به شیوه اروپا، تأسیس نهادهای سیاسی جدید براساس حاکمیت ملی و ایجاد مبانی دولت ملی مدرن بود.» (حسین بشیریه، جامعه‌شناسی سیاسی، نقش نیروهای سیاسی در زندگی اجتماعی، 1374، ص257)
به این ترتیب به نظر می‌رسد ارائه یک طبقه‌بندی از روشنفکران در کشورمان به سادگی امکان‌پذیر نباشد. با این همه، اگر بخواهیم آنها را از نظر رویکرد ایدئولوژیک دسته‌بندی کنیم، میتوانیم به سه دسته اشاره کنیم:
دسته اول؛ روشنفکران قائل به نقش فعال دین در سیاست و حکومت.
دسته دوم؛ روشنفکران قائل به جدایی دین از حکومت و عدم جدایی دین از سیاست.
دسته سوم؛ روشنفکران قائل به جدایی دین از سیاست و حکومت. (عباس شادلو، راه سوم در ایران و غرب، ص 135)

حلقه کیان مصداق تشکیلات اپوزیسیون اعتقادی
در حالی که باید وقوع انقلاب اسلامی در بهمن 1357 را پایان تفکر جدایی دین از سیاست در کشورمان دانست، اما تلاشها برای سکولاریزه کردن جامعه خاتمه نیافت و پس از یک دهه وقفه و سکون، مجدداً با پوشش فعالیت‌های فرهنگی، فعالیت خود را از سر گرفت. در این راستا چهره‌هایی مانند عبدالکریم سروش و محمدمجتهد شبستری پا به میدان گذاشته و به جای تفسیر علمی و جامعه‌شناختی اسلامی با رویکرد فلسفی و معرفت‌شناختی لیبرال‌دموکراسی به طرح مباحث نظری و اجتماعی پرداختند. (عبدالحسین خسروپناه، جریان‌شناسی فکری ایران معاصر، 1389، ص327)
اما آنچه بیش از هر چیز دیگر نسبیت را در مبانی دینی اسلام با کمک فلسفه گادامری و پوپری و الهیات شلایر ماخری در جامعه اسلامی رواج داد و سنگ بنای تقلیدگرایی و از خودبیگانگی را در افکار بچه‌مسلمان‌های ایرانی نشاند، راه‌اندازی محافل و حلقه‌های آموزشی ـ ترویجی نظیر «حلقه کیان» بود.
مؤسسات فرهنگی صراط، طرح نو و نشر نی، اندیشه‌های این جریان را گسترش می‌دادند و در نشریاتی چون؛ ماهنامه کیان، هفته‌نامه راه نو، ماهنامه آفتاب، نشریه مدرسه و نشریه آیین منتشر می‌شد.
«کیهان فرهنگی» به‌عنوان اولین محمل روشنفکری پس از انقلاب اسلامی، پاتوق افراد سکولاری بود که مروّج مبانی معرفتی لیبرالیسم، نسبی‌گرایی و پلورالیسم دینی بودند. با بسته شدن کیهان فرهنگی در اواخر سال 1369 استعفای خاتمی از مؤسسه کیهان، طرفداران سروش دسته‌جمعی از کیهان استعفا داده و پس از یک سال فترت، در تیر ماه 1370 با صدور بیانیه‌هایی با عنوان شورای سردبیری و تحریریه نشریه کیهان فرهنگی اعلام حضور کرده و در آبان ماه همان سال نشریه کیان را راه‌اندازی کردند. (خسروپناه، ص 328)
سروش درباره ارتباط کیهان فرهنگی و کیان می‌گوید: «دوستانی که پایه‌گذار مجله کیان بودند، کار خود را با کیهان فرهنگی آغاز کردند. کیهان فرهنگی پدر و مادر مجله کیان بود و کیان از دل آن، به دنیا آمد.» (عبدالله شمسی، صادق سلیمی‌بنی، حزب جبهه مشارکت اسلامی ایران اسلامی،1391، ص42)
در اواسط دهه هفتاد حلقه کیان فراخ‌تر شد و افراد دیگری از شهرهای مختلف، اعضای سابق جنبش دانشجویی، افرادی از نیروهای وزارت ارشاد و اطلاعات و برخی افراد ملی ـ مذهبی به حلقه کیان پیوستند و تعداد آنها به بیش از 1000 نفر رسید. محمد قوچانی افراد حلقه کیان را کسانی می‌داند که در بیست‌وهفتم تیرماه 1374 در اعتراض به تهدیدی که برضد عبدالکریم سروش صورت گرفته بود، نامه‌ای به هاشمی‌رفسنجانی نوشتند. (محمد قوچانی، «مطبوعات سیاسی از 57 تا 80»، روزنامه ایران، شماره 2136)
به‌منظور قرار دادن حلقه کیان در جایگاه یک تشکل روشنفکری ایرانی در ردیف اپوزیسیون اعتقادی کافی است به تلاش این حلقه برای ترویج اندیشه‌های سکولاریستی اشاره شد. اهم اقدامات این حلقه عبارتند از:

طرح و بسط اندیشه‌های سکولاریستی در جلسات حلقه؛
ترویج اندیشه‌های لیبرالیستی «کارل پوپر»، مخالفت سیاسی با آرمان‌گرایی و انقلابی‌گری، تلاش برای شبیه‌سازی شبکه‌های اجرایی، سیاسی و اقتصادی و تربیت مدیران حکومتی براساس نسخه‌های بانک جهانی، محوریت سازش، مذاکره و رابطه با آمریکا در سیاست خارجی، اعتقاد به سکولاریسم و نقد تئوری سیاسی امام خمینی(ره) و دفاع از پلورالیسم و تکثرگرایی دینی از مهم‌ترین مباحثی بود که در حلقه کیان مطرح میشد. (پایگاه تحلیلی ـ خبری 598، از حلقه کیان تا جبهه مشارکت، کد خبر ۱۲۱۶۵)

ارتباط این حلقه با دیگر حلقه‌های مبلّغ سکولاریسم؛
یکی از این حلقه‌ها «حلقه سلام» بود که از خرداد ماه 70 با محوریت موسوی‌خوئینی‌ها به سردبیری عباس عبدی و همکاری مصطفی تاج‌زاده، علیرضا علوی‌تبار، هادی خانیکی، اکبر اعلمی، جعفر گلابی، مهرنوش جعفری، احمد بورقانی، رجبعلی مزروعی و... شروع به کار کرده بود و در این حلقه مهم‌ترین موضوعی که طرح می‌شد ترویج نظریه‌های ایرانی جدایی دین از سیاست بود.

تشکیل حلقه‌های دانشگاهی؛
پیشینه پیوند تجدیدنظرطلبان علاوه‌بر محافل و حلقه‌های ذکرشده در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم برقرار شده بود و آنها جلسات منظم همفکری و همسویی برگزار می‌کردند. حجاریان می‌گوید که با حضور رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی، حبیبی، بشیریه، سیدجواد طباطبایی و نقی‌زاده در این دانشکده یک گروه فکری تشکیل داده و تا زمان نامزدی خاتمی در جهت برنده شدن ایشان به ارائه برنامه و کمک فکری می‌پرداخته است. (سعید حجاریان، «ناگفته‌هایی درباره خاتمی»، (گفت‌وگو) خبرگزاری دانشجویان ایران، 21 /4/1384)

سکولاریزه کردن عرصه سیاست و اجتماع کشور؛
مصطفی تاج‌زاده درباره نقش حلقه در فرایند سکولاریزاسیون جامعه اسلامی میگوید: جلسات دیگری در بیرون داشتیم که به «حلقه کیان» معروف است. بحثی چندساله درباره دین و دنیا داشتیم، اینکه چگونه این دو با یکدیگر جمع می‌شوند. دین و دنیا نسبتش چیست؟ دین و دموکراسی چطور؟ در این جلسات خیلی مسائل برای من روشن شد و خیلی از آقای سروش استفاده کردیم. نقش سروش اجتماعی کردن این مسئله بود. (شمسی، سلیمی‌بنی، پیشین، صفحات ۴۳ و 167)

روابط خارجی و حمایت‌های بیرونی؛
درباره ارتباط این حلقه با کشورهای غربی گفته می‌شود که حتی نام «کیان» از مؤسسه مشابه از مجموعه بنیاد آمریکایی «سیرا» گرفته شده است که محمدجعفر محجوب از نویسندگان مرتبط با دربار پهلوی آن را اداره می‌کرد. هوشنگ امیراحمدی، ریچارد مورفی و گری سیک، سیرا را اداره می‌کنند.

راه‌اندازی خطوط فکری ـ رسانه‌ای سکولار؛
حلقه کیان پس از دوم خرداد به مثابه یک سایه موازی برای جنبش اصلاح‌طلبی در پیشبرد برنامه‌های آن عمل کرده و بخش عمده اقتدار رسانه‌های روشنفکری و حتی تشکیلاتی اصلاح‌طلبان از این حلقه بود که روزهای چهارشنبه در دفتر کیان شکل می‌گرفت.
با سکولاریزه شدن برخی از نیروهای خودی این پرسش پیش می‌آید که چرا بخشی از نیروهای خودی از سکولاریسم در حکم یک نسخه رهایی‌بخش یاد کرده و عملاً مروج آن شده‌اند؟ برخی از روشنفکران سکولار در پاسخ به این پرسش، نظام آموزشی کشور از جمله متون درسی رشته‌های علوم انسانی و استادان مربوطه را عامل این دگراندیشی معرفی کرده‌اند. اگرچه نمی‌توان مشکلات موجود در دانشگاهها را نادیده انگاشت، اما نمی‌توان از دیگر عوامل دخیل، به‌ویژه زمینه‌های فردی و سازمانی روشنفکری در ایران درباره این رویکرد غفلت کرد.


آفاق
محمدرضا اسکندری

سیری در آرای متفکران اومانیسم سکولار غیرالحادی
اومانیسم به معنای «اصالت انسان» و «اصالت رأی انسان» در برابر «اصالت خداوند» و «اصالت وحی» شاکله و درون‌مایه بسیاری از تفکرات و نظریات غربی است. اومانیسم در یک تقسیم‌بندی کلی‌تر به دو نوع «اومانیسم دینی» و «اومانیسم سکولار» تقسیم می‌شود. همچنین اومانیسم سکولار خود به دو نوع «اومانیسم سکولار الحادی» و «اومانیسم سکولار غیرالحادی» بخش‌پذیر است.

بیان مسئله
اومانیسم سکولار (secular humanism) محصول عقل‌گرایی دوره روشنگری در قرن هجدهم و آزاداندیشی (liberalism) قرن نوزدهم است. بسیاری از گروه‌ها و انجمن‌های اومانیستی و بسیاری از فیلسوفان دانشگاهی در غرب از این نوع اومانیسم حمایت می‌کنند. دیدگاه‌های اومانیستی ـ سکولاریستی، طیف گسترده‌ای از اندیشه‌های روشنفکرانه مسیحی تا اندیشه‌های افراطی الحادی را در بر می‌گیرد. در ادامه اندیشه‌های برخی از متفکران اومانیسم سکولار غیرالحادی شرح داده می‌شود.

فردریک شلایرماخر
اندیشه‌های شلایرماخر بر پایه «تجربه‌های شخصی دینی» بنا نهاده شده است. وی ضمن تأکید بر بعد درون‌گرایانه دین بر نقش تجربه‌ها در گزاره‌های دینی بسیار تأکید می‌کند. در اندیشه شلایرماخر تکیه بر تجربه‌های دینی شخصی، همراه پرهیز از نظریه‌پردازی‌های عقلی محض مطرح می‌شود. از نظر وی به جای آنکه الهیاتی مبتنی بر کتاب مقدس (الهیات سنتی) عرضه شود، بیشتر باید به تحلیل تجربه‌های دینی پرداخت. با تحلیل تجربه‌های دینی تفسیر جدیدی از اعتقادات سنتی ارائه می‌شود که متناسب با نیاز انسان متجدد، قابل تغییر است. کتاب مقدس را دیگر نمی‌توان به عنوان شرحی بر مداخله‌های خداوند در تاریخ بشر و مجموعه‌ای از دستورهای الهی پذیرفت.
کتاب مقدس، ثبت تجربیات دینی است. از این‌رو،‌ نباید آن را در تمام جزئیات جدی گرفت، بلکه باید به جنبه‌های تجربه‌پذیری دینی آن پرداخت و ذات دین را از آن استخراج کرد.
به اعتقاد شلایرماخر،‌ چیزی که مسیحیت از دست داده است،‌ همان جنبه‌های تجربی دینی است که ذات دین را تشکیل می‌دهد. روی آوردن به نظریه‌پردازی‌های عقلی و برخی احکام و اعمال دینی چون عبادت، اکتفا به قشر و پوسته دین است. درباره خداوند باید به گونه‌ای اندیشید که به تجربه وجود خداوند منتهی شود. او می‌گوید: «در ورای احکام معمولی درباره خدا مانند احکامی درباره وجود او و افعالش و اینکه او عشق است،‌ خالق جهان است، قدیر است و قضایایی از این دست، وجود خداوند را باید تجربه کرد؛ تجربه‌ای که زیربنای این احکام است.»
این تجربه همان دین است. تجربه کردن خداوند، مستلزم و متضمن شور، شوق، خودجوشی و سعی شخصی است. این سخنان یک نوع موضع‌گیری در برابر الهیات روشنگری در زمان شلایرماخر است. به عقیده شلایرماخر: «برای آنکه انسان، خود برخوردار از حیات جان جهان باشد و از این‌رو دین داشته باشد باید اول انسانیت را کشف کرده باشد و فقط در عشق و به مدد عشق می‌تواند چنین کند. به این دلیل است که انسانیت و دین، صمیمانه و به طور جدایی‌ناپذیری به هم متصل هستند.»
شلایرماخر از این طریق، جایگاه انسان فردی و انسان جمعی،‌ هر دو را در عمق خداشناسی خود تثبیت می‌کند. وی بر جنبه انسانی بودن عیسی(ع) تأکید می‌کند، هرچند مفهوم محضر خدابودن مسیح را می‌پذیرد. از نظر وی نباید عیسی را هم انسان واقعی و هم خدای واقعی ـ یعنی کلمه الهی که طبیعت انسانی به خود گرفته است ـ دانست. عیسی،‌ انسانی است چنان نزدیک به خدا که می‌توان گفت خدا در اوست. «پس نجات‌دهنده، از نظر ماهیت انسانی شبیه تمام انسان‌هاست،‌ اما تفاوتی که با آنها دارد این است که همیشه احساس حضور خدا،‌ یعنی همان وجود واقعی خدا را دارد.»
رودلف بولتمان
تأکید بر فرد انسان و توجه به بعد درون‌گرایانه انسان در ساحت دین و ایمان دینی، از رهگذر خط مشی فکری اگزیستانسیالیست‌ها به‌گونه‌ای متفاوت مطرح شده است. نوعی از این تأکید در اسطوره‌زدایی بولتمان و تأویلات وی مشاهده می‌شود. بولتمان در اسطوره‌زدایی خود اساطیر را حذف نمی‌کند، بلکه آنها را به شیوه‌ای وجودی تأویل می‌کند. تأویل به شیوه وجودی، یعنی تأویل بر حسب فهم انسان از وجود خود و امکان‌هایش. تأویل اسطوره بر حسب امکان‌ها و تصمیم‌های انسان دقیقاً همان چیزی است که از اسطوره‌زدایی مقصود است. بنابراین «هدف واقعی اسطوره این نیست که تصویری عینی از جهان ترسیم کند، بلکه می‌خواهد فهم انسان را از خودش در جهانی که زندگی می‌کند بیان دارد.» به نظر می‌رسد طبق اندیشه بولتمان گویا انسان باید با یک جهان‌بینی کلی که خود ساخته و پرداخته است به مسیحیت نزدیک شود و آن را طبق فلسفه زندگی خود تفسیر کند. از این‌رو،‌ فلسفه زندگی ما اصل و آموزه‌های دینی فرع است.
بولتمان،‌ رستاخیز یا معاد را چیزی اینجایی و اکنونی می‌داند و می‌گوید: «معاد، قدم گذاشتن به درون بعد تازه‌ای از وجود است. موجودی رها از گذشته و مبرّا از گناه و رها از دل‌مشغولی و سینه‌ای گشاده و سرشار از محبت به همنوعان. آنچه نادیدنی و ناشناخته و بیرون از سلطه اوست او را مهربانانه در آغوش می‌گیرد و این برای او به معنای مرگ نیست، بلکه به معنای حیات است.»
بدین ترتیب، به عقیده بولتمان تمام امور و گزاره‌های دینی به نوعی در جهت فهم وجود انسان و امکانات انسان در جهان هستی قرار دارند. ابعاد انسان‌گرایانه در تفکر بولتمان نقشی برجسته بازی می‌کند.

پال تیلیش
در اومانیسمِ پال تیلیش بر فرد انسان و تحول درونی او تأکید می‌شود. بر پایه این نظر، ضمن آنکه در دین به جنبه‌های انسانی توجه می‌شود و مسائل شخصی زندگی انسان مدنظر قرار می‌گیرد، به محدودیت‌های وی در جهان هستی نیز اشاره و یک انسان‌گرایی مطلق طرد می‌شود. نقطه شروع در مسائل الهیاتی از تحلیل اوضاع و احوال انسانی پدید می‌آید. از این‌رو، کار را باید با تحلیل اوضاع و احوال معرفتی و عقلانیت معرفتی او آغاز کرد. الهیات از نظر تیلیش به معنای جمع‌آوری بخش‌هایی از کتاب مقدس نیست، باید انجیل را از امور غیراساسی جدا کرد و آن را به صورتی درآورد که برای انسان متجدد، معنا داشته باشد. موضوع الهیات عبارت است از: آنچه در نهایت برای ما مهم است. آنچه در نهایت برای ما مهم است،‌ چیزی است که وجود و عدم وجود ما را تعیین می‌کند. فقط آن گزاره‌هایی دارای جنبه الهیاتی است که موضوع آنها در وجود و عدم وجود ما مؤثر باشد.
بدون رجوع به حیات دینی ما انسان‌ها، همه آنچه می‌توانیم درباره خدا بگوییم این ادعای ساده است که خداوند، نفس وجود یا قدرت وجود است که با آن در مقابل عدم می‌ایستد. از نظر وی خداوند را نباید در کنار سایر موجودات و جزئی از عالم تصور کرد. خدا خودِ وجود است که در همه اشیا وجود دارد و حضور وی حضوری دائمی است. تیلیش در مسئله گناه، بحث را با توجه به «بیگانگی از وجود» و «عدم بیگانگی از وجود» پیش می‌برد. هرچند ما انسان‌ها با وجود ارتباط داریم؛ اما با آن در حالت بیگانگی هستیم. انسان با اساس خودش و با موجودات دیگر و با خودش بیگانه شده است. انسان با وجود ارتباط دارد،‌ اما با تمرکز بر خود و روی گرداندن از محوریت خداوند گناهکار می‌شود. انسان با انصراف از خویش قابلیت حضور در وحدت متعالی الهی را پیدا می‌کند.
وی تأکیداتی بر مفاهیم انسان‌گرایانه در الهیات خود دارد، اما چنانچه گفته شد یک انسان‌گرایی محض را نمی‌پذیرد، بلکه یک نوع انسان‌گرایی «خدامرکز» را نیز پیشنهاد می‌دهد. خداسالاری راه درمان اضطراب‌های ناشی از تمرکز انسان بر خود و دین،‌ راه گریز از بی‌معنایی وجود است. آنچه غایت است خداوند است، حتی دین دعوت و شهادتی است درباره خداوند که تنها غایت و جامع است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 297
فتح الله پریشان

زمینه‌­های تربیتی و اجتماعی اندیشه‌پردازی ‌سیاسی شیخ بهایی
زندگی سیاسی شیخ بهایی در دوران نوجوانی و جوانی او شکل گرفت. او در سیزده سالگی در قرن دهم هجری همراه با پدرش، از ستم حاکمان عثمانی بر شیعیان جبل‌عامل به‌ویژه دانشمندان شیعی به ایران مهاجرت کرد. خانواده عاملی پس از سه سال اقامت در اصفهان، با معرفی شیخ حسین‌بن‌عبدالصمد به شاه صفوی و به سفارش شیخ‌علی منشار، شیخ‌الاسلام اصفهان به قزوین پایتخت شاه طهماسب اول رفتند و شاه نیز بر اساس شناختی که از فقهای جبل‌عامل داشت و با توجه به منزلت علمی شیخ‌حسین که شاگرد مبرز شهید ثانی بود، او را به سمت شیخ‌الاسلامی پایتخت تعیین کرد. البته، اقامت او در قزوین به درازا نکشید و پس از چندی از طرف شاه طهماسب به شیخ‌الاسلامی مشهد و سپس هرات منصوب شد. بنابراین، یکی از عوامل مهمی که در زندگی سیاسی شیخ بهایی نقش اساسی داشته، حضور پدر وی در دربار صفوی است. هر چند بهایی در دوران حیات سیاسی پدر خود منصب سیاسی نداشته، اما حضور او در پایتخت و در کنار پدر در مشهد و هرات، او را با منصب و وظایف شیخ‌الاسلامی آشنا ساخت و آماده پذیرش این منصب پس از پدرش گردانید. به نظر می‌رسد شیخ بهایی در دوران سلطنت یک ساله شاه اسماعیل دوم که با بحران سیاسی و جنگ بین سران قزلباش همراه بود، در مرکز سیاسی صفویه حضور نداشته است. همچنین از زندگی سیاسی شیخ بهایی در دوران ده‌ ساله سلطنت سلطان‌محمد (9۹5ـ9۸5 ق) تنها گزارش تاریخی که در دست است، اشاره کوتاه شاگرد او عزّالدین حسین‌بن‌حیدر کرکی است که بعد از خروج شیخ حسین‌بن‌عبدالصمد از ایران و وفات او در بحرین، فرزندش بهاء‌الدین عاملی جانشین او در منصب شیخ‌الاسلامی هرات گردید.(1)
از سیاست و هوشمندی شاه عباس اول(1038ـ995 ق) آنکه به عالمان دینی نهایت احترام را می‌گذاشت و از این راه در ترویج دین و اقتدار سیاسی ایران و نیز تحکیم سلطنت خود بهره می‌جست. از جمله خلیفه سلطان، شاگرد میرداماد و شیخ بهایی را به وزارت خود منصوب کرد. فعالیت‌های سیاسی شیخ بهایی عمدتاًً در عهد این پادشاه صورت گرفت. به نوشته عالم‌آرای عباسی، شیخ بهایی پس از رحلت شیخ علی منشار، شیخ‌الاسلام دارالسلطنه اصفهان، جانشین وی شد. شیخ بهایی در سال 996 ق به سمت شیخ‌الاسلامی اصفهان، پایتخت جدید شاه عباس اول تعیین گردید و تا سال وفاتش این منصب را برعهده داشت.
مسئله حکومت در زندگی اجتماعی انسان، از بدیهی‌ترین مسائل سیاسی است و به دلیل بدیهی، فطری و عقلانی بودن آن، هیچ اندیشمندی در لزوم آن شک و تردید نکرده است. عالمان دینی نیز بر مدنی‌الطبع بودن انسان که او را به سوی تشکیل اجتماع و نهاد ناظر بر امور آن می‌کشاند، تأکید فراوان کرده‌اند. از نظر شیخ، منزلت حکومت و جایگاه حاکم در جامعه نسبت به رعیت مانند روح برای جسد و پسر برای پدر است. همان‌گونه که حیات جسم بدون روح امری ناممکن است، حیات و نظم اجتماعی بدون وجود و حضور شهریار نیز امکان‌ناپذیر است. در این تمثیل سیاسی، وجود زمامدار از مهم‌ترین ارکان جامعه معرفی شده است و از طرفی، نشان‌دهنده شدت ارتباط سایر اجزا و عناصر جامعه با این عنصر اساسی است.(2)
نگاه شیخ بهایی به این مسئله از جایگاه امامت نیز قابل توجه است. همان‌طور که می‌دانیم، از منظر دین نیز می‌توان برای ضرورت حکومت و ریاست عامه از مفاهیم دینی استفاده کرد، زیرا یکی از اصول مسلم کلام شیعی، انقطاع‌ناپذیری امامت و زعامت دینی و دنیوی امت در تمام اعصار است. شیخ در اثبات این اصل به روایاتی نظیر«لاتخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهراً مشهوراً او خائفاً مغموراً» و حدیث نبوی که فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» استدلال کرده است. به اعتقاد وی، ظاهر این احادیث، عقیده امامیه را اثبات می‌کند که امام زمان در عصر غیبت حضرت مهدی(عج) است. از عبارت‌های فوق استفاده می‌شود که:
اولاًً: خلافت ظاهری و ریاست دنیوی بخشی از امامت عامه است.
ثانیاًً: حکومت و زعامت دینی و سیاسی جامعه بشری از ضروریات مستمر و همیشگی و انکارناپذیر به شمار می‌آید، زیرا امامت اثبات شده در حدیث فوق برای تمام بشر است نه تنها برای طایفه امامیه. علاوه بر این، زعامت دینی و سیاسی به زمان خاصی اختصاص نداشته و شامل تمام دوره‌ها است.
ــــــــــ
منابع در دفتر نشریه موجود است.


اصطلاحات

معایب مشاهده میدانی
در مباحث روش‌شناسی یکی از رئوس مطالبی که بررسی می‌شود، چالش‌ها و مشکلات روش‌ها است. اساساً وجود همین مسئله است که هر از گاهی روش‌های تحقیق و پردازش مسائل اجتماعی و سیاسی تازه می‌شود و روش‌شناسی جدیدی به وجود می‌آید. روش مشاهده میدانی نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست و باوجود مزایا و محاسنی که دارد و می‌تواند اطلاعات و داده‌های زیادی را برای انجام پژوهش‌های اجتماعی در اختیار پژوهشگر قرار دهد، دارای مشکلات و معایبی نیز می‌باشد.
یکی از مشکلات عمده مشاهده مستقیم این است که اصولاً بسیاری از رفتارها و تعاملاتی که جنبه سیاسی دارند برای پژوهشگری که مایل است از روش مشاهده استفاده کند در دسترس نیستند. برای نمونه، بعید است به‌سهولت بتوان وارد محافل بسته‌ای شد که انواع تصمیم‌های سیاسی؛ چه محلی و چه ملی،‌ در آنها گرفته می‌شود. هرچه نظام سیاسی بسته‌تر باشد، ‌امکان مشاهده مستقیم عمل سیاسی،‌ به‌علت انواع محدودیت‌ها یا پنهان‌کاری‌های مسئولان یا کنشگران سیاسی دیگر کمتر می‌شود، از این‌رو، ‌کاربرد این روش در علوم سیاسی به مراتب محدودتر از روش‌های دیگری چون مصاحبه، پیمایش و استفاده از منابع کتابخانه‌ای است.
علاوه بر مشکلات مربوط به دسترسی یا ورود به محیطی خاص برای پژوهش، ‌برخی مشکلات نیز به هنگام پژوهش میدانی بروز می‌کند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
۱ـ در کار میدانی تمامی عناصری که در درام زندگی انسانی مثل ستیزه،‌ رقابت، فریب، تنش قومی، حسادت و... وجود دارد، یافت می‌شود. مشاهده‌گران اغلب در کشاکش وضعیت‌های دشوار و حساس ناچار می‌شوند با مهارت و بدون آسیب دیدن موقعیت‌شان به‌عنوان پژوهشگر بر این دشواری فائق آیند.
۲ـ در پژوهش‌های کیفی به‌ویژه در پژوهش‌های میدانی،‌ حفظ بی‌طرفی علمی عملاً امکان‌پذیر نیست.
۳ـ یکی از مشکلات جدی در روش مشاهده مشارکتی، ‌بومی شدن پژوهشگر در فرهنگ و شرایط زندگی مردمی است که مطالعه می‌کند.
۴ـ در پژوهش‌های میدانی مواردی که پژوهشگر عملاً در دام اهداف یا دستور کار سیاسی فرد یا گروهی از افراد قرار می‌گیرد و کار پژوهشی‌اش از مسیر اصلی منحرف می‌شود، کم نیست.
۵ـ افشا شدن هویت پژوهشگر در مواردی از کارهای مطالعاتی که پژوهشگر هویت خود را پنهان می‌کند و یا با هویت ساختگی کار می‌کند این است که خود را به بخشی از نتیجه پژوهش محدود می‌کند و یا ممکن است حتی جان خود را به خطر بیندازد.


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر تلاش‌های ناکام دشمنان علیه انقلاب اسلامی-‌16
توطئه‌ها و دسیسه‌های نفوذی‌ها علیه انقلاب اسلامی
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

مقدمه
پس از انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری و با رأی بنی‌صدر و انتخابات اولین دوره مجلس شورا با اکثریت کرسی‌های نمایندگی از طرف حزب جمهوری اسلامی، جامعه سیاسی شکل دوقطبی به خود گرفت. سرگروه گروهک منافقین به بنی‌صدر پیام داد که «ارتباط خودت را با ما حفظ کن، ما هوای تو را داریم و از تو حمایت می‌کنیم.» بنی‌صدر هم در اولین مصاحبه مطبوعاتی‌اش پس از اعلام نتایج انتخابات گفت: بین کاندیداهای این انتخابات جز من تنها کسی که پایگاه مردمی دارد، مسعود رجوی است. پس از این واقعه مجامع عمومی روند ناآرام و ملتهبی را می‌گذراند و هواداران و اعضای گروهک منافقین و سایر گروهک‌ها با برگزاری میتینگ‌ها فضای عمومی جامعه را دچار چالش می‌کنند و دانشگاه‌ها پایگاه تبلیغاتی گروهک‌های تابلودار و استقرار هواداران آنها می‌شود، به صورتی که مسلحانه و در نقاطی سنگربندی‌شده موضع می‌گیرند. در واقع دانشگاه‌ها عقبه جریان‌های توطئه‌گر در استان‌های مرزی مانند کردستان و خوزستان و سایر نقاط بودند و در سردر دانشگاه تهران و سایر نقاط همواره تابلوی گروهک‌های مسلح و عکس‌های اشخاص مطرح مخالف انقلاب اسلامی نصب می‌شد. می‌توان گفت دانشگاه مرکز و ستاد فرماندهی شده بود و گروهک‌های ضدانقلاب در سراسر کشور آن را نمایندگی کردند. در چنین فضایی نظام جمهوری اسلامی در آستانه شروع به کار مجلس شورا قرار داشت و باید برای تعیین نخست‌وزیر وارد عمل می‌شد.

جدل‌های لفظی خیابانی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی بحث، گفت‌وگو، مناظره‌ها و اظهارنظرات در هر موضوعی در مراکز و مجامع جریان داشت، به‌ویژه در داخل محوطه دانشکده‌ها و در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران. بیش از هر چیز بحث و جدل‌های لفظی بازار گروهک‌ها را گرم کرده بود که بیشتر جنبه نظرسنجی عمومی هم بود و بسیاری از جوانان انقلابی برای دفاع از مواضع در آنجا اجتماع می‌کردند و در بحث و گفت‌وگوها مشارکت داشتند. از طرفی در اکثر سالن‌های دانشگاه گروهک سخنرانی نمایندگان شکست‌خورده آنها دیده می‌شد و اوضاع نابسامان جامعه را تحلیل می‌کرد، کم‌کم گروهک‌های ضدانقلاب مسلح جدل‌های لفظی خیابانی را برنامه‌ریزی کردند و در مواردی ابتکار عمل را به دست ‌گرفتند. به‌ویژه هنگامی که برخی از مناظره‌ها از صداوسیما پخش می‌شد، کشمکش‌های عمومی هم شدت بیشتری پیدا می‌کرد، بنابراین در آن فضای آلوده سیاسی، دانشگاه‌ها بهترین محل برای جولان دادن مخالفان نیروهای خط امام و انقلاب اسلامی بود، بحث‌های سیاسی کش‌دار در داخل دانشگاه‌ها بسیار شدید شده بود و این وضع نگران‌کننده‌ای را بر افکار عمومی حاکم کرده بود. برای گروهک‌ها، به‌ویژه منافقین بهترین فرصت برای یارگیری‌شان فراهم شده بود، از طرفی این مباحث به کلاس درس و بحث دانشگاه کشیده شده بود و دانشجویان اعتنایی به مباحث علمی و آموزشی استاد و مقررات دانشگاه و... نداشتند، تا جایی که استاد در هنگام درس و نمره دادن تحت تأثیر ارعاب دانشجوی مسلح سرکلاس بود و دانشجو هم با تهدید اسلحه کمری و نمایش آن به استاد درخواست نمره و قبولی می‌کرد. بلبشوی عجیبی بر مرکز آموزش عالی کشور حاکم شده بود و کم‌کم بحث و جدل‌های لفظی داشت جایش را به درگیری‌ها و خشونت‌های فیزیکی می‌داد.

جریان خشن در دانشگاه‌ها
درگیری‌های فیزیکی بین دانشجویان یا جوانان دیگر جریان پیدا کرده بود و در چند مورد درگیری‌ها در داخل دانشگاه به تیراندازی منجر شد. این اقدامات معمولاً از ناحیه جریان‌های خشن وابسته به گروهک‌های مسلح صورت می‌گرفت. آنها در فرصت‌هایی اقدام به نمایش قدرت می‌کردند و در کمال وقاحت به هر گونه اعمال غیراخلاقی دست می‌زدند و کاملاً روشن بود از مرکزی حساب‌شده هدایت می‌شوند. شواهد و قرائن از وجود یک توطئه فراگیر و جامع از ناحیه دانشگاه حکایت می‌کرد و صورت‌مسئله برای نیروهای انقلابی سابقه‌دار روشن بود. این توطئه‌های طراحی‌شده، از پیش برای آنها مسجل شده بود؛ چراکه افکار و قلم و ادبیات آنها را به‌خوبی می‌شناختند. برخی از این افراد آگاه در سپاه پاسداران مشغول خدمت بودند و درباره آنچه در دانشگاه‌ها می‌گذشت هشدار می‌دادند. برای نمونه در روز سی‌ام فروردین 59 با صدور پیامی خطاب به دانشجویان و دانش‌آموزان دبیرستانی درباره توطئه‌های ضدانقلاب در محیط دانشگاه‌ها و دبیرستان‌های کشور هشدار دادند و نوشتند: «طبق اطلاعات رسیده دشمنان گوناگون انقلاب سعی دارند محیط آشوب دانشگاه‌ها را به مدارس بکشانند، بنابراین، تمام خواهران و برادران مسلمان ما در دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها موظفند با هوشیاری و دقت هر چه بیشتر، امکان هرگونه توطئه و دسیسه را در دژهای استوار انقلاب اسلامی، دانشگاه‌ها، مدارس از بین ببرند و آخرین امید دشمن را برای ایجاد آشوب در این ارگان‌ها مبدل به یأس نمایند... شما باید ثابت کنید که انقلاب اسلامی، با یاری شما تمام توطئه‌ها و سدهای داخلی را در هم خواهد شکست و با گسترش و پویایی هر چه بیشتر در منطقه و جهان پیش خواهد رفت.» در این ایام معلوم بود که یک جریان خشن قصد دارد در دانشگاه‌ها میدان‌داری کند.
تعطیلی دانشگاه‌ها
اخبار تأسف‌بار دانشگاه‌ها به اطلاع امام خمینی(ره) رسانده می‌شد و حضرت امام از سال‌های پیش از پیروزی انقلاب از روند برنامه‌ریزی و متون درسی دانشگاه‌ها باخبر بودند و مسائل را با دقت دنبال می‌کردند و پس از پیروزی انقلاب دگرگونی اساسی و بنیادین را خواستار می‌شوند. چراکه متون درسی در شاخه‌های مختلف علوم انسانی، مانند مباحث سیاسی و ادبیات و مدیریت همان متونی بود که پیش از انقلاب ارائه می‌شد و عمدتاً با اصول و اعتقادات اسلامی و جریان و اهداف انقلاب اسلامی مغایرت داشت و در واقع دانشگاه‌های کشور در جهت تضعیف انقلاب حرکت می‌کردند، در محیطی که الزاماً می‌بایست خلأ‌های علمی و فکری انقلاب را پوشش دهد، جریان‌های وابسته به احزاب و گروهک‌های سیاسی مسلح غیرقانونی دائماً با راه انداختن جلسات و بحث و مناظره به ایجاد تشنج و درگیری فیزیکی دامن می‌زدند. در یک جمع‌بندی کلی دانشگاه در آن ایام اصلاً به سود انقلاب نبود، بلکه صددرصد به ضرر انقلاب بود. در چنین اوضاعی بود که امام خمینی(ره) در دوم اردیبهشت ۵۹ طی پیام مهمی مرقوم فرمودند: «باید انقلابی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به‌وجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و غربند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی... اگر تربیت اصولی در دانشگاه‌ها داشتیم هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهی‌ای نداشتیم که در بحرانی‌ترین اوضاع ایران در نزاع و چنددستگی خودشان باشند و از مردم بریده باشند و از آنچه که بر مردم می‌گذرد چنان آسان گذرند که گویی در ایران نیستند.» با این پیام امام دانشگاه‌ها تعطیل شد و بساط گروهک‌ها برچیده شد و انقلاب فرهنگی در دستور کار قرار گرفت.

نفوذ در دستگاه‌ها
گروهک‌های سیاسی مسلح با پیروزی انقلاب اسلامی سعی داشتند عوامل و عناصر خود را در مراکز مختلف دستگاه‌ها، سازمان‌ها و نهادها نفوذ دهند و با اشخاص مستعد در همان نهادها و سازمان‌ها به اهداف‌شان دست یابند. جریان نفوذ در دستگاه‌ها،‌ طرح و برنامه‌ای بود که در تاریخ معاصر ایران سوابق طولانی دارد. از بین عوامل کشورهای استعمارگر، نظیر انگلیس، روسیه و شوروی سابق حزب توده بیشترین تجربه‌ها را داشت و این مشی در جریان پس از پیروزی انقلاب همچنان دنبال می‌شد، به‌ویژه زمانی که بنی‌صدر رئیس‌جمهور شد گروهک‌های لیبرال‌مسلک و ملی‌گرا‌ و منافقین سعی کردند عوامل و عناصر خودشان را از راه‌های قانونی چون نمایندگی مجلس وارد کنند و علاوه بر این عناصر دیگری را در نقاط حساس اطلاعاتی و امنیتی کشور هم نفوذ دادند. این جزء برنامه‌های سازمانی همه گروه‌ها بود. با تعطیلی دانشگاه‌ها این موضوع به طور جدی‌تری دنبال شد، به‌خصوص در دوره‌ای که بنی‌صدر در رأس هرم جا گرفته بود گروهک‌ها به‌ویژه منافقین در استراتژی خودشان به‌دنبال بهره‌برداری هرچه بیشتر از ظرفیت‌های سیاسی ـ اجتماعی بنی‌صدر بودند تا با کمک او در رده‌های متنوع حاکمیت نظام نفوذ پیدا کنند و با کارهای تشکیلاتی، کلیت حکومت و نهادها و دستگاه‌های حاکمیت را به دست گیرند و در این راستا تا حدودی موفق بودند و ضربات سنگینی هم در سال ۶۰ به نظام جمهوری اسلامی وارد کردند و در همه رده‌ها چند عنصر نفوذی منافقین مشاهده شد. در واقع ضربات نفوذی‌ها بر پیکر انقلاب و نظام نفس‌گیر بود.

ستون پنجم
تا این بخش به شیوه کار نفوذی‌های داخلی اشاره شد. در شرایط بحران همین شیوه ازسوی عوامل دشمنان خارجی نیز اجرا شد، یعنی جریان‌های داخلی همسو با دشمنان خارج از مرزها در یک برنامه هماهنگ‌شده اقدام می‌کردند تا یک نظام سیاسی باثبات را به سقوط بکشانند. از عوامل نفوذی و هماهنگ با متجاوزان بیگانه به‌عنوان ستون پنجم یاد می‌شود. ستون پنجم به اشکال مختلف وارد عمل می‌گردد؛ گاهی به صورت جنگ و لشکرکشی و گاهی از طریق رسانه‌، دادن اطلاعات، تشریح وضعیت و موقعیت نیروهای داخلی. آنها از شیوه‌ّهای متفاوتی استفاده می‌کنند،‌ یک شیوه آن بسیار نرم و پیچیده و خطرناک و نانوشته است و آن همصدایی با پایگاه روانی دشمن است. حرفی زده می‌شود، موضعی گرفته می‌شود، شایعه‌‌ای پخش می‌گردد، خبری داده می‌شود، تحلیلی صحیح یا غلط ارائه می‌گردد که در مجموع سبب تقویت پایگاه روانی و تبلیغی دشمن می‌شود،‌ چه‌بسا خودش هم نمی‌فهمد و آگاه نیست که تمام توان و نیروی بازویش را در خدمت دشمن خود قرار داده است. این طرح و نقشه همیشه در دستور کار دشمنان انقلاب اسلامی بوده و هست، ‌بازیگران اصلی ستون پنجم کسانی هستند که از روحیه انزوا‌گرایی یا برعکس تحریک‌پذیری بالایی برخوردار می‌باشند. در طول تاریخ ایران؛ دوران انقلاب و پس از انقلاب نمونه‌های فراوانی در این زمینه داشته‌ایم که بازی خورده‌اند. این موضوع در چارچوب توطئه‌های دشمن قابل بحث است که ظرفیت مستقل و جداگانه‌ای را برای توضیح می‌طلبد.


حكایت زمانه
داوود امینی

مرگ و تدفین در غربت
درباره هجرت شریعتی در سال پایانی عمرش(۱۳۵۶) به اروپا و مرگ مشکوکش، پرسش‌های فراوانی در جامعه مطرح است. پوران شریعت‌رضوی، همسر علی شریعتی در کتاب «طرحی از یک زندگی» مقدمات سفر همسرش را این‌چنین شرح می‌دهد: «پرونده‌های علی در ساواک تحت عنوان علی شریعتی و یا علی شریعتی‌مزینانی طبقه‌بندی شده است. حتی مدارک تحصیلی علی در ایران و فرانسه، احکام اداری‌اش در وزارت فرهنگ خراسان و دانشگاه فردوسی مشهد همه به نام علی شریعتی یا علی شریعتی‌مزینانی صادر شده است. در حالی که نام‌خانوادگی علی طبق شناسنامه مزینانی بود و نه شریعتی یا شریعتی‌مزینانی. ضمن اینکه پاسپورت قبلی علی نیز به نام مزینانی، یعنی نام‌خانوادگی واقعی علی صادر شده بود. قرار بر این شد که علی به من برای أخذ گذرنامه خودم رضایت‌نامه و برای بچه‌ها وکالت بدهد، اما پیش از آن برای گذرنامه خودش اقدام کند تا مشخص شود که موفق به دریافت آن می‌شود یا نه. تصمیم گرفتیم که کلیه اقدامات اداری برای درخواست گذرنامه علی به عهده من باشد و او به هیچ‌وجه به اداره مذکور مراجعه نکند، زیرا امکان داشت کسی او را بشناسد. در آن زمان یکی از شرایط أخذ گذرنامه برای افراد بازنشسته، وجود یک ضامن معتبر بود، یعنی یک کارمند شاغل می‌بایستی ضمانت فرد بازنشسته را به عهده می‌گرفت که طرف موظف به بازگشت به کشورش باشد. بنابراین، من چون کارمند شاغل آموزش و پرورش بودم، طبق قانون می‌توانستم ضمانت همسرم را بر عهده گیرم. ابتدا از آموزش و پرورش منطقه سیزده تهران تأییدیه گرفتم که شاغل هستم، بعد با علی به کلانتری منطقه محل کارم رفتیم، خوشبختانه ضمانت مرا پذیرفتند. سپس سایر مدارک لازم را تهیه کردم و به اداره گذرنامه رفتم. در آنجا به بخش حرف میم مراجعه کردم. با اکراه مدارک را از من گرفتند، زیرا خود درخواست‌کننده بایست مدارکش را تسلیم می‌کرد، ولی در آن ایام به‌طور کلی برای گرفتن مدارک، زیاد سختگیری نمی‌کردند و توانستم پاسپورت علی را بگیرم. با هم برای خرید بلیت به شرکت هواپیمایی «سابنا» رفتیم و برای روز ۲۶ اردیبهشت، یعنی ۴ روز بعد به مقصد بلژیک بلیت گرفتیم.»
صبح ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۶ شریعتی به‌همراه دوستش آقای عبدالله رادنیا و همسرش به فرودگاه مهرآباد رفت. شریعتی در نامه‌ای که از بروکسل برای پسرش احسان (که آن زمان مقیم آمریکا بوده است) فرستاده بود، دلایل سفرش به بروکسل را این‌چنین توضیح می‌دهد: «من فعلاً به بلژیک آمده‌ام به دو دلیل؛ یکی اینکه ویزا نمی‌خواست و دیگر اینکه کمی از خط سیر عمومی پرت بود و دور از چشم.» (با مخاطب‌های آشنا)
شریعتی پس از اقامتی دو روزه در بلژیک عازم انگلستان و شهر ساتامپتون می‌شود و به خانه پسردایی همسرش می‌رود.
کم‌کم با پخش شدن خبر خروج شریعتی در سطح شهر، واکنش‌های ساواک آغاز می‌شود. از آغاز ماه خرداد تا بیستم خرداد ساواک هنوز از خروج شریعتی مطمئن نیست. از این تاریخ به بعد، با قطعی شدن خبر خروج او برای ساواک، همسر شریعتی ممنوع‌الخروج می‌شود. اسناد ساواک این سردرگمی را از روزهای پایانی اردیبهشت تا ۱۷-۱۸ خرداد به صراحت نشان می‌دهد. اسناد همچنین نشان می‌دهد، تصور ساواک این است که شریعتی با نام جعلی محمدعلی مزینانی از ایران خارج شده است.
از تاریخ ۱۷-۱۸ خرداد نام‌های سارا شریعتی‌مزینانی، احسان شریعتی‌مزینانی و پوران (بی‌بی فاطمه) شریعت‌رضوی را ممنوع‌الخروج اعلام می‌کند. مشخص است که باز هم نمی‌داند فرزندان شریعتی، همچون پدرشان پیشوند شریعتی را در شناسنامه ندارند و اگر قرار بر ممنوع‌الخروجی است، باید با نام مزینانی ممنوع‌الخروج شوند. بر همین اساس است که فرزندان شریعتی (سوسن و سارا) با وجود این حکم در تاریخ ۲۸ خرداد از ایران خارج می‌شوند. حتی معلوم است که مأموران اطلاع ندارند احسان شریعتی یک سال پیش ایران را ترک کرده و مقیم آمریکاست.
دو فرزند شریعتی، سوسن و سارا شریعتی با نام مزینانی، با وجود ممنوع‌الخروج بودن (به نام شریعتی‌مزینانی) در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۵۶ از ایران خارج می‌شوند و به پدرشان که در فرودگاه لندن منتظرشان است، می‌پیوندند. پوران شریعت‌رضوی در فرودگاه تهران متوجه می‌شود که ممنوع‌الخروج است و به خانه برمی‌گردد. فرزندان همراه با پدرشان در خانه‌ای اجاره‌ای در ساتامپتون می‌روند و صبح فردای‌‌ همان روز شریعتی را در آستانه در، افتاده بر زمین می‌بینند.
به‌دنبال این مرگ نابهنگام در آستانه ۴۴ سالگی و فردای رسیدن فرزندان او شایعات و شبهات زیادی درباره مرگ شریعتی مطرح شد، اما گواهی‌نامه پزشک قانونی دال بر سکته قلبی وی است.
مطبوعات ایران خبر مرگ شریعتی را اعلام می‌کنند و از او با نام متفکر مسلمان نام می‌برند و یاد او را گرامی می‌دارند. در‌‌ همان حال بنا بر اسناد، ساواک تلاش دارد از طریق دیپلماتیک جسد شریعتی را به تهران منتقل کند. بر همین اساس، پوران شریعت‌رضوی را که تا آن تاریخ ممنوع‌الخروج بوده است، از ممنوعیت سفر خارج می‌کند تا تدارک بازگشت شریعتی را به ایران ببیند و طی مراسمی باشکوه به خاک‌سپاری شریعتی وجهی دولتی دهد.
پیش از رفتن پوران شریعت‌رضوی به لندن، احسان شریعتی که در آن زمان در آمریکا به سر می‌برده است، به انگلستان می‌آید و فرزند ارشد مانع می‌شود. احسان در خرداد ۵۶ هنوز هجده ساله نشده (در شهریور هجده ساله می‌شده)؛ از این‌رو دوستان مجبور می‌شوند در پاسپورت او دستکاری کنند.
تکاپوی دولت شاهنشاهی برای انتقال جسد به تهران و برگزاری مراسمی «آبرومندانه» به قصد خنثی کردن التهابی که خبر مرگ زودهنگام شریعتی در محافل دانشجویی و در سطح دانشگاه‌ها، بازار، حوزه و... ایجاد کرده بود، اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور را بر آن داشت که مانع از انتقال جسد به تهران شوند. انتقال جسد شریعتی به سوریه به کمک و همیاری امام موسی صدر ممکن شد.
اسناد ساواک نشان می‌دهد، برای خاک‌سپاری شریعتی ـ به رسم امانت ـ در زینبیه دمشق، کارشکنی‌های بسیاری از سوی سفارت ایران در سوریه صورت گرفته است، اما امام موسی صدر با تمهیداتی موفق می‌شود این مراسم را به سرانجام برساند. هنگامی‌ که مسئول قبرستان زینبیه در دمشق از سوی مقامات مؤاخذه می‌شود که چرا مجوز دفن یک شخصیت مخالف دولت ایران را داده است، از شخصیت به خاک سپرده ابراز بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید، به او گفته شده است، او یک ایرانی شیعه بوده که در غربت فوت شده است.
آیت‌الله ‌دکتر محمد صادقی‌تهرانی، از روحانیون مبارز آن دوران درباره ماجرای تدفین شریعتی می‌گوید: «مسلم بود که به هیچ‌وجه جنازه به ایران برده نشود؛ چون دست مبارزان در ایران بسته بود و رژیم به‌دنبال بهره‌برداری خودش بود. یک گزینه حرم حضرت امیر(ع) در نجف بود که آقای دعایی اطلاع دادند که مقامات بعثی نمی‌گذارند. گزینه بعدی سوریه بود. آقای صدر ترتیب کار‌ها را دادند. قرار شد در عین تدارک انتقال جنازه، بهره‌برداری سیاسی هم شود، یک تشییع جنازه هم در لندن برگزار شد. برای این کار اتحادیه انجمن‌های اسلامی‌تمام نیروهای خود را در سراسر اروپا بسیج کرد. آن‌موقع قرارداد‌های دولت ایران با کشورهای اروپایی برای لغو روادید دوجانبه دست ایرانی‌ها را در سفر به کشورهای اروپایی باز گذاشته بود. علاوه‌بر تعداد زیادی از اعضای انجمن‌های اسلامی دانشحویان در اروپا، نمایندگان دیگر گروه‌های مبارز از جمله روحانیت مبارز خارج از کشور و نمایندگانی از انجمن اسلامی‌دانشجویان در آمریکا نیز در مراسم حضور داشتند. آنها برای عدم شناسایی، ماسک بر صورت داشتند. تشییع جنازه بسیار مفصلی برگزار شد. اعلامیه‌ای نیز چاپ شده بود که در آن ضمن معرفی دکتر شریعتی، علیه رژیم مطالبی گفته شده بود. این مراسم در برنامه‌های خبری رادیو و تلویزیون و روزنامه‌های لندن انعکاس یافت.
در سوریه آقای صدر و دکتر چمران و عده‌ای دیگر برای استقبال رفتند. آقای دعایی از عراق آمده بود، چند نفر از برادران روحانیت مبارز خارج از کشور و عده‌ای از ایرانیان مقیم سوریه هم بودند. آقای صدر گفتند: «در زینبیه قبر آماده شده، پس از دفن، مراسم کوچکی برگزار می‌کنیم و همه به اتفاق به بیروت می‌رویم.» خلاصه جنازه تشییع و در حرم حضرت زینب(س) طواف دادند، نماز به امامت امام موسی صدر خوانده شد، پس از آن جنازه را به‌سوی قبری که آماده شده بود با تشریفات روحی و عاطفی خاصی حرکت داده و دفن کردند. از این مراسم غریبانه عکس‌هایی نیز تهیه شد. بر سر مزار شریعتی، آقای چمران قطعه‌ای با احساس فراوان که نوشته بود، قرائت کرد.
در لبنان منصور قدر، سفیر ایران و آقایان وابسته به او و عده‌ای دیگر علیه آقای صدر تبلیغات گسترده‌ای به راه انداختند. تبلور و اوج این مخالفت‌ها در مراسم چهلم دکتر شریعتی در بیروت بود. پیش از آن نیز تلاش‌هایی صورت گرفت که به‌نوعی اقدامات انجمن‌های اسلامی‌دانشجویان در تکریم دکتر شریعتی را تخطئه کنند.
اما مجلس بسیار باشکوهی برگزار شد. سخنرانی افتتاحیه بر عهده آقای شیخ‌جعفر یعقوب، سخنگوی مجلس اعلای شیعیان لبنان بود که بسیار پرشور ایراد شد. پس از طرف جنبش ملی و اسلامی‌ایران سخنانی ایراد گردید. پیام‌هایی نیز از سوی سازمان‌های اسلامی کشورهای مسلمان، مانند اریتره، مراکش، اندلس و سودان، تونس و پاکستان و خیلی از سازمان‌های معروف خوانده شد. در این مراسم اکثر قریب‌به‌اتفاق مبارزان مقیم سوریه و لبنان حضور داشتند. اوج مراسم، سخنرانی امام صدر و سپس یاسر عرفات بود که نوار آن به ایران هم رسید.»


امام خامنه ای  در گذر زمان48

ازدواج و شروع زندگی مشترک
مباحث این ستون به آنجا رسید که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) تصمیم قطعی گرفتند که در مشهد سکونت داشته باشند. معظم‌له درس و بحث علمی و مبحث فقهی خود را با پدر پی گرفت و برای تدریس به مدرسه نواب می‌رفت. در این ایام پدر و مادر در فکر ازدواج ایشان هستند و برای انتخاب همسری شایسته و مراسم خواستگاری برنامه‌ریزی می‌کنند. گویا مادر امام خامنه‌ای از خانواده‌ خجسته جوان 17 ساله‌ای را در نظر گرفته بود که پس از رایزنی‌ها و ارزیابی‌ها او را مناسب برای ایشان تلقی می‌کنند. وارد مذاکره و گفت‌وگو می‌شوند و با هماهنگی برنامه‌ها و تقبل هزینه‌‌ها در اوایل پاییز سال 1343 آیت‌الله میلانی خطبه عقد آنها را می‌خواند و مراسم جشن در منزل پدر عروس برگزار می‌شود. چند هفته‌ای که از این پیوند مبارک می‌گذرد خانواده عروس متوجه می‌شوند که دامادشان پا در میدان مبارزه با رژیم مستبد پهلوی دارد و درگیر مسائل سیاسی است و مورد توجه و علاقه بزرگان و استادان نیز هست،‌ در همین ایام است که خبر دستگیری امام خمینی‌(ره) در روز 13 آبان 43 و تبعید ایشان به ترکیه منتشر می‌شود و در مشهد، علما و روحانیان به این اقدام رژیم شاه اعتراض می‌کنند و قرار نشست سیاسی در منزل آیت‌الله قمی اعلام می‌گردد که یکی از دعوت‌شدگان به این جلسه امام خامنه‌ای است. ایشان در آن روز خطاب به همسرش می‌گوید: «باید بروم... و ممکن است دیگر برنگردم، یا زندانی شوم یا ما را بکشند.» معظم‌له در شرح روحیه ایشان در برخورد با مسائل می‌گوید: «از آنجا او را وارد جریانات کردم،‌ دیدم آدم قرصی است و آماده است که این حوادث را پذیرا باشد.»
خانم خجسته در این باره با ذکر خاطره‌ای گفته است: «درست همان روزی که امام خمینی دوباره بازداشت شدند و ایشان را از قم به تهران آوردند و سپس به ترکیه تبعید کردند، مطرح نمود. در آن روز آقای خامنه‌ای و دیگران در مشهد برای نشان دادن مخالفت‌شان با این امر آماده شده بودند و در همین زمان بود که از من در برخورد با مسئله دستگیری‌شان سؤال کردند. از همان روز من خودم را از لحاظ فکری آماده رویارویی با خطراتی که در راه مبارزات همسرم پیش خواهد آمد،‌ نمودم.»
امام خامنه‌ای در این ایام در بین علمای مشهد مانند آیت‌الله میلانی، آیت‌الله قمی، آیت‌الله قزوینی از شهرت و وزانت خاصی برخوردار بود و با عده‌ دیگری از علما در رفت و آمد بود. معظم‌له در همه مسائل و حوادث زندگی همواره با گشاده‌رویی همسرش روبه‌رو بوده است. ایشان در این باره فرموده‌اند: «هیچ وقت اظهار نگرانی و گله‌مندی از دست من نکرده،‌ حتی مشوق من در قضایای عدیده‌ای بوده. مواقعی... بود که بعضی از افراد و گروه‌های مخفی از اشخاص مهم و سطح بالای‌شان منزل ما رفت‌و‌آمد می‌کردند، من البته به همسرم نمی‌گفتم که اینها کی هستند، اما او از نحوه رفت‌و‌آمد... می‌فهمید که اینها اشخاص مهم و حساسی هستند. از من سؤال نمی‌کرد، مرا نمی‌خواست سؤال‌پیچ کند... هیچ مخالفتی هم نداشت، بلکه کمک هم می‌کرد.» در واقع می‌توان گفت همسر بزرگوار ایشان همرزم ایشان بوده است.


از لابه لاي تاریخ

اشرف پهلوی و پرویز راجی
حسین فردوست در خاطراتش نوشته است: «پرویز، پسر دكتر راجی، جوان بسیار خوش تیپی بود كه مورد علاقه خاص هویدا قرار گرفت و هویدا او را رئیس دفتر خود كرد. این علاقه از چه بابت بود، اطلاعی ندارم، اما حدس می‌زنم! سپس اشرف به‌شدت عاشق پرویز شد و واقعاً او را كلافه كرد. به همین دلیل راجی در سن كم(شاید 32 تا 35 سالگی) مشاغل حساس داشت و این اواخر سفیر ایران در انگلستان شد و تا زمان دولت بختیار در همین پست بود.
در این دوران من قائم‌مقام ساواك بودم، روزی اشرف تلفن زد و گفت: «برای یك ماه این پرویز راجی را تعقیب می‌كنی، از زن‌هایی كه با آنها رابطه دارد، مخصوصاً در حالتی كه در كنارشان است،‌ عكس برمی‌داری و همه را مرتباً به من می‌دهی!» از این مسئله شدیداً جا خوردم، روشن بود كه اگر دستور اشرف اجرا شود، همه ساواك با خبر می‌شوند.
شرحی به محمدرضا نوشتم و ترجیح دادم كه اگر این درخواست اجرا شود، از این عملیات حدود دویست یا سیصد نفر از پرسنل ساواک مطلع می‌شوند. یا مستقیماً در جریان قرار می‌گیرند یا گزارشات را مطالعه می‌كنند. توضیح كاملی از همه ابعاد مسئله برای محمدرضا نوشتم. گزارش به رؤیت محمدرضا رسید و به نزد من بازگشت. با كمال حیرت دیدم در زیر آن نوشته است: «انجام دهید!» محمدرضا نه‌تنها اهمیت نمی‌داد كه خواهرش چه می‌كند، بلكه اهمیت نمی‌داد كه تمام كشور نیز از روابط خواهرش مطلع شوند.
به هرحال، دستور اشرف اجرا شد. هر روز یك گزارش تایپ شده 200 تا 300 برگی از اداره كل پنجم ساواك(كه بخش فنی ساواك بود) به من ارائه می‌شد. عكاس ساواك هم از همه صحنه‌ها عكس می‌گرفت و گزارشگر ساواك هم می‌نوشت. هدف اشرف این بود كه مطلع شود كه آیا راجی با زن دیگری هم رابطه دارد یا نه و اگر دارد آن زن‌ها كه هستند و چه صحبت‌هایی می‌كنند و عكس‌های‌شان را ببیند. این گزارش تلفن‌ها و رفت‌وآمدها و صحبت‌های شبانه‌روز راجی بود.
عكس‌ها نیز ضمیمه آن بود و من همه را برای اشرف می‌فرستادم. این اسناد بسیار عجیب و شاید بی‌نظیر است و شامل مكالمات تلفنی راجی است. عجیب‌تر اینكه اشرف با وجودی كه می‌دانست تلفن‌ها كنترل می‌شود به مكالمات خود با پرویز ادامه می‌داد و هیچ اهمیتی نمی‌داد كه پرسنل ساواك مطلع می‌شوند، گویی اصلاً آنها جزء آدم نیستند، مثلاً اداره كل پنجم گزارش می‌داد كه اشرف در ساعت فلان زنگ زد و گفت: «عزیزم، قربانت بروم، دیشب از عشق تو خوابم نبرد» و صحبت‌های عجیب و غریبی كه قابل ذكر نیست و یا ساعت چهار صبح به راجی زنگ می‌زد كه من دارم آنجا می‌آیم! راجی خواب‌آلود جواب می‌داد: «ای بابا! خسته‌ام، می‌خواهم بخوابم»، و اشرف می‌گفت: «خواب بی‌خواب، آمدم، مبادا از خانه بیرون بروی» و سوار اتومبیلش می‌شد و به سرعت خود را به خانه راجی می‌رساند.
این اواخر كه راجی با فشار اشرف، سفیر ایران در لندن شد، ایشان هفته‌ای یك‌بار به لندن می‌رفت و هدفش هم صرفاً دیدن راجی بود. راجی نیز در خاطراتش گاه اشاراتی دارد كه به ژوان لپن؛ محلی كه ویلای اشرف درجنوب فرانسه در آن واقع است، رفتم و البته به بقیه ماجرا اشاره نمی‌كند و یا می‌نویسد كه به اتفاق اشرف به رامسر رفتم. كسی كه مطلع نباشد تصور می‌كند كه این دیدارها عادی است،‌ ولی بنده كه مطلعم می‌دانم كه چه خبر است.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ 8
مصادیق حیات‌بخش به ریاست‌جمهوری امپراتورمآبانه-1

حسن خدادی

مقدمه
همان‌گونه که در مقالات پیشین اشاره شد، تاکنون سه مدل برای بررسی موضوع چگونگی تعامل کنگره و کاخ سفید در عرصه تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا ارائه شده است. اولین مدل که طبق نیت اولیه بانیان تدوین قانون اساسی آمریکا بود، مدل «فیلادلفیا» نام داشت که طبق آن «حق اعلان شروع جنگ» و تأمین بودجه مالی قراردادها و تعهدات بین‌المللی و تصویب آنها به کنگره و «حق فرماندهی کل قوا» و هدایت نیروهای مسلح در میدان جنگ به کاخ سفید (رئیس‌جمهور) واگذار شده بود، اما همان‌طور که در مقاله شماره پیش بیان شد؛ در طول تاریخ سیاست خارجی آمریکا این مدل کمتر توانست تحقق عینی پیدا کند و در صحنه عمل مدل «کنگره امپراتوری» که دست بالا را در تصمیم‌گیری سیاست خارجی به کنگره می‌داد، حاکم بود و یا مدل «آشتی‌ناپذیران» که بر برتری و تفوق کاخ سفید در عرصه تصمیم‌گیری خارجی صحه می‌گذاشت، حاکم بود. در مقاله پیش رو بر آنیم شیوه‌ها و رویکردهای رؤسای جمهور آمریکا به‌منظور نادیده گرفتن کنگره و حیات بخشیدن به ریاست‌جمهوری امپراتورمآبانه را با ذکر حوادث و تاریخ تحولات سیاست خارجی آمریکا بررسی کنیم.

بیان مسئله
چرا رؤسای جمهور آمریکا ـ قطع نظر از الزامات قانون اساسی ـ به افزایش قدرت و اختیارات خود و تحرک و فعالیت بیشتر در عرصه سیاست خارجی تمایل دارند؟ جیمز ناتان و جیمز الیور، پژوهشگران مطالعات آمریکا، معتقدند که ساختار سازمانی نظام امنیت ملی آمریکا برآیند تفسیر و تأویل رئیس‌جمهور است. از آنجایی که معمولاً رؤسای جمهور به بوروکرات‌های حرفه‌ای اعتماد چندانی ندارند و از آنجایی که معمولاً نهادها به‌سمت کسب قدرت بیشتر گرایش دارند، بنابراین، رؤسای‌جمهور نیز به همین دلیل مایل به تصاحب قدرت بیشتر برای کاخ سفید هستند. ساموئل هانتینگتون از زاویه فراخ‌تری به این وضع نگریسته و تلاش کرده است تأثیرگذاری مشکلات و سیاست‌های داخلی بر رویکردهای رئیس‌جمهور را در حوزه سیاست خارجی تبیین کند. به عقیده وی در آمریکا ـ همچون دیگر کشورهای جهان صنعتی ـ مشکلات داخلی شکل پیچیده و لاینحلی به خود می‌گیرد. انتظارات همگانی به‌گونه‌ای سیر صعودی می‌یابد که تأمین آن از سوی دولت را عملاً ناممکن می‌سازد. فعالیت‌ها و به پیرو آن هزینه‌های دولت افزایش می‌یابد و با این همه، دستیابی به اهداف در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد. به هر روی، در یک نظام دموکراتیک، اگر رهبران سیاسی صاحب قدرت به ادامه تکیه بر مسند قدرت مایل باشند، نیاز مبرم به ثبت موفقیت‌هایی دارند. دستاورد طبیعی این وضع، سنگین‌تر شدن کفه گرایش رئیس‌جمهور به‌سمت حوزه سیاست خارجی است؛ جایی که تمهید دستیابی به موفقیت‌ها به مراتب سهل‌تر از ثبت موفقیت‌هایی در عرصه سیاست‌های داخلی است. مسافرت به دیگر کشورها، تمهید دیدارهای سران و...، همگی در سطح و ظاهر، تحرک و دستاوردهایی را رقم می‌زنند. هر آینه یک رهبر سیاسی در داخل ضعیف‌تر عمل کند، احتمال مبادرت وی به انجام سفرهای خارجی بیشتر می‌شود. از سویی، بهره‌گیری رؤسای‌جمهور از بحران‌های ملی در حوزه سیاست خارجی به‌منظور تثبیت موقعیت خویش در داخل کشور و کم‌رنگ شدن کوتاهی‌ها و یا ناکامی‌ها در برخورد با مشکلات داخلی ـ به‌ویژه در عرصه اقتصادی ـ رویکردی شناخته‌شده در سیاست‌های آمریکا است.
این‌گونه بحران‌ها که می‌تواند ریشه در تحولات و حوادث بی‌مانند و کلان مرتبط با روابط خارجی داشته باشد، محبوبیت رئیس‌جمهور به‌منزله نماد وحدت ملی را به نحو شگفت‌آوری افزایش می‌دهد. نمونه برجسته این وضع، اقدام جنگی برضد گروه طالبان در افغانستان است. طبق نظرسنجی‌ها میزان محبوبیت «جرج دبلیو بوش» در میان مردم آمریکا پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به خاک آمریکا و اقدام نظامی واشنگتن علیه افغانستان به بیش از ۸۶ درصد رسید، حال آنکه در نظرسنجی‌های مشابه که یک ماه پیش از حملات مزبور صورت گرفته بود، میزان محبوبیت «جرج دبلیو بوش» به کمتر از ۵۰ درصد کاهش یافته بود و کسادی اقتصادی بی‌مانند آمریکا در این کاهش تأثیر بسزایی داشت. به این‌ترتیب، جای شگفتی نیست که رئیس‌جمهور از فرصت ناشی از پیدایش بحران‌های ملی در حوزه سیاست خارجی به‌منظور تقویت موقعیت خود در کشور بهره جوید.

جنگ جهانی دوم آغاز قدرت‌یابی کاخ سفید
حقیقت آنکه رؤسای جمهور به دلیل واقعیت‌های دنیای سیاست، تحت فشارهای سنگینی هستند. آنها می‌خواهند به موفقیت دست یابند و در این مسیر، گزینه‌ای جز اندیشیدن و تمسک به راه‌حل‌های کوتاه‌مدت ندارند. آنها با محدودیت‌های زمانی روبه‌رو هستند و به آنچه نیازمندند، باید بلافاصله دست یابند. چنین مقتضیاتی، رؤسای جمهور را ناگزیر به گردآوردن قدرت بیشتری در کاخ سفید به بهای محروم کردن کنگره از اختیارات برگرفته از قانون اساسی در عرصه سیاست خارجی متمایل می‌سازد. نباید از نظر دور داشت که عصر جنگ سرد، فضایی را ایجاد کرد که در آن نقش رؤسای جمهور در فرایند تصمیم‌گیری سیاست خارجی تقویت شد. در نیمه قرن بیستم، رکورد بین‌المللی و جنگ جهانی دوم به آمریکا نقش یک قدرت جهانی را اعطا کرد. ظرف کمتر از دو سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، دولت هری ترومن(۱۹۵۴ـ ۱۹۴۵) فرایند تبیین و اجرای نقش فعال آمریکا در امور جهانی را آغاز کرده بود. این فرایند شامل تعدیل و اصلاح رسمی قانون اساسی نبود، بلکه ادعای صریح یا تلویحی رؤسای جمهور (از زمان ریاست‌جمهوری ترومن به بعد) درباره برخورداری نهاد ریاست‌جمهوری از حقوق ذاتی را در بر می‌گرفت؛ مانند آنچه در وقایع کُره و ویتنام روی داد. با چنین وضعی، ابتکارات مربوط به اعمال اختیارات در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی که با توجه به نظر بانیان قانون اساسی، دستاورد «تفاهم مشترک» کنگره و رئیس‌جمهور است، باید ـ چنانچه پیشبرد و دفاع از منافع ملی مدنظر باشد ـ به قوه مجریه سپرده شود. واقع امر آن است که در دو دوره جنگ سرد، سیاست و سیاست‌گذاری به ابزار قدرتمندی برای تمهید نبردی کشنده با دشمنی سرسخت و کینه‌توز تبدیل شد. نیاز ناگزیر، سازماندهی دوباره فرایندهای سیاست‌گذاری برای تقویت موقعیت و قدرت رئیس‌جمهور بود. همان‌گونه که «ریچارد نیوستاد» پژوهشگر برجسته مطالعات آمریکا استدلال می‌کند: «جنگ سرد و تسلیحات هسته‌ای اختلاف را تشدید می‌کند. بعد جدیدی از خطرپذیری بر فرایند تصمیم‌گیری در آمریکا سایه افکنده است. تأثیر آن وسعت بخشیدن به مسئولیت رئیس‌جمهور و بزرگ‌نمایی نیازهای او به انعطاف‌پذیری، کنترل و داشتن اطلاعات است.» در این‌باره چنین استدلال شده که پیش از جنگ جهانی دوم، رؤسای جمهور اغلب تصدیق کرده بودند که کنگره باید کاملاً از تصمیمات و اقدامات رئیس‌جمهور در عرصه سیاست خارجی ـ به‌ویژه در زمینه استفاده از زورـ آگاه باشد. برای نمونه، «توماس مان»، معتقد است که «جرج واشنگتن»، نخستین رئیس‌جمهور آمریکا، پس از اعلام بی‌طرفی کامل آمریکا در جنگ میان انگلیس و فرانسه، کنگره را پس از انعقاد نشست سالیانه‌اش از توضیحات کامل خود در این‌باره آگاه ساخت و تصدیق کرد که او فاقد اختیار لازم برای موظف ساختن کنگره به اتخاذ روشی دیگر در برابر این جنگ بود. بر همین منوال می‌توان به سیاست‌های اضطراری «آبراهام لینکلن» و «فرانکلین روزولت» اشاره کرد که براساس آن، هر دو تصدیق کردند اختیارات فوق‌العاده‌ای که برای ریاست‌جمهوری خواستار شده بودند، موقتی و منوط به تصویب کنگره بوده است و در چهارچوب حقوق تعیین‌شده برای رئیس‌جمهور در قانون اساسی قرار نداشته، بلکه از دکترین اختیارات اضطراری (Powers Eemergency) نشئت می‌گرفته است. در همین زمینه، فرانکلین روزولت پیش از حمله هوایی ژاپن به پرل‌هاربور و ورود رسمی آمریکا به جنگ جهانی دوم کاملاً مراقب بود که تمایلات وی به حمایت از متفقین ناقض قوانین بی‌طرفی تلقی نشده، حساسیت کنگره را برنینگیزد.

۱ـ ریاست‌جمهوری شعاری
در هر صورت، اگرچه پس از جنگ جهانی دوم، رؤسای جمهور علاقه زیادی به افزایش قدرت خود نشان داده‌اند، اما در واقع ریشه این علاقه به اوایل قرن بیستم و زمانی که «تئودور روزولت» و به‌ویژه «ویلسون»، رؤسای جمهور وقت تلاش کردند که دیدگاه‌های جدیدی را درباره رهبری رئیس‌جمهور مطرح کنند، باز می‌گردد. جفری تولیس، نظریه‌پرداز سیاست و حکومت در آمریکا این روند را «ریاست‌جمهوری شعاری» Presidency Rhetoric نامیده است. تولیس معتقد است «سخنوری» نقش با اهمیتی در تلاش‌های رئیس‌جمهور به‌منظور تقویت قدرتش در عرصه داخلی و روابط خارجی ایفا کرده و به طریق اولی، نقش کنگره را تضعیف ساخته است. وی معتقد است که «وودر ویلسون» رئیس‌جمهور وقت آمریکا در دوره جنگ جهانی اول، مهم‌ترین مشارکت و نقش را در زمینه سخنوری ریاست‌جمهوری که به نحو قابل توجهی سرمشق دیگر رؤسای جمهور آمریکا قرار گرفت، ایفا کرد. ویلسون با تفسیر و تأویل شخصی خود درباره اساسی‌ترین اصول قانون اساسی، یعنی تفکیک قوا و استقلال قوه مجریه تلاش کرد دکترینی را که درنهایت، هسته اصلی آن سخنوری ریاست‌جمهوری بود، شکل دهد. سخنوری رئیس‌جمهوری، مبتنی بر ایراد سخنرانی از سوی رئیس‌جمهور به‌منظور تعیین و مشخص‌کردن تصویر و دورنمایی از آینده و برانگیختن مردم به حمایت از آن است؛ این نوع سخنرانی موهوم و خیالی نامیده شده است. ویلسون شکل دیگری از سخنرانی را نیز تشویق می‌کرد که به‌عنوان سخنرانی «تبیین مواضع» شناخته شده است. این شکل از سخنوری نباید اطلاعات چندانی را منتقل کند. کما اینکه ویلسون نیز اعتقاد داشت نباید مطالب چندانی منتقل شود، بلکه باید نشان دهد که رئیس‌جمهور کجا ایستاده و درباره مسائل جاری چه خواهد کرد. از این‌رو، ویلسون که شیوه الهام‌بخش «تئودور روزولت» و خط مشی «ویلیام هاوارد تافت» را در اعلام سیاست‌هایش درهم آمیخته بود، الگویی برای رؤسای جمهوری بعدی آمریکا شد.
به مرور ایام، اجرای این رویکرد، یعنی سخنوری ریاست‌جمهوری با پیشرفت فناوری تقویت شد. رسانه‌ها دسترسی آسان رئیس‌جمهور به عامه مردم و به طریق اولی، تسهیل استفاده از سخنوری رؤسای جمهور برای تحقق اهداف‌شان را تمهید کرده‌اند. «تئودور درایر» پژوهشگر معاصر در امور آمریکا، در مقاله‌ای با عنوان جنگ‌های ریاست‌جمهوری استدلال می‌کند که سخنوری یکی از مهم‌ترین ابزارهایی است که رئیس‌جمهور به استفاده از آن به‌منظور تضعیف نقش کنگره در فرایند تصمیم‌گیری و راهبری سیاست خارجی تمایل دارد. در حقیقت، بررسی اجمالی رویکردهای جرج‌بوش پدر، در زمان جنگ دوم خلیج‌فارس، در قبال این بحران نشان می‌دهد که چگونه سخنوری‌اش نقش محوری در اداره و راهبری امور در سراسر طول بحران مزبور داشت و در واقع، نشان می‌دهد سخنوری‌ای که در این راستا مطرح شد با آنچه تئودور روزولت و ویلسون به آن توسل جستند از جمله در زمینه «رهبری و ایفای وظیفه درست از سوی رهبری رئیس‌جمهور» مشابه بود. گزیده‌ای از سخنرانی‌های جرج بوش در خلال بحران مزبور و دو نمونه‌ای که در پی خواهد آمد، یادآور سخنوری‌های رؤسای جمهور وقت در اوایل قرن بیستم میلادی است. «به‌عنوان یک ملت، بر ما فرض است که تعریفی از خود داشته باشیم و معین کنیم که باورمان چیست. امروز من در مقام ریاست‌جمهوری آمریکا، خواستار حمایت شما از تصمیمی هستم که جهت ایستادگی برای آنچه حق است و محکوم‌کردن آنچه نادرست است، اتخاذ کرده‌ام و این نیست جز در راه استقرار صلح.»(۸ آگوست ۱۹۹۰ در دفاع از عربستان سعودی) «ما امروز در آستانه جنگ عراق با جهان هستیم. جامعه بین‌المللی در درخواستش از عراق جهت خروج از کویت متحد و یکپارچه است، این، تنها سیاست ایالات متحده آمریکا را برنمی‌تابد، بلکه موضع جامعه جهانی است.»(۹ ژانویه ۱۹۹۱ نامه به صدام‌حسین).
به هر روی، ویلسون پایه‌گذار بدعتی شد که تأثیر عمیقی بر اخلاف وی بر جای گذاشت. اگرچه اخلاف ویلسون با تفاوت‌هایی در شیوه عمل و شخصیت، دیدگاه بصیرت مطلق قوه مجریه را در راهبری سیاست خارجی آمریکا گسترش دادند. برای نمونه، «فرانکلین روزولت» به‌نحوی آشکار و بدون پرده‌پوشی اعمالش از کنگره و یا توده مردم، مبادرت به اقدام می‌کرد. رونالد ریگان بر عکس، شیوه پرده‌پوشی و پنهان‌کاری را می‌پسندید و به نحو عامرانه‌ای کنگره را فریب می‌داد. بدیهی است که هدف غایی این رویکردها تضمین نقش محوری رؤسای جمهور آمریکا در راهبری سیاست خارجی است. نتیجه امر آن است که رؤسای جمهور بتوانند سیاست‌های خود را بدون نظارت کنگره پیش ببرند.
۲ـ قراردادهای اجرایی
بررسی رویکردهای رؤسای جمهور آمریکا درباره معاهدات، اختیارات مالی و اقدامات پنهانی و محرمانه به روشنی این استدلال را که رؤسای جمهور آمریکا خواهان پیشبرد سیاست‌های خود بدون نظارت کنگره هستند به محک آزمون خواهد گذاشت.
براساس بند دوم ماده ۲ قانون اساسی ایالات متحده، رئیس‌جمهور اختیار عقد معاهدات را برعهده دارد، مشروط بر آنکه دوسوم سناتورهای حاضر در جلسه مجلس سنا آن را تأیید کنند. با این همه، «قراردادهای اجرایی» (به‌جای معاهدات) ابزار مناسبی در اختیار رئیس‌جمهور جهت اجتناب از ضرورت کسب نظر و تأمین رضایت مجلس سنای این کشور است. این قراردادها که میان دولت آمریکا و دیگر دولت‌ها امضا می‌شود، لزوماً واجد همان اجبار حقوقی معاهدات بوده و بخشی از قوانین برتر یا عالیه کشور را تشکیل می‌دهد که می‌تواند بدون انجام بررسی و مداقه قوه مقننه منعقد شود. قرارداد صلح پاریس که به پایان جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ منجر شد و قرارداد سالت۱ که در سال ۱۹۷۲ به‌منظور تحدید سلاح‌های راهبردی هسته‌ای میان شوروی سابق و آمریکا منعقد گردید و تقریباً کلیه قراردادهای ناظر بر حضور نیروهای آمریکایی در پایگاه‌های خارجی مانند دیه‌گو گارسیا و بحرین (۱۹۷۱) از نوع قراردادهای اجرایی اغلب برخی از مهم‌ترین ابعاد و امور روابط خارجی را شامل می‌شود. از سویی، شمار زیاد این قراردادها نیز نشان می‌دهد که این قراردادها سازوکار مورد ترجیح برای دستیابی به توافق‌های بین‌المللی است. در فاصله سال‌های ۱۹۴۶ تا ۱۹۷۷ دولت آمریکا بیش از ۷۳۰۰ «قرارداد اجرایی» با دیگر دولت‌ها منعقد کرد، حال آنکه در همین فاصله تنها ۴۵۱ «معاهده» با دیگر دولت‌ها به تصویب رساند. شمار زیاد قراردادهایی که دولت آمریکا بدون کسب نظر و رضایت سنای آمریکا با دیگر دولت‌ها منعقد کرده، نمودار تکیه گسترده بر بصیرت و بینش رئیس‌جمهور برای راهبری سیاست خارجی کشور است.
۳ـ امتیازات عملی و عملیاتی مالی رئیس‌جمهور
نمونه دیگر از سیاست‌های رؤسای جمهور آمریکا برای تحقق ریاست‌جمهوری امپراتوری و نادیده گرفتن نظارت و قدرت کنگره در عرصه سیاست خارجی، به اختیارات مالی رئیس‌جمهور مربوط می‌شود. این اختیار یا حق در مرکز ثقل اختیارات و حقوق قوه مقننه قرار می‌گیرد. احساس نیاز به دفاع از این اختیار به دلیل رویارویی با حملات دولت نیکسون سبب اصلی وضع «قانون بودجه و نظارت» از سوی کنگره در سال ۱۹۷۹ بود. این قانون، ضمن اعطای اختیار به کنگره به‌منظور ایجاد فرایندی منسجم و همگون درباره بودجه و تشکیل ستاد کنگره درباره بودجه، تلاش می‌کند صلاحیت رئیس‌جمهور نسبت به هزینه‌کردن منابع مالی را تحت نظارت درآورد. ریشه مشکل در همین‌جا نهفته است؛ قوه مجریه در این حوزه در برابر قوه مقننه از «امتیازات عملی و عملیاتی» برخوردار است. در حیطه عمل، این قوه مجریه است که می‌تواند درباره زمان هزینه‌کردن بودجه و یا انتقال آن میان حساب‌های مختلف که عملاً قدرت و اختیارات کنگره در زمینه امور مالی و بودجه را تضعیف می‌کند، تصمیم‌گیری کند. در واقع، این عرصه‌ای غیرشفاف است که تعیین اینکه اقدامات قوه مجریه در کجا غیرمسئولانه و فاقد وجاهت قانونی است را دشوار می‌سازد. تاریخ عملکرد سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا(سیا) مشحون از نمونه‌هایی از این دست است. برنامه‌ریزی دوباره تأمین بودجه برای عملیات پنهانی و محرمانه و استفاده از اختیارات مالی برخی از سازوکارهای شبه‌قانونی مورد استفاده قوه مجریه به‌منظور طفره رفتن از پذیرش اختیارات قوه مقننه برای اعمال نظارت بر نحوه هزینه شدن بودجه‌های تخصیصی است.


نقدی بر مقالات خلاف واقع سروش محلاتی درباره فرمانده مقتدر علی(ع)-9
عمل به دستور خدا تندروی نیست!
مجتبی صادق

نویسنده محترم، افراطیون خودساخته و ذهنی خویش را در تقابل با رفتار و منش امام قرار می‌دهد و برای تندروهای خیالی نمونه‌هایی می‌آورد. وی یکی از این افراطی‌گری‌ها را به عمار یاسر، صحابی جلیل‌‌القدر رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) مرتبط می‌سازد. وی تندروی عمار را چنین توصیف می‌کند: «در میان اصحاب امیرالمؤمنین بزرگانی بودند که از سرِ عشق به حضرت و به‌دلیل شدت عداوت نسبت به دشمنان وی، تقاضای برخوردهای تند با دشمنان را داشتند و چه‌بسا توصیه‌های حضرت به رفق و مدارا، برای‌شان غیر قابل تحمل بود، مثلاًً امیرالمؤمنین با پایان یافتن جنگ جمل، اعلام عفو عمومی کرد و از تعقیب سپاهیان دشمن و تعرض به مجروحان آنها منع نمود، ولی این شیوه برای عمار یاسر، سنگین بود و به فرموده امام سجاد، او مردی تند و تیز بود و لذا توقعات دیگری داشت: ان ابا الیقظان کان رجلا حاداً. ولی امیرالمؤمنین فرمود: آن‌گونه که پیامبر بعد از فتح مکه با مشرکان رفتار کرد، با سپاه بصره برخورد می‌کنم.» (تهذیب‌الاحکام، ج 6، ص 155)
برای درک بهتر شرایط جنگ امیرمؤمنان با اصحاب جمل، صفین و نهروان باید به این نکته توجه داشت که امام(علیه‌السلام) نخستین کسی بودند که در عالم اسلام حکم قتال با بُغات را، یعنی گروهی از مسلمانان که سر به شورش و عصیان می‌گذارند و دیگران را می‌کشند، بیان کردند. آوردگاه جمل نیز نخستین عرصه رویارویی امیرمؤمنان با مسلمانانی بود که آشوب و بلوا ‌به‌پا کرده بودند و انسان‌های بی‌گناهی را کشته بودند و در عین حال داعیه مسلمانی، ایمان و دلسوزی برای جامعه اسلامی داشتند. پس فعل، حکم و بیان امام در این واقعه مسبوق به سابقه نبود و چه‌بسا برای بسیاری از حتی صحابه رسول خدا و یاران نزدیک امام نیز این حکم روشن نبود، زیرا رسول خدا در حیات شریف خود جنگی با یاغیان مسلمان نداشتند، تا الگویی برای صحابه باشد، فلذا حکم آن را تنها به امیرمؤمنان فرموده بودند و صحابه گرچه از پیامبر شنیده بودند که امام با سه گروه ناکثین، قاسطین و مارقین نبرد خواهد کرد، ولی از احکام آن که باید توسط امام بیان و به اجرا گذاشته شود، آگاهی نداشتند، چنانچه گفته شده اگر سیره امام در جنگ جمل و صفین نبود، حکم بغات هیچ‌گاه فهمیده نمی‌شد. (جواهرالکلام، ج21، ص 333 و نهج‌الحق و کشف‌الصدق، ص 241) علامه مجلسی در شرح این خبر می‌فرماید: «کان حادا فی الله» عمار یاسر در راه خدا تند و تیز بود و شدت عمل داشت، وی می‌دانست محاربین با امام کافرند و از امام می‌خواست که با آنان همانند کفار عمل کند. (ملاذالاخیار فی فهم تهذیب‌الاحکام، ج 9، ص 411) در متن روایت آمده که عمار از امام پرسید: فردا با این جماعت چگونه رفتار می‌کنی؟ (تهذیب الاحکام، شیخ طوسی ج 6 ص 154) پس تندی و به قول نویسنده افراطی‌گری در بیان عمار نیست و توقعات دیگری از امام نداشت، بلکه از سیره امام پرسید، آری ممکن است پیش‌فرض عمار کشتن اسیران جمل و فراریان آن‌ها باشد، چنانچه در جنگ با کفار این چنین است، ولی نمی‌توان از این خبر، افراطی‌گری شخصی که به فرموده رسول خدا، حق با اوست و همواره بر مدار حق می‌چرخد (بحارالانوار، ج 30، ص 372) و از فرق سر تا پا مملو ایمان است (کنزالعمال، ج 11، ص 724) استنباط شود. همچنان که نمی‌توان فقهایی را که بغات را کافر می‌دانند، افراطی و تندرو خواند. (مختلف‌الشیعه، ج 4، ص 448)
نکته قابل توجهی که باید در نظر داشت این است که سیره امام در جنگ صفین و جمل متفاوت بود و فقها به این نکته توجه داشته و علت این اختلاف را کشته شدن امام بُغات و فقدان پایگاهی برای فراریان در جمل و زنده ماندن معاویه و وجود پناهگاه و اردوگاهی برای مراجعه فراریان در صفین ذکر کرده‌اند. (جواهرالکلام، ج 21، ص 328 به بعد) مرحوم صاحب جواهر(اعلی الله مقامه)، این حکم را اجماعی می‌داند، ولی در عین حال روایاتی دیگر حکایت از آن دارند که امیرالمؤمنین در جنگ جمل به منّ و عفو رفتار کردند. رفتار امیرالمؤمنین بر اساس عفو و گذشت به این معناست که اگر جز این نیز می‌خواستند می‌توانستند عمل کنند و برای‌شان روا و حلال بود ولی عفو و گذشت را برگزیدند. این سیره بر اساس علم غیب و خبر امام از آینده بود، چه آنکه می‌خواستند این عفو و بخشش الگویی برای دیگران باشد تا وقتی در آینده که حکومت و قدرت به دست مخالفان و معاندان و اهل باطل افتاد، به این سیره عمل شود و شیعیان مورد رحم قرار بگیرند.
از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: علی(علیه‌السلام) تنها بر آن‌ها (اصحاب جمل) منت نهاد، همان‌طور که رسول خدا بر اهل مکه منت گذاشت. علی اموال‌شان را ترک کرد، چه آنکه می‌دانست به‌زودی شیعیانی خواهد داشت و دولت باطل بر آنها غلبه خواهد یافت. پس خواست تا درباره شیعیانش به سیره خودش رفتار شود و شما آثار آن را دیده‌اید. این همان سیره علی(ع) است که بر اساس آن عمل می‌شود. اگر علی همه اهالی بصره را می‌کشت و اموال‌شان را مصادره می‌کرد، این کار برای او حلال و روا بود، ولی او بر آن‌ها منت نهاد، تا بعد از او بر شیعیانش منّت گذاشته شود. (علل‌الشرایع، ج 1، ص 154)
امام این عفو و گذشت را در صفین نیز ادامه دادند و به مالک اشتر که یکی از دیده‌بانان معاویه را اسیر کرده و خدمت امام آورده و از امام برای او طلب عفو کرده بود، گفت: اسیر اهل قبله نه کشته می‌شود و نه بهای آزادی‌اش (فدیه) گرفته می‌شود و سپس او را آزاد کردند (وقعة صفین، ص 467). آری سیره امام در صفین نیز که معاویه، امام اهل بغی و فرمانده و رهبر شورشیان و آشوبگران، حیّ و حاضر آتش‌افروزی می‌کرد، به عفو و بخشش گذشت. اسیران شامی را پس از آنکه سلاح‌شان را می‌ستاند، می‌بخشید، از آن‌ها می‌خواست سوگند بخورند تا دیگر با او نجنگند و چهار درهم به آن‌ها می‌بخشید و آزادشان می‌کرد. (الاسیرفی‌الاسلام، ص 91) برکت این سیره امام در همان صفین خودنمایی کرد، چون وقتی امام اسرای شامی را آزاد ساخت، در آن سوی میدان عمروعاص به معاویه مشورت می‌داد که اسیران کوفی را از دم تیغ بگذراند. وقتی اسرای شامی به اردوگاه بازگشتند و معاویه آن‌ها را دید، دستور داد اسیران کوفی را آزاد کنند. (وقعة صفین، ص 518) پس چنانچه ملاحظه شد حتی در صفین نیز که به ادعای اجماع مرحوم صاحب جواهر امام(علیه‌السلام) می‌توانست اسیران را بکشد، امام همیشه چنین نکرد و در برخی موارد اسیران را عفو می‌کرد و در موارد دیگر، نظیر اسیری که عمار در صفین خدمت امام آورده بود (دعائم‌الاسلام، ج 1، ص 393) آن‌ها را می‌کشت.
پس امام با صلاحدید خویش درباره بغات احکام جداگانه‌ای را به اجرا درمی‌آورد که همگی صحیح بود. همچنان که کشتن آن‌ها صحیح بود، عفو و بخشش آنها نیز بجا و بر مقیاس عدالت بود. حال اگر امام یک سیره را انتخاب کرد، دلیل بر ناروا بودن شیوه دیگر، یا به قول نویسنده، افراطی دانستن سیره دیگر است؟
برای نمونه چنانچه می‌دانیم اسلام برای اولیای دم یک مقتول، سه راه را پیشنهاد کرده است: عفو و بخشش، گرفتن دیه، قصاص. اولیای دم می‌توانند این سه راه را به اختیار انتخاب کنند، که البته بخشش بهتر است، ولی آیا اگر ولی دم مطالبه قصاص کرد، رواست به او خشونت‌طلب، تندرو، افراطی و کینه‌توز لقب داد؟ آیا وقتی امیرمؤمنان از عفو قاتل خود به شرط بقا سخن می‌گوید و امام مجتبی قاتل پدر را قصاص می‌نماید، دو سیره متفاوت به اجرا درآمده است؟ آیا رواست کسی (العیاذبالله) امام مجتبی(علیه‌السلام) را به‌دلیل قصاص، خشونت‌گرا بخواند؟ عفو و قصاص، هر دو بر میزان عدالت و مظهر اعتدال است، چنانچه این دو راهکار را امام(علیه‌السلام) در وصیت خود به امام حسن(علیه‌السلام) داشته‌اند. «فإن عفوت فلک و ان قتلت فضربة مکان ضربه و لاتأثم»؛ اگر بگذری، حق داری و اگر بکشی ضربه‌ای در مقابل ضربه‌ای و تجاوز مکن! (الکافی، ج 1، صص 29۹ و 29۸) پس چه آن کسی که می‌بخشد، چه آنکه قصاص می‌کند و چه آنکه دیه طلب می‌کند، همه بر مسیر عدل و اعتدال گام برمی‌دارند. سیره امام(علیه‌السلام) با یاغیان و شورشیان زمان خود نیز چنین بود، در عین حال که روا بود آنها را بکشد و اموال‌شان را بگیرد، روا بود از آنها بگذرد و آزادشان بگذارد. حال اگر عمار، مالک اشتر و یا دیگر اصحاب و یاران امام، روش دوم را برگزینند، یا از امام توقّع داشته باشند راهکار دوم را اجرا کند، افرادی تندرو و افراطی خواهند بود؟


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

آیت‌الله شیخ‌جعفر سبحانی
توبه جرئت گناه را از انسان می‌گیرد!

خداوند در آیه 53 سوره زمر می‌فرماید: «قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَه اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ.»
در «أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ»، «عَلی» علامت اسراف در گناه است؛ یعنی گناه بعد از گناه کرده‌اند. «عَلی» افزون بر اینکه معنای ضرر را می‌رساند، معنای تحمل را نیز می‌رساند. خداوند می‌فرماید: اینها نیز از رحمت خداوند مأیوس نباشند که خداوند همه گناهان را می‌بخشد.
دو چیز موجب بخشودن گناهان می‌شود: توبه و شفاعت. فرق این دو در این است که توبه موجب بخشودن تمامی گناهان می‌شود، حتی شرک؛ ولی شفاعت در مورد شرک بی‌اثر است: «إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَک بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِک لِمَنْ یشاء.» (نسا: 48)

دلیل مغفرت خدا
در اینجا پرسشی مطرح می‌شود و آن اینکه توبه نوعی چراغ سبزی برای مجرمان است که گناه می‌کنند و بعد به توبه امید دارند؛ بنابراین توبه به نفع بشر نیست، بلکه جرئت بشر را بالا می‌برد؛ زیرا اگر بشر بداند که توبه‌اش قابل قبول نیست، کمتر گناه می‌کند. پاسخ این است که اگر کسی گناه کند بداند که گناهش هرگز بخشوده نمی‌شود، این کار به ناامیدی و عقده‌ای شدن او می‌انجامد. بنابراین، خداوند برای گشودن این عقده وعده مغفرت می‌دهد.
پاسخ دیگر این است که توبه موجب قلّّت جرایم می‌شود، نه کثرت آن؛ زیرا اگر انسان گناه کند و بداند راه برگشت بسته است تصمیم می‌گیرد در گناه طغیان کند، زیرا می‌گوید وقتی قرار است به جهنم بروم، چرا خود را از لذایذ این دنیا محروم کنم. ولی او اگر بداند که راه برگشت باز است، سعی می‌کند که خود را از آلودگی گناهان پاک کند یا لااقل کمتر گناه کند.
بر اساس این، در قوانین زندان این قانون وجود دارد که اگر کسی قوانین زندان را رعایت کند، ممکن است مورد عفو قرار گیرد. این موجب می‌شود که زندانی در زندان جرمی را مرتکب نشود. البته مخفی نماند که توبه واقعی به صرف گفتن «استغفرالله» نیست؛ بلکه شرایط مختلفی دارد. امیر مؤمنان علی(ع) در کلمات قصار خود به چند شرط آن اشاره کرده است:
اول اینکه انسان از گذشته‌اش واقعاً پشیمان شود. مادامی که پشیمانی حاصل نشده است، استغفار معنا ندارد.
دوم اینکه در آینده تصمیم بگیرد هرگز گناه نکند. واضح است که این رقم توبه موجب کاهش گناه می‌شود. مستشکل که اشکال فوق را مطرح کرده، تصور کرده است که توبه صرف گفتن «استغفرالله» است.
سوم اینکه حقوقی که از خداوند و مردم بر گردنش است، ادا کند. بنابراین کسی که توبه می‌کند، باید گذشته‌اش را ترمیم کند. (نهج‌البلاغه، کلمات قصار، 417)

دعای امام سجاد در ماه رمضان
سپس خداوند در آیه بعد می‌فرماید: «وَ أَنیبُوا إِلی رَبِّکمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِیکمُ الْعَذابُ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ» (زمر:54)، یعنی به سوی خداوند بازگردید. انابه به نام رجوع است. امام سجاد(ع) در ماه رمضان آین دعا را بیشتر تکرار می‌کرد و می‌فرمود: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ»، یعنی خدایا به من توفیق بده که من از خانه‌ای که انسان را گول می‌زند کنار بروم. (تجافی به این معناست که انسان که می‌خواهد بخوابد بستر را ترک کند.) «وَ الْإِنَابَه إِلَی دَارِ الْخُلُودِ» و متوجه به خانه دائمی شوم که همان آخرت باشد. (این جهان جاودانی نیست؛ ولی در آخرت سخن از ابدیت است. حتی برزخ هم دائمی نیست.) «وَ الِاسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْت» و آماده برای مرگ شوم، قبل از آنکه فرصت از دست برود. (بحارالانوار95: 63)
سپس خداوند بعد از انابه به سوی او می‌فرماید: «وَ أَسْلِمُوا لَهُ»، یعنی باید مطیع خداوند هم باشید. آن هم نه هر وقتی، بلکه «مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِیکمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»، یعنی قبل از اینکه عذاب بیاید که در آن زمان دیگر کسی شما را کمک نمی‌کند. روز قیامت ناگهانی فرا می‌رسد، در نتیجه انسان باید از قبل آماده باشد و کارهایش را انجام داده باشد.
نقش قرآن در انابه
سپس در آیه بعد می‌فرماید: شرط دیگر این است که باید تابع قرآن باشیم: «وَ اتَّبِعُوا أحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیکمْ مِنْ رَبِّکمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِیکمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ.» (زمر: 55) در آیه قبل فرمود: «مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِیکمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» و در این آیه می‌فرماید: «مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِیکمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»، یعنی ناگهان می‌آید و شما متوجه نمی‌شوید. مثلاً ممکن است در عرض چند ثانیه زلزله‌ای بیاید و کار انسان به پایان برسد. زلزله روز قیامت هم ناگهان فرامی‌رسد. انسان برای کار دفعی که از قبل پیش‌بینی نمی‌کند، نمی‌تواند کاری انجام دهد. مانند مهمان بسیاری که سرزده موقع غذا خوردن سر می‌رسند و گرسنه‌اند و انسان هم به اندازه کافی پول و غذا ندارد.

حسرت‌های قیامت
سپس در سه آیه بعد می‌فرماید: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کنْتُ لَمِنَ السَّاخِرینَ، أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانی لَکنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ، أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَی الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی کرَّه فَأکونَ مِنَ الْمُحْسِنینَ.» (زمر 56 ـ ۵۸)
در این آیات سه مرتبه کلمه «تَقُولَ» تکرار شده است؛ یعنی انسان باید آماده باشد. مبادا این عبارات را بگوید: وای بر من که چقدر در مورد خداوند و احکام آن سهل‌انگاری کردم. تفریط به معنای اهمال‌کاری است. همچنین حسرت می‌خورد که چرا انبیا و واعظین را مسخره می‌کرد؟ یا اگر خداوند مرا هدایت می‌کرد، من جزء متقین بودم. واقعیت این است که خداوند هدایت کرده است؛ ولی او از هدایت خداوند بهره نگرفت. او در واقع با این کار می‌خواهد به خداوند افترا ببندد؛ زیرا در اوج بیچارگی است یا اینکه مبادا وقتی اقیانوسی از آتش و عذاب الهی را دید، بگوید: ای کاش من کرّه و فرارگاهی داشتم و یا از نیکوکاران بودم.
سپس خداوند در آیه بعد پاسخ آنجا را که فرد به خداوند افترا می‌زند که می‌گوید: «اگر خداوند مرا هدایت می‌کرد من هم از پارسایان بودم»، می‌دهد و می‌فرماید: «بَلی قَدْ جاءَتْک آیاتی فَکذَّبْتَ بِها وَ اسْتَکبَرْتَ وَ کنْتَ مِنَ الْکافِرینَ.» (زمر: ۵۹)
یعنی انبیا و اولیا آمدند و حرف حق را به گوش تو رساندند؛ ولی تو خودت را بالاتر از آنها دانستی و تکبر ورزیدی و آنها را انکار کردی.
* درس تفسیر معظم‌له در تاریخ یکشنبه 5/5/93


آینه خواص

نعمان‌بن‌بشیر(۱)
حامل پیراهن خونین عثمان برای معاویه

نعمان‌بن بشیر‌بن سعد... خزرجی انصاری، با کنیه ابوعبدالله در آغاز از صحابه رسول اکرم(ص) و از انصار و در آخر کار، عامل یزیدبن معاویه در کوفه و از دشمنان اهل بیت بود گذشت که پدرش «بشیر» در ماجرای سقیفه، در رقابت با سعدبن‌عباده(پسرعمویش) اولین نفر از انصار بود که با ابوبکر بیعت کرد. مادرش «عمره» دختر رواحه و خواهر عبدالله‌بن‌رواحه انصاری بود که در جنگ «موته» با جعفربن ابی‌طالب شهید شد. نعمان اولین فرزند از انصار بود که پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه به دنیا آمد.
نعمان یکی از خطیبان و شاعران صدر اسلام، از مردم مدینه و از طرفداران عثمان بود و با مردم کوفه که طرفدار علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) بودند، دشمنی می‌کرد. وی پس از قتل عثمان، خلیفه سوم پیراهن خونین وی و نامه همسر او را به شام نزد معاویه برد و اوضاع مدینه را گزارش داد و در سلک یاران معاویه درآمد.
او جزء معدود اشخاص از انصار است که در جنگ صفین با معاویه همراه شد. البته «مسلمه‌بن‌مخلد» انصاری دیگری بود که به معاویه پیوست، اما بقیه انصار اگرچه برخی‌ها از علی(ع) حمایت نکردند، ولی به معاویه هم نپیوستند. بنابراین، نعمان در جنگ صفین از همراهان معاویه بود و با «قیس‌بن‌سعد» فرمانده سپاه امام علی(ع) به مجادله پرداخت و به هواداری معاویه تکیه کرد.
در سال 39 هجرى، معاویه، نعمان‌بن‌بشیر را به همراه هزار تن به عین‌التمر(شهر کوچکی در غرب کوفه) فرستاد. در آن شهر مالك‌بن‌كعب به فرمان على(ع) با هزار مرد ایستاده بود. مالك به ایشان اجازه داد تا به كوفه درآیند و با او جز یكصد تن باقى نماندند. چون وى از آمدن نعمان مطلع شد، نامه‏اى به امیرمؤمنان(ع) نوشت و او را از این خبر آگاه کرد و از او كمك طلبید. على(ع) براى مردم به سخنرانى ایستاد و به آنان فرمان خروج داد، اما مردم سستى ورزیدند. آن حضرت بر فراز منبر برآمد و فرمود: «چه مقدار با شما كوفیان مدارا كنم؟ چونان مدارا كردن با شتران نوبارى كه از سنگینى بار، پشت‌شان زخم شده است و مانند وصله زدن جامعه فرسوده‌اى كه هرگاه از جانبى آن را بدوزند، از سوى دیگر پاره مى‌گردد؟ هرگاه دسته‌اى از مهاجمان شام به شما یورش آورند، هر كدام از شما به خانه رفته، درب خانه را مى‌بندید و چون سوسمار در سوراخ خود مى‌خزید و چون كفتار در لانه مى‌آرمید. سوگند به خدا! ذلیل است آن‌كس كه شما یارى‌دهندگان او باشید، كسى كه با شما تیراندازى كند، گویا تیرى بدون پیكان رها ساخته است. به خدا سوگند! شما در خانه‌ها فراوان و زیر پرچم‌هاى میدان نبرد اندكید و من مى‌دانم كه چگونه باید شما را اصلاح كرد و كجی‌هاى شما را راست كرد، اما اصلاح شما را با فاسد كردن روح خویش جایز نمى‌دانم، خدا بر پیشانى شما داغ ذلت بگذارد و بهره شما را اندك شمارد، شما آن‌گونه كه باطل را مى‌شناسید از حق آگاهى ندارید و در نابودى باطل تلاش نمى‌كنید، آن‌سان كه در نابودى حق كوشش دارید.»


شمیم شریعت
علیرضا منصوری

آغاز ماه خدا
«ستایش براى خداست که ماه خود، ماه رمضان را از جمله راه‌هاى احسان قرار داد، که ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاکیزگى از آلودگى‌ها، ماه رها شدن از گناهان و ماه شب زنده‌دارى است؛ ماهى که قرآن در آن نازل شده؛ ... پس به سبب حرمت‌هاى فراوان و فضیلت‌هاى نمایان که براى این ماه مقرّر داشت، برترى آن را بر دیگر ماه‌ها عیان فرمود. براى بزرگداشت آن، چیزهایى را که در ماه‌هاى دیگر حلال کرده بود، در این ماه حرام گردانید و خوردنى‌ها و آشامیدنى‌ها را قدغن کرد و براى آن زمانى معین قرار داد...» (بخشی از دعاى امام سجاد(ع) در ورود به ماه مبارک رمضان)
«روزه» در شرع مقدس اسلام آن است كه انسان در تمام روز (از اذان صبح تا اذان مغرب) با قصد اطاعت از فرمان خداوند از خوردن و آشامیدن و چیزهاى دیگرى كه به آن خلل وارد می‌كند، خوددارى كند.
ترک روزه به مجرد برخی از عذرها همچون گرمی هوا، ضعف، سالخوردگی و یا از روی بی‌تفاوتی، عصبانیت و... جایز نیست، بلكه اگر روزه‌دار عذر شرعی داشته باشد یا دچار مشقّت شود، به‌طوری كه ادامه روزه برای او قابل تحمل نباشد و خوف ضرر باشد، مى‌‌تواند افطار كند و اگر گرفتن روزه براى مكلف حرج و غیرقابل تحمل نباشد و عمداً افطار کند، علاوه‌بر قضا، کفّاره نیز بر او واجب است. البته درباره تشنگی، احتیاط واجب این است كه به مقدار ضرورت افطار كند و در بقیه روز امساك کرده و از خوردن و آشامیدن و انجام دیگر مفطرات خودداری کند. البته توجه شود كه در هر صورت بعداً باید روزه آن روز را قضا کند.
روزه نیز مانند دیگر عبادات، نیاز به نیت دارد. از آنجا که شروع روزه از اول فجر است، نیّت آن هم باید از آن لحظه به تأخیر نیفتد. از این‌رو، احتیاط مستحب ‌آن است در هر شب ماه رمضان، براى روزه فرداى آن، نیّت شود، اما اگر شب اول ماه رمضان نیّت كند كه یك ماه را روزه بگیرد، كافى است. لازم نیست نیت به زبان بیان شود، بلكه صرف دانستن اینكه می‌خواهد برای رضای خدا روزه بگیرد، هرچند به‌صورت ارتکازى و ذهنی باشد، کفایت مى‌‌کند.
حال اگر کسى در ماه رمضان، هنگام فرارسیدن اذان صبح، عمداً نیّت روزه نکند، یا اصلاً قصد گرفتن روزه نداشته باشد، حتی اگر در اثناى روز نیز نیّت روزه کند، فایده ندارد و روزه‌اش باطل است و وظیفه دارد تا غروب آن روز از همه چیزهاى باطل‌کننده روزه اجتناب کند و پس از ماه رمضان هم قضاى آن روز را بجا آورد.
نكته‌ای كه باید در نظر داشت، تفاوتِ زمانِ نیتِ روزه‌های مختلف با هم است. به این صورت كه نیّت براى روزه ماه رمضان و نذر معیّن (مانند اینکه نذر می‌كند در روز عید غدیر امسال روزه بگیرد)، از اول شب تا اذان صبح و براى روزه واجب غیر معیّن (مانند روزه قضا و نذر مطلق)، از اول شب تا پیش از اذان ظهر روز بعد است، اما وقت نیت روزه مستحبى كل روز است، یعنی هر وقت از روز که به فکر روزه بیفتد مى‌‌تواند نیت کند و روزه ‌او صحیح است، البته مشروط بر اینکه تا پیش از نیت کارى که موجب باطل شدن روزه است از او سر نزده باشد.


در دومین همایش سراسری امنیت پایدار مطرح شد
اسلام ناب التزام مکتب امنیتی جمهوری اسلامی
حسن ابراهیمی

دومین همایش سراسری امنیت پایدار با محوریت بررسی ابعاد مکتب امنیتی جمهوری اسلامی در دانشگاه جامع امام حسین(ع) برگزار شد. در این همایش که کارشناسان مختلف حوزه‌های امنیتی و فرماندهان صاحب‌نظر در نیروهای مسلح حضور داشتند، سخنرانان و ارائه‌دهندگان مقالات ابعاد مختلف مکتب امنیتی جمهوری اسلامی ایران را بررسی کردند. در ادامه به اهم موضوعات مطرح‌شده از سوی سخنرانان این همایش می‌پردازیم.

معیشت بُعدی از امنیت
حسن مطلع این همایش پیامی در قالب فیلم ضبط‌شده از آیت‌الله‌العظمی جوادی‌آملی بود که در سخنان خود با بهره‌گیری از آیات قرآن و روایات ائمه معصومین(ع) به بررسی ابعاد مختلف قرآنی مقوله امنیت پرداخت و گفت: در حوزه امنیت باید به سه حوزه سخت‌افزار، نرم‌افزار و مغزافزار توجه داشت.
وی در ادامه گفت: برای تأمین امنیت باید اضطراب‌زدایی کرد و امنیت بدون اقتصاد مقاومتی هم حرفی پوچ است. تمام امکانات و منابع در کشور فراهم است، فقط مقداری عرضه برای اقتصاد مقاومتی لازم است.
علامه جوادی‌آملی در ادامه این پیام افزود: بخشی از امنیت متوجه مقوله معیشت است، نمی‌توان گفت ملتی که گرسنه هستند، امنیت دارند.
ظرفیت‌سازی در فرد و جامعه
حجت‌الاسلام والمسلمین ابراهیم رئیسی، دادستان کل کشور اولین سخنران این همایش بود که در سخنانی گفت: امنیت، یعنی مصونیت بخشی به فرد، جامعه، اسلام و نظام برای نیل به اهداف عالی قرآنی.
وی با بیان اینکه مهم‌ترین مؤلفه امنیت ملی ما، اعتقاد و ایمان مردم است، افزود: ظرفیت‌سازی در فرد و جامعه برای ایجاد امنیت، سبب کاهش تهدیدات دشمن می‌شود.
رئیسی با بیان اینکه نظام جمهوری اسلامی در بحث امنیت، تنها به امنیت شهروندان ملی خود نمی‌اندیشد،‎ با اشاره به حوادث کشور سوریه اظهار داشت: آنچه که امروز در این کشور اتفاق می‌افتد، دفاع از امنیت پایدار است. وی با تأکید بر اینکه اعتماد به دشمن با منظومه امنیت ملی و نظام سازگاری ندارد‎، تصریح کرد: امنیت هر فرد دلداده‌ای به خدا در هر جای دنیا به امنیت ما وابسته است.

تدوین مبانی فرانظری مکتب امنیتی
سرلشکر مصطفی ایزدی، معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح هم در این همایش با بیان اینکه ما به‌دنبال ایجاد یک مکتب امنیتی جدید هستیم، اظهار داشت: امروزه در دنیا بحث شناخت مکاتب مطرح است که مفاهیم جدیدی را در تمام حوزه‌ها ایجاد کرده و لازم است ما نیز به این مباحث ورود پیدا کنیم. ما مکتب امنیتی جمهوری اسلامی را با اتکا به معنویت و در یک فضای جدید تعریف می‌کنیم.
وی با بیان اینکه مرکز مطالعات ملی امنیت پایدار دست نیاز به‌سوی فرهیختگان دراز می‌کند، تأکید کرد: در حال حاضر مشغول معماری دفاعی امنیتی کشور و نیروهای مسلح در ستاد کل نیروهای مسلح هستیم و مبانی فرانظری مکتب امنیتی جمهوری اسلامی را استخراج می‌کنیم.

الهام از ایمان، اعتقادات و وحی
سردار حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه در این همایش با بیان اینکه پیشرفت‌های علمی و فناوری، جهان را به‌سمت ناامنی و عدم احساس آرامش بیشتر سوق می‌دهد، گفت: وقتی ارزش‌های فطری انسان در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند، جهان به‌سمت ناامنی بیشتر سوق پیدا کرده و جرم و جنایت و فساد نمادهای اصلی سیمای بشر می‌شود.
وی با اشاره به توانمندی‌های جمهوری اسلامی ایران در حوزه فناوری‌های دفاعی و موشکی گفت: نکاتی که معظم‌له درباره دقت موشک‌ها فرموده‌اند، پیش از اینکه فنی باشد، سیاسی و اعتقادی است، در حالی که برای دشمنان، کشتن انسان‌ها اهمیتی ندارد و به دقت نیازی ندارند‎.
جانشین فرمانده کل سپاه با تأکید بر اینکه مکتب امنیتی جمهوری اسلامی ایران از ایمان، اعتقاد و عبارات وحیانی الهام می‌گیرد، اظهار داشت: در این مکتب امنیتی اگر دشمن هم درنده‌‌خویی به خرج داد، ما از مسیر عدالت خارج نشده و به جرم و جنایت نمی‌افتیم و این تفاوت مکتب امنیتی جمهوری اسلامی ایران با دیگر مکاتب دنیا است.

چهار منظومه فکری
سردار حسین دهقان، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح نیز گفت: انسان در چهار نوع منظومه فکری همواره در ارتباط است که این چهار منظومه فکری شامل ارتباط انسان با خود، دیگری، خدا و طبیعت است. پس اگر دنبال مکتب امنیتی هستیم باید به مختصات طبیعت انسان توجه کنیم.
وی ادامه داد: هر آنچه این چهار مؤلفه را تهدید کند، دشمن و عامل تهدیدکننده تلقی می‌شود. وقتی به جامعه اسلامی نگاه می‌کنیم هر آنچه انسجام را بر هم بزند یا هر عاملی که ولایت را تهدید و تخریب کند یا امنیت عمومی را تخریب کند یک تهدید محسوب می‌شود.
سردار دهقان افزود: ما در ایران در سایه نظام الهی اولین بحثی که می‌توانیم مطرح کنیم مربوط به امنیت، ولایت و امامت است، چون ولایت و امامت را در نظام اسلامی صرفاً به‌منزله یک سازمان یا اداره نگاه نمی‌کنند، بلکه عنصر وجودی و جوهر‌سازی است که به انسان‌ها و جامعه هویت می‌بخشد.


یادداشت
علیرضا جلالیان

شهید علی هاشمی الگوی مدیریت جهادی
پس از حاکم شدن رکود طولانی در سال 1362، فرمانده وقت سپاه ناگاه به فکر عملیات در منطقه‌ای افتاد که عراق تصور آن را نمی‌کرد. «هورالهویزه» یا به‌عبارتی «هورالعظیم»، منطقه‌ای با عشایر هم‌پیمان بعثی‌ها بود و تنها چند پاسگاه مرزی داشت. عراق به سبب صعب‌العبور بودن آن هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد ایران از این منطقه عملیات کند. علی هاشمی، فرمانده سپاه در خوزستان و از عرب‌های بومی منطقه بود که قبلاً با «سبزوار میرقائد» (نام سرلشکر محسن رضایی پیش از انقلاب) در گروه منصورون فعالیت داشت، وی فرمانده قرارگاه به‌طور کلی سرّی «نصرت» شد و تمام کارهای عملیات در هور پیش از حضور یگان‌ها به عهده او و نیروهای اندک قرارگاهش قرار گرفت، اما کمی نیرو که به دلیل سرّی بودن کار بود، مانع سرعت عمل او نشد. شناسایی سریع مناطق، استقرار تجهیزات و امکانات لازم برای شناسایی و خود عملیات، استقرار خطوط مخابراتی با سیم از نوع خطوط شهری در تمام قرارگاه‌های فرعی و سنگرها، استفاده از روش‌های دانش‌بنیان در حل معضلات عملیات در هور با استفاده از نخبگان و مخترعان، تأمین بخش عمده‌ای از هزینه‌های فعالیت در هور با استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی منطقه، از جمله ماهی‌گیری، فروش بار کشتی‌های مصادره‌شده و رهاشده در خلیج‌فارس که البته پوشش خوبی هم برای او در امر مخفی ماندن فعالیت‌های اطلاعاتی بود و هزاران کار دیگری که او صورت داد تا بتواند یک مدیریت دقیق و خوب را در صحنه هور به نمایش بگذارد. از رهگذر این کار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی توانستند در دو عملیات «خیبر» و «بدر» بازوی اقتصادی صدام را از محل استخراج نفت از منابع زیرزمینی منطقه هور و به‌عبارتی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت دنیا، قطع کنند. صدام در این میان بدهکار شد و از همین‌رو، یکی از دلایل اصلی حمله او به کویت بدهکاری‌های سنگینش به این کشور بود.
نکته دیگری که درباره این شهید بزرگوار می‌توان بیان کرد، این است او هیچ‌گاه معطل تأمین بودجه از بیت‌المال نماند، اگر پول رسید، کار کرد و اگر هم نرسید، خود از راه‌های مختلف آن را تأمین کرد و باز هم کار را انجام داد. فرمانده هور در نهایت، در همان جزایر مجنون عراق در حدود نقطه صفر مرزی ایران و عراق به‌عنوان آخرین نفری که از جزایر بازمی‌گشت، به شهادت رسید و چون خبری از او نبود، گمنام ماند تا اینکه پیکر پاکش که آخرین پیکر تفحص‌شده در منطقه جزایر بود، پیدا شد و تازه ما این اسطوره مدیریت جهادی را شناختیم.
حال آیا به‌راستی با شهادت علی هاشمی و امثال او که در دفاع مقدس به شهادت رسیدند، باب مدیریت جهادی به این شکل بسته شده است یا اینکه کسانی باید راه این شهدا را در این حوزه‌ها هم ادامه دهند. اینها موفق‌ترین الگوهای مدیریتی هستند که تاکنون تجربیات‌شان به شکل نظریه‌های مدیریتی درنیامده است و برای خیلی‌ها داستان و افسانه به نظر می‌آید.


گلی از باغ

خاطرات شفاهی یک «بازمانده»
«بازمانده» اثری است بر گونۀ تاریخ شفاهی و دربرگیرندۀ خاطرات «مصطفی عبدالرضا» از همرزمان شهید دکتر مصطفی چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم طی نه ماهۀ ابتدایی جنگ تحمیلی و یکی از رزمندگان مؤثر و پیشکسوت یگان زرهی و گردان شهادتِ لشکر 27 محمّد رسول‌الله(ص) است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانید: «یک بار در حین آموزش، دکتر چمران آمد. با نیروها احوالپرسی کرد و بعد برای‌مان صحبت کرد. ایشان گفتند: من شماها را چریک می‌دانم. وقتی رادیو عراق اعلام می‌کند چریک‌های گروه چمران وارد اهواز شدند؛ یعنی چه؟ این نشان‌دهندۀ وحشت دشمن از قدرت شماست. پس خودتان را دست‌کم نگیرید. امّا جنگ، سختی، گرسنگی و تشنگی دارد. یک چریک باید توانایی بدنی و آمادگی کامل رزمی داشته باشد؛ چون بعضی مواقع حین پیشرَوی، پیراهن و کلاه او سنگینی می‌کند. جیب خشاب، نارنجک و کوله‌پشتی سنگینی می‌کند؛ حتی پوتین سنگینی می‌کند. باید همه را به کناری بگذارد و فقط اسلحه‌اش را به دست بگیرد. وقتی اینها را کنار گذاشت، می‌تواند راه برود. امّا وقتی گرسنگی بر او غلبه کند، می‌تواند آن را کنار بگذارد؟ پس باید غذای مقوی بخورید. غذای مقوی چیست؟ حداقل حجم و حداکثر انرژی؛ مثلاً اگر پنج عدد از این تخمه کدوهای پهن را داشته باشی، بیست‌وچهار ساعت، تو را نگه می‌دارد. غذای یک چریک، حجم کم دارد و مواد غذایی بالا. سنگین نیست و زباله تولید نمی‌کند که دشمن متوجه نفوذ او شود. همان‌جا که تخمه را شکستی، می‌توانی با پنجه‌های دست، خاک را بکنی و پوستش را دفن کنی و دیگر آثاری از غذا برجا نمی‌ماند که دشمن بخواهد ردّ پایی از شما پیدا کند...»
قلم موشکاف و روان «سیدحسین هوشی‌سادات» نویسندۀ کتاب حاضر، در برگردان خاطرات شفاهی عبدالرضا به کتابی خواندنی در عرصۀ ادبیات مستند دفاع مقدس، حق مطلب را به‌درستی ادا کرده است. «نشر 27» وابسته به سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه حضرت محمد رسول‌الله(ص) این کتاب را به زینت طبع آراسته است.


قبیله آفتاب

شهید داره می‌خنده!
در صحنه شهادتش حضور داشتم. سه روز بعد از شهادتش به بیمارستان آمدم. پیکر شهید را از سردخانه خارج کردیم. مادرش هم آمده بود. از او عکس گرفتم. بدنش کاملاً یخ‌زده بود. حتی پلاک شهید به بدنش چسبیده بود. نتوانستیم آن را جدا کنیم. تمام بدن او منجمد بود. لب‌هایش به هم بسته شده بود. آن روز جمعه بود و باران شدیدی می‌بارید. قرار بود پیکر محمدرضا تشییع شود. گفتم: با این باران تشییع و تدفین او به خوبی برگزار نمی‌شود. اما با جمع شدن مردم باران بند آمد! جمعیت به سوی بهشت‌آباد حرکت کردند. قبری برای او آماده شده بود. وقتی قبر را دیدم بدنم لرزید. دو هفته قبل همین جا نشسته بود. خاک‌ها را کنار زده و همین جا مشغول دعای کمیل شده بود! آن شب محمدرضا بر سر مزار آینده خود مشغول دعا شده بود! دو تن از بچه‌های مسجد رفته بودند داخل قبر. تلقین را خواندند. دوباره پیکر شهید را دیدم. هنوز کاملاً منجمد بود. آمدم عقب. یکدفعه سر و صدایی شنیدم. یکی داد می‌زد: شهید داره می‌خنده! به خدا شهید تکان خورد! دویدم بالای قبر. خیلی شلوغ بود. با تعجب دیدم دندان‌های او مشخص شده، شمردم؛ هفت دندان او نمایان بود. گونه‌هایش کشیده شده بود. کاملاً در حال خنده بود!
به روایت همرزم شهید محمدرضا دیرینه حقیقی
محمدرضا متولد اول آذر 1344 بود. او در ایام پیروزی انقلاب 13 سال داشت. در همه صحنه‌های انقلاب حاضر بود، بعد هم به عضویت بسیج درآمد و در بخش اطلاعات آن به فعالیت پرداخت. از بچه‌های مسجد موسی‌بن‌جعفر(ع) اهواز بود. مدتی بعد هم قصد میدان رزم کرد. دوره‌ آموزشی را سپری کرد و اندک زمانی بعد به عضویت واحد اطلاعات و عملیات لشکر 7 ولی‌عصر(عج) درآمد. معتقد بود نیروی شناسایی باید به همه چیز مسلط باشد، از این‌رو تمام دوره‌های آموزشی مانند شنا، غواصی، رانندگی و... را گذراند. در شناسایی منطقه هور همراه غواصان شجاع تیم شناسایی بود. 22 بهمن سال 1364 هنگام عملیات والفجر 8 همراه غواصان به ساحل اروند زد. آن سوی اروند به سنگر تیربار دشمن حمله کرد. او یک نارنجک به سنگر تیربار پرتاب کرد و همان لحظه در سن 20 سالگی به شهادت رسید. پیکر پاکش را در بهشت‌آباد اهواز به خاک سپردند. برادرش محمودرضا نیز جزء شهدای انقلاب اسلامی است.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

در استقبال از برنامه‌های تلویزیون در ماه مبارک رمضان
معضل دم‌دستی‌گرایی سیما در ماه میهمانی خدا
مهدی امیدی

امسال نیز به روال پانزده سال گذشته در ماه مبارک رمضان، لحظات پس از افطار مردم کشور ما با تماشای سریال‌های مناسبتی سیما گره خواهد خورد. اتفاقی که از اواخر دهه 70 شمسی و با سریال‌هایی، چون «گمگشته» و «متهم گریخت» آغاز شد و سپس با «او یک فرشته بود» و «اغما» و ... اوج گرفت. در رمضان سال 94 نیز مجموعه‌هایی چون «پایتخت 4»، «گاهی به پشت سر نگاه کن»، «دردسرهای عظیم 2» و «فراموشی» برای پخش از شبکه‌های مختلف تلویزیون در نظر گرفته شده‌اند.
بی‌شک، سریال‌های ماه رمضان سیما، یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین بخش‌های فرهنگی در ایران امروز است. این اهمیت از آنجاست که تماشای سریال‌های مناسبتی صداوسیما در ماه مبارک رمضان نزد بسیاری از مردم ایران، به یک مناسک رسانه‌ای تبدیل شده است. منظور از مناسک رسانه‌ای، انجام یک فعالیت جمعی از سوی گروهی از انسان‌ها برای ابراز هویت خود در نحوه استفاده از یک رسانه است. به این ترتیب، خیلی از مردم که در طول سال و در روزها و شب‌های معمول، علاقه چندانی به دنبال کردن سریال‌های تلویزیونی ندارند، با شروع ماه مبارک رمضان، علاقه‌مند می‌شوند این‌گونه برنامه‌ها را پیگیری کنند. یکی از دلایل چنین گرایشی نزد مردم، همزمان بودن پخش این سریال‌ها با لحظات ناب و شیرین افطار و پس از افطار است. موقعی که فضایی آمیخته با معنویت و صمیمیت بر کانون‌های انسانی و خانوادگی جاری می‌شود. دلیل دیگر، خاطره خوبی است که سریال‌های مناسبتی ماه رمضان در ذهن و دل بسیاری از مردم به جا گذاشته‌اند که سبب می‌شود مردم به تماشای این‌گونه سریال‌ها تمایل پیدا کنند. به همین دلایل هم موقعیت زمانی ماه مبارک رمضان و به خصوص حدفاصل افطار تا نیمه شب، یك فرصت مناسب رسانه‌ای و فرهنگی برای صداوسیماست. به ویژه اینکه در این زمان، حال و هوای فردی و اجتماعی مردم هم به گونه‌ای است كه آمادگی بیشتری برای پذیرش مضامین متعالی دارند. همچنان که بار مسئولیت رسانه ملی برای تأمین نیازهای مخاطب در این مقطع زمانی افزایش می‌یابد.
آنچه طی سال‌های اخیر در سیما رخ داده، این بوده است که سریال‌های ماه رمضانی سیما از منظر تأثیرگذاری متعالی بر مخاطب رو به افول بوده‌اند. این برنامه‌های مناسبتی، پس از دوران اوج در سال‌های میانی دهه 80، از اواخر آن دهه با افت کیفیت، ساختار و محتوا مواجه شدند، به‌گونه‌ای که سریال‌های چهار، پنج سال گذشته سیما در ماه رمضان را نمی‌توان با آثاری چون «صاحبدلان»، «او یک فرشته بود» و حتی مجموعه‌هایی چون «اغماء» و «میوه ممنوعه» مقایسه کرد. مسئله‌ای که نشان می‌دهد، رسانه ملی به یك بازنگری جدی و در برخی ابعاد به تجدیدنظر اساسی در این زمینه نیازمند- و یا ملزم- است.
آثار پخش شده به مناسبت ماه مبارک رمضان در سیما عمدتاً حول سه مضمون، قابل تقسیم‌بندی هستند؛ برخی از آنها، به خصوص در دوره‌ای خاص با شمایلی ماوراءالطبیعی به نمایش درآمدند، گروهی کمدی و برخی دیگر اجتماعی بودند.  وضعیت مطلوب، تنوع ژانری و موضوعی سریال‌ها در هر سال است؛ اما اتفاقی که هر سال رخ می‌دهد، این است که نوع خاصی از سریال‌ها رواج می‌یابند. برای نمونه، در برخی دوره‌ها، ناگهان همه سریال‌ها رنگ و بوی فرشته و شیطان گرفتند و در سال بعد، بخش اعظم آثار، کمدی شدند. یکی از عوامل رخ دادن چنین وضعیتی، معضل «دم دستی‌گرایی» بوده است؛ یعنی رجوع به سوژه‌های بی‌اهمیت و سهل‌الوصول، تنها برای پر کردن آنتن که آن هم ناشی از نداشتن برنامه‌ریزی راهبردی در انتخاب موضوع و تولید محتوا در گروه‌های تولید سیما بوده است. متأسفانه، بسیاری از سریال‌های کمدی پخش شده در ماه رمضان سال‌های گذشته، نمونه واضح دم دستی‌گرایی هستند.
توقع ابتدایی و بحق درباره سریال‌های مناسبتی این است که موضوع و محتوایی در خدمت آن مناسبت داشته باشند، البته یك اثر هنری، برای تأثیرگذاری مذهبی و معنوی، الزامی ندارد كه به طور مستقیم به موضوعات دینی اشاره كند یا حتماً از نمادهای مذهبی استفاده كند، بلكه زمانی می‌توان یک اثر هنری را در دایره هنر دینی و مذهبی قرار داد که به اعتلای روحی و فكری مخاطب بینجامد و در ذهن مخاطب، تلنگری متعالی ایجاد كند و او را به دركی مترقی‌تر از زندگی و انسانیت برساند.
تمرکز بر معنویت فردگرایانه و صوفیانه به جای عرفان مبارزاتی، بی‌توجهی به مسائل روز جهان اسلام، ارائه ندادن الگوهای شخصیتی آرمانی و در مقابل نمایش بیش از حد شخصیت‌های منفی، تأکید زیاد روی خانواده‌های از هم پاشیده و خشونت‌زده و ظهور و بروز کم‌رنگ خانواده ایده‌آل و ... از دیگر نقاط ضعف سریال‌های مناسبتی سیما در سال‌های گذشته بوده است.
به طور کلی، صداوسیما بدون ایجاد کارگروهی متشکل از هنرمندان و کارشناسان فرهیخته و دین‌باور و بهره‌مند از معرفت دینی و نداشتن راهبرد و برنامه بلندمدت در تهیه سریال‌های مناسبتی، همواره دچار نوعی سرگردانی و بلاتکلیفی در این زمینه خواهد بود.


به بهانه پخش «سلما» از سیما
مهار جنبش سیاه‌پوست‌ها به سبک هالیوود
حسین کارگر

یکی از قابلیت‌های هالیوود، توانایی واکنش سریع به مسائل روز آمریکاست. نمونه چنین واکنشی فیلم «سلما»ست. این فیلم درست در شرایطی ساخته شد و به نمایش درآمد که جنبش اعتراضی سیاه‌پوست‌های آمریکا ظهور دوباره‌ای یافت. «سلما» به کارگردانی آوا دوورنی، درباره یکشنبه خونین آمریکاست؛ 7 مارس سال 1965 گروهی از سیاه‌پوست‌های مقیم ایالات متحده به رهبری مارتین لوترکینگ برای احقاق حق رأی خود در شهر سلما راهپیمایی کردند؛ اما سرکوب شدند. در این فیلم زمینه‌ها و پیامدهای این تظاهرات به تصویر کشیده شده است.
شخصیت اول و محوری فیلم، مارتین لوترکینگ است، اما سیمای او در این اثر از یک قهرمان هالیوودی فرسنگ‌ها فاصله دارد. لوترکینگ فیلم «سلما» هیچ کاریزما و جاذبه‌ای ندارد و فردی میان‌مایه و سست معرفی می‌شود که حتی توان اداره خانواده خود را ندارد و همسرش را آزار روحی و روانی می‌دهد!
فیلم «سلما» نیز از همان الگوی سایر فیلم‌های سیاه‌پوست‌محور هالیوود تبعیت می‌کند. الگویی که قبلاً هم در فیلم‌هایی، چون «12 سال بردگی»، «جانگوی آزاد شده»، «لینکلن»، «خدمتکار» و ... هم دیده بودیم. طبق این الگو، ابتدا به ظلم و ستم‌های ارباب‌ها و فئودال‌ها به سیاه‌پوست‌ها اشاره می‌شود؛ اما در ادامه، آنچه موجب رهایی و رستگاری شخصیت یا شخصیت‌های سیاه‌پوست می‌شود، حکومت آمریکاست. همچنان که در فیلم «12 سال بردگی» یک سفیدپوست سرمایه‌دار منتسب به دولت سبب آزاد شدن شخصیت محوری فیلم شد، این بار هم رئیس‌جمهور وقت و دادگاه حکومت آمریکاست که حکم تظاهرات و کسب حق رأی سیاهان آمریکا را صادر می‌کند. فیلم، با آزادی در محوطه مقابل کاخ سفید و برافراشته شدن صدها پرچم آمریکا در دستان سیاه‌پوست‌ها به پایان می‌رسد. سکانس پایانی سخنرانی لوترکینگ در مقابل کاخ سفید است؛ کاخی که در واقعیت مرکز همه شرارت‌ها و جنایت‌های جهان است، اما در «هالیوود» به مرکزی برای تحقق رؤیاهای آمریکایی‌ها معرفی می‌شود! بنابراین، «سلما» نیز همچون بسیاری دیگر از فیلم‌های راهبردی هالیوود، «کاخ سفید» را به‌عنوان قهرمان و منجی واقعی معرفی می‌کند. حتی در سکانس مذاکره لوترکینگ با لیندون جانسون رئیس‌جمهور وقت آمریکا، (با بازی تام ویلکینسون) از قول رئیس‌جمهور گفته می‌شود که دولت به دلیل مبارزه با فقر و گسترش عدالت اجتماعی مجبور بوده است رسیدگی به حقوق مدنی سیاهان را به تعویق بیاندازد. در طول فیلم، بارها بر تلاش دولت برای ساخت بزرگراه، کمک به فقرا و ... تأکید می‌شود. با وجود همه این نشانه‌ها و عناصر روایی آشکار در حمایت از حکومت آمریکا، جای شگفت است که عده‌ای در داخل و خارج از کشور، این فیلم را اثری مستقل و در انتقاد از حاکمیت معرفی می‌کنند! ضمن اینکه در فیلم «سلما» دغدغه مارتین لوترکینگ و حامیانش نه تقابل و مبارزه با حاکمیت آمریکا، بلکه حمایت از این حکومت بوده است. همان‌طور که در یکی از سکانس‌های ابتدایی فیلم می‌بینیم، زنی سیاه‌پوست، علاقه‌مند به شرکت در انتخابات، چگونه به قانون اساسی آمریکا عشق می‌ورزد.
نکته دیگر این است که این فیلم درست در شرایطی به نمایش درآمد که برای اولین بار، رئیس‌جمهور آمریکا قصد حضور در مراسم سالگرد یکشنبه خونین را داشت. به همین دلیل هم بسیاری، این فیلم را یک تبلیغات برای قدرت‌نمایی باراک اوباما در مراسم 7 مارس در شهر سلما می‌دانند.


خبرها

درخواست یک بازیگر سینما از تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای
امین زندگانی، بازیگر سینما و تلویزیون از گروه مذاکره‌کننده هسته‌ای خواست زیر بار قواعد تحقیر‌آمیز نروند.
این بازیگر سینما و تلویزیون ضمن حمایت از تلاش گروه مذاکره‌کننده به خبرگزاری نسیم گفت: حتماً عزیزان مذاکره‌کننده زیر بار قواعد تحقیرآمیز نخواهند رفت؛ هیچ کشوری اجازه بازرسی از مراکز نظامی و امنیتی را به دیگران نمی‌دهد. زندگانی گفت: به عنوان یک ایرانی فعال در حوزه فرهنگ و هنر کشور، فکر می‌کنم که حتماً این عزیزان (‌تیم هسته‌ای) مصالح و منافع ملی را با آن تخصصی که دارند، رعایت می‌کنند و در حقیقت زیر بار قواعدی که برای کشوری خاص تعریف شده و موجب تحقیر ملت ایران می‌شود، نمی‌روند.

گسترش همکاری شبکه المنار و صداوسیما

در دیدار ابراهیم فرحات، مدیر شبکه المنار لبنان با دکتر محمد اخگری، معاون برون‌مرزی سازمان صداوسیما بر تبادل تجربیات و تولید برنامه‌های مشترک حول محور مقاومت تأکید شد. در این دیدار که دكتر سادات، مدیر شبكه العالم نیز حضور داشت، مذاکراتی درباره گسترش همکاری‌های شبکه‌های برون‌مرزی ایران با شبکه المنار حزب‌الله لبنان شد. ابراهیم فرحات مدیر شبكه المنار هم ضمن ابراز خوشحالی از حضور در معاونت برون‌مرزی و تجربه همكاری مشترك در گذشته گفت: در حال حاضر رسانه‌های گروه مقاومت به‌شدت زیر فشار استكبار جهانی و برخی كشورهای منطقه‌ای و از جمله سعودی‌ها قرار دارند. وی با اشاره به پخش سریال‌های ایرانی از شبكه المنار گفت: تولیدات فاخر ایرانی باید از جایگاه ثابت در رسانه‌های منطقه و به‌ویژه المنار برخوردار باشند. برای مثال، سریال حضرت یوسف (ع) وقتی از شبكه المنار پخش شد، مخاطبان ما استقبال فراوانی از آن كردند.

توهین سینمای انگلستان به سیاه‌پوستان

دیوید اویلو، نقش‌های پیشنهادی به سیاه‌پوستان را در سینمای انگلستان توهین‌آمیز خواند. به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از گاردین، بازیگر فیلم «سلما» از صنعت فیلم‌سازی انگلستان درباره فراهم‌نساختن زمینه نقش‌‌آفرینی برای سیاه‌پوستان برای شخصیت اصلی و قهرمان فیلم، انتقاد کرد و گفت: برخی از کارگردانان انگلیسی تنها هدف‌شان حضور چهره‌ای سیاه‌پوست و رنگی متفاوت در فیلم‌هاست که بسیار توهین‌آمیز است.


گزیده مطالب

مروری گذرا بر ابعاد شخصیتی حضرت امام خمینی(ره)
در میان چهره‌های بزرگ تاریخ ایران‌زمین و جهان اسلام، کمتر بزرگی را می‌توان دید که در عظمت و جامعیت در تراز رهبر کبیر انقلاب اسلامی باشد. این درحالی است که انسان امروز در پس فراموش کردن مسیر خودشناسی، بیش از دیگر زمان‌ها به اسوه و الگو نیاز دارد و حضرت امام خمینی(ره) این درّ نادره زمانه ما حتی برای فرزندان خود در ایران اسلامی نیز به‌طور همه‌جانبه‌ای شناخته نشده است.
با این مقدمه و پس از گذشت ۲۶ سال از عروج ملکوتی حضرت روح‌الله(ره) ایشان چهار روایت از چهار بعد زندگانی تقدیم رهروانش می‌کنیم.
۱ـ امام(ره) و بندگی خدا: شخصیت ممتاز حضرت امام(ره) در فرایند خودسازی انقلابی شکل گرفت که از عنفوان جوانی آغاز شده بود. حضرت امام(ره) پیش از آنکه وارد میدان مبارزه سیاسی ـ اجتماعی شوند، مدت‌های مدیدی از عمر پربرکت خود را در خودسازی و مراقبت گذرانده و از محضر بزرگانی چون مرحوم شاه‌آبادی کسب فیض کرده بودند.
امام انسان کاملی بودند که روح الهی خویش را به حقیقت وارستگی آراسته بودند. با آنکه از بهترین استعداد و زمینه مناسب امکانات برای رسیدن به انواع مظاهر دنیا برخوردار بودند، ولی هیچ‌گاه به دنبال دنیا نرفته،‌ بلکه از آن گریزان بودند. درست به همین دلیل و به مشیت خداوند، دنیا در تمام مظاهر گوناگونش به ایشان روی آورد و به اوج محبوبیت،‌ شهرت، ‌قدرت و امکانات دنیا دست یافتند و در این مرحله نیز امتحانی نیکو دادند.
۲ـ امام(ره) و خانواده: مروری بر زندگانی خصوصی حضرت روح‌الله از نقش او در مقام همسر و پدر در خانواده، زوایای پنهانی را آشکار می‌کند که کمتر در معرض دید جهانیان بوده است. همسر امام(ره) که سال‌ها در سایه این آفتاب جهان می‌زیسته و صندوقچه‌ای از خاطرات و حوادث تلخ و شیرین زندگی امام(ره) را در سینه داشته؛ درباره رفتار امام(ره) گفته است: «ایشان به من خیلی احترام می‌گذاشتند و خیلی اهمیت می‌دادند. هیچ حرف بد یا زشتی به من نمی‌زدند... امام(ره) حتی در اوج عصبانیت هرگز بی‌احترامی و اسائه ادب نمی‌کردند. همیشه در اتاق جای بهتر را به من تعارف می‌کردند.» به واقع احترام متقابل، اکسیری است که زندگی خانوادگی را به کانون سعادت و کامیابی مبدل می‌سازد. اگر ارتباط همسران و رفتار و گفتار آنان با احترام و تکریم باشد، بهترین آموزشگاه ادب در خانه، در این دنیای کوچک ایجاد خواهد شد و در این آموزشگاه، فرزندان و انسان‌های فردا آموزش خواهند دید.
بی‌شک رفتار حضرت روح الله(ره) در مواجهه با همسرشان، فراتر از همه شعارهای عوام‌فریبانه و سودجویانه‌ای است که امروز به نام دفاع از حقوق زن و جنبش فمینیسم در غرب سر داده می‌شود. تبیین همه‌جانبه این رابطه می‌تواند جایگاه زن در اسلام را به‌عنوان عالی‌ترین جایگاه انسانی به جهانیان عرضه کند.
۳ـ امام و مرجعیت دینی: شاگرد برجسته مکتب امام صادق(ع) در حوزه کسب علوم و معرفت نیز در زمانه خود نابغه بود، علوم اسلامی را در عالی‌ترین سطوح گذراند و آنگاه که در مقام عالی‌ترین مرجع دینی قرار گرفت، با نگاهی پویا به دین و زمانه، نظارت بدیعی ارائه کرد که در نوع خود کمتر مشابه داشت. امام(ره) از همه علوم لازمه برای موفقیت بهره‌مند بود.
۴ـ امام و رهبری نظام اسلامی: دوران ۱۰ سال زعامت و رهبری حضرت امام(ره) در جایگاه ولایت در نظام اسلامی را می‌توان نمونه‌ای درخشان از مدیریت فقهی و اسلامی در دوران معاصر دانست که در طول تاریخ غیبت بی‌نظیر بوده است.
تصمیمات سرنوشت‌سازی که این فقیه عالیقدر در جایگاه ولایت برای امت گرفت، آن قدر اثرگذار و دقیق بود که هیچ‌گاه دستگاه‌های تصمیم‌ساز پرمدعای غربی نتوانستند در برابر این تصمیمات ایستادگی کنند. مدیریت، استقامت و ایستادگی در برابر ترفندهای استکبار جهانی، در طول یک دهه، در حالی که دشمنان انقلاب اسلامی باهمه توان برای مهار و نابودی آن آماده بودند، گوشه‌ای از کارنامه این بزرگمرد تاریخ ایران در جایگاه رهبری جامعه بود.
حسن حاجی‌حسنی از شهرستان ابهر


تریبون

جمع‌بندی تریبون 5
تقویت قدرت درون‌زا و توجه بیشتر به اقتصاد مقاومتی چه آثار مثبتی بر اقتصاد کشور خواهد داشت؟

پنجمین شماره هم‌اندیشی تریبون را در گرمای خرداد ماه جمع‌بندی می‌کنیم. در وضعیتی که کشور درگیر مباحث مختلف در حوزه مذاکرات هسته‌ای، تهدیدات آمریکا، رژیم صهیونیستی و تحولات منطقه و... است و انگار تقویت درون‌زا و اقتصاد مقاومتی اولویت ندارد.
اثرات مستقیم و نتایج آن
اما در این میان، نظرات خوبی از سوی شما همراهان مطرح شده است. عده‌ای معتقدند که این امر، یعنی توجه به قدرت درون‌زا و اقتصاد مقاومتی سبب رونق اقتصادی، پیشرفت و خودکفایی کشور است و عده‌ای هم معتقد به نتیجه این امور، یعنی بی‌اثری تحریم‌ها و افزایش قدرت کشور هستند. همراهان گرامی همچون؛ «الهام عباسقلی‌پور» از املش، «حسینی» از تهران، «صابری‌فر» از کردکوی، «دهقانی» از قزوین، «اقدس قائم‌پناه» از قم، «فارغ بازدار» از اردبیل، «علیرضا بردستانی» از بنار آزادگان، «حمیدرضا رحمتی» از قم، «رمضانپور» از تهران و «رحیمیان» تأکیدشان بر روی ایجاد رونق اقتصادی در کشور بود و گرانمایگان دیگری چون؛ «مرتضی بهارلو» از چادگان، «عرفان عباسقلی‌پور» از املش، «مرتضی کاظمی» از قم، «محبوبه علی‌بابایی» و «اصغر واصفیان» هر دو از اصفهان، «غضنفری» از زاهدان، «محمدجواد بهارلو» از چادگان، «اکبر سیاهی» از مرند، «علی رحمتی» از لنگرود، «سعید رئیسی» از زیباکنار نیز بر نتایج رونق اقتصادی و رشد تولید داخلی تأکید داشتند.
قدرت‌آفرین در جنگ اقتصادی
«وجیهه بهارلو» از چادگان بر عدم وابستگی به درآمدهای نفتی اشاره کرده و «ابراهیم مهدیخانی» از اصفهان معتقد است که جنگ اقتصادی، قدرت ایران را در تمامی عرصه‌ها افزایش خواهد داد.
قطع وابستگی به خارج
اشتغال جوانان و رفع مشکلات اصلی اقتصادی جامعه را «علی محرمی» از چالدران مطرح کرده است و «عبدالعلی سیلانه» از شیروان توسعه کشور را حاصل این امور می‌داند. «مهدی پورکریم» از سروستان این را عامل مقاوم‌سازی در برابر تحریم‌ها دانسته و کاهش وابستگی به خارج را «علیرضا اکبری» از بوشهر مطرح کرده است.
«محمد پروین» از گیلانغرب نتیجه این کار را افزایش بهره‌وری در کشور می‌داند. «منصور منصوری» و «صیدی» هر دو از اراک، قطع وابستگی به بیگانگان را مطرح کرده‌اند.
رفع خودبه‌خودی تحریم‌ها
اشتغال‌زایی و رشد تولید موضوعی بود که در پیام «مریم احمدی» از سنقر، «آرام احمدی» از سنندج و «محمدصادق خمسه» از قزوین بیان شده است. برداشته شدن خودبه‌خودی تحریم‌ها را «میثم راستگو» از صحنه و «عباس شاهمرادی» از گیلانغرب بیان کرده‌اند.
استقلال و آزادی اقتصادی و سیاسی
«میثم فیض‌آبادی» از اراک معتقد است که سبب استقلال و آزادی بیشتر اقتصادی و سیاسی خواهد شد. «حبیب‌الله محمدرضایی» از شال، شکوفایى ظرفیت‌ها و مقاوم‌سازی اقتصادی را مطرح کرده است. «محمود نصیری» از شاهرود گفته است که گره کمبود منابع داخلی را باز می‌کند و «یوسفی» از تهران بر کاهش توان دشمن در ایجاد فشار بر کشور تأکید دارد.
سد دفاعی مستحکم
«مرتضی اکبری» از اصفهان معتقد است که موجب تقویت امید و همدلی مستضعفان و ناامیدی قطعی مستکبران می‌شود. بهینه‌سازی بخش تولید و افزایش بهره‌وری نیروی انسانی را «ولی‌پور» از آشخانه مطرح کرده است. «زینب‌سادات موسوی‌فرد» از هرسین، ایجاد سد دفاعی مستحكم در برابر تهدیدات دشمنان را مطرح کرده و «سمیه قره‌خانی» از شوط می‌گوید: قدرت درونی ما را مضاعف می‌کند. خنثى شدن آثار تحریم‌ها و شكوفایى اقتصادى كشور را «حبیب‌الله وفایى» از زرین‌شهر مطرح کرده است.
اصول اقتصاد اسلامی
«احمد محمدی» از آبیک و «جعفر سامنی» معتقدند که اقتصاد مقاومتی و ایجاد قدرت درون‌زا از اصول اقتصاد اسلامی است که با نیل به آن مقدمات ایجاد تمدن نوین اسلامی فراهم می‌شود.
کشتی اقتصاد
در پایان هم «کامبیز رابر» از کرمان نظری زیبا داده که قدرت درون‌زا و اقتصاد مقاومتی به مانند کشتی‌ای در دریای توفانی و پرتلاطم بحران‌های اقتصادی می‌ماند که با آرامش و بدون تأثیرپذیری به راه خودش ادامه می‌دهد. هر چه این کشتی مجهز و محکم باشد، بهتر می‌تواند رو به جلو و هدف نهایی‌اش پیش رود.

برندگان تریبون 5
محمد پروین از گیلانغرب/ جعفر سامنی/ اقدس قائم‌پناه از قم
پرسش تریبون 6
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای ایران چه دستاوردهایی داشت؟


کتیبه سبز

رمضان می‌آید...
بوی مهمانی آن مبدأ جان می‌آید
مژده‌ای ناب از آن روح و روان می‌آید
دعوتی عام شده، بر سر خوان کرمش
خوش در این بزم‌سرا پیر و جوان می‌آید
دل که پیراسته شد، درگه فیضش مفتوح
هر که مشتاق در این راه دوان می‌آید
آن‌قدر کار عظیم است، عیان می‌گویم
روح از فرط شعف بر جولان می‌آید
فارغ از خوردن و نوشیدن و امیال دگر
چون ملک بال‌زنان سوی جهان می‌آید
او که بخشنده‌ترین است، چه خوش می‌طلبد
میهمان در طلبش، اشک‌فشان می‌آید
کیستم من؟ به‌سر سفره او بنشینم
جان از این مژده خوش بر غلیان می‌آید
چون‌که نیت شده سرلوحه آمال و عمل
قصه بنده مخلص به میان می‌آید
لیله قدر در این ماه تجلی بخشد
رحمت واسعه‌اش در رمضان می‌آید
دست‌ها، سوی خدا باز، به امّید کرم
آنچه برخاسته از دل، به زبان می‌آید
با امیدی زده‌ام در، بگشا کان کرم
بنده‌ای خاطی و بی‌نام و نشان می‌آید
چون شنیدم در احسان تو باز است هنوز
پس «فرائی» به درت بهر امان می‌آید
عبدالمجید فرائی





پیام شهدا

جمع جمع است و تمام شهدا آمده‌اند
صاف و ساده به حسینیه ما آمده‌اند
عده‌ای کفش شما را دم در می‌گیرند
عده‌ای دست به دست رفقا آمده‌اند
عده‌ای گرم پذیرایی مجلس شده‌اند
عده‌ای مست خراسان رضا آمده‌اند
چشم واکن که ببینی به کجا آمده‌ای
چشم وا کن که ببینی به کجا آمده‌اند
بوی سیب از در و دیوار زمین می‌ریزد
حتماً این طایفه از کرب‌وبلا آمده‌اند
کاش از خویش بپرسم چرا آمده‌ایم؟
کاش از خویش بپرسیم چرا آمده‌اند؟
حرف‌هاشان همه این است که حیدر تنهاست
شیعیان علوی حضرت مادر تنهاست
بشتابید، بجنبید، احد در راه است
پشت آن تپه مجروح، پیمبر تنهاست
بشتابید که حمزه روی خاک افتاده
نیروی تازه بیارید که لشکر تنهاست
عمروعاص آمده قرآن به سر نیزه زده
جنگ صفین شده، مالک اشتر تنهاست
رد تکرار به تاریخ زمین می‌بینند
حرف این است؛ «بمانید که رهبر تنهاست»
ایوب پرندآور از جهرم


حسن ختام

بر من بتاب ای خورشید!
آقای مهربانم سلام!
مدتی می‌شود که بهانه‌های مختلف، پنجره روشنی را بر من بسته است...
مثل همه اهل زمانه‌ام!
آخر مردمان زمانه ما به بهانه زندگی پر ز نور، در تاریکی سر می‌کنند...
به بهانه چیدن گلی، به بوستان نقاشی‌شده تابلوی کاغذی چشم می‌دوزند...
به بهانه سیرابی، سراب‌ها از پس هم می‌گذرانند...
و به بهانه انتظارت، بر پشت دیوار غیبت تکیه می‌زنند...
و...
بهانه پشت بهانه...
گویی کسی نیست تا برخیزد و بی‌بهانه، سنگی از این دیوار غیبت برچیند!
آری...
حالا من هم از همان اهالی‌ام، از اهالی کوی غافلان...
از اهالی سطرهای نقطه‌‌نقطه!
اما با همه نداشته‌هایم، با همه نقطه‌‌چین‌‌هایم!
هر از گاهی، گرمی آفتاب مهربانی را، از پشت پنجره نیمه‌بسته دلم، احساس می‌کنم.
خورشیدی که به آهستگی، با قدومی آرام و بی‌صدا
بر داخل کلبه سرما‌زده‌ام، گرمی می‌چکاند...
باز هم مثل مردم زمانه‌ام!
آقا جان! چه می‌کنی با ما نامردمان؟!
چه می‌کنی با این‌همه پنجره بسته و مهر و موم شده؟!
چگونه از روزنه پنجره‌های سنگی، بر ما نااهلان می‌تابی و گرمی‌ات را هم دریغ نمی‌کنی؟!
مولا جان! دلم برایت تنگ است
تنگ‌تر از پیش...
بر من بتاب ای خورشید!
بر کلبه محقّر دلم باز هم بتاب
باز هم بر همه مردمان زمانه‌ام بتاب!
تا شاید گرمی نگاهت، خواب زمستانی را از چشم‌های خواب‌زده‌مان بزداید...
بر ما بتاب...