بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

سیاه‌پوستان حق حیات ندارند؟!
زندگی، حق و موهبتی الهی است که خالق هستی به انسان ارزانی داشته و هیچ‌کس مجاز نیست این حق بی‌بدیل را از انسان سلب کند، مگر آنجا که پای قصاص در میان است. انسان، به موجب سرشت پاکش تحمل ستاده شدن جان افراد بی‌گناه را ندارد و ناخواسته به آن واکنش نشان می‌دهد و بر جانیان و قاتلان می‌شورد و این طبیعت و خلقت الهی انسان است. بسیاری از قدرت‌طلبان که پس از سرمست شدن از جام افسونگر قدرت، اصل «حق حیات» انسان‌ها را نادیده گرفتند و برای توسعه قدرت و حفظ آن، به قتل و کشتار بی‌گناهان روی آوردند، مدتی بعد به اشکال مختلف، گرفتار چنگال قدرتمندی شدند که «حق حیات» را به انسان اعطا کرده است.
این سنت تثبیت‌شده الهی، برخی از قدرتمندان را به این فکر انداخت تا زمامداری آغشته به خون خود و ستاننده جان بی‌گناهان را در بستری برپا کنند که مردم آن در عین تبعیت از زمامداران در قتل و کشتار دیگران نیز با زمامداران هم‌رأی و هم‌نظر باشند؛ این اندیشه شیطانی با وجود مستبعد بودن شدنی بود. امروز تبلور این اندیشه شیطانی «دولت آمریکا» است. دولتمردان دهه‌های اخیر آمریکا از سابقه پر از خشونت این کشور که از ویژگی‌های آن جنگ و کشتارهای بی‌شمار بود، برای رسیدن به هدف فوق، بیشترین بهره را بردند. خشونت آمریکایی آنچنان با فرهنگ آن آمیخته است که هرگاه قتل‌های عجیب و غریب در آمریکا سبب طرح مسئله جمع‌آوری سلاح از بین مردم و ممنوعیت حمل سلاح ‌شده، مخالفان این طرح به همین مسئله استناد کرده‌اند که داشتن سلاح از نمادهای اصلی فرهنگ آمریکا است و اجازه نداده‌اند سلاح از میان مردم جمع‌آوری شود. این دولتمردان با برنامه‌های حساب‌شده تلاش کردند برای حکومت بر چنین جامعه‌ای که رام‌نشدنی به نظر می‌آمد، دو کار مهم را همزمان انجام دهند: ۱ـ مهار روحیه خشونت‌طلب مردم و هدایت این خشونت به بخش‌های حاکمیتی از جمله به پلیس و قوه قضائیه. ۲ـ متقاعد کردن مردم به اینکه پذیرش خشونت پلیس برای برخورداری از امنیت و زندگی آرام ضروری است. آمریکایی‌ها طی سال‌های طولانی برای رسیدن به دو هدف فوق تلاش کردند و با وجود آنکه هر از گاهی برخی از این چارچوب خارج می‌شوند و روحیه گذشته را زنده می‌کنند و دست به جنایت‌های باورنکردنی می‌زنند، موفق شدند دو هدف فوق را محقق سازند. در کنار این رفتار مرموز و خطرناک حاکمیتی که بسترساز و توجیه‌کننده هر جنایتی است، جامعه آمریکا از گذشته‌های دور که به سال‌های ابتدایی شکل‌گیری این کشور باز می‌گردد، درگیر مسئله‌ای به نام رنگین‌پوستان و به شکل خاص‌تر سیاه‌پوستان بود. ورود سیاه‌پوستان به آمریکا از ابتدا با نگرش غیر انسانی «آقا و برده» همراه بود. یعنی سیاهان موجوداتی دون و پست برای خدمت به صاحبان خود بودند و تنها تفاوت‌شان با حیوانات در این بود که با آنها راحت‌تر می‌شد ارتباط برقرار کرد و خواسته خود را به آنها منتقل کرد و در انجام دستورها نیز از حیوانات هوشیارانه‌تر عمل می‌کردند و از عهده کارهای بسیاری برمی‌آمدند که حیوانات از انجام آن عاجز بودند. نگرش «آقا و برده» به سیاه‌پوستان بزرگ‌ترین ظلم تاریخی غرب و به‌ویژه آمریکایی‌ها به سیاه‌پوستان است که سبب مرگ ظالمانه صدها هزار سیاه‌پوست شده و ادامه این نگرش، سبب شده تا سیاه‌پوستان همچنان قربانی آن باشند.
پس از فرا رسیدن عصر صنعت و جایگزین شدن ماشین به جای انسان در بسیاری از کارها که نتیجه قهری آن کاهش ارزش کار نیروی انسانی بود، سیاه‌پوستان که تنها به سبب ارزش کار بازوان‌شان به آمریکا برده شدند و اندک اهمیت حیوانی‌ای هم که برای آنها قائل بودند، از دست دادند، به افرادی سربار و فاقد وجاهت تبدیل شدند که برای سفیدپوستان پرورش‌یافته در فرهنگ پرطمطراق و تکبرافزای آمریکا قابل تحمل نبودند. نتیجه چنین نگاه حکومتی و اجتماعی که حکومت‌سازان پشت پرده آمریکا آن را تشدید می‌کردند، اخراج سیاه‌پوستان از آمریکا بود که به دلایل عدیده‌ای اجرای آن غیرممکن می‌نمود، غیرممکن شدن اخراج سیاه‌پوست‌ها از آمریکا برای آمریکایی‌ها حل نشد و به شکل تنفر از سیاهان بروز یافت که خود موجب جنایت‌های فراوان جدید علیه آنها شد و آنقدر بی‌رحمانه ادامه یافت که سیاهان نیز مجبور به مقابله شدند. این مقابله در مقاطعی بسیار برجسته و تعیین‌کننده بود، مانند شورش‌های سیاه‌پوستان در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ لس‌آنجلس که برای احقاق حقوق سیاهان انجام شد که با وجود کم‌نظیر بودن به اقدام و نتیجه خاصی که سبب محترم شمرده شدن حقوق سیاهان شود، نشد و چه بسا کینه حکومت و سفیدپوستان از سیاه‌پوستان را نیز افزایش داد. در اوایل دهه ۷۰ مأموران پلیس سفیدپوست آمریکا یک سیاه‌پوست را به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند که دستگاه قضایی آمریکا وقیحانه مأموران پلیس را بی‌گناه دانست. در پی اعلام این حکم جانبدارانه که جنایت علیه سیاهان را ترغیب و تشدید می‌کرد، موجی از اعتراضات و خشونت سیاهان، آمریکا را فرا گرفت که موجب کشته شدن ۵۹ نفر شد. قتل «مایکل براون» فرصتی تاریخی برای سیاه‌پوستان و سایر رنگین‌پوستان آمریکا بود تا بغض فرو خورده را که ناشی از ظلم‌های بی‌شمار در حق آنان بود و به شکل آتشفشانی از خشم و نفرت از حاکمیت آمریکا درآمده بود، به یکباره بیرون بریزند. روند ظلم سازمان حکومتی آمریکا به سیاه‌پوستان برای پلیس آمریکا این تصور واقعی را پیش آورده که هر پلیس آمریکایی بدون ترس از عواقب قتل یک انسان، هر گاه تشخیص داد باید سیاه‌پوستی را بکشد، باید بی‌درنگ او را بکشد؛ زیرا در چنین مواقعی همیشه حق با پلیس است! با وجود این نگاه ظالمانه حکومتی است که دو روز پیش از اعلام رأی دادگاه قتل براون، پلیس سفیدپوست آمریکا در اوهایو «تیمر رایس» دوازده‌ساله را در حالی که با یک تفنگ اسباب‌بازی مشغول بازی بود، با شلیک گلوله به سرش به قتل رساند و این در حالی است که پلیس سفیدپوست آمریکا پیشتر مایکل براون را در میسوری، اریک گارنر را در نیویورک، تمیر رایس را در کلیولند، رومین بریسبون را در فینیکس و... را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود. ماتوما راتر، گزارشگر ویژه نژادپرستی سازمان ملل در کنفرانسی مطبوعاتی تصریح کرد: «شکایات متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار به طور بیش از اندازه‌ای تحت تأثیر شیوه‌هایی از قبیل سنجش نژادی و به‌کارگیری زور بیش از اندازه و گاهی مرگبار قرار گرفته‌اند.» گزارشگران ویژه سازمان ملل با استقبال از صحبت‌های جدید اوباما که در پی اعتراضات عمومی اظهار داشت و از ایرادات ممتد از شیوه‌های نامناسب پلیس سخن راند، هشدار دادند که این تدابیر باید ضرورت نیاز به آموزش و اطمینان از نیروگیری از اقلیت‌ها در داخل نیروی پلیس را نیز شامل شود. میرلی فانن مندس فرانس، سرپرست گروه کارشناسان ویژه برای مردم آفریقایی‌تبار نیز گفت: «موضوعات مایکل براون و اریک گارنر به نگرانی کنونی ما درباره شیوه دیرینه تبعیضات نژادی که آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار با آن مواجه بودند، افزوده است و به‌ویژه درخصوص دسترسی به عدالت و روش‌های پلیسی تبعیض‌گرایانه که همچنان جریان دارد.»
پس از بلند شدن فریاد اعتراض و عدالتخواهی سیاه‌پوستان آمریکا در روزهای اخیر، بسیاری از کارشناسان و رسانه‌ها نیز مجبور شدند وارد معرکه شوند و کم‌وبیش به نکات مهمی نیز اشاره کردند که مواردی از آن در بالا آمد؛ با وجود آنکه به همین میزان پرداختن به یک معضل انسانی اثرگذار است و تاحد زیادی دورویی و دروغگویی ادعاهای آمریکا را آشکار می‌سازد؛ اما نه راه‌حل این مشکل بزرگ است و نه اساس و منشأ این رفتارهای جنایت‌آمیز را تشریح می‌کند؛ بنابراین برای حل اساسی این مشکل که در آمریکا هیچ مقام دولتی خواهان حل ریشه‌ای آن نیست و بیشتر مردم هم سرگردان در بین فرهنگ آلوده و دستکاری شده و خون بر زمین ریخته انسان‌های بی‌گناه هستند، باید اساس و منشأ این رفتار را تشریح کرد. اساس و منشأ این رفتار این است که برنامه‌ریزان آمریکایی از گذشته تا حال برای تأمین منافع دنیایی‌شان آمریکا را سرزمین موعودی معرفی کردند که همه باید از ارزش‌ها و مفاهیمی که آنها پدید می‌آورند پیروی کنند؛ اصرار شدید و تبلیغات گسترده و سنگین در این‌باره، مردم آمریکا را به باوری توهم‌زده دچار ساخته تا در این ادعای مضحک تابع طراحان و مدعیان آن باشند. در این ادعا هیچ جایی برای سیاهان وجود ندارد؛ پس سیاهان نباید وجود داشته و از حق حیات برخوردار باشند.
رضا گرمابدری


طی مراسمی در جزیره بوموسی
برگزیدگان چهارمین کنگره شعر پاسدار معرفی شدند

اختتامیه چهارمین کنگره شعر پاسدار، همزمان با سالروز تشکیل بسیج مستضعفین به میزبانی نیروی دریایی سپاه در جزیره بوموسی برگزار شد و طی آن برگزیدگان کنگره معرفی و از آنان تقدیر شد.
به گزارش صبح‌صادق، سردار آسودی معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه در این کنگره از راه‌اندازی کانون‌های شعر پاسدار در استان‌ها و برگزاری جلسات شعرخوانی در شهرهای مختلف کشور خبر داد.
بنا بر همین گزارش، در چهارمین کنگره شعر پاسدار، در گروه فرهنگ اسلامی و انقلابی «محسن کاویانی» از قم (فرزند پاسدار)، «فائزه دارابی» از بروجرد و «فاروق صفی‌زاده» از تهران مقام اول تا سوم را کسب کردند. همچنین در گروه عزم ملی و مدیریت جهادی نیز مقام‌های اول تا سوم به «ایوب پرندآور» از جهرم، «هاشم رضازاده» و «مصطفی توفیقی» از مشهد اختصاص یافت. در گروه وحدت مسلمین و دفاع از مظلوم، کسی حائز رتبه نخست نشد و «حسین طاهری» از زنجان (از سربازان وظیفه سپاه) و «مریم مایلی‌زرین» از قم (فرزنده پاسدار) توانستند رتبه‌‌های دوم و سوم را کسب کنند و «احمد مسرور» در این بخش شایسته تقدیر شناخته شد.
در گروه مقاومت و پایداری نیز هیچ‌کس حائز رتبه نخست نشد و «وجیهه نوزادی» از بیرجند(فرزند پاسدار) و «جواد چراغی» از زنجان (سرباز وظیفه) رتبه‌های دوم و سوم را کسب کردند و در گروه مظلومیت و حماسه مردم غزه «احسان محمدی» از اردبیل (سرباز وظیفه)، «فریدون هاشمی‌نیا» از یاسوج و «انسیه‌سادات هاشمی» از قم صاحب مقام‌های اول تا سوم شدند و در گروه سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی نیز «محمدحسین انصاری‌نژاد» از نیروی دریایی سپاه استان فارس، «آزاده سالمی» از اصفهان و «قاسم اردکانی» از یزد حائز رتبه‌های اول تا سوم شدند.
رونمایی از کتاب گلچین اشعار چهارمین کنگره شعر پاسدار با نام «دریادلان عاشق» از دیگر برنامه‌های این کنگره بود.


سرلشکر محمدعلی جعفری در مجمع عالی بسیج
بدون روحیه جهادی نمی‌توان به اهداف انقلاب رسید

فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه اجرای یکسان تدابیر رهبر معظم انقلاب موضوع مهمی است که در اقشار مختلف بسیج دنبال می‌شود، گفت: باید بیشتر به دنبال این باشیم ظرفیت‌های بسیج را بشناسیم و آن را به فعلیت برسانیم.
به گزارش خبرنگار بسیج‌پرس نخستین مجمع عالی بسیج به همت سازمان بسیج مستضعفین در سالروز تأسیس بسیج مستضعفین و به‌منظور بررسی مسائل گوناگون داخلی و خارجی در عرصه‌های مختلف و ارائه راهکارهای تخصصی پیشرفت همه‌جانبه کشور برگزار شد. در این مجمع بیش از 2500 نفر از ائمه‌جمعه، استادان دانشگاه، پزشکان، مهندسان، دانشجویان، اصناف، کارگران، هنرمندان، ورزشکاران و مداحان حضور یافتند.
سردار سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه طی سخنانی در این مجمع گفت: امروز روز بزرگی است، زیرا در سال 58 امام این روز را به نام بسیج و ارتش 20 میلیونی نام نهاد. وی افزود: پس از خطری که به‌واسطه دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران احساس شد، چند روز بعد از اشغال لانه جاسوسی آمریکا فرمان تاریخی و سرنوشت‌ساز امام(ره) مبنی بر تشکیل بسیج 20 میلیونی از سوی امام خمینی صادر شد. فرمانده کل سپاه با بیان اینکه این روز بسیار تعیین‌کننده و برای انقلاب سرنوشت‌ساز بود، اظهار داشت: مجمع به‌دنبال آن است که مواضع انقلابی بسیج تبیین شود و جهت‌گیری اساسی بسیجیان در اقشار مختلف و ابعاد تخصصی و کلان مشخص شود. وی با بیان اینکه ویژگی بسیج پیروی از ولایت است، اظهار داشت: باید همت لازم برای پیاده‌سازی تدابیر نورانی فرمانده معظم کل قوا وجود داشته باشد، زیرا برخی‌ با بی‌توجهی یا بدفهمی یا نبود همت این تدابیر را اجرا نمی‌کنند. بنابراین وظیفه اولیه بسیج این است که تدابیر مختلف رهبری را در عرصه‌های مختلف پیاده و عملی سازد. فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه اجرای یکسان تدابیر رهبر معظم انقلاب موضوع مهمی است که در اقشار مختلف بسیج دنبال می‌شود، خاطرنشان کرد: باید بیشتر به دنبال این باشیم ظرفیت‌های بسیج را بشناسیم و آن را به فعلیت برسانیم. سرلشکر جعفری خاطرنشان کرد: نقشی که بسیج ده‌ها میلیونی در این مقطع حساس انقلاب اسلامی برعهده دارد بر اساس انتظارات رهبر معظم انقلاب، نقش مهم و حساسی است؛ بنابراین تا این حرکت گسترده، موثرتر از گذشته تحقق نیابد، نمی‌توانیم شاهد تحقق یافتن اهداف انقلاب باشیم. وی ادامه داد: رهبر معظم انقلاب پنج مرحله را برای انقلاب اسلامی کشورمان ترسیم کرده‌اند که ما اکنون با گذراندن دو مرحله از آن در مرحله سوم قرار گرفته‌ایم. فرمانده کل سپاه یادآور شد: برای عبور از مراحل سوم و چهارم و رسیدن به پنجمین مرحله که همان تحقق جامعه جهانی اسلام است، برنامه‌های متعددی را در پیش‌رو داریم که باید برای محقق ساختن اهداف انقلاب تلاش‌های بسیاری از سوی بسیجیان صورت گیرد.


یادداشت
دکتر یدالله جوانی

رابطه امنیت ایران و مذاکرات هسته‌ای
وقتی شنیدم آقای دکتر ظریف، وزیر امور خارجه، در نشست مسقط در واکنش به تندخویی‌های جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، با اشاره به تحولات منطقه و دست برتر ایران در این تحولات، از موضع عزت و اقتدار و با جسارت انقلابی می‌گوید: «شما چه می‌گویید، در حالی که همه چیزتان در منطقه زیر دندان‌های ما قرار دارد!» خیلی خوشحال شدم و این جسارت و صلابت در پاسخگویی را تحسین کردم.
اما وقتی جملاتی از جناب وزیر در رسانه‌ها انتشار یافت که در وصف دستاوردهای مذاکرات هسته‌ای، یکی از این دستاوردها را امنیت بیشتر برای جمهوری اسلامی اعلام می‌کند،‌ بسیار تعجب کردم. جمله نقل شده از ایشان، عبارت است از: «به دنبال مذاکرات هسته‌ای، جمهوری اسلامی امن‌تر شده است.»
این جمله کوتاه، معنای بلندی دارد و چون ریشه در اشتباه محاسباتی یک مقام مسئول در دولت دارد و رسانه‌ای شده،‌ نمی‌توان از کنار این اشتباه به‌راحتی گذشت و آن را بی‌پاسخ گذاشت. چندی پیش، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، خطاب به همه مسئولان نظام و به خصوص دست‌اندرکاران دستگاه دیپلماسی کشور، در این خصوص هشدار دادند: «نگذارید دشمن با استفاده از تهدید و تطمیع در دستگاه محاسباتی شما اثر بگذارد.» معظم‌له با اشاره به دو ابزار اصلی دشمن یعنی؛ تهدید نظامی و تحریم اقتصادی، فرمودند: «تحریم را باید با مجاهدت در باب اقتصاد مقاومتی خنثی کرد و تهدید نظامی نیز به علت مقرون به‌صرفه نبودن، در حد تهدید باقی می‌ماند.»
در واقع، مسئولان دستگاه دیپلماسی، باید با تأمل در این سخن فرمانده معظم‌له کل قوا که تهدید نظامی دشمن به دلیل مقرون به صرفه نبودن، در حد تهدید لفظی باقی می‌ماند، به درک درستی از قدرت بازدارندگی نظامی جمهوری اسلامی دست یابند تا سخنانی که در این حوزه بیان می‌دارند، مبتنی‌بر نگاهی کارشناسانه و بر اساس واقعیات باشد.
واقعیت آن است که اکنون جمهوری اسلامی یک قدرت بزرگ منطقه‌ای و با قدرت بالای دفاعی در سطح بازدارندگی نظامی قرار دارد و این، قدرت انکارناپذیر ایران است که غرب و آمریکا را پای میز مذاکره نشانده است.
آقای ظریف، نباید فراموش کند که چند سال پیش، آمریکا انجام مذاکره با ایران در قالب 1+5 را به توقف تمام فعالیت‌های هسته‌ای ایران مشروط می‌کرد و در کنار این شرط‌گذاری، مرتب ایران را تهدید به اقدام نظامی می‌کرد. دست‌اندرکاران دستگاه دیپلماسی، باید به این نکته توجه کنند که چند سال پیش، صهیونیست‌ها مرتب ایران را به اقدام نظامی تهدید می‌کردند و هر از چندی، این نوع تهدیدات را تکرار می‌کنند،‌ اما قدرت عمل کردن به تهدید خود را ندارند. پرسش این است که آمریکایی‌ها بر اساس کدام محاسبه از شروط خود دست کشیدند و در دولت پیشین در قالب گروه 1+5 وارد مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی شدند؟ آیا پاسخ غیر از این است که آنها خود را در برابر ایران،‌ از عملیاتی‌کردن تهدیدات نظامی، ناتوان دیدند و به این جمع‌بندی رسیدند که موضوع هسته‌ای ایران، یک راه حل بیشتر ندارد و آن هم، راه حل سیاسی و دیپلماتیک است. از این رویکرد غرب در قبال جمهوری اسلامی، سال‌ها می‌گذرد و این امر نشان‌دهنده آن است که ایران در سال‌های اخیر، در پرتو عنایات الهی، حضور مردم در صحنه،‌ رهبری‌های حکیمانه امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) و اقتدار دفاعی- امنیتی، از یک امنیت مطلوب برخوردار شده است.
این امنیت، محصول خون شهدای دفاع مقدس و شهدای دیگر عرصه‌ها از جمله شهدای هسته‌ای و شهدای اقتدار است. این امنیت، محصول مجاهدت‌های خاموش در صحنه‌های قدرت‌افزایی برای کشور در داخل و خارج ایران‌زمین است.
امنیت امروز ایران، ریشه در همان عواملی دارد که برای اولین‌بار، طعم تلخ شکست‌های راهبردی را در خلال جنگ‌های 33 روزه، 22 روزه، 8 روزه و 51 روزه، نصیب رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از منابع تهدید ایران کرد. امنیت امروز ایران،‌ ریشه در همان منابع قدرت و اقتداری دارد که پیچیده‌ترین توطئه دشمن در قالب فتنه 88 را خنثی کرد. امنیت امروز ایران، ریشه در همان منابع تولید قدرتی دارد که کمر آمریکا را در عراق پس از اشغال این کشور از سوی این متجاوز شکست و پشتش را به خاک نشاند. امنیت امروز ایران، ریشه در همان منابع قدرتی دارد که توطئه فرو ریختن متحد ایران در سوریه را با مجاهدت‌های خاموش به شکست کشاند و فتنه جنگ مذهبی در عراق را خنثی کرد. آری، ایران امروز، امن‌تر از هر زمان دیگر است و این امنیت مطلوب، دلایل بسیاری، غیر از مذاکرات دارد. اگر بخواهیم حق مطلب را به‌خوبی ادا کنیم، باید بگوییم قدرت دیپلماسی ما و سخن گفتن دیپلمات‌های ما از موضع عزت و اقتدار، ریشه در ثبات و‌ امنیت کشور دارد و این امنیت و ثبات، محصول اقتدار دفاعی- نظامی کشور است؛ همان اقتداری که برای دشمن قابل فهم است. در دولت پیشین، وقتی صهیونیست‌ها علیه ملت ایران، رجزخوانی کرده و کشورمان را به اقدام نظامی تهدید کردند، مقام معظم رهبری فرمودند: اگر صهیونیست‌ها دست از پا خطا کنند، تل‌آویو و حیفا با خاک یکسان خواهند شد. پس از انتشار این جملات طلایی، کارشناسان در جهان و از جمله در خود سرزمین‌های اشغالی گفتند: این تهدید رهبر ایران را باید معتبر دانست. آری دشمنان،‌ تهدیدات ایران را معتبر ارزیابی می‌کنند، چون دارای پشتوانه است و این پشتوانه را باید دیپلمات‌های ایرانی در پای میز مذاکره مورد توجه قرار دهند و از گرفتار شدن در توهمی مبنی‌بر اینکه با مذاکره می‌توان امنیت کشور را تأمین کرد، خارج شوند.


 

صفحه 2
سياسي

 

 

فرمانده معظم کل قوا در دیدار فرماندهان و مسئولان نیروی دریایی ارتش
نیروهای مسلح بدون در نظر گرفتن محاسبات سیاسی آمادگی‌های خود را دائماً افزایش دهند

امام خامنه‌ای در دیدار جمعی از فرماندهان و مسئولان نیروی دریایی ارتش، روحیه مقاومت و ایستادگی را مایه آبرو و اعتبار نیروهای مسلح خواندند و خاطرنشان کردند: نیروی دریایی باید با افزایش روزآمد آمادگی‌ها و توانایی‌های نظامی و همچنین تقویت انگیزه‌های ایمانی و روحیه فداکاری، نقش بزرگ و مهم خود را در حفظ امنیت ملی و دفاع عمومی و حفاظت از حصار مستحکم کشور استمرار دهد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، تقویت روزافزون روحیه عزم و آمادگی برای فداکاری را ضروری برشمردند و گفتند: درس قرآن کریم به ما این است که اگر ایمان قوی و روحیه ایستادگی وجود داشته باشد، حتی با امکانات و تجهیزات محدود نیز امکان غلبه و پیروزی بر دشمن وجود دارد.
ایشان با اشاره به مرزهای گسترده آبی کشور و سرمایه‌گذاری وسیع دشمن در این منطقه، تأکید کردند: نیروهای مسلح ما باید بدون در نظر گرفتن محاسبات سیاسی، آمادگی‌های خود را دائماً افزایش داده و با شناسایی خلأهای خود و همچنین بررسی امکانات و نقاط ضعف دشمن، برنامه‌ریزی‌های راهبردی انجام دهند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، دوران صلح را فرصت مغتنمی برای خدمت نیروهای مسلح در بخش‌های علمی، سازندگی و افزایش بازدارندگی خواندند و گفتند: مسئله آبادسازی سواحل مکران نیز جزء همین کارهای اساسی است که باید با همکاری دولت، برنامه‌های مورد نظر در این منطقه با سرعت بیشتری دنبال شود.
فرمانده کل قوا در پایان سخنان خود با اشاره به فداکاری‌های نیروی دریایی در مقاطع مختلف، به‌خصوص در دوران دفاع مقدس، افزودند: نیروی دریایی، هم برای نیروهای مسلح و هم برای کشور مایه آبرو و عزت بوده و یاد شهدای این نیرو از جمله شهدای فداکار ناوچه پیکان همواره در تاریخ این کشور ماندگار خواهد بود.


تشریح اهمیت راه آهن بین المللی ایران ، ترکمنستان و قزاقزستان از زبان سردار شریف‌
پروژه‌ای که چرایی جیغ بنفش دشمن علیه سپاه را آشکار کرد

مسئول روابط عمومی کل سپاه با تأکید بر اهمیت پروژه راه‌آهن گرگان ـ اینچه‌برون گفت: درخشش قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) در اجرای پروژه‌های راهبردی و فراملی، نقطه عطفی در تعامل سپاه و دولت در روند توسعه اقتصادی کشور است.
سردار رمضان شریف، مسئول روابط عمومی کل سپاه، اظهار کرد: امروز بیشتر از هر زمان دیگر قابلیت‌ها و نقش‌پذیری‌های سپاه در قالب قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) در روند توسعه و پیشرفت اقتصاد کشور آشکار شده و دامنه آن به فرا‌تر از مرزهای کشور نیز افزایش یافته است؛ به‌گونه‌ای که اجرای پروژه‌ خط ریلی بین ایران، قزاقستان و ترکمنستان منافع و فرصت‌های جدیدی را فراروی دولت‌های این سه کشور گشوده است و این نقش‌آفرینی برای سپاه موجب افتخار و سربلندی است.
مسئول روابط عمومی کل سپاه با بیان اینکه افزایش تعاملات اقتصادی به گسترش مناسبات سیاسی و ارتقای ثبات منطقه‌ای کمک بسزایی خواهد کرد، تصریح کرد: شکی نیست روحیه و مدیریت جهادی در قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) که به اجرای سریع این پروژه منجر شده، زنجیره‌ای از تعاملات اقتصادی را رقم زده است که به پیوند و رونق اقتصادی سه کشور و اتحاد بین ملت‌ها خواهد انجامید.
سردار شریف خاطرنشان کرد: فرزندان ملت ایران و متخصصان قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص)، بار دیگر در صحنه‌ای جدید نشان دادند که تحریم‌های ظالمانه و یک‌جانبه و چند‌جانبه قدرت‌های بلوک سلطه و استکبار علیه جمهوری اسلامی هیچ تأثیری بر روی کشورهای منطقه نداشته و آنان مشتاقانه به تعامل و مناسبات با نظام اسلامی می‌اندیشند و آمال و آرزوهای دست نیافتنی مانند رؤیای احیای جاده ابریشم را تحقق یافته می‌یابند.
وی با تأکید بر اینکه این پروژه جیغ بنفش و هجمه‌های رسانه‌ای و عملیات روانی رسانه‌های غربی ـ صهیونیستی علیه فعالیت‌های سپاه و قرارگاه خاتم‌الانبیاء‌(ص) در عرصه سازندگی و توسعه کشور را علاوه بر ملت ایران برای ملت‌های منطقه به‌خوبی آشکار می‌سازد، افزود: امروز قرارگاه خاتم‌الانبیاء‌(ص) علاوه بر تأثیرگذاری بر روند رونق اقتصادی کشور‌ها، نقش خود را در تقویت اتحاد و همگرایی و اندیشیدن به ثبات، صلح و امنیت مشترک منطقه‌ای آشکار ساخته است و این برای جبهه معاندان نظام و ضدانقلاب به‌ویژه بیگانگان و شرکت‌های خارجی که چشم طمع به ثروت ملت ایران دوخته‌اند، غیرقابل تحمل است.
سردار شریف تصریح کرد: اقدامات سپاه و اعتماد دولت و ملت به قرارگاه خاتم‌الانبیاء‌(ص) در اجرای پروژه کلان و راهبردی کشور اثبات کرده است، تاریخ مصرف جریان‌سازی‌های رسانه‌ای دشمن مبنی بر عدم تعامل مثبت سپاه و دولت، گذشته است و تأثیری بر افکار عمومی جامعه فهیم، هوشمند و قدر‌شناس ما نخواهد گذاشت.
وی همچنین گفت: امروز دولت و ملت با قاطعیت پذیرفته‌اند که سپاه در انجام کارهای اساسی در روند پیشرفت کشور و برطرف کردن نیازهای مردمی مناطق محروم، پرشور و با انگیزه و اخلاص، احساس تکلیف کرده و به عرصه‌های سخت پای می‌گذارد.
مسئول روابط عمومی کل سپاه پروژه خط ریلی ۹۲۰ کیلومتری گرگان ـ اینچه‌برون را پروژه‌ای ممتاز و الگو قلمداد کرد و با برشماری برخی مشخصات فنی آن، گفت: مشخصات فنی این پروژه از جمله احداث ۲۲۰ دستگاه پل، انجام دو میلیون مترمکعب خاک‌ریزی، احداث چهار ایستگاه از جمله ایستگاه تشکیلاتی و بزرگ اینچه‌برون، به‌کارگیری ۱۲۰۰ دستگاه ماشین‌آلات و دو هزار نیروی انسانی با روحیه جهادی و بسیجی در یک زمان‌بندی کوتاه و سریع، افزایش ظرفیت حمل‌ونقل بار و مسافر، اشتغال‌زایی در منطقه و تأمین ارتباطات فرامنطقه‌ای و بین‌المللی کشور در زمره مهم‌ترین دستاوردهای این پروژه قابل ذکر است.


سردار سلامی
بخش سلامت کشور یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی و پیشرفت است

جانشین فرمانده کل سپاه گفت: همه باید دست به دست هم دهیم تا مشکلات بخش سلامت حل شود، زیرا این بخش یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی و پیشرفت است.
به گزارش صبح صادق، سردار حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه در سیزدهمین مجمع خیرین موسسه امدادگران عاشورا تصریح کرد: جامعه انسانی بدون توسعه احساس و عاطفه و رأفت اداره نخواهد شد. خداوند ساختمان انسان را به گونه‌ای خلق کرده که وقتی غم‌ها توسعه می‌یابد، موجب کاهش شادی می‌شود و وقتی شادی‌ها توسعه می‌یابد فشار روحی و روانی انسان کاهش و شاهد سلامت جسم و روح خواهیم بود.
سردار سلامی ادامه داد: حقیقتاًً داشتن یک تکیه‌گاه روحی و روانی از اهمیت بسزایی برخوردار است، چرا که از فروپاشی درونی انسان جلوگیری می‌کند. زندگی یعنی امید، عشق، حرکت و احساس آرامش؛ بیماری جزء لاینفک زندگی است و متخصصان و خیّران جامعه سلامت در واقع ناجیان حیات مبتلایان به این مهم هستند.
جانشین فرمانده کل سپاه تأکید کرد: در جامعه ما دیگر نمی‌توان محرومیت‌های بخش سلامت را تحمل کرد. همه باید دست به دست هم بدهیم تا یک پیوند عاطفی منسجم ایجاد شود، زیرا بخش سلامت یکی کشور یکی از شاخه‌های رشد توسعه‌یافتگی و پیشرفت است.
وی در پایان خاطرنشان کرد: امدادگران عاشورا می‌توانند با تکیه بر اهداف والای انقلاب اسلامی و تلاش برای کمک به مستمندان و محرومان در ایجاد یک پیوند عاطفی در کشور نقش بسزایی را ایفا کنند. بسیار مفتخرم که امروز اعلام کنم امدادگران عاشورا از همان روزی که در پشت سنگرهای دفاع مقدس شخصیت پیدا کرد با گسترش زمان افق و توسعه این موسسه نیز بلندتر شده و مطمئناً بازوی قدرتمند پیشگیرانه بیماری‌های صعب‌العلاج خاصه سرطان در کشور خواهد بود.


یادداشت
مهدی سعیدی

احزاب نوظهور و برخي ملاحظات
در روزهاي گذشته خبر صدور مجوز فعاليت حزب ايرانيان از سوی کميسيون ماده ۱۰ احزاب، در کنار اخباري که از فعاليت حزب پايداري خبر مي‌داد، توجه فعالان سياسي را به خود جلب کرده است. همزمان با اين اخبار، خبر ديگري نيز مدت‌هاست که در فضاي رسانه‌اي کشور به گوش مي‌رسد و آن، تلاش جمعي از نمايندگان مجلس و فعالان صاحب‌نام سياسي براي شکل دادن به حزبي با محوريت آقاي علي لاريجاني است.
پس از آنکه برخي احزاب سياسي وابسته به اصلاح‌طلبان به دليل فعاليت‌هاي غيرقانوني و مجرمانه در فتنه 88، باحکم دادگاه منحل اعلام شدند و برخي ديگر از آنان عملاً در محاق و انفعال قرار گرفتند و در حالي که برخي از تشکل‌هاي سياسي باسابقه اردوگاه اصولگرايان نيز مدت‌هاست که با کم‌اقبالي مواجه شده‌اند، به‌نظر مي‌رسد اين احزاب نوپا، نويدبخش حرکتي جديد هستند که خواهند توانست فضاي سياسي کشور را در آستانه برگزاري انتخابات مهم اسفندماه 1393 متأثر از خود کنند.
يکي از ويژگي‌هاي اين تشکل‌هاي جديد، تفاوت مشي و رويکردي است که به‌نظر مي‌رسد آنان با خاستگاه سياسي خود داشته و نوعي تمايز را با تشکل‌هاي سنتي اردوگاه خود، هم در مرام و هم در عملکرد نشان خواهند داد. اين تحولات حتي ظرفيت آن را دارد که به نوعي آرايش سياسي جديدي را در کشور رقم زند و پوسته سنتي دو قطبي اصولگرا و اصلاح‌طلب را شکسته و قالبي جديد را تعريف کند که الزاماً دو قطبي نيز نباشد.
حال که به نظر مي‌رسد دوران ‌گذاري در فضاي فعاليت‌هاي سياسي کشور در حال شکل‌گيري است، بد نيست که برخي ملاحظات ضروري در باب رقابت‌هاي سياسي، مورد توجه فعالان احزاب سياسي نوظهور قرار گيرد و گذشته چراغ راه آينده آنان شود و از تکرار خطاهاي پيشينيان جلوگيري کنند.
يکي از موانع فعاليت‌هاي سياسي در طول دو دهه گذشته، سياسي‌کاري و تقدم منافع جناحي بر منافع ملي بوده است. موارد متعددي را مي‌توان برشمرد که در آن به عينه شاهد اولويت دادن به منافع اقليت، در برابر منافع اکثريت بوده‌ايم. تصويب قانون مطبوعات در روزهاي اوليه آغاز به کار مجلس ششم که با حکم حکومتي رهبر معظم انقلاب اسلامي ملغي اعلام شد، نمونه‌اي از سياسي‌کاري و تقدم اولويت‌هاي گروهي بر اولويت‌هاي ملت است که جز اتلاف وقت و انرژي، حاصلي براي نظام سياسي به همراه نداشته است.
بداخلاقي سياسي، تشتت، اختلاف و درگيري‌هاي دروني احزاب و گروه‌‌هاي سياسي و سرريز آن به جامعه نيز نوعي نگاه منفي به تحزب را تقويت کرده است.
وارونه‌نمايي حقايق، يکي از آفاتي است که متأسفانه در فعاليت‌هاي احزاب و گروه‌هاي سياسي در طول اين سال‌ها مشاهده شده است. اين وارونه‌نمايي هم به دليل اغراض سياسي و با هدف تخريب رقيب صورت گرفته و گاه محصول نگاه تنگ‌نظرانه جناحي بوده که مانع فهم صحيح مسئله و موضوع شده است و حاصلي جز تحريف حقايق و بي‌اعتباري احزاب سياسي به همراه نداشته است.
پايبند نبودن به قانون و قانون‌گريزي برخي احزاب و گروه‌هاي سياسي نيز يکي از لطمات جدي بوده که به نظام سياسي وارد شده است. اوج اين قانون‌گريزي را مي‌توان در فتنه سال 88 و پس از انتخابات رياست‌جمهوري يازدهم مشاهده کرد که بازندگان انتخابات و احزاب حامي، پس از آنکه مشخص شد ملت به نامزد رقيب براي تصدي پست رياست‌جمهوري اعتماد کرده است، نتيجه اراده ملت را نپذيرفتند و با صف‌آرايي در برابر آن، به اقدامات غيرقانوني دست زدند که حاصل آن، ناامني اجتماعي و ايجاد اغتشاش و درگيري در کشور بود. در حالي که قانون اساسي راهکار عبور از چنين مناقشاتي را به خوبي ترسيم کرده بود.
يکي از ملاحظات جدي در باب فعاليت‌هاي حزبي که بايد با مرور گذشته به درس عبرتي براي احزاب نوظهور بدل شود، حفظ استقلال سياسي و عدم وابستگي به بيگانگان و همچنين مرزبندي آشکار با ايادي بيگانه و ضدانقلاب است. بي‌توجهي به اين مهم موجب نفوذ ضدانقلاب در صف اين احزاب شده و ناخواسته زمينه انحراف آنان را فراهم مي‌آورد، به نحوي که حاصلي جز بازي در جورچین دشمن براي اين احزاب باقي نخواهد گذاشت. يکي از نمونه‌هاي شاخص آن، تحصن جمعي از نمايندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم بود که آتش‌بيار آن، برخي از نفوذي‌هايي بودند که امروز به آغوش بيگانگان پناه برده‌اند و عليه نظام اسلامي و ملت ايران تبليغ مي‌کنند!
بر موارد فوق مي‌توان ملاحظات ديگري نيز افزود که خارج از حوصله اين نوشتار است، اما آنچه مهم است شکل دادن بنايي صحيح بر پايه‌هايي استوار و محکم است که در اين زمينه بدون شک رهنمودهاي امام و رهبري مي‌تواند مستمسک خوبي براي احزاب در حال شکل‌گيري باشد.


نكته و نظر

سایه بان زائر...؟!
نکته: هوا گرم بود و خورشید به شدت می‌تابید. من به همراه بسیاری از زائران با پای پیاده در حال حرکت به سوی کربلا بودیم. در حال و هوای خودم بودم. پس از مدتی پیاده‌روی، حس کردم یکی از زوار، هر جا که می‌روم، می‌ایستم، می‌خوابم و... کنار من می‌ایستد. چیزی نگفتم، اما آنقدر این کار تکرار شد که اعصابم به هم ریخت و به شدت عصبانی شدم. رو به زائر ناشناس کردم و گفتم: چه کار می‌کنی؟! چرا هر جا می‌روم، می‌نشینم و دراز می‌کشم، کنارم ایستاده‌ای؟! چه کار داری؟! مرد زائر ناشناس در حالی که بغض کرده بود، پوزش ‌خواست، حرفی زد که باوجود گرمای شدید هوا، احساس کردم بدنم یخ کرده است. او گفت: من چون هیچ چیزی ندارم که در راه زوار امام حسین(ع) خرج کنم، گفتم لااقل کاری کنم تا سبب آسایش و آرامش یکی از زوار آقا شوم. پس چون هوا خیلی گرم بود و خورشید به‌شدت می‌تابید، هر جا شما می‌ایستادید یا می‌نشستید و یا دراز می‌کشیدید سعی می‌کردم طوری رو به خورشید بایستم که سایه من روی شما بیفتد و شما کمتر اذیت شوید...! این بار دیگر من بودم که بغض کرده و عذرخواهی می‌کردم...
نظر: گاهی کار برای خدا و جلب رضایت او و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و در کل، انجام کار نیک، زیاد هم سخت نیست و هزینه‌ چندانی هم ندارد. فقط کافی است تا دلت صاف و با اخلاص باشد، تا خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) خودشان زمینه نیکی کردن را برایت مهیا کنند و راه را به تو نشان دهند.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

تکفیر محصول بی‌اخلاقی است
برخی رسانه‌های مرتجع عربي با پرداختن به دعوت رسمی شیخ الازهر از حجت‌الاسلام والمسلمین احمد مبلّغی به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس «مبارزه با تروریسم» در قاهره، این سفر را فصل تازه‌ای از گشایش روابط میان دو کشور توصیف کردند.
پایگاه خبری المراقب در تحلیل خود از این سفر آورده است: «شیخ‌ الازهر به صورت مستقیم از احمد مبلّغی برای حضور در کنفرانس الازهر دعوت به عمل آورده است و پس از سال‌ها، این، اولین مشارکت یک عالم شیعی ایرانی در کنفرانس‌ها و فعالیت‌های دینی و سیاسی مصر به شمار می‌رود.» این خبرگزاری در ادامه تحلیل خود خاطرنشان کرده است: احمد مبلّغی از شخصیت‌هایی است که بیشترین فعالیت را در زمینه ایجاد تقریب میان مذهب شیعه جعفری با مذاهب اهل تسنن و همزیستی مسالمت‌آمیز اتباع مذاهب داشته است. احمد مبلّغی در مورد ابزارهای مقابله با تکفیر، معتقد است: عموم واکنش‌ها به مسئله تکفیر دوگونه است: واکنش نخست؛ برانگیخته شدن یک احساس تنفر در مردم است.
وضعیت دوم؛ آن است که عده‌ای می‌گویند تکفیر، بد و حرام است و این موضع آنان، پایان ماجرا است؛ دیگر بحثی از تکفیر، ریشه‌ها و مؤلفه‌های آن و راهکارهای مبارزه با آن نمی‌شود. ما باید به سمت پایان دادن به تحریم کردن صرف و آغاز بحث‌های جدی مبارزه با تکفیر حرکت کنیم، اما برای مبارزه با تکفیر ابزارهایی لازم است. نخستین ابزار، آشنایی با شاخص‌ها و ملاک‌های تفکر و اقدامات تکفیری است. ابزار دوم، شناختن مؤلفه‌ها و عناصر تشکیل‌دهنده تکفیر است. پس از به‌دست آوردن این دو ابزار باید با شناسایی زمینه‌ها و بسترهای ایجاد و رشد تکفیر، به ارائه راه‌حل‌های مقابله با آن پرداخت. راه‌حل‌هایی که باید از مختصاتی مانند فراگیر بودن، مشارکت همه مذاهب، اتفاق‌نظر همگان و ملتزم شدن به رعایت آنها بهره‌مند باشد.
وی در مورد ویژگی‌های تکفیری‌ها می‌گوید: تکفیری دچار یک تنگنای فکری و روحی و یک عقده متراکم در درون خود است. این عقده متراکم تاریخی، هم ظهور فردی دارد و هم ظهور جمعی. فرد تکفیری دچار یک وضعیت روحی است که باعث می‌شود به مسائل تنگ نگاه کند و به همین سبب با تنگنا مواجه است. خوارج هم همین‌گونه بودند و بیهوده دنیا و دین را بر خود سخت می‌گرفتند، در حالی که دین سخت نیست.
در واقع، نوع نگاه او و تماس روحی او با مسائل که ناشی از همان فقدان فقه است سبب شده تا حرکت او به سمت تکفیر، سرعت یابد. در تکفیر برخلاف روحیه اسلامی که روحیه گشاده‌رویی و آمادگی برای خدمت به مردم و رفع مشکلات آنها است، به فکر کشتن انسان‌های بی‌گناه است.
البته بخشی از این مشکل به مسئله اخلاق برمی‌گردد. اخلاق تلطیف‌کننده روح است. اگر اخلاق به‌شدت فردی شود و اجتماعی نباشد و یا به شکل گزینشی عمل شود، در جامعه تولید روحیه خشن و انتقام‌جویانه می‌کند، بنابراین می‌توان گفت تکفیر محصول بی‌اخلاقی است.
نحوه برخورد با تکفیری‌ها یکی دیگر از موضوعاتی است که این پژوهشگر دنبال می‌کند و می‌گوید: البته در برخورد با تکفیری‌ها بایستی رعایت تقوا صورت گیرد. اگر تکفیر که نسبت دادن بی‌قاعده کفر به عده‌ای است، اقدامی نادرست است، از آن طرف هم نسبت دادن بی‌قاعده تکفیری بودن به عده‌ای، نادرست است. این‌گونه نباشد که ما نیز هر کسی را که یک قدری رابطه‌اش با ما خوب نبود، بگوییم تکفیری است. از این نظر باید دقت کرد که حساب سلفی‌ها را از تکفیری‌ها جدا نمود. تکفیر و تکفیری را باید آنچنان که هستند و در همان سطح و حدی که قرار دارند، معرفی کرد و با آنها به مبارزه پرداخت. در مواجهه با تکفیری‌ها باید دقت داشت که این گروه از دو بخش تشکیل می‌شود. یک بخش، سران آنها هستند که حکم تکفیر و قتل را صادر می‌کنند. بخش دوم، پیروان چشم و گوش بسته و تسلیم‌شده سران هستند. افراد بخش اول به هیچ‌وجه اهل گفت‌وگو نیستند، یعنی فهم ندارند، لذا خود مسلمانان، علما و مؤمنان باید آنها را در محاق قرار دهند، اما ممکن است بتوان بعضی از پیروان تکفیری‌ها را که چشم و گوش بسته بودند با گفت‌وگو به راه آورد.








بازی «پلیس خوب و پلیس بد» آمریکا ایران را نمی‌فریبد

یک پایگاه خبری- تحلیلی فرانسوی طی یادداشتی با اشاره به اختلافات موجود میان کنگره آمریکا و کاخ سفید در زمینه سیاست خارجی به‌ویژه در پرونده هسته‌ای ایران اعلام کرد که آمریکا در صحنه جهانی، عملاً دو سیاست خارجی متفاوت دارد.
پایگاه اینترنتی «نوول اکونومیست» طی یادداشتی به قلم «ادوارد لوس» نوشت: با توجه به اختلافات موجود میان جمهوریخواهان کنگره آمریکا با دولت دموکرات این کشور، آمریکا هم‌اکنون در زمینه سیاست خارجی به‌ویژه در قبال مسئله هسته‌ای ایران دچار دوگانگی است، اختلاف میان کنگره و کاخ سفید در خصوص ایران تاکنون هرگز این‌قدر شدید نبوده است.
معمولاً در صحنه جهانی، کنگره نقش پلیس بد و کاخ سفید نقش پلیس خوب را ایفا می‌کند. برای نمونه، هرگاه کنگره تهدیدی را مطرح کرده (مثلاً اعمال تحریم‌ علیه چین)، دولت از آن برای گرفتن امتیاز از چین استفاده کرده است.
ایران به خوبی از دودستگی و تفرقه جاری در سیاست خارجی آمریکا آگاه است و در عین حال در تصمیمات مربوط به غنی‌سازی اورانیوم، تهران همواره خواستار زمان و فرصت بیشتر است؛ این در حالی است که این وقفه زمانی، این‌بار با تسلط جمهوریخواهان بر مجلس سنای آمریکا از ماه ژانویه آینده همزمان می‌شود که این شانس دستیابی به توافق را کاهش خواهد داد.
در همین حال «اولی هینونن» معاون سابق آژانس بین‌المللی هسته‌ای و از کارشناسان ارشد اندیشکده آمریکایی «بلفر» طی یادداشت منتشره در این مؤسسه تحقیقاتی در زمینه «چشم‌انداز آینده هسته‌ای ایران» نوشت: سانتریفیوژهای ایران به چرخش خود ادامه خواهند داد و این کشور در آینده از سانتریفیوژهای بیشتری در چرخه فعالیت هسته‌ای خود استفاده خواهد کرد. هینونن در بخش دیگر این یادداشت نوشت: باید گفت گذشت زمان به نفع ایران خواهد بود و این، ترس از این کشور را بیشتر خواهد کرد. ایران در واقع به کشوری مبدل خواهد شد که قابلیت ساخت سلاح هسته‌ای را دارا خواهد بود. در خاتمه این یادداشت آمده است: تعیین مسیر هسته‌ای ایران شامل ابعاد فنی و سیاسی است و اعمال پادمان‌های خیلی دقیق برای مقابله با برنامه هسته‌ای این کشور ضروری است. در این حال رئیس اطلاعات رژیم صهیونیستی افشا کرد که صهیونیست‌ها برای جلوگیری از فعالیت‌های هسته‌ای ایران به اقدامات جاسوسی گسترده دست زده‌اند. «یووال اشتینیتز» در سخنانی افشا کرد که رژیم صهیونیستی مشغول اقدامات جاسوسی گسترده و حساس برای متوقف کردن فعالیت‌های هسته‌ای ایران است.




عدم پذیرش طرح ترکیه به سبب نفوذ منطقه‌ای ایران

منابع دیپلماتیک اروپایی اعلام کردند که دولت آمریکا اخیراً به دولت ترکیه گفته است نمی‌تواند بدون موافقت ایران، منطقه حائلی در مرز ترکیه با سوریه به وجود بیاورد.
این منابع به «الرأی» گفتند: «جو بایدن» معاون رئیس‌جمهور آمریکا، 10 روز پیش به ترکیه سفر و تلاش کرد که مقامات این کشور را به پیوستن به جنگ علیه داعش ترغیب کند. ترک‌ها نیز در این باره اعلام کردند که «آنها آمادگی کامل دارند که به جنگ ضدداعش بپیوندند، اما به این شرط که این اقدام به نظام سوریه کمک نکند که مناطقی را که از دست داده، به سادگی بتواند پس بگیرد.» براساس این گزارش، مسئولان ترکیه به بایدن گفتند که اگر آمریکا با ایجاد منطقه حائل و منطقه پروازممنوع در سوریه موافقت کند، آماده‌اند کمک‌هایی را به آمریکا در جنگ ضدداعش ارائه دهند که بایدن این موضع را «حرفی ترغیب‌کننده» توصیف و اضافه کرد که آن را به «باراک اوباما» رئیس‌جمهور آمریکا، منتقل می‌کند. این منابع دیپلماتیک ادامه دادند: اما بایدن به طور ضمنی به مسئولان ترکیه گوشزد کرد که دولت «برای اینکه به آنها (ایرانی‌ها) بهانه‌ای ندهیم که از توافق هسته‌ای شانه خالی کنند، سپس آمریکا و غرب را سرزنش کنند، تلاش می‌کند که از هر چیزی که مذاکرات هسته‌ای با ایران را خراب کند، اجتناب کند.» منابع دیپلمات همچنین گفتند در گفت‌وگوی پرتنش میان اردوغان و بایدن، طرف آمریکایی از طرف ترک خواسته است که برای ایجاد منطقه حائل در مرز سوریه، میانجیگری کند، اما اردوغان در پاسخ گفته است: اگر منطقه حائل را از ایرانی‌ها می‌خواستیم، با شما صحبت نمی‌کردیم. در پایان این‌طور نتیجه‌گیری شده که دیدارهای بایدن در ترکیه، متشنج بود. هر چند که ترکیه وعده کرد مأموریت ضدداعش را تسهیل می‌کند، اما واشنگتن به لزوم اجتناب از هر رویارویی با بشار اسد پایبند بود تا از خشمگین کردن ایران اجتناب کرده باشد و این چیزی است که خشم ترک‌ها را برانگیخت و همین شد که چند روز بیشتر از سفر بایدن به ترکیه نگذشته بود که اردوغان، غرب را به طمع داشتن به نفت، طلا، پول و کارگر ارزان منطقه، متهم کرد. منابع دیپلماتیک در اروپا گفتند بر خلاف اینکه رسانه‌های آمریکایی از نزدیک شدن مواضع آمریکا و ترکیه در خصوص سوریه و ائتلاف ضدداعش، خبر دادند، اما واقعیت به‌گونه‌ای دیگر است.


خط خبر

برخی به دنبال تحریم شهدا هستند!
یک‌هزار و 100 نقطه کشور در انتظار تدفین شهدای گمنام هستند. این گفته فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودان ستادکل نیروهای مسلح است که در ادامه گفت:180 دانشگاه برای تدفین شهید گمنام در لیست انتظار صف کشیده‌اند و برخی شهرها هفت سال است که در نوبت هستند تا شهید گمنامی را در محل خود به خاک بسپارند و در این مدت هم اکنون در 130 نقطه کشور شهدای گمنام به خاک سپرده شده‌اند. سردار باقرزاده درباره بصیرتی که از مسئله تدفین و تفحص شهدا حاصل می‌شود، گفت: در ورای بحث شجاعت، همت و عطوفتی که رزمندگان تفحص ما در بحث یافتن پیکر شهدا داشتند، بصیرت هم بود. این بچه‌ها می‌دانستند جامعه، نیازمند شهید و فرهنگ شهید است و با بصیرت تلاش کردند شهدا را به جامعه بازگردانند. بصیرت برای اثرگذاری بر تمام سلول‌های جامعه یکی از کارکردهایی است که از سیره همین شهدا به دست آمده است و صرفاًً بحث چشم‌انتظاری خانواده‌ها برای مسئله تفحص مطرح نبوده است. وی با اشاره به وجود برخی مخالفان در مسئله تشییع شهدا گفت: در دانشگاه ارومیه مراسم تشییع شهدا برپا بود که این مراسم باشکوه برگزار شد. گفته شده بود پیشتر استادی اعلام کرده این افراطیون می‌خواهند شهید در دانشگاه دفن کنند و مسئولی گفته بود شما اینها را تحریم کنید، اما دیروز دیدیم انبوه جمعیت نه‌تنها از شهر ارومیه، بلکه حتی از مهاباد و جمعیت کرد آذربایجان جمع شده بودند و زیر تابوت شهدا را گرفته، تشییع می‌کردند. بنابراین ما هیچ ضرری نکردیم، 45 هزار شهیدی که پیدا شده‌اند، نشان می‌دهد کار با یک معیار درست جلو می‌رود و بعضاًً ما در جریان این تفحص صحنه‌های کربلایی ایران را لحظه به لحظه دیده‌ایم.

انتشار کتاب جعلی برای شهید همت!
فرزند شهید همت با اشاره به اینکه کتاب «همت»‌ نوشته «محمد عزیزی» کذب محض است، گفت:‌ معمولاً‌ً در دنیا رسم است که وقتی کتابی درباره یکی از افراد شاخص نوشته می‌شود،‌ از خانواده و نزدیکان آن فرد تأییدیه گرفته، سپس آن را منتشر می‌کنند،‌ اما کتاب «همت» بدون هیچ‌گونه تأییدیه‌ای از سوی خانواده شهید منتشر شده است. وی افزود: در جریان انتقادات ما به این کتاب،‌ اسفند ماه سال گذشته دیداری با رهبر انقلاب داشتم،‌ در این دیدار ایشان از بنده پرسیدند: این کتاب «همت»‌ چگونه کتابی است؟ گفتم: به دست ما هم رسیده است و ما نسبت به آن انتقاد داریم، ایشان فرمودند: مگر شما کتاب را مطالعه نکرده‌اید؟ عرض کردم خیر‌، رهبر انقلاب ناراحت شدند و فرمودند: مگر ممکن است که چنین کتابی را چاپ کنند، اما خانواده، آن را تأیید نکرده باشد؟ همت گفت:‌ پس از اینکه زمزمه‌هایی مبنی بر چاپ دوم کتاب مطرح شد،‌ بسیاری از دوستان به بنده پیشنهاد می‌کردند موضوع را از طرف دفتر رهبری پیگیری کنم، اما بنده چون ناراحتی ایشان را دیده بودم،‌ نمی‌خواستم بیش از این ایشان ناراحت شوند،‌ والّا پیشتر موضوع را از طرف دفتر رهبری پیگیری می‌کردم.

تأثیر ایران بر روند انتخابات آمریکا

آمریکایی‌ها از هم اکنون وارد موضوع مناظره‌های انتخاباتی آینده و اثرگذاری ایران بر روند انتخابات آمریکا شده‌اند. «جیمز کارویل» کارشناس شبکه خبری فاکس‌نیوز و استاد دانشگاه تولن واقع در نیو اورلئان طی تحلیلی که در نشریه «هیل»، رسانه ویژه مجلس آمریکا انتشار یافته است، درباره «تأثیرات توافق هسته‌ای با ایران در رویکردهای خارجی آمریکا» نوشت: اگر ایران و آمریکا به توافق هسته‌ای برسند، آنگاه سیاست آمریکا دستخوش تغییرات بزرگی خواهد شد. وقوع این رویداد (توافق هسته‌ای) به طور اساسی تغییراتی را در مناظره‌های سیاسی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 آمریکا ایجاد خواهد کرد و قطعاً این موضوع یکی از پر بحث‌ترین موارد در مناظره‌ها خواهد بود.
در پایان این یادداشت نویسنده خاطرنشان کرد: هرگونه توافق هسته‌ای با ایران بی‌شک معامله‌ای دشوار از نقطه‌نظر دولت آمریکا خواهد بود، به طوری که این مسئله سبب نبرد مخالفان توافق هسته‌ای در لابی صهیونیست‌های آمریکایی و نیز مخالفت قابل پیش‌بینی محافظه‌کاران با این مسئله خواهد شد، اما تأثیر توافق هسته‌ای بر سیاست خارجی و مناظره‌های سیاسی آمریکا عظیم خواهد بود.

بهانه ترکیه برای مقابله با ایران

روزنامه زمان تركيه در گزارشي غیرواقعی مدعي نفوذ يك گروه وابسته به ايران در ساختار دولت تركيه شد. این روزنامه مدعی شده است گروه «توحيد سلام» يك گروه تروريستي وابسته به ايران است كه دستگاه اطلاعات و پليس تركيه 25 نفر از اعضاي ارشد تركيه‌اي و ايراني اين گروه را براي مدت‌ها تحت تعقيب و مراقبت قرار داده بود. بر اساس اين گزارش، دولت رجب طيب اردوغان تلاش مي‌كند نفوذ اين گروه را در ساختار دولت تركيه و ارتباطات اين گروه با اعضاي ارشد كابينه را پنهان كند. گروه توحيد سلام بيش از 20 سال گذشته در تركيه فعال بوده و بيش از 230 نفر از اعضاي ارشد اين گروه در مراحل مختلف بين فواصل زماني آوريل 2004 تا ژوئن 2014 تحت تعقيب و مراقبت قرار گرفته و شنود شده‌اند.

دولت وارد این مسئله نمی‌شود

در حالی که برخی از گروه‌های فشار تلاش دارند که دولت را وارد مسائل حاشیه‌ای مانند رفع حصر سران فتنه کنند، وزیر دادگستری در پاسخ به پرسشی مبنی بر برنامه دولت در خصوص موضوع حصر گفت: این موضوع در حوزه خارج از دولت جایگاه تصمیم‌گیری دارد و بنای دولت این است که در حوزه خودش متمرکز شود.

تحریم‌ها قدرت ایران را بومی کرد

در پی خبر تکذیب شده بمباران مواضع گروه تروریستی داعش از سوی جت‌های جنگنده‌های اف 4 ایرانی، مسئله قابلیت‌های نیروی هوایی ایران با وجود بیش از 35 سال تحریم مورد توجه برخی رسانه‌ها و کارشناسان غربی قرار گرفته است. روزنامه گاردین، با ادعای دوباره درباره نشان داده شدن فیلمی از بمباران مواضع داعش با جنگنده‌های اف 4 ایرانی که دولت شاه در دهه 1970 (بیش از 40 سال پیش) آنها را از آمریکا خریداری کرده بود، می‌نویسد: بدون شک عملیاتی نگه داشتن ده‌ها فروند از این جنگنده ساخت آمریکا با توجه به تحریم‌های 35 سال گذشته، با ابتکار و نبوغ ایرانی‌ها میسر بوده است. گفته می‌شود ایران 50 فروند هواپیمای جنگنده اف 4 و اف 5 دارد که برای بمباران مواضع دشمن در ارتفاع پایین مناسب است. شاید بتوان به جرئت نیروی هوایی ایران را بهترین نیروی هوایی در نگهداری و تعمیر هواپیماها دانست.

هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع حضور ایران شود
جانشین فرمانده سپاه قدس به نمونه‌هایی از قدرت دفاعی ایران و آمریکا پرداخت و گفت: نمونه اقتدار جمهور‌ی اسلامی آنجایی است که آمریکا می‌خواست از عراق خارج شود و از ایران التماس کمک داشت، آمریکا مگر ادعای ابرقدرتی ندارد و بالاترین تجهیزات و امکانات نظامی را در اختیار ندارد؟ آمریکا باید دست و پای خودش را جمع کند وگرنه منتظر جواب ایران باشد. اسماعیل قاآنی گفت: آمریکایی‌ها در جلسات خصوصی طوری و در عموم طور دیگری صحبت و هیاهو می‌کنند. آنها در سوریه دو سال دائم گفتند باید دولت قانونی برکنار شود، اما اکنون وضع آمریکا را در سوریه ببینید. وی ادامه داد: آمریکایی‌ها زمانی که داعش، موصل و تکریت و سایر مناطق را اشغال می‌کرد، مگر خواب بودند؟ چرا آن زمان ائتلاف تشکیل ندادند و حالا به دنبال ائتلاف هستند؟ آمریکا مگر ابرقدرت نیست و این همه بیا و برو ندارد؟ قاآنی ادامه داد: تفکر بسیجی تودهنی محکمی به داعش زد و آمریکایی‌ها این را خوب درک کردند. آنها ائتلاف تشکیل دادند که جلوی داعش را بگیرند و مثلاً 60 کشور را هم دور خود جمع کردند، این چطور ابرقدرتی است که برای برخورد با داعش نیازمند جمع کردن 60 کشور است؟ تمام آنچه که در مورد ائتلاف گفتند دروغ بود. کل آنچه که آنها علیه داعش در عراق عمل کردند حتی اندازه یک عملیات عراقی‌ها با راهنمایی‌های ایران نتیجه در برنداشت. آمریکا و دیگر ابرقدرت‌ها بدانند هرکجا که لازم باشد، هستیم و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع حضور ما شود.

فرانس ۲۴: فقط ایران به داد عراق رسید

شبکه تلویزیونی فرانس ۲۴ اذعان کرد: اگر در ابتدای تهاجم گروهک داعش، ایران به عراق کمک نمی‌کرد، اتفاق فاجعه‌‌باری در این کشور روی می‌داد. تیه‌ری کوویل، کارشناس مسائل ایران در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی فرانس ۲۴ گفت: شکی نیست ایران و آمریکا دشمن مشترکی دارند، اما با یک تفاوت، آن، اینکه، ایرانی‌ها از همان ابتدا داعش را تهدید می‌دانستند و تغییر موضع ندادند، اما غربی‌ها تغییر موضع دادند و با پی‌بردن به تهدید داعش، دست از حمایت از آن برداشتند. کوویل در ادامه ایده تقابل شیعه و سنی را رد کرد و گفت: آمریکایی‌ها چند سالی است متوجه شده‌اند ایران در جایگاه کشور (فارغ از مذهب آن) نفوذ زیادی در کشورهای منطقه دارد. احتمالاً آنان به این نتیجه رسیده‌اند نفع زیادی از همکاری با ایران عایدشان می‌شود. او همچنین گفت: ایران تنها کشور منطقه است که مستقیماً درگیر قضیه داعش است. مشاوران نظامی و شخصی چون ژنرال سلیمانی که تقریباً در ایران همچون قهرمان است، به طور مرتب به عراق می‌روند. به عقیده من اگر پس از پیشروی داعش در ماه ژوئیه، ایران به عراق کمک نمی‌کرد، اوضاع فاجعه‌باری رقم می‌خورد. این ایران بود که پیش از غربی‌ها وارد میدان شد تا به ارتش عراق در متوقف کردن داعش کمک کند.
 


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

جنگ انتخاباتی زنجیره‌ای‌ها علیه اصولگرایان
حسین عبداللهی فر

این هفته با آغاز بررسی سیاست‌های کلی انتخابات در مجمع تشخیص مصلحت نظام و تصویب یک فوریت طرح استانی‌شدن انتخابات مجلس از سوی خانه ملت، موضوع انتخابات مجلس دهم رسماً در دستور کار اصحاب جراید قرار گرفت. آنچه بیش از پیش ابعاد رسانه‌ای این انتخابات را تشدید کرد، نطق میان دستور حداد عادل در مجلس بود که در تیتر اول روزنامه «رسالت» (۱۰/۹/) این‌گونه منعکس شد: «آمریکا با تمدید مذاکرات نمی‌تواند در انتخابات مجلس تأثیر بگذارد.»
علاوه بر این در امتداد روند فعالیت‌های انتخاباتی جریانات سیاسی، گام‌های اساسی مهمی برداشته شد که در صفحه نخست مطبوعات این هفته خودنمایی کرد.
«اعتماد» در نخستین روز هفته به تأسیس جبهه فراگیر از سوی هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و در پاسخ به پرسشی در این‌باره نوشت: «اکبر هاشمی رفسنجانی اگرچه پدر معنوی حزب کارگزاران سازندگی نام دارد، اما امروز شرایط کشور به‌گونه‌ای است که مطالبه جمعی بخش قابل توجهی از فعالان سیاسی تشکیل جبهه‌ای فراگیر با محوریت اوست. هاشمی اما در تمام این سال‌ها تلاش کرده تا چهره‌ای میانه‌رو و فراجناحی از خود به نمایش بگذارد، اما کیست که نداند هرچه از ۸۴ گذشت او از اصولگرایان دورتر و به اصلاح‌طلبان نزدیک‌تر شد. با این حال روی کار آمدن دولت، مورد حمایت آیت‌الله هاشمی هست، فضایی را فراهم کرده که تحول‌خواهان، اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان هدفی مشترک را برای خود ترسیم کرده‌اند و آن بازسازی کشور و بازگشت به ریل اصلی انقلاب است.»
«شرق» (۱۱/۹/) در این رابطه خبر تشکیل یک حزب از سوی اصلاح‌طلبان را برجسته کرد و زیر تیتر «حزب ندای ایرانیان آمد»، نوشت: «قائم‌مقام وزیر کشور از موافقت کمیسیون ‌ماده ۱۰ احزاب برای صدور مجوز فعالیت حزب «ندای ایرانیان» خبر داد.»
از سوی اصولگرایان نیز اخباری مبنی بر تشکیل یک حزب و اقدام فراکسیون رهروان مجلس در این زمینه به گوش می‌رسد که روزنامه «اعتماد» در تیتر اول خود از آن به حزب لاریجانی یاد می‌کند و می‌نویسد: «علی لاریجانی ۱۰ آذر ۹۳ در ساختمان شیشه‌ای جام‌جم به بهانه سالروز تأسیس پارلمان در ایران، تلویحاً خبر تأسیس حزب از سوی خود و حامیانش در مجلس را تأیید کرد. او که در برنامه زنده «نگاه یک» و در گفت‌وگوی تلویزیونی حاضر شده بود در پاسخ به این پرسش که آیا شما قصد راه‌اندازی حزب سیاسی دارید، گفت؛ تشکیل حزب کار خوبی است و بعضاً دوستانی که با من در این زمینه صحبت می‌کنند آنها را تشویق به این امر می‌کنم. من خودم هنوز به این نتیجه نرسیده‌ام که می‌توانم حزب تشکیل دهم.»
از همین‌سو خبر دیگر مربوط به یک تحول در جامعه روحانیت مبارز بود که «شرق» (۱۲/۹/) تیتر کرد و نوشت: «آیت‌الله موحدی کرمانی دبیرکل جدید جامعه روحانیت مبارز شد.»
در امتداد همین روند، «اعتماد» در روز پایانی هفته طی گزارشی از کنگره حزب اسلامی کار با عنوان «پیشنهاد سازماندهی انتخاباتی اصلاح‌طلبان»، به لزوم ایجاد شرایط برای فعالیت فراگیر احزاب از قول هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و نوشت: «هاشمی با انتقاد از نحوه ایفای نقش احزاب در اداره کشور در پیام خود به این نکات اشاره کرد؛ حاکمیت مردم‌سالار، باید شرایط و تمهیدات لازم را درخصوص امکان فعالیت گسترده و فراگیر احزاب در چارچوب قوانین تحمیل‌کننده و پویا فراهم کند.»
و این درحالی است که تخریب‌های جناحی نیز همچنان سیر صعودی خود را طی می‌کند. «آرمان» (۹/۹/) در همین رابطه «اصولگرایان در حال شکست تاریخی هستند» را از قول منتجب‌نیا تیتر کرد و در تیتر اول خود با عنوان «رمزگشایی از دیدارهای احمدی‌نژاد» نوشت: «مجلس دهم در اختیار اصلاح‌طلبان خواهد بود. این جمله را نه یک چهره اصلاح‌‌طلب و حتی نه یک چهره قدیمی اصولگرا، بلکه یک سایت خبری مدعی شده که این جمله را محمود احمدی‌نژاد گفته است.»
این روزنامه در تحلیل دیدارهای اخیر احمدی‌نژاد و رمزگشایی از رفتارهای وی ‌نوشت: «احمدی‌نژادی‌ها دو دلیل برای نزدیک شدن به اصلاح‌طلبان دارند که یکی احتمال عدم توجه اصولگرایان به آنها برای انتخابات مجلس است... دومین موضوع هم کاستن از حجم سوالات افکار عمومی از آنها درباره عملکردشان در قبال اصلاح‌طلبان در هشت سال حضور در دولت است. بدین نحو که با نزدیک شدن به اصلاح‌طلبان می‌خواهند القا کنند اگر گلایه‌ای هم وجود داشته، برطرف شده است.»
«اعتماد» یک روز بعد (۱۰/۹/)در گفت‌وگو با صفایی فراهانی؛ «مجلس آینده می‌تواند مجلس اعتدال باشد» را با تصویر بزرگی تیتر کرد و از قول وی نوشت: «مردم همان راهی را می‌روند که در سال ۷۶ رفتند و سال ۹۲ آن را ادامه دادند.»
«اصولگرایان همیشه در انتخابات قافیه را می‌بازند» تیتری بود که «آفتاب یزد» (۱۱/۹/) به نقل از شیخ قدرت علیخانی درج کرد و نوشت: «اصولگرایان همیشه در انتخابات قافیه را می‌بازند، چراکه تندروهای برخاسته از اصولگرایی اصرار بر محوریت خود دارند و حاضر نیستند با کسانی که ریشه‌دارترند، تعامل داشته باشند.» 


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروري بر نشست‌هاي مبارزه با تروريسم در دمشق و بروكسل
از قدرت‌نمايي سوريه تا تكرار جنگ‌افروزي آمريكا

در طول هفته گذشته دو نشست، با محوريت مبارزه با تروريسم برگزار شده است؛ نشست اول به ميزباني سوريه با حضور نمايندگاني از ۸۰ کشور جهان انجام شد که استقبال گسترده جهاني را به همراه داشت. نشست دوم با محوريت ائتلاف آمريکايي به اصطلاح مقابله با داعش، با حضور وزراي خارجه بود که در بروکسل برگزار شد.

آنچه در سوريه گذشت
نکته نخست آنکه؛ نشست سوريه نشان‌دهنده عزم جدي سوريه براي مبارزه با تروريسم است که واهي بودن ادعاهاي کشورهاي غربي که سعي دارند دمشق را بخشي از تروريسم معرفي کنند و سرنگوني نظام اين کشور و داعش را همزمان خواستار باشند، ابطال مي‌سازد. نكته بسيار مهم آن است كه برگزاري اين نشست با حضور ۸۰ كشور نشان مي‌دهد كه سوريه دستاوردهاي بسياري در حوزه امنيتي داشته است كه اقتدار نظامي اين كشور را آشكار مي‌کند.
دوم آنکه؛ حضور نمايندگان ده‌ها کشور در قالب تشکل‌هاي مردم‌نهاد و دولت‌ها نشان‌دهنده اعتماد جهاني به دولت سوريه است. اين حضور به خوبي آشکار مي‌سازد که سياست‌هاي غرب براي دور ساختن ملت‌ها و دولت‌ها از سوريه با شکست همراه شده و دمشق جايگاه ويژه‌اي در جهان دارد. نکته بسيار مهم آنکه، عدم مشارکت کشورهاي غربي و بعضاً عربي در اين نشست و تحریم‌هاي رسانه‌اي آنها در قبال آن، نشانگر واهي بودن ادعاهاي غربي و عربي در مبارزه با تروريسم است.
به عبارتي مي‌توان گفت؛ حضور این حجم گسترده کشورها در نشست سوريه نشان مي‌دهد که اولاً بسیاری از دولت‌ها و مردم جهان، دولت سوریه را دولتی مشروع می‌دانند و ثانیاً نشان می‌دهد که کدام کشورها واقعاً به دنبال مبارزه با تروريسم می‌باشند.
بر اين اساس، نشست دمشق را مي‌توان سندي بر اقتدار امنيتي و سياسي سوريه دانست كه در سايه وحدت مردم، ارتش و نظام سوريه و حمايت‌هاي جبهه مقاومت منطقه و كشورهايي مانند روسيه محقق شده كه تأثير بسياري در تحقق امنيت منطقه داشته است.

نشست بروكسل
همزمان با برگزاري نشست دمشق، كشورهاي غربي نيز نشست به اصطلاح مقابله با داعش را برگزار كردند، حال آنكه در اين نشست مبارزان واقعي با تروريسم نظير سوريه حضور نداشتند و تركيب آن شامل كشورهاي غربي و عربي‌ای بود كه خود، از محورهاي ايجاد و تقويت تروريسم هستند.
آنها از نقش و همکاری جدی شرکای ائتلاف در این راستا از جمله؛ کویت با برگزاری نشستی درخصوص مبارزه با داعش در 28 اکتبر 2014، بحرین با برگزاری نشستی درخصوص مبارزه با منابع مالی تروریست‌ها در 29 نوامبر 2014، مراکش با میزبانی میزبان اولین نشست ضدتروریسم جهانی درخصوص مبارزان خارجی و ارائه یک کارگروه در این‌باره در 15 دسامبر 2014 و برگزاری نشست هماهنگی ائتلاف در مراکز فرماندهی مرکزی آمریکا از 12 تا 21 نوامبر 2014 با مشارکت 200 طراح از 33 کشور عضو ائتلاف تقدیر کردند. نكته قابل توجه آنكه، كشورهايي كه تقدير شدند، اکثراً همان كشورهايي هستند كه حامي تروريسم بوده و زمينه‌ساز بحران‌هاي گسترده در منطقه شده‌اند.

تفاوت‌هاي دو نشست
اين دو نشست در حالي با محوريت مبارزه با تروريسم برگزار شد که بررسي دو نشست تفاوت‌هاي گسترده‌ای را در عملکرد و اهداف آنها نشان می‌دهد، به‌گونه‌اي که تحقق اهداف هر یک از آنها تبعات و پيامدهاي متفاوتي بر صحنه جهاني خواهد داشت.
بخشي از اين تفاوت را مي‌توان در ديدگاه و عملکردهاي ميزبان دو نشست جست‌وجو کرد. سوريه در حالي ميزبان نشست مبارزه با تروريسم بود که اين کشور نزديک به چهار سال است که در نبرد سراسري با تروريسم قرار دارد. در نقطه مقابل، نشست بروکسل در حالي برگزار شد که ميزبان نشست يعني؛ آمريکا نه‌تنها سابقه مثبتي در مبارزه با تروريسم ندارد، بلکه به اذعان بسیاری از جمله خود مقامات آمريکايي، خود ايجاد‌کننده تروريسم بوده است. به اذعان هيلاري کلينتون، وزير خارجه سابق آمريکا، دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريکا و انگليس در دهه ۱۹۸۰ القاعده را براي حضور در افغانستان ايجاد کردند و در سال ۲۰۰۶ نيز داعش را براي سلطه بر منطقه در نظر گرفتند. در همين حال در طول ۱۳ سال ادعاي مبارزه آمريکا با تروريسم، نه تنها تروريسم محدود نشده، بلکه در سراسر جهان گسترش يافته است. بر اين اساس به صراحت مي‌توان گفت، آمريکا هرگز صلاحيت ميزباني و برگزاري نشست مبارزه با تروريسم را ندارد، بلکه خود به عنوان عامل تروريسم بايد محاکمه شود.
نکته ديگر در باب اين دو نشست ترکيب شرکت‌کنندگان و اهداف و طرح‌هاي آنان است. در نشست سوريه، گروه‌هاي مردم‌نهاد و حاميان مبارزه واقعي با تروريسم حضور داشتند و تأکيد همگان آن بود که با وحدت و يکپارچگي و قرار گرفتن در کنار مبارزان واقعي با تروريسم، يعني جبهه مقاومت منطقه بايد با اين چالش مقابله کرد.
در نقطه مقابل در نشست بروکسل از يک‌سو ترکيب حاضران شامل کشورهايي مانند؛ آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان با برخي کشورهاي حوزه جنوبي خليج‌فارس و ترکيه بوده که از يک‌سو، خود حامي و تقويت‌کننده تروريسم هستند و همچنان به ارسال تسليحات و کمک مالي براي تروريست‌ها اقدام مي‌کنند که مبارزه جهاني با تروريسم را با ابهام همراه ساخته است. از سوي ديگر مصوبات اين اجلاس براساس اصل سلطه بر عراق و سوريه و نظامي‌گري در منطقه صورت گرفته که نه تنها کمکي به مبارزه با تروريسم نمي‌کند، بلکه زمينه‌ساز بحران‌هاي جديد در منطقه خواهد بود.
بر اين اساس مي‌توان گفت؛ دو نشست دمشق و بروکسل هر چند در نام يکسان بوده و با عنوان مبارزه با تروريسم برگزار شدند، اما در عمل، راهي جداگانه را طي کرده‌اند. اجلاس دمشق زمينه‌ساز واقعي مبارزه با تروريسم شده و نشست بروکسل کارکردي جز تقويت تروريسم و بحران در منطقه نخواهد داشت. 


ديپلماسى
فرامرز پارسا

اشتباه راهبردی دولت‌های مرتجع عرب‌
غرب آسيا (خاورميانه) اين روزها در حالي با دو محور اساسي يعني حمايت از فلسطين در مبارزه با رژيم صهيونيستي و نيز مبارزه با داعش به عنوان پياده‌نظام دشمنان جهان اسلام مواجه است که نکته‌اي خاص در عملکردهاي برخي از سران عرب مشاهده مي‌شود. برخي کشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس همزمان و پس از مذاکرات ايران و گروه 1+5 مواضعي را مبني بر لزوم نظارت آمريکا بر توان موشکي ايران و نيز ضرورت کاهش نقش‌آفريني ايران در منطقه مطرح کردند که با سوءاستفاده رسانه‌هاي غربي همراه شد و ادعاي نگراني منطقه از ايران و حقانيت ديدگاه ضد ايراني غرب را برجسته ساختند.
در همين حال برخي منابع خبري اعلام کردند از دلايل رويکرد عربستان به افزايش توليد نفت و فشار بر اوپک براي عدم کاهش توليد، به دليل تقابل عربستان با ايران و طرحي براي لطمه زدن به اقتصاد ايران است. مجموعه اين تحرکات در حالي صورت گرفته که در وراي آن، يک اصل مشاهده مي‌شود و آن، طراحي کشورهاي غربي براي بهره‌گيري از کشورهاي عربي جهت ايجاد شکاف در جهان اسلام و منطقه است که در لواي آن به دنبال اجراي اهداف سلطه‌گرايانه هستند. برخي کشورهاي عربي در حالي گرفتار اين بازي شده‌اند که بررسي کارنامه جمهوري اسلامي ايران در حوزه‌هاي مذکور نشانگر حقايقي دور از تفکرات اين کشورها است، چراکه دستاوردهاي ايران در حوزه‌های اقتصادي، فني، علمي و دفاعي در نهايت به نفع کل منطقه است که ثبات و امنيت تمام کشورهای منطقه را در بر دارد. براي تشريح اين مسئله، بيان چند نکته ضروری است؛ آمريکا و رژيم صهيونيستي همواره از چند عامل براي ايجاد هراس و سلطه بر کشورهاي عربي بهره گرفته‌اند. بخشي از اين طراحي از طريق سلطه اقتصادي و وابسته‌سازي کشورها به درآمدهاي نفتي و کالاهاي غربي بوده که عملاً فروپاشي اقتصاد اين کشورها را رقم زده است.
بعد ديگر اقدام آنها را در حوزه نظامي مي‌توان مشاهده کرد. داشتن توان موشکي بالا و قدرت هسته‌اي از مولفه‌هاي ديگري است که صهيونيست‌ها و آمريکا از آن به عنوان ابزاري براي فشار بر کشورهاي منطقه بهره گرفته‌اند که نتيجه آن نيز اشغال مستقيم و غيرمستقيم بسياري از کشورهاي عربي از سوی آمريکا بوده است.
مرحله سوم نيز بهره‌گيري از گروه‌هاي تروريستي و بحران‌ساز در منطقه است که امروز بيشتر در قالب داعش نمود دارد، هر چند که برخي کشورهاي عربي در جمع حاميان داعش و تروريسم هستند، اما در نهايت، غرب و صهيونيست‌ها به‌دنبال قرباني کردن اين کشورها به دست تروريست‌هاي دست‌پرورده هستند.
مجموع اين چالش‌ها در حالي کشورهاي منطقه را در بر گرفته که جمهوري اسلامي به عنوان مولفه‌اي مهم در حمايت از کشورهاي منطقه در برابر طراحي‌هاي آمريکا و صهيونيست‌ها نقش ايفا مي‌کند. به اذعان مقامات آمريکايي و صهيونيستي توان موشکي ايران زمينه‌ساز عدم تجاوز صهيونيست‌ها به کشورهاي منطقه شده، چراکه آنان مي‌دانند جمهوري اسلامي در حمايت از منطقه، نگاه واحدي دارد و شيعه و سني براي آن تفاوتي نمي‌کند، چنانکه از حزب‌الله شيعه حمايت مي‌کند، از حماس و گروه‌هاي سني فلسطين نيز حمايت مي‌کند.
در حوزه اقتصادي نيز دستاوردهاي ايران مي‌تواند به مولفه‌اي براي کاهش وابستگي منطقه به غرب مبدل شود و يا حداقل قدرت چانه‌زني اين کشورها در مبادلات خود با غرب را بالا برده و در تحقق استقلال اقتصادي آنها نقش ايفا کند. بر اين اساس، تصور برخي کشورهاي عربي مبني بر ضربه‌زدن به اقتصاد ايران با کاهش بهاي نفت در نهايت به ضرر خود اين کشورها خواهد بود.
نکته آخر اینکه ايران با تجربه هشت سال دفاع مقدس و سه دهه مبارزه با تروريسم، از توانمندی بالايي براي برقراري امنيت در منطقه برخوردار است که تحولات اخير منطقه آن را به اثبات رسانده است. کشورها با رويکرد به ايران و مقاومت در منطقه مي‌توانند ضمن سهيم شدن در برقراري امنيت در منطقه و کسب وجهه مردمي، از ظرفيت‌هاي ارزشمند ايران نيز برخوردار شوند. پس راهکار نهايي منطقه، گرايش به محور ثبات و امنيت يعني جمهوري اسلامي ايران است که مي‌تواند دستاوردهاي بسياري براي همسایگان داشته باشد. 


پرونده

ادامه حضور اشتون در مذاکرات هسته‌ای
بخش دیپلماتیک اتحادیه اروپا در بیانیه‌ای اعلام کرد: «فدریکا موگرینی تصمیم گرفت کاترین اشتون را به عنوان مشاور ویژه خود منصوب کند و وظیفه او تسهیل مذاکرات هسته‌ای با ایران است.» کاترین اشتون انگلیسی به عنوان مسئول بلندپایه امور خارجی اتحادیه اروپا و نماینده گروه 1+5 (آمریکا، چین، روسیه، فرانسه، انگلیس و آلمان) در این مذاکرات حضور خواهد داشت. بر اساس بیانیه اتحادیه اروپا، انتصاب اشتون که هلگا اشمید، مدیر سیاسی دستگاه دیپلماتیک اتحادیه اروپا، او را همراهی خواهد کرد، قرار است زمینه را برای تضمین ادامه مذاکرات فراهم کند که لازمه آن، تعهد همه‌جانبه است. فدریکا موگرینی اول نوامبر به عنوان مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا جانشین کاترین اشتون شد. در همین حال، وزیر امور خارجه سابق ایتالیا زمانی که نشست‌ها در سطح وزیر برگزار شود در مذاکرات و در دیدارها با محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران شرکت خواهد کرد.
تلاش آمريکا براي دستيابي به توافق هسته‌اي با ايران

باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا در ديدار با ملک عبدالله، پادشاه اردن گفت: واشنگتن همچنان تلاش خواهد کرد که در ماه‌هاي پيش ‌رو با ايران به توافق هسته‌اي دست يابد، اما هنوز مشخص نيست که ايران از فرصت مذاکرات استفاده خواهد کرد يا نه. بر اساس اين گزارش، اوباما در ديدار با پادشاه اردن در کاخ سفيد همچنين اعلام کرد که ملک‌عبدالله را در جريان مذاکرات هسته‌اي با ايران قرار داده است. وي تأکيد کرد به پادشاه اردن اطمينان داده است که اگر قرار باشد يک توافق بد و نادرست به دست آيد، آمريکا ترجيح مي‌دهد که هيچ توافقي صورت نگيرد، اما با وجود اين، واشنگتن همچنان با اين انگيزه که بايد مانع دستيابي ايران به سلاح هسته‌اي شود، به مذاکرات ادامه مي‌دهد.
تغییر تیم مذاکرات هسته‌‌ای آمریکا در 1+5

با تمدید توافق ژنو و ادامه مذاکرات هسته‌ای ایران و 1+5، تیم آمریکایی مذاکره‌کننده با ایران دچار تغییراتی خواهد شد. بر اساس گزارشی که المانیتور در این خصوص منتشر کرده است، «ریچارد نفیو» معاون وزیر امور خارجه و مسئول تحریم‌های ایران در این وزارتخانه، میز مذاکرات را ترک خواهد گفت، اما وندی شرمن، همچنان در ریاست تیم مذاکره‌کننده آمریکایی باقی خواهد ماند. ماری هارف، معاون سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، به المانیتور گفت که تیم مذاکره‌کننده آمریکایی بارها در طول زمان تغییر کرده و به نظر می‌رسد این روند در آینده نیز ادامه داشته باشد. به گفته وی، هیچ‌کدام از این تغییرات، سیاست آمریکا در مذاکرات را تغییر نمی‌دهد. وی در خصوص جدایی ریچارد نفیو هم گفته که وی می‌رود تا به خانواده‌اش رسیدگی کند!
کراکر: تحریم‌های جدید هسته‌ای علیه ایران در راه است

باب کراکر، سناتور آمریکایی در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی بلومبرگ تصریح کرد که سنای آمریکا به آرامی در حال حرکت در مسیر تصویب قوانین جدید برای تحریم‌های بیشتر هسته‌ای علیه ایران است. کراکر که احتمالاً تا ماه آینده ریاست کمیته سیاست خارجی سنا را بر عهده خواهد گرفت، تأکید کرد که کنگره به دنبال بر عهده گرفتن نقش خود در زمینه فشار بر ایران است تا مانع از رسیدن ایران به تسلیحات هسته‌ای شود.


اقتصادى
سعید مهدوی

ارزیابی مختصری از بودجه 94
مهم‌ترین برنامه و سند مالی برای اقتصاد و دولت در هر سال، لایحه بودجه کشور است. ارائه به وقت و سر موعد این لایحه به مجلس شورای اسلامی برای بررسی می‌تواند از جمله نکات مثبت آن باشد که این دولت تاکنون آن را رعایت کرده و به آن پایبند بوده است. این امر، فرصتی برای نمایندگان، دستگاه‌های اجرایی و فعالان اقتصادی به شمار می‌آید که بتوانند برنامه‌ها و تمهیدات سال آینده خود را با توجه به این سند مالی تطبیق دهند. دولت مدعی است لایحه بودجه سال 94 با ویژگی انقباض در هزینه‌های جاری و انبساط در هزینه‌های عمرانی تدوین شده تا دولت به سه هدف مهم؛ مهار تورم، رونق تولید و رشد اقتصادی نزدیک شود. در ادامه، برخی از ویژگی‌های مهم لایحه بودجه سال 94 که تاکنون از سوی اعضای دولت و برخی از نمایندگان مجلس اطلاع‌رسانی شده را ذکر کرده و ارقام آن را با بودجه سال جاری مقایسه می‌کنیم؛
1- تیم اقتصادی دولت یازدهم بودجه سال 94 را در دو بخش جاری و عمرانی با رقم حدود 220 هزار میلیارد تومان بسته است، در حالی که این رقم دست‌کم 5/6 درصد نسبت به بودجه سال‌جاری کمتر است (بودجه عمومی سال‌ جاری با عدد 235 هزار میلیارد تومان بسته شد).
2- مهم‌ترین موضوع در بودجه، پیش‌بینی و تعیین قیمت فروش نفت خام است. دولت در لایحه بودجه سال 1394 کل ‌کشور، قیمت هر بشکه نفت خام را 70 دلار در نظر گرفت. در سال جاری بودجه بر اساس نفت بشکه‌ای 100 دلار بسته شده که با کاهش 30 درصدی قیمت نفت، منابع مورد نظر محقق نشد. با توجه با کاهش روزانه قیمت نفت، بستن بودجه بر اساس فروشی بشکه‌ای 70 دلار بسیارخوش‌بینانه است.
3- تعیین نرخ دلار در بودجه از دیگر مباحث مهم و بحث‌برانگیز است که برای بودجه سال 94 مبلغ 2850 تومان تعیین شده است (نرخ دلار در بودجه 93، 2650 تومان تعیین شده است). به نظر می‌رسد افزایش 5/7 درصدی نرخ دلار با دو هدف از سوی دولت دنبال می‌شود. ابتدا؛ حرکت به سمت تک‌نرخی کردن نرخ ارز و دوم؛ جبران بخشی از کاهش قیمت فروش نفت خام در بودجه سال 94 است. گفتنی است که خبر افزایش نرخ دلار در بودجه سال آینده، یکی از عوامل هیجان و افزایش قیمت در بازار ارز در دو هفته گذشته شناخته شد.
4- افزایش حقوق و دستمزد کارکنان دولت و کارگران در سال آینده بر اساس تورم ۱۷ درصد پیش‌بینی شده است. این افزایش برای کارکنان دولت در لایحه بودجه سال جاری 18 درصد پیشنهاد شد، اما در روزهای پایانی تصویب بودجه، معاون برنامه‌ریزی رئیس‌جمهور از اضافه شدن دو درصد دیگر بر این رقم خبر داد و بر این اساس حقوق کارکنان دولت در سال جاری 20 درصد افزایش یافت.
5- رقم بودجه بخش عمرانی با رشد قابل توجهی، به میزان 46 هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده است. در لایحه بودجه 93، دولت رقم 37 هزار میلیارد تومان را برای پروژه‌های عمرانی در نظر گرفته است که برای اتمام فعالیت‌های عمرانی، در پروژه صفر تا 20 درصد پیشرفت فیزیکی تنها اعتباری برای نگه‌داشت پروژه اختصاص دهد و در پروژه‌هایی با 20 تا 80 درصد پیشرفت فیزیکی کمک کرده است و به پروژه‌های 80 درصد پیشرفت فیزیکی به بالا، همه بودجه عمرانی را اختصاص داده است. گفتنی است که 2900 طرح نیمه‌تمام عمرانی ملی و 35 هزار طرح نیمه‌تمام استانی وجود دارد.
6- آخرین نکته اینکه؛ درآمدهای مالیاتی در بودجه 94، 72 هزار میلیارد تومان در نظر گرفته شده که این میزان نسبت به بودجه جاری که 66 هزار میلیارد است، 12 درصد رشد در بخش درآمدهای مالیاتی را نشان می‌دهد که امید است این افزایش، در پایه‌های مالیاتی باشد و نه افزایش نرخ مالیات.   


نداى قدس

10 سال حبس جریمه پرتاب سنگ به صهیونیست‌ها
رژیم صهیونیستی در هراس از وقوع انتفاضه‌ای دیگر در سرزمین‌های فلسطین و تلاش برای جلوگیری از آن، پیش‌نویس قانون محکومیت معترضان فلسطینی به نیروهای رژیم صهیونیستی را تصویب کرد. پارلمان رژیم صهیونیستی، طرح نژادپرستانه جدیدی علیه فلسطینیان تصویب کرد که براساس آن، هر فلسطینی که به سوی خودروهای پلیس این رژیم سنگ یا اشیای دیگری پرتاب کند به 10 سال زندان محکوم می‌شود. فلسطینیان، این طرح رژیم صهیونیستی را ناشی از نگرانی این رژیم از آغاز انتفاضه سوم دانستند، چرا که درگیری‌ها میان فلسطینیان و نیروهای اشغالگر در کرانه باختری و قدس اشغالی ادامه دارد.
حماس محبوبیت نتانیاهو را کاهش داد

روزنامه عبری‌زبان هاآرتص فاش کرد: بنیامین نتانیاهو به‌تازگی به هر شیوه‌ای سعی داشت خود را به عنوان شخصی قوی که قادر به نجات قوم یهود است، نشان دهد، اما اکنون صهیونیست‌ها خلاف این تصور را دارند، زیرا حماس در جنگ اخیر توانست محبوبیت وی را به کلی کاهش دهد. این روزنامه در ادامه افزود که پس از جنگ غزه مشخص شد محبوبیت نتانیاهو در میان صهیونیست‌ها به‌شدت کاهش یافته و باوجود اینکه در اوضاع کنونی همواره از سرکوب انتفاضه فلسطینیان در قدس سخن می‌گوید، اما صهیونیست‌ها دیگر سخنانش را باور ندارند و اعتماد خود به او را از دست داده‌اند.
فرار 4350 سرباز صهیونیستی از خدمت نظامی

به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین به نقل از منابع صهیونیست، رژیم صهیونیستی، در یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های پلیس نظامی 292 سرباز فراری از خدمت نظامی را بازداشت کرد. در مجموع شمار سربازان زن و مرد فراری از خدمت 4350 نفر بوده است. یک افسر پلیس نظامی صهیونیستی تأکید کرد که میزان سربازان فراری نسبت به گذشته 20 درصد افزایش یافته است. این افسر صهیونیستی اذعان کرد که برخی سربازان فراری هشت سال است که از خدمت نظامی فرار کرده‌اند.
200 روش رژیم صهیونیستی برای سرکوب

مؤسسه پژوهش‌های حقوق اسرای فلسطین طی گزارشی ضمن اشاره به 200 مورد روش رژیم صهیونیستی برای شکنجه و سرکوب اسرای فلسطینی، گفت: شکنجه به دو روش روحی و جسمی انجام می‌گیرد که برخی گمان می‌کنند زیان شکنجه روحی از شکنجه جسمی کم‌تر است، اما واقعیت خلاف آن را ثابت کرده است. شکنجه در زندان‌های رژیم اشغالگر قدس، اقدامی نظام‌مند است که از لحظه بازداشت اسیر آغاز می‌شود نه از لحظه ورود وی به اتاق بازجویی؛ و آن سناریویی است از پیش برنامه‌ریزی شده و بازپرس‌ها یکی پس از دیگری از شخص بازجویی می‌کنند. مدیر مرکز جنبش اسیران فلسطینی در دانشگاه قدس خاطرنشان کرد: 73 روش بازجویی که از همه بیشتر در زندان‌های رژیم اشغالگر صهیونیستی انجام می‌گیرد، ثبت شده است که همگی بر خوی وحشیگری این رژیم و عدم احترام آن به حداقل استانداردهای حقوق بشر تأکید دارد. طبق آمارها از سال 1967 تاکنون بیش از 2000 فلسطینی در جریان شکنجه در زندان‌های رژیم اشغالگر قدس به شهادت رسیده‌اند.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

آل‌سعود در تدارک سلطه سياسي و نظامي بر شوراي همكاري خليج‌فارس
قاسم
غفوری

نشست شوراي همکاري خليج‌فارس در دوحه قطر در حالي برگزار شد که يکي از مصوبات آن را فرماندهي واحد نظامي عربي تشکيل داد. در همين حال، كشورهاي عربي از تشكيل پليس واحد نيز خبر دادند كه بر اساس همگرايي براي امنيت داخلي تشكيل مي‌شود. همزمان با اين اقدامات، سناتورهاي آمريكايي نيز اعلام كردند كه آمريكا به دنبال اعزام نيروهاي واحد كشورهاي عربي به سوريه و عراق براي مقابله با تروريسم است. به عبارتي؛ از يك‌سو، كشورهاي عربي حوزه جنوبي خليج‌فارس خود ادعاي تشكيل واحدهاي نظامي مشترك را سر داده‌اند و از سوي ديگر، آمريكا بر استفاده از نيروهاي واحد عربي در منطقه تأكيد دارد.
منابع خبري اعلام کردند که شش عضو شوراي همکاري خليج‌فارس (عربستان، عمان، بحرين، امارات، قطر و کويت) در نشست قطر، تشکيل مرکز نظامي واحدی که همان ارتقای طرح سپر جزيره است را مطرح کرده‌اند. بر اساس ادعاهاي مطرح شده، هدف اين طرح، ارتقای توان شورا در برابر تهديدات امنيتي و رسيدن به امنيت جمعي از جمله در مقابله با داعش و البته ایران است. بر اساس طرح تبديل شورا به اتحاديه با حضور مراكش، اردن و مصر، سطح اين طرح نظامي نيز به اين كشورها افزوده خواهد شد. اين ادعا در حالي مطرح شده است که اولاً؛ کشورهاي مذکور داراي ارتش مستقل نبوده و به آمريکا و کشورهايي مانند فرانسه و انگليس وابسته هستند و از سوي ديگر، اين کشورها خود حامي و تقويت‌کننده تروريسم از جمله داعش می‌باشند؛ اصلي که حتي جوبايدن، معاون رئيس‌جمهور آمريکا، نيز به آن اذعان کرده است. با توجه به اين حقايق، به صراحت مي‌توان دريافت که تشکيل مرکز فرماندهي واحد شوراي همکاري خليج‌فارس براي مقابله با تهديدات تروريستي نیست، بلکه اهداف ديگر را پيگيري مي‌کند.
مهم‌ترين اصلي که در تحولات اخير شورا مشاهده مي‌شود، طراحي و اقدامات عربستان است. عربستان در حالي در معادلات منطقه‌اي از جمله در عراق و سوريه با ناکامي همراه شده که تلاش كرده تا پدرخواندگي سياسي خود را به شوراي همکاري خليج‌فارس به نمايش گذارد. بر همين اساس نيز پنج عضو ديگر را به تبعيت از خود هدايت کرد. در اين راستا، فشارهاي بسياري نيز بر قطر وارد ساخت تا در نهايت، امير قطر سياست‌هاي خود را بر اساس طرح‌هاي رياض تدوين کرد.
عربستان در حالي پدرخواندگي سياسي خود را بر شورا اجرايي ساخت که به دنبال گسترش آن به حوزه نظامي مي‌باشد. هدف عربستان، حذف استقلال نظامي اعضا، به نفع منافع خود است. عربستان از يک‌سو در عرصه داخلي با چالش‌هاي اجتماعي مواجه است که هر لحظه احتمال فروپاشي اين کشور مي‌رود و از سوي ديگر، در حوزه منطقه از روند دستاوردهاي مردمي در بحرين و يمن در هراس است. همچنين طرح رياض براي استفاده از تروريسم عليه مقاومت نيز ناکام مانده است.
رياض با تشکيل جبهه واحد نظامي از شوراي همکاري خليج‌فارس به دنبال بهره‌گيري از آن براي مقابله با عرصه داخلي خود، يمن، بحرين و تقويت تروريست‌ها در منطقه عليه جبهه مقاومت است.
هدف اصلي كشورهاي عربي از تشكيل نيروي واحد را در سخنان برخي مقامات اين كشورها مي‌توان مشاهده كرد. محورهايي كه اساس آن را هراس از قيام مردمي و طراحي براي مقابله با بيداري اسلامي و حقوق مردم و اجراي طرح‌هاي آمريكا تشكيل مي‌دهد. «خالدبن‌احمد آل‌خلیفه» در مصاحبه با «فایننشال‌تایمز»، با تأیید تلاش کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس برای تشکیل فرماندهی نظامی مشترک به فرماندهی عربستان، مدعی شد؛ این اقدام برای رویارویی با تهدیدات ناشی از گروه تروریستی داعش، ایران و تحولات یمن صورت می‌گیرد. وزیر خارجه بحرین گفت: این فرماندهی مشترک، که نهایتاً می‌تواند چند صد هزار نیرو داشته باشد، پس از اجلاس شورای همکاری خلیج‌فارس که در ماه جاری میلادی در قطر برگزار می‌شود، آغاز به کار خواهد کرد.
اهداف سركوب‌گرايانه اين نيروها، زماني آشكارتر مي‌شود كه فایننشال تایمز نوشت: این فرماندهی نظامی، بر عملیات دفاعی متمرکز خواهد بود و با هماهنگی فرماندهی دریایی شورای همکاری خلیج‌فارس در مقر بحرین و فرماندهی هوایی آن در مقر عربستان فعالیت خواهد کرد. اين دو كشور اكنون كانون اعتراضات مردمي هستند، در حالي‌كه آل‌خليفه و آل‌سعود عملاً در مقابله با آن ناتوان بوده‌اند.
در کنار اين ديدگاه، کشورهاي غربي از جمله آمريکا نيز تمايل بسياري بر تحقق اين طرح دارند. آمريکا در نظریه جديد خود تأکيد دارد که براي حفظ منافع، نياز به لشکرکشي نظامي گسترده ندارد، بلکه با استفاده از متحدان منطقه و با اعزام مستشاران نظامي مي‌تواند به اهداف خود دست يابد.
آمريکا از يک‌سو به دنبال آن است که از اتحاد کشورهاي عربي براي رسيدن به اهداف منطقه‌اي خود بهره گيرد، در حالي‌که گروه‌هاي تروريستي، بخش ديگري از اين طراحي را انجام مي‌دهند.
محور اين طراحي نيز مقابله با جبهه مقاومت و در نهايت، ايجاد منطقه امن براي رژيم صهيونيستي است. مرحله بعدي آمريکا براي پروژه تشکيل مرکز فرماندهي واحد شوراي همکاري خليج‌فارس، سوق‌دادن آن به همکاري نظامي با رژيم صهيونيستي به بهانه امنيت منطقه است، چنانکه در سال 2009 هيلاري کلينتون، وزير خارجه وقت آمريکا، از چتر حمايتي آمريکا براي اين رژيم در قالب منطقه‌اي خبر داد و وزير خارجه بحرين نيز طرح اتحاد ترکيه، شوراي همکاري خليج‌فارس و رژيم صهيونيستي براي برقراري امنيت را مطرح کرد. حال اين پرسش مطرح است که آيا شورا توان تحقق ادعاي وحدت نظامي را دارد يا خير؟ براي پاسخ به اين پرسش، بررسي سابقه 30 ساله شورا امري قابل توجه است.
شورا هر چند در ظاهر ادعاي همگرايي مي‌دهد، اما در عمل، با اختلافات دروني گسترده‌اي مواجه است که اختلافات مرزي، تفاوت منافع منطقه‌اي، رقابت آنها براي خدمت و نزديکي به آمريکا؛ عملاً از آنها رقبايي ساخته که صرفاً براي گرفتن عکس يادگاري و حفظ ظاهر شورا در کنار يکديگر قرار گرفته‌اند. با توجه به اين شرايط، عملاً اجماع نظامي آنها غيرقابل اجرا خواهد بود و بيشتر در چارچوب ادعاي رسانه‌اي است، در حالي‌که همزمان آل‌سعود تلاش دارد تا در وراي اين اتحاد، حداقل پدرخواندگي نظامي خود را بر ساير اعضا تحميل کند، حال آنکه در عمل، ظرفيت لازم را نداشته و همگان عربستان را کشور شکست‌خورده‌اي مي‌دانند که صرفاً با بحران‌سازي در منطقه و بهره‌گيري از دلارهاي نفتي، سعي در ايجاد ساختاري موفق از خود دارد. به هر تقدير، آنچه در عملكردهاي شورا مشاهده مي‌شود، طراحي عربستان براي سلطه بر ساير اعضا است كه تهديدي براي استقلال و تماميت ارضي اين كشورها قلمداد مي‌شود.


شرق هم مي‌تواند از ابزار حقوق‌بشر عليه غرب استفاده كند
رضا اشرفي

نوع عملكرد غرب و استفاده از مقوله حقوق بشر و به‌کارگیری آن عليه كشورهايي كه مخالف آمريكا هستند، سبب شده تا از اين موضوع تنها به «ابزار» ياد شود.
آمريكا همواره از اين ابزار عليه كشورهاي مختلف از جمله چين و روسيه استفاده كرده است. آنچه كه طي يك سال اخير در داخل روسيه و همچنين اوكراين رخ داده، نشانگر همين مسئله است. با اينكه بحران‌هاي اين كشور از سوي آمريكا سازماندهي و آغاز شد، اما كم‌كم به مبنايي عليه روسيه به كار رفت كه اكنون به جنگ تحريم‌ها تبديل شده است.
آنچه كه امروز در خصوص كاهش قيمت نفت گفته مي‌شود، بازتابي از همين تنازع قدرت است. عربستان سعودي با چراغ سبز و حتي فرمان آمريكا توانسته است تنها طي چند روز، 30 درصد از قيمت اين انرژي پر اهميت را كاهش دهد. نشست هفته گذشته اوپك نيز نتوانست سعودي‌ها را قانع كند كه به كاهش توليد نفت رأي بدهند. اين نشانه‌گيري در قدم اول در مقابل روسيه انجام شده است. به اين دليل كه اين كشور همچون برخي ديگر از كشورهاي حاضر در نظام بين‌الملل، از اقتصاد تك‌محور استفاده مي‌كند و هرگونه تنظيم قيمت بازار انرژي، بر اقتصاد و قدرت روسيه تأثير مي‌گذارد.
البته نبايد فراموش كرد كه همراه با فرمان آمريكا در كاهش قيمت نفت، عربستان نسبت به روسيه اقدام واكنشي نشان داده است، چرا که آخرين باري كه بندربن‌سلطان به مسكو سفر كرد تا مقامات آن را به ضدیت با دولت بشار اسد متقاعد كند، با پاسخ منفي روس‌ها مواجه شد. به همين دليل به تهديدات امنيتي و تروريستي عليه روسيه روي آورد كه مسكو نيز در واكنش، عربستان را به حمله تهديد كرد. همين موضوع تأثير قابل توجهي در تغيير بندربن‌سلطان داشت، اما اين موضوع سبب نشد كه سياست‌هاي عربستان در قبال اقدامات ضد روسي تغيير كند. حال بازي با سلاح نفت در همين راستا انجام مي‌شود و در حالي كه به اقتصاد غرب و آمريكا بسيار كمك كرده، اقتصاد روسيه را تحت تأثيرات زيادي قرار داده است.
با اين وجود، اقدامات حقوق بشري عليه روسيه و همچنين چين بسيار پررنگ‌تر است و آمريكا به هيچ عنوان علاقه ندارد از اين ابزار پر قدرت دست بردارد، به‌گونه‌اي كه در تحولات اوكراين و اتفاقات شرق اين كشور همچنان بر طبل اقدامات ضد بشري عليه مسكو مي‌كوبد. اين در حالي است كه ابتدا، غرب‌گرايان اوكراين دولت شرق‌گرا را مجبور به ترك قدرت كردند و پس از آنكه با واكنش‌هاي تند شرق‌گرايان مواجه شدند، به روی آنها آتش گشودند.
جداي از اين مسئله، غرب و به‌خصوص آمريكا هر ساله عليه سياست‌هاي روسيه در حوزه داخلي از فشارهاي حقوق‌بشري استفاده مي‌كنند، به‌خصوص زماني كه در روسيه اعتراضات ضد دولتي ديده شود. اين رويكردي است كه آمريكا در قبال چين نيز دارد. در اين باره مي‌توان به تحولات سين‌كيانگ و همچنين رخدادهاي كنوني هنگ‌كنگ اشاره كرد. در روزهاي اخير مشاهده مي‌شود كه شهروندان چيني در هنگ كنگ دست به اعتراضاتي زده و خواهان برگزاري انتخابات داخلي بدون دخالت پكن هستند، اين در حالي است كه چين هرگز آن را نمي‌پذيرد و با توجه به توان اقتصادي هنگ‌كنگ و همچنين نگاه منفي پكن به بحث جدايي و تجزيه، كه آن را طاعون سرزمين خود مي‌داند، به دنبال كنترل و مديريت اين اعتراضات است.
اين موضوع سبب شده تا بين پليس چين و همچنين برخي از مردم درگيري‌هايي ايجاد شود. در چنين وضعیتی، برخي از تحليلگران تأكيد كرده‌اند كه آمريكا به دنبال استفاده از اين موضوع و تبديل آن به جريان‌هاي ضد دولتي هستند تا از اين طريق پكن را زیر فشار قرار دهند و همچون اوكراين در شرق اروپا، چين را با مشكلات امنيتي مواجه كند.
بي‌شك آمريكا در اين مسير بار ديگر از ابزارهاي حقوق بشري استفاده مي‌كند و تأكيد دارد كه چين بايد به خواسته‌هاي مخالفان گوش داده و تمايلات آنها را برآورده كند. در حالي كه طي ماه‌هاي اخير خود دچار بحران و اعتراضات شديد ضدنژادپرستي شده است كه اگر چه از شهر فرگوسن در ايالت ميسوري آغاز شده، اما تا كنون بيش از 180 شهر كوچك و بزرگ آمريكا را در نورديده و شهروندان آمريكايي از سياه‌پوست تا سفيدپوست بر اين قرار مانده‌اند كه اعتراضات 190 هزار كيلومتري را عليه اقدامات نيروهاي امنيتي آمريكا برگزار كنند.
به‌نظر می‌رسد که چين و روسيه هم مي‌توانند همچون آمريكا از ابزار حقوق بشر استفاده كرده و مقامات اين كشور را تحت فشار قرار دهند؟ و اين البته موضوعي است كه مسكو و پكن نبايد آن را به حال خود رها كنند، زيرا تصاوير منتشر شده حاکی از برخوردها و سركوب‌هايي در آمریکاست كه بسيار جای کار دارد! بنابراين ابزار حقوق بشر آمریکا علیه روسیه و چین امروز می‌تواند به ابزار فشار این کشورها عليه واشنگتن تبديل شود. 


از نگاه دیگران

مقايسه‌اي ميان کفرکنا و فرگوسن
طبق برخي از ارزيابي‌هاي به عمل آمده، پليس آمريکا طي هر دو هفته، دو تن از شهروندان سياه‌پوست را در فاصله سال‌هاي 2005 تا 2012 به قتل رسانده است، اين در حالي است که کمتر از نصف اين افراد مظنون و يا بزهکار بوده‌اند. با اين حال پليس آمريکا با تظاهرات ناشي از اعتراض به اين قتل‌ها، با توسل به خشونت مفرط، از زره‌پوش استفاده مي‌کند.
در همين راستا، آنچه که در کفرکنا (شهري در اراضي اشغالي 1948) روي داد از جمله برخوردهايي که پليس صهيونيست با تظاهرات‌کنندگان انجام داد و نيز تبليغات و ادعاهاي فريبنده پليس خطاب به رسانه‌هاي گروهي يا استفاده از ادبيات تحريک‌آميز، تفاوت چنداني با حوادث فرگوسن نداشت.
اين مسئله بسيار فراتر از آن است که بتوان با ادعاهاي مربوط به اشتباهات فردي و مجازات مرتکبان و عاملان، آن را توجيه کرد. روشن است که حمايتي سياسي و مردمي از اقدامات پليس در اين‌گونه موارد وجود دارد. چنين حمايتي را در تلاش دستگاه سياسي و قضايي براي ممانعت از مجازات پليس درباره قتل 13 جوان طي قيام اول قدس در سال 2000 شاهد بوديم. بنابراين قضيه را نمي‌توان در بحران اشتباهات فردي منحصر کرد، زيرا حتي اگر اين قضيه، فردي هم بوده باشد، استفاده از آن در نزاع سياسي و قومي، نيازمند تفکر درباره سازوکار‌هاي فکري و بافت‌هاي مفهومي است که وقايع در آنها تفسير شوند. به عبارت ديگر، رخدادهاي مذکور يک معناي بديهي دارند، اما اين بديهي بودن، خارج از سيطره داستان‌ها و روايت‌هاي معيني نيست. اين روايت‌ها در پس مناسبات قدرت ميان سياهان و سفيدپوستان و يهوديان و عرب‌ها شکل گرفته است و روزانه بازتوليد مي‌شود. چنين روايت‌هايي بر منطق عينيت‌سازي هويت‌هاي نژادي يا قومي تکيه دارد، آن هم به‌گونه‌اي که از تفکيک ميان تمايزهاي داخلي و نزاع‌هاي درون هر کدام از اين هويت‌‌ها به طور جداگانه ممانعت به عمل مي‌آورد.
اما چنين امري به اين معنا نيست که بايد موضوع را در نژادپرستي به عنوان يک پديده عام به جاي نژادپرستي افراد خلاصه کرد. در هر دو مورد، يعني کفرکنا و فرگوسن، نمايندگان اقليت، پليس يا نظام را به مبتلا بودن به فرهنگ نژادپرستي متهم مي‌کنند، اما اين ادعا ناکافي است، زيرا بايد سازوکار‌هاي مادي و اقتصادي و موسساتي را که از اين فرهنگ، تنها يک اشتباه فردي مي‌سازد نيز در نظر داشت. ما در هر دو مورد شاهد مطالباتي نظير پيوستن به پليس با تشويق به خدمت مدني يا حتي خدمت نظامي براي تغيير دادن فضاي نژادپرستي حاکم بر پليس و ارتش بوديم، اما حقيقت آن است که مقاومت در برابر نظام سرکوبگر از طريق پيوستن به آن، صورت نمي‌گيرد.
نکته مهم ديگري که از موارد مشابه پليس صهيونيست و پليس آمريکا به شمار مي‌رود، نظامي‌سازي پليس در مبارزه با آشوب و كشتن اقليت‌هاست. ما در تعامل صهيونيست‌ها با نوار غزه و کرانه باختري پس از اسلو، شاهد تسليح هرچه بيشتر پليس و ارتش بوديم و با اينکه طبق حقوق بين‌الملل بايد حافظ امنيت ساکنان اين مناطق باشد، ولي از زمان عقب‌نشيني‌ها يا اصطلاحاً آرايش مجدد نيروهاي صهيونيست، با منطق جنگ و نيروي نظامي مفرط با مردم فلسطين به ويژه ساکنان نوار غزه رفتار شد و به ديگر معنا، «صلح»، جنگ‌هايي پياپي به ارمغان آورد.
نکته ديگري که بايد به آن توجه داشت، بهره‌برداري سياسي از حمايت مردمي در مبارزه با اقليت‌ها(در) درون جامعه مسلط است به عبارت ديگر، حاصل چنين نظام‌هاي دموکراتيکي، استفاده از ترس و وحشت طبقات متوسط و بالاتر و در نتيجه، افزايش افراط و زياد شدن آثار جرم و جنايت است. اين نکته هم يکي ديگر از موارد تشابه آمريکا و صهيونیست‌هاست.
طبعا مقايسه ميان اقليت سياه‌پوست و اقليت فلسطيني، وجود شکايت افتراق ميان اين دو جامعه را نفي نمي‌کند، اما اين موارد تشابه گفته شده، نيازمند تفکر است، به ويژه آنکه بسياري از فلسطيني‌ها و خصوصاً زماني که به زبان انگليسي از رژيم صهيونيستي انتقاد مي‌کند، آمريکا را الگويي ايده‌آل مي‌دانند که رژيم صهيونيستي هم بايد مانند آن رفتار کند، اما در همين حال، بعضي از صهيونيست‌ها هم از آمريکا مي‌خواهند که در ايجاد توازن ميان امنيت و حقوق به اين رژيم تأسي کند، اما هر دوي اين گفتمان‌ها، نادرستند، که اين، نيازمند بحثي ديگر است.
منبع: عرب 48
مترجم: سحر دولتيان  
 


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا647

هارف: هیچ‌گونه فعالیت نظامی با ایران
در عراق ترتیب نمی‌دهیم
خبرگزاری فارس(12/9/1393): «مری هارف» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا ضمن تأکید بر اینکه آمریکا هیچ‌گونه فعالیت نظامی با ایران در عراق ترتیب نمی‌دهد، گفت: در جایگاهی نیست که بخواهد گزارش حمله هوایی ایران به مواضع داعش در عراق را تأیید کند. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در کنفرانس خبری روزانه خود درباره ادعاهای اخیر برخی رسانه‌ها درباره حملات هوایی ایران به مواضع داعش در عراق گفت: «من به‌طور قطع در جایگاهی نیستم که بخواهم این گزارش‌ها را تأیید کنم. همانطور که بارها گفته‌ایم ما هیچ‌گونه فعالیت نظامی را با ایران هماهنگ نمی‌کنیم. من در جایگاهی نیستم که این گزارش‌ها را تأیید کنم.»
واشنگتن: شرکت‌های آمریکایی حق معامله با ایران را ندارند
باشگاه خبرنگاران (12/9/1393): یک مقام وزارت خارجه آمریکا در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه، گفت: با وجود تعلیق تحریم‌های صنعت خودروسازی ایران، شرکت‌های آمریکایی همچنان اجازه ندارند با ایران وارد معامله شوند. وی افزود: «ما پیشتر هم گفته‌ایم که از دید ما بازار ایران برای تجارت باز نیست، هرچند که تحریم‌های ما برای مراوده شرکت‌های خارجی با بخش خودروسازی ایران تعلیق شده است. هنوز بخش اعظم تحریم‌های ایالات متحده پابرجاست، از جمله [تحریم‌های مربوط به] مجوزهای ارائه کالا و خدمات شرکت‌های ایالات متحده به ایران.»
طرح كنگره براي تحريم‌هاي جديد
خبرگزاری تسنيم(12/9/1393): سناتور «رابرت منندز» رئیس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا گفت: تلاش می‌کند تا پیش از پایان دوره جاری کنگره، تحریم‌های تازه‌ای علیه ایران به تصویب برساند. وی که در نشستی به میزبانی نشریه «وال‌استریت‌ژورنال» صحبت می‌کرد، با بیان اینکه از روند نادرست مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه موسوم به 1+5 نگران است، گفت: «مسئله این است که بعد از این همه سال مذاکره، آنچه به نظر من می‌رسد این است که تنها دلیلی که می‌توانیم بگوییم مذاکرات پیشرفت داشته، این است که ما، ایالات متحده و اروپا آرام‌آرام به موضعی رسیده‌ایم که ایرانی‌ها در مذاکرات دنبال می‌کنند.»
رایس: تحریم جدید به فروپاشی مذاکرات منجر می‌شود
خبرگزاری فارس(12/9/1393): «سوزان رایس» مشاور امنیت ملی کاخ سفید با غیرسازنده خواندن تصویب تحریم‌های تازه علیه ایران، گفت: این اقدام به فروپاشی مذاکرات منجر شده و سبب می‌شود همه واشنگتن را مقصر شکست دیپلماسی قلمداد کنند. خانم رایس که در نشستی به میزبانی نشریه «وال‌استریت‌ژورنال» صحبت می‌کرد، گفت: «در اعضای گروه 1+5 شکاف می‌افتد، جامعه بین‌الملل هم به جای، ایران ایالات متحده را مقصر فروپاشی مذاکرات قلمداد کرده و ایرانی‌ها نیز به این نتیجه می‌رسند که دلیلی برای ادامه حضور بر سر میز مذاکره وجود ندارد.»
تكرار توهمات آمريكايي
باشگاه خبرنگاران(12/9/1393): «تد کروز» سناتور جمهوریخواه مجلس سنای آمریکا بار دیگر ادعاهایی را درباره مذاکرات هسته‌ای ایران مطرح کرد. تد کروز در سخنرانی خود در واشنگتن مدعی شد: برای توقف ایران، رویکرد ما باید چماق بیشتر و هویج کمتر باشد. برداشته شدن تحریم‌ها تنها باید زمانی باشد که ایران سانتریفیوژهایش را برچیند، از تمامی ذخیره اورانیوم غنی شده خود چشم‌پوشی کند و برنامه موشک‌های بالستیک خود را متوقف سازد.
بولتون: ایران دستاوردهای مهمی یافته است
باشگاه خبرنگاران(11/9/1393): «جان بولتون» نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل در مقاله‌ای نوشت: مشروعیت بین‌المللی دولت و فعالیت‌های گسترده هسته‌ای ایران افزایش یافته است. جان بولتون، نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل و یکی از اعضای اندیشکده «امریکن اینترپرایز» در مقاله‌ای در روزنامه آمریکایی «واشنگتن‌تایمز» به بحث تمدید مذاکرات هسته‌ای میان ایران و گروه 1+5 پرداخت و نوشت: پیامدهای چشمگیری درباره تمدید مهلت مذاکرات هسته‌ای با ایران وجود دارد. بولتون در پایان ادعا کرد خسارت‌هایی که دولت اوباما زده است به آسانی قابل جبران نیست.
یک سازمان مخفی آمریکایی عامل ترور دانشمندان هسته‌ای ایران
خبرگزاری ايرنا(11/9/1393): «جیم دبلیو دین»‌ افسر پیشین ارتش آمریکا در حاشیه نشستی در دمشق در گفت‌وگو با القدس العربی گفت: وی مطمئن است که یک سازمان مخفی آمریکا، دانشمندان هسته‌ای ایران را ترور کرده است. وی تصریح کرد: گروهی که عملیات ترور را اجرا کرده است در خاک اردن دوره‌های ویژه‌ای گذرانده است. این افسر ارتش آمریکا گفت که وی و شماری از اعضای موسسه‌اش تحت عنوان «کهنه سربازان آمریکا» اطلاعاتی دارند مبنی بر اینکه یک سازمان مخفی آمریکایی که مورد حمایت دستگاه اطلاعات آمریکا و سازمان موساد اسرائیل است، دانشمندان هسته‌ای ایران را ترور کرده است، ولی این سربازان اسناد و مدارکی دال بر اینکه عوامل ترور در اردن دوره گذرانده‌اند، در اختیار ندارند.


هویت 388

آلمان: دور زدن قانون برای جاسوسی از شهروندان
در ادامه افشاي نقض نظام‌مند حقوق شهروندان در كشورهاي مدعي حقوق بشر، قانونگذاران آلمان که درباره فعالیت‌های جاسوسی آژانس امنیت ملی آمریکا تحقیق می‌کنند، یک راه گریز قانونی را کشف کرده‌اند که به آژانس اطلاعات خارجی آلمان اجازه می‌دهد تا از شهروندان خودش جاسوسی کند. آژانس اطلاعات خارجی آلمان، اصولاً از شنود و جاسوسی از شهروندان و کمپانی‌های آلمان منع شده است. دولت آلمان تأیید کرد که اگر کارمند خارجی است، آژانس اطلاعات خارجی آلمان می‌تواند فعالیت آنها را رهگیری کند. قانونگذاران مخالف، دولت آلمان را متهم کرده‌اند در حالی‌که اقدامات غیرقانونی نظارتی و جاسوسی انجام می‌دهد، درخصوص جاسوسی آژانس امنیت ملی آمریکا، تظاهر به خشم و عصبانیت می‌کند! نهادهاي حقوق بشر بارها در باب نقض حقوق شهروندان به دولتمردان آلمان هشدار داده‌اند.
انگلیس: تبعیض شغلی شدید علیه مسلمانان

بر اساس آمار رسمی مرکز ملی نیروی کار انگلیس، بیشترین تبعیض شغلی در انگلیس، متوجه مسلمانان این کشور است. تبعیض نژادی در دوره مدرن زندگانی بشر و در کشورهایی که مدعی برابری حقوق اجتماعی هستند، همچنان دیده می‌شود. بیشترین تبعیض شغلی در این کشور متوجه مسلمانان آن است. شانس شغل‌یابی برای مردان مسلمان انگلیس 76 درصد از بقیه مردان انگلیس کمتر است؛ همچنین زنان مسلمان انگلیسی در مقایسه با دیگر زنان این کشور 65 درصد از شانس کمتری برای اشتغال برخوردارند. بر اساس این آمار دیگر اقلیت‌های مذهبی و نژادی نیز در انگلیس مشمول تبعیض نژادی در یافتن شغل هستند، اما بیشترین رقم برای مسلمانان این کشور گزارش شده است.
آمريكا: وضعيت نامطلوب قضايي در قبال زندانيان

نظام قضایی و بازداشتگاه‌های ایالات متحده آمریکا تحت انتقاد شدید فعالان حقوق بشر و روزنامه‌نگاران است. طبق بررسی‌ها «شکایت اصلی در رابطه با تعداد زندانیان در تأسیسات کیفری آمریکاست که بالاترین تعداد زندانیان به ازای جمعیت را در دنیا داراست؛ یعنی 716 زندانی به ازای هر 100 هزار شهروند.» سایر مشکلات ناشی از شمار بالای متهمان مبتلا به بیماری روانی، رفتار ظالمانه مأموران زندان و رشد صنعت زندان خصوصی است. بررسی‌ها نشان می‌دهد زندان‌های آمریکا تبدیل به کلینیک‌های بزرگ روانپزشکی شده‌اند و در آنجا زندانیان مورد ضرب و جرح عمدی قرار گرفته یا به واسطه مجازات‌های بسیار شدید، جان‌شان را از دست می‌دهند. در یک نمونه، زندانیان به دلیل اعتراض به وضعیت‌شان یا به دلیل عقاید مذهبی‌شان، به زندان انفرادی فرستاده شدند. محققان این تحقیق گفته‌اند: «زندانیان فرستاده شده به بخش انفرادی، عمدتاً مسلمانان هستند.»  


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

واکاوی دور جدید ناآرامی‌ها در آمریکا
حاکمیت سفیدپوست حق حیات سیاه‌پوستان را به رسمیت نمی‌شناسد

علی تتماج

آمریکا در هفته‌های اخیر با مجموعه‌ای از اعتراض‌های خیابانی همراه است که جنس آن با سایر اعتراض‌ها از جمله اعتراض 99 درصدی‌ها متفاوت است، چراکه آن اعتراض‌ها بیشتر در قالب ابراز نارضایتی از ساختار اقتصادی و سیاسی آمریکا صورت می‌گرفت و سران آمریکا با ادعای بحران اقتصادی جهانی این اعتراض‌ها را توجیه می‌کردند، اما اعتراض‌های اخیر ماهیتی کاملاً متفاوت دارد و آن، اعتراض به چارچوب‌ها و اموری است که همواره سران آمریکا به‌عنوان امتیاز برتر این کشور به جهانیان القا می‌کنند و با این ادعا نیز به دخالت در امور سایر کشورها می‌پردازند. برابری نژادی، عدالت، آزادی‌های فردی و آزادی بیان، دستگاه قضایی عادل و مرد‌م‌نهاد، تلاش برای نجات بشریت از تبعیض، برابری در یافتن شغل و داشتن زندگی مطلوب، حمایت امنیتی از همگان و در یک کلام هرآنچه در باب حقوق بشر مطرح می‌شود از ادعاهای آمریکا در برابر جهانیان بوده و بر اساس آن نیز راهبردهای خود برای اعمال قدرت در صحنه جهانی و حتی اشغال نظامی کشورها را اجرایی ساخته است.

مردم آمریکا در حالی اکنون به اعتراض‌های ضد دولتی خیابانی در سراسر ایالات متحده روی آورده‌اند که محور شعارهای آنها این جمله است: حقوق بشر آمریکایی دروغ و فریبی بزرگ است و تنها اصلی که در آمریکا معنا ندارد، واژه حقوق بشر است. حال این پرسش مطرح است که ریشه تقویت تفکر عدم وجود حقوق بشر در آمریکا و لزوم طغیان برای رسیدن به آن چه بوده است و آینده این اعتراض‌ها چه خواهد شد؟ آیا ساختار قدرت در آمریکا می‌تواند به مقابله با این اعتراض‌ها بپردازد و یا اینکه روند اعتراض‌ها همچنان ادامه خواهد یافت؟

ریشه اعتراض‌های مردمی چیست؟
آنچه در باب اعتراض‌های مردمی این روزهای آمریکا در رسانه‌ها ذکر می‌شود، آن است که به دنبال رأی هیئت منصفه دادگاهی در فرگوسن مبنی بر عدم اعلام جرم و تبرئه ویلسون ـ افسر پلیسی که یک سیاه‌پوست 18ساله به نام براون را در این شهر کشته بود ـ هزاران تن در اعتراض به این رأی در ۱۳۰ شهر آمریکا از جمله فرگوسن، لس‌آنجلس، نیویورک و واشنگتن تظاهرات کردند. این معترضان در این تظاهرات اعتراض‌آمیز پلاکاردهایی در دست داشتند و فریاد می‌زدند: «دست‌ها بالا، شلیک نکنید». در حالی که رسانه‌ها و مقامات آمریکایی برآنند تا این امر را القا سازند که اعتراض‌ها صرفاً برای قتل جوان سیاه‌پوست و تبرئه پلیس قاتل است، اما بررسی ریشه‌ای آنچه در قبال قتل براون گذشت و نیز پرونده قطور نقض حقوق سیاه‌پوستان، دلایل واقعی اعتراض‌های مردمی که راه‌پیمایی 190 کیلومتری را به همراه داشت، آشکار می‌کند.

الف) سابقه تبعیض نژادی
بررسی کارنامه آمریکا نشان می‌دهد تبعیض نژادی در آمریکا به امری نهادینه مبدل شده به‌گونه‌ای که گزارش‌های عفو بین‌الملل و نهادهای حقوق بشری نیز نشان می‌دهد که برده‌داری در آمریکا هنوز به پایان نرسیده و همچنان ادامه دارد با این تفاوت که در گذشته اربابان و صاحبان مزارع برده‌داری را اجرا می‌کردند و اکنون ساختار حاکم بر آمریکاست که تبعیض نژادی و در یک کلام، برده‌داری نژادی را اجرا می‌کند.
گزارش‌ها نشان می‌دهد سالانه صدها سیاه‌پوست به دست پلیس به قتل می‌رسند، اما پرونده آنها هرگز بررسی نمی‌گردد و پلیس نیز هرگز محاکمه نمی‌شود.
در آمریكا سانسور خبری مانع از آن می‌شود كه حقایق بر همگان آشكار شود و دولتمردان آمریكا در لوای این سانسور، طرح‌های نژادپرستانه خود را اجرا می‌كنند. این حکم ناعادلانه، نشان داد که با وجود گذشت بیش از 50 سال از سخنرانی مشهور «مارتین لوترکینگ» رهبر جنبش حقوق مدنی در آمریکا در سال 1963، با عنوان «رؤیایی دارم» که در آن ابراز امیدواری کرده بود زمانی در آمریکا براساس آرمان خویش، زندگی کند و تحقق مساوات و برابری ذاتی انسان‌ها را به چشم ببیند، هنوز مشکل نژادپرستی و رفتار تبعیض‌آمیز با رنگین‌پوستان به‌ویژه سیاه‌پوستان در آمریکا، مشکلی جدی تلقی می‌شود. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد بسیاری از سیاهان آمریکا همچنان تبعیض را احساس می‌کنند و می‌گویند تا تحقق رؤیای «لوترکینگ» راه زیادی باقی است. هر چند «مارتین لوترکینگ» پایان نژادپرستی در آمریکا را خواستار بود، اما بسیاری از فعالان اجتماعی در آمریکا معتقدند شرایط با آن زمان تغییر زیادی نکرده است. همان‌گونه که نتایج نظرسنجی‌ها حاکی از آن است که ارتباط‌های سفیدپوستان و رنگین‌پوستان در کمتر از یک دهه اخیر، کاهش قابل ملاحظه‌ای یافته و 40 درصد از سفیدپوستان آمریکایی هیچ دوست رنگین‌پوستی ندارند و 25 درصد از رنگین‌پوستان نیز دوست غیر همرنگ خود ندارند. در این زمینه، اعتراف و اذعان مقام‌های آمریکایی قابل توجه و تعجب‌برانگیز است. از جمله «اریک هولدر»، اولین دادستان کل آفریقایی‌تبار آمریکا چندی پیش به‌صراحت اعلام کرد: تبعیض نژادی در آمریکا دیگر در تیترهای پر سروصدای رسانه‌ها اعلام حضور نمی‌کند، بلکه زخم‌های عمیقش را همچنان بر پیکر این کشور وارد می‌آورد.
برای نمونه میزان درآمد خانوارهای سیاه‌پوست حدود 5000 دلار است که این آمار برای سفیدپوستان به 97 هزار دلار می‌رسد.
مرکز ملی مطالعات جرائم در گزارشی اعلام کرد: کودکان سیاه‌پوست آمریکا سه برابر بیشتر از سفیدپوستان قربانی جرم علیه کودکان هستند؛ در مورد دزدی و قتل نیز سیاه‌پوستان سه و پنج برابر بیشتر قربانی این حوادث هستند.
در واقع، قتل دلیل اصلی مرگ بسیاری از سیاه‌پوستان بین 15 تا 24 سال آمریکا به حساب می‌آید. در حالی که این آمار نشان می‌دهد سیاه‌پوستان قربانیان اصلی این جرائم هستند، راهکار اتخاذ شده از سوی دولت نیز بر میزان خشونت علیه آنها می‌افزاید؛ زیرا با فرستادن نیروهای گسترده پلیس به مناطق زندگی آنها و کنترل شدیدشان، آنها را یک طبقه مجرم و تبهکار به حساب می‌آورد. 12 تا 14 درصد از جمعیت آمریکا را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دهند و جمعیت زندانیان سیاه‌پوست در آمریکا 40 درصد است. این نشان می‌دهد که دستگاه قضایی دولت آمریکا به گونه‌ای طراحی شده که یک مجرم سیاه‌پوست در برابر مجرم سفیدپوست بیشتر در معرض خطر محکوم شدن و به زندان رفتن است.

ب) فساد قضایی آمریکا
یکی از ابعاد نژادپرستی در ساختار آمریکا را در ساختار قضایی این کشور می‌توان مشاهده کرد چنانکه تاکنون پلیس سفیدپوستی به جرم قتل سیاه‌پوست محاکمه نشده است، چنانکه همزمان با تبرئه قاتل براون، پلیس آمریکایی که یک سیاه‌پوست مبتلا به آسم را خفه کرده بود، توسط هیئت منصفه دادگاهی در آمریکا از اتهام قتل تبرئه شد. ‫اوایل تابستان سال جاری افسران پلیس نیویورک یک مرد سیاه‌پوست آمریکایی را به علت فروش سیگار بدون پرداخت مالیات بازداشت کردند، اما رفتار وحشیانه پلیس با سیگارفروش سیاه‌پوست به مرگ وی منجر شد که به سبب آن هیچ پلیسی محاکمه نشد و عملاً پلیس آمریکا از جنایت هم تبرئه شد.
در یک گزارش ۲۲ صفحه‌ای به کمیته رفع تبعیض نژادی سازمان ملل در اوت ۲۰۱۴، دیده‌بان حقوق بشر موارد متعددی از نابرابری نژادی ناشی از سیاست‌های دولت ایالات متحده را برشمرده است. طبق این گزارش، باوجود نرخ مشابه مصرف مواد مخدر بین سفیدپوستان و سیاه‌پوستان، تعداد سیاه‌پوستان دستگیر شده نسبت به سفیدپوستان بیشتر است و در دادگاه‌ها تعداد بیشتری از آنان به زندان‌های طولانی‌مدت محکوم می‌شوند. در سال ۲۰۱۴، نیمی از اعدام‌شدگان در آمریکا، سیاه‌پوستان بودند، در حالی که آنان تنها ۱۳ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند. نبود حمایت قانونی در مشاغل بخش کشاورزی که تعداد زیادی از کارگران آن را مهاجران کشورهای آمریکای لاتین تشکیل می‌دهند، بر کودکان آنان اثرات سوئی دارد و تصمیم ایالات جنوبی آمریکا مبنی بر عدم پذیرش گسترش پوشش درمانی، عواقب وخیمی برای سیاه‌پوستانی دارد که ۵۷ درصد از جمعیت این ایالات را تشکیل می‌دهند.
رندی شورت، محقق و مورخ آمریکایی و عضو «سازمان شبکه اجتماعی خودمختاری سیاه‌پوستان» می‌گوید: «آمریکا یک جامعه ریاکار و مستعمره‌نشین سفیدپوست است که در آن، آمریکایی‌های انگلیسی‌تبار اقدامات آپارتایدی و اصلاح نژادی، به‌ویژه علیه آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، انجام می‌دهند.» دکتر شورت افزود: «رأی صادرشده برای درد اسکات (در سال ۱۸۵۷) که طبق آن اعلام شد هیچ سیاه‌پوستی هیچگاه نمی‌تواند شهروند آمریکا به حساب آید... لزوماً روح و فضای حاکم بر نظام قضایی آمریکا را نشان می‌دهد.»

ج) رفتار قابل تأمل دولتمردان
نکته قابل توجه در باب قتل براون، واکنش مقامات آمریکایی است. اوباما رئیس‌جمهور آمریکا به تبرئه افسر پلیس قاتل جوان سیاه‌پوست آمریکایی که در اوت سال جاری میلادی کشته شد، واکنش نشان داد و به مردم آمریکا به‌ویژه ساکنان فرگوسن تأکید کرد تا رأی و تصمیم دادگاه را بپذیرند و آرامش خود را حفظ کنند. باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا گفت: تصمیم هیئت منصفه در تبرئه «دارن ویلسون» افسر قاتل نوجوان سیاه‌پوست آمریکایی که نهم اوت سال جاری میلادی به ضرب گلوله این پلیس کشته شد، باید مورد احترام قرار گیرد. وی ادامه داد: ما ملتی هستیم که بر مبنای اجرای قانون ساخته شده و زندگی می‌کنیم و باید تصمیمی را که هیئت منصفه گرفته است با احترام و بپذیریم. سایر مقامات آمریکایی از جمله سناتورهای کنگره نیز یا اعتراض مردمی را محکوم کردند و یا راه سکوت در پیش گرفتند در حالی که در قالب کنگره نیز موضعی در حمایت از مردم گرفته نشد. جالب توجه آنکه همزمان با اوج‌گیری اعتراض‌های فرگوسن خبر سر بریدن خبرنگار سفیدپوست آمریکایی به دست داعش منتشر شد که اکثر مقامات آمریکایی در باب آن موضع‌گیری کردند و حتی خواستار اقدام نظامی برای گرفتن انتقام خون وی شدند. چرا که وی یک سفیدپوست بود نه یک سیاه‌پوست.

د) سرکوب امنیتی علیه سیاه‌پوستان
نکته بسیار مهم در اعتراض‌های مردم آمریکا، نوع واکنش ساختار امنیتی آمریکا است که سرکوب را اولین و اصلی‌ترین راهکار در برابر مطالبات مردم قرار داد، چراکه این اعتراض‌ها برای حقوق سیاه‌پوستان بود.
با وجود مسالمت‌آمیز بودن تظاهرات‌ها، پلیس به‌شدت با معترضان برخورد می‌کند و آزادی بیان آمریکایی را به نمایش می‌گذارد. تدابیر بسیاری برای توقف این تظاهرات انجام شد. صدور فرمان حکومت نظامی و وضع قوانین منع ‌آمدوشد و استفاده از گارد ملی برای مقابله با معترضان توسط فرماندار ایالت میسوری تنها گوشه‌ای از این تدابیر است. شبکه «فرانس ۲۴» گزارش داد: تجهیز بیش از اندازه پلیس در آمریکا مردم این کشور را نگران کرده است. نیروهای امنیتی به شدت با مردم برخورد می‌کنند. از سوی دیگر خبرگزاری رویترز نیز گزارش داد: صدای شلیک گلوله‌های واقعی در مقابل یک دپارتمان پلیس شهر فرگوسن پس از اعلام رای این دادگاه شنیده شد. این در حالی است که پلیس همچنین از گاز اشک‌آور نیز علیه معترضان استفاده کرد.
برخورد نیروهای امنیتی با معترضان به حدی است که پایگاه آمریکایی «دیلی بیست» گزارش داد:‌ «فرگوسن» به شهری اشغالی تبدیل شده است. این پایگاه آمریکایی همچنین خبر داد: 52 نفر از مجموع ۵۵ افسری که در اداره پلیس این شهر خدمت می‌کنند، سفیدپوست هستند. این یعنی همچنان رژیم برده‌داری و اعمال فشار از سوی سفیدپوستان بر سیاه‌‌ها ادامه دارد. ممکن است برای برخی تعجب‌آور باشد که چرا با وجود سیاه‌پوست بودن رئیس‌جمهور آمریکا، این اوضاع ادامه دارد. نكته‌ای كه در تحولات آمریكا مشهود است، سانسورهای شدید خبری است كه به ویژه درباره وضعیت اقلیت‌ها اعمال می‌شود.

ویلسون و براون قربانی ساختار آمریکایی
با توجه به آنچه از ساختار قضایی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی آمریکا ذکر شد به‌صراحت می‌توان دریافت که براون و ویلسون هر دو قربانی یک ساختار هستند که ریشه و زمینه‌ساز شکل‌گیری تفکر تبعیض و برتری نژادی می‌شود. ساختاری که تلاش کرده تا سفیدپوست را عنصر برتر معرفی کند و سایر نژادها را به تنها برده برای سفیدپوستان بلکه افرادی بدون حق حیات در نظر گیرد و حذف آنها را از اصول و اهداف اصلی خود قرار دهد.
نتایج یک نظرسنجی نشان می‌دهد که ۶۴ درصد از مردم نیویورک رویکرد تبعیض‌آمیز پلیس ضد سیاهپوستان را تصدیق می‌کنند. این وضعیت تاکنون خشم بسیاری از سیاهان را برانگیخته و سبب اعتراضات گسترده‌ای شده است.
با نگاهی متفاوت، می‌توان آن پلیس خاطی را بی‌گناه دانست. این جرم تنها رفتاری موروثی در وجود اوست و کنترلی بر آن ندارد؛ ارث حکامی که تنها مدعی حمایت از حقوق بشر هستند، نه عامل آن. زمانی که او ناظر لشکرکشی و کشورگشایی نوینِ دولتمردان آمریکایی است، هنگامی که می‌بیند ارتش کشورش به کشتار مردم بی‌گناه در افغانستان، عراق و پیش از آن، بمباران هیروشیما و ناکازاکی ژاپن، ویتنام و لیبی افتخار می‌کند و برخی نظامیان آن فخر می‌فروشند که جان افراد بیشتری را در این کشورها گرفته‌اند و وقتی که شاهد حمایت‌های همه‌جانبه از رژیم صهیونیستی در کشتار زنان و کودکان بی‌گناه غزه است، دیگر چه انتظاری از یک پلیس ساده می‌توان داشت. حال آنکه وی آموخته است جان یک آمریکایی سفیدپوست، بیشتر از جان یک سیاه‌پوست، سرخ‌پوست و مسلمان ارزش دارد.
نتیجه این ساختار آن می‌شود که «دارن ويلسون» پليسي كه براون را كشته است در نخستين مصاحبه تلويزيوني خود بگوید كه از كار خود پشيمان نيست و اگر شرايط حادثه تكرار مي‌شد، دوباره همين كار را انجام مي‌داد. وي در اين گفت‌وگو مدعي شد تنها وظيفه‌اش را انجام داده و عذاب وجدان ندارد. اين مأمور پليس 28 ساله از زمان وقوع اين حادثه به مرخصي فرستاده شده است. سخنان ویلسون بیانگر این نکته کلیدی است که اگر پلیس آمریکا سالیانه صدها سیاه‌پوست را به قتل می‌رساند و یا بیشتر از 5/2 میلیون زندانی در زندان‌های آمریکا را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دهند، برگرفته از تفکراتی است که در ساختار این کشور ریشه دوانده و دولتمردان این کشور خود را ملزم به اجرای آن می‌دانند. زمانی در آمریکا از سیاه‌پوستان به عنوان بردگانی نام برده می‌شد که در ازای دریافت غذا باید به اربابان سفیدپوست خود خدمت می‌کردند حال آنکه در عصر حاضر در آمریکا سیاه‌پوستان حتی حق حیات ندارند و برای محو آنها اقدامات برنامه‌ریزی شده‌ای صورت می‌گیرد. نقض حقوق سیاه‌پوستان بدانجا رسیده است که ساختار سیاسی آمریکا با آوردن افرادی مانند اوباما رئیس‌جمهور، پاول وزیر دفاع، سوزان رایس مشاور امنیت ملی اوباما، کاندولیزا رایس وزیر خارجه بوش و تعدادی بازیگر سیاه‌پوست در عرصه هالیوود تلاش می‌کند تا از آنها برای پنهان‌سازی وضعیت اسفناک سیاهان و تبعیض نژادی گسترده در آمریکا بهره گیرد و چهره‌ای مثبت از خود به نمایش گذارد. فریب بودن این اقدامات زمانی آشکارتر می‌شود که هیچ کدام از این افراد حتی اوبامای رئیس‌جمهور نتوانسته‌اند برای هم‌نژاد‌های خود کاری انجام دهند و هر روز بر تبعیض نژادی در آمریکا افزوده شده است. جالب توجه آنکه این افراد حتی نمی‌توانند با کشته شدن یک جوان سیاه‌پوست به دست نژادپرستی آمریکایی ابراز همدردی کنند و اجباراً همان سخنانی را می‌گویند که سران سفیدپوست آمریکا می‌گویند. در یک جمله می‌توان گفت ساختار آمریکایی دارای دو شعار است. ابتدا آنکه به غیر از آمریکایی هیچ کس حق حیات انسانی در جهان را ندارد و دوم آنکه در درون آمریکا هیچ رنگین‌پوستی حق حیات ندارد و محکوم به نابودی است. 


نگاه یک
علی اسماعیلی

از اول هم می‌دانستیم اینها ضدامامند؟!
یکی از ادعاهای همیشگی جریان اصلاحات، القای نزدیکی و علاقه‌مندی این جریان به حضرت امام (ره) بوده و هست و سران این جریان همواره سعی داشته‌اند تا پیر فرزانه انقلاب را به نفع خود مصادره نمایند. این موضوع به‌ویژه پس از رحلت امام راحل مشهودتر است. اگرچه این ادعا از سوی عده معدودی از وابستگان بر این جریان قابل پذیرش است، اما باید گفت اکثر این ادعاها در عالم واقع، جایی نداشته و ایشان فقط برای کسب مشروعیت در بین مردم و مسئولان و همچنین رسیدن به منافع حزبی و گروهی، خود را علاقه‌مند و نزدیک به حضرت امام جا می‌زنند! این گفته، یک ادعا نیست، بلکه یک واقعیت است. فقط کافی است نگاهی به عملکرد جریان اصلاحات به‌ویژه پس از رحلت امام داشته باشیم تا به خوبی روشن شود که بین گفته و عمل این جریان، از زمین تا آسمان تفاوت است و بسیاری از آنان نه‌تنها هیچ علاقه و قرابتی با حضرت امام و آرمان‌های ایشان ندارند که حتی، بسیاری‌شان از جهاتی، مخالف نگاه و دیدگاه‌ ایشان هستند. مخالفت و تضاد دیدگاه بسیاری از این جریان با آرمان‌ها و دیدگاه‌های حضرت امام را از همان ابتدای دوم خرداد و روی کار آمدن دولت اصلاحات می‌بینیم و در همین دوره است که وابستگان فکری و جناحی اصلاحات، در رسانه‌ها و نشریات زنجیره‌ای و سخنرانی‌های خود و شرکت در سمینارهای ضد ایرانی‌ای، چون؛ «نشست برلین» کنه و ذات واقعی خود را نمایان ساخته و نشان دادند که تا چه میزان از اندیشه‌های امام و انقلاب دور بوده و حتی با آن مخالفند. اما اگر بخواهیم اوج مخالفت و دشمنی بسیاری از مدعیان اصلاحات با حضرت امام را ببینیم، باید به حوادث تلخ فتنه ۸۸ نگاهی دگرباره بیندازیم و اقدامات ضد انقلابی و ضدامامی ایشان را در فتنه ۸۸ رصد کنیم؛ فتنه‌ای که در آن، اوج دشمنی و خیانت و خباثت مدعیان اصلاحات با نظام و امام و در عوض، همراهی آنان با دشمنان نظام و امام را به عینه دیدیم. دشمنی آشکار آنها با تفکرات حضرت امام درباره مسائل داخلی و خارجی و حمله به اصول خدشه‌ناپذیری چون؛ اصل ولایت‌مطلقه فقیه، مسئله فلسطین و حمله به مراکز و نهادهای انقلابی‌ای چون؛ سپاه، بسیج، شورای نگهبان و... در فتنه ۸۸ که امام بارها و بارها از آنان تعریف و به حمایت از آنان تأکید فرموده بودند، مسئله پنهانی نیست. شعار علیه اصل ولایت مطلقه فقیه، مخالفت با نگاه امام درباره جبهه ضدصهیونیستی با طرح شعار «نه غزه، نه لبنان»، پاره کردن عکس حضرت امام و ده‌ها اقدام ضدانقلابی و ضدامامی دیگر نشان می‌دهد که بخش زیادی از جریان اصلاح‌طلب، واقعاً هیچ علقه و قرابتی با امام و اندیشه‌های ناب انقلابی ـ اسلامی ایشان ندارند، از همین روست که وقتی اصلاح‌طلبی مانند؛ «سحرخیز» ـ که مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد دولت اصلاحات بوده و به دلیل فتنه‌گری هم مدتی در زندان بوده و امروز نیز به غرب پناهنده شده است ـ درباره اصلاح‌طلبان مطالبی بیان می‌کند که عده‌ای را شگفت‌زده می‌کند، ولی ما را به دلیل همان مواردی که گفته شد، نه‌تنها شگفت‌زده نکرد، بلکه به این راستگویی و رک‌گویی او آفرین هم می‌گوییم! چراکه واقعیتی را به زبان رانده که گفتن آن از سوی بسیاری از اصلاح‌طلبان، بسیار سخت است! این گفته‌های آقای سحرخیز که بسیاری از اصلاح‌طلبان به تغییر بنیانی قانون اساسی باور داشته و یا اینکه «خیلی از اصلاح‌طلبان هم برخلاف اول انقلاب، دیگر علاقه‌ای به آقای[امام]خمینی ندارند»، چیز جدیدی نیست تا کسانی که اقدامات آنان در فتنه ۸۸ را دیده‌اند، متعجب سازد! چون آنقدر اقدامات ضدانقلابی و ضدامامی این جریان و وابستگان به آن زیاد است که نیاز به تردید در این سخنان آقای سحرخیز وجود ندارد. فقط سکوت بسیاری از اصلاح‌طلبان و یا کلی‌گویی برخی از آنان است که سبب تعجب و شگفت‌زدگی می‌شود. اینکه لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده، باید آنان به شدت به سحرخیز تاخته و از سخنانش تبری می‌جستند! کاری که البته تا این لحظه از آنان ندیدیم.


نگاه دو
محسن فخری

ایران باج نمی‌دهد
وقتی که اقتدار و پیشرفت جمهوری اسلامی ایران تیتر یک روزنامه‌های داخلی می‌شود، وقتی که رسانه ملی پیشرفت و اقتدار کشور را در عناوین مهم اخبار خود قرار می‌دهد، ممکن است برای بعضی، این تصور شکل بگیرد که رسانه‌های متعلق به خود نظام سیاسی و متعلق به گروه‌های سیاسی که قدرت را در کشور در دست دارند برای توجیه عملکرد خود به این موضوعات می‌پردازند. البته نمی‌توان به این تصور خرده گرفت، چرا که هر نظام سیاسی طبیعتاًً سعی دارد عملکرد خود را مطلوب نشان دهد، اما امروز جمهوری اسلامی ایران در سایه انقلاب اسلامی و خودباوری ملی در جایگاهی قرار گرفته است که پیشرفت‌هایی از این دست را پیش از آنکه رسانه‌های داخلی و دولتی‌اش مطرح کنند، دشمنانش می‌گویند. دشمنان آن، از اقتدار، قدرت و صلابت یک ملت سخن به میان می‌آورند و به آن اعتراف می‌کنند. اذعان و اعترافی که در سال‌های پس از انقلاب بارها شاهد آن بودیم، امری که برای ملت ایران در حال تبدیل شدن به موضوعی عادی است. اعترافی که آخرین نمونه‌ها از آن در روزهای اخیر اتفاق افتاده است. روزنامه الحیات، وابسته به خاندان سعودی که امروز به‌وضوح به دشمنی و کارشکنی علیه جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد، می‌نویسد: «ایران باج نمی‌دهد.» این روزنامه در ادامه با اشاره به جنگ تحمیلی و دفاع مقدس مردم ایران می‌نویسد: «آنها بعد از انقلاب مردمی‌شان در سال 1979 مورد حمله عراق قرار گرفتند که اتفاقاًً آن حمله با انعطاف و تمایل بالای کشورهای غربی و عربی همراه شد، اما همه دیدیم سرنوشت عاملان آن جنگ چه شد.» نویسنده مقاله با تأکید بر اینکه ایران مصمم است به هدف خود برسد، می‌نویسد: «اکنون 1953 نیست که سازمان سیا با دخالت در ایران توانست به دست ژنرال زاهدی، دکتر محمد ‌مصدق را سرنگون کند. حتی سال 1907 نیست که روس‌ها و بریتانیایی‌ها بر دو بخش مجزا از ایران مسلط شدند تا نفوذ راهبردی خود را گسترش دهند.» این جملات از زبان یک روزنامه وابسته به رژیم آل‌سعود به خوبی جایگاه جمهوری اسلامی را در چشم کشور‌های منطقه و جهان نشان می‌دهد، حال باید این سوال را طرح کرد که این قدرت، این عزت و بزرگی از کجا نشئت می‌گیرد؟ تفاوت ایران با کشورهای دیگر منطقه چیست که به این درجه از اقتدار و تأثیرگذاری رسیده است؟
جبهه رسانه‌ای دشمنان جمهوری اسلامی و گفتمان بیداری اسلامی این سوال را به‌درستی تحلیل کرده‌اند. روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست در این باره می‌نویسد: «ایران تسلیم نمی‌شود چون رهبری انقلابی دارد.» این روزنامه با اشاره به سخنان رهبر انقلاب اسلامی ایران اعتراف می‌کند که تجربه نشان داده است ایران زیر بار فشار تحریم‌ها و تهدیدها تسلیم نخواهد شد.
در حال حاضر هیچ کارشناس سیاسی و جامعه‌شناسی وجود ندارد که قاطعانه پایان حرکت بیداری اسلامی را اعلام کند؛ زیرا اهل نظر به‌فراست دریافته‌اند موج دائماً تجدید شونده این حرکت آنچنان قدرتمند است که با توقف‌های مقطعی آرام نمی‌شود و در زیرپوست جوامع اسلامی در جریان است و به‌ناگاه از گوشه‌ای بیرون می‌زند.
گذشت بیش از سی‌وپنج سال از انقلاب ایران و تجربه این‌همه سال دشمنی علیه کشورمان، دشمنان این مرز و بوم را به این باور رسانده است که ملت ایران، پشت سر رهبر عالی‌قدر خود مسیر اعتلا را انتخاب کرده‌اند و از آن کوتاه هم نخواهند آمد و هر که را که بخواهد سر راه پیشرفتشان بایستد، کنار خواهند زد. همان‌طور که روزنامه الحیات نیز به این موضوع اشاره می‌کند و می‌نویسد: «هر کشوری بخواهد هسته‌ای شدن ایران را منکر شود باید با قضایای دیگری دست و پنجه نرم کند و تاوان مخالفت خود را بپردازد.»
اما نکته بسیار حساس در این مسیر، حفظ این اقتدار است. مردم باید به‌هوش باشند که نگذارند عده‌ای در لباس دوست، دستاوردی را که ملت ایران با هزینه گزاف و اهدای خون بهترین‌های خود به دست آورده‌اند، به هدر دهند؛ که ان‌شاءالله اینچنین نخواهد شد.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

شبکه‌های اجتماعی
آتشگاهی که شاید با زحمت گلستان شود

سید فخرالدین موسوی

جهان بر روی دور تند قرار گرفته است، روزها به سرعت می‌گذرد و مردم هر روز درگیری‌های تازه‌ای پیدا می‌کنند. خانواده‌ها فرزندان کمتری دارند و دیگر از شور و سرزندگی خانواده‌های قدیمی خبری نیست. شهر‌ها به تدریج بزرگ شده و فاصله‌ها را بیشتر کرده‌اند. بسیاری نیز در پی آسایش و درآمد بیشتر، از دیار خود مهاجرت کرده و دور از خانواده در شهرهای صنعتی زندگی می‌کنند.
این موضوعات، در کنار دلایل پنهان و پیدای دیگری، زندگی بشر را دگرگون ساخته‌اند. مردم در جهان امروز، وقتی برای طبخ غذاهای سنتی ندارند. فرصت میهمانی رفتن و میهمان‌پذیری از آنها ربوده شده است تا جایی که در شهر‌های بزرگ، فاصله دور هم‌نشینی خانواده‌ها و دوستان هر روز بیشتر می‌شود. اشتباه نیست اگر بگوییم، سبک زندگی که در سایه مدرنیته خود را به جهان تحمیل کرده است، جوامع انسانی را به تجمع انسان‌های تنها مبدل کرده است. انسان‌هایی که نیاز دارند دیده و شنیده شوند و مورد توجه قرار گیرند، در میان کار‌های روزانه غرق شده‌اند.
اما آیا این سبک زندگی توانسته است ذات انسانی را نیز تغییر دهد؟
«با عضویت در فیس‌بوک، دوستان و آشنایان خود را پیدا کنید و با آنها در ارتباط باشید.» این جمله که در صفحه اول شبکه اجتماعی فیس‌بوک درج شده است، به خوبی تقلای بشرِ قرن بیست‌ویکم برای دور هم‌نشینی و ایجاد ارتباط با نزدیکان و دوستان را نشان می‌دهد، اما باید پرسید که آیا این شبکه‌ها، همان حلقه مفقود زندگی بشرند؟ تأثیرات واقعی این شبکه‌ها چیست؟ پرسش‌هایی که ما تلاش کردیم در سطور پیش رو به آنها پاسخ دهیم.

تاریخچه شبکه‌های اجتماعی
بسیاری معتقدند که پایگاه‌های دوست‌یابی را باید اولین شبکه‌های اجتماعی به حساب آورد. این پایگاه‌ها با گذر زمان، ارتقا یافته و به شبکه‌های اجتماعی امروزی تبدیل شده‌اند. می‌دانید که تاریخ شکل‌گیری این شبکه‌ها، تاریخ چندان طولانی و قدیمی نیست؛ چرا که مفهومی با عنوان شبکه‌های اجتماعی اینترنی با قالب امروزی اولین بار در سال 1960 در دانشگاه «ایلی نویز» در ایالات متحده آمریکا مطرح شد، تا آنکه شبکه اجتماعی «شش درجه» که اولین نمونه از این شبکه‌هاست در سال 1997 راه‌اندازی شد و توانست توجه افکار عمومی جهان را جلب کند. اگر چه این شبکه به دلایل استفاده ناصحیح کاربران اینترنتی و شکایت افراد عضو در آن، پس از سه سال فعالیت تعطیل شد، اما تعطیلی آن، سرآغازی برای شکل‌گیری شبکه‌های بزرگ‌تر و گسترده‌تر بود. در این فاصله شبکه‌های متعددی با کاربری‌های مختلف تأسیس و تعطیل شدند تا اینکه یکی از دانشجویان دانشگاه ‌هاروارد، به‌نام «مارک زوکربرگ» شبکه‌ای را به نام «فیس‌بوک» برای ارتباط دانشجویان حاضر در خوابگاه دانشگاه هاروارد طراحی کرد که با استقبال گسترده این دانشجویان روبه‌رو شد. پس از آن بود که در سال 2006 این شبکه در اختیار عموم مردم جهان قرار گرفت. عامه مردم، «فیس‌بوک» را اولین شبکه اجتماعی می‌دانند. همزمان با آغاز به کار فیس‌بوک، دسترسی به نت نیز در جهان آسان‌تر و گسترده‌تر شد و همزمانی این دو موضوع سبب رشد روزافزون حضور افراد در شبکه‌های اجتماعی گردید، به‌طوری که حضور در این شبکه‌ها به جزءلاینفک زندگی مردم تبدیل شد. افراد در حالی که درگیر مشغله‌های روزانه‌شان بودند، ساعاتی در روز را نیز به حضور در این شبکه‌ها اختصاص می‌دادند. البته آن‌زمان حضور در این شبکه‌ها نیازمند زمان معینی بود، تا اینکه نسل جدید تلفن‌های همراه وارد بازار شد. گوشی‌هایی که به جهش تازه در گسترش شبکه‌های اجتماعی منجر شد. با آمدن این تلفن‌های همراه به بازار و امکان دسترسی به اینترنت با این گوشی‌ها، نرم‌افزارهای شبکه‌های اجتماعی بر روی تلفن همراه عرضه شدند. این شبکه‌ها با سرعت اعجاب‌آوری گسترش یافته‌اند، به‌طوری که در کشورمان بر اساس آمارهای رسمی اعلام شده از سوی وزارت ارتباطات، فقط در چند ماه نخستین فعالیت وایبر، حدود پنج میلیون نفر در کشور به عضویت آن درآمده‌اند.

پیامدهای فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی
تصویر جمع یک خانواده که اعضای آن به‌جای صحبت کردن با یکدیگر به صفحه گوشی همراه‌شان خیره شده‌اند برای همه ما آشنا است و تبدیل به یک موضوع عادی شده است. ورود شبکه‌های اجتماعی تأثیرات بسیاری بر جامعه امروزی گذاشته است. تأثیرات مثبت و منفی فراوانی که در این گزارش مجال پرداختن به همه آنها نیست، اما تلاش می‌کنیم برخی از آثار اجتماعی این شبکه را بررسی کنیم.

کوتاه‌شدن دیوار خانه‌ها
فیس‌بوک به عنوان یک شبکه اجتماعی فراگیر، با قابلیت اشتراک‌گذاری عکس و فیلم، اولین شبکه اجتماعی بود که حریم خصوصی افراد را به فضای عمومی کشاند. قابلیتی که در جامعه ایران که حتی در معماری‌های خانه‌های‌شان اندرونی و بیرونی قرار می‌دادند و در آن فرهنگ حجاب از جایگاه خاصی برخوردار است، یک دوگانگی ارزشی را به وجود آورد. فرهنگ جامعه، افراد را از انتشار تصاویر شخصی منع می‌کرد، اما فیس‌بوک و پدیده لایک خوردن آن را تمجید و ترغیب می‌کرد. دوگانگی که شرایط شبکه اجتماعی نشان می‌دهد، فرهنگ فیس‌بوکی موفق‌تر بوده است و موجب شده مردم به خانه‌های یکدیگر از این طریق راه پیدا کنند. شاید بیراه نباشد بگوییم، فرهنگ حاکم بر شبکه‌های اجتماعی یکی از عوامل رشد بدپوششی و کاهش توجه به حجاب در جامعه ایران است، چرا که به‌واسطه انتشار تصاویر خصوصی به‌تدریج تعاریف جدیدی از نوعی پوشش در جامعه شکل گرفت و به تعبیر دقیق‌تر پرده‌های حیا برای بسیاری از افراد حاضر در اینها کنار رفته است.

افزایش لجام‌گسیخته ارتباط
فضای شبکه‌های اجتماعی به‌گونه‌ای طراحی شده است که همه، به همه وصل هستند، بدون آنکه نظارتی وجود داشته باشد. موضوعی که باعث شده است افراد به‌طور لجام‌گسیخته بایکدیگر در ارتباط باشند. روابطی که در بعضی موارد به روابط خاص و خارج از عرف نیز منتهی شده است. موضوعی که نه‌تنها در جامعه ما که در جوامع غربی نیز منتهی به روابط غیراخلاقی شده و نقش به‌سزایی در افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج داشته است.

ظرفیت‌سازی گسترش شایعات
دسترسی آسان و سرعت در انتقال اخبار از طریق این شبکه موجب شده است تا برخی از سودجویان با استفاده از این ابزار دست به ساخت شایعات خاصی بزنند و با انتشار اخبار دروغ، مقاصد خاصی را دنبال کنند. مانند موضوع اسیدپاشی اصفهان که در ماه‌های گذشته تجربه شد. عده‌ای با انتشار اخبار خاص از شهر اصفهان و سایر شهر‌های کشور در شبکه‌های اجتماعی مجازی از یک‌سو امنیت روانی جامعه را ربودند و از سوی دیگر مجموعه مردم‌نهاد بسیج را مورد هجمه قرار دادند. این نمونه نشان داد اگر ظرفیت شبکه‌های اجتماعی در دست افراد سودجو قرار بگیرد، می‌تواند آثار بسیار زیانباری داشته باشد.

کاهش روابط اجتماعی
شاید مهم‌ترین و پرهزینه‌ترین آسیب شبکه‌های اجتماعی، فاصله‌انداختن میان افراد خانواده باشد، به‌طوری که در ساعات پایانی روز که اعضای یک خانواده همه به خانه بازمی‌گردند، به جای مراوده با یکدیگر هر کدام مشغول به بازبینی شبکه‌های اجتماعی می‌شوند و زمانی برای صحبت کردن با یکدیگر پیدا نمی‌کنند. با گذر زمان و تکرار این رویکرد، آرام، آرام افراد از یکدیگر فاصله گرفته و توان درک و فهم یکدیگر را نخواهند داشت که این عدم درک متقابل میان زن و مرد، میان والدین و فرزندان در خانواده می‌تواند آسیب‌های جدی را به خانواده و در پی آن به جامعه وارد سازد، چرا که جامعه از واحدهای کوچک خانواده تشکیل شده است و پیش‌شرط داشتن یک جامعه با نشاط و سالم، نشاط و تحرک در خانواده‌هاست. تنها در صورتی که روابط اجتماعی در خانواده‌ها درست شکل بگیرد و افراد بتوانند به درستی بایکدیگر ارتباط برقرار کنند، جامعه شاهد روابط تنظیم‌شده و مفید خواهد بود.

اتلاف سرمایه
پس از گسترش اینترنت، به‌ویژه راه‌اندازی شبکه‌های اجتماعی شاهد آن هستیم که زمان بسیاری از کاربران اینترنتی برای حضور در این شبکه‌ها و به اشتراک گذاشتن مطالب مختلف، تعقیب کردن دیگران و موضوعاتی این‌چنینی می‌گذرد. تحقیقات نشان می‌دهد دانش‌آموزان و دانشجویان که در این شبکه‌ها فعالیت زیادی داشته‌اند با افت تحصیلی روبه‌رو شده‌اند. این موضوع از یک‌سو وقت مفید افراد را می‌رباید و از سوی دیگر استعداد‌های انسانی کشور را تباه می‌کند.

چگونگی برخورد با شبکه‌های اجتماعی
با توجه به تهدید‌اتی که در سایه گسترش شبکه‌های اجتماعی ذکر شد، این پرسش پیش می‌آید که چگونه باید با این پدیده جدید روبه‌رو شد. سابقه تمایل مردم ایران به شبکه‌های اجتماعی به اواخر سال 1387 بازمی‌گردد، در آن زمان دو شبکه اجتماعی «فیس‌بوک» و «توئیتر» در کشور با اقبال روبه‌رو شده بود و تعدادی از ایرانیان در آن عضو شده بودند. فتنه سال 88 و استفاده ابزاری جریان‌های ضدانقلاب از شبکه‌های اجتماعی برای دامن‌زدن به آشوب‌های خیابانی و همچنین گسترش صفحات غیراخلاقی در این شبکه اجتماعی موجب شد برخورد سلبی با این پدیده نوظهور در فضای مجازی صورت گیرد. دستگاه‌های مسئول، با فیلترکردن این شبکه‌ها سعی کردند وجود این شبکه‌ها را انکار کنند، اما گذر زمان نشان داد که این رویکرد، پاسخگو نیست، چرا که با ورود نرم‌افزار‌های عبور از فیلترینگ، تنها در بازه زمانی کوتاه، شمار اعضای ایرانی فیس‌بوک از چند هزار نفر در سال 88 به هفت میلیون نفر در سال 92 رسید، اما آیا این آمار، به معنای آن است که باید شبکه‌های اجتماعی را به حال خود رها کرد؟ مطمئناً پاسخ این پرسش منفی است. ما در رویارویی با شبکه‌های اجتماعی نیازمند یک مدیریت هوشمند هستیم، نیازمند یک خودنظارتی عمومی از سوی خود کاربران فضای مجازی برای استفاده صحیح از شبکه‌های اجتماعی هستیم. باید جامعه را به سلاح بصیرت و ایمان مسلح کرد. باید روش صحیح استفاده از این ابزار را آموزش داد تا جنبه‌های مثبت شبکه ارتباطی اینچنین گسترده و سریع نمایان شود.

قابلیت‌های مفید شبکه‌های اجتماعی
اگر چه مطالب پیش‌گفته، بخشی از آسیب شبکه‌های اجتماعی است، اما لیست کردن این موارد به معنای طرد کامل و مضر بودن مطلق شبکه‌های اجتماعی نیست. این ابزار نیز مانند سایر ابزارهای دیگر ساخته دست بشر قابلیت استفاده دوگانه دارند که نحوه چگونگی استفاده از آن شرط مفید یا مضر بودنش است. همین شبکه‌های اجتماعی که امروز سبب به‌وجود آمدن برخی معضلات شده‌اند، جنبه‌های مثبت نیز دارند، شبکه‌های اجتماعی با برداشتن مرزهای زمانی و مکانی، زمینه ارتباط افراد در جای‌جای جهان را با یکدیگر فراهم کرده است، این قابلیت شبکه‌های اجتماعی می‌تواند یکی از ویژگی‌های بسیار کارآمد برای اشاعه فرهنگ اسلامی و مقابله با انحراف باشد. شبکه‌های اجتماعی با گستردگی و سرعتی که دارند، می‌توانند ابزار بسیار سودمندی برای تبلیغ اسلام باشند. با این ابزار می‌توانیم آموزش‌های عمومی بسیاری را به سرعت انجام دهیم. شبکه‌های اجتماعی می‌توانند فرصت بسیاری مفیدی را برای انجام فعالیت‌های دسته‌جمعی ایجاد کنند، همان‌طوری که در برخی از آنها شاهد تشکیل گروه‌هایی با هدف انجام کارهای خیر و علمی هستیم. مانند گروه‌هایی که برای ختم قرآن، معرفی کتاب، مباحث علمی و... ایجاد شده است. همچنین این شبکه‌ها می‌توانند نقش مؤثری را در همبستگی‌های اجتماعی ایجاد کنند و افراد را از نقاط یک کشور و یا حتی جهان در کنار هم قرار دهند، مانند آنچه اخیراً و در جریان جنگ 51 روزه در غزه رخ داد و کاربران شبکه‌های اجتماعی در حمایت از فلسطین با یکدیگر متحد شدند.

نتیجه‌گیری
بر اساس آنچه بیان شد شبکه‌های اجتماعی به خودی خود حسن و قبحی ندارند، بلکه ابزاری هستند که می‌تواند در مسیر درست یا نادرست از آن بهره‌برداری کرد. ما با رویکرد درست می‌توانیم این شبکه‌ها را به سمتی هدایت کنیم که در خدمت همبستگی ملی، معارف دینی و آگاه‌سازی عمومی باشند؛ اما تا رسیدن به چنین امکان و موقعیتی باید جداً به فکر کاهش اثرات مخرب آن باشیم.


نیم نگاه
فتح الله پريشان

ایران مقتدر و حمایت از منطقه
«ایران در جنگ مرگ و زندگی کنار عراق ایستاد» این گزاره، سخن و ادعای مسئولان ایرانی حاضر در کارزار نفس‌گیر عراق در برابر گروهک تروریستی ـ صهیونیستی داعش و هم‌پیمانان غربی و حامیان عربی آن نیست، بلکه محور گفت‌وگوی حیدر العبادی، نخست‌وزیر عراق با شبکه المیادین در هفته گذشته است. العبادی با این استدلال اعلام کرد به هیچ‌وجه حاضر نیست رابطه عراق با ایران خراب شود.
العبادی در کنار این توصیف از نقش تعیین‌کننده جمهوری اسلامی ایران در ثبات و امنیت کشور عراق، به‌شدت از سیاست‌گذاری سران کاخ سفید در زمینه تحولات عراق انتقاد کرد و تردید کاخ سفید در تصمیم‌گیری برای کمک به حفظ تمامیت ارضی عراق را به رخ آمریکا کشید که مدعی هستند در ایجاد، تقویت و تحکیم نظام سیاسی جدید بغداد نقش اصلی را به عهده داشته‌اند.
اعتراف واقع‌گرایانه العبادی به دو نگاه راهبردی بیرونی در عراق است؛ یکی نگاه کاسبکارانه و منفعت‌محور آمریکایی‌ها به تحولات منطقه به‌ویژه عراق و دیگری نگاه رئالیستی آرمانگرایانه جمهوری اسلامی ایران به مقوله امنیت و امن‌سازی منطقه با تأکید بر محور مقاومت از عراق گرفته تا سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی. ایران مبتنی بر اولویت‌های سیاست خارجی خود که در چارچوب اصول اساسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است، ثبات، امنیت، توسعه و پیشرفت عراق و سایر کشورهای منطقه را به نفع منطقه و حتی موجب ثبات و امنیت خود می‌داند و از این رو در برابر تمام عوامل و علل ناامنی و بی‌ثبات‌ساز منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در حد توان می‌ایستد. ایران به امنیت پایدار منطقه و ثبات سیاسی کشورهای منطقه غرب آسیا اهتمام ویژه‌ای دارد؛ چراکه ناامنی در آنها را سبب ناامنی در منطقه و به‌تبع آن کشورمان می‌داند. این درحالی است که آمریکایی‌ها و کشورهای غربی در پرتو نگاه کاسبکارانه به تحولات منطقه، از هرج‌ومرج امنیتی و تصاعد بحران‌های منطقه‌ای نه‌تنها استقبال می‌کنند تا از آب گل‌آلود ماهی منافع مقصود خود را بگیرند، که خود رأساً یا نیابتی در ایجاد بحران و ناامنی نقش دارند. برای نمونه، شیوه برخورد آمریکایی‌ها با گروهک تروریستی ـ تکفیری داعش ـ چه در بدو تأسیس و ایجاد آن در منطقه، چه در تقویت و تداوم اقدامات آنها در طول بیش از یک سال گذشته ـ و چه در ائتلاف‌سازی جهانی علیه آنها ـ حاکی از این روحیه استکباری آمریکا است که آنها تنها به منافع خود می‌اندیشند و اگر کشورهای منطقه خواستار امنیت و ثبات هستند خود باید برای ایجاد آن اقدام کنند. آمریکایی‌ها امروز نیز در عملیات نظامی و حملات هوایی کنترل و هدایت شده خود علیه مواضع گروه‌های افراطی تکفیری بی‌ثبات‌کننده منطقه به‌ویژه عراق و سوریه بدون طرح راهبردی و نقشه راه مشخص ریاکارانه طوری اقدام می‌کنند که هیچ آسیب جدی به داعش وارد نمی‌شود، بلکه اشتباهاً(!) پنج مرتبه از طریق هلی‌برد، محموله‌های جنگی و نظامی در اختیارشان قرار داده‌اند. حیدر العبادی و مردم عراق به‌وضوح دلسوزی مسئولان ایرانی برای امنیت و ثبات سیاسی و حفظ تمامیت ارضی کشورشان را ملاحظه می‌کنند و زبان به تشکر و اذعان می‌گشایند که اقدامات محوری غالباً مستشاری ایرانی‌ها سبب نجات ملی عراق شده است.
این نکته ضمن اینکه اعتراف به توانمندی جمهوری اسلامی ایران در بعد منطقه‌ای است، به سایر کشورها نیز نشان می‌دهد که قدرت‌یابی ایران نه تنها تهدیدی برای کشورهای همجوار و غیر همجوار منطقه‌ای نیست، بلکه ایران قدرتمند می‌تواند پشتوانه محکمی برای امن‌سازی منطقه از تحدی‌های فرامنطقه‌ای و جهانی باشد. علاوه بر این چنین نگاه‌های راهبردی به ایران، یقیناً مسئولیت جمهوری اسلامی را نیز افزایش می‌دهد تا بیشتر در توانمندسازی خود، منطقه و گروه‌های انقلابی و اسلامی جهان اسلام و ارائه چهره یک الگوی کامل از حکومت دینی بکوشد.


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(47)

تنفر ایرانیان از اشغال کشورشان
ساوئرد می‌نویسد: «ناآرامی‌های سیاسی قابل ملاحظه‌ای در ایران وجود دارد، ولی به‌دلیل ناتوانی دولت ایران و کنترل انگلیس بر کلیه مناطق ایران، به استثنای شمال‌غرب، بسیار بعید است که این ناآرامی‌ها به چیزی بیشتر از شورش‌های کوچک محلی ختم شود... در ایالات مختلف، مقامات انگلیسی اوضاع سیاسی را به دقت تحت نظر دارند و تا به حال چندین مسئول ایرانی، دستگیر و از مقام خود عزل شده‌اند. چند روز پیش ارتش انگلیس، والی همدان و تعدادی از حامیانش را دستگیر کرده(این کار به‌دلیل اجرای فرمان حکومت در عدم فروش آذوقه به انگلیسی‌ها، توسط والی انجام گرفت) طبق گزارش‌ها او را به بغداد انتقال داده‌اند.» او علت ناآرامی‌ها را این‌گونه توصیف می‌کند: «ناآرامی‌ها، نتیجه تبلیغات دشمن و تنفر ایرانی‌ها از اشغال کشورشان توسط نظامیان انگلیس و تسلط آنها بر امور ایران است. البته با دستگیری و بیرون راندن بسیاری از عوامل آلمان و آشوبگران ایرانی (بخوانید ایرانیان ضدانگلیسی) به دست انگلیسی‌ها در طول یک سال گذشته، تبلیغات دشمن نیز به مراتب کاهش یافته است. انگلیس فشار می‌آورد تا ایرانی‌های طرفدار متفقین بر سر کار بیایند که یک نمونه قابل توجه آن ابقای شاهزاده فرمانفرما در والی‌گری فارس، دومین ایالت مهم ایران است. او در شیراز سکونت دارد و می‌گویند کاملاً هواخواه منافع انگلیس است و در کل منطقه جنوب ایران، شخص بانفوذی به حساب می‌آید و مشهور است که پسرش نصرت‌الدوله هم تبلیغاتچی انگلیسی‌ها در تهران است.»

براندازی کابینه صمصام‌السلطنه به سبک کودتای انگلیسی ۲۸ مرداد
انگلیسی‌ها برای رسیدن به خواسته ناحق خود، که همان روی کار آوردن وثوق‌الدوله بود، فشار زیادی بر دستگاه حاکم وارد آوردند، ولی به دلیل طفره‌رفتن شاه از این موضوع چون این شیوه را زمانبر می‌دیدند، برای فشار آوردن به شاه و بایکوت اعتراض‌های مردمی دست به دامان کودتا و شعبان‌بی‌مخ‌های زمان شدند. انگلستان این نقشه نتیجه‌بخش را در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ هـ . ش برای برکنار کردن مصداق به آمریکا پیشنهاد داد. کالدول در تلگرامی سربسته که در ۶ جولای سال ۱۹۱۸ به آمریکا ارسال کرده، نقشه انگلیسی کودتا را این‌گونه مخابره می‌کند: «به دلیل شورش‌ها و گرفتاری‌های ناشی از کمبود آذوقه و فعالیت آشوبگران سیاسی در تهران حکومت نظامی اعلام شد.» جزئیات بیشتری درباره تضعیف کابینه صمصام‌السلطنه با راه انداختن شورش و بلوا در گزارش ۹ جولای سال ۱۹۱۸ آمده است: «حدود دو هفته پیش، جماعت انبوهی از گدایان و بیکاران در مساجد و سایر مکان‌های عمومی شهر جمع شدند و سخنرانان برای‌شان به ایراد نطق پرداختند. طبق گفته خودشان، هدف این تجمع‌ها اعتراض عمومی و ابراز نارضایتی از دست روی دست گذاشتن و سیاست‌های کابینه فعلی است. از سوی دیگر دولت و طرفدارانش مدعی بودند این تجمع‌ها به تحریک و با پول رقبای رئیس و وزرای کابینه ترتیب داده شده و اینکه آنها از قدرت‌های خارجی ذی‌نفع کمک‌های مالی دریافت کرده‌اند.» کالدول اضافه می‌کند: «باوجود این، شکی نیست که پول زیادی برای تحریک این شورش‌ها خرج می‌شود، زیرا روزانه مقداری برنج که قیمت آن هر پوند ۶۰ سنت است و سایر مواد غذایی و پول بین جمعیت شورش که تعدادشان بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ نفر است، پخش می‌شود. از گزارش‌های موثق چنین برمی‌آید که روزانه به‌طور متوسط یک دلار به آشوبگران فعال پرداخت می‌شود... از نظر من، این تجمعات و اعتراض‌ها عمدتاً اگر نگوییم کاملاً، به تحریک نامزدهای رقیب علیه کابینه کنونی و برای جلب حمایت عمومی صورت می‌گیرد، هر چند بعید نیست که دولت‌های خارجی ذی‌نفع به این نامزدها و دلگرمی و کمک‌های مالی داده باشند.» البته اصطلاح «دولت‌های خارجی ذی‌نفع» حسن تعبیری برای اشاره به انگلیس بود.


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران276
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (28)
راهبرد حزبی در چهارمین دوره انتخابات خبرگان

چهارمین دوره انتخابات خبرگان
حزب اعتماد ملي از همان ابتداي سال 1385 آمادگي خود را براي حضور فعال در انتخابات خبرگان اعلام کرد، در اين زمينه بيشتر گروه‌هاي دوم خردادي، بنا به شرايط خود و ماهيت انتخابات و مجلس خبرگان، نمي‌توانستند تأثيرگذاري چنداني داشته باشند. دبير کل حزب اعتماد ملي به‌واسطه روحاني بودن و پيشينه‌اش در مجمع روحانيون، از تأثيرگذاري بر اين انتخابات اطمينان داشت، بر همين اساس شركت حزب اعتماد ملي در انتخابات مجلس خبرگان را حتمي دانست، اما وي و حزب متبوعش، همزمان پيشنهادها و انتقاداتي در فرايند و چگونگي انتخابات نيز داشتند که عبارت بودند از:

1- اعتراض به شورا نگهبان برای نظارت و تأييد صلاحيت نامزدهای مجلس خبرگان، که در واقع يک وجه آن همان شبهه «دور» بود که از ديرباز از سوی دوم خردادي‌ها مطرح مي‌شد. کروبي در دومين نامه خود به رئيس وقت مجلس خبرگان اين‌گونه استدلال مي‌کند: «مي‌پذيريم كه بر اساس اصل 108 قانون اساسي، تصويب قوانين مربوط به شرايط خبرگان، در صلاحيت خود آن مجلس است و خبرگان حق دارند كه حسب تشخيص خود در حدود قانون اساسي اقدام به وضع قانون نمايند و به هر دليل در حال حاضر صلاح دانسته‌اند كه اين مأموريت بر عهده فقهاي شوراي نگهبان باشد و با وجود آنكه فقهاي شوراي نگهبان خود نامزد مجلس خبرگان و در عين حال منصوب منتخب اين مجلس هستند به حكم نظارتي‌اي كه اصل 99 قانون اساسي براي شوراي نگهبان به رسميت شناخته، تأييد صلاحيت داوطلبان شركت در انتخابات خبرگان رهبري هم به شوراي نگهبان سپرده شده است، اما اين نكته نيز بايد مورد توجه قرار گيرد كه صلاحيت و دخالت و تمام اقدامات شوراي نگهبان بايد در حدود اختيارات قانوني آنها باشد و اساساً فلسفه وجودي قانون، جلوگيري از اعمال سليقه‌هاي شخصي و گروهي و فعال مايشاءبودن افراد و احزاب است.»(1)
بر اساس استدلال فوق، کروبي پيشنهاد مي‌کند که: «مجلس خبرگان رهبري براي حصول اطمينان از حسن اجراي قانون و به جهت نظارت بر حسن اعمال حقوق مردم و جلوگيري از اعمال سليقه و تفسيرهاي مصلحتي و هتك حرمت‌هاي احتمالي، كميسيوني مركب از مردان بزرگ عضو مجلس خبرگان رهبري را مأمور نظارت بر سير جريان انتخابات خبرگان نمايد كه تنها خبرگان است كه مي‌تواند بر انتخابات خبرگان و تأييد صلاحيت‌ها و خداي ناخواسته تضييع حقوق داوطلبان نظارت و جلوگيري كند.»(2)
البته دبير کل حزب، در پيشنهادي ديگر توصيه مي‌کند که مرحله تأييد صلاحيت به حوزه علميه قم واگذار شود.(3) با چنين وصفي، کروبي شرايط را سخت مي‌داند و معتقد است كه بايد كمربندها را محكم بست و دست روي دست نگذاشت و توصيه مي‌کند که: «بايد پا به ركاب، همه‌احزاب، گروه‌ها و جمعيت‌ها كمربندها را محكم ببنديم، ما نيز نقايصي داشتيم كه موجب سرخوردگي مردم شده است. نبايد بگوييم چون كار، دست آنهاست سخت است. اوضاع جامعه و عملكرد ما چيزي است كه خودمان به وجود آورده‌ايم؛ لذا هيچ تزلزلي نبايد ايجاد شود.»(4)
2- حضور نخبگان و انديشمندان ساير رشته‌ها در مجلس خبرگان؛ نظر حزب اين است که اصطلاح عام خبرگان كه منظور خبرگان در عرصه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، نظامي- امنيتي، فقهي و مديريتي است به خبرگان فقهي فروكاسته شده است و اين ناشي از تفاسير و تعابير گوناگون از قانون است که موجب نزول جايگاه مجلس خبرگان به عنوان منشأ انتقال‌دهنده مشروعيت به نظام سياسي است.(5)
در هر حال حزب اعتماد ملي با محور قرار دادن راهبرد حزبي در عوض راهبرد ائتلاف جبهه‌اي، در انتخابات خبرگان وارد شد. در عين حال ويژگي‌هاي خاص انتخابات خبرگان و نامزدهاي آن حصول ائتلاف در انتخابات اين مجلس را آسان‌تر كرده بود. جريان موسوم به دوم خرداد به‌دليل نداشتن نامزدهاي واجد شرايط، فهرست محدودتري را براي انتخابات خبرگان ارائه داد.(6)
در اين جناح حداقل سه ليست اعتماد ملي و «ائتلاف خبرگان و كارآمدي» (فهرست مشترك سه حزب اصلاح‌طلب و جبهه اعتدالگرايان) منتشر شد که اکثر قريب‌به‌اتفاق نامزدها مشترک بود.(7) درجناح رقيب نيز دو ليست جامعتين و فهرست نخبگان حوزه و دانشگاه (هواداران آيت‌الله مصباح يزدي) وجود داشت. در مجموع حدود پنج فهرست انتخاباتي اعم از اصولگرايان و اصلاح‌طلبان با يکديگر رقابت مي‌کردند. بررسي اين فهرست‌ها نشان مي‌دهد كه با وجود تفاوت فهرست‌هاي تهيه شده براي انتخابات خبرگان، نام چند نفر از نامزدهاي چهارمين دوره انتخابات خبرگان در اين فهرست‌ها مشترك بود.(8)
حزب اعتماد ملي، نخستين حزب اصلاح‌طلبي بود كه فهرست انتخاباتي خود را براي خبرگان منتشر كرد. در بسياري از حوزه‌هاي انتخابيه در سراسر كشور، حزب، کانديداهايی داشت. در برخي ديگر نيز به دليل عدم تأييد صلاحيت کانديداهاي مورد حمايت، از ارائه ليست خودداري كرد.
در تهران، حزب اعتماد ملي براي هر 16 كرسي نمايندگي مردم در خبرگان، نامزد معرفي كرد. اين فهرست اشتراکاتي با ساير فهرست‌ها داشت.(9)
بر خلاف ادعاي کروبي که گفته بود؛ «ما براي خبرگان به سراغ مجموعه‌اي از علما و روحانيون چپ و مستقل مي‌رويم»(10)، اما بيشتر نامزدهاي فهرست اعتماد ملي از بين اصولگرايان و يا مستقلان متمايل به اصولگرايي انتخاب شده بودند.
در نهايت در 24 آذر 1385 انتخابات خبرگان انجام پذيرفت و تعدادي از نامزدهای مورد حمايت حزب اعتماد ملي که قريب‌به‌اتفاق آنها مشترک با ليست اصولگرايان بودند به مجلس خبرگان رهبري راه يافتند. البته حمايت حزب اعتماد ملي به اين معنا نبود که آن نامزدها لزوماً دنباله‌رو منويات حزب هستند، بلکه تنها جنبه معرفي و حمايت تبليغاتي از نامزدها داشت، چه بسا آن فرد و يا افراد هيچ‌گونه گرايش، ارتباط سازماني، سليقه‌اي و جناحي با حزب اعتماد ملي هم نداشتند که اين امر مورد اذعان دبير کل حزب نيز بود.(11)
از مجموعه نامزدهای حزب در سراسر کشور، افرادي به مجلس خبرگان رهبري راه يافتند.
در بررسي راه‌يافتگان به دوره چهارم مجلس خبرگان، نکات زير قابل توجه بود:
1- از مجموع 84 کرسي بيش از 54 کرسي به نامزدهاي اختصاصي جامعتين تعلق گرفت.
2- از نامزدهای اختصاصي حزب اعتماد ملي، سه نفر به مجلس خبرگان راه يافتند.
3- مابقي نمايندگان نيز به‌صورت مستقل و قريب‌به‌اتفاق با گرايش اصولگرايي بودند.
4- هرچند نام بيش از 50 درصد منتخبان، در فهرست انتخاباتي حزب اعتماد ملي درج شده بود، اما رأي بيشتر آنها، از پايگاه اجتماعي جامعتين، اعتبار شخصي و يا منتسب بودن به اصولگرايان نشأت گرفته بود، نه حمايت‌هاي حزب اعتماد ملي.
5- گرچه تعداد نامزدهای اختصاصي راه‌يافته حزب اعتماد ملي به انگشتان يک دست هم نمي‌رسيد، اما در بين گروه‌هاي اصلاح‌طلب، از وضعيت مطلوب‌تري برخوردار بود.
* منابع در دفتر نشریه موجود است.


آفاق
محمدرضا اسکندری

بهره‌گیری اگزیستانسیالیسم از اصل «حیث التفات» ادموند هوسرل
ادموند هوسرل، فیلسوف آلمانی، بنیانگذار و پدر مکتب پدیدارشناسی (فنومنولوژی) است. وی خود معتقد بود که پدیدارشناسی یک نوع روش و نگاه به چیزهاست و به‌خودی خود شناختی از چیزها نیست، بلکه با به‌کار بستن آنها می‌توانیم نسبت به چیزها شناختی حاصل کنیم.

پدیدارشناسی چیست
به‌طور خاص، هوسرل، پدیدارشناسی را روشی برای توصیف «فرایند آگاهی» می‌داند. از همین‌رو آن را «روان‌شناسی توصیفی» نیز می‌نامد. از نظر او پدیدارشناسی «آگاهی‌شناسی» است. به این‌صورت که در آن ما به این بحث می‌پردازیم که آگاهی در انسان چه مکانیزمی دارد و چگونه در انسان ظاهر می‌شود. با این اوصاف، می‌توان گفت که پدیدارشناسی روشی است که به توصیف آگاهی و حالت‌های آن می‌پردازد.(1) لازم به ذکر است که اکثر پدیدارشناسان، اگزیستانسیالیست نیستند و برعکس،‌ اما همگی آنها ادعای معروف و در واقع مهم‌ترین ادعای پدیدارشناسی را قبول دارند، به این معنا که آگاهی همیشه «آگاهی از چیزی» است.(2) به عبارت دیگر، ماهیت اصلی آگاهی، معطوف و ملتفت بودن به چیز دیگر است.

اصل حیث التفات
اصل حیث التفات، مهم‌ترین آموزه پدیدارشناسی است که مورد پذیرش اگزیستانسیالیست‌ها قرار گرفت. هوسرل، مانند دکارت، اندیشه را اولین بنیان یقین می‌داند، اما اندیشه همیشه در «نسبت به چیزی» و با نحوی «التفات» است، یعنی «من می‌اندیشم، پس هستم» همیشه با «متعلقی» است، من اندیشنده جوهری روحانی و مستقل از سایر اشیا نیست، ‌یعنی انسان نمی‌تواند به منِ اندیشنده‌ای بدون متعلق ارجاع شود.(3) به تعبیر دیگر نمی‌توان در مقابل خود، فی‌نفسه‌ای تصور کرد که «من» در مقابل او قرار گرفته و برای رسیدن به آن باید از خود خارج شود، بنابراین آگاهی همواره آگاهی به چیزی یا درباره چیزی است. وقتی پدیدارشناسی مبنای فلسفه قرار گرفت ما به‌درستی به نسبت ذهن و عالم پی می‌بریم؛ یعنی مقدم بر سوژه‌انگاشتن انسان (سوبژکتیویسم) و ابژه‌انگاشتن عالم خارج (ابژکتیویسم) باید به دقت در «خودِ آگاهی» تأمل کنیم. یعنی پیش از این تصور نادرست که جهان و انسان را دو جوهر مستقل بینگاریم، باید درباره خودآگاهی تحقیق کنیم. هوسرل تنها امر در دسترس ما را همین آگاهی می‌داند، اما همان‌طور که آگاهی همواره آگاهی به چیزی است معلوم هم همواره معلوم برای مدرکی است. بی‌توجهی به موضوعی که هوسرل خود را کاشف آن تلقی می‌کند، موجب بحران در تفکر اروپایی شده است، بحرانی که بی‌توجهی به آن موجب بحران در فروعات فرهنگ و تمدن غرب خواهد شد، چرا که موجب توجه هوسرل به تفاوت «پدیدارهای مادی» و «پدیدارهای روانی» شد. پدیدارهای روانی که دارای حیث التفاتی‌اند (intentionalitat) و به نحو بی‌واسطه درک می‌شوند، تفاوتی بنیادی با پدیدارهای مادی دارند. بی‌توجهی به این تمایزات سبب سرایت دادن روش‌های مرسوم در علوم طبیعی به علوم انسانی شده است. روش علوم طبیعی که متناسب با موضوعات‌شان تبیین پدیدارهای مادی است، در علوم انسانی که با پدیدارهایی کاملاً متفاوت سروکار دارند، به‌کار گرفته می‌شود.(4) برای روشن‌تر شدن رأی هوسرل مثال خود وی را مطرح می‌کنیم؛ درخت سیب پرشکوفه‌ای در باغ است. ما به‌گونه‌های مختلفی به آن توجه می‌کنیم؛ به‌عنوان یک شیء واقعی،‌ به‌عنوان یک پدیده لذت‌بخش و مفرح، به‌عنوان حاصل کارمان که پس از چندی از فروش میوه‌اش سود می‌بریم، به‌عنوان عضوی از طبیعت و یا عنوان‌های دیگر. آنچه که از درخت سیب نزد ماست،‌ آگاهی ما از درخت سیب است. آگاهی‌ای که با «التفات‌های مختلف» و در نتیجه برقراری «نسبت‌های مختلف» ما با آن حاصل شده است. آیا جدا از آگاهی ما به درخت سیب، یعنی پدیداری آن نزد ما می‌توان از واقعیت درخت سیب منفک از آگاهی ما سخن گفت؟ اصلاً آیا می‌توان گفت دو درخت سیب داریم؛ یکی در باغ، دیگری در آگاهی ما؟ اگر در جست‌وجوی ذات هستیم مگر ذات درخت سیب جز در آگاهی ماست؟ اصلاً ما به جز آگاهی خودمان به چه چیزی دسترسی داریم؟(5) بنابراین وقتی می‌پرسیم: «این شیء چیست؟» به معنای آن توجه کرده‌ایم. معنا هم از آگاهی برمی‌خیزد، آگاهی‌ای که برای عالمی حاصل شده، پس ذاتی خارج از آگاهی و ادراکی که متوجه آن شده، وجود ندارد. از جهتی می‌توان گفت که پدیدارشناسی درصد تحلیل ذهن در نحوه حصول معنای اشیا برای آن است. به طور خلاصه و نهایی پدیدارشناسی بررسی چگونگی پیدایش معنای اشیا در انسان است. پس آگاهی ما، هم آگاهی ماست و هم حاوی متعلق و موضع خاصی است. همین آگاهی پل ارتباط ما با جهان خارج است. پس حتی قبول جهان خارج هم بدون استمداد از آگاهی و بدون واسطه آگاهی ممکن نیست.

نوئزیس و نوئما
معنای اصطلاح نوئزیس (Noesis) و نوئما (Noema) که اولی «آگاهی» یا «اندیشه» و دومی «متعلق آگاهی» یا «اندیشیده» است، از همین‌جا روشن می‌شود. آگاهی ما، هم آگاه بودن ماست و هم متعلق آن.(6) با همین نحوه تأمل هوسرل بر آگاهی بود که او بین آگاهی و موضوع آن تفاوت گذاشت و در عین حال بین آنها ربط برقرار کرد؛ یعنی با نوئزیس و نوئما، ضمن توجیه رابطه ذهن و عین از معضل شکاف بین آنها هم رها شد.
حیث التفاتی آگاهی مبین نحوه‌ای تلازم بین ذهنِ انسان و عین است. یکی دیگر از نتایج این نحوه، نظر به آگاهی آن است که آگاهی جز با برقراری «نسبت» بین انسان و جهان حاصل نمی‌شود. یعنی انسان باید همواره با چیزی جز خود تلاقی کند تا آگاهی حاصل شود، پس نه ذهن بدون عین صاحب آگاهی می‌شود و نه خارج بدون انسان به‌صورت آگاهی در می‌آید. جهان خارج وجودی مستقل از ما و منفک از آگاهی ما نیست. اصلاً ذهن و عین را به آن‌گونه که در متافیزیک از هم جدا کرده‌اند، نمی‌توان از هم جدا کرد و همه معانی و مفاهیم نه صرفاً در ذهن‌ هستند و نه در عین، بلکه نتیجه نسبت‌هایی هستند که بین ذهن و عین برقرار شده است.

تعلیق پدیدارشناسی (اپوخه)
تعلیق پدیدارشناسی یا اپوخه از اصطلاحات کلیدی هوسرل است. هوسرل در پی علمِ دقیق بود. وی تلاش می‌کند که فلسفه را به یک علم دقیق و یقینی بدل کند. از نظر هوسرل، ما برای آنکه به علم دقیق برسیم باید از وضعیتی آغاز کنیم که هیچ پیش فرضی درباره موضوع مورد تحقیق نداشته باشیم، پس نگاه بدون پیش‌فرض، اولین لازمه روش پدیدارشناسی است. از نظر او ما باید پیش‌فرض‌ها را کنار بگذاریم و به‌سوی خود اشیا برویم. یعنی در مورد اینکه آن شیءِ به واقع مستقل از ما و قوای ادراکی ما وجود دارد یا نه، حکمی نمی‌کنیم؛ بلکه صرفاً به «حضور» آن در حیطه ادراک خود توجه می‌کنیم.(7) هوسرل از این فرایند،‌ به «داخل پرانتز گذاشتن» یا «تعلیق پدیدارشناسی» یا «اپوخه» نیز تعبیر می‌کند. ما وجود اشیای خارجی را داخل پرانتز می‌گذاریم و فعلاً در مورد آن نظر نمی‌دهیم. هوسرل با تفاوت قائل شدن بین «نگرش طبیعی» و «نگرش پدیدارشناسانه»، رویکردی را که به اشیا آن‌چنان که مستقل از من و در حاق واقع هستند توجه دارد را «رویکردی طبیعی» می‌نامد. از نظر وی، در نگرش طبیعی ما به نحوی خام عالم را درک می‌کنیم و می‌پنداریم که آنچه به تجربه ما درآمده، حقیقت محض است و ما در جهانی حقیقی به‌سر می‌بریم. وقتی این اعتقاد را معلق کردیم و اعتبار آن را از آن گرفتیم، راه را برای دریافت‌ها و کشف‌های اصیل‌تر گشوده‌ایم. مهم‌ترین کشف این مرحله، «من استعلایی» است. در این مرحله «من»ی کشف می‌شود که اعتبار و معنای هر آنچه هست، از اوست. این من است که جان را پدیداری ناب می‌کند و این «من استعلایی» و معنادهی من همان وجه اومانیستی اندیشه هوسرل است که به همراه اصل حیث التفات در مکتب اگزیستانسیالیسم تأثیری عمیق گذاشت، اما محل تضاد و اختلاف پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیست در مفهوم «تعلیق پدیدارشناسی» نهفته است، چرا که اگر این تعلیق انجام گیرد حتی «مسئله هستی» از ابژه‌های تحقیق کنار گذاشته می‌شود(8) و هستی و وجود هم که مورد توجه اگزیستانسیالیست‌ها است، به همراه سایر پیش‌فرض‌ها و نگرش‌های طبیعی در داخل پرانتز قرار می‌گیرد و «هستی» به حالت معلق درمی‌آید.
* منابع در دفتر نشریه موجود است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 276
فتح الله پریشان

ضرورت مشورت در امور سياسى از منظر محقق سبزواری
در مسائل سیاسی و حکومتی امروز، مشورت و شورا در امر قدرت سیاسی و ساماندهی امور حکومتی از جایگاه رفیعی برخوردار است و در واقع، به بیان ادیبان، مشاوران «قدر بینند و بر صدر نشینند». بسیاری از پژوهشگران را اعتقاد بر این است که این مقوله نیز همانند بسیاری از پدیده‌های سیاسی و اجتماعی ریشه در نوزایی فکری غرب دارد که به فراست دریافتند به بهای اندک، هم می‌توان از محصول فکری دیگران بهره برد و هم طوری رفتار کرد که توده مردم و نخبگان احساس کنند که در تعیین سرنوشت سیاسی خود دارای نقش هستند. مضاف بر این، در صورت موفقیت تفکر مستشاری فایده آن به کام حاکمان خواهد بود و هزینه شکست احتمالی به‌نام مشاوران رقم خواهد خورد، اما پیشینه امر مهم شورا و مشورت در تاریخ فکر و اندیشه‌ورزی مسلمانان چگونه بوده است؟ به عبارت دیگر، آيا بحث «مشورت در حكومت‏» از ديرزمان مورد انكار عالمان شيعه و به ويژه متكلمان آنان بوده است؟ آيا همان‌گونه كه برخى از پژوهشگران ادعا كرده‏اند، نقش «شورا در حكومت‏» فقط در عصر حاضر مورد توجه عالمان شيعه قرار گرفته است و پيش از اين علماى شيعه به اين بحث توجه نكرده‏اند؟ آيا پيشينه بحث «شورا و حكومت‏» به افرادى چون ميرزامحمدحسين نائينى، آخوند خراسانى، ميرزاحسين طهرانى، ملاعبدالله مازندرانى، علامه طباطبائى و برخى از علماى متأخر باز مى‏گردد و قبل از اينان، علماى شيعه به اين بحث توجهى نكرده‏اند؟ و يا اگر توجه كرده‏اند در حد طرح بحث مشورت در باب قضاوت بوده است، آن‌گونه كه محقق حلى، محمدحسن نجفى و محمدجواد عاملى «قضاوت شورايى‏» را مطرح كرده‏اند؟(1)
در چند مقاله به اختصار مى‏خواهیم به این قبیل پرسش‏ها پاسخ دهیم. مدعى فرضيه ما، در پاسخ به پرسش‌های فوق این است كه بحث «مشورت در حكومت‏» از ديرباز مورد توجه دانشمندان و متكلمان شيعه بوده است. فرضيه مذكور، با بررسى بخش‌هايى از انديشه سياسى محمدباقر سبزوارى، مورد آزمون قرار مى‏گيرد.(2)
محقق سبزوارى، تمامى فصل اول، از باب چهارم، از قسم دوم كتاب روضة‏الانوار عباسى- كه مهم‌ترين اثر سياسى سبزوارى و در واقع از مهم‌ترين آثار مربوط به تاريخ انديشه سياسى شيعه بوده و متأسفانه تاكنون مورد غفلت و بى‏توجهى قرار گرفته است- را به بحث مشورت در حكومت اختصاص داده است. عنوانى كه وى براى اين فصل از كتاب اختصاص داده است، عنوان گويا و بسيار مهمى است. «قانون مشاورت در امور» عنوان فصل مزبور است.
از محتواى اين فصل برمى‏آيد كه اولاً محور بحث وى، مشورت در امور حكومتى است، نه در مسائل فردى و يا حتى مسائل اجتماعى غيرحكومتى؛ چون مخاطب وى در اين كتاب شاه‌عباس دوم صفوى است و كتاب به تقاضاى او و در پاسخ به نيازهاى او به رشته تحرير درآمده است. از محتواى مباحث مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه وى مشورت را واجب مى‏داند. به نظر مى‏رسد، وجوب مشورت، هم مبناى طريقى داشته باشد- چون وى معتقد است كه عقل انسان بر همه چيز محيط نيست- و هم جنبه موضوعى، چنانكه اين مطلب از برخى فوايدى كه براى مشورت برشمرده است، روشن مى‏شود.
سبزوارى، بدون اينكه تعريف دقيقى از مشورت و مشاورت بدهد، وارد بحث ضرورت مشورت شده است. به نظر وى، ضرورت مشورت، از آنجا ناشى مى‏شود كه دسترسى به تمامى جوانب يك مسئله براى يك فرد، كمتر امكان دارد و از طرف ديگر در شرع نيز دستور به مشورت داده شده است. سبزوارى در همين زمينه، به آيات و رواياتى نیز استناد می‌کند.
خداوند خطاب به پيامبر(ص) فرموده است: «و شاورهم فى‌الامر فاذا عزمت فتوكل على‌الله»(3) یا از حضرت رسول(ص) نقل شده است كه فرمود: «من اعجب برايه ضل و من استغنى بعقله ذل؛ هر كس به رأى خود غره شد، گمراه شود و هر كس به عقل خود اكتفا كرد و از عقل ديگرى كمك نگرفت، ذليل شود.»(4) همچنین از حضرت على(ع) نقل شده كه فرمود: «لا تستبد برايك، فمن استبد برايه هلك؛ به رأى خود مستبد مباش كه هر كس به رأى خود مستبد شد، هلاك گرديد.»(5)
در زمينه محدوديت عقل آدمى، سخن سبزوارى چنين است: «بايد دانست كه عقل آدمى نمى‏تواند به همه چيز محيط باشد، هر چند شخصى صاحب فكر عميق و تجارب بسيار بوده باشد، بسيار مى‏شود كه از راهى غافل مى‏شود و انديشه او به آن چيزى كه مصلحت در آن است، نمى‏رسد.»(6)
با توجه به ادله‏اى كه سبزوارى آنها را مورد اشاره قرار داده است، وى مشورت كردن را ضرورى مى‏داند، اما در اينكه آيا عمل به نظر مشورت‏دهندگان هم واجب و ضرورى است‏ يا خير، سخن صريحى ندارد، اما برداشت ما از سخن وى، كه بخش‌هايى از آن نقل خواهد شد، اين است كه به اعتقاد وى، بايد به نظرى عمل شود كه مصلحت در آن است و عقل و نقل پيروى از آن را واجب مى‏دانند. به عبارت ديگر، وى اعتقاد دارد كه با مشورت، واقع كشف مى‏شود و بنابراين بايد طبق آن عمل كرد.
* منابع در دفتر نشریه موجود است. 


اصطلاحات

نقد رویکرد تفسیری
ایرادات روش علمی و رهیافت اثبات‌گرایی در تحلیل پدیده‌ها، مبنا را بر علت‌کاوی می‌گذاشت و قادر نبود به دلیل پیچیدگی‌های رفتاری و سازوکار تصمیم‌گیری انسانی در علوم اجتماعی و سیاسی با قاطعیت در پرتو علت‌کاوی به چرایی رفتار وی پی ببرد، سبب رشد تفکر تفسیری می‌شد که مبتنی بر تأویل‌گرایی و معناکاوی رفتار انسان به‌عنوان عامل اصلی علوم اجتماعی و سیاسی بود. اما به خود رویکرد تفسیری نیز نقد و انتقادات زیادی شده است، به‌ویژه با نظریات جدیدی که مبتنی بر اومانیسم هستند.
پژوهشگرانی که رویکرد اثبات‌گرایی را تنها روش علمی برای مشاهده و مطالعه جهان اجتماعی، از جمله دنیای سیاست می‌دانند، نمی‌توانند «علمیت» رویکرد تفسیری را بپذیرند. آنها رویکرد اخیر را حداکثر در برخی پژوهش‌های اکتشافی که مقدمه پژوهش‌های جدی‌تر علمی محسوب می‌شوند، سودمند می‌یابند. موضع روش‌شناسان تفسیری از دید چنین اثبات‌گرایان ثابت قدمی اساساً موضعی آنارشیستی است، زیرا به پژوهشگر امکان می‌دهد از هر روش دلخواهی برای دستیابی به دانش بهره گیرد و با اتکا به این استدلال که هیچ راهی برای ارزشیابی صحت و سقم یافته‌های او نیست، هر گونه ادعایی درباره دانش را موجه بداند. به عبارت دیگر رویکرد تفسیری متهم به نسبی‌گرایی در امر شناخت می‌شود و شناخت حاصل از روش‌های دقیق تجربی را هم‌تراز با انواع شناخت‌های مادون علمی یا غیر علمی مانند اشراق غیر عقلی، شناخت شهودی و شناخت‌های مبتنی بر شعور متعارف قرار می‌دهد. پوپو با وجود اینکه سعی دارد جانب انصاف را بگیرد، رویکرد تفسیری را بر این پایه نقد می‌کند که تأویل هیچ ملاک عامی ندارد و در نهایت هر کس هر طور بخواهد یک متن را تأویل می‌کند و راهی برای تشخیص درستی یا نادرستی تأویل او در دست نیست. البته پژوهشگران تفسیری در پاسخ ادعا می‌کنند که اگرچه ممکن است هر متنی در معرض قرائت‌های متفاوت و چندگانه باشد، دامنه این تفسیرها نامحدود نیست. برخی منتقدان رویکرد تفسیری ادعاهای حداکثری رویکرد مذکور را زیر سوال می‌برند و اظهار می‌دارند همان‌طور که انحصارطلبی اثبات‌گرایی مقبول نیست، کاربرد رویکرد تفسیری در تمامی عرصه‌های پژوهشی علوم اجتماعی نیز نمی‌تواند مورد قبول باشد.
در کل، پیروان رویکرد تفسیری در پاسخ به این اتهام که آنان هیچ مبنای مطمئنی برای ادعاهای‌شان نسبت به شناخت ندارند، زیرا در عالم بشری همه چیز را در قالب مجموعه‌ای از بازنمایی‌ها می‌بینند، اظهار می‌دارند که واقعیت زندگی انسان چنین است و هر گونه تلاش تصنعی برای تثبیت پاره‌ای «حقایق» با ارجاع به مبانی محکم تنها بیانگر «میل به حقیقت» نزد دانشمندان است و بس. 


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال حکومت پهلوی- 27
فاجعه آتش کشیدن مسجد کرمان
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

روزهای اواخر سال 1357 جریان انقلاب و فروپاشی رژیم شاه در شیب تندی قرار گرفته بود. مردم در جنب‌وجوش بودند، اعلامیه‌های امام(ره) و سایر علما و مبارزان دست‌ به دست در حال چرخش بود و یا به در و دیوارها نصب می‌شد. روز 24 یا 25 مهر ماه، برابر با چهلمین روز شهدای 17 شهریور 57 و از طرفی هم مصادف با اولین سالروز شهادت مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی بود، به این مناسبت بازار و مغازه‌ها تعطیل شد و بسیاری از مردم انقلابی لباس عزا به تن کردند. در نقاطی عزای عمومی اعلام شد، مردم با لباس سیاه در مساجد و محافل در رفت‌وآمد بودند. عده زیادی به بهشت زهرا(س) می‌رفتند و به یکدیگر تسلیت می‌گفتند، به طوری که عناصر ساواک و یا پلیس رژیم شاه به بسیاری مظنون می‌شد و آنها را دستگیر و راهی بازداشتگاه و زندان می‌کرد. زندانیان سیاسی به زندانیان تظاهراتی معروف بودند و نیروهای امنیتی حکومت نظامی را بهانه کرده بود. سعی می‌کردند مردم را در رعب و وحشت نگه دارند. سربازان و افسران را در کامیون‌های ارتش مجبور کرده بودند که در شهر گشت بزنند. در بعضی از نقاط و میادین و گذرگاه‌ها، مردم با توپ و تانک مستقر شده بودند. در مواقعی در همین ایام سربازان در حال جابه‌جایی را مجبور می‌کردند سرود ملی بخوانند. در چنین اوضاعی مراسم چهلمین روز شهدای 17 شهریور 57 در شهرهای بزرگ برگزار شد و عوامل امنیتی رژیم شاه به طرح و توطئه‌ای دیگر اقدام کردند و جنایت‌های کم‌نظیری در این روز مرتکب شدند. در این مختصر فهرست‌وار به فاجعه مسجد جامع کرمان اشاره می‌شود.

طرح توطئه جدید
حسین فردوست، از عناصر پایه‌گذار رژیم شاه در خاطراتش به این موضوع اشاره دارد و می‌گوید: «یکی از تدابیری که در زمان شریف‌‌امامی برای مقابله با توسعه انقلاب توسط ژاندارمری پیشنهاد شد طرح تسلیح هواداران محمدرضا در میان عشایر بود. هدف این بود که این افراد به تظاهرات مردم شهرها حمله کنند. روزی قره‌باغی، وزیر کشور، محققی، فرمانده جدید ژاندارمری را به دفتر ویژه اطلاعات آورد و گفت: ایشان عرضی دارد. به محققی گفتم خواسته شما چیست؟ گفت: تعدادی از عشایر هستند که به اعلی‌حضرت علاقه‌مندند و به ما مراجعه می‌کنند تا آنها را مسلح کنیم و مسلحانه از رژیم حمایت کنند. محققی تأکید کرد که ایمان دارد که این کارها عملی و هم مفید است...»
یکی از این برنامه‌ها در کرمان عملیاتی شد، از صبح که جمعیت از هر طرف به قبرستان می‌رفتند و برمی‌گشتند، برای شرکت در مراسم و بعضی در مرگ عزیزان‌شان می‌گریستند و شعار می‌دادند. در میان این جمعیت عزادار، عده‌ای اغتشاشگر به چشم می‌خورد که با وجود منع مردم اقدام به شعارهای نامربوط و پخش اعلامیه‌های کمونیستی و حزبی می‌کردند و سعی داشتند که بین مردم، دو دستگی و تفرقه به‌وجود آورند، ولی مردم هوشیارانه برخورد کردند و به شعارهای آنها اعتنا نکردند و کم‌کم عناصر اخلالگر به حاشیه رفتند و به سرعت ناپدید شدند. البته مشابه همین کارها در شهرهای دیگر به خصوص در تهران بارها انجام گرفته بود.

طرح هجوم کولی‌ها به جمعیت عزادار
روزنامه کیهان در سرمقاله بیست‌وپنجم مهرماه خود درباره ماجرای به آتش‌کشیدن مسجد جامع کرمان نوشت: «عزاداری عمومی به تظاهرات خونینی تبدیل شد و در ادامه آورد: به دنبال تعطیل همگانی و اجتماع مردم در مسجد کرمان حدود دویست نفر از زاغه‌نشینان که در کرمان به کولی‌ها معروف هستند در ساعت 11:30 با در دست داشتن چوب و میله آهنی و با دادن شعار به نفع دولت در حالی که حجت‌الاسلام آقای صمدانی، واعظ در مسجد جامع بالای منبر بودند به مسجد حمله کرده و دوچرخه‌ها و موتورهای مردم را به روی هم انباشته و به آتش می‌کشند. عده‌ای از داخل مسجد به سمت آنها راه می‌افتند و با مداخله و تیراندازی پلیس، مردم مجدداً به داخل مسجد مراجعت می‌کنند. عده‌ای از کولی‌ها که شعار می‌دهند به پشت‌بام‌های مسجد جامع می‌روند و به کندن آجرهای پشت‌بام مشغول می‌شوند و آن‌گاه جمعیت داخل مسجد را که قریب به دو هزار نفر هستند، مورد حمله قرار می‌دهند. معلوم بود که این درگیری‌ها کاملاً توسط عوامل رژیم شاه هدایت شده بود. با شروع حمله کولی‌ها مردم درهای مسجد را که می‌بندند، پس از چند لحظه بعد صدای تیراندازی و دود و بوی سوخته از بیرون مسجد بلند می‌شود، به طوری که مردم در شبستان، در وضع نامساعدی قرار می‌گیرند.»

آتش‌زدن قرآن و مسجد
طبق گزارش‌های منتشر شده در سال 57، جمعیتی که در صحن مسجد بودند، به داخل شبستان هجوم آوردند و برای جلوگیری از هجوم مهاجمان درهای شبستان را بستند. طولی نکشید فضای شبستان را گازهای خفه‌کننده پر کرد. درهای شبستان شکسته شد و عده‌ای (حدود سیصد نفر) چوب و چماق و میله به‌دست وارد شبستان شدند و مردمی را که در مسجد بودند و در میان‌شان زنان و کودکان هم بودند به باد کتک گرفتند تا اینکه از مسجد بیرون‌شان کردند. در برخی گزارش‌ها آمده است: حضرت آیت‌الله‌العظمی صالحی‌کرمانی و آیت‌الله‌العظمی رخشاد نجفی که در مسجد در میان جمعیت بودند در همان نوبت اول پخش گاز اشک‌آور بیهوش شدند و مردم آنها را روی دست از مسجد خارج کردند، عده‌ای از روحانیت کرمان را مورد ضرب‌ و شتم قرار دادند و جمعی را مجروح کردند. همزمان با این حمله خونین که به مصدوم‌شدن گروه زیادی منجر شد، قسمتی از اثاث و فرش و زیلوها و قسمتی از ساختمان مسجد به آتش کشیده شد و قرآن‌های داخل مسجد در آتش جهل سوخت. مهاجمان بیش از 1500 موتورسیکلت و دوچرخه که متعلق به شرکت‌کنندگان در مجلس ختم بود، به آتش کشیدند و قسمت‌هایی از مسجد را تخریب کردند. در همین حال نیروهای امنیتی رژیم شاه از دور مراقب اوضاع بود و کوچک‌ترین عکس‌العملی از خود نشان نمی‌داد که هیچ، مردم مجروح شرکت‌کننده در مراسم ختم را تحت تعقیب قرار می‌دادند، حتی چند تن از مأموران هم مردمی را که از مسجد بیرون می‌آمدند، مورد ضرب و جرح قرار می‌دادند.

هجوم به اموال مردم در بازار
پس از ماجرای مسجد، مهاجمان به سمت میدان ارگ حمله کرده و سه فروشگاه بزرگ متعلق به یکی از تجار معروف کرمان را که میلیون‌ها تومان اتومبیل، دوچرخه و موتورسیکلت در داخل آن بود، به آتش می‌کشند و این درست در حالی است که اتومبیل‌های امدادی به خصوص آتش‌نشانی پشت سرشان در حال حرکت بود و آنها به هجوم خود ادامه می‌دادند. عناصر پلید و خشن مهاجم با پشتوانه‌ای که از نیروهای امنیتی شاه داشتند وارد بازار شدند، مغازه‌هایی که متعلق به معتمدان شهر بود، ویران کردند. به خصوص آنهایی که عکس‌های حضرت امام خمینی(ره) در آن نصب بود، مورد هدف مهاجمان بود. این اوضاع برای دولت آشتی ملی جز رسوایی دستاورد دیگری نداشت. این کشتار و قتل عام و آتش‌سوزی، مردم ایران را در سوگ دیگری فرو برد و از طرف دیگر ثابت شد که ماجرای به آتش کشیدن سینما رکس آبادان کار عوامل رژیم شاه با طراحی‌های از پیش تعیین شده بوده است. با تحقیقاتی که بر روی روش‌های مختلف انجام گرفت، معلوم شد که طراح اصلی این توطئه‌ها سازمان امنیت و شهربانی و ژاندارمری و استانداری بوده‌اند. مردم در شعارهای خود آتش‌سوزی مسجد جامع کرمان را در ردیف فاجعه سینما رکس آبادان می‌دانستند و فریاد می‌زدند: «سینما رکس آبادان، مسجد جامع کرمان را شاه به آتش کشید.»
حضرت امام خمینی (ره) در این رابطه پیام مهمی صادر و خطاب به ملت اعلام کردند: «اوضاع جاری ایران موجب نگرانی شدید اینجانب است. خوف آن دارم که شدت فشار عصبی بر شاه و بستگانش حمله‌های جنون‌آمیز آنان را تشدید کرده و ملت ایران را بیش از پیش به خاک و خون کشد. کشتار دسته‌جمعی کرمان و آتش زدن معبد و مقدسات مسلمین و ضرب و شتم مرد و زن بی‌دفاع در آن کشتار بی‌رحمانه همدان و بعضی از شهرستان‌های دیگر در شرق، غرب، شمال و جنوب ایران که نام بردن یکایک شهرها از عهده خارج است...»

امام نگران حمله‌های جنون‌آمیز
شتاب انقلاب و اوضاع نابسامان ایران موجب نگرانی شدید امام (ره) و انقلابیون بود. سعی و تلاش حضرت امام بر این بود، رفتار خشونت‌گرایی رژیم شاه و مظلومیت مردم ایران را به جهان گزارش دهد که در پیام مهمی به همین مناسبت خطاب به زائران بیت‌الله‌الحرام فرمودند: «ایران اکنون حدود سی میلیون مسلمان دارد. از پنجاه سال قبل تا کنون گرفتار در چنگال خاندان پهلوی- که رسماً نوکر اجانب بوده و هستند- می‌باشد. در این پنجاه سال سیاه، این ملت بزرگ در تحت فشار پلیس و اختناق و شکنجه روحی دست‌وپا می‌زدند و تمام مخازن زیرزمینی و منابع حیاتی ملت را شاه به اجانب داده است، نفت را آمریکا، گاز را شوروی و مراتع و جنگل‌ها را علاوه بخشی از نفت، انگلیس و بعضی کشورهای دیگر. مردم را از تمام مظاهر حیاتی محروم نموده و به حال عقب‌ماندگی نگه داشته و نظام ارتش و فرهنگ ما و اقتصاد کشور را استعماری و رشد را به همه ابعادش از ملت سلب نموده است. اکنون که در سال‌های اخیر، ملت بیدار شده و برای احقاق حق خود به پا خاسته و فریاد مظلومانه‌اش بلند شده است، جواب آنها با مسلسل و تانک و توپ داده می‌شود. قتل‌عام‌هایی که در این چند ماه اخیر در شهرهای ایران رخ داده روی تاریخ را سیاه نموده، شاه با تمام قوای جهنمی به پشتیبانی آمریکا به جان مردم مظلوم افتاده، ایران اکنون به شکل قبرستانی مبدل و اعتصابات عمومی سرتاسر کشور را فرا گرفته و شاه در این نفس‌های آخرش می‌خواهد از این ملت مستضعف انتقام بگیرد، سایه شوم حکومت نظامی بر سر ملت برقرار و دست کماندوهای مزدور برای قتل بزرگ و کوچک و زن و مرد باز است. اکنون ای مسلمین جهان در امر ایران اهتمام کنید...»


حكایت زمانه

تأخير در تشکيل اولين مجلس خبرگان رهبري
مجلس خبرگان رهبرى يکى از نهادهاى اساسى و حساس نظام جمهورى اسلامى ايران است که بر مبناى قانون ‏اساسى مسئوليت‌هاى خطيرى بر عهده دارد. اولين دوره از مجلس خبرگان رهبرى در حالى شکل گرفت که انقلاب اسلامى، بحران‏ها و چالش‏هاى عميقى را پشت‏ سر گذاشته بود، اما هنوز درگير يک جنگ ناخواسته و توطئه‌هاى رنگارنگ از سوى استکبار جهانى بود. در اين وضعیت تشکيل مجلس خبرگان با جايگاه بلندى که در تداوم انقلاب داشت، با پشتوانه بيش از هيجده ميليون رأى يکى از موفقيت‏هاى نظام جمهورى اسلامى محسوب شد، به‌طورى که رهبر کبير انقلاب پس از برگزارى اولين دوره انتخابات مجلس خبرگان فرمودند: «انقلاب تثبيت ‏شد، مى‌‏توانم راحت ‏بميرم و از آينده مطمئن باشم.‏» لذا نگارنده در اين يادداشت ابتدا، به موضوعاتي در رابطه با کليات مجلس خبرگان رهبري خواهد پرداخت و سپس به بررسي اولين دوره مجلس خبرگان رهبرى، که در بيست‌وسوم تيرماه سال ۱۳۶۲ رسماً فعاليت‏ خود را آغاز کرد، مى‌پردازد.

مجلس خبرگان در قانون اساسي
جايگاه مجلس خبرگان طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مشخص شده است که برخي از اصول مرتبط اصول ۵، ۱۰۷، ۱۰۸، ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۱ است که اساسي‌ترين وظايف خبرگان، انتخاب و عزل رهبري، نظارت بر اقدامات وي و عضويت در شوراي بازنگري قانون اساسي است، اما در کنار اين وظايف خطير، طبق اصل يکصدوهشتم قانون اساسى، اختيار وضع قوانين مربوط به خبرگان هم به خود اين مجلس واگذار شده است. با اين توضيح که قوانين مربوط به شرايط خبرگان و چگونگى انتخاب آنان، در اولين دوره، از سوی شوراى نگهبان ‏معلوم ‏شود؛ به اين صورت که با اکثريت آراى آنان تدوين و آن‌گاه به تصويب نهايى رهبر انقلاب برسد. از آن پس و براى تشکيل دوره‏هاى بعدى مجلس خبرگان، هر گونه تغيير و تجديد نظر در اين قوانين و تصويب ساير مقررات مربوط به وظايف خبرگان، در صلاحيت خودِ مجلس خبرگان است.
طبق آيين‌نامه داخلي مجلس خبرگان، مدت هر دوره هشت سال بوده و برگزيدگان مردم بايد شرايط زير را داشته باشند:
الف ـ اشتهار به ديانت و وثوق و شايستگي اخلاقي؛ ب ـ اجتهاد در حدي که قدرت استنباط بعضي مسائل فقهي را داشته باشد و بتواند ولي‌فقيه واجد شرايط رهبري را تشخيص دهد؛ ج ـ بينش سياسي و اجتماعي و آشنايي با مسائل روز؛ د ـ معتقد بودن به نظام جمهوري اسلامي ايران؛ ه ـ نداشتن سوابق سوء سياسي و اجتماعي.
تشکيلات دروني و ساختار و سازمان مجلس خبرگان به اين صورت است که يک هيئت‌رئيسه، دبيرخانه، چند کميسيون و يک هيئت تحقيق دارد. هيئت‌رئيسه در خود مجلس با اکثريت آرا انتخاب مى‌شوند و مرکب از رئيس مجلس، نایب رئيس اول و دوم و منشي اول و دوم است. مجلس خبرگان در کل يک نشست سالیانه به مدت دو روز دارد و البته در شرايط لازم و مقتضي، نشست‌هاي فوق‌العاده‌اي هم برگزار مى‌شود.

شرايط برگزاري اولين دوره مجلس خبرگان
مجلس خبرگان رهبري نمونه تکامل يافته‌اي از مجلس خبرگان قانون اساسي بود که چهار سال پس از پيروزي انقلاب زمينه‌هاي شکل‌‌گيري‌اش فراهم شد و برگزاري انتخابات خبرگان رهبري در دستور کار نهادهاي انقلابي قرار گرفت. برگزاري نخستين دوره انتخابات خبرگان به دليل همزماني با دوران حيات بنيانگذار جمهوري اسلامي و وجود برخي ابهامات درخصوص چگونگي انجام وظيفه اين مجلس، حساسيت‌هايي را به وجود آورد. آن زمان اين شبهه براي برخي از افراد به وجود آمده بود که آيا برگزاري انتخابات مجلس خبرگان که وظيفه اصلي آن انتخاب رهبر، نظارت و عزل وي است به نوعي تضعيف امام خميني(ره) محسوب نمي‌شود؟
تا اينکه دهم مرداد ماه سال ۱۳۶۱ علي‌اکبر ناطق‌نوري، وزير وقت کشور، پس از گذشت ۳۲ ماه از همه‌‌پرسي قانون اساسي و تصويب آن از سوی مردم، از برگزاري انتخابات مجلس خبرگان رهبري سخن گفت. وي تأکيد کرد: «از نظر وزارت کشور، مقدمات کار انتخابات مجلس خبرگان انجام شده است و در اين مورد پس از اعلام آمادگي شوراي نگهبان و اجازه امام اقدام خواهد شد.» دو ماه و نيم پس از انجام اين گفت‌و‌گو، وزير کشور نامه‌اي به رهبر انقلاب ارسال و درباره تشکيل مجلس خبرگان کسب تکليف کرد. بيست‌وهشتم مهرماه سال ۱۳۶۱ پاسخ رهبر انقلاب مبني بر موافقت با برگزاري انتخابات مجلس خبرگان منتشر شد. شايد در نگاه اول کسب تکليف وزير کشور درباره مسئله‌اي که در قانون اساسي پيش‌‌بيني شده بود عجيب به نظر برسد، ولي شايد با دانستن اين واقعيت که در آن زمان عده‌‌اي تشکيل مجلس خبرگان را، تضعيف جايگاه مقام رهبري مى‌دانستند، اين کار براي پيشبرد کار ضروري به نظر آيد.
البته امام خميني (ره) هم صريحاً در پاسخ به اين شبهه فرمودند: «[آنچه‏] امروز در ملت ما مطرح است [درباره‏] قضيه مجلس خبرگان براى تعيين رهبرى، اين مسئله است که نبايد ملت ايران براى آن کم ارج قائل باشد، الآن يک دسته از قرار شنيدم دور افتاده‌اند که اين مجلس خبرگان نبايد باشد براى اينکه تضعيف رهبرى است. مجلس خبرگان تقويت رهبرى است.»
و به اين ترتيب وزير کشور، ۱۹ آذر ۱۳۶۱ را موعد برگزاري انتخابات نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري اعلام کرد. ثبت‌نام داوطلبان از ۱۶ آبان‌ماه آغاز شد و با دو بار تمديد مهلت ثبت‌نام اوايل آذرماه به پايان رسيد و در پايان مهلت قانوني، ۱۶۸ نفر براي شرکت در رقابت‌هاي انتخاباتي ثبت‌نام کردند که از اين تعداد ۱۲ نفر رد صلاحيت شدند.

نتيجه انتخابات اولين دوره مجلس خبرگان
بر اساس نتايج انتخابات خبرگان رهبري که يک هفته بعد به صورت کامل مشخص شد، در مجموع ۱۸ ميليون و ۱۴۰ هزار و ۹۸۵ نفر در اين انتخابات شرکت کردند که درصد مشارکت ۳۸/۷۷ بود، بر اساس آراي مردم، ۷۶ نماينده تعيين شدند و در شش حوزه انتخابيه جريان انتخابات به دور دوم کشيده شد و در دور دوم نيز هفت نفر انتخاب شدند.
در استان تهران به عنوان مهم‌ترين و پرنماينده‌ترين استان در ميان ۲۴ استان کشور(در آن زمان)، از مجموع سه ميليون و ۱۸۹ هزار و ۵۳۰ برگ کل آراي مأخوذه، ۱۳ نفر شامل حضرات آيات عظام و حجج‌اسلام سيدعلي خامنه‌اي، علي‌اکبر هاشمي رفسنجاني، سيدعبدالکريم موسوي اردبيلي، علي‌اکبر مشکيني، محمد امامي کاشاني، محمد محمدي گيلاني، يوسف صانعي، محمدباقر باقري‌کني، محمدباقر اسدي خوانساري، غلامرضا رضواني، احمد آذري قمي، سيدهادي خسروشاهي و حسين راستي حائز اکثريت آرا شدند و انتخاب نفر چهاردهم حوزه انتخابيه استان تهران از ميان دو نامزد به نام‌هاي صادق خلخالي و سيدمجيد مهاجري ايرواني به دور دوم کشيده شد.

برگزاري اولين جلسه خبرگان با قرائت پيام امام
اولين نشست مجلس خبرگان که در واقع نخستين مجلس خبرگان جامعه اسلامي پس از خبرگان قانون اساسي بود، پنج‌شنبه بیست‌وسوم تيرماه سال ۱۳۶۲ در محل مجلس شوراي اسلامي تشکيل شد و با پيام حضرت امام (ره)، افتتاح شد که در اين جلسه نمايندگان منتخب خبرگان، اعضاي شوراي نگهبان، نخست‌وزير، رئيس ستاد مشترک ارتش، فرماندهان قواي سه‌گانه، جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعضاي شوراي عالي قضايي، اعضاي کابينه و سفرا و کارداران کشورهاي خارجي حضور داشتند.
بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران در پيامی فرمودند: «مجلس مبارک خبرگان، که به وسيله آرای ملت عظيم‌الشأن ايران، ...انتخاب شده‌اند، مفتوح گرديد. مجلسى که براى ادامه نظام جمهورى اسلامى و شرعيت بخشيدن به آن نقش اساسى دارد. مجلسى که علاقه‌مندان به اسلام و جمهورى اسلامى دل بدان بسته و مخالفان و دشمنان آن چشم به آن دوخته‌اند... کوچک‌ترين سهل‌انگارى و مسامحه و کوچک‌ترين اعمال نظرهاى شخصى و خداى نخواسته تبعيت از هواهاى نفسانى، که ممکن است اين عمل شريف الهى را به انحراف کشاند، بزرگ‌ترين فاجعه تاريخ را به وجود خواهد آورد... و بايد بدانيد که تبهکاران و جنايت‌پيشگان بيش از هر کس چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرفِ نفوذى در بيوت شما، با چهره‌هاى صد در صد اسلامى و انقلابى، ممکن است خداى نخواسته فاجعه به بار آورند، و با يک عمل انحرافى نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهورى اسلامى سيلى زنند. الله، الله، در انتخاب اصحاب خود. الله، الله، در تعجيل تصميم‌گيرى، خصوصاًً در امور مهمه و بايد بدانيد و مى‌دانيد که انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست...»

فعاليت‌ها و اقدامات اولين دوره خبرگان
در اين دوره، آيت‌الله علي‌اکبر مشکيني به عنوان رئيس، علي‌اکبر هاشمي رفسنجاني نايب‌رئيس و آقايان مؤمن و طاهري خرم‌آبادي، به عنوان منشي هيئت‌رئيسه انتخاب شده بودند. اين دوره از مجلس خبرگان سه اجلاس فوق‌العاده برگزار کرد. اجلاس اول نوزدهم آبان‌ماه سال ۱۳۶۴ بود که در آن آيت‌الله منتظري به عنوان قائم‌مقامی رهبري انتخاب شد، هرچند بعد‌ها حوادثي پيش آمد که به استعفاي آيت‌الله منتظري و عزل وي از قائم مقامي رهبري منجر شد. دومين اجلاس در خردادماه سال ۱۳۶۸ براي تعيين دومين رهبر جمهوري اسلامي ‌پس از رحلت امام بود و سومين اجلاس هم در مردادماه سال ۱۳۶۸ پس از تصويب بازنگري قانون اساسي از سوی مردم برگزار شد. تعداد جلسات رسمي اين مجلس، هر سال يک جلسه و در مجموع هشت جلسه بود و چنانچه سه جلسه فوق‌العاده نيز بر آن افزوده شود، اين مجلس يازده جلسه در ظرف هشت سال دوره فعاليت خود برگزار کرد.
لذا به طور کلي در اين دوره مجلس خبرگان اقدامات بسيار مهم و ارزنده‌اي انجام داد و تحولات سرنوشت‌سازي نيز به شرح زير به وقوع پيوست.
۱ـ در اولين جلسه، وصيت‌نامه سياسي ـ الهي امام(ره) که به عنوان امانت به مجلس خبرگان تسليم شده بود با حضور کليه اعضای حاضر خبرگان لاک و مهر شد.
۲ـ اصلاح و تکميل آيين‌نامه داخلي مجلس خبرگان که با رأي اکثريت نمايندگان به تصويب رسيد.
۳ـ انتخاب منتظري به قائم مقامي رهبري در تيرماه ۱۳۶۲ (برخلاف ميل باطني امام خميني(ره)) انجام پذيرفت و پس از احراز ناتواني ايشان از انجام چنين رسالتي و فقدان برخي شرايط، امام خميني در فروردين‌ماه سال ۱۳۶۸ وي را از اين منصب عزل کرد، به نحوي که فروپاشي باند سيدمهدي هاشمي و اعترافات او و عملکرد سال‌هاي آتي وي ضرورت چنين اقدامي را بيش از پيش نشان داد.
۴ـ پاسخ امام خميني(ره) به استفساريه وزير کشور وقت در بهمن‌ماه سال ۱۳۶۶ مبني بر عدم صلاحيت و مشروعيت گروهک غير قانوني نهضت آزادي براي تصدي هر نوع مسئوليتي در کشور بود که با حمايت بي‌دريغ خبرگان رهبري مواجه شد.
۵ـ انتخاب آيت‌الله‌العظمی خامنه‌اي به رهبري انقلاب که بلافاصله پس از رحلت امام خميني(ره) صورت گرفت و با درايت دورانديشي و موقع‌شناسي اجازه ندادند تا خلأ قدرت سبب واگرايي در داخل و سوءاستفاده معاندين و قدرت‌هاي سلطه‌گر شود. آنان با اين انتخاب حکيمانه مسير نهضت و راه امام را بيمه ساختند و برگ زريني را در تاريخ درخشان اين مجلس به ثبت رساندند، که مهم‌ترين و محوري‌ترين اقدام اين دوره از مجلس خبرگان است.
۶ـ حمايت خبرگان منتخب مردم از مواضع و تدابير امام خميني و مقام معظم رهبري در رویارویی با تحولات منطقه‌اي و بين‌المللي نظير حمايت از قيام و انتفاضه ملت مظلوم فلسطين، مواضع استکبارستيز و ضد آمريکايي رهبري.  


امام خامنه ای در گذر زمان 25

سفر علمی با رضایت پدر
در سال ۱۳۳۶ سرفصل جدیدی در کسب تحصیل و فعالیت‌های امام خامنه‌ای رقم می‌خورد. ایشان در این ایام سن ۱۸ سالگی را می‌گذراند و دروس مقدمات و سطح حوزه را به پایان می‌برد و در جلسات ادبی و هنری درخشش ویژه‌ای می‌یابد و در آستانه ورود به درس خارج فقه است و جلسات درس و بحث حوزه‌های علمیه مشهد مطلوبش نیست. علاقه‌مند است با وضعیت علوم دینی در درس و بحث استادان حوزه علمیه نجف آشنا شود. در این فرصت مادرش، بانو خدیجه میردامادی که متولد نجف بود و بسیاری از بستگانش در آنجا زندگی می‌کردند، تصمیم گرفت مسافرتی برای زیارت و دید و بازدید از آنجا داشته باشد. از طرفی این سفر با ایام تحصیلی سال ۱۳۳۶ مصادف بود. امام خامنه‌ای به همراه مادر راهی نجف اشرف می‌شوند تا در صورت امکان برای ادامه تحصیل برنامه‌ریزی کنند. ایشان هنگامی که به آنجا می‌رسند در اولین فرصت در حلقه درس و بحث استادان حوزه‌های علمیه نجف شرکت می‌کنند و شروع به ارزیابی مباحث جلسات درسی آنها می‌نمایند. ایشان در فرصت دو تا سه ماه موفق می‌شوند در مجالس درس استادانی چون سیدمحسن حکیم، سیدابوالقاسم خوئی، سیدمحمود شاهرودی، میرزاباقر زنجانی، میرزاحسن یزدی، سیدیحیی یزدی و میرزاحسن بجنوردی حضور پیدا کنند و از نزدیک با شیوه تدریس آنها آشنا شوند و از هر یک ارزیابی داشته باشند. معظم‌له درباره تدریس استادان نجف می‌فرمایند: «در بین همه این درس‌ها یکی[از] درس آیت‌الله حکیم خیلی خوشم آمد، به خاطر سلامت روانی‌اش و با نظرات فقهی خیلی خوبی که داشت و یکی هم درس آقا میرزاحسن بجنوردی که در مسجد طوس می‌گفت.»
روشن است که دو گزینه مناسب را انتخاب کرده و به نتیجه‌ای رسیده بود، اما نیاز بود برای اقامت با پدر یک هماهنگی داشته باشد و رضایت او را بگیرد و برای این کار نامه‌ای تنظیم می‌کند و از او اجازه می‌خواهد تا اینکه تصمیم خود را برای ماندن و ادامه تحصیل خارج فقه در نجف عملی کند. اما پدرش در پاسخ رضایت نداد و به همین دلیل ایشان از اقامت در نجف منصرف شد و به مشهد مراجعت کرد. سپس برای مسافرت به قم رایزنی کرد تا برای تکمیل تحصیلات خود راهی قم شود. باز هم پدر موافقت نکرد و تحصیل خود را در درس خارج مرحوم آیت‌الله میلانی از مراجع تقلید وقت ادامه داد و در ضمن، مدتی هم در درس خارج شیخ هاشم قزوینی شرکت کرد و در فرصتی هم در درس فلسفه آقا میرزا جوادآقا تهرانی حاضر می‌شد، اما اصرار او و مخالفت پدر ماه‌ها ادامه داشت تا اینکه در سال تحصیلی ۱۳۳۷ پدر به سفر علمی او به قم رضایت داد.


از لابه لاي تاریخ

مسافرت‌‌هاي مکرر به خارج از كشور
تا اواسط دوره‌ قاجار، شاهان و حاکمان به دلیل اقامت در داخل كشور، صرفاً به خارجي‌هايي كه به مناسبتي به دربار راه مي‌يافتند و شرايط عنايت و توجه را داشتند، هديه می‌دادند. ناصرالدين‌شاه، اولين شاهي بود كه به اروپا سفر كرد و چنان دست‌ودلبازانه رفتار كرد كه امتيازات و قراردادهايش مشهور است. مظفرالدين شاه نيز به دليل خالي‌بودن خزانه دولت، مجبور به گرفتن وام و دادن امتيازاتی به روس‌ها و انگليسی‌ها براي تأمين هزينه سفرهايش به غرب شد. با همه اين اجحافات، تعداد سفرهاي اين شاهان، اندك و امكان بذل و بخشش آنها نيز محدود بود. ناصرالدين شاه سه بار و مظفرالدين شاه دو بار به غرب سفر كردند. در دوره پهلوي، رضاشاه تنها يك‌بار به خارج از كشور سفر كرد و آن نيز به تركيه و ديدار با «مصطفي‌كمال‌پاشا» در سال 1311 ﻫ ش بود، اما محمدرضا كه دوره تحصيل خود را در اروپا گذرانده بود، چنان متأثر از فضاي غرب بود كه از هر فرصتي براي اقامت در آنجا استفاده مي‌كرد. محمدرضا بخش عمده‌اي از وقت خود را در خارج از كشور مي‌گذراند. وي پس از كودتاي 28 مرداد هر سال چندهفته‌اي را در كوه‌هاي آلپ و ساير مناطق تفريحي و سياحتي غرب براي استراحت مي‌گذراند. «مينو صميمي» که خود شاهد این سفرهای سیاحتی بوده است، می‌نویسد: «شاه و درباریان نیز از جمله افرادی بودند که همه‌ساله از حدود بیستم ژانویه برای اسکی و سایر تفریحات به سوئیس می‌آمدند و بعداً در ماه مارس به ایران بازمی‌گشتند تا تعطیلات بهاری خود را در ویلاهای کرانه دریای خزر بگذرانند. در بین پیست‌های مختلف اسکی سوئیس دربار ایران معمولاً «سن‌موریتس» را انتخاب می‌کرد؛ که گرچه محلی است بسیار لوکس و پرهزینه، اما دسترسی به آن از بقیه تفریح‌گاه‌های زمستانی سوئیس مشکل‌تر است... چون به‌طور معمول، اولین محل توقف شاه و ملکه در سوئیس، شهر زوریخ بود، از این‌رو همه‌ساله پیش از آغاز سفر شاه، دو طبقه کامل از گراندهتل «دولدر» برای مدت دو ماه اجاره می‌شد تا مورد استفاده شاه و همراهانش در زوریخ قرار گیرد و گرچه شاه و ملکه قاعدتاً پس از یک‌هفته اقامت در زوریخ، برای گذراندن بقیه دوره سفر خود عازم سن‌موریتس می‌شدند، اما سفارتخانه اجاره دو طبقه کامل هتل «دولدر» را تا پایان دو ماه کماکان می‌پرداخت....»
در كنار اين سفرهاي تفريحي پرهزينه، شاه به دلیل مسائل بين‌المللي نيز به بسياري از كشورهاي جهان سفر مي‌كرد و از آنجايي كه مي‌كوشيد تا چهره‌اي شاهانه از خود نشان دهد، در همه اين سفرها به بذل و بخشش مي‌پرداخت و مبالغ هنگفتي را از اين طريق به باد مي‌داد. اين هدايا تقريباً به همه كساني كه در طول سفر با شاه مواجه می‌شدند ـ از مستخدمان گرفته تا مقامات عاليه- تعلق می‌گرفت.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ 11
الگو‌سازی روند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی آمریکا
حسن خدادادی

پس از دو جنگ بزرگ جهانی، ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از کشورهای قدرتمند و موثر جهان جلوه کرد و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به ابرقدرت جهان تبدیل شد. چه آن را قطبی در جهان تک‌قطبی بدانیم و چه امپراتوری بنامیم، باید اذعان کرد که سیاست‌های اتخاذی این کشور تأثیر بسیاری بر بسیاری از کشورها می‌گذارد، اما تصمیمات سیاست خارجی آمریکا چگونه اتخاذ می‌شوند؟ چه روندهایی دارند؟ چه کسانی در آن دخیلند و ابزار مورد استفاده آنها چیست؟ این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که تصمیمات سیاست خارجی آمریکا چگونه و تحت تأثیر چه فرایند و عناصری شکل می‌گیرد؟ فرضیه مقاله این است که نظام تصمیم‌گیری سیاسی آمریکا به دلیل فراوانی بازیگران در دو «لایه رسمی» و «لایه غیر رسمی»، پیچیده بوده و نمی‌توان با تکیه و تمرکز بر فرایندهای رسمی تصمیم‌گیری دولت آمریکا، به کنه فرایند تصمیمات سیاست خارجی آمریکا پی برد. بر این اساس، نوشته پیش رو، ضمن بررسی عناصر و لایه‌های رسمی و گروه‌های غیررسمی تأثیرگذار بر سیاست خارجی با طراحی یک الگوی نوین و با استفاده از روش گزینشی، تأثیر و تأثر بازیگران فردی و نهادی، رسمی و غیر رسمی موثر بر سیاست خارجی آمریکا را در فرایند دینامیک ارائه می‌کند. گفتنی است منظور از سیاستگذاران غیر رسمی، بازیگران غیر قانونی نیستند، بلکه منظور، آن دسته از بازیگرانی است که وجود و فعالیت‌شان در قانون اساسی ذکر نشده، اما طبق قوانین ایالات متحده فعالیت می‌کنند.

بازیگران موثر در تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا
روند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی آمریکا بسیار پیچیده است، علت آن، این است که کشور تازه‌تأسیس آمریکا به شکلی طرح‌ریزی شده که دولتی قوی و غیر متمرکز داشته باشد تا از این طریق از دیکتاتوری دولت بر مردم جلوگیری شود، هرچند که دست به دست شدن قدرت بین فقط دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، خود نوعی دیکتاتوری محسوب می‌شود. در نتیجه، سیاست‌گذاری خارجی ایالات متحده یک نظام پیچیده اجتماعی ـ سیاسی است که افراد، گروه‌ها و سازمان‌ها را در بر می‌گیرد و این تصمیمات به‌گونه‌ای شکل می‌گیرند که تحت تأثیر هر دو نهاد رسمی و غیر رسمی قرار دارند. نهادهای سیاستگذار رسمی و تأثیرگذار بر سیاست خارجی ایالات متحده شامل قوه مجریه، کنگره و بوروکراسی می‌شوند و سیاستگذاران غیر رسمی نیز گروه‌های ذی‌نفوذ متعددی را در بر می‌گیرند. عامل دیگر این پیچیدگی در عرصه سیاست خارجی آمریکا، تنوع و تکثر تعداد بازیگران سازمانی (نهادی) و شخصی است. در این عرصه بازیگران عمده عبارتند از:
الف ـ بازیگران رسمی و دولتی
۱ـ دولت فدرال
۱ـ۱ـ قوه مجریه
۱ـ۱ـ۱ـ سازمان‌های تأثیرگذار: دفتر رئیس‌جمهور، کاخ سفید، شورای امنیت ملی، وزارت خارجه، وزارت دفاع، وزارت امنیت، سیا و NIS، فدرال رزرو، خزانه‌داری، وزارت بازرگانی، وزارت دادگستری، FBI
۱ـ۱ـ۲ـ اشخاص: رئیس‌جمهور، وزیر خارجه، وزیر دفاع، مشاور امنیت ملی، رئیس سیا، رئیس ستاد ارتش، رئیس کارکنان کاخ سفید، سفرای آمریکا در کشورهای مهم
۱ـ۲ـ کنگره و دیوان عالی آمریکا
۱ـ۲ـ۱ـ نهادهای مهم: کمیته‌های سیاست خارجی، خدمات نظامی، بودجه و دادگاه‌های مرتبط با موضوعات سیاست خارجی
۱ـ۲ـ۲ـ بازیگران عمده شخصی: روسای اکثریت و اقلیت سنا و مجلس، روسای کمیته‌های کنگره مرتبط با موضوعات سیاست خارجی و نمایندگان ارشد حزب رقیب در این کمیته‌ها، سناتورها و نمایندگان متنفذ کنگره، کارکنان ارشد در دفاتر سناتورها و نمایندگان، قضات دیوان عالی کشور
۲ـ احزاب دموکرات و جمهوریخواه
۳ـ دولت ایالتی و محلی: شهرداران شهرهای مهم، فرمانداران ایالات، نمایندگان تجارت خارجی ایالات
ب ـ بازیگران و لایه‌های غیر رسمی
۱ـ اشخاص غیر رسمی: روسای جمهوری سابق، مقامات بلندپایه سیاسی و وزرای خارجه دولت‌های سابق، ثروتمندان طراز اول، صاحبان بنگاه‌های بزرگ اقتصادی، صاحبان بنگاه‌های بزرگ ارتباط جمعی و فرهنگی ـ سینمایی
۲ـ نهادهای غیر رسمی: گروه‌های ذی‌نفع، اتاق‌های فکر و موسسات سیاست خارجی، دانشگاه‌های مهم، رسانه‌های جمعی، کلیسا و موسسات مذهبی، اقلیت‌های قومی، اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌های صنفی، بنگاه‌های لابی (بیش از ۴۵ هزار بنگاه رسمی لابی)، شرکت‌ها و نهادهای مالی، اقتصادی و تجاری، هالیوود، انجمن‌ها و شرکت‌های مردم‌نهاد در عرصه خارجی(مانند دیده‌بان حقوق بشر، دوستان زمین و انجمن زنان)

الگوسازی روند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی آمریکا
برای بررسی شیوه تأثیر و تأثر بازیگران موثر در عرصه سیاست خارجی آمریکا، الگوهای گوناگونی در تحلیل فرایند تصمیم‌گیری وجود دارد که عبارتند از:
الف ـ الگوی بازیگر خردمند
الگوی بازیگر خردمند مبتنی بر تئوری «انتخاب خردمندانه» است. در این الگو که رایج‌ترین الگوی تحلیل تصمیم‌گیری سیاست خارجی است، دولت به عنوان اصلی‌ترین واحد در چارچوب روابط بین دولت‌ها تحلیل می‌شود. این دولت تصمیمات عقلانی خود را بر اساس اولویت‌ها و حداکثر نمودن منافع خود اتخاذ می‌کند. در این الگو بازیگران دولت، هدف خود را همراه با اولویت‌های سیاست خارجی تنظیم کرده، امکانات و راه‌حل‌های خود را برای رسیدن به هدف مذکور تعریف می‌کنند. دولت همچنین ضمن بررسی نتایج احتمالی سیاست‌های خود، براساس «منطق رئالیسم» راهی را که بیشترین منفعت را به همراه داشته باشد، برمی‌گزیند.
ب ـ الگوی فرایند سازمانی
الگوی فرایند سازمانی نیز الگویی است که با توجه به اهمیت یافتن «نهادهای غیر رسمی» چون سازمان‌های غیر دولتی، بنگاه‌ها و گروه‌های ذی‌نفع و رسانه‌های جمعی در تأثیرگذاری بر افکار عمومی و فشار بر رفتار دولت‌ها مورد توجه متفکران علوم سیاسی در تحلیل فرایند تصمیم‌گیری سیاست خارجی قرار گرفته است. در این الگو، فرایند تصمیم‌گیری سیاست خارجی در نهادهای رسمی تحت تأثیر بازیگران غیر دولتی قرار می‌گیرد.
ج ـ الگوی رفتار سازمانی
در این الگو به دنبال شرح تصمیمات از طریق «ساختارهای موجود دولتی» است. در این الگو تصمیمات در درون ساختارها همزمان صورت نمی‌گیرد، بلکه در سازمان‌های دولتی موجود شکل گرفته و روندهای عملیاتی آن در طول زمان تنظیم می‌شوند.
دـ الگوی سیاست‌های دولتی
این الگو همچون الگوی رفتار سازمانی در سازمان‌های دولتی سیاست‌گذاری می‌شود؛ با این تفاوت که تنظیم سیاست‌ها و فرایندهای عملیاتی به شکل طبیعی و در طول زمان نیست، بلکه در چانه‌زنی و تعامل یا تقابل بین بازیگران مختلف (به‌ویژه رهبران دولتی از یک سو و نهادهای زیردستی از سوی دیگر) صورت می‌پذیرد؛ چراکه هر یک از بازیگران، «برنامه خاص خود» را داشته و به‌دنبال نتیجه خاصی از تصمیم‌گیری هستند.
هـ ـ الگوی سیاست‌های بوروکراتیک
این الگو به واقع، ترکیب دو الگوی رفتار سازمانی و سیاست‌های دولتی بوده و بر نقش «نهادهای رسمی و دولتی» تأکید دارد. در این الگو، سازمان‌های دولتی بر اساس وظایف و منافع خود در چارچوب سیاست ملی به شکل رقابتی تصمیم‌ می‌گیرند و تصمیمات نه بر اساس نظر یک فرد (برای نمونه رئیس‌جمهور) یا بر اساس تصمیم خردمندانه بین بازیگران، بلکه بر اساس چانه‌زنی و تعامل ـ تقابل بین سازمان‌های مختلف که هر کدام دارای برنامه ویژه‌ای هستند، اتخاذ می‌شود. در تمام الگو‌های ذکر شده تا اینجا، تصمیم‌گیری، خروجی فرایندی با محوریت دولت و نهادهای بوروکراتیک در درون جعبه‌ای است که از آن به «جعبه سیاه» یاد می‌شود.
وـ الگوی فرایند سیاسی
برخلاف الگو‌های فوق، این الگو بر فرایند داخلی تصمیم‌گیری در درون «جعبه سیاه» و بر «بازیگران بیرونی» تأکید دارد. این الگو که می‌توان آن را «جعبه خاکستری» یا همان بازیگران خارج از «جعبه سیاه» خواند،‌ بوروکراسی بازیگر غیر، غالب بوده و به ویژه در وضعیت غیر بحرانی که تصمیم‌گیری‌ها فرایندهای طولانی داشته و نقش بازیگران غیردولتی فزونی می‌گیرد، کاربرد بیشتری دارد.
زـ الگوی لابی گروه‌های ذی‌نفع
در این الگو، فرایند تأثیرگذاری گروه‌های ذی‌نفع در قالب لابی شخصیت‌های سیاسی، کمک‌های مالی انتخاباتی و...، آموزش و جایابی سیاستمداران و تأمین کارشناسان خبره برای ایشان، تأثیر بر افکار عمومی از طریق کنترل رسانه‌ای و جریان‌سازی فکری بررسی می‌شود.

نقدی بر الگو‌های رایج
در تمام الگو‌های یاد شده، نقش بازیگران غیررسمی در آمریکا به ویژه گروه‌های ذی‌نفع، یا نادیده گرفته شده یا بسیار کمتر از آنچه در واقعیت صحنه سیاسی آن کشور وجود دارد، مد نظر است. حتی این الگو‌ها به ایدئولوژی شخصی بازیگران فردی (همچون رئیس‌جمهور) که در فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی آمریکا بسیار مهم است (مانند باورهای ایدئولوژیک و یا اعتقادات مذهبی بوش در تصمیم برای حمله به عراق در سال 2003)، کاملاً بی‌توجه هستند. بر این اساس و با توجه به کارکرد الگو‌های فوق، به نظر می‌رسد که هیچ‌یک از آنها امکان تحلیل جامع فرایند تصمیم‌گیری سیاسی در آمریکا را ندارند. باید توجه داشت که نقش و تأثیر لایه‌های غیررسمی در فرایند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی آمریکا متفاوت از نقش آنها در فرایند سیاست داخلی آمریکاست؛ چرا که عموماً سیاست خارجی نتیجه اجماع (خواسته یا ناخواسته) بین نهادهای رسمی و غیررسمی و در چارچوب منافع ملی آمریکا تعریف می‌شود. استثنائات بر این فرض کلی نافی این امر نیست، در این فرایند، لایه رسمی حکومت یعنی ریاست‌جمهوری (شامل رئیس‌جمهور، وزرای خارجه و دفاع، مشاور امنیت ملی و رئیس سیا)، کنگره و تا حدود کمتری دستگاه بوروکراسی در تعامل مستمر و نفس‌گیر با لایه غیررسمی یعنی گروه‌های ذی‌نفع (اعم از لابی اقلیت‌های قومی، مذهبی، خارجی و صنایع نظامی ـ امنیتی، گروه‌ها و مجامع صنفی)، مراکز ثروت و رسانه هستند. در تصمیمات سیاست خارجی آمریکا، فشار مستقیم نهادها و روندهای غیررسمی به لایه رسمی حکومت از طریق فشار به کنگره و تهییج و جهت‌دهی به افکار عمومی از یک‌سو و همسو کردن عناصر متنفذ درون حکومت از طریق ایجاد همسویی فکری و حمایت‌های مالی از سوی دیگر است.

الگوی پیشنهادی
این مقاله با بهره‌گیری از روش‌شناسی گزینشی، «الگوی تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا» را با استفاده از دو الگوی «فرایند سیاسی» و «بازیگر خردمند» از یک‌سو و الگوی «لابی گروه‌های ذی‌نفع» از سوی دیگر ارائه می‌کند که در آن بازیگران «دولتی» و «غیردولتی» درگیر در این فرایند، همگی در فرایند تصمیم‌گیری نقش ایفا می‌کنند. نهادها، روندها و عناصر، اجزای این الگو را تشکیل می‌دهند و تصمیم‌گیری نهایی در سیاست خارجی از طریق نهاد رسمی صورت می‌پذیرد. در حقیقت در این الگوی پیشنهادی، «بازیگران غیررسمی» در کنار «بازیگران رسمی» و در درون جعبه سیاه و نه در حاشیه آن قرار دارند. این جعبه تصمیم‌گیری سیاست خارجی، ترکیبی از فرایندها در قالب تعاملات،‌ چانه‌زنی‌ها و تقابلات چندوجهی و ماتریسی بین بازیگران رسمی (مانند رئیس‌جمهور و کنگره)، بین بازیگران غیررسمی (مانند حمایت نهادهای ثروت از اتاق‌های فکر) و بین بازیگران رسمی و غیررسمی (مانند حمایت گروه‌های ذی‌نفع و لابی‌ها از اعضای کنگره) است.

نتیجه‌گیری
مسئله اصلی در این مقاله این مبنا است که تصمیمات و سیاست‌های خارجی ایالات متحده آمریکا بر اساس چه الگویی اتخاذ می‌شوند؟ آیا آنها نتیجه سیاست‌های داخلی و روندهای دموکراتیک هستند و یا بر مبنای عقاید و قضاوت طبقه ممتاز حاکم و یا نفوذ لابی‌های گروه‌های ذی‌نفوذ اتخاذ می‌شوند؟
هدف این نوشتار، بررسی روند پیچیده تصمیم‌گیری در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده و طراحی الگویی ترکیبی برای آن بود که شامل نهادها،‌ روندها و عناصر رسمی و غیررسمی تأثیرگذار در نظام تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا می‌شود. در این نوشتار سعی شد با ارائه الگویی متفاوت از الگو‌های رایج، نشان دهیم که نظام تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا چگونه تحت تأثیر همزمان «نهادهای رسمی و غیررسمی» قرار دارد. بنابراین ساختار سیاست خارجی آمریکا ساختاری است که گروه‌های ذی‌نفوذ را قادر به اثرگذاری می‌کند که بر روند تصمیم‌گیری در آن تأثیر بگذارند. آنچه مسلم است این است که نظام تصمیم‌گیری آمریکا، نظامی پیچیده است و این پیچیدگی به عوامل تغییر و تداوم که از ویژگی‌های ساختار آمریکاست، قدرت بیشتری می‌دهد. احتمال آن کم است که چنین نظام پایداری، با نفوذ تنها یک شخص یا عنصر، یعنی رئیس‌جمهور دستخوش تغییر شود،‌ بنابراین برای کسب توانایی نفوذ و تأثیر بر نظام تصمیم‌گیری و رسیدن به تصمیمات مورد نظر لازم است یک گروه ذی‌نفوذ یا لابی در نهادها و روندهای متعدد وارد عمل شود و تا حد ممکن از عناصر آن بهره گیرد. موفقیت گروه‌های ذی‌نفوذی همچون گروه‌های حامی رژیم صهیونیستی در ایالات متحده، در توانایی آنها برای سرمایه‌گذاری در تمام نهادها و روندها و استفاده از تمام راه‌های ممکن برای تحت تأثیر قرار دادن عناصر مؤثر بر تصمیم‌گیری در ایالات متحده ریشه دارد. استفاده از قدرت رسانه‌ها برای جهت‌دهی به افکار عمومی، تحریک قدرت رأی مردم کشور، تشکیل لابی‌های فعال در کنگره و سنا، تشکیل اتاق‌های فکر که تحقیقات آکادمیک و دکترین‌های سیاسی را در اختیار دولت قرار دهند و ارتباط با بوروکرات‌ها و نمایندگان سیاسی، تضمین‌کننده موفقیت گروه‌های ذی‌نفوذ است. قدرت مالی و ثروت، عامل لازم در این روند است، اما کافی نیست، در نتیجه تداوم در بهره‌گیری از چنین ساختاری است که تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی در مورد یک موضوع تداوم می‌یابد. لازم است اشاره شود که حتی گاهی این سیاست‌ها با منافع ملی آمریکا متناقض هستند.


شرايط پوشش بيمه‌درماني بيمه‌شدگان غيرقطعي‌ و فرزندان متأهل نیروهای مسلح
(شامل نسبت‌هاي فرزند ذكور و اناث ازدواج كرده، عروس، داماد و نوه)
مقدمه:
بر اساس ضوابط بيمه‌اي سال‌هاي پیش از 1385 شمسي، فرزندان كاركنان ذكور در صورت تأهل مي‌بايست از پوشش بيمه‌اي سرپرست خارج شوند.
به همين منظور برای افزايش رضايتمندي بيمه‌شدگان سازمان؛ پوشش بيمه درماني بيمه‌شدگان غيرقطعي از جمله؛ فرزندان متأهل سرپرست و خانواده ايشان (عروس، داماد و نوه) از ابتداي سال 1385 آغاز شد. در اين راستا سازمان همواره در تلاش بوده است تا حداكثر توان خود را براي خدمت‌رساني مطلوب به مجموعه نيروهاي مسلح به كار گيرد. در ادامه به شرح مختصري از خدمات و ضوابط بيمه‌اي اين گروه از بيمه‌شدگان برای آگاه‌سازي هرچه بيشتر مي‌پردازيم:

جامعه هدف
عائله اختياري سرپرست (گروه غيرقطعي) از جمله؛ فرزندان متأهل سرپرست و خانواده ايشان (عروس، داماد و نوه) مي‌باشند که در صورت مراجعه به مراکز درمانی طرف قرارداد اين سازمان، از مزایاي تعريف‌شده برابر تعهدات بيمه پايه و مكمل سازمان بهره‌مند خواهند شد.

شرايط پوشش
پوشش بيمه‌شدگان به اختيار سرپرست بوده و همچنين احراز شرايط خاص مطابق با ضوابط بيمه‌اي سازمان مي‌باشد.

سرانه حق بيمه
سرانه بيمه پايه و مكمل درمان در سال 1393 به ترتيب از سوی هيئت محترم وزيران و ستاد كل ن.م تعيين و ابلاغ شد كه براي اين گروه از بيمه‌شدگان به شرح زير مي‌باشد:
الف- سرانه بيمه پايه عائله اختياري (گروه غيرقطعي): به‌ازاي هر نفر در هر ماه مبلغ 778/262 ريال تعيين شده است.
ب- سرانه بيمه مكمل عائله اختياري (گروه غيرقطعي): به‌ازاي هر نفر در هر ماه مبلغ 000/210 ريال تعيين
شده است.

نحوه صدور بیمه‌درمانی عروس، داماد و نوه
پوشش بيمه‌اي ايشان از طریق سازمان منوط به درج در فايل بيمه‌گذار و ارسال اطلاعات از سوی بيمه‌گذاران ن.م مي‌باشد و شروع تعهدات سازمان نيز براي اين گروه از بيمه‌شدگان از زمان صدور دفترچه درمانی است.
- لازم به ذكر است حداقل زمان پوشش بيمه‌اي براي ايشان، يك‌سال مي‌باشد.
تبصره 1- چنانچه فرزندان سرپرست ذكور به هر علتي از پوشش بيمه‌اي سرپرست خارج شده باشند و با وضعيت جديد(تأهل) بخواهند مجدداً تحت پوشش بيمه‌اي سرپرست قرار بگيرند، صدور دفاتر(عروس/ داماد/ نوه) منوط به صدور دفاتر فرزندان متأهل سرپرست مي‌باشد.
*در خصوص فرزندان سرپرست اناث اين نكته ضروری است كه در صورت خروج به هر علتي، پوشش مجدد بيمه‌اي، براي اين افراد امكان‌پذير نمي‌باشد.
تبصره 2- صدور دفترچه نوزاد با نسبت نوه، تنها در صورتي كه پدر و مادر نوزاد (فرزند پسر بالاي 22 سال به همراه عروس يا فرزند دختر ازدواج‌كرده به همراه داماد) بيمه‌شده سازمان محسوب شوند، امكان‌پذير مي‌باشد.
تبصره 3- در صورتي كه هر يك از نسبت‌هاي مذكور نزد ساير سازمان‌هاي بيمه‌گر ديگر بيمه باشند، هيچ‌يك از اعضاي آن خانواده نمي‌توانند نزد ساخد (سازمان بیمه خدمات درمانی نیروهای مسلح) بيمه شوند، به عبارت ديگر ورود يا خروج نسبت‌هاي مذكور مشمول اصل خانوار يا اصل همه يا هيچ می‌شود.
نحوه صدور بيمه درماني مستمري‌بگيران
(فرزندان متأهل، عروس، داماد و نوه)
بيمه‌شدگاني كه به دلايلي (اعم از سرپرست فوتي/ اخراجي بالاتر از 15 يا 20 سال سابقه) مستمربگير مي‌شوند، مي‌توانند با داشتن شرايط ذيل، وابسته خود را نزد اين سازمان تحت پوشش بيمه‌اي قرار دهند:
1- تداوم يا پوشش مجدد عائله غيرمستمري‌بگير (دختران ازدواج كرده يا پسران غيرقطعي) با كسر حق بيمه از فيش حقوقي مادر مستمري‌بگير (همسر سرپرست متوفی/ اخراجي بالاتر از 15 يا 20 سال سابقه) جهت فرزندان وي به همراه خانواده ايشان (عروس، داماد و نوه سرپرست) با رعايت اصل همه يا هيچ امكان‌پذير است.
2- فرزندانِ پسر سرپرست ذكورِ بالاي 22 سال مستمري‌بگير كه از كارافتاده دائم باشند (با ارائه مدارك مثبته) مي‌توانند عائله تحت تكفل خود (همسر و فرزند) را با رعايت اصل همه يا هيچ و كسر حق بيمه آزاد از فيش حقوقي خود تحت پوشش بيمه‌اي سازمان قرار دهند.

تداوم ابطال پوشش دختر و پسر ازدواج كرده
مطابق با قوانين ابلاغي و ضوابط بيمه‌اي سازمان به محض متأهل شدن، فرزندان سرپرست از پوشش بيمه‌اي سازمان‌هاي بيمه‌گر به عنوان وابسته درجه يك خارج می‌شوند و لذا سرپرست باید برای تعيين تكليف پوشش بيمه‌اي فرزندان به يكي از روش‌هاي زیر اقدام کند:
الف- ابطال و عدم پوشش بيمه‌اي فرزندان متأهل
ب- تداوم پوشش بيمه‌اي فرزندان متأهل
الف- ابطال و عدم پوشش بيمه‌اي فرزندان متأهل
در صورتی كه سرپرست درخواست ابطال بيمه درماني فرزندش که متأهل شده است را داشته باشد، باید نسبت به ابطال و تحويل اصل دفترچه بيمه و همچنين در صورت لزوم به پرداخت معوقات مربوطه (در صورت تأخير) اقدام کند.
در صورت ابطال دفترچه دختر ازدواج كرده، سرپرست ذكور باید نسبت به پرداخت مابه‌التفاوت حق بيمه يارانه‌اي به آزاد بر اساس آخرين سرانه ابلاغي (حق بيمه پايه گروه اختياري+ اختلاف بيمه مكمل آزاد با يارانه‌اي) اقدام کند.
- لازم به ذكر است از زمان تاريخ عقد مندرج در شناسنامه فرزند (بر اساس قانون ابلاغي از مجلس شوراي اسلامي) نامبرده از يارانه بخش درمان خارج شده و مشمول مابه‌التفاوت حق بيمه می‌شود و اين موضوع ارتباطي به استفاده يا عدم استفاده از دفترچه نخواهد داشت.
تبصره 1- در صورت ابطال دفترچه بيمه درمانيِ دختر و پسر ازدواج كرده ِسرپرست اناث؛ نيازي به پرداخت معوقات نیست.
تبصره 2- در صورتي كه سرپرست پس از زايمان دختر يا عروس خود و دريافت هزينه‌هاي زايمان قصد ابطال دفترچه درماني ايشان را داشته باشد، در صورتي كه سازمان هزينه زايمان ايشان را پرداخت کرده باشد، حق بيمه پايه و مكمل درمان تا يك‌سالگي نوزاد باید محاسبه، دريافت و سپس نسبت به ابطال آن اقدام شود.
* در صورتي كه سرپرست قصد ابطال دفترچه زير يك‌سال را داشته باشد بايد حق بيمه تا يك‌سال را به سازمان پرداخت کند.
* صدور دفترچه مخصوص نوزاد با ارائه مدارك مثبته از جمله گواهي پزشك معالج/ گزارش سونوگرافي مبني بر اعلام تقريبي ماه تولد نسبت نوه سرپرست، در ماه آخر بارداري مادر نوزاد (درصورتي كه پدر و مادر نوزاد هر دو قبلاً تحت پوشش سازمان قرار گرفته باشند) امكان‌پذير است.
ب- نحوه تداوم پوشش بيمه‌اي درمانی عروس، داماد و نوه
در خصوص تداوم پوشش بيمه درمانی اين گروه بايد گفت كه فرزندانِ دختر به محض ازدواج (از تاريخ ثبت عقد در شناسنامه) از گروه قطعي به گروه غيرقطعي تغيير يافته و صدور دفترچه با كد كفالت غيرقطعي، زماني امكان‌پذير خواهد بود كه فايل اطلاعاتي براي دختر ازدواج كرده و شوهر وي (دامادِ سرپرست)، از طريق بيمه‌گذار ارسال شده و حق بيمه آزاد نيز بابت ايشان كسر شده باشد و براي فرزندانِ ذكور نيز، فايل اطلاعات براي همسر وي (عروسِ سرپرست) باید همانند روش مذكور از سوي بيمه‌گذار عمل شده و اطلاعات به سازمان ارسال شود. به عبارتی سرپرست باید در اسرع وقت از طريق كارگزيني يگان خدمتي خود (براي شاغلان ن.م) يا از طريق دفاتر الكترونيك ساتا (براي بازنشستگان ن.م) نسبت به برقراري حق بيمه پايه و مكمل درماني براي ايشان اقدام کند و در صورتي كه در فيش حقوقي وي از طريق بيمه‌گذار مربوطه اين فرايند اجرا شد به اين سازمان مراجعه و درخواست دريافت خدمت (دفترچه بيمه درماني) کند.
* درصورت تداوم پوشش بيمه‌اي دختر ازدواج كرده، سرپرست باید علاوه بر پرداخت مابه‌التفاوت حق بیمه يارانه‌اي به آزاد 9/2 (دونهم) از حق بيمه به عنوان «تأخیر در برقراری بیمه» را نیز پرداخت کند، چرا كه به محض ازدواج دختر، وي به عنوان عائله اختياري محسوب شده و ادامه روند پوشش بيمه‌اي وي مي‌بايست به همراه همسر وي صورت مي‌گرفت كه به دليل تأخير در برقراري حق بيمه، به‌جاي حق بيمه كامل، صرفاً مشمول پرداخت دونهم از حق بيمه به عنوان «دوره جدائي بابت داماد» می‌شود.
در صورت تداوم پوشش بیمه‌ای پسر ازدواج كرده، در صورت تأخير در برقراري حق بيمه طبق مورد فوق‌الذكر؛ 9/2 (دونهم) حق بيمه به عنوان «دوران جدايي بابت عروس/ نوه» قابل محاسبه و دريافت مي‌باشد.


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

آیت‌الله مهدوی‌کنی
مجالس امام حسین(ع) کانون بصیرت جامعه دینی

احسان آیتی

اقامه عزا برای سالار شهیدان(ع) مورد تأكید ائمه بوده و در مناسبت‌های مختلف، آن را سفارش فرموده‌اند. در سیره امامان دو مسئله قابل توجه است: نخست مسئله حزن و گریه بر امام حسین(ع) و ارجاع تمام مصائب به مصیبت سیدالشهدا(ع). در روایات داریم كه هرگاه در محضر امام صادق(ع)، نام امام حسین(ع) برده می‌شد، آن‌روز تا غروب خنده بر لبان حضرت دیده نمی‌شد. در سیره بقیه ائمه هم وارد شده كه در ماه محرم و هنگام بردن نام امام حسین(ع) محزون بودند.

اهمیت مجلس عزاداری
مدیریت احساسات جامعه و پیوند و ارجاع تمام مصائب به مصیبت سیدالشهداء(ع) نكته‌ای است كه مدّنظر امامان(علیهم‌السلام) قرار داشته است. در روایتی حضرت رضا(ع) فرمودند: «إن كنت باكیاً لشی فابك للحسین» دیگر آنكه مسئله اقامه ماتم و برپایی عزای سیدالشهداء(ع) است كه مردم باید به آن توجه خاص داشته باشند. در سیره امامان مسئله اقامه عزای امام حسین(ع) نكته برجسته‌ای است. امام باقر(ع) اقامه مجلس عزا برای امام حسین(ع) داشتند (و به دیگران نیز چنین دستوری می‌دادند). در همین راستا و برای احیای نام و پیام امام حسین(ع) ائمه توجه خاصی به عنصر تبلیغات داشتند. ثواب و فضیلت‌هایی كه برای سرودن شعر در رثای امام حسین(ع) و نیز فضیلت‌هایی كه برای ابكا و گریاندن دیگران نقل شده، در این مسیر قابل ارزیابی و تحلیل است.
ما اگر به فضیلت حزن و گریه كردن، گریاندن و شعر سرودن و نیز اهمیت تربت حسینی و اهمیت زیارت آن حضرت در مجموعه روایات توجه كنیم، می‌بینیم در فرمایشات امامان، مسئله احیای نام و یاد امام حسین(ع) جایگاه برجسته‌ای دارد. تأكید امامان می‌تواند علل متعددی داشته باشد؛ از یك‌سو، عمق فاجعه عاشورا به‌گونه‌ای است كه نظیر ندارد و در برخی تعابیر روایی آمده؛ «لایوم كیومك یا اباعبدالله» و فاجعه‌ به‌گونه‌ای است كه بر تمام هستی سایه افكنده است «اَعْظَمَ رَزِیّتَها فِى الاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ»

عاشورا و هدایت بشر
از سوی دیگر، نقشی است كه عاشورا و مجالس حسینی در تربیت انسان‌ها و هدایت بشریت به سمت قرب الی‌الله ایفا می‌كند. مجالس سوگواری سیدالشهداء(ع) در طول تاریخ، باعث ترویج اسلام ناب محمدی و بسط فرهنگ عزت و جهاد بوده است.
اظهار حزن و شركت در اندوه ولی خدا، تولّی انسان به ولایت الهی را تقویت نموده و اظهار برائت از دشمنان جریان حق، نیز به تقویت تبرّی می‌انجامد، تولی و تبری، حركت انسان در مسیر قرب الی‌الله را تنظیم می‌كند، لذا در زیارات حضرت به این دو نكته توجه ویژه شده است. دلیل دیگری كه می‌توان مطرح كرد، معرفت و بصیرتی است كه از این راستا نصیب جامعه می‌شود. در زیارت اربعین حضرت وارد شده كه «و بذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من الجهاله و حیره الضلاله». مجموعه معارفی كه از این مسیر به جامعه منتقل می‌شود و در نتیجه بصیرتی كه از آن حاصل می‌شود، می‌تواند یكی از علل این توجه باشد. حركت امام حسین(ع) از همان آغاز سبب به وجود آمدن بصیرت در جامعه دینی شد.

کانون بصیرت جامعه
اگر مجالس حسینی آن‌گونه كه مورد نظر امامان بوده شكل گیرد، سبب نجات یك امت خواهد شد. امام راحل با محوریت و استفاده از همین مجالس توانست قدرت طاغوت را ریشه‌كن و نظام جمهوری اسلامی را تأسیس كند. امام می‌فرمود، ملت‌ ما با همین گریه، یك قدرت دوهزار و پانصدساله را از بین برد؛ لذا گریه مظلوم یك فریاد در مقابل ظالم است و به همین دلیل، رضاخان مجالس عزاداری را ممنوع كرد. بر این اساس، مجالس امام حسین(ع) می‌تواند كانون بیداری و به تعبیر مقام معظم رهبری «بصیرت» در جامعه باشد.
رسانه‌ها و مبلّغان باید كه اولاً؛ به هدف و پیام حضرت امام حسین(ع) درست توجه كنند و ثانیاً؛ با توجه به مقتضیات زمانه برای نسل جدید و دنیای معاصر به زبان روز تحلیل و تفسیر كنند. به دلیل نقش تاریخی كه محافل سوگواری در بیداری اجتماعی و مذهبی و سیاسی جامعه شیعه در طول تاریخ و به خصوص در انقلاب اسلامی داشته، بر پایه همین اهمیت و حساسیت، استعمار و دشمنان تلاش جدی در مسیر انحراف این جریان فرهنگ‌ساز دارند، لذا علمای دین و خطبا باید به عنوان «العالم بزمانه» در عرصه «آسیب‌شناسی» و به عنوان «طبیب دوّار بطبه» در عرصه آسیب‌زدایی و هدایت، نقش جدی داشته باشند.

الگوی ظلم‌ستیزی
امام حسین(ع) خود به جریان عدالت و ظلم‌ستیزی جان تازه‌ای بخشید، لذا حركت آن حضرت، الگوی ظلم‌ستیزی در طول این قرن‌ها شده است، به‌گونه‌ای كه غیر شیعیان نیز از حركت آن حضرت الگو گرفته‌اند، مجالس حسینی نیز كانون جوشش و خیزش مردمی در مقابل جریان طاغوتی حكومت‌ها بوده است. استفاده بهینه حضرت امام از این مجالس توانست از «اشك»، «خون» بسازد و كاخ ستم را ویران کند. انقلاب ما با عاشورا شكل گرفت.
اگر رمز پیدایش نهضت حسینی با عنصر «شهادت» بود، استمرار و پایایی نهضت با «اسارات» اهل بیت بوده كه زنان، نقش جدی را ایفا كردند. اینكه امام حسین(ع) همراه خود، خانواده‌اش را به سفر می‌برد، حساب شده بود و به تعبیر شهید مطهری، اهل بیت را طفیلی همراه خود نكرده، به این جهت برده كه رسالتی در این سفر انجام دهد.

نقش زنان در قیام حسینی
لذا زن در نهضت عاشورا یك نقش‌آفرین مؤثر در حركت‌های اصلاحی اجتماعی است. تربیت زن به عنوان یك انسان كه می‌تواند به قله‌های كمال برسد، نه آنكه دستاویز و در خدمت شهوات و امیال مردان باشد. نگاه اسلام و مكتب سیدالشهداء به زن، این است كه می‌تواند خود یك مجاهد نستوه مثل زینب باشد و نیز «مادر شهید» و «حافظ پیام شهید» و «پاسدار حقیقت» باشد. زنان زیادی در جریان نهضت حسینی نقش داشته‌اند و نهضت حسینی نیز زنان زیادی در تاریخ پرورش داده است و در انقلاب اسلامی ایران نیز این‌گونه بوده است. مكتب عاشورا می‌آموزد كه یك زن چگونه «مدیر خانه» باشد و به تربیت نسل بعدی بپردازد و گاه در صحنه‌های حساس اجتماعی با رعایت تمام موازین شرعی به ارشاد و هدایت و نقش‌آفرینی بپردازد. الگوی عاشورایی، الگوی بالندگی و زندگی و رشد و تعالی است.
منبع: پایگاه اینترنتی دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری


آیینه خواص

میثم تمار ـ 9
شجره طیبه یک خرمافروش ـ 5

سخن در معرفی نوادگان جناب میثم تمار بود.
محسن میثمی: نام او در کتاب رجال همین‌گونه و بدون ذکر پدرانش تا میثم تمار(رضی‌الله‌عنه) ذکر شده است. وی احادیثی را بدون واسطه از حضرت امام صادق(ع) روایت می‌کند. همچون احادیث باب کیفیت نماز در کتاب «التهذیب» و همچون احادیث باب طاعت و تقوا در کتاب «کافی». این احادیث بی‌واسطه از حضرت، دلالت بر نزدیکی تولد محسن میثمی به زمان میثم تمار و نوه بودن وی دارد نه نتیجه و یا اینکه چند نسل پس از وی باشد. در شرح یعقوب‌بن‌شعیب ذکر شد که محسن میثمی از او روایت می‌کند ظاهراً محسن هم در طبقه یعقوب است. بودن نام محسن میثمی در سلسله اسناد روایات «کافی» و «تهذیب» دلالت بر مقام و جلالت وی دارد.
محمدبن‌ یعقوب‌‌بن ‌شعیب‌بن‌ میثم: در شرح حال پدرش یعقوب گفتیم که از امتیازات یعقوب همین است که پسرش محمد از وی نقل روایت می‌کند. جای تعجب است که رجالیون شرح حال مستقلی برای وی ننگاشته‌اند، اگرچه بسیارند راویانی که متأسفانه درباره آنها اهمال شده است و با آنکه روایات‌شان در کتب معتبر موجود است، اما شرح حالی از آنان ذکر نشده است.
محمدبن حسن‌بن زیاد میثمی: جزو اصحاب حضرت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا(علیه‌السلام) و از راویان ثقه است. صاحب کتابی است که جماعتی از موثقان به نقل از آن روایت می‌کنند. نام وی همین‌گونه بدون ذکر پدران زیاد تا میثم تمار(رضی‌الله‌عنه) ذکر شده است. بعید نیست که تنها یک واسطه افتاده باشد.
معاویه‌بن‌وهب میثمی: شیخ طوسی در کتاب و فهرست، نام او را ذکر کرده و او را صاحب کتابی دانسته است، اما در کتاب رجال دیگر نامی از وی نیامده است.
احمدبن حسن‌بن اسماعیل‌بن شعیب‌بن میثم تمار: وی جزو صحابی حضرت موسی کاظم(علیه‌السلام) و فردی ثقه است که جماعتی از موثقان از وی روایت کرده و در ثقه بودن او تردید نکرده‌اند.
علی‌بن حسن‌بن اسماعیل‌بن شعیب‌بن میثم تمار: برادر همان احمدی است که در سطور گذشته ذکرش آمد، برخی منکر نسبت این فرد با میثم شده و قائلند او تیمی و از بنی‌فضال بوده که بعدها اشتباهاً به جای لفظ «تیمی»، «میثمی» نگاشته شده است. مؤید نسبت علی‌بن‌حسن به میثم آن چیزی است که در شرح حال احمد‌بن‌حسن گذشت که: یکی از امتیازات او آن بود که برادرش علی از او نقل می‌کند.
احمد‌بن‌حسین میثمی: طبق حکایت ابن‌بابویه در «العیون» وی واقفی است، غیر این مطلب، موردی در احوال وی ذکر نشده، شاید این فرد همان احمدبن‌حسن باشد که در شماره گذشته آمد و اشتباهاً به جای حسن، حسین نگاشته شده است.
اینان تعدادی از نوادگان جناب میثم بودند که در کتب تاریخی و رجالی درباره آنها سخن به میان آمده است و چنانچه مشاهده شد، میثم خرمافروش شجره طیبه‌ای از خود به جای گذاشته که اکثر آنان در خدمت دین خدا و اهل بیت رسول‌الله(ص) بودند.


نقطه نظر
حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه

عاشورا و اربعین جمع عشق و عقل
یک- اینکه حرکت حضرت اباعبدالله(ع) و نهضت او و کاروان او، هیچ پشتوانه عقلانی نداشته و صرفاً زاییده احساسات و عواطف بوده و یا اگر بخواهیم نگاه عرفانی به آن بدهیم، مثلاً حرکت عاشقانه‌ای بوده، نه عاقلانه. چون بین عشق و عقل در عرفان تعارض است و این‌ها با هم ناسازگاری دارند. اباعبدالله(ع) عشق را بر عقل ترجیح داد و بعد از عاشورا و اربعین، دیگر ائمه(علیهم‌السلام) حرکت عاشقانه را کنار گذاشتند و حرکت عاقلانه را انتخاب کردند.
این پیش‌فرض، پیش‌فرض نادرستی است، اگر نسبت به حرکت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) دقت کنیم، متوجه خواهیم شد که قدم‌‌به‌ قدم آن حضرت از عقل استفاده کرده است. حرکات حضرت تا روز عاشورا دقیقاً مبتنی بر عقلانیت است.
دو- حرکت ائمه(علیهم‌السلام) بعد از عاشورا و اربعین هم در کنار عقلانیت، عاشقانه و عارفانه بود. اینکه می‌بینید امام سجاد(ع) غذا جلویش می‌گذاشتند گریه می‌کرد، در بازار که می‌دید گوسفندی را ذبح کرده‌اند، گریه می‌کرد و می‌فرمود آیا به این حیوان آب داده‌اید یا نه؟ بعد می‌فرمود پدرم را با لب ‌تشنه به شهادت رساندند، یا اینکه این همه دعا از امام سجاد(ع) به دست ما رسیده، این عشق است و اینها در واقع، ابعاد ملکوتی و عاشقانه و عارفانه حرکت اباعبدالله(ع) را نشان می‌دهد، پس اولاً؛ حرکت اباعبدالله(ع)، عشق منهای عقل نبود و حرکت ائمه بعد از امام حسین(ع) هم عقل بی‌عشق.
سه- اصلاً عشق و عقل در فرهنگ اهل‌بیت(علیهم‌السلام) با هم تعارض ندارند و من معتقدم در عرفان اصیل هم تعارض ندارند. اینهایی که می‌گویند عشق و عقل در عرفان با هم تعارض دارد، عرفان را متوجه نشده‌اند. البته بله در صوفیه، بین عقل و عشق تعارض هست؛ اما در عرفان اصیل اسلامی، عشق و عقل دو بال رشد و صعود سالک و عارف برای طی‌کردن طریق حقیقت هستند.
چهار- کسانی که حرکت امام حسین(ع) را عقلانی نمی‌دانند، اینها عقل را در فضای خودشان دارند معنا می‌کنند؛ فضای عقلانیت مارکس وبر، عقلانیت سکولار، عقلانیت معطوف به یک هدف معین که صرفاً این جهانی است، اما اگر مقصودشان از عقلانیت، عقلانیت برنامه‌ریز بود، هیچ تعارضی نمی‌دیدند. چون نبی مکرم(ص) هم می‌فرمایند: العقل عقلان؛ عقل معاد و عقل معاش. عقل معاش یعنی عقل برنامه‌ریز و معیشت‌انگار را با عقل معاد و آخرت‌گرا با هم جمع می‌کند.
بعد هم اگر کسی عقلانیتش، فقط عقلانیت معیشتی باشد نه معادی، این جهانی باشد، یعنی بگوید من با عقلم برنامه‌ریزی کنم، نفع بیشتر، قدرت بیشتر، شهرت بیشتر، این عقلانیت قطعاً با عقلانیت عاشورا نمی‌سازد و با عقلانیت بعد عاشورا هم در تعارض است. عقلانیت مارکس وبر، عقلانیت هابرماس، این عقلانیت‌های سکولار دنبال همین نفع بیشترند و علم را هم برای قدرت بیشتر می‌خواهند. مگر فرانسیس بیکن نمی‌گفت معرفت، قدرت است؛ دنبال قدرت و سود و نفع بیشتر هستند؟
قطعاً حرکت امام حسین(ع) با عقلانیت سکولار در تعارض است. ما هم این را قبول داریم و ما به دنبال عقلانیت معیشت‌انگار آخرت‌گرا هستیم، لذا می‌بینید امام(ع) قدم ‌به‌‌قدم، وقتی حرکت می‌کرد، هدایتگری، ارشاد و نصیحت می‌کرد و تذکر می‌داد و این کارها را می‌کرد که مردم هدایت شوند. این یک عقلانیت خاص است و اهل بیت همه به دنبال عقلانیت اسلامی‌اند و در یک جمله، قیام حسینی، زاییده عقلانیت اسلامی است؛ در نتیجه قیام امام حسین(ع) عقلانیت اسلامی بود، نه عقلانیت سکولار.


در نشست هم‌اندیشی استادان دانشگاه‌های علوم پزشکی مطرح شد
منش بسیجی باید در طرح تحول سلامت لحاظ شود

حسن ابراهیمی

نشست هم‌اندیشی استادان دانشگاه‌های علوم پزشکی سراسر کشور هفته گذشته به منظور بررسی طرح تحول نظام ‏سلامت ‏و راهکارهای نظارتی صحیح بر فعالیت‌های پزشکی به همت سازمان بسیج جامعه پزشکی برگزار شد و طی آن، سخنرانان مطالبی را بیان کردند که خبرنگار صبح‌صادق آن را تهیه و آماده‌سازی کرده است. گزیده‌ای از مطالب مطرح شده به ترتیب سخنرانان در ادامه آمده است.

*70 هزار پزشک برای کمک‌رسانی به مردم محروم اعلام آمادگی کردند
سردار محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین در این نشست گفت: آمریکا در اسناد 20ساله اخیری که منتشر کرده، خود را رهبر جهان می‌داند و عنوان می‌کند که رهبری جهان را در دست داریم؛ رهبری‌ای که نتیجه آن جنگ‌ها و آشوبی است که اکنون در اقصی‌نقاط جهان شاهد آن هستیم.
وی افزود: واقعیت این است که در همه مولفه‌های اقتدار، منحنی پیشرفت ایران رو به بالا بوده و این منحنی برای آمریکا و دیگر هم‌پیمانانش رو به پایین است.
سردار نقدی یادآور شد: آمارها نشان می‌دهد که هفتاد هزار پزشک اعلام آمادگی کرده‌اند تا بدون هیچ چشمداشتی به مردم خدمت‌رسانی کنند. در واقع این همان شاخصه‌ تمدن اسلامی است که باید به آن بها دهیم.
*‏ متفکران بسیجی می‌توانند کشور را ‏
در اوج نگه دارند
سردار حسین سلامی، ‏جانشین فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه بدون تسلط بر باورها نمی‌توان جهان را مدیریت کرد، گفت: پاسداران و ‏بسیجی‌ها با تکیه بر تفکر «ما می‌توانیم» پهپادهای دور پروازی را ساختند که شروع تولید آن ابتدا در سوله‌های ساده آغاز شد و در نهایت موتوری ساخته شد که فناوری ساخت آن تنها در اختیار انگلیس بود و آمریکایی‌ها نیز از انگلیس تهیه می‌کردند‎.‎
سردار سلامی تأکید کرد: اما ما توانستیم با اتکا به توان داخلی به تکنولوژی ساخت چنین پهپادهایی دست یابیم، به نحوی که امروز کشورهای پیشرفته برای تهیه این موتورها با ‏ما قرارداد می‌بندند، زیرا این پهپادها می‌توانند سه‌هزار کیلومتر را با فناوری رادارگریز طی کرده و تصاویری از میدان دید ‏خود تهیه کنند و به لحظه آن اطلاعات را منتقل کنند. ‎
وی با بیان اینکه 15 سال پیش به دنبال تولید رادارهایی بودیم که تا 100 کیلومتر برد داشته ‏باشند، اما امروز رادارهایی داریم که ماهواره‌ها را در آسمان رصد می‌کنند، تصریح کرد: امروز لشکرهایی از متفکران بسیجی در کشور حضور دارند که می‌توانند کشور را در هر شرایطی ‏در اوج نگه دارند، در حالی که عده‌ای می‌خواهند چهره بسیج را زخمی کنند؛ اما این جامعه بر بال اندیشه بسیجی در حال رشد ‏است‎.‎
سردار سلامی با بیان اینکه ما امروز نگران هیچ چیز نیستیم، خاطرنشان کرد: اینکه قدرت دفاعی ما امروز بهترین پتانسیل و ‏تکیه‌گاه را برای دستگاه دیپلماسی‌ فراهم کرده، یک حقیقت است.
*‏ جامعه پزشکی تنها در تهران نیست
دکتر سیدحسن قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ایجاد تحول در نظام سلامت را نیازمند زمانی 10 تا 15 ساله دانست و گفت: آنچه از تریبون‌ها اعلام می‌شود با آنچه که نهایتاً محقق می‌شود برای تمام دستگاه‌ها از ‏جمله حوزه سلامت متفاوت است؛ به طوری که امسال اعتباری بالغ بر 10 هزار میلیارد تومان برای حوزه ‏سلامت در نظر گرفته شد، اما اکنون که به ماه‌های پایانی سال نزدیک می‌شویم کمتر از یک‌سوم آن تخصیص ‏یافته است‎.‎
وی ادامه داد: متأسفانه برخی‌ها تصور می‌کنند خودشان کل جامعه پزشکی هستند و ‏جامعه پزشکی را تنها در تهران می‌دانند، در حالی که اینچنین نیست و افراد خدوم زیادی در سایر نقاط کشور در ‏حال ارائه خدمت به مردم هستند‎.‎‎

* منش بسیجی باید در طرح تحول سلامت لحاظ شود
وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی هم گفت: اگر می‌خواهیم در طرح تحول سلامت به موفقیت برسیم باید سلامت اخلاق و ‏فرهنگ را به این طرح پیوست بزنیم و بپذیریم برای اصلاح نظام سلامت راه‌حل ساده‌ای نداریم‎.‎
علی ربیعی ضمن اشاره به گفتمان ضد فقر و ‏گفتمان بسیج و تأکید بر اینکه بسیج تنها یک سازمان نیست، افزود: مطمئنم برای سامان دادن و پایدار کردن نظام سلامت در بخش بیمه‌ای و بخش‌هایی که تولید خدمت می‌کنند، اصلاحات ساختاری عمیق نیاز است که ‏چنین اصلاحی هم نیازمند روحیه بسیجی است، زیرا بسیجی حاضر است از آسانی و راحتی بگذرد و دست به انتخاب‌های ‏سخت بزند، پس منش بسیجی باید در طرح تحول سلامت لحاظ شود.‎


یادداشت
علیرضا جلالیان

بسیج؛ احساس مسئولیت و بصیرت
امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در آخرین روز از هفته بسیج در دیدار اعضای شورای عالی بسیج کشور به بیان نکات و راهبردهای مهمی برای بسیج پرداختند. در واقع هر ساله هفته بسیج فرصت مغتنمی بوده تا ایشان بتوانند به صورت خاص در رابطه با بسیج و رفتار و منش بسیجی سخن بگویند. سخنانی از یک پدر دلسوز خطاب به فرزندان معنوی خود. ایشان در این دیدار به عقبه‌ فکرى و پشتوانه‌ فکرى بسیج اشاره و بر این نکات تأکید کردند که «بسیج یک اندیشه است، یک فکر است، یک منطق است، یک منظومه‌ فکرى است.» یک منطق قوى پشت سر بسیج وجود دارد.
بعضاً دیده شده که خیلی‌ها در رویارویی با یک مسئله مهم و یا واژه‌هایی چون «ولش کن!»، «به من چه!» و امثال این‌ها را به کار می‌برند که به معنای نپذیرفتن مسئولیت است. این در حالی است که امام خامنه‌ای با تأکید بر مبانی فکری مسئولیت‌پذیری در اسلام یکی از پایه‌های اصلی فرهنگ بسیجی را این امر می‌دانند و با تأکید بر اینکه «مسئولیت‌پذیری در بسیج فقط مسئولیّت در برابر خود و در برابر خانواده‌ خود و نزدیکان خود ـ که مهم هم است ـ نیست، بلکه مسئولیّت در قبال حوادث زندگى؛ در قبال سرنوشت جهان، سرنوشت کشور و سرنوشت جامعه، چه مسلمان، چه غیرمسلمان است. پایه‌ اصلى بسیج، این احساس مسئولیّت است. این تفکّر مسئولیّت انسان، جزو بیّنات اسلام است. یعنى هیچ‌کس نمی‌تواند در این تردید بکند که اسلام، انسان را این‌جور موجودى می‌داند: موجودى که مسئول است، کار از او خواسته شده است.»
تأکید اسلام بر امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیز بر همین اساس بوده است و بسیجی نیز باید بنا به فرموده مقتدای خویش در این مسیر طی طریق کند. ایشان جنبه اصلی جهاد را در اسلام بر اساس همین احساس مسئولیت می‌دانند.
 امام خامنه‌ای بصیرت را مکمل احساس مسئولیت می‌دانند و آن را پایه دوم مهم برای بسیج برمی‌شمارند. بصیرت بنا به تشریح ایشان یعنی شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویّت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیله‌اى که در مقابل دشمن باید به کار برد.
ایشان در بخشی دیگر از سخنان‌شان با برشمردن اهمیت بصیرت فرمودند: اگر بصیرت نبود حتّى اگر آن احساس مسئولیّت هم باشد مشکل‌ساز می‌شود. ایشان در این فراز از سخنان‌شان احساس مسئولیت و بصیرت را لازم و ملزوم یکدیگر دانستند و بر لزوم همراهی این دو با هم تأکید کردند.
در واقع در یک جمله فرمودند که؛ «بصیرت که نبود، هرچه که مسئولیّت و انگیزه بیشتر باشد، احساس بیشتر باشد، خطر بیشتر است؛ اطمینانى دیگر نیست به این آدم بى‌بصیرت و بدون روشن‌بینى که دوست را نمى‌شناسد، دشمن را نمى‌شناسد و نمی‌فهمد کجا باید این احساس را، این نیرو را، این انگیزه را خرج کند... اگر این رکن دوّم نباشد، امر به معروفش هم اشتباهى در مى‌آید، جهادش هم اشتباهى درمى‌آید، امرِ مورد اهتمامش هم دچار خطا می‌شود، و به کجراهه مى‌افتد.»
از این رو به نظر می‌رسد احساس مسئولیت و داشتن بصیرت دو رکن اساسی مورد تأکید امام خامنه‌ای به تمام اقشار بسیج است که در حال حاضر، نسخه عمل این بزرگ‌ترین قوای مردمی کشور، رسیدن به افق‌های روشن پیش‌روی انقلاب اسلامی است و بر همه بسیجیان عمل به این امر، واجب و ضروری است. 


دفاعی

سالروز پیام عارفانه امام راحل به رزمندگان در جبهه‌ها
بیست‌ویکم آذر ماه سال 1361 امام خمینی(ره) پیامی عارفانه به رزمندگان دلاور حاضر در جبهه‌ها دادند که متن این پیام جای بسی تأمل دارد: «از شهیدان ارجمندی که خداوند تعالی در شأن آنان کلمه بزرگ أَحْیاء عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ را فرموده است، بشری قاصر مثل من چه تواند گفت. آیا بار یافتن نزد خداوند و ضیافت مقام ربوبی از آنان را می‏توان با قلم و بیان و گفت و شنود توضیح داد؟ آیا این همان مقام فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی نیست که حدیث شریف بر سید شهیدان و سرور مظلومان منطبق نموده است؟ آیا این جنت همان است که مؤمنان در آن راه دارند، یا لطیفه الهی آن است؟ آیا این بار یافتن و ارتزاق نزد رب‌الارباب همان معنی بشری آن است، یا رمزی الهی و والاتر و فوق برداشت بشر خاکی؟
بارالها! این چه سعادت عظیمی است که نصیب بندگان خاص خود فرمودی که ما از آن محرومیم. اکنون من به مادران و پدران مربی این بندگان خاص خدا و همسران و بازماندگان این عزیزان به جای تسلیت، تبریک عرض می‏کنم. یالَیْتَنی کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً والسلام علی عبادالله‏الصالحین.
سلام مرا به ایشان برسانید. من به شما دعا می‏کنم و در مقابل فداکاری‌ها و خدماتی که می‏کنید، شرمنده هستیم و نتوانستیم کاری انجام دهیم و شما ما را با فداکاری‌ها و خدمات‌تان خجل کرده‏اید. شما حجت را بر ما تمام کرده‏اید. شما با کارهای خودتان سبب مباهات و افتخار پیامبر اکرم(ص) شده‏اید. شما امام زمان(عجل‏الله‏ تعالی فرجه) را روسفید کردید. شما در پیشگاه خداوند متعال، مقامی دارید که ما باید به شما غبطه ببریم. شما موجب عزت اسلام و مسلمین و مردم ایران در دنیا گشته‏اید. شما تاریخ را با عظمت و معنویت خود زرین و افتخارآمیز کرده‏اید. شما را ملائکه‏الله‏ فراموش نخواهد کرد. ارواح طیبه شهدای شما در خط مقدم جبهه، شب‌های حمله حاضر و ناظر هستند. شما یاوران خدا، پیامبر(صلی‏الله‏ علیه و آله و سلم)، امام حسین(سلام‏الله‏ علیه)، امام حسن(سلام‏الله‏ علیه) فاطمه زهرا(سلام‏الله‏ علیها) زینب کبرا(سلام‏الله‏ علیها) و امام زمان(عجل‏الله‏ تعالی فرجه) هستید. خدا دشمنان شما را ذلیل و خوار خواهد کرد.»


قبیله آفتاب

سالروز پیام عارفانه امام راحل به رزمندگان در جبهه‌ها
بیست‌ویکم آذر ماه سال 1361 امام خمینی(ره) پیامی عارفانه به رزمندگان دلاور حاضر در جبهه‌ها دادند که متن این پیام جای بسی تأمل دارد: «از شهیدان ارجمندی که خداوند تعالی در شأن آنان کلمه بزرگ أَحْیاء عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ را فرموده است، بشری قاصر مثل من چه تواند گفت. آیا بار یافتن نزد خداوند و ضیافت مقام ربوبی از آنان را می‏توان با قلم و بیان و گفت و شنود توضیح داد؟ آیا این همان مقام فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی نیست که حدیث شریف بر سید شهیدان و سرور مظلومان منطبق نموده است؟ آیا این جنت همان است که مؤمنان در آن راه دارند، یا لطیفه الهی آن است؟ آیا این بار یافتن و ارتزاق نزد رب‌الارباب همان معنی بشری آن است، یا رمزی الهی و والاتر و فوق برداشت بشر خاکی؟
بارالها! این چه سعادت عظیمی است که نصیب بندگان خاص خود فرمودی که ما از آن محرومیم. اکنون من به مادران و پدران مربی این بندگان خاص خدا و همسران و بازماندگان این عزیزان به جای تسلیت، تبریک عرض می‏کنم. یالَیْتَنی کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً والسلام علی عبادالله‏الصالحین.
سلام مرا به ایشان برسانید. من به شما دعا می‏کنم و در مقابل فداکاری‌ها و خدماتی که می‏کنید، شرمنده هستیم و نتوانستیم کاری انجام دهیم و شما ما را با فداکاری‌ها و خدمات‌تان خجل کرده‏اید. شما حجت را بر ما تمام کرده‏اید. شما با کارهای خودتان سبب مباهات و افتخار پیامبر اکرم(ص) شده‏اید. شما امام زمان(عجل‏الله‏ تعالی فرجه) را روسفید کردید. شما در پیشگاه خداوند متعال، مقامی دارید که ما باید به شما غبطه ببریم. شما موجب عزت اسلام و مسلمین و مردم ایران در دنیا گشته‏اید. شما تاریخ را با عظمت و معنویت خود زرین و افتخارآمیز کرده‏اید. شما را ملائکه‏الله‏ فراموش نخواهد کرد. ارواح طیبه شهدای شما در خط مقدم جبهه، شب‌های حمله حاضر و ناظر هستند. شما یاوران خدا، پیامبر(صلی‏الله‏ علیه و آله و سلم)، امام حسین(سلام‏الله‏ علیه)، امام حسن(سلام‏الله‏ علیه) فاطمه زهرا(سلام‏الله‏ علیها) زینب کبرا(سلام‏الله‏ علیها) و امام زمان(عجل‏الله‏ تعالی فرجه) هستید. خدا دشمنان شما را ذلیل و خوار خواهد کرد.»


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

 

 


 

 


خبرها

 


تریبون

 


حسن ختام