بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

مذاکرات هسته‌ای و توافق خوب یا بد
کم‌کم به سوم آذرماه یعنی پایان تمدید دوره چهارماهه مذاکرات هسته‌ای میان ایران و گروه 1+5 نزدیک می‌شویم و در این روزهای باقی‌مانده این پرسش به‌صورت جدی مطرح است که آیا پیش از اتمام این دوره، توافق جامع و نهایی بین طرفین حاصل خواهد شد؟
گروه 1+5 سرنوشت مذاکرات را به نوعی به رضایت آمریکایی‌ها و تأمین خواست آنان گره زده‌اند و به همین دلیل طی روزهای اخیر به‌ویژه در مسقط، مذاکرات صرفاً میان ایران و آمریکا و با حضور تشریفاتی خانم اشتون انجام گرفت. در ادبیات مقامات مؤثر آمریکایی در موضوع هسته‌ای مانند آقایان اوباما و جان‌کری و همچنین خانم اشتون، همواره یک جمله به‌صورت تکراری مشاهده می‌شود: «عدم توافق، بهتر از توافق بد است.» تکرار این جمله از سوی آمریکایی‌ها به این معناست که از نظر آنها، هر نوع توافقی با یک‌سری ملاک‌ها و معیارها، برای ایالات متحده، خوب یا بد خواهد بود. به عبارت دیگر، آمریکایی‌ها فقط به دنبال یک توافق خوب خواهند بود و عدم توافق را بر توافق بد ترجیح می‌دهند. برای آنان رسیدن به توافق اصل نیست، بلکه رسیدن به یک توافق خوب اصل است. از طولانی شدن مذاکرات دوجانبه با آمریکایی‌ها از یک طرف و اظهارات برخی از مقامات ایرانی مرتبط یا مطلع از روند مذاکرات، می‌توان مختصات اصلی توافق خوب از نظر آمریکایی‌ها را تشخیص داد.
دبیر شورای عالی امنیت در نشست سیاسی هفتگی با مدیران و کارشناسان دبیرخانه این شورا، نکته قابل توجهی را بیان داشت که می‌تواند بازگوکننده مختصات توافق خوب از نظر آمریکایی‌ها باشد. علی شمخانی در این نشست با اشاره به نامه اخیر رئیس‌جمهور آمریکا به مقام معظم رهبری می‌گوید: «بار اصلی آن نامه را مسائل هسته‌ای تشکیل می‌داد و ما باور نداریم، یعنی به هیچ عنوان قبول نمی‌کنیم که صنعت هسته‌ای کاریکاتوری و نمایشی یا صنعتی مبتنی بر حیات نباتی داشته باشیم.» اظهارات رئیس‌جمهور کشورمان در نشست خبری مشترک با رئیس‌جمهور جمهوری آذربایجان، به لحاظ مفهومی بر همان نکات تصریح شده در سخنان شمخانی تأکید داشت. آقای دکتر روحانی در نشست خبری مشترک با «الهام علی‌اف» گفت: «نباید اجازه دهیم که برخی کشورها فناوری‌های نوین را در انحصار خود قرار دهند. همه کشورها در چارچوب آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باید از فناوری هسته‌ای استفاده کنند.»
پیش از این نیز، برخی از مقامات دستگاه دیپلماسی کشور و از اعضای تیم مذاکره‌کننده ایرانی مانند آقای عراقچی، تصریح کرده بودند که ایران هرگز یک نوع غنی‌سازی «نمادین» و «سمبلیک» را نمی‌پذیرد. بنابراین به خوبی می‌توان دریافت که از نظر آمریکایی‌ها، توافقی خوب خواهد بود که در نهایت، دانش و صنعت هسته‌ای ایران را از وضعیت واقعی و تأثیرگذار و مفید برای ملتش، به یک صنعت هسته‌ای نمادین، نمایشی، کاریکاتوری و بی‌خاصیت تنزل دهد.
نکته قابل تأمل دیگر اینکه، از منظر آمریکایی‌ها توافقی خوب خواهد بود که بر اساس آن، ساختار و زیرساخت‌های تحریم‌های وضع شده علیه ایران فرو نریزد و در هر لحظه امکان فعال‌کردن تحریم‌ها باشد. با این نگاه است که آمریکایی‌ها، تحریم‌ها را دسته‌بندی کرده و سخن از تعلیق تحریم‌ها و نه لغو آن به میان می‌آورند و برداشتن تحریم‌ها، آن هم تحریم‌های صرفاً مربوط به موضوع هسته‌ای را به یک دوره زمانی چندین ساله موکول می‌کنند.
به‌یقین، چنین توافق خوبی برای آمریکایی‌ها، یک توافق بسیار بد برای ایران خواهد بود. هر چند در طی یک‌سال و چندماه گذشته، کسانی به صورت سازمان‌یافته و هدفمند در ایران، به دنبال فضاسازی و القای این نکته بودند که هرنوع توافقی بهتر از عدم توافق است، اما نظام اسلامی و ملت ایران، هوشیارتر از آنند که به هر نوع توافقی تن در دهند.
بنابراین باید گفت؛ برای جمهوری اسلامی ایران نیز، عدم توافق، بهتر از توافق بد است. اگر آمریکایی‌ها به دنبال توافق خوب هستند، مختصات توافق «خوب» برای آمریکایی‌ها، نباید شکل‌گیری یک توافق «بد» برای ایران را رقم بزند. توافق خوب برای ایران، آن توافقی خواهد بود که در قبال تمامی اقدامات ممکن اعتمادساز جمهوری اسلامی در چارچوب منافع ملی و به‌ویژه امنیت ملی کشور که با هدف شفاف‌سازی و اثبات ماهیت صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای انجام می‌گیرد، طرف مقابل با صراحت و تضمین‌های لازم موارد زیر را پذیرفته و به آنها تن دهد.
1- اصل غنی‌سازی با میزان و سطح مورد نیاز کشور باید در توافق نهایی پذیرفته شود. این غنی‌سازی باید واقعی (نه نمایشی) باشد و غنی‌سازی واقعی، آن غنی‌سازی خواهد بود که بتواند به نیاز کشور در این حوزه پاسخ دهد. ایران علاوه بر نیروگاه بوشهر که روس‌ها متعهد شده‌اند تا سال 2012 میلادی سوخت آن را تأمین کنند، نیازهای دیگری دارد و براساس برآورد دقیق کارشناسی، نیاز کشور همان رقم 190 هزار سو مطرح شده از ناحیه رهبر معظم انقلاب اسلامی است. غنی‌سازی ایران باید با مختصات کنونی یعنی در فردو و نطنز پذیرفته شود، زیرا غنی‌سازی در تأسیسات فردو به دلیل استحکامات و آسیب‌ناپذیر بودن با حمله نظامی، ضامن غنی‌سازی در نطنز است. همچنین در صنعت هسته‌ای واقعی، ماهیت آب سنگین اراک باید حفظ شود.
2- لغو تمامی و همزمان تحریم‌های وضع‌شده علیه ایران، باید در توافق جامع و نهایی پذیرفته شود. فلسفه مذاکره و انجام اقدامات اعتمادساز ایران طی دوران مذاکره، برداشتن تحریم‌های ظالمانه و ناجوانمردانه علیه ملت ایران بوده است.
آمریکایی‌ها فریبکار و غیرقابل اعتماد بوده و برای برداشتن تحریم‌ها، به قول معروف «وعده سرخرمن» می‌دهند. تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران، باید به این نکته توجه ویژه داشته باشد که توافق خوب برای ملت ایران، آن توافقی خواهد بود که نه‌تنها به تمامی تحریم‌ها پایان دهد، بلکه راه‌های وضع هر نوع تحریم جدید با بهانه‌های واهی را بر طرف مقابل ببندد. آمریکایی‌ها از یک طرف خواهان حفظ اساس تحریم‌ها بوده و از طرف دیگر در صددند به بهانه‌های دیگر، تحریم‌های جدید وضع کنند. البته این نکته مهم مورد توجه اعضای تیم مذاکره‌کننده ایرانی قرار دارد. آقای عراقچی، هفته گذشته با تصریح بر اینکه بدون گشایش چهار مسیر تحریمی، توافقی در کار نیست، گفت: «تحریم‌های شورای امنیت، اتحادیه اروپا، کنگره و رئیس‌جمهور آمریکا، همگی باید لغو شود.»

یدالله جوانی


یادداشت
علی رئوفی

ظالم گردنکش!
رئیس‌جمهور آمریکا اندکی پس از نشست مسقط که وزیران خارجه ایران و آمریکا و خانم اشتون هماهنگ‌کننده مذاکرات هسته‌ای اتحادیه اروپا در آن درباره مسائل هسته‌ای ایران با یکدیگر گفت‌وگو کردند، در نامه‌ای به کنگره، قانون وضعیت ملی اضطراری درباره ایران را به مدت یک سال دیگر تمدید کرد. قانون وضعیت ملی اضطراری در قبال ایران را جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت و دموکرات آمریکا پس از تسخیر لانه جاسوسی در سال ۱۳۵۸ به دست دانشجویان پیرو خط امام وضع کرد. این قانون براساس مفادش پس از یک سال خودبه‌خود از اعتبار ساقط می‌شود، مگر اینکه نود روز پیش از تاریخ انقضای یک‌ساله، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در نامه‌ای به کنگره تمدید آن را اعلام کند. تمدید این نامه در بحبوحه گفت‌وگوهای حساس هسته‌ای برای بسیاری پرسش‌برانگیز شد و به جست‌وجوی یافتن ارتباط این تمدید با روند گفت‌وگوهای جاری برآمدند. اوباما در این نامه ابتدا به یک وضعیت کلی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «روابط با ایران هنوز به حالت عادی باز نگشته است.» و پس از آن با عباراتی ارتباط این تمدید با روند گفت‌وگوهای هسته‌ای را چنین بازگو می‌کند: «اگرچه این اولین بار در یک دهه گذشته است که توافق ژنو عقب‌نشینی در بخش‌های کلیدی برنامه هسته‌ای ایران را ممکن کرده است، اما از آنجایی که برخی اقدامات و سیاست‌های دولت ایران با منافع آمریکا در منطقه مخالف است و برای امنیت ملی، سیاست خارجی و اقتصاد آمریکا تهدیدی غیر متعارف و جدی است. وضعیت اضطراری در قبال ایران و تحریم‌های جامع علیه این کشور ادامه خواهد یافت.» با اینکه تمدید این قانون در طول ۳۵ سال گذشته ادامه یافته و به یکی از وظایف نمادین رئیسان جمهوری آمریکا تبدیل شده و با گذشت زمان تا حد زیادی کارکردهای اولیه‌اش را از دست داده و ایران با هوشمندی راه‌های مختلف جبران آن را پیدا کرده، اوباما با نامه اخیر تمدیدها درصدد استفاده بیشتری از آن برآمده است. وی از یک سو ابتدا با اشاره به توافق نامه ژنو یک بار دیگر موفقیتش را به رخ رقبا و مخالفانش کشید و زیرکانه به آنها فهماند او کسی است که توانست وضعیت یکی از چالش‌برانگیزترین مسائل خارجی آمریکا را تا حدی مهار کند و از سوی دیگر هم به آنچه که سبب وضع این قانون شد اشاره می‌کند و آن مسائل را همچنان پا برجا می‌داند تا اهرم فشار دیگری برای در تنگنا قرار دادن ایران در روند گفت‌وگوها باشد. حال باید پرسید آیا تمدید این قانون فشار جدی بر ایران وارد می‌سازد یا خیر و اگر پاسخ منفی است؛ پس چرا اوباما این قانون را تمدید کرد؟
به نظر می‌رسد تمدید این قانون کهنه شده و از رمق افتاده که ظاهراً ارزش تاریخی و نمادینی که پیدا کرده بیش از ارزش کارکردی آن است، فشار چندانی به ایران وارد نمی‌کند و تأثیر چندانی نیز در روند گفت‌وگوها ندارد و احتمالاً هر فرد دیگری نیز به جای اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا بود آن را تمدید می‌کرد؛ زیرا تمدید نشدن آن در وضع حاضر در داخل انتقادهای زیادی را متوجه اوباما می‌ساخت بدون آنکه تأثیر محسوس و جدی بر مواضع و تصمیمات هسته‌ای ایران داشته باشد؛ اما از منظری دیگر این تمدید باید توجه ایران را به دو نکته جلب کند؛
یکی توجه گروه مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران که هنگام مذاکرات درباره تحریم‌ها به یاد داشته باشند لغو این قانون را در کنار لغو سایر تحریم‌های شناخته‌شده خواستار باشند و مراقب باشند این قانون از قلم نیفتد و دیگر اینکه از فرصت تبلیغاتی که این تمدید فراهم کرده استفاده حداکثری شود.
در این‌باره می‌توان بیشتر بر این موضوع متمرکز شد که کنگره و رئیس‌جمهور وقت آمریکا با همکاری در تصویب این قانون ظالمانه که به رئیس‌جمهور آمریکا اجازه می‌دهد بر مبنای تشخیص خود ظالمانه‌ترین اجحاف‌ها را بر کشوری که بر او شوریده روا دارد، با نام قانون بی‌قانونی‌ترین رفتارها را با ملت ایران داشته‌ و بیشترین خسارات مادی و معنوی را به این کشور وارد ساخته است و این چیزی نیست که حتی با فرض توافق هسته‌ای از خاطر مردم ایران زدوده شود. اگر دولت‌های گوناگون آمریکا عامل ظلم‌هایی هستند که به ایران شده و مردم آمریکا از آن مبرا هستند که قاعدتاً هم باید اینگونه باشد، دولت‌های بعدی که بخشی از جریان پیوسته دولت در آمریکا هستند باید پاسخگوی این ظلم‌های آلوده به جنایات باشند و تاوان آن را هم بدهند. مقامات گذشته و حال آمریکا با پیش گرفتن رویه ظالمانه بدهکاری‌های دولت‌های بعدی آمریکا به ایران را چنان هنگفت کرده‌اند که به نظر نمی‌رسد توان تسویه آن را با مردم ایران داشته باشند. پیوستگی تنفر نو شونده سی‌وپنج‌ساله مردم ایران از دولت‌های آمریکا شاهد گویا و قدرتمند این ادعا است. اگر برخی در داخل و خارج به اشتباه معتقدند این ویژگی تنفر از آمریکا به مسائل پس از انقلاب اسلامی محدود می‌شود، سخت در اشتباهند، چراکه مردم ایران همچنان با یادآوری کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تنفر از آمریکا در وجودشان به جوشش می‌آید. بنابراین باید خوب به یاد سپرد که آینده از دل زمان حال بیرون می‌آید و حال متنفر از آمریکا حتماً زایشگر آینده بیزار از آمریکا است که باید از اصول سیاست خارجی ایران و دیپلماسی عمومی ایرانیان باقی بماند. تاریخ ایران نشان داده مردم این خطه شاید از نادمان معترف بگذرند اما هیچ‌گاه از ظالمان گردنکش نخواهند گذشت.
 


 

صفحه 2
سياسي

 

 

الزامات دیپلماسی موفق از نگاه امام خامنه‌ای
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در دیدار مسئولان وزارت خارجه (۲۲/۵/۱۳۹۳) در بخشی از بیانات‌شان به بررسی الزامات دیپلماسی موفق پرداختند. پایگاه اطلاع‌رسانی به‌تازگی شروط و الزامات دیپلماسی موفق از نگاه رهبر انقلاب را منتشر کرده است که در ادامه می‌آید.

تعیین دقیق و صریح هدف‌ها
تعیین دقیق و صریح هدف‌ها از شروط و لوازم یک دیپلماسی موفق است. برخی اهداف، آرمان‌های بزرگ و ملی هستند، برخی راهبردی و منطقه‌ای به شمار می‌روند و بعضی دیگر مقطعی و موضعی هستند که این اهداف در همه‌ سطوح باید دقیقاًً مشخص باشد تا همه‌ عناصر فعال در دیپلماسی در ستاد و صف، وظایف خود را به‌خوبی بدانند.
( ۲۲/۵/۱۳۹۳)

سازماندهی مناسب با توجه به اهداف دیپلماسی
شرط دوم دیپلماسی موفق «سازماندهی مناسب» است. این سازماندهی باید با نگاه به اهداف و با توجه به قابلیت‌ها انجام شود.
( ۲۲/۵/۱۳۹۳)

برخورداری از صلاحیت‌های دیپلماتیک
شرط دیگر یک دیپلماسی موفق برخورداری از عناصر با صلاحیت است. «هوش و مهارت دیپلماتیک»، «انعطاف در جای لازم»، «نفوذناپذیری در مواقع ضروری»، و «پایبندی صادقانه و عمیق به اهداف» از عناصر «صلاحیت‌های دیپلماتیک» است.
( ۲۲/۵/۱۳۹۳)

برخورداری از هوش دیپلماتیک
هوش دیپلماتیک انسان را قادر می‌سازد اهداف و حرکات طرف‌های مقابل را در مذاکرات و تعاملات پیش‌بینی کند و حرکات خود را با توجه به آن‌ها، برنامه‌ریزی و عملیاتی سازد. (۲۲/۵/۱۳۹۳)
برخورداری از مهارت دیپلماتیک
معنای «مهارت دیپلماتیک» استفاده بموقع و بجا از انعطاف و اقتدار است. معنای دیگر این ویژگی نرمش قهرمانانه است که صلح امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) پرشکوه‌ترین نمونه‌ تاریخی آن به شمار می‌رود. نرمش قهرمانانه برخلاف برخی تفاسیر، معنای واضحی دارد که نمونه‌ آن در مسابقه‌ کشتی نمایان است. در این مسابقه که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد، اما انعطاف لازم را در جای خود به کار نگیرد، قطعاًً شکست می‌خورد، اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک می‌نشاند. (۲۲/۵/۱۳۹۳)
بنده معتقد به همان چیزی هستم که سال‌ها پیش اسم‌گذاری شد؛ «نرمش قهرمانانه». نرمش در یک جاهایی بسیار لازم است، بسیار خوب است؛ عیبی ندارد، اما این کشتی‌گیری که دارد با حریف خودش کشتی می‌گیرد و یک جاهایی به دلیل فنّی نرمشی نشان می‌دهد، فراموش نکند که طرفش کیست؛ فراموش نکند که مشغول چه کاری است؛ این شرط اصلی است؛ بفهمند که دارند چه‌کار می‌کنند، بدانند که با چه کسی مواجهند، با چه کسی طرفند، آماج حمله‌ طرف آنها کجای مسئله است؛ این را توجّه داشته باشند.(۲۶/۶/۱۳۹۲)
اگر مهارت دیپلماتیک به کار گرفته شود، بسیارى از تهدیدها مى‌تواند به فرصت‌ها تبدیل شود. نه فقط تهدید، تحقّق پیدا نکند، بلکه حتى همان چیزى که نقطه‌ اساسى تهدید محسوب مى‌شود، درست صدوهشتاد درجه عکس، به نقطه‌ فرصت تبدیل شود.(۲۵/۵/۱۳۷۹)

پایبندی عمیق و صادقانه به آرمان‌ها و اهداف
اگر کسی بدون ایمان و باور عمیق به اهداف، در عرصه‌ دیپلماسی فعال باشد، قطعاًً نمی‌تواند موفق شود. عرصه‌ دیپلماسی مانند میدان جنگ است. واقعیت این است که میدان دیپلماسی عرصه پنجه انداختن است و اگر کسی بدون اعتقاد راسخ به هدف، به این کار اقدام کند یا در همان موقعیت و یا در نهایت شکست خواهد خورد. (۲۲/۵/۱۳۹۳)
هرچه‌ بر پایبندی به‌ اصول‌ اسلامی و روش‌های آن‌ بیشتر تأکید بورزید، موفق‌تر خواهید بود. موفقیت‌ امروز دیپلماسی ما که‌ دنیا و حتی مخالفان‌ ما، بدان‌ اذعان‌ دارند، در درجه اول‌ مدیون‌ تقید و پایبندی شما دست‌اندرکاران‌ است‌. این‌ را حفظ کنید. (۳۱/۵/۱۳۶۸)
حرکت ما در جبهه‌ ظریف خطیر بسیار مؤثر دیپلماسی باید حرکتی باشد با این دید و با این نگاه و با توجه به این آرمان‌ها. این خطاست که ما خیال کنیم اگر به مبانی ارزشی خودمان پابند بمانیم، در عالم دیپلماسی عقب می‌مانیم؛ ابداًً. در این دوره‌های مختلف، بوده‌اند کسانی در عرصه‌ دولتی خودمان، در بخش‌هایی از دیپلماسی و غیردیپلماسی و حتّی در بخش‌هایی از روحانیت خودمان که در این مسائل تردید پیدا کردند که حالا پابندی‌های ارزشی ما چقدر اجازه می‌دهد که ما در زمینه‌ دیپلماسی موفق باشیم. نه، ما تجربه کردیم، دیدیم هرچه پابندی ما بیشتر باشد، هیبت جمهوری اسلامی در چشم طرف مقابل بیشتر خواهد شد؛ احترام جمهوری اسلامی در نظر طرف مقابل بیشتر خواهد شد.(۷/۱۰/۱۳۹۰)
تحرک بالا
تحرک فراوان و بی‌وقفه شرط دیگر دیپلماسی موفق است. تحرک بالا لازمه‌ لاینفک دیپلماسی است و باید مورد توجه جدی قرار داشته باشد.
(۲۲/۵/۱۳۹۳)
ما هر چه در زمینه‌ دیپلماسی تحرک‌مان بیشتر باشد، بهتر است. این سفرهای خارجی، ملاقات‌های خوب و گفت‌وگوهای تلفنی، همه‌اش کارهای لازم امروز ماست؛ هر چه حجم و کیفیت اینها را بالا ببرید، بهتر است. مسئله‌ دیپلماسی مهم است.
(۶/۶/۱۳۸۵)
اتکا به نیروی درون‌زا
ما از تحرّک دیپلماسی هم حمایت می‌کنیم. وقتی می‌گوییم از درون بایستی کارها اصلاح بشود، معنایش این نیست که چشم‌مان را ببندیم، تحرّک دیپلماسی نداشته باشیم، با دنیا کار نکنیم؛ چرا، تحرّک دیپلماسی، حضور دیپلماسی کار بسیار لازمی است ـ مسئولینی که این کارها را می‌کنند، بخشی از کارهایند ـ لکن تکیه بایست بر روی مسائل داخلی باشد. در عرصه‌ دیپلماسی هم آن کشوری موفّق است که متّکی باشد به نیروی درون‌زا؛ آن دولتی می‌تواند در پشت میز مذاکره‌ دیپلماسی حرف خودش را سبز بکند و به مقصود و نتایج مورد نظر خودش دست پیدا بکند که متّکی باشد به یک اقتدار درونی، توانایی‌های درونی؛ حساب می‌برند از یک چنین دولتی.
(۱۲/۸/۱۳۹۲)
نظام جمهوری اسلامی اتکالش به خداست ـ دستگاه دیپلماسی ما، فعالیت‌های گوناگون دولت‌های مادر دنیا در محدوده‌ ارتباطات بین‌المللی و فعالیت‌های متعارف سیاسی طبق ارزیابی‌های خود آنها، جزو کشورهای فعال به حساب می‌آید و فعالیت‌های ما موفق به حساب می‌آید ـ در عین حال به هیچ قدرتی، به هیچ دوستی اتکال و اتکا نمی‌کنیم. اتکای ما به نیروی درونی خود ماست که همان ارتباط با خداست، اتکال به خداست؛ متمرکز کردن موهبت‌های الهی است در وجود انسان‌ها، تا بتوان کارآیی آنها را چند برابر کرد؛ این کاری است که امروز بر عهده‌ نظام جمهوری اسلامی است.(۱۴/۲/۱۳۸۷)

برخورداری از روحیه بسیجی
در عرصه‌ دیپلماسی هوشمندی لازم است، ابتکار عمل لازم است، نوع برخورد مبتکرانه لازم است؛ اینها ناشی از همین روحیه‌ انقلابی‌ای است که ما از آن تعبیر می‌کنیم به روحیه‌ بسیجی، روحیه‌ جوان، مبتکر، پیشرو، دارای اعتماد به نفس... دستگاه دیپلماسی هم می‌تواند روحیه‌ بسیجی داشته باشد. اگر این شد، پیروزی حتمی و سریع خواهد شد. (۲۲/۷/۱۳۹۰)


یادداشت
مهدی سعیدی

فرصت‌طلبان در شبکه‌هاي اجتماعي
پديده‌اي به نام شبکه‌هاي اجتماعي، روز به روز در حال گسترش و فراگيري است و به سرعت، به مخاطبان و کاربران آن افزوده مي‌شود. اين کاربري از وقتي دچار تحولي اساسي شده است که امکانات سخت‌افزاري براي اتصال به آن از طريق گوشي‌هاي تلفن همراه نيز فراهم آمده و سيستم عامل اندرويد، بستر فني شکل‌گيري شبکه‌هاي اجتماعي چون تانگو، وايبر، واتس‌آپ، تلگرام،ایستاگرام و ... را فراهم آورده است. اين سيستم‌ها ديگر نيازمند به ابزاري چون رايانه نيستند، از این رو، فرد بدون آنکه با کامپيوتر آشنا باشد و يا آنکه مجبور شود در مکان و زماني خاص به شبکه‌هاي اجتماعي متصل شود، به آساني و به‌صورت تمام وقت در حصار اين شبکه‌هاي گوناگون قرار گرفته است!
تداوم افراطي اتصال به آن، تحولي در دنياي ذهني افراد ايجاد مي‌کند و آنان را در شرايطي دگرگون شده در نسبت با دنياي اطراف خود قرار مي‌دهد، وضعيتي ذهني که اغلب، گريزي براي خروج از حصار آن نيست و به تدريج با نوعي اعتياد و وابستگي، «اتصال به شبکه» به عطشي رواني و اقدامي غير ارادي تبديل مي‌‌شود.
اين مختصات برشمرده که تنها گوشه‌اي از دنياي شبکه‌هاي اجتماعي را توصيف مي‌کند و براي شرح مبسوط و شناخت ابعاد آن بايد مطالعات گسترده‌اي داشت، مي‌تواند به‌سادگي مورد سوءاستفاده فرصت‌طلبان و انديشه‌ها و جريان‌هاي انحرافي قرار گيرد که بايد براي آن چاره‌اي انديشيد.
اوج اين بهره‌برداري اپورتونيستي را بايد در عرصه سياسي مشاهده کرد که فرصت‌طلبان تلاش‌هاي همه‌جانبه‌اي را براي به انحراف کشاندن افکار عمومي آغاز کرده‌اند. ميداني که فعاليت در آن، ابعاد، مولفه‌ها و سناريوهاي مختلفي دارد که براي مهار آن بايد به همه زواياي آن آگاهي داشت و برنامه‌ريزي کرد.
يکي از مهم‌ترين سناريوهاي اين عرصه، بهره‌برداري سياسي از حوادث فرهنگي ـ اجتماعي است. نمونه‌هايي از اين قبيل اقدامات را در هفته‌ اخير شاهد بوده‌ايم که ماجراي انتشار خبر فوت خواننده جوان کشور مرحوم مرتضي پاشايي آخرين آن است. در حالي که فقدان پاشايي که يک‌سال با سختي با بيماري سرطان مبارزه کرد، موجب تأسف و تأثر هواداران و علاقه‌مندان وي شده و به احترام وي گرد هم آمده بودند، رسانه‌هاي بيگانه همگام با شبکه‌هاي اجتماعي در اختيار تلاش کردند تا به نحوي، اغراض سياسي خود را وارد کرده و به نحوي از اين تجمعات محدود که اهدافي کاملاً غيرسياسي داشت، بهره‌برداري کنند و اين در حالي است که پدر پاشايي باصراحت مي‌گويد: «پسرم عاشق نظام جمهوري اسلامي بود.» و تأکيد مي‌دارد که : «من و خانواده‌ام همه تا پاي جان براي انقلاب جان‌مان را مي‌دهيم.»
فرصت‌طلبان آنچنان فضا را در دنياي مجازي تنگ کردند که متأسفانه پدر مرحوم پاشايي که در داغ فرزندش مي‌سوزد و طبيعي است که در اين زمان نيازمند تسلاي‌خاطر است، اينچنين با نگراني زبان به گلايه مي‌گشايد که: «شما را به نمازهاي شبي که مرتضي، پسرم مي‌خواند؛ قسم مي‌دهم که با سوءاستفاده، نام پسرم را لکه‌دار نکنيد و روحش را عذاب ندهيد.»
اين عبارات حتماً به مذاق فتنه‌گران خوش نخواهد آمد و دير نخواهد بود که عليه خانواده مرحوم پاشايي و خود وي نيز هجمه‌اي تخريبي راه بيندازند!
اين ماجرا در کنار ديگر ماجراهايي چون جنايت تلخ اسيدپاشي، حکايت از آن دارد که دشمنان اين سرزمين و اين ملت، تلاش مضاعفي را براي مقابله با وحدت ملت ايران و اختلاف‌افکني بين ملت ـ دولت آغاز کرده‌اند که اين بار نه در حول حوادث سياسي همچون داستان فتنه 88، بلکه با محوريت حوادث اجتماعي دنبال مي‌شود. آنها تلاش دارند تا هر تجمعي را سياسي کرده و جهت شعارها را تغيير داده و تعابيري عليه نظام و دولتمردان را در دهان تجمع‌کنندگان بگذارند و در مقابل، بخشي ديگر از جامعه را به رويارويي آنان به صحنه بکشانند. در اين بين، حتي از اباحي‌‌گري و اختلاط دختران و پسران نيز بهره مي‌جويند تا احساسات نيروهاي ارزشي و وفاداران انقلاب را تحريک کنند و از ديگر سو تجمع‌کنندگان را مخالفان انقلاب و ارزش‌ها جلوه دهند و اين در حالي است که اين مسئله، به هيچ وجه مسئله اصلي اين تجمعات نیست.
همه اين ماجرا از دل همان سيستم ارتباطي جديدي بيرون مي‌آيد که هم ظرفيت‌هاي مثبتي به‌طور بالقوه براي آگاه‌سازي جامعه و تقويت همبستگي اجتماعي و فعاليت‌هاي مدني را در درون خود جاي داده است و هم آنکه مي‌تواند در خدمت منافع فرصت‌طلباني قرار گيرد که تنش و اختلاف و درگيري و تقابل در جامعه و نظام سياسي را دنبال مي‌کنند.
مهم‌ترين راه مقابله با چنين آسيب‌هايي، تلاش پيگير براي ترويج فرهنگ صحيح استفاده از اين ابزار در سطح جامعه است. به واقع جامعه‌ دانا و بصير که از نقاط قوت و ضعف چنين ابزارهاي نويني آگاه است، هيچ‌گاه به سادگي فريب شيادان و دغلبازان را نخواهد خورد، از این رو باز هم توپ در زمين متوليان و اصحاب فرهنگ است که متناسب با تحولات تکنولوژيکي بايد بر تلاش خود بيفزايند و افراد جامعه را راهنمايي کنند که اگر چنانچه سستي و کندي بر حرکت آنان سايه افکند و سرعت تحولات از سرعت تلاش‌هاي آنان بيشتر باشد، جامعه از انحراف مصون نخواهد ماند!


نكته و نظر

خدای خر نشناس؟!
نکته: می‌گویند، مردی خری داشت که بسیار پیر و لاغر بود و علوفه زیادی می‌خورد و کاری هم نمی‌کرد. در عوض، گاوی هم داشت که بسیار فربه و شیرده بود. یک شب که مرد از دست خرش بسیار شاکی بود، رو به خدا کرد و گفت: بارالها! این خر من را بکش، چرا که از خرج زیادش به تنگ آمده‌ام. صبح که شد، دید گاوش مرده و الاغ زنده است. خیلی عصبانی شد، رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! تو بعد از این همه سال خدایی، هنوز بین خر و گاو فرق نمی‌گذاری؟! من مرگ خر را خواستم، تو گاو را کشتی! شخصی که در آنجا حاضر بود، رو به مرد کرد و گفت: «برو خدا را شکر کن که دعایت مستجاب نشد، زیرا اگر خداوند می‌خواست خری را بکشد، باید ابتدا خود تو را می‌کشت، چرا که اگر خر نبودی، خودت آن حیوان زبان‌بسته را رها می‌کردی و دیگر مرگش را از خدا طلب نمی‌کردی!»
نظر: این نکته طنز به خوبی نشان می‌دهد که دعا و درخواست ما از خداوند باید از منطق عقلانی و درست برخوردار باشد، نه اینکه، مانند این مرد ساده‌لوح باشیم! برخی درخواست‌های ما در قالب دعا از آنجا که منطقی نیست، مستجاب نمی‌شود و جالب اینکه از خدا هم طلبکار می‌شویم.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار


پیام شفاهی و فوری امام خامنه‌ای به حزب‌الله لبنان
اگر مقاومت پیروز شود به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل می‌شود

روزنامه «السفیر» متن پیامی از رهبر انقلاب را منتشر کرد که در آغاز جنگ ۳۳ روزه از طریق سرلشکر حاج‌قاسم سلیمانی در اختیار سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان قرار گرفته است.
روزنامه «السفیر» لبنان در شماره پنج‌شنبه 22 آبان‌ماه، بخش‌هایی از کتاب «حزب‌الله و دولت لبنان» نوشته حسن فضل‌الله از نمایندگان وابسته به حزب‌الله در پارلمان را منتشر کرد که در آن، متن پیام ارسالی رهبر معظم انقلاب اسلامی به دبیرکل حزب‌الله لبنان آمده است. بر اساس آنچه در کتاب مذکور آمده، «سرلشکر قاسم سلیمانی این پیام شفاهی و فوری را حدود روز دهم جنگ 33 روزه به مقامات حزب‌الله منتقل کرد.» در پیام رهبر معظم انقلاب به نصرالله آمده است: «از خداوند متعال می‌خواهم که شما را حفظ و موفّق بدارد و دست شما را بگیرد و ان‌شاءالله شما را پیروز گرداند؛ بر خداوند متعال توکل کنید و ان‌شاءالله در دنیا هم پیروزی و هم رضایت ذات مقدس الهی را خواهید چشید. من همیشه شما را به پیروزی دعوت می‌کنم.» این پیام می‌افزاید: سلام مرا به تک‌تک برادران برسانید. این جنگ سخت خواهد بود، اما بر خدا توکل کنید و پایداری نمایید؛ ما به پیروزی مقاومت یقین کامل و حتی بیش از یقین داریم. مقاومت پیروز شده و به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل می‌شود. از اطلاعات موجود (در طول جنگ) چنین بر می‌آید که دشمن خود را آماده کرده بود که در آغاز پاییز حمله‌ای را بر ضد شما انجام دهد. اسرائیلی‌ها با توافق آمریکا بدون دلیل یا با به دست آوردن یک بهانه با استفاده از عنصر غافلگیری می‌خواستند این جنگ را آغاز کنند.» رهبر معظم انقلاب اسلامی در این پیام تأکید کردند: «اسرائیل تصمیم به حمله به مقاومت در لبنان داشت و خود را برای آن آماده کرده بود. اسرائیل می‌خواست شما را غافلگیر کند؛ برنامه آنها این بود که نیروی هوایی اسرائیل در طول چند ساعت به هدف‌های متعددی در لبنان حمله هوایی کند و بعد از آن، عملیات زمینی را آغاز کرده و بخشی از جنوب لبنان را اشغال کند و در شهرهای مختلف به شما حمله کرده و روند از بین بردن حزب‌الله را کامل نماید.
این جنگ به‌دنبال آن نبود که در مرزها متوقف شود، بلکه به دنبال تغییر منطقه بود؛ اما اتفاقی که در جریان عملیات اسارت نظامیان اسرائیلی از سوی حزب‌الله افتاد، دانسته یا ندانسته طرح اسرائیل در تکیه بر عنصر غافلگیری را از بین برد و پروژه جنگی[را] که در اوایل پاییز برای لبنان آماده شده بود، ناکام گذاشت؛ این شما بودید که زمان را (به اسرائیل و آمریکا) تحمیل ‌کردید و به‌ این ‌ترتیب آنها اقدامی را که برای آن زمان‌بندی کرده بودند، الآن انجام دادند. این موضوع عنصر غافلگیری را از دست دشمن گرفت. این یکی از الطاف خفیه خداوند متعال در مورد شما بود.»
امام خامنه‌ای در ادامه پیام به دبیرکل حزب‌الله تصریح کردند: «جنگ به علت اسارت دو نظامی انجام نشد، بلکه بخشی از یک پروژه آماده شده بود؛ اما وقتی شما دو نظامی را گرفتید، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها پیش از اینکه از لحاظ نیرو و تجهیزات برای این جنگ آماده باشند، آن را آغاز کردند؛ آنها خود را در میدان مبارزه دیدند و عنصر غافلگیری را از دست دادند و به ‌این ‌ترتیب، خداوند متعال طرحی را که بسیار بزرگ‌تر از اوضاع کنونی بود، از شما و از لبنان و کل منطقه دور کرد.» در ادامه آمده است: «حزب‌الله تاکنون (زمان ارسال نامه) 10 روز مقاومت کرده است، این در حالی است که دولت‌های عربی در سه روز شکست خوردند؛ این یک پیروزی خوب است، اما باید تلاش خود را ادامه دهید. اسرائیل می‌خواهد مقاومت را از بین ببرد که البته به خواست خداوند هرگز محقّق نخواهد شد. دشمن نگران است و مشکلات زیادی دارد؛ مشکلاتی که کمتر از مشکلات شما نیست، بلکه بزرگ‌تر است. شما در دنیا اسطوره شدید، باید بایستید و به دنیا ثابت کنید که محاسبات آمریکا و اسرائیل اشتباه بود.»
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به نصرالله به نقل از فضل‌الله اینگونه ادامه می‌یابد: «جنگ شما جنگ سرنوشت‌ساز است؛ جنگی که شبیه جنگ خندق است. در آن زمان هم جنگ سخت و مشکل بود و جان‌ها به لب آمده بود. منافقان می‌گفتند بیایید به خانه‌های‌مان برگردیم، پیروزی الهی که محمد(ص) به ما وعده داده کجاست؟ اما خداوند متعال بعد از پایداری و صبر مؤمنان آنها را پیروز کرد.»
به نوشته السفیر، امام خامنه‌ای در پایان این پیام تأکید کردند: «ما با شما هستیم و در همه حال از شما حمایت خواهیم کرد؛ نگران نباشید. مهم این است که صبر کنید و در برابر این دشمن بایستید. توجه زیادی به مردم داشته باشید، چراکه آنها می‌خواهند مردم را از شما دور کنند. اگر خداوند شما را پیروز گرداند، به قدرتی تبدیل خواهید شد که هیچ نیرویی نمی‌تواند در برابر آن بایستد.»









تذکر آقا سبب شد کتاب «من زنده‌ام» را بنویسم

«معصومه آباد» نویسنده کتاب تحسین‌شده «من زنده‌ام» گفت: در سالگرد ورود آزادگان در مرداد 1391، همراه با تعدادی از برادران آزاده خدمت حضرت آقا مشرف شدیم.
حضرت آقا تعبیرات بسیار زیبایی را درباره خاطرات آزادگان و مستندسازی آنها به عنوان ذخیره ارزشمندی که می‌تواند برای نسل‌های آینده راهگشا باشد، به کار بردند. در آن نشست، از وضعیت ثبت خاطرات اسرا اظهار نارضایتی کردند. ضمن اینکه فرمودند کارهای بسیار ارزشمندی انجام شده است، اما هنوز جا دارد و تعبیر کردند خاطرات اسرا داستان‌های بلندی هستند که بخش کوتاهی از آنها بیان شده است و جا دارد این خاطرات در قالب ادبیات داستانی، نمایشی، شعر، خاطره و... در اختیار نسل آینده قرار بگیرد. ایشان در سه محور، این تکلیف را به دوش آزادگان و اصحاب فرهنگ، هنر و نشر قرار دادند و در پایان فرمودند: «لااقل برای رضای خدا و ثوابش این کار را انجام بدهید.» حضرت آقا این درخواست را آن‌چنان ملتمسانه فرمودند که واقعاًً شرمنده شدم و با شرمندگی از محضر ایشان بیرون آمدم و احساس کردم تکلیفی را سال‌هاست باید انجام می‌دادم و انجام نداده‌ام و امروز باید خودم را آماده کنم. برای همین به‌عنوان کسی که می‌خواهد ادای تکلیف کند، تصمیم جدی درباره این موضوع گرفتم. مطلبی هم نداشتم، تنها چیزهایی که داشتم، مجموعه نامه‌هایی بود که بین من و خانواده در آن مدت ردوبدل شده بود. وقتی نامه‌ها را مرور کردم، خیلی از خاطرات برایم تداعی شد. کتاب در فاصله کوتاهی نوشته شد. گویی سخنرانی دریچه‌ای برای این بود که انبوهی از کلمات که در وجودم تکرار می‌شد، به نثر درآمد و بیرون ریخته شد. اگر دست‌نوشته‌هایم را ملاحظه بفرمایید، متوجه می‌شوید جملات آن چندان با کتابی که خواندید تفاوتی ندارند. همان‌طور که حس کردم و حرف می‌زدم، کتاب را نوشتم. در هنگام زیارت خانه خدا گفتم: خداوندا! این قلم و کلمات در اختیار تو، من می‌نویسم، ولی تو بگو تا بنویسم. بدون اینکه در کش‌وقوس نوشتن یا ننوشتن، یا توانستن یا نتوانستن باشم، احساس می‌کردم می‌توانم بنویسم و کتاب به‌سرعت نوشته شد و از پیچ‌های خطرناک کتاب عبور کردم. وقتی حضرت آقا به این کتاب و قلم، آفرین گفتند خستگی‌ام در رفت و همه رنج‌ها را فراموش کردم. فکر می‌کنم این بزرگ‌ترین افتخار و دستاورد زندگی دنیایی‌ام بوده است. شاید این آفرین، انگیزه بسیار قوی‌ای بود که بتوانم به حوزه نوشتاری دفاع مقدس بیشتر علاقه‌مند شوم و بدان بپردازم.




خوشا به سعادت حاج‌حسن که قلب ولی ‌زمان را تسخیر کرد

«الهام حیدری» همسر شهید طهرانی‌مقدم روایت ماندگار حضور همسر امام خامنه‌ای در منزل شهید را تعریف می‌کند. وی می‌گوید: همسر حضرت آقا برای تسلیت و تسلی دل خانواده به منزل ما آمدند و من فکر می‌کنم این موضوع را اولین‌ بار است که می‌گویم.
مهرماه 91 پس از نماز مغرب و عشا بود که ایشان آمدند خانه ما. پس از مقدمات و حرف‌های مختلفی که بین من و ایشان ردوبدل شد، من خدمت خانم عرض کردم آن روزی که انفجار پادگان و شهادت بچه‌ها اتفاق افتاد، شما کجا بودید؟ واکنش آقا نسبت به این مسئله چطور بود؟ با پاسخ ایشان در واقع صحیح‌ترین خبر را بدون هیچ واسطه‌ای از خود خانم شنیدم. ایشان گفتند که آقا تشریف برده بودند برای صرف غذا سر سفره. ما همین که می‌خواستیم غذا را بخوریم، صدای انفجار آمد. هر دوی‌مان بلند شدیم و از پنجره بیرون را نگاه کردیم. گفتیم شاید در این محوطه و در این اطراف اتفاقی افتاده باشد... ظاهر قضیه اصلاً معلوم نبود. آقا پس از اینکه غذا میل کردند، رفتند برای کارشان از منزل بیرون. شب که آمدند خیلی ناراحت بودند. شاید به‌ندرت ایشان این‌قدر ناراحت بوده‌اند. وقتی من از ایشان پرسیدم چه شده است؟ ایشان گفتند که: «یکی از عزیزترین کسانم را از دست دادم» و همسر آقا آنقدر با تمام وجودش این مطلب را تعریف می‌کرد که چشمان‌شان پر از اشک شده بود. من برای اینکه این جمله ایشان را که از آقا نقل می‌کردند فراموش نکنم، فوری پشت دفترچه‌ام نوشتم چون به حافظه‌ام اعتماد ندارم و گفتم یک وقت کم و زیاد می‌شود. این موضوع برای من خیلی قشنگ و زیبا بود که آقا، حاج‌حسن را به‌عنوان یکی از عزیزترین کسان خودشان معرفی کردند و این تعبیر را برایش به کار بردند. خوشا به سعادت حاج‌حسن که توانست حتی قلب ولایت زمان خودش را تسخیر کند و به دست بیاورد. خیلی حرف بزرگی است. الآن هم گاهی همسر آقا را می‌بینم. ایشان خیلی‌خیلی نسبت به خانواده ما عنایت دارند. خانم حیدری همچنین با اشاره به تلاش‌های شهید طهرانی‌مقدم برای حفظ اطلاعات نظامی گفت: ما در جریان سفرها و کارهای وی نبودیم و اصلاً انگار پایش را از خانه خودش یک قدم آن طرف‌تر نگذاشته بود. هیچ تعریف و صحبتی نداشت.


خط خبر

در روضه‌های خانگی زنانه چه می‌گذرد
روضه‌های خانگی از جمله مظاهر دلدادگی مردم ایران به اهل بیت پیامبر اسلام(ص) است که حال‌وهوا و صفای خاص خود را دارد و ظرفیتی عظیم به شمار می‌آید، اما سطحی‌بودن بعضی مطالب مطرح‌شده و گرایش به اعتقادات انحرافی و خرافی از جمله مهم‌ترین مخاطرات برخی روضه‌های خانگی به شمار می‌روند. به‌طور معمول در برخی از این مجالس، از سخنرانان ناشی استفاده می‌شود که سطح سواد آنچنانی ندارند و عمدتاً با تکیه بر مباحث احساساتی سعی در جذب مخاطبان بیشتری دارند. برگزارکنندگان این مجالس باید دقت داشته باشند که باوجود همه فواید روضه‌های خانگی، این روضه‌ها در بستر تاریخی خاصی شکل گرفته‌اند تا با حضور کارشناسان آگاه دینی و روحانیان تا اندازه زیادی از انحرافات و مشکلات پیش‌گفته کاسته شود.

چه چیزی فتنه‌گران را نگران کرده است؟!

پرطرفدارترین راهبرد اصلاح‌طلبان برای ورود به مجلس آینده، تشکیل اتحادی به رهبری هاشمی رفسنجانی، عارف، خاتمی، روحانی و ناطق نوری است. این اتحاد یک مشکل اساسی دارد و آن، اینکه، میزان سهم حقیقی آنها از فهرست انتخاباتی به رهبری این ائتلاف مشخص نیست. به تعبیر دیگر، اصلاح‌طلبان در صورت تشکیل این ائتلاف، دقیقاً نمی‌دانند که چهره‌هایی همچون؛ هاشمی و روحانی و ناطق نوری به شرط حضور در ائتلاف، چه میزان سهم می‌خواهند. نزدیکان خاتمی معتقدند ائتلاف با هاشمی‌رفسنجانی و حسن روحانی و... این فرصت را برای آنها به‌وجود می‌آورد که در زیر پوشش این افراد بتوانند برخی اصلاح‌طلبان نزدیک به خود را از فیلتر شورای نگهبان عبور بدهند. این جریان همچنین معتقد است که ائتلاف با چهره‌های مذکور به نوعی زمینه برای فشار به شورای نگهبان با هدف تأیید افراد مدنظر آنها را برای انتخابات آینده فراهم می‌کند. به‌همین سبب چیزی که بیش از همه اصلاح‌طلبان را این روزها نگران می‌کند، شنیدن اخباری است که حاکی از عزم جدی شورای نگهبان برای مقابله با حضور فتنه‌گران در انتخابات آینده است.

هیئت‌ها باید هیئت باغ گندم را الگوی خود کنند

هیئت «باغ گندم» یزد به‌دنبال قدردانی مقام معظم رهبری از عزاداری‌های این هیئت، قدردانی و تشکر خود را در قالب پیامی به مقام معظم رهبری عرضه کرده است. به گزارش طلوع یزد، مقام معظم رهبری در پیامی به هیئت عزاداری باغ گندم یزد فرموده بودند: «برنامه شما را دیدم، خیلی خوب بود، هم به‌لحاظ سینه‌زنی، هم از لحاظ مداحی و هم از لحاظ دعاهایی که کردید.» در این پیام آمده است: «جان‌نثاران حسینی و ارادتمندان ساحت مبارک آن قائد مکرم، اعضا و مسئولان «هیئت فدائیان ابوالفضل(ع) باغ گندم یزد» با قریب دو قرن قدمت فعالیت مستمر در عزاداری و سوگواری ماه محرم در قالب سینه‌زنی و ذکر مصائب اهل‌بیت(ع) و تبلیغ و ترویج ارزش‌های آیین و فرهنگ عاشورایی، افتخار دارند که در دیار دارالعباده یزد، سهمی کوچک را در خدمت به جامعه اسلامی و استمرار و استقرار سنت سنیه سنواتی بزرگداشت ایام متبرک محرم‌الحرام به‌عهده بگیرند.» کاش هیئت‌های همه شهرستان‌ها مثل هیئت باغ گندم عمل می‌کردند.

مشخصات شیعیان لندنی

شیعیان لندنی اصطلاحی است که به‌تازگی به یک جریان منحرف و افراطی که دارای مشخصات و فعالیت‌های ذیل است گفته می‌شود: 1ـ همان‌هایی هستند که وقتی 15 خرداد شد، امام گفت ما عزاداریم و امسال جشن نیمه شعبان نمی‌گیریم گفتند خمینی(ره) سیاسی است، ما نیمه شعبان را رها نمی‌کنیم. 2ـ گفتند به کوری چشم مراجعی که اهل ولایت نیستند، ما دهه محسنیه و اصلاًً شهر محسنیه می‌گیریم. وقتی گفتم یک روایت از حضرت زهرا(س) بخوانید، بلد نبودند! 3ـ اینها شاه و صدام و داعش را می‌پذیرند، ولی با خمینی و خامنه‌ای و مطهری درگیر می‌شوند. 4ـ اینها به انقلابیون با بغض نگاه می‌کنند. کینه‌ای که به امام خمینی داشتند به شاه نداشتند؛ اصلاًً کینه‌ای نسبت به شاه نداشتند. 5ـ الآن آهنگ‌های مبتذل و لهوی در برخی هیئت‌ها خوانده می‌شود و آهنگ‌های جاز و رپ و راک در برخی هیئت‌ها راه انداخته‌اند. قلاده به گردن می‌اندازند و عوعو می‌کنند. 6ـ و با این کارهای‌شان وهابیت افراطی را علیه شیعیان تحریک می‌کنند.

غربی‌ها و ایرانی‌ها درباره مذاکرات چه فکر می‌کنند؟

بنیاد «کارنگی» نوشت: «بسیاری از کارشناسان غربی معتقدند حسن روحانی رئیس‌جمهور ایران که با وعده بهبود روابط با غرب روی کار آمده است بیش از دیگران نیازمند دستیابی به توافق است، اما ایرانی‌ها خود معتقدند که در موضعی قوی‌تر قرار دارند و در صورتی‌که بخواهند، می‌توانند میز مذاکره را ترک کنند. آنها زمان را به نفع خود می‌دانند، چون پیدایش داعش در کشور همسایه‌شان عراق که یک کشور شیعه سنی تلقی می‌شد موجب بروز جنگی سنی علیه سنی در کشورهای عربی شده است. از طرفی دیگر آنها باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا را بیشتر نیازمند دستیابی به توافق می‌دانند چون موفقیت‌های وی در عرصه سیاست خارجی کم بوده است و با توجه به ناآرامی‌های کنونی در خاورمیانه، آمریکا خواستار توازن قدرتش و مبارزه با داعش ضمن آشتی با ایران است. از طرفی دیگر در صورت شکست مذاکرات، اوباما با حملات بیشتری در خانه مواجه خواهد بود و کنگره که هم‌اکنون توسط حزب جمهوریخواه احاطه شده است، وی را به ساده‌انگاری و از دست دادن زمان برای به موفقیت رسیدن با ایرانی‌ها متهم خواهد کرد. اما بر خلاف این، ایرانی‌ها با استقبال مواجه شده و به این دلیل که بر خواسته‌شان پافشاری کرده‌اند مورد تقدیر قرار می‌گیرند.»

دستاوردهای ایران از ساخت یک پهپاد

ساخت نمونه ایرانی پهپاد «آرکیو170» آمریکا به دست متخصصان ایرانی، آمریکایی‌ها را در بهت فرو برده است، از یک طرف وزارت خارجه آمریکا آن را غیر واقعی و بدلی دانست و از طرف دیگر روزنامه آمریکایی «کریستین ساینس مانیتور» این سخنان را رد می‌کند و به ضررهایی که آمریکایی‌ها متحمل شده‌اند می‌پردازد و می‌نویسد: اقدام ایران در فرونشاندن پهپاد آمریکایی پیشتر نگرانی واشنگتن را به همراه داشت. 1ـ اینک ایران با نمایش این پهپاد قابلیت خود در فناوری ساخت این نوع هواپیما‌ها را نشان می‌دهد. 2ـ توانایی ایران در فرو نشاندن سالم این پهپاد و بهره‌برداری از فناوری تجسسی آمریکا همچنین مورد توجه روسیه و چین نیز قرار گرفت. ۳ـ ایران به‌تدریج وارد سامانه موقعیت‌یاب جهانی این هواپیما شد. 4ـ واشنگتن با از دست دادن این پهپاد دو قرارداد 47 میلیون دلاری را که برای بهبود سامانه نظامی موقعیت‌یاب آرکیو 170 هزینه کرده بود، از دست داد. کریستین ساینس مانیتور در خاتمه نوشت: «دیوید سنسیوتی» کارشناس امور هوایی نیز در واکنش به این مسئله گفت: تصاویر نمایش داده شده، واقعی بود؛ البته نحوه نشست و برخاست این هواپیما چیزی فراتر از یک پهپاد بود.

دیکته پر غلط آژانس

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اطلاعات خود درباره ذخایر گاز اورانیوم با غنای پنج درصد ایران را اصلاح و مقدار آن را با ۱۰۰ کیلوگرم کاهش نسبت به گزارش پیشین اعلام کرد! در آخرین گزارش مدیرکل آژانس درباره ایران، میزان ذخایر اورانیوم کمتر از 5 درصد ایران 8 هزارو 390 کیلوگرم عنوان شده بود که آژانس در اصلاحیه خود اعلام کرد این رقم 8 هزارو 290 کیلوگرم بوده است. همچنین تعداد سانتریفیوژهای IR6، نوزده ماشین عنوان شده بود در حالی که در اصلاحیه اعلام شده است این تعداد 9 ماشین بوده است. به نظر می‌رسد آژانس گزارش خود درباره ایران را با توجه به برگزاری مذاکرات ایران و گروه 1+5 و نیز مذاکرات سه‌جانبه وزیران خارجه ایران و آمریکا با حضور کاترین اشتون که معمولاً یک هفته پیش از نشست فصلی منتشر می‌شود چند روز زودتر و برای تأثیرگذاری بر مذاکرات منتشر کرده است که شاهد چنین اشتباه فاحشی در گزارش بالاترین نهاد تخصصی هسته‌ای بین‌المللی بودیم.

چرا بعضی نمایندگان برخی طرح‌ها را نمی‌خوانند؟!

نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از روند بی‌دقتی برخی نمایندگان مجلس در امضای طرح‌ها و یا استیضاح‌ها انتقاد کرد. منصور حقیقت‌پور در پاسخ به این پرسش که چرا نمایندگان در امضای طرح‌ها معمولاً پشیمان می‌شوند، اظهار کرد: بیشترین علت در این پشیمان‌شدن‌ها از آنجایی نشئت می‌گیرد که نماینده امضاکننده، طرح را به‌دقت نمی‌خواند یا اصلاً آن را بررسی نمی‌کند. وی در پاسخ به این پرسش که علت نخواندن طرح‌ها یا دقت نداشتن در بررسی طرح‌ها مربوط به چه مسئله‌ای می‌شود، گفت: این موضوع به دلیل آن است که نماینده با همکاران خود رودربایستی دارد و فکر می‌کند که اگر طرح را امضا نکند، مرتکب کار غیر اخلاقی شده است، در حالی‌که چنین نیست.


یادداشت
بهروز کماندار

تولد ایرانی یک هواپیمای آمریکایی!
حدود سه سال پیش انتشار خبری در ایران، پیکره پنتاگون، وزارت جنگ آمریکا و کاخ سفید، دولت این کشور را به لرزه انداخت. مضمون خبر چنین بود: نیروهای سپاه پاسداران، یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکا با نام ۱۷۰ـ RQ را در شرق این کشور سالم فرود آوردند. پس از اعلام این خبر، آمریکایی‌ها با اینکه به ناپدید شدن چنین هواپیمایی در آسمان افغانستان اعتراف کرده بودند، با توسل به ترفندهایی نمی‌خواستند خبری را که ایران اعلام کرده بود، بپذیرند؛ زیرا این هواپیما از پیشرفته‌ترین هواپیماهای بدون سرنشین ساخت آمریکا و دارای اطلاعات مهمی بود که تاکنون هم افشا نشده است. زمانی که تلاش آمریکایی‌ها برای بازپس‌گیری این هواپیمای متجاوز به نتیجه نرسید و صحبت مهندسی معکوس و ساخت آن در ایران مطرح شد، مقامات آمریکا آن را به سخره گرفتند و امکان آن را منتفی دانستند. هنوز زخم عمیق شکار این هواپیما التیام نیافته بود که هفته گذشته با اعلام خبر ساخت هواپیمای بدون سرنشین ۱۷۰ـ RQ ایرانی با کیفیتی برتر از نوع مشابه آمریکایی، این زخم دوباره سر باز کرد و واکنش آمریکایی‌ها، مشابه واکنش سه سال پیش تکرار شد. آمریکایی‌ها این بار ساخت و پرواز این هواپیما را زیر سوال بردند؛ اما این بار نیز چون گذشته حقیقت نزد ایرانیان بود و آمریکایی‌ها دست بسته باید تسلیم آنچه می‌شدند که ایرانیان ادعا و عرضه ‌کردند. تولد این هواپیما در میان کشاکش جدی ایران و آمریکا تاریخی است و باید آن را تبریک گفت.


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

بزرگنمایی اختلاف مجلس و دولت به بهانه معرفی وزیر علوم
حسین عبداللهی فر

بزرگنمایی اختلاف میان مجلس و دولت پروژه‌ای است که با اهداف انتخاباتی از سوی روزنامه‌های وابسته به یک جناح سیاسی دنبال می‌شود. آنچه در این هفته به عنوان سوژه انتخاب شده معرفی فخرالدین احمدی‌دانش آشتیانی برای تصدی وزارت علوم است. مرور صفحات اول روزنامه‌های چهارشنبه(۲۱/۸) گواه این مدعاست.
«شرق» در این رابطه «جولان پیامک‌ها در بهارستان» را تیتر اول خود برگزید و نوشت: «هنوز نماینده‌ها به صحن مجلس نیامده‌اند که پیامک‌ها یکی پس از دیگری از برخی سیاست‌های خاص روی تلفن همراه نمایندگان مخابره می‌شود. پیامک‌ها همگی محتوای مشابهی دارند، گزینه تازه وزارت علوم، باز هم از نگاه برخی که بیرون گود بهارستان نشسته‌اند، منتسب است به آنچه «فتنه» می‌نامند.»
این روزنامه راه‌حل خروج از مشکل میان مجلس و دولت را انتخاب یک وزیر دانشمند معرفی کرد و در سرمقاله‌ای با عنوان «چشم به راه وزیر دانشمند»، نوشت: «عده‌ای مدعی‌اند که رئیس‌جمهور باید کسی را انتخاب کند که از جنس وزیر دولت قبلی نباشد، همان‌طور که در مقابل بیشتر اصحاب مجلس می‌گویند که فرد انتخابی باید از جنس وزیر دولت قبلی باشد و در حوادث 88 فعال نبوده باشد. ... بهتر است به راهی میانه رسید. من راه میانه در این حوزه را انتخاب وزیر دانشمند می‌دانم. انتخاب دانشمند و شخصیت علمی و فرهنگی برای وزارتخانه‌ای که اهل دانش و تخصص است.»
«آفتاب یزد» هم «آشوب پیامکی علیه دولت» را برای تیتر اول خود انتخاب کرد و در تحلیل علت مخالفت نمایندگان مجلس نوشت: «ایستادگی روحانی در سنگر وزارت علوم، صدای تندروها را درآورده است. فریادهای «دو دو» دیروز نمایندگان هنگام قرائت‌نامه معرفی وزیر پیشنهادی را می‌توان نمادی از عصبانیت آنها از ثابت قدم ماندن روحانی بر وعده‌های انتخاباتی خود دانست.»
این روزنامه البته کوتاهی دولت در تعامل با مجلس را پذیرفته و در پاسخ به این پرسش که آیا «دانش رأی اعتماد می‌گیرد؟» از قول یک نماینده مجلس نوشت: «بهتر است که هم دولت در نحوه تعامل خود با مجلس فعال‌تر عمل کند و هم اینکه فراکسیون رهروان ولایت به عنوان گروهی که اکثریت مطلق نمایندگان عضو آن هستند، برخلاف گذشته رأی خود را در این زمینه بیان کند.»
«اعتماد» این موضوع را به تیتر اول خود کشاند و از حرکت اعتراضی برخی نمایندگان به عنوان «آتش تهیه گروه «نه» علیه وزیر پیشنهادی» یاد کرد و نوشت: «سه ساعت تلاش نمایندگان منتقد بی‌نتیجه ماند، رئیس‌جمهور تغییر گزینه پیشنهادی وزارت علوم را نپذیرفت. نامه معرفی فخرالدین احمدی‌دانش آشتیانی به مجلس ساعت 11 گشوده شد. نمایندگان اما از شب پیش خبر داشتند گزینه دولتی‌ها کیست. رأی‌شان هم از همان شب قبل مشخص شده بود؛ مخالفت با گزینه دولت. منتقدان حتی نگذاشتند کار به رایزنی دولتی‌ها بکشد و یک رأی اعتماد دیگر را از همان لحظه باز شدن نامه معرفی وزیر پیشنهادی به رخ دولت کشیدند.»
«شهروند»؛ «چهارمین نامزد وزارت علوم نیامده جواب منفی شنید» را تیتر کرد و از قول یک نماینده مجلس نوشت: «آقای آشتیانی تا آنجا که ما می‌دانیم رفیق صمیمی مصطفی معین، وزیرعلوم دولت اصلاحات است، اما فارغ از این حرف‌ها به نظر من جو کلی مجلس با او موافق نیست، زیرا مجلس فکر می‌کند دولت دست به اجرای یک سناریوی از پیش تعیین شده زده است و می‌خواهد ناکامی در توافق هسته‌ای را با حاشیه‌سازی در مجلس جبران کند.»
«مردم‌سالاری» با برجسته کردن «واکنش زودهنگام نمایندگان افراطی به وزیر پیشنهادی علوم»، نوشت: «دولت یازدهم تاکنون چهار نفر را به عنوان وزیر علوم به مجلس معرفی کرده است، اما فقط یکی از این افراد توانسته از نمایندگان مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد بگیرد.»
این روزنامه همچنین در یادداشتی به واکاوی علل مخالفت نمایندگان مجلس با وزیر پیشنهادی دولت پرداخت و در تحلیلی عجیب با عنوان «حمله بهترین دفاع اصولگرایان بود»، نوشت: «همگان می‌دانند دولت گذشته در مورد رعایت اصول سیاسی، اقتصادی و مدیریتی سوابق منفی بسیاری در توشه دارد و بر هیچ کس پوشیده نیست که هنوز برخی عناصر دولت گذشته در پیکره این مجلس و ارگان‌ها وجود دارند، پس برای همین این افراد حمله را بهترین دفاع از خود می‌دانند.»
«دکتر «زلزله» به بهارستان معرفی شد» تیتری بود که روزنامه «آرمان» در این روز انتخاب کرد و نوشت: «پیش‌لرزه‌های معرفی فخرالدین احمدی‌دانش از شب قبل که معرفی او به مجلس حتمی شد، آغاز گردید و اس‌ام‌اس‌ها بود که به گوشی تلفن همراه مخاطبان ارسال می‌شد. محتوایش هم اتهام‌زنی به این پیشنهاد بود و جالب اینکه با امضای یک گروه دانشجویی ارسال می‌شد.»
این اقدام دولت و مجلس در روزنامه‌های اصولگرا هم بازتاب داشت. «وطن امروز» معرفی احمدی‌دانش آشتیانی به مجلس را «ادامه شوخی روحانی با مجلس» خواند و «کیهان» در ستون اخبار ویژه خود نوشت: «نامزد تصدی وزارت علوم بسیج را با سربازان شاه مقایسه کرده بود.»
«رسالت» هم تیتر «وزیر علوم بدون تعامل با مجلس معرفی شد» را انتخاب کرد و «جوان» با اشاره به 27 آبان روز جلسه بررسی رأی‌اعتماد به وزیر علوم، نوشت: «در حالی که همه منتظر چهره‌ای علمی برای تصدی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اطلاعات بودند، معرفی فخرالدین احمدی‌دانش آشتیانی به عنوان وزیر پیشنهادی جدید، ابهامات موجود درخصوص وضعیت فعلی و آینده این دستگاه کشور را دو چندان کرد. بررسی نشانه‌های اولیه از چهره معرفی شده نشان می‌دهد خاستگاه سیاسی وی نزدیک به طیف تندرویی است که در دوره موسوم به دوم خرداد بر مدیریت آموزش عالی کشور مسلط بوده و از هیچ آتش‌افروزی سیاسی در محیط دانشگاه فروگذار نکرده‌اند.»


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

گشایش فصل جدید در روابط ایران و آذربایجان
دكتر حسن روحاني، رئيس‌جمهوري اسلامي ايران چهارشنبه هفته گذشته براي سفري دو روزه، راهي جمهوري آذربايجان شد. وي در اين سفر ضمن ديدار با الهام علي‌اف، رئيس‌جمهور آذربايجان، ديدارهايي نيز با ايرانيان مقيم آذربايجان و نيز تجار و بازرگانان داشت.
از سال گذشته تاکنون چهار نوبت رؤساي جمهور دو كشور، دیدار و مذاکره داشته‌اند و در این دیدارها سعی شده گام‌به‌گام روابط و مناسبات دو کشور به‌هم نزدیک‌تر شود. در جریان این سفر، شش سند همکاری در بخش‌های مختلف به امضا رسید و رؤسای جمهور دو کشور در خصوص گسترش بیش‌ازپیش روابط تهران- باکو در بخش‌های مختلف، به‌ویژه در زمینه‌های اقتصادی، انرژی، محیط‌زیست،‌ راه‌آهن، کریدور شمال- جنوب و همکاری‌های چندجانبه و همچنین مسائل سیاسی و منطقه‌ای، مذاکرات مفصلی انجام دادند و به توافق دست پیدا كردند.
لازم به ذكر است رئیس‌جمهوری هنگام ورود به تهران اعلام کرد: «در گفت‌وگو با همتای آذربایجانی خود در خصوص مسائل بانکی، عوارض گمرکی و موضوعات مرزی و تعدیل تعرفه‌ها توافقات کلی انجام شد و مقرر گردید، نتایج نهایی از سوی هیئت‌های دو کشور در این زمینه‌ها حاصل شود.»
سفر آقای دکتر روحانی، رئیس‌جمهوری کشورمان به جمهوری آذربایجان را می‌توان فصل جدیدی در روند توسعه روابط دو کشور تلقی کرد. ایران یکی از همسایگان جنوبی جمهوری آذربایجان است. دو کشور با حدود 618 کیلومتر مرز خاکی، ارزش‌های مشترک تاریخی، دینی، مذهبی، فرهنگی و حتی زبانی دارند. عضویت دو کشور در سازمان‌های منطقه‌ای مانند سازمان همکاری‌های اسلامی و اکو، شاخص مهمی است که دو کشور را به هم وابسته و پیوسته می‌کند. جمهوری آذربایجان دروازه ورود به منطقه قفقاز است و از این‌رو بیش از دیگران، توجه ایران را به خود معطوف می‌کند.
در حوزه ترانزیت و حمل‌ونقل، ایران محور اتصال جمهوری آذربایجان به آب‌های گرم خلیج‌فارس قلمداد می‌شود و به همین سبب، تسریع در احداث راه‌آهن قزوین- رشت- آستارا و اتصال آن به جمهوری آذربایجان مورد تأکید دولت‌های دو کشور است. راه‌آهن قزوین- رشت- آستارا فرصتی برای ایجاد تکمیل کریدور شمال به جنوب و اتصال منطقه به اروپا از طریق کشورهای حاشیه دریای خزر است. کارشناسان امور سیاسی معتقدند ارتباط بین کشورها زمانی شکل گرفته و تقویت می‌شود که اراده سیاسی مقامات عالی به‌ویژه رؤسای جمهوری بر حرکت در مسیر توسعه روابط استوار باشد و به‌طور طبیعی، اگر این اراده وجود نداشته باشد، ارتباط در سایر حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی نیز شکل نمی‌گیرد.
شواهد نشان می‌دهد که امروز اراده سیاسی ایران و جمهوری آذربایجان بر تقویت مناسبات استوار است و در سایه این امر، فرصت مطلوب برای تهران و باکو فراهم شده تا روابط خود را تحکیم بخشند. دیدار سازنده رؤسای جمهوری دو کشور در حاشیه چهل‌وچهارمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد در داووس، سفر آقای «الهام علی‌اف» رئیس‌جمهوری آذربایجان به تهران در فروردین 1393، برگزاری کمیسیون مشترک همکاری‌های اقتصادی در سال جاری و تبادل هیئت‌های عالی‌رتبه از جمله این شواهد است. دو كشور همچنين در حوزه امنيتي نيز توافقاتي داشته‌اند و وزراي دفاع دو كشور ديدارهاي متعددي داشته و توافقنامه‌هايي نيز به امضا رسانده‌اند.
دو كشور در حالي که بر توسعه مناسبات تأکید دارند نباید از تلاش عواملی که مایلند در روابط ایران و جمهوری آذربایجان تنش ایجاد کنند، نیز غافل شوند. در سطح خارجی، عناصری چون رژیم صهیونیستی علاقه‌مند به تداوم روابط دوستانه تهران و باکو نیستند. در داخل جمهوری آذربایجان هم گروه‌هایی به دنبال ایجاد خلل در مناسبات تنگاتنگ ایران و آذربایجان هستند که درایت و هوشیاری مسئولان دو کشور می‌تواند ترفندهای این قبیل عناصر را خنثی کند. در حالي دو كشور مي‌توانند روابط گسترده‌اي داشته‌ باشند كه تصورات سران آذربايجان مبني بر بهره‌گيري از روابط با رژيم صهيونيستي و آمريكا و حتي تقويت روابط با ناتو ابهاماتي را در اراده باكو براي تحقق گسترش همه‌جانبه روابط دو كشور ايجاد كرده است.
گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه باكو قرارداد نظامي به مبلغ 6/1 ميليارد دلار با رژيم صهيونيستي امضا کرده و توافقاتي نيز با ناتو و آمريكا داشته است كه تهديدي براي امنيت منطقه و حتي اين كشور مي‌باشد. ايران و آذربايجان به عنوان همسايگان خزر، سهم مهمي در تأمین امنيت و مقابله با نظامي‌شدن آن به دست بيگانگان دارند كه همگرايي امنيتي و نظامي دو كشور مي‌تواند تحقق‌بخش اين امر باشد.
به هر ترتیب، در باب سفر دكتر روحاني به جمهوري آذربايجان مي‌توان گفت كه اين سفر گامي مهم براي توسعه مناسبات دو كشور همسايه است كه مي‌تواند براي هر دو كشور دستاوردهاي بسياري به همراه داشته باشد. رويكرد صادقانه باكو به همگرايي منطقه‌اي و عدم دلبستگي به وعده‌هاي فرامنطقه‌اي مي‌تواند مؤلفه‌اي مهم براي تحقق اين امر باشد كه نقشي قابل تأمل در روابط دو كشور و تحقق صلح و ثبات در منطقه خواهد داشت. 


ديپلماسى
فرامرز پارسا

بهانه‌تراشي براي حفظ تحريم‌ها
مهلت چهارماهه براي مذاکرات جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 درحالی به روزهاي پاياني خود نزديک مي‌شود که زمزمه تمديد مذاکرات به گوش مي‌رسد. در عملکرد کشورهاي غربي يک اصل مشاهده مي‌شود و آن، بهانه‌تراشي‌هاي مکرر اين کشورها براي حفظ بنيان تحريم‌ها همزمان با تمديد مذاکرات است. رفتارهاي غرب از تمايل آنان براي تمديد مذاکرات حکايت دارد، چراکه آنها اوضاع کنوني را راهبردي براي تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و خريد زمان براي زدن ضربه‌اي مهم و تأثيرگذار به حقوق هسته‌اي ايرانيان مي‌دانند. نگاه غرب آن است که با استمرار مذاکرات و گسترش دامنه آن در نهايت ايران را به امتياز‌دهي منطقه‌اي با محوريت پذيرش سلطه آمريکا بر منطقه و دست کشيدن از مقاومت منطقه سوق دهند.
در اين ميان يک اصل براي غرب اهميت بسياري دارد و آن، حفظ بنيان تحريم‌ها است، چراکه لغو تحريم‌ها را برابر با الگو شدن ايران در ناکام گذاردن تحريم‌هاي غربي مي‌دانند که براي سياست جهاني غرب خطرناک قلمداد مي‌شود. بر اين اساس است که سران آمريکا تأکيد دارند که در هيچ شرايطي پذيرنده شرط لغو تحريم نيستند و در بهترين حالت به تعليق‌بخشي آن خواهند پرداخت. واژه تعليق يعني آنکه هر زمان که تمايل داشته باشند، تحريم‌ها را اجرايي کنند و حتي گسترش دهند؛ طرحي که قرار دادن ايران در وضعيت هراس براي همراهي طولاني‌مدت با سلطه‌گري غرب است.
در اين ميان، غربي‌ها در کنار ادعاهاي حقوق بشري نظير گزارش احمد شهيد، گزارشگر به‌اصطلاح ويژه سازمان حقوق بشر در امور ايران و طرح اتهامات تروريستي از طريق دادگاه‌هاي آمريکا برآنند تا مؤلفه‌هاي جديدي را براي توجيه ادامه تحريم و شانه خالي کردن از مسئوليت لغو تحريم اجرايي سازند. آنها براي آنکه در برابر افکار عمومي جهان محکوم نشوند از مؤلفه‌ها و ابزارهاي حاشيه‌اي استفاده مي‌کنند تا وانمود کنند که غرب اهل مذاکره است، اما مواضع حاشيه‌اي مانع از تحقق اين امر شده است. جالب و قابل توجه آنکه، آنها به جاي گام برداشتن براي رفع اين موانع، ايران را مسئول اين امر دانسته و عقب‌نشيني ايران از خطوط قرمز را راهکار اجرايي اين مسئله مي‌دانند.
بخشي از اين طراحي را در ادعاهاي اين کشورها مبني بر همراه شدن ايران با غرب در عراق و مقابله با داعش مي‌توان مشاهده کرد. رسانه‌هاي غرب به نقل از مقامات اين کشورها، ادعا مي‌کنند که نتيجه مذاکرات هسته‌اي، همگرايي بيشتر ايران با غرب در عراق بوده که شکست‌هاي بسياري به داعش وارد کرده است.
آنها به افکار عمومي القا مي‌کنند که ايران براي لغو تحريم به اين همگرايي روي آورده و حفظ بنيان تحريم‌ها مي‌تواند زمينه‌ساز همکاري‌هاي بيشتر و در نهايت، نقش مثبت ايران در برقراري امنيت در منطقه شود.
به عبارتي غربي‌ها امنيت منطقه را بهانه استمرار تحريم‌ها قرار داده‌اند. محور ديگر تحرکات غرب را برجسته‌سازي گزارش اخير آمانو، مديرکل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي تشکيل مي‌دهد. آمانو در اقدامي کاملاً سياسي بر احتمال حرکت ايران در مسير نظامي و عدم همکاري گسترده ايران با آژانس تأکيد کرده است. همزمان با اين ادعاها، مقامات غربي از جمله «جن ‌ساکي» سخنگوي وزارت خارجه آمريکا، ادعا کرده‌اند که طرح اصلي در باب صداقت هسته‌اي ايران، آژانس و نظر آژانس است که مي‌تواند زمينه‌ساز توافق با ايران و مسئله تحريم‌ها شود. غربي‌ها با اين فضاسازي و ادعاي عدم همراهي ايران با آژانس و تمايل اين سازمان بر ادامه تحريم‌ها، سعي در اجراي طرح عدم لغو تحريم‌ها دارند.
محور ديگري که در عملکردهاي غرب به‌ويژه آمريکايي‌ها مشاهده مي‌شود، سوء‌استفاده آنها از تغيير در ساختار کنگره آمريکا است. براساس نتايج منتشر شده، جمهوريخواهان در کنگره آمريکا اکثريت را به دست آورده و حزب‌هاي دموکرات اوباما با شکست مواجه شده‌اند. نکته مهم در اين عرصه آن است که رسانه‌هاي غربي و از جمله شخص اوباما تلاش کرده‌اند تا چنان وانمود کنند که توافق با ايران دشوار شده و در صورت امتياز‌دهي ايران است که مي‌توان کنگره را به پذیرفتن شرايط توافق راضي کرد.
اوباما در اين رابطه مي‌گويد: اگر توافق خوبي در مذاکرات صورت گيرد من براي راضي کردن کنگره اقدام خواهم کرد. رفتارهاي سران آمريکا نشان مي‌دهد که آنها برآنند تا از کنگره به عنوان عامل ادامه تحريم‌ها بهره‌برداري کرده و خود را پاک و مبرا نشان دهند، اين درحالي است که کنگره جديد در سال 2015 فعاليت خود را آغاز مي‌کند، حال آنکه آمريکا و متحدان اروپايي آن در آستانه دور جديد مذاکرات، تحريم‌هاي جديدي را عليه ايران اعمال کرده‌اند که واهي‌بودن نقش کنگره در تحريم‌ها را نشان مي‌دهد.


پرونده

ادعای المانیتور درباره تمدید مذاکرات هسته‌ای
پایگاه خبری المانیتور به نقل از یک مقام کشورهای عضو گروه 1+5 ادعا کرده است که به احتمال 50 درصد، مذاکرات هسته‌ای تمدید می‌شود. این پایگاه خبری نوشت: سه روز مذاکره سخت و فشرده میان ایران و گروه 1+5 در عمان در حالی پایان یافت که به‌نظر می‌آید توافقی در آن برای رسیدن به راه‌حل نهایی درباره برنامه‌ هسته‌ای ایران حاصل نشده است، اما دیپلمات‌ها همچنان می‌گویند که دستیابی به این توافق تا ضرب‌الاجل 24 نوامبر امکان‌پذیر است. سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه و مذاکره‌کننده ارشد این کشور گفت به‌طور معقولانه نسبت به حصول یک توافق تا 24 نوامبر خوش‌بین است، اما اشتباه است که بگوییم پیشرفتی بزرگ حاصل شده است.
توافق تهران و مسكو براي ساخت نيروگاه هسته‌اي

علي‌اكبر صالحي، معاون رئيس‌جمهور و رئيس سازمان انرژي اتمي کشورمان در مورد توافق تهران و مسكو براي ساخت نيروگاه هسته‌ای تأكيد كرد: اقدام دو طرف در امضاي توافقنامه ساخت دو نيروگاه هسته‌اي در شهر بوشهر و امضاي توافقنامه همكاري براي ساخت تأسيسات جديد ديگر در ايران، شراكت راهبردي دو كشور را در آينده در زمينه‌هاي مختلف تقويت مي‌كند. سرگئي كرينكو، رئيس سازمان انرژي اتمي روسيه هم به خبرنگاران گفت: ما به هيچ‌وجه به مذاكرات مسقط چه مرتبط با غني‌سازي اورانيوم چه مسائل ديگر نپرداختيم، بلكه هرچه را پيش از اين توافق شده بود اجرا كرديم و توافقنامه‌هايي در چارچوب قوانين بين‌المللي امضا كرديم. ناظران معتقدند مسكو و تهران با اين اقدام پيام‌هاي واضحي به واشنگتن و غرب مبني بر اينكه دو كشور به تقويت و افزايش همكاري‌ها و شراكت در چارچوب قوانين بين‌المللي ادامه خواهند داد، مي‌دهند.
برنامه هسته‌اي ايران هيچ انحرافي ندارد

رضا نجفی، سفیر و نماینده کشورمان در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پس از پایان نشست توجیهی فنی آژانس درباره اجرای موافقتنامه پادمان در ایران که در وین مقر آژانس برگزار شد، گفت: در جلساتی که با آژانس داشتیم، آژانس هیچ سند موثقی ارائه نکرد و تا زمانی که سند موثقی نباشد، اتهامات از دید ما بی‌پایه و بی‌اساس است، بنابراین ایران توضیحی برای آن نخواهد داشت.
عربستان به دنبال رقابت هسته‌ای با ایران!

عبدالرحمن الراشد، تحلیلگر روزنامه الشرق‌الاوسط عربستان در مقاله‌ای در این روزنامه با اشاره به برگزاری مذاکرات اخیر میان ایران، اتحادیه اروپا و آمریکا در عمان نوشت: مذاکرات در عمان نشان می‌دهد که توافق نزدیک است و این توافق در موعد مقرر شده در اواخر ماه جاری (۲۴ نوامبر، ۳ آذر) اعلام می‌شود که اعلام آن تاریخ منطقه خاورمیانه را تغییر خواهد داد. الراشد افزود: در صورتی که ایران به توان هسته‌ای که برای تولید سلاح هسته‌ای برسد دیگر کشورهای منطقه که در صدر آنها عربستان است نیز برای برقرار کردن موازنه هسته‌ای با ایران وارد عمل خواهند شد. وی به شدت از عقب‌نشینی دولت آمریکا مقابل ایران انتقاد و تأکید کرد: اگر مذاکرات به ایران اجازه دهد برنامه هسته‌ای خود را ادامه دهد، عصری خطرناک خاورمیانه را تهدید می‌کند و موازنه قوا به شکل خطرناکی تغییر خواهد کرد.


اقتصادى
سعید مهدوی

بانک مرکزی دولتی‌تر از همیشه!
موضوع اداره بانک مرکزی در زمان بررسی برنامه پنجم توسعه (دی‌ماه سال 89) محل اختلاف مجلس شورای اسلامی با دولت وقت بود. پس از آنکه این دو قوا نتوانستند درباره نحوه انتخاب رئیس کل بانک مرکزی به تصمیم واحدی برسند، این موضوع به عنوان معضل به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شد. پس از چهار سال بلاتکلیفی، به‌تازگی مجمع تشخیص مصلحت نظام سرنوشت نحوه انتخاب رئیس بانک مرکزی را مشخص کرد. بر اساس مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام از این پس قرار است رئیس کل بانک مرکزی به پیشنهاد وزیر اقتصاد و تأیید هیئت دولت و در نهایت حکم رئیس‌جمهور انتخاب شود. همچنین مدت زمان دوره ریاست کل بانک مرکزی به مدت پنج سال تعیین شده ‌است. مطابق تبصره این مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام چنانچه با روی کار آمدن رئیس‌جمهور جدید بیشتر از یک سال به زمان پایان دوره ریاست رئیس کل بانک مرکزی باقی مانده باشد، رئیس‌جمهور جدید می‌تواند نسبت به تغییر رئیس کل بانک مرکزی اقدام کند. در ادامه، برخی از انتقاداتی که از سوی کارشناسان به این مصوبه وارد است به اختصار ذکر می‌شود.
۱ـ در این حالت اگر دولت با شرایط خاصی مواجه شود قدرت دستوردهی به بانک مرکزی را داشته و در تنظیم سیاست‌های پولی و نهادی که وابسته به آن است اعمال نظر خواهد کرد.
۲ـ در صورت اجرایی شدن مصوبه می‌توان پیش‌بینی کرد حتی به سمتی پیش برویم که در گام سوم ریاست شورای پول و اعتبار نیز در اختیار وزیر اقتصاد قرار گیرد و این اتفاق خوشایندی برای اقتصاد کشور نخواهد بود، چراکه در نهایت کاملاً مدیریت سیاست‌گذاری اقتصادی دولت سیاست‌های پولی را نیز تحت کنترل خود قرار می‌دهد.
۳ـ بانک مرکزی باید جدا از دولت سیاست‌گذاری کند و پاسخگو باشد. تنظیم نظام پولی و بانکی به‌عهده بانک مرکزی است، اما فعلاًً در قبال مجلس پاسخگو نیست. این نهاد باید فراتر از دولت و فرایند عزل و نصبش نیز خارج از روال دولتی باشد.
۴ـ دولت در راستای منافع خود همواره اقدام به اتخاذ سیاست‌هایی می‌کند که بتواند وضعیت را در کوتاه مدت مناسب جلوه دهد و بدون توجه به تبعات تورمی آن، مسئولان بانک مرکزی را مجبور به فراهم کردن سازوکارهایی در جهت اجرای سیاست‌های مصوب و تحمیلی خود می‌کند.
۵ـ یکی از اهداف مجمع تشخیص مصلحت نظام در تصویب این مصوبه این بوده که رئیس کل بانک مرکزی پس از اتمام فعالیت چهار ساله دولت‌ها تغییر نکند؛ اما قید یک تبصره به همین بند این هدف را هم خنثی کرده، چراکه رئیس‌جمهور جدید بلافاصله می‌تواند رئیس کل را تغییر دهد.
۶ـ استقلال بانک مرکزی به معنای جدایی سیاست‌های پولی از سیاست‌های مالی در نظام اقتصادی کشور است که بانک مرکزی را از حوزه تسلط مطلق دولت رها می‌کند و در عین حال، دولت نمی‌تواند به میل خود و به هر میزانی که تشخیص می‌دهد، به استقراض از بانک مرکزی و انتشار پول برای جبران کسری بودجه روی آورد، ولی با این مصوبه این اهداف محقق نخواهند شد.
هر چند که پیش از این مصوبه نیز بانک مرکزی در دولت‌های گذشته به دولت وابسته بوده، اما از طرف دیگر این مصوبه امیدها را برای استقلال این نهاد تأثیرگذار اقتصادی از بین می‌برد. اقتصاد ایران نیازمند بانک مرکزی و رئیس کل مستقل و پاسخگو است تا به دور از گرایش‌های سیاسی و جناحی و بدون اعمال فشار از جانب افراد صاحب قدرت، به وظایف قانونی خود عمل کند، اما متأسفانه مصوبه اخیر مجمع تشخیص مصلحت نظام درخصوص نحوه اداره بانک مرکزی و عزل و نصب ریاست این بانک نه تنها بانک مرکزی را مستقل نکرد، بلکه جایگاه رئیس کل آن بانک را تا سطح یکی از معاونان وزیر اقتصاد تقلیل داد و از همه مهم‌تر اینکه، بانک مرکزی را به حیاط خلوت دولت مبدل می‌کند. 


نداى قدس

مشکلات فراوان نظامیان رژیم صهیونیستی
یکی از نتایج پژوهش‌ها در مورد مشکلات نظامیان رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد، وزارت جنگ رژیم صهیونیستی از کاهش شدید نیروهای متخصص رنج می‌برد. پیشتر گردان‌های نظامی صهیونیستی در زمان نیاز شمار بسیار زیادی از نیروهای ذخیره را فرا می‌خواند، اما اکنون جمعیت این گردان‌ها به پایین‌تر از حاشیه امن رسیده است. این به آن معنا است که در زمان اضطرار، کافی نبودن نیروهای ذخیره خطرناک خواهد بود. بر اساس گزارش‌ها، شمار نیروهای کادر ارتش رژیم صهیونیستی نیر به میزان بالایی کاهش یافته است، انتظار می‌رود در طول یک‌سال‌ونیم آینده حدود 4500 نفر از نیروهای کادر اخراج شوند که البته اکثر آنها درجات بالایی خواهند داشت. تقریباً 1800 تن از این افراد تا کنون از کار برکنار شده‌اند. علاوه بر اخراج‌های بی‌شمار، مشکل دیگری که ارتش با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، تبعیض میان افسران صهیونیست است، چرا که بر خلاف افسران ارشد، نیروهای تازه‌وارد، حقوق بسیار پایینی دریافت می‌کنند و شماری از آنها حتی به دنبال شغل دیگر نیز هستند. از مشکلات دیگر نظامیان رژیم صهیونیستی می‌توان به سن بالای فرماندهان در یگان‌های جنگی اشاره کرد.
حماس خود را برای عملیات سخت آماده می‌کند

به گزارش خبرگزاری قدس، شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی در گزارشی با اشاره به عملیات ضدصهیونیستی در تل‌آویو و جنوب کرانه باختری، اعلام کرد که برخی منابع فلسطینی گفته‌اند جنبش مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) خود را برای طراحی عملیاتی بزرگ که رژیم صهیونیستی را به لرزه خواهد انداخت، آماده می‌کند.
مؤسسه بزرگ علمی آمریکا پیگیر تحریم رژیم صهیونیستی

یک مؤسسه بزرگ مطالعات خاورمیانه در آمریکا با بیش از 2700 محقق و استاد پیگیر تحریم علمی رژیم صهیونیستی است. رؤسای دانشگاه‌های رژیم صهیونیستی نسبت به طرح تحریم علمی این رژیم از سوی مؤسسه «مسا» (MESA) در آمریکا که در زمینه مطالعات خاورمیانه فعالیت می‌کند، ابراز نگرانی کردند. مؤسسه مسا از مهم‌ترین مؤسسات جهانی پژوهش در زمینه خاورمیانه به شمار می‌رود و بیش از 2700 استاد در این مؤسسه فعالیت می‌کنند. روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت به نقل از «مناحین بن‌ساسون» رئیس اتحادیه رؤسای دانشگاه‌های رژیم صهیونیستی اذعان کرد تحریم علمی پیامدهای خطرناکی برای این رژیم در پی دارد.
به بازرسان حقوق بشر سازمان ملل روادید نمی‌دهیم

رژیم صهیونیستی در بیانیه‌ای رسماً اعلام کرد: «اسرائیل با کمیته تحقیق شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره جنگ غزه همکاری نخواهد کرد.» روزنامه یدیعوت آحارونوت هم نوشت که این بازرسان هم‌اکنون در شهر امان پایتخت اردن حضور دارند و همچنان منتظر صدور روادید ورود به سرزمین‌های اشغالی هستند.
خسارت 10 میلیون دلار رژیم صهیونیستی از سنگ‌پرانی!

«محمد قرش» کارشناس اقتصادی فلسطینی می‌گوید: برآوردهای اولیه حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی تنها در سه ماه گذشته متحمل 40 میلیون شیکل (8/10 میلیون دلار) زیان اقتصادی در نتیجه سنگ‌پرانی فلسطینیان شده که تنها 30 میلیون شیکل به قطار قدس خسارت وارد شده است. قرش اظهار داشت که این خسارت‌ها شامل کاهش مسافران قطار قدس و هزینه‌های تعمیر قطار در نتیجه سنگ‌پرانی فلسطینیان است. سنگ‌پرانی فلسطینیان خسارت‌های غیرمستقیم زیادی را نیز در بلندمدت در پی خواهد داشت، از جمله کاهش تردد صهیونیست‌ها در بازارهای قدس.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

دست و پازدن‌های نتانياهو در باتلاق
قاسم غفوری

سيدحسن نصرالله، دبيرکل حزب‌الله لبنان، در سخنراني خود در شب عاشوراي حسيني و در روز عاشورا در واکنش به تهديدات رژيم صهيونيستي مبني بر حمله به لبنان تصریح کرد: «اينگونه سخنان و ادعاها نه از روي قدرت، بلکه از روي ضعف و ناتواني اين رژيم است و آنها هرگز توان آغاز جنگ جديدي را ندارند. وي ضمن تأکيد بر زير آتش بودن سراسر اراضي اشغالي بر فرافکني صهيونيست‌ها براي پنهان‌سازي شکست‌ها و ناتواني‌هاي گسترده دروني و بيروني اشاره کرد.» حال اين سؤال مطرح است که مؤلفه‌ها و شاخصه‌هاي گسترده‌تر شدن دامنه تزلزل رژيم صهيونيستي کدام است و چرا صهيونيست‌ها موج جدید سرکوبگري عليه فلسطينيان را به راه انداخته‌اند و در مواقعی حتي با متحدان اروپايي و آمريکايي خود نيز سرشاخ شده‌اند؟
براي پاسخ به اين پرسش بررسي نتايج جنگ غزه براي سران صهيونيست‌ها با محوريت نتانياهو، نخست‌وزير آنها قابل توجه است. از اهداف جنگ غزه را تقويت موقعيت نتانياهو در برابر معترضان و منتقدان تشکيل مي‌داد تا وي بتواند به حيات سياسي خود ادامه دهد، اما محاسبات نتانياهو با شکست همراه شد و جنگ 5۱ روزه غزه به يک رسوايي براي وي مبدل گرديد.
پيامدهاي اين جنگ در حوزه داخلي اراضي اشغالي چند بعد اصلي داشته است. از يک سو، هيمنه نظامي صهيونيست‌ها بار ديگر شکسته شد و همگان دريافتند که ارتش رژیم صهيونيستي ديگر توان هيچ جنگي را ندارد. اين مسئله از يک سو بي‌اعتمادي گسترده ساکنان اراضي اشغالي به ساختار امنيتي اين رژيم را به همراه داشته که نتيجه آن نيز گسترش کوچ معکوس ساکنان اين مناطق بود. بحران اقتصادي و ناتواني نتانياهو در رفع اين چالش‌ها نيز بر ميزان اين اعتراضات افزود، به‌گونه‌اي که حتي شهرک‌نشينان نيز به رويارويي با نتانياهو پرداختند. از سوي ديگرُ نظاميان صهیونیست نيز به صف‌بندي در برابر سران اين رژيم روي آوردند، به‌گونه‌اي که نتانياهو مجبور شد وزير جنگ و بسياري از فرماندهان نظامي را برکنار کند. همزمان با اين تحولات، جريان‌هاي چپگرا که تزلزل موقعيت نتانياهو و حاکمان راست افراطي را مشاهده کردند براي سهم‌خواهي بيشتر و حذف نتانياهو گام برداشتند، به‌گونه‌اي که جنگ قدرتي سختی ميان طرفين درگرفت.
دامنه اختلافات چنان بود که ميان جريان حاکم و مخالفان بر سر تصويب بودجه 2015 اختلافات گسترده‌اي ايجاد شد و حتي وزراي امنيت داخلي و بهداشت بر ترک کابينه تأکيد کردند. نشريه صهيونيستي هاآرتص در اين زمينه مي‌نويسد: «مخالفت‌ها در درون کابينه با نتانياهو به‌شدت افزايش يافته و احتمال کناره‌گيري وي و انتخابات زودهنگام امکان‌پذير است.» آنچه بر ميزان چالش‌هاي نتانياهو افزود، رويکرد ملت‌هاي جهان به همراهي با فلسطين بود، به‌گونه‌اي که پرونده موسوم به پايان اشغال در سازمان ملل مطرح شد و بسياري از کشورهاي اروپايي از جمله انگليس، سوئد، نروژ، هلند، فرانسه و... بر به‌رسميت شناختن کشور فلسطين تأکيد کردند.
وضعیت به‌گونه‌ای پيش رفت که موگريني، مسئول سياست خارجه اتحاديه اروپا هنگام سفر به سرزمين‌هاي اشغالي، وضعيت رژيم صهيونيستي را خطرناک‌ترين وضعيت دانست و در اقدامي نادر از غزه ديدار کرد. ديداري که براي رژيم صهيونيستي که هفت سال براي انزواي غزه به هر ابزاري چنگ زده بود، هزينه‌هاي بسياري داشته است. مجموع اين مؤلفه‌ها و ده‌ها مسئله ديگر سبب شده تا نتانياهو در جنگ قدرت دروني رژيم صهيونيستي با خطر حذف شدن روبه‌رو شود، چنانکه در طول سال‌هاي اخير همواره از افراط‌‌گرايي شهرک‌نشينان براي حفظ قدرت و خاموش کردن صداي مخالفان بهره گرفته، به‌گونه‌اي که محل اقامت خود را نيز در ميان شهرک‌نشينان قرار داده است. وي بار ديگر دست به دامان شهرک‌نشينان افراطي شده است.
مهم‌ترين راهبرد نتانياهو براي تحقق اين امر آن است که از يک سو، به شهرک‌‌نشينان در باب امنيت و توان خود در حمايت از آنان اطمينان دهد و از سوي ديگر، جايگاه جهاني اين رژيم را برجسته ساخته و چنان وانمود کند که توان مقابله با تمام تهديدات خارجي را دارد. در حوزه امنيتي، مهم‌ترين راهبرد نتانياهو را تشديد سرکوب فلسطيني‌ها تشکيل مي‌دهد که شامل استمرار هزاران نيروي امنيتي در کرانه باختري و قدس و بازداشت گسترده فلسطينيان می‌شود، درحالي که همزمان با تصويب قوانين افراط‌‌گرايانه در كنست (پارلمان صهيونيستي) نظير افزايش مجازات پرتاب سنگ به 40 سال زندان روي آورده است. طرح لغو آزادي و عفو زندانياني که در تظاهرات ضدصهيونيستي نقش داشته‌اند نمود ديگري از اين افراط‌گرايي است. نتانياهو براي تکميل اين طرح‌ها موجي از هشدارها و تهديدات را عليه جبهه مقاومت به راه انداخته که تأکيد بر حمله دوباره به غزه، احتمال جنگ با حزب‌الله، حمايت از تروريست‌ها عليه سوريه و تأکيد بر اقدام نظامي يک‌جانبه عليه ايران در صورت انجام توافق غرب با تهران بدون درنظر گرفتن خواست اين رژيم از جمله اين رفتارها است. گام ديگر نتانياهو براي جلب رضايت شهرک‌نشينان را اجراي مطالبات افراطي آنها تشکيل مي‌دهد. اعلام احداث دو هزار واحد مسکوني در کرانه باختري و تکرار اين روند با احداث يک هزار واحد در قدس، اعلام بسته بودن مسجد‌الاقصي به روي فلسطيني‌ها و آزادي عمل گروه‌هاي افراطي براي حضور در مسجد‌الاقصي از جمله اين رفتارها است که صرفاً در قالب جلب‌نظر افراطيون صورت گرفته است.
در حوزه قدرت‌نمايي خارجي نيز نتانياهو رفتاري افراطی در پيش گرفته، به‌گونه‌اي رسماً به دوستان اروپايي خود درباره به رسميت شناختن فلسطين هشدار داده و با نام مغايرت سياست‌هاي آمريکا با منافع اين رژيم، به رويکرد تقابلي با آمريکا پرداخته است. اظهارات «يعلون» معاون وي عليه جان‌کري، وزير خارجه آمريكا و نيز موضع‌گيري تند درباره اظهارات مقامات آمريکايي که گفته بودند اجازه رفتارهاي ديوانه‌وار به نتانياهو در قبال منطقه را نمي‌دهند از جمله اين رفتارها است.
نتانياهو با رويکرد به افراط‌گرايي و حرکت‌هاي افراطی تلاش دارد ضعف‌ها و شکست‌هاي خود پس از جنگ غزه را پنهان کند تا شايد در جنگ قدرتي که اين رژيم را فرا گرفته، بقای خود را اجرايي سازد. بر اين اساس به صراحت مي‌توان گفت که سخنان دبیر کل حزب‌الله مبني‌بر ضعف صهيونيست‌ها حقيقتی انکار‌ناپذير است و افراط‌گرايي‌ها و هوچي‌گري‌هاي سران اين رژيم عملاً پنهان‌سازي اين ناکامي‌ها و دست‌وپا زدن در باتلاق براي ادامه حيات سياسي‌شان است، حال آنکه نتيجه اين افراط‌گرايي، انتفاضه جديد فلسطينيان بوده است كه دامنه آن از قدس و كرانه باختري به اراضي اشغالي 1948 رسيده است.


بازگشت بوم‌رنگ تجزيه به سرزمين يانكي‌ها
رضا اشرفي

آمريكا طي دهه‌هاي گذشته همواره از ابزار تجزيه در برابر مخالفان خود در عرصه بين‌المللي استفاده كرده و در برخي موارد به اهداف دلخواه خود رسيده است. اين تاكتيكي است كه مقامات واشنگتن از زماني كه در حوزه جهاني صاحب قدرت شده‌اند براي آن برنامه‌ريزي كرده‌اند و در آينده نيز آن را فراموش نخواهند كرد. بنابراين در چنين فضايي، مخالفان آمريكا همواره بايد به اين مسئله بينديشند كه چنين خطری آنها را تهديد مي‌كند.
يكي از آخرين نمونه‌هايي كه براي آمريكا و همچنين رژيم صهيونيستي با موفقيت همراه بود، به تجزيه سودان به دو كشور شمالي و جنوبي باز مي‌گردد؛ روندي كه تقريباً با ابزارها و فشارهاي مختلف، حدود دو دهه طول كشيد؛ اما در سال 2011 ميخ نهايي آن زده شد. بر همگان مبرهن است كه با اين تجزيه، بخش قابل توجهي از منابع انرژي به‌ویژه در حوزه نفت از كشور سودان گرفته شد و به بهانه مسيحي بودن جنوبي‌ها به آنها تعلق گرفت. اين در حالي است كه تنها 30 درصد از مردم اين حوزه مسيحي هستند و بقيه را مردم بومي تشكيل مي‌دهند، اما قدرت در اختيار مسيحياني قرار گرفته است كه آمريكا از آنها حمايت مي‌كند. رژيم صهيونيستي نيز با استفاده از فرصت پيش‌آمده، اولين رژیمی بود كه سودان جنوبي را به رسميت شناخت و در آنجا، پايگاه‌هاي مختلفي را به‌ویژه در زمينه جاسوسي برپا كرد.
آمريكا نه‌تنها در چنين شرايطي از تجزيه كشورهاي كوچك و كم‌تأثير حمايت مي‌كند، بلكه براي قدرت‌هاي بزرگ نيز برنامه دارد. اين مسئله هيچ‌گاه از ياد دولتمردان، تحليلگران و كارشناسان نمي‌رود كه واشنگتن براي تجزيه عمده كشورهاي آسیای غربی و شمال آفریقا (خاورميانه) چگونه از طرح خاورميانه بزرگ صحبت به ميان آورد. پس از آن و در تحولات خاورميانه كه از آخرين روزهاي 2009 آغاز شد، اين موضوع در برخي از كشورها از جمله سوريه نمود پيدا كرد كه البته با مقاومت مواجه شده است.
از طرفی، آمريكا به همين‌جا بسنده نکرده و بيش از همه، كشورهاي رقيب خود را نيز هدف قرار داده است كه در اين ميان، چين و روسيه در صف اول قرار دارند. هر دو كشور از وسعت قابل چشمگیری برخوردارند كه در حوزه‌هاي مختلف با مسائلي از اين دست مواجه هستند. به همين مناسبت، روسيه و چين مورد هدف اصلي آمريكا قرار دارند و مشاهده می‌شود كه آمريكا در حال حاضر در زمينه‌هاي مختلف مشكلاتي براي آنها تراشيده است. در اين باره مي‌توان به عنوان تنها يك نمونه، به اختلافات مرزي روسيه و ژاپن و همچنين چين و ژاپن و... اشاره كرد. پس اقدامات مداخله‌جویانه آمریکاست که مسكو و پكن را حساس كرده است. با توجه به اينكه چين از تجزيه و جداسازي سرزميني، به عنوان سرطان ياد مي‌كند، آمريكا برنامه‌هاي زيادي را براي آن طراحي كرده است كه در حال حاضر در حوزه شمال غربي اين كشور و همچنين در اختلافات كنوني هنگ‌كنگ ديده مي‌شود.
آمريكا در حالي با اين ابزار بازي مي‌كند كه خود با مشكلات فراوان سرزميني در زمينه تجزيه مواجه است. اين موضوعي نيست كه تازگي داشته باشد، اما كم‌كم در حال نمايان شدن است. به‌ويژه كه قدرت اين كشور از سوي ضدهژمون‌ها، به‌خصوص چين و روسيه در حال محدود شدن است. تازه‌ترين خبر و هشداري كه در اين باره منتشر شده، از خبرگزاري انگليسي رويترز است و با توجه به اينكه پس از جنگ جهانی دوم، قدرت بين‌المللي از انگليس به آمريكا منتقل شده است،‌ حس شكست در سياست‌هاي كلان آمريكا به شكل زيرپوستي در لندن‌نشينان وجود دارد، اگر چه اين مسئله را بسيار بامراقبت و محافظه‌كارانه دنبال مي‌كنند. البته پيش از رويترز، مطالب، مقالات و كتب زيادي در اين زمينه نگاشته شده است. خبرگزاري رويترز به‌تازگی در همين باره به كتاب «ايالات جدايي‌طلب آمريكا» اشاره كرده است كه يك مقام سابق كاخ سفيد و پنتاگون، آن را به رشته تحرير در آورده است.
خبرگزاري رويترز ضمن اشاره به دلايل نگارش اين كتاب در آمريكا، نظرسنجي‌اي را در اين زمينه طراحي كرده است كه در آن 84 ميليون آمريكايي تأكيد كرده‌اند كه اين كشور تجزيه مي‌شود. رويترز در همين زمينه نوشته است كه از هر چهار آمريكايي، يك نفر اعلام كرده است كه خواهان پيوستن به جنبش جدايي‌طلبي است. اين جنبش بيش از همه، در حوزه‌هاي جنوبي آمريكا به چشم مي‌خورد و اين ايالت‌ها مدام بر طبل جدايي مي‌كوبند كه البته مقامات آمريكا همواره در حال سانسور خبري آنها هستند.
«داگلاس مك كنان»، نويسنده كتاب «ايالات جدايي‌طلب آمريكا» كه سه سال از دوران خدمت خود را در فرماندهي نيروهاي مشترك آمريكا گذرانده است، بسياري از سياست‌هاي اخير آمريكا را در حوزه‌هاي داخلي و خارجي نقد كرده و درباره تجزيه كشورش هشدار داده است، اما اين روندي است كه طي سال‌هاي گذشته آغاز شده و در آينده بيشتر نمايان خواهد شد. ظاهراً، همان ابزاري كه واشنگتن عليه مخالفان خود به كار مي‌برد، در حال حاضر گريبانگير خودش شده است.


از نگاه دیگران

بازي خطرناک آمريکا در سوريه
آنها که با بازي سياسي بين‌الملل آشنايي دارند، مي‌دانند که يک بازي مخفي ميان کشورها، سازمان‌ها و سازمان ملل وجود دارد. اين بازي، همان بازي قتل و تخريب و جنگ‌افروزي است که تعداد قربانيان آن مهم نيست. آنچه که اهميت دارد، پيشرفت نقشه پیشین طراحي قبلي است. به همين سبب اين سؤال مطرح مي‌شود که بازي خطرناک آتي در منطقه چيست؟ آيا شاهد عراقي ديگر در سوريه، دگرگوني منطقه و تحت تأثير قرار گرفتن منطقه خليج‌فارس خواهيم بود؟ هر کسي که فکر مي‌کند باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريكا، براي نابود کردن داعش و پاک‌سازي کشورها از آن، رياست ائتلاف بين‌المللي را پذيرفته، اشتباه مي‌کند. آمريکا و به‌ویژه اوباما به منطقه بازگشته است تا آنچه را که مطلوب اوست، صيد کند و از دسترنج (منافع) رؤسا‌ی‌جمهور پیشین آمريکا در منطقه درو نمايد.
ديپلماسي آمريکايي پر از بازي‌هاي مخفي است. آمريکا، داعش را به جاي القاعده تأسيس کرد، زيرا قواي آن را تماماً مکيده بود و اکنون نوبت داعش است تا نقش خود را در ترويج نابساماني و تقسيم منطقه ايفا کند. به‌همين سبب مي‌توانيم بگوييم که مداخله آمريکا در سوريه، تنها به حمله عليه داعش ختم نخواهد شد، زيرا منطقي نيست که آمريکا، نظام بشار‌اسد و دشمن سرسخت خود را به حال خود باقي بگذارد و اجازه دهد به راحتي از پيروزي ناشي از عمليات‌هاي نظامي عليه داعش بهره‌مند شود.
چيزي که مسلم است اینکه حملات هوايي آمريکا، آغاز يک فرايند مي‌باشد، حتي چيزي که اين احتمال را تقويت مي‌کند اين است که عمليات نظامي در سوريه، آغازي براي فرورفتن در مرداب اين کشور است. آنچه به پيچيدگي و ابهام در ماجرا مي‌افزايد، اين است که اوباما، راهبرد روشن و معيني براي اهداف خود ارائه نکرده است. اينکه اوباما اعلام کرده، جنگ با داعش، نيازمند صرف زماني طولاني خواهد بود، برنامه‌اي براي فرسايش داعش است يا فرسايش نظام سوريه؟! آيا آمريکا با اين کار مي‌خواهد نظام سوريه را تضعيف کند تا به راحتي آن را از طريق افزايش حمايت از معارضان، سرنگون سازد، يا اينکه مي‌خواهد در بلندمدت اوضاع را به‌گونه‌اي مديريت کند که ضمن ترسيم نقشه جديدي براي خاورميانه، خود يکه‌تاز صحنه مبارزه با داعش شود تا برنامه‌ها و منافع خود را عملي و محقق سازد؟
با توجه به این مطالب، مي‌توان گفت که سازمان‌ها و شبه نظاميان مسلحي (تروریست‌هایی) که از گوشه و کنار جهان به سوريه آمده‌اند، در واقع چيزي جز ابزاري از ابزارهاي متعدد دستگاه اطلاعاتي آمريکا نيستند.
سازمان‌هايي که برحسب شرايط، از افغانستان تا فلسطين، عراق، سوريه، الجزاير و يمن امتداد يافته‌اند. پس آيا مي‌توان تصور کرد که آمريکا تنها برای ملت سوريه و دفاع از بي‌گناهان اين جنگ را آغاز کرده است.
در اینکه ائتلاف بين‌المللي دربردارنده راه حلي براي مشکل داعش باشد، جای تردید است، زيرا کساني که عراق را به داعش تسليم کردند، از هيچ تلاشي براي واگذار کردن سوريه حتي به شيطان در راه رضاي آمريکا دريغ نخواهند كرد.
آمريکا و هم‌پيمانانش در چارچوب يک بازي مخفي براي تغيير وضعيت در سوريه با سکوت بين‌المللي گام برمي‌دارند و رویارویی با آن، نيازمند هوشياري ملي و ديدگاه مشترک و گسترده است، زيرا اولين بازندگان اين بازي، سوري‌ها و مهم‌ترين برنده آن، رژيم صهيونيستي خواهند بود. هم‌اکنون سراسر منطقه از جمله کشورهاي همسايه سوريه، در آستانه انفجار قرار گرفته و طرح آمريکايي، صهيونيستي با خطر روبه‌رو شده است، زيرا منطقه به‌دلیل سياست‌هاي خصمانه و توطئه‌گرانه مخالفان سوريه در آستانه جنگ و حذف کامل مسئله فلسطين قرار دارد و اگر آمريکا و روسيه فکري براي پايان دادن به نظام تک‌قطبي آمريکا نکنند، آتش اين انفجار دامنه‌دار خواهد شد.
منبع: روزنامه المنار
چاپ قدس اشغالي
مترجم: سحر دولتيان 
 


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا644

واشنگتن: دوست داشتیم غنی‌سازی ایران را به صفر برسانیم
خبرگزاری فارس(20/8/1393): عضو ارشد شورای امنیت ملی آمریکا به اظهار نظر در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران پرداخت و گفت: واشنگتن دوست داشت ایران هیچ غنی‌سازی‌ای نداشته باشد، اما اصرار بر این موضوع به شکست مذاکرات منجر می‌شد. «فیلیپ گوردون» هماهنگ‌کننده امور خاورمیانه شورای امنیت ملی کاخ سفید گفت: واشنگتن دوست داشت که ایران هیچ غنی‌سازی‌ای نداشته باشد، اما پافشاری بر این موضع می‌توانست به شکست مذاکرات منجر شود. وی افزود: «دوست داشتیم که ایران هیچ سانتریفیوژ یا ظرفیت غنی‌سازی‌ای نداشته باشد، اما این می‌توانست به شکست مذاکرات منجر شده و باعث شود تا ایران به سمت بمب اتم حرکت کند.»
بولتون: ایرانی‌ها برای دریافت امتیاز احساس توانمندی می‌کنند
باشگاه خبرنگاران (20/8/1393): سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد طی گفت‌وگویی تلویزیونی اعلام داشت که ایرانیان معتقدند که رئیس‌جمهور آمریکا امتیازات بیشتری را به این کشور در جریان مذاکرات هسته‌ای خواهد داد. «جان بولتون» در گفت‌وگو با برنامه «اتاق خبر» شبکه خبری «فاکس‌نیوز» گفت: «من فکر می‌کنم ایرانیان حس قوی بر این مبنا دارند که می‌توانند امتیازات بیشتری را در مذاکرات هسته‌ای از دولت اوباما بگیرند.» وی اظهار داشت: دولت آمریکا سال‌ها پیش با اجازه دادن به انجام فرایند غنی‌سازی در ایران بزرگ‌ترین امتیاز را به آنها داد.
رایس: هیچ‌گونه هماهنگی نظامی با ایران نداریم
خبرگزاری ايرنا (18/8/1393): «سوزان رایس» مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور آمریکا وجود هرگونه هماهنگی نظامی میان واشنگتن و تهران را رد کرد. رایس که در جمع خبرنگاران حاضر در کاخ سفید صحبت می‌کرد، در پاسخ به پرسشی در ارتباط با گزارش روزنامه «وال‌استریت‌ژورنال» مبنی بر ارسال نامه محرمانه از سوی «باراک اوباما» رئیس‌جمهور آمریکا به ایران، گفت: «من نمی‌خواهم در مورد هیچ‌یک ارتباطات خصوصی رئیس‌جمهور و هر کدام از رهبران جهان اظهار نظر کنم، اما این را می‌گویم که اول از هر چیز، همانطور که من بارها به صورت علنی اعلام کرده‌ام و دیگران هم گفته‌اند، ما در مبارزه با داعش،‌ به هیچ‌وجه هیچ‌گونه هماهنگی نظامی با ایران نداریم.»
ایران به تعهداتش پایبند بوده است
خبرگزاری فارس (18/8/1393): اندیشکده علوم و امنیت بین‌الملل (ISIS) مدعی شد ایران توافق موقت هسته‌ای سال گذشته میلادی را نقض کرده است. یک مرکز تحقیقاتی در آمریکا تأکید کرد که ایران به تعهداتش پایبند بوده است. مرکز تحقیقاتی انجمن کنترل تسلیحات در واشنگتن با رد ادعای اندیشکده علوم و امنیت بین‌الملل، نوشت: باور نداریم که ایران توافق هسته‌ای را نقض کرده باشد. این مرکز تحقیقاتی تصریح کرد: آخرین گزارش آژانش بین‌المللی انرژی هسته‌ای به صراحت تأکید می‌کند که ایران از دستگاه‌هایش (IR-5) اورانیوم غنی‌شده خارج نکرده است.
سنا هرگونه «توافق بد» با ایران را بلوکه می‌کند
خبرگزاری ايسنا (19/8/1393): سناتور جمهوریخواه آمریکا تصریح کرد که سنا حق و وظیفه دارد که هرگونه توافق نهایی با ایران را بررسی کند و قول داد که «توافق بد» با ایران را بلوکه کند. پس از آنکه جمهوریخواهان موفق شدند کنترل سنا را به دست بگیرند، «لیندسی گراهام» سناتور جمهوریخواه آمریکا از «کارولینای جنوبی» به روزنامه صهیونیستی «هیوم» گفت که سنا حق و وظیفه دارد که هرگونه توافق هسته‌ای با ایران را بررسی کند و قول داد هرگونه «توافق بد» با ایران را بلوکه نماید.
اوباما: ارتباطی بین موضوع داعش و مذاکرات هسته‌ای نیست
خبرگزاری ايرنا (19/8/1393): رئیس‌جمهور آمریکا در گفت‌وگو با برنامه «در پیشگاه ملت» شبکه سی‌بی‎‌اس گفت: «من صریحاً، چه علنی و چه خصوصی گفته‌ام که ما به هیچ‌وجه هیچ ارتباطی بین مذاکرات هسته‌ای با موضوع داعش برقرار نمی‌کنیم.» اوباما افزود: «داعش نه تنها تهدید عراق، بلکه تهدید منطقه در بلندمدت است. مرحله اول مبارزه ما، ایجاد دولت فراگیر و معتبر بود و اکنون ما این موضوع را داریم.» رئیس‌جمهور آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره ارسال نامه به ایران گفت: «من نمی‌خواهم درباره برقراری تعامل بین رهبران جهانی صحبت کنم.»، وی در ادامه گفت: «اولویت اصلی و اول ما در رابطه با ایران این است که اطمینان یابیم آنها به سلاح اتمی دست نمی‌یابند. شکاف‌ها و اختلافات عمیق همچنان در مذاکرات هسته‌ای با ایران باقی است.»
درباره تمدید مذاکرات هیچ بحثی صورت نگرفته است
خبرگزاری مهر (20/8/1393): یک مقام ارشد کاخ سفید گفت که با وجود شکاف زیاد در مواضع طرفین، هیچ بحثی درباره تمدید مذاکرات هسته‌ای پس از ۲۴ نوامبر صورت نگرفته است. بن رودز، مشاور امنیت ملی آمریکا که به همراه باراک اوباما در پکن به‌سر می‌برد در یک کنفرانس خبری کوتاه در چین گفت: بحث‌ها با ایران بر سر تمدید مذاکرات متمرکز نیست؛ چرا که تمرکز اصلی ما روی کاهش شکاف‌ها است و در حال حرکت به این سمت هستیم تا پیشرفت حاصل شود.


هویت 386


انگلیس: جاسوسي پلیس از خبرنگاران

افشای سوءاستفاده پلیس از قوانین بحث برانگیز برای شناسایی «منابع خبرنگاران»، به درگیری میان سرویس‌های امنیتی بریتانیا با پارلمان و رسانه‌های قدرتمند این کشور انجامیده و بحث‌های گسترده‌تری درباره آزادی رسانه‌ها در عصر دیجیتال را منجر شده است. بازرسان پلیس ظاهراً از قوانینی که علیه «مظنونین به تروریسم» وضع شده است، سواستفاده می‌کردند تا بتوانند منابع خبری روزنامه‌هایی چون «سان» و «ساندی میل» را شناسایی کنند. این افشاگری تا کنون به استعفای دو مقام ارشد پلیس انجامیده است. از سوی دیگر خبرنگاران بریتانیایی، کمپینی تشکیل داده‌اند با عنوان «منابعمان را نجات دهید» و در این کمپین علیه فعالیت‌های غیرقانونی پلیس در شناسایی منابع خبری روزنامه‌نگاران فعالیت می‌کنند. پلیس بریتانیا، بنابر قانون این کشور که در سازگاری با قوانین اتحادیه اروپا در سال 2000 وضع شده، برای دستیابی یا درخواست اطلاعات، از رفتن به دادگاه بی‌نیاز شده است و روزنامه‌نگاران با اعلام اینکه «هیچ‌کس فراتر از قانون نیست» به این امر اعتراض دارند.
اروپا: اجراي سیاست «بگذاریم غرق شوند»

اروپا در حالي مدعي حقوق بشر است كه همچنان وضعيت مهاجران به اين قاره در جمع موارد نقض حقوق بشر توسط اين قاره قرار دارد. بي‌توجهي به شرايط مهاجران به اروپا قربانيان بسياري داشته است، چنان‌كه بعد از این‌ که کشورهای اروپایی اعلام کردند دیگر تیم‌های نجات برای مهاجران غیرقانونی دریایی اعزام نمی‌کنند، اجساد کشته‌شدگان به تورهای صیادان می‌افتد. سیاست جدید اروپا با شعار غیررسمی «بگذاریم غرق شوند»، در حال اجرایی شدن است. بر اساس این قانون جدید، به ماموران گشت دریایی دریای مدیترانه دستور داده‌ شده تنها وظیفه حفاظت از سواحل کشورهای اروپایی را به عهده داشته و از انجام هرگونه عملیات امداد و نجات مهاجران غیرقانونی دریایی جلوگیری کنند. انگلیس و دیگر متحدانش در شمال اروپا بر این باورند که توقف نجات مهاجران غریق می‌تواند منجر به «بندآوردن سیل مهاجران» به سوی اروپا شود.
آمریکا: دسترسی به اطلاعات کاربران فیسبوک

آمريكا به‌رغم مخالفت‌هاي جهاني همچنان به نقض حريم خصوصي افراد اصرار دارد، چنان‌كه شرکت فیس‌بوک با انتشار مطلبی اعلام کرد: میزان درخواست‌های دسترسی به اطلاعات کاربران در نیمه اول سال ۲۰۱۴ نسبت به نیمه دوم سال گذشته ۲۵ درصد افزایش یافته است. این شرکت در شش ماه اول سال ۲۰۱۴ از سوی دولت‌های سراسر جهان تعداد ۳۴ هزار و ۹۴۶ درخواست دسترسی به اطلاعات از سوي دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريكا دریافت کرد؛ گفتنی است در این مدت میزان اطلاعات محدود شده به دلیل قوانین داخلی نیز ۱۹ درصد افزایش یافت. در همین حال، برخی دیگر از شرکت‌های فناوری و اینترنتی از قبیل مایکروسافت و توییتر نیز گزارش‌های مشابهی را در این رابطه منتشر کرده‌اند.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

گزارش تحلیلی صبح صادق از مناقشه بر سر وزیر علوم
فتنه خط قرمز رأی اعتماد مجلس است

رضا گرمابدری

یکی از اصلی‌ترین چالش‌های دولت یازدهم در حوزه مسائل داخلی، تعیین وزیر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بوده است. چالشی که از آغاز رأی اعتماد گرفتن دولت یازدهم از مجلس شروع شد و همچنان ادامه دارد. با اینکه برخی اعتقاد دارند این مسئله از اختلاف بر سر تعیین یک وزیر فراتر رفته و به چالش کامل دولت و مجلس تبدیل شده، به نظر می‌رسد تمسک هر کدام به ابزار و اختیارات قانونی، ظاهر قضیه را غیر از این نشان می‌دهد و حتی اگر چنین اعتقادی صحت هم داشته باشد تمکین طرفین به قانون سبب مدیریت این چالش و حفظ آن در چارچوب‌های لازم شده است. بنابر پاره‌ای از اخبار احتمالاً سه‌شنبه و یا چهارشنبه هفته جاری مجلس صلاحیت‌های فرد پیشنهادی رئیس‌جمهور برای تصدی وزارت علوم را بررسی می‌کند. در آستانه اقدام مجلس رسانه‌‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌های مختلف و وابسته به جناح‌های سیاسی با ورود به بحث، مسائلی را مطرح ساخته‌اند. نوشتار حاضر با مروری بر مهم‌ترین مسائل مطرح شده، به این موضوع می‌پردازد که «آیا اهمیت بحث وزارت علوم به میزانی است که مطرح شده و یا می‌شود و یا اینکه از اهمیت دیگری هم برخوردار است که یا کمتر به آن پرداخته شده و یا اینکه در لابه‌لای هیجانات سیاسی موجود، پنهان است.»

مسیر طی‌شده وزارت علوم در دولت یازدهم
ابتدای دولت یازدهم دکتر «جعفر میلی‌منفرد» به عنوان وزیر علوم پیشنهادی معرفی شد. وی از مجموع 284 رأی مأخوذه با 105 رأی موافق،162 رأی مخالف و15 رأی ممتنع نتوانست از مجلس نهم رأی اعتماد بگیرد.
پس از آن حسن روحانی، «جعفر توفیقی» را به عنوان سرپرست وزارت علوم برگزید و در حالی که گفته می‌شد توفیقی، گزینه دولت برای وزارت علوم است و برای رأی اعتماد به مجلس معرفی می‌شود، یک روز مانده به پایان مهلت معرفی وزیر پیشنهادی، دکتر فرجی دانا که از یک سال پیش از آن، در حال سپری کردن فرصت مطالعاتی خود در کانادا بود، به تهران فرا خوانده شد.
فرجی دانا، در 5 آبان 1392 برای معرفی خود و برنامه‌هایش در مجلس شورای اسلامی حضور یافت و توانست با کسب 195 رأی موافق، 70 رأی مخالف و 32 رأی ممتنع، رأی اعتماد نمایندگان برای تصدی وزارت علوم و تحقیقات را به دست آورد. فرجی دانا، پس از تکیه‌زدن بر صندلی صدارت، «جعفر میلی‌منفرد» را که مورد اعتماد مجلس نبود به عنوان معاون آموزشی و «جعفر توفیقی» را که سوابق آن مانع از معرفی وی به مجلس شده بود به عنوان مشاور ارشد منصوب کرد. این اقدام فرجی دانا و عملکرد سیاست‌زده وی در طول 10 ماه تصدی مسئولیت وزارت باعث شد تا دولت حسن روحانی نخستین استیضاح خود را در جلسه روز چهارشنبه 29 مرداد 1393 تجربه کند. جلسه‌ای که نهایتاً با 145 رأی موافق، 110 رأی مخالف و 15 رأی ممتنع از مجموع 270 رای مأخوذه، رضا فرجی دانا را از وزارت علوم برکنار کرد. پس از برکناری وی، رئیس‌جمهور در اقدامی تعجب‌برانگیز، «محمدعلی نجفی» را که نمایندگان پیشتر برای وزارت آموزش و پرورش به وی اعتماد نکرده بودند به سرپرستی وزارت علوم معرفی کرد. پس از بلاتکلیفی طولانی‌مدت وزارت علوم و اداره آن توسط سرپرست، نهایتاً در 30 مهر ماه 1393 رئیس‌جمهور «محمود نیلی ‌احمدآبادی» را طی نامه‌ای به عنوان وزیر پیشنهادی علوم، تحقیقات و فناوری به مجلس معرفی کرد. وی همان فردی است که فرجی دانا پیشتر او را در 19 خرداد 1393 به عنوان سرپرست دانشگاه تهران منصوب کرده بود. انتصابی که «غلامعلی حدادعادل»، رئیس فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی، در واکنش به آن گفته بود؛ انتخاب سرپرست دانشگاه تهران منجر به تیره‌شدن روابط مجلس و وزارت علوم خواهد شد. جلسه بررسی صلاحیت نیلی نیز که در روز چهارشنبه 7 آبان 1393 برگزار گردید، موجب نشد تا وزیر علوم تعیین گردد، چرا که نمایندگان با 79 رأی موافق، 160 رأی مخالف و 7 رأی ممتنع نشان دادند که به وی اعتماد ندارند تا همچنان وزارت علوم تحت نظر «محمدعلی نجفی» اداره شود. پس از آن در تاریخ 20 آبان 1393 رئیس‌جمهور با ارسال نامه زیر به مجلس دکتر «فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی» را برای أخد رأی اعتماد معرفی کرد:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
جناب آقای دکتر علی لاریجانی
با سلام
احتراماً، در اجرای اصل 133 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرح حال و برنامه جناب آقای دکتر فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی، به‌منظور أخذ رأی اعتماد برای وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به مجلس شورای اسلامی معرفی می‌شود.

واکنش منتقدان و مخالفان
پس از اینکه دکتر روحانی، دکتر احمدی دانش را به مجلس معرفی کرد، بلافاصله و تقریباً همزمان، واکنش منفی برخی نمایندگان و رسانه‌ها به گزینه رئیس‌جمهور آغاز شد. برخی از نمایندگان مجلس مخالفت خود را از لحظه‌ای آغاز کردند که حسین سبحانی‌نیا، عضو هیئت‌رئیسه مجلس، نامه رئیس‌جمهور را قرائت می‌کرد. آنها هنگام قرائت نامه فریادهای اعتراضی «دو-دو» سر دادند. مهم‌ترین مسائلی که مخالفان مجلس و رسانه‌ای احمدی ‌دانش مشترکاً به آن اصرار می‌ورزند و به سبب آن وی را برای تصدی وزارت علوم مناسب نمی‌دانند، انتصاب وی به جریانی است که در فتنه فعال بوده و نیز مخالفت جدی وی در گذشته با حضور بسیج در دانشگاه است.
یکی از پایگاه‌های خبری در این‌باره نوشت: «آشتیانی، معاون مصطفی معین، وزیر علوم دولت اصلاحات بوده و استاد دانشگاه صنعتی خواجه‌نصیر است و پیش از این در سال‌های 76 تا 82 مسئولیت معاونت طرح و توسعه وزارت علوم را نیز برعهده داشته است. شنیده‌ها حاکی است که وی از اعضای اصلی اتاق فکر جریان فتنه 88 مستقر در وزارت علوم و همچنین از مرتبطان نزدیک جبهه منحله مشارکت است.» پایگاه خبری دیگری به این موضوع چنین پرداخته است: «احمدی‌ دانش‌آشتیانی در فتنه 88 به علت ارتکاب مسائل امنیتی توسط نهادهای ذی‌ربط احضار شد و هم‌اکنون نیز عضو حلقه اصلی جریان فتنه در وزارت علوم به‌شمار می‌رود. جلسات محفلی وی و دیگر همکارانش در وزارت علوم نیز به‌صورت هفتگی و منظم در خصوص سیاست‌گذاری کلان آموزش عالی در اماکن واقع در شمال تهران برگزار می‌شود.» پایگاه خبری آفتاب نیز برگ دیگری از سابقه وزیر پیشنهادی را بازخوانی کرد و با تأیید متن مصاحبه دانش‌آشتیانی در کتاب خاطرات معین (تاریخ شفاهی آموزش عالی) که متضمن مخالفت با حضور بسیج در دانشگاه است، از قول آشتیانی نوشت: «وقتی امام بیانیه ورود بسیج به دانشگاه‌ها را دادند با دوستان گفت‌وگو می‌کردیم که بحث حضرت امام این نیست که نهاد بسیج در دانشگاه تشکیل شود، بلکه می‌خواهند آن روحیه و توانمندی بسیجی وارد جنبه‌های علمی شود. در آن جلسات روی این نکته تأکید می‌کردیم، اما آن آقایان می‌گفتند که شروع فرمان امام این است که باید نهاد بسیج در دانشگاه تشکیل شود. ما هم مخالفت می‌کردیم و می‌گفتیم قبل از انقلاب هم شبیه همین مسئله پیش آمد که عده‌ای از نیروهای سرباز شاه می‌خواستند وارد دانشگاه شوند، اما دانشجوها مخالفت می‌کردند و این مسئله همین تلقی را دوباره زنده می‌کند[!] و نه تنها کمکی به بسیج نمی‌کند که اصل پیام امام هم روی زمین می‌ماند. بعد از این جلسه‌ها، اختلاف‌هایی بین ما به‌وجود آمد. خاطرم هست که این مسئله در دوران دکتر معین دوباره خیلی جدی شد.
دانش آشتیانی می‌گوید: در زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی بودند، آقای دکتر معین از من خواستند در جلسه حاضر شوم. در آن جلسه آقایان محسن رضایی، افشار و فیروزآبادی هم آمدند و نظر خود را گفتند. طرح ما این بود که بسیج در همان پایگاه‌های خارج از دانشگاه بماند و اگر دانشجویی تمایل به حضور داشت برود و در همان مناطق ثبت‌نام کند، ما هم همکاری می‌کنیم و فرم‌های عضویت را از طریق نهادهای فرهنگی داخل دانشگاه به افراد علاقه‌مند می‌رسانیم. آنها مخالفت می‌کردند و ما نیز تبعات حضور بسیج در دانشگاه را یادآوری می‌کردیم. یادم می‌آید که آقای هاشمی هم تقریباً نظر ما را داشت. در نهایت رأی‌گیری شد و نظر ما تأیید شد. از جلسه که بیرون آمدیم، آن دوستان به من گفتند که شما خیانت بزرگی به دانشگاه کردید.»
بسیج دانشجویی کشور نیز با صدور نامه‌ای خطاب به دکتر روحانی به معرفی دکتر آشتیانی برای تصدی وزارت علوم انتقاد کرد و نوشت: همانطور که مستحضرید، از ابتدای کار دولت یازدهم همواره حاشیه‌های متعددی در رابطه با وزارت علوم همراه بوده است و مکرراً به گوش می‌رسید که این وزارتخانه حساس و حیاتی که ارتباط مستقیم با بدنه نخبگانی کشور دارد، تبدیل به یک بنگاه چانه‌زنی برای افرادی خاص شده تا به وسیله آن بتوانند سهم خود را از دولت حضرتعالی أخذ کنند.
شوربختانه تا به امروز گزینه‌های معرفی شده از سوی دولت، مُهر تأییدی بر این شائبه‌ها و شایعه‌ها شده است و متأسفانه اکنون بعد از ماه‌ها بلاتکلیفی در این وزارتخانه، کماکان ابهامات و نابسامانی‌ها همچون سایه‌ای شوم بر روی این وزارتخانه گسترده است...
جناب آقای رئیس‌جمهور!
با توجه به مقدماتی که ذکر شد، لازم می‌دانیم که بار دیگر مطالبه صریح و مشخص دانشجویان را یادآور شویم و متذکر شویم که این حجم از نابسامانی در این وزارتخانه حساس که به‌واسطه نامشخص بودن مسئولان این وزارتخانه به وجود آمده است، از سوی جامعه دانشگاهی غیرقابل پذیرش بوده است.
در همین راستا از ریاست‌جمهور محترم مطالبه می‌شود تا با معرفی فردی نخبه به همراه سابقه مدیریتی و اجرایی مناسب و همچنین به دور از حاشیه‌های سیاسی و بری از فعالیت در فتنه 88 به مجلس معرفی شود تا پایانی باشد برای دوران نابسامانی‌ها و ناکارآمدی‌هایی که نتایج تلخ آن در پیشرفت کشور، سالیان بعد روشن و معلوم خواهد شد.»

واکنش حامیان و موافقان
موضع‌گیری و افشاگری منتقدان و مخالفان آشتیانی کار را برای حامیان و موافقانش سخت کرد و آنها به جای پاسخ به آنچه که منتقدان و مخالفان گفتند به مطالب دیگر پرداختند. مجید انصاری، معاون پارلمانی رئیس‌جمهور در گفت‌وگو با خانه ملت با بیان اینکه هیچ حاشیه منفی نسبت به فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی وجود ندارد، گفت: در طول سال‌های گذشته فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی از تمام حواشی سیاسی که مجلس به آنها حساسیت دارد به دور بوده است. انصاری گفته است: دکتر دانش‌آشتیانی از مدیران باسابقه وزارت علوم است و وی در ادوار مختلف به عنوان یکی از اساتید متین و ارزشی وزارت علوم مطرح بودند، از این‌رو من با قاطعیت می‌گویم که هیچ سابقه و حاشیه منفی نسبت به وی وجود ندارد. او همچنین تصریح کرده است: بر اساس قانون، وزیری که از سوی رئیس‌جمهوری برای کسب رأی اعتماد به مجلس معرفی می‌شود، صلاحیت‌های عمومی وی باید از سوی مراجع قانونی به‌ویژه وزارت اطلاعات تأیید شود که این وزارتخانه با صراحت هرگونه مشکلی را نسبت به این وزیر پیشنهادی رد کرده است.
مجید انصاری این سخنان را گفت، اما توجه نداشت آنچه که گفت انجام یک وظیفه قانونی بود که می‌بایست صورت می‌گرفت، اما به هیچ‌وجه برای نماینده مجلس تکلیف ایجاد نمی‌کند. نظر این اقدام قانونی به رئیس‌جمهور است نه نماینده؛ از این‌رو نمایندگان می‌توانند و اجازه دارند دقیقاً علیه همان موردی که وزارت اطلاعات تأیید کرده صحبت کنند و نظر سایر نمایندگان را نیز تغییر دهند. غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی و محمدرضا تابش، نمایندگان مجلس، از زاویه دیگری از آشتیانی حمایت کردند. ایمن‌آبادی گفت: «من هم در همین مجلس نماینده هستم و می‌دانم نمایندگان نمی‌توانند به این سرعت برای یک موضوع کمپین تخریب تشکیل دهند. ما مطمئن هستیم که این طیف‌ها در مجلس از گروه‌هایی در بیرون از مجلس تغذیه می‌شوند و آنچه ما می‌بینیم نتیجه یک ارتباط سازمان‌یافته و گسترده است. مضافاً اینکه گروه مخالفان از ابزارها و امکانات زیادی برخوردار است که می‌تواند این موج تخریبی را در فضای رسانه‌ای تبلیغ کند.» تابش نیز در گفت‌وگو با ایلنا در همین راستا و با همین موضوع صحبت کرد و با بیان اینکه این مخالفت‌ها از خارج مجلس سازماندهی شده است، گفت: «این حرکت سازماندهی شده بود وقتی اطلاعی از فرد معرفی شده ندارند و تحت تأثیر یک یا دو پیامک از بیرون قرار می‌گیرند، شأن خودشان را پایین می‌آورند و نشان می‌دهند تحت تأثیر فضای بیرونی و توصیه تندروها به جای شناخت و نظارت دقیق و فنی از مسائل قرار می‌گیریم و در تصمیم‌گیری‌ها، کاملاً خاص عمل می‌کنیم.» این دو نفر نیز با گریز از پاسخ به انتقاداتی که علیه آشتیانی است به جای تقویت وی به نحوی باعث تأیید نسبت‌هایی شدند که به آشتیانی داده شده است.

سِر رفتار رئیس‌جمهور
یکی از پرسش‌های اساسی درباره وزارت علوم این است که چرا تمام کسانی را که دکتر روحانی برای منصب وزارت این وزارتخانه در نظر داشته، چه فرد پیشنهادی رأی نیاورده، چه فرد پیشنهادی رأی آورده و چه سرپرست، از ویژگی سیاسی بودن، گرایش سیاسی داشتن و ارتباط با فتنه برخوردار بوده است. یکی از پایگاه‌های خبری مطلبی درج کرده که پاسخ این پرسش است. در این پایگاه خبری به نقل از یکی از نزدیکان رئیس‌جمهور آمده است: «یک حلقه‌ای وجود دارد که با آقای معین هم ارتباط دارند. بیشتر اساتید برق هستند. افراد اصلاح‌طلب سیاسی هستند در واقع وجهه سیاسی آنها بر وجه علمی و دانشگاهی آنها می‌چربد به همین دلیل مورد توجه لایه تندروی اصلاح‌طلبان قرار دارد.»
وی ادامه داده است: «آقای روحانی چون معتقد است باید به مجاهدین و مشارکت در کابینه سهمی داد، قول این وزارتخانه را به آنها داده، همین حلقه، مرتبط با آقای معین چند نفر را به آقای رئیس‌جمهور معرفی می‌کنند و ایشان یک نفر را معرفی می‌کند. البته آقای روحانی خیلی تمایل دارد آقای نجفی را معرفی کند، اما نجفی نمی‌خواهد با رأیی متزلزل در مجلس مطرح شود.»
این فرد در ادامه اظهار داشته است: «آقای روحانی فرد هوشمندی است،‌ بازی خوبی را با اصلاح‌طلبان سامان داده است. ایشان از افرادی که حلقه معین معرفی می‌کنند، فردی را معرفی می‌کند که یک‌به‌یک معرفی و سوزانده می‌شوند و در نهایت ایشان مهره دلخواه خود که مورد تأیید شما نیز خواهد بود، معرفی می‌کند.»
بر اساس ادعاهای این فرد معرفی نشده، سِر رفتار رئیس‌جمهور اداره یک منازعه درونی است و رئیس‌جمهور قصد دارد سهم تندروهای پیرامونش را با گزینه خودش بدهد که در این صورت مجلس در این قضیه دخیل نیست و تنها حسب وظیفه‌اش با تکیه بر معیارهای مشخص به آنچه که باید، عمل می‌کند؛ از این‌رو هر آنچه که علیه مجلس گفته می‌شود، فاقد اعتبار است. اگر ماجرا چنان باشد که گذشت، این فرض پیش می‌آید که پس از سرخوردگی تندروهای طلبکار رئیس‌جمهور از افتادن افراد مورد نظرشان، هر فردی را که رئیس‌جمهور معرفی کرد، مجلس به وی رأی می‌دهد که باید گفت این فرض درست نیست و نمایندگان باید به وظیفه‌ای عمل کنند و به فردی رأی دهند که با توجه به بحث زیر شایسته وزیر علوم شدن باشد.

مثلث سرنوشت‌ساز
هنگامی که دکتر روحانی در 24/5/92 کابینه‌اش را برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی کرد، سه وزارتخانه با مشکل جدی مواجه شد. این سه وزارتخانه عبارت بود از: 1- وزارت آموزش‌وپرورش 2- وزارت ورزش‌وجوانان 3- وزارت علوم، تحقیقات و فناوری. اولین نامزدهای پیشنهاد شده برای مسئولیت این وزارتخانه‌ها نتوانستند از مجلس رأی اعتماد بگیرند و کار به افراد بعدی کشیده شد.
نه در آن زمان و نه پس از آن، کسی دقیق به این موضوع نپرداخت که ویژگی مهم و مشترک این سه وزارتخانه چیست و چرا برای وزیران پیشنهادی آن چنین اتفاقی افتاد. هنوز بر نگارنده روشن نشده که آیا سختگیری نمایندگان در رأی اعتماددادن به وزیران این سه وزارتخانه با برنامه و تحلیل روشن و حساب شده بود یا همه چیز تصادفی و اتفاقی به چنین رفتاری منجر شد. ویژگی بسیار مهم و مشترک این سه وزارتخانه سروکارداشتن آنها با اصلی‌ترین سرمایه حیاتی کشور، یعنی نیروی انسانی است که در مقاطع و مراحل مختلف از این سه وزارتخانه گذر می‌کنند. به عبارتی این سه وزارتخانه، سه مرکز ویژه نظام هستند و هر یک در حیطه خود و مرحله‌ای از حیات نیروی انسانی کشور نقش‌آفرینند و باید همه مسائلی که به آنها مربوط می‌شود از جمله تعیین وزیر برای آنها هم کاملاً ویژه باشد. به نظر می‌رسد انگیزه اصلی مناقشات بر سر تعیین وزیران این سه وزارتخانه چه اعلام بشود و چه اعلام نشود، همین ویژگی آنها باشد. چنانچه نمایندگان هر دوره به این مسئله بسیار مهم توجه داشته باشند و صریحاً آن را بیان کنند، خیال کسانی که قصد دارند با این مسئله سیاسی برخورد کنند و با طمع به قابلیت‌ها و ظرفیت‌های این سه وزارتخانه طمع‌ورزانه برای آن نقشه بکشند، آسوده می‌شود و متوجه می‌شوند دستشان به جایی بند نمی‌شود و از هدر دادن وقت و انرژی که باید صرف امور مهم شود پرهیز می‌کنند و در غیر این‌صورت رسوا می‌شوند. امید است با چنین رویکردی به مسئله، رفته‌رفته افراد بسیار ویژه در منصب این سه وزارتخانه مهم قرار گیرند. ان‌شاءالله
 


نگاه یک
علی اسماعیلی

هزینه‌های سنگین سیاسی‌کاری‌های یک سازمان برای کشور؟!
درست از همان ابتدای آغاز به کار دولت یازدهم برخی دولتمردان به ویژه آنانی که منتصب به جریان افراطی اصلاحات هستند هجمه گسترده‌ای را علیه اقدامات دولت گذشته شروع کردند، اگرچه به برخی کارهای دولت یازدهم ـ به‌ویژه دو سال آخر آن ـ انتقادات جدی وارد است؛ اما نوک حمله این دولتمردان به اقداماتی است که اتفاقاً از نقاط قوت دولت دهم محسوب می‌شود. اقداماتی چون توزیع سهام عدالت، مسکن مهر، تولید بنزین داخلی و...
واقعیت این است که دولت گذشته به مانند بسیاری از دولت‌های پیش از خود، نقاط ضعف و قوت بسیاری داشت. یکی از اقدامات بسیار خوبی که دولت گذشته انجام داد، تولید بنزین داخلی بود. آن هم در شرایطی که با افزایش تحریم‌های یک جانبه آمریکا علیه ایران، کشور برای واردات بنزین با مشکلات زیادی روبه‌رو شده بود. اما امروز یکی از ایرادات برخی دولتی‌ها از جمله رئیس سازمان محیط زیست، به همین تولید بنزین داخلی است. ایراد امروز خانم ابتکار درباره بنزین تولید پتروشیمی، بحث آلودگی این بنزین‌ها و موضوع سرطان‌زا بودن آن است! اما آیا واقعاً این، کل حقیقت ماجرا است؛ یا دلیل دیگری درخصوص این همه تأکید و اصرار ایشان بر سرطان‌زا بودن بنزین داخلی و درخواست برای وارد کردن بنزین از خارج وجود دارد؟! هر چند برخی نمایندگان و سایت‌ها و خبرگزاری‌ها چندی پیش علت اصرارهای خانم ابتکار در این‌خصوص را برای ایجاد رانت برای وارد کردن بنزین توسط همسرشان بیان کردند! اما نگارنده ضمن اینکه این موضوع را نه تأیید و نه تکذیب می‌کند، دلیل مهم دیگری را در پس اصرار ایشان موثر می‌داند. اما پیش از پرداختن به این دلیل اصلی، ابتدا به شواهد و اسناد موجود درباره عدم وجود آلودگی بنزین داخلی می‌پردازیم. اول اینکه؛ بنا بر نتایج تحقیقات و بررسی‌های صورت گرفته در سه کمیسیون تخصصی مجلس، یعنی؛ کمیسیون‌های بهداشت و درمان، انرژی و کمیسیون اصل ۹۰ مسئله آلودگی بنزین پتروشیمی‌ها کاملاً رد شده است و این کمیسیون‌ها اعلام کردند که بنزین تولید داخلی هیچ‌گونه آلودگی‌ای ندارد. در همین خصوص آقای حسین آذین، سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ می‌گوید: «سازمان محیط زیست مدعی است حذف بنزین پتروشیمی باعث بهبود کیفیت هوای تهران شده است اما نکته اینجاست که اصلاً بنزین پتروشیمی‌ها در تهران توزیع نشده است که حذف آن به کاهش آلودگی هوا منجر شود(!)... اینکه آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم بنزن موجود در این بنزین که در موتور خودروها می‌سوزد، سرطان‌زا است، به یک مطالعه دقیق پنج‌ساله نیاز دارد.»!
نکته دوم هم اینکه؛ با وجود جوسازی‌ها و شایعه‌سازی‌های گسترده سازمان محیط زیست درباره آلودگی بنزین تولید داخلی، این سازمان تاکنون هیچ سند و مدرکی برای این ادعای خود ارائه نکرده است! اما در مقابل، شرکت پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی، اسنادی را به کمیسیون اصل ۹۰ داده که خلاف ادعای خانم ابتکار را نشان می‌دهد! از همین روست که ادعای سازمان محیط زیست در این خصوص از سوی مجلس رد شد. پس دلیل اصلی اصرار خانم ابتکار را می‌توان صرفاً سیاسی بودن آن دانست که وی برای رسیدن به اهداف خاص جناحی خود به آن دست زده است. اما نکته قابل تأمل‌تر این است که گفته می‌شود در شش ماه اول امسال، جمعاً یک میلیارد و هفتصد میلیون لیتر بنزین ـ به دلیل همین ادعای سازمان محیط زیست ـ وارد کرده‌ایم و بر اساس اسناد موجود در این مدت ۴۶۴ میلیارد تومان پرداخت اضافی نسبت به تولید بنزین داخلی صورت گرفته است! و این یعنی اینکه، اولا؛ بنا ‌بر ادعای سخیف و نادرست و سیاسی رئیس یک سازمان، ما خودکفایی خود در بحث تولید بنزین را از دست داده‌ایم و ثانیاً؛ ارز زیادی ـ با توجه به مشکلات ارزی کشور ـ به این بهانه از کشور خارج شده است! ظاهرا سیاسی‌کاری‌های یک سازمان و رئیس آن چه هزینه‌هایی که به کشور وارد نکرده است! واقعاً چه کسی باید این هزینه‌های تحمیلی به کشور و خدشه‌ای که این ادعا، بر اعتماد عمومی نسبت به تولیدات داخلی وارد کرده را جبران ‌کند؟


نگاه دو
علی حيدری

رسانه‌های پر رونق و رسانه‌های کم‌رونق در نمایشگاه مطبوعات!
بیستمین نمایشگاه مطبوعات، خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی هفته گذشته در مصلای امام خمینی(ره) برپا بود. این اولین نمایشگاه مطبوعات دولت یازدهم بود که البته با یک سال تأخیر برگزار شد. درباره نمایشگاه و کم و کیف آن سخن بسیار است که باید در مجالی وسیع‌تر به آن پرداخته شود. اما گذشته از اینکه نمایشگاه امسال آن‌طور که باید مورد استقبال قرار نگرفت و حضور بازدیدکنندگان با سال‌های پیش قابل مقایسه نبود، نکته‌ای که در این یادداشت مدنظر نگارنده است؛ رونق رسانه‌های انقلابی و اصولگرا و بی‌رونقی رسانه‌های موسوم به اصلاح‌طلب و یا به اصطلاح دگراندیش بود. موضوعی که اگر به‌عنوان یک بازدیدکننده هم قدمی در نمایشگاه می‌زدید، می‌توانستید به عینه آن را مشاهده کنید.
تعریف رونق غرفه‌ها، به برپایی دکورها و ساخت‌وسازهای چند ده میلیونی برنمی‌گردد، چراکه روزنامه‌ها و پایگاه‌های جریان اصلاح‌طلبی هم مانند خیلی از غرفه‌های روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های مطرح، دارای طراحی ویژه و در نوع خود دارای جذابیت بصری بودند. بلکه به فعالیت‌ها و برنامه‌هایی است که عموماً با برنامه‌ریزی پیشین در فرصت یک هفته‌ای به اجرا در می‌آید. که دعوت از میهمانان ویژه مانند شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و مسئولان کشور از وزرا و نمایندگان مجلس و مسئولان قضایی گرفته تا فرماندهان نظامی و انتظامی، هنرمندان، ورزشکاران و... از جمله این برنامه‌هاست.
در کنار اینها، برگزاری برخی نشست‌های تخصصی در موضوعات مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه‌ای و برپایی مناظره‌ها از بخش‌های جذاب و پر طرفدار در نمایشگاه مطبوعات امسال بود که گاه تا ساعت‌ها جمعیت زیادی از بازدیدکنندگان و حتی اصحاب رسانه‌ها را به غرفه‌های میزبان می‌کشاند و برخی اوقات هم به صحنه وزن‌کشی رقبای سیاسی تبدیل می‌شد.
رسانه‌های کم‌رونق با توجه به اینکه موقعیت‌های خوبی از نظر چینش غرفه در سالن نمایشگاه داشتند، اما آن‌طور که باید مورد توجه بازدیدکنندگان قرار نمی‌گرفتند که همین وضعیت، محصول دو عامل بود؛ اول اینکه به نظر می‌آمد برنامه‌ای برای استفاده از فرصت چند روزه نمایشگاه نداشتند و صرف حضور در نمایشگاه را هدف اصلی خود می‌دانستند، دوم هم اینکه، نشست‌هایی که برگزار می‌کردند موضوع و دغدغه مردم و جوانان نبود، از این‌رو استقبالی هم از آنها نمی‌شد. برای نمونه، برگزاری نشست درباره موضوعاتی چون فتنه88، مذاکرات هسته‌ای و... در بعضی غرفه‌ها، طرفداران زیادی از جریان‌های مختلف سیاسی داشت که واکنش‌های آنها نشان‌دهنده نظرات‌شان در موضوع مورد نظر بود، اما برای نمونه، نشست‌هایی با موضوع وضعیت زنان در جمهوری اسلامی، آزادی رسانه و... که بعضاً حتی با حضور برخی چهره‌های مسئله‌دار سیاسی در غرفه‌های دیگر برگزار می‌شد، فقط با حضور چهار یا پنج نفر از بازدیدکنندگان همراه بود!
به نظر می‌رسد هدف، انگیزه و تلاش دست‌اندرکاران یک رسانه برای پرداختن به موضوعاتی که مورد نظر جامعه مخاطب و به نوعی دغدغه آنها محسوب می‌شود، ارتباط مستقیم با استقبال از آنها دارد. مشکل اصلی به عدم شناخت جامعه مخاطب برمی‌گردد که بخشی از آن به دلیل القائات روانی دشمنان پدید آمده که با نیات و اهداف خاص خود موضوعاتی را به عنوان مشکلات جامعه ایران القا می‌کنند که متأسفانه برخی اوقات داخلی‌ها هم تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند و بخش دیگر به دلیل عدم شناخت واقعی نیاز مخاطب است، چراکه موضوعات را در جمع‌های محدود و چند نفره جست‌وجو می‌کنند، نه در میان یکایک افراد جامعه. مطبوعات و رسانه‌ها باید پژواک واقعی صدای مردم باشند تا بتوانند به رسالت خود جامه عمل بپوشانند و آن روز است که رونق واقعی مطبوعات را نه تنها در نمایشگاه، بلکه در جامعه شاهد خواهیم بود.
 


 

صفحه 7
گزارش

 

 

به بهانه برگزاری بیستمین دوره نمایشگاه مطبوعات
نمایشگاهی به دور از شأن مردم، مطبوعات و دولت

سید فخرالدین موسوی

تهران، مصلی بزرگ امام خمینی(ره)، نمایشگاه مطبوعات. بیستمین دوره نمایشگاهی که پس از یک سال وقفه و اما و اگرهای بسیار، سرانجام، 17 آبان‌ماه، با حضور رئیس مجلس شورای اسلامی آغاز به‌کار کرد تا خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و نشریات مختلف فرصت پیدا کنند یک بار دیگر، بدون ‌واسطه‌ی صفحات روزنامه و پایگاه‌های مجازی، با مخاطبان، علاقه‌مندان و همکاران خود در این حوزه روبه‌رو شوند، به گفت‌وشنود بپردازند و نظرات خود را مطرح کنند چراکه نمایشگاه مطبوعات بیش از آنکه محلی برای تبلیغ و معرفی رسانه‌های نوشتاری باشد، محفلی است برای گفت‌وگوهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛ و فرصتی است تا اهالی رسانه با گرایش‌های متفاوت و حتی متضاد، در یک جا گرد آیند و به تضارب آرا بپردازند؛ فرصتی که هفته‌نامه «صبح‌صادق» نیز آن را از دست نداد و با حضور در این نمایشگاه با مخاطبان خود دیدار تازه کرد و از نزدیک، نظرات، انتقادات و دغدغه‌های آنان را شنید.
در گزارش این هفته تلاش شده است تا نگاهی اجمالی به نمایشگاه مطبوعات امسال داشته باشیم و حتی‌المقدور چگونگی برگزاری اولین دوره نمایشگاه مطبوعات در دولت یازدهم را در بوته نقد و بررسی قرار دهیم.

جایگاه رسانه و مسئولیت ما
امروزه دیگر نمی‌توان انکار کرد که ابزار رسانه در کنار شاخص‌هایی مانند جمعیت، وسعت سرزمینی، توان نظامی و... از شاخص‌های اصلی قدرت در جهان به حساب می‌آید. همه ما در گذر زمان به جایگاه و تأثیرگذاری رسانه‌ها در معادلات جهانی، منطقه‌ای و همچنین روند سیاسی داخل کشور واقف شده‌ایم. تجربه‌هایی چون جنجال‌های سیاسی در کشور به کمک روزنامه‌های زنجیره‌ای، غوغاآفرینی رسانه‌های غربی و ضدانقلاب در جریان فتنه ۸۸، موج ضدایرانی رسانه‌های خاص برای ترسیم چهره‌ای خشن و سیاه از جامعه ایران، القای تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای در جهان توسط این رسانه‌ها، تلاش غول‌های رسانه‌ای غرب برای ترویج فرهنگ و سبک زندگی غربی و ده‌‌ها شاهد مثال دیگر که در ذهن همه ما هست، نشان می‌دهد که جایگاه رسانه در جهان امروز، جایگاهی پیشرو و ممتاز است. اهمیتی که پی‌بردن به آن، به‌ویژه برای جریان انقلابی و متدین کشور، تکلیف‌زا است؛ چراکه پیشبرد اهداف عالیه انقلاب اسلامی، گسترش استکبارستیزی، شناخت واقعیت‌های جهان، غالب‌شدن در میدان‌های تقابل با دشمن خارجی و فتنه‌گرهای داخلی، تنها در سایه تسلط بر فضای رسانه‌ای ممکن است.
خطا نیست بگوییم اگر جریان مؤمن، نتواند نبض فضای رسانه را چه در داخل کشور، چه در جامعه بزرگ اسلامی و چه در جهان در دست بگیرد، قطعاً در راه رسیدن به اهداف خود با دشواری‌ روبه‌رو خواهد شد. به تعبیر دیگر می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین تکلیف‌ها و مسئولیت‌های جریان مؤمن و دوستدار انقلاب اسلامی، تسلط بر عرصه رسانه است تا با استفاده از این اشراف رسانه‌ای، با بصیرت‌افزایی، شبهه‌زدایی، رواج امید و تقویت روحیه استقامت در مسیر تحقق آرمان‌های انقلابی خود گام بردارد. حال با توجه به آنچه در این نوشتار آمد، به قاطعیت می‌توان گفت که گردهمایی‌هایی چون نمایشگاه مطبوعات، باید جایگاه بسیار مهمی را در جمهوری اسلامی و میان نیروهای متعهد و انقلابی دارا باشد؛ فرصتی برای دیدار مستقیم با مردم، برای بررسی عملکرد گذشته و تعامل برای دستیابی به اهداف تعریف شده. فرصتی که البته گویا، چندان از آن بهره‌برداری نمی‌شود! و در خلال بی‌نظمی‌ها، برخوردهای تبعیض‌آمیز، سیاسی‌کاری و گاه سطحی‌نگری‌ها این فرصت می‌سوزد.
مسئولیت در برابر نوشتن‌ها
«آزادی مسئولانه» شعار این دوره از نمایشگاه مطبوعات بود. «علی لاریجانی» در مراسم افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات، این شعار را، شعاري مبني بر وظيفه اصلي مطبوعات خواند. همچنین «حسین انتظامی» معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در مقاله‌ای در این باب می‌نویسد: «وقتی رسانه‌ها بر همایش جمعی خود، نام «آزادی مسئولانه» را می‌گذارند به آن معناست که اگر به‌دنبال افزایش فضای آزاد هستند، به‌رغم تصویرسازی غلط مخالفان مطبوعات، آزادی بدون قید و شرط نمی‌خواهند.»
شاید بتوان شعار نمایشگاه امسال را، یکی از نقاط قوت آن دانست. شعاری که یکی از چالش‌های اساسی در فضای رسانه‌ای کشور را مورد توجه قرار داده است. همواره میان رسانه‌های مختلف و دستگاه‌های نظارتی درباره حدود و مرزهای آزادی رسانه‌ها اختلاف نظر وجود داشته و دارد. مرز بین اطلاع‌رسانی و تحریک افکار عمومی، از مرزهایی بسیار دقیق و حساس است که کمی جابه‌جایی و بی‌دقتی درباره آن می‌تواند هزینه بسیاری را بر کشور تحمیل کند. مانند آنچه که به تازگی در سناریوی اسیدپاشی در اصفهان شاهد آن بودیم، در این‌باره باید گفت اگر خوش‌بینانه به واقعه اسیدپاشی نگاه کنیم، برخی رسانه‌های داخلی با توجیه اطلاع‌رسانی درباره آن، در زمین بازی رسانه‌های معاند خارجی و ضدانقلاب قرار گرفتند. این رسانه‌ها با پرداختن بیش از اندازه به ماجرای اسیدپاشی و ایجاد ابهام و تردید در ذهن مردم، اسباب نگرانی را در جامعه فراهم آوردند. اتفاقی که به‌وضوح، خلأ نگاه مسئولانه را در بزنگاه‌هایی این‌گونه نشان می‌داد به‌ شکلی که یک مسئله اجتماعی را به‌ناگاه به یک موضوع هزینه‌دار برای کشور تبدیل می‌کند.
در این مواقع است که حتی برخورد و توبیخ رسانه بی‌مسئولیت نیز نمی‌تواند به رفع نگرانی‌های اجتماعی و آثار زیانبار انتشار افسارگسیخته اخبار کمک کند و تنها راه‌حل این معضل، بلوغ فکری و درک صحیح رسانه‌های کشور و صاحبان قلم است. درکی که می‌تواند زمینه‌ساز آرامش اجتماعی و سیاسی در کشور باشد و جلوی سوءاستفاده دشمنان را نیز بگیرد. البته این بلوغ رسانه‌ای یک روی دیگر نیز دارد و آن، هشدار در برابر کج‌روی‌ها، سوءمدیریت‌ها، فسادها و خلف وعده‌هاست.
یک رسانه آزاد، مسئول و خیرخواه، با خبررسانی به‌موقع، دقیق و هدفمند می‌تواند به پیشرفت کشور و جلوگیری از وارد شدن خسارت به آن کمک کند.
البته، شعار دوره بیستم نمایشگاه مطبوعات، مخالفانی نیز دارد. مجید رضائیان از مؤسسان روزنامه انتخاب در این‌باره می‌نویسد: آزادی بیان حق مسلم مطبوعات در همه جای دنیا است. حالا اگر ما بگوییم قرائت ما از آزادی بیان، آزادی مسئولانه است نیز خلاف واقع نیست، اما نکته مهم این است که نباید با درهم‌آمیختن واژه‌ها برای اصل مهم آزادی بیان در مطبوعات محدودیت ایجاد کرد.» البته وی توضیح نداده است که قید مسئولانه، چه محدودیتی را برای آزادی ایجاد می‌کند!
چراکه آزادی مسئولانه هیچ منافاتی با آزادی بیان ندارد و امری عقلایی و منطقی است، بلکه به موجب آزادی غیرمسئولانه است که مقدسات، ارزش‌ها و هنجارهای یک جامعه به تمسخر یا استهزاء گرفته می‌شود و مورد هجمه قرار می‌گیرد. درست مانند همان کاری که برخی رسانه‌های غربی و صهیونیستی بارها به بهانه آزادی بیان علیه مقدسات اسلام انجام داده و می‌دهند، بماند که همین آزادی به‌اصطلاح بیان، اجازه پرسش درباره افسانه هولوکاست و... را نمی‌دهد.

رفتارهای تبعیض‌آلود
از گوشه و کنار نمایشگاه مطبوعات امسال که برخی رسانه‌ها با عناوینی چون؛ «بی‌برنامه‌ترین و بی‌نظم‌ترین نمایشگاه مطبوعات» به استقبال آن رفتند، زمزمه‌هایی از نارضایتی به گوش رسید. اعتراض‌هایی که در کنار نوع چینش غرفه‌ها و اختصاص امکانات به برخی از رسانه‌های خاص، شائبه نگاه تبعیض‌آلود میان رسانه‌های کشور، به‌ویژه تبعیض نسبت به رسانه‌های ارزشی را قوت بخشید و پرسش‌های زیادی را به ذهن غرفه‌داران و بازدیدکنندگان متبادر ‌کرد. البته ما در این گزارش قصد نام‌بردن از هیچ‌یک از رسانه‌های معترض یا رسانه‌هایی که شامل لطف ویژه شده‌اند، نداریم، اما مشاهدات خبرنگاران هفته‌نامه «صبح‌صادق» و اخبار مندرج در رسانه‌ها، نشان از سوگیری‌های نگران‌کننده‌ای در برخورد برخی از مسئولان برگزاری نمایشگاه مطبوعات می‌دهد. این تبعیض آشکار در حالی اعمال می‌شود که رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها درباره تضعیف جریان مؤمن کشور هشدار داده‌اند.

مجالی برای فتنه‌گران
نمایشگاه مطبوعات در سال‌های گذشته همواره مجالی بوده است تا طیف ضدانقلاب و جریان فتنه به حاشیه‌سازی در آن بپردازند. حضور مهدی کروبی و تعدادی از فتنه‌گران به امید استقبال مردم، در نمایشگاه مطبوعات سال 88 نمونه واضح از این تحرک است. نمونه‌ای که نشان می‌دهد این جریان، نمایشگاه مطبوعات را فرصتی برای حضور در عرصه عمومی کشور تلقی کرده و قصد بهره‌برداری از آن دارد. هرچند واکنش مردم در سال 88 به حضور این عناصر در میان مردم نشان داد که این طیف فاقد هرگونه جایگاه اجتماعی است، اما فتنه‌گران گویی، همچنان در توهم به‌سر می‌برند، چراکه در روزهای نمایشگاه خبرهایی از احتمال حضور یکی از سران فتنه در این نمایشگاه منتشر شد. طرح این‌گونه مسائل در فضای عمومی کشور، نشان می‌دهد که این جریان تندرو همواره در تلاش است تا با استفاده از کوچک‌ترین فرصت‌ها و بدون هزینه، خود را مطرح سازد و فتنه‌گران را تطهیر کند و به جامعه بازگرداند؛ که این تلاش‌ها بیش از پیش به هوشیاری مسئولان نیازمند است.

فضای بی‌رونق نمایشگاه
انتظار می‌رفت نمایشگاه مطبوعات که پس از یک‌سال وقفه برپا شده بود، با استقبال زیاد مردم روبه‌رو شود، اما بررسی میدانی و شواهد موجود در نمایشگاه خلاف این انتظار را نشان می‌دهد. موضوعی که در کنار اعتراض غرفه‌داران، تعجب و واکنش زیادی را در فضای مجازی نیز به همراه داشته است. یکی از کاربران فضای مجازی به نام «حاج‌علی» در این‌باره می‌نویسد: «نمايشگاه مطبوعات است يا شهر مردگان! رونق نمايشگاه مطبوعات هر سال كمتر از سال گذشته مى‌شود!» کاربر دیگری نیز در صفحه خود در یکی از شبکه‌های اجتماعی، درباره حضور خود در نمایشگاه مطبوعات می‌نویسد: «نمایشگاه مطبوعات امسال فوق‌العاده بی‌رونق بود. اصلاً انگار نمایشگاه جای دورافتاده است.» این دو یادداشت، نمونه‌ای از یادداشت‌هایی فراوان درباره سرد بودن فضای حاکم بر نمایشگاه مطبوعات است. روزنامه‌ها و پایگاه‌ها و مراجعه‌کنندگان و بازدیدکنندگان نمایشگاه نیز با عناوینی چون؛ استقبال سرد از نمایشگاه مطبوعات، بی‌رونقی بی‌سابقه نمایشگاه مطبوعات و... از آن یاد کردند. بی‌رونقی‌ای که بسیاری از حاضران در نمایشگاه، آن را نتیجه بی‌برنامگی، عدم اطلاع‌رسانی صحیح و سهل‌انگاری برگزارکنندگان نمایشگاه مطبوعات می‌دانند. البته از پیش نیز این موضوع کاملاً مشخص بود، به همین لحاظ تعدادی از رسانه‌های مطرح مانند روزنامه وطن امروز، پایگاه اینترنتی الف و... از حضور در نمایشگاه انصراف دادند. همچنین از حضور تعدادی از رسانه‌ها به بهانه‌هایی چون نداشتن مجوز و... جلوگیری شد. هفته‌نامه «صبح‌صادق» و پایگاه «بصیرت» نیز در آخرین لحظات در نمایشگاه امسال حضور یابد! در حالی که هفته‌نامه «صبح‌صادق» همواره در دوره‌های گذشته نمایشگاه مطبوعات حضور داشت و هیچ‌گاه شاهد سنگ‌اندازی بر سر راه حضور رسانه‌ها در این گردهمایی نبودیم.

بی‌تدبیری‌‌های بی‌پایان
امسال نیز حاشیه‌های همیشگی نمایشگاه مطبوعات تکرار شد، حاشیه‌هایی که گویی نقطه پایانی برای آنها وجود ندارد. برگزاری نمایشگاه مطبوعات 1393 حتی بیشتر از سال‌های گذشته شاهد اعتراض مردم به نحوه پوشش برخی از غرفه‌داران، پخش ‌نشدن اذان در فضای نمایشگاه و اعتراضاتی از این دست بود. اما انگار مسئولان برگزاری نمایشگاه‌ها در کشور قصد ندارند به اعتراض مردم، جامه عمل بپوشانند. بی‌توجهی که مشخص نیست چرا و با چه نیتی هر ساله تکرار می‌شود! و معلوم نیست کی قرار است این بی‌تدبیری‌ها پایان یابد!
یکی دیگر از حاشیه‌های باورنکردنی نمایشگاه مطبوعات امسال، تلاش برخی رسانه‌ها برای دعوت از افراد سرشناس حاضر در فضای نمایشگاه به غرفه خود بود که موجب خلق صحنه‌های شگفت‌آوری در نمایشگاه شد، چراکه با ورود هر یک از مسئولان یا شخصیت‌های مطرح به نمایشگاه، تعداد زیادی از افراد برای هدایت آن فرد به غرفه خود هجوم می‌بردند! اگرچه قریب به اتفاق رسانه‌ها از این اقدام خودداری می‌کردند، اما برخی رسانه‌ها، تصاویری را در نمایشگاه ایجاد کردند که نه در شأن نمایشگاه مطبوعات و نه در شأن مسئولان و افراد شناخته‌شده در جامعه بود.
نکته ‌قابل توجهی درباره افزایش نقدها بر نمایشگاه امسال وجود دارد، سال گذشته، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با وعده برگزاری یک نمایشگاه باکیفیت و استاندارد در سال 93 از برگزاری نمایشگاه مطبوعات خودداری کرد. بر اساس این قول، اصحاب رسانه منتظر اجرای یک نمایشگاه باکیفیت بودند، اما در عمل چه اتفاقی افتاد؟!
اکنون زمان آن فرا رسیده که از وزیر محترم ارشاد پرسیده شود آیا منظورتان از برگزاری نمایشگاه باکیفیت، این نمایشگاه بود؟ نمایشگاهی که نه‌تنها از دوره‌های گذشته خود بهتر برگزار نشد، بلکه در نگاه بسیاری از رسانه‌ها و بازدیدکنندگان، ضعیف‌ترین دوره نمایشگاه مطبوعات بود.
ما همچنان منتظریم شاهد برگزاری نمایشگاهی منظم‌تر باشیم، نمایشگاهی که با دغدغه‌های مردم، همخوانی بیشتری داشته باشد و بتواند بیش‌ازپیش فضای پیشرفت و بلوغ رسانه‌ای در کشور را فراهم کند. ان‌شاءالله که سال آینده اینگونه باشد.
 


نیم نگاه
فتح الله پريشان

تخریب به دلیل ورود به حریم ممنوعه!
هفته گذشته خبر بستری‌شدن خانم «کریستینا فرناندز دکرشنر» در بیمارستان خصوصی در شهر بوئنوس آیرس، به سوژهای برای عقده‌گشایی بی‌بی‌سی، بنگاه سخن‌پراکنی دولت انگلیس علیه رئیس‌جمهوری آرژانتین تبدیل شد و به تبع آن، در سطح شبکه‌های اجتماعی واکنش‌هایی را برانگیخت؛ کاربران شبکه‌های اجتماعی در توئیتر نوشتند: «یک‌بار دیگر او یک کلینیک خصوصی را انتخاب کرد و نه یک بیمارستان دولتی را.» این نوشته با پروپاگاندای خاصی چندین‌بار و با متون مشابه و عکسی مقایسهای از تفاوت بین اتاق کلینیک خصوصی که رئیس‌جمهوری آرژانتین در آن بستری شده با یکی از اتاق‌های بیمارستان «دولتی اوا» پرون منتشر و بحث گستردهای را در این مورد به راه انداخت.
بی‌بی‌سی و سایر شبکه‌های اجتماعی غربی در این عکس و نوشته‌ها، تلاش کردند این نکته را به مخاطبان القا کنند که رئیس‌جمهوری چپگرای آرژانتین با وجود اینکه بارها نظام خدمات درمانی کشورش را ستوده، اما در مورد بستری‌شدن خود با فراموشی مدعای عدالت و مساوات، سراغ بخش خصوصی میرود، اما پرسش این است که بی‌بی‌سی این سرمایه‌گذاری را تنها به‌دلیل ترویج چنین فضیلتها و ارزشهای انسانی فراموش شده در دنیای امروز انجام می‌دهد، یا انگیزه‌های دیگری را می‌توان برایش ذکر کرد؟!
به نظر می‌رسد رفتار رسانه‌ای بی‌بی‌سی نه تنها برای پاسداشت ارزش‌ها نیست؛ بلکه مظهر استانداردهای دوگانه است، برای بی‌بی‌سی درمان در بیمارستان دولتی که محل مراجعه مردم عادی یک کشور است اهمیتی ندارد که اگر داشت به عمل جراحی اخیر مقام معظم رهبری در بیمارستان دولتی شهید رجایی اشاره می‌کرد و با سکوت از کنار آن نمی‌گذشت. این موج فضاسازیها علیه فرناندز به جرم زیرپاگذاشتن خطوط قرمز غرب و آمریکا، انگلیس و فرانسه و رژیم منحوس صهیونیستی و ورود به حریم ممنوعه غرب است که با تراشیدن مستمسک‌های بیشتر و تأثربرانگیزتر و رصد دقیق‌تر و بیشتر رفتارها و گفتارهای داخلی و خارجی فرناندز ادامه هم خواهد داشت تا سناریوی انتقام‌گیری آغاز شده علیه خانم رئیس‌جمهور را کامل‌تر کنند. از این رو، وی باید منتظر اقدامات و عملیات‌های روانی بدتر از این باشد تا برای همگان درس عبرتی باشد که با حیثیت و منافع غربی‌ها و آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها در نیفتند.
اما جرم خانم رئیس‌جمهور به چندی پیش و شصت‌ونهمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل برمی‌گردد که از رویکرد ریاکارانه کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا و عملکرد ناعادلانه و دروغ‌پردازانه آنها در خصوص برخورد با داعش و سایر گروه‌های تروریستی پرده برداشت. خانم فرناندز در آن نشست با شجاعت تمام از استانداردهای دوگانه غرب و آمریکا در ایجاد داعش، تقویت و تجهیز آنها به انواع سلاحها و اینک تشکیل ائتلاف به اصطلاح جهانی علیه داعش و سیاست‌های نظام سلطه در ناآرام و ناامن‌سازی منطقه و جهان انتقاد کرد و خشم غرب را برانگیخت. وی در آن سخنرانی با تقبیح نگاه تروریستی غرب به حزب‌الله به عنوان گروهی بزرگ و مقبول برای جامعه موزائیکی لبنان، رداتهام صهیونیسم و استکبار به ایران در باره انفجار مرکز یهودی آمیا در آرژانتین و ارتکاب جنایت جنگی رژیم صهیونیستی مورد تأیید آمریکا در غزه، درباره کشیده‌شدن بحث داعش به سازمان ملل، خاطرنشان کرده بود: «امروز اینجا هستیم تا یک قطعنامه بین‌المللی درباره مجرم‌دانستن گروه داعش و مقابله با آن صادر شود؛ در حالیکه داعش مورد حمایت چند کشور شناخته شده است و شما بهتر از دیگران آنها را می‌شناسید و داعش هم‌پیمان برخی قدرت‌های بزرگ عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد است.»
فضاسازی رسانه‌ای شبکه‌های اجتماعی غربی و پایگاهی چون بی‌بی‌سی که مدعی‌اند رسانه حرفه‌ای و بی‌طرف در کار خبر و تحلیل به شمار میآیند، اگرچه نتیجه طبیعی اظهارنظرات آزادانه و شجاعانه خانم فرناندز در نشستی است که به ظاهر به همه ملت‌های دنیا تعلق دارد و در شهری ابراز می‌شود که فریاد احترام به آزادی بیان و حقوق بشر مسئولان آن، گوش فلک را کر کرده، اما در عین حال اوج استیصال رسانه‌ای غرب را هم نشان می‌دهد که ظرفیت تحمل چیزی را که برای دیگران می‌پسندند برای خود ندارند! اثبات این موضوع خود شکست دیگری برای غرب و پیروزی بزرگی برای جبهه‌ای است که افرادی چون خانم فرناندز در آن قرار می‌گیرند.
 


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(45)

تحریف تاریخ برای رد گم‌‌کنی!
آری، نهایت خدمت دولت استعماری انگلستان در ایام قحطی به همدانی‌ها همین بود؛ کار طاقت‌فرسای اجباری در کنار دستمزدی اندک که آذوقه‌ای در شهر برای خرید آرد و جو با آن دستمزدهای اندک نیز پیدا نمی‌شد. داناهو در تفسیر این وضعیت می‌گوید: «اما ما روی شخصیت آزمند، خودخواه و بی‌مقدار ایرانی‌ها حسابی باز نکردیم... هیچ‌یک از ایرانی‌ها نمی‌توانند دستان خود را از مال مردم برای مدتی طولانی دور نگه دارند... مردان ایرانی هیچ‌وقت خود را برای خرید نان برای بستگان گرسنه خود به دردسر نمی‌اندازند و ترجیح می‌دهند درآمد خود را در یک میگساری شبانه در یک شیره‌کش‌خانه به باد دهند.»! به دلیل افزایش حجم پول در گردش و کمیابی نان، بهای آن باز هم افزایش یافت. علاوه بر این پرداخت دستمزد به مردان تضمین نمی‌کرد که آن پول به زنان و کودکان می‌رسد. راه حل آن بود که دستمزد کارگران بخشی نقد و بخشی به صورت غذا پرداخت شود. نزدیک به ۲۰۰۰ کارگر به این شکل روزانه تغذیه می‌شدند.» اگر با خوش‌بینی بخواهیم به این کمک‌رسانی انگلیسی‌ها نگاه کنیم، باید بگوییم انگلیسی‌ها تنها می‌توانستند سه یا چهار درصد از ساکنان پنجاه تا هفتاد هزار نفری همدان را از قحطی نجات دهند، لیکن اسناد نشان می‌دهد از کارگران جاده‌ساز روزانه ده‌ها نفر کشته می‌شدند. با وضعیت کمبود آذوقه و گرانی بی‌سابقه، تلاش انگلیسی‌ها برای تغذیه بخور و نمیر کارگران تنها به این دلیل بود که نیروی کار توان کافی تا اتمام عملیات جاده‌ای داشته باشند.
ساوئرد در گزارشی با توضیح اینکه چگونه انگلیسی‌ها آذوقه ایرانیان را غارت می‌کردند، در اثبات بروز قحطی در همدان در پاییز و زمستان سال ۱۲۹۵ هـ .ش تا تابستان سال بعد از سوی قوای انگلیسی می‌آورد: «علی‌رغم ادعاهایی مبتنی‌بر تغذیه نیروهای انگلیسی در ایران از مواد غذایی ارسالی از بین‌النهرین، آنها از منابع محلی ایران تغذیه می‌شدند.» او می‌نویسد: «طی ماه‌های زمستان در این بخش از ایران که خط ارتباطی بغداد ـ خزر هم از آن می‌گذرد، برف نسبتاً سنگینی می‌بارد. راه‌های کوهستانی که از مرز به همدان کشیده شده‌اند، معمولاً در اثر بارش مسدود می‌شوند و آمد و شد بسیار سخت است. در پایان زمستان بارش‌های سنگین، همراه با ذوب‌شدن برف‌ها، استفاده از این جاده‌های نامناسب را سخت می‌کنند. اینها مشکلاتی است که باید انگلیسی‌ها برای نگه‌داشتن نیروهای خود در مسیر خزر در نظر بگیرند و به‌دلیل همین مشکلات تعداد نیروهایی که می‌توان از بغداد تغذیه کرد بسیار محدود است. مضاف بر این، انگلستان برای زمستان و بهار ۱۹۱۷ میلادی نیز همچون سال‌های گذشته اراده‌ای برای واردات آذوقه از بین‌النهرین نشان نداد و به جمع‌آوری آذوقه مورد نیاز از شهرهای ایران اقدام کرد.»
جمع‌آوری مواد غذایی ایران از سوی نیروهای انگلیسی
مأموریت دنسترویل در ایران شامل تهیه آذوقه برای نیروهای انگلیسی که قرار بود به ایران بیایند نیز می‌شد. دنسترویل درباره مشکل آذوقه و خرید غله از سوی انگلیسی‌ها می‌نویسد: «یکی از مواردی که باید مورد توجه قرار می‌گرفت، مشکل آذوقه بود. نیازهای خودمان قابل توجه بود و باید خودمان را هم برای آن تعداد از نیروها که ممکن بود به این قسمت‌ها اعزام شوند، آماده می‌کردیم، در بحبوحه قحطی هولناکی که اینک در اوج قرار داشت، نمی‌خواستم آذوقه را از کشوری تهیه کنم که غذای در دسترس مردم گرسنه‌اش باز هم کمتر می‌شد، اما به‌زودی اطلاعات دقیقی درباره مشکل آذوقه به دست‌مان رسید و دریافتیم که غله و علوفه کافی، البته نه به‌وفور، برای همه وجود دارد؛ اما صرفاً به‌دلیل تأمین قیمت‌های بالاتر، غله و علوفه احتکار شده است. متأسفانه به هر حال در اثر خریدهای کوچک ما(؟!) قیمت‌ها باز هم بالاتر رفت و هر افزایش جزئی به معنای مرگ بسیاری از افراد بود.»

 


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران273
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (26)
سیاست خارجی با رویکرد تنش‌زدایی حزبی


پس از بررسی سیاست‌های داخلی حزب اعتماد ملی به‌ویژه در بعد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، در این شماره با سیاست خارجی این حزب آشنا می‌شویم.

محورهاي سياست خارجي
حزب اعتماد ملي، سياست خارجي را آينه تمام‌نماي سياست داخلي مي‌داند. اين تعريف طولي از سياست خارجي و در نظر گرفتن اهداف، امنيت ملي، پيشرفت و توسعه اقتصادي و... مي‌تواند کشور را از تقابل با ديگر کشورها باز دارد. بر اين مبنا به‌زعم حزب اعتماد ملی اولويت در عرصه سياست خارجي حفظ منافع ملي و حفاظت از هويت اسلامي ـ ايراني است و با هيچ کشور و حکومت قانوني خصومت دائمي نبايد وجود داشته باشد و ملاک در برخورد با کشورها، حفاظت و حراست از منافع کشور و ملت ايران است که از طريق ديپلماسي خلاق و پويا، رفع سوءبرداشت‌ها و با استفاده از دستاوردهاي بشري ميشود ايران اسلامي را به جايگاه شايسته خويش در عرصه جهاني ارتقا داد.(۱)
حزب اعتماد ملي در بيانيه‌هاي مختلف محورهاي سياست خارجي خود را اينگونه برمي‌شمارد:
1 ـ تنش‌زدايي جهاني بر مبناي احترام متقابل و به رسميت شناختن حقوق همه ملل و اقوام؛
2 ـ عقلاني شدن هر چه بيشتر ديپلماسي کشور و اتخاذ سياست‌هاي تأمين‌کننده منافع ملي و پرهيز از استراتژي‌هاي پرهزينه و کم‌سود؛
3 ـ حل مشکل خاورميانه از طريق ايفاي نقش توسط همه عناصر ذي‌نفع به‌ويژه مردم فلسطين و نمايندگان واقعي آنها؛
4 ـ مسئله انرژي هسته‌اي صلح‌آميز از حقوق مسلم همه ملت‌هاي جهان از جمله ملت بزرگ ايران مي‌باشد؛(۲)
5 ـ مخالفت با يک‌جانبه‌گرايي قدرت‌های بزرگ؛
6 ـ تقويت همگرايي منطقه‌اي به‌ويژه بين کشورهاي اسلامي و توجه به دو سازمان مهم کنفرانس اسلامي و سازمان غير متعهدها؛
7 ـ تعامل سازنده و پويا با ساير کشورها و تمدن‌ها و همچنين سازمان‌ها و نهادهاي بين‌المللي؛
8 ـ همزيستي مسالمت‌آميز و احترام متقابل؛
9 ـ تأکيد بر تفاهم، گفت‌وگو؛ مذاکره و مساعي براي حفظ، تحکيم و گسترش صلح؛
10 ـ استفاده از تجارب و امکانات دنياي صنعتي و پيشرفته.(۳)

تنش‌زدايي در سياست خارجی
محوري‌ترين اصل سياست خارجي حزب اعتماد ملي، همان سياست «تنش‌زدايي است» که در دوران سازندگي و دوره اصلاحات پيگيري مي‌شد، با اين تفاوت که در ادبيات حزب بر مسائلي همچون فلسطين، ضديت با رژيم اشغالگر قدس(۴) و تعامل بيشتر با جهان اسلام، نسبت به اصلاح‌طلبان ديگر بيشتر تأکيد شده است. علاوه بر اين مواضع حزب و رهبران آن نسبت به آمريکا سخت‌تر از اصلاح‌طلبان دیگر بود، ولي در خوشبینی رابطه با اروپا اشتراک نظر وجود داشت. اين موضع در ديداری که دبير کل حزب اعتماد ملي با نمایندگان فراکسيون حزب سبز آلمان داشت، به‌خوبی آشکار است. کروبي در اين ديدار اظهار می‌دارد: «جناح‌هاي مختلفي در کشور وجود دارند که همه مواضع ايران را بيان مي‌کنند، اما در اين ميان ذهنيت مردم نسبت به آلمان و فرانسه خوب است، ولي نسبت به آمريکا به‌دليل زورگويي‌هاي آنها نظر منفي وجود دارد، زيرا ملت ايران زير بار زور نمي‌رود.»(۵)
سياست تنش‌زدايي که محور سياست خارجي احزاب اصلاح‌طلبي همچون اعتماد ملي است، هماني است که در دوران سازندگي ابلاغ و اجرا شد، این سیاست به‌دنبال رفع موانع به‌خصوص در حوزه اقتصاد در ارتباط با کشورهاي صنعتي بزرگ از جمله آمريکا و اروپا بود، البته اين وضعيت تنها به رابطه اقتصادي محدود نمي‌شد، بلکه ايجاد روابط سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي در حد گسترده مي‌توانست تأمين‌کننده اهداف اين سياست باشد. اين تلاش از دوران سازندگي شروع شد و در دوران اصلاحات، به‌خصوص در عرصه سياسی شدت گرفت.
اعلام پر سر و صداي سیاست تنش‌زدایی از سوي اصلاح‌طلبان، القاي اين مطلب بود که پیش از روى كار آمدن آنان سياست «تنش‌زايى» و ستيزه‌جويي با دول ديگر، محور سياست خارجي ايران بوده است، اما سياست «تنش زدايى»، موقعيت جمهورى اسلامى ايران را در سطح منطقه‏اى و فرامنطقه‏اى در وضعيت مطلوب قرار داد. از ديد آنان سياست تنش‌زدايى موجب شد که نه تنها پاره‏اى بحران‏هاى جدى در روابط خارجى از جمله بحران در مناسبات با اروپا حل شود، بلكه به ارتقاى اعتبار و تأثيرگذارى ايران در همه سطوح سياست خارجى بينجامد.
اما واقعيت چيز ديگري بود، چنين سياستي به‌جز برخي لفاظي‌هاي تبليغاتي و اقدامات عملي محدود، مورد استقبال غرب، به‌خصوص ايالات متحده قرار نگرفت؛ کف و حداقل خواسته غربي‌ها، تغيير در برخي ساختارها بود که توسط برخي احزاب اصلاح‌طلب دنبال مي‌شد. به همين سبب اين سياست گذرگاهی شد براي نفوذ غربي‌ها در بين بسیاری از اصلاح‌طلبان که در فتنه سال 1388 از آن بهره‌برداري کرد.
البته این رویکرد خوشبینانه گویی به رویه‌ای در بین اصلاح‌طلبان تبدیل شده بود؛ زیرا برخی احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب در زمان حضور در قدرت، با رویکردی مثبت به غرب، هم به لحاظ اندیشه‌ای و هم با گسترش روابط فردی، گروهی و دولتی با غربیان، موجب نفوذ آنها در بین خود شدند. مصادیق عملی این نکته را در مواردی همچون؛ حضور در کنفرانس برلین، ارتباط و ملاقات برخی اصلاح‌طلبان و روزنامه‌نگاران با جورج سورس (پدر انقلاب‌های رنگین)، دعوت برخی نظریه‌پردازان غربی و آموزشهای براندازانه و استحاله فرهنگی توسط آنان به برخی از روزنامه‌نگاران و به اصطلاح روشنفکران و غیره می‌توان مشاهده کرد.(۶)
سياست تنش‌زدايي در داخل هم از سوي اصولگرايان مورد انتقاد قرار داشت، زيرا اعتقاد بر اين بود؛ مگر جمهوري اسلامي عامل تنش در منطقه بوده است که حالا بايد آن را اصلاح کند؟ در صورتی که اين قدرت‌هاي بزرگ و غربي‌اند که همواره در حال ايجاد تنش و بحران بوده و هستند. در واقع سیاست تنش‌زدایی و اظهارات اصلاح‌طلبان از جمله حزب اعتماد ملی، نوعي انفعال تلقي ميشد و در مقام عمل نيز غربي‌ها دائماً با سياست خارجي تهاجمي خود، مطالباتي را نوبه‌نو، طرح ميکردند.
واقعيات صحنه بين‌الملل نيز چيز ديگري را نشان مي‌داد؛ آمريکا به‌عنوان قدرت استکباري هيچ اعتقادي به امر تنش‌زدايي نداشت و سياست‌هاي نظاميگري خود را دنبال مي‌کرد و اروپايي‌ها نيز، به‌واسطه پيوندهاي عميق با ايالات متحده، چاره‌اي جز پيروي از سياست‌هاي آمريکا نداشتند و در مقام ترجيح بين ايران و آمريکا، به‌طور طبیعی و ارگانیک آمريکا را ترجيح ميدادند. نمونه اين واقعيات را در طرح گفت‌وگوي تمدن‌ها از سوي آقاي خاتمي مي‌توان مشاهده کرد که با اعلام استقبال از سوی سازمان ملل، عملاً توفيقي در بر نداشت، زيرا پس از طرح اين موضوع بود که ايالات متحده و برخي کشورهاي غربي به بهانه حمله تروریستی القاعده به برج‌هاي دوقلو در يازده سپتامبر سال 2001، به لشکرکشي گسترده به جهان اسلام پرداختند و با وجود اعلام سياست تنش‌زدايي و طرح گفت‌وگوي تمدن‌ها، ايران به عنوان يکي از سه محور شرارت از سوي غرب شناخته شد.
* منابع در دفتر هفته‌نامه موجود است.
 


آفاق
محمدرضا اسکندری

کی‌یرکه‌گور؛ الهام‌بخش اومانیسم اگزیستانسیالیسم
همان‌طور که تاکنون بیان شده، اومانیسم به معنای «اصالت انسان» و «اصالت رأی انسان» در برابر «اصالت خداوند» و «اصالت وحی» است که درونمایه اصلی تفکر فلسفی غرب می‌باشد. اگزیستانسیالیسم، یکی از مشرب‌های نوع چهارم اومانیسم، یعنی اومانیسم مدرن است. اولین نظریه‌پرداز این مکتب که شخصی خداباور و دینی بود، «سورن کی‌یرکه‌گور» نام دارد که در این مقاله به شرح اندیشه‌های وی می‌پردازیم.
کی‌یرکه‌گور در قرن نوزدهم به دریافتی زودهنگام می‌رسد. او با بصیرت درونی «انحطاط انسان معاصر خود» را احساس می‌کند. دریافت او برای معاصرانش چنان غریب می‌نمود که تا چند دهه مخاطبی نیافت. دو عامل اصلی انحطاط در نظر کی‌یرکه‌گور «متافیزیک» و «کلیسای مسیحی» بود. متافیزیک اندیشه و قوای عقلی انسان را چنان در حجاب کشیده که هرگونه مجال التفات به خویشتن خویش را از بین برده است.(۱) از سوی دیگر مسیحیت که باید با فراهم کردن زمینه سیر ایمانی، انسان را به خویشتن فرا خواند، از وظیفه خود قصور ورزیده و به مجموعه‌ای از آداب و عادات عافیت‌جویانه و سطحی تبدیل شده است.(۲) بنابراین به طور خلاصه می‌توان نتیجه گرفت که بخش عمده‌ای از آثار کی‌یرکه‌گور به نقد بنیادی او از متافیزیک هگلی و مسیحیت کیش‌مدار اختصاص یافته است. این مخالفت او را می‌توان مبتنی بر برداشت او از «حقیقت» و «انسان» دانست. در متافیزیک و مسیحیت «حقیقت» و «خود» مورد غفلت است. انسان به دنبال حقیقت و یقین است. حقیقت نه در متافیزیک یافت می‌شود و نه در مسیحیت.

نقد متافیزیک هگلی
در روایت سیر متافیزیک، همواره متفکرانی به نقد یا تخریب متافیزیک پرداخته‌اند. کانت، هم نقد متافیزیک کرد و هم خود متافیزیکی جدید بنا نهاد. از همین منظر کی‌یرکه‌گور از مهم‌ترین نقادان متافیزیک است که از آن فراتر می‌رود. وی معتقد است انسان به دنبال حقیقت و یقین است و حقیقت نه در متافیزیک یافت می‌شود و نه در مسیحیت. مبنای نهایی اهل متافیزیک، عقل است، در حالی که با شناخت عقلانی نه حقیقت قابل شناخت است و نه اگزیستانس؛ بنابراین کی‌یرکه‌گور که بنیان اندیشه و دریافتش اگزیستانس است، هیچ نظامی را شایسته و قادر برای تبیین اگزیستانس نمی‌داند. اصلاً اگزیستانس در هیچ نظام منطقی ـ مفهومی قرار نمی‌گیرد. وی نتیجه می‌گیرد که بالاخره هر نظام متافیزیکی و مفهومی حاصل کوشش یک «فرد» است. اگر بسیار خوش‌بینانه نظر کنیم هر کسی طالب حقیقت است و در این طلب و کوشش دستاوردی دارد؛ دستاورد هر کس در مقام توصیف و تعریف نظامی است که ارائه می‌دهد. آیا شأن هگل بیش از این است؟ آیا قابل تصور است که یک شخص بتواند حقیقت را به تمامیت در نظامی فکری جمع کند؟(۳) پس در نظام هگلی اصلاً به اگزیستانس اندیشه نمی‌شود چون اگزیستانس در دایره و تصور کلی وارد نمی‌شود. در معنایی وسیع‌تر اصلاً واقعیت وارد مقوله امور انتزاعی نمی‌شود.

نقد مسیحیت
کی‌یرکه‌گور معتقد است مسیحیت یا با تکیه بر تاریخ و شرح تاریخ انبیا و زندگی حضرت عیسی(ع) یا با برهان‌های کلامی که از متافیزیک گرفته شده یا با تکیه بر باورهای ساده و بسیط مردمان مردم را به ایمان دعوت می‌کند. در هر صورت با این روش‌ها کسی در مسیر ایمان قرار نمی‌گیرد، اینگونه ایمان‌ها انسان را از سیر حقیقی به سوی خداوند باز می‌دارد. ایمان باید در ضمن صیرورتی باطنی و در نتیجه تعارضی که در درون انسان رخ می‌دهد پدید آید و به کمال رسد. پس کسی نمی‌تواند ایمان را به دیگری القا کند. راه ایمان را هر کس خود باید طی کند. ایمان راهی ساخته شده به دست پیشینیان یا هم‌عصران نیست، حداکثر آن است که دیگران فرد را به ایمان و صیرورت دعوت کنند. پیش از ظهور مسیح، سقراط با روش پرسشی و همراهی با مخاطب او را تعلیم می‌داد. حواریون حضرت مسیح هم تنها از او الهام و اشارت می‌گرفتند، ولی هر کسی خود بود و ابتلائات و انتخابات و فردی‌اش. مسیح نمی‌خواست جمع را هدایت کند. اگر هم به جمع خطاب می‌کرد و موعظه می‌کرد و با آنها سخن می‌گفت، در واقع مخاطب حقیقی‌اش فرد بود و می‌خواست که قلب هر فرد به سوی خداوند رجوع کند.(۴) بنابراین مشکل اساسی مسیحیت این است که با غفلت از ذات دین پدید آمده است؛ ذات دین نه با روش‌های استحسانی قابل بیان است و نه با منطق و فلسفه. اولین و روشن‌ترین دلیل این دریافت آن است که خود مسیح نه یک فیلسوف یا متکلم بود و نه متفکر رمانتیک. بنابراین ایمان از نوع عمل و تصمیم من نیست، بلکه آن را خداوند عطا می‌کند. ایمان هدیه خداوند به انسان است و تنها راه رسیدن به ایمان رفتن به سوی انسان‌های بزرگ است.

مراحل سیر اگزیستانس
کی‌یرکه‌گور چون اگزیستانس را عین صیروریت و انتخاب و تصمیم می‌دانست؛ پس باید مراحل مختلفی را که اگزیستانس در آنها سیر می‌کند، نیز تبیین کند. وی به‌طور کلی سه مرحله از سیر را از هم جدا می‌کند: الف ـ مرحله استحسانی و لذت‌جویی ب ـ مرحله اخلاقی و وظیفه‌شناسی ج ـ مرحله ایمانی و مطلق‌جویی.
الف ـ مرحله استحسانی
هر انسانی به طور طبیعی در مرحله اول عمر خود در همین مرحله متولد می‌شود و اغلب مردم تا پایان عمر هم از این مرحله فراتر نمی‌روند. در آثار کی‌یر‌که‌گور مظهر و نمونه انسان این مرحله دون ژاون است؛ آدمی عیاش و لاابالی که به هیچ چیز جز لذت خود توجه ندارد. انسان در این مرحله خود را کانون همه عالم تلقی می‌کند. خواسته‌هایش جزئی است و همه همت او در کسب لذت بیشتر است. همواره در «حال» زندگی می‌کند. پیوستگی زمان برای او مفهومی ندارد. هیچ چیز او را به تفکر و تأمل نمی‌کشاند. از سطح عبور نمی‌کند، چون لاقید و بی‌عار است. از هر چه که عیش آنی او را بر هم زند، اعراض می‌کند. تا لذت او از چیزی به پایان رسید، دنبال چیز دیگری برای لذت بردن است.(۵) پس تابع عقل و منطق و طرح نیست و هیچ برهان و دلیل عقلی و منطقی هم قادر نیست او را از دنبال کردن خواسته‌اش منصرف سازد. بالاترین حد کمال انسانی در این مرحله آن است که فرد با طرح و نقشه‌ای در صدد لذت‌جویی برآید. کی‌یرکه‌گور در بررسی لذت‌جویی انسان همواره عاقبت لذت‌جویی را پشیمانی و تأسف می‌داند، چرا که سیر طبیعی زندگی چنان است که با ضعیف شدن قوای شهوانی و طبیعی، شخص از وضع خویش پشیمان و متنبه می‌شود، اما روشی که ممکن است پیش از این وضع محتوم او را به مرحله بالاتر هدایت کند (Ironie) یعنی «ریشخند حاوی جدیت، طعنه و استهزا» است. با احساس تأسف و تأثری که برای شخص حاصل می‌شود، به ناپایداری آنچه به آن دل خوش کرده است، پی می‌برد و راه برای ورود به مرحله‌ای که امور پایدار و باقی را بجوید، باز می‌شود.(۶)
ب ـ مرحله اخلاقی
علائم ورود شخصی به مرحله اخلاقی اهمیت یافتن نظم، غایت و اصول و خواسته‌های کلی در زندگی اوست. انسان اخلاقی جدی است. نمونه چنین شخصیتی، سقراط است. شخص اخلاقی به خویش نمی‌اندیشد، بلکه به جمع می‌اندیشد حتی خویشتن را در زیر اصول عام مربوط به انسانیت می‌شناسد، به اصولی حاکم بر زندگی قائل است، پس تا می‌تواند باید آن اصول را بشناسد و حیات خود را بر آن منطبق سازد؛ لذا اهل عمل به تکلیف است؛ تکلیفی که خود از روی آگاهی برگزیده است. در مجموع، مرحله اخلاقی انسان را به معنای حقیقی سعادتمند نمی‌کند، بلکه انسان در این مرحله قدر زندگی را بیشتر می‌داند و سعی می‌کند در عین همه بدبختی‌ها، سعادتمند باشد.(۷) کی‌یرکه‌گور در اواخر کتاب «یا این یا آن» میل به گذر از این مرحله را اظهار می‌کند و «مرحله ایمان» را به تفصیل در کتاب «ترس و لرز» توضیح می‌دهد.
ج ـ مرحله ایمان
مرحله‌ای است که شخص اخلاقی مقید به اصول و عامل به تکلیف بالاخره یا باید دست از تکلیف بردارد و یا به سرچشمه اصلی تکلیف رجوع کند چون نسبت شخص به کلی هم در نسبت او با امر مطلق تعیین می‌شود. حتی خویشتنی که با رجوع به اصول به دست آورده است، تنها در نسبت با ابدیت است که معنا خواهد داشت. بنابراین مرحله ایمانی مرحله‌ای است که انسان در آن، به بالاترین مرحله اگزیستانس نایل می‌آید. شور و شوق از ایمان برمی‌خیزد، باعث پذیرش خلاف عقل و خلاف عرف می‌شود. ابراهیم(ع) که مظهر این مرحله است، محال را می‌پذیرد. او یک بار شاهد امر محال بوده، فرزندی خلاف عادت به او عطا شده، اکنون خود را ملزم به قربانی کردن فرزندش می‌یابد. او دریافته است که آنچه برای انسان محال و خلاف عقل است برای خداوند محال و خلاف عقل نیست.(۸) این عمل ابراهیم، مظهر جوهر یگانه او و ناشی از ایمان اوست. تا وقتی که انسان تابع عقل خویش است موجودی پاره‌پاره است و باید عقل را از دست بدهد تا خداوند را بیابد. نیل به این مرتبه مستلزم لطف و عنایت اوست. بنابراین اساس دین قبول محال است، همان که گاه معجزه خوانده می‌شود.

نظری مجدد به کی‌یرکه‌گور
آنچه که کی‌یرکه‌گور به عنوان سیر اگزیستانس در مراحل مختلف به‌ویژه مرحله ایمانی بیان کرد، او را به بیش از همه در نگاه اول نزدیک به تعالیم عارفان به‌‌ویژه عرفان اسلامی می‌کند، اما در نگاهی عمیق‌تر باید گفت در عرفان‌های دینی سیر و سلوک صبغه‌ای کاملاً دینی دارد و بیان مراحل سیر انسان از هنگامی است که عارف در سلک دین و مرحله تدین وارد می‌شود، برای نمونه در برخی عرفان‌ها سلوک از وقتی آغاز می‌شود که شخص توبه می‌کند یا بیدار می‌شود و عزم می‌کند و خود را مستلزم به اصول و تعالیم یک دین می‌کند، اما مراحل سیر و سلوک در کی‌یرکه‌گور از دوره استحسانی یا دوره لذت‌جویی آغاز می‌شود. همچنین کی‌یرکه‌گور با وجود ایفای نقش یادآورانه برای انسان اسیر متافیزیک، خود هرگز نتوانست از بنیان‌های تفکر جدید بگذرد، برای نمونه «سوبژکتیویسم» و «موجودبینی» دو ویژگی بنیادی انحای افکار دوره جدید از جمله کی‌یرکه‌گور است.
* منابع در دفتر نشریه موجود است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 273
فتح الله پریشان

امر به معروف و نهی از منکر از منظر محقق سبزواری
یکی از فرایض عظیم الهی، امر به معروف و نهی از منکر است که به‌دلیل ارتباط آن با مباحث حکومتی و نظام سیاسی همواره محل تأمل و اختلاف نحله‌ها و گروه‌ها و حتی محل اختلاف در درون یک مذهب اسلامی بوده است. در روزهای اخیر به بهانه عمل غیرانسانی و شنیع اسیدپاشی که در اصفهان اتفاق افتاد، مجدداً شاهد استفاده سیاسی برخی از جریان‌های فکری که از آبشخور نگاه تنگ سیاسی به مسائل فقهی می‌نگرند، بودیم. نگرانی چنین نحله‌ها و گروه‌های سیاسی، فکری و مذهبی در واقع از جاری و ساری شدن عملی این فریضه الهی در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم است که خودش را در قالب‌های دیگر نشان می‌دهد. البته این واجب الهی به دلیل منوط بودن اجرای دیگر فروعات دینی به این فریضه در طول تاریخ برای مسلمانان به‌ویژه علما و فقهای شیعه حائز اهمیت بوده و به همین دلیل همواره در نگاه اندیشمندان و فقهای اسلامی به آن توجه شده است. محقق سبزواری یکی از آنهاست که به این واجب بزرگ از منظر اینکه جزء فروع دین بوده و ضروری دین به حساب می‌آید، نگریسته است.
از منظر محقق سبزواری امر به معروف و نهی از منکر یکی از واجبات بزرگ دین اسلام است و امر دین و نظام ملک و ملت به آن مستقیم می‌شود و اگر مردم دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارند، فاسقان و فاجران را بر اعمال زشت و ناپسند که مرتکب می‌‌‌شوند، تعزیر نکنند و به خود واگذارند، فساد به همه جا سرایت و جامعه را فاسد می‌‌‌کند و در همه جا هرج و مرج می‌‌‌شود. از نظر وی امر به معروف و نهی از منکر دو قسم است، واجب و مستحب. امر کردن به واجبات و نهی کردن از محرمات واجب و امر کردن به مستحبات و نهی کردن از مکروهات مستحب است.
مسئله مهمی که در خصوص امر به معروف و نهی از منکر با رهیافت دینی در نظر غالب اندیشمندان اسلامی به‌ویژه مکتب تشیع به آن توجه و اشاره می‌شود، اشاره حتمی به شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر است تا انجام عملی آن مقید به اصول و احکامی باشد و هر کس و گروهی به بهانه انجام آن در جامعه هرج و مرج ایجاد نکند؛ زیرا در غیر این صورت نقض غرض شارع خواهد بود، یعنی در حالی که دین مبین آن را برای اصلاح امور جامعه از کژی و پلشتی واجب عینی کفایی قرار داده و هدف غایی شریعت نیز سالم‌سازی و ایجاد امنیت در اجتماع است به ضد خود تبدیل نشود. بر این مبنا، این توضیحات را می‌توان در آثار و آرای محقق سبزواری نیز ملاحظه کرد. شرایط امر به معروف و نهی از منکر از نظر محقق سبزواری عبارتند از:
۱ ـ شخص آمر و ناهی به معروف یا منکر بودن فعل، علم داشته باشد تا امر و نهی از او معقول باشد و بدی و نیکی فعل را از راه سند صحیح بداند.
۲ ـ امر به معروف و نهی از منکر تأثیر داشته باشد.
۳ ـ اصرار شخص عاصی بر فعل مورد نهی؛ پس هرگاه شخص بر آن فعل اصرار نکند و نشانه پشیمانی آشکار شود، نباید متعرض او شد.
۴ ـ امر به معروف و نهی از منکر بر جان و مال یا آبروی آمر و ناهی و یا دیگر مسلمانان ضرر نداشته باشد.
به همین نحو می‌توان مراتب امر به معروف و نهی از منکر را از نگاه وی بررسی کرد. سبزواری این مراتب را در چهار مرحله؛ اظهار کراهت، استفاده از زبان، نفرت و هجرت و دوری و خشونت قولی و فعلی و قهر و تأدیب و ضرب ذکر می‌کند.
سبزواری در امر به معروف و نهی از منکر، نگاه ویژه‌ای به علما دارد و گویی این وظیفه را ذاتی آنها می‌داند که در انجامش با توجه به شرایط و مراتب این امر نباید ملاحظه حتی سلطان را نیز کرد. سبزواری معتقد است وظیفه عالمان دین در امر به معروف و نهی از منکر آن است که بر اساس تشخیص خود عمل کنند و نیازی به اجازه از سلطان ندارند. وظیفه سلطان است که عالمانی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌‌‌کنند، تقویت کند. وی می‌گوید: اگر یکی از اهل علم و تقوا در مقام رفع منکری درآید، هر چند از قبل سلطان جهت این امر منصوب نباشد، سلطان بر او انکار ننماید و تقویت طرف خصم نکند.(1)
در عصر محقق سبزواری که متأسفانه رشوه‌خواری قضات گزارش شده، وی از باب امر به معروف و نهی از منکر به این مسئله تصریح می‌‌‌کند(۲) و در عبارت خود به حاکمان توصیه می‌‌‌کند که عالمان متعهد را به شغل قضاوت تشویق کنند.
ــــــــــــــ
۱ ـ اندیشه سیاسی محقق سبزواری، نجف لک‌زایی، صص ۴۵۲ ـ ۴۳۳
۲ ـ همان، صص۵۷۱ ـ ۵۶۳ 


اصطلاحات

مکتب کنش متقابل نمادین
دیدگاه نظری دیگری که از ابتدای شکل‌گیری تاکنون منشأ انواع نوآوری‌ها در حوزه روش‌های تفسیری بوده، مکتب «کنش متقابل نمادین» است. خاستگاه این مکتب، روان‌شناسی اجتماعی است؛ ضمن اینکه یکی از سه دیدگاه نظری اصلی جامعه‌شناسی معاصر آمریکایی در نیم‌قرن اخیر نیز محسوب می‌شود و در علوم سیاسی و علوم ارتباطات نیز از آن انواع بهره‌برداری‌ها به‌عمل آمده است. دیدگاه کنش متقابل نمادین ریشه در آثار «جرج هربرت مید» و «هربرت بلومر» در دهه ۱۹۳۰ و پس از آن دارد. در این دیدگاه بر اهمیت معنا و تأویل به مثابه پدیدارهای اساساً بشری در تقابل با رفتارگرایی و روان‌شناسی انگیزش و واکنش تأکید ویژه می‌شود. مردم به‌وسیله تعاملی که با هم دارند، معانی مشترکی خلق می‌کنند و این معانی «واقعیت» آنان را شکل می‌دهد. در هر تعامل فرایندی از تفسیر، تعریف و خلق معانی و بازتعریف وجود دارد. برای فهم چگونگی درک و تفسیر مردم از اوضاع اجتماعی و رفتارشان، مناسب‌ترین روش ارتباط نزدیک و تعامل مستقیم با آنها و ورود به دنیای معانی ایشان است.
پژوهشگران مکتب کنش متقابل نمادین درباره اصول زیر کم‌وبیش اشتراک نظر دارند:
۱ـ تعاملی که انسان‌ها با یکدیگر دارند منبع اصلی داده‌های مورد نیاز پژوهشگران است.
۲ـ دیدگاه کنشگران و توانایی آنها در عهده‌دار شدن نقشی دیگر موضوعات اساسی در هر نوع نظریه کنش متقابل نمادین محسوب می‌شود.
۳ـ چگونگی تعریف یک وضعیت از سوی افرادی که در آن قرار دارند ماهیت و معنای اعمال آنان و نیز خود وضعیت مذکور را تعیین می‌کند.
انسان‌ها در جریان تعامل با دیگران، شیوه تفکر و اطلاق معنا به اشیا و امور پیرامون خود را فرا می‌گیرند. زبان مجموعه‌ای از مهم‌ترین نمادهاست و انسان بدون استفاده از نمادها قادر به هیچ‌گونه کنش با خود و دیگران نیست. تفکر کنش فرد با خود، گونه‌ای از تعامل است، منتهی تعاملی که فرد به‌صورت مکالمه درونی با خود دارد. انسان به کمک نمادها با دیگران کنش متقابل دارد و به‌وسیله این تعامل است که گروه‌ها و اجتماعات تشکیل می‌شوند.
نمادها و فرایند تأویل از آنجا که مبنای تمامی تعاملات انسان‌ها را تشکیل می‌دهند، برای فهم رفتار آدمی، اساسی تلقی می‌شوند. در حوزه جامعه‌شناسی سازمان‌ها، احزاب سیاسی، افکار عمومی، رفتار انتخاباتی و... می‌توان با توسل به مکتب کنش متقابل نمادین مطالعات گسترده‌ای را انجام داد و از روش‌های متداول در این مکتب بهره گرفت. در شماره آتی با نشانه‌شناسی به‌عنوان یکی دیگر از روش‌های تفسیری، آشنا خواهیم شد.


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال حکومت پهلوی ـ 24
جمعه خونین انقلاب و جمعه سیاه رژیم
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

تابستان ۵۷ حوادث انقلاب اسلامی شتاب تندی گرفته بود. ماه رمضان این سال ایام تأثیرگذاری در سلسله حوادث بود. ۱۵ مرداد سال ۵۷ مصادف با اول ماه مبارک رمضان بود. در این ماه اتفاقات مهمی رخ داد، و فرصت مناسبی برای بهره‌برداری جریان‌های مذهبی در توسعه انقلاب بود. اسناد نشان می‌دهد که سخنرانی‌ها در این ماه اوج می‌گیرد و شدت دستگیری‌ها بسیار بالا می‌رود. تعدادی از تبعیدی‌ها را از محل تبعیدشان به شهرهای دیگری منتقل کردند تا مبادا مردم این شهرها را علیه رژیم تحریک کنند. البته مجموعه سخنرانی‌های روحانیان در ماه رمضان رژیم را دچار نگرانی کرده بود. در همین ماه بود که فاجعه سینما رکس آبادان رخ داد. در مباحث پیش اشاره کردیم که با این حادثه تغییر عمده‌ای در حکومت به‌وجود آمد. ۲۸ مرداد ۵۷ سینما رکس آبادان آتش گرفت و بر اساس برخی اسناد، ۳۷۷ نفر در این حادثه سوختند. دو روز بعد خبر تغییر دولت اعلام شد. آن روز مصادف با ضربت خوردن و شهادت حضرت علی(ع) بود. روز پنجم شهریور، جعفر شریف‌امامی کابینه‌اش را به شاه معرفی کرد و در کوتاه‌ترین مدت رسوا شد.
شهید مفتح طی سخنانی اعلام کرد در روز ۱۳ شهریور در تپه‌های قیطریه مراسم نماز عید فطر برگزار خواهیم کرد. دستگاه امنیتی که موضوع را جدی دید و احتمال راه‌پیمایی پس ‌از نماز داد، برای اینکه تا حدی بتواند جلوی تجمع و راه‌پیمایی را بگیرد اقدام به شایعه‌پراکنی کرد. دستوری که پرویز ثابتی برای پراکندن این شایعه داد، این است: «دولت به مأمورین دستور داده چنانچه در روز عید فطر دسته‌جاتی به تظاهرات پرداختند آنها را به گلوله ببندد.» این شایعه برای این بود که در دل مردم وحشت بیندازد.

طرح آشتی دروغین
دولت شریف‌امامی در شروع کار خود با شعار «دولت آشتی ملی» به میدان آمد. اقدامات فریبنده‌ای را آغاز کرد. اگر پشتوانه و پیام‌های آگاهانه امام خمینی نبود، چه‌بسا در جلب نظر مردم موفقیت‌هایی به‌دست آورده بود، چون در همان ایام در مشی برخی از گروه‌های مردم و روحانیت مؤثر واقع شده و آنها را تحت تأثیر قرار داده بود. شریف‌امامی در ابتدای شروع کار، قمارخانه‌های کوچک و بزرگ را بست، تاریخ شاهنشاهی را دوباره به هجری تغییر داد، دستور پیگرد و دستگیری کسانی را که در مشهور به فساد بودند، داد. یک نوع آزادی در مطبوعات ایجاد شده بود که پیش از آن سابقه نداشت. مطبوعات اجازه پیدا کردند حوادثی را که در کشور رخ می‌دهد، منعکس کنند. یکی از این موارد، چاپ عکس امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) در هفتم شهریور، در صفحه اول روزنامه اطلاعات بود. این کار خیلی عجیب به‌نظر می‌رسید. جالب اینکه شریف‌امامی طی اعلامیه‌ای اظهار داشت: «همه باید به‌پا خیزید تا با هم در فروغ جهانگیر قرآن و تعالیم عالیه اسلام و در قلمرو قانون اساسی به نجات مملکت کمر ببندیم.»!
در طرح مذهبی جلوه‌دادن دولت، دو نکته بارز دیده می‌شود؛ اول اینکه به‌طور غیرمستقیم از جانب دولت اعلام می‌شود که مراجعت آیت‌الله [امام] خمینی به ایران مانعی ندارد. دوم، دولت طی یک نامه کلی و به‌صورت علنی به مراجع شیعه اعلام می‌کند که بین دولت و روحانیت تفاهم لازم وجود دارد و این مطلب در جراید کشور نیز درج می‌شود. دولت اعلام می‌کند به آنچه تاکنون از سوی مراجع به دولت توصیه شده‌، عمل شود و تلاش می‌شود نظرات آنها در قالب مصالح ملی و مملکتی و دینی به اجرا گذاشته شود؛ اما از آنجا که امکان دارد نظریاتی به دولت ابراز نشده باشد، مجدداً از آیات عظام درخواست می‌شود با تبادل نظر و مشورت با یکدیگر و در نظر گرفتن شرایط حساس مملکت و بر اساس مصلحت دین و ملت، چنانچه نظریاتی دارند ظرف مدت معین و در حالی که به تأیید کلیه مراجع رسیده باشد، در اختیار دولت قرار دهند تا مورد توجه قرار گیرد.

دولت آشتی ملی در آزمون
آنچه که در روز ۱۳ شهریور برابر با روز عید فطر اتفاق افتاد، از این جهت مهم بود که تا آن تاریخ نظام شاهنشاهی به‌طور مستقیم و تا این اندازه مردم را در خیابان علیه خود لمس نکرده بود. در همان روز منابع خارجی روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها اعلام کردند که این بزرگ‌ترین حرکت علیه حکومت شاه تا امروز محسوب می‌شود. در تهران و برخی از شهرها، تعدادی از مردم در درگیری با حکومت شهید شده بودند. برای احترام به آنها دکتر مفتح، امام جماعت مسجد قبا و پیش‌نماز روز عید فطر اعلام کرد که روز پنج‌شنبه شانزدهم شهریور در تهران تعطیل عمومی خواهیم داشت. این پیشنهاد به سرعت در شهرهای دیگر هم مطرح شد.
به موازات همه ترفندهای دولت شریف‌امامی، ساواک و سایر وابستگان شاه کوشیدند تا تعطیلی روز ۱۶ شهریور را بدون هیچ مشکلی رد کنند. اما با همه تلاش ساواک و ممنوعیت راه‌پیمایی از جانب دولت، مردم دست به تظاهرات باشکوهی زدند. این تظاهرات از قیطریه شروع و به میدان آزادی ختم شد و با سخنرانی شهید دکتر بهشتی پایان یافت. در طول راه‌پیمایی، مردم در حالی که شعار می‌دادند، از خیابان‌های اطراف به هم پیوند خوردند و به سمت میدان آزادی حرکت کردند. شعارهایی که در این تظاهرات داده می‌شد، به‌مراتب علنی‌تر از شعارهای روز قبل بود. با شعارهایی چون «مرگ بر این سلطنت پهلوی، مرگ بر این سلطنت پرفریب»، «ما پیروز قرآنیم، شاه نمی‌خواهیم»، «ای بی‌شرف حیا کن، سلطنت را رها کن» و «برای حفظ قرآن، ارتش به ما بپیوند» سیل خروشان مردم، کوبنده و بی‌امان در حال حرکت بود. مردم با دادن شعار مستقیم علیه شاه، گلباران مأموران شهربانی یا نظامیانی که گوشه و کنار ایستاده بودند، انداختن حلقه‌های گل به گردن مأموران شاهنشاهی، پاشیدن نقل و... آنها را برای پیوستن به مردم تشویق می‌کردند. در واقع دولت آشتی ملی در برابر آزمون قرار می‌گیرد که ماهیتش رو شود.

تصمیم شوم
به‌دنبال اوج‌گیری ناآرامی‌ها و ناکام‌ماندن دولت در منع راه‌پیمایی‌ها، وحشت رژیم دوچندان شد، به‌گونه‌ای که اگر اوضاع به همین منوال پیش می‌رفت، رژیم در نهایت به بن‌بست می‌رسید، لذا طرحی به شاه رسید که از جانب دولت نبود. در همین ایام، اردشیر زاهدی از واشنگتن به تهران آمد و پیام «فوق‌العاده سری» کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا را به شاه داد. پس از رسیدن پیام، دو جلسه کاملاً محرمانه در حضور شاه و با شرکت سولیوان، سفیر آمریکا، زاهدی و ژنرال اویسی تشکیل شد. نخست‌وزیر وقت، شریف امامی، تنها در یکی از آنها شرکت داشت. مذاکرات این دو جلسه که هر دو بار با تماس تلفنی با برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، تقویت و ارشاد می‌شد، به گرفتن تصمیمی منجر شد که تا آن زمان به تعویق افتاده بود. مقدمه این طرح، ایجاد حکومت نظامی در تهران و یازده شهر عمده و حساس ایران بود و شورای امنیت ملی بنا به درخواست نخست‌وزیر، در ساعت ۲۰ روز ۱۶ شهریور ماه ۱۳۵۷ با حضور اعضای دائمی خود تشکیل جلسه داد. جلسه هیئت دولت، نیز تا حدود ساعت ۲۲:۳۰ روز ۱۶ شهریور تشکیل شد. پس از اظهارات سپهبد مقدم و ازهاری، هیئت دولت برقراری حکومت نظامی در تهران و یازده شهر دیگر را تصویب کرد و درباره این تصمیم شوم، ارتشبد قره‌باغی، وزیر وقت کشور نیز در جلسه اتخاذ تصمیم اعلام حکومت نظامی شرکت داشت، وی در مورد اعلام حکومت نظامی گفته است: «در هر صورت موافقت شد. منتهی در همین جریان تعدادی از وزرا و از جمله خود من گفتیم که ۲۴ ساعت مهلت بدهید که مردم آگاه شوند. گفتند: نخیر، به‌خصوص یادم هست که اشخاصی مثل سپهبد مقدم [رئیس ساواک] و آقای آزمون اصرار داشتند که نخیر رادیو تا صبح خبر می‌کند. تیمسار سپهبد مقدم، عقیده‌اش این بود که ما می‌خواهیم هر چه زودتر مسببان و محرکان را شبانه بازداشت کنیم تا این آشوب فردا اتفاق نیفتد.»

فاجعه ۱۷ شهریور
آتش و دود فضای خیابان‌های اطراف میدان شهدا را پر کرده بود، جنایت به حدی بود که تاکنون توصیف درستی از واقعه ارائه نشده است. شاهدان عینی هر یک خاطره غم‌انگیزی از این روز ذکر کرده‌اند، برای نمونه یکی از شاهدان در گفت‌وگویی گفته است: «آن روز شاهد بودیم که زخمی‌ها را به بیمارستان بردند، وضعیت برخی از بیماران طوری نبود که بمیرند، اما صبح، جسدهای‌شان را از بیمارستان بیرون آوردند، وقتی دقت می‌کردی می‌دیدی گلوله به پای یک نفر خورده، اما به شهادت رسیده است. من خودم جوانی را دیدم که به کتفش گلوله خورده بود، مأموران ساواک با تزریق یک آمپول در بیمارستان او را به شهادت رساندند...» شاهد عینی دیگری که در بیمارستان به‌دنبال یک زخمی می‌گشت دیده بود که هلی‌کوپترها افراد مجروح را دوباره به گلوله می‌بستند و در این‌باره گفته است: «هلی‌کوپترها بالای سر مردم می‌گشتند و از بالا تیراندازی می‌کردند، حتی کسانی که در خانه‌ها بودند، مورد اصابت گلوله قرار می‌گرفتند. هلی‌کوپترها دورتادور میدان می‌گشتند و مردم را به رگبار می‌بستند، چندین نفر کشته شدند. میزان کشتار مردم توسط رژیم در روز هفده شهریور به اندازه‌ای بود که بسیاری از محافل و جراید از این روز به جمعه سیاه یاد کردند.» در این جمعه سیاه تعداد زیادی زن و مرد و حتی کودک بی‌گناه به شهادت رسیدند. بسیاری از آنها هم زخمی شدند.

پیام امام خمینی(ره)
در پی کشتار فجیع رژیم در روز جمعه، علما و روحانیون مبارز موضع‌گیری و اعمال و رفتار نسنجیده رژیم را سرزنش کردند و از مردم خواستند تا به اعتراض، در عزای عمومی به سر برند. امام خمینی، رهبر انقلاب نیز با هوشیاری و درایت تمام، بلافاصله اطلاعیه‌ای را به این مضمون در تاریخ (18/6/57) صادر کردند و خطاب به ملت شجاع ایراع مرقوم فرمودند: «واقعیت این است که شاه می‌خواهد انتقام خود را از ملت بی‌دفاع بگیرد و با صحنه‌سازی‌های مبتذل، ملت بی‌دفاع را به مسلسل ببندد و نفس‌ها را به خیال باطل خودش در سینه خفه گرداند، ولی دیگر دیر شده است و ملت مظلوم و بیدار ایران آگاه گردیده‌اند... اکنون بر ملت شجاع ایران است که به هر ترتیبی که ممکن است به مجروحین بی‌شمار خود خون، دوا و غذا برسانند و از هرگونه کمک مالی دریغ ننمایند. چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می‌خورد. آری این چنین است راه امیرالمؤمنین علی(ع) و سرور شهیدان امام حسین(ع). ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می‌شد!»
در حقیقت روز ۱۷ شهریور، جمعه خونین و خط سرخ انقلاب بود و جمعه سیاه برای رژیم شاه باقی ماند.


حكایت زمانه

شرايط زمانه و شکل‌گيري بسيج
روز دانش‌آموز بود. دانشجوهاي مسلمان پيرو خط امام که چند روز بود جلوي سفارت آمريکا تظاهرات مي‌کردند، از ديوار سفارت بالا رفته، آنجا را اشغال کردند و افراد داخل آن را گروگان گرفتند. سخن‌شان اين بود که آمريکا در ايران جاسوسي مي‌کند. بعدها مدارکي از سفارت پيدا شد که بيانگر همین موضوع بود.
دولت آمريکا شوکه شده بود. اين کار دانشجوها برايش خيلي گران تمام شده بود. دستپاچه همه تلاشش را مي‌کرد تا براي آزادي گروگان‌هاي خويش کاري بکند. کارتر، رئيس‌جمهور آمريکا مي‌خواست نمايندگاني بفرستد تا با امام مذاکره کنند؛ اما امام دستور داد هيچ‌کس حق ندارد نماينده‌هاي کارتر را بپذيرد.
کاخ سفيد حمله به ايران را در دستور کار خود قرار داد. وايزمن، وزير دفاع رژیم صهیونیستی طرحي براي حمله به ايران داد. مسئولان ايران واکنش نشان دادند. بني‌صدر که آن زمان وزير امور خارجه بود، گفت: «اگر آمريکا به خاک ايران حمله کند، چاه‌هاي نفت خاورميانه منفجر مي‌شود.» آمريکا ناوهاي خود را به حرکت درآورد. تهديد آمريکا و آوردن نيروهاي ضربت در خليج‌فارس موضوع تازه‌اي نبود. از اول سال 1358 آمريکا به بهانه‌هاي مختلف، نيروهاي خود را در اقيانوس هند و خليج‌فارس افزايش مي‌داد. شايعه شده بود که آمريکا مي‌خواهد از بحرين به ايران حمله کند. معاون وزير امورخارجه بحرين به وزارت خارجه ايران زنگ زد و گفت که بحرين اجازه ورود چتربازهاي آمريکايي را نمي‌دهد.
خطر از همه طرف کشور را تهديد مي‌کرد. کشور خيلي کم مشکلات داخلي داشت، هر آن ممکن بود درگير جنگ با آمريکا هم بشود! آن هم زماني که نيروهاي نظامي کشور کم بودند. ارتش وضعيت خوبي نداشت. خيلي از افراد رده بالاي ارتش از کشور فرار کرده بودند. افرادي هم که مانده بودند هنوز نتوانسته بودند به ارتش سر و سامان بدهند. سپاه مشغول درگيري‌هاي داخل کشور بود. کميته هم دنبال گروهک‌هايي مثل فرقان و چريک‌هاي فدايي خلق بود. اگر آمريکا به ايران حمله مي‌کرد، معلوم نبود که نيروهاي نظامي چگونه مي‌خواهند در مقابل آنها بايستند. در همين اوضاع امام کاري کرد که خيلي‌ها علتش را آن زمان نفهميدند. ابتکار امام، هم کابوس آمريکا و دشمن‌هاي خارجي شد و هم کابوس گروه‌هاي ضدانقلاب داخلي.
بچه‌هاي سپاه پاسداران مرکز تهران، چهارم آذر 1358 به قم رفتند تا امام را ببينند. امام براي‌شان از موقعيت کشور گفت. از اختلافات داخلي، از اينکه دشمن اصلي آمريکاست و بايد هر چه فرياد داريد بر سر آمريکا بکشيد. پاسدارها را نصيحت کرد. در آخر هم حرف‌هاي اصلي خودش را به پاسدارها گفت: «اگر يک ملت که همه جوان‌هايش مجهز باشند به همين جهازى علاوه بر جهاز دينى و ايمانى که دارند، مجهز به جهازهاى مادى هم باشند، سلاحى هم باشند و ياد گرفته باشند، همچى نباشند که يک تفنگى دست‌شان آمد، ندانند با آن چه بکنند. بايد ياد بگيريد و ياد بدهيد رفقاي‌تان را. جوان‌ها را يادشان بدهيد. و همه جا بايد اين طور بشود که‏ يک مملکت بعد از يک چند سالى بشود يک کشورى با 20 ميليون جوان که دارد، بيست ميليون تفنگ‌دار داشته باشد. بيست ميليون ارتش داشته باشد و اين يک همچو مملکتى آسيب‌بردار نيست و الآن هم الحمدلله آسيب‌بردار نيست. الآن هم ما پشتيبان‌مان خداست و ما براى او نهضت کرديم. براى پياده کردن دين او نهضت کرديم و خدا با ماست.»
امام با اين کار همه کشور را علیه آمريکا بسيج کرد. هيچ ارتشي در جهان 20 ميليون نيروي نظامي نداشت. اکنون هر جاي ايران براي آمريکا ناامن بود. هرچند، زماني که آمريکا به ايران حمله کرد، اصلاً نيازي به ارتش بيست ميليوني نشد و همان شن‌ها که مأمور خدا بودند، آمريکايي‌ها را هلاک ساختند.
يک روز بعد از سخنراني امام، بني‌صدر گفت: «در سراسر کشور بايد اعلام بسيج عمومي شود.» سپاه به فرمان امام عمل کرد و ششم آذر اعلام کرد که همه آموزش نظامي مي‌بينند. ستاد مرکزي کميته هم به ستاد کميته‌ها در همه شهرها دستور داد که افراد داوطلب واجد شرايط را آموزش نظامي بدهند. همه کشور تبديل به پادگان نظامي شده بود. هر روز از يک گوشه کشور خبر مي‌رسيد که آموزش نظامي جوان‌ها شروع شده است. يک هفته بعد از فرمان امام، شوراي انقلاب اعلام کرد که ستاد بسيج ملي تشکيل مي‌شود.
آمريکا در صدد بود که دنيا را عليه ايران با خود همراه کند. از اروپا زمزمه‌هايي بلند شده بود که ايران را تحريم مي‌کنند. بني‌صدر به بانک‌هاي اروپايي هشدار داد: «در مقابل بانک‌هاي اروپايي که ما را تحريم کنند، جهادي آغاز خواهيم کرد.» اکنون فقط مبارزه نظامي نبود و مردم می‌بایست مقابل تحريم اقتصادي آمريکا هم مي‌ايستادند.
براي خيلي‌ از افراد مسئله شده بود که به فرض، بيست ميليون نفر را در کشور آموزش بدهيد؛ اگر آمريکا حمله کرد، چطور مي‌خواهيد اين بيست ميليون نفر را تجهيز کنيد؟ 28 آذر ستاد بسيج ملي، اطلاعيه‌اي داد که پاسخ اين پرسش بود. در اين اطلاعيه آمده بود که هسته اصلي ارتش بيست ميليوني، گروه‌هاي مقاومت 22 نفره است. طرح آنها اين بود که به چريک‌هاي رزمنده آموزش بدهند تا بتوانند دشمن را خلع سلاح کنند، اسلحه‌اش را گرفته و خودشان را تجهيز کنند. آمريکا تسليم ابتکار امام شده بود.
17 دي 1358 حجت‌الاسلام امير مجد از سوي شوراي انقلاب، سرپرست بسيج ملي شد. 25 دي آقاي مجد مصاحبه کرد و گفت که هدف از بسيج ملي هماهنگ‌کردن نيروهاي انساني در همه زمينه‌هاست. آن سال‌ها کشور در همه زمينه‌ها به کار نياز داشت و بسيج ملي نيز براي همين تشکيل شده بود. خيلي از مردم بي‌سواد بودند. امام هفتم دي پيام داده بود و از همه خواسته بود براى مبارزه با بي‌سوادى به‌طور ضربتى و بسيج عمومى قيام کنند. ‏ يکي از کارهاي ستاد بسيج ملي همين بسيج سوادآموزي بود.
دهم بهمن ستاد بسيج ملي اطلاعيه‌اي مبني بر اين داد که 22 تا 29 بهمن، هفته بسيج ملي است. در آن سال به دلیل جشن‌هاي اولين سال پيروزي انقلاب، هفته بسيج هفت روز ديرتر يعني 29 بهمن شروع شد. برنامه‌ اولين هفته بسيج ملي خيلي جالب بود و يکي از اين برنامه‌ها، صرفه‌جويي در کليه مسائل زندگي بود. حتي ستاد بسيج ملي از مردم خواست که در هفته بسيج مشارکت کنند و براي برنامه‌هاي هفته بسيج ملي نظر بدهند. نگاه مسئولان اين بود که همه کارهاي کشور را به دست خود مردم بسپارند. 23 بهمن تيمسار شاهدمهر، رئيس ستاد مشترک ارتش گفت: «ما سعي داريم به‌تدريج که ارتش 20 ميليوني تجهيز شد، امکانات دفاعي را به خود مردم واگذار کنيم.»
سرعت پيشرفت فعاليت‌هاي بسيج خيلي زياد بود. يک ماه‌ونيم از فرمان امام گذشته بود و پنج ميليون نفر آموزش ديده بودند. اين موضوع را سرپرست بسيج ملي در مصاحبه‌اي گفت؛ اما هدف بسيج ملي فقط نظامي نبود. مردم بايد براي دفاع غيرنظامي از کشور هم آماده مي‌شدند. ترافيک در خيابان‌ها مخصوصاً خيابان‌هاي پايتخت غوغا مي‌کرد. حرکت اتومبيل‌ها نظم نداشت. کسي هم نبود که به اوضاع سر و سامان بدهد. يکي از برنامه‌هاي اصلي ستاد بسيج ملي در هفته بسيج، اين بود که غول ترافيک را کنترل کند. تدارک وسيعي ديدند و استفاده از اتومبيل‌هاي شخصي را ممنوع کردند. اين يک برنامه آزمايشي بود تا مردم را آماده کنند که اگر دشمن بي‎خبر حمله کرد، بتوانند با هم همکاري کنند. سرپرست بسيج ملي از مردم خواست که در طول هفته بسيج ملي هرچه بيشتر در انواع مصارف روزانه خود مثل آب و برق و مواد غذايي، پوشاک و مصارف تزئيني صرفه‌جويي کنند. تلاش در توليد بخش‌هاي صنعتي و کشاورزي هم يکي از برنامه‌هاي هفته بسيج بود.
امام در سومين روز هفته بسيج به مردم پيام داد و از جواناني که از بسيج عمومي استقبال کردند، تشکر کرد: «اين‌جانب از ملت شريف ايران و از جوانان برومند که از بسيج عمومى استقبال نمودند تشکر مى‏کنم. دفاع از اسلام و کشور اسلامى، امرى است که در مواقع خطر، تکليف شرعى، الهى و ملى است؛ و بر تمام قشرها و گروه‌ها واجب است. در اين موقع حساس که ملت با دشمنان سرسخت و ابرقدرت‌ها خصوصاً آمريکا که با مداخله جنايتکارانه خودش در طول سلطنت غاصبانه محمدرضا پهلوى، ملت ما را از رشد سياسى و فرهنگى و اقتصادى بازداشت و ذخاير اين ملت فقير را به يغما برد، مواجه است، اگر غفلت شود و با قدرت و پشتکار در مقابل دشمنان بشريت خود را مهيا نکند و با بسيج عمومى که به خواست خداوند متعال هيچ قدرتى نمى‏تواند با آن مقابله کند مهياى دفاع از کشور اسلام نشود، خود را و کشور خود را با دست خود به تباهى کشانده است... من اميدوارم که اين بسيج عمومى اسلامى، الگو براى تمام مستضعفين جهان و ملت‌هاى مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم قرن شکستن بت‌هاى بزرگ و جايگزينى اسلام و توحيد به جاى شرک و زندقه و عدل‌وداد به جاى ستمگرى و بيدادگرى و قرن انسان‌هاى متعهد به جاى آدم‌خواران بى‏فرهنگ باشد.»
ارتشي که امام مهيا کرده بود، براي هر کاري آماده بود. هفته درختکاري که مي‌شد، مردم بسيج مي‌شدند. خود مردم براي مبارزه با اعتياد پيش‌قدم مي‌شدند. حتي فعاليت‌هاي بسيج فقط بين عموم مردم نبود؛ طرح بسيج صنعتي همان اواخر فروردين سال 58 ارائه شد و بسيج اقتصادي هم راه افتاد. آمريکا، ايران را که يکي از بزرگ‌ترين بازارهاي مصرف کالاهايش بود، تحريم کرده و بعضي از کالاها کمياب شده بودند. همين امر براي بعضي افراد وسيله بالابردن قيمت‌ها شده بود و مردم در فشار بودند. اينجا نيز بسيج به کمک مردم آمد. تعدادي از جوانان تهراني بسيج شدند تا مانع گران‌فروشي شوند.
چند ماه از تشکيل بسيج گذشته بود و لازم بود به اين سازمان سر و ساماني بدهند. اساسنامه ستاد بسيج ملي 21 ارديبهشت‌ماه 1359 در جلسه کميسيون‌هاي شوراي انقلاب تصويب شد.
بسيج، هدفش را فقط در ايران نمي‌دانست. سياهان آمريکا عليه نژادپرستي شورش کرده بودند. سوم خرداد 1359 ستاد بسيج از مردم دعوت کرد که مردم براي حمايت از سياهان آمريکا راه‌پيمايي کنند. اين حمايت‌ها ادامه همان خطاب امام به مستضعفان عالم بود که در انتهاي پيامش به بسيج گفته بود: «اى مستضعفان جهان! به پا خيزيد و خود را از چنگال ستمگران جنايتکار نجات دهيد. و اى مسلمانان غيرتمند اقطار عالم! از خواب غفلت برخيزيد و اسلام و کشورهاى اسلامى را از دست استعمارگران و وابستگان به آنان رهايى بخشيد.»
همه چيز بسيج، مردمي بود؛ حتي آرم آن. سازمان بسيج ملي، نيمه مرداد همه طراحان را دعوت کرد که براي بسيج آرم طراحي کنند. 10 شهريور نام «بسيج ملي» به «بسيج مستضعفين» تغيير پيدا کرد. آرم بسيج هم طراحي شد. حجت‌الاسلام مجد 12 شهريور طي اطلاعيه‌اي آرم بسيج را توضيح داد.
با آغاز جنگ، حضرت امام در 29 مهر 1359 به مردم آماده‌باش کامل نظامي داد. سازمان بسيج مستضعفين هم به همه مراکز خودش آماده‌باش داد. جوان و پير، زن و مرد همه براي ثبت‌نام در بسيج آمدند. ولي فرستادن اينهمه نيروي آموزش‌نديده خطرش بسي بيشتر بود؛ تنها آمار شهيد و مجروح را بيشتر مي‌کرد. بايد براي آموزش نيروهاي بسيجي فکري مي‌شد. بهترين گروهي که مي‌توانست آموزش نيروهاي بسيجي را برعهده بگيرد، سپاه پاسداران بود. سپاه خودش يک واحد بسيج مستضعفين داشت، ولي اين واحد از ستاد بسيج ملي مستقل بود و همين مسئله، در کار مشکل ايجاد مي‌کرد.
12 آبان 1359 مجلس شوراي اسلامي رسيدگي به طرح ادغام بسيج مستضعفين و سپاه پاسداران را شروع کرد. يک ماه بعد، مجلس اين طرح را تصويب کرد و بسيج مستضعفين يکي از واحدهاي سپاه شد. از اين به بعد وظيفه آموزش نظامي و عقيدتي ـ سياسي نيروهاي بسيج با سپاه پاسداران بود و اين نقطه آغازي براي حضور بسيج در مهم‌ترين عرصه و ميدان آزمايش بود. نهالي که امام آذرماه 1358، يک سال پيش از شروع جنگ تحميلي غرس کرده بود، در طول هشت سال دفاع مقدس هر روز تنومندتر و آبديده‌تر شد و شجره طيبه‌اي براي مردم و کشور گردید.


امام خامنه ای در گذر زمان 22

 چهره‌ای درخشان در میان شاعران و هنرمندان خراسان
امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در همان ایام نوجوانی به دنیای شعر و ادبیات فارسی وارد می‌شوند و سال‌ها در انجمن ادبی شرکت می‌کنند. سال‌های ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۷ انجمن ادبی در مشهد تشکیل می‌شود که در ابتدا به صورت چرخشی دایر است و پس از چندی به‌صورت ثابت در منزل شخصی به‌نام سرگرد عبدالعلی نگارنده ادامه می‌یابد و «انجمن ادبی فردوسی» نامگذاری می‌شود. جلسات ادبی به صورت هفتگی و شنبه‌شب‌ها تشکیل می‌شود و اشخاص و افراد و استادان سرشناس از جمله دکتر فیاض، دکتر احمدعلی رجایی، دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر مجتهدزاده در آن شرکت می‌کنند.
علی باقرزاده که خود در این انجمن شرکت می‌کرده در این‌باره می‌نویسد: «برخی از روحانیان اهل ذوق و طلاب جوان و فاضل آن ایام همچون برادران محترم خامنه‌ای (سیدمحمد خامنه‌ای و سیدعلی، مقام معظم رهبری) آقایان سیدجلال آشتیانی، محمدرضا حکیمی، شیخ محمود عبادی، سیدجلال طباطبایی و گروهی از شاگردان مستعد دوره اول دانشکده ادبیات مشهد از قبیل شادروان دکتر علی شریعتی، دکتر سیدحسین خدیوجم، محمدرضا شفیعی کدکنی... و عده‌ای از شاعران خراسان با حضور خود، دوستان را شاد و محفل را پربار می‌ساختند. بنده (علی باقرزاده) نیز در جلسات این انجمن شرکت می‌کردم و از افادات دوستان اهل ادب بهره‌مندی‌ها داشتم.»
حضور امام خامنه‌ای در آن ایام در مجامع و محافل ادبی خراسان، حضوری پررنگ و تأثیرگذار بوده و بیشترین دوستان ایشان را در مشهد، شاعران تشکیل می‌داده‌اند. تأثیر کلام و جهت‌دهی‌های ایشان به‌گونه‌ای بوده که بسیاری از شعرهای انقلابی و مذهبی و آیینی شاعران بلندآوازه خراسان در سال‌های پیروزی انقلاب مرهون این هدایت‌هاست و این را از تقدیمه‌هایی که در ابتدای بسیاری از این شعرها درباره ایشان آمده، می‌توان دریافت.
مقام معظم رهبری در گفت‌وشنود با گروهی از نوجوانان و جوانان درباره شعر و نقد آن در دوران جوانی می‌فرماید: «من در دوره جوانی شعرگفتن را شروع کردم و گاه شعر می‌گفتم، منتهی به دلایلی تا سال‌های متمادی شعرم را در انجمن ادبی ـ که آن وقت در مشهد تشکیل می‌شد و من هم شرکت می‌کردم ـ نمی‌خواندم... علت این بود که چون سابقه زیادی با شعر داشتم، شعر را می‌شناختم، یعنی خوب و بد شعر را می‌شناختم. در آن انجمن، وقتی شعری خوانده می‌شد و اشخاص نامداری هم در آن انجمن بودند ـ که بعضی از آنها امروز هم هستند، بعضی فوت شده‌اند ـ نقدی که من نسبت به شعر انجام می‌دادم، نقدی بود که غالباً مورد تأیید و تصدیق حضار ـ از جمله خود آن شاعرـ قرار می‌گرفت.
وقتی که شعر خود را نگاه می‌کردم، با دید یک نقاد می‌دیدم که این شعر، مرا راضی نمی‌کند، لذا نمی‌خواستم آن شعرم را بخوانم.»
آنچه در خاطره‌ها و اظهارنظرها بیان شده، نشان می‌دهد امام خامنه‌ای در بین شاعران و هنرمندان خراسان، چهره درخشان بود.


از لابه لاي تاریخ

حراج ثروت عمومي کشور
بعد ديگري از فساد مالي رژيم شاه در حراج ثروت عمومي کشور بود. بر اساس تحقيقات انجام شده و آمار و اسناد وزارت امور اقتصاد و دارايي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فاش شد، وام‌هاي پرداخت شده به غربي‌ها، کمک‌هاي بلاعوض، سرمايه‌گذاري‌هاي زيان‌آور در خارج و دريافت وام‌هاي غير‌ضروري با بهره سنگين، موجب وارد آمدن ميلياردها دلار خسارت مستقيم به ملت شده بود. در سال 1353 با افزايش بي‌سابقه درآمد نفت و عدم خواست و توانايي رژيم شاه براي يافتن راه‌های صحيح مصرف آن، ثروت عمومي کشور در معرض تاراج گذاشته شد و با ايجاد سازمان «سرمايه‌گذاري و کمک‌هاي اقتصادي و فني» در وزارت امور اقتصادي و دارايي، وام‌هاي کلاني با بهره‌هاي سنگين و شروط کمرشکن سياسي و نظامي از کشورهاي خارجي دريافت گرديد. جمع اين وام‌ها از کشورهاي غربي و انحصارات مالي تا آذر ماه سال 1357، به 5/14 ميليارد دلار رسيد.
ايران در حالي وام مي‌گرفت که خود نمي‌دانست درآمد عظيم نفت را چگونه مصرف کند. به همين علت مجبور بود که آن را به کشورهاي صنعتي وام داده، يا در صنايع ورشکسته آنها سرمايه‌گذاري نمايد و يا به کشورهاي عقب‌مانده کمک کند. از سال 1353 تا 1357، ايران در مجموع 644 ميليارد ريال (حدود 5/6 ميليارد دلار) به صورت وام، کمک و سرمايه‌گذاري با بهره نازل 5/2 درصد به بانک جهاني، صندوق بين‌المللي پول و کشورهاي صنعتي غرب، اروپاي شرقي و بقيه کشورها داده است. نتيجه حاصل از اين سرمايه‌گذاري (البته به‌صورت خريد سهام شرکت‌هاي خارجي!) تنها 200 ميليون ريال سود (شش در هزار) بود، در حالي که خود ايران با بهره سنگين 120 در هزار وام مي‌گرفت. شاه و خاندانش چنان سير و سرمست شده بودند که چاره‌اي جز رد کردن فوري اين ثروت ملي نداشتند.
يک هدف عمده در پس همه کارهاي آنها وجود داشت و آن تأمين حداکثر منفعت براي خاندان سلطنتي و اليگارشي وابسته به خاندان و مؤسسات کشاورزي تجاري خارجي بود. برخي حتي اصلاحات ارضي را نيز با چنين هدف و پوششي و براي انهدام کلي اقتصاد کشاورزي ايران مي‌دانند، زيرا طي اين اقدامات، برخي از املاک و اراضي کشاورزي ميان دهقانان تقسيم شد، اما اين اراضي به‌ندرت داير و قابل کشت بودند، به علاوه به‌طور رايگان هم تقسيم نگشت و در مقابل پول‌هايي واگذار شد که مي‌بايست به بانک‌هاي تحت کنترل خاندان سلطنتي واريز مي‌شد. علاوه بر اين، اراضي وسيعي نيز از شمول آن استثنا شده، از طريق بنياد پهلوي که پوشش ظاهري فعاليت‌هاي مالي خاندان سلطنتي بود، تحت مالکيت مستقيم خاندان سلطنتي درآمدند و يا توسط مؤسسات کشاورزي تجاري خارجي تملک شده، براي کشت محصولات معيني به‌منظور صدور به بازارهاي خارجي مورد استفاده قرار گرفتند.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ 9
تأثیر آموزه‌های بنیادگرایی مسیحی بر سیاست خارجی آمریکا
حسن خدادادی

تفکر غالب از دورنمای جامعه ایالات متحده در افکار عمومی بسیاری از جهانیان، بر این باور شکل گرفته که آمریکا جامعه‌ای فاقد باورهای مذهبی و گرایش‌های دینی است. سکانداری ایالات متحده در ترویج لیبرالیسم و ارزش‌های دموکراسی‌خواهی که بستر اجتناب‌ناپذیر آن گرایش‌های سکولاریستی (جدایی دین از سیاست) است و مضاف بر آن آمار و ارقام تکان‌دهنده خشونت و بزهکاری در نهادینه شدن چنین منظری موثر بوده است. با این وجود نگاه ژرف به جامعه آمریکا در سطح دیدگاه‌ها و باورهای جامعه آمریکا و تا حدی زندگی فردی دولتمردان آمریکایی، بروندادهایی نسبتاً متفاوت از تفکر غالب ذکر شده را به دست می‌دهد. از همین روست که پیتر استینفلز، نویسنده آمریکایی در حوزه دین معتقد است که تلاش به‌منظور فهم ایالات متحده بدون توجه به نقشی که اعتقادات دینی در آن بازی می‌کنند به مثابه کوشش برای فهم آفریقای معاصر بدون امعان نظر به واقعیت‌های استعماری آن است، لذا در نگاهی عمیق‌تر می‌توان از پدیده‌های جاری و ساری در ایالات متحده به این مهم دست یافت که انگاره‌های دینی در سطح جامعه آمریکا وجود داشته و در تحولات اجتماعی ایالات متحده نقش‌آفرینی می‌کنند. تاکنون در میان جهانیان، مسلمانان متهم به بنیادگرایی بوده‌اند، ولی موضوع جدید جریان‌های بنیادگرا در میان مسیحیان مغفول مانده و یا دست‌کم گرفته شده است. بنابراین در دهه ۱۹۷۰ م به بعد سایه مذهب چنان بر سر سیاست آمریکا سنگینی می‌کرد که تصمیم‌های مهم سیاسی تنها با پشتوانه آموزه‌های مذهبی اتخاذ می‌شد. سیاستمداران برجسته آمریکایی می‌پنداشتند که مأمور خداوند و مجری فرامین وی هستند(۱) آنها آمریکا را به عنوان کشوری پاک و مقدس پنداشته که طبق برنامه خداوندی در میان اقیانوس‌ها نهاده شده است، تا از دیگر مردم جهان باز شناخته شده و پایگاهی جهت اجرای طرح‌های خداوندی باشد.(۲) تأثیر مذهب بر سیاست آمریکا چنان عمیق و گسترده است که کمتر اقدام مهم سیاسی در این کشور را می‌توان رصد کرد که رد پایی از مذهب و آموزه‌های مذهبی در آن نباشد. مسائل مهم سیاست خارجی همچون حمایت از رژیم اشغالگر قدس، رویارویی با کمونیسم و جهان اسلام، مسائل خاورمیانه و... متأثر از مذهب بوده و تصمیم‌ها و اقدام‌های سیاسی در عرصه‌های فوق، با پشتوانه‌های مذهبی اتخاذ و عمل شده و از این رهگذر آمریکا در زمره کشورهای بنیادگرا و کاملاً مذهبی قرار گرفته است. در ادامه به تأثیر مذهب بر عرصه‌های مختلف سیاست خارجی آمریکا پرداخته می‌شود.

تأثیر آموزه‌های بنیادگرایی مسیحی بر سیاست خارجی ایالات متحده
۱ـ حمایت از رژیم صهیونیستی؛ اولویت سیاست خارجی آمریکا
خانم گریس هال سل معتقد است که بنیادگرایان صهیونیسم یا بنیادگرایان مسیحی در آمریکا، در میان همه مسائل سیاست خارجی، بالاترین اولویت را برای اسرائیل قائل می‌شوند.(۳) آمریکا بارها در شورای امنیت از حق وتو در جهت منافع رژیم صهیونیستی استفاده کرده است. کمک‌های مالی، نظامی، سیاسی و... دولتمردان آمریکا به این رژیم قابل کتمان نبوده و برای همگان آشکار است. اما پرسش این است که آیا این حمایت‌ها مربوط به رویکردهای خاص برخی از روسای جمهور آمریکاست، یا اینکه سیاست کلی و غیرقابل اجتناب تمامی سیاستمداران آمریکایی است؟ و پرسش دوم اینکه ریشه‌های این حمایت‌ها را در کجا می‌توان یافت؟ آیا براساس منافع مادی است و یا اینکه ریشه در اعتقادات مذهبی دارد؟
در مورد پرسش اول باید گفت که تصمیم‌ها و عملکردها در سیاست خارجی آمریکا بیشتر از طریق ساختارهای موجود در این کشور اتخاذ شده و عمل می‌شوند و کمتر قائل به اشخاص هستند، به این معنا که تصمیم‌گیرندگان و مجریان در سیاست و حکومت ایالات متحده بیشتر تابع اصولی هستند که همیشگی و اجتناب‌ناپذیر است و کمتر در این زمینه حق انتخاب دارند.
اصول سیاست خارجی آمریکا همواره ثابت بوده و روسای جمهوری آمریکا خود را ملزم به پایبندی به آن می‌دانند. البته ممکن است دولت‌های مختلف، تاکتیک‌های متفاوتی را جهت رسیدن به اهداف سیاست خارجی به کار برند، اما اهداف در اکثر موارد مشترک است. حمایت از رژیم اشغالگر فلسطین از جمله این سیاست‌هاست، به‌گونه‌ای که تمامی دولت‌هایی که در این کشور قدرت را به دست می‌گیرند، خود را پایبند به آن می‌دانند. از ریگان راستگرا و جمهوریخواه گرفته تا کلینتون دموکرات و میانه‌رو و از بوش جنگ‌طلب تا اوبامای مدعی صلح و دوستی، همگی خود را ملزم به حمایت از منافع این رژیم غاصب می‌دانند.
در مورد پرسش دوم که همان جست‌وجوی ریشه و علل این حمایت است باید گفت که علل گوناگونی را برای این حمایت‌ها می‌توان ذکر کرد، اما ما در این بخش به دنبال دلایلی هستیم که مختص به زمان و مکان خاصی نباشد و از این طریق اصل حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی به عنوان یک اصل کلی، همیشگی و اجتناب‌ناپذیر در آمده باشد.
اصلی‌ترین علت حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی اعتقادات مذهبی بنیادگرایان مسیحی است. آنان همواره تلاش دارند این اصل را وارد ایمان ملت آمریکا کنند که حمایت از این رژیم اختیاری نیست، بلکه خواست الهی بوده و ایستادگی در مقابل آن، ایستادگی در مقابل خداوند است که خشم و غضب وی را نیز به همراه دارد. «برای بسیاری از بنیادگرایان مسیحی، اصلی‌ترین دلیل حمایت از اسرائیل تعهد خداوند به ابراهیم است که بر مبنای آن پاداش خداوندی تنها برای کسانی است که به یهودی‌ها رحمت فرستند و عذاب نیز متعلق به کسانی است که یهودیان را لعن کنند. این عبارت مهم‌ترین دستاویز بنیادگرایان مسیحی در جهت حمایت از اسرائیل است.»(۴)
جری فالول با استناد به عبارت فوق که از کتاب سفر پیدایش برداشت شده است، معتقد است که خداوند آمریکا را مورد رحمت قرار داده به این دلیل که آمریکا یهود را مورد رحمت قرار داده است. ریچارد لند، یکی از سیاستمداران با نفوذ در دوران بوش پسر با استناد به همان آیه تورات می‌گوید: «من می‌خواهم خداوند به آمریکا رحمت فرستد نه اینکه آمریکا مورد خشم و غضب خداوند قرار گیرد.»(۵)
نیهرورد نوویک، مشاور شیمون پرز در سال ۱۹۸۶، وابستگی‌های فرهنگی، ایدئولوژیکی و اخلاقی را یکی از دلایل اصلی حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی اعلام کرد. این به آن معنا است که حمایت از این رژیم بستری عمومی در میان جامعه آمریکا داشته و مختص به گروه و یا فرقه خاصی نیست. از نگاه بسیاری از مردم آمریکا یهودیان نه‌تنها بیگانه نبوده، بلکه در اعتقادات و علایق آنها شریکند. بسیاری از آداب و رسوم و اعتقادات آمریکایی‌ها با عقاید یهودیان همسانی دارد و از منبع واحدی سرچشمه گرفته است. این علایق و عقاید مشترک، بر اصل حمایت از رژیم صهیونیستی در میان مردم آمریکا تأثیر عمیقی داشته است. دایره‌المعارف یهود ذیل عنوان ایالات متحده چنین می‌نویسد: «یکی از مهم‌ترین منابعی که بنیانگذاران آمریکا برای تشکیل نظام جمهوری از آن تأثیر پذیرفتند، کتاب عبرانی بود و... مبنای سیاست خارجی آمریکا پس از استقرار دولت، بر دخالت نکردن در امور داخلی دیگر دولت‌ها بود و تنها استثنای این اصل، توجه جدی به یهودیان دیگر کشورها در راستای حمایت از آنان بود.»
نزدیکی علایق و عقاید یهودیان با آمریکایی‌ها چنان عمیق بود که بسیاری از یهودیان دیاسپورا، سال‌ها پیش از هرتزل، آمریکا را به عنوان سرزمین موعود خود پذیرفتند.
بنیادگرایان مسیحی حمایت از یهودیان را به حمایت از رژیم صهیونیستی تعمیم داده و این حمایت را وظیفه اخلاقی و دینی خود می‌پنداشتند. جیمی کارتر که در دهه ۷۰ میلادی قدرت را در آمریکا در دست گرفت در اعلامیه انتخاباتی خود نوشت: «تأسیس اسرائیل نوین، تحقق پیشگویی‌های تورات است.» همچنین کارتر کسانی را که یهودیان را به کشتن حضرت مسیح متهم می‌کردند را محکوم کرد و آنان را دشمن نژادها می‌خواند. وی در طی دیدار از سرزمین‌های اشغالی در سال ۱۹۷۹ میلادی چنین می‌گوید: «روسای جمهوری پیشین آمریکا روابط ایالات متحده با اسرائیل را بالاتر از روابط خصوصی و ویژه قرار دادند و به این ترتیب ایمان خود را نشان دادند. این روابط منحصر به فرد است، زیرا در وجدان ملت آمریکا و در اخلاق، مذهب و اعتقادات آنان ریشه دارد. اسرائیل و ایالات متحده آمریکا هر دو مهاجران پیشگام را در خود جای داده است. سپس ما میراث تورات را با یکدیگر تقسیم می‌کنیم.»(۶)
گفته‌های کارتر به خوبی نشان می‌دهد که روابط آمریکا با رژیم صهیونیستی فراتر از روابط عادی است. در حقیقت در این نوع از رابطه، آمریکایی‌ها نباید به دنبال منفعت و سودآوری باشند، زیرا یک ارتباط یک‌سویه برقرار شده که منافع اصلی و حیاتی آن به حساب این رژیم واریز می‌شود. البته نگاه بنیادگرایان مسیحی آن است که اگرچه به ظاهر آمریکایی‌ها از این ارتباط سودی نمی‌برند و شاید به لحاظ مادی، منافعی را نیز از دست بدهند، ولی آنان در حقیقت با خداوند وارد معامله شده‌اند و در ازای هبه ناچیز مادی، بهشت برین و سعادت جاودانی را برای خود خریداری می‌کنند. این در واقع جزء تعهدات اخلاقی و دینی آمریکایی‌هاست که از رژیم اشغالگر فلسطین حمایت کنند. چنانچه گفته شد حمایت از این رژیم منحصر به فرد و یا گروه خاصی در آمریکا نمی‌شود، بلکه این حمایت، کاملاً فراگیر و گسترده است. علاوه بر کارتر، روسای جمهور دیگر آمریکا نیز به تعهد اخلاقی و دینی خود برای حمایت از این رژیم اشاره کرده‌اند. برای نمونه ویلسون در این‌باره چنین می‌گوید: «من خود به عنوان فرزند یک کشیش پروتستان در مقابل سرزمین‌های مقدس و بازگرداندن آن به صاحبان اصلی آنها احساس وظیفه می‌کنم.»(۷) و یا کلینتون در سخنرانی سالیانه خود در سال ۱۹۹۷ میلادی چنین گفت: «با الهام از رویای قدیمی سرزمین موعود، امروز باید چشم‌های خود را به سرزمین موعود جدید بدوزیم.»(۸)
در میان روسای جمهوری آمریکا ریگان که سخت معتقد به واقعه آرماگدون و فرا رسیدن آخر‌الزمان بود، نقش رژیم صهیونیستی را در وقایع آخرالزمانی انکارناپذیر می‌دانست. وی عقاید خود را در این باره چنین توضیح می‌دهد: «... اما خدا به کلی آنها(یهودیان) را فراموش نمی‌کند، پیش از بازگشت پسر خدا، او آنها را دوباره در اسرائیل گرد هم جمع می‌کند و...»(۹)
«حمایت آمریکا از اسرائیل بر مبنای اعتقادات دینی و مشترکات فرهنگی، امری انکارناپذیر است. مسیحیان بنیادگرا و صهیونیست بر اساس چنین اعتقاداتی از اسرائیل حمایت می‌کنند و در واقع این نوع رابطه، بازتابی از بنیادگرایی مذهبی موجود در آمریکاست؛ ولی این تمام ماجرا نیست. روی دیگر سکه حمایت آمریکا از اسرائیل به نفوذ یهودیان در آمریکا باز می‌گردد. حمایتی که در بسیاری از موارد تعیین‌کننده است و تا تعیین رئیس‌جمهور این کشور نیز پیش می‌رود.»(۱۰) نفوذ یهودیان در تار و پود جامعه آمریکا سبب می‌شود کسانی هم که در ایالات متحده اعتقاد قلبی و مذهبی به حمایت از رژیم صهیونیستی ندارند، تنها به دلیل نفوذ بیش از حد یهودیان در آمریکا مجبور به چنین حمایتی شوند، اما همان‌گونه که در مطالب پیش ‌گفته شد، مهم‌ترین دلیل حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی، اعتقادات مذهبی مردم و دولتمردان این کشور است. در مجموع باید گفت اعتقاد مذهبی بنیادگرایان مسیحی به حمایت از رژیم صهیونیستی سبب شد تا پشتیبانی از این رژیم در هر شرایطی به اولویت اول سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده و در این بین منافع مادی مدنظر قرار نگیرد، زیرا رژیم اشغالگر فلسطین نقش اول را در تراژدی آخرالزمانی بنیادگرایان مسیحی به عهده دارد. شاید به همین دلیل باشد که پاول فیندلی معتقد است: «نخست‌وزیر اسرائیل بر سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه، بسی بیشتر نفوذ دارد تا در کشور خودش.»(۱۱)

۲ـ بنیادگرایی مسیحی و فروپاشی کمونیسم
پایان جنگ جهانی دوم، آغاز مناقشه‌ گسترده‌ای میان جهان عرب به سرکردگی آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی است. نزاع دو ابرقدرت شرق و غرب در خلال جنگ سرد از نظر ماهوی تفاوت‌های اساسی با درگیری‌های پیشین داشت. مهم‌ترین ویژگی این نزاع نبرد تبلیغاتی دو طرف بود که هر یک سعی در استفاده از ابزارهایی داشتند تا با استفاده از آن عرصه را بر رقیب تنگ کنند. یکی از ابزارهایی که ایالات متحده آمریکا در این نزاع استقاده کرد، عامل مذهب بود. رهبران ایالات متحده پس از جنگ دوم جهانی راهبرد مبارزاتی خود را علیه کمونیسم با رویکردی مذهبی تدوین کردند و با ایجاد جبهه حق و باطل، کمونیست‌ها را در جبهه باطل و خود را در جبهه حق دانستند. بر همین اساس، ترومن کمونیسم را با ارزش‌های معنوی، دشمن می‌دانست. وی با وارد کردن عنصر مذهب در مناقشات بین ایالات متحده و شوروی، جنگ طرفین را جنگ بین کفر و ایمان دانست و از این رهگذر و با چنین مقدماتی ضرورت مبارزه با کمونیسم را نتیجه گرفت.
آیزنهاور نیز مانند ترومن شمشیر مذهب را برای مبارزه با کمونیسم کارآمد می‌دانست. دیدگاه‌های مذهبی آیزنهاور سبب شد وی خط قرمزی میان کمونیسم و جهان آزاد به سرکردگی آمریکا با معیار مذهب ایجاد کند. وی در قبال شکست کمونیسم معتقد بود: «من هر چه با مشکلات پراکنده جهان امروز آشنا می‌شوم، بیشتر متقاعد می‌شوم که برای حل این مشکلات نیاز به راه‌حل‌های معنوی و ارزش‌های اخلاقی است.» و یا در جای دیگر گفته بود: «وقتی خدا در جایی می‌آید، کمونیسم باید برود.»(۱۲) با روی کار آمدن ریگان رویارویی ایالات متحده با اتحاد جماهیر شوروی وارد مرحله تازه‌ای شد. ریگان مانند اسلاف خود راه‌حل مشکلات سیاست خارجی آمریکا را در کتاب مقدس و آموزه‌های مذهبی می‌یافت و در این راستا ریگان جنگ با کمونیسم را «جنگ صلیبی برای آزادی» خواند.(۱۳)
پیروزی ریگان در مبارزه با شوروی قدرت بنیادگرایان آمریکایی را دو چندان کرد و زمینه‌های نفوذ هر چه بیشتر تفکرات بنیادگرایانه را در آمریکا فراهم ساخت.

۳ـ بنیادگرایی مسیحی و سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا
در نگاه بنیادگرایان مسیحی آمریکایی، خاورمیانه منطقه‌ای بسیار حساس و راهبردی است و در حقیقت مکانی است که تمامی وقایع آخرالزمان در آنجا شکل خواهد گرفت. «تشکیل حکومت یهودی در فلسطین، تهاجم نیروهای دجال از شرق (ایران و عراق) به اسرائیل، ظهور حضرت مسیح، جنگ مقدس آرماگدون و در نهایت تشکیل حکومت جهانی مسیح به پایتختی اورشلیم از جمله وقایعی است که در خاورمیانه رخ خواهد داد و این وقایع جزء اصول اعتقادی بنیادگرایان مسیحی آمریکا است.»(۱۴) خاورمیانه و مشخصاً فلسطین، پایتخت معنوی مسیحیان بنیادگرای آمریکایی است. خاورمیانه چنان جایگاه استراتژیکی در میان بنیادگرایان مسیحی دارد که جلسات شورای امنیت ملی ایالات متحده راجع به خاورمیانه با حضور نمایندگان کلیسای انجیلی برگزار می‌شود. این نماینده در حقیقت جهت تطبیق تصمیمات اخذ شده در شورای امنیت ملی با اعتقادات مبتنی بر پیشگویی‌های تورات و تفاسیر جدید کلیسای انجیلی در جلسات حضور می‌یابد.(۱۵) موضوعاتی نظیر جنگ افغانستان و عراق، رویارویی با ایران هسته‌ای و چگونگی برخورد با مسئله فلسطین از جمله مواردی است که تنها در چارچوب تفکرات بنیادگرایی مسیحی و صهیونیست قابل درک است. از دیدگاه مسیحیان بنیادگرا هر حادثه و اتفاقی که در خاورمیانه رخ می‌دهد باید در راستای پروژه آخرالزمانی تفسیر و تبیین شود. مهم‌ترین اصل اعتقادی بنیادگرایان مسیحی مسئله تشکیل حکومت یهودی در فلسطین است، زیرا این واقعه مقدمه‌ای برای ظهور حضرت مسیح خواهد بود و این‌گونه جهان به پایان خود نزدیک خواهد شد. بر این اساس هر مانعی که بر سر راه تشکیل حکومت یهودی ایجاد شود، باید برداشته شود. ممکن است این مانع تهدیدات عراق و یا ایران هسته‌ای و یا حتی مبارزان فلسطینی باشد.
به عقیده بنیادگرایان مسیحی آمریکایی، جنگی که در آخرالزمان در منطقه خاورمیانه رخ می‌دهد، بسیار ویرانگر خواهد بود و به تفسیر بنیادگرایانی چون ریگان، این نبرد، نبردی هسته‌ای است. بنابراین وجود یک کشور هسته‌ای در خاورمیانه همچون ایران ممکن است معادلات تئولوژیک بنیادگرایان مسیحی را در هم بریزد. از این رو به هر قیمتی باید در مقابل آن ایستاد و از هسته‌ای شدن کشور مسلمانی چون ایران جلوگیری کرد.

۴ـ بنیادگرایی مسیحی و گسترش میلیتاریسم در آمریکا
تمایل به گسترش خشونت و گرایش‌های میلیتاریستی را باید یکی از ویژگی‌های اصلی جریان بنیادگرایی مسیحی دانست که به شدت بر سیاست و حکومت آمریکا سایه افکنده است. مونیب ای یونان اسقف اعظم کلیسای لوتری در جردن معتقد است: «صهیونیسم مسیحی نه‌تنها یک تئولوژی مریض است، بلکه مرتد نیز هست.» وی علت ارتداد این جریان بنیادگرا را در سه ویژگی عمده آن می‌داند که به این قرار هستند: «اول معرفی عیسی به عنوان یک فرد نظامی و نه به عنوان یک منجی، دوم تمایلات ضد صلح آنها و سوم استفاده ابزاری از یهودیان در نبرد آخرالزمان.» ویژگی‌های فوق، جریان بنیادگرای مسیحی را به سمت میلیتاریسم سوق داده و نظامی‌گری وی را به جزء لاینفک این جریان تبدیل کرده است. تمایلات میلیتاریستی بنیادگرایان مسیحی در حالی است که آموزه‌های اصلی مسیحیت (از نگاه مسیحیان ارتدوکس) ناظر بر صلح و دوستی است. تمایلات صلح‌طلبانه عیسی(ع) به گونه‌ای بود که اکثر یهودیانی که منتظر آمدن مسیح بودند، او را مسیح واقعی ندانستند، ‌زیرا بسیاری از اشارات عهد عتیق به مسیح وی را به صورت شخصیتی داودی ترسیم می‌کرد؛ شخصیتی که مردمش را به پیروزی نظامی می‌رساند.» بنیادگرایان مسیحی با تسلط بر ارکان سیاسی آمریکا دیدگاه‌های جنگ‌طلبانه خود را بر سیاست خارجی این کشور تحمیل کردند. این گروه با احساس برگزیدگی که از یهود به ارث بردند خود را برتر از ملل دیگر دانسته و معتقد بودند که پیامبرانی هستند که از طرف خدا برگزیده شده‌اند تا ارزش‌های الهی را حتی به زور سرنیزه در تمامی جهان حاکم کنند و در این نقطه مسیحیت آمریکایی ردای میلیتاریسم بر تن کرد. تمایل به جنگ و خونریزی با پشتوانه‌های مذهبی با صدور «بیانیه سرنوشت» نهادینه شد. در این بیانیه که در سال ۱۸۴۵ میلادی و توسط جان لی او سولیوان انتشار یافت بر «بسط اقلیمی» ایالات متحده با پشتوانه‌های الهی تأکید شده بود. این واژه در تاریخ آمریکا تداعی‌کننده مجوز و تأیید الهی برای «بسط منطقه‌ای و جهانی» دولت نوپا و کنونی آمریکا شد. در واقع بیانیه سرنوشت را می‌توان اساسنامه بنیادگرایان مسیحی در جهت گسترش میلیتاریسم در آمریکا دانست. اعتقاد به حمایت خداوند از میلیتاریسم بین‌المللی آمریکا سبب شد تا بین‌الملل‌گرایان حاکم در قرون نوزدهم، بیستم و بیست‌ویکم به این باور برسند که خدا از آمریکا می‌خواهد تا نیروهای ارتجاع را در سرتاسر جهان از بین ببرد.(۱۶) با چنین تفکر میلیتاریستی، پشتوانه‌های اخلاقی و مذهبی برای توسعه امپراتوری آمریکا فراهم شد و این‌گونه آمریکایی‌ها به نام خدا و برای خدا جنگ‌های خونین فراوانی به راه انداختند و مردمان بی‌گناه بسیاری را در این مسیر قربانی پیشگاه الهی کردند!
* پی‌نوشت‌های در دفتر هفته‌نامه موجود است.


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

آیت‌الله اسدالله ایمانی*
هنگام دعا بدانیم ما احتیاجیم نه محتاج!

احسان آیتی

كلمه دعا ـ پیش از اينكه وارد بحث آيات قرآن بشويم ـ به معناي خواندن هست، صدا زدن، مرحوم علامه طباطبایي دعا را مي‌گويد جلب توجه مدعو، يعني انسان صدا بزند و كسي كه او را مي‌خواند متوجه خودش بكند، مرحوم علامه در مقابل دعا سؤال آورده، مي‌گويد فرق بين دعا و سؤال اين است؛ دعا يعني جلب توجه مدعو، سؤال يعني از منافع مسئول استفاده كردن و بهره‌برداري کردن، بنابراين سؤال مي‌تواند نتيجه دعا باشد.
«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي و لیومنوا بی لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»
وقتي كه بندگان من از تو درباره من سؤال كردند پس به آنها بگو من نزديكم به آنها و من پاسخ مي‌گويم دعاي دعاكننده وقتي كه مرا بخواند پس مرا بخوانيد و به من ايمان بياوريد پس بندگانم مرا بخوانند و به من ايمان بياورند تا به رشد و صلاح برسند. (بقره/186)

ويژگي‌هاي آيه
یک ـ هفت مورد خدا از خودش ياد كرده با ضمير متكلم وحده «عبادي» بندگان من، دومين بار از من «عني» از من سؤال مي‌كنند، سومين بار « فَإِنِّي» به درستي كه من نزديك هستم به آنها، چهارمين بار «أُجِيبُ» من جواب مي‌دهم دعوت دعوت‌كنندگان را، پنجمين بار «اذَا دَعَانِ» يعني «إِذَا دَعَانِي» ياء آن حذف شده وقتي كه مرا مي‌خوانند،‌ ششمين بار « فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي» پس اجابت كنند مرا و هفتمين بار «وَلْيُؤْمِنُواْ بِي» به من ايمان بياورند، هفت بار پروردگار عالم خودش را با زيباترين كلمه و خودماني‌ترين كلمه يعني متكلم وحده ياد كرده است.
مي‌دانيم به اينكه آن هنگامي كه خدا مي‌خواهد مسائل و قوانيني را در نظام آفرينش به صورت تكوين، فرمان تكويني و يا فرمان تشريعي و قانوني صادر بكند كلمه ما به كار مي‌برد و متكلم مع‌الغير، اما آنجايي كه بحث خودماني است بحث ارتباط است، بحث رابطه بنده و خداست، كلمه «ما» به كار برده نمي‌شود، بلكه كلمه «من» به كار برده مي‌شود.
«انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون»، اينجا هم تكرار ضمير است، اما آن موقع مي‌خواهد يك قانون را بيان بكند، مي‌گويد در نظام آفرينش ما قرآن را فرو فرستاديم و ما حافظ قرآن هستيم، با قاطعيت يك موقع انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون، در مقام جبروت و جلال است، اما يك موقع در مقام جمال، در مقام لطف است، در مقام محبت و جذب بندگان هست؛ اينجا مي‌گويد «عبادي».
در اين آيه هفت بار هم مخاطب را تكرار مي‌كند؛ «إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي» اينجا عباد خداوند نام آنها را آورده، بندگان من، «دَعْوَهَ الدَّاعِ» آن هنگامي كه دعاكننده‌اي مرا بخواند، «إِذَا دَعَانِ» وقتي آن دعاكننده مرا مي‌خواند، «فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي» يستجيبوا ضميرش برمي‌گردد به عباد و بندگان، «وَلْيُؤْمِنُواْ» و «لَعَلَّهُمْ» باز همان ضمير تكرار مي‌شود، «يَرْشُدُونَ» باز هم همان ضمير تكرار مي‌شود.
دو ‌ـ «إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي» بندگان من، نمي‌گويد سألك الناس، مي‌گويد وقتي بندگان من درباره تو سؤال مي‌كنند، كلمه بنده خودش لطف دارد. عظيم‌ترين لطف‌ها، وقتي خداوند مي‌خواهد پيغمبر را معرفي بكند مي‌گويد او بنده ماست، وقتي مي‌خواهد ابراهيم را معرفي بكند مي‌گويد او بنده ماست و اين افتخار لقب بندگي دادن اين اوج لطف و محبت پروردگار عالم است كه در اين آيه آمده.
سه ـ در جواب، واسطه را حذف كرده است. اذا سألك عبادي عني،‌ خطاب به پيغمبر است، وقتي پيغمبر بندگان من از تو سؤال مي‌كنند، قاعده اين بود كه بگويد فقل اني قريب اجيب دعوه الداع، اما اينجا قل برداشته شده، خدا با بندگان خودش بدون واسطه صحبت مي‌كند ديگر اينجا جاي قل نيست،
چهار-ـ «فانّي»، انّ براي تأكيد است مطلبي را كه مي‌خواهند با قاطعيت بيان بكنند كه ديگر قطعي است و برو برگرد ندارد با حرف انّ و يا مشابه آن مؤكدش مي‌كنند تأكيد مي‌آورند.
پنج ـ «فاني قريب»، قريب صفت است، جاي فعل آمده خداي بزرگ مي‌توانست بگويد من نزديكم با يكي از افعال يا ماضي يا مضارع بياورد، اما هيچ‌كدام را نياورده بلكه قريب صفت آورده،‌ چرا؟ چون فعل از نظر ويژگي لغت عرب دلالت بر حالتي دارد كه نو مي‌شود، كهنه مي‌شود و لذا صفت را به جاي فعل به‌كار مي‌برد، يعني آنچه مي‌گويم و بيان مي‌كنم يك مطلب ثابت غير قابل تغيير است حتي تغيير زمان و گذرا بودن زمان هم در آنچه مي‌گويم تأثير ندارد و مؤثر نيست.
شش ـ مي‌گويد «اجيب دعوه الداع اذا دعان»، اجيب فعل مضارع متكلم وحده است اينجا فعل به كار آورده چرا؟ تا بگويد اين جواب گفتن استمرار دارد، دلالت بر دوام مي‌كند.
هفت ـ «اذا دعان» اين قيد است، اما قيد كه چيزي بر مقيد اضافه نمي‌كند، من جواب مي‌دهم به دعوت دعوت‌كننده وقتي كه مرا بخواند، قيد مي‌زند اين جواب گفتن دعا موقعي است كه او مرا بخواند. علما مي‌گويند قيد وقتي براي مقيد بيايد و چيزي به آن اضافه نشود دلالت بر حقيقت مي‌كند، دلالت بر واقعيت و حقيقت دارد، هيچ محدوديتي ندارد، نه از نظر داعي، نه از نظر محتواي دعا، نه از نظر زمان و نه از نظر مكان.

خداوند مالک تمام هستی
خداي متعال كه مي‌گويد انسان‌ها بنده من هستند يعني مملوك من هستند، ملك من هستند، اين ملك يعني چه؟ تمام روح و رمز دعا در اين يك كلمه است، اين كه او را مالك بداند و خود را مملوك بشناسد و عبد من و بنده من، يعني مملوك من، اگر اين حالت در دعا باشد، يعني هرچه انسان بخواهد بگويد من هيچ ندارم خودم مملوك هستم، مملوك يعني مالكيتي براي او محرز نيست، خودش ملك ديگري است، پس ملكي ندارد، در حالي كه ما در زندگي‌مان همه‌اش با خودمان حرف مي‌زنيم، يعني با ملك خودمان، خودمان را مالك مي‌دانيم، مي‌گوييم خانه من، دست من، زبان من، گوش من، من گفتم، من رفتم، من دستور مي‌دهم، انسان همه جا خودش را مالك مي‌داند و همه چيز را در ارتباط با خودش تنظيم مي‌كند، دعا بايد اين مالكيت را قيچي بكند تا دعا بشود دعا، يعني تا آنجايي كه من مطرح است تا آن هنگامي كه خودت به عنوان محور مطرح هستي دعا بي‌دعا، هيچ فايده‌اي ندارد.
درك بكنيم كه ما نفس احتياجيم نه اينكه محتاجيم، اين من بايد له شود، يعني بشود فقر نه فقير، احتياج، نه محتاج، نياز، نه نيازمند.
* نماینده ولی‌فقیه در استان فارس و امام جمعه شیراز


آیینه خواص

میثم تمارـ 6
شجره طیبه یک خرمافروش ـ 2

سخن در معرفی فرزندان جناب میثم تمار بود که در شماره گذشته به‌ اجمال به سه تن از پسران ایشان پرداخته شد، اینک به ادامه بحث می‌پردازیم.
علی: در متاب‌التعلیق شیخ‌وحید به روایت از شیخ صدوق(رحمه‌الله) از عون‌بن‌محمد کندی آمده است: هیچ فردی آگاه‌تر و عالم‌تر از علی‌بن‌میثم نسبت به امور ائمه و اخبار و منکح ایشان دیده نشده است. این روایت حاکی از شأن بزرگ و کمال معرفت و علم سرشار و قدر و جلالت ایشان است.
البته به نظر برخی این روایت و این صفت درخصوص علی بن‌اسماعیل بن‌شعیب بن‌میثم است و در این روایت منظور از علی، فرزند میثم نیست، بلکه منظور نتیجه وی است. در بسیاری از اخبار و مناظراتی که وی داشته بدون آنکه نام سلسله پدرانش؛ یعنی اسماعیل و شعیب ذکر شود، علی بدون واسطه به میثم نسبت داده شده و او را علی‌بن‌میثم می‌نامیدند. در کتب کلامی مناظراتی از او با اهل تسنن درباره حقانیت امیرالمؤمنین(ع) بر جای مانده است. او از یاران امام رضا(ع) بوده است. به هر حال، علی‌بن‌میثم بزرگ نیز جزء بزرگان بوده است.
عمران: شیخ طوسی در رجال خود در مرتبه‌ای وی را از اصحاب امام سجاد(ع) و در مرتبه‌ای دیگر از اصحاب امام محمدباقر و در مرتبه آخر، از اصحاب حضرت امام صادق(ع) برشمرده است. برخی از داستان میثم تمار به روایت وی است. یعقوب‌بن‌شعیب‌بن‌میثم و ابوبصیر از وی روایت می‌کنند.
به نقل «کشی» عمران به همراه عبایه بر حبابه‌بنت جعفر اسدی و البیه داخل گشت. عبایه از حبابه می‌پرسد: این پسر برادرت میثم است؟ حبابه در پاسخ می‌گوید: به خدا سوگند حق است که او پسر برادرم است.
این دقیقاً همان روایتی است که کشی از صالح‌بن‌میثم روایت می‌کند، آنجا در حق صالح و اینجا در حق عمران آمده است، برای این فضل و برای آن نیز کرامت است. شاید صالح و عمران هر دو با هم به همراه عبایه نزد حبابه رفته بودند. شاید هرکدام یک بار جداگانه با عبایه رفته بودند. اگرچه نظریه اول صحیح‌تر به نظر می‌رسد، اما بر هیچ یک از این دو فریضه اشکال و مانعی تراشیده نمی‌شود.
اما عبایه یعنی آن کسی که همراه عمران یا صالح بوده همان عبایه‌بن ربعی اسدی کوفی از صحابی و رجال اباالحسن امیرالمؤمنین حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب و حضرت امام حسن مجتبی(علیهماالسلام) است. همان کسی که اعمش حدیث «أنا قسم الجنة و النار» من تقسیم‌کننده بهشتیان به بهشت و دوزخیان به دوزخ هستم-را از وی روایت می‌کند. شأن وی در جلالت معروف است.
حمزه: اگرچه داستان میثم تمار و حضور وی نزد ام‌سلمه(س) و تعلیم تفسیر قرآن وی به ابن‌عباس از عمران و حمزه نقل گشته، اما به عقیده برخی از رجالیون روایت حمزه خطا است و تنها روایت عمران صحیح است، در حالی که هیچ مدرک و شاهدی بر ادعای خود و خطای حمزه ندارند. شاید این روایات را هر دوی آنها با هم نقل کرده‌اند.


نقطه نظر
حجت‌الاسلام سیدمهدی میرباقری

قیام بندگی- 6
حرکت آشکار حسینی و اتمام حجت

این‌گونه نبود که افرادی که دست‌شان به خون حضرت آغشته شد، حضرت را نشناسند؛ حضرت هم مخفیانه قیام نکردند. نه مخفیانه، بلکه آشکارا با استاندار یزید بیعت نکردند و از مدینه خارج شدند. بنابراین کسانی که حضرت را یاری نکردند، نه‌تنها از سر جهالت نبود، بلکه به خوبی حضرت را می‌شناختند و با این حال نیامدند. ... حتی در روز عاشورا، ابتدای صبح وقتی دو صف آرایش گرفت و صفوف مشخص شدند، حضرت دو خطبه خواندند و خودشان را به وضوح معرفی کردند که کسی نگوید ما نمی‌دانستیم شما پسر پیغمبر هستید؛ نمی‌دانستیم این فضایل در شما است. با اینکه می‌دانستند، باز هم حضرت صحبت‌ها را تکرار کردند و در هر دو صحبت هم اعلام صریح کردند که امروز کار ما به مصالحه و کنار آمدن ختم نمی‌شود؛ بلکه بحث کشتن و کشته شدن است. هر کس بماند آن طرف [در سپاه دشمن] در خون ما شریک است. این بود که «حر» می‌گوید: «خودم را بین بهشت و جهنم دیدم» و آمد طرف امام حسین و دید کار یکسره است، به سمت «عمر سعد» رفت و گفت: «واقعاً می‌خواهید بکشید؟ بحث این نبود؛ بنا بود بیایید صلح بشود؛ مذاکره بشود؛ قصد کشتار حضرت را دارید!»
بنابراین حضرت هیچ نقطه ابهامی باقی نگذاشتند که کسی بگوید اینها حضرت را نمی‌شناختند یا نمی‌دانستند کار به کجا می‌کشد. لذا مسئله این نیست که سپاه مقابل حضرت گمان کنند که ما می‌آییم لشکر‌کشی می‌کنیم؛ حضرت می‌آیند صلح می‌کنند و ما بین دنیا و آخرت‌مان جمع می‌کنیم.
پرسش اینجاست که چه اتفاقی در این امت افتاده بود که بعد از پنجاه سال از رحلت وجود مقدس نبی‌اکرم(ص) که هنوز حتی بعضی صحابه زنده بودند، آنها تنها باقی‌مانده از عصر حضرت، یعنی وجود مقدس سیدالشهداء(ع) را این‌گونه به شهادت رساندند؟ خدا رحمت کند یک عزیزی را؛ آیه «أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ الله»(روم/10) را این‌طور معنا می‌کردند: «بعضی کار خوب را خوب انجام می‌دهند. کار خوب را خیلی‌ها انجام می‌دهد، اما کار خوب را خوب و کار زیبا را زیبا انجام دادن، مقدماتی می‌خواهد؛ «مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنين»(یوسف/90) اگر کسی، هم متقی بود، هم صابر بود، کار خوب را با صبر و حوصله و تحمل سختی‌ها و دشواری‌هایش بدون شتاب و عجله انجام داد؛ این شخص محسن می‌شود؛ یعنی کار خوب را خوب انجام دادن. نقطه مقابلش این است که انسان کار بد انجام می‌دهد و کار بد را بد انجام بدهد»؛ «أَساؤُا السُّواى» را این‌گونه ترجمه می‌کردند؛ «أَساؤُا السُّواى» یعنی بد را بد انجام دادن، ناشی از این است که آدم بد را انجام بدهد و در مسیر بد هم عجله کند؛ یعنی می‌خواهد به دنیایش برسد و در رسیدن به دنیا هم حوصله ندارد و عجله می‌کند. می‌خواهد مالی را ببرد، آبروی طرف را هم می‌ریزد. اینها واقعاً کسانی بودند که مصداق «أَساؤُا السُّواى» بودند. این چه انحراف و اتفاقی بود که کسی می‌تواند به حسب ظاهر مسلمان باشد و این گناهی را که هیچ کافری انجام نمی‌دهد و از هر کفری سنگین‌تر است به اسم مسلمانی انجام بدهد.


گزارشی از حضور یک هفته‌ای صبح‌صادق در بیستمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها
رسانه‌ها می‌توانند هزینه‌های عملیاتی نیروهای نظامی را کاهش دهند

حسن ابراهیمی

نمایشگاه مطبوعات امسال هم با همه کش‌وقوس‌هایش هرچند سخت‌تر و کم‌رونق‌تر از سال‌های گذشته برگزار شد. امسال هم توفیق شد برای چهارمین بار، میزبان علاقه‌مندان عرصه مطبوعات در بیستمین نمایشگاه مطبوعات باشیم. شاید امسال هم عدم آمادگی‌های لازم از سوی ما و ضعف‌های موجود در برگزاری نمایشگاه کار را برای ما سخت کرد، اما سبب شد تا به فکر بیفتیم چگونه حضور بهتری در نمایشگاه‌های بعدی داشته باشیم. ابتدای گزارش این نکته را هم بگوییم که امسال توفیقی حاصل شد تا پایگاه تحلیلی ـ خبری «بصیرت» هم در کنار هفته‌نامه صبح‌صادق در غرفه‌ای شاید بزرگ‌تر از سال‌های گذشته داشته باشیم.

میهمانان غرفه
میهمانان خوبی چون سردار عبدالله عراقی، سردار ساجدی‌نیا، دکتر محمدصادق کوشکی، سردار یعقوب سلیمانی، سردار نصرت‌الله سیف، آقای جواد جباری، سردار محمدرضا آسودی، سردار جوانی، سردار سنایی‌راد و... در محل غرفه حضور یافتند.
سردار عراقی، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه درباره نقش رسانه‌ها و در رابطه با اقتدار و امنیت ملی سخن گفت و اینکه رسانه‌ها می‌توانند هزینه‌های عملیاتی را برای نیروهای نظامی کم کنند و این اثبات شده است که نقش رسانه به‌گونه‌ای است که در مواقعی به جای چندین لشکر و نیروی امنیتی در کشورهای مختلف توانسته‌اند کار کنند.
سردار سلیمانی، مسئول سازمان اردویی و گردشگری بسیج هم در خصوص نقشی که رسانه‌ها در بیان واقعیت‌ها و حماسه‌های راهیان نور می‌توانند داشته باشند سخن به میان آورد و اینکه راهیان نور برنامه‌ای است که در تمام طول سال برگزار می‌شود و به‌طور میانگین، روزانه چند هزار نفر به این سفر مشرف می‌شوند که رسانه‌ها باید به این مهم‌ترین و دقیق‌ترین ابزار رویارویی با هجمه‌های نرم دشمن توجه ویژه‌ای داشته باشند.
سردار آسودی، معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه، به مسئله برنامه‌های معاونت فرهنگی و تبلیغات سپاه در هفته‌های آتی به‌خصوص کنگره شعر پاسدار اشاره کرد و گفت: یک ابتکاری که در کنگره چهارم صورت خواهد گرفت، این است که از روز سوم آذر سال جاری با یک شناور به همراه ۱۱۰ شاعر به سمت جزیره بوموسی حرکت می‌کنیم و در بین راه، ضمن اینکه فرماندهان نیروی دریایی سپاه به روایت و بازگو کردن خاطرات دوران دفاع مقدس و اواخر جنگ تحمیلی در خلیج‌فارس می‌پردازند، طرح‌هایی که قابل ارائه است را برای شاعران بیان می‌کنند که بتواند خمیرمایه شعر باشد.
آقای جباری، رئیس بنیاد فرهنگی روایت، به تولیدات و برنامه‌های بنیاد فرهنگی روایت در حوزه‌های مختلف از جمله برنامه‌های پویانمایی و نیز تولیدات فیلم و برنامه‌های هنری در این بنیاد اشاره کرد.
در این میان سردار سیف، معاون عملیات سازمان بسیج مستضعفین نیز از رونمایی طرح عملیاتی اعزام بسیجیان جهان اسلام به بیت‌المقدس در هفته بسیج خبر داد که در این طرح قرار است پس از تأیید فرماندهان ذی‌ربط در پایگاه اینترنتی رزمایش قرار بگیرد. چگونگی تمرینات،‌ آموزش‌ها و نیز آمادگی‌های میدانی بسیجیان جهان اسلام که وی هدف این اقدام را انسجام‌بخشی و ایجاد وحدت رویه در بسیجیان جهان اسلام دانست.
همچنین سردار سیف در خصوص نحوه و کم و کیف رزمایش‌های الی‌بیت‌المقدس بسیج در سال ۹۳ توضیحاتی داد که همگی نشان از بالا رفتن کیفیت و کمیت این رزمایش‌ها در تمام کشور داشت. سردار ساجدی‌نیا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ هم در غرفه حضور یافت و در خصوص عملکرد معاونت سیاسی و مرکز مطالعات سیاسی این معاونت گفت: تولیدات این مرکز در سطح نیروهای مسلح، لازم و کاربردی است، چرا که این تولیدات در راستای بینش و نگرش فرمانده معظم کل قوا است.

مشتری‌های تکراری هر سال
به جز میهمانان ویژه، میهمانان دیگری نیز داشتیم؛ دوستان باوفایی که سال‌های پیش هم مشتری غرفه ما بودند. اگر درست حساب کرده باشم، شاید تصویر حدود ۵۰ نفر را در ذهن دارم که مشتری ما در غرفه در تمام این چهار سال بوده‌اند، اما مهم‌ترین جای این نمایشگاه، دید و بازدید از دیگر دوستان مطبوعاتی بود. تقریباً همه دوستان را در این نمایشگاه ملاقات کردیم. البته برخی را به علت عجله‌ای که برای انجام کارها بود فقط در مسیر دیدیم و سلام و احوال‌پرسی کوتاه کردیم و عده دیگر را بیشتر دیدیم. سایر همکاران هم در نشریه مانند خود من به همین منوال خیلی از دوستان و همکاران رسانه‌ای‌شان را دیدند، هر چند که نمایشگاه امسال رونق چندانی نداشت و همگان از غرفه‌داران و بازدیدکنندگان بر آن صحه گذاشتند.


یادداشت
علیرضا جلالیان

حاج قاسم سلیمانی فرمانده میدانی محور مقاومت
در طول تاریخ نهضت‌های چریکی دنیا، نام‌هایی همچون؛ چگوارا، کاسترو، بولیوار، ژیاپ و... را بارها دیده و شنیده‌ایم. همه اینها که نام بردیم مبتنی بر اندیشه‌های مارکسیستی، نهضت خود را بنا نهادند و در اندازه و محدوده خود توانستند به موفقیت‌هایی برسند، اما با ظهور و احیای تفکر اسلام ناب محمدی و علنی شدن نهضت اسلامی امام خمینی(ره) بارقه‌های ظهور و بروز نهضت انقلاب اسلامی رقم خورد و پس از 15 سال از شروع آن، در 22 بهمن ۵۷ به پیروزی رسید. پس از استقرار و استحکام انقلاب، جمهوری اسلامی آماده شد تا جهانی شود و با همراهی مستضعفان عالم به دور از هرگونه تبعیض قومی و نژادی به‌عنوان حامی مستضعفان جهان اعلام موجودیت کرد. تحمیل جنگ هشت‌ساله و برپایی غائله‌های قومیتی در مرزهای کشور در ابتدای انقلاب هم تنها به این دلیل بود که مستکبران عالم در مقابل اندیشه استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان عالم که انقلاب اسلامی مطرح کرده بود، احساس خطر کردند. در همان زمان تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در بخش‌‌هایی از آن، مأموریت‌های برون‌مرزی حمایت و پشتیبانی از مستضعفان پیش‌بینی شد و تا انتهای دفاع مقدس بخش نهضت‌های سپاه، قرارگاه عملیات برون‌مرزی رمضان در عراق و نیز بخش‌هایی از پاسداران در جنوب لبنان، این مأموریت‌ها را پیگیری می‌کردند تا اینکه در سال 68 پس از دفاع مقدس که زمان آمادگی برای دفاع همه‌جانبه از سوی امام خمینی(ره) اعلام شده بود، رهبر معظم انقلاب دستور تشکیل یک نیروی مستقل و محرمانه را در سپاه برای تجمیع مأموریت‌های برون‌مرزی سپاه در رابطه با حمایت و همراهی با مستضعفان جهان صادر کردند و سردار وحیدی، وزیر وقت دفاع به‌عنوان فرمانده اول این نیرو انتصاب شد و امروز هم، سردار حاج قاسم سلیمانی، فرماندهی این نیرو را عهده‌دار شده است، اما اواخر دهه 80 با تدبیر فرمانده معظم کل قوا با اعلام رسمی اعطای درجه سرلشکری به حاج قاسم سلیمانی، نیروی قدس عملاً در سطح سپاه ارتقای رتبه یافت و علنی شد. ولی این تمام ماجرا نبود. با ظهور جریانات تکفیری در منطقه و حمایت استکبار فرامنطقه‌ای و ارتجاع از این گروه‌ها، معلوم بود که هدف اصلی آنان، مقابله با محور مقاومت است. از این رو این نیروی قدس بود که باید دست به کار می‌شد. صدور تفکر تشکیل بسیج در کشورهای محور مقاومت و نیز مقابله موثر با جریانات تکفیری و نیز ارتش صهیونیستی از بهترین دستاوردهای این نیرو به فرماندهی سرلشکر سلیمانی بود. امروز که دیگر مطرح‌ترین رهبران نهضت‌های چریکی دنیا را مسلمانان می‌دانند همگان واقفند که افرادی چون شهیدان فتحی شقاقی، احمد یاسین، سیدعباس موسوی، عماد مغنیه و... و دلاورانی همچون سیدحسن نصرالله، رمضان عبدالله و... از چریک‌ها و رهبران مسئولیت‌پذیر و مردمی نهضت‌های چریکی در جهان هستند که به فرماندهی و زعامت امام‌المسلمین سیدعلی خامنه‌ای و با هماهنگی و فرماندهی میدانی شیرمردی همچون سرلشکر قاسم سلیمانی فعالیت دارند. 


گلی از باغ

«هدایت سوم» نگاه واقعی‌تری به دفاع مقدس دارد
کتاب «هدایت سوم» مجموعه خاطرات سردار «محمدجعفر اسدی» از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به کوشش انتشارات سوره مهر منتشر شد. این کتاب از معدود کتاب‌های تاریخ شفاهی فرماندهان دفاع مقدس است. پیش از این کتاب‌های «کالک‌های خاکی» خاطرات سردار محمدعلی جعفری، «بابانظر» خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد، «برای تاریخ می‌گویم» خاطرات شفاهی محسن رفیق‌دوست از سال‌های انقلاب و دفاع مقدس، «مهتاب خین» روایت سردار حسین همدانی از انقلاب، کردستان و سال‌های دفاع مقدس و «از جنوب لبنان تا جنوب ایران» خاطرات سردار سیدرحیم صفوی از سوی انتشارات سوره مهر و مرکز اسناد انقلاب اسلامی روانه بازار نشر شده است. رزمندگان لشکر 33 المهدی شیراز سردار اسدی را حاج اسدی صدا می‌زنند، چون این نام برای‌شان دوست داشتنی‌تر و صمیمی‌تر است.
کتاب «هدایت سوم» برای تمامی مخاطبان خواندنی است، اما برای خوانندگان استان فارس جذابیت بیشتری دارد، به خصوص رزمندگانی که فرمانده‌شان حاج اسدی بوده است. روایتی از رشادت‌های رزمندگان استان فارس بخشی از این کتاب است که سردار اسدی آن را روایت کرده است؛ فرماندهی که نبردها و حماسه‌های نیروهایش را از نزدیک دیده است.
بخش دیگری از روایت‌های این کتاب که بیشتر در پانوشت‌ها آمده است مربوط به بیان ویژگی‌های فردی و اخلاقی دیگر فرماندهان و شهدا است. برای نمونه او درباره سردار مرتضی قربانی می‌گوید: قربانی همیشه سر نترسی داشت. بی‌باکی و شجاعتش، خیلی زود زبانزد شد و در دل فرماندهان عالی جنگ جا گرفت.
این کتاب، تلفیقی از روایت خاطرات سخت و نرم است. خاطراتی که از نگاه یک فرمانده جنگ بیان می‌شود و در کنار آن، صحنه‌های زیبا و دیدنی و ظریف جنگ نیز روایت شده است. سردار اسدی در این کتاب سعی کرده است پیروزی‌ها و ناکامی‌ها را در کنار هم بیان کند. او در بخشی از این کتاب با انتقاد از تحاریف صورت گرفته در تاریخ دفاع مقدس می‌گوید: باید به گزافه‌گویی‌ها پایان بدهیم و بدانیم که افراط و تفریط در روایت وقایع هشت سال دفاع مقدس، به ارزش‌های والای این سرزمین لطمه‌های جبران‌ناپذیری می‌زند. همان‌گونه که مردم ما شاهد پیروزی‌های بزرگ حماسی بودند، ناکامی‌های بزرگی هم داشته‌ایم که باید از سوی کارشناسان صادق تحلیل شود.


قبیله آفتاب

پس از سال‌ها استخوان‌هایش را آوردند
داخل ساکش خوراکي گذاشتم، اما او قبول نکرد. فقط يک لباس، کفش کتاني، کتاب فلسفه‌ روزه، دفتر چهل برگ براي نوشتن نامه و خاطراتش و لباس‌هايش را داخل ساک گذاشت. صبح خداحافظي کرد و تا خيابان بدرقه‌اش کردم. رفت پادگان براي اعزام که بهش گفتند، عصر اعزام می‌شود. بعدازظهر هم براي رفتنش مي‌‌خواستم، بدرقه‌اش کنم، سر کوچه که رسيديم حميدرضا گفت: «مامان برگرديد. اگر بياييد آن‌جا، احساس مادر و فرزندي گل مي‌کند و ممکن است که در دو راهي قرار بگيريم.» او اصرار کرد و من هم نرفتم. پس از رفتن حميدرضا به خدا گفتم: «خدايا! اين امانت را مي‌دهم سالم به من برگردان. اگر مي‌خواهي تکه‌هاي بدنش را براي من بفرستي، نمي‌خواهم.» که خداوند هم، تکه‌هاي بچه‌ام را هم برنگرداند. حميدرضا مدت کوتاهي که در جبهه بود، براي پسرخاله‌اش در نامه‌اي نوشت: «احمد بيا جبهه، اين‌جا[مکانی برای] آدم‌سازي است!» عمليات «بيت‌المقدس» آغاز شد. ما هم نگران حال حميدرضا بوديم؛ بعد از اعلام خبر آزادي خرمشهر، خبر شهادت داماد برادر شوهرم را دادند؛ او تکاور ارتشي بود که يک روز بعد پيکرش را آوردند. چندين نفر از دوستان و اقوام ما در حمله‌ خرمشهر شهيد شدند. در مسجد محله هم اسم تعدادي از رزمنده‌ها از جمله حميدرضا را اعلام کردند؛ نام‌هايي که خبري ازشان نبود و اين آغاز بي‌خبري ما از حميدرضا بود. تا اینکه سال‌ها بعد، استخوان‌هایش را برای‌مان آوردند.
راوی: مادر شهید حميدرضا مهرايي
حميدرضا در اول فروردين ماه سال 1343 در تهران ديده به جهان گشود. در سن هفت سالگي برای تحصیل علم به دبستان رفت. در دوران متوسطه با آغاز جنگ تحميلي، دغدغه دفاع از وطن به جانش افتاد و عازم جبهه شد. او پس از گذراندن آموزش نظامي در پادگان امام حسين(ع) تهران براي آزادسازي خرمشهر در عمليات بيت‌المقدس با دشمن مبارزه کرد و در بیستم اردیبهشت ماه سال 1361 در سن 18 سالگی براي هميشه از نظرها پنهان و گمنام شد. سال‌ها بعد پيکرش را در امام‌زاده اسماعيل زرگنده تهران به خاک سپردند.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

به مناسبت تغییر و تحول جدید در ریاست صداوسیما
دوران سرافراز در رسانه ملی کلید خورد!

مهدی امیدی

شاید اغراق‌آمیز باشد، اما خالی از حقیقت نیست اگر بگوییم؛ مدیریت صداوسیما اهمیتی بسی ویژه در بین تمام مدیریت‌های اجرایی دارد. چه، صداوسیما و به‌ویژه سیما، تقریباً در خانه هر خانواده‌ای حضور و رسوخ دارد و همه مردم، کم و بیش از محصولات این رسانه فراگیر استفاده می‌کنند. بنابراین مدیریت افکار عمومی که زیربنای سایر فعالیت‌های اجتماعی است، در اصل بر عهده صداوسیماست. ضمن اینکه، فعالیت‌های این رسانه فقط به عرصه داخلی محدود نیست، بلکه شبکه‌های تلویزیونی بین‌المللی نیز در حال حاضر روی مسائل جهانی تأثیرگذار هستند.
به همین دلیل، تغییر اخیر مدیریت صداوسیما، یک «اتفاق مهم» در سطح ملی و بین‌المللی برای کشورمان محسوب می‌شود؛ چرا که تصمیمات مدیر این سازمان، در طول دوران پنج‌ساله و شاید هم 10 ساله، به‌طور مستقیم بر فراز و نشیب‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و بین‌المللی کشور تأثیر می‌گذارد. بدون تردید، روز 17 آبان که با حکم رهبر معظم انقلاب، محمد سرافراز به عنوان رئیس سازمان صداوسیما جایگزین عزت‌الله ضرغامی شد را باید یک شروع جدید برای صداوسیما و فضای رسانه‌ای ایران دانست، همچنان که 10 سال پیش و با روی کارآمدن ضرغامی، شاهد آغاز تغییرات خوبی در رسانه ملی بودیم.
اتفاق مشهود، پیشرفت و توسعه سازمان صداوسیما در دوران مدیریت ضرغامی بود. ایجاد شبکه‌های بین‌المللی مؤثر و جریان‌ساز، گسترش انبوه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، ورود سامانه دیجیتال به تلویزیون ایران و... ازجمله آشکارترین دستاوردهای بزرگ رسانه ملی در دوران 10 سال گذشته بوده است، اما مهم‌تر از همه اینکه ضرغامی در دشوارترین دوران فعالیت صداوسیما سکان هدایت این سازمان را برعهده داشت؛ دورانی که هجوم فرهنگی دشمنان ایران افزایش چشمگیر و حیرت‌انگیزی داشت و صداوسیما در صف اول ایستادگی در برابر این امواج ضدفرهنگی و مسموم بود و البته هست. اوج این رویارویی، در جریان فتنه سال 88 رخ داد؛ هنگامی که همه معارضان نظام و بدخواهان کشور، خواب تسخیر ایران را می‌دیدند، اما صداوسیما از این آزمون با موفقیت بیرون آمد، به‌طوری که هیچ کس نمی‌تواند نقش رسانه ملی در افشای چهره واقعی فتنه را انکار کند. به‌ویژه در دو مورد؛ نمایش بی‌حرمتی میلیشیای فتنه به امام خمینی(ره) و ایجاد آشوب و کف و سوت آنها در روز عاشورا که در نهایت به قیام 9 دی و برچیده‌شدن بساط فتنه از خیابان‌ها انجامید. پربیننده‌ترین و محبوب‌ترین سریال‌های صداوسیما در دوران ضرغامی ساخته شدند؛ سریال‌هایی چون «یوسف پیامبر(ع)»، «مختارنامه»، «پایتخت» و... برگزاری مناظره‌های نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری و پخش زنده این مناظره‌ها هم از دیگر جسارت‌های رسانه‌ای دوران ریاست وی بود. شاید اگر صداوسیما با «بی‌پولی» روبه‌رو نمی‌شد، امروز شاهد وضعیت بهتری در رسانه ملی بودیم.
در حال حاضر، آنچه پیش روی محمد سرافراز، به عنوان جانشین مناسب ضرغامی قرار دارد، تکمیل فعالیت‌ها و فرایندهای گذشته است. یعنی از یک طرف کارهای انجام شده مدیریت قبلی استمرار پیدا کند و از طرف دیگر، خلأهای موجود، پر شود. برای نمونه، در مسیر پیشرفت سازمان، از این پس باید بیشتر بر توسعه کیفی تمرکز شود. به نظر می‌رسد که صداوسیما به شبکه‌های جدید دیگری، حداقل در این زمان، نیاز مبرمی ندارد، اما نیاز به تقویت محتوای این شبکه‌ها محسوس است.
همچنانکه در حکم رهبر معظم انقلاب برای انتصاب سرافراز بر مدیریت صداوسیما نیز آمده، «هدایت و مدیریت فرهنگ و افکار عمومی جامعه» یکی از خطیرترین چشم‌اندازهای رسانه ملی است. یعنی صداوسیما باید از جایگاه «بازتاب‌دهنده فرهنگ» به جایگاه هدایت‌گری فرهنگی ارتقای کارکرد پیدا کند. در زمینه، مدیریت افکار عمومی نیز، بخش‌های خبری صداوسیما باید پرشتاب‌تر، به روزتر و دقیق‌تر عمل کنند تا بر رسانه‌های رقیب خود چیره شوند. در این حکم همچنین باز هم بر «سبک زندگی اسلامی- ایرانی» تأکید شده است. مهم‌ترین مهمل برای ترویج این آرمان فرهنگی، برنامه‌های سرگرم‌کننده، مانند انواع جُنگ‌ها و سریال‌ها و برنامه‌های نمایشی هستند. صداوسیما در دوران جدید خودش باید با همکاری اتاق‌های فکر و بهره بیشتر از اندیشمندان متعهد، الگوهای «جذابیت بومی» را ترسیم کند و عملیاتی سازد. البته همه این فرایندها، در درازمدت شکل خواهد گرفت، اما اراده تحول و پیشرفت باید در کوتاه‌مدت هم خودش را بروز دهد.
طی روزهای اخیر و در پی انتصاب محمد سرافراز به عنوان رئیس جدید سازمان صداوسیما، مطالب فراوانی در معرفی شخصیت و سوابق وی در رسانه‌ها منتشر شده است. ازجمله اینکه او تحصیلات دکترای علوم سیاسی از دانشگاه بیروت و در سوابق کاری‌اش می‌توان سردبیری روزنامه رسالت و معاونت برون‌مرزی صداوسیما را دید. راه‌اندازی شبکه‌هایی چون؛ «پرس‌تی‌وی»، «العالم»، «هیسپان‌تی‌وی»، «آی‌فیلم»، «سحر»، «الکوثر» و... که سردمدار جریان‌های رسانه‌ای مستقل و استعمارستیز جهان محسوب می‌شوند، از کارکردهای اصلی و خوب او بوده است، اما مهم‌ترین خصوصیت سرافراز که کمتر به آن اشاره شده است، روحیه جهانی و بین‌المللی و همچنین شخصیت آرام و آزاده این مدیر است، به‌طوری که در طول دوران مدیریتش بر معاونت برون‌مرزی رسانه ملی به خوبی نشان داد که می‌تواند به دور از هیاهو و جنجال، جریان‌ساز شد و در ضمن، اسیر و ابیر گروه‌های سیاسی نشد و منافع ملی و آرمان‌های کلان را در همه جا مدنظر قرار داد. بهترین توصیف را خود ضرغامی، رئیس سابق سرافراز از وی اعلام کرده است، آنجا که می‌گوید: «سرافراز در فتنه سال 88 خوش درخشید.»


نگاهی به فیلم «آتش‌بس2»
سینمای تخدیرآمیز
حسین کارگر

فیلم «آتش‌بس2» به کارگردانی تهمینه میلانی قسمت دوم «آتش‌بس» است که داعیه آسیب‌شناسی روابط زناشویی را دارد. اما قسمت دوم این فیلم نیز همچون قسمت اول، در حد یک فیلم گیشه‌ای و سرگرم‌کننده باقی مانده است.
«آتش‌بس 2» نیز مانند اغلب آثار تهمینه میلانی، پر از تناقض است. یعنی شعارهایی می‌دهد و مخاطب خود را نصیحت می‌کند، اما آنچه نمایش می‌دهد، معکوس همان شعارها و نصیحت‌هاست. برای نمونه از یک سو مخاطب خود را به وفاداری به همسر نصیحت می‌کند، اما کل فیلم ترویج نوعی از زندگی است که خانواده و وفاداری در آن معنایی ندارد!
فیلمی است در حد آگهی‌های تلویزیونی درباره معضلات زندگی زناشویی که از آغاز تا پایان چیزی به نام داستان و درام در آن دیده نمی‌شود. «آتش‌بس2» روایتگر زندگی زن و شوهر جوانی است که از شروع زندگی خود با هم دچار اختلافات و تنش‌هایی می‌شوند، اما تمام فیلم از شروع تا پایان را همین تضاد زن و شوهر دربر گرفته است، بی‌هیچ فراز و نشیب هنرمندانه و دراماتیکی.
مشکل اساسی فیلم، عدم ایجاد مسئله در فیلم است. یعنی از آغاز تا پایان فیلم اصلاً معلوم نیست که زن و شوهر، چه مشکلی با هم دارند و علت دعواهای آنها چیست؟
فیلم تهمینه میلانی به‌طور آشکار به تزریق سبک زندگی شبه‌مدرن و ترویج فرهنگ مصرفی و سرمایه‌داری مشغول است. آنچه تصاویر این فیلم را تشکیل داده، یک مشت آدم پرت‌وپلاست که زندگی روزمره آنها را تفریح و خوشگذرانی فراگرفته و همه مسئله و دغدغه آنها متلک‌گفتن به همدیگر است.
می‌توان فیلم‌هایی چون «آتش‌بس» را جزء آثار تخدیرآمیز سینمای ایران دانست. در مقابل فیلم‌های «سیاه‌نما» که همه شمایل آنها را زشتی و پلشتی و ناامیدی مفرط شکل می‌دهد، فیلم‌های تخدیرآمیز از هر گونه درد و آگاهی خالی هستند و مخاطب خود را به سمت نوعی زندگی رفاه‌زده و خالی از آرمان و هدف تشویق می‌کنند. با این‌حال خطر این‌گونه فیلم‌ها از آثار سیاه‌نما بسیار بیشتر است، زیرا فیلم‌های تخدیرآمیز، نسبت به سینمای سیاه‌نما، قدرت جذب مخاطب بیشتری دارند. این‌گونه فیلم‌ها، مخاطب عام را هدف می‌گیرند و با استقبال و حمایت بیشتری از سوی سینماداران روبه‌رو می‌شوند. با اینکه از سیاه‌نمایی خالی هستند، اما سیاهی‌هایی چون مصرف‌گرایی، لاابالی‌گری اخلاقی، لمپنیسم و در یک کلمه، انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه را در پی دارند.
نکته جالب درباره فیلم «آتش‌بس2» این است که حتی شخصیت روان‌شناس حاضر در فیلم نیز به معنای واقعی کلمه، روان‌شناس نیست و تنها به حرف‌های زن و شوهر گوش می‌دهد و توصیه‌هایی مبتذل و پیش پا افتاده می‌کند. سازندگان فیلم اندکی به خود زحمت نداده تا از یک مشاور روان‌شناسی واقعی خانواده کمک بگیرند تا فیلم آنها تاحدی جنبه آموزشی هم پیدا کند.


خبرها

فیلم «شیار 143» با حضور 143 مادر شهید
مراسم افتتاحیه نمایش عمومی فیلم «شیار 143» با حضور مادران شهدا، هفته گذشته برگزار شد. در ابتدای این مراسم نرگس آبیار، نویسنده و کارگردان فیلم «شیار 143» روی صحنه آمد و گفت: امشب به بهانه فیلم «شیار 143» دور هم جمع شده‌ایم تا فرش قرمز را زیر پای مادران فداکار و البته چشم به راه سرزمین‌مان پهن کنیم و به گرمی دستان‌شان را بفشاریم و بگوییم خوش آمدید به محفل خودتان؛ محفلی که به نام مادر شهید زینت داده شده و از آنها بخواهیم با نفس حق خود برای ادامه راه «شیار 143» دعا کنند. در ادامه این مراسم، از سه مادر شهید؛ خانم‌ها فاطمه هوشمند، فاطمه خوش‌لهجه و فاطمه ندیمی تجلیل شد.

فیلم حامی فتنه از اکران خارج شد

در پی اعتراضات گروه‌های دانشجویی، رسانه‌های متعهد و نمایندگان مجلس، فیلم «عصبانی نیستم»، از چرخه اکران سینماها خارج شد. مدیر کل سینمای حرفه‌ای در نامه‌ای به رئیس شورای صنفی اکران خواستار خارج شدن فیلم «عصبانی نیستم» از دستور اکران شد. در متن نامه «محمدرضا فرجی» مدیر کل سینمای حرفه‌ای به «ابوالحسن داوودی» رئیس شورای صنفی اکران آمده است: «با توجه به حواشی به وجود آمده در خصوص فیلم «عصبانی نیستم» و اعلام نظر کمیسیون‌های محترم فرهنگی و اصل نود مجلس شورای اسلامی و حسب نظر مقام عالی وزارت و رئیس محترم سازمان، نظر به اینکه انجام اصلاحات خواسته شده مستلزم صرف زمان بیشتری می‌باشد، مقتضی است فیلم یاد شده فعلاً از دستور اکران خارج گردد؛ بدیهی است پس از انجام اصلاحات و تأیید وزیر محترم، تصمیم نهایی اتخاذ خواهد شد.»

اعتراف سازمان سیا به دروغ‌های «آرگو»

سازمان جاسوسی آمریکا در سالگرد تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران بخش‌هایی از اشتباهات تاریخی موجود در فیلم «آرگو» را در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس، سرویس جاسوسی آمریکا مطالبی را منتشر کرد که بنابر آنها سازندگان فیلم آرگو بخش‌هایی از این فیلم را اشتباه ساخته‌اند. فیلم آرگو که سال ۲۰۱۲ ساخته شد به موضوع تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ و آزادی‌ شماری از دیپلمات‌های این کشور می‌پردازد.


تریبون

جمع‌بندی تریبون 16
ارزیابی شما از تصویب طرح حمایت از آمران‌به‌معروف و ناهیان از منکر چیست؟

تریبون شانزدهم سال 1393 را در حالی جمع‌بندی می‌کنیم که بحث‌های داغ ماجرای اسیدپاشی در اصفهان و تصویب بندهای طرح حمایت از آمران‌به‌معروف و ناهیان از منکر در مجلس در صدر خبرهای رسانه‌ها است. تعدادی از این نظرها در ادامه می‌آید:
اقدامی که دیر انجام شد
مجلس بسیار دیر به فکر افتاد، اما تلاش آنها برای قانونی کردن حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر قابل تحسین است. «وجیهه بهارلو» از چادگان، «قابل قبادی» از رشت چنین معتقدند «مریم وفایی» از زرین‌شهر علاوه بر این افزوده است: فلسفه قیام عاشورا امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بود حمایت از آمران‌بهمعروف نیز حمایت از راه و اهداف امام حسین(ع) است. «عبداللهی» از قم هم نوشته: کسی که امربه‌معروف نهی‌ازمنکر می‌کند از شجاعان و دلیران جامعه هستند و اگر از این قشر حمایت شود، دیگران هم جرئت پیدا می‌کنند تا این فریضه را انجام دهند. «عباس کرمی» از کرمان معتقد است: وقتی امام حسین(ع) با آن عظمت همه دنیای خود را فدای امربه‌معروف کرد، تصویب طرح حمایت از آمران‌به‌معروف چیز بسیار کوچکی است. «سیدمحمد خدایی» از یزد هم معتقد است: این طرح سبب حفظ ارزش‌ها و پاسداری از خون‌های شهدا است.
همت همگانی
«امیر رجبی‌فرد» از کاشان بر همت همگانی در این امر تأکید دارد و «رحیمیان» از شهرکرد معتقد است: تصویبش می‌تواند گشایشی در بی‌تفاوتی برخی مردم و مسئولان نسبت به انجام این اعظم فرایض داشته باشد.
«براتی» از اصفهان نیز گفته است: نتیجه آن اصلاح جامعه است. «اصغر و محبوبه علي‌بابايي» از اصفهان تحقق ارزش‌هاى دينى در جامعه را مطرح کرده‌اند. «ابراهیم غضنفری» از زاهدان معتقد است: تصویب کافی نیست، مسئولان نظام باید پشتوانه لازم را ایجاد کنند. «مهدی میرزازاده» از آذرشهر هم گفته است: باید قانون از این امر حمایت کند تا مردم نسبت به این واجب راغب باشند. «صمد آزادمنش» از میانه بیان کرده که اقدام علیه جهل و فساد و مبارزه با آن و هدایت جامعه ثمر این قانون خواهد بود. «محمد زارعی‌برآبادی» از خواف نیز معتقد است: ضامن بقای اسلام است.
فرافکنی دشمن با ماجرای اسیدپاشی
«مصطفى عاشورى» از دامغان گفته است: دشمن از اجرایی شدن اين فريضه ضرر مي‌کند و مي‌خواهد تا اجرايى نشود. «رحیمی» از جزیره ابوموسی بیان کرده: پس از گذشت 3۶ سال از انقلاب اسلامی باز هم غنیمت است. «محقق» از ایلام معتقد است امربه‌معروف باید در مقابله با مفاسد کلان اقتصادی هم باید توجه شود. «نرگس بياد» از دزفول گفته است: باید امور معروف و منکر به وضوح در جامعه شناخته شود. «سیدصادق نیکزاد حسینی» از کوهدشت هم معتقد است: همه باید برای این امر در میدان باشند. «نجفي» از قشم گفته است: مجلس گام اول را برداشت، ملت و دولت گام‌های بعدي را محكم و مقتدر بردارند. «نصرتی» از کرمانشاه معتقد است: جایش در حکومت اسلامی خالی بود. «جواد آبی» از همدان این را تنها راه ریشه‌کنی فساد و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی در جامعه می‌داند. «فرزانه عماری» از ایلام از امام مهدی(عج) نقل کرده است که: هرکس در اجرای اوامر خداوند کوشا باشد خدا نیز وی را در دستیابی به حاجتش یاری می‌کند.
اهداف قیام امام حسین(ع)
«مجتبی دهنوی» از کنگاور، «صادق کارگر» از اسلام‌آباد غرب، «طاهره نورشاهی» از زاهدان هم معتقدند یکی از اهداف قیام امام حسین(ع) همین بود. «محسن نورعلی‌پور» از هرسین معتقد است: موجب تشویق و ترغیب مردم جهت انجام این فریضه الهی خواهد شد که نتیجه آن کاهش تدریجی منکر است. «حسین قاسمی» از کنگاور تذکر داده که: باید این دیدگاه را داشت که فرد خاطی برادر یا خواهر دینی ماست.
یادی از شهید خلیلی‌ها
«صياد ريان» از آذرشهر گفته: اي كاش زودتر از به شهادت رسيدن طلبه شهيد برادر خليلي اين طرح تصويب مي‌شد و «فرهادی» از قم هم مطرح کرده که بسیار طرح خوبی است به شرطی که در عمل هم اجرایی شود.
اشرار بر ما مسلط می‌شوند
«بهمن نوعدوست» بنا بر فرموده امیرالمومنین(ع) گفته است: اگر امربه‌معروف را ترک کنیم اشرار بر ما مسلط می‌شوند و دعای‌مان مستجاب نمی‌شود. «وحید شهبازی» از هرسین معتقد است: با تصویب این طرح، انگیزه مجریان مضاعف واحساس ناامنی برای هنجارشکنان ایجاد خواهد شد.
جانشینان خدا و رسولش
«عاصفه بهارلویی» از بوئین میاندشت هم گفته است: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هرکس امربه‌معروف و نهی از منکر کند، جانشین خدا و رسولش در زمین است. «زینب عجم اکرامی» از شاهرود هم همین را بیان کرده است.
برندگان تریبون 16
فرزانه عماری از ایلام/ صياد ريان از آذرشهر/ عاصفه بهارلویی از بوئین
پرسش تریبون 17
چگونه می‌توان از تهدیدهای شبکه‌های اجتماعی مصون ماند؟


حسن ختام

خیالی نیست...
من نه از رد شدن جمعه‌ها می‌ترسم، نه از طولانی شدن زمان که ظهورتان قطعی است.
دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد.
خیالی نیست! ما تا عمر داریم ذکر العجل می‌گیریم و تا نفس داریم برای آمدن‌تان نفس می‌زنیم.
اما ترسم از تیغ دنیاطلبی است که بر گلوی دین نشسته است.
ترسم از رفاه‌طلبی است که اسیر روزگارمان می‌کند.
من از این برج‌های سر به فلک کشیده می‌ترسم که مبادا آسمان انصاف را سوراخ کنند.
اما خیالی نیست! تا وقتی امام‌مان همنشین خاک‌نشینان است و فقر، فخرش، آنکه باید بترسد، ما نیستیم!
اینجا جمعیتی دوشادوش ولی‌شان منتظر شما هستند تا کاخ‌های سفید و سرخ سرمایه‌داری را بر سر صاحبان‌شان فرو بریزند.
اینجا هر چه هست شوق وصال مظلومانی است که در امید آمدن شما به حمایت از تمام مستضعفان و محرومان عالم ایستاده‌اند و این‌ها، همه یادگار حضرت روح‌الله(ره) است که فرمود: «ما در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه‌طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می‌گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می‌کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه‌های فاسد صهیونیسم، سرمایه‌داری و کمونیسم در جهان هستیم.»
این روزها همراه با رهبرمان، در دل طاق نصرت بسته‌ایم تا انقلاب‌مان را با ظهور شما به مقصد برسانیم.
خیالی نیست! بگذار بوق‌های شیطان هر چه می‌خواهند بگویند، ما برای آزادی تمام جهان مبارزه می‌کنیم.