بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

تبریکی در مقدمه تسلیت به عزاداران حسینی
چند ماهی به محرم مانده بود که برخی از پایگاه‌های مجازی خبری را با این مضمون درج کردند: «در جریان مراسم عزاداری ایام فاطمیه در بیت رهبری، میثم مطیعی از رهبر معظم انقلاب پرسید، نظر شما در مورد برهنه شدن عزاداران برای سینه‌زنی چیست که ایشان نیز اعلام می‌دارند من به هیچ‌وجه موافق نیستم. نه تنها قلباً بلکه زباناً هم به برخی مداحان گفته‌ام که این کار را درست نمی‌دانم.»
پس از انتشار این خبر گفت‌وگو درباره آن در محافل مذهبی و هیئت‌ها و حتی غیر آن شروع شد که با شایعات و اخبار نگران‌کننده‌ای همراه بود؛ زیرا برخی از اخبار پس از این خبر، به نحوی بر عدم استقبال از آن دلالت می‌کرد. با اینکه به شکل غیر عادی و تا حدودی پرسش‌برانگیز تلاش می‌شد شایعات مربوط به عدم استقبال از آنچه که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) فرموده بودند، واقعی و قطعی دانسته و پذیرفته شود؛ اما برای محک زدن و سنجش این مهم لازم بود تا فرا رسیدن ماه محرم که زمان به جوشش در آمدن اقیانوش عظیم عشق و محبت مردم ایران به ساحت مقدس امام حسین(ع) و اصحاب با وفایش است، صبر می‌شد که چنین نیز شد و محرم با تمام مصائب و حزن و اندوهش از راه رسید.
زمانی که برنامه‌های هیئت یکی پس از دیگری اجرا شد و زمان عزاداری و سینه‌زنی فرا رسید، بی‌صبرانه منتظر بودم تا ببینم این عزداران حسینی که حدود دو هزار نفر و قریب‌به اتفاق جوان بودند و هر سال در چنین ایامی تعداد زیادی از آنها هنگام سینه‌زنی عریان می‌شدند امسال چه می‌کنند، بسیار خوشحال، متعجب اما ناباور مشاهده کردم که به غیر از سه چهار نفر مابقی آنها با زیرپیراهن مشغول عزاداری و سینه‌زنی شدند و تا آخر هم این وضعیت را حفظ کردند و حتی با شور و حالی بیش از گذشته به ساحت مقدس امام حسین(ع) با عزاداری و سینه‌زنی ابراز علاقه کردند. با خود گفتم شاید این هیئت استثنا باشد و هیئت‌های دیگر وضعیت گذشته را حفظ کرده و به همان شکل (عریان) عزاداری می‌کنند. طی یکی دو روز بعد که با برخی دوستان تماس داشتم و همین موضوع را پیگیری می‌کردم، متوجه شدم که هیئت‌های مطرح و بزرگ همگی این‌گونه به استقبال عزاداری و سینه‌زنی رفته‌اند. در زمان اوج اندوه و مصائب امام حسین(ع) این حرکت بسیار شعف‌انگیز بود، این شعف هم جنس کاملاً عاشورایی داشت و از این بابت، پس از شکر به درگاه الهی تصمیم گرفتم در مقدمه تسلیت به عزداران حسینی به آنها تبریک بگویم
که دست به کاری بس بزرگ زده‌اند که در ادامه بیشتر توضیح داده می‌شود.
بر دوست و دشمن پوشیده نیست که انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و پیامدهای جذاب و بسیار پرمعنایی که به فضای عمومی جهان ارسال داشته‌اند، ریشه در مکتب اسلام دارد و خون امام حسین (ع) عامل اصلی بقای این اسلام عزیز و رستگارساز است. تاریخ انقلاب اسلامی ایران نشان می‌دهد که از ابتدا حرکتش را در بستر عاشورای حسینی آغاز کرده و همچنان در آن راه می‌سپارد. حوادث بزرگ انقلاب و پس از آن و به‌ویژه بزنگاه‌های حساس و خطرناک مانند دوران دفاع مقدس و حتی زمان حاضر که جهان استکبار به شکل دیگری درصدد آسیب زدن به انقلاب است، نشان از آن دارد که ملت ایران با تکیه و مدد از عاشورا با این حوادث و خطرات مواجه شده و توانسته به سلامت آنها را پشت سر بگذارد؛ بنابراین طبیعی است که دشمن درصدد تخریب این منبع الهام‌بخش و تولید قدرت باشد که متأسفانه با تحرکاتی که داشته در بخش‌هایی آسیب‌هایی زده و با افتادن عده‌ای که مدعی دفاع از مکتب امام حسین(ع) هستند، در دام دشمن این روزها مشاهده می‌شود که دشمن با استفاده از عملکرد سوء این افراد چگونه پرتلاش مشغول بدنام کردن این مرام و اندیشه حیات‌بخش است.
آغاز دهه محرم امسال که در مقدمه خود شاهد، اتفاقی بود که در آغاز این نوشتار آمد، زمان مناسبی برای سنجش بخشی از معارف عاشورایی عاشقان عزادار امام حسین(ع) بود که دشمن طمع‌ورزانه سال‌ها در کمین آنها است. ده‌ها و بلکه صدها هزار جوانی که سال‌ها آموخته بودند بهترین راه ابراز محبت به سیدالشهداء(ع) عزاداری با بدن عریان است و تا سرحد جان نیز به این روش عزاداری عشق می‌ورزیدند و پس از آگاهی از نظر ولی‌فقیه درباره روش عزاداری و کنار گذاشتن روشی که خود به آن گرفتار بودند و رضایت اهل‌بیت(ع) را در آن می‌دیدند و در مقابل،‌ نظر ولی‌فقیه را تمکین کردند، نشان دادند که از دریای معارف عاشورا بهره‌مندند و می‌دانند لازمه ارتباط عزاداری آنها با مصائب آل‌الله و اهداف آنها در عاشورا تبعیت از ولی فقیه و رهبری دینی است. اینها با این ولایت‌پذیری آشکار ساختند که از بصیرت عاشورایی برخوردارند و به خوبی نسبت میان تبعیت از رهبری و عاشورا را فهم کرده‌اند و این اتفاقی بس عظیم در تاریخ انقلاب اسلامی است. در تاریخ پس از انقلاب در رابطه با عاشورای حسینی چند حرکت محدود تحول‌آفرین انجام گرفت که یکی از آنها توجه و گردن‌نهادن به موقعیت نماز در عاشورا است که همه آن سهم جناب آقای قرائتی است که انقطاع نماز ظهر عاشورای امام حسین(ع) با عزاداری‌های دوران معاصر را برطرف کرد و نماز عزاداران حسینی دوران معاصر را به آن نماز تاریخی و بی‌نظیر پیوند زد و یکی دیگر که شاید از ابعادی از آن مهم‌تر باشد، گردن‌نهادن جوانان پرشور و بابصیرت حسینی به نظر امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) درباره پوشش هنگام عزاداری است. به نظر می‌رسد عزاداری‌های بسیاری از مردم امسال حسینی‌تر است، زیرا در آن تبلور تبعیت محض از رهبری مشاهده می‌شود که بزرگ‌ترین ویژگی اصحاب امام حسین (ع) در روز عاشورا بود. اصحابی که تا زمانی که یکی از آنها هم باقی بود کسی ندای یاری‌طلبیدن حسین را نشنید و زمانی که همه آنها به شهادت رسیدند این ندای جاودان در پهنه صحرای کربلا طنین‌انداز شد: «هل من ناصر ینصرنی؟ هل من ناصر ینصر الذریه الاطهار؟ هل من ذاب یذب عن حرم رسول‌الله؟... آیا کسی هست که مرای یاری کند؟ آیا کسی هست که نسل پاک پیامبر(ص) را یاری کند؟ آیا کسی هست که از حرم پیامبر(ص) دفاع کند؟...» بابی انت و امی یا حسین
رضا گرمابدری


برخیز تمام‌قد، کنون عاشوراست

ذی‌الحجّه به سر شود، محرّم آید
این ماه، عجب رنگ خدایی دارد
چون رابطه نهان او با دل ماست
جزغاله شود دل، ز جنایات یزید
چون قصّه پرغصّه، محرّم دارد
هرکس، قدمی نهاده در راه حسین(ع)
دلبسته هیچ و پوچ عالم نشود
هر تیغ، به خاندان عصمت بخورد
آزادگی آموخته شیدای حسین(ع)
ذرّات وجود خویش، پرداخته است
در اوج و عروج خود، خدا یافته است
آگاه‌ترین است، به سودایِ حسین(ع)
در مکتب کربلا، حسینی شده است
در عصر ستم، لطف خدای ازلی است
مردانه قیام و قامت آراسته است
انسان، ز شقاوت عدو، حیران است
امروز بنی‌امیّه، باز آمده است
آن فاجعه، در عراق تکرار کند
در شام و عراق، کشته‌ها، پُشته شده
ابلیس نقاب، پشت داعش دارد
امروز عراق و شام، چون کرب‌وبلاست
هر عصر، یزید و شمر و خولی دارد
خوب است، تمام قصّه تعریف شود
برخیز تمام‌قد، کنون عاشوراست
در سینه بساط درد و غم گستردم
در سوگ حسین‌بن‌علی(ع) ‌گریانم
امروز شریک درد آل‌الله‌ام
آتش به دلم فتاده، می‌سوزاند
دل می‌رود و تنم، به دنبال دلم
من زائر بیقرار و بی‌مقدارم
با لطف خدا، کنون هوایی شده‌ام
یک پنجره تا باغ جنان بگشاید
فرمانده پاک و پارسایی دارد
این رشته اتصال، تا کوی خداست
از سنگدلی‌های همان قوم پلید
از دیده شرنگ درد و غم، می‌بارد
پیوند زده هدف، به الله حسین(ع)
جز محضر کبریای حق، خم نشود
آن تیغ تمام قلب شیعه بدرد
بشنیده زجان خویش، نجوای حسین(ع)
با اهل حَرم، سوخته و ساخته است
در کرب‌وبلا، نور هدا یافته است
تابیده به قلب او، تجّلای حسین(ع)
دلداده مکتب خمینی شده است
او سیّد و سالار محبّان علی است
بر ضدّ تمام کفر، برخاسته است
در باطن او، درنده‌ای پنهان است
از سوی امارات و حجاز آمده است
چون خولی و ابن‌سعد، رفتار کند
بی‌جرم و گنه، به خونش آغشته شده
این آل یهود است، نمایش دارد
این فتنه انگلیس، با آمریکاست
تاریخ‌نگار، خامه را بردارد
شیطان بکند تلاش، تحریف شود
چون هست یزید، فتنه‌ها پابرجاست
در سینه بساط درد و غم گستردم
نوحه‌گرم و مرثیه‌ها می‌خوانم
از دیده و دل، مساعدت می‌خواهم
روح‌القدسم، به کربلا می‌خواند
بگذار بگویمت، کنون مال دلم
در سینه و سر، شور حسینی دارم
باور بکنید، کربلایی شده‌ام


یادداشت
دکتر یدالله جوانی

ایران پیروز نهایی در تمامی صحنه‌های نبرد منطقه
غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه) به صحنه اصلی منازعات بین‌المللی و منطقه‌ای تبدیل شده است. طی 13 سال گذشته و در پی حادثه مشکوک یازده سپتامبر تا به امروز، برخی از کشورهای منطقه مانند افغانستان، عراق و سوریه، شاهد خونبارترین رویدادهای تاریخ بوده است. در این مدت، ایالات متحده با هدف سلطه بر منطقه راهبردی غرب آسیا به‌عنوان مقدمه و شرط لازم برای تحقق نظم نوین آمریکایی در طول قرن بیست‌ویکم، از تمامی گزینه‌های متصور و بر روی میز بهره جست و لکن جز شکست و ناکامی، چیز دیگری عایدش نشد. از لشکرکشی مستقیم و اشغال دو کشور افغانستان و عراق گرفته تا به راه انداختن جنگ‌های نیابتی رژیم صهیونیستی علیه حزب‌الله در لبنان و مقاومت در غزه و شکل‌دهی به بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین گروه‌ها و جریان‌های تروریستی، نمونه‌هایی از اقدامات آمریکا و متحدانش در این سال‌ها بوده است.
آمریکایی‌ها با صراحت هدف از این نوع اقدامات را، پیاده‌سازی طرح‌هایی چون خاورمیانه بزرگ یا خاورمیانه جدید اعلام کرده‌اند. طرح‌هایی که در کانون آن، مقابله با جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی، جریان مقاومت ضداستکباری و ضدصهیونیستی و همچنین پدیده بیداری اسلامی قرار دارد. در واقع مقابله با جریان انقلاب اسلامی و پرچمدار آن یعنی ایران، هدف اصلی و راهبردی تمامی طرح‌های کلان آمریکا و متحدانش طی سال‌های اخیر در منطقه بوده است. مشکل اصلی ایالات متحده و متحدانش، غلبه گفتمان انقلاب اسلامی بر سایر گفتمان‌های عصر حاضر است. گفتمان انقلاب اسلامی منطقه غرب آسیا را تحت تأثیر قرار داده و مقدمات و زمینه‌های تحولات بنیادین در تمامی کشورهای این منطقه را فراهم ساخته است. غلبه گفتمان انقلاب اسلامی در منطقه، مجموعه‌هایی را به وحشت انداخته و آنان را حول محور آمریکا برای مقابله با این پدیده تحول‌ساز هزاره سوم در یک جبهه واحد قرار داده است. جبهه‌ای که می‌توان آن را غربی، عربی، عبری و ترکی نام‌گذاری کرد. این جبهه با هدف راهبردی مورد اشاره، در سال‌های اخیر، خطرناک‌ترین جریان‌های تروریستی ضدبشری را پدید آوردند که داعش یکی از شاخه‌های اصلی آن است. بررسی حوادث تروریستی طی سال‌های اخیر در عراق، سوریه و لبنان، نشان می‌دهد که چگونه آمریکایی‌ها، برخی از کشورهای اروپایی، صهیونیست‌ها، برخی از دولت‌های مرتجع عربی در منطقه مانند؛ عربستان، قطر و اردن و کشور ترکیه، برای مقابله با محور مقاومت، بیداری اسلامی و نفوذ راهبردی جمهوری اسلامی در منطقه، در پشت صحنه این حوادث تروریستی به صورت مشترک و تحت فرماندهی آمریکا نقش‌آفرینی کردند!
این جبهه چهار ضلعی، آنچنان بی‌حساب و کتاب برای مقابله با گفتمان انقلاب اسلامی در منطقه از سر استیصال، به شکل‌دهی و تقویت گروه‌های افراطی و خطرناک بی‌منطق پرداختند که امروز خود نگران ساخته و پرداخته خویش شده‌اند. از همین رو، به‌ناچار به سمت تشکیل ائتلاف بین‌المللی ضدداعش رفته‌اند! رسانه‌های غربی و منطقه‌ای همسو با نظام سلطه یک روز از داعش با عناوین گروه‌های انقلابی، مجاهد و مردمی یاد می‌کردند و امروز آنان را گروه‌های خطرناک توصیف می‌کنند! نظام سلطه تلاش می‌کند این گروه‌ها را برای صلح و ثبات جهان خطرناک توصیف کند، لکن افکار عمومی در جهان این پرسش را دارد که این جریان‌ها و گروه‌های خطرناک ساخته و پرداخته چه کشورها و دولت‌هایی هستند و کشورهای حامی گروه‌هایی چون داعش، با چه اهداف و منظورهایی این گروه‌های تروریستی و ضدبشری را ایجاد و تقویت کرده‌اند؟
اما در کنار این پرسش و ده‌ها پرسش مشابه دیگر، این پرسش اصلی مطرح است که آینده این منازعات چگونه خواهد بود؟ تحلیل صحنه منازعات به صورت راهبردی و دقت در روند تحولات میدانی در هر یک از صحنه‌های نبرد و کشورهای منطقه، به‌خوبی نشان می‌دهد که پیروز این میدان چه کسانی خواهند بود و شکست‌خوردگانش نیز چه کسانی هستند، صحنه منازعه در غرب آسیا و شمال آفریقا را می‌توان از یک منظر به سه حوزه تقسیم کرد:
1- حوزه درگیری مستقیم رژیم صهیونیستی با جریان مقاومت
2- حوزه نبرد گروه‌های تروریستی با کشورهای محور مقاومت
3- حوزه مبارزات مردمی با گفتمان انقلاب اسلامی علیه حکومت‌های فاسد و وابسته
در تحلیل روندهای درگیری و جنگ‌های میان رژیم صهیونیستی با جریان مقاومت، آینده به‌خوبی روشن و قابل پیش‌بینی است. تحلیل جنگ‌های 33 روزه،‌ 22 روزه، 8 روزه و 51 روزه نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی چگونه روند افول و فروپاشی را طی می‌کند و مقاومت در منطقه به یک قدرت واقعی و شکست‌ناپذیر تبدیل شده است. در تحلیل روندهای درگیری میان کشورهای محور مقاومت با گروه‌های تروریستی در سوریه، عراق و لبنان، آینده نیز به‌خوبی قابل پیش‌بینی است. برای نمونه، در کشور عراق که تروریست‌ها و حامیان‌شان تصور می‌کردند در یک حرکت ضربتی می‌توانند مسیر روندهای سیاسی در عراق را به نفع خود تغییر دهند، اکنون این دولت، ارتش و گروه‌های مقاومت مردمی هستند که هر روز عرصه را بر تروریست‌‌ها تنگ‌تر می‌کنند و روند، ‌روند نابودی آنان است. عملیات آزادسازی «آمرلی» و عملیات عاشورا در «جرف‌الصخر»، نشان داد که چه نیروی جدید سرنوشت‌سازی وارد عرصه تحولات عراق شده است. در سوریه روند پاکسازی مناطق از تروریست‌ها شتاب پیدا کرده و در لبنان، گروه‌های تروریستی با نقش‌آفرینی ارتش این کشور و حمایت‌ها و هدایت‌های حزب‌الله ضربات سختی خورده‌اند. و اما در حوزه سوم، روندهای مبارزات مردمی بسیار امیدوارکننده است. فقط کافی است تحولات یمن به‌خوبی درک شود،‌ آنگاه روش می‌شود که پدیده بیداری اسلامی در منطقه دارای اصالت بوده و به‌عنوان یک واقعیت، روندی بازگشت‌ناپذیر دارد. تحولات یمن بر پدیده مبارک بیداری اسلامی در تمامی کشورهای منطقه و از جمله عربستان، تأثیری سرنوشت‌ساز خواهد داشت و روند تحولات در این کشور، تقویت محور مقاومت، تضعیف گروه‌های تروریستی و جبهه حامیان این گروه‌ها را در پی خواهد داشت.
نقش و موقعیت و جایگاه جمهوری اسلامی به‌عنوان پرچمدار گفتمان انقلاب اسلامی در هر یک از این سه حوزه، روشن است و چندان نیازی به توضیح ندارد. در هر یک از این حوزه‌ها، جمهوری اسلامی در کنار مردم و جریان‌ها و گروه‌های اصالت‌دار مردمی قرار دارد. اگر در تمامی صحنه‌های نبرد در منطقه، آمریکا و متحدانش با تمام توان‌شان در مقابل مردم قرار گرفته‌اند، جمهوری اسلامی با تمام توانش در کنار مردم این کشورها قرار گرفته است. این جبهه‌های مردمی، حقیقت و اصالت داشته و بر کید ‌و مکر شیاطین غلبه خواهد کرد و بر این اساس می‌توان گفت: «ایران پیروز نهایی در تمامی صحنه‌های نبرد در منطقه است.» پیروزی ایران، پیروزی ملت‌های مسلمان منطقه است و پیروزی ملت‌های منطقه، پیروزی ایران است. ایران به‌دنبال وحدت امت اسلامی، عزت مسلمانان و اعتلابخشی و پی‌ریزی تمدن نوین اسلامی است. تحلیل روندها به‌خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی هر روز به این قله‌های عظمت و افتخار، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود.


 

صفحه 2
سياسي

 

 

امام خامنه‌ای دیدار مسئولان و دست‌اندرکاران حج
وحدت اسلامی سیاست رسمی و بدون تعارف جمهوری اسلامی

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان و دست‌اندرکاران حج سال جاری، برنامه‌ریزی برای «افزایش کارآیی حج» با نگاه تحولی و مبتکرانه در پاسخ به «نیازهای معنوی و فکری مخاطبان» و همچنین «مقابله با شبهات و تبلیغات القایی دشمنان اسلام» را یک ضرورت برشمردند و تأکید کردند: دیوار کشیدن میان جمهوری اسلامی با بقیه دنیای اسلام یکی از شگردهای دشمنان اتحاد امت اسلامی است و باید از فرصت حج به‌عنوان «محشر امت اسلامی» برای برچیدن این دیوار ساختگی و تغییر تصورات و باورهای نادرست شکل گرفته در اثر تبلیغات دروغین دشمنان، به بهترین شکل استفاده کرد.
حضرت آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای، در تبیین بحث ارتقای کارآیی حج به دو بخش «تقویت خدمات» و همچنین «تأمین محتوای ارزشمند مورد نیاز مخاطبان حج» اشاره کردند و افزودند: ارتقای حقیقی کارآیی حج در گرو پاسخ به نیازهای فکری و معنوی حجاج است که در این بخش، باید برای افزایش کیفیت فعالیت‌های جاری نظیر برگزاری مراسم دعای کمیل، مراسم برائت از مشرکان و گردهمایی‌ها برنامه‌ریزی کرد و همچنین با نگاه تحولی و نوآورانه، نیازهای فکری مخاطبان حج درخصوص مسائل مهم امروز دنیای اسلام را پاسخ داد.
رهبر معظم انقلاب، از همین زاویه مسئله مهم «وحدت اسلامی» را به‌عنوان نیاز واقعی امروز دنیای اسلام مورد اشاره قرار دادند و خاطرنشان کردند: وحدت و برادری بین مسلمانان جزء مبانی دینی ما است و در این زمینه جمهوری اسلامی با کسی تعارف ندارد.
ایشان با بیان اینکه وحدت اسلامی به معنای عدول از عقاید مذهبی فرقه‌های مختلف اسلامی نیست، افزودند: وحدت اسلامی که شعار اساسی جمهوری اسلامی است، یعنی امت اسلامی با یکدیگر دشمنی نکنند و در مسائل مهم جهانی از هم حمایت کنند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، با یادآوری ابتکار امام بزرگوار(رض) در تبدیل شعار «وحدت اسلامی» به سیاست رسمی و علنی جمهوری اسلامی، شگرد دشمنان اتحاد اسلامی برای نقض این سیاست روشن را «دیوار کشیدن میان ایران و دنیای اسلام» خواندند و تأکید کردند: همه مکلفند در برچیدن این دیوار ساختگی تلاش کنند و حج نیز به‌عنوان محشر امت اسلامی، بهترین فرصت و موقعیت برای این تلاش است.
معظم‌له، در ادامه با اشاره به شبهات و تبلیغات پرحجم و دروغین دشمن با هدف ایجاد توهمات و تصورات نادرست درباره تشیع، جمهوری اسلامی و ایران عزیز به‌عنوان یکی از روش‌های جداسازی جمهوری اسلامی از دنیای اسلام، خاطرنشان کردند: صرف نوشتن کتاب در پاسخ به این شبهات کافی نیست، بلکه باید بررسی کرد که چگونه می‌توان با بهره‌گیری از شیوه‌های متنوع و متکثر ارتباطی، ذهنیت‌های ساخته شده با تبلیغات و تهمت‌های دروغ را تغییر داد. ایشان در پایان، بر ضرورت آسیب‌شناسی و کشف عوامل موثر در باورپذیری تبلیغات غیرواقعی دشمن تأکید کردند.


گزارشی از نمایشگاه توانمندی‌ها و دستاوردهای قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) در مجلس شورای اسلامی
قرارگاه سازندگی می‌تواند الگوی مدیریت جهادی باشد

نمایشگاه توانمندي‌ها و دستاوردهای قرارگاه با حضور محمدرضا باهنر نایب‌رئیس مجلس، فرمانده و مسئول نمایندگی ولی‌فقیه در قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبياء(ص)، تعدادی از نمایندگان مجلس و جمعی از مدیران و مسئولان این قرارگاه در محل نمایشگاه‌های دائمی خانه ملت افتتاح شد و توانمندي‌هاي قرارگاه در حوزه‌هاي مختلف عمراني و صنعتي در معرض ديد نمایندگان مجلس شورای اسلامی قرار گرفت.
محمدرضا باهنر در مراسم افتتاح این نمایشگاه گفت: يکي از کارهاي بسيار خوبي که در قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبياء(ص) انجام مي‌شود، مسئله مديريت جهادي است که بايد اين کار، هم توسعه يابد و هم آموزش داده شود؛ چراکه زکات کار اين عزيزان، نشر علم‌شان است.
وي افزود: گاهي از اوقات مديریت جهادي در کشورمان به فراموشي سپرده مي‌شود و شايد يکي از دلايلي که رهبر معظم انقلاب(مدظله‌العالي) امسال را سال «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملي و مديريت جهادي» نام‌گذاري کردند، احياي مجدد مديريت جهادي است که من فکر مي‌کنم مي‌تواند سمبل آن، قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبياء(ص) ‌باشد.
باهنر گفت: به‌طور جدي مي‌توانيم بگوييم که اگر اين قرارگاه به وجود نيامده بود و کار سازندگي را شروع نمي‌کرد، بسياري از کارهاي عمراني و توسعه‌اي کشور با مشکل روبه‌رو مي‌شد. قرارگاه نشان داد همان‌گونه که برادران عزيز سپاه در دوران دفاع مقدس توانمندي‌هاي‌شان را به نمايش گذاشتند، در عرصه سازندگي هم توانستند قابليت‌ها و توانايي‌هاي خود را به جامعه عرضه کنند که جاي تقدير و تشکر و خداقوت دارد.
وي افزود: مديريت خوب قرارگاه سبب شد که از يک‌سو نيروهاي زيادي وارد کارهاي سازندگي شوند و از سوي ديگر، در بين همه ملت ايران، حس اعتمادبه‌نفس در راستاي شعار «ما مي‌توانيم» به وجود آيد.
سردار عبادالله عبداللهی، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) هم در مصاحبه با خبرنگاران در نمایشگاه توانمندی‌ها و دستاوردهای قرارگاه در مجلس شورای اسلامی گفت: قرارگاه در آماده کردن زیرساخت‌های کشور توانایی بالایی دارد و ظرفیت قرارگاه نیز به لحاظ ماشین‌آلات، تجهیزات خاص و نیروی انسانی متخصص بی‌بدیل است؛ از این رو در حوزه عمران و صنعت، دستاوردهای بالایی کسب کرده‌ایم که گوشه‌ای از آن، ساخت سدهای بزرگ با مجموع ظرفیت 21 میلیارد مترمکعب مخزن است که برای نمونه می‌توان به سد کرخه و گتوند اشاره کرد.
وی ساخت خط لوله گاز صلح به طول بیش از 900 کیلومتر و نیز عملیات فاز 15 و 16 پارس جنوبی با فناوری و مهندسی کاملاًً ایرانی را از دیگر اقدامات قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) برشمرد و گفت: ما پالایشگاه‌هایی ساخته‌ایم که در گذشته حتی اجازه ورود کارشناسان ما را به آنجا نمی‌دادند. ما امروز هیچ مشکلی در کارهای مهندسی نداریم و حتی قادریم خدمات مهندسی خود را صادر کنیم.
وی اظهار داشت: هرچند تحریم‌ها علیه ایران‏، بر اقتصاد کشور بی‌تأثیر نبوده است، ولی اين تحريم‌ها موجب شد از توانمندی‌ها و ظرفیت‌های داخل کشور استفاده کنیم.
سردار دهقان، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح نیز در بازديد از نمايشگاه توانمندي‌ها و دستاوردهاي قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبياء(ص) در مجلس شوراي اسلامي اظهار داشت: رزمندگان ديروز كه براي دفاع از كيان نظام جمهوري اسلامي در مقابل نظام سلطه ايستادند و از استقلال و تماميت ارضي و حاكميت اسلامي حفاظت کردند و تمامي دشمنان را در دستيابي به اهداف شيطاني‌شان به يأس و نااميدي كشاندند، پس از پايان جنگ با همان انگيزه الهي و مديريت جهادي اقدام به ساختن ايران اسلامي در شأن نظام الهي کردند.
سردار دهقان افزود: خداوند اجر هر دو جهاد را با شايستگي به آنها عنايت فرمايد و در تمام مراحل آنها را موفق بدارد و چون آنها تقوا و دانش را دستمايه كارشان كرده‌اند، خداوند همه راه‌هاي موفقيت را براي آنها خواهد گشود.
سردار همدانی، مشاور فرمانده کل سپاه نیز در بازديد از نمايشگاه توانمندي‌ها و دستاوردهاي اين قرارگاه در مجلس شوراي اسلامي‏، ضمن بيان جملاتي از امام و رهبري درباره «باور به توانستن» گفت: قرارگاه در حد ظرفيت و توان خود و نيز با توجه به محدوديت‌هاي موجود‏، نمره قابل قبولي در تحقق شعار «ما مي‌توانيم» كسب كرده است.
وي افزود: نيروهاي قرارگاه همان بچه‌هاي زمان دفاع مقدس با همان تفكر بسيجي و روحيه ايثار، جهاد، شهادت و شجاعت بودند كه توانستند در عرصه سازندگي و آباداني ايران اسلامي قدم‌هاي بلندي بردارند و بدون شك‏، نيت خير و اعمال آنها در پيشگاه الهي محفوظ و مأجور است.
سردار همداني گفت: مطمئناًً قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبياء(ص) با اين سرعتي كه در طول اين مدت حركت كرده و با توجه به تجربه‌هايي كه كسب نموده، همچون دوران دفاع مقدس‏، روز‌به‌روز فتوحات بيشتري خواهد داشت.
مشاور فرمانده كل سپاه با اشاره به همكاري قرارگاه با پيمانكاران بخش خصوصي گفت: همان‌گونه كه جنگ ما دولتي نبود و متكي به مردم بود، سازندگي ما نيز با توان مردمي در حال انجام است و قرارگاه در اين ميان، فقط به عنوان موتور محرك عمل مي‌كند.
سردار آبنوش، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) نیز در این نمایشگاه، در مصاحبه با خبرنگاران گفت: یکی از مؤلفه‌های فعالیتی قرارگاه، مهندسی ارزشی است که شامل سرعت در انجام کار، کیفیت کار و ارزانی و پایین بودن هزینه‌هاست.
وی، درباره حوزه فعالیتی این قرارگاه، گفت: قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) تنها انجام پروژه‌هایی را عهده‌دار می‌شود که رقم قرارداد آن‌ها بالای ۱۵۰ میلیارد تومان باشد؛ زیرا مؤسسات و کارفرمایانی هستند که بتوانند پروژه‌های کمتر از این رقم را انجام دهند؛ بنابراین قرارگاه، پروژه‌هایی که کمتر از این رقم باشد را انجام نمی‌دهد.
آبنوش افزود: پروژه‌هایی با بیش از رقم یادشده، پروژه‌هایی هستند که تا پیش از این، شرکت‌های خارجی آنها را انجام می‌دادند که این موضوع علاوه بر خروج ارز از کشور، تبعات دیگری را هم به دنبال داشت؛ به همین دلیل قرارگاه در راستای حفظ دستاوردهای انقلاب، انجام این قبیل پروژه‌ها را عهده‌دار شده است.
وی همچنین درخصوص فعالیتهای قرارگاه عنوان کرد: تا پیش از ورود قرارگاه به حوزه نفت و گاز، هیچ شرکت ایرانی که بتواند در این حوزه از طراحی تا اجرا را به‌طور کامل انجام دهد، وجود نداشت؛ اما اکنون قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) قادر است در این حوزه، پروژه‌های متعددی را از قبیل فازهای 15 و 16 پارس جنوبی از مرحله طراحی تا اجرا به‌صورت صددرصدی، انجام دهد که بنابر اظهارات مسئولان وزارت نفت، این فازها نسبت به بقیه فازهای پارس جنوبی جلوتر است؛ به نحوی که هم‌اکنون دو «ترین» آن در حال فعالیت است.
معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) درباره فعالیت قرارگاه در عرصه بین‌المللی نیز گفت: برای حضور در عرصه‌های بین‌المللی، چنانچه سیاست خارجی کشورمان ایجاب کند و از قرارگاه تقاضا کنند، قطعاًً درخواست‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد و با در نظر گرفتن جوانب امر، تصمیم لازم اتخاذ می‌شود.


یادداشت
مهدی سعیدی

فهم مشترک از اصول و خطوط قرمز نظام
يکي از ضروريات توسعه سياسي، شکل‌گيري نوعي همکاري مثبت بين قواي سه‌گانه و حل و رفع اختلافات از طريق گفت‌وگو و تعامل است. لازمه رسيدن به اين وضعيت، شکل‌گيري نوعي فضاي گفتماني مشترک و فهمي همسو از اصول و خطوط قرمز نظام سياسي است تا با توجه به آن، مناسبات قوا تنظيم شود. تحقق چنين وضعيتي موجب کاهش مناقشات و ايجاد نوعي آرامش رواني در جامعه نيز خواهد شد تا در سايه آن، قواي سه‌گانه و در رأس آن، قوه مجريه با تمرکز بيشتري به خدمت‌رساني مشغول شوند.
از ديگر سو، تحقق نیافتن چنين وضعيتي نه‌تنها کار را بر قواي سه‌گانه سخت خواهد کرد، بلکه اذهان عمومي را نيز مشغول می‌سازد و عملاً دولت و مجلس را دچار چالشي بي‌فايده خواهد کرد که حاصلي جز کاستن از توان خدمت‌رساني به ملت و پيشبرد اهداف کشور نخواهد داشت.
نمونه بارز چنين عدم تفاهمي را مي‌توان در داستان مديريت وزارت علوم و انتخاب وزيري شايسته براي تصدي مسئوليت در آن مشاهده کرد. ناتواني آقاي نيلي احمدآبادي ـ آخرين نامزد معرفي شده از جانب دولت براي تصدي پست وزارت علوم ـ در کسب رأي اعتماد از مجلس، نشان داد که اين واگرايي و عدم تفاهم متأسفانه روبه افزايش است و فاصله دولت و مجلس در اين داستان بيشتر شده است. کسب تنها 79 رأي موافق در برابر 160 رأي مخالف و 7 رأي ممتنع نشان داد که با وجود برشمردن مطالبات و انتظارات مجلس، دولت افرادي را براي اين سمت معرفي مي‌کند که حتي همفکران خود در مجلس را نيز براي دادن رأي مثبت اقناع نکرده است! و بيش از دو سوم مجلسيان، متفاوت از دولت مي‌انديشند و اين در حالي است که برخي از وزراي همين دولت با حمايت مطلق و بالاترين رأي در تاريخ انقلاب توانسته‌اند به وزارت برسند و جالب آن است که اين اتفاق در مجلسي مي‌افتد که بخشي از نمايندگان آن براي اعلام صريح همفکري با دولت، سوداي شکل دادن به فراکسيون اعتدال را در سر مي‌پرورانند!
حاصل اين ماجرا که به‌تدريج به يکي از مناقشات جدي دولت و مجلس تبديل شده است، سردرگمي در مهم‌ترين مرکز توسعه و توليد انديشه و دانش در کشوري است که در وضعيت کنوني، سخت نيازمند مديريت قوي و برنامه‌ريزي جامع در آن حوزه است.
در بررسي منشأ شکل‌گيري اين اختلافات بايد به حساسيت‌هايي توجه کرد که مجلسيان بدان تأکيد دارند و متأسفانه دولتمردان به آن کم‌توجهند. به هر حال بايد پذيرفت که داستان فتنه 88 و تبعاتي که براي کشور و ملت به همراه داشت، موضوعي نيست که بدين سادگي قابل عبور باشد. آن مقطع حساس از تاريخ انقلاب، آزموني بود که برخي، از آن سربلند بيرون نيامدند و همان، به شاخصي براي ارزيابي صلاحيت و معياري براي گزينش افراد در پست‌هاي کليدي بدل گرديده است. به واقع، آناني که در داستان فتنه سهم‌آفرين بودند و با حمايت و همراهي‌شان بر آتش فتنه دميدند، چگونه صلاحيت تصدي جايگاه‌هاي راهبردي از جمله مديريت وزارتخانه‌هاي حساسي چون وزارت علوم را خواهند يافت؟
فتنه 88 به‌عنوان خط قرمز نظام، نه‌تنها معياري براي مردم و نمايندگان‌شان در مجلس شوراي اسلامي است، بلکه در سطحي بالاتر، بارها مورد تأکيد رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز قرار گرفته است. جايگاهي که مبتني بر قانون اساسي، عالي‌ترين جايگاه قدرت و تصميم‌گيري در کشور تعريف مي‌شود و قوه مجريه ملزم به تبعيت از دستورات رهبري است.
بي‌توجهي به اين شاخص در انتخاب گزينه‌اي براي تصدي وزارتخانه علوم و تکرار آن در يک‌سال گذشته، حساسيت‌هايي را براي جامعه ايجاد کرده است و گمانه‌هايي را تقويت مي‌کند که نگران‌کننده است. به واقع چه کساني در مقام مشاوره و معارفه وزير علوم قرار گرفته‌اند که خروجي تصميم‌گيري آنان جملگي در داستان فتنه 88 کارنامه شفافي ندارند؟ چرا اين افراد اين مطالبه عمومي را درک نمي‌‌کنند؟ سردرگمي در وزراتخانه علوم به نفع کيست و چه اغراض سياسي در پس آن نهفته است؟ چگونه است که گزينه‌اي به مجلس معرفي مي‌شود که حتي با استقبال همفکران و حاميان دولت اعتدال در مجلس نيز همراه نمي‌شود و از پیش قابل پيش‌بيني است که وي رأي نخواهد آورد؟ و در همين راستا، اين شايعه که آقاي نيلي گزينه اصلي نبوده و فرد ديگري در گام بعد معرفي خواهد شد، تا چه اندازه مي‌تواند صحت داشته باشد؟! چه کساني چنين بازي‌هاي ناصواب و آلوده‌اي را که آشکارا برخلاف منافع کشور و ملت است، طرح‌ريزي مي‌‌کنند؟ اصرار به اين رويه با کدام مؤلفه در گفتمان اعتدال‌گرايي سنخيت دارد؟ و نهايت آنکه چه کساني به‌دنبال ايجاد تقابل بين مجلس و دولت هستند و از ايجاد اختلاف و تنش در بين مسئولان و قواي سه‌گانه نظام اسلامي سود مي‌برند؟
آنچه مشخص است این است که تداوم اين وضعيت در مديريت وزارتخانه حساس و راهبردی چون علوم، تحقیقات و فناوري نه به نفع دولت است و نه به نفع دانشجويان و استادان دانشگاه؛ از این رو براي پايان دادن به اين تصميمات زنجيره‌اي در معرفي گزينه‌هايي که از صلاحيت لازم برخوردار نيستند، بايد زودتر چاره‌اي انديشيد و مبتني بر مصالح ملي عمل کرد.
به سخن ابتدايي اين نوشتار برگرديم که لازمه موفقيت دولت و ديگر قواي سه‌گانه، ايجاد تفاهم و رسيدن به فهمي مشترک در اصول و خطوط قرمز در نظام اسلامي و تمکين به آن است که اين ظرفيت در درون گفتمان اعتدال‌گرايي وجود دارد، به شرط آنکه در اين بين، افراطي‌ها به حاشيه بروند و در محاق قرار گيرند.


نكته و نظر

وقتی دل دشمن هم برای امام حسین(ع) می‌سوزد!
نکته: ابوخلیق را پیش مختار بردند. مختار از او پرسید: ای ملعون، در کربلا هیچ‌گاه دلت به حال آقای ما، حسین(ع) سوخت؟ گفت: بلی ای امیر، یک مرتبه آنقدر دلم سوخت که مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت زار حضرت را نبینم. فرمود: بگو ببینم چه وقت بود؟ گفت: امیر، هنگامی که سیدالشهداء(ع) طفل کشته خود را زیر عبا گرفت و از میدان برگشت،‌ رو به خیمه‌ها کرد. من تماشا می‌کردم،‌ دیدم زنی مجلله، چادر به سر و نقاب به صورت، بیرون خیمه ایستاده،‌ گویا مادر آن طفل بود که منتظر بچه‌اش ‌بود. همین‌که امام(ع) چشمش به مادر افتاد که منتظر ایستاده،‌ برگشت مقداری صبر کرده، دوباره رو به خیمه آورد. باز خجالت کشیده، برگشت. تا سه مرتبه امام رو به خیام رفت و برگشت و از مادر علی‌اصغر خجالت کشید. چون آن حالت حسین(ع) را دیدم جگرم کباب شد.
مختار گفت: ای ملعون، آخر چه شد؟ گفت: امیر، بالاخره امام از مرکب پیاده شد، طفل را روی زمین نهاد و با غلاف شمشیر قبری حفر کرد، بر آن طفل نماز خواند و او را به خاک سپرد و برگشت. مختار از شنیدن این گفتار صیحه‌ای کشید،‌ افتاد و غش کرد.
نظر: حسین جان چه زیبا گفته‌اند که «لایوم کیومک یا اباعبدالله».
بابی انت و امی یا حسین!


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

از زمان توافقنامه ژنو وابسته‌تر شدیم
مطابق آمار رسمی گمرک ایران، واردات خودرو در سال ۱۳۹۲ و پس از تصویب تحریم‌ها مربوط به خودرو، افزایشی ۷۵ درصدی را شاهد بوده است که این رقم حداقل از سال ۸۹ برای واردات خودرو رقمی بی‌سابقه محسوب می‌شود.
این افزایش با استفاده از واسطه‌ها برای دور زدن تحریم‌ها امکان‌پذیر شده است و عملاًً نشان‌دهنده بی‌تأثیر بودن تحریم‌ها علیه این موضوع است، به‌طوری که کشور امارات متحده عربی به‌عنوان اصلی‌ترین واسطه در واردات خودرو، ۷۷ درصد از واردات خودرو به ایران را در سال ۹۲ انجام داده است. در آستانه ۳۰ دی‌ماه ـ زمان رسمی اجرایی شدن گام اول توافقنامه ژنو ـ رسانه‌های مختلف طرفدار دولت، تبلیغات گسترده‌ای درباره برداشته شدن تحریم‌های خودروسازی انجام دادند. هیئتی تجاری متشکل از نمایندگان شرکت‌های بزرگ تجاری فرانسوی از جمله شرکت خودروسازی پژو و شرکت نفتی توتال در بهمن ۹۲ به ایران سفر کرد و پیش‌نویس‌هایی برای از سرگیری همکاری‌ها نوشته شد. این حضور حتی به برگزاری «همایش اقتصادی و سرمایه‌گذاری ایران و فرانسه» با سخنرانی معاون اول رئیس‌جمهور و وزیر صنعت، معدن و تجارت منجر شد، ولی نماینده شرکت پژو در این نشست حاضر نشد. این در حالی بود که بعضی خبرها حاکی از رفع اختلافات و پذیرش شروط ایران از سوی پژو بود؛ اما هشدار شدیداللحن آمریکا به فرانسه (هشت ماه پس از اجرایی شدن توافقنامه ژنو) سبب شد این شرکت‌ها قراردادی را با ایران امضا نکنند و صرفاًً با نشان دادن در باغ سبز و برای گرفتن امتیاز بیشتر از طرف ایرانی در توافق نهایی، هرگونه از سرگیری همکاری را به انعقاد توافق جامع ۵+۱ با ایران منوط کنند. پس از این سفر ـ که بزرگ‌ترین سفر هیئت‌های تجاری اروپایی پس از توافق ژنو به ایران بوده است ـ تاکنون هیچ‌گونه قرارداد جدیدی میان شرکت‌های خودروسازی ایرانی و غربی امضا نشده است و مدت‌ها پس از این سفر صرفاًً سخن از انتظار برای انعقاد قرارداد آن هم از سوی پایگاه‌های طرفدار دولت است. این عدم انعقاد قراردادهای جدید ولو در زمان توافقنامه، شائبه نمایشی بودن این سفرها را برای فشار به دولت ایران تقویت می‌‌کند. طرف خارجی در حقیقت، خواستار عدم ارسال واقعی خودروی کامل به کشور نیست چرا که صادرات خودرو منجر به تضعیف صنعت خودروی داخلی شده و منابع سرشار مالی را نصیب کشور صادرکننده نیز می‌کند.







باید به مرحله‌ای برسیم که بیان حجت زمان را تلطیف نکنیم!

با اعلام حمایت هيئت‌های عزاداری و مداحان کشور از فتاوای جدید مقام معظم رهبری، هيئت‌های حسینی شور دیگری گرفته‌اند.
گزارش‌های رسیده از هيئت‌های عزاداری نشان می‌دهد که این هيئت‌ها فتاوای امام خامنه‌ای درباره برهنه نشدن، پرهیز از گفتن ذکر ائمه(علیهم‌السلام) ‌به صورت تند و پشت سر هم (شور)، هروله کردن، راه‌بندان و آلودگی صوتی و... را سرلوحه سوگواری‌های خود در عزای اباعبدالله قرار داده‌اند. حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب درباره مسائل شرعی مطرح شده از سوی امام خامنه‌ای(ره) که چندی پیش پایگاه متعلق به دفتر حفظ و نشر آثار ایشان منتشر کرد، گفت: بعضی‌ها می‌خواهند مسئله را تلطیف کنند و می‌گویند فتوا نیست؛ ایشان که گفتند لباس را در نیاوریم، تمام است. چرا؟ بر اساس یک نگاه اعتقادی همین تاکید این برای ما حجت است. صلاح امت را بیشتر از ما می‌دانند. حجت‌الاسلام طائب با بیان اینکه آن چیزی که شیعه را در اقدام راحت می‌کند، داشتن حجت است، اظهار داشت: اگر از همه ما خواسته بودند مجتهد باشیم زندگی کردن دیگر ممکن نبود. از الطاف است که فرموده‌اند می‌توانید از مراجع، تقلید کنید، چرا؟ چون در این دنیا نیاز به حجت دارید، در آخرت از ما می‌پرسند: حجت تو چیست؟ امام زمان(عج) حجت ماست، برخی می‌گویند: آقا، نبوده‌ای. می‌گویند: مگر حرف‌هایم نبود؟ در حرف‌هایم می‌گشتی حجت را پیدا می‌کردی. وی در پایان گفت: ما کاری نداریم که رهبر انقلاب اسلامی دستور دادند، فتوا دادند و هر چیز دیگری؛ ایشان فرموده‌اند که در مجالس عزای حسینی برهنه نشوید، تمام شد و رفت. برای چه داریم سینه می‌زنیم، برای نفس یا اسلام؟ اگر برای نفس است که هیچی، برو پی کارت و یقین بدان در آخرین جای کار هم هیچ‌چیزی از این سینه‌‌زنی در نمی‌آید. طیّب همه کار انجام می‌داد،‌ اما برای امام حسین(ع) می‌آمد. آن کسی که طیب را در مسیر آورد، آقا مهدی عراقی بود، ایشان وقتی می‌رود پیش امام(ره) در سال 42 کسب تکلیف می‌کنند، امام(ره) می‌گویند: بروید و هیئت‌ها را به میدان بیاورید. برهنه شدن ما در بیرون از هیئت تفسیر می‌شود. آقا گفتند برهنه نشوید، تمام. سینه‌زدن کار را جلو می‌برد، اما اگر گوش نکنیم همین برهنه شدن کار را متوقف می‌کند. این را با تکیه بر شناخت از جایگاه ولایت باید پذیرفت. ما باید به مرحله‌ای برسیم که بیان حجت زمان را تلطیف نکنیم.







سازمان محیط زیست یا پاتوق جنگ روانی!

سازمان حفاظت از محیط زیست به یک پاتوق سیاسی برای ایجاد یک جنگ روانی تبدیل شده است؛ پاتوقی که از شایعه آلوده بودن بنزین تولید داخل تا دروغ بزرگ سرطان‌زا بودن امواج پارازیت، همگی در آن ساخته می‌شود.
دکتر مرندی، وزیر اسبق بهداشت درباره کیفیت بنزین تولید داخل تاکید کرد: «جلسه‌ای طولانی در کمیسیون تلفیق مجلس با حضور کارشناسان همه ارگان‌ها برگزار شد و در آن جلسه به هیچ‌وجه ثابت نشد که بنزین‌های پتروشیمی سرطان‌زا است. نمایندگان وزارت بهداشت و سازمان حفاظت از محیط‌زیست نیز در جلسه مذکور حضور داشتند، ولی به هیچ شکل ممکن ثابت نشد بنزین‌های تولیدشده در صنایع پتروشیمی سرطان‌زا است، اما برخی دوباره شائبه سرطان‌زا بودن این بنزین‌ها را مطرح کردند؛ در صورتی که اگر مدرکی در این راستا وجود داشت، چرا در جلسه مذکور مطرح نکردند و اگر مدرکی برای این ادعای خود ندارند، کار بسیار ناپسندی است که سلامت افراد را بازیچه امیال سیاسی خود می‌کنند، بلکه کارشناسان متعدد مانند کارشناسان وزارت بهداشت این موضوع را بررسی کردند و اعلام کردند هیچ سندی درباره سرطان‌زا بودن بنزین‌های پتروشیمی وجود ندارد، ولی مجدداً پس از چند ماه این موضوع مطرح می‌شود و باید دید چه هدفی پشت پرده وجود دارد؟ چرا که در همان جلسه کمیسیون تلفیق می‌شد به نتیجه بررسی اعتراض کرد و روش جدیدی برای بررسی موضوع پیشنهاد داد.» در همین حال، سازمان حفاظت از محیط زیست از کمیته رسیدگی به وضعیت پارازیت‌ها درخواست کرد، با توجه به سرطان‌زا بودن پارازیت‌ها، تصمیم دیگری برای مقابله با تهاجم فرهنگی اتخاذ شود. این در حالی است که رئیس مرکز تحقیقات سرطان با اشاره به گزارش سازمان جهانی بهداشت، گفت: امروزه ثابت شده است که اشعه‌های الکترومغناطیسی که با عنوان پارازیت از آن یاد می‌شود، سرطان‌زا نیستند. اکبری در عین حال یادآور شد: تنها اشعه‌هایی که در بروز سرطان موثر هستند، اشعه یونیزان هستند. وی ادامه داد: این اشعه‌ها شامل اشعه‌هایی می‌شود که برای تصویربرداری پزشکی مورد استفاده قرار می‌گیرد. گفتنی است این گونه اطلاع‌رسانی باعث سوء‌استفاده رسانه‌های غربی علیه جمهوری اسلامی شد و آنها با بهره‌برداری از این فضا در‌ صدد هستند که مسئولان کشورمان را تحت فشار افکار عمومی قراردهند و امواج مسموم و ضد اسلامی را در گستره بیشتری از فضای کشورمان پراکنده کنند.







گزینه‌ای به نام تمدید مذاکرات

طی روزهای اخیر برخی از رسانه‌های غربی در اخبار و تحلیل‌های خود اعلام کرده‌اند که دوطرف احتمالاً تا پایان مهلت مقرر(سوم آذرماه) به توافق جامع دست نخواهند یافت و تمدید مذاکرات را در دستور کار خود قرار خواهند داد.
پایگاه بصیرت در گزارشی با عنوان «تحریم‌ها و راه دشوار توافق هسته‌ای» افزوده است: اکثر تحلیلگران تمدید مذاکرات را منجر به فرسایشی شدن و سخت‌تر شدن روند مذاکرات هسته‌ای و دور شدن از مسیر رسیدن به توافق نهایی قلمداد می‌کنند. به عبارت بهتر، فضایی که در رسانه‌های غربی و در آستانه برگزاری مذاکرات وین 6 (آخرین دور مذاکرات پیش از پایان ضرب‌الاجل زمانی نخست توافق ژنو) حکمفرما شده بود بار دیگر در این رسانه‌ها حاکم شده است. جدی‌ترین گزارش از سوی روزنامه لس‌آنجلس‌تایمز و به نقل از برخی منابع دیپلماتیک حاضر در مذاکرات منتشر شده است. این روزنامه به نقل از مقامات غربی گزارش داده است که با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل مذاکرات هسته‌ای و پیشرفت مناسب نداشتن گفت‌وگوها، رایزنی‌ها در مورد تمدید مذاکرات آغاز شده است. مقامات غربی می‌گویند که به اعتقاد آنها حصول توافق جامع هسته‌ای تا مهلت 24 نوامبر امکانپذیر است، اما شانس رسیدن به توافق تا این تاریخ کم است و به همین منظور به دنبال آن هستند که از شکست مذاکرات که می‌تواند تنش‌ها را افزایش دهد، جلوگیری کنند. بر اساس اخبار و داده‌های موجود و تحلیل‌های صورت گرفته، هم‌اکنون فضای مذاکرات مبهم و در فاصله‌ای میان «تمدید مذاکرات» و «رسیدن به توافق نهایی» در نوسان است. البته فعلاً این نوسان به سود گزینه نخست یعنی تمدید مذاکرات صورت گرفته است. در این میان، تنها یک عامل می‌تواند این معادله را تغییر دهد و آن، تصمیم سخت و تعیین‌کننده‌ای است که طرف مقابل مذاکرات یعنی اعضای 1+5 باید بگیرند. اگر ایالات متحده آمریکا و دیگر اعضای 1+5 این بار نیز در انتظار تغییر رویکرد ایران در دقیقه 90 و به عبارت بهتر وقت اضافه مذاکرات باقی بمانند، مسئله از آنچه هست سخت‌تر خواهد شد. بدون شک در این باره هیچ‌گونه جرح و تعدیلی در خصوص خطوط قرمز تعیین شده از سوی کشورمان صورت نخواهد گرفت و اساساً هرگونه عقب‌نشینی از این خطوط قرمز نیز قابل‌قبول نیست.


خط خبر

بیان مواضع ایران در توافق هسته‌ای
یک عضو تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای مواضع ایران را در مذاکرات هسته‌ای چنین بیان کرد:1ـ لغو تحریم پله‌پله از نظر ما قابل قبول نیست. 2ـ برای توافق ژنو کلمه‌ای که به کار رفته لغو تحریم‌ها است و ما به کمتر از این رضایت نمی‌دهیم. 3ـ ما چشم‌اندازی که در مورد غنی‌سازی داریم به آن خواهیم رسید و این هدف ماست. 4ـ اصلاً قابل تصور نیست شما با یک برنامه غنی‌سازی دکوری بتوانید به میزان 190 هزار سو برسید. 5ـ ما به فکر تمدید مذاکرات نیستیم و تلاش می‌کنیم در زمان مشخص به نتیجه دلخواه خود برسیم. ۶ـ اگر غربی‌ها واقعاًً دنبال حل مسئله هسته‌ای هستند، نباید دنبال بهانه‌جویی باشند و باید با واقعیت‌های ایران کنار بیایند.

تلاش جریان معاند برای تخریب هیئت‌ها
در سال‌های گذشته، دشمن و جریان رسانه‌ای مخالف بیش از گذشته علیه هیئت‌های مذهبی متمرکز شده‌اند. محمود کریمی یکی از مداحان کشورمان در این زمینه می‌گوید: دشمن هم باید بر روی هیئت‌ها تمرکز کند و برایش برنامه‌ریزی داشته باشد. هر کسی را تخریب کنند، یک شخصیت حقوقی است و می‌توان برایش جایگزین پیدا کرد. از قدیم می‌گفتند اگر علمدار را بزنید، بقیه لشکر فرار می‌کنند. علم این انقلاب دست هیئت‌ها است. جمهوری اسلامی، اسلامش منوط به محرم و صفر است. با این حال می‌بینید دشمن که این علم را می‌زند هیچ، از داخل هم مدام یک عده به آن گیر می‌دهند. نزدیک محرم که می‌شود همه کارشناس هیئت می‌شوند، یکی می‌آید می‌گوید این همه پول می‌دهند برای شام و ناهار محرم و صفر! این اسراف است. تو اگر فکر اسرافی و عرضه ‌داری برو فرهنگ‌سازی کن که مردم ماشین دو میلیاردی سوار نشوند. اسراف این کارهاست. چه کار داری به کسی که دوست دارد برای امام حسین(ع) خرج کند و نذری بدهد. متأسفانه متولی همه چیز هم می‌شوند. جریان هیئت اخلاق‌مدار است وگرنه اگر می‌خواست با سیاست بدون تقوا با این جریانات برخورد کند کسی حریف نمی‌شد.

حاشیه امن ثروتمندها!

در‌‌ همان آغاز اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانه‌ها، طیب‌نیا، وزیر اقتصاد و دارایی در صحن علنی مجلس از شناسایی ۱۰ میلیون پردرآمد خبر داد و گفت: اگر این افراد برای یارانه نام‌نویسی کنند، حذف می‌شوند؛ اما تاکنون حتی یکی از آنها حذف نشده‌اند. علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه هم اعلام کرد، پنج تا شش میلیون فرد پُردرآمد داریم که میزان ثروت آنها با میزان ثروت پولداران یا ثروتمندان در کشورهایی مثل آمریکا تفاوت چندانی ندارد.

واکنش شبکه شیطانی به استغفرالله

گویا شیطان جن و فیس‌بوک دست به دست هم داده‌اند که نگذارند انسان توبه کند. جالب است که تا حالا شنیده بودیم که شیطان از هر راهی وارد می‌شود که انسان توبه نکند و یا اگر توبه کرد، زود توبه‌اش را بشکند. اکنون فیس‌بوک که تاکنون هزاران جرم و جنایت را دامن زده است از استغفار و توبه کاربران ناراحت شده و حساب کاربری آنان را می‌بندد. فیس‌بوک صفحات هزاران نفر از فعالان این شبکه اجتماعی را در مصر که برای به‌روز رسانی وضعیت حساب خود عبارت «استغفرالله ربی و اتوب الیه» را نوشته بودند، بست. زیرا عبارت «استغفرالله ربی و اتوب الیه» را یک «اسپم» و یا عبارت دردسرساز دانسته بود. اکنون رسانه‌ها نوشته‌اند که در فیس‌بوک توبه و استغفار نکنید، چون به دردسرش نمی‌ارزد!

زمین‌خواری هنوز آسیب‌شناسی نشده است!
ظاهراً در جلسه‌ای، معاون اول قوه قضائیه، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، وزرای اطلاعات، دادگستری، کشور، امور اقتصادی و دارایی، راه و شهرسازی، جهاد کشاورزی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، دادستان تهران و شماری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی گرد هم می‌نشینند و در مورد زمین‌خواری بحث می‌کنند، اما نه‌تنها راهکاری از آن، بیرون نمی‌آید، بلکه زمین‌خواری با همان سرعت ادامه پیدا می‌کند! زیرا هریک دیگری را مسئول و خود را مطالبه‌گر می‌داند. در این جلسه همه سخنرانان بر لزوم آسیب‌شناسی بیشتر تأکید کردند و قضیه جمع شد تا یک فصل‌ و یا سالی دیگر! ظاهراً تا آسیب‌شناسی تمام شود، زمینی باقی نمی‌ماند که دیگران بخورند!

من مهم نیستم...؟!

محمد خاتمی در پاسخ به درخواست آقای محمدجواد حق‌شناس و اعضای حزب اعتماد ملی در دیدار با وی برای حضور وی در همایش این حزب گفته است: به مصلحت نیست من بیایم، فضا علیه من تند است. وی افزوده است: الآن از حضور من مهم‌تر برگزاری جلسه حزب اعتماد ملی پس از این همه سال است و اگر من بیایم اصل جلسه شما تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد و فشارها بر روی شما زیاد می‌شود، اما برای همایش پیام می‌دهم. در این جلسه موضوع نامه‌نگاری برای رفع حصر سران داخلی فتنه مطرح می‌شود که خاتمی در واکنش می‌گوید: بهترین گزینه برای نوشتن نامه به روحانی خود علی مطهری است، به دلیل اینکه در خود جریان اصولگراها نماینده مجلس است و مصونیت دارد و آدم شجاعی هم است و اگر او نامه را بنویسد برای روحانی و مطالبات ما را یادآوری کند، از همه چیز بهتر است.

کلک‌های فیلمبرداری و مذاکرات هسته‌ای
آمریکا که خود را بازنده مذاکرات می‌داند، درصدد است با کلک‌های فیلمبرداری، مذاکرات هسته‌ای را به نتیجه دلخواه خود برساند. یکی از چهره‌های مشهور رسانه‌ای کشور در تحلیل تبلیغات رسانه‌ای غرب درباره ایران در سفر رئیس‌جمهور به نیویورک گفته است: ما فیلم‌های آقای روحانی و ظریف را در نیویورک بررسی کردیم و دیدیم که آمریکایی‌ها هنگام فیلمبرداری خیلی هوشمندانه عمل کردند، مثلاً آقای کری را به گونه‌ای به نمایش درآوردند که بسیار قدبلند و هیکلی‌تر از‌ آقای ظریف جلوه کرده است، یا از آقای روحانی به گونه‌ای فیلمبرداری شده است که انگار وی در را باز می‌کند یا در می‌زند و برای مذاکرات وارد اتاق می‌شود.

حضور سردار سلیمانی در عراق طبیعی است
رسانه‌های عراقی تصاویر سردار قاسم سلیمانی در میان رزمندگان عراقی در عملیات جرف‌الصخر را که به پیروزی این عملیات در استان بابل عراق منجر شده است، منتشر کردند. گفته می‌شود در دیگر عملیات‌هایی که به پیروزی در برابر داعشی‌ها ختم شد نیز حضور سردار سلیمانی مشهود بود. در این رابطه «لقمان فیلی» سفیر عراق در واشنگتن در گفت‌وگو با رادیو «سوا» اعلام کرد که چاپ تصاویر سردار قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس ایران در عراق امری طبیعی است. وی در ادامه افزود: پیشتر بغداد اعلام کرده بود که متخصصان نظامی ایرانی برای مبارزه با عناصر تکفیری داعش در عراق حضور دارند.

جنایت علیه کودکان سیاه‌پوست!

سال 2004 گزارشی از سوی «مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌ها» در آمریکا درباره واکسن «ام‌ام‌آر» منتشر شد که فاش کرد اطفال پسر سیاه‌پوست آمریکایی که واکسن ام‌ام‌آر (سرخک، اوریون، سرخجه) را دریافت می‌کنند، می‌تواند به افزایش احتمال ابتلای این کودکان به اختلال عصبی اوتیسم منجر شود! اوتیسم یا «درخودماندگی» اختلالی عصبی است که میزان ابتلا به آن به‌تازگی سیر صعودی داشته است. فردی که دچار این اختلال باشد، شدیداًً متوهم است و گاهاًً قادر به درک دنیای مادی اطراف خود نیست. مبتلایان به اوتیسم در ارتباط با افراد دیگر در جامعه نیز به مشکلات بسیار پیچیده و حادی دچار می‌شوند.

زمان مناسب است زبان را مناسب کنید
راوی کتاب «نورالدین پسر ایران» گفت: در فرهنگ جبهه، هشت سال دفاع مقدس دیگر کسی بر دیگری برتری نداشت. بسیجی، سپاهی، فرمانده بدون عنوان و درجه همه در یک لباس خاکی و در یک سنگر در مصاف با دشمن بودند و این سبب شده بود هر روز صمیمیت بیشتر شود. نورالدین عافی درخصوص ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در بین جوانان گفت: تاکنون در بیش از 80 دانشگاه حضور یافته و خاطرات و ایثارگری‌ها و اهداف رزمندگان را برای استادان و دانشجویان تبیین کرده و مورد استقبال دانشجویان و فرهیختگان قرار گرفته است. وی افزود: اگر فرهنگ جبهه را که رزمندگان با پوست و استخوان و جان خود از اسلام و انقلاب دفاع کردند به نحو شایسته و با زبان مناسب بیان کنیم، قطعاًً تأثیر بسزایی در جوانان ما خواهد گذاشت. باید در این راه مسئولان فرهنگی تلاش مضاعف کنند تا فرهنگ جبهه در غربت نماند.

اینترنت و مشکلات روحی

نفوذ و گسترش اینترنت علاوه بر اینکه دارای مزایایی است، اما کاهش روابط اجتماعی، فرو رفتن در پیله تنهایی و افسردگی را برای انسان‌های عصر مدرنیته به ارمغان آورده است. ارتباطات اجتماعی جای خود را به ارتباطات فردی داده‌اند. نتایج مطالعات محققان نشان می‌دهد که استفاده افراطی از اینترنت سبب کاهش فعالیت‌های مغزی در نوجوانان می‌شود. محققان در این مطالعه، دو دسته از نوجوانان را مورد مطالعه قرار دادند. نوجوانانی که مدت زمان زیادی را با اینترنت می‌گذراندند و نوجوانانی که زمان کمتری را به فعالیت‌های رایانه‌ای و اینترنتی اختصاص می‌دادند. نوجوانان گروه اول با 25 درصد کاهش فعالیت‌های مغزی نسبت به گروه دوم روبه‌رو بودند. این تأثیرات شاید خود را در دوران مدرسه و با کاهش نمرات دانش‌آموزان نشان دهد، اما تأثیر شگرف آن در دوران بزرگسالی و جوانی بروز می‌کند. سردردهای مزمن معمولاً به دلایلی مانند خستگی چشم و گرفتگی عضلات دست و گردن در هنگام استفاده بیش از حد از اینترنت رخ می‌دهند.


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

طمع انتخاباتی یک جریان برای تصاحب ریاست خبرگان
حسین عبداللهی فر

 تشدید فعالیت‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان با محوریت خاتمی پس از فقدان رئیس مجلس خبرگان، سمت و سویی تازه یافت که فضاسازی برای دستیابی به کرسی ریاست مجلس خبرگان از جمله آنهاست.
«آرمان» در نخستین روز هفته، روزی که در سر صفحه خود با درج تصویری از اقامه نماز رهبر معظم انقلاب بر پیکر آیت‌الله مهدوی‌کنی «وداع باشکوه با آیت‌الله...» را تیتر کرده بود، ذیل تیتر درشت «قهر اصلاح‌طلبان مشکلی را حل نکرد» نوشت: «اردوگاه اصولگرایان این روزها کمی ناآرام است چرا که با رحلت آیت‌الله مهدوی‌کنی به نظر می‌رسد برخی در اندیشه رهبری سیاسی این جریان هستند. اصلاح‌طلبان هم همانطور که مرتضی الویری به «آرمان» گفته است از اتفاقات گذشته تجارب خوبی کسب کرده‌اند و با مشی‌ای قوی می‌خواهند زیر چتر سیدمحمد خاتمی وارد گود فعالیت‌های انتخاباتی و سیاسی شوند.»
«شرق» هم در همین روز «حمایت از راهبرد‌های خاتمی» را از قول فعالان سیاسی مورد تأکید قرار داد و با اشاره به سخنان خاتمی در بین جوانان اصلاح‌طلب نوشت: «پدر معنوی جریان اصلاحات این بار به طور صریح انتخابات مجلس آینده و نقش اصلاح‌طلبان در آن را مورد اشاره قرار داد. در حالی که پیشتر چنین ورود مستقیمی به این موضوع نداشت. او که اغلب اوقات سخنانش توصیه‌گونه است، این بار، راهبردها و هشدار‌هایی را مطرح کرد که می‌تواند ستاره راهنمای فعالیت سیاسی و برنامه‌ریزی اصلاح‌طلبان باشد.
رئیس بنیاد باران با بیان اینکه هر جریانی ممکن است اشتباهاتی داشته باشد و ما منکر اشتباهات خود نیستیم، تأکید کرده است با همه معتدل‌ها گفت‌وگو می‌کنیم و امید است گروه‌های اصلاح‌طلب، اعتدالگرا و عقلای متعلق به هر جناح و گرایشی بتواند مجلسی آرام و معتدل به وجود بیاورد.»
«آفتاب یزد» (5/8) با درج تصویر بسیار بزرگی از خاتمی، کمیته انتخاباتی خاتمی را فرصتی استثنایی دانست و با تیتر کردن همین جمله نوشت: «حال اصلاح‌طلبان برای حفظ این وحدت و تکرار موفقیت خود به تشخیص لیدر خود دست به تشکیل کمیته‌ای جهت تعیین راهبرد‌های انتخاباتی زده‌اند. کمیته‌ای که در جلسه اخیر شورای مشورتی رهبر اصلاحات به تصویب رسیده و وظیفه آن تعیین مکانیسم‌های حضور در انتخابات و تشخیص کاندیدا‌های موثر برای قرار دادن در فهرست انتخاباتی است.»
رسانه‌ای کردن فعالیت انتخاباتی اصلاح‌طلبان برای تصاحب کرسی‌های مجلس شورای اسلامی در حالی صورت می‌گیرد که روزنامه «جوان» در همین روز (5/8) از قول حمیدرضا مقدم‌فر ذیل تیتر «تجدیدنظرطلبان برای انتخابات خبرگان کمیته استانی تشکیل داده‌اند»، نوشت: «تجدیدنظرطلبان به این قائلند که 30 نفر از اعضای فعلی مجلس خبرگان را می‌توانند تغییر دهند و افرادی با تفکرات خاص و نزدیک به خود را در انتخابات آتی به مجلس راهی کنند.»
صحت این ادعا یک روز بعد زمانی مشخص شد که «جوان» به نقل از یک عضو هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان از آیت‌الله هاشمی شاهرودی به عنوان گزینه احتمالی ریاست خبرگان خبر داد.
«اعتماد» (6/8) در همین ارتباط «دو هاشمی برای یک صندلی» را تیتر کرد و به نقل از مسئول روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نوشت: «هاشمی به هیچ کس نگفته نامزد می‌شود یا نمی‌شود.»
همین یک جمله کافی بود تا فضاسازی برای کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی جهت رقابت با سایر نامزد‌های ریاست خبرگان در دستور کار روزنامه‌های یک جریان قرار گیرد.
«آفتاب یزد» روی تصویر بزرگی از محمد هاشمی «تلاش می‌کنند آیت‌الله کاندیدا نشود» را تیتر کرد و نوشت: «‌یک منبع نزدیک به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با واکنش به این سخن که آقای هاشمی رفسنجانی تمایلی برای ریاست مجلس خبرگان رهبری ندارند، اظهار داشت: آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره کاندید شدن برای ریاست خبرگان رهبری نه‌تنها چنین مطلبی نگفته‌اند، بلکه در پاسخ به سوالی در همین زمینه گفته‌اند: در صورتی که بعضی افراد که آنها را برای ریاست خبرگان صالح برای این جایگاه ندانم، قصد کاندید شدن داشته باشند، آمادگی خود را برای کاندیداتوری ریاست این مجلس اعلام خواهم کرد.»
«شرق» همین جمله «بعضی کاندیدا شوند من هم نامزد می‌شوم» را از قول هاشمی تیتر کرد و نوشت: «دیروز بعد از انتشار نقل قول هاشمی، سیداحمد خاتمی به تسنیم گفت: آنچه بنده درباره احتمال عدم تمایل آیت‌الله هاشمی برای کاندیداتوری در ریاست خبرگان مطرح کردم، مستند به اظهارات خود ایشان در گفت‌وگوهای خصوصی با چند عضو برجسته مجلس خبرگان بوده است.»
«اعتماد» با اشاره به گمانه‌زنی‌های زودهنگام انتخاب رئیس خبرگان به نقل از هاشمی تیتر زد: «ناچار بشوم می‌آیم»
«مردم‌سالاری» این موضوع را به تیتر اول خود کشاند و از «اعلام آمادگی مشروط هاشمی رفسنجانی» برای ریاست مجلس خبرگان رهبری خبر داد.
«آرمان» طبق معمول سنگ‌تمام گذاشت و با اختصاص تصویر اول، تیتر یک و سرمقاله و یادداشت اول خود به این موضوع، روی تصویری از صندلی خالی ریاست مجلس خبرگان رهبری از قول هاشمی نوشت: «برای ریاست مجلس خبرگان می‌آیم.»
این روزنامه همچنین در سرمقاله‌ای با عنوان «آیت‌الله هاشمی زینت مجلس خبرگان» از قلم مدیر مسئولش نوشت: «هنوز چند ماه تا انتخابات هیئت‌رئیسه خبرگان وقت باقی است، اما بی‌گمان و از هم‌اکنون می‌توان گفت که عده‌ای بر هجمه‌ها خواهند افزود تا پیر کارآزموده عرصه سیاست را از کرسی ریاست خبرگان دور کنند، اما تجربه نشان داده که اینگونه هجمه‌ها کوچک‌ترین اثری در رویکردها و عملکرد‌های وی نداشته و اگر او حضور خود را ضروری بداند به این دست اقدامات وقعی نمی‌نهد.»


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروری بر ادعاهای ضدایرانی احمد شهید
گزارشگری که نوشته‌های غرب را روخوانی می‌کند

براساس مصوبات و قوانین شورای حقوق بشر در قالب طرح یو پی آر وضعیت حقوق بشر در کشورها در دوره چهار ساله بررسی و مجموعه سؤالات و ابهامات مطرح در باب حقوق بشر در آن کشور طرح می‌شود و از آن کشور می‌خواهند تا به سؤالات پاسخ دهد. بر همین اساس نیز به جز در مواردی نظیر جنگ و یا بروز فاجعه انسانی و نسل‌کشی سراسری، بررسی پرونده کشورها در قالب نماینده ویژه، اقدامی کاملاً بی‌اساس و خارج از رویه شورای حقوق بشر است. به‌رغم وجود چنین حقیقتی و در حالی که جمهوری اسلامی ایران همواره نقشی فعال در جلسات موسوم به یو پی آر داشته، تشکیل پرونده ویژه برای ایران امری خارج از قوانین شورا بوده و قابل پذیرش نیست. با وجود چنین حقیقتی احمد شهید که بین سال‌های 2005 تا 2007 و 2008 تا 2010 وزیر خارجه مالدیو بوده است از سال 2011 به‌عنوان گزارشگر ویژه سازمان ملل در امر حقوق بشر ایران، منصوب شده و خارج از قوانین شورا هر از چند گاهی گزارش‌هایی را منتشر می‌کند. «احمد شهید» گزارشگر ویژه سازمان ملل، طی نشستی در نیویورک بار دیگر به تکرار ادعاهای خود در مورد وضعیت داخلی ایران پرداخت و تهران را به نقض حقوق بشر متهم کرد. وی گزارش تازه‌ای را منتشر کرده که مانند دفعات گذشته مملو از اتهامات ثابت‌نشده علیه جمهوری اسلامی ایران است.
احمد شهید در حالی ادعاهای تکراری علیه جمهوری اسلامی را مطرح کرده که در باب رفتار وی نکات قابل توجهی مشهود است که سیاسی‌بودن این گزارش را آشکار می‌سازد. چند هفته قبل از گزارش وی، لیبرمن، وزیر خارجه صهیونیست‌ها اعلام می‌کند گروه 1+5 نباید مسئله حقوق بشر و تروریسم ایران را نادیده بگیرد و باید در مذاکرات به آن پرداخته شود. وندی شرمن، نماینده آمریکا در گروه 1+5 نیز در کنگره می‌گوید مسئله حقوق بشر و تروریسم ایران همچنان باز است و تحریم‌های آنها به قوت خود باقی می‌ماند. دیوید کامرون، نخست‌وزیر انگلیس نیز در سازمان ملل اتهامات بی‌اساسی درباره حقوق بشر در ایران مطرح می‌سازد و خواستار رسیدگی به آن در مذاکرات می‌شود. پیش از گزارش احمد شهید، وزارت خارجه انگلیس در اقدامی مداخله‌جویانه ایران را کشوری ناامن معرفی کرده و خواستار عدم سفر اتباع خود به ایران می‌شود.
مجموع این رفتارها و تبدیل‌شدن آنها به بندهایی از گزارش احمد شهید، سیاسی‌کاری و غیرحقیقی‌بودن این گزارش را آشکار می‌سازد؛ سیاسی‌کاری که هدف آن، واردسازی مسئله حقوق بشر به مذاکرات برای طولانی‌کردن مذاکرات هسته‌ای و عدم پذیرش حقوق هسته‌ای ایران و استمرار تحریم‌هاست. در باب رفتار احمد شهید این سؤال مطرح است که برگزاری جلسات ارائه گزارش از سوی گزارشگر به چه دلیل باید با میزبانی دولت کانادا و یا انجام ملاقات با مقامات کانادایی در اوتاوا یا نیویورک باشد؟ آیا اینچنین رفتارهایی منطبق با وظیفه اصلی گزارشگر است؟ نکته قابل توجه آنکه پیش از ارائه گزارش، پاور، نماینده آمریکا در سازمان ملل با وی دیدار داشته است. «جان برد»، وزیر امور خارجه کانادا و «لین یلیچ»، وزیر کشور نیز بعد از ارائه گزارش در مجلس کانادا با «احمد شهید» دیدار کردند و وی به قرائت گزارش خود پرداخت. کانادا در حالی در این قضیه دخالت می‌کند که به گزارش سازمان ملل بومیان این کشور که صدها هزار نفر هستند از کمترین حقوقی برخوردار نبوده و در بدترین شرایط به سر می‌برند.
چهارشنبه هفتم آبان سی‌ویکمین اعدام در آمریکا طی سال 2014 انجام شد اما واکنشی از سوی سازمان ملل و مدعیان حقوق بشر در غرب را در پی نداشت. جالب توجه آن است که آمریکا در حالی پرونده‌ای سیاه در باب حقوق بشر دارد که «ادرویس»، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در بیانیه‌ای تند از رئیس‌جمهور این کشور خواست در مذاکره با ایران به مسائل حقوق بشری نیز توجه کند. نکته مهم آنکه گزارش آقای گزارشگر با انتقادهای شدید جهانی همراه شده است چنانکه همزمان با ارائه گزارش وی کشورهایی چون روسیه، چین، ونزوئلا و کوبا در واکنش به این گزارش، آن را بی‌پایه و اساس خواندند و از نحوه گزارش‌نویسی وی انتقاد کردند. در مقابل، همان‌طور که انتظار می‌رفت، نمایندگان آمریکا، کانادا و اتحادیه اروپا به تمجید از گزارش شهید پرداختند.
به اذعان بسیاری از کشورها در اشکالات روشن متعددی به گزارش «احمد شهید» وارد است: تعیین این گزارشگر به‌عنوان گزارشگر ویژه یک توجیه قابل توجهی نیاز دارد، به طور مثال در ایران چه اتفاقاتی می‌افتد که در سایر کشورها نیفتاده است؟ گزارشگر ویژه باید کاملاً بی‌طرف باشد و این طبق سه بند اساسی از دستورالعمل گزارشگر ویژه است؛ با این وجود وی با زیر پا گذاشتن این سه بند مکرر در قالب مصاحبه‌های تلویزیونی و بیانیه، علیه حکومت ایران سیاه‌نمایی و تبلیغات می‌کند. طرفداری «احمد شهید» از تروریسم و نام‌بردن از کسانی که در ایران مرتکب عملیات تروریستی شده‌اند به‌عنوان مدافعان حقوق بشر و توهین به احکام اسلام در گزارش‌های وی مشهود است چنانکه وی حکم شرعی قصاص را جنایت می‌نامد. استدلال‌های وی در موضوع نقض حقوق بشر مانند اشاره به تفاوت دستمزد میان مردان و زنان در ایران، موضوعی است که موارد مشابهي از آن در اروپا و آمريكا وجود دارد كه نهادهاي حقوق بشر بر آن چشم بسته‌اند. در باب حقوق زن و مرد در اروپا حقوق زنان و مردان تا 25 درصد متفاوت است. همچنین در شغل‌ها و رده‌هاي همسان و ميان سياه‌پوستان و سفيدپوستان اين تفاوت وجود دارد. گزارش‌نویسی باید براساس شیوه غربالگری صورت گیرد، به این معنی که در کنار اتهامات، باید پاسخ‌های ایران نیز در گزارش گنجانده شود، در حالی که آقای گزارشگر بدون توجه به این مسئله، تمامی ادعاها را ثابت‌شده پنداشته و در گزارش قید می‌کند.


ديپلماسى
فرامرز پارسا

پرونده‌سازي جديد
در حالي مذاكرات ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 براي رسيدن به توافق تا پيش از پايان موعد چهار ماهه ( اوايل آذر) ادامه دارد كه كشورهاي غربي برآنند معادلات را بر اساس اهداف و خواسته‌هاي خود چينش کنند. نمود عيني اين امر را در مواضع سران آمريكا و اروپا مي‌توان مشاهده كرد كه سعي دارند ايران را عامل ناكامي مذاكرات معرفي کنند، در حالي كه با ارائه طرح‌هاي متعدد چنان ادعا مي‌كنند كه به دنبال توافق هستند، حال آنكه هيچ‌یک از آنها قابل اجرا نبوده و صرفاً جنبه تبليغاتي دارد.
در رفتارهاي كشورهاي غربي يك اصل ديگر نيز مشاهده مي‌شود و آن، تكيه بر اصل حقوق بشر و تروريسم است.
مسئله گزارش جديد احمد شهيد گزارشگر به اصطلاح ويژه سازمان ملل در امور ايران كه جز روخواني از نوشته‌هاي غرب و منافقين تروريست، هيچ اقدامي صورت نمي‌دهد، مسئله اسيدپاشي، بيانيه انگليس مبني بر عدم سفر اتباعش به ايران، مسئله رأي دادگاه آمريكا عليه ايران در قبال انفجار لبنان، كنيا و تانزانيا و ادعاي عربستان، امارات، بحرين و شوراي همكاري خليج‌فارس در اين چارچوب است. شرمن نيز واژه‌اي دارد و آن اينكه تحريم‌هاي حقوق بشري و تروريستي ايران باقي مي‌ماند. با توجه به اينكه ايران تأكيد دارد كه شرط توافق، لغو تمام تحريم‌ها است و از سوي ديگر غرب براي باز نگشتن ايران به دوره توسعه هسته‌اي و ادامه يافتن مذاكرات بايد نگاه مثبتي از خود به نمايش گذارد و نيز فضاي جهاني كه در باب تحريم‌هاي غرب ايجاد شده، فضاي منفي را براي غرب ايجاد كرده است، كشورهاي غربي با برجسته‌سازي تروريسم و حقوق بشر برآنند تا بازي دوسر برد را اجرا كنند. اگر ايران بپذيرد كه در اين امور مذاكره كند، غرب به مراد خود يعني عدم لغو تحريم‌ها تا زمان مشخص شدن نتايج مذاكرات رسيده، در حالي كه با بازشدن اين دو پرونده، امتيازات گسترده‌تري را از ايران در حوزه داخلي و منطقه‌اي طلب مي‌كند. بسياري از ناظران سياسي بر اين امر تأكيد دارند كه خريد زمان براي غرب اكنون داراي فوايد بيشتري است، چرا كه به مرور زمان طرح‌هاي گسترده‌تري براي مقابله با ايران طراحي مي‌كنند كه در مقطع كنوني توان آن را ندارند. نكته بسيار مهم آن است كه غرب اكنون با اولويت‌هايي مانند مقابله با روسيه، سرنگون‌سازي نظام سوريه و سلطه بر عراق و كل منطقه مواجه است كه عملاً مذاكرات هسته‌اي ايران را از اولويت خارج مي‌سازد، هر چند كه در ظاهر ادعا دارند، مهم‌ترين مسئله براي آنان حل مسئله هسته‌اي ايران است.
در صورتي كه ايران نپذيرد وارد عرصه بررسي مسائل حقوق بشري و تروريسم شود، غرب با اين ادعا كه تحريم‌ها صرفاً هسته‌اي نبوده، بلكه بسياري از آنها در حوزه حقوق بشر و تروريسم بوده، بنياد كامل تحريم‌ها را حفظ مي‌كنند، در حالي كه ايران را متهم به نتيجه نرسيدن مذاكرات مي‌‌کنند. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه غرب با بازگشايي اين پرونده‌ها در مرحله نخست به دنبال باج‌گيري و وادارسازي ايران به امتيازدهي است و در مرحله بعدي سعي دارد تا از آن به عنوان ابزاري براي متهم‌سازي ايران و حفظ تحريم‌ها بهره گيرد. اين را بايد در نظر داشت كه غربي‌ها بارها تأكيد كرده‌اند، تحريم‌ها اساس رفتار آنها را تشكيل مي‌دهد و حاضر به كنار نهادن آنها نيستند.
در اصل، غرب در حال برنامه‌ريزي براي زماني است كه بخواهد ايران را متهم به شكست مذاكرات کند و از سوي ديگر از لغو تحريم‌ها شانه خالي سازد. با توجه به اين وضعیت مي‌توان گفت كه آمريكا همچنان در جاده بي‌صداقتي در حركت است و راه مقابله با آن نيز اصرار بر حقوق هسته‌اي و تكيه بر ظرفيت‌هاي داخلي براي حل چالش‌هاي اقتصادي به جاي چشم داشتن به وعده‌هاي اقتصادي غرب است.


پرونده

صالحی: مشاهده پیشرفت هسته‌ای کشور غرورآفرین است
علی‌اکبر صالحی در حاشیه همایش سالیانه پدافند غیرعامل که در سازمان انرژی اتمی برگزار شد، درباره بازدید ظریف و معاونانش از تأسیسات هسته‌ای نطنز و فردو گفت: ایشان علاقه‌مند بودند که از تأسیسات هسته‌ای ما بازدید کنند؛ من هم به دکتر ظریف پیشنهاد داده بودم که فعالیت‌ها و عظمت تأسیسات هسته‌ای را از نزدیک ببینند، چرا که این مشاهده از نزدیک در ذهن انسان تأثیر می‌گذارد. رئیس سازمان انرژی اتمی اضافه کرد: وزیر امورخارجه به من گفت که از دیدن این تلاش، احساس غرور داشته است. صالحی گفت: وقتی صحبت از فعالیت‌های هسته‌ای می‌شود، هرکس در ذهن خود تصویر خیالی تولید می‌کند، اما وقتی که از نزدیک با ابعاد این دستاوردها آشنا می‌شویم و پیچیدگی‌های صنعت هسته‌ای را لمس می‌کنیم و می‌دانیم که از سوی فرزندان این مرز و بوم ایجاد شده است، سبب خرسندی و غرور می‌شود.
کشیش‌های آمریکایی: به فتوای رهبر ایران توجه کنید

«ریچارد پیتس» یکی از کشیش‌های هیئت آمریکایی که در ماه آوریل به ایران سفر کرده بود، اعلام کرد آمریکا باید به این اظهارات ایرانی‌ها که ذخیره‌سازی و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای خلاف اصول اسلام شیعی است توجه کنند. امام خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران چند سال پیش فتوایی در ممنوعیت استفاده از سلاح‌های اتمی صادر کرده و چندین بار بر آن تأکید کرده است. کولچی یکی از مقامات ارشد «هیئت کشیش‌های کاتولیک آمریکایی» درباره فتوای مقام معظم رهبری می‌گوید: «من می‌گویم که ما با نادیده گرفتن نفوذ مذهب به عنوان یک عامل انگیزشی و اعتباردهنده به خودمان ضربه می‌زنیم.» وی معتقد است وزارت خارجه آمریکا مخالفت مراجع مذهبی ایران با سلاح‌های کشتار جمعی را چندان در نظر نمی‌گیرند.
خنثی‌سازی خرابکاری در صنعت هسته‌ای

علی اصغر زارعان، معاون رئیس سازمان انرژی اتمی از خنثی‌سازی خرابکاری دشمنان در صنعت هسته‌ای خبر داد و گفت: حدود دو هفته پیش با توانمندی همکارانم در صنعت هسته‌ای، نمونه‌ای از این خرابکاری‌ها کشف و خنثی شد.
تمدید مهلت مذاکرات هسته‌ای ناگزیر است

نشریه فرانسوی «لبراسیون» طی گزارشی با اجتناب‌ناپذیر خواندن تمدید مهلت مذاکرات هسته‌ای، حصول توافق هسته‌ای ایران را پایان‌بخش اختلافات مسموم ۱۲ سال گذشته در روابط بین‌المللی دانست. این نشریه از قول آقای «عباس عراقچی» از مذاکره‌‌کنندگان ارشد هسته‌ای ایران که در واکنش به گفته‌های «وندی شرمن» معاون وزیر خارجه و مذاکره‌کننده ارشد آمریکا در مذاکرات هسته‌ای ایران که از تهران خواسته بود برای دستیابی به صلح تصمیم صحیحی را اتخاذ کند، نوشت: «ایران بازگشت به عقب در برنامه هسته‌ای خود به ویژه در‌خصوص غنی‌سازی اورانیوم را نخواهد پذیرفت و در ارتباط با حقوق هسته‌ای خود قدمی عقب‌تر نخواهیم رفت، اما آماده‌ایم تمامی اقدامات لازم برای شفاف‌سازی و جلب اطمینان را انجام دهیم. تمامی ظرفیت‌های هسته‌ای حفظ خواهند شد و هیچ‌یک از تأسیسات ما تعطیل یا متوقف نمی‌شود.» به عقیده بسیاری از ناظران و کارشناسان تمدید مهلت نهایی برای دستیابی به توافق جامع اجتناب‌ناپذیر است.


اقتصادى
سعید مهدوی

لزوم توجه به میدان مشترک پارس جنوبی
در نوشته‌های پیشین وابستگی اقتصاد کشور به منابع زیرزمینی خصوصاًً نفت بررسی شد، اما این نکته را نباید از یاد برد که برخی از این منابع با کشورهای همسایه مشترک و یکی هستند و هر چه ایران در زمینه استخراج و استحصال منابع مشترک کم‌کاری کند، همسایگان منفعت بیشتری را کسب می‌کنند، از این رو در ادامه، میادین مشترک ایران، به ویژه میدان مشترک پارس جنوبی که از مهم‌ترین میادین جهان است را بررسی می‌کنیم.
تعریف میدان مشترک
میادین مشترک به میادینی گفته می‌شود که از نظر موقعیت جغرافیایی در خشکی یا در دریا، بخشی از ذخایر نفت و گاز از خط مرزی ایران با دیگر کشورهاست که در آن سوی مرزها قرار گرفته است. بدیهی است به دلیل سیال بودن جریان نفت و گاز، مرزبندی میادین مشترک مانند مرزهای سیاسی روی کره زمین امکان‌پذیر نیست و این چنین است که برداشت مشترک، قاعده میادین مشترک می‌شود. براساس این قاعده‌، هر کشوری بیشتر بتواند از حجم میادین مشترک برداشت کند، برنده ماجراست. حتی اگر این برداشت، به ته کشیدن کل نفت و گاز موجود در میدان منجر شود.
میادین مشترک ایران
ایران از کشورهایی است که میادین متعدد مشترک نفتی و گازی با همسایگانش دارد، اما بیشتر آن در نوار غربی و جنوبی کشور تا آب‌های گرم دریای عمان قرار گرفته است. براساس اطلاعات موجود، ایران 28 میدان مشترک نفتی و گازی دارد که مهم‌ترین آنها میدان گازی پارس جنوبی است. از این تعداد 18 میدان نفتی، چهار میدان گازی و شش میدان دارای ذخایر نفت و گاز توأمان است. شرکت ملی نفت ایران تاکنون تولید از بیش از ده میدان مشترک نفت و گاز را آغاز کرده، اما تولید از 18 مخزن مشترک هنوز آغاز نشده است.
میدان پارس جنوبی
از میان میادین مشترک ایران، میدان گازی پارس جنوبی به دلایلی که در ادامه ذکر می‌شود، بیشترین درجه اهمیت برای سرمایه‌گذاری و توجه را دارد. میدان گازی پارس جنوبی، یکی از بزرگ‌ترین منابع گازی مستقل جهان شناخته می‌شود که روی خط مرزی مشترک میان جمهوری اسلامی ایران و کشور قطر در خلیج‌فارس قرار دارد. مساحت این میدان 9700 کیلومتر مربع است که 3700 کیلومتر مربع آن در آب‌های سرزمینی ایران و 6000 کیلومتر مربع آن در آب‌های سرزمینی قطر قرار دارد.
ذخیره بخش ایرانی میدان 14 تریلیون مترمکعب گاز درجا و 10 تریلیون مترمکعب گاز قابل برداشت و 17 بیلیون بشکه میعانات گازی است که 50 درصد ذخایر گازی ایران و 8 درصد از ذخایر گازی جهان را در خود جای داده است.
ذخیره بخش قطری میدان پارس جنوبی نیز 37 تریلیون مترمکعب گاز درجا و 26 تریلیون مترمکعب گاز قابل برداشت و 30 بیلیون بشکه میعانات گازی است که معادل ۹/۹۹ درصد ذخایر گازی قطر و 21 درصد ذخایر گازی جهان است. در این بین، شش سال برداشت زودهنگام قطر از ذخایر مشترک گازی پارس جنوبی نکته‌ای است که نمی‌توان از کنار آن به‌سادگی گذشت.
در حال حاضر برداشت گاز ایران نیز از این میدان حدود 320 میلیون متر مکعب در روز است، اما قطر روزانه 600 میلیون متر مکعب یعنی دو برابر میزان برداشت ایران از این میدان گاز تولید می‌کند که جای تأمل و افسوس فراوان دارد.
از نظر کارشناسان، مهم‌ترین دلیل موفقیت قطر در برداشت دو برابری از میدان پارس جنوبی، جذب سرمایه‌گذاران خارجی و استفاده از تکنولوژی دیگر کشورها در برداشت از این میدان بوده است. بر این اساس بایستی وزارت نفت اولویت‌های خود را همچنان که پیشتر نیز اعلام کرده است به این سمت سوق دهد و در بهره‌برداری از فازهای باقی‌مانده پارس جنوبی از طریق جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی با شتاب بیشتری عمل کند.


نداى قدس

ارائه طرح ممانعت از پخش اذان به کنست رژیم صهیونیستی
به گزارش روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت به دنبال‌های تلاش‌های مکرر حزب «اسرائیل خانه ما» (به رهبری لیبرمن) مبنی بر ممانعت از پخش اذان در مساجد فلسطینی‌ها در اراضی اشغالی، «آناستازیا میخائیلی» عضو سابق کنست رژیم صهیونیستی این طرح را به کنست ارائه کرده است. «روبرت اليطاف» عضو کنست و از اشخاص نزدیک به «آویگدور لیبرمن» رهبرحزب اسرائیل خانه ما، این طرح را اینگونه توجیه می‌کند که یهودیان ساکن مناطق الجلیل، النقب، قدس و دیگر مناطق اسرائیل [فلسطین اشغالی] از صدای اذان رنج می‌برند. گفتنی است که چندی پیش، حزب «لیکود- بیتنا» در شهرداری تل‌آویو ـ یافا به این بهانه که صدای اذان برای شهرک‌نشینان صهیونیست مزاحمت ایجاد می‌کند، کمپینی برای جلوگیری از پخش اذان از مساجد یافا آغاز کردند.
تأکید مجدد موسسات اردنی بر تحریم رژیم صهیونیستی

ده‌ها موسسه اردنی بار دیگر بر مخالفت خود با عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی تأکید کردند و از نهادهای مدنی و موسسات بخش دولتی و خصوصی خواستند به جنبش تحریم و مخالفت با عادی‌سازی روابط با این رژیم بپیوندند. به گزارش پایگاه خبری فلسطین آنلاین، جنبش «اردن تحریم می‌کند» طی بیانیه‌ای که بیش از 60 موسسه مردم‌نهاد، سندیکای کارگری و حرفه‌ای، انجمن‌های زنان، انجمن‌های خیریه و فرهنگی و ورزشی و نهادهای حقوقی آن را امضا کرده‌اند، بار دیگر بر مخالفت خود با عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی تأکید کرد.
اسارت 900 فلسطینی قدس شرقی در چهار ماه گذشته

به گزارش خبرگزاری قدس به نقل از مرکز بین‌المللی رسانه‌ای خاورمیانه (IMEMC)، رژیم صهیونیستی از دوم جولای یعنی روزی که «محمد ابوخضیر» نوجوان فلسطینی در قدس به شهادت رسید، 900 فلسطینی ساکن در قدس شرقی را اسیر کرده که به 300 نفر از آنها اتهام وارد شده است. کمیته امور داخلی پارلمان صهیونیستی از شهردار قدس اشغالی خواسته است نیروهای ویژه پلیس برای مقابله با فلسطینیان تشکیل دهد. پیشتر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی نیز خواستار مجازات‌های بیشتر برای فلسطینیانی که سنگ پرتاب می‌کنند، شده بود.
ترور یک خاخام برجسته و از نمایندگان کنست

«یهودا گلیک» هنگام ترک کنفرانسی خبری در مرکز بگین در قدس اشغالی از سوی فردی موتورسوار از فاصله نزدیک هدف تیراندازی قرار گرفت. منابع صهیونیستی وضعیت وی را وخیم اعلام کرده و گفته‌اند که فرد مهاجم به منطقه‌ای در شمال قدس متواری شده است. گلیک از مسئولان گروهک «هیئت امنای جبل الهیکل» است که تلاش می‌کند با تحریک یهودیان به حمله به مسجدالاقصی مقدمات تخریب این مسجد را فراهم کند.
تلاش رژیم صهیونیستی برای ساخت «گنبد آهنین» دریایی

شرکت تولید جنگ‌افزارهای صهیونیستی موسوم به «رافائیل» پیشنهاد ساخت سامانه دفاعی دریایی مشابه همان «گنبد آهنین» زمینی را داده است که قرار است از آن برای مراقبت از تأسیسات حفاری گاز و نفت در سواحل شمال فلسطین اشغالی استفاده شود. شرکت رافائیل اعلام کرده است که این سامانه دریایی می‌تواند از کشتی‌های جنگی و تأسیسات راهبردی این رژیم دفاع کرده و با تهدیدات مدرن و عملیات‌های موشکی مقابله کند.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

نگاهي بر انتخابات اوكراين، برزيل و تونس
ناكامي كودتاي رنگي آمريكا در سه انتخابات

قاسم
غفوری


مداخله در انتخابات‌ و جهت‌دهي به ساختار سياسي كشورها در قالبي دموكراتيك از جمله رفتارهاي آمريكا است. نمود عيني اين امر را در كودتاهاي رنگي در كشورهاي استقلال‌يافته از شوروي سابق از جمله گرجستان، قرقيزستان، اوكراين و... مي‌توان مشاهده كرد. در مقاطع بعدي اين طرح در فتنه 88 ايران تكرار شد. روند بيداري اسلامي در حالي شمال آفريقا و غرب آسيا را فرا گرفت كه آمريكا بار ديگر تئوري كودتاي رنگي در قالب دموكراسي انتخاباتي را در پيش گرفته كه نمود عيني آن، به قدرت رسيدن السيسي در مصر در انتخاباتي تشريفاتي بود. آمريكا كه در مصر توانست تا حدودي به خواسته خود دست يابد، طراحي تكرار اين سناريو در ساير كشورها را در پيش گرفت. نمود اين امر را در سه انتخابات مهم و تأثيرگذار در سه قاره آفريقا، اروپا و آمريكاي لاتين مي‌توان مشاهده كرد. انتخابات‌هايي كه هر كدام به نحوي براي آمريكا اهميت داشته و تلاش کرده تا آنها را در مسير اهداف خود قرار دهد.

انتخابات سرنوشت‌ساز اوكراين
مردم اوکراین 4 آبان به پای صندوق‌های رأی‌ رفتند تا در انتخاباتی پیش از موعد مقرر، 424 نماینده جدید پارلمان اعلا (رادا) را تغییر دهند که تنها دو سال (از دوره پنج‌ساله نمایندگی قانونی) را سپری کرده‌اند. نكته مهم در اين انتخابات آن بود كه حدود سه میلیون نفر از مردم ساکن استان‌های دونتسک و لوهانسک در شرق اوکراین در انتخابات پارلمانی کنونی شرکت نکردند. امري كه موجب شده تا بسياري، اين انتخابات را خارج از چارچوب‌هاي قانوني بدانند كه نه‌تنها حلال چالش‌هاي اين كشور نخواهد بود، بلكه خود به عامل بحران منجر مي‌شود. در كنار تأثيرات داخلي اين انتخابات، تأثير آن بر معادلات منطقه‌اي و جهاني امري قابل توجه است. در ماه‌هاي اخير اوكراين به مركز تنش‌ها ميان روسيه و غرب مبدل گرديده، به‌گونه‌اي كه هر كدام برآنند تا از تمام ابزارها براي پيروزي در اين نبرد بهره گيرند. نتايج انتخابات نشان خواهد داد كه در عرصه سياسي اوكراين، كدام كشور از توان بالاتري برخوردار است و مي‌تواند از آن به عنوان يك امتياز در برابر رقيب بهره گيرد. هر چند كه به دليل اوضاع حاكم بر مناطق غربي اوكراين و تسلط دولتمردان كي‌يف به رياست‌جمهوري پروشنكو احتمال كسب آرا براي طرف‌هاي غربي بيشتر از روس‌گرايان خواهد بود، اما به هر حال، مناقشه ميان روسيه و غرب در باب روند سياسي اوكراين ادامه خواهد داشت. نكته قابل توجه در اين رقابت آن است که كشورهاي غربي در رفتاري سؤال‌برانگيز به عدم برگزاري انتخابات در مناطق شرقي اوكراين واكنشي نشان ندادند و تأكيد دارند، حضور بخش‌هاي غربي در انتخابات همان دموكراسي سراسري است و از آن حمايت كرده‌اند. رفتارهاي غرب بار ديگر نشان مي‌دهد كه براي آنها، دموكراسي و رأي مردم صرفاً يك بازي و راهي براي رسيدن به منافع‌شان است، چنانكه در قبال محروميت سه ميليون نفر از مردم اوكراين از حق رأي، سكوت كرده در حالي كه چندي پيش انتخابات مردمي در سوريه را زير سؤال بردند و نتايج آن را مردود دانستند. مقايسه اين دو انتخابات، بيانگر عمق رياكاري دموكراسي غربي است كه حقوق ملت‌ها را قرباني منافع خود مي‌سازد. هرچند طرفداران غرب در انتخابات، كرسي‌هاي بيشتري به دست آورند، اما در نهايت، چاره‌اي ندارند جز اینکه نقش روس‌گرايان در قدرت را بپذیرند كه اين امر چندان با هزينه‌هايي كه آمريكا براي تعيين نتايج اين انتخابات متحمل شده، همخواني ندارد.

نگاه ضدآمريكايي در برزيل ماند
رئیس‌جمهور فعلی و نامزد حزب کارگران برزیل، در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری برزيل پیروز شد. پس از شمارش آرای انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل، «دیلما روسف» با کسب 59/51 درصد از آرا در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز و بار دیگر این سمت را عهده‌دار شد. «آئسیو نوس» نامزد حزب سوسیال دموکراسی برزیل نیز 41/48 درصد از آرای انتخاباتی را به خود اختصاص داد. نكته قابل توجه در اين انتخابات آن بود كه از ماه‌ها پيش آمريكا طرح‌هاي متعددي از جمله ايجاد اعتراض‌هاي خياباني شبيه كودتاهاي رنگي نظير آنچه در اوكراين و گرجستان به راه انداخت را اجرا كرد تا شايد بتواند بر نتايج انتخابات تأثيرگذار باشد. نكته قابل توجه، تكرار نقش ميلياردر بزرگ «جرج سوروس» در اين تحولات بود. وي مسئوليت حمايت از مخالفان دولت و تقويت موقعيت مردمي آنها را داشت. پيروزي روسف تاحدود زيادي اين طرح آمريكا را با چالش مواجه ساخت هر چند كه تكرار سناريوي ونزوئلا يعني ايجاد اپوزيسيوني كه مطالبات خود را در بستر خيابان‌ها مطالبه مي‌كند، در برزيل دور از ذهن نیست. گرفتارسازي دولت‌ها در تقابل‌هاي داخلي براي دوري آنها از معادلات ضدآمريكايي از راهبردهاي آمريكا در آمريكاي لاتين است كه نمود آن در ونزوئلا، آرژانتين، بوليوي، اكوادور و... مشاهده مي‌شود و دور از ذهن نخواهد بود اگر آمريكا آن را در برزيل نيز پيگيري کند.

تونسي‌ها پاي صندوق‌هاي رأي
مردم تونس نيز چهارم آبان برای شرکت در اولین انتخابات پارلمانی بعد از سقوط زین‌العابدین بن‌علی، دیکتاتور مخلوع این کشور، به پای صندوق‌های رأی رفتند. تحولات تونس از آن جهت اهميت دارد كه اولين جرقه بيداري اسلامي در سال 2010 در اين كشور زده شد و زمينه‌ساز گسترش آن به ساير كشورهاي شمال آفريقا و غرب آسيا شد. در این انتخابات پنج میلیون از مردم واجد شرایط تونس برای انتخاب ۲۱۷ نماینده رأی می‌دهند تا به مدت پنج سال نمایندگی آنها را برعهده داشته باشند.
نداء تونس ۸۶ ، النهضه ۶۷، «الاتحاد الوطنی الحر»17، «الجبهه الشعبیه»12، «حرکة آفاق» 8، «التیار الدیمقراطی»5، «المؤتمر من أجل الجمهوریة»4، «المبادره»4، «حرکه الشعب»2، «التکتل الدیموقراطی من أجل العمل و الحریات»2، «الحزب الجمهوری»1، «تیار المحبه»1، «الوفاء للمشروع»1، «صوت الفلاحین»1، «حرکة الدیموقراطیین الاشتراکیین»1، «لمجد للجرید»1 و احزاب مستقل نیز دو کرسی را به خود اختصاص داده‌اند.
نتایج شمارش آرا از پیروزی حزب «نداء تونس» مشتمل‌بر موافقان و مسئولان سابق «زین‌العابدین بن‌علی» رئیس‌‌جمهور سابق در مقایسه با سایر احزاب حاضر در این انتخابات از جمله حزب «النهضه» كه جرياني اسلامگرا است، حکایت دارد، اما با وجود طراحي‌هاي گسترده براي بازگرداندن تونس به دوران ‌بن‌علي هيچ كدام از احزاب نمي‌توانند حداكثر مطلق آرا را كسب کنند، از این رو تشكيل دولت ائتلافي از نتايج اين انتخابات خواهد بود. به عبارتي، نقش جريان‌هاي اسلامگرا در آينده سياسي تونس را نمي‌توان ناديده گرفت كه چالشي براي مخالفان بيداري اسلامي خواهد بود.
در اين ميان، يك اصل مهم مطرح است و آن، رقابت‌ بازيگران خارجي براي تأثيرگذاري بر اين انتخابات است. از يك سو رقابتي سخت ميان كشورهاي عربي با محوريت قطر و عربستان براي سلطه بر اين كشور وجود دارد و از سوي ديگر كشورهاي غربي برآنند تا از اين انتخابات به عنوان نمادي از ناكامي بيداري اسلامي و گرايش مردم به نظام‌هاي لائيك بهره گيرند. هر چند كه كشورهاي غربي با محوريت آمريكا تبليغات و هزينه‌هاي بسياري براي بازگرداندن نزديكان بن‌علي به قدرت داشته‌اند و اوضاع اقتصادي نيز تا حدودي، گرايش مردم به آنها را به همراه داشته، اما فاصله اندك اين جريان‌ها با گروه‌هاي اسلامگرا نشان مي‌دهد كه در نهايت‌، آنها نتوانسته‌اند به خواسته خود دست يابند و حركت مردم تونس، همچنان در چارچوب اسلام‌گرايي پيش مي‌رود.

نتيجه‌گيري
در جمع‌بندي سه انتخابات مذكور مي‌توان گفت كه هرچند در ظاهر آمريكا توانسته بر هر سه انتخابات تأثيرگذار باشد، اما نتيجه نهايي آنها بيانگر آن است كه آمريكا ناكام اين تحولات بوده و عملاً نتوانسته به اهداف كلان خود دست يابد و استقبال آمريكا از نتايج اين انتخابات‌ها هم بيشتر جنبه تبليغاتي داشته، تا اقدامي برگرفته از پيروزي مطلق و تحقق‌بخش اهداف آمريكا در اين سه كشور مهم و تأثيرگذار در حوزه آفريقا، آمريكاي لاتين و اروپا.


گام‌هايي براي شكستن هژمونی مالي غرب
رضا اشرفي

همراه با مبحث تغييرات فكري كه از ابتداي دوره رنسانس در اروپا شكل گرفت و سبب شد تا نگاه برخي از اين كشورها به بيرون از مرزهاي‌شان افزايش پيدا كند و به سمت استعمار و استثمار بروند، زيربناهاي اقتصادي از بزرگ‌ترين عوامل تسلط غرب بر ديگر نقاط جهان و به‌خصوص كشورهاي شرقي بوده است. اين موضوع با انباشت سرمايه در قرون 17 و 18 ميلادي تشديد شد و در قرن‌هاي 19 و 20 بيش از گذشته عليه كشورهايي كه هنوز توسعه پيدا نكرده بودند، شدت گرفت. ناگفته پيداست كه بخش قابل توجهي از جمع‌آوري سرمايه،‌ انباشت آن و تبديل به قدرت اقتصادي و سياسي از داخل كشورهاي استعمار شده، نصیب غرب شد.
در واقع غرب با كمي تغيير نگرش از سرمايه و ثروت شرق استفاده كرد و همان را عليه خود به كار برد. موضوعي كه در حال حاضر نيز كاملاً مشهود است. امروزه آمريكا به‌عنوان رهبر نظامي، سياسي، اقتصادي غرب با همراه كردن اجباري اروپا، هرگونه جنگ اقتصادي را در نقاط مختلف دنيا به راه مي‌اندازد و از اين طريق، منافع و منابع خود را تأمين مي‌کند.
بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول و عمده موسسات زيربنايي اقتصادي در حال حاضر در اختيار غرب است و آمريكا هر طور كه لازم بداند و نياز داشته باشد از آنها بهره‌مند خواهد شد. اين موضوع چندان به تمايلات اروپا به‌عنوان شريك سياسي ـ اقتصادي آن نيز ربط پيدا نمي‌كند، زيرا اين آمريكا است كه به‌دنبال تأمين منافع و حفظ جايگاه خود است.
آمريكا با استفاده از اين منابع و موسسات مالي كه آنها را جهاني كرده، از ابزارهايي استفاده مي‌كند تا مخالفان خود را تحت فشار قرار داده و موافقان را در موقعيت مناسب و حتي بيم و اميد قرار دهد كه مجبور باشند همكاري خود را با آن ادامه دهند. يكي از ابزارهايي كه آمريكا همواره عليه مخالفان به کار می‌گیرد، تحريم كشورهاي ضد هژمون است. كشورهايي كه در جهان با رويكردهاي سياسي آمريكا هماهنگ نيستند همواره با تحريم‌ها و فشارهاي اقتصادي اين كشور مواجه مي‌شوند. مسئله‌اي كه طي سال‌هاي اخير بسيار شدت پيدا كرده و حتي به سمت جنگ تحريمي با روسيه پيش رفته است كه البته روسيه نيز گام‌به‌گام در حال پاسخ دادن به آن است. ابزار ديگری که آمريكا براي متحد نگه داشتن برخي از كشورها استفاده مي‌كند، وام‌ قطره‌چكاني و همچنين كمك‌هاي مالي سالانه با اجبار اتخاذ سياست‌هاي خاص است.
اين در حالی است كه غرب و اقتصاد شرقي تاكنون نتوانسته است موقعيتي را براي خود فراهم كند كه وقتي از سوي نظام مالي غرب تحريم مي‌شود، اقتصاد شرقي بتواند از آن حمايت كند. اين نيازي بوده كه هنوز هم احساس مي‌شود تا با بهره‌مندي از آن تسلط و فشار اقتصاد غربي بر شرق كاهش پيدا كند و در گام‌هاي بعدي به‌طور كلی از روي سر آن برداشته شود.
تازه‌ترين خبرها در اين زمينه، به اقدام چين در تأسيس «بانك سرمايه‌گذاري زيربنايي آسيا» باز مي‌گردد. همزمان با اينكه مقامات نظامي ايران و روسيه در پكن حضور داشتند، چين اين بانك را افتتاح كرد. اين موضوع تنها چند روز پس از آن رخ داد كه پكن و مسكو به اتفاق هم اعلام كردند كه خواهان حذف دلار از معاملات تجاري و اقتصادي خود هستند. اين گام بسيار مهمي در شكل‌گيري اقتصاد شرقي است كه بي‌شك، پايه‌هاي سياسي اقتصاد غرب را به لرزه در خواهد آورد. به‌خصوص كه در مراسم افتتاحيه اين بانك، 20 كشور آسيايي از جمله هند، سنگاپور،‌ مالزي، تايلند، ويتنام،‌ فيليپين و... حضور داشتند.
كاملاً مشخص است كه عمده كشورهاي حامي غرب كه به‌لحاظ اقتصادي در آن ساختار قرار دارند به دستور آمريكا در اين بانك عضو نشده‌اند. ژاپن،‌ كره‌جنوبي، اندونزي،‌ استراليا از جمله آنها هستند. اين موضوع كاملاً نشان مي‌دهد كه افتتاح بانك سرمايه‌گذاري زيربناي آسيا از هم‌اكنون دوئلي را با اقتصاد غرب ايجاد كرده است. به همين دليل در آينده، بيشتر درباره اين دوئل خواهيم شنيد. حتي از هم‌اكنون آمريكا واكنش‌هايي را در اين زمينه انجام داده است. رسانه‌هاي استراليا پس از افتتاح اين بانك نوشتند كه جان كري، وزير امور خارجه آمريكا با توني ابوت، نخست‌وزير استراليا تماس گرفته و از او خواسته است كه اجازه ندهد كشورش عضو و سهامدار اين بانك شود. همچنين جن ساكي، سخنگوي وزارت خارجه آمريكا تأكيد كرده است كه واشنگتن نسبت به اين اقدام پكن نگران است.
اين نگراني كاملاً طبيعي است به اين دليل كه آمريكا دقيقاً مي‌داند كه چين با رويكردهاي اقتصادي و روسيه با سياست‌هاي امنيتي، كجا را هدف قرار داده‌اند. اتحاد اين دو كه رويكردهاي ضد هژمونيك آنها حاميان قابل توجهي در سراسر دنيا دارد،‌ چالش بزرگي را براي آمريكا ايجاد كرده است كه در 60 سال پس از جنگ جهاني دوم بي‌سابقه بوده است و ادامه آن مي‌تواند اين قدرت را از تخت رياست پايين بكشد.


از نگاه دیگران

سه هدف كنوني صهيونيست‌ها
صهيونيست‌ها هم‌اكنون سه هدف عمده دارند. اولين هدف آنها كه قديمي است و از ديرباز به‌طور مداوم براي تحقق آن تلاش كرده‌اند يهودي‌سازي باقي‌مانده سرزمين فلسطين است و در اين ميان، اقدامات آنان در قدس اهميت ويژه‌اي دارد. صهيونيست‌ها در تازه‌ترين گام خود براي رسيدن به اين هدف، محله سلوان را نشانه رفته‌اند و حمله‌هاي روزمره آنان به صحن‌هاي حرم‌الاقصي جاي خود دارد. علاوه بر اين، آنان دائماً در حال اعلام ساخت واحدهاي مسكوني در جاي‌جاي كرانه باختري هستند. دومين هدف صهيونيست‌ها، از بين بردن دستاوردهايي است كه فلسطيني‌ها در طول جنگ غزه با نثار كردن خون خود به دست آورده‌اند. آنها به هر شيوه ممكن تلاش مي‌كنند محاصره صهيونيستي- عربي تحميل شده به نوار غزه از هفت سال پيش تاكنون را همچنان به قوت خود نگه دارند و آن را به صورت‌هاي جديدتري تمديد کنند. از جمله مهم‌ترين اين رفتارها اين بود كه محاصره با وجود آثار زيانبار براي مردم فلسطين، نتوانست مقاومت را تضعيف كند و مانع تحول و پيشرفت آن شود. هم‌اكنون صهيونيست‌ها برآنند تا وضعيت معيشتي ساكنان نوار غزه را اندكي بهبود بخشند تا مانع از خطرهاي ناشي از وخامت بيشتر اوضاع شوند، اما در همين حال اجازه ورود مواد لازم براي ساخت‌وساز حقيقي اين منطقه را نمي‌دهند. به‌عبارت ديگر، تداوم اين محاصره و ارتباط دادن آن به مسئله خلع سلاح مقاومت، گام مهمي در جهت حذف قضيه فلسطين است. سومين هدف صهيونيست‌ها محاصره و از بين بردن رؤياهاي فلسطيني‌هاي طرفدار اسلو است. حداكثر چيزي كه اين افراد به دست آورده‌اند شناسايي نمادين كشور فلسطين است. آنان در اين توهم غرق شده‌اند كه مي‌توانند صهيونيست‌ها را مجبور كنند آنچه را كه جامعه بين‌الملل! به آنها تحميل مي‌كند بپذيرند! غافل از آنكه موشه يعلون، وزير جنگ رژيم صهيونيستي خطاب به آمريكايي‌ها گفت: اين دولت را هرچه مي‌خواهيد، بناميد چه امپراتور باشد چه كشور، عملاً چيزي بيش از يك خودمختاري نيست.
واقعيت عربي و فلسطينی بهترين عامل تشويق صهيونيست‌ها براي دستيابي به اين سه هدف است. آنها نه اجازه بازسازي غزه را مي‌دهند، نه محاصره را لغو مي‌كنند و نه اجازه مي‌دهند كه شناسايي ارزشمندي براي دولت مجازي فلسطيني صورت گيرد.
وضعيت كنوني عربي متمركز به جنگ‌هاي جاهلي داعش تحت پرچم آمريكاست و وضعيت كلي فلسطيني‌ها هم به سمت مذاكرات سازش گرايش پيدا كرده است. همچنان شكاف و تفرقه بر آن حكمفرماست هرچند كه كارناوال‌هاي نمايشي آشتي در صحنه فلسطين ديده مي‌شود.
اين سه هدف گفته شده همراه با جنگ آمريكا با داعش و پرونده هسته‌اي ايران، همگي دست به دست هم داده و باعث شده كه يعلون به آمريكا برود، ولي با اين حال نبايد از اهداف اعلامي اين سفر هم غافل شد. مثلاً صهيونيست‌ها از آن به‌عنوان تلاشي براي ملايم كردن انتقادهاي خود از كري و گفت‌وگو درباره مسائل راهبردی و جدول‌بندي كمك‌هاي آمريكا به رژيم صهيونيستي در نشست مشترك با بان‌كي‌مون و نيز سامانتا پاور، نماينده آمريكا در سازمان ملل، براي متوقف كردن تحقيق درباره جرائم جنگي و غيره ياد كرده‌اند.
اما با اين حال، مطالب ذكر شده به اين معنا نيست كه صهيونيست‌ها به اهداف خود نزديكند. اين امر به نقش‌آفريني نيروهاي ملي فلسطین بستگي دارد. آنها بايد عملاً اين نكته آموخته‌شده در طول ساليان متمادي را اجرايي كنند كه يك ملت مبارز و استوار را جز با مقاومت نمي‌توان متحد كرد، بنابراين فلسطيني‌ها بايد هرچه سريع‌تر به صف‌بندي مجدد خود در پيكار با صهيونيست‌ها بپردازند و آتش انتفاضه‌اي مقدس را شعله‌ور سازند.
منابع: روزنامه الوطن عمان
مترجم: سحر دولتيان
 


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا642

نگراني آمريكا از روابط دفاعي ايران و چين
خبرگزاری فارس(6/8/1393): پایگاه وابسته به مؤسسه دریایی ایالات متحده در تحلیلی در مورد سفر فرمانده نیروی دریایی ارتش ایران به پکن و رزمایش دریایی مشترک ایران و چین در خلیج‌فارس، نوشت: چین به دنبال ارتقای روابط نظامی خود با تهران است. «این پایگاه با اشاره به دیدار امیر سیاری با فرمانده نیروی دریایی و وزیر دفاع چین و اظهارات دوطرف درباره تلاش برای ارتقای عملی روابط نظامی، به نقل از وزارت دفاع چین نوشته است: «چانگ (وزیر دفاع چین) در این دیدار گفت که نیروهای مسلح دو کشور در سال‌های اخیر همکاری‌های خوبی در زمینه رزمایش‌های مشترک، آموزش نیروها و دیگر زمینه‌ها داشته‌اند. مراودات بین نیروی دریایی دو کشور نیز ثمربخش بوده و ناوگان‌های دوطرف سفرهای موفقی به کشور مقابل داشته‌اند.»
شانس توافق تا 24 نوامبر نزدیک به صفر است
خبرگزاری فارس(6/8/1393): «رابرت اینهورن»، عضو سابق گروه آمریکا در مذاکرات هسته‌ای در تازه‌ترین ارزیابی خود از روند گفت‌وگوها، شانس رسیدن به توافق جامع تا روز سوم آذر (24 نوامبر) را نزدیک به صفر دانست. آقای اینهورن این اظهارات را در نشستی به میزبانی انجمن کنترل تسلیحاتی آمریکا مطرح کرده و گفته است: «در بحث رسیدن به توافق جامع تا 24 نوامبر، نظر من این است که احتمال آن بسیار نزدیک به صفر است.» با این حال، به گفته وی، یکی از گزینه‌های محتمل، این است که بر سر «مجموعه‌ای» از موضوعات کلیدی، نظیر ظرفیت غنی‌سازی، اصلاحات در نیروگاه اراک و برخی دیگر از مسائل، توافقاتی حاصل شود تا بدین‌وسیله بتوان تمدید مذاکرات برای چند ماه دیگر جهت نهایی کردن جزئیات فنی باقی‌مانده را توجیه کرد.
تلاش آمريكا براي همراه نشان دادن خود با ايران!
خبرگزاری فارس(6/8/1393): معاون وزیر خارجه آمریکا در امور دیپلماتیک ضمن استقبال از نقش ایران در مقابله با داعش اعلام کرد که ایران بازیگری بسیار مهم در منطقه است. «ریچارد استنگل»، معاون وزیر خارجه آمریکا در امور دیپلماتیک، اعلام کرد که واشنگتن از همکاری همه کشورها از جمله تلاش‌های ایران در مبارزه با داعش استقبال می‌کند. وی در نشست خبری پس از پایان دیدار نمایندگان ائتلاف بین‌المللی علیه داعش در کویت گفت: «ایران بازیگر خیلی مهمی در منطقه است و اگر منفعت مشترکی در نابودی داعش وجود داشته باشد، ما (آمریکا) از همگان استقبال می‌کنیم.»
سردرگمی‌هایی در روند مذاکرات ایجاد شده است
خبرگزاری تسنيم(6/8/1393): «جنیفر ساکی» گفت: من فکر می‌کنم در مذاكرات ايران و 1+5 سردرگمی‌هایی به وجود آمده است که ما آنها را متأسفانه با تنظیم برنامه‌ای که دقیق نیست، ایجاد کردیم. «وندی شرمن»، معاون وزیر امور خارجه آمریکا در اینجا (واشنگتن) است. مطمئناً ما تماس نزدیک را حفظ می‌کنیم. همان‌طور که می‌دانید، هم‌اکنون کار در سطح کارشناسان در حال انجام است. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: مطمئناً وجود سازوکار نظارتی برای اجرای هر نوع توافق و نظارت بر آن، بخش مهمی از هر نوع توافق است. ما باید اطمینان داشته باشیم و اطمینان داریم.
در مذاکرات هسته‌ای هنوز کارهای بسیاری باید انجام شود
باشگاه خبرنگاران (6/8/1393): «آلن ایر»، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، در مصاحبه با خبرگزاری «ترند» بر لزوم انجام «کارهای سخت» باوجود «پیشرفت چشمگیر» در مذاکرات هسته‌ای تأکید کرد. سخنگوی فارسی‌زبان وزارت خارجه آمریکا که از سال 2009 به گروه مذاکره‌کننده هسته‌ای ایالات متحده آمریکا در گروه 1+5 پیوسته است، می‌گوید که مذاکرات با ایران پیرامون برنامه هسته‌ای به «پیشرفت چشمگیری» رسیده است، اما هنوز باید «کارهای سختی» انجام دهیم. آلن ایر، سخنگوی دستگاه دیپلماسی آمریکا مي‌گويد: توافق بر سر «کلیات» کافی نیست و هر یک از اجزای توافق جامع مهم است.
ایرانی‌ها حاضر نیستند از خط قرمزهای خود پا فراتر بگذارند
خبرگزاری ايسنا(5/8/1393): اندیشکده علوم و امنیت بین‌المللی در یادداشتی کوتاه به قلم دیوید آلبرایت، بازرس پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، احتمال رسیدن به توافق هسته‌ای ایران و غرب را بررسی کرده است. با وجود بحران‌هایی که به‌تازگی در خاورمیانه پدید آمده است، باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا در افق آسمان ابری سیاست خارجی دولت آمریکا تنها به رسیدن توافق هسته‌ای با ایران می‌نگرد، اگرچه به نظر می‌رسد احتمال آنکه دو طرف تا 24 نوامبر به توافق جامعی دست نیابند، رو به افزایش است و شروطی که دو طرف برای یکدیگر قائل شده‌اند به بالاترین سطح خود رسیده است. یک توافق بد، توافقی است که در آن، کمترین توجهی به توانایی‌های هسته‌ای ایران نشود و به ایران اجازه داده شود تا توانایی‌ها و سلاح‌های هسته‌ای خود را بهبود بخشد و در نتیجه به قدرت هسته‌ای در خاورمیانه تبدیل شود.


هویت 384

آمريكا: راهبرد‌ جديد اف‌بي‌آي برای جاسوسی‌گسترده
در اقدامي كه نشانگر استمرار ناديده گرفتن حقوق شهروندان و حريم خصوصي افراد است، رئیس اف‌بی‌آی خواستار دسترسی نامحدود به اطلاعات رمزگذاری شده تلفنی برای جاسوسی از مشترکان شد. «جیمز کومی» در سخنانی در مؤسسه بروکینگز در واشنگتن‌دی‌سی اعلام کرد شرکت‌های مخابراتی باید شرایط دسترسی «پنهانی» به سامانه‌های رمزگذاری شده خود را به منظور تسهیل روند اجرای برنامه‌های جاسوسی گسترده دولت آمریکا فراهم کنند. کومی اعلام کرد دولت آمریکا حتی موانع کوچک یا غیرمؤثر را در روند تلاش‌های واشنگتن برای جمع‌آوری اطلاعات از قبیل انواع محدودی از اطلاعات رمزگذاری شده تلفنی از سوی شرکت‌های مخابراتی تحمل نخواهد کرد. جاسوسي از حريم خصوصي افراد به امري نهادينه در دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريكا مبدل شده، در حالي كه نهادهاي حقوق بشر بارها در اين زمينه به آمريكا هشدار داده و خواستار پايان اين رويه شده‌اند.
انگلیس: بهانه‌جويي برای دسترسی به اطلاعات خصوصی کاربران

لندن به دنبال دسترسی گسترده و بدون محدودیت به اطلاعات شخصی کاربران شبکه‌های اجتماعی است که به زعم آن‌ها مطالب مشکوک یا غیرقانونی منتشر می‌کنند. نشریه انگلیسی ایندیپندنت در گزارشی نوشت که دولت انگلیس از شبکه‌های اجتماعی همچون توئیتر، فیس‌بوک و یوتیوب خواهد خواست تا اطلاعات مرتبط با تبلیغات آنلاین افراد را به مقامات لندن تحویل دهند. براساس اسنادی که ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا و افشاگر برنامه عظیم جاسوسی این کشور، افشا کرده نهادهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس به‌طور مؤثری دسترسی نامحدودی به اطلاعات حساب‌های شخصی کاربران شبکه‌های اجتماعی و شرکت‌های ارائه خدمات آنلاین همچون فیس‌بوک، گوگل و توئیتر داشته‌اند.
کانادا: اعطای اختیارات به سازمان جاسوسی

کانادا قصد دارد قانونی را اعلام کند که براساس آن قدرت و اختیارات بیشتری به سازمان جاسوسی خود خواهد داد. طرح دولت کانادا برای اعطای قدرت و اختیارات بیشتر به آژانس جاسوسی تا حد زیادی نسبت به پیش‌نویس طرحی که پیش از حمله اخیر در شهر اتاوا مطرح شده بود، تغییری نکرده است. براساس این گزارش، این منبع آگاه تصریح کرد که دولت کانادا قصد دارد تدابیر بیشتری را نیز در آینده اعمال کند و این تدابیر شامل اختیارات و قدرت بیشتر به آژانس جاسوسی برای مقابله با تهدیدات امنیتی است. طرح پیشنهادی به این معنا خواهد بود که سرویس اطلاعات امنیتی کانادا قادر خواهد بود افراد مظنون به تهدید تروریستی را تحت تعقیب قرار دهد. این قانون همچنین به سرویس اطلاعات امنیتی کانادا اجازه می‌دهد تا از سایر نهادهای جاسوسی ائتلاف موسوم به «پنج چشم» برای نظارت و جاسوسی از افراد کمک بگیرد. این ائتلاف شامل کانادا، آمریکا، بریتانیا، استرالیا و نیوزلند است.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

صبح‌صادق بررسی می‌کند
گرفتارآمدن داعش و حامیانش در روند معکوس

هادی محمدی

در مبانی نظری راهبردها این بحث مطرح است که در شرایط ویژه که یک راهبرد اضطراری با کارنامه ناموفق روبه‌رو می‌شود و چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای هم در آینده نزدیک برای تغییر معادله به نفع مؤلفه‌های موفقیت‌ساز در آن راهبرد وجود ندارد، آن راهبرد نیازمند «بازتعریف» و تجدیدنظرهای اصولی است تا متناسب با وضعیت جدید، به‌روز رسانی شده و مجدداً به کار گرفته شود.
سیر تحولات منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) و پیچیدگی‌های همه‌جانبه و بازیگران متنوع و متضاد، موجب شده تا اصلی‌ترین پروژه «بازاحیای حضور و نفوذ» آمریکا در این منطقه و نجات هم‌پیمانان و شرکای آمریکایی و غربی با چالش جدی روبه‌رو شود.
در حقیقت پس از یک‌دوره تقریباً ده‌ساله که «رامسفلد» و مقامات دفاعی آمریکا از اقتدار بی‌تردید بین‌المللی و توانایی اداره دو جنگ همزمان سخن گفته و رجزخوانی می‌کردند، به دوره جدیدی رسیدند که به‌سبب ناتوانی مالی و هزینه‌های هزارمیلیاردی در جنگ عراق و افغانستان، ناچار به استفاده از بازیگران اجاره‌ای به‌جای ارتش آمریکا شدند. البته مقامات آمریکایی تلاش کردند تا خواسته‌ها و مطلوبیت‌های راهبردی خود را تحت عنوان «آینده‌پژوهی در جهان» هم مطرح کرده و به نقش بازیگران غیررسمی و قدرتمند که همان ارتش چندملیتی و داعش امروز است، در جنگ‌های آینده اشاره کنند و جایگاه آمریکا را فقط در اداره این‌گونه جنگ‌ها بدانند که عمری طولانی هم خواهند داشت. در واقع آمریکا، جنگ‌های جدید خود را با نیروهای اجاره‌ای تکفیری و از بودجه کشورهای تروریست‌پرور و تکفیری در حاشیه خلیج‌فارس به پیش می‌برد و از طریق این ارتش جدید، به مدیریت رقبای راهبردی خود در منطقه و جهان فکر می‌کند و در بهترین حالت نیز، فرسایش و تضعیف آنها را در دستور کار خود قرار می‌دهد.
آخرین شانس برای آمریکا در شرایط فعلی این است که با تکیه بر داعش و نقش‌آفرینی شرکای منطقه‌ای خود،‌ شانس حفظ هژمونی منطقه‌ای را به آزمون بگذارد. این پروژه در شکل رسمی و با مدیریت آمریکا، پس از شکست عربستان و کنار زدن قطر در تحولات سوریه آغاز شده است. بهترین مطلوبیت برای آمریکا این است که محور مقاومت و جمهوری اسلامی، درگیر یک جنگ مذهبی و فتنه طایفه‌ای شده و توان آنها تحلیل برود و در سیر تحولات نظام جهانی و بین‌المللی، فاقد نقش اساسی باشند. حال آنکه محور مقاومت و جمهوری اسلامی از این تهدید حیاتی عبور کرده و آن را به فرصت‌های جدید در منطقه و جهان برای خود تبدیل کرده است. دلیل این است که داعش و نیروهای تکفیری، تمامی سرمایه انسانی آمریکا و عربستان و امارات و قطر و سلفی‌های منطقه‌اند و نابودی و شکست آنها، به معنای پایان ابزارهای راهبردی آمریکا، غرب و ارتجاع منطقه است.
یک نگاه عمومی به محیط‌های سه‌گانه لبنان، سوریه و عراق، تصویر قابل توجهی را پیش رو قرار می‌دهد. قرار بر این بود که آمریکا با فعال‌کردن جریان تکفیری- داعشی در لبنان و عراق، یک خلأ راهبردی از حضور ایران و حزب‌الله لبنان در سوریه را به‌وجود آورد و سپس پرونده سوریه را به نتیجه رسانده و مجدداً به لبنان و عراق و نهایتاً ایران بازگردد.
مشکل تیم آمریکایی در منطقه این است که همه با هم مشکل دارند و هر یک تلاش می‌کنند تا حساب‌های شخصی را نیز وارد برنامه راهبردی آمریکا کنند و از یکدیگر انتقام بگیرند و یا حوزه نفوذ برتر را برای خود دست‌وپا کنند و از عقده‌های تاریخی خود رهایی یابند! وقتی آمریکا فقط در جایگاه مدیریت پروژه، خود را تعریف می‌کند و پول و نیرو را شرکای منطقه‌ای می‌دهند، دیگر نمی‌تواند مانند یک قدرت برتر رفتار کند و اراده مطلق خود را جاری نماید.
درست است که پول عربستان و قطر و امارات کارساز است، ولی پیکره این ارتش چندملیتی- داعشی را سلفی‌های تکفیری و وهابی‌ها تشکیل می‌دهند و استخوان‌بندی تشکیلات آن را بعثی‌ها و مافیای منطقه‌ای در دست دارند. این عناصر متنوع، اولویت‌ها و اهداف انحصاری هم دارند و همه متغیرها مانند یک ارکستر عملیاتی خود را نشان نمی‌دهند. هر کدام یک ساز می‌زنند و رفتار هر یک، هزینه‌ای خاص دارد که ممکن است برای بازیگران دیگر بی‌اهمیت باشد و یا موافق آن نباشند.
عملیات در عسال‌الورد و کوه‌های شرقی لبنان با سوریه که با یک غافلگیری شروع شد، و به شکست قطعی انجامید و نیز استحکامات جدید حزب‌الله در 30 نقطه کوهستانی و تقویت نیرو و تجهیزات آن، این محور را از دسترس تروریست‌هایی که در سرمای کوهستان‌ها قلمون گیر افتاده‌اند، خارج کرده است. هسته‌های خفته داعشی و النصره و ماجراجویان وابسته به سعد حریری در طرابلس و شمال لبنان که خیلی با آهنگ عملیاتی پیش طراحی شده همراه نیستند، در شمال لبنان با ضربات ارتش لبنان روبه‌رو شده و سناریوی لبنان مانند کشتی به گِل نشسته شکست می‌خورد. خصوصاً اینکه، هدیه تسلیحاتی ایران به ارتش لبنان در زمان بسیار دقیق و مناسبی، اثر گذاشت و ارتش لبنان در جایگاه ملی و مقابله با تروریست‌ها و صهیونیست‌ها، محکم‌تر جلوه‌ کرد. اگر سعودی‌ها می‌خواستند با سه میلیارد سلاح فرانسوی، ارتش را خریده و در ائتلاف خائنان و صهیونیست‌های عرب قرار دهند، اقدام به موقع ایران، این پروژه را ناکام گذاشت و حزب‌الله موفق شد بخش اول سناریوی آمریکایی- ارتجاع عرب را کاملاً خنثی کند. نعره‌های شیخ شهال و دیگر چهره‌های سیاسی و عناصر انتحاری در ضاحیه کاملاً نشان می‌دهد که یک برنامه جدی برای فتنه مذهبی در دستور کار آنهاست، ولی سازوکارهای موجود آنها را به بند کشیده و حرکت آنها را غیرممکن کرده است.
در عراق، اگرچه فابیوس با بی‌شرمی، همه پیروزی‌های ارتش و مردم داوطلب عراق را نادیده گرفته و در موضعی مضحک بیان می‌کند که «مردم عراق باید تدریجاً مبارزه با داعش را به طور مستقل دنبال کنند»! وقتی یک برنامه‌ریزی جدید عملیاتی و اطلاعاتی در بین نیروهای نظامی و داوطلب و دوستان عراق، شتاب شکست‌های داعش را پس از آمرلی در شمال شرق دیالی و شمال بابل و به‌ویژه در جرف‌الصخر و تمامی روستاها و مناطق پیرامونی آن که سرپل اصلی از سمت فلوجه به جنوب بغداد و شمال کربلا را تشکیل می‌داد، سرعت بخشیده و همان‌گونه که هادی‌العامری، وزیر کشور عراق بیان کرد، آزادسازی الانبار نیز با همان مدل و فرمول هماهنگی در جرف‌الصخر در دستور فوری عراقی‌هاست، البته حملات نمایشی و هوشیارکننده ائتلاف آمریکایی آمریکا را در تنگنای تناقض‌آلودی قرار داده است به طوری که از یک‌سو باید در جلولا (شمال شرق دیالی که در محاصره ارتش عراق است) برای تروریست‌ها از هوا تسلیحات پرتاب کند و از سوی دیگر در حاشیه فلوجه و یا بیجی به برخی ادوات آنها حمله نماید. انتشار خبر نقش ژنرال سلیمانی در آزادسازی مناطق راهبردی عراق که از سوی تروریست‌های تکفیری اشغال شده بود، به عنصری در فرسایش روانی غربی‌ها و ارتجاع عرب تبدیل شده و با وجود تأثیر فوق‌العاده پیروزی در جرف‌الصخر بر روند تحولات نظامی در عراق و اعتراف داعش به شکست در بیانیه صادره، رسانه‌های ارتجاع عرب در حاشیه خلیج‌فارس، این رخداد بزرگ نظامی را نادیده گرفته و سکوت اختیار می‌کنند. فضای کلی در عراق نیز که متکی به تغییرات در فرماندهی ارتش و انسجام و هماهنگی با نیروهای داوطلب و حضور مستقیم مقامات عراقی در هدایت عملیاتی است، شیشه عمر داعش را با تهدید جدی در این کشور روبه‌رو کرده و به قول رهبر حزب‌الله عراق، در زمانی کوتاه،‌ پاک‌سازی کامل عراق محقق خواهد شد و داعش را نابود و متواری خواهند کرد.
آنچه جالب است اینکه آمریکا در دو رکن اصلی سناریوی خود،‌ یعنی عراق و لبنان، با چنان پاسخی روبه‌رو شده که هیچ‌گاه انتظار آن را نداشت و دیدار ژنرال آلن با سعود الفیصل، وزیر خارجه مادام‌العمر عربستان نیز در همین راستاست تا راه و چاره‌ای بیندیشند.
در سوریه نیز طی یک ماه گذشته، هیچ‌یک از اجزای برنامه پیش‌بینی شده مطابق میل آمریکا و شرکای آن به پیش نرفته است و بر تضادهای درونی آنها هم افزوده است. شهر کوبانی که پس از اقدامات وحشیانه داعش زیر فشار آتش‌بارها و حملات آنها قرار گرفته در یک ماه گذشته نه‌تنها مقاومت کرده، بلکه داعش را از درون شهر نیز به عقب رانده و متواری نموده است. اگرچه داعشی‌ها در یک هفته گذشته شانس خود را دوباره آزمودند، ولی به نتیجه‌ای نرسیده و نشست فرماندهان داعشی در شهر الرقه برای بررسی ادامه و یا توقف حملات به کوبانی نیز بی‌نتیجه مانده و یک شورای نظامی ویژه قرار است که در این مورد تصمیم‌گیری کند. ژنرال لئون پانتا، رئیس سابق سیا می‌گوید: برنامه آمریکا برای آموزش نیروهای معتدل معارض هم به شکست انجامیده است که دلیل آن، در نوع برخورد و خواسته‌های ترکیه است که قصد دارد نیروهای اخوانی و ارتش آزاد را به عنوان معتدل در برنامه آمریکا قرار دهند و این خواسته با نگاه عربستان در تعارض است و سعودی‌ها به تکفیری‌های جبهه ‌الاسلامیه و جبهه ‌الثوره در جنوب سوریه که در حقیقت همان القاعده‌ای‌ها و با پرچم متفاوت هستند، تکیه دارد. صهیونیست‌ها که با النصره در جبهه قنیطره همکاری دارند،‌ این گروه را می‌پذیرند و عملاً دست روی گروه‌هایی گذاشته‌اند که قطعنامه 2170 نیز آنها را تروریست معرفی کرده است.
منطق صهیونیست‌ها و مقامات افراطی آنها، این است که اگر می‌خواهیم در منطقه بازنده نباشیم و مجبور به فرار نشویم، نباید به اخلاقیات توجه کنیم و رسوایی بهتر از باختن در مقابل ایران و محور مقاومت است. ارتش سوریه هم در دو هفته اخیر با سیاست گاز گرفتن تدریجی، مناطق مهمی را در ریف دمشق، حماه، حلب، حمص، ادلب، دیرالزور، قنیطره و جنوب سوریه آزاد کرده که در معادله کلی امنیتی و نظامی بسیار تأثیرگذار می‌باشند.
این تصویر نشان می‌دهد که پروژه داعش و تروریسم تکفیری در لبنان، سوریه و عراق با شیب تندی در حال شکست جدی است. ادامه این وضعیت به معنای شکست قطعی و نهایی برای راهبرد آمریکاست و آنچه قطعی است اینکه، در لبنان و عراق، آمریکا فاقد راهکار و ابزار احتمالی برای اثرگذاشتن بر سرنوشت داعش است و نمی‌تواند به کارنامه آنها دلخوش باشد.
آمریکا و شرکای آن و رژیم صهیونیستی چاره‌ای جز تجدیدنظر در راهبرد امنیتی- نظامی خود در پروژه داعش و تروریسم تکفیری ندارند. آمریکا دو راهکار احتمالی در دستور خود قرار خواهد داد. در راهبرد اول، مقامات کاخ سفید باید به نداهایی که از درون آمریکا بلند می‌شود تمکین کنند و توافق با ایران را دنبال کنند که در موازات گفت‌وگوهای هسته‌ای، احتمال بروز نشانه‌های آن می‌تواند مطرح باشد. اگرچه این راهبرد، آثار فوری برای آمریکا ندارد، ولی آمریکا این رویکرد را از روی ناچاری و به عنوان یک سیاست میان‌مدت دنبال خواهد کرد.
آنچه برای آمریکایی‌ها و شرکای منطقه‌ای آنها مهم است اینکه برای بن‌بست فعلی در پروژه داعش راه‌جویی کنند. راهکار دوم این است که آمریکا همه وزن داعش و تکفیری‌ها را از لبنان و عراق در سوریه تجمیع کرده و آخرین فشارهای عملیاتی را علیه نظام این کشور وارد کنند. این راهبرد، محتمل‌ترین گزینه آمریکا و داعش است که اگرچه وسوسه‌انگیز می‌باشد، ولی نتیجه آن بهتر از اقدامات انجام شده در عراق و لبنان نخواهد بود، به این دلیل که تجربه انقلاب اسلامی و مقابله با تروریست‌های تکفیری در عراق و لبنان، در تمامی ابعاد و با تمامی ظرفیت‌های حمایتی، در سوریه نیز فعال است و ارتش نظامی جیش‌الوطنی (بسیج) سوریه نیز، حرف‌های زیادی برای گفتن و طرح‌های ویژه‌ای برای غافلگیری تروریست‌ها و حامیان آنها دارد که باید منتظر ماند تا در صورت لزوم خودنمایی کنند و دیده شوند.


نگاه یک
علی اسماعیلی

عزاداری‌هایی که وهن شیعه است؟!
همه ساله با آغاز محرم، شور و شعور حسینی تمام جوامع شیعه را در سراسر جهان در بر می‌گیرد و فرصتی برای شیعیان ایجاد می‌شود تا معارف ناب حسینی و علت‌العلل قیام سالار شهیدان را برای همگان، به‌ویژه غیرشیعیان معرفی و بیان کنند. بسیاری از غیرشیعیان ابتدا با دیدن دسته‌های عزاداری در تاسوعا و عاشورا و از سر کنجکاوی به شیعه نزدیک شده و‌ پس از شنیدن و درک حقایق قیام حسینی، به آن دلبسته می‌شوند و در این میان ما حتی در بین غیرمسلمانان نیز مریدان و الگوبرداران از سرور شهیدان ، زیاد داریم. نمونه خوب و تاریخی آن، گاندی، رهبر مبارز مردم هند علیه استعمار انگلیسی‌هاست- جالب اینکه روز عاشورا در هند تعطیل رسمی است- در کشور خودمان، بارها ابراز ارادت مسیحیان و دیگر مذاهب را به امام حسین(ع) به چشم خود دیده‌ایم، اما این فرصت عالی و در اختیار شیعه، گاه با برخی ندانم‌کاری‌ها و انحرافاتی که در نحوه عزاداری سالار شهیدان از سوی عده‌ای معدود ایجاد شده، باعث وهن این مذهب بحق شده و دشمنان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) با استناد به این بدعت‌ها و انحرافات، شیعه را مورد هجمه‌های گسترده خود قرار می‌دهند. البته دشمنان شیعه که طیف گسترده‌ای از کشورهای غربی و رژیم صهیونیستی به سرکردگی آمریکا و انگلیس تا برخی کشورهای مرتجع منطقه و جریانات ضددینی چون وهابیت و بهائیت و... را شامل می‌شوند، دلایل مهم و قابل توجهی برای دشمنی‌شان دارند،‌ چرا که ایران به عنوان سردمدار تفکر تشیع در جهان، مانع اصلی تحقق خواسته‌های نامشروع ایشان در جهان بوده و به دلیل ماهیت ضداستکباری و ضدامپریالیستی خود الگوی خوبی برای بسیاری از مسلمانان و حتی کشورهای غیرمسلمان محسوب می‌شود و اصولاً علت اصلی دشمنی ایشان با جمهوری اسلامی، حاکمیت نظامی است که براساس تفکرات عاشورا شکل گرفته و رهبران آن چون مولای خود حسین‌بن‌علی(ع) حاضر نیستند تن به ذلت و خواری و سلطه‌پذیری یزیدیان جهان دهند. از همین روست که هر سال با آغاز محرم، دشمنان اسلام و به‌ویژه شیعه نیز درصدد تخطئه و تخریب چهره درخشان عاشورا و مذهب تشیع هستند و البته در این راه نیز متأسفانه برخی شیعیان، زمینه‌های این تخریب‌ها را فراهم می‌کنند؛ کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه با انجام برخی اقدامات وهن‌آمیز و زشت در عزاداری‌ها، بهانه لازم را به دشمنان اسلام و اهل بیت می‌دهند. سال‌ها پیش بخشی از فیلمی را می‌دیدم که در آن مجری آمریکایی با پخش قسمتی از مراسم قمه‌زنی در روز عاشورا در ایران، مادری را نشان می‌داد که قمه بر سر فرزندش می‌زد! و جالب اینکه، پس از پخش این فیلم، بلافاصله برنامه‌ای از محبت حیوانات به فرزندان‌شان را پخش کرد! تا بگوید ببینید شیعه چقدر بی‌منطق، خشن، و بی‌رحم است! شاید کسانی که دست به چنین اقدامات ناعاقلانه و ضدعاشورایی می‌زنند در بین شیعیان کم باشند،‌ اما همین‌ها، خوراک لازم را برای تبلیغات ضدشیعه تهیه می‌کنند. پخش هرساله مراسم قمه‌زنی و آسیب‌رسانی به بدن از سوی شبکه‌های غربی و وهابی منطقه مؤید این ادعاست. کافی است در شبکه‌های گوگل و یاهو... نام عاشورا را جست‌وجو کنید، بلافاصله عکس‌های قمه‌زنی و عزاداری‌های خشن می‌آید! از این رو ترویج اقدامات وهن‌انگیز و تفرقه‌افکن اخیر از سوی جریان صادق شیرازی و اصرار بر آن، نمونه‌ای از خدمت به دشمنان اهل‌بیت است. قمه‌زدن، آسیب زدن به بدن و یا هر اقدامی که وهن شیعه و عزاداری امام حسین(ع) را در خود داشته باشد، اقدامی ضددینی است و همه مراجع و بزرگان شیعه نیز بر همین نکته تأکید دارند. خوب است واقعیت قیام امام حسین(ع) را به درستی به جهانیان معرفی کنیم، نه اینکه با چنین اقدامات زشتی، همگان را از شیعه بترسانیم. قطعاً دشمنان نمی‌توانند اصل عزاداری را از جوامع شیعه بگیرند، اما بجد دنبال تهی کردن و بی‌محتوا ساختن این عزاداری‌ها هستند تا به همین بهانه، آنچه که مدنظرشان است را به سرانجام برسانند. هوشیاری و بصیرت و آگاهی مردم، بزرگان دینی و مداحان و... اصلی اساسی در خنثی‌کردن توطئه دشمنان برای استفاده از انحرافات برخی جریانات در عزاداری‌هاست. 


نگاه دو
علی حيدری

انقلاب مردم یمن و جبهه رسانه‌ای غربی- عربی!
در ماه‌های گذشته شاهد بودیم که مردم یمن بار دیگر به حرکت درآمدند و گویی انقلاب مردم این کشور با همان شعارها و اهداف اولیه دوباره جان گرفت. جرقه حرکت از سوی حوثی‌ها زده شد، اما در ادامه آن صدها هزار نفر از مردم یمن از سراسر این کشور خود را به «صنعا» پایتخت رساندند تا پای حرف‌ها و اعتراضات‌شان علیه حاکمان‌شان بایستند. این حضور در کشوری که مبتنی بر قبیله‌گرایی است و شکاف‌های شدیدی بین گروه‌ها و جریان‌های سیاسی آن دیده می‌شود، در نوع خود جالب و قابل توجه است. در کنار آن نباید فراموش کنیم حضور القاعده در این کشور و سیاست‌های آمریکا و عربستان هم در صحنه سیاسی این کشور قابل انکار نیست.
منشأ اصلی اعتراضات یمنی‌ها در گذشته و حال حاضر به سیاست‌هایی برمی‌گردد که رژیم حاکم بر یمن در پیش گرفته بود و با کنار رفتن «عبدالله صالح» انتظار می‌رفت تغییراتی ایجاد شود که متأسفانه این‌طور نشد و پس از گذشت دو سال رئیس‌جمهور موقت، همچنان سعی ندارد از سایه قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خارج شود و به واقعیت‌های درونی کشورش توجه کند و تغییرات نمایشی او در دولت، تأمین‌کننده مطالبات مردم این کشور نیست.
اما در این میان، رسانه‌های غربی و عربی، به‌ویژه رسانه‌های فارسی‌زبان همواره در صدد توجیه اقدامات دولت یمن و زیرسؤال بردن حرکت‌های مردمی در این کشور هستند. نگاهی به نقش این رسانه‌ها و در ادامه آن بی‌توجهی و کم‌توجهی رسانه‌های کشورمان به تحولات این کشور قابل توجه است. رسانه‌های غربی با نادیده‌گرفتن مطالبات مردم یمن به فرافکنی روی آورده‌اند و سعی می‌کنند اتفاقات اخیر را در حد درگیری بین دولت و یک گروه پایین بیاورند، در حالی که همین گروه که حوثی‌ها باشند، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده جمعیت این کشور، بیش از 40 درصد جمعیت یمن را شامل می‌شوند.
با بررسی خط رسانه‌ای غرب در خصوص یمن مشاهده می‌شود که سه هدف در این مسیر دنبال می‌شود:
1- یکی از اهداف این رسانه‌ها تلاش برای سرپوش گذاشتن بر استبداد و ناکارآمدی حاکمان این کشور است. آنها هیچ اشاره‌ای به این نکته نمی‌کنند که وابستگی و سرسپردگی حکومت یمن به غرب و آل‌سعود از دلایل اصلی قیام مردم است، بلکه می‌کوشند تا خواسته‌های فرعی و نه‌چندان مهم را از علل قیام معرفی کنند.
2- نکته دیگر این است که همین رسانه‌ها با گزینش تیترهای خاص و جانبدارانه در تلاشند تا این‌طور القا کنند که قیام در شیعیان خلاصه می‌شود و قیام همه مردم یمن نیست. آنها در انتخاب تیترها و نوع پردازش اخبار و وقایع می‌کوشند تحولات را در حد درگیری بین دولت و شیعیان حوثی تنزل دهند.
3- مورد دیگری که با همدستی دولت یمن از سوی این رسانه‌ها دنبال می‌شود این است که به جای حل‌کردن مشکلات داخلی و پاسخ‌دادن به اعتراضات مردم به هر بهانه‌ای می‌خواهند جمهوری اسلامی ایران را متهم به دخالت در امور داخلی یمن بکنند، در حالی که برخلاف این ادعاها، ایران هیچ دخالتی در موضوع یمن نکرده و همواره بر حفظ ثبات و در کنار آن توجه به خواسته‌های مردم تأکید کرده است.
نکته مهمی که در مقابل این فضاسازی وجود دارد این است که رسانه‌های داخلی کشورمان به موضوع یمن بی‌توجه هستند یا آن‌طور که باید به آن نمی‌پردازند. مردم یمن مخالف تسلط قدرت‌های غربی و برخی حاکمان منطقه بر امور این کشور هستند و بیداری اسلامی در یمن نویدبخش آینده‌ای روشن برای مردم و گروه‌های مختلف در این کشور است، لذا رسانه‌ها باید با درک اوضاع منطقه در این عرصه بیش‌ازپیش نقش ایفا کنند.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

بررسی حادثه اسیدپاشی و چرایی جنجال‌آفرینی درباره آن
سید فخرالدین موسوی

شهید «علی خلیلی» در روزهای آغازین بهار امسال بر روی دستان مردم تهران تشییع شد و در آرامگاه ابدی آرام گرفت. طلبه جوانی که به جرم «امربه‌معروف و نهی‌از منکر»! سردی چاقوی اراذل و اوباش را بر تن خود احساس کرد. طلبه جوانی که در سکوت محض و مرگبار رسانه‌های زنجیره‌ای و رسانه‌های مدعی حقوق انسان، پس از ماه‌ها تحمل رنج و درد جراحت‌های درگیری با اوباش به درجه رفیع شهادت رسید. «علی خلیلی» تنها مرد مومن ایران نبود که به گناه اعتراض به پلشتی‌ها و زشتی‌ها، مورد هجوم و ضرب و شتم قرار گرفت. حادثه تلخ حمله به آمران به معروف و ناهیان از منکر، تکرار و تکرار شد تا آنکه مجلس شورای اسلامی مجاب شد باید از حافظان خوبی‌ها و تقبیح‌کنندگان زشتی‌ها حمایت کند. مجلس بر آن شد با مصوب کردن قانونی در حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر، به اشاعه فرهنگ امربه‌معروف و نهی‌از منکر در جامعه کمک کند. قصدی که جنجال‌سازی‌های پیرامون آن نشان می‌دهد مجلس نهم، به درستی ضرورت حمایت از فریضه امر‌به‌معروف و آمران آن را درک کرده است. در پی قرار گرفتن این طرح در دستور کار مجلس شورای اسلامی، جریان‌های خاص با دستاویز اسیدپاشی یک دیوانه قسی‌القلب در شهر اصفهان، جنگ روانی را با هدف حمله به فریضه امربه‌معروف و نهی‌از منکر در دستور کار خود قرار دادند. گزارش پیش رو به این جنجال‌سازی و مباحث پیرامونی آن می‌پردازد.

جنجال اسیدپاشی چگونه ساخته شد؟
«این حادثه زمانی اتفاق افتاد که از چندی پیش تاکنون در شبکه‌های اجتماعی مطالبی با محتوای «اسیدپاشی به زنان بی‌حجاب» در اصفهان منتشر می‌شود؛ اما مشخص نیست که آیا حادثه ارتباطی با این مطالب داشته است یا خیر؟» این جملات که در یک خبرگزاری دولتی درج شد، سرآغاز پیوند زدن ناجوانمردانه فاجعه اسیدپاشی به جریان مومن کشور بود. پس از آن، بی‌بی‌سی فارسی، روزنامه‌های زنجیره‌ای، وبگاه‌های وابسته به ضد انقلاب و فتنه به حادثه اسیدپاشی دامن زدند. این رسانه‌ها با بزرگ‌نمایی‌ها و جنجال‌سازی‌ها، یک حادثه اجتماعی را که ابعاد و دلایل آن نامشخص است به یک مسئله امنیتی و سیاسی تبدیل کردند و این دروغ گوبلزی را ساختند که موتورسواران بسیجی عامل اسیدپاشی در اصفهان هستند! در ادامه همین خط، «پایگاه جرس» وابسته به جریان فتنه با به خدمت گرفتن این دروغ بزرگ، به انتشار اخبار و تهیه گزارش‌های متعدد می‌پردازد و می‌نویسد: «تصویب کلیات طرح «امر‌به‌معروف و نهی‌از منکر» با خبرهای تکان‌دهنده‌ای درخصوص اسیدپاشی بر روی دختران جوان در اصفهان همراه شده است.» این موج رسانه‌ای در گام بعدی تجمعی را در برابر دادگستری استان اصفهان تدارک می‌دهد. هرچند این تجمع با عدم استقبال مردم روبه‌رو می‌شود، اما حدود دویست نفر با سر دادن شعار‌هایی علیه مسئولان، دست‌نوشته‌هایی را که جریان مومن کشور را متهم می‌کرد، در برابر دوربین عکاسی یک خبرگزاری دولتی! می‌گیرند تا این تصاویر به سرعت در فضای مجازی منتشر شود تا فضا بیش از پیش ملتهب شود. این جریان سعی می‌کند با دیوارنویسی در سطح شهرهای مختلف، انتشار اخبار دروغ از اسیدپاشی در کشور، دعوت به تحصن و.... افکار عمومی را تهییج کند تا با اهرم فشار افکار عمومی، از یک سو مجلس شورای اسلامی را تحت فشار قرار دهد که تصویب طرح حمایت از عمل‌کنندگان به فریضه امر‌به‌معروف و نهی‌از منکر را رها کند و از سوی دیگر چهره‌ای مخدوش و خشن از نظام جمهوری اسلامی و مردم متدین ارائه کند؛ موضوعی که با عدم همراهی مردم و اراده مجلس هرگز محقق نشد.
اما نکته قابل تأمل در این میان، نقش ویژه رسانه‌های افراطی اصلاح‌طلب و حتی برخی مسئولان دولتی بود که به القای ارتباط میان امربه‌معروف و نهی‌از منکر با موضوع اسیدپاشی کمک کرد. رسانه‌های اصلاح‌طلب موضوع اسیدپاشی را در تمام روزهای پس از حادثه بر روی صفحه اول خود قرار دادند. روزنامه آرمان امروز «اسیدپاشان به بهشت نمی‌روند» را تیتر کرد و هفته‌نامه «صدا» وابسته به حزب کارگزاران با عنوان «ادبِ امر به معروف و نهی از منکر» به صراحت این دو موضوع را باهم مرتبط خواند! «صدا» در مطالب مختلف تلاش کرد نشان دهد ترس و وحشت در شهر اصفهان حاکم است. در شماره هفته اول آبان 1393 این نشریه در یک متن با عنوان «روزهای سرد و تلخ نصف جهان» به نوشته «ویدا کوهی» آمده است: «اولین گمانه‌زنی‌ها که درباره علت حادثه مطرح شد، این بود که بدحجابان هدف اسیدپاشی هستند. برای همین، این روزها، خانم‌های زیادی در سطح شهر دیده می‌شوند که از نوع پوشش گشاد و تیره‌شان پیداست که از ترس در خیابان اینگونه ظاهر شده‌اند. نمونه‌اش نگین، خانم 35 ساله‌ای است که می‌گوید: فکر کردم شاید اینطوری بیشتر در امان باشم.» این هفته‌نامه در مطلب دیگری می‌آورد: «شکوفه وقتی در خیابان موتورسوار می‌بیند ناخودآگاه دست و پایش می‌لرزد و چند قدم به عقب می‌رود.» در ادامه این جریان پس از سوار شدن بر موج اجتماعی، دولت را نیز در مظان اتهام قرار داده است، به صورتی که تعابیری؛ چون «دولت تدبیر و اسید» در شبکه اجتماعی منتشر شد! همچنین در یکی از شبکه‌های ضدانقلاب با پخش سخنان رئیس‌جمهور در دوران تبلیغات انتخاباتی، رأی به حسن روحانی را اشتباه و فریب دانست! موضوعی که نشان داد این جریان تنها به منافع خود می‌اندیشد. رئیس‌جمهور هم در جلسه هیئت دولت در واکنش به جنجال‌سازی‌ها گفت: «خواهش می‌کنم که گوش‌ها بدهکار سخنان و صداها و حرف‌های مشکوک، نادرست و آنهایی که اذهان عمومی را تشویش می‌کنند، بی‌جهت به فرد و یا گروهی هیچ نسبتی ندهیم، واقعاًً حادثه تا وقتی روشن نشده و تا زمانی که عامل و یا عاملین دستگیر نشدند به اینکه کسی در ذهنش یک چیزی بیاید و شبهه‌ای در ذهن داشت بیاید فردی، افرادی، گروهی یا گروه‌هایی را بخواهیم متهم کنیم شایسته نیست. اتهام بی‌اساس و بدون ریشه‌یابی مسئله، خودش از گناهان بزرگ است.» اخبار تکمیلی بعدی از واقعه اسیدپاشی نشان می‌داد که برخی قربانیان این حادثه از بانوان چادری و باحجاب بودند، اما نوشداروی پس از مرگ سهراب، چندان سودی نداشت و هدف دست‌های پشت پرده در ترویج شایعه ارتباط اسیدپاشی و آمران به معروف در جامعه پیچیده بود.
نامردی سیاسی
«سیاسی کردن یک اقدام زننده جز فرصت‌طلبی چیز دیگری نیست و یک نامردی سیاسی است.» این سخنان رئیس مجلس شورای اسلامی، شاید دقیق‌ترین تعبیری باشد برای آنچه در پیرامون حادثه اسیدپاشی رخ داده است؛ نامردان سیاسی که با دستاویز قرار دادن یک حادثه زشت به عقده‌گشایی علیه نظام جمهوری اسلامی پرداختند. در مباحث پیرامون جنجال اسیدپاشی بار دیگر شاهد بودیم همان جبهه‌ای که در انتخابات سال 88 به نظام نسبت ناروای تقلب را داد، همان جبهه که مردم را به حضور در خیابان دعوت کرد، همان جبهه که سناریو‌های کشته‌سازی و شایعه‌پراکنی و درگیری را اجرا کرد، دوباره شکل گرفت تا با فرصت‌طلبی تمام، علیه نیرو‌های انقلاب و بسیجیان نفرت‌پراکنی کند.
این جماعت با دامن زدن به موضوع اسیدپاشی، از نگرانی درباره امنیت جامعه حرف به میان می‌آورد. اما هیچ کس از آنها نپرسید چرا در سال 88، وقتی فتنه پس از انتخابات، هشت ماه امنیت و آرامش را از شهر تهران ربود، شما دلواپس امنیت نشدید؟ چرا آن زمان از لرزیدن دل و تن پایتخت‌نشینان احساس نگرانی نکردید؟!
هیچ‌کس از این اتحاد شوم نمی‌پرسد. شما که تا سخن از جرم آشکار و نابخشودنی سران فتنه به میان می‌آید هزاران سطر در مذمت تهمت می‌نویسید و از اخلاق و محکمه قانونی دم می‌زنید، چگونه بدون هیچ سند و مدرک محکمه‌پسندی، ناجوانمردانه جریان مومن و انقلابی کشور را خشونت‌طلب می‌خوانید!
سابقه اسیدپاشی و مواضع جریان‌های خاص
وقتی حکم «چشم در برابر چشم»، برای مجرم اسیدپاش بر چهره «آمنه بهرامی» صادر شد، جریان رسانه‌ای اصلاح‌طلب و ضد انقلاب خارج‌نشین و بیگانه بر خلاف امروز حرکت کرد. آن زمان همین افراد که امروز نگران از بین رفتن چهره بانوانی شدند که قربانی اسیدپاشی هستند، نگران جان اسیدپاشی بودند که بینایی را از چشمان آمنه بهرامی گرفته بود. از این‌رو هر روز کمپین به راه می‌انداختند تا «آمنه بهرامی» از قصاص «مجید موحدی» بگذرد. این رسانه‌ها هر روز در مدح گذشت قصه‌ها می‌سرودند و قصاص را مذمت می‌کردند. تاوان گرفتن از مجرم را بدذاتی می‌خواندند و چنان فضاسازی می‌کردند که انگار «آمنه بهرامی» فرد سنگدل ماجراست. تا آنجا که دولت‌های بیگانه نیز پای‌شان به ماجرا گشوده شد: دولت نروژ حکم دادگاه اسیدپاشی را محکوم کرد و اجرای چنین حکمی را به اعمال دوران بربریت تشبیه کرد و آن را غیرانسانی خواند. دولت بلژیک نیز از دولت ایران خواسته بود این مجازات غیرانسانی را متوقف سازد و انگلستان هم خواستار توقف مجازات غیرانسانی کور کردن با اسید شد. و سرانجام «آمنه بهرامی» وادار شود از حق خود بگذرد. آمنه بهرامی پس از گذشت از حق خود فقط یک جمله گفت: «من کینه‌ای نیستم، در این مدت به این باور رسیدم که اجرای این حکم را برای خودم نمی‌خواهم.» جمله‌ای که آن روزها شنیده نشد و امروز بیش از همیشه قابل درک است. چراکه اگر جریان‌های خاص اجازه می‌دادند آمنه بهرامی حکم قصاص را اجرا کند، شاید برای همیشه این جرم از جامعه ما رخت بر می‌بست، همانگونه که به‌تازگی خانم بهرامی با افسوس گفت که اشتباه کردم که از قصاص اسیدپاشم گذشت کردم، اما این جریان تنها به فکر مقاصد سیاسی خود است و آن، عبارت است از نمایش چهره خشن از جمهوری اسلامی است. یک روز در حمایت از اسیدپاش، یک روز در حمایت از قربانی اسیدپاشی! و این آخرین باری نخواهد بود که این جریان‌ها با سوءاستفاده از برخی حوادث گوناگون اجتماعی، قصد تضعیف نظام و برخورد سیاسی کردن دارند.
این موضوع البته از نگاهی دیگر دقت و هوشیاری بیشتر مراکز امنیتی و اطلاعاتی را نیز می‌طلبد تا پیش از آنکه یک حادثه اجتماعی مانند مورد اخیر که هنوز زوایای آن شناخته نشده است به بحرانی علیه نظام تبدیل شود، آن را در نطفه خفه کند. یک نکته جالب در بحث اسیدپاشی این است که گفته می‌شود در سال گذشته در آمریکا ۱۵۰ مورد اسیدپاشی رخ داد که رسانه‌های غربی که در چهار مورد اسیدپاشی اصفهان چنین گلوی خود را دریدند در برابر آن سکوت کردند و این به این معناست که غربی‌ها از هر روزنه‌ای برای ضربه زدن به نظام استفاده می‌کنند. پس باید هوشیار بود.


نیم نگاه
فتح الله پريشان

مگر امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر جزو فروع دین نیست؟!
نقش هر مسلمان بلکه هر انسان آزاده‌ای در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می‌کند که ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی و در جامعه اتفاق می‌افتد. این مطلب بدیهی برای انسان امروز که به مراتب مطالبه آزادی، عدالت و حق دخالت بیشتر در رقم زدن به سرنوشت سیاسی و اجتماعی‌اش سیر صعودی هم دارد، مبنای پایه‌گذاری نوعی «نظارت همگانی» در اجتماع شده که در فقه اسلامی از آن با عنوان «امر‌به‌معروف و نهی‌ازمنکر» یاد می‌شود و از مهم‌ترین مبانی تفکر سیاسی مسلمانان برای اصلاح جامعه و به تبع آن، فرد است. چه‌بسا ناظر به اهداف و کارکردهای تسری و تعمیم فرهنگ صحیح امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در جامعه است که از اعظم فرایض الهی و از ضروریات دین مبین اسلام تلقی شده که وجوب کفایی آن، ضامن بقای اسلام محسوب شده و می‌شود.
از این رو براساس اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این وظیفه به عهده حکومت گذاشته شده و چنین آورده که در جمهوری اسلامی ایران دعوت به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وظیفه همگانی است. با وجود این مباحث، متأسفانه پس از گذشت ۳۶ سال از حاکمیت اسلامی در کشورمان، تلاش‌های دیرهنگام عده‌ای دلسوز برای قانونی کردن اجرای این فریضه در جامعه با حاشیه‌سازی‌هایی چون مسئله مشمئزکننده اسیدپاشی در اصفهان و فضاسازی گفتمانی در رسانه‌های خاص خارجی و داخلی که با سناریویی خاص و هدفمند تلاش می‌کنند این مسئله را بدون تحقیق درباره واقعیت آن، به یکی از ضروریات و فروع مهم دین گره بزنند، همراه می‌شود. اگر از فضای پرحجمی که رسانه‌های معاند بیرونی به این بهانه و فرصت به تخریب و اسیدپاشی سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران به دست آوردند، به حکم اینکه انتظار طبیعی از دشمنان، چیزی جز دشمنی نیست، بگذریم و برخورد و پاسخ آنها را به مجال دیگر بگذاریم، از تجاهل و تغافل و حتی بغض برخی شخصیت‌ها، افراد و جریان‌های سیاسی که متأسفانه لباس دین هم به تن دارند چگونه می‌توان گذشت که حتی درباره لزوم ایستادگی در مقابل این طرح تنها به صرف یک گمانه‌زنی خالی از واقعیت درباره اینکه «این طرح دست نیروهای خودسر را باز می‌گذارد تا به کارهایی مثل اسیدپاشی دست بزنند»، حرف‌ها و موضع‌گیری داشته‌اند که در تخالف و تغایر کامل با مبانی اسلامی و فقهی حکم امر‌به‌معروف و نهی‌ازمنکر است. مشاهده مواضع افرادی چون موسوی بجنوردی و منتجب‌نیا و رسانه‌های دوم خردادی، که تریبون را به دست افراد زاویه‌دار با نظام به اسم روشنفکر داده‌اند که در رد و معایب این طرح سخن بگویند، این سوال جدی را ورای هر بحثی پیش می‌آورد که آیا این افراد و جریان‌ها در جامعه اسلامی زندگی نمی‌کنند؟ آیا اینها اصل مترقی «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» را جزو ضروری دین و یکی از مهم‌ترین فروعات دینی نمی‌دانند که این‌گونه بی‌محابا و تنها از منظر تنگ نگاه جناحی و سیاسی به نقد و سلاخی آن می‌روند؟
آقایان موسوی بجنوردی و منتجب‌نیا و دیگران که در مصاحبه‌های خود به‌گونه‌ای مقدمه‌چینی می‌کنند که همان فرض غلط و هدفمند انتخاب شده رسانه‌های بیگانه در اتهام‌زنی حادثه و سناریوی اسیدپاشی اصفهان به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را مفروض سخنان خود می‌کنند، باید نسبت خود با این سوال را مشخص کنند که بالاخره «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» را جزو فروع دین می‌دانند یا خیر؟ آیا حکومت اسلامی ذاتاً و قانوناً و شرعاً باید در امن کردن فضا برای آمران به معروف و ناامن‌سازی جامعه برای مرتکبان منکر وارد شود یا نه؟ و نکته آخر اینکه، رفتار دشمن درس‌آموز است، آن‌ها تأثیرگذاری این طرح و حاکم شدن فرهنگ اسلامی امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر در سالم‌سازی اجتماع و مبارزه با فساد و گناه را خوب درک کرده‌اند که با تبلیغات سوء به بحث انحرافی اسیدپاشی اصفهان ـ بدون اینکه واقعیت قضیه مجال خودنمایی پیدا کند ـ دامن زده‌اند و موج‌آفرینی و موج‌سواری می‌کنند.  


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(45)

گزارش جانبدارانه ساوئرد!
گزارشگران غربی همواره سعی داشتند این درگیری‌ها را جنگ مسلمان و مسیحی قلمداد کنند. شرح مفصل این درگیری‌ها در کنار میهمان‌نوازی ایرانیان از مسیحیان بی‌خانمان پناه آورده به سرزمین‌های ایرانی در کتاب‌های تاریخ معاصر آمده است.
ساوئرد در گزارشی ‌آورده است: تا اول سپتامبر(اواسط شهریورماه) کمتر از ۳۰ هزار نفر از آوارگان به همدان رسیده بودند... چندین هزار نفر از آنهایی را که وارد همدان می‌شدند به چشم خودم دیدم. آنها عموماً آدم‌های سالم و خوش‌بنیه‌ای به نظر می‌آمدند. هر چند از این سفر طولانی بسیار خسته و کوفته بودند. همه آنها گله‌های‌شان را هم با خودشان آورده بودند که شامل گاو، بز، خر و اسب می‌شد(بخوانید کل هستی روستاییان ایرانی که به غارت این شبه‌نظامیان رفته بود) تعداد اغنام و مواشی آنها به هزاران رأس می‌رسید... ساوئرد البته در گزارش دیگری و به‌صورت جانبدارانه می‌نویسد: حضور و اقدام سپاهیان انگلیس در ایران مسلماً از مصیبت‌ها و صدمات بیشتری که ممکن بود در همدان و کرمانشاه به خاطر ورود این آوارگان ایجاد شود، جلوگیری کرد. زیرا منابع این منطقه به زحمت برای سیر کردن شکم جمعیت خودش کافی است.
ساوئرد این را گفت، ولی نگفت که همدانی‌ها با وجود گذران یک سال قحطی بی‌سابقه به‌دلیل اقامت نیروهای دنستر فورس در منطقه‌شان مجدداً در سال پیش‌رو باید شاهد قحطی گسترده‌تر و مرگ و میر عزیزان‌شان باشند تا علاوه بر شکم‌های سیری‌ناپذیر نیروهای انگلیسی، شکم این شبه‌نظامیان مسیحی چند هزار نفری را نیز سیر نگه دارند.
روزنامه‌های ایران نیز گزارش‌های مفصلی از قتل‌عام و غارت اموال مسلمانان به دست مزدوران انگلیسی منتشر کرده و در شماره ۱ سپتامبر ۱۹۱۸ خود گزارش می‌دهد: ارمنی‌ها و کلدانی‌هایی که بنا به گزارش‌ها عده‌شان ۲۰۰ هزار نفر است در مسیرشان به سمت همدان به تمامی روستاهای واقع بین صائین‌قلعه و گروس حمله کرده و اموال اهالی را به غارت برده و عده‌ای از اهالی را به قتل رسانده و بسیاری از روستاها را به آتش کشیده‌اند. همین روزنامه در شماره ۹ سپتامبر ۱۹۱۸ خود راه‌پیمایی مزدوران مسیحی وابسته به انگلیس را از ارومیه به همدان، این‌گونه توصیف می‌کند: از گروس گزارش شده است که ارمنی‌ها و کلدانی‌ها به صورت سه روز مدام در مسیرشان از ارومیه به همدان از این روستا عبور می‌کردند(نشان‌ از جمعیت عظیم مسیحیان دارد) روستا غارت شده ولی کسی به قتل نرسیده، فقط خساراتی به مزارع این روستا و زمین‌های مجاور وارد آمده است، ولی آنها در مسیرشان عده زیادی را کشته و روستاهای زیادی را غارت کرده‌اند. از جمله روستای دره‌غیث را که از روستاهای مهم نزدیک به منطقه است. آنها همه چیز را با خود برده‌اند و ساکنان و مالکان روستا می‌گویند که بیست نفر از اهالی روستا به قتل رسیده‌اند.
ساکنان این روستاها به مقامات نظامی انگلیس شکایت برده‌اند(این گزارش نشان از وابسته شناخته شدن این شبه‌نظامیان مسیحی به انگلیسی‌ها دارد؛ واقعیتی که حتی ساکنان روستاها نیز آن را می‌دانستند و با مراجعه به انگلیسی‌ها از آنان می‌خواستند تا جلوی قتل و غارت وابستگان خود را بگیرند) و این جواب را شنیده‌اند که موضوع به مقامات بالاتر گزارش و از آنها کسب تکلیف شده است(؟!)
روزنامه ایران همچنین در شماره ۲۰ سپتامبر خود از یادآوری تخریب گسترده تأسیسات به دست مسیحیان چنین خبر می‌دهد: وزارت پست و تلگراف با ارسال یادداشتی به وزارت داخله معروض شده است که ارمنی‌ها و کلدانی‌هایی که در غرب ایران پراکنده‌ شده‌اند، بخشی از خطوط تلگراف را تخریب کرده‌اند که موجب وارد آمدن خسارات زیادی شده است... صحت وقوع این خبر در کتاب «تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان» احمد کسروی نیز ذکر شده است.
به این ترتیب و با وجود همه جنایت‌ها، کشتارهای مردمی، غارت اموال ایرانیان و خسارات به باغات، مزارع و امکانات دولتی از سوی شبه‌نظامیان آسوری، دولت انگلستان پس از ورود آنان به همدان همچنان به حمایت‌های سیاسی و اقتصادی خود ادامه داد و به قول رسمی خود در انحلال نیروی شمال (که اکثر قوای آن از طایفه جلو بودند) تا پس از اتمام جنگ جهانی اول عمل نکرد و حتی پس از اتمام جنگ و پایان یافتن تجاوزات قوای انگلیسی و وابستگان شبه‌نظامی‌اش در منطقه (جلوها) به شیوه‌ای دیگر و این بار در عرصه‌ای که شامل ایجاد اختلافات قومی و مذهبی در شهرهای آذری‌زبان ایران می‌شد؛ به حمایت‌های آشکار و پنهان خود از این نیروها تداوم بخشید.


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران271
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (24)
سیاست‌های داخلی و حقوق بشری حزب

برای بررسی بعد سیاست‌های حزب اعتماد ملی در کنار اهداف و راهبردهای حزب، مقرر شد این سیاست‌ها دسته‌بندی شود. بر این مبنا، در وهله اول سیاست‌های حزب به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم و مطالعه از سیاست‌های داخلی حزب آغاز شد و به مؤلفه‌هایی چون سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... انشقاق یافت. در شماره گذشته با دو بخش از سیاستهای داخلی حزب اعتماد ملی در خصوص حاکمیت قانون و احیا و بسط حقوق شهروندی آشنا شدیم. در ادامه سایر مؤلفه‌های این بعد از سیاست‌های حزب را مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهیم.
ج- حاکميت ملت
سياست ديگر حزب حاكميت ملت است(1) که بر اساس سازوكارهايي همچون انتخابات آزاد و عادلانه همراه با رقابت و تكثر سياسي و توزيع عادلانه مناصب قدرت براساس آرای عمومي شکل مي‌گيرد. سخنگوي حزب دراين‌باره توضيح مي‌دهد: «در يك مقايسه بين كشورهايي كه به وسيله اقتدارگرايان اداره مي‌شوند با كشورهايي كه توسط دموكرات‌ها اداره ميشوند، متوجه خواهيم شد كه كشورهاي دموكرات هميشه از لحاظ فرهنگي، اقتصادي و ابعاد ديگر، از كشورهاي پيشرفته بوده‌اند، اما كشورهايي كه توسط اقتدارگرايان اداره مي‌شوند، عمدتاً عقب مانده هستند.»(2)
د- اجراي منشور حقوق بشر
از نگاه حزب اعتماد ملي و دبير کل آن، اعلاميه حقوق بشر صرفاً يک منشور سياسي نيست، بلکه حقوق اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي نيز لحاظ شده است، از اين زاويه حقوق بشر، يعني عدالت اجتماعي، توسعه فرهنگي، آزادي سياسي و بسياري از مواد آن که در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تضمين شده است.(3)
بر همين اساس است که کروبي به عنوان نامزد حزب، اين سياست را سرلوحه برنامه‌هاي خود در صورت انتخاب شدن قرار مي‌دهد و بر برخي اصول منشور حقوق بشر تأکيد بيشتري دارد که به شرح زیر مي‌باشد:
1- کرامت انسان (ماده 1 اعلاميه) نخستين و اساسي‌ترين حق بشري است که ريشه و بنيان ساير حقوق بوده و در قانون اساسي بر آن تأکيد شده است و اين تأکيد برگرفته از آيه شريفه قرآن است که مي‌فرمايد: «لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ»(4)، تمام قوانين و مقررات بايد براي تحقق اين اصل باشد.
2- تلاش براي رفع موانع و گشايش سازوکارهاي قانوني نشر کتاب، مطبوعات و تلويزيون خصوصي؛ اصل آزادي بيان در ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر و نيز در بند 7 اصل 3 و اصول 8 ، 9 و24 قانون اساسي آمده است.
3- انتخابات آزاد که ابزار کليدي تحقق حق حاکميت ملت و مشارکت عمومي در تعيين سرنوشت خويش است، در ماده 21 اعلاميه جهاني تصريح شده است و طبق اصول 6 و فصل 5 قانون اساسي، جمهوري اسلامي ايران بايد به اتکاي آراي عمومي اداره شود. حق حاکميت ملت نيز در بند 8 اصل 3 و اصل 6 و نيز فصل 5 قانون اساسي تحت عنوان حق حاکميت ملت و قواي ناشي از آن تأکيد شده و اجازه نمي‌دهد که گروهي خود را قيم مردم بدانند و براي آنها و به جاي آنها تصميم بگيرند، لذا با ارائه لايحه اصلاح قانون انتخابات و حذف نظارت استصوابي اين امر محقق مي‌شود.
4- امنيت شغلي از مسائل مورد توجه منشور حقوق بشر است و در اصل 28 و13 قانون اساسي آمده است. حق اشتغال شهروندان که از تکاليف حکومت است و تحت هيچ شرايطي نمي‌توان آن را از شهروندان سلب کرد و نقض آن جرم و مستوجب مجازات است.
البته همچون بند2 و3، اين بند نيز معطوف به بهره‌برداري سياسي و تبليغي است که بدون اشاره به ابعاد امنيتي و سياسي موضوع، سعي دارد طيفي از رأي‌دهندگان که بيشتر گرايش‌های دگرانديشانه و يا ساختارشکنانه دارند را به سوي کانديداي حزب جلب نمايد، لذا مصاديقي از نقض امنيت شغلي را اين‌چنين بيان مي‌نمايد: «از جمله درباره بعضي از کارکنان اتوبوس‌ راني که به‌رغم حکم دادگاه براي بازگشت آنان به کار، افرادي از آن جلوگيري کرده‌اند. در مورد روزنامه‌نگاران نيز اين مشکل بروز و ظهور بيشتري دارد.»
5- تقويت نهادهاي مدني که در چارچوب قانون فعاليت مي‌کنند و ايجاد فضاي نقد از سوي آن‌ها و مشارکت‌شان در امور، برنامه‌هاي ديگري است که در ماده 20 اعلاميه و اصل 26 قانون اساسي و قوانين عادي ايران از جمله قانون احزاب و مصوبات مربوط به سازمان‌هاي مردم نهاد بر آن تصريح و تأکيد شده است.
6- محدود کردن اعدام‌هايي که برخلاف تعهدات بين‌المللي و شرع مقدس باشد؛ حق حيات (ماده 3 اعلاميه حقوق بشر) از موضوعات مهمي است که يکي از چالش‌هاي مهم موجود در باره ايران در سطح بين‌المللي است و آن هم به خاطر کثرت اعدام‌ها مي‌باشد و در درخواست‌هاي شوراي حقوق بشر سازمان ملل از ايران رسيدگي به آن مطرح شده است. ما معتقديم در چارچوب قوانين موجود و شرع مقدس اسلام اين مشکل قابل اجتناب است.
بيانيه بعد از برشمردن موارد فوق، براي اجرايي شدن درست منشور حقوق بشر، تأسيس نهاد اجرايي حقوق بشر در دولت را وعده مي‌دهد.(5)
در اين بيانيه پافشاري بر اعلاميه جهاني حقوق بشر در حدي است که اکثر برنامه‌ها و سياست‌هاي اعلامي، زير آن تعريف مي‌شود، سعي نويسندگان بيانيه انتخاباتی بر اين است که با انطباق اين اعلاميه با قانون اساسي و أخذ تأييد از ديدگاه‌هاي بزرگاني مانند شهيد مطهري، موضع خود را در قرار دادن اعلاميه حقوق بشر در رأس برنامه‌هاي اعلامي‌شان موجه جلوه دهند.
نقد اعلامیه حقوق بشر
اين در صورتي است که اعلاميه حقوق بشر، از ديدگاه بزرگاني مانند شهيد مطهري داراي نقاط قوت و همچنين نقاط ضعف فراواني است که نمي‌توان آن را مانيفستي تمام‌عيار و بدون نقص براي محوريت برنامه‌هاي کشوري مانند جمهوري اسلامي قرار داد.
در بين انديشمندان مسلمان غير از افرادي مانند بازرگان که اعلاميه حقوق بشر را تمام و کمال پذيرفته‌اند، بسياري ديگر همچون شهيد مطهري، علامه محمدتقي جعفري، دکتر شريعتي، آيت‌الله مصباح يزدي و...، مخالف، منتقد و يا پذيراي شرطی مفادي از آن بوده‌اند. از ديد اين گروه اعلاميه حقوق بشر در مباني، هدف و برخي از روش‌ها با اسلام در تضاد است.(6) برای نمونه در اعلاميه حقوق بشر همچون اسلام بر پاسداشت کرامت انساني توصيه و تأکيد شده است، ولي تعريف اسلام از انسان و کرامت انساني بسيار متفاوت با اين اعلاميه است؛ محور اعلاميه حقوق بشر اومانيستي و انسان تک‌ساحتي است و هدف غايي او را تنها در محدوده دنياي مادي ترسيم مي‌کند، درحالي که اسلام بر چندساحتي بودن انسان تأکيد مي‌ورزد، جايگاه او را در روي زمين خليفه الهي قرار داده است و هدف غايي او را رضوان الهي ميداند. در روش‌ها و ابزار نيز اشتراکات و اختلافاتي وجود دارد.
در مورد اعلامیه حقوق بشر و تعارضات اساسی آن با مبانی اسلام و جمهوری اسلامی ایران مباحث و مکتوبات فراوانی وجود دارد که در این مختصر نمی‌گنجد.
*پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است.


آفاق
محمدرضا اسکندری

زمینه‌های فکری- اجتماعی پیدایش اگزیستانسیالیسم
آنچه امروزه اگزیستانسیالیسم خوانده می‌شود، بخشی از اومانیسم مدرن و فلسفه معاصر قرن بیستمی و منقطع از فلسفه سنتی و قدیم است. آنان که این فلسفه یا فلسفه‌ها را «فلسفه انسانی» شمرده‌اند، خواسته‌اند با تعیین حدود و قلمرو مسائل این فلسفه، تعریفی کوتاه ارائه کرده باشند. مراد آنان این است که اگزیستانسیالیسم به مسائل انسان، مثل معنای زندگی، مرگ، رنج، اضطراب و اموری از این قبیل می‌پردازد.(1) از این رو بعضی، اگزیستانسیالیسم را «فلسفه زندگی» معرفی کرده‌اند؛(2) یعنی برخلاف فلسفه‌های سنتی که به واقعیت‌های دیگر توجه دارد، ‌در این فلسفه به وجود و زندگی انسان توجه می‌شود. به عبارتی،‌ اگزیستانسیالیسم می‌کوشد به طرق مختلف به پرسش‌هایی پاسخ دهد که آدمیان تمایل دارند در تجربه زندگی‌شان درباره آنها بپرسند و بدانند.(3)

زمینه‌های پیدایش اگزیستانسیالیسم
1- در پایان قرن هجدهم، میان عقل‌گرایی و مکتب رومانتیک (احساس‌گرایی) تعارض رخ داده بود. شلینگ فلسفه‌های عقلی را «فلسفه منفی» می‌دانست و آن‌ها را نکوهش می‌کرد. وی می‌خواست در مقابل فلسفه‌های منفی، «فلسفه مثبت» را عرضه کند. به عقیده وی، فلسفه منفی محدود به جهان مفهوم‌ها و ماهیت‌هاست و فلسفه مثبت، تأکیدکننده «وجود» است، بنابراین فلسفه منفی از بیان جهان موجود، یکسره ناتوان است. کی‌یر کگارد که او را پدر اگزیستانسیالیسم می‌شمارند، در درس‌های شلینگ شرکت می‌کرد و آن درس‌ها او را به شور و شعف آورده بود. البته تنها وجه اشتراک مکتب رومانتیک شلینگ با اگزیستانسیالیسم کی‌یر کگارد در این بود که هر دو، با عقل‌پرستی مخالف بودند؛ اگرچه اگزیستانسیالیسم با زیبایی‌پرستی و احساساتی‌گری مکتب رومانتیسم هم مخالف بود. قبل از شلینگ و مخالفت رومانتیست‌ها با عقل‌گرایی محض، کانت نیز از محدودیت‌های عقل نظری سخن گفته بود.
2- فلسفه‌های حیات و پدیدارشناسی، قبل از پیدایش اگزیستانسیالیسم در آسمان بسط یافته بود. اگزیستانسیالیسم و فلسفه‌های حیات، با وجود قرابت و شباهت، ‌تضادها و تقابل‌هایی نیز دارند. همچنین بعضی از فلاسفه اگزیستانسیالیست از پدیدارشناسی هوسرل متأثر بودند. او تصور را بر احساس‌های قلبی و عاطفی اطلاق کرد و با این ‌کار، راه را بر فلسفه‌های اگزیستانسیالیسم گشود؛ اگرچه اختلاف عمیقی نیز، بین پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم وجود دارد.(4)
3- قرن نوزدهم، دوره رونق شگرف علم است. پیشرفت علوم مادی، به‌ویژه علم فیزیک، موجب گسترش سریع صنعت و تکنولوژی شد و انسان بر طبیعت چیرگی بسیار یافت. همین امر موجب شد دانشمندان به‌طور افراط‌آمیز، به خود و دانش خویش غرّه شوند و پیوند عاطفی آنان با نیروهای آن سوی طبیعت سست گردد. انسان، سالار طبیعت شد و خود، به جای خدایی که می‌پرستید، نشست و بر آن شد تا پیشگویی نیچه را درباره «ابرمرد» به واقعیت نزدیک کند. کار این پیشرفت به جایی رسید که اگوست کنت اعلام کرد جهان به دوره علوم مثبت پا نهاده و دوره تئولوژی و فلسفی را پشت سر گذاشته است و اکنون دیگر کار فلسفه، تنها این است که علوم مثبت را در نظامی پیوسته و یگانه سامان دهد.(5) از طرفی ایمانوئل کانت نیز با انتشار کتاب نقد عقل محض، متافیزیک قرون وسطی را بی‌ارج ساخت. هرچه بود، علم پیش می‌رفت و مجال را برای متافیزیک و فیلسوفان ایدئالیست تنگ و تنگ‌تر می‌کرد. در چنین اوضاعی ضربه‌ای که به پیکر متافیزیک و فلسفه مدرسی وارد شد، راه را برای شک فلسفی و پوچ‌انگاری گشود و آثار نویسندگانی چون داستایوفسکی و کافکا، به اضطراب و افسردگی میدان داد.
4- در فلسفه هگل، فرد انسان، فی‌نفسه، اصالتی ندارد و اهمیت او به این بستگی دارد که چگونه جزء کل باشد. از دیدگاه او، انسان هنگامی آزاد است که خود را به اراده «کل» بودن مطلق یا خدا تسلیم کند. این دوره، در جست‌وجوی نشان دادن نقش فرد در جامعه بود و به این ترتیب، فیلسوفان قرن نوزدهم، عامل انسانی را به‌منزله موضوع بنیادی در ادبیات و هنر مطرح کردند. در این قرن، همچنان که وضع بیرونی زندگی تغییر می‌کرد، شیوه‌های مرسوم اندیشیدن نیز دگرگون می‌شد. مثلاً نظریه تکامل داروین نظر مردم را درباره دین و طبیعت عمیقاً تغییر داد. علم فیزیک، به منزله بخشی از علوم طبیعی، پیشرفت چشمگیری کرد و نگرش فلاسفه الهی درباره پیدایش جهان به دست خدا را متزلزل ساخت. دیگر نمی‌شد به پیروی از آموزه‌های کلیسا، ‌پیدایش جهان را خلق از عدم که به دست خدا صورت پذیرفت، معرفی کرد؛ بلکه پیدایش جهان، می‌بایست توضیح علمی به همراه داشته باشد.
5- ماتریالیسم افراطی قرن نوزدهم، برخلاف سخن دکارت که می‌گفت اندیشه باید از درون آغاز شود،‌ اندیشه را نیز مادی می‌دانست. نظریه‌پردازان آن دوره چنان از پیشرفت صنعت، به شور آمده بودند که همه چیز، حتی کار آزادانه انسان را مادی می‌دانستند و شور و جهش زندگانی را به چیزی نمی‌گرفتند.
6- افزون بر این‌ها، پیشرفت صنعت، افزایش سریع جمعیت و پیدایش شهرهای بزرگ، همگی صحنه را برای جنبش‌های اجتماعی نو آماده کرد. ولتر، روسو، استوارت میل و... آزادی و برابری انسان‌ها را با تندی بیشتری اعلان کردند و همه این‌ها موجب شد تا مردم از آزادی بیشتری بهره‌مند شوند. فرآورده‌ ازدیاد جمعیت، گستردگی شهرها و ظهور «انسان توده‌ای» بود که تهدیدی برای شخصیت انسان به شمار می‌رفت. انسان «توده‌ای» حجم شهرها را پُر می‌کرد. فرهنگ را به خطر می‌انداخت و اضطراب و خشم را در بین آنان رواج می‌داد و چنان آشوب و غوغایی به راه می‌انداخت که جوامع بشری آن را در خواب هم نمی‌دیدند.
7- در اوایل قرن بیستم بود که جنگ جهانی، با تمام خسارت‌ها،‌ نابودی‌ها و کشتارها رخ داد. این جنگ محصول تمدن ظاهری، پیشرفت افسارگسیخته صنایع نظامی و آزادی بی‌حد و حصر بشر غربی بود. در نوشته‌های نویسندگان دوره بین جنگ جهانی اول و دوم، هشدار و واکنش شدیدی درباره سقوط جهان، هراس از زندگی، چندپاره شدن جهان هستی و مقولاتی از این دست به چشم می‌خورد.(6)
با این اوصاف، توجه به زمینه‌های فکری، اجتماعی و سیاسی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، بهتر می‌تواند ما را از چرخش گروهی از فلاسفه، از مسائل سنتی فلسفه به مسائل مربوط به انسان و زندگی او آگاه سازد.
در اواخر جنگ جهانی دوم، دنیا کم‌وبیش با دگرگونی‌های فلسفه اروپایی آشنا شد. منادی این دگرگونی‌های فلسفی و افکار جدید روشنفکرانه، داستان‌ها، نمایشنامه‌ها و به طور کلی، کارهای ادبی نویسندگان اروپایی بود. این نوشته‌ها،‌ عموماً بویی از بیگانگی و طعمی از سرگشتگی انسان در خود داشتند. زمینه‌های اساسی مورد بحث این نویسندگان، تیره، مبهم و بیشتر درباره اضطراب‌ها، ‌ناامیدی‌ها، مرگ، ‌از خودبیگانگی و... بود.(7) در آغاز، چنین تصور می‌شد که این اظهارات غمگینانه، بر اثر محیط دهشتناک آلمان نازی، دشواری‌های جنگ سرخوردگی‌ها و توقف توسعه مادی و معنوی ناشی از این قبیل حوادث بزرگ و دهشتناک است. بعدها روشن شد که اگزیستانسیالیسم چیزی برتر از یک مکتب ادبی و بارها فراتر از یک موج زودگذر است. آشکار شد اگزیستانسیالیسم برداشتی فلسفی است که به قرن نوزدهم برمی‌گردد و نگرشی کاملاً متفاوت با نگرش فلسفه کلاسیک دارد؛ زیرا فلسفه کلاسیک،‌ به‌صورت هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و اخلاق عملی، متجلی می‌شد در حالی‌که تنها این امور نیستند که باید در کانون کاوش فیلسوف باشند.
انسان دوست دارد بداند که «چیست» و «برای چه به این دنیا آمده است؟» فلاسفه سنتی به‌صورت انتزاعی به انسان می‌نگریستند، در حالی‌که همه انسان‌ها و حتی فیلسوفان، در لحظه‌های با خود بودن، به این می‌اندیشند که «وجود»شان در جهان انکارناپذیر است. اگزیستانسیالیست‌ها فلسفه‌ای را فلسفه می‌دانند که به وجود حقیقی انسان و توجه دادن به ویژگی‌ها، خصوصاً به آزادی او اهتمام داشته باشد. فلسفه‌های سنتی، هرگاه از انسان سخنی به میان می‌آورند، او را در یک سیستم جای می‌دهند.(8)
* پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 271
فتح الله پریشان

عدالت و شرایط تحقق آن در اندیشه سبزواری
در شماره‌های گذشته به مبانی فقهی و کلامی اندیشه سیاسی محقق سبزواری اشاره اجمالی شد. از این شماره به بررسی مبانی اخلاقی اندیشه سیاسی این عالم سترگ در عصر و زمانه صفویه خواهیم پرداخت. مطالعه منابع سیاسی و اخلاقی نشان می‌دهد که همانند خیلی از علوم امروزی که در بررسی ریشه شکل‌گیری به یونان باستان می‌رسیم، پیوند سیاست و اخلاق نیز ریشه در تفکر یونان باستان به‌ویژه تولیدات فکری افلاطون و ارسطو دارد. البته این حرف به معنای این نیست که از سوی متفکران مسلمان یا اساساً در درس گفتارهای اسلامی به این موضوع مهم پرداخته نشده یا اسلام تهی از آن است، بلکه در یونان باستان اولین رهیافت‌های روشی در تدوین و تنقیح علوم به منصه ظهور و بروز رسیده و آنها تلاش کردند اغلب علوم را به لحاظ شکل‌گیری و تدوین اولیه از حیث مبانی در اختیار بگیرند والا غورهای کارشناسانه نشان می‌دهد که خود یونانیان باستان در تدوین علوم در شاخه‌های مختلف به منابع وحیانی به نوعی دسترسی داشته‌اند، اگرچه اعلام نکردند. به هر صورت، متفکران مسلمان از جمله محقق سبزواری با الهام از منابع وحیانی و غنی دینی و همچنین بهره‌گیری از مآخذ یونان به مبحث پیوند اخلاق و سیاست که امروز نیز از مقوله‌های مهم است، پرداخته‌اند. مشخصاً مطالعه آثار محقق سبزواری حاکی از این امر واقع است که توصیه‌ها و تراوشات ذهنی و علمی وی در جهت نشر، گسترش، اقامه و استقرار ارزش‌های دینی، انسانی و اخلاقی است. در اینجا به دلیل ضیق فرصت، با نگاه اصلاح‌طلبانه توأم با اصرار بر اصول و بنیادهای اندیشه دینی سبزواری در خصوص برخی از مقوله‌های اخلاقی مطالبی ذکر می‌شود.
1- عدالت؛ سبزواری تعریفی از عدالت به دست نداده است، غیر از این تعبیر کلی که «عدل آن است که پادشاه میزان حق را راست اعتبار نماید و انصاف در همه چیز مرعی دارد.»(1)، اما به شاخص‌هایی اشاره کرده است که علائم تحقق عدالت محسوب می‌شوند. وی طبق روایتی از حضرت ختمی‌مرتبت(ص)، درست‌ترین مردم نزد خدای متعال در روز قیامت را پادشاه عادل و مبغوض‌ترین مردم را پادشاه ظالم می‌داند. فواید عدل برای پادشاهان از نظر محقق سبزواری فراوان بوده و قبل از اینکه به حال مردم سود داشته باشد به حال خود آنها سودمند است. تحصیل خشنودی و رضایت خداوند، تحصیل درجات اخروی و نجات از عذاب، دوام و بقای دولت،‌ رعایت امانت الهی که رعایا هستند، کسب نام نیکو، کسب دعای خیر زیردستان و آبادانی و معموری ملک از جمله فواید رعایت عدل از سوی حکام و پادشاهان است که در قسم اول کتاب روضه مورد توجه سبزواری قرار گرفته است.(2)
اما بحث از عدالت غالباً از دایره انتزاعات ذهنی کمتر در مباحث اندیشمندان- حتی جدید‌ی‌ها- خارج می‌شود، اما محقق سبزواری برای تحقق عدالت پادشاه شرایطی را توصیه می‌کند که تا حدودی توانایی تحقق حقیقت عدالت را دارد. وی به پادشاه امور زیر را پیشنهاد می‌کند، از حال رعایا غافل نباشد، از اطراف و جوانب ملک و حوادثی که در آنها اتفاق می‌افتد، باخبر باشد، حق مظلومان از ظالمان بستاند، ظالمان را طبق قانون حق تنبیه کند تا باعث عبرت دیگران شود، عزل ظالم از مقام و منصب، تعیین روزهایی برای ارائه عرایض و مطالب توسط مردم به حاکم، ترک راحت‌طلبی، بی‌توجهی به چاپلوسان و تلاش برای خبر یافتن از حقایق امور و تعیین کسانی برای دادرسی با نظارت عالیه خود. خلاصه اینکه «قوام پادشاهی و نظام سلطنت و جهان‌داری به عدل است» چون «سلطنت نمی‌پاید، الا به لشکر و لشکر نمی‌باشد، الا به مال و مال نمی‌باشد، الا به معموری ملک و معموری ملک نمی‌باشد، الا به عدل.»(3)
با توجه به این نکته که در تفکر دینی، آزادی نیز با اجرای عدالت و از مجرای عدالت قابل تأمین است، بحث عدالت در تفکر سیاسی اندیشه‌گران مسلمان دارای جایگاه مهمی است. از مباحث دیگر در بحث عدالت، قواعد معدلت است که پادشاه باید آنها را رعایت کند که در مجال بهتری در شرح وظایف پادشاه متذکر آن خواهیم شد. شکر، صبر، توکل و حسن خلق از دیگر مبانی اخلاقی اندیشه سیاسی محقق سبزواری است که تلاش خواهیم کرد به برخی از نکات آنها در شماره آتی اشاراتی اجمالی داشته باشیم.
*پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است. 


اصطلاحات

پدیدارشناسی
در شماره گذشته با تبارشناسی رویکرد تفسیری به اجمال آشنا شدیم و این نکته یادآوری شد که هرمنوتیک فلسفی و پدیدارشناسی دو سنت فلسفی هستند که بیش از همه بر شکل‌گیری علوم اجتماعی تفسیری موثر بوده‌اند. در شماره پیش به هرمنوتیک پرداخته شد. در این شماره با پدیدارشناسی آشنا می‌شویم.
پدیدارشناسی در اصل روشی فلسفی برای درک جوهر پدیدارها است، یعنی «جوهری» که بدون آن پدیدار مذکور نمی‌توانست آنچه هست، باشد. در تاریخ پدیدارشناسی دست کم سه نحله ظهور کرده است؛ پدیدارشناسی استعلایی، پدیدارشناسی وجودی و پدیدارشناسی تأویلی. هر یک از این نحله‌ها به ترتیب بر معانی جوهری تجربه شخصی، ساخت اجتماعی واقعیت گروهی و زبان و ساختار ارتباطات تأکید دارند، اما آنچه در تمامی برداشت‌های پدیدارشناختی مشترک است، تمرکز بر کشف شیوه‌ای است که افراد چه به طور شخصی و چه گروهی تجربه‌های خود را درک کرده و آن را بخشی از آگاهی خود می‌کنند. از نظر روش‌شناختی، این امر مستلزم آن است که پژوهشگر به گونه‌ای دقیق و همه‌جانبه شیوه‌ای را که مردم به وسیله آن، پدیدار خاصی را تجربه می‌کنند فهم و بازگو کند، یعنی دریابد مردم چه درکی از آن پدیدار دارند، چگونه آن را توصیف می‌کنند، چه احساسی درباره آن دارند، چگونه درخصوص آن داوری می‌کنند، چگونه آن را به یاد می‌آورند، چگونه آن را برای خود قابل فهم و درباره آن با دیگران صحبت می‌کنند. تجربه برای هر فرد در وهله اول از راه‌های حسی به دست می‌آید، اما این تجربه برای اینکه برای شخص مفهوم شود باید توصیف و تفسیر شود، ولیکن توصیف تجربه‌ها و تفسیر آنها به قدری در هم تنیده است که اغلب یکی می‌شود. تفسیر برای فهم تجربه ضروری است، به‌گونه‌ای که می‌توان هر تجربه را دارای بعدی تفسیری و نه صرفاً حسی دانست. پدیدارشناسان می‌کوشند شیوه‌ای را که افراد برای کنار هم قرار دادن پدیدارهایی که تجربه کرده‌اند و برای فهم جهان پیرامون خود و در نهایت ایجاد یک جهان‌بینی به کار می‌برند، توضیح دهند. هیچ واقعیت مجزا یا «عینی‌ای» برای مردم وجود ندارد. آنچه هست چیزی است که افراد به‌عنوان تجربه خود و معنای آن می‌شناسند. در نتیجه، تمرکز پدیدارشناسان بر معناسازی به‌عنوان جوهر تجربه انسانی است.
البته معنای مرسوم پدیدارشناسی در مطالعات اجتماعی امروز، به‌ویژه در آمریکای شمالی، با سنت اروپایی هوسرل و هایدگر تفاوت‌های اساسی یافته است. سنت اخیر تلاشی است برای راهیابی به اعماق یا پَسِ تجربه‌های ذهنی افراد برای آشکارسازی جوهر یا ماهیت واقعی و عینی اشیا و پدیدارها به‌منظور نقد معانی مفروض و نیز نقد ذهنی‌گرایی، ولیکن در پژوهش‌های کیفی مرسوم در علوم اجتماعی معاصر هدف از بررسی‌های پدیدارشناختی تشخیص و توصیف تجربه‌های ذهنی پاسخگویان به مصاحبه‌ای عمیق یا موضوعات پژوهشی میدانی است.


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال حکومت پهلوی ـ 22
جنایت و سرکوب در سایه فضای باز سیاسی و حقوق‌بشر

تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

 در مباحث پیش به موضوع حقوق‌ بشر آمریکایی‌ها و فضای باز سیاسی از سوی رژیم شاه اشاره مختصری شد. گفته شد که دستگاه‌های امنیتی رژیم شاه از تغییرات به‌وجود آمده بسیار نگران‌ بودند. آنها در این فرصت اقدام به نقشه و توطئه‌های جدیدی کردند. حوادثی در سال ۱۳۵۶ رقم خورد که دستگاه استبداد را تحت فشار قرار داد. دستگاه استبداد با ‌عنوان فضای باز سیاسی در آغاز سعی داشت از رو در رویی و هجوم به اجتماعات پرهیز کند و برای سرکوبی مبارزان دیگر از حبس، شکنجه و دادگاه و اعدام کمتر استفاده کند و در عوض در خفا افراد را نابود کند و یا در برخوردهای خیابانی آنها را از بین ببرد. البته در کنار آن، اقدامات نمایشی سیاسی دیگری هم انجام می‌گرفت، از جمله تغییر نخست‌وزیر و پایان دادن به دوران ۱۳ ساله حاکمیت عباس هویدا و جایگزین کردن جمشید آموزگار که یکی از دستیاران هویدا بود. به‌دنبال اظهارات آموزگار برای آزادی بیان و قلم و تقویت و تحکیم نیروهای سازنده، جمعی از روزنامه‌نگاران سال‌های پیش که به تدریج روزنامه‌های‌شان به دلایل مختلف تعطیل شده بود، درخوست فعالیت آزاد کردند و متن نامه نسبتاً مفصل آنان در شهریور ماه چاپ شد و پیرو همین سیاست شاه به آمریکا رفت و با کارتر ملاقات کرد و تظاهرات پرشور ایرانیان مقیم آمریکا علیه شاه با وسعت زیاد ترتیب داده شد. اردشیر زاهدی با کمک ساواک سعی کرد قوای خود را به نفع شاه به میدان آورد. در مقابل کاخ سفید، مقابله‌ای بین مخالفان و موافقان شاه رخ داد و قسمتی از آن در تلویزیون پخش شد. زد و خورد دانشجویان در آمریکا و مداخله پلیس آمریکا بحث طولانی را به‌دنبال داشت.

کمین انداختن عناصر سیاسی
به‌دنبال همین سیاست رژیم شاه تحت‌عنوان فضای باز سیاسی در خردادماه سال ۱۳۵۶ جمعی از اعضای جبهه ملی و جریان‌های سیاسی متعلق به جریان نهضت‌ ملی و هواداران مصدق نامه‌ای سرگشاده‌ با امضای کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار خطاب به شاه نوشتند. نویسندگان این نامه ضمن انتقاد از نابسامانی اوضاع و طرز مدیریت مملکت از شاه خواستند تا برای خلاصی از تنگناها و دشواری‌هایی که آینده ایران را تهدید می‌کند، حکومتی سر کار آید که با احترام به قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر خود را مسئول اداره مملکت بداند. کریم سنجابی در خاطراتش در این رابطه آورده است: «ما به این فکر افتادیم که چون امکان اجتماعات وسیع هنوز فراهم نیست و صدور اعلامیه و پراکندن اوراق هم تأثیر زیادی ندارد، بهتر است به وسیله نامه سرگشاده مستقیماً به خود شاه، خطاها و خلاف‌ها و نقص‌ها را بگوییم و از او بخواهیم که به این وضع پایان بدهد.» و جالب این جاست که دیگران از ترس نامه را امضا نکردند ، آن را خطرناک توصیف کردند و این سه نفر هم که امضا کردند نسخه‌ای از آن را به دربار ارسال کردند و فوراً مخفی شدند.
پیرو سیاست فضای باز کانون نویسندگان هم شب شعری در انجمن ایران و آلمان به مدت دو شب ترتیب داده شد، سپس گروهی از نویسندگان در دانشگاه صنعتی جلسه سخنرانی تشکیل دادند که به برخورد با آنان منجر شد. کانون وکلا با انتخاب هیئت رئیسه تحرک یافت و جمعیت حقوقدانان در تیرماه ۱۳۵۶ تشکیل شد. رادیوها و نشریات برنامه‌های‌شان را با گزارشی از چگونگی بازدید اعضای «صلیب سرخ» از زندان‌های کشور پخش می‌کردند، در حالی که همه اینها نقشه برای به کمین انداختن عناصر سیاسی مخالف رژیم شاه بود.

صحنه‌‌سازی‌های دروغین سیاسی
در مباحث پیش اشاره شد که رژیم نقشه‌ای پیاده کرد که طی آن با طراحان و مشاوران آمریکایی و صهیونیستی و سایر نیروهای امنیتی شاه اقدامات وسیعی در درون زندان‌ها به اجرا گذاشت. عده کثیری مأمور ملاقات و مذاکره با زندانیان سیاسی شدند تا شاید آنان را وادار به سکوت و امتناع از بیان حقایق تکان‌دهنده زندان‌ها کنند. آراستن درون زندان‌ها نیز جزئی از این برنامه‌ها بود. علاوه بر این مأموران امنیتی رژیم شاه یک صحنه آزمایشی نیز درون زندان‌ها به نمایش گذاشتند. به این معنا که رژیم همزمان با ورود هیئتی از طرف صلیب سرخ جهانی به ایران، عده‌ای را تحت‌عنوان نمایندگان صلیب سرخ وارد زندان قصر می‌کند که به گفت‌وگو با زندانیان بپردازند. زندانیان نیز با وجود فشار مأموران امنیتی واقعیات درون سیاه‌چال‌ها را بیان کرده و آثار شکنجه خود را به اعضای هیئت نشان می‌دهند. پس از این صحنه‌سازی‌ها مأموران ساواک به داخل زندان هجوم می‌آورند و زندانیانی که واقعیات را گفته بودند، احضار کرده و به زندان‌های دیگر منتقل می‌کنند. با این صحنه‌سازی‌ها زندانیان وادار به سکوت نمی‌شوند، اما این نقشه برای آنها نتیجه‌ای ندارد. در کنار همین روند برنامه حذف فیزیکی شخصیت‌های صاحب نفوذ در دستور کار قرار می‌گیرد و علاوه بر آن ماجرای اختلاف انداختن بین روشنفکران و روحانیت و ایجاد کشمکش بین روحانیت و به قتل رساندن برخی از آنان را شاهد هستیم. مانند کشته شدن مرحوم شمس‌آبادی در اصفهان و قضیه جریان مهدی هاشمی و قضایای دیگر که از جمله توطئه‌های نیروهای امنیتی شاه بود.

حذف فیزیکی شخصیت‌های علمی و روشنفکر
در سال ۱۳۵۶ دو چهره از شخصیت‌های مطرح و صاحب نفوذ هر دو در خارج از ایران به شکل مشکوکی به قتل می‌رسند که موج جدیدی را در سال ۵۶ رقم می‌زند. یکی مرحوم دکتر علی شریعتی بود که در اواخر خرداد به طور بسیار مشکوک از دنیا رفت. خروج مخفیانه او در اردیبهشت ماه ، ورود به لندن و جلوگیری از خروج خانواده‌اش از ایران و دیدارهای عناصر مختلف و ناشناس با او و مرگ او در همان شب و جلوگیری از ورود جنازه‌اش به ایران و جلوگیری از برگزاری مراسم سوگواری برای او، برپایی مراسمی به نام دیگری در مسجد ارگ و برخورد و سرکوب شرکت‌کنندگان در مراسم او همگی جریان به شهادت رساندن شریعتی را تشدید می‌کرد و چندی بعد یکی دیگر از شخصیت‌ها در بین روحانیت که از لحاظ علمی و فقهی و سوابق مبارزاتی سطح بالایی داشت و در بین روحانیت به‌عنوان عالم و دانشمند جوان شناخته شده بود و او کسی نبود جز فرزند رشید حضرت امام خمینی(ره)، مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی. مرگ او هم به‌طور بسیار مشکوک در آبان ماه سال ۱۳۵۶ اعلام شد و این خبر تحول عمیقی بین علما و روحانیت مبارز به وجود آورد. کسی که از ۱۵ خرداد ۴۲ تا پایان عمرش یار و یاور و هم‌‌پیمان و همگام امام بود و در بسیاری از موارد به جای امام راحل نقش ایفا می‌کرد. خبر رحلت حاج آقا مصطفی موجی ایجاد کرد که دیگر فروکش نشد. علما و روحانیت و شاگردان مبارز امام خمینی در قم، تهران، مشهد، اصفهان و دیگر نقاط مراسم سوگواری برگزار کردند و با صلابت و جرئت نام امام خمینی را بر زبان‌ها جاری کردند. نقشه نیروهای امنیتی نقش بر آب شد؛ و آنها خواستند جریان امام خمینی را در ورود به صحنه‌های سیاسی حذف کنند، در حالی که این اقدام نتیجه عکس داد. نام و آوازه ایشان بر منابر و مجالس و بر سر زبان‌های مردم جاری شد و جلوگیری از آن موج جنایت‌ها و کشتار را به‌دنبال داشت.

نقشه تخریب
شخصیت امام خمینی(ره)
پس از خبر شهادت حاج آقا مصطفی خمینی توطئه‌های دیگری علیه نهضت امام خمینی جریان پیدا کرد. در ابتدا افراد شاخصی که وفاداری‌شان را به حضرت امام نشان داده بودند و سخنران مجالس سوگواری مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی بودند دستگیر و به نقاط دورافتاده و بد آب و هوا تبعید شدند که آمار آنها در این رابطه به بیش از شصت نفر می‌رسد و شخصیت‌های شاخصی چون آقایان ربانی شیرازی، ربانی املشی، خلخالی، حجتی کرمانی، جنتی، خزعلی و امام خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب را به شهرها و نقاط دورافتاده تبعید کردند که هر یک ماجرایی دارد که در واقع اینها، هم ممنوع‌السخن بودند و هم در محدودیت فعالیت قرار گرفته بودند. در حالی که تبعید اینها موجب اوج‌گیری انقلاب شد و داستان بسیار پرماجرایی دارد که توضیح آن در این مختصر نمی‌گنجد. نیروهای امنیتی شاه به‌خصوص ساواک پس از به قتل رساندن و تبعید کردن به اقدامات دیگری علیه نهضت اسلامی دست زدند و آن تخریب رهبر قیام و نهضت اسلامی بود. به بهانه ۱۷ دی مقارن با جشن‌های کذایی مربوط به آزادی زنان و کشف حجاب توطئه‌ بسیار مرموزانه و زیرکانه‌ای در دستور کار قرار گرفت.
همانطور که اشاره شد رژیم شاه برای حفظ خود به دو شیوه توأم و هماهنگ متوسل شده بود؛ از یک سو به سیاست‌بازان حرفه‌ای و مشتاقان پست و مقام میدان می‌داد و برخی را فرصت می‌داد تا مقاله تند به شاه بنویسند و از این مسائل، از سوی دیگر رهبر اصلی و محوری مبارزه در جایگاه مرجعیت دینی را تحقیر و تخریب می‌کرد تا مردم نسبت به او دچار شک و تردید شوند و مردم از او فاصله بگیرند. رژیم و عوامل آن تصور کردند که با نوشتن یک مقاله به امام خمینی(ره) و توهین به ایشان می‌توانند به اهداف شوم خود برسند، در حالی که این اقدام خائنانه نتیجه عکس داد و این مقاله روز ۱۷ دی موجب قیام دیگری شد.

سرکوب جنبش انقلابی طلاب در قم
در نتیجه مقاله اهانت‌آمیز به حضرت امام خمینی(ره) مردم سراسر ایران و خارج فوراْ عکس‌العمل شدیدی نشان دادند، موجی از خشم و نفرت علیه رژیم به وجود آمد، وضعیت غیرعادی در شهرها حاکم شد. به‌ویژه حوزه علمیه قم واکنش تندی نشان داد، طلاب علوم دینی که جملگی آنها جوان بودند و هنوز بسیاری از آنها امام را ندیده بودند، جسورانه به میدان‌ آمدند و در برابر منازل علما و مراجع تقلید وقت حاضر شدند و مراتب اعتراض‌شان را نسبت به این اهانت عرضه ‌داشتند. حضور جنبش طلاب انقلابی حتی کمتر از یک نیم روز برای رژیم شاه قابل تحمل نبود، در حالی که شعار تبلیغات فضای باز سیاسی و حقوق بشر مرتب تکرار می‌شد، این جمعیت محدود اهل علم و فضل و اخلاق را به رگبار گلوله بستند و به خاک و خون کشاندند. تیراندازی از ساعت سه تا شش بعد ازظهر ادامه یافت. عده‌ای از مردم مسافر و زائر در حال فرار به خانه‌ها پناه می‌بردند، بیمارستان‌ها مجروحان حادثه را نمی‌پذیرفتند. تا روز ۲۰ دی درگیری وجود داشت، تعدادی از همین طلبه‌های جوان به شهادت رسیدند، جنازه‌ها را تحویل نمی‌دادند و فاجعه‌ای رخ داد و قیام خونینی رقم خورد، شهر در تعطیلی فرو رفته بود، در کوچه‌ها با خون بر دیوارها نوشته شده بود «سلام برخمینی»، «مقتل شهید». این ماجرا موجب افشای سیاست‌ها و نقشه‌ها و توطئه‌های رژیم شاه شد و مردم را آگاه کرد که دستگاه ظالمانه هر چه تبلیغات می‌کند دروغ و فریب و نیرنگی بیش نیست. بنابراین ۱۹ دی ماه ۱۳۵۶ به خرداد ۱۳۴۲ و خرداد ۱۳۵۴ پیوند یافت و استمرار نهضت را نشان داد و به دنبال آن قیام‌های دیگری در تبریز و سایر شهرها جریان پیدا کرد.


حكایت زمانه


خاطرات مرحوم آيت‌الله مهدوي کني(ره) ـ 2
ورود به مبارزه و نقش‌آفريني در نهضت امام خميني(ره)


* از ابتداي آشنايي خود با حضرت امام خميني بفرماييد.
آيت‌الله مهدوي‌کني: ابتداي آشنايي من با حضرت امام، به نخستين مشکل فکري آن زمان من و پاسخ حضرت امام برمي‌گردد. از آمدن آيت‌اللّه بروجردي به قم چيزي نگذشته بود که آيت‌اللّه سيدابوالحسن اصفهاني، به رحمت خدا پيوست. پس از رحلت آقا سيدابوالحسن اصفهاني، سخن از مرجعيت آقاي بروجردي بود. رژيم شاه هم در آن روز سياستش بر اين بود که مرجعيت، در ايران باشد، زيرا خود را تنها حکومت شيعه مي‌دانست و مي‌خواست از اين راه، توجه شيعيان جهان را به خود جلب کند. البته به اين سياست (يعني بودن نهاد مرجعيت عامه در ايران) تا آخر پايبند نماند و در اين اواخر، به‌خاطر تضادي که با منافعش به وجود آمده بود، سياست عکس آن را دنبال مي‌کرد و تلاش مي‌ورزيد، مرجعيت عامه در ايران نباشد!
اما در آن دوران، يعني دوران آقاي بروجردي، تلاش مي‌ورزيد که مرجعيت در ايران باشد؛ از اين‌روي، پس از رحلت آقا سيدابوالحسن اصفهاني، شاه پيام تسليت خود را براي آقاي بروجردي ارسال داشت و رسانه‌ها هم، به‌گونه‌اي از ايشان تبليغ مي‌کردند.
البته، مقام علمي و شخصيتي آقاي بروجردي، براي بسياري شناخته شده بود و نياز به اين تبليغات و مطرح کردن‌ها نبود. اين توجه و گرايش رژيم شاه به ايشان، اگر اثر منفي نداشت، به‌طور مسلم تأثير مثبت هم براي ايشان نداشت.
چنانکه استادم، مرحوم آقاي برهان، به‌خاطر همين توجه رژيم شاه به آقاي بروجردي، با اينکه مقام علمي آن بزرگوار را مي‌ستود، براي تقليد، کسي را به ايشان ارجاع نمي‌داد و در عوض، آقاي شاهرودي را در نجف و آقاي حجت را در ايران، براي تقليد معرفي مي‌کرد. مي‌گفت: «تأييد مرجع، مربوط به حوزه‌ها و علماست، چرا بايد رژيم شاه دخالت کند؟» در هر صورت، ما به پيروي از مرحوم برهان، از آقاي حجت تقليد مي‌کرديم.
به قم که آمدم، طلبه‌هاي تهراني به من گفتند: «با وجود حضرت آيت‌اللّه بروجردي، جايي براي تقليد از آقاي حجت نيست.» اينان، مرا در باب تقليد، به ترديد افکندند و در اين مسئله سرگردان بودم، تا اينکه مرحوم مولايي، که از سردمداران طلبه‌هاي تهراني بود و حجره‌اش در فيضيه، مرکز گردهمايي طلاب تهراني، به من گفت: «بهتر است شما اين مسئله را از حاج‌آقا روح‌اللّه بپرسي. ايشان براي نماز، به مدرسه فيضيه مي‌آيد. نظر ايشان در اين مورد، صائب است.»
آقاي مولايي هنگام نماز، حضرت امام را به من نشان داد. پس از نماز، خدمت آقا رفتم. عرض کردم: «آقا من از آقاي حجت تقليد مي‌کنم، به‌نظر شما، چه کسي اعلم است؟ ايشان نفرمود چه کسي اعلم است، ولي فرمود: «شما از آيت‌اللّه بروجردي تقليد کنيد.» من هم، به فرموده ايشان، تقليدم را از آقاي حجت، به آقاي بروجردي برگرداندم.»
اين، نخستين آشنايي بود که پس از آن هم ادامه داشت و بيشتر شد. اتفاقاً با علامه طباطبايي هم، در همان ابتدا، در مدرسه فيضيه آشنا شدم. يک‌وقت که ايشان براي نماز به فيضيه آمده بود، آقاي سبحاني به من گفت: «ايشان را مي‌شناسي؟» گفتم: «خير.» گفت: «ايشان آقا سيدمحمدحسين قاضي است. خيلي ملاست. خصوصاً فلسفه خيلي‌خوب مي‌داند. در منزل درس فلسفه مي‌گويد، اگر مي‌خواهي شرکت کن.» البته در آن زمان در حدي نرسيده بودم که بتوانم از درس فلسفه ايشان بهره ببرم، ولي بعدها شرکت کردم.
در اينجا نکته‌اي را عرض کنم: در زماني‌که ما در حوزه علميه قم مشغول تحصيل بوديم، بزرگان حوزه، آنان که خود نماز جماعت نداشتند، مقيد بودند در نماز جماعت فيضيه شرکت بجويند. حضور اينان در نماز جماعت، درس آموزنده‌اي بود براي طلاب جواني که وارد حوزه مي‌شدند. چه خوب است که اين سنت نيک، همچنان حفظ شود.
* حضرتعالي، از وارد نشدن حضرت امام در زمان آيت‌‌اللّه بروجردي، در مسائل سياسي و موضع‌گيري نکردن درباره مسائل حاد سياسي چون فدائيان اسلام و... با اینکه رجل سياسي بود و آشناي به مسائل سياسي و دخالت نکردن در امور حوزه، با اینکه طبق سليقه و خواست ايشان اداره نمي‌شد، چه تحليلي داريد؟
آيت‌الله مهدوي‌کني: انسان در زندگي امام، به نکته‌هايي برمي‌خورد که جاي درنگ و تحليل دارد. مي‌دانيد که امام، کشف‌الاسرار را در سنين جواني نوشته است. بدون‌شک، اين کتاب، يک اثر سياسي نيز هست. بنابراين، ايشان از همان جواني، اهل سياست بوده و مسائل سياسي زمان خود را خوب درک مي‌کرده است و در جريان مسائل سياسي قرار مي‌گرفته و شنيديم که با رجال سياسي حوزوي آن زمان، مانند آقاي کاشاني و آقا سيدمحمدتقي خوانساري، سر و سرّي داشته و... با اين حال، تا وقتي‌که آقاي بروجردي در قيد حيات بود، در زندگي امام، مسائل سياسي بروز و ظهوري ندارد.
با اینکه جريان فدائيان اسلام در آن زمان، يک جريان سياسي حوزوي بود و بسياري به موضع‌گيري له، يا عليه کشيده شدند، ولي از امام، موضع‌گيري مثبت و يا منفي آشکار نسبت به فدائيان اسلام، ديده نمي‌شود که امروز هم، شايد براي بسياري سؤال‌انگيز باشد. بعدها، از امام نقل شد که امام با مشي مبارزه مسلحانه موافق نبوده است. همانند اين روش را در مسائل مربوط به حوزه و چگونگي مديريت آن مي‌بينيم.
با اینکه حضرت امام، به روش اداره حوزه، انتقادهايي داشت، ولي هيچ‌گاه، به‌گونه آشکار، موضع‌گيري نکرد. امام حريم زعامت و ولايت حوزه تشيع را لازم‌الاحترام مي‌دانست و چون زعامت و مرجعيت، با آقاي بروجردي بود، امام به احترام ايشان، اقدامي خلاف‌نظر ايشان نمي‌کرد.
حضرت امام نظرات و سليقه‌هاي شخصي خود را در همان حوزه درس خود اعمال مي‌کرد. از باب نمونه: به ياد دارم، يک‌وقتي آقاي بروجردي، گفته بود: «خوب است اساتيد و مدرسين، هر روز، سر درس، حديثي را به‌عنوان موعظه بخوانند.» وقتي يکي از شاگردان، اين سخن آقاي بروجردي را مطرح کرد، امام گفت: «اگر ايشان حديث بفرمايند، ما هم حاضريم در درس ايشان حاضر شويم و استفاده کنيم.» لکن امام، سالي دو بار به هنگام تعطيل‌شدن حوزه موعظه مي‌فرمود. تحليل من اين است که حضرت امام، در دوران زعامت آقاي بروجردي و در برخورد با ايشان، براساس همان اعتقادي که به ولايت فقيه داشت، عمل مي‌کرد.
ايشان، با وجود فقيهي چون آقاي بروجردي در رأس امور حوزه و شيعه، چه در مسائل سياسي و در مسائل حوزوي، احساس وظيفه نمي‌کردند و اگر هم ديدگاه مخالفي داشتند، ابراز نمي‌کرند.

* از چه تاريخي قم را ترک کرديد و به تهران بازگشتيد و چرا در حوزه قم نمانديد؟
آيت‌الله مهدوي‌کني: تا سال 1340 هـ.ش در قم بودم و بسيار علاقه‌مند بودم که در قم بمانم، ولي مشکلات خانوادگي و اصرار پدرم بر آمدن به تهران، مانع از آن شد که در قم ماندگار شوم؛ از اين‌روي پس از رحلت آيت‌اللّه بروجردي، به تهران آمدم.

* حضرت‌عالي در حرکت‌هاي سياسي که به انقلاب اسلامي ايران، به رهبري حضرت امام خميني انجاميد، نقش مهمي داشته‌ايد، بفرماييد از چه زماني وارد فعاليت‌هاي سياسي شده‌ايد؟
آيت‌الله مهدوي‌کني: چون پدرم از نظر ديني خيلي پايبند بود، با کارهاي رضاخان، به‌خصوص کشف حجاب بسيار مخالف بود. اساساً در روستاي کَن هم، کارهاي رضاخان، از جمله کشف حجاب، مورد انتقاد بود و مردم، نسبت به کشف حجاب، مقاومت مي‌کردند. بنابراين، رژيم پهلوي در خانواده و در روستاي ما شديداً منفور و مطرود بود. پس از آنکه وارد حوزه علميه قم شدم، در جمع طلاب تهراني قرار گرفتم که در آن زمان، در مسائل سياسي شاخص بودند. از اين‌روي، با نخستين حرکت سياسي حوزوي آن زمان، که مرحوم نواب صفوي در مخالفت با دفن جنازه رضاخان در شهر مقدس قم به راه انداخت، که موفق هم شد، ما هماهنگ بوديم و از هواخواهان ايشان به شمار مي‌رفتيم.
اين تفکر سياسي و ضددين بودن دستگاه پهلوي، مرا بر آن مي‌داشت تا در هر فرصت مناسبي که پيش مي‌آمد مخالفت خود را ابراز کنم و با کساني‌که عليه دستگاه حرکتي انجام مي‌دادند، هماهنگ باشم. همين روحيه سبب شد که در اولين سفر تبليغي، از دست عمال رژيم کتک بخورم و تبعيد شوم.
هجده سالم بود که به اتفاق يکي از دوستان؛ آقا سيدجلال حسيني که اهل کحان بود و هم‌اکنون، به امامت و تبليغ و ترويج مشغول است و چند نفر از طلاب، به اردستان رفتم. آن سال، دهه فاطميه با ايام نوروز مصادف شده بود و از سويي، بهائيان، در اردستان خيلي فعال بودند. تصميم گرفتيم به بهانه دهه فاطميه، مجالسي را برپا کنيم، خودمان مجلس روضه‌خواني گرفتيم. اولين روز، بنا شد آقاي سيدجلال حسيني صحبت بکند، عده‌اي هم جمع شده بودند.
بهائيان، رئيس ژاندارمري را تحريک کرده بودند که مانع برگزاري مجلس روضه‌خواني ما بشود... ما را بردند به ژاندارمري. در ژاندارمري، بين آقاي سيدجلال حسيني و رئيس ژاندارمري، بگو مگويي شد و آقاي سيدجلال، خيلي تند با رئيس ژاندارمري برخورد کرد. اين بگومگوها، به‌خصوص که بخشي از آن در پيش مردم اتفاق افتاده بود، رئيس ژاندارمري را خيلي خشمگين کرده بود، از اين روي دست‌هاي ما را بستند و بسيار کتک زدند که در بين از همه بيشتر آقاي سيدجلال کتک خورد. آقا سيدجلال را به اصفهان فرستادند به‌عنوان زنداني، تا محاکمه شود و مرا هم به قم فرستادند. سه روز سفر ما طول کشيد. بين راه، شبي در مدرسه (باب ولي) کاشان گذرانديم.
ورود من با آن وضع، تأثير بسياري در طلاب کاشان گذاشت و آنان بسيار صميمانه از من پذيرايي کردند و فرداي آن روز، تمامي طلبه‌ها تا دم ماشين آمدند به بدرقه و اين پذيرايي و استقبال و بدرقه، سبب دلگرمي و نشاط من شد و خستگي راه را از تن من به در کرد. وقتي به قم رسيدم، شنيدم که جريان کتک‌خوردن ما به گوش آيت‌اللّه بروجردي رسيده است.
در آن زمان، رزم‌آرا رئيس ستاد ارتش بود و دکتر اقبال، وزير کشور. آن روزها سخن از تشکيل مجلس مؤسسان بود. دکتر اقبال، وزير کشور، براي اين موضوع، به نزد آيت‌اللّه بروجردي آمده بود. آيت‌اللّه بروجردي، جريان کتک خوردن ما و توهين به ما را در اردستان به دکتر اقبال گفته بود و با حالت ناراحتي ابراز داشته بود: «چرا ژاندارمري اردستان، به فرزندان من اين چنين توهين کرده است؟ بايد رسيدگي شود.» آن روز، من در منزل آقاي بروجردي بودم. مرا به آقاي دکتر اقبال معرفي کردند. دکتر اقبال از من پرسيد: «شما کتک خورده‌ايد؟» گفتم: «بله.» گفت: «رسيدگي مي‌کنم!» رسيدگي کردند و به احترام آقاي بروجردي، مسئولان اردستان را عوض کردند و رئيس ژاندارمري اردستان را شش ماه تعليق کردند.
جريان ديگر سياسي که من در آن فعاليت داشته‌ام، مربوط مي‌شود به دوران نهضت ملي شدن صنعت نفت. در آن زمان، مسئله انتخابات مجلس شوراي ملّي مطرح بود؛ آيت‌اللّه کاشاني و آيت‌اللّه سيد محمدتقي خوانساري، اعلاميه داده بودند بر لزوم شرکت عموم مردم در انتخابات. از اين‌روي، ما طلاب هم‌فکر و هم‌عقيده، شرکت فعال داشتيم و مردم را به شرکت در انتخابات فرا مي‌خوانديم.
در فيضيه، اطلاعيه اين دو بزرگوار را از ديوار کنده بودند. شب متني را مبني بر لزوم شرکت در انتخابات، به فتواي اين دو بزرگوار نوشتم و به ديوار زدم و تهديد کردم: «اگر کسي آن را پاره کند، تنبيه مي‌شود.»
در قم، دو نفر کانديدا بودند:
1- آقاي توليت که کانديداي رژيم بود.
2- مرحوم سيدمهدي رضوي که مرد متدين و مستقلي بود و مي‌توان گفت کانديداي روحانيت بود.
ما طلاب هم‌فکر و هم‌عقيده، از مرحوم سيدمهدي رضوي، حمايت مي‌کرديم و به نفع ايشان، در انتخابات تلاش مي‌ورزيديم.
حرکت ديگر سياسي که تاکنون ادامه داشته، پشتيباني از امام و حرکت عميق و بنياني سياسي ايشان بوده است. پس از رحلت آيت‌اللّه بروجردي، امام، به طور علني مواضع سياسي خود را اعلام کرد و شاگردان و دوستداران امام، هر کجا که بودند از اين موضع‌گيري‌ها حمايت مي‌کردند. من هم به سهم خودم، در محلّي که انجام وظيفه مي‌کردم، مردم را به تقليد از امام فرا مي‌خواندم و از موضع‌گيري‌هاي ايشان حمايت مي‌کردم.
در سال 1340 که از قم به تهران آمدم، در مسجد جليلي، واقع در ميدان فردوسي، به امامت جماعت و تبليغ، مشغول شدم و در مدرسه مروي، به تدريس پرداختم. در تهران بودم که حادثه پانزده خرداد رخ داد. خبر دستگيري امام به ما رسيد. پس از تحقيق و اطمينان به درستي خبر، به دوستان مسجد زنگ زدم و جريان را گفتم. از دوستان خواستم که از مغازه‌داران اطراف مسجد بخواهند که مغازه‌ها را از باب اعتراض به دستگيري امام ببندند و خودم به مدرسه مروي آمدم و ديدم طلبه‌ها جمع شده‌اند. در اينجا بودم که در خيابان‌هاي اطراف، بين مردم و نيروهاي انتظامي درگيري به وجود آمد و آن قضاياي غم‌انگيز به وقوع پيوست.
از آن پس، مسجد جليلي، يکي از پايگاه‌هاي مهم تبليغي عليه طاغوت شد. براي جوانان، برنامه ويژه‌اي ريختم و سخنران‌هاي آگاه و پرشور و انقلابي را دعوت مي‌کردم که براي مردم صحبت کنند و خودم هم سخنراني داشتم و در سخنراني، مقيد بودم به‌گونه‌اي از امام ياد کنم و نام آن بزرگوار را زنده نگه ‌دارم. اين کار در آن روزگار مشکل بود و نمي‌شد در آن جوّ فشار و خفقان شديد حاکم، نام امام را برد، از اين‌روي، براي زنده نگه‌داشتن ياد و نام امام، به هر طريق حتي به‌عنوان بيان مسائل شرعي از رساله، پيش رفتم و اين هدف را پيگيري کردم.
در بين دو نماز شروع کردم به بيان مسائل شرعي از عروةالوثقي. مسئله را مي‌خواندم و ديدگاه امام را با تصريح به نام ايشان، هم بيان مي‌کردم. از سازمان امنيت مرا خواستند و گفتند: «از اين پس حق نداري اسم اين آقا را ببري!» از آن پس، در هنگام گفتن مسئله اسم امام را نمي‌بردم، بلکه مي‌گفتم: «آقا چنين مي‌فرمايند.» باز مرا خواستند و گفتند: «نبايد بگويي آقا چنين فرمود!» از آن پس، مي‌گفتم: «استاد ما چنين مي‌فرمايند.» باز مرا خواستند و گفتند: «اين را هم نبايد بگويي! چون معلوم است که منظور شما کيست.» گفتم: «آخر مردم، مقلّد ايشان هستند، بايد مسئله ديني خود را بفهمند و...» آن مأمور گفت: «کاري نکن که جايي بيندازمت که عرب ني بيندازد!»
همين تلاش‌ها، سبب بازداشت‌هاي مکرر اينجانب شد که آخرين آن‌ها، در رمضان سال 1353 بود که پس از منبر، دستگير و سپس به بوکان براي سه سال، تبعيد کردند، ولي پس از دو ماه که در بوکان بودم، به تهران احضار و به زندان، منتقل شدم. ابتدا نمي‌دانستم براي ‌چه مرا به زندان آورده‌اند. بعد که اطلاع يافتم همزمان با آوردن من به تهران، آقايان طالقاني، لاهوتي و هاشمي‌رفسنجاني را هم گرفته‌اند، دانستم که در ارتباط با يک پرونده مشترک بايد باشد و محتواي آن پرونده عبارت بود از: کمک مالي به خانواده زندانيان سياسي و دادن پول براي تهيه اسلحه که البته اين دومي، دست‌کم، نسبت به بنده يک اتهام بود، زيرا من به مشي مسلحانه عقيده نداشتم، ولي اين کار از طريق آقاي لاهوتي، انجام گرفته بود که به عکس بنده، ايشان به مشي مسلحانه عقيده داشت و کارهاي فرهنگي را انحراف از خط مبارزه مي‌دانست. از آنجا که آقاي لاهوتي، با ما در کارهاي ديگر مشترک بود، به‌طور طبيعي، اين اتهام، در پرونده ما هم آمده بود.
در هر صورت، حدود دو ماه در سلول انفرادي بودم. شکنجه بسيار شدم. با انواع شکنجه‌ها، سعي مي‌کردند از من اقرار بگيرند که موفق نشدند. از ديگر دوستان هم‌پرونده هم، نتوانستند اقرار بگيرند. از اين‌روي، پس از شکنجه‌ها که ما را به يک اتاق بردند، بسيار ابراز خوشحالي مي‌کرديم که از چنين امتحاني سربلند به دَرْ آمده‌ايم. پس از دوران سلول و شکنجه‌هاي وحشيانه، ما را به زندان اوين بردند و چهار سال به زندان محکوم شدم.


امام خامنه ای در گذر زمان 20

اتمام دوره سطح حوزه
امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در ‌آغاز سنین جوانی فعالیت‌های تحصیلی، فرهنگی، سیاسی و هنری را فعالانه دنبال می‌کنند، اما تحصیل علوم دینی را در رأس برنامه‌ها و فعالیت‌های‌شان قرار می‌دهند.‌ ایشان تا سن 18 سالگی با بسیاری از مسائل علمی، هنری، فرهنگی، سیاسی و... آشنا می‌شوند و شخصیت والای‌شان را شکل می‌گیرد. در همین ایام بود که در کلاس‌های شبانه دبیرستان شرکت کردند و دوره متوسطه نظام قدیم را طی دو سال به صورت جهشی خواندند و دیپلم گرفتند. همچنین دروس علوم دینی معروف به دوره سطح را به پایان بردند و در این زمینه یادگیری کتاب معالم [شامل مباحث فقه و اصول] را که نخستین کتاب مقدماتی در اصول فقه است شروع کردند. همزمان درس دیگری از کتاب شرایع‌الاسلام،‌ نوشته محقق حلی را‌ نزد پدرشان آغاز می‌کنند و تا بخش عبادات که شامل دو کتاب است تا مبحث حج (کتاب هشتم) پیش می‌روند. ایشان سپس در درس شرح لمعه پدر می‌نشینند تا یک دوره کامل از فقه شیعه را بیاموزند، حدود چهل فصل از 53 فصل آن را درس می‌گیرند و با پیکره علم فقه آشنا می‌شوند و بقیه فصول را از آیت‌الله میرزااحمد مدرس یزدی می‌آموزند، پس از پایان شرح لمعه، بخش عمده رسائل، مکاسب و کفایه، یعنی آخرین متن درس علم اصول در دوره سطح را نزد حاج‌شیخ‌هاشم قزوینی فرا می‌گیرند. در تحصیل علوم دینی ایشان وقفه‌ای ایجاد نمی‌شود، به طوری‌که تا سن کمتر از 18 سالگی تمام دروس سطح خود را خوانده و درس خارج را شروع می‌کنند. با محاسباتی که انجام می‌شود و ایشان تمام دوران تحصیل، از آغاز دوران رسمی طلبگی تا پایان دوره سطح را در کمتر از شش سال به اتمام می‌رسانند.
امام خامنه‌ای از همه فرصت‌ها بهره گرفته و به یادگیری فلسفه هم اهتمام می‌کنند. به‌خصوص در مشهد هنگامی که در فضای ضدفلسفه به‌سر می‌برند، تصمیم می‌گیرند فهم خود را از این جریان فکری عمیق‌تر کنند، از این‌رو در جلسات بحث حاج‌میرزا جواد تهرانی حاضر می‌شوند. ‌امام خامنه‌ای همزمان در درس آقا شیخ‌رضا ایسی هم حاضر می‌شوند تا جدال این دو اندیشه را بهتر دریابند. پس از مدت کوتاهی در درس فلسفه حاج‌شیخ‌‌مجتبی قزوینی حاضر می‌شوند. ایشان درس را می‌دهد و نظرات ملاصدرا و ملاهادی سبزواری را رد کند که معمولاً شاگردان تحمل آن را نداشتند که امام خامنه‌ای در این‌باره فرموده‌اند: «من مختصری درس ایشان را در باب حدوث و قدیم رفتم. از پس بد بیان بود.... شاگردها بند نمی‌آوردند. مگر شاگردهای قدیمی و انس گرفته به بیان ایشان.... مرحوم قزوینی در علوم غریبه هم وارد بود. ریاضی [جبر] می‌دانست، با علم کیمیا آشنا بود. جنبه‌های معنوی و علمی از یک طرف و اعتقادش به مبارزه با دستگاه حکومت از او سنگری ساخته بود که طلاب مبارز به آن پناه می‌بردند.»
امام خامنه‌ای در همین ایام به تدریس علوم دینی هم اشتغال داشت، در حالی‌که در مجالس و محافل ادبی هم شرکت می‌کرد که در مباحث آتی به بحث خواهیم گذاشت.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

تلخیصی از کتاب عزادار حقیقی
نقش عزاداری در هدایت و رستگاری جامعه

تلخیص: حسن شرافتی

زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين(عليهم‏السلام) و اولياى دين، توسل به آنها و سوگوارى در ايّام شهادت و نيز بزرگداشت ايّام میلادشان و يا ايّامى كه به نحوى به آن انوار طيبه مربوط است، به‌خصوص در مورد وجود مقدّس سيدالشهداء(عليه‏السلام)، از مهم‏ترين موضوعاتى است كه در فرهنگ اسلامى، جايگاه بسيار رفيعى دارد؛ هر چند ساير فرهنگ‏ها نيز از آن بى‏بهره نيستند.
بررسى آيات و روايات اين حقيقت را نشان مى‏دهد كه هيچ خلقى نزد خداوند تبارك و تعالى محبوب‏تر از محمد و آل محمد(صلي‌الله‌عليه‌وآله) وجود نداشته و ندارد. همه آنها نور واحدند و يك حقيقت بيشتر نيستند.
با وجود اين، حضرت سيدالشهداء(عليه‏السلام) به دليل شرايط زمانى و مكانی خاص خود و به دليل مأموريت ويژه‏اى كه از سوى خداوند تبارك و تعالى به عهده داشت، داراى درخشش و تجلى خاصى است و همين تجلى و درخشش خاص براى ايشان موقعيتى ويژه در قلوب همه انسان‏ها به خصوص مؤمنان ايجاد كرده است.
به دليل جايگاه خاص و نقشى كه امام حسين(عليه‏السلام) و عزادارى او در هدايت انسان‏ها به راه مستقيم الهى دارد، خداوند تبارك و تعالى اراده كرده است كه نام مقدس و حماسه او در طول تاريخ زنده بماند و در همه اقوام و ملل و نقاط مختلف جهان عزادارى او برپا باشد.
هيچ عملى به اندازه اقامه عزادارى براى امام حسين(عليه‏السلام) در حفظ دين از انحراف و هجوم بى‏امان دشمنان اسلام براى نابودى دين و همچنين توسعه فرهنگ دينى مؤثر نبوده و نيست.
متأسفانه عزادارى‏ها با همه اهميت و جايگاه مهمى كه در فرهنگ اسلامى دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتى شده است كه نقش اين «وسيله» مهم را تا حدودى كم‌رنگ كرده است.
اين آفات موجب شده تا عزادارى‏ها و اساساً بزرگداشت‏ها، نتوانند همه كاركردها و توانايى‏هاى خود را بروز و ظهور دهند. به عبارت ديگر برگزاركنندگان اين مجالس نتوانسته‏اند از همه آثار مقدّس و مهمى كه مورد توجّه و مقصود خداوند و اولياى دين در سفارش حكيمانه و اكيدشان به برپايى چنين مجالسى بوده است، بهره‏ لازم و كافى را ببرند.
قدرت سازندگى و آثار يك عزادارى صحيح و منطبق با هدف اصلى قيام سيدالشهداء(عليه‏السلام) به قدرى زياد است كه اگر عزاداران حسينى از اين «وسيله» بسيار قدرتمند استفاده لازم و صحيح مى‏كردند و مانع نفوذ اين همه آفت در آن مى‏شدند، جامعه اسلامى و جهان اسلام وضعيتى كاملاً متفاوت با وضع کنوني می‌داشت.
اگر شيعيان به پيام‏هاى عاشورا توجه جدّى مى‏كردند و از آن به‌خوبى الگو مى‏گرفتند، امروز به پيشرفته‏ترين جامعه از لحاظ مادى و معنوى تبديل شده بودند و اين همه مشكلات و معضلات گوناگون، جامعه اسلامى را رنج نمى‏داد.
جامعه اسلامى در هيچ زمانى مانند اكنون نيازمند استفاده از قدرت عظيم و بى‏مانند مجالس عزا و بزرگداشت معصومين(عليهم‏السلام) و استفاده دقيق و درست از درس‏ها و پيام‏هاى عاشورا نيست.

مراتب عزادارى و عزاداران
عزاداران، همانند مؤمنان داراى درجات و مراتب مختلفى هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاهِ عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز میزان قرب او را به سيدالشهداء(عليه‏السلام) نشان مى‏دهد.
البته تمامى درجات عزادارى داراى اجر و ثواب الهى است و هر مرتبه خير و ثوابى را نصيب عزادار مى‏كند.

مرتبه اول عزادارى
در اين مرتبه، عزادار، در قلب خود از مصيبت وارده به سيدالشهداء(عليه‏السلام)، غمگين و ناراضى است؛ بدون اينكه غم و نارضايتى خود را بروز دهد. اين مرتبه كمترين درجه عزادارى است و پايين‏تر از آن، مرتبه دشمنان حضرت است، يعنى مرتبه‏اى كه شخص به مصائب حسينى آگاه شود و ناراحت نگردد و به آن راضى باشد.
كسانى كه در مرتبه اول عزادارى هستند، از هر دين و آيينى كه باشند، به دلیل اندوه قلبى‏شان براى مصيبت امام حسين(عليه‏السلام) در نزد خداوند از ثواب و پاداشى به تناسب عقيده‌شان برخوردار خواهند بود.

مرتبه دوم عزاداري
در اين مرتبه عزادار غم و نارضايتى خود را به شكل‏هاى گوناگون از قبيل گرفتگى چهره، گرفتن حالت بغض و اندوه (تباكى)، گريه كردن، پوشيدن لباس عزا، به سينه و سر زدن و... بروز مى‏دهد و در اين كار گاهى تنها و گاهى به همراه ديگران عزادارى مى‏كند.
گرايش عزاداران كليمى، مسيحى و پيروان ساير مذاهب كه براى امام حسين(عليه‏السلام) گريه مى‏كنند و نيز احساسى كه به آن حضرت دارند، نشان‏دهنده اين حقيقت است كه حضرت براى آنها يك «غريب آشنا» است. حقيقت اين است كه همه معصومين(عليهم‏السلام) به خصوص وجود مقدس سيدالشهداء(عليه‏السلام) در وجود همه انسان‏ها حضور و پرتويى دارند كه توضيح آن در مرتبه چهارم عزادارى در کتاب «عزادار حقيقي» آمده است.

مرتبه سوم عزادارى
در اين مرتبه كه شيعيان حضرت، بيشترين اعضاى آن را تشكيل مى‏دهند، عزادار تنفّر و اعتراض خود را نسبت به عاملان مصيبت و جنايتكاران در حق سيدالشهداء(عليه‏السلام) و يارانش و به‏طور كلى همه اهل‌بيت(عليهم‏السلام) اظهار مى‏كند و بر آنها لعن و نفرين می‌‌فرستد؛ آنچه موجب شده كه عزادار از مرتبه دوم به مرتبه سوم ترقى كند، شناخت و معرفتى است كه عزادار به وجود مقدس سيدالشهداء(عليه‏السلام) پيدا كرده و اعتقاد بالاترى است كه نسبت به آن حضرت و آيين او يافته است. در اين مرتبه، عزادارى به نيّت كسب ثواب، برآورده شدن حاجت‏ها و عرض ادب صورت مى‏گيرد.
از بررسى اين سه مرتبه به خوبى فهميده مى‏شود كه عنصر اصلى در اين سه مرتبه، عنصر عواطف و احساسات است. بررسى دقيق آثار هنرى، نوحه‏ها و اشعار عاشورايى به خوبى نشان مى‏دهد كه عزادارى در اين سه مرحله غالباً در سطح عواطف و احساسات است و عزادار به مراحل و مراتب بالاتر راه پيدا نكرده است.

عزادارى و آفت‏هاى آن
در اينجا بايد اعتراف كنيم كه حذف شدن عنصر «معرفت» از عزادارى‏ها و محوريت مسائل عاطفى و تكيه بر ظواهر و رها كردن فلسفه و حكمت عزادارى‏ها و بزرگداشت‏ها و نيز تبديل شدن گريه و سوگوارى از يك «وسيله خوب و كارآمد» به يك «هدف اصلى» موجب شده كه اين‏گونه مجالس خاصيت و كاركرد اصلى خود را از دست بدهند.

آفات عزادارى در مرتبه سوم
متأسفانه در مرتبه سوم، تحريف‏ها، روش‏هاى ناپسند و بدعت‏هاى خطرناكى كه با فلسفه عزادارى و روح حماسه حسينى در تضاد هستند، به‏وجود آمده است.
يكى از دلايل عمده و اصلى اين گونه روش‏ها، بدعت‏ها و تحريف‏ها، همان متوقف ماندن اين مرتبه از عزادارى در سطح احساسات و اتّكاى محض به گريه و عواطف است.
در اين مرتبه گريه كردن و گرياندن ـ و نه چيز ديگر ـ نقش اصلى دارد و انگيزه اصلى عزادارى است و جنبه‏هاى حماسى و معرفتى يا اصلاً سهمى ندارند و يا سهمى بسيار ناچيز دارند. زيرا در اين مرتبه بيشتر تشريح چگونگى حادثه عاشورا اهميت دارد، نه درس‌ها و پيام‌هاى آن.
بديهى است كه وقتى گريه كردن و گرياندن علت و هدف اصلى عزادارى شد، شيطان و نفس وسوسه‏گر، در دروغ‏پردازى و تحريف و نيز اختراع حركات، روش‏ها و اشعار ناپسند و غيرمنطبق با حقيقت دين و قيام امام حسين(عليه‏السلام) تأثيرگذار هستند.
در اين مرتبه بُعد عاطفى، گريه و سوگوارى جاى حماسه، عمل و معرفت را گرفته است، لذا هيچ خطرى از اين مجالس، دشمنان امام حسين و امام زمان(عليهماالسلام) را تهديد نمى‏كند. به همين علت در طول تاريخ، طاغوت‏ها و ستمگران نه تنها از اين مجالس ترسی نداشتند، بلكه خود نيز به برپايى چنين مجالسى اقدام مى‏كردند تا با عوام‏فريبى، باطن زشت و ظلم‏هاى خود را در پشت صورت مقدس عزادارى سالار شهيدان بپوشانند.

مرتبه چهارم شناخت معصومين(عليهم‏السلام)
و انواع مصائب آنها
اساساً آنچه عزادار را از مرتبه سوم كه مرتبه «مشترك» بين مسلمين و غيرمسلمين است، بالاتر مى‏برد و در گروه عزاداران و شيعيان حقيقى معصومين(عليهم‏السلام) وارد مى‏سازد، صفاى باطن و بالا رفتن میزان محبت و معرفت او نسبت به حقايق جهان است.
عزادار در مرتبه سوم با تجليات گوناگونى از عظمت امام حسين(عليه‏السلام) و خاندان و اصحابش آشنا مى‏شود. در اين حال احساس مى‏كند كه ماندن در مرتبه سوم او را اِشباع و راضى نمى‏كند و به همين دلیل در اين مرتبه عطش و ظرفيت بيشترى براى درك عظمت محمد و آل محمد(عليهم‏السلام) و به‏خصوص سيدالشهداء(عليه‏السلام) در خود احساس مى‏كند، كه ديگر توجيه‏ها و توضيح‏هاى مداحان و بعضى گويندگان و نويسندگان كه خود نيز در مرحله سوم قرار دارند، روح تشنه او را سيراب و قانع نمى‏كند، چرا كه آنها به اندازه فهم خود، از امام حسين و ساير معصومين(عليهم‏السلام) مى‏گويند و مى‏خوانند؛ ولى عزادار به خوبى و به درستى احساس مى‏كند كه حقيقت، بالاتر از چيزى است كه آنها مى‏گويند. در اين حال تلاش او براى رسيدن به معرفت جديد و عمق بيشتر آغاز مى‏شود و براى برطرف كردن عطش خود به معرفت جديد و رفع مجهولاتش، حركت مى‏كند.

رابطه يا نسبت‏هاى موجود بين مصيبت عظيم و اعظم
«عزادار حقيقى» در سايه معرفتى كه از منابع اصيل اسلامى و با راهنمايى علماى دين‏شناس به‏دست آورده، به درك دو نوع «مصيبت» براى حضرات معصومين(عليهم‏السلام)، به‏خصوص وجود مقدس سيدالشهداء(عليه‏السلام)، نائل مى‏شود كه يكى از ديگرى بزرگ‌تر است.
الف) مصيبت عظيم، يا همان مصيبتى كه به وجود مقدس و نورانى آنها رسيده است. يعنى جنايت‏ها و ظلم‏هايى كه در به شهادت رساندن آنها و خاندان مكرّم‌شان بر آنان وارد شده است.
ب) مصيبت اعظم، يا همان مصيبتى كه به جامعه انسانى در طول تاريخ به علت محروميت از حقيقت دين و نيز محروميت از وجود مقدس رهبران الهى، به خصوص ائمه معصوم(عليهم‏السلام) وارد شده است. اين مصيبت به علت كنار گذاشته شدن معصومين(عليهم‏السلام) از مقام و مرتبه‏اى است كه خداوند براى آنان در رهبرى و هدايت جامعه انسانى در نظر گرفته است.
هر دو مصيبت بزرگ و تلخ هستند، ولى مصيبت ناكامى رهبران الهى در حاكم كردن دين خدا بر روى زمين و مصيبت محروميت مردم جهان از حاكميت رهبران معصوم و متخصص الهى بزرگ‌تر است.

چهره تلخ مصيبت اعظم
چهره تلخ مصيبت اعظم در همه آثارى كه از محروميت جامعه بشرى از رهبرى و حاكميت متخصصان معصوم(عليهم‏السلام) به وجود آمده، نمايان است. همه جنگ‏ها، ظلم‏ها، فسادها، تباهى‏ها و نكبت‏هايى كه دامن جامعه بشرى را در طول تاريخ گرفته است، ناشى از مصيبت اعظم بوده و هست.

روش‌هاى مختلف تشويق ائمه معصومین به عزادارى
به همين دليل است كه معصومين(عليهم‏السلام) به گريه بر خود و اقامه مجالس عزا براى ساير اهل‌بيت(عليهم‌السلام) امر كرده‏اند و خود نيز عملاًً با گريه و اقامه مجالس عزا اهميت اين امر را نشان مى‏دادند و آن را در جامعه اسلامى تثبيت مى‏كردند.
پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) خطاب به دختر گرامي‌شان چنين فرمودند: «يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنَّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ؛
فاطمه جان! روز قيامت هر چشمى گريان است؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين(عليه‏السلام) گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمت‌هاى بهشتى مژده داده مى‏شود.»(۱)
عزادارى بهترين، مهم‌ترين و قوى‏ترين وسيله براى زنده نگه‏داشتن دين حق و برقرارى پيوند مردم با رهبران الهى است، به‏طورى كه هيچ جايگزينى كه بتواند از نظر قدرت و گستردگى شعاع تأثير جاى آن را بگيرد، وجود ندارد.
گريه و عزادارى طبيعى‏ترين عكس‏العمل در قبال مصيبت عظيم است.

وظيفه ما در قبال مصيبت اعظم
وظيفه اصلى ما در قبال مصيبت اعظم، «انتقام» است؛ انتقام از كسانى كه جامعه جهانى را از پدر حقيقى خود و امام معصوم و متخصص محروم كرده‏اند.
دعا و شعار ما در اين مرحله اين است كه بگوييم: «جَعَلَنا وَ اِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَليِّهِ الامام الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم‏السلام؛ خداوند ما و شما را از انتقام‌گيرندگان حسين همراه ولىّ خودش مهدى از آل‌محمد(عليهم‌السلام) قرار دهد.»(۲)
بنابراين وظيفه اصلى شيعه و شعار اصولى او در برخورد با مصيبت اعظم، همراهى با منتقم اصلى در عمليات انتقام است كه بايد تحقق يابد.
نمى‏توان به امام زمان(عليه‏السلام) گفت كه ما در مصيبت عظيم همراه تو براى جدّ غريبت گريه مى‏كنيم ولى در مصيبت اعظم از همراهى تو براى انتقام و بازگرداندن «خون خدا» به پيكر جامعه معذور و معاف هستيم، آنچه كه حضرت در اين مرحله از ما مى‏خواهد شركت در عمليات انتقام است، نه صرف گريه و عزادارى.

مجالس عزادارى در مرتبه چهارم
عزادارى در اين مرتبه وسيله‏اى براى احيا و حفظ ارزش‏هاى مقدس است كه اهل‌بيت(عليهم‏السلام) برای آنها به شهادت رسيدند. اين مراسم از دروغ، حرام، تحريف و اختلافات به دور است و مردم با شركت در اين مجالس بيش از پيش با دين و وظايف خود آشنا مى‏شوند.
مجالس عزادارى و بزرگداشت معصومين(عليهم‏السلام) در مرتبه چهارم محل «شناخت و نيز پيدا كردن روح انتقام» است. در اين مجالس شخصيت الهى سيدالشهداء(عليه‏السلام) و جايگاه او در نظام خلقت مورد توجه و شناخت قرار مى‏گيرد. معناى «ثارالله بودن و عامل حيات بودن» آن حضرت براى اسلام، در كيفيت برگزارى مجالس عزا بسيار مهم و مورد توجه خواهد بود. از نظر عزادار حقيقى در مرتبه چهارم، اصيل‏ترين و بهترين مجلس عزادارى، مجلسى است كه بتواند روح حسينى و سنخيّت با وجود مقدّس امام حسين(عليه‏السلام) را در عزادار به‏وجود آورد.

مرتبه پنجم عزاداري (عمليات انتقام)
عزادار در اين مرتبه كه كامل شده همان مرتبه چهارم است از صفاى باطن بالاتر و معرفتى عميق‏تر برخوردار است. در اين مرتبه «عزادار حقيقى» در سايه معرفت بالاترى كه تحصيلى كرده است به مودّت نسبت به اهل‌بيت(عليهم‏السلام) و نيز به حسّ انتقام نسبت به دشمنان آنها دست يافته است، بنابراين بيشتر به «عمل» روى مى‏آورد؛ عملى كه زاييده مودّت و مبتنى بر عقيده و بينش عميق و الهى است.
عزادار حقيقى كسى است كه اگر براى مصيبت عظيمى كه بر امام حسين(عليه‏السلام) وارد شده است، گريه و ناله سر مى‏دهد، در برابر مصيبت اعظم بيشتر عزادار است.
رسول اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمودند: «اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لاتَبردُ اَبَداً؛ به درستى كه براى قتل حسين(عليه‏السلام) حرارتى در دل‏هاى مؤمنان است كه هرگز سرد نمى‏شود.»(۳)
عزادار حقيقى اگر از كشته‌شدن حضرت و اصحابش كه مصيبت عظيم است، آتش و حرارتى سرد نشدنى در دل دارد، از كنار گذاشته شدن حضرت از مقامى كه خداوند براى او ترتيب داده بود، به مراتب بيشتر مى‏سوزد؛ زيرا در درون او نفخه و روح حسينى وجود دارد. او فرزند حقيقى سيدالشهداء(عليه‏السلام) است كه خداوند او را ولى‏دم آن حضرت قرار داده است، در دل او آتش كينه و انتقامى هست كه هرگز خاموش نمى‏شود و همين آتش كينه مقدس از دشمنان خدا و انسانيت است كه او را به مرتبه پنجم عزادارى يعنى مرتبه عملياتى شدن و جهاد و مبارزه با دشمنان حسين(عليه‏السلام) وارد مى‏سازد.
مرتبه پنجم، مرتبه عملياتى شدن و اقدام عليه دشمنان دين و اهل بيت(عليهم‏السلام) و عاملان مصيبت اعظم است. به عبارت ديگر لازمه اين مرتبه فهم درست از مصيبت اعظم است. مصيبت اعظم هيچ عكس‏العملى جز جهاد و مبارزه نمى‏طلبد.

مراحل سه‏گانه عمليات انتقام
آنچه در عمليات انتقام بر عزادار واجب است، همان‏طور كه از نام اين مرحله پيداست انجام يك سلسله عمليات است؛ يعنى وظيفه‏اى فراتر از قلب و احساس و عقل و ادراك بر عهده اوست.
آنچه از مجموع تعاليم قرآن كريم و معصومين(عليهم‏السلام) به‏دست مى‏آيد، اين است كه مؤمن در اين مرحله سه وظيفه عملى بر عهده دارد كه به‏ترتيب عبارتند از: لعن و برائت زبانى، برائت عملى، جهاد با دشمنان.

مرحله اول: لعن و برائت زبانى
از آنجا كه قطع يا ضعيف كردن رابطه انسان‏ها با خداوند و معصومين(عليهم‏السلام) بزرگ‌ترين جنايت و خيانت در زندگى آدميان است، تمامى كسانى كه در طول تاريخ بشر تاكنون در اين جنايت و ظلم بزرگ دست داشته‏اند، خداوند و پيامبران و فرشته‏هاى الهى، آنها را مورد لعن قرار داده‏اند.
اعلام برائت زبانى كمترين كار در مراحل عمليات انتقام است كه خود بسيار كار بزرگ و مهمى است. اين مرحله داراى آثار مهم و متعددى است كه در اينجا فرصت پرداختن به آن نيست. شايد نتوان هيچ زيارتى از زيارت‏هاى وارده از اهل‌بيت(عليهم‏السلام) را يافت كه در آن دشمنان مورد لعن و برائت زبانى قرار نگرفته باشند. در قرآن كريم نيز دشمنان دين خدا بارها و بارها مورد لعن و نفرين قرار گرفته‏اند.
در زيارت عاشورا و بسيارى از زيارت‏هاى ائمه(عليهم‏السلام) هر جا اعلام محبت و ولايت است، اعلام برائت و دشمنى با دشمنان آنان نيز هست.
كسى‏كه اهل لعن دشمنان كنونى امام زمان(عليه‏السلام) نيست و نمى‏تواند كينه مقدس و دشمنى خود را با آنها به‏طور صريح اعلام كند، بايد در دوستى و ايمان خود نسبت به آنها شك كند. در اين سال‏ها بسيار شاهد بوديم كه عده‏اى به ظاهر مؤمن و متدين، مردم را به بهانه‏هاى واهى از اعلان برائت زبانى و لعن نسبت به شيطان بزرگ آمريكا و ساير قدرت‏هاى جهانى كه منشأ همه جنايت‏ها و نيز دشمن درجه يك اسلام و امام زمان(عليه‏السلام) هستند، بازداشته و مى‏دارند و به‏خصوص ملت را از شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل منع مى‏كنند. همچنين بسيار ديده شده و مى‏بينيم كه عده‏اى مقدس‏نما با مراسم اعلان برائت در حج مخالفت مى‏كنند.

مرحله دوم: برائت عملى
برائت عملى يعنى دورى كردن از فرهنگ و تسلط فرهنگى دشمنان و پرهيز از اخلاق و عقايد آنان.
بديهى است كه ابراز محبّت نسبت به اهل بيت(عليهم‏السلام) با پذيرش فرهنگ و اخلاق دشمنان آنان سازگار نيست. امام صادق(عليه‏السلام) در اين‏باره مى‏فرمايند: «نَحْنُ اَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحيدُ وَ الصَّلاةُ وَ الصِّيامُ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ ... و عَدُوُّنا اَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبيحٍ وَ فاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْكِذْبُ وَ الْبُخْلُ وَ الَّنمِيمَةُ وَ الْقَطِعَيةُ وَ اَكْلُ الرِّبا وَ ... فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ مَعَنا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنا؛ ما اصل هر خير ـ و خوبى ـ هستيم و هر چه خوبى است از فروع ماست. در شمار خوبى‏هاست: توحيد و نماز و روزه و فرو بردن خشم و... و دشمنان ما ريشه هر بدى هستند و هرچه پليدى و زشتى است از فروع آنهاست. پس از آنهاست دروغ و بخل و سخن‏چينى و قطع رحم و رباخوارى و...؛ بنابراين دروغ گفته هركس كه مى‏پندارد با ماست ـ و از ماست ـ در حالى كه به فروع غير ما ـ و بدى‏ها ـ تعلّق دارد.»(۴)
محبت با ضعف برائت و ضعف در دشمنى با فرهنگ دشمنان سازگار نيست. امام صادق(عليه‏السلام) در جواب كسى كه به ايشان گفت: فلانى شما را دوست دارد ولى در برائت از دشمنان شما ضعيف است، چنين فرمودند: «هَيْهاتَ كَذَبَ مَنْ اِدَّعى مَحَبَّتَنا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنا؛ هرگز! دروغ مى‏گويد كسى كه ادعاى دوستى ما را مى‏كند و از دشمن ما برائت نمى‏جويد.»(۵)

مرحله سوم: جهاد با دشمنان و ضربه زدن به آنها و محدود كردن قدرت آنها تا نابودى كامل‌شان
نکاتي در بصيرت ديني
در توضيح تکميلي مراحل سه‌گانه عمليات انتقام، تذکر اين نکات ضروري است که با توجه به اوضاع حساس کنوني جامعه جهاني به ويژه عالم اسلام و همچنين با عنايت به فتاوا و فرموده‌های اخير ولي‌امر مسلمين مقام معظم رهبري(مدظله‌العالي) لازم است از «لعن» و به‌خصوص «دشنام» نسبت به مقدسات و بزرگان ديگر فرق اسلامي جداً پرهيز شود، چراکه به عقيده ايشان: «هر حنجره‌اى که به وحدت دنياى اسلام دعوت کند، حنجره‌ الهى است، ناطق من‌الله است و هر حنجره‌ و زبانى كه ملت‌هاى مسلمان را، مذاهب اسلامى را، طوايف گوناگون اسلامى را به دشمنى با يكديگر تحريك كند و عصبيت‌ها را عليه يكديگر تحريك كند، ناطق من‌ الشيطان است.»(۶)
عزادار حقيقي که منتظر جانفشاني در عمليات انتقام در رکاب امام زمان(عليه‌السلام) است، در دوران غيبت همواره تابع فرمان‌های نائب آن حضرت يعني ولي‌فقيه است. از اين‌رو ضمن شعله‌ور نگه داشتن آتش بغض و کينه نسبت به دشمنان اهل‌بيت(عليهم‌السلام) در دل و حفظ آمادگي و روحيه جهاد و شهادت‌طلبي در خود، هيچ‌گاه دست به اقدامي خودسرانه و به دور از حکمت و مصلحت تماميت اسلام و جامعه مسلمين نمي‌زند.
بصيرت ديني در نگاه او، نقاب نفاق را از چهره مدعيان دروغيني که به نام اسلام، اما به کام دشمنان اسلام و امام زمان(عليه‌السلام) مزدوري می‌کنند، کنار زده و او را به درک اين مهم نائل ساخته که اين جماعت در لباس سلفي‌گري و تکفير، به ظاهر علم جهاد با شرک افراشته‌اند، اما در واقع دست‌شان به خون ناحق ريخته هزاران مسلمان مظلوم و مستضعف در دورترین نقطه سرزمین‌های اسلامي آلوده است و اينها، همان يزيديان اين دوران و اربابان‌شان ـ سردمداران حکومت‌هاي ستم‌پيشه‌اي همچون آمريکا و رژیم صهیونیستی و برخي دولت‌هاي غربي و اروپايي و حتي عربي سرسپرده استکبار جهاني ـ يزيدها و عمربن‌سعدها و شمرهاي زمانه ما هستند که سزاوار شديدترين لعن‌ها، نفرين‌ها و مقاومت و مبارزه عليه ايشان تاسرحد نابودي هستند.

پيوند عزادار حقيقى با منتقم خون حسين(عليه‏السلام)
در عمليات انتقام
پس از آنكه عزادار به اين حقيقت دست يافت كه انتقام حسين(عليه‏السلام) جز با آمدن منتقم اصلى و حاكميت او بر جهان ممكن نيست، اين معرفت و سوز دلى كه از مصيبت عظيم بر وجودش حاكم شده، او را با تمام وجود به سوى وجود مقدس امام زمان(عليه‏السلام) متوجه مى‏گرداند. دو عامل عاطفى و معرفتى كه در وجود عزادار شدت و قدرت گرفته است، در او كششى مستمر به سوى وجود مقدس امام زمان(عليه‏السلام) ايجاد مى‏كنند.
اين كشش مستمر موجب مى‏شود تا عزادار كه پیشتر در سايه معرفت، نسبت به جايگاه معصومين(عليهم‏السلام) در نظام خلقت و رابطه وجودى خود با آنها، به حقايقى دست يافته است، معرفت خود را نسبت به امام زمانش و وظيفه‏اى كه در قبال او دارد، بيشتر كند. با تكميل اين معرفت كه خود عامل عاطفى و محبّت را افزايش مى‏دهد، عزادار به يكى از مهم‌ترين و بالاترين مقاماتى كه ممكن است يك انسان به آن برسد، نائل مى‏شود و آن مقام «انتظار» است.
در اين مرتبه عشق به مهدى موعود(عجل‌الله تعالى فرجه‌الشريف) و روح خدمت به او، چنان وجود عزادار ـ كه حالا ديگر «منتظر» شده است ـ را فرا مى‏گيرد كه ديگر هيچ انگيزه‏اى براى زنده ماندن و زندگى كردن، جز پيوند با او و كسب رضايت او كه رضايت خداوند است، نخواهد داشت. او به اين حقيقت دست مى‏يابد كه همه سختى‏ها و نكبت‏ها و همه بى‏عدالتى‏ها و جناياتى كه جامعه بشرى به آنها دچار گشته است، ناشى از غيبت اين رهبر الهى و معصوم است.
او با علاقه و محبت ابدى كه به خود و مردم جهان دارد و با محبت و عشق روزافزونى كه به گل نرگس(عجل‌الله تعالى فرجه‌الشريف) پيدا كرده است؛ همچنين با وجود مسئوليت و رسالت الهى كه در قبال امام زمانش دارد، دست به‌كار شده، وارد مرحله «عمل و جهاد» مى‏شود، امّا عمل و جهاد او جهت‌دار و هدفمند است؛ او به اين نتيجه درست رسيده است كه عبادت و خدمتِ بدون جهت براى اسلام كافى نيست، بلكه همه عبادات‏ و خدماتى كه براى اسلام انجام مى‏شود، همگى بايد يك جهت داشته باشد و آن حركت به سوى خليفه و مظهر خداوند و نيز پيوندِ ناگسستنى با او است.
او ديگر به يك سلسله اعمال خير و صالح و نيز خدمت صرف نمى‏پردازد، بلكه همه اعمال خير و صالح وى و همه خدماتى كه برای اسلام و مسلمين انجام مى‏دهد، با يك روح خالص و يك جهت و هدف خاص همراه است و آن «روح انتظار» و «روح خدمت در انتظار» است.
از اين لحظه به بعد هرگونه فعاليت سياسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى، عبادى و عرفانى، فرهنگى و علمى كه عزادار حقيقى و منتظر به آنها مى‏پردازد، همگى يك سو و يك جهت دارند و آن حركت به سوى ظهور موعود و منجى جهان و استقرار حكومت جهانى او است.
هر فعاليتى كه اين جهت و اين هدف را نداشته باشد، اتلاف استعدادهاى فردى و اجتماعى و نيز خيانت به خداوند و معصومين(عليهم‏السلام) و نيز خيانت به اسلام و مسلمين است.
ظهور امام زمان(عليه‏السلام) پايان قطعى مصيبت اعظم و آغاز حاكميت متخصصان معصوم بر جهان
امام زمان(عليه‏السلام) وارث همه مظلوميت‏هاى سيزده معصوم ديگر، بلكه همه رهبران الهى در طول تاريخ است. او پايان‌دهنده به همه ظلم‏هايى است كه در حق پدران پاكش و نيز مادر گرامى‏اش و همه مردم جهان شده است؛ چنانكه جدّ بزرگوارش حضرت امام صادق(عليه‏السلام) درباره‏اش چنين فرمودند: «لَيَبْعَثَنَّ اللَّهُ رَجُلاً مِنْ وُلْدى، فى آخِرِ الزَّمانِ يُطالِبُ بِدِمائِنا؛ خداوند در آخرالزمان مردى از فرزندانم را برمى‏انگيزد كه خون ما اهل بيت را مطالبه و قصاص مى‏كند.»(۷)
با آمدن او همه مظلوميت‏ها، گمراهى‏ها، جهالت‏ها و غم‏ها جاى خود را به عدالت، هدايت و رشد، عقلانيت و شادى و آرامش مى‏دهند. با ظهور امام زمان(عليه‏السلام) كه نابودى دشمنان خدا را در پى خواهد داشت، دوران نورانى و هميشگى حاكميت دين خدا و متخصصان معصوم بر جهان آغاز خواهد شد.
آيا مى‏توان ادعا كرد كه محبّ اهل‏بيت(عليهم‏السلام) و عزادار حقيقى آنها هستيم، درحالى‏كه هيچ تلاشى براى حكومت آل محمد(عليهم‏السلام) و وراثت مستضعفان بر زمين نكنيم و به مصيبت اعظم راضى باشيم؟

گناه رضايت به مصيبت اعظم
عزادار حقيقى در سايه معرفتى كه كسب كرده به‌خوبى مى‏داند تا وقتى منتظر حقيقى، طالب ظهور امام زمان(عليه‏السلام) نباشد، عزادار حقيقى و جزو منتقمان امام حسين(عليه‏السلام) نيست، بلكه بالاتر از آن به اين نتيجه مى‏رسد كه اگر براى ظهور منتقم اصلى و برطرف شدن موانع ظهور عمل و تلاش نكند، به آن حضرت ظلم كرده است. تنها گذاشتن امام زمان(عليه‏السلام)، همان عمل مردم كوفه در تنها گذاشتن سيدالشهداء(عليه‏السلام) است.
مگر اين کلمات درباره امام زمان ما و پدر آسماني ما نيست؟ مگر او حسين زمان ما نيست؟ آيا او هر روز فرياد نمي‌زند: «هَل مِن ناصرٍ يَنصُرُني؟ آيا کسي هست که مرا ياري کند؟»
آيا نبايد پاسخ اين نداي هزار و صد ساله را بدهيم؟ اگر پاسخ اين فرياد کمک‌خواهي حضرت را ندهيم، مانند کساني نيستيم که حسين(عليه‌السلام) را تنها گذاشتند؟
مؤمن راستين و عزادار حقيقي کسي است که اين ندا را با گوش جان بشنود و خود را با عشق و شور به چادر حضرت برساند. عزادار حقيقي از اينکه خود به مرحله پنجم عزاداري (عمليات انتقام) و خيمه حضرت رسيده شاد و شاکر است، ولي اين توفيق او را راضي نمي‌کند، زيرا او هنوز امام زمان خويش را در غربت، تنهايي و مظلوميت می‌‌بيند و از اين وضع دردمند است. او از کثرت دشمنان و کمي دوستان و عزاداران حقيقي در رنج است و به همين دليل براي رفع تنهايي و غربت حضرت، مردانه قيام می‌‌کند. او سعي می‌‌کند تا دوستان و عزاداران ديگر را که در مراحل پايين مانده‌اند، ياري کند تا خود را به مرحله پنجم و خيمه حضرت برسانند و از ياوران ایشان باشند.
عزادار حقيقي در اين مرحله يکي از بزرگ‌ترين وظايف خود را آگاه‌سازي ديگران نسبت به آوارگي و تنهايي و غربت حسين زمان می‌‌داند و در اين کار فرهنگي از هيچ‌گونه جهاد فرهنگي، جاني و مالي دريغ نمي‌کند. براي او خدمتي مهم‌تر و شيرين‌تر از اين نيست که دست فرزندان حضرت که از پدر و امام خويش دور مانده‌اند را به دست پدر آسماني‌شان برساند. او می‌‌داند که اين کار، او را به بيشترين قرب به امام زمان(عليه‌السلام) و به مقام محمودي که سال‌ها در زيارت عاشورا آرزوي آن را می‌‌کرد، خواهد رساند.
عزادار حقيقى هرگز نمى‏خواهد از كسانى باشد كه امام زمان‌شان را اذيت مى‏كنند و در جرم دشمنان حضرت كه براى ظهورش مانع ايجاد نموده‏اند، شريك باشد. كوتاهى در شناخت حضرت و انجام وظايفى كه نسبت به ايشان به عهده ماست، موجب مى‏شود كه ما هرگز تمنايى براى آمدن ايشان نداشته باشيم و تلاش و جهادى براى كنار زدن دشمنان و موانع ظهورش نكنيم و عملاً در زمره كسانى قرار گيريم كه در كنار گذاردن امام(عليه‏السلام) از مرتبه و مقامى كه خداوند براى ايشان خواسته است ـ حاكميت بر جهان بشريت ـ شريك باشيم و خداى نكرده مشمول لعنت خدا شویم.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.
 


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

بازبینی عبرت‌های عاشورا در کلام امام خامنه‌ای
هوی‌پرستی و دنیاطلبی خواص بی‌بصیرت عامل انحراف

احسان آیتی

اشاره:
امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در دو نوبت در مورد درس‌ها و عبرت‌های عاشورا مطالب مهمی را ایراد کردند. در ایام عزاداری سالار شهیدان و با توجه به برخی اظهارنظرهای نادرست و ناقص در مورد حادثه کربلا، بازخوانی این دو سخنرانی می‌تواند نقشه راهی پیش روی ما باشد. در ادامه، مختصری از این دو سخنرانی آمده است:
اين حادثه‌ عظيم؛ يعنى حادثه‌ عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است.
در‌س‌هاى عاشورا
عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد. درس مى‌دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت. درس مى‌دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، و امام و رعيت، با هم در يك صف قرار مى‌گيرند. درس مى‌دهد كه جبهه‌ دشمن با همه‌ توانايي‌هاى ظاهرى، بسيار آسيب‌پذير است. درس مى‌دهد كه در ماجراى دفاع از دين، از همه چيز بيشتر، براى انسان، بصيرت لازم است. بى‌بصيرت‌ها در جبهه باطل قرار مى‌گيرند؛ بدون اينكه خود بدانند. همچنان كه در جبهه‌ ابن‌زياد، كسانى بودند كه از فساق و فجار نبودند، ولى از بى‌بصيرت‌ها بودند.
درس عاشورا، درس فداکاري و دينداري و شجاعت و مواسات و درس قيام لله و درس محبّت و عشق است. همين درس‌ها كافى است كه يك ملت را، از ذلت به عزت برساند. همين درس‌ها مى‌تواند جبهه‌ كفر و استكبار را شكست دهد.
عبرت‌هاى عاشورا
عاشورا يك صحنه‌ عبرت است. يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و در چه وضعيتى است، چه چيزى او را تهديد مى‌كند، چه چيزى براى او لازم است؟
(بحث عبرت‌هاي عاشورا مخصوص زماني است که اسلام حاکميت داشته باشد. حداقل اين است که بگوييم عمده اين بحث، مخصوص به اين زمان است؛ يعني زمان ما و کشور ما، که عبرت بگيريم). ببينيم چه شد كه پنجاه سال پس از درگذشت پيغمبر (صلوات‌الله و سلامه عليه)، جامعه‌ اسلامى به آن حدى رسيد كه كسى مانند امام حسين(عليه‌السّلام) ناچار شد براى نجات جامعه‌ اسلامى، چنين فداكارى‌اى بكند؟ ما امروز يك جامعه‌ اسلامى هستيم. بايد ببينيم آن جامعه‌ اسلامى، چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد؟
اگر بيمارى‌اى وجود دارد كه مى‌تواند جامعه‌اى را كه در رأسش كسانى مثل پيغمبر اسلام و اميرالمؤمنين (عليهماالسّلام) بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند، اين بيمارى، بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از آن بترسيم.
قرآن، آن درد را به مسلمين معرفى مى‌كند. «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا» دو عامل، عامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است؛ يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. حساب معنويت را از زندگى جدا كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايى را از زندگى كنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوتراني‌ها رفتن و در يك جمله؛ دنياطلبى.
اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بين برود يا ضعيف شود؛ هر كس به فكر اين باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد؛ معلوم است كه به اين درد دچار خواهيم شد.
(پيامبر اکرم(ص) نظامي را به وجود آورد که خطوط اصلي آن چند چيز بود. من درميان اين خطوط اصلي، چهار چيز را عمده يافتم: اوّل، معرفت شفّاف و بي‌ابهام؛ خطّ اصلي دوم، عدالت مطلق و بي‌اغماض بود. سوم، عبوديّت کامل و بي‌شريک در مقابل پروردگار؛ چهارم، عشق و عاطفه جوشان. پيامبر در ده سال تلاش مي‌کرد که اين پايه‌ها استوار و محکم شود و ريشه بدواند؛ اما اين ده سال، براي اينکه بتواند مردمي را که درست بر ضدّ اين خصوصيّات بار آمدند، متحوّل کند، زمان خيلي کمي است. جامعه جاهلي، در همه چيزش، عکس اين چهار مورد بود.)
وقتى معيار خدا باشد، تقوا باشد، بى‌اعتنايى به دنيا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم‌هايى كه اين معيارها را دارند، در صحنه‌ عمل مى‌آيند و سر رشته‌ كارها را به دست مى‌گيرند و جامعه، جامعه اسلامى مى‌شود. اما وقتى كه معيارهاى خدايى عوض شود، هر كس كه دنياطلب‌تر است، هر كس كه شهوتران‌تر است، هر كس كه با صدق و راستى بيگانه‌تر است، بر سر كار مى‌آيد. آن وقت نتيجه اين مى‌شود كه امثال عمربن‌سعد و شمر و عبيدالله‌بن‌زياد به رياست مى‌رسند و كسى مانند حسين‌بن‌على(عليه‌السّلام)، به مذبح مى‌رود و در كربلا به شهادت مى‌رسد!
(خواص در اين پنجاه سال چگونه شدند که کار به اينجا رسيد؟ من دقّت که مي‌کنم، مي‌بينم همه آن چهار چيز تکان خورد: هم عبوديّت، هم معرفت، هم عدالت، هم محبّت. مقايسه کنيد و ببينيد که بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگي‌اي داشتند و به دنيا با چه چشمي نگاه مي‌کردند. حالا پس از گذشت ده، پانزده سال، وضع به اينجا رسيده است. بنابراين، خواص در ماديّات غرق شدند.
عوام هم که دنباله‌رو خواصند، وقتي خواص به سَمتي رفتند، دنبال آنها حرکت مي‌کنند. بزرگ‌ترين گناه انسان‌هاي ممتاز و برجسته، اگر انحرافي از آنها سر بزند، اين است که انحراف‌شان موجب انحراف بسياري از مردم مي‌شود. وقتي که رعايت اين سررشته‌ها نشود، جامعه از لحاظ ارزش‌ها پوک مي‌شود. عبرت، اينجاست.)
بايد كسانى كه دلسوزند، نگذارند معيارهاى الهى در جامعه عوض شود. (امام حسين(ع) مي‌ايستد، قيام مي‌کند، حرکت مي‌کند و يک تنه در مقابل اين سرعت سراشيب سقوط قرار مي‌گيرد.)
دنياى امروز، دنياى دروغ، دنياى زور، دنياى شهوترانى و دنياى ترجيح ارزش‌هاى مادى بر ارزش‌هاى معنوى است. صاحبان قدرت، يك نظام و بساط مادى‌اى در دنيا چيده‌اند كه در رأسش، قدرتى از همه دروغگوتر، فريبكارتر، بى‌اعتناتر به فضايل انسانى و نسبت به انسان‌ها بيرحم‌تر مثل قدرت آمريكاست.
در چنان وضعيتى، جاى امام در جامعه نيست. وقتى بى‌فضيلتى حاكم است، كسى كه داراى فضيلت است، داراى صدق و نور است و داراى توجه به خداست، جايش در زندان‌ها يا در مقتل و مذبح يا در گودال قتلگاه‌هاست. (انسان اين تحوّلات اجتماعي را دير مي‌فهمد؛ بايد مراقب بود.) وقتى مثل امامى بر سر كار آمد، شهوترانى و دنياطلبى به انزوا رفت، وابستگى و فساد به انزوا رفت، زهد روى كار آمد، صفا و نورانيت آمد، جهاد آمد، رحم و مروت و برادرى و ايثار و از خودگذشتگى آمد. امام كه بر سر كار مى‌آيد، يعنى اين ارزش‌ها مطرح مى‌شود. اگر اين ارزش‌ها را نگه داشتيد، نظام امامت باقى مى‌ماند. آن وقت امثال حسين‌بن‌على(عليه‌الصّلاه و السّلام)، ديگر به مذبح برده نمى‌شوند.
اگر جوان بسيجى را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را ـ كه هيچ چيز نمى‌خواهد جز اينكه ميدانى باشد كه در راه خدا مجاهدت كند ـ در انزوا انداختيم و آن آدم‌ پرروى افزون‌خواه پرتوقع بى‌صفاى بى‌معنويت را مسلط كرديم، آن وقت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله‌ بين رحلت نبى اكرم(صلوات‌الله‌ و سلامه‌ عليه) و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، اين فاصله، خيلى كوتاه‌تر ممكن است بشود و زودتر از اين حرف‌ها، فضيلت‌ها و صاحبان فضايل ما به مذبح بروند.
منبع:
-ديدار فرماندهان گردان‌ها، گروهان‌ها و دسته‏هاى عاشوراى نيروهاى مقاومت بسيج كشور،(22/4/1371)
-خطبه‌هاى نمازجمعه تهران 18/2/1377 (عبارات داخل کمانک)


آیینه خواص

میثم تمار-4
مقام فهم احادیث دشوار

طبق احادیث معصومین(علیهم‌السلام): «وأنَّ حدیثنا صعب مستصعب لایحتمله الا نبی مرسل او ملک مقرب و مؤمن امتحن الله قلبه للایمان» یعنی، حدیث ما سخت و دشوار است که قدرت حمل و هضم و درک آن را ندارد جز نبی مرسل، یا ملک مقرب یا مؤمنی که خداوند قلب او را به ایمان امتحان کرده و آزموده باشد.
بی‌شک جناب میثم جزء همان مؤمنانی است که خداوند سبحان قلبش را به ایمان امتحان کرده و پس از آنکه قلبش مالامال از یقین شد، تحمل حدیث صعب و دشوار را به او عطا کرده است و همین فضل و افتخار او را بس.
کیست که توانایی و طاقت تحمل این احادیث را داشته باشد و بتواند هر آنچه را می‌شنود و می‌خواند، هرچند شگفت‌انگیز و متعجب باشد، با قلبی سلیم بپذیرد و به مخالفت با آن نپردازد و به تکذیب و استهزای مردم گوش نسپارد؟
صالح‌بن‌‌میثم می‌گوید: پدرم به من گفت: روزی در بازار بودم که اصبغ‌بن‌نباته نزدم آمد و گفت: از علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) شنیدم که می‌فرمود: حدیث ما سخت و دشوار است (تا آخر حدیث). پدرم گفت: فوراً برخاسته نزد حضرت رفته و عرض کردم: فدایت گردم! اصبغ مرا به حدیثی از تو آگاه ساخت که مرا در حیرت فرو برده و سخت دلتنگ و غمگینم ساخت و من حدیث اصبغ را عرض کردم. فرمود: ای میثم! بنشین. آیا هرکس توانایی تحمل علم علما را دارد؟ خداوند سبحان به ملائکه فرمود: «إنّی جعلُ فی‌الأرض خلیفه». ملائکه گفتند: آیا کسی را خلیفه زمین می‌کنی که در زمین فساد کند و خون‌ها بریزد؟ آیا می‌پنداری ملائک تحمل آن علم را داشتند که اعتراض کردند؟ گفتم: به خدا این جریان از آن بزرگ‌تر است. حضرت در ادامه فرمودند: به مورد دیگر که داستان حضرت موسی است، گوش بسپار: خداوند کتاب تورات را بر او نازل کرد و او گمان برد روی زمین فردی داناتر از او نیست. خداوند که می‌خواست پیامبرش دچار عجب نگردد به او خبر داد که در زمین آگاه‌تر از او وجود دارد. موسی نیز از پروردگارش آن علم و هدایت را خواست و خداوند او را با حضرت خضر(ع) همسفر گرداند. حضرت خضر کشتی را سوراخ کرد و حضرت موسی توان و تحمل فهم آن را نداشت، غلامی را کشت و باز توان تحمل آن را نداشت و در نهایت دیوار ویرانی را برپا ساخت و باز طاقت فهم دلیل آن را نداشت. حضرت رسول‌الله(ص) در روز غدیر دست مرا گرفته، بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و مردم به جز اندکی که خداوند دل‌های‌شان را پاک و منزه ساخته، توان و تحمل درک و قبول این مطلب را نداشتند؟ ای میثم! مژده باد شما را که خداوند سبحان به دلیل اینکه توان و تحمل پذیرش دستور رسول‌الله(ص) را دارید، شما را به آنچه که ملائکه و انبیا و مؤمنان را به آن مخصوص نگردانده، خاص و استثنا گردانده است.
این حدیث به طور فصیح و آشکار بیان می‌کند که میثم جزء معدود افرادی است که قدرت و توان تحمل صعب مستصعب را دارا بوده است.


نقطه نظر

قیام بندگی ـ3
رشته محبت حسین

«فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ» (آل‌عمران/ 185) روز قيامت كه بر پا شد هر كه از جهنم خروج پيدا كند و بهشتي شود اين فائز است. در آيه ديگر بهشت خواص را توضيح مي‌دهد که «وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَه فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(توبه/72) فوز عظيم رسيدن به رضوان است. مرحوم علامه اينجا مي‌فرمايند: اين رضوان الله كه چشاندن محبت خدا به انسان است (رضوان در روايات اين‌گونه معنا شده كه انسان محبت خدا را مي‌چشد) متعلق به خواص در بهشت است. بقيه هم محبت به آنها مي‌شود، ولي بي‌حجاب محبت خدا را نمي‌چشند. ميوه را مي‌خورد و لذت مي‌برد. از حور و قصور لذت مي‌برد.
فرمود: اين رضوان از آن کسانی است كه «عبدالله حباً» اینها رزق‌شان «رضوان من الله اكبر» است. اصحاب سيدالشهداء هم اين‌گونه‌اند. اصحاب محبتند و به يك جايي مي‌رسد که کاملاًً وقف می‌شود. حتي خودش از ميان برداشته مي‌شود و همه وجودش پر از محبت محبوب مي‌شود. اينجاست كه هستي‌اش را فدا مي‌كند. «بابي انت و امي و نفسي و اهلي و مالي»
تازه پس از همه اين فداكاري‌ها خودش را بدهكار مي‌داند که «کیف اصف حسن ثنائکم». «ان قلوب المخبتين اليك و الهة» (مصباح المتهجد‏2/ 738) یعنی مخبت و منکسر و شکسته است. همه چيزش را داده باز هم بدهكار است. مخبت يعني محب بدهكار، نه محب طلبكار و اين خصوصيت اصحاب سيدالشهداء است. اين رشته محبت را گرفتند، رفتند و به مقصد رسيدند. اگر كسي اين رشته را رها نكند رزقش رسيدن به معدن الرحمة است. آن وقت كسي به آنجا رسيد، از همانجا هم می‌نوشد که «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» (انسان/21) مي‌شود «مست ساقي روز محشر بامداد».
در بين اصحاب اختلاف درجه بود. قمر بني‌هاشم در قله است. اين است كه امام سجاد(ع) فرمودند: روز قيامت همه شهدا به مقامش غبطه مي‌خورند. اين خيلي عجيب است. شهدا خودشان فوق‌العاده‌اند، ولی درجات دارند و شهداي كربلا فوق همه شهدا که فرمود: «فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى‏ وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي‏» (الإرشاد‏2/ 91) ولی خود حبيب به حضرت اباالفضل(ع) غبطه مي‌خورد. يعني مي‌بيند او از رحمت و محبت امام حسين(ع) چه چشيده است؟! وقتي اين را مي‌بيند حبيب هم غبطه مي‌خورد كه بيش از اين مي‌شد از اين سرچشمه نوشيد.
آن كسي كه محبت را نمي‌بيند، دنيا او را مست مي‌كند، اما آن كسي كه در اين نعمت‌ها، محبت خدا را ديد مستی و بهجت او از نعمت تمامی ندارد. آنهايي كه مشغول به امام حسين(ع) هستند و در كامل‌الزيارات آمده که در روز قیامت «حداث‌الحسين» هستند، يعني با محبت امام حسين(ع) سر را به خاك مي‌گذارند، نمي‌فهمند چطوري برزخ مي‌گذرد. اهل محشر دارند حساب و كتاب پس مي‌دهند و اينها غرق و مست هستند. هرچه از بهشت پيغام مي‌آيد ما منتظر و محتاج شما هستیم، اینها التفاتي ندارند. مي‌گويند صبر كنيد که مجلس اباعبدالله است و کسی این را رها نمي‌كند تا به بهشت برسد. کار محشر تمام مي‌شود و اینها را با كرامت به دنبال امام حسين(ع) سوار بر مركب‌هاي نور به بهشت می‌برند.


گزارش صبح‌صادق از همایش سراسری مسئولان و کارشناسان بیمه و درمان سپاه
پرداخت صد درصد هزینه‌های درمانی بیماران صعب‌العلاج
حسن ابراهیمی

همایش سراسری مؤسسه بیمه و درمان بنیاد تعاون سپاه با شرکت دبیران کمیسیون‌های حمایتی و کاربران سامانه صندوق شفا، مدیران بیمه و درمان مراکز خدمات کارکنان، معین بیمه و درمان رده‌های سپاه، مدیران و مسئولان مؤسسه بیمه و درمان، مدیران شرکت آینده‌سازان فردای کوثر و سهند مشاور در مجتمع فرهنگی ـ آموزشی دشت‌بهشت محمدشهر استان البرز برگزار شد. در افتتاحیه این برنامه علاوه بر سخنرانی سردار سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه، از طرح عافیت 1393 ویژه بیماران صعب‌العلاج رونمایی شد. در این برنامه عمده مطالب و موضوعات در رابطه با بیماران صعب‌العلاج بود. در ادامه، گزارش کوتاهی از سخنرانی سردار سلامی، گزارش رئیس مؤسسه بیمه و درمان بنیاد تعاون سپاه و نیز افتتاح طرح سراسری عافیت 1393 در این مراسم را می‌خوانید.

* در حال به‌روزرسانی مسکن برای نیروهای جدیدالورود هستیم
پس از قرائت قرآن و مرثیه‌سرایی، دکتر احمد‌نژاد، مدیرعامل مؤسسه بیمه و درمان بنیاد تعاون سپاه به پشت تریبون رفت تا ضمن خوشامدگویی و گزارش‌دهی از وضعیت فعالیت‌ها و برنامه‌های مؤسسه، از سردار سلامی برای ایراد سخنرانی دعوت کند تا به پشت تریبون بیاید. وی گزارشی از روند فعالیت مؤسسه و برنامه‌های جاری و آینده آن ارائه کرد و با بیان اینکه بنابر برنامه‌های سپاه در حوزه خدمات به کارکنان و خانواده آنها از سال 86 تا سال92 موضوع مسکن کارکنان ورودی 86 به قبل حل شد، ادامه داد: سپاه توانست در یک کار اساسی این موضوع را طبق برنامه مرتفع کند و امروز در حال به‌روزرسانی مسکن برای نیروهای جدیدالورود هستیم و از سال 92 به بعد موضوع اصلی خدماتی برای کارکنان سپاه، درمان است و پس از آن، بحث بیمه در دستور کار اساسی قرار خواهد گرفت.
وی با اشاره به بیان رهبر معظم انقلاب در رابطه با خدمات بیمه و درمان گفت: وضعیت سپاه در بازرسی طرح حکمت نیروهای مسلح بنابر اعلام ستاد کل، بالاتر از سایر نیروها است. وی در این راستا اقدامات بنیاد تعاون و مؤسسه بیمه و درمان در حوزه ساختار و سازمانی و خدمات انجام گرفته را تشریح کرد.
مهم‌ترین موضوعی که احمدنژاد از آن سخن گفت، پرداخت صد درصد هزینه درمانی بیماران صعب‌العلاج، عیادت و اهدای سبد کالای ویژه به این بیماران توسط مؤسسه بود.
* عظمت کار شما بارها در آیات قرآن تصریح شده است
سردار سلامی در سخنان خود در این مراسم بر موضوع قرآنی احیای یک انسان برابر است با احیای تمام بشریت، اشاره کرد و در ادامه افزود: عرصه‌ای که شما در آن عمل می‌کنید، یکی از مسائلی است که محبت‌آفرین بوده و با عاطفه و عیادت و کمکی که نیازمندان به آن از شما دریافت می‌کنند تلاش شما یک تلاش مقدس و مأجور است.
وی گفت: خدمتی که شما انجام می‌دهید، باید جوشیده از دل پاک و همراه با محبت باشد و توجه داشته باشید که انفاق نباید همراه با منت و آزار باشد چه انفاق مادی و چه انفاق معنوی.
سردار سلامی در ادامه افزود: به داد بیماران صعب‌العلاج رسیدن قابل محاسبه نیست و امری است که نمی‌توان برای آن پاداشی برشمرد.
جانشین فرمانده کل سپاه با بیان اینکه سپاه با عاطفه شناخته می‌شود، افزود: بیمه و درمان دو وجه دارد، یکی عاطفی و دیگری قوام و امنیت‌بخش.
وی ادامه داد: شما در موضوع درمان علاوه بر تأمین هزینه درمان بیماران موجب می‌شوید خانواده بیمار به جز رنج بیماری رنج دیگری نداشته باشد که این ادخال سرور در دل مؤمنان است.
سردار سلامی درباره بیمه گفت: در بحث بیمه هم باید توجه داشته باشیم که زندگی انسان‌ها یک زندگی خطی نیست و دارای گردنه‌های پر فرازونشیب است. وقتی انسان حس کند که یک تکیه‌گاه دارد، در مقابل این مشکلات فرو نمی‌ریزد و در واقع بیمه می‌تواند به عنوان قوی‌کننده پایه‌های ساختمان درونی انسان‌ها محسوب شود.

* رونمایی از طرح عافیت
افتتاح طرح عافیت، دیگر برنامه‌ای بود که پس از سخنرانی سردار سلامی انجام گرفت. دکتر سلطانی، مسئول طرح عافیت، پیش از افتتاح این طرح توضیح داد که در اقدامی سراسری، مسئولان مؤسسه بیمه و درمان به‌صورت خانه به خانه، به بیماران صعب‌العلاج سپاه سرکشی کرده‌ و با مشکلات آنها از نزدیک آشنا شده‌اند. از طرفی در رابطه با آمار بیماران صعب‌العلاج هم یک دوگانگی آماری در سپاه و سازمان خدمات درمانی نیروهای مسلح وجود دارد که تعداد اعلامی از سوی سازمان خدمات درمانی سه تا چهار برابر آمار مؤسسه است و لذا از اول آبان‌ماه سال 93 تا انتهای بهمن‌ماه، طرح جمع‌آوری آمار بیماران صعب‌العلاج سپاه به طور ویژه در طرح عافیت صورت می‌گیرد و امیدواریم در این طرح بتوانیم آمار تمام خانواده‌های دارای بیمار صعب‌العلاج در سپاه را جمع‌آوری کنیم.


یادداشت
علیرضا جلالیان

دفاع سه‌وجهی و پدافند غیرعامل
«دفاع سه‌وجهی» در دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران شامل؛ بازدارندگی، آمادگی قدرت دفاعی و پدافند غیرعامل است که دو مورد اول یعنی بازدارندگی و آمادگی دفاعی، موضوعات صرفاً نظامی و در رابطه مستقیم با نیروهای مسلح است، اما در رابطه با پدافند غیرعامل باید گفت این موضوع، حلقه وصل نیروهای مسلح با سایر سازمان‌ها، ادارات، نهادها، گروه‌ها و مردم است. پدافند غیرعامل عبارت است از: مجموعه اقدامات غیرمسلحانه که به افزایش بازدارندگی، کاهش آسیب‌پذیری، تداوم فعالیت‌های ضروری، ارتقای پایداری ملی و تسهیل مدیریت بحران در مقابل تهدیدات و اقدامات دشمن که بر راهکارهای غیرنظامی در دفاع تأکید دارد و با گسترده‌تر شدن حدود تهدیدات، این موضوع مباحث جدید دفاعی همچون حوزه‌های بیولوژیک، شیمیایی، هسته‌ای، فضای مجازی، نبرد نرم، نبرد نیمه‌سخت و... را هم شامل شده است.
در ساختار دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران، ستاد کل نیروهای مسلح و در واقع بالاترین رده نظامی و دفاعی کشور مسئولیت هماهنگ‌کننده در رابطه با پدافند غیرعامل یا دفاع غیر نظامی را دارد. دفاع غیرنظامی نه‌تنها به موضوع دفاع در جنگ‌ها توجه دارد، بلکه موضوعاتی همچون مدیریت بحران و مقابله با سوانح غیرمترقبه هم در آن جای دارد؛ یعنی بالاترین رده هماهنگ‌کننده در رابطه با این موضوعات، بالاترین رده نظامی در قالب ستاد کل نیروهای مسلح است. این مسئله نه تنها در جمهوری اسلامی ایران، بلکه در عمده کشورهای دنیا مرسوم است که موضوع را به‌طور کامل بالاترین رده نظامی آن کشورها مدیریت می‌کند، اما تمام اجزای کشور اعم از دولتی، نیمه‌خصوصی و مردمی را در بر می‌گیرد.
توجه به زیرساخت‌های کشور از لحاظ طراحی، ساخت و بهره‌برداری در این رابطه، توجه به تهدیدات نرم و نیمه‌سخت و مدیریت کلان در رابطه با مقابله با این تهدیدات، هماهنگ کردن نیروهای نظامی و غیرنظامی در رابطه با مدیریت بحران‌ها، تهیه و تنظیم راهبردهای لازم در زمینه پدافند غیرعامل، شناسایی آسیب‌ها و تهدیدهای این حوزه در کشور، ترویج فرهنگ پدافند غیرعامل و... از جمله کارهایی است که در کشور با مدیریت این سازمان صورت گرفته ـ شکر خدا ـ با مدیریت جهادی و عزم ملی که در این زمینه انجام شده است، تراز کشور در موضوع پدافند غیرعامل به حد خوبی رسیده است.
در چند سال اخیر، عمده زیرساخت‌های لازم مبتنی بر پدافند غیرعامل انجام گرفته، عمده پروژه‌های تحقیقاتی و عمرانی بر این اساس شکل گرفته، کارشناسان لازم تربیت شده و تمامی ابعاد مادی و غیر مادی پدافند غیرعامل، تدوین شده و قانون‌های لازم آن تهیه و تصویب شده است. سازمان پدافند غیرعامل توانسته به این دغدغه امام انقلاب اسلامی که پدافند غیرعامل باید فراقوه‌ای و ملی باشد، پاسخ عملی دهد. در زمینه پدافند غیرعامل رهبر معظم انقلاب مکرراًً پیگیر موضوع هستند و پیگیری و نظارت بر روند اجرای کارها در این زمینه از سوی ایشان امری است که اهمیت این مسئله را نشان می‌دهد. پدافند غیرعامل باید همه‌گیر شود و همه باید به فکر مصونیت کشور در مقابل آسیب‌های احتمالی از طرف دشمن باشند. این هم باید مورد توجه قرار گیرد که ظرفیت بسیج در این میان، نقش اساسی را بازی می‌کند. 


گلی از باغ

روایت زندگی «نورعلی» در «آخرین پست در کشیک هشتم»
کنگره بزرگداشت شهدای خراسان با توجه به نقش برجسته سردار شهید نورعلی شوشتری در تأسیس این کنگره، کار تدوین و تألیف یادنامه نخستین سالگرد آن سردار شهید را در دستور کار قرار داد و به همت نشر ستاره‌ها، وابسته به کنگره بزرگداشت 23 هزار شهید خراسان، نخستین کتاب درباره این فرمانده برجسته دفاع مقدس با عنوان «آخرین پست در کشیک هشتم» به زیور طبع آراسته شد. این اثر در هشت فصل به کوشش علیرضا قربانی تشریح شده است.
«حیات طیبه»، عنوان نخستین فصل کتاب و «در قامت یک سردار» فصل دوم این اثر است که گفتارها و نوشتارهایی از دیگر فرماندهان ارتش و سپاه درباره سردار شهید شوشتری را در بر دارد. «یار خراسانی» فصل سوم کتاب درباره سردار شهید شوشتری است که نقش وی را در سازمان دفاعی خراسان مورد بحث قرار می‌دهد. «قافله‌سالار شهیدان خراسانی» فصل دیگری از کتاب مذکور است که به تشریح نقش سردار شهید شوشتری در تأسیس کنگره بزرگداشت 23 هزار شهید خراسان و گسترش فعالیت‌های آن می‌پردازد. پنجمین فصل از این مجموعه، صفحه‌ای متفاوت از زندگی شهید شوشتری را در برابر خواننده باز می‌کند؛ «جبهه‌ای خارج از جنگ» نگاهی دارد به نقش سردار شهید نورعلی شوشتری در توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خراسان. فصل ششم، با عنوان «کمین‌گاه» برشی کوتاه از تنها چند روز فرماندهی این سردار دلاور در دوران دفاع مقدس را به نمایش می‌گذارد، به‌ویژه نقش برجسته وی در فرماندهی «عملیات مرصاد». «رستمی دیگر» عنوان هفتمین فصل از کتاب آخرین پست در کشیک هشتم است، این فصل نگاهی گذرا به نقش سردار شهید شوشتری در توسعه سیستان و بلوچستان در آخرین مأموریت این فرمانده رشید خراسانی دارد. «فراتر از یک فرمانده»، فصل پایانی این اثر است که شخصیت نظامی متفاوت سردار شهید شوشتری را به نمایش می‌گذارد. «قاب آینه» ضمیمه مصور کتاب است که 25 تصویر منحصربه‌فرد از سردار شهید در دوران مختلف زندگی سراسر برکتش را فراروی علاقه‌مندان آن شهید معظم قرار می‌دهد. آخرین پست در کشیک هشتم تاکنون دو بار و در 12 هزار نسخه چاپ و روانه بازار کتاب شده است.


قبیله آفتاب

یک دستش به فرمان بود با دست دیگر شلیک می‌کرد
با آغاز غائله کردستان به فرمان امام خميني(ره)، نيروهاي انقلابي و جان برکف، بسيج شدند و براي پاک‌سازي، عازم اين منطقه‌ بحراني شدند. يکي از این نيروهاي مخلص، روحاني شهيد؛ سيدصادق موسوي‌پور بود که با گذراندن دوره‌هاي چريکي و جنگ نامنظم، مدتي در سقز و مدتي در بوکان، در عمليات‌هاي مختلف شرکت کرد و نقش مهمي در خنثي‌سازي توطئه‌ ضدانقلاب ايفا کرد. يکي از دوستان سيدصادق، نقل مي‌کند: در يکي از عمليات‌هايي که در منطقه‌ کردستان انجام شد، جنازه‌ يکي از شهدا و مقدار زيادي مهمات در ميان خط نيروهاي خودي و نيروهاي ضدانقلاب کومله، باقي ماند و امکان برداشتن آن نبود. سيدصادق، با شجاعت تمام سوار اتومبيل جيپ شد. با يک دست رانندگي مي‌کرد و با يک دست به سوي دشمن تيراندازي مي‌کرد و رفت جنازه‌ شهيد و مهمات را که خيلي مورد نياز بود، داخل ماشين گذاشت و به خط نيروهاي خودي با سلامت بازگشت.
به نقل از دوستان شهید سيدصادق موسوي‌پور
سيدصادق در اول خرداد ماه سال 1342 در بهشهر به دنيا آمد. پدرش از روحانيان سرشناس و مبارز بود. هنگامي که امام خميني(ره) به نجف تبعيد شدند، سيدصادق به همراه خانواده عازم نجف شد. سيد تحصيلات ابتدايي را در نجف اشرف به پايان رساند. چند سال بعد خانواده به توصيه شهيد آيت‌الله مصطفي خميني(ره) به ايران بازگشتند، لذا دوران راهنمايي را در مشهد گذراند. مدتي بعد تحصيل در علوم کلاسيک را رها کرد و در مدرسه علميه آيت‌الله مرواريد ثبت‌نام کرد. با اوج‌گيري انقلاب به پخش اعلاميه پرداخت و با حضور در تظاهرات‌ها از عملکرد رژيم پهلوي بيزاري جست. او پس از پيروزي انقلاب با کميته انقلاب همکاري و در انهدام خانه‌هاي تيمي منافقان نقش بسزايي ايفا کرد. سيد با طي دوره‌هاي چريکي و جنگ‌هاي نامنظم، مدتي در سقز و مدتي در بوکان در عمليات‌هاي مختلف شرکت ‌کرد. او با سمت فرمانده دسته و سپس با سمت فرمانده گروهان در جبهه‌هاي جنوب حاضر شد. در بيست‌ونهم دي ماه سال 1360، در منطقه تنگه چزابه و بر اثر اصابت خمپاره 60 به ناحيه سر در سن 18 سالگي به شهادت رسيد. پيکر پاکش را در بهشت رضا(ع) خراسان به خاک سپردند.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

نگاهی به تصویر عاشورا در هنر هفتم
خاموشی سینما در برابر روشنی خورشید رستاخیز
حسین کارگر

از صدها سال پیش تاکنون، همواره آیین‌های عاشورایی در سرزمین ما حضور پرشوری داشته‌اند و سال به سال و دهه به دهه نیز بر شور این آیین‌ها افزوده شده است، اما جای شگفتی است که چنین آیین‌هایی هنوز هم فروغ چندانی در رسانه‌های جدیدی همچون سینما و تئاتر مدرن و پست‌مدرن نداشته است، به طوری که بررسي آثار تولید شده در دو حوزه سینما و تئاتر، نشان می‌دهد كه مفاهیم عاشورایی هيچ‌گاه در جایگاه اولی و به مثابه یک دغدغه همیشگی نزد خالقان آثار مطرح نبوده است. حتي درعرصه مستندسازي نيز حق مطلب درباره عاشورا بيان نشده است. تك ستاره اين ميدان، سيد شهيدان اهل قلم است كه در برخي آثار خود اشاراتي به قيام عاشورا کرد. به خصوص در مستند «شب عاشورايي» كه در آن، پيوند معنايي بي‌نظيري ميان قيام امام حسين(ع) و جهاد رزمندگان در دفاع مقدس نمايانده شده است.
در عرصه سينماي داستاني به دو شكل به موضوع عاشورا پرداخته شده است. يك شيوه، بازآفريني بخش‌هايي از متن يا حواشي قيام حسيني بوده كه تنها دو اثر شاخص قابل شناسايي است. يكي فيلم «سفير» به كارگرداني فريبرز صالح اعلا است كه به روايت يكي از فرستادگان امام حسين(ع) به نام قيس‌بن‌مسهر مي‌پردازد. اين فيلم در زمان خودش اثر شاخصي بود و تحليلي از فضاي اجتماعي كوفه در سال 61 هجري در قالب يك فيلم ارائه داد. فيلم «روز واقعه» هم به كارگرداني شهرام اسدي به روايت يك جوان نصراني تازه مسلمان به نام «عبدالله» است كه نداي «كيست مرا ياري كند» امام حسين(ع) را مي‌شنود و به ياري امام مي‌شتابد. البته اين فيلم بيش از حد به حواشي مي‌پردازد و از اصل و متن عاشورا دور است.
به جز اين دو فيلم، تنها اثر قابل اشاره دیگر پیرامون عاشورا، فیلم «رستاخیز» است. این فیلم به کارگردانی احمدرضا درویش در سی‌ودومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، اما هنوز به طور عمومی در سینماها اکران نشده است. متأسفانه با وجود صرف چندین سال و ده‌ها میلیارد سرمایه، فیلم «رستاخیز» به نتیجه خوبی منتهی نشده است. آنچه به عنوان شخصیت‌های تاریخ عاشورا در این فیلم نمایش داده شده، به هیچ وجه دلچسب نیستند. فیلم، نه حس دارد و نه حماسه. صحنه‌های رزمی آن همچون شمشیر بازی کودکان است و نبردهایش فاقد عظمت و شکوه. داستانش هم پر از غرض و غلط می‌نماید؛ یک روایت پر دست‌انداز که از همان ابتدا بنای سر بردن و سر بریدن حوصله مخاطب را دارد. تماشای «رستاخیز» برای کسانی که «مختارنامه» را دیده‌اند و لذتش را چشیده‌اند، هیچ ارزش افزوده‌ای ندارد و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد!
شیوه دوم پرداختن به محرم سال 61 هجری قمری هم این گونه بوده که معدود فيلمسازاني هم كوشيده‌اند تا با بهره و الهام از حوادث و معاني عاشورايي آثاری را خلق کنند. برای نمونه مي‌توان به فيلم «شب دهم» به كارگرداني جمال شورجه اشاره كرد كه در آن مبارزات انقلابي مردم ايران در برابر شاه و همچنين دوران دفاع مقدس، با فرهنگ عاشورايي جاري در فرهنگ ما تطبيق یافته است. مرحوم رسول ملاقلي‌پور هم در فيلم «پرواز در شب» با الگوگيري از تراژدي حضرت ابوالفضل(ع) براي رساندن آب به لشكر امام حسين(ع)، ازخودگذشتگي يك رزمنده براي نجات همرزمانش از تشنگي در دوران دفاع مقدس را به نمايش درآورده است. «سينه سرخ» به کارگردانی پرویز شیخ طادی، «مصائب دوشيزه» ساخته مسعود اطیابی، «دست‌هاي خالي» اثر ابوالقاسم طالبی، «عصر روز دهم» به كارگرداني مجتبي راعي و ... هم الهامات و اشاراتی به مفاهيم عاشورايي داشته‌اند.
نکته بسیار مهم این است که با وجود قابليت‌هاي حیرت‌انگیز و فراوان سینما در ابعاد هنری و رسانه‌ای، اما محدوديت‌هاي سخت‌افزاری و نرم‌افزاری بسیاری هم در آن وجود دارد، اما اين به معناي ناممكن بودن نمايش متن واقعه كربلا نيست. سه ويژگي براي چنين كار بزرگي لازم است كه اگر حتي يكي از آنها ناقص باشد، به فيلم لطمه مي‌زند. يكي از اين ويژگي‌ها، باور عميق و مستحكم به عاشوراست. بدون شك فيلمساز يا فيلمنامه‌نويسي كه از عمق جان به اين حماسه بزرگ عقيده ندارد، نمي‌تواند در اين باره فيلم بسازد. تنها كسي از پس اين اقدام بر مي‌آيد كه وجودش در مفاهيم عاشورايي استحاله شده باشد. ويژگي دوم اين است كه فيلمساز بايد از ابعاد گوناگون موضوع آگاهي داشته باشد. يعني بداند كه فلسفه عاشورا چيست و هدف و پيامدهاي آن چه بوده است. كارگرداني كه به ساخت فيلم درباره عاشورا رو مي‌آورد، بايد شخصيت‌هاي مؤثر در اين حادثه تاريخي را به خوبي بشناسد و به‌طور كلي نسبت به تمام فرازونشيب‌هاي آن شناخت داشته باشد. ويژگي سوم، برخورداري از توانايي فني لازم براي ترسيم سالم و واقع‌گرايانه حماسه عاشوراست. به عبارتي بهتر، براي پرداختن به اين موضوع، تعهد و تخصص بايد در حد اعلا در يك هنرمند جمع باشد. به ندرت مي‌توان سينماگري را يافت كه هر سه شاخصه فوق را با هم داشته باشد.
یکی از پیشنهادهای ممکن و پویا برای غنی‌سازی محتوایی و دراماتیک آثار سینمایی، بهره‌گیری از چشمه جوشان و خروشان تعزیه است. منبعی زیبا و فاخر که ضمن برخورداری از تراژدی در اوج شکوه، می‌تواند پاسخگوی مسائل روز انسانی و اجتماعی بوده و در ضمن الگوی تمام‌عیاری در مینی‌مالیسم و ترسیم سترگ‌ترین داستان‌ها در حداقل زمان و فضا است.


تعزیه در میدان جنگ نرم
مهدی امیدی

یکی از برنامه‌هایی که در مناسبت‌هایی چون تاسوعا و عاشورا و اربعین حسینی(ع) در خیلی از مناطق کشورمان اجرا می‌شود، آیین تعزیه است. تعزيه مهم است، چون علاوه بر اينكه يك آیين سوگواري برای اولیای الهی است، بومی‌ترین نوع نمايش و تئاتر در ايران هم محسوب مي‌شود. ضمن اینکه در شرایط کنونی نیز باتوجه به گسترش روزافزون رسانه‌هاي تكنولوژيك، توسعه هنرهاي جديد، پیشرفت صنعت و از همه بغرنج‌تر، هجوم بی‌محابای فرهنگ و رسوخ سبک زندگی بیگانه در كشورمان، تعزيه مي‌تواند به عنوان کالبدی برای حفظ بخشي از سنت‌هاي فرهنگي و هنري سرزمین‌مان نقش‌آفرینی کند. همان طور که در سالیان مختلف، تعزیه مهم‌ترین عامل انتقال دستگاه‌ها و مایه‌های آوازی و موسیقایی سنتی از نسلی به نسل دیگر بوده است. به همین دلایل است که شناخت و بازتوليد تعزيه براساس نیازهای روز فرهنگی و اجتماعی، ضرورت دارد.
گفتنی است که در دوران استبداد پهلوی و به دليل رويكرد سركوبگرانه سلطنت عليه اسلام و مردم متدين كشورمان، تعزيه نيز بسيار رو به انزوا رفت، به طوری که تا مرحله ريشه‌كن شدن پيش رفت، اما مردم غيور كشورمان اين هنر را نيز مانند مذهب و فرهنگ‌شان از چنگ حكومت انگليسي-ـ آمریکایی پهلوی حفظ كردند. در دوران محمدرضاشاه معدوم، حكومت وقتی دید كه نمي‌تواند در مقابل موج خروشان فرهنگ عاشورايي ایستادگی كند، سعي کرد تا با تحريف و آلوده كردن آیين‌ها و مناسك مذهبي، از جمله تعزيه، مانع اتحاد و بیداری مردم شود.
با پيروزي انقلاب اسلامي، خوني تازه در رگ‌هاي تعزیه دميده شد. روند احياي مذهبي و بازگشت به خويشتن، مقصودی بوده كه يكي از منازل آن، تعزیه است. به همين دليل هم با وجود تلاش‌های فراوان برای از بین بردن این گونه نمایش، هنوز هم در دهه نخست محرم، در گوشه گوشه این سرزمین؛ از دورترین روستاها گرفته تا مرکز تئاتر کشور در تئاتر شهر تهران آثاری در قالب تعزیه اجرا می‌شود.
اما برای اینکه تعزيه بتواند نقش فعال‌تر و پویاتری را ایفا کند، باید با لحني حماسي‌تر به ميدان بیاید. يكي از عواملي كه به تعزيه آسيب مي‌زند، نگاه موزه‌اي به آن است. به عبارت بهتر برخورد با اين هنر آیین از زاويه ديد شبه‌روشنفكرانه و مستشرقانه، مانع نوزايي و شكوفا شدن قابليت‌هاي ناشناخته آن مي‌شود. نبايد به تعزيه، فقط به عنوان يك ميراث فرهنگي و تاريخي نگاه كرد و ارزش آن را به شاخصه‌هاي زيبايي شناختي و تزئيني محدود کرد، زيرا تعزيه تنها با حضور دائمي در متن جامعه و همراه شدن با آرمان‌ها و مبارزات مردم مي‌تواند به حياتي پوياتر از هميشه برسد. پس بايد نگاه موزه‌اي به تعزيه، به نگاه كاربردي تغيير كند. ساختار تعزيه بايد با الهام از حماسه عاشورا، به زبان روز سخن بگويد و جلادهنده شور انقلابي مردمي در تقابل با يزيديان امروز باشد. مسئله به روز شدن و توجه به مقتضيات زمانه، از جمله مهم‌ترين ابعادي است كه در تعزيه بايد در نظر گرفته شود.
تعزيه همچنين براي كل سازمان تئاتر كشور يك فرصت است. تئاتر ما با تعزيه، اين هنر آیين مي‌تواند مردمي‌تر شود و پيشرفت كند. به اين ترتيب كه با ايجاد فرصت‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي براي علاقه‌مندان، شاخص‌ها و اجزاي آن بيش از پيش شناخته شده و سعي شود تا در خلق آثار نمايشي و نوشته شدن نمايشنامه‌ها از تعزيه وام گرفته شود.


خبرها

رونمایی از پوسترهای «شمر زمانه‌ات را بشناس»
خانه طراحان انقلاب اسلامی همزمان با ایام محرم 1436 هجری قمری از سه پوستر جدید خود با عنوان «شمر زمانه‌ات را بشناس» رونمایی کرد.به گزارش خبرگزاری فارس، این پوسترها که تداعی‌کننده جریان دائمی مبارزه حق و باطل در طول تاریخ است، سعی کرده با زبان تصویر، استمرار تاریخی این مبارزه را ترسیم کرده و مخاطب را به شناخت باطل حقیقی در هر دوره‌ای از تاریخ رهنمون کند.این پوسترها به طور رایگان منتشر شده است. علاقه‌مندان همچنین برای دریافت اندازه قابل چاپ این پوسترها می‌توانند به پایگاه اینترنتی خانه طراحان انقلاب اسلامی مراجعه کنند.

انتقاد یک کارگردان از وزارت نفت

کارگردان فیلم سینمایی«تا آمدن احمد» از کارشکنی‌های وزارت نفت در مقابل ساخت این فیلم انتقاد کرد.صادق صادق دقیقی در گفت‌وگو با هنرنیوز در مورد کارشکنی‌های وزارت نفت در خصوص این فیلم افزود: متأسفانه شرکت نفت ما را خیلی اذیت کرد و با وجودی که قول همکاری به ما داده بود که ما در جزیره خارک فیلمبرداری کنیم، اما به قولش عمل نکرد و گروه را از آنجا برگرداند و ما با کمک سردار حیاتی توانستیم فقط سه روز در شرکت نفت گناوه فیلمبرداری داشته باشیم. وی با اشاره به قول‌هایی که شرکت نفت به این فیلم داده بود، تصریح کرد: قرار بود که شرکت نفت با پروژه «تا آمدن احمد» همکاری کند و ما در جزیره خارک حدود یک‌ماهی حضور داشته باشیم. حتی شرکت نفت به ما قول داد ۲۰۰ میلیون تومان به ساخت فیلم کمک کند و تأمین جا و خوراک گروه را هم متقبل شود. لذا نه‌تنها وزارت نفت به هیچ یک از وعده‌هایش عمل نکرد، حتی به ما اجازه حضور در جزیره خارک را هم نداد. البته ما نه ۲۰۰ میلیون را می‌خواستیم و نه جا و مکان را، فقط می‌خواستیم به ما اجازه فیلمبرداری بدهند، چرا که قصه در جزیره خارک می‌گذرد.

فیلم حامی فتنه اکران نمی‌شود

فیلم «عصبانی نیستم»، رضا درمیشیان به دلیل عدم رعایت فرایند قانونی در مسیر تولید و نیز طرح موضوعاتی درباره حوادث سال 88 به طور قطعی اکران نخواهد شد.سینماپرس نوشت: این فیلم که نمایش عمومی آن در جشنواره سی‌ودوم فیلم فجر از سوی مدیران سینمایی دولت تدبیر و امید حواشی و واکنش‌هایی را همراه داشت با نظر وزیر ارشاد و سایر مسئولان مربوط در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به طور قطع نمایش داده نخواهد شد و مجوز اکران آن در حال حاضر منتفی خواهد بود.


گزیده مطالب

نقش خواص در تداوم انقلاب اسلامی
واقعه عاشورا آزمون بزرگ خواص در صحنه واقعی عمل به تکلیف بود؛ آزمونی که خیلی‌ها از آن سربلند بیرون نیامدند. کربلا میدان انتخاب بین امر ولی و امور دنیایی بود و این واقعه بزرگ در طول تاریخ نمایانگر میزان بصیرت و عمل به تکلیف خواص است.
انقلاب اسلامی ملت ایران هم نشئت‌گرفته از نهضت بزرگ عاشورا بود که به قیام مردم و رهبری‌های امام خمینی(ره) حاصل شد. پس از این واقعه تاریخی نیز مقاطع مختلف و حساسی وجود داشته که اگر هوشیاری مردم و بیداری خواص نبود ممکن بود انقلاب از مسیر اصلی‌اش منحرف شود.
توطئه منافقین وابسته؛ خلق عرب، خلق ترکمن، خلق بلوچ(که اتفاقاً دشمن همین قومیت‌ها بودند)، لیبرال‌های بی‌دین، خیانت‌های بنی‌صدر، جریان منتظری، نفوذ سکولارهای درون حاکمیت از خرداد 76 و فتنه پیچیده 88، اهم حوادث صدر انقلاب تاکنون است که مرحله‌به‌مرحله، تصفیه انقلاب اسلامی را رقم زده است.
حضرت امیرالمومنین(ع) به عنوان بزرگ‌ترین مظلوم و قربانی کج‌فهمی و بی‌بصیرتی خواص مرعوب و خودرأی، سرمنشأ آغاز و پدید آمدن فتنه‌ها را هوی‌پرستی و بدعت‌گزاری در احکام آسمانی می‌داند، همان بدعت‌هایی که قرآن با آن مخالف است، آنجا که قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می‌گیرند و به هم می‌‌آمیزند و اینجاست که شیطان در کمین، بر نفس‌های مستعد چیره می‌گردد و می‌شود آنچه نباید بشود.
پس میدان بروز فتنه به وسعت تمام نفوس و در هر مکان و زمانی است و اینجاست که خداوند متعال می‌فرماید: «تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات خواهند یافت.»(انبیاء/ آیه101)
همان رحمتی که مجرای ظهور و بروز و مصداق تجلی آن، ولی خداست، آن ولایتی که به اراده الهی به خاصان درگاهش که همان انبیا و ائمه طاهرین(علیهم‌السلام)هستند، واگذار شده و به فرموده معصوم(علیه‌السلام)در زمان غیبت، ولی فقیه جامع‌الشرایط عهده‌دار این نقش خطیر و سرنوشت‌ساز و تکلیف دیگران، تبعیت و اطاعت محض از ایشان است.
و اینجاست که این پرسش پیش می‌آید: چرا باید عموم مردم و اقشار جامعه پیشاپیش خواص بی‌بصیرت، یکی پس از دیگری گرداب‌های تهدید و مخاطرات را به بوستان فرصت و برکت برای انقلاب تبدیل کنند؟ نکند در کشاکش حقوق و تعاریف ساخته و پرداخته فهم ناقص بشری از یک‌سو و تکلیف لایتغیر ذات اقدس الهی مبنی بر اطاعت مطلق از ولی‌اش از سوی دیگر، نقش مفسد بی‌ریشه، هوی‌پرست و بدعت‌گزاری را برگزینیم که رفوزه مکرر صحنه‌های امتحان و ابتلای دنیوی شویم.
انقلاب و حرکت اصیل اسلام ناب محمدی(ص) به فضل و رحمت خدا و در پرتو عنایات خاص ولی حاضرِ غایب از نظر و تحت زعامت ولی‌فقیه زمان، امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) تداوم پیدا خواهد کرد.
در این زمان که روند تحولات منطقه و جهان به سمت بیداری و خروج از انفعال حرکت می‌کند، شایسته و بایسته است که اجازه سوءاستفاده به منافقان، معاندان و دشمنان خارجی و ایادی داخلی آنها ندهیم، چراکه مغرضان و فرصت‌طلبان؛ چه غربگرا و چه دوست‌نمایان بهانه‌جو، از هر عاملی برای موج‌سواری و عقده‌گشایی علیه نظام و آرمان‌های بلند و آسمانی امام(رحمه‌الله علیه) و شهدا استفاده می‌کنند و در این مسیر، باید مؤمن واقعی به آرمان‌ها بود؛ مؤمنی که با اطاعت محض از ولی‌امرش به فرموده رسول مهربانی متصف به صفات زیر باشد: 1ـ سوار بر مرکب سریع عقل، 2ـ در پناه منزل وسیع صبر در برابر ناملایمات، 3ـ مزین به لباس فاخر حیا و 4ـ مجهز به سراج منیر علم و فهم و بصیرت تا این انقلاب را به سرمنزل مقصود برسانیم.
سیدرضا هاشمی‌مقدم


تریبون

جمع‌بندی تریبون 15
مهم‌ترین مولفه نهضت حسینی چیست؟

در حالی به جمع‌بندی نظرات همراهان تریبونی این شماره می‌پردازیم که شما خوانندگان محترم، نشریه را در روزهای تاسوعا و عاشورا خواهید خواند. از این‌رو آرزوی قبولی عزاداری‌های شما و التماس دعا داریم.
احیای اسلام ناب و امربه‌معروف و نهی از منکر
احیای امربه‌معروف و نهی‌از منکر و دین اسلام را عزیزان گرانمایه «علی رحمتی» از لنگرود، «معصومه کارگر» از شهر بابک، «سعید ایوبی» از بجنورد، «حسن زارعی» از مریوان، «عبدالله منصوري» از ايلام، «قدرت‌الله غلامی» از دیزیچه اصفهان، «پرویز رحیمیان» از فرادنبه، «محمود قربانی» از اراک، «حمیدرضا رحمتی» از قم، «علی مجیدی» از آذرشهر، «علی محرمی» از چالدران، «محمد زارعی برآبادی» از خواف، «عالیزاده» از قشم، «فرامرز الیاسی» از ثلاث باباجانی، «محسن احمدی» از قروه، «محمدرضا قنبری» از کرمانشاه، «مجتبی دهنوی» از کنگاور، «زينب شركايي» از اسدآباد، «‎احمد محمدی» از آبیک، «مهدی امیری» از صحنه، «زهرا جابری» از ایلام، «هادی امامی» از بجنورد، «صياديان» از آذرشهر، «رستم اسدپور» از یاسوج و «سیدمحمد خدایی» از یزد مطرح کرده‌اند و «مهدی شهریاری» از راور معتقد است: ایستادن امام حسین(ع) در مقابل همه انحرافات بزرگ‌ترین امربه‌معروف و نهی‌از منکر محسوب می‌شد.
بصیرت‌بخشی
«محمدكريم‌زاده» از اصفهان به بصيرت دينى، توحيدمحورى و ظلم‌ستيزى نهضت حسینی اشاره و بصيرت و امام‌شناسي را «حسين محي‌آبادي» مطرح کرده است. بصیرت دینی و سیاسی و گذشتن از دنیا و مال و فرزندان برای اسلام را «مرتضی غفاری» از میانه طرح کرده است. «قربان امینی» از میانه، «مصطفى عاشورى» از دامغان، «سعید رئیسی» از زیباکنار، «نجفي» از قشم و «طاهره شریفی» از کاشان هم بر همین نظر بوده‌اند و «محمدرضا محی‌آبادی» هم بصیرت عاشورایی و اینکه از همه چیز حتی زن و فرزند هم برای اسلام باید گذشت را بیان داشته است.
درس مبارزه
برادر «سروری» از سلماس معتقد است: اصلی‌ترین مولفه آموزنده قیام حسینی درس مبارزه با انحرافات دینی و عقیدتی است. «رحیمی» از جزیره ابوموسی هم معتقد است که مهرورزی، آزادی و آزادگی، مبارزه با جهل و ناآگاهی و جهاد با ظالم مهم‌تر است.
دیگر نظرات
«آیت رستمی» از جوانرود حرکت علیه جهل و زبونی انسان را مهم‌ترین مولفه نهضت حسینی می‌داند و استکبارستیزی و مبارزه با طاغوت و هوی‌پرستی و دفاع از حقوق مظلومان را «مجید سیفی دولت‌آباد» از مرند بیان کرده است. «سيدحسين سيدى» از زرين‌شهر فرهنگ شهادت و مبارزه مستمر حق با باطل و عدالتخواهى را بیان کرده است. زنده نگه داشتن اسلام و ایمان حقیقی به خدا و آخرت هم توسط «ف. محمدی‌نسب» از نایین طرح شده است. «امیر رجبی‌فرد» از کاشان زیر بار ظلم نرفتن و احیای واقعه غدیر را طرح کرده است. «اصغر واصفیان» از اصفهان بر ایثارگری، توحید و ظلم‌ستیزی تأکید دارد. ترویج فرهنگ شهادت و گذشت از تمامی وجود و تعلقات دنیوی را هم «حسن شعبانی» از استهبان گفته است. دفاع از دين خدا و اعتقاد به اينكه در اين راه شكست وجود ندارد را «حسن غلامي» از بندرعباس بیان کرده است. «فاطمه رستمی» از کازرون بیداری دل‌ها را اصلی‌ترین مولفه نهضت حسینی می‌داند و «قابل قبادی» از رشت بر ظلم‌زدایی از جامعه تصریح دارد. «جواد آبی» از همدان مبارزه و مقاومت در برابر طاغوتیان و زورگویان زمانه را برشمرده است و «کوروش عزیزی» از سرپل‌ذهاب بر ایستادگی در مقابل ظلم و ظالم تأکید دارد. «ابراهیم نادری» از یاسوج معتقد است: قیام امام حسین(ع) روشنی‌بخش همه جهان بوده و هست، چراکه در حال حاضر هم این روشنی و نور در کل دنیا وجود دارد و تثبیت جامعه اسلامی نظری است از «محمدجواد ابوالحسینی» از آباده. هوشیاری گروه‌های مختلف علیه مخالفان دین را «ستار ظریف‌احمدی» از گنبد کاووس بیان کرده است. فداکردن جان و مال در راه خدا را هم «حبيب‌الله محمدرضائي» از شال و مبارزه با هوای نفس را «فردین ملکی» از هرسین طرح کرده‌اند و «عفت محمدي‌نصر» از قزوين ایستادگی در برابر ظالم را مطرح کرده است.
با یک خوش‌ذوقی زیبا برادر گرامی «مهدی امیری» از اهواز هم یک دوبیتی ارسال داشته است:
آن حسینی که شرف یافته دین از شرفش/ سر و جان داد زکف تا نرود دین ز کفش
هدف تیر بلا ساخت علی‌اصغر خویش / تا که سرمشق بگیرد بشر از این هدفش
سایر همراهان
«الهام و صغرا عباسقلی‌پور» و «خیرالنساء قربانی» همگی از از املش و «محمدرضا کلانتری» از کرمان هم نظراتی در این زمینه داده‌اند که با توجه به نداشتن فضای لازم برای درج همه نظرات تنها به بیان نام آنها بسنده می‌کنیم.
برندگان تریبون 15
ابراهیم نادری از یاسوج / فردین ملکی از هرسین / طاهره شریفی از کاشان
پرسش تریبون 16
ارزیابی شما از تصویب طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر چیست؟


کتیبه سبز

اشکم نثار کیست؟
این بوی سیب از نفحات بهار کیست؟
افشان به باد این ورق از لاله‌زار کیست؟
خونین پرند در فلق این سنیه‌سرخ‌ها
این باغ لاله در شفق آیینه‌دار کیست؟
شط فرات محو کدامین حماسه است؟
با من بگو که گردش او بر مدار کیست؟
با من بگو که بر افق سرخ شامگاه
منظومه‌ای ستاره دنباله‌دار کیست؟
آتش میان وسعتی از ارغوان چه کرد
پرپر میان بادیه باغ انار کیست؟
هنگامه در چکاچک تیغ از کدام سوست؟
خون‌نامه‌ها نوشته به خط غبار کیست؟
با من بگو که علقمه در موج‌خیز اشک
چشمش هنوز برگذر انتظار کیست؟
در خون نشسته دیده‌ای این‌سان هلال را
چشم ستارگان همه سمت مزار کیست؟
بر طف کدام قافله آیا درنگ کرد
آن سو شمیم نافله اشکبار کیست؟
یا مهبط دمانی یا شاطی الفرات!
در خیمه‌گاه، زمزمه بی‌قرار کیست؟
این‌سان به دشت،‌ هلهله سربه‌دارها
پنهان به پرده،‌ معجزه آشکار کیست؟
هذا حسین می‌شنوم از تمام دشت
یا رب دلم به ولوله در رهگذار کیست؟
سرها به دشت محو سماع ستارگان
با من بگو که «برحسب اختیار» کیست؟
هر سو قصیده‌ای معلق هبوط کرد
در های و هوی، این غزل آبدار کیست؟
هیهات اگر کسوت ذلت به تن کنیم
چون شب‌چراغ، این کلمات قصار کیست؟
در دل مرا حسینیه امشب که آفرید؟
با روضه‌ای شقایق اشکم نثار کیست؟
محمدحسین انصاری‌نژاد


حسن ختام

می‌ترسیم پس از آمدنت!
سلام آقا!
به بزرگواری‌ات ما را ببخش
اگر گاهی شتابی برای فرج تو نداریم.
زیرا می‌ترسیم! می‌ترسیم پس از آمدنت
و اینکه تیغ عدالت تو فرصت گردن‌فرازی‌های حقیرانه را از ما بگیرد
و تو باز هم تنها بمانی
به بزرگواری‌ات ما را ببخش
آنگاه که ورق پاره‌های روزمرگی‌های‌مان را در دست می‌گیری
وقتی روسیاهند چونان روسیاهی ما...
سلام آقا!
فدای چشم‌هایت
دلواپسی کشت دلم را
شده‌ام مثل یک کلاف سر در گم
که با هر تکان بیش از پیش در خویش گره می‌خورم
به جان آقا گاهی این بغض بدجوری هار می‌شود
و می‌افتد به جانم
دل هم که دل نیست!
شده مصیبت! شده درد بی‌درمان! شده...
تو را به آقایی‌ات قسم
اگر سلامی از من دامن‌آلوده دیده‌ای
بیا و رگ و ریشه‌ام را بسوزان.
اما گاهی حواست باشد به این دل بی‌آبرو!
چه می‌شود اگر فقط به اندازه یک نیم‌نگاه
سلامم را علیک گویی؟!
خیلی آقایی آقا!
به جان عزیزت
«عزیز علی ان اری الخلق ولاتری و لااسمع لک حسیسا و لانجوی...»