بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

شیشه عمرآل‌سعود در دستان شیخ النمر
اعلام صدور حکم دادگاهی در ریاض بار دیگر عربستان را در مرکز توجهات قرار داد، اما این بار نه به سبب حمایت از گروه‌های تروریستی مانند داعش، القاعده، طالبان و ... که به سبب صدور حکم اعدام برای شیخ «نمر باقر النمر» عالم شیعی عربستانی. با توجه به روند تحولات پرشتاب و نه چندان مشخص منطقه صدور این حکم بسیار تعجب‌برانگیز است به نحوی که مغایرت آن با منطق سیاسی حکومتی در چنین وضعیت آشفته‌ای پرسش‌های متعددی را مطرح کرده که ضروری است برای روشن شدن ابعاد آن، به چند موضوع مهم اشاره شود.
۱ ـ شخصیت شیخ‌النمر؛ یکی از دغدغه‌های این عالم برجسته و مجاهد که پیوسته در سخنرانی‌هایش به آن اهتمام می‌ورزید درخواست تغییرات سیاسی و به رسمیت شناختن آزادی‌های عمومی و به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌ها و کنار گذاشتن تبعیض طایفه‌ای در عربستان بود. مواضع تند و انتقادی شیخ النمر علیه حکومت پادشاهی و طرح خواسته‌هایی که با هوشیار ساختن مردم حکومت پادشاهی عربستان را در تنگنا و در معرض مطالبات به حق نمودیافته قرار می‌داد، باعث شد تا رژیم پادشاهی عربستان برای اولین‌بار شیخ النمر را در سال ۲۰۰۶ پس از بازگشت از کنفرانس بین‌المللی که در بحرین برگزار شده بود، بازداشت کند. بهانه این بازداشت نیز درخواست وی در این کنفرانس از دولت عربستان برای بازسازی قبرستان بقیع و به رسمیت شناختن مذهب تشیع بود. شیخ النمر در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ نیز به دلیل انتقاداتی که از رژیم آل سعود کرده بود، بازداشت شد. به مرور زمان انتقادات شیخ النمر از حکومت پادشاهی آل‌سعود شدت گرفت و او مدام در خطبه‌هایش رژیم سعودی را به اعمال سیاست‌های تبعیض‌آمیز طایفه‌ای برنامه‌ریزی شده و هدفمند به ویژه در مناطق شیعه‌نشین حجاز و به طور خاص منطقه «الاحساء» و «القطیف» که حدود یک قرن زیر حاکمیت عربستان است، متهم می‌کرد. آنچه بیش از هر چیز دیگر خشم آل‌سعود علیه شیخ النمر را برانگیخت، طرح مباحث کرامت شهروندان عربستانی و به‌ویژه شهروندان شیعی بود که رژیم سعودی آنها را درجه دو به حساب می‌آورد و بر همین اساس با آنها رفتار می‌کرد. شیخ النمر با روشنگری در این باره از حقوق شهروندی شهروندان عربستان حمایت می‌کرد و رژیم پادشاهی را زیر فشار قرار می‌داد تا آنها ملزم به رعایت این حقوق باشند که رژیم استبدادی آل‌سعود به این درخواست انسانی که از مولفه‌های تقویت حکومت است، تن نمی‌داد؛ در ادامه این سلوک سیاسی و اجتماعی شیخ النمر آنچه که حکومت آل سعود را به خشم می‌آورد، شجاعت و پایمردی وی در مباحثی بود که مطرح می‌ساخت. او بارها تأکید کرده بود که از گفتن کلام حق بیم و ترسی ندارد و با وجود بازداشت، زندان، شکنجه و شهادت در این راه، از روش و مشی خود دست نمی‌کشد. اصرار شیخ النمر بر ادامه راهش موجب شد تا عوامل امنیتی حکومت آل‌سعود در سال ۲۰۱۲ پس از انتقاد وی از یکی از اعضای دربار آل سعود با حمله مسلحانه به شیخ النمر و زخمی کردنش وی را بازداشت کنند. این عالم مجاهد عربستانی از آن زمان تا اعلام این حکم جابرانه در زندان و زیر شکنجه جلادان سعودی بوده است.
۲ ـ سیاسی بودن حکم؛ سابقه درخشان شیخ النمر در
روشنگری و مقابله بی‌ملاحظه با حکومت آل سعود بیانگر
آن است که این حکومت ظالم وجود شیخ النمر را برای خود یک خطر جدی دانسته و مترصد بوده تا در بزنگاهی وی را از سر راه بردارد. چنین نگاه حکومتی به موقعیت شیخ النمر حقوقی بودن ‍ هر حکمی را نفی می‌کند و سیاسی بودن حکم را بر جای آن می‌نشاند. در حال حاضر مشکل مقامات عربستان که تا زمان حاضر هیچ‌کدام رسماً این حکم را اعلام نکرده‌اند، همین موضوع است که به غیر از خودشان هیچ‌کس حقوقی بودن حکم را نمی‌پذیرد و همه آن را سیاسی می‌دانند و این یعنی بی‌اعتبار بودن حکم که اجرای آن پیامدهای سنگین دارد.
۳ ـ ارزیابی واکنش‌ها؛ حکومت پادشاهی عربستان بسیار مایل است که شخصیت برجسته و عالم مجاهدی مانند شیخ النمر که مردم عربستان را با حقوق خودشان و ظلم‌های آل‌سعود آشنا کرده و زمینه قیام و اعتراض را در بین آنها فراهم آورده، از میان بردارد؛ اما به این نکته نیز واقف است که حذف چنین عالمی دارای واکنش‌های سنگین داخلی و خارجی است؛ از این رو به نظر می‌رسد در حال حاضر با اعلام خبر حکم اعدام وی در حال ارزیابی واکنش‌ها است تا تصمیم نهایی را بگیرد.
۴ ـ تنگنای منطقه‌ای عربستان؛ عربستان در رقابت با ایران سال‌ها است تلاش می‌کند در منطقه موقعیت برتر را کسب کند و برای آن هم هزینه‌های بسیار گزافی پرداخته و دریوزگی و خفت در برابر اجانب را به اوج رسانده، ولی با این حال در میادین سوریه، بحرین، عراق، لبنان و یمن همچنان ناکام مانده است. مقامات عربستان می‌دانند نتیجه این ناکامی‌ها تنها شکست در این میادین و محدود شدن شکست به محدوده آن نیست و این ناکامی‌ها خطراتی به دنبال دارد که ادامه آن به داخل عربستان کشیده می‌شود.
۵ ـ نگرانی از داخل؛ ورود عربستان به میادین پیش گفته در آغاز برای برتری‌جویی در برابر ایران بود، اما به‌تدریج و به‌ویژه با وقوع بیداری اسلامی از درون احساس خطر کرد و با افزایش فعالیت در این میادین در پی دور ساختن خطر از ارکان دربار پادشاهی بود که ناکامی‌های یاد شده دوباره این خطر را با شدت بیشتر به سمت داخل هدایت می‌کند. حضور عالم مجاهدی مانند آیت‌الله شیخ النمر در جامعه عربستان این خطر را جدی تر می‌کند و شهادتش می‌تواند به فوران آتشفشان خشم مردم و نه تنها شیعیان منجر شود؛ از این رو آل سعود در حال حاضر در دوراهی سرنوشت‌سازی قرار گرفته که انتخاب هر یک می‌تواند برای آل سعود یک سرنوشت و فرجام تلقی شود، اما ظاهراً هنوز درنیافته‌اند که ماهیت و رویکرد این فرجام چیست!
۶ـ بی‌اعتمادی به حمایت‌های غرب؛ دربار عربستان که همیشه موقعیتش را در خطر می دیده، پیوسته به قدرت‌های خارجی متکی بود و در مواقعی هم که با‌آنها اختلاف پیدا می‌کرد اختلاف را تاجایی ادامه می‌داد که احساس می‌کرد اگر اندکی جلوتر رود، حمایت قدرت‌های خارجی را از دست می‌دهد. در چنین نقطه‌ای با دادن امتیاز جدید و وابستگی بیشتر به اختلاف پایان می‌داد. قدرت‌های خارجی که از وابستگی شدید عربستان به خودشان سودهای کلانی برده بودند رفته‌رفته متوجه شدند، تحولات به‌گونه‌ای در حال رقم خوردن هستند که حفظ روابط جانبدارانه با عربستان الزاماً به معنای سود و منفعت مانند گذشته نیست و چه بسا اصرار بر حمایت از عربستان در هر وضعیتی، ممکن است به شدت به ضرر آنها تمام شود؛ از این رو در روابط‌شان با عربستان جانب احتیاط را حفظ کردند. مقامات عربستان نیز متوجه این موضوع شده‌اند و بر بیم و وحشت آنها افزوده شده است. با شکل‌گیری معادله جدید، مقامات عربستان از این قضیه وحشت دارند که اگر شکست‌های این کشور در جبهه‌هایی محرز شود که برای بقا و رویارویی با ایران و کشورهای مستقل و حامیان محور مقاومت گشوده است، قطعاً حمایت قدرت‌هایی که امروز در ظاهر در کنارش هستند و از آن جانبداری می‌کنند از دست خواهد داد که در این صورت خیلی زود در مسیر فروپاشی و نابودی قرار می‌گیرد و به احتمال زیاد قدرت‌های حامی آل سعود در میانه راه برای حفظ منافع‌شان بر روی جایگزین‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند و به غیر از ساده‌لوحان مابقی دربار عربستان از این حقیقت آگاه و به غرب و قدرت‌های حامی‌اش بی‌اعتمادند. حال میراث‌خواران ابن سعود برای تصمیم نهایی درباره عالم مجاهد شیخ النمر باید به این پرسش حیاتی پاسخ دهند: شهادت شیخ النمر تهدید فعال موجود را از آل سعود دور می‌کند و یا به سوی آن گسیل می‌دارد؟!
رضا گرمابدری


دکتر جوانی در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد
سپاه در پاسداری از انقلاب محافظه‌کار نیست

سردار جوانی، مشاور عالی نماینده ولی‌فقیه در سپاه اخیراً با روزنامه «اعتماد» مصاحبه‌ای مشروح درباره موضوعاتی چون مسائل روز، سپاه، فتنه ۸۸ و... انجام داده است که فرازهایی از آن در ادامه می‌آید.
وی در بخشی از ادامه این مصاحبه درباره، مناقشه ورود سپاه به عرصه سیاست گفت: «با توجه به اصل 150 قانون اساسي، اساسنامه سپاه و رهنمودهاي حضرت امام و مقام معظم رهبري، سپاه پاسداران يك سازمان منحصر به فرد است كه اساساً نمي‌توان آن را با هيچ يك از سازمان‌ها و نهادهاي ديگر مقايسه كرد. دليلش هم اين است كه طبق اصل يكصدوپنجاه قانون اساسي، سپاه حافظ و پاسدار انقلاب اسلامي است.
به همين دلیل است كه در هشت سال جنگ تحميلي سپاه وظيفه خود را رفتن به جبهه‌ها و تلاش براي حفاظت از تماميت ارضي كشورمان مي‌داند. وقتي ضد انقلاب حركت‌هاي منافقانه و تجزيه‌طلبانه خود را آغاز مي‌كند باز اين وظيفه سپاه پاسداران است كه در اين عرصه ورود پيدا كند. وقتي تروريسم داخلي به عرصه وارد مي‌شود و دست به اسلحه مي‌برد، باز اين وظيفه سپاه است كه وارد شود. در واقع بايد گفت رسالت سپاه پاسداران حفظ و پيشبرد انقلاب و اهداف آن است و در هر مقطعي كه ضرورتي اقتضا مي‌كند، خود را موظف مي‌داند به كمك دستگاهي بيايد که درگیر مسئله است. به همين دليل است كه حضرت آقا مي‌فرمايند بعد نهادي سپاه بر بعد سازماني آن غلبه دارد. چون سازمان در واقع يك مجموعه‌ای است داراي يك ساختار مشخص و منسجم و تعريف‌شده‌اي كه كمتر دچار تغيير و دگرگوني مي‌شود، اما نهاد به اقتضاي نيازها ممكن است تغيير ساختار بدهد، از این رو سپاه در يك مقطعي به دليل ضرورتي كه حس مي‌كرد براي دفاع از تماميت ارضي كشور در كوتاه‌ترين زمان ماهيت نظامي پيدا كرد تا جايي كه خيلي‌ها تصور كردند سپاه يك مجموعه صرفاً نظامي است. تصوری که درست نيست.»
ایشان در ادامه درباره جنجال‌های به پا شده پیرامون این مسئله می‌افزاید: «دليلش فقط اين است آنهايي كه مي‌خواهند يك نوع تغيير مسيري را براي انقلاب ايجاد كنند، سپاه را مانع مي‌بينند، از این رو با هجمه‌هاي ناجوانمردانه و ايجاد شبهه، درصدد آن هستند كه بگويند سپاه خارج از قانون عمل مي‌كند. سپاه هم تا به امروز نشان داده كه با شجاعت، صلابت و اقتدار از انقلاب اسلامي دفاع مي‌كند و طبق تدابير و رهنمودهاي رهبري عزيزمان، نه دفاع محافظه‌كارانه، بلكه انقلابي دفاع مي‌كند. ما در پاسداري از انقلاب محافظه‌كار نيستيم. سپاه، پاسدار انقلاب است و از آن، انقلابي دفاع مي‌كند و هيچ ملاحظه‌كاري ندارد.»
سردار جوانی درباره هجمه به سپاه پاسداران که برای مقابله با سکولاریزه کردن انقلاب در دوران اصلاحات وارد میدان شده بود، گفت: «عناصر سازمان مجاهدين انقلاب، جبهه مشاركت و روحانيون مبارز عليه سپاه هجمه كردند و حرف‌شان هم اين بود كه سپاه پاسداران طبق وصاياي امام (ره) اصلاً نبايد در اين مسائل ورود پيدا كند، بلكه بايد به پادگان‌ها برود و اگر زماني مرزها در خطر قرار گرفت از مرزهاي كشور دفاع كند. این افراد با اغراض سياسي دم از وصيتنامه امام مي‌زدند و به شكلي دلسوزانه مي‌گفتند امام مخالف دخالت سپاه در مسائل سياسي بود و حالا چرا سپاه وارد سياست شده است؟ اما از آن طرف دنبال آن بودند كه امام(ره) را به تاريخ بسپارند.» ایشان در عین حال تصریح کرد: «من به عنوان يك پاسدار نبايد عضو هيچ حزب سياسي باشم. يا زمان انتخابات نبايد به عضويت يك ستاد انتخاباتي در بيايم، اين خلاف است، اما این به معناي آن نيست كه مسائل سياسي جامعه را هم نمي‌توانم بفهمم. سپاه پاسداران يك نهاد انقلابي است كه در آن نماينده ولي‌فقيه حضور دارد. در سپاه پاسداران در حوزه نمايندگي ولي فقيه، معاونت سياسي وجود دارد. فلسفه وجودي اين معاونت سياسي چيست؟» وی در ادامه درباره فلسفه وجودی معاونت سیاسی گفت: «بحث من با آقاي ميردامادي در دوره دوم خرداد و در كميسيون امنيت ملي مجلس همين بود. آن زمان من مسئول معاونت سياسي سپاه بودم و آقاي ميردامادي و آقاي رجبعلي مزروعي هم در مجلس بودند به [هفته‌نامه] «صبح صادق» گير دادند.
آقاي ميردامادي آن زمان سوالي را از من مي‌پرسيد كه معنايش اين بود هفته‌نامه «صبح‌صادق» سپاه بايد خنثي باشد. من آن زمان به آقاي ميردامادي گفتم حضرت آقا در مصلاي تهران گفتند برخي مطبوعات داخلي كشور به پايگاه دشمن تبديل شده‌اند. گفتم مگر شما هي نمي‌گوييد «قانون»، خب اين مسئله هم از سوی ولايت مطرح شده است. از طرفي معاونت سياسي در سپاه طبق دستور حضرت آقا كه اتفاقاً مكتوب هم هست وظيفه اطلاع‌رساني و ارائه تحليل‌هاي دقيق و به‌موقع را بر عهده دارد. من هم بر همین اساس وظيفه دارم كه اين پايگاه‌هاي دشمن را در «صبح صادق» به بسيجيان معرفي كنم.
علي‌القاعده من در مورد روزنامه‌هاي زنجيره‌ای بايد در «صبح صادق» مطلب بنويسم. آيا آن موضع‌گيري من برخلاف جهت ولايت و رهبري است؟ ما وارد گروه‌ها و احزاب سياسي نمي‌شويم. ما با هيچ گروه سياسي ائتلاف نمي‌كنيم،: چون اين كار گروه‌هاي سياسي است كه با هم دوست مي‌شوند، ائتلاف مي‌كنند و بعد قهر مي‌كنند و جدا مي‌شوند. «سپاه يك نهاد حاكميتي است كه در ساختار نظام جمهوري اسلامي تعبيه شده است.» سردار جوانی در بخش دیگری از این مصاحبه در جواب این شبهه که سپاه برخوردی دوگانه با دولت‌های مختلف دارد هم اظهار داشت: سپاه با همه دولت‌ها روابط خوبي داشته، به آنها كمك كرده و خواهد كرد. وقتي بحث حاكميتي مطرح است همه نهادها و سازمان‌ها را در يك مجموعه و سرنوشت همه آنها را مشترك مي‌دانيم. شما بايد برويد بررسي كنيد كه چرا فلان جا سپاه چنان موضعي را گرفته و بعد طرف مقابل چرا آن موضع را گرفته است؟ بايد بپرسيم آيا سپاه موضعي كه گرفته در راستاي رسالتش نسبت به انقلاب بوده يا نه؟ و بعد اين را هم بدانيم كه اگر سپاه آن موضع لازم را در وقتي كه ضرورت دارد، نگيرد بعداً نمي‌تواند در برابر اتفاقاتي كه ممكن است براي انقلاب اسلامي واقع شود پاسخگو باشد. سپاه پاسداران يك نهاد مردمي است و با مردم هم خواهد بود و موفقيتش هم در گرو همين مردمي بودن است. مي‌دانيد از سال 88 به بعد خيلي مورد تأكيد مقام معظم رهبري قرار گرفت و روي اين مسئله خيلي بحث شد كه اگر جامعه‌اي بصيرت نداشته باشد چه پيامدهايي برايش ممكن است داشته باشد. خب وظيفه سپاه اين است كه تحليل ارائه دهد و اگر ببيند در يك جايي اتفاقاتي در حال انجام است كه مي‌خواهد مسير انقلاب را منحرف كند، واكنش نشان دهد و اطلاع‌رساني كند. شما نبايد اين مسئله را به پاي مقابله بگذاريد.»
سردار جوانی همچنین درباره فتنه 88 گفت: «وقتي نظام، دولت، شوراي نگهبان با اين سازوكار و سيستم انتخابات را برگزار كرده، حالا كسي بيايد ادعا كند كه تقلب شده و براي اينكه حرف خودش را به كرسي بنشاند بگويد مردم بياييد در خيابان، بعد هم حمله به پايگاه بسيج، بعد هم كشت و كشتار و درگيري با نيروهاي نظامي و انتظامي. تازه بعد از آن هم بيايند و تحريك بكنند، سياه‌پوش بشوند و بيانيه بدهند! آقاي موسوي كسي بود كه قبل از انتخابات گفت مملكتي كه ولايت فقيه دارد بن‌بست ندارد. چرا ايشان بعد از انتخابات به حرف خودش پايبند نبود؟»
وی در پایان در مورد رویکرد استکبار به انقلاب اسلامی گفت: «وقتي حضرت آقا فرمودند ما با قتل‌عام و شبيخون فرهنگي مواجه شده‌ايم يعني مسئله خيلي جدي است. الآن شما فكر مي‌كنيد مشكل نظام سلطه با ما چيست؟ مشكل‌شان استقلال ملي ما است. اين اتفاقي كه در بيداري اسلامي افتاد همان غربي‌ها اعتقاد دارند منشأ آن در انقلاب اسلامي ما بوده است. دشمن مي‌داند در حوزه نظامي كاري از دستش بر نمي‌آيد چون پاسخش را مي‌گيرند. براي همين به جنگ نرم روي آوردند. ما امروز در دهه چهارم انقلاب هستيم و اينها به ما مي‌گويند همه گزينه‌ها روي ميز است. شما فكر مي‌كنيد منظورشان از اين حرف چيست؟ منظورشان اين است كه هر كار بتوانند مي‌كنند.»


یادداشت
دکتر یدالله جوانی

جنگ سرنوشت‌ساز
«جنگ با رژیم صهیونیستی یک جنگ سرنوشت‌ساز است.» این عبارتی است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با دکتر رمضان عبدالله دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین بیان فرمودند. از نظر تمامی کارشناسان و صاحب‌نظران امور بین‌الملل، فرو ریختن رژیم صهیونیستی و رهایی قدس شریف و فلسطین اشغالی از چنگال صهیونیست‌های کودک‌کش، نه‌تنها معادلات منطقه راهبردی غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، بلکه معادلات بین‌الملل را دگرگون می‌کند. واقعیت آن است که صهیونیست‌ها عامل اصلی بسیاری از بحران‌های جهانی به‌ویژه طی شش دهه گذشته در خاورمیانه و جهان اسلام بوده‌اند. بدیهی است که راه‌حل اساسی پایان‌‌بخشی به بحران‌ها و ایجاد صلح، ثبات و آرامش به‌ویژه در منطقه، خشکاندن ریشه‌های ناامنی و از بین بردن عامل اصلی ایجاد بحران یعنی نابود ساختن رژیم صهیونیستی است. جمله کلیدی، طلایی و راهبردی رهبر کبیر انقلاب اسلامی مبنی بر اینکه، «اسرائیل باید از صفحه روزگار محو گردد.» دلالت بر همین موضوع اساسی جهان بشریت و خصوصاً جهان اسلام دارد. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و اتخاذ چنین رویکرد راهبردی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی با نشانه‌هایی چون تبدیل سفارتخانه رژیم صهیونیستی در تهران به سفارت فلسطین، لرزه بر اندام صهیونیزم بین‌الملل و حامیان این جریان ضدبشری افتاد و بر همین اساس، نظام سلطه حاکم بر جهان و حامی صهیونیزم، در برابر انقلاب اسلامی و ملت مسلمان و انقلابی ایران صف‌آرایی کرد. صهیونیست‌ها و حامیان غربی و شرقی آنان، بر این تصور بودند که با یک هجمه گسترده و همه‌جانبه، انقلاب اسلامی شکست خورده و جمهوری اسلامی ساقط می‌شود. این تصور موقعی پررنگ شد که نظام سلطه موفق شد صدام معدوم را وارد یک جنگ نیابتی با جمهوری اسلامی کرده و عمده دولت‌های اسلامی را، در کنار رژیم بعث عراق قرار دهد، اما ملت ایران دست به مقاومت زد و جنگ تحمیلی را به دفاع مقدس تبدیل کرد و جنگی را که دشمن با هدف فرو ریختن نظام نوپا و انقلابی ایران آغاز کرده بود، به مایه آبرو، عزت و اقتدار ایرانیان و از همه مهم‌تر، به الگویی تما‌م‌عیار برای همه آزادیخواهان جهان برای دست زدن به مبارزه و مقاومت در برابر نظام سلطه و صهیونیزم بین‌الملل تبدیل کرد. جنگی را که دشمن آغاز کرد تا با آن، ظرفیت ملت ایران برای نابودی رژیم صهیونیستی را از بین ببرد، برعکس، ملت ایران و انقلاب اسلامی را در راستای دفاع از ملت مظلوم فلسطین و فشار بر رژیم اشغالگر قدس توانمندتر کرد. بر همین اساس بود که حضرت امام خمینی(ره)، طی پیامی در اسفندماه ۱۳۶۷، ضمن بر شمردن برکات جنگ، تصریح فرمودند: «جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت.»
اکنون با گذشت ربع قرن از آن زمان و وقوع حوادثی چون فروپاشی نظام دو قطبی، ناکامی آمریکا در پیاده‌سازی نظم نوین جهانی، شکست توطئه‌های غرب در راه انداختن جنگ‌های نیابتی، پدید آمدن محور مقاومت از سواحل خلیج‌فارس و دریای عمان تا سواحل شرقی مدیترانه، آشکار شدن حقایق و واقعیت‌های بیداری اسلامی خصوصاً با توجه به انقلاب یمن و به‌ویژه با رقم خوردن‌های سلسله شکست‌های راهبردی در جنگ‌های ۳۳ روزه، ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۱ روزه برای رژیم جعلی اسرائیل، آن جمله امام(ره) بیش از هر زمان دیگر، قابل فهم‌تر و باورپذیرتر شده است. این جمله راهبردی و نشئت گرفته از ایمان به غیبت و تخلف‌ناپذیر بودن وعده‌ الهی، باورپذیرتر شده است، زیرا؛
۱ ـ همه صاحب‌‌نظران بر این اعتقاد هستند که جمهوری اسلامی نقش اصلی را در محور مقاومت ضدصهیونیستی برعهده دارد و تمام پیروزی‌های مقاومت، ریشه در حمایت‌ها و هدایت‌های راهبردی جمهوری اسلامی دارد. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی پس از جنگ‌های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه، در یکی از خطبه‌های نماز جمعه تهران، از این واقعیت شیرین و امیدافزا، با عبارت؛
«ما در جنگ‌های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه دخالت کردیم و از این پس نیز به هر کشور و گروهی که با رژیم صهیونیستی وارد جنگ شود کمک خواهیم کرد. رونمایی کردند پیروزی‌های مکرر جبهه مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی با حمایت‌ها و پشتیبانی‌های ایران، موازنه قدرت در منطقه را به نفع جبهه مقاومت با محوریت جمهوری اسلامی تغییر داده است. جنگ ۵۱ روزه غزه، ناتوانی رژیم صهیونیستی در برابر مقاومت را بیش از پیش آشکار ساخت. اما جریان مقاومت پیروزی‌های خود را مدیون جمهوری اسلامی ایران می‌داند. دکتر رمضان عبدالله در دیدار مورد اشاره، نقش جمهوری اسلامی در پیروزی مقاومت را اینگونه شرح می‌دهد: «یقیناً پیروزی در جنگ ۵۱ روزه در سایه حمایت‌های ایران حاصل شد و اگر کمک‌های موثر و راهبردی ایران نبود، امکان مقاومت و پیروزی در غزه فراهم نمی‌شد.»
۲ ـ از نظر تحلیلگران مسائل بین‌الملل، روند تحولات در جهان اسلام و به‌ویژه در خاورمیانه با نقش‌آفرینی فعال جمهوری اسلامی، به‌گونه‌ای است که در صورت متوقف نشدن، فروپاشی رژیم صهیونیستی را در پی خواهد داشت. در این روند بازگشت‌ناپذیر، قدرتمندتر شدن محور مقاومت با رهبری ایران از یک سو و به ثمر رسیدن پدیده بیداری اسلامی با الهام‌بخشی جمهوری اسلامی از دیگر سو، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. هر دو موضوع، توانمندتر شدن و افزایش قابلیت‌های دفاعی فلسطینی‌ها را به دنبال خواهد داشت. رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش ایده تسلیح و تجهیز فلسطینی‌ها در کرانه باختری را مطرح فرموده و اکنون مقدمات این کار در حال انجام است. معظم‌له در دیدار با دبیرکل جنبش جهاد اسلامی با تأکید بر ضرورت تجهیز کرانه باختری فرمودند: «ذخایر قدرت درداخل غزه افزایش یابد.» دکتر رمضان عبدالله با اشاره به استقبال فلسطینی‌ها و جریان مقاومت از نظریه‌ تسلیح کرانه باختری، خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی بیان داشتند: «تأکید شما بر ضرورت تسلیح کرانه باختری برای مقابله با جنگ‌افروزی‌‌های رژیم صهیونیستی، موضوع راهبردی و راه‌حلی موثر است که موجب تقویت روحیه و توان مضاعف مجاهدان شده است.» در این دیدار حضرت امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) با اشاره به مقاومت معجزه‌آسای مردم غزه در برابر ددمنشی‌ها و جنایات صهیونیست‌ها و محتمل دانستن تکرار این جنایات در آینده، نتیجه جنگ سرنوشت‌ساز با رژیم صهیونیستی را همانند حضرت امام (ره) اینگونه پیش‌بینی فرمودند: «اراده الهی بر این تعلق گرفته که مسئله فلسطین را به دست شما به نتیجه برساند. »


 

صفحه 2
سياسي

 

 

امام خامنه‌ای در دیدار دبیرکل جهاد اسلامی فلسطین
آمادگی‌ها و ذخایر قدرت را در غزه افزایش دهید

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار آقای رمضان عبدالله، دبیرکل جهاد اسلامی فلسطین و هیئت همراه، با اظهار خرسندی فراوان از پیروزی غزه مقاوم در جنگ 51 روزه و اظهار عجز رژیم صهیونیستی در برابر مردمی محاصره شده، این پیروزی بزرگ را مصداق «وعده نصرت الهی» و بشارت‌دهنده تحقق پیروزی‌های بزرگ‌تر خواندند و تأکید کردند: جمهوری اسلامی و مردم ایران به پیروزی و ایستادگی شما افتخار کردند و امیدواریم سلسله پیروزی‌های مقاومت تا پیروزی نهایی ادامه یابد.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، جنگ 51 روزه و مقاومت منطقه کوچک غزه با جمعیت و امکانات محدود در مقابل یک رژیم بیرحم و نیروی نظامی مجهز به انواع امکانات و پشتیبانی را، یک مسئله مهم و حیرت‌آور خواندند و افزودند: طبق محاسبات و تحلیل‌های عادی، رژیم صهیونیستی می‌بایست با برخورداری از چنین امکاناتی در همان چند روز اول کار را تمام می‌کرد، اما در نهایت، هم در دستیابی به اهداف خود اظهار عجز کرد و هم تسلیم شروط مقاومت شد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، با اشاره به وعده‌های الهی برای یاری مجاهدان، افزودند: همراهی شگفت‌انگیز مردم با مقاومت و خسته نشدن از بمباران بی‌وقفه دشمن و کشتار بیرحمانه بیش از دوهزار نفر از جمله تعداد زیادی از زنان و کودکان، چیزی جز لطف و کمک الهی نبود.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای تأکید کردند: تحقق وعده الهی در این صحنه نشان می‌دهد که این وعده‌ها در صحنه‌ای وسیع‌تر نیز محقق خواهد شد و اراده الهی بر این تعلق گرفته است که مسئله فلسطین را به دست شما به نتیجه برساند.
ایشان در ادامه، لزوم مراقبت در مقابل توطئه‌های پیچیده دشمن علیه مقاومت را مورد اشاره قرار دادند و از همین زاویه، بر دو راهبرد مهم تأکید کردند.
آمادگی در برابر تکرار تجاوزات رژیم صهیونیستی
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با اشاره به بعید نبودن احتمال تکرار تجاوزات رژیم صهیونیستی، خاطرنشان کردند: جریان مقاومت باید روزبه‌روز بر آمادگی‌های خود بیفزاید و ذخایر قدرت را در داخل غزه افزایش دهد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیان راهبرد دوم، برنامه‌ریزی برای همراه شدن بخش ساحل غربی فلسطین در رویارویی با رژیم اشغالگر را یک پروژه اساسی برشمردند و تأکید کردند: جنگ با رژیم صهیونیستی، یک جنگِ سرنوشت است که باید تکلیف را نهایی کند و باید کاری کرد که دشمن همان نگرانی‌هایی را که از ناحیه غزه دارد، از طرف ساحل غربی نیز احساس کند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در پایان، اوضاع منطقه را بسیار پیچیده خواندند و افزودند: البته چشم‌انداز تحولات، چشم‌انداز روشن و خوبی است و امیدواریم خداوند متعال همه ما را به آنچه که صلاح امت اسلامی و فلسطین و خنثی‌کننده توطئه‌های دشمن است، راهنمایی کند.
در این دیدار، آقای رمضان عبدالله، دبیرکل جهاد اسلامی فلسطین نیز ضمن ابراز خرسندی از سلامتی رهبر معظم انقلاب گفت: همه‌ برادران مقاومت و جهاد اسلامی، برای سلامتی و عافیت جنابعالی در هر نماز دعا کردند و امیدواریم روزی را شاهد باشیم که همراه با شما نماز را در مسجدالاقصی بخوانیم.
وی با بیان گزارشی از جنگ 51 روزه و تبریک این پیروزی عزت‌آفرین به رهبر معظم انقلاب گفت: یقیناً این پیروزی در سایه‌ حمایت‌های جمهوری اسلامی حاصل شد و اگر کمک‌های مؤثر و راهبردی ایران نبود، امکان مقاومت و پیروزی در غزه فراهم نمی‌شد.


پیام تبریک فرمانده کل سپاه به سرلشکر باقری
سرلشکر جعفری، فرمانده کل سپاه در پیامی به سرلشکر باقری تغییر عنوان مسئولیت وی را از جانب فرمانده معظم‌کل قوا تبریک گفت.
به گزارش صبح‌صادق، متن کامل این پیام به شرح زیر است:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
برادر سردار سرلشکر پاسدار محمد باقری
رئیس محترم ارکان و امور مشترک نیروهای مسلح
سلام علیکم
«با صلوات بر محمد و آل‌محمد»
بدین‌وسیله تغییر عنوان مسئولیت جنابعالی را از سوی فرمانده معظم کل قوا(مدظله‌العالی) تبریک عرض نموده و ان‌شاءالله خداوند تبارک و تعالی برای همه ما مهنّی و مبارک گرداند.
امید است در تصدی این مسئولیت مهم و اثرگذار که مقارن با سالروز دفاع مقدس عنایت گردیده، سپاه را برای استقرار همان نورانیت و معنویت حاکم بر جبهه‌های نبرد از فاو تا ماووت به عنوان مقدمه واجب همه فعالیت‌ها و مأموریت‌های سپاه بیش از پیش یار و یاور باشد.
در پایان توفیق روزافزون شما را در اجرای فرامین حضرت امام خامنه‌ای(روحی فداه) از درگاه الهی مسئلت می‌نمایم.
سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری
فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی


یادداشت
مهدی سعیدی

مانع بزرگ پيش روي اصلاح‌طلبان
پس از فتنه 88، اردوگاه اصلاح‌طلبان با نفوذ جريان‌هاي فتنه‌گر و ضدانقلاب دچار از هم‌گسيختگي شد و بخشي از احزاب فعال آن به دليل مشارکت در این فتنه و حرکت در مسيري خلاف قانون اساسي، با برخورد قضايي مواجه شدند و کارشان به انحلال و تعطيلي رسمي يا غيررسمي فعاليت سياسي انجاميد. با گذشت زمان و با آغاز به‌کار دولت يازدهم، فرصت براي فعاليت مجدد آنان فراهم آمده و با نزديک شدن انتخابات مجلس شوراي اسلامي دهم و خبرگان پنجم، اين مسئله به ضرورتي براي اين اردوگاه بدل شده است. به‌واقع امروز اصلاح‌طلبان سوداي بازگشت به قدرت و فتح مجلس شوراي اسلامي و خبرگان رهبري را در سر مي‌پرورانند.
در اين بين، اولين مسئله اولويت‌دار براي آنان، بازسازي گروه‌ها و احزاب آسيب‌ديده اين اردوگاه است که مدتي است تلاش‌هايي براي فعال‌سازي مجموعه‌هاي غيرفعال اين جريان آغاز شده است. آخرين اقدام در اين راستا برگزاري نشست حزب «اعتماد ملي» در روز عيد غدير خم بود که عنوان «امتداد اعتماد» به خود گرفت. اين حزب که به دليل نقش کليدي دبيرکل آن در فتنه 88 و برخي ديگر از اعضاي منسوب به آن در سال‌هاي اخير، تقريباً تعطيل بود، در شرايط جديد تلاش خود را براي بازسازي و فعال‌سازي مجدد آغاز کرده است.
اين نشست البته با حواشي همراه بود که زنگ خطري براي متوليان اردوگاه اصلاح‌طلبان خواهد بود. تلاش براي احيای نام سران فتنه در اظهارات سخنرانان نشست، وجود نمادهاي سبز در جلسه و همچنين سوت و کف عده‌اي که مشخص بود قصد دارند تا اين نشست را با حواشي همراه سازند، از جمله مسائلي بود که حساسيت‌هايي را در سطح جامعه به همراه داشته است.
نکته اساسي در اين ميان آن است که احزاب و گروه‌هاي سياسي منسوب به جريان اصلاح‌طلبي که خود را به قانون و نظام جمهوري اسلامي پايبند مي‌دانند و قصد دارند تا در چارچوب همين قوانين موجود به فعاليت خود ادامه دهند، بايد تکليف خود را در قبال فتنه 88 و آناني که در اين ماجرا نقش داشته‌اند مشخص کنند. جريان اصلاح‌طلبي بايد بداند که فتنه 88 با توجه به خسارات جبران‌ناپذيري که براي نظام اسلامي و ملت ايران به همراه داشته است، به خط قرمز فعاليت سياسي در نظام اسلامي تبديل شده است. به واقع آناني که در ماجراي انتخابات سال 88 و حوادث پس از آن، مهر مردودي بر پيشاني‌شان خورده است، ديگر صلاحيت لازم براي فعاليت سياسي مجدد در صحنه سياسي کشور را نخواهند داشت، چراکه آنان نشان دادند که دست‌کم پايبندي اوليه به قانون را که لازمه فعاليت سياسي در هر نظام سياسي است نیز ندارند و حاضرند براي منافع جناحي و سياسي خود تا مرحله براندازي نظام هم پيش روند و اگر به فرض هم که آگاهانه و با نقشه‌ پیشین وارد اين بازي خطرناک نشده بودند، آنچنان بي‌بصيرت و غافلند که توان تشخيص بازي دشمن را ندارند و به‌سادگي فريب می‌خورند و به عمله‌هايي بي‌مزد و مواجب تبديل مي‌شوند که در جورچین بيگانگان و ضدانقلاب نقش‌آفرين خواهند شد.
اين افراد تا آنجا از فهم حقيقت اعراض دارند و يا آنکه آنقدر در اسارت غرور و نخوت و کينه گرفتارند که حاضر نيستند امروز نيز پس از آنکه ابعاد مختلف فتنه 88 آشکار شده، از عملکرد غيرقانوني خود و دوستان‌شان اعلام برائت و ندامت کرده و در برابر ملت اعتراف به اشتباه کنند!
از این‌رو طبيعي است آنهايي که در فتنه نقش‌آفرين باشند، ديگر نبايد در رأس گروه‌هاي منسوب به جريان اصلاحات قرار گيرند، احزاب و گروه‌هايي نيز که به‌طور مستقيم آتش‌بيار اين معرکه بودند، نخواهند توانست ميداندار اين اردوگاه گردند و همچنين برداشتن پرچم حمايت از فتنه‌گران در نشست‌هاي احزاب اصلاح‌طلب، جز برانگيختن احساسات ملت انقلابي و حساس ساختن آنان، دستاوردي نخواهد داشت و امکان فعاليت چنين تشکل‌هايي را با مشکل مواجه خواهد کرد.
راه رسيدن به نظامي توسعه‌يافته در حوزه سياسي و رونق فعاليت‌هاي احزاب و گروه‌هاي سياسي، به حاشيه راندن افراطيون و ساختارشکنان و قانون‌گريزان است که اگر بخواهيم مصداقي براي آن بيابيم، بي‌شک فتنه‌گران سال 88 مصداق اتمّ آن خواهند بود. به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان باید که پيام انتخابات 92 را به‌درستی بفهمند و براي پاکسازي اردوگاه‌شان از فتنه‌گران و افراطيون تلاش کنند و مطمئن باشند که اين شاخص، معياري تأثيرگذار و تعيين‌کننده در انتخابات اسفندماه سال94 خواهد بود.


نكته و نظر

وقتی صورت، سیرت بد را هویدا می‌کند!
نکته: می‌گویند «لئوناردو داوینچی» موقع کشیدن تابلوی «شام آخر» می‌بایست «خیر و نیکی» را به شکل «عیسی(ع)» و «بدی» را به شکل «یهودا» (که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر می‌کرد. کار را نیمه‌تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند. روزی در مراسم هم‌سرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.
سه سال گذشت. تابلوی «شام آخر» تقریباً تمام شده بود، اما داوینچی برای «یهودا» هنوز مدل مناسبی پیدا نکرده بود تا اینکه روزی جوان شکسته، ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت! دستیارانش جوان مست و ژنده‌پوش را به کلیسا آوردند. دستیارانش او را سر پا نگه داشتند و در همان وضعیت، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه‌برداری کرد. وقتی کار تمام شد، جوان که دیگر مستی از سرش پریده بود، نقاشی را پیش رویش دید و با شگفتی و اندوه گفت: «من تابلو را قبلاً دیده‌ام!» داوینچی پرسید: کجا؟! جوان ژنده‌پوش گفت: «سه سال پیش، قبل از اینکه همه چیزم را از دست بدهم، موقعی که در یک گروه هم‌سرایی آواز می‌خواندم، هنرمندی از من دعوت کرد که مدل نقاشی چهره «عیسی» شوم!»
نظر: این داستان زیبا به خوبی به ما می‌فهماند که انسان چگونه می‌تواند از عرش به فرش سقوط کند و گناه گاه حتی در چهره و رفتار انسان نیز به خوبی نمایان می‌شود. هیچگاه به سلامت مادی و معنوی امروز مغرور نباشیم، بلکه مواظب باشیم تا این سلامت به ویژه سلامت معنوی را تا آخر حفظ کنیم. بسیارند کسانی که خوب بودند ولی در آخر امر، عاقبت به خیر نشدند؛ کافی است فقط نگاهی به دور و برمان بکنیم، نمونه‌های زیادی خواهیم دید.


 

صفحه 3  
سياسي

 

 

اخبار

سبک فرماندهی سردار سلیمانی همان سبک فرماندهی در دوران دفاع مقدس است
یک رسانه خبری آمریکایی طی گزارشی در زمینه حضور سردار سپاه پاسداران ایران در میدان‌های نبرد با گروه‌های تروریستی نوشت: حضور سردار سلیمانی آشکارا مبین این است که ایران در نبرد با گروهک‌های خرابکار منطقه عزم جدی دارد.
وبگاه خبری آمریکایی «آی‌بی‌تایمز» طی مطلبی در زمینه حضور سردار سرلشگر «قاسم سلیمانی» در میدان نبرد علیه گروهک تروریستی داعش در منطقه نوشت: «سردار سرلشگر قاسم سلیمانی پس از سقوط شهر عراقی موصل در میدان ظاهر شد. تحلیلگران حضور او در کانون توجهات را ارسال پیام ایران به غرب مبنی بر این می‌دانند که اگر شما می‌خواهید بر این گروه شبه‌نظامی غلبه کنید، ایران شیعه بهترین گزینه برای انجام این کار است.» «آنتونی کوردزمن» تحلیلگر ارشد اندیشکده مرکز مطالعات بین‌المللی در واشنگتن طی مصاحبه با شبکه آمریکایی بلومبرگ در زمینه حضور سردار سلیمانی در خط مقدم نبرد علیه گروهک داعش گفت: «او در حال ارسال پیام به آمریکا در زمینه میزان نفوذ ایران در منطقه است. این اقدام همچنین پیامی به کشورهای عرب مبنی بر این است که ضرورت دارد تا آنها با ایران مسلمان غیر عرب تعامل داشته باشند.» «پیام محسنی» دیگر کارشناس امور ایران در دانشگاه هاروارد آمریکا در این زمینه گفت: «استفاده از نام سلیمانی نشانگر این است که وی از حضور در خطوط مقدم جبهه و تلاش باکی ندارد. شاید برخی از ایرانیان از نقش قاسم سلیمانی در گذشته مطلبی را به یاد نداشته باشند، اما هم‌اینک محبوبیت وی در ایران از زمان حمله گروهک تروریستی داعش افزایش یافته است.» آی‌بی‌تایمز در خاتمه گزارش خود ضمن اشاره به مواردی از زندگی کاری سردار سلیمانی، به نقل از «فواز جرجیس» تحلیلگر ارشد سیاسی در دانشگاه اقتصاد لندن نوشت: ایران نشان می‌دهد که چقدر امور عراق و تهدیدهای کنونی را جدی گرفته ‌است. حضور سردار سلیمانی آشکارا بیان می‌کند که ما اینجا هستیم تا اعلام کنیم نبرد علیه داعش را جدی گرفته‌ایم.
از سوی دیگر، در اوضاع کنونی که شهر کردنشین کوبانی در مرز سوریه با ترکیه در معرض حملات داعش قرار دارد، درخواست‌ها از سردار سلیمانی برای کمک به شکست تکفیری‌ها در این منطقه افزایش یافته است. این امر به ویژه بدان سبب است که هرچند آمریکا ایران را وارد ائتلاف بین‌‌المللی ضد داعش نکرده، ‌ایران در عمل نقش بسیار مهمی ‌در مبارزه با تکفیری‌ها در عراق داشته است. روزنامه گاردین نیز در گزارشی با عنوان «نقش ایران در عراق بسیار مهم است و سلیمانی بغداد را حفظ کرد»، نوشت: سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به حفظ امنیت بغداد و جلوگیری از افتادن آن به دست داعش کمک کرد.
گاردین افزود: تصویر سردار سلیمانی با نیروهای منطقه کردستان عراق در بحبوحه جنگ با داعش، تصویری کمیاب است که به صورت بسیار حرفه‌ای برداشته شده است. این روزنامه انگلیسی ادامه داد: محبوبیت ایران در عراق بسیار افزایش یافته؛ زیرا ایران نقش مهمی در جلوگیری از پیشروی داعش به سوی بغداد و پشتیبانی از نیروهای امنیتی عراق ایفا کرده است. گاردین ادامه داد: بحران عراق شاید سبب ائتلاف تهران و واشنگتن برای مبارزه با داعش شود هرچند ایران و آمریکا اختلافاتی درباره بحران سوریه دارند.
در همین حال سردار «یدالله جوانی» در مصاحبه اختصاصی با شبکه العالم، درباره عکسی که به‌تازگی از سرلشکر قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس در کنار تعدادی از نیروهای پیشمرگه در شمال عراق منتشر شده است، گفت: سرلشکر سلیمانی یک چهره شناخته شده جهانی و از یادگاران دوران دفاع مقدس است و سبک فرماندهی ایشان همان سبک فرماندهی در دوران دفاع مقدس است و نگاهی به آن دوران نشان می‌دهد که فرماندهانی مانند قاسم سلیمانی و شهدایی مانند خرازی و همت و باکری حضور میدانی داشتند و در عملیات و مواقع آزادسازی مناطق، در خط مقدم حضور پیدا می‌کردند.
سردار جوانی تأکید کرد: امروز حمایت ما از مردم کشورهای عراق و سوریه صادقانه است و کسانی که در این عرصه کمک و پشتیبانی می‌کنند و مشاوره می‌دهند، به‌طور طبیعی در صحنه حضور می‌یابند و این هم به صفا و صداقت و روحیه جهادی و شهادت‌طلبی آنها بر می‌گردد که این راه را یک حرکت مقدس می‌دانند.









با آیت‌الله نمر باقر النمر بیشتر آشنا شویم

رژیم آل‌سعود تصمیم گرفته تا سرشناس‌ترین روحانی شیعه در عربستان یعنی آیت‌الله نمر باقر النمر را اعدام کند. این روحانی که در بیستم تیرماه سال ۱۳۹۲ درحالی که از مزرعه‌اش باز می‌گشت از ناحیه پا هدف نیروهای سعودی قرار گرفته بود، به مکان نامعلومی انتقال داده شد و سرانجام روز چهارشنبه رسانه‌های عربستانی از جمله روزنامه «عکاظ» حکم وی را منتشر کردند.
نخستین بازداشت آیت‌الله النمر به می ۲۰۰۶ میلادی بازمی‌گردد، هنگامی که به محض بازگشت از سفر کوتاه‌مدتش به بحرین و بازگشت به عربستان، نیروهای امنیتی رژیم سعودی به دلیل مشارکت وی در همایش بین‌المللی قرآن کریم وی را بازداشت کردند. اتهام آیت‌الله النمر این بود که در این همایش، در عریضه‌‌ای، از رژیم سعودی خواسته بود به قبرستان بقیع رسیدگی کرده، مذهب تشیع را به رسمیت شناخته و شیوه‌‌های آموزشی و درسی کنونی حاکم بر عربستان را تغییر دهد یا لغو کند؛ همین. اما بازداشت مجدد آیت‌الله النمر به ۲۳ آگوست ۲۰۰۸ میلادی بازمی‌‌گردد که در شهر القطیف به دست نیروهای امنیتی رژیم سعودی بازداشت شد. این بار اتهام شیخ برای بازداشت، بنابر ادعای رژیم سعودی، درخواست از شیعیان مناطق شرقی عربستان برای آماده‌شدن به‌منظور دفاع از خود و جامعه خویش بود که رژیم ادعا می‌‌کرد این سخنان آیت‌الله النمر به معنی تحریک شیعیان عربستانی برای جدایی از حکومت مرکزی بوده است. رژیم سعودی از بیم قیام مردمی و خشم و غضب شیعیان مناطق شرقی عربستان شیخ نمر را ۲۴ ساعت پس از بازداشت آزاد کرد.
گفتنی است آیت‌الله نمر باقر النمر، ‌روحانی شیعه برجسته عربستانی، در سال ۱۳۷۹ هجری قمری مصادف با ۱۹۶۸ میلادی، در شهر العوامیه در استان القطیف در شرق عربستان در خانواده‌‌ای اهل علم و دین به دنیا آمد. آیت‌الله النمر پس از ۱۰ سال تحصیل در حوزه علمیه حضرت قائم(عج)، عازم سوریه شد و در حوزه علمیه حضرت زینب(ع) برای ادامه تحصیلات حوزوی و علوم دینی نام نوشت و در حضور استادان این حوزه به تحصیل پرداخت. وی اکنون از جمله معروف‌ترین مدرسان علوم مذهبی و دینی در حوزه‌های علمیه به‌شمار می‌آید که حتی در حوزه‌های علمیه ایران و سوریه به تدریس کتاب‌هایی همچون «اللمعه الدمشقیه» و «جامع‌المدارک» و مستمسک «عروه‌الوثقى» و «الحلقات» شهید سیدمحمدباقر صدر پرداخته است.
آیت‌الله النمر سال‌ها اداره حوزه علمیه حضرت قائم(عج) در تهران و سوریه را برعهده داشت و تلاش بسیاری برای توسعه و پیشرفت این مراکز انجام داد.







غرب هنوز هم جنایات‌های صدام را پنهان می‌کند

یک خبرنگار آلمانی که به‌تازگی افشاگری‌هایی علیه سازمان سیا انجام داده است، از تلاش غرب برای سرپوش گذاشتن بر حملات شیمیایی صدام علیه ایران پرده برداشت. «اودو اولف کوت» که برای مجلات اشپیگل و فرانکفورتر آلگمانیه کار می‌کرده است درباره مشاهدات خود از جنگ عراق علیه ایران گفت: «در سال 1988 من را با یک هواپیما به عراق و از آنجا به مناطق مرزی ایران فرستادند.
در آن زمان صدام هنوز یک مهره خوب و متحد غربی‌ها محسوب می‌شد! و آمریکایی‌ها از او در جنگ با ایران حمایت می‌کردند.» وی ادامه داد: «حدود 35 کیلومتری مرز در منطقه‌ای تحت حاکمیت ایران به نام «زبیداد» (روستایی در منطقه مرزی عراق و ایران) من با چشمان خود دیدم که عراقی‌ها هزاران ایرانی را با استفاده از گازهای سمی کشتند یا مجروح کردند. من دقیقاً کارهایی که مافوق من از من خواسته بود را انجام دادم. من از حملات شیمیایی عکس گرفتم. وقتی که به فرانکفورت بازگشتم دیدم که مافوق من علاقه زیادی به جنایاتی که در مرز ایران شاهدش بودم نشان نمی‌دهد. آنها به من اجازه دادند که مطلبی درباره آن بنویسم، اما به شدت مرا محدود کردند، به گونه‌ای که اهمیت آن تا حد زیادی کاهش یافت. همزمان از من خواستند که تصاویری که از حملات شیمیایی صدام گرفته بودم را به «انجمن آلمانی شرکت‌های شیمیایی» در فرانکفورت تحویل دهم، چراکه این گازهای سمی که بسیاری از ایرانی‌ها را کشته بود در آلمان ساخته شده بود.» وی افزود: «من هزاران سفر خبری انجام دادم و تاکنون هرگز درباره آنهایی که هزینه این سفرها را تقبل می‌کنند گزارش بد ننوشتم و این یکی از دلایلی است که مجله‌هایی مانند اشپیگل در هر شرایطی هزینه‌های سنگین سفرهای خبری را می‌پردازند و هرگز اجازه نمی‌دهند خبرنگاران‌شان با دعوت دیگران به منطقه‌ای سفر کند.» وی گفت: «زمانی که به مجله فرانکفورتر آلگمانیه گفتم می‌خواهم کتاب منتشر کنم آنها از طریق وکیل خود نامه‌ای برای من ارسال کردند و نسبت به عواقب انتشار اسناد و اطلاعات محرمانه خود به من هشدار دادند، اما من به آن فکر نمی‌کنم. من نه بچه‌‌ای دارم که بخواهم از او مراقبت کنم و شما می‌دانید که در طول حملات شیمیایی که من در سال 1988 در ایران شاهد بودم مجروح هم شدم. من تاکنون سه بار حمله قلبی داشتم و انتظار ندارم که مدت زیاد دیگری زنده باشم.»


خط خبر

مسابقه برای تأمین منافع آمریکا
«توماس فریدمن» در روزنامه نیویورک‌تایمز نوشت: به نظر می‌رسد آمریکا و عربستان به دنبال ایجاد یک جنگ نفتی علیه روسیه و ایران هستند. وی نوشته است: آمریکا و عربستان سعی دارند همان کاری را علیه مسکو و تهران انجام دهند که زمانی واشنگتن و ریاض علیه شوروی انجام دادند، یعنی افزایش تولید نفت تا جایی که قیمت‌ها در بازار به پایین‌تر از سطحی برسد که روسیه و ایران در بودجه خود درنظر گرفته‌اند. فریدمن می‌افزاید: قیمت جهانی نفت خام هفته‌هاست که سیر نزولی دارد و از بشکه‌ای 105 تا 110 دلار، به 88 دلار رسیده است. در این وضعیت تلاشی که وزارت نفت ایران داشته است برای رقابت با عربستان در کاهش نفت نیز به نفع آمریکا تمام می‌شود و در این جنگ نفت یک معامله دو سر برد برای آمریکا در جریان است که ادامه آن منفعت آنها را نیز بیشتر می‌کند!

آیا عربستان حکم اعدام نمر را اجرا می‌کند؟!

صدور حکم اعدام برای آیت‌الله نمرباقر النمر عالم برجسته شیعه عربستانی مانند بمب ساعتی است که آل‌سعود را تهدید می‌کند. عبدالباری عطوان در رأی الیوم نوشت: حکم دادگاه کیفری برای اعدام شیخ نمر فوراً اجرا نمی‌شود و از سوی دادگاه استیناف قابل نقض است؛ حتی اگر تأیید شود پس از آن به شورای عالی قضایی و پس از آن به پادشاه ارائه می‌شود و در صورت تأیید نهایی برای اجرا به وزارت کشور ارجاع داده می‌شود، بنابراین مراحل قانونی آن چند ماه طول می‌کشد؛ ولی ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان اگر بخواهد، حکم با سرعت اجرا خواهد شد. البته با توجه به اوضاع بحرانی داخلی و خارجی عربستان، پادشاه این کشور برای اجرای حکم اعدام شتاب نخواهد کرد، مگر آنکه بخواهد به اختلافات با ایران دامن بزند و آتش درگیری‌ها در منطقه شرقی با شیعیان عربستانی را برافروزد. به همین دلیل بعید نیست که در اجرای حکم تأمل کند و مراحل قانونی آن را طول دهد و یا اینکه تصمیم بگیرد حکم عفو شیخ نمر را صادر کند.

دلسوزی غرب برای برخی از دانشجویان ایرانی!

پایگاه «بیزینس اینسایدر» در گزارشی به تناقض میان سخن و عمل برخی مسئولان ایرانی پرداخته و نوشته است: در حالی که مسئولان ایرانی در کلام خود علیه غرب، سخنرانی می‌کنند، اما فرزندان خود را برای تحصیل و کار به غرب می‌فرستند. بیزینس اینسایدر خبر داده که مریم دختر حسین فریدون دانشجوی مقطع کارشناسی دانشگاه کلمبیای آمریکا بوده و پس از آن با دریافت بورس تحصیلی موسوم به لرد دارندورف (جامعه‌شناس انگلیسی- آلمانی ۱۹۲۹-۲۰۰۹) توانسته در کالج مشهور مدرسه اقتصاد لندن مشغول به تحصیل شود. این بورس، در قالب بورسیه‌هایی که دویچه بانک آلمان به دانشجویان کشورهای در حال توسعه و نوظهور اعطا می‌کند، به مریم فریدون داده شده است. بیزینس اینسایدر نوشته است که هدف از اعطای این بورس تحصیلی کمک به دانشجویان نیازمند کشورهای در حال توسعه است و برهمین اساس، اعطای آن به دختر برادر رئیس‌جمهور ایران که وضع مالی مناسبی دارد، تعجب‌برانگیز است. به نوشته این پایگاه آمریکایی، مریم فریدون در شعبه لندن دویچه بانک مشغول به کار هم شده است. بیزینس اینسایدر همچنین به تحصیل نیمه‌تمام مهدی هاشمی پسر اکبر رفسنجانی در دانشگاه آکسفورد اشاره کرده و آن را نیز یکی دیگر از مصادیق تحصیل فرزندان مسئولان ایرانی در غرب دانسته است!

چرا داعش نمی‌تواند در ایران نفوذ کند؟
حجت‌الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی وزیر سابق اطلاعات در پاسخ به پرسشی پیرامون شایعاتی مبنی ‌بر ورود داعش به ایران، گفت: داعش نمی‌تواند در جمهوری اسلامی نفوذ داشته باشد، چرا که دستگاه اطلاعاتی ما امروز از یک وضعیت و انسجام بسیار بالایی برخوردار است و به همین دلیل اجازه نمی‌دهد این‌ها کاری از پیش ببرند، البته کار سنگین اطلاعاتی برای اجازه ندادن به فعالیت این‌ها در حال انجام است. حجت‌الاسلام مصلحی افزود: نمی‌توان تصور کرد که این‌ها برای ما برنامه ندارند، آن‌ها طراحی دارند ولی ما در وضعیت خوبی هستیم؛ باید همواره توجه داشت که هدف اصلی استکبار، جمهوری اسلامی است.

وقتی که اینترنت جرئت یک کشور را می‌گیرد
رئیس سازمان صداوسیما گفت: در سفری که طی روزهای گذشته به کشور آذربایجان داشتم، وزیر ارتباطات این کشور به من می‌گفت هر وقت می‌خواهیم فضای مجازی را مدیریت کنیم از آن سوی مرزها به قدری تبلیغات سوء انجام می‌دهند که دیگر ما جرئت نمی‌کنیم کاری را انجام دهیم. ضرغامی افزود: من از وی سؤال کردم در همین فضایی که به آن اشاره می‌کنید، آیا می‌توانید برنامه‌های دینی را در کنار آزادی‌های دیگر به راحتی وارد ماجرا کنید؟ آیا اصولاَْ به شما اجازه این کار را می‌دهند؟ شما مطمئن باشید به محض اینکه یک جریان پاک شروع به آگاهی‌بخشی می‌کند این فضا سریعاً مسدود می‌شود و اینجا سایت‌ها و تصاویر مبتذل هستند که به راحتی قابل دسترس هستند.

یارگیری فتنه‌گران برای انتخابات

برخی از حامیان فتنه نیز که در ابتدا به صورت مخفیانه فعالیت‌های خود را آغاز کرده بودند، اکنون به صورت آشکار فعالیت‌های انتخاباتی خود را در استان‌های مختلف کشور ادامه می‌دهند. در این میان برخی از اعضا و مسئولان ستادهای انتخاباتی دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که پس از انتخابات با رهبری فتنه‌گران، کشور را با چالش‌های زیادی رو‌به‌رو کردند، اقدام به راه‌اندازی نشریات و هفته‌نامه‌هایی برای نامزدی در انتخابات مجلس شورای اسلامی کرده‌اند. در این میان برخی از اعضا و مسئولان حزب‌های فعال در استان‌ها با حمایت‌های خود از این افراد و تبلیغات آنها، اقدام به یارگیری زودهنگام برای ورود به مجلس کرده‌اند.

مالیات منفی دولت به پولدارها!

عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی با انتقاد از اذعان دولت به ناتوانی در حذف دهک‌های پردر‌آمد گفت: حساب‌های بانکی محرمانه است، اما دولت‌ها نامحرم نیستند باید حساب‌های افراد را کنترل کنند و افراد نیازمند به یارانه نقدی را تشخیص دهند. توکلی یارانه نقدی را مالیات منفی خواند که دولت به مردم می‌پردازد و گفت: دولت مالیات از مردم أخذ می‌کند و هیچ‌کس به صورت داوطلبانه مالیات نمی‌دهد، افراد اظهارنامه‌های مالیاتی خود را به دولت می‌دهند و دولت هم بررسی و کنترل کرده و میزان مالیاتی که باید بدهند، مشخص می‌کند. توکلی اظهار داشت: بررسی درآمد آحاد مردم برای پرداخت مالیات وظیفه دولت است، بنابراین زمانی که دولت می‌تواند درآمد آحاد مردم را بررسی کرده و مشمول و غیرمشمول را در أخذ مالیات تشخیص دهد چگونه نمی‌تواند افرادی که مشمول دریافت یارانه نقدی می‌شوند و افرادی که مشمول نمی‌شوند را تشخیص دهد. منطق در امکان کسب مالیات و امکان پرداخت یارانه یکی است.

اکنون می‌خواهم جنایات صدام را بگویم!

یک خبرنگار آلمانی که اخیراً افشاگری‌هایی علیه سازمان سیا انجام داده بود، از تلاش غرب برای سرپوش گذاشتن بر حملات شیمیایی صدام علیه ایران پرده برداشت. «اودو اولف کوت» که برای مجلات اشپیگل و فرانکفورتر آلگمانیه کار می‌کرده است درباره مشاهدات خود از جنگ عراق علیه ایران گفت: «در سال 1988 من را با یک هواپیما به عراق و از آنجا به مناطق مرزی ایران فرستادند. در آن زمان صدام هنوز یک مهره خوب و متحد غربی‌ها محسوب می‌شد! و آمریکایی‌ها از او در جنگ با ایران حمایت می‌کردند». وی ادامه داد: «حدود 35 کیلومتری مرز در منطقه‌ای تحت حاکمیت ایران به نام «زبیداد» (روستایی در منطقه مرزی عراق و ایران) من با چشمان خود دیدم که عراقی‌ها هزاران ایرانی را با استفاده از گازهای سمی کشتند یا مجروح کردند. من دقیقاً کارهایی که مافوق من از من خواسته بود را انجام دادم. من از حملات شیمیایی عکس گرفتم، اما هیچ‌گاه این مطالب و عکس‌ها منتشر نشدند. وی گفت: «زمانی که به مجله فرانکفورتر آلگمانیه گفتم می‌خواهم کتاب منتشر کنم آنها از طریق وکیل خود نامه‌ای برای من ارسال کردند و نسبت به عواقب انتشار اسناد و اطلاعات محرمانه خود به من هشدار دادند. اما من به آن فکر نمی‌کنم. من نه بچه‌‌ای دارم که بخواهم از او مراقبت کنم و شما می‌دانید که در طول حملات شیمیایی که من در سال 1988 در ایران شاهد بودم مجروح هم شدم. من تاکنون سه بار حمله قلبی داشتم و انتظار ندارم که مدت زیاد دیگری زنده باشم.»

تظاهرات مردم ترکیه در حمایت از ایران و رهبری

درپی اظهارات اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه درباره ایران و سخنان وی پیرامون رهبر ایران جمعی از مردم ترکیه با در دست داشتن تصاویر رهبر معظم انقلاب در خیابان‌های استانبول و آنکارا راه‌پیمایی کردند. به گزارش عصرایران و براساس فیلم‌های منتشر شده از این راه‌پیمایی بی‌سابقه، تظاهرکنندگان شعارهایی از قبیل الله‌اکبر خامنه‌ای رهبر، خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست، زبانی که به رهبر ما اهانت کند را می‌بریم، خامنه‌ای قهرمان ماست، لبیک یا حسین(ع)، اردوغان خائن است و ... سر دادند.


 

صفحه 4
نگاه دوم

 

 

وحشت از وحدت
حسین عبداللهی فر

آفتاب یزد شاید تنها روزنامه ای بود که پیش از برگزاری همایش اصولگرایان در همان روز اول هفته «وحدت را رویای دست نیافتنی اصولگرایان» خواند و با تیتر قرار دادن همین جمله نوشت: «حجت الاسلام تقوی، یک سال است فعال شده تا بتواند با عنوان عضو جامعه روحانیت مبارز، یکی از تشکل های قدیمی اصولگرایان، نوشداروی همدلی را به همفکرانش بنوشاند. جلسات همگرایی او مدت ها است به صورت مدام برگزار شده و حالا او به ایستگاه جبهه تازه حزب شده پایداری رسیده است. گروهی که سالهاست گسل فعال محافظه کاران است و در پیچ هر انتخابات زلزله ای در صفوف محافظه کاران راه انداخته است.»
این روزنامه یک روز بعد که خبر همایش اصولگرایان تیتر اول بسیاری از روزنامه ها بود، «رویای وحدت دست نیافتنی تر شد!» را ذیل تیتر درشت «وحدت اصولگرایان یا احمدی نژادی ها؟!» قرار داد و نوشت: «وحدتی که جناح راست این روزها سخت پیگیر آن است، در همایش دیروز اصولگرایان بیش از گذشته دور از دسترس به نظر می رسید. بعد از مدت ها تلاش و تبلیغات، همایش همگرایی اصولگرایان بدون استقبال بزرگان این جریان برگزار شد. همایشی که در آن پایداری ها سخت به دنبال تحمیل عقاید خود به کل جریان اصولگرا بودند.»
آرمان هم با اختصاص تیتر یک خود به این موضوع این همایش را «مثلث انتقاد علیه مثلث اتحاد» خواند و ذیل همین تیتر نوشت: «حضور افرادی مثل نیکزاد، سعید لو، حاجی بابایی، نجار و خلیلیان که در دولت دوم احمدی نژاد مسئولیت های سیاسی و اقتصادی حساسی داشتند گواهی بود بر فراموشی اختلافات گذشته.»
شرق در در سر صفحه خود «مصباح شرط وحدت گذاشت» را برجسته کرد و نوشت: «برایش سنگ تمام گذاشتند تا به وحدت آری بگوید. مصباح یزدی اما ذره ای از اصولش کوتاه نیامد و خطاب به حاضران در نشست وحدت اصولگرایی گفت: «تصور من این است که افرادی که در اینجا جمع شدند می خواهند خودشان را از انحراف ها، سقوط ها و نوسانات زشت حفظ کنند و اگر می خواهند اینگونه باشد، باید اصول فکری، ارزشی و روشی را رعایت کنند و اگر بنا داریم این اصول را دقیقا رعایت کنیم، 99 درصد مصونیت ما تضمین است اما اگر از ابتدا زیر حرفمان بزنیم و بگوییم امروز دوستان ما اینجوری می پسندند و باید اینگونه رفتار کنیم، فردا طور دیگری رفتار کنیم.»
شهروند بی آنکه این موضوع را به صفحه اول خود بکشاند «یا اصولگرایید یا غیر اصولگرا» را به عنوان حکم آیت الله مصباح یزدی تیتر کرد و نوشت: «علی لاریجانی صبح دیروز برای سفر یک روزه به اصفهان رفت، قالیباف هم نیامد. ولایتی هم که از همان مناظره جنجالی اش با قالیباف و جلیلی راه خود را از جمع اصولگرایان جدا کرد، همایشی سه ساعته که نیم ساعت آن را سعید حدادیان مداحی می کند و در گوش دیگرش هم بیش از نیمی از کابینه احمدی نژاد تشکیل جلسه می دهند. سخنرانش آیت الله مصباح یزدی است و مستمعانش موحدی کرمانی و تقوی و ابراهیمی، روز گذشته با نام همایش وحدت اصولگرایان برگزار شد.»
اعتماد در یک نگاه انتخاباتی «مانور سیاسی اصولگرایان 15 ماه پیش از انتخابات» را تیتر اول خود قرار داد و نوشت: «دیروز، روز امید اصولگرایان بود، روز روشن شدن وضعیت وحدت یک سال آینده و نتیجه تلاش یک سال گذشته، همایش وحدت اصولگرایان بعد از رایزنی ها و جلسات و سفر های استانی پی در پی سید رضا تقوی برای نشان دادن محتمل بودن این وحدت برگزار شد. اما گویا گرد هم آوردن اصولگرایان چندان هم آسان نبود. اصولگرایان دیروز در محل سابق سفارت آمریکا گردهم آمدند اما به سختی، یکی در میان بودند و نبودند، دیر آمدند و زود رفتند.»
تعبیرات انتخاباتی روزنامه های وابسته به اصلاح طلبان از همایش اصولگرایان در حالی صورت می گیرد که یک روز بعد همایش حزب اعتماد ملی به دبیر کلی کروبی تحت عنوان «امتداد اعتماد» با حضور چهره های برجسته اصلاح طلبان برگزار شد.
سه شنبه روزنامه شرق با اختصاص تصویر اول خود به این همایش نوشت: «امتداد اعتماد نام همایشی بود که برگزاری آن نوید از سرگیری فعالیت حزبی را می داد که چند سالی است فعالیتش دچار وقفه شده؛ حزب اعتماد ملی با برگزاری این همایش در روز عید غدیر اعلام کرد که پس از پنج سال توقف فعالیت یعنی از سال 88 به این سو، به صورت رسمی و عملی به عرصه سیاست بازگشته است.»
اعتماد هم با اختصاص تصویر اول خود به این همایش، به دیدار یک روز قبل اعضای حزب اعتماد ملی با آقای هاشمی اشاره کرد و از قول وی نوشت: «اگر شرایط برای تشکیل احزاب بزرگ فراهم نیست، احزاب کوچک همسو و همفکر می توانند با تشکیل جبهه در جهت نهادینه شدن دمکراسی تلاش کنند.»
این همایش با واکنش تند اصولگرایان مواجه شد و روزنامه کیهان (23/7) در تیتر اول خود از آن به عنوان «پاسخ ته مانده های فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به پیام مایکل لدین» یاد کرد و نوشت: «در این همایش تصاویری از شخصیت های سیاسی پخش شد. حاضران هنگام پخش تصاویر و اشخاصی همچون مصدق، بازرگان، منتظری و سران فتنه 88 سوت و کف و هلهله کرده و هنگام پخش تصاویر معدود شخصیت هایی مانند شهید بهشتی و شهید مطهری سکوت می کردند!»
روزنامه وطن امروز هم در صفحه نخست خود خواستار پاسخ وزارت کشور به این سوال شد که «چرا دار و دسته کروبی فعال شدند؟» و ذیل این تیتر نوشت: «در این همایش، از سران فتنه حمایت شد که این اقدام، اقدامی علیه امنیت ملی محسوب می شود. کمیسیون ماده 10 احزاب، حزب اعتماد ملی را به عنوان تشکل قانونی به رسمیت نمی شناسد.»  


مرورى بر يك رخداد
علی موحد

مروري بر اعلام حكم اعدام شيخ نمر در دادگاه عربستان
حكمي كه كابوس آل‌سعود مي‌شود

عربستان بار ديگر در بازي آمريكايي بحران‌سازي در جهان اسلام و تقسيم آن به شيعه و سني گرفتار آمده كه نمود آن را در صدور حكم اعدام شيخ نمر، عالم برجسته شيعي مي‌توان مشاهده كرد.
عربستان در حالي در منطقه با ناكامي‌هاي گسترده‌اي مواجه شده كه به اذعان جهانيان با حاشيه‌سازي به دنبال پنهان‌سازي ناكامي‌ها است كه به اعتقاد بسياري از ناظران سياسي نه‌تنها در اين امر موفق نبوده، بلكه چالش‌هاي جديدي براي خود ايجاد كرده است.
صدور حکم اعدام دادگاه عربستان علیه آیت‌الله نمر النمر سبب تحرکات مجدد مخالفان در این کشور شده است.
از زمان آغاز اعتراض‌ها در کشورهای عربی در سال 2011، خیابان‌های شهرهای عربستان سعودی نیز شاهد موج تظاهرات مردمی بود. منطقه الشرقیه و مشخصاً استان قطیف ـ که بیشتر ساکنان آن شیعه‌اند ـ شاهد برگزاری تظاهرات مسالمت‌آمیز بود. تلاش‌ها برای مهار این حوادث و رسیدن به توافق با مقامات عربستان به جایی نرسید و بلکه با بازداشت شیخ نمر النمر در تابستان سال 2012 شکاف بین ساکنان قطیف و مقامات عربستان تشدید شد و اكنون نیز اجرای این حکم، عربستان را وارد مرحله جدیدی می‌کند كه چالش‌هاي بسياري براي آل‌سعود به همراه دارد.
هر چند محافل رسانه‌اي سعودی سعي دارند وانمود سازند كه اين حكم واكنشي به دستاوردهاي منطقه‌اي ايران است، اما تأثيرات اين حكم بر وحدت جهان اسلام نشان مي‌دهد كه رياض خواسته يا ناخواسته به گزینه غرب براي بحران‌سازي در جهان اسلام مبدل شده كه با بازتاب جهاني همراه شده است.
برای نمونه، دبیرکل گردان‌های حزب‌الله-المجاهدین عراق تهدید کرد در صورت اعدام شیخ نمر النمر روحانی بلندپایه شیعی از سوی نظام آل‌سعود تمامی اسیران سعودی را که در بند این گردان هستند، اعدام خواهد کرد. سازمان عفو بین‌الملل نيز اعلام کرد که دادگاه شیخ النمر دارای نواقص بسیاری بوده است و این حکم باید سریعاً ابطال شود. از سوي ديگر حزب‌الله لبنان با صدور بیانیه‌ای اقدام دولت آل‌سعود را حکمی ظالمانه و اقدام بسیار خطرناک توصیف کرد.
همچنين جمعیت اسلامگرای «الوفاق» بحرین با صدور بیانیه‌ای، آزادی آیت‌الله «نمر باقر النمر» روحانی بارز شیعه عربستان از زندان‌های «آل‌سعود» را خواستار شد. جمعیت‌های معارض بحرینی همچنین تأکید کردند که اگر این حکم اجرا شود، مسئولیت آن با جامعه بین‌المللی است که جنایات گسترده این رژیم را پوشش می‌دهد.
گفتنی است هیئت علمای بیروت به شدت حکم دادگاه عربستان را محکوم کرد و آن را حکم سیاسی برشمرد. سازمان عفو بین‌الملل نيز در بیانیه‌ای از عربستان سعودی خواست که به سیاست ارعاب برنامه‌ریزی شده علیه مخالفان این کشور پایان دهد. طيف‌هاي مختلف مردمي و علما و مسئولان جمهوري اسلامي ايران و بسياري از كشورهاي اسلامي نيز ضمن هشدار به رياض در باب پيامدهاي حكم اعدام شيخ نمر خواستار پايان رفتارهاي غيرمسئولانه و تفرقه‌افكنانه عربستان در منطقه و جهان اسلام شدند.
حجم گسترده اعتراض‌ها و تأكيد جهاني بر پاسخ‌گويي به اين اقدام رياض نشان مي‌دهد كه آل‌سعود با وجود هزينه‌هاي گسترده در جهان نتوانسته جايگاهي براي خود ايجاد کند و جهانيان با پي‌بردن به ماهيت و درون‌مايه عربستان، اصل مقابله با آن را در پيش گرفته‌اند. رويكردي كه شايد زماني در اعتراض به رفتارهاي منطقه‌اي عربستان بود، اما اكنون به دامنه آن به عرصه داخلي اين كشور نيز رسيده است كه اجراي حكم اعدام شيخ نمر مسلماً آن را تشديد خواهد كرد.
در كنار رفتارهاي عربستان و پيامدهاي آن براي اين كشور و منطقه، يك اصل مهم مطرح است و آن، واكنش‌هاي برخي مدعيان حقوق بشر در جهان است. شوراي همكاري خليج‌فارس و اتحاديه عرب دو نهاد عربي هستند كه ادعاي ايفاي نقش در معادلات منطقه‌اي و نيز حمايت از حقوق ملت عرب را سر مي‌دهند، چنانكه نمود رفتار آنها را در سوريه و عراق مي‌توان مشاهده كرد كه سرنگوني نظام اين كشورها را راهكار حمايت از مردم عنوان مي‌كنند. جالب توجه آنكه، اين مدعيان حقوق بشر عربي در برابر حكم اعدام شيخ نمر كه نقض آشكار حقوق مردم عربستان است ـ به گونه‌اي كه مي‌تواند الگويي براي سركوب گسترده‌تر مردم شود ـ سكوت كرده و با ادعاي حاكميت مستقل عربستان، از محكوم‌سازي‌ آن خودداري كرده‌اند!
هر چند عفو بين‌الملل در باب حكم اعدام شيخ نمر موضع‌گيري کرده، اما سازمان ملل و شخص بان‌كي‌مون، دبيركل اين سازمان، اقدامي جدي در اين زمينه صورت نداده و آن را ناديده‌ گرفته‌اند. در پی سركوب‌گري‌هاي گسترده آل‌سعود، جهانيان خواستار اختصاص گزارش‌گر ويژه سازمان ملل در امور عربستان براي بررسي پرونده حقوق بشر در اين كشور هستند در حالي كه سازمان ملل از اجراي آن خودداري كرده كه نتيجه آن نيز تشديد نقض حقوق بشر در اين كشور است كه حكم اعدام شيخ نمر نمودي از آن است، اما موضع‌گيري كشورهاي غربي در باب صدور حکم اعدام شيخ نمر از نكات قابل‌توجه و البته قابل‌تأمل است. آمريكا و اروپا كه ادعا دارند براي حقوق بشر به نظامي‌گري در جهان مي‌پردازند و اكنون طرح اشغال سوريه را به همین بهانه در سر دارند در برابر حكم اعدام شيخ نمر حکومت كرده و واكنشي نداشته‌اند. اين رفتار، گواه ديگري بر واهي بودن ادعاهاي حقوق بشري كشورهاي غربي است و ابهامات بيشتري را در صداقت رفتاري ماه‌هاي اخير آنها در منطقه ايجاد مي‌كند. رفتاري كه سند ديگري بر اين گفتار اوباما، رئيس‌جمهور آمريكا است كه مي‌گويد آمريكا صرفاً بر اساس منافع خود عمل مي‌كند و لاغير.
 


ديپلماسى
فرامرز پارسا

غرب در چاه پنهان‌سازي حقايق
احمد شهيد، گزارشگر ويژه به‌اصطلاح شوراي حقوق بشر سازمان ملل، گزارش جديدي عليه جمهوري اسلامي ايران منتشر کرده و با استناد به گفته‌هاي افرادي که در ايران نبوده‌اند، جمهوري اسلامي را به نقض حقوق بشر متهم ساخته است. جالب توجه آنکه همين شوراي حقوق بشر در برابر کشتار ساکنان غزه به دست صهيونيست‌ها و جنايات ترکيه و ائتلاف آمريکا در سوريه و عراق سکوت کرده‌اند! آمانو مديرکل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، در گزارش اخير خود ابهاماتي را در باب همکاري ايران با آژانس مطرح کرده در حالي که همزمان گروهک تروريستي منافقين نيز گزارش‌هاي ادعايي براي تقويت موضع ضدايراني غرب در باب فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران منتشر کرده‌اند.
آمريکا در باب ائتلاف ضد داعش همچنان ايران را متهم می‌کند و سعي دارد تا عدم حضور ايران را نه به دليل مخالفت تهران با سياست‌هاي آمريکا، بلکه به دليل حمايت ايران از تروريسم اعلام دارد، چنانکه مقامات اين کشور بارها از حمايت ايران از سوريه و حزب‌الله که به ادعاي غرب در فهرست تروريسم هستند، انتقاد کرده‌اند. جالب توجه آنکه برخي مقامات کشورهاي عربي که سابقه ايران‌هراسي دارند نيز در اين بازي آمريکايي قرار گرفته‌اند و ادعاهايي نظير مالکيت امارات بر جزاير سه‌گانه ايراني، تهديد بودن ايران براي منطقه و خروج عدم حمايت از سوريه و حزب‌الله و... را مطرح کرده‌اند. برخي انديشكده‌هاي آمريكايي نيز به پرونده‌سازي در باب توان موشكي ايران پرداخته و آن را تهديدي براي منطقه عنوان كرده‌‌اند و نکته نهايي آنکه گروه‌هاي تروريستي با حمايت آشکار آمريکا در مرزهاي شرقي با تصور القای ناامني در ايران تحرکات تروريستي صورت داده که مورد استقبال محافل رسانه‌هاي غربي و صهيونيستي قرار گرفت. آنها با پوشش گسترده اخبار اين حوزه تلاش کردند تا چنان وانمود سازند که ايران نيز به جمع کشورهاي بحراني منطقه پيوسته و به گمان آنها بايد با آمريکا براي مقابله با تروريسم همکاري کند. با توجه به آنچه ذکر شد اين سوال مطرح است که چرا مجموعه‌اي از پرونده‌ها در قبال ايران بازگشايي شده و در لواي آن، چه اهدافي پيگيري مي‌شود؟
برخلاف ادعاهاي غرب براي معرفي ايران به عنوان عامل تروريسم، جهانيان بر واهي بودن اين ادعاها اذعان کرده‌اند، چنانکه فرناندز، رئيس‌جمهور آرژانتين در سازمان ملل رسماً اعلام کرد که ادعاي دست داشتن ايران در انفجار آميا يک دروغ آمريکايي و صهيونيستي است.
جنبش عدم تعهد و سپس گروه 77 بر ماهيت صلح‌آميز فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تأکيد کرده‌اند. مقامات و مردم عراق در حالي آمريکا را عامل بحران کشورشان معرفي مي‌کنند که همزمان جمهوري اسلامي ايران را ناجي کشور خود می‌دانند. بارزاني، رئيس اقليم کردستان عراق نيز رسماً اعلام کرد اگر ايران نبود عراق به دست داعش سقوط کرده بود. لبنان در حالي از خلف وعده‌هاي غرب درباره تسليح ارتش اين کشور مي‌گويد که تأکيد دارد کمک‌هاي تسليحاتي ايران به ارتش لبنان مي‌تواند امنيت لبنان را در برابر تروريسم تأمين کند. مواضع سران لبنان، عراق و... نشانگر نقش مثبت ايران در امنيت منطقه و نقش منفي آمريکا است.
نشست شانگهاي و سپس همسايگان خزر در حالي برگزار شد که همه حاضران، بر لزوم همکاري نزديک با ايران تأکيد کردند و راهبرد اقتصادي در برابر ابزار تحريم آمريکا را مورد تأکيد قرار دادند. در باب جايگاه منطقه‌اي ايران همین ‌بس که جهانيان اعلام کرده‌اند پيروزي مردم يمن در برابر آمريکا و عربستان، پيروزي انديشه‌هاي انقلاب اسلامي ايران در منطقه بوده است که جايگاه جهاني آن را نشان مي‌دهد.
نکته قابل توجه در باب آنچه از دستاوردهاي ايران در معادلات منطقه‌اي و جهاني ذکر شد آنکه همگان اذعان دارند که ايران با تکيه بر روحيه مقاومت به اين موفقيت‌ها دست يافته است؛ مقاومتي که اکنون به يک اصل در جهان مبدل شده و بسياري به دنبال الگو‌گيري از آن هستند. با توجه به اين شرايط مي‌توان گفت که غرب براي کم‌رنگ‌سازي اين دستاوردها به حاشيه‌سازي روي آورده است که در سه حوزه حقوق بشر، هسته‌اي و تروريسم صورت مي‌گيرد تا شايد با اين حربه بتوانند ايران را منفعل و در حاشيه نشان دهند تا در نهايت اهداف ضد ايراني خود را محقق سازند.


پرونده

چه زمانی ایران با تسلیحات هسته‌ای مخالفت کرد
نشریه «فارین پالیسی» در مقاله‌ای با پرداختن به مصاحبه‌ای با محسن رفیق‌دوست درباره فتوای بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران مبنی بر منع توسعه سلاح‌های شیمیایی نوشت: مخالفت ایران با سلاح‌های کشتار ‌جمعی به زمان جنگ این کشور با عراق برمی‌گردد که نشان‌دهنده عدم تمایل ایران به گسترش این سلاح‌ها است. گرت پورتر در مقاله خود نوشت: ایران با رد ادعاها تأکید دارد که سلاح‌های هسته‌ای خلاف موازین اسلام است و برای اثبات آن به فتوای آیت‌الله خامنه‌ای رهبر این کشور اشاره می‌کند. با این حال مقامات آمریکایی و اروپایی هنوز در خصوص ماهیت صلح‌آمیز هسته‌ای ایران تردید دارند و این فتوا را که بر مبنی اصول اسلامی شیعه صادر شده است، نادیده می‌گیرند. آنها به اطلاعاتی ساختگی اعتماد می‌کنند که هیچ‌گاه نتوانسته است اتهام وجود برنامه سلاح‌های هسته‌ای در ایران را به اثبات برساند. گرت پورتر در ادامه نوشت: کلید فهم سیاست ایران در قبال سلاح‌های هسته‌ای را در سلاح‌های شیمیایی باید جست‌وجو کرد. ایران هیچ‌گاه برای مقابله با حملات سلاح‌های شیمیایی عراق علیه نیروهای نظامی و غیرنظامیانش دست به تلافی نزده است. این ماجرا همچنین ثابت می‌کند که مخالفت رهبری ایران با سلاح‌های شیمیایی و هسته‌ای کاملاً ریشه‌ای و صادقانه است.
پیشنهاد جدید هسته‌ای واشنگتن به تهران تکذیب شد

یک منبع مطلع در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس خبرسازی آسوشیتدپرس درباره پیشنهاد جدید هسته‌ای واشنگتن به تهران را تأیید نکرد و گفت: هیچ یک از جزئیاتی که رسانه‌ها براساس حدس و گمان خود منتشر می‌کنند، واقعیت ندارد. پس از پایان هشتمین دور مذاکرات جامع هسته‌ای ایران و گروه ۵+۱ در وین، خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس به نقل از منابع دیپلماتیک غربی از پیشنهاد جدید واشنگتن به ایران خبر داد و اعلام کرد: «ایران در حال بررسی پیشنهاد آمریکا درباره حفظ قسمت بیشتر زیرساخت برنامه هسته‌ای خود در ازای کاهش توانایی هسته‌ای خود است.» این خبرگزاری همچنین خبر داد: «ایران اخیراً گفت‌وگوهایی را با مسکو آغاز کرده تا بخشی از اورانیوم با غنای کم را به روسیه منتقل کند و مسکو برای ایران سوخت رآکتور تأمین می‌کند.»
گزارش‎ ریابکوف از مذاکرات‎ هسته‎ای وین

«سرگئی ریابکوف» معاون وزیر امور خارجه روسیه گفت ایران با جدیت به دنبال بستن پرونده برنامه هسته‌ای خود است و تهران به دنبال بازی تاکتیکی نیست. وی گفت: اختلافات درباره موضوعات شفافیت و مدت زمان توافق همچنان باقی است. ریابکوف تأکید کرد: توافق هسته‌ای ایران به محض امضا شدن، قابل اجراست، این توافق به تأیید نیازی ندارد. معاون وزیر خارجه روسیه و مذاکره‌کننده ارشد این کشور در گروه ۵+۱ گفت: مسکو همکاری بیشتر با ایران تحت قوانین بین‌المللی را رد نمی‌کند. پیش از این معاون وزیر خارجه روسیه در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ریانووستی گفت که نتایجی که از مذاکرات هسته‌ای بین ایران و گروه ۵+۱ حاصل می‌شوند از موعدی که این توافق حاصل می‌شود، مهم‌تر هستند. این مقام وزارت خارجه روسیه تصریح کرد: «ما هیچ‌وقت تلاش نکرده‌ایم بین فرایندها و برخی معیارهای معین تناسب ایجاد کنیم. به هر حال، ما باید درباره جزئیات توافقی صحبت کنیم که رضایت تمامی طرف‌ها را جلب می‌کند، با دوام است و در معرض اقدامات بیرونی قرار نمی‌گیرد.»
بیانیه مایکل مان پس از مذاکرات هسته‌ای

مایکل مان، سخنگوی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در بیانیه منتشرشده اعلام کرد: «تلاش‌های دیپلماتیک در قبال برنامه هسته‌ای ایران، اکنون در مرحله حساسی است؛ ما به سختی برای پیشرفت در مذاکرات کار کرده و همچنان برای نیل به توافق جامع تا ضرب‌الاجل ۲۴ نوامبر به کار ادامه می‌دهیم.» وی همچنان بر دیدار طی چند روز آینده برای تداوم کار فنی در مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۵+۱ تأکید کرد.


اقتصادى
سعید مهدوی

بررسی ابعاد کاهش قیمت نفت
قیمت نفت در این روزها به دلایل متفاوت سیاسی و اقتصادی سیر نزولی شدیدی را تجربه می‌کند. نفت اوپک در حال حاضر در رقم 85 دلاری قرار گرفته که جزو حداقل‌های قیمتی در چهار سال گذشته محسوب می‌شود. نفت برنت نیز با رقم 84 دلار، افت 30 دلاری را در مدت حدود سه ماه اخیر نشان می‌دهد. همچنین نفت آمریکا با دو دلار کاهش به رقم 81 دلار رسید که کف دو ساله نفت تگزاس محسوب می‌شود. همین عامل هم موجب شده که دکتر روحانی، وزیر نفت را برای پیگیری برگزاری نشست اضطراری در اوپک مأمور کند و همچنین این وزارتخانه را موظف به به‌کارگیری همه پتانسیل‌های خود برای جلوگیری از ریزش بیشتر قیمت نفت نماید، اما دلایل این کاهش قیمت کم‌سابقه از دید کارشناسان و تحلیلگران چیست؟ کاهش قیمت نفت بر اقتصاد نفتی ایران چه تأثیری دارد؟ دولت باید چه اقداماتی در رویارویی با این کاهش قیمت انجام دهد؟
* دلایل کاهش قیمت نفت؛ کشور عربستان سعودی به عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده نفت سازمان اوپک در این کاهش قیمت نقش بسزایی را ایفا می‌کند. از یک سو کاهش قیمت یک دلاری نفت خود براي بازارهاي آسيايي و تخفيف‌هاي مناسب براي بازار اروپا و از سوی دیگر، تلاش برای افزایش تولید حداکثری نفت در نظر گرفته است که اين اقدام موجبات کاهش مجدد قيمت نفت را فراهم مي‌کند، البته ایران نیز برای حفظ سهم خود از بازار مشابه عربستان قیمت فروش نفت را کاهش داد. از دیگر دلایل کاهش قیمت، گزارش آژانس بین‌المللی انرژی بوده است. این سازمان اخیراًً پیش‌بینی رشد تقاضای نفت در سال 2014 را 650 هزار بشکه در روز کاهش داد که کمترین میزان رشد تقاضای نفت از سال 2009 تا‌کنون بوده است. افزایش عرضه نفت‌های غیراوپکی، عدول اوپک از سقف تولید مشخص شده، نیاز مالی برخی کشورهای اوپک و رقابت برخی دیگر از اعضای آن برای حفظ سهم بازار خود، پيشي گرفتن عرضه در مقابل تقاضا در بازارهاي جهاني، كند شدن رشد پرشتاب اقتصاد چين، درگيري‌هاي اوكراين و آسیای غربی (خاورميانه) و همچنين ورود نفت ليبي به بازار را نیز می‌توان در کاهش شدید قیمت نفت مؤثر دانست.
* اثرات کاهش قیمت نفت در اقتصاد ایران؛ بودجه امسال کل کشور بر پايه نفت 100 دلاري بسته شده است و کاهش قيمت نفت به معناي محقق نشدن منابع پیش‌بینی شده و کسري بودجه دولت است. در حال حاضر با احتساب قيمت نفت، دولت ماهیانه حدود 1500 ميليارد تومان با كاهش درآمد روبه‌رو است. تجربه نشان می‌دهد در چنین اوضاعی، دولت‌ها دست به کاهش بودجه عمرانی می‌زنند که این عمل با اقدامات دولت در راستای کاهش نرخ بیکاری و قرار گرفتن در مسیر رونق اقتصادی، متناقض است و اگر این کسري بودجه از طريق استقراض از بانک مرکزي جبران شود، اين واقعه نيز تورم‌زاست.
* اقدامات مناسب دولت در راستای کاهش قیمت نفت؛ کاهش سطح مخارج دولت که شامل صرفه‌جویی در هزینه‌های جاری و کاهش بودجه نهادهای غیرضروری می‌شود و اتکای بیشتر بر درآمدهای مالیاتی از طریق جلوگيري از فرار مالياتي و اخذ ماليات از فعالیت‌های دلالي و واسطه‌گري، می‌تواند مقداري از كسري درآمدهاي نفتي را جبران کند. از دیگر اقدامات دولت همانطور که رئیس‌جمهور دستور داده‌اند می‌تواند تلاش وزارت نفت برای برگزاری نشست اضطراری اپک برای تقویت قیمت نفت و افزایش سطح تولید ایران در این سازمان باشد، هم چنانکه برخی دیگر از اعضا که پیشتر این موضوع را درخواست کرده‌اند. گفتنی است که اعضای اوپک طبق برنامه پیشین 27 نوامبر (حدود یک ماه دیگر) در وین اتریش جلسه دارند.


نداى قدس

افزایش جرم و جنایت در جامعه صهیونیستی
به گزارش پایگاه خبری عرب 48، به دنبال افزایش موج عملیات جنایی در فلسطین اشغالی، گروهي از صهیونیست‌های ناشناس به یک جایگاه سوخت در روستای «الرامه» واقع در شهر اشغالی «الجلیل» حمله کرده و یک نارنجک به طرف آن شلیک کردند. رژیم صهیونیستی طی یک ماه اخیر چندین مورد از اقدامات جنایی از این گروه صهیونیستی ناشناس مشاهده کرده است. گفتنی است که شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی نیز پیشتر در گزارشی با اشاره به مسئله افزایش عملیات جنایی در فلسطین اشغالی اعلام کرده بود که عملیات تروریستی باندهای مافیا در خیابان‌ها و محله‌های مسکونی مناطق صهیونیست‌نشین، صهیونیست‌ها را با چالش امنیتی داخلی مواجه کرده است.
خیزش عمومی برای دفاع از مسجدالاقصی
«خالدمشعل» رئیس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) در گفت‌وگو با خبرگزاری رویترز، درخصوص سوءاستفاده رژیم صهیونیستی از ناآرامی و بحران‌های کنونی منطقه در جهت اجرای طرح‌های شوم این رژیم علیه مسجدالاقصی، هشدار داد و خواستار تحرک فوری و خیزش عمومی ساکنان اراضی اشغالی 48 برای دفاع از مسجدالاقصی در برابر تجاوزات و حملات صهیونیست‌ها شد. وی با تأکید بر اینکه فلسطینیان هرگز از مقاومت دست نخواهند کشید، تصریح کرد که ملت فلسطین و امت عربی و اسلامی هرگز در برابر تجاوزات دشمن صهیونیستی علیه اماکن مقدس اسلامی ساکت نخواهند نشست.
کشتار شانزده بانوی باردار فلسطینی در جریان جنگ غزه
وزیر بهداشت فلسطین اعلام کرد که در جریان جنگ غزه، شانزده بانوی باردار فلسطینی جان باخته‌اند تا به این ترتیب موارد نقض ماده 76 پروتکل یکم الحاقی به کنوانسیون چهارم ژنو از سوی اشغالگران هرچه بیشتر شود. علاوه‌برآن در جریان جنگ غزه، چندین مورد سقط و وفات مادران باردار ثبت شد.
نرخ فقر در غزه به 90 درصد

کمیته مردمی مقابله با محاصره تأکید کرد که 90 درصد از جوانان ساکن باریکه غزه زیر خط فقر زندگی می‌کنند. به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین، کمیته مردمی مقابله با محاصره تصریح کرد که باریکه غزه از سال 2006 زیر محاصره است و همزمان با روز جهانی فقر، نرخ بیکاری در این باریکه بیشتر از هرجای دنیا است. کمیته مذکور اظهار داشت که دلیل اصلی افزایش نرخ فقر در باریکه غزه به سبب افزایش نرخ بیکاری به سبب جنگ 51 روزه در این منطقه است که موجب ویرانی صدها کارخانه و بیکاری کارکنان آن شد. این در حالی که نرخ بیکاری در باریکه غزه از مرز 65 درصد گذشته و میانگین درآمد روزانه هر فرد در این باریکه به یک دلار رسیده است.
کابوس وحشتناک سونامی مهاجرت معکوس

به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین به نقل از شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی، تازه‌ترین نظرسنجی این شبکه نشان می‌دهد که 50 درصد از صهیونیست‌ها گزینه مهاجرت به خارج را به عنوان یکی از برنامه‌های آتی خود در دست بررسی دارند. این شبکه تلویزیون رژیم صهیونیستی خاطرنشان کرد که این گروه از صهیونیست‌ها بیشتر در گروه سنی 25 تا 44 سال قرار دارند و تقریباً 500 هزار نفر از آنها تصمیم جدی برای ترک فلسطین اشغالی دارند. شیوع این سونامی خطرناک و مرگبار برای رژیم صهیونیستی دلایل متعددی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها گرانی بی‌سابقه و کمرشکن هزینه‌های زندگی است.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

وعده‌هاي توخالي و خيانت عربي به فلسطين
قاسم
غفوری

پس از شکست رژيم صهيونيستي در جنگ 51 روزه غزه و افزايش مطالبات جهاني براي محاکمه اين رژيم به عنوان جنايتکار جنگي، کشورهاي عربي نظير عربستان، قطر، امارات، بحرين به پيروي از سياست‌هاي آمريکا و انگليس تحرکاتي را در قبال فلسطين آغاز کردند که در ظاهر کمک به اين سرزمين بوده است. مسئله فلسطين به دليل برجسته شدن تحولات سوريه و عراق در حالي در حاشيه قرار گرفته که روند تحولات اين سرزمين بيانگر زنجيره خيانت‌هاي پنهان و آشکار ارتجاع عربي به مسئله فلسطين و البته طراحي آمريکا در اين زمينه است. اين رويکرد در دو حوزه تحرکات مستقيم و غيرمستقيم قابل پردازش است.
الف) اقداماتي که مستقيماً در قبال فلسطين است: مقاومت غزه و آشکار شدن جايگاه جهاني مقاومت زمينه‌ساز موفقيت‌هاي بعدي براي فلسطين شد که اگر به درستي مورد بهره‌برداري قرار گيرد، مي‌تواند در حوزه دروني فلسطين و حتی در حوزه جهاني دستاوردهاي بسياري به همراه داشته باشد. گرايش صهيونيست‌ها به مذاکرات آتش‌بس از مواضع ضعف، رويکرد جهاني به ارتقای جايگاه فلسطين در نهادهاي بين‌المللي و در نهايت، گرايش جهانيان به امر بازسازي غزه از جمله اين دستاوردها است.
مهم‌ترين دستاورد جنگ غزه آن بود که جهان بر پوشالي بودن قدرت نظامي صهيونيست‌ها و خوي جنايتکارانه اين رژيم و در نهايت مظلوميت ملت فلسطين پي بردند. اين مهم در حالي مي‌توانست به ابزاري براي فلسطيني‌ها مبدل شود که ارتجاع عربي تحت فشارهاي غرب، به صورت خواسته يا ناخواسته در مسيري گام برداشته که عملاً تحقق‌بخش خواست صهيونيست‌ها و آمريکا است. در اين چارچوب، چند اصل مشاهده مي‌شود.
نخست آنکه؛ دولت توافقي ميان غزه و کرانه باختري به نخست‌وزيری «رامي حمد‌الله» در حالي آغاز به کار کرد که گزارش‌هاي منتشر شده نشان مي‌دهد کشورهاي غربي و عربي با اعمال فشار بر آن برآنند تا زمينه خلع سلاح مقاومت را اجرايي سازند که استقرار نيروهاي تشکيلات خودگردان در غزه و نقاط مرزي نمودي از اين مسئله است.
رفتارهاي غربي و عربي نشان مي‌دهد که آنها برآنند تا با اعمال فشار بر دولت توافقي از آن به عنوان ابزار سازش گروه‌هاي فلسطيني با رژيم صهيونيستي بهره‌برداري کنند، چنانکه از شروط کمک آنها به اين دولت ادامه روند سازش است. دوم آنکه در بیستم مهرماه در قاهره مصر نشست به اصطلاح بازسازي غزه با حضور مقامات کشورهاي عربي و غربي و سازمان ملل برگزار شد. نشستي که يک پرسش بزرگ در آن مطرح است و آن، اينکه؛ کشورهايي که در جنگ غزه رو در رو با غزه جنگيدند و يا از پشت به آن خنجر زدند، چگونه مي‌توانند براي بازسازي غزه اقدام کنند؟ آمريکا و انگليسي که در این جنگ، سنگين‌ترين تسليحات را به صهيونيست‌ها دادند و حتي آمريکا 400 ميليون دلار بودجه فوري براي ترميم گنبد آهنين رژيم صهيونيستي اختصاص داد چگونه مي‌تواند به عنوان ناجي ملت فلسطين نقش ايفا کند؟ نشست قاهره در حالي برگزار شد که در حاشيه آن، اموري همچون؛ از سرگيري مذاکرات سازش با وجود شکست مذاکرات گذشته، اعلام شروط خاص براي اجراي کمک‌ها به بازسازي غزه، طرح خلع سلاح مقاومت به بهانه امنيت منطقه و... مطرح شد. نکته قابل توجه آنکه؛ آمريکايي‌ها با اين نشست، رسماً نبض کمک‌ها به غزه را در دست گرفته تا به صورت مديريت شده، کمک‌ها در اختيار غزه قرار بگيرد که نتيجه آن، استفاده ابزاري از اين کمک‌ها براي تحميل خواست صهيونيست‌ها به فلسطينيان خواهد بود.
نکته مهم آنکه؛ غرب با برجسته‌سازي کمک‌هاي ادعايي به غزه، عملاً مانع از ارسال کمک‌هاي بشردوستانه ساير کشورها و ملت‌ها به غزه شده که اقدامي در جهت تشديد محاصره غزه است. پس از جنگ 22 روزه غزه نيز نشست شرم‌الشيخ با محوريت بازسازي غزه برگزار شد و حاضران ميلياردها دلار براي بازسازي غزه اختصاص دادند، اما هرگز به اين سرزمين نرسيد، در حالي که به بهانه وجود صندوق کمک به فلسطين مانع از ارسال کمک‌هاي جهاني به غزه شدند.
سوم آنکه؛ مذاکرات آتش‌بس غزه در حالي با چراغ خاموش در جريان است که اصول اوليه آن را رفع محاصره غزه و پايان حملات صهيونيست‌ها تشکيل مي‌داد، حال آنکه آمريکا در حال تبديل آن به مذاکرات سازش است. گزارش‌ها نشان مي‌دهد که پذيرش رژيم صهيونيستي از شروط آمريکا و ارتجاع عربي براي اين مذاکرات است که با انحراف افکار عمومي به حاشيه‌ها، در حال اجرا است.
چهارم آنکه؛ مسئله ارتقای جايگاه فلسطين در سازمان ملل در حال بررسي است. نکته قابل توجه آنکه از يک سو انگليس محور اين اقدام در قالب پارلمان شده، به گونه‌اي که اين موضوع در پارلمان انگليس مطرح شد و از سوي ديگر، عربستان در سازمان ملل در قالب طرح «پايان اشغال» طرح بازگشايي پرونده فلسطين در سازمان ملل را داشته است.
هر چند مجموع اين رفتارها، ظاهراً به نفع فلسطين است، اما بندهاي اجرايي اين طرح‌ها در اصل فشار بر فلسطيني‌ها برای کنار نهادن حقوق خود نظير حق بازگشت آوارگان فلسطيني، آزادسازي اراضي اشغالي 1967 و قدس است. آنها در حالي اصلي فرعي نظير ارتقای عضويت در سازمان ملل را به فلسطيني‌ها ارائه مي‌کنند كه در متن، تمام حقوق آنها در سرزمين‌شان را حذف مي‌کنند. اقدامي که در سال 1948 انگليس صورت داد و رژيم صهيونيستي حيات جعلي خود را آغاز کرد و فلسطين حذف شد. اکنون با عنوان ارتقای جايگاه فلسطين در سازمان ملل اين اقدام تکرار مي‌شود.
ب) اقدامات غير مستقيم عليه فلسطين: خيانت ارتجاع عربي و غرب به فلسطين در حوزه غيرمستقيم نيز در حال انجام است. حمايت از گروه‌هاي تروريستي در منطقه با محوريت سرنگون‌سازي نظام سوريه و حزب‌الله و ساير ارکان مقاومت محور اين تحرکات است. اکنون در حالي منطقه معطوف به سوريه و عراق و... شده که از يک سو افکار عمومي جهان از مسئله فلسطين دور شدند که اين موضوع حاشيه امني براي صهيونيست‌ها جهت ادامه اشغالگري و کشتار بيشتر فلسطين و عدم محاکمه آن در مجامع جهاني است و از سوي ديگر، بازوهاي حمايتي غزه را در منطقه هدف قرار مي‌دهد که تأمين‌کننده منافع صهيونيست‌ها است.
تحولات منطقه را مي‌توان 11 سپتامبر ديگري براي نجات رژيم صهيونيستي و البته آمريکا از مجازات جهاني به عنوان جنايتکار جنگي دانست، در حالي که با نابودي منطقه، صهيونيست‌ها حاشيه امني نيز براي خود و جنايات آينده‌شان ايجاد مي‌کنند. گفتنی است پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 براساس مصوبه دوربان يک در آفريقاي جنوبي، رژيم صهيونيستي به عنوان رژيمي نژادپرست و جنايتکار بايد محاکمه مي‌شد، اما به دليل حادثه 11 سپتامبر اين طرح اجرايي نشد و تمام معادلات به مبارزه با اسلام سوق يافت، چنانکه اکنون نيز پس از جنگ غزه، محاکمه صهيونيست‌ها حاشيه شد و اسلام‌ستيزي در قالب کشتار سراسري در منطقه محور شد.
در جمع‌بندي کلي از آنچه ذکر شد مي‌توان گفت تحرکات مستقيم ارتجاع عربي و آمريکا هر چند در ظاهر به نام فلسطين انجام مي‌شود، اما در نهايت به کام صهيونيست‌ها است و آمریکا نیز از این بهانه، به عنوان مولفه‌اي براي مبارزات انتخابات ميان دوره‌اي کنگره بهره مي‌گيرد. آمريکا با اجراي اهداف صهيونيست‌ها، حمايت لابي صهيونيستي را طلب مي‌کند و با ادعاي تلاش براي صلح به دنبال رأي مردم آمريکا است، در حالي که در نهايت، قرباني تمام اين بازي‌ها، فلسطين است هر چند در ظاهر شعار حمايت از آن سر داده مي‌شود.


لایه‌های اجتماعی معترض
مبنای افول هژمونی آمریکا

رضا اشرفي

طی سال‌های اخیر این جمله بسیار شنیده شده است که آن هژمونی را که آمریکا تاکنون برای خود متصور بوده، در حال افول است. این مسئله در عمده رسانه‌های جهان تکرار شده و در بسیاری از مواقع، تحلیلگران و سیاستمداران مشهور آمریکایی درباره آن هشدار داده‌اند. این موضوع پس از روی کار آمدن باراک اوباما از اولین روزهای سال 2009 میلادی بیشتر عنوان شده است. در حالی که در دوره جورج بوش پسر با عملیات‌های خودسرانه خارجی، آمریکا به دنبال آن بود که نشانه‌های افول قدرت را زیر لایه‌های نظامی‌گرایی‌ها و اقدامات یکجانبه‌گرایانه پنهان کند که البته از همان دوره ناموفق بوده است.
آمریکا که پس از جنگ جهانی دوم به‌واسطه دور بودن نسبی از جنگ و صدمات کمتر با ابزار اقتصادی انباشته شده، توانست به همراه شوروی سابق دو قطب ساختار نظام بین‌الملل را تشکیل دهد، پس از فروپاشی شوروی، این چشم‌انداز را بیش از گذشته در خود دید که به تنها قطب و محور قدرت دنیا تبدیل شود، اما این رویا چندان نپایید و نه تنها نشانه‌های فراوانی از این افول دیده می‌‌شود، بلکه چنین حسی در لایه‌های مختلف سیاسی، ‌نظامی، اجتماعی، اقتصادی این کشور نیز نفوذ کرده است.
اما چرا در آمریکا این چنین برداشت می‌‌شود که قدرت این کشور در حال افول است و به همین دلیل بسیاری درباره آن هشدار داده‌اند؟ و چرا چنین نگاهی در سراسر دنیا شکل گرفته که قدرت آمریکا آخرین سال‌های خود را می‌گذراند و به‌زودی می‌‌توان همچون انگلیس قرن بیستم شاهد شکست آن بود.
در این زمینه چند عامل مبنایی وجود دارد که باید به دقت به آن توجه شود. ابتدا اینکه؛ نهادهای اطلاعاتی و مطالعاتی آمریکا طی سال‌های گذشته به چنین نتیجه‌ای رسیده و حتی آن را بیان کرده‌اند و دیگر انگیزه‌ای برای پنهان کردن آن وجود ندارد به این دلیل که بسیاری از نشانه‌های آن کاملاً روشن شده و مورد تأیید دیگران قرار گرفته است. در سال 2012 میلادی 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا با انتشار گزارشی اعلام کردند که در سال 2030 آمریکا دیگر قدرت برتر دنیا نخواهد بود و این موضوع بیش از همه در اقتصاد خود را نشان می‌‌دهد. افول اقتصادی و از دست دادن چنین جایگاهی، اولین گام موثر شکست در حوزه‌های دیگر به‌خصوص سیاسی و نظامی است.
عامل بعدی، به خیز دیگر قدرت‌ها مربوط می‌‌شود که در برخی موارد به آنها قدرت‌های نوظهور گفته می‌‌شود. در حال حاضر این دست از قدرت‌ها به شدت در حال افزایش هستند و مهم‌تر اینکه، همراه با قدرت‌گیری در حال تشکیل نهادهای بین‌المللی و ایجاد ائتلاف و اتحاد هستند. در این زمینه در حال حاضر گروه «بریکس» بیش از همه نمایان است که متشکل از کشورهای چین، روسیه،‌ هند،‌ برزیل و آفریقای جنوبی است.
بنابراین، اوج‌گیری دیگر کشورها و قدرت‌ها، از بزرگ‌ترین عوامل و نشانه‌های افول هژمونیک کشور رقیب است. به خصوص که اگر توسعه و پیشرفت‌های کشورهای دیگر در لایه‌های سیاسی،‌ نظامی، امنیتی و تکنولوژیک نفوذ کند. این مسئله را می‌‌توان در رقابت صددرصدی چین و روسیه با آمریکا مشاهده کرد. به‌ویژه که رویارویی‌های امنیتی، نظامی و سیاسی روسیه با آمریکا کاملاً رو شده است. این مسئله در تحولات آسیای غربی (خاورمیانه) و به طور مشخص سوریه و همچنین رویکردهای شرق اروپا و اورسیا به خصوص اوکراین روشن است. حتی جدال‌های اقتصادی چین با آمریکا و همچنین اروپا باعث شده است که واشنگتن درصدد این باشد که مشکلات امنیتی،‌ نظامی و سیاسی برای پکن ایجاد کرده و نه تنها مشکلات داخلی اجتماعی برای آن ایجاد کند، بلکه زمینه‌های موجود اختلاف با برخی از همسایگان چین همچون ژاپن، فیلیپین،‌ ویتنام و ... را افزایش دهد.
این تلاش‌ها نشان می‌‌دهند که آمریکا بر خلاف گذشته کاملاً با مشکلاتی مواجه است که از طرق مختلف در پی جبران آن است، اما این افول به قدری آشکار شده است که جبران‌پذیر نیست. با این وجود، مهم‌ترین مسئله‌ای که گریبان آمریکا را گرفته و شیب شکست آن را افزایش داده است به تحولات بین‌المللی باز نمی‌گردد، بلکه به جریانات داخلی و به‌خصوص اجتماعی و فرهنگی در داخل مرزهای این کشور مربوط است.
طی سال‌های اخیر به‌خصوص از زمان بروز سومین بحران مالی و اقتصادی نظام سرمایه‌داری، اعتراضات اجتماعی در آمریکا به شدت افزایش یافته، به‌گونه‌ای که بسیاری از مقامات این کشور را نگران کرده است. عمق و سطح این اعتراضات به قدری زیاد و گسترده بوده است که واشنگتن برای جلوگیری و سرکوب آن مجبور شده نیروهای امنیتی را وارد کرده و با مردم درگیر کند. بزرگ‌ترین نماد و نمود این اعتراضات گسترده که حتی به دیگر کشورهای غربی به خصوص اروپا سرایت کرد، جنبش وال‌استریت است که اعتراضی کاملاً اجتماعی و فرهنگی علیه سوءاستفاده‌های اقتصادی صاحبان قدرت و ثروت بود.
این جنبش اعتراضی نه تنها افول نکرد، بلکه در زمینه‌های دیگر در حال رشد و نمو است. در حوزه‌ای دیگر اگر چه نیروهای امنیتی آمریکا توانستند حدود دو ماه پیش اعتراضات شهر فرگوسن میسوری را به طور نسبی سرکوب کنند،‌ اما اتفاقات اخير حکایت از بازگشت آن دارد. اینگونه اعتراضات که بسیار هم گسترده هستند در آینده بسیار دیده خواهند شد که اولین نشانه آن، کاهش شدید مشروعیت آمریکا است. به این معنا که مردم به دلیل تبعیض‌ها و ناکارآمدی‌های دولتمردان‌شان دیگر از آنان حمایت نمی‌کنند. برداشته شدن حمایت مردم از پشت دولتمردان و نظامیان، مهم‌ترین دلیل شکست هژمونی آمریکا است. فراموش نکنیم که آمریکا در ویتنام بیش از همه به این دلیل شکست خورد که مردم این کشور دیگر از آن حمایت نمی‌کردند و آمریکا در ویتنام بیش از اینکه قافیه را به دلیل مقاومت کمونیست‌ها ببازد،‌ از مردم خود شکست خورد، چون مردم آمریکا بیش از این، جنگ را مشروع و کارآمد نمی‌دانستند. 


از نگاه دیگران

حماقت اردوغان در منطقه عربي
ترديدي وجود ندارد كه دولت اسلامي عراق و شام و يا به تعبیر رسانه‌هاي گروهي، داعش سازماني تروريستي و يا به عبارت بهتر، ابزاري توليد مشترك صهيونيست‌ها و آمريكايي‌هاست كه هدف از آن به دست آوردن بهانه‌اي براي مشروعيت‌بخشي به مداخله خارجي و از بين بردن امنيت منطقه به شمار مي‌رود. داعش دو بار براي اين مقصود به كار گرفته شد و اردوغان يا به عبارت بهتر رئيس‌جمهور منتخب تركيه نقش ابزار بزرگ‌تر در همه جهت‌هاي ممكن براي سوق دادن داعش به سمت منافع سازمان‌دهندگان آن را دارد. گواه اين مطلب موضعي است كه اردوغان در نشست داووس سال 2009 گرفت و رسانه‌هاي گروهي از او يك قهرمان ساختند. او نقش يك سلطان عثماني و قهرمان ملي را ايفا كرد كه براي حفظ عزت و كرامت غزه به شيمون پرز ناسزا مي‌گويد. اما او امروز دوباره بازگشته است و مرزهاي خود را به روي تروريست‌ها گشوده تا وارد سوريه شوند و آن را ويران کنند و مردمش را به قتل برسانند.
با شدت يافتن بحران‌هاي عربي و تحول موضوع سوريه، سناريوي جديدي رقم خورد كه در حمله بين‌المللي ضد تروريسم پس از چهار سال جنگ دولت سوريه عليه آن متجلي شد و هنگامي كه اين نقشه هم با درايت دولت سوريه ناكام شد نقشه ديگري براي مداخله به بهانه كردها پس از حمله داعش به منطقه عين‌العرب يا كوباني طرح شد. داعش پس از كشتارهايي كه در اين منطقه انجام داد با مقاومت گسترده و بسيج عمومي كردها روبه‌رو شد. آنچه وضعيت را بغرنج كرد حمايت اردوغان از دشمنان ديرينه خود يعني پ.ك.ك و سوق دادن آنان به اراضي سوريه براي رهايي از اين افراد بود. به اين ترتيب آنان در دام افتادند و به كام پروژه خاورميانه‌اي آمريكا رفتند؛ طرحي كه بر اساس آن رژيم‌هاي متخاصم و در حال جنگ به وجود مي‌آيد و منطقه بر اساس نژاد و طايفه تقسيم مي‌شود.
در اين اوضاع اردوغان تصميم گرفت كه با حركتي حماقت‌آميز و روانه كردن كردها به درون سوريه از آن خلاص شود، اما ناگهان ورق برگشت و شهرهاي تركيه شاهد تظاهرات و اعتراض عليه سياست‌هاي اردوغان شد.
شايد جنگ سردي كه در منطقه در جريان بود پس از اظهارات اردوغان درباره ايجاد منطقه حائل درون اراضي سوريه به جنگ نرم مبدل شود، زيرا در مقابل اين سخنان يك مقام سوري گفت هرگونه مداخله تركيه را مداخله بيگانه و خارجي قلمداد مي‌كند و پيامدهاي آن نامعلوم خواهد بود. تصريحات تند مقامات ايراني و روسي و هم افرادي كه ايجاد هرگونه منطقه حائل را به شوراي امنيت موكول كرده‌اند در همين راستا قرار دارد. طبعاً ملت تركيه با اين مداخله مخالف است، حتي پارلمان تركيه هم درباره اين موضوع دو دسته شده است، اما باوجود همه پيچيدگي‌ها روند پيروزي‌هاي ارتش سوريه مداوم است. در اين رابطه جنگ كوباني درگيري مهم و محوري در سناريوي مداخله خارجي است. سناريويي كه توليد آمريكا و صهيونيست‌ها و كارگرداني آن را برعهده تركيه است.
منبع: روزنامه المنار
چاپ قدس اشغالي
مترجم: سحر دولتيان


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا640

چنی: از توان هسته‌ای ایران به شدت نگران هستم
خبرگزاری تسنيم (22/7/1393): معاون سابق رئیس‌جمهور آمریکا که در دوره کاری‌اش در این کشور دو جنگ بزرگ را آغاز کرد، در مصاحبه‌ای که متن آن امروز منتشر شد، بار دیگر ایران را به تلاش برای دستیابی به بمب اتم متهم کرده است. «دیک چنی» معاون سابق رئیس‌جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای در مورد برنامه هسته‌ای ایران گفت: «من به‌طور ویژه نسبت به تکثیر توان هسته‌ای نگران هستم. ما شاهد هستیم که ایران به دستیابی به توان هسته‌ای بسیار نزدیک شده است. آنها به وضوح فناوری لازم و مواد اولیه را در اختیار دارند. به شدت نگرانم که وقتی این دولت به پایان می‌رسد، خود را با یک ایران مجهز به تسلیحات هسته‌ای روبه‌رو ببینم.»
کیسینجر: تهران به رقیب واشنگتن بدل شده است
خبرگزاری فارس(22/7/1393): هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه سابق آمریکا می‌گوید ایران به عنوان یک کشور متحد طبیعی واشنگتن است، اما اصول حاکم بر این کشور، تهران را به یک رقیب بدل کرده است. وی در گفت‌وگو با شبکه ان‌بی‌سی گفت: «تا زمانی که ایران توسط آیت‌الله‌‌‌ها اداره می‌شود ما باید مراقب باشیم، اما در اصول، ایران به عنوان یک کشور متحد طبیعی آمریکا است؛ این عنصر و مشخصه ایدئولوژیک و مذهبی ایران است که از آن (برای آمریکا) دشمنی و عداوت ایجاد می‌کند.»
ایران می‌تواند اهداف منطقه‌ای آمريكا را ناکام بگذارد
خبرگزاری فارس(22/7/1393): وزارت دفاع آمریکا در بخشی از گزارشی که با موضوع «خط مشی عملیاتی ارتش» منتشر کرده، به بررسی نقش ایران در منطقه پرداخته و تصریح کرده است که توانمندی‌های تهران می‌تواند به صورت بالقوه به تضعیف و ناکامی اهداف ایالات متحده و شرکای این کشور در منطقه منجر شود.
در بخش «قدرت‌های منطقه‌ای» این گزارش، در رابطه با ایران آمده است: «پیشبرد اهداف هسته‌ای ایران، نقش این کشور به عنوان یک قدرت در حال رشد در خاورمیانه را شکل می‌دهد. ایران که به واسطه گسترش مناقشات قومیتی در خاورمیانه قدرت گرفته است، ترکیبی از تهدیدات را متوجه منافع ایالات متحده و شرکای آن در منطقه می‌کند.»
رایس: در مقابله با داعش هیچ هماهنگی با ایران نداریم
خبرگزاری مهر(21/7/1393): مشاور امنیت ملی آمریکا گفت: آمریکا در مبارزه با داعش هیچ همکاری یا هماهنگی‌ای با ایران ندارد. سوزان رایس مشاور امنیتی اوباما با تکرار اظهارات مقامات واشنگتن درباره عدم همکاری با تهران در قبال داعش تصریح کرد: «ما برخی مشورت‌های غیررسمی در حاشیه مذاکرات هسته‌ای با ایران در قبال موضوع داعش داشتیم، اما در مقابله با داعش هیچ هماهنگی و همکاری (با تهران) نداریم.»
سمور:‌ احتمال تمدید مذاکرات هسته‌ای با ایران وجود دارد
خبرگزاری فارس(21/7/1393): مدیر انجمن اتحاد علیه ایران هسته‌ای و مذاکره‌کننده پیشین آمریکایی، می‌گوید احتمال عدم توافق تا ضرب‌الاجل تعیین‌شده در توافق موقت ژنو میان ایران و گروه 1+5، رو به افزایش است.
در همین رابطه، «گری سمور» یکی از اعضای گروه مذاکره‌کننده پیشین آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد در مصاحبه با مرکز مطالعاتی بلفور گفته است: «‌احتمال عدم توافق طرفین تا بیست‌و‌چهارم نوامبر، به طور فزاینده‌ای در حال افزایش است». سمور که مدیریت لابی ضدایرانی اتحاد علیه ایران هسته‌ای را بر عهده دارد و پیش از این هم درباره حصول توافق ابراز تردید کرده بود، تمدید مهلت مذاکرات کنونی را امری محتمل دانسته است.
تكرار خصومت‌ورزي آمريكايي
باشگاه خبرنگاران(24/7/1393): یک دادگاه فدرال آمریکا با تکرار اتهاماتی واهی علیه ایران، تهران را به پرداخت غرامت 450 میلیون دلاری به دلیل انفجار سال 1983 در مرکز نظامیان آمریکایی در بیروت، محکوم کرد. دادگاه‌های آمریکایی پیش از این چندین بار علیه تهران رأی داده و به همین بهانه دستور به توقیف دارایی‌های ایران در آمریکا داده‌اند. تنها از سال 2007 به بعد، دادگاه‌های آمریکا در جلسات متعدد ایران را به پرداخت بیش از 10 میلیارد دلار غرامت به خانواده‌های قربانیان آن حادثه محکوم کرده‌اند. سال گذشته یک دادگاه تجدیدنظر در منهتن، به بلوکه شدن دارایی‌های بانک مرکزی ایران در یک حساب سیتی بانک آمریکا حکم داد. بانک مرکزی تا ماه آینده میلادی برای اعتراض به این حکم زمان دارد.


هویت 382

انگلیس: شنود مکالمات شهروندان
سه چهارم شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات تلفن‌همراه در انگلیس، به‌طور غیرقانونی مکالمات شهروندان این کشور را در اختیار پلیس قرار می‌دهند. انگليس از جمله كشورهاي غربي است كه ادعاي حقوق‌بشر سرداده و همواره نيز از اين عنوان براي توجيه دخالت در امور كشورها استفاده كرده است، حال آنكه در درون اين كشور ابتدايي‌ترين حقوق شهروندان نيز نقض مي‌شود. برای نمونه منابع خبري اعلام كردند سه چهارم شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات تلفن‌همراه در انگلیس، به‌طور غیرقانونی مکالمات شهروندان این کشور را در اختیار پلیس قرار می‌دهند. گفته می‌شود در انگلیس چهار شرکت خدمات تلفن همراه را برای مردم این کشور فراهم می‌کنند که سه مورد از آنها اطلاعات خصوصی کاربران خود را در اختیار پلیس قرار می‌دهند. در ماه‌هاي اخير مسئله مقابله با داعش بهانه‌اي شده تا سران انگليس به توجيه نقض حقوق اوليه شهروندان پرداخته و برای رفتارهاي غير اخلاقي خود دلیل بیاورند.

آمريکا: تهديد شركت‌ها براي افشای اطلاعات کاربران
ورود به حريم خصوصي افراد از جمله سياست‌هاي آمريكا شده كه دامنه آن سراسر جهان را فراگرفته است. برای نمونه مقامات آمریکا شرکت یاهو را تهدید کردند اگر با برنامه دولت این کشور برای تجسس از پایگاه‌های اینترنتی همکاری نکند، روزانه 250 هزار دلار این شرکت را جریمه خواهند کرد. بر اساس این برنامه، یاهو ملزم شده بود داده‌های کاربران را تحت نام حفظ امنیت ملی به دولت آمریکا ارائه دهد. این اسناد شواهد دیگری را درباره برنامه‌های اداره امنیت ملی آمریکا فراهم می‌کند که نخستین بار ادوارد اسنودن، پیمانکار اخراجی این اداره آن را فاش کرد. این برنامه به سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا اجازه می‌دهد داده‌های شرکت‌های اینترنتی مختلف را شامل یاهو و گوگل بربایند.

اسپانيا: اوضاع سخت زندگي مهاجران
وضعیت زندگي براي مهاجران غيرقانوني در اسپانيا به‌گونه‌اي است كه بدرفتاري با آنان در بازداشتگاه‌هاي ويژه از زندان بدتر است و اين موضوع سبب شده دولت اين كشور به بدرفتاري گسترده با مهاجران متهم شود. سازمان‌ها، كارشناسان و مؤسسات اجتماعي بارها درباره بدرفتاري و نقض حقوق‌بشر در اين بازداشتگاه‌ها گزارش‌هايي را تهيه كرده‌اند. در اين گونه مكان‌ها كه صرفاً براي توجيه سياست‌هاي مزورانه اتحاديه اروپا در زمينه مهاجرت ايجاد شده‌اند، از دموكراسي، قانون و انسانيت خبري نيست. بازداشتگاه‌هاي مهاجران، بر خلاف زندان‌ها هيچ قانون يا تضميني براي رعايت حقوق و آزادي ندارند. بايد قوانين جامعي براي نظارت بر عملكرد اين بازداشتگاه‌ها تدوين شود، زيرا وضعيت امنيت در اين بازداشتگاه‌ها از زندان‌ها نيز وخيم‌تر است. افراد بدون برخورداري از اساسي‌ترين امكانات زندگي در پادگان‌ها يا ساختمان‌هاي فرسوده و قديمي نگهداري مي‌شوند.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

صبح صادق واکاوی می‌کند
سناریوی آمریکایی تحرکات جدید داعش

هادی محمدی

کمتر کسی را می‌توان یافت که در ماهیت داعش و گردانندگان آنها و اهداف داعش در منطقه تردید داشته باشد، چراکه برخی مقامات و منابع غربی به صراحت این پدیده را معرفی کرده‌اند. ولی در عین حال این پرسش جدی مطرح است که آمریکا و غرب و ارتجاع عرب، با تکیه بر کدام روش و سناریو جبران شکست‌ها و ناکامی‌های خود و هم‌پیمانان‌شان و نیز تحقق اهدافشان را در بازگشت به منطقه و بر هم زدن معادله منطقه‌ای دانسته‌اند؟
ظاهر امر این است که ائتلاف عربی و آمریکایی با حملات هوایی وارد یک پروسه طولانی شده و تدریجاً در حال مطرح کردن ضرورت اقدام زمینی برای تضمین بیشتر در قبال پیروزی بر داعش هستند. در عراق سخن از ورود نیروی زمینی خارجی نیست، ولی در سوریه در کنار بحث شکل‌دهی به یک جریان معارضه با نام «معتدل‌ها» ـ که در واقع همان تکفیری‌های وهابی و وابسته به بازیگران منطقه‌ای هستند ـ یک ارتش چند ملیتی هم برای اقدامات زمینی مطرح می‌شود. نشست چند روز پیش اوباما با مقامات نظامی بیست کشور که گفته می‌شود، بخشی از ائتلاف ضد داعش هستند، به همین منظور تدارک دیده شد. البته مقامات نظامی آمریکایی تأکید می‌کنند که فعلاً هیچ برنامه‌ای برای مشارکت دادن تشکل‌های معارضه در مأموریت‌های نظامی در سوریه در دست ندارند. این به آن معنا است که در محاسبات امنیتی و برنامه‌ریزی نظامی در عراق و سوریه، گام‌های دیگری نیز برداشته شده که موفقیت در «پروژه تسلط مجدد بر منطقه» را تسهیل و امکان‌پذیر می‌کند.
در محتوای سناریوی اصلی آمریکا، داعش یک ابزار وحشت مطرح می‌شود که عملاً حاکمیت‌های عراق و سوریه را به انفعال وادار می‌کند و لذا نسخه درمانی آمریکا را موجه جلوه خواهد داد.
با تمامی این توصیفات، در یک هفته گذشته شاهد بودیم که چندین هزار نیروی داعش و النصره که در جنگ قلمون متواری شده و در کوهستان‌های مرزی سوریه و لبنان پناه گرفته بودند، در آستانه فصل سرما دست به حملات گسترده به مناطق حزب‌الله در استان بقاع لبنان زده و بریتال و سپس بعلبک را از مرزهای کوهستانی شرقی مورد هجوم قرار دادند. رخداد دوم در استان الانبار عراق است که در یک اقدام وسیع از سوی داعش، حدود ده‌هزار نیروی جدید از موصل و استان‌های شرقی سوریه وارد این استان شده و شهرها و روستاهای باقی‌مانده در حاشیه رود فرات را مورد حمله قرار داده و در هدایت رسانه‌ای نیز با سمت‌گیری حرکت به سوی بغداد و تهدید شهرهای مذهبی در کربلا، نجف و سامرا هدف‌گذاری کرده‌اند.
فضای تبلیغاتی آنچنان سنگین است که حتی داعش را در فاصله بسیار نزدیک از بغداد معرفی کرده، فرودگاه بغداد را در حال تعطیل شدن توصیف می‌کنند و یا در لبنان، از پیشروی موهوم در استان بقاع سخن گفته می‌شود.
شناخت دقیق این دو رویداد، به ما کمک خواهد کرد تا بخش مهمی از سناریوی آمریکا برای موفقیت در عراق و سوریه و لبنان را دریافته، مراحل مرتبط با یکدیگر را به‌خوبی درک کنیم.
در چهار سال گذشته آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن به‌خوبی درک کرده‌اند که حضور ایران و حزب‌الله در سوریه، موجب شکست طرح‌های آنان شده و اکنون نیز در عراق و به‌دلیل تأثیر کارآمد ایرانی‌ها، طرح داعش با برنامه پیش‌بینی شده آنان مراحل خود را طی نمی‌کند.
پس اگر پاشنه آشیل برنامه‌های آمریکایی در منطقه به حضور موثر ایران و هم‌پیمانان ایران در منطقه مرتبط است، درگیری در کوه‌های شرقی لبنان با حزب‌الله و تلاش گسترده در استان الانبار عراق نیز باید دارای مفاهیم ویژه‌ای باشد.
سناریوی عملیاتی در لبنان این است که با حمله گسترده داعش و النصره، مهم‌ترین پایگاه مقاومت‌خیز حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان، توسط تروریست‌ها اشغال شود و حداقل اینکه، با به خطر انداختن خاستگاه اصلی حزب‌الله در بقاع، این جریان را مجبور کند تا نیروهای خود را از سوریه به داخل لبنان بازگردانده و با اولویت حفظ حزب‌الله در لبنان، حضور در سوریه را کم‌رنگ‌تر نماید.
در سناریوی مشابه، داعش با تعداد زیادی از نیروهای خود استان الانبار را اشغال و بغداد و مناطق مذهبی را با تهدید جدی روبه‌رو خواهد کرد، به نحوی که ایران در مقابل یک شوک عملیاتی و انتخاب در اولویت‌های خود روبه‌رو شود و مجبور گردد برای حفظ عراق در مقابل حملات داعش، از توجه به سوریه بکاهد و به عراق به عنوان اولین سنگر امنیت ملی خود توجه کند.
آمریکایی‌ها هم در عراق اعلام کرده‌اند با به خطر افتادن بغداد، از ارتش عراق به‌عنوان نیروی زمینی استفاده خواهند کرد. نکته جالب این است که ژنرال «دمپسی» در سخنرانی چند روز پیش خود، محتوای بحران در عراق را چنین توصیف می‌کند: «داعش یک جریان افراطی است (نه تروریستی) که محل اتکا و اعتماد جامعه اهل سنت عراق قرار گرفته و نگاه بی‌اعتمادی به دولت مرکزی(شیعه) وجود دارد.»! و در ادامه با شیطنت می‌افزاید: «برای حل بحران و مشکل در عراق باید اعتماد جامعه اهل سنت عراق را جلب کرد و به مطالبات آنها پاسخ مثبت داد تا بتوان داعش را سرکوب کرد.»
در حقیقت ژنرال دمپسی در جملات و کلیدواژه‌های حساب‌شده، بحران عراق را ناشی از سوءمدیریت حکومتی و حکومت شیعیان و به‌دلیل تحقق نیافتن مطالبات اهل سنت عراق ارزیابی می‌کند و راه‌حل را در عقب‌نشینی و امتیازدهی حکومت مرکزی به جریان‌های سنی(منظور حامیان و مزدوران داخلی‌شان) در عراق می‌داند.
به همین دلیل، مبارزه با داعش، هم نمادین خواهد بود و دلیل نمایشی بودن حملات هوایی به داعش هم این‌گونه تفسیر می‌شود، سمبلیک ، چراکه با امتیاز دادن حکومت مرکزی عراق، زمینه حل بحران عراق فراهم می‌شود و حمله به داعش نیز برای گوشمالی دادن به یک گروه افراطی خواهد بود نه بیشتر!
در حقیقت آنچه در استان الانبار عراق و کوه‌های عسال‌الورد و یا عرسال به سمت بریتال یا بعلبک لبنان اتفاق افتاده، نوعی مقدمه‌سازی برای پروژه اصلی در سوریه است تا ضمن تحت فشار قرار دادن حزب‌الله در لبنان و ایران در عراق، آنها را از سوریه خارج کرده، صحنه را برای گام‌های نهایی سناریوشان در سوریه آماده کنند. البته این اقدام در لبنان و عراق نیز به‌خودی خود دارای کارکرد محاسبه‌شده‌ای از نگاه آمریکاست و با «راهبرد فرسایش و تحلیل بردن توان حزب‌الله در لبنان و ایران در عراق همراه است.» یعنی ضمن اینکه مشغول کردن ایران و حزب‌الله آنها را از سوریه خارج می‌کند، فرسایش آنها در لبنان و عراق را نیز در بر می‌گیرد.
به همین دلیل است که هم اوباما و هم ژنرال‌های فعلی و سابق آمریکایی، از یک برنامه طولانی در منطقه و به بهانه مبارزه با داعش سخن می‌گویند، چراکه در بازی مبارزه با داعش، روندها و فرایندهای پیچیده و فراوانی وجود دارد که این پروژه را طولانی خواهد کرد.
نکته جالب در سخنان ژنرال دمپسی این است که به میزان احساس خطر دولت مرکزی در عراق و حزب‌الله در لبنان و بشار اسد در سوریه، به طرف مقابل امتیاز خواهند داد. لذا مسئله تهدیدآفرینی داعش باید بسیار جدی و گسترده باشد. برخی معتقدند ضلع سوم این سناریو در عین‌العرب و یا همان کوبانی است که اضلاع مختلف برنامه آمریکا را روشن می‌سازد.
اکنون اگرچه داعش و النصره در لبنان باسیلی محکم حزب‌الله و تلفات زیاد مواجه شده‌اند، ولی هم به دلیل فصل سرما و هم به‌دلیل نیاز راهبردی آمریکا به فشار به حزب‌الله، اقدامات و فشارهای تروریست‌ها از این محور به داخل لبنان استمرار خواهد داشت و در عراق نیز سیاست آمریکا به عنوان «شریک دزد و رفیق قافله» به‌دنبال تشدید بحران و فشار به بغداد است.
به نظر می‌رسد آخرین رمق برنامه‌ریزی در سناریوی مبارزه با داعش در همین دو رویداد نهفته است و اگر این بخش از سناریو، با کشتی به گل نشسته و ناکامی روبه‌رو شود، ادامه پروژه مبارزه با داعش نیز غیرممکن و پایان‌یافته تلقی خواهد شد. همانگونه که مقام معظم رهبری یادآوری فرمودند: به فضل الهی این دسیسه آمریکایی نیز در عراق و لبنان و نهایتاً در سوریه، با فشل و شکست همراه شده، سربلندی و اقتدار بیشتر را برای محور مقاومت نوید خواهد داد.


نگاه یک
علی اسماعیلی

اظهاراتی از سر درماندگی و استیصال؟!
سعود الفیصل، وزیر خارجه سعودی در دیدار با همتای آلمانی خود در جده در اظهاراتی شگفت‌انگیز و البته قابل تأمل، جمهوری اسلامی ایران را به اشغالگری در کشورهای منطقه! متهم کرد و گفت: ایران خود بخشی از مشکل منطقه است و مادامی که سیاست‌هایش را تغییر نداده و از کشورهایی چون؛ عراق، سوریه و یمن خارج نشود، نمی‌تواند بخشی از راه‌حل باشد.» وی در ادامه، ایران را به اینکه نیروهایش در سوریه علیه مردم سوریه در جنگ هستند، متهم کرد!
این اظهارات به دلایل بسیار مستند قابل نقد و بررسی است.
اول اینکه؛ هنوز مردم جهان لشکرکشی آشکار آل‌سعود به بحرین برای سرکوب قیام مردمی این کشور علیه خاندان آل‌خلیفه ـ که همچنان نیز ادامه دارد ـ را فراموش نکرده‌اند. از سویی، دخالت آل‌سعود در امور داخلی کشورها، فقط به بحرین محدود نمی‌شود و عربستان در بسیاری از کشورهای منطقه و جهان ـ با ارسال کمک‌های مالی، رسانه‌ای و تسلیحاتی و... به گروه‌های تروریستی ـ دخالت‌ می‌کند، موضوع مهمی که زیاد هم پنهان نیست.
دوم اینکه؛ وزیر خارجه آل‌سعود در حالی ایران را بخشی از مشکل منطقه می‌داند که هیچ کس در جهان درباره اینکه داعش و القاعده و طالبان خاستگاه سعودی داشته و برخاسته از تفکرات دکم و بسته و متحجر وهابیت حاکم بر این کشور است، تردیدی ندارد. از آنجا هم که امروز به اذعان بسیاری از کشورها، داعش و القاعده مشکل بزرگ منطقه و جهان است، پس عربستان و از طرفی، برخی دول غربی و منطقه‌ای، مشکل همه منطقه و جهان محسوب می‌شوند. سعودی‌ها نمی‌توانند با زیرآبی رفتن و فرار به جلو، نقش خود را در ایجاد و کمک به داعش و القاعده مخفی کنند. نکته سوم اینکه؛ آل‌سعود در حالی کمک به تروریست‌های وارداتی سوریه را، کمک به مردم سوریه برای ساقط کردن بشار اسد و برقراری دموکراسی در این کشور می‌داند که امروز نوع حاکمیت قرون وسطایی و مستبد و خودرأی آل‌سعود، نه‌تنها صدای مردم این کشور، که بسیاری از جهانیان از جمله برخی حامیان آنان را نیز در آورده است. آل‌سعود که الفبای ابتدایی دموکراسی در کشورش اجرا نمی‌شود و نقش بزرگی نیز در سرکوب قیام‌های مردمی خود و دیگر کشورها دارد، نمی‌تواند مدعی حمایت از مردم و دموکراسی‌خواهی در دیگر کشورها باشد. ‌سعودی‌ها اگر راست می‌گویند، حکومت را به مردم خود واگذارند. اصلاً خود همین آقای سعود الفیصل که حدود چهل سال! است سکاندار سیاست خارجه عربستان است، این مسئولیت را به فردی غیر خاندان آل‌سعود واگذار کند!
نکته چهارم درباره علت این اظهارات مضحک وزیر خارجه آل‌سعود این است که؛ آل‌سعود بدترین شرایط عمر حکومت مستبدانه خود را سپری می‌کند و در حالی که با فشارها و اعتراضات مردمی روبه‌رو است، تأثیرگذاری منطقه‌ای و جهانی خود را نیز از دست داده است که تمام اینها نیز به قدرت گرفتن روزافزون ایران در منطقه و جهان برمی‌گردد. امروز بسیاری معتقدند که ایران قدرت بلامنازعه و برتر منطقه است و بالعکس، آل‌سعود رو به سقوط و افول می‌رود. پس ناراحتی آل‌سعود از قدرت‌یابی ایران و شکست طرح‌های این کشور در کشورهای منطقه مزید بر علت شده تا آل‌سعود این روزها آشکاراتر از همیشه، ایران را به مواردی متهم ‌کند که خود، متهم اصلی آن اتهامات است. آل‌سعود باید بداند که با متهم کردن و برچسب زدن به ایران یا هر کشور دیگر، نمی‌تواند بر مشکلات داخلی و خارجی خود سرپوش بگذارد و تنها راه برون‌رفت آنان از این مشکلات، توجه به خواسته‌های مشروع و قانونی مردم این کشور و عدم دخالت در امور داخلی دیگر کشورهاست و نکته مهم‌تر اینکه؛ آل‌سعود بایستی جلوی ترویج و تبلیغ تفکر دکم و بسته و عقب‌افتاده وهابیت که منشأ بروز گروه‌های تروریستی و خطرناکی چون داعش و القاعده و طالبان و... بوده و مشکل بزرگ امروز منطقه و جهان نیز هست را بگیرد. به‌نظر می‌رسد آل‌سعود به پایان راه خود رسیده و این زیاده‌گویی‌های‌شان هم از سر استیصال و درماندگی است.


نگاه دو
علی حيدری

جنگ رسانه‌ای داعش از کوبانی تا بغداد!
پیدایش رسانه‌های نوین سبب تغییرات شگرف در عرصه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... در جوامع گوناگون شده و نظم و آرایش جدیدی از ارتباطات را فراروی بشر قرار داده است تا جایی که دولت‌ها، ملت‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی از این بستر وسیع در راستای اهداف خود استفاده می‌کنند.
در این میان و در جریان تحولات منطقه به‌ویژه در عراق و سوریه، گروه «داعش» نیز تلاش کرده تا از رسانه به‌عنوان یکی از ارکان اصلی در جهت رسیدن به مقاصدش استفاده کند. داعش چه در زمانی که در داخل سوریه فعال شد و چه در برهه‌ای که تلاش می‌کرد در داخل خاک عراق پیشروی کند، از عنصر رسانه غفلت نکرد و در کنار تحرکات نظامی، دست به عملیات روانی گسترده برای بزرگنمایی توان و قدرت نظامی خود زد و کوشید تا با ایجاد فضای رعب و وحشت در بین مردم، انگیزه و توان دفاع را از آنان سلب کند. داعش با نمایش خوی وحشی‌گری خود در قالب فیلم‌ها و تصاویری که منتشر می‌کند، به دنبال این است که قدرت دفاع را از مردم بگیرد و آنان را محکوم به شکست بداند. ناگفته نماند که داعش از همین ابزار رسانه برای باج‌خواهی از برخی حکام عرب نیز استفاده کرده است. در جایی می‌خواندم که یک تحلیلگر سرشناس آمریکایی گفته بود: داعش تاکتیک‌های راهبردی ندارد، بلکه بر ترویج خبرهای مربوط به جدا کردن سرها از تن‌ها و اعدام سربازان متکی است تا با معامله با کشورها بر سر گروگان‌ها به منابع مالی دست یابد.
موضوع «کوبانی» و پررنگ شدن اخبار تحولات این منطقه در رسانه‌ها را نیز در همین راستا می‌توان ارزیابی کرد. در حالی که تروریست‌ها از چند روز پیش، خبر تصرف کامل این شهر مهم را می‌دادند، پس از آن معلوم می‌شد آنچه گفته شده همه واقعیت نبوده است. حتی در هفته گذشته خبرهایی مبنی بر سقوط قریب‌الوقوع بغداد می‌دادند که همه آنها شایعه‌سازی و عملیات روانی بود.
واقعیت این است که گروه تروريستي داعش به مدد دلارهاي نفتي برخی کشورهاي عربي و استخراج و فروش نفت در مناطق تحت تسلط خود توانسته است با صرف هزینه‌های هنگفتی برخی اقدامات رسانه‌ای را انجام دهد که از جمله آنها حضور پررنگ در فضای مجازی و راه‌اندازی شبکه تلویزیونی و... است تا در کنار اهداف خاصی که به آنها اشاره شد از سراسر جهان عضوگیری کند.
شاید این گروه در داخل خود افرادی را داشته باشد که به فنون رسانه آشنایی و تسلط داشته باشند، اما این برای حضور و تأثیرگذاری بر افکار عمومی کافی نیست و عامل بزرگ‌تری لازم است که گستره و پوشش کافی برای القائات خاصی که این جریان به دنبال آن است، دارد. این عامل بزرگ‌تر چیزی جز شبکه رسانه‌ای غربی و عربی نیست که در مقاطع مختلف و با به‌کارگیری تکنیک‌های خبری و رسانه‌ای در خدمت این گروه بوده‌اند، چه آنجا که قرار بود با دامن زدن به پیشروی‌ها و بزرگنمایی پیروزی‌های داعش از آنها گروهی قدرتمند در افکار عمومی بسازند و چه آنجایی که در تهییج تروریست‌ها برای ادامه اعمال تروریستی و پیوستن اعضای جدید به آنها تلاش می‌کنند. چون در این صورت، با ادامه کشتار مردم مسلمان عراق و سوریه به‌دست کسانی که داعیه اسلام دارند، هدف غرب در ضربه زدن به جهان اسلام و جبهه مقاومت به‌دست عده‌ای متحجر و کوردل محقق می‌شود.
حقیقت این است که غربی‌ها و برخی کشورهای مرتجع منطقه همانطور که در ائتلاف ضد داعش صداقت ندارند، در مواجهه رسانه‌ای با این گروه تروریستی هم طوری عمل می‌کنند که نتیجه کار به نفع داعش باشد نه مردمی که بیشترین آسیب را از ناحیه این گروه متحمل شده‌اند. چرا که خود اینها موجِدِ اصلی این گروه بودند و تا زمانی که تاریخ مصرف‌شان نگذشته باشد از آنها استفاده خواهند کرد.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

بررسی فتنه گروه‌های تکفیری در منطقه غرب آسیا
طغیان فرزند خوانده غرب و عرب
سید فخرالدین موسوی

فروریختن برج‌های تجارت جهانی پس از برخورد دو هواپیمای مسافربری در قلب آمریکا، مبدأیی بود تا نام گروه‌های تروریستی به‌ظاهر مسلمان در افکار عمومی جهان مطرح شود. تروریستی‌های که با نام‌های اسلامی از منطقه راهبردی غرب آسیا می‌آمدند، تا آمریکا با این دستاویز، برای پایان دادن به خشونت و مقابله با مسلمانان تروریست ردای شوالیه برتن کند. سلاح به دست گیرد و راهی غرب آسیا شود. اتفاقاتی که هر فرد مطلع از معادلات منطقه و جهان به خوبی می‌دانست، سناریوی غرب برای حضور قطعی و فیزیکی در منطقه حساس غرب آسیا است. حضوری که هدف نهایی آن کنترل جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از پیشرفت آن بود. چرا که غرب به این جمع‌بندی رسیده بود که ضامن تداوم هژمونی غرب و بقای رژیم صهیونیستی از بین بردن تفکر بر آمده از انقلاب اسلامی ایران است. ایالات متحده آمریکا و هم پیمانانش راهی منطقه غرب آسیا شدند تا با تسلط بر کشورهای پیرامونی ایران مسیر تسلط مجدد خود را بر کشور ایران و در پی آن در دست گرفتن معادلات منطقه هموار کنند، اما تاریخ به گونه دیگر پیش رفت. لشکرکشی آمریکا به افغانستان به بهانه سرکوب القاعده و پس از آن، حمله کشورهای غربی به عراق تحت عنوان پاکسازی عراق از سلاح‌های کشتار جمعی صدام، نتیجه‌ای در بر نداشت. تا اینکه سال‌ها بعد در یک نمایش مضحک ادعای کشتن «اسامه بن لادن» را مطرح کردند و نتیجه حمله به عراق را نیز همچنان مسکوت گذاشته‌اند، اما آنچه واضح است اینکه غرب پس از شکست در رسیدن به هدف نهایی خود در شکستن جمهوری اسلامی ایران، راهبرد جدیدی را در منطقه پایه‌ریزی کرد. سناریویی که بر اساس آن، ایجاد دولت‌های مرکزی ضعیف در منطقه و قدرتمند کردن گروه‌های تروریستی با دو هدف عمده اسلام‌هراسی و تضعیف کردن محور مقاومت و بیداری اسلامی در دستور کار قرار گرفت. اهدافی که به طور مستقیم برای حمایت از رژیم صهیونیستی طراحی و اجرا می‌شوند. از دل همین سیاست است که گروه‌های داعش، النصره و... به وجود آمدند تا بار دیگر غرب به همراه سران عربی در منطقه که خود تشکیل‌دهندگان و حمایت‌کنندگان این گروه‌های تروریستی هستند برای مقابله با آنها ائتلاف تشکیل دهند!

موسسان و حامیان داعش
«جیم ریتنبرگ»، در کتاب نبرد اطلاعات می‌نویسد: «یکی از بهترین روش‌ها برای انحراف اذهان عمومی از یک واقعیت که بسیار واضح است، به غایت پیچیده نشان دادن آن مطلب و برحذر داشتن مخاطبان از نگاه ساده به موضوع مورد نظر است.» دست‌های پنهان و آشکار حامی این گروهک‌های تروریستی بر طبق همین روش سعی می‌کنند تا تصویر بسیار پیچیده‌ای از داعش در جهان ارائه دهند. در حالی که صحنه منطقه بسیار روشن‌تر از آن است که بتوان آن را انکار کرد، به وضوح روشن است که از یک طرف غرب برای نجات رژیم صهیونیستی و از بین بردن خط مقاومت در منطقه و از طرف دیگر شاه‌نشین‌های متحجر عربی در غرب آسیا، برای جلوگیری از تقویت جایگاه جمهوری اسلامی ایران و گفتمان برآمده از انقلاب اسلامی 1357، که سبب بیداری ملت‌های مسلمان و مقاومت آنها شده است، دست به تشکیل حمایت و هدایت این گروهک زده‌اند. این ائتلاف به منظور انحراف افکار عمومی و شکستن زنجیره در حال شکل‌گیری مقاومت که هر روز جایگاه غرب و حاکمان عرب را بیش از پیش تضعیف کرده شکل گرفته است. ابتدا، در اوج انقلاب‌های مردمی، دو بازوی تشکیل‌دهنده گروهک‌های تروریستی برای تغییر معادلات منطقه با تشکیل و حمایت از گروه‌هایی از این دست، کشور سوریه را دستخوش آشوب و جنگ‌های خیابانی کردند. تا بشار اسد که در کنار ایران قرار گرفته بود، درگیر جنگی فرسایش در داخل کشور خود شود. تا آنکه سرانجام پس از نابودی و ویرانی کشور سوریه، بشار اسد را نیز از قدرت برکنار کنند. این اتحاد از سوی دیگر نیز گروهک‌های تروریستی از جمله داعش را به سوی عراق که پس از انتخابات و پیروزی نیروی المالکی در مسیر ثبات و امنیت قرار گرفته بود گسیل داشتند تا این کشور را نیز درگیر بحران کرده، تا بتوانند از تبدیل عراق به یک کشور مقتدر که در مسیر ثبات و مقاومت قرار دارد، جلوگیری کنند، اما معادلات منطقه به گونه دیگری رقم خورده است. بشار اسد بیش از سه سال است که با ایستادگی در برابر تمام هجمه‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی، تحریم‌های اقتصادی و همچنین گروه‌های تروریستی که دست به هر جنایتی می‌زنند، با حمایت مردمی مقتدرانه در قدرت حضور دارد. حکومت سوریه حتی موفق شد در آرامش انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کند که در آن بشار اسد با رأی قاطع مردم بار دیگر به عنوان رئیس‌جمهور سوریه برگزیده شد. در عراق نیز جریان بر طبق خواست غرب پیش نرفته است. نیروهای مردمی در کنار ارتش عراق در حال مبارزه با گروه‌های تروریستی هستند.
گروه‌های تروریستی‌ای که بر اساس اخبار منتشر شده در رسانه‌های جهان با حمایت گسترده کشورهای خاص فعالیت می‌کنند. ترکیه، همچنان آشکارا اعلام می‌کند که این تروریست‌ها را برای شکست دادن بشار اسد در خاک خود آموزش خواهد داد. اخبار موثق نشان می‌دهد که حاکمان عربستان همچنان حامی مالی اصلی این گروهک‌ها است. به طوری که پایگاه خبری «ورلد‌نت دیلی» در این باره می‌نویسد: «منابع مطلع منطقه‌ای اعلام داشتند که نیروهای داعش به شدت از سوی آل سعود تجهیز شده‌اند. بر اساس این گزارش، یک منبع مطلع در گفت‌وگو با ورلدنت دیلی اظهار داشت که عربستان سعودی اخیراً ۳۰۰ میلیون دلار کمک مالی را به نیروهای داعش اهدا کرده است.» همین پایگاه خبری درباره کمک‌های آمریکا به «داعش» می‌نویسد: «کمک‌های مالی، تجهیزاتی دولت آمریکا به نیروهای ضد «بشار اسد» در سوریه منجر به شکل‌گیری نیروهای جدیدی به نام داعش در منطقه شده است. اخباری وجود دارد که نشان می‌دهد مستشاران کرایه‌ای اروپایی و آمریکایی نیز در بدنه نیروهای گروهک داعش فعالیت می‌کنند.» همه این کمک‌ها که در این نوشتار آمد و بسیاری از کمک‌های دیگر که همه ما حکایت آن را در رسانه‌های مختلف خوانده و شنیده‌ایم، در کنار دسترسی این تروریست‌ها به تسلیحات ارتش عراق در موصل و دسترسی به چاه‌های نفت و فروش آنها از طریق کارتل‌های نفتی آمریکایی و اروپایی موجب شد، تا از داعش به عنوان شاخص‌ترین این گروهک‌های تروریستی، یک ماشین جنگی مسلح، متمول و بی‌رحم بسازد. ماشین جنگی که دیگر از سازندگانش تبعیت نمی‌کند. جدا شدن راه «داعش» از موسسان و حامیانش موجب شد تا آمریکا و اعراب روش جدیدی را برگزینند. سران این دولت‌ها در پاریس گرد آمدند و با ایجاد یک ائتلاف، پروژه کنترل و هدایت گروهک‌های تروریستی به سمت مقاصد مد نظرشان را کلید زدند.

ائتلاف برای کنترل و هدایت داعش
«فتنه گروهک‌های تروریستی در منطقه، به دامن کشورهای حمایت‌کننده آن باز خواهد گشت» جمله‌ای که از زبان بسیاری از کارشناسان و سیاست‌مداران پس از شکل‌گیری این گروه‌ها به تعدد بیان شد، اکنون در حال انجام شدن است. تا آنجا که عربستان و آمریکا به عنوان دو حامی اصلی این گروهک‌ها، با ایجاد ائتلافی موسوم به ائتلاف 40 کشور برای اولین بار در پاریس دور یک میز نشستند، تا از تشکیل یک ائتلاف ضد این گروهک‌ها خبر دهند. اما، آیا این ائتلاف، قصد نابودی فوری و حتمی داعش را دارد؟ شواهد امر کاملاًً مشخص می‌کند که این سناریو نیز، توطئه تازه برای عملی کردن خواست این دولت‌ها در منطقه است. در همین راستا است که اولین عملیات نظامی آمریکا در سوریه به بهانه مقابله با گروهک‌های تروریستی، به نابود کردن زیر ساخت‌های کشور سوریه تبدیل می‌شود. آمریکا در این عملیات نظامی خود، دو پالایشگاه نفتی این کشور در استان «الحسکه» را هدف قرار داد. همچنین «رامی عبدالرحمن» مدیر مرکز موسوم به «دیده‌بان حقوق بشر سوریه» می‌گوید: «ائتلاف، تأسیسات گازی کونیکو را هدف قرار داد. که این تأسیسات، بزرگ‌ترین پالایشگاه گازی در سوریه بود.» حملات آمریکا و هم‌پیمانانش در حالی که بر ضد گروهک‌های تروریستی تعریف شده بود به کشته شدن 22 تن از شهروندان سوری منجر گشت! نیروهای ائتلاف 40 کشور در جریان حملات خونین‌ گروهک تروریستی داعش به شهر «کوبانی» نیز تنها نظاره‌گر فاجعه در این شهر هستند و حتی وزیر امورخارجه آمریکا با صراحت می‌گوید: «نجات این شهر جزو استراتژی واشنگتن و ائتلاف ضد داعش نیست.» رویکردی که در عراق نیز قابل مشاهده است. آمریکا به عراق هم تنها زمانی وارد می‌شود که «داعش» به مناطقی که بر خلاف میل آمریکا و هم‌پیمانانش است ورود پیدا کند. همچون زمانی که مواضع داعش در مسیر اقلیم کردستان در شمال عراق بمباران می‌شود، تا مشخص شود کردهای سوریه به دلیل آنکه از حکومت مرکزی خود حمایت می‌کنند باید قتل‌عام شوند این چند مثال تنها مشتی است از خروار رفتار دوگانه ایالات متحده آمریکا. رفتاری که ترجیح می‌دهد الانبار در آتش این فتنه بسوزد.
ایران و فتنه گروه‌های تروریست
بدون شک از ایران امروز می‌توان به عنوان جزیره ثبات در منطقه یاد کرد. ایران اکنون، نه تنها امنیت کامل کشور خود را تأمین کرده است. بلکه، به عنوان پیشتاز در مبارزه با گروه‌های تروریستی در کنار دولت‌های منطقه حضور دارد. جمهوری اسلامی ایران از همان روزهای آغازین فتنه تکفیری‌ها در سوریه در کنار مردم سوریه ایستاد. همچنین ایران از اولین ساعات تحرک گروه‌های تروریستی در عراق، در کنار ملت عراق قرار گرفت و در اقدامات بزرگی چون شکست حصر شهر آمرلی نقش کلیدی را ایفا کرد. از سوی دیگر ایران برای مقابله با تروریست‌ها کنار مردم و دولت لبنان قرار دارد، اما این همراهی تمام ماجرا نیست. بلکه تابعی از موضوعات اصلی دیگر است که در منطقه، در حال روی دادن است. ایران به عنوان مبدأ مقاومت و الهام‌بخش ملت‌های مسلمان در قیام علیه استبداد و استکبار، بدون تردید مقصد نهایی تمام جبهه مقابل است. آمریکا، کشور‌های متحجر و دست‌نشانده منطقه و پیاده‌نظام آنها که در قالب گروه‌‌های تکفیری، تروریستی امروز فعالیت می‌کنند هدف اصلی‌شان شکستن محور مقاومت و مقابله با جمهوری اسلامی ایران است که در حال بر هم زدن نظم مستکبرانه روابط بین‌الملل است؛ موضوعی که مقام معظم رهبری نیز در روز عید سعید غدیر در جمع اقشار مختلف مردم بر آن تأکید کردند و فرمودند: «اینها داعش و القاعده را برای مقابله با جمهوری اسلامی و بیداری اسلامی درست کردند» با توجه به این واقعیت است که ایران هرگونه همکاری با ائتلاف داعش را که آمریکا موسس آن است غیر واقعی و مشکوک می‌داند و با آن همکاری ندارد.

نتیجه‌گیری
در طی سال‌ها گذشته و به ویژه چند ماه اخیر شرایط بسیار ویژه‌ای بر منطقه حاکم شده است. در حالی که به طور گسترده ملت‌های منطقه و دولت‌های برآماده از بیداری اسلامی به خط مقاومت گرایش پیدا کرده‌اند، کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا و رژیم‌های پادشاهی ـ عربی در منطقه به سرکردگی عربستان، با فشار و حمایت رژیم صهیونیستی قصد دارند هر راه ممکن که می‌توانند، مسیر تحول بزرگ در منطقه غرب آسیا را متوقف کنند. گمان این بود که با همگرایی‌های تازه، رژیم صهیونیستی در مهجوریت و انزوای مطلق قرار گیرد. درست در همین زمان بود که فتنه‌هایی چون، فتنه گروه‌های تکفیری تروریستی در منطقه توسط همین کشورهایی که امروز مدعی مقابله با آن هستند شکل گرفت. تا از یک سو تمرکز افکار عمومی از بیداری اسلامی و مسئله فلسطین به قصابانی که به نام اسلام سر می‌برند جلب شود و از سوی دیگر کشورهایی که قصد مقاومت و ایجاد تحول در منطقه را داشتند در درگیری‌های داخلی خود غرق و در بحران بلندمدت هر روز ضعیف‌تر شوند. مسئله‌ای که در تازه‌ترین موضع باراک اوباما نیز به چشم می‌خورد که گفته است: «جنگ با داعش طولانی‌مدت و با پیش‌روی‌ها و پس‌روی‌هایی همراه خواهد بود.» شرایط منطقه در حال حاضر با طغیان ساخته دست غرب بر فرمان‌های موسسان خود، به سمتی پیش می‌رود که اگر تدبیر امور به دست ملت‌های منطقه نیفتد و آتش‌افروزی‌ها و توطئه‌چینی‌ها ادامه یابد، مشخص نخواهد بود که چه حوادث هولناکی در راه خواهد بود.


نیم نگاه
فتح الله پريشان

بازی ترکیه با آتش!
حدود یک‌ماه است که شهر کردنشین کوبانی در شمال سوریه شاهد سخت‌ترین نبردها است و کردهای این شهر در معرض حملات سخت گروه تروریستی داعش هستند و روزانه افراد نظامی و غیرنظامی زیادی جان خود را از دست می‌دهند، به‌گونه‌ای که نماینده سازمان ملل در سوریه نسبت به وقوع فاجعه انسانی در کوبانی هشدار داد. مبارزان کرد و ساکنان کوبانی مقاومت سرسختانه‌ای را تا اینجا از خود نشان داده‌اند، اما تجهیز داعش به توپ و تانک کار را بر آنها سخت کرده است. مهم‌تر از این، مواضع دوگانه برخی کشورهای عضو ائتلاف به اصطلاح‌ بین‌المللی علیه داعش به‌ویژه ترکیه در مورد وقایع کوبانی است.
عملکرد دوگانه ترکیه درخصوص مقابله با داعش، بسیاری از کردها و تحلیلگران سیاسی تحولات منطقه را به این نتیجه رسانده که دولت ترکیه بازی خطرناکی را در منطقه آغاز کرده که از حمایت از داعش تا انتقام‌گیری از کردها در آن جای می‌گیرد. ترکیه در حالی که فاجعه انسانی کوبانی را تهدید می‌کند، همچنان مرزهای خود را به روی تروریست‌هایی که از نقاط مختلف جهان به قصد پیوستن به داعش قصد شمال سوریه را دارند، باز گذاشته و رسماً تصمیم دارد چند هزار نفر را به اسم معارضان سوریه در خاک خود آموزش دهد. این در حالی است که گفته می‌شود بخش قابل‌توجهی از کمک‌های مالی و تسلیحاتی ترکیه و دیگر کشورهای منطقه و ائتلاف ضد داعش به جای رسیدن به دست معارضان در اختیار داعش قرار گرفته است. اعمال استانداردهای دوگانه از سوی سیاستمداران نوعثمان‌گرای ترک سبب شد کردهای ترکیه در اعتراض به سیاست‌های دوگانه آنکارا و عدم حمایت آنان از کردهای کوبانی دست به اعتراض و تظاهرات بزنند و سران پ‌ک‌ک تهدید کردند که در صورت تداوم این سیاست‌ها، بار دیگر مبارزان خود را به ترکیه گسیل خواهند کرد.
بدون تردید، ترک‌ها پیامد این اقدامات را می‌دانند، اما سوال این است که ترکیه به چه قیمتی و در مقابل چه دستاوردی حاضر است امنیت ملی کشور خود را با تحریک مجدد کردهای پ‌ک‌ک به خطر بیندازد؟ حماقت سران ترکیه در دنباله‌روی از سیاست‌های دوگانه آمریکا کابوی وحشت از بازگشت پ‌ک‌ک را برای آنکارا به ارمغان می‌آورد.
به نظر می‌رسد مقامات ترکیه ظهور داعش را فرصت بزرگ خود تحلیل می‌کنند تا در پرتو آن بتوانند، هم به دستاوردهای بیشتر و بزرگ‌تری که ارزش آن از صلح با پ‌ک‌ک بیشتر باشد برسند و هم به نوعی، از یگان‌های مدافع خلق (نیروی مسلح کردهای سوریه) که از کوبانی دفاع می‌کنند و در گذشته به دلیل روابط همبستگی با حزب کارگران کردستان ترکیه (پ‌ک‌ک) با ارتش ترکیه جنگیده‌اند، انتقام بگیرند و از سویی هم نگرانند که نیروی قدرتمند کردی در این منطقه شکل بگیرد، از این رو با وجود اظهارات ضد داعش مسئولان ترک، آنان در اصل تمایل دارند، کردها از سوی داعش سرکوب شوند. البته از طرفی ترکیه از داعش نیز نگران است. ترکیه وارد بازی‌ خطرناکی شده که می‌تواند آتش خفته پ‌ک‌ک را بیدار کند و مجدداً سال‌ها ترکیه را به خود مشغول سازد.
البته تحولات منطقه و دگردیسی لحظه‌ای آن نشان می‌دهد که مقامات ترکیه و هیچ کشوری نباید خطی و تک‌عاملی به موضوع نگاه کنند و وقایع را تنها از چشم منافع خود ببینند. ترکیه در یک نگاه فرصت‌طلبانه به‌گمان خود می‌خواهد از شر کردها (چه در ترکیه، چه در سوریه و حتی عراق) و از سوی دیگر از شر داعش رها شود، اما باید تحولات گذشته منطقه مثل قضایای مصر و حمایت ترک‌تازانه آنکارا از مرسی و اخوانی‌ها به آنها این درس را داده باشد که حوادث همیشه آن‌گونه که سیاستمداران می‌خواهند و روی کاغذ است به پیش نمی‌رود و با ورود عوامل جدید، تحولات می‌توانند چهره تازه به خود بگیرند. به خطر افتادن امنیت ملی ترکیه با تحریک پ‌ک‌ک و روند آغاز شده برای بازگشت آنها از شمال عراق به ترکیه می‌تواند یکی از این عوامل جدید تحول‌آفرین برای آنکارا باشد. 


دریچه
گردآوری: اکبرکريمی

صبح صادق هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان را بررسی می کند(43)

خروج دسته‌جمعی مسیحیان وارداتی از ارومیه
ساوئرد وقایعی را که به خروج مسیحیان از ارومیه منجر شد، این‌گونه توصیف می‌کند: «می‌دانیم که برخی دسته‌های نظامی جلو که شمار آنها احتمالاً هفت‌هزار نفر بود و پیشتر به دست روس‌ها و فرانسوی‌ها تعلیم دیده و تجهیز شده بودند، چندین بار با ترک‌ها درگیر شدند و آنها را شکست دادند و بدین ترتیب مانع از اشغال منطقه ارومیه شدند. در ماه مه ۱۹۱۸ به قوای انگلیس در محور بغداد به خزر خبر رسید که جنگجویان جلو، مهمات کافی در اختیار ندارند و اگر ملزومات و مهمات جدیدی به دست‌شان برسد شاید بتوانند در مقابل نیروهای ترک که احتمالاً به آن منطقه می‌آیند، مقاومت کنند.» او درباره پاسخ انگلیس می‌نویسد: «انگلیسی‌ها به دلیل کمبود نیروها نمی‌توانستند با پیشروی به سمت شمال به آنها کمک کنند (این گزارش ساوئرد در حالی تهیه شد که نیروهای دنستر فورس چند ماهی بود بدون هیچ نوع درگیری در همدان اتراق کرده بودند و می‌توانستند وارد صحنه نبرد شده و امکانات لازم را به جلوها برسانند که عدم اجرای این شیوه هنوز در پرده‌ ابهام است) ولی به جلوها خبر دادند که تلاش می‌کنند مهمات لازم را به محلی در جنوب دریاچه ارومیه که در نقشه صائین‌قلعه نام دارد (یکی از شهرهای زنجان) ببرند و جلوها باید با شکستن خطوط دشمن خود را به این نقطه برسانند. انگلیسی‌ها نقشه خود را عملی کردند و در نیمه دوم جولای به همراه ملزومات نظامی به بیجار رسیدند و رسیدن خود را به جلوها خبر دادند. جلوها نیز راهی جنوب (منطقه‌ای که قرار بود انگلیسی‌ها مهمات لازم را به آنها بدهند) شدند و از قرار معلوم ترک‌ها در همین هنگام به ارومیه هجوم آوردند... آن وقت بود که همه سراسیمه به فکر خروج از ارومیه افتادند. طبق داستانی که از یک پناهنده در همدان شنیدم، وقتی که جنگجویان جلو برای ملاقات با انگلیسی‌ها راهی جنوب شدند یک نفر در ارومیه شایع کرد که آنها شهر را به حال خود رها کرده‌اند. این شایعه و احتمال قریب‌الوقوع هجوم ترک‌ها به شهر، سایر مسیحیان غیرنظامی را سراسیمه کرد و سبب شد که اکثر مسیحیانی که به آن حوالی آمده بودند به‌طور دسته‌جمعی از شهر خارج شوند. طبق برآوردها نزدیک به هشتادهزار نفر هرچه را که از اموال‌شان می‌توانستند با خود ببرند، برداشتند و پیاده قدم به راهی ۳۰۰ مایلی به طرف جنوب گذاشتند تا بلکه خود را به خطوط انگلیسی‌ها در همدان برسانند.
کالدول نیز وقایعی را که به خروج مسیحیان از ارومیه منجر شد، چنین توصیف کرده است: «اطلاع یافته‌ام که تخلیه ارومیه برخلاف توصیه مبلّغان مذهبی آمریکایی صورت گرفته است. رهبر جلوها که فردی به نام آقای پطروس است به صائین‌قلعه رفته بود تا مهماتی را که عبارت بود از ۱۲ مسلسل و پنج‌هزار قطار فشنگ برای هر یک از آنها و چندین هزار قطار فشنگ برای سلاح‌های کوچک که انگلیسی‌ها قول داده بودند، بیاورد. بازگشت او قدری به تأخیر افتاد و آنهایی که در ارومیه بودند گمان کردند که آقای پطروس آنها را به حال خود رها کرده است و بهتر است هر چه زودتر شهر را ترک کنند. آن طور که فهمیده‌ام پناهندگان ارمنی وان که با تخلیه شهر چیزی از دست نمی‌دادند و خیلی مشتاق به فرار بودند به این احساس دامن زدند.»
کالدول درباره نحوه سراسیمه شدن مردم می‌نویسد: «می‌گویند آقای پطروس به جای اینکه برای آوردن مهماتی که برایش فرستاده بودند دسته کوچکی از مردانش را به صائین‌قلعه بفرستد، هزار نفر از مردانش را با خود برد و همین سبب سراسیمه شدن مسیحیان شد.»
 


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران269
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (22)
اهداف حزب اعتماد ملي


حزب اعتماد ملي طيفي از سياست‌ها، راهبردها و اهداف را براي خود ترسيم کرده است که در منابع حزبي تفکيک دقيقي بين آنها صورت نگرفته است و گاهي يک عنوان توامان، هدف، سياست و راهبرد محسوب مي‌شود. در ادامه آشنایی با برخی از دیدگاه‌های حزب اعتماد ملي که در شماره‌های گذشته تقدیم مخاطبان گرامی شد، سياست‌ها، راهبردها و اهداف این حزب بررسی می‌شود. البته منافاتي نخواهد داشت که برخي هدف‌ها سياست و يا راهبرد حزب نيز محسوب شود.

احياي انديشه هاي ناب
امام خميني(ره)
از جمله اهداف کلاني که حزب اعتماد ملي و رهبران آن همواره از آن ياد کرده‌اند و هدف اصلي تأسيس حزب عنوان شده است، احياي انديشه‌هاي ناب بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است که اهداف و سياست‌هاي ديگر، در سايه آن شکل مي‌گيرد.(۱)
بيانيه اعلام موجوديت حزب نيز، با برشمردن زمينه‌هاي شکل‌گيري اين تشکل سياسي، هدف تأسيس را به صورت ضمني اينگونه بيان مي‌کند: «مهدي کروبي به عنوان سمبل جريان اصلاح‌طلبي واقع‌گرا وارد انتخابات رياست‌جمهوري شدند تا مشعل فروزان انديشه‌هاي ناب امام خميني(ره) را حياتي دوباره بخشند.»(۲)

نهادينه شدن تحزب
و چرخش قدرت
از رهگذر احياي انديشه‌هاي امام خميني(ره)، حزب اعتماد ملي به دنبال اهداف جزئي‌تري، مانند نهادينه شدن تحزب در کشور و چرخش قدرت است. در بيانيه پاياني نخستين کنگره حزب، اينگونه آمده است: «پديدآورندگان و اعضاي حزب اعتماد ملي که خود را از زمره پيروان خط اصيل بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني(ره)، آن فقيه عارف و فيلسوف فرزانه و پيرو راه انبياي الهي مي‌دانند، درست بر پايه همين باور، اقدام به تأسيس و ترويج اين حزب کرده‌اند تا از اين رهگذر با استفاده از خرد جمعي در راستاي استنباط درست خط امام که همان خط انبيا و اولياي الهي است و همچنين نهادينه شدن اصل تحزب و چرخش مسالمت‌آميز و مردم‌محور قدرت در جامعه ايران اسلامي کمک نمايند.»(۳)
کروبي پس از تأسيس حزب و در اولين جلسه شوراي مرکزي، چرخش مسالمت‌آميز قدرت را در قالب جمهوريت و حراست از آن چنین تبيين مي‌نمايد: «امروز آمده‌ايم تا نگذاريم جمهوريت آسيب ببيند، چون اسلام ريشه در اين ديار دارد، نگران نيستيم ولي جمهوريت نوپاست.»(۴)

احياي عدالت اجتماعي
هدف ديگري که در متون حزب اعتماد ملي به آن اشاره شده است احياي عدالت اجتماعي در کنار توسعه سياسي است. در بيانيه اعلام موجوديت حزب، در تشريح اتفاقات پيش از انتخابات رياست جمهوري سال 84 ضمن انتقاد از عملکرد نامناسب و برداشت‌هاي اشتباه اصلاح‌طلبان و همچنين بدخواهي جناح رقيب، آنها را متهم به جلوگيري از هر تحول جدي در کشور کرده است و در ادامه با اشاره به حضور کروبي و يارانش به ‌عنوان جمعي از چهره‌هاي جريان فکري ـ سياسي خط امام در اين انتخابات، شعار احياي عدالت اجتماعي در کنار توسعه سياسي سر داده است: «در چنين شرايط و تنگناهاي سياسي ـ اجتماعي بود که جمعي از چهره‌هاي جريان فکري ـ سياسي خط امام در سراسر کشور با حمايت از نامزدي نيروهاي اين جريان تصميم گرفتند راهي را که به زعم‌شان مسير اصلي اصلاحات بود در پيش بگيرند و در کمال غربت از احياي عدالت اجتماعي در کنار توسعه سياسي سخن بگويند.»(۵)
از نقاط ضعف برنامه‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي که طي ساليان گذشته اعلام و اجرا شده است، نگاه بخشي و يکجانبه‌نگرانه به توسعه است. در اين بيانيه، هرچند نگاهي صحيح به مقوله توسعه (به لحاظ ارتباط ساختاري بين حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي) وجود دارد و عدالت اجتماعي و سياسي همزمان در نظر گرفته شده است، اما، اولاً الگو و نسخه مشخصي که آنها را به اين اهداف برساند، ارائه نشده است و ثانياً حزب اعتماد ملي اين فرصت را نيافت که در قدرت، منويات خود را در اين زمينه به اجرا گذارد.
توضيح اينکه؛ ارائه الگو و نسخه پيشرفت بومي و اسلامي، نيازي ضروري و حياتي است که همواره کشور طي دو دهه گذشته از خلأ آن رنج برده است و دولت‌ها عمدتاً با بخشي‌نگري تنها بر يک و يا دو حوزه آن تأکيد داشتند و آن را محور تمامي فعاليت‌هاي خود قرار مي‌دادند؛ گاهي بر توسعه اقتصادي و زماني بر توسعه سياسي بدون توجه لازم به حوزه‌هاي ديگر تأکيد مي‌شد. در اين ميان فرهنگ که از اهميت بالايي برخوردار است و در مقايسه با ديگر حوزه‌ها، مزيت نسبي جمهوري اسلامي محسوب مي‌شود، کمتر از ساير حوزه‌ها مورد توجه واقع شده است که پيامد آن عدم دقت لازم در جاري و ساري شدن فرهنگ و ارزش‌هاي بومي و اسلامي در برنامه‌هاي توسعه، بوده است.
علاج اين آسيب، تهيه نسخه پيشرفت بومي و اسلامي بود که در آن علاوه بر تعريف ارتباط، تعامل و تأثير و تأثر سه حوزه فرهنگ، اقتصاد و سياست با يکديگر، چگونگي نيل به پيشرفت متوازن را نيز ترسيم مي‌کرد.
متصدي تعريف چنين الگويي به صورت مشخص دولت، مجلس و يا همه قوا هستند که بايد با بسيج کردن نخبگان علمي و اجرايي، آن را به سرانجام رسانند. ولي دو دهه کوتاهي در اين امر مهم، موجب شد رهبر معظم انقلاب در سال 1390 با تشکيل مجمعي از نخبگان، خود جهت تهيه الگوي پيشرفت، پا پيش بگذارد.

استقرار حکومت مردمسالار
از ديگر اهداف حزب اعتماد ملي،تأکيد بر استقرار حکومت مردمسالار است که تحقق آن الزاماتي دارد، شامل: حاکميت قانون، برابري همگان در مقابل قانون اساسي، استقلال قواي سه‌گانه، عدالت سياسي و توزيع عادلانه مناصب و ... (۶)
براي نيل به اين هدف در بيانيه اعلام موجوديت و برخي ديگر از منابع حزبي، بر «تقدس‌زدايي از قدرت و زميني کردن آن بر اساس قانون اساسي و به طور کلي قرائتي دموکراتيک از قانون اساسي» تأکيد شده است که خود «مي‌تواند زمينه‌اي مناسب براي آزادي انديشه، قلم، بيان، فعاليت‌هاي حزبي، نظارت مردمي و نقد قدرت را در هر سطحي فراهم آورد.»(۷) در بررسی مباني فکري در شماره‌های پیشین به نقد اين موضوع پرداخته شد.

تقدس‌زدايي از قدرت
در بيانيه‌های حزب و سخنان رهبران آن بر لزوم تقدس‌زدايي از قدرت اشاره شده است.(۸) چنانکه محمدجواد اطاعت، رئيس دفتر سياسي حزب در تشريح اين هدف مي‌گويد: «معتقديم قدرت زميني است و بر اساس خرد جمعي بايد حركت كرد؛ اما متأسفانه خلاف اين تفكر به ويژه در سال اخير مطرح مي‌شود و برخي قدرت را قدسي مي‌دانند.»(۹) نقد و بررسي اين موضوع نيز در قسمت مباني فکري صورت گرفت.

اهداف ديگر
برای حزب اعتماد ملی نیز مي‌توان سلسله اهداف ديگري از متون حزبي برشمرد که عبارتند از:
ـ آزادي انديشه، قلم، بيان؛
ـ نظارت مردمي و نقد قدرت؛
ـ اصلاح ساختار اداري و تمركززدايي و كوچك‌سازي دولت؛
ـ كارآمدي نظام سياسي براي خدمت به مردم (۱۰)
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. ژ


آفاق
محمدرضا اسکندری

مکتب پراگماتیسم به مثابه نمونه‌ای از اومانیسم مدرن
مقصود اصلی اومانیسم غربی مخصوصاً از قرون ۱۴ و ۱۵ به بعد که علیه حکومت دینی کشیشان قیام کردند، اصطلاحاً دور زدن خدا و کنار گذاشتن او به‌عنوان خالق جهان و در عوض انسان را محور همه امور و همه‌کاره جهان کردن است. اومانیست‌ها کار را به جایی رساندند که به جای «اصالت خدامحوری»، «اصالت انسان‌محوری» را محور تفکر و زندگی خود قرار دادند. همانطور که در مقالات گذشته بیان کردیم انواع اومانیسم به چهار نوع باستان، رنسانس، روشنگری و اومانیسم مدرن تقسیم می‌شود. در این مقاله مکتب پراگماتیسم به‌عنوان یکی از انواع اومانیسم مدرن بررسی می‌شود.

معنای پراگماتیسم
پراگماتیسم مکتب فلسفی با ویژگی‌های زندگی آمریکایی، دیدگاه، روش و فلسفه‌ای است که «نتایج عملی ایده‌ها و عقاید» را به‌عنوان معیار تعیین ارزش و صدق آنها به کار می‌برد. این مکتب فلسفی را نخست «پیرس» در سال ۱۸۷۸ به عنوان یک روش مطرح کرد. سپس ویلیام جیمز، جان دیویی، آرتور بالفور، فردیناند شیلر و هانس ویهنگر روایات مختلفی از آن ارائه دادند.

وجه اومانیستی پراگماتیسم
«پراگماتیسم یا ابزارانگاری به لحاظ لوازمش اومانیستی است». صحت این گفته، بی‌گمان با مطالعه اصول و متون متفکران بزرگ این مکتب روشن می‌شود، اما پیش از بررسی اصول این مکتب که لوازم اومانیستی دارند، بهتر آن است که به دون تن از بزرگان این مکتب اشاره کنیم که بر این نکته تصریح داشته‌اند: نخست می‌توان از شیلر نام برد. وی ترجیح داد به جای استفاده از لفظ پراگماتیسم لفظ اومانیسم را به کار برد. به نظر او وظیفه فلسفه و نتیجتاً پراگماتیسم، «بررسی حقایق مربوط به انسان» است. وی به قول معروف پروتاگوراس که «انسان معیار همه چیز است» اشاره دارد و آن را می‌پذیرد و در تبیین آن می‌کوشد. وی در عین حال به تلفیق منطق و روان‌شناسی می‌پردازد و آن را افق وسیعی تلقی می‌کند که به فیلسوف توانایی می‌دهد بر تمامی علومی که با کشف حقایق انسانی سروکار دارند، نظارت کند. تلقی شیلر از پراگماتیسم به عنوان یک مکتب مبتنی بر اصالت انسان (اومانیسم) گویای ماهیت اومانیستی پراگماتیسم است.
همچنین باید به «جان دیویی» اشاره کنیم. از نظر او پراگماتیسم مکتب ابزارانگاری (instrumentalism) است. بنا به این تلقی عالم همان است که انسان تجربه می‌کند، یعنی عالم عینی مجزای از انسان معنا ندارد. انسان معیار همه چیز است و نه فقط معیار عالم بلکه معیار خدا و حقیقت است و بنا به آنچه پس از این در بحث از اصول پراگماتیسم خواهیم گفت همه اینها دستاورد انسانی است که برای رفع حوایج ظاهری و باطنی انسان از سوی خود او آفریده شده‌اند.

اصول پراگماتیسم
و وجه اومانیستی آنها
در ارتباط با موضوع این نوشته، یعنی وجه اومانیستی پراگماتیسم پاره‌ای از اصولی که در بازنمایی این وجه صراحت دارند به اجمال بررسی می‌‌شود:
۱ـ طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم)
از اصول اساسی پراگماتیسم که همه روایات و فرقه‌های آن بدان پایبندند، طبیعت‌گرایی است. بنا به این اصل هرگونه امور فوق طبیعی یا دخالت نیروهای فوق طبیعی یا موجود طبیعی انکار می‌شود و طبیعت برابر و معادل وجود می‌شود؛ عالم طبیعت است. از سوی دیگر طبیعت‌گرایی ملازم تجربه‌گرایی است، زیرا طبیعت قلمرو تجربه است. از این رو تجربه، چنان که همه فلاسفه پراگماتیست تأیید و تأکید دارند، اصل می‌شود. با توجه به اینکه تجربه قلمرو شناخت انسان و به تعبیر دیگر تجربه، تجربه انسانی است، به‌راحتی نتیجه گرفته می‌شود که طبیعت قلمرو انسان است و چون فوق طبیعت هم چیزی نیست، مرجعیت انسان و اتوریته او برملا می‌شود و این همان اومانیسم است.
۲ ـ ابزار انگاری
ابزارانگاری به یک معنا ـ که جان دیویی به کار می‌برد ـ با خود پراگماتیسم معادل است، اما به عنوان یک اصل، ابزارانگاری مورد قبول همه پراگماتیست‌ها، به استثنای خود پیرس است. ابزارانگاری به معنای آن است که تفکر، پدیده‌ها و نظریه‌ها به‌عنوان وسایلی برای توافق و تطابق یک ارگانیسم با محیط خودش تفسیر شود. میزان در اینکه ابزارانگار باشیم آن است که به انسان مرجعیت دهیم. ابزارانگاری از لوازم پراگماتیسم نیست، بلکه اصل آن است.
۳ ـ اصالت منفعت یا اصالت نتیجه
بنا به این اصل که از اصول سیاسی و اخلاقی و معرفت‌شناسی پراگماتیسم است، باید نتیجه را لحاظ کرد؛ نتیجه چیست؟ باید به فکر نتیجه یا سود آخر کار بود. به این معنا حقیقت ثابتی وجود ندارد. چنین نیست که ما نخست مقدماتی بر اساس مبانی حقیقت ترسیم کرده باشیم و آن گاه به ضرورت منطقی از آن نتیجه‌ای بگیریم که در صورت احراز صحت، مقدمات نتیجه هم صادق و حقیقی باشد، بلکه جریان امر کاملاً بر عکس است. نخست انسان نتیجه را در نظر دارد و برای آن مقدماتی فراهم می‌آورد تا آن نتیجه را تأمین کند. حقیقت، اگر اصلاً وجود داشته باشد در نتیجه، غایت و منفعت نهفته است. بنا به اصل سودگرایی یا نتیجه‌گرایی آنچه حاصل می‌آید حقیقت است. حسن و قبح ذاتی افعال و رفتار نیست. حقیقت و صدق در نهاد گزاره‌ها نیست. حقیقت در عمل و نتیجه نهفته است و این عمل و نتیجه را انسان می‌سازد. تعبیر شایعی که در لسان ارباب پراگماتیسم نظیر جیمز، دیویی و بریجمن، اتو و دیگران مشاهده می‌شود این است که حقیقت ساخته بشر است بدون بشر حقیقت هیچ معنای محصلی ندارد. تعبیر ساخته بشر نخستین‌بار بر زبان جیمز جاری شده است. همین دیدگاه را می‌توان در جان دیویی یافت. وی حقایق کلی را انکار می‌کند. آنچه هست علمی است که با واقعیات سروکار دارد و نه حقیقت. حقیقت قائم به انسان است. در واقع هیچ حقیقتی وجود ندارد. حقیقت، ازاین رو، فردی و شخصی است و این حقیقت همان است که در نتیجه عمل برای خود فرد حاصل می‌آید.
۴ ـ اصالت علم یا ساینتیسم
این اصل نیز از اصول اساسی پراگماتیسم است که لوازم اومانیستی در بردارد. علم‌گرایی در این مکتب به این معنا است که روش علمی جدید به عنوان اساس فلسفه ـ و در نتیجه در حوزه حقایق انسانی ـ به کار برده می‌شود. این روش برای حل مسائل انسان ـ از جمله اخلاق و دین ـ به کار می‌رود و با غیر این روش نه مسائل انسان حل می‌شود و نه سخنی که بر اساس این روش نباشد اعتبار و تحصلی دارد. به قول شیلر فلسفه باید مسائل انسان را حل کند و برای حل این مسائل باید روش علمی به کار برده شود تا نتیجه و منفعت و سودی به حال انسان داشته باشد و به تعبیر دیگر، به کار آید و دردی دوا کند. جان دیویی می‌گوید که فلسفه‌های سنتی که در جست‌وجوی واقعیت نهایی و مطلق بوده‌اند، «تجربه‌ انسانی» را ناچیز شمرده و از آن بی‌اعتنا گذاشته‌اند. در حالی که در حوزه تجربه انسانی است که حقیقت تحقق می‌یابد، آنچه عملی است یا نتایج رضابت‌بخش دارد حاصل می‌شود. از سوی دیگر، تجربه انسانی قلمرو علم را تشکیل می‌دهد و از این رو برای تبیین و توجیه و تحکیم آن باید روش علمی را ـ که تجربی است ـ اختیار کرد. اما آنچه ذکر آن لازم است جنبه اومانیستی اصل علم‌گرایی است. این اصل نه فقط از آن حیث که منوط به انسان و تجربه انسان و محدود به قلمرو اوست ویژگی‌های اومانیستی دارد، بلکه از یک حیث و جنبه مهم‌تر هم اومانیستی است. روش علمی و تکیه بر علم، «اثر انسانی» یعنی علم را در برابر «اثر الهی» یعنی وحی قرار می‌دهد و این قرار گرفتن ـ بنا به اصل طبیعت‌گرایی و اصالت منفعت به نحوی است که به نفی اصالت اثر الهی در مواجهه با اثر انسانی می‌پردازد و این است اساس اومانیسم که در پراگماتیسم مشاهده می‌شود. این حداقل، اگر به انکار اثر الهی نینجامد، اصالت آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و در نظر فلاسفه‌ای چون جیمز، اثر الهی به تجربه بشری تأویل می‌شود و در حوزه پلورالیسم حقیقت مطلق خود را از دست می‌دهد و به عدد نفس خلایق کثرت می‌یابد.
نتیجه‌گیری:
به طور کلی، می‌توان گفت که پراگماتیسم دو اصل اساسی اومانیسم یعنی «تکیه بر اصالت انسان» و نیز «غیبت خدا» را کاملاً پذیرفته است و از این رو اومانیستی به معنای جدید کلمه است. 


اندیشه سیاسی مسلمانان 269
فتح الله پریشان

رابطه مجتهد و سلطان (دین و دولت) در دیدگاه سبزواری
یکی از پیچیدگی‌های بررسی اندیشه سیاسی اندیشمندان و علمای مسلمان از جمله محقق سبزواری، تعیین جایگاه دین در نظام سیاسی است در هنگامی که حکومت دست کسی است که مورد رضایت آنان نیست و بر همین اساس، در بیان مکنونات و عقاید سیاسی خویش جانب احتیاط را رعایت می‌کردند و به لطایف‌الحیل به ابراز عقاید سیاسی خویش می‌پرداختند. در مورد محقق سبزواری هم اگر توجه کنیم مخاطب وی در روضه‌الانوار شخص شاه عباس دوم است که اهمیت این قضیه و پیچیدگی‌ آن بیشتر روشن می‌شود.
سبزواری به مناسبت‌های مختلف بر کنایه‌ای بودن سخنانش با پادشاه اشاره دارد. برای نمونه، در مورد جایی که رأی پادشاه خلاف مصالح باشد، لازم می‌داند که نزدیکان و مشاوران پادشاه با شیوه‌های مناسب آن رأی را اصلاح کنند. البته وی با همه احتیاط‌هایی که به عمل می‌آورد، درباره ارتباط پادشاه و علما به صراحت بیاناتی دارد که در کل پادشاه را موظف می‌سازد زیر نظر عالمانی که سبزواری ویژگی‌های آنان را مشخص می‌کند انجام وظیفه کنند. بر این مبنا، لازم است به اقسام عالمان از دیدگاه سبزواری اشاره شود. عالمان از نظر محقق سبزواری به چهار دسته تقسیم می‌شوند: حکما به عنوان قسم اول، جماعتی هستند که به فکرهای عمیق و نظرهای بلند و رأی‌های صواب، تفکر در حقایق موجودات نموده باشند و به کنه حقیقت‌ها رسیده باشند. به نظر سبزواری این طبقه «خلاصه اهل عالمند» و «تعظیم آنها بر همه لازم» است که منظور اطاعت و پیروی از آنها حتی از سوی پادشاه هم هست و چون مدعیان باطل حکما زیادند پادشاه برای تکریم حکما باید به همه علما احترام بگذارد تا از فواید دانش آنها بهره‌مند شود.(۱)
مجتهدان به‌عنوان دومین گروه از علما به نظر سبزواری؛ «ایشان گروهی‌اند که اطلاع تمام بر آیات قرآنی و احادیث شریفه اصحاب عصمت و طهارت دارند و در مضامین آیات و احادیث تأمل کرده‌اند و صاحبان فکرهای دقیق و نظرهای صایبند.»(۲) سبزواری با صراحت پیروی از مجتهدان را بر همه خلق واجب می‌داند. سومین طبقه، یعنی مفسران، محدثان و فقیهان، کسانی هستند که «در مرتبه و دانش به مرتبه مجتهدان نرسیده‌اند، اما ممارست معرفت آیات و تفاسیر قرآن کرده‌اند یا ممارست و ملازمت کتب حدیث کرده‌اند و در فهم احادیث مساعی جمیله مبذول داشته‌اند یا کتب فقه مطالعه کرده‌اند و در نشر و مدارست آن می‌کوشند و طریقه تعلیم و تعلم این علوم را وجهه همت خود ساخته‌اند.»(۳) نکته بدیعی که در طبقه‌بندی عالمان از دیدگاه سبزواری وجود دارد این است که وی طبقه «فقیهان» را از «مجتهدان» جدا ساخته و آن را در ردیف محدثان و مفسران قرار داده است و این برخلاف عرف رایج در زمان ما است. به هر حال، احترام این طبقات نیز بر پادشاه لازم است.
علمای لغت و عربیت و نحو و صرف و امثال این علوم در گروه چهارم دسته‌بندی شده‌اند که با وجودی که فروتر از مراتب فوق هستند، اما به نظر سبزواری «حاملان این علوم را نیز باید معزز داشت.»
محقق سبزواری فصل مستقلی در باب ضرورت نیاز به اطبا، منجمان، مهندسان، حساب و سایر دانش‌های ضروری برای رفع حاجات ملک و مردم اختصاص داده و تأکید کرده است که دانشمندان این رشته‌ها را ـ اگر چه از ادیان دیگر باشند ـ باید گرامی داشت؛ چرا که وجودشان لازم و نافع است. در ذیل توصیف و دسته‌بندی علما به این نتیجه رسیدیم که از منظر اندیشه‌ سیاسی محقق سبزواری، پادشاه موظف است به حکم شرعی (واجب است) طبق نظر «اعلم» (حکیم مجتهد) عمل کند. پس پادشاه، جامعه را اداره می‌کند و حکیم مجتهد به ارشاد خلق مبادرت می‌ورزد و هر جا نیاز به کمک داشت، پادشاه موظف است به او کمک برساند. سبزواری با توجه به همین نگرش، وظایفی را برای پادشاه برشمرده است. از جمله می‌گوید: «بر پادشاه ترویج مساجد و معابد و مواضع دعا لازم است... باید... به ... صدور و اهالی شرع تأکید کند که مساجد شریفه را به رونق آرند و جماعتی که اهلیت و قابلیت نداشته باشند، ایشان را از محراب و منبر متقاعد سازند تا اضلال خلق نکنند.» ملاحظه می‌شود که سبزواری از موضع حکیم مجتهد و یا حداقل مجتهد دستورالعمل‌هایی به شاه صادر می‌کند که طبق قاعده واجب است شاه به این دستورها گوش دهد.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 


اصطلاحات

ویژگی رویکرد تفسیری
روش‌های اثبات‌گرا و تفسیری دو نوع روش متفاوت برای کسب شناخت در حوزه علوم اجتماعی به حساب می‌آیند که پژوهشگر در اول به‌دنبال علت‌کاوی پدیده به وقوع پیوسته اجتماعی است و در دومی بیشتر به‌دنبال فهم معنای رفتار آدمی در مضمون‌های اجتماعی خاص است. در شماره‌های گذشته، روش‌های اثبات‌گرا تعریف و مورد بررسی قرار گرفت. در این شماره به رویکرد تفسیری پرداخته می‌شود.
طیف متنوعی از برداشت‌های معرفت‌شناختی، مکاتب فلسفی و جامعه‌شناختی از نظر نگاهی که به نحوه پژوهش‌ در علوم انسانی دارند در چارچوب کلی رویکرد تفسیری قرار می‌گیرند، اما در نوشته حاضر تنها به برخی از آنها اکتفا می‌شود. بدون شک هرمنوتیک مهم‌ترین و قدیمی‌ترین مکتب تفسیری در هنر، ادبیات، معماری و الهیات و در علوم اجتماعی بوده است. البته نظریه‌ها و مکاتب دیگری چون پدیدارشناسی (phenomenology)، کنش متقابل نمادین (symbolic interaction)، نشانه‌شناسی (semioties) و روش‌شناسی مردمی (ethnomethodology)نیز در ذیل رویکرد تفسیری قرار می‌گیرند.
در رویکرد تفسیری، فهم هر کنشی که از سوی انسان‌ها سرمی‌زند شبیه تفسیر متون است، به این معنا که درک هر عمل مستلزم ارجاع آن به مضمونی وسیع‌تر، یعنی دنیای فرهنگی‌ای است که عمل مذکور در آن رخ می‌دهد. برای نمونه روشی که «کلیفورد گیرتز» برای فهم جنگ خروس در جزیره بالی به کار می‌برد در واقع قرار دادن تدریجی عمل مذکور در مضمون فرهنگی خاص مردمان جزیره مذکور است. بدون فهم مضمون کلی‌تر، هرگونه فهمی از مراسم جنگ خروس، بی‌معنا خواهد بود. رویکرد تفسیری با روش‌های کیفی ملازمت دارد و این روش‌ها از دیرباز در علوم اجتماعی کاربرد داشته است. پژوهش‌های کیفی رسالت خود را در فهم معانی، مفاهیم، تعاریف، تمثیل‌ها، نمادها و خلاصه‌ هر آنچه دنیای اجتماعی را می‌سازد، می‌بینند. پژوهشگر کیفی می‌کوشد تا آنچه را در جهان آکنده از معانی انسانی رخ می‌دهد به خواننده منتقل کند. زیست جهان انسان‌ها را تنها می‌توان بر پایه معانی‌ای که آنان در بین خود خلق کرده‌اند و مدام تفسیر و بازتفسیر می‌کنند و به اعمال و کردار خویش نسبت می‌دهند، درک کرد. در این زیست جهان انواع احساسات، انگیزه‌ها، نمادها و معنای آنها، همدلی و سایر جنبه‌های «ذهنی» مربوط به زندگی افراد و گروه‌ها که به‌ طور طبیعی تکوین یافته، وجود دارد و تبیین «قانونمند» آنها عملاً میسر نیست و تنها از عهده روش‌های کیفی برمی‌آید.
تلاش‌هایی که در چارچوب رویکرد تفسیری برای فهم پدیدارهای انسانی و اجتماعی به عمل می‌آید معمولاً تحلیل‌های کل‌گرایی است که در آن، پژوهشگر کیفی درباره جوانب گوناگون مضمون‌ یا محیط مورد بررسی خود اطلاعاتی را گرد می‌آورد تا تصویری کامل و جامع از موضوع مورد بررسی به دست آورد.


 

صفحه 9
تاریخ

 

 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال حکومت پهلوی ـ۲۰
اوج‌گیری سیاست اسلام‌زدایی پهلوی در سال ۵۴
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

سیاست حذف اسلام در جامعه ایران با برنامه دین‌زدایی، از موضوعات مطرح در دوران رژیم پهلوی بود. ماجرای دین‌زدایی و اسلام‌زدایی با طرح و توطئه‌های کشورهای استعمارگر به‌خصوص انگلیس و آمریکا از قبل جریان داشت و این قضیه سابقه طولانی در تاریخ معاصر و جهان داشته و دارد. ابعاد آن بسیار وسیع و پیچیده‌ است، اما آنچه که در تاریخ معاصر ایران رایج است پس از جریان انقلاب مشروطه با انجام کودتای ۱۲۹۹ اعمال شد و در مقابل، علما و روحانیون با این پدیده استعماری درگیر بودند.
تا هنگامی که آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعامت حوزه‌های علمیه را عهده‌دار بود مبارزان از حمایت و پشتیبانی برخوردار بودند، پس از رحلت ایشان در اوایل سال ۱۳۴۰ طرح توطئه اختلاف بین علما و روحانیون در دستور کار قرار گرفت و لایحه انجمن‌های اسلامی و تغییرات در قانون اساسی با جایگزین سوگند به کتاب آسمانی به جای قرآن شروع شد که علما و مراجع تقلید با یک هماهنگی به مقابله پرداختند و رژیم شاه را از موضعش عقب راندند و پس از آن به اسم انقلاب شاه و ملت و انقلاب سفید و اصلاحات ارضی وارد شدند و با نفوذ دادن عوامل استعمار همچون بهائیت در حاکمیت کشور اهداف خود را دنبال کردند که در مباحث گذشته به آن اشاره شد، در مقابل این توطئه،‌ مبارزان راه مقاومت و ایستادگی را در پیش گرفتند و رژیم هم آنها را دستگیر، زندانی و حبس و تبعید می‌کرد که جملگی در راستای سیاست اسلام‌زدایی رقم می‌خورد و مرحله به مرحله به‌صورت پنهان به بهانه‌های مختلف، در طرح‌ها و برنامه‌های‌شان دنبال می‌کردند.
حضرت امام خمینی با هوش سیاسی و شم قوی که داشتند بدون هیچ‌گونه نرمشی به مقابله می‌پرداختند تا اینکه با دستگیری، زندانی و تبعید ایشان روند اسلام‌زدایی در ایران سرعت گرفت و ابعاد و زوایای گوناگونی پیدا کرد که در چند محور فهرست‌وار و اشاره می‌شود.

سرکوب پایگاه‌های دینی
هر حرکت آزادی‌خواهی در جامعه اعم از حرکت‌های ملی، مارکسیستی، قومی و دینی و اسلامی مطرح می‌شد، از سوی عوامل رژیم سرکوب می‌شد. از آنجایی که فعالیت‌های دینی از سوابق طولانی و جامعیت عمیق‌تری برخوردار بود و مانع اهداف استعماری می‌شد، با سرعت با اخلالگری مورد هجوم مسلحانه قرار می‌گرفت و پایگاه اجتماعی‌شان را به هم می‌ریختند که به برخی از حوادث آن را به‌طور فشرده در مباحث گذشته اشاره شد. دسیسه‌ها به حدی بود که حضرت امام خمینی طی پیامی برای مقابله تقیه را حرام اعلام کردند و مرقوم فرمودند: «اینان [عوامل رژیم شاه] با شعار شاه‌دوستی به مقدسات مذهبی اهانت می‌کنند، شاه‌دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‌های اسلام ... شاه‌دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراکز علم و دانش، شاه‌دوستی یعنی تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم، شاه‌دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت، ... اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است، با این احتمال تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب (ولو بلغ و مابلغ) اکنون که مرجع صلاحیتداری برای شکایت در ایران نیست و اداره این مملکت به‌طور جنون‌آمیزی در جریان است...»
بنابراین سیاست سرکوب و تضعیف پایگاه و مرجعیت دینی در دستور کار بود تا دستور‌های دینی و اسلامی حذف شود و طرح‌های تنظیم شده از پیش جایگزین شود.

تبلیغ جدایی دین از سیاست
دستگاه‌های فرهنگی و سیاسی رژیم شاه همواره تلاش می‌کردند با تحریف مفاهیم و اصطلاحات به اهداف استعماری و استبدادی برسند، یکی از عناصر مهم و موثر در راستای سیاست دین‌زدایی و یا اسلام‌زدایی طرح استعماری جدایی دین از سیاست بود و همواره سیاست را به معنای دروغ و حیله‌گری معنا می‌کردند و به ترویج آن اقدام می‌کردند. هنگامی که تیمسار پاکروان، رئیس ساواک وقت در زندان عشرت‌آباد به ملاقات امام می‌رود تا به‌گمان خودش نصیحتی بکند، می‌گوید: «آقا سیاست عبارت است از دروغ‌ گفتن، خدعه، فریب و نیرنگ و خلاصه «پدرسوختگی» است...» حضرت امام با یک جمله کوتاه حکیمانه پاسخ می‌دهد که «از اول وارد این سیاست که شما می‌گویید، نبوده‌ایم.»
در صورتی که اسلام مکتبی است همه‌جانبه و از جامعیت کامل برخوردار است و در تمام شئونات فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و به تعبیر امام خمینی؛ اسلام دین سیاست است و با تمام شئونی که سیاست دارد، این برای هرکسی که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند، آشکار می‌گردد.»
و طرح این جدایی به منزله تضعیف و یا از بین بردن احکام دینی و اسلامی از متون فرهنگی و علمی کشور بود که مرتب جدایی دین از سیاست را تبلیغ می‌کردند، به‌طوری که بسیاری از علما و روحانیون را هم به این باور غلط رسانده بودند.

تغییر مبدأ تاریخ مصداق اسلام‌زدایی
با شروع به کار حزب رستاخیز در اوایل سال ۱۳۵۴ و تشکیل مجلس دوره ۲۴ با محوریت حزب رستاخیز موضوع اسلام سرعت بیشتری داده شد. حمله به مبانی و فرهنگ اسلامی و دینی همواره در دستور کار شاه بود و متملقان خودفروخته در این راستا او را یاری می‌دادند. با مطالعات و برنامه‌های انجام شده از پیش اقدام به مبدأسازی تاریخ شاهنشاهی‌ کردند و تصمیم گرفتند سال ۱۳۲۰ هجری را به سال ۲۵۰۰ شاهنشاهی تغییر و آغاز سلطنت او را سالی قرار دهند که در ذهن همه به‌سادگی جای گیرد و طول سلطنت هم با دو رقم آخر مشخص باشد، در حالی که سال ۱۳۵۰ را به‌عنوان دوهزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهی جشن گرفته بودند آن را سی‌سال به عقب بردند و به هر حال سال ۱۳۵۵ هجری، سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی شد که هم مبدأ شاهنشاهی بود و هم نشان می‌داد که ۳۵ سال از سلطنت او گذشته است. با این برنامه در واقع رژیم شاه رسماً به معارضه با پیامبر بزرگ اسلام برخاست و به محو موثرترین تجلی فرهنگ اسلامی مبادرت کرد و سعی کردند با این اقدام اسلام را بیش از پیش از زندگی مردم خارج سازد.
تغییر تاریخ و جریان اسلام‌زدایی با پشتوانه صحبت‌های شاه در مجلس دوره ۲۴ سرعت گرفت که گفته بود: «ملت ما مصمم است در این دوران تازه از زندگی خویش تمام آثار انحطاط و ضعف و فساد و زبونی گذشته را به دست فراموشی بسپارد، دارای این رسالت معنوی است که ارزش‌های مثبت و جاودان فرهنگ ایرانی را از همه آلودگی‌هایی که ممکن است به دست عوامل بیگانه در این فرهنگ راه یافته باشد دور سازد و هر آنچه را که نشان سازندگی و پاکی و نیرومندی ندارد و بنابراین شایسته فرهنگ ایرانی نیست از آن کنار گذارد...»

هراس از کتب و مراسم مذهبی
رژیم پهلوی در راستای سیاست اسلام‌زدایی از انتشار کتب و نشریات مذهبی و دینی به شدت هراس داشت و آثار بسیاری از بزرگان و متفکران اسلامی همواره در لیست سانسور قرار داشت. آثار و رساله حضرت امام خمینی(ره)، مرحوم آیت‌الله طالقانی و کتب شهید سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد، مرحوم دکتر علی شریعتی و برخی از کتب مهندس بازرگان و استاد مطهری و فخرالدین حجازی و سایر نویسندگان مذهبی و آنهایی که در کسوت روحانیت بودند در شمار کتاب‌های توقیفی بود و هر ناشری دست به انتشار آنها می‌زد، سروکارش با زندان و شکنجه بود. یکی از تجار کاغذفروش بازار بین‌الحرمین تهران علاقه و اصرار عجیبی به انتشار آثار حضرت امام(ره) داشت، وی هر بار با مخارج فوق‌العاده گزاف رساله توضیح‌المسائل حضرت امام خمینی(ره) را چاپ و در بین مردم توزیع می‌کرد و هربار بلافاصله از چاپ این اثر دستگیر شده و به زندان می‌رفت. او پس از آزادی بلافاصله مجدداً همین کار را تکرار می‌کرد و دوباره زندانی می‌شد و تا اواسط دهه چهل که در حیات بود، دست از این فعالیت برنمی‌داشت، فوت او ناگهانی و دور از انتظار بود که در بین بازاریان و مردم شایع شد که ساواک او را شهید کرده است. هراس و واهمه مأموران ساواک از کتب مذهبی و تأثیرگذاری آن تا جایی بود که کتابخانه‌های مساجد سرتاسر کشور تحت‌کنترل قرار گرفت. اگر کتابی در هر یک از مساجد یافت می‌شد، امام جماعت و مسئول کتابخانه بازداشت و زندانی می‌شدند.

بستن مراکز تبلیغ دینی
مراکزی که اقدام به تبلیغ مسائل دینی و مذهبی می‌کردند تحت کنترل قرار می‌گرفتند. در سال ۱۳۵۴ که سیاست اسلام‌زدایی و دین‌زدایی در متون و کتب فرهنگی کشور شدت گرفت بسیاری از مساجد، حسینیه‌ها، مدارس علوم دینی تعطیل و عده‌ای از مبلغان مذهبی دستگیر و زندانی شده بودند و جمعی از آنها در نقاط دورافتاده در تبعید به سر می‌بردند، شاخص‌ترین آنها همچون امام خمینی و تعدادی از مدرسان حوزه علمیه قم مانند ربانی شیرازی، ربانی املشی و... بودند که سال‌ها در تبعید به سر بردند. جماعتی از مبلغان و وعاظ مشهور اهل منبر‌ مانند مرحوم فلسفی، شهید مفتح، شهید هاشمی‌نژاد، استاد شهید مطهری، شهید بهشتی و شهید باهنر ممنوع‌المنبر شده بودند. ذکر اسامی آنها لیست بلندبالایی را شامل می‌شود.
برای نمونه در سال ۱۳۵۲ مأموران امنیتی در یک اقدام خشونت‌‌آمیز برنامه حسینیه ارشاد را تعطیل کردند و در آن تا پیروزی انقلاب بسته بود، به‌دنبال آن با مسجد قبا همین برخورد شد و مساجد دیگری همچون الجواد، جلیلی، آذربایجانی‌ها، لرزاده و کانون توحید در تهران تحت کنترل قرار داشت و امامت جماعت آنها معمولاً در بازداشت و زندان در رفت و آمد بودند.
از همه طرف فشار بود تا پایگاه اجتماعی دینی و اسلامی تضعیف شود و در مقابل فرهنگ شاهنشاهی، روشنفکری(!)، غرب‌زدگی، تجمل‌گرایی، روز به روز توسعه می‌یافت. 


حكایت زمانه

عاملی که روند انقلاب را شدت بخشید
در سال 1356 بحراني گريبان سلطنت پهلوي را گرفت كه پیامد‌هاي آن پايان عمر رژيم را حتمي كرد و آن بحراني بود كه با شهادت آيت‌الله سيدمصطفي خميني آغاز شد. ايشان در واپسين ساعات روز سی‌ام مهرماه سال ۱۳۵۶ در منزل خود در شهر نجف اشرف به شيوه‌اي نامعلوم به شهادت رسيد.
شهيد مصطفي خميني‌ در 21 آذر 1309 ه‍ ش برابر با 21 رجب 1349 ه‍ ق در محله الونديه شهر قم در منزل اجاره‌اي متولد شد. به مناسبت نام پدر بزرگ پدري‌اش «شهيد سيدمصطفي موسوي» او را نيز مصطفي ناميدند.
او در دامن مادري با تقوا و پدري دانشمند و در محيطي آكنده از معنويت و عرفان رشد كرد. اگرچه در بسياري از رفتارهاي فردي و اجتماعي مانند ساير كودكان بود، ولي گهگاه با رفتار و كردارش كه از نبوغ و استعدادي سرشار حكايت مي‌كرد، ديگران را به شگفتي وامي‌داشت‌. در هفده سالگي‌، پس از پايان دوره مقدمات حوزه معمم شد. دوره سطح حوزه را به مدت پنج سال نزد حضرات آيات‌: مرتضي حائري يزدي‌، محمدجواد اصفهاني‌، شهيد محمد صدوقي و سيدمحمدباقر سلطاني فرا گرفت‌.
سيدمصطفي در بيست‌ويك سالگي در درس خارج آيات عظام سيدحسين طباطبايي بروجردي و سيدمحمد حجت كوه‌كمري حضور يافت‌. نزديك به سيزده سال فقه و اصول را نزد والد گرامي‌اش فراگرفت‌. از محضر درس آيت‌الله سيدمحمد داماد نيز بهره گرفت‌. در آن زمان مرحوم آيت‌الله‌العظمي بروجردي امتحاني را در سطح طلاب شاخص حوزه علميه قم گذاشته بودند كه پس از اعلام نتايج‌، حاج‌آقا مصطفي يكي از چهار نفر طلبه ممتازي بود كه معرفي شد.
حاج آقا مصطفي پس از تلاش فراوان در 27 سالگي به درجه اجتهاد نائل آمد، اجازه اجتهاد او از طرف امام خميني(ره‌) بود. عارف واصل آيت‌الله حاج سيدرضا بهاءالديني كه ساليان طولاني با ايشان حشر و نشر داشت‌، در خصوص مقام علمي او چنين مي‌نويسد: «آيت‌الله حاج‌آقا مصطفي دانش‌هاي عقلي و نقلي‌، سياست اسلامي و ديني را در جواني كسب كرد و به آن مراتبي كه بايد برسد، رسيد. او از نخبگان زمان ما بود، بلكه از شخصيت‌هاي برجسته روزگار به شمار مي‌آمد.»
شهيد مصطفي خميني از بدو شروع نهضت اسلامي همراه حضرت امام خميني بود. ايشان اولین بار در سال 1342 و پس از شروع نهضت دستگير و پس از مدتي حبس، به تركيه تبعيد شد. پس از تغيير تبعيد‌گاه حضرت امام خميني ايشان نيز در سال 1344 از تركيه به عراق رفت و در شهر نجف ساكن شد. آيت‌الله سيد‌مصطفي خميني حدود 13 سال در حوزه علميه نجف اشرف به تدريس و تأليف و تربيت طلاب علوم ديني مشغول بود و در كنار فعاليت‌هاي علمي خود با انقلابيون مسلمان مرتبط بود و گاه تدارك آنان از ناحيه ايشان صورت مي‌گرفت. روحيه انقلابي وي، مشوق بسياري از مبارزان براي فراگيري فنون نظامي و چريكي بود. بيشتر اين فعاليت‌ها نمي‌‌توانست از نظر جاسوسان رژيم شاه به دور باشد. به همين دليل اگر هم درگذشت اين روحاني مبارز را رويدادي طبيعي بدانيم، شخصيت مبارزاتي او انعكاسي جز شهادت، آن هم به دست رژيم شاه در اذهان مردم متبادر نمي‌كرد. هر چند خاطرات به‌جا مانده از آن زمان نيز دلالت بر شهادت ايشان دارد. حجت‌‌الاسلام سيدمحمود دعايي دربارة آن روز مي‌گويد: «متأسفانه در بيمارستان پزشك كشيك پس از معاينات اوليه تشخيص داد ايشان از دنيا رفته‌اند. با علائمي كه روي پوست بدن وجود داشت مشخص بود كه مرگ طبيعي نبوده و ناشي از يك مسموميت است.»
خانم معصومه حائري يزدي، همسر شهيد حاج‌آقا مصطفي نيز در اين‌باره چنين مي‌گويد: «همان شب كه حاج‌آقا مصطفي اين طور شد، قرار بود كه ساعت 12 به منزل ما ميهمان بيايد. من سخت مريض بودم. آقاي دعايي كه همسايه ما بود برايم دكتر آورد. از طرف ديگر آقا مصطفي شب‌ها مطالعه داشتند. آن شب ايشان گفته بود اگر ميهمان آمد، من در را باز مي‌كنم، شما بخوابيد. ما ديگر نفهميديم كه ميهمانان چه موقع آمدند و كي رفتند و چه شد. صبح زود وقتي براي ايشان صبحانه مي‌برند، مي‌بينند آقا مصطفي نشسته ولي سرش به پايين خم شده است. فوراًً رفتم بالا. ديدم دست‌هاي آقا مصطفي بنفش است و تكه‌هاي بنفش را روي سينه‌اش هم ديدم. آقا مصطفي را بلافاصله به بيمارستان انتقال داديم. وقتي خواستند از جسد او كالبدشكافي كنند، امام اجازه اين كار را نداد و فرمودند عده‌اي بي‌گناه دستگير مي‌شوند و دستگيري اينها ديگر براي ما آقا مصطفي نمي‌شود. از طرف دولت بعث عراق نيز از اعلام نظر پزشكان جلوگيري شد و نگذاشتند پزشكان نظر خود را اعلام كنند. چون صددرصد مسموميت بود، حتي پزشكان را تهديد كردند.»
«مرگ غيرمنتظره آيت‌الله سيد مصطفي خميني در حالي كه هيچ‌گونه بيماري قبلي نداشت با شروع فعاليت‌هاي سياسي جديد امام در نجف از نظر همه ياران و شاگردان امام نمي‌توانست بدون ارتباط باشد. دليل آنان اين بود كه حاج‌آقا مصطفي از شروع نهضت در سال 1341 در كنار امام قرار داشت، دست راست ايشان محسوب مي‌شد و يك چهره انقلابي بود كه با روحانيون، روشنفكران، دانشجويان مسلمان و مبارز داخل و خارج كشور ارتباط داشت. از اين‌رو ساواك با به شهادت رساندن وي كوشيد يك مخالف جدي را از سر راه رژيم برداشته و امام را تنها بگذارد.»
«پيكر آيت‌الله مصطفي خميني را ساعت 10 صبح از نجف به كربلا بردند و در آب فرات غسل دادند.» و پس از تشييع باشكوهي در ايوان طلاي مرقد حضرت امير(ع) دفن شد. نقل است كه حضرت امام پس از شهادت وي به همسر بزرگوارشان فرمودند: «امانتي خداوند متعال به ما داده بود و اينك از ما گرفت. من صبر مي‌كنم، شما هم صبر كنيد و صبرتان هم براي خدا باشد.»
فرداي شهادت آيت‌الله مصطفي خميني حوزه‌هاي علميه نجف در عراق، قم و تهران تعطيل شد و علماي طراز اول ايران با برگزاري مجالس ختم، ياد و نام اين روحاني مبارز را گرامي داشتند. با نگاه به اسناد به‌جا مانده از ساواك روشن مي‌شود كه مسئولين اين سازمان امنيتي به هيچ‌وجه پيش‌بيني برپايي مجالس ختم و بزرگداشت اين شهيد را آن هم با حجمي كه در سند‌هاي اين كتاب آمده، نمي‌كردند. به همين دلیل مديريت اداره كل سوم (پرويز ثابتي) با صدور دستور‌العملي به مراكز ساواك در شهر‌هاي مختلف از آنان مي‌خواهد كه مراقب برپايي مجالس ختم آيت‌الله سيدمصطفي خميني باشند و اگر تمجيدي از حضرت امام خميني(ره) شد از برگزاري مجالس جلوگيري كنند. گستره اين مجالس در سراسر كشور به نحوي بود كه مي‌توان گفت فضاي سياسي كشور در اين برهه از زمان تحت تأثير مستقيم اين حادثه و بيشترين دل‌مشغولي نيرو‌هاي امنيتي و انتظامي رژيم شاه متوجه اين امر بوده است.
ثابتي، كه معمولاًً تحليل‌هاي ساواك را از حوادث روز مي‌نوشت در خبرنامه‌ای با عنوان «وضعيت هدف‌هاي 312» مي‌نويسد: «فوت مصطفي خميني پسر روح‌الله خميني در عراق به علت سكته قلبي در تاريخ (30/7/۲۵۳۶) [30/7/۱۳۵۶] مستمسك جديدي به دست روحانيون افراطي و هواداران آنها داد تا مجدداًً زمينه تحريك متعصبين مذهبي را فراهم نمايند. به مناسبت فوت ياد شده مجالس متعددي در تهران و ديگر شهر‌هاي كشور برگزار شد و روحانيون افراطي فرصتي پيدا كردند تا از متوفي و پدرش تجليل کنند. در جريان برگزاري مجالس مذكور تعدادي از وعاظ افراطي مبادرت به عنوان مطالب تحريك‌آميز و خلاف مصالح عمومي کردند و عده‌اي از متعصبين مذهبي نيز‌ شعار‌هايي به‌نفع امام خميني و علي شريعتي دادند. نكته حائز توجه در برگزاري مجالس مذكور تعداد مجالس تشكيل شده و هماهنگي كلام روحانيون وعاظي بود كه در اين مجالس سخنراني مي‌كردند و اين نشان مي‌داد كه فعاليت‌ها عموماًً در جهت و محور مشخص قرار دارد و متعصبين مذهبي و روحانيون افراطي از طرق مختلف با يكديگر در ارتباط هستند. اين هماهنگي و ارتباط در مراسمي كه به مناسبت چهلمين روز درگذشت متوفي در قم و برخي ديگر از شهرهاي كشور برپا گرديد مجدداًً تجلي پيدا كرد، ضمن آنكه وسعت تبليغات گذشته را نيز به همراه داشت. در مراسمي كه به مناسبت چهلمين روز فوت ياد شده در شهر قم برگزار شد، عده كثيري از طبقات مختلف مردم شهر قم و عده‌اي از دانشجويان متعصب مذهبي مراكز عالي آموزشي شركت داشتند كه بعد از پايان اين مراسم تظاهراتي از طرف عده‌اي از شركت‌كنندگان در مجلس مذكور و خيابان‌هاي شهر قم انجام گرفت و شيشه‌هاي شعب بانك‌ها در اين شهر توسط اخلالگران شكسته شد. اخلالگران حتي قصد اشغال مدرسه فيضيه را كه بعد از تظاهرات اخلالگرانه طلاب علوم ديني در سال 2534 [1354] تعطيل شده بود داشتند كه با مقاومت مأمورين انتظامي مواجه و متفرق گرديده‌اند. در اين مجلس قطعنامه‌اي در 13 ماده نيز قرائت و طي آن بازگشت خميني به ايران درخواست شده بود.»
اين تحليل، هر چند از ديدگاهي امنيتي نگاشته شده است، امّا از آن جهت كه شهادت آيت‌الله سيد‌مصطفي خميني از عوامل عمده شتابزاي نهضت اسلامي ايران بوده است با ديگر تحليل‌ها و تفسير‌ها مشابه است. مصاحبه‌گر روزنامه لوموند كه گفت‌وگويش با حضرت امام خميني انعكاس وسيعي در سال 1356 در جهان داشت، پیش از آغاز مصاحبه‌اش در مقدمه‌اي مي‌نويسد: «وي [امام خميني] از سال 1965 به بعد يعني پس از طي يك دوران تبعيد در تركيه، در نجف به‌سر مي‌برد و مرگ (يا قتل) پسرش دليلي براي شورش‌هاي متوالي شده است كه هر چهل روز يك بار ايران را به لرزه در مي‌آورد.»


امام خامنه ای  در گذر زمان19

اولین حرکت سیاسی و مبارزاتی
امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) با تحصیل و طلب علم در حوزه علمیه مشهد با فضای سیاسی کشور آشنا شد. ایشان نزد اشخاص بسیاری تحصیل علم کرد و همواره در راستای تعلیم و تعلم کوشا بود. هنگامی که سنین سیزده، چهارده سالگی را می‌گذراند با گروه فدائیان اسلام آشنا شد. در مباحث گذشته اشاره کردیم که از سخنان و رفتار شهید نواب صفوی آموزه‌های سیاسی و مبارزاتی گرفت و انگیزش انقلابی و اسلامی در وجودش شعله‌ور گردید. وقتی خبر شهادت نواب صفوی را در سال ۱۳۳۴ شنید به همراه دوستانش به فعالیت‌های سیاسی روی آورد و با مخالفان رژیم شاه همراه شد و در مقابله با مظاهر فساد و انحراف خودش را موظف دید که همچون شهید نواب صفوی از خود مقاومت نشان دهد. در آن روزگار شخصی به نام فرخ استاندار مشهد شده بود و به مظاهر و ضوابط اسلامی و دینی احترام نمی‌گذاشت. برای نمونه در ایام ماه محرم و صفر در مشهد معمول بود که سینماها را تعطیل می‌کردند. ولی فرخ سینماها را فقط تا روز چهاردهم محرم تعطیل اعلام کرده بود که با اعتراض مردم عقب‌نشینی می‌کند تا بیستم محرم تمدید می‌شود. در همین زمان امام خامنه‌ای به همراه دوستان طلبه و هم‌مدرسه‌ای درصدد اعتراض مکتوب به‌صورت اعلامیه برآمدند و این اقدام در دوران نوجوانی موثر واقع شد. معظم‌له در این‌باره طی سخنانی به نحوه نگارش اعلامیه‌ها اشاره نمودند و فرمودند: «ما نشستیم با همدیگر یک اعلامیه نوشتیم که اول اعلامیه هم این حدیث نهج‌البلاغه بود که: ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل‌الله عندالامر بالمعروف و نهی عن‌المنکر الا کنفسه عندالبحیه. و شاید [این روایت] اول اعلامیه نبود، اواسط اعلامیه بود. اعلامیه‌هایی نوشتیم دست‌نویس، کپی می‌گذاشتیم. توی اتاق می‌نشستیم با همدیگر، هر کدام‌مان می‌نوشتیم. هر اعلامیه‌ای حساب کرده بودیم حدود سه ساعت طول می‌کشید نوشتنش و مضمونش تحریک مردم در امر به معروف و نهی از منکر در اینکه این شخص، این استاندار آمده این کارها را کرده و ضوابط و ظواهر دینی را مورد بی‌اعتنایی قرار داده، مردم چرا ساکتید؟ چرا امر به معروف نمی‌کنید؟ چرا حقایق را نمی‌گویید؟ و از این حرف‌ها و... نشستیم این اعلامیه‌ها را نوشتیم و اعلامیه‌ها را پاکت کردیم و فرستادیم به این طرف و آن طرف، یک تعدادش هم ماند.»
این جمع طلبه جوان مشهدی با تدوین اعلامیه‌هایی در راستای امر به معروف و نهی از منکر اولین حرکت مبارزات سیاسی را تجربه کردند و هر اعلامیه قریب به سه تا چهار صفحه را شامل می‌شد که شروع حرکات بعدی شد و هر چه زمان می‌گذشت زاویه دید و بینش سیاسی بازتر و گسترده‌تر می‌شد.


از لابه لاي تاریخ

اختلاس‌ها و فسادهاي مالي
فساد مالي تکميل‌کننده چرخه فساد در دربار پهلوي بود. اختلاس‌ها و خيانت‌هاي هيئت حاکمه ايران در اين دوره به حدي زياد و بي‌رويه بود که حتي موضوع کتاب‌ها و مقالاتي در خارج هم شده بود، معاملات دولتي در داخل و خارج به‌طور عمده با رشوه بود، اختلاس از دارايي‌هاي دولت، بسيار مرسوم بوده، مقامات درجه اول حکومت، همگي در خارج براي خود حساب‌هاي بانکي داشتند و دارايي غارت شده را به خارج منتقل مي‌کردند، وام‌هاي بسيار کلاني به دلالان و وابستگان به رژيم داده مي‌شد، خزانه مملکت همچون حساب شخصي شاه بود و به انحای مختلف از آن برداشت مي‌شد، کمک به مؤسسات علمي آمريکا و انگليس، يک تبليغ مرسوم و معمول رژيم براي کسب وجهه در خارج بود. براي برداشت از خزانه و صرف وجوه متعلق به ملت، تمايل شاه، فرح، علم، اقبال و...کافي بود و هر نوع خريدي را مجاز مي‌ساخت، حتي خريد آپارتمان در خارج از کشور به افتخار مقامات خارجي کشور ثالث.
حقوق‌بگيران 2600 نفري دربار شاه، هزينه‌هاي غيرمعمولي مانند تلفن و تلکس، لباس‌هاي آنچناني، دعوت از خياط‌هاي خارجي و پرداخت هزينه‌هاي سفر و انعام و هداياي مخصوص به آنها، دعوت از هنرپيشه‌ها و رقاصه‌ها با هزينه‌هاي گزاف بخشي از حيف‌وميل‌هاي خاندان سلطنتي و دربار و دولت بود. شرکت‌ها و سازمان‌هاي مختلف هم به نحوي در چنين فسادهايي غوطه‌ور بودند. حسنين هيکل در مورد فساد اداري و حيف‌وميل‌هاي بي‌حدوحساب خاندان سلطنتي، مشاهدات و مطالب خواندني بسياري دارد. هر يک از اعضاي خانواده سلطنتي، دربار مخصوص به خود داشته، از وجود شخصيت‌هاي طرفدار خود در وزارتخانه‌ها، ساواک، بانک مرکزي و نيروهاي مسلح برخوردار بودند، همه آنها براي رسيدن به قدرت و نفوذ تلاش مي‌کردند و دست و پا مي‌زدند، به‌خصوص براي رسيدن به پول.
به توصيف هيکل اين دوره دوره‌اي بود که روزنامه‌هاي غربي هر روز از خريد اموال جديد، خانه‌هاي دره «سان فرناندو» يا لس‌آنجلس، آپارتمان‌هاي پاريس، نيويورک، مانسيون‌هاي لندن و ريورا توسط يکي از اقوام شاه و يا يک ايراني متنفذ گزارش مي‌دادند.
طي دوره افزايش درآمد نفت، تنها 3000 آپارتمان توسط ايراني‌ها در ژنو خريداري شد، شاه با خريد 10 ميليون دلاري در «سوري» و «ويلاسوورتا» در سنت موريس، گام نخست را برداشت، شاه نه‌تنها براي جلوگيري از اين عياشي‌ها کاري نمي‌کرد، بلکه خود رهبري آن را بر عهده داشت، دفتر شاه توزيع نمايندگي‌هاي پرسود را براي خارجيان به عهده داشت، خود شاه يک اعانه يک ميليارد دلاري به بهانه افزايش امنيت، پرستيژ و بزرگي ايران از «شرکت ملي نفت ايران» دريافت کرد، دفتر او همچنين توزيع پول را در خارج به عهده داشت. خود حسنين هيکل سه حواله سلطنتي را در تهران مشاهده کرده که يکي از آنها مبلغ 200 هزار دلار را به «اسقف ابل موزوروا» اختصاص مي‌داد، مقادير زيادي پول به سياستمداران و احزاب سياسي در آمريکا و اروپا و آفريقا نيز پرداخت مي‌شد. دفتر شاه هداياي فراواني را براي خارجيان ديدارکننده از ايران و نيز روزنامه‌نگاران مناسب خارجي اعطا مي‌کرد.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ 7
بنیادگرایی مسیحی (صهیونیسم) در آمریکا
حسن خدادی

تاکنون در میان جهانیان، مسلمانان متهم به بنیادگرایی بوده‌اند. ولی موضوع جدید جریان‌های بنیادگرا در میان مسیحیان مغفول مانده و یا دست‌کم گرفته شده است. «کوین فیلیپس» در مورد نقش مذهب در سیاست و حکومت ایالات متحده با عبارتی مقصود خود را چنین بیان می‌کند: «بسیار دست‌کم گرفته شده» وی حتی معتقد است در مورد انتخابات و چگونگی رأی دادن مردم، اولین پرسشی که در نظر گرفته می‌شود، باید قومی ـ مذهبی باشد، نه پرسش‌هایی با مبنای اقتصادی، جغرافیایی، فرهنگی و ... از سویی دیگر «پیتر استینفلز» نویسنده و محقق آمریکایی در حوزه دین معتقد است که «تلاش جهت فهم ایالات متحده آمریکا بدون توجه به نقشی که دین در آن بازی می‌کند همانند تلاش برای فهم آفریقای معاصر بدون توجه به تجربه استعمار آن است(۱)» شاید در ربع قرن گذشته، مهم‌ترین نمود دین سازماندهی شده و سیاسی گشته در آمریکا را بتوان جنبش «بنیادگرایی مسیحی» (۲) یا «بنیادگرایی صهیونیستی» معرفی کرد که با داشتن پایه‌های کاملاً مذهبی، به‌صورت فعال در حوزه‌های سیاست داخلی و خارجی آمریکا وارد گشته و با قدرت آرای انتخاباتی که دارد عملاً به عاملی تعیین‌کننده در مشخص کردن و جهت‌دهی این حوزه‌ها تبدیل شده است. این مقاله نیز بر آن است که با ارائه یک نمای کلی به تبیین و تحلیل این واقعیت در سیاست آمریکا بپردازد. در واقع این نوشتار نشان‌دهنده چگونگی شکل‌گیری ایدئولوژی راست مسیحی یا صهیونیسم مسیحی و کیفیت و نتایج تأثیرگذاری آن بر سیاست خارجی آمریکا می‌باشد. جریان راست مسیحی مجموعه‌ای از گروه‌های ایدئولوژیک و محافظه‌کار هستند که با باور به پیشگویی‌های کتاب مقدس و با تکیه بر قدرت آرای انتخاباتی خود در ربع قرن گذشته، از طریق حزب جمهوریخواه، دستور کار خود را که ریشه در پیشگویی دارد در سطح جهان و به‌خصوص اسرائیل پیش می‌برد. در اینجا، پیشگویی عامل محرک اولیه راست مسیحی در محافظه‌کاری اجتماعی و بین‌المللی‌اش تلقی می‌شود.

ریشه‌های تاریخی و عقیدتی راست‌ مسیحی
راست مسیحی شامل گروه‌ها و افراد پروتستانی است که به‌طور عمده در آمریکا مستقر هستند. پیروان کلیسای انجیلی در آمریکا که حدود یک چهارم جمعیت آمریکا یعنی ۷۰ میلیون نفر را شامل می‌شوند و تعدادشان رو به رشد است مهم‌ترین خاستگاه نظری راست مسیحی است.(۳)
در واقع همه‌چیز از مدرنیسم شروع شد. از مهم‌ترین پیامدهای مدرنیسم، نگاه علم‌گرایانه به تمامی امور بود. نگاه علمی و همچنین چالش‌های ناشی از علم‌گرایی به انجیل، جامعه پروتستان‌های مذهبی آمریکا را به‌شدت تکان داد. با ورود علم به صحنه اجتماع، نه‌تنها از مقام و ابهت انجیل در اذهان مردم کاسته شد، بلکه خود کتاب مقدس نیز مورد نقد علمی قرار گرفت. داروینیسم نیز عامل دیگری بود که در حال تحمیل کردن خود بر جامعه مذهبی آمریکا بود. دیدگاه داروین در مورد خلقت انسان، انسان را که تا چندی پیش، اندکی پایین‌تر از ملائک تصویر می‌شد، به اندکی بالاتر از میمون‌ها تنزل می‌داد. این نگاه، کاملاً در مقابل نگاه مذهبی مبنی بر خلقت انسان از سوی خداوند متعال قرار می‌گرفت. در کنار علم‌گرایی و علم‌زده شدن پروتستان‌ها، مسائلی همچون شهرنشینی سریع و رشد شدید جمعیت، جوامع مهاجر غیرپروتستانی زمینه‌هایی که زمانی باعث تقویت آیین سنتی پروتستان می‌شد را سست کردند. مواردی همانند افزایش کار زنان در خارج از خانه، آغاز ولنگاری جنسی و ارج نهادن به ارزش‌های مادی را نیز باید به مسائل پیشین اضافه کرد. در طی دو دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تغییرات فرهنگی گسترده‌ای در آمریکا پدید آمد؛ منازعات بر سر حقوق مدنی، مخالفت با جنگ ویتنام، فرهنگ جایگزین برای جوانان، جنبش آزادی‌بخش زنان، انقلاب جنسی، ظهور ادیان جدید (که اکثراً ادیان باستانی بودند) و تصمیمات «دیوان عالی آمریکا» در راستای تحولات جدید و به‌نفع حقوق همجنس‌بازان و طرح «بازنگری قانون اساسی تساوی حقوق زن و مرد». از طرف دیگر دیوان عالی کشور نیز در سال ۱۹۶۲ نماز و دعای عمومی (و نه خصوصی) و قرائت انجیلی را در مدارس ممنوع کرد، سقط جنین را در سال ۱۹۷۳ قانونی اعلام کرد و دخالت دولت در دانشگاه‌های خصوصی مسیحی را در سال ۱۹۷۱ ساماندهی کرد. در پی بروز چنین مسائلی بود که محافظه‌کاران، قدرتمندانه در دفاع از ارزش‌های سنتی، فرهنگی و اجتماعی در مقابل جامعه ملحد که معیارهای اخلاقی ثابت را با نظام نسبی‌گرایی عوض کرده بود، خروشیدند.(۴)

اصول بنیادین راست مسیحی
۱ـ تدبیرگرایی
مهم‌ترین ایده و تفکر حاکم بر پروتستان‌های محافظه‌کار که پایگاه اصلی شکل‌دهنده نهضت راست‌ مسیحی هستند، مفهوم «تدبیرگرایی» است. تدبیر به معنای «یک دوره زمانی است که انسان در آن از جهت فرمانبرداری و اطاعت در قبال برخی دستورهای الهی آزمایش می‌شود.» بر این اساس خداوند متعال تاریخ را در مسیر ظهور مسیح به حرکت وا‌می‌دارد و دوره‌های خاصی را بر آن تحمیل می‌کند که تاریخ لاجرم از آن گذر خواهد کرد تا آنکه نهایتاً مسیح ظهور کند و هزار سال بر جهان حکومت نماید. اما انسان از جهت این حرکت بی‌اطلاع است و مسیر را نمی‌داند.(۵)
۲ ـ عصمت و لغزش‌ناپذیری کتاب مقدس
در کنار تدبیرگرایی، دومین اصل تفکر راست مسیحی، اصل عصمت و لغزش‌ناپذیری کتاب مقدس است. این بدان معنا است که آیات کتاب مقدس را باید کلمه به کلمه فهمید و هر کلمه دارای جایگاه و اهمیت است. بدین لحاظ فهم کتاب مقدس تنها از طریق هرمنوتیک ظاهری و یا تفسیر ظاهری و اخباری مسلک صحیح است و هر نوع روش غیرظاهری و معنوی مردود است. مسیحیان کاتولیک اعتقاد داشتند که عصمت از خصایص کلیسا است و در پاپ ظهور می‌کند؛ اما پس از جنبش اصلاح‌طلبی مذهبی که از آلمان به رهبری مارتین‌ لوتر، کالوین و دیگران نشو و نما یافت (پروتستانیسم) نظریه‌ای که معتقد بود عصمت از ویژگی‌های کتاب مقدس است به جای نظر کاتولیک‌ها، مبنا قرار گرفت. از اینجا بود که لفظ آيات انجیل و نه تأویل آنها محور تمام اعتقادات و فعالیت‌ها شد. برای نمونه مذهب کاتولیک بر نظر آگوستین قدیس تأکید می‌کرد و می‌گفت آنچه درباره وجود کشور خدا در کتاب مقدس آمده، در آسمان قرار دارد و نه در زمین، ثانیاً قدس و صهیون، دو محل زمینی برای سکنای یهود نیست، بلکه دو مکان آسمانی است که به روی تمام مومنان به خدا گشوده شده است؛ اما پس از آغاز جنبش پروتستانیسم تفاسیر دیگری مبنا قرار گرفت که کشور خدا را صاحبان وعده وکالت الهی از جانب او برای ایجاد مملکتش می‌دانست و به بازگشت دوباره مسیح، شروط تحقق آن (از جمله اسرائیل بزرگ)، هزاره (سال‌های خوشبختی حکومت صهیونیسم بر جهان، تحت رهبری حضرت مسیح) و حتمی‌الوقوع بودن آن معتقد بود.(۶)
۳ ـ پیشگویی‌های انجیل
از دیگر ویژگی‌های تفکر راست مسیحی یا بنیادگرایی صهیونیسم، اعتقاد راسخ و عمیق به پیشگویی‌های انجیل است که براساس مکاشفات یوحنا همه چیز را به اصطلاح تبیین، تفسیر و نهایتاً حل می‌کنند. حتی بر این اساس برای الحاق ترکیه به اتحایه اروپا و یا حل بحران دارفور در سودان به انجیل رجوع می‌کنند.(۷) بدین ترتیب ادبیاتی مذهبی شکل گرفت که طی آن بر نقشه خدا برای بشریت، سرنوشت محتوم جامعه انسانی، نقش یهود در آن، بازگشت حضرت عیسی(ع) تأکید بسیار زیادی می‌شد، از این رو مسیحیان انجیلی به دنبال نشانه‌های زمان رفتند و هر چیزی را به‌عنوان علامتی از علائم خاص پیشگویی شده در انجیل مطرح می‌کردند. هسته مرکزی پیروان این فرقه، اعتقاد به مطلق‌گرایی و نبرد دائم بین خیر و شر است. بازگشت دوم حضرت عیسی(ع) در آخرالزمان پس از طی مراحلی که در نهایت به آنچه جنگ و ویرانی بزرگ یا آرماگدون می‌نامند از جمله مبانی اعتقادی این جریان است. بر مبنای چنین اعتقادی، حضرت مسیح(ع) روزی به زمین بازخواهد گشت و برای هزار سال حکومت خواهد کرد. به‌طور کلی عمر جهان به هفت مرحله تقسیم می‌شود که اکنون در مرحله ششم یا مرحله کلیسا هستیم. مرحله بعد، مرحله آخرالزمان خوانده می‌شود که طی آن حضرت عیسی(ع) به سوی زمین رو می‌کند و مومنان مسیحی را حیات دوباره می‌بخشد. کتاب معروف «برجای مانده» نوشته «تیم لاهای» که تشریح‌کننده چنین اعتقادی است و تاکنون در ۱۲ جلد انتشار یافته، مجموعاً بیش از ۵۰ میلیون نسخه فروش داشته است. در این ادبیات، اعتقاد به پشتیبانی قوم یهود در تشکیل حکومتی در فلسطین، نوعی عبادت شمرده می‌شود و از آن به «مشارکت بشری در تحقق خواست الهی» تعبیر می‌شود(۸) «هال لیندسی» یکی از رهبران معروف این جنبش در کتاب معروف خود «زمین، بزرگ‌سیاره از دست رفته» زمینه‌های وقوع سناریوی آرماگدون را اینگونه برمی‌شمرد:
۱ ـ تشکیل اسرائیل بزرگ
۲ ـ بازگشت قوم یهود از نقاط پراکنده به سرزمین موعود
۳ ـ بازسازی هیکل سلیمان
۴ ـ هجوم کثیری از کفار(مسلمانان و مسیحیان غیرمومن به بازگشت مسیح» به اسرائیل)
۵ـ ظهور دیکتاتوری سخت‌تر از هیتلر و استالین که رهبری مهاجمان را برعهده دارد
۶ ـ پذیرش سیطره این دیکتاتور (که دشمن قوم یهود است) از سوی سرزمین‌های وسیعی از جهان
۷ ـ گرویدن۱۴۴ هزار یهودی به مسیحیت انجیلی و اقدامات تبلیغی آنها
۸ ـ وقوع جنگ عظیم هسته‌ای آرماگدون در سرزمینی بزرگ
۹ ـ نجات یافتن مومنان به بازگشت مسیح و نابودی معاندان و مخالفان
۱۰ ـ وقوع همه موارد فوق در یک چشم‌ بر هم زدن
۱۱ـ فرود مسیح پس از هفت روز بر زمین، در حالی که ایمان آورندگان به او، اطرافش جمع شده‌اند.
۱۲ ـ حکومت مسیح برجهان به مدت هزار سال با صلح و عدالت تا هنگام قیام قیامت (هزاره‌گرایی)(۹)
در سال ۱۹۴۲ دانشگاه هاروارد آمریکا اولین مدرک دکترای تاریخ خود را اعطا کرد که عنوان موضوع آن «زبان عبری، زبان مادری» بود. اولین کتابی که در ایالات متحده انتشار یافت «سفر مزامیر» بود و اولین مجله نیز «یهود» نام داشت. در آغاز مهاجرت از اروپا به آمریکا، مهاجران مسیحی انجیلی جهان جدید را به منزله «کنعان نو» و انگلستان را که از آن گریخته بودند به مثابه مصر و سرخ‌پوستان آمریکا را فرزندان ده‌گانه گم شده از بنی‌‌اسرائیل فرض کردند. بدین ترتیب بود که علاقه وافر مسیحیان انجیلی به عهد قدیم (و نه عهد جدید) آنها را به مسیحیانی با گرایش‌های صهیونیستی تبدیل کرد که حضرت عیسی(ع) را یکی از ده‌ها پیامبر بنی‌اسرائیل می‌دانستند.(۱۰)
۴ ـ ملی‌گرایی و نژادپرستی
آنان بر این باورند که نژاد آنگلوساکسون و یا به عبارتی انگلیسی‌ها و آمریکایی‌های اصیل، از فرزندان حضرت یوسف(ع) هستند و با بررسی پیشگویی‌های کتاب مقدس در مورد قدرت، ثروت، علم و ... فرزندان یوسف و تطبیق آن با آمریکا و انگلیس نقش آنها را به شدت برجسته می‌کنند. در واقع در اینجاست که یکی دیگر از ویژگی‌های پروتستان‌های محافظه‌کار آمریکایی یعنی «ملی‌گرایی» آنها مشخص می‌شود. آمریکا نیز بر اساس پیشگویی‌های کتاب مقدس از نقش مثبت و محوری در حوادث آخرالزمان برخوردار است. از این رو مسیحیان دست‌راستی به شدت به آن عشق می‌ورزند و از هر چه آزادی آنها را محدود کند متنفرند و با آن در پیکار هستند. آمریکا، کشوری میان دیگر کشورها نیست، بلکه «شهری بر فراز تپه» است که برای خود «رسالتی» قائل است.

مسائل اجتماعی از نگاه راست مسیحی
راست مسیحی نو معتقد است که جامعه آمریکا بر لبه فروپاشی و حتی انقراض قرار گرفته است. علت این عاقبت شوم نیز سست شدن پایه‌های اخلاقی جامعه است؛ همان چیزی که قدرت جهانی روم را نیز به زیرکشید. حتی تمامی ضعف‌های اجتماعی، از قبیل تورم، ضعف نظامی، جنایت و بیکاری نیز ریشه در بی‌اخلاقی دارند. این مسئله باعث خروج جامعه از مسیر الهی که خداوند برای آمریکا در نظر گرفته، گردیده و سبب ضعف سیاسی و اقتصادی شده است. ریشه پدید آمدن این جامعه غیراخلاقی، از نظر راست مسیحی، قبول ایده «سکولاریسم انسان‌محور» می‌باشد. این ایده که فرزند مدرنیسم است با کنار گذاشتن خداوند متعال از حساب‌ها و تحلیل‌ها، انسان خودمحور و گناهکار را در مرکز توجه خود قرار داده است. پیامدهای این طرز نگاه پدید آمدن تحولات عمیق فرهنگی و جنبش‌های اجتماعی بوده است؛ تحولاتی که راست مسیحی از آنها باعنوان «شر اجتماعی» نام می‌برد، همچون سقط جنین، فمینیسم، همجنس‌گرایی، سکس و خشونت در رسانه‌ها.‌(۱۱)
نگاه مسیحیان راستگرا به مسائل اجتماعی نگاهی محافظه‌کارانه است و دقیقاً یکی از دلایل همگرایی و اتحاد آنها با جریان محافظه‌کاری سیاسی و به‌خصوص نومحافظه‌کاران و حزب جمهوریخواه، همین علایق محافظه‌کارانه اجتماعی است. انگیزه اولین فعالیت‌های راست مذهبی در درجه اول همان انگیزه‌ای است که همه محافظه‌کاران مذهبی را به فعالیت‌های سیاسی می‌کشاند، بی‌اعتمادی به دولت‌های عرفی، مخالفت با تهدیدات واقعی و فرضی علیه نهاد خانواده سنتی، عزم جزم نسبت به اشاعه و عمل به اعتقادات بدون مانع و محدودیت. واضح است که در این کارزار اجتماعی مهم‌ترین رقیب و بلکه دشمن برای راست مسیحی، لیبرال‌ها و حزب دموکرات هستند.
اعتقاد به لزوم اجرای دستور مسیح مبنی بر بردن پیام مسیح به سراسر جهان نیز انگیزه‌های نیرومند مضاعفی برای راست مسیحی فراهم کرده است. در واقع در صحنه داخلی، حرکت راست مسیحی جنبه انفعالی و واکنشی دارد. طی ۴۰ سال گذشته شماری از وقایع و تحولات مانند تصمیمات دیوان عالی آمریکا مبنی بر ممنوع کردن دعا و قرائت انجیل در مدارس دولتی، آموزش جنسی در مدارس که نسبت به رابطه جنسی پیش از ازدواج و همجنس‌گرایی مدارا دارد، پیشرفت فمینیسم،‌ آزادی، سقط جنین، پیدایش بیماری ایدز و پیشبرد حقوق همجنس‌بازان، افزایش طلاق، افزایش سکس و خشونت در مدارس و رسانه‌ها، نگرانی از کاهش دستاوردهای آموزشی یا عکس‌العمل مستقیمی را سبب شدند یا محیط مناسبی را برای فعالیت راست مذهبی پدید آوردند.
تنها یک روز پس از عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر، «پت‌ رابرتسون» و «جری فالون» دو تن از رهبران شاخص راست مسیحی، همراه با هم در برنامه «کلوپ ۷۰۰» در شبکه تلویزیونی مسیحی سی‌بی‌ان که از مهم‌ترین ابزارهای تبلیغی این جریان است، شرکت کردند. در این برنامه جری فالون گفت: «خداوند به برداشتن پرده ادامه می‌دهد و به دشمنان آمریکا اجازه می‌دهد تا آنچه را احتمالاً شایسته ما است علیه ما انجام دهند.» وی در ادامه گفت: «طرفداران سقط جنین، فمینیست‌ها، همجنس‌گرایان که فعالانه به‌دنبال تغییر راه و رسم زندگی هستند، اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا و تمام آنهایی که کوشیده‌اند تا آمریکا را به یک کشور عرفی (سکولار) تبدیل کنند. همه آنها را خطاب قرار می‌دهم و به آنها می‌گویم که شما به وقوع چنین حادثه‌ای کمک کرده‌اید.»(۱۲) از این رو با توجه به وجود شر اجتماعی، هدف عام راست مسیحی در سیاست داخلی را باید چنانچه خود می‌گویند اعاده تسلط مسیحیان راستین یعنی انجیلیون‌ها بر کشور آمریکا و در نتیجه اخلاقی شدن دوباره جامعه دانست. در کل باید گفت که «ارزش‌های سنتی» و «اخلاق» کلیدواژه‌هایی هستند که راست مسیحی در جهت رسیدن به آنها تلاش می‌کند.(۱۳)
در این نوشتار سعی کردیم آشنایی مختصری با تفکر راست مسیحی ایجاد کنیم، در مقاله آتی به بررسی رابطه و تأثیر تفکر بنیادگرایی مسیحی یا بنیادگرایی صهیونیسم بر سیاست خارجی آمریکا خواهیم پرداخت.
* منابع در دفتر نشریه موجود است.
 


اخلاق سیاسی از دیدگاه امام علی (ع)
حمزه صفربیگی*

ژحضرت علی(ع) اسوه عالم انسانیت و رشک مؤمنان در پیوستگی به حق و حقیقت است. همه صفات آن ابرمرد بزرگ و بی‌همتا، راهنمای مردان حق و سالکان راه راستی است و بنابراین از هر فرصتی برای یاد کردن و آموزش از محضر امام نخستین بهره‌ گرفت.
بی‌تردید یکی از مهم‌ترین اهداف حضرت علی(ع)، خلق تصویری اخلاقی از سیاست بود که از لحاظ نظری و عملی برای تحقق آن مجاهده کرد. در این مقاله تلاش خواهد شد تا مبانی فکری و وجوه مختلف «اخلاق سیاسی» از دیدگاه امام علی(ع) تبیین شود.
به‌طور کلی دیدگاه‌های امام، کاملاًًً جنبه درون‌دینی دارد و از قرآن و سنّت پیامبراکرم(ص) گرفته شده است. باید گفت تأثیر تربیت‌های پیامبر اکرم(ص) بود که شخصیتی این‌گونه از حضرت علی(ع) خلق کرده بود و خود ایشان بارها به این مسئله و نقش تربیتی پیامبر اکرم(ص) در شکل‌گیری شخصیت خود، تأکید کرده است: «شما می‌دانید مرا نزد رسول خدا(ص) چه رتبت است و خویشاوندی‌ام با او در چه نسبت است. آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود نهاد و در سینه خویشم جا داد... و من در پی او بودم در سفر و حضر ـ چنانکه شتربچه در پی مادرـ در هر روز برای من از اخلاق خود نشانه‌ای بر پا می‌داشت و مرا به پیروی آن می‌گماشت.»
در واقع شخصیتی که اسلام و حضرت رسول(ص) از امام علی(ع) پدید آورد، شخصیتی کاملاًً اخلاقی بود که جز حقیقت به هیچ چیز نمی‌اندیشید. از سوی دیگر، اندیشه‌های امیرمؤمنان(ع) درباره سیاست اخلاقی کاملاًً اصیل است و به همین دلیل در بررسی اندیشه‌های ایشان در این زمینه به هیچ اندیشه سیاسی کهن و نو نیازمند نیستیم.
يكي از معماهاي پيچيده در جهان سياست، رابطه اخلاق و سياست در صحنه عمل سياسي است. جايگاه اخلاق در نظام اجتماعي و رابطه اخلاق نظري و سياست عملي در تاريخ فلسفه سياسي در جهان داراي قدمت وافري است. از طرف ديگر آنچه تاريخ بشر در عمل شاهد و گواه آن بوده است، بي‌اعتنايي و يا كم‌رنگ شدن اصول اخلاقي در صحنه عمل سياسي به‌ويژه هنگام بروز جنگ‌ها و كشمكش‌هاست؛ به‌گونه‌اي كه صفحات تاريخ اجتماعي و سياسي آدميان مشحون از سياست‌هاي غيراخلاقي است. يكي از دغدغه‌هاي مهم انديشه‌پردازان سياست در عصر مدرن تبيين رابطه و حدود نفوذ اصول اخلاقي در صحنه عمل سياسي و اقناع حكمرانان به رعايت اصول مزبور در تصميم‌گيري‌هاي سياسي است.
مراد از سیاست اخلاقی، اخلاقی کردن سیاست در روش و هدف است. روش سیاسی عناصری چون راه رسیدن به قدرت، روش حکومت، ساخت سیاسی، اخلاق زمامداران و کارگزاران، رعایت حقوق مردم و اجتناب از ستم را شامل می‌شود.
اميرالمؤمنين امام علي(ع) در قول و فعل در دوران حكومت خويش و بلكه در طول زندگاني خويش اخلاق و سياست را به هم آميختند و مكارم و محاسن اخلاقي را در تمام زواياي زندگي سياسي خويش به عنوان يك الگوي ديني و مطلوب اسلامي به نمايش گذاشتند.
در اين بخش به‌اختصار به ذكر مهم‌ترين مولفه‌هاي سياست اخلاقي اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌پردازيم. مؤلفه‌هايي كه به واقع متمايزكننده سياست ديني و اخلاقي از سياست غيرديني و غيراخلاقي است و حكمرانان ديگر نظير معاويه در دوران حكومت از اين روش‌هاي غيراخلاقي در سياست براي پيشبرد اهداف بهره مي‌بردند و اميرالمؤمنين علي(ع) بر اساس تعاليم ديني از به‌كار بردن آن روش‌ها پرهيز و ابا داشتند. مهم‌ترين مؤلفه‌هاي سياست اخلاقي اميرالمؤمنين علي(ع) از اين قرار است:
1ـ لزوم پرهيز از پيمان‌شكني، فريب دادن و خيانتكاري در سياست
يكي از مواقف مهم و گاه سرنوشت‌ساز در حوزه قدرت سياسي و تصميم‌گيري، نقض پيمان و استفاده از فريب و نيرنگ برای رسیدن به مقصود است. در گفتار و كردار حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مشاهده مي‌شود كه ايشان استفاده از اين روش‌هاي غيراخلاقي را براي نيل به هدف مشروع نيز به كار نمي‌بردند و استفاده از اين روش‌ها را مجاز نمی‌دانستند و مستوجب عذاب آخرت مي‌شمردند.
2ـ لزوم پرهيز از كذب و وعده كذب
مؤلفه مهم ديگر در سياست اخلاقي رسول گرامي اسلام(ص) و اميرالمؤمنين(ع)، ضرورت پرهيز از كذب و وعده‌هاي كاذب است. تمسك به دروغگويي و كذب و استفاده ابزاري از وعده‌هاي كاذب برای پيشبرد اهداف و مقاصد حكومت، از ابزارهاي متداول در حوزه عمل سياسي و حكمراني بوده است. تاريخ مشحون از به كارگيري اين ابزار از سوي قدرت‌هاي حاكم برای رسیدن به مقصود است. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) اذعان مي‌فرمایند که هيچ‌گاه از چنين روشي استفاده نكرده و حتي هيچ سرّي را جز اسرار جنگ كه آن هم به مصلحت خود آنان بوده است از آنان پنهان نكرده‌اند.
ايشان در فرمان حكومتي خويش به مالك اشتر مي‌فرمايند: «اي مالك! بپرهيز از اينكه وعده دهي و خلاف آن عمل كني (وعده كاذب دهي) زيرا خلف وعده سبب برانگيختن خشم خدا و مردم مي‌شود. خداي تعالي مي‌فرمايد: خداوند سخت به خشم مي‌آيد كه چيزي بگوييد و بجاي نياوريد.»
3ـ مهرباني با مردم و تجسس نكردن در زندگي خصوصي آنان
تساهل و مدارا با مردم و وارد نشدن به حوزه زندگي خصوصي و مستور داشتن معايب و لغزش‌هاي آنان و افشا نكردن معايب انسان‌ها از شاخص‌هاي بارز سياست اخلاقي اميرالمؤمنين علي(ع) است.
4ـ پرهيز از كبر و غرور
يكي ديگر از ويژگي‌هاي مهم سياست اخلاقي اميرالمؤمنين علي(ع) كه خود نيز در دوران حكمراني بدان ملتزم و پايبند بود پرهيز و دوري از كبر و خودپسندي است. خودپسندي يكي از رذائل اخلاقي است كه در سياست آثار نامطلوبي به‌وجود می‌آورد.
5ـ لزوم پرهيز از ظلم و ستم به مردم
ستم به خلق، ستون خيمه سياست غيراخلاقي است كه در طول تاريخ بشر با قدرت سياسي آميخته شده است. ظلم به معناي تعدي از حدود است. اين معناي عام از ظلم به تعبير برخي از بزرگان، انواع رذائل و ارتكاب انواع افعال زشت عقلي و شرعي را شامل مي‌شود.
6ـ عفو و گذشت در مواجهه با دشمنان و مخالفان
از مؤلفه‌هاي مهم و عجيب در سيره اخلاقي حضرت اميرالمؤمنين علي(ع)، عفو و گذشت به ویژه هنگام غلبه بر دشمن بود. رفتار بزرگوارانه و توأم با فتوت او با مخالفان و دشمنانش مانند مروان و عبدالله‌بن‌زبير و سعيدبن‌العاص كه در جنگ جمل بر آنان تفوق يافت و باوجود اسارت، امام آنان را رها كرد و تلافي نکرد، از آن جمله است. اهل بصره عليه وي و اولادش دست به شمشير بردند و ناسزا گفتند؛ اما پس از غلبه بر آنان، همگي را امان بخشيد و مانع تصاحب اموال‌شان شد. در جنگ صفين معاويه و لشكرش پس از تصرف، آب را بر روي امام و يارانش سد كردند، اما حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) پس از تفوق بر آنان و دور كردن آنان، از مقابله‌به‌مثل خودداري كردند. اينگونه رفتارهاي فتوت‌آميز كه حاكي از علو روح و ملكات والاي اخلاقي است در سياست‌هاي مبتني بر اخلاق امام به وفور قابل مشاهده است. منابع اهل سنت نيز سيره اخلاقي امام را اعجاب‌آور و تحسين‌برانگيز خوانده‌اند.
7ـ اكتفا به حداقل در استفاده از مواهب دنيوي در دوران زمامداري
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) برخلاف روش متداول زمامداران، در دوران حكمراني و زمامداري در استفاده از مواهب دنيوي مانند غذا و لباس، خود را در مضيقه بيشتر قرار می‌دادند و بر نفس خويش سخت‌گيري مضاعفي وارد مي‌كردند. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) با اين نگرش اخلاقي و با اين احتمال كه شايد در قلمرو حكومتي وي و در بلاد دوردست شخصي وجود داشته باشد كه با شكم گرسنه سر بر بالين گذارد، با آنان در گرسنگي احتمالي همدردي مي‌كرد. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) در نامه به عثمان‌بن‌حنيف فرمودند: «پيشواي شما از مواهب دنيا به دو جامه كهنه و از طعام به دو قرص نان اكتفا نموده.» و سپس به وي يادآور شدند: «اگر مي‌خواستم غذاي خود را از عسل مصّفي و مغز گندم قرار دهم و جامه‌هاي خويش را از حرير و پارچه‌هاي گران‌قيمت قرار دهم براي من امكان‌پذير بود، ولي دور باد كه هوي و هوس بر من غلبه كند و من چنين روشي اختيار كنم و شايد در حجاز و يمامه كسي باشد كه نان نداشته باشد و با شكم گرسنه سر بر زمين بگذارد. آيا من با شكم سير بخوابم و در اطراف من شكم‌هاي گرسنه باشد و قناعت كنم به اينكه مرا اميرمؤمنان گويند، ولي در فقر با آنان مشاركت نكنم و به خوردن غذاهاي لذيذ بپردازم؟»
در اندیشه امام، «دولت» به معنای نهاد دارنده و اِعمال‌کننده قدرت برای تحقق غایت نهایی است و معاصی‌ای چون سلطه و برتری‌جویی در آن راه ندارد. این نگاه با اندیشه و برداشت غالب آن دوران، که حکومت را به طور کامل به مفهوم سلطه‌طلبی می‌گرفتند، کاملاً متفاوت است. حضرت علی(ع) می‌کوشید با تلقی رایج از دولت و حکومت مقابله کند. او در عهدنامه حکومتی‌اش به مالک اشتر، توصیه می‌کند که فهم خود از دولت و قدرت را اصلاح کرده، اندیشه سیاسی‌اش را سامانی درست دهد: «اگر من به مقام فرمانداری نصب شده‌ام، فرمان می‌دهم، باید اطاعت شود؛ زیرا این تلقین نابکارانه وارد کردن فساد در قلب است و عامل سستی و تزلزل در دین و نزدیک شدن به دگرگونی‌ها...»
به همین دلیل حضرت علی (ع) پس از رسیدن به قدرت نیز هیچ تفاوتی با پیش از آن نکرد و کوخ و کاخ بر منش، شخصیت و رفتار سیاسی، اجتماعی آن حضرت کوچک‌ترین تأثیری نداشت. عدالت، مبنای سیاست اخلاقی از دید حضرت علی(ع) «عدالت» عنصر ذاتی و مهم‌ترین رکن سیاست است. اندیشه سیاسی امام، بدون درک مفهوم و اهمیت عدالت از نظر وی قابل درک نیست. در مقام عمل هم امام در اجرای عدالت هیچ‌گونه انعطافی را نمی‌پذیرفت، که این امر مشکلات بسیاری را برای حضرت ایجاد کرد. از دیدگاه امام(ع) وجه تمایز اصلی «حکومت اسلامی» با دیگر حکومت‌ها، عدالت و دوری از ستم است. چون تمام اصول اخلاقی که انسان‌ها در شرایط عادی بدان پایبندند، در شرایط ظالمانه از میان می‌رود. به همین دلیل حضرت علی (ع) تمام توان خویش را برای مبارزه با بی‌عدالتی به کار برد تا اصول اخلاقی را در مردم و در میان زمامداران پایدار کند.
*کارشناس ارشد علوم سیاسی
 


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

حجه‌الاسلام والمسلمين سیدمهدی ميرباقري-قیام بندگی ـ 1
عاشورا بصیرت‌آور و غفلت‌سوز است

به طور طبيعي، دستگاه باطل برای نفی جريان قدسي‌سازي زندگي بشر، يك درگيري تاريخي مستمر و همه‌جانبه با جریان حق داشته و يكي از جبهه‌هايي كه در اين درگيري گشوده‌اند، تحریف واقعیات است.

تحریف و درجات آن
1ـ تحريف به عنوان ابزار فرهنگي دشمن
جبهه «تحريف» كلمه حق و توحيد و راه انبيا به عنوان ابزار جنگ فرهنگي بوده است كه اشكال مختلفي دارد و از نظر اثرگذاري نيز متفاوت هستند. البته اقدام به تحريف، مختص به جبهه باطل است و جزو ابزار مبارزاتي اين جريان است؛ چرا كه تحريف جزو رذايل اخلاقي محسوب مي‌شود، اما ابزار مبارزاتي حق، همواره شناساندن حقايق و برچيدن پرده‌هاي جهالت و نجات آحاد بشر از حيرتِ ضلالت است و تحريف، با چنين مقصد و هدفی سازگار نيست.
2ـ تحريفات كلان و تحريفات خرد
در يك نگاه، تحريفات وارد بر يك جريان را بايد به دو دسته كلان و خرد تقسيم كرد: تحريفات اصلي يا «كلان»، براي فروكاستن از اثربخشي‌هاي اساسي يك پديده در پهنه‌هاي اصلي اثرگذاري آن ايجاد مي‌شوند. وقتي دو طرف در يك منازعه به تحريفات همه‌جانبه علیه يكديگر مي‌‌پردازند تا طرف مقابل را به نفع خود باز‌ترجمه كنند، اصلي‌ترين تحريف ايجاد شده است. با اين كار، آينده طرف دوم و مسير توسعه آن، تحريف شده است و اين راهبرد در درازمدت به انحلال جريان مغلوب در جريان غالب ختم خواهد شد. اين همان منازعه نرمي است كه در عين كُندي، از مطمئن‌ترين ابزارهاي مبارزه به حساب مي‌آيد.
اما تحريفات «خرد» تحريفاتي هستند كه معمولاًً در تعاملات دروني يك جريان و اكثراًً در اثر سهوهاي غير مغرضانه ايجاد مي‌شود و ريشه در كم‌فهمي و كج‌فهمي دوستداران آن انديشه دارد؛ مثل تحريفاتي كه عده‌اي كه احياناًً «دوست» نيز قلمداد مي‌شوند در تحليل اعماق روحاني عاشورا ايجاد کرده‌اند و ما احياناًً دچار بزرگنمايي آن نيز شده‌ايم. آن جايي كه خواسته‌اند اين حقيقت قدسي و ماورائي را مثلاً–در قالب «حماسه» تحليل كنند و گاه دچار «مبالغه‌هاي صوري» شده‌اند، مثلاًً تعداد لشكر و يا زمان واقعه عاشورا را افزايش داده‌اند. خلاصه، جبهه باطل هر لحظه دست به تزويرها و تحريفات پيچيده‌تري مي‌زند. از همين رو «نو» و «كهنه» بودن را مي‌توان براي تحريف و تزوير در نظر گرفت، امّا در اصل همچنان همان تحريفات ذكر شده هستند كه در طول زمان توسعه يافته‌اند و رنگ تازگي به خود گرفته‌اند.

بررسی تحريفات عاشورا در عصر مدرن
اوّلين قدم در تحريفات مدرن، تحريف اصلاحاتي است كه عاشورا به دنبال آن بوده است. آنها می‌خواهند اين حقيقت قدسي را كه يك اقدام ملكوتي و در عين حال زميني است، بر محور مفاهيم مدرن تفسير كنند؛ يعني اصلاحاتي را كه سيدالشهداء(ع) دنبال مي‌كردند همان مفاهيم اصلاحي مورد پيشنهاد ليبرال دموكراسي تلقي کنند. اولين پيشنهاد ليبرال دموكراسي، اصلاح ساختار سياسي بر محور اومانيسم و انسان‌مداري است كه عاشورا هرگز بر اين محور شكل نگرفته است. اصلاحاتي كه ليبرال دموكراسي پيشنهاد مي‌دهد، داراي ويژگي‌هاي زیر است: فراگير و همه‌جانبه و ناظر به همه ابعاد جامعه است (توسعه همه‌جانبه)؛ اصلاحات را از عميق‌ترين لايه‌هاي جامعه (فرهنگ) آغاز می‌کند؛ داراي يك محور واحد است (ليبرال دموكراسي).
اصلاحات سیدالشهداء(ع) نیز دارای چند ویژگی است:
-این اصلاحات تاريخي است. حضرت هرگز دنبال دولت مستعجل سال61 در كوفه نبودند، دنبال يك حكومت تاريخي در مقياس جامعه جهاني بودند .
-سيدالشهداء(ع) نمي‌خواستند پايه‌هاي حكومت‌شان را روي دوش انسان‌هايي بگذارند كه دنياپرستند؛ چرا كه انسان‌هاي دنياپرست تحمل بار حكومت حق را ندارند. سيدالشهداء(ع) خوب مي‌فهميدند كه نقطه قرار حكومت ديني، ارواح انسان‌هاست و بايد اعماق روح انسان‌ها را دستخوش تحول كنيم .
-ایشان به اعماق وجود انسان‌ها و جامعه انساني توجه داشتند. سيدالشهداء(ع) تغيير در عميق‌ترين لايه‌هاي نفسانيات انسان را مورد نظر داشتند. تا در باطن انسان، خداخواهي به جاي خودخواهي و خدامداري به جاي انسان‌مداري بنشيند. سيدالشهداء(ع) قصد داشتند مدار وجود انسان‌ها را تغيير دهند، نه اينكه از انسان خودمدار بخواهند تا خدا را بپرستد. تا اين تغيير ايجاد نشود توحید نیز اقامه نخواهد شد. اين همان حركتي است كه شالوده‌هاي عصر ظهور را پايه‌گذاري كرده است.
بدترین نوع تحریف عاشورا
حال بهتر مي‌توان قضاوت كرد كه آيا چنين اقدام اصلاحي اثرگذار و بر محور فرهنگ توحيد را مي‌توان بر محور آموزه‌های ليبراليسم و ليبرال دموكراسي تفسير كرد يا خیر؟ وقتي گفته مي‌شود كه:
ـ قيام امام حسين(ع) به دليل عدم مشروعيت حكومت يزيد بود؛
ـ حكومتي مشروع است كه ناشي از رأي مردم باشد، چه امام حسين(ع) باشد چه يزيد! اگر امام حسين(ع) مردمي نباشد مشروع نيست و اگر يزيد مردمي باشد مشروع است؛
ـ چون حكومت یزید، دموكراسي نبود، سلطنت موروثي بود، نه حکومت انتخابي كه مردم به پادشاه رأي دهند؛ و امام با اين مبارزه مي‌كرد، اين بدترين نوع تحريف است، چرا كه مفهوم عاشورا را به نفع مفهوم ليبرال دموكراسي مصادره كرده است.
دنياي كنوني دنيايي است كه همه فرهنگ‌ها با هم تعامل دارند. چگونگی ارتباط بین عاشورا و فرهنگ‌های دیگر موضوع جدیدترین تحریف عاشورا قرار گرفته است. در دنیای گسترش ارتباطات که دائماً هم در حال توسعه است ما هرگز نمی‌توانیم فرهنگ‌ها و تعامل را قطع كنيم. به سه طريق مي‌توان بين اين دو واقعيت تعامل برقرار كرد:
۱ـ آشتي فرهنگ عاشورا و سكولار؛ يعني انحلال جريان عاشورا در فرهنگ سكولار. اين همان چيزي است كه سردمداران استكبار جهاني دنبال مي‌كنند، اما مگر بين دنياپرستي و خداپرستي آشتي برقرار مي‌شود؟
۲ـ این دو جهان را موازي تفسير كنيم و كاري به كار همديگر نداشته باشيم و بگوييم يكی فرهنگ عاشوراست كه طرفداران خودش را دارد، يكي هم فرهنگ ليبرال دموكراسي است. اين چيزي نيست كه در دنياي ارتباطات تحمل بشود، شما هم بگوييد دشمن تحمل نمي‌كند؛ چون مي‌داند دنياي ارتباطات و جهاني شدن جز بر محور يك فرهنگ شکل نمی‌گیرد!
۳ـ تلقي بعدی اين است كه ما به دنبال جهاني‌سازي فرهنگ عاشورا، يعني فرهنگ عبادت و فرهنگ فداكاري براي گسترش كلمه توحيد باشيم، فرهنگ فداكاري را براي ارتقای وجدان اخلاقي بشر و همه ساختارهاي زندگي بشر دنبال کنیم؛ به طوري كه همه زندگي بشر، آهنگ و بوي خدا داشته باشد. «حتي تكون اعمالي و اورادي كلها وردا واحدا و حالي في خدمتك سرمدا»؛ اين هم تحليل سوم است. به نظر می‌رسد جهاني‌سازي بر محور فرهنگ عاشورا و البته در تعامل با فرهنگ‌هاي معاصر می‌تواند از تحریفات مدرن، پیشگیری کند. تعامل هم بايد به گونه‌اي باشد كه به سمت منحل شدن آن فرهنگ‌ها در فرهنگ اسلام شيب ایجاد کند.


آیینه خواص

میثم تمارـ ۲
خرمافروش صاحب سرّ

امیرالمومنین(ع) پیشتر، سرنوشت و سرگذشت میثم تمار را از زبان پیامبر اسلام(ص) شنیده بود. میثم هم از پیش، علاقه‌مند به اهل‌بیت پیامبر(ص) اسلام بود. وقتی حضرت علی(ع) او را خرید و آزاد کرد و نامش را پرسید، گفت «سالم» نام دارم. حضرت به او فرمود: پیامبر اکرم(ص) مرا آگاه کرده است که والدین عجمی‌ات تو را میثم نامیده‌اند. میثم سوگند خورد و سخن خداوند و پیامبر(ص) و علی (ع) را تصدیق کرد. سپس امام از او خواست به نام گذشته‌اش، که پیامبر هم او را آن گونه نامیده است، بازگردد. میثم پذیرفت و کنیه‌اش ابوسالم شد. این روایت در الغارات و الاصابه ذکر شده است.
به گفتۀ امّ‌سلمه، همسر پیامبر(ص)، پیامبر بارها از میثم به نیکی یاد کرده و دربارۀ وی به حضرت علی(ع) سفارش کرده بود. سکوت منابع دربارۀ حضور میثم تمّار در جنگ‌های زمان حضرت علی (جَمل، صِفّین و نهروان)، این موضوع را به ذهن متبادر می‌کند که آشنایی او با آن حضرت، احتمالاًً در دوران پایانی حکومت امام(ع) بوده است، به خصوص که روایات تاریخی بر جای مانده از میثم، حاوی مطالبی از این دوران و پس از آن است.
جناب میثم شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على(ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت(ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت، دانش و حکمت‌هاى فراوانى به وى آموخت، حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى‌توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه‌هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیرالمؤمنین مى‌دانند.
میثم، علم تفسیر قرآن را فراگرفت و از معارفی که از او آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مؤلفان شیعه به حساب می‌آید.
او یکی از بزرگ‌ترین مفسران جهان اسلام است. میثم به حدی در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.
میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گرد آورد که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم درباره فضایل امام علی(ع) است.
او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌‌کرد و حتی مدتی که از چنگال ابن‌زیاد فراری بود، در هر فرصت مناسب، مناقب و فضایل علی(ع) را بیان می‌کرد .
علاوه براین، نزدیکی معنوی میثم با علی(ع) را در لحظه‏ها و موقعیت‌های دیگر هم می‏توان دید، از جمله این که میثم، پابه‏پای افراد زبده‏ای چون «کمیل‏» در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می‏یافت و انیس شب‌های عرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود.
شاید در این میان برخی که به سابقه خود در صدر اسلام می‌نازیدند، میثم را جدیدالاسلام می‌دانستند که باید با آن برخورد شود، از این رو معاویه دستور داد در کنار سب علی، میثم را هم سب کنند!
 


نقطه نظر

ازدواج، كابوسي تلخ يا رويايي شيرين!
محمود عصر جديد
در اديان الهي از ازدواج و تشكيل خانواده به امري مقدس و سبب خشنودي خداوند ياد مي‌شود، امري كه انسان‌ساز است و ضامن بقاي نسل انسان است، اما اين مسئله حياتي در دوره كنوني دچار اختلالات فراوان و مشكلات بي حد شده كه ازدواج را به گذرگاهي صعب‌العبور تبديل كرده است.
متأ‌سفانه در دنياي امروز ازدواج تا حد قابل ملاحظه‌اي معنويت خود را از دست داده و نگاه به آن به نگاهي مادي‌گرايانه و منفعت‌طلبانه تبديل شده، نگاهي خطرناك كه بقاي نوع بشر را به مخاطره انداخته و آدمي را به انواع مفاسد و زشتي‌ها كشانده و سعادت دنيا و آخرت او را هدف قرار داده است!
اما براي فرار از اين ديدگاه منحرف نسبت به ازدواج چه بايد كرد؟ براي يافتن جواب بايد به دين مبين رجوع كرد و نگاه دين به ازدواج را مورد بررسي قرار داد. در قدم اول خداوند ازدواج انسان‌ها را از نشانه‌هاي خود بيان مي‎كند. (روم/21) در این نگرش به قدرت الهي بين دو جنس مخالف از انسان به گونه‌اي عشق و محبت حاكم مي‌شود كه حاضر مي‌شوند در كنار هم زندگي كنند و در راه رسيدن به كمالات ياور هم باشند، اما در اين راه، راهزن نيز بسيار است، اولين راهزن، القاي شيطاني ترس از فقر به‌واسطه ازدواج است، (بقره/268) تفكري كه سعي مي‌كند به انسان بقبولاند كه ازدواج دارايي او را به باد خواهد داد! خداوند براي مقابله با اين انحراف فكري مي‌فرمايد: «مردان و زنان بي‌همسر خود را همسر دهيد،‌ همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را، اگر فقير و تنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌سازد، خداوند گشايش‌دهنده و آگاه است» (نور/32) آري اگر انسان تنها خدا را روزي‌دهنده مخلوقات بداند و به اين امر اعتقاد راسخ داشته باشد، نه تنها ازدواج را موجب فقر نمي‌داند، بلكه آن را سبب بركت در زندگي و رشدي معنوي قلمداد مي‌كند.
در جامعه امروزي سنت‌هايي براي ازدواج به‌وجود آمده كه موجب سخت‌‌‌تر شدن اين فريضه مقدس و به تبع آن، عدم اشتياق خانم‌ها و آقايان جوان به اين امر واجب شده است، اموري كه نه در شرع مقدس جايي دارند و نه عقل سليم، آنها را ضامن خوشبختي زوجين مي‎داند. از جمله اين امور؛ سخت‌گيري در مسئله مهريه، جهيزيه‌هاي گران‌قيمت و بعض‍اً بدون استفاده،‌ مراسم‌هاي مملو از تجمل‌‌‌‌‌‌گرايي و اسراف همراه با هزينه‌‌‌هاي اضافي كه بر دو طرف تحميل مي‌شود، شرط مسكن داشتن داماد و شغلي با درآمد بالا، داشتن تحصيلات دانشگاهي و... كه هيچ كدام در دين اسلام جايي نداشته و نه‌تنها سبب خوشبختي كسي نمي‌شود، بلكه باعث فشارهاي روحي و رواني به خانواده‌ها و عدم استقبال از امر ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج و مواجه شدن با مشكلاتي مانند عدم تفاهم طرفين، رقابت با هم به جاي رفاقت، مشكلات ناباروري و... مي‌شود.
ازدواج در دين مبين اسلام از مقدس‌ترين اعمال است كه براي گسترش، آن به سهل‌گيري در آن به‌ویژه در بعد مادي سفارش و در بعد معنوي به دقت در انتخاب همسر، ايمان و اخلاق او، خانواده‌اي كه در آن رشد كرده و تربيت شده و... تأكيد شده است.


سردار سلامی در مراسم پنجمین سالگرد شهدای وحدت
دشمن با به جان هم انداختن مسلمانان دنبال امنیت صهیونیست‌ها است

چهار سالی است که اواخر مهرماه استان سیستان‌وبلوچستان به یاد «نورعلی» و یارانش میزبان برنامه بزرگداشت شهدای وحدت می‌‌شود. شهید نورعلی شوشتری و 42 شهید دیگر انفجار تروریستی با سردادن ندای وحدت قبایل و مذاهب، نیاز اصلی انقلاب در این مناطق را تأمین کردند. در ادامه، بخشی از سخنرانی سردار حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه در مراسم پنجمین سالگرد شهدای وحدت در زاهدان را می‌‌خوانید.

شهید شوشتری یک اسطوره بود
سردار سلامی در این مراسم که با حضور آحاد مردم منطقه و سران طوایف و قبایل برگزار شد، اظهار داشت: استان سیستان‌وبلوچستان و مردمانش همواره و در ‌طول تاریخ برای کشور بزرگ ایران و تمدن اسلام جایگاه و منزلت رفیعی داشته است.
وی افزود: امروز در نگاه نظام رئوف و کریم اسلامی جمهوری اسلامی ایران، رفاه، سربلندی، امنیت و پیشرفت مردم در دستور کار جدی و اولویت اساسی است.
جانشین فرمانده کل سپاه بیان کرد: برای این منظور سپاه زیباترین دسته‌گل‌های خود را تقدیم این مردم کرد، شهید شوشتری برای ما یک اسطوره و قهرمان شجاع میدان‌های سخت بود.
وی افزود: شهید محمدزاده نیز همین طور، آنان در دامان تعالیم مکتب انسان‌ساز اسلام و در مکتب رسول خدا(ص) و اهل‌بیت مکرم او، تعلیم یافته بودند.
سردار سلامی با اشاره به اینکه شهید شوشتری، محمدزاده و شهدای وحدت، صحنه‌های سختی از مبارزه با جهاد در راه خدا را طی کرده بودند، گفت: در درون قلب و ذهن آنان دنیایی از معرفت و عاطفه و احساس باور موج می‌زد.
جانشین فرمانده کل سپاه بیان کرد: شهید شوشتری در جایگاه پدر برای فرزندان محروم و یتیم این سامان نقش‌آفرینی کرد و دست نوازش بر سر آنان می‌کشید، او دوست‌دار فقرا بود و آرزوی او خدمت و شهادت در خدمت به خلق بود.
وی گفت: آنها این سرزمین را برای این انتخاب کردند تا درون خانه قلب مردم ساکن شده و آنها را به سوی آرزوهای‌شان پیش ببرند.
جانشین فرمانده کل سپاه تصریح کرد: واقعه شهدای وحدت نقطه شکل‌گیری وحدت پایدار و غیرقابل شکست شد، به طوری که خون مردمان جای جای میهن در هم آمیخت و پیمان خون بسته شد و این پیمان پایدار است.
سلامی خاطرنشان کرد: پیام خون 43 شهید آن واقعه، باشکوه است، آن حادثه، وفاداری، میهمان‌نوازی و همراهی مردم این سرزمین را با فرماندهان سپاه به خوبی نشان داد.
جانشین فرمانده کل سپاه گفت: امروز دشمنان خدا ‌و متحدان آنان در التهاب، اضطراب و ذلت فرو رفته‌اند و شجره طیبه انقلاب، میوه‌های پر ثمری داشت، به طوری که طوایف بزرگ می‌دانستند که ‌باید مقابل سیاست‌های استکباری قدرت‌های بزرگ چون آمریکا ایستاد.

انقلاب اسلامی با حضور مردم و رهبری داهیانه مصون مانده است
جانشین فرمانده کل سپاه تصریح کرد: جمهوری اسلامی ایران از جمله استثنائاتی است که با وجودی که هشت سال با سنگین‌ترین تهاجمات مواجه بود، اما به پشتوانه حضور همه‌جانبه مردم و رهبری داهیانه انقلاب مصون ماند.
سردار سلامی بیان کرد: اکنون هواپیماهای بدون سرنشین در کشورهای همسایه، آرامش را از مردم گرفته‌اند و آنها را قربانی می‌کنند به طوری که مردم و نوامیس در التهاب هستند، در هر نقطه از کشورهای اسلامی با فتنه‌انگیزی‌های مختلف نمی‌خواهند مسلمانان، امنیت، قدرت و رفاه و استقلال داشته باشند و از هویت اسلامی خود برخوردار باشند.
وی خطاب به سران طوایف و قبایل منطقه افزود: سرزمین شما در مسیر آبادانی و پیشرفت و ترقی است و بر شماست تا با غیرت و تعصب، حمیت، ایمان، شجاعت و رشادت از امنیت، آزادگی و حریت این خطه دفاع کنید.
جانشین فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه نظام مقدس جمهوری اسلامی توانسته در نبرد با قدرت‌های جهانی، اراده امت اسلامی را به آنها تحمیل کند و اجازه به ثمر نشستن سیاست‌های ضد اسلامی و انسانی را به آنها ندهد، تصریح کرد: نظام جمهوری اسلامی در طول حیات خود دست به اقدامات بزرگی زده است، هنر این نظام با رهبری بی‌نظیرش هست، به طوری که ابهت و هیمنه قدرت‌های بزرگ را شکسته است.

جمهوری اسلامی امروز قدرتمندتر از هر زمان دیگری است
جانشین فرمانده کل سپاه گفت: هنر نظام مقدس جمهوری اسلامی، فراری دادن سیاست‌های دشمنان از سرزمین‌های اسلامی است که متکی بر اندیشه‌های الهی است و ایران اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری قدرتمند و دشمنانش بیش از هر زمان ضعیف‌ترند.
وی عنوان کرد: برای دفاع از ارزش‌‌ها، آرمان‌ها، منافع، آزادی و استقلال کشور هیچ نگرانی وجود ندارد، چون ملت در صحنه و گوش به فرمان رهبر است و آماده است تا با فرمان او در راه خدا علیه دشمنان جهاد کنند.
سردار سلامی افزود: دشمن امروز می‌خواهد با به جان هم انداختن مسلمانان، صهیونیست‌ها را به آرامش رسانده و فلسطینیان را قتل‌عام کند و ثروت مادی و معنوی آنان را به یغما برد که این مسئله را نظام اسلامی ایران به خوبی درک کرده است. 


یادداشت
علیرضا جلالیان

دفاع مقدس مبدأ شکل‌گیری الگوی نبرد ناهمتراز
تجاوز رژیم بعث عراق به کشورمان در ابتدا تمام معادلات را به سمت پیروزی عراق نشان می‌داد. تا حدود یک سال اول پس از آغاز رسمی تجاوز، تنها مقاومت‌های مردمی بود که سبب شد دشمن از پیشروی باز ماند و پشت خطوط دفاعی مردمی زمین‌گیر شود. شکل‌گیری این نوع از نبرد در واقع از همان روزهای اول مهر سال 59 بود. از طرفی تشکیل ستاد جنگ‌های نامنظم از سوی شهید چمران و مقام معظم رهبری و سایر گروه‌های مقاومت مردمی در قالب سپاه و نیروهای مردمی و تلاش‌های راهبردی سردار حسن باقری و همکارانش در قرارگاه جنوب موسوم به کربلا در طی این یک سال موجب شد تا از جمع‌بندی همان تجربه‌های یک‌ساله و با نصرت الهی، آرام آرام نوع جدیدی از دفاع شکل بگیرد. همان زمان شاید کسی تصور نمی‌کرد جماعت جنگ‌ندیده و بی‌تجربه‌ای که بسیجی‌ها و پاسداران انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) بودند، کاربردی‌ترین نوع نبرد در دو تا سه دهه آینده را پایه‌ریزی کنند.
بازتعریف شهید حسن باقری از جنگ و نیز محور قراردادن معنویت به جای تجهیزات نقطه آغازی برای راهبرد نظامی انقلاب اسلامی بود. در شرایطی که به اقتضای آن دشمن در انبوه امکانات و تجهیزات بود، جبهه انقلاب اسلامی مجهز به معنویت و «میزان اتصال به خدا» بود و همین رویکرد با کش‌وقوس‌های فراوانی تا امروز ادامه یافته است. اولین بارقه‌های جنگ شبانه و استفاده از این امکان که دشمن نسبت به ما دید ندارد در دفاع مقدس زده شد. دفاع مقدس تمام راهبردهای نظامی دنیا را در دوران خود زیر سؤال برد. عملیات ناممکن «والفجر هشت»، فتح‌الفتوح «الی بیت‌المقدس»، «فتح‌المبین» و... مقاومت 70 روزه در کربلای 5 در سرزمینی که متر به متر آن مقتل شهیدان است و جایگاه فرود هزاران گلوله توپ و موشک و... همه و همه نشان داد معنویت و تدبیر می‌تواند در مقابل تجهیزات و امکانات به بهتربن نحو عمل کند. ناهم‌ترازی به این معنا که ضعف تجهیزات خودی نسبت به دشمن را باید با خلاقیت، سرعت عمل، استفاده از ضعف دشمن، غافلگیری و... حل کرد، اما این نوع مبارزه مبادی دیگری دارد که توجه به این مبادی می‌تواند در تداوم این مسیر و عدم خروج از مسیر اصلی کمک‌کار باشد. عاشورا و نهضت حسینی و از طرفی، انتظار و نهضت مهدوی شاید منطق اصلی این نوع نبرد باشد. هر دوی این موضوعات در صورتی مؤثر واقع می‌شود که تحت لوای ولایت الهی باشد.
نبرد نامنظم و چریکی دیروز، بعدها در قالب نبرد نامتقارن و امروز نبرد ناهم‌تراز شناخته می‌شود. اصلی‌ترین میدان آزمون آن در دفاع مقدس بود که بعدها در جنوب لبنان با اخراج رژیم صهیونیستی از خاک این کشور، جنگ‌های 33 روزه، 22روزه، 8 روزه و 5۱ روزه اخیر و البته درگیری‌ها در سوریه، لبنان، عراق و یمن هم به گونه‌های مختلف تجربه شد و موفق هم بود.
 


علمداران

«خمینی راه‌حل اسلامی و جایگزین»
فتحی شقاقی از شهدای شاخص فلسطینی است که نامش در دفتر مقاومت این سرزمین ماندگار شده است. او در سال 1330 (1951م) در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در رفح واقع در نوار غزه دیده به جهان گشود. 15 ساله بود که مادرش را از دست داد و تحصیلات دبیرستانی را در مدارس منطقه غزه به پایان رسانید. در سال 1966 با همکاری دو تن از دوستانش اولین تشکیلات سیاسی خود را بنیان نهاد. در این زمان او شدیداًً تحت تأثیر جمال عبدالناصر بود.
سال 1968 به دنبال بورس تحصیلی از آلمان غربی وارد دانشگاه بیرزیت در کرانه باختری شد. دو سال بعد به قدس رفت و به عنوان معلم ریاضیات به تدریس پرداخت که ضمن آن با مؤسسات ملی و چپی مشارکت داشت. سال 1974 به مصر رفت و تا سال 1981 آنجا ماند. او در رشته پزشکی وارد دانشگاه «الزقازیق» شد و به عنوان پزشک اطفال تحصیلات خود را به پایان رساند و مدت یک سال نیز در بیمارستان «کفر صفیر» در استان الشرقی طبابت کرد و پس از آن با تأسیس سازمان جهاد اسلامی از مصر خارج شد. چندین ماه در زندان «القلعه» حبس بود. وی مدت‌ها با نام «عزالدین الفارس» در مجلات مقاله و شعر می‌نوشت. در سال 1980 هسته تشکیلات جهاد اسلامی را در دانشگاه الزقازیق پایه‌گذاری کرد، سپس این هسته به قلب فلسطین انتقال یافت. او در تاریخ(16/2/1979) کتاب «خمینی راه‌حل اسلامی و جایگزین» را منتشر کرد و تمام نسخه‌های چاپ اول آن یعنی ده هزار نسخه پس از توزیع به فروش رفت. پس از آن بارها دستگیر و زندانی شد و در آخر هم از سوی رژیم صهیونیستی در تاریخ اول اوت 1988 به جنوب لبنان تبعید شد. چندی بعد در دمشق ساکن شد و به فعالیت‌هایش ادامه داد تا اینکه به لیبی دعوت شد و در ساعت 1 بعدازظهر پنج‌شنبه پنجم آبان‌ماه سال ۱۳۷۴ (26/10/1995) هنگام بازگشت از لیبی در سن 44 سالگی بر اثر اصابت گلوله در جزیره مالت به شهادت رسید. پیکر پاکش را در اردوگاه الیرموک شهر دمشق به خاک سپردند. از او سه فرزند به یادگار مانده است.

 


گلی از باغ

از «گردان نهم» تا گردان حبیب
«امروز شما با کوله‌‌باری از خاطرات و درس‌های عبرت به شهرها و خانه‌‌های‌تان باز می‌‌گردید. این مسئولیت بزرگ بر دوش شماست تا آنچه را که شاهد بودید، برای مردمی که در پشت جبهه تشنه دانستن این حقایق هستند، بازگو کنید. برای نسل‌های آینده به یادگار بگذارید.» این بخشی از سخنان گرانمایه سردار شهید محمدابراهیم همت، فرمانده دلاور لشکر همیشه پیروز 27 محمد رسول‌الله(ص) است که در ابتدای کتاب «گردان نهم» آمده است. گلعلی بابایی نویسنده این کتاب از فعال‌ترین نویسندگان کشور در حوزه ادبیات دفاع مقدس است و کتاب‌هایی همچون؛ «از الوند تا قراویز»، «ح‍ک‍ای‍ت م‍ردان م‍رد»، «ح‍ک‍ای‍ت م‍ردان م‍ه‍ر»، «غ‍رب‍ت ه‍ور»، «ققنوس فاتح»، چند جلد از سری کتاب‌های 27 در 27 و... از جمله کارهای او در سال‌های پر تکاپوی پس از دفاع مقدس بوده است.
نویسنده در این اثر تا جایی که توانسته از مستندات بهره برده است؛ از کتاب‌های جانبی و فیلم‌های ویدئویی موجود در روایت فتح گرفته تا نوارهای سخنرانی فرماندهان در آرشیو فرهنگی لشکر 27 همه و همه منابعی برای این کتاب شدند.
فصل اول کتاب با موضوع «جنگ تحمیلی تاوان انقلاب» آغاز می‌شود و پس از آن موضوع شکل‌گیری گردان حبیب در فصل‌هایی چون توقف دشمن، گردان نهم، گمشده در عملیات، به فرماندهی حاج‌علی، از گرمدشت تا کوت‌سوار و دوئل در خین ادامه می‌یابد. بخش سیزدهم کتاب(بخش عکس‌ها و اسناد) یکی از جذاب‌ترین بخش‌هاست. ضمیمه مصور کتاب شامل تصاویری از رزمندگان لشکر، یادداشت‌ها و برخی دست‌نوشته‌های مربوط به گردان و دسته‌بندی نیروهاست. این بخش یکی از بخش‌های بی‌نظیر در این دست کتاب‌ها به‌شمار می‌رود. امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) درباره این کتاب فرمودند: «همین کتابی که درباره «گردان نهم» تهران اخیراً گلعلی بابایی نوشته و شهید وزوایی و دیگران را مفصلاً شرح داده است، انسان وقتی این کتاب را می‌خواند، به معجزه انقلاب پی می‌برد. آدم می‌بیند بچه‌های دانشجو بی‌اطلاع و بی‌خبر وارد جنگ شدند و در مدتی کوتاه به یک طراح و استراتژیست جنگ مبدل شده‌اند، اینها معجزات انقلاب است.»
 


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

نگاهی به سریال «معراجی‌ها» به کارگردانی مسعود ده‌نمکی
جسارت‌های رسانه‌ای
مهدی امیدی

زجمله حواشی پیش از ساخت آن و به‌خصوص حادثه ناگوار کشته شدن چند تن از عوامل آن، موضوع حساس سیاسی و درگیری و تنش در دانشگاه، حضور فردی به نام «مسعود ده‌نمکی» به عنوان کارگردان آن و... مورد توجه و بحث اهالی رسانه قرار گرفته است.
«معراجی‌ها» پیش از اینکه در قالب سریال، روی آنتن تلویزیون برود، به‌عنوان یک فیلم سینمایی در سینماهای کشور به نمایش درآمد. با وجودی که اعلام شده بود، سریال «معراجی‌ها» نیز از تلویزیون پخش خواهد شد، اما باز هم نسخه سینمایی این اثر با استقبالی فراتر از انتظار مواجه شد، به‌طوری که یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران در سال 93 لقب یافت.
زمزمه‌های ساخت یک سریال دفاع مقدسی به کارگردانی مسعود ده‌نمکی برای نخستین بار در سال 90 شنیده شد. گفته می‌شد ده‌نمکی قرار است در این سریال به جوانان بپردازد، اما کار ساخت «معراجی‌ها» از اوایل مهر سال 92 آغاز شد. برخلاف سریال‌هایی که به فیلم سینمایی تبدیل می‌شوند، این سریال شباهت چندانی با نسخه سینمایی خود ندارد. در نسخه سینمایی، ماجرای جوان نخبه‌ای به تصویر کشیده شده که به جبهه می‌رود. کسب رتبه یک کنکور سراسری و مخالفت‌های خانواده جلودار او نیست. در این فیلم بخش‌هایی از عملیات کربلای پنج بازسازی شده است، اما داستان سریال «معراجی‌ها» راجع به درگیری تعدادی از دانشجویان یک دانشگاه هنر خیالی است. در حالی که قرار است پیکر شهدای گمنام در محوطه دانشگاه دفن شود، تعدادی از دانشجوها با مدیریت یکی از استادان، اقدام به نصب تندیس سرباز پارتی در محل دفن شهدا می‌کنند. این مسئله موجب تنش در دانشگاه و کشمکش میان دانشجوهای بسیجی با دانشجوهایی که تندیس را نصب کرده‌اند، می‌شود. در واقع نسخه سینمایی، بخشی از سریال «معراجی‌ها» بود.
«معراجی‌ها» نیز همچون سایر آثار مسعود ده‌نمکی دارای نقاط مثبت و منفی زیادی است. وجه بارز در فعالیت سینمایی و تلویزیونی این کارگردان، غلبه نگاه رسانه‌ای بر سایر وجوه فیلمسازی او است. به هر حال، سینما دارای سه جنبه است؛ هم صنعت، هم هنر و هم رسانه. سینمای تجارتی بیشتر رویکردی صنعتی و اقتصادی دارد. سینمای روشنفکری مدعی نگاه هنری است. اما آنچه در سینمای روز جهان بیشتر به چشم می‌آید، تأکید بر رویکرد رسانه‌ای است. یعنی سینما به ابزاری برای تأثیرگذاری بر مسائل جاری در جوامع و در سطح بین‌الملل تبدیل شده است. «معراجی‌ها» هم از نظر رسانه‌ای، مترقی و قدرتمند است. چون محور اصلی روایت و داستان آن را مباحث روز جامعه ایرانی به خصوص در قشر جوان و دانشجو تشکیل می‌دهد. این سریال پیونددهنده برخی مباحث سیاسی روز جامعه با دفاع مقدس است. محور اصلی مضمون این سریال، وحدت ملی و آشتی نسل جوان با افتخارات دفاع مقدس است. ده‌نمکی در ثر جدید خود برخلاف برخی دیگر از فیلمسازهای مدعی ساخت فیلم‌های سیاسی و اجتماعی، یک‌طرفه به قاضی نرفته است. در این سریال، دو طیف دانشجویی در قالب سمبل‌هایی از دو گفتمان متضاد به تصویر کشیده شده‌اند. یک طیف، نماینده نگاه ملی‌گرایانه هستند و طیف دیگر، تفکر انقلابی و دینی دارند. این سریال نشان می‌دهد که آنچه به تضاد میان این دو گروه دامن می‌زند، حضور برخی سیاست‌بازهای کاسب‌کار و برخی سیاستمدارهای ضعیف و تشنه قدرت است. این درحالی است که میدان‌داری شخصیت‌های انقلابی اصیل و نماینده‌های حقیقی دفاع مقدس، موجب وحدت و آشتی میان دو گروه می‌شود.
توجه «معراجی‌ها» به مشکلات معیشتی اقشار زحمت‌کش جامعه، بدون افتادن در ورطه سیاه‌نمایی هم از دیگر شاخصه‌های تحسین‌برانگیز این سریال است. عدالتخواهی یکی از خصوصیات ذاتی و تفکیک‌ناپذیر هنر و رسانه انقلاب اسلامی است. هر اثر هنری و یا فعالیت رسانه‌ای بدون رویکرد عدالت‌خواهانه فاقد هویت انقلابی می‌شود؛ ارزشی که در «معراجی‌ها» هم تجلی یافته است. ضمن اینکه موسیقی به کار رفته در سریال هم اندازه و بجا است.
با این حال، در کنار همه این ویژگی‌های مثبت، نقاط ضعفی هم در این سریال وجود دارد. «معراجی‌ها» بیشتر به کمدی کلامی نزدیک است و با حضور پرشمار بازیگران طنز سینما و تلویزیون قصد جلب توجه تماشاگران تلویزیون را دارد. موقعیت‌های کمدی ـ به معنای واقعی کلمه ـ در این سریال بسیار کم پدید آمده است.
تصویر «معراجی‌ها» از فضای دانشگاهی کشورمان بسیار کاریکاتوری و اغراق‌آمیز است. ده‌نمکی در سریال خودش دانشجوها را بسیار ساده‌لوح به تصویر کشیده است. این درحالی است که معمولاً اکثریت دانشجوها به ویژه در دانشگاه‌های معتبر کشورمان، به این راحتی فریب سودجوها را نمی‌خورند. یکی از دلایل شکست فتنه سال 88 هم سطح بالای آگاهی دانشجوها و ایستادگی آنها در برابر جریان‌ها قدرت‌طلب سیاسی بود. همچنین شخصیتی چون «فرید چاردانگه» بسیار اغراق‌آمیز است و معمولاً نمونه‌هایی چون او در یک دانشگاه واقعی دیده نمی‌شود.
در مجموع، «معراجی‌ها» نشان داد که می‌توان به موضوعات روز جامعه و حتی ملتهب‌ترین مسائل سیاسی هم در یک سریال تلویزیونی پرداخت و البته توجه طیف گسترده‌ای از مردم را هم جلب کرد.
 


درباره برنامه «خندوانه»
خنده بی‌هویت

حسین کارگر

طنز، یکی از کاربردی‌ترین و پرجاذبه‌ترین گونه‌های رسانه‌ای در جهان محسوب می‌شود. فیلم‌ها و سریال‌های کمدی و برنامه‌های طنز، به‌طور توأمان، هم توجه شرکت‌های فیلمسازی و هم نظر سیاستمداران‌ها و اتاق‌های فکر سیاسی را به خود جلب می‌کنند. استعداد کم‌نظیر این نوع آثار در سرگرم‌سازی و جذب مخاطب، هم ضامن سود اقتصادی تولیدکنندگان محصولات طنز است و هم اینکه در بستر این جذابیت، با سرعت و قدرت بیشتری می‌توان مقاصد و منافع سیاسی و ایدئولوژیک را به انبوه مخاطبان منتقل کرد.
با این حال، در کشور ما هنوز از این ابزار رسانه‌ای، استفاده حداکثری نشده است. اغلب آثار طنزآمیز، سطحی و فاقد بار فرهنگی و هویتی هستند. بیشتر فیلم‌های کمدی هم صرفاً برای تجارت و گیشه ساخته می‌شوند.
راه‌اندازی شبکه نسیم سیما با هدف نمایش برنامه‌های طنزآمیز، فرصتی بود برای نزدیک شدن به کمدی بومی و فاخر. اما متأسفانه این شبکه نیز طی مدت فعالیت خود، تنها به بازپخش و بازتولید آثاری به سبک و سیاق طنز بی‌هدف و صرفاً سرگرم‌کننده محدود شده است. البته این شبکه به دلیل پخش برنامه‌های جذاب و مفرح توانسته مخاطب خوبی را به خودش جلب کند. این موفقیت در زمینه جذب تعداد انبوهی از بیننده‌ها، امروز شبکه نسیم را به یک فرصت رسانه‌ای مناسب برای کار فرهنگی در صداوسیما تبدیل کرده است؛ فرصتی که با روش به کار رفته در برنامه‌هایی چون «خندوانه» در حال سوختن است.
«خندوانه» عنوان برنامه‌ای است با اجرای «رامبد جوان» که هر شب از شبکه «نسیم» روی آنتن می‌رود؛ برنامه‌ای که به سبک نمایش‌های کمدی شبکه‌های تلویزیونی غربی ساخته و پرداخته ‌شده است. نمایش‌هایی که درواقع نوعی سیرک کوچک هستند؛ در وسط آنها یک بازیگر یا دلقک قرار می‌گیرد و با همراهی تماشاگران اطراف خود، حرکات یا حرف‌های مضحکی را اجرا می‌کند. رامبد جوان هم در برنامه «خندوانه» در حال انجام همین کار است. البته این برنامه یک بخش ویژه هم دارد که در آن با افراد شاخص و مطرحی در زمینه‌های گوناگون مصاحبه می‌شود. این قسمت برنامه قابل قبول‌تر است، اما بخش‌های دیگر برنامه به ایجاد حرکات و بیان حرف‌هایی محدود می‌شود که فقط مخاطب را سرگرم می‌کند و ارزش فرهنگی افزوده‌ای در پی ندارد. این درحالی است که جوان از کمدین‌های پرسابقه سینما و تلویزیون است و انتظار می‌رود که با بهره از تجربیات خود برنامه‌ای را که بر عهده گرفته به افق بالاتری هدایت کند.
نکته مهم این است که همه مشکلات را نمی‌توان به افرادی چون رامبد جوان وارد کرد. او یک بازیگر و در نهایت یک کارگردان است. مسئولیت اصلی بر عهده صداوسیما است. باید با گردهمایی اندیشمندان و نگره‌پردازهای هنر و رسانه، مبانی طنز حکیمانه و فرهیخته و متناسب با هویت اسلامی و ایرانی استخراج شود و در اختیار برنامه‌سازان قرار گیرد. در این صورت می‌توان به ایجاد خنده همراه با تفکر و اعتلای فرهنگی کمک کرد.


خبرها


فشار خانه سینما برای نمایش فیلم‌های حامی فتنه

کانون کارگردان‌های خانه سینما طی‌نامه‌ای از سازمان سینمایی خواسته است که برای نمایش فیلم‌های تبلیغاتی فتنه سال 88 مقاومت شود! در این نامه، باز هم به گروه فشار موهوم و ساختگی اشاره شده و آمده است: «متأسفانه مدتی است شاهد فشارهای روزافزون بر شما و سازمان سینمایی در رابطه با اکران چند فیلم سینمایی می‌باشیم؛ فشارهایی که عمدتاًً توسط جریان‌های حاضر و غیر مسئول و خارج از روال طبیعی اعمال می‌گردد.» این در حالی است که برخلاف توهمات کانون کارگردان‌های خانه سینما، نه‌تنها هیچ گروه فشاری در کار نیست، بلکه کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی در ‌نامه‌ای به وزارت ارشاد خواسته که از نمایش فیلم‌هایی که به نوعی حامی فتنه تلقی می‌شوند، ممانعت شود. بدون تردید، نمایش این گونه فیلم‌‌ها که با فیلمنامه‌ای مغایر با آنچه مجوز گرفته‌اند ساخته شده‌اند، مصداق بارز «فشار» و «قانون‌ستیزی» است.

نهضت جمع‌آوری خاطرات کشف حجاب

نهضت جمع‌آوری خاطرات کشف حجاب در دوران رضاشاه با استقبال مردم مواجه شد. پایگاه اینترنتی گوهرشاد وابسته به دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی با عنوان طرح جمع‌آوری خاطرات و سوژه‌یابی مردمی از دوران کشف حجاب رضاخانی، به صورت عمومی فراخوان داده است. در این فراخوان آمده است: از تمامی افرادی که به نحوی اطلاعی از افرادی که از آن برهه زمانی خاطره مستقیم دارند یا افرادی که با یک واسطه (پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و...) خاطرات آن دوره را شنیده و در ذهن دارند دعوت می‌شود، نام شهر خود را به سامانه 30001801 پیامک کنند تا برای ثبت خاطره با آنها تماس گرفته شود. همچنین علاقه‌مندان می‌توانند خلاصه‌ای از خاطره مربوطه را به نشانی info@goharshad.net یا به وبگاه رسمی این نهضت سراسری goharshad.net بفرستند.

نمایش مستند شیعیان آمریکای لاتین از شبکه مستند

مجموعه «جهانشهری‌ها» به کارگردانی شهاب اسفندیاری که به زندگی مسلمانان و شیعیان آمریکای لاتین می‌پردازد، از 19 مهر، هر شب ساعت 19 از شبکه مستند پخش می‌شود. این مجموعه 25 قسمتی در شش کشور آمریکای لاتین تصویربرداری شده و مراحل مختلف تولید آن حدود چهار سال زمان برده است. شخصیت محوری این مجموعه «ادگاردو اسعد» روحانی شیعه آرژانتینی است که طی دو دهه در 20 کشور مختلف این منطقه به فعالیت مشغول بوده و صدها نفر را به دین مبین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) رهنمون ساخته است. وی که سال‌ها در ایران به تحصیل علوم دینی پرداخته، در این مجموعه نه تنها راوی تاریخ و فرهنگ کشورهای آمریکای لاتین است، بلکه مخاطبان ایرانی را با وضعیت مسلمانان و خصوصاً شیعیان فراموش‌شده این منطقه آشنا می‌کند.
 


گزیده مطالب


نامه‌ای برای حاج قاسم سلیمانی

سلام حاجی!
اراده تو، حاجی جان! فراتر از زمان و دور از بعد مکان ماست و قلم این شرمنده که تا به دستش می‌گیریم تا از تو بنویسیم، چه زود قواعد و قافیه نوشتن را می‌بازد و رنگش از شرمندگی تو سرخ می‌شود و چه زود قامتش نحیف می‌‌شود. البته چه مبارک قلمی است آن قلم که تو را به تصویر بکشد و بلکه با از تو نوشتن، می‌خواهد آخرین درجه بلوغ فکری نویسنده را به نمایش بگذارد. تو که از داناترین دانایان، شجاع‌ترین شجاعان و نیز نرم‌خوترین آدمیان در عین سختی هستی. بگذار راحت بگویم: تو مصداق «الشداء علی‌الکفار و رحماء بینهم» هستی.
حکایت تو، قصه بلند ظلم‌ستیزی مردی ‌است که جسمش در زمین و روحش در آسمان‌ها سیر می‌کند. نام نامی‌ات در تالویگ‌ها و باتلاق‌ها و میله مرزی‌های جغرافیایی محصور نشد و دیروز پر افتخارت را با ذکاوت و جسارت بی‌مثال امروزت برای ساختن آینده اسلام پیوند زدی.
آری! امروزِ تو، امتداد دیروزت است. تو از نسل همان عارف‌مسلکان فرشته‌صفتی هستی که برق پلاک‌های‌شان همه هویت و ابهت این آب و خاکند و ما با ترازوی غیرت تو، وزن واقعی تکه‌تکه استخوان‌های‌شان را می‌سنجیم. تو منقش به تصویر زیبای پاسداری هستی و پاسداری و شهادت‌طلبی همان مرز بلندی است که باغبانان باغ ولایت و حافظان حریم حریت با سینه‌ای گشاده، مردان مقدم آن هستند.
ای سردار سپاه عشق! در این عصر عجیب و غریب که همه چیزش می‌رود دچار شبهه و تردید شود و مرزهای اعتقادی و جغرافیایی بعضی بلادش جولانگه چکمه‌های متجاوزین شده، ما شکوه و کرامت این سرزمین را مدیون وجود سرتاسر گمنام چونان تویی می‌دانیم.
بگذار ساده و بی‌تکلف بگویم که تو فارغ از اینکه کی بودی و هستی، به نظرم معلم عاشق درس ساده زیستن و البته شهید زنده‌ای که مولای عشق و امام محبوب دل‌ها و علمدار عصر ظهور با اقیانوس کلام پر فضیلتش حق تو را به‌خوبی ادا کرد.
حاجی خاکی‌پوش! یقین دارم که حال و احوال و افکار تو را نه در فیس‌بوک‌ها، بلکه باید در رگان غیورمردان خط سرخ شهادت‌طلبی در این مرز و خارج از این مرزها جست‌وجو کرد و امروز تو! در خاطرات دیروزت محصور نماندی، بلکه در مقابل رقص هولناک تازیانه‌های تحجر و جهالت ایستاده‌ای و چنان مزرعه خیال خام جنایت‌پیشگان نفاق را به خزان تبدیل نمودی و کارخانه رویاسازی یانکی‌های متجاوز به حریم اسلام را در پس تئوری مضحک زایمان خاورمیانه جدید به ورشکستگی کشاندی، که پس از دوره‌گردی‌های پوچ و عقده‌های سرکوب شده و ماندن در حسرت تجربه زیبایی‌های درد زایمان چه از نوع سیاسی! و چه شخصی‌اش! به زباله‌دان تاریخ منکوب شده خود رفتند و تازه فهمیده‌اند بابت پیروی از این توهم خفت‌بار باید چه بهای گزافی را بپردازند.
تو ثابت کردی که با رقص توأمان شمشیر و دشداشه و عقال و لجاجت افسارگسیخته و عناد شیطانی با محوریت دلارهای چرکین و نامطبوع نفتی نمی‌توان پازل سیاسی اهریمن را تکمیل و برای سرنوشت مظلومان نسخه رهایی تجویز کرد.
تو بارها گفتی راز عزت و بزرگی در پارگی چرت‌های عمیق است، اما آنان که باید می‌فهمیدند، نفهمیدند و خود را به نفهمی زدند و در این آتش‌های خود برپا کرده می‌سوزند.
حاجی جان! این سکوت تو، آرامش تو و چهره آرامت که قوت قلبی برای این قلب‌های عاشقت شده، هم نوعی فریاد است، فریادی از جنس هوشیار باش بر تونل‌های تنگ و تاریک گوش‌های سنگینی که در پشت کاخ نکبت سیاه و در بازار مکاره و نامشروع تل‌آویو در پی گدایی عزت و مشروعیتند.
درد دل بلاد اسلام آنجاست، حاجی جان! که عافیت‌طلبان شیخ‌نما، در حالی که لباس ریا، کبر، نخوت و حماقت را از تن در نیاورده‌اند، احرام می‌پوشند و داعیه خادم‌الحرمی را دارند، انگار کهولت سن و تعصبات عصر حجری فرق جهاد اکبر و اصغر را از روان‌شان به‌در کرده...
راستی سردار دل مسلمانان مظلوم! آن یک فقره هشدارت که سفارش تابوت برای متجاوزین زمینی و دریایی شامات به دستان خودشان داده بودی، عجب نقلی بود؛ سراسر غرور بود و عزت.
تو ثابت کردی که نه در شعار، بلکه در قول و عمل می‌توان خشم‌های عمیق متحجران را شعله‌ور کرد و در خرمن خودشان رها کرد، تا جایی که تئوریسین‌های نومحافظه‌کار و سناتورهای همجنس‌باز از روی استیصال و سرخوردگی با لفاظی و درشت‌گویی سبوعانه، با لحنی لرزان و روانی پریشان فریاد برآورند: حاج قاسم را باید کشت!
ما بر این باوریم و این باور را در اعماق قلب‌مان حک کرده‌ایم که با نعمت بی‌بدیل ولایت و در عصر زعامت سیدی از نسل علی(ع) و فاطمه(س) یعنی امام خامنه‌ای و سرداران پا در رکابی چون تو، باید آن افق بلند را که در امتداد انگشت سبابه حاج‌احمد به نشانه رفته بود را فتح کرد، چراکه افکار تو سندی برای تداوم خط سرخ شهادت‌طلبی و نیز فتح آن افق نزدیک است.
مصطفی ولی‌زاده، مسئول سیاسی سپاه ناحیه دهلران
 


تریبون

جمع‌بندی تریبون 14
ارزیابی شما از ائتلاف ضد داعش چیست؟

چهاردهمین مسابقه پیامکی تریبون را با موضوع داغ داعشی جمع‌بندی می‌کنیم.
تخریب نظام و زیرساخت‌های سوریه
عادل قاسمی از کرمانشاه در این‌باره معتقد است: «هدف آن ائتلاف، اتمام کار ناتمام خود در مقابله با محور مقاومت، مردم و نظام سوریه، پشت نقاب دروغین مبارزه با داعش است.» خلیل میراحمدی از کرمان، وجیهه بهارلو از چادگان، نظری از رشت، احمدمحمدی از آبیک، حميد معين‌الدينى از كرمان، علی رحمتی از لنگرود، رحیمیان و حمید جوکار از شیراز، نجفي از قشم، سجاد قادری از کرمانشاه و شيما هاشمى از کرمان هم نظری مشابه دارند.
بازگشت نظامی به منطقه
محمود معین‌الدینی از بیدخوان بردسیر هم گفته است: «ائتلاف ضدداعش در واقع سناریویی آمریکایی برای توجیه اذهان عمومی در بازگشت به منطقه و ادامه استعمارگری‌های خود در شکل ضدیت با تروریسم است!» و خيرالنساء قربانى از املش، زهرا جابری‌نسب از ایلام و براتی از اصفهان هم بازگشت نظامی به منطقه را در نظرات خود مطرح کرده‌اند.
حفظ رژیم صهیونیستی
قابل قبادی از رشت، شهین کلانتری از ابهر، خليليان از شهركرد و علی محرمی از چالدران معتقدند که یک نوع ترفند و نقشه مکارانه برای حفظ و تقویت رژیم صهیونیستی و ایجاد تفرقه بین کشورهای اسلامی است.
عوام‌فریبی و اسلام‌ستیزی
محمد كريم‌زاده از اصفهان هدف اين ائتلاف را اسلام‌ستيزی و عوام‌فریبی دانسته است و قربان امینی از میانه، علی مجیدی از آذرشهر، محسن لطفي از بجنورد، مصطفى عاشورى از دامغان، مهدی امیری از اهواز و صادق‌لو از تهران نظری مشابه دارند.
طنز ائتلاف؛ خودشان گردانندگان داعشند!
«اعضای این ائتلاف گردانندگان داعشند» نیز نظر بختیار آژیر از جیرفت است، جانباز عباس‌کرمی از کرمان، فاطمه یگانه از صحنه، محمدی از قشم، عالیزاده از هرمزگان، مهدی عبدالحمدی از محلات و زهره شهرياري از اهواز تلاش ضدداعش آمریکا را یک طنز تلقی کرده‌اند. فاطمه رستمی از کازرون، سيدحسن خزايي از صحنه و شکوه از قشم هم معتقدند که این ائتلاف برای تقویت داعش شکل گرفته است.
انحراف افکار عمومی و پرده نیرنگ
انحراف افکار عمومی از چرایی حمایت تسلیحاتی آموزشی و مالی کشورهای عضو این ائتلاف از داعش را محسن پایدار از یاسوج، سجاد محبوب از سروستان فارس، عبداله منصوري از ايلام و منصوره مسعودی از ثلاث باباجانی بیان کرده‌اند.
میش بدو، گرگ شکار کن
میثم حاتمی از مسجدسلیمان در مثالی گفته است: «سیاست آمریکا در مسئله ائتلاف ضدداعش حکایت فردی است که به میش می‌گوید بدو، به گرگ می‌گوید شکارش کن.»
ثریا و مجتبی دهنوی از کنگاور معتقدند که سردسته این ائتلاف آمریکاست و می‌خواهد مانند افغانستان و عراق بر ذخایر و منابع نفتی سوریه دسترسی پیدا کند. اما حمیدرضا رحمتی از قم معتقد است که چون داعش از کنترل خارج شده اکنون می‌خواهند از صدمات احتمالی آینده به خودشان جلوگیری کنند. سعید ایوبی از بجنورد هم گفته است: ائتلاف ضدداعش هدفی جز تفرقه‌افکنی بین مسلمانان و حکومت کردن غرب در منطقه و اشغال سوریه ندارد.
آيت رستمي از جوانرود تشکیل اتئلاف ضدداعش را برای تمام کردن پروژه ناتمام و ناكام سران غرب دانسته و سيدحسين سيدي از زرين‌شهر هم معتقد است این ائتلاف براى جلوگيرى از نابودى منافع خودشان در عراق و سوريه است. یعقوب سهرابی از فلاورجان هم معتقد است: ائتلاف ضدداعش چیزی جز بازشدن دست تروریست‌ها نیست.
یوسف حسینعلی‌زاده از تبریز،‎ مجید سیفی دولت‌آباد از مرند، سنچولی از استان سیستان و بلوچستان، محمد زارعی برآبادی از خواف، زهرا صحرایی از کرمانشاه، مجید محقق از ایلام و سیدمحمد خدایی از یزد، دیگر همراهانی بودند که با نظرات خود این شماره از مسابقه پیامکی تریبون را مزین کردند که متأسفانه به علت نبود فضای کافی از انتشار نظرات آنها معذور شدیم.
برندگان تریبون
میثم حاتمی از مسجد سلیمان، منصوره مسعودی از ثلاث باباجانی
و بختیار آژیر از جیرفت
سؤال تریبون
اصلی‌ترین مؤلفه‌های نهضت حسینی چیست؟
.


کتیبه سبز


حماسه‌سازانیم

ببین که آیه خون، هر زمان، تلاوت ماست
میان حادثه بودن، همیشه عادت ماست
ز آتش دل ما، عافیت‌ گریزان است
فراتر از همه عالم، شکوه غیرت ماست
میان ظلمت و ایمان، ببین نشان‌ها را
نشان خفت دشمن، نشان عزت ماست
حدیث همت ما، گفته شد ز صبح ازل
ببین که در همه عالم، هنوز صحبت ماست
تمام حنجره‌ها، از خروش ما گفتند
دوباره حرف زمان، شرح بی‌نهایت ماست
به روز واقعه هر دم، میان خنجر و تیر
فتاده بیرق دشمن، بلند، همت ماست
در «اقتصاد» و «سیاست» حماسه‌سازانیم
تمام فتنه دشمن، اسیر قدرت ماست

معرفت‌اله حاتمی ـ تهران




سردار وحدت

(تقدیم به شهید نورالله شوشتری)
مردی رشید و قهرمان، مردی دلاور
مردی پر از آزادگی در خط رهبر
او از تبار آینه از جنس نور است
سردار وحدت آفتابی و صبور است
رفت و شهید راه حق شد با شجاعت
نامیده او را رهبرم سردار وحدت
حالا به یاد و نام او ما سرفرازیم
ای کاش ما هم در رکابش جان ببازیم

شمیم سادات اکرامی ـ خراسان رضوی

 


حسن ختام


دریاب من بی‌دست و پا را ارباب...
چند وقته این دل من هوای کرب‌وبلا داره
نمی‌دونم چطوری می‌تونم قانعش کنم که ارباب هنوز تو رو نطلبیده
آخه تو کجا و ضریح شش‌گوشه آقا کجا؟!
آقای خوبی‌ها! بدجور دلتنگ شمام
من روسیاه و خطاکار رو ببخش
ببخش که هنوز لنگ می‌زنم، هنوز پی زندگی‌ام
نتونستم دلمو آسمونی کنم فقط دم از آسمون و آسمونی‌ها می‌زنم
می‌دونم که خیلی راه مونده تا آدم شدنم، تا رنگ آسمون گرفتنم
ارباب! سخته لباس خاک رو از این تن که بوی نم خاک گرفته جدا کردن
کمکم کن آقا تا علی‌اصغر، رقیه، قاسم و علی‌اکبرتو درک کنم
یک بیابان تشنگی‌رو درک کنم
عطشمو با شهادت سیراب کنم
کمکم کن آقا!
چقدر من دورم!
تازه فهمیدم که فاصله‌ام با آسمون خیلی بیشتر از دو قدمه
آقا می‌دونم که همه چیز رو می‌دونی
می‌دونی دلم درد داره، درد فراق کرب‌وبلای تو رو...
در فراقش در سوز و گدازم
می‌شنوی آقا! می‌شنوی نجوای دلم‌رو؟
بخوانش آقا! دیگه دلم طاقت نداره
ای کاش آسمانی شدن ساده بود...؟!
ولی صد حیف که آسمانی شدن دلی آسمانی می‌خواهد
حال آنکه دل‌های زمینی ما بوی نم خاک گرفته...
اللهم‌الرزقنا زیارت قبرالحسین فی‌الدنیا و شفاعت‌الحسین فی‌الاخره