بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

دولت، حمایت، انتقاد، تخریب
«حمایت از دولت و دستگاه‌های اجرایی وظیفه همه است. البته این به معنای انتقاد نکردن و مطرح نشدن نقاط ضعف برنامه‌ها و سیاست‌های اجرایی نیست، اما این انتقادها نباید به‌صورت تخریب باشد.» فراز ارائه شده بخشی از بیانات امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار اعضای مجلس خبرگان در هفته گذشته است. محتوای این فراز جدید نیست و معظم‌له در زمان‌های مختلف مشابه آن را بیان کرده‌اند و اتفاقاً این تکرار، دلیل اهمیت محتوای آن است. در این فراز و موارد مشابه که در بیانات امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) کم‌نیست، چهار عنصر اساسی وجود دارد که توجه به آن و قراردادن هر یک در جایگاه حقیقی به حل‌وفصل برخی از معضلات مهم و پیشرفت کشور کمک شایانی می‌کند. این چهار عنصر عبارتند از:
۱ـ دولت؛ امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) بدون در نظر گرفتن گرایشات و تعلقات حزبی دولت و اینکه برآمده از کدام جناح سیاسی است، دولت را دولت نظام اسلامی می‌دانند که وظیفه دارد در چارچوب قانون به رتق و فتق مسائل نظام بپردازد.
۲ ـ حمایت؛ امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) نیز مانند امام خمینی(ره) همیشه از دولت‌ها حمایت کرده و آن را وظیفه خود دانسته‌اند و به همه هم توصیه اکید داشتند که از دولت حمایت کنند. علت این تأکید نیز گستردگی، سختی و سنگینی کار دولت در مقایسه با وظایف دو قوه دیگر است.
۳ ـ انتقاد؛ با وجود حمایت‌های امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) از دولت و توصیه به دیگران برای حمایت از دولت، معمولاً دولت‌ها متأثر از دو عامل دچار لغزش اساسی می‌شوند که آنها را از انجام وظایف اصلی که با حضور در مسیر خالص نظام اسلامی امکانپذیر است، باز می‌دارد که عبارتند از: الف ـ دخیل شدن برخی گرایشات سیاسی حزبی در برنامه‌ها و تصمیم‌گیری‌ها. ب ـ اشتباهات و لغزش‌هایی که به سبب گستردگی کار دولت اجتناب‌ناپذیر است.
با این توصیف اگر دولت‌ها به حال خود رها شوند و با اتکا به حمایت رهبری خود را بی‌نیاز از تذکرات دیگران بدانند به سبب دو عامل پیش‌گفته از میزان تطبیق‌پذیری آنها با خط‌مشی کلی و اصلی نظام کاسته می‌شود؛ از این رواست که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در کنار توصیه به حمایت از دولت از انتقاد نیز سخن گفته‌اند؛ زیرا عامل مهمی برای هشدار و اصلاح است.
۴ـ تخریب؛ یکی از بداخلاقی‌های سیاسی و روش‌های زشت و مذموم مقابله با رقبا تخریب است. تخریب عملی ناپسند و ضدآموزه‌های دینی است و کسانی به آن روی می‌آورند که فاقد منطق و استدلالند و معمولاً هم در بیشتر مواقع خیلی زود دست‌شان رو می‌شود. تخریب اشکال مختلف دارد و انتقاد یکی از محمل‌هایی است که می‌توان برای تخریب از آن استفاده کرد و برای رد گم‌کردن نام انتقاد را بر آن گذاشت، از طرفی هم برخی برای فرار از انتقاد بر هر انتقاد درستی نیز نام تخریب می‌نهند.
مرز تخریب و انتقاد کم نمود است. به میزانی که تخریب زیان‌آور است، انتقاد منصفانه و ناصحانه سودمند است. بنابراین باید با هرگونه تخریبی مقابله و راه را برای انتقاد سالم باز کرد. پذیرش انتقادسازنده بهترین روش برای نشان دادن تخریب و رسوا کردن تخریب‌کنندگان و کمک به مسئولان برای انجام وظیفه بهتر است. انتقاد سازنده فهم جامعه را بالا می‌برد و انتقاد شونده در برابر انتقاد درست راه گریزی ندارد و در نهایت ناچار است به اصلاح و تصحیح تن دهد و این یعنی تأمین منافع ملی در مقیاس خرد و کلان با بهره‌گیری از عقل جمعی و کارشناسی.
رضاگرمابدری


یادداشت
دکتر یدالله جوانی

جایگاه و نقش ایران در نظم جدید جهان
«نظم جدید جهانی در حال شکل‌گیری است، اما برخی این واقعیت را درک نکرده و هنوز معتقدند باید تسلیم غرب شد.» این عبارت و گزاره راهبردی، بخشی از بیانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری در روز پنجشنبه سیزدهم شهریور است. مقام معظم رهبری در این دیدار، با اشاره به اینکه انقلاب اسلامی از مهم‌ترین عناصر به چالش کشیده شدن پایه‌های نظم جهانی بود، فرمودند: «کشور باید قوی باشد تا در پدید آوردن نظم جدید جهانی ایفای نقش کند.»
در این نوشتار، مختصات نظم جدید جهانی و جایگاه ایران در نظم در حال شکل‌گیری، بررسی می‌شود. دوره کنونی را می‌توان دوره گذار و یا دوره انتقالی نامید. در هر دوره‌ای نظمی بر جهان حاکم بوده و براساس آن، جایگاه ملت‌ها و قدرت‌ها تعریف شده است. تا پیش از جنگ جهانی دوم، یک نظام چندقطبی بر جهان حاکم بود و چند کشور قدرتمند اروپایی مانند انگلیس، فرانسه و... دنیا را بین خودشان تقسیم کرده بودند. در این دوره طولانی، عمده کشورهای جهان در قاره‌های آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین، تحت سلطه کشورهای استعمارگر اروپایی قرار داشتند. جنگ جهانی اول و دوم، کشورهای قدرتمند اروپایی را تضعیف کرد و با ظهور دو قدرت برتر آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق از درون جنگ دوم جهانی، نظام دوقطبی با محوریت دو قدرت مذکور شکل گرفت و عملاً جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شد. برای فهم ماهیت نظام دوقطبی، می‌توان سخنان نخست‌وزیر انگلیس پس از جنگ دوم را مورد توجه قرار داد. پس از جنگ جهانی دوم، چرچیل، نخست‌وزیر انگلیس در حالی که بر عرشه ناوی در مدیترانه ایستاده بود، گفت: اکنون شرایط جهان تغییر کرده و دنیا حکم یک خانواده را پیدا کرده است. همان‌طور که در یک خانواده، این برادرهای بزرگ‌تر هستند که نظم آن خانواده را تنظیم می‌کنند، الآن هم در جهان دو برادر بزرگ‌تر هستند که باید نظم جهانی را تنظیم کنند و این دو برادر بزرگ‌تر، آمریکا و شوروی هستند.
براساس چنین تصوری از شرایط جهان، نظام دو قطبی پس از جنگ جهانی دوم، جایگزین نظام چند قطبی پیش از جنگ شد و اروپا از مرکز ثقل بودن قدرت در جهان خارج گشت و جهان به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد. اروپایی که روزی خود بر جهان سیطره داشت، بخش غربی آن، تحت سیطره و نفوذ آمریکا و بخش شرقی آن، تحت سیطره و نفوذ شوروی قرار گرفت. در دوران نظام دو قطبی، هر یک از دو ابرقدرت حاکم بر جهان با ایدئولوژی‌های متفاوت در رقابت و جنگ سرد با دیگری و به دنبال حذف آن از صحنه و حاکم کردن مطلق خود بر جهان بود.
انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی و نه غربی، در فضای نظام دو قطبی شکل گرفت و جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور با نظام سیاسی دینی و با شعارهای خاص و مستقل از بلوک غرب و شرق در عرصه بین‌الملل ظاهر شد.
با فروپاشی بلوک شرق و تجزیه شوروی سابق به پانزده کشور، دولت ایالات متحده احساس پیروزی بزرگ کرد و خود را در آستانه دست یافتن به رهبری جهان دید. رئیس‌جمهور وقت آمریکا سخن از نظم نوین جهانی به میان آورد و نظم نوین جهانی را به معنای فراگیر شدن ارزش‌های آمریکایی در جهان قلمداد و تصریح کرد: «نظم نوین جهانی، یعنی حداقل یک‌صد سال رهبری آمریکا بر جهان.».
جایگاه و نقش ایران در نظم جدید جهان
ادامه از صفحه اول
متأسفانه پس از فروپاشی بلوک شرق و شروع یکه‌تازی‌های آمریکا در جهان به‌عنوان تنها ابرقدرت، عده‌ای در داخل ایران، مرعوب فضای جدید شدند و تأمین امنیت و منافع ملی را، به نوعی در گرو همراه شدن با نظام جهانی در حال شکل‌گیری، مذاکره و رابطه با آمریکا دیدند. به عبارت دیگر، پس از فروپاشی نظام دو قطبی، خط مذاکره و سازش در ایران پررنگ‌تر شد و کسانی تصور کردند شکل‌گیری یک نظم نوین تک‌قطبی برای یک دوره طولانی، سرنوشت حتمی جهان خواهد بود و جهان دارای کدخدایی به نام آمریکا شده که تنها راه برای تأمین منافع، کنار آمدن با کدخدای جهان است. اما در این میان، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی همانند حضرت امام(ره)، آمریکا را نیز قدرتی در حال فرو ریختن می‌دیدند و در طول این سال‌ها، بر ایستادگی، عدم مذاکره و سازش با این قدرت سلطه‌گر تأکید کرده و از آینده درخشان برای ملت ایران خبر داده‌اند. حوادث و تحولات سال‌های اخیر، این واقعیت را آشکار ساخت که آمریکا قدرتی رو به افول و جمهوری اسلامی قدرتی در حال ظهور است.
آمریکایی‌ها طی دو دهه اخیر، تلاش‌های فراوانی کردند و هزینه‌های بسیاری را به همراه خسارت‌‌های سنگین و جبران‌ناپذیر متحمل شدند تا نظم نوین مورد نظر خود را به ملت‌ها و دولت‌های جهان تحمیل کنند؛ لکن در این مسیر ناموفق بودند. برآورد کارشناسان راهبردی آمریکا بر این نکته تأکید داشت که تنها راه رسیدن ایالات متحده به مدیریت انحصاری بین‌المللی و استقرار نظام تک‌قطبی، داشتن سلطه انحصاری بر خاورمیانه(غرب آسیا) است. حرکت در این مسیر انحصاری برای رسیدن به موقعیت رهبری برای ایالات متحده در حالی طرح‌ریزی شد که جمهوری اسلامی به عنوان یک کشور مستقل و ضدنظام سلطه، با تمام توان در مقابل سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا ایستاده بود. طی یک دهه گذشته، غرب آسیا(خاورمیانه) صحنه اصلی رویارویی آمریکا و جمهوری اسلامی بود. آمریکایی‌ها با بهانه قرار دادن موضوع مبارزه با تروریسم در پی حادثه مشکوک ۱۱ سپتامبر، به افغانستان و عراق لشکرکشی کردند و طرح‌هایی چون طرح خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید را مطرح ساختند. رژیم صهیونیستی به نیابت از آمریکا با هدف شکل‌دهی به طرح خاورمیانه جدید، علیه حزب‌الله لبنان وارد جنگ همه‌جانبه شد. شکست‌های آمریکا در افغانستان و عراق از یک طرف و شکست رژیم صهیونیستی در جنگ ۳۳ روزه از طرف دیگر، این واقعیت را آشکار ساخت که دوران امپراطوری غرب و به‌ویژه آمریکا در منطقه راهبردی غرب آسیا رو به پایان است. هدف اصلی غرب از این نوع تحرکات در این منطقه، جلوگیری از شکل‌گیری خاورمیانه اسلامی با محوریت ایران بود. غرب و به‌ویژه آمریکا در منطقه غرب آسیا، سه هدف راهبردی را برای تأمین منافع خود تعریف کردند و تمام تلاش آنها در این سال‌ها، تحقق این اهداف بود. حفظ امنیت رژیم صهیونیستی، حفظ حکومت‌های وابسته به غرب در این منطقه و تأمین امنیت جریان آزاد انرژی از منطقه به سمت کشورهای صنعتی غربی، اهداف سه‌گانه‌ای است که غربی‌ها دنبال می‌کنند. نتیجه رقابت و رویارویی غرب و متحدانش با جمهوری اسلامی در منطقه طی یک دهه اخیر، به موازات کاهش قدرت غرب در این منطقه ورود ایران به دو حوزه راهبردی بوده است: ۱ـ افزایش عمق استراتژیک ایران ۲ـ افزایش نفوذ استراتژیک ایران. محور مقاومت موجب افزایش عمق استراتژیک ایران شد و پدیده بیداری اسلامی، دامنه نفوذ ایران را در منطقه گسترش داد. این دو دستاورد بزرگ برای جمهوری اسلامی طی یک دهه اخیر نشان داد کشوری که در حال شکل‌دهی به نظم خاورمیانه(غرب آسیا) است، ایران بوده و این به معنای پایان یافتن دوران امپراطوری غرب و آمریکا در این منطقه است. به راه انداختن جنگ نیابتی با استفاده از گروه‌های تروریستی و تکفیری در منطقه به ویژه در کشورهای سوریه و عراق از یک طرف و تداوم جنگ‌های رژیم صهیونیستی علیه غزه در قالب جنگ هشت روزه و جنگ اخیر(۵۱ روزه)، همگی یک هدف راهبردی را از سوی غرب دنبال می‌کرد و آن، فرو پاشاندن محور مقاومت و مقابله با بیداری اسلامی بود که نتیجه‌ای جز شکست برای آنان نداشت. تمامی شکست‌های جبهه‌های غربی ـ عربی ـ صهیونیستی و ترکی در بحران‌های سوریه، عراق و لبنان و رژیم صهیونیستی و حامیانش در جنگ غزه، پیروزی‌های راهبردی برای جمهوری اسلامی به حساب می‌آید. این پیروزی‌ها موقعیت ایران در منطقه را تحکیم بخشیده و به طور قطع نظم خاورمیانه(غرب آسیا) با محوریت ایران در حال شکل‌گرفتن است. شکل‌گیری نظم خاورمیانه بر محوریت ایران، یعنی تبدیل منطقه راهبردی غرب آسیا به یک بلوک قدرت در نظم جدید جهانی که از مختصات آن، تشکیل چند بلوک قدرت است. تأکید رهبر فرزانه انقلاب بر قوی کردن کشور و استحکام ساخت درونی قدرت جمهوری اسلامی، برای آن است که ایران چنین نقشی را در نظام بین‌الملل آینده ایفا کند.


 

صفحه 2 سياسي

 

 

امام خامنه‌ای در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری
علم ، اقتصاد و فرهنگ؛ سه عنصر کلیدی در افزایش اقتدار است

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار نمایندگان مجلس خبرگان، با ارائه تحلیلی جامع از اوضاع جهان، منطقه و کشور و نشانه‌های شکل‌گیری «نظم جدید» در دنیا، به تبیین علل اصلی متزلزل شدن پایه‌های «فکری و عملی» تسلط غرب و نظم کنونی جهان پرداختند و تأکید کردند: در این برهه حساس مهم‌ترین وظیفه، افزایش اقتدار کشور برای تأثیرگذاری و نقش‌آفرینی در فرایند شکل‌گیری نظم جدید جهانی است که این افزایش اقتدار مبتنی بر سه پایه اصلی «علم و فناوری»، «اقتصاد» و «فرهنگ» است.

شکل‌گیری نظم جدید جهانی
رهبر معظم انقلاب اسلامی ضمن اشاره به اینکه وحدت و همدلی، نیاز اساسی کشور است و وظیفه همه، حمایت از دولت و دستگاه‌های اجرایی است، به تحلیل کلان از اوضاع کنونی جهان، منطقه و کشور پرداختند و گفتند: تحولات کنونی حاکی از تغییر نظم جهانی 70 ساله پایه‌گذاری شده به‌وسیله غربی‌ها اعم از اروپا و آمریکا و شکل‌گیری نظمی جدید است.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای به دو پایه «فکری و ارزشی» و «نظامی و سیاسی» نظم مستقر در جهان در هفتاد سال گذشته اشاره کردند و افزودند: تحولات سال‌های اخیر جهان و منطقه، آشکارا نشان می‌دهد که هر دو پایه اقتدار غرب دچار چالش و تزلزل جدی شده‌اند.
ایشان با اشاره به تزلزل جدی هر دو پایه نظم جهانی غرب در شرایط کنونی، به بیان عوامل به چالش کشیده شدن مبانی «فکری و ارزشی» و یا همان سلطه معنوی غرب پرداختند و گفتند: بحران اخلاقی رو به افزایش در غرب همچون رواج پوچی و بیهودگی و ناامنی روحی به‌خصوص در میان جوانان، متزلزل شدن بنیان خانواده، جهت‌گیری غلط درخصوص موضوع «زن» و زیر سؤال رفتن جدی جریانِ فمینیست و ارزش شدن منکراتی همچون همجنس‌گرایی و ضد ارزش شدن مخالفت با منکرات، اولین عامل به چالش کشیده شدن مبانی «فکری و ارزشی» نظام غرب است.
گرایش روزافزون به مذهب
رهبر معظم انقلاب اسلامی، گرایش روزافزون به مذهب به‌ویژه اسلام و توجه به قرآن را در غرب، دومین عامل برشمردند و با اشاره به بروز تعارض‌های عملی در شعارهای مورد ادعای غربی‌ها، افزودند: غرب که دائماًً دم از آزادی و حقوق بشر و دموکراسی می‌زد، در عمل این شعارها را نقض کرد به‌گونه‌ای که امروز طرح این شعارها از جانب غرب به یک امر مستهجن تبدیل شده است.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با اشاره به آمار تعجب‌برانگیز حمایت غرب از کودتاها بر ضد دولت‌های مستقل خاطرنشان کردند: براساس برخی گزارش‌ها، آمریکا، از بعد از جنگ جهانی دوم، برای سرنگونی 50 دولت اقدام و با ده‌ها جریان مقاومت مردمی مخالفت کرده است.
ایشان، استفاده آمریکا از بمب اتم و کشتار دویست هزار نفر در ژاپن، برپایی زندان‌های گوانتانامو، ابوغریب و ده‌ها زندان مخفی در اروپا را نمونه‌های دیگری از تعارض میان شعارهای فریبنده غربی‌ها و عمل آنها دانستند و گفتند: استفاده از زور و خشونت و سرکوب از جمله تحریم در مقابل ملت‌ها و دولت‌های مخالف سلطه، استفاده از ترور و راه انداختن جریان‌های تروریستی و لشکرکشی‌های نظامی به‌ویژه حمله به عراق و افغانستان و حملات مکرر به پاکستان، چهارمین عامل تزلزل مبانی «فکری و ارزشی» نظام غرب است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی پنجمین و آخرین عامل به چالش کشیده شدن ارزش‌ها و شعارهای مورد ادعای غربی‌ها را جریان‌سازی‌هایی همچون «القاعده و داعش» دانستند و افزودند: اگرچه غربی‌ها و به‌ویژه آمریکایی‌ها ادعا می‌کنند که این جریان‌ها به آنها ارتباطی ندارند، اما براساس شواهد مختلف، تردیدی وجود ندارد که این جریان‌ها به دست قدرت‌های غربی و عوامل منطقه‌ای آنها ساخته شده‌اند.
ایشان سپس به بیان عوامل به چالش کشیده شدن پایه «اقتدار نظامی و سیاسی» غرب پرداختند و گفتند: مهم‌ترین عامل در تزلزل این اقتدار، برپایی یک نظام مبتنی بر تفکرات اسلامی و حرکت انقلابی در ایران، به عنوان یکی از مناطق به‌شدت تحت نفوذ آمریکا بود که این نظام در مقابل حملات گوناگون و متنوع سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی غرب، نه تنها از بین نرفت بلکه اکنون مقتدرتر نیز شده است.
ایشان با اشاره به دیدگاه برخی افراد صاحب نفوذ در غرب مبنی بر اینکه گزینه نظامی، دیگر گزینه معتبر و باصرفه‌ای برای غربی‌ها نیست، افزودند: معنی این سخن، این است که توانایی‌های نظامی و امنیتی غرب، کاملاًً به چالش کشیده شده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از بیان عوامل تزلزل جدی مبانی اقتدار سلطه غرب گفتند: همه این عوامل و دلایل نشانگر آن است که نظام فعلی جهانی قابل استمرار نیست و نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است، اما سؤال اصلی این است که وظیفه ما در این برهه حساس چیست؟
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در پاسخ به این سؤال، دو نکته را متذکر شدند. نکته اول: واقعیات جهان و منطقه را به درستی درک و از تحلیل غلط و واژگونه پرهیز کنیم.
دومین نکته‌ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی به عنوان وظیفه در شرایط کنونی متذکر شدند، آمادگی برای نقش‌آفرینی در نظم جدید جهانی، از طریق قوی‌تر کردن کشور بود.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای لازمه تقویت کشور را استفاده از همه ظرفیت‌های داخلی و خارجی دانستند و گفتند: طرفداران نظام جمهوری اسلامی در منطقه، عمق راهبردی ما هستند ضمن آنکه در آمریکای لاتین و قسمت‌های مهمی از آسیا نیز، عمق راهبردی داریم که باید از آنها به درستی استفاده شود.
ایشان «علم و فناوری»، «اقتصاد» و «فرهنگ» را سه عنصر کلیدی برای افزایش اقتدار کشور بیان کردند و افزودند: دولت، مسئولان و متنفذان کشور باید در هر سه بخش فعال شوند و با کار پرتلاش و پیگیر، زمینه تقویت بیش از پیش کشور را فراهم کنند.
معظم‌له موضوع جمعیت و افزایش نسل جوان را نیز یکی از عوامل بسیار مهم در اقتدار ملی دانستند و درباره مقوله «فرهنگ» خاطرنشان کردند: در میان سه عنصر کلیدی برای افزایش اقتدار کشور، «فرهنگ» از همه مهم‌تر است زیرا با باورها و عقاید مردم مرتبط است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پایان تأکید کردند: همانگونه که بارها گفته‌ام، افق آینده بسیار روشن است و آینده کشور از همه جهات بهتر خواهد بود.


يادداشت
رسول سنائی‌راد

نرخ تنزیل قدرت غرب در مرز هشدار
امام خامنه‌ای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار اخیر با اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری به نکات کلیدی، راهبردی و مهمی اشاره فرمودند که به تعبیر معظم‌له ذیل نگاه کلان و جامع قابل فهم و تحلیل است. نگاهی که خود موجد معرفت و بصیرت لازم برای شخص و برآورد وضعیت به حساب می‌آید.
با چنین نگاهی معظم‌له از تغییر نظم مستقر بر دنیا و شکل‌گیری نظمی جدید خبر می‌دهند که پیش از این هم با موضوع ورود به پیچ تاریخی از آن یاد فرموده بودند.
نشانگان این تغییر نظم از نگاه امام خامنه‌ای، تزلزل و چالش‌هایی است که پایه‌های اساسی سلطه غرب و تحمیل نظم پس از جنگ جهانی دوم را تهدید می‌کند. این نظم دو پایه اساسی داشت: یک پایه فکری و ارزشی و یک پایه عملی، یعنی نظامی و سیاسی.
پایه‌هایی که برخی از افراد گروه‌ها و شخصیت‌ها و حتی دولت‌ها را نسبت به برتری نظام ارزشی غرب و اجتناب‌ناپذیر بودن همراهی و حتی پذیرش سلطه آنان متقاعد ساخته و مسیر سلطه و مدیریت غرب بر جهان را هموار ساخته بود.
از سوی دیگر، ملت‌ها و دولت‌هایی که تحت‌تأثیر نظام ارزشی غرب قرار نگرفته و تسلیم نمی‌شدند، با فشار سیاسی و یا نظامی آنان مواجه شده و وادار به همراهی و همکاری می‌شدند.
دستگاه‌های تبلیغاتی و ابزار رسانه‌ای رو به توسعه غرب هم با تبلیغ و القای برتری ارزشی و اسطوره‌سازی قدرت نظامی و سیاسی خویش، روشنفکران و به‌تدریج عامه مردم را هم نسبت به برتری غرب و اجتناب‌ناپذیری پذیرش سلطه آنان قانع می‌ساختند.
اما سال‌هاست که زمزمه تغییر مسیر قدرت از غرب به شرق و افول قدرت در غرب، حتی از درون اتاق‌های فکر کشورهای غربی نیز به گوش می‌رسد و نرخ تنزیل قدرت آمریکا و متحدان غربی‌اش تا حدی است که آنان از مدیریت و به‌کارگیری منابع و ابزارهای قدرت خویش هم عاجز بوده و نه‌تنها در بحران‌هایی چون اوکراین درماندگی خود را برملا کرده‌اند، بلکه در اداره گروهک‌های خودساخته‌ای چون طالبان و داعش هم فرو مانده‌اند.
گروهک بعثی ـ تکفیری داعش که از سال ۲۰۰۶ با نفوذ و وابسته‌سازی گروه توحید و جهاد و یا القاعده در سرزمین رافدین به سرویس‌های امنیتی کشورهای متحد آمریکا در منطقه مثل عربستان و قطر و با انحراف از اهداف اولیه به ابزاری در اختیار اهداف و سیاست‌های منطقه‌ای غرب درآمده و با سرکوب مردم در یمن و سپس از سال ۲۰۱۱ ورود به سوریه و انحراف بیداری اسلامی و ضربه به مقاومت، از سوی غرب حمایت می‌شد، امروز به هیچ‌کدام از خطوط قرمز تعیین‌شده از سوی اربابان اعتنایی نداشته و با نقض قواعد نیابت، اهداف و منافع گروهی خود را بر خواسته‌های حامیان دیروز ترجیح می‌دهد. همان‌گونه که رژیم صهیونیستی نیز در پاره‌ای از موارد، توصیه‌های اربابان آمریکایی و اروپایی‌اش را برنمی‌تابد و نقش نیابتی را مثل گذشته پیش‌ نمی‌برد.
ناتوانی آمریکا و متحدان اروپایی‌اش در مدیریت صحنه منطقه خاورمیانه (غرب آسیا) تا بدان پایه است که ملک عبدالله، شریک منطقه‌ای آنان را سراسیمه ساخته و به هشدار نسبت به آینده خطر داعش برای اروپا و آمریکا واداشته است. اگرچه او خطر داعش را برای آینده اروپا و آمریکا هشدار می‌دهد، اما خود نیز در این سرنوشت خودساخته، شریک است.
از علائم افول قدرت غرب، همین بازی‌های نافرجام سیاسی ـ نظامی است که تنها شروع آن را می‌توانند کلید بزنند، اما در ادامه نتیجه را نمی‌توانند مدیریت کنند. در سوریه شروع‌کننده بودند، ولی اگر مقاومت به مدیریت نمی‌پرداخت، امروز سوریه پایگاه پرورش تروریسم تکفیری می‌شد و در عراق هم اگرچه نوعی اشتراک منافع و هدف اولیه بین تروریست‌ها و دنیای غرب، از جمله تغییر نقشه منطقه وجود داشت، اما تروریست‌ها با آگاهی از ضعف غرب امروز میدان‌دار معرکه‌ای شده‌اند که بر پاکننده‌اش، آمریکا و متحدان غربی، عربی و ترک ان بوده‌اند. جالب اینکه در این معرکه رئیس‌جمهور آمریکا حتی از تهدید جدی تروریست‌ها هم عاجز است و در برابر تحقیر سر بریده شدن خبرنگاران آمریکایی جرئت سخن گفتن از جنگ و عملیات علیه تکفیری‌ها را هم ندارد.
نگاهی به حوادث اخیر و پیرامونی، برای شناخت واقعیت‌های مربوط بر نظم بین‌الملل کفایت می‌کند، ولی هنوز شخصیت‌هایی در داخل کشورمان به این باور نرسیده‌اند که دوران کدخدایی آمریکا و شرکای اروپایی‌اش به پایان رسیده و ما به پیچ سرنوشت‌ساز تاریخ وارد شده‌ایم که باید لوازم پس از عبور را هم‌اینک فراهم آوریم. راستی ما برای ایفای نقش تاریخی در مرحله عبور از پیچ تاریخی و پس از آن، کدام تمهیدات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را مهیا ساخته‌ایم؟


نكته و نظر

رمز بسم‌الله...
نکته: گویند مردی منافق بود که زنی مومن و متدین داشت. این زن تمام کارهایش را با بسم‌الله آغاز می‌کرد. شوهرش سعی می‌کرد که او را از این عادت منصرف کند. روزی کیسه‌ای پر از طلا به زن داد تا آن را به عنوان امانت نگه دارد. زن آن را گرفت و با گفتن «بسم‌الله‌الرحمن الرحیم» در پارچه‌ای پیچید و در گوشه‌ای از خانه پنهان کرد. شوهرش مخفیانه آن طلا را برداشت و به دریا انداخت تا «بسم‌الله» را بی‌ارزش جلوه دهد.
وی پس از این کار به مغازه خود رفت. در بین روز صیادی دو ماهی را برای فروش آورد. آن مرد ماهی‌ها را خرید و به منزل فرستاد تا زنش آن را برای ناهار آماده سازد. زن وقتی شکم یکی از آن دو ماهی را پاره کرد دید همان کیسه طلا که پنهان کرده بود درون شکم یکی از ماهی‌هاست. آن را برداشت و با گفتن «بسم‌الله» جای اول خود گذاشت. شوهر به خانه برگشت و کیسه زر را طلب کرد. زن مومن فوراً با گفتن «بسم‌الله» از جای برخاست و کیسه زر را آورد. شوهرش خیلی تعجب کرد و ایمان آورد.
نظر: در روایات و احادیث بسیار سفارش شده که روزتان و کارهای‌تان را با نام و یاد خدا آغاز کنید تا کارهای‌تان به سرانجام برسد. از پیامبر اعظم(ص) روایت شده است که هر کار مهمی که در آن «بسم‌الله» ذکر نشود بی‌فرجام است.


نكته و نظر
محسن فخری

انتخابات شورای شهر تهران
مهدی چمران با 18 رأی در انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر تهران به پیروزی رسید و جایگزین احمد مسجدجامعی شد،تا اصلاح‌طلبان در طول یک سال برای دومین بار طعم شکست را بچشند. یک بار در انتخاب شهردار تهران که تمام اصلاح‌طلبان و رسانه‌های آنها تلاش می‌کردند محسن هاشمی را راهی خیابان بهشت کنند و بار دیگر شکست در برابر ریش سفید اصولگرایان در شورای شهر تهران.
دو رقابتی که می‌تواند برای هر دو جناح سیاسی کشور حامل پیام‌های مهمی باشد. پیام‌هایی که می‌تواند فضای نویی را به روی صف‌آرایی‌ها در انتخابات دهمین دوره مجلس بگشاید. اصولگرایان با مرور دو پیروزی که در یک سال گذشته به دست آوردند به وضوح در خواهند یافت که هرگاه وحدت را محور فعالیت‌های خود قرار دهند و اختلافات درون‌گروهی و گاه شخصی را کنار بگذارند پیروز از کارزار خارج خواهند شد. اگر اصولگرایان از تجربیات خود به درستی سود جویند، می‌توانند ریاست مجدد چمران بر شورای شهر را به یک همگرایی تازه برای آینده، به ویژه انتخابات مجلس دهم تبدیل کنند، اما از سوی دیگر خداحافظی مسجد جامعی با ریاست شورای شهر تهران این موضوع را برای اصلاح‌طلبان روشن کرد که نتیجه رفتار دیکتاتور‌مآبانه، دامنه نفوذ آنها را کاهش داده است. اصلاح‌طلبان اگر منصفانه به یک سال گذشته نگاه کنند پی خواهند برد که رفتارهایی همچون حمله بی‌سابقه به الهه راستگو به خاطر رأی به محمدباقر قالیباف، عملاً راستگو را از دایره اصلاح‌طلبان خارج کرد، چرا که وی در صورتی که در دور گذشته به احمد مسجدجامعی رأی داده بود این بار نام مهدی چمران را بر کاغذ رأی خود نوشت. رفتاری که درباره احمد دنیامالی نیز صادق است. موضوعی که روزنامه آرمان هم در واکنش به نتایج انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر تهران به آن اقرار می‌کند و می‌نویسد اگر اصلاح‌طلبان رفتار بهتری با دنیامالی‌، الهه راستگو و ورزشکاران عضو شورا داشتند امروز شاهد نتایج متفاوتی در انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر تهران بودیم، اما دلیل اصلی که موجب شد تا اصولگرایان بار دیگر بر صدر شورای تصمیم‌ساز تهران بنشینند. سیاست کاری اصلاح‌طلبان بود‌. روندی که اولین دوره شورای شهر تهران را به انحلال کشاند، در این دوره نیز امتداد پیدا کرد. در این راستا اصلاح‌طلبان شورا ابتدا سعی کردند مانع از شهردار شدن قالیباف شوند و وقتی محسن هاشمی با تمام فشار‌ها و تحرکات اصلاح‌طلبان شکست خورد سعی کردند با دستاویز قرار دادن حوادثی چون آتش‌سوزی خیابان جمهوری‌، واژگونی اتوبوس شرکت واحد و... به شهردار تهران حمله کنند و تا تعیین هیئت نظارت برای روزنامه همشهری هم پیش رفتند که به نتیجه نرسید.
اما آنچه بیش از همه در جریان انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر مناقشه‌انگیز بود، فشار یک لابی از داخل دولت برای رأی آوردن احمد مسجدجامعی بود، گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد افرادی از داخل وزارت ورزش، ورزشکاران عضو شورای اسلامی شهر تهران را برای رأی دادن به نامزد اصلاح‌طلبان تحت فشار قرار دادند! موضوعی که نشان می‌دهد برخی بین شورای شهر تهران و دولت پل سیاسی زده‌اند!


 

صفحه 3  سياسي

 

 

اخبار

هواپیمای مشکوک در آسمان ایران چگونه بر زمین نشست؟
استاندار هرمزگان با بیان اینکه یک فروند هواپیمای مشکوک در سرزمین ایران فرونشانده شده است، گفت: مسافران این هواپیما تحت عنوان مسافران شخصی بودند، ولی اینگونه نبود، بلکه نیروهای نظامی با لباس شخصی بودند.
وقتی این هواپیما وارد حریم هوایی ایران ‌شد، نیروهای وی‍ژه از این هواپیما مشخصات را خواستند و وقتی خدمه هواپیما مشخصات خود را ارائه کردند، متوجه شدند که این اطلاعات در سامانه وجود ندارد و خدمه پرواز دروغ می‌گویند. خدمه این هواپیما خودشان را با مشخصات دیگری معرفی کرده بودند، از این جهت، نیروهای ما مشکوک ‌شدند و مجدداً مشخصات آنها را درخواست کردند، ولی متأسفانه باز هم اطلاعات نادرست دادند. جادری گفت: با مقامات بالا هماهنگ شد چون این هواپیما اطلاعات نادرست داده است، بنا شد از این هواپیما بخواهیم تا فرود بیاید تا اطلاعات بیشتری به ما بدهد، ولی هواپیمای مذکور مقاومت کرد، از این جهت نیروهای ما مجبور شدند در اولین فرودگاه که فرودگاه بندرعباس است، آن را بنشانند. استاندار هرمزگان افزود: وقتی هواپیما فرود آمد و با خلبان مذاکره کردیم، خودش به اشتباهش اقرار کرد و موضوع از نظر ما فیصله پیدا کرد.
استاندار هرمزگان در ادامه اظهار داشت: جالب اینکه مسافران این هواپیما تحت عنوان مسافران شخصی بودند، ولی اینگونه نبود، بلکه نیروهای نظامی با لباس شخصی بودند. وی تأکید کرد: این نیرو‌ها متعلق به نیروهای ناتو بودند و از ۱۴۰ سرنشین، ۱۱۰ نفر آنها آمریکایی بودند و گروه پروازی هم آمریکایی بود. استاندار هرمزگان تصریح کرد: من با دبیر شورای عالی امنیت ملی، سردار باقری و هواپیمایی کشور مرتباً در تماس و هماهنگ بودم و اجازه ندادیم هیچ‌یک از نیروهای نظامی ما نزدیک هواپیما شود. وی در ادامه به نکته جالبی اشاره کرد و گفت: این سرنشینان لباس شخصی پوشیده بودند، اما پوتین به پا داشتند. جادری گفت: رفتار ما کاملاً انسانی بود و با کمال احترام از آنها خواهش کردیم تا بیایند استراحت کنند؛ ولی چون ریگی در کفش‌شان بود، حتی حاضر نبودند از هواپیما پیاده شوند. پیش از این واشنگتن‌پست مدعی شده بود که یک فروند هواپیمای تحت اجاره نیروهای ائتلاف در افغانستان که از پایگاه بگرام به سوی دبی حرکت می‌کرد بنا به درخواست ایران وادار به فرود در بندرعباس شد.




نیازمند پدافند غیرمتقارن رسانه‎ای هستیم

نادر طالب‌زاده گفت: ما در عرصه رسانه و شبکه‌های خبری برای مقابله با هجمه‌های دنیای غرب، مانند پدافند غیرمتقارن موشکی ایران نیازمند یک پدافند غیرمتقارن رسانه‌ای هستیم.
این تهیه‌کننده و کارگردان تلویزیون با اشاره به تاریخچه پیدایش شبکه‌های خبری گفت: در سال 1978 با وقوع انقلاب اسلامی و بیرون کردن شاه و رفتنش به نیویورک، اولین «شوک خبری» در دنیا پدید آمد، اینکه انقلاب اسلامی، نماینده آمریکا را از ایران بیرون کرد، یک خبر بزرگ بود که پس از جنگ ویتنام در سال 1974 در دنیا پدید آمد. رویداد مهم دیگری که به «شوک دوم» در عرصه خبری دنیا منجر شد، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا بود که آنها از آن به «بحران گروگان‌گیری»-(Hostage Crisis) تعبیر می‌کنند. بنابراین عطش درباره ایران و خبرهای مربوط به انقلاب ایران و گروگان‌های آمریکایی‌ در بندِ ایران، آغاز «دوره جدیدی» در عرصه خبری دنیا بود و «جذابیت خبر» از دوران انقلاب اسلامی به شدت افزایش یافت. پس از این ماجرا بود که «تت ترنر» به فکر تأسیس شبکه‌ای کاملاًً خبری و 24 ساعته افتاد و شبکه سی‌ان‌ان (The Cable News Network) را تأسیس کرد. پس از آن شبکه‌های خبری دیگری همچون BBC world و Fox News راه‌اندازی شد.
امروز یکی از عوامل اصلی که سبب شده است آمریکایی‌ها فکر حمله به ایران را از سرشان بیرون کنند، این است که می‌دانند اگر از یک نقطه به ایران حمله کنند، همزمان از چندین نقطه مختلف مورد اصابت سامانه موشکی ایران قرار خواهند گرفت و در مقابل آن هم کاری از دست‌شان بر نمی‌آید. بنابراین ما در عرصه رسانه و شبکه‌های خبری برای مقابله با هجمه‌های دنیای غرب هم نیازمند یک پدافند غیرمتقارن رسانه‌ای هستیم. ما به شدت به ایجاد شبکه خبری جدی و جذاب نیاز داریم. وی با اشاره به اینکه امروز در آمریکا، متفکران و اندیشمندان به دلیل محتوای مسموم برنامه‌ها، تلویزیون تماشا نمی‌کنند و خانواده‌ها و فرزندان خود را نیز از این موضوع منع می‌کنند، گفت: جهان اسلام موظف است رسانه‌ای برای اهل حقیقت ایجاد کند تا هر زمان کسی طالب شنیدن حقیقت شد، امکان آن برای او وجود داشته باشد.





حمایت از نیروها و کانون‌های مذهبی و انقلابی مطالبه رهبری است

دکتر حسینی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با تبیین مطالبات رهبر معظم انقلاب در حوزه فرهنگ اظهار داشت: یکی از مهم‌ترین مطالبات رهبری در حوزه فرهنگ، حمایت از نیروها و کانون‌های مذهبی و انقلابی است که با دست خالی در عرصه فرهنگ تلاش می‌کنند.
یکی از دغدغه‌های اصلی ایشان همواره این موضوع بوده و از مجموعه‌های دولتی و غیردولتی خواسته‌اند که این مجموعه‌ها را در سراسر کشور شناسایی و حمایت کنند. وی با اشاره به ساختار ارتقای فرهنگی افزود: ما اگر خواستار این هستیم که فرهنگ انقلاب و فرهنگ اسلامی زنده بماند و روزبه‌روز گسترش و تجلی پیدا کند، ‌باید از تشکل‌ها و نیروهای ارزشی کشور حمایت کنیم، چرا که فرهنگ امری است که با بخشنامه و دستور ایجاد نمی‌گردد، باید از دل مردم بجوشد و این مراکز کوچک در شهرها و روستاهای کشور هستند که بار اصلی فرهنگ‌سازی را به دوش دارند و این جوشش را می‌آفرینند. دکتر حسینی با نامناسب توصیف کردن عملکرد دولت یازدهم در عرصه فرهنگ افزود: اگر از برخی تصمیمات و اظهارنظرهای نابجا در حوزه فرهنگ و دین بگذریم، یکی از نامناسب‌ترین عملکردهای وزیر فرهنگ در بحث حمایت از نیروهای ارزشی، مذهبی و انقلابی است. چندی پیش نمایشگاه رسانه‌های انقلاب اسلامی برگزار شده بود که تعدادی از مراکز پژوهشی، کانون‌های فرهنگی و افراد دغدغه‌مند در آن، گرد هم آمده بودند. فصل مشترک اغلب مشکلات ایشان، حمایت نکردن دولت جدید از طرح‌ها و برن امه‌های‌شان بود. وی با اشاره به برخی از توانمندی‌ها در این عرصه بیان داشت: اگر این کانون‌های فرهنگی و موسسات انقلابی به درستی شناسایی شوند، آنوقت توانمندی‌های ایشان برای دولتمردان مشخص خواهد شد. جوان‌های انقلابی همان‌طور که رهبر انقلاب در سخنرانی یکم فروردین اشاره کردند، کارهای برجسته و خوبی در گوشه و کنار کشور انجام دادند که باید با همت و توکل بر خدا، برخی ناملایمات را تحمل کنند و راه مستقیم خود را ادامه دهند. وی افزود: رهبر انقلاب تأکیدات بسیاری در این حوزه داشته و تذکرات لازم را به دولت و وزیر فرهنگ داده‌اند که ما امیدواریم مورد توجه قرار بگیرد و روند نادرست یک‌ساله اصلاح شود، چراکه حوزه فرهنگ بسیار مهم و حساس است و باید از تصمیمات سیاسی و ناپخته به دور بماند.




سبک زندگی نامناسب نزاع را در بین مردم افزایش داده است!

سبک زندگی نادرست مردم سبب افزایش نزاع و درگیری در سطح جامعه شده است. بررسي آمارهای نزاع در کشور که سازمان نظام پزشکی منتشر می‌کند بيانگر اين است که افزايش و کاهش نزاع، ارتباط مستقيمي با عواملي نظير جمعيت، بافت شهري، توسعه فيزيکي و بالاخره سبک زندگی دارد به‌طوري که با ميزان افزايش اين مولفه‌ها‌، آمار نزاع نيز افزايش داشته است تا جايي‌که استان تهران حدود يک‌ششم آمار مراجعه‌کنندگان نزاع در کل کشور را به خود اختصاص داده است.
در همین زمینه سازمان پزشکی قانونی کشور در جدیدترین آمار خود درباره نزاع در کشور اعلام کرد: در چهارماهه اول امسال آمار مراجعان نزاع به مراکز پزشکی قانونی ۹/۰ درصد کاهش یافته است. این آمار در مدت مشابه سال گذشته 226 هزار و 798 نفر بوده است. بر اساس این گزارش در این مدت استان‌های تهران با 39 هزار و 622، خراسان رضوی با 18 هزار و 295 و اصفهان با 16 هزار و 418 مورد، بیشترین و استان‌های خراسان جنوبی با هزار و 213، ایلام با هزار و 496 و بوشهر با هزار و 813 کمترین آمار مراجعان نزاع را در این مدت داشته‌اند. در سال جاری آمار مراجعان نزاع در تیرماه بیش از دیگر ماه‌های سال بوده است. در این ماه 63 هزار و 87 نفر به دلیل صدمات ناشی از نزاع به مراکز پزشکی قانونی مراجعه کردند که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته کاهش ۲/۳ درصدی داشته است. یادآور می‌شود به‌طور معمول آمار مراجعان نزاع در فصل تابستان بیش از سایر فصل‌های سال است به نحوی که در سه سال اخیر، همواره تیر بیشترین آمار نزاع را داشته است. آمار مراجعان نزاع در تیر سال 1390، 63 هزار و 308 نفر، در سال 1391، 63 هزار و 548 و در سال 1392، 65 هزار و 168 نفر بوده است. همچنین در 10سال گذشته به طور متوسط هر سال 598 هزار و 374 پرونده نزاع به پزشکی قانونی ارجاع شده است که سال 1389 با 631 هزار و 381 نفر بالاترین و سال 1386 با 547 هزار و 621 نفر کمترین میزان مراجعه را داشته است. به گفته جامعه‌شناسان، بزرگ‌تر شدن شهرها سبب می‌شود که ساکنان نسبت به يکديگر غريبه شوند و فاصله طبقاتي نيز ميانشان افزايش ‌يابد که این سبب کاهش آستانه تحمل‌شان و اتفاقاتي نظير بروز دعوا و نزاع و... می‌شود.


خط خبر

چون به ضرر ماست تحریم نمی‌شویم!
هر جایی که به ضرر مردم ایران باشد، غرب ما را تحریم نمی‌کند. یکی از جاهایی که تحریم نشده‌ایم، واردات خودرو است؛ در سال گذشته حدود 78 هزار خودرو (معادل 12 هزار میلیارد تومان) وارد کشور شد که به هیچ عنوان سابقه نداشته است. خودروهای وارداتی متعلق به کشورهایی نظیر فرانسه، آلمان، ژاپن و کره هستند که ما را تحریم کرده‌اند. این کار علاوه بر آسیب رساندن به صنعت داخلی، ارزهایی را که در شرایط فعلی به شدت نیازمند آن هستیم از کشور خارج می‌کند. مسئولان می‌توانستند مقدار ارزی را که صرف واردات خودرو لوکس می‌گردد، در بخش‌های صنعت، کشاورزی و زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری کنند.

تأثیر جمله یک بسیجی بر سوپراستار سینما

«ابوالفضل پورعرب» که زمانی سوپراستار سینمای ایران بود و در فیلم‌هایی مانند عروس، نرگس، مردی شبیه باران، دست‌های آلوده و نیش بازی کرده، با اشاره به جمله یک بسیجی و تأثیری که این جمله در روند فعالیت حرفه‌ای‌اش داشت، گفت: یک روز داشتم راه می‌رفتم که یک بسیجی به من گفت: تو خیلی بی‌معرفت هستی در هر فیلمی بازی کردی، اما برای دل ما بسیجی‌ها یک فیلم بازی نکردی! خیلی به من برخورد و بعد از آن در فیلم «مردی شبیه باران» بازی کردم. پیش از آن هم نمایشنامه‌ای در تلویزیون بازی کردم که تنها کاری بود که من با جنگ ارتباط داشتم وگرنه به جز آن، در فیلم دیگری که مرتبط با جنگ باشد، بازی نکرده بودم. وی گفت: زمانی من در یک فیلم از مرسی استفاده کردم، به من گفتند چنین چیزی قابل پخش نیست، لغت فرانسوی است، اما امروز از دیالوگ‌هایی مانند خفن، دورش بزن و... استفاده می‌کنند! این دیالوگ‌ها یعنی چه؟ این اصطلاحات اصلاً برای ما نیست. به اعتقاد من سخت‌گیری‌های دوران ما به مراتب بهتر بود.

تشیع لندنی و تکفیری‌ها دو لبه قیچی هستند!

نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری گفت: برخی از مداحان، بهانه به دست جریان تکفیری می‌دهند، آنها عباراتی چون «من زینب‌پرستم» و «من حسین‌پرستم» را بیان می‌کنند که این‌گونه حرف‌ها بهانه دادن به دست تکفیری‌هاست. نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری افزود: در کنار جریان تکفیری‌ها، جریان تندرو و افراطی در پوشش تشیع شکل گرفته و 17شبکه ماهواره‌ای به زبان‌های فارسی، عربی و اردو به کمک سلفی‌ها برای تبلیغ این جریان راه‌اندازی شده است. آیت‌الله حیدری افزود: در این شبکه‌ها برای نمونه در هفته وحدت برنامه‌هایی با عنوان «هفته برائت» راه می‌اندازند و با این کارها بهانه دست تکفیری‌ها می‌دهند تا سر مسلمانان را از شمشیر بگذرانن؛. چراکه دست تشیع لندنی‌ و تکفیری‌ها در دست هم است.

آمریکا با داعش از اعراب باج‌خواهی می‌کند

«ضاحی خلفان» معاون رئیس پلیس دوبی، گفت: آمریکا همان‌گونه که به صدام چراغ سبز نشان داد، به ابوبکر البغدادی، سرکرده گروه داعش نیز چراغ سبز نشان داده تا از کشورهای عرب شورای همکاری خلیج‌فارس باج‌خواهی کند. خلفان افزود: باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، نمایش بوش را تکرار می‌کند. بوش در زمان ریاست‌جمهوری خود خواستار ائتلاف علیه صدام شد و اوباما نیز اکنون از کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس، ائتلاف علیه داعش را می‌خواهد. همه اینها هزینه‌بر است. همه ما در معرض باج‌خواهی آمریکا قرار داریم.

حامی تروریسم، میزبان مبارزه با تروریسم!

عربستان سعودی که تاکنون به طور رسمی از گروه‌های مسلح در سوریه حمایت می‌کرده است، اعلام کرد که میزبان اجلاس مبارزه با تروریسم خواهد بود. این اجلاس هفته آینده در ریاض برگزار خواهد شد. دعوت عربستان برای برگزاری اجلاس مبارزه با تروریسم در حالی است که دولت این کشور به طور علنی در طول سه سال گذشته از گروه‌های تروریستی مسلح حمایت سیاسی، مالی، نظامی و رسانه‌ای کرده است و دیگران را نیز ترغیب کرده تا به این گروه‌ها کمک تسلیحاتی بکنند. اتباع عربستان پس از تونس، بیشترین اعضای خارجی گروه تروریستی داعش را تشکیل می‌دهند.

راهکار آمریکا برای تداوم ابرقدرتی در منطقه!

جورج فریدمن در کتاب خود تحت عنوان «یکصد سال آینده» می‌نویسد: «آمریکا آمادگی دارد تا مناطقی را که ممکن است قدرتی منطقه‌ای در آن ظهور کند، بی‌ثبات سازد. در حقیقت هدف آمریکا ثبات منطقه‌ای نیست، بلکه تلاش برای بی‌ثباتی است. این مسئله بیانگر آن است که چرا آمریکا در زمینه تحولات کشورهای اسلامی اینگونه واکنش نشان می‌دهد؟ چون تمایل دارد از ظهور یک کشور قدرتمند اسلامی جلوگیری کند. از سوی دیگر آمریکا فکر می‌کند که هدف غایی تروریست‌ها، کشورهای اسلامی هستند و با توجه به اینکه این کشورها نیز با تفکر جهادی مخالفند، با آنها مقابله خواهند کرد.» این مسئله سبب خواهد شد تا آمریکا بدون دغدغه به رقابت با سایر رقبا که استعداد قدرت جهانی شدن دارند، بپردازد و همزمان قدرت اقتصادی خود را نیز افزایش دهد.

حمله مجدد سبزها به روحانی

پایگاه کلمه از رسانه‌های ضدانقلاب، طی مطلبی انتقادی از عملکرد حسن روحانی در یک سال گذشته نوشت: یک سال از وعده رئیس‌جمهور برای رفع حصر می‌گذرد، اما با وجود تأکیدات ابتدایی سخنگوی دولت و برخی مسئولان سیاسی و امنیتی برای پیگیری این موضوع، هنوز هیچ اقدام عملی در راستای رفع حصر صورت نگرفته است. در حالی که برخی نزدیکان دولت از اولویت داشتن امور دیگر سخن می‌گویند، دولتمردان هنوز مشخص نکرده‌اند که آیا زمان‌بندی یا برنامه مشخصی برای تحقق وعده‌های سیاسی خود از جمله باز کردن فضا، ایجاد زمینه فعالیت احزاب، آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصرهای غیرقانونی دارند یا خیر.

دروغ‌های انگلیسی به پای ایران

به‌تازگی کتابی در انگلستان با نام «شهر دروغ‌ها» منتشر شده است که مجموعه کتاب‌های ضدایرانی منتشر شده در آمریکا و انگلیس را به مطالب خلاف واقع دیگری علیه مردم کشورمان مزین کرده است! ماجرای جالب این کتاب با مقدمه نویسنده‌اش یعنی رامیتا نوایی جالب‌تر می‌شود. او دروغ گفتن را موضوعی حیاتی برای ایرانی‌ها می‌داند و نوشته است: «ایرانی‌ها دروغ می‌گویند چون می‌خواهند زنده بمانند!» او در ادامه، این دروغ‌گویی را به دین اسلام و مکتب تشیع گره زده و آن را ریشه‌دار و پس از پذیرفتن اسلام در ایران خوانده و برای مخاطب غربی‌اش با برخی از افراد غیر مذهبی که اعتقادی به اسلام ندارند مصاحبه کرده و آن را به ایران تعمیم داده است.

داعش چیست؟!

رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: ما معتقدیم که داعش به معنای دولت اسلامی عراق و شام نیست، بلکه «دلار آمریکا علیه شیعیان» است و در باطن داعش برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران و شیعه به وجود آمده است و مسلمانان را به‌‌تبع تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. سالک ابراز کرد: در پی سازماندهی و حمایت از چنین افرادی توسط عربستان و آمریکا اهدافی نهفته است، از جمله اختلاف‌افکنی بین شیعه و سنی، به جان هم انداختن مسلمانان در منطقه خاورمیانه به گونه‌ای که هیچ‌کدام از کشورهای آمریکا، انگلیس، ترکیه، قطر، امارات و عربستان به طور مستقیم در صحنه نباشند، اما در حقیقت همه آنها برای ضربه زدن به ام‌القرای جهان اسلام (ایران) در تلاش هستند.

پاسخ سریع‌السیر رئیس‌جمهور به نامه کودکان

رئیس‌جمهور در پاسخ به سه کودک از استان چهارمحال و بختیاری که هنگام سفر هیئت دولت به این استان با ارسال نقاشی و متنی با دستخط خود به وی خیرمقدم گفته بودند، هدایای مورد علاقه آنان را برای‌شان ارسال کرد. در جریان این سفر، سه کودک استان چهارمحال و بختیاری در نقاشی‌هایی که به‌طور جداگانه کشیده و برای دکتر روحانی فرستاده بودند، علاقه و محبت خود را نسبت به رئیس‌جمهور ابراز کرده بودند. بر اساس این گزارش، آنها در این نقاشی‌ها، چگونگی استقبال مردم از رئیس‌جمهور را در استان چهارمحال و بختیاری به تصویر کشیده بودند و یکی از آنها، خطاب به دکتر روحانی نوشته بود: «اگر مرا دوست داری برای من یک عروسک بفرست.» این هدایا، شامل عروسک برای دو کودک و یک بازی رایانه‌ای برای کودک دیگر بود.

چرا آمریکا به تحریم‌ها ادامه می‌دهد؟

یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس، یکی از دلایل اعمال تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران را اشاره‌های برخی از دولتمردان در راستای جدا کردن خط‌مشی کار دولت یازدهم از دهم دانست. احمد بخشایش ادامه داد: دلیل دیگر تحریم‌ها نیز سیگنال‌هایی است که از دولت یازدهم به‌سمت آمریکا می‌رود. دولت جدید قصد دارد دولت پیشین را در تحریم‌ها مقصر جلوه دهد و از چشم مردم بیندازد در نتیجه این اقدام سیگنالی به ‌سمت آمریکا مخابره می‌کند که حکایت از این دارد که تحریم‌ها علیه ایران تأثیرگذار بوده است و آنها نیز در نتیجه، این تحریم‌ها را ادامه می‌دهند. وی یادآور شد: من این توجیه رئیس‌جمهور را که «چون تحریم‌ها مربوط به گذشته است، ما مذاکرات را ادامه خواهیم داد»، نمی‌پسندم و آمریکا و ایران نیز متوجه شده‌اند که مذاکره به جایی نخواهد رسید.


ژرفا
علی سعیدی شاهرودی

آسيب‌شناسي نرم‌افزار انقلاب اسلامی(39)
پیامدهای انحراف در نرم‌افزار بعثت

2ـ انزوای عوامل اصلی نرم‌افزار بعثت
سازوکار و شیوه پیش‌بینی شده برای اداره انسان در جهان‌بینی توحیدی و منظومه دینی، دارای اصول و مبانی روشنی است که خداوند متعال که تدبیر عالم در دست اوست، تعیین کرده و این اصول تغییرناپذیر است. مبانی و فلسفه تدبیر الهی بر رسالت و مأموریت رهبران الهی متّکی است که از جمله آنها تبیین شریعت و آیین الهی یعنی تبیین و تشریح بایدها و نبایدها، حلال‌ها و حرام‌ها، پاکی‌ها و ناپاکی‌ها، ارزش‌ها و غیر ارزش‌ها و دیگر اموری که عقل قادر به درک آنها نیست و تبیین سرنوشت انسان از مبدأ تا مقصد و نقشه راه رسیدن به مقصد نهایی و فلسفه زندگی انسان در عالم جنین، دنیا، برزخ و زندگی ابدی و دیگر موارد است.
رسالت و مأموریت پیچیده مذکور برای همه رهبران و برای همه نسل‌ها و زمان‌ها ثابت و فرازمانی بوده است و نمی‌توان انسان‌ها و جوامع بشری را از جهت اهداف خلقت و سازوکار رسیدن به کمال، تجزیه و از هم تفکیک کرد. ثبات و فرازمانی بودن رسالت و سازوکار مربوط به آن، اقتضائات و الزاماتی دارد که از جمله آنها برخورداری رهبری جامعه از خصوصیات ویژه و انحصاری در هر دوره و زمان است یعنی برخورداری رهبری از عصمت و ظرفیت ارتباط با مخزن علم الهی صرفاًً مخصوص به عصر نیست، بلکه در عصر امامت هم باید رهبری جامعه از این ویژگی‌ها برخوردار باشد. در دوره‌ای که بشر امکان ارتباط مستقیم با رهبری معصوم را ندارد، قهراًً کسانی که نقش نیابت و جانشین رهبر معصوم را دارند باید از خصوصیات خاصی برخوردار باشند. این خصوصیات علاوه بر سنخیت‌های روحی، اخلاقی و رفتاری مشتمل بر عدالت واقعی و ظرفیت اشراف بر قرآن و سنت در جهت استخراج و استنباط احکام الهی برای اداره امور مردم است. بیانات صریح قرآن و خطاب‌های کتاب الهی به رهبران الهی به ویژه پیامبر اعظم(ص) و مردم و کلمات انبیای الهی و دیگر رهبران خطاب به مردم به‌ویژه تأکیدات پیامبر اعظم و خطابه ایشان در غدیر، همه و همه مبین این واقعیت است که پیامبر خاتم‌الانبیاء(ص) بوده، اما خاتم‌الاوصیاء نبوده و با رحلت پیامبر(ص) فلسفه بعثت انبیا یعنی سازوکار طراحی شده برای اداره امور مردم و اهداف عالیه سعادت و کمال مردم در سایه رهبری کامل به پایان نرسیده و تضمین بقای بعثت و تحقق اهداف متعالیه آن مستلزم تداوم بعثت با همان ویژگی‌های انحصاری است. تأکید پیامبر بزرگوار اسلام در واپسین لحظات عمر خود که فرمودند: «انّی تارک فیکم‌الثقلین کتاب‌الله و عترتی» و تأکید بر ضرورت ملازمه و پیوند بین قرآن و عترت، مبین این حقیقت است. نکته حساس اینکه، در فرازی می‌فرمایند: «ماإن تمسّکتُم بهما لَن تضلّوا ابداً» یعنی رمز تکامل و صلاح جامعه به این است که رهبری الهی و قرآن، محور اداره امور مردم باشد که این تمسّک و چنگ زدن فقط اعتقادی و محبّتی نیست، بلکه منظور این است که زمام امور و قدرت اداره مردم باید در دست افرادی باشد که ویژگی‌های خاصی در آنها تعبیه شده است. حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) در پاسخ به شخصی که در مورد جایگاه نقش علی(ع) پرسش کرده بود، می‌فرمایند: «آگاه باش؛ قسم به خدا، اگر حق را به اهلش واگذار می‌کردند و از عترت رسول خدا اطاعت می‌کردند، حتی دو نفر هم (درباره حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمی‌کردند و امامت همانگونه که رسول خدا معرفی فرمود از علی(ع) تا حضرت قائم(ع) فرزند نهم امام حسین(ع) از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث می‌رسید.»(۱)
امام صادق (ع) در پاسخ به پرسش از این حدیث پیامبر(ص) که فرمودند: «مَن ماتَ وَلیسَ لَه امامٌ ماتَ میتهً جاهلیّهَ» هرکس بمیرد و امام و پیشوایی نداشته باشد، مرگش جاهلی است، پاسخ دادند: «اگر مردم از علی‌بن‌الحسین(ع) تبعیت می‌کردند و عبدالملک مروان را رها می‌کردند، هدایت می‌شدند.»(۲)
در این بیان، امام (ع) شرط حقانیت و هدایتگری مردم را پذیرش امامت و رهبری علی‌بن‌الحسین(ع) به عنوان محور جریان حق و رهبری مشروع الهی در تداوم بعثت می‌داند.
بنابراین بعثت انبیا مبتنی و متکی به فلسفه و حکمتی بوده که آن، فلسفه اداره بهینه بشر توسط صالح‌ترین و پاک‌ترین و عالم‌ترین انسان بوده، زیرا رهبری، هم اسوه و الگو و پیشوا برای دیگران است و هم رهبر، زعیم و فرمانده کل قوای جامعه و مقنن یا مبین احکام و مقررات الهی برای تنظیم روابط گوناگون مردم در چارچوب تدابیر الهی است. این فلسفه، فصلی و موقّتی و محدود به عصر نبوّت نبوده و مردم دیگر زمان‌ها هم چنین نیاز و اقتضائی را داشتند. یعنی مردم پس از پایان عصر نبوت هم نیاز به الگو و اسوه داشتند و نیازمند به دریافت احکام و مقررات الهی در چارچوب مصالح آنها بوده‌اند.
زندگی سالم و حیات طیبه مردم در دنیا و سعادت و لذت ابدی در جهان دیگر، اقتضای برخورداری از رهبری کامل با همه ویژگی‌های موجود در پیامبر داشت و انقطاع فلسفه بعثت پس از پیامبر(ص) نقض آن فلسفه و برخلاف عدالت و حکمت و لطف الهی است. بر این اساس، تأکید قرآن، روایات و اهتمام پیامبر اعظم(ص) به امر امامت پس از خود، مبین فرازمانی و فرامکانی فلسفه بعثت بوده است.
اما باوجود همه تدابیر روشن و قطعی و همه تأکیدات قرآن و روایات و همه تلاش پیامبر و وفاداران به آرمان‌های پیامبر(ص)، آنچه که پس از پیامبر(ص) اتفاق افتاد، کنارگذاشتن کارشناسان و کارگزارن اصلی تداوم بعثت بود.
اینکه پیامبر(ص) در خطبه غدیر بیش از یکصد‌وده بار به عناوین گوناگون و یا باصراحت، از علی(ع) نام می‌برد و اینکه از دوازدهمین حجّت خدا امام مهدی(عج) شخصیتی که حدود دو قرن دیگر پا به عرصه وجود می‌گذارد، بیست مورد با توصیف و چهار مورد با اسم، نام می‌برد، برای این است که خواص و جامعه، فرایند و بستر تحقق اهداف بعثت را گم نکنند و از آن مسیر منحرف نشوند، اما با کمال تأسف، اکثریت خواص و جامعه در طول بیش از دویست‌وپنجاه سال، به‌جز یک دوره محدود در دوره حکومت امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) بدون توجه به فلسفه بعثت، امامان و پیشوایان حقیقی را کنار زدند و زمینه انزوای امامان معصوم(ع) از محور حکومت و فرماندهی را فراهم کردند. تاریخ تأسف‌بار پیش از دو قرن عصر امامت شاهد خسارت‌بارترین حوادث برای مردم و اسلام بود. جنایات و فساد دستگاه بنی‌امیّه در طول هزار ماه و پس از آنان، ظلم و فساد دستگاه بنی‌عباس که سلسله صفحات تاریک و ننگینی را در تاریخ رقم زدند، همه و همه نتیجه کنار زدن امامان نور و تبعیت از امامان نار بوده است.
آنچه که در طول ربع قرن بر علی(ع) تحمیل شد و به ناچار و برای حفظ مصالح مسلمین از حق خود صرف‌نظر کرد و آنچه در سه جنگ جمل، صفین و نهروان در دوران حکومت چند ساله آن حضرت(ع) به وقوع پیوست، توجه نداشتن خواص و مردم به فلسفه بعثت و نقش امام معصوم ـ که عالم به علم الهی در اداره و تأمین مصالح مردم است ـ بوده است.
چه حادثه‌ای دردناک‌تر از اینکه نیم قرن پس از رحلت پیامبر(ص) نواده او که امام و حجّت خدا در روی زمین بود را به شهادت برسانند و زن و بچه او را به اسارت ببرند. تبدیل شدن حکومت الهی و دینی به سلطنت موروثی اموی و تسلط یزید، فاسدترین فرد در جامعه اسلامی بر امور مسلمین، نتیجه به حاشیه راندن سلسله امامت و ولایت بود و اگر بشریت بیش از هزار سال از نعمت حضور ولی‌الله‌الاعظم و حجت‌ الهی در عرصه حاکمیت محروم مانده است، پیامد حذف کارگزاران اصلی تحقق نرم‌افزار بعثت از عرصه حاکمیت است.
* منابع در دفتر نشریه موجود است.


 

صفحه 4 نگاه دوم


 

تحلیل‌های اصلاح‌طلبان از شکست در شورای شهر
حسین عبداللهی فر

یکشنبه بود که اولین تیترهای درشت روزنامه‌‌ها درباره انتخاب رئیس شورای شهر تهران بر صفحه اول برخی روزنامه‌‌ها نقش بست. اعتماد «کرسی اصلاح‌طلبان، نقشه اصولگرایان» را تیتر اول خود کرد و در پاسخ به این سؤال که «رقابت دو جریان سیاسی بر سر ریاست شورای شهر تهران به کجا انجامید؟» نوشت: «آنچه مسلم است انتخابات دومین سال عمر شورای شهر چهارم، تا این لحظه غیرقابل پیش‌بینی است چراکه هر دو جناح، کاندیدای خود را پیروز میدان می‌دانند، ضمن آنکه با توجه به بحث داغ رایزنی‌ها، تا لحظه آخر نمی‌توان نتیجه رأی‌گیری را پیش‌بینی کرد به‌خصوص آنکه اصولگرایان از انتخابات شهرداری تهران تجربیات و درس‌‌های فراوانی آموخته‌اند که آنها را برای انتخاب این دوره آبدیده و پخته کرده است.»
«شرق» هم در این روز (یکشنبه 9/6) با اختصاص تیتر اول خود به شورای شهر تهران، تفاوت مسجد جامعی با چمران را اینگونه توصیف کرد: «خوب و خوب‌تر، این عبارتی است که اصولگرایان شورای شهر برای توصیف انتخابات هیئت رئیسه به کار می‌برند. خوبی که از نظر آنها مسجدجامعی است و خوب‌تری که مهدی چمران است. پیام اصولگرایان روشن است «رأی تشکیلاتی» نگاهی به اسامی روی کاغذ از پیشتازی 16 بر 15 اصلاح‌طلبان حکایت دارد. البته اعداد و ارقام به تنهایی قابل اعتماد نیستند. زیرا تجربه نشان داده بخشی از آرا شناور هستند.»
«آرمان» اما یک روز بعد در پاسخ به اینکه چه کسی رئیس شورای شهر تهران می‌شود؟ قاطعانه تیتر کرد: «مسجد جامعی رئیس می‌ماند.» اما نتیجه انتخابات شورای شهر تهران در روز سه‌شنبه، بطلان این پیش‌بینی را ثابت کرد و تیترهای اول روز چهارشنبه باز موضوع شوراهای تهران و پیروزی چمران را به خود اختصاص داد. «شرق» «بهشت اصولگرایان» را تیتر اول خود قرار داد و نوشت: «چمران رئیس شورای شهر شد، اصلاح‌طلبان همه سمت‌‌های هیئت رئیسه را واگذار کردند.» «وطن امروز» هم در تیتر اول خود «پیروزی کار بر سیاسی‌کاری» را جای داد و در روتیتر آن نوشت: «به‌رغم فشار دولتی‌ها، مهدی چمران و مرتضی طلایی با آرای اکثریت اعضا، رئیس و نایب رئیس شورای شهر تهران شدند.» «اعتماد»، «صندلی اصلاح‌طلبان تهران به اصولگرایان رسید» را تیتر کرد و نوشت: «مهدی چمران جانشین احمد مسجدجامعی در ریاست شورای شهر شد.»
«مردم‌سالاری» با اختصاص تیتر و تصویر اول خود به این موضوع «چمران را برنده لابی سیاسی» خواند در سرمقاله همین روزش با عنوان «لابی سیاسی در شورای شهر» نوشت: «همگان به خوبی می‌دانند از همین پایگاه است که انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری برای جناح‌‌های دیگر در معادلات سیاسی زمینه‌سازی می‌شود و به یک معنا می‌توان ادعا کرد ورود به شورای شهر مقدمه‌ای است برای برداشتن گام‌‌های بلندتر در انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری توسط گروه‌‌های سیاسی. اکنون تجربه‌‌های سال‌‌های گذشته نشان داده فعالان سیاسی اهمیت کرسی‌‌های شوراهای شهر را به خوبی درک می‌کنند.»
«آفتاب یزد» هم ضمن اختصاص تیتر «و باز هم شورای شهرداری؟!» در سرمقاله خود این سؤال را مطرح کرد که «چرا مسجدجامعی فقط 13 رأی آورد؟» و در پاسخ آن نوشت: «در مورد رأی جدیدی و رضازاده، دو عضو ورزشی شورای شهر، هم باید به جلساتی رجوع کرد که پیش از برگزاری جلسه انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر میان این اعضا و برخی نهادهای خارج از مجموعه شورای شهر برگزار شد. حاصل این جلسات رأی به چمران و نه به استمرار ریاست مسجدجامعی بوده است.»
«کیهان»، به تیتر «اصولگرایان کرسی ریاست شورای شهر را پس گرفتند» بسنده کرد، اما جوان و رسالت دو تیتر تحلیلی درج کردند. اولی ذیل تصاویری از چمران و مسجدجامعی «شورا به تهران‌گردی یک‌ساله رئیس اصلاح‌طلب پایان داد» را درج کرد و دومی، پیروزی چمران را حاصل وحدت اصولگرایان خواند.
تحلیل این واقعه به روز پایانی هفته کشیده شد.
«آرمان» از زبان علی تاجرنیا «اصلاح‌طلبان شکست نخوردند» را برجسته کرد و نوشت: «ریاست شورای شهر تهران دوباره به یار قدیمی احمدی‌نژاد بازگشت. چمران که روزگاری حتی برای پوشیدن ردای ریاست‌جمهوری برنامه‌ریزی کرده بود و یک سال گذشته، نظاره‌گر ریاست احمد مسجدجامعی بود، بار دیگر بر صندلی ریاست شورای شهر تهران نشست و مسئولیتی که 10 سال در آن قرار گرفته بود را از رقیب اصلاح‌طلب خود پس گرفت.»
«اعتماد» پاسخ اینکه «چرا مسجدجامعی رئیس نماند؟» را از زبان چهره‌‌های سیاسی چون غلامحسین کرباسچی، احمد حکیمی‌پور، صادق زیباکلام، احمد دنیامالی، آذر منصوری، عباس جدیدی و علیرضا دبیر درج کرد و طی مطلبی با عنوان اصلاح‌طلبان ریزش آرا نداشتند در دفاع از عملکرد مسجد جامعی نوشت: «عملکرد مسجد جامعی بنابه گفته اکثریت اعضای اصلاح‌طلب و اصولگرای شورا قابل دفاع، تعاملی و مبتنی بر منافع مردم بود. با این وجود، دلایل مختلفی برای رأی پایین‌تر اصلاح‌طلبان در این دوره از شورا عنوان می‌شود که چندان ارتباطی با عملکرد یک‌ساله او ندارد. مستقل‌هایی که انتظار می‌رفت به مسجدجامعی رأی دهند، می‌گویند به دلیل همین مستقل بودن در این دوره رقیب او را انتخاب کردند تا بی‌طرفی‌شان را ثابت کنند.»
«آفتاب یزد» اما بر خلاف این دیدگاه، مسجدجامعی را در این رأی نیاوردن بی‌تقصیر ندانست و در نقد عملکرد وی نوشت: «راستی آقای مسجدجامعی؛ چند تا از کارهای مهم که تو این یک سال انجام دادید و بقیه نمی‌توانستند انجام بدهند را لطفاً با رسم شکل نام ببرید.»!
این روزنامه درباره علت رأی نیاوردن مسجدجامعی طی یادداشتی با عنوان «تحلیل انتخابات هیئت‌رئیسه شورای شهر» نوشت: «اون زمان که عزیزان اصلاح‌طلب همین‌طوری سیبیل خیاری لیست می‌دادند و حاضر بودند حتی بستنی عروسکی را هم وارد لیست کنند باید فکر این روزها هم می‌بودند.»


مرورى بر يك رخداد
محمد هادوی

نشستی که به بهانه بحران اوکراین انجام گرفت
مصوباتی که شکاف و واگرایی در ناتو را تشدید می‌کند

بحران اوکراین و تشدید فضای امنیتی ـ نظامی آن بهانه خوبی شد تا یک امر متروک در کشورهای اروپایی ناتو، مجدداً از سوی آمریکا و انگلیس در دستور کار جدی این سازمان قرار گیرد که آن هم به مشارکت اعضا در بودجه مربوط می‌شود. حداقل در یک دهه گذشته، سطح مشارکت اعضا در بودجه نظامی برای همراهی با برنامه‌های ناتو، موجبات نگرانی آمریکا به‌عنوان معمار این سازمان نظامی و شریک اصلی آن یعنی انگلیس را فراهم کرده است، چرا که با اختصاص کاهنده در بودجه مربوط به برنامه‌های ناتو، سطح پیوند با این سازمان و برنامه‌های آن کاهش می‌یابد به‌ویژه اینکه اولویت‌های امنیتی و نظامی آمریکا از اروپا به آسیای شرقی منتقل شده و برخلاف انتظار گردانندگان ناتو پس از فروپاشی اتحاد شوروی، روبه افزایش نیز است. این افزایش هزینه‌ها، از یک سو به مسیر بازیابی قدرت روسیه در عرصه‌های ملی و فراملی و بین‌المللی مرتبط است که توانسته در دو دهه گذشته به موقعیت قابل ملاحظه‌ای بازگردد و از سوی دیگر، با گسترش مأموریت‌های امنیتی و جغرافیایی ناتو و تهدیدات بالقوه چین در ارزیابی‌های غربی، سطح مشارکت و میزان هزینه‌های نظامی ناتو و اعضای آن افزایش می‌یابد.
به همین دلیل، با استمرار و گسترش درگیری‌ها در اوکراین، نشست بروکسل در چند روز گذشته، برای تنظیم نحوه پاسخ‌های لازم به روسیه منعقد شد که یکی از سه مصوبه را تشکیل داد. با اینکه اوضاع اقتصادی بحران‌زده کشورهای عضو، اجازه چنین هزینه‌ای در برآوردهای مالی کشورهای عضو را ندارد و تا ده‌سال آینده، چنین امری را برای آنها امکانپذیر می‌داند، اما آمریکا و انگلیس از این مصوبه راضی هستند و معتقدند با بزرگنمایی تهدیدات روسیه در اوکراین و اروپا و متشنج کردن مناسبات با روسیه، کشورهای عضو ناتو، ناگزیر به تحقق این مصوبه هستند.
این امر بدیهی است که سنگینی این بودجه در برابر کاهش بودجه در دیگر عرصه‌های مالی داخلی کشورهای بحران‌زده اروپایی، نگرانی‌های دیگر و جدیدی تولید خواهد کرد و بر دامنه و دوره زمانی بحران اقتصادی در این کشورها خواهد افزود.
تشکیل نیروی نظامی ضربت و استقرار آن در اروپای شرقی، مصوبه دیگر این نشست بود که به‌خودی خود با دو مانع و مشکل «مالی» و «عدم تمایل به افزایش تنش» با روسیه از سوی کشورهای ناتو روبه‌رو است. بسیاری از اعضای اروپایی ناتو به‌جز انگلیس و تاحدودی فرانسه، علاقه‌ای به راه‌حل‌های نظامی و پرتنش با روسیه ندارند و حتی برای همکاری در تحریم روسیه نیز مخالف و با مشکل روبه‌رو هستند. این کشورها هم به‌دلیل پیوندهایی که با روسیه دارند و هم به‌دلیل به‌صرفه نبودن رویکردهای پرتنش، از سازوکارهای نظامی برای مدیریت روسیه استقبال نمی‌کنند.
مصوبه سوم این نشست در بروکسل، تصمیم جامع برای تحریم روسیه است که باید به‌تدریج علیه روسیه اجرایی شود. این مصوبه نیز با بی‌علاقگی اعضای مهمی در اتحادیه اروپا روبه‌رو است و جانشین خانم اشتون که وزیر خارجه ایتالیا و مخالف رویکردهای غیرهمکاری‌جویانه است نیز، مسیر فعلی را موجب رخدادهای نامطلوب می‌داند.
در عین حال، آمریکا و انگلیس با مدیریت فضای فعلی علیه روسیه و تشدید این تنش، به منافع فراتر از بحران اوکراین چشم دوخته‌اند تا هزینه‌های امنیتی در دکترین امنیتی آمریکا در مرزهای پس از اروپا را از جیب کشورهای اروپایی بپردازند.
دیپلماسی فعال روس‌ها و مواضع مقتدرانه در قبال رویکردهای آمریکایی و انگلیسی، قادر است در پیوندهای اعضای ناتو، شکاف ایجاد کند و این کشورها، آمادگی مسیرهای پرهزینه در تعامل با روسیه را ندارند و از جمله زمینه‌های فرصت‌ساز برای ایران نیز، شکل‌گیری این شکاف بین کشورهای مهم اروپایی و آمریکایی است. از آنجا که بحران اوکراین از زمینه‌های فعال برای استمرار برخوردار است، شکل‌گیری فرصت‌های فوق برای ایران دور از انتظار نیست.


ديپلماسى
فرامرز پارسا

چرا ايران در كنار آمريكا قرار نمي‌گيرد
جنايات گسترده گروه‌هاي تروريستي تكفيري بعثي در عراق با محوريت داعش داراي پيامدها و واكنش‌هاي متعددي بوده است. يكي از اين مسائل، برخي موارد مطرح شده مبني بر قرار گرفتن ايران و آمريكا در كنار يكديگر براي كمك به عراق و امنيت منطقه بوده است، به‌گونه‌اي كه حتي برخي مقامات ارشد آمريكايي نيز چنين ادعايي را مطرح كرده‌اند. در نقطه مقابل، جمهوري اسلامي ايران تأكيد دارد كه براي كمك به عراق نيازي به همكاري با آمريكا و يا واسطه نيست و ايران در صورت اعلام نياز عراق مستقيماً اين اقدام را صورت خواهد داد. حال اين پرسش مطرح است كه چرا ايران و آمريكا نمي‌توانند در باب عراق در كنار يكديگر قرار گيرند و اين طرح از شاكله، محكوم به شكست است و ادعاي آمريكا مبني بر رويكرد به ايران صرفاًً يك فريبكاري است. در پاسخ به اين پرسش چند نكته قابل توجه است. آمریکا یک ماه در قبال کشتارها سکوت کرد، در حالی که ایران از روز اول، حمایت از دولت و مردم عراق را اعلام کرد كه اين خود بيانگر نگاه متفاوت دو كشور به مسائل عراق است، ايران بر منافع عراق تأكيد دارد، آمريكا بر منافع فردي خويش (اوباما مي‌گويد ما براي منافع آمريكا وارد عراق مي‌شويم كه در مناطق شمالي عراق تهديد شده است)، ايران در كنار مردم عراق است و آمريكا صرفاً به دنبال اتباع خود. (سخنان اوباما كه مي‌گويد ما هر جايي كه جان اتباع‌مان تهديد شود، وارد مي‌شويم و یا اعلام حملات آمريكا به داعش توسط ماری هارف پس از خبر كشته شدن خبرنگار آمريكايي و نه هنگامي كه هزاران عراقي حتي مسيحيان و ايزدي‌ها كشته شدند)، حال آنكه ملت ايران و نظام اسلامي مخالف ظالم بوده و در كنار مظلوم هستند.آمريكا محور و ايجادكننده تروريسم از جمله داعش است و ايران قرباني تروريسم. ايران راهكار حل بحران عراق را عراقي ـ عراقي مي‌داند و آمريكا راهكار را اقدام نظامي آمريكا و ایجاد تفرقه. ايران بر توان ملت و ارتش عراق تأكيد دارد و راهكار مبارزه با تروريسم در عراق را تسليح و تقويت ارتش عراق مي‌داند و آمريكا بر عدم تقويت ارتش عراق و حتي سلطه بر آن با فرستادن مستشار نظامی و ممانعت از پاکسازی فرماندهان وابسته به صدام در ارتش عراق. ايران بر تحقق رأي مردم عراق تأكيد دارد و آمريكا بر دولت وابسته و مبتنی بر سهم‌خواهی. ايران بر يكپارچگي سرزميني عراق تأكيد دارد و آمريكا بر تجزيه و فدرالی شدن عراق. (طرح بايدن بر سه قسمت شدن عراق ميان شيعه، سني و كرد)، ايران از همه طوايف و گروه‌هاي عراقي از شيعه و سني گرفته تا كرد حمايت مي‌كند، آمريكا صرفاً از كردها و با هدف ایجاد تقابل با دولت مرکزی حمایت می‌کند. نگاه ايران بر استفاده از تمام ظرفيت‌هاي منطقه براي كمك به عراق است و آمريكا نگاه گزينشي و سوال‌برانگيز دارد كه نمونه آن مخالفت با بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي سوريه در مبارزه با تروريسم است. در حالي كه آمريكا صداقتي ندارد، چنانكه همزمان با ادعاي مبارزه با تروريسم در عراق به تسليح تروریست‌های سوري‌ای مي‌پردازد. ايران در كنار ملت و دولت عراق، رژیم صهيونيستی را محور تروريسم در منطقه و عراق مي‌داند و آمريكا حامي رژيم صهيونيستي است. ايران بر اساس سابقه تاريخي در منطقه نظير آنچه در افغانستان، ليبي و... می‌گذرد، آمريكا و سياست‌هاي استعماري آن را دشمن اول منطقه مي‌داند و گروه‌هاي سلفي و تكفيري را فريب‌خوردگاني مي‌داند كه بازيچه سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای غربی شده‌اند، حال آنكه آمريكا با برجسته‌سازي نام داعش، سعي در پنهان‌سازي نقش بحران‌ساز خود دارد، تا به سیاست اسلام‌هراسی خود ادامه دهد. آمريكا دشمن مقاومت است و داعش نیز براي مقابله با مقاومت ايجاد شده است، حال آنکه ايران، به عنوان ركن اصلی حامی مقاومت شناخته می‌شود.
هدف آمريكا در عراق، نسل‌كشی مسلمانان است، چنانكه در ابتدای حملات تروریست‌ها و داعش از آنها با عنوان جهادي نام برده و ايران به عنوان كشور اسلامي نمي‌تواند نسبت به قتل‌عام مسلمانان بی‌تفاوت باشد و...
با توجه به اين مولفه‌ها به صراحت مي‌توان دريافت كه هرگز ايران و آمريكا در كنار يكديگر قرار نمي‌گيرند و ادعاهاي به ظاهر دوستانه آمريكا در اين باب صرفاً فريبكاري براي گرفتارسازي ايران در بحران‌هاي منطقه است و لاغير.


پرونده

غرب در مذاکرات هسته‌ای با ایران زیاده‌خواهی نکند
دو مشاور سیاسی غربی گفتند که دیپلمات‌های آمریکایی و اروپایی شرکت‌کننده در مذاکرات هسته‌ای با ایران باید مطالبات خود را محدود کنند، زیرا در غیر این صورت، فرصت‌های دستیابی به توافق جامع هسته‌ای را از بین می‌برند. به گزارش خبرگزاری بلومبرگ، پیتر جنکینز، نماینده سابق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و ریچارد دالتون، سفیر سابق این کشور در ایران در گزارشی که قرار است در اختیار سیاست‌گذاران انگلیسی قرار دهند، اعلام کردند که مذاکره‌کنندگان باید بپذیرند که بخشی از خواسته‌هایشان واقع‌بینانه نیست.
ایران تمایلی به ارائه اطلاعات حساس ندارد
رابرت آینهورن، یکی از مقامات بلندپایه دولت باراک اوباما، در مذاکرات هسته‌ای، ساعاتی پس از گزارش آژانس فصلی یوکیو آمانو، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، درباره تحقیقات این نهاد نظارتی سازمان ملل از فعالیت‌های سابق ایران گفت: ایرانی‌ها تمایلی ندارند اطلاعات حساس هسته‌ای خود را پیش از اطمینان از توافق هسته‌ای ارائه بدهند. آقای آینهورن در مصاحبه با روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال افزود: «نمی‌دانم آیا ایرانی‌ها قصد دارند درباره فعالیت‌های گذشته‌شان اطلاعات بیشتری بدهند یا خیر. اما انتظار من این است که آنها پیش از اطمینان از حصول توافق هسته‌ای برای دادن اطلاعات حساس درباره برنامه هسته‌ای‌شان کاملاًً اکراه داشته باشند.»
توافق هسته‌ای با ۱+۵ محتمل است

معاون اروپا و آمریکای وزارت امور خارجه کشورمان اعلام کرد در صورتی که قدرت‌های جهانی در مذاکرات پیش‌رو صداقت داشته باشند می‌توان به توافق هسته‌ای تا پیش از پایان ضرب‌الاجل ماه نوامبر دست یافت. مجید تخت‌روانچی، معاون اروپا و آمریکای وزارت امور خارجه و یکی از مذاکره‌کنندگان ارشد کشورمان، اعلام کرد که توافق هسته‌ای جامع با غرب تا پیش از به سر آمدن ضرب‌الاجل سوم آذر، تا زمانی که قدرت‌های جهانی در گفت‌وگوهای آتی حسن‌نیت داشته باشند، محتمل است. دور بعدی مذاکرات بین ایران و شش قدرت هسته‌ای، 18 سپتامبر (27 شهریور) در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک برگزار می‌شود.
بدبینی درباره نتیجه‌بخش بودن مذاکرات هسته‌ای

در پی مذاکرات دوجانبه ایران و آمریکا که از روز گذشته در ژنو درباره موضوع هسته‌ای آغاز شده است کوپچان، از مقامات سابق وزارت خارجه آمریکا، احتمال دستیابی دو کشور به توافق هسته‌ای تا 24 نوامبر را 40 درصد پیش‌بینی کرد. وی پیشتر قبل از مذاکرات اخیر، احتمال دستیابی به توافق را 60 درصد پیش‌بینی کرده بود. نویسنده در ادامه برای اثبات این نظر خود به اظهارات زنگنه وزیر نفت ایران اشاره کرد که در پی تحریم‌ها اعلام کرده بود ما تحریم‌ها را به رسمیت نمی‌شناسیم و به دور زدن آنها ادامه خواهیم داد. کوپچان دلایل پیش‌بینی خود را تلاش آمریکا برای کم کردن سهم ایران از بازار نفت از میزان فعلی یک میلیون و 200 هزار بشکه در روز و همچنین ضعیف‌تر شدن دولت روحانی در داخل ایران و افزایش تهدیدهای ژئوپلیتیکی در منطقه خوانده است.


اقتصادى
سعید مهدوی

سهام عدالت از گهواره تا ...
طرح سهام عدالت در دولت‌ نهم پايه‌ريزي شد و دولت دهم آن را وارد مرحله اجرا کرد و واگذاري اوليه سهام مشخص شد. اين طرح هم‌اكنون در دولت يازدهم چون ديگر طرح‌هاي باقي‌مانده دولت قبلي مانند مسكن مهر‏، با مشكلات اجرايي عديده‌اي همراه شده است. حال این سوالات مطرح است که هدف از طرح سهام عدالت در ابتدا چه بود؟ و اكنون در چه مرحله‌اي است؟ مشكلات عمده طرح چیستند؟ و آيا اين طرح در دولت جديد ادامه خواهد يافت؟
در ابتدا، هدف از اجراي طرح سهام عدالت، توزيع متعادل ثروت و درآمد در كشور، توانمندسازي و افزايش ثروت و ايجاد درآمد دائمي براي خانوارهاي نيازمند، تسريع در روند خصوصي‌سازي از طريق واگذاري گسترده سهام شركت‌هاي دولتي، متكي به خود كردن خانوارهاي نيازمند و كاهش تعهدات مستقيم دولت و نهادهاي حمايتي، كاهش حجم بخش دولتي و انتقال تصدي‌ها به عموم مردم و گسترش سهم بخش تعاون در اقتصاد كشور بيان شد.
دولت براساس قانون اجرای اصل ۴۴ و آیین‌نامه اجرایی توزیع سهام عدالت، سهام عدالت را با سقف اعضای خانواده به میزان پنج نفر و تقسیم مساوی بین اعضا در اقساط ۱۰ ساله و تخفیف ۵۰ درصدی دو دهک پایین بین حدود ۴۱ میلیون نفر از هم‌میهنان کشور توزیع کرده است. تاکنون بخشی از سهام ۶۲ شرکت به شرکت‌های سرمایه‌گذاری استانی واگذار شده است که 29 شرکت از آن بورسی و 33 شرکت غیربورسی هستند. شرکت‌های مهمی مانند فولاد مبارکه، مس، چادرملو، گل‌گهر، کشتیرانی جمهوری اسلامی، پالایشگاه تهران، پالایشگاه بندر‌عباس، هلدینگ خلیج‌فارس، مخابرات ایران، ایران‌خودرو، سایپا، پتروشیمی اصفهان و... از جمله شرکت‌های مهم بورسی حاضر در سبد سهام عدالت هستند که نشان می‌دهد سبد سهام عدالت از شرکت‌های قوی بورسی تشکیل شده است.
درخصوص مشکلات و معایب طرح سهام عدالت نيز می‌توان به تعیین تکلیف نشدن مطالبات بلندمدت از سهام عدالت، تصدی‌گری کامل دولت در سهام عدالت بر خلاف اصل ۴4، وجود مشکلات مربوط به رانت‌ها و سوءاستفاده‌ها در شرکت‌های تعاونی سهام عدالت (۳۴۲ تعاونی شهرستانی و۳۰ شرکت سرمایه‌گذاری استانی)، نبود امکان نقدشوندگی قیمت سهام عدالت برای ۴۱ میلیون نفر و کاهش کارآیی بنگاه‌های اقتصادی به واسطه حضور مدیران غیرحرفه‌ای و ناکارآمد، اشاره كرد.
با روی کار آمدن دولت جدید با تصویب هیئت وزیران، وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف شد نسبت به طراحی امکان خرید و فروش سهام عدالت اقدام کند. پس از اینکه کمیسیون ویژه تولید ملی و نظارت بر اجرای اصل 44 قانون اساسی در اردیبهشت‌ماه امسال جلسه‌ای را با محوریت موضوعات مربوط به معاملات سهام عدالت برگزار کردند، فولادگر، رئیس این کمیسیون گفت که براساس اصل 44 قانون اساسی، خرید و فروش سهام عدالت باید سال 96 انجام شود و اگر دولت قصد دارد این کار در سال جاری انجام شود، باید به مجلس لایحه ارائه کند.
اما رئیس سازمان خصوصی‌سازی به‌تازگی برگه‌های سهام عدالت در دست مردم را فاقد اعتبار دانسته و اظهار داشته است كه برگه سهام عدالت با برگه‌های کاغذ معمولی فرقی ندارد(!) «میرعلی اشرف‌پوری» حسینی خبر داده كه کار وزارت اقتصاد در مورد تدوین لایحه ساماندهی سهام عدالت تقریباًً تمام شده و طی چند روز آینده به دولت ارائه می‌شود. وي موضوع آزادسازی سهام عدالت را به اين زودي‌ها، شدني نمي‌داند و راه درازی را براي ساماندهي اين سهام پيش‌بيني كرده است.
براساس مطالب فوق و باتوجه به تأكيدات مقام معظم رهبري بر ادامه طرح‌هاي دولت‌هاي قبلي در دولت جديد، از دولت يازدهم انتظار مي‌رود روند ساماندهي اين طرح بزرگ را كه دربرگيري فراواني دارد، در دستور كار قرار دهد.


نداى قدس

هزینه بازسازی نوار غزه ۸/۷ میلیارد دلار است
در سندی که متخصصان شورای اقتصادی توسعه و عمران فلسطین موسوم به بکدار تنظیم کردند، آمده است که هزینه لازم برای بازسازی و توسعه نوار غزه به ۸/۷ میلیارد دلار می‌رسد. به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین، این سند که از سوی شورای یادشده و با همکاری طرف‌های ذی‌ربط تنظیم شده، در بر گیرنده یک طرح جامع برای بازسازی ویرانه‌های برجای مانده از جنگ اخیر و جنگ‌های پیشین است. بر اساس آمارهای موجود در این سند، خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیمی که در جریان حمله اخیر به نوار غزه وارد آمده ۴/۴ میلیارد دلار است و بودجه لازم برای توسعه این منطقه نیز ۲/۳ میلیارد دلار است که برای ایجاد بندر و مراکز شیرین کردن آب اختصاص داده می‌شود.
رژیم صهیونیستی فقط 50 درصد شانس بقا دارد

نویسنده سرشناس صهیونیستی در خاطرات خود آورده است: «طی سال‌های گذشته خود را آماده کرده‌ام تا به نوه‌ام به گونه‌ای توضیح دهم که باید در جست‌وجوی سرزمینی دیگر برای زندگی باشیم، من حال آنان که نسبت به آینده این رژیم نگران هستند را به خوبی درک می‌کنم.» به گزارش روزنامه عبری‌زبان یدیعوت آحارونوت، «یارون لندن» در اظهاراتی درباره آینده رژیم صهیونیستی تصریح کرد: «صهیونیست‌های زیادی معتقدند که آینده اسرائیل تا چند نسل دیگر در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و من نیز تنها 50 درصد برای این رژیم شانس بقا قائلم.»
افزایش محبوبیت جنبش حماس

به گزارش روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت، براساس نظرسنجی مرکز سیاست و تحقیقات فلسطینیان، محبوبیت جنبش حماس در میان فلسطینیان کرانه باختری و نوار غزه به‌طور ویژه پس از جنگ اخیر رژیم صهیونیستی علیه غزه و پیروزی بر این رژیم افزایش یافته است. این تحقیق نشان می‌دهد که در صورت برگزاری انتخابات پارلمانی در وضعیت کنونی 61 درصد از فلسطینیان در مورد رهبری فلسطینیان، اسماعیل هنیه، رهبر حماس را به ابومازن، رئیس تشکیلات خودگردان ترجیح می‌دهند.
خرید زیردریایی برای جبران ضعف ارتش صهیونیستی

رژیم صهیونیستی پس از ثابت شدن ناکارآمدی نیروهای ارتش در میدان‌های جنگ زمینی و حتی هوایی در رویارویی با مقاومت لبنان و فلسطین، تلاش دارد با به‌کارگیری نسل جدید زیردریایی‌های دولفین، ضعف ارتش خود را جبران کند. به گزارش پایگاه خبری عرب48 ، رام روتنبرگ، فرمانده نیروی دریایی ارتش رژیم صهیونیستی با بیان این مسئله مدعی شد پنجمین زیردریایی از نوع دولفین هم تا اواخر سال جاری میلادی از سوی آلمان تحویل تل‌آویو خواهد شد. با وجود سرمایه‌گذاری‌های سرسام‌آور نیروی دریایی رژیم صهیونیستی در این بخش، مقاومت در سال‌های اخیر با به دست آوردن موشک و تجهیزات نظامی پیشرفته، نیروی دریایی این رژیم، به‌ویژه کشتی‌های نظامی آن را با خطر اساسی مواجه کرده است.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

آمريکا به دنبال جهاني سوخته
قاسم غفوري

نظام سلطه با محوريت آمريکا همواره بر آن بوده تا ساختاري تک‌قطبي را بر جهان حاکم ساخته، به گونه‌اي که ساير کشورها صرفاً در قالب تأمين‌کننده منافع آن، ايفاي نقش کنند و نه بيشتر. جلوگيري از قدرت‌هاي نوظهور در جهان و مقابله با بيداري ملت‌ها در برابر نظام سلطه، اساس اين طراحي بوده، به‌گونه‌اي که حتي احساسات ناسيوناليستي در اروپا و آمريکا نيز به بهانه‌هاي مختلف به ويژه ادعاي مبارزه با تروريسم، سرکوب مي‌شود.
آمريکا در حالي به دنبال حفظ نظام تک‌قطبي در جهان است که بسياري از نظريه‌پردازان آمريکايي تأکيد دارند که آمريکا ديگر نمي‌تواند قدرت برتر جهان باشد و سلاح و نظامي‌گري نمي‌تواند تأمين‌کننده منافع آمريکا باشد. ايجاد قدرت‌هاي جديد در جهان و نيز روند بيداري ملت‌ها عليه نظام سلطه، اساس اين چالش‌ها را تشکيل مي‌دهد. ناتواني آمريکا در جنگ‌هاي افغانستان، عراق و سوريه و ناتواني براي مقابله نظامي با ايران، روسيه و چين و عدم مهار بيداري اسلامي در غرب آسيا و شمال آفريقا(خاورمیانه) و سرنگون شدن مهره‌هاي آمريکا نمودي از اين افول است. راهبردي که در برابر اين افول مطرح شده رويکرد به نظریه‌ برتري اقتصادي آمريکا است، به گونه‌اي که باراک اوباما رئيس‌جمهور آمريکا در جمع نظاميان آمريکايي در «وست‌پونت» مي‌گويد: «قدرت آمريکا در اقتصاد اين کشور است و نه در توان نظامي و ما با ايجاد اجماع جهاني مي‌توانيم رهبري خود در جهان را حفظ کنيم.»
اوباما تأکيد مي‌کند: «رهبري آمريکا بر جهان امري قطعي است و فقط سخن از شيوه اجراي اين رهبري است و اينکه دنيا بايد بداند هيچ کاري بدون آمريکا امکان‌پذير نيست و اين امر محقق نمي‌شود مگر با ظرفيت‌هاي اقتصادي و توان آمريکا در ايجاد اجماع بين‌المللي.»
حال اين پرسش مطرح است که آمريکا با بحران اقتصادي شديد داخلي چگونه مي‌خواهد از ابزار اقتصاد براي رسيدن به نظام تک‌قطبي بهره گيرد، درحالي که اکنون قدرت‌هاي بزرگ اقتصادي دیگری همچون چين، هند، برزيل و ... نيز در صحنه هستند؟
بخشي از اين سياست در قالب تحريم عليه کشورها اعمال مي‌شود، به گونه‌اي که آمريکا با ادعاي امنيت بين‌الملل به تحريم کشورها مي‌پردازد، از يک طرف مانع از حضور آنها در معادلات جهاني و از سوي ديگر، مانع از بهره‌گيري ساير کشورها از ظرفيت‌هاي اين کشورها مي‌شود. در حالي که اقتصاد هر دو طرف را به بهره‌گيري اجباري از اقتصاد آمريکا وادار مي‌سازد. در اين پروژه از يک‌سو آمريکا مانع از ظهور قدرت‌هاي جديد مي‌شود و از سوي ديگر، اقتصاد خود را به ديگران تحميل مي‌کند. نکته قابل توجه آنکه در اين پروژه، آمريکا در ظاهر، ادعاي همگرايي با اروپا را مطرح مي‌سازد، اما در اصل، با اين حربه اين کشورها را نيز مهار مي‌سازد و از پشت به اروپا خنجر مي‌زند، لذا تحريم‌هاي آمريکا، دستاوردي براي اروپايي‌ها ندارد و در نهايت، چالشي براي اين کشورها خواهد بود.
اين رويکرد در سطح محدود و موقت مي‌تواند دستاوردهايي براي آمريکا داشته باشد، اما در بلندمدت نمي‌تواند تحقق‌بخش سياست‌هاي اين کشور باشد. حال اين پرسش مطرح است که نظریه بلندمدت آمريکا چيست و آیا ابزار اقتصادی، مولفه قدرت آينده اين کشور مي‌شود؟
پيش از پاسخ به اين پرسش بايد به اين اصل توجه داشت که سياست آمريکا در دو قالب‌ تدوين مي‌شود: نخست حفظ مناطق راهبردی جهان است که شامل غرب آسيا و شمال آفريقا (خاورميانه) مي‌شود که بيشترين منابع و ذخاير انرژي را دارا هستند. نفت و غذا دو حربه آمريکا براي مهار اين مناطق بود، چنانکه کیسينجر وزير خارجه سابق آمريکا و نظریه‌پرداز راهبردي ايالات متحده مي‌گويد: «با سلطه بر نفت، نبض دولت‌ها و با سلطه بر غذا، نبض ملت‌ها در دست آمريکا خواهد بود.» براساس همين‌نظریه نيز شاهد تلاش آمريکا براي سلطه به نفت جهان و منابع غذايي هستيم تا به عنوان ابزار فشار بر دولت‌ها و ملت‌ها به کار گرفته شود.
دوم؛ مهار قدرت‌هاي جديد جهان با گرفتارسازي آنها در معادلات نظامي و دوري آنها از عرصه اقتصادي است. در باب مرحله دوم سياست آمريکا يعني، مهار رقباي اقتصادي مي‌توان به عملکردهاي آمريکا در ايجاد شکاف ميان ژاپن و چين در شرق آسيا و هند و پاکستان در شبه قاره و نيز گرفتارسازي روسيه در اوکراين اشاره داشت. آمريکا با ايجاد فضاي نظامي و امنيتي در اين مناطق سعي دارد آنها را از ساير نقاط جهان دور کند، در حالي که توان اقتصادي اين کشورها را نيز در ماشين نظامي ميان آنها متزلزل مي‌سازد. براين اساس ايجاد جنگ و تنش نظامي ميان چين و ژاپن و يا هند و پاکستان و درگيري ناتو با روسيه در قبال اوکراین دور از ذهن نيست.
اما در باب چگونگي حفظ مناطق نفوذ، بررسي تاريخي رفتار آمريکا مي‌تواند پاسخگوي ابهامات باشد.
جنگ جهاني دوم در حالي پايان يافت که يک اصل در آن مشهود است و آن، تبديل شدن بخش‌هاي وسيعي از جهان به زمين سوخته بود. در آن مقطع زماني، آمريکا به عنوان فاتح جنگ که کمترين ضربه را ديده بود، با نام طرح مارشال وارد صحنه شد. طرحي که اساس آن را ارائه راهکار اقتصادي براي بازسازي اروپا و ويرانه‌هاي جهان تشکيل مي‌داد. آمريکا با اين حربه توانست سلطه نظامي و اقتصادي و سياسي و امنيتي خود را بر اروپا و بسياري از کشورها تحميل کند و ادعاي نظام تک‌قطبي را مطرح سازد. آمريکا با اين طرح مانع از آن شد که اروپا بتواند اقتصادي مستقل با نيروي امنيتي مستقل داشته باشد و عملاً به مهره آمريکا مبدل شد.
حال اين پرسش مطرح است که آمريکا براي سلطه بر شمال آفريقا و غرب آسيا (خاورميانه) و سرکوب بيداري اسلامي و مقاومت به عنوان تهديد‌کنندگان منافع آمريکا و البته حضور رقبا در اين مناطق چه راهبردي را در پيش مي‌گيرد و از چه ابزاري استفاده مي‌کند؟ پاسخ به اين پرسش را در پياده‌نظام آمريکا مي‌توان جست‌وجو کرد. آمريکا ديگر توان اقدام نظامي گسترده را ندارد و مولفه ديگري را جست‌وجو مي‌کند. تروريسم محور اين اقدام است. گروه‌هاي تروريستي در آفريقا نظير بوکوحرام، و درغرب آسيا نظير النصره، داعش، جبهه اسلامي القاعده طرح مقابله با بيداري اسلامي و مقاومت را اجرا مي‌سازند.
اوباما مي‌گويد: جنگ با داعش جنگي طولاني‌مدت است. مفهوم اين واژه آن است که آمريکا به تروريست‌ها براي انجام فعاليت‌های‌شان زماني طولاني خواهد داد.
هدف اين طرح چيست؟ چنانکه ذکر شد، ايجاد زمين سوخته و نابودي زيرساخت‌هاي کشورها، محور طرح آمريکا است. اين پروژه در سه قالب صورت مي‌گيرد: الف) جنايات و حملات گروه‌هاي تروريستي نظير آنچه در عراق و سوريه روي داد. ب) واکنش‌هاي مقاومت و ملت‌ها در برابر تروريست‌ها نيز ناخواسته بر ويراني‌ها مي‌افزايد. ج) حملات مستقيمي که از سوي آمريکا و متحدانش صورت مي‌گيرد نيز به صورت هدفمند نابودگر اين مناطق است.
آمريکايي‌ها همزمان با ايجاد زمين سوخته در بحران‌سازي طولاني مدت، حذف رقبا از صحنه را نيز اجرا مي‌سازند که خارج ساختن شرکت‌هاي چينی، هندي و ... از اين مناطق از اين نوع رفتارها است. نکته مهم آنکه آمريکا در نهايت به اروپا نيز خيانت خواهد کرد و آنها را در اين تحولات به ويژه در تقابل با روسيه دچار فرسايش خواهد کرد تا همانند جنگ دوم جهاني به عنوان تنها قدرت جهان باقي بماند.
نهايت طرح آن‌ است که آمريکا با نام بازسازي جهان، به دنبال نظام تک‌قطبي خواهد بود و به بهانه بازسازي جهان، سلطه نظامي، اقتصادي، سياسي و امنيتي خود را بر آفريقا و غرب آسيا به عنوان مراکز انرژي جهان پيگيري مي‌کند، در حالي که با ادعاي ناجي بشر بودن، خواستار تمکين جهانيان به سياست‌ها و نظرات خود خواهد بود. رفتاري که در يک واژه خلاصه مي‌شود و آن، نظریه‌ اوباما مبني بر «اقتصاد قدرت آمريکا» است و نه نظامي‌گري.
با توجه به اين شرايط است که تأکيد مي‌شود؛ آمريکا و صهيونيست‌ها، دشمن اول منطقه و جهان هستند، نه گروه‌هاي تروريستي. گروه‌هاي تروريستي نقابي براي تحقق پنهان‌سازي چهره واقعي آمريکا هستند و گروه‌هک‌هایی نظير داعش صرفاً مهره‌هايي هستند که جهان را به خود مشغول می‌دارند تا آمريکا و صهيونيست‌ها بتوانند پروژه‌هاي پنهاني خود در منطقه و جهان را اجرا کنند. لذا راهکار مقابله با اين مسئله، محور قرار گرفتن مبارزه با آمريکا و صهيونيسم است که با نابودي آنها، عملاً تروريسم نيز حذف شده و ثبات و امنيت، جهان را فرا خواهد گرفت.


منافع آمريكا، اوكراين را به سمت تجزيه پيش مي‌برد
رضا اشرفی

بحران در اوكراين هر روز در حال بيشتر شدن است در حالي كه منافع بين‌المللي برخي از كشورها حكم مي‌كند در همين مسير گام بردارند. اين روند يقيناً بيش از همه براي مردم اوكراين مشكل‌ساز است و هر چقدر كه جنگ داخلي در اين كشور افزايش پيدا كند، معضلات مردم آن بيشتر مي‌شود.
با اين حال، ديده مي‌شود كه آمريكا و اتحاديه اروپا سعي دارند روسيه را در اطراف مرزهاي خود با فشار بيشتري روبه‌رو كنند. طبيعي است كه تداوم اين روند مي‌تواند به تجزيه اوكراين و تشكيل دو كشور اوكراين شرقي و اوكراين غربي منجر شود. اين تحول مي‌تواند عواقب سنگين داخلي و بين‌المللي داشته باشد.
در زمينه داخلي بايد به اين مسئله توجه شود كه اگر چه در مناطق غرب اوكراين اقتصاد كشاورزي حاكم است اما بيش از 70 درصد توليد ناخالص ملي اوكراين در حوزه‌هاي شرقي اوكراين تأمين مي‌شود. بنابراين تجزيه و جدايي اين كشور كه چشم‌انداز آن ديده مي‌شود، به‌شدت كي‌یف را با مشكلات عديده مواجه مي‌كند. كي‌اف در حال حاضر نيز با ورشكستگي اقتصادي مواجه است و به همين دليل نيازمند حمايت‌هاي اقتصادي غرب است. در اين باره نبايد فراموش شود كه غرب نيز هنوز با مشكلات مالي و اقتصادي درگير است و با وجود گذشت شش سال هنوز نتوانسته است از بحران سوم سرمايه‌داري خارج شود.
مشكل داخلي ديگر در اوكراين اين است كه در صورت تجزیه این کشور، مسائل اقوام، خانواده،‌ هويت و... قابل كنترل نيستند به اين دليل كه با بسته شدن مرزهاي غربي و شرقي،‌ بسياري از خانواده‌ها و اقوام از يكديگر جدا مي‌شوند به‌ویژه كه بسياري از غرب‌نشينان به دليل موقعيت اقتصادي مناطق شرقي به اين حوزه رفت‌وآمد مي‌كنند و حتي در آنجا سكونت دارند.
اما در اين ميان پيامدهاي بين‌المللي تجزيه اوكراين را نیز نباید ناديده گرفت. در حال حاضر رقابت اصلي بين آمريكا و روسيه است. واشنگتن خواهان اين مسئله است كه به خاطر شكست‌هاي خود در خاورميانه به‌ويژه شكست در سوريه، از روسيه انتقام بگيرد. از سوي ديگر نيز به دنبال آن است تا مسكو را در محدوده مرزهاي روسيه مدیریت كند تا قدرتش را به حوزه‌هاي ديگر نظام بين‌الملل سوق ندهد. اين در حالي است كه روسيه سال‌ها است در اين مسير گام برداشته و جلوگيري از آن امكان‌پذير نيست.
در حال حاضر بيشترين ابزاري كه دو كشور آمريكا و روسيه استفاده مي‌كنند، نظامي و امنيتي است. به همين دليل است كه ناتو به فكر ايجاد نيروهاي واكنش سريع است و از سوي ديگر، ولاديمير پوتين نيز غرب را تهديد اتمي كرده است. طبيعي است كه اين دو به سمت جنگ پيش نخواهند رفت، اما مسئله اين است كه در حال بازي‌هاي بازدارنده عليه يكديگر هستند به‌‌ویژه كه سرگئي لاوروف، وزير امور خارجه روسيه به‌صراحت اعلام كرده است كه روسيه قصد نظامي‌گري در اوكراين را ندارد.
در اين ميان، اشتباهات قابل‌توجه پترو پروشنكو رئيس‌جمهور جديد اوكراين كه تاجر شكلات است، در تعميق بحران اوكراين نقش پررنگي دارد. وي در مواضع انتخاباتي خود تأكيد كرده بود كه بحران اوكراين را سه‌ماهه حل‌وفصل خواهد كرد. با توجه به اينكه مهلت و وعده سه‌ماهه وي به پايان رسيده، سعي مي‌كند كه فشارهاي نظامي و عمليات‌هاي خشن در كشتار مردم شرق‌نشين را افزايش دهد تا مگر با این حربه، به موفقيت برسد. اين در حالي است كه با فشار نظامي و كشتار بيشتر، مخالفان دولت نيز جديت بيشتري براي رويارویي با دولت جديد نشان مي‌دهند.
مسئله بنيادي در اين باره اين است كه ارتش اوكراين همانگونه كه شرق‌گرا نيست، غرب‌گرا هم نيست بنابراين وقتي دولت در دست غرب‌گرايان است، نمي‌تواند به‌راحتي به كشتار عليه مردم دست بزند و برعكس. اين موضوع سبب مي‌شود كه در بسياري از مواقع، نيروهاي ارتشي و نظامي از دستورات سرپيچي كنند و دست به ماشه اسلحه نبرند و هموطنان خود را نكشند. به همين دليل پترو پروشنكو تصميم گرفته است تغييراتي در ارتش انجام دهد تا مگر اينكه با خشونت بيشتر، نتيجه بهتري بگيرد و غرب را به خواسته‌هاي خود در اوكراين برساند.
خبرگزاري رويترز در اين باره نوشت كه رئيس‌جمهور اوكراين قصد دارد به‌زودي در رأس هرم قدرت، تغييرات قابل‌توجهي انجام دهد. اين اتفاق مي‌تواند شرق‌گرايان و مخالفان دولت جديد را بيش از گذشته تحريك كند تا در برابر ارتش ايستادگي كنند. مسئله بنيادي اين است كه بحران اوكراين به هيچ عنوان راه‌حل نظامي ندارد و تنها گزینه، گفت‌وگو و تعامل است تا هر طرف به خواسته و حقوق خود برسد. اين در حالي است كه آقاي پروشنكو با پشتوانه آمريكا و همچنين اروپا تنها به نظامي‌گري مي‌انديشد.
نوع منافعي كه آمريكا و اتحاديه اروپا در اوكراين پي مي‌گيرند اين كشور را به سمتي پيش برده است كه ضربات جبران‌ناپذيري بر آن وارد خواهد كرد. اين مسئله براي غرب به اندازه‌اي اهميت دارد كه با مسكو وارد جنگ اقتصادي شده و حتي‌الامكان خواهان تحقق خواسته‌هاي خود است. روندي كه با واكنش تند روسيه مواجه شده و چشم‌انداز خطرناكي را براي اوكراين ايجاد كرده است.


از نگاه دیگران

نتانياهو در جنگ غزه
رهبران صهيونيست همانند افراد مسن به‌خوبي حوادث تاريخي را كه مدت مديدي از آن گذشته، به خاطر مي‌آورند، اما بسياري از حوادث نه چندان دور را از ياد مي‌برند و با اين حال، مدعي ترقي‌خواهي و خردورزي و همگامي با جريان زمانه نيز هستند!
حدود 25 سال پيش اسحاق رابين، نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي آرزو مي‌كرد كه روزي از خواب بيدار شود و غزه را آب برده باشد. ما در اين مجال نمي‌خواهيم صاحب اين آرزو را به خونخواري و ديدگاه غير انساني متهم كنيم، اما آنچه در غزه رخ داد به ما اجازه مي‌دهد كه باور داشته باشيم نتانياهو به عنوان يكي از وارثان رابين، قصد داشت غزه را در خاك و آوار مدفون كند، زيرا سلفش نتوانست آن را در آب غرق كند.
اكنون غزه نه در آب فرو رفته است و نه در زير خاك مدفون شده بلکه استوار و پا برجاست و از سويي، شاهد ترور رابين، اين استاد تروريسم، به دست يكي از پيروان نژادپرستي بوده و از سوي ديگر، همانند خاري در چشم صهيونيست‌ها باقي ماند و سرانجام نظاره‌گر عاقبت شوم نتانياهو در نتيجه سوءتدبيرهاي آن خواهد بود.
به هر حال آنچه از نماي كلي تحولات فلسطين به نظر مي‌رسد این است که، صهيونيست‌ها بيشتر از هر كس ديگري به تحولات گذشته و تاريخ مي‌پردازند و با ديدگاه‌هاي مغشوش از آن ياد مي‌كنند.
گفتنی است ريشه اصلي پروژه استعماري آنان به حوادثي باز مي‌گردد كه به گفته آنان، هزاران سال پیش اتفاق افتاده‌اند.
اما با اين حال، همين افرد به گونه‌اي ناشيانه عمل مي‌كنند كه گويي، هيچ دانشي درباره گذشته نه چندان دور كه آن را ديده و لمس كرده‌اند، ندارند و از حافظه كوتاه‌مدت خوبي برخوردار نيستند. آنها همان اشتباهات و لغزش‌هاي گذشته را تكرار مي‌كنند. اين امر در رفتارهاي نتانياهو با نوار غزه كاملاً مشهود است. در فوريه1955 صهيونيست‌ها در هجوم خونيني كه قصد داشتند مصر را در تنگنا قرار دهند به نوار غزه حمله كردند. در اين زمان غزه تحت حاكميت مصر قرار داشت و تازه عبدالناصر بر مسند امور تكيه زده بود. اين امر سبب شد كه مصر سياست عدم تقابل با رژيم صهيونيستي را به كنار نهد پس سند تسليحاتي بزرگي با كمونيست‌ها به امضا رساند و گردان‌هاي شهادت‌طلب 141 تأسيس شد كه اولين مرحله عمليات مسلحانه پس از سال 1948 بود.
يك سال از اين واقعه گذشته بود كه رژيم صهيونيستي در چارچوب حمله همه‌جانبه به مصر، نوار غزه را به طور كامل اشغال كرد. با اينكه حمله مذكور و كشتارهاي مربوط به آن حدود دو هزار شهيد فلسطيني بر جاي گذاشت، اما به نابودي هويت تاريخي و جغرافيايي و سياسي باقي‌مانده فلسطين منجر نشد. غزه از خواب بيدار شد و زخم‌هاي خويش را مداوا كرد و در چارچوب ساف به‌پا خاست. گفتني است بيشتر رهبران گروه‌هاي مقاومت كه خارج از چارچوب ساف تشكيل شده بودند و بعدها به آن پيوستند، اهل غزه بودند. اين منطقه در آستانه اشغال دوم خود در سال 1967 پيشگام انتفاضه عليه شكست ژوئن همان سال و شركت در نبرد مسلحانه و مدني بود.
غزه كه تنها حدود دو درصد از فلسطين تاريخي را به خود اختصاص داده است، به دليل مقاومت و به چالش كشاندن رهبران و نخست‌وزيرهاي صهيونيست، شرفي مبارزاتي يافته است.
نتانياهو چگونه نتوانسته است از تجربه گذشتگان خود اعم از بن‌گوريون، موشه شاريت، گلدا ماير، مناخيم بگين، اسحاق شامير و اسحاق رابين و يا كمي نزديك‌تر به اين دوران، يعني ايهود باراك و ايهود اولمرت عبرت بگيرد. او و همكاران نظامي وي چگونه مي‌توانند اين حقيقت را ناديده بگيرند كه غزه قدرتمندتر از گذشته باوجود رنج دو جنگ تحميلي گذشته، از اين جنگ نيز سربلند خارج شده است.
در آينده نه چندان دور، نتانياهو خواهد فهميد كه ويران كردن نوار غزه شكوه و افتخار سياسي، نظامي و اخلاقي براي گذشتگانش رقم نزده و براي او نيز نخواهد زد. او نيز همانند ديگران به لعنت و نفرين نوار غزه دچار خواهد شد.
منبع: الحيات لندن
مترجم: سحر دولتيان 


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا63
5

حمايت مقامات آمريكايي از تروريست‌های مخالف ايران
خبرگزاری فارس(12/6/1393): جمعی از صاحب منصبان دو حزب سیاسی عمده آمریکا و نظامیان بازنشسته این کشور از «باراک اوباما»، رئیس‌جمهور این کشور درخواست کرده‌اند تا به صدها عناصر گروهک منافقین(مجاهدین خلق) که در پایگاه نظامی سابق آمریکا نزدیک فرودگاه بین‌المللی بغداد استقرار دارند، کمک‌ کنند. مقامات سابق آمریکایی در تاریخ 28 اوت ماه گذشته میلادی (6 شهریور) نامه‌ای را به اوباما با مضمون ممانعت دولت عراق از ارسال کمک به منافقین ارسال کردند. در این نامه همچنین بر اوضاع وخیم عناصر منافقین اشاره شده و آمده است: «این هفتمین روز است که دولت عراق از ارسال دارو و مواد غذایی به کمپ لیبرتی که نزدیک به 2900 مخالف نظام ایران در آنجا مستقر هستند جلوگیری کرده است.»
جوسازي وزارت خارجه آمریکا
باشگاه خبرنگاران (13/6/1393): در ادامه جوسازي‌ها براي پنهان‌سازي نقش آمريكا در بحران عراق، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا می‌گوید که ایران می‌تواند با کمک به ایجاد ائتلاف در عراق، به روند مقابله با داعش کمک کند. خانم «جنیفر ساکی» سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا می‌گوید که داعش تنها تهدید پیش روی کشورش در سوریه نیست. وی به نقش جمهوری اسلامی ایران در روند تحولات عراق نیز اشاره کرد و گفت که از نظر دولت آمریکا، ایرانیان می‌توانند با تشویق طرف‌های عراقی به ایجاد ائتلاف، در این راه نقش ایفا کنند.
تكرار استفاده از مهره سوخته تحريم
خبرگزاری تسنيم (13/6/1393): یک شرکت خدمات مالی و بانکداری در آمریکا به اتهام نقض تحریم‌های ایران به پرداخت جریمه محکوم شد. یک شرکت خدمات مالی و بانکداری چند ملیتی به نام «سیتی‌گورپ» که مقر آن در شهر نیویورک قرار دارد با پرداخت 217 هزار دلار جریمه برای حل‌وفصل برخی ادعاها پیرامون نقض قوانین تحریم‌های ضد ایرانی موافقت کرده است. بر اساس اعلام وزارت خزانه‌داری آمریکا، واحد بازرگانی این بانک در مالزی چهار صورت‌حساب صادرات کالا به ایران به ارزش بیش از 600 هزار دلار صادر کرده که دو مورد از آنها مراودات تجاری با شرکت‌های کشتیرانی ایران را بوده است.
لابی صهیونیستی مسبب تحریم‌های جدید ضد ایرانی
خبرگزاری فارس(12/6/1393): لابی «آیپک» به‌شدت در تلاش برای زدن ضربه به فعالیت‌های دیپلماتیک ایران است و به عنوان یک مخالف آشکار علیه جمهوری اسلامی فعالیت دارد. «اریک کانتور» سناتور جمهوریخواه آمریکا و از اعضای فعال لابی آیپک اخیراً به «استینی هویر»، از نماینده شهر مریلند آمریکا در سنا گفته بود که در پی تصویب لایحه‌ای برای از بین بردن توافق موقت ایران با گروه 1+5 است. «مارک کرک»، سناتور جمهوریخواه آمریکا، «استینی هویر» نماینده مریلند و «اریک کانتور» سناتور جمهوریخواه از جمله فعلان برجسته لابی آیپک در کنگره آمریکا و از مسببان اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران هستند.
تحریم‌های جدید در تناقض با توافق ژنو نیست!
خبرگزاری ايرنا( 9/6/1393): نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد در واکنش به تحریم‌ها علیه ایران مدعی شد که این تحریم‌ها در تناقض با توافق ژنو نیست. سامانتا پاور، نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد در واکنش به تحریم‌ها علیه ایران مدعی شد که این تحریم‌ها در تناقض با توافق ژنو نیست. این در شرایطی است که آمریکا هشت شخصیت به همراه 20 شرکت و موسسه مالی از جمله شش نفتکش ایرانی را به بهانه نقض تحریم‌های هسته‌ای و موشکی در لیست سیاه قرار داده است.
تنها دستاورد اوباما
باشگاه خبرنگاران (10/6/1393): «پیتر گالبرایت» سفیر پیشین آمریکا در کرواسی، می‌گوید اوباما با آگاهی از گام‌های اشتباه سلف او یعنی جورج بوش، شیوه برخوردش با ایران را تغییر داد. گالبرایت که اکنون پژوهشگر مرکز کنترل تسلیحات است، می‌گوید: خودداری دولت بوش از گفت‌وگو با مقامات ایران، هشت سال تمام فرصت در اختیار تهران گذاشت تا به غنی‌سازی کامل اورانیوم بپردازد، اما به گفته رابرت آینهورن، طرف آمریکایی گفت‌وگوهای هسته‌ای با ایران و مشاور ویژه وزیر خارجه پیشین در امور کنترل تسلیحات، هنگام شروع دور اول ریاست جمهوری اوباما، گزینه مذاکره هنوز روی میز بود. یک بخش عمده تغییر رویکرد، اجازه غنی‌سازی اورانیوم به ایران بود؛ تصمیمی که منتقدان اشتباهی بزرگ می‌دانند.
برژینسکی: برای شکست داعش به ایران نیاز داریم
خبرگزاری فارس(10/6/1393): مشاور سابق امنیت ملی آمریکا با بیان اینکه واشنگتن نمی‌تواند به تنهایی به رویارویی با داعش بپردازد، گفت: کشورهای مسلمان از جمله ایران نیز باید در این مسئله ایفای نقش کنند. «زبیگنیو برژینسکی» مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، در گفت‌وگو با شبکه سی‌ان‌ان در مورد نقش کشورهای اسلامی گفت: «البته کشورهای اسلامی باید بیشتر در این موضوع مشارکت و دخالت داشته باشند. ترکیه، عربستان سعودی و مصر و در یک الگوی محدودتر ایران باید حضور داشته باشند. البته باید مراقب بود که این موضوع مسئله جنگ شیعه و سنی را ایجاد نکند.»


هویت 376

انگليس: سركوب به بهانه مقابله با افراط‌گرایی
در ادعايي كه بيشتر براي توجيه سركوب مردم به‌ويژه اقليت‌هاي ديني و نژادي است، وزیر کشور انگلیس می‌گوید که دولت این کشور قصد دارد اختیارات قانونی خود را افزایش دهد تا قدرت بیشتری برای برخورد با کسانی که «افراط‌گرا» تلقی می‌کند، داشته باشد. ترزا می، گفته است که محدودیت‌هایی برای کسانی که دیگران را به افراط‌گرایی تشویق می‌کنند، وضع می‌شود. همچنین فعالیت‌های گروه‌های «افراط‌گرا» حتی اگر در اقدامات «تروریستی» دست نداشته باشند، منع می‌شود. وزیر کشور انگلیس گفته است که مبارزه با این پدیده دهه‌ها به طول خواهد انجامید و دولت انگلیس باید همه اختیارات قانونی لازم را برای موفقیت در این زمینه داشته باشد. فعالان حقوق مدنی به افزایش نظارت دولت‌‎ها بر مردم به بهانه‌های امنیتی معترض هستند. آنها تأكيد دارند دولتمردان‌شان به بهانه امنيت، مردم را سركوب مي‌كنند كه بيشتر نيز شامل سركوب مسلمانان است.
آمريكا: استمرار جاسوسي آژانس امنیت ملی

آژانس امنیت ملی آمریکا با استفاده از موتورهای جست‌وجوی پیشرفته، اطلاعات جمع‌آوری شده از شهروندان را با نهادهای دولتی به اشتراک می‌گذارد. «موتور جست‌وجوی آژانس امنیت ملی تحت عنوان «آیسریچ» بیش از 850 میلیون موارد ضبط شده از تماس‌های تلفنی، نامه‌های الکترونیکی و گفت‌وگوهای اینترنتی را در اختیار ده‌ها نهاد دولتی از جمله اف‌بی‌آی و سرویس اطلاعاتی مرکزی قرار داده است. اینترسپت این دعاوی را با استناد به اسنادی که ادوارد اسنودن افشا ساخته، مطرح کرده است.» اطلاعات جمع‌آوری شده آیسریچ می‌تواند برای پیگیری همه حرکات مردم، در نظر گرفتن ارتباطات آنها، پیش‌بینی اقدامات آتی و آشکار کردن تمایلات مذهبی و سیاسی مردم کارساز باشد. بسیاری از این اطلاعات ضبط شده متعلق به شهروندانی است که تاکنون هیچ مورد اتهامی نداشته‌اند.
آلمان: اعتراض مردم به جاسوسي نهادهاي اطلاعاتي

اقدام دستگاه‌هاي اطلاعاتي آلمان مبني بر جاسوسي از زندگي خصوصي شهروندان، خشم و اعتراض مردم و نهادهاي حقوق بشري را به همراه داشته است. گزارش‌هاي منتشرشده نشان مي‌دهد كه دستگاه‌هاي اطلاعاتي آلمان به بهانه مقابله با داعش، اين اقدامات را تشديد كرده‌اند به‌گونه‌اي كه نهادهاي حقوق بشري درباره استمرار اين وضعيت و نقض كامل حقوق شهروندي در اين كشور هشدار داده‌اند. در همين چارچوب بارها مردم و فعالان حقوق بشری آلمان با برگزاری راهپیمایی، در برابر فعالیت‌های جاسوسی نهادهای اطلاعاتی این کشور علیه شهروندان آلمانی و سایر نقاط جهان فریاد اعتراض برآوردند در حالي كه دولتمردان آلمان توجهي به اين مسئله نكرده‌اند و همچنان به سياست‌هاي گذشته ادامه مي‌دهند. «افشاگری‌های ماه گذشته (در مورد جاسوسی‌های سازمان‌های اطلاعاتی آلمان) به تمامی جهان نشان داد که حق حفظ حریم خصوصی به طور چشمگیری از بین رفته است.»


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

صبح صادق موقعیت مبهم کنونی داعش را بررسی می‌کند
برخورد دوگانه استکبار و ارتجاع با داعش

هادی محمدی

آمریکایی‌ها و غربی‌ها همواره در ادبیات سیاسی خود از واژگان خاصی استفاده کرده که موجب حیرت‌ افکار عمومی جهان شده‌اند. تروریسم خوب و تروریسم بد، جزو همین واژگان خاص است که انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها درباره طالبان و شاخه‌های مختلف آن به کار گرفتند تا به این بهانه بتوانند نوعی تعامل و همکاری با برخی از طالبان را توجیه کنند. از همان موقع هم، غربی‌ها دیگر، با طالبان جنگ نکردند و آنها را به ابزاری برای توجیه حضور اشغالگرانه و نامشروع خود در افغانستان قرار دادند و از آنها برای تأمین منافع بیشتر خود استفاده کردند.
امروز هم این رویداد تکرار می‌شود و تبهکاران داعشی که ماهیتی تروریستی‌تر از همه نمونه‌های پیشین خود داشته و اساساً از سوی انگلیسی‌ها و صهیونیست‌ها تولید محتوا شده و سامان یافته‌اند و جمعی از کشورهای ناتو بنا به گفته مجله «وورلد تریبیون» آمریکایی تسهیلات تسلیحاتی و حمایتی به آنها داده‌اند و کمک‌های مالی و نیروهای انسانی آنها را ارتجاع عرب و همکاران منطقه‌ای غرب در خاورمیانه تأمین کرده‌اند، هم طبق همان دسته‌بندی طالبان از سوی غرب با وجود برخی اعتراض‌ها و انتقادات علیه آنان، جزو تروریسم خوب دسته‌بندی می‌شوند. البته غربی‌ها برای خروج از دایره اتهام، اقدامات نمادینی را در شورای امنیت و فضای عمومی به کار بسته‌اند، ولی در صحنه عملی فراتر از بازی موش و گربه در قبال آنها از خود نشان نمی‌دهند.
نکته‌ای جالب در این باب این است که انگلیسی‌ها حاضر نیستند آنها را به‌عنوان تروریسم وحشی شناسایی کنند و سعی و اصرار دارند که آنها همان داعش و البته با تأکید بسیار بر دولت اسلامی عراق و شام باقی بمانند و مفهوم و مصداق تروریسم برای آنها در رسانه‌ها و خطابه‌ها به کار نرود. مواضع آمریکایی که همه جهان را از سال ۲۰۰۱ به گروگان عربده‌های ضدتروریستی خود گرفت و حتی در همین یک‌ماه پیش یک بانک عربی را به‌دلیل انتقال پول به حماس، تنبیه و مجازات می‌کند، در مقابل تروریسم داعشی ساکت است و فقط اگر به منافع آنها در اربیل نزدیک شوند با «ضربات هدایت‌گرانه» آمریکایی روبه‌رو می‌شوند. ولی اگر تمامی منطقه را به آتش کشیده، غارت کنند و نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت را در بزرگ‌ترین آمارهای خود ‌به نمایش بگذارند، برای آمریکا اهمیتی ندارد، چرا که عملاً به تأمین منافع خاورمیانه‌ای آمریکا، پرداخته و عراق یا سوریه و لبنان را با فرسایش امنیتی روبه‌رو کرده‌اند. جالب اینکه این تبهکاران تروریست، از برکت غارت‌های نفتی و یا حمایت‌های مالی از منابع کشورهای مرتجع عرب در حاشیه خلیج‌فارس، یک گروه تروریستی بسیار ثروتمند محسوب می‌شوند، ولی آمریکا و انگلیس و بقیه کشورهای غربی حاضر نیستند این مسیرهای مالی و حمایتی را که به‌سادگی آب ‌خوردن است، شناسایی و مجازات کنند!
آمریکا و انگلیس و هم‌پیمانان فرصت‌طلب غربی فقط برای اعزام تجهیزات نظامی و امکانات هوایی به شمال عراق و مستشاران جاسوس به بغداد و اربیل از هم سبقت می‌گیرند تا فعالیت‌های داعش در شمال عراق، بهانه‌ای برای حضور مجدد اشغالگران در شمال عراق باشد و خواسته چندین‌ ساله صهیونیست‌ها پس از خروج آمریکا از عراق را لبیک گفته باشند. رویکرد آمریکا بنا به مواضع ژنرال دمپسی این است که نابودی داعش منوط به پایان بحران در سوریه است که دو معنا از آن دریافت می‌شود. ابتدا اینکه؛ داعش بهانه‌ای برای تجاوز نظامی به سوریه قرار گیرد و سپس اینکه، به بهانه و با عنوان نابودی داعش باید وارد پروسه پایان بحران در سوریه شوند و در واقع، از کیک قدرت، سهمیه‌ای را دریافت کنند. و در همین زمان می‌بینیم که درباره تروریست‌های داعش یک‌باره در مواضع عربستان معجزه‌ای رخ داده و حتی عربستان از مواضع قبلی در قبال سوریه عقب‌نشینی می‌کند و فقط خواستار حذف بشار می‌شود! و داعش را نیز تهدید منطقه معرفی کرده و علیه آن سخنرانی می‌کند.
برخی رفتارهای داعش در محیط منطقه‌ای و یا در قبال غربی‌ها(آمریکا) و یا حامیان منطقه‌ای آنها، شبهه‌برانگیز شده است. داعش با کشتن خبرنگاران آمریکایی آنها را تهدید می‌کند و سران اردن و عربستان با داد و فغان از تهدید داعش و حتمی بودن حمله آنها به اروپا و آمریکا سخن می‌گویند و تأکید می‌کنند این پدیده، تهدید منطقه و جهان است!
ترکیب متنوع و گاه ناهمگون در درون داعش، به لحاظ فکری ـ اعتقادی و یا شکل به استخدام درآمدن و مزدوری و یا نوع وابستگی به کشورهای مختلف و یا سابقه فعالیت‌های تروریستی، کنش و رفتارهای متفاوتی را از آنها آشکار کرده است. این تنوع رفتاری که گاهی ضدغرب و گاه همسو با منافع غرب، گاه در مسیر خواسته‌های ارتجاع عرب و حامیان منطقه‌ای و گاه علیه آنها است، در نتیجه کدام عامل و رویکرد است؟
آنچه امروز به‌نام داعش شناخته می‌شود یک ترکیب از عناصر سابق ‌القاعده، تکفیری‌های وهابی، مزدوران چند ملیتی، عناصر جدیدالجذب از کشورهای مختلف با مذاهب مختلف اهل سنت و هم‌پیمانان عشایری و حزبی و تشکیلاتی است که هر کدام، رویکرد و رفتار خاصی دارند و هیچ نرم واحد سازمانی بر آنها حاکم نیست. از سوی دیگر، عناصر این سازمان گاهی احساس می‌کنند که از سوی حامیان خود مورد سوءاستفاده قرار گرفته و یا هم‌پیمانان آنها خیانت کرده‌اند و یا با مخالفت آنها روبه‌رو شده‌اند، از این رو، رفتار و کنش‌گری بی‌ثبات در قبال موضوعات و پدیده‌های مختلف از خود نشان می‌دهند.
اگر چه نوعی هدایت هوشمند از سوی سازندگان اصلی در انگلیس و رژیم صهیونیستی در این گروه دیده می‌شود، ولی برخی رفتارهای آنان نشان می‌دهد که آنان از کنترل اربابان خود خارج شده و یا در حال خارج شدن هستند.
سازمان‌پذیری و انضباط، عمدتاً در گروه‌های القاعده‌ای و وهابی در درون داعش امکانپذیر است، ولی برخی عناصر این گروه، رفتارهای خودسر و جداگانه‌ای دارند که گاه حتی مورد اعتراض و نگرانی موجدان و حامیان آنها نیز می‌شود.
به میزانی که این گروه گسترده شده، به همان میزان هم به بی‌ثباتی و بی‌انضباطی رفتاری آنان افزوده شده است و گاه با رویکردهای متضاد آنان مواجهیم. این بدین معناست که تروریسم داعش همانگونه که از سوی غرب برای ارعاب عمومی، اسلام‌ستیزی و تأمین منافع استعماری تشکیل شده، امکان اثرگذاری بر آن نیز با رفتار طبیعی برخی جریان‌هایی که بدان پیوسته‌اند، وجود دارد.
نکته دیگر این است که سازندگان اصلی این گروه تمامی برنامه‌ها و کارکردهای این گروه را برای حامیان منطقه‌ای آن بیان نکرده‌اند و از همین روست که امروز این حامیان منطقه‌ای غافلگیر و نگران شده‌اند.
از نگاه سازندان اصلی، مرزهای ژئوپلیتیک منطقه که از زمان جنگ جهانی اول و طرح «سایکس ـ پیکو» پایه‌گذاری شده، تاریخ مصرفش به‌سر آمده و باید تجدید ترسیم شود!
انگلیسی‌ها که مجدانه به‌دنبال بازگشت فعال به مرز‌های استعماری گذشته و به‌ویژه آسیای غربی و شمال آفریقا (خاورمیانه) هستند، کشورهای قومی و مرزهای موجود را مفید نمی‌دانند. از این نگاه و خصوصاً نگاه صهیونیست‌ها، کشورهای منطقه باید تجزیه شوند و مرزهای ژئوپلیتیک جدید جایگزین آن شود. این امر موجب نگرانی و اعتراض برخی حامیان منطقه‌ای داعش، شده که فکر می‌کردند، کارکردهای داعش صرفاً برای نابودی محور مقاومت و کشورهای مستقل منطقه پیش‌بینی شده است و خطری از سوی آنان، این کشورها را تهدید نمی‌کند.
ویژگی‌های پیش‌ گفته در مورد ترکیب ناهمگون داخلی در داعش، برای غرب هم نگران‌کننده است و یک تمایل ذاتی در بخشی از ترکیب درونی، این گروه را به سوی غرب هم می‌کشاند، که مورد انتظار غربی‌ها نیست و آنان را نیز نگران می‌کند.
با اینکه مقامات صهیونیستی معتقدند که: «داعش به‌وجود نیامده که از بین برود.» ولی این گروه تبهکار و وحشی به دلیل «تهدید برای همه» نمی‌تواند پایدار بوده و باقی بماند، از این رو، عمر داعش با توصیف فعلی نمی‌تواند چندان زیاد باشد، خصوصاً اینکه از نظارت و کنترل خارج شده و همچون «چاقویی است که ممکن است دسته خود را ببرد.» و به اصل و حامی خود هم حمله کند.
امروز داعش در عراق و سوریه به شکل اصلی فعال است، ولی خود را برای فعالیت در محیط‌های جدید منطقه‌ای نیز آماده می‌کند.
امپراتوری آمریکایی، انگلیسی و غربی که به بهانه حمایت از اقلیم کردی و منافع غربی در عراق حضور یافته‌اند، عمدتاً برای تصحیح رفتار داعش فعال شده و به محیط عملیاتی نزدیک شده‌اند تا آنها را از مناطق ممنوعه دور کنند و در مسیرهای برنامه‌ریزی شده قرار دهند. از نگاه سازندگان داعش، این گروه‌ها باید در هر یک از کشورهای منطقه، کار ویژه‌های تعریف شده را محقق نمایند. مثلاً در عراق زمینه واگرایی و تجزیه را در کنار تضعیف حکومت مرکزی برای بازگردان نفوذ غربی‌ها فراهم کنند و در سوریه نیز در کنار تجزیه، به امکان شریک شدن غرب و ارتجاع عرب در دولت مرکزی کمک کنند.
وقتی جریان سرکش داعش قادر نیست در عراق و سوریه به اهداف پیش‌بینی شده برسد و غرب نیز از بنیه اقتصادی و نظامی دهه گذشته برخوردار نیست تا برای دستیابی به اهداف وارد عمل شود، این گروه به این دلیل و دلایل دیگر، علاقه‌مند است که در محیط‌های مجاور، خودنمایی کرده و ریشه بدواند. اخبار و گزارش‌های قابل اتکا چنین حکایت می‌کند که اردن و عربستان و صحرای سینا و غزه و ترکیه و سپس قفقاز و آسیای میانه در لیست فوری داعش قرار گرفته‌اند.
عربستان سعودی و آمریکا تمایل دارند که داعش برای ایجاد موازنه سیاسی و امنیتی وارد یمن شود تا ضمن فرسایش حوثی‌ها، حکومت منصور هادی نجات یابد. در شمال آفریقا، الجزایر یک هدف مهم برای انگلیسی‌ها است، ولی باید پیش از هر چیز موافقت فرانسوی و سپس آمریکایی را به دست آورند، ولی مناطق آفریقای مرکزی در نوبت و اولویت‌های بعدی این گروه قرار گرفته است.
در حوزه شرق دور و آسیای شرقی هم تمایل و اولویت آمریکایی چنین است که موتور محرک و نیروی انسانی این گروه در مالزی و اندونزی فعال شود و مرزهای امنیتی چین و شاید برخی مناطق دیگر هدف قرار گیرند. این یک تهدید واقعی جهانی است که سازندگان داعش از آن بیشترین سود را می‌برند و تمایل چندانی ندارند آن را مهار کنند، ولی بقیه جامعه جهانی که هدف این تروریسم وحشی مورد حمایت غرب هستند نباید بیکار بمانند و لازم است با درک کار ویژه‌ این گروهک تروریستی برای غربی‌های غارتگر با آن مقابله سرنوشت‌ساز و خاتمه‌دهنده کنند. 


نگاه یک
علی اسماعيلی

سخنانی برای خوشایند دیگران!
در هفته‌ای که گذشت آقای هاشمی رفسنجانی همچون چند‌سال گذشته، به ویژه یک‌سال اخیر، روزهای رسانه‌ای پرکاری را گذراند! از دیدار چندین و چندباره ایشان با برخی خانواده‌های فتنه و اظهارات تکراری و قابل‌تأمل وی در این دیدار، تا دیدار با «ارکی توئومیدیا» وزیر امور خارجه فنلاند و اظهارات قابل‌تأمل‌ترش در این دیدار درباره پذیرش پروتکل الحاقی از سوی ایران! که البته اعتراضات و واکنش بسیاری در رسانه‌های داخلی و خارجی داشت. در دیدار خانواده‌های فتنه با آقای هاشمی، وی بدون اشاره به ماهها جنایت و خیانت فتنه‌گران در فتنه ۸۸ که اصل نظام و انقلاب را نشانه گرفته بودند، همچون همه دیدارهای قبلی‌اش، خواستار مدارای نظام با زندانیان فتنه شد! بسیاری این اظهارات حمایت‌گونه از فتنه را سعی آقای هاشمی برای توجیه عملکرد نه‌چندان خوشایندش در جریان فتنه ۸۸ و حمایت وی از فتنه‌گران و به‌نوعی، فشار به نظام برای عدم برخورد با فرزند ایشان یعنی مهدی هاشمی و تبرئه او می‌دانند. کسی که علاوه بر اتهامات بزرگ اقتصادی، اتهام حمایت و دخالت در فتنه ۸۸ را نیز در پرونده خود دارد. از طرفی، ایشان همانند بسیاری از کسانی که در فتنه ۸۸ نقش داشته‌اند، سعی دارد تا این فتنه عظیم و پیچیده را در حداکثر ممکن، به اشتباهی سهوی از سوی سران فتنه تنزل دهد و آن را اعتراضی طبیعی به نتیجه انتخابات سال ۸۸ بداند! حال آنکه امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که فتنه ۸۸ فتنه‌ پیچیده‌ای بود که با هدف سرنگونی نظام انجام گرفت هر چند که اگر سران فتنه به دنبال این هدف نبودند، اما به آن کمک کردند. از همین رو، هنوز هم در افکار عمومی، سوالات جدی‌ای درباره نقش و حمایت آقای هاشمی از فتنه‌گران وجود دارد و ادامه اینگونه دیدارها جز افزایش این تردید‌ها نیست. اما اظهارات ایشان در دیدار با وزیر امور خارجه فنلاند قابل‌تأمل‌تر بود، آنجا که می‌گوید: «اگر واقعاً مشکل غرب عدم اعتماد است. می‌توانند شرایطی را فراهم کنند که به موازات رفع تحریم‌ها علیه ایران و پذیرفتن پیوست (پروتکل) الحاقی از سوی ایران، اعتماد دو طرف تأمین شود.» گفتنی این سخنان توقع‌برانگیز و وسوسه‌آمیز در بحث هسته‌ای، از سوی آقای هاشمی ـ که اساساً نه ربطی به حوزه مسئولیت وی داشته و نه حتی دولت نیز نمی‌تواند چنین تضمینی به طرف غرب دهد و این موضوع صرفاً منوط به بررسی و تصویب مجلس شورای اسلامی است ـ اعتراضات بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی و بین‌المللی و به‌ویژه نمایندگان مجلس را در پی داشت. در همین زمینه آقای کوثری نماینده تهران گفت: «کسانی که در این مورد اظهارنظر می‌کنند باید مشخص شود که چه مسئولیتی در این حوزه دارند.» احمد بخشایش، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم گفت: «اینکه آقای هاشمی خود را در جایگاه مجلس ببیند و صحبت کند موجب ناراحتی مجلس می‌شود و این کار همانند این است که مجلس شورای اسلامی به حوزه کاری وی ورود کند.» حال این سوال مطرح می‌شود که آیا این تعیین تکلیف کردن و قول سخاوتمندانه! آقای هاشمی درباره پذیرش پروتکل الحاقی به غرب ـ که به نوعی زیاده‌خواهی غرب در بحث هسته‌ای است ـ به‌دلیل عدم آگاهی وی در این باره بوده و یا اینکه ایشان به دلیل خاصی چنین اظهاراتی را بیان کرده است. از آنجا که آقای هاشمی فردی زیرک و هوشمند در مسائل سیاسی و بین‌المللی است و به‌خوبی می‌داند که این اظهارات در حیطه قدرت و تصمیم‌گیری وی نیست، حال سوال دوم مطرح می‌شود، پس چرا ایشان در چنین مسئله مهمی دخالت می‌کند. پاسخ این پرسش می‌تواند این باشد که آقای هاشمی با چنین اظهاراتی، فقط به دنبال جلب توجه دیگران به خود است و اینکه او نمی‌خواهد در حاشیه قرار گیرد و به دنبال این است که همچنان بر روند امور کشور و نظام ـ حتی اگر در حیطه مسئولیتش نیز نباشد! ـ تأثیرگذار باشد، حال اینکه، این‌گونه سخن گفتن آقای هاشمی، فقط وی را بیش از پیش در بین افکار عمومی جامعه به حاشیه کشانده و منزوی می‌کند.


نگاه دو
علی حیدری

چالش از نوع «سطل آب یخ»!
یکی از موضوعاتی که چندی است در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی توجه مخاطبان را به خود جلب کرده «چالش سطل آب یخ» نام دارد. اصل ماجرا از یک دعوت معمولی برای کمک مالی به درمان بیماران «ای ال اس»- نوعی بیماری عصبی که منجر به ناتوانی عضلانی بیمار شده و در روند پیشرفت خود حتی به مرگ او هم منجر می‌شود- شروع شد و طولی نکشید که بسیاری از ستاره‌های مشهور دنیا به این کمپین پیوستند و کمک قابل توجهی هم به این بیماران شد.
ماجرا از این قرار است که هر فردی به این چالش دعوت می‌شود، دو راه دارد؛ یا باید سطل آب یخ را بر سر خود خالی کند یا مبلغ 100 دلار برای کمک به این بیماران اهدا کند که برخی از شرکت‌کنندگان هم هر دو را انتخاب می‌کنند، یعنی هم کمک مالی می‌کنند و هم سرمای سطل آب یخ را تحمل می‌کنند.
‎از چندی پیش این چالش به کشورمان نیز سرایت کرد، به‌طوری که تعدادی از هنرمندان و ورزشکاران سرشناس با ریختن آب یخ بر سر خود و انتشار فیلم آن در فضای مجازی تعدادی را نیز به هماوردی می‌طلبند. این موضوع بازتاب‌ها و واکنش‌های متفاوتی را به همراه داشت؛ عده‌ای به حمایت از این اقدام پرداختند و تلاش کردند با تبلیغ و انتشار تصاویر این اتفاقات در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مجازی آن را گسترش دهند. بخش دیگری از افکار عمومی که در جریان این موضوع قرار گرفتند به مخالفت با آن پرداختند. آنها معتقد بودند که این حرکت صرفاً یک کار تقلیدی از غرب است و سنخیت و قرابتی با آموزه‌های دینی و ملی ما ندارد. عده‌ای هم بودند که دست زدن به این حرکت در شرایط خشکسالی و کم آبی را نوعی اسراف تلقی ‌کردند و ‌گفتند راه‌های دیگری هم برای کمک به بیماران وجود دارد.
در این خصوص باید توجه داشته باشیم که اولاً؛ کمک به بیماران صعب‌العلاج که درمان‌شان هزینه‌های هنگفتی در پی دارد، امری پسندیده و مورد تأکید تعالیم اسلامی و اولیای الهی است، اما بردن این اقدامات نیکوکارانه در قالب‌های نمایشی که هیچ ریشه‌ای در آیین و فرهنگ ما ندارد، جالب نیست، چرا که در روایات مختلف از ائمه معصوم (علیهم‌السلام) کمک پنهانی و تنها برای جلب رضایت خداوند سفارش شده و تبدیل این موضوع به صحنه خودنمایی عده‌ای که به هر بهانه‌ای در صدد مطرح کردن خود هستند، تبعاً از آثار معنوی آن کاسته و به مرور زمان کارهای خیرخواهانه را هم به امری ظاهری و تبلیغی تبدیل می‌کند.
ثانیاً؛ به نظر می‌رسد لازم است که نگاهی به زمینه‌های شکل‌گیری چنین حرکت‌هایی در جوامع غربی بیندازیم و درباره برخی افرادی که در ترویج این شیوه نقش داشتند مطالعه کنیم. نمونه بارز این افراد «بیل گیتس» مالک شرکت «مایکروسافت» است. او از اولین کسانی بود که در چالش سطل آب یخ شرکت کرد. بیل گیتس که در کمک به خیریه‌ها و کارهای عام‌المنفعه زبانزد است، برای اینکه همواره از این حرکت‌ها عقب نماند، برای موفقیت خودش با بی‌رحمی تمام همه رقبایش را از پای در می‌آورد، آثار فکری آنها را غارت می‌کند و از هیچ حرکتی برای حفظ انحصار و یکه تازی‌اش دریغ نمی‌کند. آیا این تناقض و تضاد رفتاری می‌تواند الگوی مناسبی برای کمک به محرومان و نیازمندان باشد؟!
امروز گسترش رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی، مجال اندیشیدن را از خیلی‌ها گرفته و آنها را به هر طرفی که می‌خواهد می‌برد. اگر بدون تأمل و اندیشه خود را به این مسیر بسپاریم معلوم نیست چه عاقبتی در انتظارمان باشد! 


 

صفحه 7
گزارش

 

 

بررسی چرایی شکل‌گیری ندا در اصلاحات و اعتراض به آن
شورش نسل دوم بر حاکمیت رادیکالیسم حزبی!

سید فخرالدین موسوی

از همان روز که محمدرضا عارف در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم برای جلوگیری از شکست سنگین اصلاح‌طلبان و مشخص شدن وزن حقیقی این گروه در میان مردم، از مبارزات انتخاباتی کنار کشید تا اصلاح‌طلبان خود را در پس رأی احتمالی حسن روحانی از اعضای جامعه روحانیت مبارز پنهان کنند، نشانه‌های تغییر در جریان اصلاح‌طلبی نمایان شد. اگرچه در دوران انتخابات، رهبران اصلاحات با تعابیر فریبنده‌ای چون وحدت اصلاح‌طلبان برای نیل به پیروزی در انتخابات، اقدامات خود را توجیه می‌کردند، اما نشانه‌‌های تردید نسبت به مقبولیت و مشروعیت اجتماعی روندی که اصلاحات پس از دوم خرداد 76 تا خرداد 92 در پیش گرفته بود به وضوح مشهود بود. تردیدی که پیش از آن و در جریان انتخابات مجلس نهم نیز خود را نشان داده بود و اولین انتخابات پس از فتنه88 که با مشارکت بیش از 60 درصد مردم انجام گرفت پروژه تحریم اصلاح‌طلبان را با شکست کامل روبه‌رو کرده بود. همان وقت که رئیس بنیاد باران در شهرستان دماوند به دور از نگاه رسانه‌ها رأی یواشکی خود را به صندوق انتخاباتی انداخت که اصلاح‌طلبان آن را تحریم کرده بودند! شرایط نشان می‌داد رهبران اصلاحات بیش از هر زمان دیگر سر در گم هستند و نمی‌دانند که چه باید بکنند. انفعال رهبران اصلاحات و فاصله گرفتن این جریان با سپهر سیاسی کشور سرانجام به علنی شدن نارضایتی بدنه اصلاحات منجر شد و تا به امروز ادامه دارد، به همین سبب است که گروهی از جوانان اصلاح‌طلب با جمع شدن به دور فردی چون «صادق خرازی» ساز جدایی از جبهه اصلاحات را کوک می‌کنند و «ندا» نسل دوم اصلاحات را تشکیل می‌دهند. جدایی‌طلبانی که خود را نسل دوم اصلاحات می‌نامند از اعتراض علنی به گذشته اصلاحات نیز ابایی ندارند. «حسن یونسی» پسر «علی یونسی» یکی از کسانی که این روزها به شدت در تلاش است تا تشکیلات تازه اصلاح‌طلبان را سرو سامان بدهد، به صراحت می‌گوید: «ما به سیاست‌های گذشته اصلاح‌طلبان نقد داریم.» و معتقد است: «اصلاح‌طلبان اصالت خود را در طول این سال‌ها از دست داده‌اند.» وی در ادامه مدعی می‌شود که «نسل دوم اصلاح‌طلبان قصد بازگشت به اصلاح‌طلبی واقعی را دارند.» یکی دیگر از اعضای ندا نیز در مصاحبه‌ای با بی‌پروایی به نقد نظریه‌پردازان اصلاحات می‌پردازد و عنوان می‌کند: «پس از انتخابات 76 رادیکال‌ها زمام امور را در دست گرفتند. رادیکال‌هایی که سیاست را با میدان جنگ اشتباه گرفته‌اند و لباس مبارزه بر تن کردند. از راهبرد فتح سنگر به سنگر سخن به میان آوردند و نسخه فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا را تجویز ‌کردند.» حسن یونسی در یک مصاحبه دیگر می‌گوید: «خروج از حاکمیت و تحریم انتخابات رفتار غلطی بود.» حرفی که در گفته‌‌های «سجاد سالک» از دیگر اعضای فعال تشکیلات «ندا» هم به چشم می‌خورد. وی در مصاحبه با هفته‌نامه مثلث می‌گوید: «می‌خواهیم هم حاکمیت را تقویت کنیم‌‌، هم اصلاح‌طلبی را»؛ جمله‌ای که نشان می‌دهد، جوانان اصلاح‌طلب سودای حضور در قدرت را در سر می‌پرورانند و خبر از آن دارد که موسسان جریان و جبهه ندا از ژست ضدانقلاب بودن به تنگ آمده‌اند و دیگر قصد ندارند به سیاست خروج حاکمیت ژنرال‌‌های تندرو اصلاح‌طلب تن دهند. راهبردی که اصلاح‌طلبان تندرو سال‌ها است بر آن پافشاری می‌کنند. چه آن روز که نمایندگان مجلس ششم در صحن علنی تحصن کردند و بیانیه خروج از حاکمیت را با صدای رسا خواندند و چه آن روزی که در سال 88 پس از دست رد مردم به سینه اصلاح‌طلبان در انتخابات، راه خروج از حاکمیت را در کف خیابان‌‌های تهران جست‌وجو کردند. «سالک» در جای دیگری از مصاحبه خود می‌گوید: «ما می‌خواهیم حزبی باشیم برای زندگی‌‌، برخلاف برخی از روشنفکران و احزاب که مرتباًً سیاه‌نمایی می‌کنند و از جبر روزگار‌‌، شهر غیر قابل سکونت صحبت می‌کنند، ما می‌خواهیم حزبی باشیم برای مردمی که به زندگی فکر می‌کنند و با همین نظام و شرایط اقتصادی آن زندگی می‌کنند.» جملاتی که حکایت از عزم جزم بدنه فعال اصلاح‌طلبان برای خروج از رادیکالیسم حاکم در این طیف سیاسی دارد.

صادق خرازی کیست؟
صادق خرازی فرزند آیت‌الله سیدمحسن خرازی است که بر خلاف سایر روحانیون که غالباً کسوت روحانی را از پدر به ارث می‌برند، فرزند یکی از تجار معروف تهران بود و سیدصادق نوجوانی خود را در حجره پدربزرگ گذراند. وی که تحصیلات دانشگاهی‌اش را در دانشگاه آزاد اسلامی آغاز کرد، مدرک فوق‌لیسانسش را در رشته مطالعات خاورمیانه و دکترای خود را در رشته تاریخ و سیاست از دانشگاه دورهام انگلستان دریافت کرده است.
در وبگاه شخصی «صادق خرازی» درباره فعالیت‌هاش اینطور توضیح داده شده است که به هنگام دفاع مقدس در ستاد‌‌ جنگ‌های نامنظم شهید چمران به خدمت پرداخت و سپس مدتی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بعد هم در ستاد تبلیغات جنگ، مسئولیت شورای عالی را برعهده داشت و چند صباحی نیز در شورای‌عالی اخبار جنگ قرارگاه خاتم‌الانبیاء خدمت کرد‌‌، ستاد پشتیبانی جنگ و ستاد پدافند کل کشور مقصد بعدی وی برای انجام وظیفه بود. مدتی در خبرگزاری جمهوری اسلامی کار کرد و سرانجام نیز به دعوت دکتر «ولایتی» به وزارت امور خارجه رفت و عضو هیئت مذاکره‌کننده جنگ ایران و عراق شد. وی با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمان تصدی آقای خاتمی به عنوان مشاور هم همکاری داشت، همچنین در سال 68 به عنوان سفیر ایران به سازمان ملل متحد در نیویورک رفت، «سیدصادق خرازی» پس از شش سال به ایران بازگشت و به‌عنوان مشاور عالی دکتر ولایتی منصوب شد. او از جانب آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی به عنوان نماینده ویژه رئیس‌جمهور مسئولیت برگزاری اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران را در سوابق خود دارد. در دورانی که عموی وی «کمال خرازی » وزیر امور خارجه بود به مدت چهار سال، معاون وی بود و سپس به عنوان سفیر جمهوری اسلامی در پاریس به مدت سه سال و چهار ماه انجام وظیفه کرد.
اما آنچه سیدصادق خرازی را در این میان به عنوان چهره مهم مطرح می‌کند، روابط گسترده او با هر دو جناح کشور است. وی از یک سو در میان اصلاح‌طلبان دارای نفوذ است و داماد خانواده خاتمی است و از سوی دیگر روابط بسیار گسترده و محکمی در میان اصولگرایان دارد، به طوری که او بارها به عنوان واسطه میان اصلاح‌طلبان و نظام نقش ایفا کرده است. بسیاری صادق خرازی را که سال‌ها است با یک بیماری جان‌فرسا مبارزه می‌کند، فردی عجیب می‌دانند. فردی که از یک سو با محمدحسین نصر ارتباطات تنگاتنگی دارد و از سوی دیگر، میزبان آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی در خانه‌اش می‌شود. عده‌ای نیز معتقدند که سید‌صادق خرازی مرد پخته سیاست خارجی است و از او به عنوان ترتیب‌دهنده اصلی ملاقات رئیس‌جمهور ایران و رئیس‌جمهور فرانسه در سال 2005 میلادی یاد می‌کنند. مردی که می‌گوید به دلیل اتفاقاتی که در سال 88 رخ داد، سکوت کرده است و راز‌هایی از اتفاقات پشت پرده جریان اصلاحات در آن سال در سینه دارد که اگر لازم باشد بازگو خواهد کرد، ولی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و اوضاع کشور پس از آن موجب شد وی سکوت خود را بشکند و در همان اوایل دولت یازدهم از تماس تلفنی حسن روحانی و باراک اوباما به شدت انتقاد کند. وی به تازگی نیز از تشکیل نسل دوم اصلاح‌طلبان می‌گوید. خرازی در مصاحبه با روزنامه اعتماد عنوان می‌کند: «روزهای سخت 88 تا 92 فرصت مناسبی به دست داد تا به بازاندیشی در برخی رفتارها پرداخته و مبانی جدیدی برای رفتار اصلاح‌طلبانه تدوین شود، از این رو به نظر می‌رسد فرصت پیش آمده زمان مناسبی است برای اینكه اصلاح‌طلبی بازتعریف شده و نسل جوان با اعتماد به نفس كامل اصلاح‌طلبی پا به عرصه سیاست ایرانی بگذارد» جملاتی که واکنش‌‌های زیادی را در پی داشت و رهبران اصلاحات آن را بر نتافتند. اولین حمله را به «ندا» سیدمحمد خاتمی داشت که تشکیل ندا را به وجود آورنده شائبه اشتباه بودن اصلاحات در گذشته خواند. سخنانی که سر آغاز حمله دیگر اصلاح‌طلبان به این تشکل نوپا بود.
واکنش‌ها به تشکیل ندا
«منصرف نمی‌شوم و تا آخر می‌مانم» این جمله صادق خرازی نشان می‌دهد که نسل دوم اصلاح‌طلبان به شدت مورد حمله قرار گرفته‌اند. حمله رسانه‌‌های زنجیره‌ای اصلاحات همراه با اتهاماتی چون؛ موازی‌کار، قدرت‌طلبی و ساخت و پاخت با قدرت‌‌، تفرقه‌انداز و شیفته قدرت و ... نتیجه رسانه‌ای شدن شکل‌گیری این تشکیلات تازه اصلاح‌طلبی بود. اعلام موجودیتی که بسیاری از سران اصلاح‌طلب را آزرده‌خاطر کرد. سیدمحمد خاتمی که خود را رهبر اصلاحات می‌داند با غیر ضروری و حتی مخرب دانستن وجود تشکیلاتی به نام جبهه دوم اصلاحات می‌گوید: «اولویت من فعال شدن تشکل‌‌های موجودی بود که بعضی از آنها محدود شده‌اند.» روزنامه آرمان که بیشتر از آنکه اصلاح‌طلب باشد به هاشمی رفسنجانی نزدیک است هم از پیشتازان اعتراض به ندا بود. و لقب اصلاح‌طلب بدلی را به تشکیل‌دهندگان ندا داد. «احمد شیرزاد» دیگر اصلاح‌طلبی بود که گفت: «‌اصلاح‌طلبان به اندازه کافی معارض و مخالف تریبون‌دار دارند، دیگر نیازی نیست جریان‌های جدید و نوظهور که خود را اصلاح‌طلب نیز می‌نامند به این مسئله دامن بزنند.» «محمد قوچانی» هم که به تازگی به کارگزاران پیوسته است با حمله به تشکیل‌دهندگان ندا در هفته‌نامه صدا متعلق به حزب کارگزاران نوشت: «اصلاح‌طلبی یک گفتمان سیاسی فکری است که طیف متنوعی از روشنفکران‌‌، سیاستمداران، مدیران و از همه مهم‌تر، شهروندان در تکوین آن نقش داشته‌اند. این افراد هنوز آنقدر پیر نشده‌اند که این گفتمان و جبهه را رها کنند و حتی اگر قائل به ضرورت پوست‌اندازی اجرایی و تشکیلاتی آن باشیم، نمی‌توانیم تجربه رهبران اصلاحات را نادیده بگیریم. گفتیم اصلاح‌طلبی نه حزب است که «پولیت بورو» بخواهد نه ایدئولوژی که ایدئولوگ بطلبد. اصلاحات طبقه پیشرو پیشتاز هم نمی‌خواهد و اتفاقاً اکنون بیش از هر زمان دیگر نیازمند راهبری و هدایتگری از سوی رهبران سیاسی خود است.» تعداد دیگری از اصلاح‌طلبان نیز با ابزار تمسخر به استقبال این تشکیلات جدید می‌روند، به طوری که روزنامه آرمان در این میان با بی‌شناسنامه، نفوذی، قدرت‌طلب و فرصت‌طلب خواندن تشکیل‌دهندگان آن نوشت: «آقای صادق خرازی سلمه‌الله خوب می‌داند که صاحب این قلم [!!] چقدر اصلاحات را دوست دارد. کما فی‌السابق مخلصیم... آنچه تعجب‌برانگیز است انتخاب نام ندا بر این حرکت خداپسندانه است.» نویسنده نامعلوم ادامه می‌دهد: «اشکال نام ندا علامت اختصاری «نسل دوم اصلاح‌طلبان» در این است که پس از نسل صاحب این قلم و آقاصادق که باید اصلاح‌طلبی به نسل بعدی تحویل داده شود، آنها مجبورند اسم آن را هم عوض کنند و بگذارند «نسا» یعنی «نسل سوم اصلاحات». کاش همین بود، اگر همین‌طور این پرچم ماراتن به نسل‌های بعدی تحویل شود که باید چنین شود و دعا می‌کنیم که بشود، نام اصلاح‌طلبی نسل‌های سوم تا نهم به این ترتیب خواهد بود، نچا، نپا، نشا، نها، نها و ننا. نام تشکیلات نسل پنجم از اساس یک نام ضداصلاحات است. زیرا اصلاحات بنا به ماهیت خود نیاز به پایش دائمی دارد و نام نپا کاملاً لایتچسبک است»(!) در سوی دیگر نیز روزنامه اعتماد با ترتیب دادن مصاحبه‌ای محاکمه‌وار با صادق خرازی، نسبت‌هایی چون رفتن در آغوش نظام‌‌، حکومتی بودن و شیفته قدرت بودن را به نسل دوم اصلاح‌طلبان می‌دهد. عده‌ای نیز به تلاش اعضای ندا برای دیدار با رهبر معظم انقلاب می‌تازند. موضوعی که با واکنش «حسن یونسی» روبه‌رو می‌شود و در مصاحبه‌ای می‌گوید: «از چه زمانی دیدار با رهبری بد شده است؟» رویکرد دیگری که در مواجهه با ندا شکل می‌گیرد، تلاش برای القای وحدت در میان اصلاح‌طلبان است. روزنامه اعتماد در این راستا از زبان منتجب‌نیا، تأسیس حزب فراگیر اصلاح‌طلبان را تیتر یک خود می‌کند.
اگرچه برخی نیز این تشکیلات را «مشارکت 2» می‌خوانند و معتقدند انتقاد به گذشته، فریبی است که توسط رادیکال‌ها برای بازگشت به قدرت هدایت می‌شود. اما انتقاد ژنرال‌‌های اصلاح‌طلب و رسانه‌های وابسته به آنها بسیار سوال‌برانگیز است. این سوال که چرا شاهد این حجم از تخریب و توهین نسبت به نسل دوم اصلاح‌طلبان هستیم، در حالی که به گفته «محمدعلی ابطحی» این اتفاق تازه‌ای نیست که تشکیلاتی از درون اصلاحات سر بر آورد!

تنهایی ژنرال‌ها
«اینها می‌گویند بیایید پیاده نظام ما باشید.» این جمله سیدصادق خرازی در برابر حجم گسترده انتقادها به «ندا» نشان می‌دهد که ژنرال‌‌های اصلاحات در حال تنها شدن هستند. گویی دیگر بدنه اصلاحات از سر این جناح فرمان‌برداری ندارد یا با دید خوشبینانه‌تر، حداقل در نحوه رسیدن به اهداف اصلاحات دچار اختلاف شده‌اند. موضوعی که گزارش‌‌های دریافتی نیز از آن حکایت دارد. بر اساس این گزارش‌ها، «ندا» تنها یک نام نیست و در بسیاری از شهرستان‌ها و کلان شهرهای کشور، هسته‌‌های مرکزی خود را فعال کرده است. افرادی عضو این هسته‌ها شده‌اند که نیروهای اصلی اصلاح‌طلبان در سال‌‌های گذشته بوده‌اند و با سر و سامان گرفتن ندا، سران اصلاح‌طلب بیش از پیش نیرو‌‌های میدانی خود را از دست می‌دهند.
موضوع دیگری که ندا را با دیگر تشکیلات اصلاح‌طلبی که از دل جریان اصلاحات برخاسته‌اند، متفاوت کرده است‌‌، ارتباط آنها با نظام و درخواست آنها برای تقویت حاکمیت است. این در حالی است که ژنرال‌‌های اصلاح‌طلب همچنان بر طبل فتنه‌گری می‌کوبند و حاضر نیستند با آن فاصله‌گذاری کنند.
حال باید صبور بود و دید، سرانجام «ندا» چه می‌شود‌‌، آیا می‌تواند از فشار رادیکالیسم نهادینه شده در اصلاحات رهایی یابد یا سرنوشت تراژیکی خواهد داشت و قربانی استبداد سران اصلاح‌طلب که مدعی زنده باد مخالف من هستند، خواهد شد.


نیم نگاه
فتح الله پریشان

دانستن گاهی حق مردم است!
هفته گذشته برای قوه قضائیه هفته پرکار و مهمی بود. از بین مأموریت‌ها و اقدامات قضایی، سه خبر بر پیشخوان رسانه‌های ارتباط جمعی به‌ویژه مطبوعات در کانون توجهات و تحلیل‌ها قرار گرفت. شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران از سلسله جلسات رسیدگی به اتهامات و جرائم مهدی هاشمی رفسنجانی که مدت‌ها افکار عمومی در انتظار آن بودند، هفتمین جلسه‌اش را برگزار کرد. فرزند رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت مطابق با اقاریه برخی از متهمان و محکومان فتنه ۸۸ از جمله حمزه کرمی که از سوی مهدی هاشمی مأموریت هماهنگی و اداره برخی پایگاه‌های رسانه‌ای فعال در ایام تبلیغات انتخاباتی سال ۸۸ را برعهده داشت، به پولشویی، سندسازی و استفاده از بیت‌المال برای تبلیغات دست یازیده است. وی همچنین وفق گفته‌های سخنگوی قوه قضائیه اتهامات اقتصادی مستند به اسناد و مدارک، اتهامات امنیتی و سیاسی نیز در پرونده قضایی دارد. افکار عمومی منتظرند ببینند که دستگاه قضایی نظام جمهوری اسلامی ایران چگونه با رعایت حق‌مداری و عدالت با این موضوع برخورد می‌کند، اما دو خبر دیگر قضایی در هفته گذشته که در کانون رسانه‌های داخلی و به‌ویژه رسانه‌های اپوزیسیون و معاندان نظام اسلامی قرار گرفت، مربوط به منسوبان دولت گذشته است. سخنگوی قضا در نشست خود از محکومیت معاون اول احمدی‌نژاد به حبس و جزای نقدی بدون اشاره به جزئیات بیشتر خبر داد. همچنین دادسرای ویژه کارکنان دولت رئیس‌ سابق سازمان تأمین اجتماعی قاضی مرتضوی را به اتهام خیانت در امانت، داشتن شاکی خصوصی و اختلاس فراخوان کرد.
این نوشته نه قصد دارد و نه در صلاحیت خود می‌بیند که درباره مباحث حقوقی فوق نظری بدهد، اما در راستای کار رسانه‌ای و چگونگی پرداخت به این اخبار از سوی رسانه‌های مکتوب موسوم به اصلاح‌طلبی که بر پیشانی برخی نشریات‌شان جمله بسیار درست و نغز «دانستن، حق مردم است» نقش بسته قصد دارد نکاتی را یادآور شود.
۱ـ چرا حوزه رسانه‌ای اصلاح‌طلبان در انعکاس، نحوه پوشش و وزن‌دهی به این اخبار متفاوت از فضای کلی رسانه‌ای کشور عمل کرده است؟ سه‌شنبه گذشته اگر به تیتر یک روزنامه‌‌های اصلاح‌طلبی نگاهی بیندازیم ملاحظه می‌کنیم به طور هماهنگ تیترها و لیدها به اخبار منسوبان دولت پیش پرداخته است. این رویه با شدت و حدت کمتر در رسانه‌های منسوب به دولت هم قابل مشاهده است.
۲ ـ شاید گفته شود گردانندگان رسانه‌ها به توجه با اعتقادی که به ارزش خبری یک پدیده سیاسی، اجتماعی یا قضایی دارند پرنگ‌تر و یا کم‌رنگ‌تر به آن می‌پردازند و این مرسوم است. این نکته درست، اما ارزش‌ خبری مربوط به دادگاه‌های مهدی هاشمی که مردم چند سالی است منتظر آن هستند کمتر از خبر فراخوانی صرف مرتضوی است؟!
۳ ـ اشتراک عملکرد بین رسانه‌های موسوم به اصلاح‌طلبی با رسانه‌های خارجی به‌ویژه رسانه‌های اپوزیسیون و معاند نظام در بیرون که از قضا همین سبک و سیاق را در بایکوت خبری دادگاه هاشمی در کنار برجسته‌سازی خبر محکومیت منسوبان دولت گذشته در پیش گرفته‌اند محل تأمل و سوال جدی مخاطبان و مردم است.
۴ ـ این نوشته به هیچ وجه درصدد دفاع از عملکرد منسوبان دولت گذشته نیست و اگر تخلفی صورت گرفته (که گرفته) باید عادلانه برخورد جدی شود و حقوق تضییع شده به بیت‌المال برگردد، اما نکته سرچگونگی برخورد و اعمال استانداردهای دوگانه در این حوزه از سوی نشریات است که بیت‌الغزل نوشته‌های‌شان رعایت حقوق مردم، آزادی‌بیان و... است.
۵ ـ البته نکته دیگری هم طرح می‌شود اینکه چه بسا رسانه‌های اصلاح‌طلبی به گفته یکی از کسانی که مسئولیت خبری هم دارد، لازم نمی‌بینند هزینه عملکرد و اتهامات مهدی هاشمی را بپردازند و به‌‌نوعی وی را مهره سوخته‌ای می‌دانند که شرط‌بندی روی آن چیزی در برندارد.


دریچه
گردآوری: اکبر کریمی

صبح صادق هولوکاست انگليس عليه ايرانيان را بررسی می کند (38)

حمایت انگلیسی‌ها از شبه‌نظامیان آشوری
پس از فتوای علمای ایران و عراق بر لزوم اتحاد مسلمانان و مقابله با تهاجمات اشغالگران خارجی علیه جان، مال و ناموس مسلمانان، ایرانیان در برخی جبهه‌های جنگ با انگلیسی‌ها و روس‌ها به کمک قوای عثمانی تلاش کردند تا مانع پیشروی اشغالگران و اشغال سرزمین‌های اسلامی شوند. در این بین، ناحیه شمال‌غرب کشور بالاخص منطقه آذربایجان برای قوای روس در سال‌های اولیه جنگ اهمیت بسزایی داشت. به همین منظور روس‌ها، با تقویت آشوری‌های مسیحی، سعی در پیشبرد اهداف خود در این منطقه داشتند. بنا به مستندات تاریخی، روسیه با آموزش نزدیک به هفت‌هزار نفر از آشوری‌ها آنها را در مقابله با مسلمانان واداشت. پس از خروج روسیه از جنگ، انگلستان با حمایت از این شبه‌نظامیان آشوری موجب تداوم جنایات آنان در منطقه شد. از آن پس آشوری‌ها حامی منافع انگلستان و آمریکا ـ مبلغان مسیحی آمریکایی بخشی از پشتیبانان مالی تجهیزاتی آنان بودند ـ در منطقه شدند.
روزنامه رعد در شماره ۲۰ ژانویه سال ۱۹۱۸ پرده از حمایت‌های گسترده انگلیسی‌ها از این شبه‌نظامیان برداشت و درباره تصمیم انگلستان به تشکیل «پلیس شمال» با استفاده از جنوب این شبه‌نظامیان نوشت: «اخیراً گزارش شده است که دول انگلیس، فرانسه و آمریکا به بهانه محافظت از اتباع‌شان درحال طراحی نقشه‌ای برای جذب هزاران نفر به منظور تشکیل نیروی «پلیس شمال» هستند. آنها تاکنون نفرات زیادی را که عمدتاً ارمنی هستند به استخدام خود درآورده و هزینه آنها نیز از سوی سه دولت نامبرده تأمین می‌شود.»
رعد در شماره ۳۰ ژانویه ۱۹۱۸ مجدداً می‌نویسد: «وزارت خارجه اطلاع یافت که پس از خروج قوای روس از ارومیه، برخی افسران دولت‌های متفق درصدد تشکیل نیروهای نظامی دراین منطقه برآمدند و اینکه دولت آمریکا بخشی از هزینه‌های آن را می‌پردازد. وزارت خارجه این مطلب را به اطلاع دولت‌های ذی‌ربط رساند و از آنها خواست که این اقلام را که ناقض بی‌طرفی و حاکمیت ایران است، متوقف سازند.
تشکیل یک نیروی شبه‌نظامی مسیحی در آذربایجان به کمک روس‌ها و سپس حمایت انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها از آنها موجب نگرانی و آزردگی شدید ایرانی‌ها شده بود. در یکم فوریه سال ۱۹۱۸، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد، کنسول آمریکا در تبریز گزارش می‌دهد که ایرانی‌ها قویاً با این نیروی نظامی مخالفند و والی تبریز به تشکیل این نیرو اعتراض کرده است. متعاقباً تلاش‌های مجدد دولت ایران برای خلع سلاح شبه‌نظامیان مسیحی پس از درگیری‌های خونین نافرجام ماند. در یکم مارس ۱۹۱۸ درگیری خونینی بین شبه‌نظامیان مسیحی و نیروهای دولتی ایران رخ داد. کالدول گزارش می‌دهد: درگیری جدی بین قوای مسلح تحت حمایت متفقین متشکل از آشوری‌ها و ارمنی‌ها از یک طرف و یگانی از قزاق‌های ایرانی تحت فرماندهی افسران روس از طرف دیگر در ارومیه در گرفته است. طبق گزارش‌ها سیصد نفر کشته شده‌اند. در هشتم مارس، پدوک با ارسال تلگرامی از تبریز خبر داد، عمدتاً وضعیت ارومیه را بحرانی می‌دانند. از نظر من، متعاقب درگیری اخیر بین مسلمانان و گردان‌های آشوری، خطر زیادی شهروندان ما و سایر مسیحیان را تهدید می‌کند... روزنامه‌های محلی مقالات آتشینی به چاپ می‌رسانند و در آنها ما و متحدان‌مان را تهدید می‌کنند و گویا مقامات کشور نیز هیچ تمایلی به سرکوب‌شان ندارند. پدوک با بیان این نکته خاطرنشان می‌‌کند که مردم از ارتباط ما بین آشوری‌ها و دولتین انگلیس و آمریکا مطلع بودند، به همین منظور نگران آسیب دیدن خودشان از ناحیه مردم بودند.


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران263
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (16)
امام خمینی(ره) و جمهوری اسلامی از منظر حزبی

در قسمت پیش به مبانی فکری حزب اعتماد ملی پرداخته شد در ادامه در چند شماره به بررسی دیدگاههای حزب که بر پایه این اصول و مبانی شکل گرفته است می پردازیم.

1ـ امام خميني(ره)
امام خميني در ادبيات سياسي سران حزب به‌خصوص دبيرکل آن جايگاه ويژهاي دارد و بسياري از سخنان، ديدگاه‌ها و مواضع خود را به نام امام خميني(ره) مستند مي‌کنند. اين امر ناشي از تعلق خاطري است که آقاي کروبي به بنيانگذار جمهوري اسلامي دارد.
بر همين اساس نيز در بيانيه‌ها و مرامنامه حزب اعتماد ملي به صورت پررنگ از امام خميني(ره) نام برده شده است. در مرامنامه حزب آمده است:
«گروهي از پيروان امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به‌منظور تداوم راه آن امام از طريق سياست‌ورزي حرفهاي و ديني «حزب اعتماد ملي» را بر پايه اصول، اعتقادات و آرمان‌هاي زير بنيان نهادند.»(۱)
حزب در همين بيانيه، به برخي از دستاوردهاي امام خميني(ره) اشاره دارد، ازجمله:
۱ـ جلوگيري از پيدايش شبهه‌هاي عقيدتي و سياسي با تفسير صحيح از دين؛
۲ـ تأمين آزادي‌هاي مشروع جامعه؛
۳ـ پاسداري از اصول و ارزش‌هاي الهي و انساني؛
۴ـ مقابله با تحجرگرايي و التقاطي‌گري در دينداري؛
بزرگ‌ترين ميراث امام خميني(ره)، نظام جمهوري اسلامي ايران است که همه اقشار، گروه‌ها و به ويژه احزاب سياسي، براي حفظ و تقويت آن از هيچ كوششي فروگذار نكنند؛(۲)
بزرگداشت امام خميني(ره) بدون اهتمام به حفظ ارزش‌ها و دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي، كاري بيهوده و بي‌محتوا است. بر همين اساس، حزب اعتماد ملي از ارزشهايي دفاع مي‌كند كه معتقد است نزديك‌ترين تعريف و تفسير به ديدگاه فكري ـ سياسي حضرت امام است.(۳) لذا بايد:
۱ـ انديشه و آرمان‌هاي سياسي ـ الهي امام خميني(ره) كه در آثار بر جاي مانده از آن بزرگوار به ويژه در وصيتنامه سياسي ـ الهي آن عزيز سفركرده مندرج است، بايد همچنان مبناي سياست‌هاي كلي نظام باشد و هيچ‌گونه كوتاهي و يا تبعيض در عمل به مفاد آن صورت نگيرد.
۲ـ از هرگونه بايكوت و يا تحريف نسبت به انديشه‌ها و رهنمودهاي سياسي و اجتماعي و... امام(ره) بايد پرهيز شود.
۳ـ امام راحل(ره) به همان ميزان كه بر اسلاميت نظام تأكيد داشت، بر «جمهوريت» آن نيز تأكيد مي‌ورزيد. از اين رو، بايد با هرگونه جريان و تفكري كه مخالف جمهوريت و نقش محوري مردم در صحنه سياست و اجتماع باشد، مقابله و به‌شدت آن را افشا و طرد كرد.(۴)
اگرچه حزب خود را وابسته به انديشه و تفكر بنيانگذار جمهوري اسلامي(ره) مي‌داند، اما اثبات اين ادعا، به ميزان پايبندي آنان در مواضع و ديدگاه‌ها به انديشه امام(ره) و تجلي اين انديشه در عمل و رفتارهاي حزبي‌شان بستگي دارد که بررسی عملکرد و مواضع حزب ميزان صحت و تحقق اين ادعا را اثبات مي‌کند.

2. جمهوري اسلامي
حزب اعتماد ملي خود را وابسته به تفکر و انديشه امام خميني(ره) مي‌داند، بر اين اساس، امام(ره) به جمهوريت و اسلاميت نظام معتقد بود؛ از این رو، ديدگاه حزب اين است که مدافع جمهوري اسلامي باشد. در مرامنامه حزب در مورد اسلاميت و جمهوريت نظام چنين آمده است: «حزب اعتماد ملي «جمهوريت» را عنوان نماد و مظهر مردم‌سالاري در کنار اسلاميت و آن را يکي از دو رکن اصلي و جدايي‌ناپذير نظام جمهوري اسلامي ايران ميداند. به باور پايه‌گذاران و اعضاي حزب اعتماد ملّي، جمهوريت رهآورد گرانبهاي سير تکاملي نظرات فقهاي عظيم‌الشّأن اسلام در يکصد سال پس از مشروطه است که توسّط فقيه کم‌نظيري همچون امام خميني(ره) پذيرفته و تأييد شده است که با جوهر اسلام و آموزه‌هاي ديني هيچ تبايني ندارد، بنابراين هرگونه شعار، اظهار و هر اقدام عملي که جمهوريت نظام را هدف گرفته و در تضعيف آن بکوشد اقدامي انحرافي و متضاد با انديشه‌هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي و قانون اساسي است. اعضاي حزب اعتماد ملي بر خود فرض مي‌دانند که در تقويت جمهوريت نظام با همه توان بکوشند و از فروکاستن جايگاه و کمرنگ شدن آن جلوگيري کنند.»(۵)
از ديد حزب، انقلاب اسلامي ميان دو تفکر طالباني که رأي مردم را زينتي مي‌داند و يا جرياني که از چارچوب‌های قانونی خارج مي‌شود، گرفتار است.(۶)
با جود اشاره به دو رکن اسلاميت و جمهوريت نظام، تأکيد بر جمهوريت نظام در ادبيات سياسي حزب بيشتر به چشم مي‌خورد، برای نمونه مي‌توان به اين سخنان اعضا و رهبران حزب در اين موضوع اشاره کرد:
کروبي معتقد است که تنها قدرت امام بود که توانست جمهوريت نظام را به سرانجام برساند و ادبيات امام(ره) مملو از اين نکته است که تعيين کننده، مردم هستند.(۷)
حجت‌الاسلام منتجب‌نيا، جانشين حزب اعتمادملي، با مستند کردن برداشت خود به سخنان امام خميني(ره)، مي‌گويد:
«امام عظيم‌الشأن، حكومت ديني را خلاصه مي‌كند در جمهوري اسلامي نه يك كلمه زياد نه يك كلمه كم، وقتي در روستاي نوفل‌لوشاتوي پاريس از حضرت امام مي‌پرسند حكومتي كه شما مي‌خواهيد چه نوع حكومتي است؟ امام مي‌گويند حكومتي مانند همين حكومتي كه در فرانسه وجود دارد و مردم بايد رأي بدهند. امام مي‌گويد همه‌كاره بايد مردم باشند و هر چه مردم مي‌خواهند، بايد همان بشود. امام(ره) شخصيتي بود كه هرگاه سخني مي‌گفت، عملش مصداق سخنش بود. امام حكومت ديني مورد نظر خود را حكومت مردم و رأي مردم مي‌دانست، رأي آزادانه مردم و نه حتي رأي نخبگان.»(۸)
همان طور که در سطور فوق اشاره شد، در مرامنامه حزب نيز برجسته شدن جمهوريت نظام مشاهده مي‌شود. از سوي ديگر برخي از اعضاي موثر حزب، تأکيد متعادل‌تري بر هر دو عنصر جمهوريت و اسلاميت نظام دارند. محمد قمي، عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي، اعتقاد دارد:
«امام(ره) در مقابل كساني كه جمهوري دموكراتيك اسلامي، حكومت اسلامي و يا عناوين ديگري براي نظام تعريف مي‌كردند، بر جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه بيشتر تأكيد داشت؛ به مفهوم اينكه در نظام جمهوري اسلامي هم نظر مردم حاكم باشد و هم نظام در چارچوب‌هاي اسلام حركت كند... اگر كسي بخواهد يكي از اين دو شاخص را كم‌رنگ كند، مخالف تفكر حضرت امام(ره) است و اگر كسي بخواهد كاري كند كه مشاركت مردم در انتخابات‌ها و در سرنوشت خودشان كم شود، مخالف نظر امام(ره) حركت كرده است.»(۹)
کروبي تأکيد بيشتر بر جمهوريت نظام را چنين توجيه مي‌کند:
«اسلام در ايران ريشه‌دار است و مردم نسبت به آن حساس هستند و ما هم جان خود را در راه بقاي اسلام تقديم مي‌کنيم، اما جمهوريت نظام، عنصري نوپا است و همه بايد برای پاسداري از اين ميراث امام خميني(ره) تلاش کنند.»(۱۰)
در مجموع مي‌توان گفت که در ادبيات سياسي حزب اعتماد ملي متأثر از گفتمان اصلاح‌طلبي، تأکيد بر عنصر جمهوريت بيش از اسلاميت به چشم مي‌خورد، در عين حال در مقايسه با ديگر گروه‌هاي اصلاح‌طلب، تأکيد آنها و مجمع روحانيون بر اسلاميت نظام وضوح بيشتري دارد.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


آفاق

مهم‌ترین آثار دوران اومانیسم رنسانس
همانطور که در چندین مقاله گذشته بیان کردیم، اومانیسم رنسانس که از قرن ۱۴ و ۱۵ میلادی حیات یافت، آغاز دوره‌ای است که در آن، انسان و اصالت رأی انسان و نه خدا و اصالت وحی، مدار همه امور می‌شود و دیگر نه خدای اسلام و نه خدای مسیح و نه حتی خدایان تمدن یونانی (که مقصد اولیه در رنسانس است) هیچ یک در کار نیستند و هر چه هست، انسان است و انسان. در این مقاله در صدد هستیم که سه اثر بزرگ اومانیسم رنسانس را به‌اجمال معرفی و تبیین کنیم.

۱ ـ کمدی‌الهی اثر دانته الیگیری
دانته آلیگیری متولد سال ۱۲۶۵ م در شهر فلورانس، یعنی مکان اصلی پایه‌گذاری اومانیسم رنسانس است. محققان و کسانی که در تاریخ اندیشه مطالعه و تحقیق می‌کنند مانند « اریش اویرباخ» و «یاکوب بورکهات»، معمولاً از دانته با‌عنوان «نخستین اومانیست» یاد کرده‌اند. دلیل مدعای ایشان آن است که دانته گسست در الهیات قرون وسطی را سبب شده است. در الهیات قرون وسطی، انسان نماینده و خلیفه خداوند بر روی زمین بود، اما دانته، با تألیف کمدی الهی، این تصویر را تغییر داد و انسان را از هر جهت مستقل ساخت. ساختار کتاب «کمدی‌الهی» روح و حال و هوای مسیحی دارد؛ چرا که عدد سه در آن نقش محوری دارد (سه، نمودار تثلیث است). به همین دلیل این کتاب نیز دارای سه بخش است. دوزخ، برزخ و بهشت. هر بخشی از سی‌وسه سرود تشکیل شده که مطابق است با سی‌وسه سال عمر مسیح(ع) در کره خاکی. در واقع کمدی الهی، اثری است منظوم در سه قسمت. داستان سفری است خیالی از دوزخ به برزخ و از برزخ به بهشت. سفرکننده خود دانته به همراه دو تن دیگر به نام‌های ویرژیل (شاعر پرآوازه قرون وسطی) و با هدایت بئاتریس (معشوق افسانه‌ای دوران کودکی دانته) است. جملات در کمدی الهی به‌صورت متکلم‌ وحده و از زبان ویرژیل، بئاتریس و یا خود دانته بیان می‌شود. در کمدی الهی، خداوند، فرشتگان و شیطان مورد اشاره قرار می‌گیرند؛ اما نه به‌صورت مستقیم. آن‌ها در خدمت بازیگران انسانی این سفر هستند و در این سفر، خداوند با انسان سخن نمی‌گوید، بلکه انسان است که خداوند را مخاطب خود (آن هم به زبانی غیرمستقیم) قرار می‌دهد. در کمدی الهی این انسان‌ها هستند که پرده از صنع الهی برمی‌دارند، بنابراین خداوند بسیار کم به‌صورت مستقیم و اغلب به زبان من ـ تو خطاب می‌شود. در هر حال، زبان دانته در کمدی ‌الهی، زبان کشف است: کشف اسرار زمین و آسمان، کشف اسرار الهی. در این سفر، او سنت یونانی و روحی و مسیحی را برای کشف حقایق به کار می‌گیرد و در همین حال، کسانی را به کمک می‌طلبد که دستگاه رسمی مسیحیت، آنها را تأیید نمی‌کند. همین دو ویژگی جست‌وجو و کشف و استفاده از شخصیت‌های روحی و یونانی برای کشف حقایق است که می‌توانست ماده لازم برای اومانیست‌های دوران بعدی را فراهم آورد. همچنین از تأثیرات مهم دیگر کمدی ‌الهی آن است که دانته، شخصیت‌ها و قهرمانان و اساطیر یونانی و رومی را که مسیحی نبودند، وارد زبان و ادبیات غیره لاتینی کرد.

۲ ـ دکامرون اثر جیووانی بوکاچیو
مورخان و محققان، «دکامرون» را از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین متون اومانیستی پیش از رنسانس دانسته‌اند. بوکاچیو در سال ۱۳۵۰ م، برای نخستین‌بار با فرانچسکو پترارک (نخستین انسان رنسانس یا نخستین بشر مدرن مشهور به پدر اومانیسم) دیدار کرد و در واقع از آن تاریخ بود که از ادبیات و شعر و شاعری دست کشید و به تحقیقات اومانیستی روی آورد. تأثیر دانته بر بوکاچیو تا آنجایی است که دکامرون را «کمدی انسانی» در برابر «کمدی الهی» می‌دانند. بوکاچیو در دکامرون سعی دارد همان قلمروی را که دانته برای حیات معنوی و روحانی بنا نهاده است، برای حیات انسانی بنا کند و آن را قابل درک و فهم سازد. کتاب «دکامرون» اثر بوکاچیو از صد داستان تشکیل شده است که در ده روز نقل می‌شود. ده نفر که برای حفظ جان خود از خطر طاعون فلورانس به منزلی در حومه این شهر گریخته‌اند، تصمیم می‌گیرند برای گذراندن ایام، به شعر و موسیقی و داستان‌پردازی بپردازند. از این ده نفر، هفت نفر زن هستند. در طی این ده روز، داستان‌هایی با موضوعات گوناگونی مانند عشق، شهوت، درایت، لئامت و... یعنی هر آن چیزی که در انسان‌ها مشاهده می‌شود، در قالب داستان‌های کوتاه بیان می‌شود. در کتاب دکامرون، درگیری بشر با سرنوشت خویش و راه فائق آمدن بر آن برای نخستین‌بار نشان داده شده است. بدین ترتیب است که بوکاچیو از یکسو بر قدرت آدمی و از سوی دیگر بر محدودیت‌های گریزناپذیر و محتوم او تأکید می‌ورزد بی‌آنکه «رحمت ‌الهی» را دخیل بداند. همین جاست که بوکاچیو از استاد خود دانته فاصله می‌گیرد چرا که آدمی در کمدی الهی، دروازه‌های بهشت، برزخ و دوزخ را فتح می‌کند، پیش می‌رود و صنع الهی را کشف می‌کند و انسان برای نخستین‌بار پای در مکان‌هایی می‌گذارد که قلمرو خداوند است و پیش از آن، هیچ انسانی جرئت چنین کاری را نداشت و در این راه، مدد و لطف الهی را طلب می‌کند، اما در مقابل، در دکامرون بوکاچیو، این پیوند انسان و خدا قطع می‌شود و او نه به جست‌وجوی اقلیم الهی، که در پی آدمیان زمینی و تفحص در رفتار و سلوک ایشان بی‌آنکه به رحمت الهی متوسل شود، راهی می‌شود. دکامرون را برخی، اثری رئالیستی و ناتورالیستی دانسته‌اند چرا که در آن، فهرستی از رفتارهای زشت و ناپسند آدمی همچون روابط نامشروع جنسی، شهوت‌رانی، مال‌پرستی، قماربازی و... ارائه می‌شود به‌طوری که از صد داستان دکامرون، بیش از ۱۶ داستان درباره روابط جنسی نامشروع و اوصاف مذموم اخلاقی کشیشان و راهبان و راهبه‌ها است. در همه این داستان‌ها نیز محور اصلی، مسائل جنسی مبتلا به روحانیان مسیحی است که بوکاچیو سعی کرده است با این داستان‌ها، اقتدار و حاکمیت مادی و معنوی روحانیان کلیسا را زیر سوال ببرد، اما در کنار این موضوع‌ها، نکته قابل توجهی نیز وجود دارد و آن، نگرش اومانیستی و ناتورالیستی بوکاچیو است. بوکاچیوی اومانیست و ناتورالیست همه چیز را برای انسان می‌خواهد و منع آن چیزی را که «طبیعی» است، روا نمی‌دارد. بر این اساس، مطابق دیدگاه بوکاچیو، در امور اخلاقی باید از طبیعت پیروی کرد و در این راستا، امور غریزی که امری طبیعی است، باید ارضا شود و بنابراین در این وادی، رهبانیت مسیحی، خلاف طبیعت است و به کار نمی‌آید. همه این نکات در قرن چهاردهم بدیع نمی‌‌نمود. پیش از بوکاچیو نیز ترسیم رفتارهای جنسی و دیگر صفات رذیله آدمی معمول بود، اما بداعت کار بوکاچیو در دکامرون آن است که این کار را به پشتوانه نگرش و تفکر جدیدی انجام می‌دهد؛ تفکری که در آن، انسان معیار و مبدأ همه چیز قرار می‌گیرد و همه چیز به خاطر او است. اومانیستی که با بوکاچیو بنا نهاده می‌شود، اصل را بر انسان‌محوری و لذت‌جویی قرار می‌دهد و همه چیز را برای انسان و تأمین خواسته‌های او می‌خواهد. این انسان، سرنوشت خویش را خود رقم می‌زند و طبیعت را به‌عنوان راهنما در خدمت می‌گیرد.

۳ ـ در ستایش دیوانگی اثر اراسموس دوتردامی
مورخان رنسانس، «در ستایش دیوانگی» را از مهم‌ترین آثار دوران رنسانس برشمرده‌اند. این کتاب از اولین آثاری است که بعد از قرون وسطی، دستگاه مذهبی حاکم را با زبان طنز به باد نقد گرفته است. شهرت کتاب به حدی بود که طی قرن شانزدهم، اصل لاتینی و ترجمه‌های آن، بیش از صدبار تجدید چاپ شد و از پرفروش‌ترین کتاب‌های اروپایی بود.
عنوان کتاب، ستایش از دیوانگی است؛ راوی ماجرا نیز کسی نیست جز خود دیوانگی؛ و بدین ترتیب است که دیوانگی، یعنی همان روایتگر اصلی داستان، سخن آغاز می‌کند و در همان آغاز، پیشکسوتان خویش را مشخص می‌کند. این پیشکسوتان نه افلاطون و ارسطو که سوفسطائیان مطرود فلسفه اسکولاستیک هستند؛ آنان که شعارشان «انسان معیار همه چیز است» بود. بنابراین بازیگران این داستان، سوفسطائیان هستند. منشأ و مکان تولد و دیوانگی نیز «جزایر نعمت و فراوانی بوده است که در آن، همه چیز بی ‌تخم پاشیدن و درو کردن به عمل می‌آید. در این جزایر، کار و پیری و بیماری به‌کلی ناشناس هستند و...»
دیوانگی، وامدار ما است؛ زیرا لذت را پیشه خود ساخته است. اومانیست‌های ایتالیا پیش‌تر گفته بودند که می‌توان و باید به‌دنبال ارضای تمایلات و کسب لذت بود. اراسموس، خوشی را غایت فعالیت‌های آدمی می‌دانست و از زبان دیوانگی می‌گفت: واقعاً زندگی چیست؟ اگر لذات را از آن حذف کنید، آیا ارزشی برای زندگی باقی می‌ماند؟ دیوانگی این است که در کارها از امیال و هوس‌ها پیروی کنیم.» اراسموس، طبیعت‌گرایی را نیز ـ به تبع اومانیست‌های ایتالیا ـ توصیه می‌کند: «خوشبخت‌ترین مردمان نیز کسانی هستند که ارتباط خود را با علم و دانش قطع می‌کنند و تنها از راهنمایی طبیعت، که هیچ وقت به راه خطا نمی‌رود، برخوردار می‌شوند.» در نهایت اراسموس تشریح اوصاف کسانی را آغاز می‌‌کند که مدعی هستند دیوانه نیستند و صاحب عقلند: تاجران، شاهزادگان، علمای حقوق، پزشکان، فیلسوفان و پاپ‌ها و کاردینال‌ها. کتاب اراسموس این امکان را فراهم ساخت که اومانیسم احیاگرانه موردنظر اراسموس رواج یابد.


اندیشه سیاسی مسلمانان 263
فتح الله پریشان

درآمدی بر شناخت اندیشه سیاسی محقق سبزواری
«فرهنگ» مجموعه‌ ارزش‌ها، دانش‌ها، احساسات، آداب، ایستارها و باورهای موجود و مطلوب در هر جامعه است. علوم انسانی، اجتماعی و سیاسی بخشی از فرهنگ هر جامعه است، از این رو هر جامعه و تمدنی، بینش و به تبع، دانش انسانی متناسب با منظومه فرهنگی خویش را دارد. اگر مکتب و دین اسلام می‌خواهد جامعه اسلامی و تمدن ویژه خویش را در هر عصر و زمان، بر اساس اصول و مبانی خود و با بهره‌گیری از منابع علمی سرشار و لایزال اسلام و مسلمانان و متناسب با واقعیات، امکانات، شرایط و مقتضیات آن عصر و نسل بسازد، بدیهی است که در قدم اول باید علوم انسانی و فرهنگ مستقل خویش را بازسازی، پالایش و تولید کند. شناخت، خودآگاهی و خودباوری، شرط و روح استقلال علمی است.
در بنای فرهنگ غنی اسلامی، قطع و یقین علمای بیدار و فقهای اندیشمندان ژرف‌نگر نقش بی‌بدیلی داشته‌اند و بازخوانی روزآمد آن در عصر کنونی می‌تواند به ما نیز در اداره بهتر جامعه اسلامی‌مان که امروز به الگوی جوامع مسلمانان در اداره دین‌مدارانه اجتماع تبدیل شده کمک شایانی کند. از این رو، در این شماره دفتر آشنایی با اندیشمندی دیگر از تاریخ تمدن اسلامی در قرن یازدهم هجری که درخشندگی خاصی دارد را می‌گشاییم. محقق سبزواری از دانشمندان این دوره است که آثار گرانقدری از خود به یادگار گذاشته، ولی با عرض تأسف و تألم، هم شخصیت مذهبی و فرهنگی وی و هم آثار علمی و سیاسی‌اش برای مردم فرهنگ‌دوست کشورمان و حتی برخی جوامع علمی ناشناخته مانده و آنگونه که باید معرفی نشده است.
محقق سبزواری غیر از دو اثر فقهی نسبتاً مشهورش؛ «کفایه‌الاحکام» و «ذخیره المعاد فی شرح الارشاد» که مورد استفاده و رجوع علما بوده، بیش از بیست اثر دیگر تألیف کرده است که اغلب آن‌ها هنوز به صورت خطی باقی‌مانده و به سبک و سیاق جدید حروف‌چینی و بازنشر نشده‌اند. یکی از این آثار «روضه الانوار عباسی» است که از مهم‌ترین تألیفات اسلامی در اندیشه سیاسی محسوب می‌شود که به غیر از کار نسبتاً خوبی که دکتر لک‌زایی در احیا و معرفی این اثر به جامعه علمی و حوزوی کرد، تاکنون مورد توجه شایسته قرار نگرفته است. این در حالی است که تبیین و تنسیق چنین آثاری ضمن روشنگری بخشی از تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران، می‌تواند با بازشناسی اندیشه سیاسی علمای شیعه و فهم بهتر تحولات سیاسی عصر صفوی، به ویژه تحولات مربوط به رابطه دین و دولت، به نیازها در حوزه سیاست‌ورزی و حکومت‌داری هم پاسخ دهد.
درباره اندیشه سیاسی محقق سبزواری که هدف این ستون است، به اجمال می‌توان گفت: «سبزواری با وجود استفاده از اندیشه‌های مسلط سیاسی ـ اجتماعی پیشین (اندیشه‌های یونانی، ایرانشهری و شریعت‌نامه‌ای) اندیشه سیاسی ویژه‌ای را شکل داد که ما آن را «اندیشه اصلاحی» نامیده‌ایم. این اندیشه با مکتوبات و سخنان برخی از علمای معاصر سبزواری و نیز عملکرد برخی از اعضای هیئت حاکمه نیز مشترکاتی دارد. اندیشه سبزواری برخاسته از نابسامانی‌های عصر وی و لزوم اصلاح نظام سیاسی و تنظیمات دولتی بوده است.»(۱) به شخصیت و موقعیت علمی و اخلاقی محقق سبزواری کمتر پرداخته شده است. همین عامل باعث شده برخی وی را با مرحوم حاج ملاهادی سبزواری به علت تشابه اسمی و بعضی نیز با مرحوم آخوند خراسانی، صاحب «کفایه‌الاصول» به دلیل نام کتابش اشتباه بگیرند. البته محقق سبزواری از حیث فقهی به‌عنوان فقیهی صاحب‌نظر و صاحب اثر در بین علما مورد توجه بوده، چرا که دو اثر فقهی مورد اشاره وی محل رجوع و استفاده علما بوده است. برای مثال شیخ مرتضی انصاری در کتاب شریفش مکاسب به کتاب کفایه‌الاحکام سبزواری استناد کرده است. علمای دیگر نظیر صاحب‌ جواهر از وی، فیض کاشانی و صاحب مدارک با عنوان اتباع المقدس یاد کرده‌اند، اما از جنبه سیاسی به بررسی اندیشه‌های محقق سبزواری به غیر از کارهای قلیلی که ذکر شد، پرداخته‌ نشده است. از شماره آتی به معرفی تفصیلی وی و اندیشه سیاسی‌اش خواهیم پرداخت.


اصطلاحات

اثبات‌گرایی ابزاری آمریکا
اثبات‌گرایی در علوم اجتماعی آمریکا به اشکال گوناگونی ظاهر شده است، اما آنچه در اغلب پژوهش‌های معاصر به‌عنوان رویکرد اثبات‌گرا مشهور شده، سنت مطالعاتی پژوهش‌های تجربی و کمی است که از اواخر دهه ۱۹۲۰ در عرصه جامعه‌شناسی آمریکایی رواج یافت و همچنان نیز با وجود انواع انتقادها، رویکرد غالب پژوهشی، به‌ویژه در حوزه پژوهش‌های کاربردی در این کشور به شمار می‌رود. این سنت مطالعاتی را «اثبات‌گرایی ابزاری» نیز نامیده‌اند. ابزاری به این دلیل که پژوهش اجتماعی را تنها درخور پرسش‌هایی می‌داند که محدودیت‌های ابزارهای پژوهشی جاری را برمی‌تابد و اثبات‌گرا، از این نظر که پژوهشگر علوم اجتماعی را به سخت‌گیری‌های نسبت داده شده به علوم طبیعی مقید می‌کند. از میان تمامی پژوهشگران آمریکایی شاید بتوان «پان لازارسفلد» را مهم‌ترین سخنگوی جریان مذکور دانست که به طور خستگی‌ناپذیر کوشید پژوهشگران علوم اجتماعی را قانع کند که تنها به وسیله پژوهش‌های کمی که اصل را برعینی بودن و ضوابط سخت‌گیرانه روش‌شناختی به سبک علوم طبیعی می‌گذارد، می‌توانند علوم اجتماعی را به سطح علمی برسانند. همچنین مقالات و کتاب‌های «هیوبرت بلیلاک» درباره اصول پژوهش علمی در علوم اجتماعی به نوبه خود سهم مهمی در شکل‌گیری اثبات‌گرایی ابزاری آمریکا داشت. «آگ برن» نویسنده کتاب مشهور زمینه جامعه‌شناسی نیز در تداوم سنت اثبات‌گرایی ابزاری در آمریکا نقش جدی داشته است. این سنت روشی دارای ویژگی‌ها و خصایصی است که «کریستوفر براینت» آنها را چنین برمی‌شمارد:
۱ـ دغدغه بهبود و بالابردن دقت فنون آماری و سایر ابزارهای پژوهشی؛ روند عمومی در آن دسته از پژوهش‌های علوم اجتماعی آمریکا که اتکا به رویکرد اثبات‌گرا داشته‌اند، تلاش هر چه بیشتر برای تدقیق روش‌ها و ابزارهای پژوهشی اعم از آماری و غیره بوده است.
۲ ـ درک فردگرایانه از جامعه یا فردگرایی روش‌شناختی؛ مطابق با این درک، ساختار همه گروه‌های اجتماعی در نهایت حاصل جمع افراد تشکیل‌دهنده آن است و پدیده‌های اجتماعی را می‌توان نهایتاً از انگیزه‌ها و اعمال این افراد دریافت.
۳ـ اعتقاد به استقرار، صدق‌پذیری و انباشت یافته‌های علمی؛ الگوی متعارف علوم طبیعی که دانش‌ ما را محصول تصدیق حقایقی می‌داند که با تجربه به دست آورده و به ذخیره علمی خود افزوده‌ایم، در اثبات‌گرایی ابزاری کاملاً رعایت می‌شود.
۴ ـ دفاع از بی‌طرفی ارزشی؛ اثبات‌گرایان ابزاری آمریکا برخلاف اثبات‌گرایان قدیم اروپا مثل کنت و اسپنسر مدافع بی‌طرفی ارزشی در پژوهش‌های اجتماعی هستند و ادعایی مبنی بر کمک علوم اجتماعی به اصلاح زندگی اجتماعی یا ترقی جامعه ابراز نمی‌کنند. 


 

صفحه 9 تاريخ  


 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال حکومت پهلوی ـ 15
جنایت و خیانتی به نام جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

رژیم شاهنشاهی به انواع و اقسام سبک‌ها و روش‌ها در راستای تضعیف جریان اسلامگرایی و دینداری در جامعه ایران تلاش کرد و از طرق مختلف به هر بهانه‌ای سعی می‌کرد پایگاه اجتماعی برای خود بتراشد. رژیم استبدادی شاهنشاهی مشهور به پهلوی با زور کودتا به حاکمیت رسیده بود و کشورهای آمریکایی و اروپایی با ترفندهای متعدد قصد داشتند آن را سر پا نگه دارند و بدین‌منظور بیشترین ظلم‌ها، جنایت‌ها، توطئه‌ها و نقشه‌های رایج در جهان معاصر را به کار گرفتند. شواهد و قرائن ماجراهای پشت پرده، اسناد و مدارک و اعترافات سران حاکم حکایت می‌کند رژیم شاه را با برپایی جشن‌ها و هزینه‌های گزاف به جامعه ایران تحمیل کردند تا منافع غرب تأمین گردد. یکی از اقدامات توطئه‌گرانه و یکی از طرح‌های پیچیده کشورهای استعمارگر آمریکایی و اروپایی راه‌اندازی جشن‌های مختلف از قبیل جشن‌های تولد بود که به مناسبت زاد‌روز هر یک از اعضای خانواده سلطنتی، جشن تاج‌گذاری، جشن پنجاهمین سال پهلوی، مشهورترین جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی به ملت ایران تحمیل می‌کردند و به این طریق سرمایه ملی مردم ایران به تاراج می‌رفت. این جشن‌ها، فجیع‌ترین ضربات را به فرهنگ و اقتصاد ایران و همچنین به حیثیت رژیم شاه وارد کرد و آن مشروعیت کودتایی و زورکی هم که با پشتوانه خارجی‌ها داشت از دست رفت. جای تأسف است که پس از پیروزی انقلاب مطالعات و تحقیقات لازم و عمیق روی زوایای عملکرد رژیم پهلوی انجام نگرفته است و یافته‌های محققان موسسات نسبت به آنچه که واقع شده خیلی کم و ناچیز است.
در این مختصر فقط به چند نمونه از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله اشاره می‌شود.

جشن‌های ۲۵۰۰ ساله طرح استعماری
آنچه که مسلم است اینکه طرح و اجرای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله تماماً توسط خارجی‌ها، خصوصاً صهیونیست‌ها انجام ‌می‌گرفت به موجب اسناد و مدارک موجود، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و جشن پنجاهمین سال سلطنت پهلوی در شمار طرح‌های چندمنظوره‌ای بود که در کانون کشورهای استعمارگر طراحی و تدوین می‌شد و برای اجرا به دولت ایران ارائه می‌گردید. بر اساس همین اسناد و مدارک منتشر شده پیشنهاد برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران را رژیم صهیونیستی در اختیار دولت ایران گذاشته بود و کارشناسان این رژیم به عنوان مشاوران اصلی این طرح، خطوط اصلی آن را معین و جزئیات برنامه‌های آن را تدوین کرده بودند. این ماجرا را در خاطرات همسر ریچارد هلمز سفیر آمریکا در ایران می‌خوانیم. وی گفت: «اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی[۱۳۴۰ شمسی] اسدالله علم نخست‌وزیر ایران برای توسعه صنعت جهانگردی در ایران از دولت اسرائیل درخواست کرد تا طرحی را تنظیم و پیشنهاد کنند تدی کولک(Teddy Collek) رئیس اتحادیه توریستی رژیم صهیونیستی و شهردار بعدی اورشلیم به ریاست کمیسیون برنامه‌ریزی برای توسعه جهانگردی در ایران منصوب شد و به همراه گروهی از کارشناسان صهیونیست مطالعه در این زمینه را آغاز کرد. کولک توصیه کرد که ضمن تأسیس هتل‌ها، جاده‌های جدید و وسایل نقلیه مدرن در تخت‌جمشید ایران باید واقعه مهمی برپا کند تا توجه خارجیان را به این تسهیلات جهانگردی جدید جلب کند.
کمیسیون برنامه‌ریزی رژیم صهیونیستی پیشنهاد برگزاری جشن‌های بیست‌وپنجمین قرن بنیانگذاری امپراتوری ایران را به دولت اسرائیل ارائه داد...»

میهمان دعوت شده
در این جشن بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست‌و‌یک شاهزاده، شانزده رئیس‌جمهور، سه نخست‌وزیر، چهار معاون رئیس‌جمهور و دو وزیر خارجه از شصت‌و‌نه کشور جهان شرکت کردند. در شمار مدعوان این جشن می‌توان از نیکلای پادگورنی صدراعظم هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مارشال تیتو رهبر یوگسلاوی، ژنرال یحیی خان رئیس‌جمهور پاکستان، ملک حسین پادشاه اردن، هاشمی و هایله سلاسی امپراتور اتیوپی نام برد.
میهمانان این جشن دو گروه بودند؛ یک گروه میهمان رسمی و گروه دیگر میهمانان خصوصی شاه. فهرست میهمانان خصوصی شاه شامل بیست نفر بود و اسامی افرادی چون پرنس آقاخان، رهبر فرقه اسماعیلیه، پرنس و پرنسس مترنیخ، داویدلیلیانتال سرمایه‌دار معروف یهودی، تام جونز خواننده معروف آن روزگار و افراد دیگری همچون مالک شرکت هواپیماسازی نوتروپ آمریکا دیده می‌شد.
افزون بر این مقامات، ده‌ها شخصیت علمی و فرهنگی و نظامی و خبرنگاران مطبوعاتی و نمایندگان رسانه‌های معتبر بین‌الملل جهان حضور داشتند.

محل استقرار و پذیرایی‌ها
این مراسم شاهانه که به مدت یک هفته در محل تخت‌جمشید برگزار شده بود، در نهایت گشاده‌دستی و اسراف‌کاری‌ها انجام گرفت و مدعوان در سه چادر عظیم و ۵۰ چادر بزرگ که به قیمت گزاف از خارج ایران تهیه شده بود، پذیرایی شدند. برای تأمین روشنایی محل از تهران و شیراز ۶۰۰۰ مایل کابل‌کشی و ۲۰ مایل حلقه گل زینتی شامل ۱۳۰ هزار عدد لامپ روشنایی مصرف شده بود. در میهمانی‌های رسمی حداقل ۵۰۰ تن حضور داشتند. غذاها شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز و دسر شامل تمشک تازه محصول فرانسه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود.
«ماکس بلونه» فرانسوی که با ۲۵۹ سرآشپز و پیشخدمت از ده روز پیش از فرانسه آمده بود، سرپرستی پذیرایی‌ها را برعهده داشت. رستوران «ماکسیم» پاریس غذا و مشروب (از جمله ۲۵ هزار بطری مخصوص) تهیه دیده بود. همه چیز را از پاریس آورده بودند. خیمه‌های گرانبها به وسیله «ژانس» دکوراتور فرانسوی برپا شده بود. آرایشگران طراز اول از سالن‌های «کارینا» و «الکساندر» از پاریس به تخت‌جمشید آمده بودند و «الیزابت آردن» یک نوع کرم صورت تولید کرد که نام آن را «فرح» گذاشت و در جعبه‌های مخصوص جای داد تا به میهمانان هدیه شود. «باکارا» یک گیلاس پایه‌دار کریستال طراحی کرد و شراب‌هایی که به میهمانان داده می‌شد اختصاصی بود... که ذکر بیشتر موارد دیگر در این صفحات نمی‌گنجد.

تبلیغات برای جشن
هویدا تمام توانایی و کابینه‌اش را به کار گرفت تا تبلیغات وسیعی در این زمینه سازمان داد و کمیسیون‌های متعددی را در نخست‌وزیر و وزارت اطلاعات و جهانگردی به کار گرفت.
هویدا نخست‌وزیر وقت و کابینه‌اش از امکانات رسانه‌ای بهره زیادی بردند. او خبرنگاران نامدار نشریات پر آوازه بین‌المللی و مجریان سرشناس برنامه‌های مختلف تلویزیون غرب را به ایران دعوت کرد و با پرداخت کلیه هزینه‌های آنان و نیز دادن هدایای گران‌قیمت، کوشید تا آنها را وادار به نوشتن مطالبی تمجیدآمیز در این زمینه کند. با همین هدف بود که هویدا سازمان عریض و طویلی به نام «اداره کل مطبوعات خارجی» در وزارت اطلاعات و جهانگردی ایجاد کرد و حسن شهباز، جاسوس معروف آمریکا را به مدیرکلی این تشکیلات منصوب کرد. حسن شهباز در این زمان به عنوان مشاور مطبوعاتی در استخدام سفارت آمریکا در تهران بود و آمریکایی‌ها او را به عنوان مأمور در اختیار وزارت اطلاعات گذاشتند. او روزنامه‌نگاران، عکاسان و فیلمبرداران بسیاری از اکناف جهان به تخت‌جمشید فرا خواند. شبکه تلویزیونی NBCاز ایالات متحده آمریکا مراسم جشن را با استفاده از ماهواره برای ده‌ها میلیون بیننده آمریکایی پخش کرد. هر گونه مطلب یا خبر و گزارشی که درباره آن در جراید داخلی و خارجی چاپ می‌شد جنبه رپرتاژ و آگهی داشت و دولت هویدا فوراً هزینه آن را می‌پرداخت
جشن‌های ۲۵۰۰ ساله با هزینه‌های میلیون‌ها دلاری برگزار می‌شد، در حالی که هزار ایرانی در شهرها و روستاها از گرسنگی جان دادند و یا به نان شب محتاج بودند! میلیاردها تومان صرف هزینه‌های تشریفاتی این جشن‌ها می‌شد. در همان ایام دولت هویدا بسیاری از روستاها را ویران کرد که شرح آن بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد.

فریاد امام خمینی(ره)
در این جو پلیسی حاکم فقط فریاد امام خمینی (ره) بلند بود که به مناسبت ایام حج پیام بلندبالایی صادر نمودند و اقدامات جنایتکارانه رژیم در مورد جشن‌ها را محکوم کردند و موقوم فرمودند: «اکنون در بسیاری از شهرستان‌ها و اکثر روستاها درمانگاه، دکتر و دارو وجود ندارد. از مدرسه،‌ حمام و آب آشامیدنی سالم خبری نیست و به حسب اعتراف بعضی از مطبوعات در بعضی از دهات کودکان معصوم را از گرسنگی به چرا می‌برند ولی دستگاه جبار صدها میلیون از سرمایه این ملت را صرف جشن‌های ننگین می‌کند. جشن تولد این و آن جشن بیست‌و‌پنجمین سال سلطنت، جشن تاج‌گذاری و از همه مصیبت‌ها بالاتر جشن منحوس دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی که خدا می‌داند چه مصیبت و سیه‌روزی برای مردم و چه وسیله اخاذی و غارتگری برای عمال استعمار به بار آورده است. بودجه هنگفت و سرسام‌آوری که در این امر مبتذل صرف می‌شود، اگر برای سیر کردن شکم‌های گرسنه و تأمین زندگی سیه‌روزها خرج می‌شد تا اندازه‌ای از مصیبت‌های ما می‌کاست. لیکن استفاده‌جویی و خودکامگی نمی‌گذارد که اینها به فکر ملت باشند. دستگاه جبار با پول ملت مسلمان برای شاهانی که در هر عصر ملت‌ها را در زیر چکمه‌های نظامی خود خرد کرده‌اند، شاهانی که همیشه با مذاهب حقه دشمنی داشتند، شاهانی که دشمن سرسخت اسلام بوده و نامه مبارک حضرت رسول(ص) را پاره کردند، شاهانی که نمونه آن در عصر حاضر پیش چشم همه است، جشن می‌گیرد و چراغانی می‌کند. دنیا بداند که این جشن‌ها و عیاشی‌ها مربوط به ملت شریف و مسلمان ایران نیست و دایر‌کننده و شرکت‌کننده این جشن‌ها، خائن به اسلام و ملت ایران می‌باشند.»


حكایت زمانه

قهرمان مبارزه با استعمار انگليس
رئيسعلي دلواري، فرزند رئيس محمد، كدخداي ده دلوار بود كه در سال 1299 ه. ق متولد شد. او در عصر مشروطيت جواني بيست‌وچهارساله، بلند همت، شجاع، در صدق و وفا بي‌مانند و در حبّ وطن كم‌نظير و در توكل به خدا ضرب‌المثل بود. اگرچه سواد كامل و معلومات كافي نداشت، اما پاكي سرشت و صفات حميده او طوري بود كه زبانزد خاص و عام بود. رئيسعلي پس از اينكه قواي اشغالگر انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآورد با شجاعتي وصف‌ناپذير به مقابله پرداخت و شكست سنگيني بر آنها وارد كرد و در حين مبارزه با دشمنان اسلام و ايران، از پشت مورد هدف گلوله فرد خائني قرار گرفت و در منطقه تنگك صفر، در بيست‌وسوم شوال 1333ه ق/ سوم سپتامبر 1915، به شهادت رسيد.

بوشهر و تاريخچه هجوم انگليسي‌ها به آن
بوشهر از بنادر بزرگ و مهم ايران است كه قريب به يكصد سال است، به عنوان مركز بنادر جنوب كشور شناخته مي‌شود.
به قول مؤلفين «فارسنامه ناصري» و «گنج دانش»، بوشهر از زمان كريم‌خان زند رو به آبادي گذاشت و در زمان ناصرالدين‌شاه آبادتر و از بنادر تجاري مهم محسوب شد. تا در سال 1273 ه. ق، كه شهر هرات از طرف دولت ايران محاصره شد، انگليسي‌ها كه ترسيده بودند، براي انصراف ايران از تصرف هرات كه كليد ورود به هندوستان شمرده مي‌شد، سي فروند كشتي جنگي به خليج‌فارس فرستادند و پس از جنگ با دلاورمردان تنگستان، اين بندر را تصرف كردند. (اين درگيري بين باقرخان ضابط تنگستاني و پسرش احمدخان تنگستاني با چهارصد تفنگچي در قلعه ري‌شهر روي داد و احمدخان تنگستاني به همراه 72 نفر شهيد شد.)

دومين هجوم قواي انگلستان به بوشهر
در آغاز جنگ جهاني اول(1914) قواي روس از شمال و نيروهاي انگلستان از جنوب، كشور ما را در معرض هجوم قرار دادند و كشتي‌هاي جنگي انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نيروهاي اشغالگر در 8 اوت 1915، برابر با 17 مرداد 1294 (26 رمضان1333)، شهر بوشهر را به اشغال خود درآورند. يك روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساكنان آن عليه اشغالگران اعتراض كردند، ولي چون اهل جدال و اسلحه نبودند، دستگير و به هندوستان تبعيد شدند.
«رئيسعلي‌خان دلواري» و «شيخ حسين‌خان چاه‌كوتاهي» و «زاير خضرخان اهرمي» سه نفر از بزرگان دلير تنگستان از اين وقايع آگاه شدند و تصميم گرفتند كه عليه دشمن قيام کنند و در مقام دفاع از وطن برآيند.
حدود دو ماه پیش از اينكه قواي انگلستان بوشهر را اشغال كنند، «ژنرال كاكس» كنسول انگلستان در خليج‌فارس، نامه‌اي به مرحوم «شيخ محمدحسين برازجاني» روحاني متنفذ و مجتهد معروف دشتستان نوشت كه جواب آن نامه انگيزه قيام رئيسعلي دلواري آن قهرمان نامي ايران و اسلام شد.
كنسول انگلستان در اين نامه از شيخ محمدحسين برازجاني خواسته بود كه از نفوذ خود استفاده و از هر گونه آشوب و قيام عليه اشغالگران جلوگيري کند. در اين نامه تأكيد شده بود كه از دشمني با دولت انگلستان هيچ سودي عايد ملت ايران نخواهد شد، بلكه در صورتي كه ايرانيان وارد جنگ شوند، انگلستان يك‌سوم خاك ايران را به تصرف خود در خواهد آورد.
شيخ، در پاسخ به اين نامه تمام مصيبت‌ها را از طرف دولت انگلستان برشمرده و اعلام كرده بود كه چنانچه عمليات انتقام‌جويانه عليه اشغالگران صورت پذيرد، مسئوليت آن بر عهده انگليسي‌ها خواهد بود.
رئيسعلي، در نامه‌هاي متعدد به شيخ محمدحسين برازجاني براي جهاد و قيام عليه قواي انگلستان كسب تكليف می‌‌كند كه سرانجام مرحوم شيخ صورتي از حكم جهادي كه مراجع شيعه از نجف اشرف ارسال داشته بودند به ضميمه حكم خود مبني بر وجوب جهاد با كفار انگليسي و براي همه خوانين مي‌فرستد.
رئيسعلي دلواري همين كه از حكم جهاد مرحوم شيخ محمدحسين برازجاني و ديگر مراجع ديني آگاهي می‌يابد، آماده نبرد با امپراتوري انگلستان می‌‌شود و مقدمات كار را در خانه حاج سيدمحمد رضاي كازروني فراهم می‌سازد.
رئيسعلي همراه دوستش خالوحسين دشتي در اوايل ماه رمضان 1333 ه.ق، در عمارت حاج سيدمحمدرضا كازروني، پس از مذاكراتي با وي، آمادگي خود را براي دفاع از بوشهر و جلوگيري از پيشروي نيروهاي انگليسي اعلام می‌‌دارد.
رئيسعلي پس از اظهار تشكر، قرآن مجيد را می‌طلبد و همين كه خادم قرآن می‌آورد، برمي‌خيزد و تعظيم می‌‌كند و با احترام تمام آن را روي ميز جلو خود می‌‌گذارد، آنگاه رو به حاضرين كرده و می‌گويد: «اي كلام‌الله گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند ياد می‌كنم كه اگر انگليسي‌ها بخواهند بوشهر را تصرف كنند و به خاك وطن من تجاوز نمايند، در مقام مدافعه برآيم و تا آخرين قطره خون من بر زمين نريخته است، دست از جنگ و ستيز با آنان نكشم و اگر غير از اين رفتار كنم، در شمار منكرين و كافرين به تو باشم و خدا و رسول از من بيزار شوند.»
پس از اشغال شهر بوشهر در 26 رمضان1333ه.ق، نيروهاي انگليسي قصد تصرف ناحيه دلوار را می‌‌كنند. دلوار محلي بود كه پيش از آن چندبار سربازان انگليسي به آنجا تجاوز كرده، اما طعم تلخ شكست را در اين ناحيه چشيده بودند.
رئيسعلي خان دلواري و شيخ حسين‌‌خان چاه‌كوتاهي و زاير خضرخان اهرمي از اين وقايع آگاه می‌شوند و در مقام دفاع از وطن برمي‌آيند.
قيام دليران تنگستان عليه اشغالگران آغاز می‌‌شود و نيروهاي متجاوز انگليسي كه قريب به پنج هزار نفر بودند در دام دليرمردان تنگستاني گرفتار می‌‌آيند و عده زيادي از متجاوزان انگليسي در اين حمله از بين می‌روند. قيام مردم تنگستان بر روي هم هفت سال طول می‌‌كشد و در اين مدت دليران تنگستاني دو هدف عمده را دنبال می‌كنند:
1. پاسداري از بوشهر و دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت خود.
2. جلوگيري از حركت قواي بيگانه به درون مرزهاي ايران و دفاع از استقلال وطن.
رئيسعلي دلواري كه در حقيقت روح قيام شورانگيز مردم جنوب ايران به شمار می‌‌رفت و از حيث خصايص اخلاقي و نظامي بر سايرين تفوق داشت، پیش از اينكه زندگي را بدرود گويد، بارها مرگ خود را پيش‌بيني كرده بود تا اينكه سرانجام، در شب هجوم دشمن در ناحيه «تنگك صفر» هنگام شبيخون به دشمن از پشت سر توسط غلامحسين تنگكي در روز بيست‌وسوم شوال1333 ه.ق، به فيض شهادت نایل می‌‌آيد. درباره علل قتل رئيسعلي به صراحت نمي‌توان چيزي گفت. چه وقايع‌نگاران و مورخان آن عصر به اين موضوع اشاره نكرده‌اند. ولي غلامحسين تنگكي پیش از به شهادت رساندن رئيسعلي خطاب به صاحب منصب انگليس گفته است: «من تشنه خون رئيسعلي هستم، چون جد او قاتل پسرعموي من است و مدت‌هاست كه منتظر هستم با يك گلوله او را سوراخ كنم.»

شهيد دلواري در کلام مقام عظماي ولايت
رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت‌های مختلف از حماسه مردم بوشهر و شجاعت‌ها و دلاوری‌های شهید بزرگوار رئیسعلی دلواری یاد کرده‌اند. معظم‌له طی پیامی به اولین کنگره ملی شهيد رئيسعلي دلواري که در اردیبهشت ماه سال 1388برگزار گردید چنین مکتوب فرمودند: «شروع یک جریان مقاومت با چهار چوب دینی و اسلامی در طول سال‌های متمادی گذشته در کشور اوجش هم در همین دوران قیام مردم بوشهر بوده است و همزمان با بوشهر هم در آذربایجان و خراسان بوده است.
یعنی آن دوره‌ای که انگلیسی‌ها و روس‌ها به طمع افتاده بودند که بیایند عملاًً مسئله ایران را بین خودشان حل و تمام کنند.
در دوره جنگ بین‌المللی که قضایای تنگستان اتفاق افتاده یعنی در سال 1914 که شروع جنگ جهانی اول است.
انگلیس‌ها در ساحل بوشهر پیاده شدند و علما ایستادگی کردند، همین مرحوم آقاسیدعبدالله بلادی عالم بزرگ و فقیه تحصیل کرده نجف و صاحب تألیفات که بنده نیز تألیفات ایشان را از سابق داشتم و دیده‌ام ایشان، وارد میدان مبارزه با انگلیسی‌ها شد.
آقا شیخ محمدحسین، که مرحوم رئیسعلی بیشتر با او در ارتباط بودند وارد میدان مبارزه با انگلیس‌ها شدند.
یک نمونه‌اش همین رئیسعلی دلواری که به نظر من جا دارد از این مرد تجلیل بشود. ازاین جوان، رئیسعلی وقتی به شهادت می‌رسد حدود 34 سال سنش بوده یعنی حرکت اینها رسوخ روح دینی مجاهدت‌برانگیز را در ملت ما نشان می‌دهد.
در پیش از حرکت امام بزرگوار ما و آنها خیال می‌کردند که ملت با اینها همکاری نخواهند کرد. هر وقت گفته می‌شد که آقا چرا وارد نمی‌شوید و گفتند باکی؟ ملت نیستند. در حالی‌که ملت رهبر و جلودار می‌خواست.
امام(رضوان‌الله تعالی‌علیه) این نکته اصلی را کشف کرد که ملت ایران آماده است وارد میدان شود، ملت هم آمدند این قرینه برهمین است.
یعنی شما ببینید در آذربایجان افراد بلند می‌شوند در وهله اول مشروطیت؛ علمایی که در مشروطه وارد شدند. در وهله دوم شیخ محمد خیابانی مردم با اینها همکاری کردند در خراسان و اصفهان نیز همین علما جلودار بودند. در اصفهان مرحوم شیخ محمدتقی آقا نجفی و مرحوم حاج آقا نورالله وارد میدان شدند. در بوشهر نیز به همین صورت مرحوم آقا سیدعبدالحسین لاری در لار که با بوشهر ارتباط داشتند و همکاری می‌کردند مرحوم آقاسید عبدالله بلالی در بوشهر، در خود شیراز نیز علمای بزرگی بودند. مرحوم شیخ جعفر محلاتی پدر مرحوم آقا شیخ بهاء‌الدین محلاتی هم در میدان مبارزه حضور داشتند؛ لذا پس از شهادت رئیسعلی دلواری که حالا این هم واقعاً نکته مهمی است شهادت یک جوان فقط به صرف اینکه وارد میدان شد تفنگش را برداشت مردم را جمع کرد آمدند مشغول مبارزه شدند وقتی که شهید شد شیراز غوغا شد، آن طوری که نوشتند و نقل کردند مجلس ترحیم عظیمی برگزار شد، در آن مجلس ترحیم کسانی به منبر رفتند مردم را تحریک کردند مردم راه افتادند و آمدند و انگلیسی‌ها مجبور شدند مناطق جنوب و بوشهر را به دلیل حضور مردم ترک کنند. مرحوم شیخ‌جعفر محلاتی به برازجان رفتند و آنطور که مرحوم دوانی نقل می‌کند 9 ماه شیخ‌جعفر محلاتی در برازجان ماند و مردم رفتند و این حرکات عظیم را انجام دادند این حرکات نشان‌دهنده وجود این روحیه است و این جوان مبارز با آن روحیه دینی خود وارد میدان می‌شود و مبارزه می‌کند و افرادی دورش جمع می‌شوند. البته او شروع کننده نهضت نبوده او جزو برجسته‌های این جریان بوده و شروع‌کننده مبارزه با استعمار همان علما بودند. مرحوم بلادی مرحوم شیخ محمدحسین نهضت را شروع کردند، مردم را تحریک کرده و فتوا دادند که باید در مقابل انگلیسی‌ها ایستادگی کرد همانطور که در نامه مرحوم رئیسعلی نقل کردند همه‌اش تکیه به خدا و شهادت است. َآن وقتی که وارد جنگ روبه‌رو شدند نزدیک دلوار وقتی اوضاع به جنگ تن‌به‌تن رسید شعار می‌دادند زنده‌باد ایران، زنده‌باد اسلام. اینها نکات بسیار مهمی در تاریخ ما است و بسیار خوب است که کنگره به خوبی برگزار بشود.»


امام خامنه ای  در گذر زمان14

ورود به عرصه طلبگی
پس از اتمام دوره تحصیلی دبستان روند سرنوشت‌سازی برای آینده امام خامنه‌ای رقم می‌خورد. ایشان در این ایام که سنین ۱۱ تا ۱۲ سالگی را می‌گذرانند، در آستانه ورود به سرآغاز تحصیلی دوران طلبگی می‌باشند. در مباحث پیش اشاره شد که در سن پنج سالگی لباس طلبگی می‌پوشند و از آنجا که از همان ابتدای رژیم پهلوی به‌ویژه دوره رضاخان که در طرح متحدالشکل کردن البسه به نوعی با لباس روحانیت مبارزه‌ای را آغاز کرده بود، از این رو علمای وقت از جمله آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای چون به فرهنگ و آداب و رسوم ملی پایبند بودند، یکی از شیوه‌های مبارزاتی خود را مقابله با فرهنگ وارداتی رضاخان و رژیم پهلوی؛ حفظ پوشش با لباس ملی مطابق آداب و رسوم گذشته می‌دانستند. این روند در بین روحانیت معمول بود و بدین منظور تلاش می‌کردند فرزندان خود را به پوشیدن لباس روحانیت عادت دهند. آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای در گفت‌وگویی با جوانان با ذکر خاطره‌ای به این موضوع چنین اشاره کردند «از اول برای خود من و برای خانواده من معلوم بود و همه می‌دانستند که من بناست طلبه و روحانی شوم. این چیزی بود که پدرم می‌خواست و مادرم به شدت دوست می‌داشت. خود من علاقه‌مند بودم. یعنی هیچ بی‌علاقه به این مسئله نبودم. اما اینکه لباس ما را از اول، این لباس قرار دادند به این نیت نبود. به خاطر این بود که پدرم با هر کاری که رضاخان پهلوی کرده بود، مخالف بود. از جمله اتحاد شکل از لحاظ لباس و دوست نمی‌داشت همان لباسی را که رضاخان به زور می‌گوید، بپوشیم.»
ایشان پس از پایان دوره ابتدایی دیگر به دبیرستان نرفتند، البته بعدها به همراه دروس طلبگی به‌طور متفرقه آن را دنبال کردند، اما پس از دوره دبستان به‌طور رسمی در سن ۱۲ سالگی به دروس طلبگی مشغول شدند. از طرفی معلم کلاس پنجم و ششم چون استعداد و زمینه‌های فراوان یادگیری در دروس علمی در ایشان یافته بود، پیشنهاد می‌کند درس جامع‌المقدمات به آنها بدهد. جامع‌المقدمات اولین کتابی بود که طلبه‌ها می‌خواندند و امام خامنه‌ای این دروس را گذرانده بودند. شرح امثله را نزد مادر خوانده بود. صرف میر و تصریف را نیز از پدر آموخته بودند و کتاب‌های عوامل و انموذج را در مدرسه، نزد دو نفر از معلمین آنجا می‌آموزند و سپس به مدرسه علوم دینیه «سلیمان‌خان» می‌روند و صمدیه و سیوطی و مقداری از مغنی را می‌خوانند. امام خامنه‌ای همواره در نزد پدر و مادر این دروس حوزوی را آموخته و تمرین کرده بودند، از سن ۱۲ سالگی رسماً در عرصه طلبگی ورود پیدا می‌کنند و آینده‌‌شان چنین رقم می‌زند.


از لابه لاي تاریخ

ساواك و سانسور ـ 22
بدنام کردن مخالفان با وابسته نشان دادن ایشان

از جمله افرادي كه آثار و نوشته‌هاي او به طور مكرر توسط ساواك سانسور و توقيف شد، جلال آل‌احمد بود؛ آثار او در ميان گروه‌هاي سياسي، دانشجويي و دانشگاهيان مخاطب داشت. كارشناسان سانسور ساواك با بررسي‌هاي آثار جلال، معتقد شدند كه بسياري از نوشته‌هاي او با مشي نظام سياسي حاكم بر كشور در تضاد است و اقدامات و سياست‌هاي رژيم پهلوي را مورد پرسش و انتقاد قرار داده و در مواردي، بنياد سلطنت پهلوي را به چالش مي‌طلبد. به همين دليل آثار وي در رديف كتاب‌هاي ممنوع‌الانتشار قرار گرفت و در نتيجه همواره به صورت قاچاق خريد و فروش مي‌شد. ضمن اينكه خود او نيز، به طور دائم تحت مراقبت‌هاي ساواك قرار داشت. در اين ميان، نشريات و مجلاتي كه جسارت به خرج داده و بدون هماهنگي ساواك، نوشته‌هايي از انديشمندان فهرست سياه ساواك را چاپ مي‌‌كردند، توقيف مي‌شدند. تلاش براي بدنام كردن و وابسته نشان دادن اين افراد به حكومت و ساواك، از جمله راه‌حل‌ها براي بي‌اعتبار كردن آنان بود. هرگاه تمامي اين روش‌ها كارآمد نبود، برخي گروه‌هاي مشكوك حكومت را از زحمت‌افزايي آنان رهايي می‌بخشیدند! البته تبعات سوء اقداماتي از اين دست، براي حكومت كم نبود. اين اقدام ساواك نيز به ندرت توانست جامعه فرهنگي كشور را در سكوت و خفقان فرو برد، تا جايي كه در اوج دوران خشونت ساواك، سال‌هاي 135۵ ـ 135۴، افرادي از اهالي انديشه‌ در نامه‌ها، اعلاميه‌ها و نوشته‌هاي سرگشاده خطاب به شاه و رجال درجه اول كشور بر سانسور شديدي كه در جامعه حاكم شده و آزادي‌ها و حقوق فردي، اجتماعي و سياسي مردم را نقض كرده بود، اعتراض مي‌كردند و به حكومت نسبت به تبعات سوء اين رفتارها هشدار مي‌دادند. در اين ميان، انديشمندان ديني بيش از ديگر اهالي فكر تحت فشار بودند. به‌ويژه آنكه ساواك به درستي تشخيص داده بود كه اسلام سياسي در بين مردم طرفداران بسياري دارد و هرچه زمان مي‌گذرد اين روند افزايش مي‌يابد. برهمين اساس افرادي نظير دكتر علي‌ شريعتي و استاد مرتضي مطهري به طور مداوم تحت مراقبت ساواك بودند و آثار آنان گرفتار سانسور دائمي ساواك بود؛ جلسات سخنراني و وعظ آنان نيز توسط ساواك كنترل مي‌شد. برخي از بزرگ‌ترين انديشمندان مسلمان، بارها توسط ساواك دستگير و راهي زندان شدند. به همين دليل آثار انديشمندان اسلامي عمدتاًً به صورت پنهاني، چاپ و به دست مخاطبان در داخل و خارج كشور مي‌رسيد. ساواك بارها كوشيد افكار و انديشه‌هاي سياسي ـ عقيدتي برخي انديشمندان مسلمان را با تفكرات ماركسيستي و كمونيستي پيوند زده، مردم را نسبت به آنان بدبين کند. برای نمونه هنگامي كه دكتر علي شريعتي در خارج از كشور درگذشت، ساواك تلاش كرد تا مردم را نسبت به آرا و انديشه‌هاي او بدبين كرده و با انتشار برخي بيانيه‌ها و نامه‌هاي جعلي تلاش کرد او را منادي و مشوق تفكر كمونيستي و ماركسيستي قلمداد كند. حكومت با چاپ و انتشار بخش‌هايي از نوشته‌ها و آثار او به صورت پاورقي در روزنامه‌اي چون كيهان، بر آن بود تا نيز چنين القا كند كه شريعتي با ساواك و حكومت همكاري دارد و در دوران حبس براي همكاري با رژيم پهلوي به توافقاتي با ساواك دست يافته است. افراد وابسته‌اي چون «احسان نراقي» با هماهنگي ساواك تلاش مي‌كردند بين روشنفكراني چون دكتر شريعتي و حكومت نوعي همگرايي ايجاد كرده و موضع آنان را نسبت به حكومت تعديل كنند.


 

صفحه 10
گزارش ویژه


تاریخ سیاست خارجی آمریکا ـ 4
قوه چهارم: موسسات پژوهشی و محافل فکری در سیاست خارجی آمریکا
حسن خدادی

فرجام سخن
همچنان‌که گفته شد منظور از محافل فکری موسسات، شرکت‌ها یا گروه‌هایی است که برای انجام پژوهش سازماندهی شده‌اند. هر چند واژه «Think tanks» واژه جدیدی است، اما همچنان‌که جیمز اسمیت در کتاب «دلالان اندیشه» می‌نویسد، محافل فکری برای اولین بار پس از جنگ داخلی در صحنه سیاسی آمریکا ظاهر شدند، نهادهای تحقیقاتی اولیه در زمینه علوم اجتماعی تخصص داشتند، اما سابقه تأسیس نهادهای تحقیقاتی فعال در زمینه سیاست خارجی به اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد. برای نمونه بنیاد کارنگی برای صلح بین‌الملل در سال ۱۹۹۰ و به‌منظور پیشبرد صلح تأسیس شد، سپس در سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ شورای روابط خارجی به ترتیب در نیویورک و شیکاگو تأسیس شدند که اولی توسط تجار، بانکداران و وکلایی که مصمم به درگیر ساختن آمریکا در امور جهان بودند تأمین مالی می‌شد، اما دوران شکوفایی پژوهش و نهادهای پژوهشی سیاسی در آمریکا پس از جنگ جهانی دوم شروع شد و تعداد نهادهای پژوهشی به دو دلیل رو به فزونی نهاد: اول اینکه ایالات متحده دیگر یک قدرت جهانی بود و نه یک کشور انزواطلب و به نسبت گسترش حوزه نفوذ و منافع آمریکا دستگاه دولت نیز گسترش یافت و نیاز به مشاوران بیشتر احساس می‌شد و دوم اینکه تهدید کمونیسم موجب توسعه محافل فکری فعال در زمینه مسائل دفاعی که از سوی دولت حمایت می‌شدند، گردید و موسساتی مانند راند و هودسون به این ترتیب شکل گرفتند. یکی از دلایل مهم رشد این محافل در این دوره این بود که آمریکا از این پس اهداف فرامرزی بسیاری را تعقیب می‌کرد و برای پیشبرد این اهداف به یک استراتژی کلان توسعه‌یافته و جامع نیاز داشت و به این ترتیب بود که محافل فکری به کمک آمدند.
به‌تازگی کتابی با عنوان اتاق‌های فکر یا انجمن‌های جنگ توسط برادر پاسدار مجید علیمحمدی به رشته تحریر در آمده است که پژوهشی کامل در زمینه تمامی موسسات پژوهشی در آمریکا است که مطالعه کتاب مذکور نیز می‌تواند عمق تحلیل و وسعت بینش ما را در خصوص این محافل فکری گسترش دهد.

نقش و کارکرد محافل فکری در سیاست خارجی آمریکا
همانطور که پیشتر اشاره شد از دهه شصت به بعد رشد و نفوذ موسسات و محافل فکری در سیاست خارجی آمریکا بیش از پیش افزایش یافت و روشنفکران لیبرال و محافظه‌کار هر دو به مزایای تأثیرگذاری بر سیاست‌های حکومت از طریق پژوهش‌های سیاسی کاربردی و زیان عدم انجام چنین کاری پی بردند.(۱) حال سوال اساسی که در اینجا وجود دارد این است که این نهادهای فکری چه کارکردهایی دارند و چگونه بر سیاست خارجی آمریکا تأثیر می‌گذارند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که به طور کلی می‌توان ده نقش یا کارکرد مهم برای محافل فکری مرتبط با امر سیاست خارجی در آمریکا قائل شد که عبارتند از:

۱ـ ارائه فکر و ایده‌های جدید راهبردی
اولین و شاید مهم‌ترین نقش نهادهای فکری، ارائه افکار و ایده‌های جدید و کمک به تدوین راهبرد سیاست خارجی است. این نهادها به واسطه کار مداوم تحقیقاتی درباره موضوعات مختلف سیاسی و بین‌المللی به‌تدریج به شناخت مناسبی از مسائل مهم و منافع آمریکا در جهان دست یافته‌اند، شناختی که به طور قطع، افرادی که در دستگاه‌های اداری درگیر مسائل روزمره هستند و یا در نتیجه کمک به نامزدهای ریاست‌جمهوری به تازگی به مشاغل مراتبط با امر سیاست‌گذاری خارجی منسوب شده‌اند، فاقد آن هستند. علاوه بر این امروزه مسائل سیاست خارجی چنان گسترده و وسیع هستند که دستیابی یک یا چند نفر به شناخت کافی از آنها به هیچ‌وجه مقدور و ممکن نیست. به همین دلیل مراکز تصمیم‌گیری سیاست خارجی در آمریکا با انعقاد قراردادهای تحقیقاتی با نهادهای پژوهشی، از آنها در طراحی راهبرد سیاست خارجی کمک می‌گیرند و از افکار و اندیشه‌های ارائه شده این محافل برای ایجاد پیشبرد اهداف سیاست خارجی استفاده می‌کنند.(۲)
۲ـ پرورش نخبگان
دومین نقشی که محافل فکری برعهده دارند این است که آنها تأمین‌کننده و تربیت‌کننده نیروهای انسانی نخبه مورد نیاز برای اشتغال در دستگاه‌های اجرایی مرتبط با امر سیاست‌گذاری خارجی هستند. بیشتر محافل فکری که برخی از آنها به دانشگاه‌ها نیز وابسته‌اند با برگزاری دوره‌های کوتاه‌مدت آموزشی، اعطای بورسیه تحقیقاتی به دانشجویان و یا فراهم آوردن امکانات برای آموزش ضمن خدمت کارمندان دستگاه‌های مرتبط با امر سیاست خارجی نقش مهمی در افزایش توانمندی‌های علمی و کمک به شناخت بهتر آنها از محیط بین‌المللی و چالش‌های رویاروی سیاست خارجی آمریکا ایفا می‌کنند. این موسسات همچنین نیروهای آموزش‌دیده خود را به طور موقت یا دائم در اختیار ارگان‌های دولتی قرار می‌دهند تا در امر طراحی و اجرای سیاست خارجی به آنها یاری رسانند. یک نمونه مهم از رابطه محافل تحقیقاتی با نظام تصمیم‌گیری سیاست خارجی، برنامه وزارت خارجه تحت عنوان «دیپلمات مقیم مرکز» است که در قالب آن دیپلمات‌ها در دوران بین دو مأموریت در محافل فکری به تحقیق و مطالعه می‌پردازند. بنابراین هسته‌ها و محافل فکری در آمریکا علاوه بر عرضه فکر جدید به مقامات رده بالای دولتی، مجموعه‌ای از متخصصان را برای خدمت در دولت و کنگره، تربیت و آماده می‌کنند. این کارکرد، در نظام سیاسی آمریکا، بعدی انتقادآمیز و جنجالی دارد. جالب است که در سایر دموکراسی‌های پیشرفته مانند ژاپن و فرانسه، دولت‌های جدید بر پایه استمرار و تداوم استوارند و با تغییر دولت، نخبگان تغییر نمی‌کنند، در حالی که در آمریکا هر انتقال قدرت به‌واسطه تغییر دولت، جابه‌جایی پرسنل و صدها مدیر ارشد و متوسط را به بار می‌آورد و هسته‌ها به روسای جمهور و وزرا کمک می‌کنند تا این خلأ و شکاف را پر کنند. برای نمونه جیمی کارتر با انتخابات سال ۱۹۷۶ دولت خود را با شخصیت‌های متعدد از موسسه بروکینگز و شورای روابط خارجی مجهز کرد. چهار سال بعد، ریگان برای تأمین تکیه‌گاه فکری دولت به هسته‌های دیگری متوسل شد. او در طول دو دوره ریاست‌جمهوری، ۱۵۰ نفر را از بنیاد هریتیج، موسسه هوور و امریکن اینترپرایز به کار گرفت. دولت بوش پسر هم در به‌کارگیری نیروهای رده بالای بخش سیاست خارجی از الگوی ریگان تبعیت کرده است طوری که پایگاه اصلی نومحافظه‌کاران، امریکن اینترپرایز است.

۳ـ ارائه تحلیل‌های کوتاه از مسائل روزمره
سومین نقش نهادهای پژوهشی، ارائه تحلیل‌های کوتاه از مسائل و رویدادهای روزمره در عرصه بین‌المللی است. گاهی اوقات وقایعی که در عرصه سیاست خارجی و بین‌المللی اتفاق می‌افتد، نیازمند تحلیل و تفسیر دقیق‌تر به‌منظور شناخت بهتر برای نشان دادن واکنش سریع و مناسب به آنها است. همچنان‌که گفته شد تصمیم‌گیران اغلب فاقد زمان یا توان کافی برای تحلیل دقیق حوادث هستند. این در حالی است که تحلیلگران محافل فکری به واسطه کار مداوم از تبحر و اطلاعات زیادی در زمینه‌های مختلف برخوردارند و به همین دلیل قادرند شناخت بهتری از مسائل روز ارائه دهند. لذا نهادهای تحقیقاتی به منظور بهره‌برداری از این توانایی خود، گزارش‌ها و تحلیل‌های کوتاه درباره مسائل و رخدادهای روز را برای نمایندگان کنگره و سایر نهادهای ذیربط ارسال می‌کنند و این کار به درخواست خود نهادهای تصمیم‌گیرنده صورت می‌گیرد.(۳)

۴ـ ارائه مشورت به رئیس‌جمهور
چهارمین نقش و کارکرد موسسات پژوهشی، ارائه مشورت به رئیس‌جمهور، شورای امنیت ملی، اعضای کنگره و دستگاه سیاست خارجی از طریق حضور مستقیم در جلساتی است که توسط آنها تشکیل می‌شود. آنها همچنین گاهی به درخواست نمایندگان با حضور در جلسات کنگره دیدگاه‌های خود را درباره مسائل مهم سیاست خارجی ابراز و آنها را به دفاع یا مخالفت با یک سیاست ترغیب می‌کنند. در همین ارتباط حتی گفته می‌شود که در برخی مقاطع بسیاری از نمایندگان کنگره به منظور تأثیرگذاری بیشتر بر امر سیاست‌گذاری خارجی، مشاور مخصوص در زمینه امنیت ملی استخدام کرده‌اند.

۵ـ گردآوری و ایجاد پیوند بین متخصصان
هسته‌های متفکر، علاوه بر عرضه ایده و متخصصان جدید به دولت، موجب شکل‌گیری مکان و سکوی مشترکی برای سیاست‌گذاران می‌شوند که در آن به فهم و درک مشترک نائل آیند. اگر اجماع درباره گزینه‌های سیاسی حاکم نباشد، هسته‌ها به حصول اجماع کمک می‌کنند. «ارنست می» از این اجماع به شرکت سهامی سیاست خارجی تعبیر می‌کند که در آن، ایده‌پردازان و شکل‌دهندگان مختلف سیاست خارجی بر حسب تخصص عمل می‌کنند. به عنوان قاعده کلی، هیچ طرح و برنامه سیاست خارجی بدون حمایت انتقادآمیز جامعه وسیع و گسترده سیاست خارجی نمی‌تواند ماندگار باشد. در میان این هسته‌ها، شورای روابط خارجی نقش مزبور را بهتر از دیگران بازی کرده و صدها گردهمایی و اجلاس در نیویورک، واشنگتن و دیگر شهرهای بزرگ برپا کرده است. در منظر دولتمردان آمریکا، اتفاق‌ها و تحولات در هسته‌های متفکر بزرگ، به نحوی انتقادی به دستگاه‌های دولتی القا می‌کنند که طرح ابتکاری جدیدی عرضه کنند. آنها سیاست فعلی را خوب تبیین می‌کنند و سیاست‌های حاکم را مورد نظارت قرار می‌دهند. در ملاقات با شخصیت‌های برجسته خارجی، مراجعه به هسته‌ها به ما کمک می‌کند که به اجزا و بخش‌‌های مختلف بنیادهای سیاست خارجی دسترسی و نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

۶ـ ارتباط با مردم و آموزش مردم
هسته‌ها و محافل فکری با آموزش و تربیت شهروندان آمریکایی و آگاهی آنان نسبت به جهان، موجب ارتقا و تقویت فرهنگ عمومی می‌شوند. مطرح شدن رو به رشد جهانی شدن، این کارکرد را مهم‌تر از مواقع دیگر جلوه می‌دهد. هر چقدر دنیا یکپارچه‌تر شود، تحولات و نیروهای جهانی، زندگی آمریکایی‌ها را بیشتر تحت تأثیر قرار می‌دهند. مردم آمریکا درباره موضوعاتی از قبیل حفظ بازارهای خارجی برای صادرات محصولات کشاورزی، کنترل و ردیابی بیماری‌های واگیردار، حفظ نرم‌افزارهای رایانه‌ای از سرقت و تکثیر غیرقانونی، حفظ سلامتی توریست‌های آمریکایی در جهان، حفظ بنادر آمریکایی از رفت‌وآمد و راهیابی تروریست‌ها، از سهم فزاینده‌ای در سیاست خارجی دارا هستند. هشتاد شورای امور خارجی در ایالات متحده پراکنده و مستقرند و مباحث و گردهمایی‌های ارزشمندی راه می‌اندازند که در آن میلیون‌ها شهروند آمریکایی و دانش‌آموزان دبیرستان، تحولات بین‌المللی را مورد بررسی قرار می‌دهند، اما محافل فکری رسمی، ارتباط بیشتری با شهروندان دارند. برای نمونه در سال ۱۹۹۱ موسسه «آسپن» طرح ابتکاری وابستگی متقابل جهانی را ارائه کرد که تلاش ده‌ساله برای کسب اطلاع و آگاهی صحیح عموم مردم از مواضع و مواجهه جهانی مناسب دولت آمریکا در دنیای وابستگی متقابل را در پی داشت. بنابراین باید گفت ششمین شیوه تأثیرگذاری محافل فکری، یک شیوه تأثیرگذاری غیرمستقیم است و آن به این شکل است که این محافل با برگزاری همایش، میزگرد، چاپ کتاب و نشریه، چاپ مقاله در روزنامه‌ها، انجام مصاحبه‌های مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی و یا انتشار اطلاعات از طریق پایگاه‌های اینترنتی و... هم به سیاستمداران درخصوص اتخاذ برخی راهکارها و پرهیز از برخی دیگر خط می‌دهند و هم سیاست‌های اتخاذ شده را برای افکار عمومی داخلی و بین‌المللی توجیه کرده و حمایت آنها را له برخی و علیه برخی دیگر جلب می‌کنند و با استفاده از رسانه‌ها مردم و سیاستمداران را از پیامدهای حوادث و سیاست‌های اتخاذ شده در داخل و خارج از آمریکا آگاه می‌کنند و مطالب منتشرشده از سوی آنها یک منبع مهم اطلاعات و تحلیل برای بهره‌برداری در اتخاذ سیاست‌ها به شمار می‌رود. این امر خود نوعی آموزش عمومی و درگیر ساختن مردم در مسائل بین‌المللی نیز محسوب می‌شود.

۷ـ دیپلماسی کانال دوم
محافل فکری یک نقش فعالانه در سیاست خارجی دارند و آن، تنظیم و راه‌اندازی گفت‌وگوهای حساس و میانجی‌گری بین احزاب، هنگام اختلاف است. در این‌باره، موسسه آمریکایی صلح، شکل‌گیری مذاکرات (Track II) را تسهیل کرده، مقامات آمریکایی را برای حل و فصل مناقشات و دعواهای طولانی‌مدت آموزش داد. برخی محافل فکری سنتی‌تر حیطه کاری خود را گسترش داده‌اند تا در عرصه‌هایی از قبیل دیپلماسی پیشگیرانه و اداره حل اختلاف‌ها، فعالانه شرکت کنند. در آغاز دهه ۱۹۸۰، بنیاد کارنگی، نشست‌ها و جلساتی را در واشنگتن تشکیل داد و رهبران سیاسی آمریکای جنوبی، روحانیان، بازرگانان، نمایندگان کارگران، دانشگاهیان، شخصیت‌های زندانی، اعضای کنگره آمریکا و مقامات اجرایی آمریکا را گرد هم آورد. این گردهمایی‌ها که در طول هشت سال ترتیب یافت، موجب شکل‌گیری نخستین گفت‌وگوها در آن کشور شد و شناخت و درک آینده آفریقای جنوبی را در طول مرحله انتقال سیاسی فراهم آورد. همچنین CSIS اقداماتی را برای ارتقا و بهبود روابط قومیت‌ها در یوگسلاوی سابق به عمل آورد. این موسسه، کارهای بزرگی برای ترمیم شکاف بین دینداران و سکولارها در اسرائیل[رژیم صهیونیستی] و تسهیل گفت‌وگو بین ترکیه ـ یونان انجام داد. هر چند که ابتکارات و طرح‌های غیر رسمی هم آسیب‌پذیرند، اما در مجموع، پتانسیل خوبی برای صلح‌سازی و مصالحه در مناطق دارای اختلاف‌ها و جوامع جنگ‌زده دارند. آنها بسیاری از مواقع، تلاش‌های دولت آمریکا را تکمیل می‌کنند و یا در مواقعی که حضور دولت آمریکا کارساز نیست، به جای دولت وارد عمل می‌شوند. در تاریک‌ترین و سخت‌ترین معضلات جهانی به منزله چشم و گوش دولت آمریکا و جامعه بین‌المللی عمل می‌کنند.
بنابراین از نقش‌های مهمی که گاهی این محافل ایفا می‌کنند، دیپلماسی کانال دوم است. توضیح آنکه در مواردی که اختلافاتی میان دو یا چند کشور یا گروه بروز می‌کند این محافل با دعوت از طرفین درگیر و یا گرایش‌های فکری ـ سیاسی مختلف به گفت‌وگو در قالب میزگردها و سمینارهای باز و یا بسته، نقش مهمی در آشنایی آنها با یکدیگر و ایجاد روابط شخصی مستقیم میان آنها ایفا می‌کنند. از آنجا که در این گونه محافل دیدگاه‌ها و مباحث مبنا منطق است و نه قدرت، این نوع دیپلماسی در بسیاری از موارد موفقیت‌آمیز بوده است.

۸ـ محفلی برای سیاستمداران بازنشسته
هشتمین کارکرد محافل فکری در آمریکا این است که این محافل، مکانی مناسب برای مقاماتی به شمار می‌روند که به طور موقت یا دائم از دولت جدا می‌شوند و علاقه‌مندند که در زمینه مسائل خارجی فعال باقی بمانند، ایده‌های جدیدی به دست آورند و با استفاده از تجارب عملی خود به طرح‌های تحقیقاتی کمک کنند. پس هسته‌های متفکر علاوه بر آماده کردن و تربیت متخصصان برای دولت‌های آتی، مقاماتی را که در حال ترک خدمت دولتی هستند به موسسه‌های متفکر فرا می‌خوانند که افراد در آن افکار و تجربه‌های برگرفته از خدمات دولتی را عرضه می‌کنند. این گردش حرکت نخبگان، از نوآوری‌های نظام آمریکا و از منابع قدرت آن به شمار می‌رود. در خیلی از کشورهای دیگر، فاصله و مرز مشخصی بین مقامات دولتی و تحلیلگران بیرون از دولت وجود دارد، اما در آمریکا این‌طور نیست.

۹ـ نقش موثر در انتخابات ریاست‌جمهوری
یکی دیگر از کارکردهایی که این محافل دارند، نقشی است که تلاش می‌کنند در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا ایفا ‌کنند و از این طریق، جایگاه خود را ارتقا بخشند. نامزدهای ریاست‌جمهوری در رقابت‌های انتخاباتی، اغلب طرح‌هایی را در زمینه سیاست داخلی و خارجی به عنوان برنامه خود مطرح می‌سازند که توسط این مراکز مطالعاتی تهیه شده است و یا عمیقاً تحت تأثیر دیدگاه‌های آنها بوده است. برای نمونه کارتر یک چنین رابطه‌ای با کمیسیون سه‌جانبه داشت. رونالد ریگان در ارائه ایده‌های خود از بنیاد هریتیج کمک می‌گرفت و کلینتون به‌وسیله موسسه مطالعات سیاسی پیشرو کمک فکری می‌شد. این کمک‌ها بی‌پاداش هم نیست علاوه بر پاداش‌های مالی، اگر کمک‌های فکری یک موسسه به موفقیت نامزد ریاست‌جمهوری در انتخابات کمک کند، پست‌هایی به محققان آن موسسه اختصاص می‌یابد.

۱۰ـ اجماع‌سازی
و بالاخره دهمین کارکردی که می‌توان برای محافل فکری قائل شد نقشی است که آنها در اجماع‌سازی ایفا می‌کنند. از آنجا که اکثر محافل فکری، غیر حزبی یا دو حزبی‌اند. طبیعی است که تلاش می‌کنند دیدگاه‌های مختلف را مدنظر قرار دهند و بهترین تحلیل و راهکار را ارائه کنند. این امر سبب می‌شود که آنها تلاش کنند بین دیدگاه‌های مختلف پل بزنند و متعصبانه از یک سیاست خاص دفاع نکنند. طبیعی است بیشتر اندیشه تولید شده و راهکار ارائه شده توسط این محافل، جنبه حزبی نداشته باشد و اعمال آنها در جامعه با توجه به نفوذی که در محافل سیاسی دارند به اجماع نظر بیشتر در میان احزاب و در سطح جامعه کمک کند، هر چند وجود گرایش‌های ایدئولوژیکی در برخی از آنها را نباید به کلی نادیده گرفت. در عمل نیز صحت این مطلب به اثبات رسیده است. بررسی دیدگاه‌های مختلف در آمریکا در خصوص موضوعات اصلی سیاست خارجی این کشور نشان می‌دهد که هر چند آنها عبارات مختلفی را به کار می‌گیرند، اما نوعی اجماع نظر میان آنها در خصوص منافع ملی این کشور وجود دارد. برای نمونه در حالی که راستگرایان از هژمونی آمریکا در دنیای جدید سخن می‌گویند، گرایش‌های لیبرالی همین مضمون را با واژه رهبری یا مشارکت جهانی آمریکا بیان می‌کنند.(۴) علاوه بر این اغلب در انتخابات مختلف مشاهده می‌شود که جامعه تقسیم شده و هر دو حزب آرای نسبتاً برابری می‌آورند و اغلب از این پدیده به غلط به عنوان وجود شکاف در جامعه آمریکا تعبیر و تفسیر می‌شود. اما دلیل اصلی آن، وجود اجماع نظر میان دو حزب درباره مسائل اساسی داخلی و خارجی است که خود از پیروی یا تأثیرپذیری شدید آنها از محافل فکری ناشی شده است و نه دال بر شکاف عمیق اجتماعی؛ چراکه واقعاً بین دیدگاه‌ها و عملکردهای دو حزب تفاوت چندانی وجود ندارد.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی شاهچراغی
لازم است در جلسات اخلاقی حاضر شویم

قال علی(ع): «التّقي رئيس الاخلاق» این حدیث شریف و کوتاه از حکمت 410 نهج‌البلاغه است که حضرت می‌فرماید: پرهیزکاری رئیس کارهای پسندیده است. تقوا از ماده وقایه به معنی حفظ و نگهداری است و در حقیقت به این معنی است که انسان نفس خود را از آلودگی‌ها و پستی‌ها حفظ کند. تقوا چنین نقشی را دارد که اگر تقویت شود و در وجود انسان جای بگیرد، می‌تواند با همه گناهان و آلودگی‌ها مبارزه کند و اخلاق هم از ماده خلق به معنی این است که خداوند در وجود انسان صفاتی را به ودیعه گذاشته است که با چشم دل می‌توان آن را دید و اگر این تقوا در وجود انسان، جدی به آن توجه شود، می‌تواند صفات حمیده را در انسان بارور کند که آثار بیرونی هم دارد و می‌تواند حالت بازدارندگی هم داشته باشد که اخلاق مذموم مانند بخل و حسد و کینه و عداوت و ظلم و ستم را از انسان دور کند.
همه ما به اخلاق نیازمندیم و اخلاق زیر بنای همه فضائل و مکارم اخلاقی است و اگر ما، جامعه را به اخلاق اهل بیت(علیهم‌السلام) سوق دهیم، مطمئناً جامعه ما مدینه فاضله خواهد شد. گاهی در کنار زندگی لازم است در جلسات اخلاقی حضور پیدا کنیم، زیرا همه محتاج به تهذیب نفس هستیم و هم در زندگی اهل بیت(علیهم‌السلام) به آن سفارش شده است و هم آیات و روایات زیادی به این موضوع اشاره دارند.
اگر اخلاق نباشد، نه دین مفهوم دارد و نه دنیای مردم سامان پیدا می‌کند، اخلاق هم دین انسان را ترمیم می‌کند و هم دنیای انسان را سامان می‌دهد. هدف این است که جامعه ما اخلاقی شود و در سایه همین اخلاق و برکت دینی است که خداوند برکاتش را بر مردم نازل می‌کند و در قرآن می‌خوانیم: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ» وقتی مردم مهذب به اخلاق دینی شدند خدا برکاتش را بر مردم نازل می‌کند.

اخلاق منشأ برکات
در سایه اخلاق دینی است که خدا برکات را نازل می‌کند. مرحوم ملامحمدمهدی نراقی کتابی در باب اخلاق دارد به نام «جامع‌السعادات» که بسیار کتاب ارزشمندی است که حوزه نجف را تکان داد و عالمان بزرگی مانند علامه بحرالعلوم را تحت‌‌تأثیر قرار داد. پسر ایشان ملااحمد، کتاب پدر را ترجمه و خلاصه کرد به نام «معراج السعاده»، این کتاب واقعاًً نورانیت به انسان می‌دهد و (در) هر خانه‌ای باید این کتاب باشد و مردم بخوانند.
بنده از یکی از بزرگان شنیدم که وقتی من در حوزه نجف بودم با مرحوم آیت‌الله‌العظمی حکیم هم‌دوره بودیم و هر دو، درس آقا ضیاء عراقی می‌رفتیم و هر کسی که یک روز درس ایشان شرکت نمی‌کرد، خیلی چیزها را از دست می‌داد و آقای حکیم هم مقید به حضور درس آقا ضیاء بودند. چند وقتی دیدم که ایشان در کلاس حاضر نیستند. از ایشان پرسیدم: شما چرا در درس شرکت نمی‌کنید؟ فرمودند: من اخیراً یک استاد اخلاق پیدا کردم و احساس کردم به اخلاق محتاج‌تر هستم تا فقه؛ زیرا اگر اخلاق و تهذیب نفس نباشد، فقه و اصول هم به درد نمی‌خورد.
«أَكْثَرُ مَا يُدْخِلُ‏ النَّاسَ‏ الْجَنَّهَ تَقْوَى اللهِ وَ حُسْنُ‏ الْخُلُق» در این حدیث نورانی رسول اکرم(ص) می‌فرماید: دو چیز است که اکثریت بهشتی‌ها به دلیل آن وارد بهشت شدند. یکی تقواست یعنی کسانی که در برابر گناه خودشان را کنترل کردند و دومین چیز اخلاق نیکو داشتن است.
اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند
قومی که گشت فاقد اخلاق مُردنیست
برای اخلاق، بزرگان ما، ارباب سیر و سلوک، تقسیم‌بندی‌های مختلفی را بیان فرمودند و بنده فقط به یک تقسیم‌بندی اشاره می‌کنم و آن این است که گفتند اخلاق بر دو قسم است: برخی محاسن اخلاق و برخی مکارم اخلاق است.

فرق محاسن و مکارم اخلاق
محاسن اخلاق به آن سلسله خلقیات گفته می‌شود که خداوند در ذات همه انسان‌ها قرار داده است. بعضی غرائز در وجود ما نهادینه شده است. مانند علاقه مادر به فرزندش، میل به غذا، دفاع از خود ذاتی است و اگر کسی برخلاف اینها حرکت کند، برخلاف میل خود حرکت کرده است و روز قیامت هم خدا از بندگان خود می‌پرسد که این صفات را من به تو داده بودم، چرا برخلاف آن حرکت کردی؟
از امام صادق(ع) در باب محاسن اخلاق پرسیده شد که حد و مرز حسن خلق کجاست؟ حضرت فرمود: «تُلِينُ جَانِبَك‏» نشانه حسن خلق این است که با دیگران نرم و ملایم رفتار کنید. خوش‌خویی و نرم رفتار کردن با دیگران، ذاتی انسان است، بدذاتی را خداوند در ذات انسان قرار نداده است.
دوم، حضرت فرمود: «وَ تُطِيبُ كَلَامَك‏» نشانه حسن‌ خلق این است که زیبا سخن بگوییم، خداوند انسان را با بدزبانی و فحاشی نیافریده است، بلکه انسان را با زبانی خوش و نیکوسخنی آفریده است.
«وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَن‏» ویژگی سوم حسن ‌خلق را فرمودند که با هرکسی که ملاقات کردی، خوش‌رو برخورد کن و با چهره عبوس برخورد نکنید، خدا آدم را خوش‌رو آفریده است. (من لايحضره الفقيه،‏4: 412)
خوش‌خویی و خوش‌گویی و خوش‌رویی ذاتی انسان‌ها است و هرکسی برخلاف اینها عمل کند، برخلاف میلش عمل کرده است؛ به این می‌گویند: حسن‌ خلق.
مکارم اخلاق ذاتی انسان‌ها نیست، شاید بالقوه در وجود انسان باشد، ولی انسان باید از دیگران بیاموزد و گاهی پا برروی نفس خود بگذارد و تمرین کند تا مکارم اخلاق را به دست آورد. برای همین بود که رسول اکرم(ص) فرمودند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏» من مبعوث شدم تا اخلاق انسان‌ها را کامل کنم.
از رسول اکرم(ص) سوال شد: مکارم اخلاق چیست؟ پیامبر(ص) فرمودند: «مکارم اخلاق چهار نشانه دارد» اولاً اینکه «الْعَفْوُ عَمَّنْ‏ ظَلَمَكَ» اگر کسی به تو بدی کرد از او بگذر، گذشت ذاتی نیست این نیاز به تمرین دارد و انسان باید پا بر روی نفس خود بگذارد، بعضی در زندگی هیچ اهل گذشت نیستند، این افراد از مکارم اخلاق هیچ بهره‌ای ندارند.
دوم، «وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ» اگر فامیل شما ارتباطش را با تو قطع کرد، تو پیوند را برقرار کن، بعضی می‌گویند فلانی قهر کرده خود او باید آشتی کند. اگر می‌خواهی مکارم اخلاق را داشته باشی باید پا به روی نفس خود بگذاری و تو با او صلح کنی.
سوم، «وَ الْإِحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ» آن کسی که با تو بدی کرد، تو به او نیکی بکن. اگر چنین روحیه‌ای در شما است، شما دارای مکارم اخلاق هستید.
چهارم، «وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَكَ» اگر کسی تو را محروم کرد، تو او را محروم نکن.(الكافي،‏2: 107) فردی روزی موقعیتی داشت و تو را از چیزی محرم کرد و حالا تو موقعیت‌ داری و آن فرد به شما مراجعه می‌کند، شما با او رفتار بد نکنید. پس یک تفاوت اساسی بین حسن‌ خلق و مکارم اخلاق است و آن این است که حسن‌خلق، خوبی را با خوبی پاسخ می‌دهد، اما مکارم اخلاق، بدی را با خوبی جواب می‌دهد. این خیلی از محاسن اخلاق بالاتر است.

تأثیر کتاب اخلاق بر نویسنده‌اش!
در سفری که مرحوم نراقی به نجف داشت همه علمای نجف به دیدن ایشان آمدند و ایشان را دعوت می‌کردند. در آن زمان رئیس حوزه علمیه نجف مرحوم علامه بحرالعلوم بود، اما ایشان به دیدن مرحوم نراقی نیامدند و بعضی شروع به شایعه‌پراکنی کردند که علامه چون با امام زمان(عج) در ارتباط است، می‌داند که ملامحمدمهدی چنین و چنان است و به دیدن او نیامده است، ملامحمدمهدی گفت: «علامه بحرالعلوم، رئیس حوزه نجف هستند ایشان نتوانست بیاید، ما به دیدن ایشان می‌رویم.» اما وقتی به مجلس وارد شد، علامه به ایشان اعتنا نکرد و فقط سلامی کرد و نشست و تا آخر یک نگاه هم به مرحوم نراقی نکرد، شایعات بیشتر شد و پس از یک ماه که مرحوم نراقی تصمیم به بازگشت به ایران را داشتند به بازدید همه علمایی که به دیدن ایشان آمده بودند، رفتند و با اینکه علامه بحرالعلوم نه به دیدن ایشان آمده بود و نه رفتار خوبی با ایشان داشت، به دیدن‌شان رفت، ولی این بار وقتی وارد شد، علامه او را در آغوش گرفت و خیلی توجه کرد و فرمود: می‌خواستم ببینم که این کتاب اخلاق را نوشتی در خودت چقدر تأثیر کرده است و جواب بدی را چگونه می‌دهی؟ دیدم که جواب بدی را با خوبی دادی و احساس کردم این کتاب اول در خودت تأثیر گذاشته است. البته علامه قصد اهانت نداشت و فقط امتحان و آزمایش بود.
عباس عموی پیامبر(ص)، هم زیبا بود و هم قد بلندی داشت. پیامبر(ص) فرمود: «عمو جان تو خیلی قد رسا و جمال زیبایی داری.» عرض کرد: یا رسول‌الله این زیبایی، جمال و زیبایی ظاهری است، جمال باطنی چیست؟ پیامبر(ص) فرموند: «جمال باطنی حق‌گویی است و نکته دوم سخن مفید گفتن است.» ما خیلی حرف می‌زنیم اما چقدر از این حرف‌های ما مفید است، انسان باید زیبا سخن بگوید و حرف‌های خوبی هم بزند. عرضه داشت: یارسول‌الله کمال انسان چیست؟ پیامبر(ص) فرمودند: «تَقْوَى وَ حُسْنُ الْخُلُق» تقوا و اخلاق نیکو داشتن.
خطبه نماز جمعه شهرری
مورخ(10/۵/۹۳) و ( 17/5/93)


نكته و نظر
حجت‌الاسلام سیدعلی طالبی*

ثمرات حیا و مضرات بی‌حیایی
«حیا» در لغت به معنای شرمساری است و در اصطلاح علمای اخلاق، حیا نوعی انفعال و انقباض نفسانی و محدوديت و در تنگنا افتادن نفس است كه موجب خودداری از انجام امور ناپسند در انسان می‌‌شود و منشأ آن، ترس از سرزنش است.
حيا به‌عنوان يك نيروي قوي دروني مي‌تواند افراد را از بسياري انحرافات حفظ کند و صفات نيكي را در آنها ايجاد كند. ابتدا زشتي‌هاي فرد باحيا از ديگران مخفی مي‌ماند. حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: كسي كه لباس حيا و پاكدامني به خود بپوشاند، عيوبش از ديگران پوشيده خواهد ماند.-در گام بعدي، حيا انسان را از ارتکاب گناه باز می‌دارد. قال اميرالمومنين(ع): «اَلحَيَاءُ يَصُدُّ عَن فِعلِ القَبيِحِ»؛ شرم و حيا انسان را از كار زشت باز مي‌دارد.
-باحيا بودن سبب مي‌شود كه خطاهاي قبلي افراد محو و پوشيده شود. اميرالمومنين(ع) مي‌فرمايند: «شرم و حيا از پروردگار، بسياري از گناهان را از بين مي‌برد.»
رسول‌الله(ص) فرمود: خداوند انسان باحياي بردبار پاكدامني را كه پاكدامني مي‌ورزد، دوست دارد.
-انسان باحیا از عذاب الهي محفوظ است. قال اميرالمومنين(ع): «اَلحَياءُ مِنَ اللهِ سُبحَانَهُ تَقِيَ عَذَاب النَّار» شرم و حيا از خداوند سبحان، انسان را از آتش جهنم مصون مي‌دارد.
-حيا علاوه‌بر بازدارندگي، سازندگي هم دارد. اميرالمومنين(ع) مي‌فرمايند: نتيجه و ميوه حيا، عفت و پاكدامني است.-نرمش، مهرباني، در نظر داشتن خدا در آشكار و نهان، سلامت، دوري از بدي، خوشرویي، گذشت، بخشش، پيروزي و خوش‌نامي در ميان مردم.
از مهم‌ترين مضرات بي‌‌حيایي اين است كه عامل نگه‌دارنده در مقابل گناهان در وجود شخص از بين مي‌رود و با كم‌شدن ورعش، دچار مرگ دل می‌شود و با مرگ دل كم‌كم فرد بي‌حيا به سوي آتش جهنم رهسپار مي‌‌شود. حضرت علی(ع) مي‌فرمايند: «كسي كه شرم و حيای او كم شود، ورع و پارسایي او كم خواهد شد و هر كس پارسایي او كم شود، قلب او مي‌ميرد و كسي كه قلبش بميرد، داخل آتش جهنم مي‌‌شود.»
امام صادق(ع) خطاب به مفضل به ۹ اثر از آثار بی‌حیایی اشاره می‌فرمایند كه اگر صفت حيا نبود، آدميان چگونه روزگار مي‌گذراندند: «اُنْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَي مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ مِنْ هَذَا الْخَلْقِ الْجَلِيلُ قَدْرُهُ، الْعَظِيمُ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ،» اى مفضل بينديش در يك خصلت شريفى كه ميان همه جانداران، ويژه آدمى است و آن شرم است كه اگر نبود:
-«فَلَوْلَاهُ لَمْ يُقْرَ ضَيْفٌ» هيچ‌گاه ميهمان نمي‌پذيرفت.
- «وَ لَمْ يُوَفَّ بِالْعِدَاتِ» به وعده‌ها وفا نمي‌شد.
-«وَ لَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ» نيازها(ي مردم) برآورده نمي‌شد.
-«وَ لَمْ يُتَحَرَّ الْجَمِيلُ» از نيكي‌ها برحذر بود.
-«وَ لَمْ يَتَنَكَّبِ الْقَبِيحُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنَ الْأَشْيَاء» بدي‌ها را مرتكب مي‌شد.
- «حَتَّي إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَيْضاً إِنَّمَا يُفْعَلُ لِلْحَيَاء»ِ بسيارى از كارهاى واجب هم که در پرتو شرم و حیا انجام می‌شوند، از هرزگى خوددار نبودند.
- «فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْ لَا الْحَيَاءُ لَمْ يَرْعَ حَقَّ وَالِدَيْهِ» اگر شرم نبود، بسيارى مردم حق پدر و مادر را رعايت نمي‌كردند.
-«وَ لَمْ‌يَصِلْ ذَا رَحِمٍ» و صله رحم نمي‌کردند.
-«وَ لَمْ يُؤَدِّ أَمَانَةً وَ لَمْ يَعْفُ عَنْ فَاحِشَة» و امانت را نمي‌پرداختند و از فحشا بر حذر نبودند.
*امام جمعه قیدار


گزارش صبح‌صادق از همایش پیشگیری از اعتیاد نیروهای وظیفه
اعتیاد مسیری است که فقط به مرگ ختم می‌شود

حسن ابراهیمی

آسیب‌زدایی و پیشگیری در رابطه با جوانان از جمله مهم‌ترین رسالت‌های مسئولان است و در این میان، جوانانی که دو سال عمر خود را به‌واسطه سربازی در پادگان‌ها می‌گذرانند به‌طور حتم از برخی آسیب‌ها و رفتارهای پرخطر مصون نیستند. اعتیاد به مواد مخدر یکی از مهم‌ترین آسیب‌های متوجه جوانان است و تنها راه در برابر این آسیب، پیشگیری است. یگان تأمین ستاد فرماندهی کل سپاه به‌عنوان بزرگ‌ترین یگان نیروهای وظیفه در سطح سپاه برای همین منظور برای اولین بار در سطح نیروهای مسلح اقدام به برگزاری همایش‌هایی در موضوع آسیب‌شناسی و پیشگیری از مصرف دخانیات و مواد مخدر کرده است. در ادامه گزارش یکی از این همایش‌ها را که با حضور مسئولان یگان تأمین و سربازان ستاد فرماندهی کل سپاه برگزار شده است، می‌خوانید.
دکتر مهدی صدق آذر، رئیس مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری بوعلی دانشگاه شهید بهشتی، سخنران و کارشناس این همایش بود. وی در سخنان خود به تعریف اعتیاد و مواد مخدر پرداخت و در ادامه، برخی از علایم و نتایج اعتیاد را برشمرد.
صدق آذر اظهار داشت: در رابطه با مواد مخدر باید اطلاعات درستی به جوانان در رابطه با عاقبت مصرف آنها داده شود، چراکه خیلی‌ها از این موضوعات بی‌خبر هستند و به دلیل برخی مشکلات، خود به سمت مواد می‌روند و نمی‌دانند که مشکلات‌شان را بیشتر کرده‌اند.

وام سودجویان برای اعتیاد جوانان
وی با بیان اینکه اعتیاد چیزی است که آرام‌آرام نفوذ می‌کند، گفت: باید نشانه‌های این بیماری را بشناسیم، اینکه فرد را ابتدا به مصرف تشویق می‌کنند و در مصرف اول هم فرد با مشکلاتی مواجه می‌شود، اما بعد در ادامه، با هدیه کردن مواد به او، او را تشویق می‌کنند و در نهایت پس از مدتی فرد اجباراً باید مصرف کند و از اینجا به بعد، فرد توزیع‌کننده مواد، سود خود را می‌برد، حتی وقتی که فرد در اثر بی‌پولی می‌خواهد ترک کند، باز هم به او مواد مجانی داده می‌شود تا اینکه نیازمندتر شود.
چرا بازار مصرف از تریاک به سمت مخدرهای صنعتی رفت؟
این کارشناس حوزه رفتاری افزود: مگر تریاک وجود نداشت که بعد هروئین وارد بازار شد؟ علت آن، تنها به خاطر این است که پس از مدتی که فرد تریاک را مصرف کرد، به اصطلاح خودشان دیگر جواب نمی‌دهد و باید برود سراغ یک ماده قوی‌تر، همین را تسری دهید به کراک و شیشه و... مسئله دیگری هم پشت این ماجرا است و آن اینکه تولیدکنندگان و توزیع‌کنندگان مواد و سوداگران مرگ به دنبال ایجاد ارزش افزوده هستند و با تسریع این روند، سود خود را چندین برابر می‌کنند.

فقط 50 درصد مواد مخدر قاچاق کشف می‌شود!
دکتر صدق آذر با اشاره به اینکه ایران موفق‌ترین کشور در مبارزه با مواد مخدر است، افزود: با این وجود آمار جهانی نشان می‌دهد دولت‌ها از پنج تا 50 درصد مواد مخدر را بیشتر نمی‌توانند کشف کنند و این روند به خاطر نوع و شرایط سوداگری این مواد غیر قابل کنترل است.

مصرف شیشه تنها نتیجه‌اش مرگ است
وی ادامه داد: در زمینه ماده مخدر شیشه باید گفت مصرف‌کننده این ماده دیگر هیچ راه بازگشتی ندارد، اگر مصرف کند، به سرعت می‌میرد و اگر هم ترک کند، عوارض اولیه آن تا یک ماه فقط جسمی است به علاوه توهماتی که فرد دارد. دائم احساس می‌کند که کسی مراقب او است و روند مرگ تدریجی‌اش نسبت به فردی که در حال مصرف است خیلی کندتر می‌شود، اما مشکل این است که فرد پس از یک ماه دچار افسردگی شده و پس از شش ماه افسردگی شدید و سوءظن پیدا می‌کند و در یک سالگی ترک هم به جنون مبتلا می‌شود و تا لحظه مرگ این روند ادامه یافته و تشدید می‌شود.
این کارشناس حوزه رفتاری تصریح کرد: «دوپامین» یک عامل شیمیایی در بدن است که ارتباطات عصبی را در بدن موجب می‌شود، یکی از مواردی که شیشه در بدن آسیب به آن می‌زند، همین ماده است.
وی یک قسمت از پیشگیری را اطلاع‌رسانی نسبت به عوارض عاقبت مصرف دانست و افزود: در بخش دیگر موضوع پیشگیری، باید عوامل سوق داده شدن به این مواد را هم در نظر گرفت که عمدتاً روحی، روانی، ارتباطات دوستانه و خانوادگی است.
در انتهای این همایش، یک فیلم کوتاه درباره عوارض و علایم اعتیاد پخش شد که مورد استقبال سربازان قرار گفت.


یادداشت
علیرضا جلالیان

مسجدمحوری؛ رمز سلامت و بقای بسیج
بیش از 1400 سال از هجرت حضرت رسول(ص) و آغاز حکومت اسلامی به زعامت ایشان می‌گذرد. آغازی که به اذعان تاریخ، تبلور عینی آن با ساخت مسجدالنبی(ص) در یثرب ـ که به یمن حضور پیامبر(ص) در آن، مدینه النبی نام گرفت ـ شروع شد. مسجد مرکز حکومت پیامبر بود و پیامبر(ص)، آن رسول رحمت، همواره در این مکان امور مختلف حکومت اسلامی را هدایت و رهبری می‌فرمودند. کمی به جلوتر هم که برویم 25 سال پس از رحلت ایشان باز مرکز حکومت امیرالمومنین(ع) مسجد بود. در تغییر مرکز حکومت هم همین مد‌نظر قرار گرفت و مرکزیت حکومت در کوفه و در مسجد این شهر قرار گرفت. در انقلاب اسلامی هم شروع نهضت امام خمینی(ره) در دل مساجد بود و مساجد پایگاه اصلی مبارزه ضد رژیم طاغوت بودند، به‌صورتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم همین مساجد، مراکز انقلاب برای پیگیری و اداره امور انقلاب شدند. کمیته‌های انقلاب اسلامی در مساجد مستقر شدند و امنیت را در شهرها برقرار کردند. پس از آن نیز سپاه پاسداران تشکیل شد و همان جوانان مساجد در جمع سبزپوشان انقلاب قرار گرفتند، اما مسئله به همین جا ختم نشد، درگیری‌های ضدانقلاب و نیز دفاع مقدس باعث شد تا گروه‌های مختلفی از جوانان هم‌محلی با محوریت مساجد برای دفاع از انقلاب اسلامی راهی جبهه‌های نبرد شوند. در ادامه همین روند و پس از آنکه امام خمینی(ره) فرمودند: «مساجد سنگر است، سنگرها را پر کنید»، پایگاه‌های بسیج در مساجد ایجاد شد.
امروز که بسیج در تمام جامعه رسوخ یافته، به اذعان تمامی مسئولان بسیج، رکن و ریشه اصلی بسیج در قشر مساجد و محلات است؛ یعنی بسیج که «نیروی مردمی انقلاب اسلامی» است، «مسجدپایه» است و باید چنین باشد. علاوه بر تمام اینها باید گفت نه‌تنها بسیج باید بر محور مسجد باشد، بلکه تمام امور کشور باید بر محوریت مسجد قرار گیرد. از جمله آموزش‌وپرورش و آموزش عالی که ریشه‌های تربیتی را با خود همراه دارند و در این میان، بسیج می‌تواند کمک بسزایی در ایجاد فرهنگ مسجدمحوری جامعه انجام دهد چرا که نهادی برخاسته از دل مسجد و بر آمده از اندیشه انقلاب اسلامی و با نگرشی جهادی است. نقشی که تا امروز با وجود اهمیت آن هنوز توجه جدی به آن نشده است. البته خود این موضوع سبب شده تا بسیج با وجود تجربه سایر کشورها که نیروهای مردمی و شبه‌نظامی آنها تداوم نداشته، به علت اینکه نهادی مسجدمحور و محله‌محور است، هر روز ماناتر و استوارتر می‌شود، اما آنچه که افق این موضوع است، محور قرار گرفتن مساجد در محلات در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی است. ایجاد مدارس در مساجد، مدیریت و تبیین فرهنگ اقتصاد مقاومتی از این مکان‌ها در شهرها و روستاها و محوریت یافتن فعالیت‌های فرهنگی و حرکت‌های اجتماعی در مساجد و... همه و همه مسائلی است که به نظر می‌آید تنها در بسیج که «مسجدپایه» است، موجود بوده و می‌تواند محقق شود.


دفاعی

وقتی جنگ سرد غرب با شرق رنگ می‌بازد!
پایان تابستان سال 1366 کشور وارد هشتمین سال جنگ با رژیم بعث عراق می‌شود. بررسی مسائل داخلی و بین‌المللی کشور در این برهه تا برقراری آتش‌بس بین ایران و رژیم صدام می‌تواند کمک بسیاری به درک پذیرش قطعنامه 598 از سوی امام خمینی(ره) کند.
خلأ راهبردی موجود بر اثر درنگ و ترديد دو ابرقدرت برای اقدام عليه ايران، در حال كم‌رنگ شدن بود. در یک جریان بی‌سابقه و طی یک همکاری تقسیم‌بندی شده از اواسط سال 1366 آمريكا با حضور نظامي در منطقه و اسكورت نفتكش‌ها در کنار شوروی که عراق را همه‌جانبه تسلیح کرد، عملاً معادله جنگ سرد بین دو ابرقدرت را به هم ریخت. شوروی سابق در این برهه از جنگ به شدت تحویل تسلیحات به این کشور را سرعت بخشید. البته در این اوضاع شوروی بر پایان یافتن جنگ با روش سیاسی موافق‌تر بود. رئيس هيئت نمايندگي شوروي در سازمان‌ملل نيز اعلام كرد كه مسكو اميدوار است با سياست فروش تسليحات جنگي به عراق، ايران را وادار سازد درصدد حل‌و‌فصل جنگ از راه گفت‌وگو برآيد. البته تصميم به تقويت نظامي عراق در برابر ايران، يك تصميم جهاني بود. منطق حاكم بر اين تصميم مشترك به اين دليل بود كه هيچ‌گونه چشم‌انداز واقعي و روشن براي خاتمه جنگ مشاهده نمي‌شد. برپايه اين ملاحظه چنين تصور مي‌شد كه يك تغيير اساسي در موازنه نظامي جنگ به نفع عراق، شرط اوليه پايان سريع جنگ به نفع عراق است. در نتيجه پشتيباني‌هاي همه‌جانبه جهاني، دو تحول اساسي در ساختار نظامي عراق پديد آمد؛ گسترش سازمان رزم و خريد و انباشت تجهيزات. در طول سال 1366 عراقي‌ها تمرين‌هاي آموزشي گسترده‌اي را با انتقال نيروها از خط مقدم به عقب در تمام سطوح انجام دادند. مجموع اين آموزش‌ها اصلاحات عمده‌اي در تعدادي از سپاه‌ها و لشكرهاي كليدي عراق به وجود آورد. نيروي‌زميني عراق از 26 لشكر در سال 1365 به 45 لشكر در سال 1367 افزايش يافت. بنابراين رشد واقعي، هم در ساختار نيرو و هم در توانايي عملياتي آنها به‌وجود آمد. صدام طي مصاحبه‌اي با روزنامه كويتي «السياسه» در همین زمان رسماً اعلام كرد كه امكانات نظامي عراق حداقل از شش ماه پيش، دو برابر شده ‌است.


قبیله آفتاب

تا زوجه‌ام نیاید به بهشت نمی‌روم!
«در روز ازدواج من با جواد او لباس پاسداري تنش بود. پدرش برايش کت و شلواري تهيه کرد و از او خواست که بپوشد، ولی جواد حاضر نشد لباسش را دربياورد. عقيده داشت که با اين لباس پيمان بسته است. ما زندگي ساده و خوبي داشتيم. او بسيار خوش‌رفتار و مهربان بود و هميشه به من مي‌گفت: اگر خداوند بچه‌اي به ما عنايت کرد، از همان طفوليت نوار قرآن بگذار تا با اين کتاب آسماني آشنا شود. يک روز در خيابان راه مي‌رفتيم، همسر شهيدي را مي‌شناختم که دست فرزندش را گرفته و مي‌رفت. دلم سوخت، به جواد گفتم: اينها چه کار مي‌کنند؟ او در جواب گفت: تو هم بايد آماده باشي و اين مسئوليت را تنها به دوش بکشي. خيلي از حرف او ناراحت شدم، زيرا آن موقع باردار بودم. دفعه آخري که مي‌خواست به جبهه برود، به من گفت: حلالم کن. با شوخ‌طبعي که داشت مي‌گفت: من اگر لياقت شهيد شدن را پيدا کنم، نبايد تو بي‌قراري کني. من درب بهشت مي‌ايستم و مي‌گويم تا زوجه‌ام نيايد به بهشت نمي‌روم...»
راوی: همسر شهید جواد توانگر
جواد روز 21 آبان ماه سال 1341 در شهرستان کاشمر به دنيا آمد. او از همان دوران کودکي، ارادت خاصي به ائمه اطهار(علیهم‌السلام) داشت. هفت ساله بود که درس خواندن را شروع کرد و تا دریافت مدرک ديپلم تحصيل کرد. در دوران حکومت پهلوي در جلسات زيادي با هدف روشنگري افکار حضور مي‌يافت. در آغاز هر جلسه آياتی از قرآن را مي‌خواند. در دوران پس از انقلاب در راه‌پيمايي شرکت مي‌کرد و براي ترويج انقلاب، اعلاميه و پوستر چاپ مي‌کرد. عضو پايگاه بسيج بود. در 18 سالگي خدمت نظام وظيفه را در سپاه آغاز کرد و با اتمام اين دوره به استخدام سپاه درآمد. جواد در عمليات‌هاي بسياري شرکت کرد و يک بار از ناحيه پا مجروح شد. سرانجام پس از نبردي بي‌امان در تاريخ 29 اسفند ماه سال 1362 در عمليات خيبر از ناحيه گلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در سن 21 سالگي به شهادت رسيد و پيکر پاکش را در کنار مزار برادر شهيدش در گلزار شهداي امامزاده سيدحمزه کاشمر به خاک سپردند. 


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

به مناسبت 21 شهریور؛ روز ملی سینما
پشت پرده سینمای ایران از تأسیس تا به امروز!

مهدی امیدی

21 شهریور امسال، یکصدوچهاردهمین سالگرد ورود سینما به ایران است؛ تاریخی که از آن به عنوان روز ملی سینما یاد می‌شود. مظفرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۷۹ شمسی در سفر به اروپا با دستگاه سینماتوگراف آشنا شد و یک نمونه از آن را با خود به ایران آورد. البته تا سال‌ها بعد، این دستگاه کارکردی در حد خوشگذرانی شاه و اطرافیانش داشت، اما از دوران پهلوی اول، رفته‌رفته سینما در ایران عمومیت یافت.
در اغلب تاریخ‌نگاری‌های سینمایی، تنها به اسامی و زمان وقوع رخدادها اکتفا شده است و اهداف، علل و انگیزه‌های حوادث، مغفول مانده‌اند. این درحالی است که توسعه و تکوین هنر هفتم در کشور ما بیشتر به یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک شباهت داشته تا یک روند فرهنگی طبیعی. بازخوانی پرونده شخصیت‌های موثر در این حوزه و فرایندها و جریان‌های سینمایی در دوران ابتدایی حیات سینما در ایران، به فرضیه سیاسی بودن این پدیده، رنگ واقعیت می‌بخشد؛ برای مثال، اولین سالن‌های سینمای ایران را افرادی چون میرزا ابراهیم‌خان صحاف‌باشی (از عناصر مطلوب حکومت قاجار و نزدیک به جریان فراماسونری)، علی وکیلی و اسحاق زنجانی (هر دو تحصیل‌کرده مدارس اتحادیه جهانی رژیم صهیونیستی) راه‌اندازی کردند.
همچنین در سال ۱۳۰۹ اولین فیلم ایرانی با نام «آبی و رابی» به کارگردانی «آوانس اوگانیانس» ساخته شد. اوگانیانس چند سال بعد هم فیلم «حاجی‌آقا آکتور سینما» را ساخت؛ فیلمی که سراسر توهین به فرهنگ اسلامی ، مردم کشورمان و تمسخر مذهب است و مذهبی بودن را دستمایه طنز قرار داده است. فراموش نکنید که این فیلم درست در سال‌های نخست حکومت رضاشاه ساخته شد. محتوای این فیلم کاملاً با جهت‌گیری استعماری حاکمیت وقت ایران هماهنگ بود. نخستین فیلم ناطق سینمای ایران با نام «دختر لر» به کارگردانی «عبدالحسین سپنتا» نیز دارای رویکردی اسلام‌ستیزانه و صهیونیستی بود. فیلم این اثر با عنوان فرعی «ایران دیروز، ایران امروز» در حقیقت فیلمی برای تبلیغ رژیم استبدادی تازه تأسیس پهلوی محسوب می‌شد به طوری که این فیلم، فرهنگ سنتی و مذهبی مردم کشورمان را تحقیر می‌کرد و تنها راه ورود دوباره ایران به دروازه‌های تمدن را تن دادن به طرح‌های استعماری و غرب‌زده شدن معرفی می‌کرد. آنچه رویکرد و ماهیت اصلی این فیلم را برملا می‌کند، صحنه پایانی آن است. در تیتراژ پایانی فیلم، ستاره داوود (نشانه صهیونیسم) به نمایش درمی‌آید و تصویر رضاشاه در آن پدیدار می‌شود!
یکی دیگر از آدم‌هایی که نقش موثری در تحرکات سینمای شاهنشاهی داشت «اسماعیل کوشان» بود. او با هماهنگی عوامل «اینتلیجنت سرویس» انگلیس نخستین استودیوی سینمای ایران را با نام مؤسسه سینما تئاتر «رکس» و سپس «میترا فیلم» راه‌اندازی کرد.
آثار تولید شده این موسسات به الگوهایی برای فیلم‌های آینده سینمای ایران تبدیل شدند. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به «شرمسار»، «گل‌نسا»، «بی‌پناه» و... اشاره کرد که در همه آنها، کاباره، هرزه‌گرایی، رقص، میگساری، عشق بین دختر و پسر و... عناصر کلیشه‌ای بودند. به این ترتیب موجودی که از آن به عنوان «فیلمفارسی» یاد می‌شود، متولد شد. فیلم‌هایی که به نوعی، زاییده افکار مسموم سازندگان‌شان بودند و همچنان که از هویت تولیدکنندگانشان برمی‌آید، ساختار اخلاقی جامعه ایرانی را هدف قرار داده بودند. تا آنجا که حتی یکی از منتقدان سینمایی آن روزگار به صراحت از این فیلم‌ها به عنوان «وسیله نمایش هرزگی و فساد» یاد کرد.
رژیم پهلوی برای تحمیل برنامه‌ها و سیاست‌های استعماری خود چاره‌ای جز تخریب ارزش‌های مذهبی حاکم بر جامعه ایرانی نداشت. به همین دلیل هم از جذابیت سینما بهره گرفت. آنچنان که میان افزایش حجم فیلمفارسی و غلظت ابتذال و بی‌حیایی در آن و وقایع سیاسی و اجتماعی آن روزگار نسبت مستقیمی دیده می‌شود. از اوایل دهه۴۰، جامعه ایران دستخوش اتفاقات تازه‌ای شد که مقدمات خروش مردم ایران و سرنگونی رژیم دیکتاتور پهلوی را فراهم کرد؛ افزایش نارضایتی‌های اجتماعی، آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، گسترش روزافزون فاصله طبقاتی و... از جمله حوادث مهمی بودند که در آن سال‌ها کشورمان را دستخوش تحولات تازه‌ای کردند. هم از این رو، رژیم شاه شروع به اجرای مجموعه برنامه‌هایی کرد که از یک طرف مردم را سرگرم و تحقیر کند و از طرفی، توجیه‌گر طرح‌های ظالمانه و ضدمردمی باشد.
البته در همین سال‌ها، گونه دیگری از سینما نیز به تقلید از سینمای اروپا شیوع یافت. این نوع فیلم‌ها که برخلاف ماهیت لمپنیستی و مبتذل فیلمفارسی، دارای ژستی شبه‌روشنفکرانه بودند، اما در واقع همان مفاهیم و اهداف را در قالبی نخبه‌گرایانه ارائه می‌دادند. نمایندگان این جریان، افرادی چون فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، فریدون گله و... بودند که آثاری به‌ظاهر فرهیخته، اما دارای محتوایی ضداخلاقی و انحطاط‌آمیز را می‌ساختند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فضای سینما دگرگون شد. ورود نسل جوان انقلابی و ظهور سینمای دفاع مقدس از مهم‌ترین عوامل این دگرگونی بود، اما متأسفانه از اواسط دهه 70 و با سیاستگذاری‌های دولت موسوم به اصلاحات، دو جریان فیلمفارسی و شبه‌روشنفکری بار دیگر بر سینمای ما مسلط شده‌اند و از همین روست که مجدداً مردم از سینما قهر کرده‌اند.


موج جدید جشنواره‌های ضدایرانی!
حسین کارگر

همزمان با اعمال تحریم‌های جدید غرب علیه ایران، موج جدید فضاسازی تبلیغاتی جشنواره‌های غربی نیز علیه ایران آغاز شده است. به‌طوری‌که به‌تازگی، دو جشنواره ونیز و تورنتو به محلی برای رونمایی از فیلم‌های ضدایرانی و حمایت از مجرمان امنیتی در ایران تبدیل شده‌اند.
در هفتادویکمین دوره جشنواره فیلم ونیز دو فیلم «رئیس‌جمهور» ساخته محسن مخملباف و «کلماتی با خدا» به کارگردانی بهمن قبادی به نمایش درآمد. هر دو، فیلم‌سازانی هستند که طی سال‌های اخیر به خارج از کشور گریخته و مشغول ساخت فیلم‌هایی علیه ایران هستند. آنها باوجودی که از نظر هنری و تکنیکی حرفی برای گفتن ندارند، اما به دلیل پرداختن به مضامینی علیه انقلاب و نظام اسلامی ایران در آثارشان، از حمایت محافل و جشنواره‌های غربی برخوردار هستند. البته در این دوره از جشنواره فیلم ونیز، دو فیلم «ملبورن» ساخته نیما جاویدی و «قصه‌ها» ساخته رخشان بنی‌اعتماد نیز از ایران حضور یافتند. این دو فیلم اگرچه با مجوز دولت در ایران ساخته شده‌اند، اما تصویری منفی و غیرواقعی از ملت ایران نشان می‌دهند به‌طوری که پس از نمایش فیلم «قصه‌ها» در ونیز، خبرگزاری رویترز در تحلیلی بر این فیلم نوشت: «آنچه تهران را تاریک و متروک نشان می‌دهد، زندگی مردمی است که تنها پول‌شان کفایت زنده ماندن‌شان را می‌دهد و مجبور به تحمل شرایط دهشتناک بروکراسی، بیکاری، اعتیاد به مواد مخدر و همچنین خیانت همسر هستند.«
در جشنواره فیلم ونیز همچنین برای مستندسازی که به جرم تبلیغ علیه نظام بازداشت شده است، یک صندلی خالی تعیین کردند. تعیین صندلی خالی برای مجرمان امنیتی، یکی از تمهیدات جشنواره‌های غربی برای تبلیغ و فضاسازی علیه ایران است.
اما بلافاصله پس از جشنواره ونیز ایتالیا، این بار در کانادا جشنواره فیلم تورنتو از دو فیلم ضدایرانی دیگر رونمایی کرد. نکته قابل‌تأمل این است که هر دو فیلم به نمایش درآمده درباره ایران در این دوره از جشنواره تورنتو درباره فتنه سال 88 هستند!
یکی از این فیلم‌ها «رز قرمز» نام دارد که کارگردانی ایرانی به نام سپیده فارسی آن را ساخته است. فیلمی که به روایتی تحریف شده و غیرواقعی از وقایع سال 88 در ایران می‌پردازد و مملو از کینه و نفرت از نظام جمهوری اسلامی است.
همچنین فیلم «گلاب» تازه‌ترین محصول هالیوود علیه ایران نیز در جشنواره تورنتو به نمایش درآمده است. این فیلم به کارگردانی جان استوارت، از مجریان تلویزیون ایالات متحده تولید شده و در آن، بازیگرانی چون شهره آغداشلو و گلشیفته فراهانی نقش‌آفرینی کرده‌اند. فیلمی که براساس خاطرات یکی از جاسوس‌های انگلیس در جریان فتنه 88 ساخته شده است و بر این اساس می‌توان حدس زد که چه محتوایی دارد. جالب این است که اغلب منتقدان رسانه‌های غربی، این فیلم را ضعیف دانسته‌اند. البته از جشنواره‌های غربی که با بودجه سرمایه‌دارهای صهیونیست برگزار می‌شوند، نمی‌توان انتظاری جز فعالیت علیه ایران داشت و اگر غیر از این بود جای تعجب داشت، اما آنچه تأسف‌آمیز است، انفعال سینمای ایران در برابر دشمنان کشورمان است. جای شگفتی است که چرا مدیریت سینمایی کشور، حاضر به مقابله به مثل نیست و روی فیلم‌های راهبردی و ضدغربی سرمایه‌گذاری نمی‌کند؟ و اصولاً چرا ما درباره فتنه ۸۸ و واقعیات آن فیلم نمی‌سازیم؟!


خبرها

مخالفان صهیونیسم در کنفرانس افق نو
نادر طالب‌زاده، دبیر دومین کنفرانس بین‌المللی «افق نو» اعلام کرد: بلافاصله بعد از برگزاری جشنواره مقاومت، کنفرانس افق نو با حضور شخصیت‌ها، هنرمندان و سینماگران مستقل برگزار می‌‌شود.وی از حضور «جریان اندیشه منتقد سیطره شبکه لابی صهیونیستی بر اروپا و آمریکا» در این کنفرانس خبر داد و گفت: هدف ما این است که در این نشست بدنه فکری و هنری کشور از مقالات و اندیشه‌های اندیشمندان بزرگ در سراسر دنیا بهره‌مند شوند.

انتقاد بسیج دانشجویی از وزارت ارشاد

۵۰۰ نفر از مسئولان فرهنگی و سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه‌های کشور در انتقاد به عملکرد وزارت ارشاد، نامه سرگشاده‌ای منتشر کردند. در بخشی از این نامه آمده است: وزارت ارشاد نه تنها در مقابل اقدامات ضدفرهنگی واکنشی نشان نداده، بلکه گاه خود زمینه‌ساز آنها شده است.

فیلم شهدای سیستان‌وبلوچستان در راه جشنواره فجر

تهیه‌کننده فیلم سینمایی «بهشت از جنوب شرقی» از آغاز پیش‌تولید این اثر سینمایی و آغاز فیلمبرداری آن در آبان‌ خبر داد و گفت: اگر بودجه فیلم به‌موقع فراهم شود، این فیلم در سی‌وسومین دوره جشنواره فیلم فجر حضور خواهد یافت.ابراهیم اصغری در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: محور داستان این فیلم درباره سیستان‌وبلوچستان و وقایع سال‌های اخیر در این منطقه است و نگاهی هم به شهدای وحدت دارد.

«بابک برزویه» از داوری جشن خانه سینما انصراف داد

عکاس فیلم «سفر به چزابه» در اعتراض نسبت به آنچه رعایت نشدن قانون در داوری جشن خانه سینما عنوان کرد، از حضور در این جشنواره انصراف داد. بابک برزویه در گفت‌وگو با ایرنا گفت: وقتی کسی بر مبنای منطق نسبت به داوری یک جشن انتقادی منطقی دارد، حداقل باید سخن او را شنید. این عکاس سینمایی افزود: در قانون داوری بخش عکس فیلم‌های سینمایی آمده است نباید عکس‌ها را فتو‌شاپ کرد، بلکه باید آنها را به صورت خام در جشنواره ارائه داد، اما این قانون هیچ وقت رعایت نمی‌شود. این عضو انجمن عکاسان سینمای ایران خاطرنشان کرد: حبیب مجیدی، عکاس باسابقه سینما نیز در جشن امسال شرکت نکرده است. همچنین علی نیک‌رفتار، از پیشکسوتان عکاسی، در پی اعتراض به داوری جشن خانه سینما عکس‌هایش را از بخش مسابقه خارج کرد.


روی خط

رسالت حوزه‌های علمیه و نقش و وظیفه طلاب
پس از گذشت 35 سال از عمر پر برکت انقلاب اسلامی، چنانچه به‌اصطلاح، کلاه خودمان را قاضی کنیم و حاصل تلاش نهادهای مختلف کشور، طی بیش از سه دهه گذشته را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم، درخواهیم یافت که صدها و بلکه هزاران موضوع و مشکل وجود داشته و دارد که با کمی سرمایه‌گذاری در بخش‌ها و زمینه‌های مختلف، امکان رفع آنها نیز میسر بوده است، اما متأسفانه بی‌توجهی ما سبب شده تا دشمنان این مرز و بوم، به‌ویژه در سال‌های اخیر از خلأ‌های موجود نهایت بهره را برده و خواسته‌های خود را با استفاده از این فرصت‌ها اعمال کنند.
بدیهی است در این رابطه، بخشی از مسئولیت‌ها متوجه روحانیون و طلاب معزز به عنوان پرچمداران نهضت بوده و لذا انتظارات جامعه از این قشر بیش از سایر اقشار و نهادها است. در این راستا شاید بتوان موارد ذیل را بخشی از مهم‌ترین وظایف و مسئولیت‌های حوزه‌های علمیه دانست.
1ـ فرهنگ‌سازی و ارائه الگوهای جایگزین: بی‌شک حذف آداب و رسوم مبتذل رژیم طاغوت که متأثر از فرهنگ منحط غربی بود، یکی از دستاوردهای ارزشمند انقلاب اسلامی به شمار می‌رود، اما همانگونه که صاحب‌نظران و متخصصان علوم اجتماعی نیز گفته‌اند، چنانچه فرهنگ یا آداب مناسبی جایگزین آداب و رسوم گذشته نشود، در درازمدت و در پاره‌ای از موارد حتی در کوتاه‌مدت، دوباره فرهنگ گذشته باز خواهد گشت و ارزش‌های جدید به‌تدریج رنگ خواهند باخت و این موضوع نکته‌ای است که به نظر می‌رسد، به شکل محسوسی در جامعه در شرف وقوع است، به‌ویژه در سال‌های اخیر. همانگونه که اشاره شد، مطمئناً علت این بازگشت‌ها در رابطه مستقیم با عدم فرهنگ‌سازی و ارائه الگوهای جایگزین قرار دارد.
برای نمونه با اینکه منابع و متون اسلامی سرشار از توصیه‌های فراوان در مورد حجاب، پوشش اسلامی و مسائلی مانند؛ رنگ لباس و کفش و حتی چگونگی آرایش و نگهداری موی سر و امثال آن است، به علت عدم معرفی صحیح دیدگاه اسلام در مورد اینگونه مسائل و یا عدم دقت در ضابطه‌گذاری و تبیین فرهنگ جامع و فراگیر برای جامعه، مسائلی مانند حجاب و پوشش اسلامی نیز دستخوش همین چالش‌ها بوده است، در حدی که بعضاً مشاهده می‌شود، جوان مسلمان ایرانی، با تأثیرپذیری از فرهنگ بیگانه و نه با مبنا قرار دادن توصیه‌های اسلامی، همان تأکیدها و توصیه‌ها را در تطبیق با فرهنگ غرب تعقیب و جست‌وجو می‌کند.
2ـ بی‌توجهی به ارائه علمی و آکادمیک نظریات و دیدگاه‌های اسلامی: یکی از نکات رنج‌آوری که متأسفانه همچنان مورد غفلت و بی‌مهری قرار داشته و دارد، عدم ارائه آکادمیک و علمی دیدگاه‌ها و نظریات اسلامی در عرصه‌ها و موضوعات مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و سایر موارد مشابه، برای تدریس در دانشگاه‌ها است.
در این رابطه باوجود فرهنگ غنی و نظریات متقن اسلامی در اکثر بخش‌ها و موضوعات، کمتر منبعی را می‌توان یافت که حاوی کلیه اصول(کلاسیک) قابل قبول برای تدریس در مراکز آموزش عالی(دانشگاه‌ها) باشد، برای نمونه در بحث مدیریت یکی از معدود کتاب‌های موجود (مربوط به مدیریت اسلامی) کتابی است که اگرچه بسیار ارزشمند و پر محتوا است، اما با نگرشی تک بعدی، صرفاً به جنبه‌های اخلاق فردی مدیر پرداخته و فاقد سایر نظریه‌های جامع و اصولی مدیریت اسلامی است و با توجه به گستردگی دامنه این علم، پاسخگوی نیازهای این بخش از علوم نیست.
البته نگارنده به علت ناچیز بودن میزان آشنایی با منابع و کتب متعدد و مختلف اسلامی، مدعی نیست که کاری انجام نشده و به‌طور مطلق منبعی وجود ندارد، بلکه این اعتقاد وجود دارد که یا در حد شایسته کاری انجام نشده و یا اگر انجام شده، (صرفاً در حوزه قابل استفاده بوده) و فاقد شرایط لازم برای تدریس در مراکز آموزش عالی بوده و یا حداقل اینکه (منابع تهیه شده) خوب (به شکل اصولی) معرفی نشده‌اند و لذا به نظر می‌رسد، حوزه‌های علمیه در این بخش از رسالت خود، توفیق چندانی نداشته‌اند.
به هر ‌حال برای رفع این نقیصه پیشنهاد می‌شود، ترتیبی اتخاذ شود تا از طریق برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و سمینارهای مشترک در مراکز آموزش عالی و معرفی فراگیر آثار موجود برای استادان و دانشجویان هر رشته، افراد مذکور را توجیه کرده و در عین حال با اجرای پروژه‌ها و تحقیقات (مشترک) علمی در هر باب، تدوین منابع (نظریه‌پردازی) مورد نیاز در دستور کار قرار گیرد و با انجام تحقیقات علمی و دانشگاهی و دسته‌بندی کلاسیک مطالب مذکور، امکان استفاده از انتشارات حوزه‌های علمیه برای تدریس در دانشگاه‌ها فراهم شود.
احمدرضا هدایتی


تریبون

جمع‌بندی تریبون 11
علت طولانی و فرسایشی شدن نبرد در غزه چیست؟

پرسش یازدهم تریبون سال 93 در شرایطی طرح شد که نبرد غزه همچنان ادامه داشت و در اواسط فرصت 14 روزه پاسخگویی به این پرسش، نبرد 50 روزه غزه با اعلام پذیرش شرایط آتش‌بس مقاومت از سوی رژیم صهیونیستی پایان یافت. در شرایطی که هنوز یک هفته تا جمع‌بندی تریبون یازدهم باقی بود، لذا برخی پاسخ‌ها در این شرایط متفاوت شد. در ادامه به جمع‌بندی پاسخ‌ها و نظرات شما همراهان محترم تریبون می‌پردازیم.
ایستادگی مقاومت تا پذیرفته شدن شرایطش توسط رژیم صهیونیستی
اولین و مهم‌ترین دلیلی که برخی همراهان تریبون در این رابطه به آن اشاره داشتند ایستادگی مقاومت فلسطین تا پذیرش حداقل شرایطش برای آتش‌بس با طرف صهیونیست بود که «رمضان ابراهیمی» از ساری و «نجفي» از قشم به آن اشاره کردند. «معصومه پوزش» از باغملک و «محسن عباسى» از ايلام هم نظراتی مشابه دارند. «حسن خزايي» از صحنه گفته است که مقاومت مردم غزه در برابر دشمن و اتحاد آنها موجب این شده که دشمن دستاوردی نداشته باشد، لذا اول جنگ را ادامه دادند و در نهایت، شروط مقاومت را پذیرفتند.
تحقق نیافتن اهداف رژیم صهیونیستی
اما عده‌ای دیگر از همراهان تریبون، محقق نشدن اهداف رژیم صهیونیستی را دلیلی بر طولانی شدن جنگ غزه دانسته‌اند که «عرفان عباسقلي‌پور» از املش، «محمد كريم‌زاده» از اصفهان، «احمد محمدی» از آبیک و «علی مجیدی هفت‌چشمه» از آذرشهر بر این عقیده هستند. «علي اعتمادي» از نيشابور هم معتقد است: هدف اسرائيل، تخريب تونل‌ها و ترور فرماندهان مقاومت بود که محقق نشد.
دست برداشتن مردم غزه از حمایت از مقاومت
دیگر همراهانی هم بودند که طولانی و فرسایشی شدن جنگ را به این گمان صهیونیست‌ها مربوط می‌دانند که آنها می‌پنداشتند طولانی شدن جنگ موجب کاهش حمایت مردم غزه از مقاومت خواهد شد که «علی رحمتی» از لنگرود چنین نظری داشته است و «محمدرضا فلاحی» از سبزوار، پایان یافتن تسلیحات غزه را هم افزوده است و «البرز نوروزی» هم نظری اینچنین داشته است. «صغرا عباسقلي‌پور» از املش ایجاد اختلاف در درون گروه‌های مقاومت و مردم غزه را هم به این دلایل اضافه کرده است.
وقت‌کشی برای راحت‌تر پذیرفتن شکست!
نظر دیگری که همراهان تریبونی برای این پرسش داشتند، گرفتن زمان برای این بود که رژیم صهیونیستی راحت‌تر بتواند اعلام شکست کند که «محمدرضا محی‌آبادی» از کرمان و «مرتضی غفاری» از میانه از این جمله‌اند.
متحد نبودن سران کشورهای اسلامی و حمایت برخی از آنها از این جنایات
«مصطفی اکبری» از داران، «حبيب‌الله محمدرضایي» از شال و «علی عزیزخانی» از زنجان، حمایت‌های ارتجاع عرب از جنایت‌های رژیم صهیونیستی و نیز نبود اتحاد در بین سران کشورهای اسلامی را دلیلی بر جرئت پیدا کردن رژیم صهیونیستی برای ادامه دادن جنگ تا رسیدن به نتیجه بهتر دانسته‌اند.
سردرگمی و محاسبات غلط رژیم کودک‌کش
«عابدي» از کرمان، سردرگمی ارتش صهیونیستی و برآوردهای غلط را عامل طولانی‌تر شدن جنگ دانسته و «بهرام عباسی» از مهاباد معتقد است درماندگی و ناتوانی محاسباتی رژیم صهیونیستی و مقاومت سلحشورانه مردم غزه دلیل این مسئله است و «رضا عباسي» از نقده هم علت آن را سرگرداني رژیم صهیونیستی از مقاومت و دفاع مردم غزه دانسته است.
«امير رجبي‌فرد» از كاشان معتقد است در هر صورت، مقاومت پیروز این کارزار بود و «حمزه محمدپور چهل‌گز» از اردبیل اتحاد و همدلی مردم فلسطین را عامل بالا بودن توان مقاومت در طولانی شدن جنگ دانسته است.
دیگر نظرات
برآورد اطلاعاتی غلط رژیم صهیونیستی از توان و حمایت پيدا و پنهان از مقاومت، دست نیافتن به اهداف سياسي پس از هزيمت ميداني این رژیم و آتش‌بس‌های حين مذكرات، اتحاد و مقاومت وصف‌ناپذير مردم و مبارزان غزه، ترس از وضعيت آينده و سست شدن پايه‌هاي امنيت رژیم صهیونیستی را «طاهره منصوري» از ايلام طرح کرده و «مجتبی و احمدرضا دهنوی» از کنگاور معتقدند که دور کردن افکار عمومی از جنایات داعش در عراق و سوریه دلیل طولانی شدن جنگ غزه است.
ضعف و ناتوانی رژیم صهیونیستی در سرکوب مقاومت را «ریحانه عباسی» از نقده و «سيدحسين سيدي» از زرين‌شهر بیان کرده‌اند و به هم ریختن تمامی معادلات نظامی و ترس از نفوذ کلام رهبری در تجهیز کرانه باختری را «مجتبی سلامتی» از جزیره هرمز مطرح کرده است و بى‌اهميتى شوراى امنيت در مقابل جنایت‌های رژیم صهیونیستی را «شيرعلى آردن» از تنگستان بوشهر گفته است.
«قابل قبادی» از رشت، «محمد کرمی» از کرمانشاه، «حمیدرضا رحمتی» از قم، «محمدصادق مستقیمی» از نایین، «مجید سیفی دولت‌آباد» از مرند و «سجاد قادری» از کرمانشاه هم در این شماره از تریبون نظراتی را ارائه دادند.
برندگان تریبون 11
طاهره منصوري از ايلام/ مرتضی غفاری از میانه/ علي اعتمادي از نيشابور
پرسش تریبون 12
مهم‌ترین آسیب‌های شبکه‌های اجتماعی نوین بر پایه اینترنت و تلفن همراه چیست؟


کتیبه سبز

فتنه پرچم‌ها
یادم نرود باید بیدارترین باشم
در معرکه تزویر، هشیارترین باشم
در کشمکش دوران، مقداد علی پیمان
در قحطی میثم‌ها، تمارترین باشم
هم پنجره مهرم، هم پنجره رحمت
امروز ولی باید دیوارترین باشم
یکسو علم مارق، یکسو کتل قاسط
در فتنه پرچم‌ها، عمارترین باشم
هفتاد و دو ملت نه، هفتاد و دو پیغمبر
اسلام محمد(ص) را معیارترین باشم
در ظهر عطش معذور، غفلت‌زده مجبور
امروز که مختارم، مختارترین باشم
گفت‌ و نشنیدم من، رفت و نرسیدم من
امروز که می‌خواند، انصارترین باشم

مصطفی محدثی خراسانی







حدیث دلبر

گفتم حدیث دلبر، گفتا مگو فسانه
گفتم نمی‌شناسی، گیری چرا بهانه
گفتا سخن چه گویی، از ماورای هستی
گفتم گهی زنم دم، از یار ناشیانه
گفتا زنی دم از او، اما تو را چه حاصل
گفتم تو ناشنیدی، نجوای عاشقانه
گفتا چه سود دارد، راز و نیاز کردن
گفتم بجوشد آنجا، اشعار جاودانه
گفتا مجوی او را، هرگز به کف نیاری
گفتم بیابم او را، از علت و نشانه
گفتا ره محبت، سامان ببار نارد
گفتم نرفته‌ام من، دنبال آب و دانه
گفتا ز نامرادی، مجنون و بیقراری
گفتم به سر فتاده، سودای آن یگانه
گفتا به سن پیری، از عشق بر حذر شو
گفتم بیا تماشا، سر زد ز دل جوانه
گفتا کجاست آنکه، جانت گرو گرفته
گفتم نشان ندارد، آن یار بیکرانه
گفتا ز های و هویت، جانم به لب رسیده
گفتم بیا بخوانم، در وصف او ترانه
گفتا ز عشق و آتش، پرهیز کن «فرائی»
گفتم نمی‌توانم، از دل کشد زبانه
عبدالمجید فرائی


حسن ختام

ثانیه‌های بی‌تو...
سلام. ببخش رو سیاهی‌های مکررم را!
ببخش که حواس شست‌هایم پرت شماست و سر به هوا و بازیگوش شده...
اگر واژه واژه بی‌خط عشقت اشک بنویسم، انتهای انتظار را نشانم می‌دهی؟
بوی نم گرفتم زیر آوار انتظارت آقا!
جمعه‌ها را یک به یک می‌بوسم و کنار می‌گذارم
چقدر جمعه مانده تا انتهای جاده نگاهم؟
یک عمر است در پاییز نیامدنت هر روز زردتر و کم‌رنگ‌تر می‌شوم!
یک عمر است هیچ کجا شکوفه‌ای نمی‌بینم.
کی انتظارمان سبز می‌شود؟ کدام جمعه بهار می‌شود؟
دیوارهای اتاقم بوی خاکستر می‌دهند. وقتی غرق در تاریکی می‌شوم، به بی‌عدالتی پنجره پی می‌برم
که خورشید را یا بهتر بگویم، شما را دریغ می‌کند از لحظه‌های سردم...
تمام روزها و شب‌‌هایم در انتظارت تسبیح می‌شود و می‌شکنم در حرف به حرف «اللهم عجل لولیک الفرج»
اما باید باشم تا بیایی!
تکه‌هایم را جمع می‌کنم
آیه‌آیه بند می‌خورم و می‌ایستم،
و دوباره صبر را اقامه می‌بندم.
ببین آقا!
دیگر تمام قنوت‌هایم تکرار نام توست
و اشک‌هایم شهادت می‌دهند انتظار دوباره‌ام را...
دوباره ورق می‌خورم در صفحات تقویم.
تلخ است تحمل غروب‌های جمعه که بوی شنبه بدون شما را به خود می‌گیرند.
کدام جمعه از این جمعه‌های خاکستری با آمدن‌تان سبز خواهد شد؟
کی جشن بهار واقعی می‌گیریم؟
عجل علی ظهورک...