بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

تقدم سرمایه ملی بر منافع ملی
امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) هفته گذشته در دیدار مسئولان وزارت امور خارجه و سفیران ایران در کشورهای خارجی عبارت «سرمایه ملی» را در کنار عبارت «منافع ملی» نشاندند و آنگاه با اضافه کردن چند عبارت تشریحی علت این با هم نشاندن شیرین و هوشمندانه را توضیح دادند. سه عامل شناخت، حفظ و به‌کارگیری «سرمایه ملی» تسهیل‌کننده «تأمین منافع ملی» است.
۱ـ شناخت؛ «سرمایه ملی» از جنس داشته‌های یک ملت است که در بستر زمان و با آزمون و خطا و پرداخت هزینه‌های بعضاً گزاف به دست می‌آید. «سرمایه ملی» شاخص و معیار دقیق و صادقی برای سنجش وزن و اعتبار ملت‌ها و کشورها است. صرف بازشناسی داشته‌های یک ملت، چنانچه دقیق و واقعی انجام پذیرد و درست بازتاب داده شود و بتوان افکار یک ملت را با آن درگیر ساخت، می‌تواند اعتماد به نفس ملی ایجاد کند که از طرق دیگر امکانپذیر نیست. امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) برای نمونه چند تا از این داشته‌ها را چنین برشمردند: «هویت ملی، اسلامی، انقلابی، تاریخی، استقلال بر آمده از انقلاب اسلامی، دین، ملت مومن، جوانان انقلابی، سخن قاطع در مقابل زیاده‌خواهان، دانشمندان، نخبگان و فعالیت‌های علمی...»
۲ ـ حفظ؛ «سرمایه‌های ملی» معمولاً با سه آفت خطرناک مواجهند که درصدر آن فراموشی و قدرناشناسی قرار دارد. این آفت سبب می‌شود که «سرمایه ملی» رفته‌‌رفته در دل حوادث پی‌درپی تاریخ فرو رفته و پس از مدتی بی‌اثر و نشان و نابود شود. آفت بعدی دست‌اندازی است که این روزها بیشتر باب شده است و علت آن پی‌بردن به ارزش این سرمایه‌ها و هویت‌بخشی آن به ملت‌ها و کشورها است. برخی از کشورهایی که به این مهم پی‌برده‌اند و خود را بی‌نصیب از آن می‌دانند به دست‌اندازی و سرقت این سرمایه‌ها روی آورده‌اند. آفت دیگر نابود و بی‌اثر ساختن برنامه‌ریزی شده «سرمایه‌های ملی» است. به نظر می‌رسد این آفت از دو آفت پیش گفته خطرناک‌تر است؛ زیرا این آفت دقیقاً بر آن بخش از «سرمایه‌های ملی» تمرکز یافته که در وسط میدان و روزآمد به کار ملت و نظام می‌آیند و در موارد بسیاری فعال بودن این بخش از «سرمایه ملی» برای دشمن مشکل‌سازی می‌کند و در رویارویی با آن برنامه‌هایش را خنثی می‌سازد. تحرکات تخریبی و ایذایی دشمن در عرصه «سرمایه‌های ملی» بیانگر آن است که دشمن از این سرمایه‌ها و کارکرد آن شناخت خوبی دارد که لازم است با یافتن راهکارهای مناسب مانع آسیب‌زدن دشمن به این سرمایه‌ها شد.
۳ ـ به‌کارگیری؛ پرسش اساسی در این بحث، چگونگی «به‌کارگیری» سرمایه‌های ملی برای «تسهیل در تأمین منافع ملی» است. پاسخ به این پرسش مهم به مجال و فرصت دیگری نیاز دارد؛ زیرا عرصه «منافع ملی» بسیار گسترده است و اقدامات سلبی و ایجابی را با هم در برمی‌گیرد؛ اما به اقتضای مخاطبان امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که مسئولان وزارت امور خارجه بودند، می‌توان به چند جمله اشاره کرد. مخاطبان اصلی وزارت امور خارجه و طرف‌های آنها مردم و یا مقامات کشورهای خارجی هستند؛ از این رو لازم است تا نمایندگان ایرانی تمامی داشته‌های ارزشمندی را که پیشتر درباره آن نکاتی گوشزد شد، به طور کامل در رفتار و مواضع‌شان، نشان دهند. یعنی طرف خارجی در هر موقعیتی که قرار دارد باید با مشاهده نماینده ایرانی عظمت‌های مختلف ملت ایران را که در شکل‌های متفاوت انواع قدرت، سیاست، فرهنگ، دین، انسانیت و... قابل رویت است، خوب متجلی و آشکار ببیند به نحوی که ناخواسته در پیشگاه آن تواضع و فروتنی کند. این مهم شدنی است مشروط بر آنکه به حقیقت «تقدم سرمایه ملی بر منافع ملی» و «ضمانت آن برای موفقیت»، ایمان قطعی وجود داشته باشد.
رضا گرمابدری



نماینده ولی‌فقیه و سرپرست مؤسسه کیهان
دشمن تلاش می‌کند تا جایگاه خود را درک نکنیم

حسین شریعتمداری، نماینده ولی‌فقیه و سرپرست مؤسسه کیهان، در جمع پاسداران ستاد فرمانده‌کل سپاه،‌ وضعیت حساس و ممتاز ایران در تحولات سرنوشت‌ساز را تبیین کرد.
وی گفت: جنگ صفین هنوز شروع نشده بود، ولی دو سپاه در مقابل هم صف‌آرایی کرده بودند، در همین بین، تیری از سوی سپاه شام در اردوگاه سپاه کوفه افتاد.
وقتی سراغ تیر رفتند، دیدند که بر تیرک تیر نوشته است: من «عبدالله ناصر» به هوش باشید، من از سر خیرخواهی می‌گویم، معاویه و عمروعاص تصمیم گرفته‌اند که آب فرات را به سوی سپاه شما منحرف کنند. عده‌ای در سپاه کوفه به وحشت افتادند. علی(ع) فرمودند: چنین چیزی امکان ندارد، بلکه آن‌ها می‌خواهند که موقعیت برتری را که شما دارید، از شما بگیرند؛ اما عده‌ای از سران سپاه قبول نکردند و حضرت را مجبور به ترک موقعیت کردند. بعداً کسانی که حضرت را وادار به ترک کردند، به عذرخواهی آمدند.
امروز جایگاه بسیار برجسته‌ای داریم و دشمن اصرار دارد تا اهمیت جایگاه خود را درک نکنیم و اگر درست درک نکنیم، آن را به‌راحتی از دست می‌دهیم. چاره کار، بصیرت است و نگاه به ولی. اگر دیده‌بانان سپاه علی(ع) جلوتر می‌رفتند، متوجه می‌شدند که دشمن نمی‌تواند کاری از پیش ببرد و اگر عمارها در سپاه حضرت بیشتر بودند، به دشمن نشان می‌دادند که بر سر نیزه کاغذهایی بیش نیست.
امروز از چند جهت در معرض حمله هستیم؛ اما ما تجربیات ارزشمند گذشته را هم داریم. دشمن از چند جهت حمله را آغاز کرده است:
۱ـ در عرصه فرهنگ که عرصه ماندگار است؛ زیرا آدم‌ها آن‌گونه عمل می‌کنند که فکر می‌کنند. اگر کسی در کانون فکر آن‌ها نفوذ کند و دستکاری کند، در عمل آن‌ها مؤثر خواهد بود. اساس جنگ نرم هم همین است... حریف در پی این است که صحنه را وارونه جلوه دهد که راهکار مقابله با آن، حضور حزب‌الله در صحنه است. فضا باید به‌گونه‌ای باشد که مشخص باشد حاکمیت با حزب‌الله است.
۲ـ در عرصه اقتصادی؛ به هر حال مردم مسئله معیشت دارند و دشمن می‌کوشد تا از طریق تحریم به این عرصه فشار وارد آورد. دشمن به این نتیجه رسیده که تحریم‌ها مؤثر بوده، از این رو قطعاً تحریم‌ را بر نمی‌دارد، زیرا مسئله اصلی برای دشمن، مسئله هسته‌ای نیست. مشکل آن‌ها این است که ایران نشان داده‌ که نه فقط بدون کمک آمریکا، بلکه حتی با درگیری با آمریکا می‌توان بزرگ‌ترین کشور منطقه به لحاظ نظامی و علمی بود (نقل از جورج فریدمن).


یادداشت
دکتر یدالله جوانی


مذاکرات هسته‌ای و یک تجربه ذی‌قیمت
با روی کارآمدن دولت یازدهم، مذاکرات هسته‌ای بین ایران و گروه ۵+۱ در فضایی متفاوت از پیش دنبال شد. در خلال مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه مذکور در دولت‌های نهم و دهم طی سال‌های ۸۴ تا ۹۲ کشورهای اروپایی همواره بر این نکته تأکید داشتند که مشکل اصلی شما(ایران) باید با آمریکا حل شود و اگر شما با آمریکا مذاکره و مسائل خود را حل کنید، موضوع هسته‌ای نیز حل خواهد شد. براساس چنین فضای حاکمی بر گروه ۵+۱ در داخل کشور هم عده‌ای چنین تصور می‌کردند اگر روزی بتوانیم رو در رو با آمریکایی‌ها به‌صورت مستقیم مذاکره کنیم، گره مشکلات هسته‌ای باز شده و از این طریق می‌توان با لغو تحریم‌ها و برداشتن فشارها از اقتصاد ایران بسیاری از مشکلات کشور و از جمله مشکلات اقتصادی را حل کرد. براساس چنین تصوری بود که یک جریان سیاسی در آستانه انتخابات یازدهمین دوره ریاست‌جمهوری، با هدف جلب آرای مردم از ضرورت مذاکره و رابطه با آمریکا سخن به میان آورد و کلید حل مشکلات کشور را با این مذاکره و رابطه مرتبط ساخت. در همین راستا دکتر حسن روحانی به عنوان نامزد انتخابات یازدهم، با حضور در جمع دانشجویان دانشگاه شریف در اردیبهشت ۹۲ و در برنامه‌ای که از سوی بسیج دانشجویی این دانشگاه در آستانه انتخابات برگزار شده بود، طی سخنانی درخصوص مذاکره با آمریکا ‌چنین گفت: «هنر این است که ما تهدید را به آسیب و آسیب را به فرصت تبدیل کنیم، از این‌رو مذاکره با آمریکا امکان‌پذیر و شدنی است، اما سخت است. هر چند بنده معتقدم مذاکره با آمریکا راحت‌تر از مذاکره با اروپاست. چراکه اروپایی‌ها به‌دنبال آقا اجازه از آمریکا هستند. از این‌رو دولت آینده باید بتواند رابطه ایران و آمریکا را از حالت تخاصم به مرحله تنش که یک مرحله پایین‌تر است، برساند. آقای روحانی چنین تصور می‌کرد که با «دیدن دم کدخدا» مسائل حل خواهد شد، فلذا گفت چون در شرایط کنونی آمریکایی‌ها به قول معروف کدخدا هستند، پس اگر با کدخدا ببندیم راحت‌تر هستیم تا به سراغ یک مقام پایین‌تر(اروپا) برویم. با همین تصور بود که پس از انتخابات و شکل‌گیری دولت جدید، اعلام شد ظرف چند ماه می‌توان مشکلات را حل کرد و به تحریم‌ها پایان داد. این نوع نگاه به آمریکا در کشور انقلابی ایران در حالی ترویج و تبلیغ شد که حضرت امام(ره) با شناخت دقیقی که از آمریکا داشتند، مذاکره با آمریکا را به دلیل خلق و خوی استکباری این کشور رد کرده و از آن به عنوان یک خط قرمز یاد می‌کردند. مقام معظم رهبری نیز در طی این سال‌ها بر این اعتقاد بوده و هستند که مذاکره با آمریکا به دلیل اختلافات اساسی و بنیادین، بی‌فایده خواهد بود. لکن در فضای پس از انتخابات ۲۴ خرداد و پررنگ شدن نگاه مذاکره با آمریکا برای حل مشکلات کشور به عنوان یک ضرورت از سوی جریان پیروز در انتخابات، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی با طرح تاکتیک نرمش قهرمانانه، امکان مذاکره با آمریکا در موضوع هسته‌ای را فراهم ساختند. براساس این سیاست، دولت یازدهم مذاکرات هسته‌ای را طی یک سال گذشته با گروه ۵+۱ با تصور رسیدن به نتیجه با مختصاتی متفاوت از مذاکرات پیشین دنبال کرد؛ اما در عمل ثابت شد که آمریکایی‌ها براساس همان خلق و خوی استکباری پای میز مذاکره حضور پیدا می‌کنند. از این‌رو رهبر معظم انقلاب اسلامی هفته گذشته در دیدار مسئولان وزارت خارجه و سفرا و روسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور در همین رابطه فرمودند: «عده‌ای این جور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم، بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم این جور نیست، اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد.»
معظم‌له در ادامه بیانات‌شان قضایای یک سال اخیر را اینگونه تشریح کردند: «بنا شد مسئولان تا سطح وزارت خارجه تماس‌ها، نشست‌ها و مذاکراتی داشته باشند، اما از این ارتباطات نه‌تنها فایده‌ای عاید نشد، بلکه لحن آمریکایی‌ها تندتر و اهانت‌آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه بیشتری را در جلسات و مذاکرات و در تریبون‌های عمومی بیان کردند... البته مسئولان ما در نشست‌ها در جواب طلبکاری آنها جواب‌های قوی‌تر و گاهی گزنده‌تر دادند، اما در مجموع معلوم شد مذاکره بر خلاف تصورات برخی‌ها به هیچ چیز کمک نمی‌کند.»
معظم‌له در خصوص تأثیر مذاکرات بر کاهش تحریم‌ها و کم کردن دشمنی‌ها هم فرمودند: «آمریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند، بلکه تحریم‌ها را هم افزایش دادند! البته می‌گویند این تحریم‌ها جدید نیست، اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه تحریم هم فایده‌ای نداشته است... این یک تجربه ذی‌قیمت دیگر برای همه بود که متوجه شویم نشست و برخاست و حرف زدن با آمریکایی‌ها، مطلقاً تأثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد و بدون فایده است.»
ملت ایران و تمامی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی، باید این تجربه ذی‌قیمت را همواره مورد توجه قرار دهند. البته در همین سخنرانی رهبر معظم انقلاب ضمن تأکید بر ضرورت تعامل با کشورهای دنیا، دو کشور آمریکا و رژیم صهیونیستی را از این تعامل استثنا کرده و دلیل این نفی تعامل با آمریکا را اینگونه بیان ‌داشتند: «رابطه با آمریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی، برای جمهوری اسلامی نه‌تنها هیچ نفعی ندارد، بلکه ضرر هم دارد و کدام عاقلی است که دنبال کار بی‌منفعت برود؟!»
نکته بسیار قابل تأمل در این کلام رهبر فرزانه انقلاب اسلامی که باید مورد توجه همگان و به‌ویژه دولتمردان و دست‌اندرکاران دستگاه دیپلماسی کشور قرار گیرد، این است که هر کشوری در عرصه سیاست خارجی براساس شاخص منافع ملی خود عمل می‌کند، فلذا اگر تعامل یک کشور مانند ایران با کشوری چون آمریکا ضررش بیشتر از منافعش باشد، چنین تعاملی عاقلانه نخواهد بود. درخصوص ضررهای رابطه و مذاکره با آمریکا، رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «این کار ما را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند و غربی‌ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دوگانگی جلوه می‌دهند.»
ملت ایران فراموش نکرده آن زمانی را که با یک مکالمه کوتاه چند دقیقه‌ای بین آقای روحانی و اوباما چگونه دولتمردان آمریکایی عملیات روانی به راه انداختند و اعلام کردند؛ بالاخره تحریم‌ها موثر واقع شد و جمهوری اسلامی را پای میز مذاکره کشاند! آری، این تجربه ذی‌قیمت را که با هزینه‌های بالایی به دست آمده باید همواره در هر نوع سخن از مذاکره، تعامل و رابطه با آمریکا مورد توجه قرار داد.
 


 

صفحه 2 سياسي

 

 

امام خامنه‌ای در دیدار وزیر امور خارجه، سفیران و مسئولان نمایندگی‌های ایران در خارج از کشورگوشزد کردند
تعامل با همه دنیا به‌جز رژیم صهیونیستی و آمریکا

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر امور خارجه، سفیران و مسئولان نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور، دستگاه دیپلماسی کشور را مدافعان خط مقدم دفاع از اهداف، منافع ملی و سرمایه ملی ایرانیان خواندند و ضمن تبیین ویژگی‌های دیپلماسی ایرانی و ضرورت دیپلماسی فعال و هوشمند در دوران بسیار مهم گذر به نظم جدید جهانی سخنان مهمی را در بی‌فایده بودن تعامل با آمریکا بیان کردند.
ایشان در تبیین اهمیت کار دیپلماسی افزودند: یک دیپلماسی هوشمندانه و فعال می‌تواند دستاوردهای بسیار مهم سیاسی، اقتصادی، انسانی و اجتماعی به همراه بیاورد که با هیچ حرکتی از جمله جنگ‌های پرهزینه و پرخطر نیز حاصل نمی‌شود و این واقعیت نشان‌دهنده وزن و جایگاه دستگاه دیپلماسی در مجموعه مدیریت یک کشور است.

شرایط دیپلماسی موفق
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در این دیدار وزارت خارجه را ارتش منظم دیپلماسی کشور خواندند و افزودند: در مسئله سیاست خارجی، دستگاه‌های دیگری هم مؤثرند، اما وزارت خارجه به عنوان یک سازمان موظف و ارتش منظم، مسئولیت اصلی را بر عهده دارد.
ایشان در تشریح شروط و لوازم یک دیپلماسی موفق، بر ضرورت تعیین دقیق و صریح هدف‌ها تأکید کردند و افزودند: برخی اهداف آرمان‌های بزرگ و ملی هستند، برخی راهبردی و منطقه‌ای به‌شمار می‌روند و بعضی دیگر مقطعی و موضعی هستند که این اهداف در همه سطوح باید دقیقاًً مشخص باشد تا همه عناصر فعال در دیپلماسی در ستاد و صف، وظایف خود را به‌خوبی بدانند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای «سازماندهی مناسب» را شرط دوم دیپلماسی موفق برشمردند و افزودند: این سازماندهی باید با نگاه به اهداف و با توجه به قابلیت‌ها انجام شود.
رهبر انقلاب برخورداری از عناصر باصلاحیت را شرط دیگر یک دیپلماسی موفق دانستند.
ایشان در تبیین مفهوم «صلاحیت‌های دیپلماتیک»، عناصری همچون «هوش و مهارت دیپلماتیک»، «انعطاف در جای لازم»، «نفوذناپذیری در مواقع ضروری»، و «پایبندی صادقانه و عمیق به اهداف» را مورد اشاره قرار دادند.
رهبر انقلاب در تبیین هوش دیپلماتیک افزودند: این ویژگی انسان را قادر می‌سازد اهداف و حرکات طرف‌های مقابل را در مذاکرات و تعاملات پیش‌بینی کند و حرکات خود را با توجه به آنها، برنامه‌ریزی و عملیاتی سازد.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای «مهارت دیپلماتیک» را استفاده به‌موقع و بجا از انعطاف و اقتدار معنا کردند و افزودند: معنای دیگر این ویژگی، نرمش قهرمانانه است که صلح امام حسن مجتبی(ع) پرشکوه‌ترین نمونه تاریخی آن به شمار می‌رود.
ایشان افزودند: نرمش قهرمانانه برخلاف برخی تفاسیر، معنای واضحی دارد که نمونه آن در مسابقه کشتی نمایان است. در این مسابقه که هدف آن، شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود به‌کار نگیرد، قطعاً شکست می‌خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به‌موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به‌خاک می‌نشاند.

سرمایه ملی
رهبر معظم انقلاب «هویت ملی، اسلامی، انقلابی و تاریخی» را سرمایه ملی ایرانیان خواندند و خاطرنشان کردند: استقلال برآمده از انقلاب اسلامی، دین، ملت مؤمن، جوانان انقلابی، سخن قاطع در مقابل زیاده‌خواهان، دانشمندان، نخبگان و فعالیت‌های علمی از جمله عناصر سرمایه ملی هستند که باید در عرصه دیپلماسی حفظ شوند تا منافع ملی هم تأمین شود.

نفی تعامل با آمریکا
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بخش پایانی سخنان‌شان را در این دیدار به موضوع تعامل با جهان اختصاص دادند.
ایشان با تأیید سخنان دو روز پیش رئیس‌جمهور در جمع سفیران و کارداران درخصوص تعامل با همه دنیا افزودند: در این میان، دو استثنا وجود دارد: رژیم صهیونیستی و آمریکا.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با بیان چند دلیل و استدلال درباره نفی تعامل با آمریکا تأکید کردند: رابطه با آمریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی، برای جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نفعی ندارد، بلکه ضرر هم دارد و کدام عاقلی است که دنبال کار بی‌منفعت برود؟!
ایشان افزودند: عده‌ای این‌جور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم این‌جور نیست، اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد.
رهبر معظم انقلاب در همین زمینه، افزایش تحریم‌ها را مورد اشاره قرار دادند و گفتند: آمریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند، بلکه تحریم‌ها را هم افزایش دادند! البته می‌گویند این تحریم‌ها، جدید نیست، اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه تحریم هم، فایده‌ای نداشته است.
ایشان افزودند: البته در زمینه ادامه مذاکرات هسته‌ای، منع نمی‌کنیم و کاری که دکتر ظریف و دوستان‌شان شروع کردند و تا امروز هم خوب پیش رفتند، دنبال می‌شود؛ اما این، یک تجربه ذی‌قیمت دیگر برای همه بود که متوجه شویم نشست و برخاست و حرف زدن با آمریکایی‌ها، مطلقاًً تأثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد و بدون فایده است.
رهبر معظم انقلاب در جمع‌بندی این بخش از سخنان‌شان، تعامل با رژیم صهیونیستی را موضوعاً منتفی خواندند و درباره آمریکایی‌ها هم گفتند: تا وقتی وضع کنونی یعنی دشمنی آمریکا و اظهارات خصمانه دولت و کنگره آمریکا درباره ایران ادامه دارد تعامل با آنها نیز هیچ وجهی ندارد.

افزایش نفرت ملت‌ها از آمریکا
معظم‌له به افزایش نفرت ملت‌ها از آمریکا به‌خاطر همدستی با جنایات صهیونیست‌ها در غزه اشاره کردند و افزودند: هیچ‌کس در دنیا نیست که آمریکایی‌ها را از مشارکت با جنایات و نسل‌کشی رژیم «غاصب، گرگ‌صفت، قاتل، کافر و ظالم صهیونیست» در غزه مبرا بداند، بنابراین آمریکایی‌ها اکنون در موضع ضعف بیشتری قرار دارند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای افزودند: همانگونه که فلسطینی‌ها می‌گویند، برای این‌همه جنایت، باید تاوانی وجود داشته باشد که(آن) پایان محاصره غزه است و هیچ انسان منصفی نمی‌تواند این خواسته بر حق را نفی کند.
ایشان در پایان با آرزوی توفیق برای مسئولان و فعالان دستگاه دیپلماسی افزودند: به‌طور دائم از خداوند متعال برای وزیر خارجه عزیز و همکاران‌شان طلب توفیق می‌کنم.

 


يادداشت
مهدي سعيدي


سناريوي فرافکني، براي فرار از پاسخگويي

باگذشت يک‌سال از روي کارآمدن دولت يازدهم، زمان براي بررسي عملکرد آن فرا رسيده است. در طول اين يک‌سال اگر هم مشکلاتي از قبل باقي مانده بود، طبيعتاً بايد رفع شده و اگر فرصت براي هماهنگي تيم جديد دولت نياز بود نيز فراهم آمده است. طبيعي است که پس از اين، انتظارات از دولت بيشتر شده و افکار عمومي منتظر است تا دولت با تدابير درست و تلاش همه‌جانبه خود امور را سامان بخشد و به تدريج بر مشکلات غلبه کند.
در اين بين برخي چهره‌هاي افراطي حامي دولت ميدان‌دار شده و تلاش دارند تا با فرافکني و ارائه تحليل‌هاي نادرست افکار عمومي را دچار اشتباه کرده و دولت را از جايگاه پاسخگويي خارج کنند.
در اين بين يکي از سياست‌هايي که از همان روز آغاز دولت يازدهم توسط اين جريان آغازشده و نه‌ تنها تا امروز ادامه يافته، بلکه ظاهراً قرار است تا پايان کار دولت يازدهم به ابزاري براي توجيه ضعف‌ها و ناکارآمدي‌هاي احتمالي مورد استفاده قرار گيرد، سياه‌نمايي عملکرد دولت گذشته و بزرگنمايي خطاهاي آن است. تداوم اين سناريوي تبليغاتي ـ رسانه‌اي را مي‌توان در اظهارات سعيد حجاريان مشاهده کرد.
وي به تازگي در گفت‌وگويي به اين مسئله چنين اشاره دارد: «آقاي روحاني به برکت زلزله حاصل از دولت معجزه هزاره سوم با وضعيتي روبه‌رو شد که در ابتدا فقط بايد آواربرداري مي‌کرد و پس از آواربرداري هم بايد تعيين خسارت مي‌شد؛ آواربرداري يعني چيزهايي که زير آوار مانده را احيا کردن، به بيان ديگر آقاي روحاني زمين سوخته تحويل گرفت و يک نمونه روشن آن اينکه دولت با انبوهي از مطالبات معوق روبه‌رو شده است.» وي در پاسخ به اين پرسش که آقاي روحاني پیش از اينکه نامزد شود، خوب مي‌دانست که در کشور چه گذشته است، بنابراين شرايط را مي‌دانسته و نامزد شده است، گفت: «همه مي‌دانستند، اما کسي حاضر نبود به ميدان حاضر شود. آقاي عارف هم خود را از مهلکه نجات داد و آقاي روحاني اميد داشت با کمک دو قوه ديگر و رهبري از وضعيت به وجود آمده آواربرداري کند.»
اين ادعا که واقعاً کسي حاضر نبود به ميدان بيايد، در حالي مطرح مي‌شود که در انتخابات رياست جمهوري يازدهم با نوعي ترافيک نامزدها مواجه بوديم و بسياري از چهره‌هاي سياسي فعال از همه گروه‌هاي مختلف سياسي کشور به ميدان آمدند که برخي چون مشايي و هاشمي رفسنجاني و سعيدي‌کيا و لنکراني و ... احراز صلاحيت نشدند و ديگراني چون عارف و رضايي و ولايتي و قاليباف و جليلي نيز به رقابت با يکديگر پرداختند. پس اين ادعا که رئيس‌جمهور از مشکلات روبه‌رو آگاه نبوده و از باب اجبار وارد ميدان انتخابات شده است، توجيه ناشيانه‌اي است که به نوعي توهين به دولت محترم به حساب مي‌آيد.
ضمن آنکه به هر حال رئيس‌جمهور پذيرفته که با وجود اين مشکلات مسئوليت قوه مجريه کشور را بر عهده گيرد، از این رو بزرگنمايي مشکلات گذشته نه تنها رافع پاسخگويي نيست، بلکه اقدام ناصوابي است که به دور از مناسبات اخلاقي بوده و خود موجب اعتمادزدايي از دولت يازدهم خواهد شد. ادعاي ديگر نظریه‌پرداز اصلاحات عدم همکاري لازم مجلس با دولتي‌ها است. وي که پيش از اين در پيشنهادي تمامت‌خواهانه خواستار اعطاي حق انحلال مجلس به دولت شده بود، مدعي است: «به جاي اينکه وزرا به امورات وزارتخانه‌هاي‌شان بپردازند، دم به دم به مجلس مي‌روند.»
در اينجا معلوم نيست که حجاريان به چه چيز اعتراض دارد و آيا نمی‌داند که مطابق قانون مجلس وظيفه نظارت بر عملکرد وزرا را دارد؟! اين در حالي است که مجلس در طول يک‌سال گذشته بيشترين مدارا و همکاري را با دولتمردان داشته و براي اولين بار است که يکي از وزراي دولت آن هم به دليل عملکرد کاملاً سياسي و اتفاقاً به دليل نفوذ و فشار دوستان افراطي و اصلاح‌طلب آقاي حجاريان در وزارتخانه مطبوعه، تا مرحله استيضاح پيش می‌رود. به واقع آنچه موجب افزايش دردسرهاي دولت يازدهم است نه سختگيري‌هاي مجلس، بلکه زياده‌خواهي‌هاي افراطيوني است که همچنان سهم بيشتري از دولت يازدهم طلب مي‌کنند!
ضرورت ترميم کابينه، و يکدست کردن اعضاي آن، بخش ديگري از سناريوي فرافکني است که مبتني بر اين فرض مطرح مي‌‌شود که وجود افرادي خارج از اصلاح‌طلبان موجب بروز برخي ضعف‌ها و ناکارآمدي‌ها شده است. اين سناريو تداوم همان زياده‌خواهي مورد اشاره است که به معضل پيش روي دولت روحاني بدل شده است.
حجاريان مدعي است: «به نظر من، در حوزه‌هايي که پاسخگويي‌هاي لازم صورت نگرفته، کابينه با نهايت ظرافت نيازمند ترميم است.» وي در ادامه به‌طور خاص مثالي را از وزارت کشور مي‌زند که به خوبي اغراض وي از ضرورت ترميم کابينه را مشخص مي‌سازد.
به هر حال آنچه بايد مورد توجه دولت قرار گيرد آن است که قوه مجريه مطابق با قانون از يک‌سو از اختيارات و مسئوليت‌هايي برخوردار است و از سوی ديگر مأموريت‌ها و وظايفي بر عهده دارد که بايد در قبال آن پاسخگو باشد. اين پاسخگويي، هم در برابر قانون و هم مقامات بالاتر و هم دستگاه‌هاي نظارتي است و هم در برابر ملت بزرگ ايران که بهترين وجدان براي قضاوت در مورد عملکردهاي مسئولان هستند.
 


نكته و نظر


چقدر فرمانبردار ولی‌فقیه خود هستیم...؟!

نکته: ابوعبدالله محمدبن حفیف شیرازی معروف به شیخ کبیر از عارفان بزرگ قرن چهار هجری است. او دو مرید داشت که هر دو احمد نام داشتند. یکی را احمد بزرگ‌تر می‌گفتند و دیگری را احمد کوچک‌تر. شیخ به احمد کوچک‌تر توجه و عنایت بیشتری داشت. روزی یاران شیخ به او گفتند: احمد بزرگ‌تر بسی ریاضت کشیده و منازل سلوک را طی کرده است، چرا او را دوست‌تر نمی‌داری؟ شیخ گفت: آن دو را بیازماییم که مقام‌شان بر همگان آشکار شود. روزی به احمد بزرگ‌تر گفت: یا احمد! این شتر را بر گیر و بر بام خانه ما ببر. احمد بزرگ‌تر گفت: یا شیخ! شتر بر بام چگونه توان برد؟ شیخ گفت: از آن در گذر که راست گفتی. سپس رو به احمد کوچک‌تر کرد و گفت: این شتر بر بام بر. احمد کوچک‌تر در همان دم کمر بست و آستین بالا زد و زیر شتر رفت که او را بالا برد و بر بام خانه آرد. هر چه زور زد و سعی کرد، نتوانست: شیخ به او گفت: شتر را رها کن. آنچه می‌خواستم ظاهر شد. آنگاه رو به یاران گفت: از آن دو یکی به توان خود نگریست، نه به فرمان ما. دیگری به فرمان ما اندیشید، نه به توان خود. باید به وظیفه اندیشید و به آن قیام کرد، نه به زحمت و رنج آن. (تذکره‌الاولیا، استعلامی ص ۴۵)
نظر: این نکته نغز به‌خوبی آشکار می‌سازد که همگان باید در انجام دستورهای پیشوایان و رهبران دینی ـ در حال حاضر فرمانبرداری از رهبر و ولی‌فقیه زمان ـ نه به توانایی ظاهری، بلکه به دستور و فرمانی که داده می‌شود توجه کنند. توجیه ظاهری عقلی و منطقی برخی امور برای فرار از زیر بار مسئولیت، توجیه درستی نیست. همانگونه که حضرت امام(ره) در جریان محاصره آبادان در اوایل جنگ گفت: حصر آبادان باید شکسته شود و دیدیم که فرماندهان و رزمندگان بدون توجه به کمبودهای خود و یا توانایی دشمن، با رشادت زیاد حصر آبادان را شکستند تا نشان دهند که واقعاً فرمانبردار امام خود هستند. راستی ما چقدر فرمانبردار ولی‌فقیه و رهبر فرزانه‌مان هستیم...؟!
 


 

صفحه 3  سياسي

 

 

اخبار


تدابیر امنیتی مانع حضورم در میان مردم نمی‌شود
روزنامه الاخبار لبنان مصاحبه‌ای مفصل با سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان انجام داده است که نکات غیرسیاسی و مربوط به زندگی شخصی و خانوادگی وی نیز به همان اندازه زندگی سیاسی و مبارزاتی رهبر مقاومت، جذاب و شنیدنی است.
وی در این گفت‌وگو به برخی شایعات هم پاسخ داده و گفته است: اسرائیل شایعه‌ای را پخش می‌کند که برخی رسانه‌های عربی هم به پخش آن کمک می‌کنند، مبنی بر اینکه من(نصرالله) در یک پناهگاه به دور از مردم اقامت دارم و آنها را نمی‌بینم و ارتباطی با آنها ندارم و حتی به ادعای آنها از برادرانم هم جدا هستم. بر خلاف این شایعه باید بگویم که من در پناهگاه اقامت ندارم، منظور از تدابیر امنیتی، سری بودن تحرکات است، اما این تدابیر مانع حرکت و رفت‌وآمد من نمی‌شود و هر چه را اتفاق می‌افتد، می‌بینم، مشکل در این است که دیگران مرا ببینند، به همین سبب من از اوضاع ضاحیه و مردم و اماکنی که با پیشرفت و یا پسرفت همراه هستند و آنچه در جنوب و به طور مشخص در بقاع رخ می‌دهد، مطلع هستم. وی در پاسخ به این پرسش که آیا طرفدار تیم خاصی هستید؟ گفت: در گذشته از باب سرگرمی و تغییر فضا، بله طرفدار بودم، غالباً طرفدار تیم ملی فوتبال برزیل بودم، البته گاهی هم از تیم ملی فوتبال آرژانتین طرفداری می‌کردم، مخصوصاً زمانی که مارادونا در این تیم بازی می‌کرد، از بازی مارادونا زمانی که در تیم آرژانتین بازی می‌کرد، لذت می‌بردم. گفته شده که در جام‌جهانی اخیر من طرفدار برزیل بودم، در حالی که من طرفدار هیچ تیمی نبودم، در فضای حزب‌الله به طور کلی، از برزیل حمایت می‌کنند که این حمایت قدیمی ناشی از تکنیک‌ها و بازی زیبای آنهاست، بعدها برخی گفتند که این حمایت به دلیل این است که پرچم برزیل از دو رنگ زرد و سبز تشکیل شده که دو رنگ متمایز نزد شیعیان است. در حقیقت امسال به دلیل آنچه در لبنان و سوریه و پس از آن در عراق و غزه رخ داده، فرصت پیگیری جام جهانی را نداشتم. سیدحسن نصرالله در مورد فیلم‌های مورد علاقه‌اش هم گفت: اگر وقت داشته باشم فیلم یا سریال هم تماشا می‌کنم؛ قسمت‌هایی از سریال‌هایی همچون یوسف پیامبر(ع)، التغریبه الفلسطینیه(غربت فلسطینی)، حجاج بن يوسف، الغالبون و سریال‌های دیگری را تماشا کرده‌ام.





دستاوردهای بزرگ مذاکرات هسته‌ای

پایگاه بصیرت در یادداشتی به بررسی دستاوردهای بزرگ مذاکرات هسته‌ای پس از سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان و سفرای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور پرداخت و نوشت: رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در این دیدار تدابیری را به صورت شفاف یادآور شدند که می‌تواند برای دولتمردان و دستگاه سیاست خارجی و همچنین دیگر دستگاه‌های مسئول و مردم به‌عنوان لوازم نرمش قهرمانانه یا مذاکرات عزتمندانه نصب‌العین قرار گیرد: 1 ـ نرمش قهرمانانه به مثابه مسابقه کشتی است که کشتی‌گیر حرفه‌ای با ترکیب هوشمندانه و به‌موقع انعطاف و قدرت، پشت حریف را به خاک می‌نشاند و از این رو با سازش و واگذاری میدان به حریف متفاوت است. 2 ـ اصل تعامل با دنیا پذیرفته شده است، اما این تعامل دارای دو خط قرمز است که یکی رژیم غاصب و نامشروع اسرائیل، به دلیل اشغال سرزمین فلسطین و نداشتن هویت سرزمینی و ملی است و دومی آمریکا، به دلیل ادامة دشمنی و ستیز علیه جمهوری اسلامی ایران است. 3 ـ مذاکره با آمریکا ضررهایی نیز به دنبال دارد و برای ما هزینه‌بر بوده و ما را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند و تبلیغات غربی‌ها روی آن، وجود دوگانگی در جمهوری اسلامی را القا می‌کند. 4 ـ در همان حال که ادامه مذاکرات در دستور کار است، اما تجارب برآمده از مذاکرات، روشن ساخته که این نشست‌ها و مذاکرات سیاسی در کاهش دشمنی آمریکا تاثیر نداشته است. 5 ـ در دیپلماسی ایرانی باید به موازین شرعی پایبند بود و از هیبت و تشر قدرت‌ها هراسی نداشت. 6 ـ با توجه به رفتار غیرمنطقی آمریکایی‌ها در مذاکرات که دشمنی‌ها را کاهش نداده و افزایش فشار و تحریم را نیز دنبال می‌کند و با توجه به نکات فوق می‌توان گفت نرمش قهرمانانه که برای پاسخگویی به حساسیت مسائل هسته‌ای ما تاکنون دنبال شده، دستاورد بسیار بزرگی هم داشته که رو شدن چهره بدون نقاب و مشت چدنی بدون دستکش مخملی آمریکایی بوده است. نرمش قهرمانانه در نگاه معظم‌له دارای چارچوب و روش مشخص است که؛ 1 ـ به مسایل هسته‌ای محدود است،2 ـ سطح مذاکرات صرفاًً تا وزیر امور خارجه پیش‌بینی شده است، 3 ـ مذاکرات الزاماًً مقدمه تعامل با آمریکا به حساب نمی‌آید و تا زمانی که آمریکا دست از دشمنی و لجبازی با جمهوری اسلامی بر نداشته، در کنار سگ هاری چون رژیم صهیونیستی غیرقابل اعتماد و نامقبول شمرده خواهد شد.



با تحریم‌های آمریکا، ایران را بهتر درک می‎کنیم

«سرگئی ریابکوف» معاون «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه، با حضور در برنامه تلویزیونی «سخن روز» شبکه عربی «روسیا الیوم» درباره مسئله هسته‌ای ایران و مذاکرات ایران و گروه 1+5 صحبت کرد و با انتقاد شدید از سیاست تحریمی آمریکا گفت که کشورش امروز بیش از پیش، دوره سخت سال‌ها تحریم ایران را درک می‌کند و سیاست تحریم آمریکا را محکوم می‌کند. وی در خصوص سخنان رهبر معظم‌ انقلاب نیز گفت: نمی‌خواهم درباره سخنان رهبر انقلاب ایران اظهارنظری بکنم ما با توجه کامل آنچه در این خصوص می‌گویند را دنبال می‌کنیم و آن را سخنان مهمی حساب می‌کنیم و از همه زوایا آن را تحلیل می‌کنیم و شاهدیم که رهبران سیاسی و معنوی ایران به یافتن راهکارهای لازم پایبند هستند. ریابکوف در پاسخ به پرسشی درباره اینکه حل‌وفصل مسئله هسته‌ای ایران چگونه بر مسئله گفت‌وگوی شرکای غربی درباره استقرار سامانه سپر موشکی [آمریکا] در [غرب] اروپا تاثیر می‌گذارد، گفت: این مسئله را از مدت‌ها پیش در تماس‌ها با همکاران اروپایی بررسی کرده‌ایم و همه به یاد داریم یکی از توجیهات این مسئله ـ آن‌طور که ادعا می‌کردند ـ طبق گفته مسئولان آمریکایی، تهدید موشکی فزاینده ایران بود. تمایل دارم تاکید کنم که وقتی تلاش می‌کنیم راهکاری برای مسئله هسته‌ای ایران بر اساس مذاکره پیدا کنیم و تلاش ما این است که بُعد مسالمت‌آمیز برنامه هسته‌ای ایران را مورد اطمینان خود قرار دهیم، آنگاه طرح امکان ظهور تهدید موشکی ایران برای ما مسخره است. بنابراین می‌بینیم که بسیاری از طرح‌های آمریکا در این خصوص بر اساس بهانه‌هایی با پایه‌هایی کاملاً شکننده است، اما در خصوص برنامه موشکی ایران، تاکید می‌کنم که ایران در این حوزه، کاری نمی‌کند که مخالف قانون و توافقنامه‌ها یا تصمیم‌های هیئت‌های ناظر بر سیستم‌های صادراتی باشد، چرا که ایران قدرت دفاعی خود را تحکیم می‌کند و از همین رو طبیعی است که تفسیر کنیم که استقرار سامانه دفاع موشکی (آمریکا) در نبود تهدید موشکی ایران، دنبال اهدافی دیگر است و این اهداف پیش از هر چیزی، تلاش برای تضعیف توان ملی بازدارندگی روسیه است. ریشه مشکل در اینجاست... و حتی اگر با ایران در مذاکرات به پیشرفت هم برسیم، آمریکا برای استقرار سامانه سپر موشکی دنبال بهانه‌های جدیدی خواهد گشت و این امر نگران‌کننده است. وی گفت:  تحریم، سلاح جدیدی در دست آمریکا شده است که برای اهداف تنگ‌نظرانه و خودخواهانه و مغرضانه در کشورهای مختلف استفاده می‌کند.



چالش جدی دولت در شناسایی نیازمندان به یارانه

پس از گذشت حدود یک‌سال از تاکید دولت و منتقدان پرداخت یارانه نقدی بر غربالگری یارانه‌بگیران و تخصیص به دهک‌های نیازمند و با وجود 40 پایگاه اطلاعاتی، دولتی‌ها به این نتیجه می‌رسند که فقط قابلیت حذف 200 هزار نفر از حدود 75 میلیون یارانه‌بگیر وجود دارد! طیب‌نیا،-وزیر اقتصاد،-گفت که به‌عنوان کسی که اعتقاد جدی به غربالگری یارانه‌بگیران دارد، شهادت می‌دهد که پیگیری‌های زیادی در این مورد انجام شده است چراکه هرگونه خطایی در این زمینه، آثار اجتماعی بسیار بدتری را با خود به همراه خواهد داشت.
البته طیب‌نیا اشاره‌ای هم به حضور مقامات بانک مرکزی و شخص «سیف» در جلساتی که با حضور مسئولان سامانه‌های مهم اطلاعاتی برگزار می‌شود، کرد و گفت: مسئولان این سامانه‌ها به صراحت تاکید کرده‌اند که اگر بخواهیم به طور قطعی و بدون خطا یارانه‌بگیران را حذف کنیم فقط 200 هزار نفر قابل حذف کردن هستند. پس از اینکه دولت در سال گذشته، بارها و بارها اعلام کرد که حتماً به غربالگری بیش از 76 میلیون نفر یارانه‌بگیر ورود پیدا می‌کند و کارگروه‌های مختلفی را در این مورد تشکیل داد، تصمیمات پایانی سال 1392 نشان داد که نتوانسته به نتیجه مشخصی برای جداسازی نیازمندان واقعی یارانه برسد. نکته قابل‌تامل دیگر مربوط به ناهمخوانی رقم قابل حذف با ادعای 40 پایگاه اطلاعاتی مطمئن است و این سوال را ایجاد می‌کند که چرا باید بانک‌های اطلاعاتی کشورمان آنقدر ضعیف باشند و مسئولان آن حتی در 30 سال گذشته نتوانند پایگاه‌های قدرتمندی را ایجاد کنند که امروزه تنها قادرند از بین 76 میلیون نفر فقط تعداد 200 هزار نفر را تشخیص دهند؟ همچنین باید توجه داشت که تعداد اغنیا در کشور ما به حدی کم نیست که پس از ماه‌ها بررسی، آنهم با اطلاعات بانک مرکزی، مرکز آمار و مابقی مراجع اطلاعاتی فقط 200 هزار نفر قابل تشخیص باشند! تعدادی که به طور یقین به چند دهم جمعیت ثروتمند کشور که نیازی به یارانه کمتر از 50 هزار تومان هم ندارند نمی‌رسد. با توجه به وضعیت فوق و سخنان وزیر اقتصاد، دولت حتی فعلاً در مورد حذف همین 200 هزار نفری هم که به یقین رسیده اصلاً تصمیم ندارد یارانه آن‌ها را قطع‌کند.


خط خبر


صله انگشتری

جمعی از جوانان اصلاح‌طلب در ساختمان مجمع تشخیص مصلحت نظام با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دیدار کردند که در این دیدار هاشمی رفسنجانی انگشتر خود را به شاعر مجیزگوی این مراسم به عنوان صله بخشید. وی در شعر خود گفت: ما سینه‌زنان کربلایت هستیم، دلتنگ صدای آشنایت هستیم، گویند که عصر جمعه‌ها دلگیر است، مشتاق طنین خطبه‌هایت هستیم... در وقت سحر دعای‌تان خواهم کرد، انگشترتان صله اگر بستانم.

فروش زیر قیمت ماهواره در برخی روستاها

شنیده‌ها حاکی از آن است که برخی از افراد در مناطق روستایی کشور در پوشش فروش پارچه یا لوازم خانگی به اهالی روستاها پیشنهاد تهیه دستگاه گیرنده ماهواره را می‌دهند. این افراد به محض دریافت کوچک‌ترین موافقتی از سوی اهالی روستاها نسبت به تهیه و تحویل دستگاه با کمترین قیمت موجود اقدام می‌کنند. بعضاً شنیده شده در برخی نقاط این دستگاه‌ها از قیمت واقعی آن نیز پایین‌تر فروخته می‌شود که خود این مسئله قابل تأمل است.

بنیانگذار اصلی داعش

مأمور کهنه‌کار سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا و مشاور اطلاعاتی وزیر جنگ این کشور که بنیانگذار اصلی گروه‌های تروریستی در خاورمیانه به‌شمار می‌آید، در زمینه تأسیس و فرماندهی گروهک «داعش» نیز متهم ردیف اول است. مایکل ویکرز (Michael Vickers)، سرکرده و بنیانگذار اصلی تشکیلات تروریستی داعش و همه گروه‌های تروریستی خاورمیانه و طرف سوم حوادث اخیر جهان عرب است.

تدابیر آیت‌الله برای آرامش عراق

آیت‌الله سیستانی مرجع شیعیان، اعلام کرده تنها در صورتی با مسئولان سیاسی دیدار می‌کند که این دیدارها در زمینه گام‌هایی برای تشکیل دولت جدید باشد. یک منبع در دفتر آیت‌الله سیستانی اعلام کرد که آیت‌الله سیستانی نمی‌خواهد با هیچ گروهی علیه منافع گروه دیگر دیدار کند. این مقام به خبرگزاری فرانسه گفت: مرجعیت دینی عراق نقش مهمی در تعیین نخست‌وزیر ایفا کرد. وی خاطرنشان کرد: آیت‌الله سیستانی بار دیگر بر عدم طمع‌ورزی نسبت به پست و مقام تأکید کرده و گفته است باید تغییر واقعی ایجاد شود تا عراق از بحران خارج شود.

ادبیاتی که نسبتی با تدبیر و اعتدال ندارد!

دکتر حسین کچوئیان، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی طی یادداشتی ضمن انتقاد از ادبیات رئیس‌جمهور در حواله کردن منتقدان مذاکره با آمریکا به جهنم!، نوشت: این‌گونه ادبیات که با چاشنی تمسخر و استهزا نیز همراه می‌شود نه تنها نسبتی با تدبیر و اعتدال ندارد، بلکه حتی در فضای سالم و درست سیاسی، از سوی گروه‌های رقیب و بیرون از قدرت رسمی نیز نباید مورد استفاده قرار گیرد، چه رسد به مقامی در بالاترین مراتب رسمی قدرت سیاسی.

باید گریست!

در حالی‌که اکنون در پایان نیمه اول سال 93 هستیم و سالی است که بخشی از اقدامات مسئولان و مردم باید در راستای بهبود فرهنگی جامعه باشد، شاهد این هستیم که متأسفانه از حدود ۶۵ هزار مسجد در سطح کشور نیمی از آنها روحانی ندارند. باید گریست از این فراموشی‌های فرهنگی، اصراری نداریم که دولت بودجه فرهنگی‌اش را افزایش بدهد، اما نباید بگذاریم مهم‌ترین سنگرهای دفاع از انقلاب در زمانی که مورد هجمه داعشی‌های تروریست و داعشی‌های ضد فرهنگ قرار گرفته‌ایم، خالی بماند.

رمز این صندوق در دست آمریکاست

صندوق بین‌المللی پول، نهادی تحت تسلط آمریکا برای اثرگذاری بر اقتصاد و سیاست کشورهای مختلف است و آمریکا به وسیله این نهاد به اصطلاح بین‌المللی بسیاری از کشورهای جهان را مطیع خود کرده و یا اقتصاد آنها را با شکست مواجه کرده است. در حال حاضر، بر طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، آمریکا با سهمیه ۴/۲۲/۴۲۱ حق برداشت مخصوص که معادل ۸۶۶/۲۱۸/۶ دلار آمریکا است، بزرگ‌ترین سهامدار صندوق است و با این سهمیه قدرت رأی معادل ۱۶۷۵ درصد کل آرای صندوق را به خود اختصاص داده است. لذا اتخاذ هرگونه تصمیم مهمی در صندوق منوط به رضایت آمریکاست. یعنی در هر تصمیمی که نیاز به ۸۵ درصد آرا دارد آمریکا دارای حق وتوست. این مسئله قدرت بلامنازعه‌ای به آمریکا در صندوق داده است تا جایی که اقتصاددان‌ها از آن به‌عنوان «بازوی کم‌هزینه سیاست خارجی آمریکا» یاد کرده‌اند، به‌طوری که «جوزف استیگلیتز» اقتصاددان ارشد سابق بانک جهانی سیاست‌های صندوق و خزانه‌داری آمریکا را به موازات هم می‌بیند. وزارت خزانه‌داری آمریکا هم به‌تازگی بر نقش مهم صندوق بین‌المللی پول در اقتصاد آمریکا و حفظ منافع ملی این کشور تأکید کرد.

آمارسازی آمریکا برای قدرتمند نشان دادن داعشی‌ها!

مجله آمریکایی«هافینگتون‌پست»
با تصویرسازی از قدرت داعش برای پذیرش منطقه‌ای وی در مطلبی به بررسی وضعیت گروه تروریستی داعش از جوانب مختلف پرداخت و نوشت:  13 هزار کیلومتر مربعی که گمان می‌رود داعش در سوریه و عراق آن را تحت کنترل خود در آورده است، معادل مساحت کشور بلژیک است. برآوردهای دیگر نشان می‌دهد که داعش بر مساحتی نزدیک به 35 هزار مایل برابر با مساحت کشور اردن مسلط شده است. به گفته هشام الهاشمی کارشناس امور نظامی، 30 تا 50 هزار نفر عناصر مسلح زیر لوای گروهک تروریستی داعش هستند و گروهک داعش با پنج کشور به‌طور مستقیم درگیر جنگ است.

دلایل استیضاح وزیر علوم

مسعود میرکاظمی یکی از نمایندگان امضاکننده طرح استیضاح وزیر علوم با بیان اینکه فرجی‌دانا یک خانه احزاب در دانشگاه‌ها درست کرده است، تصریح کرد: وزیر علوم به افرادی در این وزارتخانه مسئولیت داده که از باند و گروه هستند نه بر اساس شاخص‌ها و صلاحیت‌ها، حتی بدعت‌‌گذاری‌هایی نیز شده است، انتخابات انجام داده‌اند، ولی کسانی که بالاترین رأی را آوردند، انتخاب نکردند، اما کسی که پایین‌ترین رأی را آورده انتخاب کردند، این موارد گزارشاتی است که به مجلس ارائه شده‌ است. وی تأکید کرد: در مورد استعلام‌ها باید پرسید چند نفر از مسئولان وزارت علوم را وزارت اطلاعات تأیید کرده است؟ در مورد سرپرستان دانشگاه‌ها چرا به خواسته‌های مجلس و دغدغه‌های نمایندگان توجه نشد، چرا در مورد دانشجویان ستاره‌دار به مطالب مطرح‌شده از سوی وکلای دولت اهمیتی داده نشد؟ وی همچنین گفت: حذف نیروهای دلسوز و متعهد، عدم توجه به صلاحیت‌ها و توانمندی‌های علمی افراد در انتصاب‌شان، از جمله ایراداتی است که ما به وزیر علوم داریم؛ گزارش دادند یک فردی را به عنوان رئیس دانشگاه منصوب کردند، ولی یک گروهی او را مدیریت می‌کنند و این موضوع در بسیاری از دانشگاه‌های کشور تکرار شده است، یعنی دانشگاه‌ها به صورت گروهی و حزبی اداره می‌شوند!

حجاریان: روحانی به نمد مشت می‌زند

حجاریان تئوریسین اصلاحات گفت: این نقد به دولت وارد است که سخنگویان مکفی و کارآمد در اختیار ندارد، اما فرق آقای روحانی با خاتمی در این است که روحانی به نمد مشت می‌زند، اما خاتمی به تشت مشت می‌زد و طبیعتاًً مشت زدن به تشت طنین گسترده‌ای دارد. حجاریان ادامه داد: آقای خاتمی روزنامه‌های زیادی در اختیار داشت، ولی روحانی ابزاری در اختیار ندارد و صداوسیما نیز به عنوان رسانه‌ای تأثیرگذار کاملاًً مخالف روحانی است. تئوریسین اصلاحات به ارزیابی خود در مورد وزن نیروهای سیاسی مدافع دولت پرداخت و خاطرنشان کرد: دولت در عرصه مدیریت عمومی و از لحاظ استانداران و فرمانداران خنثی است و از ابتدا باید به سراغ آنها برود. چند صد استاندار، فرماندار و بخشدار در سراسر کشور فعالیت می‌کنند که باید در رفتار و گفتار به مسئولان ارشد دولت شبیه باشند. خنثی بودن برای دولت بسیار پرضرر است به خصوص در زمان انتخابات. حجاریان به دولت تدبیر و امید توصیه کرد: انتظار از دولت در این حوزه این است که کسانی را برگزیند که حداقل از لحاظ فکری و جناحی خنثی نباشند، یعنی دولت لااقل در این حوزه‌ها از نیروهای همسوی خود استفاده کند.
 


ژرفا
علی سعیدی شاهرودی

آسيب‌شناسي نرم‌افزار انقلاب اسلامی (38)
پیامدهای انحراف در نرم‌افزار بعثت

در مباحث پیشین فهرست‌وار آسیب‌های وارد بر نرم‌افزار بعثت و انحرافات متوجه امانت بزرگ الهی و میراث گرانسنگ خاتم‌الانبیاء(ص) مورد بحث قرار گرفت. از آنجا که آسیب‌ها و آفت‌ها گاهی متوجه یک خانواده، یک شهر، یک انسان و یک کشور و گاهی متوجه جهان و گاهی متوجه تاریخ بوده و پیامدها و آثار یک انحراف، پهنه تاریخ را در برگرفته و همه نسل‌ها را تحت پوشش قرار می‌دهد، مناسب به نظر رسید برخی پیامدها و آثار آسیب‌های متوجه نرم‌افزار بعثت و عوارض و تبعات منفی انحراف در مسیر بعثت، مورد ارزیابی قرار گیرد تا دستبرد به نرم‌افزار بعثت و تغییر اصول و ارکان زیربنایی و پیامدهای سوئی که برای بشریت به‌جا گذاشت، معلوم شود.
1ـ تحوّل ارتجاعی در رهبری جامعه
با تغییر در قاعده و فرمول نصب الهی رهبری برای تداوم بعثت با ویژگی‌های عصمت و ظرفیت دستیابی به منبع علم الهی، مهم‌ترین پیامد آن، تحول ارتجاعی در رهبری جامعه بود.
در تدبیر ذات ربوبی برای اداره بهینه امور انسان و هدایت حرکت آدمی به صراط مستقیم، رهبر اساسی‌ترین و زیربنایی‌ترین جایگاه و نقش را دارد و چنین جایگاه و رسالتی، ویژگی‌ها و شرایط استثنایی و خاصی همچون عصمت و مصونیت ذاتی و یا حداکثری از گناه و انحراف و برخورداری از دانش و علم و ظرفیت دستیابی به مخزن و گنجینه علم الهی حسب نیاز و اقتضائات در هر دوره را طلب می‌کند و بدون برخورداری از این ویژگی‌ها، تحقق اهداف خلقت انسان، امکان‌پذیر نیست.
تحقق چنین امر مهمی، الزاماتی دارد که تنها با اراده ذات باری‌تعالی امکان پیش‌بینی آن الزامات وجود دارد. از جمله الزامات برای شکل‌گیری چنین رهبری برای تکامل انسان، پیش‌بینی سازه قوی و بنیان محکم و مستحکم، پاک و پاکیزه در تکوین شخصیت فیزیکی و روحانی انسانی است که بنا است رهبری جامعه را عهده‌دار شود. از این‌رو، خلقت اولین انسان که به عنوان رهبری گزینش شده یعنی حضرت آدم(ع) مستقیماًً با فرمان و تدبیر خدا انجام گرفت و آنچه در مورد خلقت حضرت موسی(ع) تحقق پیدا کرد، در همین راستا بود. شکل‌گیری شخصیت فیزیکی حضرت موسی(ع) با اراده خدا بود و فرایند رشد و تربیت او هم با اراده خداوند متعال انجام پذیرفت. قرآن در مورد تغذیه آن رهبر الهی در دوران کودکی می‌فرماید: «وَحَرَّمنا علَیهِ المَراضِع» ما شیرها را بر آن کودک، حرام (منع) کردیم. مفهوم این تدبیر این است که کسی می‌تواند زمینه‌ساز یکی از انقلاب‌های بزرگ توحیدی تاریخ و سرنگونی نظام طاغوت فرعون و نجات بنی‌اسرائیل شود که فرایند شکل‌گیری شخصیت فیزیکی او از استحکام کافی برخوردار باشد و تغذیه آلوده، یکی از موانع تحقق این امر است.
آنچه در فرایند شکل‌گیری شخصیت فیزیکی و روحانی پیامبر اعظم(ص) از دوران کودکی تا دوران بلوغ موثر بود و باعث ایجاد زمینه دریافت وحی الهی در ایشان شد در همین راستا قرار داشت. لذا در مورد سلسله انبیا از اولین پیامبر تا خاتم‌الانبیاء(علیهم‌صلوات‌الله) با توجه به این الزامات، به‌طور طبیعی، گزینشگر، خود خدا بود که غیر از این، راهکار دیگری وجود نداشته است.
نکته اصلی و کلیدی این است که آیا این الزامات، فرایندها، سازوکار و راهکارها، در جهت دستیابی و دسترسی به رهبری مطلوب، مختص به دوره‌ای خاص است؟ و یا اینکه در همه دوره‌ها حسب مقتضیات و شرایط، این اصول و فرایندها باید ساری و جاری باشد؟ به تعبیر دیگر، آیا مردم در عصر نبوّت، خصوصیت خاصی داشتند و به عنوان مردم درجه یک محسوب می‌شدند که خداوند این هزینه‌های سنگین را برعهده گرفته و مردم دیگر عصرها درجه دوم و سوم هستند یا لطف تدبیر خداوند نسبت به همه بشریت یکسان است؟
حقیقت انکارناپذیر این است که اصول حاکم در تدبیر ذات باری‌تعالی برای اداره بهینه و هدفمند، فرازمانی و شامل همه عصرها و نسل‌ها بوده و اساساًً رهبری مطلوب باید از ویژگی‌های ممتاز برخوردار باشد و تأمین آن بدون سازوکار و راهکارهای مورد اشاره میسور و مقدور نبوده است. اصل فرازمانی دیگر اینکه مردم در هر زمان مشمول قاعده لطف و عنایت خداوند بوده و هستند و معیارها و مطلوب‌ها ثابت بوده و دوره‌ها تفاوتی در اصول ایجاد نمی‌کنند. فرازمانی بودن فرایندها و سازوکارها بر مبنای عقلی، نقلی استوار بوده که آن مبانی ثابت بوده است. یکی از مبانی، ملازمه بین ربوبیت تکوینی و تشریعی و پیوستگی همه‌جانبه بین خالقیت و شارعیت است. یعنی وقتی تدبیر عالم هستی از جماد، نبات، حیوان و فیزیک انسان در دست خدای متعال است، الزاماًً تدبیر امور انسان هم در دست اوست وقتی خالقیت و خلقت مجموعه عالم در دست قدرت خداوند است و اوست که عالِم به اسرار عالَم است و از عمق مصالح و مفاسد انسان پیچیده اطّلاع دارد، هم اوست که تمشیت امور انسان باید در دست او باشد. مبنای دیگر که به عنوان دلیل دیگر تلقّی می‌شود این است که بشر با توجه به ظرفیت‌های محدودی که دارد، امکان دستیابی به رهبری با ویژگی‌های انحصاری را ندارد. بیان امام رضا(ع) مبین ‌این اصل عقلانی است. ایشان درباره جایگاه امامت و فلسفه انتصابی بودن آن می‌فرمایند: جایگاه امامت و دستیابی به عمق آن بالاتر از آن است که مردم با عقل خود بتوانند به ارزیابی آن پرداخته و اندیشه درستی درباره آن داشته باشند و به اختیار خود پیشوایی را برای سر و سامان دادن به کارهای خویش انتخاب کنند. مفهوم این کلام این است که امامت جایگاهی است که از طریق مراجعه به آرا نمی‌توان به آن دست یافت.
اما واقعیت تلخ و قصه پر غصه رهبری و زعامت اداره امور انسان این است که در دوران نبوّت، حقیقت رهبری الهی و اهمیت و نقش آن برای بشر ملموس نبود و مورد اقبال قرار نگرفت و تأسف‌بارتر اینکه باوجود صراحت آیات شریفه قرآن و دستورات خداوند به پیامبر و باوجود اقدامات صریح و غیر قابل انکار پیامبر در طول دوران حرکت و فرایند انقلاب اسلامی و تأکیدات فراوان روی اصل شایستگی‌ها و جایگاه امامت و تعیین مصداق، آنچه پس از پیامبر(ص) اتفاق افتاد، این بود که فرایند و فرمول تعیین شده توسط خداوند و پیامبر دستخوش تغییر قرار گرفت و زمینه انحراف در مسیر حرکتی که پیامبر ایجاد کرده بود فراهم شد. آنچه خداوند تدبیر کرده و پیامبر مورد تأکید قرار داده بود این بود که هدایت و رهبری جامعه امری است الهی و باید از سوی سلسه مراتب منتسب به ذات باری‌تعالی انجام پذیرد و این امر جز با انتصاب رهبری محقق نمی‌شد و تغییر مسیر گزینش رهبری از سازوکار انتصاب به سازوکار انتخاب، انحراف از مسیر تعیین شده بود. به‌ویژه اینکه علاوه بر حکم عقل، دلایل و مستنداتی از نقل در اختیار بشر قرار داشته که انتظار نمی‌رفت خواص جامعه از اصول عقلی و نقلی خارج شده و مسیر دیگری را طی کنند.
تاریخ پرفراز و نشیب حدود دویست‌وپنجاه ساله امامت و حاکمیت سلسله مطرود بنی‌امیه بر سرنوشت مسلمانان و جنایات و خونریزی‌های آن دوره و پس از آنان جریان انحرافی بنی‌عبّاس مبین حرکت ارتجاعی رهبری در جامعه اسلامی بود. آنچه که پس از پیامبر اتّفاق افتاد و به جز یک مقطع کوتاهی در عصر امیرالمومنین(ع)، عدول از اصول تغییرناپذیری بود که پیامدها و عوارض آن همچنان گریبانگیر بشریت است.
بنابراین عصر امامت در حقیقت تداوم عصر نبوت در بستر امامت است و اصول حاکم بر عصر نبوت یعنی ضرورت وجود شرایط خاصّی از جمله مصونیت و علم غیب در رهبری جامعه و در نتیجه، انتصابی بودن رهبری در عصر امامت هم ساری و جاری است و مسئولیت متوجه امام، همان مسئولیت‌های متوجه پیامبر بوده و تکلیف متوجه مردم در عصر پیامبر، متوجه خواص و مردم در دیگر عصرها هم است.


 

صفحه 4 نگاه دوم


 

استقبال از اظهارات جنجالی
حسین عبداللهی فر

اینکه یک نفر می‌تواند با چند جمله تند و نامتعارف، فضای سیاسی را جنجالی کند یک مسئله است و اینکه ارباب جراید چگونه می‌توانند از آن برای هیاهوی تبلیغاتی استفاده کنند، مسئله دیگری است که نمونه آن در این هفته بر سر انعکاس سخنان تند رئیس‌جمهور کاملاً مشهود بود و همه رسانه‌های طرفدار، مخالف و منتقد دولت را در بر می‌گرفت.
در راستای ایجاد فضای جنجالی از همان روز نخست هفته، تصاویر و تیتر‌های اول چند روزنامه به شخص رئیس‌جمهور اختصاص داشت. «آرمان» بزرگ‌ترین تصویر خود در روز اول هفته را به آقای روحانی اختصاص داد و با حروف درشتی از قول او نوشت: «فساد سال‌های قبل را نمی‌توان با سروصدا شست.»
«آفتاب یزد» هم برای انتساب مشکلات به دولت گذشته، روی تصویر بزرگی از روحانی نوشت: «باید مردم بدانند در چند سال گذشته چه برسرشان آمده.»
«شرق» هم تیتر یک روز اول هفته(۱۸/۵) خود را به سخنان روحانی اختصاص داد و آن بخش از اظهارات وی را برجسته کرد که از فساد مالی در دولت دهم سخن راند و گفت: «نفت را دادند، عده‌ای بردند و خوردند.»
«اعتماد» واکنش روحانی به اقدام شهرداری تهران را تیتر اول خود برگزید و تحت عنوان «کنایه روحانی به تفکیک جنسیتی» نوشت: «نمی‌شود 50 درصد جامعه را به بهانه‌های مختلف به کار نگرفت. در اسلام مرد و زن نداریم.»
«مردم‌سالاری» نیز با اختصاص تصویر اول خود به روحانی از دو هدیه وی به خبرنگاران خبر داد و از قول وی نوشت: «دولت مصمم به ایجاد ارتباط دو سویه با رسانه‌هاست.»
«وطن امروز» هم تصویر اول روز نخست هفته خود را با رویکردی دیگر به روحانی اختصاص داد و تیتر«حمایت روحانی از تاجر 3 هزار میلیاردی» را ذیل رو تیتر «رئیس‌جمهور وارد ماجرای 650 میلیون یورویی شد» درج کرد.
از روز اول هفته که بگذریم سه‌شنبه(۲۱/۵) کمتر روزنامه‌ای بود که سخنان رئیس‌جمهور در جمع سفرا و نمایندگان ایران را مورد توجه قرار نداده باشد.
«اعتماد» در تیتر اول خود انتقاد شدید رئیس‌جمهور از دلواپسان هسته‌ای را برجسته کرد و نوشت: «از مذاکرات می‌ترسند.»
«مردم‌سالاری» هم در تیتر اول خود انتقاد تند رئیس‌جمهور را تشریح «اشتباه بزدلان در نرمش قهرمانانه‌هراسی» تعبیر کرد.
«آفتاب یزد»؛ «بزدلان سیاسی» را تیتر اول خود کرد و با آتشین خواندن نطق روحانی علیه مخالفان هسته‌ای نوشت: «به عقیده غالب ناظران نطق دیروز رئیس‌جمهور در همایش فوق با ادبیاتی متفاوت بیان شده و فی‌الواقع آتشین و تند بود.»
«شرق»؛ «انتقاد تند روحانی» را روی تصویر اول خود قرار داد و به نقل از رئیس‌جمهور نوشت: «تا حرف مذاکره پیش می‌آید می‌گویند ما می‌لرزیم، به جهنم! بروید یک جای گرم برای خود پیدا کنید.»
«شهروند» تصویری از حالت عصبانی روحانی را درج کرد و این سخنان وی را با حروف درشتی «پاسخ قاطع» خواند.
«آرمان» با اختصاص تیتر اول خود، این حالت روحانی را «روی دیگر سکه رئیس‌جمهور» خواند و با حروف درشتی از قول وی نوشت: «به جهنم که از مذاکره می‌ترسید!»
«وطن امروز»، هم تیتر و هم تصویر اول خود را به همین موضوع اختصاص داد و ذیل رو تیتر «روحانی خطاب به منتقدان» با حروف درشت نوشت: «بروید به جهنم!»
«عده‌ای از مذاکرات می‌لرزند به جهنم که می‌لرزند» جمله‌ای بود که روزنامه «جوان» تیتر اول خود کرد.
«کیهان» تیتر اول خود را «روحانی با دعوت منتقدان به جهنم از گفتمان اعتدال رونمایی کرد» قرار داد و در سرمقاله همین روزش با عنوان «از کجا به بعد نمی‌شود گفت به جهنم؟!» نوشت: «اینکه دل‌مان می‌خواهد با همه کشورها که بخواهند رفتار خوب با ما داشته باشند و مخاصمه نکنند ارتباط داشته باشیم و مسائل‌مان را حل کنیم؛ قطعاً مصداقش شیطان بزرگ نیست. اگر آمریکا می‌خواست، چالش هسته‌ای زودتر از سه‌ماه حل می‌شد اما بالغ بر 10 سال است که آمریکایی‌ها نه با علی لاریجانی و سعید جلیلی و نه با روحانی و ظریف نتوانسته‌اند تعامل و تفاهم کنند، چون رفتار فرعونی دارند.»
چهارشنبه(۲۲/۵) هم همین وضعیت ادامه داشت، با این تفاوت که روزنامه‌هایی چون شهروند، مردم‌سالاری، آرمان و اعتماد تصاویر و تیتر اول خود را به سخنان رئیس‌جمهور در همایش تبیین سیاست‌های اقتصادی دولت اختصاص دادند و سایر روزنامه‌ها با تیترهای درشت خود «واکنش‌ها به ادبیات تند رئیس‌جمهور» را برجسته کردند.
«رسالت»؛ «واکنش مجلس در مورد برخورد رئیس‌جمهور با منتقدین» را تیتر یک کرد و کیهان «این روحانی آن روحانی نبود!» را از قول طرفداران رئیس‌جمهور به جای تیتر اول خود نشاند و از احضار رئیس‌جمهور به مجلس توسط 200 تن از نمایندگان مجلس خبر داد. «امان از این ادبیات» هم تیتر اول روزنامه «وطن امروز» در این روز بود.
جنجالی‌ترین تیتر هم به «آفتاب یزد» اختصاص داشت که واکنش‌ها به ادبیات رئیس‌جمهور را توهین‌آمیز خواند و در تیتر اول خود نوشت: «روحانی با شاه مقایسه شد!»
این فضای جنجالی تا روز آخر هفته ادامه یافت و بهانه آن هم تصحیح اظهارات روز دوشنبه(۲۰/۵) رئیس‌جمهور بود.
«آفتاب یزد»؛ «پایان سکوت» را در جای تیتر یک خود نشاند و از آن به عنوان راهبرد جدید دولت در برابر مخالفان یاد کرد.
«شرق» هم با اختصاص تیتر یک خود، اظهارات جدید روحانی را دفاع وی از سخنان جنجالی‌اش خواند. «اعتماد» با همین تحلیل «مخاطبم تخریبگران بودند نه منتقدان» را با حروفی از جنس تیتر یک برجسته کرد.
«سکوت نخواهم کرد» یا «در برابر تخریبگران سکوت نمی‌کنیم» هم تیترهایی بودند که روزنامه‌های «آرمان» و «شهروند» در نیم‌تای اول خود تیتر کردند.
اما «کیهان» در این خصوص تیتر زد: «روحانی تحت فشار افکار عمومی اظهارات موهن خود را توجیه کرد!» 


مرورى بر يك رخداد
علي موحد


مروري بر تكميل ساختار سياسي عراق و انتخاب نخست‌وزير
شكست فتنه دشمنان عراق با اتحاد المالكي و العبادي

عراق در طول هفته‌هاي اخير به يكي از كانون‌هاي بحران منطقه تبدیل شده است. از يك سو گروه‌هاي تروريستي با محوريت داعش و بعثي‌ها كشتار گسترده‌اي را در عراق به راه انداخته‌اند و از سوي ديگر، كشورهاي غربي و برخی دول مرتجع عربي كه سلطه بر اين كشور را در سر مي‌پرورانند تلاش کرده‌اند تا از اوضاع بحراني كنوني نهايت استفاده را برده و روياهاي خود را اجرايي سازند. البته در اين ميان، نقش صهيونيست‌ها را نيز نبايد ناديده گرفت، به‌گونه‌اي كه آنها نيز با حمايت از تجزيه عراق و مشاركت در فروش غير قانوني صادرات نفت اقليم كردستان عراق، بر آتش بحران این کشور افزوده‌اند. آنچه دشمنان دروني و بيروني عراق طراحي كرده بودند، بر محور ايجاد اختلافات گسترده سياسي و توسعه آن به ساختار امنيتي عراق استوار بود. طرحي كه بر اساس آن، گروه‌هاي سياسي در جنگ قدرت دچار سايش دروني و البته، كاهش مقبوليت مردمي مي‌شدند و در حوزه نظامي نيز ارتش در جنگ با تروريسم فرسوده مي‌گرديد.
دشمنان عراق در حالي طرح نابودي همه‌جانبه اين كشور را در پيش گرفته بودند كه همچون گذشت مرجعيت ديني وارد ميدان شده و ضمن هشدار به تهديدات پيش روي كشور، وحدت و يكپارچگي ملي را تنها راهكار مقابله با دشمنان عنوان داشتند. در اين ميان، ملت عراق مانند هميشه به نداي مرجعيت ديني لبيك گفته و ميليون‌ها نفر داوطلب حمايت از ارتش شدند. نيروي عظيمی از مردم براي برقراري امنيت تشكيل شد كه تأثير بسياري در شكست طرح تروريست‌ها و حاميان خارجي آنها در بر داشت.
مردم عراق در حالي به تكليف خويش عمل کردند كه در طرف مقابل، جريان‌هاي سياسي نيز براي جلوگيري از گرفتار شدن كشور در بحران سياسي و تمركز در برقراري امنيت، تشكيل ساختار سياسي جديد عراق را آغاز كردند. انتخاب رئيس مجلس، رئيس‌جمهور و در نهايت نخست‌وزير اساس اين تحولات را تشكیل مي‌داد.
سرانجام پس از هفته‌ها گمانه‌زني، فراکسيون هم‌پيماني ملي برگرفته از جريان‌هاي شيعه، حيدر العبادي را به‌عنوان مسئول تشکيل کابينه و تصدي پست نخست‌وزيري معرفي کردند و فواد معصوم، رئيس‌جمهور عراق نيز بر اين امر مهر تأييد زد. در اين ميان نوري المالكي كه با مستنداتي نخست‌وزيري را حق خود مي‌دانست در اقدامي مهم و تأثيرگذار بر حمايت از نخست‌وزيري العبادي تأكيد و حتي شكايت خود به دادگاه را باز پس گرفت. مهم‌ترين دليل اعلامي از سوي المالكي، حفظ وحدت عراق در برابر تهديدات ملي بوده است كه نشانگر نگاه جامع جريان‌هاي اصلي عراق به تحولات كشور به جاي سهم‌خواهي فردي است.
اين اقدام مالكي از دو منظر قابل توجه است: نخست آنكه؛ رفتار المالكي را مي‌توان نشانه ديگری از انسجام و وحدت جريان‌هاي شيعه در عراق دانست كه اصلي مهم در خنثي‌سازي توطئه‌هاي دشمنان عراق است. دشمنان عراق با تضعيف جايگاه جريان‌هاي شيعه و گرفتارسازي آنان در جنگ، سعي در نمايش چهره‌اي منفي از آنان نزد مردم این کشور و منطقه داشتند تا به‌گمان خود بتوانند عراق را به دوران ديكتاتوري صدام بازگردانند.
دوم آنكه؛ اقدام المالكي نشانگر بلوغ سياسي عراقي‌ها است، به‌گونه‌اي كه منافع ملي جايگزين منافع فردي و گروهي شده در حالي كه اين رويكرد، جنبه بومي داشته و حتي از اهداف اصلي آن را مقابله با دخالت‌هاي خارجي تشكيل مي‌دهد.
وحدت ضرورت اول عراق
آنچه اين روزها در عراق روي مي‌دهد نشانگر اين حقيقت است كه اولين مولفه براي عراق، وحدت و يكپارچگي ملي است كه روند تشكيل ساختار سياسي به‌ويژه در انتخاب نخست‌وزير بيانگر توجه جريان‌هاي سياسي و مردم به اين اصل است.
مهم‌ترين مسئله این روزهای عراق، استمرار جنايات گروهک تروريستي داعش است که با همکاري بعثي‌ها، روزهاي خونيني را در عراق رقم زده‌اند که اکنون محور آن را منطقه سنجار و کشتار مسيحيان و ايزديان تشکيل مي‌دهد. نکته بسيار مهم آن است که اين جنايات، پاي اسلام نوشته شده که سبب تخريب چهره این دین رحمانی در جهان است، از این رو مقابله با آن، امري ضروري است تا ترفند دشمنان براي تخريب چهره اسلام ناکام ماند.
دومين نکته مهم در تحولات عراق، دخالت‌هاي گسترده کشورهاي غربي است. اکنون غرب با محور آمريکا و انگليس در حوزه سياسي و نظامي در پي دخالت در عراق هستند. آنها با موضع‌گيري جناحي ميان گروه‌هاي سياسي عراق و نيز اقدامات هدفمند در قبال جنایات داعش ـ یعنی زماني که کشتار شيعيان و اهل سنت است، سکوت و در برابر کشتار مسيحيان موضع تهاجمي مي‌گيرند ـ سعي در ايجاد شکاف و گسست در عراق دارند.
طرح آمريکا چنان است که عراق در حوزه سياسي و نظامي تضعيف و در نهايت، وابسته به آمريکا و انگليس گردد. به عبارتي، آنها برآنند با کمترين هزينه، سلطه بر عراق را محقق سازند. حال اين سوال مطرح است که راهکار عراق براي مقابله با اين تهديدات که امنيت و يکپارچگي آن را تهديد مي‌كند چيست و چه راهکاري براي مقابله با آن وجود دارد؟ با توجه به اوضاع عراق مي‌توان گفت؛ كه بهترين گزينه، همان رويكرد المالكي در قبال العبادي است يعني عبور تمام عراقي‌ها از منافع فردي و گروهي به سمت منافع ملي و در جهت تقويت وحدت ملي است. این رویکرد مسلماً بر وحدت و حمايت‌هاي مردمي از دولتمردان عراق نيز تأثير بسياري خواهد داشت. مبارزه با داعش و توطئه‌هاي غربي ـ عربي، مولفه‌اي است كه همه عراقي‌ها بايد به آن پايبند باشند تا زمينه‌ساز ثبات سياسي و امنيتي در عراق باشد.


ديپلماسى
فرامرز پارسا


تأملي بر کليدواژه‌هاي اوباما

باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا در هفته‌هاي اخير در دو حوزه اصلي موضع‌گيري کرده است. تحولات عراق با محوريت مقابله با داعش بخشي از اين موضع‌گيري است. باراک اوباما در باب اين تحولات مي‌گويد: ما براي حفظ منافع آمريکا دستور حمله محدود به عراق را صادر کرديم. وي تأکيد مي‌کند که مقابله آمريکا با داعش به صورت گسترده نخواهد بود، بلکه کاملاً محدود و براساس منافع آمريکا در عراق و منطقه است. وي صراحتاً تأکيد مي‌کند که تحرکات داعش در اربيل تهديد‌کننده منافع آمريکا بوده است، جالب آنکه اوباما پيش از اين، از داعش به عنوان گروه جهادي سني ياد مي‌کرده و اشاره‌اي به کشتار شيعيان و اهل سنت توسط داعش نداشته است.
نقطه ديگر مواضع اوباما را در نظرات وي در قبال تحولات فلسطين مي‌توان مشاهده کرد. اوباما در طول جنگ اخير غزه در کنار ابراز نگراني‌هاي ظاهري از کشتار غيرنظاميان در غزه بارها تأکيد مي‌کند که کشتار فلسطيني‌ها حق تل‌آويو و دفاع از خود در برابر تروريسم است. البته وي هرگز به اين مسئله اشاره نمي‌کند که کودکان شير‌خوار چگونه اقدام تروريستي صورت مي‌دهند که صهيونيست‌ها اقدام به کشتار آنها کرده‌اند! آنچه اوباما بر آن تأکيد دارد این است که بقای رژيم صهيونيستي محور مواضع آمريکا است و در اين راه از هيچ مولفه‌اي کوتاه نخواهد آمد. اوباما در اين چارچوب كمك‌هاي نظامي و اقتصادي گسترده‌اي به صهيونيست‌ها نيز داشته‌ است.
مواضع آمريکا و البته ساير مقامات آمريکايي گواه بر دو اصل؛ محور بودن منافع آمريکا و بقاي رژيم صهيونيستي در تمام سياست‌هاي جهاني آمريکا است. با توجه به اين رويه مي‌توان نتيجه گرفت که براي آمريکا در روند مذاکرات هسته‌اي با جمهوري اسلامي ايران اين دو اصل محور سياست‌هاي واشنگتن است.
به عبارتي ديگر آمريکا به‌دنبال مذاکرات هسته‌اي براي پذيرش حقوق هسته‌اي ايران و يا به ادعاي آنها برقراري امنيت جهاني نیست، بلکه در پی تأمین منافع خود و امنيت رژيم صهيونيستي است. با توجه به اينکه جمهوري اسلامي ايران هرگز به‌دنبال سلاح هسته‌اي نبوده و نيست، اين سوال مطرح است که چه تهديدي براي منافع آمريکا و امنيت رژيم صهيونيستي از جانب فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران وجود دارد که آمريکا براي حذف آن به مذاکره روي آورده است؟ پاسخ به اين پرسش را در يک جمله مي‌توان خلاصه کرد و آن الگو شدن ايران براي ملت‌هاي مسلمان و جهانيان است.
اين الگو شامل دستيابي به توسعه و پيشرفت بدون وابستگي به آمريکا و رژيم صهيونيستي است که نتيجه آن ايجاد و تقويت مقاومت منطقه است که دستاوردهاي آن را در جنگ‌هاي غزه مي‌توان مشاهده کرد. با اين شرايط مي‌توان گفت که آمريکا حفظ منافع خود و بقای رژيم صهيونيستي را در اصل سازش ايران با آمريکا و رژيم صهيونيستي و حذف همراهي و حمايت از مقاومت مي‌دادند. حال اين سوال مطرح است که اين رويکرد چگونه منافع آمريکا و بقای صهيونيست‌ها را تأمين مي‌سازد؟ پاسخ به اين پرسش را می‌توان در رويکرد جهاني به الگو شدن ايران براي جهان در مقابله با آمريکا و رژيم صهيونيستي و حمايت از مقاومت جست‌وجو کرد.
تظاهرات‌هاي گسترده جهاني در حمايت از مقاومت مسلحانه غزه نمودي از اين وضعيت است. آمريکا با رويکرد به مذاکره سعي دارد به جهانيان سازشکار بودن ايران را القا کند تا با تخريب جايگاه جهاني ايران، ضمن منزوي ساختن آن در نهايت ملت ايران را به زانو زدن در برابر صهيونيست‌ها و آمريکا وادار سازد. تحقير ملت ايران و نابود‌سازي جايگاه جهاني آن هدفي است که آمريکا در مذاکرات پيگيري مي‌کند، هر چند در ظاهر ادعاي تعامل و پذيرش حقوق ايران را سر مي‌دهد. بنابراین در این راستا نتیجه مذاکرات بسیار تعیین‌کننده است.
 


پرونده


کلینتون: زمان گریز هسته‌ای ایران باید بیش از یک سال باشد

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق آمریکا در یادداشتی در نشریه «ویکلی‌استاندارد» نوشت: ایران حق غنی‌سازی اورانیوم ندارد، با این حال در صورت موافقت برای غنی‌سازی محدود باید زمان گریز هسته‌ای ایران بیش از یک سال باشد. وی افزود: من همیشه در زمره افرادی بوده‌ام که برای ایران حق غنی‌سازی اورانیوم قائل نیستند. برخلاف ادعای ایران، چنین چیزی به‌عنوان حق غنی‌سازی وجود ندارد. این کاملاًً بی‌اساس است. چنین حقی وجود ندارد. من کاملاًً آگاه هستم که به هیچ عنوان یکی از اعضای میز مذاکره نیستم، اما فکر می‌کنم که مهم است که یک سیگنال به تمامی آنهایی که آنجا هستند ارسال شود که بدون اینکه مجموعه روشنی از محدودیت‌ها بر ایران اعمال نشود، نمی‌تواند توافقی حاصل شود. وی در ادامه نوشت: ارجح این است که هیچ غنی‌سازی صورت نگیرد. موضع جایگزین می‌تواند این باشد که غنی‌سازی بسیار محدودی انجام شود که قادر به گریز (هسته‌ای) نباشند... می‌خواهم که این دوره بیش از یک سال باشد. فکر می‌کنم باید بیش از یک سال باشد. غنی‌سازی صفر سبب می‌شود خیال همه راحت شود. با این حال اگر آنها برای رآکتور تحقیقاتی تهران و یا تحقیقات عملی به مقداری اورانیوم غنی شده نیاز دارند، هرگز نباید از غنی‌سازی پنج درصد فراتر روند.
برای شکست مذاکرات هسته‌ای

هفته‌نامه «نیشن» در گزارشی به فعالیت دو موسسه به ظاهر طرفدار دموکراسی پرداخته است که تمام تلاش و تبلیغ خود را علیه ایران و برای شکست مذاکرات هسته‌ای به کار می‌بندند. یکی از این موسسات«اتحاد علیه ایران هسته‌ای» است. چندی پیش روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی اعلام کرد وزارت دادگستری آمریکا از دادگاهی در این کشور خواسته است تا اسناد گروه «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» را حفظ و از عمومی شدن آنها جلوگیری کند. دولت اوباما می‌گوید احتمالاً این اسناد شامل اطلاعاتی است که دولت خواهان فاش شدن آنها نیست. برخی نمایندگان تندرو و طرفدار رژیم صهیونیستی در این موسسه عضو هستند. موسسه دیگر، «اندیشکده دفاع از دموکراسی‌ها» است که یکی از فعال‌ترین موسسات ضد ایرانی در آمریکا محسوب می‌شود. این اندیشکده نیز از سوی گروه‌های طرفدار رژیم صهیونیستی پشتیبانی مالی می‌شود. هر چند این اندیشکده در مرام نامه خود مدعی است به‌دنبال گسترش صلح و دموکراسی در منطقه است، اما تمرکز ویژه‌ای بر روی ایران دارد و بیش از نیمی از اعضای آن خود را به نحوی کارشناس مسائل ایران معرفی کرده‌اند.
جایگزینی برای برنامه اقدام مشترک وجود ندارد

کمیته روابط خارجی مجلس عوام در مورد دیدگاه خود درباره مذاکرات کشورهای 1+5 با ایران و اینکه آیا جایگزینی برای مذاکرات در حال انجام ایران و گروه 1+5 وجود دارد یا خیر می‌نویسد: معتقد نیستیم که جایگزینی برای برنامه اقدام مشترک و مذاکرات وجود داشته باشد. معتقدیم این برنامه به نگرانی‌های بلندمدت و فعلی درباره برنامه هسته‌ای ایران پاسخ می‌دهد. مذاکراتی که بر اساس برنامه اقدام مشترک انجام می‌شود بهترین راه موجود برای رسیدن به سازش و پایان دادن به بیم و هراس‌های موجود درباره برنامه هسته‌ای ایران است و ما از تصمیم دولت انگلیس برای حضور در مذاکرات هسته‌ای ایران که در چارچوب برنامه اقدام مشترک انجام می‌شود، حمایت می‌کنیم.
 


اقتصادى
سعید مهدوی

انتقادات وارده به سیاست‌های خروج از رکود
در هفته گذشته رئیس‌جمهور و بخش عمده دولت یازدهم در همایش «تبیین سیاست‌های خروج غیر تورمی از رکود» حاضر شدند پس از ابلاغ سیاست‌های مذکور و بیش از تقدیم این لایحه به مجلس، به شرح و تحلیل بسته پیشنهادی بپردازند. این همایش با سخنرانی رئیس‌جمهور آغاز شد و پس از آن وزرای نفت، راه و شهرسازی، صنعت، معدن و تجارت، امور اقتصادی و دارایی، معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی و رئیس کل بانک مرکزی به تشریح و تبیین سیاست‌های اقتصادی دولت برای خروج از رکود در حوزه مربوط به خود پرداختند. مثبت بودن توافق‌ها در روند اقتصادی کشور، ناتوانی اقتصاد در مقابل تحریم‌ها، سیاست سه‌گانه دولت برای خروج از رکود، کاهش نرخ سود بانکی، افزایش وام مسکن و... از جمله سخنان حاضران جلسه بود که در این همایش مورد بررسی رسانه‌های کشور قرار گرفت.
در این بین بسیاری از کارشناسان و متولیان اقتصادی کشور نسبت به این بسته پیشنهادی واکنش‌های مثبت و منفی نشان دادند. منتقدان، کاربردی نبودن بسته پیشنهادی دولت، نادیده گرفتن مسئله بنگاه‌های کوچک و متوسط، شفاف نبودن نحوه اجرای سیاست‌های بیان شده، نادیده گرفتن صنایع کشاورزی و واردات را مورد توجه قرار دادند و با تأکید بر این ضعف‌ها دولت را به اصلاح بسته پیشنهادی‌اش تشویق کردند که در ادامه برای اصلاح و رفع نواقص بسته پیشنهادی دولت از سوی دولت محترم به برخی انتقادات وارده به این سیاست‌ها می‌پردازیم.
احمد توکلی و الیاس نادران از جمله کسانی بودند که انتقادات شدیدی به سیاست‌های خروج از رکود داشتند. این دو نماینده مجلس با انتقاد از بسته پیشنهادی دولت برای شکستن رکود اقتصادی در نامه‌ای به حسن روحانی رئیس‌جمهور نوشتند، این نسخه از آغاز دهه 70 تاکنون کم و بیش در حال اجرا است و خود یکی از عوامل مهم وضع موجود است. توکلی و نادران معتقدند بسته رکود ادامه سیاست دولت سازندگی هاشمی رفسنجانی است که موجب رکود شدید تورمی تاکنون در کشور شده است.
محمدحسین ادیب، استاد دانشگاه هم معتقد است دولت در این بسته سیاستی خود باید ستون مصارف و منابع را تعیین و بیان می‌کرد که منابع از کجا تأمین خواهد شد. مصارف را اگر با هم جمع کنیم حدود 400 هزار میلیارد تومان بار مالی دارد که دولت مشخص نکرده است که قرار است از کجا تأمین شود.
حسین راغفر، عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا نیز بر این باور است که گزاره‌های بسته خروج از رکود دولت کامل نیست و بخش‌های عظیمی از واقعیات اقتصادی که مسئول شکل‌گیری بحران اقتصادی است را تحلیل نمی‌کند. راغفر این کاستی‌ها را شامل اشتباهات تصمیم‌گیری در کشور، خرابی ساختارهای نهادی و وجود گروه‌های خاصی که دارای رانت بالا و تأمین‌کننده منابع کشور هستند و رکود را شکل داده‌اند،‌ می‌داند.
یحیی آل‌اسحاق، رئیس اتاق بازرگانی ایران گفت: «نظر ما این است که بسته پیشنهادی نسخه‌ کاملی نیست و البته مشکلاتی دارد که قابل ترمیم و اصلاح است. خود تدوین‌کنندگان این بسته می‌گویند که بسته پیشنهادی دولت در رابطه با رکود تورمی، حلال همه مشکلات نیست و فقط برنامه‌ای برای تحرک و خروج از رکود است.»
گفتنی است که سیاست‌های اقتصادی برای خروج غیرتورمی از رکود،‌ محصول کار «ستاد هماهنگی امور اقتصادی دولت» است که به عقیده برخی کارشناسان در دولت جدید به نهاد بالادستی شورای اقتصاد تبدیل شده است،‌ اما ترکیب آن هیچ وقت به روشنی اعلام نشده و تنها مشخص است که محمدعلی نجفی، معاون مستعفی سازمان گردشگری، دبیری آن را به عهده دارد و ریاستش هم با مسعود نیلی، رئیس موسسه آموزش عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی و البته مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور است.   


نداى قدس

تناقض‌های آماری درباره میزان خسارت جنگ رژیم صهیونیستی
شبکه دو تلویزیون رژیم صهیونیستی،تخمین زد که اقتصاد این رژیم در عملیات «صخره سخت» علیه غزه، متحمل ۵/۴ میلیارد شیکل(حدود ۵/۱ میلیارد دلار) خسارت شد. این در حالی است که شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی نیز ضمن ارائه گزارشی درباره میزان خسارت وارده به صهیونیست‌ها به دلیل جنگ با غزه گزارش داد که به تل‌آویو ده‌ها میلیارد خسارت مالی وارد شد. وزارت اقتصاد فلسطین در گزارشی اعلام کرد که بر اساس ارزیابی‌های اولیه چهار تا شش میلیارد دلار ارزش خسارت‌های مستقیم در نتیجه تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه تخمین زده شد. گزارش‌های منتشرشده از منابع صهیونیستی نشان می‌دهد که هر فروند موشک مقاومت فلسطین 80 هزار دلار به این رژیم خسارت وارد کرده است. از طرفی هزینه هر یک از سامانه‌های دفاع موشکی به حدود 50 میلیون دلار آمریکایی می‌رسد و هزینه هر موشکی که برای رهگیری موشک‌های مقاومت شلیک می‌شود، بین 70 تا 80 هزار دلار آمریکایی است. گردان‌های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش حماس اعلام کرد که تاکنون حدود 2200 موشک به اهداف صهیونیست‌ها شلیک کرده که این آمار غیر از موشک‌هایی است که جهاد اسلامی و سایر گروه‌های مقاومت شلیک کرده‌اند. از این تعداد، سامانه گنبد آهنین تنها بین 20 تا 25 درصد را ساقط کرده است.
ترور به سبک ترور دانشمندان هسته‌ای ایران!

روزنامه «آلجماینر»، چاپ آمریکا با استناد به برخی منابع خارجی گزارش داد سازمان‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی به‌دنبال قتل کارشناسان موشکی حماس و جهاد اسلامی، به سبکی مشابه با ترور دانشمندان هسته‌ای ایران هستند. گزارش‌ها حاکی است شین‌بت و اطلاعات نظامی ارتش رژیم صهیونیستی در حال بررسی طرحی برای هدف قرار دادن گروهی محدود، متشکل از چندین دانشمند متخصص در تولید مواد منفجره، نیروهای محرکه راکت و مکانیک پرواز هستند. این متخصصان، بر حسب این گزارش‌ها تحصیل‌کرده کشورهای خارجی و عمدتاً ایران و سوریه هستند. گروهی که در مدار توجه رژیم صهیونیستی قرار گرفته‌اند، بر پایه این گزارش، هسته توسعه توانمندی‌های موشکی حماس و جهاد اسلامی را تشکیل می‌دهند.
نخستین پس‌لرزه شکست در جنگ غزه

به گزارش پایگاه عبری زبان واللا، پس از شکست ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ اخیر غزه، موشه یعالون وزیر جنگ این رژیم، «هاگی توپولانسکی» فرمانده نیروی هوایی اسرائیل را از سمت خود برکنار و سرتیپ «عمیکام نورکین» را جایگزین وی کرد. براساس این گزارش، این نخستین پس‌لرزه شکست رژیم صهیونیستی در جنگ غزه است. بسیاری از کارشناسان و مقامات رژیم صهیونیستی به شکست ارتش این رژیم در جنگ غزه اذعان کرده‌اند. نتایج تازه‌ترین نظرسنجی نیز نشان می‌دهد که 77 درصد صهیونیست‌ها، رژیم صهیونیستی را در جنگ غزه شکست خورده می‌دانند و معتقدند ارتش این رژیم نتوانسته آرامش و امنیت را به شهرها و شهرک‌های صهیونیست‌نشین در جنوب اراضی اشغالی بازگرداند.
حدود نیم میلیون بی‌خانمان فلسطینی در غزه

به گزارش خبرگزاری فلسطینی وفا، ساف در تازه‌ترین گزارش خود درخصوص جنگ غزه گزارش داد که بیش از چهارصدوهشتادوپنج هزار فلسطینی در غزه که معادل با یک‌سوم کل جمعیت این منطقه است در نتیجه جنگ اخیر رژیم صهیونیستی در غزه، بی‌خانمان و آواره شده‌اند. ساف در ادامه گزارش خود اعلام کرد: دست‌کم 16735 ساختمان مسکونی فلسطینی‌ها دیگر قابل سکونت نیست و 41420 ساختمان نیز آسیب دیده‌اند. براساس این گزارش، دست‌کم 277 مدرسه در حملات اسرائیل تخریب شد که 141 مدرسه دولتی و 136 مدرسه متعلق به آژانس امداد و کاریابی سازمان ملل (آنروا) بود.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

امنيت و ثبات سياسي‌گمشده در خيابان‌هاي پاكستان
قاسم غفوري

اكستان با 180 ميليون نفر جمعيت يكي از بحراني‌ترين كشورهاي منطقه است، به‌گونه‌اي كه كمتر روزي را مي‌توان در آن يافت كه آرامش بلندمدت را تجربه كرده باشد. تركيب قوميتي و چند پاره پاكستان بدون رويكردهاي ملي‌گرايانه، نقش دستگاه‌هاي اطلاعاتي نظير آي‌اس‌اي و ارتش در قدرت به دليل وابستگي به خارج، درگيري‌هاي مرزي گسترده با افغانستان و هند، دخالت‌هاي آمريكا، انگليس و عربستان و رقابت آنها براي سلطه بر اين كشور، چالش‌هاي اقتصادي و... زمينه‌ساز نابساماني‌هاي گسترده در پاكستان شده است.
نواز شريف در حالي به‌عنوان نخست‌وزير قدرت را در دست گرفت كه از محورهاي رفتاري خود را رفع اين چالش‌ها و ايجاد ثبات سياسي و امنيتي عنوان مي‌‌کرد، حال آنكه روند تحولات هفته‌هاي اخير پاكستان ابهامات بيشتري را در تحقق اين ادعاها ايجاد كرده است.
در حالي درگيري ميان ارتش و نيروهاي طالبان فضاي بحراني را بر پاكستان حاكم ساخته و برخي حتي از جنگ داخلي در اين كشور مي‌گويند كه چالش‌هاي سياسي نيز بر اين بحران افزوده و برخي جريان‌ها به صف‌بندي در برابر دولت پرداخته‌اند. در همين چارچوب، «اسلام‌آباد» پایتخت پاکستان به دلیل برنامه گسترده مخالفان «محمد نوازشریف» نخست‌وزیر برای برگزاری تظاهرات علیه دولت، چهره‌ای کاملاً امنیتی به خود گرفته است.
احزاب مخالف دولت «محمد نوازشریف» نخست‌وزیر پاکستان برنامه‌ گسترده‌ای برای برپایی تظاهرات میلیونی علیه دولت در سالروز استقلال این کشور (23 مرداد) اتخاذ کرده‌اند و در نقطه مقابل دولت نیز تدابیر گسترده‌اي از جمله واگذاري امنيت پايتخت و شهرهاي مهم به ارتش را در دستور كار قرار داده است. روندي كه عملاً پاكستان را در آستانه تبديل شدن به پادگان نظامي قرار می‌دهد. دولت پاکستان برای کاستن از ابعاد تظاهرات مخالفان، صرفاً به بستن برخی خیابان‌ها اکتفا نکرده و «قانون 144» را در همه بخش‌های اسلام‌آباد به اجرا گذاشته است. بر اساس این قانون، تردد موتورسیکلت با بیش از یک سرنشین و تجمع بیش از چهار نفر در هر نقطه‌ای از شهر ممنوع است.
علاوه بر این، دولت دستور داد توزیع سوخت خودروها در جایگاه‌های سوخت، به‌ویژه در شهر اسلام‌آباد و راولپندی و همچنین در جایگاه‌های جاده‌های منتهی به اسلام‌آباد به شدت کاهش یابد که این موضوع باعث ایجاد صف‌های طولانی خودروها مقابل جایگاه‌ها و ترافیک سنگین در برخی خیابان‌های شهرها شده است. برخي ناظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه اسلام‌‌آباد تلاش كرده تا از ابزار سوخت براي كاهش تردد مردم و نيز مقصر جلوه دادن مخالفان در ايجاد چالش‌هاي اقتصادي و اجتماعي و كاهش حمايت مردمي از آنان بهره گيرد.
برخي ناظران معتقدند كه ادامه این وضعیت می‌تواند سبب بروز مشکلاتی برای هواداران «عمران خان» و «طاهر القادری» برای عزیمت از شهرهای مختلف به سمت اسلام‌آباد و در نهایت کاسته شدن از حجم و شدت تظاهرات احتمالی روز استقلال علیه دولت شود.
عمران خان به‌عنوان اصلی‌ترین چهره سیاسی مخالف دولت پاکستان، حزب مسلم لیگ شاخه نواز را به عنوان حزب حاکم کنونی در این کشور متهم به تقلب در انتخابات پارلمانی سال گذشته می‌داند. دولت این اتهام را رد کرده و اصرار دارد که حزب مسلم لیگ شاخه نواز هیچ نقشی در برگزاری انتخابات سال گذشته نداشته است و ستاد انتخابات و دستگاه قضایی کشور مسئول برگزاری انتخابات بوده‌اند.
رئیس حزب «تحریک انصاف» پاکستان خواسته فعلی خود و حزبش را استعفای نوازشریف از منصب نخست‌وزیری و برگزاری انتخابات زودهنگام در کشور اعلام کرده و هشدار داده که اگر دولت اقدامی برای رسیدگی به اعتراضات آنان نکند، تظاهرات حزب تحریک انصاف تبدیل به تحصن بلندمدت در مقابل پارلمان اسلام‌آباد خواهد شد.
محمدطاهر القادری نیز مدعی است که دولت فعلی پاکستان نتوانسته وعده‌های انتخاباتی خود و خواسته‌های مردم را برآورده کند و اعلام کرد به‌زودی یک جنبش ضد دولتی به راه خواهد انداخت.
القادری‌که ملیت کانادایی دارد، ماه‌های گذشته به پاکستان بازگشت تا رهبری یک جنبش ضد دولتی را به دست بگیرد. وی همچنین از جمله شخصیت‌های جنجالی پاکستان است و سابقه سازماندهی تظاهرات ضد دولتی را در گذشته دارد.
در كنار اين گروه‌ها برخي ديگر از جريان‌هاي كوچك سياسي كه نقشي در قدرت ندارند نيز براي سهم‌خواهي به جمع معترضان پيوسته‌اند كه شرايط را براي دولت نوازشريف سخت‌تر كرده است. در اين ميان يك نكته بسيار مهم در تشديد بحران‌هاي امنيتي و سياسي پاكستان در كنار تأثير مسائل اقتصادي مطرح است و آن نقش رفتارهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي دولتمردان پاكستان است. كارنامه دولت نواز نشان مي‌دهد كه اشتباه راهبردی كه در گذشته از سوي سران پاكستان صورت گرفته از جانب وي نيز در حال تكرار شدن است. هر چند كه رويكردهاي منطقه‌اي پاكستان از جمله توسعه روابط با چين، روسيه، ايران و حتي افغانستان و هند مورد تأييد مردم اين كشور بوده، اما در نهايت دولتمردان اسلام‌آباد با تصور بهره‌مندي از منافع بيشتر گرايش‌هایی به عربستان، آمريكا و انگليس داشته‌اند. كشورهايي كه با وعده اقتصادي و سياسي سعي در توسعه حضور در اين كشور داشته‌اند. رويكرد اسلام‌آباد به آنها موجب شده تا از يك سو به دليل منفعت‌جويي اين كشورها در عرصه مبارزه با طالبان و گروه‌هاي تروريستي چندان فعاليت منسجمي نداشته باشد و از سوي ديگر اين كشورها براي اعمال فشار بيشتر بر دولت به تحريك و حمايت از جريان‌هاي مخالف بپردازند. نكته مهم آنكه نگاه منفي مردم پاكستان به اين كشورها زمينه‌ساز اعتراضات مردمي نيز شده است.
به هر تقدير تحولات پاكستان حاکی از آن است كه اسلام‌آباد با تشديد تحركات مخالفان سياسي و طالبان در فضاي سياسي و امنيتي با چالش‌هاي قابل‌تأملي مواجه خواهد شد، به‌ويژه اينكه بازيگران فرامنطقه‌اي براي سلطه بر پاكستان و گسترش آن به منطقه از جمله توجيه ادامه اشغال افغانستان به اين روند دامن زده و مانع از برقراري ثبات در اين كشور مي‌شوند.
 


اروپا بار ديگر قرباني جدال آمريكا با روسيه
رضا اشرفی

 بحران اوكراين كه از ابتدا هم داخلي نبود، در حال تشديد تنش بين غرب و روسيه است. در حال حاضر اين تنش با تحريم‌هاي ضد روسي در حال افزايش است. اگر چه غرب اعلام مي‌كند كه عامل اين تحريم‌ها،‌ حمايت‌هاي روسيه از مخالفان دولت كنوني اوكراين در شرق اين كشور است، اما در هر صورت دليل اصلي تحريم‌هاي ضد روسي را بايد در تشديد رقابت‌هاي آمريكا و روسيه جست‌وجو كرد.
شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه روسيه به‌شدت علاقه‌مند است كه وارد عرصه بين‌المللي به‌عنوان يك قدرت جهاني شود و به همان اندازه آمريكا نيز در حال از دست دادن قدرت خود است. نسبت اين دو اين است كه هر چقدر به قدرت روسيه افزوده شود، طبيعي است كه به همان اندازه بايد از قدرت بين‌المللي آمريكا كاسته شود. بنابراين آمريكا به هر شكل ممكن به دنبال آن است كه از اين مسئله جلوگيري كند.
البته در كنار روسيه كشورهاي ديگري نيز هستند كه قدرت و استیلای آمريكا را به‌شدت با مشكل مواجه كرده‌‌اند؛ اما آنچه كه تاكنون رنگ و بوي امنيتي به خود گرفته تحركات روسيه در قبال سياست‌هاي آمريكا است. بنابراين طبيعي است كه واشنگتن در برهه‌هاي مختلف و در مناطق گوناگون سناريوهاي ناامن‌ساز و تحريك‌كننده براي مسكو بچيند تا از اين طريق بتواند فشار لازم را بر روسيه وارد كند. در واقع آنچه كه در حال حاضر در اوكراين در حال انجام است، متأثر از همين مسئله است.
آمريكا به همين بهانه تحريم‌هايي را عليه روسيه طراحي كرده و در اين ميان اتحاديه اروپا را نيز ناچار كرده است كه از آن پيروي كنند. اگر چه همراهي اروپا با آمريكا در اين زمينه به‌گونه‌اي خودزني اقتصادي، سياسي و امنيتي است؛ اما با توجه به زيرمجموعه بودن اين اتحاديه كه پس از جنگ جهاني دوم هنوز نتوانسته استقلال خود را از آمريكا به دست بياورد،‌ چاره‌اي براي آن نمانده است.
جديدترين تحريم‌هاي غرب عليه روسيه از روز جمعه دهم مرداد اجرايي شده است. تحریم‌های جدید، بخش‌هاي بانکی، دفاعی و انرژی روسیه را هدف قرار داده است. آمريكا سعي دارد تا فشارهاي لازم را به بخش اقتصاد روسيه وارد كند. در اين زمينه به دنبال تأثيرگذاري بر بخش‌هاي انرژي اين كشور است. به هر جهت روسيه به لحاظ اقتصادي از انرژي بهره‌هاي لازم را مي‌برد. همچنين در زمينه نظامي و دفاعي نيز به دنبال نوسازي در اين زمينه است.
روسيه براي نوسازي نظامي و دفاعي خود تاكنون با كشورهاي مختلف غربي به توافقات زيادي رسيده است. حال با توجه به تحولات اوكراين، آمريكا سعي دارد در اين توافقات اختلال ايجاد كند تا روسيه در زمينه نوسازي دست كم نتواند از طرف اروپا اقدام كند يا اينكه در اين زمينه به موفقيت‌هاي كمتري برسد.
واشنگتن به دنبال تحريم‌هاي جديد اقتصادي عليه روسيه است و در تازه‌ترين اقدام بر روي سه بانك و يك شركت اين كشور دست گذاشته است؛ بانک مسکو، بانک کشاورزی روسیه و بانک VTB و همچنین شرکت ملی کشتی‌سازی روسیه.
البته روسيه هنوز واكنش جدي به اين دست از تحريم‌هاي غرب نشان نداده است، اما در تازه‌ترين اقدام واردات ميوه و سبزيجات را از لهستان ممنوع اعلام كرده است كه قرار است به ديگر كشورهاي اروپايي نيز سرايت پيدا كند. روسيه سالیانه دو ميليارد يورو ميوه و سبزيجات از اروپا وارد مي‌كند كه به دنبال تغيير در اين زمينه است تا از كشورهاي ديگري وارد كند. مسكو عوامل بهداشتي را علت ممنوعيت اين دست از واردات دانسته است، در حالي كه مقامات اتحاديه اروپا آن را امری سياسي مي‌دانند. از ابتدا هم مشخص بود كه اولين متضرر اين تحريم اتحاديه اروپا و كشورهاي اروپايي خواهند بود كه در نقطه آسيب‌پذيرتري قرار دارند.
اما به‌طور جدي روسيه به دنبال آن است تا توافقات هسته‌اي بين خود و آمريكا را زير سوال ببرد. مسئله‌اي كه آمريكا به‌شدت از آن نگران است. استقرار موشك‌هاي بالستيك اسكندر در حواشي مرزهاي اروپا نيز از جمله اقدامات روسيه است، اما مهم‌ترين بخش اقدامات تحريمي روسيه مي‌تواند به مسائل گازي و انرژي باز گردد. اروپا 60 درصد از نياز گاز خود را از روسيه وارد مي‌كند كه بخش قابل توجهي از آن از خاك اوكراين انتقال می‌یابد. اين همان پاشنه آشيل اروپا است كه كشورهاي اين منطقه حتي علاقه‌اي ندارند به آن فكر كنند. به اين دليل كه تبعات بسياري را به همراه خواهد داشت.
به هر جهت روسيه از ابزارهاي قابل توجهي براي فشار آوردن به غرب،‌ به خصوص در قبال اروپا برخوردار است تا اروپا را از اين بازي منصرف كند، اما عامل اصلي انصراف اروپا در وابستگي آن به آمريكا است كه بايد ميان اين دو يكي را انتخاب كند. در غير اين صورت در بلندمدت با مشكلات عديده‌اي مواجه مي‌شود كه كليت اين اتحاديه را تهديد مي‌كند. اروپا بار ديگر قرباني زياده‌خواهي آمريكا شده كه مي‌تواند بحران‌هاي اقتصادي را براي اين اتحاديه به همراه داشته باشد.
 


از نگاه دیگران

ضديت عرب‌ها با اسلام سياسي و هم‌پيماني با يهوديت سياسي
در حالي که بعضي از عرب‌ها، مقاومت را تروريسم قلمداد مي‌کنند و عرب‌هاي به اصطلاح ميانه‌رو با بي‌شرمي فرياد مي‌زنند صهيونيست‌ها حق دارند روياي رياست بر نشست سران عرب را داشته باشند و در مطبوعات عربي سخن از پذيرش بعضي از داوطلبان ارتش صهيونيستي به زبان مي‌آورند؛ جا دارد که آنان را صهيونيست‌هاي عربي به شمار آورد؛ افرادي که نام عرب را براي خود برگزيده‌اند، اما مواضعي در مخالفت با مقاومت فلسطين دارند و آن را نماينده اسلام سياسي مي‌دانند، اما عزم خود را براي حمايت از يهوديت سياسي جزم کرده‌اند.
رژيم صهيونيستي الگوي مجسم يک دولت ديني است، بنابراين واقعاً شگفت‌آور است که کشورهاي عربي مدعي مخالفت با اسلام سياسي، در خدمت صهيونيسم سياسي باشند!
هيچ‌کس درباره معناي اقدام يک سال پيش كنست تأمل نکرد. يک سال پيش از جنگ غزه، در بحبوحه قيام عليه مرسي و ضديت با حکومت اسلام سياسي، فراکسيون راستگراي ائتلاف حکومتي يعني ليكود، اسرائيل خانه ما و خانه يهود، پيش‌نويس قانوني را تهيه کردند که بر معناي آن رژيم صهيونيستي يک دولت يهودي داراي نظام دموکراتيک شناخته مي‌شد. اين عبارت جايگزين عبارت پیشین درباره توصيف اين رژيم به عنوان يک دولت يهودي و دموکراتيک شد.
در 26 ژوئن 2013 يعني ۴ روز پیش از کودتا عليه مرسي، روزنامه‌ هاآرتص خبر داد راستگرايان قصد دارند دولتي بر مبناي دين و نژاد بنا نهاده و بعد يهودي را بر دموکراسي برتري دهند.
در همين حال روزنامه يديعوت احارونوت نوشت: قانون قوميتي که توسط ايليت شاليك عضو کنست از حزب خانه يهود با همکاري ليکود آماده شده با طرح قانوني که روت کلدرون از فراکسيون يش عايتد تهيه کرده شباهت ‌زيادي دارد. بر مبناي قانون کلدرون، سند استقلال رژيم صهيونيستي که بر يهوديت دولت تأکيد مي‌کند بايد به صورت قانون اساسي درآمده و اصول آن در تصميم‌گيري‌ها و احکام دادگستري و هويت لحاظ شود.
طبيعتاً در اين شرايط، رسانه‌هاي عربي که در بستر تنفر از جريان‌هاي اسلام سياسي به خواب رفته بودند همچنان بر طبل بغض و نفرت از مقاومت قهرمان فلسطين کوبيدند و آن را نماينده اسلام سياسي افراطي جلوه دادند. آنان چشم خود را بر روي ماهيت استعمارگرانه و نژادپرست و افراطي رژيم صهيونيستي بستند، گويي که تنها به عشق‌هاي رومانتيک و خيال شعري تعلق دارند!
نتانياهو در سال 2014 اعلام کرد قصد دارد قانون يهوديت اسرائيل را به تصويب برساند و دوستان آمريکايي رژيم صهيونيستي هم سکوت پيشه کردند و هيچ‌کس در دفاع از دموکراسي دروغين آن سخن نگفت.
سخنان نتانياهو اين جنايتکار جنگي درباره ائتلاف منطقه‌اي جديدي که رژيم صهيونيستي و کشورهاي عربي را گرد هم جمع مي‌کند، به‌طور قطع بيانگر واقعيت فاجعه‌آميز عربي است که همانند گوسفند آماده سلاخي، به مرگ تسليم شده و در چنگ منطق صهيونيسم گرفتار شده است. عرب‌هايي که به گفتمان صهيونيستي دل بسته‌اند و همه در ارکستر صهيونيستي، شعر «جنگ با تروريسم» را سر مي‌دهند؛ امري که با مقاومت عربي در برابر طرح صهيونيسم براي سايكس پيکويي جديد طبق طرح نتانياهو کاملاً منافات دارد.
نويسنده: فائل قنديل
منبع: عرب 48
مترجم: سحر دولتيان
 


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا632


کلینتون: ایران حق غنی‌سازی اورانیوم ندارد
خبرگزاری تسنيم(22/5/1393): «هیلاری کلینتون» وزیر خارجه سابق آمریکا در یادداشتی در نشریه «ویکلی استاندارد» تصریح کرد که در کمپین مخالفان با غنی‌سازی ایران است و اظهار داشت: من همیشه در کمپینی بوده‌ام که ایران حق غنی‌سازی ندارد. وی با اشاره به تأکید ایران به حق غنی‌سازی خود تأکید کرد: برخلاف ادعای ایران، چنین چیزی به‌عنوان حق غنی‌سازی وجود ندارد. این کاملاًً بی‌اساس است. چنین حقی وجود ندارد. من کاملاًً به این قضیه واقف هستم که من به هیچ عنوان یکی از اعضای میز مذاکره نیستم، اما فکر می‌کنم مهم است که یک سیگنال به تمامی آنهایی که آنجا هستند ارسال شود که تا زمانی که مجموعه روشنی از محدودیت‌ها بر ایران وجود نداشته باشد، توافقی نمی‌تواند حاصل شود.
هارف: آمریکا با ایران درباره موضوع «داعش» همکاری ندارد
خبرگزاری فارس(19/5/1393): «مری هارف» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا تصریح کرد که آمریکا در خصوص موضوع مبارزه با گروه تکفیری «داعش» با ایران همکاری ندارد. هارف تصریح کرد که آمریکا در حال حاضر حملات هوایی علیه گروه تکفیری داعش را آغاز کرده است و به عراقی‌ها کمک می‌کند.
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه آیا آمریکا ایران را ترغیب می‌کند که علیه داعش حملات هوایی صورت دهد، گفت: دولت عراق از ما خواسته است که چنین کمک‌هایی ارائه دهیم.
تكرار خصومت آمريكايي
باشگاه خبرنگاران(20/5/1393): سياست‌هاي ضدايراني آمريكا همچنان ادامه دارد و آنها به بهانه‌هاي مختلف طرح تحريم و تهديد ايران را اجرا مي‌كنند چنانكه فردی ساکن مریلند به جرم صدور کالاهای صنعتی ساخت آمریکا به ایران محکوم شناخته شد و با احتمال 20 سال زندان مواجه است.
مسئولان قضایی ایالت مریلند اعلام کردند دادگاه عالی فدرال این مرد 34 ساله را پس از دو هفته محاکمه، گناهکار شناخت. دستگاه قضایی آمریکا می‌گوید از جمله این کالاهای صنعتی که صابونچی قصد داشته است به ایران صادر کند، می‌توان به المنت فیلترهای فولاد ضد زنگ اشاره کرد که به طور عمده در صنایع نفت و گاز کاربرد دارد. وی همچنین قصد داشته است پمپ‌ها و والوهای مخصوص مایعات و دیگر قطعات صنعتی را به ایران صادر کند.
سپاه و بسیج نیروی مستحکم ایران در برابر تهدیدات
خبرگزاری فارس(20/5/1393): یک اندیشکده آمریکایی طی تحلیلی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای بسیج به عنوان نیروهای مستحکم در برابر تهدیدهای بالقوه بیرونی و داخلی با اعتقادات راسخ مذهبی یاد کرد.
اندیشکده آمریکایی «استراتفور»، طی مقاله‌ای درباره «سپاه پاسداران ایران» می‌نویسد: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که به موجب جنگ دهه 80 عراق علیه ایران به وجود آمد و ضامن بقای جمهوری اسلامی شد، تاریخچه‌ای از دفاع از کشور را در برابر تهدیدهای خارجی بر عهده دارد. این اندیشکده در ادامه می‌نویسد: سپاه پاسداران ایران علاوه بر این، در حفظ امنیت داخلی ایران و حفاظت اطلاعات جایگاه مهمی دارد.
توافق نهایی نیازمند اتخاذ تصمیمات سخت است
خبرگزاری مهر(21/5/1393): پروفسور «متیو بان» مشاور وزیر انرژی آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد ضمن استقبال از توافق ایران و کشورهای 1+5 برای تمدید دوره مذاکرات، رسیدن به توافق جامع هسته‌ای را به نفع هر دو طرف دانست. بان تأكيد مي‌كند فکر می‌کنم منافع ملی هر دو طرف از دستیابی به توافق جامع تأمین شده و طرفین از این توافق بهره‌مند شوند از همین رو ارزش آن را دارد که به مذاکرات زمان بیشتری بدهیم تا اختلافات موجود میان دو طرف را از بین ببرد و مسیر رسیدن به توافق را هموارتر کند.
آمریکاست که به انرژی هسته‌ای نیاز ندارد، نه ایران
خبرگزاری فارس(19/5/1393): «جان استانتون»، روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه آمریکایی، از رهبر جمهوری اسلامی ایران به‌ عنوان رهبری فوق‌العاده یاد کرد و نیروی قدس سپاه پاسداران را دارای قابلیت‌های لازم برای تقابل با نیروهای ویژه آمریکایی خواند و گفت: «ایران به عنوان یکی از امضا‌کنندگان «ان‌پی‌تی» حق برخورداری مسالمت‌آمیز از انرژی هسته‌ای را دارد. البته آمریکایی‌ها می‌گویند ایران نیازی به انرژی هسته‌ای ندارد، زیرا دارای ذخایر نفتی و گازی است، اما باید پرسید که خود آمریکا نیز با دارا بودن ذخایر مناسب انرژی پس چه نیازی به انرژی هسته‌ای دارد؟» وی همچنین با اشاره به توان نظامی ایران افزود: «آمریکا دارای واحدهای متعدد نظامی از جمله «Navy Seals ، Green Berets» است، اما در ایران نیز کماندوها وجود دارند و تا جایی که من می‌دانم با سپری کردن دو سال دوره‌های لازم، قابلیت مقابله را با یگان‌های نام برده آمریکایی دارند.»
 


هویت 373


آمريکا: وضعيت اسفناك نوجوانان در زندان‌ها
در ادامه افشاي حقوق بشر آمريكايي، بر اساس تحقیق دادگاه منهتن، نوجوانان زندانی در زندان ریکرز آیلند نیویورک زیر «فشار بیش از حد» قرار دارند و حقوق آنها که در قانون اساسی آمریکا بر آن تصریح شده، نقض شده است. نوجوانان زندانی آنچنان که باید در برابر خشونت فیزیکی «بی‌فایده و بیش از حد» که نگهبانان و سایر زندانیان بسیار به آن متوسل می‌شوند، محافظت نمی‌شوند. برای نمونه تحقیقات نشان می‌دهد، زندان ریکرز آیلند برای نوجوانان تأسیساتی معیوب است. ریکرز آیلند مکانی است که توسل به نیروی قهریه به جای اینکه آخرین گزینه باشد، نخستین گزینه است. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه ساير زندان‌ها نيز شرايط مشابهي دارند، حال آنكه آمريكا با ادعاي حمايت از حقوق جوانان و نوجوانان به نسخه‌نويسي حقوق بشري براي كشورها مي‌پردازد!
استرالیا: نگرانی مسلمانان از تشديد نژادپرستی

با تشديد فضاي اسلام‌ستيزي در استراليا، اقلیت مسلمان و سایر اقلیت‌های مهاجر استرالیا نسبت به پیشنهاد لغو ماده‌ای از قانون تبعیض و نژادپرستی ابراز نگرانی کردند. قانون « C18» که در سال 1995 تدوین شد به کار بردن عبارت‌های نژادپرستانه علیه ساکنان اصلی استرالیا و دیگر نژادها و اقلیت‌ها را ممنوع کرده است که بر اساس پیشنهاد مذکور، چنین ممنوعیتی لغو خواهد شد. بنیاد مسلمانان لبنان اما تغییرات پیشنهادی دولت «تونی آبوت»، نخست‌وزیر استرالیا را برای قوانین ضدتروریسم مخرب‌تر از اصلاحات پیشنهادی برای قانون نژادپرستی عنوان کرد. این بنیاد مسلمان بر این باور است اصلاحات در قانون ضد تروریسم، جامعه مسلمانان را هدف قرار ‌داده و به مقامات قدرتی بی‌سابقه و غیر معمول می‌دهد.
هلند: وضعيت نامطلوب اقليت‌ها

نرخ بیکاری اقلیت‌ها در بازار کار هلند همواره چهار برابر بیشتر از هلندی‌ها بوده است. این نسبت در هر دو شرایط اقتصادی مطلوب و بحرانی حفظ شده است. علاوه بر بیکاری که یکی از جدی‌ترین معضلات و مشکلات اقلیت‌ها در این کشور است، تبعیض‌ها و بدرفتاری‌ها و سخت‌گیری‌هایی که از سوی نهادها و مراجع اجرایی و قانونی این کشور علیه آنها صورت می‌گیرد، نیز مزید بر علت ‌شده تا شرایط برای آنها در هلند سخت‌تر شود. افرادی که چهره آنها هلندی نیست مجازات‌های شدیدتر چهار برابر بیشتر را تحمل می‌کنند و در صورتی که قادر نباشند زبان هلندی را نیز به خوبی صحبت کنند، این موضوع تا 20 برابر افزایش می‌یابد.
 


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

برش تحلیلی بیانات امام خامنه‌ای در جمع سفیران و مسئولان وزارت خارجه
آمریکا همچنان شیطان بزرگ است

علی تتماج


يكي از مهم‌ترين پيامدهاي انقلاب اسلامي ملت ايران تأثيرات جهاني است؛ حال آن كه انقلاب‌هاي جهان بيشتر جنبه داخلي داشته و اگر هم در عرصه جهاني نفوذي يافته در چارچوب ديدگاه‌هاي اقتصادي و مادي بوده و شايد همين تك بعدي بودن و عدم رويكردهاي جامع‌نگرايانه در انقلاب‌هايي مانند انقلاب فرانسه و ساير انقلاب‌ها موجب شده تا در جوامع و ملت‌هاي جهان جايگاهي موقت داشته باشند و به مرور كم‌رنگ و بعضاً حذف شوند.
شاخصه کلان انقلاب اسلامي ملت ايران در مقایسه با ساير انقلاب‌ها، نگاه جهان‌شمول و رهايي‌بخش آن است. اثر این شاخصه را حتي در كشورهايي كه انقلاب مردمي در آنها روي داده می‌توان دید که برای رهایی از یوغ استعمار و استثمار، به سمت الگوگيري از انقلاب اسلامي ايران آمدند كه نمود عيني آن در كشورهاي انقلابي آمريكاي لاتين مشهود است.
انقلاب اسلامي هيمنه شكست‌ناپذيري آمريكا را شكست به‌گونه‌اي كه در سراسر جهان نهضت‌هاي ضد آمريكايي شكل گرفت كه اساس آن را انديشه‌ها و اصول انقلاب اسلامي ايران شکل داده است. در باب جايگاه ايران در معادلات ضد آمريكايي همان بس كه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در تشريح چهار سال حضور در اين سمت اعلام مي‌كند چگونگي مقابله با ايران حساس‌ترين و سنگين‌ترين چالش دستگاه ديپلماسي آمريكا بوده و هست كه بر تمام معادلات آمريكا در خاورميانه (غرب آسيا) و عرصه جهاني تأثير داشت.

مولفه‌هاي قدرت برتر ايران
آنچه زمينه‌ساز اين موفقيت‌ها شده، ايستادگي ايران در برابر آمريكا و نه گفتن به زياده‌طلبي‌هاي آن است چنانكه امام خامنه‌اي(مدظله‌العالي) رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر امور خارجه، سفیران و مسئولان نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور تأكيد كردند، نهراسیدن از قدرت‌های سلطه‌گر، پس از انقلاب، به خصوصیت بارز سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شده که این ویژگی هم در دل ملت‌ها جاذبه ایجاد کرده و هم سیاستمداران دنیا را چه بگویند و چه پنهان کنند به تعظیم و تجلیل وا داشته است.
چنانكه ايشان در اين ديدار اشاره فرمودند: «دفاع صریح، قاطع و واقعی از مظلوم» از دیگر ویژگی‌های دیپلماسی ایرانی است كه مورد توجه جهانيان قرار گرفته است. این خصوصیت در تمام سال‌های پس از انقلاب، در دفاع از ملت و مبارزان فلسطینی و لبنانی و موارد مشابه دیگر، جلوه داشته است. مولفه «مخالفت جدی با نظام سلطه» از خصوصیات آشکار سیاست خارجی جمهوری اسلامی است كه همواره مسئولان كشورمان با شهامت و بدون رودربایستی با حضور سلطه‌گران و به‌ویژه آمریکا در هر جای جهان، مقتدرانه مخالفت کرده و می‌کنند که باید آن را نيز به اين عوامل افزود.
منازعات ميان جمهوري اسلامي ايران و آمريكا در حالي با گذر زمان همراه شد كه طی سال‌های گذشته آمريكا تلاش کرد تا از مولفه سلطه بر رسانه و فضاي تبليغاتي برای هدف قرار دادن افكار عمومي داخل ايران، داخل آمريكا و جامعه جهاني، استفاده کند و سياست حذف تهديدي به نام ايران انقلابي را اجرايي سازد و يا حداقل آن را به سازش سوق دهد. در اين ميان رفتارهاي خصمانه آمريكا عليه ايران از جمله هدف قرار دادن هواپيماي مسافربري ايران بر فراز خليج‌فارس، اعمال تحريم‌ خصمانه و ممانعت از دستيابي ملت ايران به حقوق هسته‌اي و حتي ترور دانشمندان هسته‌اي ايران و نيز جنايات آمريكا در صحنه جهاني نظير كشتار مردم افغانستان و عراق و حمايت از نظام‌هاي ديكتاتور و صدها جنايت ديگر، حقانيت نگاه ايران مبني بر شيطان بزرگ بودن آمريكا را براي جهانيان آشكار ساخت. اصلي كه شكست‌هاي سنگيني را براي آمريكا در نظام بين‌الملل رقم زده است.

رويكرد به مذاكره و حقيقت نرمش قهرمانانه
باراك اوباما در حالي به عنوان رئيس‌جمهور جديد آمريكا وارد كاخ سفيد شد كه همچون روساي‌جمهور گذشته آمريكا چگونگي مقابله با ايران را محور برنامه‌هاي خود قرار داد چنانكه وي در اولين سخنان خود در سال 2009 تأكيد کرد هدف اصلي آمريكا در نظام بين‌الملل رويكرد به ديپلماسي در قبال ايران است. وي در همان سال پيام نوروزي را با محوريت رويكرد به ديپلماسي در قبال ايران منتشر کرد.
در همان مقطع زماني رهبر فرزانه انقلاب اصطلاح دستان چدنی با دستكش مخملين را در قبال رفتارهاي اوباما به كار برده و تأكيد کردند كه با اين لفاظي‌ها آمريكا نمي‌تواند چهره خبيث خود را پنهان کند و ادعاي دوستي با ملت ايران داشته باشد. ايشان تغيير عملي در رفتار آمريكا و پايان دشمني با ملت ايران را اصلي ضروري براي نشان دادن صداقت آمريكا در مذاكره و تعامل با ايران عنوان کردند.
نكته بسيار مهم آنكه آنچه ملت ايران و جهانيان در طول اين سال‌ها مشاهده کردند تشخيص و تدبير صحيح آينده‌نگرانه رهبر انقلاب بود چرا كه در طول دوران رياست‌جمهوري اوباما نه‌تنها دشمني عليه ايران كم نشد، بلكه ابعاد گسترده‌تري از تحريم و تهديدات از سوي آمريكا صورت گرفت چنانكه اوباما از واژه تحريم‌هاي فلج‌كننده عليه ايران استفاده کرد.
حربه دست‌كش مخملين اوباما در حالي با شكست مواجه شد كه از يك سال پيش يعني از زمان روي كار آمدن دولت يازدهم مولفه‌‌اي جديد در راهبرد آمريكا تعریف شد و آن، تأكيد بر اصل گفت‌وگو و مذاكره بوده است. آمريكايي‌ها به شدت تلاش کردند تا چهره‌اي بزك شده از خود در ميان ملت و مسئولان كشورمان به نمايش گذارند به‌گونه‌اي كه مقامات اين كشور از جمله اوباما و جان كري، وزير خارجه وي، به دفعات واژگاني همچون استقبال آمريكا از تغيير دولت در ايران و ايجاد فرصت براي تعامل با تهران، نگاه تعاملي آمريكا به ايران و حق ايران براي داشتن فعاليت صلح‌آميز هسته‌اي و حتي تعامل آمريكا با ايران در معادلات منطقه‌اي را مطرح ساختند. اوج اين رفتار تماس تلفني اوباما با دكتر روحاني، رئيس جمهوري اسلامي ايران، در حاشيه نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل و برگزاري نشست وزراي خارجه گروه 1+5 با دكتر ظريف، وزير امور خارجه كشومان در نيويورك بود.
رسانه‌هاي آمريكايي و اروپايي نيز نقشي فعال در اين عرصه ايفا كردند و با مقالات و نوشتارهايي نظير ايران بايد قدر حضور اوباما در كاخ سفيد را بداند، فضاي تعاملي ميان ايران و آمريكا ايجاد شده، اوباما به دنبال ذوب كردن يخ‌هاي سه دهه گذشته است، مذاكره ايران و آمريكا به كاهش تحريم‌ها و بهبود اقتصاد ايران منجر مي‌گردد، اگر ايران با آمريكا مذاكره كند اوباما پذيرنده حقوق هسته‌اي آن خواهد بود، با رويكرد تهران و واشنگتن به مذاكره، نگاه منطقه و جهان به ايران مثبت شده و ايران از انزوا خارج مي‌شود، آمريكا با رويكرد به ايران نقش منطقه‌اي ايران را پذيرفته است و... تلاش کردند تا فضاي فكري جامعه ايران و جهان را به سمت پذيرش آمريكا و كم‌رنگ‌سازي دشمني آمريكا با كشورمان سوق دهند.
هجمه گسترده تبليغاتي آمريكا و متحدان غربي آن موجب شد تا در ميان بخشي از جامعه و مسئولان اين تفكر ايجاد گردد كه آمريكا واقعاً تغيير کرده و زمان مذاكره با آن است.
آنها بر اين تصور بودند كه اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود. با توجه به فضاي ايجاد شده و طراحي آمريكايي‌ها براي متهم‌سازي ايران به عدم رويكرد تعاملي در یک سال اخیر به دلیل مسائل حساس هسته‌ای و تجربه‌ای، بنا شد مسئولان كشورمان آن هم تا سطح وزارت خارجه تماس‌ها، نشست‌ها و مذاکراتی با طرف آمريكايي آن هم صرفاً در قالب مذاكرات هسته‌اي و در چارچوب گروه 1+5 داشته باشند.
جمهوري اسلامي ايران با رويكرد به نرمش قهرمانانه و رويكرد به مذاكره اين بهانه را از آمريكا گرفت تا در كنار سنجش صداقت آمريكايي‌ها، حقايق رفتاري سران واشنگتن را براي جهانيان آشكار سازد. نرمشي كه در آن كنار نهادن اصول اعتقادي و از جمله كنار نهادن حقوق هسته‌اي جايگاهي ندارد.
در طول اين يك سال برآورد رفتاري آمريكا آن است كه تغييري در مواضع اين كشور ايجاد نگرديده و آنها با لفاظي و بازي با كلمات تلاش کرده‌اند سياست‌هاي خصمانه گذشته را اجرايي سازند. چنانكه رهبر انقلاب امام خامنه‌اي (مدظله‌العالي) در جمع سفرا و كاركنان دستگاه ديپلماسي تأكيد کردند: «از این ارتباطات نه‌تنها فایده‌ای عاید نشد، بلکه لحن آمریکایی‌ها تندتر و اهانت‌آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه بیشتری را در جلسات مذاکرات و در تریبون‌های عمومی بیان کردند. البته مسئولان ما در نشست‌ها در جواب طلبکاری آنها، جواب‌های قوی‌تر و گاهی گزنده‌تر دادند، اما در مجموع معلوم شد مذاکره برخلاف تصورات برخی‌ها، به هیچ چیز کمک نمی‌کند.»
نكته بسيار مهم در رفتار آمريكايي‌ها آن بود كه با این مذاكرات ما را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم كنند و غربی‌ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دوگانگی جلوه دهند. ضرر دیگر نشست و برخاست با آمریکا ایجاد زمینه برای طرح توقعات جدید از سوی آنها بوده است چنانكه زماني صرفاً سخن از مذاكرات هسته‌اي بود، اما به مرور مسئله توان دفاعي و موشكي ايران، مسئله حقوق بشر و حتي حمايت ايران از مقاومت منطقه و جايگاه كشورمان در معادلات جهاني نيز افزوده شد به‌گونه‌اي كه آمريكايي‌ها عملاً تلاش کرده‌اند تا از ايران چهره‌ای ضعيف در حوزه پيشرفت‌هاي همه‌جانبه دروني از جمله در حوزه دفاعي و در كنار آن كشوري منزوي و منفعل در معادلات منطقه و جهان ارائه دهند.
در حوزه اقتصادي نيز امریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند، بلکه تحریم‌ها را هم افزایش دادند! البته می‌گویند این تحریم‌ها، جدید نیست، اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه تحریم هم، فایده‌ای نداشته است.

احياي گفتمان «شيطان بزرگ»
مذاكرات ميان ايران و آمريكا در قالب گروه 1+5 با محوريت هسته‌اي در حالي همچنان ادامه دارد که به فرموده رهبر انقلاب همگان از ايستادگي تيم هسته‌اي در احقاق حقوق ملت ايران، دفاع و براي موفقيت آْنها دعا و همراهي مي‌نمايند، اما چنانكه رهبر انقلاب فرمودند مذاكرات يك ساله اخير، یک تجربه ذی‌قیمت دیگر برای همه بود که متوجه شویم نشست و برخاست و حرف زدن با آمریکایی‌ها، مطلقاًً تأثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد و بدون فایده است.
اين مذاكرات يك دستاورد بسيار بزرگ براي ملت ايران و انقلاب اسلامي داشته است و آن بازآفريني حقانيت ديدگاه ايران مبني بر معرفي آمريكا به عنوان «شيطان بزرگ» است. آمريكايي‌ها در طول يك سال اخير تلاش بسياري داشتند تا چهره‌اي بزك شده از خود به نمايش گذارند و چنان وانمود سازند كه رفتارهاي آنها در قبال ايران تغيير كرده و اوباما همان است كه به دنبال تغيير در معادلات آمريكا با ايران است. آمريكايي‌ها از يك سو ملت و مسئولان كشورمان را هدف قرار داده بودند تا مزورانه نشان دهند خصومت‌های گسترده آمريكا عليه ملت ايران و نظام اسلامي کم‌رنگ شده و از سوي ديگر تلاش داشتند تا به جهانيان القا سازند كه ايران در نهايت از نگاه آرماني خود دست كشيده و به مذاكره با دشمن ديرينه خود پرداخته است. با توجه به اينكه ايران الگوي مبارزه با امپرياليسم جهاني است و ملت‌ها و دولت‌هاي آزاديخواه رفتارهاي آن را الگوي رفتاري خود قرار مي‌دهند، آمريكايي‌ها تلاش كردند تا با رويكرد به ايران، گستردگي نگاه منفي جهاني به آمريكا را كاهش دهند و چنان وانمود سازند كه ديگر «شيطان بزرگي» وجود ندارد. هدف نهايي آمريكا سوء‌استفاده از مذاكرات براي نمايش چهره‌اي جديد از آمريكا در ميان افكار عمومي جهان بود تا در لواي آن بتواند حضور خود در ساير كشورها را توجيه و اجرايي سازد.
آنچه در طول يك سال مذاكره حاصل شد آن بود كه اين اصل بارديگر براي همگان بازآفريني شد و آن اينكه آمريكا همان «شيطان بزرگ» است و تغييري در رفتار عملي آن ايجاد نشده است. به عبارتي گفتمان اوباما صرفاً شعاري براي فريب ملت و مسئولان كشورمان و افكار عمومي جهان بوده كه هدف اصلي آن حذف ديدگاه جهاني «شيطان بزرگ» بوده تا با اين حربه به زانو در آوردن ايران و آزاديخواهان جهان را اجرايي سازد. حال آنكه كالبد شكافي رفتارهاي يك سال اخير آمريكا نشانگر عدم تغيير در رفتار اين كشور و لزوم عدم ارتباط با آن است. در يك جمله مي‌توان گفت مهم‌ترين دستاورد مذاكرات، بازآفريني اين كلام است كه «آمريكا همچنان همان شيطان بزرگ است.»
 


نگاه یک
علی اسماعيلی


وضعیت پرونده کرسنت به روشنگری نیاز دارد

در حالی که فضای رسانه‌ای کشور تحت‌تأثیر ادبیات خاص آقای رئیس‌جمهور بود، بیژن نامدار زنگنه بامداد سه‌شنبه هفته گذشته در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و با عصبانیت تمام به رسانه‌های منتقد حمله کرد. زنگنه که لقب شیخ الوزرا را از رئیس‌جمهور دریافت کرده است با اتهام زدن به منتقدان گفت: «معلوم است آنها سرشان به کجا وصل است». وی که تریبون یک برنامه زنده تلویزیونی را در اختیار داشت با عصبانیت به دولت گذشته تاخت و چند وزیر دولت پیش را به مشارکت در فساد اقتصادی و دست داشتن در پرونده بابک زنجانی متهم کرد و گفت دوران بخور بخور تمام شده است، اما وی به ناگاه در برابر سوال مجری برنامه، درباره سرنوشت پرونده قرارداد کرسنت در دادگاه لاهه طفره رفت و گفت: «من وظیفه اطلاع‌رسانی در این باره را ندارم!» پرونده‌ای که طی هفته گذشته اخباری دال بر محکومیت ایران در آن شنیده شد. که اگر چنین باشد مبلغ هنگفتی از بیت‌المال به عنوان تاوان آن باید به طرف اماراتی پرداخت شود. این قرارداد که در سال ۱۳۸۱ و در زمان وزارت نامدار زنگنه در دولت سیدمحمد خاتمی با واسطه‌گری برخی افراد بین ایران و شرکت کرسنت دبی منعقد شد، کشورمان را متعهد می‌کرد تا گاز ترش (فراوری نشده) تولیدی میدان گازی سلمان را از آغاز سال ۲۰۰۵ میلادی به مدت ۲۵ سال به امارات متحده عربی صادر کند. قراردادی که به واسطه آن ایران باید در آغاز ۵۰۰ میلیون مترمکعب گاز در روز به امارات صادر کند و به تدریج این حجم را به ۸۰۰ میلیون مترمکعب در روز برساند. تعهدی ۲۵ ساله که درآمد حاصل از آن حدود یک پنجم از میزان درآمد قرارداد گازی با کشور ترکیه در دوره مشابه بود. قرارداد یک‌طرفه‌ای که حتی حق لغو آن نیز از دولت ایران سلب شده بود، اما با این وجود قرارداد کرسنت هیچ‌گاه اجرایی نشد، چرا که شورای عالی امنیت ملی و دستگاه‌های نظارتی مانند سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات، به مسئله ورود پیدا کردند و مانع از اجرای آن شدند. البته شرکت کرسنت هیچ‌گاه رایزنی‌های خود را برای عملی شدن این قرارداد رها نکرد تا اینکه با انتخابات سال 1384 و تغییر دولت در کشورمان کرسنت برای رسیدن به این قرارداد پر سود راه دیگری را برگزید و از ایران به دادگاه لاهه شکایت کرد. شکایتی که مسیر رسیدگی به آن با جمع‌آوری ادله محکم از سوی ایران در اثبات وجود فساد و ارائه این مستندات همراه با تأیید سازمان‌های بین‌المللی از جمله سازمان مبارزه با فساد انگلستان، به نفع ایران در حال پیگیری بود، ولی با روی کار آمدن دولت یازدهم سر وکیل شرکت کرسنت با استناد به مصاحبه‌های بیژن زنگنه ادعا کرد که قرارداد کرسنت سالم و بدون فساد بوده است. همچنین در ادامه نیز با انتخاب زنگنه به وزارت نفت و انتصاب رکن‌الدین جوادی که خود امضاکننده قرارداد کرسنت در سمت مدیرعامل شرکت ملی صادرات گاز ایران بوده به عنوان مدیرعامل شرکت ملی نفت، روند پرونده در لاهه معکوس شد. انتصاباتی که بعضی از نمایندگان مجلس نسبت به تأثیر آن در سرانجام پرونده کرسنت هشدار داده بودند و این درحالی است که این روزها شبکه‌های جهانی و منطقه‌ای از پیروزی کرسنت در این پرونده خبر داده‌اند، اما در سوی دیگر یعنی در داخل کشور گویا قرار نیست درباره آن بحث رسانه‌ای جدی انجام گیرد و در عوض سروصدا درباره پرونده‌های اقتصادی دیگر افزایش یافته است و این طور به نظر می‌رسد که همزمانی برخی تندخویی‌ها با اعلام رأی دادگاه لاهه در محکومیت ایران چندان هم بی‌ارتباط نباشد! چرا که به نظر می‌رسد تاوان محکومیت در لاهه بیش از پول‌های آزاد شده ما در جریان توافق اولیه با ۵+۱ و بیش از آن چیزی است که با ادبیات بردند و خوردند و درنوردیدند هر روز به دیگران نسبت داده می‌شود، است. در هر صورت مبنا قانون است و قانون را باید بی‌سروصدا و یکسان اجرا کرد.


نگاه دو
علی حيدری


ضرورت تقویت سنگر رسانه‌ای در جبهه هسته‌ای
مذاکرات هسته‌ای بین جمهوری اسلامی ایران و گروه 1+5 از چند سال گذشته در سطوح مختلف در جریان است و یکی از موضوعات مهم خبری در سراسر جهان بوده است. برگزاری این نشست‌ها در کشورهای مختلف و در مقاطع دولت‌های هشتم، نهم، دهم و یازدهم با ترکیب خاص همان دوره دنبال شده است. در این میان محورها و موضوعات گفت‌وگوها و نتایج آن بسته به اوضاع زمانی از اهمیت خاصی برخوردار بوده است، اما فضاسازی‌های رسانه‌ای جبهه مقابل در مقاطع پیش، هنگام و پس از هر دوره از مذاکرات قابل توجه و بررسی است.
در نگاهی فراتر به این موضوع می‌توان گفت پایه اصلی یا یکی از اصلی‌ترین زمینه‌هایی که دشمنان انقلاب اسلامی از آن برای تبلیغ پدیده «ایران‌هراسی» استفاده می‌کنند، همین موضوع فناوری هسته‌ای کشورمان است که با وجود تکرار و تأکید مسئولان بر استفاده صلح‌آمیز از این علوم و فناوری همچنان در رسانه‌های غربی به عنوان تهدیدی برای جامعه جهانی از آن سخن به میان می‌آید! واقعیت این است که خود غربی‌ها هم به آنچه می‌گویند باور ندارند، به‌ویژه پس از فتوای رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه تولید و نگهداری سلاح‌های هسته‌ای حرمت داشته و گناه بزرگی محسوب می‌شود، اما در اوضاع فعلی موضوع هسته‌ای را بهترین مستمسک برای مقابله و به چالش کشیدن جمهوری اسلامی می‌دانند و نمی‌خواهند از آن صرف‌نظر کنند.
کشورهای طرف مذاکره ایران که صاحبان غول‌های رسانه‌ای جهان هستند، سعی دارند با استفاده از بلندگوهای خود بر روند گفت‌وگوها تأثیربگذارند و فضای خارج از این مذاکرات را در افکار عمومی هم مدیریت کنند و طبعاً آنچه در اذهان و افکار نقش می‌بندد، چیزی است که رسانه‌ها می‌سازند، نه همه آنچه که در جلسات رخ داده است. در این میان جمهوری اسلامی ایران که طرف اصلی این مذاکرات است هم نیازمند یک برنامه و راهبرد عملیاتی رسانه‌ای است تا بتواند در مدیریت فضای درونی و بیرونی مذاکرات تأثیرگذار باشد و در کنار جبهه حساس هسته‌ای، سنگر رسانه‌ای آن را نیز مدیریت کند.
روشن و واضح است که در جریان این مذاکرات غربی‌ها به دنبال این بوده و هستند که از یک سو مانع دستیابی به توافق جامع به نفع ایران شوند و از سوی دیگر در صورت شکست این روند، تقصیر را به گردن جمهوری اسلامی ایران بیندازند.
در چنین اوضاعی مشاهده می‌شود که متأسفانه در چند وقت گذشته خط تحلیل برخی رسانه‌های موسوم به اصلاح‌طلبی که مدعیان حمایت از دولت هم هستند این است که شکست احتمالی مذاکرات را به گردن برخی گروه‌ها و جریان‌های داخلی بیندازند که این موضوع نه‌تنها به نفع دولت و کشور نیست، بلکه همنوایی با دشمنان انقلاب اسلامی است که امروز در عرصه نبرد هسته‌ای با ما درگیر هستند. در چنین شرایطی ضروری است رسانه‌های داخلی فارغ از خطوط و گرایش‌های سیاسی، با نگاهی واقع‌بینانه و اصل قرار دادن منافع ملی بر منافع شخصی و حزبی به مدیریت فضای رسانه‌ای مذاکرات کمک کنند و در زمین دشمن بازی نکنند.
نکته دیگری که در همین باره باید به‌طور مداوم مورد توجه قرار گیرد، این است که مسئولان مذاکرات و مقامات ارشد دولتی باید در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها و مواضع مختلف خود همواره از تعامل مثبت ایران و لجاجت طرف مقابل سخن بگویند تا در صورت شکست احتمالی گفت‌و‌گوها افکار عمومی در داخل و خارج بدانند که جمهوری اسلامی ایران حسن‌نیت خود را نشان داد، اما زیاده‌خواهی طرف مقابل کار را به شکست کشاند.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

نگاهی به مباحث پیرامونی حکم الهی قصاص
حیات در قصاص‌است

سید فخرالدین موسوی

اسلام به‌عنوان آیینی جامع‌الاطراف، برای تمام ابعاد شخصی و اجتماعی زندگی بشر، دستور‌های ویژه‌ای دارد. احکامی چون زکات، خمس، حرمت ربا و... در باب مسائل اقتصادی. وجود حکم‌هایی همچون امر به معروف، نهی از منکر، سنگسار و قصاص در زمینه مسائل اجتماعی و همین‌طور احکام فراوانی برای امور فردی، مسائل خانواده و سایر حوزه‌های زندگی بشر. دستورهایی که مسیری را در برابر انسان‌ها قرار می‌دهد تا با طی نمودن آن سعادت دنیوی و اخروی خود را تأمین کنند. اما با این حال، از همان صدر اسلام تا امروز، افراد و جریاناتی در جوامع اسلامی، با وارونه‌انگاری این دستورها تلاش کرده‌اند آنها را زیر سؤال ببرند. این اشخاص با بهانه‌های مختلف و ژست‌های عجیب و دروغین سعی می‌کنند حدود اسلامی را در تضاد با انسانیت نشان دهند. یا اینطور جلوه دهند که اسلام و حدود آن، تنها مختص به دوره کوتاهی در گذشته بوده و امروز دیگر کارایی خود را از دست داده است. از جمله احکامی که همواره مورد چنین هجمه‌هایی قرار داشته است، حکم الهی قصاص است. حکمی که در نص صریح قرآن به آن اشاره شده است و پیامبر اعظم اسلام(صلي‌الله عليه و آله)، درباره آن می‌فرمایند: «اى مردم! قصاص را زنده نگه داريد و حق را زنده كنيد و پراكنده نشويد و مسلمان و تسليم [حق] باشيد تا سالم بمانيد.» از همین‌رو در این شماره به مباحث مطرح شده در این‌باره می‌پردازیم.

فلسفه قصاص در اسلام
قصاص، به معنای پیگیری کردن و دنبال کردن اثر جنایت، یکی از حقوق کیفری در اسلام است. در کتاب تفسیر نمونه، در ذیل آیه 179 سوره بقره آمده است: «عادت عرب جاهلى بر این بود که اگر کسى از قبیله آنها کشته مى‏شد، تصمیم مى‏گرفتند تا آنجا که قدرت دارند افراد قبیله قاتل را بکشند و این کشتار تا آنجا پیش می‌رفت که حتی ممکن بود به دلیل کشته شدن یک فرد، تمام طایفه قاتل نابود شوند.» وضعی که به شکل فزاینده‌ای موجب کینه‌ورزی و درگیری می‌شد. در این شرایط بود که خداوند به پیامبر خود وحی کرد: «و بر آنها در آن مقرر داشتیم که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بینی در برابر بینی و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان است و هر زخمی قصاص دارد و اگر کسی آن را ببخشد کفاره او محسوب می‌شود و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند ستمگر است» و بر این اساس قانون قصاص در دین مبین اسلام برای پایان دادن به انتقام‌های کور وضع شد.
حکمی که هرگونه اقدام و تصمیم‌گیری برای مقابله با جنایت‌ها را به برگزاری محکمه و بررسی جرم مشروط کرد تا از طریق دادگاه، برخوردی عادلانه و منصفانه و به دور از خشونت و انتقام‌جویی با مجرمان صورت گیرد.
درباره این حکم الهی باید گفت که حفظ حیات جامعه مهم‌ترین دلیل وضع قصاص در قرآن دانسته شده است. و خداوند در سوره بقره درباره فلسفه آن می‌فرماید: «ولکم فى‌القصاص حیاه یا اولى الالباب؛ و براى شما در قصاص، حیات و زندگى است، اى صاحبان خِرد!» از جملات این آیه اینگونه بر می‌آید که هدف از قصاص، اعدام نیست، هدف زندگی و حیات است؛ هدف ترمیم دوباره امور و بازگرداندن فرد یا جامعه به وضعیت عادی است. اگر کسی اقدام به قتل نفس کند، در واقع حیات اجتماعی را به مخاطره انداخته است و قصاص راهکاری است که تضمین بخش حیات اجتماعی و فردی اعضای جامعه خواهد بود تا مانع از تکرار قتل نفس شود.

آیا قصاص خشونت است؟
گاهی افرادی به حکم قصاص اشکال می‌گیرند. آنها می‌گویند قصاص سبب می‌شود یک نفر دیگر نیز جانش را از دست بدهد، حال آنکه رأفت و رحمت بر انسانیت اقتضا مى‏کند جانی قصاص نشود.
در پاسخ به این نگاه، علامه طباطبایی(ره) می‌گوید: «بله و لکن هر رأفت و رحمتى پسندیده و صلاح نیست و هر ترحمى فضیلت شمرده نمى‏شود، چون به‌کار بردن رأفت و رحمت، در مورد جانى قسى‌القلب و نیز ترحم بر نافرمانبر متخلف و قانون‏شکن که بر جان و مال و عرض مردم تجاوز می‌کند، ستمکارى بر افراد صالح است.» همه ما این موضوع را می‌دانیم که حیات اجتماعی سالم در گرو وجود امنیت و آسایش عمومی و رعایت حقوق و تکالیف متقابل است و آسایش عمومی، در گرو حفظ اصول و ارکان یک حیات اجتماعی است. اگر بخواهیم به‌طور مطلق و بدون هیچ ملاحظه و قید و شرطى، رحمت را به‌کار ببندیم، نظام جامعه دچار اختلال می‌شود و انسانیت در پرتگاه هلاکت قرار می‌گیرد و نمی‌توان انتظار داشت فضایل انسانى بر جامعه حاکم باشد. موضوعاتی که حقوق کیفری اسلام نیز هدفش حفظ این مبانی در جامعه است. البته گفتنی است در دین مبین اسلام پیش از ارائه قوانین تنبیهی و مجازات به روش‌های تربیتی و اصلاحی توجه شده است.
استاد شهید مطهری هم در این‌باره می‌گوید: «کشتن این‌چنین را کشتن و میراندن تلقى نکنید، این را حیات و زندگى تلقى کنید، ولى نه حیات این فرد، حیات جمع یعنى با قصاص یک نفر متجاوز، حیات جامعه و حیات افراد دیگر را حفظ کرده‏اید. شما اگر جلو قاتل را نگیرید، فردا او یک نفر دیگر را خواهد کشت و فردا ده‌ها نفر دیگر پیدا مى‏شوند و ده‌ها نفر دیگر را خواهند کشت. پس این را کم شدن افراد جامعه تلقى نکنید، حفظ بقاى جامعه تلقى کنید؛ این را میراندن تلقى نکنید، زندگى تلقى کنید؛ یعنى قصاص معنایش دشمنى کردن با انسان نیست، دوستى کردن با انسان است.» بر این اساس می‌توان گفت اگر انسان به مراتبی از تکامل اخلاقی رسید که قصاص یعنی ترمیم امور و تأمین حیات فردی و جمعی به روشی دیگر امکان‌پذیر باشد، آن روش مرجح خواهد بود؛ زیرا هدف اعدام نیست؛ هدف حیات است و خداوند نسبت به همه بندگان و مخلوقات رحمه‌للعالمین است.

مرز بخشش محکومان به قصاص کجاست؟
امام علی(علیه‌السلام) در فرازی از نامه خود به مالك اشتر، می‌نویسد: «مهربانی، خوش‌رفتاری و نیكویی با رغبت را در دل خود جای بده و مبادا نسبت به ایشان همچون جانور درنده‌ای باشی و خوردن‌شان را غنیمت بدانی كه آنان دو گروهند؛ یا با تو برادر دینی‌اند و یا آنكه در آفرینش مانند تو هستند، گاهی لغزش از آنان پیشی می‌گیرد و بدكاری به آنان روی می‌آورد و عمداًً یا سهواًً گناهی از آنان صادر می‌شود. پس تو با بخشش و گذشت خود آنان را عفو كن، همانطور كه دوست می‌داری خداوند با بخشش و گذشتن تو را مورد عفو قرار دهد.» از این دست روایات که قصد دارد تا حد ممکن افراد جامعه را از بعد اخلاقی و عاطفی به یکدیگر پیوند بزند و از به‌وجود آمدن بسیاری از ناهنجاری‌ها و اضطراب‌های اجتماعی ممانعت به عمل آید بسیار فراوان میان سخنان معصومین(علیهم‌السلام) به چشم می‌آید، اما این به معنای گذشت از تمام محکومان به قصاص و مجرمان نیست! اما مرز این گذشت تاکجاست؟ از چه کسانی باید گذشت و چه کسانی را باید با قصاص مجازات کرد؟
در سال‌های اخیر موجی اجتماعی در کشور شکل گرفته است که به‌دنبال ترغیب خانواده‌های مقتولان به گذشت از قاتلان است تا مانع از اجرای حکم قصاص شوند. موجی که می‌توان گفت تلاش اکثر افرادی که در راستای آن اقدام می‌کنند، از روی حسن‌نیت است، اما متأسفانه به تبعات احتمالی حرکت خود چندان توجه نمی‌کنند. چراکه بخشش توصیه شده در اسلام برای شرایطی است که انسان‌ها از یک‌سو در حال تعدی به حقوق یکدیگر نباشند و از سوی دیگر یک اتفاق موجب بروز قتل شده باشد، نه آنکه مجرمان با سابقه و اوباش در سایه گذشت دیگران هر روز با جرئت بیشتری اقدامات نادرست خود را ادامه دهند. همچنین این نکته بسیار مهم است که عمومیت یافتن گذشت در جامعه در برابر تمام احکام قصاص موجب آن خواهد شد که این حکم تأثیر و بازدارندگی‌اش را در درازمدت از دست بدهد و این ذهنیت را در جامعه شکل دهد که هیچ‌گاه قصاص صورت نخواهد گرفت. ذهنیتی که می‌تواند آرامش و نظم عمومی را برهم بزند و به اشخاص برای ارتکاب به جرم جرئت بخشد.

آیا حذف قصاص موجب کاهش جرائمی نظیر قتل می‌شود؟
زمانی بعد کارکردی احکام قصاص بیشتر قابل درک است که به نتایج و عواقب حذف این حکم در سایر کشورها توجه شود. برای نمونه در کشور آمریکا که حکمی مشابه حکم قصاص وجود ندارد نه تنها آمار قتل کاهش پیدا نکرده است، بلکه به گزارش روزنامه «وال‌استریت ژورنال»، آمار و ارقام جدیدی که توسط دولت آمریکا منتشر شده است، نشان می‌دهد که تنها در دهه نخست قرن ۲۱ از سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ دست کم ۱۶۹ هزار نفر در ایالت‌های مختلف آمریکا کشته شده‌اند. جالب اینکه این آمار شامل تعداد افراد به قتل رسیده در ایالت «فلوریدا» نمی‌شود. علاوه بر این به گزارش پایگاه خبری سازمان ملل، دفتر امور جرم و مواد مخدر در سازمان ملل (UNODC) در گزارشی جدید اعلام کرد که بیش از ۴۳۷ هزار نفر در سال ۲۰۱۲ در دنیا در نتیجه جرایم منجر به قتل کشته شده‌اند که بیشترین میزان آن ابتدا در آمریکا، سپس در آفریقا و کمترین میزان نیز در اروپا و آسیا و اقیانوسیه بوده است. همچنین روزنامه نیویورک‌تایمز گزارش داده است که آمار قتل در شیکاگو در سال ۲۰۱۲ به ۳۸ درصد افزایش یافته است.

شورش بر حکم الهی قصاص
از ابتدای انقلاب اسلامی ایران با طرح حکومت اسلامی توسط حضرت امام خمینی(ره) و تلاش مردم ایران برای اجرای احکام اسلام در جامعه با برقراری حکومت اسلامی، جریاناتی در داخل کشور شروع به کارشکنی و هیاهو به‌منظور جلوگیری از تحقق آن کردند. جریاناتی که این روزها با حمله به قوانین حجاب و طرح‌های تکریم بانوان همین رویکرد را دنبال می‌کنند و در دوران اصلاحات نیز با طرح موضوعاتی همچون محاکمه امامان معصوم(علیهم‌‌السلام) و تظاهرات علیه خداوند بر این طبل می‌کوبیدند. حکم قصاص نیز یکی از احکام الهی است که این جریانات همواره تلاش در مخدوش کردن آن داشتند که تازه‌ترین نمونه آن، «هیرمیداس باوند» سخنگوی جبهه ملی در مصاحبه با روزنامه آسمان است. وی در مصاحبه‌ای با این روزنامه قصاص را حکم غیر انسانی می‌داند! موضوعی که شنیدن آن از زبان وی و همفکرانش موضوع تازه‌ای نیست، چراکه در سال 1360جبهه ملی با انتشار بیانیه‌ای در واکنش به لایحه قصاص از مردم خواست بعدازظهر روز 25 خرداد به خیابان بیایند. در بیانیه این جریان سکولار با حمله شدید به لایحه قصاص آمده بود: «هموطنان شرافتمند، مردم غیور و آزادیخواه ایران. در شرایطی که همه آزادی‌های فردی و اجتماعی توسط هیئت حاکمه مستبد و انحصارگر زیر پا نهاده شده و استقلال مملکت در معرض خطرات جدی قرار دارد و در شرایطی که انقلاب بزرگ ملت را از کلیه هدف‌های بنیادی خود منحرف کرده‌اند از شما دعوت می‌کنیم که ساعت ۴ بعد از ظهر روز دوشنبه ۲۵ خردادماه در گردهمایی و راه‌پیمایی جبهه ملی بانگ اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانید.» مهدی مویدزاده از اعضای جبهه ملی ایران در دهه ۶۰ در این مورد، چنین می‌نویسد: «بنا برآن بود که در صورت اجتماع در میدان فردوسی سخنران اصلی آقای دکتر سنجابی باشد و در پایان، قطعنامه به‌وسیله آقای دکتر سیدحسین موسویان عضو هیئت اجرائیه و مسئول تدارکات میتینگ خوانده شود و سپس جمعیت با تکرار شعارهای از پیش تنظیم و تصویب شده به‌سوی دانشگاه تهران برود.»
موضوعی که با واکنش صریح و قاطع حضرت امام خمینی روبه‌رو شد، ایشان در صبح روز 25خرداد در یک دیدار مردمی می‌فرمایند: «من می‌خواهم ببینم که این راه‌پیمایی که امروز اعلام شده‌است، اساس این راه‌پیمایی چه هست. من دو تا اعلامیه از «جبهه ملی»، که دعوت به راه‌پیمایی کرده ‌است، دیدم. در یکی از این دو اعلامیه، جزء انگیزه‌ای که برای راه‌پیمایی قرار داده‌اند، «لایحه قصاص» است. یعنی مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگری که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که؛ «لایحه غیر انسانی»! ملت مسلمان را دعوت می‌کنند که در مقابل لایحه قصاص راه‌پیمایی کنند، یعنی چه؟ یعنی در مقابل نص قرآن کریم راه‌پیمایی کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راه‌پیمایی می‌کنند در مقابل قرآن کریم.
من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم، از اینکه غیب نمى‏دانم! نمى‏دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضى از اینها را مى‏پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت مى‏کردم؛ لیکن نمى‏دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام مى‏کنند.» امام در نهایت تصریح کردند: «اینها مرتدند. جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است.» سخنان امام خمینی در آن روز کافی بود تا این جریان با شکست کامل مواجه شود و برای همیشه از سوی مردم طرد شود.

نتیجه‌گیری
همانطور که در اسلام به اقتدار در برخورد با مجرمان توصیه شده است به رحمت، عفو و گذشت در مقابل لغزش‌ها نیز تأکید شده است. در اسامی خداوند متعال نیز، هم «رحمه‌للعالمین» وجود دارد و هم «شدیدالعقاب». جمع این دو در کنار هم نشان‌دهنده آن است که درست به کار رفتن هر یک از این دو در زمان مناسب اثربخش خواهد بود. رحمت و عفو در زمانی که فردی از روی عصبانیت آنی مرتکب عملی شده است یا ناآگاهی و سهو از او یک خطاکار ساخته است می‌تواند اثربخش باشد، اما در برابر جنایتکاران امید به تأثیر عفو و گذشت خود جرم است. چراکه مهربانی‌های نابجا می‌تواند یک جامعه را تا لبه پرتگاه فساد و تباهی پیش ببرد.


نیم نگاه
فتح الله پریشان


شکیبایی زینت حکمرانی

دقیقاً اواسط هفته گذشته بود که رئیس‌جمهور محترم کشورمان آقای دکتر روحانی در سمینار سالیانه سفرا و نمایندگی‌های ایرانی در خارج از کشور سخنان متفاوتی درباره مذاکره و منتقدان آن به زبان آورد که با بازتاب‌های خبری و تحلیلی متعددی در رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی مواجه شد. با اینکه رئیس‌جمهور یکی دو روز بعد تاحدی عیوب آن سخنان را اصلاح کرد، اما بازخوانی تحلیلی آن خالی از فایده نیست. تحلیل محتوای این سخنان با توجه به ادبیات و زبان سیاسی و تغییر روحی که گوینده در هنگام ادای آنها داشت واجد نکات و پرسش‌هایی است که چه بسا طرح آن در این وجیزه بتواند از باب «نصیحه الملوک» مفید واقع شود.
۱ ـ سمینار سالیانه سفرا و نمایندگی‌های خارجی ایران اسلامی قطعاً از مهم‌ترین جلسات وزارت‌خارجه و امکانات آن برای انتقال دغدغه‌ها، اولویت‌ها و سیاست‌های راهبردی کشور از سوی مقامات عالی به نمایندگان برای کاربست آنها در حوزه‌های مأموریتی است و طبعاً باید این نقشه راه ضمن اینکه به این نکات توجه دارد در محملی حاکی از منطق، آرامش، قدرتمندی و ثبات منتقل شود، در حالی که لحن عصبانی رئیس‌جمهور محترم که مسلماً از منظر قاطبه دوستان و منتقدان ایشان دور از شأن رئيس‌جمهوری اسلامی ایران در مرتبه اول و سپس دور از جایگاه ادبی و قانونی یک حقوقدان(!) بود، نتوانست این رسالت را انجام دهد.
۲ـ علاوه بر عصبانیت در کلام، متأسفانه رئیس‌جمهور محترم در ادای برخی واژه‌ها از جمله «بزدل سیاسی، به جهنم، ترسوها و ...» وارد حوزه توهین هم شدند. اگر چه این شکل برخورد در عمر اندک یک‌ساله دولت مسبوق به سابقه بود و ایشان پیشتر هم منتقدان مذاکرات ژنو را بی‌سواد قلمداد کرده بود.
۳ ـ آقای روحانی! قطع و یقین بدانید که مردم، مسئولان و هواداران و منتقدان شما متوجه سنگینی رسالت و مسئولیت شما در این برهه زمانی هستند، از این رو نیاز به تند کردن فضای سیاسی کشور نیست. افراطی شدن فضا به سود دولتی که به مردم وعده اعتدال، تدبیر و امید داده، نیست و اساساً انجام این قبیل تعهدات نیازمند آرامش برای پیشبرد سیاست‌ها و اولویت‌های داخلی و خارجی دولت است.
۴ ـ اگر چه برای رمزگشایی از چرایی این نوع واکنش روحانی باید به مسائل داخلی مبتلا به کشور و پیچیدگی‌ مسائل منطقه‌ای و جهانی توجه داشت و به دنبال جست‌وجوی علت یا علل آن بود تا دلیل این قبیل رفتار، اما رئيس‌جمهور محترم باید توجه داشته باشد که با وجود زبان و تریبون‌های انتقادی منتقدان، جایگاه سیاسی و تصمیم‌گیری آنها به قدری نیست که نیاز باشد رئیس‌جمهور شخصاً پاسخ دهند.
۵ـ رئیس‌جمهور محترم و حقوقدان کشورمان قطعاً مطابق با مبانی اسلامی و آموزه‌های حقوقی که خوانده‌اند، می‌دانند که رأی مردم به اعتدال در ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۲ به این معنا نیست که کسانی که مدعی اعتدالند معیارهای خودساخته دیگران را افراطی بنامند و آنها را از کمترین حقوق‌شان که ارائه نظرات‌شان است، محروم کنند.
۶ ـ دولت محترم در حالی در داخل با منتقدان به تندی سخن می‌گوید که خود می‌داند آمریکایی‌ها به کمترین وعده و توافق خود وفادار نخواهند بود. پس چرا فریادمان را بر سر خودمان بکشیم و توپ اختلافی که سران آمریکایی مبنی بر «هراس مسئولان ایران از مذاکره» به زمین ما انداخته‌اند با کیاست سیاسی خود به زمین آنها برنگردانیم.


دریچه
گردآوری: اکبر کریمی

صبح صادق هولوکاست انگليس عليه ايرانيان را بررسی می کند (35)

آدم خواری در ایران !
همدان شهر وحشت بود، اجساد دفن نشده قربانیان، اعم از زن و مرد و کودک، در خیابان‌ها و اطراف مقرهای انگلیسی‌ها پراکنده بود. یکی از پیش‌نمازهای همدان که برای اجرای مراسم تدفین مردگان صدایش می‌کردند، می‌گفت در نیمه اول ماه می ۱۹۱۸ (اواخر اردیبهشت‌ماه) روزانه ۱۶۰ مراسم تدفین برگزار کرده است. بازماندگانی که گرسنگی آنها را به پوست و استخوان تبدیل کرده، گیاهخوار شده‌اند و علف‌های روی زمین را مانند حیوانات می‌خورند. به تجربه ثابت شده که تغذیه به این شکل در یک دوره کوتاه‌مدت می‌تواند همانند نخوردن غذا کشنده باشد، زیرا سبب التهاب صفاق شده و مرگی عذاب‌آور و تدریجی را در پی خواهد داشت.
داناهو سپس به توصیف نمونه‌هایی از آدم‌خواری در شهر همدان می‌پردازد، اما حوادث بدتری در راه بود. مردم گرسنه‌ای که رنج بی‌غذایی آنها را به جنون دچار کرده بود، به خوردن گوشت یکدیگر روی آورده بودند. آدم‌خواری جرمی است که تاکنون در ایران ناشناخته بوده و از این‌رو مجازاتی برای آن در قوانین این کشور وجود ندارد. مجرمان اغلب زنان هستند و قربانیان، کودکانی که از جلوی خانه‌های‌شان ربوده شده و یا در شلوغی بازار قاپیده می‌شوند. مادران از اینکه برای گدایی تکه‌نانی نوزادان‌شان را تنها بگذارند، می‌هراسند. زیرا ممکن است در غیبت آنان کودکان‌شان ربوده و خورده شوند. هرگز نتوانستم در کوچه و بازار و معابر باریک و ناهموار این سرزمین گام بردارم، بی‌آنکه وحشتی بیمارگونه نسبت به دیدن این همه بدبختی احساس کنم. کودکانی که پوست و استخوان بودند دور آدم جمع می‌شدند و برای لقمه‌نانی و یا پولی که بتوانند با آن نان بخرند التماس می‌کردند و هنگامی که چند پول سیاه به آنها می‌دادی، نمی‌توانستی این فکر رنجش‌آور را از ذهن بیرون کنی که شاید سرنوشت آنها هم، دیر یا زود سر درآوردن از درون دیگ غذا است. وی در ادامه از بازداشت تعدادی از مجرمان به دست نیروهای نظمیه می‌نویسد: آنها ده زن را بازداشت کرده‌‌اند که اعتراف کرده‌اند تعدادی کودک را ربوده و خورده‌اند و با این بهانه که گرسنگی آنها را به چنین جرایم هولناکی وادار کرده، از خود دفاع کرده‌‌اند.
داناهو درباره موارد دیگری چنین می‌نویسد: روز بعد (ششم می) مورد هولناک‌تر دیگری از آدم‌خواری کشف شد. دو زن (مادر و دختر) با دستان خون‌آلود دستگیر می‌شوند. آنها دختر هشت‌ساله‌ای را کشته و مشغول پختن جنازه او بودند که نظمیه مانع از مقدمات این ضیافت می‌شود. قطعات نیم‌پخته باقی‌مانده در یک سبد ریخته شده و به نظمیه آورده شده‌اند. روز بعد آن دو زن اعدام شدند. به نظر می‌رسد این‌گونه رفتارها در این دوران قحطی و گرسنگی از سوی عده‌ای از اقلیت‌ها روی داده باشد که حتی در برخی از مراسم‌های آنان خون خوردن نیز امری مباح است. زیرا مسلمانان بر اساس دستور‌های دینی خود، این عمل را عملی غیرقابل بخشش و هم‌سطح با قتل کل نفوس بشری می‌‌دانند و برآمدن این نوع بی‌حرمتی‌ها از دست مسلمانان امری محال است هر چند در قحط و قلای به‌وجود آمده که حتی علف‌های خشکیده بیابان‌ها از دست مردگان گرسنه این ولایت شاکی‌اند، تصور چنین حوادثی از سوی قحطی‌زدگان دور از ذهن نیست. الله اعلم.
 


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران260
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (13)
دلايل سقوط کروبي

پس از بررسی مواضعی از کروبی در مقابله با نظام اسلامی و ارائه مستنداتی درخصوص حمايت بيگانگان و ضد انقلاب از کروبي در دو شماره گذشته زیر عنوان «نقش کروبی در فتنه88»، در این مطلب به دلایل سقوط وی از جایگاه فردی انقلابی به عاملی موثر در فتنه علیه نظام اسلامی میپردازیم.

دلايل سقوط کروبي
کروبي از نگاه اصلاح‌طلبان تجديدنظرطلب و سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه، فردي دم‌دستي تلقي مي‌شد که با اتکا به ويژگي‌هاي شخصيتي نظير جاه‌طلبي و لجاجت و همچنين سرخوردگي‌هاي ناشي از شکست سنگين در انتخابات، به راحتي بازي مي‌خورد و آماده همه گونه اقدام عليه نظام اسلامي است.
بر اساس همين ويژگي‌هاي شخصيتي وي بود که عده‌اي از اصلاح‌طلبان پیش از انتخابات با کنار زدن عناصر حزبي، وي را دور کرده و به سمت دلخواه هدايت کردند.
حجت‌الاسلام سيدحميد روحاني از ياران قديم کروبي که به اتفاق حجت‌الاسلام امام جماراني و کروبي آن نامه معروف(که در قسمت‌های گذشته به آن اشاره شد) را به منتظري نوشته بودند، حالا مجبور بود شبيه همان مطالب را به کروبي تذکر دهد. وي در ارديبهشت‌ماه سال 88 و پیش از انتخابات در نامه‌اي به کروبي نسبت به اطرافيانش چنين هشدار مي‌دهد: «در پي پيروزي انقلاب اسلامي نيز نخست به همان شيوه و شگرد به رويارويي با روحانيان برجسته و وارسته برخاستند، شخصيت‌هاي روحاني بزرگ مانند مطهري، بهشتي و شهداي محراب را از پاي درآوردند ليكن به‌طور عيني دريافتند كه اين خونريزي‌ها بر آبرو و اعتبار روحانيت افزود و جايگاه آنان را در ميان ملت‌ها استواري بيشتري بخشيد، از اين‌رو تغيير تاكتيك دادند و كوشيدند كه به ترور سفيد روحانيان دست بزنند. امروز اين گروهك‌ها و مهره‌هاي ورشكسته كه نقش نيروهاي پياده‌نظام آمريكا را ايفا مي‌كنند، آنگاه كه به يك روحاني نزديك مي‌شوند در گام نخست دنبال اين هستند كه او را ناخودآگاه از خط امام دور كنند و در گام دوم در ميان مردم او را ساقط و بي‌آبرو سازند. ديروز آقاي منتظري را در ميان گرفتند و گرداگرد او به صحنه‌گرداني برخاستند و ديديم او را چگونه از امام و انقلاب جدا كردند و به روز سياه نشاندند و به دنبال آن سراغ ديگر روحانيان رفتند و چه‌بسا كساني از روحانيان را نه‌تنها از راه امام دور ساختند، ‌بلكه زير پوشش «اصلاح‌طلبي» به ورطه تسليم‌طلبي كشاندند و آنان را خنثي و بي‌اعتبار كردند كه بحث و بررسي آن از مجال اين هشدارنامه بيرون است. امروز به سراغ شما آمده‌اند و در گرد شما بساط گسترده‌اند، شايد جنابعالي بر اين باور باشيد اين مهره‌هايي كه پشت سرتان صف كشيده‌اند،‌ به شما ايمان دارند و در مقام احترام به مقام روحاني شما سر در راه‌تان گذاشته‌اند، اين شيادان نفاق‌پيشه در محافل دروني شما را مسخره مي‌كنند و از اينكه توانستند شما را اينگونه آلت دست خود كنند و از زبان شما و در روزنامه مربوط به شما حرف‌هاي خود را بازگو كنند، به خود مي‌بالند. آنها اين نقشه را دنبال مي‌كنند تا افرادي مانند جنابعالي را اگر توانستند به قدرت و رياست برسانند و در آن دوران به ندانم‌كاري‌ها، چوب لاي چرخ‌گذاشتن‌ها، كارشكني‌ها، كاغذبازي‌ها و.... ادامه دهند تا روحانيون در ميان مردم كاملاً بي‌اعتبار شوند، مردم از روحانيون نااميد شوند و به آنان پشت كنند تا راه براي به قدرت رسيدن مهره‌ها و چهره‌ها و گروهك‌هاي دلبسته به شيطان بزرگ هموار شود و با به قدرت رسيدن آنان فرش قرمز براي بازگرداندن سرجوخه‌هاي خون‌آشام آمريكا‌يي به ايران پهن شود و آمريكا به ايران بازگردد، آن روز مأموريت اين حضرات پايان مي‌پذيرد. البته اين خواب طلايي و آرزوي شيطاني هيچ‌گاه تحقق نمي‌يابد، چراكه ملت ايران به رشد كافي و بلوغ سياسي كامل رسيده است و توطئه‌گران از اين ترفندها نمي‌توانند طرفي بربندند. ليكن آسيب‌هايي كه به چهره‌هاي انقلابي مانند جنابعالي وارد مي‌كنند، مايه تأسف است: «زمستان مي‌رود و روسياهي به زغال مي‌ماند.» اين جاروجنجال‌ها و گردوخاك‌هاي تبليغاتي فرو مي‌نشيند ليكن خوراك تبليغاتي‌اي كه براي راديوهاي بيگانه فراهم كرديد و ضربه‌اي كه از اين طريق به اسلام، امام، انقلاب و نظام جمهوري اسلامي وارد كرديد، سخت جبران‌ناپذير مي‌نماید و بي‌ترديد وزر و وبال آن دامنگير جنابعالي خواهد شد...»
والسلام علينا و علي عبادالله الصالحين
دماوند/ سيدحميد روحاني / 29 ارديبهشت 1388(۱)
کروبي علاوه بر دوره شدن توسط عوامل داخلي اصلاحات، با واسطه برخي از اطرافيانش توسط ضد انقلاب و سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه هدايت مي‌شد. اعترافات «محمود زماني» از مشاوران کروبي، سه سال پس از انتخابات سال88 در برنامه مستند «مثلث» که از صداوسيماي جمهوري اسلامي پخش شد، حکايت از ارتباط آگاهانه شيخ اصلاحات با ضدانقلاب خارج داشت، محمود زماني اين‌چنين اعتراف مي‌کند: «من بخش مهمي از پروژه‌هاي سياسي ـ امنيتي و اطلاعاتي غرب بودم که از طريق من و بخشي از عناصر ديگر، اين خواسته‌هاي‌شان را در ايران اجرايي کنند؛ من نقطه ثقل سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريکا و انگليس و همزمان در ارتباط با ضدانقلاب خارج از کشور و جريان سبز در داخل کشور را داشتم.»(۲)
وي در ادامه مي‌گويد: «دقيقاًً من وسط يک مثلثي بودم که سه رأس داشت؛ من عنصر مورد اعتماد همزمان سه گروه بودم؛ سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب شامل آمريکا و انگليس، اپوزیسيون و ضدانقلاب خارج از کشور و همچنين جريان داخلي که مربوط به فتنه سال 88 مي‌شد و با مسئولين و سران اين جريان در تماس بودم.»(۳)
زماني پس از تشريح چگونگي ارتباط با عناصر ضدانقلابي همچون نوري‌زاده، اميرحسين جهانشاهي و خوانساري و همچنين مسئول امور ايرانيان سفارت آمريکا در لندن توضيح مي‌دهد: «در قضاياي سال 88 من به عنوان رابط آقاي کروبي و آقاي اردشير اميرارجمند به عنوان نماينده آقاي موسوي به عنوان رابط با خارج از کشور و اپوزيسيون خارج از کشور در ارتباط بوديم؛ من در داخل مرتب با آقاي کروبي ملاقات مي‌کردم و نظرات اپوزیسيون خارج از کشور را به ايشون منتقل مي‌کردم و همچنين نظرات ايشون رو به اونها؛ ملاقات‌هاي من با آقاي کروبي کاملاًً در يک فضاي خصوصي برگزار مي‌شد و ايشون اجازه نمي‌داد که کس ديگه‌اي در جلسات ما حضور داشته باشد و مطالبي داشتيم که بايد باهم چک مي‌کردیم و من نظرات ايشون رو به خارج منتقل مي‌کردم.
...آقاي جهانشاهي يک منشوري داشت، 12 صفحه، يک کپي‌شو به من داد؛ مي‌خواست اين منشور در ايران پخش بشه. مي‌گفت 50 هزار نسخه ازش چاپ کردند و مي‌خواهيم در ايران توزيع بشه. يه نسخه‌اش رو به من داد که من اون نسخه رو در اختيار آقاي کروبي قرار دادم. ايشون طرحي رو نشون من داد که ارکان به اصطلاح موقت حکومت در آينده و سايه‌اي که اون‌ها براي ايران پيش‌بيني و طراحي کرده بودند رو با من چک کرد؛ تقريباًً اين حکومت موقت هفت رکن داشت، رکن اصلي‌اش شوراي عالي کشور بود که رياستش را داده بودند به رئيس‌جمهور، دوم هيئت دولت که به رياست نخست‌وزير بود.»(۴)
در ارتباط ميان کروبي و ضد انقلاب خارج‌نشين، خواسته‌هايي هم مطرح مي‌شود که زماني اين پيام‌ها را منتقل مي‌کند: «حرف‌شون اين بود که به‌اصطلاح پيام برسونم به آقاي کروبي که با هماهنگي اون‌ها مردم را دعوت کنند به خيابون‌ها. در ملاقات‌هايي که با آقاي کروبي داشتم ايشون دوبار تقاضاي درخواست پول براي کمک به سيستم و دفترش داشت و مي‌گفت که اين کمک را صرفاًً من از شما مي‌خواهم؛ من همين تقاضا را راستش از آقاي اميرحسين جهانشاهي کردم و به ايشون منتقل کردم و ايشون گفت اگر آقاي کروبي شخصاًً کسي را معرفي کنه به من، من حاضر به هرگونه پشتيباني و پرداخت مالي هستم.»(۵)
يک سال بعد محمود زماني از طريق نوري‌زاده به سرويس‌هاي جاسوسي آمريکا و انگليس نزديک مي‌شود، ارتباط زماني با ضلع سوم مثلث يعني ستاد داخلي فتنه باعث مي‌شود تا او به يکي از سرپل‌هاي ارتباطي ميان داخل و خارج تبديل گردد و درخواست‌هاي داخلي به خارج منتقل شود.(۶)
در هر حال، تحت القائات و هدایت‌های پیدا و پنهان ضد انقلاب و سرویس‌های جاسوسی بیگانه، کروبی و موسوی به هر بهانه‌اي بيانيه مي‌دهند و مردم را به آشوب ‌و حضور در کف خيابان‌ها دعوت می‌کنند، در این مسیر سرويس‌هاي غربي هم از هيچ کمک رسانه‌اي و لجستيکي دريغ نکردند.
نتيجه اقدامات موسوي و کروبي به عنوان کساني که خود را پيروان واقعي خط امام مي‌ناميدند، زير سوال رفتن تمامي آرمان‌هاي امام خميني(ره) بود. رفتارها و شعارهاي طرفداران کروبي و موسوي در راه‌پيمايي روز قدس نمونهاي از نتايج رفتار و مواضع اين دو تن و حاميان‌شان بود. شعار «نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران» و «جمهوري ايراني» که از چند روز پیش توسط صهيونيست‌ها و رسانه‌هاي بيگانه طرح و القا شده بود، از زبان اصحاب و ياران کروبي و موسوي فرياد مي‌شد. با وجود تقابل آشکار در روز قدس (27 شهريور 1388)، با جمهوري اسلامي و حرمت‌شکني ضدانقلاب‌هاي ضد اسلام در عاشوراي حسيني، نه کروبي و نه ميرحسين موسوي هيچ‌گاه به خود نيامدند.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


آفاق

سیر معرفت‌شناسی اومانیسم باستان(اگوسانتریسم)
همانطور که در سلسله مقالات گذشته بیان شد، ریشه‌های تاریخی اومانیسم در دوران مدرن به چندین قرن پیش از میلاد مسیح و به فرهنگ یونانی می‌رسد. حدود قرن پنجم پیش از میلاد، گروهی به نام سوفسطاییان در آتن می‌زیستند. آنان درباره امکان دستیابی به شناخت حقیقی شکاک بودند.(۱)
یکی از آنان و شاید موسس و نخستین اومانیست و سوفیست، شخصی به نام پروتاگوراس بود. وی نخستین نسبیت‌گرایی است که سفسطه را با او و او را با سفسطه می‌شناسد و به‌ویژه آنکه او را پایه‌گذار سوفیسم می‌نامند. مهم‌ترین نظریه‌ای که پروتاگوراس ابراز داشت و موجب حساسیت و واکنش بسیاری شد دیدگاه انسان‌گرایانه‌اش بود. او می‌گفت انسان معیار همه چیز است.(۲) این رویکرد فکری و معرفت‌شناسانه پروتاگوراس، مبنا و پایه‌ای شد که قرن‌ها بعد، زمینه پیدایش اومانیسم در دوران مدرن شد.

اگوسانتریسم و نسبی‌گرایی پروتاگوراس
در رساله ثئای تتوس(Theatetus) پروتاگوراس به گونه‌ای معرفی می‌شود که معتقد است «انسان، مقیاس همه چیز است» و «هر چیز مفروض، برای من همان است که برای من ظاهر می‌شود و برای شما نیز به همان صورتی که برای‌تان ظاهر می‌شود، خواهد بود.»(۳) بنا به نقل سقراط، پروتاگوراس معتقد است: «هر یک از ما، مقیاسی است برای آنچه وجود دارد و نیز برای آنچه وجود ندارد. به مذاق شخص بیمار، غذا تلخ است و به مذاق شخص تندرست، شیرین. در این موارد نمی‌توان گفت یکی از آن دو، داناتر از دیگران است و نیز نمی‌توان بیمار را به دلیل تلقی خاصی که دارد، نادان دانست و تندرست را به جهت آنکه طور دیگری درک می‌کند دانا به شمار آورد. بدین‌لحاظ، درست است که بگوییم برداشت هیچ‌یک، نادرست نیست.»(۵)
سقراط نسبی‌گرایی و اگوسانتریسم را از دید پروتاگوراس چنین تلخیص می‌کند: «عقیده‌ای که هر کس درباره چیزی دارد، برای او حقیقت است.» دیدگاه پروتاگوراس، روایتی است افراطی از نسبی‌گرایی؛ که در آن، معرفت و صدق، به حسب ‌تفکر هر شخص، نسبت به گزاره مورد نظر، نسبی است. مثلاً گزاره P برای من، حقیقت است. در صورتی که به نظر من، صادق باشد و گزاره P نادرست است در صورتی که آن را نادرست بدانم. از آنجا که براساس دیدگاه پروتاگوراس داور و حکم نهایی درباره صدق و معرفت، خود انسان و خود شخص است. وجود هر گونه مقیاس و معیاری بالاتر از خود شخص که بتوان دعاوی مربوط به صدق و معرفت را با آن سنجید نفی می‌شود. براهینی علیه دیدگاه پروتاگوراس اقامه می‌شود که دو مورد از آنها اهمیت ویژه‌ای دارند که عبارتند از:
نقد اول: ابطال خود مفهوم صدق و درستی
سقراط در این برهان اول، بر فرض پذیرش دیدگاه پروتاگوراس، توجیه سخنان وی را زیر سوال می‌برد. سقراط معتقد است: «اگر باوری که هر کس در نتیجه ادراک حسی به دست می‌آورد برای خود وی، حقیقت و درست باشد و هیچ‌کس نتواند درباره تجربه‌های دیگران داوری کند و تصورات و باورهای آنها را بیازماید و به درستی و نادرستی آنها حکم کند و نیز اگر هر کس تنها به باورهای خود قناعت ورزد و آنها را حقیقت بشمارد، پس در این‌صورت چگونه می‌توانیم بپذیریم که پروتاگوراس دانشمندی یگانه است که حق دارد به دیگران درس بدهد و مزد کلان بگیرد و ما مردمانی نادانیم که باید در برابر او سر فرود آوریم و در حلقه شاگردانش درآییم؟ مگر هر کس، مقیاس دانش خود نیست؟ اگر مضمون کتاب حقیقت، نوشته پروتاگوراس را به راستی، حقیقت تلقی کنیم آنگاه هر گونه بررسی و آزمون عقاید و برداشت‌های دیگران، نمایشی مزخرف و ملال‌آور از حماقت خواهد بود. چه بنا بر آن است که رأی و عقیده هر کس درست شمرده شود.»(۵) در اینجا سقراط نخستین روایت از عدم انسجام عقاید پروتاگوراس را مطرح می‌سازد توضیح آنکه اگر نظر پروتاگوراس درست شمرده شود آنگاه امکان ندارد که هیچ دیدگاهی از «آزمون کفایت» ناکام بیرون آید یا بتوان حکم به ناموجه بودن آن صادر کرد زیرا فرض بر آن است که تمام دیدگاه‌های رقیب، هر یک به نوبه خود از درستی و حقیقت برخوردارند. اگر معرفت، نسبی باشد آنگاه وظیفه داوری کردن درباره دعاوی معرفتی، بی‌معنا خواهد بود. بنابراین اگر تز وی درست باشد لازمه‌اش «عدم امکان درستی» آن است زیرا خود مفهوم درستی (صدق) را ابطال کرده است. از این‌رو نسبی‌گرایی پروتاگوراس به «تناقض ذاتی» مبتلا است ـ یعنی اگر درست باشد، آنگاه ممکن نیست که درست باشد ـ و از این‌رو دچار اشکال عدم انسجام است.

نقد دوم: برخی باورها لزوماً نادرستند
نقد دوم بر این دیدگاه پروتاگوراس متمرکز است که تمام عقاید برای معتقدان به آنها درستند و در نتیجه، هیچ اعتقادی را نمی‌توان نادرست قلمداد کرد و به تعبیر دیگر، تفکر هیچ کس غلط نیست. سقراط استدلال می‌کند که این نظر نیز نمی‌تواند درست باشد و در واقع، مبتلا به تناقض ذاتی دیگری است. در اینجا استدلال سقراط بر پدیده «عقاید متعارض» استوار است. فرض کنید شخص A گزاره P را باور داشته باشد و شخص B «عدم ـ P» را. پروتاگوراس می‌پذیرد که گزاره P برای A درست است و از دید B نادرست. بنابراین، گزاره P برای برخی، درست و برای برخی، نادرست است. اینکه فرض کنید P گزاره‌ای باشد که بیانگر نسبی‌گرایی پروتاگوراس است. در این صورت، نسبی‌گرایی پروتاگوراس برای همه کسانی که آن را باور ندارند نادرست خواهد بود و صرفاً برای شمار اندکی که آن را باور دارند (شاید فقط خود پروتاگوراس) درست است. سقراط معتقد است: «اگر فرض کنیم پروتاگوراس انسان را مقیاس همه چیز نشمارد و دیگران نیز چنین اعتقادی نداشته باشند ـ که در واقع نیز معتقد نیستند ـ آنگاه کتابی که او به نام حقیقت نگاشته است، برای هیچ‌کس بهره‌ای از حقیقت ندارد. ولی اگر او خود به این سخن معتقد باشد و دیگران آن را باور نداشته باشند، در این صورت تصدیق می‌کنید که احتمال نادرستی آن، بسیار بیشتر از احتمال درستی خواهد بود ـ درست به همان میزانی که شمار کسانی که بدان معتقد نیستند بسیار بیش از کسانی است که به آن اعتقاد دارند.»(۶)
سقراط در اینجا درصدد است تا وخامت موقعیت پروتاگوراس را نشان دهد؛ زیرا پروتاگوراس ناچار است اعتراف کند براساس دیدگاه وی، نظر مخالفانش مبنی بر اینکه «دیدگاه پروتاگوراس نادرست است»، سخنی درست به شمار می‌آید. بنابراین سقراط استدلال می‌کند که پروتاگوراس در دام عقیده خود درباره صدق گرفتار می‌شود و باید عقاید مخالفان خود را حتی در موردی که معتقد باشند: «نسبی‌گرایی و انسان‌گرایی پروتاگوراس، نادرست است»، بپذیرد و از آنجا که مطابق دیدگاه پروتاگوراس، عقیده آنان درست است و از سوی دیگر، عقیده آنان این است که: «دیدگاه پروتاگوراس، نادرست است»، بنابراین دیدگاه وی حتی از دید خودش باید نادرست باشد. بدین سان، نسبی‌گرایی پروتاگوراس از طریق دیگری غیر از نقد اول دچار تناقض ذاتی و عدم انسجام است. اگر عقاید، متعارض باشند و اگر بپذیریم که تمام عقاید درستند، آنگاه درستی هیچ‌یک ممکن نیست. در این مورد خاص نیز اگر عقاید درباره صدق «نسبی‌گرایی پروتاگوراس» متعارض باشند آنگاه کسی که طرفدار نسبی‌گرایی و انسان‌گرایی پروتاگوراس است، باید اعتراف کند که عقیده به نادرستی نسبی‌گرایی پروتاگوراس نیز عقیده‌ای درست است. بدین ترتیب اگر عقیده مزبور درست باشد، آنگاه حتی اگر یک نفر نیز معتقد به نادرستی آن باشد باید گفت عقیده‌ای نادرست است. بنابراین براساس نقد دوم: «نسبی‌گرایی دچار عدم انسجام است. زیرا براساس آن، تمام باورها و عقاید درستند اما بر فرض وجود باورهای متعارض، برخی باورها لزوماً نادرستند که در این‌صورت، نسبی‌گرایی نمی‌تواند درست باشد.»

جمع‌بندی
دو نقد مستقل برای نفی «انسان‌گرایی و نسبی‌گرایی پروتاگوراس» به دلیل وجود اشکال عدم انسجام مطرح شد. در نقد اول چنین نتیجه گرفته می‌شود که نسبی‌گرایی پروتاگوراس دچار عدم انسجام است چون اگر درست باشد، درستی آن را نمی‌توان احراز کرد، زیرا خود «مفهوم درستی و صدق» ابطال شده است. در نقد دوم چنین استنتاج می‌شود که پروتاگوراس مانند نقد اول دچار اشکال عدم انسجام است، زیرا اگر درست باشد آنگاه تا زمانی که حداقل یک نفر معتقد به نادرستی آن باشد نادرست خواهد بود و این بدان جهت است که نسبی‌گرایی پروتاگوراس، خود را به این دیدگاه ملتزم ساخته است که تمام عقاید ـ حتی عقیده به نادرستی آن ـ صادقند.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 260
فتح الله پریشان

سیر معرفت‌شناسی اومانیسم باستان(اگوسانتریسم)
همانطور که در سلسله مقالات گذشته بیان شد، ریشه‌های تاریخی اومانیسم در دوران مدرن به چندین قرن پیش از میلاد مسیح و به فرهنگ یونانی می‌رسد. حدود قرن پنجم پیش از میلاد، گروهی به نام سوفسطاییان در آتن می‌زیستند. آنان درباره امکان دستیابی به شناخت حقیقی شکاک بودند.(۱)
یکی از آنان و شاید موسس و نخستین اومانیست و سوفیست، شخصی به نام پروتاگوراس بود. وی نخستین نسبیت‌گرایی است که سفسطه را با او و او را با سفسطه می‌شناسد و به‌ویژه آنکه او را پایه‌گذار سوفیسم می‌نامند. مهم‌ترین نظریه‌ای که پروتاگوراس ابراز داشت و موجب حساسیت و واکنش بسیاری شد دیدگاه انسان‌گرایانه‌اش بود. او می‌گفت انسان معیار همه چیز است.(۲) این رویکرد فکری و معرفت‌شناسانه پروتاگوراس، مبنا و پایه‌ای شد که قرن‌ها بعد، زمینه پیدایش اومانیسم در دوران مدرن شد.

اگوسانتریسم و نسبی‌گرایی پروتاگوراس
در رساله ثئای تتوس(Theatetus) پروتاگوراس به گونه‌ای معرفی می‌شود که معتقد است «انسان، مقیاس همه چیز است» و «هر چیز مفروض، برای من همان است که برای من ظاهر می‌شود و برای شما نیز به همان صورتی که برای‌تان ظاهر می‌شود، خواهد بود.»(۳) بنا به نقل سقراط، پروتاگوراس معتقد است: «هر یک از ما، مقیاسی است برای آنچه وجود دارد و نیز برای آنچه وجود ندارد. به مذاق شخص بیمار، غذا تلخ است و به مذاق شخص تندرست، شیرین. در این موارد نمی‌توان گفت یکی از آن دو، داناتر از دیگران است و نیز نمی‌توان بیمار را به دلیل تلقی خاصی که دارد، نادان دانست و تندرست را به جهت آنکه طور دیگری درک می‌کند دانا به شمار آورد. بدین‌لحاظ، درست است که بگوییم برداشت هیچ‌یک، نادرست نیست.»(۵)
سقراط نسبی‌گرایی و اگوسانتریسم را از دید پروتاگوراس چنین تلخیص می‌کند: «عقیده‌ای که هر کس درباره چیزی دارد، برای او حقیقت است.» دیدگاه پروتاگوراس، روایتی است افراطی از نسبی‌گرایی؛ که در آن، معرفت و صدق، به حسب ‌تفکر هر شخص، نسبت به گزاره مورد نظر، نسبی است. مثلاً گزاره P برای من، حقیقت است. در صورتی که به نظر من، صادق باشد و گزاره P نادرست است در صورتی که آن را نادرست بدانم. از آنجا که براساس دیدگاه پروتاگوراس داور و حکم نهایی درباره صدق و معرفت، خود انسان و خود شخص است. وجود هر گونه مقیاس و معیاری بالاتر از خود شخص که بتوان دعاوی مربوط به صدق و معرفت را با آن سنجید نفی می‌شود. براهینی علیه دیدگاه پروتاگوراس اقامه می‌شود که دو مورد از آنها اهمیت ویژه‌ای دارند که عبارتند از:
نقد اول: ابطال خود مفهوم صدق و درستی
سقراط در این برهان اول، بر فرض پذیرش دیدگاه پروتاگوراس، توجیه سخنان وی را زیر سوال می‌برد. سقراط معتقد است: «اگر باوری که هر کس در نتیجه ادراک حسی به دست می‌آورد برای خود وی، حقیقت و درست باشد و هیچ‌کس نتواند درباره تجربه‌های دیگران داوری کند و تصورات و باورهای آنها را بیازماید و به درستی و نادرستی آنها حکم کند و نیز اگر هر کس تنها به باورهای خود قناعت ورزد و آنها را حقیقت بشمارد، پس در این‌صورت چگونه می‌توانیم بپذیریم که پروتاگوراس دانشمندی یگانه است که حق دارد به دیگران درس بدهد و مزد کلان بگیرد و ما مردمانی نادانیم که باید در برابر او سر فرود آوریم و در حلقه شاگردانش درآییم؟ مگر هر کس، مقیاس دانش خود نیست؟ اگر مضمون کتاب حقیقت، نوشته پروتاگوراس را به راستی، حقیقت تلقی کنیم آنگاه هر گونه بررسی و آزمون عقاید و برداشت‌های دیگران، نمایشی مزخرف و ملال‌آور از حماقت خواهد بود. چه بنا بر آن است که رأی و عقیده هر کس درست شمرده شود.»(۵) در اینجا سقراط نخستین روایت از عدم انسجام عقاید پروتاگوراس را مطرح می‌سازد توضیح آنکه اگر نظر پروتاگوراس درست شمرده شود آنگاه امکان ندارد که هیچ دیدگاهی از «آزمون کفایت» ناکام بیرون آید یا بتوان حکم به ناموجه بودن آن صادر کرد زیرا فرض بر آن است که تمام دیدگاه‌های رقیب، هر یک به نوبه خود از درستی و حقیقت برخوردارند. اگر معرفت، نسبی باشد آنگاه وظیفه داوری کردن درباره دعاوی معرفتی، بی‌معنا خواهد بود. بنابراین اگر تز وی درست باشد لازمه‌اش «عدم امکان درستی» آن است زیرا خود مفهوم درستی (صدق) را ابطال کرده است. از این‌رو نسبی‌گرایی پروتاگوراس به «تناقض ذاتی» مبتلا است ـ یعنی اگر درست باشد، آنگاه ممکن نیست که درست باشد ـ و از این‌رو دچار اشکال عدم انسجام است.

نقد دوم: برخی باورها لزوماً نادرستند
نقد دوم بر این دیدگاه پروتاگوراس متمرکز است که تمام عقاید برای معتقدان به آنها درستند و در نتیجه، هیچ اعتقادی را نمی‌توان نادرست قلمداد کرد و به تعبیر دیگر، تفکر هیچ کس غلط نیست. سقراط استدلال می‌کند که این نظر نیز نمی‌تواند درست باشد و در واقع، مبتلا به تناقض ذاتی دیگری است. در اینجا استدلال سقراط بر پدیده «عقاید متعارض» استوار است. فرض کنید شخص A گزاره P را باور داشته باشد و شخص B «عدم ـ P» را. پروتاگوراس می‌پذیرد که گزاره P برای A درست است و از دید B نادرست. بنابراین، گزاره P برای برخی، درست و برای برخی، نادرست است. اینکه فرض کنید P گزاره‌ای باشد که بیانگر نسبی‌گرایی پروتاگوراس است. در این صورت، نسبی‌گرایی پروتاگوراس برای همه کسانی که آن را باور ندارند نادرست خواهد بود و صرفاً برای شمار اندکی که آن را باور دارند (شاید فقط خود پروتاگوراس) درست است. سقراط معتقد است: «اگر فرض کنیم پروتاگوراس انسان را مقیاس همه چیز نشمارد و دیگران نیز چنین اعتقادی نداشته باشند ـ که در واقع نیز معتقد نیستند ـ آنگاه کتابی که او به نام حقیقت نگاشته است، برای هیچ‌کس بهره‌ای از حقیقت ندارد. ولی اگر او خود به این سخن معتقد باشد و دیگران آن را باور نداشته باشند، در این صورت تصدیق می‌کنید که احتمال نادرستی آن، بسیار بیشتر از احتمال درستی خواهد بود ـ درست به همان میزانی که شمار کسانی که بدان معتقد نیستند بسیار بیش از کسانی است که به آن اعتقاد دارند.»(۶)
سقراط در اینجا درصدد است تا وخامت موقعیت پروتاگوراس را نشان دهد؛ زیرا پروتاگوراس ناچار است اعتراف کند براساس دیدگاه وی، نظر مخالفانش مبنی بر اینکه «دیدگاه پروتاگوراس نادرست است»، سخنی درست به شمار می‌آید. بنابراین سقراط استدلال می‌کند که پروتاگوراس در دام عقیده خود درباره صدق گرفتار می‌شود و باید عقاید مخالفان خود را حتی در موردی که معتقد باشند: «نسبی‌گرایی و انسان‌گرایی پروتاگوراس، نادرست است»، بپذیرد و از آنجا که مطابق دیدگاه پروتاگوراس، عقیده آنان درست است و از سوی دیگر، عقیده آنان این است که: «دیدگاه پروتاگوراس، نادرست است»، بنابراین دیدگاه وی حتی از دید خودش باید نادرست باشد. بدین سان، نسبی‌گرایی پروتاگوراس از طریق دیگری غیر از نقد اول دچار تناقض ذاتی و عدم انسجام است. اگر عقاید، متعارض باشند و اگر بپذیریم که تمام عقاید درستند، آنگاه درستی هیچ‌یک ممکن نیست. در این مورد خاص نیز اگر عقاید درباره صدق «نسبی‌گرایی پروتاگوراس» متعارض باشند آنگاه کسی که طرفدار نسبی‌گرایی و انسان‌گرایی پروتاگوراس است، باید اعتراف کند که عقیده به نادرستی نسبی‌گرایی پروتاگوراس نیز عقیده‌ای درست است. بدین ترتیب اگر عقیده مزبور درست باشد، آنگاه حتی اگر یک نفر نیز معتقد به نادرستی آن باشد باید گفت عقیده‌ای نادرست است. بنابراین براساس نقد دوم: «نسبی‌گرایی دچار عدم انسجام است. زیرا براساس آن، تمام باورها و عقاید درستند اما بر فرض وجود باورهای متعارض، برخی باورها لزوماً نادرستند که در این‌صورت، نسبی‌گرایی نمی‌تواند درست باشد.»

جمع‌بندی
دو نقد مستقل برای نفی «انسان‌گرایی و نسبی‌گرایی پروتاگوراس» به دلیل وجود اشکال عدم انسجام مطرح شد. در نقد اول چنین نتیجه گرفته می‌شود که نسبی‌گرایی پروتاگوراس دچار عدم انسجام است چون اگر درست باشد، درستی آن را نمی‌توان احراز کرد، زیرا خود «مفهوم درستی و صدق» ابطال شده است. در نقد دوم چنین استنتاج می‌شود که پروتاگوراس مانند نقد اول دچار اشکال عدم انسجام است، زیرا اگر درست باشد آنگاه تا زمانی که حداقل یک نفر معتقد به نادرستی آن باشد نادرست خواهد بود و این بدان جهت است که نسبی‌گرایی پروتاگوراس، خود را به این دیدگاه ملتزم ساخته است که تمام عقاید ـ حتی عقیده به نادرستی آن ـ صادقند.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


اصطلاحات

ویژگی‌های مکتب حکمت سیاسی متعالیه صدرالمتألهین
در نوشته‌های پیشین به این نکته نائل شدیم که ماحصل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین، تکوین مکتب «حکمت سیاسی متعالیه» است. اما شاید این پرسش مطرح شود که این مکتب از چه ویژگی‌هایی برخوردار است که بسیاری از اندیشمندان امروز حوزه علوم سیاسی در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه(۱) آن را مقدمه‌ای برای به فعلیت رسیدن اندیشه سیاسی شیعه در قرون بعدی می‌دانند و به ویژه تجلی آن را در انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) می‌بینند و تحلیل می‌کنند؟
با تبیین ابعاد، عناصر و اجزای مکتب حکمت سیاسی متعالیه ملاصدرا براساس پژوهش‌های انجام شده می‌توان به ویژگی‌های مهم زیر اشاره کرد:
۱ـ مکتب حکمت سیاسی متعالیه مکتبی تئوکراتیک و خدامحور است. در این مکتب، خداوند متعال حضور جدی در متن زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد. در این تفکر، بالعکس نگاه اومانیستی غربی، به همان اندازه که به رابطه انسان با انسان و طبیعت توجه می‌شود، نه‌تنها به رابطه انسان با خدا نیز توجه می‌شود، بلکه انسان به واسطه خلیفه خدا بودن بر روی زمین است که وارث حاکمیت الهی می‌شود.
۲ـ در مکتب حکمت سیاسی متعالیه، انسان مسافری است از مبدأ و مقصدش یکی است؛ از سوی خدا آمده و به سوی او نیز در حرکت است و دنیا تنها یکی از منازل و مراحل این سفر است.
۳ـ پیامبران، امامان و مجتهدان در این مکتب به طور سلسله‌مراتبی مسئولیت خطیر هدایت و راهنمایی این مسافر(انسان) را از سوی خداوند به عنوان حاکم اصلی عالمین برعهده دارند. برهان لطف و عنایت باری‌تعالی زمینه‌ساز استدلال‌های کلامی این مدعاست؛ چنانکه خداوند متعال برای نمونه با ارسال باران به زیست انسان در طبیعت کمک می‌کند، کسانی را هم که صلاح دنیا و آخرت را به انسان‌ها معرفی کنند به سوی آنان می‌فرستد.(۲)
۴ـ رهبران الهی، هدایت انسان را در زندگی دنیایی وی برعهده دارند، بنابراین دین و دنیا، دین و سیاست، دنیا و آخرت و عالم ماده و معنا مکمل یکدیگر و بلکه لازم و ملزوم هم هستند، نه مقابل و ضد هم. در این رویکرد، سیاست بدون شریعت همچون جسد بدون روح است.
۵ـ با توجه به آنچه ذکر شد، مکتب حکمت سیاسی متعالیه مکتبی غایت‌مدار و هدف‌محور است. در این تفکر همه عناصر فکری و عملی به سوی خدا، قیامت و خیر و سعادت و تکامل انسان تنظیم و هدایت می‌شوند و «خیر» چیزی است که انسان را به خدا برساند. هر کس به خدا نزدیک‌تر است، می‌تواند سکاندار جامعه و رهبر و هادی آن باشد. مقصود اصلی از وضع قوانین و مقررات و تشکیل حکومت سوق دادن آدمیان به سوی باری‌تعالی است.(۳)
۶ـ بنابراین در مکتب حکمت سیاسی متعالیه دنیا هدف نیست، بلکه ابزاری است که برای رسیدن به آخرت ضروری بوده و مورد توجه قرار می‌گیرد. بر همین اساس است که به نظر ملاصدرا، آنچه موجب حفظ حیات می‌شود از افضل اعمال دنیوی به حساب می‌آید. بنابراین از دیدگاه این مکتب هر گونه بی‌توجهی به امور دنیوی محکوم است.
۷ـ با توجه به شاخص‌های گفته شده، نظام سیاسی‌ای که اندیشه ملاصدرا تولید می‌کند، نظامی دینی است. در عصر رسالت، پیامبر در رأس آن قرار دارد و در عصر امامت، امام معصوم و در عصر غیبت معصوم، حکیم الهی، مجتهد جامع‌الشرایط و عارف ربانی در رأس نظام سیاسی است.
۸ـ البته این نظام سیاسی مبتنی بر حکمت سیاسی متعالیه تا زمانی از مشروعیت برخوردار است که بر اساس قوانین الهی قدم بردارد. ضامن این رفتار، سیر و سلوک و مراقبت دائمی حکیم مجتهد است. بر این مبنا، ملاحظه می‌شود که سه سفر نخست از اسفار اربعه ملاصدرا، مقدمات لازم برای رسیدن به مرحله رهبری است. پس از طی موفقیت‌آمیز آن سه مرحله، نوبت به مرحله چهارم، یعنی هدایت و راهبری مردم می‌رسد که البته نکته جالب نقش مردم در این میان است که در مقام اثبات انتصاب الهی رهبری به ایفای نقش می‌پردازند، یعنی اگر یاری مردم نباشد، رهبر الهی در عرصه رهبری نمی‌تواند به وظایف خود عمل کند.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


 

صفحه 9 تاريخ  


 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال حکومت پهلوی ـ ۱۱
ترویج انواع فساد مالی و اداری در دوران نخست‌وزیری هویدا
تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

در مباحث پیش به برخی از محورهای انواع فساد در دوران حاکمیت رژیم پهلوی و نخست‌وزیری هویدا مانند مراکز فروش مشروبات الکلی، قمارخانه‌ها، توزیع و فروش مواد مخدر توسط خاندان رژیم پهلوی و... اشاره شد.
شاه و دولتمردان او عادت به انجام فساد داشتند و از این طریق انواع و اقسام توطئه‌ها و بدرفتاری‌ها را علیه دین و روحانیت در پیش گرفته بودند و سیاست‌های اسلام‌زدایی و دین‌ستیزی را در دست اقدام داشتند و البته این خط مشی‌ای بود که در دنیای غرب پایه‌گذاری شده بود و در ایران پایگاه‌هایی ایجاد کرده بودند. از مشخصه‌های دوران پهلوی و قاجار، فساد شناخته می‌شود، به‌طوری که اگر اشخاص و یا گروهی، سازمان و تشکیلاتی در چرخه فساد آنها قرار نداشت با انواع اتهامات و برچسب‌های دروغین از صحنه کار و فعالیت کنار زده می‌شد و این رژیم طوری سامان یافته بود که از کارکنان ساده اداره، زن خانه‌دار، دانشجوی دانشگاه‌ها، کاسب کوچه و بازار و تاجران عمده‌فروش و عناصر کارگزاران حاکمیت جملگی در قافله فساد غوطه‌ور بودند. آنچه که ذکر شد بیشتر در حوزه فسادهای اجتماعی، اخلاقی و فرهنگ عمومی جامعه رواج می‌یافت و نقش مخرب آن بر کسی پوشیده نیست. از شاخصه‌های مشهور و رایج فساد در دوران حاکمیت دولت هویدا انواع فسادهای دیگر نظیر فساد در دستگاه اداری و در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و مالی بود که شاید از فسادهای دیگر رایج‌تر بود و آثار مخرب آن هنوز در کشور باقی مانده است و برای آن آمار و ارقام‌ متعددی را ذکر کرده‌اند. در این مبحث فقط با برشماری و توضیح مختصر، برخی از محورهای فساد اقتصادی ارائه می‌شود.

سرمایه‌گذاری زیان‌آور
طبق تحقیقات انجام شده در سازمان‌ها و مراکز اقتصادی و مالی و گزارش‌های منتشر شده در مطبوعات سال‌ ۵۸ و افشاگری‌هایی که انجام گرفت و اطلاعات آن در دسترس عموم قرار داده شد، دست به دست شدن سرمایه‌های کشور بود که برای ملت ایران سودآوری نداشت چون اساس و مبنا بر فساد بود. هر چه جلوتر می‌رفت زاویه انحراف و فساد آن بیشتر جلوه‌گر می‌شد، برای نمونه آمار و ارقام‌هایی که با پرداخت وام‌ها و یا کمک‌های بلاعوض جزء سرمایه‌گذاری‌های زیان‌آور محسوب می‌شد از جمله وام‌های غیرضروری و با بهره‌های سنگین، میلیاردها دلار مستقیماً به ملت ایران زیان وارد می‌کرد. این خط مشی به‌گونه‌ای رقم خورد که ثروت عمومی ایران در معرض تاراج گذاشته شده بود. در این راستا سازمانی به نام «سرمایه‌گذاری و کمک‌های اقتصادی و فنی» وابسته به وزارت امور اقتصادی به وجود آمد. برای پنهان کردن میزان واقعی وام‌های دریافتی آنها را به چند دسته تقسیم‌بندی کرده بودند؛ دسته اول وام‌هایی که دولت برای پر کردن شکاف سالیانه بودجه از انحصارت یا دولت‌های اروپایی دریافت می‌کرد. دسته دوم وام‌هایی که با عنوان وام‌های تضمین شده از بانک‌های چندملیتی دریافت می‌شد، نوع سوم وام‌هایی که موسسات دولتی با تأیید وزارت دارایی وقت می‌گرفتند و مسئول بازپرداخت آن همان موسسه دریافت‌کننده بود. نوع دیگر وام‌های وزارت جنگ وقت برای خرید تجهیزات و تأسیسات نظامی بود، همه نوع این وام‌ها با انواع فسادهای مالی همراه بود و کشور را در مسیر صعودی وابستگی‌ها قرار می‌داد و سرمایه‌گذاری‌هایی می‌شد که جز زیان‌ برای مردم و کشور ایران به دنبال نداشت.

غارت اموال و سرمایه ملی
از نشانه‌های فساد، توطئه، خیانت و جنایت رژیم شاه علیه ملت و منافع کشور غارت اموال و سرمایه‌های ملی ایران توسط عناصر آلوده به فساد بود. در این رابطه گزارش‌های مبسوط و مفصلی وجود دارد. در اینجا فقط به بخشی از گزارش منتشر شده که در کتاب تاریخ معاصر ایران درج شده اکتفا می‌شود: «فرد.جی. کوک در ۱۶ آوریل سال ۱۹۶۵ طی مقاله‌ای در مجله نیشن با استفاده از اسناد و مدارک از اختلاس‌ها و خیانت‌های هیئت حاکمه رژیم شاه در رابطه با دوبیلیون دلار پول نقدی که آمریکا پرداخته بود، پرده برداشت. ترجمه فارسی این مقاله به صورت کتابی به‌نام «راز بیلیون دلار» در سال ۵۷ انتشار یافت. در صفحه ۷۳ این کتاب تعدادی از افراد خاندان پهلوی و بعضی از مقامات دولت آمریکا متهم به برداشت این پول‌ها شده‌اند و در تعقیب آن... پرونده‌ای هم در مراجع قضایی آمریکا تشکیل شده است. سناتور جاکوب جاویتس جمهوریخواه از جمله مقاماتی بود که با شاه رابطه نزدیک داشت و بعضی مسائل مالی را حل می‌کرد. زن او به نام خانم جاویتس سالی ۵۷۵۰۰ دلار به عنوان حق مشاوره از هواپیمایی ملی ایران می‌گرفته است...»
به اسم معاملات دولتی اعم از خارج و داخل کشور اختلاس از دارایی دولت مرسوم بود و بیشتر مقامات درجه اول حکومت مرکزی حسابی در خارج از کشور داشتند و دارایی به غارت گرفته را به آنجا منتقل می‌‌کردند.

به اسم هدایا
از شاخصه‌های فساد مالی در رژیم شاه بذل و بخشش‌هایی بود که شاه و خاندانش و دولتمردان او انجام می‌دادند. خزانه دولت به منزله حساب شخصی تلقی می‌شد. درباره یکی از پرداخت‌ها به موسسات علمی آمریکا که اسناد آن ارائه شده آمده است: «وزیر دربار شاهنشاهی در نامه محرمانه به هویدا نخست‌وزیر می‌نویسد: حسب‌الامر مطاع مبارک اعلی‌حضرت همایون شاهنشاه آریامهر مقرر است مبلغ یک میلیون دلار جهت کمک به دانشگاه جرج واشنگتن آمریکا از طرف دولت حواله گردد، خواهشمند است دستور فرمایید اقدام مقتضی در این باره به عمل آورند و نتیجه را اعلام فرمایند تا از شرف عرض پیشگاه مبارک همایونی بگذرد.» هویدا به خط خود در زیر نامه خطاب به مجیدی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه می‌نویسد: در امتثال مطاع مبارک ملوکانه ظرف دو هفته از هر محل که امکان دارد نسبت به تأمین وجه مزبور اقدام نمایید. در همین زمان قرار می‌شود نودوپنج هزار لیره نیز به کالج سنت آنتونی در انگلستان کمک شود، یک میلیون دلار تلگرافی از طریق اردشیر زاهدی به دانشگاه جرج واشنگتن هدیه می‌کند و قراردادی به این شرح تنظیم می‌گردد: وزارت علوم و آموزش عالی دولت شاهنشاهی ایران به‌منظور تأسیس کرسی آریامهر در دانشگاه جرج واشنگتن مبلغ یک میلیون دلار به دانشگاه کمک هدیه کردند. از این هدیه‌ها و بذل و بخشش‌ها از منابع و ثروت کشور در رژیم شاهنشاهی فراوان وجود داشت. به طریقی به انواع فسادهای مالی و اداری دامن زده می‌شد.

هزینه سفرها و لباس‌ها
در سفر هر یک از اعضای خانواده شاه هزینه‌های کلانی برای انواع نیازهای سفر پرداخته می‌شد. در این مختصر فقط به ذکر برخی اشاره می‌شود. مثلاً فریده دیبا در سفر به دهلی‌نو ۱۰ عدد سفره کوچک مخصوص به مبلغ ۲۱ هزار روپیه از بودجه سفارت می‌خرد و در سفر فرح به عراق فقط برای کرایه چهار نفر از خانم‌های خیاط ایتالیایی که برای تهیه لباس فرح ۱۴ مرتبه رفت‌وآمد داشتند بیش از دو میلیون ریال پرداخت می‌شود، علاوه بر آن یک دست لباس ساتن صورتی برای فرحناز از مزون ایتالیا خریده می‌شود که همه این خریدها مبالغ هنگفتی را به خود اختصاص می‌دهد و برحسب محاسبه آن زمان رقم‌های بالایی از بودجه کشور برای این امور هزینه می‌شده است. دفتر فرح یکی از مراکز مهم فساد مالی بود، خریدهای بی‌مورد آنها انواع و اقسام هزینه‌ها را به کشور تحمیل می‌کرد. برای نمونه همین دفتر معروف به فرح یک هنرپیشه آمریکایی به نام جوی لوئیس که خودش اظهار علاقه می‌کند برای برنامه هنری به ایران بیاید را دعوت کرد و هزینه‌های گزاف مسافرت وی را دولت پرداخت و مبلغ پنجاه هزار دلار هم دستمزد دریافت داشت و بلیت هواپیما برای رفت‌وبرگشت او و همراهانش از آمریکا و تدارک ارکستر ۲۰ نفری خاص جداگانه پرداخت شد. به‌کارگیری تمام این امکانات و صرف هزینه‌های دفتر فرح تنها برای انجام ۶۰ دقیقه برنامه هنری‌ این گروه صورت گرفت!

نگرانی امام راحل از توطئه فسادها
امام راحل از ابتدای قیام و نهضت‌شان با ترویج مراکز فساد مخالفت می‌کردند و همواره برای از دست رفتن منابع و ثروت ملی برای فسادها نگران بودند، به‌خصوص در شهریور سال ۱۳۴۳ طی سخنان مبسوطی خطر نفوذ رژیم صهیونیستی به ایران و توطئه‌های کشورهای استعمارگر در ممالک اسلامی از اشاعه مراکز فساد در ایران را یادآور شدند و فرمودند: «تعطیل جمعه ـ با زورـ بی‌خواست اصناف بیچاره گرسنه، عرض می‌کنم که اگر تعطیل نکنند هشتاد تومان جرم یا چند تومان جرم، این‌طور چیزها با باز بودن مراکز فساد، سینماها مجبورند باز باشند تئاترها باید باز باشند، می‌گویند مراکز فساد دیگر هم باید باشد. من اسمش را نمی‌برم ولی اینکه عرض کردم در روزنامه بود. از صبح تا عصر اینها باید باز باشد.
.... باز بودن مراکز فساد، تهیه کردن عیش و نوش برای آنها [جوانان] هر طور! بعد از ده سال، دیگر یک جوان سالم برای این مملکت باقی نمی‌ماند. خدا خائن را لعنت کند. [آمین حضار] یک جوان سالم برای شما باقی نمی‌ماند، تمام به مراکز فساد کشیده می‌شوند.
من به شما آقایان توصیه می‌کنم، برسانید به این مملکت، برسانید به همه اطراف این مملکت که آقا در مقابل یک همچون کاری که جوان‌های شما را دارند فوج‌فوج از دست‌تان می‌گیرند، مجامع دینی درست کنید. در جمعه‌ها که آنها می‌خواهند شما را به مراکز فساد بکشند، مجامع تبلیغاتی درست کنید، مردم را دعوت به دین کنید، مصالح روز را به مردم بگویید، مفاسد روز را به مردم بگویید...»
حضرت امام خمینی(ره) همواره از توسعه روزافزون فساد و مراکز فساد و از هزینه‌های گزاف رژیم شاه ابراز نگرانی می‌کردند و در پیامی از تسلط رژیم اشغالگر قدس و عمال آنها بر شئون مملکت ابراز تأسف کردند و مرقوم فرمودند: «تأسف بالاتر تسلط اسرائیل و عمال اسرائیلی است بر بسیاری از شئون حساس مملکت و قبضه نمودن اقتصادیات آن به کمک دولت و عمال دستگاه جبار... من کراراً اعلام خطر کرده‌ام؛ خطر برای دیانت مقدسه، خطر برای استقلال مملکت، خطر برای اقتصاد کشور...»

 


حكایت زمانه


از نوکری تا ژست مخالفت

تيمور بختيار، اولين رئيس ساواك در سال 1293 در يكي از ايلات بختياري در اصفهان متولد شد، او مدارج نظامي را طي كرد و پس از كودتاي 28 مرداد ماه سال 1332 فرماندار نظامي تهران شد. در اسفندماه سال 1335 به رياست سازمان جديدالتأسيس ساواك منصوب شد. از سال 1336 در كابينه‌هاي اقبال، شريف‌امامي و اميني، معاون نخست‌وزير و رئيس ساواك بود. وي كه همواره سوداي احراز قدرت مطلقه را در كشور داشت، در سال 1337 طي سفري به آمريكا به كرميت روزولت و آلن دالس، رئيس سيا پيشنهاد كودتا در ايران و بركناري شاه را كرد. دالس پيشنهاد او را رد كرد و به وزير خارجه آمريكا نيز توصيه كرد كه در ملاقاتش با بختيار اجازه طرح چنين مسائلي را ندهد.(1)
اين ديدگاه بعداًً از سوي حسين علاء، وزير دربار به اطلاع شاه رسيد. شاه نيز در اسفندماه سال 1339 تيمور بختيار را از رياست ساواك عزل كرد. بختيار در مرحله بعد عليه دكتر علي اميني كه در ارديبهشت‌ماه سال 1340 به نخست‌وزيري رسيده بود و همچنين عليه اصلاحات ارضي شاه موضع گرفت.
او در مهرماه سال 1340 بازنشسته شد و در بهمن آن سال از ايران اخراج گرديد. متعاقباًً شاه دستور مصادره اموال و دارايي‌هاي تيمور بختيار را صادر كرد و همزمان تمامي رجال و شخصيت‌هاي طرفدار بختيار بازداشت شدند. تيمور بختيار ابتدا به رم و ژنو رفت و از آنجا راهي جنوب فرانسه شد. وي به محض خروج از كشور مبارزه عليه رژيم شاه را آغاز كرد.
در تهران پرونده‌اي عليه بختيار در ساواك تشكيل شد و وي به قتل، غارت، فساد اخلاقي و شكنجه متهم گرديد. سپس با ورود بختيار به فرانسه، دادستان تهران به استناد قانون استرداد مجرمان از دادگستري پاريس خواستار تحويل بختيار شد. ولي بختيار تابعيت كشور عراق را پذيرفته بود و امكان تحويل او ميسر نبود. در عين حال دولت فرانسه به محمدرضا پهلوي قول داد تا موقعي كه تيمور بختيار در فرانسه حضور دارد، پليس مخفي فرانسه مراقب رفتار او خواهد بود و به ساواك گزارش روزانه خواهد داد و به قول خود عمل خواهد كرد.(2) مقامات رژيم بعث عراق پس از آنكه بختيار تابعيت عراقي را به دست آورده بود، وي را به بغداد دعوت كردند. بختيار مي‌خواست از طريق لبنان به عراق برود ولي در فرودگاه بيروت به اتهام حمل غيرمجاز اسلحه بازداشت شد. (16 ارديبهشت‌ماه سال 1347) در اين هنگام دولت ايران با ارائه مدارك مجرميت بختيار از دولت لبنان خواستار تحويل بختيار شد. اما دولت لبنان بي‌توجه به اين درخواست، بختيار را پس از يك بازداشت كوتاه‌مدت، راهي عراق كرد. دولت ايران نيز در فروردين‌ماه سال 1348 روابط خود را با لبنان قطع كرد. مواضع يكسان عراق و لبنان در برابر رژيم شاه را مي‌توان بازتابي از هم‌پيماني شاه با اسرائيل و تبعات آن در جهان عرب دانست.(3)
تيمور بختيار به اين ترتيب در 27 ارديبهشت‌ماه سال 1347 وارد عراق شد تا با استفاده از تيرگي روابط تهران بغداد، مبارزه‌اي را با حكومت شاه سازمان دهد. بختيار از عراق با رهبران حزب توده، حزب دموكرات كردستان، سازمان جاسوسي اتحاد جماهير شوروي (كا.گ.ب)، جبهه ملي، ناراضيان ارتش، فئودال‌ها، مخالفان «اصلاحات ارضي» و هر گروهي كه به نوعي با رژيم شاه در تعارض بود، تماس گرفت و تلاش كرد تا تشكيلاتي فعال را عليه حكومت پهلوي در عراق ايجاد كند.
طبق گزارش‌هاي روزمره ساواك، در بغداد بختيار از امكانات فراوان رژيم بعث برخوردار بود و يك گروهان براي حفاظت از جان وي اختصاص داده بودند. او با آنكه تلاش كرد تا همه ناراضيان ايراني را گرد هم آورد و از آنان يك «سازمان آزاديبخش» به وجود آورد با اين همه، نتوانست حمايت امام خميني را كه مقتدرترين و بانفوذترين رهبر مخالفان شاه بود، جلب كند. او يك بار به صورت ناشناس به همراه استاندار نجف به ديدار امام رفت ولي حتي اجازه صحبت حضوري با امام را نيز نيافت.
از 31 شهريورماه سال 1348 كه تيمور بختيار در دادگاه عالي شماره يك دادرسي ارتش غياباً به اعدام محكوم شد، ساواك برنامه‌ريزي خود را براي ترور وي آغاز كرد. مؤثرترين بخش اين برنامه‌ريزي، تماس ساواك با يك ناراضي ارمني ارتش با نام مستعار «فرهنگ ماه نشان» بود. فرهنگ پيش از اين با درجه استوار يكمي بازخريد و از ارتش اخراج و به طور غيرقانوني از كشور خارج شده و در ژنو نزد بختيار رفته بود. خانواده بختيار در اين شهر به سر مي‌بردند و بختيار هر از چند گاهي نزد آنان مي‌رفت. فرهنگ توانسته بود اعتماد بختيار را جلب كند و حتي به عنوان يكي از محافظان خانواده‌اش استخدام شود. در چنين شرايطي ساواك با فرهنگ ارتباط برقرار كرد و از او خواست در ازاي واگذاري پنج امتياز به وي، بختيار را ترور كند: اين پنج امتياز عبارت بودند
1ـ خروج غيرقانوني او از مرز بخشوده شود.
2ـ پس از بازگشت به ايران با يك درجه ترفيع با درجه ستوان سومي داخل ارتش خواهد شد.
3ـ مبلغ 250 هزار تومان به او به عنوان پاداش خواهند پرداخت.
4ـ يك خانه سازماني تا زنده است در اختيارش خواهد بود.
5ـ از تاريخ بازخريد تا تاريخ مراجعت به ايران بدون احتساب مبلغي كه به عنوان بازخريد گرفته حقوق بازنشستگي او يك جا به او پرداخت خواهد شد.(۴)
ضمناًً براي نجات و سلامت او اطمينان كامل داده شد كه پس از عمليات ترور، وي را به سرعت از مهلكه نجات خواهند داد.
فرهنگ در شرایطي كه از طرف بختيار مأمور حفظ جان خانواده‌اش بود، نهايتاً با اين پيشنهاد موافقت كرد. ولي اجراي طرح مستلزم حضور وي نزد بختيار بود و هر جابه‌جايي بدون اطلاع بختيار سوا‌ل‌برانگيز مي‌نمود و زمينه عكس‌العمل وي را فراهم مي‌كرد. اين مشكل در تيرماه سال 1349 برطرف شد و آن زماني بود كه بختيار با كشف قرائن و شواهدي احساس كرد كه امنيت خانواده‌اش در معرض تهديد ساواك قرار دارد. با اين حال او هنوز به فرهنگ سوءظن نداشت. در نتيجه وي را مأمور كرد كه خانواده‌اش را از ژنو به بغداد منتقل كند. اين مأموريت در تيرماه سال 1349 عملي شد. از اين زمان تا يك ماه هيچ زمينه‌اي براي اجراي طرح ترور وجود نداشت. اما در شانزدهم مردادماه سال 1349 بختيار تصميم گرفت ظاهراًً به اسم شكار و در اصل با هدف انجام بعضي اقدامات مرزي، به شكارگاهي حفاظت شده در ايالت دياله عراق برود. در اين سفر فرهنگ ماه نشان، عباسعلي شهرياري و اردشير قلي‌خاني به عنوان محافظان ايراني همراه با پنج محافظ عراقي، بختيار را همراهي كردند.
فرهنگ به حدي به بختيار نزديك و مورد اعتمادش شده بود كه اغلب او را در اتومبيل خودش مي‌نشاند. پس از ورود به استان دياله در منطقه‌اي بيشه‌زار به نام «سعديه» در نزديكي مرز آنان از اتومبيل‌ها پياده شدند. چون هوا گرم بود قدري نوشابه نوشيدند و در سايه‌اي توقف كردند. در اين بين بختيار از عباسعلي شهرياري خواست با هم به گوشه‌اي بروند و گفت كه با وي كار دارد. در حالي كه آن دو در گوشه‌اي سرگرم صحبت بودند و محافظان مسلح عراقي نيز از دور مراقب آنان بودند، فرهنگ در فرصتي به دور از چشم قلي‌خاني به سوي بختيار از پشت آتش گشود. با اين تيراندازي محافظان عراقي فوراًً عكس‌العمل نشان داده و به سوي فرهنگ و قلي‌خاني تيراندازي كردند. قلي‌خاني به تصور آنكه نقشه‌اي از جانب عراقي‌ها عليه جان بختيار در جريان است همراه با فرهنگ به طرف آنان تيراندازي كردند. در اين زد و خورد يك سرگرد عراقي و نظامي ديگري كه متصدي بي‌سيم بود كشته شدند. قلي‌خاني در فرصتي از استفاده با پوشش بيشه‌زار به طرف مرز ايران گريخت و شهرياري نيز بي‌خبر از آنچه به وقوع پيوسته بود، خبر تير خوردن بختيار را به فرهنگ داد و وي را از قصد خود براي فرار به سوي مرز مطلع كرد. در اين فرصت فرهنگ كه از ناحيه پا هدف گلوله قرار گرفته بود، لنگ‌لنگان خود را در نقطه‌اي پنهان كرد. او پس از ساعتي توسط قواي جديد عراقي كه در صحنه حاضر شده بودند تحت تعقيب قرار گرفت و بازداشت شد. پيكر نيمه‌جان تيمور بختيار نيز به بيمارستان انتقال يافت. در پي اين حادثه باقي مانده محافظان، پيشخدمت‌ها، نگهبان و آشپز بختيار توسط مقامات عراقي دستگير شدند تا احتمال رابطه آنها با ساواك را مورد بررسي قرار دهند. فرهنگ در زير شكنجه مأموران عراقي به همه ارتباطات خود با ساواك اعتراف كرد. سپس وي به همراه پنج محافظ مسلح عراقي به اتهام خيانت در حفاظت از جان تيمور بختيار اعدام شد.
فردوست از قول پرويز ثابتي مديركل اداره سوم ساواك مدعي شد كه قاتل تيمور بختيار يك سرگرد سابق نيروي هوايي بود كه به او گفته شده بود اگر موفق به قتل تيمور بختيار شود او با پول گزاف به آمريكاي جنوبي اعزام خواهد شد. بر اساس اين ادعا، سرگرد موردنظر نيز اين وعده را پذيرفت و تيمور بختيار را در شكارگاه به رگبار بست و به سوي مرز ايران گريخت و ساواك هم به وعده خود وفا كرد و او را با پول وعده شده به آمريكاي جنوبي اعزام كرد.(5) به نظر مي‌رسد اين ادعا قرين حقيقت نباشد و شايد ابعاد حادثه در آن زمان كه ثابتي براي فردوست تشريح مي‌كرد، روشن نبود. واقعيت اين است كه ضارب يك نظامي بازخريد شده ارتش به نام «اگلن ماطاوسيان» بوده كه اسم مستعار «فرهنگ» را بر خود نهاده بود. اين شخص پس از ترور بختيار توسط مأموران رژيم بعث بازداشت شد و پس از شكنجه فراوان تيرباران گرديد.(6) نكته ديگر اينكه پرويز ثابتي مدعي است ضارب از طريق شهرياري در جريان مأموريت ساواك قرار گرفته و عمليات را به انجام رسانده و شهرياري حلقه ارتباط فرهنگ با ساواك بوده و هر دو در ادعاي پرويز ثابتي از اعضاي پرنفوذ حزب توده بوده‌اند.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


امام خامنه ای  در گذر زمان11


انس با قرآن از کودکی

دوران کودکی و تحصیل امام خامنه‌ای بسیار پرماجرا است. به‌خصوص که ایشان در یادگیری مقدمات علم و دانش دوره فشرده‌ای را پشت‌سر گذاشتند. یکی از عناوین جالب، انس ایشان با قرآن و فراگیری قرائت قرآن است که در پرورش و برجستگی شخصیت ایشان، موثر واقع شد. گر چه حوزه این بحث، دوران کودکی ایشان را در برمی‌گیرد، اما سرمایه و برکت را برای جامعه فرهنگی به همراه داشته است که گسترده بودن ان مانع پرداختنش در این مختصر است اما اشاراتاً باید گفت نقش پدر و مادر ایشان و اهتمام آنها در آموزندگی این امر مهم تعیین‌کننده بود و بعداً در زندگی و سرنوشت جوانی و اثرات آن در فرهنگ عمومی جامعه راه‌گشای بسیاری از مشکلات بوده است. در این مبحث فقط به دوره ورود و سرآغاز آشنایی و انس معظم‌له با قرآن و اهتمام پدر و مادرشان در این باره به اختصار اشاره خواهیم داشت. مقام معظم رهبری در گفت‌وگویی با جوانان و دانشجویان از این دوران چنین یاد کنند: «ما وقتی که بچه بودیم، همه می‌نشستیم و مادرم قرآن می‌خواند، خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می‌خواند. ماها [جمع خواهر و برادر] دورش جمع می‌شدیم و برای ما به مناسبت، آیه‌هایی را که در مورد زندگی پیامبران است، می‌گفت. من خودم اولین بار زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران را از مادرم ـ به این مناسبت ـ شنیدم. قرآن که می‌خواند به این جا که می‌رسید، بنا می‌کرد به شرح دادن.» علاوه بر فعالیت‌های تربیتی ـ آموزشی مادر، پدرشان در سطح بالاتر موضوع یادگیری قرآن را پیگیر شد. بر اساس شواهد و قرائن در سن چهار سالگی به همراه برادر بزرگ‌تر به کلاس آموزش علم تجوید و کلاس قرائت قرآن آقای بنکدار که در غرفه طبقه فوقانی در صحن عقیق آستان قدس رضوی قرار داشت سپرده شدند که اجباراً باید از پله‌های تنگ بالا می‌رفتند تا به اتاق پر از اشخاص کوچک و بزرگ وارد می‌شدند و هر شب پس از نماز مغرب و عشا از مسجد پدر به آنجا می‌رفتند. آیت‌الله امام خامنه‌ای در این رابطه فرموده‌اند: «پدرم به ایشان [آقای بنکدار] گفت بیاید ما را ببرد دوره قرآن، روز جمعه بود ایشان آمد در منزل ما، من و برادرم را که با لباس عبا و عمامه و اینها پوشیده بودیم برداشت برد دوره قرآن و خیلی به ما احترام می‌کرد. ما را جلو می‌انداخت. با اینکه ما خیلی بچه بودیم... بعد هم می‌گفت قرآن بخوانید. قرآن خواندیم، بنا کرد ایراد گرفتن به قرآن خواندن ما که قرآن‌مان تجویدی بشود. چند ماهی ما شاگرد قرآن او بودیم. بعد گفت: که شما دیگر ترقی کرده‌اید و من نمی‌توانم شما را درس بدهم و بیشتر از این شما را ببرم جلو، باید بروید پیش یک استاد دیگر. آن استاد ملاعباس بود. ملاعباس بزرگ‌ترین استاد قرائت مشهد بود...»
 


از لابه لاي تاریخ


ساواك و سانسور ـ ۲۰

تئاتر و هنرهاي نمايشي نيز وضعيت بهتري نسبت به سينما و فيلم نداشت. در سال‌هاي فعاليت ساواك، این سازمان و مراجع حكومتي از اجراي بسياري از نمايشنامه‌ها و آثار نمايشي جلوگيري ‌کردند. برخي از مهم‌ترين نمايشنامه‌نويسان و تهيه‌‌كنندگان امور نمايش نيز از سوی ساواك ممنوع‌القلم شده و اجراي آثار آنان ممنوع شده بود. بسياري از كارگردانان و اهالي تئاتر، به دليل فشارهاي سانسورچيان ساواك و نهادهاي حكومتي، عملاًً عرصه فعاليت هنري را ترك كرده بودند. ديگراني هم كه به انحای گوناگون در اين عرصه فعاليت داشتند، همواره سايه سنگين سانسورچيان حكومت را بر سر خود احساس مي‌كردند. در چنين شرايطي تئاتر نيز به تدريج گرفتار آثار فاقد محتوا شد. تئاتر در بسياري از شهرها و مناطق كشور به هنر حكومتي تبديل شد و كارگردانان، بازيگران و نويسندگان آن دايم تحت كنترل و نظارت سانسورچيان ساواك و ساير مراجع سانسور قرار گرفتند.
مهم‌ترين رسانه گروهي رسمي كشور،‌ راديو و تلويزيون، نيز در تمام سال‌هاي حاكميت پهلوي تحت كنترل و نظارت سانسورچيان ساواك قرار داشتند. بسياري از مشاغل حساس و تأثيرگذار راديو و تلويزيون در اختيار كساني قرار داشت كه با ساواك همكاري داشتند. تلويزيون به دليل تأثير فزاينده بر بينندگان خود، بيش از راديو در خدمت اهداف تبليغاتي حكومت قرار داشت. بسياري از سانسورچيان زبده و تأثيرگذار ساواك در بخش‌هاي مختلف راديو و تلويزيون مشغول به كار بودند و برنامه‌هاي حكومتي توليد مي‌‌كردند و ساواك، براي انتقاد، نكوهش و منزوي كردن مخالفان سياسي حكومت، از تلويزيون بهره مي‌برد. بسياري از مصاحبه‌هاي تلويزيوني با صلاحديد و سازماندهي ساواك صورت مي‌گرفت و در موارد متعدد، سوالاتي كه از مصاحبه‌شوندگان (موافق و يا مخالف حكومت) پرسيده مي‌شد، پيشاپيش توسط ساواك طراحي شده و مدت‌ها درباره چند و چون آن گفت‌وگو مي‌شد. ساواك بر ديگر برنامه‌هاي راديو و تلويزيون نيز نظارت داشت؛ چنانكه تمام فيلم‌ها، سريال‌ها و نمايش‌هاي تلويزيوني پیش از پخش، به دست مأموران ساواك كنترل مي‌شد. راديو و تلويزيون در درجه نخست به عنوان اهرمي قدرتمند در مسير اهداف تبليغاتي رژيم پهلوي به كار گرفته مي‌شد. در راديو و تلويزيون مخالفان مورد هجوم قرار مي‌گرفتند تا از گسترش نارضايتي‌هاي عمومي جلوگيري شود. ساواك حتي مسائل فني پخش برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني نيز دخالت مي‌كرد. همچنين درباره ضرورت نصب فرستنده‌هاي راديويي و تلويزيوني در بخش‌هاي مختلف كشور (به حسب ضرورت‌هاي امنيتي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و نظاير آن) توصيه‌ها و پيشنهادهای لازم‌الاجرايي را به مسئولان امر ارائه مي‌داد. روند سانسور برنامه‌هاي راديو و تلويزيون توسط ساواك، در تمام سال‌هاي حكومت پهلوي ادامه داشت. به‌ويژه با آغاز حركت‌هاي مردمي دوران انقلاب اسلامي، ساواك بر سانسور برنامه‌هاي راديو و تلويزيون افزود و تا واپسين ماه‌هاي حيات رژيم، اين دو رسانه مهم كشور عمدتاًً اخبار، اطلاعات و برنامه‌هاي ارائه شده توسط ساواك را پخش مي‌كرد.
 


 

صفحه 10
گزارش ویژه


تاریخ سیاست خارجی آمریکا(1)
گام اول راهبرد انزواگرایی

حسن خدادی

دنیا عرصه تقابل حق و باطل است و در این میان شناخت دشمن و آگاهی از موقعیت و قدرت او از ضروریات عقلی است. هر موجود زنده‌ای در این دنیا دشمنانی دارد؛ این اصل، بین انسان‌ها، حیوانات و نباتات مشترک است. دشمنی در بین غیرانسان‌ها، غریزی است ولی در مورد انسان هوشمندانه و هدفمند است. لذا ضرورت شناخت اعمال و نیات دشمن یکی از اساسی‌ترین شرایط موفقیت انسان است. از سوی دیگر از آنجا که انقلاب اسلامی، نظام ناعادلانه استکبار را که در جهان حاکم شده بود به چالش بزرگی کشید، شناخت دشمن برای تداوم و قوت نظام اسلامی، یک ضرورت انکارناپذیر است. در رأس همه دشمنان نظام اسلامی، آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی قرار گرفته‌اند. بنابراین شناخت نیات، اعمال و سیاست‌های شیطانی این دو علیه نظام مقدس اسلامی ضروری است. لذا در سلسله مقالاتی که از این پس تقدیم خواهد شد به تشریح کامل تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا از سال تأسیس این کشور (۱۷۷۶) تا دوران کنونی خواهیم پرداخت. با توجه به مطالعات گسترده‌ای که نگارنده طی چندین سال به انجام رسانیده به این نتیجه رسیده است که هیچ منبع جامع و کاملی در مورد سیاست خارجی ایالات متحده در کشور تألیف نشده است و اکثر کتب و مقالات ارائه شده به‌صورت گسسته و ناقص و فقط به یکی از مقاطع تاریخی یا یکی از صدها هزار رویداد سیاست خارجی آمریکا پرداخته‌اند که به تبع آن درکی جامع و کلی از تاریخ سیاست خارجی و تاریخ دکترین‌ها و سیاست‌های ایالات متحده در عرصه جهانی به دست نمی‌دهد که امید است این نقیصه با ارائه مقالات پیش رو رفع شود.

استراتژی‌های کلان سیاست خارجی آمریکا:
دو اردوگاه فکری
از همان آغازین سال‌های تشکیل ایالات متحده آمریکا در خصوص ماهیت استراتژی این کشور دو اردوگاه فکری کلان به نام‌های «استراتژی انزواگرایی» و «استراتژی بین‌الملل‌گرایی» در صحنه حضور داشتند. در تمام طول تاریخ آمریکا از تأسیس این کشور تا هم‌اکنون، سیاست خارجی آمریکا زیر سیطره یکی از این دو استراتژی قرار داشته و روند تاریخ سیاست خارجی این کشور نشان می‌دهد که آمریکا به‌تدریج برخلاف سال‌های آغازین تأسیس خود از استراتژی انزواگرایی به سمت استراتژی بین‌الملل‌گرایی تغییر مسیر داده است. در یک تحلیل کلی باید گفت که آمریکا عصرهای مختلف را با یکی از این دو استراتژی کلان تجربه کرده است که این به لحاظ تغییر در جایگاه بین‌المللی از یک سو و تغییر در کیفیت منابع انسانی، مادی، ارزشی و مذهبی از سوی دیگر بوده است. این به معنای تکیه آمریکا به استراتژی‌های متفاوت در طول تاریخ این کشور است. بنابراین دگرگونی در ظرفیت‌های داخلی و تغییر در جایگاه بین‌المللی آمریکا به ضرورت می‌طلبد که استراتژی متناسب با این واقعیت ترسیم کند. به ضرورت جایگاه و میزان توانمندی‌ها پرواضح است که آمریکا نقشی فراتر از هر بازیگری را ایفا می‌کند و به همین دلیل است که وقوف به استراتژی‌های کلان این کشور (استراتژی انزواگرایی و بین‌الملل‌گرایی) و اشراف کامل به دکترین‌ها و سیاست‌های هر دوره از تاریخ سیاست خارجی آمریکا، این توانایی ذهنی را فرصت متبلور می‌دهد که سیاست خارجی آمریکا را تجزیه و تحلیل کنیم. همچنین عملکرد ایالات متحده آمریکا در طول تاریخ این کشور بیانگر این نکته است که استراتژی‌های کلان و دکترین‌های مطرح‌شده به‌وسیله رهبران این کشور فراتر از دغدغه درخصوص «امنیت فیزیکی» است، هدف بلندمدت و غایی آمریکا متبلور ساختن یک «نظم جهانی مطلوب» بوده است و آمریکا در چارچوب مفهومی وسیع‌تر از منافع ملی به شکل دادن به استراتژی از همان آغاز اقدام کرد.
تعریف استراتژی
استراتژی یک زنجیره هدف ـ وسیله نظامی و سیاسی و تئوری دولت است در خصوص اینکه چگونه می‌توان به بهترین نحو برای خود امنیت ایجاد کرد. با توجه به میزان امنیتی که فراهم می‌کنند، هزینه‌هایی که طلب می‌کنند، خطری که همراه می‌آورند و تأثیرات ملموس و غیرملموس که در داخل جامعه دارند، استراتژی حیات می‌یابد.
استراتژی کلان بر اساس یک فرایند شکل می‌گیرد و به همین لحاظ سیال و تغییرپذیر است. این فرایند از سه بخش تشکیل شده است. در ابتدا باید منافع ملی تعریف شوند. به دنبال آن باید تهدیداتی که متوجه منافع ملی هستند، معین و مشخص شوند. در نهایت ‌باید معین شود که چه روش‌ها و تمهیداتی به کار گرفته شود تا خطرات به مقابله گرفته شوند و منافع حفظ شوند. با وقوف به این واقعیت که شکل‌گیری استراتژی کلان برخاسته از تعریف منافع، تعریف خطرات و تعریف روش‌ها است روشن می‌شود که تصورات، ارزش‌ها و باورهای تصمیم‌گیرندگان و نخبگان در کنار چشم‌اندازهای شهروندان بسیار تأثیرگذار باشد. در ادامه به تشریح دو استراتژی کلان در تاریخ سیاست خارجی آمریکا یعنی استراتژی‌های انزواگرایی و بین‌الملل‌گرایی می‌پردازیم.

استراتژی انزواگرایی
انزواگرایی در مفهوم عام خود به شرایطی اطلاق می‌شود که در آن یک دولت ملی به‌صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، روابط خود را با پیرامون خود به حداقل ممکن رسانده باشد.
این استراتژی در دهه‌های آغازین تأسیس ایالات متحده آمریکا به عنوان یک بینش و درک سیاسی انحصاری حاکم بود که خواهان کناره‌گیری دولت آمریکا از درگیر شدن در مسائل و مشکلاتی است که بیرون از قاره آمریکا وجود دارد.
بیانیه کلاسیک این بینش سیاسی برای اولین بار در سخنرانی جرج واشنگتن اولین رئیس‌جمهور آمریکا در هنگام کناره‌گیری او از مقام خود در سال ۱۷۷۶ میلادی مطرح شد؛ محور اساسی این طرز تفکر سیاسی در این اصل نهفته بود که دولت آمریکا یک دولت جدید و نوپا است و در صورت برقراری رابطه خیلی نزدیک با دنیای پیرامون خود، به‌ویژه با اروپا که دولت‌های متجاوز و استعمارگر دارند به مناسبات داخلی کشور آمریکا لطمه خواهد زد. به همین جهت معتقد بود که آمریکا باید از عرصه دخالت و یا عرصه حضور در صحنه بین‌المللی چشم‌پوشی یا عقب‌نشینی کند و روابط خود را با محیط و کشورهای پیرامونی به روابط بازرگانی و اقتصادی محدود نماید.
در همین راستا بود که جرج واشنگتن ضمن آنکه به ضرورت ایجاد اتحادهای موقت با سایر دولت‌ها اشاره می‌کرد در خطابه خداحافظی خود با لحنی انتقادآمیز از برقراری اتحادهای دائمی با سایر واحدهای سیاسی دیگر یاد می‌کرد. اساس سیاست خارجی دولت آمریکا از سال ۱۷۷۶ میلادی تا درگیر شدن دولت آمریکا در جنگ جهانی اول و به‌ویژه جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ میلادی بر پایه این استراتژی یعنی دوری جستن از حضور در عرصه بین‌المللی استوار بود. البته در خلال این سال‌ها اتفاقاتی رخ داد مثل جنگ با اسپانیا در سال ۱۸۹۸ و پیروزی بر آن که کم‌رنگ شدن این استراتژی و پررنگ شدن وسوسه حضور در صحنه جهانی را رقم زد، اما با توجه به عدم شرایط لازم این حضور همانند جنگ جهانی اول منتفی شد. در سال‌های نخستین تأسیس آمریکا با توجه به شرایط داخلی و ضرورت استقرار یک سیستم اقتصادی کارآمد و همچنین با در نظر گرفتن چینه‌بندی قدرت در سطح جهانی، وقوف به جایگاه ضعیف بین‌المللی آمریکا، عدم وجود انسجام ارزشی در داخل آمریکا و مهم‌تر از همه به دلیل عدم وجود زیربنای توسعه‌یافته صنعتی، استراتژی انزواگرایی چارچوب حیات‌دهنده سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. آمریکا حضور فعال در صحنه جهانی را مطلوب نیافت، چراکه فاقد توانمندی‌های مادی و در عین حال فاقد توجیه ارزشی بود. به همین دلیل با توجه به منطق ژئوپلیتیک، اعتقاد داشت از طریق استراتژی انزواگرایی و دنبال کردن یک سیاست قاره‌ای بهتر می‌تواند امنیت فیزیکی خود را تأمین کند. در واقع این آگاهی وجود داشت که آمریکا واجد شرایط برای قطب بودن در نظام بین‌المللی نیست، چراکه فاقد چشم‌انداز معقول برای دفاع در برابر کشورهای مطرح در نظام با تکیه به کوشش‌های خودش است. استراتژی انزواگرایی از سویی بر مبنای امنیت قاره‌ای آمریکا شکل گرفته بود که به وضوح درک از ژئوپلیتیک بود و از سوی دیگر با توجه به نگرش و منطق مکتب سرمشق‌گرایی بود. مکتب سرمشق‌گرایی که بعضی آن را «سطح ضعفا» تفسیر می‌کنند، منافع و قدرتمندی را در ایجاد جامعه‌ای مرفه و مصلح و پرهیز از نظامی‌گری که پیامد اجتناب‌ناپذیر مداخله در صحنه جهانی است، ترسیم ساختند و بدین روی خود را متمایز از دیگر بازیگران جهانی قلمداد کردند.
از سوی دیگر انزواگرایان معتقدند که منافع باید تعهدات را تعیین کند و منافع آمریکا حکم می‌کند که توجه را به داخل معطوف کند و بدین روی تعهدات باید جهتی داخلی بیابند. بنابراین انزواگرایان امنیت آمریکا را در «گرویدن» مردم و رهبران دیگر کشورها به سوی آمریکا به لحاظ توفیق در ایجاد جامعه‌ای متوازن می‌یابند. رهبران طرفدار استراتژی انزواگرایی که در چارچوب این استراتژی و با اعتقاد به مکتب آمریکا به‌عنوان «فانوس دریایی» درون‌گرایی را خواهانند معتقد به برتری اخلاقی آمریکا هستند.
انزواگرایان به شرطی که فرهنگ سیاسی لیبرال داخلی تضعیف نشود، نمایش قدرت در صحنه بین‌المللی را در صورت تقویت موقعیت داخلی به طور همه‌جانبه نفی نمی‌کنند، اما در هر صورت تمایلی به حضور پررنگ آمریکا در صحنه قدرت جهانی ندارند و دغدغه اصلی‌شان ایجاد و حفظ یک آمریکای صنعتی مرفه و قدرتمند در داخل است که بتواند بدون پرداخت هزینه‌های کلان برای حضور در صحنه جهانی سایر بازیگران جهانی را به سوی ارزش‌ها و کالاهای مطلوب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود جلب و جذب کند. انزواگرایی نه‌تنها نشانه منافع محوری آمریکا بود، بلکه نماد قدرتمند ایده‌آلیسم ملی بود. در بستر این نگاه بود که آمریکا استراتژی انزواگرایی را انتخاب کرد که کاملاً داخلی و قاره‌ای بود و این استراتژی بازتاب عدم توانایی از یک سو که کاملاً براساس درکی واقع‌گرایانه از شرایط بین‌المللی بود و از سویی دیگر بازتاب عدم علاقه به حضور فراقاره‌ای به لحاظ اعتقاد به الگو‌سازی در داخل بود. بر طبق این استراتژی آمریکایی‌ها خودشان را به‌صورت دائمی در محاصره می‌دانستند.
در دوران حاکمیت تفکر انزواگرایی و از همان آغاز شکل‌گیری ایالات متحده آمریکا منافع ملی براساس سه مولفه شکل گرفت و اجماع همه‌گیر در خصوص آنها به وجود آمد. این سه عبارتند از: ۱ـ اشاعه تجارت آزاد ۲ـ اشاعه سرمایه‌داری ۳ـ اشاعه لیبرالیسم. مثلث منافع ملی آمریکا در قالب این سه «اشاعه» حیات یافت. اما پس از ارتقای آمریکا به جایگاه رهبری جهان از سال ۱۹۴۵ به بعد و کنار گذاشتن استراتژی انزواگرایی و پذیرش استراتژی بین‌الملل‌گرایی یا مداخله‌گرایی، دو مولفه دیگر یعنی ایجاد سازمان‌های بین‌المللی و حل‌وفصل سرعت‌آمیز اختلافات به عنوان برایندهای طبیعی سه مولفه «اشاعه» مطرح و اضافه شد. بنابراین در قرون ۱۸ و ۱۹ در جهت اشاعه تجارت آزاد و تقویت نظامی و اقتصادی آمریکا این کشور سیاست «دفاع نیم‌کره‌ای» را دنبال می‌کرد که این سیاست پس از جنگ جهانی دوم به «سیاست دفاع جهانی» تبدیل شد.

جنگ با اسپانیا اولین ضربه استراتژی انزواگرایی
منافع آمریکا برای آنکه به یک قطب تبدیل شوند، حکم می‌کرد که وجود یک سری ویژگی‌ها در حد مطلوب نیاز است که عبارتند از: میزان جمعیت، اندازه سرزمین، برخورداری از منابع، توانایی‌های اقتصادی، توانمندی نظامی و مهارت و تبحر. آمریکا به فرصت نیاز داشت که این برجستگی را شکل دهد. به همین دلیل در قرون ۱۸ و ۱۹ استراتژی انزواگرایی و عدم دخالت در صحنه جهانی را تا سال ۱۹۴۵ یعنی سال پایان جنگ جهانی دوم و به رسمیت شناخته‌شدن جایگاه رهبری جهانی آمریکا و جایگزین کردن استراتژی بین‌الملل‌گرایی دنبال کرد. در قرون ۱۸ و ۱۹ خطری که متوجه آمریکا بود با در نظر گرفتن شرایط قاره‌ای و جهانی از سوی قدرت‌های اروپایی و به‌ویژه اسپانیا بود. بنابراین برای توسعه ارضی داخلی و مستحکم کردن موقعیت در قاره و ایجاد حوزه نفوذ رویارویی با قدرت‌های اروپایی اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌کرد. برای مدیریت خطری که متوجه منافع آمریکا بود استراتژی انزواگرایی در پیش گرفته شد تا از طرفی این فرصت ایجاد شود که در قاره موقعیت آمریکا تقویت شود و از سوی دیگر آمریکا خواهان ارتقای موقعیت و نفوذ خود در قاره به هزینه قدرت‌های اروپایی به‌ویژه اسپانیا و کاهش حضور این کشور بود.
در حالی که در ابتدا آمریکا تنها نگرش قاره‌ای داشت به دنبال جنگ با اسپانیا در سال ۱۸۹۸ و پیروزی در آن، آمریکا این واقعیت را به نمایش گذاشت که به فراتر از قاره می‌نگرد، بنابراین توسعه مادی و تثبیت موقعیت قاره‌ای که با شکست اسپانیا کاملاً هویت یافته بود، آمریکا را به سوی سیاست‌های فراقاره‌ای سوق داد. اگر آمریکا در ابتدای تأسیس خود و در قرون ۱۸ و ۱۹ و پیش از جنگ با اسپانیا در سال ۱۸۹۸، تنها منافع تجاری داشت، حالا منافع سیاسی و ارضی هم برای خود منظور کرده بود. پیروزی برای اسپانیا اولین ضربه را به استراتژی انزواگرایی زد، اما ضربه نهایی که سبب بی‌اعتبار شدن تفکر و سیاست انزواگرایی شد وقوع جنگ جهانی دوم و ویرانی کشورهای اروپایی و به دست آوردن جایگاه رهبری جهانی برای آمریکا بود.

استراتژی بین‌الملل‌گرایی:
مداخله‌گرایی و حضور در جهان
دگرگونی در توانمندی‌های داخلی و تغییر در جایگاه بین‌المللی، به ضرورت می‌طلبد که استراتژی متناسب با این واقعیت ترسیم شود. کشوری که فزون‌ترین دغدغه‌اش ایجاد شرایط لازم برای «توسعه داخلی» بود خود را در موقعیتی یافته است که در صدد شکل دادن به کیفیت توسعه در کشورهای دیگر است. رهبران آمریکا که در قرون ۱۸ و ۱۹ صحنه جهانی را نماد و تجلی‌گر توسعه‌طلبی بازیگران مطرح قلمداد می‌ساختند و انزوا را مطلوب‌ترین گزینه برای حفظ منافع و پویایی داخلی می‌یافتند، از سال ۱۹۴۵ به بعد گستره گیتی را حیاط خلوت خود تصویر می‌سازند. تبدیل آمریکا به یک قدرت اقتصادی و تغییر الگوهای قدرت در نظام بین‌الملل به واسطه ویرانی و تضعیف کشورهای برتر اروپایی به‌دلیل خسارات جنگ جهانی دوم و مصون ماندن آمریکا از این جنگ، این فرصت را برای آمریکا فراهم آورد که حضور در صحنه جهانی را در راستای بهبود توانمندی‌های داخلی و ایفای نقشی تعیین‌کننده، مناسب و پرمنفعت بیابند. به همین دلیل استراتژی مبتنی بر انزواگرایی به کنار گذاشته شد و استراتژی بین‌الملل‌گرایی به وجاهت منطقی رسید. آمریکا به یک بازیگر تمام‌عیار بین‌المللی تبدیل شد و درصدد بود که از سویی ارزش‌های خود را جهانی سازد و از سوی دیگر جایگاه برتر جهانی خود را از تعارض خصمانه دیگر بازیگران مصون بنماید. بنابراین چگونگی توزیع قدرت در سطح نظام بین‌المللی، ارزش‌های درون‌نگر و تلاش برای سرمشق بودن را به حاشیه راند و مولفه‌های مکتب مبتنی بر محق دانستن مداخله در جهان حاکمیت یافت. انزواگرایی به‌طور کامل از ذهنیت مردم و رهبران آمریکا دوری گزید و بین‌الملل‌گرایی اصل حاکم بر سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. نتیجه آنکه در حالی که در قرون ۱۸ و ۱۹ آمریکا تنها نگرش قاره‌ای داشت، به دنبال کسب موقعیت متمایز جهانی پس از سال ۱۹۴۵ توجه خود را به فراتر از قاره آمریکا معطوف کرد و آن را حیاتی برای بقای خود یافت. برای رهبران آمریکا این اعتقاد وجود داشت که «مرزهای ما، امروزه در تمامی قاره‌ها است. تعهدات آمریکا تا ده‌هزار مایل آن سوی آتلانتیک و هزاران مایل به طرف جنوب است.»

 


امر به معروف و نهی از منکر؛ فعلی مبتنی بر فطرت
جواد صحرایی رستمی

در ورود عالمانه و آسیب‌شناسانه به هر ساحتی، بدو امر باید عناصر هویت‌بخش آن را شناخت و چنانچه قول محکم و واحدی در هویت‌شناسی آن وجود ندارد، شایسته است، تعریف مورد نظر خود از آن را با همه ابعاد و ظرایف گشود تا جامعه مخاطبی که آسیب‌شناسی مفهوم برای آن در نظر گرفته شده است، پیش بوده‌های انباشته شده از آن مفهوم را از ذهن خود زدوده و با تعریف توافق شده و ارائه شده، به جهان و ضمیر مفهوم رهنمون شود.
در میان تعاریف مختلفی که از دو واژه و مفهوم «معروف» و «مُنکر» شده است، معنای «واجبات و محرمات» از برجستگی و بسامد قابل توجهی برخوردار است و گاهی نیز این دو مفهوم، در معنای نزدیک به فهم عوامانه، به «مستحبات و مکروهات» تعبیر و تعریف می‌شود، اما آنچه در تبیین این دو، قابل توجه است، آن است که عالمان این حوزه، مرجع و مصدر تشخیص و تمییز مستحبات و مکروهات و واجبات و محرمات را دو عنصر «عقل و شرع» برشمرده‌اند، اگرچه در نگاه فراخ‌تر، عنصر دیگری از تشخیص نیز پای در میان می‌گذارد و در کنار عقل و شرع، خودنمایی می‌کند و آن «عرف اجتماعی» است؛ یعنی هر آنچه که با ذائقه توده‌های مردم، همگونی و همسازی داشته باشد که از قائلان به تعریف اخیر می‌توان به مفسر بزرگ قرآن، مرحوم حضرت آیت‌الله طباطبایی اشاره کرد. با بازنمایی ابعاد عرفی مفهومِ مورد نظرِ ایشان، شاید با اندکی احتیاط، به تعریف معروف امروزیِ هنجار و ناهنجار جانمایی شده در علوم اجتماعی - نائل شویم.
به اعتبار عقل و موازین مُترتّب بر آن، شایسته است آدمی برای در امان ماندن از ناهنجاری‌ها و کجروی‌ها؛ چه در نوع فردی و چه در قواره‌های اجتماعی و در ادامه مصونیت‌بخشی جامعه، از همه ابزارهای مشروع و مقبول بهره برده تا از زمینه وقوع ناهنجاری کاسته شود و چنانچه به هر دلیلی، امکان وقوع یافت، با به کار بستن همه توان، در جهت حذف آن ناهنجاری، از ساحت جامعه تلاش کند.
نکته باریک‌تر از مویی که می‌تواند در قالب این گزاره بنیادین ظهور کند، این است: «آیا همه آنچه که موافق طبع اجتماعی است، مشروع است؟»
به مدد بازنمایی و پی‌جویی بسیاری از رویدادها و اتفاقات تاریخی جهان اسلام، می‌توان دریافت، گاه ذائقه‌های اجتماعی، حسب دلایل و مواردی از مسیر طبیعی و مبتنی بر فطرت خداداده خود دور شده و راه به زوال استعدادها و موهبت‌ها برده است؛ گاه این امر در ذائقه توده‌های عوام جلوه کرده و گاه در بین حکومت‌ها و دیوان‌سالارانی که بر گُرده سرنوشت توده و رعیت‌ها نشسته و افسارگسیخته بر جان و اعتبار مردم می‌تازند و شاید تا سالیان سال هم فریاد اعتراضی از سوی جمعیت توده‌ها شنیده نشود. در این حالت می‌توان گفت، ذائقه مردم به ستم‌پذیری خو کرده است.
در هر دو مورد، از آنجا که مناسبت‌ها به سمت و سوی دوری از فطرت الهی پیش می‌رود، عقل سلیم ایجاب می‌کند که جلوی آن را گرفته تا گستره فساد از آنچه که پیشتر بوده، افزون نشود. نمونه ملموس و عینی از تغییر ذائقه ناظر بر حکومت، رویداد تاریخی عاشورای سال 61 ه. ق است؛ آنجا که دستگاه مستبد فرزندان ابوسفیان، بر مسند خلافت اسلامی تکیه داده و هر نوع تحریف آموزه‌های مسلم دینی و نبوی را بر خود روا دانسته تا با صبغه دینی، مُهری بر اقدامات نابهنجار خود بزنند. اوج این انحراف را در دوران یزیدبن‌معاویه می‌توان دید؛ تا آنجا که ظواهر شرع، با گستاخی هرچه تمام از سوی والی غاصب مخدوش شده و جامعه نیز اعتراضی بدان نمی‌کند. شرب خمر، موانست با سگ‌ها، کفتارها و ... نمونه‌های اندکی از بی‌شرمی‌هایی است که حتی پدر او، معاویه نیز از آنها روی برمی‌گرداند و از علنی شدن آنها در انظار مردم خودداری می‌کرد.
در این مقطع حساس از تاریخ، حسین(ع)، شخصیت بی‌مثال تاریخ ظهور می‌کند و با بصیرت و دوراندیشی، پای در راه مبارزه نفس‌گیر که به بهای شهادت خود و یارانش و نیز اسارت نوامیس پیغمبر(ص) می‌انجامد، می‌گذارد و این حقیقت مسلم را اثبات می‌کند که در راه هدف متعالی، حتی اسارت آل‌الله نیز پذیرفته است و بلکه امری ضروری به شمار می‌آید.
در طول پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) تا قیام عاشورا، تنها در زعامت چهارسال و اندی علی (ع)، اسلام در شکل اصیل و ناب خود، درخشید و از آن پس، هرچه فراروی امت بود، سیاهی بود و ستم و هر چه زمان به درازا ‌کشید، سیاهی و ظلم سیطره بیشتری یافت؛ آنچنان که دیگر امید به نور نبود و از قرآن و اسلام تنها نامی باقی می‌ماند و بس.
منکر بزرگ عصر یزید، گناه نابخشودنی تحریف تاریخی بود که پیام‌آوران نیکی، از آدم ابوالبشر تا پیامبر خاتم(ص) در راه ابلاغ جهانشمول آن، همّت‌ها کردند.
بازشناسی ابعاد مختلف هدف امام حسین(ع) در توصیه حضرت به برادرش محمد حنفیه، قابل توجه است و از جهت همگونی با موضوع پیش رو، قابل تأمل.
امام حسین(ع) در تبیین اهداف قیام خود، اصلاح امور جد بزرگوار خود و نیز امر به معروف و نهی از منکر را طرح می‌کند؛ از این حیث با توجه به منکر بزرگ یزید که همانا تحریف تاریخ اسلام ناب نبوی بوده، هدفی چون «امر به معروف و نهی از منکر» نیز دارای عظمت و سترگی است.
از منظر «جامعه‌شناسی انحرافات»، مشی اصلاحی امام حسین(ع)، در برابر کجروی‌هایی بوده که جامعه در برابر آن تسلیم شده و آن را به‌عنوان هنجار پذیرفته و در نزد برخی معروف جلوه یافته بود پس به اعتبار این نمونه تاریخی و نمونه‌های روشن دیگر، نمی‌توان هر هنجارِ همگون با ذائقه جامعه را «معروف» فرض کرد و بر پایداری آن تأکید نمود؛ گاه همان معروف، به عنوان هنجار پذیرفته شده جامعه، به اعتبار دوری از ساحت فطرت، مصداق منکر به خود می‌گیرد و حتی برای مقابله با چنین استحاله معنایی، شایسته است جان بهترین‌های خلقت، به پای آن ریخته شود.
از شاخصه‌های فطری یک فعل، جاودانگی آن است. موید فطری بودن قیام حسین(ع) که در میانه نوشتار بدان اشاره شد، جاودانگی و زاینده بودن روح قیام در طول اعصار است. در شکل‌گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام(ره) که بارقه‌های آن در سال 41 زده شد، با استیلای روح عاشورایی بر رفتار امام؛ چه در نیتِ قیام و چه شکل آن روبه‌رو هستیم.
با پیروزی انقلاب اسلامی و زمینه‌های تثبیت نظام، دشمنان بنا به سنت تاریخی برخاستند تا عرصه را بر ملت و رهبران انقلاب تنگ کنند و منکر دیگری را رقم زنند. نسخه عاشورایی اینجا نیز به اعتبار سیال بودن به کار آمد و ناهیانی را برانگیخت تا بساط زیاده‌خواهی قدرت‌های زر و زور جهان را برچیند و در این میان پاسداران عزت و شرف برای بقای شریعت و حفظ حقیقت اسلام ناب محمدی کوشیدند و از بذل جان و آبروی خویش نهراسیدند.
در ادامه حرکت انقلاب و توالی وقایع که به رویداد هشت سال دفاع مقدس انجامید، شاهد مردان مرد و مجاهدان حقیقی‌ای بوده‌ایم که با مقاومت عاشورایی و مثال‌زدنی، فرهنگ نهی از منکر را نهادینه ساخته و حس قیام علیه استکبار و فساد را متجلی کرده‌اند.
تأیید دیگر از فطری بودن حرکت عاشورا، آن جا خود را نشان می‌دهد که نسخه شفابخش رهایی از بند استکبار و استعمار، دستمایه حرکت رهبران غیر فِرَق اسلامی قرار می‌گیرد و «گاندی» قهرمان مبارزات فراگیر مردم هند بر ضد استعمارِ پیر انگلیس تأسی از آموزه‌های امام حسین(ع) را سرلوحه قیام اعتراضی خود قرار می‌دهد که نشانه‌هایی از آن، در جملات قصار گاندی بزرگ نمودار است.
مصداق دیگر از فراگیری و عدم کهنگی قیام، تأمل در مخاطب قیام امام حسین(ع) است که در تبیین هدف قیام خود فرموده: «امت جدم!» آنچه که در این خصوص می‌توان اراده کرد، آن است که قیام، معطوف به ظرف شیعه نبوده و به اعتبار امت جد، اهل سنت و اتباع آن را نیز در بر می‌گیرد.
پس از پایان اسمی هشت سال جنگ تحمیلی و در شرایط کنونی، امر به معروف و نهی از منکر نه تنها از حیات طیبه خود ساقط نشده است، بلکه به اعتبار جاودانگی همچنان بر بقا استوار است، اما به اقتضای شرایط روز، در شکل و جامه‌ای دیگر، بروز و ظهور دارد.
آنچه مسلم است در مواجهه و تقابلِ همه‌جانبه با فرهنگ و استقلال جامعه کنونی ایران که از سوی بدخواهان آن در حال انجام است، برنامه‌ای بلندمدت لازم است و اصحاب اندیشه و اهالی هنر، به دور از اعمال سلیقه‌های شخصی و موسمی و مهم‌تر از همه به دور از آنچه مقام معظم رهبری از آن با عنوان «قبیله‌ای فکر کردن» یاد می‌کند، باید ضمن ضروری دانستن مقوله امر به معروف و نهی از منکر، آن را با همه ظرافت‌ها و ابعاد جامعه پذیرش، در تار و پود جامعه، جاری و ساری کنند.ان‌شاءالله

 


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمدجواد حاج‌ علی‌اکبری*
راهکار قرآن برای جامعه‌سازی

آیه 200 سوره مبارکه آل‌عمران از جامع‌ترین آیات قرآن کریم است. سوره آل‌عمران خطوط اصلی ساخت انسان تراز اسلام و جامعه و تمدن تراز اسلام را مطرح می‌کند. در بحث جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی و توجه به جوانب گوناگون این مسئله، سوره مبارکه آل‌عمران دارای جایگاه فوق‌العاده‌­ای است. این آیه در کمال اختصار و معجزه‌آسا ذیل این سوره هم عناصر اصلی تحقق، هم حفاظت و هم تعالی فرد و جامعه مومنان را مطرح می‌کند.
اگر بخواهیم نقش سبک زندگی اسلامی را ترسیم بکنیم، کافی است آیاتی را که با «یا ایها الذین آمنوا» شروع شده، در کنار هم قرار بدهیم، هم مبانی، هم فرایند و راه‌ها و افق‌ها در زیست مومنانه و سبک زندگی اسلامی و ایمانی در این آیات ارائه شده است. این آیه ناظر به کل حیات مومنانه است؛ جامعیتش و ارائه­ اصول اصلی و کلیدی در دستیابی به زندگی مومنانه با عنایت به یک نکته است و آن عبارت است از «ضمانت تحقق و حفاظت و رشد». یعنی همه آیات دیگر که مربوط به حیات مومنانه است ذیل این آیه کریمه قرار می‌گیرند.
این آیه کریمه توجه خاصی به زندگی اجتماعی دارد، بنابراین در حرکت‌های جمعی و شبکه‌ای و سازماندهی‌های عمومی اجتماعی نقش فوق‌العاده‌ای دارد. همه مجموعه‌هایی که می‌خواهند حرکت‌های جمعی ذیل پرچم اسلام و ولی الهی داشته باشند، این آیه کریمه جزو آیات اصلی حرکت جمعی آنها محسوب می‌شود.
اول «اصبروا» مسئله صبر است. دوم هم «صابروا» مسئله صبر است. معلوم می‌شود که دستیابی به حیات مومنانه چه فردی و چه جمعی در یک شرایط هموار، فراهم و امکان‌پذیر نیست. از نقطه آغاز در محیط چالش است و در ادامه نیز قرار می‌گیرد در یک جاده پر فراز و نشیب با پیچ‌های تند، با لغزشگاه‌های خطرناک. راه کمال در این عالم اینگونه طراحی شده. به تعبیر زیبا، صراط است و پیرامونش، سبل است. و در برابرش موانع فراوان است. البته در کنار این لغزشگاه‌ها، علائم، نشانه‌ها و کمک‌ها، اینها هم فراوان است برای انسان مومن. ولی متن یک متن پرچالشی است.
کسی موفق می‌شود این زندگی پاک ایمانی را برای خودش فراهم کند و در یک چنین مسیری حفاظت کند و در یک چنین مسیری پیش برود که اهل صبر باشد.
اگر کسی اهل صبر نباشد، نصیبی از ایمان در مراحل عالی نخواهد داشت، در مراحل میانی هم نخواهد داشت. شاید در مراحل ابتدایی اندکی بهره‌مند شود که آن اندک هم در معرض از دست رفتن است. صبر یک چنین چیزی است، نسبت صبر با دین، نسب سر با بدن است.
در روایت است که انسان مومن که عازم سرای آخرت می‌شود، همراه با او در آن لحظات ورودی برزخ، صورت‌هایی در اطراف او قرار می‌گیرند؛ وقتی که هیچ کدام از اینها از عهده برنمی‌آیند، آنجا صبر است که نجات‌بخش برای انسان مومن است. دین می‌خواهید؟ اصبروا! راه دیگری ندارد. تا گفتید آمنّا، بلافاصله درگیری‌ها شروع می‌شود. نقطه آغاز درگیری، نفس امّاره است و یک میدان بسیار خطیر و پیچیده که تا آخرین نفس‌های زندگی و عمر شما، پیش روی شما گشوده است. اطاعت از حق مربوط به مخالفت با نفس است.
نوع مفسران و محققان، مخصوصاًً آنهایی که اهل دقت و توجه به تفسیر اهل بیت(سلام‌الله علیهم اجمعین) از آیات هستند، این آیه کریمه را این گونه ترجمه می‌کنند که این «اصبروا» یعنی در فرائض، وظایف، مصادق، گناهان، همه اینها باید انسان مومن اهل صبر باشد تا در فرائض و واجباتش، واجبات الهی و ایمانی موفق باشد، باید اهل صبر باشد تا بتواند با خواهش‌های نفسانی و دعوت‌های شیطانی مقاومت کند تا پیروز بشود، فائق بیاید، باید اهل صبر باشد تا در دست‌اندازهای زندگی کم نیاورد.
بلافاصله همین صبر در یک قالب دیگری ریخته شده است. این قالب، قالب اجتماعی است.
و صابروا، که می‌گویند در قالب مصابره است. صابروا یعنی شما تا وارد جامعه‌پردازی و جامعه‌سازی و تمدن‌سازی اسلامی بشوید، می‌خواهید طبق نظر پروردگار متعال نقشه ساخت جامعه الهی و ایمانی را پیگیری کنید؛ چالش‌ها شروع می‌شود. آنجا نفس اماره بود، طبق تعریف قرآن کریم، اینجا درگیری با طاغوت است که اجازه نفس کشیدن و حرکت به شما را نمی‌دهد. تمام سازوبرگ و امکاناتش را هم به میدان می‌آورد. شما باید متناسب با فشار آنها توان و مقاومت خودتان را افزایش بدهید. حالا ببینید که چقدر باید جامعه ایمانی صبر خودش را افزایش بدهد. چون آنها کم نمی‌گذارند.
اینجا باید جامعه مومنان به‌صورت متوازن با اعمال فشار و سازوبرگ و توان و صف‌آرایی طاغوت، توان‌ و ساز‌و‌برگ و ظرفیت مقاومت را در خودش فراهم بکند؛ این می­‌شود مصابره. یعنی متناسب با او فشار می‌آورد به شما در بخش اقتصاد، شما باید بخش اقتصادتان را مقاومتی تعریف بکنید. در بخش سیاست، در بخش فرهنگ، در بخش اجتماع.
نکته دوم اینکه مصابره یعنی تبادل صبر بین مومنان. یعنی اینها که در یک صف قرار می‌­گیرند، وقتی می‌توانند موفق بشوند که تبادل صبر بکنند. در سوره والعصر می‌گوید «و تواصوا بالصبر»، این تواصی به صبر. پشت هم را داشتن است. هوای هم را داشتن و به‌صورت گروهی و جمعی صبر کردن؛ این می‌شود مصابره.
اما درباره «رابطوا»؛ در حقیقت به معنای اقدام هماهنگ، پیوسته و متصل تحت فرمان امام حق است.
رابطوا خط تماس جامعه مومنان به صورت یکپارچه با امام و ولی و مقتدا است. یعنی ارتباط با رهبری و تحت امر بودن. امکان ندارد که چیزی تحت عنوان جامعه اسلامی بدون ارتباط و هماهنگی و اتصال با امام (ع) تحقق پیدا بکند. این کلمه رابطوا به شما می‌گوید که ارتباط خودتان را به‌صورت فرمان‌پذیری با رهبر الهی برقرار کنید. در روایات دارد که رابطوا علی الائمه. با امام حق باید ارتباط داشته باشید. این ارتباط، ارتباط اجتماعی و شبکه­‌ای هم هست. یعنی به‌صورت جمعی ارتباط داشته باشید و این می‌شود امت و جامعه ایمانی.
روایاتی است که رابطوا را مرتبط می‌کند با امام منتظر، در یک حدیث است «و رابطوا امامکم المنتظر». با حضرت بقیه‌الله‌اعظم(عج) باید ارتباط‌تان را داشته باشید. در یک حدیث دیگر به شما می‌گوید که مرابطون علمای امت هستند. یعنی خط تماستان را اگر خواستید با امام منتظر، حفظ کنید باید از همان طریقی که تعریف شده اقدام کنید که بالاخره ولایت فقیه است، مرجعیت است.
«یا ایها الذین آمنوا اصبروا وصابروا و رابطوا و اتقواالله» این کلمه واتقواالله باز تضمین‌کننده سه‌گانه پیشین است. در تمام این اقدامات هم جهت‌گیری الهی، انگیزه الهی حرف اول را می‌زند. صبر، مصابره، مرابطه تا اینجا حتی برای آن کسانی که اهل تقوا نیستند، موفقیت‌آفرین است. آن چیزی که حرکت مومنان را ممتاز می‌کند، همین تقوا است. وقتی از مرز تقوا خارج شد، می‌شود طاغوت. حتی اگر بر حسب چهره و قیافه و ظاهر در خط مومنان تلقی بشود، ولی این می‌شود از یاران جبهه مقابل انگیزه ایمانی، اخلاص و جهت مومنانه.
* رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد کشور


آيینه خواص


براء‌بن‌عازب ـ 6

براء از راویان برجسته حدیث غدیر نیز به شمار می‌آید. سبط‌بن‌جوزى مى‌گويد براء نقل مى‌كند كه در روز غدير هنگام نماز ظهر، اعلام نماز جماعت شد، پيامبر(ص) نماز ظهر را با مسلمانان خواند، سپس دست على(ع) را گرفت و جمله معروف «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را گفت، بلافاصله عمر براى عرض تبريك و تهنيت به حضور حضرت على(ع) بار يافت و خطاب به حضرت على(ع) گفت: «مبارك باد بر تو اى پسر ابوطالب! تو از امروز رهبر و پيشواى هر مرد و زن مسلمانى هستى.»
براء‌بن‌عازب از روز نخست از علاقه‌مندان صميمى امير مؤمنان(ع) بود و به همين دليل، پس از مهاجرت على(ع) از مدينه به عراق در صف ياران آن حضرت قرار گرفت و در عراق قلمرو حكومت امير مؤمنان اقامت گزيد و در جنگ‌هاى سه‌گانه امير مؤمنان(ع) (جمل و صفين و نهروان) شركت جست و در جبهه آن حضرت بود. حضرت على(ع) نيز به او اطمينان داشت و از ارادت خاص او آگاه بود، چنانكه در جريان جنگ نهروان او را براى گفت‌وگو با خوارج فرستاد تا بلكه از راه مذاكره و احتجاج ارشاد بشوند، براء به فرمان امام(ع) سه روز با آنها به گفت‌وگو و مناقشه پرداخت، ولى آنان جمعيتى نبودند كه به اين زودی دست از لجاجت و عناد بردارند، به همين دليل براء پس از سه روز گفت‌وگو ناگزير بدون اخذ نتيجه به اردوگاه حضرت بازگشت. در جنگ صفين نیز يكى از افرادى كه براى ملاقات با معاويه انتخاب شد، براء‌بن‌عازب بود و از آنجا كه براء نيز مثل قيس از گروه انصار و نيز از ياران مورد علاقه على(ع) بود، انگيزه انتخاب او روشن مى‌شود. براء در پرتو آشنایى با شخصيت و مقام ممتاز امير مؤمنان(ع) و فداكارى در ركاب آن حضرت از وزنه و موقعيت خاصى برخوردار بود، چنانكه برقى در رجال خود او را از ياران برگزيده اميرالمؤمنین(ع) به‌شمار آورده است.
در الطبقات‏الكبرى، حدیث مشهور نبوی که علی(علیه‌السلام) به منزله هارون است نیز از براء نقل شده است. روح‌بن‌عباده از عون، از ميمون، از براء‌بن‌عازب و زيدبن‌ارقم نقل مى‏كند هر دو مى‏گفته‏اند كه چون جنگ تبوك پيش آمد، پيامبر(ص) به على‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرمود: چاره‏اى نيست از آنكه تو يا من در مدينه باقى بمانيم و پيامبر(ص)، على(ع) را در مدينه باقى گذاشت و چون پيامبر(ص) براى جنگ حركت كرد، گروهى از مردم گفتند پيامبر(ص)، على(ع) را براى اينكه از او ناخوشايندى ديده بود در مدينه باقى گذاشت و چون اين موضوع به اطلاع على(ع) رسيد از پى پيامبر(ص) روان شد تا به حضور ايشان رسيد. پيامبر(ص) فرمود: چه چيزى موجب شد كه بيايى؟ گفت: مطلبى نيست جز اينكه شنيده‏ام برخى از مردم گفته‏اند كه شما چون كار ناخوشايندى از من ديده‏اى مرا در مدينه گذاشته‏اى، پيامبر (ص) خنديد و فرمود: اى على! آيا خشنود نيستى كه نسبت به من چون هارون به موسى باشى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، گفت: چرا و پيامبر(ص) فرمود: اين چنين است.
 


نكته و نظر
محمود عصرجدید


حقیقی‌ترین امر زندگی!
مرگ حقيقتي است كه نوع بشر به آن گرفتار خواهد شد. شايد بتوان مرگ را حقيقي‌ترين جزء زندگي انسان دانست؛ چرا كه پس از تولد هر انسان، حركت ثانيه‌هاي ساعت او را به مرگ نزديك و نزديك‌تر مي‌كند. هنگام ولادت یک نوزاد، هر يك از خانواده مسرور از تولد طفل براي او آرزويي داشته و اميدوارند كه اين آرزو براي طفل محقق شود. مثلاً كسي آرزو مي‌كند كه طفل در آينده به مقامات علمي قابل ملاحظه‌اي برسد و ديگري آرزو دارد كه فرزندش در آينده داراي ثروت و مكنتي شود و بر این قیاس تمام اينها آرزوها و روياهايي است كه ممكن است براي هر انساني محقق شود و ممكن است تا آخر عمر به‌صورت يك رويا باقي بماند.
تنها مرگ است كه خارج از مقوله آرزو و رويا، حقيقتي غيرقابل انكار است كه هر انساني لاجرم با آن مواجه خواهد شد. حال كه خواسته يا ناخواسته آدمي بايد مرگ را ملاقات كند، چگونه برخوردي بايد با آن داشته باشد و با چه تجهيزاتي بايد براي اين ديدار مهيا شود؟! نوع برخورد با مرگ در جوامع و افراد مختلف بنا بر نوع تفكر و اعتقادات، گوناگون است. عده‌اي مرگ را نابودكننده لذات دنيا دانسته و از آنجايی كه اعتقادي به جهان بعد از مرگ ندارند تمام همت خود را صرف دستيابي به لذات دنيوي كرده و در اين راه هر آنچه را كه آنها را به هدف‌شان برساند مباح دانسته و چه جنايت‌ها كه مرتكب نمي‌شوند! در اديان غير آسماني نيز نگاهي ناقص و ناصحيح به حقيقت مرگ وجود دارد. در برابر اين نگاه‌هاي منحرف نسبت به مرگ، در اديان الهي به صورت عام و در دين مبين اسلام به‌صورت خاص نگاهي جامع و انسان‌ساز به مرگ شده، به صورتي كه از مرگ به امری اخلاقي و تربيتي ياد مي‌شود.
در دين مبين اسلام به فاني بودن انسان توجه داده مي‌شود؛ «كل من عليها فان» (رحمن/26) حال سوال اين است: بر سر انساني كه به‌وسيله مرگ از زندگي دنيا فاني شده چه مي‌آيد؟ خداوند در سوره مباركه بقره آيه 156 مي‌فرمايد: «انا لله و انا اليه راجعون» بازگشت به سوي مبدأ براي انسان حقيقتي روشن و قطعي است و انسان معتقد به اين حقيقت خود را براي سفري بزرگ كه با مرگ آغاز مي‌شود، آماده مي‌كند. اين سفر به قدري مهم است كه بزرگان دين به آمادگي برای آن تأكيد فراوان كرده‌اند. رسول خدا(ص) در اين باره فرمودند: قبل از فرا رسيدن مرگ براي آن آماده باش! (نهج‌الفصاحه/ ح2926)
مرگ سفري بي‌بازگشت است كه مسافر آن بايد براي اين سفر طولاني مهيا شود و توشه‌اي برگيرد، همانگونه كه بزرگان ما در مناجات‌هاي خود با حضرت حق از طولاني بودن سفر مرگ و كمي زاد و توشه راه، ناله‌ها سر داده‌اند. آنكه مرگ را حقيقتي مي‌بیند كه هر لحظه ممكن است فرا رسد و او را به محضر خداوند قهار برساند تا به اعمال او در دنيا رسيدگي كند و سعادت يا شقاوت او را رقم زند، لحظه‌ها را غنيمت مي‌شمرد و با الگو گرفتن از انبيا و اوصيای الهي و استعانت از ايشان خود را براي زندگي ابدي كه با حقيقتي به نام مرگ آغاز مي‌شود، آماده مي‌كند.
 


گزارش صبح‌صادق از نمایشگاه اختراعات و ابتکارات یک پاسدار
از نبود حامی مالی تا عدم همکاری ادارات دولتی!

حسن ابراهیمی

پیشتر (در سال ۸۹) با او در رابطه با طرح‌ها و فعالیت‌هایی که داشت مصاحبه‌ای انجام داده بودیم. او از طرح‌ها، ابتکارات و خلاقیت‌هایی که داشت سخن گفت و تعدادی از طرح‌هایش را توضیح داد، برای تعدادی از طرح‌هایش هم گواهی ثبت اختراع و ابتکار را گرفته بود. امروز که نزدیک چهار سال از آن زمان می‌گذرد، دوباره گذر ما به او افتاد. «حسین علایی» از پاسداران ستاد نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه که در معاونت اجرایی مشغول فعالیت است. او کارش را از یک زیر پله شروع کرده بود و امروز با افزوده شدن طرح‌ها و اختراعاتش دیگر آن زیر پله جوابگوی کارهایش نیست. در یکی از اتاق‌های محل کارش به ابتکار معاون اجرایی ستاد نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه سرهنگ امیری نمایشگاهی از آثار و ابتکارات و اختراعاتش برپا کرده که ما به دعوت او به این نمایشگاه رفتیم.
او فعالیت‌های خود را در سه حوزه تقسیم‌بندی می‌کند؛ یکی در رابطه با زلزله و اتاق امن، دیگری در حوزه تجهیزات نظامی و امنیتی و سوم هم طرح‌هایی برای تولید مبلمان. شاید تنها شاخه‌ای از طرح‌های او که برای صنایع کوچک قابل استفاده باشد همین طرح‌های مبلمان است.

* فزونی یافتن طرح‌ها
چیزی که در نگاه اول به این نمایشگاه می‌شد فهمید فزونی یافتن طرح‌هایی بود که آقای اعلایی نسبت به سه سال پیش به نمایش گذاشته است. تکمیل طرح‌های اتاق امن، تکمیل و ارائه طرح‌های جدید در رابطه با لوازم امنیتی، پلیسی و نظامی و... طرح‌های مبلمان که همه جدید بود.
برخی از طرح‌ها و ایده‌هایش هم اصلاح و یا تکمیل شده بود. یعنی پیش از اینکه اقدامی برای تولید و صنعتی کردن طرح‌هایش داشته باشد خودش با تفکر و اندیشه روی طرح‌هایش اصلاحاتی را برای بهتر شدن آنها انجام داده بود.

* مزیت عینی کردن ایده‌ها
مزیت طرح‌های او این است که فقط یک ذهنیت متن شده روی کاغذ نیست، بلکه توانسته با هنری که دارد طرح‌های خود را به شکل فیزیکی در بیاورد تا مخاطب متوجه این طرح‌ها بشود، اما به دلیل بار مالی اجرای نمونه واقعی طرح‌هایش انجام نشده است. همه اینها را با یک کار ابتکاری به‌وسیله اسفنج‌های گل‌فروشی درست می‌کند که پس از برش اسفنج‌ها در قالب‌های مورد نظر یک فرایند مقاوم‌سازی روی آنها انجام می‌دهد. جالب اینکه هنر او طوری است که قطعات ریز نمونه‌هایش را هم به همین شکل درست می‌کند و کسی که با برخی از طرح‌های او آشنایی داشته باشد ظرافت‌های کار او را متوجه می‌شود. البته امروز با اینکه فناوری‌های چاپگر سه بعدی به‌وجود آمده خدشه‌ای به هنر او وارد نمی‌شود چون «کارِ دست» است.

* نبود حامی مالی
بزرگ‌ترین مشکلی که او از آن دم می‌زند، نبود حامی مالی و نداشتن توانایی مالی برای اجرایی کردن و تولید طرح‌ها و ایده‌هایش است. خیلی از جاهایی که طرح‌های او را دیده‌اند عمدتاً دنبال محصول آماده‌اند و علاقه‌ای به خرید طرح و یا هزینه کردن برای تولید آن ندارند و تنها برای خرید محصول آمادگی خود را اعلام کرده‌اند. این یعنی او باید با یک سرمایه نسبتاً زیاد بتواند خط تولید محصولاتی که طرح و ایده تولید آن را داده ایجاد کند و محصول خروجی از چرخه تولید را به فروش برساند. او می‌گوید آیا این برای من که یک حقوق‌بگیر دولت هستم، امکان دارد؟
* عدم همکاری ادارات دولتی
جالب اینکه وی در توضیح مفصل هر یک از طرح‌هایش به یک نقطه می‌رسد؛ ارائه آن به سازمان و نهاد مربوطه و عدم استقبال یا رسیدگی طولانی برای پذیرش و تولید طرح‌هایش. به بی‌مهری‌ها و بی‌تدبیری‌ها در رابطه با توجه به طرح‌های بومی در مواجهه با تولیدات خارجی و خرید از خارج هم اشاره‌ای می‌کند. در برخی موارد برخی ادارات و سازمان‌ها که نیاز به خرید اقلامی دارند، می‌توانند با حمایت از مخترع و طراح داخلی این محصولات را با قیمت کمتر تولید کنند، اما برای راحتی کار این موارد را با قیمت‌های بالا می‌خرند. او چند نمونه را نام می‌برد، اما از ما می‌خواهد در گزارش اشاره‌ای به آنها نکنیم در واقع امانتداری می‌کند.

* سخن آخر
در پایان، این پرسش به ذهنم خطور کرد که چرا دشمنان استکباری ما در جذب برخی از نخبگان کشورمان موفق هستند؟ پاسخ این پرسش برای مسئولان و مردم کاملاً مشخص است. نواقصی که ما در کشور درخصوص حمایت از ایده‌ها، طرح‌ها و نخبگان داریم. اگر این نواقص و موانع رفع شود به‌طور حتم یک بعد اصلی از اقتصاد مقاومتی که دانش و اقتصاد دانش‌بنیان است حل خواهد شد و هیچ نخبه‌ای جلای وطن نخواهد کرد.


مدیریت انرژی
علیرضا جلالیان

رونمایی از بسیج جهانی انقلاب اسلامی
روزی امام روح‌الله(ره) انقلاب کرد و به جای آنکه این انقلاب را تنها در چارچوب مرزهای کشورمان قرار دهد، نامی از ایران در نامگذاری این انقلاب جای نداد. در چارچوب مرزهای ایران، جمهوری اسلامی ایران با شعار الله‌اکبر و نفی استکبار و ابرقدرت‌های شرق و غرب شکل گرفت. از آن روزها نزدیک به چهار دهه می‌گذرد. امروز دیگر این پرسش که چرا روح خدا آن روز، انقلاب اسلامی را منحصر در ایران نامگذاری نکرد، در ذهن‌ها خطور نمی‌کند. چراکه این روند به آرامی تکوین یافت و همگان با صبر و مشاهده تحولات متوجه پاسخ خود شدند. روند تکوین اندیشه انقلاب اسلامی آنچنان پیش رفت که امروز دیگر نه مانند گذشته، مسئولان فراملی (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در جمهوری اسلامی و آنانی که در بعد انقلاب اسلامی مأموریت دارند، آرام‌آرام بدون ترس و واهمه از برخی مأموریت‌های انقلاب در بعد بسیج مستضعفان عالم صحبت می‌کنند. اگر روزی در اوایل تأسیس سپاه واحد نهضت‌ها، قرارگاه عملیات برون‌مرزی رمضان در سال 64 و پس از دفاع مقدس، نیروی قدس به‌عنوان یک واحد یا نیروی محرمانه و خیلی محرمانه تلقی می‌شدند، اما امروز نام نیروی قدس سپاه و نام فرمانده دلاور آن، سرلشکر سلیمانی، بر سر زبان‌های همه ملت‌هاست. دیگر کسی از به کاربردن نام نیروی قدس سپاه و نتایج فعالیت‌های آن در منطقه و جهان واهمه ندارد. با مراجعه به نیروهای غیر ایرانی سپاه در نهضت‌های جهان، همگی از افتخار پاسداری انقلاب سخن می‌رانند. آری پاسداران افغانی، لبنانی، پاکستانی، فلسطینی، عراقی و... عباراتی است که باید در آینده گوش خود را برای شنیدن آن عادت دهیم. بسیج جهانی انقلاب اسلامی که برای مقابله مستضعفان با مستکبران عالم شکل گرفته، امروز با استعانت از الگوی دفاع مقدس به راهبرد نبرد ناهمطراز نظامی، سیاسی، فرهنگی رسیده و دیر نیست که بسیجیان ایران در تداوم رزمایش‌های الی بیت‌المقدس و با همراهی بسیجیان عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان، لبنان و فلسطین و... آرمان قدس را محقق سازند. آرمان قدس همانی است که یک نیروی تخصصی به همین نام برای آن در مجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکل گرفته است. با همین رویکرد در جمهوری اسلامی بسیج مستضعفین شکل گرفت و با نام بسیج شناخته شد و ممکن است در کشوری مانند سوریه به نام دفاع وطنی شناخته شود و یا در جاهای دیگر با نام‌های دیگر. امروز این مهم است که دیگر جمهوری اسلامی به‌عنوان ام‌القرای جهان اسلام هیچ ابایی از بیان اینکه این نیروها مورد حمایت سپاه هستند و اساساً بنابر تجربه و مشاوره فرماندهان سپاه در آن کشورها شکل گرفته‌اند، وجود ندارد و مرحله جدیدی از منازعه با جهان استکبار و ایادی و اذناب آنها شروع شده است. چه اینکه امروز دیگر با تأکید امام خامنه‌ای، زعیم امت اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی بر تسلیح ساحل غربی رود اردن، مأموریت پر خطری به عهده نیروهای سپاه و نیروهای دولتی و مردمی محور مقاومت گذاشته شده و آن، اینکه نباید به هیچ صهیونیست اشغالگری مجالی برای ماندن در سرزمین‌های اشغالی داد. یا باید زیر بمباران مقاومت لبنان و غزه بمیرند و یا اینکه تعقیب خانه به خانه توسط مردم مسلمان کرانه باختری را به بازگشت به کشورهای خود ترجیح دهند، اما سرانجام باید به اشغالگری پایان دهند. 


دفاعی

تأسیس وزارت دفاع و روز صنعت دفاعی
در دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران به‌خصوص پس از دفاع مقدس، راهبرد «دفاع همه‌جانبه» تعریف شده است که در ذیل آن شاخصه‌های «تولید ابزار قدرت»، «بازدارندگی فعال» و «دفاع مبتکرانه و مؤثر» معرفی شده و انعکاس عینی یافته است. هم‌اینک با تبلور در آمادگی‌ها و قدرت‌نمایی‌های ارتش و سپاه، امکان هرگونه اقدام نظامی علیه کشور از دشمنان سلب شده است. از این‌رو لازم بود تا ساختاری مناسب با این دکترین و راهبردهای آن تعریف شود. در تقویم رسمی کشور نیز دو سه سالی است که ۳1 مردادماه روز «صنعت دفاعی» به وقایع تاریخ افزوده شده است. پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در روز 28 مرداد سال 68 و با تصویب کلیات قانون تأسیس وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح با ادغام وزارت دفاع سابق و وزارت سپاه و نیز واگذاری امور پشتیبانی و دولتی نیروهای مسلح به این وزارتخانه با تأیید شورای نگهبان، 31 مردادماه وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به‌طور رسمی تأسیس شد.
سال90 وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح دولت دهم(سردار وحیدی) از نامگذاری ۳۱ مرداد به روز «صنعت دفاعی» خبر داد.
در قانون وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران که در همین تاریخ توسط شورای نگهبان تأیید و ابلاغ شد آمده است که این وزارتخانه از ادغام وزارتين دفاع و سپاه تشكيل مي‌شود و وظایفی همچون؛ بررسي، تنظيم و تحصيل بودجه و اعتبارات نيروهاي نظامي و وزارت و سازمان‌هاي وابسته به آنها، ساخت و توليد اقلام مورد نياز نيروهاي مسلح و انجام تحقيقات صنعتي لازم و افزايش امكانات تكنولوژي صنايع مربوطه، نوسازي، بازسازي و تعميرات اساسي وسايل و تجهيزات خارج از مقدورات نيروهاي مسلح، هدايت و هماهنگ کردن امور تحقيقات صنعتي نيروهاي مسلح و سازمان‌هاي وابسته، کسب آگاهي از پيشرفت‌هاي حاصله در زمينه صنايع نظامي و شناخت سامانه‌هاي تسليحاتي پيشرفته در جهان، انجام كليه خريدهاي خارجي مورد نياز نيروهاي نظامي و وزارت و سازمان‌هاي وابسته به آنها، تهيه، تأمين و خريد داخلي اقلام مشترك مورد نياز نيروهاي نظامي و... را برعهده دارد.


قبیله آفتاب

ببینید در تهران شبیه این احمد آقا پیدا می‌شه؟
در مراسم شهيد نيري حضرت استاد آيت‌‌الله حق‌شناس وارد شدند. ايشان مرا به عنوان شاگرد احمد آقا مي‌شناخت.
مقابل در مسجد، در حالي که اشک مي‌ريختند، به شانه‌ من زدند و گفتند: «بريد بگرديد در اين تهران ببينيد شبيه اين احمد آقا پيدا مي‌شه؟!»بعد وقتي روي منبر قرار گرفتند، گفتند: «آقايان، آيت‌الله‌العظمي حاج‌آقا حسين بروجردي در آن طرف حساب و کتاب داشت، اما اين احمد آقا آمد به خواب من و گفت من بدون حساب و کتاب عبور کردم!»بعدها وقتي دفترچه خاطرات احمد آقا باز شد چيزهاي عجيب‌تري ديديم. گويي او هميشه چشمانش باز بوده! او بارها به ملاقات مولايش رسيده بود! در آخرين صفحه نوشته بود که در دوکوهه مشغول وضو گرفتن بودم که مولاي خوبان عالم حضرت مهدي(عج) را زيارت کردم...
راوی: دوست شهید احمدعلی نیری
احمدعلي متولد بیست‌ونهم تير ماه سال 1345 بود. او مسئول پذيرش اعضای بسيج مسجد امين‌الدوله تهران در منطقه مولوي بود. جوانان پرشوري که عضو بسيج بودند همگي از دل و جان شيفته و مريد او بودند. احمدعلي عوالم و حالات معنوي خاصي داشت، تا جايي که مورد توجه ويژه آيت‌الله عبدالکريم حق‌شناس بود. ادب و تواضع ويژگي بارز رفتار احمدعلي بود.
چندي بعد، پس از اتمام تحصيلاتش به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در دفتر آيت‌الله محلاتي نماينده‌ امام(ره) در سپاه مشغول به کار شد. در سن 19 سالگی به جبهه رفت و در بیست‌وهفتم بهمن سال 1364 در ادامه‌ عمليات والفجر 8 در منطقه‌ فاو ترکش خمپاره به قلبش اصابت کرد، به زمين افتاد، اما از جا بلند شد، دست بر سينه نهاد و به مولايش آقا اباعبدالله(ع) سلام داد و پر کشید. هنگامي که او را در قطعه 24 بهشت زهرا(س) به خاک مي‌سپردند هنوز دست ادب بر سينه داشت.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

مروری بر چند اتفاق فرهنگی و هنری
در وزارت ارشاد چه خبر است؟!

سعید رضایی

هنوز چند ماهی از هشدارهای رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره وضعیت فرهنگ کشور نگذشته است. معظم‌له در تاریخ 15 اسفند سال 92 در دیدار با رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری فرمودند: «یك مسئله هم مسئله‌ فرهنگ است؛ كه آقایان هم حالا معلوم شد كه نگرانى دارید، بنده هم نگرانم. مسئله‌ فرهنگ، مسئله‌ مهمى است. اساس این ایستادگى، این حركت و در نهایت ان‌شاءالله پیروزى، بر حفظ فرهنگ اسلامى و انقلابى است و تقویت جناح فرهنگى مؤمن، تقویت این نهال‌هایى كه روییده است در عرصه‌ فرهنگ ... اگر رخنه‌ای در فرهنگ ایجاد شود مثل مشکلات اقتصادی نیست که بتوان با سبد کالا و یارانه نقدی آن را رفع کرد!»
پس از این اظهارات، همه دلسوزان فرهنگ کشور توقع تغییراتی در نحوه مدیریت این عرصه داشتند. البته هیچ کس نمی‌تواند منکر شود که تغییر و تحولات فرهنگی در یک کشور، در کوتاه‌مدت ممکن نیست و نمی‌توان از مدیران، انتظار دگرگون‌سازی وضعیت فرهنگ در اندک زمان را داشت، اما حداقل انتظار همه دوستداران فرهنگ و هنر ایرانی و اسلامی، اجرای سیاست‌هایی همراستا با دغدغه‌های رهبر معظم انقلاب است.
این درحالی است که طی ماه‌های اخیر، اتفاقاتی در عرصه فرهنگ و هنر رخ داده که در تعارض با آنچه رهبری فرمودند، معارض است. اتفاقاتی که کاملاً ناشی از برخی تصمیمات مدیران وزارت ارشاد بوده و انتقادات فراوانی را هم در رسانه‌های متعهد برانگیخته است و از قضا، با سکوت توأم با شرمندگی مسئولان مربوطه نیز همراه بوده است.
یکی از پربازتاب‌ترین وقایع در عرصه فرهنگی، اجرای چند نمایش از سوی کارگردانی است که هم در آثار خود و هم در اظهاراتش به صراحت به نفی ارزش‌های انقلاب و بایدها و نبایدهای فرهنگ اسلامی پرداخته است. محمد یعقوبی کارگردانی است که در آثارش، همه آرمان‌های انقلاب اسلامی و آنچه ملت ایران طی 35 سال گذشته بر روی آنها ایستادگی کرده و خون داده است را تحقیر کرده است. البته نمایش‌هایی از این دست بارها و بارها در تالارهای نمایشی کشور به روی صحنه رفته است و اجرای چنین آثاری در عرصه تئاتر ما بی‌سابقه نیست، اما آنچه سوال‌برانگیز شده این است که چرا در شرایطی که بسیاری از اهالی تئاتر از کمبود امکانات برای اجرای نمایش‌های خود شاکی هستند، به آثار ضدفرهنگی و مبتذل یک کارگردان کینه‌جو نسبت به ارزش‌های اسلامی، این همه فضا و مجال داده می‌شود؟! به طوری که خود یعقوبی اعتراف کرده که در محدوده زمانی اندکی سه نمایش را اجرا کرده است!
اما همچنان که انتظار می‌رفت و می‌رود، برخورد خارج از اعتدال و عدالت مدیران هنری وزارت ارشاد با یعقوبی سبب جری‌تر شدن وی شد، به طوری که وی در مصاحبه‌های اخیرش ضمن به کار بردن الفاظ رکیک و وقیحانه، بغض خود را نسبت به ارزش‌های اسلامی و حتی ملی و ایرانی نشان داد. وی در یکی از این مصاحبه‌ها از کشف حجاب بازیگرانش در اجراهای خصوصی نمایش‌هایش صحبت کرده و در گفت‌وگوی دیگری نسبت به اینکه مردم ایران تاب شنیدن کلمات غیراخلاقی و همجنس‌گرایی را ندارند، اظهار تأسف کرده است. در مصاحبه دیگری گفته که حاضر نیست در جشن‌های سالگرد پیروزی انقلاب شرکت کند و در جای دیگری نسبت به علاقه زنان ایرانی به حجاب اسلامی اظهار ناراحتی کرده و از روزی صحبت کرده که زنان در ایران بدون حجاب شوند! آخرین پرده از نمایش محمد یعقوبی در تئاتر ایران، واکنش‌های غیراخلاقی و شنیع او به منتقدان آثار و رفتارهایش بود، به طوری که یادداشت‌ها و عکس‌های وقیحانه و موهنی را علیه منتقدان خود منتشر کرد.
موضوعی که شرح داده شد، تنها مشتی از خروار رفتارهای مدیریتی در وزارت ارشاد است. به این موارد، می‌توان دفاع رئیس سازمان سینمایی دولت از یک فیلم موهن را هم اضافه کرد. حجت‌الله ایوبی چندی پیش در جمع خبرنگاران، فیلم «پاداش» به کارگردانی کمال تبریزی را بدون اشکال برای اکران توصیف کرد. این درحالی است که هیچ یک از کارشناسانی که این فیلم را دیده‌اند، آن را تأیید نمی‌کنند. چون در این فیلم، هم مناسک مقدس حج به‌شدت هدف هجو قرار گرفته و هم ماجراهای غیراخلاقی فراوانی در داستان آن اتفاق می‌افتد، به طوری که حتی با اصلاحیه هم امکان اکران آن ممکن نیست.
دسته گل دیگر وزارت ارشاد، انتصاب همکار جشنواره‌های ضدایرانی خارج از کشور به عنوان دبیر یازدهمین دو سالانه جهانی پوستر تهران است.
در عرصه نشر هم طی هفته‌های گذشته شاهد وقایع ناگواری بودیم. ازجمله، انتشار کتابی درباره تاریخ ایران که در آن، با تحریفات آشکار، خاندان پهلوی تطهیر شده بود. مشخص نیست که وزارت ارشاد براساس کدام معیاری به چنین کتابی مجوز نشر داده است؟! پس از آن هم یک رمان به ظاهر دینی درباره امام زمان(عج) منتشر شد که حاوی مطالب و عبارات ناشایستی بود. چند روز پیش هم کتابی در ستایش از یک شاعر ملحد و ضددین وارد بازار شد! شاعری که سال‌هاست در انگلیس زندگی می‌کند و با حمایت‌های دولت بریتانیا علیه دین اسلام و نظام جمهوری اسلامی به فعالیت مشغول است!
ای کاش سخنان وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی در اجلاس مدیران کل ارشاد استان‌ها از مرحله حرف به عمل تبدیل می‌شد. آنجا که آقای علی جنتی گفت: «عدم حمایت از جبهه فرهنگی مقابل انقلاب از جمله هنرمندان و اصحاب فرهنگ و هنری که بی‌اعتقاد به نظام و یا مخالف با نظام جمهوری اسلامی ایران هستند ‌و همواره مورد تأکید مقام معظم رهبری نیز بوده که «ما مانع کار آنها نیستیم، ولی دولت هم نباید از آنان حمایت کند»، از سیاست‌های دولت تدبیر و امید است.»


نقد منتقدان بر فیلم «فرشته‌ها با هم می‌آیند»
جای خالی روحانی آرمانی در سینما

فیلم «فرشته‌ها با هم می‌آیند» جدیدترین محصول سینمای ایران با محوریت زندگی روحانیون و طلاب حوزه علمیه است. این اثر نخستین فیلم سینمایی است که توسط حامد محمدی کارگردانی شده است. وی پیش از این، فیلمنامه فیلم «طلا و مس» را نوشته بود. «فرشته‌ها با هم می‌آیند» هم حال و هوا و مضمونی نزدیک به «طلا و مس» دارد. چون روایت و تصویر فیلم، وارد حریم زندگی شخصی یک روحانی جوان می‌شود. داستان این فیلم درباره طلبه‌ای است که زندگی ساده و فقیرانه‌ای دارد. او تصمیم می‌گیرد برای بهبود وضع مالی خود، در یک فیلم سینمایی نقشی مشابه شغل خودش یعنی طلبگی را بازی کند، اما این تصمیم با مخالفت همسرش روبه‌رو می‌شود و روحانی جوان از خیر این کار می‌گذرد. تا اینکه ناگهان همسرش بچه‌هایی سه قلو را به دنیا می‌آورد و زندگی آنها وارد مرحله جدیدی می‌شود و ...
در سلسله نشست‌های «سینما روایت» که به نمایش و نقد آثار سینمایی داستانی و مستند با رویکرد ارزشی می‌پردازد، فیلم «فرشته‌ها با هم می‌آیند» به نمایش درآمد و با حضور کارگردان این اثر و توسط کارشناسان سینمایی بررسی شد. در این نشست، محمدتقي فهيم، منتقد سینما با انتقاد شديد از فيلم‌هاي توليد شده درباره روحانيت گفت: شاهد فيلم‌هاي پوپوليستي درباره روحانيت هستيم كه مي‌گويند روحاني نبايد مانند امام خميني(ره)، شهيد بهشتي، يا شهيد باهنر باشد. «فرشته‌ها با هم مي‌آيند» نیز نگاهی سطحي به روحانيت دارد، روحانيت به قلاب جذابيت فيلم‌ها تبديل شده و برخي از فيلمسازان مانند منوچهر محمدي (تهیه‌کننده فیلم «فرشته‌ها با هم می‌آیند») از اين قلاب به خوبي استفاده كرده‌اند.
وی افزود: مشكل اساسي اين فيلم، قصه آن است. قصه «فرشته‌ها با هم مي‌آيند» پرمايه نيست و كشش90 دقيقه را ندارد. وي عنوان كرد: فيلم در پايان كم مي‌آورد و پايان‌بندي آن به صورت گل درشت سعي در نشان دادن اميد دارد، در صورتي كه كل فضاي فيلم اميددهنده بود و لازم نبود اين كار صورت بگيرد.
محسن يزدي، کارشناس سینما نیز گفت: وقتي با كارگردان‌ها صحبت مي‌كنيم همه مي‌گويند كه نمي‌خواهند كار كليشه‌اي بكنند، اما سينما پر از كليشه شده است، روحاني این فيلم كليشه است، خيلي از روحاني‌هاي فيلم‌ها كليشه‌اند، روحاني‌هايي كه همه خيلي خوب هستند و شغل‌هاي ديگري غير از كار‌هاي مربوط به روحانيت دارند. وی افزود: البته طرز تلقي هر كارگرداني متفاوت است، اما ما روحاني‌اي مانند امام خميني(ره) داريم كه ويژگي‌هاي ديگري نيز دارد كه اين ويژگي‌ها در فيلم‌ها نشان داده نمي‌شود.
حامد محمدي در پاسخ به يزدي گفت: به نظرم منظور شما اين است كه چرا جنبه‌هاي سياسي بودن روحانيون در فيلم‌ها ديده نمي‌شود. وی افزود: در اين سال‌ها روحانيون در مناصب سياسي قرار گرفته‌اند، جايگاه‌هايي كه نمي‌شود به آن نزديك شد، برای نمونه زندگي یک روحاني كه در بالاترين منصب قضا حضور دارد اگر وارد مديوم سينما شود قطعاًً دچار مميزي خواهد شد و فيلم در شرايط سختي قرار خواهد گرفت. كارگردان فيلم «فرشته‌ها با هم مي‌آيند»، افزود: در اين فيلم سعي كرده‌ام حرف‌هاي تندي بزنم و اين تندي به معناي شكستن خطوط قرمز نيست، بلكه گفتن حرف‌هايي است كه تا به حال زده نشده است.
محمدی در ادامه گفت: به نظر من روحاني خوب روحاني‌اي است كه در كنار مردم است، مانند مردم است و مشكلاتي مانند آنها دارد.
محمدتقي فهيم هم از حامد محمدي پرسيد: چرا فيلمي درباره نسل جديد حوزويان كه پيرو مقام معظم رهبري هستند، نمي‌سازيد؟ روحانيوني كه فعال، باسواد، مدير و مدبر هستند.


خبرها

استقبال از فیلم «شیار 143» در ژاپن
نمایش فیلم «شیار 143» به کارگردانی نرگس آبیار در هیروشیما با استقبال خوب ژاپنی‌ها مواجه شد. این فیلم در جشنواره صلح و دوستی ایرانیان به مناسبت سالگرد بمباران اتمی هیروشیما در این شهر به نمایش درآمد. نکته جالب و قابل توجه در جریان نمایش این فیلم، واکنش‌ها و گریه مردم ژاپن پس از اکران این اثر بود که نشان می‌داد با مفاهیم آن ارتباط خوبی برقرار کرده‌اند. پس از نمایش این فیلم، نرگس آبیار صحبت کرد و ضمن ابراز همدردی با مردم ژاپن در سالگرد بمباران اتمی هیروشیما به جنایت‌های اخیر رژیم اشغالگر قدس در غزه اشاره کرد و گفت: در همین دنیا و در برابر دیدگان ما کسانی هم هستند که حیات خود را با ستاندن جان انسان‌ها و کودکان بی‌گناه غزه پیوند زده‌اند و با این فکر باطل به گستردگی جغرافیایی خود می‌اندیشند. آنها نمی‌دانند که برای ماندگاری باید بر دل‌ها حکومت کنند نه زمین‌ها و این شهرک‌ها و خانه‌هایی که بر زمین‌های آغشته به خون مردمان مظلوم فلسطین بنا می‌کنند، هیچ‌گاه محل امنی نبوده و نخواهد بود و هرکس در آن سکنی گزیند، خواب آرامی را تجربه نخواهد کرد.

جشنواره فیلم و نشست بین‌المللی فلسطین برگزار می‌شود

در آستانه نیم قرن همراهی نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)با مردم مظلوم فلسطین، رئیس سازمان سینمایی خبر از برگزاری نخستین جشنواره فیلم و نشست بین‌المللی مردم فلسطین در آبان‌ماه سال جاری داد. حجت‌الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی با اشاره به تأکیدات رهبر معظم انقلاب در مقاطع مختلف انقلاب مبنی بر اینکه تنها راه‌حل مسئله‌ فلسطين، مقاومت است، گفت: این رویداد سینمایی بخشی از راهبرد بین‌المللی سازمان سینمایی در حوزه دیپلماسی فرهنگی است.

فیلم ضدصهیونیستی «ابوزینب» اکران بین‌المللی می‌شود

کارگردان فیلم سینمایی«ابوزینب» از اکران بین‌المللی این فیلم ضدصهیونیستی خبر داد. علی غفاری به خبرگزاری نسیم گفت: فیلم سینمایی «ابو زینب» را در حال حاضر برای اکران در سیزدهمین دوره جشنواره فیلم مقاومت آماده کرده‌ایم. وی افزود: پس از اکران در این جشنواره و در ماه مهر بلافاصله این فیلم را در پنج کشور لبنان، مصر، ترکیه، اردن و مراکش اکران می‌کنیم.


گزيده مطالب

گذری بر تاریخچه سرزمین فلسطین
پس از جنگ جهانی اول (1918ـ1914) و سقوط پادشاهی عثمانی، سرزمین‌های آن بین فاتحان جنگ یعنی انگلستان و فرانسه تقسیم شد. سوریه به فرانسه و عراق، فلسطین و اردن به انگلستان رسید. فرانسه در سال 1920 و برای تشکیل یک کشور مسیحی، لبنان (سرزمینی حدود 10400 کیلومترمربع) را از سوریه جدا کرد. انگلیسی‌ها نیز تحت قیمومت خود، عراق و اردن را به فیصل و عبدالله(فرزندان شریف حسین، هم‌پیمان آنها در منطقه حجاز) تحویل دادند.
بر اساس بیانیه معروف به بالفور که در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷ میلادی، «آرتور جیمز بالفور»، وزیر خارجه وقت بریتانیا، خطاب به والتر روچیلد، سرمایه‌دار و سیاستمدار یهودی‌تبار و عضو مجلس عوام بریتانیا موضع مثبت دولت بریتانیا برای فلسطین به یهودیان را قول داد، موج مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد. در نهایت در 14 می 1948(روز نکبت) جامعه ملل، کشور اسرائیل را به رسمیت شناخت.
کشورهای عربی و در رأس آنها سوریه و مصر به‌طور رسمی چهار بار در سال‌های ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با رژیم صهیونیستی وارد جنگ شدند و شکست خوردند؛ این چهار جنگ عبارتند از:
جنگ استقلال: روز پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی ارتش‌های کشورهای عربی(لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن) و گروه زیادی از چریک‌های داوطلب عرب به محدوده این رژیم از چند جبهه حمله بردند. در این جنگ که از ماه مه ۱۹۴۸ تا ژوئیه ۱۹۴۹ به طول انجامید در موافقت‌نامه‌های آتش‌بس، فلسطین بین رژیم صهیونیستی، مصر، سوریه و اردن تقسیم شد؛ پیروز این جنگ رژیم صهیونیستی بود که علاوه بر مناطقی که سازمان ملل متحد تقسیم‌بندی کرده بود، ۲۶ درصد از سرزمین‌های فلسطین تحت قیمومت در کرانه باختری رود اردن را نیز تصرف کرد.
جنگ کانال سوئز: پس از روی کار آمدن جمال عبدالناصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز و بستن آن توسط دولت مصر در سال ۱۹۵۶ میلادی، رژیم صهیونیستی که مدعی بود حق عبور بی‌ضرر آن به آب‌های آزاد خدشه‌دار شده، برای بازگشایی کانال سوئز اقدام کرد. هر چند در نهایت کانال سوئز برای مصر ملی اعلام شد.
جنگ شش روزه: در سال ۱۹۶۷ میلادی ارتش رژیم صهیونیستی در پی تحریکات کشورهای عربی، طی شش روز صحرای سینا از کشور مصر، کرانه باختری رود اردن تحت کنترل دولت اردن، نوار غزه تحت کنترل دولت مصر، ارتفاعات جولان(55 کیلومتری دمشق) و شهر قنیطره از کشور سوریه را به اشغال خود در آورد و بر تمام بیت‌المقدس مسلط شد. در پایان این جنگ، اراضی تحت اداره این رژیم به بیش از سه برابر افزایش پیدا کرد و حدود یک میلیون فلسطینی از مناطق اشغال شده آواره شدند.
جنگ اصطکاک یا یوم کیپور: کشورهای عربی پس از شکست‌های پیاپی و خدشه‌دار شدن غرور ملی آنها توسط ارتش اسرائیل، در یک تبانی مخفیانه تصمیم به جبران شکست‌های پیشین گرفتند و در یک عملیات غافلگیرانه در سال ۱۹۷۳ اقدام به حمله به استحکامات خط بارلو واقع در جنب کانال سوئز و ارتفاعات جولان کردند.
ارتش صهیونیستی‌‌ پس از این چهار جنگ خود را ارتش شکست‌ناپذیر لقب داد و اعلام کرد در تاریخ ۱۲ ژوئیه سال ۲۰۰۶ بین این رژیم و حزب‌الله لبنان به مدت 33 روز جنگی به وقوع پیوست که دامنه آن شمال رژیم صهیونیستی و سراسر لبنان را در برگرفت، اما در این جنگ مرزی تغییر نکرد و هیمنه ارتش رژیم صهیونیستی لگدمال نشد.
امروزه فلسطینیان در سه قسمت سرزمین خود پراکنده‌اند؛ بیش از یک میلیون و 400 هزار نفر در سرزمین‌های اشغالی 1948 با گذرنامه اسرائیلی (وسعت 20770 کیلومترمربع) زندگی می‌کنند؛ حدود دو میلیون و 600 هزار نفر نیز در کرانه باختری رود اردن با وسعت 5860 کیلومترمربع و بیش از یک میلیون و 600 هزار نفر نیز در باریکه غزه در سرزمینی 360 کیلومترمربعی ساکن هستند.
امروزه جمعیتی حدود پنج میلیون نفر از آوارگان فلسطین در اردوگاه‌ها (10 اردوگاه در اردن، 9 اردوگاه در سوریه، 19 اردوگاه در کرانه باختری و 8 اردوگاه در نوار غزه) ساکن هستند و برخی از افراد که در این اردوگاه‌ها متولد شده‌اند عمری بیش از 60 سال دارند.
ساکنان نوار غزه در سال 2007 با رأی خود یک دولت قانونی را تشکیل دادند و بلافاصله تحت محاصره صهیونیست‌ها قرار گرفتند؛ تنها مرز مشترک آنها با کشور ثالث یعنی مصر نیز در منطقه رفح هم اکثر اوقات توسط دولت‌های مصر بسته بوده است. اهمیت دفاع مردم غزه شکسته شدن بیش از پیش هیمنه پوشالی ارتش رژیم صهیونیستی است و با گشوده شدن جبهه جدید در کرانه باختری هر چه زودتر این غده سرطانی از بین خواهد رفت.
مسعود باپیری


روی خط

با تمام وجود در کنار مردم غزه هستیم
... 091297412/ بادا که به دریا برسد کوشش این رود / همپای تو پرچم بسپاریم به موعود / لبیک یاخامنه‌ای منتظر فرمان رهبر عزیزمان برای مبارزه با صهیونیسم هستیم.
... 092056874/ چرا برای جانبازان نیروهای مسلح کارت شناسایی جانبازی صادر نمی‌شود؟/ پاسدار بازنشسته
... 091465983/ مدتى است صبح‌صادق به دست‌مان نمي‌رسد. / بازنشسته سپاه مجتبى اسداله
... 093945556/ مگر مي‌شود غم مردم غزه را فراموش كرد چون آنها به نمايندگي از كل جهان اسلام مي‌جنگند. وعده قرآن پيروزي را براي آنها رقم زده است و با تمام وجود در كنار مردم غزه هستيم تا قيامت.
... 091268952/ دائم فكر مي‌كردم يزيد، شمر، حرمله و... چه انسان‌هاي پست و قسي‌القلبی بودند. امروز وقتي فرزندان‌شان را مي‌بينم كه چگونه مردم مظلوم غزه را مي‌كشند تازه مي‌فهمم به امام مظلوم ما حسين(ع) و ياران مظلومش چه گذشت. / وحيدي از گرمسار
... 091536025/ در قسمت پايين صفحه اول هفته‌نامه، دوشنبه 20 مرداد 93 (اطلاعيه) كلمه «رپرتاژ» قيد شده، لطفاً معادل فارسي آن را بفرماييد. / باتشكر، سليميان از مشهد مقدس
... 091869234/ مَثَلِ فرمانده نیروی هوایی رژیم صهیونیستی مَثَلِ عمربن‌سعد است که با وجود کشتار فراوان به ویژه قتل کودکان، باز از سمتش برکنار شد. خداوند آن دو را با هم محشور کند.
... 093695231/ چطور می‌توان مشترک هفته‌نامه شد؟
... 091458246/ من از کارکنان نیروی انتظامی هستم می‌خواستم تو نشریه‌تون عضو بشم چکار باید بکنم؟
صبح‌صادق: هفته‌نامه اشتراک ندارد، اما با مراجعه به پایگاه هفته‌نامه به نشانی ssweekly.ir می‌توانید در قسمت اشتراک با وارد کردن رایانامه خود به‌صورت روزانه اخبار پایگاه و هفته‌نامه را دریافت کنید.
... 091056274/ به نظر بنده هفته‌نامه صبح‌صادق تا حدودي توانسته به اهداف خود نائل شود. لكن پيشنهاد مي‌شود از حجم كمي مقاله‌ها و تحليل‌ها كاسته شود و مطالب با فونت درشت‌تر و خلاصه‌تر يادداشت شود تا مخاطبان رغبت بيشتري براي مطالعه آنها داشته باشند.
صبح‌صادق: اندازه متن و نوشته‌ها در هفته‌نامه منطبق بر معیارهایی است که در نشریات کشور و جهان مرسوم بوده و عدم رعایت این معیارها به لحاظ فنی مشکل‌ساز خواهد بود.
... 091136975/ لطفاً به مسئولان ساتا (سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح) بفرمایید پایگاه‌شان دچار مشکل است، چاره‌ای بیندیشند.
... 091326589/ ای کاش سپاه که در فکر اجرا و حمایت از اقتصاد مقاومتی است، در سال اقتصاد و فرهنگ به فکر قشر مذهبی بیفتد و با حمایت همه‌جانبه از صنعت نساجی، کشور را از واردات پارچه چادر بی‌نیاز کند و البته در پایین آوردن قیمت آن هم گام بردارد.
... 091233659/ شماره تماس صبح‌صادق و نشانی دفتر را در روزنامه خود قید کنید تا بتوانیم یا حضوری یا با تلفن مشکلات خود را بیان کنیم.
صبح‌صادق: با سامانه پیامکی و یا با خط نمابر هفته‌نامه مندرج در پایین صفحه دو در خدمت شما هستیم.
... 093576433/ به جاي يك دقيقه سكوت كه چيزي عايد ميت و ساکت نمي‌شود، فاتحه قرائت شود.
... 091795628/ لطف بفرمایید جدول را دوباره در هفته‌نامه چاپ کنید.
... 091232168/ اگر امکان داره مثل هفته‌نامه عبرت‌ها خبرهای کوتاه از اصحاب سیاسی بنویسید./ ابراهیم قنبری از شیراز
... 093698653/ چرا سپاه دانشجویان فارغ التحصیل از دانشگاه پیام‌نور را پذیرش نمی‌کند؟
... 093789524/ از وزير محترم خارجه مي‌خواهيم با يك اقدام انقلابي، اسلامي، منويات امام خامنه‌اي را نصب‌العين خود قرار داده و مذاكراتي كه فايده نداشته و ندارد را كنار بگذارد.
... 091236598/ به یاد شهدای دسته یک، گروهان یک، گردان حمزه(ع) ل 27 در شب 23 بهمن 64 که در کتاب بسیار زیبای دسته یک، به آنها پرداخته شده است.
... 091438719/ رژیم صهیونیستی نمی‌داند که اگر تمام کودکان غزه را هم بکشد، باز هم مادری فرزندش را در سبد خواهد گذاشت و خدا او را بزرگ خواهد کرد. آنقدر بزرگ که کاخ فرعونیان ظالم را فرو ریزد!
... 093798546/ صبح‌صادقی‌ها جنبه داشته باشید. ازتون انتقاد می‌شه چاپ کنید نه فقط تمجیدها.
... 091365983/ به یاری خدا این زمان بهترین زمان برای نابودی رژیم صهیونیستی است، باید با مسلح کردن فلسطینی‌های دیگر نقاط در راستای فرموده رهبر معظم انقلاب ضربه کشنده و نهایی را وارد کرد.


روی خط

تو کجایی؟!
چه شود که یک نگاری، به نگاهی، دل ما را برباید؟
به خدا که بی‌نگارم، بی‌قرارم، دل ما را که بسازد؟
هر شب از شومی و شیدایی اشعار گره خورده خیالم
فعلاتن فاعلاتن، شاید امشب روزگارم به سر آید
من و یک دفتر صدبرگ پر از سرخط عشق است و سیه‌مشق
من و یک گوشه چشمی و دلی که خبر از عشق ندارد
به قلم طعنه زدم تا به خود آید و سراغ از تو بگیرد
پای هر جمعه موعود نشست و مرد امید نیامد
گرچه لایق‌تر از این کهنه غزل‌های منی، «غایب مفرد»
بس که بی‌نام تو از عشق نوشتم، پدر عشق درآمد
همه شب پرسه زنم خلوت بی‌نام و نشانم، تو کجایی؟!
تا که یک نیمه نگاهت غم ز رخساره عالم بزداید

مهدیه معظمی (غزاله)

فرصت تماشا نیست

مرا به شعر چه کارست و غیر شعر چه کار؟
اگر چه بر سر زلفش، مجال دعوا نیست
شکایت دل من آنچنان معما نیست
مرا به شعر چه کارست و غیر شعر چه کار؟
به ذوق بستن مضمون دهان من وا نیست
چقدر منظره دیدم، چه کهکشان‌هایی!
دو روز عمر ولی فرصت تماشا نیست
ز گریه‌های نخستین به فکر معراجم
به لطف دیده پر اشک جای حاشا نیست
نمازها همه وحشت شدند و می‌بینم
که ظهر واقعه غیر از حسین تنها نیست
بهل که هند مرا بار بار مثله کند
به لطف زخم، دلم جای دشنه اما نیست
جگر که زخم تو برداشت، کی دریده شود؟
بخوان ز دیده حدیث حیا که پیدا نیست
به جرم گفتن اسرار جان، به دار تنم
که سبزوار جهان تو، جای غوغا نیست
علی محمد مودب


حسن ختام

دیداری عاشقانه در آخرین لحظه...
زیباست وقتی با تمام وجود احساس کنی کسی که دوستش داری حضوری جاودان دارد در هستی.
آن اندازه که بعد از مرگ هم حی بودنش حتمی است در هستی.
خوش به حال آنها که چشم جان‌شان به دیدار تو روشن شده مولای من!
خوش به حال آنها که گوش جان‌شان به صدای دل‌انگیزت مفتخر شده.
خوش به حال عاشقان حقیقی‌ات مولای من!
جز حسرت سخنی ندارم برای گفتن، جز اشک بهانه‌ای ندارم برای این همه بی‌لیاقتی...
تا به امروزم سوختم در آتش رو سیاهی‌ام که حتی ثانیه‌ای هم رو در رو نگاهم به چهره‌ات گره نخورده، اما من تو را بسیار دیده‌ام آقای من!
در ضربان قلبم، در اشک چشمانم، در شور عاشقانه‌هایم، در دل نگرانی آدینه‌ها، در ثانیه‌های زمین، در غوغای خلقت که همه به نام توست مولاجان!
اما کو دیداری عاشقانه و چهره به چهره؟!
به گمانم تا چشم من به دنیاست تو را نمی‌توانم ببینم.
تا دلبسته زمینم توفیق زیارتت نصیبم نخواهد شد.
آقاجان لطفی کن لااقل برای بدرقه‌ام به دیار باقی از شب اول قبر قصه‌ها شنیده‌ام، اما آنان که با نگاه تو رفتند، لبخند بر لب داشتند.
بیا اجازه بده با لبخندی به ماهتاب چهره‌ات، چشم بر جمال تو بدوزم و بمیرم نه بر دنیا.
مرگ هم زیباست، صحنه زیبایی از آخرین پرده نمایش زندگی در زمین که من مشتاقانه چشم انتظار پایان آنم
هر چند جوانم، اما حاضرم جوانی‌ام فدای یک لبخندت شود و من با لبخندت چشم بر روی دنیا ببندم ...
جان مهدی بیا!
اگر قسمت نبود در دنیا ببینمت، اگر در زمان حیات چشمم به جمال دلربایت نورانی نشد، لحظه مرگم لحظه‌ای بیا و زود برگرد. فقط یک لحظه برای دیداری عاشقانه...
مرگ هم با این رویای شیرین، شیرین‌تر از عسل می‌شود. همان سخن که مولایم حسین(ع) به جگر گوشه‌اش فرمود تا مرگ برایش لذت‌بخش باشد...
مرگ را هم عاشقانه دوست دارم اگر برای یک لحظه حضور روشنت در قاب نگاهم باشد...