بازگشت

 

صفحه اول

 

 

سرمقاله

نقش زمان در مذاکرات هسته‌ای
مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه ۵+۱ به مرحله حساس و تعیین‌کننده‌ای رسیده است. یکی از عوامل تشدید این حساسیت نزدیک شدن به ۲۹ تیر پایان زمان شش‌ماهه مذاکرات است. با نگاه دقیق و واقع‌بینانه به آنچه که طی شش ماه گذشته پیش آمده، معلوم می‌شود که «نقش زمان» برای ایران روزبه‌روز اهمیت بیشتری یافته است تا آنجا که می‌توان گفت در حال حاضر «زمان برای ایران فرصت وبرای طرف مقابل تهدید است.»
حدود شش ماه پیش که قرار شد مذاکرات براساس توافق‌نامه ژنو تا رسیدن به متن توافق‌ جامع دنبال شود، «زمان» برای طرف مقابل فرصت تلقی می‌شد. آنچه که در این تلقی تأثیر جدی داشت متن توافقنامه و شکل موضع‌گیری طرف ایرانی و روند اولیه مذاکرات بود. این امور سبب شد تا طرف مقابل احساس کند با وجود تنگناها و پاره‌ای از اختلافات جدی با پیگیری گفت‌وگوها ظرف دوره شش‌ماهه قادر است به توافق جامع دست پیدا کند؛ چه بسا اگر آن وضعیت آغاز شده ادامه پیدا می‌کرد، دسترسی طرف مقابل به هدفش دور از انتظار نبود. پس از شروع مذاکرات جدید با محوریت توافقنامه جدید، در روند گفت‌وگوها دو اتفاق ویژه رخ داد که به تدریج وضعیتی را که طرف مقابل پیش‌بینی و بر اساس آن برنامه‌ریزی کرده بود، تغییر داد: ۱ ـ طرف غربی با سردمداری آمریکا بر اساس خوی استکباری در گفت‌وگوها به‌ تدریج رویه فزون خواهانه‌اش را آشکار ساخت و خیلی زود دستش رو شد و نشان داد که هیچ حقی برای ایران قائل نیست و قصد ندارد به ایران اجازه بهره‌برداری از حقوق هسته‌ای را بدهد که قوانین بین‌المللی آن را پذیرفته و در عمل نیز ایران با اتکا به توان درونی‌اش به آنها عینیت بخشیده است. ۲ ـ مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران نیز اندک‌اندک با مشاهده رفتار طرف غربی و تأثیرپذیری از پاره‌ای انتقادات داخلی که از سر دلسوزی و هشدار و برآمده از رفتار حیله‌گرانه طرف مقابل بود و نیز توجه به گوشزدهای چند باره امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در بزنگاه‌های خاص، به این نتیجه رسید که باید روند مذاکرات را تغییر دهد و تغییر داد. پس از این دو اتفاق مهم همواری مسیر گفت وگوها که خواسته طرف غربی بود، دچار فراز و فرود و دست‌انداز شد. با شروع این دست‌اندازها که تقریباً از حدود چهل روز پیش به عینه بروز یافت «نقش زمان» از فرصت برای طرف مقابل به تهدید برای آن و فرصت برای ایران تغییر پیدا کرد. طرف مقابل پس از آگاهی از این امر اشتیاقش را برای شتاب دادن به مذاکرات و رسیدن به متن توافق جامع تا پایان مدت مقرر شش‌ماهه افزایش داد، اما برخلاف اقتضائات موقعیت جدید، برخواسته‌های نامشروعش پای می‌فشرد و همچنان نیز پای می‌فشارد.
آنچه که در روزهای پایانی دوره شش‌ماهه می‌تواند در روند گفت‌وگوها و رسیدن طرف ایرانی به حقوقش مؤثر باشد، آگاهی دقیق از «نقش زمان» و چرایی و چگونگی آن در تبدیل شدن به فرصت برای ایران است.
اعضای مذاکره‌کننده هسته‌ای طرف مقابل به‌زعم خودشان طی ماه‌های گذشته و حتی سال‌های گذشته با توجه به تغییر و تحولات مختلف از جمله تغییر دولت در ایران و فرصت جدید دادن به اعضای تغییر‌یافته مذاکره‌کنندگان ایرانی، برای رسیدن به مرحله کنونی، تلاش زیاد و طاقت‌فرسایی داشته‌اند و به هیچ وجه مایل نیستند در مراحل پایانی کار، همه چیز را از دست بدهند و این خواسته که نباید آن را کوچک شمرد در حالی دنبال می شود که دو تن از ارکان شاخص این گفت‌وگوها یعنی برنز و اشتون در معرض بازنشستگی و کنار رفتن از روند گفت‌وگوها هستند و برای به نتیجه رساندن کار فقط تا پاییز فرصت دارند.
نقش زمان در مذاکرات هسته‌ای
ادامه از صفحه اول
کاملاً مشخص است که این دو فرد بسیار علاقه‌مند هستند که آخرین برگ از کارنامه کاری‌شان با مهمترین اتفاق یعنی دستیابی به توافق نهایی با ایران مزین شود تا از آن به‌عنوان یک افتخار همیشگی یاد کنند. از طرف دیگر آمریکا انتخابات میان‌دوره‌ای را پیش‌رو دارد که برای دموکرات‌ها و به‌ویژه شخص اوباما اهمیت زیادی دارد. اوباما توافق هسته‌ای با ایران را برگ برنده برای پیروزی حزبش در این انتخابات می‌داند، بنابراین طبیعی است تلاش کند تا در زمان اندک باقی‌مانده، با ایران به توافق نهایی برسد. این مسئله برای طرف مقابل به دلایلی که گفته شد آنچنان مهم است که برای قطعی شدن توافق در شش ماه اول و بدون انتقال به شش ماه دوم از اضافه شدن احتمالی چند هفته‌ای به شش ماه اول سخن گفته‌اند؛ بنابراین باید یقین پیدا کرد که «حرکت زمان» کاملاً به نفع ایران انجام می‌گیرد و هیچ لزومی ندارد در شتاب اجباری طرف مقابل شراکت داشته باشد و همپای آنها گام بردارد و مهم‌تر از این مسئله متوقف کردن مباحث بر روی خواسته‌های به‌حق است. چنانچه طرف مقابل مایل است که طرف ایرانی نیز همراه و همگام با آنها در بستر شتابنده زمان پیش‌ برود باید هزینه آن را که به رسمیت شناختن حقوق هسته‌ای ایران است، بپردازد و بداند در غیر این صورت با کند شدن و یا توقف روند مذاکرات آنها همه آنچه را که تاکنون اندوخته‌اند از دست می‌دهند و ضمن آنکه به آرزوی بلند توافق با ایران نمی‌رسند و آن را بر باد می‌دهند، میراث‌شان برای اعضای بعدی نیز حرکت از نقطه صفر خواهد بود. طرف ایرانی نیز در بررسی وضعیت موجود برای اتخاذ تصمیم صحیح باید به این نکته توجه داشته باشد که تا اینجای کار توانسته ترک لازم را بر پیکر تحریم‌ها بیندازد و با اشتیاقی که در بین مراکز اقتصادی جهان برای تعامل با ایران ایجاد شده به نظر نمی‌رسد ترک ایجاد شده قابل ترمیم باشد و به احتمال زیاد بازگشت به وضعیت سابق غیرممکن است. اما درباره گام‌های اعتمادسازی که ایران برداشته و به موجب آن برخی از فعالیت‌ها را کاهش داده و یا کند و حتی متوقف کرده است می‌توان با ابراز خوشبینی گفت تمامی آنها بازگشت‌پذیرند و دشمن در مدت شش ماه گذشته فقط توانست زمان را از ایران بگیرد. بنابراین با مقایسه موقعیت ایران و طرف مقابل این نتیجه حاصل می‌شود که نیازهای طرف مقابل به توافق جامع بسیار بیشتر از نیاز ایران است به ویژه آنکه انگیزه‌های شخصی نیز در نزد عناصر اصلی طرف مقابل بالا است، از طرفی هم با تغییر اجباری که در ماه‌های آینده در اعضای مذاکره‌کننده طرف مقابل ایجاد می‌شود همه‌چیز در معرض دگرگونی قرار می‌گیرد که تضمینی برای برآورده ساختن تقاضای طرف مقابل را ندارد، حال آنکه مدیریت ایران برای اداره کشور و مذاکرات در وضعیت گذشته امتحان پس داده است؛ بنابراین حاصل این ارزیابی و محاسبه این است که طرف ایرانی بدون هرگونه نگرانی باید بر روی خواسته‌های بحق ملت ایران پافشاری کند.

جواد رضایی


جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه
داعش دست‌پرورده استکبار جهانی در برابر بیداری اسلامی است

جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه گفت: استکبارجهانی، گروهک تروریستی داعش را در مقابل جریان بیداری اسلامی عَلم کرده است.
حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر عبدالله حاجی‌صادقی در گفت‌وگویی با اشاره به اقدامات گروهک تروریستی داعش در عراق، اظهار داشت: داعش به‌عنوان یک گروه دست‌پرورده استکبار برای ایجاد اختلاف، شکستن قدرت ایمان و تحریف باورهای دینی مسلمانان به وجود آمده است.
وی با اشاره به اینکه هدف استکبار معرفی یک چهره خشن و نادرست از مسلمانان است، ادامه داد: استکبار، گروهک تروریستی داعش را در مقابل جریان بیداری اسلامی و جبهه اسلامی عَلم کرده است.
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه با بیان اینکه کلمه داعش به‌تازگی مطرح شده است، ولی اقدامات آنها چیز جدیدی نیست، گفت: داعش همان خوارج، طالبان و همان متهجرانی هستند که در طول تاریخ بارها در مقابل رهبران الهی ایستاده‌اند.
وی ادامه داد: گروهک‌های تروریستی با مدیریت و کارگردانی کفر و استکبار که بازیچه آنها قرار دارند با یک ظاهربینی غلط و تفکر غلطی که به آنها القا شده است در مقابل اسلام ناب قد عَلم کرده‌اند.
حجت‌الاسلام حاجی‌صادقی ابراز داشت: در طول تاریخ کم نداشتیم از مسلمانان متهجر و فریب‌خورده‌ای که بویی از اسلام نبرده‌اند؛ اما ابزار دست دشمن شده‌اند، همان کسانی که در بعضی مقاطع کشتن اهل بیت(ع) را یک عبادت می‌دانستند و امروز هم داعش که توسط استکبار طراحی و به میدان آورده شده است در مقابل اسلام ناب ایستادگی می‌کند تا استکبار به هدف خود برسد.
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه با اشاره به اینکه در این میدان، بزرگ‌ترین رسالت ما نشان دادن چهره واقعی اسلام، واقعیت‌های دین و در مقابل، نشان دادن چهره واقعی داعش و این جریان‌هاست، تأکید کرد: این گروه‌ها به خدا، اسلام و حقیقت دین باور ندارند و یک تفکر، خدا و اسلام خودساخته را به‌عنوان دین معرفی می‌کنند و بر اساس آن، قضاوت‌های غلطی انجام می‌دهند.
وی در پایان با اشاره به اینکه این افراد آموزش‌دیده‌اند و خشونت‌طلب و اصلاً اهل ارزش‌های انسانی نیستند، تصریح کرد: البته اگر ما و امت اسلامی اهل معرفت و بصیرت و موضع‌گیری صحیحی باشیم دشمن در این میدان هم به هدف و نتیجه خود نمی‌رسد.


کمیته جست‌وجوی مفقودان خبر داد
استقبال از پیکرهای مطهر 16 شهید دفاع مقدس در آستانه شب‌های قدر

پیکرهای مطهر ۱۶ شهید دوران دفاع مقدس که به‌تازگی در منطقه کردستان عراق تفحص شده‌اند، سه‌شنبه ۲۴ تیرماه از مرز تمرچین پیرانشهر وارد خاک میهن اسلامی خواهند شد.
بنا بر اعلام کمیته جست‌وجوی مفقودان ستاد کل نیروهای مسلح، این شهدا مربوط به مناطق عملیاتی حاج عمران، ماووت و دربندیخان و عملیات‌های کربلای۷، والفجر۲ و تک دشمن در سال‌های ۶۵ و ۶۶ هستند.
گفتنی است با توجه به همزمانی ورود شهدا با شب‌های قدر و شهادت مولای متقیان علی(ع)، مردم شهیدپرور پیرانشهر، نقده و ارومیه، مراسم شب‌های قدر و شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) را در جوار پیکر شهدای تازه تفحص شده برگزار خواهند کرد.


وجدان کجاست؟!(شعری برای غزه)
این همه بیداد، یارب! غرب را وجدان کجاست؟
در حقوق آدمیت، ارزش انسان کجاست؟
بمب می بارد چو باران، بر سر خرد و کلان
مدعی با ما بگو پس بانی بحران کجاست؟
غزه یک باریکه، در خون است و آتش غوطه ور
عدل و داد سازمان بی در و بنیان کجاست؟
غاصبان، خون در دل طفلان غزه می کنند
قاضی بین الملل، پس این سر و سامان کجاست؟
این تهاجم را، اوباما هم حمایت می کند
در میان حاکمان جور، پس وجدان کجاست؟
کودکان در دامن مادر بخون غلطیده اند
پس سزای این گروه پست و نافرمان کجاست؟
این همه دم از حقوق عالم و آدم زنند
در قبال این ستم با ما بگو تاوان کجاست؟
بی گمان عدل الهی دامنت خواهد گرفت
وای بر تو آن زمان یک فرصت جبران کجاست؟
عبدالمجید فرایی


یادداشت
دکتر یدالله جوانی

جریان مومن چه کسانی هستند؟
در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام در هفته گذشته با حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) سرفصل‌های مهمی از سوی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بیان شد که هر یک از این سرفصل‌ها، نیاز به کار تبیینی و تشریح دارد. یکی از این سرفصل‌ها، توصیه‌ای اکید به دولتمردان مبنی بر کنار نزدن جریان‌های مومن با شعار اعتدال بود. معظم‌له در این خصوص فرمودند:‌ «اعتدال شعار بسیار خوب و مورد تأیید است، زیرا افراط همواره محکوم است. مراقب باشید که برخی در صحنه سیاسی کشور، با شعار اعتدال، جریان‌های مومن را کنار نزنند؛ زیرا همین جریان مومن است که در مواقع خطر زودتر از همه سینه سپر می‌کند و در مشکلات نیز، دولت را به طور واقعی کمک می‌کند.»
مقام معظم رهبری در ادامه بیانات‌شان، «اعتدال» را اینگونه تعرف کردند: «اعتدال همان اسلام است. یعنی مقابله شدید با کفار و مهربانی با یکدیگر، یعنی امر به معروف و نهی از منکر. اعتدال به این معنا نیست که از کارهایی که جریان مومن، احساس وظیفه می‌کند، جلوگیری کنیم.»
نشانه‌ها و شواهد بسیاری نشان می‌دهد که این توصیه رهبر معظم انقلاب اسلامی، تذکری برای پیشگیری از یک امر احتمالی در بخش‌هایی از دولت نبود؛ بلکه توصیه‌ای برای جلوگیری از ادامه روند کنار زدن نیروها و جریان مومن انقلاب در برخی از زیرمجموعه‌های دولت است. متأسفانه با شعار اعتدال، در وزارتخانه‌هایی چون وزارت علوم، نیروهای مومن انقلابی حذف و افرادی با سابقه افراط‌گرایی، قانون‌شکنی و فتنه‌گری جایگزین می‌شوند. بدون تردید این نوع جابه‌جایی‌ها در هر بخشی از دولت، نه تنها برخلاف شعار اعتدال است، بلکه در آینده، همین نیروهای افراطی برای دولت مشکل‌ساز خواهند شد. در فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی درخصوص جریان مومن به اسلام و انقلاب، یک نکته ظریفی مشاهده می‌شود: «همین جریان مومن است که در مواقع خطر زودتر از همه سینه سپر می‌کند و در مشکلات نیز دولت را به طور واقعی کمک می‌کند.»
سوال این است که در جامعه و از میان جریان‌های فکری سیاسی گوناگون و تشکل‌ها و گروه‌های متعدد با اسامی متفاوت، چگونه می‌توان جریان مومن به اسلام و انقلاب را شناخت؟ در هر مجموعه‌ای از میان افراد و نیروها چگونه می‌توان افراد مومن را از غیر تشخیص داد؟ براساس چه شاخص‌ها، ملاک‌ها و ویژگی‌هایی می‌توان جریان مومن به انقلاب و اسلام و یا افراد مومن به انقلاب و اسلام را از غیر مومن تمییز داد؟
به نظر نگارنده، افراد و جریان‌های مومن به اسلام و انقلاب، حداقل دارای ده ویژگی به شرح زیر هستند:
۱ـ معتقد به اسلام ناب محمدی(ص)
اولین ویژگی جریان مومن اعتقاد او به اسلام ناب محمدی(ص) یا همان قرائت حضرت امام خمینی(ره) است. جریان مومن انقلابی، در عمل، مروج اسلام ناب بوده و با اسلام آمریکایی سر ستیز دارد. اکنون با توجه به شاخص‌های اسلام ناب محمدی(ص) و شاخص‌های اسلام آمریکایی از منظر امام(ره) به خوبی می‌توان دریافت که کدام یک از افراد و جریان‌های فکری سیاسی فعال در جامعه جزو جریان مومن هستند.
۲ـ معتقد به ولایت مطلقه فقیه
افراد جریان‌های مومن کسانی هستند که به ولایت مطلقه فقیه اعتقاد دارند. در حوزه مسائل حکومتی، کلام ولی‌فقیه را فصل‌الخطاب دانسته، با اعتقادی راسخ مبنی بر اینکه ولایت فقیه همان ولایت رسول‌الله(ص) است، تبعیت و پیروی از دستورات مقام معظم رهبری را واجب می‌دانند. جریان مومن، جریانی است که ولایتمدار است و براساس نقشه راهی که ولایت ترسیم کرده حرکت می‌کند.
جریان مومن چه کسانی هستند؟
ادامه از صفحه اول
۳ـ معتقد به مردم‌سالاری دینی
جریان مومن به مردم‌سالاری دینی اعتقاد داشته، سرچشمه‌های مردم‌سالاری در کشور را دین می‌داند. برای این جریان، رأی مردم، حضور مردم در صحنه، نیازها و مشکلات مردم، هر یک در جای خود موضوعیت دارد و باید به صورت حقیقی مورد توجه قرار گیرد. جریان مومن به انقلاب و اسلام، خود را نوکر و خادم مردم می‌داند، همانطور که حضرت امام(ره) فرمودند: «به من نوکر و خدمتگزار بگویید بهتر است تا رهبر بگویید» آری در نزد افراد و جریان مومن، رأی مردم به تعبیر مقام معظم رهبری، «حق‌الناس» است. باید آن را پاس داشت.
۴ـ اعتقاد به استقلال کشور
افراد و جریان‌های مومن کسانی هستند که به استقلال کشور و حفظ این استقلال اعتقاد داشته و همواره تلاش می‌کنند تا استقلال کشور تأمین شود. از منظر این جریان، عزت نفس و پیشرفت واقعی ملت ایران، با استقلال سیاسی و فرهنگی از نظام سلطه و از طریق روی پای خود ایستادن بر مبنای هویت مستقل اسلامی ـ ایرانی حاصل می‌شود.
۵ـ اعتقاد به عدالت
جریان مومن استقرار عدالت و داشتن رویکردهای عدالت‌محور در تمامی حوزه‌های حکومتی و اجتماعی را از اهداف راهبردی نظام اسلامی می‌داند. از منظر نیروهای مومن به انقلاب، عدالت تنها یک شعار نیست، بلکه شاخصی است که نظام اسلامی را از سایر نظامی‌های سیاسی متمایز می‌سازد.
۶ـ اعتقاد به عقلانیت اسلامی
نیروها و جریان‌های مومن به اسلام و انقلاب کسانی هستند که مواضع و اعمال آنها بر عقلانیت دینی و اسلامی استوار است. این افراد و جریان‌ها هیچ موضع و رفتار غیرعقلانی ندارند. اساساً یکی از ابعاد سه‌گانه مکتب حضرت امام(ره) عقلانیت است. نیروها و جریان‌های مومن کسانی هستند که در مکتب سیاسی امام(ره) پرورش یافته‌اند.
۷ـ اعتقاد به پیشرفت کشور
از ویژگی‌های جریان مومن این است که به پیشرفت کشور در همه زمینه‌ها اعتقاد دارند و براساس همین اعتقاد، در حوزه‌های گوناگون تلاشی جهادگونه دارند. این نیرو، جهاد علمی، جهاد اقتصادی، جهاد فرهنگی و... را حقیقتاً جهادی در تراز یا بالاتر از جهاد نظامی دانسته و پیشرفت کشور اسلامی در شرایط کنونی را در گرو این نوع مجاهدت‌ها می‌دانند.
۸ـ اعتقاد به معنویت
افراد و جریان مومن کسانی هستند که خود را در محضر خداوند تبارک و تعالی می‌بینند و بر اساس این نوع نگرش، تلاش می‌کنند همه کارهای‌شان برای خدا و کسب رضایت خدا باشد. جریان مومن از غیر خدا نمی‌ترسد و به نصرت الهی و قدرت متکی بر نیروی ایمان برای پیشبرد کارها و ایستادگی در برابر دشمنان ایمان دارد. از ویژگی‌های این جریان، داشتن روحیه اعتماد به خدا و اعتماد به تحقق وعده‌های الهی است.
۹ـ اعتقاد به استکبارستیزی و دفاع از مستضعفان
شعار جریان مومن، «کونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا» است. نیروهای مومن کسانی هستند که بر مبنای این شعار، مبارزه با آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ و یک قدرت سلطه‌گر، به عنوان یک راهبرد پذیرفته‌اند و براساس همین شعار، دفاع از مظلومان همانند ملت مظلوم فلسطین را یک فریضه می‌دانند.
۱۰ـ اعتقاد به صدور انقلاب و پی‌ریزی تمدن نوین اسلامی
جریان مومن انقلاب اسلامی را محصور در جغرافیای ایران نمی‌کند و به صدور انقلاب برای بیداری مسلمانان و مستضعفان عالم از یک طرف و تشکیل هسته‌های مقاومت در سراسر جهان و به زیر کشیدن قدرت‌های شیطانی و سلطه‌گر از طرف دیگر، اعتقاد دارند.


 

صفحه 2 سياسي

 

 

امام خامنه‌ای در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام
هدف دشمن ایجاد خطای محاسباتی در مسئولان با تهدید و تطمیع است

حضرت آیت‌ الله‌العظمی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار مسئولان، کارگزاران و جمعی از مدیران ارشد دستگاه‌های مختلف کشوری و لشکری، ماه مبارک رمضان را عرصه تقابل «شیطان و رفتارهای شیطانی» با «تقوا و عبودیت و رفتارهای رحمانی» دانستند و گفتند: در این صحنه تقابل، شیطان دارای یک هدف مهم و تقوا نیز دارای یک کارکرد بسیار مهم است. شیطان به دنبال ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی انسان‌ها و کشاندن آن‌ها به خطای محاسباتی و اقدام بر اساس این خطا است در حالی که تقوا، زمینه‌ساز آگاهی و دانایی انسان و تمایزبخش حق و باطل است.
ایشان تهدید و تطمیع را دو وسیله اصلی شیطان برای ایجاد خطای محاسباتی در انسان‌ها برشمردند و افزودند: شیطان از یک طرف با تهدید، انسان‌ها را می‌ترساند و از طرف دیگر با وعده‌های فریبنده، آینده‌ای دروغین و خیالی همچون سراب در مقابل چشمان آن‌ها قرار می‌دهد.
رهبر انقلاب اسلامی در این بخش از سخنان خود، نکته مهمی را درباره رفتارشناسی آمریکا و قدرت‌های سلطه‌گر بیان کردند و گفتند: رفتار آمریکا و قدرت‌های سلطه‌گر مانند رفتار شیطان است چرا که آن‌ها همواره تلاش دارند با تهدید و تطمیع و به‌ویژه با وعده‌هایی که هیچ‌گاه به آن‌ها عمل نمی‌کنند، کشورهای دیگر را مرعوب و تحت سلطه خود درآورند و شیطان نیز تلاش دارد با تهدید و تطمیع، دستگاه محاسباتی انسان را از کار بیندازد و او را دچار خطای در محاسبه کند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، خطای در محاسبه را از بزرگ‌ترین خطرها خواندند و خاطرنشان کردند: همه باید مراقب این خطر بزرگ باشند، زیرا خطای در محاسبه باعث می‌شود که اراده و توانایی‌های انسان در جهت تصمیم اشتباهی که اتخاذ می‌شود، عملاً به هدر رود.
ناکارآمدی دو ابزار اصلی دشمن یعنی «تهدید نظامی» و «تحریم»
ایشان ناکارآمدی دو ابزار اصلی دشمن یعنی «تهدید نظامی» و «تحریم» را باعث روی آوردن استکبار به ایجاد اختلال در نظام محاسباتی دستگاه‌ها و مقامات ایرانی برشمردند و تأکید کردند: تحریم را باید با مجاهدت در باب اقتصاد مقاومتی خنثی کرد و تهدید نظامی نیز به علت مقرون به صرفه نبودن، در حد تهدید لفظی باقی می‌ماند.
رهبر معظم انقلاب در تبیین بیشتر راه اصلی مقابله با تحریم‌ها افزودند: همانگونه که رئیس‌جمهور محترم گفت: برنامه‌ریزی اقتصادی باید با این فرض انجام و پیگیری شود که دشمن سر سوزنی از تحریم‌ها کم نخواهد کرد.
معظم‌له درباره دومین ابزار اصلی آمریکا یعنی تهدید نظامی نیز خاطرنشان کردند: مسائلی مانند کشتار مردم و قتل و جنایت و غارت، هیچ‌کدام عامل بازدارنده‌ای برای آمریکایی‌ها محسوب نمی‌شود، بلکه واقعیت این است که حمله نظامی، امروز برای آمریکا مقرون به صرفه نیست به همین علت ناظران و آگاهان جهانی نیز مانند ملت ایران، تهدیدهای آن را جدی نمی‌گیرند.
ایشان در جمع‌بندی این بخش از سخنان‌شان افزودند: دست دشمن، هم در زمینه تحریم و هم در زمینه تهدید، خالی است به شرط اینکه ما اهل ایمان بوده و واقعاً در میدان حضور داشته باشیم.
رهبر معظم انقلاب اسلامی ادامه بیانات خود در جمع مسئولان و کارگزاران نظام را به چند توصیه مهم اختصاص دادند. ایشان در اولین توصیه، با اشاره به اوضاع کاملاً حساس منطقه و جهان، به همه مسئولان کشور خاطرنشان کردند: به معنای واقعی کلمه در یک پیچ تاریخی قرار داریم و اگر قوی نباشیم همه به ما زور خواهند گفت بنابراین باید قوی‌تر شویم.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در تبیین بیشتر عناصر افزایش قدرت کشور افزودند: داشتن روحیه، نگاه امیدوارانه، کار و تلاش، شناخت رخنه‌های «اقتصادی، فرهنگی و امنیتی و بستن این رخنه‌ها»، هم‌افزایی دستگاه‌ها و هم‌افزایی دستگاه‌های مسئول با مردم از جمله عناصر افزایش قدرت ایران است.
توصیه دوم رهبر معظم انقلاب به همه مسئولان کشور، قدر دانستن فرصت برای کار و تلاش و خدمت به مردم بود.
ایشان افزودند: نگویید نمی‌گذارند، چرا که این حرف که در دوره‌های قبل نیز گفته می‌شد، قابل قبول نیست و باید با استفاده از امکانات موجود، حتی لحظه‌ای را برای کار و تلاش از دست نداد.
ایشان در سومین توصیه خطاب به همه مسئولان نظام تأکید کردند: حرکت‌های خود را براساس اصول انقلاب تنظیم کنید و با پرهیز از حاشیه‌سازی و حاشیه‌پردازی، بر حل مشکلات مردم، متمرکز شوید.
هم‌گرایی سه قوه و هم‌گرایی بخشی چهارمین توصیه رهبر انقلاب به مسئولان و کارگزاران نظام بود. تشکیل جلسه مشترک سران قوا، شکل‌دهی جلسات مشترک و دوجانبه میان قوا، تبادل‌نظر و استفاده از مشورت‌های متقابل و نیز مدیریت جهادی، نکات مهم این بخش از سخنان رهبری بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در ادامه چند توصیه درباره رفتار با دولت داشتند و چند توصیه هم خطاب به دولت بیان کردند.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درخصوص رفتار با دولت تأکید کردند: بنده دولت را تأیید و حمایت می‌کنم و از همه توانی که در اختیار دارم، برای حمایت از دولت استفاده خواهم کرد و به مسئولان بلندپایه دولت اعتماد دارم.
ایشان با اشاره به حمایت رهبری از همه دولت‌های منتخب مردم در دوران‌های گذشته، افزودند: همه این دولت‌ها دارای نقاط مثبت و نقاط منفی بودند و نقد دولت‌های گذشته باید به‌صورت کارشناسی باشد و نقد در منبرهای عمومی خیلی به مصلحت نیست.

جدی گرفتن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای توصیه‌هایی هم به دولت داشتند. جدی گرفتن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی اولین توصیه ایشان بود که گفتند: رئیس‌جمهور محترم و برخی مسئولان، کم و بیش درخصوص حمایت از سیاست‌های اقتصاد مقاومتی سخن گفته‌اند، اما نیاز اصلی، عمل است و نباید اینگونه باشد که در سخن، از اقتصاد مقاومتی حمایت کنیم اما در عمل، حرکت ما کُند باشد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی تأکید کردند: مبنای اقتصاد مقاومتی تکیه بر تولید داخلی و استحکام بنیه درونی اقتصاد است.
ایشان درباره بانک‌ها گفتند: بانک‌ها باید برای اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی نقش مثبت ایفا کنند و خود را با این سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های دولت برای اجرای آنها، تطبیق دهند.
اما توصیه مؤکد حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای به بخش صنعت و معدن این بود که تحرک و تلاش خود را مضاعف کنند؛ زیرا بار اصلی خروج از رکود بر عهده بخش صنعت و معدن است.
ایشان اهمیت بخش کشاورزی را نیز حیاتی دانستند و با تأکید بر لزوم سیاست‌های حمایتی دولت از این بخش بسیار مهم، گفتند: در کنار حمایت از بخش کشاورزی باید مشکلات کشاورزان و دامداران نیز برطرف شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در ادامه به شعار دولت یازدهم، یعنی «اعتدال» اشاره کردند و افزودند: اعتدال شعار بسیار خوب و مورد تأیید است زیرا افراط همواره محکوم است.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درباره شعار «اعتدال» یک سفارش به دولت کردند و گفتند: مراقب باشید که برخی در صحنه سیاسی کشور، با شعار اعتدال، جریان‌های مؤمن را کنار نزنند؛ زیرا همین جریان مؤمن است که در مواقع خطر زودتر از همه سینه سپر می‌کند و در مشکلات نیز، دولت را به طور واقعی کمک می‌کند.
رهبر انقلاب اسلامی سپس یک توصیه مهم به برخی جریان‌های سیاسی و مطبوعاتی داشتند و خطاب به آن‌ها گفتند: امنیت فکری و ذهنی برای مردم مهم است و نباید با طرح برخی مطالب بی‌مبنا و تکرار حرف‌های مطبوعات بیگانه با اعصاب و روان مردم بازی کرد.

ظرفیت غنی‌سازی یکی از موارد اختلافی
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای مسئله بسیار مهم ظرفیت غنی‌سازی را یکی از موارد اختلافی در مذاکرات هسته‌ای با طرف مقابل خواندند و افزودند: هدف آنها این است که در موضوع ظرفیت غنی‌سازی، جمهوری اسلامی ایران را به 10 هزار سو راضی کنند البته ابتدا از 500 سو و 1000 سو شروع کردند، که «10 هزار سو محصول حدود 10 هزار سانتریفیوژ از نوع قدیمی است که داشتیم و داریم»، در حالی که به گفته مسئولان مربوط، نیاز قطعی کشور، 190 هزار سو است.
ایشان حرف آمریکایی‌ها را که به بهانه نگرانی از سلاح هسته‌ای، با دانش و فناوری بومی هسته‌ای ایران مخالفت می‌کنند، ناحق و غیرمنطقی دانستند و خطاب آنها گفتند: با پرونده‌ای که شما درباره استفاده از سلاح هسته‌ای دارید، نگرانی در مورد سلاح هسته‌ای به شما مربوط نیست.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای تأکید کردند: البته ما به تیم مذاکره‌کننده کشورمان اعتماد داریم و مطمئن هستیم که آنها به دست‌اندازی به حقوق کشور و ملت و کرامت ملت ایران، راضی نخواهند شد و اجازه چنین کاری را نیز نخواهند داد.


يادداشت
مهدي سعیدي

تعامل منتقدان و دولت اعتدال
تعامل دولت و منتقدان، يکي از مباحث بنيادين در تنظيم رابطه دولت و جامعه مدني است که در حوزه علوم سياسي در ذيل آن مباحث مختلفي مطرح شده است. در رويکردهاي اقتدارگرا که از دولت حداکثري و جامعه مدني حداقلي سخن مي‌گويند، جايي براي نقد دولت از سوی فعالان جامعه مدني باقي نمي‌ماند. در مقابل در رويکردهاي آنارشيستيک و ليبرال نيز که از دولت حداقلي و جامعه مدني حداکثري ياد مي‌شود، دولت در وضعيتي انفعالي در برابر منتقدان و فعالان جامعه مدني قرار دارد.
در اين بين، چگونگي تعامل دولت و منتقدان در جمهوري اسلامي از مسائل مهمي است که تبيين چارچوب آن از اهميت بالايي برخوردار است و در اين زمينه مي‌توان از کلام بزرگان انقلاب از جمله رهبر معظم انقلاب اسلامي کمک گرفت. حکيم فرزانه انقلاب اسلامي در سخنراني‌هاي متعددي به زواياي اين تعامل پرداخته‌اند که آخرين آن، بيانات ایشان در جمع مسئولان کشور در مراسم افطار هفته گذشته بود. مرور اين رهنمودها ما را به چند ملاحظه مهم رهنمود مي‌سازد.
1ـ رهبر معظم انقلاب به عنوان يک اصل اساسي بر اين مسئله تأکيد داشتند که: «اين را همه بدانند، بنده دولت را حمايت مي‌کنم. من از همه تواني که در اختيارم هست استفاده خواهم کرد براي کمک به دولت؛ دولت را تأييد مي‌کنم، حمايت مي‌کنم، مثل همه دولت‌هاي گذشته. نسبت به مسئولان بلندپايه‌ دولت ـ آنهايي که مي‌شناسم ـ اعتماد دارم. همه‌ دولت‌هايي که بعد از انقلاب سر کار آمدند، دولت‌هاي منتخب مردمند و بنده در همه‌ اين دوره‌ها ـ آن‌وقتي که مسئوليت داشتم ـ از همه‌ اين دولت‌ها حمايت کردم.»
پذيرش و حمايت دولت برخاسته از رأي ملت در جمهوري اسلامي، اصلي اساسي است که بنيان و رکن اساسي کار بوده و مسئله نقد پس از پذيرش آن شروع مي‌شود. به واقع، همه فعالان سياسي کشور از چنين منظري بايد وارد مواجهه با دولت شوند و کساني که حمايت و پشتيباني از دولت را به عنوان يک وظيفه نپذيرفته‌اند، نمي‌توانند در طراز يک منتقد مطلوب در نظام اسلامي نقش‌آفريني کنند! نقدي که خاستگاه آغازين آن بي‌اعتمادي نسبت به دولت باشد، سر از تخريب و سياه‌نمايي و چالش‌آفريني در خواهد آورد که شايسته نظام اسلامي نخواهد بود!
2ـ اصل دوم در مواجهه رهبر معظم انقلاب با دولت‌ها درجمهوري اسلامي چنين بيان شده است: «همه‌ دولت‌ها هم نقاط مثبتي دارند، [هم] نقاط منفي‌اي دارند؛ هيچ دولتي نيست که بگويد من همه‌ نقاطم مثبت است يا کسي بگويد همه‌ نقاطش منفي است؛ نه، مثبت و منفي مخلوط است.»
با پذيرش اصل دوم است که «دريچه نقد» در مواجهه با دولتي که مطابق با اصل اول بايد مورد حمايت قرار گيرد باز مي‌شود، چرا که به هر حال نقاط منفي در ميان است که منتقد با ديدن اين نقاط و با هدف رفع آنها دست به قلم شده و يا زبان به نقد مي‌گشايد و اگر اين نگاه نقادانه نباشد، رشد آفات، موجب خسارات جبران‌ناپذيري خواهد شد که اساس دولت اسلامي را تهديد خواهد کرد.
3ـ اما سؤال ديگري در اين ميان مطرح است و آن، حدود و ثغور و لحن و چگونگي بيان نقدهاست! به واقع نقد در کدام قالب باید بیان شود که از بیشترین اثر و کمترین حاشیه برخوردار باشد؟ در اين باره نيز بيانات حکيمانه رهبري معظم انقلاب راه‌گشاست. معظم‌له مي‌فرمايند: «البتّه نسبت به دولت‌هاي گذشته، بهتر اين است که نقد به صورت کارشناسي انجام بگيرد؛ نقد در منبرهاي عمومي خيلي مصلحت نيست؛ نسبت به دولت کنوني هم نقد بايد منصفانه، محترمانه، دلسوزانه باشد؛ به معناي مچ‌گيري، به معناي اذيت کردن نباشد.»
منصفانه، محترمانه و دلسوزانه بودن، سه ويژگي اساسي است که «نقد» را در طراز فريضه «امر به معروف و نهي از منکر» و از جمله واجبات اجتماعي در نظام اسلامي قرار مي‌دهد. لازمه منصفانه بودن، علم داشتن به مسئله و با عدالت قضاوت کردن و همه‌جانبه ديدن مسئله است. لازمه محترمانه بودن نيز رعايت اخلاق و ادب در زبان و کلام براي بيان نقد است، چرا که در نقد قرار است آن امر ناصواب، نکوهيده شود، نه آنکه شخصيت افراد يا يک مجموعه تخریب شود و سرانجام دلسوزانه بودن نقد نيز به نيت منتقد توجه دارد و بدان معناست که وی با نيت اصلاح امور در مقام بيان نقاط ضعف برآيد نه با هدف تخريب و مچ‌گيري!
4ـ بحث تنها به وصف موقعيت منتقدان ختم نمي‌شود و انتظار آن است که دولتيان نيز در مواجهه با منتقدان مودّي به آدابي باشند. اين خصوصيت را مي‌توان در اين توصيه حکيم فرزانه انقلاب اسلامي به دولت يازدهم مرور کرد: «سفارشي که من مي‌کنم اين است که مراقب باشيد جريان‌هاي مؤمن را با شعار اعتدال کنار نزنند؛ بعضي‌ها اين کارها را دارند مي‌کنند، من مي‌بينم در صحنه‌ سياسي کشور؛ با شعار اعتدال، با شعار پرهيز از افراط، سعي مي‌کنند جريان مؤمن را که در خطرها آن جريان است که زودتر از همه سينه سپر مي‌کند، آن جريان است که دولت‌ها را در مشکلات واقعي به معناي حقيقي کلمه حمايت مي‌کند، کنار بزنند؛ مراقب باشيد.»
اين تأکيد رهبري به خوبي نشان مي‌دهد که دولت نيز بايد تحمل و مداراي خود را تقويت کرده و گوش شنوا داشته و مخالفان را با برچسب زدن به حاشيه نراند! عمل به همين توصيه‌هاي برشمرده کافي است تا از یک‌سو شاهد شکل‌گيري فضاي مناسبي براي تعامل ميان دولت و منتقدان باشيم و از ديگر سو از اختلافات و تنش‌ها و کدورت‌ها بکاهيم.


نكته و نظر

فقط یک طرف که گناهکار نیست!
نکته: بوداییان می‌گویند بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا میهمان وی شود. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: این زن، هرزه است، به خانه او نروید. بودا به کدخدا گفت: «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت: «حالا کف بزن. کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: «هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد: هیچ زنی نیز نمی‌تواند به تنهایی هرزه باشد، مگر اینکه مردان دهکده نیز هرزه باشند. بنابراین مردان و پول‌های‌شان است که از این زن، زنی هرزه ساخته است. برو و به جای نگرانی برای من، نگران خودت و دیگر مردان دهکده‌ات باش.»!
نظر: قطعاً تا مردان هرزه و هوسران در جامعه‌ای نباشند، زنان هرزه‌ای وجود نخواهد داشت. فلذا این مطلب موضوعی واقعی است. اگر در جامعه‌ای مردان، با غیرت و زنان، پاکدامن باشند، زنان و مردان هرزه نمی‌توانند سبب انحراف اخلاقی جامعه شوند. اینجاست که جای امر به معروف و نهی از منکر در جوامع نیز خالی است و اصولاً این همه وفور گناه و معصیت در جامعه، خود به دلیل ترک همین واجب بزرگ الهی است.


 

صفحه 3  سياسي

 

 

اخبار

اصلاح‌طلبان در حال پوست انداختن هستند
نظریه‌پرداز دولت خاتمی اصلاح‌طلبان را در حال پوست انداختن دانست و گفت: ضرب‌المثل معروفی است که می‌گوید اگر می‌خواهی پوستت را حفظ کنی، پوست بینداز. جریان اصلاح‌طلبی دقیقاً در هنگامه‌ همین پوست انداختن قرار دارد.
محمد رضا تاجیک اظهار داشت: بی‌تردید، این «پوست‌انداختن» به معنای دور شدن از خودِ اصلاحی خود نیست، به معنای به رنگ بتِ عیار درآمدن نیز نیست، بلکه به معنای فاصله‌ انتقادی گرفتن از خود و دیدن خودِ واقعی و حقیقی خود در آیینه‌ حال و آینده‌ جامعه است. وی در مورد قرابت‌های دولت اعتدال و اصلاح‌طلبان گفت: نمی‌توان از گفتمانی به نام گفتمان اعتدال سخن گفت. ما در دوران پیشاتولد یا پیشاتدوین این گفتمان به‌سر می‌بریم. حتی اگر بتوان از «گفتمانی در راه» به نام گفتمان اعتدال سخن گفت، تردیدی نباید داشت که این گفتمان اکنون در مرحله‌ جنینی خود است و هنوز برای تشخیص دختر یا پسر بودن، سالم یا ناقص بودن زود است. آنچه در آن تردید نیست تکرار و بازتاب برخی مفاهیم و ایده‌ها و آموزه‌های اصلاح‌طلبی در پیکره و ساحت گفتمانی اعتدالگرایی است. دولت آقای روحانی دولت گرفتاری است، گرفتار خود و دیگران و زندگی روزمره مردم و آمریکا و مسئله هسته‌ای و مسائل حاشیه‌ای و گذشته. از این منظر، دولت کنونی را با وجود تمایزاتش با دولت گذشته، دولتی پوپولیستی می‌دانم که بیش و پیش از آنکه دل‌آشوبه‌ ذهن مردم را داشته باشد دل‌مشغول جسم آنان است و بیش و پیش از آنکه به گشودن درهای بسته «مدنی» بیندیشد، به گشودن درهای نیمه‌بسته‌ «بدنی» می‌اندیشد و بیش و پیش از آنکه دغدغه‌ «تحزب» داشته باشد، دغدغه‌ «تزاحم» دارد، بیش و پیش از آنکه دل‌مشغول «آزادی و دموکراسی» باشد، دل‌مشغول «نان و یارانه» است و نیز بیش و پیش از آنکه واهمه‌ رضامندی احزاب و نهادهای مدنی را داشته باشد، دل‌نگران رضامندی کانون‌های قدرت در جامعه است. می‌دانم که در این مسیر دولت گاه ناگزیر با پای دیگران می‌رود و با دست دیگران می‌نویسد و با زبان دیگران سخن می‌گوید، اما در پایان روز آقای روحانی می‌ماند و هزار راه نرفته و قضاوت تاریخی مردم. اما منتظریم، منتظریم تا شاید دریچه‌ای در عرصه‌های مدنی و سیاسی گشوده شود و شعارها با جامه‌ای عینی و عملی به درآیند. بدیهی است تا وقتی منتظریم، معترضیم. همان‌گونه که در جاهای دیگر گفته‌ام من هم این‌روزها سخت دل‌مشغول تئوریزه کردن نوعی «نواصلاح‌گرایی» هستم.




نرخ باروری ایران در منطقه رتبه بیست‌وپنجم است!

رئیس مرکز آمار ایران به موضوع توزیع جمعیتی در کشور و بحران‌های موجود اشاره کرد و بیان داشت: نتایج آخرین سرشماری نشان می‌دهد که توزیع جمعیتی در مناطق کویری و حاشیه‌ای مرزها به‌شدت ناموزون است.
عادل آذر با بیان اینکه باید سیاست‌‌های تشویقی برای افزایش جمعیت در نظر گرفته شود، بیان داشت: یکی از موضوعات مهم در بحث جمعیت کشور، هرم جمعیتی است که بررسی‌ها نشان می‌دهد 35 سال آینده جمعیتی بسیار پیر خواهیم داشت. وی افزود: بنابراین یکی از بندهای جدی سیاست‌‌های ابلاغی جمعیتی موضوع تأمین اجتماعی است، چراکه چالش ایران در 35 سال آینده، هم چالش جوانان و هم چالش سالمندان است. وی در ادامه به سیاست‌‌های کلی جمعیت در بعد مهاجرت اشاره کرد و افزود: دو بند از این سیاست‌ها به بحث مدیریت مهاجرت و سوق دادن جمعیت به روستاها به خصوص حاشیه خلیج‌فارس و دریای عمان مطرح شده است. رئیس مرکز آمار ایران اظهار داشت: پیشنهاد من این است که چند ماده قانونی برای برنامه ششم توسعه به زبان قانونگذار طراحی کنیم تا بتوانیم مهاجرت‌ها را سروسامان دهیم و تشویق برای مهاجرت معکوس انجام شود.
در همین حال رئیس سازمان ثبت احوال نیز گفت: ایران از لحاظ نرخ باروری در میان 26 کشور منطقه در رتبه بیست‌وپنجم قرار دارد و همچنین بر اساس آمارهای موجود 35 درصد ازدواج‌های انجام‌شده تک‌فرزندی بوده و یا فرزند ندارند. «ناظمی اردکانی» به ترکیب سنی جمعیت ایران اشاره کرد و گفت: در حال حاضر 18 میلیون نفر جمعیت زیر 15 سال که کودک و نوجوان محسوب می‌شوند در کشور زندگی می‌کنند و همچنین 24 میلیون نفر نیز 15 تا 30 سال سن دارند. وی به ترکیب سنی جمعیت ایران اشاره کرد و گفت: در حال حاضر 18 میلیون نفر جمعیت زیر 15 سال که کودک و نوجوان محسوب می‌شوند در کشور زندگی می‌کنند و همچنین 24 میلیون نفر نیز 15 تا 30 سال سن دارند. وی با اشاره به اینکه نرخ رشد جمعیت در حال حاضر ۳/۱ است، گفت: در سال‌های اخیر تک‌فرزندی و یا نداشتن فرزند در میان خانواده‌ها نرخ بالایی را به خود اختصاص داده، به طوری‌که در حال حاضر 35 درصد خانواده‌ها یک فرزند داشته و یا اصلاًً فرزند ندارند.





وزیر علوم برای اصلاح رفتار یک ماه فرصت گرفت

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به طرح استیضاح وزیر علوم و مسکوت گذاشتن آن گفت: ما به سراغ وزیر علوم نرفته‌ایم که از باند، جریان، جناح یا حزب ما رئیس دانشگاه بگذارند، بلکه حرف ما این است کسانی که آزموده‌ شده‌اند و دیدیم چه کردند اینها را در دانشگاه مسلط نکنید، البته وزیر علوم هم همیشه می‌گوید من نمی‌خواهم چنین کاری کنم، اما تصور بسیاری از نمایندگان این نیست. حدادعادل در جمع ۴۰۰ تن از استادان بسیجی دانشگاهی در مرکز همایش‌های بین‌المللی دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه داستان استیضاح علت اصلی‌اش همین است، ادامه داد: جنگ قدرت نیست؛ ما رسماً در جلسه‌ای که با وزیر علوم داشتیم گفتیم که کسی در مجلس عقده استیضاح ندارد، ما نمی‌خواهیم با استیضاح یک وزیر اثبات وجود کنیم. وی با بیان اینکه دانشگاه‌ها وضع حساسی دارند، اظهار داشت:‌ ما با وزیر علوم دعوای شخصی نداریم و به شخصیت علمی وی احترام می‌گذاریم؛ انتظار ما از وزیر علوم در مجلس این است که کاری در وزارت علوم نشود که دوباره حوادث تلخ سال‌های ۷۸ و ۸۸ تکرار بشود. وی ادامه داد: در سال ۷۸ بنده در مجلس ششم و در صف اول مشاهده حوادث بودم در ۱۸ تیر؛ سال ۸۸ و آن فتنه را نیز همه به یاد داریم. حدادعادل تصریح کرد: ما از رئیس‌جمهور که شعار اعتدال را عنوان کرده و از وزیر علوم درخواست‌مان در درجه اول این بوده و هست که آن آرامشی که مستلزم کار دانشگاهی است و رهبری در روز تنفیذ ریاست‌جمهوری گفتند و در هفته جاری نیز مطرح کردند، آن آرامش حفظ شود. حدادعادل با بیان اینکه اگر به این دلیل که در انتخابات شکست خورده‌ایم از این‌رو بخواهیم وزرا را استیضاح کنیم خیلی پستی به‌شمار می‌رود، گفت: حرف ما حرف انقلاب است؛ برای اینکه هم وزیر علوم فرصت بیشتری داشته باشد تا تقاضاهای استیضاح‌کنندگان را برآورده کند و هم در مجلس این امکان پیدا نشود که عده‌ای از نمایندگان در برابر عده‌ای دیگر قرار گیرند جلسه‌ای تشکیل و قرار شد که یک ماه فرصتی با حسن‌نیت دو طرف و به قصد حل مسئله داده شود. رئیس فراکسیون اصولگرایان مجلس تصریح کرد:‌ از رئیس مجلس هم خواسته شد تا یک ماه بعد این جلسه را تکرار کند و سنجشی صورت گیرد که آیا پیشرفتی حاصل شده و امیدی هست یا نه.




بن‌بست انتخاباتی افغانستان تمام نشده است

پیش از اینکه کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان نتایج اولیه دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور را با پیروزی اشرف غنی‌احمدزی اعلام کند، عبدالله‌عبدالله تنها رقیب احمدزی معتقد بود در انتخابات تقلب شده و حتی هواداران وی تظاهراتی را در کابل برگزار کردند.
پس از اعلام نتایج اولیه، عبدالله این نتایج را مردود دانست و تیم وی تلاش ویژه‌ای را برای بازشماری آرای مناطق مشکوک آغاز کردند تا به گفته آنها آرای «پاک از ناپاک» جدا شود. آیا تقلب در انتخابات، افغانستان را وارد دوران دیگری از بی‌ثباتی و منازعه داخلی خواهد کرد؟ با توجه به تاریخ سراسر منازعه افغانستان، منازعات احتمالی چه پیامدهایی خواهد داشت و چشم‌انداز روزهای آینده افغانستان چگونه ترسیم می‌شود؟ پیرمحمد ملازهی، کارشناس مسائل شبه‌قاره، در گفت‌وگو با خبرنگار گروه بین‌الملل بصیرت گفت: آنچه که الآن قابل پیش‌بینی است اینکه بن‌بست انتخاباتی نه تنها تمام نشده، بلکه ابعاد آن گسترده و پیچیده‌تر شده است، به‌خصوص در تیم انتخاباتی آقای عبدالله دیدگاهی وجود دارد که معتقدند آقای عبدالله یک دولت موازی با دولت اشرف غنی احمدزی اعلام کند و اگر این اتفاق بیفتد، امکان ندارد که در یک کشور دو دولت و دو رئیس‌جمهور باشد، بنابراین دولتی که به شکل موازی تشکیل شود، باید جغرافیا در اختیار داشته باشد که پیش‌بینی می‌شود منطقه شمال افغانستان را در نظر بگیرند، یعنی مناطقی که پیشتر در دست دولت ربانی بود و عبدالله و احمدشاه مسعود در مقابل تسلط طالبان مقاومت کردند و دولت تشکیل دادند. این به معنای آن است که یک جنگ داخلی مخربی را آغاز و نیروهای‌شان را مسلح کنند و به‌خصوص نیروهای جهادی سابق که الآن خلع سلاح شده‌اند را دوباره مسلح کنند و به سمت جنگ داخلی بروند که نتیجه آن، جنگ‌های طایفه‌ای در افغانستان خواهد بود، که بسیار خطرناک است. باوجود اینکه سخنگوی عبدالله عبدالله گفته بود که اعلام می‌کند در مقابل تصمیم کمیسیون انتخاباتی چه شیوه‌ای را به کار خواهد گرفت، اما از مردم افغانستان چند روز مهلت خواست که راه مناسبی را پیدا کند و این نشان می‌دهد که خود عبدالله عبدالله مایل نیست به حاد کردن موضوع بپردازد، بلکه به‌دنبال این است که یک راه‌حل سیاسی را به دولت کرزای و کمیسیون انتخابات بقبولاند و البته اینکه تا چه اندازه موفق باشد یا خیر، موضوع دیگری است.


خط خبر

سوادتان را زیاد کنید!
یکی از نمایندگان تذکردهنده در مورد اجرای حکم خاتمی گفت: ما در متن تذکر نوشته بودیم که خاتمی از سران و حامیان فتنه آمریکایی 88 بوده و هم‌اینک نیز از آن گناه توبه نکرده و بر مواضع خود در برابر انقلاب باغی است؛ برخی رسانه‌ها مدعی شدند که کلمه «باغی» در این تذکر اشتباه نوشته شده که البته این ادعا مضحک است، چراکه اگر مسئولان این رسانه‌ها یک تحقیق کوچک می‌کردند متوجه می‌شدند که معنی باغی چیست. کریمی قدوسی با بیان اینکه برخی باسوادها هنوز تفاوت «باغی» و «باقی» را نمی‌دانند اظهار داشت: از نظر فقهی کسی که باغی است حکمش اعدام است و در واقع «باغی» به معنای سرکش و طغیانگر است؛ بنابراین تذکر نمایندگان هیچ ایرادی نداشته و کسانی که به این تذکر ایراد گرفته‌اند، بهتر است یک مراجعه به دایره‌المعارف‌ها داشته باشند. جواد کریمی قدوسی با تأکید بر اینکه خاتمی از عناصر کلیدی فتنه است، اظهار داشت: برخی‌ها مدعی هستند که ممنوعیت خاتمی جایی به تصویب نرسیده؛ اگر اینطور است باید به این پرسش پاسخ داده شود که چرا خاتمی تاکنون مسافرت خارجی نداشته است.

دیدنی‌های سفر به ژاپن برای یک مسئول ایرانی

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در گفت‌وگو با روزنامه آساهي چاپ ژاپن بخش‌هایی از خاطرات خود در سفر به این کشور را برای خبرنگار این روزنامه بازگو کرد و گفت: چند بار به ژاپن سفر کرده‌ام. يك بار پيش از انقلاب يعني در سال 1352 آمدم كه دو سه هفته در آنجا بودم، خيلي گشتم و مطالعات زيادي كردم. سفرهايي هم در زمان مسئوليت‌ها داشتم. ژاپن كشوري كاملاًً پيشرفته، صنعتي و منظم با مردمي پركار و آرام است. همه چيز براي ما ديدني بود. از واحدهاي بزرگ ماشين‌سازي و كشتي‌سازي بازديد كردم. برايم جالب بود كه در كنار صنايع پيشرفته، صنايع دستي و قديمي خود را كاملاًً حفظ كرده و توسعه داده بوديد. قناعت ژاپني‌ها جالب است. خانه‌هاي‌شان كوچك است. الآن هم هر وقت ژاپني‌ها بخواهند، درخصوص روابط ايران و ژاپن، بايد بگويم مشكلي نداريم، منتها شما به خاطر آمريكا و مسائل سياسي ملاحظاتي داريد كه ما نداريم. ما مي‌دانيم كه شما اقتصاد پيشرفته‌اي داريد و مي‌توانيد با همه كشورهاي دنيا همكاري كنيد.

قسم جلاله حامیان احمدی‌نژاد برای بازگشت به قدرت!

یکی از مهره‌های نزدیک به مشائی و احمدی‌نژاد در صفحه شخصی خود عکس همراه با متنی منتشر کرده و به قسم جلاله یادآور شده است که دولت دوازدهم را به دست خواهند گرفت. «عبدالرضا داوری» که مدیر مسئول نشریه اقتصادی است و از یاران و دوستداران محمود احمدی‌نژاد نیز به‌شمار می‌رود، نوشته است: جناب آقای حسن روحانی! والله بالله تالله که دولت دوازدهم را به دکتر ما تحویل خواهید داد. ما از امروز فقط ۱۱۱۰ روز صبر می‌کنیم. خوبی‌اش هم این است که این دفعه ۳۰ میلیون رأی دکتر ما را شما می‌شمارید تا دیگر همکاران و رفقای‌تان نتوانند با شعار تقلب کام ملت را تلخ کنند... رونوشت: مجمع تشخیص مصلحت نظام-جهت استحضار و هماهنگی مقتضی!

تورم علمی هم گریبان کشور ما را گرفت

عطش دانشجویان و استادان برای ارسال مقالات علمی به نشریات خارجی (ISI) به «تورم علمی» تعبیر شده است. تورمی که تنها سبب افزایش آمارهای کمی می‌شود و کمکی به کیفیت و تولید علم نافع در کشور نمی‌کند. پژوهشگران و استادان ما فعالیت تئوری دارند و بهره استفاده در زمینه صنعت را سایر کشورها از آن خود می‌کنند و ما متأسفانه دوباره آن محصولی را که خودمان طراح آن بودیم، با قیمتی گزاف از سایر کشورها خریداری می‌کنیم، غافل از اینکه این همان محصولی است که نتیجه تلاش و تحقیق پژوهشگران خودمان بوده است.

احزاب منحله و فتنه‌گران در جلسه افطاری دولت

در افطاری رئیس‌جمهور با جمعی از شخصیت‌های سیاسی اصلاح‌طلب، برخی فعالان فتنه 88 از اعضای حزب منحله مشارکت و مجاهدین انقلاب نیز در این جلسه حضور داشتند. خبرگزاری مهر از حضور افرادی چون محمد قوچانی، سعید لیلاز، غلامرضا ظریفیان، محسن رهامی، علی‌محمد حاضری، علی شکوری‌راد، علی تاجرنیا، محمدعلی ایازی، مصطفی درایتی، صفدر حسینی، نعیمی‌پور، لطف‌الله میثمی، الویری، شریف‌زادگان، غلامعباس توسلی، توفیقی، میلی منفرد، مصطفی معین، سعید شیرکوند، اعظم طالقانی و الهه کولایی در این نشست خبر داد.

آمار تکان‌دهنده تعطیلی واحدهای صنعتی

وزیر صنایع به‌تازگی با ارائه گزارشی، به هیئت دولت در زمینه آخرین وضعیت صنایع کوچک و شهرک‌های صنعتی کشور خبر داد که ۱۴ هزار واحد صنعتی در حوزه صنایع کوچک و متوسط طی سال‌های گذشته به دلیل مشکلات مختلف تعطیل و متوقف شده‌اند. نعمت‌زاده این را هم گفت که می‌توان با ارائه تسهیلاتی معادل ۴۰ هزار میلیارد ریال به بخشی از این واحدها که قابلیت راه‌اندازی مجدد را دارند، در کوتاه‌مدت اشتغالی معادل ۱۱ هزار و۲۰۰ نفر ایجاد کرد. معاون وی نیز به‌تازگی آمار طرح‌های نیمه‌تمام صنعتی و معدنی را اعلام کرد. در حال حاضر حدود ۲۹ هزار طرح صنعتی و معدنی نیمه‌تمام با سرمایه‌گذاری ۳۲۰ هزار میلیارد تومانی در کشور وجود دارد که اگر به بهره‌برداری برسند یک میلیون و ۱۷۰ هزار شغل در کشور ایجاد می‌شود. آمارهای ارائه شده صنایع کوچک و متوسط حدود ۹۲ درصد از کل صنایع کشور را شامل می‌شوند.

تکفیری‌ها مسیر 40 ساله غرب را دوساله پیمودند!

یکی از شئون تخریب نام اسلام توسط تکفیری‌ها، «مناسبات جنسی» است که در طول دو سال گذشته همزمان با شروع ناآرامی‌ها در سوریه، به راحتی مسیری را که غرب در طول بیش از ۴۰ سال پس از انقلاب جنسی آمریکا به سمت اضمحلال اخلاقی پیمود، در طول دو سال طی کرد. فتواهای عجیب مفتیان سلفی و تکفیری، تنها محدود به ازدواج جهادی و ازدواج با محارم نمی‌شود. این افراد با استناد به رأی و حکم شیوخ سلفی و با اصطلاحات ساختگی دیگری نظیر: جهاد لواط و جهاد نکاح‌النفس، فحشا را در سرزمین شام گسترش می‌دهند. بهره‌برداری از جذابیت‌های جنسی در میان مبارزات میدانی مختلف، همواره تأثیر محسوسی بر جای گذاشته است. این جذابیت‌ها از یک سو موجب ایجاد انگیزه‌های کاذب برای عملگران میدانی است و از سوی دیگر، می‌تواند سلامت و امنیت جامعه هدف را تخریب کند.

محور کردی ـ صهیونیستی منطقه فعال شد

روزنامه ایلاف با اشاره به طرح رژیم صهیونیستی مبنی بر ایجاد کشور کردستان نوشت: روابط اسرائیل[رژیم صیونیستی] با کردها براساس «دشمن دشمنم دوستم است» شکل گرفته است. از نگاه اسرائیلی‌ها به دلیل موقعیت جغرافیایی و نوع پراکندگی‌ای که کردها در منطقه خود دارند، بهره‌برداری از آنها مفید و در عین حال آسان است. اسرائیلی‌ها حتی بر این اعتقادند که تشکیل کشور مستقل کردی به مثابه «ذخیره‌ای استراتژیک و طراز اول برای اسرائیل» محسوب می‌شود. «عوفرا بنجیو» در این‌باره می‌گوید: «شکل‌گیری کردستان مستقل باعث تضعیف کشورهای متعددی که با اسرائیل دشمنی تاریخی دارند مثل عراق و سوریه و ایران می‌شود.» به اعتقاد آنها کردستانی که در دل کشورهای مقاومت تشکیل شود، می‌تواند همانند خنجری در قلب ملت‌های منطقه حامی «محور ممانعت» باشد. ایجاد کشور کردی که مورد حمایت اسرائیل باشد می‌تواند معادلات منطقه را تغییر دهد و در درگیری نفوذ تاریخی موجود میان «ترکیه سنی» با «ایران شیعی» تأثیر مستقیم بگذارد. این مسئله می‌تواند به سود اسرائیل باشد.

داستان‌سازی‌های غرب در مورد ایران

یکی از اعضای مرکز «بلفر» دانشگاه هاروارد آمریکا در گزارشی که در روزنامه بوستون گلوب چاپ شد داستان‌سازی‌های غلط غرب را در مورد برنامه هسته‌ای ایران مورد انتقاد قرار داده و نوشته است: تصور کلی در میان غربی‌ها این است که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، یک تندرو است که مانعی بر سر به نتیجه رسیدن مذاکرات محسوب می‌شود. این تصور از حقیقت نشئت نگرفته است. رهبر ایران همواره یک عامل میانه‌رو برای ایجاد توازن در مباحث مربوط به مسئله هسته‌ای در این کشور بوده است. تهران می‌گوید که تولید، ذخیره و ساخت سلاح‌های هسته‌ای، خلاف شرع اسلامی است و رهبر معظم انقلاب فتوایی را در این‌خصوص صادر کرده است. بسیاری در غرب اعتبار و کاربرد این حکم را زیر سوال می‌برند، اما این حکم می‌تواند یک هدف کلیدی در مذاکرات باشد. غربی‌های تندرو حتی با انقلابیون ایران در دهه‌های 1970 و 80 میلادی چشم در چشم نشده‌اند، اما هر دو گروه، کارایی برنامه هسته‌ای در یک کشور دارای منابع انرژی را زیر سوال برده‌اند. بسیاری از کشورهای منطقه به‌ویژه آنهایی که به‌شدت از برنامه‌های هسته‌ای ایران انتقاد می‌کنند، از دورنمای یک ایران هسته‌ای نمی‌ترسند، بلکه از بهبود روابط ایران و غرب هراس دارند.


 

صفحه 4 نگاه دوم


 

تیترهایی که امنیت روانی جامعه را به هم می‌‌زنند
حسین عبداللهی فر

متأسفانه مصادیق تیترهای جنجالی که نتیجه‌ای جز بر هم زدن امنیت روانی و ذهنی جامعه مخاطب نداشته و از یک نقطه کوچک و حاشیه‌ای شروع شده، سپس با شارلاتانیسم رسانه‌ای به اوج می‌رسد و پس از مدتی هم بی‌آنکه نتیجه‌ای در بر داشته باشد خاموش می‌شود، فراوانند. اما در این هفته که رهبر معظم انقلاب نسبت به این پدیده هشدار دادند، یک نمونه جالب و خواندنی از این دست تحت عنوان «ممنوع‌التصویری خاتمی» روی داد که با خبر درخواست چند نماینده مجلس از وزیر دادگستری در روز یک‌شنبه(۱۵/۴) آغاز شد. درخواستی که بیش از یک سطر نبود، اما با واکنش تند و وسیع روزنامه‌های وابسته به اصلاح‌طلبان مواجه شد.
دوشنبه(۱۶/۴) «آفتاب‌یزد»؛ «10 نماینده مجلس خواستار اجرای ممنوع‌الخروجی و ممنوع‌البیانی خاتمی شدند» را تیتر کرد و آن را زیر تصویر بزرگی از خاتمی در کنار رئیس‌جمهور قرار داد.
«آرمان» این خبر را تحت عنوان «خاتمی را ممنوع‌البیان کنید» به تیتر اول خود کشاند و از آن به عنوان طرح جدید مخالفان دولت برای مخالفت با حامیان دولت یاد کرد.
این روزنامه درخصوص علت این درخواست به احتمالاتی اشاره کرد و نوشت: «برای دانستن یکی از دلایل احتمالی چنین درخواستی باید کمی به عقب بازگشت، یعنی زمانی که خاتمی گفت؛ نه قصد داشتم و نه دارم و نه زمینه‌اش فراهم است که به قدرت بازگردم. این جملات خاتمی شاید انتهای آمال و آرزوهای بسیاری اصولگرایان به ویژه طیف تندروی آنها باشد... اما چرا با تمام این اوصاف و شرایط آرمانی برای اصولگرایان، روز گذشته برخی از آنها خواستار ممنوع‌التصویری و ممنوع‌البیانی او شدند؟ درک این دلیل چندان سخت نیست چرا که آنها حتی در این بخش هم از خاتمی شکست خورده‌اند و انتظار نداشتند او عدم بازگشت به قدرت را در شرایطی که تمام جوانب به نفع اوست، اعلام کند.»
«شرق» هم تیتر اول خود را به این موضوع اختصاص داد، اما در خصوص علت آن به دیدارهای مکرر چهره‌های سیاسی با خاتمی در ساختمان سه راه یاسر اشاره کرد و نوشت: «هر چه باشد ساختمان سه راه یاسر در تمام این سال‌ها گویی قلب جریان اصلاح‌طلب بوده و محل دیدارهای مکرر. اما گروهی حتی حاضر به تحمل این مقدار هم برای کسی که هشت سال رئیس جمهور ایران بوده، نیستند و به صراحت خواهان پایان هر گونه دید و بازدید خاتمی و نیروهای سیاسی حامی وی هستند.»
«اعتماد» این خبر را در قالب یک گزارش از مجلس با موضوع «استخدام به شرط استعلام» در تیتر اول خود مطرح ساخت و نوشت: «جلسه علنی روز گذشته مجلس روز پرکاری برای نمایندگان بود. از طرح استعلام برای استخدام‌ها گرفته تا ترافیک طرح سؤالات وزیر کار و صنعت و همچنین حاشیه‌های استیضاح وزیر علوم و نطق‌ها و تذکرات تند و هجوم دوباره تندروها به سیدمحمد خاتمی، همه و همه دست به دست هم دادند تا پارلمان تابستان 93 را پرحاشیه و جنجالی شروع کند.»
روزنامه «شهروند» نیز که با قرار دادن «راه‌اندازی کلینیک خشم در تهران» به اندازه کافی آرامش مخاطبان تهرانی‌اش را به هم ریخته بود در تیتر کوچک‌تری خبر مجلس را منعکس کرد و نوشت: «جلوی صدا و سیمای خاتمی را بگیرید!»
سه‌شنبه(۲۴/۴) هم ارباب برخی رسانه‌ها تلاش کردند همچنان به بزرگنمایی این خبر حاشیه‌ای بپردازند. روزنامه «شرق» در تیتر اول خود به «افشاگری مطهری علیه پایداری» اشاره کرد و از قول وی نوشت: «شورای عالی امنیت ملی مصوبه‌ای درباره ممنوع‌التصویری خاتمی ندارد.»
«آرمان» هم موضوع گفت‌وگوی خود با محمدرضا تاجیک را به این خبر اختصاص داد و با حروف درشتی روی تصویر بزرگی از خاتمی نوشت: «نمی‌توان خاتمیسم را از متن به حاشیه کشاند.»
«مردم‌سالاری» نیز واکنش فعالان سیاسی به نامه تعدادی از نمایندگان را تیتر کرد و نوشت: «درخواست ممنوع‌البیان شدن خاتمی غیرقانونی است.»
«اعتماد» هم واکنش علی مطهری را تیتر کرد که گفته بود: «خاتمی را ممنوع‌الحیات کنید.»
«آفتاب یزد» با احساس تکلیف بیشتری به دفاع از خاتمی پرداخت و در گزارش مفصلی تحت عنوان «گناه خاتمی چیست؟» از قول صادق زیباکلام نوشت: «بزرگ‌ترین گناه خاتمی این است که روحانی با حمایت وی رئیس‌جمهور شد... تندروهای اصولگرایان تلاش می‌کنند تا در کار دولت اخلال ایجاد کنند. آنها با جاروجنجال به دنبال این هستند که توجه رئیس‌جمهور و وزرا را از پیشبرد امور مملکت دور کنند. اینها نه کاری دارند، نه زندگی و برنامه، تنها هدف‌شان این است که دولت روحانی را ناکام کنند.»
یک روز بعد «وطن امروز» در پاسخ به این گونه اظهار نظرها، در سرمقاله‌ای با عنوان «خاتمی مجاز، خاتمی غیرمجاز» نوشت: «این روزها درباره آقای محمد خاتمی مصوبه شورای عالی امنیت ملی مطرح است. اولی که نسبت به دومی بسیار مطرح شده و سر و صدای زیادی به پا کرده مربوط به مصوبه‌ای است که در دولت قبل صادر شده و می‌گوید محمد خاتمی به دلیل بی‌صداقتی‌اش در فتنه 88 و ارتکاب رفتار غیرمسئولانه باید تا اطلاع بعدی در رسانه‌های کشور ممنوع‌التصویر شود. این مصوبه از ابتدای دولت آقای روحانی به مرور نقض شده تا اینکه دیگر محمد خاتمی یک پای ثابت رسانه‌های حامی دولت است. این یک نقض آشکار مصوبه شورای عالی امنیت ملی است...»
همین خبر حاشیه‌ای که حالا به یک بحث جدی رسانه‌ای تبدیل شده بود در روز آخر هفته(۲۶/۴) هم بر حالی در صفحه اول برخی روزنامه‌ها نشسته بود که وزیر دادگستری واکنش منفی خود به این درخواست را اعلام کرده بود.
«آفتاب یزد»؛ «واکنش به درخواست ممنوع‌البیانی خاتمی» را تیتر کرد و «آرمان» از قول پورمحمدی تیتر زد: «ما ممنوع‌البیان و تصویر نمی‌کنیم». «اعتماد» هم ضمن درج همین تیتر از قول پورمحمدی نوشت: «تذکر تعدادی از نمایندگان درباره ممنوع‌البیانی و تصویری خاتمی، یک اعلام نظر شخصی بوده است.»


مرورى بر يك رخداد
علي موحد

مروري بر دور جديد حملات صهيونيست‌ها به نوار غزه
كشتار فلسطيني‌ها از روي ناتواني

در حالي که پس از زنده سوزاندن جوان فلسطيني‌ به دست صهيونيست‌ها، انتفاضه رمضان در كرانه باختري و قدس در حال شكل‌گيري بود، در 17 تير دور جديد حملات گسترده صهيونيست‌ها به غزه آغاز شد. گزارش‌هاي منتشر شده نشان مي‌دهد كه صهيونيست‌ها از هوا، زمين و دريا غزه را هدف قرار داده‌اند كه بیش از صد شهيد و بيش از هزار مجروح بر جاي گذاشته است.
در اين ميان فلسطيني‌ها نيز راه مقاومت در پيش گرفته‌اند و پاسخ حملات صهيونيست‌ها را مي‌دهند. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه موشك‌هاي مقاومت تا عمق 140 كيلومتري سرزمين‌هاي اشغالي وارد شده و ميليون‌ها صهيونيست‌ را راهي پناهگاه‌ها كرده است. مسئله‌اي كه نشانگر ناتواني صهيونيست‌ها در اجراي تأمين امنيت شهرك‌نشينان است كه در آينده، پيامد‌هاي سنگيني براي سران اين رژيم خواهد داشت. از سوي ديگر، صهيونيست‌ها تصور می‌کردند كه با حملات گسترده و كشتارهاي همه‌جانبه مي‌توانند فلسطيني‌ها را به زانو درآورند و خواسته‌هاي خود را به آنها تحميل کنند. آنها به دنبال آن بودند كه فلسطيني‌ها پيشنهاد آتش‌بس دهند تا بازنده اين جنگ معرفي شوند و صهيونيست‌ها امتياز برتري در جنگ را كسب کنند. هيچ كدام از اين معادلات اجرايي نشده و فلسطيني‌ها همچنان به مقاومت ادامه مي‌دهند.
در باب دلايل و اهداف صهيونيست‌ها، ديدگاه‌‌های متعددي مطرح است. بخشي از اين اهداف شامل چالش‌هاي دروني سران صهيونيست‌ است. همزمان با اوج‌گيري انتفاضه رمضان، از يك‌سو برخي جريان‌ها نظير «ليبرمن» آهنگ خروج از كابينه نتانياهو را سر داده كه مي‌تواند به سقوط وي منجر شود در حالي كه اين رژيم در مهار انتفاضه نيز ناتوان مانده است. اين مسئله مطرح است كه نتانياهو با ايجاد جنگ عليه غزه ضمن كم‌رنگ‌سازي انتفاضه رمضان فلسطيني‌ها بر آن است تا با محور قرار دادن جنگ خارجي، از فروپاشي كابينه خود جلوگيري کند.
نكته ديگر در حملات صهيونيست‌ها، روند تحولات منطقه است. بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه صهيونيست‌ها، ارتجاع عربي و غرب، رويه‌اي واحد را با محوريت حذف مقاومت در پيش گرفته‌اند. در عراق، سوريه و لبنان كه ارتجاع عربي نفوذ بيشتري دارند با محوريت تروريسم داعشي براي ضربه زدن به مقاومت فعاليت مي‌شود در حالي كه آمريكا و صهيونيست‌ها از آنها پشتيباني می‌کنند؛ چنانكه گزارش‌ها از حضور افسران موساد در اين مناطق به‌ويژه در عراق حكايت دارد. در باب مقاومت فلسطين با توجه به نزديكي صهيونيست‌ها، امور به اين رژيم واگذار شده و كشورهاي غربي و عربي نقش حمايتي را ايفا مي‌كنند كه نتيجه آن، حملات گسترده به غزه است. دشمنان مقاومت برآنند تا شايد با اين حملات، سراسر مقاومت را هدف قرار دهند و از ميدان خارج سازند.
در اين ميان، صهيونيست‌ها كه با ناكامي‌هاي سنگيني مواجه شده‌اند، برآنند تا با حاشيه‌سازي، دستاوردها و پيروزي‌هاي مقاومت را كم‌رنگ کنند و مانع از توجه جهاني به اين مهم شوند. در اين چارچوب صهيونيست‌ها چند محور را در برنامه‌هاي خود قرار داده‌اند. نخست؛ برجسته‌سازي حملات گسترده صهيونيست‌ها به غزه و خسارت‌هاي سنگين فلسطيني‌ها است. صهيونيست‌ها برآنند تا با ايجاد فضاي رواني ضمن كم‌رنگ‌سازي دستاوردهاي مقاومت، روحيه فلسطيني‌ها را تضعيف کنند و روحيه فروپاشيده شهرك‌نشينان را بازگردانند. صهيونيست‌ها برآنند تا هيمنه شكسته شده خود در جنگ‌هاي 33 روزه لبنان و 22 روزه و 8 روزه لبنان را ترميم کنند تا از فروپاشي دروني بيشتر ارتش صهيونيستي جلوگيري کنند حال آنكه، فراخوان 30 هزار نيروي ذخيره، خود سندي بر تزلزل و ناتواني سنگين صهيونيست‌ها در برابر مقاومت است.
دوم آنكه؛ صهيونيست‌ها براي اهميت‌زدايي از توان مقاومت، ادعاي خارجي بودن موشك‌هاي مقاومت را مطرح مي‌سازند. صهيونيست‌ها چنان القا مي‌كنند كه موشك‌هاي مقاومت از سوريه و حزب‌الله لبنان هستند و اين توان مقاومت نيست. صهيونيست‌ها با اين حربه برآنند تا چنان وانمود سازند كه در جنگي منطقه‌اي قرار دارند و تنها با غزه در جنگ نیستند. اقدام صهيونيست‌ها به بمباران بخش‌هايي از لبنان و جولان سوريه نيز با اين هدف صورت مي‌گيرد. هدف نهايي آن است كه به ساكنان اراضي اشغالي القا کنند كه درگير جنگ منطقه‌اي هستند و اگر توان مقابله با غزه را ندارند، به دليل حضور ساير كشورهاي منطقه در جنگ است. در همين حال، نوع رفتار كشورهاي عربي، غربي و سازمان ملل امري قابل توجه است. کشورهاي عربي که پيش از اين با وعده‌هاي مالي به دنبال به سازش کشاندن حماس بودند در طول جنگ غزه بار ديگر راه سکوت در پيش گرفتند و از ارسال سلاح و کمک‌هاي انساني به غزه خودداري کردند و يا به‌دنبال ميانجي‌گري براي آتش‌بس بودند. جالب توجه آنکه، زماني کشورهايي مانند مصر، اردن، ترکيه، عربستان، قطر و... به دنبال ميانجي‌گري جهاني براي آتش‌بس بودند که مقاومت دستاوردهاي بسياري به دست آورده بود و در صورت حمايت‌هاي تسليحاتي از آن مي‌توانست شکست صهيونيست‌ها را سنگين‌تر سازد.
محور ديگر، رفتارهاي کشورهاي غربي مدعي حقوق بشر است. باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا، در گفت‌وگو با نتانياهو، نخست‌وزير صهيونيست‌ها، رسماً از کشتار فلسطيني‌ها حمايت مي‌کند. اولاند، رئيس‌جمهور فرانسه، مرکل، صدر اعظم آلمان، کامرون، نخست‌وزير انگليس، نيز حمله به غزه را حق صهيونيست‌ها دانسته و خواستار مجازات فلسطيني‌ها شده‌اند.
سازمان ملل را بايد بازنده ديگر جنگ غزه ناميد. بان‌کي‌مون، دبيرکل سازمان ملل 19 تير در سخناني در کنار ابراز تأسف از کشتارها، پاسخ‌هاي موشکي مقاومت را محکوم کرد؛ اما سخن از جنايات صهيونيست‌ها به ميان نياورد. شوراي امنيت سازمان ملل نيز نتوانست اقدامي براي مقابله با جنايات صهيونيست‌ها صورت دهد.
در جمع‌بندي كلي از آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه حملات صهيونيست‌ها به غزه، نه از روي قدرت، بلكه برگرفته از چالش‌هاي دروني و بيروني آن است كه با كشتار فلسطيني‌ها به دنبال پنهان‌سازي آن است حال آنكه ارتجاع عربي و غرب نيز براي رسيدن به منافع زودگذر در كنار اين رژيم قرار گرفته و در اين كشتار مشاركت مي‌كنند.   


ديپلماسى
فرامرز پارسا

بازي رسانه‌اي غرب
دور ششم مذاکرات هسته‌اي ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 براي رسيدن به يک توافق جامع تا اواخر تيرماه ادامه دارد. طرفين در حوزه رسانه‌اي بر اصل تلاش براي رسيدن به يک توافق کامل و فراگير تأکيد دارند، هرچند که گزارش‌ها و اخبار منتشرشده از استمرار زياده‌خواهي‌ها و توهمات گفتاري و رفتاري غرب حکايت دارد. در کنار آنچه در روند مذاکرات روي مي‌دهد و نتايج نهايي آن، يک اصل مهم مشاهده مي‌شود و آن، عملکردها و رفتارهاي دوجانبه آمريکايي‌ها است.
دولتمردان کاخ سفيد به رياست‌جمهوري باراک اوباما در حالي برآنند تا نام خود را به عنوان افرادي که پس از سه دهه تنش ميان ايران و آمريکا توانسته‌اند به توافقي با ايران دست يابند، ثبت کنند که همزمان، نيم‌نگاهي نيز به عرصه داخلي آمريکا دارند. مهم‌ترين مسئله كه براي اوباما و دموکرات‌هاي حاکم داراي اهميت است، حضور موفق در انتخابات ميان دوره‌اي کنگره است. آنها مي‌دانند که شکست در انتخابات ميان‌دوره‌اي آبان‌ماه برابر با قدرت گرفتن جمهوريخواهان است. در دو سال پاياني دولت اوباما، جمهوريخواهان از تمام ابزارها براي فشار به دموکرات‌ها استفاده خواهند کرد، لذا پيروزي در انتخابات ميان دوره‌اي کنگره براي دموکرات‌ها و شخص اوباما که مي‌خواهد چهره يک فاتح را از خود بر جاي گذارد، اهميت بسياري دارد.
باراک اوباما در سال 2012 توانست با محوريت مخالفت با جنگ عليه ايران و تکيه بر ديپلماسي آرای قابل توجهي را کسب کند.
اوباما اکنون در سال 2014 تلاش دارد تا يک بار ديگر از آن ابزار انتخاباتي بهره گيرد و به مردم ثابت کند که از يک سو پايبند به تعهدات خود مبني بر اجراي ديپلماسي در قبال ايران است و از سوي ديگر، اشتباه و بي‌نتيجه بودن مواضع جمهوريخواهان را اثبات کند.
اکنون در جملات مقامات آمريکايي و رسانه‌اي نزديک به آنها چند کليدواژه به کرات شنيده مي‌شود. نخست آنکه؛ آمريکا توانسته اجماعي جهاني را براي متوقف ساختن ايران ايجاد کند. اين جملات را که در مقاله جان كري، وزير امور خارجه آمريکا در روزنامه واشنگتن‌پست و سخنان اوباما در دست وست پونت (جمع نظاميان) مي‌توان مشاهده كرد، بيانگر اين نکته است که رهبري آمريکا و ديپلماسي فعال آن زمينه‌ساز حضور ايران پاي ميز مذاکره بوده و نه سلاح و ابزار نظامي. دوم آنکه؛ آمريکايي‌ها پيوسته بر اصل تحريم‌ها و تأثير آن بر رفتار ايران تأکيد مي‌کنند، چنانکه کري در واشنگتن‌پست آورده، آمريکا با تحريم‌هاي سنگين توانست زمينه مذاکره ميان ايران و گروه 1+5 را فراهم سازد و ايران را در پاسخگويي به جامعه جهاني متقاعد سازد.
مفهوم اين جملات نيز آن است که قدرت آمريکا در اقتصاد اين کشور است نه در سرنيزه و سلاح آن؛ هر چند که به ادعاي اوباما در صورت نياز، وي از گزينه نظامي نيز استفاده مي‌کند. مجموع هر دو مولفه ذکر شده در يک اصل خلاصه مي‌شود و آن، القای اين تصور به مردم آمريکا است که اگر به دنبال صلح و پايان جنگ هستيد به تفکرات دموکرات‌ها و اوباما به عنوان مروجان دموکراسي و ديپلماسي رأي دهيد.
حلقه مکمل اين رفتار را در انتقادات شديد دموکرات‌ها و اعتراف آنان به اشتباه بودن جنگ عراق مي‌توان مشاهده کرد. کلينتون، وزير خارج سابق و نامزد احتمالي دموکرات‌ها در انتخابات رياست‌جمهوري 2016 رأي خود به جنگ عراق را اشتباه عنوان مي‌کند. جان‌کري، اوباما، هاگل (وزير دفاع آمريکا) و رسانه‌اي نزديک کاخ سفيد نيز به کرات ريشه بحران‌هاي کنوني عراق را حمله نظامي آمريکا به اين کشور عنوان مي‌کنند. آنها با اين فضاسازي‌ برآنند تا به افکار عمومي آمريکا چنان القا سازند که رأي به جمهوريخواه يعني تکرار جنگ‌هاي اشتباهي همچون عراق. با اين شرايط دموکرات‌ها به سرکردگي اوباما در حالي به دنبال رد ديدگاه جنگ‌طلبانه جمهوريخواهان هستند که همزمان با به نتيجه رساندن مذاکرات ايران و گروه 1+5 به دنبال ارائه سندي براي درستي سياست‌هاي خود (کارآمدي اقتصاد و رهبري جهاني آمريکا، نه توان نظامي) هستند. بر اين اساس است که بسياري تأکيد دارند مذاکرات کنوني بيشتر از همه، براي آمريکايي‌ها اهميت دارد، چرا که مي‌تواند تعيين‌کننده سرنوشت انتخابات باشد. اين نياز نشان مي‌دهد آنکه بايد امتياز بيشتري بپردازد، آمريکا است نه ايران. چراکه به نتيجه نرسيدن، تأثير چنداني براي ايران ندارد، حال آنکه مي‌تواند سرنوشت دموکرات‌ها را دگرگون سازد.


پرونده

تمرکز مذاکرات هسته‌ای از «برچیدن» به «سیستم نظارتی»
به نوشته رسانه آمریکایی «فرانت‌پیج» گمانه‌زنی‌ها و برآوردها نشان از آن دارند که در مذاکرات هسته‌ای جاری بین ایران و گروه ۵+۱ در وین، تمرکز طرف‌ها بر چگونگی نظارت بر فعالیت هسته‌ای ایران است تا برچیدن تأسیسات هسته‌ای این کشور؛ مسئله‌ای که در تضاد با درخواست تل‌آویو است. در این گزارش آمده است طرف‌های مذاکره‌کننده در تلاشند تا شبکه‌ای نظارتی ایجاد کنند تا بازرسان بتوانند به تأسیسات هسته‌ای ایران دسترسی داشته باشند و صحبتی از تخریب زیرساخت‌های هسته‌ای ایران نیست.
اختلاف میان کشورهای 1+5 در روند مذاکرات هسته‌ای وین
یک دیپلمات غربی به خبرگزاری آلمان گفته است که مذاکرات هنوز به مرحله بحث در مورد تعداد سانتریفیوژهایی که برای غنی‌سازی اورانیوم استفاده می‌شود، نرسیده است. وی افزود: اختلاف‌نظر عمده بر روی میزان گستردگی فعالیت‌های هسته‌ای ایران وجود دارد. وزیر امور خارجه فرانسه در وین، پایتخت اتریش گفت که هیچ‌یک از اختلاف‌های اصلی میان ایران و گروه ۵+۱ (شامل ایالات متحده آمریکا، روسیه، بریتانیا، چین، فرانسه و آلمان) حل نشده است. به گفته این دیپلمات همچنین در مورد لغو سریع تحریم‌ها آن‌گونه که ایران خواهان آن است و یا برداشته شدن مرحله به مرحله آن، که مد نظر کشورهای غربی است، هیچ توافقی صورت نگرفته است.
سوخت‌گذاری مجدد نیروگاه هسته‌ای بوشهر

پیمانکار روس نیروگاه هسته‌ای بوشهر، از سوخت‌گذاری مجدد این نیروگاه و رسیدن آن به حداکثر ظرفیت خود خبر داد. رآکتور شماره یک نیروگاه هسته‌ای بوشهر سه‌شنبه (17 تیر 93) پس از سوخت‌گیری دوباره و انجام تعمیرات برنامه‌ریزی شده، به حداکثر ظرفیت خود رسید. به گفته شرکت پیمانکار روسی نیروگاه بوشهر، این نیروگاه پس از بارگذاری 54 مجموعه سوختی با حداکثر ظرفیت کار می‌کند. «مهدی سنایی» سفیر ایران در روسیه نیز در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی روسیا 24 از احتمال امضای قراردادی برای ساخت دو واحد جدید در نیروگاه هسته‌ای بوشهر خبر داد و گفت: توافقات اولیه برای ساخت ایستگاه دوم بوشهر انجام شده است و فکر می‌کنم به زودی قرارداد مرتبط امضا شود.
اختلافات آمریکا و ایران فراتر از توافق هسته‌ای!

پایگاه خبری کنگره«هیل» در تحلیلی نوشت: اختلافات آمریکا و ایران فراتر از موضوع هسته‌ای است. این مطلب که به قلم یکی از کارشناسان موسسه دفاع از دموکراسی‌ها که اکثر اعضای آن وابسته به گروه‌های صهیونیستی هستند، نگارش یافته تأکید دارد: اوباما احتمالاً بخواهد با فرافکنی عدم موفقیت در حل‌وفصل مسائل منطقه از جمله موضوع سوریه را با توافق در مذاکرات هسته‌ای با ایران جبران کند و هرگونه توافقی را یک موفقیت نشان دهد. به اعتقاد نویسنده مشکلات ما با ایران فراتر از توافق هسته‌ای است.
مواضع هسته‌ای ایران تغییر نکرده است
روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست در مطلبی با اشاره به این نکته که تنها دو هفته تا پایان زمان توافق موقت هسته‌ای بین ایران و گروه 1+5 باقی مانده است، نوشت: با این حال، اختلافات زیادی بین طرفین پابرجاست. نویسنده با استناد به گزارش‌های رسیده از مذاکرات وین می‌نویسد: طبق گزارش‌های چندگانه رسیده دیدگاه‌های طرف‌های مذاکره‌کننده بسیار از هم فاصله دارد. در ادامه نویسنده با اشاره به گذشت شش ماه از توافق هسته‌ای موقت بین ایران و گروه 1+5 و گزارش‌های رسیده از مذاکرات جاری در وین می‌نویسد: معنای گزارش‌های رسیده این است که آنچه که تا به حال طرفین بر سر آن توافق کرده‌اند هیچ است و هیچ ارزشی ندارد. نویسنده در ادامه می نویسد: آنچه که از این گزارش‌ها به دست می‌آید این است که توافق هسته‌ای موقت با شکست مواجه شده است و ایران حتی ذره‌ای مواضع هسته‌ای خود را تغییر نداده است.


اقتصادى
سعید مهدوی

آسیب‌شناسی یارانه کالایی
توزیع سبد کالای حمایتی برای دومین بار در دولت یازدهم اجرا می‌شود. این سبد در مرحله نخست تمام خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی که در حال حاضر هفت میلیون و پانصد هزار نفر هستند را شامل می‌شود. از ادامه و مراحل بعدی این سبد غذایی برای اقشار آسیب‌پذیر دیگر هنوز خبری اعلام نشده است، اما طبق پیش‌بینی‌های وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، متناسب با تعداد خانوارهای آسیب‌پذیری که شناسایی شوند، این طرح حداقل چهار بار در سال به اجرا درخواهد آمد. ربیعی همچنین گفت که دولت برای تأمین منابع طرح حمایت غذایی، ۲۴۰۰ میلیارد تومان اعتبار از محل هدفمندی یارانه‌ها برای حمایت افراد تحت پوشش این طرح در نظر گرفته است.
آنچه در اینگونه موضوعات امری بدیهی و غیرقابل بحث است کمک دولت به اقشار آسیب‌پذیر و خانوارهای نیازمند است که این امر باید در جهت برقراری عدالت اجتماعی و کاهش اثرات فقر در جامعه سرعت و کیفیت بهتری داشته باشد، از این‌رو باید بررسی کرد که کمک و حمایت از طریق یارانه کالایی (روش فعلی دولت) برای اقتصاد و جامعه چه تبعات و آسیب‌هایی نسبت به روش‌های دیگر به دنبال دارد که در ادامه چند مورد به اختصار ذکر می‌شود.
۱ـ اگر دولت بخواهد یارانه‌های کالایی به بهترین نحو در اختیار اقشار مورد هدف قرار گیرد نیازمند تقویت و گسترده شدن شبکه تهیه و توزیع این مواد غذایی است که با اصل ۴۴ و کوچک‌سازی دولت در تضاد است.
۲ـ چنانچه توزیع کالای یارانه‌ای بر سطح مصرف و بهبود تغذیه خانوارهای فقیر تأثیر چندانی نداشته باشد، به دلیل افزایش عرضه و افت قیمت، تولیدکنندگان محلی کالاهای یارانه‌ای، با ضرر و زیان هنگفتی مواجه خواهند شد. از این رو، پرداخت یارانه‌ کالایی می‌تواند سبب متضرر شدن بخش تولید شود. برخی اقتصاددانان معتقدند پرداخت یارانه با هر هدفی باشد، به دلیل اخلال در نظام قیمت‌ها، موجب انحراف تولید و سرمایه‌گذاری می‌شود.
۳ـ گستره عظیم تهیه کالایی یکسان علاوه بر اینکه می‌تواند کمبود مقطعی ایجاد کند، توزیع آن نیز موجب کاهش ناگهانی «تقاضا»ی بازار شده و رکود کسب‌های جزء که از رانت کلان این توزیع بی‌بهره‌اند را به دنبال خواهد داشت .
۴ـ در زمینه هدفمند کردن یارانه‌ها و پرداخت یارانه به مردم این طرح نوعی بازگشت به عقب و استفاده مجدد از سیستم کهنه و شکست‌خورده کالاهای کوپنی است.
۵ـ در حالت عادی، مصرف‌کننده با توجه به قیمت‌ها و سایر محدودیت‌ها، تصمیم به خرید کالاهای مورد نظر خود می‌‌گیرد که بهینه‌ترین حالت ممکن با شرایط اوست. دولت با این روش تعداد محدودی کالا با کیفیت ثابتی به اقشار هدف تحمیل می‌کند. این تحمیل ممکن است در موارد بسیاری رضایت مصرف‌کننده را جلب نکند و باعث هرز رفتن بخش عمده‌ای از کالاهای توزیع‌شده شود.
۷ـ معضل بازار سياه از جمله معايب رويكرد یارانه کالایی به شمار مي‌‌رود. ایجاد مشاغل کاذب خرید و فروش سبدکالای مردم، مانند معضل خرید و فروش بن و کالابرگ در گذشته موجب عقبگرد به دوران کوپنیسم می‌شود.
۸ـ هزینه سنگین تهیه، حمل و نقل، انبارداری و توزیع در سراسر کشور بسیار بیشتر از قیمت کالای تهیه شده است.
۹ـ محتویات برخی از اقلام سبد کالایی که به مردم داده می‌شود وارداتی است که این امر در این گستردگی لطمات جبران‌ناپذیری را به تولیدات داخلی می‌زند.
کارشناسان اقتصادی معتقدند روش یارانه کالایی در شرایطی که از آن به عنوان یک راه‌حل موقت و کوتاه‌مدت استفاده شود، قابل قبول خواهد بود؛ اما در بلندمدت می‌تواند تعادل عرضه و تقاضا را در بازار بر هم بزند، برای عده‌ای رانت ایجاد کند و... مشکلات سال‌های ابتدای انقلاب و سیستم کوپنی را ایجاد کند. از دیگر سو، همان‌گونه که اشاره شد اگر منابع تأمین این یارانه از طریق واردات باشد، پایه‌های تولید ملی را با مشکلات جدی مواجه خواهد کرد. 


نداى قدس

ناکارآمدی گنبد آهنین در برابر موشک‌های مقاومت
سامانه ضدموشکی گنبد آهنین رژیم صهیونیستی که میلیون‌ها دلار برای آن هزینه شده است تنها توانست تعداد کمی از موشک شلیک شده گروه‌های مقاومت را رهگیری کند. گنبد آهنین پیشرفته‌ترین سامانه ضدموشکی رژیم صهیونیستی است، ولی این سامانه فقط تعداد اندکی از موشک‌های مقاومت را رهگیری کرده است. آمریکا بیشترین هزینه طراحی سامانه گنبد آهنین را تأمین کرده است. هزینه برپا کردن هر واحد عملیاتی گنبد آهنین، 50 میلیون دلار است. هزینه ساخت موشک‌های رهگیر این سامانه (موسوم به تامیر) حدود 60 هزار دلار است. یکی از ایراداتی که به گنبد آهنین گرفته می‌شود، هزینه بالای تولید این سامانه است. موشک‌های 60 هزار دلاری صهیونیستی قرار است به مقابله با راکت‌هایی بروند که بعضاً بیش از 800 دلار قیمت ندارند.
شروط حماس برای آتش‌بس

جنبش مقاومت اسلامی حماس همزمان با عملیات‌هایی بی‌نظیر شاخه نظامی این جنبش شروطی را برای برقراری آتش‌بس تعیین کرد. گردان‌های شهید عزالدین قسام، شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) اعلام کرد: «تا زمانی که دشمن صهیونیستی به روند تجاوزات خود علیه ملت فلسطین در قدس، کرانه باختری و نوار غزه تداوم بخشد و خود را در رعایت توافق‌نامه آتش‌بس سال 2012 متعهد نداند و به توافقنامه وفای آزادگان در خصوص مبادله اسرا پایبند نباشد، هرگز رنگ آرامش را نخواهد دید.»
اسامی موشک‌های جدید فلسطینی‌ها اعلام شد

گردان‌های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی «حماس» حملات موشکی مبارزانش به مناطق نزدیک شهرهای حیفا و الخضیره و قدس و تل‌آویو را عملیات «دهم رمضان» نامید و تأکید کرد: در عملیات‌های اخیر خود علیه رژیم غاصب صهیونیستی از موشک‌های الرنتسی R160 و جعبری J80 و مقاومت m75 استفاده کرده است.
هزینه‌های سنگین حمله به نوار غزه

رژیم صهیونیستی به دلیل حملات وحشیانه‌اش به نوار غزه هر روز صدها میلیون شیکل هزینه پرداخت می‌کند. به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین، سازمان مالیات «رژیم صهیونیستی» اعلام کرد که خسارت‌های وارده به دارایی‌های شهرک‌های «اسرائیلی» در جنوب فلسطین اشغالی به 10 میلیون شیکل می‌رسد. این سازمان تأکید کرد: صهیونیست‌ها تاکنون 100 مورد شکایت در زمینه پرداخت غرامت در ازای خسارت‌های ناشی از حملات موشکی مقاومت به سازمان مذکور ارائه کرده‌اند.
فرار سربازان صهیونیست از پایگاه‌های خود

در پی تشدید حملات موشکی نیروهای مقاومت به مواضع دشمن صهیونیستی، سربازان صهیونیست از پایگاه خود فرار کردند. به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین، سربازان صهیونیست در برابر دیدگان فرماندهان خود دست به این اقدام زدند. گفتنی است که رژیم صهیونیستی از ارتقای توان موشکی مقاومت؛ به‌ویژه گردان‌های قسام به شدت هراسان است.


 

صفحه 5
بین الملل

 

 

تعريف غرب از خطوط مرزي جديد
قاسم غفوري

نظام سلطه همواره از سياست بحراني ساختن كشورها براي استعمار و استثمار آنها بهره گرفته است. از مهم‌ترين اين مولفه‌ها را کوچک‌سازي و تغيير در ساختارهاي جمعيتي و اقليتي کشورها تشکيل مي‌دهد. از مهم‌ترين اين اقدامات نيز اجراي طرح «سايکس ـ پيکو» با محوريت تجزيه امپراتوري عثماني و تشکيل چندين کشور کوچک البته براساس عدم مرزبندي‌هاي مشخص بوده است.
اقدامي که موجب شده تا کشورهاي استقلال يافته همواره درگير تقابل‌هاي مرزي بوده و براي حفظ برتري بر ديگري به سمت همگرايي با نظام سلطه پيش روند. مهم‌ترين مولفه‌‌اي که غرب براي تحقق اين طرح به کار مي‌گرفت، بهره‌گيري از لشکر‌کشي نظامي و يا جنگ ميان همسايگان بوده است، در حالي که در نهايت به يک هدف يعني، کوچک‌سازي کشورها منجر مي‌شد. تحولات صورت گرفته در امپراتوري عثماني، صربستان، يوگسلاوي، شبه‌قاره هند و نيز مرزبندي‌ها پس از جنگ جهاني اول و دوم نمودي از اين تحرکات است.
آنچه امروز در معادلات جهاني در حال شکل‌گيري است، رويکرد نظام سلطه به اجراي ابعاد جديدي از مرزبندي‌ها در صحنه جهاني است که دامنه آن بسياري از نقاط جهان به‌ويژه آفريقا و غرب آسيا (خاورميانه) را دربرمي‌گيرد. رشد بيداري اسلامي و ناتواني غرب در مهار آن موجب شد تا غرب به دنبال اجراي ساختاري جديد در منطقه و گسترش آن به دیگر نقاط جهان باشد. آنچه امروز غرب به دنبال ترويج آن است، القای تصور ناکارآمدي مرزبندي‌هاي جغرافيايي و لزوم رويکرد به مرزبندي‌هاي قومي و جمعيتي است.
نمود عيني اين رفتار را در تحرکات غرب براي واگذاري برخي مناطق افغانستان به طالبان و نيز رشد و گسترش گروهک تروريستي داعش در عراق و سوريه مي‌توان مشاهده کرد. براساس راهبرد جديد آمريکايي‌ها، خطوط مرزي موجود ميان کشورها نمي‌تواند عامل ثبات و امنيت کشورها باشد، چنانکه اکنون گروه‌هاي تروريستي از 83 کشور جهان در سوريه و سپس در عراق فعال شده و به دنبال توسعه نفوذ خود به دیگر مناطق هستند. غرب ادعا مي‌کند که استقلال تروريست‌ها از ساير کشورها به يک منطقه (سوريه و عراق) نشانگر آن است که ديگر، مرزهاي جغرافيايي نمي‌تواند حدود کشورها را مشخص سازد و ثبات را برقرار کند.
بر اين اساس، نسخه‌اي که غرب تجويز مي‌کند تغيير در ساختارهاي مرزي براساس قوميت‌ها و ساختارهاي ديني و قبيله‌اي است که در آن حتي جابه‌جايي جمعيت براي تشکيل کشورهاي به اصطلاح يکپارچه نيز اجرا مي‌‌شود، چنانکه تروريست‌هاي موسوم به داعش از سراسر جهان به مرزهاي سوريه و عراق گسيل مي‌شوند تا امارت خونيني را آنجا برپا سازند.
نکته‌اي که در اين عرصه مورد توجه است، تغيير در نوع اجراي طرح‌هاي مذکور مي‌باشد. در نگاه سنتي، غرب براي تغيير در خطوط مرزي، دو مولفه را به کار گرفت، نخست؛ لشکر‌کشي مستقيم نظامي به گونه‌اي که در خلال جنگ، تقسيمات جديد کشوري نيز چينش مي‌شود. تجزيه امپراتوري عثماني در طول جنگ جهاني اول و نيز تغيير در مرزهاي اروپايي در خلال جنگ دوم جهاني، نمودهايي از اين رفتار است.
دوم؛ ايجاد جنگ ميان کشورهاي همسايه بوده به گونه‌اي که با حمايت از يکي از طرف‌هاي جنگ، سياست تجزيه کشور هدف را در پيش مي‌گرفتند. نمود اين ديدگاه نيز حمايت‌هاي گسترده غرب از صدام عليه جمهوري اسلامي ايران براي ايجاد تغيير در ساختار جغرافيايي منطقه و نيز حمايت از رژيم صهيونيستي در جنگ‌هاي 1928، 1967 و 1973 و ... براي ايجاد تغيير در مرزبندي‌هاي کشورهاي عربي بوده و همچنین تجزیه سودان که نمونه جدید این نوع مرزبندی است.
هر چند که راهبرد جنگ‌افروزي همچنان از کارکردها و اولويت‌هاي نظام سلطه است، اما به دليل هزينه‌هاي مالي و انساني جنگ‌افروزي مستقيم و البته مخالفت‌هاي مردمي با آن و نيز عدم تمايل کشورها براي جنگ‌هاي طولاني با همسايگان، غرب اجباراً گزينه‌هاي جديدي را براي تکه تکه کردن کشورها، آن هم براساس شیوه مرزبندي قوميتي در پيش گرفته است. در اين حوزه، دو مولفه عمده را مي‌توان مشاهده کرد.
اولاً؛ غرب همچنان گزينه تحريک قوميت‌ها و اقليت‌هاي ديني را محور سياست‌هاي خود دارد، در حالي که در کشوري مانند آمريکا، هرگونه جدايي‌طلبي ايالت‌ها به شدت سرکوب مي‌شود، چنانکه دولت مرکزي تاکنون چندين مرتبه ايالت تگزاس را به دليل جدايي‌طلبي به شديدترين مجازات‌هاي نظامي محکوم ساخته، اما در عرصه جهاني به حمايت از جدايي‌طلبي‌ها و خودمختاری‌ها مي‌پردازد.
نمود عيني اين مسئله، تحرکات اخير غربي ـ صهيونيستي براي جدايي کردستان عراق است. در حالي که عراق، يکپارچه به مبارزه با تروريسم تکفيري ـ بعثي مي‌پردازد، برخي سران کردستان نظير بارزاني بر طبل جدايي‌طلبي کوبيده و از همه‌پرسي استقلال سخن می‌گویند. نظام غربي ـ صهيونيستي با گل‌آلود ساختن فضاي دروني کشورها (نظير آنچه در عراق روي مي‌دهد) برآنند تا طرح تجزيه کشورها و تبديل آن به الگويي براي ساير کشورها را اجرايي سازند. اکنون براي غرب و صهيونيست‌ها، صرفاً جدايي کردستان عراق مطرح نيست، بلکه آنان برآنند تا از آن به عنوان، غده سرطاني دوم منطقه (اول رژيم صهيونيستي) براي بحران‌سازي و تجزيه منطقه بهره گيرند. ثانياً؛ محور ديگر طرح آمريکايي ـ صهيونيستي را استفاده از گروه‌هاي تروريستي و وارداتي به منطقه تشکيل مي‌دهد.
اکنون آنچه گروهک تروريستي داعش در عراق و سوريه انجام مي‌دهد، از نمودهاي اين طرح است. سناريوي غرب چنان طراحي شده که اين گروهک تروريستي با بهره‌گيري از کمك‌هاي خارجي بتواند ساختاري جديد در جغرافياي منطقه ايجاد کند که برگرفته از بخشي از عراق و سوريه است. آنچه در گذشته انگليس با ايجاد رژيم صهيونيستي در منطقه، براي ‌حفظ منافع خود صورت داد، اکنون آمريکا سعي دارد با استفاده از داعش آن را محقق سازد.
غده‌اي سرطاني و البته با ادعاي اسلامي(!) که به عنوان ابزار فشار عليه کشورهاي منطقه به کار گرفته شود و با جنايات خود، اصل تخريب چهره جهاني اسلام را محقق سازد. به عبارتي ديگر، اقدام داعش در منطقه، صرفاً براي کسب قدرت نیست، بلکه در وراي آن، اهدافي کلان‌تر به نام ايفاي نقش در قالب رژيم صهيونيستي دوم براي آن تعريف شده است. در حالي که بهانه غرب براي تشکيل آن را ناکارآمدي ساختارهاي جغرافيايي کنوني و لزوم تشکيل ساختارهاي جغرافيايي براساس قوميت‌ها و تفكرات ديني و قومي تشکيل مي‌دهد که زمينه‌ساز بحران‌هاي جديد در منطقه و اجراي سناريوهاي سلطه‌گرايانه غرب خواهد بود.


افغانستان همچنان در بيم و اميد
رضا قارزی

مردم افغانستان با شرکت گسترده در انتخابات از خود هوشیاری قابل توجهی نشان دادند و با تندروی‌ها و ستیزه‌جویی‌ها مخالفت ورزیدند.
در ساختار سياسي افغانستان اكنون دو نام بيش از دیگران به چشم مي‌آيد، اشرف غني و ديگري عبدالله عبدالله.
اشرف غنی، در ميان پشتون‌ها که بزرگ‌ترین گروه قومی افغانستان است و عبدالله در میان تاجیک‌ها که دومین گروه اقلیت قومی در افغانستان محسوب می‌شود، نفوذ دارند.
دکتر عبدالله در سال ۱۹۶۰ در افغانستان به دنیا آمده و در رشته پزشکی تحصیل کرده است. او در سال ۱۹۸۵ وارد جبهه پنجشیر شد و خیلی زود به فرماندهی سپاه احمدشاه مسعود رسید. عبدالله‌عبدالله از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ وزیر امور خارجه افغانستان بود. اشرف غنی احمدزی در سال ۱۳۲۸ در ولایت لوگر افغانستان به دنیا آمد. او در ایالات متحده آمریکا در رشته اقتصاد تحصیل کرده است. اشرف غنی احمدزی پس از سقوط طالبان، وزیر دارایی، رئیس دانشگاه کابل و رئیس کمیسیون انتقال مسئولیت‌های امنیتی بوده است. در دور نخست انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان (که در پنجم آوریل 16 فروردین برگزار شد)‌ هفت میلیون تن از 12 میلیون واجد شرایط شرکت داشتند. در دور اول عبدالله عبدالله با ۹/۴۴ درصد، اشرف غنی احمدزی با ۵/۳۱ درصد و زلمای رسول با ۵/۱۱ درصد آرای اول تا سوم را به‌دست آوردند که دو نفر اول به دور دوم راه یافتند. با این حال کمیسیون مستقل انتخابات برای ۱۵ میلیون واجد شرایط رأی‌دهی، برگه رأی چاپ کرد. دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان در شنبه 24 خرداد میان «عبدالله‌عبدالله» و «اشرف غنی احمدزی» برگزار شد و روند رأی‌گیری دومین انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان 22 ژوئیه سال جاری میلادی (31 تیر) اعلام می‌شود و مراسم سوگند رئیس‌جمهوری جدید این کشور دوم اوت سال جاری میلادی (11 مرداد) برگزار خواهد شد. اما ظاهراً در شرایط کنونی این امر به بن‌بست رسیده است.
عبدالله‌عبدالله، نامزد دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان با ارائه اسناد جدید معتقد است که تقلب گسترده‌ای در جریان دور دوم صورت گرفته که از سوی سازمان‌دهندگان و مقامات دولتی بوده است.
عبدالله‌عبدالله، کرزای، فرمانداران استان‌ها و پلیس را به مخدوش کردن روند شمارش انتخابات و تقلب متهم کرده است و به نظر می‌رسد شرایط کنونی امکان فراهم آمدن احیای تنش‌های قومی دیرینه را در خود دارد.
برگزاری انتخابات اخیر در جامعه افغانستان تجربه مثبت و نوینی را به آزمایش گذاشت و انتقال قدرت را از طریق سازوکارهای دموکراتیک و صندوق‌های رأی فراهم ساخت که تا حدی مي‌تواند مسیر تحولات آینده این کشور را تغییر دهد و افغانستان به تدریج از ساخت قومی قدرت فراتر رفته و در مسیر ملت ـ دولت‌سازی حرکت کند. از یک طرف، انتظار صلح و ثبات افغانستان در پی برگزاری انتخابات و روی کار آمدن دولت جدید در کابل وجود دارد، ولی از طرف دیگر، عاملان بر هم‌زننده صلح و ثبات در افغانستان همچنان فعال باقی مانده‌اند و برآنند تا از انتخابات براي توجيه دخالت و ادامه حضور در قدرت بهره‌گيرند.
این انتخابات از چند بعد، امید به آینده افغانستان را تقویت می‌کند: گستردگی شرکت مردم از جمله حضور گسترده زنان در انتخابات، نقش فعال نظارتی جوانان در انتخابات، تأمین امنیت به وسیله نیروهای افغان، بدون دخالت خارجی، نقش مثبت رسانه‌های جمعی و بروز شیوه‌های جدید انتخاباتی و مدیریت افغانی انتخابات از جمله اين دستاوردها است كه مي‌تواند بر آينده اين كشور تأثيرگذار باشد.
به اذعان بسياري از ناظران سياسي دولت، کمیسیون مستقل انتخابات و نامزدها با مسئولیتی تاریخی روبه‌رو هستند و نحوه برخورد آنها می‌تواند افغانستان را یا در مسیر صلح، ثبات، پیشرفت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قرار دهد و یا اگر به هر دلیلی، با نوعی مصلحت‌گرایی سیاسی ـ قومی برخورد کنند، ممکن است افغانستان را با فضای جدیدی از جنگ قومی داخلی و حتی تجزیه قومی روبه‌رو کند.
عاقبت انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان در تحولات این کشور می‌تواند در معادله قدرت قومی در داخل مناسبات منطقه‌‌ای افغانستان و در مناسبات بین‌المللی افغانستان اثرگذار باشد.
گروه طالبان، حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و شبکه حقانی، توان نظامی و عملیاتی خود را دارند و گمان نمی‌رود انتخابات، حامیان طالبان را دچار شک و تردید سازد و در بلندمدت، زمینه را برای تشویق طالبان به مصالحه تقویت کند. شبه‌نظامیان طالبان در مختل کردن انتخابات ریاست‌جمهوری پنجم آوریل ناکام ماندند. در زمان کنونی طالبان و آمریکا، کرزای را مهره کم‌اهمیت یا سوخته می‌دانند. طالبان نمی‌خواهد با کرزای مرتبط باشد و آمریکایی‌ها هم با وجود تعهدات پیشین، اکنون تعهدات خود را نقض کرده‌اند و کرزای اکنون برای آمریکایی‌ها هم نمی‌تواند مطلوب باشد. آمریکا تاکنون سعی کرده است تا خود را از درگیری خط مقدم با طالبان خارج کند و به یک داور و میانجی تغییر جایگاه بدهد، در حالي كه همزمان، سلطه بر افغانستان را در سر دارد.
آنچه اكنون در ساختار سياسي افغانستان به چشم مي‌آيد، لزوم احترام طرفين به نتايج انتخابات و حركت در مسير وفاق سراسري است، چراكه عدم اجراي اين مهم، زمينه‌ساز تشديد تحركات طالبان و نيز دخالت‌هاي بيشتر اشغالگران خواهد بود كه براي سلطه بر اين كشور به هر ابزاري از جمله، ناكام نشان دادن آن در رسيدن به دموكراسي بومي و امنيت ملي بهره مي‌گيرد.


از نگاه دیگران

تاریخ در شرف تکرار است
عبرت مهم و تاریخی فلسطین از سال 1948 تاکنون در این نهفته است که تکیه صرف رهبران فلسطینی به جامعه جهانی و نه مقاومت ملی، دلیل اصلی وقوع نکبت‌ها و شکست فلسطینی‌ها بوده است. این همان اشتباهی است که باز هم رهبران فلسطینی در کرانه باختری در شرف ارتکاب آن هستند. منطقه‌ای که اگرچه کوچک است، ولی در صورت تکرار این اشتباه، آخرین فصل حذف قضیه فلسطین را خواهد گشود. پیش از نکبت سال 1948 ارتش اشغالگر انگلیس در اراضی فلسطین حضور داشت و از شهرک‌های یهودی و مهاجران شهرک‌نشین تا بن دندان مسلح حمایت می‌کرد، اما رهبران ملت عربی که در اکثریت قرار داشتند در مورد جرم دانستن هر مقاومت مسلحانه‌ای به توافق رسیده بودند، زیرا آنان به وعده‌های اتحادیه عرب درباره اطمینان به حسن‌نیت انگلیس اعتماد کردند. امروز هم هیچ تغییری در عناصر همان معادله رخ نداده است، تنها انگلیس در آن، جای خود را به آمریکا داده و به جای سراسر فلسطین، کرانه باختری مطرح است.
پیش از نکبت سال 1948 رهبران فلسطین اشتباه قبول همزمان بریتانیا را در جایگاه دشمن و داور را مرتکب شدند و امروز نیز اشتباه را درباره آمریکا نیز تکرار کرده‌اند. رهبران فلسطین در آن زمان به بهانه حمایت از ملت در برابر گروهک‌های صهیونیستی، با اشغالگران انگلیس اقدام به هماهنگی امنیتی می‌کردند و امروز هم با تروریسم فلسطینی‌ها مبارزه می‌کنند! همانند روزهای پیش از فاجعه سال 1948، بدون چراغ سبز اشغالگران صهیونیست فعالیت‌های سازمان «پرداخت بها» امکان نداشت.
درست مانند همان زمان که رژیم اشغالگر انگلیس با سوءاستفاده از احتمال جنگ میان اکثریت عرب فلسطین و اقلیت شهرک‌نشین زمینه‌ساز تقسیم فلسطین و اعلامیه بالفور شد، رژیم اشغالگر صهیونیست تلاش می‌کند با همین ترفند کرانه باختری را میان شهرک‌نشینان و ساکنان عرب آن تقسیم کند.
در این شرایط تشکیلات خودگردان فلسطین نه می‌تواند دوباره مذاکرات را آغاز کند و نه می‌تواند به اندازه یک دولت ترقی یابد. این حکومت نمی‌تواند امنیت ملت خود را در یک سطح حداقلی کسب کند، چه رسد به حمایت از سرزمین و آب و خاکش. تشکیلات خودگردان هم‌اکنون به ابزاری در دست اشغالگران تبدیل شده و این همان چیزی است که پیش از فاجعه سال 1948 هم رخ داده بود.
روشن است که رژیم صهیونیستی برای تشکیلات خودگردان چند گزینه معین کرده است: 1ـ همکاری با آن 2ـ فروپاشی 3ـ پیوستن به صف مقاومت. به نظر می‌رسد که تشکیلات خودگردان از انتخاب نیز عاجز است. «جف هالپر» مدیر کمیته تخریب منازل گفت چگونه می‌توان انتظار داشت تشکیلات خودگردان در شرایطی که رسماً نقش همکاری با اشغالگر به آن واگذار می‌شود همچنان باقی بماند؟ این وضعیت موهنی است که به فروپاشی آن منجر خواهد شد. رژیم صهیونیستی بدون تشکیلات خودگردان اقدام به الحاق مجتمع‌های شهرکی بزرگی یعنی نصف کرانه باختری خواهد کرد و در پایان مجبور خواهد شد دوباره شهرهای فلسطینی و غزه را به اشغال در آورد. به گفته هالپر راه‌حل دو دولتی زیر مجتمع‌های شهرکی مدفون شده است و اکنون باید این حقیقت در اراضی اشغالی 1967 هم به درستی فهمیده شود. رهبری فلسطین نمی‌تواند از این حقیقت فرار کند. تداوم درخواست مداخله جامعه بین‌الملل ادامه همان راه اشتباه است و روشن است که ملت راه خود را انتخاب کرده، پس رهبری فلسطین دو راه بیشتر ندارد یا باید به ملت بپیوندد، یا راه را خالی کند و ملت رهبری را به دست گیرد.
منبع : فلسطین آن‌لاین
مترجم: سحر دولتیان


کند و کاو
رخدادها پيرامون مسائل ايران و آمريكا62
7

جان بولتون: ایران بزرگ‌ترین تهدید فراروی ما است!
خبرگزاری تسنيم(15/4/1393): سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد که مواضع ضد ایرانی‌اش مشهور است، دوباره جمهوری اسلامی را تهدیدی بزرگ نامید. بولتون روابط دولت اوباما با ایران، ترک عراق و کمک به دولت خودگردان فلسطین را از جمله دلایل این مسئله عنوان کرد. بولتون با نام بردن ایران به عنوان بدترین خطر گفت: «همانند داعش ایران بدترین خطر است و نباید فراموش شود این کشور مرکز تروریسم است و قابلیت انتقال سلاح‌های هسته‌ای به دست خرابکاران را دارد. بنابراین ایران در مرکز تهدید قرار دارد.»
واشنگتن باید در پی یک معامله بزرگ با تهران باشد
باشگاه خبرنگاران(15/4/1393): مشاور سابق دفتر علوم و فناوری وزارت خارجه آمریکا تصریح کرد: واشنگتن در مذاکرات هسته‌ای با ایران باید در پی انجام دادن یک معامله بزرگ با این کشور باشد. وي گفت: کری در مقاله خود اظهار داشت که «از ابتدای کار،‌ این مذاکرات درباره گزینه پیش روی ایران بوده است... اکنون ایران باید انتخاب کند.» اما آمریکا نیز به همان نحو باید با واقعیات نوظهور، جدید شود، الگوی خود را تغییر دهد و با ایران به عنوان یک متحد بالقوه در آینده برخورد کند یا بیش از پیش آن را از خود دور سازد. هدف مشترک ایران و آمریکا باید به یک معامله بزرگ بینجامد. یک تضمین امنیتی ملموس، قابل اثبات و پایدار توسط آمریکا و متحدان غربی‌اش به ایران در ازای باز شدن کامل برنامه‌های هسته‌ای ایران به روی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی جهت اطمینان‌دهی به غرب درباره ماهیت صلح‌آمیز آن.
اوباما: همه گزينه‌ها روي ميز است!
خبرگزاری ايرنا(17/4/1393): «باراک اوباما»، رئیس‌جمهور آمریکا در یادداشت اختصاصی خود به روزنامه صهيونيستي هاآرتص، با تکرار ادعاها درباره برنامه هسته‌ای ایران نوشت: «ما در تلاشیم تا اطمینان حاصل کنیم که ایران هیچ‌گاه به تسلیحات اتمی دست پیدا نخواهد کرد. ما از طریق مذاکرات بین‌المللی فشرده در تلاش هستیم تا به صورت مسالمت‌آمیز یک تهدید بین‌المللی مهم ضد امنیت جهانی و منطقه‌ای، از جمله امنیت اسرائیل را رفع کنیم.» وی افزود: «ما در این خصوص شفاف‌سازی کرده‌ایم که هر قراردادی با ایران باید این تضمین را بدهد که برنامه هسته‌ای ایران کاملاً صلح‌آمیز است و در این روند، با اسرائیل از نزدیک مشورت می‌کنیم.» وی در ادامه گفت: «هدف ما جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است و برای رسیدن به این هدف همه گزینه‌ها روی میز است.»
دستیابی به توافق هسته‌ای قطعی نیست
خبرگزاری فارس(18/4/1393): هماهنگ‌کننده امور خاورمیانه کاخ سفید در نشست موسوم به «صلح» اسرائیل، گفت: هنوز نمی‌توان به دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران مطمئن بود. وی همچنین گفت: آمریکا از تمامی عناصر قدرت ملی خود برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای استفاده می‌کند.
«فیلیپ گوردون» هماهنگ‌کننده امور خاورمیانه کاخ سفید، در مورد مذاکرات جاری ایران و گروه 1+5، اظهار داشت: «در شش ماه گذشته، از زمان اجرای برنامه مشترک اقدام، که پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران را تعلیق کرد، ما و همکاران‌مان در 1+5 و اتحادیه اروپا در مورد اقداماتی که ایران باید برای حل دیپلماتیک این مسئله انجام دهد، شفاف بودیم.»
وی افزود: «رئیس‌جمهور (باراک) اوباما به صراحت عنوان کرد که هر توافقی باید بر اساس اطمینان محکم و قابل راستی‌آزمایی از صرفاً صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران باشد و اینکه ما توافقی را که این استاندارد در آن رعایت نشده باشد، نمی‌پذیریم.»
حمايت آمريكا از تروريست‌های منافق عليه ايران
باشگاه خبرنگاران(18/4/1393): سناتور پیشین آمریکایی گفت: در حال حاضر 2900 نفر از تروریست‌ها در اردوگاه لیبرتی حضور دارند و با توجه به هرج‌ومرج در عراق در معرض خطر واقعی هستند. آنها دشمنان ایران محسوب می‌شوند. ما باید روزانه افرادی را از سفارت آمریکا به اردوگاه لیبرتی بفرستیم تا وضع ساکنان آنجا را بررسی کنند.
«جو لیبرمن» گفت: همه می‌دانیم که پس از پایان کارمان در عراق ما به این گروه قول دادیم که از آنها محافظت کنیم. ما به آنها گفتیم که سلاح‌های‌تان را بر زمین بگذارید و آن را به ما تحویل بدهید، زیرا ما از شما حفاظت خواهیم کرد. ما برای مدت زمانی از آنها محافظت کردیم و آنها در اردوگاه اشرف حضور داشتند، اما در سال 2009 و پس از عقب‌نشینی از عراق آنها به شدت درباره آینده خود نگران شدند.


هویت 368

آمریکا: جاسوسي از 90 درصد كاربران اينترنت
حجم انبوهی از اطلاعات فاش شده از سوی «ادوارد اسنودن» نشان می‌دهد نیمی از افرادی که مورد جاسوسی قرار می‌گرفتند، شهروند عادی آمریکا بودند. روزنامه واشنگتن‌پست در این گزارش نوشت: از هر 10 کاربر اینترنتی 9 تن از سوی آژانس امنیت ملی آمریکا مورد جاسوسی قرار گرفته‌اند که البته در اهداف جاسوسی و نظارتی قرار نداشته، اما در تله‌ای افتاده‌اند که این آژانس برای افراد دیگری پهن کرده بود. در این گزارش همچنین آمده است: این پرونده‌ها همچنین شامل افشای میزان قابل‌توجهی اطلاعات از جمله افشاگری‌های تازه درباره یک طرح محرمانه اتمی برون‌مرزی، ریاکاری یکی از متحدان ظاهری، یک فاجعه نظامی که برای یک قدرت غیردوستانه رخ داده و مشخصات متجاوزان تهاجمی به شبکه‌های کامپیوتری آمریکا است. اسناد نشان مي‌دهد، آمريكا آزادي‌هاي فردي و اجتماعي را نقض مي‌كند.
انگليس: كودكان در بحران

در اقدامي مغاير با قوانين بين‌المللي در قبال كودكان، طی پنج سال گذشته بیشتر از یک میلیون مورد تجسس و بازرسی از کودکان و نوجوانان زیر 18 سال از سوی پلیس انگلیس و ولز صورت گرفته است. بین سال‌های 2009 تا 2013، نیروهای پلیس انگلیس بیش از یک هزار و 136 مورد عملیات توقف و تجسس از کودکان زیر ۱۰ سال انجام داده‌اند و این در حالی است که آنها زیر سن قانونی برای مسئولیت کیفری در انگلیس و ولز قرار داشتند. به نوشته پایگاه اینترنتی ورلد سوسیالیست، آمار واقعی حتی می‌تواند فراتر از این باشد. تنها حدود 10 درصد از یک میلیون عملیات تجسس به بازداشت واقعی افراد منجر شده است و سیاه‌پوستان شش برابر بیش از سفیدپوستان در معرض تجسس و بازرسی قرار دارند. اين خود نشانه‌اي بر تبعيض نژادي جاري در اين كشور است.
فرانسه: ابعاد جديد اسلام‌ستيزي

در ادامه اقدامات ضد اسلامي فرانسه، دادگاه حقوق‌بشر اروپا در اقدامی ممنوعیت استفاده از روبنده و نقاب برای زنان فرانسه که از سال ۲۰۱۰ در این کشور تصویب شده را تأیید کرد. دادگاه حقوق‌بشر اروپا قانون مصوب سال 2010 در فرانسه درخصوص ممنوعیت استفاده از پوشش روبنده و نقاب برای زنان در فرانسه را تأیید و اعلام کرد که این قانون حقوق افراد را نقض نمی‌کند و هدفی قانونی را دنبال می‌کند. به این ترتیب، فرانسه می‌تواند از این پس همچنان قانون ممنوعیت استفاده از روبنده را ادامه دهد. قانون ممنوعیت استفاده زنان مسلمان از پوشش روبنده در اماکن عمومی فرانسه در روز 11 اکتبر 2010 به تصویب رسید. بر اساس این قانون، هر زنی که با پوشش برقع در اماکن عمومی فرانسه تردد کند، به 150 یورو جریمه نقدی محکوم خواهد شد و در صورت سرپیچی از وی خواسته می‌شود تا به عنوان مجازات در خدمات عمومی کاری انجام دهد.


 

صفحه 6
تیتر یک

 

 

گزارش تحلیلی صبح‌صادق از بیانات امام خامنه‌ای در جمع کارگزاران نظام
اشتباه محاسباتی ترفند پیچیده دشمن
رضا گرمابدری

اشاره
تفاوت ماه مبارک رمضان با ماه‌های دیگر بسیار است. ظاهر روزه‌داری یعنی نخوردن و نیاشامیدن و اجتناب از دیگر مبطلات روزه تنها یکی از تفاوت‌های ظاهری این ماه شریف با سایر ماه‌ها است. شاید تفاوت برتر و اصلی این ماه با سایر ماه‌ها در این باشد که در این ماه فرصت بهره‌برداری‌های ارزشمند فراهم است، مشروط بر آنکه انسان‌ها با شناخت و معرفت آن را درک کنند و راه‌های استفاده از آن را فراگیرند. چند روز پیش (نهم ماه مبارک رمضان) امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام بیانات مبسوط و بسیار مهمی درباره مسائل اساسی کشور ایراد کردند. محتوا و روش بحثی که معظم‌له ارائّه دادند، نمونه برجسته چگونگی استفاده از ماه مبارک رمضان است. بیانات ایراد شده دارای محورهای متعددی بود که نوشتار حاضر به روش گزارش تحلیلی به دو محور بسیار مهم ۱ـ اشتباه محاسباتی و ۲ـ بحث هسته‌ای آن پرداخته است.

خاستگاه مفهومی بحث
انسان به مرور زمان یاد گرفته که چگونه منازعات را مدیریت کند. اساس این مدیریت شناسایی و تقسیم‌بندی منازعات است. برجسته‌ترین، مشهورترین و عینی‌ترین نمود منازعه، جنگ به مفهوم رایج و یا همان جنگ نظامی است. جنگ‌ها اگر چه در ظاهر آخرین و شدیدترین مرحله منازعه هستند؛ اما در واقع این پدیده همیشه آخرین و شدیدترین مرحله منازعه نیست و در مواردی با اتمام جنگ منازعه ادامه می‌یابد و عامل دیگری به غیر از جنگ سرنوشت‌ منازعه را مشخص می‌کند. یکی از اقسام منازعه که شاید پیچیده‌ترین آن هم باشد، منازعه در عرصه اندیشه‌ها است. این قسم از منازعه بر این اساس شکل یافته که رفتار انسان‌ها معلول اندیشه است. یعنی دستگاه فکری و ذهنی انسان پس از محاسبات دقیق ذهنی و رسیدن به نتیجه، فرمان اجرایی آن را صدر می‌کند که در شکل رفتار انسان‌ها ظاهر می‌شود. از این رابطه این نتیجه روشن، حاصل می‌شود که با تآثیرگذاشتن بر عرصه فکری افراد می‌توان رفتار آن‌ها را تغییر داد و مدیریت کرد. اهمیت این نوع منازعه در ساحت سیاست به این است که مسئولان بلندپایه کشورها را هدف قرار می‌دهد تا سرنوشت کلی کشور را تغییر دهد. این مهم در بیانات امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) «اشتباه محاسباتی» نام گرفته است.

القا‌ءاشتباه محاسباتی ویژگی برجسته شیطان
امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در بحث «اشتباه محاسباتی» به جای پرداختن مستقیم به جلوه اصلی آن در عرصه سیاست، بحث را از منشأ آن آغاز کردند؛ یعنی به نحوه برخورد شیطان با انسان پرداختند؛ زیرا شیطان سوگند خورده است که انسان را گمراه کند و لحظه‌ای هم از گمراه کردن انسان باز نمی‌ایستد؛ از این رو فرمودند: «کار شیطان اغوا کردن است؛ اغوا یعنی چه؟ یعنی ایجاد اخلال در دستگاه محاسبه شما ـ شیطان این است دیگر ـ نقطه مقابل، کارکرد تقوا است؛ سعی شیطان این است که شما را اغوا کند، یعنی دستگاه عقل را، دستگاه فطرت را، دستگاه سنجش صحیح را که در وجود انسان گذاشته شده است از کار بیندازد؛ یعنی انسان را دچار خطای در محاسبه کند. کار تقوا مقابل است: «ان‌ تتقوا الله یجعل لکم فرقانا، تقوا به شما فرقان، یعنی آگاهی برای جدا کردن حق از باطل را می‌دهد.» شیطان نیز که از جمله مخلوقات است برای پیشبرد کارش از روش‌ها و ابزاری استفاده می‌کند که قاعدتاً تابع قانون آفرینش هستند که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در ادامه برخی از آن را برشمردند.

ابزار شیطان در ایجاد اشتباه محاسباتی
شیطان موجودی غیرمادی و نامحسوس است؛ بنابراین طبیعی است در کارهایش نیز از ابزار غیرمادی استفاده کند، این ویژگی سبب می‌شود که کانون فعالیت شیطان در وجود انسان‌ها، فکر و ذهن آنها باشد و از ابزار کلیدی به نام «برانگیختگی» نیز استفاده می‌کند. این «برانگیختگی» در معنای ثانوی، دارای معنای مفهومی می‌شود که آن را برانگیخته است. رهبر معظم انقلاب در این باره می‌فرمایند: «تأثیر شیطان در دستگاه محاسبه ما، از راه تهدید و تطمیع است از یک طرف ما را می‌ترساند؛ «انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاء * فلاتخافوهم و خافون ان کنتم مومنین...» از طرف دیگر تطمیع است؛ از سوی دیگر وعده می‌دهد شیطان وعده‌ای فریبنده: «یعدهم و یمنیهم و مایعدهم الشیطان الاغرورا»؛ وعده می‌دهد، آرزوها را در دل بیدار می‌کند، زنده می‌کند، یک آینده رنگی و دروغین و خیالی مثل سراب در مقابل چشم مومنین به خود می‌گذارد... اما فریب است... کار شیطان این است همه این کارها.... برای این است که دستگاه محاسباتی انسان مومن را از کار بیندازد تا محاسبه غلط انجام بدهد؛ وقتی دستگاه محاسباتی از کار افتاد، کار خراب می‌شود.»

هم‌روشی دشمنان نظام با شیطان
امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) پس از بیان این مقدمه مهم تبیینی برای استفاده روز نشان از بحث، به وضعیت حاضر منتقل شدند و تأکید کردند: «آنچه من می‌خواهم در این بخش از عرایضم ـ که عمده حرف من هم همین است ـ عرض بکنم، این است که ما امروز در محاسبات‌مان نباید دچار اشتباه شویم؛ نگذارید دشمن در دستگاه محاسباتی شما اثر بگذارد؛ نگذارید اغوا کند؛ نگذارید تطمیع او یا تهدید او اثربگذارد. امروز نبرد جمهوری اسلامی با استکبار ـ که با انقلاب آغاز شد و همچنان با قوت ادامه دارد ـ همان نبرد پیغمبران با طواغیت زمان، با شیاطین انس و جن است.» بخشی از دلیل رویکرد دشمن به این روش شیطانی در مقابله با انقلاب اسلامی موفقیت‌هایی است که این روش در موارد مشابه داشته است. شیطان بزرگ این روش را همیشه علیه مخالفانش به کار نبرده، بلکه بسیاری از دوستانش و به ویژه در اروپا نیز قربانی همین روش شیطان بزرگ هستند و اساساً یکی از علل مهم شکل‌گیری دو قطب جهانی در زمان جنگ سرد همین مسئله بوده که بخش مربوط به بلوک شرق فرو ریخت، اما بخش مربوط به بلوک غرب همچنان ادامه دارد هر چند که بسیاری از کشورهای غربی تلاش می‌کنند این مسئله را پوشیده نگه دارند و یا نفی کنند؛ اما حقیقت این است که این قضیه با شدت وحدت متفاوت همچنان وجود دارد و از ارکان تعامل شیطان بزرگ به تبعیت از شیطان نامبرده شده در قرآن کریم است.

شدت به کارگیری اشتباه محاسباتی درباره ایران
بسیاری از کشورهای مخالف و موافق آمریکا در برابر روش «اشتباه محاسباتی» که شیطان بزرگ علیه آنها به کار گرفته تسلیم و بدون مقاومتند و آن را به‌عنوان رویه‌ای سیاسی پذیرفته‌اند و به غیر از مواردی که افزون‌خواهی شیطان بزرگ تحمل آنها را از بین می‌برد در سایر موارد دم نمی‌زنند و بنابراین آمریکا در اعمال این روش برای آنها با چالش جدی مواجه نیست؛ اما این مسئله درباره ایران کاملاً متفاوت است؛ زیرا ایران در برابر افزون‌خواهی و زورگویی شیطان بزرگ به شدت مقاومت کرده و می‌کند و اجازه نمی‌دهد استکبار خواسته‌هایش را به ایران تحمیل کند و شیطان بزرگ نیز چون دریافته کارایی دو ابزار مهم مادی‌اش یعنی «تهدید نظامی» و «تحریم» در معرض بی‌اعتباری است، بر راه‌های موثر افتادن روش «اشتباه محاسباتی» سرمایه‌گذاری بیشتری کرده است. امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در این باره فرمودند: «آنچه امروز ما در مجموعه رفتار دستگاه استکبار مشاهده می‌کنیم همین است، هدف ایجاد اختلال در نظام محاسباتی و دستگاه محاسباتی من و شما است. در میدان‌‌های دیگر استکبار نتوانسته، کاری از او برنیامده است. در میدان‌‌های واقعی، تنها دو عامل مادی در اختیار جبهه استکبار بوده و هست: یکی تهدید نظامی، یکی تحریم. استکبار غیر از این دو هیچ چیز در اختیار ندارد. از لحاظ قدرت منطق، قدرت استدلال، توانایی بر اثبات حقانیت دست استکبار بسته است. تنها دو کار می‌تواند بکند؛ یکی تهدید نظامی است که مرتب می‌کند، یکی هم تحریم؛ این دو هم علاج دارد. تحریم را با مجاهدت درباب اقتصاد مقاومتی بایستی خنثی کرد... اما مسئله تهدید نظامی؛ امروز در دنیا کمتر کسی است که تهدید نظامی را جدی بگیرد... ناظران جهانی خیلی باور ندارند که این تهدید، تهدید جدی است؛ چون تشخیص ناظران جهانی و آگاهان به سیاست این است که اگر حمله نظامی برای آمریکا مقرون به صرفه بود، یک لحظه تأمل نمی‌کرد... بنده هم قاطعانه می‌گویم: حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران برای هیچ کشوری مقرون به صرفه نیست.» ایشان پس از توصیف وضعیت استکبار و تنگنایی که در آن گرفتار شده راه علاج و برون‌رفت آن را از نگاه آنها چنین بیان کردند. «راه علاج این است که دستگاه محاسبه طرف مقابل را دچار اختلال کند؛ دستگاه محاسباتی من و شما را؛ این کار را هم با تبلیغات، با کار سیاسی، با تماس‌های گوناگون دنبال می‌کنند... امروز تلاش دنیای استکبار و در رأس آنها آمریکا است و این همان جنگ نرمی است که ما از چند سال قبل از این درباره آن بحث کردیم...»

عامل مهم در مقابله با اشتباه محاسباتی
امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) پس از این بیانات و تشریح نحوه رفتار دشمن و چگونگی استفاده از روش «اشتباه محاسباتی» و بیان نکات مهمی که مانع موثر واقع شدن روش دشمن می‌شود تأکید کردند: «محاسبات ما را نمی‌توانند عوض کنند؛ محاسبات جمهوری اسلامی از روز اول بر اساس منطق و عقلانی بوده است؛ بر اساس یک قوه عاقله‌ای بوده است.» اما در میان عوامل مقابله با روش دشمن که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به آن اشاره داشتند به نظر می‌رسد تک عامل مهمی وجود دارد که در صورت پایبندی به آن و محقق شدنش کار بر دشمن بسیار سخت می‌شود تا جایی که در مدیریت قضیه دچار اخلال و بی‌نظمی و از هم‌گسیختگی می‌شود، آن تک‌عامل مهم باور عمیق به عوامل معنوی و سنن الهی است که رهبر معظم انقلاب درباره‌اش ابراز داشتند: «یکی از خطاهای محاسباتی این است که انسان در چارچوب عوامل محسوس و صرفاً مادی محدود بماند؛ یعنی عوامل معنوی را، سنتی‌های الهی را، سنت‌هایی که خدا از آنها خبر داده است آن چیزهایی که با چشم دیده نمی‌شود، ندیده بگیرید؛ این یکی از خطاهای بزرگ محاسباتی است. خداوند فرموده است: «ان تنصرواالله ینصرکم و یثبت اقدامکم»، دیگر از این واضح‌تر؟ اگر شما در راه خدا حرکت کنید، دین خدا را نصرت کنید، خدا شما را نصرت خواهد داد، این سنت الهی است این غیر قابل تغییر است: «ولن تجد لسنه الله تبدیلا.» آنچه که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در این فراز به آن اشاره کردند برای مردم ایران مصداق‌های عینی زیادی داشته و این مقوله آنچنان واضح و آشکار بوده که دشمنان نیز با مشاهده آن کم‌وبیش آن را تأیید کرده‌اند که نمونه‌ای از آن حادثه طبس بود که پس از شکست مفتضحانه آن عملیات کارتر، رئیس‌‌جمهور وقت آمریکا اعلام کرد برنامه ما دقیق و تمرین شده بود، اما فقط خدا با ما نبود؟ یقیناً صراحت بیان خداوند در رابطه با نسبت رفتار انسان و سنت‌های الهی و نتایج درخشان آن تخلف‌ناپذیر است و اگر طرف انسانی قضیه، وظیفه‌اش را درست انجام دهد، طرف دیگر برای خلق موفقیت‌ و پیروزی پیوسته آماده و مشتاق و در انتظار است.

جایگاه اشتباه محاسباتی در مذاکرات هسته‌ای
آخرین بخش بیانات امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در این دیدار به گفت‌وگوهای جاری هسته‌ای اختصاص یافت که با توجه به محور اصلی این بیانات یعنی «اشتباه محاسباتی» بسیار معنادار و قابل بهره‌برداری کارآمد و تآثیرگذار در روند مذاکرات جاری است. معظم‌له با ورود دقیق به محورهای اصلی گفت‌وگو که برای ایران از اهمیت خاصی برخوردار است مانند: ظرفیت غنی‌سازی و تعداد سانتریفیوژها، تحقیق و توسعه و تأسیسات فردو با حمایت کامل از گفت‌وگوکنندگان هسته‌ای ایران و روحیه بخشیدن به آنها خطوط قرمز را نیز مشخص کردند و اما الآن با توجه به بحث کلیدی «اشتباه محاسباتی» این مسئولان نظام و به‌ویژه مذاکره‌کنندگان هسته‌ای هستند که باید بدانند یکی از جاهایی که در حال حاضر موضوع «اشتباه محاسباتی» کاربرد قطعی و تعیین‌کننده دارد، همین مذاکرات هسته‌ای است که لازم است آنها با دقت در بیانات امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) و برگرفتن توشه مناسب برای مذاکرات، بسیار مراقب باشند تا در دام، «اشتباه محاسباتی» که آنها آماده ساختند، نیفتند و با اتکا به خداوند، رهبری و ملت، هوشمندانه و شجاعانه تمام حقوق هسته‌ای ایران را استیفا کنند و در کش و قوس و کوران مباحث و مشاجرات، پیوسته به این مهم توجه داشته باشند که به هیچ وجه، هدف «توافق به هر قیمتی» نیست. توافقی مقبول و مطلوب است که ارزش واقعی آن با در نظر گرفتن جمیع حقوق هسته‌ای ایران، کاملاً مشهود و قطعی باشد. ان‌شاء‌الله


نگاه یکک
علی اسماعيلی

مبادا جای دوست و دشمن عوض شود!
«شعار دولت، اعتدال است، اعتدال شعار بسیار خوبی است، ما هم تأیید می‌کنیم اعتدال را، افراط محکوم است و بد است. سفارشی که می‌کنم این است که مراقب باشید جریان‌های مومن را با شعار اعتدال کنار نزنند، بعضی‌ها این کارها را دارند می‌کنند... سعی می‌کنند جریان مومن را که در خطرها آن جریان است که زودتر از همه سینه سپر می‌کنند... کنار بزنند، مراقب باشید.»
اینها بخشی از جملات تأمل‌برانگیز مقام معظم رهبری در دیدار اخیر مسئولان و کارگزاران نظام با ایشان می‌باشد؛ جملاتی که حکایت از تیزبینی و دقت معظم‌له و شناخت ایشان از اوضاع و شرایط داخلی امروز جامعه دارد. در این نوشتار سعی شده تا این بخش از سخنان مهم و قابل تأمل رهبر معظم انقلاب به دقت مورد واکاوی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
واقعیت این است که پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، جریان فتنه که تا پیش از آن به دلیل خیانت‌ها و جنایت‌های برخی از وابستگان و سران آنان در فتنه ۸۸ به حالت رخوت و کما به سر می‌برد، با غنیمت شمردن شرایط جدید، دست به سازماندهی و بازسازی مجدد خود زده است و با ورود برخی چهره‌های تندرو این جریان در بدنه دولت یازدهم این بار در پوشش و ظاهری جدید، همان رویکرد گذشته خود را اما با زیرکی و هوشیاری بیشتر ـ که برخاسته از تجربه‌های گذشته است ـ پی می‌گیرد. نشریات زنجیره‌ای این جریان و پایگاه‌های متعدد خبری و تحلیلی آن نیز فعالیت رسانه‌ای و تبلیغی خود را آغاز کردند. نکته جالب اینکه از همان آغاز، یکی از سیاست‌های فریبکارانه این جریان، چسباندن خود به دولت جدید و استفاده ابزاری از شعارهای آن بود. جریان باقیمانده از فتنه این روزها و به بهانه شعار اعتدال دولت یازدهم، اجرای برخی سیاست‌های گذشته خود را در دست اجرا دارد و در این راه، کسانی را که مانع آنان بوده‌ و هستند را ترور شخصیت می‌کند. از این رو گروه‌ها و افراد و شخصیت‌هایی که عمدتاً از دلسوزان انقلاب و نظام بوده و هستند در سیبل اهداف آنان قرار دارند و به این بهانه با افراطی و تندرو نامیدن دلسوزان انقلاب سعی در انفعال و از حیز انتفاع انداختن آنان دارند. در این راه، همواره سعی می‌کنند تا این قشر دلسوز و مومن به انقلاب را مخالف دولت جا زده و انتقادات دلسوزانه آنان را کارشکنی دلسوزان انقلاب علیه دولت القا کنند و به خورد جامعه دهند! بازماندگان فتنه این روزها کار را تا جایی پیش برده‌اند که برخی از دولتمردان را نیز به تردید وا داشته‌اند! و گاه آنان را نیز به موضع‌گیری علیه این دلسوزان نظام وا می‌دارند! این در حالی است که همانگونه که مقام معظم رهبری نیز تأکید کردند تنها گروهی که در بزنگاه‌ها و هنگامی که خطراتی نظام و دولت‌ را تهدید می‌کند، همین دلسوزان انقلاب هستند. و این در حالی است که سوءاستفاده‌کنندگان اصلاح‌طلب که این روزها در قامت دفاع از دولت سعی در خروج حامیان واقعی نظام را دارند، در آن روزهای سخت، هیچ‌گاه به داد نظام و دولت نخواهند رسید و این واقعیتی است که بارها به اثبات رسیده است. جالب‌تر اینکه در همین جریان نفاق جدید، این روزها سخنان و رفتاری را مشاهده می‌کنیم که نشان از عبور آنان از دولت روحانی دارد! فقط کافی است برخی مصاحبه‌ها و گزارش‌ها و اخبار رسانه‌های این جریان به دقت رصد شود تا به خوبی این مسئله روشن شود. این جریان همواره نشان داده که در سیاست‌های ماکیاولی خود، حتی از بزرگانش نیز عبور خواهد کرد، همانگونه که در دوم خرداد هم بحث عبور از خاتمی را طرح کردند. پس این هشدار دلسوزانه رهبر معظم انقلاب، نکته مهمی است که بایستی دولتمردان بجد به آن توجه کرده و امید است که دولت یازدهم با عمل به آن، از افتادن در دام این جریان فرصت‌طلب و دورو دوری کند، تا خدای‌نکرده، جای دوست و دشمن عوض نشود!


نگاه دوو
علی حيدری

پایگاه‌های دشمن یا سنگرهای دفاع از انقلاب!
رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام بیانات بسیار مهم و ارزشمندی داشتند. ایشان در بخشی از سخنان‌شان ‌به جریان‌های سیاسی و مطبوعاتی توصیه کردند: «مراقب باشید؛ فضای جنجالی در کشور به نفع کشور نیست. بعضی‌ها روی اعصاب مردم این‌قدر راه نروند. امنیّت فکری و ذهنی برای مردم مهم است؛ فضای دعوا و فضای اختلاف را افزایش ندهند، تشدید نکنند. حرف‌های دشمنان را هم مرتّب تکرار نکنند. بنده هر روز مبالغ زیادی روزنامه نگاه می‌کنم گاهی یک حرف‌هایی، یک تیترهایی در روزنامه‌ها [می‌آید] که باب فلان روزنامه‌ آمریکایی است؛ اتّفاقاًً گاهی هم در همان روزنامه‌های آمریکایی و غیر آمریکایی هم هست که آنها هم گاهی برای ما می‌آید مراقب باشید؛ این‌جور درست نیست.»
این توصیه مهم امام خامنه‌ای دارای دو نکته اساسی است؛
نکته اول پرهیز از ایجاد تنش و جنجال و دامن زدن به دعواها و اختلافات سیاسی است که همواره و در برهه‌های مختلف توصیه ایشان به احزاب و جریان‌های سیاسی، مسئولان قوا و آحاد مردم حفظ انسجام و وحدت ملی و دوری از هرگونه اقدامی بوده است که اتحاد و یکپارچگی جامعه را با مشکل مواجه کند.
اختلاف‌نظر و اختلاف سلیقه در بین مسئولان و سیاسیون امری طبیعی است و هیچ کس نمی‌تواند منکر آن شود، اما دامن زدن به این اختلافات در فضای فکری و ذهنی مردم و کشاندن اختلافات و دعواهای سیاسی به میان مردم که طبیعتاً از سوی رسانه‌ها هم صورت می‌گیرد، مذموم و ناپسند است، چراکه نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی‌کند، بلکه با تشویش اذهان جامعه، سبب عمیق‌تر شدن اختلافات می‌شود. خصوصاً در اوضاع فعلی جامعه که برای شتاب دادن به سیر حرکت علمی کشور و تقویت ساخت درونی قدرت و ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمنان، همدلی و همراهی مردم، مسئولان و جریان‌های گوناگون سیاسی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.
نکته دوم هم پرهیز از همصدایی و همنوایی برخی مطبوعات با دشمنان اسلام و انقلاب است. متأسفانه در برخی مقاطع سیاسی، روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که بعضاً هم وابسته به جریان‌های سیاسی خاصی هستند احساس می‌کنند که اوضاع به گونه‌ای است که می‌توانند با سوءاستفاده از آن، هر حرفی را بزنند، حتی حرف‌های دشمن! فراموش نکرده‌ایم در دوره موسوم به دوم خرداد برخی مطبوعات آنچنان فضای جامعه را ملتهب کردند و هر روز به مقدسات و ارزش‌های دینی و انقلابی مردم توهین می‌کردند که مقام معظم رهبری خود وارد میدان شدند و فرمودند: برخی مطبوعات به «پایگاه دشمن» تبدیل شده‌اند.
تجربه سی‌وشش ساله پس از پیروزی انقلاب نشان داده است که دشمنان این ملت و کشور نه تنها هیچ‌گاه به فکر منافع ما نبوده و نیستند، بلکه آشکارا اعلام کرده‌اند که به دنبال براندازی نظام اسلامی که حاصل خون‌های پاک شهیدان و پایمردی مردان و زنان غیور این سرزمین است، هستند و در راستای این هدف خود به اقدامات نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دست یازیده‌اند. از این‌رو، تکرار حرف‌های آنها در رسانه‌های داخلی یا باید از روی خصومت باشد و یا از روی غفلت که در هر دو حالت قابل اغماض نیست؛ در صورت اول که تکلیف مشخص است و در حالت دوم هم پذیرفتنی نیست، چراکه اصحاب رسانه باید چشمان بیدار و هوشیار جامعه باشند و زودتر از عموم مردم طرح‌ها و توطئه‌های دشمن را بشناسند و به افکار عمومی هم منتقل کنند، نه اینکه خود ابزار دست دشمن شوند.
نباید فراموش کنیم که در وضعیت جنگ نرم با دشمنان به سر می‌بریم و رسانه‌ها در این میدان حکم سنگرهایی را دارند که از یک سو باید در مقابل هجمه‌های دشمنان محکم و غیرقابل نفوذ باشند و ایستادگی کنند و از سوی دیگر با استفاده از قابلیت بالا و تأثیرگذاری خود نقاط ضعف دشمن را شناسایی کنند و به آن هجوم ببرند.


 

صفحه 7
گزارش

 

 

گزارشی از چرایی ایجاد آشوب ۷۸
غائله‌ای برخاسته از خیانت داخلی و حمایت خارجی

سید فخرالدین موسوی

«بعضي مطبوعات پايگاه دشمن شده‌اند»، این جمله مقام معظم رهبری در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1378، خبر از سر درون غائله آن سال مي‌دهد، وقتی ایشان در همین دیدار مي‌فرمایند: «من حالا مي‌بينم متأسفانه همان دشمني كه به وسيله تبليغات خود، همتش اين بود كه افكار عمومي يك كشور را به سمتي متوجه كند، امروز به جاي راديوها، آمده و در داخل كشور ما پايگاه زده است. بعضي از اين مطبوعات كه امروز هستند، پايگاه‌هاي دشمنند، همان كاري را مي‌كنند كه راديو و تلويزيون‌هاي بي‌بي‌سي و آمريكا و رژيم صهيونيستي مي‌خواهند بكنند.» حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با این سخنان جامعه را متوجه کانون اصلی آشوب و غائله سال ۷۸ مي‌کنند؛ غائله‌ای که متأسفانه عدم واکاوی آن در طول سال‌های بعد از سوی مسئولان مربوطه، تبعات جبران‌ناپذیری برای کشور به همراه داشت، تبعاتی همچون آنچه در سال ۸۸ بر کشور رفت و فتنه‌ای تمام‌عیار را به وجود آورد که در آن، اصل نظام اسلامی، ولایت فقیه، قانون اساسی، اسلامیت نظام و مردم‌سالاری دینی مورد حمله قرار گرفت.
در این شماره تلاش‌مان بر این است تا به بازخوانی آشوب‌های سال 78 بپردازیم، چراکه تنها با واکاویی این رویدادهاست که مي‌توان راه بازگشت مجدد چنین حوادث توطئه‌آمیزی را برای همیشه سد کرد. بازخوانی‌های بصیرت‌افزایی که شرط ضروری مصونیت انقلاب و کشور از گزند توطئه‌هایی از این دست است.
در ابتدا باید به این پرسش‌های جدی پاسخ داد که؛ چه اتفاقی در روزها و ماه‌های پیش از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ روی داد که سبب بروز این آشوب و غائله بزرگ شد؟ پرسش دیگر اینکه چه چیزی مردم را به این احساس تکلیف و ضرورت رساند، که خود، وارد میدان شوند و به چند روز یاغی‌گری آشوبگران در سطح شهر تهران پایان دهند؟
برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به همان جمله مهم و قابل تأمل رهبر معظم انقلاب که در ابتدای سخن آمد، بازگردیم، باید به فضای رسانه‌ای کشور در آن برهه ـ که با روی کار آمدن جریان دوم خرداد به‌وجود آمده بود ـ و نشریات قارچ‌گونه‌ای که همصدا با دشمن علیه نظام به کار افتاده بود، بازگردیم و به شرایط سیاسی کشور در آن زمان و آن روزها نگاه دقیق‌تری بیندازیم. پس از انتخابات خرداد 1376 دولت اصلاحات که امور اجرایی کشور را در دست گرفته بود، تحت عنوان فضاي باز فرهنگي و رسانه‌اي، آزادی‌های مدنی و فرهنگی و آزادی بیان و... زمینه‌ساز حضور رسانه‌هایی در قامت اپوزیسیون علیه نظام شد! و فضا را برای فعالیت گسترده عناصری که با اسلام و انقلاب در ضدیت ایدئولوژیک بودند، اما با ژست روشنفکری و آزادی‌خواهی فراهم کرد. تا جایی که اين مدعيان به اصطلاح آزادي‌خواه و روشنفكر با حمايت دولت، هنجارشكني‌های خود را تا آنجايي پيش بردند كه مسئله شبيخون و تهاجم فرهنگي دشمن را توهم خواندند. در واکنش به این نگاه افراطی و اوضاع نابسامان فرهنگي كشور و بي‌توجهي مسئولان دولتي به توصيه‌هاي مقام معظم رهبري که به لطف دولت اصلاحات شامل حال جریان ساختارشکن و تندرو شده بود، بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی که در قوه مقننه حضور داشتند، در تاريخ 11 ارديبهشت 1378 وزیر ارشاد دولت اصلاحات را فرا خواندند، اما عطاءالله مهاجراني در روز استیضاح خود بار دیگر در سایه حرافی‌ها و برخی زدوبند‌های سیاسی از مجلسی که علی‌اکبر ناطق نوری بر کرسی ریاست آن حضور داشت رأی اعتماد گرفت و اين بار با جسارتی بیش از پیش، راهبرد فرهنگي دولت اصلاحات را که رویکردی تساهل و تسامح‌گونه در برابر هنجارشکنان و تابوشکنان علیه دین داشت را پی گرفت. با ادامه این وضع، نگرانی‌ها در بین نمایندگان افزایش یافت و نمایندگان مجلس پنجم با علم به اين واقعيت كه بخش مهمي از ناهنجاري‌هاي موجود، ناشي از نقاط ضعف و وجود نواقص فراوان در قانون مطبوعات مصوب 1364 است، تصميم به اصلاح آن گرفتند. در این راستا، كميسيون فرهنگي مجلس پنجم، طرحی را به تصویب رساند که شامل چهار بند به این قرار بود : الف ـ ممنوعيت فعاليت مطبوعاتي براي عوامل بيگانه، اعضاي گروهك‌هاي تروريستي و ضدانقلاب، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژيم طاغوت و...، ب ـ منع شدن مطبوعات كشور از دريافت كمك مالي از كشورهاي بيگانه، ج ـ ضمانت اجرايي براي مقابله با افراد دولتي يا غيردولتي كه نشريات را براي چاپ مطلب يا مقاله‌اي زير فشار قرار داده يا آنها را وادار به سانسور کنند، د ـ لزوم التزام عملي مديران مسئول و صاحبان امتياز نشريات به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.
طرحی که تصویب آن سرآغاز جنجال‌آفرینی‌هایی شد که نهایتاً به اغتشاش و آشوب در خیابان‌های تهران منتهی شد.
پس از تصویب این طرح، مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی، موضع رسمي اتخاذ کرد و به‌عنوان نماینده دولت و به بهانه تحديد آزادي مطبوعات و تعارض این طرح با اصول قانون اساسي! صریحاً با آن مخالفت کرد. همچنین مجمع روحانيون مبارز با صدور اطلاعيه‌اي كه در روزنامه ايران در 12 تير 78 به چاپ رسيد، در این باره چنین اعلام موضع كرد: «طرحي توسط تعدادي از نمايندگان مجلس در دستور كار مجلس قرار گرفته كه فقط تحديدكننده مطبوعات است و سايه استبداد را بر فضاي مطبوعات كشور مي‌گستراند. اعمال محدوديت و ممنوعيت همان‌طور كه در گذشته نتيجه‌اي مطلوب در پي نداشته، اينك نيز چنين دستاوردي نخواهد داشت.» در کنار این موضع‌گیری‌ها، نشریات زنجیره‌ای که در سایه دولت اصلاحات و قارچ‌گونه سبز شده بودند پا به میدان گذاشتند، روزنامه «نشاط» که ارگان غيررسمي نهضت آزادي به حساب مي‌آمد در تاريخ 13 تير با انتشار بيانيه شوراي شهر تهران و سردبير 10 نشريه دوم خردادي، نسبت به طرح اين اصلاحيه در مجلس هشدار داد. اما مهم‌ترین اتفاق را روزنامه سلام به مدیر مسئولی محمد موسوی خوئینی‌ها و سردبیر آن عباس عبدی رقم زد. این روزنامه در 15 تير 1378 يك نامه كاملاًً سرّي و طبقه‌بندي شده از وزارت اطلاعات را تیتر یک خود کرد! و نوشت: «سعيد اسلامي پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است.» در پي اين اقدام، «وزارت اطلاعات» شكايتي را عليه روزنامه سلام تنظيم و آن را تسليم قوه قضائيه کرد تا قوه قضائيه عاملان اين اقدام غير قانوني را مورد پيگرد و مجازات قرار دهد. شکایتی که البته چند ساعت بعد با فشار جریانات افراطی اصلاح‌طلب باز پس گرفته شد! اما صرف‌نظر وزارت اطلاعات از شکایت از روزنامه سلام موجب نشد تا دستگاه قضا موضوع را‌ رها کند. قوه قضائیه اقدام این روزنامه را به عنوان جرمی عمومی تلقی و حکم توقیف آن را صادر کرد. حکم توقیف روزنامه سلام سرآغاز تحقق پیش‌بینی چندی پیش برخی رسانه‌های غربی‌ شد؛ پیش‌بینی‌هایی که نشان مي‌داد، نقشه این توطئه و غائله بزرگ خارج از مرزها کشیده شده است. در یکی از نمونه‌های این غیب‌گویی‌ها؛ نشريه آمريكايي «ميدل‌ايست اكونوميك دايجست» در هفتم تير نوشته بود: «بيشتر ناظران در تهران بر اين اعتقادند كه تابستان امسال شاهد يك آزمون حياتي قدرت و حتي شايد دور نهايي رويارويي جدي بين جناح محافظه‌كار و اصلاح‌گرايان خواهند بود. اصلاح‌طلبان يك تابستان سياسي داغ را در پيش روي دارند تا جناح محافظه‌كار را از ميدان مبارزه خارج نمايند.»! در نمونه‌ای دیگر؛ «گري هاكرمن» در مراسم راه‌پيمايي منافقين در 31 خرداد آن سال گفته بود: «زمان آن فرا رسيده كه وزارت خارجه آمريكا با حمايت مستقيم از نهضت ملي ايران، سرنگوني حكومت اسلامي را پيگيري كند.»
از یک‌سو، حکم توقیف روزنامه سلام به طور گسترده توسط روزنامه‌های زنجیره‌ای پوشش داده شد و از سوی دیگر، جریان افراطی اصلاح‌طلب که پس از انتخابات خرداد1376 فضای دانشگاه‌ها را سیاست‌زده و ملتهب کرده بودند ـ تا به موقع از این فضا بهره‌برداری کنند ـ تشنج‌آفرینی در فضای دانشگاه را آغاز کردند. بنا بر گزارش كميته تحقيق شوراي عالي امنيت ملي، «دفتر تحكيم وحدت» در روز پنج‌شنبه 17 تير 1378 يك سخنرانی اعتراض‌آميز را در دانشگاه تهران برگزار مي‌كند. پس از آن و همان شب، تجمعی با هدایت دو فرد غير دانشجو يعني «منوچهر محمدي» و «اكبر محمدي» در کوی دانشگاه شکل مي‌گیرد؛ تجمعی که به بیرون از محوطه کوی و به خیابان‌ کارگر کشیده مي‌شود و به درگیری‌ میان نیروی انتظامی و این گروه منجر مي‌شود، درگیری‌ای که بنا بر برخی غفلت‌ها، به شکل‌گیری اتفاقات تلخی منجر مي‌شود؛ اتفاقاتی که دستاویز جریان ضد انقلاب برای تحریک بیشتر دانشجویان و ناآرامی‌ بیشتر مي‌شود، غفلتی که در همان زمان، حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای نیز از آن گلایه کردند و ‌فرمودند: «اينكه صد نفر يا دويست نفر از كوى دانشگاه خارج شدند و حرف‌هايى زدند و شعارهايى دادند، بهانه و مجوّزى نمى‌شود براى اينكه كسانى، در هر لباس و با هر نامى، وارد آن محيط شوند و كارهاى ناروايى انجام دهند؛ به‌خصوص وقتى كه نام مقدّس نيروى انتظامى در ميان مى‌آيد، عملى كه موجب شود نيروى انتظامى بدنام گردد، قضيه را سخت‌تر مى‌كند.»
همین حوادث تلخ سبب مي‌شود جریان تندرو اصلاحات از فرصت پیش آمده استفاده کنند و به دنبال تحقق اهداف خود باشند. در همان روزها، موسوي لاري، فائزه هاشمي، مصطفي تاج‌زاده، اكبر گنجي، ابراهيم اصغرزاده و... از جمله افرادی بودند که به ظاهر براي آرام كردن دانشجويان به داخل كوي دانشگاه ‌رفتند، اما در اصل، به تحریک بیشتر دانشجویان پرداختند و دوباره آشوب‌ها را به خیابان کشیدند! در کنار این تحریک‌ها، پياده‌نظام‌هايي از عناصر نهضت آزادي، نيروهاي ملي ـ مذهبي، سلطنت‌طلبان و افراد وابسته به كانون نويسندگان نیز خود را به آشوبگران رساندند و سعی ‌کردند با توزيع اعلاميه‌ها و بيانيه‌ها، دامنه آشوب‌ها را گسترش دهند. بنا بر شواهد و اسناد بعدی حتی برخی عناصر در وزارت کشور نیز با آشوبگران همراه بودند. تاج‌زاده، معاون سیاسی وقت وزیر کشور دائماً سوار بر موتور بین وزارت کشور و کوی دانشگاه‌ در حال رفت‌وآمد بود! درباره تحرکات وی «سیداحسان قاضی‌زاده هاشمی»، عضو شورای مرکزی و دبیرکل وقت «جامعه اسلامی دانشجویان» می‌گوید: «ما با اینها ـ دانشجویانی که برای تسخیر وزارت کشور به سمت خیابان فاطمی رفته بودند ـ به سمت فاطمی رفتیم و من مشاهده کردم که این افراد درب بزرگ آهنی وزارت کشور را از جا کندند که آقای تاج‌زاده آمد در وسط حیاط وزارت کشور یک صندلی گذاشت و یک جمله کلیدی گفت که نمی‌دانم چرا بعداً بررسی نشد. تاج‌زاده به این جماعت که حدوداً 500، 600 نفری می‌شدند، گفت: «شما چرا آمده‌اید اینجا؟ شما چرا درب وزارت کشور را از جا می‌کنید؟ اینجا که مال شماست. شما باید جای دیگری بروید و درب آنجا را بکنید.»! و پای بلندگوی دستی مدام می‌گفت: «اینجا متعلق به خود شماست و شما اشتباهی آمده‌اید.» تاج‌زاده در آن زمان خط می‌داد که خیابان جمهوری را به آشوب بکشند و به طرف بیت رهبری حرکت کنند! که البته می‌خواستند همین کار را هم بکنند، اما نتوانستند.
رسانه‌های خارجی و ضد انقلاب نیز به عنوان بازوی دیگر این غائله عمل مي‌کردند. تا اینکه در روز 22 تير، پيام هشدارگونه و حرف آخر رهبر معظم انقلاب به این شرح‌ صادر شد: «ملت رشيد و غيور ايران، مردم عزيز تهران! در دو روز گذشته كه جمعي از اشرار با كمك و همراهي برخي از گروهك‌هاي سياسي ورشكسته و با تشويق و پشتيباني دشمنان خارجي در سطح تهران، به فساد و تخريب اموال و ارعاب و عربده‌جويي پرداخته و موجب سلب امنيت و آسايش مردم شده‌اند، دشمنان زبون و حقير اسلام و انقلاب گمان كرده‌اند انقلاب و مردم مؤمن و انقلابي به آنان اجازه خواهند داد كه با فتنه‌انگيزي خود راه سلطه آمريكاي جنايتكار را بر ميهن عزيز ما هموار كنند. گروهك‌هاي وابسته و معاند، طبق تحليل اربابان و معلمان خود، گمان كرده‌اند مردم ايران از اسلام و انقلاب دست برداشته‌اند و به خيال باطل خود مي‌خواهند از انقلاب اسلامي انتقام بگيرند، ولي غافل از اينكه ملت مؤمن و شجاع و هوشيار به آنان و اربابان و پشتيبانان آنان اجازه ادامه شرارت را نخواهند داد و نظام مقتدر اسلامي، آنان را به‌شدت منكوب خواهد كرد... فرزندان بسيجي‌ام بايد آمادگي‌هاي لازم را در خود حفظ كنند و با حضور خود در هر صحنه‌اي كه حضور آنان لازم است، دشمنان زبون را سركوب و منكوب سازند.» پس از صدور این پیام بود که راه‌پیمایی عظیم مردم تهران در لبیک به رهبر معظم انقلاب در 23 تیرماه برگزار شد، تجمع میلیونی‌ای که پایانی بر رویای غرب برای ساقط کردن جمهوری اسلامی در آن برهه بود؛ اما دشمنان ایران اسلامی هیچ‌گاه از این هدف خود دست نکشیدند، به‌طوری که سال‌ها بعد از آن، فتنه سال 88 را سامان دادند. حتی امروز نیز دست از تلاش برنداشته‌اند و از کوچک‌ترین روزنه‌ای برای فتنه‌گری استفاده می‌کنند.
اما نکته مهمی که بسیاری در آن زمان از آن غافل شدند که همین موضوع هم سبب بروز فتنه‌ای بزرگ و پیچیده به نام فتنه ۸۸ شده، این است که اگر همان روز با بانیان و عاملان غائله ۷۸ به طور جدی و قاطع برخورد می‌شد، هیچ‌گاه فتنه ۸۸ با آن حجم گسترده و پیچیده تکرار نمی‌شد. امروز نیز اگر با عاملان فتنه ۸۸ و سران آنان برخورد جدی نشود باید منتظر فتنه‌های بعدی باشیم. فتنه‌هایی که چه بسا از غائله ۷۸ و فتنه ۸۸ نیز پیچیده‌تر خواهد بود! این روزها باید بازسازی و ساماندهی مجدد فتنه‌گران را نیز جدی گرفت و حرکات و اقدامات آنان را به‌طور جدی و دقیق رصد کرد. فتنه‌گران فتنه ۸۸ با سوءاستفاده از شرایط امروز به‌دنبال احیای مجدد خود هستند. باید آگاه بود تا مبادا شاهد فتنه‌ای عظیم‌تر و پیچیده‌تر از فتنه ۸۸ باشیم. هر چند که بر این باوریم دیگر بروز چنان فتنه‌ای، نامحتمل است؛ چراکه نظام نیز درس‌ها و تجربه‌های خوبی از غائله ۷۸ و فتنه ۸۸ گرفته است و دیگر غافلگیر نخواهد شد و برای مقابله با هر فتنه‌ای آمادگی دارد.


نیم نگاه
فتح الله پریشان

کف مطالبات هسته‌ای از دو منظر؟!
رئیس‌جمهور آمریکا با نگارش یادداشتی اختصاصی برای روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» ضمن محکم کردن میثاق و تعهد واشنگتن به آنچه حفظ امنیت رژیم صهیونیستی در مذاکرات هسته‌ای با ایران نامید، تأکید کرد: «کف مطالبات ما هنوز تغییری نکرده است. ما مصمم هستیم ایران را از دستیابی به سلاح هسته‌ای باز داریم و تمامی گزینه‌ها را برای نیل به این هدف روی میز نگه داشته‌ایم.»
این موضع صریح اوباما در یک نوشته مستند مکتوب نشان می‌دهد که سیاست خارجی آمریکا برخلاف ذوق‌زدگی بسیاری از داخلی‌ها نه‌تنها نسبت به ایران با تغییر دولت جدید تغییر نکرده، بلکه وی به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران سیاست خارجی از جمله صادق خرازی، مشاور رئیس‌جمهور دوره موسوم به اصلاحات «تهدیدات جدی‌تری در پوشش ظواهر دیپلماسی» هم علیه جمهوری اسلامی ایران داشته است. نگاهی آسیب‌شناختی به دقایق و ظرایف سخنرانی‌های اوباما در طول یک سال گذشته تاکنون به‌ویژه سخنرانی نشست عمومی سازمان ملل سال گذشته نشان می‌دهد که وی از تندترین و تحریک‌آمیزترین سخنرانان آمریکا در بین روسای جمهوری تاریخ این کشور درخصوص ایران بوده است که همواره تلاش کرده واژه‌های تهدید را در لفافه ادبیات دیپلماسی پنهان سازد. اما در این یادداشت سیاسی که به مثابه خوش‌رقصی جدید رئیس‌جمهور آمریکا به لابی قدرتمند اختاپوسی صهیونیستی لانه کرده در تاروپود سیاست‌های آمریکایی است، اوباما با صراحت لهجه و با کمال وقاحت برخلاف مفاد آنچه که شش ماه پیش در سوم آذر سال گذشته تحت عنوان «طرح اقدام مشترک» برای رسیدن به یک توافق جامع هسته‌ای با ایران تعهد کردند و در شرایطی که مذاکره‌کنندگان در ششمین دور از مذاکرات وین تلاش می‌کنند، ایران را به روی میز بودن گزینه نظامی تهدید می‌کند و تمام این فشارها و خواسته‌های خارج از چارچوب‌های مشخص حقوق بین‌المللی را کف خواسته‌های خود می‌نامد. اگرچه بسیاری در تحلیل اولیه این موضع‌‌گیری گفته‌اند اوباما برای به دست آوردن دل صهیونیست‌ها این نرمش را نشان داده است، اما باید گفت اعمال استانداردهای دوگانه به‌ویژه در سیاست خارجی و برخورد با واحدهای سیاسی، دیگر به جزئی از ماهیت و ذات سیاست آمریکایی تبدیل شده است و از قضا، راز عدم اعتماد و عدم خوش‌بینی مقام معظم رهبری به آمریکا نیز در همین نکته نهفته است که آمریکا برای رسیدن به منافع خود حاضر است به هر سناریویی دست بزند و از شر هر پیمانی خود را برهاند و اساساً تعهدی و مشروعیت اخلاقی برای خود در برابر اقداماتش قائل نیست و تنها زبانی را که می‌فهمد زبانی از جنس زبان خودش است.
بر این مبنا باید متذکر شد که ایران اسلامی نیز در پای میز مذاکره به شرطی حضور پیدا کرده است که کسی تعرضی به حریم خطوط قرمز هسته‌ای‌اش نداشته باشد و حفظ دستاوردهای هسته‌ای صلح‌آمیز گذشته ـ البته که به عمد آمریکایی‌ها و غربی‌ها در رسانه‌ها آن را تلاش برای رسیدن به تسلیحات و بمب اتمی تعبیر می‌کنند، کف مطالبات و خواسته‌های ماست. بدون تردید با این سیاق و با اصرار سیاستمداران آمریکایی به مواضع پیشین، مجدد به سر خط گذشته باز خواهیم گشت که در این صورت، مقصر واقعی شکست دیپلماسی هسته‌ای آمریکایی‌ها خواهند بود. چه بسا یکی از اهداف امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) هم برای دادن مجوز «نرمش قهرمانانه» به دولت جدید، برای آزمودن مجدد سیاست‌های آمریکا بود تا با صراحت و وضوح بیشتر با همگان اتمام حجت شود تا زمانی که آمریکا دست از خوی استکباری خود در رابطه با دولت‌ها و ملت‌ها برندارد، نمی‌توان به آن اعتماد کرد.


دریچهه
گردآوری:

صبح صادق هولوکاست انگليس عليه ايرانيان را بررسی می کند (30)

کشتار هولناک قحطی در همدان
در سال ۱۹۱۸ بود که در قزوین قیمت گندم ترقی کرد و از خرواری هفت تومان به سی تومان رسید. در خود همدان این قیمت به چهل‌وشش تومان بالغ شد و حال آنکه با این قیمت نیز گندمی در شهر برای خرید یافت نمی‌شد. خلاصه اینکه به قول برخی راویان در فاصله نزدیک به یک سال اطراق قوای انگلیسی در این شهر، آدم بود که بر اثر گرسنگی می‌مرد و روستاها پی در پی غارت می‌شد. در زمستان قیمت گندم چندین برابر شد و به خرواری صدوده تومان رسید.
در اوایل زمستان ۱۲۹۶ هـ . ش (آغاز سال ۱۹۱۸ میلادی) یکی از روحانیان همدان به نام مجتهدزاده همدانی، نامه‌ای به مرکز ارسال کرد و در آن به گوشه‌ای از فلاکت و بیچارگی مردم همدان پرداخت. او نوشت: «وضعیت دلخراش همدان سبب شده دل سنگ آب شود، آیا عاشورای همدان به سمع مبارک‌تان رسیده که هزارها پردگیان آنجا در مقابل نامحرمان، درب دکاکین خبازی از صبح تا عصر گرسنه و نالان، اطفال خردسال بی‌طاقت مثل جوجه مرغ لرزان، ضعفا و بیچارگانی که حاصل دسترنج آنها در چند جا جمع شده و مرکزیت پیدا کرده در میان کوچه و محله مرده و بی‌جان، هزارها زن و بچه، پیر و جوان، دهقانیان، در این سرمای زمستان، در شهر و بیابان، گرسنه و عریان، علاوه بر اینها همه روزه حریق و غارت یغماگران داخلی و خارجی در جریان، گندم و سایر ارزاق این گرسنگان به قیمت جان و خرواری یکصدوده تومان، یاللعجب سبحان‌الله خبر دارید؟... خدایا این چه داستان و چه ترتیبی است؟ چرا ابنای بشر این طور بی‌رحم شده‌اند؟ چرا این قدر هرج‌ومرج است؟ بحران کابینه‌ها چه وقت رفع می‌شود؟ تزلزل کی خاتمه می‌یابد؟...»
قحطی همدان از زبان دنسترویل، فرمانده انگلیس
سرلشکر دنسترویل، فرمانده «دنسترفورس» ـ نیروهای انگلیسی مهاجم به شمال ایران در بهار ۱۹۱۸ ـ درباره قحطی اطراف همدان می‌نویسد: «از روستاهای نیمه ویران با ساکنان گرسنه عبور کردیم، اما هر چه گذشت اوضاع از بد به بدتر تغییر یافت و روشن بود که این مصیبت تا فصل برداشت بعدی، یعنی تا حدود شش ماه بعد افزایش می‌یابد.» دنسترویل قحطی هولناک در همدان را این گونه ترسیم می‌کند: «شواهد قحطی هولناک بود. هر کسی که قدمی در شهر می‌زد با آزاردهنده‌ترین مناظر روبه‌رو می‌شد. اگر کسی از بی‌تفاوتی خارق‌العاده مشرق‌زمینی‌ها که می‌گویند «خواست خداست!» برخوردار نباشد، نمی‌تواند این صحنه‌ها را تاب بیاورد. مردم می‌میرند و کسی نیست که کمکی کند و گاه جسد آدم‌ها آن قدر کنار جاده‌ها ـ بی‌آنکه کسی نگاهی به آنها بیندازد ـ می‌ماند، تا آنکه از بیم لطمه به دیگران، دیگر چاره‌ای جز دفن آنها نباشد. در خیابان اصلی شهر از کنار جسد پسرک حدوداً نه ساله‌ای عبور کردم که روشن بود در همان روز مرده بود، صورتش میان گل و لای پنهان شده بود و مردم از دو سویش به شکلی عادی عبور می‌کردند، گویی او هم یکی از موانع عادی سر راه است.» او از بی‌تفاوتی غیرعادی مردم همدان می‌گوید و افشا می‌کند که از جمعیت پنجاه هزار نفری شهر در آن سالی که نیروهایش در همدان اطراق کرده بودند دست کم ۳۰ درصد جمعیت در اوج گرسنگی ناشی از قحطی به سر می‌بردند «و برای درصد بزرگی از آنها مرگ ناگزیر بود.» دنسترویل اعتراف می‌کند که باوجود قحطی کشنده در شهر، انگلیسی‌ها اقدام به خرید و انبار غله می‌کردند ولی با وجود این با مبرا کردن خود و نیروهای اشغالگرش، عامل فقر و گرسنگی را تنها ثروتمندان شهر معرفی می‌کند. دنسترویل مدعی می‌شود که ثروتمندان همدان، سود کلانی از فروش غله به انگلیسی‌ها نصیب‌شان شده بود، اما میل نداشتند به برادران دینی فقیر خود کمک کنند تا زنده بمانند.


 

صفحه 8
کارگاه سیاسی

 

 

احزاب سیاسی ایران55
تأليف :عبدالله شمسی

آشنایی با برخی از دیدگاه های حزب اعتماد ملی (8)
کروبي و مجلس ششم

در چند شماره گذشته با بخشی از فعاليتها و عملکردهای سياسي مهدی کروبی پس از انقلاب از تأسیس مجمع روحانیون مبارز تا عزل و سپس تطهیر چهره منتظری آشنا شدیم. در این شماره یکی دیگر از فرازهای مهم زندگی سیاسی وی، یعنی مجلس ششم بررسی می‌شود.

تمایزات مجلس ششم
از جمله موضوعات قابل بررسي در کارنامه سياسي مهدي کروبي، عملکرد وي در اداره مجلس ششم است. مجلس ششم داراي خصوصياتي بود که آن را از ديگر مجالس پس از انقلاب متمايز مي‌کرد. برخي از اين خصوصيات را اين‌گونه مي‌توان توصیف کرد:
الف ـ حضور حدود 176 نماينده جديد که براي اولين بار بر کرسي‌های مجلس تکيه مي‌زدند که در مقايسه با دوره‌هاي گذشته، از رشد قابل توجهي برخوردار بود. اين ظرفيت مناسب مي‌توانست نويددهنده حل مشکلات و دغدغه‌هاي روزمره مردم باشد، زيرا اين اکثريت به لحاظ ارتباطات اجتماعي و سياسي از ميان مردم و نزديک‌تر به مشکلات آنها بودند.(۱)
ب ـ انتخابات مجلس ششم، تحت تأثير پيروزي سيدمحمد خاتمي در دوم خرداد1376 قرار داشت، از اين رو، همان‌گونه که انتظار ميرفت اکثريت پيروز آن گروه دوم خرداد بودند که سهم احزابی همچون سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب مشارکت بيش از ديگران بود.
ج ـ بر اثر تخلفات متعدد و قابل توجه برخي مسئولان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامیِ مسئول در وزارت کشور در حوزه انتخابيه تهران، طبق روال عادي، انتخابات اين حوزه قابل ابطال بود. با بروز اين مشکل بزرگ و در پي درخواست دبير شوراي نگهبان از مقام معظم رهبري جهت حکم حکومتي و مصلحت‌انديشي در اين زمينه، با تدبير و حکم حکومتي ايشان ضمن دستور در مورد تعقيب قضايي مسببان، از ابطال انتخابات در اين حوزه صرف نظر شد.(۲)
د ـ تصويب برخى لوايح و طرح‌هاي متضاد با شرع و قانون اساسي مانند لوايح دوقلو و در ادامه آن طرح کردن رفراندوم، اجرای تحصن در مجلس، تز خروج از حاکميت و استعفاي دسته‌جمعي، عملکرد بي‌سابقه و يا کم‌سابقه‌اي در مجالس پس از انقلاب بود که اکثريت مجلس ششم، به اسم دفاع از نظام، اما در مقابل نظام از خود بر جاي گذاشتند.
هـ ـ به گفته دوم خردادي‌ها، انتخابات مجلس ششم، از جمله دوره‌هايي بود که، حتي تندروهاي آنها نيز با سهل‌گيري شوراي نگهبان وارد گود رقابت‌هاي انتخاباتي شدند.
و ـ علاوه بر مسائل فوق، مجلس ششم بنا به اعتراف برخي از اعضاي دوم خردادي آن داراي ضعف‌هاي متعددي بود که برخی از اين ضعف‌ها عبارتند از: کم‌کاري، سياست‌زدگي، بي‌برنامگي، تأثيرپذيري از دولت و لابي‌هاي خارج از مجلس، قانون‌شکني، ايجاد يأس در مردم، بازي دادن مردم، انحصارطلبي، بهانه‌جويي و... .(۳)
تعدیل افراطگریهای مجلس ششم
در مجلس ششم، افراط‌گری و تندروی درخصوص ارزش و تقدسزدایی به قدری زیاد بود که مهدي کروبي به عنوان رئیس این مجلس، در بسياري از مواقع خود عامل تعديل حرکات تندروانه اکثريت دوم خردادي‌ها مجلس بود. گاهي کروبي تمام‌قد در مقابل کژروي‌ها و ساختارشکني‌هاي آنان که تعرض به اصول مسلم جمهوري اسلامي و يا عدول از اصول مشترک با ديگر دوم خرداديها بود، ميايستاد که در اين زمينه پرونده مثبت و قابل توجهي از خود بر جاي گذاشته است. در ادامه به برخي از اين موارد مي‌پردازيم.
برخي دوم خردادي‌ها و به صورت بارز نمايندگان طيف مشارکت و مجاهدين حتي پیش از انتخابات، به انحای مختلف مخالفت خود را با انتخاب يک روحاني به صورت عام و کروبي به نحو خاص در پست رياست مجلس ابراز مي‌کردند.(۴) پس از انتخابات نيز، استدلال آنها اين بود که مردم در اين دوره به آخوندها رأي ندادند، بنابراين يک روحاني نيز نبايد رئيس مجلس شود، کانديداي مورد نظر آنها محسن ميردامادي بود.(۵)
آقاي کروبي نيز در اين‌باره مي‌گويد: «يک دفعه صحبت‌ها اين شد که چه لزومي دارد که رئيس روحاني باشد، حتي خبرنگاران هم از من مي‌پرسيدند که رئيس روحاني باشد يا غير روحاني، فضا وحشتناک بود... متأسفانه اين حرفها را بعد از انتخابات هم زدند. در يکي از جلسات مقدماتي که براي تشکيل هيئت رئيسه تشکيل شده بود، برخي گفته بودند که رئيس مجلس نبايد روحاني باشد، اسم چند نفر را هم مي‌بردند، رأي‌گيري مي‌کنند، روحاني بودن بيشتر رأي آورد، ... پا را فراتر گذاشتند، گفتند رئيس مجلس سخنگو است، خودزني از اين بالاتر است.»(۶)
وي در جاي ديگر مي‌گويد: «آنها از اول با رياست من مخالف بودند، آقاي امير جهاني نماينده ابهر كه روحاني و مشاركتي بود، عليه من امضا جمع مي‌كرد و حتي 63 نفر از آنها به من رأي ندادند. البته آنها كار خود را با حمايت و پشتيباني بعضي وزارتخانه‌ها ادامه دادند.»(۷)
برخلاف خواست تندروهاي دوم خردادي، آقاي کروبي به رياست مجلس برگزيده شد که در اين زمينه از پشتيباني اقليت اصولگراي مجلس نيز برخوردار بود.(۸)

ايستادگي در اصلاح قانون مطبوعات
اصلاح قانون مطبوعات اولين گام ساختارشکنانه تندروهاي دوم خردادي مجلس ششم بود که با فاصله‌اي کوتاه از افتتاح مجلس، پيش‌نويس آن نوشته و آماده طرح در مجلس شد.(۹)
اين طرح که با استقبال بيگانگان نيز مواجه شد، با حذف بندهاي مهمي از قانون پیشین، راه را براي نفوذ معاندان و حرکت خزنده آنان براي استحاله و براندازي نظام تسهيل مي‌کرد. رهبر معظم انقلاب با درک اين خطر بزرگ، ابتدا با تذکري دلسوزانه خواستار تأمل در اين طرح شدند که اين تذکر موثر واقع نشد، سپس طي نامهاي و بر اساس حق شرعي و قانوني ولي‌فقيه، با صدور حکم حکومتي خطاب به مجلس، راه را بر اين موضوع بستند. ايشان خطاب به مجلس نوشتند:
«بسمه تعالى‌
جناب آقاى حجتالاسلام كروبى رياست محترم مجلس شوراى اسلامى و حضرات نمايندگان محترم‌
با سلام و تحيت‌
مطبوعات كشور سازنده‌ افكار عمومى و جهت‌دهنده به همت و اراده‌ مردمند. اگر دشمنان اسلام و انقلاب و نظام اسلامى، مطبوعات را در دست بگيرند يا در آن نفوذ كنند؛ خطر بزرگى، امنيت و وحدت و ايمان مردم را تهديد خواهد كرد و اينجانب سكوت خود و ديگر دست‌اندركاران را در اين امر حياتى جايز نمى‌دانم. قانون كنونى تا حدودى توانسته است مانع از بروز اين آفت بزرگ شود و تغيير آن به امثال آنچه در كميسيون مجلس پيش‌بينى شده، مشروع و به مصلحت نظام و كشور نيست.
والسّلام عليكم ـ سيدعلى خامنه‌اى ـ شنبه 15/05/1379»(۱۰)
کروبي به عنوان رئيس مجلس در جلسه غيرعلني(16/5/1379) موضوع نامه را به اطلاع هيئت‌رئيسه و نمايندگان مجلس رساند و سپس با استناد به اصول 57 و 11 قانون اساسي طرح اصلاح قانون مطبوعات از دستور کار مجلس خارج شد.
تندروهاي دوم خردادي مجلس که همواره منتقد ولايت مطلقه فقيه بودند، چند ماه پیش و در تأييد انتخابات تهران چون حکم حکومتي ولي‌فقيه به نفع آنها بود، سکوت کردند و بدون انتقاد و اعتراض از کنار آن گذشتند و در تناقضي آشکار چند ماه بعد در جريان طرح اصلاح قانون مطبوعات، حکم حکومتي رهبر معظم انقلاب را بر نتابيدند و با حرکاتي اهانت‌آميز با اين حکم برخورد کردند. آنها در اعتراض به اين حکم با خروج از صحن علني مجلس، جلسه را از اکثريت انداختند(آبستراکسيون) و سعي در غير قانوني جلوه دادن اين حکم داشتند.(۱۱)
با وجود فشارهاي عناصر راديکال، کروبي در اين صحنه ايستادگي کرد و از طرح اصلاح قانون مطبوعات در صحن مجلس جلوگيري نمود.(۱۲)
پس از اين ماجرا افراد و مطبوعات وابسته به جناح تندرو دوم خرداد حملات تندي را عليه کروبي ترتيب دادند. آنها تبليغ مي‌کردند که کروبي با پذيرش حکم حکومتي رهبر انقلاب، مجلس را فشل کرده است. کروبي معتقد بود که: حکم يا براي موارد استثنايي و براي حل مشکلات حاد است که خود مقام معظم رهبري يا حتي حضرت امام(ره) صادر مي‌کردند يا اينکه مواردي بود که مسئولان از حضرت امام و مقام معظم رهبري مي‌خواستند و آنها حکمي را صادر مي‌کردند.(۱۳)
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


آفاقق

ارکان چهارگانه پیدایش و تکوین مدرنیته
مدرنیته را از جهتی می‌توان نوعی «صورت‌بندی» یا «رخساره اجتماعی ـ تاریخی» دانست که مطابق با تعریف مارکس از «صورت‌بندی‌های اجتماعی ـ تاریخی» مدرنیته نیز بر ارکان چهارگانه و بسترهای مهم و دوران‌سازی استوار است که هر کدام به نوبه خود در فرایند تکامل فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و روان‌شناختی سهم مهم و بسزایی ایفا کرده‌اند و در نهایت موجبات ظهور، تکوین و تکامل یکی از بنیادی‌ترین، مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین «صورت‌بندی‌های» موجود در طول تاریخ تکامل اجتماعی انسان، یعنی «صورت‌بندی مدرنیته» را فراهم ساخته‌اند. بنابراین در این مقاله سعی خواهیم کرد زمینه‌های تاریخی پیدایش و تکوین صورت‌بندی مدرنیته را به همراه شرح بسترهای اساسی دخیل در شکل‌گیری و تکامل این پدیده یعنی مدرنیته ترسیم کنیم. به همین دلیل لازم است تصویری اجمالی از رویدادهای مهم تاریخ تکامل اجتماعی ملل مغرب‌زمین که در واقع زمینه‌ها و بسترهای اساسی ظهور و تکوین رخساره اجتماعی مدرنیته را فراهم ساخته‌اند، ترسیم کنیم. این حوادث و رویدادها به لحاظ ترتیب زمانی عبارتند از:
۱ـ رنسانس ـ نوزایی (از قرن چهاردهم میلادی)
۲ـ رفرماسیون ـ جنبش اصلاح دینی (قرنشانزدهم میلادی)
۳ـ عصر روشنگری (از اواخر قرن هفده و اوایل قرن هجده میلادی)
۴ـ انقلاب صنعتی (از نیمه دوم قرن هجده و نیمه اول قرن نوزده ـ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰ م)
در توضیح و تشریح هر یک از مراحل چهارگانه فوق، تاکنون شاید به جرئت بتوان گفت بیش از هزاران جلد کتاب، مقاله و... تهیه شده است، اما مشکل اساسی اکثر آثار ذکر شده پراکندگی و تحقیق فقط بر روی یکی از این چهار رکن بوده است که در این مقاله سعی بر آن است به اجمال به رئوس کلی آنها اشاره کنیم.
الف) رنسانس یا نوزایی
«ویل دورانت» مورخ پرآوازه معاصر، «پترارک» و «بوکاچیو» شاعر و نویسنده ایتالیایی قرن چهاردهم را نخستین انسان‌های عصر مدرن می‌نامد. هر چه هست از حدود اواسط قرن چهاردهم نهضت فرهنگی ـ ادبی‌ای در برخی شهرهای ایتالیا به‌ویژه فلورانس پدید آمد که حکایتگر ظهور تدریجی بشر جدیدی بود که دیگر دلبستگی‌ها و علایق و افق و تعلقات قرون وسطایی نداشت. این بشر جدید که خود را در نهضت فرهنگی ـ ادبی گسترده رنسانس مطرح می‌کرد بیشتر علاقه‌مند به افق ناسوتی حیات و زندگی سوداگرانه و منش سودجویانه بود.(۱)
بنابراین آغاز رنسانس به قرن چهاردهم و شهر فلورانس ایتالیا بازمی‌گردد که در آنجا آرا و عقاید و افکار اومانیستی و توجه به ادبیات و رسوم یونان و روم باستان در حال ظهور بود.(۲) از جمله مهم‌ترین شخصیت‌های اولیه این جنبش عظیم فکری ـ فرهنگی و هنری می‌توان به نویسندگانی چون «پترارک»، «دانته الیگری»، «بوکاچیو»، «لئوناردو داوینچی»، «رافائل»، «میکل آنژ»، «اراسموس روتردامی»، «میراندولا»، «لورنزو والا»، «نیکولای کوزایی»، «جیو تو دی بوندن» و... اشاره کرد.(۳) با رنسانس تاریخ غرب مدرن آغاز می‌گردد. همزمان با این دوره تدریجاً واقعه موسوم به «انقلاب تجاری» رخ می‌دهد و بشر غربی در هیئت یک سوداگر سودجوی متهور و دنیازده حرکت گسترده‌ای جهت تجارت با مشرق زمین و کشف سرزمین‌های ناشناخته به منظور سودجویی هرچه بیشتر آغاز می‌کند. در دل این تلاش اکتشافی نحوی استعمار پنهان و غارت ثروت‌های ملل دیگر و کشتار و آزار بومیان آن مناطق نهفته است. بدین‌سان نطفه مدرنیته در رنسانس با محوریت اومانیسم و دنیاگرایی و رویگردانی از اندک مایه‌های میراث معنوی تفکر غربی در دوره پیش و توجه به ادبیات و رسوم یونان و روم باستان از یک سو و غارت منابع و امکانات و ثروت‌های سرخ‌پوستان آمریکای جنوبی و شمالی و به بردگی گرفتن سیاه‌پوستان آفریقایی و تلاش سودجویانه به منظور تجارت توأم با نیرنگ با ملل مشرق زمین بسته می‌شود. رنسانس فصل نخست تاریخ غرب مدرن است. روح رنسانس، اومانیسم یعنی رسیدن به این معناست که بشر نیازی به هدایت غیبی ندارد، هر چند این معنا در عهد رنسانس تلویحی و ضمنی بود و با گذشت زمان به وضوح و پذیرش رسید. بنابراین از قرن چهاردهم تا اواخر قرن پانزدهم به رنسانس اولیه یا آغازین موسوم است و از پایان قرن پانزدهم به بعد رنسانس عالی یا پیشرفته نامیده می‌شود که طی این دوره اخیر شهرهای ونیز و روم نیز پابه‌پای فلورانس در شکوفایی و رونق هنر، ادبیات، فرهنگ و تکامل اندیشه‌های اجتماعی گام برداشتند.(۴)
اما نکته کلیدی در این بخش آن است که بدانیم روح رنسانس و به تعبیری وسیع‌تر روح غالب عصر مدرن و مهم‌ترین ویژگی و وجه ممیزه عصر جدید و محور همه ایدئولوژی‌های مدرن نظیر لیبرالیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم، ناسیونالیسم و فاشیسم، اومانیسم یا بشرانگاری یا انسان‌سالاری و انسان‌مداری است. اومانیسم نوزاد متولد شده دوران رنسانس است. اومانیسم به معنای «در مرکز قرار گرفتن بشر» یا به معنای اصالت دادن به انسان در مقابل خداوند خالق و ربوبیت او است.
ب) رفرماسیون یا جنبش اصلاح دینی
دومین حادثه مهم و تأثیرگذار در تاریخ اجتماعی مغرب زمین جنبش اصلاح مذهبی یا رفرماسیون است که در قرن شانزدهم به‌منظور اعمال اصلاحاتی در نظریات، عقاید و کاربست‌های دینی کلیسای کاتولیک رم آغاز شد و به تأسیس کلیسای پروتستان منجر شد. ریشه‌های رفرماسیون را می‌توان در درون پاره‌ای از جریانات دوران رنسانس آغازین در قرن چهاردهم و در میان «لولاردها»، «پیروان عقاید جان وایکلیف» و «هوسی‌ها» دید. این گروه‌ها کلیسای حاکم را به دلیل ثروت‌اندوزی، قدرت و سلسله مراتب ساختاری شدید آن مورد انتقاد قرار داده بودند و بر ضرورت بازگشت به سادگی، زهد و ترک علایق دنیوی که در کتاب مقدس آمده بود تأکید می‌ورزیدند. بنابراین حدود سیصدسال پیش از رفرماسیون گروه‌ها و دسته‌جات و فرق مختلف مذهبی به‌طور دسته‌جمعی به جنوب فرانسه و شمال ایتالیا مهاجرت کردند. در منطقه بوهم یا چکسلواکی کنونی جنبش هوسی حضور داشت و در انگلستان نهضت جان وایکلیف و و پیروان وی یعنی لولاردها حضور داشتند. برنامه‌های این گروه‌ها بیشتر معطوف مسائل اخلاقی و معنوی بود.
معمولاً آغاز رفرماسیون را در سال ۱۵۱۷ و از شهر ویتنبرگ آلمان می‌دانند. در این سال مارتین لوتر رساله معروف خود یعنی نودوپنج تز در انتقاد از اقدام کلیسای کاتولیک مبنی بر فروش عفو و بخشش را صادر و منتشر کرد. لوتر با عقاید کلیسای کاتولیک مانند فروش عفو و بخشش گناهان، فروش غرفه‌های بهشت به مومنان و مسیحیان، معصومیت و عاری از خطا بودن پاپ‌ها، تجرد کشیش‌ها، عقیده به استحاله جوهری و فساد موجود در میان اولیای کلیسا و محافل مذهبی به مخالفت برخاست. بنابراین از نظر مناطق جغرافیایی رفرماسیون ابتدا در آلمان، سوئیس و فرانسه اشاعه و گسترش یافت و پس از آن به انگلستان و اسکاتلند سرایت کرد و در نهایت کل اروپا را در برگرفت. از پیشگامان مهم رفرماسیون یا اصلاح مذهبی می‌توان از مارتین لوتر، جان کالون، توماس مونتسر، هولدریخ تسوینگلی، ژاک له‌فور نام برد.(۵)
ج) عصر روشنگری
روشنگری جنبش فکری و نهضتی فرهنگی ـ اجتماعی ـ سیاسی در اروپا و در اواخر قرن ۱۷ و ۱۸ بود که «ایمان به عقل» به عنوان کلید اصلی دانش، شناخت و پیشرفت بشری «مفهوم تساهل دینی» و «مبارزه با هر گونه خرافه‌پرستی» محورها اصلی آن محسوب می‌شود. به باور اندیشمندان این دوره عقل سلیم انسان قادر به کشف و ارائه دانش مفید و شناخت سودمند برای انسان‌هاست. ریشه‌های روشنگری را در تعبیری موسع می‌توان به ایام باستان بازگرداند یعنی زمانی که فلاسفه یونانی توانستند وجود نظم و قاعده‌مندی در طبیعت را کشف کنند و به این نتیجه دست یافتند که عقل استدلالگر، اصل حاکم بر طبیعت است.
شاید بتوان گفت عصر روشنفکری مهم‌ترین مقطع در پی‌ریزی بنای تمدن مدرن بوده است؛ چراکه در این دوران جهان‌بینی مدرن که مبتنی بر اصالت عقل منقطع از وحی بود، تدوین گردید. در عصر روشنگری عده‌ای از نویسندگان فرانسوی تحت سرپرستی دنیس دیدرو گرد آمده و دايره‌المعارفی را منتشر می‌کنند که بعدها به اصحاب دایره‌المعارف معروف می‌شوند که خلاصه و چکیده نگاه اومانیستی و لائیک تفکر مدرن بود.(۶) این نویسندگان عصر روشنگری در واقع نخستین «روشنفکران» تاریخ بشر نیز بوده‌اند. اینان روزنامه‌نگاران و داستان و رساله‌نویسان و منتقدانی بوده‌اند که خود را نماینده عصر روشنایی، یعنی عصر حاکمیت عقل اومانیستی در مقابل روزگار پیش از آن دانسته و قرون وسطی را دوران تاریکی و جهالت و هر نوع تفکر دینی را کهنه‌پرستی، تاریک‌اندیشی و خرافه‌پرستی نامیدند. این روشنفکران از طریق فعالیت ژورنالیستی باورهای شکاکانه و ضددینی خود را به میان مردم می‌بردند.(۷) از اندیشمندان این دوره می‌توان به افرادی همچون امانوئل کانت، جان لاک، منتسکیو، ژان ژاک روسو، دیدرو، هولباخ، دلامبر، ولتر، کندرسه و... نام برد.
د) انقلاب صنعتی
چهارمین ستون یا رکن مدرنیته انقلاب صنعتی است. این تحولات بدواً از انگلستان شروع شد و به‌تدریج سایر کشورهای اروپایی را در برگرفت. ویژگی شاخص این انقلاب را باید جابه‌جایی و جایگزینی ماشین‌های با قدرت مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست‌ساز و نیروی کار یدی و تمرکز صنعت در تأسیسات و فابریک‌های عظیم دانست. طی این روند بخش اعظم نیروی کار از بخش کشاورزی به بخش صنعت کشیده شدند. تأثیرات انقلاب صنعتی به انگلستان محدود نماند، بلکه ابتدا فرانسه، سپس آلمان و آمریکا و در نهایت سراسر جهان را در بر گرفت. بدین ترتیب در یک کلام انقلاب صنعتی بیانگر انتقال و گذار از جامعه ثابت و ایستای کشاورزی و تجاری به جامعه صنعتی مدرن به شمار می‌رود که در بین سال‌های ۱۸۸۰ و ۱۹۱۰ در آلمان و آمریکا به وقوع دومین مرحله انقلاب صنعتی منجر شد.(۸)
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


اندیشه سیاسی مسلمانان 55
فتح الله پریشان

سعادت مردم، وظیفه اصلی حکومت از منظر ملاصدرا
در بررسی حکومت دینی از منظر اندیشه سیاسی ملاصدرا، به این نکته مهم اشاره کردیم که غایت همه وظایف و کارویژه‌های حکومت دینی، «سعادت» است و وظیفه اصلی حکومت به سعادت رساندن مردم است. بنا به اهمیت و جایگاه والای «سعادت» در ادبیات و اندیشه ملاصدرا لازم است با ابعاد، مراحل و انواع آن بیشتر آشنا شویم.
سعادت مراحل و مراتبی دارد، ضمن اینکه گاهی نیز سعادت حقیقی با غیرحقیقی مشتبه می‌شود و مردمان سعادت غیرحقیقی را حقیقی می‌پندارند. هر گاه عدل در دستور کار دولت‌ها قرار گیرد، شهوات، عقول را خدمت خواهند کرد و مردمان به سعادت خواهند رسید. اگر دولت بر محور ستم شکل گیرد عقول در خدمت شهوات قرار خواهند گرفت و سعادت که طلب آخرت است، از مردمان دور خواهد شد.
ملاصدرا سعادت را به دنیوی و اخروی تقسیم می‌کند و سعادت دنیوی را دو نوع می‌داند: ۱ـ سعادت جسمی از قبیل صحت و سلامتی و نیروی فراوان و شهامت. ۲ـ سعادت خارجی از قبیل فراهم بودن لوازم زندگی و تأمین مسائل مادی. بر همین سیاق، سعادت اخروی را نیز بر دو بخش تقسیم می‌کند: ۱ـ سعادت علمی از قبیل کسب معارف و حقایق ۲ـ سعادت عملی از قبیل اطاعت الهی. حسن و جمال جسمی در حیطه سعادت دنیوی و آراستگی به فضایل و اخلاق زیبا در زمره سعادت اخروی است.(۱) وی شقاوت و بدبختی را همچون سعادت به دنیوی و اخروی تقسیم می‌کند. شقاوت دنیوی ممکن است جسمی باشد از قبیل مریضی، ضعف و ترسو بودن و ممکن است خارجی باشد از قبیل فراهم نبودن لوازم زندگی و عدم تأمین مسائل مادی. شقاوت اخروی نیز یا شقاوت علمی است مانند محرومیت از کسب معارف و حقایق یا شقاوت عملی است مثل محرومیت و عدم توفیق بر اطاعت خداوند و داشتن اوصاف رذیله و ناشایست.(۲)
به نظر ملاصدرا، موانع و حجاب‌هایی که اکثر مردم را از ادراک حقیقت و کسب علم الهی و مکاشفات و سایر ابعاد سعادت دنیوی و اخروی محروم می‌دارد و در نتیجه از سعادت حقیقی باز مانده و دچار شقاوت می‌شوند، از سه اصل نشئت می‌گیرد که عبارتند از: ۱ـ جهل به معرفت نفس که حقیقت آدمی است؛ ۲ـ حب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات؛ ۳ـ تسویلات نفس اماره و تدلیسات شیطان که بد را نیک و نیک را بد جلوه می‌دهد.(۳)
به نظر صدرالمتألهین «جهل به معرفت نفس [از] معظم‌ترین اسباب شقاوت و ناکامی عقباست که اکثر خلق را فرو گرفته در دنیا، چه هر که معرفت نفس حاصل نکرده خدای را نشناسد... و هر که خدای را نشناسد با دواب و انعام برابر باشد.»(۴)
از آنچه گفته شد نتیجه می‌گیریم که پیگیری امر دنیا و آخرت به تنهایی و مجرد از دیگری، انسانی را به سعادت نمی‌رساند، بلکه چنین اقدامی به شقاوت خواهد انجامید. آنچه امروزه با عنوان «توسعه» شناخته می‌شود، در صورتی سعادت و خوشبختی انسان‌ها را به دنبال می‌آورد که وی دنیا را مقدمه آخرت بداند. در غیر این صورت، انواع گرفتاری‌های اخلاقی و زیست‌محیطی و فرهنگی را متوجه بشر خواهد کرد.(۵)
بر این مبنا، یکی از وظایف دولت دینی که دولت‌های غیر دینی به آن اهتمام نمی‌ورزند، توجه توأمان به سعادت دنیوی و اخروی و یا به عبارت دیگر، توجه به سعادت حقیقی است که به زبان دیگر می‌توانیم به توسعه و تعالی حقیقی تعبیر کنیم؛ توسعه‌ای که ساماندهی امور مادی و معنوی بشر را یکجا در نظر داشته باشد. این توسعه از دیرباز مدنظر فیلسوفان سیاسی مسلمان بوده است. سعادت و توسعه دینی و حقیقی فقط از عهده حکومت دینی و حاکمان آن برمی‌آید. صدرالمتألهین غیر از این ادعایی ندارد. زیرا سایر مولفه‌های اندیشه سیاسی وی نظیر تقسیم نظام‌های سیاسی به ارزش و غیر ارزش در سایه مکتب هدایت بر همین اساس شکل گرفته است.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.


اصطلاحات

گونه‌شناسی الگوهای تحلیل گفتمانی
در شماره گذشته با زمینه‌های شکل‌گیری تحلیل‌های گفتمانی آشنا شدیم. در این شماره به الگوهای تحلیل گفتمانی می‌پردازیم.
مارین یورگنسن و لوئیس فیلیپس در کتاب «تحلیل گفتمان، تئوری و الگو» سه قرائت و دیدگاه مختلف از نظریه‌های گفتمانی متأخر را مورد بررسی قرار داده‌اند. این سه نظریه عبارتند از؛ تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، تحلیل انتقادی گفتمان و روان‌شناسی گفتمانی. البته آنها تلاش می‌کنند در فصل پایانی کتاب خود، الگوی ترکیبی جدیدی را نیز از نظریه گفتمان ارائه کنند. اما ویژگی سه نظریه فوق ابتنای آنها بر سازندگرایی اجتماعی است. براساس چنین نگرشی که مبتنی بر نظریه پساساختارگرانه است، فرایندهای اجتماعی، سازنده معنا در جامعه هستند. آنها با اقتباس از تحلیل بروگرگن، چهار ویژگی کلی برای سازندگرایی اجتماعی که نظریه‌های گفتمانی در آن مشترک هستند برشمرده‌اند؛ رهیافت انتقادی نسبت به دانش مسلم گرفته شده، خصلت تاریخی و فرهنگی پدیده‌ها، رابطه دانش و فرایند اجتماعی و رابطه دانش و کنش اجتماعی. هوارث نیز در مقاله‌ای در باب گفتمان سه مبنای کلی برای نظریه‌های گفتمانی مطرح کرده است. این سه مبنا عبارتند از؛ نقد فراروایت برگرفته شده از لیوتار، ضدمبناگرایی ریچارد رورتی و جوهرستیزی در نظریه شالوده‌شکنی ژاک دریدا. از میان سه رهیافت متأخر گفتمانی، الگوی لاکلا و موفه تناسب بیشتری با مباحث اندیشه سیاسی دارد و چارچوب تحلیلی مناسبی برای بررسی تحولات نظری در یک جامعه را در اختیار قرار می‌دهد. این نظریه به جای ارائه تبیین‌های علّی تحولات اجتماعی ـ نظری درصدد فهم و توصیف معانی شکل گرفته در فرایند اجتماعی است. همچنین نظریه گفتمان، دعاوی صدق و کذب را به حالت تعلیق درمی‌آورد؛ زیرا این نظریه خصلتی ضد ذات‌گرایانه دارد و تمامی امور اجتماعی را محتمل می‌داند.
تحلیل گفتمانی لاکلا و موفه می‌تواند در بررسی دیدگاه‌های یک جریان فکری به مسائل مختلف در قالب یک گفتمان یاری رساند. هدف لاکلا و موفه استفاده از روش گفتمانی برای نقد جامعه معاصر و ارائه راهبرد رادیکال دموکراسی به‌عنوان راهبردی مطمئن برای احزاب و متفکران چپ در دنیای معاصر است. به نظر آنها نباید ارزش‌های لیبرال دموکراسی همچون آزادی و برابری را طرد کرد و آن را دشمن تلقی کرد، بلکه باید به نقد نظام سلطه‌ای پرداخت که امکان تعمیق این ارزش‌ها را از بین برده‌است. روابط سرمایه‌داری در جامعه معاصر مانع از بسط و تعمیق این ارزش‌ها شده است. بنابراین لاکلا و موفه بر خصلت ضدکاپیتالیستی اندیشه‌های خود تأکید می‌کنند و با هر گونه تسلیم در مقابل سرمایه‌داری به بهانه‌هایی چون جهانی شدن مخالفند و همچنان از سوسیال دموکراسی دفاع می‌کنند. در شماره بعد با مفاهیم کلیدی این الگوی تحلیل گفتمانی بیشتر آشنا می‌شویم.


 

صفحه 9 تاريخخ  


 

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال اخیر-7
دولت حسنعلی‌منصور مجری توطئه‌ها و نقشه‌های آمریکا

تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی

مقدمه
در مباحث گذشته به طرح توطئه‌ها و نقشه‌های شوم استعمارگران به‌ویژه آمریکا اشاره شد و چگونگی فاجعه و سرکوبی قیام مردم ایران برای آزادی امام خمینی(ره) به اختصار توضیح داده شد. رژیم آنچه در توان داشت از زور، قلدری، کشتار، دستگیری، زندانی، اعمال حکومت نظامی و تهدید علیه خواسته‌های مشروع مردم به کار گرفت تا طرح‌های آمریکایی را اجرا کند. دولت ایران به نخست‌وزیری اسدالله علم به مدت دو سال مأموریت داد تا مرحله اول اصلاحات آمریکایی را به نتیجه برساند. اقداماتی از قبیل دستگیری رهبر قیام و نهضت مردم، به خاک و خون کشیدن مردم در شهرها، دستگیری و زندانی کردن افراد روشنفکر و شخصیت‌های علمی و دینی با نفوذ، زندانی و محاکمه و اعدام کردن افراد انقلابی و وفادار به روحانیت، حاکم کردن جو اختناق و سانسور شدید خبری تا اینکه انقلاب سفید شاه به همه‌پرسی گذاشته شود و انتخابات مجلسین برگزار شود و افراد و اسامی مورد نظر آنها و آمریکا از صندوق‌ها بیرون بیاید و تا حد ممکن با ارزش‌های دینی و نفوذ علما و مراجع تقلید به شدت مقابله کنند. مأموریت دولت علم پایان یافته بود، از این مرحله به بعد لازم بود چهره‌ای جدید با طرح و نقشه جدیدتر زمام امور اجرایی کشور را در دست گیرد و آن عنصر صددرصد آمریکایی سازمان‌یافته از پیش حسنعلی منصور بود.

طرح نیرنگ آشتی با روحانیت
علما و روحانیون انقلابی همان خواسته و مطالبات اولیه قیام ۱۵ خرداد را از دولت جدید خواستار بودند و بزرگ‌ترین دغدغه فکری‌شان همان آزادی امام بود. نامه‌ها و تلگراف‌های زیادی بود که متوجه نخست‌وزیر جدید شده بود و اخطار داده می‌شد که حبس و حصر حضرت امام خمینی را نمی‌توانند تحمل کنند. فشارهای علما، مراجع تقلید، مدرسان حوزه علمیه و سایر مجموعه‌ها موجب شد دولت به آزادی حضرت امام تن دهد. نیروهای امنیتی رژیم هم نمی‌خواستند که آزادی امام با استقبال مردم و برپایی مراسم همراه شود. به همین منظور رئیس شهربانی کل دستور داد: «تا رسیدن آقای خمینی به قم احدی نبایستی از این موضوع مطلع شود.»
روز ۱۵ فروردین ۱۳۴۳ امام از حصر آزاد شد، لحظاتی نگذشته بود که خبر آزادی امام خمینی در شهرها پیچید، عده‌ای بی‌اختیار فریاد آزادی امام را تکرار می‌کردند، عده‌ای با ناباوری این خبر را شایعه می‌دانستند. انبوه جمعیت در تهران و قم بود که به برپایی جشن و شادی و چراغانی پرداختند. با خبر آزادی امام خمینی موجی از احساسات در سراسر ایران به جریان افتاد. همه بی‌صبرانه مشتاق زیارت امام خمینی بودند. طبق گزارش ساواک: «کثرت مسافرین به قدری بوده که بلیت اتوبوس ۳۰۰ ریال به فروش رفته... گاراژهای مسافربری بلیت‌ها را پیش‌فروش کرده‌اند... چهارهزار نفر از آذربایجان و چند هزار نفر از گیلان و مازندران جهت زیارت [امام] خمینی حرکت کرده‌اند.» حسنعلی منصور در روز شانزدهم فروردین در مراسم اعزام اولین کاروان به حج شرکت کرد و به تعریف از روحانیت پرداخت و گفت: «مقام روحانیت برای ما باارزش است. اینجانب مأموریت دارم که مراتب عطوفت خاص شاهنشاه را به مقامات روحانی ابلاغ نمایم...» این حرف و موضع‌گیری در شرایطی زده شد که در تمام بازارها و خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها مردم مشغول برپایی مراسم جشن بودند. تصمیم ساواک و شهربانی هم عدم دخالت بود.

افشای طرح تخریب روحانیت و اسلام
در دولت جدید طرح تخریب روحانیت و مسائل اساسی دین به‌شکل جدیدی در دستور کار قرار گرفت. آنها استقبال از آزادی امام را مشاهده کردند. به تعبیر حضرت امام(ره) که فرمودند: «اینها دیدند که با زور و با قلدری و با سرنیزه، با پانزده خرداد فراهم کردن، با مدرسه فیضیه خراب کردن، با مدرسه طالبیه خراب کردن و با اهانت به علمای اسلام کردن، با تبعید کردن، با اخراج کردن، با حبس کردن و اینها، هر چه کردند، گندش بالا آمد.»
آنها طرح جدید دیگری در دستور کار خود قرار دادند؛ اینکه دستگاه حاکمیت خودش را به نوعی به روحانیت بچسباند و به مردم بگویند دولت حسنعلی منصور با روحانیت و مردم همراه است تا مردم از مبارزه با رژیم پهلوی، رژیم اشغالگر قدس و آمریکا دست بردارند تا با خیال راحت هر جنایتی که خواستند انجام دهند. همواره این سوال مطرح بود که چرا رژیم شاه حضرت امام را از زندان آزاد کرد؟ و رژیم شاه هم از این آزاد کردن قصد داشت که به مردم بفهماند روحانیت با دولت جدید همراه است تا این‌گونه به روحیه مبارزاتی و انقلابی پایان دهند. این طرح از طریق مطبوعات و رسانه‌ها منتشر شد و روزنامه اطلاعات در تاریخ (۱۸/۱/۱۳۴۳) در سرمقاله خود با عنوان «اتحاد مقدس» نوشت: «در این تلاش ملی [انقلاب سفید] همه با هم سهیم هستند، هم عطار، هم روحانی و هم روزنامه‌نویس... چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز اکنون با همه مردم همگام در اجرای برنامه انقلاب و شاه و مردم شده است. زیرا این انقلاب بر اساس عالی‌ترین هدف‌های پیشوایان صدر اسلام بنا نهاده شده است و باز هم جای خوشوقتی است که دولت حاضر نیز به این نکته کاملاً متوجه و در موضوع اتحاد ملی به خاطر برنامه عملی ساعی است.»
یعنی مبارزه تمام، با شاه سازش شده است. جمعیت انبوهی که برای ملاقات امام آمده بودند، این روزنامه را در دست امام قرار دادند. امام نسبت به این توطئه عصبانی شدند و با چند سخنرانی واکنش تندی نشان دادند و در یک سخنرانی ۷۵ دقیقه‌ای پرده از این توطئه برداشتند و فرمودند: «لکن نقشه‌ای که مهم‌تر است و اینها دارند، این است که می‌خواهند بین علما و ملت اسلام اختلاف بیندازند. اینها می‌خواهند بگویند علما با انقلاب شاه موافقند؛ تا مردم را برگردانند و سرمایۀ علما را که مردم هستند، از دست‌شان بگیرند...»
این سخنرانی که در تاریخ ۲۶ فروردین انجام گرفت تاروپود رژیم شاهنشاهی را به لرزه درآورد. امام در این سخنرانی طرح تخریب روحانیت و اسلام را افشا نمودند و مردم را آگاه کردند.

رژیم صهیونیستی
پشت نقشه آمریکایی‌ها
حسنعلی منصور در شروع کار خود شرط اصلی موفقیتش را اصلاح وضع اداری و استفاده از کارمندان آمریکایی اعلام کرد و برای تأیید سه لایحه برای تشکیل وزارت اطلاعات، وزارت آبادانی و مسکن، وزارت آب و برق به مجلس برد و در فروردین سال ۴۳، سیصدنفر از نیروهای تکنوکرات آمریکایی به پست‌های حساس منصوب کرد تا به حساب خودش بتواند وضعیت وخیم اقتصادی را سامان دهد. طبق نوشته و گزارشی که نویسنده کتاب «سه سال ستیز مرجعیت شیعه» آورده؛ «آمریکایی‌ها برای کمک به منصور در فروردین و اردیبهشت دو فقره وام هشت میلیون دلاری و ۱۸ میلیون دلاری در اختیار منصور گذاشتند، اما طرح‌های بلندپروازانه منصور که فقط در ساختمان‌سازی و طرح توسعه ارتش محقق شد به سرعت با کسری پول مواجه شد و مجبور شد نرخ سوخت را تا دو برابر افزایش دهد. با توجه به وضعیت بد اقتصادی ایران، حمل و نقل به سرعت تعطیل شد و مصرف سوخت به پایین‌ترین شاخص رسید، تورم به شدت فزونی یافت و قدرت خرید مردم تنزل کرد و نتیجه برنامه‌های منصور قفل شدن اقتصاد و بازار ایران شد. علاوه بر این مشکلات نتایج اصلاحات شاه هم در حال خودنمایی بود. ایران در این سال ۱۴۰ هزار تن گندم، ۲۵ هزار تن ذرت از آمریکا و ۶۰ هزار تن گندم از شوروی خریداری کرد. بنابراین دولت منصور مأموریت داشت برای اجرای برنامه‌های اقتصادی با سپردن مناصب دولتی به تکنوکرات‌های آمریکایی راه را برای طرح‌ها و اندیشه‌های آمریکایی بیشتر باز کند. البته این برنامه‌ها به ظاهر از طرف دولت آمریکا اعلام می‌شد، اما در عالم واقع همان است که امام در همان سخنرانی در فروردین ۴۳ خطاب به منصور فرمودند: «برنامه‌هاي اصلاحي شما را اسرائيل براي‌تان درست مي‌كند. شما وقتي مي‌خواهيد برنامه‌اي هم درست كنيد دست‌تان را پيش اسرائيل دراز مي‌كنيد. شما كارشناس نظامي از اسرائيل به اين مملكت مي‌آوريد... شما محصلین را از اینجا به اسرائیل می‌فرستید.»

طرح توطئه کاپیتولاسیون
طبق اسناد و پرونده‌های موجود بدرفتاری نیروهای آمریکایی نسبت به نظامیان ایران روزبه‌روز افزایش می‌یافت و مردم نسبت به بداخلاقی‌های نظامیان آمریکا معترض می‌شدند و گاه برخوردهایی نیز به وجود می‌آمد، در این زمان دولت علم لایحه‌ای به مجلس برد که «واگذاری حق قضاوت و مجازات اتباع بیگانه به یک دولت بیگانه» یعنی کاپیتولاسیون که در واقع نوعی سلطه کشور بیگانه بر کشور میزبان بود را به طرف آمریکایی می‌داد که طبق آن محاکمه نیروهای آمریکایی به هر جرمی در ایران قابل اجرا نبود! روز ۲۱ مهر ۱۳۴۳ نخست‌وزیر و معاون وزارت امور خارجه در مجلس حاضر شدند و نایب‌رئیس مجلس که در غیبت رئیس مجلس، مجلس را اداره می‌کرد، اعلام کرد: «دو لایحه در دستور مذاکرات مجلس است. یکی مربوط به قرارداد وین و یکی مربوط به شمول مستشاران نظامی آمریکا به مقررات قرارداد وین.» دولت تقاضا کرد که این دو لایحه مقدم بر سایر لوایح در دستور مجلس قرار بگیرد.
رژیم از ترس مخالفان و اطلاعاتی که از مواضع امام خمینی داشت از انتشار مصوبه جلوگیری ‌کرد و این قانون در جراید و رادیو انتشار نیافت. اما یکی از مخالفان لایحه متن مصوب را به دست امام خمینی ‌رساند. حضرت امام برای اطلاع دقیق از لایحه چند نفر را مأمور کردند تا جزئیات موضوع را به دست آورند. پس از اینکه امام از موضوع کاملاً آگاه شدند، با جلسه مشورت، برنامه و تصمیم افشاگری آن را در دستور کار خود قرار دادند و یک سخنرانی تاریخی و افشاگرانه کردند که در طول تاریخ بی‌نظیر بود. دولت حسنعلی منصور با فشار آمریکا و اسرائیل تصمیم گرفت که بار دیگر امام خمینی را دستگیر و به خارج از ایران تبعید کند.

ماجرای تبعید امام و پایان عمر دولت منصور
با هماهنگی حسنعلی منصور نخست‌وزیر وقت با شاه، آمریکا و ساواک در یک برنامه صددرصد پنهان‌کاری طرح دستگیری و تبعید امام به ترکیه صادر می‌شود. آمریکایی‌ها در یک هماهنگی با ترکیه و همین‌طور شاه با نخست‌وزیر توافق کردند تا ساواک بسیار مخفیانه و با محاصره منازل شخصیت‌ها، مأموریت دستگیری امام و تبعید او به مکان تعیین شده از پیش را انجام دهند. براساس گزارش رئیس شهربانی قم «از نظر اهمیت مأموریت، از چهار روز قبل منزل آقای خمینی به وسیله مأمورین اطلاعات در ۲۴ ساعت تحت مراقبت قرار گرفت.» طبق همین گزارش، مأموران عملیات دستگیری امام «تا ساعت ۳ صبح» همان روز از مأموریت مطلع نبودند و آنها را به عنوان ایراد «از نحوه خدمت» و «به منظور مواخذه» از ساعت ۱۲ شب نگه داشتند و ساعت ۳ بامداد موضوع را به آنها ابلاغ کردند. «کلیه ارتباط‌های تلفنی داخلی به علت عیب فنی» تا ساعت ۳۰/۸ از کار افتاده بود و ظاهراً این کار توسط ساواک انجام شده بود تا خبر به بیرون درز نکند. تا اینکه بامداد روز ۱۳ آبان ۱۳۴۳ پاسی از نیمه‌شب گذشته صدها کماندو و چترباز بیت امام را به محاصره درمی‌آورند. امام را مستقیم به فرودگاه می‌برند و سوار بر هواپیمای130 c می‌کنند که از قبل «به فرمان مطاع شاهانه» مقرر بود از تهران به ترکیه پرواز کند.
پس از تبعید امام خمینی، کاردار سفارت آمریکا طی ارسال پیامی به آمریکا اظهار خوشحالی کرد و نوشت: «سرانجام ما توانستیم از شر آن پیرمرد .... که چوب لای چرخ ما می‌گذاشت راحت شویم.»
بازتاب این اقدام بسیار گسترده و پرماجراست. خلاصه اینکه مبارزه ادامه پیدا کرد و نیروهای مذهبی مبارز به این نتیجه رسیدند که شاه و منصور از مهره‌های آمریکا در ایران باید به سزای اعمال‌شان برسند و حسنعلی توسط جوانان انقلابی در اول بهمن ۱۳۴۳ به هلاکت رسید و عمر دولت منصور و خودش هر دو به پایان رسید.


حكایت زمانه

روز قيام ملي
با تصويب ملي شدن صنعت نفت توسط مجلس شانزدهم، براي چند سال سياست داخلي و روابط خارجي ايران دستخوش تلاطمات شديدي شد. کشمکش ايران و انگلستان بر سر نفت سرانجام به دادگاه بين‌المللي لاهه ارائه شد.
در 14 تير 1331 پس از آنکه مجلس هفدهم شوراي ملي آمادگي خود را اعلام کرد دکتر مصدق با توجه به سنت پارلماني زمان افتتاح مجلس، استعفا داد و ضمن آن پيامي براي ملت ايران فرستاد. در اين شرايط رأي اعتماد مجدد به دکتر مصدق از نظر مصالح ملي حائز اهميت بود و عدم اعتماد به معناي نارضايتي مجلس از کارکرد دولت در ديوان لاهه بود و مي‌توانست در رأي صادره ديوان تأثير منفي براي ايران داشته باشد. در اين زمان دکتر سيدحسن امامي، وابسته به دربار و سياست انگلستان در صدر رياست مجلس قرار گرفت که از طرف مردم تظاهرات شديدي عليه او به راه افتاد. از طرفي، موج حمايت مردمي در سرتاسر کشور براي نخست‌وزيري مجدد دکتر مصدق برپا شد. مردم ايران با گرد آوردن طومار، ايراد سخنراني و ارسال تلگراف تجديد نخست‌وزيري وي را خواستار شدند. تظاهرات پي‌درپي و اعتصابات گسترده در تهران و شهرهاي ديگر به عمل آمد. با فشار افکار عمومي در 15 تير و با حمايت نمايندگان جبهه ملي، دکتر مصدق مجدداً به نخست‌وزيري انتخاب شد، اما مجلس سنا ابراز تمايل خود را در اين‌خصوص به نظر شاه موکول کرد و با ذکر اين نکته که پس از تشکيل دولت و ارائه برنامه آن تصميم نهايي خود را اعلام مي‌کند، نارضايتي خود را برملا ساخت. با موضع‌گيري دکتر مصدق و سيل طومار و تلگراف‌ها از سراسر کشور، نهايتاً مجلس سنا به تأييد نخست‌وزيري وي رأي داد. در ميان حمايت‌هاي مردمي از سراسر کشور، پشتيباني شخصيت‌هاي مذهبي چون آيت‌الله خوانساري و آيت‌الله کاشاني بسيار مؤثر بود.
در 19 تير ماه با صدور فرمان نخست‌وزيري مصدق، وي اهم سياست خود را اصلاحات داخلي اعلام کرد و بر اين اساس، تقاضاي تصويب «لايحه اختيارات» به مدت شش ماه را کرد. جناح وابسته به دربار اخذ اختيارات را مترادف با ديکتاتوري خواند و در اين بين حزب توده نيز با اخذ اختيارات موافق نبود. از طرفي، وکلاي جبهه ملي و آيت‌الله کاشاني از لايحه مزبور حمايت کردند، اما دکتر مصدق هنگام معرفي کابينه به مانور خطرناکي دست زد و اعلام کرد که پست وزارت جنگ را خود به عهده خواهد گرفت و به اين ترتيب موجب تصادم شديد شاه و دولت شد و چون اين خواسته با مخالفت شاه روبه‌رو شد، مصدق در 26 تيرماه 1331 بدون مشورت با يارانش استعفا کرد.
اين امر زماني که دادگاه بين‌المللي لاهه در مرحله رأي دادن به مسئله نفت بود، ريسک بزرگي به‌شمار مي‌رفت. با استعفاي مصدق همه سنگرهاي مستحکم ملت از کنترل او خارج شد و راديو و تبليغات، مجامع و جرايد، شهرباني، ژاندارمري و ارتش همه از اختيار ملت بيرون رفت. انعکاس کناره‌گيري مصدق باعث شد که بعدازظهر روز 26 تير ماه بيشتر مغازه‌ها و بازار تعطيل شود. در آن روز فرمانداري نظامي با تانک و زره‌پوش به خيابان‌ها ريختند و مناطق مهم پايتخت مانند بازار، دانشگاه و ميدان بهارستان را زيرنظر گرفتند. روزهاي 26 و 27 تيرماه اعتراضات قشرهاي مختلف مردم به کناره‌گيري دکتر مصدق افزايش يافت و شهر تهران را ناآرامي فراگرفت، اما تظاهرات منحصر به تهران نبود و موج اعتراض سراسر کشور را فرا گرفت.
احمد قوام که مورد حمايت دربار و رئيس مجلس بود در ملاقاتي با هندرسن سفير آمريکا در ايران قول دريافت کمک بلاعوض براي ترميم کسر بودجه را گرفته بود. سفارت انگلستان هم با آنکه قوام را تنها شخصي مي‌دانست که مي‌توانست از پس اوضاع برآيد، از قبول استعفاي مصدق توسط شاه حمايت نکرد.
سفارت آمريکا که قوام را تنها مهره مناسب مي‌دانست موجبات روي کار آمدن وي را فراهم نمود و شاه را که نسبت به قوام خوشبين نبود مجاب کرد، در صورت بروز رخدادي نگران‌کننده به صدارت وي رضايت دهد. به اين ترتيب با مانوري سريع، قوام جايگزين مصدق شد و علاء از طرف شاه رأي تمايل مجلس شوراي ملي را نسبت به نخست‌وزير آينده خواستار شد.
روز 28 تير با اشاره شاه، جلسه سري مجلس با حضور 42 نماينده و در غياب نمايندگان فراکسيون ملي، به زمامداري قوام رأي داد و شاه نيز در حين صدور فرمان نخست‌وزيري او لقب «جناب اشرف» را که پیشتر به مناسبت مخالفت وي در مجلس مؤسسان با تغيير قانون اساسي از او گرفته بود به او بازگرداند.
تظاهرات مردم از 28 تير ماه با شدت بيشتري گسترش يافت. قوام بلافاصله بيانيه شديداللحني منتشر کرد که به بيانيه «کشتي‌بان را سياستي دگر آمد» مشهور شد و مضمون آن ايجاد رابطه با انگليس، قلع‌وقمع گروه‌هاي سياسي، توقف طرح‌هاي اصلاحي مالي، تهديد گروه‌هاي اسلامي، ايجاد دادگاه‌هاي انقلابي و اعدام افراد و پايان دوران خودسري بود. اين اعلاميه اثر سوئي در افکار عمومي به جاي گذارد. کليدي‌ترين نقش در مقاومت مردم در برابر توطئه برکناري مصدق که از روز 26 تير با صدور اطلاعيه‌هايي آغاز شده بود برعهده آيت‌الله کاشاني بود، زيرا افراد جبهه ملي غالباًً مرد عمل نبودند و پس از تشکيل فراکسيون نهضت ملي به درخواست فرمانداري نظامي اعلاميه‌اي مبني بر دعوت مردم به سکوت و آرامش صادر کردند که بارها از راديو پخش شد. بنابراين همه اميدها و نگاه‌ها متوجه آيت‌الله کاشاني شد و او هم بي‌درنگ منزل دامادش را به ستاد حمايت از مصدق تبديل کرد و با استفاده از خط تلفن همسايه‌ها ارتباط گسترده‌اي با مردم کشور برقرار کرد و توانست مردم را در حالي که خانه مزبور در محاصره تانک‌ها بود به صحنه بياورد. وي در مصاحبه‌هاي متعددي که انجام داد تهديد کرد که اگر قوام تا 48 ساعت ديگر نرود کفن مي‌پوشد و به خيابان مي‌آيد. قوام حکم کتبي دستگيري آيت‌الله کاشاني را صادر مي‌کند.
در 28 تير اعلاميه‌اي از جانب فراکسيون نهضت ملي صادر شد که روز 30 تير را تعطيل عمومي اعلام کرد. تهران و ديگر شهرها دچار تشنج و ناامني شدند و طبقات مختلف مردم به تظاهرات پرداختند بازار تهران تعطيل و زد و خورد در خيابان‌ها بين تظاهرکنندگان و پليس آغاز شد. در 29 تير شهر تهران به حالت تعطيل درآمد و مردم به تظاهرات ادامه دادند.
ملاقات جمعي از نمايندگان جبهه ملي با شاه و اعتراض به غيرقانوني بودن انتخاب قوام هم بي‌نتيجه بود. بنابراين 28 نماينده مجلس طي اعلاميه‌اي متذکر شدند براي ادامه نهضت ملي جز زمامداري دکتر مصدق با شخص ديگري موافقت نخواهند کرد. قوام که با موج گسترده مخالفت مردم روبه‌رو بود براي اعاده امنيت از شاه درخواست اختيارات فوق‌العاده و انحلال مجلسين را نمود و تهديد کرد در غير اين صورت استعفا مي‌دهد، اما شاه با قول مساعد انحلال مجلسين در صورت وخامت اوضاع، تنها دستور استفاده از نيروي انتظامي در جهت برقراري نظم را صادر کرد.
از سپيده‌دم روز 30 تير ماه پيش از طلوع آفتاب، تانک‌ها و زره‌پوش‌ها در نقاط مختلف شهر مستقر شده بودند. صبح همان روز در حالي که شهر يکپارچه تعطيل بود، مردم در دسته‌هاي مختلف شعار مي‌دادند و به طرف خيابان‌هاي مرکز شهر و ميدان بهارستان حرکت مي‌کردند. تيراندازي در ساعت 7 بامداد در بازار تهران آغاز شد که چند نفر مجروح شدند. جمعيت هر چه به سمت ميدان بهارستان مي‌رفت فشرده‌تر مي‌شد و در آنجا مأموران پليس اقدام به شليک گلوله و افکندن گاز اشک‌آور کردند که چندين نفر شهيد شدند. فرمان قتل‌عام مردم از طرف حکومت صادر شد، از زمين و آسمان خون مي‌باريد. هزاران نفر در اين زد و خورد مقتول و مجروح شدند. در شهرستان‌ها هم تظاهرات مردم خونين شد و بين پليس و مردم درگيري ادامه داشت. در ساعت 11 صبح رهبران حزب توده اعلاميه‌اي مبني بر شرکت در تظاهرات صادر کردند. درگيري‌ها تا ساعت 2 بعدازظهر ادامه داشت. مردم ساعت 4 بعدازظهر دوباره به خيابان‌ها آمدند، اما در ساعت 5 بعدازظهر سپاهيان و تانک‌ها و خودروها ميدان شهر را به دستور دربار ترک کردند. وقتي عده‌اي از نمايندگان مجلس با شاه ملاقات کرده و خطر سقوط رژيم را اعلام کردند، وي قوام را از نخست‌وزيري عزل کرد و علاء وزير دربار به مجلس رفت و خبر استعفاي قوام را به اطلاع مجلس رساند.
شاه همراه با پذيرش خواسته‌هاي جنبش ملي به مجلس پيغام داد که «من مصدق را عزل نکردم خودش استعفا داد. بنابراين يکي را از جبهه ملي معرفي کنيد.» دکتر شايگان و عبدالله معظمي مي‌خواستند کانديداي نخست‌وزيري شوند که با نطق دکتر بقايي در مجلس منصرف شدند و کاشاني افرادي را به سرعت به شهرستان‌ها فرستاد تا ميتينگ‌هاي متعددي برپا شود و علاء وزير دربار را تهديد کرد که اگر دکتر مصدق به نخست‌وزيري برنگردد با جلوداري شخص خودم، دهانه تيز انقلاب را به جانب دربار رهبري مي‌کنم.
بالاخره از 64 نماينده حاضر در مجلس، 61 نفر به زمامداري دکتر مصدق رأي دادند به اين ترتيب مصدق يک بار ديگر با اختيارات تام و در دست داشتن وزارت دفاع، زمام امور را در دست گرفت.
قيام 30 تير زوال دولت مستعجلي را همراه داشت که بيش از سه روز از تشکيل آن نمي‌گذشت. احساساتي که مردم ظرف چهار روز پس از استعفاي دکتر مصدق نشان دادند و پيروزي آنها در واقعه 30 تير بازتاب وسيعي در سراسر آسیای غربی داشت. اگرچه در داخل ايران بهره‌برداري مطلوبي از آن نشد، اما در خارج واکنش فوري آن کودتاي افسران آزاد در مصر و خلع ملک فاروق بود که در کمتر از يک هفته پس از آن رخ داد. قيام مزبور در مطبوعات جهان، به خصوص در اروپا و آمريکا به عنوان پيروزي بزرگ ملت ايران و دکتر مصدق مورد بحث و بررسي قرار گرفت، چراکه بازگشت دکتر مصدق لطمه جدي به منافع بريتانيا وارد ساخته بود.
پس از رأي اعتماد مجلس به دکتر مصدق و اعطاي حق انتخاب وزير دفاع از سوي شاه به نخست‌وزير، مراسم سوگواري شهداي 30 تير برگزار شد و با تصويب مجلس روز 30 تير به عنوان روز «قيام ملي» نام‌گذاري شد.


امام خامنه ای  در گذر زمان6

دوران کودکی امام خامنه‌ای
در مباحث پیشین به مطالبی از خاندان امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) به اختصار اشاره شد. حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای فرزند آیت‌الله سیدجواد در روز ۲۴ تیرماه سال ۱۳۱۸ (برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ هجری قمری) در مشهد چشم به جهان گشود. ایشان دومین فرزند خانواده بود. دوران کودکی ایشان با اوضاع سخت و پیچیده‌ جنگ جهانی اول مصادف شده بود. مردم در تنگدستی به سر می‌بردند. امام خامنه‌ای طی بیاناتی از شرایط سخت آن دوران یاد می‌کنند و می‌فرمایند: «دوران کودکی بسیار در عسرت می‌گذشت، خاصه که کودکی من مصادف با ایام جنگ بود. با اینکه مشهد در کرانه جنگ واقع بود و همه چیز نسبت به شهرهای دیگر کشور در آن، ارزان و فراوان بود، مع‌هذا وضع خانواده ما به‌طوری بود که ما حتی همیشه نمی‌توانستیم نان گندم بخوریم و معمولاً نان جو می‌خوردیم، گاه نان مخلوط جو، گندم و به‌ندرت گندم.
من شب‌هایی از کودکی را به یاد می‌آورم که در منزل شام نداشتیم و مادر ما با پول خردی که بعضی از وقت‌ها مادربزرگم به من یا یکی از برادران و خواهرانم می‌داد، قدری کشمش یا شیر می‌خرید تا با نان بخوریم...» معظم‌له درباره منزل پدری‌شان در آن دوران چنین توضیح می‌دهند: «منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام یک خانه حدود ۶۰، ۷۰ متری در محله‌ای فقیرنشین از شهر مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه. هنگامی که برای پدرم میهمان می‌آمد، همه ما باید به زیرزمین می‌رفتیم تا میهمان برود...»
مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای به تربیت فرزندان در مسائل دینی دقت خاصی داشت و رعایت احترام به شخصیت کودک را با دقت و ظرافت مدنظر قرار داد. رهبر معظم انقلاب از این خصوصیت پسندیده پدرشان یاد می‌کنند و می‌فرمایند: «گاهی پدرم می‌خواست به نماز برود، یا به مسجد می‌رفت... ما را صدا می‌کرد. از بچگی به ما «علی‌آقا» می‌گفتند. علی و محمد نمی‌گفتند. علی‌آقا، محمدآقا می‌گفتند. احترام‌مان می‌کردند. [صدا می‌کردند] علی‌آقا! علی‌آقا! محمدآقا!... بیایید برویم مسجد. ما هم می‌دویدیم عمامه می‌گذاشتیم سرمان و عبا می‌پوشیدیم و با آقا می‌رفتیم مسجد! از آنجا که پدر خانواده یک روحانی روحانی‌زاده بود و مادر خانواده هم دختر یک روحانی بود و هر دو علاوه بر باطن پاک و تقوا، به حفظ ظاهر و شئون روحانیت توسط تک‌تک اعضای خانواده نیز اهمیت می‌دادند و سعی داشتند که فرزندان کوچک خانواده از دوران کودکی زی‌طلبگی و روحانیت را حفظ نمایند.» آری رهبر معظم انقلاب از دوران کودکی در خانواده‌ای فقیر، اما روحانی و روحانی‌پرور، پاک و صمیمی این‌گونه پرورش یافت.


از لابه لاي تاریخ

ساواك و سانسور ـ 15
با تمام تمهيداتي كه صورت مي‌گرفت، تا واپسين روزهاي حيات حكومت پهلوي، برخي چاپخانه‌ها به طور مخفيانه جزوات مخالفان سياسي حكومت را چاپ مي‌‌كردند. هرچند در موارد متعدد ساواك موفق مي‌شد با كشف اين چاپخانه‌ها و دستگيري عوامل آن رعبي در دل ديگر چاپخانه‌داران بيفكند، اما هيچ‌گاه نتوانست روند چاپ و انتشار مخفيانه كتاب‌هاي مختلف سياسي، روشنفكري و مذهبي را كاملاًً متوقف كند. از جمله پديده‌هاي بازار چاپ و نشر در دهه‌هاي 1340 و 1350، چاپ آثار معروف به جلد سفيد و زيراكسي بود كه به صورت گسترده چاپ مي‌شد و در اواسط دهة 1350 به اوج رسيد. اين كتاب‌ها، فاقد جلد و صحافي قابل اعتباري بود و صرفاً محتوا و متن اصلي‌اش با رويه‌اي نازك و سفيد كه معمولاً عنوان نداشت و در قطع‌هاي كوچك تهيه شده بود و ردّي از چاپخانه مربوطه نيز بر خود نداشت، به طور وسيع منتشر مي‌شد. چاپ و انتشار آثار زيراكسي و جلد سفيد، از مهم‌ترين پديده‌هاي كتاب‌ در عصر پهلوي دوم به شمار مي‌رود و نقش قابل توجهي در انتشار جزوات سياسي، اجتماعي و ايدئولوژيكي مخالفان در بين مردم داشت. ساواك علاوه بر سانسور كتاب‌هاي انتقادي عليه حكومت، آثار و نوشته‌هايي را كه مطالب انتقادي درباره برخي كشورهاي بيگانه هم‌پيمان با رژيم پهلوي داشت، ممنوع‌الانتشار كرده بود. از مهم‌ترين اين كشورها اسرائيل[رژیم صهیونیستی] بود كه انتشار كتابي در انتقاد از آن ممنوع بود و ساواك و ساير مراجع دولتي با متخلفان برخورد مي‌كردند. چنانكه وقتي علي‌اكبر هاشمي رفسنجاني كتاب عربي «القضية الفلسطينيه» نوشته اكرم زعيتر، مورخ و پژوهشگر اهل اردن هاشمي را با عنوان «سرگذشت فلسطين» ترجمه و به دور از چشم ساواك چاپ و منتشر كرد، با واكنش شديد اين سازمان روبه‌رو شد. ساواك تلاش بسياري براي جمع‌آوري نسخه‌هاي منتشر شده در كشور به كار بست، اما برخلاف انتظار، اين كتاب بارها به طور مخفي چاپ شد و تهديدات و هشدارهاي ساواك، كمتر نتيجه‌بخش شد.
حكومت مي‌‌كوشيد با كارگرداني ساواك از نويسندگان و پديدآورندگان آثار فرهنگي دلجويي كرده و آنها را به خود جذب كند. از جمله اين اقدامات برگزاري كنگره نويسندگان و انديشمندان وابسته به حكومت در تابستان 1346 بود. باوجود شركت بعضي از نويسندگان وابسته و برخي نوقلمان، بسياري از روشنفكران و اهالي قلم اين كنگره را محكوم كرده و‌ حاضر به همكاري با حكومت نشدند. اينگونه اقدامات ساواك خود عاملي براي انسجام هرچه بيشتر نويسندگان و اهالي قلم و تشكيل برخي تشكل‌هاي صنفي نظير كانون نويسندگان ايران شد.


 

صفحه 10
گزارش ویژه

 

 

بررسی جنایات انگلیس در ایران در مصاحبه اختصاصی دکتر حقانی با صبح صادق
انگلیسی‌ها می‌خواستند ایران را خالی از سکنه کنند تا الحاق آن به قلمروشان راحت‌تر انجام گیرد!

اکبر کریمی

از نیمه دوم سال گذشته تیتری با عنوان «بررسی هولوکاست انگلیس علیه ایرانیان» به صفحه هفت‌(صفحه گزارش) هفته‌نامه اضافه شده است. در ذیل این تیتر تلاش می‌شود تا به گوشه‌هایی از جنایات و خباثت‌های دولت انگلیس طی سال‌های 1293 تا 1298 هـ .ش علیه ایران پرداخته شود. دوره زمانی‌ای که گفته می‌شود با شیطنت انگلیسی‌ها نزدیک به هشت میلیون ایرانی جان خود را از دست می‌دهند! در همین زمینه و به دلیل اهمیت موضوع، گفت‌وگویی با دکتر «موسی فقیه‌حقانی» مدیر عامل مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، پژوهشگر و استاد تاریخ ترتیب دادیم تا رفتارهای انگلیس در قبال ایران ‌(با تأکید بر دوره جنگ جهانی اول)را از دید این کارشناس تاریخ مورد بررسی قرار دهیم.در ادامه متن کامل این گفت‌وگو آورده ‌شده است.

* آقای دکتر حقانی به عنوان اولین سؤال، جنابعالی ریشه تاریخی نفرت و بدبینی ایرانی‌ها نسبت به انگلیسی‌ها را در چه چیزی می‌دانید؟
ریشه بدبینی مردم ایران به انگلیس به سیاست‌های این کشور درباره ایران برمی‌گردد. از آغاز روابط انگلیس با ایران به‌ویژه از دوره قاجار به بعد، انگلیسی‌ها با توجه به سیاست‌های توسعه‌طلبانه و استعماری خود در منطقه و هندوستان، خودبه‌خود متوجه ایران نیز شدند و بنا را بر این گذاشتند که کشورمان را تضعیف کنند و حتی در مقاطعی، هدف نابودی ایران را در سر داشتند.
از طرف دیگر، استعمارگران انگلیسی‌ خیلی گسترده‌تر در ایران وارد عمل شدند و چهره‌های سیاسی ایران را به استخدام خودشان درآوردند. شبکه‌های جاسوسی خود را گسترش دادند. شبکه‌هایی نظیر تشکیلات فراماسونری را در ایران راه انداختند و از فرق ضاله‌ای نظیر؛ فرقه بابیت وبهائیت حمایت کردند. روی کار آمدن دولت‌ها، عزل و نصب‌ها، از بین بردن چهره‌های وطن‌دوست و موثر در ایران، راه انداختن جنگ‌های متعدد، دست‌اندازی به مرزهای ایران، چه به عنوان یک طرف مدعی و چه به عنوان میانجی، بعضی وقت‌ها به عنوان میانجی وارد می‌شدند، اما در تعیین حدود مرزی به نفع طرف مقابل کار می‌کردند. بعضی وقت‌ها خودشان مستقیم با ایرانیان می‌جنگیدند و بعضی وقت‌ها دیگران را به جنگ با ایران تحریک می‌کردند، نظیر جنگ‌های روس‌ علیه ایران که درپشت پرده آن انگلیسی‌ها بودند. مجموعه اینها که پشت سر هم جمع می‌شود در نهایت منجر به ذهنیت منفی ایرانی‌ها نسبت به عملکرد انگلیس می‌شود، به طوری که هر اتفاقی که روی می‌دهد، عده‌ای بلافاصله می‌گویند این کار نیز کار انگلیسی‌ها است و البته این اشتباه است. وقتی می‌گوییم این اشتباه است این تصور پیش نیاید که پس انگلیسی‌ها هیچ کاری در ایران انجام ندادند، بلکه همانطور که عرض کردم، انگلیسی‌ها سوابق ننگینی در ایران دارند و مجموعه عملکردهای‌شان گویای این واقعیت است، ولی این‌طور نیست که هر اتفاقی در ایران یا جهان بیفتد کار انگلیسی‌ها باشد. درست است که انگلیسی‌ها در یک مقطع موثر بودند و الآن نیز در حد و اندازه خودشان تأثیرگذارند، اما اگر بخواهیم اندیشه انگلیس‌هراسی را بپذیریم، آن موقع به حرکت‌های ضدانگلیسی هم تعمیم داده می‌شود که این در واقع اشکال و آفت این دیدگاه می‌تواند باشد، که طرفداران آن به نوعی دچار تئوری توطئه می‌شوند. به این معنا که غیر از انگلیس هیچ جریانی موثر نیست. درحالی که ما نهضت‌های مردمی و انقلاب‌های مردمی داشته‌ایم که اینها در مقابله با همان سیاست‌های استعماری انگلستان شکل گرفت و در مقاطعی نیز به پیروزی منجر می‌شد، حتی در مواقعی موفق شدیم انگلیسی‌ها و عوامل آنها را به عقب برانیم. در مقابل این دیدگاه افراطی، یک دیدگاه ساده‌لوحانه هم داریم که معتقد است کسانی که خیلی روی نقش انگلیس تأکید می‌کنند، دچار توهم توطئه شده‌اند، در حالی که دخالت انگلیس توهم نیست، بلکه یک واقعیت است. منتهی اینکه این توطئه را چقدر مؤثر بدانیم و اینکه هیچ نیرویی را قادر نبینید در مقابل انگلیس و اساساً سیاست‌های استکباری بایستد، این اشتباه است. بنابراین هم تئوری توطئه و هم توهم توطئه دو لبه یک قیچی‌اند و آن چیزی که در تاریخ ما واقعیت دارد این است که انگلستان دخالت‌های گسترده‌ای در این سرزمین داشته است، خسارت‌های جدی هم به کشور ما و هم به کشورهای منطقه وارد کرده، اما متقابلاً هم، هر وقت ما هوشیاری به خرج دادیم و هر وقت انسجام داشتیم، توانستیم با انگلیسی‌ها مقابله جدی داشته باشیم و در مواقع زیادی توطئه‌های آنها را خنثی کنیم.

* اقدامات انگلیس تا اوایل جنگ جهانی اول در ایران چه نوع اقداماتی را شامل می‌شود؟
از ابتدایی که انگلیسی‌ها وارد ایران شدند، سیاست‌شان این بود که به طریقی ایران را که کلید فتح هندوستان بود، تحت سلطه خودشان در بیاورند و بعد نگذارند یک ایران قوی در منطقه شکل بگیرد. بالاخره ما در دوران حکومت صفویه یک کشور مقتدر در منطقه بودیم. در دوره افشاریه همین‌طور یک کشور مقتدری بودیم. از این‌رو انگلیسی‌ها اگر می‌خواستند در این منطقه بمانند و به سرزمین‌های منطقه دست‌اندازی بکنند نمی‌توانستند یک دولت و کشور قوی مثل ایران را تحمل کنند. از همان ابتدا مبنای سیاست آنها بر این قرار گرفت که در ایران نفوذ کنند، از پیشرفت و توسعه ایران جلوگیری کنند، کشور را تجزیه و در نهایت نابود کنند. این برنامه انگلیسی‌ها بود، شواهد فراوانی هم برای اثبات آن موجود است. اگر از نفوذشان بخواهیم بگوییم می‌توانیم به تلاش‌شان برای جلب نخبه‌های سیاسی در دوره قاجار، تشکیل سازمان فراماسونری، نفوذ در دولت‌ها و روی کار آوردن عوامل خودشان، تحمیل قراردادهای اقتصادی استعماری به کشور ما و تحریک کشورهای منطقه به جنگ با ایران و شورش‌های داخلی اشاره کنیم. ما پشت سر همه این اتفاقات، دست انگلستان را می‌بینیم. برای نمونه در جنگ‌های ایران و روس که روسیه تزاری به ما تحمیل کرد، پشت پرده، انگلیسی‌ها هستند که تحریک می‌کنند و بعد هم با این بهانه که ما می‌خواهیم به شما کمک کنیم وارد می‌شوند ولی عملاً از روس‌ها و سیاست‌های آنها پشتیبانی می‌کنند و حتی اخبار جبهه ایران و پشت جبهه ایران را به روس‌ها منتقل می‌کنند! بعدها که با برخی از کشورهای منطقه بر سر حدود مرزی اختلاف پیدا کردیم، انگلیسی‌ها دوباره وارد شدند و در تعیین حدود مرزی هم، تمام شیطنت خودشان را به کار بردند. هشت هزار کیلومتر از بلوچستان به واسطه همین شیطنت انگلیسی‌ها از ایران جدا شد. هرات از ایران جدا شد. در هرات، انگلیسی‌ها سه بار با ما جنگیدند، در حالی که هرات متعلق به ایران بود و به اینها مربوط نمی‌شد، ولی با این وجود، خودشان چنین اقداماتی را در ایران انجام دادند و غیر از این، خودشان هم محرک بعضی از کشورها برای جنگ با ایران بودند. انگلستان در ایران سفیری به نام «سرگوراوزلی» داشت که خیلی خوب سیاست انگلستان در ایران را توصیف می‌کند. او می‌گوید: «برای صیانت از منافع انگلستان در هندوستان می‌بایست ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود.» این سیاست انگلستان از آن روز تا به امروز در مورد ایران است. بنابراین شما می‌بینید در زمان پهلوی هم که رژیمی وابسته به انگلستان در ایران بوده، اینها کمک جدی‌ای به ایران نمی‌کنند. مثلاً اینکه شما فکر کنید چون پهلوی‌ها وابسته به انگلیسی‌ها بودند، انگلیسی‌ها در آن دوران به انتقال دانش و تکنولوژی کمک کردند. نه، باز هم بنای‌شان دوشیدن و استثمار و از بین بردن توانمندی‌های ایران است. چه با دولت‌های سرسپرده و چه با دولت‌هایی که بخواهند در مقابل‌شان بایستند، سیاست یکسانی را دنبال می‌کنند. پس مبنای سیاست انگلستان، تقریباً از ابتدای قاجار در ایران این است که این کشور باید در وحوشت و بربریت نگه داشته شود. بنابراین اجازه راه‌سازی در مناطقی که خودشان حضور داشتند (مناطق جنوبی کشور) را به ما نمی‌دادند، ایران می‌خواست در خوزستان سد بزند اجازه ندادند، می‌خواست جاده بسازد اجازه ندادند، می‌خواست جاده را توسعه دهد اجازه ندادند و هر نوع اقدام عمرانی را اینها جلوگیری می‌کردند. برای اینکه اصلاً نمی‌خواستند ایرانی با قدرت، متحد و متمرکز وجود داشته باشد. تحمیل قراردادهای ننگین به کشور و به دست آوردن امتیازات سنگین با ترفندهای مختلف نظیر امتیاز نفت دارسی که در ظاهر یک فرد این امتیاز را گرفت، ولی بعدها دولت انگلستان دخالت کرد و امتیاز آن فرد را گرفت و او را کنار گذاشت و خودش طرف ایران شد و چه لطماتی که به واسطه این سیاست، به ایران وارد نشد. چون آنها فقط بحث‌شان نفت نبود، وقتی نفت را گرفتند برای اینکه بتوانند این غارت را ادامه دهند و کارشان تداوم داشته باشد در سیاست ایران هم دخالت کردند، آدم‌هایی را که در این حوزه مقاومت می‌کردند از سر راه برمی‌داشتند و می‌کشتند و به طور طبیعی با مردم ایران و رهبران مقاومت و مبارز و با علما درگیر می‌شدند و دست به کشتار می‌زدند. در هر صورت، اقدامات ضدبشری زیادی از انگلیسی‌ها شاهد بودیم که صحبت از آنها فرصت بیشتری می‌طلبد. شاید بتوان گفت ننگین‌ترین اقدامی که انگلیسی‌ها تا پیش از جنگ جهانی اول در ایران انجام دادند انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ با روسیه بود. در آن قرارداد عملاً حاکمیت ایران زیر سوال رفت و اینها آمدند ایران را به سه قسمت تقسیم کردند. جنوب ایران سهم انگلیس و شمال ایران سهم روس‌ها شد و یک نوار میانی از قزوین تا ساوه به عنوان مرز حائل بین این دو کشور برای دولت ایران باقی ماند و این اوج خباثت، جنایت و خیانتی است که یک کشور می‌تواند در حق یک کشور دیگر اعمال کند. نقش آنها در ایجاد اغتشاش در ایران، نقش آنها در انحراف نهضت مشروطیت. اینها بالاخره در زمره اعمال سیاه انگلیسی‌ها در کشور ایران محسوب می‌شود، تا برسیم به جنگ جهانی اول. بعد از آغاز جنگ، اینها یک گام خطرناک دیگر نیز برداشتند که خوشبختانه نتوانستند آن را عملیاتی کنند و آن، نقشه نابودی کامل ایران در سال ۱۹۱۵ بود که انگلیسی‌ها با روس‌ها نشستند و منطقه حائلی که در قرارداد ۱۹۰۷ منظور کرده بودند را هم از بین بردند و بنا داشتند نام ایران را از نقشه جغرافیایی جهان حذف کنند.

* یکی از موضوعاتی که در بررسی حوادث تاریخی مغفول واقع شده به دوران جنگ جهانی اول برمی‌گردد و آن، قحطی و کشتار بی‌سابقه در ایران توسط انگلیسی‌ها است. برآورد جنابعالی از آمار کشته‌شدگان ایرانی در این دوره چقدر است؟
در این موضوع باید یک کار پژوهشی جدی صورت بگیرد. یکی از اولین اقدامات پژوهشی که در این مسیر صورت گرفت کار آقای «محمدقلی مجد» است که قابل تقدیر است. ایشان براساس آرشیو اسناد آمریکایی ـ در آن دوره که بعضی از چهره‌های آمریکایی در ایران حضور داشتند و مطالبی از این دوره را ثبت کرده‌اند، ـ به واکاوی این واقعه هولناک پرداخته است.

* می‌شود به آمارهایی که دکتر مجد در این زمینه می‌دهند، اعتماد کرد؟
البته برای اینکه ما به یک نتیجه قطعی برسیم همانطور که عرض کردم باید یک کار جدی پژوهشی انجام گیرد. آقای مجد از روی بررسی اسناد آمریکایی این دوره نتیجه‌گیری کرده است. آمریکایی‌ها هیچ دلیلی ندارند که در خصوص کشته‌شدگان ایرانی اغراق کنند. آمار کشته‌ها، واقعیتی است که آنها در ایران مشاهده کرده‌اند. در خصوص اصل واقعه هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. نه‌تنها کتاب دکتر محمدقلی مجد، بلکه سایر آثار هم اشاره به یک نسل‌کشی گسترده در ایران دارد. تا زمانی که بتوانیم سایر اسناد این حوزه را به دست بیاوریم شاید مقداری زمان لازم باشد، اما با بررسی اسناد و مدارک موجود می‌توانیم به نتایجی برسیم. در اصل این ادعا که در این دوره، تعداد زیادی از ایرانی‌ها چه به واسطه هجوم قوای بیگانه به ایران کشته شده‌اند و چه به واسطه قحطی و بیماری تعداد بسیاری از ایرانی‌ها از بین رفته‌اند، تردیدی وجود ندارد. کف آمار را می‌گیریم ببینیم که چقدر است. آمار نسل‌کشی در منابعی دیگر پیش از پژوهشی که آقای مجد انجام داده‌اند بین پنج تا هفت میلیون نفر است. آیا می‌شود از کنار این آمار به‌سادگی عبور کرد؟ اگر جمعیت ایران در ابتدای جنگ جهانی اول ۲۱ میلیون نفر باشد، در دوره جنگ شاهد از بین رفتن حداقل یک چهارم جمعیت کشور هستیم. البته آقای مجد براساس اسنادی که به دست آورده‌اند ثابت می‌کنند که نزدیک به نیمی از ایرانیان در این دوره و به واسطه اقدامات متنوع انگلیسی‌ها و گاه سایر قوای بیگانه از بین رفته‌اند که بررسی اسناد کشورهای دیگر نیز می‌تواند به اثبات این آمار کمک کند. به‌طور قطع انگلیسی‌ها به‌دنبال آن هستند که آمار کشته‌شدگان در ایران را که به واسطه هجوم‌شان به ایران و نوع سیاستی که در دوران جنگ در ایران اعمال کردند و موجب از بین رفتن ایرانی‌ها شدند را به حداقل برسانند. انگلستان هیچ وقت آن را نخواهد پذیرفت ولی ما می‌توانیم آن را اثبات کنیم.
نقش انگلستان در این نسل‌کشی کاملاً آشکار است. انگلیسی‌ها به ناحق ایران را اشغال کردند، ایران اصلاً طرف جنگ نبود که بخواهد بابت مداخلاتش در جنگ این‌گونه تلفات دهد، گذشته از این، انگلیس‌‌ها تعداد زیادی نیرو از هندوستان به ایران وارد کردند که به همراه آنان، هم بیماری وارد کشور شد و هم قحطی. چون انگلیسی‌ها نیروهایی را که به ایران گسیل می‌کردند آذوقه این نیروها را وارد نمی‌کردند و تمام تلاش‌شان به وارد کردن نیروهای کمکی و تجهیزات جنگی معطوف می‌شد و در این زمینه به عمد و باآگاهی از این واقعیت که استمرار این شیوه، به وقوع قحطی در ایران منجر می‌شد، دست به این جنایت ضدبشری زدند. طرف دیگر ماجرا نیز ورود قوای روس به شمال ایران و غارت شهرهای آذربایجان بود.
مورخان صحنه‌های دردناکی را ذکر می‌کنند. از جنازه‌هایی که در کنار جاده‌ها افتاده بود و بعضی‌ها که از فرط گرسنگی به خوردن گیاهان صحراها رو آورده و با این وضعیت رقت‌بار کشته شده بودند. مجموعه این اقدامات و تبعات جنگ که ایجاد ناامنی، کمبود آذوقه، گرانی و شیوع بیماری‌ها را به‌دنبال دارد، تحمیل جمعیت سربازان هندی به جمعیت ایران که به شکل گسترده و بدون آذوقه به کشور وارد می‌شدند و بی‌تفاوتی مطلق انگلیسی‌ها در این زمینه نابخشودنی است. خوب حالا آمدید بحران ایجاد کردید، قحطی به وجود آوردید و مردم این‌جور دارند قتل‌عام می‌شوند، سعی کنید از جاهای دیگر آذوقه تهیه کنید و جلوی کشته شدن مردم بی‌طرف در جنگ را بگیرید؟! در این زمینه نیز سیاست بیان شده سرگوراوزلی که ایران باید در وحوشت و بربریت نگه داشته شود مدنظر انگلیسی‌ها بود. پس نسل‌کشی هم یکی از همین ترفندهایی بود که اینها در دوره اشغال ایران در جنگ جهانی اول دنبال کردند.
برای اثبات این ادعای بحق علاوه بر اسناد خارجی ذکر شده، اسناد داخلی نیز قابل بررسی است. اسناد وزارت امور خارجه، خاطرات و سفرنامه‌ها، سفرنامه سیاحان یا چهره‌های خارجی که در ایران حضور داشتند و خاطرات رجال ایرانی که در خاطرات خود، واقعاً صفحات خیلی دردناکی را از سال‌های جنگ در ایران ترسیم می‌کنند. این مشاهدات افرادی است که در ایران بوده‌اند و یا اظهارات مسئولانی است که با مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کردند. مطبوعات آزاد آن دوره در کشورمان نیز برای بررسی وضعیت کشور و برآورد آمار کشته‌های این دوره و رسیدن به یک جمع‌بندی صحیح می‌تواند کمک خوبی بکند.

* چرا با وجود جعلی بودن هولوکاست یهودی، ارزش‌گذاری و تبلیغ مظلومیت خودساخته برای یهودیان صهیونیست توسط رسانه‌ها و برخی دول خارجی انجام می‌گیرد، به نحوی که حتی شکل تقدس برای این دولت‌ها پیدا کرده که پژوهش در آن موضوع را برنمی‌تابند! ولی در مقابل، یک نسل‌کشی آشکار در تاریخ سرزمین ما اینگونه مظلوم واقع شده و اقدام موثر جهانی برای معرفی عاملان آن انجام نمی‌گیرد؟
در ایران، شما یک جریان صهیونیستی را مشاهده نمی‌کنید که بخواهند در مورد آن مظلوم‌نمایی کنند و یا بخواهند یک جوری تمام دنیا را بدهکار آن قلمداد کنند تا آن بتواند همه زیاده‌طلبی‌های خودش را در پوشش همین عمل جعلی توجیه کند. هولوکاست صهیونیستی و اقدامی که پیرامون آن انجام می‌شود به مجموعه تلاش‌هایی که جریان صهیونیستی و جریان مسیحی صهیونیستی برای بازگرداندن قدرت یهودی‌ها در اروپا و تحمیل آنها به اروپا و جهان انجام دادند، بر می‌گردد. جالب اینجاست که در برخورد با یهودیان سران صهیونیست خودشان با رژیم نازی همکاری داشتند. بر فرض صحت این نسل‌کشی، کشتار جای دیگری و توسط یک کشور اروپایی صورت گرفت، چرا تاوان آن را باید کشورهای اسلامی و ملت مظلوم فلسطین بپردازند؟ پیداست که این ماجرا یک ماجرای جعلی است، ولی با این وجود جریان صهیونیستی یک جریانی است که توانست با ثروت‌اندوزی خودش را دوباره بر جهان تحمیل کند. این جریان یک جریان طرد شده در جهان بود، ولی با ثروت‌اندوزی توانست، خود را بر دربارهای اروپا تحمیل کند. بعدها توانست در بعضی از تحولات بزرگ در جهان نقش‌آفرینی کند. از لحاظ فرهنگی هم حضور پیدا کرد و از لحاظ سیاسی بایستی این حضور تثبیت می‌شد و یک واقعه‌ای هم بایستی مبنا قرار می‌گرفت برای اینکه هیچ‌کس دیگر به فکر طرد کردن و باز گرداندن این جریان به دوره‌های قبل نیفتد. به معنای اینکه با مظلوم‌نمایی گسترده و جعلی، این جریان را طلبکار بشریت بکنند و براساس آن اتفاق، سایر برنامه‌های خود را نیز در حوزه‌های مختلف پیش ببرند. یکی از این حوزه‌ها سکولاریزه کردن کشورهای جهان است. در واقع وقتی پشت صحنه جریان سکولاریزه کردن را نگاه می‌کنیم باز ادعاها همین است که تعداد زیادی یهودی کشته شده‌اند و این به دلیل جنگ‌های مذهبی و دینی است، پس بنابراین باید به سمت سکولاریزه کردن جهان برویم. یکی از بهانه‌ها و ادعاهایی که صورت می‌گیرد همین است. ولی در ایران این گونه نیست. از نظر آنها (غربی‌ها به‌ویژه انگلیسی‌ها) ایران می‌بایست نابود می‌شد. وقتی بنا بر نابودی ایران است سپس کشته شدن چند برابر جمعیتی که آمارها نشان می‌دهد نیز برای آنها اهمیتی ندارد!
* برخی از مورخان غربی معتقدند در خصوص اینکه اقدامات انگلیس در دوره جنگ جهانی اول موجب کشته شدن ایرانیان و نسل‌کشی بی‌سابقه در ایران شد، غلوگویی شده است و عواملی چون کاهش بارندگی‌های فصلی و هرج‌ومرج ناشی از جنگ، بیماری‌های مسری و عدم امکان کشاورزی به‌دلیل هرج‌ومرج موجود در کشور و... نقش اساسی در بروز قحطی داشته‌اند، نظر جنابعالی در این باره چیست؟
سیاست انگلیسی‌ها منجر به این کشتار شد و بالاخره این کشتار به پای آنها نوشته شده به دلیل اینکه جدی‌ترین عاملی که این اتفاق را در ایران رقم زد حضور ناخوانده آنها و سربازان هندی‌ای که آنها به ایران گسیل کرده بودند و اینکه ایران را صحنه جنگ کردند، بود. ما در ایران کمبود بارندگی داشته‌ایم، ولی کشتار این شکلی نداشته‌ایم و ایرانی‌ها در زمان قحطی همواره خودشان اوضاع را مدیریت می‌کردند. هجوم بیماری‌ها را هم داشته‌ایم و به واسطه آن تلفات می‌دادیم، ولی باز مدیریت می‌شد و رقم کشته‌ها هیچ‌وقت حتی به صد هزار هم نمی‌رسید، چه برسد به چندین میلیون نفر!
این کشتار بزرگ فقط به واسطه هجوم بیگانگان به ایران و اقدامات عمدی انگلیسی‌ها روی داد. انگلیسی‌ها ایران را عرصه تاخت‌وتاز قرار دادند. وقتی یک کشوری اشغال شود همه امور آن از هم گسیخته می‌شود، نه دیگر دولتش کارایی لازم برای انجام وظایفش را خواهد داشت و نه مردم توان مدیریت امور زندگی‌شان را پیدا می‌کنند، چه برسد به دستگیری از دیگران و کمک به نیازمندان. به همین جهت این اتفاق به واسطه اشغال ایران و حضور ناخوانده بیگانه در ایران رخ داد و بقیه عوامل نیز مزید بر علت شد که به وجود آمدن آن عوامل نیز امری طبیعی نبود و انگلیس صحنه‌گردان در ایجاد قحطی، بیماری‌های واگیردار، کمبود دارو، ایجاد هرج‌ومرج، از بین بردن باغات و مزارع روستاییان و... بود که به نظر می‌رسد این گونه رفتارها در راستای اجرای قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ از سوی انگلیسی‌ها انجام می‌گرفت که پس از انقلاب بلشویکی در روسیه در سال ۱۹۱۷، بر شدت اقدامات انگلیس در ایران افزوده شد و انگلستان با یکه‌تازی خود در زمین بدون حریف تلاش کرد تا کل ایران را تسخیر کند و در جهت تأمین منافع خود به کار گیرد. به همین منظور در سال ۱۹۱۸ شاهد اوج قحطی در شهرهای ایران و مرگ و میر گسترده هستیم.
وقتی یک کشور اشغال می‌شود، جمعیت آن کشور اهمیت فوق‌العاده‌ای در تسخیر و یا عدم تسخیر سرزمین دارد و بالطبع ایران ۱۰، ۱۱ میلیونی ضعیف، راحت‌تر می‌توانست تسخیر شود تا ایران ۲۱ میلیونی قوی و جسور. انگلیسی‌ها به هیچ‌وجه توجیهی برای فرار از تبعات اقداماتی که کردند و مسئولیت‌گریزی از آن را ندارند.
یکی از مؤلفه‌های کشور بودن، برخورداری ازسرزمین است که انگلیسی‌ها درصدد آن بودند که سرزمین ایران را تکه‌تکه و در نهایت نابود کنند که با قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ و رفتارها و مداخلات‌شان در اختلافات مرزی ایران با همسایگانش در این راستا حرکت می کردند. عامل دیگر و تأثیرگذار در تشکیل یک کشور، عامل جمعیتی است که انگلیسی‌ها در جنگ جهانی اول با بهانه قرار دادن جنگ، فرصت خوبی به دست آورده بودند تا در خفقان به‌وجود آمده از جنگ، به نسل‌کشی گسترده در ایران دست بزنند و باقی‌ماندگان این سرزمین را تا حد توان ضعیف و ناتوان سازند تا پس از جنگ، به راحتی بتوانند این کشور را مستعمره خود کنند و غنایم طبیعی آن را به غارت ببرند و در این راه هیچ قدرتی نمی‌توانست جلودار آنان باشد، زیرا قدرت حاکمی وجود نداشت و اکثر حاکمان دست‌نشانده و خودباخته انگلیسی‌ها بودند و تنها قدرتی که وجود داشت، مقاومت‌های مردمی و ایلات و عشایر ایرانی به رهبری علما بود که با از بین بردن آنان، تسخیر سرزمین ایران امکان وقوع می‌یافت.
انگلیسی‌ها در فلسطین نیز عیناً همین مراحل را پیش بردند. پس از جنگ دوم جهانی و زمانی که انگلستان قیم این کشور شد، با روی کار آمدن یهودیان صهیونیست در این سرزمین توسط خود انگلیسی‌ها، با نسل‌کشی و تسخیر سرزمین تلاش شد فلسطین نابود شود و اسمی از آن نباشد و به جای آن، یک رژیم جعلی مستقر شود.
آمریکایی‌ها هم در مناطق آمریکای جنوبی ابتدا نسل‌کشی گسترده انجام دادند تا توانستند مستقر شوند.انگلیسی‌ها تصمیم گرفته بودند که این سرزمین را خالی از سکنه کنند تا الحاق این سرزمین به قلمرو خود را به آسانی انجام دهند. آنها هم بین‌النهرین (عراق فعلی) و هم ایران و افغانستان را می‌خواستند ملحق بکنند به هند بریتانیا و هندوستانی بزرگ تحت مستعمره خود را شکل دهند.

* چرا در زمینه نسل‌کشی ایرانیان تحقیقات جدی‌ای از سوی جامعه نخبگی کشور چه در آن دوره و چه اکنون انجام نگرفته است؟
این علت به کم‌رغبتی جامعه تحصیل‌کرده ایرانی به تاریخ اجتماعی و تاریخ اقتصادی برمی‌گردد. در خصوص آن دوره نیز ما شاهد این هستیم که در حوزه تاریخ سیاسی منابع خوبی به نگارش درآمده، ولی در حوزه تاریخ اجتماعی و اقتصادی که کشورهای غربی خیلی به آن بها می‌دهند، ما انگیزه‌ای نشان نداده‌ایم و به نظر می‌رسد باید یک تغییر رویکردی در این زمینه ایجاد شود.

* انگلیسی‌ها پس از جنگ جهانی اول چه سیاستی را در قبال ایران در پیش گرفتند؟
انگلیسی‌ها که نتوانسته بودند قرارداد ۱۹۱۵ را عملیاتی کنند در دو سه سال پس از جنگ سعی کردند ایران را مستعمره کنند. پشت این سیاست لردهای امپریالیست قرار داشتند (لرد کرزن و تیمش) که معتقد به زور و اشغال سرزمین و ضمیمه کردن سایر کشورها به سرزمین بریتانیا بودند. این جریان به دنبال مستعمره کردن ایران بود که حتی تا عقد قرارداد با دولت ایران هم پیش رفتند (قرارداد ۱۹۱۹) که به واسطه هوشیاری علما و قیام گسترده مردم ناکام ماند.
جریان دیگری در حاکمیت انگلستان که عمدتاً صهیونیست‌هایی هستند که توانسته‌اند رسوخ کنند و جایگاه جدی در حاکمیت انگلستان پیدا کنند، طرح زیرکانه‌تری را پیش بردند و آن، کودتای نظامی در ایران و روی کار آوردن یک فرد نظامی به عنوان یک ایرانی که آمده به کشور خود سروسامان بدهد، اما در اصل می‌خواهد سیاست‌های انگلستان را دنبال بکند، بود. این دو سیاست پس از جنگ دنبال شد و البته سیاست دوم کارساز شد و تا چندین دهه انگلستان توانست نفوذ کاملی در تصمیم‌گیری‌های کلان ایران ایفا کند و با این سیاست انگلستان همه اهداف خود از قرارداد ۱۹۱۹ که مستقیماً نتوانسته بود به دست آورد، به اجرا درآورد، به طوری که شاهد هستیم با روی کار آوردن رضاخان و پس از جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم و پس از آن حضور انگلیسی‌ها در ایران روزبه‌روز جدی‌تر می‌شود. تغییر سلطنت، تعیین نخست‌وزیر و نمایندگان مجلس از جمله اتفاقاتی بود که انگلیسی‌ها در ایران دوره پهلوی‌ها مدیریت کردند که اسناد غیرقابل انکاری در این حوزه موجود است.

جمع‌بندی: انگلیسی‌ها هیچ‌وقت رویکرد دوستانه‌ای نسبت به ایران نداشته‌اند و به واسطه خصلت دروغگویی، فرصت‌طلبی، بی‌رحمی و توسعه‌طلبی و چپاولگری‌شان، لطمات گسترده‌ای را به ملت ایران وارد کرده‌اند. سابقه رفتار انگلیسی‌ها با مردم ایران و با مردم منطقه سابقه بسیار بد و سیاهی است. انگلستان و ایران هر دو کشور هستند و این دو می‌توانند مناسباتی با هم داشته باشند که گاهی اوقات این مناسبت قطع می‌شود و گاهی اوقات از سر گرفته می‌شود، ولی در هر دو صورت ایرانی‌ها باید نسبت به انگلستان همواره با هوشیاری و احتیاط برخورد کنند. اعتماد به بیگانه اساساً بی‌مورد است، به‌ویژه اعتماد به انگلیسی‌ها؛ چه در شرایطی که ارتباط وجود داشته باشد، چه وجود نداشته باشد. از مجموعه اتفاقاتی که در تاریخ کشورمان رخ داده به این ارزیابی رسیده‌ایم که انگلیسی‌ها هنوز که هنوز است دنبال تضعیف ایران هستند و تصمیم به تعامل با ایران، متناسب با شأن و عظمت ملت ایران ندارند. با توجه به وقوع انقلاب اسلامی ایران و روی کار آمدن حکومت مذهبی در ایران و ضدیت حاکمان انگلیس با این تفکر در دویست سال اخیر و اقدامات این کشور در ضربه زدن به انقلاب نوپای اسلامی ـ انتشار اسناد ارتباط شاپور بختیار با انگلیسی‌ها و کمک این کشور به بختیار برای براندازی نظام اسلامی، کمک به ضدانقلاب در اوایل شروع به کار نظام اسلامی، کمک به صدام در هشت سال جنگ تحمیلی با ایران، حمایت از فتنه ۸۸ ـ و اقدامات پس از آن تا به امروز همه نشان می‌دهد که باید خیلی با احتیاط و با هوشیاری کامل رفتارهای انگلیس را رصد کنیم و تصمیم‌گیری برای نحوه تعامل با این کشور و قضاوت‌مان باید براساس شناخت تاریخی از رفتارهای دویست سال اخیرش با سرزمین و مردم‌مان باشد.


 

صفحه 11
معارف-میقات

 

 

آیت‌الله شیخ روح‌الله قرهی
تنها زمان آشتی با خدا دل شب است

اصل خلقت انسان، حب پروردگار عالم به خودش و همچنین حب پروردگار عالم به انسان است.
پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد که ولو به لحظه‌ای جدایی انسان از خودش را نمی‌پسندد و حسب روایات شریفه و آنچه اولیای الهی تبیین کردند، گناه یعنی دور شدن از حبّ پروردگار عالم و جواب منفی دادن به آن.
پروردگار عالم به قدری به بندگانش عشق دارد که بالاترین مسندی را که متعلّق به ذات احدیّت است، به انسان تقدیم کرد و آن سجده است، از این رو اولیای خدا در باب سجده این طور بیان کردند که سجده بر انسان؛ دلالت بر حبّ شدید نسبت به بنده‌اش هست.
بعضی از عرفای عظیم‌الشّأن یک تعبیر بسیار عالی و زیبایی را نسبت به بشیر و نذیر بودن انبیای عظام بیان فرمودند. می‌فرمایند: اینکه پروردگار عالم به انبیایش عنوان بشیر و نذیر داده است، به دلیل یک مطلب است که انسان‌ها بدانند خدا به واسطه انذار و بشارتش می‌خواهد اعلان کند: ای انسان! من تو را دوست دارم. من تو را یله و رها نگذاشتم.
چون تنها ما هستیم که متعلّق به خودش هستیم، در حدیث قدسی فرمود: «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی»؛ همه اشیای را، عرشم را، فرشم را، هر آنچه را که بین زمین و آسمان هست، برای تو خلق کردم امّا تو را برای خودم! حتّی ملائکه هم متعلّق به ذوالجلال و الاکرام نیستند.
ملائکه هم متعلّق به انسان هستند. دلیلش همین شب قدر است، «تنزل الملائکه و الروح» این ملائکه و روح نازل می‌شوند. یکی از علل آن، این است که زمین، مرکز نور می‌گردد «لیلة القدر» و همه مقدّرات خلقت، به دست حجّت خدا رقم می‌خورد و ملائکه هم باید مقدرات‌شان به دست حجت خدا رقم بخورد.
از این رو ملک هم متعلّق به انسان است، هر شیئی متعلّق به انسان است. ذوالجلال و الاکرام بی‌نیاز مطلق است، اگر بگوییم ملک نبود نعوذبالله، کار ذوالجلال و الاکرام پیش نمی‌رفت؛ این با احدیت و صمدیت خدا به هیچ عنوان سازگاری ندارد. خدا، آن خدایی است که خود فرمود: «کن فیکون»، بشو، می‌شود.
تازه اولیای خدا فرمودند ـ که صحیح هم فرمودند ـ تمثیل «کن فیکون» برای این است که ما بفهمیم و إلّا اراده ذوالجلال و الاکرام، اراده حکمتیّه است و بلافاصله آن اراده، خلق است. خلقت در اراده است و نیاز به «کن فیکون» نیست. امّا «کن فیکون» برای تفهیم به انسان است.
او نیازی به ملک ندارد که ملک بخواهد امور آسمان‌ها را بگذراند. همه متعلّق به انسان است. چرا؟ چون تو خلیفه هستی، «إنّی جاعل فی الارض خلیفه» همه این شوکت، جلال، جبروت و عظمت در اختیار تو است، به شرط آنکه تو انسان باشی؛ همان انسانی که فرمود: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم». اگر در همان «احسن تقویم» باشی، تو همان کسی هستی که خلیفه منی.
وقتی انسان هبوط پیدا کرد، مع‌الأسف مقام اصلی خودش (انسانیّت) را گم کرد. «ثم رددناه اسفل السافلین»، او که احسن بود، یعنی برترین بود، آنقدر پایین آمد که پست‌ترین شد! طوری که قرآن کریم بیان فرمود: می‌خواهید بگویم اسفل تا کجاست؟ «کالانعام بل هم اضلّ» تا جایی که تو چون چهارپایان شدی. اولیا گفتند: خداوند این کاف تشبیهیّه را در «کالانعام بل هم اضلّ» قرار داد تا اهانت به حیوان نشود!
حالا خدا می‌خواهد این را برگرداند. به واسطه حبی که به انسان دارد، از این رو مواقعی را قرار می‌دهد که او را برگرداند.
از جمله خودش به لسان حضرت محمّد مصطفی(ص) بیان فرمود: «يَقُولُ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى: إِنَّ أَحَبَّ الْعِبادِ إِلَىَّ الْمُتَحابُّونَ مِنْ أَجْلى، الْمُتَعَلِّقَةُ قُلُوبُهُمْ بِالْمَساجِدِ وَ الْمُسْتَغْفِروُنَ بِالاسْحارِ أُولئِكَ إِذا أَرَدْتُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ عُقُوْبَةً ذَكَرْتُهُمْ فَصَرَفْتُ الْعُقُوبَةَ عَنْهُمْ»؛ پروردگار عالم می‌فرمایند: محبوب‌ترین بندگان من آن کسانی هستند که؛
یک ـ به خاطر من به دیگران حبّ بورزند، از این رو اولین مورد دوستی و رفاقت بین بندگان است تا از خون و خونریزی که کار ابلیس ملعون است، جلوگیری شود. پس آنهایی که مثل یهود و صهیونیسم جهانی در عالم خونریزی می‌کنند؛ طبق فرمایش خود خدا، دشمن خدا هستند.
دو ـ قلب‌های‌شان متعلق به مساجد و جایگاه‌های سجده است؛ یعنی به خدا و عبادت عشق می‌ورزند.
سه ـ در سحرگاهان به استغفار خدا مشغول هستند.
این‌ها کسانی هستند که اگر من برای اهل زمین به واسطه گناهان‌شان، عقوبتی را اراده کنم و بخواهم آنها را عذاب کنم؛ وقتی به یاد آنها می‌افتم، عذاب را برطرف می‌کنم.
خدا محبان خود را به واسطه استغفار می‌شناسد و می‌خواهد حبش را به بندگان دیگرش هم اعلان کند که ای بنده من! هم من تو را دوست دارم و هم تو، من را؛ لذا دل شب، آن هم سحرگاهان لیله‌القدر انسان‌ها را می‌کشاند تا آنها بیایند ناله، استغفار و دعا کنند. برای همین اصلاًً معلوم نکرد که شب قدر چه موقع است.
برکات احیای شب قدر
امام محمّد باقر(ع) فرمودند: «کسی که شب قدر را احیا بگیرد و زنده نگاه دارد گناهانش آمرزیده می‌شود. اگر چه گناهانش به عدد ستارگان آسمان و به سنگینی کوه‌ها و به وسعت دریاها باشد.»
شیخ طوسی روایتی را نقل می‌کند که «حضرت صادق(ع) به شدت مریض بودند، ولی با این حال تا صبح شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان در مسجد بودند. به نظر این روایت می‌خواهد بیان کند: حضرت از شب 19 تا صبح شب 23 به حالت اعتکاف در مسجد بودند با اینکه سخت مریض بودند.»
از این رو ای کاش مریضانی را هم که در بیمارستان‌ها هستند و خیلی وضع بدی ندارند، به مراسم لیالی قدر بیاورند.
آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) می‌فرمایند: «بین انسان و جنّت، به دلیل کثرت گناهانش، فاصله‌ای به اندازه فرش تا عرش می‌افتد.» این قدر گناه می‌کند که خدا او را از بهشت دور می‌کند، فقط یک چیز، او را نزدیک می‌کند، آن چیست؟ اینکه انسان از خشیت خدا گریه کند.
اولیای خدا می‌گویند: «خَشْيَةِ اللَّهِ» به معنی این نیست که کسی از خدا بترسد، بلکه یعنی اینکه انسان بترسد که دیگر به خدا نزدیک نشود. یعنی بترسد که خدا او را دیگر راه ندهد و از گردونه بندگی خارج کند. خدا می‌گوید: انسان بیا، ناله کن، اشک بریز تا من تو را بخرم و این دوری را با ناله و سحرخیزی و اشک نزدیک کن.
تنها زمان آشتی با خدا، در دل شب و راه آشتی کردن، ندبه و فغان و اشک و ندامت و اظهار عجز در سحرگاهان است.
آمدن ما در دل شب و به خصوص لیالی قدر برای این است که بگوییم: خدایا! ما جاهل بودیم، ما که دشمن نیستیم، از روی جهل، گناه کردیم. حالا هم آمدیم بگوییم پشیمانیم. هم پیش شما خجلیم و هم پیش آقا جان‌مان، امام زمان(عج).
*سخنرانی معظم‌له
در شب 21 ماه رمضان 1433 ـ مرداد 91


آیینه خواص
آیت‌الله سیدعبدالله فاطمی‌نیا

براءبن‌عازب ـ 3
در دوران خلفا

«براءبن‌عازب» از خواص اصحاب امیرمؤمنان علی(ع) بوده است که اکثر اوقات در خدمت آن حضرت بود. یک روز حضرت علی(ع) به وی فرمود: این دین را چگونه یافتی؟ عرضه داشت پیش از آنکه از شما پیروی کنم مانند یهود بودم و از دین چیزی نمی‌فهمیدم و به همین دلیل عبادت را سبک و خوار می‌شمردم، اما از وقتی که از شما تبعیت و پیروی می‌کنم حقیقت ایمان در دل من زنده شده و سنگینی و ارزش عبادت را در خود احساس می‌کنم.
او در جنگ‌های امیرالمؤمنین(ع) شرکت داشت. به روایت یعقوبی، پس از رحلت پیامبر(ص)، براء خبر بیعت با ابوبکر در سقیفه بنی‌ساعده را به اطلاع بنی‌هاشم رسانید و خود جزو کسانی بود که از بیعت با او خودداری کرد.
براء درباره خلافت پس از پیامبر(ص) می‌گوید: هنگامی که در جریان نتیجه جلسه سقیفه قرار گرفتم، دنیا در جلو چشمم تیره گردید؛ در غم و اندوه به سر می‌بردم تا شب فرا رسید، رفتم مسجد دیدم مقداد، ابوذر، سلمان، حذیفه، عمار یاسر، عباده‌بن‌صامت و زبیربن‌عوام در گوشه مسجد اجتماع کردند و در مورد حادثه خلافت گفت‌وگو می‌کنند، به آنها ملحق شدم.
براءبن‌عازب از سرداران سپاه مسلمان بود که در فتوحات ری، شوشتر و قزوین که در زمان خلفا صورت گرفت، شرکت فعال داشت. بر اساس برخی روایات، براءبن‌عازب در اواخر دوره عمر یا اوایل دوره عثمان، در فتح برخی نواحی ایران، همچون ری، قومس، زنجان، ابهر و قزوین حضور داشته، یا خود فرمانده بوده است؛ چنانکه فتح ری به دست او بود. او با اهالی ابهر صلح کرد و با مردم قزوین نیز به دشواری از در صلح درآمد و آنان نیز اسلام آوردند، اما زنجان را از راه جنگ به تصرف درآورد. با این‌همه، باید گفت دست‌کم یک روایت از روایات فتوح، نشان از خلط و اشتباه میان او و براء‌بن‌مالک دارد.
او از جمله راویان حدیث غدیر بود. علامه امینی می‌نویسد: «حدود چهل تن از علمای اهل سنت، حدیث غدیر را از براء‌بن‌عازب روایت کرده‌اند.»
گفته‌اند براءبن‌عازب جزو کسانی بود که با امیرالمؤمنین علی(ع) دست بیعت داد. اگرچه در روایت‌های مربوط به پیکارهای دوره خلافت امام علی(ع) نقشی از او دیده نمی‌شود، اما به روایتی، براء علاوه به حضور در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان، در نبرد دیگری، از سوی امام علی(ع) مأموریت یافت تا خوارج را به بازگشت به اردوی امام علی(ع) دعوت کند.
به قول عمرو شیبانی، براء در زمانِ عثمان به سال 24 هجری شهر ری را به جنگ یا به صلح فتح کرد و در نبرد تستر به همراه ابوموسی اشعری جنگید و آن مکان را تصرف کرد. او با امیرمؤمنان(علیه‏السلام) بیعت کرد و از شیعیان مخلص آن حضرت شد و در جنگ‌های جمل، صفّین و نهروان مجاهدت‌های بسیاری انجام داد.


مهمانی نورـ۴
آیت‌الله سیدعبدالله فاطمی‌نیا

درک شب قدر
ماه مبارک رمضان گناهان را می‌سوزاند، نسبت به بقیه گناهان که باید قدمی برداشته شود، پولی است باید داده بشود، دلی است باید به‌دست آورده شود، نمازی است باید قضا شود، خب اینها را ما باید در این ماه تجدید نظر کنیم. مخصوصاً در شب‌های قدر می‌گویم شما که الآن نشسته‌اید رو به قبله می‌خواهید «بک یا الله» بگویید، الآن امکان بعضی از جبران‌ها نیست، الآن تو در همین شب بلند بشوی بروی فلان شهرستان آن دل را به‌دست بیاوری یا آن پول را بدهی یا مثلاً حدود دو ـ سه سال نماز قضا همین جا فی‌المجلس بجا بیاوری امکان ندارد، اما من می‌گویم، به خدا عرض کنید که خدایا من با تو عهد می‌کنم که از اینجا آمدم بیرون در اولین فرصت و در اولین امکان این قدم‌ها را بردارم و تو به آن کرم بی‌پایان که داری کاری کن که امشب اینها مانع اجابت دعای من نشوند، یقین بدانید که ان‌شاءالله موثر است. چون خدا از دل‌ها آگاه است، خدا کریم‌تر از این است که با من تسویه‌حساب بکند، یک وقت هست بنده بی‌خیال است می‌گوید حالا امشب «بک یا الله» را می‌گوییم، احیا را نگه می‌داریم حالا آن هم اگر شد، شد! اصلاً نمی‌داند قضیه چیست! اما یک وقت نه، با تمام وجود ناراحت است، خدایا به من یک مهلتی بده جبران کنم، اگر حالتش اینطور باشد در این ماه مبارک رمضان، مخصوصاً در لیالی قدر قطعاً پروردگار او را می‌بخشد و دعایش را مستجاب می‌کند.
اما غیر از این باشد مسئله مشکل است، یکی از بزرگان در همین تهران بود که چشم برزخی داشت، یکی از شاگردان او برایم نقل کرد، گفت: در یک مجلسی که قرار بود آن ولی خدا دعا بخواند و مردم هم با او بخوانند، پیش از اینکه دعا شروع شود، جوانی آمد از ایشان چیزی سوال کرد، که در این مسئله نه دل شکستن در کارش بوده است نه چیزی بوده، خلاصه یک جوری مسئله پیش آمد که مثل اینکه آن جوان ناراضی از کنار ایشان رفت و شاید حق هم نداشته که ناراضی بشود، اما اینها که چیزی به‌دست می‌آورند خیلی حساس هستند. می‌گوید بالاخره چراغ‌ها را خاموش کردند دعا شروع شد، می‌گوید وسط دعا این ولی خدا آنچنان فریاد کشید مثل کسی که ناگهان او را ماری زده باشد، گفت آن جوان کجا رفت؟ بیاید که صحبت کنیم! توجه فرمودید، در همان تاریکی شب مثل اینکه نشانش دادند که امشب شما یک مانعی دارید نمی‌توانید پیش بروید.
شاید یکی از مصادیق اینکه شب قدر را درک می‌کنند این باشد که بندگان توبه کنند، انابه کنند. خدا آن شب قدر واقعی، ناخودآگاه به اینها یک حالی می‌دهد، اصلاً خودش هم متوجه نیست، آن شب حالش قوی‌تر می‌شود، آن شب توفیقش بیشتر می‌شود.
شب قدر یک اسراری دارد که گاهی آن اسرار به دست بعضی از بزرگان ظهور می‌کند، ما در آن طمع نیستیم که برسیم به پای آنها، حالا اگر بخواهیم برسیم کسی مانع نیست، در باز است، سنت خدا تعطیل نشده است، اما عملاً می‌دانیم که همه به آن حد نمی‌رسند، بنابراین اینها کاشفیت دارد که ما آن شب را خوب بشناسیم.


سردار آسودی در گفت‌وگو با صبح‌صادق
تمسک به قرآن و عترت جبهه ما را مستحکم‌تر می‌کند

حسن ابراهیمی

توجه به قرآن کریم در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چندین سال است که به صورت جدی‌تری در دستور کار فرماندهان و مسئولان است. مسئولان فرهنگی و تبلیغات از برگزاری محافل انس با قرآن، جلسات تخصصی تجوید و حفظ گرفته تا دعوت از قاریان بین‌المللی مصری و ممتاز کشوری می‌کوشند تا در این عرصه هم پیشگام باشند، البته مطالبات مقام معظم رهبری در این حوزه بیش از اینهاست و ایشان به تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآنی تأکید دارند. خبرنگار نشریه صبح‌صادق با سردار «محمدعلی آسودی» معاون فرهنگی و تبلیغات نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه درباره این موضوعات گفت‌وگویی داشته که در ادامه می‌خوانید.
سردار آسودی با بیان اینکه پیش‌بینی ما در برنامه پنج ساله پنجم جمعیتی بالغ بر ۳۰ هزار حافظ قرآنی است، گفت: یکی از مطالبات مقام معظم رهبری تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن در کشور است. بنابراین از سال‌های پیش طرحی تحت عنوان «الحافظون» در سپاه شروع شده که طی آن تعداد زیادی از پاسداران و خانواده‌های‌شان هر سال یک جزء قرآن را حفظ می‌کنند.
وی با اشاره به اینکه طرح سوره‌ای، حزبی و یا آیات موضوعی را در دستور کار داریم، تصریح کرد: برای آن دسته از برادرانی که به دلیل داشتن مشغله‌های فراوان، مسئولیت‌های سنگین و مشکلات حافظه‌ای قادر به حفظ یک جزء قرآن در سال نیستند، یک حزب، سوره و یا حتی آیات موضوعی در نظر گرفته شده است. مثل ماه مبارک رمضان که ابلاغ کردیم کارکنان رده‌ها ۱۱ آیه سوره جمعه را حفظ کنند. البته نگاهی به مسابقات قرآنی و حافظان هشت هزارنفری سه جزء تا کل و پنج جزء تا کل خواهران و برادران در سراسر سپاه داریم.
معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه با بیان اینکه روزهای پنج‌شنبه زمان مناسبی برای برگزاری محفل انس با قرآن در سپاه نیست، تصریح کرد: انتظار می‌رود که مسئولان برگزاری محافل انس با قرآن روز دیگری را برای این مهم برگزینند، چرا که می‌دانید مقام معظم رهبری محفل انس با قرآن را اولی بر تمام کلاس‌ها و برنامه‌های قرآنی دیگر می‌دانند. بنابراین این اتفاق باید در سطح کلان بیفتد که ما ان‌شاءالله این تغییر را به زودی انجام خواهیم داد.
سردار آسودی با بیان اینکه این محافل انس با قرآن را نیروی زمینی باید در مناطق مرزی مأموریتی خود داشته باشد، افزود: یقیناًً روحیه و انگیزه بالا آن هم با حال و هوای قرآنی برای دفاع همه جانبه بسیار موثر و مفید است. به همین دلیل نیاز است که این محافل انس با قرآن در مناطق مرزی و حساس به‌ویژه شمالغرب و جنوب شرق برگزار شود یا حتی‌الامکان باید تلاوت‌های زیبا را از طریق سیستم‌های صوتی پخش کنیم؛ زیرا استماع تلاوت قرآن ما را به معنای واقعی تطمئن القلوب نزدیک می‌کند.
وی درباره اولویت پرداختن به قاریان مصری و عدم توجه برخی به ظرفیت‌های داخلی، تأکید کرد: درست است که قاریان مصری به عنوان پیشکسوتان فعالیت قرآنی در جهان مطرح هستند، اما این نباید باعث شود تا از ظرفیت‌های داخلی غافل شویم.
معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه خاطرنشان کرد: برای مقابله با استکبار، جنگ نرم و ایجاد انسجام و وحدت هیچ راهی جز تمسک به قرآن و عترت نداریم. مطمئناًً با تکیه بر این مهم، تحریم‌های اقتصادی ریشه‌کن خواهد شد و به یک سالم‌سازی فرهنگی و اجتماعی نیز در کشور خواهیم رسید.
سردار آسودی در پاسخ به این پرسش که درباره بحث ترویج کتابخوانی در میان آحاد کارکنان سپاه هم که دیگر مطالبه جدی مقام معظم رهبری است، چه کارهایی صورت گرفته، افزود: کاری که از دست تبلیغات سپاه بر می‌آید این است که هر فصل، کتابی را برای فرماندهان و مسئولان رده‌ها همراه با پیوست توصیه‌ای مقام معظم رهبری ارسال می‌کند. عمدتاً این کتاب‌ها به روز و موضوعی انتخاب می‌شود. به‌تازگی کتابی به نام «قرارگاه فرهنگی» منتشر شده است که برای فرماندهان ارسال کردیم تا بتوانند در مباحث و موضوعات مقابله با جنگ نرم، از آنها استفاده کنند.
وی در پایان افزود: پیشنهاد ما این است که کتابخانه‌ها را به گونه‌ای تعبیه کنید تا در دسترس افراد باشد؛ زیرا بعضاًً کتابخانه‌ها در جای مناسب راه‌اندازی نمی‌شود و افراد بهانه‌ای برای عدم مطالعه و استقبال از کتاب دارند. از طرفی هم جلسات نقد و بررسی کتاب‌های به روز و مطرح شده در کشور که عموماًً مقام معظم رهبری برای آنها حاشیه می‌نویسند نیز برگزار می‌شود تا کارکنان ما انگیزه‌ای برای خواندن کتاب داشته باشند.


یادداشت
علیرضا جلالیان

محور مقاومت و پیمان دفاعی ـ امنیتی مشترک
با گذشت نزدیک به سه سال از ناامنی‌ها و درگیری‌های گروه‌های وابسته به استکبار و ارتجاع عرب با ارتش سوریه و تسری این مسئله به لبنان و عراق و تحرکات داعش در این کشور، روشن است که هدف اصلی تمام این تحرکات متوجه قلب مقاومت در منطقه یعنی جمهوری اسلامی است. انقلاب اسلامی در سال 57 با شعار نه غربی و نه شرقی اولین جرقه‌های مقاومت اسلامی در دنیا را زد و با دفاع مقدس این شعار تقویت شد و با تسری به خارج از مرزها، قدرت مقاومت در هم‌مرزی با رژیم صهیونیستی توانست هیمنه این رژیم را بشکند؛ هیمنه‌ای که این رژیم نامشروع از پس جنگ شش روزه اعراب کسب کرده بود.
به همین دلیل دشمنان انقلاب اسلامی هر لحظه و از هر دری در حال توطئه‌چینی و طرح‌ریزی برای ناامنی و براندازی جمهوری اسلامی و کشورهایی هستند که پس از دفاع مقدس به محور مقاومت به مرکزیت ایران پیوسته‌اند. مسائل امروز در عراق، سوریه، لبنان، غزه، فلسطین و... موید این موضوع است. در همین راستا به نظر می‌آید با توجه به انسجامی که دشمنان محور مقاومت در راستای براندازی و مهار آن دارند لازم است که سطح همکاری‌های کشورهای موجود در محور مقاومت از سطح یک همکاری عادی و دوستانه به همکاری مشترک در راستای ایجاد یک نیروی دفاعی و امنیتی و نوشتن یک پیمان نظامی مشترک برسد؛ پیمانی که شاید تا امروز نوشته نشده باشد.
لزوم این پیمان نظامی مشترک از آنجا معلوم می‌شود که بدانیم ناتو و برخی کشورهای مرتجع هم‌پیمان آنها در منطقه پشت جریانات تکفیری قرار گرفته و با حمایت از آنها درصدد مهار مقاومت و دور کردن آن از مرزهای رژیم صهیونیستی هستند که ایجاد این پیمان نظامی مشترک و در راستای آن ایجاد نیروی نظامی مشترک برای دفاع از کیان کشورهای عضو پیمان به علت اشتراک بالای منافع این کشورها لازم است و جدا از این موضوع همکاری در امور امنیتی و بالا بردن حجم همکاری‌های اقتصادی در اثر ایجاد امنیت از جمله فواید این مسئله است. از طرفی دفع تهدیدات و مقابله با تروریسم سازمان‌یافته و گروه‌های افراطی و تروریستی در منطقه چیزی است که ضرورت بنای این پیمان را دو چندان می‌کند.
نکته مهم دیگر در این پیمان حساسیت‌هایی خواهد بود که در اثر حضور یک قدرت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مانند ایران در آن ایجاد می‌شود که این امر ناگزیر است، اما به‌نظر می‌آید حضور ایران در این پیمان، حتی اگر مرکزیت آن را هم نداشته باشد، اعتبار زیادی به این پیمان دفاعی و امنیتی خواهد بخشید. باید این را هم در نظر داشت که موانع قانونی چنین پیمانی در کشورهای مورد اشاره باید پیش از هر اقدامی رفع شود.
نکته دیگر توجه به این مسئله است که این پیمان نظامی هلال شیعی که توسط سران مرتجع عرب مطرح می‌شود، نیست، چرا که به طور حتم درصدی از کشورهای دخیل در این پیمان نظامی اکثراً سنی هستند، اما در زمره کشورهای محور مقاومت محسوب می‌شوند و طرح چنین ادعاهایی تنها در راستای حفظ منافع استکبار است.
این امر، یعنی انعقاد پیمان نظامی مشترک کشورهای محور مقاومت در واقع نزدیک شدن به فرضیه چند قطبی شدن قدرت در جهان است که یکی از این قطب‌ها با محوریت ایران خواهد بود.


يك حماسه

«قادر» عملیات ارتش در شمالی‌ترین نقطه مرزی با عراق
پس از عملیات بدر و لزوم تکمیل این عملیات با اجرای سلسله عملیات‌های قدس توسط سپاه و ظفر توسط ارتش در جبهه‌های جنوبی و میانی یک رکود رخ داد. قرارگاه حمزه در شمالغرب از یکی دو سال پیش روی مناطق شمالی مرز ایران و عراق و منطقه «سیدکان» کار کرده بود و طرحی برای عملیات در این منطقه داشت و کارهای شناسایی اولیه و طرح‌ریزی این عملیات انجام گرفته بود. سرلشکر ایزدی که در آن زمان فرماندهی قرارگاه حمزه را به عهده داشت، طرح عملیات را به فرمانده وقت سپاه ارائه می‌کند و برادر رضایی این طرح را به قرارگاه برده و مطرح می‌کند. ارتش هم طرحی برای عملیات در این منطقه ارائه می‌دهد. با وجود اینکه طرح سپاه به‌واسطه کارهای دوساله نیروهای قرارگاه حمزه روی آن، پخته‌تر و دقیق‌تر است، فرمانده کل سپاه برای این طرح 60 گردان نیرو طلب می‌کند و ارتش اجرای طرحش را با یک لشکر 32 نوهد و تیپ ویژه شهدای ارتش کافی می‌داند. لذا فرماندهی قرارگاه و جانشین فرمانده کل قوا، آقای هاشمی رفسنجانی طرح ارتش را پذیرفت و قرار شد ارتش خط را از سپاه تحویل بگیرد و کارهای مهندسی و آماده‌سازی و نیز شناسایی را ادامه دهد. همین امر سبب شد تا عملیات به‌واسطه این تغییرات لو رفته و به سبب عدم آشنایی کامل فرماندهان ارتش با منطقه و شرایط آن، نیروهای اطلاعاتی دشمن به‌خوبی بتوانند، تمامی محورهای عملیات و نیز اطلاعات زمینی مربوط به این عملیات‌ها را جمع‌آوری و به فرماندهان عراقی ارائه کنند. تحرکات ارتش عراق در منطقه، موید این مسئله بود، اما اجرای این عملیات برای جمهوری اسلامی ایران ناگزیر بود. لذا عملیات قادر در 24 تیر ماه سال 64 با رمز «یا صاحب‌الزمان(عج)» آغاز شد و تا سه مرحله ادامه یافت. عمده دستاورد ایران در این عملیات که به همت فرماندهان غیور ارتش همچون شهید صیاد شیرازی و شهید آبشناسان انجام شد، باوجود لو رفتن عملیات، انهدام بخش زیادی از قوای دشمن مستقر در منطقه بود، اما اهداف اصلی که اشغال زمین بود، محقق نشد.


علمداران

مرگ با افتخار بر زندگى ننگين ترجيح دارد
پس از شهادتش وسایلش را که برای‌مان آوردند چند تا دفترچه یادداشت هم داخل آنها بود، روى يكى از دفترچه‌هاى يادداشتش خواندم كه نوشته بود؛ «در ميدان نبرد علاوه بر دانش و معلومات، جسارت‌ها و لياقت‌ها و ابتكارات در فرماندهى لازم است.» و واقعاً اين صفات فرماندهى را ايشان داشتند و كاملاً به آن عمل مى‌كردند و در قسمت ديگر نوشته بود كه «مرگ با افتخار بر زندگى ننگين ترجيح دارد، هرگز در اين دنيا هراس نداشته باشيد.» و تمامى اين نوشته‌ها را از سخنان حضرت على(ع) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) مى‌نوشتند. حتى طرح‌ها و نقشه‌هاى جنگى همه از روى آيه‌هاى قرآن بود كه اين را من مطمئن هستم.
به نقل از همسر امیر سرلشکر شهید حسن آبشناسان
سال 1315 در تهران در خانواده‌اى مذهبى چشم به جهان گشود. در دوران طفوليت و نوجوانى با اسلام و احكام نورانى آن آشنا شد و با قرآن مجيد و نهج‌البلاغه انس و خويى پيدا كرد و در حد توان تكاليف شرعى خود را انجام مى‌داد. پس از طى دوره متوسطه و كسب ديپلم در سال 1336 به دانشگاه افسرى وارد و در سال 1339 با درجه ستوان دومى فارغ‌التحصيل شد و دوره مقدماتى را در سال 1340 به پايان رساند.
اولين دوره رنجر را كه در ايران تشكيل شد طى کرد. در سال 1356 دوره‌هاى عالى ستاد فرماندهى، دوره‌هاى چتربازى و تكاورى را در داخل و خارج از كشور هم گذراند.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى با توجه به شخصیت مذهبی‌اش، جنگ‌هاى چريكى را به برادران بسيجى و سپاهى و ارتشيان همرزم خود آموزش داد. وى از اولين روزهاى جنگ تحميلى به منطقه جنوب اعزام شد و موفقيت‌هاى بسيارى در جنگ‌هاى نامنظم كسب کرد و اولين اسراى عراقى را به اسارت گرفت. اهالى دشت‌عباس به وى لقب «شهيد صحرا» دادند. سپس به فرماندهى قرارگاه حمزه سيدالشهدا منصوب شد و با اتحاد صميمانه ارتش و سپاه به پيروزى‌هاى چشمگيرى دست یافت كه پيام تاريخى امام براى رزمندگان قرارگاه را در پى داشت. این شهيد بزرگوار فرمانده لشكر 23 نيروى مخصوص بود كه در عملیات قادر3 در هشتم مهرماه 1364 در منطقه «سرسول کلاشین» عراق به شهادت رسید.


 

صفحه 12
هنر-همراهان

 

 

نگاهی به فیلم «اشباح» به کارگردانی داریوش مهرجویی
شبحی از سینما
حسین کارگر

فیلم «اشباح» جدیدترین فیلم داریوش مهرجویی و یکی از ضعیف‌ترین آثار این کارگردان است. این فیلم را هم باید در ادامه سیر رو به نزول سینمای مهرجویی برشمرد. سیری که نخستین نشانه‌هایش در «سنتوری» برملا شد، در «آسمان محبوب» عیان شد و در سه فیلم اخیر او، «نارنجی‌پوش»، «چه خوبه که برگشتی» و «اشباح» به اوج رسید. برخی معتقدند که او نیز همچون هم‌دوره‌ای‌هایش یعنی مسعود کیمیایی و ناصر تقوایی، عمر فیلم‌سازی‌اش به اتمام رسیده است. اما همچنان که درباره کیمیایی و تقوایی صادق است درباره مهرجویی هم باید گفت که، پا به سن گذاشتن، لزوماً دلیلی برای ضعف یک هنرمند نیست. همان طوری که در سایر نقاط جهان، فیلمسازانی در کهنسالی، آثار خوبی را خلق می‌کنند. اما چه شده که داريوش مهرجويي به چنین نقطه‌ای رسیده؟ چرا پرچمدار سينماي انديشمند و متفکر ایران، همو که روزگاری با فیلم‌هایی چون «گاو» و «هامون» همه نگاه‌ها را ـ چه به عنوان موافق و چه مخالف ـ به خود جلب می‌کرد، امروز اسباب خنده تماشاگران جشنواره فجر می‌شود؟ پاسخ به این‌گونه پرسش‌ها، در متن آثار و سیر فیلمسازی مهرجویی قابل بررسی است.
هنوز فراموش نکرده‌ایم که روزگاری نه چندان دور، فیلم‌هایی چون «لیلا»، «پری»، «اجاره‌نشین‌ها» و «هامون» تا چه حد سروصدا و موافقت و مخالفت را برمی‌انگیختند. نمایش این فیلم‌ها موجب داغ شدن فضای سینماها می‌شدند. اما امروز فیلم «اشباح» حتی شبحی از آن سینما را هم به یاد نمی‌آورد. عدم استقبال از فیلم جدید مهرجویی به خوبی مبین عمق فاجعه‌ای است که گریبان سردمداران سینمای موج نوی ایران را گرفته است.
فیلم «اشباح» اقتباسی از نمایشنامه‌ای به همین نام، نوشته هنریک ایبسن (نویسنده نروژی) است. داستان فیلم با نمایش زندگی یک تیمسار فاسد و دائم‌الخمر رژیم ستمشاهی آغاز می‌شود که با همسرش دچار مشکلاتی می‌شود و ... سال‌ها بعد و موقعی که نه تیمسار زنده است و نه شاه، شاهد زندگی پسر تیمسار هستیم. او پس از سال‌ها زندگی در غربت به کشور بر می‌گردد و عاشق دختری می‌شود که به عنوان خدمتکار در خانه آنها کار می‌کند. اما درست در موقعی که تصمیم دارد با او ازدواج کند به او خبر می‌دهند که این خدمتکار، خواهرش ـ فرزند نامشروع تیمسار ـ است!
نوع مواجهه با فیلم‌های قدیمی مهرجویی به این ترتیب بود که برای دریافت معانی و مفاهیم‌شان باید مورد رمزگشایی قرار می‌گرفتند. فیلم‌های او پر از نماد و استعاره و مفاهیم به ظاهر فلسفی بود. فیلم «اشباح» هم به همان شیوه است، اما به قدری ضعیف و از هم‌گسیخته است که صحبت درباره مفاهیم و نمادهای آن کار عبثی است. چراکه تحلیل محتوا تنها درباره فیلمی کاربرد و سودمندی دارد که قابلیت‌های تکنیکی و هنری قابل توجهی داشته باشد. این درحالی است که ساختار و روایت این فیلم به قدری از هم‌گسیخته و باسمه‌ای است که هرگونه بحث درباره محتوای آن بی‌فایده است. داستان فیلم ملموس نیست و هیچ کدام از آدم‌های درون فیلم قابل باور نیستند. این فیلم گویی روایتگر ناکجاآبادی با آدم‌هایی از دنیایی دیگر است. در فیلم، نه شاهد داستان گرم و گیرایی هستیم و نه بازی‌های خوبی. نه ضرباهنگ دارد و نه جلوه هنری و تکنیکی خاصی. حتی تحمل تماشای فیلم تا پایان آن، کار دشوار و نفس‌گیری است. اساساً چیزی به نام درام در فیلم وجود ندارد. هیچ کنترلی بر اجرای نقش‌ها توسط بازیگران صورت نگرفته است، به‌طوری که گاهی حرکات بازیگران هیستریک و آماتورگونه می‌شود.
واقعيت اين است که فيلم «اشباح» دقيقاً ادامه منطقي 23 فيلم سابق این کارگردان است. مشکل مهرجويي و هم‌نسلان او که روزگاری موج نوی سینمای ایران را پدید آورده بودند درست به بینش آنها برمی‌گردد! به این معنا که این گروه از سینماگران بیش از آنکه به جامعه و فرهنگ خودشان متصل باشند، به پندارهاي وارداتي و بیگانه وابسته بوده و هستند. تفکر شبه‌روشنفکرانه هیچ گاه با مردم و جامعه مماس نبوده است. به بیان بهتر، جریان روشنفکرنما همواره از متن جامعه خویش عقب بوده است. به همین دلیل هم، فیلمسازانی چون مهرجویی، کیمیایی، بیضایی و تقوایی که بازمانده‌های این موج محسوب می‌شوند، امکان بازسازی و به روز رسانی سینمای خود را ندارند. چون فضای ذهنی و سینمای ایشان از ابتدا به دور از مردم بوده است. رنج‌ها و شادی‌های مردم برای این دسته از هنرمندان غریب است. همچنان که ذهنیت و روحیه این فیلمسازان برای مردم بیگانه است.
سینمای مهرجویی، از ابتدا هم سینمایی منجمد، مغرور و مأیوسانه بود. این نوع سینما برای مدتی و با تکیه بر لطایف‌الحیل و ترفندهای تکنیکال می‌توانست عرض اندام کند. اما چون از درون تهی است، به محض ضعف کارگردان در کنترل تکنیک و عدم تسلط کافی‌اش بر ترفندهای روشنفکرانه، خودش را برملا می‌کند. در واقع، فیلم‌هایی چون «چه خوبه که برگشتی» و «اشباح» تفاوت چندانی با «پری» و «هامون» ندارند. وجه تمایز آثار اخیر مهرجویی با فیلم‌های قدیمی‌اش، در نبود غرور و ژست تکنیکی و هنری است.


تأملی بر حواشی سریال «هفت سنگ»
عواقب تقلید از بیگانه
مهدی امیدی

کپی‌برداری از روی یک سریال آمریکایی برای ساخت سریال «هفت سنگ» و بازتاب‌های آن تازه‌ترین حاشیه صداوسیماست؛ حاشیه‌ای که البته درباره یکی از ویژه برنامه‌های ماه مبارک رمضان صورت گرفته و انعکاس آن به رسانه‌های خارجی هم کشیده است.
ماجرا از این قرار است که درست پس از پخش نخستین قسمت سریال «هفت سنگ» از شبکه یک سیما، در رسانه‌ها فاش شد که این سریال، کپی نعل به نعل یک سریال خارجی است؛ سریالی که چهار سال پیش در شبکه «ای‌بی‌سی» تلویزیون آمریکا به نمایش درآمده و از چند جشنواره هم جوایزی را دریافت کرده است. پس از رسانه‌های داخلی، پایگاه خبری روزنامه تایمز هم به این موضوع پرداخت. البته این اولین بار نیست که برای تولید یک فیلم یا سریال ایرانی از محصولات خارجی تقلید می‌شود. اما چند مسئله موجب بغرنج شدن این اتفاق شد. اول اینکه، کپی‌برداری از روی سریال خارجی در سریال «هفت سنگ» بسیار آشکار و نزدیک است. یعنی نه فقط داستان سریال، بلکه حتی برخی از دیالوگ‌ها، موقعیت‌ها و شیوه‌های فیلمبرداری هم عیناً از روی منبع خارجی کپی شده است. مسئله مهم‌تر اینکه، منبع تقلید سریال «هفت سنگ» یک مجموعه تلویزیونی غیراخلاقی است. هدف سریال مذکور، ترویج همجنس‌گرایی است و محور محتوایی آن هم، توجیه روابط غیراخلاقی در جوامع غربی محسوب می‌شود. البته عدم ذکر منبع هم یک بی‌اخلاقی عام رسانه‌ای محسوب می‌شود. عجیب این است که این سریال برای پخش در ماه مبارک رمضان، آن هم برای موقع افطار انتخاب شده است. این درحالی است که کمترین قرابت موضوعی و محتوایی را با این موسم ندارد.
سریال «هفت سنگ» و عواقب و بازتاب‌های منفی آن از دو منظر قابل بررسی است؛ اول اینکه باز هم نشان داد که صداوسیما و به طور خاص، سیما، همچنان دچار ضعف مدیریت نظارتی و هدایتی است. واقعاً جای پرسش است؛ چرا دست‌اندرکاران محترم و دلسوز سیما در برابر کپی‌برداری از روی دست رسانه‌های دشمن تا این حد منفعلانه برخورد کردند؟ چرا برنامه‌ریزی سیما به گونه‌ای است که چنین سریالی برای لحظات گرانقدر مردم روزه‌دار روی آنتن رفته است؟ از ماه رمضان سال گذشته تاکنون حدود یک سال فاصله بود. چرا مدیریت شبکه سه سیما طی این یک سال برنامه‌ریزی درستی برای تدارک یک سریال متناسب با این اوقات معنوی را انجام نداد؟
دوم اینکه؛ باز هم عیان شد که تقلید از رسانه‌های غربی هیچ سودی ندارد. یکی از شاخصه‌های هویتی «رسانه ملی» این است که متصل و مرتزق از فرهنگ بومی سرزمین‌مان باشد. آیا ذخیره غنی و کهن فرهنگ اسلامی و ایرانی ما از الگوهای داستانی و روایی جذاب و آموزنده خالی است که سازندگان سریال «هفت سنگ» سراغ محصولات خارجی رفته‌اند. آن هم در شرایطی که تجربه نشان می‌دهد تقلید و کپی‌برداری از فیلم‌ها و سریال‌های غربی هیچ اقبالی را در پی ندارد. در صورتی که سریال‌های ساخته شده براساس متون دینی و ملی، با بیشترین موفقیت و استقبال مواجه شده‌اند.


خبرها

سریال ضدصهیونیستی در شبکه «افق»
سریال «رستاخیز تفنگ‌ها» با موضوعی ضدصهیونیستی تا پایان ماه رمضان هر روز روی آنتن شبکه افق می‌رود. به گزارش فارس، این سریال که عملاً سریال رمضانی این شبکه تلویزیونی تازه‌تأسیس قلمداد می‌شود، سال گذشته سریال رمضانی شبکه المنار بود که مورد توجه بسیاری قرار گرفت. «رستاخیز تفنگ‌ها» یا «قیامت اسلحه» نوشته «محمد النابلسی» و کارگردانی «عمار رضوان» و تولید «مرکز تولیدات بین‌المللی بیروت» است که در آن بازیگر مشهور لبنانی حضور دارند. داستان آن روایت مقاومت و قیام مجموعه‌ای از جوانان روستایی به نام «المالکیه» در جبل عامل است که تحت اشغال نیروهای استعمارگر هستند و قیام‌شان کل بلاد شام را در برمی‌گیرد.
نرگس آبیار: نگاه ضدصهیونیستی در همه ایرانی‌ها وجود دارد

کارگردان فیلم «شیار 143» گفت: در همه ما ایرانی‌ها نگاه ضدصهیونیستی وجود دارد و دلیلش هم بیداری است که در ملت ما وجود دارد. نرگس آبیار درخصوص برگزاری سیزدهمین جشنواره فیلم مقاومت اظهار داشت: ما فیلمسازان باید وظیفه خود بدانیم و تبعات جنگ را به تصویر بکشیم و توجه داشته باشیم تا یک نگاه واقعی و به دور از خودنمایی به جنگ داشته باشیم. وی افزود: با توجه به اینکه تولید فیلم درباره جنگ هزینه‌بر است باید دستگاه‌های ذی‌ربط مخصوصاً کمیسیون فرهنگی مجلس بودجه‌ای را برای ساخت این نوع فیلم‌ها و این جشنواره که تنها جشنواره مختص به جنگ است، اختصاص دهد. آبیار همچنین خاطرنشان کرد: سینما به عنوان رسانه‌ای نافذ نقش راهبردی در شناسایی و معرفی ظرفیت‌های انقلاب و دفاع مقدس دارد، بنابراین باید به بهترین شکل از طریق سینما در معرفی و شناسایی جنگ به دنیا کوشید.
مانور جشنواره‌های غربی روی اعدام در ایران

در هشتمین دوره‌ مسابقه ‌بین‌المللی عکاسی Px3 فرانسه‌ آثار یک عکاس ایرانی درباره ‌اعدام دو جوان زورگیر که‌ به ‌دار مجازات آویخته ‌شده بودند، برگزیده ‌شد. نکته ‌قابل تأمل درباره ‌این عکس‌ها این است که ‌تصویری به‌‌شدت وحشتناک و مهوع و موهن ـ حتی علیه‌مردم ایران ـ نمایش می‌دهند. در عکس‌های برگزیده ‌عکاسان ایرانی در هشتمین دوره ‌مسابقه ‌‌بین‌المللی عکاسی Px3 فرانسه‌، مردم ایران همچون ارواحی تیره ‌و تار دیده‌ می‌شوند و ایران سرزمین مرگ و نابودی معرفی می‌شود! این اولین بار نیست که ‌جشنواره‌های غربی به ‌این موضوع توجه ‌نشان می‌دهند، پیش از این برخی دیگر از جشنواره‌های مشابه، عکس‌هایی درباره ‌اعدام در ایران را برگزیده ‌بودند. توجه ‌به ‌این عکس‌ها در راستای اتهامات حقوق بشری دولت‌های ضدبشری علیه ‌کشورمان است. متأسفانه ‌این عکاسان حاضر هستند برای دریافت جوایز جشنواره‌های ضدایرانی خارج از کشور آبروی مردم کشور خودشان را به‌ حراج بگذارند. جا دارد وزارت ارشاد تدبیری هم برای جلوگیری از ارسال این «بسته‌های وطن‌فروشانه» به ‌خارج از کشور بیندیشد.


تریبون

جمع‌بندی تریبون 7
برای بهره‌برداری بهتر معنوی از ماه مبارک رمضان چه باید کرد؟

این شماره از تریبون سال 93 را در حالی جمع‌بندی می‌کنیم که در آستانه شب‌های نورانی قدر هستیم. پیشاپیش از همه شما عزیزان التماس دعا داریم.
ارتباط نزدیک با خدا
«حسن محمدي‌نصر» از قزوين در پاسخ به این پرسش معتقد است: «در اين ماه انسان مي‌تواند خودش را به خداوند نزديك كند و با خداوند خود ارتباط نزديكي داشته باشد.» «علی رحمتی لنگرود» هم گفته است: «توجه و تقرب بیشتر به خدا متعال در قالب ادعیه و نمازها.»
خودسازی و تهذیب نفس
خودسازی و تهذیب نفس هم چیزی بود که در پیام همراهانی چون؛ «مصطفی عاشوری» از دامغان آمده بود و «احمدی» از سمنان خودسازی با توکل به خدا و دوری از گناه را بیان داشته و «اشرف کرم‌پور» از قم و «حسینعلی پورپیرعلی» از نجف‌آباد هم چنین اعتقادی دارند.
استغفار و انابه
استغفار و شب‌زنده‌داری و راز و نیاز با خدا را «قابل قبادی» از رشت مطرح کرده و «اسماعیل ثامنی» از گرمسار گفته است: از کارهای روزمره کم کنیم و به کارهای عبادی بپردازیم و دعا و استغفار شب‌های قدر را درک کنیم. «مهدی صحتی» از بجنورد هم بر احیای شب‌های قدر و استغفار کردن تأکید دارد.
شب‌زنده‌داری و مناجات
گرانمایگانی چون «ابراهیمی» و «مصطفی اکبری» از داران بر شب‌زنده‌داری و مناجات شب تا سحر ماه رمضان تأکید دارند. افطاري ساده به مومنان بدهيم، مناجات و سحرخواني، نماز اول وقت و صله رحم از مواردی است که «اميرحسين ابراهيمي» از سرخه به آن اشاره کرده و «حمید احمدی» از نوشه معتقد است: عبادت خاضعانه، خوش‌رفتاری با همه، رعایت بیشتر حقوق دیگران به‌ویژه غیر مسلمین و اعمال رأفت اسلامی بر مجرمان به بهره‌برداری بهتر از این ماه منجر می‌شود.
«حسن رضايي‌يزدي» از تهران هم گفته است: براي بهره‌برداري بهتر از ماه رمضان لازم نيست کاري کرد، بايد گناه نکرد. خلوص و خشوع، خضوع در رفتار و عبادت را «حسن تنده» از گرمسار مطرح کرده است و «جعفر صادقلو» از تهران حفظ زبان و چشم و گوش از حرام و مهربانی به یتیمان را پاسخ این پرسش دانسته است.
«حسن‌نیا» به نقل از امام صادق(ع) آورده است: از بزرگ‌ترین عبادت‌ها آن است که خیرخواه دیگران باشی و «صفری» از تهران گفته است: ترک مکروهات در بهره‌برداری معنوی موثر است.
ترک گناه
«محمدكريم‌زاده» از اصفهان، «على زينى» از تبريز، «علی مجیدی هفت‌چشمه» از آذرشهر، «موسی ارکانی‌فرد» از بجنورد، «محمدرضا مقدسی» از اهواز، «کمال محمدی جانبازلو» از شهرضا و «رضوان فلاح» از یزد هر یک به نحوی در پیام‌های خود به موضوع ترک گناه و نیز دلایل و اثرات آن در معنویت‌افزایی ماه رمضان اشاره کردند.
انس با قرآن
اما انس با قرآن در بهار قرآن هم موضوعی بود که در پیام همراهانی چون؛ «سیدمحمد خدایی» از یزد، «نجفي» از جزيره قشم، «جوادآبی» از همدان، «میثم راستگو» از کرمانشاه، «محمدمهدی مقدسی» از اهواز بیان شده بود و با همین نظر «الهام حیدرنژاد» از تهران گفته است: بیشتر با قرآن مأنوس شویم، وقتی تدبر در آیات صورت گیرد عمل کردن به دستورهای خدا سهل می‌شود و ما به کمال نزدیک‌تر می‌شویم.
سایر نظرات
«جواد شمس‌الدینی» از کرمان به دستگیری از فقرا اشاره کرده است و «مرضيه احمدى» از داران زدودن كينه‌ها و كدورت‌ها از دل را برشمرده و «قربان امینی» از میانه معتقد است که باید سبک زندگی اسلامی را پیاده کرد. «مرتضی صفایی‌فر» از دزفول هم توجه به کلام آسمانی و چهارده معصوم(ع) را توصیه کرده و «حجت‌الله عبدی» از بروجرد هم گفته است: جلسات قرآن بسیار انرژی‌بخش است و انسان را تا سال بعد بیمه می‌کند.
«زینب خالدی» از یاسوج معتقد است که باید فرهنگ مهدویت و انتظار را در خود و جامعه توسعه داد و «عبدالله منصوري» از ايلام گفته است: با لقمه حلال روزه گرفته و افطار كنيم. «محسن احمدی» از قروه هم دعا برای تمام رزمندگان و مرزداران را بیان کرده است.
«سيدحسين سيدى» از اصفهان روزه‌دار نگه‌داشتن ساير اعضاى بدن را مطرح کرده است و «محی‌الدین انصاری» از استهبان فارس گفته است: در مهمانی خدا باید با زبان، گوش، چشم، مهمان خدا شد.
کم کردن صحبت‌های اضافی و سکوت حکیمانه را هم «احمد محمدی» از آبیک بیان کرده و دیگر گرانمایگانی چون؛ «معصومه آقایی» از علی‌آباد کتول، «على و حسن عباسقلى‌پور» از املش، «طباطبايي» از قم، «سیدجواد موسوی» از شهریار، «فاطمه جمشیدی» از تهران نظراتی در این خصوص بیان داشته‌اند.
«سیدسقا» از تهران هم گفته است: در ماه رمضان، امام حسن مجتبی(ع) سه بار تمام اموالش را در راه خدا بخشید. بسیاری از مسئولان کشور را می‌شناسم که وضعیت مالی خوبی دارند. با این وضعیت تورم و سخت برای مردم، آنها چقدر می‌خواهند به مردم کمک کنند؟
برندگان تریبون 7
محی‌الدین انصاری از استهبان فارس / میثم راستگو از کرمانشاه
حسن محمدي‌نصر از قزوين
سوال تریبون 8
انگیزه ر‌ژیم صهیونیستی در حمله مجدد به غزه چیست؟


حسن ختام

سلام ای غم خجسته!
از خدا پنهان نیست
از تو هم پنهان نباشد
تمام هفته را منتظرم
تا پنج‌شنبه و باران با هم از راه برسند.
پنج‌شنبه‌ها عطر نیزارهای باران‌خورده را دارند.
به دلم افتاده پنج‌شنبه شب به خوابم می‌آیی
دست در دست باران...
دلتنگی‌هایم را
در اوج نفس‌گیر پنج‌شنبه‌ای بارانی
به دوش می‌کشم و
می‌زنم به دل گلزار شهدا...
عزیزتر از جان!
تو که می‌دانی دلم به تلنگری آشفته می‌شود.
گاهی که سوگوار و زخم‌خورده
بر مزار خواب‌های پنج‌سالگی‌ام نشسته‌ام
مرا و این قلم قسم‌خورده را تنها بگذار
هوای نوشتن که به سرم می‌زند
دفترم بوی خون می‌گیرد.
آخر من پدرانی را می‌شناسم
بی‌دست، بی‌پا، بی‌سر...
برای همیشه خط می‌کشم روی خداحافظی‌هایم.
من شاعر هزار سلام بارانی‌ام
سلام ای غم خجسته!
***
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
آقا برای تو نه! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم، تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا(س) کنی مرا...