تحلیل هفته | راه طولانی بازگشت جاماندگان از قطار انقلاب

63359_4793

مهدی سعیدی / واگرایی از ملت و انقلاب، انحرافی بود که از فردای پیروزی انقلاب برخی افراد و جریان‌های سیاسی کلید زدند. آنهایی که تاب حرکت و همراهی با ملت را نداشتند، آنهایی که سهم‌خواهانه از انقلاب طلبکار شده بودند، آنهایی که آرمان‌های انقلاب را تأمین‌کننده منافع خود نمی‌یافتند، خرج خود را به تدریج از انقلاب و انقلابیون جدا کردند، یا به گوشه‌ای خزیدند، یا آنکه به مانع‌تراشی در مسیر انقلاب مشغول شدند و از قطار انقلاب جا ماندند!
در طول ۳۸ سال گذشته نیز در بزنگاه‌های مختلف شاهد ریزش‌هایی بوده‌ایم که هرچند همواره با هزینه‌های فراوانی برای کشور همراه بوده است؛ اما به لطف رویش‌های دوچندان انقلاب اسلامی، دنباله‌های نامطلوب این ریزش پوشانده شده است.
اوج ریزش‌ها و واگرایی‌های یک جریان سیاسی از خط انقلاب و ملت را می‌توان در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ و فتنه ایجاد شده در آن ماجرا مشاهده کرد. یک جریان سیاسی که با همه تلاش خود برای به دست گرفتن قدرت به میدان آمده بود، وقتی با جواب منفی اکثریت مواجه شد، بر طبل بی‌قانونی و ایجاد آشوب و بلوا کوفت و با زیر سؤال بردن انتخابات، خواهان ابطال رأی ملت گردید! ایستادگی نظام و در رأس آن رهبر معظم انقلاب، پای رأی و حقوق ملت کافی بود که این جریان زیاده‌خواه خود را اپوزیسیون و بیرون از نظام تعریف کرده و هجمه بی‌سابقه‌ای را علیه انقلاب و نظام و مسئولان کشور آغاز کند.

تلاش برای بازگشت
این جریان خیلی زود به پایان خط رسید و وقتی بر چاشنی خشونت افزود، حداقل هواداران اغواشده نیز از صفوف فتنه‌گران جدا شدند و حماسه نهم دی ماه ۸۸، پایانی بر این الگوی واگرایی بود. نتایج انتخابات خردادماه ۹۲ نیز سند محکمی بود که بیش از پیش رسوایی دروغ بزرگ تقلب را آشکار کرد و نشان داد که نظام انتخاباتی در ایران آنچنان استوار است که حتی کمترین اختلاف رأی هم در سلامت و مصونیت کامل مورد احترام خواهد بود. این رخداد کافی بود تا این جریان مغمون از اقدامات بی‌نتیجه خود، سودای بازگشت به عرصه سیاست را در سر بپروراند! و برای فعالیت سیاسی در کشور چاره بیندیشد.

سناریوی آشتی ملی
اصلاح‌طلبان با به قدرت رسیدن دولت یازدهم، بخشی از آمال خود برای بازگشت به قدرت را محقق یافتند! به طوری که حاضر شدند با رضایت نسبت به رئیس‌جمهور و دولتی که بدان به مثابه دورانی برای گذار می‌نگرند، کار را ادامه داده و حتی ائتلاف خود با دولت اعتدال را برای انتخابات سال ۱۳۹۶ حفظ کنند تا اینکه شرایط برای تشکیل دولت اصلاح‌طلب در سال ۱۴۰۰ فراهم آید؛ اما حوادث آنگونه که پیش‌بینی می‌کردند رقم نخورده است!
عملکرد ضعیف دولت یازدهم در رفع مشکلات کشور، به ویژه در حوزه‌های اقتصادی، ناکامی سناریوی حل مشکلات کشور از طریق مذاکره با غرب، به روی کارآمدن ترامپ و شکست نامزد مورد علاقه غربگرایان در انتخابات آمریکا و از دست رفتن مرحوم هاشمی رفسنجانی به مثابه مهم‌ترین بازیگر حامی این جریان، اصلاح‌طلبان و غربگرایان را مجدداً در وضعیت بغرنجی قرار داده و نگرانی از افول مجدد و از دست رفتن فرصت برای بازگشت به قدرت، آنان را به تکاپو انداخته است که سناریوی آشتی ملی راهکاری برای خروج از این وضعیت بحرانی در آستانه انتخابات سال ۱۳۹۶ می‌باشد.
این طرح را که اولین بار رئیس دولت اصلاحات در دی ماه امسال مطرح کرد، بلافاصله با به میدان آمدن چهره‌های سرشناس سیاسی این جریان همراه شد و به یکباره افراد تندروی این جریان نیز با تغییر لحن و ادبیات، از نزدیکی و همگرایی و تعامل با نظام سخن گفتند که در نوع خود تأمل‌برانگیز بود.
رئیس‌جمهور نیز در سخنرانی روز ۲۲ بهمن خود در حالی از آشتی و انسجام ملی سخن گفت که پس از مدت‌ها این جریان از هواداران خواسته بود تا در مراسم ۲۲ بهمن همگام با ملت در راه‌پیمایی شرکت کنند!

63375_4682

اهداف پیدا و پنهان سناریوی آشتی ملی
برای ارائه آنچه آشتی ملی خوانده شد، طراحان حداقل دو دلیل ارائه کرده‌اند.
الف‌ـ ضرورت‌های کشور: دلیل اول تأکید بر حل مشکلات داخلی است. حمیدرضا جلایی‌پور در این باره می‌گوید: «اهمیت لزوم تحقق آشتی ملی ناشی از ارزیابی فعالان اصلاح‌جوی ایران از وضعیت کشور است. ایران با معضلات اساسی روبه‌رو است. بیکاری انبوه، فرسایش اقلیم، بحران خاورمیانه، نارسایی و عدم کارایی در نظام بوروکراسی کشور، فساد ساختاری و افزایش آسیب‌های اجتماعی از جمله معضلاتی است که یک همکاری عمیق بین حکومت و نیروهای جامعه مدنی برای حل آن می‌طلبد. اگر این همکاری به وجود بیاید، شاید بتوانیم در دو دهه معضلات جامعه ایران را نه ریشه‌کن، بلکه مهار کنیم.»
در این باره باید گفت که تأکید بر وحدت برای رفع مشکلات کشور راهبردی است که در طول نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی همواره مورد تأکید حضرت امام(ره) و امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) بوده است. در طول سال‌های زعامت امام خامنه‌ای زمانی نبوده که معظم‌له به این امر مهم تأکید نورزد و آن را مهم‌ترین شرط برای رفع مشکلات کشور نداند؛ اما دریغ از توجه برخی جریان‌های سیاسی به منافع ملی و مقدم دانستن آن بر منافع جناحی!! که همواره مهم‌ترین تضعیف‌کننده وحدت ملی به شمار آمده است!
کافی است نگاهی به عملکرد این جریان سیاسی در طول دو دهه اخیر داشته باشیم تا مشخص شود که این جریان به هیچ وجه به وحدت پایبند نبوده و همواره ساختارشکنان و تندروهای این جریان با هجمه علیه ارزش‌ها و ساختارها و رقبای سیاسی خود تلاش کرده‌اند تا بی‌توجه به ضرورت‌ها و اولویت‌های کشور، مسائل سیاسی را بر رفع مشکلات مردم ترجیح دهند! اوج این‌گونه اقدامات در دور اول تشکیل دولت اصلاحات و جولان افراطیونی بود که حتی فضا را برای آقای هاشمی‌رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم چنان تنگ کردند که وی پس از کسب نمایندگی مردم تهران، ترجیح داد از سمت نمایندگی مجلس استعفا دهد و خانه‌نشینی را بر مقابله با تندروها و تبلیغات مطبوعات زنجیره‌ای ترجیح دهد!
در سال ۸۸ نیز بزرگ‌ترین خیانت فتنه‌گران همین بود که حاضر نشدند مصالح کشور و ضرورت‌های جامعه را درک کنند و فضا را چنان سیاست‌زده و پر مناقشه کردند تا با فریب و آشوب و کودتای مخملین اهداف سیاسی و جناحی خود را دنبال کنند و یکی از باشکوه‌ترین انتخابات تاریخ کشور با مشارکت ۴۰ میلیونی ـ‌ که بزرگ‌ترین مظهر همدلی و وفاق و وحدت ملی بود ـ را قربانی زیاده‌خواهی خود کنند. کافی است نگاهی به کلام حکیم فرزانه انقلاب اسلامی در همان ایام بیندازیم که همین تعابیر آقای جلایی‌پور و دوستانش را با بیانی رساتر بارها تکرار فرمودند؛ اما این جریان هیچ‌گاه حاضر به پذیرش آن نشد! یک ماه مانده به انتخابات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار خانواده‏های شهدا و ایثارگران کردستان فرموده بودند: «کسانی می‌خواهند به هر وسیله‏ای، به هر بهانه‏ای، میان آحاد ملت اختلاف و تفرقه به وجود بیاورند. هر کسی که دیدید در این زمینه کار می‌کند، درباره او داوری کنید که سرانگشت دشمن است؛ بداند یا نداند. ممکن است ندانند، اما سرانگشت دشمنند؛ برای دشمن کار می‌کنند. نتیجه یکی است. آن کسی که دانسته به شما ضربه می‌زند، با آن کسی که ندانسته همان ضربه را وارد می‌کند، با هم فرقی در نتیجه ندارند. باید هوشیار بود؛ باید بیدار بود. خوشبختانه ملت بیدار است. در این تجربه طولانی سال‌های گذشته، ملت ما آبدیده شده است. انواع و اقسام توطئه‏ها را مردم ما توانستند بشناسند و با آن مواجهه و مقابله کنند. امروز هم همین اتفاق خواهد افتاد. ما باید از درون، خودمان را تقویت کنیم؛ تقویت علمی، تقویت اقتصادی، تقویت نوآوری و فناوری و بالاتر از همه، تقویت ایمانی. من به شما عرض می‌کنم آن روزی که جوانان امروز ما بتوانند به توفیق الهی زمام کارهای کشور را به دست بگیرند، آن روز چندان دور نیست و بدون تردید کشور و ملت ما به آن مرحله و دوره در آینده نه چندان دور خواهد رسید که هیچ دشمنی هوس تهاجم به این کشور را؛ نه تهاجم نظامی و نه تهاجم سیاسی و اقتصادی، در سر نپروراند.»(۲۲/۲/۱۳۸۸)
لذا سخن گفتن از وحدت ملی و خود را دغدغه‌مند تقویت همبستگی و انسجام درونی نشان دادن، ادعای مضحکی است که غربگرایان و فتنه‌گران سال ۸۸ نمی‌توانند پرچمدار آن باشند!
ب‌ـ روی کار آمدن ترامپ: این جریان برای سناریوی آشتی ملی دلیل دومی نیز مطرح کرده است. مصطفی تاج‌زاده از فتنه‌‌گران محبوس پس از حوادث سال ۸۸، که امروز در صف اول مدافعان آشتی ملی است، در این باره می‌گوید: «دلیل دوم به مخاطراتی بازمی‌گردد که پس از روی کار آمدن ترامپ، میهن ما را تهدید می‌کند و رفع و دفع آنها نیاز به همکاری و هماهنگی همه نیروها دارد؛ چراکه به نظر می‌رسد ترامپ به دنبال بهانه است که با ایران تسویه حساب کند، تا در صورتی که نتواند دیگر قول‌های انتخاباتی‌اش را محقق کند، بگوید که در مورد این موضوع شعارهایش را عملی کرده است.»
در این باره نیز باید بر این مهم تأکید کرد که در طول دهه‌های اخیر که از عمر پر برکت نظام اسلامی می‌گذرد، هیچ روزی نبوده که تهدیدات استکبار جهانی علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران شنیده نشود! در این مسیر چه دموکرات‌ها و چه جمهوریخواهان وحدت‌نظر داشتند و تفاوت‌شان تنها در نوع تهدیدات آنها بوده است. بی‌شک بخش عمده‌ای از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در طول این سال‌ها به بررسی مسئله دشمن و ترفندها و تهدیدات و سناریوهای آن اختصاص یافته است. جالب آنکه غربگرایان در طول این سال‌ها همواره نیروهای انقلابی را متهم به «توهم توطئه» و «بزرگنمایی دشمن» کرده‌اند! اما حال چه شده است که نگرانی از تهدیدات دشمن آنان را به سناریوی آشتی ملی کشانده است؟! این مسئله نشان از آن دارد که چنین اظهاراتی دلایل واقعی طراحان سناریوی آشتی ملی نیست و باید برای آن علل پنهان دیگری را جست‌وجو کرد که در ادامه خواهد آمد.
درباره گزافه‌گویی‌های ترامپ نیز نکته اساسی آنکه هر چند رفتارهای احمقانه رئیس‌جمهور جدید مردم آمریکا بیش از دیگر رؤسای‌جمهور این کشور خودنمایی می‌کند، اما حقیقت آن است که در شرایط مواجهه آمریکا با ایران تغییری حاصل نیامده است و نه تنها از ناتوانی این کشور برای حمله به ایران کاسته نشده است، بلکه با توجه به بالا گرفتن اختلافات با هم‌پیمانان غربی، شرایط دشوارتری نیز بر این کشور حاکم است.

پشت پرده سناریوی آشتی ملی!
بی‌مبنا بودن دلایل برشمرده ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که در پس این ظاهرسازی، اهداف و نیات دیگری نهفته است که سناریوی آشتی ملی به دنبال تحقق آن است. واقعیت آن است که اصلاح‌طلبان در شرایط دشواری قرار گرفته‌اند و حوادث رخ‌داده، نگرانی‌های آنان را نسبت به موفقیت در انتخابات اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ و ادامه حیات سیاسی این جریان افزایش داده است.
از یک سو نتایج انتخابات آمریکا و به روی کار آمدن ترامپ، بازی اصلاح‌طلبان را بر هم زده است. غرب‌گرایان که امید داشتند با انتخاب کلینتون دموکرات، با تداوم برجام بهره‌برداری‌های انتخاباتی خود را کرده و با مدیریت فضای عمومی کشور خود را پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم ببینند، یکباره همه چیز را از دست رفته یافته و شاهد آن هستند که منتخب جمهوریخواه آمریکایی از برهم زدن توافق سخن می‌گوید! غرب‌گرایان اینک نگرانند که مواضع احمقانه ترامپ، آخرین امید این جریان برای حفظ افکار عمومی را ناامید ساخته و اکنون جریان انقلابی میدان‌دار صحنه سیاسی کشور است! این جریان که همه توان چهار ساله خود را بر موفقیت برجام گذاشته و از توجه جدی به عرصه‌های دیگر از جمله اقتصاد و فرهنگ غفلت کرده است، در صورت تداوم قفل‌شدگی برجام! حرفی برای گفتن در آستانه انتخابات نخواهد داشت و با رویکردی انفعالی به استقبال آن خواهد رفت!
از سوی دیگر در عرصه داخل کشور، فقدان مرحوم هاشمی‌رفسنجانی خلأ بزرگی در اردوگاه اصلاح‌طلبان ایجاد کرده است. هاشمی مطمئن‌ترین کانالی بود که اصلاح‌طلبان از طریق وی مطالبات خود را در درون نظام دنبال می‌کردند. نقش هاشمی در ساختار قدرت، اعم از ریاست بر مجمع تشخیص مصلحت، عضویت در مجلس خبرگان رهبری، ارتباط و تعامل با رهبری، نفوذ در حوزه‌های علمیه، مدیریت بر دانشگاه آزاد اسلامی و … فرصتی برای نفوذ این جریان محسوب می‌شد که با رفتن وی، کار بر این جریان دشوارتر خواهد شد. سناریوی آشتی ملی می‌تواند تلاشی برای جبران این خلأ و آغاز دوران پساهاشمی باشد تا فرصت‌های سیاسی جدیدی را برای این جریان رقم بزند.
جالب آنکه، خروجی حاصل از ایده آشتی ملی، در اجماع همه جریان‌های سیاسی بر سر ریاست‌جمهوری آقای روحانی نهفته است! به واقع برآیند آنچه آشتی ملی خوانده می‌شود تداوم دولت اعتدالی است که در شرایط کنونی بهترین وضعیت برای اصلاح‌‌طلبان خواهد بود! و همین نتیجه‌گیری نشان می‌دهد که این سناریو تا چه اندازه فرصت‌طلبانه و به مثابه ترفندی برای مصادره به مطلوب نتایج انتخابات طرح‌ریزی شده است!
این ملاحظات به خوبی نشان می‌دهد که سناریوی آشتی ملی نه برای رفع مشکلی در کشور که برای مرتفع ساختن دغدغه‌های سیاسی یک جریان سیاسی خاص طرح‌ریزی شده است. به واقع، در جامعه شکاف و گسلی فعال که موجب واگرایی و قهر و کینه شود وجود ندارد که این سناریو برای درمان آن طرح‌ریزی شده باشد. حضور ملت در عرصه‌های بزرگی چون راه‌پیمایی ۲۲ بهمن حکایت از آن دارد که نه تنها چنین شکافی بین توده‌های ملت نیست؛ بلکه بین ملت و حاکمیت نیز وجود ندارد و انتقادات و اعتراضات و گله‌مندی بخشی از توده‌های جامعه نسبت به کم و کاستی‌ها و معضلات کشور آنان را به تقابل و قهر با نظام نکشانده است!
در این میان ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا امکانی برای بازگشت جریان‌های واگرا و به جا مانده از انقلاب وجود دارد؟ آیا نظام مسیری را برای آنهایی که از گذشته خود پشیمان شده‌اند، فراهم آورده است؟ در این باره باید گفت، سیاست و راهبرد نظام همواره جذب حداکثری و دفع حداقلی بوده و نظام اسلامی تلاش کرده تا مخالفان و منتقدان خود را به موافقان و همراهان تبدیل کند و این اصل را از سنت‌های دینی و اسلامی اقتباس کرده است؛ اما این روند بدون قاعده و نظم و الزامات خاص خود نخواهد بود!
بی‌شک در اولین گام اظهار ندامت واقعی آنهایی که سرمایه‌های ملی را مصروف زیاده‌خواهی خود کرده‌اند، قرار دارد. چطور کسی که مدعی تقلب و عدم سلامت انتخابات در کشور بوده و با اقداماتی خلاف قانون اساسی، نهادهای کلیدی نظام را زیر سؤال برده و رأی ملت را بی‌اعتبار خوانده، امروز خواهد توانست بدون اظهار پشیمانی در پیشگاه ملت، فعالیت سیاسی خود را از سر گیرد و خود را به رعایت قانون ملزم بخواند؟!
از سوی دیگر گاه برخی خطاها محرومیت‌هایی همیشگی را به همراه خواهد داشت که این اصل در همه فرهنگ‌ها و نظام‌های سیاسی تعریف شده است. بی‌شک کسانی که در سوابق سیاسی خود ایستادگی در برابر قانون اساسی و ایجاد آشوب و بلوا را به ثبت رسانده‌اند، هر چند با توبه و بازگشت از بخشی از حقوق سیاسی برخوردار خواهند بود؛ اما سپردن امور کلیدی به آنها مبتنی بر منطق عقل و شرع ممکن نخواهد بود! ضمن آنکه برخی از آنها در کارنامه خود جرائمی را به ثبت رسانده‌اند که پیش از هر چیز باید به آنها رسیدگی شود!
از نگاهی جریانی یکی دیگر از الزامات آن است که جریان‌های سیاسی که در طول این سال‌ها آنچنان اردوگاه خود را برای بیگانگان باز گذاشته‌اند که نفوذی‌ها تا عمق این جریان نفوذ کرده‌اند، نیازمند آنند که مرزهای فکری ـ سیاسی خود را با ضد انقلاب مجدداً بازتعریف کنند! هیچ جریانی نمی‌تواند مدعی فعالیت سیاسی در چارچوب نظام سیاسی شود، در حالی که مرزبندی مشخص و صریح و آشکار با بیگانگان و ضدانقلاب ندارد و دروازه خود را بر روی آنان گشوده است! چه تعهدی وجود دارد که چنین جریان‌هایی به فرصتی برای ضربه زدن ضدانقلاب و دشمنان ملت و نفوذ در ارکان قدرت بدل نشوند؟! بی‌شک تا ترسیم این مرزبندی‌ها هرگونه اظهار پشیمانی نیز دروغی بیش نخواهد بود! لذا باید گفت که فتنه‌گران برای بازگشت به میدان سیاست و کسب اعتماد ملت، هنوز راهی طولانی را پیش رو دارند!

سخن فصل‌الخطاب
در این باره کلام حکیم انقلاب اسلامی همچون همیشه فصل‌الخطابی در این زمینه خواهد بود. معظم‌له روز چهارشنبه در دیدار با اقشار مختلف مردم استان آذربایجان در این باره چنین فرمودند: «ملّت متّحد است، ملّت مجتمع است. من امروز راجع به این موضوع صحبت می‌کنم، راجع به بیست‌ودوم بهمن هم عرض خواهم کرد، راجع به مسئولان و مسئولیت‌های‌شان هم عرض خواهم کرد؛ همه اینها را در کنار هم باید دید. ملّت ایران ایستاده‌اند، مجتمع هستند. حالا یک عده‌ای یاد گرفته‌اند تعبیرات «آشتی ملّی، آشتی ملّی» [را گفتن]؛ این حرف‌ها به نظر من معنی ندارد؛ مردم مجتمعند، با هم متحدند؛ آنجایی که پای اسلام در میان است، پای ایران در میان است، پای استقلال در میان است، پای ایستادگی در مقابل دشمن در میان است، مردم با همه وجودشان ایستاده‌اند. ممکن است در فلان مسئله سیاسی دو نفر با هم اختلاف نظر داشته باشند، [اما] تأثیری نمی‌گذارد. چرا می‌گویید آشتی؟ مگر قهرند که بیایند با هم آشتی کنند؟ این تعبیرات را روزنامه‌ها پَروبال می‌دهند، متوجه نیستند که اشکال ایجاد می‌کند. وقتی شما می‌گویید آشتی، مثل این است که یک قهری وجود دارد؛ [درحالی‌که] قهری وجود ندارد. بله، مردم ما با آن کسانی که به روز عاشورا اهانت کردند، قهرند. ملت با آنهایی که روز عاشورا، با قساوت، با لودگی، با بی‌حیایی آمدند جوان بسیجی را در خیابان لخت کردند و کتک زدند، قهر است. با اینها آشتی هم نمی‌کنیم و با آن کسانی که با اصل انقلاب بدند، می‌گویند اصل نظام هدف ما است، می‌گویند انتخابات بهانه ما است؛ که البتّه آنها عده‌ معدودی‌اند، عده کمی‌اند؛ در مقابل اقیانوس عظیم ملّت ایران آنها یک قطره‌اند؛ چیزی نیستند. این اقیانوس با یکدیگر منسجم و متحد است؛ این اتحاد وجود دارد و باید وجود داشته باشد و روزبه‌روز باید تقویت بشود.»

یادداشت | پشت‌پرده اهدای نشان افتخار

محمدرضا بلوردی/ هفته گذشته مایکل پمپئو، رئیس سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) در دیداری که در ریاض با محمدبن‌نایف،‌ ولی‌عهد عربستان سعودی داشت، نشان افتخار این سازمان، موسوم به نشان «جرج تنت» را به وی اعطا کرد. مدالی که ادعا شده است به دلیل فعالیت‌های اطلاعاتی برجسته بن‌نایف در مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت و صلح جهانی به او داده شده است. این اقدام مقامات آمریکایی و ضد تروریست خواندن هم‌پیمان منطقه‌ای خود در حالی صورت می‌گیرد که عربستان و آمریکا حامیان تروریسم در منطقه و جهان هستند و در سال‌های اخیر فعالیت‌های خود را در حمایت از گروه‌های تروریستی در منطقه افزایش داده‌اند؛ حمایت از گروه‌های تروریستی در سوریه و عراق و همچنین تجاوز به یمن و کشتار هزاران نفر از مردم این کشورها از جمله مواردی است که در سال‌های اخیر رژیم سعودی با هماهنگی آمریکا در منطقه‌ انجام داده
است.
فارغ از این مسائل، اقدام رئیس سرویس اطلاعاتی دولت جدید ایالات متحده را می‌توان از منظر‌های مختلفی بررسی کرد که بخشی از آن به اختلافات موجود بین جریان‌های قدرت در عربستان سعودی و رقابت‌هایی برمی‌گردد که بر سر جانشینی ملک‌سلمان بین «محمدبن‌نایف» ولی‌عهد و «محمدبن‌سلمان» جانشین ولی‌عهد وجود دارد. پیشتر تردیدهایی در زمینه حمایت دولت ترامپ از سعودی‌ها به وجود آمده بود و رئیس‌جمهور جدید در جریان مبارزات انتخاباتی خود در سخنانی علیه سیاست‌های ریاض در منطقه موضع‌گیری کرده بود که اقدام اخیر را نیز می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد و اینکه تلاش دولت آمریکا برای تغییر در وضعیت حاکمان کنونی و تقویت فرصت‌‌ها با هدف بر سر کار آمدن جریانی است که دوستی بیشتری با آمریکایی‌ها
دارد.
در واقع، دیدار غیر عادی یک مقام بلندپایه دولت آمریکا از عربستان، آن هم در شرایطی که ابهاماتی در زمینه سیاست‌های آمریکا در قبال سعودی‌ها وجود دارد، می‌تواند حاوی این پیام باشد که اعطای نشان افتخار امنیتی به ولی‌عهد سعودی فراتر از یک تعریف و تمجید معمولی و صوری بوده و مقامات جدید واشینگتن بر این باورند که محمدبن‌نایف و شخصیت‌های نزدیک به او در مقایسه با تیم ملک‌سلمان و پسرش محمد، هم‌پیمان بهتری هستند؛ درست همانند «باراک اوباما» رئیس‌جمهور سابق آمریکا که بن‌نایف را فردی بهتر از شاهزاده بندربن‌سلطان می‌دانست که عملکرد مناسبی در زمینه بحران سوریه نداشت و اساساً هماهنگ با آمریکا عمل نمی‌کرد.
به این ترتیب، اکنون دولت جدید آمریکا در پی آن است که کفه ترازوی ساختار قدرت در خاندان سعودی به نفع محمدبن‌نایف سنگین‌تر شده و او شرایط بهتری را برای جانشینی ملک سلمان پیدا کند؛ به‌ویژه آنکه وی همانند محمدبن‌سلمان، جانشین ولی‌عهد، خود را در جنگ‌های فرسایشی و بحث‌برانگیزی، همچون تجاوز به یمن درگیر نکرده
است.
آنچه این گمانه‌زنی را تقویت می‌کند، عملکرد پمپئو در دیدار با بن‌نایف بود که با وجود حضور محمدبن‌سلمان، توجه چندانی به او نداشت؛ در حالی که شرایط کنونی محمدبن‌سلمان به مراتب بهتر از محمدبن‌نایف است و او در تمام امور داخلی و خارجی تصمیم‌گیرنده اصلی است؛ به ویژه آنکه خبرهایی هم درباره مناسب نبودن وضعیت پدرش، ملک‌سلمان نیز گزارش شده و او در تلاش است با سفر به کشورهای مختلف اروپایی، جایگاه خود را بیش از پیش تقویت کند؛ اما عملکرد اخیر مقامات آمریکایی که در گفت‌وگوهای اخیر با مقامات سعودی، جریان نزدیک به ملک‌سلمان را در حاشیه قرار داده بودند، می‌تواند این‌گونه تفسیر شود که آمریکا نوعی کودتای سیاسی را علیه این جریان دنبال می‌کند.

حرف تو حرف| عنصر TJB

عنصر TJB یا همان «تافته جدابافته»، یکی دیگر از عناصر طبیعی است که جناب مندلیف در طول عمر خود موفق به کشفش نشد. بر اساس تحقیقات به عمل آمده، همه محققان و پژوهشگران معترفند که جایگاه این عنصر مفید و ارزشمند، در مرتبه اول جدول قرار می‌گیرد؛ چرا که بدون وجود این عنصر، دیگر عناصر مفید اعم از «ذخایر انقلاب» و… امکان بروز و ظهور نمی‌یابند.
این عنصر، دارای قابلیت تکثیر سریع در تمامی سطوح مدیریتی با توان دستیابی به رانت‌های اطلاعاتی اعم از اقتصادی و غیره بوده و در شرایط خاص بدنی برخی افراد دارای حس زرنگی در چنگ‌اندازی به بیت‌المال مسلمین زیست می‌کند.
از ویژگی‌های این عنصر، می‌توان به بالا بردن توان میزبان خود در کشف سریع و محیّرالعقول راه‌های فرار از قانون، قابلیت انتقال بلوتوث‌وار تجربیات ارزشمند، دور زدن قانون و وانمود کردن به قانونی بودن اقدامات تحیرآمیز به دیگر افراد، به وجود آورنده حس اعتماد و شهامت بالا در فرد، در برابر احکام دستگاه قضا و… اشاره کرد.
دستیابی سریع به تسهیلات بانکی با کمترین زحمت و مانع قانونی، همراه با محترم شمرده شدن از سوی برخی دست‌اندرکاران امر اعطای تسهیلات، بالا رفتن قدرت خرید و ماشین‌های مدل بالا به صورت نقد و بسیاری خصیصه‌های مفید دیگر را می‌توان از ویژگی‌ها و فواید تزریق این عنصر در وجود آدمی دانست؛ لذا چنانچه مایلید از صف طولانی عاشق‌پیشگان طالب وام ازدواج خارج شده و علاوه بر تسریع در دریافت وام‌های بسیار بسیار بلندمدت تا بلاعوض میلیاردی، مجبور به پاسخگویی به هیچ مقام مسئولی در برابر عدم استطاعت مالی در بازپرداخت اقساط آن نشوید، یا برای خرید مسکن مهر، آن هم بدون امکانات اولیه آب، برق، گاز و… با در دست داشتن کلید گشایش در مشکلات مسکن، پشت در شرکت‌های ساخت‌وساز، روزان و شبان به انتظار ننشینید، فقط با خرید تنها یک عنصر از عناصر «تافته جدابافته» و قرار دادن بر روی دندان طمع خود، از مزایای همیشگی و دائم‌العمر آن بهره‌مند شده و پله‌های ترقی را چند تا چندتا، همچون اسکیپی بپرید و در زمره حقوق‌بگیران نجومی نیز قرار گرفته و از مزیت نام‌نویسی در فهرست «ذخایر انقلاب» بهره‌مند شده و آخرالامر به ازای سال‌ها خدمت صادقانه خود به ملت شریف ایران با خرید مسکن محقر چند میلیاردی به نام همسر فداکار خود، از ثواب ادخال سرور فی قلب همسر نیز بهره‌مند شوید.
بی‌شناسنامه

گفت و گو|دکتر قالیباف : راهی جز مدیریت جهادی نداریم

ghalibaf
* ابتدا بفرمایید که نقاط اشتراک و افتراق دوران دفاع مقدس(جنگ سخت) و شرایط امروز که در جنگ فرهنگی و اقتصادی(جنگ نرم) با دشمن هستیم، چیست؟
پیش از پاسخ به این پرسش باید به این مطلب اشاره کنم که در علوم سیاسی، قدرت را در سه سطح سخت، نرم و هوشمند، یعنی ترکیبی مؤثر از قدرت سخت و قدرت نرم مطالعه می‌کنند. قدرت سخت شامل قدرت و توان نظامی کشورها بوده و معمولاً زمانی استفاده می‌شود که کشوری بخواهد سرزمینی دیگر را به تصرف خود درآورد. ما در هشت سال دفاع مقدس با تمام توان از قدرت سخت خود استفاده کرده و دشمن متجاوز را از کشور عقب راندیم؛ اما امروز با تحولات صورت گرفته در سطح جهان، کشورها بیشتر درگیر قدرت نرم و هوشمند هستند.
قدرت نرم ناظر بر ابعاد فرهنگی، روانی و اطلاعاتی است و افکار عمومی و بینش نخبگان را هدف قرار می‌دهد. در اوضاع فعلی آنچه سبب موازنه قوا و بقای کشورها می‌شود، منابع قدرت نرم هستند. به همین دلیل، ما امروز خود را درون یک جنگ فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌بینیم و البته دشمنان نظام هم به این جنگ تصریح دارند و این صرفاً برداشت شخصی ما یا ـ به تعبیر برخی افراد ـ توهم توطئه نیست، بلکه حقیقتی انکارناپذیر است.
نقطه مشترک دفاع مقدس با وضعیت امروز در وجود دشمن خارجی است که تلاش می‌کند با استفاده از ابزارهای قدرت خود (اعم از سخت و نرم) و با بهره‌گیری از ضعف‌های داخلی ما، نظام جمهوری اسلامی را سرنگون یا در نظام موجود بین‌الملل مستحیل کند. انقلاب اسلامی پرچم اسلام آزادی‌اندیش و متناسب با نیازهای روز بشر و اسلام عقلانی و معنوی را در دست دارد، از این رو همان دشمن با همان انگیزه و همان اهداف در حال مبارزه با ماست. ما در هر دو مقطع زمانی هم از قدرت سخت و هم از قدرت نرم استفاده کردیم، ولی در زمان دفاع مقدس قدرت سخت بیشتر اعمال می‌شد و امروز قدرت نرم بیشتر اعمال می‌شود.
در دفاع مقدس هزینه‌های زیادی دادیم، ولی موفق شدیم خاک و ناموس میهن‌مان را حفظ کنیم و دشمن را از کشور بیرون برانیم و در نهادهای بین‌المللی حق خود را استیفا کنیم. امروز هم تلاش ما باید در این جهت باشد که بتوانیم از منابع قدرت خود چه در عرصه سخت و چه در عرصه نرم به درستی استفاده کنیم .
قطعاً این جنگ از دفاع مقدس بسیار سخت‌تر، حساس‌تر و پیچیده‌تر است؛ چون لایه‌های نهان و آشکار و اغواکننده با قدرت عظیم تعیین‌کنندگی و ابزارهای متعدد و پیچیده فرهنگی و تکنیکی موضوعیت دارند و بدیهی است، دقت در مدیریت این مؤلفه‌ها و منابع به مراتب دشوارتر و حیاتی‌تر از مدیریت عملیات نظامی و هدایت قدرت سخت است، به ویژه اینکه در این جنگ افکار عمومی و قاطبه مردم بدون اینکه خود بدانند و متوجه باشند، به شدت درگیر جنگ هستند و در واقع، یکی از ابزارهای دشمن بازی با افکار عمومی و فریب آن و به‌کارگیری آن علیه خود آنهاست.
مدیریت این عرصه ظرافت و حساسیت بسیار بالایی دارد. بنابراین، مهم‌ترین تفاوت دو دوره در کیفیت مبارزه است. یکی از مهم‌ترین اشتراکات دو دوره، تحریف فضا و تحریف دشمن است. بزرگ‌نمایی دشمن و کوچک­نمایی خود، آفت اصلی دو دوره است. بزرگ‌نمایی سبب می‌شود تصویری اغراق­‌آمیز از دشمن ساخته شود. خوشبختانه، این آفت در آن دوران نتوانست آسیب جدی وارد کند؛ اما امروز با بزرگ‌نمایی دشمن و کوچک‌نمایی خود ناچار به انفعال، مذاکره غیرعادلانه و تسلیم خواهیم بود. امروز بیم آن می‌رود تا این فرایند عملی شود که البته با مدد الطاف الهی و حضور مردم و تدبیر مسئولان کشور این خطر از سر می‌گذرد.
* در مقام فرمانده دفاع مقدس بفرمایید تجارب کسب‌شده در دوران دفاع مقدس چه میزان برای عبور از مقطع فعلی قابل استفاده است؟
به نظر من، دوران دفاع مقدس یک دوران طلایی است. این دوران به تعبیر رهبر معظم انقلاب یک گنج تمام‌نشدنی است. عده‌ای تأکید دارند دفاع مقدس را تمام شده فرض کرده و به همین یک هفته و چند مراسم مختصر محدود کنند. حال آنکه برای فرزندان خمینی(ره) و سربازان خامنه‌ای(مدظله‌العالی) هنوز دفاع مقدس ادامه دارد. برای ما هر روز دفاع مقدس است و هر لحظه، لحظه عملیات است. فرقی هم بین حلب در مقابله با تکفیری‌های ملعون و خبیث و تهران در مقابله با مشکلات مردم وجود ندارد؛ میدان همان میدان است و جهاد همان جهاد.
به عبارتی، می‌توان به تحول اساسی که دفاع مقدس در جامعه ایران و به تبع آن ملل اسلامی ایجاد کرد، از دو منظر نگریست: اول آنکه به ایرانیان و مسلمانان اعتمادبه‌نفس داد. کشورهای اسلامی در حدود دو تا سه قرن تحت استعمار کشورهای غربی بودند و تمام جنبش‌های آزادی‌بخش یا تحقیر می‌شدند یا به دلیل سرکوب مستقیم و غیرمستقیم استعمارگران به شکست می‌انجامیدند؛ زمانی با تفکرات کمونیستی و زمان دیگر با تفکرات ناسیونالیستی و عرب‌گرایی. انقلاب اسلامی با بازگرداندن دین به مرکز تحولات اجتماعی و سیاسی، نظام سیاسی جدیدی تشکیل داد. در دفاع مقدس، اندیشه اسلامی توانست تأثیر خود و کارآمدی خود را در جهان واقعی نشان دهد و تمام معادلات را در شطرنج نظام سلطه به هم بریزد.
ما در جنگ با تفکر اسلامی و فرهنگ بسیجی که متأثر از اصل جهاد بود، توانستیم از نظام ارزشی و سیاسی خود در برابر تهاجم نظام سلطه دفاع کنیم. این مسئله به جامعه اسلامی هویت داد و مسلمانان را نسبت به کارآمدی اسلام در برابر تمدن غرب امیدوار و مطمئن کرد. این همان نقطه عطفی است که نظام سلطه نسبت به نظام انقلاب اسلامی احساس خطر کرد؛ زیرا اگر اثبات شود که غیر از توفیق اداره میدان جنگ در سایر میدان‌ها نیز تفکر انقلابی کارآمدی دارد، مطمئن باشید حرکت‌های تقابلی با نظام مسلط جهانی سرمایه‌دار در سراسر جهان شکل خواهد گرفت و این همان اتفاقی است که سبب شده جبهه متحد و متفق غرب را علیه ما شکل دهد.
مسئله دوم اعتماد به نیروی انسانی بومی بود. پس از دفاع مقدس در اذهان تحولی پیدا شد که به جای دلباختگی به امکانات ظاهری کشورهای غربی و نوعی از خودبیگانگی که از سال‌های گذشته بر جا مانده بود، باید برای پیشرفت و استقلال‌مان به سمت نیروی انسانی و ارزش‌های اسلامی ایرانی خودمان حرکت کنیم؛ زیرا در جنگ ایمان و اعتقاد جامعه ما بود که کشور را از تهدید سنگین نظامی نجات داد؛ از این رو در دکترین دفاعی خود، اساس حرکت‌مان را بر تجهیزات و امکانات ـ که بسیار هم مهم است ـ نگذاشتیم، بلکه با تکیه بر جوانان به سمت نیروی انسانی حرکت کردیم. دشمنان ما هم این مسئله را به خوبی فهمیدند، از این رو  امروز اساس سرمایه‌گذاری نظام سلطه، تحول در ارزش‌ها و اعتقادات جامعه ایرانی است؛ چرا که اگر ایمان مردم حفظ شود، اهداف آنها در ایران به منزله پایگاه مقاومت در منطقه با خلل روبه‌رو می‌شود. جنگ نمادی است از اینکه این ملت  با ترکیب اراده و ایمان می‌تواند هر مشکلی را حل کند که البته دشمن دقیقاً همین دو نقطه را، یعنی اراده و ایمان را هدف گرفته است.
متأسفانه، ما از وضعیت جنگی خارج نشده‌ایم؛ چراکه دشمن دست از دشمنی برنداشته است. ما هرگز جنگ‌طلب نبوده و نیستیم، اما دشمن این تفکر ما را ندارد. او حیات خود را در جنگ و تعدّی به حقوق انسان‌ها تعریف کرده است. با این وصف، کسانی که دشمن را انکار می‌کنند، در واقع دارند تسلیم را تئوریزه می‌کنند و کسانی که از سازش و توافق درباره همه چیز حرف می‌زنند، در واقع در حال کارسازی برای یک جنگ جدید هستند.
کسانی که حالا دم از سازش می‌زنند، همان کسانی هستند که در جنگ از تسلیم طرفداری می‌کردند. کسانی که امروز می‌گویند نمی‌شود کار کرد، همان‌هایی هستند که در جنگ می‌گفتند نمی‌شود جنگید. امروز هم در منطقه صدام‌های جدیدی در حال ظهورند؛ از این رو ما به باکری‌ها، همت‌ها، خرازی‌ها و کاظمی‌های جدید نیاز داریم، نه بنی‌صدرها و بازرگان‌های جدید.
به نظر من، دفاع مقدس مخزن مدل­سازی و الگوسازی است. وظیفه ما این است که متناسب با شرایط امروز از مخزن دفاع مقدس استفاده کنیم و محور کار هم تکیه بر مؤلفه جهاد به منزله اصل و اساس دفاع مقدس است. مدیریت جهادی هم یکی از دستاوردهای این دوران است که موفقیت­های آن نیز به برکت دفاع مقدس است.
دفاع مقدس به ما نشان داد، «ارزش‌محوری» سطحی از سبک زندگی را برای شما ترسیم می‌کند که بسیار شیرین‌تر و متفاوت‌تر از زندگی امیال‌محوری است. وقتی می‌گوییم ارزش‌محوری نه اینکه امیال را در نظر نمی‌گیریم؛ بلکه مهم آن است که امیال در راستای ارزش‌ها برآورده شود.
امروز غرب با تکیه بر امیال به جای ارزش‌ها سعی دارد مردم جهان را هم از زندگی واقعی و مطلوب دور سازد و هم آنها را مصرف‌کنندگان تولیدات خود کند. اگر امروز هم خود را در حال جهاد در راه خدا ببینیم و فرهنگ جهاد را در فعالیت‌های خود حاکم کنیم، می‌توانیم مشکلات را پشت سر بگذاریم و ضمن حفظ نظام از گزند دشمنان، رفاه و آبادانی و تعالی و معنویت را برای مردم خوب میهن‌مان تأمین کنیم.
* به موضوع مدیریت جهادی اشاره کردید. واقعیت این است که یکی از رموز موفقیت در جبهه‌­های حق علیه باطل، روحیه جهادی و مدیریت جهادی بود، در جایگاه شهردار کلان­شهر تهران چقدر روحیه جهادی و مدیریت جهادی را در حل مشکلات امروز جامعه مؤثر می‌دانید؟ 
همان‌طور که اشاره شد، مدیریت جهادی یک سبک مدیریت واقع‌بین و آرمانگراست؛ یعنی نه مشکلات و موانع را بزرگ جلوه می‌دهد و نه توانایی‌­های خود را کوچک می‌شمارد و به دنبال بهانه برای فرار از کار است!
متغیّر اصلی و اساسی این رویکرد، راهبرد جهاد است؛ یعنی حداکثر بهره­وری از توانایی خویشتن با چشمداشت به استعانت از خداوند متعال که به معنای خودباوری در عین خداباوری است؛ یعنی تکلیف‌گرایی اصل اول حرکت ما را مشخص می‌کند؛ سپس تعقّل در خدمت تکلیف قرار خواهد گرفت که در اینجا عقل متصل به وحی زمینه حرکت خواهد بود.
 مدیریت جهادی را در دو لایه اعتقادی و عملیاتی می‌توان بررسی کرد. یکی، توکل به منبع اصلی است؛ «من یتوکل علی الله فهو حسبه». می‌دانستیم و ایمان داشتیم که اگر از روی آگاهی و اخلاص توکل راستین داشته باشیم، خدا ما را کفایت می‌کند و به همین دلیل دل در گروی شرق و غرب نداشتیم. خدا ما را بس بود.
دیگری نصرت الهی بود. «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم». ایمان داشتیم که ملاک و میزان نصرت الهی، میزان نصرت و یاری ما به جبهه حق بود. در نتیجه سعی می‌کردیم بیشتر و خالصانه‌تر یاری کنیم تا بیشتر یاری شویم و هدایت الهی «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». بارها راهی پیش پای ما گشوده می‌شد که هرگز و از هیچ مسیر ظاهری قابل تفسیر نبود. به قول مرحوم شهید چمران فقط خدا بود و دیگر هیچ نبود.
دو دوتای ما در جنگ چهار تا نبود. ده‌ها و صدها بود. برکت بود، «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائه یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لا یفقهون»؛ برای همین با دست خالی ابرقدرت‌های شرق و غرب را به زانو درآوردیم. ما به منبع لایزال متصل بودیم و دشمن ما به منابع محدود مادی متصل بود.
چند کلیدواژه هم بود که در سطح عملیات، راهگشا و چاره‌ساز جنگ آن روز و هر جنگ دیگر است. تجربه خود بنده در مسئولیت‌های اجرایی پس از جنگ اعم از سپاه، ناجا و شهرداری نشان داد، هر جا که این عوامل کلیدی موفقیت را به کار گرفتیم، نتیجه مطلوب حاصل شد.
برای نمونه، ولایت‌مداری هر جا ملاک تدبیر ولایت بود و اطاعت آگاهانه و خالصانه ما، جواب مطلوب حاصل شد و هر جا در حق تدبیر ولی خواسته یا ناخواسته کوتاهی کردیم، شکست خوردیم. ممکن بود این کوتاهی عدم فهم دقیق تدبیر ولی باشد، باید کوشید که با ولی هم‌تصویر شد و تدبیر ولی را کامل و جامع فهم کرد؛ وگرنه مقصر نباشیم، قاصر خواهیم بود. یا اعتقاد به مردم که جنگ را اداره کردند و به نتیجه رساندند. هر جا مردم بودند، پیروزی بود. هر جا نبودند، هیچ چیز نبود. مردم انقلاب را محقق و نظام را تثبیت کردند و جنگ را به نتیجه رساندند. امروز هم مردم چاره مشکلاتند. مردم و مردم و مردم. تکیه‌گاه و منبع قدرت مردم هستند، به عبارتی همه چیز نظام ما مردم است.
اعتماد به جوانان مسئله دیگر بود؛ آقا محسن بیست‌وچند ساله فرمانده سپاه بود و ۱۸ ساله‌ها فرمانده لشکر بودند. جنگ را جوانان چرخاندند. میانگین سِنی فرماندهان جنگ احتمالاً زیر ۲۵ سال بود. هر جا خطر‌پذیری و نیروی جوانی مدبّرانه به کار گرفته شود، معجزه خواهد کرد. بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین پروژه‌های شهری را جوانان این مملکت انجام دادند و نه پیمانکاران خارجی. بنده تلاش کردم میانگین سنی مدیران شهرداری را پایین بیاورم؛ چون دیده بودم اعتماد به جوان به معنای شدن هر کار نشدنی است. نمی‌شود که ملت ما یکی از جوان‌ترین ملل جهان باشند و دستگاه‌های ما، نهادهای ما، دولت ما یکی از پیرترین دولت‌های جهان باشد.
کار و تلاش شبانه‌روزی موضوع دیگر بود. در جنگ برای ما ثانیه‌ها سال بود و روزها دهه؛ یک دقیقه معنا داشت. ‌چه روزها و شب‌هایی که می‌گذشت و ما نمی‌دانستیم روز است یا شب؛ شنبه است یا جمعه؛ تعطیل است یا روز کاری. هر روز ما عملیات بود و کار، هر لحظه غفلت ما ممکن بود سبب از دست رفتن بخشی از خاک عزیزمان شود. اکنون هم در عرصه خدمت همین اعتقاد را دارم. بیش از دو سوم شهرداری سه شیفت و سه وعده کار می‌کند. خواب بر چشم کارگزاران شهرداری حرام است. هر چه برای مردم  کار کنیم کم است. صد سال دیگر هم سه شیفت کار کنیم، باز هم عقب‌ماندگی زیاد داریم. متعجبم برخی آقایان ساعت ۹ صبح سر کار می‌آیند و ساعت سه عصر عازم استخر و سونا می‌شوند، بعد توقع دارند مشکل اقتصاد و اشتغال حل شود.
مدیریت جهادی به «علم و هنر رهبری در هر عرصه‌ای» گفته می‌شود. کافی است قدری در شاخصه‌های این پدیده فرهنگی تأمل کنیم تا ثابت شود که چرا فرهنگ و مدیریت جهادی می‌تواند از مهم‌ترین منابع قدرت کشور می‌تواند به شمار آید.
اکنون نیز همین راهبرد راهگشاست. نه باید از مشکلات ترسید و آن را بزرگ‌نمایی کرد و نه توان داخلی و مردمی را نادیده گرفت. متأسفانه، در برخی بخش­ها نگاه جهادی دنبال نمی‌شود. برای نمونه، از معضلی مانند بیکاری مرعوب می‌شوند و چون به خود اعتماد ندارند، دست روی دست می‌گذارند و منتظر امدادهای غربی می‌مانند.
امروزه با تکیه بر روحیه و سبک جهادی، در مسائل توسعه اجتماعی، مدیریت شهری، مقابله با آسیب­‌های اجتماعی و … مجموعه مدیریت شهری به جای بهانه‌­گیری یا شعارهای توخالی، در سطح ملّی و جهانی برای گفتن حرف‌های بسیاری  دارند.
برخی از اقداماتی که شهرداری در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی انجام داده، حتی وظیفه ذاتی شهرداری نبوده است؛ ولی شهرداری در درجه اول برای کمک به مردم و در درجه بعد با هدف یاری به دولت و سایر دستگاه‌ها در آن ورود پیدا کرده و آن را انجام داده است که اتفاقاً در برخی موارد میزان کاری که شهرداری انجام می‌دهد، از خود آن نهاد متولی بیشتر است.
* در وضعیتی که برخی‌­ها چشم امیدشان به گشایش­‌های خارجی است، رهبر معظم انقلاب توجه به داخل و ارتقای کارآمدی را راه­‌ حل مقابله با مشکلات اقتصادی می‌دانند. در مقام یک مدیر در نظام اسلامی چقدر به موضوع کارآمدی و توجه به توان داخلی اعتقاد دارید؟
افرادی که حلّ تمامی مشکلات و توسعه کشور را در حل مسائل ما با خارج از مرزها، به‌ویژه آمریکا دانسته و بر این باورند که باید به مبارزه خاتمه داد، خواسته یا ناخواسته به سمت تحریف فضا، دشمن و خویشتن در حرکت هستند. صد البته که بنده مخالف تعامل با جهان نیستم؛ اما تعامل عزّت‌مندانه و با تکیه بر ظرفیت‌های درونی را راهگشا می‌دانم.
متأسفانه، با وجود عبرت‌آمیز بودن عاقبت یا وضعیت کشورهای همراهی کننده با نظام سلطه و همچنین کارشکنی­‌های صورت گرفته در توافقات اخیر و برجام، هنوز برخی به خارج از مرزها امید دارند و حتی از برجام‌های دیگر سخن می‌گویند. این افراد در خواب و در واقع در احتضار هستند و ان‌شاء‌الله به تعبیر امام، خدا بیدارشان می‌کند.
جدای از تحریف صورت­گرفته، توجه و انتظار گشایش­های این‌چنینی نوعی فرار رو به جلو است که با آن مسئله ناکارآمدی فرافکنی می‌شود. اکنون مرز نادانی و خیانت بسیار باریک شده است. نگاه ابتدا به ساکن به خارج و امید واهی به عوامل خارجی، آن ‌هم در حالتی که سراسر تاریخ ما مالامال از خیانت، تهدید و خسارت‌های جبران‌ناپذیر آنان است؛ هم بی‌اعتنایی به اصول علمی است، هم با عرق ملی ما همخوانی ندارد و هم موجب ناامید کردن مردم از نقاط قوت داخلی است که صدمه‌های مهلکی هم می‌تواند در پی داشته باشد. از سوی دیگر، قابلیت‌های داخلی ما قدرت نرم‌مان را بهبود خواهد بخشید و موجب اقتدار و امید داخلی خواهد شد. کارآمدی جز با توجه به توان داخلی و الگوهای بومی اسلامی صورت نمی­پذیرد.
ما راهی جز مدیریت جهادی نداریم. برخلاف تصور برخی، واردات کارآمدی از خارج مرزها امری خیالی است. کارآمدی در داخل اتفاق می‌افتد؛ البته ممکن است زمینه‌هایی وجود داشته باشد که تهدید نباشد؛ بلکه فرصت‌های خارجی باشد، اما تفاوت زیادی بین وابستگی به قدرت‌های جهانی با همکاری‌های پایاپای و عادلانه با عوامل بین‌المللی وجود دارد.
کارآمدی فراتر از اقتصاد است و شامل بخش‌های مدیریت و سیاست نیز می‌شود و عبارت از تحقق عینی یا توان نظام در تحقق کارکردهای اساسی یک حکومت است؛ به گونه‌ای که اکثریت مردم و گروه‌های قدرتمند درون نظام آن را عیناً مشاهده کنند. اتفاقاً اکتفا به خارج و چشم امید داشتن به خارج در ساحت سیاست و حتی مدیریت که در پی ترویج سکولاریسم و دنیامحوری است، خطرناک‌تر است و هویت ما را دچار استحاله خواهد کرد. از سویی باید بدانیم که نظام سلطه برای اینکه جمهوری اسلامی به عنوان نظام کارآمد و ارزش‌های اسلامی به منزله ارزش‌های جایگزین نظام سلطه در جهان تعریف نشود، به هر اقدامی دست خواهد زد.
در حوزه اقتصاد تلاش می‌کنند سیاست جمهوری اسلامی با اقتصاد پیوند بخورد و مردم ایران هزینه انتخاب خود را در تشکیل نظام اسلامی ایران با تلخی و تنگنا در معیشت خود بپردازند. از این رو پرونده‌های مختلفی در حوزه‌های هسته‌ای، حقوق بشر و تروریسم در مجامع بین‌المللی شکل گرفت و بر اساس این پرونده‌ها، اقتصاد جامعه را درگیر این مسائل کردند؛ یعنی ایران را تحریم کردند، هزینه‌های کشور را در تعامل تجاری بالا بردند، رقبای ما را در منطقه برای گرفتن بازار کالاهای ایرانی تقویت کردند و یک نظام محدودکننده در برابر اقتصاد ایران قرار دادند تا مردم ایران را برای حمایت از نظام اسلامی تحت فشار قرار دهند و آنان را دلسرد کرده یا از نظام منتخب خودشان روی‌گردان کنند.
در این وضعیت، ما یا باید با پذیرش نظام سلطه از ارزش‌های خودمان دست برداریم، اگر چه در ظاهر جمهوری اسلامی برپا بماند و یا آنکه با مقاومت و توجه به ظرفیت‌ها و نیروهای انسانی خودمان در برابر این هجمه سنگین ایستادگی کنیم. نظام جمهوری اسلامی ایران سیاست دوم را انتخاب کرد؛ به همین دلیل سیاست خود را به سمت اقتصاد مقاومتی و مقاومت فرهنگی پیش می‌برد. اساس اقتصاد مقاومتی در همین درون‌گرایی است. بنابراین، سیاست راهبردی ما باید مقاوم‌سازی اقتصاد باشد تا دیگر این نقطه ضعف مورد طمع دشمنان قرار نگیرد. لازمه ایمن‌سازی اقتصادی یک تحول اساسی در مدیریت و هدایت اقتصاد بر اساس ظرفیت‌های داخلی است.
برای نمونه، اقتصاد مقاومتی ما را به خوداتکایی در عرصه توسعه زیرساخت شهری، به ویژه مترو رساند، در حال حاضر در حوزه مترو  بیش از ۲۰ هزار نفر از کارگران، تکنیسین‌ها و مهندسان عزیز این کشور در زیر زمین در حال مجاهدت و کار شبانه‌روزی برای گسترش ۱۰۰ کیلومتر مترو هستند. کارخانه واگن‌سازی مترو تهران امروز ظرفیت بی‌نیاز کردن ما از واردات واگن را دارد و توان صدور خدمات فنی و مهندسی را داریم. اینها همه به مدد الهام از فرهنگ جهادی و در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی است.
* دفاع مقدس که مصداق جنگ سخت بود، با تکیه بر ایمان و اعتقاد و توان زرهی به پیروزی رسید؛‌ اما امروز برخی‌­ها می‌گویند کشور به نیروهای مسلح نیازی ندارد و راه موفقیت­‌های علمی و اقتصادی در کنار گذاشتن نیروهای نظامی است، نظر جناب‌عالی در این‌باره چیست؟
باورنکردنی است که سیاستمداران کارکشته یا نخبگان داخلی ما به ایراد این‌گونه نظرات بپردازند، شاید هم سوءبرداشت یا سوءتفاهمی در بازتاب رسانه‌ای این مسئله وجود داشته باشد، به هر حال این موضوع در رسانه‌های ما بازتاب یافته است، از این رو به ذکر چند نکته در این ارتباط می‌پردازم.
این حرف‌ها جدید نیست. بنی‌صدر هم با هدایت امام(ره) به دست ملت و افکار عمومی استیضاح و طرد شد؛ اما تفکر بنی‌صدری هنوز در کشور وجود دارد. «زمین بدهیم و زمان بگیریم» تاکتیک معیوبی است که در مرعوبیت و خیانت ریشه دارد.
اساساً تفکیک توسعه نظامی از توسعه در زمینه‌های اقتصادی، صنعتی، رفاهی، علمی و … نادرست است. آموزه‌های دین اسلام، حفظ عزّت و اقتدار مردم مسلمان را لازم می‌داند و تأکید می‌کند که مسلمانان باید آنقدر از نظر نظامی قوی باشند که دشمن از آنها کاملاً ترسیده و نتواند به آنها حمله کند.
با وجود این همه ناامنی در اطراف ایران و جنگ‌های خانمان‌سوز در کشورهای همسایه که با تجاوز قدرت‌های استکباری آغاز شد و با وجود پایگاه‌های متعدد نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه و همچنین با وجود غده سرطانی رژیم صهیونیستی، شک نکنید که ضعف نظامی جمهوری اسلامی به طمع این دشمنان به خاک میهن عزیزمان منجر خواهد شد و بدخواهان ایران در حمله و سپس متلاشی کردن نظام لحظه‌ای تردید نخواهند کرد.
سرمایه‌گذاری اقتصادی در یک کشور وقتی امکان دارد که آن کشور امنیت لازم را داشته باشد و اگر کشوری ضعیف بوده و دشمنان آن عوامل ناامنی را ایجاد کنند، سرمایه‌گذاری اقتصادی و در نتیجه ایجاد اشتغال و تولید و پیشرفت اقتصادی هم ممکن نخواهد بود. پیشرفت در ابزار نظامی نه‌تنها با توسعه اقتصادی و صنعتی منافاتی ندارد؛ بلکه مرتبط با پیشرفت در ابعاد مختلف صنعتی و اقتصادی یک کشور است. برای نمونه، کشور ژاپن و آلمان بودجه‌های زیادی برای مسائل نظامی خود صرف می‌کنند به گونه‌ای که در جهان، در رتبه هشتم و نهم قرار دارند.
آیا کشورهایی مانند انگلستان، فرانسه، آمریکا، چین و هند از جمله کشورهای پیشرفته از نظر صنعت و فناوری و نیز اقتصاد به شمار نمی‌آیند؟ آیا این کشورها با کنار گذاشتن ابعاد نظامی خود به این پیشرفت‌های اقتصادی و صنعتی دست پیدا کرده‌اند؟ ابداً چنین نیست.
قدرت سخت لازمه و توأمان با قدرت نرم است. مهم‌ترین نمود قدرت نرم، از جمله قدرت در اقتصاد و صنعت هم دقیقاً در قدرت سخت و توان و قدرت نظامی نهفته است. بنابراین، این یک اشتباه محاسباتی است و کسانی که این سخنان را مطرح می‌کنند، باید در شناخت نظام سلطه در روابط بین‌المللی و بنیان‌های قدرت در آن بیشتر بیندیشند؛ زیرا امروز اگر قدرتمند نباشیم، کسی با ما گفت‌وگو نخواهد کرد؛ چون ما را از پیش مغلوب‌شده تصور می‌کند، از این رو باید به خواسته‌های آنها تن دهیم.
به عقیده من این نسخه‌پیچی‌ها که بودجه نظامی مانع پیشرفت می‌شود، بهانه بزرگی است؛ بهانه‌­ای که می‌توان پشت آن پنهان شد و پاسخگوی ناکارآمدی بود. متأسفانه، تفکر از پیش‌باختگی و مهیا نشدن برای مبارزه و عمل انقلابی در زمینه­‌های اقتصادی، فرهنگی و دیگر عرصه‌ها نیز سرایت کرده است؛ یعنی کسانی که امروز  به بهانه پیشرفت علمی، صنعتی و اقتصادی از توان نظامی صرف‌نظر می‌کنند، در گام‌های بعدی خود به ترتیب از همین علم و صنعت و اقتصاد هم کوتاه خواهند آمد و صرف‌نظر خواهند کرد. در واقع، بی‌توجهی به توانمندی درونی موجب شده است چشمان برخی مسئولان به سمت امدادهای غربی باشد. برخی آقایان چون نمی‌توانند در داخل کارآمد باشند، می‌خواهند کارآمدی را وارد کنند! و این معبر پدیده شوم نفوذ است.
ما به جای آنکه از توجه به بنیه دفاعی و امنیتی خودمان دست برداریم، باید به سمت افزایش توجه به تولید دانش و علم گام برداریم که می‌تواند بال دیگری از قدرت ایران باشد. کاهش توجه به علم که سال‌هاست مورد توجه رهبری قرار گرفته است، باید با برنامه‌ریزی دقیقی دوباره به سطح مطلوب بازگردد و نباید با دوگانه‌های غلط، افکارعمومی و نخبگان را به سمت یک ذهنیت اشتباه سوق دهیم، این‌گونه تحلیل‌ها یا بازخوردهای غلط که صحبت‌های برخی نخبگان زمینه‌های شکاف و بستر‌های نفوذ را فراهم می‌آورد.
امیدوارم این مهم در دستور کار برنامه‌ریزان کشور واقع شده و با اِعمال سیاست‌های منطقی، علمی، جهادی و دانش‌بنیان هر قدمی که برمی‌داریم، به تحقق ثبات، امنیت، پیشرفت و عدالت در کشور عزیزمان ایران منجر شود.

گزارش تصویری این گفت و گو:

 5
2
4
3
1