2003985
گفت و گو با همسر جانباز سیدحسین آملی

همسر جانباز سیدحسین آملی از تلخی و شیرینی‌های زندگی با یک جانباز قطع نخاع می‌گوید؛

«سید» دوست ندارد برنامه‌های صبحگاهی‌اش بازگو شود + عکس

در دنیای شلوغ و پر تراکم فضای مجازی، عکس‌های سیدحسین آملی به ناگاه به چشم آمد و دل خیلی‌ها را برد! جانبازِ قطع نخاع مقاومی که دیالیز می‌شود و در تمام لحظاتش همسرش حضور دارد و عکس‌های عاشقانه‌شان در کنار هم ترکیبی زیبا ساخته است. آملی سال ۱۳۶۳ در مریوان کردستان قطع نخاع شد و چند ساعت بعد برادرش در عملیات فاو به شهادت رسید. همسر ایشان، رقیه احمدی نیز خواهر شهید است و لحظات عاشقانه و زیبایی در کنار سید دارد. خانم احمدی که می‌گوید شیرینی زندگی در کنار سید را با هیچ چیز دیگری عوض نمی‌کند، در گفت‌وگو با «جوان» زیبایی زندگی با یک جانباز قطع نخاع را بیان می‌کند.

آشنایی شما و سید از چه طریقی اتفاق افتاد و داستان زندگی مشترکتان از کجا شروع شد؟
سید با برادرم همرزم بود و همدیگر را از زمان جنگ می‌شناختند. آقای آملی سال ۱۳۶۳ جانباز شد و یکی از برادرهایم سال ۱۳۶۶ به شهادت رسید. ارتباط خانوادگی با همدیگر داشتیم و به خانه‌های هم رفت‌وآمد می‌کردیم. ایشان سال ۱۳۷۳ به خواستگاری‌ام آمد و چند سال بعد ازدواج کردیم.

پس زمانی که از شما خواستگاری کردند جانباز بودند؟
بله، وقتی بحث خواستگاری پیش آمد من دبیرستانی بودم. اوایل خیلی موضوع را جدی نگرفتم ولی بعد دیدم ایشان از طریق مادر و خواهرشان پیگیر خواستگاری هستند. چنین مواردی معمولاً با مخالفت خانواده‌ها روبه‌رو می‌شود. خودم سید را قبول کرده بودم ولی خانواده‌ام مخالف بودند. بالاخره به سختی قبول کردند تا ما با هم ازدواج کنیم. به دلیل مخالفت خانواده، سه سال طول کشید به سید جواب مثبت بدهیم. سال ۱۳۷۶ با هم عقد کردیم. آقای آملی از سال ۱۳۶۳ قطع نخاع شده بود و یک پایش را هم از دست داده بود. بعداً در سال ۱۳۸۸ به خاطر دیابت آن یکی پای سید را هم قطع کردند.

شما می‌دانستید ازدواج با یک جانباز سختی‌هایی دارد. با چه هدفی با ایشان ازدواج کردید؟
من تمام این‌ها را پذیرفته بودم و خیلی دوست داشتم با یک جانباز و خصوصاً شخص ایشان ازدواج کنم. اوایل، چون به کارهایشان وارد نبودم کمی برایم سخت بود. تجربه نداشتم و بلد نبودم چطور به کارهای یک جانباز برسم. با اینکه آن اوایل اذیت شدم ولی بعد از مدتی کارها را یاد گرفتم و هیچ مشکلی نداشتم. الان خیلی زندگی خوبی داریم و از زندگی‌مان راضی هستیم.

برای کسانی که از بیرون نگاه می‌کنند شاید زندگی‌تان سخت و عجیب باشد. اگر خودتان بخواهید زندگی‌تان را توصیف کنید چه می‌گویید؟
زندگی ما برای هیچ شخصی قابل درک نیست. حتی یکی دیگر از همسرهای جانبازان قطع نخاع هم نمی‌تواند زندگی‌مان را درک کند. شرایط هر جانباز با جانباز دیگر فرق می‌کند. افراد عادی که اصلاً نمی‌توانند درک کنند. برخی از دوستان خودمان می‌گویند شما چطور زندگی می‌کنید که من به آن‌ها می‌گویم ما هم مثل سایر مردم جامعه زندگی خیلی خوبی داریم.

2374314
مثل سایر مردم امکان حضورتان در اماکن عمومی وجود دارد؟
آقای آملی از سال ۱۳۸۱ به بعد بیماری‌هایش شدت پیدا کرد. در همین سال مشکلات کلیوی‌اش شروع شد و ما سال ۱۳۸۶ به آلمان رفتیم. کلیه و مثانه ایشان را درآوردند و الان امکان رفتن به برخی مکان‌ها برایمان وجود ندارد. مسافرت می‌رویم ولی خیلی کم و معدود برایمان پیش می‌آید تفریحاتی مثل رفتن به جنگل و پارک داشته باشیم. آقای آملی دائم بیمارستان است و در سال چهار یا پنج بار برای درمان به تهران می‌آییم و حداقل یک ماه بستری هستند. زندگی‌مان بیشتر به این شکل می‌گذرد. خانه هم که هستند یک روز در میان برای دیالیز می‌روند و عملاً جایی نمی‌رویم. مثلاً اگر بخواهیم برای سفری به مشهد برویم حداقل از چند روز قبل باید با بیمارستان‌های آنجا هماهنگ کنم تا در زمان مشخصی برای دیالیز برویم. زمانی که در سفر هستیم یک روز در میان باید دیالیز شوند. هر جایی که بخواهیم برویم باید با مراکز درمانی برای دیالیز هماهنگ کنیم. این دیالیز کردن کمی کارمان را مشکل کرده است.

اجازه بدهید سؤال از سختی‌های زندگی با یک جانباز را طور دیگری مطرح کنم. همین هماهنگی برای دیالیز یا محدودیت در سفر و جابه‌جایی سخت نیست؟
باور کنید اصلاً برایم سخت نیست. من این موارد را به چشم سختی نگاه نمی‌کنم. شاید من دوست داشته باشم یک شب خانه خواهرم بمانم، ولی خودم را از قید این کارها رها کرده‌ام. اخلاق خوب آقای آملی تمام این چیزها را جبران می‌کند. ایشان آنقدر شوخ‌طبع و خوش‌صحبت هستند که اصلاً آرزو نمی‌کنم کاش مثلاً امشب خانه یکی از اقوام بودم. چنین آرزوهایی برایم بی‌معناست. من یک افق بالاتری را نگاه می‌کنم.

یعنی وجود ایشان تمام این خلأ‌ها را پر می‌کند؟
باور کنید همینطور است. آقای آملی جسم‌شان مجروح است ولی روح‌شان بیمار نیست بلکه کاملاً سالم و زیباست. ایشان روح بسیار بزرگی دارد. همه می‌گویند هر کس دیگری جای آقای آملی بود آنقدر بانشاط نمی‌ماند. به قدری روحیه شان بالاست که فکر نمی‌کنید با کسی که بدنش مجروحیت دارد زندگی می‌کنید. زندگی‌مان با وجود چنین روحیه‌ای کاملاً عادی است و هیچ تفاوتی با دیگران ندارد.

آقای آملی این روحیه بالا را از کجا می‌آورند؟
ایشان انسان باایمانی است. سید هم که هستند و خدا توجه ویژه‌ای به او کرده است. ما هر چه داریم از خدا و اهل بیت (ع) داریم و مدیون خون شهدا هستیم. انسان اگر بخواهد فقط به دنیا نگاه کند شاید خیلی زود خسته شود و بِبُرد ولی اگر هدف بالاتری داشته باشد و آن دنیا را نگاه کند باید از دنیا بِبُرد و ما هم از دنیا بریده‌ایم.

زندگی با آقای آملی چه ارزش‌های افزوده‌ای برای زندگی‌تان داشته که فکر کنید اگر با ایشان آشنا نمی‌شدید به این ارزش‌ها دست پیدا نمی‌کردید؟
من احساس می‌کنم اگر با یک فرد دیگر ازدواج می‌کردم اصلاً در این مسیر قرار نمی‌گرفتم. چند روز پیش حال ایشان خیلی بد شد و من خیلی گریه می‌کردم، یکی از دوستان گفت: تو چرا اینقدر گریه می‌کنی؟ گفتم اگر آقای آملی نباشد هدف من سد می‌شود و دیگر نمی‌توانم خدمت کنم. گفتم من به خاطر خودم گریه می‌کنم نه آقای آملی. احساس می‌کنم در نبود ایشان آن راه باریکه‌ای که من را وصل کرده بسته می‌شود. همیشه دعا می‌کنم خدا عمری باعزت به ایشان بدهد.

پس زندگی‌تان شیرینی‌های خاص خودش را دارد؟
دقیقاً، اصلاً شیرینی‌ها و احساس این زندگی قابل بیان و توصیف نیست. واقعاً زبانم از بیانش قاصر است. باید زندگی روزمره‌مان را ببینید تا متوجه منظورم شوید. همسران جانبازان زندگی ویژه‌ای دارند و هر کدام‌شان یک سبک زندگی خاص دارند که اتفاقاً خیلی زیباست.

یک روز زندگی مشترکتان چگونه سپری می‌شود؟
سید سحرخیز است و صبح‌ها زود از خواب بلند می‌شود. برنامه‌های خودش را دارد که دوست ندارد بازگو شود. صبحانه را با هم می‌خوریم و اگر بخواهیم برای دیالیز برویم که با هم می‌رویم و برمی‌گردیم. ما باید همیشه کنار هم باشیم و نمی‌توانیم لحظه‌ای از هم جدا شویم. یا من باید خانه باشم یا ایشان باید همراهم باشد. ماشین‌مان را طوری طراحی کرده‌ایم که آقای آملی بتواند داخلش قرار بگیرد. صندلی‌هایش را برداشته و تخته‌کوبی کرده‌ایم و سید با همان تختش داخل ماشین می‌رود. هر جا می‌خواهم بروم باید آقای عاملی باشد و هر جا آقای عاملی می‌خواهد برود باید من باشم. چون ما نمی‌توانیم جایی برویم مهمان زیاد داریم و دوستان، اقوام و همرزمان سید به خانه‌مان می‌آیند. آقای آملی بیشتر از فامیل، دوست و رفیق دارد و دوستانش زیاد به سید سر می‌زنند.

تا به حال به شما گفته‌اند زندگی با من سخت است و شما بروید به زندگی‌تان برسید؟
اوایل می‌گفت و بعد که دید من سماجت دارم و به خودش چسبیده‌ام دیگر نمی‌گوید. آدم راهی را انتخاب می‌کند باید تا انتها پای مسیر و اعتقادش بایستد. آدم باید ایمان، صبر و استقامت داشته باشد. وقتی ایمان باشد خدا صبر هم می‌دهد و موجب می‌شود در همان راه بماند. هر کس هدفی دارد و وقتی وارد یک زندگی شدی باید تا انتهایش باشی. من چنین عقیده‌ای دارم و زمانی که سید را انتخاب کردم تا آخرش هم خواهم ماند. به قول معروف خدا یکی و یار هم یکی.

خیلی از جوانان با کوچک‌ترین مشکلی زندگی‌شان از هم می‌پاشد و رفیق نیمه راه می‌شوند. شما برای غلبه بر مشکلات به این جوانان چه توصیه‌ای می‌کنید؟
جوانان آن دوره با جوانان این دوره فرق کرده‌اند و هدف‌ها تفاوت دارد. زندگی و زمانه تغییر کرده است. من تمام کارها را به تنهایی انجام می‌دهم و هیچ کمک حالی ندارم. اگر خدمتکار مرد بیاید من معذب هستم و اگر خدمتکار زن باشد سید راحت نیست. من خانه تنها هستم و مثلاً اگر بخواهم ایشان را حمام کنم به سختی حمامش می‌کنم ولی باز این سختی‌ها برایم شیرینی‌های خاص خودش را دارد.

چطور می‌شود به مرحله ایثار و فداکاری در زندگی مشترک رسید؟
من همیشه حضرت زهرا (س) و اهل بیت (ع) را سرلوحه زندگی‌ام قرار داده‌ام. اینکه چطور همسرداری، مادری و ولایتمداری کرده‌اند برایم الگوست. وقتی می‌بینم حضرت زهرا (س) چطور پشتیبان و یار و یاور امیرالمؤمنین (ع) بود پس این الگوی زیبا را سرلوحه زندگی‌ام قرار می‌دهم. گاهی جوانان به دنبال الگو در زندگی‌شان می‌گردند و واقعاً چه کسانی بهتر از اهل بیت (ع) درس زندگی به ما می‌دهند. ان‌شاءالله خداوند به همه جوانان کمک کند به هدف حقیقی‌شان در زندگی برسند.

آقای آملی از دفاع مقدس و همرزمانشان با شما صحبت می‌کنند؟
الان، چون وضع بیماری‌شان شدیدتر شده کمتر صحبت می‌کند ولی دوستانشان که می‌آیند و صحبت‌شان گل می‌کند درباره آن روزها صحبت می‌کنند. سید هنوز آن حال و هوا را دارد. چند روز پیش که یکی از مسئولان بنیاد به خانه‌مان آمده بود سید به ایشان گفت: من یک بسیجی هستم و کار به چیز دیگری ندارم. گفت: من همان بسیجی سال ۶۳ هستم و کار ندارم چه کسی چه کار خواهد کرد. آقای آملی به تجملات دیگران کاری ندارد. ما یک زندگی خیلی ساده داریم و از زندگی‌مان راضی هستیم. آقای آملی همان روحیه را از دهه ۶۰ با خودش به دهه ۹۰ آورده است.

درباره شهادت تا به حال با شما صحبت کرده‌اند؟
بله، گاهی صحبت می‌کند. گاهی خواب‌هایی می‌بیند و با من درباره‌اش صحبت می‌کند. چند وقت پیش به من گفت: به احتمال زیاد رفتنی باشم. خیلی تودار است و درباره چنین مسائلی به سختی حرف می‌زند ولی اشاره‌هایی می‌کند که اگر من رفتم تو مقاوم باش. اصلاً از شهادت و رفتن ترس ندارد و آرامش خاصی دارد. ایمان و مصمم بودنش وجه بارز شخصیتش است.

بزرگ‌ترین آرزوی همسرتان چیست؟
ایشان خیلی دوست دارد رهبر را ملاقات کند. قبلاً در یک زمان چند دقیقه‌ای و خیلی کوتاه با رهبر دیدار داشته است. آقای آملی هیچ توقعی ندارد و هیچ چیزی نمی‌خواهد و فقط دوست دارد رهبر را ببیند.

گفت و گو | اصلاح‌ رویکردهای دولت رمز پیروزی‌ در جنگ اقتصادی است

[layerslider id=”3″]

هفته نامه صبح صادق | علیرضا جلالیان – مریم السادات محمدی/ اوضاع سیاسی و اقتصادی داخلی و تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی و پرسش‌های فراوانی که مخاطبان در این زمینه دارند، سبب شد تا در گفت‌وگویی تفصیلی با سردار دکتر یدالله جوانی معاون سیاسی سپاه موضوعات مختلف داخلی و منطقه‌ای را تبیین و تشریح کنیم که بخش اول این گفت‌وگو با تمرکز بر مسائل اقتصادی و سیاسی داخلی در این شماره پیش روی شماست، بخش دوم این گفت‌وگو نیز هفته آینده منتشر خواهد شد.

* در چهل سالگی پیروزی  انقلاب اسلامی قرار داریم و دشمنان ملت ایران از یک سو برای افزایش فشارهای اقتصادی و از سوی دیگر برای ناامید سازی مردم نسبت به آینده تمام تلاش خود را به کار بسته اند، با توجه به این مسائل ارزیابی شما از آینده چگونه است؟
ما در بحث آینده انقلاب اسلامی باید به بحث اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی توجه داشته باشیم. انقلاب اسلامی در عصر حاضر و در دوران معاصر تنها انقلابی است که آرمان‌های مشخصی را با مسیر مشخص برای خودش تبیین کرده است؛ چرا که انقلاب دینی و اسلامی است و مبانی و اصول خاصی دارد. آنچه حضرت آقا از آرمان انقلاب اسلامی تحت عنوان پی‌ریزی تمدن نوین اسلامی و حیات طیبه یاد می‌کنند، در واقع نشان می‌دهد انقلاب اسلامی نقطه‌ای را نشانه‌روی کرده و قله‌ای را مشخص کرده که باید در آن قله قرار بگیرد و شاید دلیل اصلی این شدت دشمنی دشمنان هم همین شفاف بودن آرمان‌های ملت ایران است؛ استقلال، عزت و پیشرفت. در جایی امام خامنه‌ای فرمودند اگر می‌خواهیم آرمان را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «پیشرفت» است؛ یعنی پیشرفت هم در حوزه مادی و هم در حوزه معنوی. البته ایشان شاخص را هم در پیشرفت مشخص کردند که در هر حوزه چگونه است. برای نمونه در بحث تولید علم ایشان عبارت‌های زیبایی دارند و می‌گویند باید در حوزه تولید علم آنچنان پیشرفت کنیم که در آینده نه چندان دور در اقصی نقاط جهان اگر کسی بخواهد با علم روز آشنا شود، باید زبان فارسی را یاد بگیرد که این یک نشانه‌سازی است و انقلاب اسلامی می‌خواهد ملت ایران را به چنین نقطه‌ای برساند.اسلام برتر است و برتر از اسلام وجود ندارد؛ این اصلی است که در دین الهی ما مطرح می‌شود. با توجه به اینکه انقلاب ما اسلامی و دینی است، دشمن نگران این است که انقلاب ما و جمهوری اسلامی و ملت ایران اسلام را به معنای حقیقی پیاده کنند که این پیاده کردن اسلام، یعنی پیشرفت، حیات طیبه و اصلاح. بر اساس اسلام و ارزش‌های انسانی و همچنین قانون اساسی، آرمان انقلاب اسلامی سعادت نوع بشر روی کره زمین است؛ از این رو دشمنان با ما مشکل دارند و سنگ‌اندازی می‌کنند. در این فضا و به ویژه در مقطع فعلی که دشمن جنگ ترکیبی با ما دارد و اصرار می‌کند که سال چهلم پیروزی انقلاب اسلامی سال فروپاشی آن هم است، این سؤال مهم مطرح می‌شود که آینده انقلاب اسلامی چه خواهد بود؟ من معتقدم انقلاب اسلامی آینده خیلی روشن و درخشانی دارد و باید از این مرحله عبور کنیم؛ چرا که ما در این چهل سال گذشته شرایط سختی را پشت سر گذاشتیم که شاید بسیاری از نسل جوان آن را نشنیده‌اند و آن را لمس نکرده‌اند. شرایط دهه شصت برای ما به مراتب ‌شکننده و سخت‌تر از الآن بود؛ چرا که ما آن موقع امکانات امروز را نداشتیم و باقی ماندیم. در چهل سال گذشته روند حرکت انقلاب رو به جلو بوده است، اگرچه در داخل یکسری غفلت‌ها و کم‌کاری‌هایی شده، امروز هم آسیب‌های ما که جدی شده، ناشی از همین‌ها است. اگر امروز آسیبی وجود دارد حتی در حوزه معیشتی، برای عبور از این وضعیت ظرفیت‌های بالایی هم داریم.
* برای تضمین این آینده مطلوب که گفتید چه باید کرد؟ رسیدن به آن چه الزاماتی دارد؟ 
باید کار و تلاش کرد؛ به عبارتی باید با تلاشی ۲۴ ساعته و با باور اینکه در جنگ اقتصادی هستیم، تلاش کنیم. مفهوم اینکه می‌گوییم باید بجنگیم، این است که همه از جمله دولتمردان و وزرا به ویژه وزرایی که نوع کارشان در معیشت اقتصاد تأثیر مستقیم و غیر مستقیم دارد، پای کار باشند و فعالیت مضاعف کنند. زمان جنگ تحمیلی، جنگ از هفت صبح تا دو بعد از ظهر نبود. عملیات‌های ما در شب بود و گاهی ۱۰ تا ۱۵ شبانه‌روز و حتی ۷۲ شبانه‌روز کامل ادامه داشت تا حاصلش این پیروزی‌ها شد.بنابراین آینده روشن است و موقعیت ما در منطقه بسیار خوب است و مشکلاتی هم که در داخل داریم، قابل حل است؛ اما به اهتمام بیشتری نیازمند هستیم و اینکه باید نقشه راهی که رهبری به ویژه در زمینه اقتصاد مقاومتی تبیین کردند، جدی بگیریم و خیلی دل خوش نکنیم به اینکه غربی‌ها از ما گره‌گشایی کنند، چون این دل‌خوش کردن به دیگران نوعی فرصت‌سوزی است. ما از این مرحله عبور می‌کنیم. من فکر می‌کنم آینده خیلی بهتر از آن چیزی است که دیگران حتی تصورش را می‌کنند.امروز آمریکایی‌ها می‌خواهند با فشار اقتصادی ما را از منطقه بیرون کنند؛ اما همه شواهد نشان می‌دهد دوران آمریکایی‌ها در منطقه پایان یافته و جمهوری اسلامی در منطقه ماندگار است. همه می‌گویند آمریکایی‌ها اقتصاد ایران را دچار فروپاشی می‌کنند؛ اما شواهد و قراین نشان می‌دهد اقتصاد ایران اگرچه اشکالاتی دارد، اما فرصت‌ها و ظرفیت‌هایی دارد که این اشکالات برطرف می‌شود و وضعیت اقتصادی رونق می‌گیرد. اینجا به مجاهدت نیاز است؛ امیدواریم با اهتمام‌هایی که در حال شکل‌گیری است، بتوانیم از این مرحله عبور کنیم.
باید با مفسدان اقتصادی برخورد جدی شود تا دشمن در عملیات روانی خلع سلاح شود؛ به عبارتی،‌ باید چندین اقدام همزمان صورت گیرد؛ یکی از مهم‌ترین آنها مبارزه و برخورد سریع با مفسدان اقتصادی است که با اموال مردم ثروت‌اندوزی نامشروع داشته‌اند و ثروتمند شده‌اند. باید با کسانی که در افکار عمومی به اخلال در نظم عمومی متهمند و در روند معیشتی رویکردهای منفعت‌طلبانه و سوداگری دارند، برخورد جدی شود و پس از آن به اطلاع مردم برسد.
* به دشمنی آمریکا اشاره کردید، رهبری در یکی از دیدارهای اخیرشان از مثلث فشار دشمن سخن گفتند که جنگ روانی یکی از شیوه‌های سه‌گانه دشمن برای ناامیدسازی مردم از انقلاب اسلامی است و این‌گونه القا می‌شود که دشمن موفقیت‌هایی هم داشته، برای مقابله با آن چه باید کرد؟
مجموعه‌ای از اقدامات لازم است. جنگ روانی از طریق شایعه، دروغ‌پردازی و حتی برجسته‌سازی و خیلی تکنیک‌های دیگر، مانند اتهام و افترا بستن و وارونه جلوه دادن حقایق و واقعیت‌ها از عوامل مؤثر در ایجاد تغییر در کشورها است که دشمن به کار می‌بندد. اینجا ابتدا باید ابزار و امکانات این کار را از دشمن گرفت. آنچه مطرح می‌شود، این است که افکار عمومی و مدیریت فضای مجازی و مدیریت شبکه‌های مجازی از سوی دشمن در همین راستا انجام می‌شود و امروز دشمن برای مدیریت افکار و آرای ملت ما به ابزار و وسایل نوینی دسترسی پیدا کرده است. متأسفانه، در سال‌های اخیر غفلت‌هایی صورت گرفته که باید دلایل آن بررسی شود. برای نمونه، در این زمینه اغتشاشات یک دهه گذشته همگی بر بستر همین شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت. فیس‌بوک و توئیتر در اغتشاشات سال ۸۸ و تلگرام و اینستاگرام در اغتشاشات دی ماه سال گذشته نقش مؤثری داشتند. دشمن از همین ابزار برای ایجاد تحریک و ایجاد اغتشاش و ناآرامی استفاده کرد و مردم باید در جریان واقعیت‌ها قرار بگیرند. دشمن به نوعی سیاه‌نمایی و برجسته‌سازی می‌کند. در این راستا، باید ضمن تبیین واقعیت‌ها برای مردم و نسل جوان، داشته‌ها و ظرفیت‌های کشور که از آن غفلت شده، برای نسل جوان تبیین شود که آنها بدانند راه و چاره عبور از مشکلات چیست. باید با مفسدان اقتصادی برخورد جدی شود تا دشمن در عملیات روانی خلع سلاح شود؛ به عبارتی،‌ باید چندین اقدام همزمان صورت گیرد؛ یکی از مهم‌ترین آنها مبارزه و برخورد سریع با مفسدان اقتصادی است که با اموال مردم ثروت‌اندوزی نامشروع داشته‌اند و ثروتمند شده‌اند. باید با کسانی که در افکار عمومی به اخلال در نظم عمومی متهمند و در روند معیشتی رویکردهای منفعت‌طلبانه و سوداگری دارند، برخورد جدی شود و پس از آن به اطلاع مردم برسد. آن چیزی که عامل نارضایتی مردم است، باید مورد توجه قرار بگیرد و تجزیه و تحلیل شده و به آن رسیدگی شود؛ پس هم آگاه‌سازی و هم اقدام عملی لازم است. اگر اینها هماهنگ با هم دنبال شود، دشمن ناتوان خواهد بود که بر روی افکار عمومی ملت تأثیر مطلوب خود را بگذارد.
* مهم‌ترین راه برون‌رفت از وضعیت فعلی اقتصادی چیست؟
کشور در شرایط جنگ ترکیبی قرار دارد. دشمن اکنون بر اقتصاد تمرکز کرده است. برای جامعه و ملت ما اول باید این جنگ اقتصادی فهم شود و قوای مقننه، مجریه و قضائیه باید در رویکردها، جهت‌گیری‌ها و اقدامات‌شان این باور را داشته باشند که در جنگ اقتصادی قرار داریم. دشمن بنا را بر فشار گذاشته و ما باید ببینیم چطور می‌شود فشارها را خنثی کرد. به طور حتم راه خنثی کردن، تغییر نگاه دشمن برای برداشتن فشارها نیست؛ بلکه باید به ظرفیت‌هایی که در داخل کشور داریم توجه کنیم. اما یکی از نکات مهم این است که مردم ما نسبت به این وضعیت آگاهی پیدا کنند، وقتی کشوری مورد هجوم قرار می‌گیرد، راه پیروزی‌اش این است که مردمش، خودشان را در مقابله و دفاع سهیم بدانند، آنچه در جنگ نظامی هشت ساله داشتیم، دفاع مردم‌پایه بود، حضرت امام(ره) مردم را در جنگ سهیم کردند و یک دفاع مردم‌پایه شکل گرفت و کمک‌های مردمی بر پایه بسیج سهم بالایی در جنگ و در تبدیل شدن آن به دفاع مقدس داشت. امروز به نظر می‌رسد هنوز نتوانسته‌ایم مردم را نسبت به جنگ اقتصادی و اینکه چگونه می‌توانند برای برون‌رفت از این جنگ نقش‌آفرینی کنند، آگاه کنیم؛ اما به هرحال در جامعه لایه‌ها و اقشار مختلفی وجود دارد، دولت به طور حتم باید به اقشار آسیب‌پذیر توجه بیشتر داشته باشد، تولید را بیشتر و اقتصاد مقاومتی را پیاده‌سازی کند که امروز ضرورتش بیشتر از گذشته است. دشمن به دنبال این است که مشکلات قشر آسیب‌پذیر جامعه را بیشتر کند. پس یکی از راه‌های کاهش آسیب‌ها این است که نگذاریم کارخانه‌ها و صنایعی که کارگران فعال دارند دچار رکود شوند؛ لذا باید واردات را کنترل کرد و مبارزه با قاچاق و مفاسد اقتصادی را به طور جدی دنبال کرد؛ چرا که کشور ما برای برون‌رفت از این وضعیت ظرفیت‌های بالایی دارد.
* با توجه به مشکلاتی که در عرصه اقتصاد شاهد آن هستیم؛ موضوعی که جنابعالی به جنگ اقتصادی تعبیر کردید، تک‌تک قوای حاکمیتی وظایفی دارند، ولی در افهام تحلیلگران و مردم در تیم اقتصادی دولت یکپارچگی برای برون‌رفت از وضعیت اقتصادی دیده نمی‌شود، جناب‌عالی تغییر کابینه را تا چه حد در بهبود وضعیت اقتصادی کشور مؤثر می‌دانید؟
 من معتقدم که کابینه آقای روحانی متناسب با نگاهی که به برجام داشتند تدوین شده، به این صورت که روحانی معتقد بوده که از طریق برجام و ورود سرمایه خارجی از طریق اروپا، مشکل اقتصادی کشور حل می‌شود، ولی این اتفاق نیفتاد و ما به هر حال درگیر جنگ اقتصادی شدیم و تیم اقتصادی‌ این کابینه متناسب با جنگ اقتصادی نیست؛ فلذا، به یقین کابینه باید ترمیم و اصلاح بشود، اما با جابه‌جایی صرف افراد در کابینه مشکلات اقتصادی کشور حل نمی‌شود، باید رویکردها و سیاست‌های دولت تغییر کند. به این صورت که افرادی در این جایگاه اقتصادی در تیم دولت قرار بگیرند که معتقد به پیاده‌سازی اقتصاد مقاومتی باشند و ظرفیت‌های داخلی را به سمت آن ببرند و در نگاه به بیرون خیلی به غرب امید نداشته باشند. با نگاه به شرق و تعاملات بیشتر می‌توان نیازها را برطرف کرد. در یک جمله می‌توان گفت؛ باید رویکردها و جهت‌گیری‌ها بر مبنای اقتصاد مقاومتی تغییر کند تا مشکلات کشور حل شود.
باید کار و تلاش کرد؛ به عبارتی باید با تلاشی ۲۴ ساعته و با باور اینکه در جنگ اقتصادی هستیم، تلاش کنیم. مفهوم اینکه می‌گوییم باید بجنگیم، این است که همه از جمله دولتمردان و وزرا به ویژه وزرایی که نوع کارشان در معیشت و اقتصاد تأثیر مستقیم و غیر مستقیم دارند، پای کار باشند و فعالیت مضاعف کنند. زمان جنگ تحمیلی، جنگ از هفت صبح تا دو بعد از ظهر نبود، عملیات‌های ما در شب بود و گاهی ۱۰ تا ۱۵ شبانه‌روز و حتی ۷۲ شبانه‌روز کامل ادامه داشت تا حاصلش این پیروزی‌ها شد
* پیرو سؤال قبلی، قوه قضائیه در جنگ اقتصادی چه وظیفه‌ای دارد؟ همان ‌طور در جریان هستید انتظار عموم از دستگاه قضایی برخورد جدی و قاطع با مفسدان اقتصادی است، به نظر شما چنین اتفاقی می‌افتد؟
قضاوت عمومی این است که قوه قضائیه متناسب با وضعیتی که در آن قرار داریم به وظایف خود عمل نمی‌کند در بیانات رهبر معظم انقلاب می‌بینیم که هر وقت دیدارهایی صورت می‌گیرد در سخنان‌شان این‌گونه برداشت می‌شود که انتظار ایشان از قوه قضائیه برآورده نشده است. برای نمونه اگر ما به عقب برگردیم می‌بینیم فرمان ۸ ماده‌ای رهبر معظم انقلاب برای سال ۱۳۸۰ است؛ یعنی در واقع ۱۷ سال پیش معظم‌له فرمان ۸ ماده‌ای مبارزه با مفاسد اقتصادی را به سران سه قوه ابلاغ کردند و تصریح داشتند که به صورت جدی مبارزه با مفاسد آغاز شود و نسبت‌ها در نظر گرفته نشود. نسبت‌ها به معنای اینکه چه کسی فرزند چه کسی است و به اعتراضاتی که به دلیل برخورد با نزدیکان مسئولان بلند می‌شود، توجه و مبارزه به شکل جدی دنبال شود. خب در اواخر دولت آقای احمدی‌نژاد وقتی پرونده سه هزار میلیاردی مطرح شد، ایشان در واکنش به این موضوع فرمودند، اگر آنچه گفته شد در بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی در این سال‌ها جدی گرفته می‌شد، امروز شاهد این پرونده‌ها نبودیم. به این معنا که قوه قضائیه وظایفش را به خوبی انجام نداده است. اگرچه طی سال‌های اخیر قوه قضاییه نسبت به گذشته فعال‌تر شده، ولی حرکتش باید شتاب بیشتری بگیرد و مردم این انتظار را دارند که انتظار بحقی است. اگر کسانی مخلّ امور اقتصادی شده‌اند و به تعبیر مقامات عالی قضایی مفسد اقتصادی هستند و با دشمن همسویی دارند، انتظار مردم این است که به سرعت رسیدگی شود و مجازات صورت گیرد.
یکی از اشکالات این است که قوه قضائیه امروز رفتارش در برخورد با مفسدان متناسب با اوضاع عادی است، در حالی که ما در وضعیت جنگ اقتصادی هستیم و نمی‌توان به صورت عادی به چنین موضوعات مهمی رسیدگی کرد. نباید این رسیدگی‌ها طولانی‌مدت شود؛ چرا که زمانبر شدن آن با مطالبه مردم و رهبری سازگاری ندارد. هر کشوری که درگیر چنین جنگی است، با افرادی که مثلاً جاسوسی می‌کنند یا اخلال ایجاد کرده و کارشکنی می‌کنند، با تشکیل دادگاه صحرایی برخورد می‌کنند. در واقع باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن محاکمه، اعلام مجازات و اجرای آن طول بکشد تا عبرت دیگران شود. امروز اگر دستگاه قضایی این احساس را پیدا کند که در زمان جنگ قرار داریم که ماهیتش اقتصادی است، کسانی که دچار جرایم اقتصادی از جمله احتکار و اخلال و غارت بیت‌المال شده‌اند را به سرعت محاکمه خواهد کرد؛ چرا که این امر ارتباط مستقیمی با اقتصاد ملی و معیشت مردم دارد و می‌تواند برای کشور عواقب جبران‌ناپذیری داشته باشد.
 * چگونه می‌توان اعتماد عمومی به قوه قضائیه را تقویت کرد؟
امروز مردم از قوه قضائیه گله‌مند هستند و رضایت خوبی ندارند؛ چرا که احساس می‌کنند برخورد قوه قضائیه با مفسدان اقتصادی با نیازهای روز جامعه ما متناسب نیست. مردم معتقدند، اگر مفسدان اقتصادی با برخورد نامناسب روز به روز جسارت بیشتری پیدا کنند و خلاف بیشتری انجام دهند، این موضوع به نداشتن قاطعیت قوه قضائیه برمی‌گردد؛ از این رو مردم از هر نوع رفتار انقلابی، قانونی، با صلابت و شجاعت قوه قضائیه با مفسدان و برخورد با کسانی که خیانت می‌کنند و ضربه می‌زنند، استقبال می‌کنند. من فکر می‌کنم بین برخورد قوه قضائیه با فساد و اعتماد مردم به این قوه ارتباط مستقیمی وجود دارد.
هرچه برخورد قوه قضائیه با مفسدان و اخلال‌گران شجاعانه و انقلابی‌تر باشد، اعتماد مردم بالاتر می‌رود و آنجایی که قوه قضائیه آن برخورد انقلابی و شجاعانه را نداشته باشد، مردم ناامید می‌شوند؛ البته قوه قضائیه نمونه این برخوردهای انقلابی را دارد و باید خوب اطلاع‌رسانی شود. در مواردی که ضعیف است، باید حرکت خود را شتاب ببخشد؛ چون به هر حال وقتی اطلاعاتی در جامعه منتشر می‌شود؛ برای نمونه الآن در وضعیتی که در بازار ارز و سکه وجود دارد و افرادی دستگیر شدند، گاهی مطرح شد که افراد دخیل در حد محارب و مفسد فی‌الارض هستند؛ یعنی این انتظار در مردم به وجود آمده است که برخورد با مفسدان فی‌الارض باید با شجاعت باشد. اگر چنین اتفاقی بیفتد اعتماد مردم افزایش پیدا می‌کند و اگر نه اعتماد مردم نسبت به آن چیزی که الآن هست، بیشتر مخدوش می‌شود.
 اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند ناکارآمدی دولت در پرونده‌شان ثبت می‌شود؛ چون سهم بالایی در شکل‌گیری این دولت دارند؛ اما امروز وضعیت کشور اقتضا می‌کند هر کسی که می‌تواند، کمک کند تا مشکلات مردم حل شود نه اینکه با چرتکه‌اندازی و منافع حزبی و جناحی رویکردی را اتخاذ کنند. به هر حال جنگ، جنگ اقتصادی است و دشمن کشور، مردم، نظام و اقتصاد ما را هدف قرار داده و با صراحت می‌گوید ما می‌خواهیم معیشت مردم را فلج کنیم
* این سؤال مطرح است که چرا رهبر معظم انقلاب در برخورد با مفاسد اقتصادی ورود نمی‌کنند؟
اگر دقت کنید در می‌یابید ایشان به صورت علنی ورود جدی در این موضوع دارند، حتی خودشان در دیدار عمومی این نکته را مطرح کردند و پاسخ دادند که مطرح می‌شود چرا رهبری ورود نمی‌کند؟ خودشان می‌گویند آنچه در این موارد ایشان به صورت علنی بیان می‌کنند حتی یک‌دهم پیگیر‌ی‌ها و صحبت‌هایی نیست که به صورت غیر علنی و حتی توبیخ از مسئولان پیگیری می‌کنند. ایشان در دیدار با وزرا و هیئت دولت و تیم‌های مختلف در راستای حل مشکلات کشور ورود جدی دارند و نقشه راه را ترسیم می‌کنند، ولی مشکل این است که دستگاه‌های ما این سیاست‌های رهبری و تدابیرشان را جدی نگرفته و دقیق پیاده نمی‌کنند. شاید بعضاً هم از انجام این کار ناتوان باشند. دلیل این است که به هر حال مجموعه‌هایی که باید به این سیاست و تدابیر عمل کنند منتخب مردم هستند و مردم، دولت را انتخاب می‌کنند، این دولت افراد را به صورت وزیر معرفی می‌کند و وزرا از سوی نمایندگان مجلس که منتخب مردم هستند، رأی اعتماد می‌گیرند؛ فلذا منتخبان مردم هستند که در واقع باید پیاده‌کننده این سیاست‌ها و تدابیر باشند، پس این طور نیست که رهبر معظم انقلاب اگر کار یا تدبیری را از وزیری مطالبه کردند و آن وزیر به این خواسته بموقع پاسخ مثبت نداد، ایشان دست‌شان باز باشد که وزیر را جا‌به‌جا کنند، چون سازوکاری که فردی بخواهد وزیر را جا‌به‌جا کند در قانون تعریف شده و رهبر معظم انقلاب بر اساس جایگاه خودشان که در قانون اساسی بیان شده مطالبه می‌کنند و بعضاً در جلسات علنی و عمومی مطرح می‌کنند. شاید برخی این طور تصور کنند که رهبری خودشان عملاً باید وارد کار شوند. رهبری اگر بخواهند کاری کنند باید مبتنی بر قانون باشد و قانون اساسی دخالت مستقیم در کارهای اجرایی را وظیفه دولت می‌داند و مداخله ایشان در امور اجرایی کشور با قانون اساسی مغایرت دارد. به نظر می‌رسد اگر در رویکردها و جهت‌گیری‌های رهبر معظم انقلاب دقت کنیم، در می‌یابیم که ایشان بیشترین اهتمام را برای حل مسائل جامعه و حل مشکلات مردم دارند.
دشمن متوجه است که با ظرفیتی که سپاه دارد می‌تواند در حوزه اقتصاد هم حماسه بیافریند. وقتی جنگ اقتصادی دشمن تشدید می‌شود، بدیهی است که وظایف سپاه هم سنگین‌تر می‌شود و مجموعه‌های دیگر را هم فعال‌تر می‌کند، این ظرفیت زمانی فعال‌تر می‌شود که دولت اهتمام داشته باشد، به ویژه وقتی مطرح می‌کنند که اقتصاد مقاومتی مردم‌پایه است و سپاه مردم را در بسیج سازمان داده است. سپاه به راحتی می‌تواند طرح‌های مردم‌پایه برای پیاده‌سازی اقتصاد مقاومتی در کشور را از طریق بسیج راه‌اندازی کند. البته این امر توجه و مطالبه دولت را می‌طلبد که به مسئله نقش‌آفرینی سپاه توجه نشان دهد.
* سپاه در جایگاه پاسدار انقلاب چه نقشی در مقابله با جنگ اقتصادی علیه ملت ایران دارد؟
به هر حال وقتی که جنگ اقتصادی علیه کشور ما شکل می‌گیرد و دشمن، ملت را در این جنگ نشانه رفته همه در اینجا مسئولیت پیدا می‌کنند. همه قوای کشور، سازمان‌ها، نهادها، آحاد مردم و رسانه‌ها هر یک سهمی دارند، اما سپاه در این میان یک جایگاه ویژه‌ای دارد که این امر به ماهیت سپاه بر می‌گردد. سپاه پاسداران در واقع یک نهاد انقلابی است که رهبر معظم انقلاب تصریح دارند بعد نهادی سپاه بر بعد سازمانی آن غلبه دارد، به این معنا که انقلاب هر کجا در تنگنا قرار بگیرد و به یک نیرویی نیاز داشته باشد، سپاه پاسداران باید به آن عرصه ورود کند، ما یک ورود برجسته سپاه را سال ۵۸ داریم در مقابله با اخلال‌های امنیتی و غائله‌های تجزیه‌طلبی کردستان، سیستان‌وبلوچستان و… همچنین در مقابله با تروریسم و بمب‌گذاری‌ها سپاه نقش ایفا کرد. در جنگ تحمیلی حضور مؤثر یافت و در کنار ارتش و دیگر نیروهای مردمی و بسیج از کشور دفاع کرد. البته شاکله اصلی سپاه به این سبب شاکله گردان و تیپ و قرارگاه و نیروهای چهارگانه شد. سپاه مجموعه و نهادی است که وقتی انقلاب تهدید می‌شود باید ورود کند، الان جنگ اصلی، جنگ اقتصادی است، مشکلات کشور ما مشکلات اقتصادی است، در اینجا سپاه ظرفیت‌هایی دارد و باید از این ظرفیت‌ها بهره‌برداری کند، سال‌های گذشته همکاری سپاه با دولت‌های مختلف را داریم که خیلی از کارشناسان معتقدند همین همکاری‌های سپاه از بعد از جنگ در دولت‌های مختلف بود که سبب شد دشمنان از تحریم‌ها بهره‌هایی که می‌خواستند را نبردند و کارشان کارساز نبود و علت اصلی عصبانیت آنها، به ویژه آمریکایی‌ها از سپاه فقط به مسائل منطقه‌ای در سوریه و عراق مربوط نمی‌شود. وقتی سپاه پاسداران در عسلویه فازهای ۱۵ و ۱۶ و در بندرعباس پالایشگاه ستاره خلیج‌فارس را به نتیجه می‌رساند، در حوزه انرژی، آب و ابرپروژه‌های عمرانی کشور فعالیت‌های موفق دارد، از این هم ناراحت می‌شوند. دشمن متوجه است که با ظرفیتی که سپاه دارد می‌تواند در حوزه اقتصاد هم حماسه بیافریند. وقتی جنگ اقتصادی دشمن تشدید می‌شود، بدیهی است که وظایف سپاه هم سنگین‌تر می‌شود و مجموعه‌های دیگر را هم فعال‌تر می‌کند، این ظرفیت زمانی فعال‌تر می‌شود که دولت اهتمام داشته باشد، به ویژه وقتی مطرح می‌کنند که اقتصاد مقاومتی مردم‌پایه است و سپاه مردم را در بسیج سازمان داده است. سپاه به راحتی می‌تواند طرح‌های مردم‌پایه برای پیاده‌سازی اقتصاد مقاومتی در کشور را از طریق بسیج راه‌اندازی کند. البته این امر توجه و مطالبه دولت را می‌طلبد که به مسئله نقش‌آفرینی سپاه توجه نشان دهد.
* نظر شما درباره حمایت سپاه از دولت به ویژه درباره حمایت‌های سردار سلیمانی از آقای روحانی چیست؟
به هر حال سپاه، پاسدار انقلاب اسلامی است که جمهوری اسلامی از دل آن متولد شده است. سپاه همواره مواضع، رویکردها و جهت‌گیری‌های انقلابی در راستای حقوق مردم، تأمین امنیت، پیشبرد اهداف و گره‌گشایی از مشکلات مردم داشته و اساساً سپاه با این رویکردهای انقلابی تعریف می‌شود و این به اسمی که دارد، بر می‌گردد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سپاه بدون انقلاب تعریف نمی‌شود و اگر بخواهیم بدانیم که رویکردهای سپاه درست است یا خیر باید ببینیم رویکردهای سپاه انقلابی است یا نه و این رویکردهای انقلابی در راستای رساندن ملت ایران به قله‌های عزت و افتخار و خنثی‌سازی توطئه‌ها علیه ملت و حفظ استقلال و عزت ملت ایران است یا نه. وقتی دشمن ما را تهدید کرد، جناب آقای روحانی موضع قاطع و انقلابی را اتخاذ کرد، در جلوی چشم مقامات اروپایی گفت که تصور نکنید که می‌توانید جلوی نفت ایران را بگیرید که صادر نشود و نفت دیگران صادر شود؛ یا نفت همه صادر می‌شود، یا نفت هیچ‌کس. این یک موضع انقلابی در راستای تأمین حقوق ملت ایران بود. در چنین مقطعی سرلشکر سلیمانی نامه‌ای خطاب به آقای رئیس‌جمهور نوشتند که به نوعی اعتباربخشی به آن تهدید بود که نیروهای مسلح به ویژه نیروی قدس که با تصریح خود سرلشکر سلیمانی؛ هسته مقابله با توطئه‌های دشمنان در منطقه و تأمین حقوق ملت ایران و ملت‌های آزاده است، خود این نیرو کفایت می‌کند تا آمریکایی‌ها را سرجای‌شان بنشانیم و نگذاریم به ملت آسیبی برسد.  در یک جمله می‌توان گفت سپاه از هر رویکرد انقلابی حمایت می‌کند و آنچه در قالب نامه انتشار یافت و مواضعی که فرمانده کل سپاه اتخاذ کرد، همه در راستای حمایت از رویکردها و مواضع انقلابی مسئولان کشور است؛ چرا که این رویکرد‌ها با هویت سپاه عجین شده و هر کس رویکرد انقلابی داشته باشد مورد تأیید و پشتیبانی سپاه است.
* حدود و ثغور فعالیت سپاه چگونه است؟
سپاه به اقتضای پاسداری از انقلاب اسلامی در حوزه‌ها و عرصه‌های مختلف باید حضور پیدا کند؛ لذا یک سازمان صرفاً نظامی نیست، برخلاف تصور برخی که تلقی‌شان این است که سپاه صرفاً یک مجموعه نظامی است، مانند ارتش. در قانون اساسی و اساسنامه سپاه که مصوب مجلس شورای اسلامی است و تدابیر حضرت امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی(مدظله‌العالی) هم می‌بینیم که انتظار پاسداری از انقلاب اسلامی مطرح شده و معنای آن، این است که در هر عرصه‌ای و هر میدانی اگر انقلاب تهدید شود سپاه باید حضور پیدا کند. حالا اگر این تهدید نظامی بود، سپاه در عرصه نظامی، حضور پیدا می‌کند، اگر تهدید امنیتی بود در عرصه امنیت و همین طور در عرصه فرهنگ، اقتصاد و مسائل اجتماعی و سیاسی.
البته، فعالیت سیاسی سپاه جناحی نیست. سپاه حزب سیاسی هم نیست و فعالیت حزبی و جناحی در سپاه هم ممنوع است. اما سپاه باید مباحث سیاسی را خوب بفهمد و جریان‌ها را خوب بشناسد و دارای بینش سیاسی قوی و بصیرت سیاسی بالا باشد و رفتارش را در راستای دفاع و پاسداری از انقلاب در حوزه‌های سیاسی و آنجایی که بحث حفظ انقلاب و حفظ نظام اسلامی مطرح است، تنظیم کند.
الآن هم می‌بینیم که کسانی که رفتار سیاسی سپاه را مورد نقد قرار می‌دهند، عمدتاً افرادی هستند که با اساس انقلاب اسلامی و نظام مشکل دارند و سپاه را مانعی بر سر راه خودشان ارزیابی می‌کنند. حالا در این میان یک‌سری کدهایی از امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب می‌آورند که حرف ما هم هست که دقیق ابتدای این بحث توضیح دادم و کار دفاع سیاسی از انقلاب از سوی سپاه را با تفسیر خود طور دیگری تلقی می‌کنند. در حالی که سپاه در سیاست منطقه ممنوعه دارد. منطقه‌ای که در آن کار حزبی و ورود مصداقی در انتخابات در حمایت از یک فرد یا گروه شود. اما منطقه مجاز کار سیاسی سپاه، پاسداری از انقلاب است، آنجایی که یک نوع خطری با ماهیت سیاسی انقلاب را تهدید می‌کند، برای نمونه فتنه سال ۸۸ که در حوزه سیاسی بود و نظام را تهدید می‌کرد؛ چرا که با سو‌ءاستفاده از انتخابات، جریان‌هایی با حمایت‌های بیرونی و با پیوند با خارج از کشور تحت عنوان انقلاب مخملی قصد براندازی داشتند که سپاه پاسداران خنثی‌کننده این انقلاب مخملی به کمک مردم بود و این اتفاق افتاد.
* اگر اجازه بدهید وارد برخی پرسش‌های جریانی نیز بشویم، سردار نظرتان درباره طرح آشتی ملی و وحدت ملی که اصلاح‌طلبان مطرح می‌کنند، چیست؟
مردم ما که با هم قهر نیستند. ما در کشورمان میان اقوام و مذاهب وحدت و انسجام داریم. آنچه در کشور ما اتفاق افتاده و آنها با پوشش وحدت ملی مطرح می‌کنند، رویکردهای غلط برخی از جریان‌ها و گروه‌های سیاسی بود که در سال ۸۸ شاهد آن بودیم. وحدت باید روی رویکردهای اساسی و حول محور ولایت و منافع ملی اتفاق بیفتد. به عبارتی، برای اینکه گروهی مانند بخشی از اصلاح‌طلبان که رویکردهای خلاف قانون اساسی و خلاف جهت‌گیری‌های نظام و خلاف منافع و مصالح ملی داشتند، بتوانند در جامعه همانند گذشته فعال بشوند، باید رویکردهای خودشان را اصلاح و جبران کنند. پس این‌گونه نیست که بگوییم در داخل کشور بین احزاب و گروه‌ها اختلاف وجود دارد و آنها باید با همدیگر آشتی کنند. در نظام سیاسی یک محوریتی وجود دارد؛ ما قانون اساسی را داریم که باید همه به آن و محوریت نظام متعهد باشند. اگر این وفاداری شکل بگیرد، وحدت ملی در حد اعلای خودش وجود دارد. ما بین ملت‌مان دعوا نداریم که بگوییم آشتی ملی. بین مردم ما شکاف وجود ندارد که به دنبال آشتی ملی باشیم. بیشتر این‌گونه احساس می‌کنم که این ادبیات و کلمات یک نوع پوشش برای فرار به جلو و پاک کردن صورت‌مسئله است. آن کسانی که خطا کردند، به هر حال دست از خطاها بردارند و به اشتباهات خودشان اذعان کنند و به همان مسیر اصلی انقلاب و آنچه قانون اساسی و محوریت نظام مشخص کرده، برگردند. آن موقع است که شاهد تقویت انسجام در داخل و همدلی بیشتر مجموعه در داخل کشور خواهیم بود. باید به این نکته توجه داشت که دشمن با ایجاد شکاف و اختلاف تلاش می‌کند به انسجام در داخل کشور و وحدت آسیب برساند. به نظر می‌رسد، تنها راه حل این موضوع این است که آنهایی که در مقاطعی دچار اشتباهاتی شدند، اشتباهات‌شان را اصلاح کنند. در واقع راهش بحث طرح آشتی ملی نیست که طرفین کوتاه بیایند، بلکه آنها باید بیایند و جبران خطا کنند.
* رابطه اصلاح‌طلبان و دولت دوازدهم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
وقتی این رفتارها را در مجموعه نیروهای اصلاح‌طلب تجزیه و تحلیل می‌کنیم، می‌بینیم که آنها عمدتاً دولت را به منزله ابزار و وسیله‌ای برای تأمین منافع خودشان در نظر می‌گیرند و رفتار خودشان را با دولت تنظیم می‌کنند؛ از این رو یک مقطع به دولت نزدیک می‌شوند و یک مقطع از دولت دور شده و منتقد آن می‌شوند؛ در حالی که وقتی در ایران دولت با انتخاب مردم استقرار پیدا می‌کند، همه باید کمک کنند تا مشکلات کشور حل شود و این خطاست که از دریچه منافع حزبی و گروهی به دولت نگاه شود و سوی حمایت‌ها و نقدها منافع حزبی و گروهی باشد. بهترین نگاه برای حمایت و نقد دولت باید از وجه منافع ملی و مصالح کشور باشد که متأسفانه این رفتار را در اصلاح‌طلبان نمی‌بینیم. آنها از منظر گروهی، جناحی و جریانی نوع نگاه‌شان را به دولت تنظیم می‌کنند.
اگر بخواهیم برای نگاه از دریچه منافع ملی نمونه‌ای ذکر کنیم، به صراحت می‌توان به رفتار حضرت آقا طی سی سال نسبت به همه دولت‌ها اشاره کرد که با حمایت دلسوزانه و نقد مصلحانه همراه بوده است.
*اصلاح‌طلبان با مطرح کردن عبور از روحانی چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟
وقتی دولت آقای روحانی شکل گرفت، تصور اصلاح‌طلبان این بود که از طریق برجام آقای روحانی آورده‌های بالایی خواهد داشت و زمینه فراهم می‌شود تا آنها بتوانند در آینده و در انتخابات آتی به راحتی رأی مردم را داشته باشند؛ به همین دلیل از آقای روحانی با تمام توان حمایت کردند؛ اما از زمانی که ناکارآمدی‌ها برجسته شد و به ویژه مشخص شد برجام از مشکلات ملت گره‌گشایی نمی‌کند، دو دیدگاه در جریان اصلاحات شکل گرفت که یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید ما باید حساب خودمان را از دولت روحانی جدا کنیم تا حساب ناکارآمدی دولت به پای ما نوشته نشود و در انتخابات بعدی موفق باشیم. باز هم نگاه آنها به دولت از منظر حزبی، گروهی و جناحی است. گروه دیگری از اصلاح‌طلبان به دنبال استعفای دولت هستند، که باید پرسید آیا این مشکلی را حل می‌کند؟ همان‌طور که اشاره کردم، اینها می‌خواهند خودشان را اپوزیسیون و منتقد دولت معرفی کنند تا ناکارآمدی دولت به پای اینها نوشته نشود، در حالی که انصاف اقتضا می‌کند همه برای گره‌گشایی از کار مردم به دولت کمک کنند نه اینکه در اوج مشکلات مردم، خود را در موضعی اپوزیسیونی قرار دهند. از دیدگاه من اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند ناکارآمدی دولت در پرونده‌شان ثبت می‌شود؛ چون سهم بالایی در شکل‌گیری این دولت دارند؛ اما امروز وضعیت کشور اقتضا می‌کند هر کسی که می‌تواند، کمک کند تا مشکلات مردم حل شود نه اینکه با چرتکه‌اندازی و دو دو تا چهار تا کردن و منافع حزبی و جناحی رویکردی را اتخاذ کنند. به هر حال جنگ، جنگ اقتصادی است و دشمن کشور، مردم، نظام و اقتصاد ما را هدف قرار داده و با صراحت می‌گوید ما می‌خواهیم معیشت مردم را فلج کنیم و مردم را در سختی قرار دهیم؛ اینجا عقل، منطق، شرع و عرف می‌گوید و اقتضا می‌کند همه بیایند و در مقابل هجوم و نقشه دشمن بایستند.
منبع : هفته نامه صبح صادق / هرگونه استفاده از این مصاحبه تنها با ذکر نام هفته نامه صبح صادق مجاز می باشد

گفت و گو | احمدی‌نژاد سودای بازگشت به قدرت دارد

چرایی دگردیسی فکری رئیس دولت‌های نهم و دهم در گفت‌وگوی اختصاصی صبح صادق با دکتر سیدمحمد حسینی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی

احمدی‌نژاد سودای بازگشت به قدرت دارد

فرهاد مهدوی‌ـ مهدی سعیدی/ «محمود احمدی‌نژاد» نامی است پر ماجرا در سپهر سیاسی ایران، فردی که تنها دو سال زمان برایش کافی بود تا از چهره‌ای نه چندان شناخته شده به مرد اول قوه مجریه کشور تبدیل شود. افتضاح اصلاح‌طلبان در شورای اول شهر، پیروزی مطلق اصولگرایان در شورای دوم شهر تهران، انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان شهردار تهران و ارائه مدیریت متفاوت از او در پایتخت پس از سال‌ها حضور مدیران کارگزارانی، آغاز ماجرای پر افت‌وخیز شهردار تهران بود. اخراج شهردار اصولگرا از هیئت دولت اصلاحات و تقابل مستقیم رئیس دولت اصلاحات و شهردار جدید بر سر ترافیک تهران آن هم در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری یک مواجهه سیاسی را به وجود آورد؛ مواجهه‌ای که در روزهای نام‌نویسی از کاندیداهای ریاست‌جمهوری نهم، با حضور احمدی‌نژاد در وزارت کشور کامل شد. انتخاباتی که قرار بود چهره‌های سرشناسی چون هاشمی‌رفسنجانی، مهدی کروبی، علی لاریجانی، مصطفی معین، محسن رضایی و محمدباقر قالیباف در آن با هم رقابت کنند و کمتر کسی شانسی برای شهردار ۵۰ ساله آن روزهای تهران قائل بود؛ اما احمدی‌نژاد به همان سرعت که در تهران به یک پدیده تبدیل شده بود، در انتخابات نیز زمین بازی را عوض کرد و با خلق یک شگفتی همه رقیبان سرسخت خود را کنار زد، تا روزنامه اصلاح‌طلب «شرق» در صبح ۴ خرداد ۸۴ تیتر بزند: «شهردار تهران، رئیس‌جمهور ایران شد»؛ اما ماجرای احمدی‌نژاد به اینجا متوقف نماند و او برخلاف سیاست‌مدارانی که فکر می‌کردند باید شبیه دولت اصلاحات شوند تا پیروز انتخابات باشند، با شعار دولت اسلامی و تأکید بر گفتمان امام(ره) پیروز شد و با بوسه بر دستان رهبر معظم انقلاب هنگام دریافت حکم تنفیذ ریاست‌جمهوری رئیس‌جمهور قانونی ایران شد. وی برخلاف رؤسای‌جمهور دیگر به پاستور نرفت تا از اتاق کوچک برای ایران تصمیم بگیرد، بلکه شهر به شهر و حتی روستا به روستای کشور را سفر کرد و سخن مردم را بدون واسطه شنید، چرخه بسته مدیران را شکست و نیروهای جوان و انقلابی را وارد میدان کرد. او در سیاست خارجی نیز طرحی نو در انداخت، میدان بازی را عوض کرد و سخنگوی ملت‌های مظلوم منطقه شد و امیدهای فراوانی را به وجود آورد. هر کجا می‌رفت، از شهرهای بزرگ و کوچک ایران تا کشورهایی در شرق آسیا، خاورمیانه یا حتی آمریکای لاتین به میان مردم می‌رفت و تصاویر استقبال‌ها از او حیرت‌آور بود؛ اما این روزها نیز پایان ماجرای احمدی‌نژاد نبود، آرام آرام نشانه‌های نگران‌کننده‌ای پدیدار شد که برای دوستان و مردم دلسردکننده بود؛ نشانه‌هایی که امروز کار را به نامه‌نگاری به رهبر معظم انقلاب و زیر سؤال بردن ساختارهای نظام اسلامی کشانده است! احمدی‌نژاد تغییر کرد و هنوز هم برای افکار عمومی این معماست که چرا رئیس‌جمهور انقلابی به امید ضد انقلاب تبدیل شده است؟! فردی که در سال ۸۸ همه دشمنان خارجی و جریان‌های لیبرال داخلی متحد شده بودند هر کس جز او رأی بیاورد، چرا و چگونه در سراشیبی سقوط قرار گرفته است؟ لحظه افول کی و کجا بود؟ روزی که در برابر نظر علما ایستاد؟ روزهایی که خانه‌نشینی را به جای حضور در هیئت دولت برگزید؟ آن روز که مشایی را به عنوان معاون اول معرفی کرد؟ روزی که در مجلس شورای اسلامی آن یکشنبه تلخ را رقم زد؟ روزی که توصیه رهبر برای شرکت نکردن در انتخابات را نادیده گرفت؟ آیا حلقه موسوم به حلقه انحرافی در تغییر او نقش داشتند یا احمدی‌نژاد خود تغییر کرد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها به سراغ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم رفتیم که شرح آن را در ادامه می‌خوانید.

P07-06

* نگاه شما به احمدی‌نژاد دیروز و امروز چگونه است؟
شاید برای امثال بنده که از سوی آقای احمدی‌نژاد منصوب بوده‌ایم نقد او سخت باشد و بسیاری این موضوع را خلاف اخلاق و مروت بدانند؛ اما چون معیار ما ان‌ءشالله الهی است و اگر حب و بغضی هست، برای خداوند است ناچاریم برخی از موارد را مطرح کنیم؛ چون نباید در این زمینه سکوت کرد و تماشگر بود. اما پیش از ورود به بحث، خودم را مکلف می‌دانم به نکته‌ای اشاره کنم و آن، اینکه هیچ منصفی نمی‌تواند خدمات گسترده دولت نهم و دهم را نادیده بگیرد. روحیه عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی، خدمت به مردم و… در مجموعه دولت و در همه سطوح مدیریتی کشور در آن زمان وجود داشت و هنوز هم مردم از آن روحیه و اقدامات به نیکی یاد کرده و از ما تشکر می‌کنند و یک علقه میان مردم و مدیران دولت‌های نهم و دهم همچنان وجود دارد؛ البته این علقه نباید مانع از آن بشود که ما اشتباهات و واقعیت‌هایی که در رفتار برخی به وجود آمده است، نادیده بگیریم. از همان دوران شورای شهر دوم و شهرداری آقای احمدی‌نژاد، شعارهای انقلابی مطرح و گفتمان امام(ره) و دیدگاه رهبر معظم انقلاب طرح شد؛ از این رو نیروهای انقلاب به میدان آمده و جنب‌و‌جوش مبارکی در کشور شکل گرفت و به این ترتیب یک فعالیت جهادگونه برای پیش‌برد کشور آغاز شد؛ اما متأسفانه مشاهده می‌کنیم به تدریج این شعارها و آن روحیه انقلابی و ولایت‌پذیری و جهادی کمرنگ شد و به حاشیه رفت و وقتی اکنون صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد را می‌شنویم، کلمه‌ای از ولایت و تبعیت از رهبری شنیده نمی‌شود؛ در حالی که آن روزها خود را سرباز ولی‌فقیه می‌دانست و اظهار نوکری می‌کرد. آدم واقعاً تأسف می‌خورد انسانی که این همه در سفرهای استانی زحمت کشید و کار کرد، این روحیه را از دست داد. اگر آن روحیات می‌ماند، می‌توانست آقای احمدی‌نژاد را به یک اسطوره تبدیل کند که در تاریخ انقلاب ماندگار شود، حتی پس از دوران ریاست می‌توانست با آن روحیات منشأ اثر باشد، اما متأسفانه آن صفات را از دست داد.

* ریشه‌های این دگردیسی فکری و رفتاری احمدی‌نژاد به ویژه از نیمه دوم دولت دهم را در چه عواملی می‌بینید؟
در گذشته فکر می‌شد اطرافیان آقای احمدی‌نژاد سبب تغییر او شدند؛ اما اکنون مشخص است خود آقای احمدی‌نژاد روحیات و دیدگاه‌های خاصی دارند که زمینه‌ساز جذب این افراد به وی شده است. البته همراهی این افراد با اظهارات و نگاه آقای احمدی‌نژاد موجب شد اینها مدام به او نزدیک و نزدیک‌تر شوند و یک نگاه مثبتی در آقای احمدی‌نژاد نسبت به اینها شکل بگیرد تا دست آنها برای تأثیرگذاری و سرعت دادن به تغییر او باز شود.
البته فارغ از این موضوع، باید به ریشه‌های دیگر نیز در تسریع فرآیند تغییر او توجه کنیم. یکی از عوامل، مجذوبیت او نسبت به آقای مشایی بود. آقای مشایی که نه چهره دانشگاهی است و نه مدارج علمی حوزه را طی کرده است، به مراد و تئوریسین مسائل اسلامی آقای احمدی‌نژاد تبدیل می‌شود، کسی که بدون داشتن تخصص دست به تفسیر قرآن می‌زند! برای نمونه یکی از تفاسیر عجیب‌ وی این بود که می‌گفتند خطاب «یا ایها الذین آمنوا» شامل اهل کتاب هم می‌شود! که از این نمونه‌ها فراوان است؛ اما عجیب‌تر از این برداشت‌ها این است که بر برداشت غلط خود اصرار می‌ورزیدند. عامل دیگر، فاصله گرفتن از روحانیت است و این افراد خود را از همراه شدن با روحانیت و بهره‌گیری از علما مستغنی می‌دانند! مشخص است که این موضوع موجب سقوط می‌شود و برداشت سطحی را در پی خواهد داشت که شاهد مثال آن هم این موضوع است که وقتی در دولت ما می‌گفتیم باید دولت با مراجع در تماس باشد و از نظرات و راهنمایی آنها استفاده کند، آقای احمدی‌نژاد می‌گفت فقط رهبری و استدلال‌های ‌خاصی هم برای خودش داشت؛ این در حالی است خود رهبر معظم انقلاب خلاف این نظر را دارند و توصیه می‌کنند با مراجع و علما در تماس باشید و از نظرات آنان استفاده کنید. این نوع نگاه آقای احمدی‌نژاد موجب شد تا رفته‌رفته ارتباط دولت و شخص رئیس‌جمهور به طور کل با علما، روحانیون و ائمه جمعه قطع شود و احساس کنند که حتی در مسائل اسلامی صاحب نظر هستند. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، شاهد آن بودیم که تحت عناوینی چون عرفان و… به دنبال کنار گذاشتن شریعت رفتند، شریعت را به معنای طریقی تصور کردند به این معنا که پایبندی به شریعت تا زمانی لازم و ضروری است که به مرحله‌ای از عرفان نرسیده باشی، پس از آن دیگر به این پایبندی‌ها نیازی وجود ندارد.
یکی از عوامل دیگر، تلاشی بود که آقای احمدی‌نژاد و حلقه خاص اطرافش پس از انتخابات ۸۸ با این محاسبه که ما ۲۴ میلیون رأی داریم و باید رأی حدود ۱۴ میلیونی را که به دیگران داده شده نیز جذب کنیم؛ آغاز کردند. خب طبیعی است برای جذب کامل این ۱۴ میلیون باید مواضع خاص می‌گرفتند و اقدامات خاصی انجام می‌دادند که همین حرکت به این سمت، به مرور زمان به تغییر منجر شد؛ چرا که برای جذب چاره‌ای به جز عبور از یک‌سری اصول نداشتند.

* احمدی‌نژاد ولایتمدار دولت اول چگونه به اینجا رسید که حتی به رهبری و دیگر علما بی‌اعتنایی کند؟
ببینید محبوبیت آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری و به واسطه سخنان و مواضع ضد استکباری‌اش فراتر از ایران رفته بود، به هر حال من در سفر لبنان همراه آقای احمدی‌نژاد بودم و آن استقبال باشکوه به واسطه مواضع آن روزهایش و به واسطه آنکه نماینده جمهوری اسلامی و سرباز رهبر معظم انقلاب است را به یاد دارم. همین سبب شد که اطرافیان آمدند و به او چنین القا کردند که شما دیگر فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران محبوبیت دارید و فراتر از این مرزها باید اقدام کنید، شما تنها فرد با چنین شرایطی هستید، مانند ندارید و از این قبیل تمجیدها که موجب بروز و ظهور بیشتر خصلت‌های درونی آقای احمدی‌نژاد و تغییر رفتار و نگرش او شد و آنجا بود که احساس کرد دیگر به رهبر معظم انقلاب، به نیروهای انقلاب، به حمایت علما و دیگران نیاز ندارد. این را هم فراموش نکنید که یک سری از نظرات و دیدگاه‌ها از ابتدا در آقای احمدی‌نژاد بود، ولی به صورت علنی مطرح نمی‌شد، اما با پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۸۸ کم‌کم معذوریت‌ها و محدودیت‌ها کنار رفت.

* مصادیقی از این تغییر را در حوزه فعالیت خودتان به یاد دارید؟
این موضوع در مسائل فرهنگی در دولت دهم که خود من مسئولیت داشتم، به وضوح مشخص بود. بارها در حضور هنرمندان که‌ـ یک نمونه‌اش را در زمینه تئاتر الآن یادم است‌ـ به ما می‌گفتند سخت‌گیری می‌کنید! در حالی که ما داشتیم کار خودمان را انجام می‌دادیم و بر اساس ضوابط عمل می‌کردیم، نمی‌توانستیم به دلیل خوشامد یک عده‌ای، ضوابط را نادیده بگیریم و اجازه ترویج بی‌بندوباری را بدهیم. در موضوع کتاب و… هم همین بود و ما را ملامت می‌کردند. به یاد دارم در زمانی که آقای احمدی‌نژاد به نیویورک رفته بود، یکی از روزنامه‌ها کاریکاتوری درباره دفاع مقدس کشیده بود که بسیجی ما در دفاع مقدس به جای پیشانی‌بند، چشم‌بند داشت، این طور هم نبود که طراح آن کاریکاتور از دستش در رفته باشد؛ چرا که سابقه‌ وی کاملاً مشخص بود و جزء فعالان فتنه بود، ما براساس وظیفه با او برخورد کردیم، اما وقتی آقای احمدی‌نژاد برگشت در یک برنامه تلویزیونی این اقدام قانونی و شرعی ما را زیر سؤال برد و گفت نباید این کار صورت می‌گرفت!
یکی از کارهایی دیگرکه در این مسیر انجام دادند، طرح موضوع «مکتب ایرانی» بود که در واقع وصله پینه‌ای از موضوعات و مسائلی بود که آقای مشایی آن را انجام داده و خواسته بود. در واقع، موضوع تقابل اسلام و ایران که یک موضوع و تقابل ساختگی قدیمی است و برخی از قدیم‌الایام برای مقابله با اسلام‌خواهی ملت ایران تلاش کردند روحیه ملی‌گرایی و ناسیونالیسم ایرانیان را تحریک کنند و در برابر اسلام قرار بدهند، مسئله‌ای که پیش از انقلاب و از سوی شهید علامه مطهری پاسخ داده شد؛ اما آنها می‌خواستند یک دعوای تمام شده را دوباره زنده کنند و فکر می‌کردند می‌توانند از این طریق بخشی از همان سبد ۱۴ میلیونی را جذب کنند که البته هیچ دستاوردی هم برای‌شان نداشت.

* در بررسی همه این عوامل، به نظر شما نقطه اصلی که زمینه افول احمدی‌نژاد را فراهم کرد، چه بود؟
خانه‌نشینی نقطه افول که خبط تاریخی آقای احمدی‌نژاد بود‌ـ تا پیش از این دولت بسیار دولت مقبولی بود و خداوند هم عنایت داشتند‌ـ ظلم به رهبر بود که پس از آن کارهای دولت بسیار گره خورد؛ البته آقای احمدی‌نژاد هیچ وقت به صراحت نمی‌گفت من در برابر رهبری ایستاده‌ام، چون می‌دانست ما نسبت به این موضوع واکنش داریم و مدام پای دستگاه‌های دیگر را وسط می‌کشید! یکی از شگردهای‌شان همین بود که نقصان‌هایی را که در دستگاه‌های گوناگون کشور وجود داشت‌ـ البته وجود هم داشت و هیچ‌ کس مدعی این نیست که ما دارای یک مدینه فاضل هستیم و همه چیز در کشور براساس عدالت است‌ـ طرح می‌کرد تا خود را محق جلوه دهد؛ شگردی که هنوز هم آن را دنبال می‌کند. ما همان موقع به او گفتیم که حتی اگر همه آنچه شما می‌گویید درست باشد، باز دلیلی بر خانه‌نشینی شما نیست؛ بلکه معنای این خانه‌نشینی ایستادن در برابر حکم رهبر معظم انقلاب در ماجرای وزارت اطلاعات است، ولی آقای احمدی‌نژاد زیر بار این حرف نمی‌رفت و خانه‌نشینی خود را به اعتراض به دیگر قوا ربط می‌داد!

* چه اقداماتی در این مقطع صورت گرفت که دلالت بر روند جدایی وی‌ می‌کرد؟
اولین اقدامی که انجام داد، انتخاب آقای مشائی به معاون اولی بود که همانجا واکنش‌ها آغاز شد، که رهبر معظم انقلاب هم همان‌جا به ایشان تذکر دادند که این انتخاب به نفع خود شما نیست، وقتی چنین فردی را به عنوان معاون اول خود برمی‌گزینی‌، بسیاری از نیروهای مؤمن و انقلابی از شما دور خواهند شد، اما متأسفانه ایشان به این تذکر توجه نکرد، همان کسی که قبلاً می‌گفت از رهبر معظم انقلاب یک اشاره کافی است تا ما به سر بدویم، کاملاً برخلاف این سخن خود عمل کرد و به توصیه رهبری توجه نکرد تا روزی که نامه رهبر معظم انقلاب به او علنی شد. علنی شدن آن نامه و حکم حکومتی هم به دلیل اجرا نکردن آن حکم از سوی آقای احمدی‌نژاد بود، وگرنه لزومی نبود آن نامه در افکار عمومی مطرح شود، کما اینکه موارد دیگری در کشور وجود دارد که علنی نمی‌شود و مسائل حل‌وفصل می‌شود. برای نمونه من یادم هست که در مجلس پنجم نمایندگان به این جمع‌بندی رسیدند که کلیات بودجه که دولت اصلاحات به مجلس تقدیم کرده بود رد شود، اما این موضوع به مجلس رسید که با توجه به اوضاع کشور و موضوعات که آن روزها مطرح بود، رهبر معظم انقلاب صلاح نمی‌دانند که بودجه رد بشود و نمایندگان هم بدون هیچ مناقشه و بحثی با کلیات بودجه موافقت کردند و کشور از آن برهه عبور کرد. این موضوع یک بحث صرفاً اعتقادی یا دل‌بخواهی هم نیست، بر اساس قانون اساسی قوای سه‌گانه زیر نظر رهبری قرار دارند و باید تابع نظر ولی‌فقیه باشند. البته این نظرات، عموماً هم مطابق خواست دولت‌ها و نظرات آنها بوده است، مثلاً همین دولت فعلی چندین بار با دستور رهبری از صندوق توسعه ملی برداشت داشته است و مواردی که در همه دولت‌ها وجود داشته و خواهد داشت، ولی وقتی مطابق میل نباشد مصیبت است برخی در برابر یک حکم قانونی می‌ایستند و آقای احمدی‌نژاد هم همین طور بود، وقتی رأی حدود ۲۵ میلیونی در سال ۸۸ را به دست آورد، دیگر احساس کرد فراتر از قانون است.

* این موضوع فراتر از قانون بودن را معمولاً چه کسانی به وی القا می‌کردند؟ نقش افرادی چون بقایی و مشائی را در این زمینه چگونه می‌بینید؟
درباره آقای بقایی که مشخص است این فرد به هیچ وجه نه صاحب ایده است، نه صاحب تفکر است و نه می‌تواند نقش جدی داشته باشد، اما تابع و مجری گفته‌ها بود، مثلاً در دوره‌ای که آقای احمدی‌نژاد اصرار داشتند که وزارتخانه‌ها از تهران بروند، مثلاً وزارت ارشاد به قم منتقل شود، ما می‌گفتیم خیلی هم خوب است، ولی برای شرکت در هیئت دولت و مجلس شورای اسلامی و غیره مدام باید در رفت و آمد باشیم، که امکان‌پذیر نیست، اما همین موضوع را که خلاف منطق و منافع کشور بود، آقای بقایی در سازمان میراث فرهنگی به سرعت اجرایی کرد و چقدر هزینه صرفاً به دلیل اجرایی شدن یک حرف نادرست به کشور و دولت تحمیل شد. من آقای مشائی را فردی متوهم می‌دانم که فکر می‌کند دارای علم و تفکر است. ما که از نزدیک مشائی را می‌شناسیم، به شما می‌گویم او در هیچ مکتبی درس نخوانده و علم آن را ندارد که بخواهد طرحی نو دراندازد و حرفی برای گفتن داشته باشد و مبتلا به بافته‌های ذهنی خود است که هیچ مبنایی ندارد، در دوران دولت آقای احمدی‌نژاد در ابتدای سال دولتمردان را در مجلس قدیم جمع می‌کردند و در آن جمع مشائی سخنرانی می‌کرد، گاهی حتی دو ساعت نیز این سخنرانی‌ها طول می‌کشید و در پایان نمی‌شد به نکته قابل ذکری اشاره کرد. البته، بازی با کلمات و لفّاظی را خوب بلد است و بافتن را می‌داند. اما فردی که هیچ تألیفی ندارد، هیچ رزومه علمی مشخصی ندارد. و اینکه چه شده است که آقای احمدی‌نژاد شیفته او شده برای من هم معما است. معما است که چرا حاضر بود به هر قیمتی مسیر را برای رئیس‌جمهور شدن مشائی هموار کند، همراهی با مشائی در هنگام ثبت نام و طرح نام او از مدت‌ها قبل‌تر آن که ما هم بارها در این باره به آقای احمدی‌نژاد تذکر دادیم که چنین موضوعی ممکن نیست و اجرایی نخواهد شد، اما زیر بار نرفتند که نرفتند.

* در رفتارشناسی احمدی‌نژاد شاهد این تأثیرپذیری به حوزه‌های فرهنگی حتی سیاست خارجی مانند نحوه مواجهه دولت با گفتمان مقاومت نیز هستیم، نظر شما چیست؟
آقای احمدی‌نژاد در مسائل فرهنگی مانند حجاب و… کاملاً با جریانات غرب‌گرا و لیبرال همراه و هم‌نظر است، در سیاست خارجی هم نگاهش تغییر کرد و اعتقاد راسخ به گفتمان محور مقاومت را از دست داد، در این زمینه موضوعی که بسیار گویاست و در این باره می‌توان به آن اشاره کرد، نامه آقای مشائی به آقای خاتمی بود، که در حقیقت حرف‌شان این بود که ما مثل شما فکر می‌کنیم و می‌توانیم در کنار هم قرار بگیریم و همراه بشویم و این خود اصلاح‌طلب‌ها هستند که حداقل آشکارا به این تمایل آقای احمدی‌نژاد و اطرافیان‌شان پاسخ مثبت نمی‌دهند؛ چرا که در گذشته برای تخریب وجهه احمدی‌نژاد هر کاری توانستند کردند و عملاً نمی‌توانند با کسانی که آنگونه علیه آنها موضع گرفتند همراه شوند و در یک صف قرار گیرند، صلاح نمی‌دانند با این مهره بازی کنند و ترجیح‌شان همان طلبکاری نسبت به این جریان است و می‌گویند که ما از ابتدا گفته بودیم که احمدی‌نژاد منحرف است و… که البته این یک نوع بهره‌برداری نادرست است؛ چرا که او تغییر کرد و اینگونه نبود و اینکه برخی هنوز فکر می‌کنند باید از احمدی‌نژاد حمایت کرد این است که ما حامی آقای احمدی‌نژاد بودیم و اگر امروز پشت او را خالی کنیم، اصلاح‌طلبان بهره‌برداری می‌کنند که این هم حرف نادرستی است؛ چرا که حمایت ما بر اساس خدمات، آرمان‌گرایی و روحیات آن زمان آقای احمدی‌نژاد بوده است، وقتی او از آن معیارها فاصله گرفت، ما هم از او فاصله خواهیم گرفت. این نقطه ضعف نیست؛ بلکه نقطه قوت ما و وجه تمییز ما از اصلاح‌طلبان است، آنها حتی حاضر نیستند با ضد انقلاب خارج‌نشین که روزی در این کشور در بدنه اصلاحات بوده است هم مرزبندی کنند، اما ما با کسی تعارف نداریم و هرکس که از آرمان‌ها و معیارهای انقلاب دور شود، از آن دور می‌شویم و آن را طرد و نقد می‌کنیم. نباید نگران ملامت باشیم؛ بلکه این ما هستیم که باید فتنه‌گران ۸۸ را به دلیل خسارات بزرگ فتنه که به کشور آسیب و صدمه زد، ملامت می‌کنیم نمی‌توانیم بگویم چون احمدی‌نژاد از یک زمانی مسیرش را تغییر داد حق با شما بود است، در تاریخ انقلاب از این شخصیت‌ها کم نبودند، فردی مانند آیت‌الله منتظری با آن سابقه و جایگاه به جایی رسید که به تعبیر امام خمینی(ره) حرف منافقین را تکرار می‌کرد.

* یک مطالعه و بررسی سطحی ‌نشان می‌دهد که یکی از دوره‌های سخت کار کردن در وزارت فرهنگ و ارشاد، زمان شماست؛ از یک سو باید نظرات دولت را با تمام نگاه‌های متحولی که داشت لحاظ می‌کردید، از سوی دیگر،‌ مقید به رعایت اصول اسلامی و مواضع رهبری بودید؛ چگونه بین این دو دیدگاه متناقض را مدیریت می‌کردید؟
زمانی که قرار شد من مسئولیت وزارت فرهنگ را برعهده بگیرم و با بزرگان مشورت می‌کردم، به من می‌گفتند که آقای احمدی‌نژاد از مواضع و دیدگاه‌های رهبر معظم انقلاب فاصله گرفته است و جمع بین این دیدگاه و مدیریت فضای فرهنگی سخت خواهد بود و واقعاً هم همین شد، به ویژه در سازمان‌هایی، میان دولت و رهبری قرار داشتند، مانند سازمان حج، سازمان اوقاف و… که داستان مفصلی دارد. اما در انتخاب بنده به عنوان وزیر فرهنگ هم باید محدودیت‌های ایشان را در نظر بگیرید، باید فردی انتخاب می‌شد که مجلس بپذیرد و با توجه به حساسیت‌های رهبر معظم انقلاب به مسئله فرهنگ، عرف است که در انتخاب وزیر هماهنگی‌هایی با بیت صورت می‌گیرد و محدودیت‌های از این دست باعث شد که به بنده پیشنهاد حضور در کابینه را دادند، وگرنه وزیر فرهنگ و ارشاد مطلوب آقای احمدی‌نژاد، مشائی بود. همان‌طور که در شهرداری در سمت معاون فرهنگی فعالیت داشت و در دولت نهم هم در میراث فرهنگی بود و بسیاری از اقدامات‌شان را از همان طریق انجام می‌دادند، وگرنه بنده و آقای صفار به هیچ وجه اجازه دخالت این افراد را نمی‌دادیم، حتی اگر به قیمت عزل ما تمام می‌شد. اوضاع به شکلی بود که ما هر لحظه آماده برکنار شدن بودیم. یکی از موضوعاتی که درباره آن معترض بودند و ما محکم در برابر آن ایستادیم موضوع جلسات ما در بیت رهبری برای هماهنگی با دیگر نهادهای فرهنگی بود، خوشایند این افراد نبود و علناً هم مخالفت خود را ابراز می‌کردند، اما چون می‌دانستند مجلس نمی‌پذیرد، مدارا می‌کردند و البته در برابر اقداماتی که ما انجام می‌دادیم مانع‌تراشی می‌کردند و بسیاری از اقدامات و برنامه‌های ما ابتر و ناقص می‌ماند. برای نمونه موضوع تدوین قانون جامع رسانه‌ای که بر اساس قانون برنامه ما باید آن را تدوین می‌کردیم و نواقص قانون مطبوعات که در مجلس پنجم نوشته شد و در مجلس ششم به آن سرنوشت دچار شد را برطرف کنیم که در این‌باره از جمله در هیئت نظارت در مطبوعات سعی کردیم با افزایش تعداد افراد دیگر، وزن دولتی این هیئت را کاهش دهیم تا ثباتی در این هیئت شکل بگیرد و تابع تغییرات دولت‌ها و منافع دولت‌ها عمل نکند، ما یک سال روی این موضوع کار کردیم، در کمیسیون فرهنگی دولت، در هیئت دولت و… مطرح شد و در آستانه نهایی شدن بود که یک باره آقای احمدی‌نژاد گفت باید این مسیر دوباره طی شود! البته اینجا هم ما ناامید نشدیم و دوباره این مسیر را طی کردیم و لایحه آماده شد که به مجلس برود، اما برای رفتن به مجلس به امضای رئیس‌جمهور نیاز داشت که آنجا جلوی این لایحه را گرفت و موضوع متوقف شد. بنابراین اقدامات مطلوب‌شان را با دور زدن وزارت ارشاد از همان مسیر میراث فرهنگی پیش می‌بردند، مثلاً اگر در نوروز برنامه داشتند، یا با هنرمندان نشست و برخاستی برگزار می‌کردند، به سوی وزارت ارشاد نمی‌آمدند و از همان طریق برنامه‌های‌شان را عملیاتی می‌کردند.

* با توجه به شناختی که از روحیات احمدی‌نژاد و تیم همراه وی دارید، به نظر شما‌ هدف اصلی وی از بازی‌ جدیدی که راه انداخته چیست؟
در پشت اقداماتی که به تازگی آقای احمدی‌نژاد انجام می‌دهد، از نامه به رهبر معظم انقلاب تا بست‌نشینی و… یک هدف مشخص وجود دارد و آن بازگشت به قدرت است. آقای احمدی‌نژاد در واقع به دنبال این است که با توجه به نارضایتی مردم از عملکرد دولت اعتدال و همین طور رضایت مردم از خدماتی که در دولت‌های دهم و نهم انجام شد که یک نمونه‌اش همین مسکن مهر است که با وجود همه هجمه‌ها مردم از آن راضی هستند، که این هم نتیجه تلاش مجموعه دولت است و اصلاً قائم به یک فرد نیست، اینکه خود را به عنوان زبان گویای مردم معرفی کند و فکر ‌کند فردا روزی اگر شرایطی که خودش مدعی است، رخ دهد، بتواند با حمایت افکار عمومی قدرت را به دست آورد که البته اینها توهم است و مصداق همان اشتباه محاسباتی است که رهبر معظم انقلاب مطرح کردند.
* رسانه‌ها و افراد انقلابی در مواجهه با اقدامات احمدی‌نژاد و تیم وی چه وظایفی دارند؟
کار بسیار دشوار است. دشمن چون می‌داند که با ضد انقلاب راه به جایی نمی‌برد، به دنبال قرار دادن چهره‌های انقلابی در برابر انقلاب است، همانگونه که در فتنه ۸۸ یک طرف ماجرا کسانی بودند که سابقه انقلابی داشتند، نخست‌وزیر امام، منصوب امام در بنیاد شهید، رئیس مجلس و… وقتی دشمن پشت این چهره‌ها پنهان و با این مهره‌ها وارد میدان می‌شود، کار دشوار خواهد بود و ابهامی است که به سادگی نمی‌شود آن را حل کرد، درباره آقای احمدی‌نژاد هم همین موضع صادق است.
شما ببینید، آقای احمدی‌نژاد هویت خودش و شخصیت خود و محبوبیت خود را مدیون این است که به عنوان حامی و مدافع رهبری شناخته می‌شود، هر جا هم که در انتخابات‌ها حضور داشته و به پیروزی‌هایی رسیده است به همین دلیل بوده که می‌گفته است طرف مقابل برخلاف نظر رهبر معظم انقلاب عمل می‌کند و من می‌خواهم مطابق نظر رهبری و امام(ره) عمل کنم، ما باید برای حمایت از رهبری سینه سپر کنیم! اما حالا حرف‌هایی متفاوت می‌زند‌ و کار را به جایی رسانده که شبکه‌های ضد انقلاب به او احسنت می‌گویند! خب این موضوعات باید برای نیروهای مؤمن و حامی انقلاب تبیین شود. باید این موضوع را تبیین کنیم که ما اگر از فردی حمایت می‌کنیم براساس عملکرد و گفته‌های اوست و مجذوب افراد و وابسته و دل بسته افراد نیستیم. واقعیت این است که انقلاب به افراد وابسته نیست و با جدا شدن یک نفر انقلاب به پایان نمی‌رسد.
منبع: هفته نامه صبح صادق

کدخدایی

کدخدایی:شورای نگهبان نمی‌تواند الی‌یوم‌القیامه کسی را تضمین کند

مجتبی برزگر – هفته نامه صبح صادق/ با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام(ره) و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بحث نهاد حافظ قانون اساسی و شرح وظایف و حدود و اختیارات آن، در متن قانون اساسی مطرح شد؛ اما از آنجا که ترکیب تشکیلات حافظ قانون اساسی در جمهوری اسلامی ایران به شکلی بود که اسلامیت نظام را تضمین می‌کرد، از واپسین روزهایی که این نهاد تأسیس شد نیروهای مخالف با حاکمیت دینی به ضدیت با آن رو آوردند. از سویی چون نهاد شورای نگهبان در جمهوری اسلامی ایران افزون بر تطبیق همه قوانین با قانون اساسی و شرع مقدس، وظیفه نظارت بر انتخابات را نیز برعهده دارد، با مخالفت‌ها و دشمنی‌های زیادی روبه‌رو می‌شود تا جایی که حضرت امام خمینی(ره) نسبت به آن هشدار داده و فرمودند: «من به این آقایان هشدار می‌دهم که تضعیف و توهین به فقهای شورای نگهبان، امری خطرناک برای کشور و اسلام است و همیشه انحرافات به تدریج در یک رژیم وارد می‌شود و در آخر رژیم را ساقط می‌نماید.» در همین راستا و به مناسبت سالروز تأسیس شورای نگهبان در بیست‌وششم تیر ماه به سراغ عباسعلی کدخدایی، عضو حقوقدان و سخنگوی این نهاد انقلابی رفتیم و درباره ابعاد مختلف عملکرد و شیوه کار شورای نگهبان با وی به گفت‌وگو نشستیم. مشروح این مصاحبه در ادامه از نظرتان می‌گذرد:
*ضرورت یا فلسفه شکل‌گیری نهاد شورای نگهبان در قانون اساسی چه بوده است؟
آنچه در نظام جمهوری اسلامی ایران به منزله آرمان مردم مسلمان مطرح بوده و مردم پیش از انقلاب هم به دنبال آن بوده‌اند، اجرای احکام اسلامی به صورت برابر بدون هیچ‌گونه خط‌کشی و سطح‌بندی در جامعه است. این دغدغه پیش از انقلاب به منزله یکی از خواسته‌های عمده مردم مطرح می‌شد و نظام ستمشاهی هم نه تنها توجهی به احکام اسلامی نداشت، حتی قوانین موجود را هم رعایت نمی‌کرد. به هر حال، در بدو شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام(ره) بر شکل‌گیری و تنظیم قانون اساسی در زمان مقتضی اصرار کردند؛ چرا که سابقه‌ای را در انقلاب مشروطه داشتیم؛ در ماده دو متمم قانون اساسی آن دوران اگرچه این مسئله یک بار مطرح و ترتیباتی اندیشیده شد تا فقهای طراز اول بر اسلامی بودن احکام نظارت کنند؛ اما هیچ‌گاه این اتفاق نیفتاد، از این رو تنظیم‌کنندگان قانون اساسی پیش‌بینی کردند نهاد ناظری را برای انطباق قوانین و موازین احکام اسلامی و همچنین برای پاسداری از قانون اساسی درنظر بگیرند. با توجه به مذاکرات انجام شده، در نهایت به شکل‌گیری نهادی با عنوان «شورای نگهبان» با آن ترکیب و وظایفی که در قانون اساسی آمده، رسیدند.
کدخدایی-2
*مشی شورای نگهبان با اینکه قانونی است و طبق قانون، نظارت استصوابی را دنبال می‌کند، مخالفان و معاندان بسیاری دارد. دلیل این مخالفت‌ها چیست؟
یک نکته‌ای در نظارت تقنینی شورای نگهبان وجود دارد که فقهای ما رعایت قانون اساسی را با نسخه انطباق شرع اعلام می‌کنند و طبیعتاً کسانی که در این چارچوب قرار نگیرند، مخالفت را در دستور کار خودشان قرار می‌دهند؛ اما شورای نگهبان به استناد اصل ۹۹ قانون اساسی، نظارت بر انتخابات را برعهده دارد و این نظارت هم شامل بررسی صلاحیت‌های فردی و هم شامل بررسی روند برگزاری انتخابات می‌شود. در فضای سیاسی کسانی که با نظر شورای نگهبان موافق نیستند، علیه شورا اظهار نظر و هجمه می‌کنند؛ ولی شورای نگهبان همچنان به مثابه یک سد نفوذناپذیر برای جلوگیری از افرادی که شایستگی تصدی امور را ندارند، در میدان توسعه انقلاب اسلامی ایستاده است که دشمنان جمهوری اسلامی ایران به این بهانه، به شورای نگهبان همواره فشار وارد می‌کنند.
*با توجه به اینکه بیشترین بحث و انتقاد به شورای نگهبان متوجه نظارت استصوابی است، درباره عملکرد شورای نگهبان در این بخش توضیح ‌دهید. آیا در کشورهای دیگر هم به نوعی نظارت استصوابی اعمال می‌شود؟
برای ورود به مصادر امور هر کشوری نظام‌های سیاسی روش‌های مختلفی را پیش‌بینی کرده‌اند. هیچ نظامی در جهان نیست که بگوید شخصی بدون بررسی شایستگی‌ها بر مسند مسئولیت‌های کلانی، همچون ریاست‌جمهوری، مجلس و… بنشیند! در واقع، همه نظام‌های سیاسی روشی را برای نظارت دارند. جمهوری اسلامی ایران براساس قانون ‌اساسی این نظارت را برعهده شورای نگهبان قرار داده و طبیعتاً این مسئله مورد توجه اعضای شورای نگهبان است؛ نظارتی که باید به طور مؤثر و جامع در همه مراحل شکل بگیرد. این نظارت مؤثر که تحت عنوان «نظارت استصوابی» مطرح می‌شود، خوشایند برخی از دشمنان و بدخواهان نظام نیست. عده‌ای ساده‌لوحانه بر این باورند که نظارت شورای نگهبان، یعنی یک نظارت غیر قانونی! در صورتی که نظارت استصوابی شورای نگهبان نظارت منطبق با قانون و ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در همه نظام‌های سیاسی، از جمله نظام جمهوری اسلامی ایران است.
*شیوه رأی‌گیری در انتخاباتی، همانند ریاست‌جمهوری به ویژه در بخش تشخیص رجل سیاسی چگونه است؟ بسیاری می‌گویند در مرحله نهایی تأیید صلاحیت نامزدها براساس معیارهای شخصی افراد رأی‌گیری انجام می‌شود. در این راستا سازوکاری اندیشیده شده است تا شاهد این نوع شائبه‌ها نباشیم؟
طبیعتاً در بحث بررسی صلاحیت‌ نامزدها در انتخابات ریاست‌جمهوری، مجلس و خبرگان، سوابق و پرونده افراد مطرح می‌شود. شناخت افراد از نامزدها جزء ملاک دوم اعضای شورای نگهبان است و اینکه در نهایت پس از بحث و بررسی در زمینه پرونده‌های افراد، نظرات موافق و مخالف ارائه می‌شود. اگر فردی بیشتر از هفت رأی مثبت را به خودش اختصاص دهد، طبیعتاً پذیرفته می‌شود و رأی کمتر از هفت نفر سبب ردّ صلاحیت آن شخص می‌شود. چه بسا آن فرد محاسنی هم داشته باشد؛ ولی اعضای شورای نگهبان به دلایلی که مستدل است، نمی‌توانند به او رأی مثبت بدهند. بارها دیده‌ایم در مجلس شورای اسلامی مصوبه‌ای از تمام ابعاد مثبت کارشناسی برخوردار است؛ اما در معرض رأی موافق و مخالف نمایندگان رد می‌شود.
*یکی از مباحث دیگر در مقابل شورای نگهبان این است که وقتی شورای نگهبان فردی را تأیید می‌کند و او در مسندی قرار می‌گیرد، وقتی این فرد مشکلاتی را برای نظام پدید می‌آورد، همه، این ناکارآمدی‌ها را از تأیید شورای نگهبان می‌بینند، درباره این نوع شائبه‌ها و پیامدهای آن پس از تأیید صلاحیت بگویید؟
انسان در طول حیاتش دچار تغییر و تحولات بسیاری می‌شود. این فرد چه بسا انسان شریفی باشد، ولی هنگامی که بر مسند امور قرار می‌گیرد، مرتکب تخلف یا جرمی می‌شود. این طبیعی است که برای هر انسانی چنین وضعیت و حالاتی به وجود می‌آید و شورای نگهبان نمی‌تواند الی‌یوم‌القیامه فردی را تضمین کند. شورای نگهبان وضعیت موجود را می‌بیند و براساس وضع موجود رأی‌گیری می‌کند و نظرش را اعلام می‌کند. ممکن است فردی در آینده تخلّفی را مرتکب بشود. شواهد و قرائن هم این را می‌گوید گاهی اوقات شورای نگهبان فردی را که در دوره قبل تأیید کرده در دوره بعد تأیید نمی‌کند، چون گزارش‌های جدیدی به شورای نگهبان می‌رسد که براساس آن، این صلاحیت احراز نمی‌شود.
*به نظر شما آیا وقت آن نرسیده در ساختار انتخابات ریاست جمهوری اصلاحاتی صورت بگیرد، اینکه هر کسی نام‌نویسی نکند، یا هر کسی هم توقع تأیید نداشته باشد؟
این بحثی است که ما همیشه دنبال آن بوده‌ایم و سال‌هاست آن را مطرح می‌کنیم. البته، با تدوین سیاست‌های کلی انتخابات و ابلاغ آن از سوی رهبر معظم انقلاب(مدظله‌العالی) امیدواریم که دولت و مجلس بتوانند یک مصوبه جامعی را برای این موضوع مطرح کنند و شورای نگهبان هم در این زمینه کمک خواهد کرد.
کدخدایی
*در فرایند انتخابات به عملکرد شورای نگهبان چه نمره‌ای می‌دهید؟
شورای نگهبان همیشه تلاش کرده آنچه در قانون مقرر شده را اعمال کند. می‌توانیم شهادت بدهیم که اعضای شورای نگهبان هیچ‌گاه نگاه شخصی یا منفعت شخصی نسبت به مسئله‌ای نداشته‌اند و ندارند؛ چرا که همواره توجه به منافع عالی نظام داشته و در جهت منویات حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب حرکت کرده‌اند. از سوی دیگر اعضای شورای نگهبان معصوم نیستند و امکان دارد اشتباهاتی داشته باشند. از همه مردم حق‌طلب و عدالت‌خواه ایران اسلامی درخواست داریم که عذر ما را بپذیرند، ولی بدانند تلاش اعضای شورای نگهبان همواره این بوده که در سایه توجه به حقوق مردم در مسیر قانون و مقررات و منافع عالی نظام حرکت کنند.
*می‌دانید که در انتخابات ریاست‌جمهوری همواره شاهد شبهاتی از جنس تقلّب و تخلّف بوده‌ایم که از سوی برخی مطرح می‌شود و امسال هم در روال اعتراض برخی از نامزدها، صندوق‌هایی مورد بررسی قرار گرفتند، فکر نمی‌کنید اجرای انتخابات باید به مجموعه یا نهادهایی به جز دولت واگذار شود؟
پیشنهاد ما از ابتدا این بوده که انتخابات را باید نهادهایی برگزار کنند که خودشان در انتخابات سهمی نداشته باشند. اگر بخواهیم یک سازوکار روشنی را در نظر بگیریم، باید نهادی را در نظر بگیریم که فارغ از وابستگی به دولت و قوای سه‌گانه بتواند انتخابات را اجرا کند. اگر بتوانیم در قانون جامع انتخابات همه این جوانب را مد نظر قرار دهیم، طبیعتاً این شبهات هم کمتر می‌شود. فرقی نمی‌کند چه سال ۸۸ و چه سال ۹۶ شورای نگهبان اگر تخلفی می‌دید، قطعاً ورود می‌کرد. ما حرف‌مان این است در این دوره، انتخابات سالم برگزار شد. روزی که مردم پای صندوق‌ها آمدند تخلفات ما به گونه‌ای نبود که سرنوشت انتخابات را تغییر بدهد. البته نمی‌گوییم تخلف هم نبوده است که البته آنها هم در قوه‌ قضائیه در حال رسیدگی است.

*در برخی از قوانین با اینکه تأیید شورای نگهبان را دارد، ولی منافاتی هم در برخی از قسمت‌ها با قانون و دین دیده می‌شود. شما این تعارض‌ها را چگونه پاسخ می‌دهید؟ مصداق بارز آن بانک‌ها و موضوع ربوی ‌بودن آنهاست.

در رابطه با برخی از قوانین البته شورای نگهبان دقت لازم را دارند تا مصوبه‌ای خلاف شرع و خلاف قانون اساسی نباشد؛ اما گاهی اوقات مشکلی که شما اشاره کردید، مشکل قانونی نیست. در قانون نظام بانکی که آقایان تصویب کردند آن قانون را می‌گویند خلاف شرع نیست، ولی در اجرا به روش‌هایی اجرا شده است که آن شبهه را ایجاد کرده است! اگر لازم باشد دستگاه‌های اجرایی، دولت و مجلس ورود می‌کنند و مصوبه جدیدی را می‌آورند. قطعاً اگر شورای نگهبان و فقها مغایرتی با شرع ببینند ایراد می‌گیرند و اگر مغایرتی نداشته باشند، ایراد نمی‌گیرند. آنچه مطرح می‌شود بیشتر در حوزه اجرای این مسئله است و نه در خود قانون.
نقل این مطلب تنها با ذکر منبع ” هفته نامه صبح صادق” مجاز می باشد

گفت و گو|دکتر قالیباف : راهی جز مدیریت جهادی نداریم

ghalibaf
* ابتدا بفرمایید که نقاط اشتراک و افتراق دوران دفاع مقدس(جنگ سخت) و شرایط امروز که در جنگ فرهنگی و اقتصادی(جنگ نرم) با دشمن هستیم، چیست؟
پیش از پاسخ به این پرسش باید به این مطلب اشاره کنم که در علوم سیاسی، قدرت را در سه سطح سخت، نرم و هوشمند، یعنی ترکیبی مؤثر از قدرت سخت و قدرت نرم مطالعه می‌کنند. قدرت سخت شامل قدرت و توان نظامی کشورها بوده و معمولاً زمانی استفاده می‌شود که کشوری بخواهد سرزمینی دیگر را به تصرف خود درآورد. ما در هشت سال دفاع مقدس با تمام توان از قدرت سخت خود استفاده کرده و دشمن متجاوز را از کشور عقب راندیم؛ اما امروز با تحولات صورت گرفته در سطح جهان، کشورها بیشتر درگیر قدرت نرم و هوشمند هستند.
قدرت نرم ناظر بر ابعاد فرهنگی، روانی و اطلاعاتی است و افکار عمومی و بینش نخبگان را هدف قرار می‌دهد. در اوضاع فعلی آنچه سبب موازنه قوا و بقای کشورها می‌شود، منابع قدرت نرم هستند. به همین دلیل، ما امروز خود را درون یک جنگ فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌بینیم و البته دشمنان نظام هم به این جنگ تصریح دارند و این صرفاً برداشت شخصی ما یا ـ به تعبیر برخی افراد ـ توهم توطئه نیست، بلکه حقیقتی انکارناپذیر است.
نقطه مشترک دفاع مقدس با وضعیت امروز در وجود دشمن خارجی است که تلاش می‌کند با استفاده از ابزارهای قدرت خود (اعم از سخت و نرم) و با بهره‌گیری از ضعف‌های داخلی ما، نظام جمهوری اسلامی را سرنگون یا در نظام موجود بین‌الملل مستحیل کند. انقلاب اسلامی پرچم اسلام آزادی‌اندیش و متناسب با نیازهای روز بشر و اسلام عقلانی و معنوی را در دست دارد، از این رو همان دشمن با همان انگیزه و همان اهداف در حال مبارزه با ماست. ما در هر دو مقطع زمانی هم از قدرت سخت و هم از قدرت نرم استفاده کردیم، ولی در زمان دفاع مقدس قدرت سخت بیشتر اعمال می‌شد و امروز قدرت نرم بیشتر اعمال می‌شود.
در دفاع مقدس هزینه‌های زیادی دادیم، ولی موفق شدیم خاک و ناموس میهن‌مان را حفظ کنیم و دشمن را از کشور بیرون برانیم و در نهادهای بین‌المللی حق خود را استیفا کنیم. امروز هم تلاش ما باید در این جهت باشد که بتوانیم از منابع قدرت خود چه در عرصه سخت و چه در عرصه نرم به درستی استفاده کنیم .
قطعاً این جنگ از دفاع مقدس بسیار سخت‌تر، حساس‌تر و پیچیده‌تر است؛ چون لایه‌های نهان و آشکار و اغواکننده با قدرت عظیم تعیین‌کنندگی و ابزارهای متعدد و پیچیده فرهنگی و تکنیکی موضوعیت دارند و بدیهی است، دقت در مدیریت این مؤلفه‌ها و منابع به مراتب دشوارتر و حیاتی‌تر از مدیریت عملیات نظامی و هدایت قدرت سخت است، به ویژه اینکه در این جنگ افکار عمومی و قاطبه مردم بدون اینکه خود بدانند و متوجه باشند، به شدت درگیر جنگ هستند و در واقع، یکی از ابزارهای دشمن بازی با افکار عمومی و فریب آن و به‌کارگیری آن علیه خود آنهاست.
مدیریت این عرصه ظرافت و حساسیت بسیار بالایی دارد. بنابراین، مهم‌ترین تفاوت دو دوره در کیفیت مبارزه است. یکی از مهم‌ترین اشتراکات دو دوره، تحریف فضا و تحریف دشمن است. بزرگ‌نمایی دشمن و کوچک­نمایی خود، آفت اصلی دو دوره است. بزرگ‌نمایی سبب می‌شود تصویری اغراق­‌آمیز از دشمن ساخته شود. خوشبختانه، این آفت در آن دوران نتوانست آسیب جدی وارد کند؛ اما امروز با بزرگ‌نمایی دشمن و کوچک‌نمایی خود ناچار به انفعال، مذاکره غیرعادلانه و تسلیم خواهیم بود. امروز بیم آن می‌رود تا این فرایند عملی شود که البته با مدد الطاف الهی و حضور مردم و تدبیر مسئولان کشور این خطر از سر می‌گذرد.
* در مقام فرمانده دفاع مقدس بفرمایید تجارب کسب‌شده در دوران دفاع مقدس چه میزان برای عبور از مقطع فعلی قابل استفاده است؟
به نظر من، دوران دفاع مقدس یک دوران طلایی است. این دوران به تعبیر رهبر معظم انقلاب یک گنج تمام‌نشدنی است. عده‌ای تأکید دارند دفاع مقدس را تمام شده فرض کرده و به همین یک هفته و چند مراسم مختصر محدود کنند. حال آنکه برای فرزندان خمینی(ره) و سربازان خامنه‌ای(مدظله‌العالی) هنوز دفاع مقدس ادامه دارد. برای ما هر روز دفاع مقدس است و هر لحظه، لحظه عملیات است. فرقی هم بین حلب در مقابله با تکفیری‌های ملعون و خبیث و تهران در مقابله با مشکلات مردم وجود ندارد؛ میدان همان میدان است و جهاد همان جهاد.
به عبارتی، می‌توان به تحول اساسی که دفاع مقدس در جامعه ایران و به تبع آن ملل اسلامی ایجاد کرد، از دو منظر نگریست: اول آنکه به ایرانیان و مسلمانان اعتمادبه‌نفس داد. کشورهای اسلامی در حدود دو تا سه قرن تحت استعمار کشورهای غربی بودند و تمام جنبش‌های آزادی‌بخش یا تحقیر می‌شدند یا به دلیل سرکوب مستقیم و غیرمستقیم استعمارگران به شکست می‌انجامیدند؛ زمانی با تفکرات کمونیستی و زمان دیگر با تفکرات ناسیونالیستی و عرب‌گرایی. انقلاب اسلامی با بازگرداندن دین به مرکز تحولات اجتماعی و سیاسی، نظام سیاسی جدیدی تشکیل داد. در دفاع مقدس، اندیشه اسلامی توانست تأثیر خود و کارآمدی خود را در جهان واقعی نشان دهد و تمام معادلات را در شطرنج نظام سلطه به هم بریزد.
ما در جنگ با تفکر اسلامی و فرهنگ بسیجی که متأثر از اصل جهاد بود، توانستیم از نظام ارزشی و سیاسی خود در برابر تهاجم نظام سلطه دفاع کنیم. این مسئله به جامعه اسلامی هویت داد و مسلمانان را نسبت به کارآمدی اسلام در برابر تمدن غرب امیدوار و مطمئن کرد. این همان نقطه عطفی است که نظام سلطه نسبت به نظام انقلاب اسلامی احساس خطر کرد؛ زیرا اگر اثبات شود که غیر از توفیق اداره میدان جنگ در سایر میدان‌ها نیز تفکر انقلابی کارآمدی دارد، مطمئن باشید حرکت‌های تقابلی با نظام مسلط جهانی سرمایه‌دار در سراسر جهان شکل خواهد گرفت و این همان اتفاقی است که سبب شده جبهه متحد و متفق غرب را علیه ما شکل دهد.
مسئله دوم اعتماد به نیروی انسانی بومی بود. پس از دفاع مقدس در اذهان تحولی پیدا شد که به جای دلباختگی به امکانات ظاهری کشورهای غربی و نوعی از خودبیگانگی که از سال‌های گذشته بر جا مانده بود، باید برای پیشرفت و استقلال‌مان به سمت نیروی انسانی و ارزش‌های اسلامی ایرانی خودمان حرکت کنیم؛ زیرا در جنگ ایمان و اعتقاد جامعه ما بود که کشور را از تهدید سنگین نظامی نجات داد؛ از این رو در دکترین دفاعی خود، اساس حرکت‌مان را بر تجهیزات و امکانات ـ که بسیار هم مهم است ـ نگذاشتیم، بلکه با تکیه بر جوانان به سمت نیروی انسانی حرکت کردیم. دشمنان ما هم این مسئله را به خوبی فهمیدند، از این رو  امروز اساس سرمایه‌گذاری نظام سلطه، تحول در ارزش‌ها و اعتقادات جامعه ایرانی است؛ چرا که اگر ایمان مردم حفظ شود، اهداف آنها در ایران به منزله پایگاه مقاومت در منطقه با خلل روبه‌رو می‌شود. جنگ نمادی است از اینکه این ملت  با ترکیب اراده و ایمان می‌تواند هر مشکلی را حل کند که البته دشمن دقیقاً همین دو نقطه را، یعنی اراده و ایمان را هدف گرفته است.
متأسفانه، ما از وضعیت جنگی خارج نشده‌ایم؛ چراکه دشمن دست از دشمنی برنداشته است. ما هرگز جنگ‌طلب نبوده و نیستیم، اما دشمن این تفکر ما را ندارد. او حیات خود را در جنگ و تعدّی به حقوق انسان‌ها تعریف کرده است. با این وصف، کسانی که دشمن را انکار می‌کنند، در واقع دارند تسلیم را تئوریزه می‌کنند و کسانی که از سازش و توافق درباره همه چیز حرف می‌زنند، در واقع در حال کارسازی برای یک جنگ جدید هستند.
کسانی که حالا دم از سازش می‌زنند، همان کسانی هستند که در جنگ از تسلیم طرفداری می‌کردند. کسانی که امروز می‌گویند نمی‌شود کار کرد، همان‌هایی هستند که در جنگ می‌گفتند نمی‌شود جنگید. امروز هم در منطقه صدام‌های جدیدی در حال ظهورند؛ از این رو ما به باکری‌ها، همت‌ها، خرازی‌ها و کاظمی‌های جدید نیاز داریم، نه بنی‌صدرها و بازرگان‌های جدید.
به نظر من، دفاع مقدس مخزن مدل­سازی و الگوسازی است. وظیفه ما این است که متناسب با شرایط امروز از مخزن دفاع مقدس استفاده کنیم و محور کار هم تکیه بر مؤلفه جهاد به منزله اصل و اساس دفاع مقدس است. مدیریت جهادی هم یکی از دستاوردهای این دوران است که موفقیت­های آن نیز به برکت دفاع مقدس است.
دفاع مقدس به ما نشان داد، «ارزش‌محوری» سطحی از سبک زندگی را برای شما ترسیم می‌کند که بسیار شیرین‌تر و متفاوت‌تر از زندگی امیال‌محوری است. وقتی می‌گوییم ارزش‌محوری نه اینکه امیال را در نظر نمی‌گیریم؛ بلکه مهم آن است که امیال در راستای ارزش‌ها برآورده شود.
امروز غرب با تکیه بر امیال به جای ارزش‌ها سعی دارد مردم جهان را هم از زندگی واقعی و مطلوب دور سازد و هم آنها را مصرف‌کنندگان تولیدات خود کند. اگر امروز هم خود را در حال جهاد در راه خدا ببینیم و فرهنگ جهاد را در فعالیت‌های خود حاکم کنیم، می‌توانیم مشکلات را پشت سر بگذاریم و ضمن حفظ نظام از گزند دشمنان، رفاه و آبادانی و تعالی و معنویت را برای مردم خوب میهن‌مان تأمین کنیم.
* به موضوع مدیریت جهادی اشاره کردید. واقعیت این است که یکی از رموز موفقیت در جبهه‌­های حق علیه باطل، روحیه جهادی و مدیریت جهادی بود، در جایگاه شهردار کلان­شهر تهران چقدر روحیه جهادی و مدیریت جهادی را در حل مشکلات امروز جامعه مؤثر می‌دانید؟ 
همان‌طور که اشاره شد، مدیریت جهادی یک سبک مدیریت واقع‌بین و آرمانگراست؛ یعنی نه مشکلات و موانع را بزرگ جلوه می‌دهد و نه توانایی‌­های خود را کوچک می‌شمارد و به دنبال بهانه برای فرار از کار است!
متغیّر اصلی و اساسی این رویکرد، راهبرد جهاد است؛ یعنی حداکثر بهره­وری از توانایی خویشتن با چشمداشت به استعانت از خداوند متعال که به معنای خودباوری در عین خداباوری است؛ یعنی تکلیف‌گرایی اصل اول حرکت ما را مشخص می‌کند؛ سپس تعقّل در خدمت تکلیف قرار خواهد گرفت که در اینجا عقل متصل به وحی زمینه حرکت خواهد بود.
 مدیریت جهادی را در دو لایه اعتقادی و عملیاتی می‌توان بررسی کرد. یکی، توکل به منبع اصلی است؛ «من یتوکل علی الله فهو حسبه». می‌دانستیم و ایمان داشتیم که اگر از روی آگاهی و اخلاص توکل راستین داشته باشیم، خدا ما را کفایت می‌کند و به همین دلیل دل در گروی شرق و غرب نداشتیم. خدا ما را بس بود.
دیگری نصرت الهی بود. «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم». ایمان داشتیم که ملاک و میزان نصرت الهی، میزان نصرت و یاری ما به جبهه حق بود. در نتیجه سعی می‌کردیم بیشتر و خالصانه‌تر یاری کنیم تا بیشتر یاری شویم و هدایت الهی «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». بارها راهی پیش پای ما گشوده می‌شد که هرگز و از هیچ مسیر ظاهری قابل تفسیر نبود. به قول مرحوم شهید چمران فقط خدا بود و دیگر هیچ نبود.
دو دوتای ما در جنگ چهار تا نبود. ده‌ها و صدها بود. برکت بود، «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائه یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لا یفقهون»؛ برای همین با دست خالی ابرقدرت‌های شرق و غرب را به زانو درآوردیم. ما به منبع لایزال متصل بودیم و دشمن ما به منابع محدود مادی متصل بود.
چند کلیدواژه هم بود که در سطح عملیات، راهگشا و چاره‌ساز جنگ آن روز و هر جنگ دیگر است. تجربه خود بنده در مسئولیت‌های اجرایی پس از جنگ اعم از سپاه، ناجا و شهرداری نشان داد، هر جا که این عوامل کلیدی موفقیت را به کار گرفتیم، نتیجه مطلوب حاصل شد.
برای نمونه، ولایت‌مداری هر جا ملاک تدبیر ولایت بود و اطاعت آگاهانه و خالصانه ما، جواب مطلوب حاصل شد و هر جا در حق تدبیر ولی خواسته یا ناخواسته کوتاهی کردیم، شکست خوردیم. ممکن بود این کوتاهی عدم فهم دقیق تدبیر ولی باشد، باید کوشید که با ولی هم‌تصویر شد و تدبیر ولی را کامل و جامع فهم کرد؛ وگرنه مقصر نباشیم، قاصر خواهیم بود. یا اعتقاد به مردم که جنگ را اداره کردند و به نتیجه رساندند. هر جا مردم بودند، پیروزی بود. هر جا نبودند، هیچ چیز نبود. مردم انقلاب را محقق و نظام را تثبیت کردند و جنگ را به نتیجه رساندند. امروز هم مردم چاره مشکلاتند. مردم و مردم و مردم. تکیه‌گاه و منبع قدرت مردم هستند، به عبارتی همه چیز نظام ما مردم است.
اعتماد به جوانان مسئله دیگر بود؛ آقا محسن بیست‌وچند ساله فرمانده سپاه بود و ۱۸ ساله‌ها فرمانده لشکر بودند. جنگ را جوانان چرخاندند. میانگین سِنی فرماندهان جنگ احتمالاً زیر ۲۵ سال بود. هر جا خطر‌پذیری و نیروی جوانی مدبّرانه به کار گرفته شود، معجزه خواهد کرد. بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین پروژه‌های شهری را جوانان این مملکت انجام دادند و نه پیمانکاران خارجی. بنده تلاش کردم میانگین سنی مدیران شهرداری را پایین بیاورم؛ چون دیده بودم اعتماد به جوان به معنای شدن هر کار نشدنی است. نمی‌شود که ملت ما یکی از جوان‌ترین ملل جهان باشند و دستگاه‌های ما، نهادهای ما، دولت ما یکی از پیرترین دولت‌های جهان باشد.
کار و تلاش شبانه‌روزی موضوع دیگر بود. در جنگ برای ما ثانیه‌ها سال بود و روزها دهه؛ یک دقیقه معنا داشت. ‌چه روزها و شب‌هایی که می‌گذشت و ما نمی‌دانستیم روز است یا شب؛ شنبه است یا جمعه؛ تعطیل است یا روز کاری. هر روز ما عملیات بود و کار، هر لحظه غفلت ما ممکن بود سبب از دست رفتن بخشی از خاک عزیزمان شود. اکنون هم در عرصه خدمت همین اعتقاد را دارم. بیش از دو سوم شهرداری سه شیفت و سه وعده کار می‌کند. خواب بر چشم کارگزاران شهرداری حرام است. هر چه برای مردم  کار کنیم کم است. صد سال دیگر هم سه شیفت کار کنیم، باز هم عقب‌ماندگی زیاد داریم. متعجبم برخی آقایان ساعت ۹ صبح سر کار می‌آیند و ساعت سه عصر عازم استخر و سونا می‌شوند، بعد توقع دارند مشکل اقتصاد و اشتغال حل شود.
مدیریت جهادی به «علم و هنر رهبری در هر عرصه‌ای» گفته می‌شود. کافی است قدری در شاخصه‌های این پدیده فرهنگی تأمل کنیم تا ثابت شود که چرا فرهنگ و مدیریت جهادی می‌تواند از مهم‌ترین منابع قدرت کشور می‌تواند به شمار آید.
اکنون نیز همین راهبرد راهگشاست. نه باید از مشکلات ترسید و آن را بزرگ‌نمایی کرد و نه توان داخلی و مردمی را نادیده گرفت. متأسفانه، در برخی بخش­ها نگاه جهادی دنبال نمی‌شود. برای نمونه، از معضلی مانند بیکاری مرعوب می‌شوند و چون به خود اعتماد ندارند، دست روی دست می‌گذارند و منتظر امدادهای غربی می‌مانند.
امروزه با تکیه بر روحیه و سبک جهادی، در مسائل توسعه اجتماعی، مدیریت شهری، مقابله با آسیب­‌های اجتماعی و … مجموعه مدیریت شهری به جای بهانه‌­گیری یا شعارهای توخالی، در سطح ملّی و جهانی برای گفتن حرف‌های بسیاری  دارند.
برخی از اقداماتی که شهرداری در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی انجام داده، حتی وظیفه ذاتی شهرداری نبوده است؛ ولی شهرداری در درجه اول برای کمک به مردم و در درجه بعد با هدف یاری به دولت و سایر دستگاه‌ها در آن ورود پیدا کرده و آن را انجام داده است که اتفاقاً در برخی موارد میزان کاری که شهرداری انجام می‌دهد، از خود آن نهاد متولی بیشتر است.
* در وضعیتی که برخی‌­ها چشم امیدشان به گشایش­‌های خارجی است، رهبر معظم انقلاب توجه به داخل و ارتقای کارآمدی را راه­‌ حل مقابله با مشکلات اقتصادی می‌دانند. در مقام یک مدیر در نظام اسلامی چقدر به موضوع کارآمدی و توجه به توان داخلی اعتقاد دارید؟
افرادی که حلّ تمامی مشکلات و توسعه کشور را در حل مسائل ما با خارج از مرزها، به‌ویژه آمریکا دانسته و بر این باورند که باید به مبارزه خاتمه داد، خواسته یا ناخواسته به سمت تحریف فضا، دشمن و خویشتن در حرکت هستند. صد البته که بنده مخالف تعامل با جهان نیستم؛ اما تعامل عزّت‌مندانه و با تکیه بر ظرفیت‌های درونی را راهگشا می‌دانم.
متأسفانه، با وجود عبرت‌آمیز بودن عاقبت یا وضعیت کشورهای همراهی کننده با نظام سلطه و همچنین کارشکنی­‌های صورت گرفته در توافقات اخیر و برجام، هنوز برخی به خارج از مرزها امید دارند و حتی از برجام‌های دیگر سخن می‌گویند. این افراد در خواب و در واقع در احتضار هستند و ان‌شاء‌الله به تعبیر امام، خدا بیدارشان می‌کند.
جدای از تحریف صورت­گرفته، توجه و انتظار گشایش­های این‌چنینی نوعی فرار رو به جلو است که با آن مسئله ناکارآمدی فرافکنی می‌شود. اکنون مرز نادانی و خیانت بسیار باریک شده است. نگاه ابتدا به ساکن به خارج و امید واهی به عوامل خارجی، آن ‌هم در حالتی که سراسر تاریخ ما مالامال از خیانت، تهدید و خسارت‌های جبران‌ناپذیر آنان است؛ هم بی‌اعتنایی به اصول علمی است، هم با عرق ملی ما همخوانی ندارد و هم موجب ناامید کردن مردم از نقاط قوت داخلی است که صدمه‌های مهلکی هم می‌تواند در پی داشته باشد. از سوی دیگر، قابلیت‌های داخلی ما قدرت نرم‌مان را بهبود خواهد بخشید و موجب اقتدار و امید داخلی خواهد شد. کارآمدی جز با توجه به توان داخلی و الگوهای بومی اسلامی صورت نمی­پذیرد.
ما راهی جز مدیریت جهادی نداریم. برخلاف تصور برخی، واردات کارآمدی از خارج مرزها امری خیالی است. کارآمدی در داخل اتفاق می‌افتد؛ البته ممکن است زمینه‌هایی وجود داشته باشد که تهدید نباشد؛ بلکه فرصت‌های خارجی باشد، اما تفاوت زیادی بین وابستگی به قدرت‌های جهانی با همکاری‌های پایاپای و عادلانه با عوامل بین‌المللی وجود دارد.
کارآمدی فراتر از اقتصاد است و شامل بخش‌های مدیریت و سیاست نیز می‌شود و عبارت از تحقق عینی یا توان نظام در تحقق کارکردهای اساسی یک حکومت است؛ به گونه‌ای که اکثریت مردم و گروه‌های قدرتمند درون نظام آن را عیناً مشاهده کنند. اتفاقاً اکتفا به خارج و چشم امید داشتن به خارج در ساحت سیاست و حتی مدیریت که در پی ترویج سکولاریسم و دنیامحوری است، خطرناک‌تر است و هویت ما را دچار استحاله خواهد کرد. از سویی باید بدانیم که نظام سلطه برای اینکه جمهوری اسلامی به عنوان نظام کارآمد و ارزش‌های اسلامی به منزله ارزش‌های جایگزین نظام سلطه در جهان تعریف نشود، به هر اقدامی دست خواهد زد.
در حوزه اقتصاد تلاش می‌کنند سیاست جمهوری اسلامی با اقتصاد پیوند بخورد و مردم ایران هزینه انتخاب خود را در تشکیل نظام اسلامی ایران با تلخی و تنگنا در معیشت خود بپردازند. از این رو پرونده‌های مختلفی در حوزه‌های هسته‌ای، حقوق بشر و تروریسم در مجامع بین‌المللی شکل گرفت و بر اساس این پرونده‌ها، اقتصاد جامعه را درگیر این مسائل کردند؛ یعنی ایران را تحریم کردند، هزینه‌های کشور را در تعامل تجاری بالا بردند، رقبای ما را در منطقه برای گرفتن بازار کالاهای ایرانی تقویت کردند و یک نظام محدودکننده در برابر اقتصاد ایران قرار دادند تا مردم ایران را برای حمایت از نظام اسلامی تحت فشار قرار دهند و آنان را دلسرد کرده یا از نظام منتخب خودشان روی‌گردان کنند.
در این وضعیت، ما یا باید با پذیرش نظام سلطه از ارزش‌های خودمان دست برداریم، اگر چه در ظاهر جمهوری اسلامی برپا بماند و یا آنکه با مقاومت و توجه به ظرفیت‌ها و نیروهای انسانی خودمان در برابر این هجمه سنگین ایستادگی کنیم. نظام جمهوری اسلامی ایران سیاست دوم را انتخاب کرد؛ به همین دلیل سیاست خود را به سمت اقتصاد مقاومتی و مقاومت فرهنگی پیش می‌برد. اساس اقتصاد مقاومتی در همین درون‌گرایی است. بنابراین، سیاست راهبردی ما باید مقاوم‌سازی اقتصاد باشد تا دیگر این نقطه ضعف مورد طمع دشمنان قرار نگیرد. لازمه ایمن‌سازی اقتصادی یک تحول اساسی در مدیریت و هدایت اقتصاد بر اساس ظرفیت‌های داخلی است.
برای نمونه، اقتصاد مقاومتی ما را به خوداتکایی در عرصه توسعه زیرساخت شهری، به ویژه مترو رساند، در حال حاضر در حوزه مترو  بیش از ۲۰ هزار نفر از کارگران، تکنیسین‌ها و مهندسان عزیز این کشور در زیر زمین در حال مجاهدت و کار شبانه‌روزی برای گسترش ۱۰۰ کیلومتر مترو هستند. کارخانه واگن‌سازی مترو تهران امروز ظرفیت بی‌نیاز کردن ما از واردات واگن را دارد و توان صدور خدمات فنی و مهندسی را داریم. اینها همه به مدد الهام از فرهنگ جهادی و در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی است.
* دفاع مقدس که مصداق جنگ سخت بود، با تکیه بر ایمان و اعتقاد و توان زرهی به پیروزی رسید؛‌ اما امروز برخی‌­ها می‌گویند کشور به نیروهای مسلح نیازی ندارد و راه موفقیت­‌های علمی و اقتصادی در کنار گذاشتن نیروهای نظامی است، نظر جناب‌عالی در این‌باره چیست؟
باورنکردنی است که سیاستمداران کارکشته یا نخبگان داخلی ما به ایراد این‌گونه نظرات بپردازند، شاید هم سوءبرداشت یا سوءتفاهمی در بازتاب رسانه‌ای این مسئله وجود داشته باشد، به هر حال این موضوع در رسانه‌های ما بازتاب یافته است، از این رو به ذکر چند نکته در این ارتباط می‌پردازم.
این حرف‌ها جدید نیست. بنی‌صدر هم با هدایت امام(ره) به دست ملت و افکار عمومی استیضاح و طرد شد؛ اما تفکر بنی‌صدری هنوز در کشور وجود دارد. «زمین بدهیم و زمان بگیریم» تاکتیک معیوبی است که در مرعوبیت و خیانت ریشه دارد.
اساساً تفکیک توسعه نظامی از توسعه در زمینه‌های اقتصادی، صنعتی، رفاهی، علمی و … نادرست است. آموزه‌های دین اسلام، حفظ عزّت و اقتدار مردم مسلمان را لازم می‌داند و تأکید می‌کند که مسلمانان باید آنقدر از نظر نظامی قوی باشند که دشمن از آنها کاملاً ترسیده و نتواند به آنها حمله کند.
با وجود این همه ناامنی در اطراف ایران و جنگ‌های خانمان‌سوز در کشورهای همسایه که با تجاوز قدرت‌های استکباری آغاز شد و با وجود پایگاه‌های متعدد نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه و همچنین با وجود غده سرطانی رژیم صهیونیستی، شک نکنید که ضعف نظامی جمهوری اسلامی به طمع این دشمنان به خاک میهن عزیزمان منجر خواهد شد و بدخواهان ایران در حمله و سپس متلاشی کردن نظام لحظه‌ای تردید نخواهند کرد.
سرمایه‌گذاری اقتصادی در یک کشور وقتی امکان دارد که آن کشور امنیت لازم را داشته باشد و اگر کشوری ضعیف بوده و دشمنان آن عوامل ناامنی را ایجاد کنند، سرمایه‌گذاری اقتصادی و در نتیجه ایجاد اشتغال و تولید و پیشرفت اقتصادی هم ممکن نخواهد بود. پیشرفت در ابزار نظامی نه‌تنها با توسعه اقتصادی و صنعتی منافاتی ندارد؛ بلکه مرتبط با پیشرفت در ابعاد مختلف صنعتی و اقتصادی یک کشور است. برای نمونه، کشور ژاپن و آلمان بودجه‌های زیادی برای مسائل نظامی خود صرف می‌کنند به گونه‌ای که در جهان، در رتبه هشتم و نهم قرار دارند.
آیا کشورهایی مانند انگلستان، فرانسه، آمریکا، چین و هند از جمله کشورهای پیشرفته از نظر صنعت و فناوری و نیز اقتصاد به شمار نمی‌آیند؟ آیا این کشورها با کنار گذاشتن ابعاد نظامی خود به این پیشرفت‌های اقتصادی و صنعتی دست پیدا کرده‌اند؟ ابداً چنین نیست.
قدرت سخت لازمه و توأمان با قدرت نرم است. مهم‌ترین نمود قدرت نرم، از جمله قدرت در اقتصاد و صنعت هم دقیقاً در قدرت سخت و توان و قدرت نظامی نهفته است. بنابراین، این یک اشتباه محاسباتی است و کسانی که این سخنان را مطرح می‌کنند، باید در شناخت نظام سلطه در روابط بین‌المللی و بنیان‌های قدرت در آن بیشتر بیندیشند؛ زیرا امروز اگر قدرتمند نباشیم، کسی با ما گفت‌وگو نخواهد کرد؛ چون ما را از پیش مغلوب‌شده تصور می‌کند، از این رو باید به خواسته‌های آنها تن دهیم.
به عقیده من این نسخه‌پیچی‌ها که بودجه نظامی مانع پیشرفت می‌شود، بهانه بزرگی است؛ بهانه‌­ای که می‌توان پشت آن پنهان شد و پاسخگوی ناکارآمدی بود. متأسفانه، تفکر از پیش‌باختگی و مهیا نشدن برای مبارزه و عمل انقلابی در زمینه­‌های اقتصادی، فرهنگی و دیگر عرصه‌ها نیز سرایت کرده است؛ یعنی کسانی که امروز  به بهانه پیشرفت علمی، صنعتی و اقتصادی از توان نظامی صرف‌نظر می‌کنند، در گام‌های بعدی خود به ترتیب از همین علم و صنعت و اقتصاد هم کوتاه خواهند آمد و صرف‌نظر خواهند کرد. در واقع، بی‌توجهی به توانمندی درونی موجب شده است چشمان برخی مسئولان به سمت امدادهای غربی باشد. برخی آقایان چون نمی‌توانند در داخل کارآمد باشند، می‌خواهند کارآمدی را وارد کنند! و این معبر پدیده شوم نفوذ است.
ما به جای آنکه از توجه به بنیه دفاعی و امنیتی خودمان دست برداریم، باید به سمت افزایش توجه به تولید دانش و علم گام برداریم که می‌تواند بال دیگری از قدرت ایران باشد. کاهش توجه به علم که سال‌هاست مورد توجه رهبری قرار گرفته است، باید با برنامه‌ریزی دقیقی دوباره به سطح مطلوب بازگردد و نباید با دوگانه‌های غلط، افکارعمومی و نخبگان را به سمت یک ذهنیت اشتباه سوق دهیم، این‌گونه تحلیل‌ها یا بازخوردهای غلط که صحبت‌های برخی نخبگان زمینه‌های شکاف و بستر‌های نفوذ را فراهم می‌آورد.
امیدوارم این مهم در دستور کار برنامه‌ریزان کشور واقع شده و با اِعمال سیاست‌های منطقی، علمی، جهادی و دانش‌بنیان هر قدمی که برمی‌داریم، به تحقق ثبات، امنیت، پیشرفت و عدالت در کشور عزیزمان ایران منجر شود.

گزارش تصویری این گفت و گو:

 5
2
4
3
1