جایگاه فرهنگ در تعاملات عصر جدید

امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) رهبر معظم انقلاب، در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر اینکه فرهنگ و ارزش‌های فرهنگی، هویت و روح یک ملت است، فرمودند: «فرهنگ، حاشیه و ذیل اقتصاد و سیاست نیست؛ بلکه اقتصاد و سیاست، حاشیه و ذیل فرهنگ هستند.» با تأمل در این عبارت، امکان درک اهمیت، عمق و چرایی بیاناتی که معظم‌له پیش‌تر و در این جلسه درباره فرهنگ داشتند، بیشتر فراهم می‌شود. درباره چرایی قرار داشتن اقتصاد و سیاست در حاشیه فرهنگ می‌توان گفت: فرهنگ از لحاظ شأن و رتبه بر اقتصاد و سیاست مقدم است و یک فرهنگ سالم با حفظ سلامت جوهر اقتصاد و سیاست، در شکل دادن به یک جامعه سالم و حفظ سلامت آن نقش بی‌بدیل دارد؛ زیرا فرهنگ سالم در وهله اول در حکم یک بستر است که هر چه در آن بروید، چنانچه با مراقبت همراه باشد، به محصولی ارزشمند و با کمترین آفت و زیان تبدیل می‌شود. هنر و کارکرد فرهنگ سالم، تنها رشد سالم آنچه که در این بستر کاشته شده، نیست بلکه دارای قدرت معجزه‌آسای معالجه و درمان نیز هست. انسان عصر جدید با شناخت بیشتر از فرهنگ و میزان تأثیرگذاری آن بر رفتار افراد جامعه و حوزه‌های خاص و ویژه مانند اقتصاد و سیاست، با سرمایه‌گذاری‌های گزاف و کلان، تهاجم فرهنگی به جوامع غیر را آغاز کرد و به‌تدریج با تخریب فرهنگ‌های بومی و جایگزین فرهنگ خود، سلطه نامحسوس را بر آن‌ها اعمال کرد. قدرت اصلی فرهنگ در ویژگی استحاله‌کنندگی آن نهفته است تا آنجا که قادر است در یک بازه زمانی، یک انسان و جامعه دیندار را بی‌دین و یک انسان و جامعه بی‌دین را دیندار کند. فرهنگ با برخورداری از این خصیصه ویژه چنانچه از آبشخور دیگری سیراب شود و در نهایت به وابستگی و استحاله کامل برسد، بدون شک موجد اقتصاد و سیاست و… وابسته و استحاله‌شده می‌شود. با اینکه به‌نظر می‌رسد ذات فرهنگ‌‌هایی که در بستر طبیعی شکل گرفته‌اند، میل به سازش و اصلاح دارد، به سبب طمع‌ورزی‌هایی که نسبت به آن شده و امروزه به‌عنوان ابزار سلطه به آن نگریسته می‌شود، ابعاد منازعات فرهنگی افزایش‌یافته و برنامه‌ریزی و مدیریت فرهنگی را به یک ضرورت فوری و غیرقابل چشم‌پوشی تبدیل ساخته است.

استکبارستیزی اولویت سیاسی دانشجو

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور در ابتدای این هفته به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو، به دانشگاه شهیدبهشتی رفت تا با حضور در جمع دانشجویان که به همین مناسبت در آنجا گرد آمده بودند، سخنرانی کند. دکتر روحانی در این سخنرانی از انقلاب مشروطه، عزت‌خواهی و استقلا‌طلبی ملت، خانه احزاب نبودن دانشگاه، کارگاه سیاست بودن دانشگاه، نقاد بودن دانشجو، لزوم توازن بین آرمان و واقعیت، قدرت ملی و اقتصاد، نقش ایران در جلوگیری از جنگ جدید در منطقه، چرخش همزمان سانتریفیوژ و چرخ زندگی مردم، پایبندی دولت به وعده‌ها، نیاز جامعه به تحمل و بردباری، بسیج ۷۵ میلیونی، دیده‌بان بودن دانشگاهیان در علم و عقلانیت و… سخن گفت. بسیاری از این موضوعات، نکاتی است که مردم و دانشجویان مایلند رئیس‌جمهورشان درباره آنها سخن بگوید و قطعاً آثار سودمندی بر آن مترتب است؛ لکن به نظر می‌رسد امکان طرح این مسائل در فرصت‌های دیگر هم مقدور بود و حتی بخش قابل‌توجهی از آن در جلسه آینده‌ای که رئیس‌جمهور به دانشجویان وعده داد که زمانش هم دور نیست، قابل ارائه است و چه بسا بهتر بود دکتر روحانی وقت این نشست را صرف صحبت درباره موضوعاتی می‌کرد که با فلسفه این نشست ارتباط دقیق‌تری داشت و زمان کوتاهی را به بیان برخی از موضوعات پیش گفته اختصاص می‌داد تا اقتضای حال هم مراعات می‌شد. به نظر می‌رسد با لحاظ کردن فلسفه ۱۶ آذر، روز دانشجو که همانا مفهوم دانشجویی «استبکارستیزی» است، در این جلسه جای پرداختن به محورهای زیر بود:
۱ـ علت نام‌گذاری؛ هنوز هزاران دانشجو و ده‌ها هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه هستند که یا اطلاع درستی از حادثه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ ندارند و یا اطلاع آنها اندک است و شاید هم اطلاعات غلط دارند. در میان کسانی هم که اطلاعات درستی از آن رخداد دارند، بخش قابل‌توجهی درک و شناخت تحلیلی ندارند و قادر نیستند بین این حادثه بزرگ با مسائل پیش و پس از آن رابطه صحیح ایجاد کنند تا درک درستی از اتفاقات آن دوران و مسائل بعدی و نقش دانشجویان در تحولات پیدا کنند. بسیاری با اینکه با چشمان خود آن حادثه را دیدند و یا همان زمان و بعدها حقیقت ماجرا به گوش‌شان خورد نتوانستند، دست جنایتکار استکبار را که از آستین رژیم پلید پهلوی بیرون آمد و دانشگاه و دانشجویان را به خاک و خون کشاند، ببینند و این در حالی است که بسیاری از دانشجویان مبارز و مخالف رژیم گذشته با سکو قرار دادن این حادثه در مسیر آگاهی و مبارزه قرار گرفتند و باعث شدند تا در فرایند انقلاب اسلامی سهم دانشجویان برجسته و فربه دیده شود، در مقابل این گروه دانشجویانی نیز بودند و هستند که هیچ‌گاه به این حقیقت واقف نشدند؛ مردم عادی که جای خود دارد.
۲ـ ارزش ۱۶ آذر؛ شاید با گذشت شصت سال از ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ برخی بر این نظر باشند که ۱۶ آذر به تاریخ پیوسته و تنها ارزشی تاریخی پیدا کرده که با بزرگداشت و یادآوری تشریفاتی حق آن ادا می‌شود. احتمالاً چنین نظری درباره بسیاری از حوادث تاریخی صدق می‌کند. کما اینکه تنها به ذکری از آن بسنده می‌شود، اما با جرئت و به اتکای استدلال و شواهد گوناگون می‌توان ادعا و اثبات کرد که ۱۶ آذر در زمره آن دسته از حوادث تاریخی نیست که با ذکر یادی از آن می‌توان گذشت. اگر در وضعیت موجود با این رخداد این‌گونه رفتار شود به معنای از دست دادن سرمایه ارزشمندی است که توان زیادی در هدایت افکار دانشجویی و مردمی برای شناخت اصلی‌ترین دشمن انقلاب دارد.
اگر دست جنایتکار استکبار که در ۱۶ آذر آن جنایت را آفرید قطع شده بود و یا پس از انقلاب همچنان در پی جنایت‌آفرینی در این کشور نبود و حتی اگر در حال حاضر هم نگاه طمع آمیزش را از نظام اسلامی برگرفته بود، امکان یادآوری صرف ۱۶ آذر وجود داشت، اما استکبار در حال حاضر بیش از گذشته برای به زانو درآوردن و نابود کردن انقلاب اسلامی توطئه و تلاش می‌کند، در این صورت چگونه می‌توان این تلاش‌های شیطانی و استکباری را ندید و در روزی که دست استکبار به خون آلوده شده است از استکبار سخن نگفت. فراموش نشود موضوع اصلی و هسته ۱۶ آذر استکبار است و بس.
۳ـ باقی ماندن ابعاد پلید استکبار؛ امضای توافقنامه هسته‌ای ایران با گروه ۵+۱ که نمایندگان آمریکا در آن نقش پر رنگی داشتند برخی را که به دو دسته تقسیم می‌شوند به اشتباه انداخته که با امضای این توافقنامه همه اختلافات ایران و آمریکا حل شده و تا چند ماه آینده روابط عادی می‌شود. این دو دسته عبارتند از: ۱ـ کسانی که با وجود حضور و زندگی در ایران هیچگاه در صف مردمی که طی سال‌های طولانی مقابل آمریکا ایستاده و مبارزه می‌کنند، نبودند و به سبب دلبستگی‌های بیش از حد به دنیا، همیشه مترصد آن بودند تا با اتفاقی هر چند با قربانی شدن منافع ملت ایران و دستاوردهایی که بابتش هزینه‌های کلان مادی و معنوی پرداخت شده، پای آمریکا به ایران باز شود تا آنها از مواهب مادی شیطان بزرگ برخودار شوند. هر گاه مباحثی درباره مذاکره ایران و آمریکا در می‌گیرد، معمولاً این دسته فقط به سبب رفاه‌زدگی، خوشحال‌ترین مردم در ایران هستند و عکس آن هم صدق می‌کند. ۲ـ کسانی که از یک طرف به سبب گوش سپردن به رسانه‌های رنگارنگ دشمن با شنیدن و دیدن اخبار و برنامه‌های کذب فریب می‌خورند و از طرف دیگر هم به سبب فریفته شدن در برابر تبلیغات پر زرق و برق دشمن در حسرت به پایان رسیدن دوران منازعه و فرا رسیدن نوبت دسترسی به فراورده‌های جذاب و پرکشش استکبار به سر می‌برند. شاید دسته‌های دیگری در محدوده‌های کوچک‌تری را نیز بتوان به این دو دسته اضافه کرد؛ اما در هر صورت حقیقت این است که اختلافات هسته‌ای تنها تشکیل‌دهنده بخشی از مناقشات سنگین انقلاب با استکبار است و ایران هم در این برهه فقط درباره مسائل هسته‌ای با آن توافق کاملاً مشروطی داشته و اختلافات اساسی در سایر مسائل که ابعاد خطرناکی از چهره استکبار در آن مشهود است به قوت خود باقی مانده که لازم است دقیق و کافی تشریح شود.
۴ـ تداوم مبارزه مردم ایران با استکبار؛ مردم ایران با اعتماد به دیدگاه و نظر مسئولان نظام و دریافت اطلاعات کلی وجزئی از رفتار تاریخی استکبار با ملت ایران و مشاهده موارد عدیده از دشمنی استکبار با خود و آگاهی و لمس هزینه سنگینی که باید بپردازند و پیشتر نیز پرداخته‌اند، مبارزه با استکبار را انتخاب کردند و پای آن ایستادند. با اینکه در رویارویی این مردم با استکبار تزلزلی ایجاد نشده، اما این حق را دارند که در مناسبت‌های خاص چرایی و ارزش مقابله آنها با استکبار بازگو شود تا با احساس غرور و سربلندی به سبب انتخاب راه درست و ایستادگی در آن، انگیزه‌شان برای تداوم مبارزه بیشتر و قوای‌شان تقویت شود. شایدیکی از عوامل اصلی و موثر در حفظ حضور مقتدرانه مردم ایران در معرکه پیکار با آمریکا تجدید شدن یاد و رفتار چپاولگرانه استکبار و به روز شدن اخبار و اطلاعات آنها در این باره است. چه کسی می‌تواند بگوید اطلاع مردم ایران از جنایات چند ساله آمریکا در عراق، افغانستان، پاکستان، یمن، سودان و… باعث انزجار و نفرت بیشتر از آن نمی‌شود. انقلاب اسلامی بر مبنای گفتمان و تکالیف دینی وظیفه دارد به این مبارزه ادامه دهد که یکی از نیازهای آن رصد عمومی رفتار و برنامه‌های استکبار است که باید مسئولان اسباب آن را فراهم کنند.
۵ـ اولویت سیاسی دانشجو؛ در عرصه سیاسی اولویت‌های دانشجو در دو حوزه کلی قرار دارد: ۱ـ اولویت‌های داخلی. ۲ـ اولویت‌های خارجی. به اقتضای بحث در اینجا باید به حوزه دوم پرداخت و درباره آن گفت مبنای رویکرد دانشجو در این حوزه «استکبارستیزی» است و در حال حاضر چیزی هم نمی‌تواند جای آن را بگیرد که از این جنس باشد و اگر چیزی خارج از این جنس جای آن را بگیرد نمی‌تواند مبنای معتبری برای رویکرد دانشجویی باشد؛ زیرا در گذشته دانشجویی رد و اثری از آن وجود ندارد و سرمایه شصت ساله دانشجویی را تهدید می‌کند. بنابراین از دانشجو انتظار است برای حفظ رسالت ملی و دینی دانشجویی در انبوه مسائل خرد و کلان سیاسی، مقابله با استکبار را فرموش نکند و همچنان آن را در اولویت قرار دهد. اینجا جایی است که کمتر کسی می‌تواند به دانشجو کمک کند و این خود دانشجو است که باید این پرچم را در اهتزاز نگه دارد.

بازی باخت ـ باخت و حرکت در جورچین دشمن

عمر دولت‌ها نیز همچون همه امور گذرا در این عالم، یک روز آغاز می‌شود و روز دیگر پایان می‌یابد. چهار سال فرصتی است که مطابق قانون در اختیار کارگزاران قوای اجرایی قرار داده شده تا با تدبیر و تصمیم‌گیری مطلوب خود، امور کشور را سامان دهند و بر مشکلات فائق آیند؛ فرصتی که می‌تواند حداکثر تا چهار سال دیگر تمدید گردد. با پایان دوره چهارساله یا هشت‌ساله، امور اداره کشور در اختیار دولتی جدید با افراد و افکاری نو قرار می‌گیرد که طبیعی است باید منتظر تغییر و تحولاتی در دستگاه اجرایی کشور بود.
آنچه در این میان حائز اهمیت است، نسبتی است که باید میان دولت جدید و دولت گذشته برقرار گردد. به‌واقع، چگونگی مواجهه دولت جدید با دولت پیشین، مسئله‌ای است که باید برای آن تدبیری اندیشید. این نسبت می‌تواند از حالتی خصومت‌آمیز و نفی‌کننده گذشته، تا حالت تداوم‌بخش و مؤید آن، متکثر باشد.
تعبیر «دوی امدادی» برای تشریح دست به دست شدن قدرت اجرایی در هر انتخاباتی، می‌تواند الگوی مناسبی برای تبیین این نسبت باشد که در مجموع با مصالح نظام اسلامی نیز منطبق است. به‌واقع، تغییرات کارگزاران و سیاست‌های قوای اجرایی کشور آنگاه می‌تواند مبتنی بر منافع ملی تعریف گردد که در چارچوب الگوی راهبردی کلان‌تری حاصل شده باشد. آن چارچوب کلان، شرایطی را برای دولت جدید ایجاب می‌کند که خود را تکمیل‌کننده و تداوم‌بخش دولت گذشته بداند.
نتیجه پذیرش این الگو آن خواهد بود که در نقد عملکرد دولت گذشته، از دایره انصاف خارج نشوند و تلاش شود تا ضمن توجه به نقاط ‌ضعف،‌ نقاط ‌قوت و خدمات ارائه شده دولت پیشین نیز مورد توجه کارگزاران و کارشناسان منسوب به دولت جدید قرار گیرد و از تجربیات و توانمندی‌های آنان نیز بهره گرفته شود؛ راهبردی که با شعار اعتدال‌گرایی دولت یازدهم نیز سنخیت کامل دارد.
اما آنچه در گزارش صدروزه رئیس‌جمهور محترم مشاهده گردید، با این اصل عقلانی و منطقی فاصله داشت. انتقادات آقای روحانی به دولت دهم، حجم بالایی از وقت مصاحبه دو ساعته وی را پر کرد، بدون آنکه در نسبتی معقول، به خدمات و زحمات دولت گذشته توجهی شده باشد. ضمن آنکه انتظار می‌رفت بیش از یافتن مقصری برای مشکلات، به اقدامات و تلاش‌هایی که برای رفع مشکلات در این صد روزه صورت گرفته است، پرداخته شود.
طبیعی بود که این اظهارات با واکنش‌هایی همراه گردد که از آن جمله می‌توان به اظهارات برخی از مسئولان و دست‌اندرکاران دولت نهم و دهم اشاره کرد. ایشان انتقادات مطروح شده را وارد ندانستند و آن را غیرواقعی خواندند.
برخی از این واکنش‌ها نیز متأسفانه بدون تدبیر و از روی عصبانیت صورت گرفت که نتیجه آن، چیزی جز سردرگمی مردم و ایجاد اختلاف و تنش در جامعه نخواهد بود. اوج این واکنش‌های احساساتی و غیرقابل قبول را می‌توان در نامه آقای احمدی‌نژاد به آقای روحانی مشاهده کرد که در آن، وی رئیس‌جمهور را دعوت به مناظره کرده است!
اما سوال اساسی در این میان آن است که مناظره مطرح شده چه سود و منفعتی برای مردم خواهد داشت؟ آیا با برگزاری این مناظره، مشکلات کشور حل خواهد شد؟ آیا این مناظره موجب رفع ابهامات و سوالات خواهد شد و یا آنکه بر ابهامات موجود خواهد افزود؟ رو در رو قرار دادن رئیس‌جمهور امروز و دیروز، مطابق با کدام منطق و منفعت شرعی و عقلی می‌تواند به مصلحت انقلاب و نظام اسلامی باشد؟
از طراحان پشت پرده طرح مناظره که تلاش دارند این دو شخصیت حقیقی و حقوقی را رو در روی یکدیگر قرار دهند باید پرسید آیا راه دیگری برای پاسخگویی به نقدها و دفاع از عملکرد دولت‌های گذشته وجود ندارد؟ در کدام نظام سیاسی، چنین مناظراتی برگزار گردیده که جمهوری اسلامی دومین آن باشد؟
به نظر می‌رسد طرح چنین اقداماتی،‌ تنها با هدف جنجال‌آفرینی و ایجاد اختلاف در سطح جامعه دنبال می‌گردد و شبیه به بازی‌ای است که نتیجه آن، چیزی جز باخت ـ باخت برای دو طرف و خشنودی و پیروزی دشمنان نظام اسلامی نخواهد بود. از این‌رو باید هوشیار بود و اجازه نداد در اوضاعی که نظام اسلامی برای مصاف با بیگانگان، نیازمند یکپارچگی و ایستادگی است، حاشیه‌سازی‌ها، توجه افکار عمومی را از مسائل مهم کشور دور سازد.

از سپاه‌هراسی تا بزرگراه طبقاتی صدر

بزرگراه طبقاتی صدر با حضور علی لاریجانی، رئیس‌ مجلس شورای اسلامی؛ سردار حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه؛ سردار عبادالله عبدالهی، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء؛ سردار حسین رحیمی، رئیس راهنمایی و رانندگی تهران، احمد مسجدجامعی، رئیس شورای اسلامی شهر تهران؛ اعضای شورای اسلامی شهر تهران و جمعی از مسئولان محلی و مردم پایتخت، گشایش یافت. شهردار تهران برای آیین گشایش این بزگراه، رئیس‌جمهور را هم دعوت کرده بود که دکتر روحانی این دعوت را نپذیرفت. مسئولیت اجرای این طرح بی‌سابقه در کشور به عهده گروه متخصصان شهید رجایی وابسته به قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء سپاه بود. این طرح برای اولین‌‌بار در کشور انجام شد و به‌لحاظ مهندسی، یک پیشرفت ویژه است تا آنجا که ایران را به گروه چهار کشوری که در دنیا از این توان مهندسی برخوردارند، ملحق ساخت و به عبارتی، برای ایران، یک امتیاز جهانی به همراه داشت و در این مقیاس، کشور را یک گام بزرگ به جلو برد. با این وجود، امروز برخی از مطبوعات به جای پاسداشت و تکریم چنین دستاوردی که جایگاه ملی دارد، با نادیده گرفتن اهمیت آن و پرداختن به مسائل حاشیه‌ای، بر آن خاک پاشیدند تا شاید اندکی از عظمت آن کاسته شود و مردم آن را آن‌گونه که هست، نبینند؛ اما پر واضح است چنین عظمتی با خاکپاشی چند رسانه، ملکوک و پنهان نمی‌شود. در اینجا جا دارد به تلاش چندساله دشمن برای دامن‌زدن به «سپاه‌هراسی» هم اشاره ‌شود. دشمن با آگاهی از توانمندی‌های ذاتی سپاه که در اجرا، رویکردی کاملاً‌ مردمی و ملی دارد و نیز آگاهی از جایگاه و پایگاه اجتماعی این نهاد همیشه پاسدار و وفادار به انقلاب و آرمان‌های آن، از این بیمناک است که به حرکت درآمدن این توانمندی، دو کارکرد بزرگ به همراه دارد که هر دو، ضربه سنگین بر پیکر استکبار تلقی می‌شوند: ۱- تحرک و پویایی سپاه در عرصه‌های مختلف روزبه‌روز بر توان و اقتدار آن و در نتیجه قدرت جمهوری اسلامی ایران می‌افزاید. ۲- موقعیت و محبوبیت سپاه در نزد مردم را تقویت می‌کند و این پیوند تقویت‌شده، سد بزرگی بر سر راه توطئه‌های استکبار علیه نظام اسلامی است؛ بنابراین کسانی که مانع شکل‌گیری این پیوند و تقویت آن هستند و به‌نحوی آن را تضعیف می‌کنند، آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و در خدمت او هستند.

اهمیت سفر منطقه‌ای ظریف

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران روز گذشته در کویت با شیخ صباح خالدالصباح، همتای کویتی خود، دیدار و گفت‌وگو کرد. ظاهراً هدف اصلی این سفر که در منطقه حوزه خلیج‌فارس ادامه خواهد داشت، بیان دیدگاه دولت جدید ایران در رابطه با این کشورها به‌ویژه پس از توافق‌نامه هسته‌ای با گروه ۱+۵ است. از همین رو ظریف در این دیدار گفت: ما معتقدیم دوران جدیدی در روابط ایران و منطقه آغاز شده و باید با اهتمام همه کشورهای منطقه، به فصل جدیدی از روابط صمیمانه تبدیل شود. وی همچنین برای رفع پاره‌ای از نگرانی‌های این کشورها تصریح کرد که ما همسایگان را بر همه ترجیح می‌دهیم چرا که روابط ما و همسایگان به هم تنیده است. ظریف با ورود به برخی از تحولات منطقه، با اشاره به افراط‌گرایی و فتنه طایفی در منطقه به‌عنوان چالش‌های اصلی امنیت منطقه در یک هشدار ضمنی گفت: «این آفتی است که در یک جا محصور نشده و همه منطقه را فرا‌می‌گیرد، از این رو لازم است با همکاری جمعی همه کشورهای منطقه، مانع شویم که این آتش فراگیر شود.» وزیر امور خارجه کویت نیز با یادآوری فرصت خوب رایزنی با مقامات ایرانی برای گسترش روابط تأکید کرد: ما به روابط با ایران از دید راهبردی می‌نگریم و به اعتقاد ما، پایه این مناسبات،  مشترکات دو کشور است. وی افزود: با ایران همسایه نه‌تنها در منافع مشترک بلکه در سرنوشت هم شریک هستیم و لذا علاقه‌مندیم با تماس‌ها و رایزنی‌های مستمر در سطوح گوناگون، مناسبات دوجانبه را تقویت کنیم.

توافق‌نامه هسته‌ای، پیروزی‌های ارتش سوریه، چرخش تدریجی سکان سیاست منطقه‌ای ترکیه و… فرصت مناسبی را برای سفر دکتر ظریف فراهم کرد، آنچنان که می‌توان از آن در راستای سروسامان دادن به تحولات جدید در حوزه خلیج‌فارس و فراتر از آن استفاده کرد. وجود عوامل فرصت‌سازی که به آن اشاره شد، از توانایی لازم برای بر هم زدن مناسبات درازمدت و متصلب منطقه خلیج‌فارس که همیشه علیه ایران موضع داشت، برخوردار است. با استفاده هوشمندانه از این فرصت باید با تحت فشار قراردادن عربستان که در حال حاضر عامل بحران‌های منطقه‌ای است، نفوذ این کشور و سلطه‌اش بر برخی کشورهای منطقه را محدود و تضعیف کرد.

گزارشی از عملکرد تهی

گزارش عملکرد ۱۰۰ روزه دولت یازدهم مهم‌ترین رویداد اقتصادی هفته گذشته بود. شالوده و محور اصلی این گزارش که از سوی رئیس‌جمهور از طریق تلویزیون و رادیو به طور مستقیم پخش شد حول مسائل و موضوعات اقتصادی کشور بود و مردم هم بیش از همه منتظر شنیدن همین بخش از گزارش ۱۰۰ روزه بودند. همانگونه که انتظار میرفت این گزارش از عملکرد در حوزه اقتصادی تهی و فقیر بود و به‌جای آن به ارائه آمار و عملکرد دولت‌های قبلی خصوصاً به سیاه‌نمایی از دولت نهم و دهم پرداخته شد که انتقادات زیادی را هم به همراه داشت.
۱ـ اولین نقدی که به این گزارش وارد است این نکته است که مگر آقای روحانی تا پیش از قبول مسئولیت از این آمار و ارقام (که کارشناسان به صحت و سقم برخی از آنها معترضند) و وضعیت آن روزهای کشور با خبر نبودند که شعارهای انتخاباتی و برنامه‌های اقتصادی خود را با همکاری مشاوران مطرح کردند؟ اگر پاسخ خیر است که کوتاهی و کم‌کاری از ایشان و گروه همراه وی بوده است که نتوانسته‌اند وضعیت موجود اقتصاد را درک کنند و اگر پاسخ به این پرسش مثبت است چرا وعده‌ها و برنامه‌های اعلام شده ( بهبود وضعیت معیشتی در ۱۰۰ روز ابتدایی) به سامان نرسید و عملکردی از آنها در این گزارش ذکر نشد و تنها به مشکلات گذشته پرداخته شد که به آن علم داشتند!
۲ـ هیئت دولت و رئیس‌جمهور محترم از ابتدای شروع به کار دولت و در این گزارش به تکرار از وضعیت نامطلوب اقتصاد کشور به صراحت و بدون پرده سخن گفته‌اند که از جمله آنها می‌توان به «خزانه خالی دولت»، «اثربخشی تحریم‌ها»، «بدهی‌های زیاد دولت قبلی» و «مشکلات عدیده دولت قبلی» اشاره کرد که همگی، این موضوع را به ذهن مردم القا می‌کنند که در زمینه اقتصادی، حالا حالاها نباید از این دولت انتظار بهبود و پیشرفت داشت و همین که بتواند این وضعیت را کنترل کند و چاله‌های قبلی را پر کند، کفایت می‌کند!
۳ـ اگر دولت نابسامانی‌های کنونی در حوزه اقتصاد را ناشی از عملکرد دولت گذشته می‌داند، چرا افتخارات و موفقیت‌های ورزشی را در کارنامه خود درج کرده است و آنها را ناشی از عملکرد دولت فعلی می‌داند؟!
۴ـ حال که به قول حامیان دولت، قفل اقتصاد با کلید دیپلماسی باز شده است، چه لزومی دارد این گونه اوضاع اقتصادی کشور را ناامن و غیر قابل اتکا جلوه دهیم که سرمایه‌گذاران خارجی از انتقال سرمایه خود به داخل کشور مأیوس شوند و اقتصاد کشور از موهبت جذب سرمایه خارجی محروم شود.
۵ـ جای خالی راهکارهای عملیاتی از سوی دولت برای فائق آمدن بر این مشکلات اقتصادی که گفته شد در گزارش به وضوح دیده می‌شد که در این یکصد روز، حتی برنامه‌ها و طرح‌های میان‌مدت و کوتاه‌مدت اقتصادی هم بیان نشد.
بر این اساس روا نیست که دولت محترم این چنین وضعیت اقتصادی کشور را عریان و بی‌پرده به تصویر بکشد و زحمات دولت‌های قبلی را (هرچند که اشتباهات و نقص‌هایی هم داشته‌اند) از اذهان پاک کند و برخی موفقیت‌های آنان را این‌چنین نادیده بگیرد و جانب انصاف را رها کند.

تلاش‌های فرصت‌طلبانه برای بهره‌برداری از عامل وحدت

باتوجه به موفقیت‌های کسب شده توسط دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای جمهوری اسلامی، شرایط نسبتاً آرام و امیدوارکننده‌ای در سطح جامعه حاکم شده است و نشانه‌های شور و نشاط را در کشور می‌توان مشاهده کرد. این دستاورد که حاصل مقاومت چندین ساله ملت ایران در برابر زیاده‌خواهی‌های استکبار جهانی است، فرصت‌هایی را در داخل کشور نیز فراهم آورده که از آنان باید بیشترین بهره‌برداری را کرد.
با توجه به آنچه در نشست ژنو۳ گذشته است، هم‌اینک توپ در زمین آمریکایی‌ها و کشورهای غربی قرار دارد که ادعاهای خود را به اثبات رسانند. در طول این سال‌ها، بیگانگان همواره جمهوری اسلامی را به عنوان عامل دشمنی و خصومت معرفی می‌کردند که از تداوم تنازع با غرب سود می‌برده است. این ادعا حتی در میان برخی افراد ساده‌لوح و فریب‌خورده در داخل کشور نیز موافقانی داشت و زمزمه آن از گوشه و کنار به گوش می‌رسید. رویکرد جدید دولت برای حل مناقشات موجب شده تا جهت اتهامات اینک به سوی غرب برگردد و همه نگاه‌ها به رفتار کشورهای غربی جلب شود تا مشخص گردد آنان تا چه اندازه به ادعاهای صلح‌دوستانه خود پایبندند!
به‌واقع غرب در برابر چشمان تیزبین ملت ایران بار دیگر در معرض امتحانی دشوار قرار گرفته است تا شاید بتواند اعتماد از دست رفته‌اش را نزد ملت ایران کسب کند. کوچک‌ترین تخلف و دغلی در توافقنامه ژنو۳،‌ بر عمق کینه ملت ایران و ارتفاع دیوار بی‌اعتمادی خواهد افزود.
لذا مواضعی از قبیل اظهارات کارشکنانه وزیرخارجه آمریکا و برخی اظهارنظرات مسئولان کشورهای اروپایی بعد از این، نه‌تنها دغل‌بازی و فریبکاری دشمنان انقلاب اسلامی را آشکار می‌سازد، بلکه روحیه استکبارستیزی و ضدیت با آمریکا را در داخل کشور تقویت خواهد بخشید.
دستاورد دیگر نشست ژنو۳ آن است که وضعیت جدید می‌تواند به نوعی در ایجاد وحدت و تقویت انسجام داخلی کشور نیز موثر باشد. این توافقنامه نشان داد که راه غلبه بر دشمن، وحدت ملی برای ایستادگی و استقامت است تا دشمن از سیاست‌هایی چون تحریم و… عقب بنشیند. به واقع می‌توان نشان داد که بین وحدت ملی و اقتدار بین‌المللی رابطه معنادار مستقیمی وجود دارد و هرچه اختلافات داخلی کنار گذاشته شود و صدایی واحد از ملت ایران در سطح جهانی شنیده شود، دشمنان نیز مجبور خواهند بود تا ناتوانی و ناکامی سیاست‌های تجاوزطلبانه خود را اعلام کنند.
اما در این میان برخی فرصت‌طلبان نیز دست به کار شده‌اند و قصد دارند تا از فضای آرامش و پرنشاط حاصل شده برای مقاصد خود بهره‌برداری کنند و با برخی مباحث حاشیه‌ای مانع همگرایی و وحدت ملی شوند. این افراد که هنوز ملت نقش تفرقه‌افکنانه آنان در فتنه ۸۸ را به فراموشی نسپرده است، با صدور بیانیه و بیان اظهاراتی عجیب و غریب، در این بین خواستار آزادی سران فتنه و مجرمانی شده‌اند که در طول چهار سال گذشته به یکی از عوامل مهم اختلاف‌افکن در جامعه اسلامی بدل گردیده‌اند.
خطاب به این افراد و جریان‌های سیاسی باید گفت؛ موضوع فتنه ۸۸ و حوادث پس از آن، مدت‌هاست که در نزد افکار عمومی حل گردیده و کوس رسوایی فتنه‌گران زده شده است. همین انتخابات خردادماه سال ۹۲ کافی بود تا برای همه آنانی که ممکن است هنوز نسبت به صحت انتخابات سال ۸۸ تردیدی در دل داشته باشند، ثابت کند که نظام انتخاباتی در جمهوری اسلامی از چنان سلامتی برخوردار است که رئیس‌جمهور حتی با کسب ۲۵۰ هزار رأی بیش از حد نصاب، می‌تواند پیروز انتخاباتی چند ده میلیونی گردد.
در این میان، تنها مجرمان فتنه‌گر هستند که باید مطابق قانون، مدت زمان حبس خود را تحمل کنند و بعد از آن آزاد شوند، همان‌طور که بخش زیادی از آنها در این مدت آزاد شده‌اند. تنها در این میان، سران فتنه هستند که به دلیل خیانت بزرگی که به ملت و انقلاب کرده‌اند، باید در حصر خانگی به سر ببرند و اگر تاکنون احکام سنگین آنان صادر نشده، به خاطر رأفت نظام اسلامی است. احیای این اموات سیاسی که مدت‌هاست از ذهن و فکر ملت ایران خارج شده‌اند، تنها برای برخی جریان‌های سیاسی سودمند است که کاری جز ایجاد اختلاف و تشتت در جامعه ندارند و حیات خود را در وجود همین اختلافات جست‌وجو می‌کنند. مواجهه با این جریان‌های فرصت‌طلب پر مدعا تنها با هوشیاری ملت و بی‌توجهی به اظهارات اینچنینی محقق خواهد شد.

تحلیل توافق ژنو از نگاهی دیگر

توافق ایران با گروه ۱+۵ موسوم به «توافق ژنو»، درخصوص موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی، طی روزهای گذشته در رسانه‌های داخلی و خارجی و محافل سیاسی، تحلیل‌های مختلفی را در پی داشته است. در بسیاری از تحلیل‌ها، محتوای سند و بیانیه مورد توافق بین ایران و گروه ۱+۵، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و کارشناسان و تحلیلگران در پی پاسخ به این پرسش برآمده‌اند که با توجه به امتیازات داده شده از سوی جمهوری اسلامی و امتیازهای ستانده شده از طرف مقابل، آیا این توافق به نفع کشور بوده است یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش سه دیدگاه شکل گرفته است:
الف ـ یک دیدگاه که عمدتاً از سوی دولت و رسانه‌های دولتی مطرح شده، از این توافق به عنوان یک فتح‌الفتوح یاد کرده و آن را یک پیروزی بزرگ برای کشور ارزیابی می‌کند.
ب- دیدگاه دوم در نقطه مقابل دیدگاه اول، امتیازات داده شده را بسیار و امتیازات ستانده شده را بسیار ناچیز می‌دانند از این رو معتقد به خسارت‌بار بودن این توافقنامه‌ برای کشورند. حتی برخی از طرفداران این دیدگاه به شکل بدبینانه، این توافق را شبیه قراردادهای دوره قاجار مانند ترکمانچای می‌دانند.
ج ـ دیدگاه سوم، با رویکردی واقع‌بینانه، ارزیابی نهایی از این توافق را به آینده و سرانجام کار موکول کرده و در مجموع، این توافق را در گام اول مثبت ارزیابی می‌کند، طرفداران این دیدگاه معتقدند، توافق انجام شده اولین گام برای رسیدن به یک توافق جامع و نهایی است. بنابراین چون رفتارهای گروه ۱+۵ و خصوصاً آمریکایی‌ها در آینده به طور دقیق قابل پیش‌بینی نیست، نمی‌توان از خوب و بد بودن این توافق به شکل مطلق سخن گفت. دیدگاه سوم به دلایل گوناگون، نسبت به دو دیدگاه اول و دوم قابل دفاع‌تر است. بنابراین نسبت به توافق ژنو، نباید با پنداشت یک فتح‌الفتوح ذوق‌زده شد و نباید به دلیل غیرقابل اعتماد بودن طرف مقابل، با بدبینی نگران آینده بود. بدیهی است که اگر طرف مقابل در ادامه مذاکرات نقض عهد کند، جمهوری اسلامی باید به وضعیت پیش از توافق برگشته و تمامی فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای خود را مانند گذشته ادامه دهد. در واقع این، همان نکته راهبردی و کلیدی است که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در روز ۱۲ آبان در جمع دانش‌آموزان و دانشجویان فرمودند که؛ از این مذاکرات به اذن‌الله کشور ضرر نخواهد کرد.
اما در این نوشتار، «توافق ژنو» از نگاهی دیگر تحلیل می‌شود و می‌توان آن را یک «تحلیل‌راهبردی» نسبت به توافق میان ایران از یک طرف و گروه ۱+۵ با عضویت آمریکا به عنوان یکی از اعضای این گروه از طرف دیگر دانست. در این تحلیل راهبردی، نقطه تمرکز بر وقوع تحولی اساسی و بنیادین در نظام بین‌الملل بوده؛ تحولی که «توافق ژنو»، نشان قاطعی از آن است. این تحول به عبارتی، نزدیک شدن به برقراری «موازنه قوا» بین جمهوری اسلامی و قدرت‌های جهانی است.
برای تشریح و تبیین این مطلب، سه نکته اساسی را باید مورد توجه قرار داد:
۱ـ هدف غرب از فشارها برجمهوری اسلامی ایران
غربی‌ها و خصوصاً آمریکایی‌ها طی سال‌های گذشته، در موضوع هسته‌ای، نگرانی از دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای را بهانه فشارها برجمهوری اسلامی اعلام کرده و خواهان عقب‌نشینی هسته‌ای ایران بوده‌اند. آیا این چنین است؟ آیا آمریکایی‌ها نگران دسترسی ایران به بمب اتم هستند؟ یا داستان و ماجرا چیز دیگری است.
تحلیل توافق ژنو از نگاهی دیگر
بقیه از صفحه اول
شواهد و قرائن بسیاری وجود دارد که آمریکایی‌ها و متحدان آنها در موضوع هسته‌ای دروغ می‌گویند. آنها موضوع هسته‌ای را پوشش و بهانه‌ای برای وارد ساختن فشار برجمهوری اسلامی ایران قرار داده‌اند. موضوع هسته‌ای بهانه است؛ همانطور که موضوع حقوق بشر و تروریسم بهانه است. دل نگرانی و عامل عصبانیت غربی‌ها با محوریت آمریکا، حرکت پرشتاب ملت ایران به سوی قله آرمانی «ایجاد تمدن نوین اسلامی» است. غرب آقایی خود برجهان و آمریکا رهبری خود بر جهان را، در پرتو پیشتاز بودن تمدن خود می‌دانند. اکنون و در پی انقلاب اسلامی، نشانه‌های فراوانی آشکار شده که از قدرت، ظرفیت و قابلیت‌های «تمدن‌سازی اسلامی» به دست ایرانیان حکایت می‌کند. بنابراین هدف اصلی فشارهای غرب بر جمهوری اسلامی طی ۳۴ سال گذشته با بهانه‌های گوناگون حقوق‌بشر، تروریسم و سلاح هسته‌ای، جلوگیری از پیشرفت‌های جمهوری اسلامی، شکست دادن انقلاب اسلامی، ساقط کردن جمهوری اسلامی و یا منزوی و عقب‌نگه‌داشتن آن بوده است. از همین رو، در موضوع هسته‌ای، با بهانه کردن تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، با اعمال مجموعه‌ای از تحریم‌های اقتصادی و استفاده از ادبیات «تهدید نظامی» طی ده سال گذشته، با صراحت از جمهوری اسلامی، خواهان برچیدن چرخه سوخت در ایران بودند! به طور قطع اگر آنان در این مسیر موفق می‌شدند، با اعمال همین نوع فشارها (تحریم و تهدید)، در عرصه‌های دیگر و با بهانه‌های دیگر، جلوی پیشرفت ایران را سد می‌کردند. توافق ژنو، از این واقعیت خبر می‌دهد که غرب طی ده سال فشار بر جمهوری اسلامی، نتوانست خواست خود را به صورت یک طرفه بر ایران تحمیل کند.
۲ـ آمریکا در مسیر افول قدرت
ناکامی آمریکا در اعمال اراده خود بر ایران مبنی بر تعطیلی کامل فعالیت‌های هسته‌ای و غنی‌سازی، از افت قدرت و پایان دوران امپراتوری این کشور به ویژه در منطقه غرب آسیا خبر می‌دهد. سلطه آمریکا بر خاورمیانه (غرب آسیا) با پیروزی انقلاب اسلامی به صورت جدی به چالش کشیده شد و این کشور، هر چه تلاش کرد تا عامل چالش را مهار کند، نه‌تنها موفق نشد، بلکه روز به روز بر عظمت انقلاب اسلامی افزوده شد و محصول این انقلاب یعنی جمهوری اسلامی مقتدرتر شد. انقلاب اسلامی نقطه آغاز شکست‌ها و ناکامی‌های آمریکا در منطقه راهبردی غرب آسیا بود. غرب آسیا طی چند دهه اخیر، نمایشگاهی از شکست‌های آمریکا شده و افغانستان، عراق، لبنان و سوریه، هرکدام غرفه‌هایی از این نمایشگاه برای نمایش ناکامی‌های آمریکا هستند. موضوع هسته‌ای ایران، خود موضوعی است که از ناکامی‌های این کشور خبر می‌دهد. اکنون و پس از توافق ژنو، اوباما مدعی شده که ما از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای جلوگیری کردیم! این ادعا در حالی است که جمهوری اسلامی از ابتدا به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نبوده و حتی ساخت، نگهداری و به کارگیری سلاح هسته‌ای را حرام اعلام کرده است. موضوع افول قدرت آمریکا و فاصله گرفتنش از رهبری جهان، آنگونه که در نظم نوین آمریکایی تعریف شده، مورد اعتراف بسیاری از صاحب‌نظران این کشور قرار گرفته است. مواردی از این اعترافات عبارتند از:
الف ـ خبرگزاری ایتارتاس چندی پیش گزارش دادکه: «زبیگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی سابق آمریکا و از نظریه‌پردازان علوم سیاسی، طی یک سخنرانی در دانشگاه «جان هاپکینز» اعلام کرد که مفهوم هژمونی جهانی دیگر واژه‌ای مرده و استیلا نیز تبدیل به پدیده‌ای دست‌نیافتنی شده است. سخنرانی اذعان کرد که آمریکا بخش اعظمی از قدرت خود را در جهان نسبت به سال‌های پیش از دست داده است.» وی می‌گوید: «محتمل به نظر نمی‌آید که واشنگتن بار دیگر به جایگاه پیش خود به عنوان نیروی مسلط جهانی دست‌یابد، دست کم عمر هیچ‌یک از کسانی که در این سالن هستند، تا چنین روزی به طول نخواهد انجامید.» برژینسکی همچنین در سخنان خود، ایده «استثناگرایی آمریکا» را به چالش می‌کشد.
ب ـ اندیشکده «شورای آتلانتیک» در مقاله‌ای با اشاره به افول قدرت آمریکا می‌نویسد که ایران کشوری با قدرت منطقه‌ای است و به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها تمایلی به حمایت از حمله به ایران ندارند.
ج ـ ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا که تاکنون ۱۰ کتاب درباره سیاست خارجی کشورش به نگارش در آورده، در مصاحبه‌ای پیرامون «بزرگ‌ترین چالش‌های رئیس‌جمهور آینده آمریکا» اذعان می‌کند که وضعیت جهان طی چند سال آینده به ‌گونه‌ای تغییر خواهد کرد که در آن، آمریکا دیگر از آن موقعیت برتر و سلطه‌گرانه برخوردار نیست.
دـ «چارلز کوپکان» استاد امور بین‌المللی دانشگاه «جرج تاون» آمریکا و یکی از اعضای برجسته شورای روابط کاخ سفید، در مقاله‌ای می‌نویسد: «گر چه آمریکا همچنان دارای قدرت نفوذ در برخی از امور می‌باشد، اما باید پذیرفت که جهان تغییر کرده و نقش ایالات متحده به عنوان قدرت اصلی دنیا به شدت کاهش یافته است.»
ه ـ «چامسکی» از چهره‌های معروف آمریکا در گفت‌وگو با روزنامه «هافینگتن پست» می‌گوید: «قدرت امپریالیستی آمریکا رو به افول است.»
افول قدرت و پایان یافتن دوران سلطه آمریکا را می‌توان با تأمل در برخی از خواسته‌های دولتمردان آمریکا که برآورده شده دید. خواسته‌هایی چون: «حزب‌الله لبنان باید خلع سلاح شود.»، «بشار اسد باید از قدرت کناره‌گیری کند.»، «در عراق باید فلانی به قدرت برسد.» و «ایران نباید غنی‌سازی و چرخه سوخت داشته باشد.»
۳ـ روند توسعه قدرت جمهوری اسلامی ایران
برخلاف خواسته و انتظار غرب و خصوصاً آمریکایی‌ها مبنی بر نابودی انقلاب اسلامی، ساقط کردن جمهوری اسلامی و یا منزوی و عقب‌نگه‌داشتن جمهوری اسلامی، ایران در مسیر توسعه قدرت در حوزه‌های گوناگون با شتاب بالا در حرکت است. ایران به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شده و اکنون وزنه سنگین در منطقه غرب آسیا است. بسیاری از صاحب‌نظران امور بین‌المللی، جمهوری اسلامی را به‌عنوان کلید اصلی راه‌حل مسائل منطقه می‌شناسند. اظهارنظرات فراوانی درخصوص قدرت‌یابی ایران در منطقه و جهان وجود دارد. برای جلوگیری از طولانی شدن این بحث، فقط به اظهارات یکی از محققان صهیونیستی در این راستا اشاره می‌شود. «باری روبین» از محققان برجسته صهیونیست‌ و کارشناس مسائل ایران در مقاله‌ای با اشاره به مبانی قدرت و تمایز ایران، با دیگر کشورها در منطقه، از ایران به عنوان کشوری یاد می‌کند که در حال خیزش برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای است. وی در پایان مقاله‌اش این چنین نتیجه‌گیری می‌کند: «ایران تنها قدرت بزرگ خاورمیانه است، زیرا هیچ کشور عربی نمی‌تواند چنین ادعایی کند. ایران نفوذ خود را در عراق، لبنان و میان فلسطینی‌ها و بخش‌هایی از افغانستان گسترش داده است و نه‌تنها حامی حزب‌الله، بلکه حامی حماس و جهاد اسلامی نیز شده است. از بسیاری جهات حامی سوریه است… ایران نسبت به هر زمان دیگری در تاریخ مدرن خود نیرومند‌تر شده است. در همین حال ایران یک رژیمی دارد که به آن کشور در جهان عرب جذابیت بخشیده است. با توجه به تمام این فاکتورها، این کاملاً عقلانی است که بگوییم افزایش قدرت ایران شرایط خطرناکی است که در سال‌های آینده احتمالاً با آن روبه‌رو خواهیم بود.»
بنابراین افت قدرت آمریکا به عنوان پرچمدار لیبرال دموکراسی غربی از یک طرف و قدرت‌یابی جمهوری اسلامی از طرف دیگر، دو عامل بسیار مهم در عقب‌نشینی ایالات متحده در موضوع چالش هسته‌ای به شمار می‌آیند. توافق ژنو، ار عقب‌نشینی غرب و‌ آمریکا در قبال جمهوری اسلامی حکایت می‌کند. این توافق از پیشرفت ایران نسبت به موقعیت قبلش حکایت دارد. این پس‌رفت و پیشرفت، از نزدیک شدن به برقراری «موازنه قوا» میانه ایران و قدرت‌های جهانی حکایت می‌کند و این دستاوردی مهم است که باید حفظ شود.

اقتصاد محور اصلی گزارش رئیس‌جمهور

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسلامی ایران در یک گفت‌وگوی زنده رادیو- تلویزیونی گزارشی از عملکرد صد روزه دولت یازدهم ارائه داد. این گفت‌وگو دارای سه بخش اصلی اقتصادی، هسته‌ا‌ی و فرهنگی بود که سهم بخش اقتصادی بسیار بیشتر از سهم دو بخش دیگر بود که به سبب دغدغه‌های عمومی، کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید. سخنان دکتر روحانی در حوزه اقتصادی نیز حول سه محور گذشته، حال و آینده بود. گزارش مربوط به گذشته که بیشتر شرح وضعیتی بود که دولت یازدهم تحویل گرفته بود، به نوعی چاشنی نقد دولت گذشته را نیز به همراه داشت و شاید مسئولان دولت گذشته برای این نقدهای ضمنی پاسخ داشته باشند. دکتر روحانی با اتکا به برخی برنامه‌های در حال تدوین و ذکر نشانه‌هایی از وضع موجود، آینده‌ای به مراتب بهتر و امیدوارانه‌تر را در حوزه‌ اقتصاد و معیشت مردم وعده داد که اساساً آن در لایحه بودجه سال ۹۳ تعبیه شده که در آینده نزدیک، تحویل مجلس شورای اسلامی می‌شود. در این میان، به نظر می‌رسد بحث اصلی به وضعیت اقتصادی زمان حال مربوط می‌شود که تحلیل درست و واقعی آن بر برنامه‌های اقتصادی و حتی غیر اقتصادی سال آینده و چه‌بسا سال‌های آینده تأثیر جدی خواهد گذاشت. براساس آمار، آنچه که مسلم است و فضای اقتصادی موجود نیز تا حدی آن را نشان می‌دهد و در سخنان دکتر روحانی هم بود، با روی کار آمدن دولت یازدهم، وضعیت پرتلاطم و افسارگسیخته اقتصاد به یک آرامش نسبی و در نتیجه مهار و کاهش ناچیز تورم رسید. شاید این امر ناشی از دو علت اصلی باشد: ۱- دولت گذشته در ماه‌های آخر کارش به هر دلیلی نتوانست به‌خوبی عرصه اقتصاد را مدیریت کند و مرکب گریزپای اقتصاد با احساس ضعف راکب، سرکشی کرد و عنان از دست دولت خارج شد و روند رکود و تورم شدت گرفت. ۲- با روی کار آمدن دولت یازدهم اقتصاد احساس کرد دارای متولی تازه‌نفس و باانگیزه شده و ادامه سرکشی را خطرناک و به دور از عقلانیت دید و به عبارتی اسیر فضای روانی ناشی از جابه‌جایی دو دولت گردید که نتیجه آن، به نفع دولت و ملت شد.

بنابراین بدیهی است که وضعیت موجود که ناشی از دو علت فوق است، مسکن و ناپایدار است و به خودی خود نمی‌تواند مبنای یک برنامه اقتصادی توانمند باشد. ارزش این واقعیت، فرصت‌سازی آن است که با توافق هسته‌ای و برخی پیامدهای آن، که احتمالاً به شکل موقت می‌تواند در عرصه اقتصاد به نفع دولت باشد، همراه شده است؛ از این رو باید از این فرصت برای تدوین برنامه اقتصادی راهگشا و شکوفاکننده قابلیت‌های اقتصادی و تسهیل‌کننده معیشت مردم استفاده کرد.

گفت‌وگوها در گردنه صعب‌العبور

گفت‌وگوهای هسته‌ای ایران با گروه ۱+۵ که از چهارشنبه گذشته در ژنو آغاز شده و همچنان ادامه دارد، وارد چهارمین روز خود شده است. بسته بودن کامل محیط مذاکرات، اجازه نمی‌دهد هیچ خبری از روند مذاکرات به بیرون درز کند و اندک اخبار در این باره نیز اخباری است که آقایان ظریف و عراقچی و سخنگوی کاترین اشتون، آن هم در قالبی بسیار کلی به رسانه‌ها داده‌اند. چنین فضایی رسانه‌ها را به سمت گمانه‌زنی‌های متفاوت و بعضاً متناقض کشانده است تا آنجا که برخی مدعی هستند طرف غربی به هیچ وجه حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت نمی‌شناسد و برخی اعلام می‌کنند که طرف غربی این حق را پذیرفته و اختلاف برسر جزئیات آن است. بسته نگه‌داشتن فضای مذاکرات، گمانه‌زنی‌های گوناگون رسانه‌ای و کلی‌گویی‌های طرف ایرانی و غربی و اذعان هر دو به پیشرفت آرام و سخت و وجود برخی اختلافات و نیز تصمیم وزرای خارجه کشورهای گروه ۱+۵ برای سفر به ژنو در ساعات آینده و حضور در مذاکرات، همه بیانگر رسیدن مذاکرات به نقطه حساس و تعیین‌کننده است. خارج از فشارهای سیاسی و رسانه‌ای که غربی‌ها و به‌ویژه آمریکایی‌ها از چند روز پیش آغاز کرده‌اند و هنوز هم ادامه دارد، مانند سخنان تکراری و تهدید‌آمیز اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا که گفت همه گزینه‌ها روی میز است و جوسازی پانزده سناتور آمریکایی برای پیگیری طرح تشدید تحریم‌ها علیه ایران و ادعای دستگاه دیپلماسی آمریکا که ایران حق غنی‌سازی ندارد، طرف ایرانی باید با لحاظ کردن دو نکته محکم و استوار در پی تأمین تمامی حقوق مسلم ایران باشد: ۱- پشت چهره‌ای که غرب تلاش می‌کند بسیار قاطع و مقتدر نشان دهد، کاملاً‌ خالی است و غرب فقط قدرت‌نمایی می‌کند تا شاید ترفندش موفق افتد و امتیاز بیشتری از ایران بگیرد والا اگر اشتیاق آن‌ها برای پایان دادن به مباحث طولانی هسته‌ای بیشتر از ایران نباشد، کمتر نیست. ۲- طرف ایرانی باید مطالبه حق غنی‌سازی را در رأس حقوق هسته‌ای قرار دهد و به هیچ وجه از آن کوتاه نیاید. به نظر می‌رسد چالش اصلی هم که مانع از توافق مذاکرات در حال جریان شده، همین بحث است؛ زیرا حق غنی‌سازی، افزون بر دارا بودن ارزش علمی و پایدار که از ارکان توسعه در دهه‌های پیش روست، به علت سست کردن پایه‌های علل حضور پرونده ایران در شورای امنیت سازمان ملل و قطعنامه‌های شش‌گانه‌ای که علیه ایران صادر شده، برای دو طرف از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ از این رو طرف غربی احساس می‌کند با پذیرش حق غنی‌سازی ایران، همه داشته‌هایش برباد می‌رود و سرسختانه مقاومت می‌کند، هرچند که اگر این حق را نیز به‌نوعی بپذیرد، سنگ‌اندازی‌هایش ادامه پیدا می‌کند.