777fe

شماره جدید هفته نامه

777fe

نشانگان انتخاباتی بودن تغییرات کابینه

 

حسین عبداللهی‌فر/ سرانجام تغییرات در دولت یازدهم کلید خورد و به گونه‌ای شروع شده که شائبه‌های انتخاباتی بودن آن بیشتر نمود دارد. اگرچه دولتمردان اصرار دارند این اتفاق را در راستای مطالبات عمومی و امری معمول جلوه دهند؛ اما ابعاد و جوانب این اقدام به انتخاباتی بودن آن دامن زده و حداقل بی‌ارتباط بودنش با انتخابات آینده را کم‌رنگ می‌سازد.
صرف‌نظر از اظهارنظرهایی که برخی از سیاسیون در این زمینه داشته و بر انتخاباتی بودن آن تأکید داشته‌اند، شواهد و قرائنی وجود دارد که مؤید این ادعاست. برخی از این نشانگان عبارتند از:
۱ـ همزمانی سه تغییر؛ یکی از مسائلی که عادی بودن این اقدام دولت را زیر سؤال برده جابه‌جایی همزمان سه وزیر با علل و عوامل متفاوت است. استعفای عزل‌گونه یک وزیر و برکناری استعفاگونه وزیری دیگر، حاکی از برنامه‌ریزی با سمت و سویی است که نمی‌تواند با انتخابات آینده بی‌ارتباط باشد.
۲ـ ابهام و ایهام در بیان دلایل استعفاهای سه وزیر؛ در رابطه با استعفای وزیر ارشاد حداقل آنچه در رسانه‌ها مطرح بود به موضوع کنسرت‌ها، به ویژه در قم و مشهد بازمی‌گشت که از مدت‌ها پیش، مطرح بود و با اتفاقات ضد ارزشی کنسرت قم به یکی از موضوعات رسانه‌ای تبدیل شد و به دنبال آن بحث از استعفای وزیر مربوطه به میان آمد. درباره وزیر آموزش و پرورش نیز مسئله فساد مالی در صندوق ذخیره توسعه فرهنگیان مطرح بود که با تغییر مدیر این صندوق از سوی وزیر مربوطه مواجه شده بود. اما آنچه در این زمینه شبهه‌برانگیز شد نحوه استعفای آقای فانی بود که به تعبیر کیهان وی با اعلام آمادگی برای ادامه همکاری استعفایش پذیرفته شد.
۳ـ مخالفت اولیه اصلاح‌طلبان با پذیرش استعفای وزیر ارشادگ از روزی که موضوع استعفای وزیر ارشاد مطرح شد، اصلاح‌طلبان به صورت آشکار دولت روحانی را برای نپذیرفتن استعفای او تحت فشار قرار دادند تا مبادا این اقدام به عقب‌نشینی دولت در مقابل علمای دینی تعبیر شود و تلقی آنها این بود که پذیرش استعفای جنتی، نوعی عبور روحانی از اصلاح‌طلبان است که از پیامدهای اعلام کناره‌گیری احمدی‌نژاد می‌باشد. از این منظر اعتدالگرایان با رفع خطر رقیب خود احساس نیاز کمتری به اصلاح‌طلبان می‌کنند.
۴ـ اصرار اصلاح‌طلبان بر ادامه تغییرات ؛ اصلاح‌طلبانی که از ابتدا مخالف پذیرش استعفای وزیر ارشاد بودند؛ اما تمهید دولت در همزمان کردن آن با برکناری چند وزیر دیگر را مشاهده کردند اکنون اصرار دارند که این روند ادامه یابد و بر تغییر تیم اقتصادی دولت مصرّند. این اصرار با تعبیر تغییر وزرایی که آجر روی آجر نگذاشته‌اند، شائبه انتخاباتی بودن آن را جدی‌تر می‌سازد.
۵ـ زمان تغییر و تحول؛ انجام تغییرات پس از سه سال و چهار ماه از عمر دولت، آن هم در سطحی وسیع به بُعد انتخاباتی بودن این حرکات می‌افزاید، به‌ویژه آنکه دولت یازدهم از لحاظ کارکردی کارنامه قابل دفاعی ارائه نداده و برای کسب اقبال مجدد مردم باید امیدی در این زمینه ایجاد کند. سه وزارتخانه ارشاد، ورزش و آموزش و پرورش در این جهت از تأثیر بیشتری برخوردارند. در حالی که مطالبه اصلی مردم بیشتر بر روی تغییرات اعضای اقتصادی متمرکز بود.
۶ـ معرفی افراد جایگزین؛ چیزی که بیش از این به موضوع تغییر وزرا دامن می‌زند چهره‌های جایگزین و گرایش‌های سیاسی آنها است؛ امری که روزهای آینده بیش از پیش ابعاد آن را روشن خواهد ساخت.
۷ـ وعده برنامه‌ریزی برای پنج سال؛ دولت به افراد جایگزین و وزرای آینده این سه وزارتخانه تأکید کرده که باید برنامه‌های خود برای پنج سال آینده را ارائه دهند و این موضوع نشان می‌دهد که دولت یازدهم از هم‌اکنون به فکر کابینه دوازدهم بوده و در واقع درصدد ارائه تصویری مثبت از آن است. تلاش دولت برای ارائه این تصویر از کابینه آینده‌اش در حالی صورت می‌گیرد که رقبای آن در جبهه اصولگرایان قصد دارند در انتخابات آتی، رقابت کابینه‌ها را به نمایش بگذارند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
771fe

شماره جدید هفته نامه

771fe

تغییر یا تثبیت در وزارت فرهنگ و ارشاد

مهدی سعیدی / در طول دهه‌های اخیر یکی از مسائل پر مناقشه مسئله فرهنگ بوده است. این مسئله در دولت‌های مختلف رنگ و بوی خاص خود را گرفته و در هر دوره چالش‌هایی مختص به آن وجود داشته است و کمتر دولتی را می‌توان یافت که توانسته باشد فضای عمومی عرصه فرهنگ را به ثبات و آرامش برساند! دولت روحانی نیز با تشکیل کابینه خود در تابستان سال ۱۳۹۲، آقای علی جنتی را در حالی برای مقام وزارت معرفی کرد که پیش از آن هیچ سابقه برجسته‌ای در حوزه مدیریت فرهنگی کشور برعهده نداشت. آقای روحانی نیز هرچند با شعارهای فرهنگی به قدرت نرسید و تصویر مشخصی از برنامه‌هایش در عرصه فرهنگ ارائه نداد؛ اما در یک برآورد اولیه این احتمال که عرصه فرهنگ، همچنان عرصه‌ای پر مناقشه باقی خواهد ماند قابل تصور بود، ضمن آنکه رویکرد اعتدالی در حوزه فرهنگ رنگ و بوی تساهل و تسامح می‌داد و این نگاه با توجه به آشفتگی که در عرصه فرهنگ وجود داشت، حکایت از آن داشت که دولت به وظایف هدایتگری خود در عرصه فرهنگ اعتقاد چندانی ندارد و این معضل می‌تواند به پاشنه آشیلی برای دولت بدل شود.
وزیر فرهنگ خیلی زود در مسیری افتاد که نگاه‌های انتقادی را نسبت به عملکرد خود فعال ساخت. اجرای تک‌خوانی بانوان در مراسم خانه فرهنگ ایران و با حضور وزیر فرهنگ و واکنش وی مبنی‌بر اینکه: «من اشکالی در تک‌خوانی بانوان نمی‌بینم»!، اولین ماجرایی بود که با واکنش‌های شدیدی همراه بود.
ناکامی در راه‌اندازی ارکستر سمفونیک و ارکستر ملی که با اعتراض علی رهبری و فرهاد فخرالدینی و جمعی از هنرمندان همراه شد، تعلل در بازسازی تئاتر شهر، حمایت ناشیانه از عملکرد خانه موسیقی که آن نیز مورد انتقاد جمع گسترده‌ای از هنرمندان بود و مواردی از این دست حکایت از ضعف مدیریتی در این مجموعه داشت و مؤید این نظر بود که وزارت فرهنگ حتی از همراهی هنرمندان نیز ناتوان خواهد بود.
در این میان ماجرای برگزاری و لغو کنسرت‌ها زنجیره‌ای از حوادث بود که به مهم‌ترین چالش‌های علی جنتی در وزارت ارشاد بدل شد. اسفندماه ۹۲ بود که با لغو کنسرت «لیان» در بوشهر، این ماجرا آغاز شد و تقریباً هفته‌ای نبود که سخنگوی این وزارتخانه سؤالی را در این باره پاسخ ندهد. صدور مجوزهای فکر نشده در برخی از شهرستان‌های حساس، بدون آماده کردن پیش‌زمینه و بسترسازی لازم، قطعاً نتیجه‌ای جز برانگیخته شدن حساسیت‌ها در پی نداشت. اوج این مناقشات در ماه‌های اخیر به برگزاری کنسرت در دو استان خراسان و قم بر‌می‌گردد که با واکنش شدید علما در این دو مرکز مهم تشیع همراه و موجب شد تا وزیر به طور ضمنی از مواضعش کوتاه آید و مدیرکل ارشاد قم نیز عزل شود. اما این اقدامات کافی نبود و این وضعیت موجب شد تا از هفته گذشته شایعات نه چندان جدی در محافل خبری درباره استعفای وزیر ارشاد به گوش برسد. شایعه نه چندان جدی و معتبر «استعفا» وقتی جدی‌تر شد که سفر جنتی همراه با رئیس‌جمهور به تایلند لغو شد و البته جلساتی برای «مشورت در مورد استعفا» تشکیل شد؛ خبری که برای نخستین‌بار در وبگاه خبری «انتخاب» که از حامیان دولت است منتشر شد و «شایعات نه چندان قوی» را به «احتمالی قریب به یقین» بدل کرد.
واکنش حسام‌الدین آشنا نیز مؤید دیگری بود که شایعات را به خبری موثق تبدیل کرد. او گفت که خبر استعفای جنتی و جایگزینی خود در وزارت ارشاد را «نه تأیید می‌کند و نه تکذیب.»
حال باید منتظر بود که در روزهای آتی و پس از پایان تعطیلات ماه محرم، صحت و سقم این خبر آشکار شود. در این شرایط وزیر فرهنگ و ارشاد یا با تغییراتی در خط‌مشی‌ها و همراهانش به فعالیت خود ادامه خواهد داد، یا آنکه در ماه‌های پایانی دولت یازدهم باید منتظر سپردن امور فرهنگی به گزینه‌ای جدید بود. هر چند بعید است که با توجه به گزینه‌هایی که در فضای پرشایعه این روزها از آنها به‌مثابه گزینه جایگزین یاد می‌شود، در این فرصت اندک انتظار تغییراتی جدی در عرصه فرهنگ داشته باشیم.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
770fe

شماره جدید هفته نامه

770fe

انقلاب اسلامی، پرتویی از عاشورا

 

علی قاسمی / فرهنگ عاشورایی را می‌توان یکی از تأثیرگذارترین و بارزترین مؤلفه‌ها در نهضت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران تحلیل کرد. بی‌گمان نهضت امام ‌حسین(ع) و پیام عاشورا همان فرهنگی است که منبع اصلی الهام‌بخش نهضت امام(ره) بوده است. آن‌چنانکه در کلام امام خمینی(ره) آمده است: «انقلاب اسلامی ایران، پرتویی از عاشوراست.» بدین‌ترتیب، اصلی‌ترین عامل فرهنگی تأثیرگذار بر انقلاب اسلامی ایران را باید ایدئولوژی انقلابی شیعه مبتنی بر فرهنگ عاشورایی دانست. به نوعی نهضت امام(ره) و انقلاب اسلامی در همه‌ ابعاد خود وامدار نهضت امام حسین(ع) و فرهنگ عاشوراست. نهضت حضرت امام حسین(ع) با ابعاد و جلوه‌های گوناگون، آثار و نتایج مختلف و پیام‌های ژرف و راهگشایی دارد. یکی از برجسته‌ترین درس‌های مکتب حسینی، استکبارستیزی و نفی استکبار به انحای مختلف است. قیام عاشورا به ما آموخت که نباید‌ سلطه‌ سلطه‌گران و مستکبران را تحمل کرد و در برابر تعدّی‌ آنان سکوت نمود و اطاعت‌ از کافران‌ و فاجران‌ را پذیرفت. در واقع، سکوت در برابر سلطه‌گران و اطاعت از کافران، نشانه ذلّت‌ نفس‌، زبونی‌ و حقارت‌ روح‌ انسانی‌ است. استاد شهید مطهری در باره این پیام عاشورا ‌می‌فرماید: «امام‌ حسین‌(ع) مرگ‌ با عزت‌ را بهتر از زندگی‌ با ذلت‌ می‌دانست‌. جمله‌‌ معروف‌ امام‌ حسین‌(ع)، هیهات‌ منّاالذلّه‌، عجیب‌ است‌ و از آن‌ جمله‌هایی‌ است‌ که‌ تا دامنه‌ قیامت‌ از آن‌ حرارت‌ و نور می‌تابد؛ حماسه‌ و کرامت‌ و عزت‌ و شرافت‌ نفس‌ می‌بارد.» معمار کبیر انقلاب در طول نهضت انقلاب هیچ‌گاه حتی در شرایط بسیار سخت، بُعد استکبارستیزی نهضت را کمرنگ نکردند. معظم‌له نیز درباره‌ مبارزه با آمریکا و حساسیت رژیم در این زمینه می‌فرمایند: «یک وقتی که ما می‌خواستیم یک صحبتی بکنیم، یک نفر را فرستادند که شما از آمریکایی‌ها صحبت نکنید، ولو از شاه هم بگویید، مانعی نیست. من گفتم ما همه‌ اشکال‌مان در آمریکایی‌هاست. همه‌ گرفتاری که داریم از دست آمریکا داریم. ما آن مجرم اصلی را بگذاریم و سراغ این‌هایی [برویم] که تبع هستند و‌ آلت هستند.» این رویکرد ضداستعماری و ضداستکباری حضرت امام(ره) از پیام‌های حاکم بر روح قیام امام حسین(ع)، مانند ظلم‌ستیزی، آزادگی و تن ندادن به ذلت در برابر مستکبران نشئت می‌گرفت. در حقیقت، پیوند عمیق میان استکبارستیزی و استعمارستیزی در اندیشه‌ امام(ره) با قیام امام حسین(ع) را می‌توان در این جمله‌ امام به وضوح دید: «اگر ما بخواهیم مملکت‌مان، یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزاد باشد، باید این رمز (قضیه‌ سیدالشهدأ) را حفظ کنیم.» حضرت امام خمینی(ره) یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان مبارزه با استعمار بود که به‌صراحت توانست اندیشه‌ مبارزه با استعمار را از مرز ایده فراتر برده و به عمل درآورد. مبارزه با استکبار در نظر ایشان، به‌منزله‌ راهبرد «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» بود؛ از این رو، مبارزه با مستکبران را در امتداد رخداد عظیم عاشورا تعبیر و تعریف می‌کردند. در عصر کنونی نیز تحول جهانی و بیداری امت‌ها در امتداد نهضت عاشوراست. امام خمینی(ره) چه خوب بیان کردند که ما هر چه داریم، از محرم و صفر است و پیرو این فرمایش، به‌حق می‌توان مشاهده کرد که قیام عاشورا و ذات استکبارستیز نهضت کربلا، الهام‌بخش بسیاری از تحولات منطقه‌ای و جهانی و جنبش‌های آزادی‌خواهانه بوده است. به راستی، بیداری اسلامی در پرتو تعالیم عاشورا صورت گرفت و توانست بشر را متحول و بیدار کند. حال در این وضعیت ضروری است شعار «مرگ بر آمریکا» که نماد مبارزه با استکبار است، تداوم داشته باشد. می‌توان گفت، پس از برجام، عده‌ای که به دنبال کند کردن تیغ مبارزه با استکبار و بزک کردن چهره آمریکا هستند، به نوعی در حال فاصله گرفتن از پیام عاشورا هستند. همگی باید به این باور برسیم که امکان نفی مبارزه با استکبار و استکبارستیزی از انقلاب اسلامی وجود ندارد و اگر بخواهیم از انقلاب بدون استکبارستیزی حرف بزنیم، یک انقلاب مرده خواهیم داشت؛ به ویژه زمانی که رهبر معظم انقلاب به منظور پاسداری از مکتب و راه امام راحل(ره) فرمان «جهاد کبیر» داده‌اند؛ از این رو آحاد مردم و مسئولان کشور وظیفه دارند با «نه گفتن به دشمن»، پرچمی را که امام(ره) با الهام از قیام سیدالشهداء برافراشته‌اند در اهتزاز نگه دارند و به اصحاب «شیطان اکبر» و «طاغوت اعظم»، آمریکای حیله‌گر اجازه عرض‌اندام ندهند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
769fe

شماره ۷۶۹ هفته نامه

769fe

چرایی نهی کاندیداتوری احمدی‌نژاد

دکتر یدالله جوانی/ نهی شدن رئیس‌جمهور سابق از شرکت در رقابت‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶ از سوی رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی پیدا کرد. یکی از جنبه‌های این بازتاب، تحلیل‌ها و تفسیرها در زمینه چرایی و دلیل این منع است. این موضوع در محافل و مجالس داخل کشور و به‌ویژه در میان هواداران و علاقه‌مندان رئیس دولت‌های نهم و دهم، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. برخی از تحلیل‌های غیرواقعی مطرح شده از سوی هواداران ایشان در رسانه‌ها به ویژه در شبکه‌های مجازی، انگیزه‌ای برای نوشتن این یادداشت‌ ایجاد کرد. تحلیل‌هایی که منع نامزدی وی را با فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر مبنی‌بر بازگشت از نزدیکی‌های خیمه معاویه در جنگ صفین تشبیه کرده، تا تحلیل‌هایی که دلیل این منع را، ایجاد یک فرصت چهارساله دیگر برای دولت کنونی، با هدف اثبات نادرست بودن روند همسویی با غرب برای حل مشکلات کشور می‌داند. در واقع، جریانی فعال شده تا دلیل این منع را، به مختصاتی خارج از شخصیت، ویژگی‌ها، افکار و اندیشه‌های شخص احمدی‌نژاد ارتباط دهد. به یقین این نوع تحلیل‌های نادرست، در صورت عدم تصحیح، می‌تواند منشأ مشکلات دیگری در جامعه، در آینده دور و نزدیک شود. سؤال این است که چرا رهبر معظم انقلاب برای اولین بار نظر خود مبنی‌بر شرکت نکردن فردی در رقابت‌های انتخاباتی را، علناً اظهار کردند؟ در گذشته اگر در مواردی هم در مقام مشورت، معظم‌له نسبت به شخصی چنین نظری داده‌اند، هرگز آن را آشکارا با هدف رسانه‌ای شدن، بیان نکرده‌اند. اما درباره رئیس‌جمهور سابق، علاوه بر اینکه مقام معظم رهبری در دیدار با احمدی‌نژاد در تاریخ نهم شهریور ماه، وی را از آمدن به عرصه انتخابات به عنوان نامزد نهی کردند، با گذشت ۲۷ روز از آن تاریخ، به دلایلی در درس خارج روز پنجم مهر، این نهی را علنی ساخته و آن را به اطلاع عموم رساندند.
نکته بسیار مهم برای رسیدن به جواب پرسش پیشین، دلایلی است که خود معظم‌له در بیانات‌شان ذکر کردند، ایشان دلیل توصیه به احمدی‌نژاد برای شرکت نکردن در انتخابات به‌عنوان نامزد انتخابات را، به صلاح نبودن برای شخص ایشان و مصلحت کشور اعلام فرمودند. در سخنان معظم‌له ملاحظه شود: «یک آقایی آمده پیش من، من هم به ملاحظه صلاح حال خود آن شخص و صلاح حال کشور به ایشان گفتم که صلاح نمی‌دانیم شما شرکت کنید… این دوقطبی در کشور ایجاد می‌شود، دوقطبی مضر است به حال کشور…» در این سخنان، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی به صراحت بیان می‌دارند که شرکت احمدی‌نژاد به صلاح خود ایشان و به صلاح کشور نبوده و باعث یک دوقطبی مضر و خسارت‌بار در کشور می‌شود. معمولاً‌ در انتخابات، در بیشتر مواقع رقابت‌ها حالت دوقطبی پیدا می‌کند، اما آن دوقطبی مضر مورد نظر رهبر معظم انقلاب که با آمدن رئیس‌جمهور سابق شکل می‌گیرد، چه نوع دوقطبی است؟ حضرت آیت‌الله جنتی، دبیر محترم شورای نگهبان در جلسه هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان، جمله‌ای را در همین زمینه اظهار داشته‌اند که می‌تواند فهم آن دوقطبی مضر را، آسان نماید. ایشان گفتند: «رهبر انقلاب در موضع اخیرشان، یک فتنه را خنثی کردند.» بیان این نکته از سوی دبیر شورای نگهبان به‌عنوان دبیر نهاد نظارت‌کننده بر انتخابات به چرایی این منع کمک می‌کند. برای تشریح این مطلب، باید به عقب برگشت و نکاتی را بازخوانی کرد. وقتی آقای احمدی‌نژاد در ابتدای دولت دهم، آقای مشایی را به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور معرفی کرد، رهبر معظم انقلاب طی نامه‌ای این انتصاب را خلاف مصلحت شخص آقای احمدی‌نژاد و مخالف مصلحت دولت ایشان و همچنین عامل اختلاف میان علاقه‌مندان رئیس‌جمهور دانسته و برمبنای این دلایل خواستند که این انتصاب ملغی شود. در آن فضا، اگر این سؤال مطرح می‌شد که چرا معظم‌له با این انتصاب مخالفت کردند، دلایل آن به شرایط کشور برنمی‌گشت؛ بلکه تمامی دلایل متوجه شخصیت مشایی به لحاظ افکار، اندیشه‌ها و مواضع بود.
بی‌توجهی رئیس‌جمهور سابق به این موضوع مهم، سبب شد تا وی، روزبه‌روز به این افکار و اندیشه‌ها نزدیک‌تر شود، تاجایی که این جمله در مواضع مختلف از ناحیه رئیس دولت نهم و دهم تکرار شد: «احمدی‌نژاد یعنی مشایی و مشایی یعنی احمدی‌نژاد!»
رفتارهای چالش‌برانگیز و غیرهمسو با نظام که در سال‌های پایانی دولت سابق از سوی رئیس آن دولت شکل گرفت، به دلیل همین یکی بودن یا یکی شدن احمدی‌نژاد با مشایی بود. احمدی‌نژاد با نزدیک شدن پایان دوران ریاست‌جمهوری‌اش، برخلاف قانون از بیت‌المال برای جایگزین کردن مشایی به جای خود در پاستور، بسیار هزینه کرد، لکن به همان دلایلی که رهبر معظم انقلاب معاون اولی ایشان را به صلاح نمی‌دیدند، شورای نگهبان صلاحیت مشایی را برای ریاست‌جمهوری تأیید نکرد. حال اگر احمدی‌نژاد برای انتخابات سال ۹۶ برنامه‌‌ای جهت شرکت به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری داشته باشد، اولین سؤال این است که شورای نگهبان با موضوع چگونه برخورد خواهد کرد؟ بدیهی است که احمدی‌نژاد سال ۹۶، دیگر احمدی‌نژاد سال‌های ۸۴ و ۸۸ نیست؛ بلکه احمدی‌نژادی است که از سال ۸۸ به بعد، مرتب خودش را با مختصات مشایی معرفی می‌کند. مشایی که هم صلاحیت برای معاون اولی نداشت و هم برای ریاست‌جمهوری صلاحیتش تأیید نشد. بنابراین، احتمال تأیید نشدن آقای احمدی‌نژاد از سوی شورای نگهبان با این اوصاف، یک احتمال معقول است. همین احتمال معقول موجب شده تا برخی از اطرافیان رئیس‌جمهور سابق که برای آمدن به صحنه انتخابات تصمیم گرفته بود، به وی متذکر شوند که احتمالاً همانند مشایی، از سوی شورای نگهبان تأیید نشود. احمدی‌نژاد که در سال ۹۲، برای تأیید گرفتن مشایی تا آخرین لحظه تلاش کرد، ولی به نتیجه نرسید؛ به این نتیجه رسید که با رفتن به سفرهای استانی و تبدیل آمدنش به یک خواست مردمی، نظام و شورای نگهبان را، به دادن تأییدیه وادار خواهد کرد! بسیار روشن است که این روش، یک روش دوقطبی‌‌ساز و فتنه‌ساز است. موسوی هم در سال ۱۳۸۸، با همین روش غیرقانونی فتنه‌ساز می‌خواست به هدفش مبنی‌بر باطل کردن نتیجه انتخابات برسد. موسوی و همراهانش با آن خطای راهبردی (البته در قالب یک توطئه براندازانه و براساس الگوی انقلاب‌های رنگی)، به خودش و کشور خسارت‌های جبران‌ناپذیری را وارد ساختند. شواهد و قرائن نشان می‌داد که احمدی‌نژاد هم برای رفتن مجدد به پاستور، برای عبور از سد نظارتی شورای نگهبان، راهی را انتخاب کرده بود که به تعبیر آیت‌الله جنتی دبیر محترم شورای نگهبان می‌توانست به یک فتنه منتهی شود. آری در چنین فضایی، رهبر حکیم و دوراندیش انقلاب اسلامی، با ورود به موضوع، بزرگ‌ترین خدمت را به شخص احمدی‌نژاد و کشور کردند و از بروز فتنه‌ای دیگر در سال ۹۶، جلوگیری به عمل آوردند. هنگامی اهمیت این موضوع، بیشتر درک خواهد شد که توجه کنیم دشمنان در کمین فرصت‌ها برای بر هم زدن ثبات و آرامش کشور همانند سال ۱۳۸۸ هستند. دشمنان منتظر شکل‌گیری زمینه‌های تحرکات اجتماعی فراهم شده از سوی داخلی‌ها، برای به هم ریختن اوضاع کشور هستند. این گونه فشار اجتماعی بر شورای نگهبان برای گرفتن تأیید صلاحیت، به طور قطع یک فرصت طلایی را برای دشمنان خارجی و جریان ضدانقلاب فراهم می‌‌اورد.
➖➖➖➖
✅کانال هفته نامه صبح صادق
▶️ @sobhesadeghweekly

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
768fe

شماره جدید هفته نامه

768fe

پیشران‌های نظام اسلامی

مهدی سعیدی/ نوع نگاه به آینده برآمده از جهان‌بینی افراد و شناختی است که از محیط اجتماعی ـ سیاسی اطراف خود دارند. نگاه‌های ناامیدانه و بدبینانه برآیند توان و نیروهای اثرگذار در شکل‌گیری روندها و تحولات جامعه را به سمت پسرفت و غلبه بدی‌ها بر خوبی‌ها ارزیابی می‌کنند و نگاه‌های امیدوارانه و خوش‌بینانه سرجمع تنازع و تنش و تقابل جبهه حق و باطل را به نفع جبهه حق ارزیابی کرده و مسیر تحولات را به سمت خیر و آرامش و امنیت و سعادت جمع‌بندی می‌کنند.
جهان‌بینی اسلامی با توجه به اعتماد به وعده‌ها و سنت‌های الهی و باور به مدیریت امور از سوی اراده الهی، در زمره نگاه‌های امیدوارانه و خوش‌بینانه جای می‌گیرد. در این نگرش دستیابی به سعادت و پیشرفت و تعالی جامعه نه مبتنی بر جبر و نگاه تقدیرگرایانه، بلکه از طریق اراده‌های انسانی محقّق می‌شود و محصول تلاش مؤمنان در جامعه اسلامی است. به واقع، اراده الهی از طریق مجاهدت مستمر مؤمنانه حاصل می‌شود و نصرت الهی به جبهه مؤمنان تعلق می‌گیرد و سنت الهی نیز متضمّن تحقق قطعی آن است.
به راستی، به دلیل حاکمیت همین نگرش بر اندیشه حکیم فرزانه انقلاب اسلامی است که ایشان همواره با وجود مشکلات و نابسامانی‌های فراوان در جامعه و نظام سیاسی و عرصه‌های تحولات بین‌المللی، امیدوارانه به حوادث نگریسته و افقی روشن و آینده‌ای پر از امید و موفقیت و پیشرفت و تعالی را برای جمهوری اسلامی و نهضت اسلامی ملت ایران پیش‌بینی می‌کنند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیانات اخیر خود در عید سعید غدیر خم بار دیگر از این منظر به آینده انقلاب نگریستند و فرمودند: «البته حرکت عمومی کشور خوشبختانه حرکت خوبی است. بنده زیاد می‌شناسم، به من خیلی مراجعه می‌شود؛ نامه می‌نویسند، مراجعه می‌کنند، پیغام می‌دهند، کارها را ارائه می‌دهند و بنده هم حوصله می‌کنم و خیلی از اینها را می‌بینم. جوان‌هایی که امروز در این کشور برای احیای اسلام، برای اقامه دین با جد مشغول کارند، بحمدالله روزبه‌روز دارند زیاد می‌شوند. اینها همان‌هایی هستند که به فضل الهی، به حول و قوه الهی، هر دشمنی از جمله آمریکا و صهیونیست را به زانو خواهند فکند. اینکه بنده مکرّر در صحبت‌های مختلف می‌گویم و مدام تکرار می‌کنم که من به آینده خوش‌بینم، به خاطر مشاهده این واقعیت‌ها است.»
همان‌طور که مشاهده می‌شود، خوش‌بینی و امیدواری به آینده محصول توهم و رؤیاپردازی جاه‌طلبانه نیست که مؤیدات بیرونی نداشته باشد، بلکه حاصل توجه به ظرفیت‌ها و توانمندی‌های عینی و واقعی است که از اراده‌های بلند و مجاهدت‌های مستمر مؤمنانه برخاسته است و همین عوامل است که حکیم فرزانه انقلاب از آنها به منزله «پیشران‌های انقلاب اسلامی» یاد می‌کنند. هر حرکت و نهضتی نیازمند پیشران‌هایی است تا همچون موتور محرک جامعه عمل کرده و موجب حرکت و خروج از ایستایی دیگر بخش‌های جامعه شود. در نگاه معظم‌له، ما واقعیت‌های خوب بسیاری داریم که می‌تواند ما را جلو ببرد و پیشران حرکت عمومی جامعه باشد. جوان‌های خوب، جوان‌های مؤمن، جوان‌های آماده و آنهایی که برای حضور در میدان‌های مجاهدت اشک می‌ریزند تا اجازه بدهند اینها بروند از کشور و دین دفاع کنند، بسیارند و بحث دو نفر، ده نفر و صد نفر نیست. این همان انگیزه‌ای است که کشور را نجات خواهد داد و باید آن را تقویت کرد.
کافی است به تحولات عظیم چند دهه اخیر انقلاب نگاهی بیندازیم تا جایگاه پیشران‌های مؤثر را به خوبی مشاهده کنیم.حماسه هشت سال دفاع مقدس که در ایام سالگرد آن قرار داریم، به خوبی نشان‌دهنده نقش‌آفرینی جوانانی است که در برابر بیش از ۳۰ کشور جهان مقاومت کردند و در حالی که کمترین سلاح‌های نظامی محروم بودند، توانستند ماشین جنگی رژیم بعثی را که به آخرین تسلیحات مدرن زرّادخانه‌های غرب مجهز بود، زمینگیر کرده و دشمن را با شکست کامل به تسلیم وادارند، آن هم بدون آنکه حتی یک وجب از سرزمین‌مان را به بیگانه واگذار کنند.
بی‌شک، مدیریت جنگ بدون وجود اراده‌های پولادین و همت‌های بلند جوانان غیور این سرزمین ممکن نبود و امروز نیز وجود این جوانان در عرصه‌های مختلف علمی، اقتصادی، امنیتی، نظامی، فرهنگی و هنری است که در مقابل چشمان دانای انقلاب اسلامی قرار دارد، از این رو از زبان‌شان بشارت‌های پیامبرگونه جاری است.
در حقیقت، برای موفقیت و پیشرفت همه‌جانبه کشور به شناخت و توجه ویژه به این پیشران‌ها نیاز داریم و نباید فراموش کنیم که در صدر این پیشران‌ها جایگاه ارزشمند ولایت فقیه و رهبری جامعه اسلامی قرار دارد که منحصربه‌فردترین مؤلفه قدرت در نظام اسلامی در مقایسه با دیگر نظام‌های سیاسی به شمار می‌آید.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
767fe

جدیدترین شماره هفته نامه صبح صادق

767fe

دفاع همچنان ادامه دارد

رسول سنائی‌راد/ اتصال هفته گرامیداشت دفاع مقدس با دهه ولایت در سال جاری امر مبارکی است که پیام بلند آن ضرورت پذیرش ولایت معرفی شده از سوی نبی گرامی اسلام(ص) در عید الله‌اکبر «غدیر خم» برای ورود به حصار امن و راحتی از عذاب طاغوت است. اگر پیام اطمینان‌بخش و مولد آرامش غدیر به درستی فهم و عمل می‌شد، اسلام راستین نبوی پس از ارتحال پیامبر(ص) نیز استمرار می‌یافت و اجازه جولان به مستکبران و طواغیت را نمی‌داد و تمدن ناب اسلامی حاصل از حکومت نبوی برای همیشه تاریخ می‌توانست حصار امن الهی را برای امت اسلامی حفظ کند؛ اما افسوس که تنازل مفهوم بلند ولایت و جانشینی حضرت نبی(ص) به صرف دوستی آن حضرت، امکان نفوذ اغیار به درون جامعه اسلامی و شکل‌گیری طواغیتی از امویان تا حزب بعث، آل‌سعود و داعش را فراهم آورده و زمینه‌ساز سلطه استکباری جهان کفر بر مسلمانان شده است.
آنچه طی هشت سال دفاع مقدس رخ داد، مقابله جبهه طاغوت و کفر با جبهه ولایت بود که قرن‌ها پس از حادثه غدیر، با انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) پرچم اسلام ناب محمدی(ص) برافراشته شد.
در واکنش به این پدیده نورانی بود که نظام استکبار و مدافعان اسلام آمریکایی، صدام بعثی را به نیابت برگزیده و با تحریک و حمایت از وی تجاوزی ظالمانه را علیه نظام نوپای اسلامی رقم زده و با بهره‌گیری از روحیات قدرت‌طلبانه و ماجراجویانه صدام، او را سردار قادسیه نامیده و توهم سقوط شش روزه جمهوری اسلامی ایران و جایگزینی وی به جای محمدرضا پهلوی در منطقه غرب آسیا را ایجاد کردند. غافل از اینکه انقلابی‌گری و روحیه جهادی برآمده از ارزش‌های اعتقادی و مبانی اسلام ناب و محوریت ولایت در نزد نیروهای انقلاب، مولد سدّی محکم و پولادین در برابر این تجاوز ظالمانه بوده و مقاومتی دینی و انقلابی را سازمان داد که نه‌تنها متجاوزان را زمینگیر کرد و شرایط دفع متجاوز و چشاندن طعم شکست به آنها را فراهم ساخت؛ بلکه روند پیروزی‌های رزمندگان اسلام معرّف ارزش‌های اعتقادی مولد قدرت و عزت در عرصه افکار عمومی و پدید آمدن بیداری اسلامی و شکل‌گیری هویت اسلامی ـ جهادی شد که نوید سر دادن اذان رشادت و برافراشته شدن پرچم توحید در اقصا نقاط جهان و پدید آمدن حسّ امید و جنبش نزد تمامی مظلومان و ستمدیدگان جهان بود که مقاومت در مجاهدان افغانستان، پیروزی رزمندگان حزب‌الله در لبنان و روند انتفاضه و مقاومت در فلسطین از آثار آن بود. از این رو نظام استکبار که خطر توسعه این هویت انقلابی ـ جهادی را درک کرده و عظمت عملیات‌های غرور‌آفرین رزمندگان اسلام را در شرایط نابرابر دیده بود، بر آن شد تا ابتدا با مذاکره و نفوذ و سپس تشدید تحریم و ورود مستقیم به جنگ، مانع ادامه این روند و توقف این جنگ الهام‌بخش شود. بنابراین جبهه استکبار و حامیان اسلام آمریکایی با تمام توان پس از کربلای ۵ و تهدید بصره به حمایت از صدام برآمده و دست او را در هر جنایتی برای تغییر روند جنگ باز گذاشتند. حضرت امام خمینی(ره) در روزهای سخت و فشار جنگ در آخر تابستان سال ۱۳۶۶ که علاوه بر ورود گسترده منافقین به جنگ، کشتار ناجوانمردانه حجاج و زائران ایرانی به دست آل‌سعود و توسعه جنگ به شهرها و نفتکش‌ها و کاهش صادرات و قیمت نفت به بشکه‌ای پنج دلار رقم خورد، در پاسخ به تردیدآفرینی‌های آقای منتظری پس از حمله ناو وینسنس آمریکا به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس و به شهادت رساندن مسافران بی‌گناه آن، در پیامی سیاسی ـ معنوی اعلام فرمودند: «این جنگ، جنگ اعتقاد است.جنگ ارزش‌های اعتقادی ـ انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است. جنگ ما جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمی‌ها است… جنگ بین استکبار و اسلام است… امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است.»
با این پیام سیاسی ـ معنوی حضرت امام(ره) قوای روحی و معنوی رزمندگان اسلام برای استقامت و پایداری در برابر امواج سهمگین فشار و خیانت تقویت شد و آنها به مشروعیت این دفاع و استقامت نیز دلگرم شدند و تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به دفاع سرسختانه و جانانه خود با رشادت در عین مظلومیت ادامه دادند؛ استقامتی که اگر چنانچه با اقدام و عمل بیشتر مسئولان و دسترسی به امکانات و تجهیزات بیشتری همراه بود، می‌توانست در نتایج جنگ هم مؤثر بوده و به سقوط صدام منتهی شود.
در واقع، این حمایت و همراهی همه‌جانبه نظام استکبار به سردمداری آمریکای جنایتکار بود که موجب شد متجاوز از سقوط قطعی، جان به در برده و جنگ با پذیرش قطعنامه به پایان برسد. جالب اینکه همان‌گونه که شروع جنگ با توطئه آمریکایی‌ها و حمایت جبهه نفاق و اسلام آمریکایی همراه بود، در روزهای پایانی جنگ هم، آمریکایی‌ها به حمایت علنی از صدام پرداختند با تشدید تحریم‌ها و کاهش قیمت نفت، رژیم‌های مرتجع عربی و در رأس آن آل‌سعود را به کمک صدام آوردند و به دنبال جلوگیری از رقم خوردن نتیجه به نفع جمهوری اسلامی ایران شدند، اما با وجود تمام حمایت‌ها، صدام سرانجام با پذیرش عقب‌نشینی به مرزها و پذیرش قرارداد ۱۹۷۵ و با بر جا گذاشتن حدود یک میلیون کشته و زخمی و هزینه کردن ۳۷۵ میلیارد دلار ذخایر ارزی به علاوه رقمی کلان‌تر درآمدهای هشت ساله و استقراض از کشورهای عربی به هیچ‌‌یک از ادعاها، شعارها و بهانه‌های آغاز جنگ نرسید.
اما در این سو ملت بزرگ ایران گرچه مظلومیت‌ها و هزینه‌هایی متحمل شده بود، ولی دستاوردهایی چون تشکیل بسیج، شکل‌گیری صنعت دفاعی مستقل، الهام‌بخشی به مظلومان فلسطینی و لبنانی و کسب تجارب ارزشمند دفاعی برای سپاه و ارتش رقم خورده بود که پشتوانه قدرت ملی برای تداوم ایستادگی و مقاومت و دفاع از عزت ملی در برابر هر ظلم و تجاوز دیگر به شمار می‌آمد. شکست جنگ نیابتی امروز و فروپاشی جریان تروریستی ـ تکفیری داعش را باید حاصل قدرت برآمده از هشت سال دفاع مقدس دانست که البته باز دشمن با فشار و مذاکره قصد ایجاد رخنه و نفوذ برای ضربه زدن به پایه‌های هویتی آن، یعنی دین و انقلابی‌گری دارد؛ لذا پس از دفاع مقدس، دفاع همچنان باقی است و این بار نوبت جهاد کبیر است که اجازه بازگشت سلطه و پذیرش خواسته‌های استکبار را سلب کند. امروز جهاد اصغر جایش را به جهاد کبیر داده، اما لازمه آن مجاهدت و انقلابی‌گری است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
766fe

۷۶۶ | شماره جدید هفته نامه

766fe

شجره‌ای که باید ریشه‌کن شود

دکتر یدالله جوانی/ بهترین راه‌حل برای حل مشکلات یک مجموعه، ریشه‌یابی مشکلات و پس زدن و از بین بردن آن ریشه‌ها است. اکنون جهان اسلام با مجموعه‌ای از مشکلات اساسی و بنیان‌برافکن روبه‌رو است. در حالی که اعتقاد بر جامعیت دین اسلام است و مسلمانان باید، «امت نمونه» باشند، امروز جهان اسلام در بدترین وضعیت به سر می‌برند. عقب‌ماندگی‌ها، وابستگی‌ها، حاکمیت رژیم‌های فاسد، ظالم و ستمگر، اختلافات مذهبی، قومی و قبیله‌ای، کشتارهای دسته‌جمعی، ترور و زندگی زیر سایه مرگ، بخشی از واقعیات تلخی است که امروز عمده جهان اسلام را فراگرفته است. وقتی می‌گوییم؛ «الاسلام یعلو و لایعلی علیه»، معنای این برتری باید در سبک زندگی مسلمانان دیده شود. بر اساس این اعتقاد، معنویت و اخلاق، صفا و صمیمیت و انسان‌دوستی، علم و پیشرفت، رفاه و امنیت و تمامی فضیلت‌ها باید در جهان اسلام و میان مسلمانان دیده شود. آیا امروز جهان اسلام این ویژگی‌ها را دارد؟ انقلاب اسلامی پدید آمد تا چنین آینده‌ای را برای جهان اسلام رقم بزند. تمدن‌سازی اسلامی و رسیدن به حیات طیبه، آرمان انقلاب اسلامی است. طی ۳۷ سال گذشته، انقلاب اسلامی با وجود پیشرفت‌ها در مسیر دستیابی به این آرمان، با مجموعه‌ای از موانع و مشکلات در حوزه‌های گوناگون روبه‌رو بوده است. بدیهی است که انقلاب اسلامی برای حل مشکلات مسلمانان و جهان اسلام، باید ریشه‌ها را مورد توجه قرار دهد. به راستی ریشه این همه مشکل در جهان اسلام چیست؟ اگر این ریشه شناسایی شده و از بیخ و بن سوزانده شود، امید است جهان اسلام و مسلمانان که قابلیت تمدن‌سازی اسلامی را دارند، از این وضعیت خارج شده، در جایگاه واقعی خود قرار گیرند.
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در پیام خود به تمامی مسلمانان جهان و حجاج بیت‌الله‌الحرام در سال جاری، با نگاهی قرآنی، حکیمانه و عالمانه، با صراحت و قاطعیت، انگشت بر ریشه مشکلات جهان اسلام گذاشته، آن را به همگان معرفی کردند. «شجره ملعونه» ریشه مشکلات جهان اسلام است. امروز با بررسی‌ها و ریشه‌یابی‌ها، به آسانی می‌توان دریافت که بسیاری از مشکلات اساسی مسلمانان، به همین شجره ملعونه برمی‌گردد. مراد از شجره ملعونه در پیام معظم‌له، «خاندان آل‌سعود» است؛ خاندانی که دارای یک ریشه تاریخی بوده و در هر مقطعی، جهان اسلام را با مشکلاتی عدیده مواجه کرده است. خاندان آل‌سعود، در امتداد بنی‌امیه قرار دارد و در پدیدآیی آن نفاق پیچیده در صدر اسلام، سهم اصلی از آن یهود است. تمام فتنه‌های بزرگ در جهان اسلام، از همین شجره‌ ملعونه سرچشمه می‌گیرد. کفار، مشرکان و منافقان، سه گروه از دشمنان اصلی مسلمانان هستند. خطر منافقان از دو گروه اول و دوم بیشتر است. اکنون «خاندان آل‌سعود»، آن منافقان اصلی در جهان اسلام هستند که با قرار دادن دست‌های ناپاک‌شان در دستان کفار و مشرکان، کمر به نابودی اسلام و مسلمانان بسته‌اند. در پشت صحنه بسیاری از جنایاتی که در دهه‌های اخیر در جهان اسلام پدید آمده، دستان ناپاک سعودی‌ها در کار است.
گروه‌های تکفیری تروریستی در سال‌های اخیر بیشترین ضربه را به اسلام و مسلمانان وارد کرده‌اند. این گروه‌ها امروز در جهان اسلام تأمین‌کننده منافع یهود و نصاری،‌ آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی هستند. آیا بستر فکری و فرهنگی شکل‌گیری این گروه در جهان اسلام را کسی جز آل‌سعود پدید آورده است؟ پاسخ روشن است. آشکارسازی رابطه آل‌سعود با رژیم جعلی، غاصب و کودک‌کش اسرائیل بسیاری از واقعیات تلخ در جهان اسلام را فاش ساخت.طی دهه‌های گذشته، آل‌سعود در کنار صهیونیست‌ها و علیه مسلمانان اعم از شیعه و سنی فعال بوده است. در جنگ‌های ۳۳ روزه رژیم صهیونیستی علیه حزب‌الله و جنگ‌های ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۱ روزه این رژیم علیه مردم مظلوم غزه، آل‌سعود در کنار صهیونیست‌ها بود. سهم سعودی‌ها در بحران‌آفرینی در عراق، سوریه و لبنان و کشتار مسلمانان در این کشورها سهم اصلی است. آل‌سعود در بسیاری از توطئه‌ها علیه انقلاب اسلامی و ملت ایران، نقش عمده را داشته است. آل‌سعود در حمایت از آل‌خلیفه کشور بحرین را به یک پادگان نظامی اشغال‌شده تبدیل کرده است. بیش از یک سال‌ ونیم است که این«شجره ملعونه» امنیت و آرامش را از ملت مظلوم یمن سلب کرده است؛ اما تأسف‌بارتر از همه اینکه آل‌سعود خود را «خادم حرمین شریفین» می‌داند. این خاندان سرزمین وحی را با کمک اجانب اشغال کرده است. کشتار بیش از هفت هزار نفر از حجاج بیت‌الله‌الحرام در سال گذشته در منا تنها نمونه‌ای از جنایات این شجره ملعونه است. پیام اصلی رهبر معظم انقلاب به مسلمانان و به ویژه علما و نخبگان در جهان اسلام، ‌قیام و حرکت برای شناخت این شجره ملعونه و ریشه‌کن‌ کردن آن است. این شجره ملعونه مدیریت حج را به ناحق تصرف کرده است، مسلمانان باید با یک قیام عمومی به این وضعیت پایان دهند و با سازوکاری جدید حرمین را اداره کنند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
765fe

ضربه متقابل با افزایش توان تهاجمی

765fe

دکتر یدالله جوانی/ برقراری امنیت، ثبات و آرامش، خواسته اصلی هر ملت از دولت خود می‌باشد. به‌طور قطع در صدر خواسته‌ها و مطالبات مردم ایران از نظام جمهوری اسلامی، تأمین امنیت ملی و آرامش داخلی است. مردم می‌خواهند با آسودگی‌خاطر و در آرامش زندگی کرده و بدون داشتن دغدغه‌های امنیتی به کسب‌وکار و برنامه‌ریزی برای آینده خود و فرزندان‌شان بپردازند. در جهان امروز، برخورداری از چنین وضعیتی، بدون داشتن قدرت ممکن نیست. کشورها و ملت‌هایی که به دلایل گوناگون با تهدیدات دشمنان خود روبه‌رو هستند، شرایط لازم برای تداوم حیات و بقای آنها، داشتن قدرت مناسب برای پاسخگویی به تهدیدات است.
قدرت مناسب نظامی برای پاسخگویی به تهدیدات دشمن را می‌توان به دو بخش دفاعی و تهاجمی تقسیم‌ کرد. رهبر معظم انقلاب در بازدید از نمایشگاه دستاوردهای صنایع دفاعی و نظامی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در هفته گذشته، بر ضرورت افزایش توان دفاعی و توان تهاجمی کشور به صورت توأمان تأکید کردند. معظم‌له درباره ضرورت افزایش توان و گسترش صنایع دفاعی فرمودند: «در شرایطی که قدرت‌های زورگوی دنیا، چتر قدرت خود را گسترانیده‌اند و هیچ رحمی در وجود آنها به چشم نمی‌خورد و علناً مجلس عروسی و بیمارستان را به بهانه مبارزه با تروریسم بمباران می‌کنند و صدها انسان بی‌گناه را به خاک و خون می‌کشند و به هیچ سازمان و نهادی هم پاسخگو نیستند، باید توان و قدرت دفاعی را افزایش داد تا قدرت‌های زورگو، احساس تهدید کنند.» این یک واقعیت تلخ است که طی یک دهه گذشته، بارها و بارها در دو کشور پاکستان و افغانستان، اجتماعات مردم مسلمان و اماکن و محل‌هایی چون بیمارستان‌ها، به بهانه‌های واهی از سوی آمریکایی‌ها بمباران شده و صدها نفر از مردم بی‌گناه به خاک و خون کشیده شده‌اند. این وضعیت در عراق و سوریه هم به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. به طور قطع، اگر در ایران، دشمن بی‌رحمی چون آمریکا قادر به انجام چنین جنایت‌هایی نیست، به دلیل قدرت دفاعی و توان پاسخگویی به تهدیدات جمهوری اسلامی ایران است. اگر آمریکایی‌ها از بابت قدرت پاسخگویی ایران نگران نبودند و جمهوری اسلامی و ملت ایران را در دفاع از خود ناتوان ارزیابی می‌کردند، به جای بحران‌آفرینی در افغانستان، عراق، سوریه، یمن و دیگر نقاط جهان، ایران را مورد تهاجم قرار می‌دادند. طی یک دهه گذشته، مقامات ایالات متحده و رژیم کودک‌کش صهیونیستی، هیچ ملت و کشوری را به اندازه ایران تهدید نکرده‌اند. دلیل اصلی عملی نشدن تهدیدات دشمنان علیه ملت ایران، اقتدار دفاعی و قدرت بازدارندگی نظامی جمهوری اسلامی ایران بوده است. برای بازداشتن دشمن در آینده از دست زدن به هر نوع ماجراجویی علیه ملت ایران با هدف بر هم زدن امنیت و ثبات کشور، باید توسعه قدرت دفاعی دنبال شود.
با توجه به نیات شوم دشمنان درباره ملت ایران، باید به‌گونه‌ای قدرت نظامی کشور را افزایش داد که بدخواهان احساس تهدید کنند. برای پدیدآمدن چنین احساسی در دشمنان، باید علاوه بر تقویت قدرت دفاعی کشور، قدرت و توان تهاجمی کشور نیز، به صورت چشمگیری متناسب با شرایط و موقعیت دشمنان افزایش یابد. دلیل افزایش قدرت و توان تهاجمی کشور را رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان، مدیران و کارشناسان وزارت دفاع، با صراحت بیان داشتند. معظم‌له در این دیدار که در حاشیه بازدید از نمایشگاه دستاوردهای صنایع دفاعی و نظامی انجام گرفت؛ با اشاره به موقعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران و همچنین حساسیت منطقه غرب آسیا و طمع دائمی قدرت‌های سلطه‌گر به این منطقه، فرمودند: «برای تأمین امنیت ملت، کشور و آینده، باید علاوه بر توان دفاعی، توان تهاجمی را نیز افزایش داد.»
بر اساس دکترین امنیت ملی و سیاست دفاعی جمهوری اسلامی ایران، کاملاً هدف از افزایش قدرت و توان تهاجمی کشور مشخص است. ایران با افزایش توان تهاجمی خود، به دنبال آغاز جنگ علیه هیچ کشوری نیست. مقامات جمهوری اسلامی و فرمانده کل قوا حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی)، بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که ایران آغازکننده هیچ جنگی نخواهد بود. بنابراین، هدف از افزایش توان تهاجمی کشور متناسب با تهدیدات و تجاوزهای نظامی احتمالی، به دست آوردن قدرت پاسخگویی با زدن «ضربه متقابل» است. این نوع قدرت و دفاع، ماهیت بازدارندگی دارد. اگر دشمنان ملت ایران بدانند پاسخ تجاوز به جمهوری اسلامی را در خاک و سرزمین خود در هر گوشه از عالم که باشند دریافت خواهند کرد، آن‌گاه در محاسبات خود، خسارت‌های ناشی از این پاسخ را، لحاظ خواهند کرد. مفهوم ضربه متقابل، فراتر از دفاع در جغرافیای کشور و مقابله در این جغرافیا با متجاوز است. مصداق و نمونه قابل درک از ضربه متقابل موردنظر جمهوری اسلامی، همان است که رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی چند سال پیش، در پاسخ به تهدیدات صهیونیست‌ها، قریب به این مضمون فرمودند که در صورت هر نوع اقدامی علیه ملت ایران، تل‌آویو و حیفا با خاک یکسان خواهد شد. این تهدید ایشان، یک تهدید معتبر، همراه با پشتوانه برای اجرا، از نظر قدرت پاسخگویی و عزم و اراده برای زدن ضربه متقابل بود. قدرت و توان تهاجمی کشور برای زدن ضربه متقابل، آنچنان باید افزایش پیدا کند که هر دشمنی برای انجام تجاوز به ایران، خسارات دریافتی در خاک خود را، به مراتب بیشتر از منافع تجاوزش برآورد کند. به یقین در پرتو چنین توان دفاعی و توان تهاجمی است که ملت ایران از امنیتی قابل قبول برخوردار خواهد بود و با آسودگی‌خاطر زندگی خواهد کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
764fe

شماره ۷۶۴ هفته نامه صبح صادق

764fe

الگویی برای دولتمردان

علی حیدری/ هشتم شهریور ۱۳۶۰ روز انفجار دفتر نخست‌وزیری و به عبارتی پایان دوره کوتاه ریاست جمهوری شهید محمدعلی رجایی بود که روزی تلخ در تاریخ انقلاب اسلامی به شمار می‌آید؛ چراکه هنوز یک ماه از شروع کار او در مقام دومین رئیس‌جمهور ایران نگذشته بود که عوامل جریان نفاق وی را به همراه محمدجواد باهنر (نخست‌وزیر) به شهادت رساندند. دورانی به لحاظ روزشمار اندک، ولی اثرگذار و ماندگار در حافظه ملت انقلابی ایران.
محمدعلی رجایی در دوران کوتاه ریاست جمهوری خود منشأ خدمات فراوانی بود؛ اما مهم‌تر از همه آنها سبک زندگی و کشورداری او بود که سبب شد تا پس از گذشت ۳۵ سال هنوز هم به مثابه یک الگوی بی‌بدیل ساده‌زیستی، خدمتگزاری، مردم‌داری و ولایتمداری شناخته شود.
نام شهید رجایی با حرکت عظیم ملت بزرگ ایران عجین شده است و هر جا که از انقلاب اسلامی سخن به میان می‌آید، از تنها رئیس‌جمهور شهید هم یاد می‌شود، گویی که شهید رجایی نیز همزاد انقلاب بوده است.
اما پرسش اساسی اینجاست که چه عاملی سبب شده است که پس از گذشت سالیان دراز و آمد و رفت دولت‌های متعدد، هنوز هم دوران شهید رجایی به مثابه خاطره‌ای تکرارنشدنی در اذهان نقش بسته باشد؟
در پاسخ باید گفت، از یک منظر بی‌شک وقتی یک مسئول عالی اجرایی کشور به زندگی پر زرق و برق دنیوی پشت پا بزند و همانند مردم زندگی کند، شبیه آنها لباس بپوشد و مانند آنها غذا بخورد و مردم او را از جنس خود بدانند ارتباط بین این دو فراتر از رابطه بین یک رئیس‌جمهور با مردمش خواهد بود و بین آنها پیوند قلبی و عاطفی برقرار می‌شود که رمز مانایی و جاودانگی شهید رجایی در قلب‌ها و دل‌های مردم نیز همین عامل است.
از نظرگاه دیگر هم می‌توان به این موضوع نگریست و آن، اینکه مردم رجایی را در قامت تمام‌عیار یک خدمتگزار می‌دیدند که چه در دوران ریاست جمهوری و چه در یک سالی که نخست‌وزیر دولت قبل بود، تمام همّ خود را صرف زدودن غبار محرومیت از چهره مردم ستمدیده‌ای کرد که زیر بار ظلم پادشاهان از حقوق خود محروم شده بودند. او با اقداماتی که مجال ادامه آن را نیافت، طعم شیرین خدمت را به محرومان و مستضعفان چشاند در حقیقت، مردم رجایی را با خدماتش می‌شناسند تا جایی که دوستی نقل می‌کرد، یک بار که برق در یکی از مناطق کشور قطع و وصل شده بود، مادربزرگش با شکر نعمت برق برای کسی که آن را به قول او درست کرده بود، دعا کرد. از او می‌پرسند مگر می‌دانی چه کسی برق را به وجود آورده که پاسخ می‌دهد: بله، آقای رجایی!
اما نکته مهمی که در این میان نباید آن را از نظر دور داشت، این است که دولتمردان ما باید به این موضوع توجه داشته باشند که چرا مردم نام شهید رجایی را هنوز در ذهن خود زنده و جاوید نگه داشته‌اند؟ شهید رجایی نماد پاکدستی، ساده‌زیستی و خدمت به محرومان و مستضعفان بود؛ اما چیزی که امروز جامعه اسلامی ما را رنج می‌دهد، نقطه مقابل اینهاست؛ یعنی گرایش برخی مسئولان به اشرافی‌گری، تجمل‌گرایی و رفاه‌زدگی است که از فساد اقتصادی، فیش‌های حقوقی نجومی و… نشئت می‌گیرد. چیزهایی که به تکرار ولی‌امر مسلمین بر مقابله با آنها تأکید کرده‌اند. به راستی، مقابله با چنین پدیده‌هایی که به اعتماد مردم به نظام و مسئولان ضربه فراوانی زده، نیازمند عمل انقلابی است؛ از این رو باید پا را از حرف و شعار فراتر گذاشت و همچون شهید رجایی بیشتر از حرف، عمل کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
763fe

۷۶۳ | شماره جدید هفته نامه

763fe

دولت در مواجهه با منتقدان

مهدی سعیدی/ آغاز هفته دولت از یک سو فرصتی است برای آنکه عملکرد قوه مجریه ارزیابی شود و از سوی دیگر دولتمردان به شرح خدمات خود پرداخته و با ارائه گزارشی از اقدامات انجام شده، پرونده خود را در معرض ارزیابی مردم و افکار عمومی و اصحاب سیاست و رسانه قرار دهند.
اینک دولت یازدهم به آخرین سال دوران خود رسیده است و فرصتی فراهم است تا کارشناسان امر با دقتی بیشتر عملکرد آن را ارزیابی کنند؛ عملکردی که در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی آثار خود را نشان داده و اینک قابل بررسی است. در عرصه سیاست داخلی یکی از وظایف دولت تعامل و مواجهه با جریان‌ها، گروه‌ها و فعالان سیاسی و رسانه‌های مختلفی است که در فضای سیاسی کشور در حال فعالیت هستند و طبیعی است که رفتار و عملکرد دولت و دولتمردان زیر ذره‌بین نگاه ایشان باشد و در مقابل آن واکنش نشان دهند.
در این میان عملکرد دولت در مواجهه با منتقدان یکی از موضوعاتی است که می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد. معاون اول رئیس‌جمهور به‌تازگی گفته است که دولت از انتقادپذیری بالایی برخوردار است، اما به‌نظر می‌رسد که این ادعا چندان مطابق با واقع نباشد و نمره دولت در این عرصه نمره قابل قبولی نیست!
مواضعی که دولت یازدهم در طول سه سال گذشته از خود نشان داده، حکایت از این دارد که دولت کم‌طاقت بوده و چندان حوصله صبوری و پذیرش انتقاد منتقدان را نداشته است. در طول سه سال گذشته موضوعاتی چون «برجام»، «عملکرد دستگاه دیپلماسی»، «رویکردهای اقتصادی»، «هدفمندسازی یارانه‌ها»، «حقوق‌های نجومی»، «مبارزه با قاچاق کالا» و «سیاست‌های فرهنگی»، بخشی از مباحثی بوده که منتقدان دولت یازدهم به آن پرداخته‌اند، اما متأسفانه یا با توهین به استقبال ایشان رفته، یا آنکه رسانه‌های منتقد با شکایت و پیگیری حقوقی مواجه شده‌اند که در برخی موارد سرانجام کار به توقیف و تعطیلی کشیده شده است. کافی است مطلع باشیم که دولت فقط در شش ماه گذشته بیش از ۳۰ بار از رسانه‌های منتقد شکایت و چند روزنامه و پایگاه خبری را توقیف کرده است.
در این میان، برخی از منسوبان دولت نیز در کاستن از تاب و توان دولت در مواجهه با منتقدان بی‌تأثیر نبوده‌اند و تلاش کرده‌اند تا با برخی دروغ‌پردازی‌ها و بزرگنمایی‌ها، دولت را به سمت‌وسوی برخورد با ایشان بکشانند. برای نمونه یکی از روزنامه‌های حامی دولت با نشر مطلبی با عنوان «۸۰ بحران برای دولت روحانی طی یک سال» مدعی می‌شود که «هر چهار روز یک دردسر؛ این کارنامه مخالفان دولت یازدهم در مواجهه با این دولت است. اگر دولت اصلاحات، دولت «هر ٩ روز یک بحران» بود، ١٠ سال بعد این عدد برای دولت روحانی به کمتر از نصف رسیده است.» معلوم است که هم ادعای مطرح شده در زمان دولت اصلاحات دروغی بیش نبوده و هم ادعا در مورد دولت یازدهم! اما بی‌شک انتشار چنین اخباری بر واگرایی دولت و منتقدان خواهد افزود. اظهارات مدتی قبل سخنگوی دولت نیز که از تشکیل اتاق فکر مخالفان دولت، آن هم شنبه هر هفته خبر داده بود، از جنس حرف‌هایی است که تلاش دارد تا مواجهه دولت و منتقدان را تند کرده و در مسیر تقابل قرار دهد و این در حالی است که دولت یازدهم با شعار اعتدال و میانه‌‌روی به میدان آمده و تندخویی و برخوردهای چکشی و مدارا نکردن با منتقدان در تقابل با آن شعارها قرار دارد و از میزان مقبولیت آن خواهد کاست.
به نظر می‌رسد دولت در سال پایانی بیش از پیش باید بر صبر و حوصله خود بیفزاید و نقدپذیری را در خود تقویت نماید؛ چرا که اولاً سال پایانی بیش از سال‌های گذشته، سال پاسخگویی خواهد بود و افکار عمومی انتظار دارند تا دولت جواب سؤالات و ابهامات ایشان را داده و در قبال عملکرد خود شفاف‌سازی کند. ثانیاً رقابت‌های سیاسی معطوف به انتخابات آتی ریاست جمهوری نیز بر فضای نقد دولت اثر خواهد گذاشت؛ چرا که رئیس دولت یازدهم، خود یک پای رقابت انتخاباتی دور دوازدهم خواهد بود!
البته، نباید فراموش کرد که منتقدان نیز باید مبتنی بر موازین شرعی و قانونی رفتار کرده و نباید از دایره انصاف و عدالت در عرصه نقد خارج شوند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی