632

۶۳۲ | چارقد مادر بزرگ؟!

632

لباس‌آلوده به منیت بر هر قامتی پوشانده شود، آن را از نظر می‌اندازد؛ زیرا منیت صندوقی است انباشته از مذموماتی که هر یک به‌تنهایی برای هلاکت انسان کافی است. یکی از این مذمومات، مدح کسی برای ذم دیگری است. کار ناپسندی که دکتر سروش در اوایل سال جاری به بهانه تکریم از «اقبال متصف به شاعری نه متصف به فیلسوفی» انجام داد و تا آنجا پیش رفت که در تمجیدش از اقبال نوشت: «اقبال به گواهی اشعارش، خصوصاً در امر اصلاح و احیای دین، هم ناظر به هویت بود، هم به حقیقت و معرفت، برخلاف سیدجمال‌ اسدآبادی و روح‌الله خمینی که بیشتر به اسلام هویت می‌اندیشیدند و صاحب‌ نظریه‌ای در بازسازی فکر دینی نبودند و نیز برخلاف محمد عبده و فضل الرحمان که بیشتر مجذوب اسلام معرفت بودند و در زدودن خرافات و پالایش دینی و نظریه‌پردازی برای فهمی تازه از آن، به جان می‌کوشیدند. اقبال به حق ذوعینین و ذوجناحین بود و نیک می‌دانست که جستن از انحطاط، تنها با سپاهی‌گری و تسلط بر قوه مجریه حاصل نمی‌شود (پنداری که در انقلاب ایران بود و هست) جهدی تئوریک هم لازم است و هویت باید مبنایی معرفتی داشته باشد وگرنه خاکی می‌شود حاصلخیز برای تحجر طالبانی. به همین دلیل بود که در بازسازی فکر دینی در اسلام نوشت که هیچ تمدنی بر عاطفه محض بنا نشده است.» سروش در پاورقی مطلبش درباره نظرش درخصوص حرکت امام خمینی آورده است: «آیت‌الله خمینی یک انقلاب بی‌تئوری را رهبری کرد که پس از سی‌وسه‌سال کارش به نظامی‌گری و بمب‌آوری رسیده است.» فضائل، دیدگاه‌ها و نوآوری‌های اقبال در جای خود محفوظ و شایسته تکریم و بزرگداشت و استفاده است، اما ایراد به فراز فوق به دو علت است: یکم ـ در متن بحث از اقبال و ویژگی‌های شعری و شناختی‌اش جای گریز به شخصیت‌های دیگری که به غیر از ادعا درباره آنها به انصاف سخن گفته نشده نیست. این کار مانند سنگ زدن به شیشه پنجره دیگران و پا به فرار گذاشتن از ترس پاسخگویی‌ است. دوم ـ اینگونه خارج از اصول بحث کردن، تداعی‌کننده ضعف زشت بزرگ کردن هر چند به‌حق دیگران، برای کوچک کردن کسانی است که بزرگی آنها چنان است که هیچ راهی به کوچک کردن آنها ختم نمی‌شود. این روش آنچنان ناجوانمردانه و مشمئزکننده است که هیچ مرام و اخلاقی با اندکی صداقت و درستی آن را برنمی‌تابد و عوام هم از آن بیزار و گریزانند. اما درباره ادعای سروش که امام خمینی(ره) بیشتر به اسلام هویت می‌اندیشید و صاحب ‌نظریه‌ای در بازسازی فکر دینی نبود و انقلاب بدون تئوری را رهبری کرد، فعلاً ـ تا زمانی که وعده سروش درباره پرداخت مفصل به این ادعا انجام شود ـ به‌اختصار باید گفت اگر منظور سروش از «اسلام هویت» ظواهر اسلام است که احتمالاً اینگونه است، باید گفت اگر چنین باشد چه اشکالی دارد؟ مگر غیر از این است که مباحث فکری و اندیشه‌ای هر مکتبی در نهایت باید در ظواهر تجلی کند تا عینیت یابد و منشأ اثر شود؟ از قضا درست هم همین است. بدون دفاع در برابر دشمن قتال و متجاوز مفهوم واژه مقدس «جهاد» هیچ‌گاه معنا نمی‌شود و صرف وجود مفهوم «جهاد»، دشمن از حمله باز نمی‌ماند و امنیت بر سرزمین، مال و جان مسلمانان حاکم نمی‌شود. بدون نماز خواندن و تنها با غوطه‌ور شدن در مفهوم «نماز»، واجب و فریضه نماز ادا نمی‌شود و… هویت اندیشه عملی شده است و سر ماندگاری اسلام نیز همین است و سر نابودی هویت‌های فاقد اندیشه نیز همین است؛ زیرا برای ماندن پشتوانه ندارند و نقاشی‌هایی هستند که در رهگذر زمان فنا می‌شوند. انقلاب با اینکه علل و ادله دارد، اما ریاضیات نیست که برای رسیدن به عدد ده باید همیشه دو پنج و یا یک شش و چهار و… وجود ذهنی داشته باشد. انقلاب به معنای تحول بنیادی است که می‌تواند بدون تئوری هم باشد و اصرار بر وجود تئوری، اشتباه مارکسیست‌ها را در پی دارد که با طرح بحث مرحله‌بندی انقلاب‌ها همه‌چیز را از دست دادند. با این وجود، تئوری ولایت فقیه امام خمینی(ره) به تشریح و تفصیل، بار همه انقلاب، از جمله تئوری آن را برای ایجاد و تثبیت و تداوم انقلاب بر دوش کشید و علت همه دشمنی‌ها با آن هم، همین مسئله است. بنابراین منتقدان و مخالفان نباید تلاش کنند با چارقد مادربزرگ، روی خورشید تابان را بپوشانند. پاسخ تفصیلی بماند تا زمانی که دکتر سروش ادعایش را تشریح کند.‌‌‌‌

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
631

۶۳۱ | زمان پایان‌بخش غائله فتنه‌؟!

631

زندگی روزمره و سرگرم شدن به مسائل عادی و جاری مانع رشد، کارآمدی و اقدامات تحول‌آفرین است. همه این ویژگی‌ها نیز زمانی میسر و دست‌یافتنی است که افراد، اخبار و احوال گذشتگان را به اندازه لازم در اختیار داشته باشند. اینجا است که دیدگاه برخی از مورخان و کارشناسان موضوعات تاریخی، کار را مشکل می‌کند؛ چراکه به اعتقاد آنها آنچه که با نام روایات و اقوال تاریخی در گنجینه میراث بشر ذخیره شده همه و حقیقت کامل آن چیزهایی که واقع شده، نیست؛ بنابراین هر گونه استفاده از منبعی که این‌چنین آلوده شده کاری بسیار سخت و همیشه همراه با شک و تردید است مگر اینکه با تلاش‌های فنی و دقت‌های سرشار نکات صحیحی از آن استخراج شود. گذشته با این ویژگی حکم می‌کند تا آنجا که امکان دارد باید از تکرار این رویه خسارت‌بار جلوگیری کرد که به اتخاذ روش‌های مختلف نیازمند است.
بسیاری تلاش کردند که از بدو شکل‌گیری فتنه ۸۸ با این مسئله این گونه برخورد کنند، تا جایی که با ایجاد شبهه، تشخیص حق و باطل برای کسانی هم که آن زمان را درک کردند و در صحنه حاضر بودند نیز غیرممکن و یا مشکل باشد و بدتر از آن هم بی‌تفاوتی و مواضع دوپهلوی کسانی بود که با اتخاذ موضع درست و آگاه کردن مردم می‌توانستند با عمل به وظیفه واقعی، گسترش دامنه فتنه را مهار و محدود کنند و مانع خسارت بیشتر بر نظام شوند و بدتر از آن دو اظهارات کسانی بود و هست که با چشم بستن بر روی حقیقت و نادیده گرفتن ارزش و اهمیت نظام اسلامی، برای حل مسئله پیشنهاد می‌کنند که هر طرف باید سهم خود را در فتنه قبول کند و یا اینکه می‌گویند برای عبور از این مرحله باید بر گذشته‌ها صلوات فرستاد و اظهاراتی از این قبیل. نوشتار حاضر با طرح دیدگاهی به تبیین این موضوع می‌پردازد که چرا با چنین پیشنهادهایی نمی‌توان به قضیه فتنه خاتمه داد. دیدگاه این است: پیش از آنکه پرونده فتنه کاملاً روشن شود نباید آن را بست؛ زیرا بستن آن چهره انقلاب را مکدر می‌کند، خیال دشمن را آسوده می‌سازد، عبرت‌آموزی آن را از بین می‌برد و باعث جفا در حق مردم می‌شود.
یکی از مولفه‌های اصلی انقلاب اسلامی که آن را محبوب ملت‌های ستم‌دیده کرد و آنها انقلاب اسلامی را پسندیده و به آن علاقه‌مند شدند، صفا و صمیمیت آن در رابطه با مردم بود. ذات انقلاب به سبب آرمان‌ها و حضور مردم، شفاف و زلال بود و است. صرف این خصوصیت، جذابیت و کشش دارد. شاید سر آن آلوده بودن سایر تفکراتی است که مبنای شکل دادن حکومت‌ها است و پس از آن هم خود حکومت‌ها که به آلودگی‌های مختلف دچار شده‌اند. تا زمانی که سیمای انقلاب از زلالیت و شفافیت برخوردار است، جذابیت و کشش آن هم پابرجاست و گذر زمان نمی‌تواند آن را از چشم و نظر بیندازد. آنچه که چنین پدیده‌ای را مطرود و فراموش‌شده می‌کند، در وهله اول آلوده و مکدر کردن چهره درخشان آن است. اگر پس از بارش سیل‌آسای تبلیغات دشمنان نظام در زمان فتنه بر نظام و متهم کردن جمهوری اسلامی به انواع تهمت‌ها و دادن نسبت‌های دروغ و ناروا، به شکل کامل و دقیق از نظام اتهام‌زدایی نشود و حقایق مکتوم و مستور آشکار نگردند و در چنین وضعیتی پرونده فتنه بسته شود، بزرگ‌ترین ظلم به انقلاب اسلامی است؛ زیرا با مکدر ماندن چهره انقلاب، موقعیت ممتاز انقلاب آسیب می‌بیند.
زمان پایان‌بخش غائله فتنه‌؟!
اگر دشمنان نظام در فتنه ۸۸ به هدف‌شان می‌رسیدند حرف‌ها و ناگفته‌های زیادی برای گفتن داشتند که نمونه‌هایی از آن با تصور باطل نزدیک شدن به هدف و نیز برای دلگرم و ترغیب مزدوران‌شان در کوران فتنه گفته شد. الآن هم که تیرشان به هدف نشست و به سنگ خورد، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند که نمی‌گویند، اما برخلاف حالت اول (رسیدن به هدف) که خیالی آسوده پیدا می‌کردند، در حال حاضر خیالی پریشان دارند؛ زیرا می‌دانند اگر ابعاد فتنه بیشتر افشا شود و کسانی که مستقیم و غیرمستقیم با آنها ارتباط داشتند و از آنها خط می‌گرفتند و یا حداقل از حمایت کلی آنها برخوردار بودند، لب به سخن باز کنند و حقایق را بازگویند، نه تنها به حیثیت این دشمنان لطمه شدید وارد می‌شود که هوشیاری بیشتر ملت‌ها را به‌دنبال دارد و کار چپاولگری آنها را در آینده مشکل‌تر می‌کند و اما در چنین وضعیتی که نگرانی فزاینده در آنها مشاهده می‌شود آنچه که خیال آنها را آسوده می‌کند ناتمام بسته شدن پرونده فتنه ۸۸ است.
حوادث هرچه بزرگ‌تر و با اهمیت‌تر و دارای ابعاد و دامنه وسیع‌تر باشند، از نکات عبرت‌آموز بیشتری برخوردارند. عبرت‌ها تنها محصول رخداد‌ها و حوادث نیستند؛ بلکه محصول حوادث و رخدادهای فرجام یافته هستند و چه بسا رویدادهای بسیار مهم و پرهزینه‌ای که به علت نافرجام ماندن و نداشتن نتیجه روشن و مشخص، عامل خسارت‌ها و خطرآفرینی‌های بیشتر در آینده شده‌اند. مردم ایران پس از انقلاب در مواجهه با بیشتر توطئه‌ها آن را کاملاً به‌نتیجه رساندند و با این کار هم تکلیف قطعی آن را روشن کردند و هم از این روشن کردن تکلیف، عبرت‌آموزی کردند و تعالی یافتند و توان مراقبت‌شان از نظام و انقلاب بیشتر شد. آنها در این‌خصوص آنچنان هوشمندانه و با انگیزه و درایت عمل کردند که کمتر حرکت توطئه‌آمیزی را می‌توان یافت که مردم آن را به نتیجه نرسانده باشند. پس عجالتاً به دو دلیل مهم عبرت‌آموزی جدید و جلوگیری از خسارت‌ها و خطرات بیشتر باید پرونده فتنه تا رسیدن به نتیجه کامل باز بماند.
نظام جمهوری اسلامی نظامی کاملاً مردمی است. این بیان می‌تواند چند لایه باشد. معنای یکی از این لایه‌ها این است که وجود نظام در گرو علاقه جدی مردم به نظام و حفظ آن تا حد فدا کردن مال و جان است. این معنا زمانی عینی و قابل رؤیت می‌شود که دشمنان در داخل و یا خارج و یا دشمنانی هم‌دست از داخل و خارج موجودیت نظام را تهدید کنند. دومی موردی است که در فتنه مشاهده شد. با یادآوری روزهایی که فتنه‌گران فعالانه در خیابان‌ها فتنه‌گری می‌کردند، مشخص می‌شود فتنه‌گری آنها در زمان و تا زمانی است که مردم برای مقابله با آنها به خیابان نیامدند و واکنش جدی از خود نشان ندادند، اما به محض حضور پرخروش و رعدآسای مردم در صحنه، فتنه‌گران در داخل و خارج احساس حقارت و ذلت کردند و پذیرفتند که باید شکست را قبول و به آن اعتراف کنند. بنابراین مردمی که نقش و قدرت حضور پرصلابت‌شان فصل‌الخطاب عملیاتی بود، انتظار دارند سایر بخش‌های مرتبط با مقابله با فتنه نیز مانند آنها وظیفه‌شان را به درستی انجام دهند و کوتاهی نکنند تا در حق آنها جفا نشود. از قضا مردم کسانی را هم که به ظاهر از سر دلسوزی دعوت به جمع کردن پرونده فتنه به شکل نیمه‌تمام می‌کنند، می‌شناسند و از آنها نمی‌گذرند به‌ویژه اینکه اگر به سبب چنین دیدگاه‌هایی و نیز جان گرفتن فتنه در سایه آن، احیاناً نظام با مشکل جدید مواجه شود. بنابراین مردم انتظار جفا ندارند و خواهان قطعی شدن پرونده فتنه هستند نه مصالحه ظاهری که حق مردم و نظام را زیر پا گذارد.
خلاصه کلام اینکه نباید اجازه داد با نامشخص بسته شدن پرونده فتنه که خسارت‌بارترین واقعه پس از انقلاب علیه انقلاب بود، اتفاقات فوق رقم بخورد و در عصری که همه اهل فن به ضعف‌ها و عیب‌های نقاط عطف تاریخی گذشته واقفند، به سبب منافع برخی رویه نادرست و فریب‌دهنده گذشته درباره فتنه و انقلاب تکرار شود. برای درک بیشتر اهمیت این موضوع به بیانی از امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) اشاره می‌شود که فرمودند: «مسئله اصلی این است که یک جماعتی در (فتنه) به شکل غیرقانونی و به شکل غیر نجیبانه ایستادگی کردند و به کشور لطمه و ضربه وارد کردند؛ این را چرا فراموش می‌کنید؟» اگر این سخنان در ایام فتنه بیان شده بود شاید قابل عبور بود، اما با توجه به تاریخ آن که (۶/۵/۹۲) یعنی حدود چهار سال پس از فتنه است، معلوم می‌شود کسی اجازه ندارد بدون قطعی شدن و آشکار شدن زوایای فتنه، تشویق و دعوت به بسته شدن پرونده این فتنه کند.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
630

۶۳۰ | اعتمادسازان؟!

630

پس از توافق هسته‌ای ایران با گروه ۵+۱ در ژنو، صهیونیست‌ها که اجرای برنامه‌های بسیار سخت‌گیرانه‌تری علیه ایران را خواستار بودند از اعمال فشار دست بر نداشتند و به کمک لابی با نفوذ خود در ساختار قانون‌گذاری آمریکا خطی را دنبال کردند که در ظاهر خلاف سیاست دولت اوباما بود و در واقع با فشاری که بر ایران وارد می‌کرد باعث تقویت مواضع و هدف پنهان دولت آمریکا می‌شد. این خط، تشدید تحریم‌ها علیه ایران بود که سنای آمریکا انجام آن را به عهده گرفت. چند روز پیش بیست‌وشش نفر از سناتورهای سنا به رهبری «رابرت منندز» رئیس دموکرات کمیته روابط خارجی سنا، طرحی را برای تشدید تحریم‌ها علیه ایران آماده کردند که قصد دارند پس از تعطیلات سال نوی میلادی آن را ارائه کنند. «جی کارنی» سخنگوی کاخ سفید در واکنش به این طرح گفت: «چنانچه تحریم‌های جدیدی علیه ایران به تصویب برسد، اوباما مصوبه سنا را وتو خواهد کرد.» به این ترتیب به نظر می‌رسد مقامات آمریکا با جدی گرفتن بحث «بی‌اعتمادی» با تکیه بر حمایت برخی از پایگاه‌های رسانه‌ای‌شان در ایران بازی «پلیس خوب و پلیس بد» را آغاز کرده‌اند. برخی از اتفاقات اخیر، دولت آمریکا را واداشت تا بحث بی‌اعتمادی را موضوعی مهم و اولویت‌دار بداند. از جمله این اتفاقات تکرار عبارت «بی‌اعتمادی به آمریکا» بود که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) پیش از مذاکرات، آن را بارها بر زبان جاری ساختند که این عبارت در حین مذاکرات و پس از آن و به ویژه زمانی که وزارت خزانه‌داری آمریکا و وزارت‌خارجه آن، تحریم‌های اخیر را اعمال کردند، به اشکال مختلف در داخل تکرار و درباره آن اظهارنظر شد. پس از آن بود که آمریکایی‌ها متوجه شدند تا زمانی که فضای حاکم بر اذهان مردم ایران «بی‌اعتمادی به آمریکا» است آنها به‌راحتی نمی‌توانند بر روی رسیدن به اهداف‌شان حساب بازکنند و این در حالی است که آمریکایی‌ها برای دور بعدی و اصلی مذاکرات به حداقل تغییرات ذهنی مردم ایران نسبت به خودشان نیاز دارند که در این بازه زمانی مناسب‌ترین اقدام برای رسیدن به این حداقل، راه‌انداختن بازی «پلیس خوب و پلیس بد» است.
در این مرحله به سبب حساسیت و خاص بودن موضوع، به جای دادن این نقش‌ها به افراد، دو نهاد اجرایی و قانون‌گذاری آمریکا یعنی دولت و سنا آن را به عهده گرفته‌اند و این نکته‌ای است که پیشتر روزنامه واشنگتن‌پست در تاریخ (۱۱/۹/۹۲) آن را از زبان «رابرت منندز» اینگونه بیان کرده بود: «از نظر من قانون تحریم‌های جدید، موضع دولت آمریکا را برای توافق نهایی تقویت می‌کند… برای من جالب است که ایرانی‌ها می‌توانند با تندروهای خودبازی پلیس خوب و پلیس بد را در کشور خود پیش‌ ببرند… در حالی که ما نمی‌توانیم.» حدود سه هفته بعد، زمانی که منندز دوباره از تحریم‌های جدید صحبت کرد اوباما در حینی که از او انتقاد می‌کرد به جمله‌ای اشاره کرد که تأیید بازی پلیس خوب و پلیس بد بود، وی گفت: «فکر می‌کنم ایرانی‌ها شکی نداشته باشند که کنگره از وضع تحریم‌های جدید خوشحال می‌شود.» راه‌انداختن این بازی زمانی برای آنها سود دارد که با آب و تاب در ایران بازتاب پیدا کند که متأسفانه برخی از مطبوعات داخلی فریبکارانه آن را بازتاب دادند.
برخی از مطبوعات داخلی وظیفه خود می‌دانند که افکار عمومی را آماده پذیرش گفت‌وگوهایی کنند که آمریکایی‌ها آن را هدایت می‌کنند. وجود تیترهای اولی مانند: اوباما تشدید تحریم‌ها را وتو می‌کند، اوباما مصوبه احتمالی تحریم‌ علیه ایران را وتو می‌کند، اوباما تحریم‌های جدید علیه ایران را وتو می‌کند، سنا تحریم کند اوباما وتو می‌کند و… در روزنامه‌های داخلی، یعنی اوباما پلیس خوبی است که مردم ایران باید به او اعتماد کنند!

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
629

۶۲۹ | چرا آمریکا به ایران حمله نمی‌کند؟

629

در این روزها، به‌دنبال اظهارنظر یک مقام سیاسی درباره توان دفاعی کشور در برابر قدرت نظامی آمریکا، صاحب‌نظران در حوزه مسائل دفاعی و نظامی کشور، ضمن واکنش به اظهارات آن مقام سیاسی، به تبیین و تشریح دلایل حمله نکردن آمریکا به ایران پرداخته‌اند. موضوع این نوشتار نیز، علت حمله نکردن آمریکا به ایران است. به‌راستی چرا آمریکایی‌ها طی دهه گذشته، با وجود تهدیدات نظامی پی‌درپی علیه جمهوری اسلامی، تاکنون تهدیدات خود را عملی نکرده‌اند؟ بررسی ادبیات تمامی مقامات نظامی و سیاسی ایالات متحده در قبال ایران، نشان می‌دهد که بر ادبیات آنها همواره روح تهدید حاکم بوده است. زبان آمریکایی‌ها در این سال‌ها، زبان تهدید و جمله «همه گزینه‌ها و از جمله گزینه نظامی روی میز است»، جمله تکراری مقامات ایالات متحده در مواجهه با جمهوری اسلامی بوده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد در طول ۳۴ سال گذشته، دولتمردان آمریکا، هیچ کشور و ملتی را به اندازه کشور و ملت ایران، به اقدام نظامی تهدید نکرده‌اند!‌ صهیونیست‌ها نیز چنین مواضعی را در قبال جمهوری اسلامی و ملت ایران داشته‌اند. در طول سال‌های اخیر، آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها به صورت مشترک یا مستقل، بارها و بارها، جمهوری اسلامی را به‌گونه‌ای به اقدام نظامی تهدید کرده‌اند که در مواردی، رسانه‌های غربی و صهیونیستی‌ حتی زمان و ساعت حمله را نیز مشخص کرده‌اند! همه صاحب‌نظران می‌دانند تکرار تهدید، بدون اینکه عملی شود و یا نتیجه‌ای در بر داشته باشد، تهدید و عامل تهدید را از اعتبار می‌اندازد و در نوبت‌های بعدی، آن تهدیدات را غیرمعتبر می‌سازد. به‌عنوان مثال در نیمه دوم سال ۱۳۸۴ که فعالیت‌های به تعلیق درآمده هسته‌ای ایران مجدداً آغاز شد، موضوع هسته‌ای ایران تحت نفوذ و فشار آمریکا و متحدانش از سوی آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای به شورای امنیت ارجاع شد. در اواخر سال ۱۳۸۴، در حالی که موضوع هسته‌ای ایران به موضوع اصلی شورای امنیت تبدیل شده بود، آمریکایی‌ها چنان زبان تهدید خود علیه ایران را پررنگ کردند که بسیاری از رسانه‌های غربی از اقدام نظامی این کشور در فروردین ۱۳۸۵ علیه جمهوری اسلامی خبر دادند! آمریکایی‌ها مشخصاً با تهدیدات خود، خواهان توقف فعالیت‌های هسته‌ای ایران بودند. فروردین ۱۳۸۵ سپری شد، لکن از اقدام نظامی آمریکا خبری نشد. در این سال‌ها تهدیدات آمریکایی‌ها تکرار شد، لکن به‌موازات تکرار این تهدیدات که در عمل، هیچ خبری از آن نبود، روزبه‌روز بر دامنه فعالیت‌های هسته‌ای ایران افزوده شده است. آمریکایی‌ها با تهدیدات خود می‌خواستند جلوی فعالیت‌های هسته‌ای ایران و پیاده‌سازی چرخه سوخت در ایران را بگیرند. اکنون به اعتراف کارشناسان آژانس، ایران یک کشور دارای دانش و فناوری هسته‌ای است و علاوه‌بر برخورداری از چرخه سوخت، چندین تن اورانیوم زیر پنج درصد غنی‌شده و با دستیابی به سانتریفیوژهای نسل جدید و پیشرفته، چندصد کیلو اورانیوم بیست درصد غنی‌شده دارد. ucf اصفهان، نطنز، فردو و آب سنگین اراک، شاهدهای زنده‌ای هستند در مقابل بی‌خاصیت و فاقد اعتبار بودن تهدیدات نظامی آمریکا و صهیونیست‌ها که در این سال‌ها، به صورت مکرر علیه جمهوری اسلامی بیان شده است. بنابراین، تلاش برای یافتن پاسخ پرسشی که عنوان این یادداشت را به خود اختصاص داده، از اهمیت بالایی برخوردار است. حمله آمریکای مدعی ابرقدرتی به ایران، با چه موانع، مشکلات و پیامدهایی روبه‌رو است که تاکنون انجام نشده است. صاحب‌نظران این حوزه معتقدند ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، تاکنون به دو دلیل عمده زیر از انجام اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی خودداری کرده‌اند:
۱ـ بی‌فایده بودن اقدام نظامی؛ تمامی تحلیلگران و کارشناسان جهان و به‌ویژه خود کارشناسان غربی و‌آمریکایی، بر این باور و اعتقاد بوده و هستند که فعالیت‌های هسته‌ای ایران را نمی‌توان با اقدام نظامی از بین برد. موقعیت سرزمین ایران، محل فعالیت‌های هسته‌ای ایران، اراده ایرانیان و نظام سیاسی برای هسته‌ای شدن، به‌گونه‌ای است که اقدام نظامی، نه‌تنها مانع پیشرفت هسته‌ای ایران نمی‌گردد، بلکه به این فعالیت‌ها شتاب می‌بخشد. کارشناسان معتقدند اوضاع داخلی ایران به‌گونه‌ای است که هر نوع اقدام نظامی خارجی، وحدت و انسجام ایرانیان را برای پیشبرد مقاصدشان در حوزه‌های گوناگون بیشتر کرده و موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی آنان را ارتقا می‌دهد.
۲ـ واکنش سخت و کوبنده ایران؛ دومین دلیل عمده که تاکنون مانع از عملی شدن تهدیدات نظامی آمریکا یا رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی شده، قدرت نظامی و دفاعی کشور ایران در سطح بازدارندگی است. قدرت بازدارندگی نظامی ایران، نه یک بلوف، ادعای سیاسی و رجزخوانی نظامی، بلکه یک واقعیت انکارناپذیر و قابل اثبات است. برای پی‌بردن به این واقعیت، تأمل در دو نکته اساسی زیر کفایت می‌کند:
الف ـ عزم و اراده پولادین برای پاسخگویی؛ در ایران، در تمامی سطوح برای پاسخگویی به هر نوع تجاوز خارجی، اجماع‌ نظر همراه با اراده‌ای پولادین وجود دارد. توده‌های مردم، نخبگان سیاسی و مذهبی، احزاب و گروه‌های سیاسی از جناح‌های مختلف و تمامی بخش‌های حاکمیتی و حکومتی اعم از نظامی و غیرنظامی، در این زمینه اتفاق‌نظر دارند. در سطح نظام برای این موضوع تصمیم‌گیری شده و سناریوهای مختلف با عزم و اراده‌ای وصف‌ناپذیر برای هر نوع حمله احتمالی آماده شده است. وقتی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی از جایگاه فرماندهی معظم‌ کل قوا فرمودند: «در صورت هر نوع تعرض از ناحیه صهیونیست‌ها، تل‌آویو و حیفا با خاک یکسان می‌شود»، این سخن از همان سناریوها و اراده‌های پولادین برای پیاده‌سازی این سناریوها حکایت دارد.
ب ـ وجود توانایی لازم و کافی برای پاسخگویی؛ در مقایسه جزء‌به‌جزء، ممکن است فاصله معناداری بین برخی از تجهیزات نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی خودنمایی کند؛ لکن تمامی تجارب جنگی در تاریخ، اثبات می‌کند پیشرفته بودن تجهیزات نظامی، به‌تنهایی برای پیروزی کفایت نمی‌کند. این یک واقعیت است که در برابر ناوشکن‌های مدرن آمریکایی‌ در خلیج‌فارس و اقیانوس هند، جمهوری اسلامی از ناوهای همتراز برخوردار نیست؛ لکن موقعیت جغرافیایی ایران و نوع تجهیزات متکی بر دانش و فناوری بومی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، به‌گونه‌ای است که آن ناوهای جنگی مدرن در یک نبرد ناهمتراز، آسیب‌پذیر هستند و به‌آسانی از کار خواهند افتاد. نیروهای مسلح ایران در اوضاع کنونی، از نظر قدرت موشکی، در ردیف چند کشور اول دنیا قرار دارند. گستردگی سرزمینی و عمق راهبردی ایران برای استقرار سامانه‌های پرتاب موشک از یک طرف و آسیب‌پذیری منافع ایالات متحده و متحدانش در یک شعاع چند هزار کیلومتری با توجه به برد موشک‌های بالستیک ایران از طرف دیگر، امکان ضربه متقابل، کوبنده و پشیمان‌کننده را برای نیروهای مسلح کشور فراهم ساخته است.
با توجه به همین دو نکته است که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها، تاکنون جرئت پیدا نکرده‌اند تهدیدات نظامی خود علیه جمهوری اسلامی را عملی سازند. آنان به‌خوبی و بیش از هر کس دیگری می‌دانند که اقدام نظامی علیه ملت ایران، چه پیامدهای ناگواری را برای‌شان در پی خواهد داشت. افزون ‌بر این، قدرت پاسخگویی نیروهای و مسلح ایران قدرت دفاع مردمی با تکیه بر نیروهای راهبردی بسیج، وحشت دشمنان برای انجام هر نوع اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را صد چندان کرده است. دشمنان به‌خوبی با بخشی از قابلیت‌ها و ظرفیت‌های بسیج و بسیجیان برای حماسه‌آفرینی در حوزه دفاع از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، با تکیه بر دو عنصر ایمان و روحیه شهادت‌طلبی در دوران دفاع مقدس آشنا شده‌اند. این ظرفیت‌ها و قابلیت‌ها طی سالیان اخیر نسبت به گذشته روزافزون شده و به طور قطع در محاسبات دشمنان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

یدالله جوانی

دریافت نسخه PDF
دریافت نسخه متنی
628

۶۲۸ | فتنه‌گران طلب‌کار!

628

از قدیم گفته‌اند: «هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است!» بر همین مبنا و به استناد تجارب تاریخی، می‌توان گفت: «هیچ فتنه‌گری نمی‌گوید من بدهکارم!» آری، فتنه‌گران اگر اهل تکلیف بودند و خود را متعهد به منافع ملی و قانون می‌دانستند، هرگز فتنه‌گر نمی‌شدند. فتنه‌گران اگر حق‌گرا بودند و خود را متعهد به رعایت حقوق دیگران و به‌ویژه حقوق مردم و نظام می‌دانستند، هرگز فتنه‌گر نمی‌شدند و در نهایت اینکه، اگر فتنه‌گران در نهادشان، احساس بدهکاری به انقلاب، مردم و نظام داشتند، هرگز فتنه‌گر نمی‌شدند. فتنه‌گران، به این دلیل فتنه‌گر شدند که خود را همواره طلبکار می‌دانند؛ آنان طلبکارند و این مردم، انقلاب و نظام هستند که به آنان بدهکارند. آنان وقتی پا به عرصه انتخابات گذاشتند، رأی مردم را حق خود می‌دانستند و مردم باید به آنان رأی می‌دادند. مسئولان انتخابات هم نباید آرای مردم را می‌شمردند و چون ریاست‌جمهوری حق آنان بود، باید نامزد فتنه‌گران صاحب حق را پیروز انتخابات اعلام می‌کردند! حال که در روز ۲۳ خرداد سال ۱۳۸۸، دست‌اندرکاران انتخابات اعم از شورای نگهبان و وزارت کشور، با نادیده انگاشتن حق فتنه‌گران، منتخب مردم را پیروز انتخابات اعلام کردند، باید به فتنه‌گران حق داد که در راستای رسیدن به حق خودشان، کشور را به آشوب بکشانند، باید به آنان حق داد که با بیگانگان، تمامی جریان‌های ضدانقلابی اعم از سلطنت‌طلبان، بهائی‌ها، منافقین و… همدست شوند و با به راه انداختن تجمعات و به آتش‌ کشیدن اموال عمومی و حتی اموال مردم، با حمله به نیروهای حافظ نظم و امنیت، با طرح‌های کشته‌سازی و… نظام اسلامی را وادار به عقب‌نشینی و ابطال انتخابات کنند تا آنان به حق مورد نظرشان برسند. به هر حال، آنان طلبکار هستند و این نظام اسلامی بود که طلب آنان را ادا نکرد! اینک و پس از گذشت بیش از چهار سال از دوران فتنه‌گری فتنه‌گران در انتخابات سال ۱۳۸۸، اتفاق عجیبی رخ داده است. آن اتفاق عجیب این است که یکی از فتنه‌گران سال ۸۸، برخلاف روحیه همواره طلبکارانه فتنه‌گران تاریخ، آمده و با بزرگواری، از گذشت سخن می‌گوید! داستان چیست؟ داستان، بسیار عجیب و شنیدنی است. روز یکشنبه هفته گذشته، روزنامه اعتماد متعلق به اردوگاه اصلاح‌طلبان، مصاحبه‌ای را با محمدرضا خاتمی منتشر ساخت. محمدرضا خاتمی از فعالان فتنه سال ۸۸ و برادر یکی از سران فتنه (سیدمحمد خاتمی)، در این مصاحبه می‌گوید: اصلاح‌طلبان از طلب خود در سال ۸۸ از نظام گذشتند!
این سخنان بدان معنا است که ریاست‌جمهوری سال ۸۸ حق آنان بوده و آنان از این بابت از نظام طلبکار بوده‌اند. این سخن بدان معناست که تمام اقدامات ضدامنیتی برخی اصلاح‌طلبان طی هشت ماه فتنه‌انگیزی، حق آنان بوده است و نظام نباید با آنان برخورد می‌کرد. حال که زمانی از آن ایام گذشته، باید برگذشته‌ها صلوات فرستاد و از یک طرف، فتنه‌گران از طلب خود از نظام گذشت کنند و از طرف دیگر هم، نظام اشتباهات خود را را با رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی، آزاد کردن تمامی زندانیان فتنه ۸۸ و دلجویی از آنان و همچنین فراهم ساختن اوضاع برای ورود این جماعت به ساختار قدرت جبران کند. چه اشکالی دارد که چنین معامله‌ای سرگیرد؟

حالا اگر از نظر قانون و شرع مقدس اسلام، این فتنه‌گران خیانت هم مرتکب شده باشند و حکم آنان اعدام باشد، می‌توان با تساهل و تسامح از این حکم الهی عبور کرد و آن را نادیده انگاشت. به‌راستی چه ضرورتی دارد در اوضاعی که عده‌ای دنبال گذشت از طلب خود از نظام هستند، خطیب محترم نماز جمعه، سخن از اعدام فتنه‌گران بر زبان جاری سازد؟!
چه ضرورتی دارد وقتی افرادی در تلاش هستند که مقدمه‌سازی برای رفع حصر از فتنه‌گران کنند، کسانی دست به قلم شوند و با نگارش سرمقاله و یادداشت، به بازخوانی خیانت‌ها و جنایت‌های فتنه‌گران سال ۸۸ بپردازند؟ واقعاً چه نیازی است که عده‌ای در پاسخ به علی مطهری که مدعی است:«۱ـ آیت‌الله جنتی با سخنانش در نماز جمعه مبنی بر حکم اعدام فتنه‌گران، بر طبل تفرقه و خشونت و افراط می‌کوبد! ۲ـ آقایان موسوی و کروبی به نتیجه انتخابات سال ۸۸ معترض بوده و آن انتخابات را از اساس باطل می‌دانستند و دلایل متعدد خود را نیز به مرجع قانونی ارائه کردند! ۳ـ بی‌تجربگی و کینه‌ورزی و انتقام‌جویی مدیران بحران از حوادث سال ۷۸ نشئت می‌گرفت»، پاسخ دهند و با ادله قانونی، از سخنان آیت‌الله جنتی دفاع کنند؟
آیا واقعاً ضرورت دارد که تلاش کنیم و برای مردم این موضوع را تبیین کنیم که حکم آقایان موسوی و کروبی اعدام است و آنان به لطف و رأفت نظام اسلامی، نفس می‌کشند؟ آیا ضرورت دارد به استناد ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی که می‌گوید: «هر کس به طور گسترده‌، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرایم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک، یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد و فحشاء درحد وسیع گردد، مفسد فی‌الارض محسوب و به اعدام محکوم می‌گردد»، بگوییم موسوی و کروبی مصداق این ماده هستند و حکم واقعی آنان طبق قانون اسلام اعدام است؟
وقتی می‌شود با یک صلوات برگذشته‌ها، همه چیز را تمام‌شده اعلام کرد، چه ضرورتی دارد بگوییم: ۱ـ خسارت معنوی که فتنه‌گران در سال ۸۸ بر کشور و نظام وارد ساختند، جبران‌ناپذیر است. ۲ـ موسوی و کروبی عامل اصلی ریخته شدن خون ده‌ها بی‌گناه بر زمین هستند. ۳ـ دروغ بزرگ تقلب، اعتماد بخشی از مردم به نظام اسلامی را مخدوش کرد. ۴ـ فتنه‌گران با رفتار خود، دشمنان انقلاب و ملت را برای براندازی نظام اسلامی امیدوار ساختند. ۵ـ با فتنه ۸۸، اقتدار نظام اسلامی در عرصه بین‌المللی آسیب دید. ۶ـ تشدید تحریم‌های اقتصادی سال‌های اخیر، تحت‌تأثیر فتنه ۸۸ دنبال شد. ۷ـ با فتنه ۸۸، قبح هجوم به برخی از مقدسات ریخته شد و…
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
627

۶۲۷ | تأیید زودهنگام یک نگرش

627

یکی از درس‌هایی که مردم ایران از مکتب انقلاب خوب آموخته‌اند، «دشمن‌شناسی» است، شاید یکی از علل مهم این امر، خصومت‌ورزی دشمنان از لحظه پیروزی انقلاب باشد. تبحر و مهارت مردم ایران در «دشمن‌شناسی» به مرتبه و درجه‌ای رسیده که دشمن را از پس پرده‌های تودرتو نیز تشخیص می‌دهد و در این مسئله تا آنجا پیش رفته که دشمن برای ارائه موردی از پنهان‌کاری موفقش که از چشم مردم ایران دور مانده باشد، دستش خالی است. یکی از سرفصل‌های مهم درس«دشمن‌شناسی»، «بی‌اعتمادی به دشمن» است.
پس از توافق ایران با گروه ۱+۵ در ژنو ۳ درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، یکی از هشدارهای جدی کارشناسان و تحلیل‌گران سیاسی همین مسئله بسیار مهم «بی‌اعتمادی به دشمن» بوده است که حقیقت آن تدریجاً پس از رسمیت یافتن توافق‌نامه آشکار شد. ابتدا مقامات آمریکایی با اظهارات مغایر با توافقنامه استحقاق بی‌اعتمادی به خودشان را نشان دادند و پس از آن هم مسئولان برخی از کشورهای اروپایی؛ اما در این میان آنچه که بر صحت نگاه و شناخت هوشمندانه مردم و مسئولان ایران بر «بی‌اعتمادی به دشمن» گواهی داد، اقدام عملی اتحادیه اروپا بود که در پنجشنبه گذشته با صدور اطلاعیه‌ای در سایت رسمی این اتحادیه اعلام کرد: ۱۷ شرکت ایرانی را به فهرست تحریم‌های خود افزوده است و مبنای آن را تصمیمی اعلام کرد که در ۲۳ مارس سال ۲۰۱۳ اتخاذ شده بود. سیدعباس عراقچی، معاون حقوقی و بین‌المللی وزیر امور خارجه و عضو ارشد مذاکره‌کننده هسته‌ای کشورمان در واکنش به این اقدام اتحادیه اروپا با تلفیقی از مباحث حقوقی و عرفی گفت:«اجرای تحریم‌های گذشته خلاف توافقنامه جدید نیست، اما خلاف روحیه همکاری و حسن‌نیت در شرایطی است که در حال آماده‌سازی توافق جدید بین ایران و کشورهای ۱+۵ هستیم.» شاید توجیه مقامات اروپا برای این اقدام که در وضعیت موجود کدورت‌افزایی و دعوت به خصومت و مقابله می‌کند، بحث حقوقی و استناد به مباحث گذشته و خارج از چارچوب توافقنامه باشد، همانگونه که آقای عراقچی در واکنشش بیان کرد و این در حالی است که این توجیه از نظر ایران وجهی ندارد؛ زیرا با وضعیت جدید پیش آمده یعنی توافق هسته‌ای انتظار این بود که آنها از این اقدام تحریک‌کننده صرف‌نظر کنند، اما حالا که چنین نکردند، مردم و مسئولان ایران به هدف اتحادیه اروپا از این اقدام می‌اندیشند. به نظر می‌رسد اتحادیه اروپا با این اقدام در پی آن است تا از ابتدای امضای توافقنامه برای یافتن دست برتر در فرایند اجرای مفاد موافقتنامه، به ایران فشار وارد کند و در ادامه مذاکرات که قطعاً هر چه جلوتر برود سخت‌تر می‌شود، از ایران بیشتر امتیاز بگیرد. آنها با شناخت از ارزش امتیازات این مرحله دست به این اقدام پرهزینه زدند. چنانچه اتحادیه اروپا این خطای راهبردی را جبران نکند و به روند بی‌اعتمادی موجود که به اندازه کافی مخرب و اعتمادسوز است ادامه دهد و هر چه بیشتر از اعتبار توافقنامه بکاهد و سعی کند پیش از جوانه‌زدن، آن را بخشکاند، جمهوری اسلامی ایران هم می‌تواند و باید با همین‌گونه توجیهات حقوقی که در این قضیه بیشتر به کار بهانه‌تراشی و بازی سیاسی می‌‌آید به استناد بخش‌های مختلف توافقنامه مانند: اتخاذ گام‌های لازم برای موافقت با آژانس بین‌المللی انرژی برای انعقاد «رهیافت پادمان» در مورد رآکتور اراک که از سوی آژانس با نام ۴۰-IR شناسایی می‌شود و یا … به طرح بحث‌های فرافکنانه که هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد این حرکت به نتیجه ختم شود، بپردازد و کاری کند که مباحث در همان گام‌های اول قفل شود. اشتباه اروپا باعث شد تا مردم و مسئولان با تکیه بیشتر بر محور «بی‌اعتمادی به دشمن» با احتیاط بیشتر و روش دقیق‌تری کار را ادامه دهند.
جواد رضایی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
626

۶۲۶ | بسیج عزت‌آفرین، استکبارستیز و تمدن‌ساز

626

هفته بسیج و سالروز تأسیس بسیج مستضعفین، فرصت مغتنمی برای بازخوانی هویت و توجه بیشتر به این نیروی راهبردی انقلاب اسلامی است. پنجم آذرماه، سالروز صدور حکم تاریخی حضرت امام خمینی(ره) برای تشکیل بسیج است. در پنجم آذرماه سال ۱۳۵۸، حکم تشکیل بسیج در فضایی صادر شد که آمریکایی‌ها کشور اسلامی ایران را به اقدام نظامی تهدید می‌کردند. حضرت امام(ره) در بخشی از فرمان تأسیس بسیج چنین فرمودند: «باید همه قوای‌مان را مجتمع کنیم برای نجات دادن یک کشور. قوای خودتان را مجهز بکنید و تعلیمات نظامی پیدا کنید و به دوستان‌تان هم تعلیم دهید… مملکت اسلامی همه‌اش باید نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد… همه جا باید این‌طور بشود که یک مملکتی بعد از چند سالی که بیست میلیون جوان دارد، بیست میلیون تفنگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتش داشته باشد.»
با صدور چنین فرمانی بود که بسیج تشکیل شد و مردم مومن و انقلابی به‌ویژه جوانان بدون فوت وقت به آن پیوسته و بیشتر مساجد کشور به پایگاه‌های بسیج و محل تعلیم آموزش‌های نظامی تبدیل شد. با ورود نام مقدس «بسیج» به ادبیات انقلاب اسلامی، حیات انقلاب اسلامی و تداوم آن تضمین گردید. بسیج در کوتاه‌ترین زمان توانست قلب‌ها را تسخیر و دل‌ها را شیفته خود نماید و در دوران دفاع مقدس قابلیت‌های راهبردی خود را آشکار سازد. در طول دفاع مقدس، بسیج به‌گونه‌ای درخشید که حتی دشمنان اعتراف کردند که: «قدرتی که در بسیج نهفته، توان مقابله با یکایک ارتش‌های کلاسیک جهان را دارد.» با بسیج بود که «جنگ تحمیلی» به «دفاع مقدس» تبدیل شد. در بسیج همه اقشار ملت سازمان یافتند و در مسیر دفاع از انقلاب و اعتلای کشور اسلامی ایران مجاهدت کردند. وجود نوجوان ۱۳ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله در میان خیل شهدای بسیج، می‌تواند شاخص خوبی برای معرفی بسیج باشد. بسیج در دوران دفاع مقدس، برای ملت ایران و کشور اسلامی عزت و افتخار آفرید و شعار «هیهات من‌الذله» را عینیت بخشید. رهبر کبیر انقلاب اسلامی، مجاهدت‌های بسیج و نقش بسیجیان در شرایط سخت دوران دفاع مقدس را اینگونه به تصویر کشیدند: «شما آیینه مجسم مظلومیت‌ها و رشادت‌های این ملت بزرگ در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این کشورید.»
در دوران پر برکت حیات امام خمینی(ره) در سال‌های پس از انقلاب و به‌ویژه در دوران دفاع مقدس، بسیجیان آنچنان کارنامه‌ای درخشان از خود بر جای نهادند که آن عزیز سفر کرده در آخرین پیام خود به مناسبت سالروز تشکیل بسیج در دوم آذر سال ۱۳۶۷ بسیج را میقات پابرهنگان و لشکر مخلص خدا نامیدند و در وصفش فرمودند: «بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین حدیث عشق می‌دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته‌های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند.» آری بسیج با این کارنامه درخشان بود که موجب شد، حضرت روح‌الله که خود جهان را متحول ساخت و پرچم اسلام برافراشت تا مسلمانان هویت خویش بازیابند، از نگاه دل بر بسیجیانش این‌گونه رونمایی کرده و فرمودند:

«من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چراکه در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی‌ام.» حضرت امام(ره) با شناختی عمیق از بسیج به‌عنوان نیروی راهبردی انقلاب سلامی، این نیرو و تفکر آن را مایه عزت و شکست‌ناپذیری ملت ایران در برابر توطئه‌های جهانخواران دانستند و در همین پیام می‌فرمایند: «خلاصه کلام، اگر بر کشوری ندای دلنشین تفکر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم.» از منظر امام(ره) به عنوان موسس بسیج در ایران اسلامی، بسیج اختصاص به کشور ایران ندارد و این نیروی راهبردی، نه تنها برای جهان اسلام، بلکه برای تمامی مستضعفین عالم می‌باشد. رهبر کبیر انقلاب اسلامی، استکبارستیزی و ایجاد بنای تمدن اسلامی را از طریق ایجاد حکومت بزرگ اسلامی، از کار ویژه‌های بسیج دانسته و می‌فرمایند: «باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است. چراکه بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.»
استمرار و تداوم نگاه حضرت روح‌الله به بسیج و بسیجیان در خلف صالح او، سبب شد تا در گذر زمان این شجره طیبه، تناورتر و پرثمرتر گردد. حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) بسیج را از برکات انقلاب و از پدیده‌های بسیار شگفت‌آوری می‌دانند که حضرت امام(ره) با حکمت الهی خویش برای کشور و ملت و انقلاب به یادگار گذاشتند. در نگاه معظم‌له، بسیج این‌گونه تعریف می‌شود: «بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آن پاک‌ترین انسان‌ها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای به کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده‌اند.» رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، بسیج را یک مجموعه آگاه، متعهد، بصیر و بینا، استکبارستیز، عزت‌بخش و مظهر عشق و ایمان می‌دانند. ایشان در روز چهارشنبه ۲۹ آبان در اجتماع عظیم ۵۰ هزار نفری فرماندهان و مسئولان بسیج از سراسر کشور در مصلای تهران، بسیج را اینگونه توصیف کردند: «بسیج مایه عزت کشور و نظام است، چرا، چون معنای بسیج حضور متن مردم در عرصه‌های فعالیت‌های اساسی برای ملت و کشور است. هر دولتی و هر کشوری وقتی مردم را داشته باشد، هر جایی که متن مردم حضور پیدا کنند و مردم حرکت بکنند به یک سمتی، پیروزی قطعی است.»
مقام معظم رهبری در بیانات خود در اجتماع بزرگ بسیجیان، از بسیج به‌عنوان مجموعه‌ای یاد کردند که در آزمون صداقت موفق شده و کارنامه‌ای بس درخشان از خود بر جای نهاده است. از همین‌رو معظم‌له، به مسئولان و بسیجیان توصیه‌ای راهبردی کردند: «آنچه بنده توصیه می‌کنم این است که توانایی‌های مجموعه بسیج را باید بالا برد؛ الزاماتی وجود دارد:‌ الزامات اخلاقی، الزامات رفتاری، الزامات عملی…» به‌طور قطع یکی از دلایل و ضرورت‌های بالا بردن توانایی‌های مجموعه بسیج از منظر رهبری، نقش راهبردی و اساسی این مجموعه در ایجاد تمدن نوین اسلامی است. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، بارها به آرمان اصلی نظام جمهوری اسلامی، یعنی «ایجاد تمدن اسلامی» اشاره کرده و نیروهای انقلابی را به کار و تلاش در این مسیر سفارش کرده‌اند. ترکیب و آمیختگی «دنیا و آخرت» خصوصیت استثنایی تمدن اسلامی و شاخص اصلی در بیان تمایز این تمدن و تمدن غربی است. بر این اساس، انسان‌های متعهد، با تقوا، معنوی و اهل ایمان، با برخورداری از تخصص‌ها و دانش‌ها در حوزه‌های گوناگون، سازندگان اصلی تمدن اسلامی هستند. بسیج تنها مجموعه‌ای است که توانسته چنین نیروهایی را در درون خود سازماندهی کند. بنابراین بسیج در کنار نقش عزت‌آفرینی و استکبارستیزی خود، به‌طور قطع، پیشگام در ایجاد تمدن اسلامی خواهد بود.

دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
625

۶۲۵| دوگانگی تصمیم‌ساز!

625

چندی است که از هیئت حاکمه آمریکا درباره مسائل هسته‌ای ایران دو صدای متفاوت و ناهمگون به گوش می‌رسد. کنگره بر تشدید تحریم‌ها اصرار دارد و اوباما خواهان خویشتنداری آنها در این مرحله از گفت‌وگوها است. در این میان برخی این دوگانگی اختلافی را در چارچوب سیاست قدیمی و جاری «چماق و هویج» می‌دانند که اوباما آن را به اشکال مختلف مدیریت می‌کند و برخی نیز آن را تا حدودی جدی می‌دانند. پیامد پذیرش سیاست «چماق و هویج» با پیامد ناشی ازجدی دیدن این دوگانگی متفاوت است. پیامد پذیرش موضوع اول این است که باید نسبت به این اختلافات ساختگی و برنامه‌ریزی شده، بی‌اعتنا بود و برنامه خود را دنبال کرد، حال آنکه پیامد پذیرش موضوع دوم به‌گونه‌ای دیگر است که نگارنده با لحاظ کردن آن، به اختصار موضوع را تشریح می‌کند. یکی از حوزه‌های عملکردی اوباما که به آن بسیار انتقاد و حمله شده، سیاست خارجی آمریکا است؛ حال آنکه اوباما به خوبی می‌داند یکی از عوامل اصلی پیروزی وی در انتخابات، هدف قرار دادن درست سیاست خارجی بوش بود. در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری دور اول اوباما، ادبیات نظامی‌گرایانه بوش و نومحافظه‌کاران جنگ‌طلب همچنان بر سر شهروندان آمریکایی سایه انداخته و آنها را آزار می‌داد؛ اعلام سیاست‌های ضدجنگ اوباما موجب پیروزی وی شد و اوباما پس از آن تنها توانست در حد خارج کردن نیروهای نظامی آمریکا از عراق به وعده‌اش عمل کند و به غیر از آن در سیاست خارجی نتوانست به موفقیت قابل‌اعتنایی دست یابد؛ ازاین رو انتقاد منتقدان وی به سیاست خارجی دولت اوباما بسیار زیاد و شدید است. ظاهراً اوباما برای به‌دست آوردن یک موفقیت بزرگ در سیاست خارجی که بتواند ضمن ترمیم تمام ضعف‌ها پشتوانه مطمئنی برای موفقیت‌های بعدی باشد به بررسی محورهای مختلف سیاست خارجی پرداخت و بحث هسته‌ای ایران را در بین همه آنها سرآمدترین و برجسته‌ترین دید، از این رو با برنامه‌ریزی کاملاً راهبردی وارد این موضوع شد و نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری ایران را برای اجرای آن برنامه راهبردی تا حدودی مناسب دید؛ احتمالاً به این سبب دیدار ظریف و کری و گفت‌وگوی تلفنی روحانی با اوباما برای آنها بسیار اهمیت یافت. به‌دنبال این دو اتفاق اوباما بسیار امیدوار شد که بخت با وی یار شده و می‌تواند از مانعی که پنج رئیس‌جمهور آمریکا پشت آن زمین‌گیر شدند عبور کند و این برای اولین‌ رئیس‌جمهور رنگین پوست آمریکا یک موفقیت رویایی است. از این منظر قاعدتاً نگاه کنگره با دولت و به‌ویژه شخص اوباما فرق دارد و آنها در عین داشتن دغدغه منافع ملی و اصرار بر دو روش متفاوت، نیم‌نگاهی نیز به خود شخص و منافع مترتب بر آن دارند که در نزد اوباما مشهودتر است. اوباما از طرفی می‌داند در این گفت‌وگوها هر چه بیشتر امتیاز بگیرد، موفقیتش بیشتر می‌شود و از طرف دیگر هم می‌داند اگر به خواسته‌های ایران نیز کاملاً بی‌توجه باشد و شوق بازی بردـ باخت وجودش را مشتعل سازد، هر آن امکان دارد طرف ایرانی در حساس‌ترین وضعیتی که اوباما خودش را در آستانه پیروزی می‌بیند، با واکنش ناگهانی همه‌چیز را بر هم بزند و اوباما را وادارد چند گامی را که برای اولین‌بار نسبت به سایر روسای جمهور آمریکا جلو آمده است، به عقب برگردد و این برای اوباما به‌معنای از دست دادن همه‌چیز است، زیرا پس از آن برای اوباما فرصتی باقی‌نمی‌ماند که وجهه مخدوش شده را ترمیم و بازی را از نو شروع کند؛ از این رو بسیار ضروری است که گروه مذاکره‌کننده ایرانی با در نظر گرفتن این واقعیات، شتاب‌زده عمل نکند و به زبان تهدید اوباما بها ندهد و هر جا که مشخص شد منافع قطعی و روشن ایران در معرض خطر قرار گرفته بدون درنگ، بازی را که در شکل گفت‌وگو انجام می‌شود، متوقف سازد. باور داشته باشیم این چیزی است که اوباما از آن بسیار وحشت دارد.
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
624

۶۲۴ | جایگاه عاشورا در هندسه آفرینش

624

حدود ۱۴۰۰ سال از زمان قیام امام حسین(ع) و واقعه کربلا می‌گذرد و به نظر می‌رسد کمتر واقعه‌ای از این دست وجود داشته باشد که درباره آن به اندازه‌ای که درباره عاشورا سخن گفته و مطلب نوشته شده، این چنین کار شده باشد. درباره عاشورا و واقعه کربلا کار به گفتن و نوشتن خاتمه نیافته و بلکه به موازات آن شیعیان هر ساله در نقاط مختلف جهان به مناسبت فرا رسیدن ایام عاشورا با شور و هیجان خاصی با اقامه مراسم عزا پرچم عاشورای حسینی را برافراشته نگه‌می‌دارند و عاشورا از این حیث در جهان بی‌نظیر و یگانه است. اگر چه تداوم چند قرنه اقامه مراسم عزا برای امام حسین(ع) با شور و حال خاص و بی‌مانند به خودی خود بسیار تعجب‌برانگیز است، اما تعجب‌برانگیز‌تر این است که در طول تاریخ ۱۴۰۰ ساله عاشورا و اقامه مراسم عزا برای سیدالشهداء(ع) و یارانش حکومت‌های جابر و جبارانی که از یزید پیروی می‌کردند با قساوت تمام در برهه‌‌‌هایی تلاش می‌کردند مانع ابراز ارادت شیعیان به امام حسین(ع) و واقعه کربلا شوند تا شاید این واقعه بی‌مانند تاریخ که همیشه خاری در چشم جباران و ستمگران بود محو و فراموش شود، اما این خواست شیطانی هیچ‌گاه عملی نشد و آنهایی که محو عاشورا را دنبال می‌کردند رفتند و نابود شدند، اما عاشورا پا برجا و پر رونق‌تر باقی‌ماند و این اعجازی در خلقت است که باید علت آن را کاوید. در ادامه خط سیر هزاران مطلبی که درباره عاشورا و واقعه کربلا نوشته شده، نوشتار حاضر با نگاهی نو و شاید هم نو شده درصدد است تا به اختصار به «جایگاه عاشورا در هندسه آفرینش» بپردازد تا شاید بتواند پرتوی از سر این اعجاز مقاوم در برابر تمامی دشمنان حق و حقیقت در تمام اعصار و دوران‌ها را بازنمایاند؛ از این رو به تبیین این ادعا می‌پردازد که: «عاشورا تثبیت و تضمین عینیت‌یافته اراده خداوند برای تداوم راه رستگاری انسان با تمسک به دین خاتم و رسیدن به مقصد اعلی است.» برای این منظور لازم است اصلی‌ترین و رفیع‌ترین قله آفرینش پس از خود آفرینش شناخته و مسیر، مقصود و مقصد نهایی بازشناسی شود. به تصریح قرآن اصلی‌ترین و رفیع‌ترین قله آفرینش «انسان» است، آنجا که می‌فرماید خداوند تبارک و تعالی پس از خلق انسان با مباهات و تمجید از خود به سبب این مخلوق فرمود: «فتبارک‌الله احسن الخالقین». خداوند سبحان زمانی به سبب خلق انسان از خود تعریف و تمجید می‌کند که پیش از آن آفرینش به بلوغ تکاملی رسیده بود، اما خداوند برای خلق هیچ یک از مخلوقات پیش از انسان اینگونه به تعریف از خود نپرداخته بود، از اینجا معلوم می‌شود که انسان مخلوق ویژه‌ است که او را اشرف مخلوقات و خلیفه خود می‌داند. انسان با برخورداری از این جایگاه نمی‌توانست مانند سایر موجودات که پس از خلقت با برنامه‌ای به خود واگذاشته می‌شدند ـ البته در حمایت لطف مدام خداوندـ رها شود. این انسان ویژه به برنامه‌ای ویژه برای تربیت و کسب آمادگی‌های لازم نیاز داشت تا بتواند با شناخت مسیر و مقصود به مقصد اعلی برسد. بنابراین می‌توان گفت، «فتبارک‌الله احسن الخالقین» اختصاص به لحظه خلقت و موجودیت یافتن انسان ندارد که بیانی فرازمانی و فرامکانی و دارای مفهومی به فاصله لحظه خلقت انسان تا آخرت و نقطه نهایی استقرار انسان است. این برنامه در قالب ارسال رسل و انزال کتب به اجرا درآمد و زمان شروع آن هم از لحظه هبوط حضرت آدم به زمین بود و همه صدوبیست‌وچهار هزار پیامبر با اجرای این برنامه مأموریت و وظیفه خود را انجام می‌دادند تا نوبت به بعثت پیامبر اعظم، خاتم انبیاء محمد مصطفی(ص) رسید.با بعثت پیامبر اعظم(ص) برنامه خداوند سبحان برای مخلوق ویژه و خلیفه خودش وارد مرحله خاصی شد. در دوران بیست‌ و سه‌ساله پیامبری پیامبر خاتم(ص) دستورالعمل برنامه تربیتی خداوند برای انسان با تجمیع وحی الهی در قرآن به پایان رسید و به نحوی پیامبر(ص) به استناد حدیث ثقلین دستاورد همه انبیای الهی را در اختیار بشریت پس از خود قرار داد و باب وحی و ارتباط وحیانی انسان با خدا بسته شد. پیامبر اعظم(ص) در دوران حیاتش با به دوش گرفتن بار سنگین رسالت همه انبیا و تحمل طاقت‌فرسا‌ترین مشقات اسلام را تثبیت و پس از آن رحلت کرد. پس از رحلت پیامبر اعظم(ص) خلفا یکی پس از دیگری روی کار آمدند تا اینکه پس از بیست‌و پنج‌سال، حکومت در اختیار حضرت امیر(ع) قرار گرفت و پس از حکومت حدود پنج ساله امیرالمومنین(ع)، امامت و خلافت امام حسن(ع) آغاز شد تا زمان شهادت ایشان و شروع امامت امام حسین(ع) که ده سال با معاویه همزمان بود. در این چند دهه که از بعثت پیامبر اعظم(ص) می‌گذشت اتفاقات زیادی رخ داد که تمامی آن مربوط به برنامه هدایتی خداوند برای نوع انسان بود. با اینکه برخی از این وقایع بسیار سنگین، شکننده و هولناک بود، اما هیچ‌گاه پس از تثبیت اسلام ارکان و موجودیت اسلام را تهدید نکرد و حوادث با تمام بزرگی پیرامون ارکان اسلام رخ می‌داد.
یعنی رحلت پیامبر (ص)، رویارویی معاویه با حضرت امیرعلی(ع) و امام حسن(ع)، جنگ‌های حضرت امیر(ع)، شهادت امام علی (ع) و امام حسن(ع) موجودیت اسلام را در معرض نابودی قرار نداد؛ اما با مرگ معاویه و به خلافت رسیدن یزید همه چیز به کلی تغییر پیدا کرد، به عبارتی تهدیدات چند دهه گذشته که متوجه مسائل پیرامونی اسلام بود به مرحله نابودی اسلام رسید و این حساس‌ترین نقطه تاریخ حیات بشر از منظر آفرینش و آنانی است که دارای جهان‌بینی صحیح دینی هستند. به عبارت دیگر با روی کارآمدن یزید حرکت مستمر هدایت الهی که بر اساس برنامه ارسال رسل و انزال کتب به پیش‌ می‌رفت و به تکامل رسید در معرض نابودی محض قرار گرفت، چرا که با نابودی اسلام بین گذشته تربیتی و هدایتی انسان با آینده آن که بر اساس دستاوردهای گذشته معنای رستگاری پیدا می‌کرد فاصله و شکاف پرنشدنی می‌افتاد و باید جلوی این حادثه و خطر عظیم گرفته می‌شد و امام حسین(ع) با شناخت درست از فلسفه خلقت آفرینش و انسان و از وضعیت موجود و وظیفه خود راه نجات و حفظ اسلام و تداوم برنامه الهی را در مقابله متفاوت با یزید دید و آن را انجام داد. از این منظر مباحثی مانند علم امام به شهادت، قیام برای حکومت و… در حاشیه قرار می‌گیرند و قیام نجات‌بخش امام حسین(ع) که نجات بشریت محسوب می‌شود با زیبایی و به همراه داشتن جلوه‌های بیشتری از حقیقت بر عمق جان‌ها می‌نشیند. از این رو باید اظهار داشت امام حسین(ع) برای بقای دین خدا و تضمین وجود مسیر رستگاری بشریت در ادامه تاریخ، قیام کرد و این نکته دقیق‌تر را که می‌تواند حرف اصلی این نوشتار باشد به آن افزود که«امام حسین(ع) و عاشورا نقطه وصل میراث آسمانی بشریت با آینده و تحقق وعده‌های رستگاری خداوند است.» یعنی اگر قیام امام حسین(ع) نبود برنامه مالک ملک و مالک یوم‌الدین ابتر می‌شد. برای اثبات وجود چنین نظری شناخت یزید و توجه به برخی از بیانات امام حسین(ع) کفایت می‌کند. بزرگ‌ترین شاهد شناخت یزید و مکنونات و اعتقاداتش دو بیت شعری است که پس از مشاهده سر مبارک سیدالشهداء(ع) و بی‌احترامی به آن، به شعر «ابن زبعری» از شعرای دستگاه جدش ابوسفیان در زمان کفر ظاهری‌اش افزود که یک بیت یزید این است:
لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء ولا وحی نزل
خاندان هاشم با سلطنت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.
یزید با سرودن این شعر و رفتار پیش‌ از خلافت و پس از خلافت و پس از شهادت امام حسین(ع) نشان داد در وجودش هیچ اعتقادی به خدا، پیامبر(ص)، وحی و اسلام ندارد و با حضور در مسند خلافت و قدرت اسلام را نابود می‌کند و از بین می‌برد. یعنی خط‌سیر برنامه هدایت‌الهی را برای همیشه قطع می‌کند و پس از آن از عهده کسی کاری برنمی‌آمد.
با اینکه در فرمایشات امام حسین(ع) نکات عدیده‌ای دال بر آنچه گفته شد، وجود دارد تنها به یک مورد بسنده می‌شود که اگر به غیر از آن فرمایشی از امام حسین(ع) باقی نمی‌ماند برای درک درست قیام امام حسین(ع) و رسیدن به آنچه که دربالا بیان شد، کفایت می‌کرد.
فردای روزی که ولیدبن عتبه حاکم مدینه قصد داشت از امام حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد، مروان امام حسین(ع) را در کوچه دید و از ایشان خواست مخالفت نکند و بیعت کند حضرت (ع) در پاسخ فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید. ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم. زمانی که مردم گرفتار حاکمی مانند یزید می‌شوند باید فاتحه اسلام را خواند.»
از این عبارت سراسر اعتراض، خوف و نگرانی برای اسلام وضعیت ویژه امام حسین(َع) قابل درک است. هیچ معصومی پیش و پس از ایشان اینگونه سخن نگفته‌اند و این خود تأیید مسائل پیش گفته و اصلی‌ترین علت قیام امام حسین(ع) برای پیوند زدن مبدأ آفرینش اشرف مخلوقات به مقصد آن است که به غیر از طریق قیام و شهادت به آن شکل میسر نبود. از این رو گفته‌اند: «الاسلام نبوی الحدوث و حسینی البقاء» و سیره تمام ائمه(ع) پس از امام حسین(ع) و علمای شیعه هم نشان می‌دهد ترویج و تبلیغ اسلام را برمبنای عاشورای حسینی قرار داده‌اند. بابی‌انت و امی یا حسین
جواد رضایی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
623

۶۲۳ | ۱۳ آبان ؛ روز ملی مبارزه با استکبار جهانی

623

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

در تقویم انقلاب اسلامی، سیزدهم آبان به‌دلیل در برداشتن سه رویداد مهم تاریخی و مرتبط با انقلاب اسلامی، به «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» و «روز دانش‌آموز» نام‌گذاری شده است. این سه رویداد مهم عبارتند از:
۱ ـ تبعید امام خمینی(ره) در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکیه
حضرت امام خمینی در سال ۱۳۴۳، به محض اطلاع از خیانت رژیم شاه در حق ملت ایران با اجرای کاپیتولاسیون در ایران از طریق تصویب در دولت و مجلسین شورای ملی و سنا، به خروش آمد و با فریاد رسا، حقایق را به علما و مردم گفت. امام در مراسمی که به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) در چهارم آبان ماه در منزل‌شان در قم برگزار شده بود، با ایراد نطق تاریخی که با «انا لله و انا الیه راجعون» آغاز شد، رژیم شاه را رسوا کرد و مفاد کاپیتولاسیون را با ساده‌ترین بیان برای مردم توضیح داد. کاپیتولاسیون یعنی؛ وطن و استقلال وطن را فروختن، کاپیتولاسیون یعنی مصونیت دادن به خارجی‌ها برای ارتکاب جنایت در ایرانُ، کاپیتولاسیون یعنی تنزل مقام و ارزش ملت ایران و کاپیتولاسیون؛ یعنی وحشی معرفی کردن ملت مسلمان ایران، از سرفصل‌های نطق تاریخی حضرت امام خمینی در آن روز بود. حضرت امام(ره) در بخشی از سخنان خود فرمودند: «… مع‌ذلک ایران خودش را فروخت برای این دلارها، استقلال ما را فروخت، ما را جزء دول مستعمره حساب کرد، ملت مسلمان ایران را پست‌تر از وحشی‌ها در دنیا معرفی کرد.» رژیم شاه از این افشاگری بزرگ به وحشت افتاد و برای برداشتن امام از سر راه خود، چاره را در تبعید وی دید! حضرت امام (ره) پس از دستگیری به دست مأموران شاه در شب ۱۳ آبان ۱۳۴۳، صبح هنگام با یک هواپیمای نظامی از فرودگاه مهرآباد به ترکیه تبعید شدند. ساواک با صدور اطلاعیه‌ای که از رادیو و تلویزیون پخش شد،  ماجرا را اینگونه شرح داد: «طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی چون رویه آقای خمینی و تحریکات مشارالیه علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ ۱۳ آبان ماه ۱۳۴۳، از ایران تبعید گردید!»
۲ ـ کشتار بی‌رحمانه دانش‌آموزان در ۱۳ آبان ۱۳۵۷
در جریان مبارزات ملت ایران علیه رژیم طاغوت، صبح روز ۱۳ آبان ۱۳۵۷ تعداد زیادی از دانش‌آموزان برای پیوستن به تظاهرکنندگان با تعطیل کردن مدارس راهی دانشگاه تهران شدند و به جمع دانشجویان پیوستند. با هجوم مأموران شاه به دانشگاه، صدها دانش‌آموز و دانشجو با گلوله‌های آتشین به خاک و خون غلتیدند و به شهادت رسیدند.
حضرت امام(ره) در پیامی به همین مناسبت، مردم را به صبر و پایداری دعوت کردند و وعده الهی پیروزی ملت ایران را نوید دادند. در بخشی از این پیام آمده است: «عزیزان من صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است… ایران امروز جایگاه آزادگان است… من از این راه دور چشم امید به شما دوخته‌ام… صدای آزادیخواهی و استقلال‌طلبی شما را به گوش جهانیان می‌رسانم.»
۳ ـ تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸
با پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکای جهانخوار با دخالت‌های آشکار و پنهان خود و طراحی و پیاده‌سازی توطئه‌های گوناگون، سعی کرد تا انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی را به شکست بکشاند. تبدیل نشدن سفارت آمریکا در تهران به لانه فساد، جاسوسی و توطئه علیه ملت ایران، موجب شد تا دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر کنند. حضرت امام(ره) از این اقدام انقلابی دانشجویان با‌عنوان «انقلاب دوم» و «انقلاب بزرگ‌تر از انقلاب» یاد کردند و فرمودند: «شما می‌بینید که الآن مرکز فساد آمریکا را جوان‌ها رفته‌اند گرفته‌اند و آمریکایی‌ها هم که در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند .»
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران دستاوردهای ارزشمندی را در دو حوزه داخلی و خارجی برای ملت ایران در پی داشت. رشد، کمال و استحکام انقلاب، تثبیت خط امام به‌عنوان خط سازش‌ناپذیر با غرب، ضربه مهلک به ضد انقلاب وابسته، افشای چهره‌های سازشکار و غربگرا، برهم‌خوردن شبکه‌های اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا در ایران از مهم‌ترین دستاوردهای این اقدام انقلابی بود.
سیاست‌ها، توطئه‌ها و مداخلات آمریکا در امور ایران با هدف ضربه زدن به انقلاب اسلامی و ملت ایران، سبب شد تا روز ۱۳ آبان به‌عنوان «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» نام‌گذاری شود. حضرت امام خمینی(ره) با شناخت دقیق از ماهیت آمریکا، دولت استکباری ایالات متحده را نه‌تنها دشمن ملت ایران و آزادیخواهان جهان، بلکه دشمن بشریت معرفی کردند و از تمامی ملت‌های مظلوم خواستند تا پرچم مبارزه با آمریکا را به اهتزاز درآورند. ملت ایران در ۳۴ سال گذشته با مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا، موفق شده در مسیر پیشرفت و بسترسازی برای بنای تمدن نوین اسلامی حرکت کند. اکنون عصبانیت غرب و خصوصاً آمریکایی‌ها، با مشاهده پیشرفت‌ها و روند قدرت‌یابی جمهوری اسلامی برای ایجاد تمدن اسلامی، بیش از هر زمان دیگر شده است.تحریم‌های اقتصادی غرب با محوریت آمریکا علیه ملت ایران، هدفی جز به‌ستوه آوردن ملت ایران و بازداشتن آن از ادامه حرکت در مسیر تمدن‌سازی، دنبال نمی‌کند. غربی‌ها از پیشرفت ایران و الگو شدن آن برای تمامی ملل محروم و مستضعف به‌شدت نگران هستند. در چنین شرایطی، سیزده آبان، فرصتی برای بازخوانی حوادث تاریخی و توجه به توطئه‌های آمریکا علیه ملت ایران است. تجارب تاریخی به ما می‌آموزد که نباید نسبت به آمریکا خوش‌بین بود و به او اعتماد کرد. آمریکایی‌ها هرگز صداقت ندارند و قابل اعتماد نیستند. افشای جاسوسی‌های گسترده آمریکایی‌ها از شهروندان و دولتمردان اروپایی در روزهای اخیر، نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها برای رسیدن به اهداف خود، حقوق هیچ ملت و دولتی را، حتی ملت‌ها و دولت‌های متحد و همسو با خویش را هم رعایت نمی‌کنند. بنابراین باید در قبال حیله‌ها و توطئه‌های آشکار و پنهان آمریکا هوشیار بود. کسانی که این روزها درخصوص مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا ذوق زده شده و این‌گونه می‌پندارند که از این طریق می‌توان مشکلات اقتصادی کشور را حل کرد، باید بدانند که هیچ آموزه تاریخی چنین پنداری را تأیید نمی‌کند. آمریکا با استقلال، پیشرفت و عزت ایرانیان مشکل دارد. راه حفظ استقلال و عزت ملی به دست آمده برای ایرانیان و تداوم حرکت در مسیر پیشرفت برای تمدن‌سازی اسلامی، حرکت براساس نقشه راه انقلاب طراحی شده از سوی حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری است. براساس این نقشه باید بر روی پای خود ایستاد و با تکیه بر توانمندی‌های داخلی و با خلق حماسه اقتصادی با رویکرد اقتصاد مقاومتی، تحریم‌های دشمنان کینه‌توز را خنثی و بی‌اثر ساخت. البته دنبال کردن دیپلماسی هوشمندانه و گرفتن بهانه‌ها از دشمنان، امری پسندیده  و مورد تأکید نظام، رهبری و مردم انقلابی بوده، لکن امید بستن به دشمنانی که سال‌هاست با ملت ایران دشمنی می‌کنند، امری ناپسند است. هرگز آمریکایی‌ها از توطئه‌های خود علیه ملت ایران دست بر نخواهند داشت، مگر اینکه ملت ایران را قدرتمند یافته و به ناچار به پذیرش حقوق ملت ایران تن دهند. اکنون ملت ایران قدرتمند است و از همین منظر، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، با نرمش قهرمانانه در حوزه دیپلماسی برای حل مشکل هسته‌ای موافقت فرمودند. این هنر مسئولان دستگاه دیپلماسی کشور است که بتوانند این موضع اقتدار ملت ایران را به طرف مقابل تفهیم و از موضع قدرت، حقوق ملت ایران را تأمین کنند.

دکتر یدالله جوانی