621

۶۲۱ | چرا خوش بینی؟!

621

پایان مذاکرات دو روزه هسته‌ای ایران با گروه ۵+۱ با اعلام رضایت و خشنودی در عرصه سیاسی و رسانه‌ای همراه شد. در این میان خوشحالی طرف مقابل که از زبان افراد مختلفی بیان شد بسیار تعجب‌برانگیز بود. محرمانه بودن مذاکرات با داشتن مزایا و معایب احتمالی و خوشحالی بی‌سابقه طرف مقابل علامت سوال بزرگی در مقابل این مذاکرات است. این علامت سوال به‌هیچ وجه نشانه انتقاد به مذاکرات و یا بی‌اعتمادی به گروه مذاکره‌کننده ایرانی نیست، افکار عمومی ضمن اعتقاد به مذاکره و اعتماد به گروه مذاکره‌کننده ایرانی با دقت در این پرسش مهم و بزرگ که چشمان همه را پر کرده با حساسیت و نگرانی علت اصلی چرایی خوشحالی و رضایت خصم را می‌جوید. در این‌باره باید به افکار عمومی حق داد، زیرا برای رساندن فعالیت هسته‌ای ایران به این سطح زحمات و هزینه‌های فراوانی متحمل شده و نمی‌خواهد فریب بخورد و آن را به ثمن بخس از دست بدهد. آنچه که حساسیت و دغدغه مردم و افکار عمومی را تأیید می‌کند تفاوت رضایت و خشنودی در عرصه دیپلماسی با رضایت و خشنودی در عرصه عمومی و مردمی است که در ذیل بررسی می‌شود.
۱ـ عرصه دیپلماسی؛ به تعبیری عرصه دیپلماسی عرصه اخم‌ها و لبخندها است. اخم‌ها و لبخندها در عرصه دیپلماسی شکننده و ناپایدارند و تا زمانی که به توافقی قطعی، رسمی و دارای ضمانت قانونی نرسد، قابل اعتماد نیست. در طول ده سال گذشته طرف ایرانی با طرف مقابل بارها و بارها گفت‌وگو کردند که در مواردی اخم و در مواردی هم لبخند بر چهره داشتند؛ اما در صحنه عمل اتفاق خاصی نیفتاد، دشمن به دشمنی و ایران هم به برنامه‌اش ادامه داد. در تمامی این مذاکرات همراه با اخم و یا لبخند، بلافاصله پس از اتمام مذاکرات، دو طرف خلاصه اصل مذاکرات را در حضور اصحاب رسانه بیان می‌کردند و مردم هم با آگاهی از آنچه که واقع شده موضع می‌گرفتند و تکلیف‌شان روشن می‌شد و چون می‌دانستند چه اتفاقی افتاده با انگیزه بیشتر مواضع‌شان را حفظ می‌کردند. این‌گونه بود که مردم نحوه برخورد با اخم‌ها و لبخندها در عرصه دیپلماسی را فرا گرفتند و براساس آن عمل کردند. آنها متوجه شدند که همیشه نباید به رضایت و خشنودی و یا شکوه و ناراحتی در عرصه دیپلماسی اعتنا کنند. در مسئله اخیر آنچه که اتفاق افتاد آنچنان با موارد گذشته تفاوت داشت که نمی‌شد از آن گذشت و باید در آن درنگ و بررسی می‌شد.
۲ـ عرصه عمومی و مردمی؛ شاید یکی از تفاوت‌های اصلی مردم ایران با مردم سایر کشورها در این باشد که معمولاً به نحو آشکار در متن مسائل از جمله موضوعات بسیار با اهمیت مانند موضوع هسته‌ای حضور دارند و از نمایندگان قانونی ایران که وظیفه اعاده و دفاع از حقوق ایران را به عهده دارند با تمام توان حمایت و پشتیبانی می‌کنند. برخلاف عرصه دیپلماسی که مواضع ساختگی و بازیگری از جنس هنرپیشگی و کش و قوس و پس و پیش‌شدن، کاربرد دارد، عرصه عمومی و مردمی فارغ از همه این امور پس از قانع شدن و رسیدن به موضع حق با قاطعیت و صلابت تمام از آن دفاع می‌کند و هیچ اعتقادی به عوض کردن نقش شمشیر نظام بودن با نقش دیگری را ندارد. اگر در عرصه دیپلماسی بعضاً «ملاحظات» بر برخی مواضع و بیان حقایق سایه می‌اندازد، عرصه عمومی و «مردمی» با «ملاحظه» کاملاً بیگانه است و براساس صراحت و شفافیت عمل می‌کند. از این رو ناهماهنگ شدن موردی عرصه عمومی و مردمی با عرصه دیپلماسی ممکن و متوقع است که لزومی ندارد آن را نفی کرد و یا به آن نگاه منفی داشت. با اینکه زمینه‌های مخالفت و تندروی در یک مجموعه چندمیلیونی به شکل طبیعی وجود دارد؛ اما وجه غالب در عرصه عمومی و مردمی منطق‌پذیری است. اگر پس از مذاکرات هسته‌ای ژنو رسانه‌های تبلیغاتی استکبار به یکباره به روی مردم ایران لبخند معنادار زدند و در داخل هم رسانه‌هایی آنها را همراهی کردند برای این بود که با هیجان زده کردن مردم ویژگی منطق‌پذیری آنها را مخدوش کنند. با توجه به آنچه گفته شد راحت‌تر می‌توان این پرسش مردمی را هضم کرد: «چرا خوش‌بینی»؟! با اینکه اگر این پرسش بلافاصله پس از پایان گفت‌وگوها هم مطرح می‌شد ارزش و اهمیت مردمی بودنش را داشت؛ اما طرح آن چند روز پس از برگزاری نشست و اظهار خشنودی‌های فراوان و پرسش‌برانگیز طرف مقابل و از همه مهم‌تر مطالبی که بیان کردند، جایگاه واقعی آن و ارزش مطالبه عرصه عمومی و مردمی را آشکار ساخت و اعلام کرد که طرف‌های مقابل نظام نمی‌توانند به بهانه اینکه نمایندگان ایران در گفت‌وگوها همان نمایندگان مردم هستند، هر آنچه را که آنها گفتند و پذیرفتند فصل‌الخطاب و خدشه‌ناپذیر بداند. آنان باید بدانند مردم ایران با تمام احترامی که برای نمایندگان خودشان قائلند واز تلاش‌های آنها قدردانی می‌کنند نمایندگی نمایندگان آنها یک اصل مشروط است و چنانچه حرف، طرح، وعده و احتمالاً توافق آنها منطبق بر اصولی که مردم برای تثبیت و اقامه آن زحمت کشیدند نباشد، از مشروعیت و وجاهت برخوردار نیست. زمانی چیزی قابل اعتنا و اعتماد است که در آن نگاه عرصه دیپلماسی با عرصه عمومی و مردمی منطبق باشد.

زمانی که «وندی شرمن» مذاکره‌کننده هسته‌ای آمریکا در پاسخ به این پرسش کریستین امانپور مجری شبکه سی‌ان‌ان که پرسید: «طرف ایرانی گفته است به رسمیت شناخته شدن حق غنی‌سازی اورانیوم، خط قرمز آن به شمار می‌رود. آیا آمریکا و غرب حاضرند این مسئله را به رسمیت بشناسند؟» گفت: «ما با صراحت کامل موضع خود را بیان کرده‌ایم. رئیس‌جمهور در سخنرانی خود در سازمان ملل اعلام کرد ما به حق مردم ایران در دسترسی داشتن به انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز احترام می‌گذاریم… موضع ما در این مذاکرات همین بوده است.» شاید برای یک دیپلمات حساسیت‌برانگیز نباشد و حتی آن را یک امتیاز تلقی کند؛ اما عرصه عمومی و مردمی خواهان اعتراف و احترام به حق غنی‌سازی است نه صرفاً احترام به استفاده از انرژی هسته‌ای و نیز ممکن است یک دیپلمات در مذاکرات به دلایلی جرم و جنایت‌های کم‌سابقه آمریکا علیه ایران را نادیده بگیرد و اسیر فضای گفت‌وگو شود، اما عرصه عمومی و مردمی هیچگاه آن را فراموش نمی‌کند، بنابراین عرصه عمومی و مردمی برخلاف عرصه دیپلماسی حق دارد که به مذاکرات خوش‌بین نباشد تا حقوقی را که می‌طلبد برآورده شود.» ان‌شاءالله
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

 

619

۶۲۰ | ارزش دامنه‌دار کردن مفاهیم

619
۱ـ مفاهیم گردآمده در ذهن انسان محصول شناخت عناصر موجود در هستی است. شناخت برآمده از نگاه به عناصر به شکل مستقل، یعنی مستقل دیدن عناصر و تک و بی‌ارتباط دیدن آنها با یکدیگر، معنا و مفهوم ساده و محدود ایجاد می‌کند، در حالی که شناخت ناشی از در ارتباط دیدن عناصر با یکدیگر معنا و مفهوم دامنه‌دار به همراه دارد. شناخت از سنگ، خاک، چوب، آب و … به شکل مستقل، در حد همان ماده است، اما وقتی بین آنها ارتباط منطقی و مصداقی ایجاد می‌شود، «خانه» معنا می‌یابد که نسبت به آن مواد، مفهوم دامنه‌داری دارد. مفهوم روستا دامنه‌دارتر از یک تک‌خانه و مفهوم شهر دامنه‌تر از یک روستا است.
۲ـ کسب تخصص و غور در آن کار بسیار شایسته‌ای است مشروط بر آنکه متخصص محصور در آن نشود و بتواند با پیوند آن به تخصص‌ها و مسائل دیگر برای آن مفهوم دامنه‌دارتر و ارزش‌های جدید ایجاد کند.
۳ـ در حال حاضر در بسیاری از کشورهای غربی افراد ویژه، کسب تخصص و غور در آن می‌کنند و گروه‌های خاص عمل پیوند دادن آنها به یکدیگر و تولید مفاهیم دامنه‌‌دار را به عهده دارند.
۴ـ امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) معمولاً در دیدار جوانان و نخبگان بحث دو بخشی و مرکب دارند. یعنی هم به مسائل ویژه آنها می‌پردازند و هم با پیوند آن به مسائل بنیادی نظام، موضوعات را دارای مفهوم‌های بسیار دامنه‌دار می‌کنند تا بر ارزش‌های آن افزوده شود. معظم له در بخشی از بیانات‌شان در دیدار با نخبگان جوان در هفته گذشته با اشاره به صحبت یکی از حاضران فرمودند: «بدیهی است که یک کشور همه فصول و سطوح مورد نیاز در مسائل علمی و فناوری را نمی‌تواند. خودش تهیه کند، باید از دیگران هم بگیرد، اما این گرفتن از دیگران به صورت دست دراز کردن به سوی دیگران نیست؛ به صورت معامله‌ای برابر و پایاپای [است]؛ علم می‌دهید، علم می‌گیرید؛ فناوری می‌دهید، فناوری می‌گیرید؛ احترام‌تان هم در دنیا محفوظ است.» ابتدای انقلاب که بحث خودکفایی در کشور مطرح شد، کسانی که گمان می‌کردند بهتر از سایرین دنیا را می‌شناسند، با شعار خودکفایی مخالف بودند و آن را مسخره می‌کردند و می‌گفتند، مگر می‌شود که یک کشور همه نیازهای خود را برآورده کند، الآن هم بسیاری همین نظر را دارند. انتهای این تفکر، بی‌تحرکی و وابستگی و در نهایت ذلیل بودن است، امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در فراز فوق با پیوند زدن تخصص نخبگان به جایگاه کلان کشور و پیوند هر دو به علوم و حکومت اجانب این مفهوم دامنه‌دار را ایجاد کردند که با دارا بودن توان علمی می‌توان وارد معامله هم سطح شد و از وابستگی و حقارت دور ماند و با اقتدار و سرافرازی و بدون اسیر شدن در کمند وابستگی که ملت‌ها را ذلیل می‌کند به شکل غیرمستقیم خودکفا شد و نیاز کشور را برطرف کرد. معظم‌له در دامنه‌دار کردن مفهوم، به این هم بسنده نکردند و در ادامه فرمودند: دشمنی جبهه ای که امروز در مقابل ایران اسلامی قرار گرفته و دشمنی می‌کند، متمرکز روی همین نقطه قدرتمند شدن ایران است. نمی‌خواهند این اتفاق بیفتد. این نگاه کلان را باید در همه حوادث و قضایا ـ قضایای سیاسی، قضایای اقتصادی، قضایای گوناگون بین‌المللی و منطقه‌ای که مربوط به کشورتان است ـ همواره در نظر داشته باشید، فراموش نکنید. یک جبهه سیاسی پرقدرتی امروز در دنیا وجود دارد که نمی‌خواهد ایران اسلامی تبدیل شود به یک کشور قدرتمند، به یک ملت قدرتمند؛ از اول انقلاب هم همین‌جور بود.» با اضافه شدن این بیان به بیان اول و افزایش دامنه مفهوم، نخبگانی که این سخنان را می‌شنوند دیگر در پوسته تخصص و نخبگی‌شان نمی‌مانند و با قراردادن تخصص و استعدادشان در بستر این مفهوم دامنه‌دار، به ارزش کار و تخصص‌شان در عرصه انقلاب اسلامی که از طریق آن به جهان متصل می‌شود پی‌می‌برند و انگیزه و تلاش انقلابی در رفتار و عمل‌شان شکل می‌گیرد. ان‌شاء‌الله

علی رئوفی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
619

۶۱۹ | شعله خشم مقدس مردم با هیاهو خاموش نمی‌شود

619

سفر دکتر روحانی به نیویورک و شرکت و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل با ادبیات خاص در نوع خود یک تحول محسوب می‌شود. واکنش‌های جهانی به سخنرانی دکتر روحانی و برخی اتفاقات در داخل کشور از آثار این تحول است. ویژگی کلی سخنرانی دکتر روحانی بازتاب دقیق اصول و مواضع نظام درباره مهم‌ترین مسائل جهانی و مسائل مربوط به ایران بود. برخورد با این ویژگی در خارج و داخل متفاوت بود. در خارج آن را تکرار مواضع اصولی ایران با ادبیات جدید دانستند و به سبب همین ادبیات با اینکه در بردارنده موارد اصولی نظام بود در کل از آن استقبال کردند، اما در داخل عده‌ای تلاش کردند در سایه این سخنرانی و اتفاقات حاشیه‌ای آن سررشته امور ایران و آمریکا را از اختیار مسئولان و صاحب‌نظران متعهد و انقلابی خارج کنند و آن را به توفان احساسات و هیجاناتی بسپارند که خود آن را ایجاد کرده بودند و منافع ملی نظام را نیز تهدید می‌کند.
انباشت خصومت ایران و آمریکا طی دهه‌های متوالی شکل گرفته و عامل اصلی آن هم خوی استکباری و سلطه‌گری شیطان بزرگ و تسلیم نشدن ملت مسلمان و انقلابی ایران در برابر آن بوده است. مقامات آمریکایی در طول چند دهه گذشته هیچ‌گاه نخواستند رفتارشان را تغییر دهند و اگر در موارد اندکی هم از خود میل به تغییر زبانی نشان داده‌اند، دیر پا نبوده و غالباً هم برای فریب بوده و بلافاصله هم در پی آن رفتاری خصمانه‌تر از گذشته نشان دادند. آمریکایی‌ها در تمام توطئه‌های پس از انقلاب علیه نظام اسلامی نقش اصلی را داشته‌اند و ماهیت استکباری و زورمداری آنها برای ملت ایران کاملاً شناخته شده است و هر ایرانی در هر نقطه ایران پهناور برای دشمنی با شیطان بزرگ استدلال‌های منطقی و کافی دارد. تا زمانی که ایرانی‌ها دگرگونی‌ بنیادی در نیات و رفتار آمریکایی‌ها را باور نکنند، آمریکایی‌ها نباید منتظر عادی شدن روابط باشند. آمریکا با نشان دادن صداقت و تغییر رفتار باید اثبات‌ کنند که تغییر کرده‌اند. مسائل اختلافی میان ایران و آمریکا و راه‌های اصلی حل آن کاملاً روشن و ‌بیّن است. با این حال در این میان افراد و گروه‌هایی با سوءاستفاده از سفر دکتر روحانی به نیویورک و مواضع وی و نیز دیدار کری و ظریف وزرای خارجه آمریکا و ایران چند روزی است به شدت تلاش می‌کنند با راه‌انداختن جاروجنجال تبلیغاتی فضای کلی کشور را که درباره موضوع آمریکا از گذشته تا حال عقلانی و منطقی شکل گرفته و به خشم و کینه‌ای مقدس و از هر جهت قابل دفاع تبدیل شده دستخوش هیجان و احساسات کنند. به زعم این افراد و گروه‌ها که تأمین منافع‌شان را در رابطه با آمریکا می‌بینند، وضعیت پیش‌آمده فرصتی تاریخی است که احتمال تکرار آن بعید به‌نظر می‌رسد، از این رو با اعتقاد به اینکه با استفاده از این فرصت و تحریک و تشویق افکار عمومی به بحث مذاکره با آمریکا، می‌توانند مقاومت شکست‌ناپذیر چند سال گذشته نظام در برابر آمریکا را بشکنند، به اشکال مختلف از مذاکره با آمریکا و فواید آن دم می‌زنند و این در حالی است که غیبت صاحب‌نظران انقلابی و متعهد در عرصه تبیین و تحلیل وضع موجود و بدتر از آن همراهی ناخواسته برخی که از آنها انتظار نمی‌رود، مشتاقان و خودباختگان رابطه با آمریکا را ترکتاز میدانی کرده است که سرنوشت منافع ملی در آن رقم می‌خورد. در این میان اتفاق مبارکی که پرده تزویر را از چهره اوباما کنار زد و بساط عیش کسانی را که در داخل به هر نحو تلاش می‌کردند شعله‌های خشم مقدس مردم علیه آمریکا را خاموش و سرد کنند، به هم زد، تهدید مجدد اوباما علیه ایران در دیدار با نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی بود. این اتفاق نشان داد که آمریکا قابل اعتماد نیست و برای بر هم زدن وضع موجود باید با احتیاط کامل رفتار کرد و مردم همچنان باید خشم و کینه‌شان علیه آمریکا را حفظ کنند و فریب هیاهوی واداده‌ها و سست‌عنصرها را نخورند و هدایت کار در دست کسانی باشد که منافع ملی را در تطبیق با اصول خوب تشخیص دهند و دغدغه آن را داشته باشند.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
618

۶۱۸ | آقای روحانی! اوباما پشت خط است…؟!

618

۱ـ غربی‌ها از انتخاب دکتر روحانی به ریاست جمهوری ایران استقبال کردند و آن را در ارسال پیام تبریک و اعلام مواضع نشان دادند.
۲ـ پس از اعلام آمادگی حجت‌الاسلام روحانی برای سفر به نیویورک و شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل، اعلام مواضع مثبت دولتمردان غربی درباره ایشان و مواضع سیاسی و بین‌المللی‌اش بیشتر شد و با نزدیک شدن به موعد سفر، رسانه‌های خارجی و برخی از رسانه‌های داخلی بسیار پررنگ این خط تبلیغاتی را دنبال می‌کردند که: اوباما و روحانی در این سفر با یکدیگر دیدار می‌کنند.
۳ـ دولتمردان آمریکایی ابتدا و در ظاهر خبر فوق را تأیید نمی‌کردند و دکتر روحانی نیز آن را تأیید نکرد، اما با مشی کاملاً دیپلماتیک اظهار داشت در سیاست هر چیزی ممکن است و این در حالی بود که کاخ سفید تصمیم داشت به هر صورتی ملاقات کوتاهی انجام گیرد و دکتر روحانی به هیچ وجه چنین تصمیمی نداشت و بلکه نظرش در نقطه مقابل آن بود.
۴ـ روسای جمهور ایران و آمریکا سه‌شنبه گذشته در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کردند و برخلاف جوسازی‌ها و پیش‌بینی‌های تبلیغاتی صورت گرفته با هم رودررو نشدند. نیویورک‌تایمز در این‌باره نوشت: اوباما اظهار امیدواری کرده بود که با آقای روحانی در ضیافت ناهار سازمان ملل دیداری سطحی و احوال‌پرسی داشته باشد. اما آقای روحانی خود را در چنین موقعیتی قرار نداد. دکتر روحانی صبح جمعه در نشست مطبوعاتی گفت؛ برنامه‌ریزی‌هایی برای دیدار او و باراک اوباما انجام شده بود، اما این دیدار با توجه به دهه‌ها تنش میان دو کشور پیچیدگی‌هایی داشت که مانع از انجام آن شد.
۵ـ روز جمعه ساعت دو و نیم بعد از ظهر به وقت نیویورک دکتر روحانی برای حرکت به سمت فرودگاه آماده شده بود که به وی گفتند: آقای روحانی اوباما پشت خط است. اوباما که تمام ترفندهایش برای ملاقات با دکتر روحانی شکست خورده بود، گویا امیدش را از دست نداده بود و نمی‌خواست دقایق پایانی را هم از دست بدهد او مصراً به‌دنبال یک تماس بود اگرچه یک تماس تلفنی پانزده دقیقه‌ای! اوباما به خواسته‌اش رسید و موفق شد با دکتر روحانی به مدت پانزده دقیقه صحبت کند، اما این، همه خواسته اوباما نبود. اوباما در پی آن بود که این روز را به روزی تاریخی تبدیل و به نام خود ثبت کند. فعلاً این خواسته در نیمه راه است…
۶ـ جان کری وزیر امور خارجه آمریکا از این تماس به اتفاق تاریخی یاد کرد. فردای آن روز یعنی روز شنبه تعدادی از رسانه‌های دوم خردادی نیز از همین عبارت «تماس تاریخی» استفاده کردند.
۷ـ بخش به بخش این سفر پنج روزه روشن و مشخص است و از قبل پیش‌بینی شده بود. در سر جمع هم می‌توان گفت دکتر روحانی با توجه به مواضعی که در موقعیت‌های مختلف این سفر داشت، سفر موفقی را پشت سر گذاشت. این موفقیت آنچنان قطعی است که رخدادهای بعدی هر چه باشد نمی‌تواند موفقیت این سفر را مخدوش کند. تنها قضیه بحث‌برانگیز در این سفر، همین تماس تلفنی غیرمنتظره است که ظاهراً در برنامه سفر دیده نشده بود. شاید همین غیرمنتظره بودن، برخی را در داخل آنقدر به وجد آورده که گویا بزرگ‌ترین آرزوی‌شان یعنی رابطه با آمریکا محقق شده است.
۸ـ برای مشخص شدن جایگاه این تماس در مسیر چالش طولانی ایران و آمریکا و همچنین جایگاه آن در بین برنامه‌ها و سایر رویدادهای این سفر باید به چگونگی نگاه به فرمایش اخیر امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) درباره «نرمش قهرمانانه» بازگشت. کسانی که سطحی نگرانه‌آن را تنها یک شعار سیاسی برای پوشش و توجیه نقاط ضعف می‌دانند، از انجام این تماس خوشحالند و آن را تاریخی و موفقیتی برای آمریکا و انعطافی از سوی ایران به حساب می‌آورند اما کسانی که فرمایش امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) را سیاستی روشمند و دارای پیشینه‌ای سازمان‌یافته می‌دانند، این تماس را به حساب ضعف و نیاز آمریکا می‌گذارند و زمانی درباره «تاریخی بودن و یا تاریخی نبودن» این تماس نظر می‌دهند که نیمه مهم راه باقیمانده طی شود.
جواد رضایی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
617

۶۱۷| نرمش قهرمانانه

617

پس از اینکه امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در جمع پاسدارانی که به دیدار معظم‌له رفته بودند، درباره حرکت‌های صحیح و منطقی در سیاست‌های خارجی و داخلی، فرمودند: «با مسئله‌ای که سال‌های پیش نرمش قهرمانانه خواندم، موافقم چراکه این حرکت در مواقعی بسیار خوب و لازم است اما با پایبندی به یک شرط اصلی» و آنگاه درک ماهیت طرف مقابل و فهم صحیح هدف‌گذاری او را شرط اصلی استفاده از تاکتیک نرمش قهرمانانه اعلام کردند، در داخل و خارج کشور موج و تلاطمی ایجاد شد و صاحب‌نظران مختلفی در این‌باره اظهارنظر کردند. این اظهارنظرها به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: ۱ـ آن را حمل بر ضعف و عقب‌نشینی نظام از مواضع اصولی‌اش کردند. ۲ـ آن را حرکتی هوشمندانه و راهگشا با حفظ اصول خواندند. در این بین بیشتر افراد دسته اول بدون ارائه بحث مبنایی و منطقی تلاش داشتند تا ضعف و عقب‌نشینی را القا کنند، در حالی که صاحبان دیدگاه دوم استدلال‌های قابل توجهی در ارزش این مسئله و اهمیت رویکرد به آن را ارائه کردند. اشاره امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به «با مسئله‌ای که سال‌های پیش نرمش قهرمانانه خواندم، موافقم.» عده‌ای را به سمت کتاب «صلح امام حسن(ع) کشاند که معظم‌له بیش از چهل سال پیش آن را ترجمه کرده بودند، اما واقع امر اشاره ایشان به بیاناتی بود که در (۱۷/۵/۱۳۷۵) در دیدار مسئولان وزارت امور خارجه و نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران ایراد کردند. ایشان در بخشی از آن بیانات فرمودند: «نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در جهان باید تیزتر از شمشیر، نرم‌تر از حریر و سخت‌تر از سنگ و پولاد باشند. عرصه سیاست خارجی میدان نرمش‌های قهرمانانه است، اما نرمشی که در برابر دشمن تیز باشد. بنابراین دیپلمات‌های ما باید در مواضع اصولی خود مستحکم بایستند و استقامت و پایمردی حضرت امام خمینی(ره) را الگوی خود قرار دهند.» بازنمایی عبارت فوق که مربوط به هفده سال پیش است، تمام ادعاهای دسته اول را از اعتبار ساقط کرد و نشان داد که خاستگاه بحث «نرمش قهرمانانه» تفکری ژرف و عمیق است که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) به آن معتقد بوده‌اند و از گذشته آن را دنبال می‌کرده‌اند. درحال حاضر پاسخگویی به دو پرسش درصدر مسائلی قرار دارد که با در گرفتن بحث درباره «نرمش قهرمانانه» مطرح شد. این دو پرسش عبارتند از: ۱ـ چرا امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) این مسئله را بازگو کردند؟ ۲ـ با توجه به مخاطرات مسیری که این بحث در آن قرار دارد چگونه می‌توان با موفقیت از آن استفاده کرد؟
پیش از پرداختن به پاسخ دو پرسش فوق لازم است اندکی درباره «نرمش قهرمانانه» بحث کرد. پیش‌فرض این بحث این است که پیروزی همیشه با سرسختی و یک‌دندگی حاصل نمی‌شود و در سیاست نرمش همیشه مغایر با مقاومت نیست. نزدیک بودن مرز این مفاهیم با یکدیگر آن را دیر باور می‌کند و خطر تشخیص زمان هر یک، به‌ویژه نرمش و جنس آن را افزایش می‌دهد. اگر در این‌باره دقت و هوشیاری لازم به کار گرفته نشود، می‌توان بر هر شکستی نام «نرمش قهرمانانه» گذاشت. برای دور ماندن از چنین آفات خطرناکی باید بحث از شاخصه‌ها و نشانه‌های لازم برخوردار باشد.
پاسخ پرسش یکم؛ امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) همانگونه که خود اشاره داشته‌اند، قائل به ابتکارات دولت‌ها هستند، زیرا ابتکارات صحیح از عوامل موفقیت و ایجاد فضای نو هستند که می‌توانند برای جامعه منافعی داشته باشند.تشخیص دولت گذشته در سیاست خارجی برگرفته از فضایی که دشمن ایجاد کرده بود، ابتکار تهاجمی و تقابلی بود. آن روش برای دشمن بسیار خسارت‌بار بود و با اینکه نظام هم هزینه‌هایی پرداخت اما دشمن را متوجه حقایقی از نظام اسلامی کرد که درباره آن به‌گونه‌ای دیگر می‌اندیشید. با روی کار آمدن دولت جدید و ادبیاتی که به کار گرفت و مواجهه غرب با آن، فضای سیاسی دستخوش تغییراتی شد که آثار اولیه آن تا حدودی مشهود است، ظاهراً ابتکار دولت جدید تعامل با فضایی است که غرب در شکل دادن به آن پیش‌قدم شد. افزون بر آن سفر رئیس‌جمهور به نیویورک و شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل هم پیش آمد، از این‌رو رئیس‌جمهور نمی‌توانست با تشخیص و سلیقه خود و بدون داشتن یک شاخص راهبردی اطمینان‌بخشی دست به ابتکار بزند و به این سفر که از جنبه‌های مختلف اهمیت دارد برود. هم رئیس‌جمهور به این توشه نیاز داشت و هم فضای عمومی داخلی می‌بایست با این مبحث جدید بیشتر آشنا شود.

پاسخ پرسش دوم؛ همه کسانی که وظیفه اجرای این ابتکار را دارند باید همه زوایای بحث را بشناسند و بر آن اشراف داشته باشند که در این میان توجه به اصول و خطوط قرمز نظام از اهمیت اصلی برخوردار است و پس از آن هم بدانند که دنبال چه هستند و رسیدن به آن بدون خدشه وارد شدن به اصول با چه هزینه‌ای معقول و منطقی به‌نظر می‌رسد. یکی از ابزار قدرتمند طرف ایرانی کینه‌ورزی عمیق، بحق و درازمدت مردم ایران نسبت به استکبار و اذنابش است با این ابزار که می‌تواند به ابزار فشار هم تبدیل شود، در صورت درست و حساب شده استفاده کردن، می‌توان امتیازهای اول را از طرف مقابل گرفت بدون اینکه از اعتبار و کارکرد چندباره این ابزار کاسته شود. طرف مقابل در گفت‌وگو و ظرافت‌های آن کهنه‌کار و با سابقه است و تجربه نشان داده در مذاکرات ابتدا حلقه‌ای بحث می‌کند و به یکباره با پیوند دادن حلقه‌ها به یکدیگر زنجیر و ریسمان می‌سازد، لذا باید مراقب بود و اجازه زنجیرسازی را از وی سلب کرد. برای مصمم و پرحوصله نشان دادن خودش معمولاً از امتیازهای ناچیز و به دور از محور اصلی شروع می‌کند و از خود سرسختی نشان می‌دهد که نباید به آن امتیازها و سرسختی اعتنا کرد. در برخی مواقع مایل است یک طرفه و خارج از توافق امتیاز بدهد که به حساب ضعف و شکستش گذاشته نشود، همچنانکه در روزهای اخیر در موارد جزئی از تحریم‌ها عمل کرد. برای بازداشتن طرف مقابل از نزدیک شدن به خطوط قرمز، لازم است خطوط صورتی ترسیم و آن را نقطه نهایی اعلام کرد. نباید از توافقات احتمالی اعلام رضایت کامل کرد. در برابر توافقات احتمالی باید تضمین‌های قوی گرفت که بخش مهمی از آن تضمین‌ها یک‌طرفه در اختیار ایران باشد. باید راه بازگشت را همیشه باز نگه داشت. بازتاب تعاملات در داخل باید به‌گونه‌ای باشد که خشم و کینه مردم نسبت به استکبار حفظ شود. از برگ اروپایی که پس از اعلام «نرمش قهرمانانه» نگران شده و نفسش به شماره افتاده خوب استفاده شود. نقطه تاریخی حاضر، اهمیتش برای استکبار بسیار بیش از ایران است و استکبار حاضر نیست نقطه‌ای را که با زحمت به دست آورده به راحتی از دست بدهد و برای حفظ و نتیجه گرفتن حاضر است هزینه بدهد. در دل این نرمش باید گزنده، مهاجم و مقتدر بود. از حاشیه‌های زائد فراوانی که طی سال‌های گذشته با سیاست‌ورزی‌های هوشمندانه فراهم آمده باید هزینه کرد تا سرمایه‌های اصلی از دسترس دشمن دور بماند… و در نهایت برای حفظ آبرو و ارزشمندی نتیجه کار، شرط اصلی که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در بیان «نرمش قهرمانانه» گذاشتند، در تمام مراحل مدنظر قرار گیرد در غیر این‌صورت هیچ توافق و دستاوردی مشروعیت و مقبولیت ندارد.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
616

۶۱۶| ارزش‌شناسی دفاع مقدس

616

زمانی که رخدادها در بستر زمان لباس تاریخ بر قامت‌شان پوشانده می‌شود، یکی از این دو حالت را پیدا می‌کنند:‌ ۱ـ در تاریخ ثبت و فراموش می‌شوند. ۲ـ در تاریخ ثبت می‌شوند و زنده و پویا می‌مانند. هر یک از این دو حالت عللی دارند. علت حالت اول آن است که آن رخداد واجد ارزش‌های ماندگار نیست و یا اگر هم است کسی آنها را نکاویده و فراموش شده است و یا اینکه آن ارزش‌ها مکانی و زمانی بودند و عمرشان سپری شده است. علت حالت دوم ارزش‌های فرا زمانی و فرامکانی آن رخداد و توجه اهل تفکر و اندیشه به آن ارزش‌ها است. به یقین دفاع حماسی هشت‌ساله ملت غیور و رشید ایران در برابر تهاجم مستکبران عالم و مزدوران آنها که با سرکردگی عملیاتی صدام معدوم و ملعون انجام گرفت، یکی از بزرگ‌ترین مصداق‌های تاریخی حالت دوم است که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی)، فرمانده معظم کل قوا آن را گنجینه تمام‌نشدنی اعلام کردند. برخورداری از چنین سرمایه عظیم و بی‌بدیلی که کمتر کشوری در دنیا آن را دارد و با مقاومت جانانه ملت ایران و حماسه‌آفرینی و سلحشوری و فداکاری جوانان و تن سپردن به جراحت، اسارت و شهادت، حاصل آمده، بسیار مسئولیت‌آور است و در این میان مسئولیت اهل بینش، درک، بصیرت، فکر و کسانی که به ارزش این گنجینه واقفند، بیش از دیگران است.
برای بهره‌برداری و استفاده حداکثری، برنامه‌ریزی شده و هدفمند از این گنجینه، ابتدا باید ارزش‌های گوناگون آن کشف و شناسایی شود. پس از پایان دوران دفاع مقدس در برخی حوزه‌ها و به‌ویژه بخش‌های هنری تکاپوهایی انجام گرفت و بعضاً به نتایج رضایت‌بخشی نیز منجر شد مانند کتاب و برخی فیلم‌ها اما با قاطعیت نمی‌توان گفت راه‌هایی طی شد، بلکه باید گفت گام‌هایی برداشته شد، حال آنکه در استفاده هوشمند از این گنجینه باید راه‌ها نه یک راه طی شوند تا چه رسد به اینکه به برداشته شدن چند گام رضایت داد؛ چراکه هیچ یابنده گنجی به یافته‌های ابتدایی بسنده نمی‌کند و بیشتر تلاش می‌کند تا به انتهای آن برسد و تمام آن را تصاحب کند. روی آوردن به ارزش‌شناسی روشمند گنجینه دفاع مقدس زمینه‌ساز طی راه‌های گوناگون است. یک اصل تعیین‌کننده در این ارزش‌شناسی فرا گرفتن هم افق شدن با ارزش‌های واقعی دفاع مقدس و نه ارزش‌های تخیلی و توهمی است. امام خمینی(ره) پرچمدار، قهرمان، معرفت‌شناس و غواص اقیانوس این گنجینه تمام‌نشدنی کم و بیش در برخی آثار مربوط به جنگ‌شان نمونه‌های این ارزش‌شناسی و هم افق شدن با ارزش‌های واقعی دفاع مقدس را نشان داده‌اند از جمله آنجا که نگاشتند: «… هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلاب‌مان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنان‌مان را شناخته‌ایم ما در جنگ به این نتیجه رسیده‌ایم که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پر بار اسلامی‌مان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمام قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد…» پر واضح است دستاوردهای ارزشی که حضرت امام(ره) عبارت به عبارت به آنها اشاره داشتند با یکدیگر تفاوت دارند و با اینکه در ریشه مشترکند در حوزه‌های غیرمشترک باید پردازش شوند و از افق‌های دور و کلان با حرکت به سوی زمان حاضر به مسائل جزئی‌تر تجزیه شوند تا برکات آن، فضای بیشتری از مسائل امروز را در بر گیرد و راه‌های بیشتری طی شود. اگر عنایت امام و شهیدان قرین همت والا شود، این هدف گرانسنگ دست‌یافتنی است. ان‌شاءالله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

 

615

۶۱۵| نظام تعهد ‌می‌خواهد نه تکذیب

615
حکومت‌ها بر اساس تجربه، از گذشته‌های دور متوجه شده بودند که بعضی اوقات بخشی از منافع آنها در خارج از جغرافیای حکومت‌شان تأمین می‌شود. چنین تجربه‌ای با شکل‌گیری دولت‌های جدید در غرب آنچنان تقویت شد که هر دولتی به دنبال راهی برای افزایش منافع در خارج از مرزهایش برآمد. گسترش و رشد این تفکر با تغییر و تحول در مناسبات جهانی، شکل جدیدی از مناسبات را در روابط بین‌الملل پدید آورد. پس از رسمیت یافتن این تفکر در نظام بین‌الملل، بحث بر سر چگونگی توسعه حوزه نفوذ و حفظ آن در مراکز علمی سیاسی کشورها بالا گرفت و خبرگان و کارآمدان هر کشوری به اقتضای وضعیت کشورشان به اصولی دست‌ یافتند که بعضاً جزو یافته‌های مشترک در سایر کشورها بود. یکی از این اصول مشترک و راهگشا «انسجام و وحدت درونی و وحدت در اعلام موضع بیرونی» است. این اصل با اینکه به خودی خود و در وضعیت عادی بسیار اهمیت دارد، اما در پاره‌ای اوقات اهمیت ویژه پیدا می‌کند. یکی از این اوقات زمانی است که در وضعیت بحرانی، باید منافع بیرونی کشور را در محیط بحران‌زده حفظ کرد. مانند روابط ایران و سوریه و آنچه که این روزها ناجوانمردانه و با اتهام کذب بر سوریه روا داشته شده است.
جایگاه سوریه در راهبرد کلان منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران برای همگان و به ویژه آگاهان و فعالان عرصه سیاست در داخل و خارج از کشور کاملاً روشن است. حضور رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه و حمایت بدون قید و شرط آمریکا از موجودیت و جنایت‌های این رژیم و تهدید این رژیم برای ایران، حزب‌الله، فلسطین و سوریه و نیز وجود واقعیتی به نام «محور مقاومت» و قرار داشتن سوریه در خط مقدم این محور، امری مشهود و واقعی است. با نگاهی دقیق‌تر به عرصه این واقعیت، واقعیت‌ دیگری مشاهده می‌شود، اینکه ایران در منطقه تحت سیطره محور مقاومت منافع بسیار مهم و ارزشمندی دارد که تهدید این منطقه که سوریه در کانون آن قرار دارد، به معنای تهدید منافع ایران است. بنابراین ایران در گام اول برای حفظ منافع و پس از آن در مقوله‌ای بسیار مهم‌تر برای حفظ امنیت خودش باید در رفع تهدید علیه این منطقه تلاش کند تا خسارات و آسیب‌های آن را به حداقل برساند، همانگونه که طی دو سال‌ونیم گذشته عمل کرده، اما در حال حاضر و با پیچیده‌تر شدن وضعیت و تهدید سوریه به حمله نظامی به بازبینی سیاست چگونگی مواجهه با وضعیت جدید نیاز است. «انسجام و وحدت درونی و وحدت در اعلام مواضع بیرونی» در صدر این سیاست قرار دارد که متأسفانه این روزها خلاف آن مشاهده می‌شود تا آنجا که در رسانه‌ها به نقل از افرادی درباره مسائل سوریه چیزهایی شایع شده که نه‌تنها در راستای این سیاست خردمندانه و منطقی نیست که دستاویز سوءاستفاده دشمنان و باعث به خطر افتادن منافع ایران شده است. تا آنجا که «گاردین» روزنامه معروف و پرشمارگان انگلیس برای پرداختن به وضعیت بحرانی سوریه و مسائل درونی ایران درباره این وضعیت، عنوان بسیار معنادار «اختلاف عمل‌گرایان و تندروها در ایران بر سر بحران سوریه» را انتخاب می‌کند و در متن آن به نقل یکی از همین مواضع نسنجیده و مغایر با منافع ملی می‌پردازد. تأیید و تکذیب اینگونه مواضع پس از نقل و شیوع آن به هیچ کار نظام نمی‌آید و هیچ چیز را جبران نمی‌کند و در بعضی موارد نیز بیشتر موجب کش‌دار شدن می‌شود. در بین کسانی که مواضع مغایر با سیاست‌های راهبردی خارجی نظام اتخاذ کرده‌اند چهره‌هایی دیده می‌شوند که اطلاعات لازم از مسائل را دارند از این رو مواضع این افراد و سپس تکذیب مبهم آن که خود جای پرسش دارد، افراد هوشیارتر و پخته‌تر را قانع نمی‌کند و آنها را به این اندیشه فرو می‌برد که در پس این موضع‌گیری‌ها چه نهفته و صاحبان آن دنبال چه هستند. یقیناً این پرسش پرسشگران بدون پاسخ نیست!

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
614

۶۱۴|سرانجام جنگ‌ افروزی آمریکا در سوریه

614

آمریکا و دستیاران غربی و عربی آن پس از ۳۰ ماه اصرار بر مداخله‌گری و تلاش برای براندازی و ساقط کردن حکومت سوریه، به نقطه‌ای رسیده‌اند که با پشت سر گذاشتن تمامی روش‌ها و ابزارهای نامشروع، غیراخلاقی و غیرقانونی، چاره‌ای جز مداخله مستقیم نظامی در سوریه، پیش روی خود، احساس نمی‌کنند. در ترکیب غربی ـ عربی مداخله‌گر در سوریه، نگاه‌ها، رویکردها و روش‌های متفاوت و اولویت‌های متمایزی وجود دارد. برخی مانند عربستان، ترکیه، انگلیس و فرانسه، برای ورود مستقیم آمریکا در جنگ علنی با سوریه، اشتهای وافری دارند و آمریکایی‌ها، با همه اشتیاقی که برای ترمیم حوزه سلطه و نفوذ منافع استعماری در آسیای غربی(خاورمیانه) احساس می‌کنند، با محدودیت‌ها، نگرانی‌ها و حسابگری‌های ویژه هم روبه‌رو هستند. در نتیجه، به‌دلیل تفاوت دیدگاه، گاه نیز به تقابل و تزاحم و اختلاف در روش‌ها می‌رسند. مسئله مهم این است که تلاش برای براندازی در ۳۰ ماه گذشته با تمامی هزینه‌های حیثیتی و رسوایی همکاری و همسویی و حمایت از تروریسم والقاعده و سپس به‌کارگیری سلاح شیمیایی در سوریه و نقض منشور ملل، به جایی رسیده است که امیدی به ادامه وضع گذشته ندارند. لذا برای برون‌رفت از بن‌بست میدانی و سیاسی و ژنو ۲، نیاز به راهبرد جدید و سناریوهای اجرایی برای آنها مطرح است. از ابتدای بحران سوریه، همواره یک رویکرد آشکار، به دنبال مداخله مستقیم نظامی خارجی، ائتلاف مداخله‌گر بوده که به‌دلیل فقدان مشروعیت و مقبولیت بین‌الملل، شکل عملی به خود نگرفته است. برخی دیگر افزایش حمایت همه‌جانبه از تروریست‌ها را راه‌گشای پیروزی خود در سوریه معرفی کرده و هزینه‌های فراوانی نیز برای آن تحمل کرده‌اند. جمع مشخصی نیز همواره از ضرورت ورود مستقیم آمریکا در جنگ علیه سوریه سخن گفته‌اند. آمریکا به‌دلیل اوضاع ویژه درونی و تنگناهای خارجی و تلاطم خاورمیانه و وضعیت رقابتی شدید با قدرت‌های رقیب مانند چین و روسیه، همواره از رویکردهای کم‌هزینه استقبال کرده و تلاش نموده با رایزنی با روسیه، به حداقل‌های الزامی سیاسی در بحث سوریه دست یابد، ولی به‌دلیل فقدان برتری تروریست‌ها در صحنه میدانی و آشفتگی و واگرایی در بین گروه‌های تروریست و حتی مجموعه ائتلاف دوحه، راه به جایی نبرده است. ادامه روند موفقیت‌های حکومت سوریه در محیط داخلی، نه فقط به معنای شکست پروژه براندازی در سوریه، بلکه به مفهوم شکست در یک طرح منطقه‌ای و بازیگران آن و موفقیت منطقه‌ای برای بازیگران هم‌پیمان با سوریه تلقی می‌شود. اساساً آنچه در سوریه در جریان است، یک پدیده صرفاً ملی نیست و از هویت روشن منطقه‌ای برخوردار است و کسی نمی‌تواند از پیامدها و نتایج منطقه‌ای پیروزی و شکست در سوریه چشم‌پوشی کند و آن را نادیده بگیرد. اوضاع منطقه در ده سال گذشته و به‌ویژه در ۳۰ ماه از بیداری اسلامی منطقه، به نحوی است که آمریکا و هم‌پیمانان آن، با شکست در سوریه، باید منتظر دومینوی پرشتاب سقوط دیکتاتوری‌های هم‌پیمان باشند و با پیروزی در سوریه، امید برای احیای هژمونی آمریکایی و فرسایش راهبردی جبهه مقاومت را در دسترس احساس کنند. مسئله سوریه یک موضوع محوری برای ترسیم آینده منطقه و معادلات آتی در آن است به همین دلیل، رژیم صهیونیستی و عربستان، قبل از آمریکا و اروپا، از خود واکنش و افراطی‌گری در رویکردها را بروز می‌دهند و از روند شکست در سوریه، هراسناک می‌گردند و از همین روست که به سادگی، ننگ استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه را می‌پذیرند و به شکل قابل ملاحظه‌ای آن را وارد سوریه می‌کنند تا از طریق جریان‌سازی جدید، به بن‌بست‌ها پایان داده و مسیر تحولات را تغییر دهند.
با استفاده از جنایت روی داده در «زملکا» در غوطه شرقی دمشق، سمفونی رسانه‌ای و سپس رسمی برای مداخله‌گری نظامی مستقیم در سوریه آغاز شد تا آنچه را که آمریکا، یک سال قبل به‌عنوان خط قرمز مداخله‌گری نظامی در سوریه نامیده بود، مهیا گردد. آمریکا که تجربه تلخ عراق و افغانستان را در توشه سیاست‌های نظامی‌گری دارد و از واکنش‌ها و پیامدها و نتایج فاجعه‌بار جدید در سوریه به‌شدت نگران است، ناچار است با سناریوهای متنوع برای عبور از وضعیت جدید، برنامه‌ریزی کند؛ سناریوهایی که از دامنه متفاوت در هزینه‌ها و یا شکل رفتار متفاوت هستند. مداخله نظامی برای ساقط کردن نظام سوریه و یک جنگ فراگیر، مداخله نظامی با حملات محدود به منظور تضعیف نظام سوریه و وارد کردن آن به روند تسلیم‌پذیری و امتیازدهی، سناریوی مرتبط با شورای امنیت و فصل هفتم برای اجرای سیاست‌های تدریجی فرسایش و براندازی و سناریوی خارج از شورای امنیت و تکیه بر ائتلاف غربی ـ عربی برای برخورد نظامی و نهایتاً با تکیه بر وحشت‌سازی از طریق آمادگی‌های وسیع نظامی و به‌کارگیری حمایت گسترده از تروریست‌های داخل و وارد کردن یگان‌های نخبه غربی ـ عربی در پوشش آنها به داخل سوریه و اشغال بخش‌هایی در شمال و جنوب سوریه و ورود به مذاکرات ژنو ۲ در دستور کار قرار گرفته‌اند.
از نگاهی دیگر شاید آمریکایی‌ها در جایگاه مدیریت این بحران، دست به تلفیق این سناریوها و اجزایی از آنها با هم بزنند، ولی از نگاه آمریکا، کم‌هزینه‌تر و موفق‌تر و تضمین‌دار بودن سناریو اهمیت دارد. دلیل این امر این است که آمریکا به لحاظ سیاسی، حقوقی، مالی و نظامی در موقعیتی نیست که بدون توجه به مخالفت‌ها و احتمال واکنش‌ها، همانند آنچه بوش برای اشغال عراق انجام داد را برای امروز قابل تحمل بداند. به همین دلیل، در روند موضع‌گیری‌های دو هفته اخیر، تلاش کرده، به طرف‌های ایرانی و روس، اطمینان بدهد و اعلام کند، هدف از عملیات نظامی، براندازی نیست، بلکه تنبیه و مجازات نظام سوریه است. آمریکا می‌داند که حمله محدود فقط یک اصطلاح فریبکارانه است و تضمینی برای محدود ماندن و گسترش نیافتن جنگ محدود وجود ندارد و حتی اینکه برای جنگ محدود نیز تضمینی برای عدم واکنش از سوی سوریه و هم‌پیمانان سوری وجود ندارد. سفر «فیلتمن» به تهران و برخی رایزنی‌ها با روسیه و یا مواضع رسمی برای این است که از حجم هزینه در حمله محدود بکاهد. با اینکه با طرف روس در مورد ماهیت تحقیق تیم سازمان ملل در سوریه توافق کرده‌اند، ولی نمی‌خواهند طرف به‌کارگیرنده سلاح شیمیایی معرفی شود و چنانچه فیلتمن در تهران اعلام کرده است، در هر حال، مسئولیت به‌کارگیری سلاح شیمیایی (حتی اگر توسط تروریست‌ها باشد) با نظام سوریه است. با توجه به اختلاف‌نظرهایی که آمریکا و روسیه در مسائل مختلف سوریه دارند، سناریوی مربوط به شورای امنیت سازمان ملل و قطعنامه فصل هفتم با مانع روبه‌رو است و امکان فوری بهره‌مندی در این سناریو کاهش می‌یابد.
اگرچه آمریکا، روسیه، عربستان، رژیم صهیونیستی، انگلیس و ترکیه دست به جابه‌جایی‌های وسیع در زمین و خشکی و دریا زده‌اند و جابه‌جایی وسیع در ترکیه حاکی از وضعیت فوق‌العاده‌ لجستیکی و تسلیحاتی است و در اردن، یگان‌های زرهی عربستان آماده ورود به جنوب سوریه هستند و سیستم‌های پاتریوت آمریکا در ترکیه، رژیم صهیونیستی و اردن و سیستم رادار در مالاتی ترکیه و بقیه امکانات هجومی آمریکا در مدیترانه شرقی، شامل زیردریایی، ناوهای جنگی و موشک‌های کروز آماده یک جنگ به اصطلاح محدود هستند و فضای منطقه را با ارعاب جدی روبه‌رو کرده‌اند، ولی حسابگری‌های فراوان که متأثر از سطح واکنش هم‌پیمانان روسیه به شکل‌های گوناگون است و همچنین کنار کشیدن انگلیس از این حمله، به دلیل مخالفت مجلس عوام این کشور، تصمیم‌گیری‌ اوباما برای آغاز این جنگ را با تردید جدی مواجه کرده است.
از نگاه ایران، اولین قربانی این جنگ فاجعه‌بار، رژیم صهیونیستی است و حزب‌الله لبنان، هر جنگ منطقه‌ای را، آغازی برای تغییر در معادله و تصویر منطقه‌ای می‌داند. نظام فعلی مصر، با بروز این جنگ مخالف است. آلمان، ایتالیا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی، نماینده سازمان ملل و اتحادیه عرب (اخضر ابراهیمی) و روسیه و چین هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز شورای امنیت را غیرقانونی و غیرقابل قبول اعلام کرده‌اند. دلیل تأخیر احتمالی این است که آمریکا از طریق وحشت‌آفرینی پدیده جنگی و جنگ روانی بزرگ و تکیه بر گزارش تحقیق تیم سازمان ملل، موفق به اخذ مجوز از شورای امنیت شود تا اقدام نظامی احتمالی خود در سوریه را توجیه کند. در حال حاضر دو گزینه اجباری و تلخ برای آمریکا در سوریه وجود دارد که اولی، به جنگ منطقه‌ای و شعله‌ور شدن تنش‌های غیرقابل کنترل و آسیب‌های جدی برای رژیم صهیونیستی و عربستان و قطر و اردن و ترکیه و دومی نیز به جنگ داخلی گسترده و طولانی در سوریه تبدیل خواهد شد. صهیونیست‌ها و سعودی‌ها آشکارا اعلام کرده‌اند که حمله به سوریه مقدمه‌ای برای ایران است و این مدل و سناریوی سامان‌یافته در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی را، پروژه کارآمد ضدایرانی می‌دانند. پس بدیهی است، پیامدهای این جنگ اعلام نشده را بپذیرند. صهیونیست‌ها با تمرکز نیروهای جدید در محورهای شمالی فلسطین اشغالی و آماده‌باش نظامی و فراخوان و به‌کارگیری سیستم‌های آنتی‌میسیل (پاتریوت)، نگران آخرین موضع سیدحسن‌نصرالله هستند که به زودی اعلام خواهد شد که عنصری تعیین‌کننده در انتخاب سناریوها در سوریه است.
صهیونیست‌ها اینگونه تفسیر می‌کنند که براندازی در سوریه و نابودی ارتش سوریه، آغازی برای حذف و نابودی حزب‌الله و گروه‌های جهادی فلسطین و سپس دگرگونی سیاسی و امنیتی در عراق است که تعامل با ایران را تسهیل می‌کند و آنگاه مذاکره با ایران، فقط برای تسلیم شدن است و نه حقوق هسته‌ای؟!
آنچه از زبان مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت بیان شد، پیام آشکاری است به آمریکا و تمامی همکاران آنها در ایجاد یک فاجعه جدید در منطقه، چرا که ممکن است این حمله نظامی، همانند اشغال عراق و یا تکرار بخشی از سناریوی لیبی و یا کوزوو در سوریه اجرا شود، ولی آنچه مهم است اینکه آمریکا از این اقدام، پیروزمند خارج نمی‌شود و اگر کارنامه حمله به عراق و افغانستان را در بدهی ۱۷ هزار میلیاردی و بحران‌های لاینحل در آمریکا بدانیم که سرعت عقب‌ماندگی آمریکا از دیگر رقبای جهانی‌اش را به‌وجود آورده، حاصل حمله به سوریه، به چیزی کمتر از اخراج آمریکا از منطقه، نابودی رژیم صهیونیستی و رژیم‌های دیکتاتوری و خودکامه در عربستان و اردن و سقوط دولت ترکیه منتهی نمی‌شود. پیام آشکار این سخن این است که ورود به جنگ فاجعه‌بار در سوریه، یک تفریح و گردش پایان هفته نیست و به جز تابوت‌های صف کشیده غربی، عربی و صهیونیستی، دگرگونی‌های ژئوپلیتیک و معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز در راه است. اینگونه نیست که کوه یخی کاملاً روی آب حرکت کند آنچه مهم است اینکه، بخش اعظم کوه یخی در زیر آب حرکت می‌کند و هوشمند کسی است که به قله کوه یخی نگاه نکند و آماده پذیرش غافلگیری در قبال بخش‌های پنهان آن هم باشد.
حمله نظامی به سوریه به معنی یک دوره طولانی تنش‌های امنیتی در منطقه است که کارنامه اقدامات ضدبشری آمریکا را طولانی‌تر خواهد کرد و حاصل آن سرافکندگی، شکست، خسارت‌های نامحدود و راهبردی است که در کل منطقه و امتدادهای خارج منطقه را برای آمریکا و هم‌پیمانان آنان در برخواهد گرفت.
هادی محمدی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

 

613

۶۱۳ | عرصه مهم است نه دریچه

پنج‌شنبه هفته گذشته آیین روز جهانی پزشک در تالار وزارت کشور برگزار شد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این آیین در خلال سخنانی پیرامون مسائل پزشکی، گریزی به بحث انتخابات ریاست‌جمهوری زد و در فرازهای کوتاهی در این باره گفت: شرایط امنیتی که ایجاد شده بود حتی مردمی که مشکل مالی برای زندگی نداشتند را با تلخکامی مواجه کرده بود. خود مردم هم باید قدر این موقعیت را بدانند، چرا که هزینه‌ای جز حضور در پای صندوق‌های رأی برای این دستاورد بزرگ به کسی تحمیل نشد، در حالی که این اتفاق در سایر کشورها شاید به خونریزی‌های زیادی منجر می‌شد. هاشمی با اشاره به نقش رهبر معظم انقلاب در این باره گفت: «رهبر انقلاب با اعلام حق‌الناس بودن رأی مردم نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کردند که امیدواریم در همه انتخابات آینده نیز رأی مردم چنین تلقی شود.» وی در ادامه تأکید کرد: «مردم کار بزرگی کردند و اینکه مسئولان هم بدانند اگر در رأی مردم دخالت کنند حق‌الناس است و یک روز باید جواب بدهند، چرا که ما به این جمله دقت کنیم از این به بعد همه انتخابات‌های ما باید سالم و طبق خواسته‌ مردم باشد که این اتفاق افتاد.»
یکی از بزرگ‌ترین افتخارات جمهوری اسلامی ایران، ابتناء ارکان اصلی آن بر خواست و اراده مردم است. نظام اسلامی این مهم را در اندیشه، قانون و عمل ارائه داده و اثبات کرده است. مهم‌ترین مسئله در این مقوله پایبندی به اندیشه و قانون است که در احترام به رویکرد مردم در صحنه عمل مشاهده می‌شود. هر نوع نگاه و تحلیلی که این روند را مخدوش کند مردود است، مگر اینکه بتواند با شواهد متقن و قطعی آن را اثبات کند. حضور گروه‌های سیاسی با تفکرات متفاوت در کانون‌های اصلی قدرت طی بیش از سه دهه گذشته اثبات می‌کند که اصل برای نظام رعایت قوانین و موازینی است که با پشتوانه و حمایت مستقیم مردم تصویب شده‌اند. از این حیث نظام کاملاً سربلند است. حضور مردم در این ساحت تا زمانی که فضای عمومی متأثر از تلاطم‌های سیاسی ـ که برای یک جامعه پویا و زنده لازم است ـ نشده کاملاً بی‌آلایش و سرشار از لطافت، عطوفت و آسودگی ناشی از انجام وظیفه است، اما با افزایش فعالیت گروه‌های سیاسی به‌ویژه در آستانه انتخابات آرامش و یکرنگی این فضا از بین می‌رود و جای خود را به هیاهو و چندرنگی می‌دهد. از آن به بعد آنچه محصول چنین فضایی است، الزاماً باید در عرصه‌ای تحلیل شود که همه این امور در آن دیده شود. گشودن هر دریچه‌ای به این عرصه که نتواند تمامی زوایای آن را در معرض نگاه تحلیلگر و بیننده قرار دهد محصول، تحلیل و داوری را ناقص و معیوب می‌کند و دیگران را برای اصلاح چنین خروجی‌هایی به زحمت می‌اندازد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با طرح بحث موضوع مهم و مبسوط انتخابات در لابه‌لای بحث پزشکی و بیان چند جمله که پیشینه طولانی و پسینه قابل تأمل دارد و نیازمند روش خاص پردازش است، دریچه‌ای کوچک را بر عرصه‌ای بزرگ باز کرد که کاستی‌های پرسش‌برانگیز دارد. ارتباط «شرایط امنیتی» با «مشکل مالی» در سخنان وی مشخص نیست. تحلیل هر انتخاباتی بر دو پایه انجام می‌شود: ۱ـ قواعد کلی ۲ـ عوامل خاص. قواعد کلی را باید رعایت کرد و عوامل خاص را ابتدا باید کشف و اثبات و سپس رعایت کرد.
این دو مقوله پس از دو دوره ریاست‌جمهوری آقای هاشمی نیز وجود داشت، ضمن آنکه برخی حرف‌های نادرست زدند و برخی هم با رعایت قواعد، حرف‌های دقیق و صحیح زدند. چنین وضعیتی پس از دو دوره حکومت آقای خاتمی نیز وجود داشت و الان هم وجود دارد، با این تفاوت که در وضعیت حاضر درک و فهم مردم در حوزه تحلیلی توسعه و ارتقا پیدا کرده و به راحتی هر ادعایی را نمی‌پذیرند، به‌ویژه ادعاهایی که نظیر هم داشته اما درباره آن طور دیگری عمل شده است. دو عبارت «امیدواریم در همه انتخابات آینده نیز رأی مردم چنین (حق‌الناس) تلقی شود.» و «دقت کنیم از این به بعد همه انتخابات‌های ما باید سالم و طبق خواسته مردم باشد…» با توجه به حوادث چند سال گذشته، دارای ایماء و پیام خاکستری است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. به نظر نگارنده و احتمالاً به نظر بسیاری نشستگاه این ایماء و پیام، فتنه ۸۸ است که برخی قصد دارند آن را از فرایند و زنجیره انتخابات متعدد ایران جدا و نظام را متهم کنند و این در حالی است که نظام آن انتخابات را نیز براساس انواع و اقسام شواهد و ادله مانند سایر انتخابات‌ها کاملاً سالم و قانونی می‌داند و افزون بر نظام، مدتی پس از فتنه برخی از کسانی که فتنه‌گر بودند و یا در برابر فتنه سکوت اختیار کرده بودند به تدریج با نفی تقلب و اتهام کاملاً دروغ به نظام، تلویحاً به ذی‌حق و مظلوم واقع شدن نظام اذعان کردند. برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هم چیزی را در قضیه فتنه تغییر نداده و ضمن آنکه خودش حلقه‌ای از افتخارات برگزاری انتخابات سالم در نظام جمهوری اسلامی ایران شد، مهر تأییدی بود بر فتنه بودن فتنه و دروغگویی فتنه‌گران و نیز فریادی بلند است بر اینکه هیچ‌کس با هیچ ترفندی نه می‌تواند فتنه‌گران را تطهیر و نه می‌تواند نظام را متهم کند. نظام به حکم وظیفه و ذات اسلامی‌اش همیشه پاسدار رأی و نظر قانونی مردم بوده و است و بر همین اساس انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم را برگزار و نتیجه‌اش را اعلام کرد و پذیرفت و با فتنه‌گران در فتنه ۸۸ مقابله کرد و نگذاشت تهمت‌ها و دروغ‌های آن‌ها رأی مردم را ضایع کند. تکلیف فتنه روشن است و یقیناً هر اشاره‌ای برای بازخوانی مدافعانه از فتنه با پاسخ متقن و منطقی مواجه می‌شود. ان‌شاءالله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه PDF
نسخه متنی

فایل PDF تمام صفحات یک جا قرار گرفته است

p-612

۶۱۲ | مجلس سوت حرکت قطار دولت یازدهم را به صدا درآورد

p-612

بیست‌وششم مرداد هزاروسیصدونود و دو با هویت جدیدی در تقویم سیاسی ایران ثبت و ماندگار شد، روز آغاز به کار رسمی دولت یازدهم با ریاست حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی. مجلس در مدت چهار روز که روز چهارم بسیار طولانی شد و تا حدود ساعت ده شب طول کشید، میزبان دکتر روحانی و اعضای کابینه پیشنهادی‌اش بود تا با میدان دادن به اضلاع مثلث نمایندگان مخالف و موافق و وزرای پیشنهادی و شنیدن سخنان آنان در نهایت درباره وزارت هر وزیر پیشنهادی تصمیم‌گیری کند. مجلس شورای اسلامی نهم معروف به مجلس اصول‌گرایان – البته با لحاظ کردن نمایندگان سایر گروه‌های سیاسی- با در نظر گرفتن فعل و انفعالات چند ماه پیش عرصه سیاسی و کش و قوس‌های زیاد آن که در رخدادهای حادتر سال‌های پیش‌تر ریشه داشت، برای مواجهه با کابینه پیشنهادی دکتر روحانی که با عبور از مسیر پرتنش اشاره شده رئیس‌جمهور شد، سه‌گزینه برخورد تخاصمی، تقابلی و تعاملی را پیش‌رو داشت که هوشمندانه با درک وظیفه و وضعیت، گزینه سوم را برگزید و با عمل به وظیفه خطیر خود- نمایندگی و قوه‌مقننه- و گذر از فراز و فرودهایی که بعضاً بی‌نیاز از نقد هم نبود به پانزده وزیر از هیجده وزیر پیشنهادی رأی اعتماد داد. قطعاً و همانطور که پس از رأی اعتماد مجلس به کابینه پیشنهادی در رسانه‌ها دیده شد، برخی به وزرای رأی اعتماد گرفته انتقاد دارند و برخی هم از اینکه سه وزیر پیشنهادی رأی اعتماد نگرفتند، انتقاد دارند. چنین رویکردی فاقد اعتبار نیست، بلکه فاقد اولویت است و باید در حاشیه به آن پرداخت. اولویت، نگاه دقیق‌تر به وضعیت وزرایی است که رأی اعتماد نگرفته‌اند. از نتایج این نگاه دقیق، ارتباط و تطبیق وزارتخانه بالاترین رأی اعتماد یعنی وزارت اقتصاد با ۲۷۴ رأی با وضعیت کلی کشور و مردم است. اگر این اتفاق حادثه و تصادف هم تلقی شود نافی واقعیت موجود نیست و این پیامی جدی برای کل دولت یازدهم است که شواهد قطعی و انکارناپذیر متعدد آن را تأیید می‌کند. نتیجه دیگر این نگاه، پایین بودن رأی اعتماد برخی از وزیران است. وضعیت این وزیران از حیث دیدگاه کلی که در مجلس درباره آنها بود، بسیار شبیه به وضعیت نمایندگانی بود که رأی اعتماد نگرفتند. سخن از درست و یا غلط بودن این دیدگاه نیست؛ زیرا الآن همه آنها رسماً و قانوناً وزیرند، بلکه هدف این است که هم حساسیت مجلسیان به این مقوله گوشزد شود و هم از اولویت پیش گفته غفلت نشود و چیزی که اولویت نیست و مجلسیان هم به آن حساسیت عملی دارند، جای اولویت اصلی و واقعی را نگیرد. دولت یازدهم در میان مشکلات عدیده یک امتیاز مهم دارد اینکه اولویت و برنامه کلانش کاملاً‌ روشن و مشخص است و برای رسیدن به آن نیاز به اتلاف وقت و هزینه ندارد. به‌نظر می‌رسد نیاز کلیدی مراقبت شدید از جابه‌جا نشدن اولویت و رشد نکردن علف‌های هرز ریشه سوز سیاسی در کانون برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری دولت است که غفلت از آن چاله‌ها را به چاه تبدل می‌کند و زمانی خطرناک‌تر می‌شود که عده‌ای قصد داشته باشند بدون بلیت و در موقعیت‌های مناسب بین راه با دستگیری برخی! وارد قطار در حال حرکت دولت یازدهم شوند. مسافران قانونی این قطار باید بدانند که تجربه‌ نشان داده دستگیری همیشه موجب سوار شدن پیاده‌ به قطار نیست و در مواردی هم دستگیری، سواره را از قطار پایین کشیده است. برای اجتناب‌ از این حوادث شوم و خطرآفرین، شاخصی لازم است که دولتی‌ها رفتار خود را با آن تنظیم کنند. بهترین شاخص دولتی، خط قرمزی است که دکتر روحانی بیان کرد: «خط قرمز من و شما با تمام وزرای آینده امانتداری در بیت‌المال و رعایت رهنمودهای رهبری و حراست از عزت کشور و صیانت و پاسداری از اخلاق و احکام نورانی اسلامی است.» با آرزوی توفیق برای دولت یازدهم. ان‌شاء‌الله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی