636

۶۳۶ | گفتمان انقلاب اسلامی

636

فرا رسیدن سی‌وپنجمین سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ایام‌الله دهه مبارک فجر، فرصت مغتنمی برای بازخوانی این انقلاب بزرگ است. انقلاب اسلامی را می‌توان از زوایای مختلف و ابعاد و مولفه‌های گوناگونش مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد. گفتمان انقلاب اسلامی از جمله بعدی از انقلاب است که تبیین و تشریح آن واجد اهمیت بوده و از ضرورت بالایی برخوردار است. هر انقلابی دارای گفتمان خاص خود می‌باشد و انقلاب اسلامی نیز از این امر مستثنی نیست. با توجه به گفتمان هر انقلاب، می‌توان به مبانی، اصول، آرمان و اهداف آن انقلاب پی برد. حیات و مرگ هر انقلابی، به سرزندگی، پویایی و میرایی گفتمانش پیوند خورده است. گفتمان هر انقلاب، شاخص مهمی برای سنجش وضعیت هر انقلاب از حیث در مسیر بودن یا خارج شدن از مسیر، تحقق اهداف یا ناکامی در نیل به اهداف، حرکت به سمت آرمان یا زاویه گرفتن از آن است. به عبارت دیگر، گفتمان هر انقلاب، شاخص مهم و چراغ راهنمای اصلی برای نیروهای هوادار آن انقلاب است. از این‌رو، شناخت و توجه مستمر به گفتمان انقلاب اسلامی، برای جبهه هواداران این انقلاب در سراسر جهان و به‌ویژه در ایران، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. در این یادداشت به اختصار انقلاب اسلامی از بعد گفتمانی بررسی می‌شود.
گفتمان دارای معانی مختلف است. گفتمان از نظر لغوی به معنای سخن و مقال است و در اصطلاح به معنای نظم گفتار یا سخن غالب یا مضمون اصلی اندیشه‌ای حاکم بر هر دوره تاریخ است. بر این اساس می‌توان گفت اسلام، مسیحیت، لیبرالیسم و سوسیالیسم، هریک نوعی گفتمان هستند که در دوره‌ای ظهور کرده و دارای فراز و فرودهایی بوده‌اند. هر جامعه، متشکل از مجموعه‌ای از گفتمان‌ها بوده و پدیده‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در درون این گفتمان‌ها شکل گرفته و معنا پیدا می‌کند. گفتمان‌ها نیز خود، مجموعه‌ای از گزاره‌ها هستند و در میان این گزاره‌ها، یک گزاره به عنوان دال مرکزی و در هسته قرار دارد و دیگر گزاره‌ها در اطراف دال مرکزی حلقه زده‌اند. بنابراین هر گفتمانی یک نظام معنایی است و در هر جامعه، میان گفتمان‌ها بر سر خلق معنا، همواره رقابت، نزاع و کشمکش وجود دارد. هر گفتمان با برجسته کردن خود از طریق خلق و تولید خرده گفتمان‌ها و یا زیر گفتمان‌ها، تلاش می‌کند به تمام پدیده‌ها و امور، معنای متناسب با دال مرکزی خود بخشیده و گفتمان‌های رقیب، مخالف و پاد گفتمان‌ها را طرد یا کم‌رنگ ساخته و به گفتمان غالب در جامعه تبدیل شده و تسلط خود را در گذر زمان حفظ کند. با توجه به آنچه گفته شد می‌توان گفتمان را اینگونه تعریف کرد: «نظام معنایی است که موجب ارتباط و دسترسی فرد و جامعه به جهان خارج می‌شود و در معنای اجتماعی، همان نظام معنایی مسلط اجتماعی است که سازنده و شکل‌دهنده به دغدغه‌ها، مطالبات و اولویت‌های عموم یا اکثریت مردم است. مسائل و پدیده‌ها از دریچه این نظام معنایی هم فهم می‌شود و هم بر اساس آن، کنش‌ها و واکنش‌ها صورت و جهت گرفته و مورد قضاوت و داوری قرار می‌گیرد.»
با توجه به تعریف گفتمان و برخورداری هر انقلابی از یک گفتمان، می‌توان شاخص‌ها و ویژگی‌های عمده «گفتمان انقلاب اسلامی» را در محورهای زیر برشمرد:
۱ـ اسلام ناب محمدی(ص)
در انقلاب اسلامی از سوی حضرت امام خمینی(ره)، «اسلام ناب محمدی (ص)» احیا شد و قرائت‌های نادرست از اسلام، تحت عنوان کلی «اسلام آمریکایی» منزوی شد. اسلام ناب محمدی(ص) یعنی اسلام سیاسی، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و مبارزه، اسلام شریعت محور.
۲ـ ولایت فقیه
حاکمیت اسلام سیاسی و اسلام شریعت‌محور در دوره غیبت، با ولایت‌فقیه تحقق می‌یابد. ولایت‌فقیه، ولایتش در گفتمان انقلاب اسلامی، همان ولایت رسول‌الله(ص) بوده و این ولایت مطلقه و در طول ولایت الهی قرار دارد و تبعیت از آن بر مؤمنین واجب است.
۳ـ توجه به سعادت و کرامت انسانی
در گفتمان انقلاب اسلامی، سعادت و کرامت انسانی به عنوان یک آرمان تلقی شده و همه تلاش‌ها باید در راستای زمینه‌سازی و بسترسازی برای تأمین سعادت و کرامت انسان‌ها باشد. تأمین سعادت دنیوی و کمال اخروی انسان، مهم‌ترین هدف دین بوده و در گفتمان انقلاب اسلامی، این امر یک هدف راهبردی به حساب می‌آید.
۴ـ عدالت‌طلبی
عدالت‌خواهی، مبارزه با فساد، تبعیض و بی‌عدالتی از ویژگی‌های مهم گفتمان انقلاب اسلامی است.
۵ـ مردم سالاری دینی
در گفتمان انقلاب اسلامی، مردم تعیین‌کننده و تحقق بخش آرمان انقلاب و اهداف آن بوده و با حضور دائمی مردم در صحنه می‌توان به اهداف رسید.
۶ـ استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان
یکی از ویژگی‌ها و شاخصه‌های مهم گفتمان انقلاب اسلامی، استکبارستیزی از یک طرف و حمایت از محرومان و مستضعفان جهان از طرف دیگر است. کلام حضرت حق که فرمود: «لاتَظلِمونَ و لاتُظلَمون» و کلام معصوم(علیه‌السلام) که فرمودند: «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً…»، مبنای این سیاست و رویکرد است. ایستادگی در مقابل آمریکا به عنوان محور نظام سلطه و نماد استکبار از یک طرف و حمایت از ملت مظلوم فلسطین از طرف دیگر، ناشی از همین ویژگی گفتمان انقلاب اسلامی است.
۷ـ استقلال و عزت‌طلبی
در نظام سلطه‌گری و سلطه‌پذیری حاکم بر جهان، گفتمان انقلاب اسلامی، بر استقلال همه‌جانبه سیاسی و فرهنگی توأم با خوداتکایی اقتصادی و پیشرفت علمی به عنوان عوامل اصلی تأمین امنیت و عزت ملی تأکید دارد.
۸ـ تأکید بر مصالح اسلامی و منافع ملی به صورت توأمان، صدور انقلاب، تشکیل بسیج جهانی اسلام و تلاش برای وحدت امت اسلامی با هدف ایجاد تمدن اسلامی از دیگر ویژگی‌های گفتمان انقلاب اسلامی است.
یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
635

۶۳۵ | درباره کُری‌خوانی‌های کَری

635

در روزهای اخیر ملت ایران و دیگر جهانیان، شاهد کُری‌‌خوانی‌های کَری و دیگر مقامات آمریکا در قبال جمهوری اسلامی بودند. وزیر امور خارجه آمریکا در آخرین اظهاراتش در قبال ایران، مجدداً از حربه نخ‌نمای «تهدید نظامی» استفاده کرد. وی در مصاحبه با شبکه العربیه، بار دیگر تهدید کرد در صورتی که ایران به توافق هسته‌ای پایبند نباشد و آن را نقض کند، گزینه نظامی فوراً باز خواهد گشت! جان کری در این گفت‌وگو، ضمن طرح اتهاماتی علیه ایران، سوریه و حزب‌الله لبنان، مدعی شد کشورهای خاورمیانه پس از توافق هسته‌ای با ایران، امن‌تر شده‌اند! پیش از این جان کری در مصاحبه با شبکه ای‌بی‌سی، منظورش از پایبندی ایران به توافق هسته‌ای را براساس نیات دولت آمریکا بیان کرده بود. وزیر امور خارجه آمریکا در این مصاحبه که در اواخر آذرماه انجام شده، با صراحت می‌گوید در دور بعدی مذاکرات با ایران، بر سر برچیده شدن تأسیسات هسته‌ای ایران مذاکره خواهیم کرد. وی در این مذاکره برخلاف اظهارات مقامات ایران مبنی بر پذیرفته‌شدن حق غنی‌سازی ایران در توافقنامه ژنو، می‌گوید: «هیچ حق غنی‌سازی وجود ندارد. ما حق غنی‌سازی را به رسمیت نمی‌شناسیم.» پس از تهدید ایران از سوی کری، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در پاسخ به اظهارات دکتر ظریف مبنی بر اینکه در توافقنامه ژنو هیچ سخنی از «برچیده شدن» تأسیسات هسته‌ای ایران به میان نیامده، اعلام داشت موضوع «برچیده شدن» تأسیسات هسته‌ای ایران در مذاکرات و توافق جامع و نهایی مطرح خواهد شد!
درخصوص این نوع اظهارات مقامات دولت آمریکا در قبال ایران و فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی، گفتنی‌های فراوان برای مردم ایران، مردم جهان، دولتمردان آمریکا و همچنین دولتمردان کشورمان در دولت یازدهم وجود دارد.
باتوجه به ضرورت رعایت اختصار، فقط به چند نکته اشاره می‌شود:
۱ـ این نوع اظهارات مقامات آمریکایی در قبال ایران با برداشت‌های خاص از متن توافقنامه ژنو، فقط و فقط بر بلندای دیوار بی‌اعتمادی مردم ایران نسبت به دولت ایالات متحده می‌افزاید. مردم ایران با این نوع رفتارها، به حقانیت مواضع رهبر فرزانه خویش بیشتر رهنمون می‌شوند که فرمودند: «آمریکایی‌ها قابل اعتماد نیستند.»
۲ـ تفسیرهای خاص آمریکایی‌ها از توافقنامه، دیگر دولت‌ها و ملت‌های جهان را هوشیارتر می‌کند. اکنون بسیاری از ملت‌ها به این نکته می‌اندیشند که در هر توافقی که یک طرف آن آمریکایی‌ها باشند، باید هوشیار بود، زیراکه آمریکایی‌های زیاده‌خواه و سلطه‌طلب، برای رسیدن به منافع خود، نه‌تنها به هیچ معاهده بین‌المللی پایبند نیستند، بلکه با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی، از طریق حیله و فریب به‌دنبال کلاهبرداری هستند.
۳ـ مقامات آمریکایی باید بدانند در موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی، با یک ملت هفتادمیلیونی روبه‌رو هستند. این یک اشتباه راهبردی خواهد بود که آنان تصور کنند در بحث هسته‌ای ایران، با یک حزب سیاسی و یا یک دولت مواجهند. موضوع هسته‌ای در ایران، به یک امر ملی تبدیل شده و با غرور ایرانیان پیوند خورده است. ملی شدن موضوع هسته‌ای در ایران، به‌گونه‌ای است که هیچ‌کس قادر به معامله بر سر آن نیست.
ریشه‌های درخت هسته‌ای ایران، با خون شهدای هسته‌ای آبیاری شده و این خون‌های پاک که خون غیرت و مردانگی یک ملت است، اکنون در رگ‌های تمامی ایرانیان و به‌ویژه جوانان ایرانی با هر گرایش و سلیقه‌ای جاری است. این خون‌ها، هرگز اجازه نمی‌دهد شاخ و برگ‌های درخت تناور هسته‌ای ایران پژمرده گردد.
۴ـ تکرار تهدیدات نظامی آمریکا علیه ملت ایران جز بی‌اعتبارساختن «عنصر تهدید» ایالات متحده در جهان، هیچ نتیجه دیگری در پی نخواهد داشت. آمریکایی‌ها سخت در اشتباه خواهند بود اگر تصور کنند با این قبیل تهدیدات، بر روحیه، اراده و تصمیم رهبر انقلاب، دولتمردان جمهوری اسلامی و ملت ایران مبنی بر ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌های‌شان می‌توانند تأثیر بگذارند. تهدیدات آمریکا علیه ملت ایران، نه‌تنها تزلزلی در عزم و اراده ایرانیان ایجاد نخواهد کرد، بلکه مردم مسلمان و انقلابی را در پیمودن راه عزت و اعتلای کشور، استوارتر و محکم‌تر خواهد ساخت.
۵ـ آمریکایی‌ها بیش از هر کس دیگری می‌دانند که گزینه نظامی آنها از مدت‌ها قبل دچار زنگ‌زدگی شده و کارایی خود را از دست داده است. ملت ایران از تهدیدات نظامی آمریکا در سال‌های گذشته و به‌ویژه پس از حمله ارتش این کشور به افغانستان که غرور پیروزی برای دولتمردان ایالات متحده در پی داشت، هرگز دچار هراس نشدند، حال که این ملت انقلاب طی دوازده سال گذشته شاهد فرو ریختن قدرت نظامی آمریکا در افغانستان و عراق بوده و از طرفی هم قدرت نظامی رژیم صهیونیستی را در جنگ‌های ۳۳ روزه، ۲۲ روزه و ۸ روزه محک زده، بر چه مبنایی با این قبیل تهدیدات می‌خواهند آن را بترسانند؟ آمریکایی‌ها باید بدانند اشتباه محاسباتی آنان در قبال ملت ایران در استفاده احتمالی از گزینه نظامی، آخرین اشتباه این امپراطوری فرو ریخته خواهد بود.
۶ـ و آخرین نکته خطاب به مقامات ایرانی در دولت یازدهم است. تأمل در مواضع دولتمردان آمریکا و رجزخوانی آنها علیه ملت ایران پس از توافق ژنو که با لبخندهای طرفین صورت پذیرفت، حقانیت کلام الهی را آشکارتر ساخت که فرمود: «و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم» (آیه ۱۲۰، سوره بقره) خداوند می‌فرماید: «هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا به طور کامل تسلیم خواسته‌های آنان شوی و از آیین آنان پیروی کنی.» عجیب آن است که وقتی خداوند ماهیت دشمنان اسلام و مسلمین را این‌گونه افشا می‌نماید، چگونه عده‌ای تصور می‌کنند با دیپلماسی لبخند می‌توان ماهیت دشمن را عوض کرد!
یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
634

۶۳۴ | جلب حمایت عمومی با صداقت و اقناع

634

پیوند «دیپلماسی» با رفتار موجود ناشناخته‌ای به‌نام انسان آن را پیچیده‌تر می‌کند، آنچنان که کشف زوایای آن از عهده هر کارشناسی هم برنمی‌آید و در این میدان تنها کسانی می‌توانند خوش‌ بدرخشند که افزون بر شناخت دقیق «دیپلماسی» از هوش و زیرکی خاص و وافری هم برخوردار باشند. یکی از آموزه‌های تجربی «دیپلماسی» پایان نیافتن آن در میز مذاکره و پس از امضای هر توافقنامه سیاسی است. کارکشتگان عرصه «دیپلماسی» می‌دانند که در بیشتر اوقات بخش مهمی از «دیپلماسی» پس از برخاستن از میز مذاکره و رد و بدل شدن اسناد توافقنامه، جریان می‌یابد. اگر یکی از طرفین گفت‌وگو برای ادامه «دیپلماسی» در این مرحله برنامه و آمادگی نداشته و یا از آن به کلی غافل باشد، بازنده صحنه است، اگر چه بر روی کاغذ و سند توافقنامه پیروز قلمداد شود. متأسفانه این رویه تکراری درعالم سیاست با محوریت «دیپلماسی»، پس از توافقنامه هسته‌ای ایران و گروه ۵+۱ و بدتر از آن به‌دنبال گفت‌وگوی عراقچی، معاون حقوقی و بین‌الملل وزارت خارجه و عضو ارشد گروه مذاکره‌کننده ایران با هلگا اشمیت، معاون اشتون، مذاکره‌کننده ۵+۱، تکرار شد و آن زمانی بود که عراقچی پس از مذاکره سه روزه با اشمیت در ۱۹ دی ماه در ژنو برای اجرایی کردن توافقنامه هسته‌ای در قاب سیمای جمهوری اسلامی ایران ظاهر شد و درباره این مذاکرات توضیحاتی ارائه کرد که در رأس آن، انتشار نیافتن متن توافقات اجرایی کردن تفاهمنامه ژنو بود. درست چهار روز پس از اظهارات عراقچی، نسخه‌ای از جزئیات اجرایی توافقات ژنو بر روی پایگاه اینترنتی موسسه صلح کنگره آمریکا و پایگاه اینترنتی وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت و کاخ سفید نیز در این باره بیانیه‌ای منتشر کرد که به‌دنبال آن بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های داخلی نیز آن را بازتاب دادند؛ پس از آن بود که خانم افخم، سخنگوی وزارت خارجه ایران به این موضوع واکنش نشان داد و گفت: «بیانیه کاخ سفید برداشت یک‌سویه و یک‌جانبه‌ای از توافقات غیررسمی اخیر بین کارشناسان ایران و ۵+۱ می‌باشد و به هیچ وجه ملاک ارزیابی یا قضاوت در مورد نحوه اجرای توافق ژنو نیست.» حتی آقای ظریف هم به رفتار آمریکا انتقاد کرد، اما پس از انتشار وتکثیر آنچه که آمریکایی‌ها آن را متن توافقات اجرایی اعلام کرده‌ و نام «اقدام مشترک» را نیز بر آن نهاده‌اند، معلوم نیست واکنش مسئولان ایران به این مسئله تا چه میزان موثر است! در این میان نکته مهم، چرایی و چگونگی استفاده دشمن از این موضوع است که باید گفت: «وجود نقاط کدر در گفت‌وگوهای هسته‌ای و رفتار ناشفاف طرف ایرانی به دشمن امکان می‌دهد تا از هر آنچه که مسئولان مربوط ایرانی از آن گریزان هستند، به نفع خود فرصت‌سازی کند.» در «دیپلماسی» کمتر چیزی قابل پیش‌بینی است به ویژه اگر قرار باشد پیش‌بینی، جزئیات را نیز در بر بگیرد؛ بنابراین شاید در مواردی وجود نقاط کدر در گفت‌وگو توجیه داشته باشد، اما رفتار ناشفاف و عرضه کالای معیوب به افکار عمومی همانی است که بهره آن را دشمن می‌برد. در صورت وجود اعتماد و اطمینان‌ عمیق و متقابل بین مردم و مسئولان، مردم بی‌خبری از آنچه را که باید نسبت به آن بی‌خبر باشند می‌پذیرند و به هر میزان دشمن درباره آن داد سخن دهد و تبلیغ کند، نمی‌پذیرند و در انتظار شنیدن حقیقت در موقع لازم از زبان مسئولان باقی می‌مانند.نمونه بارز این موضوع قضیه معروف «مک فارلین» بود که با وجود هیاهوی رسانه‌های دشمن، مردم آنچه را پذیرفتند که نظام گفت. نظام در برهه‌های مختلف از اعتماد و اطمینان مردمی در حد اعلی برخوردار بود که متأسفانه در مواقعی رفتار سو و نسنجیده به آن آسیب زد. باورمندی مردم به صداقت مسئولان و بیان اقناعی مسئولان برای مردم، حلال بسیاری از مشکلات است که مهم‌ترین آن حذف دشمن از مسائلی است که برای نظام جنبه راهبردی دارد که در این میان صداقت بر بیان اقناعی تقدم و رجحان دارد، آنچنان که با وجود صداقت، ضعف اقناع، مانع از این نمی‌شود که مردم نظر مسئولان را نپذیرند. اگر توضیحاتی که درباره مذاکرات هسته‌ای به مردم داده شد شفاف‌تر بود و در صورت مشکل‌ساز بودن شفافیت، علتش برای مردم بازگو می‌شد و نیز چنانچه سخنان آقای عراقچی درباره توافق برای اجرایی کردن توافقنامه ژنو به نحوی بود که مردم پیش از آنکه دیگران افشا کنند در جریان قرار می‌گرفتند و حتی اگر منعی بود آن را برای مردم بیان می‌کرد، واکنش کوتاه و کلی خانم افخم و آقای ظریف به ادعاهای آمریکا به راحتی پذیرفته می‌شد، در حالی که الآن اینگونه نیست و برای مجاب ساختن افکار عمومی حساس و کنجکاو شده باید بسیار تلاش کرد. برای برقراری یک رابطه صادقانه و اقناعی هنوز هم دیر نشده است، بخش اصلی مذاکرات و توافقات هسته‌ای باقی‌مانده و دشمن هم از حیله گری دست برنمی‌دارد و بر نقاط ضعف تعامل بین مردم و مسئولان چشم دوخته است؛ بنابراین با وجود تجربیات اخیر و گذشته، به نظر می‌رسد رفتار تبلیغی و عملیات روانی دشمن در بحث مذاکرات هسته‌ای بهترین بهانه و نشانه برای آن است که این نقطه‌ضعف خطرناک با تقویت صداقت و بیان اقناعی بر طرف شود تا دست دشمن از یک اهرم قدرتمند و کارآمد کوتاه گردد. ان‌شاء‌الله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
633

۶۳۳ | به‌روز نگه‌داشتن دشمن‌شناسی!

633

اگر در ابتدای پیروزی انقلاب از هر ایرانی پرسیده می‌شد: دشمن اصلی انقلاب اسلامی ایران کیست بی‌درنگ پاسخ می‌داد: «آمریکا». اگر این سوال دو سال بعد هم پرسیده می‌شد، پاسخ، «آمریکا» بود و اگر ده سال بعد هم تکرار می‌گشت، پاسخ همان بود و چنانچه امروز هم از بیشتر ایرانی‌ها پرسیده شود ـ که اخیراً پرسیده هم شده ـ دشمن اصلی انقلاب کیست، پاسخ همان است که اول انقلاب داده شد، یعنی «آمریکا». این پاسخ در زمان‌ها و دوره‌های مختلف در حالی ثابت بوده که در آن دوره‌ها دشمنان بی‌نقاب و شناخته‌‌شده‌ای در میدان دشمنی با انقلاب حضور داشته‌اند و در مقابله با انقلاب از خود رفتار دشمنانه خونینی هم نشان داده‌اند. اما در هیچ دوره‌ای دشمن اصلی انقلاب شناخته نشدند؛ چرا؟ به سبب مهارت مردم ایران در دشمن‌شناسی. این ویژگی ارزشمند باعث شد تا مردم ایران دشمن اصلی پنهان شده در پشت ملی‌گراها، بنی‌صدری‌ها، کودتاگرها، قوم‌گراها، منافقین، مارکسیست‌ها، فرقانی‌ها، صدام، فتنه‌گران و… را به خوبی بشناسند و لحظه‌ای باور نداشته باشند که بدون حمایت پیدا و پنهان آمریکا اینها قادر به دشمنی خسارت‌بار علیه نظام اسلامی باشند. دشمنی که هیچ پرده و نام و نشان جعلی و انحرافی نتوانست آن را از نگاه نافذ و شامه تیز ملت ایران پنهان نگه‌دارد، حق دارد از این ملت عصبانی باشد و یکی از علل شکست‌های پی‌درپی‌اش را ناشی از این نقطه قوت بداند و امکاناتش را برای آسیب زدن به این نقطه قوت بسیج کند. از رفتار مقامات آمریکایی‌ به‌ویژه در دولت دوم اوباما برمی‌آید که آنها این نقطه قوت را ناشی از طولانی شدن روابطی می‌دانند که همیشه در یک سوی آن آمریکا با رفتار تند، خشن، متکبرانه و خصمانه حضور داشته که به هیچ وجه پذیرای حقیقت انقلاب اسلامی و منافع ملی ایران و ایرانیان نبوده است و در سوی دیگر آن ایرانی بوده که رهبران و مردمش به استناد رفتار دولتمردان آمریکا علیه ایران و سایر ملت‌ها، ده‌ها و بلکه صدها دلیل و مدرک برای دشمنی با آمریکا داشته‌اند که در صدر آن رفتار زورگویانه و قلدورمآبانه آمریکا و هیچ انگاشتن ملت بزرگی با سابقه و حاضره ملت ایران است. آمریکایی‌ها مدت‌ها مترصد فرصتی برای تضعیف این نقطه قوت (دشمن‌شناسی) مردم ایران بوده‌اند و با در نظر گرفتن نکته‌ای که اشاره شد، بهترین راه را در تغییر وضعیتی دیدند که نتیجه قهری و درازمدت آن استواری مردم ایران در دشمنی با آمریکا بود. به زعم آنها اگر تابوی مذاکره با گفت‌وگوی حداقلی شکسته می‌شد به موازات آن استحکام دشمنی مردم ایران با آمریکا نیز متزلزل می‌گردید و در نتیجه آسیب دیدن نقطه قوت ملی ایرانیان یعنی دشمن‌شناسی، مسیر ترک تازی آمریکا هموار می‌شد، آمریکایی‌ها با چنین تصوری ـ که برخلاف میل باطنی‌شان بود به عملی تن دادند که افزون بر مخالف بودن با مشی اقتدارطلبانه‌شان به نوعی نشان از یک عقب‌نشینی و حقارت نیز داشت. ـ تلاش برای مذاکره با ایران را آغاز کردند که در نهایت منجر به توافقنامه هسته‌ای ژنو شد. پس از این توافق برخی از مقامات آمریکا پیش زمینه‌ ذهنی‌شان را که مطالب پیش گفته در آن نقش بسته بود، آشکار کردند و گفتند، تابوی مذاکره با ایران شکسته شد و در این باره طوری فاتحانه! صحبت کردند که گویا این موضوع برای‌شان از اصل توافقنامه مهم‌تر بوده است. علت این خوشحالی نیز معلوم بود، زیرا به گمان آنها اولین ضربه به رکن محکم «دشمن‌شناسی» مردم وارد شد! و در گام‌های بعدی که احتمالاً بیشتر در بستر اقتصادی برداشته می‌شود، آنها می‌توانند با تصرف این دژ مستحکم، «دشمن‌شناسی» را فرو بپاشند. از این رو بود که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار با مردم قم فرمودند: «کسی نباید دچار این توهم شود که دشمنان انقلاب اسلامی امروز از دشمنی خود منصرف شده‌اند.» معنای کاربردی این بیان، «به روز نگه‌داشتن دشمن‌شناسی» است. ان‌شاء‌الله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
632

۶۳۲ | چارقد مادر بزرگ؟!

632

لباس‌آلوده به منیت بر هر قامتی پوشانده شود، آن را از نظر می‌اندازد؛ زیرا منیت صندوقی است انباشته از مذموماتی که هر یک به‌تنهایی برای هلاکت انسان کافی است. یکی از این مذمومات، مدح کسی برای ذم دیگری است. کار ناپسندی که دکتر سروش در اوایل سال جاری به بهانه تکریم از «اقبال متصف به شاعری نه متصف به فیلسوفی» انجام داد و تا آنجا پیش رفت که در تمجیدش از اقبال نوشت: «اقبال به گواهی اشعارش، خصوصاً در امر اصلاح و احیای دین، هم ناظر به هویت بود، هم به حقیقت و معرفت، برخلاف سیدجمال‌ اسدآبادی و روح‌الله خمینی که بیشتر به اسلام هویت می‌اندیشیدند و صاحب‌ نظریه‌ای در بازسازی فکر دینی نبودند و نیز برخلاف محمد عبده و فضل الرحمان که بیشتر مجذوب اسلام معرفت بودند و در زدودن خرافات و پالایش دینی و نظریه‌پردازی برای فهمی تازه از آن، به جان می‌کوشیدند. اقبال به حق ذوعینین و ذوجناحین بود و نیک می‌دانست که جستن از انحطاط، تنها با سپاهی‌گری و تسلط بر قوه مجریه حاصل نمی‌شود (پنداری که در انقلاب ایران بود و هست) جهدی تئوریک هم لازم است و هویت باید مبنایی معرفتی داشته باشد وگرنه خاکی می‌شود حاصلخیز برای تحجر طالبانی. به همین دلیل بود که در بازسازی فکر دینی در اسلام نوشت که هیچ تمدنی بر عاطفه محض بنا نشده است.» سروش در پاورقی مطلبش درباره نظرش درخصوص حرکت امام خمینی آورده است: «آیت‌الله خمینی یک انقلاب بی‌تئوری را رهبری کرد که پس از سی‌وسه‌سال کارش به نظامی‌گری و بمب‌آوری رسیده است.» فضائل، دیدگاه‌ها و نوآوری‌های اقبال در جای خود محفوظ و شایسته تکریم و بزرگداشت و استفاده است، اما ایراد به فراز فوق به دو علت است: یکم ـ در متن بحث از اقبال و ویژگی‌های شعری و شناختی‌اش جای گریز به شخصیت‌های دیگری که به غیر از ادعا درباره آنها به انصاف سخن گفته نشده نیست. این کار مانند سنگ زدن به شیشه پنجره دیگران و پا به فرار گذاشتن از ترس پاسخگویی‌ است. دوم ـ اینگونه خارج از اصول بحث کردن، تداعی‌کننده ضعف زشت بزرگ کردن هر چند به‌حق دیگران، برای کوچک کردن کسانی است که بزرگی آنها چنان است که هیچ راهی به کوچک کردن آنها ختم نمی‌شود. این روش آنچنان ناجوانمردانه و مشمئزکننده است که هیچ مرام و اخلاقی با اندکی صداقت و درستی آن را برنمی‌تابد و عوام هم از آن بیزار و گریزانند. اما درباره ادعای سروش که امام خمینی(ره) بیشتر به اسلام هویت می‌اندیشید و صاحب ‌نظریه‌ای در بازسازی فکر دینی نبود و انقلاب بدون تئوری را رهبری کرد، فعلاً ـ تا زمانی که وعده سروش درباره پرداخت مفصل به این ادعا انجام شود ـ به‌اختصار باید گفت اگر منظور سروش از «اسلام هویت» ظواهر اسلام است که احتمالاً اینگونه است، باید گفت اگر چنین باشد چه اشکالی دارد؟ مگر غیر از این است که مباحث فکری و اندیشه‌ای هر مکتبی در نهایت باید در ظواهر تجلی کند تا عینیت یابد و منشأ اثر شود؟ از قضا درست هم همین است. بدون دفاع در برابر دشمن قتال و متجاوز مفهوم واژه مقدس «جهاد» هیچ‌گاه معنا نمی‌شود و صرف وجود مفهوم «جهاد»، دشمن از حمله باز نمی‌ماند و امنیت بر سرزمین، مال و جان مسلمانان حاکم نمی‌شود. بدون نماز خواندن و تنها با غوطه‌ور شدن در مفهوم «نماز»، واجب و فریضه نماز ادا نمی‌شود و… هویت اندیشه عملی شده است و سر ماندگاری اسلام نیز همین است و سر نابودی هویت‌های فاقد اندیشه نیز همین است؛ زیرا برای ماندن پشتوانه ندارند و نقاشی‌هایی هستند که در رهگذر زمان فنا می‌شوند. انقلاب با اینکه علل و ادله دارد، اما ریاضیات نیست که برای رسیدن به عدد ده باید همیشه دو پنج و یا یک شش و چهار و… وجود ذهنی داشته باشد. انقلاب به معنای تحول بنیادی است که می‌تواند بدون تئوری هم باشد و اصرار بر وجود تئوری، اشتباه مارکسیست‌ها را در پی دارد که با طرح بحث مرحله‌بندی انقلاب‌ها همه‌چیز را از دست دادند. با این وجود، تئوری ولایت فقیه امام خمینی(ره) به تشریح و تفصیل، بار همه انقلاب، از جمله تئوری آن را برای ایجاد و تثبیت و تداوم انقلاب بر دوش کشید و علت همه دشمنی‌ها با آن هم، همین مسئله است. بنابراین منتقدان و مخالفان نباید تلاش کنند با چارقد مادربزرگ، روی خورشید تابان را بپوشانند. پاسخ تفصیلی بماند تا زمانی که دکتر سروش ادعایش را تشریح کند.‌‌‌‌

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
631

۶۳۱ | زمان پایان‌بخش غائله فتنه‌؟!

631

زندگی روزمره و سرگرم شدن به مسائل عادی و جاری مانع رشد، کارآمدی و اقدامات تحول‌آفرین است. همه این ویژگی‌ها نیز زمانی میسر و دست‌یافتنی است که افراد، اخبار و احوال گذشتگان را به اندازه لازم در اختیار داشته باشند. اینجا است که دیدگاه برخی از مورخان و کارشناسان موضوعات تاریخی، کار را مشکل می‌کند؛ چراکه به اعتقاد آنها آنچه که با نام روایات و اقوال تاریخی در گنجینه میراث بشر ذخیره شده همه و حقیقت کامل آن چیزهایی که واقع شده، نیست؛ بنابراین هر گونه استفاده از منبعی که این‌چنین آلوده شده کاری بسیار سخت و همیشه همراه با شک و تردید است مگر اینکه با تلاش‌های فنی و دقت‌های سرشار نکات صحیحی از آن استخراج شود. گذشته با این ویژگی حکم می‌کند تا آنجا که امکان دارد باید از تکرار این رویه خسارت‌بار جلوگیری کرد که به اتخاذ روش‌های مختلف نیازمند است.
بسیاری تلاش کردند که از بدو شکل‌گیری فتنه ۸۸ با این مسئله این گونه برخورد کنند، تا جایی که با ایجاد شبهه، تشخیص حق و باطل برای کسانی هم که آن زمان را درک کردند و در صحنه حاضر بودند نیز غیرممکن و یا مشکل باشد و بدتر از آن هم بی‌تفاوتی و مواضع دوپهلوی کسانی بود که با اتخاذ موضع درست و آگاه کردن مردم می‌توانستند با عمل به وظیفه واقعی، گسترش دامنه فتنه را مهار و محدود کنند و مانع خسارت بیشتر بر نظام شوند و بدتر از آن دو اظهارات کسانی بود و هست که با چشم بستن بر روی حقیقت و نادیده گرفتن ارزش و اهمیت نظام اسلامی، برای حل مسئله پیشنهاد می‌کنند که هر طرف باید سهم خود را در فتنه قبول کند و یا اینکه می‌گویند برای عبور از این مرحله باید بر گذشته‌ها صلوات فرستاد و اظهاراتی از این قبیل. نوشتار حاضر با طرح دیدگاهی به تبیین این موضوع می‌پردازد که چرا با چنین پیشنهادهایی نمی‌توان به قضیه فتنه خاتمه داد. دیدگاه این است: پیش از آنکه پرونده فتنه کاملاً روشن شود نباید آن را بست؛ زیرا بستن آن چهره انقلاب را مکدر می‌کند، خیال دشمن را آسوده می‌سازد، عبرت‌آموزی آن را از بین می‌برد و باعث جفا در حق مردم می‌شود.
یکی از مولفه‌های اصلی انقلاب اسلامی که آن را محبوب ملت‌های ستم‌دیده کرد و آنها انقلاب اسلامی را پسندیده و به آن علاقه‌مند شدند، صفا و صمیمیت آن در رابطه با مردم بود. ذات انقلاب به سبب آرمان‌ها و حضور مردم، شفاف و زلال بود و است. صرف این خصوصیت، جذابیت و کشش دارد. شاید سر آن آلوده بودن سایر تفکراتی است که مبنای شکل دادن حکومت‌ها است و پس از آن هم خود حکومت‌ها که به آلودگی‌های مختلف دچار شده‌اند. تا زمانی که سیمای انقلاب از زلالیت و شفافیت برخوردار است، جذابیت و کشش آن هم پابرجاست و گذر زمان نمی‌تواند آن را از چشم و نظر بیندازد. آنچه که چنین پدیده‌ای را مطرود و فراموش‌شده می‌کند، در وهله اول آلوده و مکدر کردن چهره درخشان آن است. اگر پس از بارش سیل‌آسای تبلیغات دشمنان نظام در زمان فتنه بر نظام و متهم کردن جمهوری اسلامی به انواع تهمت‌ها و دادن نسبت‌های دروغ و ناروا، به شکل کامل و دقیق از نظام اتهام‌زدایی نشود و حقایق مکتوم و مستور آشکار نگردند و در چنین وضعیتی پرونده فتنه بسته شود، بزرگ‌ترین ظلم به انقلاب اسلامی است؛ زیرا با مکدر ماندن چهره انقلاب، موقعیت ممتاز انقلاب آسیب می‌بیند.
زمان پایان‌بخش غائله فتنه‌؟!
اگر دشمنان نظام در فتنه ۸۸ به هدف‌شان می‌رسیدند حرف‌ها و ناگفته‌های زیادی برای گفتن داشتند که نمونه‌هایی از آن با تصور باطل نزدیک شدن به هدف و نیز برای دلگرم و ترغیب مزدوران‌شان در کوران فتنه گفته شد. الآن هم که تیرشان به هدف نشست و به سنگ خورد، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند که نمی‌گویند، اما برخلاف حالت اول (رسیدن به هدف) که خیالی آسوده پیدا می‌کردند، در حال حاضر خیالی پریشان دارند؛ زیرا می‌دانند اگر ابعاد فتنه بیشتر افشا شود و کسانی که مستقیم و غیرمستقیم با آنها ارتباط داشتند و از آنها خط می‌گرفتند و یا حداقل از حمایت کلی آنها برخوردار بودند، لب به سخن باز کنند و حقایق را بازگویند، نه تنها به حیثیت این دشمنان لطمه شدید وارد می‌شود که هوشیاری بیشتر ملت‌ها را به‌دنبال دارد و کار چپاولگری آنها را در آینده مشکل‌تر می‌کند و اما در چنین وضعیتی که نگرانی فزاینده در آنها مشاهده می‌شود آنچه که خیال آنها را آسوده می‌کند ناتمام بسته شدن پرونده فتنه ۸۸ است.
حوادث هرچه بزرگ‌تر و با اهمیت‌تر و دارای ابعاد و دامنه وسیع‌تر باشند، از نکات عبرت‌آموز بیشتری برخوردارند. عبرت‌ها تنها محصول رخداد‌ها و حوادث نیستند؛ بلکه محصول حوادث و رخدادهای فرجام یافته هستند و چه بسا رویدادهای بسیار مهم و پرهزینه‌ای که به علت نافرجام ماندن و نداشتن نتیجه روشن و مشخص، عامل خسارت‌ها و خطرآفرینی‌های بیشتر در آینده شده‌اند. مردم ایران پس از انقلاب در مواجهه با بیشتر توطئه‌ها آن را کاملاً به‌نتیجه رساندند و با این کار هم تکلیف قطعی آن را روشن کردند و هم از این روشن کردن تکلیف، عبرت‌آموزی کردند و تعالی یافتند و توان مراقبت‌شان از نظام و انقلاب بیشتر شد. آنها در این‌خصوص آنچنان هوشمندانه و با انگیزه و درایت عمل کردند که کمتر حرکت توطئه‌آمیزی را می‌توان یافت که مردم آن را به نتیجه نرسانده باشند. پس عجالتاً به دو دلیل مهم عبرت‌آموزی جدید و جلوگیری از خسارت‌ها و خطرات بیشتر باید پرونده فتنه تا رسیدن به نتیجه کامل باز بماند.
نظام جمهوری اسلامی نظامی کاملاً مردمی است. این بیان می‌تواند چند لایه باشد. معنای یکی از این لایه‌ها این است که وجود نظام در گرو علاقه جدی مردم به نظام و حفظ آن تا حد فدا کردن مال و جان است. این معنا زمانی عینی و قابل رؤیت می‌شود که دشمنان در داخل و یا خارج و یا دشمنانی هم‌دست از داخل و خارج موجودیت نظام را تهدید کنند. دومی موردی است که در فتنه مشاهده شد. با یادآوری روزهایی که فتنه‌گران فعالانه در خیابان‌ها فتنه‌گری می‌کردند، مشخص می‌شود فتنه‌گری آنها در زمان و تا زمانی است که مردم برای مقابله با آنها به خیابان نیامدند و واکنش جدی از خود نشان ندادند، اما به محض حضور پرخروش و رعدآسای مردم در صحنه، فتنه‌گران در داخل و خارج احساس حقارت و ذلت کردند و پذیرفتند که باید شکست را قبول و به آن اعتراف کنند. بنابراین مردمی که نقش و قدرت حضور پرصلابت‌شان فصل‌الخطاب عملیاتی بود، انتظار دارند سایر بخش‌های مرتبط با مقابله با فتنه نیز مانند آنها وظیفه‌شان را به درستی انجام دهند و کوتاهی نکنند تا در حق آنها جفا نشود. از قضا مردم کسانی را هم که به ظاهر از سر دلسوزی دعوت به جمع کردن پرونده فتنه به شکل نیمه‌تمام می‌کنند، می‌شناسند و از آنها نمی‌گذرند به‌ویژه اینکه اگر به سبب چنین دیدگاه‌هایی و نیز جان گرفتن فتنه در سایه آن، احیاناً نظام با مشکل جدید مواجه شود. بنابراین مردم انتظار جفا ندارند و خواهان قطعی شدن پرونده فتنه هستند نه مصالحه ظاهری که حق مردم و نظام را زیر پا گذارد.
خلاصه کلام اینکه نباید اجازه داد با نامشخص بسته شدن پرونده فتنه که خسارت‌بارترین واقعه پس از انقلاب علیه انقلاب بود، اتفاقات فوق رقم بخورد و در عصری که همه اهل فن به ضعف‌ها و عیب‌های نقاط عطف تاریخی گذشته واقفند، به سبب منافع برخی رویه نادرست و فریب‌دهنده گذشته درباره فتنه و انقلاب تکرار شود. برای درک بیشتر اهمیت این موضوع به بیانی از امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) اشاره می‌شود که فرمودند: «مسئله اصلی این است که یک جماعتی در (فتنه) به شکل غیرقانونی و به شکل غیر نجیبانه ایستادگی کردند و به کشور لطمه و ضربه وارد کردند؛ این را چرا فراموش می‌کنید؟» اگر این سخنان در ایام فتنه بیان شده بود شاید قابل عبور بود، اما با توجه به تاریخ آن که (۶/۵/۹۲) یعنی حدود چهار سال پس از فتنه است، معلوم می‌شود کسی اجازه ندارد بدون قطعی شدن و آشکار شدن زوایای فتنه، تشویق و دعوت به بسته شدن پرونده این فتنه کند.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
630

۶۳۰ | اعتمادسازان؟!

630

پس از توافق هسته‌ای ایران با گروه ۵+۱ در ژنو، صهیونیست‌ها که اجرای برنامه‌های بسیار سخت‌گیرانه‌تری علیه ایران را خواستار بودند از اعمال فشار دست بر نداشتند و به کمک لابی با نفوذ خود در ساختار قانون‌گذاری آمریکا خطی را دنبال کردند که در ظاهر خلاف سیاست دولت اوباما بود و در واقع با فشاری که بر ایران وارد می‌کرد باعث تقویت مواضع و هدف پنهان دولت آمریکا می‌شد. این خط، تشدید تحریم‌ها علیه ایران بود که سنای آمریکا انجام آن را به عهده گرفت. چند روز پیش بیست‌وشش نفر از سناتورهای سنا به رهبری «رابرت منندز» رئیس دموکرات کمیته روابط خارجی سنا، طرحی را برای تشدید تحریم‌ها علیه ایران آماده کردند که قصد دارند پس از تعطیلات سال نوی میلادی آن را ارائه کنند. «جی کارنی» سخنگوی کاخ سفید در واکنش به این طرح گفت: «چنانچه تحریم‌های جدیدی علیه ایران به تصویب برسد، اوباما مصوبه سنا را وتو خواهد کرد.» به این ترتیب به نظر می‌رسد مقامات آمریکا با جدی گرفتن بحث «بی‌اعتمادی» با تکیه بر حمایت برخی از پایگاه‌های رسانه‌ای‌شان در ایران بازی «پلیس خوب و پلیس بد» را آغاز کرده‌اند. برخی از اتفاقات اخیر، دولت آمریکا را واداشت تا بحث بی‌اعتمادی را موضوعی مهم و اولویت‌دار بداند. از جمله این اتفاقات تکرار عبارت «بی‌اعتمادی به آمریکا» بود که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) پیش از مذاکرات، آن را بارها بر زبان جاری ساختند که این عبارت در حین مذاکرات و پس از آن و به ویژه زمانی که وزارت خزانه‌داری آمریکا و وزارت‌خارجه آن، تحریم‌های اخیر را اعمال کردند، به اشکال مختلف در داخل تکرار و درباره آن اظهارنظر شد. پس از آن بود که آمریکایی‌ها متوجه شدند تا زمانی که فضای حاکم بر اذهان مردم ایران «بی‌اعتمادی به آمریکا» است آنها به‌راحتی نمی‌توانند بر روی رسیدن به اهداف‌شان حساب بازکنند و این در حالی است که آمریکایی‌ها برای دور بعدی و اصلی مذاکرات به حداقل تغییرات ذهنی مردم ایران نسبت به خودشان نیاز دارند که در این بازه زمانی مناسب‌ترین اقدام برای رسیدن به این حداقل، راه‌انداختن بازی «پلیس خوب و پلیس بد» است.
در این مرحله به سبب حساسیت و خاص بودن موضوع، به جای دادن این نقش‌ها به افراد، دو نهاد اجرایی و قانون‌گذاری آمریکا یعنی دولت و سنا آن را به عهده گرفته‌اند و این نکته‌ای است که پیشتر روزنامه واشنگتن‌پست در تاریخ (۱۱/۹/۹۲) آن را از زبان «رابرت منندز» اینگونه بیان کرده بود: «از نظر من قانون تحریم‌های جدید، موضع دولت آمریکا را برای توافق نهایی تقویت می‌کند… برای من جالب است که ایرانی‌ها می‌توانند با تندروهای خودبازی پلیس خوب و پلیس بد را در کشور خود پیش‌ ببرند… در حالی که ما نمی‌توانیم.» حدود سه هفته بعد، زمانی که منندز دوباره از تحریم‌های جدید صحبت کرد اوباما در حینی که از او انتقاد می‌کرد به جمله‌ای اشاره کرد که تأیید بازی پلیس خوب و پلیس بد بود، وی گفت: «فکر می‌کنم ایرانی‌ها شکی نداشته باشند که کنگره از وضع تحریم‌های جدید خوشحال می‌شود.» راه‌انداختن این بازی زمانی برای آنها سود دارد که با آب و تاب در ایران بازتاب پیدا کند که متأسفانه برخی از مطبوعات داخلی فریبکارانه آن را بازتاب دادند.
برخی از مطبوعات داخلی وظیفه خود می‌دانند که افکار عمومی را آماده پذیرش گفت‌وگوهایی کنند که آمریکایی‌ها آن را هدایت می‌کنند. وجود تیترهای اولی مانند: اوباما تشدید تحریم‌ها را وتو می‌کند، اوباما مصوبه احتمالی تحریم‌ علیه ایران را وتو می‌کند، اوباما تحریم‌های جدید علیه ایران را وتو می‌کند، سنا تحریم کند اوباما وتو می‌کند و… در روزنامه‌های داخلی، یعنی اوباما پلیس خوبی است که مردم ایران باید به او اعتماد کنند!

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
629

۶۲۹ | چرا آمریکا به ایران حمله نمی‌کند؟

629

در این روزها، به‌دنبال اظهارنظر یک مقام سیاسی درباره توان دفاعی کشور در برابر قدرت نظامی آمریکا، صاحب‌نظران در حوزه مسائل دفاعی و نظامی کشور، ضمن واکنش به اظهارات آن مقام سیاسی، به تبیین و تشریح دلایل حمله نکردن آمریکا به ایران پرداخته‌اند. موضوع این نوشتار نیز، علت حمله نکردن آمریکا به ایران است. به‌راستی چرا آمریکایی‌ها طی دهه گذشته، با وجود تهدیدات نظامی پی‌درپی علیه جمهوری اسلامی، تاکنون تهدیدات خود را عملی نکرده‌اند؟ بررسی ادبیات تمامی مقامات نظامی و سیاسی ایالات متحده در قبال ایران، نشان می‌دهد که بر ادبیات آنها همواره روح تهدید حاکم بوده است. زبان آمریکایی‌ها در این سال‌ها، زبان تهدید و جمله «همه گزینه‌ها و از جمله گزینه نظامی روی میز است»، جمله تکراری مقامات ایالات متحده در مواجهه با جمهوری اسلامی بوده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد در طول ۳۴ سال گذشته، دولتمردان آمریکا، هیچ کشور و ملتی را به اندازه کشور و ملت ایران، به اقدام نظامی تهدید نکرده‌اند!‌ صهیونیست‌ها نیز چنین مواضعی را در قبال جمهوری اسلامی و ملت ایران داشته‌اند. در طول سال‌های اخیر، آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها به صورت مشترک یا مستقل، بارها و بارها، جمهوری اسلامی را به‌گونه‌ای به اقدام نظامی تهدید کرده‌اند که در مواردی، رسانه‌های غربی و صهیونیستی‌ حتی زمان و ساعت حمله را نیز مشخص کرده‌اند! همه صاحب‌نظران می‌دانند تکرار تهدید، بدون اینکه عملی شود و یا نتیجه‌ای در بر داشته باشد، تهدید و عامل تهدید را از اعتبار می‌اندازد و در نوبت‌های بعدی، آن تهدیدات را غیرمعتبر می‌سازد. به‌عنوان مثال در نیمه دوم سال ۱۳۸۴ که فعالیت‌های به تعلیق درآمده هسته‌ای ایران مجدداً آغاز شد، موضوع هسته‌ای ایران تحت نفوذ و فشار آمریکا و متحدانش از سوی آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای به شورای امنیت ارجاع شد. در اواخر سال ۱۳۸۴، در حالی که موضوع هسته‌ای ایران به موضوع اصلی شورای امنیت تبدیل شده بود، آمریکایی‌ها چنان زبان تهدید خود علیه ایران را پررنگ کردند که بسیاری از رسانه‌های غربی از اقدام نظامی این کشور در فروردین ۱۳۸۵ علیه جمهوری اسلامی خبر دادند! آمریکایی‌ها مشخصاً با تهدیدات خود، خواهان توقف فعالیت‌های هسته‌ای ایران بودند. فروردین ۱۳۸۵ سپری شد، لکن از اقدام نظامی آمریکا خبری نشد. در این سال‌ها تهدیدات آمریکایی‌ها تکرار شد، لکن به‌موازات تکرار این تهدیدات که در عمل، هیچ خبری از آن نبود، روزبه‌روز بر دامنه فعالیت‌های هسته‌ای ایران افزوده شده است. آمریکایی‌ها با تهدیدات خود می‌خواستند جلوی فعالیت‌های هسته‌ای ایران و پیاده‌سازی چرخه سوخت در ایران را بگیرند. اکنون به اعتراف کارشناسان آژانس، ایران یک کشور دارای دانش و فناوری هسته‌ای است و علاوه‌بر برخورداری از چرخه سوخت، چندین تن اورانیوم زیر پنج درصد غنی‌شده و با دستیابی به سانتریفیوژهای نسل جدید و پیشرفته، چندصد کیلو اورانیوم بیست درصد غنی‌شده دارد. ucf اصفهان، نطنز، فردو و آب سنگین اراک، شاهدهای زنده‌ای هستند در مقابل بی‌خاصیت و فاقد اعتبار بودن تهدیدات نظامی آمریکا و صهیونیست‌ها که در این سال‌ها، به صورت مکرر علیه جمهوری اسلامی بیان شده است. بنابراین، تلاش برای یافتن پاسخ پرسشی که عنوان این یادداشت را به خود اختصاص داده، از اهمیت بالایی برخوردار است. حمله آمریکای مدعی ابرقدرتی به ایران، با چه موانع، مشکلات و پیامدهایی روبه‌رو است که تاکنون انجام نشده است. صاحب‌نظران این حوزه معتقدند ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، تاکنون به دو دلیل عمده زیر از انجام اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی خودداری کرده‌اند:
۱ـ بی‌فایده بودن اقدام نظامی؛ تمامی تحلیلگران و کارشناسان جهان و به‌ویژه خود کارشناسان غربی و‌آمریکایی، بر این باور و اعتقاد بوده و هستند که فعالیت‌های هسته‌ای ایران را نمی‌توان با اقدام نظامی از بین برد. موقعیت سرزمین ایران، محل فعالیت‌های هسته‌ای ایران، اراده ایرانیان و نظام سیاسی برای هسته‌ای شدن، به‌گونه‌ای است که اقدام نظامی، نه‌تنها مانع پیشرفت هسته‌ای ایران نمی‌گردد، بلکه به این فعالیت‌ها شتاب می‌بخشد. کارشناسان معتقدند اوضاع داخلی ایران به‌گونه‌ای است که هر نوع اقدام نظامی خارجی، وحدت و انسجام ایرانیان را برای پیشبرد مقاصدشان در حوزه‌های گوناگون بیشتر کرده و موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی آنان را ارتقا می‌دهد.
۲ـ واکنش سخت و کوبنده ایران؛ دومین دلیل عمده که تاکنون مانع از عملی شدن تهدیدات نظامی آمریکا یا رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی شده، قدرت نظامی و دفاعی کشور ایران در سطح بازدارندگی است. قدرت بازدارندگی نظامی ایران، نه یک بلوف، ادعای سیاسی و رجزخوانی نظامی، بلکه یک واقعیت انکارناپذیر و قابل اثبات است. برای پی‌بردن به این واقعیت، تأمل در دو نکته اساسی زیر کفایت می‌کند:
الف ـ عزم و اراده پولادین برای پاسخگویی؛ در ایران، در تمامی سطوح برای پاسخگویی به هر نوع تجاوز خارجی، اجماع‌ نظر همراه با اراده‌ای پولادین وجود دارد. توده‌های مردم، نخبگان سیاسی و مذهبی، احزاب و گروه‌های سیاسی از جناح‌های مختلف و تمامی بخش‌های حاکمیتی و حکومتی اعم از نظامی و غیرنظامی، در این زمینه اتفاق‌نظر دارند. در سطح نظام برای این موضوع تصمیم‌گیری شده و سناریوهای مختلف با عزم و اراده‌ای وصف‌ناپذیر برای هر نوع حمله احتمالی آماده شده است. وقتی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی از جایگاه فرماندهی معظم‌ کل قوا فرمودند: «در صورت هر نوع تعرض از ناحیه صهیونیست‌ها، تل‌آویو و حیفا با خاک یکسان می‌شود»، این سخن از همان سناریوها و اراده‌های پولادین برای پیاده‌سازی این سناریوها حکایت دارد.
ب ـ وجود توانایی لازم و کافی برای پاسخگویی؛ در مقایسه جزء‌به‌جزء، ممکن است فاصله معناداری بین برخی از تجهیزات نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی خودنمایی کند؛ لکن تمامی تجارب جنگی در تاریخ، اثبات می‌کند پیشرفته بودن تجهیزات نظامی، به‌تنهایی برای پیروزی کفایت نمی‌کند. این یک واقعیت است که در برابر ناوشکن‌های مدرن آمریکایی‌ در خلیج‌فارس و اقیانوس هند، جمهوری اسلامی از ناوهای همتراز برخوردار نیست؛ لکن موقعیت جغرافیایی ایران و نوع تجهیزات متکی بر دانش و فناوری بومی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، به‌گونه‌ای است که آن ناوهای جنگی مدرن در یک نبرد ناهمتراز، آسیب‌پذیر هستند و به‌آسانی از کار خواهند افتاد. نیروهای مسلح ایران در اوضاع کنونی، از نظر قدرت موشکی، در ردیف چند کشور اول دنیا قرار دارند. گستردگی سرزمینی و عمق راهبردی ایران برای استقرار سامانه‌های پرتاب موشک از یک طرف و آسیب‌پذیری منافع ایالات متحده و متحدانش در یک شعاع چند هزار کیلومتری با توجه به برد موشک‌های بالستیک ایران از طرف دیگر، امکان ضربه متقابل، کوبنده و پشیمان‌کننده را برای نیروهای مسلح کشور فراهم ساخته است.
با توجه به همین دو نکته است که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها، تاکنون جرئت پیدا نکرده‌اند تهدیدات نظامی خود علیه جمهوری اسلامی را عملی سازند. آنان به‌خوبی و بیش از هر کس دیگری می‌دانند که اقدام نظامی علیه ملت ایران، چه پیامدهای ناگواری را برای‌شان در پی خواهد داشت. افزون ‌بر این، قدرت پاسخگویی نیروهای و مسلح ایران قدرت دفاع مردمی با تکیه بر نیروهای راهبردی بسیج، وحشت دشمنان برای انجام هر نوع اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را صد چندان کرده است. دشمنان به‌خوبی با بخشی از قابلیت‌ها و ظرفیت‌های بسیج و بسیجیان برای حماسه‌آفرینی در حوزه دفاع از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، با تکیه بر دو عنصر ایمان و روحیه شهادت‌طلبی در دوران دفاع مقدس آشنا شده‌اند. این ظرفیت‌ها و قابلیت‌ها طی سالیان اخیر نسبت به گذشته روزافزون شده و به طور قطع در محاسبات دشمنان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

یدالله جوانی

دریافت نسخه PDF
دریافت نسخه متنی
628

۶۲۸ | فتنه‌گران طلب‌کار!

628

از قدیم گفته‌اند: «هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است!» بر همین مبنا و به استناد تجارب تاریخی، می‌توان گفت: «هیچ فتنه‌گری نمی‌گوید من بدهکارم!» آری، فتنه‌گران اگر اهل تکلیف بودند و خود را متعهد به منافع ملی و قانون می‌دانستند، هرگز فتنه‌گر نمی‌شدند. فتنه‌گران اگر حق‌گرا بودند و خود را متعهد به رعایت حقوق دیگران و به‌ویژه حقوق مردم و نظام می‌دانستند، هرگز فتنه‌گر نمی‌شدند و در نهایت اینکه، اگر فتنه‌گران در نهادشان، احساس بدهکاری به انقلاب، مردم و نظام داشتند، هرگز فتنه‌گر نمی‌شدند. فتنه‌گران، به این دلیل فتنه‌گر شدند که خود را همواره طلبکار می‌دانند؛ آنان طلبکارند و این مردم، انقلاب و نظام هستند که به آنان بدهکارند. آنان وقتی پا به عرصه انتخابات گذاشتند، رأی مردم را حق خود می‌دانستند و مردم باید به آنان رأی می‌دادند. مسئولان انتخابات هم نباید آرای مردم را می‌شمردند و چون ریاست‌جمهوری حق آنان بود، باید نامزد فتنه‌گران صاحب حق را پیروز انتخابات اعلام می‌کردند! حال که در روز ۲۳ خرداد سال ۱۳۸۸، دست‌اندرکاران انتخابات اعم از شورای نگهبان و وزارت کشور، با نادیده انگاشتن حق فتنه‌گران، منتخب مردم را پیروز انتخابات اعلام کردند، باید به فتنه‌گران حق داد که در راستای رسیدن به حق خودشان، کشور را به آشوب بکشانند، باید به آنان حق داد که با بیگانگان، تمامی جریان‌های ضدانقلابی اعم از سلطنت‌طلبان، بهائی‌ها، منافقین و… همدست شوند و با به راه انداختن تجمعات و به آتش‌ کشیدن اموال عمومی و حتی اموال مردم، با حمله به نیروهای حافظ نظم و امنیت، با طرح‌های کشته‌سازی و… نظام اسلامی را وادار به عقب‌نشینی و ابطال انتخابات کنند تا آنان به حق مورد نظرشان برسند. به هر حال، آنان طلبکار هستند و این نظام اسلامی بود که طلب آنان را ادا نکرد! اینک و پس از گذشت بیش از چهار سال از دوران فتنه‌گری فتنه‌گران در انتخابات سال ۱۳۸۸، اتفاق عجیبی رخ داده است. آن اتفاق عجیب این است که یکی از فتنه‌گران سال ۸۸، برخلاف روحیه همواره طلبکارانه فتنه‌گران تاریخ، آمده و با بزرگواری، از گذشت سخن می‌گوید! داستان چیست؟ داستان، بسیار عجیب و شنیدنی است. روز یکشنبه هفته گذشته، روزنامه اعتماد متعلق به اردوگاه اصلاح‌طلبان، مصاحبه‌ای را با محمدرضا خاتمی منتشر ساخت. محمدرضا خاتمی از فعالان فتنه سال ۸۸ و برادر یکی از سران فتنه (سیدمحمد خاتمی)، در این مصاحبه می‌گوید: اصلاح‌طلبان از طلب خود در سال ۸۸ از نظام گذشتند!
این سخنان بدان معنا است که ریاست‌جمهوری سال ۸۸ حق آنان بوده و آنان از این بابت از نظام طلبکار بوده‌اند. این سخن بدان معناست که تمام اقدامات ضدامنیتی برخی اصلاح‌طلبان طی هشت ماه فتنه‌انگیزی، حق آنان بوده است و نظام نباید با آنان برخورد می‌کرد. حال که زمانی از آن ایام گذشته، باید برگذشته‌ها صلوات فرستاد و از یک طرف، فتنه‌گران از طلب خود از نظام گذشت کنند و از طرف دیگر هم، نظام اشتباهات خود را را با رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی، آزاد کردن تمامی زندانیان فتنه ۸۸ و دلجویی از آنان و همچنین فراهم ساختن اوضاع برای ورود این جماعت به ساختار قدرت جبران کند. چه اشکالی دارد که چنین معامله‌ای سرگیرد؟

حالا اگر از نظر قانون و شرع مقدس اسلام، این فتنه‌گران خیانت هم مرتکب شده باشند و حکم آنان اعدام باشد، می‌توان با تساهل و تسامح از این حکم الهی عبور کرد و آن را نادیده انگاشت. به‌راستی چه ضرورتی دارد در اوضاعی که عده‌ای دنبال گذشت از طلب خود از نظام هستند، خطیب محترم نماز جمعه، سخن از اعدام فتنه‌گران بر زبان جاری سازد؟!
چه ضرورتی دارد وقتی افرادی در تلاش هستند که مقدمه‌سازی برای رفع حصر از فتنه‌گران کنند، کسانی دست به قلم شوند و با نگارش سرمقاله و یادداشت، به بازخوانی خیانت‌ها و جنایت‌های فتنه‌گران سال ۸۸ بپردازند؟ واقعاً چه نیازی است که عده‌ای در پاسخ به علی مطهری که مدعی است:«۱ـ آیت‌الله جنتی با سخنانش در نماز جمعه مبنی بر حکم اعدام فتنه‌گران، بر طبل تفرقه و خشونت و افراط می‌کوبد! ۲ـ آقایان موسوی و کروبی به نتیجه انتخابات سال ۸۸ معترض بوده و آن انتخابات را از اساس باطل می‌دانستند و دلایل متعدد خود را نیز به مرجع قانونی ارائه کردند! ۳ـ بی‌تجربگی و کینه‌ورزی و انتقام‌جویی مدیران بحران از حوادث سال ۷۸ نشئت می‌گرفت»، پاسخ دهند و با ادله قانونی، از سخنان آیت‌الله جنتی دفاع کنند؟
آیا واقعاً ضرورت دارد که تلاش کنیم و برای مردم این موضوع را تبیین کنیم که حکم آقایان موسوی و کروبی اعدام است و آنان به لطف و رأفت نظام اسلامی، نفس می‌کشند؟ آیا ضرورت دارد به استناد ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی که می‌گوید: «هر کس به طور گسترده‌، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرایم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک، یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد و فحشاء درحد وسیع گردد، مفسد فی‌الارض محسوب و به اعدام محکوم می‌گردد»، بگوییم موسوی و کروبی مصداق این ماده هستند و حکم واقعی آنان طبق قانون اسلام اعدام است؟
وقتی می‌شود با یک صلوات برگذشته‌ها، همه چیز را تمام‌شده اعلام کرد، چه ضرورتی دارد بگوییم: ۱ـ خسارت معنوی که فتنه‌گران در سال ۸۸ بر کشور و نظام وارد ساختند، جبران‌ناپذیر است. ۲ـ موسوی و کروبی عامل اصلی ریخته شدن خون ده‌ها بی‌گناه بر زمین هستند. ۳ـ دروغ بزرگ تقلب، اعتماد بخشی از مردم به نظام اسلامی را مخدوش کرد. ۴ـ فتنه‌گران با رفتار خود، دشمنان انقلاب و ملت را برای براندازی نظام اسلامی امیدوار ساختند. ۵ـ با فتنه ۸۸، اقتدار نظام اسلامی در عرصه بین‌المللی آسیب دید. ۶ـ تشدید تحریم‌های اقتصادی سال‌های اخیر، تحت‌تأثیر فتنه ۸۸ دنبال شد. ۷ـ با فتنه ۸۸، قبح هجوم به برخی از مقدسات ریخته شد و…
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
627

۶۲۷ | تأیید زودهنگام یک نگرش

627

یکی از درس‌هایی که مردم ایران از مکتب انقلاب خوب آموخته‌اند، «دشمن‌شناسی» است، شاید یکی از علل مهم این امر، خصومت‌ورزی دشمنان از لحظه پیروزی انقلاب باشد. تبحر و مهارت مردم ایران در «دشمن‌شناسی» به مرتبه و درجه‌ای رسیده که دشمن را از پس پرده‌های تودرتو نیز تشخیص می‌دهد و در این مسئله تا آنجا پیش رفته که دشمن برای ارائه موردی از پنهان‌کاری موفقش که از چشم مردم ایران دور مانده باشد، دستش خالی است. یکی از سرفصل‌های مهم درس«دشمن‌شناسی»، «بی‌اعتمادی به دشمن» است.
پس از توافق ایران با گروه ۱+۵ در ژنو ۳ درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، یکی از هشدارهای جدی کارشناسان و تحلیل‌گران سیاسی همین مسئله بسیار مهم «بی‌اعتمادی به دشمن» بوده است که حقیقت آن تدریجاً پس از رسمیت یافتن توافق‌نامه آشکار شد. ابتدا مقامات آمریکایی با اظهارات مغایر با توافقنامه استحقاق بی‌اعتمادی به خودشان را نشان دادند و پس از آن هم مسئولان برخی از کشورهای اروپایی؛ اما در این میان آنچه که بر صحت نگاه و شناخت هوشمندانه مردم و مسئولان ایران بر «بی‌اعتمادی به دشمن» گواهی داد، اقدام عملی اتحادیه اروپا بود که در پنجشنبه گذشته با صدور اطلاعیه‌ای در سایت رسمی این اتحادیه اعلام کرد: ۱۷ شرکت ایرانی را به فهرست تحریم‌های خود افزوده است و مبنای آن را تصمیمی اعلام کرد که در ۲۳ مارس سال ۲۰۱۳ اتخاذ شده بود. سیدعباس عراقچی، معاون حقوقی و بین‌المللی وزیر امور خارجه و عضو ارشد مذاکره‌کننده هسته‌ای کشورمان در واکنش به این اقدام اتحادیه اروپا با تلفیقی از مباحث حقوقی و عرفی گفت:«اجرای تحریم‌های گذشته خلاف توافقنامه جدید نیست، اما خلاف روحیه همکاری و حسن‌نیت در شرایطی است که در حال آماده‌سازی توافق جدید بین ایران و کشورهای ۱+۵ هستیم.» شاید توجیه مقامات اروپا برای این اقدام که در وضعیت موجود کدورت‌افزایی و دعوت به خصومت و مقابله می‌کند، بحث حقوقی و استناد به مباحث گذشته و خارج از چارچوب توافقنامه باشد، همانگونه که آقای عراقچی در واکنشش بیان کرد و این در حالی است که این توجیه از نظر ایران وجهی ندارد؛ زیرا با وضعیت جدید پیش آمده یعنی توافق هسته‌ای انتظار این بود که آنها از این اقدام تحریک‌کننده صرف‌نظر کنند، اما حالا که چنین نکردند، مردم و مسئولان ایران به هدف اتحادیه اروپا از این اقدام می‌اندیشند. به نظر می‌رسد اتحادیه اروپا با این اقدام در پی آن است تا از ابتدای امضای توافقنامه برای یافتن دست برتر در فرایند اجرای مفاد موافقتنامه، به ایران فشار وارد کند و در ادامه مذاکرات که قطعاً هر چه جلوتر برود سخت‌تر می‌شود، از ایران بیشتر امتیاز بگیرد. آنها با شناخت از ارزش امتیازات این مرحله دست به این اقدام پرهزینه زدند. چنانچه اتحادیه اروپا این خطای راهبردی را جبران نکند و به روند بی‌اعتمادی موجود که به اندازه کافی مخرب و اعتمادسوز است ادامه دهد و هر چه بیشتر از اعتبار توافقنامه بکاهد و سعی کند پیش از جوانه‌زدن، آن را بخشکاند، جمهوری اسلامی ایران هم می‌تواند و باید با همین‌گونه توجیهات حقوقی که در این قضیه بیشتر به کار بهانه‌تراشی و بازی سیاسی می‌‌آید به استناد بخش‌های مختلف توافقنامه مانند: اتخاذ گام‌های لازم برای موافقت با آژانس بین‌المللی انرژی برای انعقاد «رهیافت پادمان» در مورد رآکتور اراک که از سوی آژانس با نام ۴۰-IR شناسایی می‌شود و یا … به طرح بحث‌های فرافکنانه که هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد این حرکت به نتیجه ختم شود، بپردازد و کاری کند که مباحث در همان گام‌های اول قفل شود. اشتباه اروپا باعث شد تا مردم و مسئولان با تکیه بیشتر بر محور «بی‌اعتمادی به دشمن» با احتیاط بیشتر و روش دقیق‌تری کار را ادامه دهند.
جواد رضایی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی