798fe

شماره ۷۹۸ منتشر شد

798fe

ترجیح تک نامزدی یا دو نامزدی

رسول سنائی‌راد/ یکی از سؤالات اساسی در زمان رقابت‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری این است که آیا یک جریان سیاسی، بهتر است با نامزد واحد شرکت کند، یا با چند نامزد؟ اهمیت این سؤال زمانی روشن‌تر می‌شود که هواداران جریانات سیاسی بر اساس حافظه تاریخی خود، یکی از دلایل ناکامی جریان مورد حمایت خود را در گذشته تنها تکثر نامزدهای انتخاباتی آن جریان ذکر کنند؛ چرا که از نگاه هواداران، تکثر نامزدها موجب پراکنده شدن سبد رأی آن جریان می‌شود که وقتی جریان مقابل با یک نامزد حضور یافته و آرای حامیان خود را روی همان نامزد واحد متمرکز می‌کند، پیروزی در عرصه رقابت را از آن خود می‌کند.
البته، چنین انتظاری در وضعیت و شرایط عادی منطقی است؛ اما همیشگی و یک رویه ثابت به شمار نمی‌آید و به وضعیت جریان سیاسی شرکت‌کننده در رقابت‌ها و نوع رأی نامزدها بستگی دارد؛ لذا اگر؛
۱ـ جنس رأی آن جریان سیاسی یکدست‌تر، مثلاً اکثریت آن رأی توده‌ای یا خاکستری باشد؛
۲ـ میزان رأی یک نامزد به حد نصاب ۵۰ درصد به علاوه یک برسد؛
۳ـ فضای سیاسی ـ تبلیغی برای نامزد مورد نظر از ثبات نسبی برخوردار باشد؛
۴ـ امکان انتقال آرای نامزدها به نفع یکدیگر وجود داشته باشد؛
وحدت بر روی نامزد واحد و کناره‌گیری یا کنار گذاشتن سایر نامزدها موجب تمرکز بر روی یک نامزد و پیروزی یک مرحله‌ای می‌شود.
اما چنانچه؛
۱ـ نامزدهای همسو ویژگی‌های شخصیتی و سیاسی متفاوت داشته باشند که هر یک بتوانند اقشار و گروه‌های اجتماعی خاصی را نمایندگی کنند؛
۲ـ جنس رأی متفاوت نامزدهای همسو، امکان انتقال آن را به نامزد دیگر در صورت کناره‌گیری ندهد یا درصد کمی قابل انتقال باشد؛
۳ـ مجموع آرا در صورت انتقال هم به حد نصاب ۵۰ درصد به علاوه یک نرسد؛
در این صورت با وجود چند نامزد و استفاده از جنس رأی متفاوت آنان، به ویژه در شرایطی که یک نامزد قدرت جلب آرای حوزه مشترک با جریان رقیب را دارد، با حضور نامزدهای چندگانه ضمن حفظ پایگاه ثابت اجتماعی رأی برای تراش رأی از حوزه مشترک یا همان آرای شناور و خاکستری اقدام شده و برای دو مرحله‌ای کردن انتخابات اقدام می‌کنند که در این صورت هر یک از نامزدها که رأی بیشتری داشته باشد، در مرحله دوم با نامزد رقیب رقابت خواهد کرد.
به نظر می‌رسد، در شرایط پیش رو جریان اصلاحات ـ اعتدال بر روی آقای روحانی به اجماع برسد، چون عبور از وی به نفع نامزد دیگر به معنای پذیرش ناکارآمدی و شکست است. ضمن اینکه در قدرت بودن و در اختیار داشتن ابزارهایی برای تبلیغ و اعمال نفوذ هم شانس بیشتر را به رئیس‌جمهور مستقر می‌دهد.
اما جبهه مردمی نیروهای انقلاب، در وضعیتی است که احتمالاً با دو نامزد خود، یعنی آقای رئیسی که واجد آرای ایدئولوژیک و سیاسی و آقای قالیباف که بیشتر واجد آرای توده‌ای و خاکستری هستند، به میدان آمده و برای دو مرحله‌ای شدن انتخابات تلاش می‌کند؛ چرا که مجموع آرای این دو نامزد از مجموع آرای آقای روحانی، حتی در صورت کناره‌گیری جهانگیری به نفع وی بالاتر است. اما احتمال رسیدن آرای هر یک از نامزدهای این جبهه حتی در صورت کناره‌گیری یکی به نفع دیگری هم به حد نصاب ۵۰ درصد به علاوه یک قطعی نیست. بنابراین شرکت با یک نامزد، نوعی ریسک سیاسی با نتیجه نامعلوم به شمار می‌آید. ولی حضور آقای رئیسی برای حفظ آرای ایدئولوژیک و سیاسی و حضور آقای قالیباف برای حفظ آرای توده‌ای ـ خاکستری و حتی تراش آرای رقیب در این حوزه یک ضرورت برای وجهه مردمی نیروهای انقلاب است که با ارائه دو کالای اساسی و جلب مشتری‌هایخاص هر یک، بخشی از مشتری‌های مشترک با جریان رقیب را نیز به سوی خود کشانده و اجازه رسیدن به حد نصاب ۵۰ درصد به علاوه یک را از نامزد رقیب سلب می‌کند.
مگر آنکه در روزهای پیش رو، فعالیت‌های تبلیغاتی نامزدها یا نتایج مناظره موجب افزایش رأی یکی از نامزدها به میزان قابل توجه شود، به گونه‌ای که با کناره‌گیری یکی به نفع دیگری و انتقال همان بخش قطعی به نفع او، حد نصاب پیروزی، یعنی ۵۰ درصد به علاوه یک را تضمین کند.
به نظر می‌رسد جریان اصلاحات ـ اعتدال چاره‌ای جز آمدن با یک نامزد، یعنی آقای روحانی نداشته و جبهه مردمی نیروهای انقلاب نیز احتمالاً آمدن با دو نامزد برای حفظ هر دو نوع آرای مربوط به این دو نامزد را ترجیح دهد. در این صورت بین نامزدها، اصلی ـ فرعی وجود نداشته و هر یک از آنها در مرحله اول رأی بیشتری داشته باشد، رقیب آقای روحانی در مرحله دوم خواهد بود. بدیهی است در این صورت هم جمنا و هم هواداران هر یک از نامزدها؛ آقای قالیباف و آقای رئیسی برای اثبات توانمندی‌ها، برنامه‌ها و عملکرد آنها و بیان ضرورت‌ها برای تغییر وضع موجود تلاش خواهند کرد. همان‌گونه که جریان اصلاحات ـ اعتدال در دفاع از وضع موجود به نفع روحانی تلاش خواهند کرد.
نکته پایانی اینکه؛ این مردم هستند که با بهره‌گیری از حق انتخاب و با آنچه در تعرفه‌های رأی ثبت می‌کنند، رئیس‌جمهور آینده را برخواهند گزید و نظام نیز انتخاب مردم را به رسمیت شناخته و آن را خواهد پذیرفت.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
797fe

شماره ۷۹۷ منتشر شد

797fe

منطق رأی مردم

رسول سنائی‌راد/ پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ و برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی حق رأی برای مردم و اعمال اراده سیاسی آنان در حاکمیت به طور جدی و واقعی پذیرفته شده و به شیوه‌ای کاملاً دموکراتیک، مردم در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت و در انتخاب افراد برای مسئولیت‌های خطیر و اداره کشور حضور داشته‌اند.
اما نوع انتخاب مردم در کشورمان تابع دو گرایش سیاسی ـ ایدئولوژیک و گرایش مطالبه‌گرایانه و منفعتی است که در گرایش اول مردم به نامزد جریانات یا جناح‌های سیاسی مشهور کشور رأی داده و به عبارتی پایگاه ثابت اجتماعی این جریانات را تشکیل می‌دهند. این پایگاه ثابت رأی برای جریان موسوم به اصولگرایی که اینک در قالب جبهه مردمی نیروهای انقلاب بازسازماندهی شده؛ حدود هشت میلیون و برای جریان اصلاحات ـ اعتدال حدود شش میلیون برآورد می‌شود که افراد آن دارای گرایش ایدئولوژیک و سیاسی بوده و به نامزدهای جریانی و سیاسی با نگاه صرف سیاسی و هواداری از جریان حامی سیاسی آنان فارغ از نگاه به سابقه عملکرد، توانمندی و برنامه نامزد مورد تأیید آن جریان سیاسی رأی می‌دهند.
اما در این میان بیش از ۶۰ درصد از مردم نگاه سیاسی و جریانی نداشته و اگرچه علایق و دلبستگی‌هایی به اصل نظام سیاسی دارند، اما عمدتاً نیازها و مطالبات شخصی خود را پایه تصمیم رأی‌دهی قرار می‌دهند و البته جهت‌گیری رأی این اکثریت است که در پیوند با آن اقلیت‌های سازمان‌یافته در پایگاه رأی سیاسی حامی جریانات سیاسی سرنوشت انتخابات‌ها را تعیین می‌کند. بنابراین رأی همین توده مردم که اولویت آنان زندگی و تأمین نیازها و منافع اساسی است، اثرگذارتر از آرای پایگاه اجتماعی ثابت جریانات و نامزدها به شمار آمده و توفیق جلب آن به معنای تضمین پیروزی در انتخابات است.
این توده مردم در صورتی به یک نامزد اقبال می‌کنند که:
۱ـ نیازهای واقعی مردم را شناخته و به خوبی بتواند آن را اعلام کند.
۲ـ برای برآوردن این نیازها پاسخ معتبر داشته باشد.
۳ـ توان برآوردن نیازها را داشته باشد و مردم هم او را دارای شایستگی تشخیص دهند.
بنابراین فراتر از عناوین سیاسی و جریانی، مردم افراد را طبق مطالبات و نیازهای اساسی خود که انتظار دارند در آن سطح مسئولیت برآورده شود، محک می‌زنند و اگرچه گاه به افراد جدید هم رأی می‌دهند، اما از نگاه آنان عملکردها و کارنامه‌ها به علاوه برنامه‌ها برای حل این نیازها و مطالبات مهم است. بنابراین دیگر تضمین دوره دوم مسئولیت‌ها و هشت ساله بودن پست‌های انتخابی سپری شده است و تنها در صورتی مسئول در معرض انتخاب مثل رئیس‌جمهور تکرار رأی دوره اول یا انتخاب وی برای دوره بعد تضمین شده است که؛
۱ـ به وعده‌های انتخاباتی دوره اول عمل کرده و مردم حاصل آن را در زندگی خود دیده باشند. ۲ـ کار بزرگ و مهمی برای کشور و مردم آغاز کرده باشد که مردم انتظار داشته باشند آن را به سرانجام برساند و پایان آن تنها از عهده او برآید. ۳ـ در سیاست خارجی قادر به تأمین منفعت یا کسب عزت بوده باشد، برای نمونه رفع تحریم‌ها یا ارتقای اعتبار پاسپورت‌ها تأمین شده باشد. ۴ـ رقیب‌های او از اعتبار یا توان کمتری برخوردار بوده و او را مردم همچنان بالاتر از رقبا بیابند. ۵ـ کارنامه‌ای قابل قبول داشته و مردم گزارش عملکرد وی را با واقعیت‌ها منطبق بدانند و به عبارتی صداقت وی محرز شده باشد. ۶ـ آرای منفی او که فراتر از حامیان یا عناصر بی‌طرف، نشان‌دهنده کسانی است که مخالف مسئولیت برای وی هستند، بیشتر از ۳۰ درصد نباشد.این در حالی است که رهبر معظم انقلاب در رأس نظام بر حل مشکلات واقعی مردم تأکید داشته و دلسوزان نظام هم حل مشکلات مردم و رضایتمندی آنها را که مقبولیت نظام را تقویت می‌کند، یک اولویت اساسی می‌دانند که تنها در سایه توجه به نیازهای اساسی و معقول مردمی تأمین می‌شود. ایشان بر تولید و اشتغال در پرتو اقتصاد مقاومتی تأکید دارند و حل آن را نیز در نحوه مدیریت، یعنی داشتن مدیرانی قوی اعلام کرده و بر معیارهایی چون؛ مدیریت جهادی، پرتحرک، متدین، پرکار، پرانگیزه و پرامید می‌دانند. به بیانی دیگر، هیچ جدایی بین خواسته‌ها و مطالبات واقعی مردم با رهبری و نظام وجود نداشته و بالاتر از آن وقتی رهبری نظام برای برانگیختن مسئولان به حرکت به سمت حل مشکلات واقعی خود را در شرمندگی ناشی از برگشت خالی‌دستان افراد بیکار و در جست‌وجوی رزق و روزی سهیم می‌داند، جای هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند که خواسته مردم و رهبری بر هم منطبق است و حالا این نامزدها و جریانات سیاسی هستند که باید با صداقت و با توجه به توان و برنامه‌های‌شان خود را برای حل این مسئله که در گرو توانمندی ایجاد رونق اقتصادی و  اشتغال است، به اثبات برسانند و رأی توده مردم را جلب کنند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
796fe

شماره ۷۹۶ منتشر شد

796fe

تجانس شعار و عمل در مسیر انتخابات

حسن مرادخانی/ انتخابات ‌مسئله‌ای اجتماعی است که در بستر جامعه‌ دموکراتیک به منصه ظهور می‌رسد. در یک بیان کلی می‌توان انتخابات ایران و تصمیم مردم را در سه مؤلفه بیان کرد؛
۱ـ مسائل پیشینی: این مسائل را می‌توان در وضعیت گذشته افراد که با ایستارهای شخصی همبسته شده‌اند، مشاهده کرد. مسائل پیشینی در تحقق مسیر افراد در جامعه، نقش مؤثری را بازی می‌کنند که از قبل آنها، افراد ارزش‌های بنیادی را در خود شکل داده و مطابق با این هنجارها، قالب زندگی خود را ترسیم می‌کنند و بر اساس آن تصمیم می‌گیرند. از جمله این مسائل می‌توان به تاریخ، جغرافیا، فرهنگ عمومی، مذهب، آداب و رسوم و… اشاره کرد.
۲ـ مسائل پسینی: این مسائل در آستانه انتخابات، در سطوح مختلف جامعه بروز می‌کند. چنین مسائلی افراد را در یک فضای تبلیغاتی قرار می‌دهد که در بیشتر مواقع به کف جامعه که عامه مردم در آن مشارکت می‌کنند، می‌رسد که در این هنگام باید شعارها و حرف‌ها مبتنی بر خواست مردم شکل بگیرد. در غیر اینصورت با اقبال مردم مواجه نخواهد شد؛ چون این مسئله در آستانه انتخابات و در فاصله کوتاهی از آن به وقوع می‌پیوندد، در تصمیم افراد جامعه نقش کلیدی دارد.
۳ـ ادراکات فردی: این امر با توجه به هزینه و فایده و در یک وضعیت بازاری شکل می‌گیرد و افراد جامعه با در نظر گرفتن منفعت خویش، دست به انتخاب می‌زنند.
جامعه ایران با ترکیبی از سه مؤلفه فوق، فضای تصمیم و انتخاب را در قالب انتخابات مختلف جامه عمل می‌پوشانند. از این رو، می‌توان چنین تبیین کرد که با توجه به چارچوب‌های ثابت و مسیر مشخص دو مؤلفه مسائل پیشینی و ادراکات فردی، مؤلفه مسائل پسینی از نمود بیشتری برخوردار است. به همین دلیل شعارها و وعده‌های انتخاباتی می‌توانند در سطوح مختلف واقعیت قابل عملیاتی باشند که بسته به وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه و شرایط حاضر، نوسانات و امواج متفاوتی را منتشر می‌کنند. از این رو، مطرح کردن وعده‌ها و شعارهای انتخاباتی از سوی نامزدها باید با واقعیت جامعه امروزی مانند سابقه عملکردی تطبیق داشته باشد؛ برای نمونه در بین نامزدها افرادی هم هستند که تاکنون نتوانسته‌اند حتی یک واحد مسکونی برای خودشان تأمین کنند؛ اینها اگر بگویند بیش از یک میلیون خانه می‌سازیم، چندان نمی‌توانند با مردم ارتباط برقرار کنند و به نوعی خود مردم آنها را پس می‌زنند. در واقع، در این برهه زمانی نامزدها نباید وعده‌هایی بدهند که از عهده آنها برنمی‌آیند؛ زیرا در صورت پیروزی و ناتوانی در اجرا، بار روانی به وجود خواهد آورد که پیامدهایی در سطح جامعه ایجاد می‌کند و مانع پیشرفت کشور خواهد شد. بنابراین، نامزدها در شعارهای انتخاباتی خود، باید مراقبت کنند تا در حوزه‌هایی که قبلاً عامل به انجام کاری بوده‌اند، شعار دهند و کارآمدی خودشان را به اثبات برسانند.
مردم جامعه نیز باید بر اساس تجارب گذشته و عقل سلیم، فردی را برگزینند که در راستای درمان درد آنها گام برمی‌دارد و شعار و عملش، منطبق است، برگزینند. حق انتخاب برای مردم در جامعه‌ای مردم‌سالار، حق تعیین سرنوشت به شمار می‌آید؛ از این رو حاکم شدن فضای غیر واقعی پیش از انتخابات، می‌تواند انتخاب مردم را در مسیر ناصواب هدایت کند. مسائل پسینی و فضای به وجود آمده از آن، قدرت مانور زیادی دارند که در بیشتر موارد، دو مؤلفه دیگر، یعنی مسائل پیشینی و ادراکات فردی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
به طور کلی، مسئله انتخابات باید بر اساس هر سه مؤلفه مسائل پیشینی، مسائل پسینی و ادراکات فردی، بر روی طیفی از عقلانیت و بصیرت، با توجه به هنجارهای جامعه تبیین شود و تصمیم و انتخاب مردم جامعه نیز در این راستا و در یک فضای مردم‌سالار به وقوع بپیوندد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
795fe

شماره ۷۹۵ منتشر شد

795fe

بعثت؛ نقطه آغاز

علی حیدری/ در بین مسلمانان «بعثت» به نقطه آغاز معروف است؛ روزی که پیامبر اعظم(ص) به رسالت مبعوث شد و شروع فصل جدیدی از تاریخ بشریت به نام تاریخ اسلام رقم خورد. این واقعه سترگ انقلاب بزرگی بر ضد جهالت، گمراهی و ظلم و ستم از یک سو و نویدبخش دنیایی مملو از انسانیت، معنویت و مهر و محبت از سوی دیگر بود. استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می‌گوید: «روز مبعث خاتم‌الانبیاء(ص)، روز رستاخیز انسانیت است؛ زیرا در این روز تنها او برانگیخته و مبعوث نشد؛ [بلکه] دنیا به پاخاست؛ انقلابی عظیم و همه‌جانبه بر پا شد؛ انقلابی که در آن واحد در دو جبهه بود؛ در دو جبهه متخالف و متضاد؛ هم برونی و هم درونی، هم اخلاقی و هم اجتماعی، هم معنوی و هم دنیایی.»
رسول و فرستاده خداوند در این روز درباره این رویداد عظیم می‌فرماید: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ به ‌راستی که من مبعوث شدم تا شرافت‌های اخلاقی را کامل کنم و به مردم بیاموزم.» اخلاق از ویژگی‌های بارز انبیای الهی است. آنها همان‌طور که الگوی مردم از جنبه‌ها و ابعاد مختلف هستند، الگو و اسوه اخلاق نیز به شمار می‌روند. در طول زندگانی پیامبر اسلام(ص) در جایگاه حاکم اسلامی نیز به خوبی دیده می‌شود که پایبندی به اخلاق و رشد و تعالی اخلاقی مردم در صدر کار ایشان بوده است.
جایگاه و نقش اخلاق در سیاست و تعامل این دو با یکدیگر یکی از دغدغه‏های اصلی فلاسفه سیاسی و صاحبان اندیشه در طول تاریخ بوده است و به طور کلی در جوامع مختلف، نظام‌های اجتماعی، مبتنی بر زنجیره‏ای از اصول، هنجارها، ارزش‏ها و الگوها هستند که اخلاق نامیده می‏شود و به تعبیر جامعه‏شناسان اخلاق همانند خونی است که به صورت پنهان در پیکر جامعه و نهادهای اجتماعی در جریان است. اخلاق هر جامعه ملاک و معیار بایدها و نبایدهای آن را تعیین کرده و انسان اجتماعی را در مسیر زندگی هدفدار خود در مسیر کمال، فضیلت و سعادت هدایت می‏کند.
در جامعه اسلامی ضرورت توجه به این نکته کلیدی که به جرئت می‌توان گفت غایت بعثت پیامبر اعظم(ص) بوده، بیش از دیگر جوامع احساس می‌شود؛ هم در سطح حاکمان، هم در حوزه مردم از نخبگان تا توده‌های مردم و تردیدی نیست که اخلاق و معنویت باید از مسئولان و زمامداران جامعه نشئت بگیرد و به بدنه جامعه سرایت کند. مردم هر قدر که اخلاق و پایبندی به آن را در مدیران مشاهده کنند، خود نیز در این مسیر حرکت خواهند کرد. این تعهد به اخلاق و اصول و ارزش‌های انسانی در شرایط خاص و ویژه بیشتر خودنمایی می‌کند. رعایت تقوای سیاسی در عرصه زندگی فردی و اجتماعی یکی از عواملی است که به حاکم شدن فضای سالم در جامعهکمک می‌کند.
چالش‌های سیاسی در یک کشور و موقعیت‌هایی مانند انتخابات صحنه آزمون مسئولان و کسانی است که با هم رقابت می‌کنند. در همین زمینه از دیگر اصول اخلاقی، تعهد به عملی کردن شعارها و وعده‌هایی است که به مردم داده می‌شود. در سیاست خارجی نیز ضمن حفظ کرامت انسانی و آداب اخلاقی در تعامل با دولت‌ها باید از عزت و استقلال کشور و از حقوق ملت در برابر قدرت‌های جهانی دفاع کرد.
خلاصه کلام اینکه، درس بزرگ بعثت برای امروز ما توجه بیش از پیش به اخلاق و حاکم کردن فضای انسانی و ارزشی است تا بتوان در پرتو آن به سوی جامعه‌ای ایمانی و عاری از بی‌اخلاقیحرکت کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
794fe

انتظارات از نامزدهای میدان انتخابات

794fe

مهدی سعیدی/ با پایان ثبت‌نام داوطلبان ریاست‌جمهوری و نام‌نویسی گزینه‌های اصلی، فضای رقابت‌های سیاسی انتخابات ۲۹ اردیبهشت ماه وارد مرحله جدیدی شد. گام بعدی منتظر ماندن برای رسیدگی دست‌اندرکاران نظارتی انتخابات به صلاحیت نامزدها است که بلافاصله شورای نگهبان این امر را کلید ‌زد؛ داوطلبانی که تعداد آنان از مرز یک هزار نفر هم عبور کرده است!
اما در میان هیاهوی داوطلبان انتخاباتی، به نظر می‌رسد چند نام کلیدی وجود دارد که می‌توان از آنان به بازیگران اصلی انتخابات سال ۹۶ یاد کرد. در حال حاضر از تمامی جریان‌های سیاسی کشور در عرصه انتخابات نامزدهای متعددی حضور دارند که در ادوار انتخابات، ‌نام‌نویسی از این همه شخصیت سرشناس بی‌نظیر بوده است. در این جمع نام دو رئیس‌جمهور، چندین وزیر و معاون رئیس‌جمهور، تعداد زیادی از نمایندگان مجلس و برخی مقامات عالی‌رتبه دستگاه قضایی و… به چشم می‌خورد که امکان احراز صلاحیت آنان وجود دارد. حضور این تعداد از افراد صاحب‌نام در انتخابات را باید به فال نیک گرفت؛ چرا که این امر موجب رونق انتخاب شده و بی‌شک یکی از گام‌های مؤثر در تحقق مهم‌ترین رکن انتخابات در نظام مردم‌سالاری دینی که تحقق مشارکت حداکثری است، می‌باشد.
در این میان توجه به چند اصل می‌تواند انتخابات سال ۱۳۹۶ را به یکی از ماندگارترین انتخابات تاریخ کشور تبدیل کند:
۱ـ پایبندی به قانون و پذیرش نظارت شورای نگهبان، اصل اولیه‌ای است که همه ملت انتظار دارند کسانی که خود را نامزد تصدی جایگاه ریاست‌جمهوری می‌دانند، به آن پایبند باشند. مجری قانون اگر در اولین گام قانون‌شکن باشد، بی‌شک صلاحیتی برای این مقام نخواهد داشت!
۲ـ حرکت در چارچوب اخلاق سیاسی و ملزم بودن به آن، بی‌شک رمز سلامت رقابت‌های انتخاباتی خواهد بود. ملت آنقدر از بد اخلاقی‌های سیاسی در طول این سال‌ها لطمه دیده و آزرده‌خاطرند که به یقین رعایت ادب و اخلاق یکی از شاخصه‌های مهم نامزد اصلح در اذهان عمومی می‌باشد.
۳ـ ایجاد شور و هیجان یکی از الزامات رقابت‌های انتخاباتی است که می‌تواند در افزایش مشارکت سیاسی و تهییج و ترغیب مردم برای آمدن به پای صندوق‌های رأی مؤثر باشد؛ اما باید توجه داشت که این هیجان‌بخشی با حفظ مرزهای امنیت و ثبات و آرامش انتخابات معنا می‌یابد.
۴ـ تمرکز بر ارائه برنامه و اثبات خود به جای تخریب رقیب، از اصول اولیه رقابت صحیح است که اتفاقاً نزد افکار عمومی نیز از مطلوبیت بالایی برخوردار است. ملت بیش از آنکه منتظر شعارها و وعده‌های دروغین باشند، منتظر ارائه برنامه‌ای منسجم، منطقی و مبتنی بر واقعیت‌های امروز کشور هستند که برای رفع نیازهای واقعی و ضروری جامعه طرح‌ریزی شده باشند؛ لذا انتظار آن است که نامزدها در این مسیر قدم بردارند تا امکان انتخاب شایستگان و کارآمدان برای ملت فراهم آید.
۵ـ انتخابات عرصه نقد و احیاناً به چالش کشیدن منطقی رقبای سیاسی است؛ اما نباید فراموش کرد که این ماجرا باید با رعایت مرزهای منافع ملی همراه باشد. طبیعی است که هرگونه افشاگری، سیاه‌نمایی، القای یأس و ناامیدی یا آشکار ساختن اسرار محرمانه و اطلاعات طبقه‌بندی شده نظام، برای به چالش کشاندن رقیب انتخاباتی خیانت جبران‌ناپذیری است که با واکنش هوشمندانه ملت نیز مواجه خواهد شد.
۶ـ در تمامی ادوار انتخابات در ایران، زمانی نبوده است که بیگانگان حقد و کینه خود را نسبت به ملت ایران و نظام اسلامی آشکار نکرده باشند و این کار را با تلاش برای مداخله در انتخابات با آخرین شگردهای تبلیغاتی رسانه‌ای و تمامی توان دنبال کرده‌اند. این سناریو در این روزها با گسترش رسانه‌ها و افزایش تنوع ابزارهای ارتباط جمعی بیش از پیش می‌تواند بر روند انتخابات کشور اثر بگذارد. در این میان از همه نامزدهای انتخاباتی این انتظار وجود دارد که با تدبیر و بصیرت عمل کرده و مرزبندی خود با بیگانگان را شفاف کنند و اجازه دخالت به دشمنان ملت ندهند.
۷ـ و دیگر آنکه انتظار پایانی، تسلیم شدن در برابر رأی ملت و پذیرش نهایی نتیجه انتخابات است؛ چرا که نباید فراموش کرد که این ملت هستند که ولی‌نعمت بوده و انتخاب رئیس‌جمهور، حق مسلم آنان است!
موارد برشمرده همان نکات کلیدی است که متأسفانه در سال ۱۳۸۸ از آن غفلت شد و کام ملت پس از باشکوه‌ترین انتخابات ادوار ریاست‌جمهوری به تلخی گرایید!

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
793fe

طبل تو خالی آمریکا

793fe

هادی محمدی/دور روز پس از انفجار گاز سارین در شهرک خان‌شیخون سوریه و روایت‌های از پیش‌ساخته مبنی بر اینکه سوریه به این شهرک حمله شیمیایی کرده است، ‌۵۹ موشک کروز ـ توماهاک از دو ناو جنگی آمریکا در ساعات ابتدای جمعه صبح به پایگاه نظامی شعیرات حمله کردند.مقامات آمریکایی این اقدام را به تلافی خان‌شیخون عنوان کردند و ترامپ، آن را در راستای منافع ملی آمریکا و هم‌پیمانان آمریکا تلقی کرد. این حمله نظامی آمریکا از زوایا و ابعاد مختلفی قابل بررسی است.زمان حمله، بن‌بست فرسایشی تروریست‌ها که از آزادی شرق حلب شتاب جدیدی پیدا کرده، ‌ابعاد فنی ـ‌ تکنیکی حمله، پیامدهای احتمالی در عرصه‌های سیاسی و میدانی، ‌احتمال درگیری روسیه و آمریکا در فضای سوریه،‌ گزینه‌های پاسخ به اقدام غیر قانونی و تجاوزکارانه آمریکا،‌ آثار حمله ‌موشکی بر شرایط گروه‌های تروریستی و… می‌تواند این زوایا و ابعاد را در برگیرد. ولی مسئله اصلی این است که بدانیم این حمله‌ موشکی در کجای راهبرد جنگ نیابتی و تروریستی آمریکا و غرب و هم‌پیمانان آنها در سوریه قرار دارد؟ چه هدفی را دنبال می‌کند و پایه‌گذار چه مسیری در سوریه است؟
از یک سال‌ونیم پیش که روسیه به شکل فعال به بحران سوریه وارد شد، ‌به جز تقویت قدرت آتش در ادوات و جنگ‌افزارهای زمینی علیه تروریست‌ها، ‌حملات هوایی،‌ نیز نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا کرده که ارتش سوریه و نیروی هوافضای روسیه آن را به اجرا گذاشتند. این دو عامل موجب شد تا توان زمینی ارتش سوریه و محور مقاومت برای شتاب‌دهی به آزادسازی مناطق و سرکوب تروریست‌ها، افزایش‌یافته و تاکتیک‌های تروریست‌ها در تجمع و یورش‌های غافلگیرکننده، ماشین‌های انتحاری شبکه و تونل‌های زیرزمینی کارآمدی خود را از دست داده و در سرآشیب نابودی قرار گیرند. اگرچه آمریکا و غرب با تأمین گسترده توپخانه، موشک‌های گراد و موشک‌های ضد زره تاو و مشابه آن، تلاش کرد تا موازنه‌ای در قبال قدرت‌ آتش ارتش سوریه و نیروهای مقاومت منطقه‌ای ایجاد کند، ولی ترکیب قدرت عملیاتی و آتش زمینی با قدرت آتش و شکار تروریست‌ها از هوا، ‌امکان پایداری را از تروریست‌ها سلب کرده و آنها را در بن‌بستی قطعی قرار داد. تروریست‌ها و حامیان آنها در آخرین ارزیابی و سنجش از شرایط نظامی تروریست‌ها به این نتیجه رسیدند که باید به نحوی حرکت‌ کنند که نقش عنصر هوایی را از معادله میدان حذف کرده یا کاهش دهند. به همین دلیل، ایده مناطق امن یا پرواز ممنوع ترکیه و سعودی مجدداً فعال شد، ولی بررسی‌های آمریکایی نسبت به اجرای آن به نتیجه‌ روشن‌ نرسیدند. شکست تروریست‌ها در غوطه شرقی (جوبر، قابون) و در شمال حماه و معکوس شدن سیر عملیات به زیان تروریست‌ها، ‌بر نگرانی آنها افزود تا دست به اقدامی شتابزده بزنند. آمریکایی‌ها که خود را در یک طرح نظامی در شمال رقه و در کنار جریان قسد (نیروهای دموکراتیک سوریه)‌ درگیر کرده و جای پای بلندمدت را به تدریج به اجرا می‌‌گذاشتند، آماده درگیر شدن جدی در جنگ با روسیه و سوریه و هم‌پیمانان آن نبودند و از سوی دیگر ادامه فرسایش و نابودی تروریست‌ها در غوطه‌ شرقی، شمال حماه و غرب حلب و استان ادلب و داعش در محورهای مختلف (عراق و سوریه) را به منزله پایان عمر راهبردهای خود ارزیابی می‌کردند. لذا برای نجات شرایط راهبردی خود و خارج شدن از انفعال، ‌سناریوی ساختگی برای به انفعال کشیدن سوریه و روسیه را از طریق انفجار گاز سارین در خان شیخون و سپس اقدام نمادین در شعیرات برای واقعی‌نشان دادن برتری نظامی و تهدیدات خود و به عقب راندن یا متوقف کردن روندهای موجود میدانی، به اجرا گذاشتند.
اهمیت ژئواستراتژیک سوریه برای آمریکا و غرب در معادلات منطقه‌ای و جهانی به اندازه‌ای است که در نشست بروکسل، بودجه ۶ میلیارد دلاری و با نام کمک‌های بشردوستانه (بخوانید حمایت از تروریست‌های سوریه) از جیب عربستان، قطر و امارات مصوب می‌شود و چندین گزینه نظامی برای شمال و جنوب و مرکز سوریه را سبک و سنگین می‌کنند. فرار از تحقیق مستقل در خان شیخون و استناد به گزارش‌های تروریست‌ها درباره خان شیخون تنها دلیل آنها نیست؛ بلکه دو گونه بررسی و تحقیق بی‌طرف موجب می‌شود تا رسوایی‌های ۲۰۰۳ در عراق و ۲۰۱۳ در غوطه شرقی دمشق تکرار شده و رد پای مصنوعی بودن سلاح شیمیایی در خان شیخون برملا شود.
ترامپ و تیم امنیتی وی تصور می‌کنند حال که امکان یک جنگ جدی در سوریه را ندارند از طریق خط و نشان‌های نمادین یا تأمین موشک‌های ضد هوایی برای تروریست‌ها و گسترده کردن محورهای عملیاتی و فشار به ارتش سوریه و ارعاب روسیه روندهای سیاسی و میدانی را به نفع خود مدیریت کرده، ‌به تروریست‌ها امید جدیدی داده و در جایگاه برتر برای سوریه و سپس عراق تصمیمات خود را به اجرا بگذارند.
حمله موشکی به شعیرات نشان داد که آمریکا و تروریست‌ها و هم‌پیمانان آنها، با شعار راه حل سیاسی،‌ فقط به راه‌حل نظامی و ارعاب فکر می‌کنند و با وجودی که قادر به یک تهدید نظامی واقعی و جنگ جدی در سوریه نیستند، ‌از طریق اقدام نمادین قصد دارند موازنه قدرت میدانی و سیاسی را با جنگ نرم و ارعاب کسب کرده و شرایط خود و تروریست‌ها را التیام ببخشند. آمریکا در راهبرد جنگ نیابتی ـ تروریستی خود به خوبی می‌داند که با شکست تروریست‌ها در عراق و سوریه، صرفاً یک ابزار استراتژیک را از دست نمی‌دهند تا در نقاط دیگر جهان آن را شبیه‌سازی کنند؛ بلکه شبکه فرسوده هم‌پیمانان آنها نیز در آستانه آسیب و فروپاشی جدی قرار خواهند گرفت.لذا آنچه اهمیت دارد این است که بدانیم، طبل ارعاب آمریکا تو خالی است و با افزایش هزینه‌های سیاسی، دیپلماتیک، حقوقی، رسانه‌ای، امنیتی و نظامی آمریکا در عرصه بین‌المللی، منطقه‌ای و میدانی در عراق و سوریه که از طریق حمله به راهبرد و اهداف آمریکا میسر است،‌ می‌توانیم مرحله‌ای جدید که آمریکا قصد داشت با حمله موشکی به شعیرات پایه‌گذاری کند را به فرصت «مرحله‌سازی خودی» تبدیل نماییم.
رفتار و دیپلماسی و مواضع دولت روحانی گاه مشکوک و گاه به دلایل مختلف به شماره افتاده که نیازمند نفس‌های انقلابی است تا نه تنها جایگاه و قدرت خود در منطقه را حفظ کند و ارتقا بخشد؛ بلکه بتواند در کنار شرکای منطقه‌ای و جهانی پایه‌گذار مرحله‌ای جدید در سوریه و عراق شده و پرونده‌ تروریسم تکفیری را به طور ریشه‌ای مختومه کند،‌ که پایان راهبرد آمریکا خواهد بود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
792fe

شماره ۷۹۲ منتشر شد

792fe

تلاش برای دوقطبی جدید!

علی حیدری / سه هفته پیش، علی‌اکبر پرویزی، استاندار خراسان جنوبی در نشستی که با جمعی از جوانان هنرمند این استان داشت، در سخنانی عجیب و تأمل‌برانگیز گفت: «باید به حال هنر در استان گریه کرد؛ زیرا فضا، فضای خوبی نیست. باید تفکر برخی از آقایان که به نام دین با همه چیز مخالفت می‌کنند را عوض کرد. برخی‌ها موضوعاتی که به دین ارتباط ندارد را ابزار می‌کنند… اماکن کیست که برای مردم شهر پادگان درست کرده‌اند؟! نیروی انتظامی مسئول حفظ نظم و تنظیم ترافیک است و در هیچ چیز دیگری نباید دخالت کند. اگر جرمی و خلافی اتفاق افتاد آن وقت مسئولانی که مجوز را داده‌اند پاسخگو خواهند بود… رقصیدن زن و مرد به اسلام لطمه وارد نمی‌کند… .» وی همچنین مدعی شد، در حاشیه سفر آقای رئیس‌جمهور به خراسان شمالی به وی گفته است، «مردم خراسان شمالی مردمی شاد هستند و ساز و دهل‌شان، تار و دف در همه حوزه‌ها هست و در مراسم عروسی‌های برخی مناطق ما بسیار مرسوم است که آقایان می‌رقصند؛ خانم‌ها می‌رقصند؛ اماکنی هم وجود دارد که خیلی به اسلام و مسلمین لطمه وارد نمی‌شود.»
به دنبال این اظهارات استاندار، ائمه جمعه استان خراسان جنوبی به سخنان وی مبنی بر رقص زنان و مردان واکنش نشان دادند و اقشار مختلف مردم و تشکل‌های صنفی، دانشجویی، هیئات مذهبی و تشکل‌های دینی استان به شکل‌های مختلف، از جمله صدور بیانیه‌هایی به آن اعتراض کردند و خواستار پاسخگویی استاندار و مسئولان دولتی، از جمله وزیر کشور در این باره شدند. با گذشت بیش از دو هفته و سکوت استاندار در برابر اعتراض‌های مردمی، مسئولان دولتی هم هیچ واکنشی نشان ندادند تا اینکه از چند روز گذشته طلاب و فضلای حوزه علمیه خراسان جنوبی در اعتراض به این سخنان تحصن کرده و برکناری استاندر را خواستار شدند. در این میان، با وجود عذرخواهی دیرهنگام استاندار از مردم در یک نشست خبری، از واکنش‌های برخی مراجع عظام تقلید گرفته تا گفت‌وگوی تولیت آستان قدس رضوی با وزیر کشور برای پاسخگویی به خواسته مردم این استان تاکنون نتیجه‌ای نداشته است!
تأملی در اتفاقات اخیر در خراسان جنوبی توجه به دو نکته را می‌طلبد؛
اول اینکه سعی بر ایجاد فضای دوقطبی در موضوع شادی و نشاط در جامعه و تقسیم مسئولان و مدیران به دو طیف موافق و مخالف از چندی پیش در دستور کار برخی فعالان سیاسی نزدیک به دولت یازدهم قرار گرفته است که در ماه‌های گذشته نیز به جریان‌ها و شخصیت‌هایی، مانند موافقان و مخالفان برگزاری کنسرت‌ها در مشهد و قم و… نیز در همین راستا دامن زده می‌شد. واقعیت این است که تلاش برای ایجاد این دوقطبی ساختگی، برای جلب آرای اقشار خاص، به ویژه جوانان در دستور کار یک جریان سیاسی است که قصد دارد جامعه دینی، انقلابی و حوزه‌های علمیه و طلاب را مخالف نشاط و شادی قلمداد کرده و خود را علاقه‌مند به آزادی و شور و نشاط معرفی کند که این نکته ضرورت هوشیاری بیش از پیش نیروهای متدین و انقلابی را می‌طلبد.
دوم اینکه در ماه‌های پایانی دولت و پایان سال اقدام و عمل در عرصه اقتصاد مقاومتی برخی مدیرانی که متأسفانه به دلیل ناکارآمدی و اشتغال بیش از حد به مباحث سیاسی، کارنامه قابل دفاعی در برابر دیدگان ملت ندارند، درصدد طرح موضوعاتی از این قبیل هستند تا با اصلی کردن موضوعات فرعی از پاسخگویی درباره اقتصاد، معیشت و… طفره روند. این موضوع در برخی دیگر از نقاط کشور نیز در دستور کار جریان‌های سیاسی نزدیک به دولت قرار داشته که هنوز موفق به عملیاتی کردن آن نشده‌اند. استان خراسان جنوبی با وجود محرومیت‌هایی که با آن دست به گریبان است، امروز باید میدان کار و تلاش برای حل مشکلات و پاسخ به مطالبات مردم این استان باشد، نه محلی برای بازی‌های سیاسی بی‌حاصل که خوراک انتخاباتی دارد و لا غیر.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
791fe

شماره ۷۹۱ منتشر شد

791fe

پیام‌های میز ژنو

 

قاسم غفوری / دور چهارم مذاکرات سوری ـ سوری در ژنو به پایان رسید. این دور از مذاکرات در حالی برگزار شد که یک سوی آن نمایندگان دولت و ملت سوریه به ریاست بشار الجعفری نماینده سوریه در سازمان ملل قرار داشتند و سوی دیگر سه هیئت از معارضان، هیئت ریاض، هیئت مسکو و هیئت قاهره شرکت کردند. این نشست بر اساس مذاکرات آستانه میان روسیه، ایران و ترکیه و البته بدون نقش‌آفرینی آمریکا و شرکایش برگزار شد تا زمینه‌ساز راهبردی سراسری برای حل بحران سوریه باشد. نشست ژنو در حالی به پایان رسید که چند نکته مهم در ورای آن قابل تبیین است. نخست نتایج اولیه این نشست است که برگرفته از برخی توافقات میان دو طرف است، چنانکه دی‌میستورا نماینده سازمان ملل در امور سوریه، درنشست خبری خود از توافق بر سر جدول زمانی مشخصی خبر داد که طی آن چهار مسئله بررسی خواهد شد. مسئله اول شامل تشکیل دولت فراگیر و غیر فرقه‌ای طی شش ماه خواهد بود. در مرحله دوم نیز طی شش ماه دوم موضوع تدوین قانون اساسی سوریه بررسی خواهد شد. فرستاده ویژه سازمان ملل افزود، در مرحله سوم موضوع بررسی انتخابات آزاد و سالم طی ۱۸ ماه بررسی می‌شود. وی گفت که مرحله چهارم این جدول زمانی مربوط به مقابله با تروریسم بنا به درخواست هیئت دولت سوریه خواهد بود.
این توافقات در حالی مطرح می‌شود که با توجه به دستاوردهای اخیر سوریه در حوزه نظامی نظیر آزادسازی منطقه تدمر و شکست تروریست‌ها در مناطق مختلف و نیز تغییر در معادلات سیاسی، از جمله گرفتاری آمریکا در عرصه داخلی و ناتوانی کشورهایی مانند ترکیه و عربستان در استمرار حمایت‌های‌شان از تروریست‌ها در سوریه می‌توان گفت که رویکرد هیئت سوری به طرح‌های مذکور نه از روی ضعف، بلکه برگرفته از نگاه نظام سوریه مبنی بر پایان دادن به بحران امنیتی و خطر تروریسم همراه با حمایت‌های مردمی است؛ رویکردی که بر اساس آن سوریه از هرگونه مذاکره حمایت کرده است و حتی پذیرنده حضور ترکیه در مذاکراتی همچون آستانه شده است.
با تمام این تفاسیر، مذاکرات ژنو بار دیگر نشان داد که راهکار سیاسی برای سوریه همچنان با چالش‌ها و نابسامانی‌هایی همراه است. با وجود آمادگی کامل نظام سوریه برای مذاکره، اما همچنان رویکردی مصمم از سوی معارضه برای مذاکره مشاهده نمی‌شود که اختلافات درونی و نیز نقش‌آفرینی هر یک از آنان برای حامی خاص نمودی آشکار از عدم اراده معارضه برای رسیدن به راهبردی سیاسی است. برای نمونه هیئت ریاض در روند مذاکرات بیشترین کارشکنی را داشته است، به‌گونه‌ای که بسیاری این گروه را زمینه‌ساز ناکامی مذاکرات مطرح کرده‌اند.
در کنار وضعیت درونی معارضه، رفتارهای برخی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در روند مذاکرات آتی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. در یک سوی معادله کشورهایی مانند ترکیه و عربستان قرار دارند که گویا از شکست‌های گذشته درس نگرفته و همچنان بر ادامه سیاست‌های بحران‌ساز به صورت مستقیم یا حمایت از تروریسم ادامه می‌دهند، چنانکه از یک سو ترکیه اقدامات نظامی در ادلب را ادامه داده و بر گسترش دامنه آن اصرار دارد. سعودی نیز بر ادامه گزینه نظامی و حمایت از تروریست‌ها تأکید می‌کند. رژیم صهیونیستی نیز که حل بحران سوریه را مغایر با منافع خود می‌داند، به بمباران مناطق مختلف سوریه و البته حمایت از تروریست‌ها ادامه می‌دهد. در این میان در جمع کشورهای غربی برخی حقیقت ماجرا، یعنی لزوم رویکرد به سوریه برای مبارزه با تروریسم را پذیرا شده‌اند؛ اما برخی همچنان بر اصل بحران‌سازی تأکید دارند که اقدامات آمریکا، فرانسه و انگلیس در سازمان ملل برای اعمال تحریم‌های جدید علیه سوریه که البته با وتوی روسیه و چین و رأی منفی کشورهایی مانند مصر همراه شد، نمودی از آن است. به هر تقدیر می‌توان گفت که هر چند قرار است ۱۴ مارس، مذاکرات آستانه و ۲۰ مارس دور بعدی مذاکرات ژنو شروع شود، اما همچنان موانع و ابهامات بسیاری برای به نتیجه رسیدن راهکار سیاسی در قبال سوریه وجود دارد که بخش عمده‌ای از آن برگرفته از استمرار توهمات برخی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مبنی بر سرنگونی نظام سوریه و ادامه یافتن بحران در منطقه است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
790fe

شماره ۷۹۰ منتشر شد

790fe

کارنامه یک‌ساله

علی قاسمی/ امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی‌شان پس از تشریح وضعیت کشور در ابعاد مختلف و تبیین مسئله اقتصاد به مثابه اولویت فوری‌تر و نزدیک‌تر، خطاب به ملت ایران، سال ۱۳۹۵ را سال «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل» نام‌گذاری کردند و فرمودند: «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل» این راه و جاده مستقیم و روشنی است به سمت آن چیزی که به آن احتیاج داریم. البته توقع نداریم که این اقدام و عمل، در ظرف یک‌ سال همه مشکلات را حل کند؛ اما مطمئنیم که اگر چنانچه اقدام و عمل به صورت برنامه‌ریزی شده و درست انجام بگیرد، ما در پایان این سال آثار و نشانه‌های آن را مشاهده خواهیم کرد.» با اینکه معظم‌له در چند سال گذشته اقتصاد مقاومتی را الگوی علمی و بومی برآمده از فرهنگ انقلابی و اسلامی مطرح کردند و سه سال پیش با ابلاغ سیاست‌های کلی «اقتصاد مقاومتی»، تأکید کردند: «اقتصاد مقاومتی خواهد توانست در بحران‌های رو به افزایش جهانی، الگویی الهام‌بخش از نظام اقتصادی اسلام را عینیت بخشد و زمینه و فرصت مناسب را برای نقش‌آفرینی مردم و فعالان اقتصادی در تحقق حماسه اقتصادی فراهم کند.» اما دولت در طول سال ۹۵ که سال اقدام و عمل بود، یا طرح‌های کلی آورد، یا اقدامات عادی و معمولی را به نام اقتصاد مقاومتی تمام کرد. حتی با افتخار بیان کرد که راه‌اندازی کارخانه سیگار یا آسفالت خیابان در راستای اقتصاد مقاومتی صورت گرفته است. در حالی که جا داشت دولت برای بالا بردن ضریب امنیت غذایی گام‌های بلندی برمی‌داشت، یا جلوی واردات برخی کالاها که در حجم انبوه و بی‌رویه وارد می‌شود را می‌گرفت. خوب بود در سال اقدام و عمل یکی از چالش‌های ما در اقتصاد که همان منفعل بودن بخش اقتصادی وزارت امور خارجه است را فعال می‌کرد، دولت باید به سفرای کشورهای دیگر نگاه کند، زمانی که به ایران می‌آیند، اولین کاری که می‌کنند، نمایندگان اقتصادی‌شان را می‌آورند، به نوعی وزارت خارجه کشورهای دیگر همت‌شان را بر روی رایزنی اقتصادی و بازاریابی متمرکز کرده‌اند اما ما شاهد انفعال سفرای‌مان هستیم. دولت باید از بالا بردن مشارکت مردم در هر نوع فعالیت اقتصادی استقبال می‌کرد. باید فضایی بر کشور و جامعه حاکم می‌ساخت تا ضمن آن همه مردم خودشان را مولد در اقتصاد و شریک در پیشرفت و مقاومت کشور، حس می‌کردند و به آن می‌بالیدند. در سالی که اقتصاد مقاومتی همراه با اقدام و عمل معنا می‌یافت، دولت باید فرصت‌های شغلی زیادی را ایجاد می‌کرد؛ چرا که در راستای دستیابی به اقتصاد مقاومتی، نیازمند نیروی کار بیشتر در کشور هستیم. مضافاً رفع موانع اشتغال‌زایی، تغییر نگرش دولت به بخش خصوصی، ایجاد امنیت اقتصادی، مبارزه با مفاسد اداری، مهار مهاجرت از روستاها به شهرها و از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و مهار اقتصاد زیرزمینی و… اولویت‌های مهم و اساسی است که باید کارهای بهتری برای تحقق آنها صورت می‌گرفت.
در یک نگاه کلی می‌توان گفت نه مردم، نه نخبگان و نه دولت، آن‌طور که باید و شاید کارنامه قابل قبولی در سال اقدام و عمل برای عملیاتی کردن اقتصاد مقاومتی نداشته‌اند و به نوعی به روزمرگی افتاده‌اند. در این برهه زمانی نباید به دنبال نسخه‌های دیگری باشیم، تنها راه برون‌رفت از مشکلات اقتصادی، اجرای اقتصاد مقاومتی است، اما نه به این معنا که ریاضت اقتصادی متحمل شویم و بر ملت سخت بگیریم؛ بلکه به داشته‌های‌مان تکیه کرده و آنها را صحیح مصرف کنیم و از ظرفیت‌های بالقوه در حوزه‌های مختلف برای توانمندی و درآمدسازی کشور بهره بگیریم تا یک اقتصاد قدرتمند شکل بگیرد؛ چرا که با خروجی یک اقتصاد قدرتمند مبتنی بر ساخت درونی می‌توان به اقتصاد کشور سروسامانی بخشید، در این صورت با اجرای اقتصاد مقاومتی هیچ تهدید و تحریمی نمی‌تواند ایران را از پا دربیاورد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
789fe

شماره ۷۸۹ منتشر شد

789fe

بی‌اعتباری مفروضات دوقطبی جنگ و صلح

رسول سنائی‌راد/ یک چهره رسانه‌ای آشنا و منتسب به تیم رسانه‌ای دولت با فرصت تلقی کردن مواضع تهاجمی ترامپ، رئیس‌جمهور تازه‌کار آمریکا که از او چهره‌ای بی‌منطق و خطرآفرین ساخته، برای تحریک رقبای سیاسی به واکنش‌های سیاسی در برابر مواضع ترامپ، امکان تولید دوقطبی جنگ و صلح را مطرح کرده که می‌تواند کاربرد سیاسی ـ انتخاباتی به نفع جریان سیاسی حاکم داشته باشد.
به زعم او هرگونه پاسخگویی و واکنش جریان رقیب را باید در افکار عمومی جنگ‌طلبی و نماد حرکت به سمت جنگ و خطر برای زندگی مردم دانست و در مقابل، جریان حاکم را که سابقه مذاکره و پذیرش برجام را دارد، نماد صلح و دوری از جنگ معرفی کرد که هم دارای توان مذاکره و هم گرایش صلح‌خواهانه و دوری از جنگ است.
این در حالی است که این دوقطبی کاذب سیاسی که بر مفروضات غلط و تعمداً راست‌نمایانه پایه‌گذاری شده، می‌تواند خروجی‌های مغایر با منافع ملی داشته باشد که عبارتند از:
۱ـ ایجاد احساس ناامنی و انتقال آن به جامعه که نتیجه آن نگرانی نسبت به آینده و عدم اطمینان در بازار، رکود در سرمایه‌گذاری و ادامه وضع بد معیشتی از جمله تداوم شرایط نامناسب اشتغال است.
۲ـ کمک به اهداف صهیونیست‌ها و سعودی‌ها که تلاش می‌کنند با بهره‌گیری از روحیات جنجالی ترامپ، از آن برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای خود و علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کنند. همان‌گونه که تشدید تحرکات لابی صهیونیستی و پرداخت رشوه‌های آل‌سعود برای دستیابی به چنین اهدافی در هفته‌های گذشته جزء اخبار رایج بوده است.
۳ـ تشویق اتاق‌های فکر متصل به لابی صهیونیستی و بهره‌مند از رشوه‌های آل‌سعود در تشدید جنگ روانی و القای احساس موفقیت آمریکایی‌ها در ایجاد شکاف در ایران اسلامی با استفاده از ابزار فشار که متکی به تهدید و اتخاذ ژست تهاجمی است.
بنابراین می‌توان این سناریوی کثیف سیاسی، یعنی دوقطبی‌سازی کاذب جنگ و صلح را که با اهداف جناحی و انتخاباتی دنبال می‌شود، در خدمت صهیونیست‌ها، آل‌سعود و تازه به دوران رسیده‌های آمریکایی برشمرد که امروز به شدت به این فضای سیاسی ـ روانی و تحریک آمریکا به اتخاذ مواضع تهاجمی علیه جمهوری اسلامی ایران نیاز دارند.
حال آنکه واقعیت‌های مربوط به آمریکا از عدم آمادگی و توانایی آمریکا برای ورود به جنگی جدید حکایت دارد؛ واقعیت‌هایی همچون:
۱ـ تحمل ناپذیر بودن هزینه‌های سنگین جنگ‌طلبی آمریکا در منطقه غرب آسیا که به اذعان رئیس‌جمهور فعلی آمریکا شش تریلیون دلار بوده که چنانچه نصف این رقم به مسائل داخلی آمریکا اختصاص می‌یافت، بسیاری از مشکلات این کشور را مرتفع می‌کرد.
۲ـ عدم امکان اجماع‌سازی آمریکا در جهان برای جنگ جدید که نه تنها کشورهای اروپایی ، چین و روسیه از همراه شدن با آمریکا خودداری می‌ورزند، بلکه بسیاری از نخبگان داخل آمریکا نیز در مقابل چنین تصمیم پرهزینه و خطرناکی مقاومت می‌کنند.
۳ـ پیامدهای شرایط وخیم اقتصادی بر نیروهای مسلح آمریکا که اعتراف CNN مبنی بر قادر نبودن دوسوم هواپیماهای جنگی روی ناوهای آمریکایی به پرواز، تنها گوشه‌ای از این واقعیت است که تلاش اوباما برای پرهیز از ورود به جنگ جدید و سر دادن شعارهای ضد جنگ در انتخابات از سوی او و ترامپ همین واقعیت را تأیید می‌کند.
۴ـ اولویت داشتن حل مسائل داخلی آمریکا برای دولت فعلی این کشور که هم شعار انتخاباتی‌ ترامپ بوده و هم رأی‌دهندگان با تصور بازگشت او به حل مسائل داخلی به وی رأی داده‌اند.
۵ـ تلاش آمریکا برای فرار از هزینه‌های سنگین آنچه ترامپ حفظ امنیت دیگران می‌خواند که در شرایط فعلی چگونگی حضور در ناتو و مشارکت در امنیت اروپا در اولویت برنامه‌های وی است.
۶ـ فائق بودن روحیه تجارت و کاسبی رئیس‌جمهور فعلی آمریکا که اگرچه ابتدای ورود به قدرت، احکام جنجالی صادر کرد؛ اما در مواجهه با هزینه‌های سنگین این احکام، شاهد تعدیل و عقب‌نشینی‌هایی بودیم که حاکی از محاسبه‌گری وی برای اجرای این سیاست‌های جنجالی است. به یقین، توان بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در هرگونه تصمیم وی لحاظ خواهد شد.
بنابراین هرگونه تلاش برای پیگیری دوقطبی جنگ ـ صلح در شرایط فعلی که خود القاکننده وجود شکاف و اختلاف در مواجه شدن با دشمنان بیرونی است، نوعی خوش‌خدمتی به دشمنان و رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نظام و در رأس آنان آل‌سعود و رژیم صهیونیستی بوده و در مغایرت کامل با منافع ملی است.
در برخورد با این سناریوی دشمن‌پسند، لازم است نیروهای مدافع انقلاب با هوشیاری عمل کرده و با بی‌اعتنایی به ادعاهای مرتبط با آن، بی‌اعتباری مفروضات ادعایی را مد نظر قرار دهند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی