864fe

شماره ۸۶۴ منتشر شد

864fe

نشست تهران آغازی بر یک پایان

سعدالله زارعی
تحلیلگر ارشد بین‌الملل

اجلاس سه‌جانبه روز جمعه تهران اگرچه در ادامه دو اجلاس پیشین سران ایران، روسیه و ترکیه است، اما در عین حال از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. اجلاس تهران از آنجا که در آستانه آغاز عملیات سنگین نظامی ارتش سوریه و مدافعان منطقه‌ای آن و مرتبط با آن برگزار شد، اهمیت خاصی پیدا کرد و به همین نسبت هم دارای تأثیرات مهمی خواهد بود. در اینجا ذکر چند مورد اهمیت این اجلاس را توضیح می‌دهد:
۱ـ «ادلب» آخرین منطقه اشغالی به دست تروریست‌های تکفیری تحت‌الحمایه است که با آزادی قریب‌الوقوع آن پرونده «در اختیار داشتن سرزمین» تروریست‌ها بسته می‌شود و از آن پس روند فعالیت آنان ـ اگرچه کاملاً متوقف نمی‌شودـ به شدت کاهش می‌یابد و حاکمیت دولت و ارتش سوریه بر سرزمین خود کامل می‌شود.
ادلب چهارمین منطقه‌ای است که در مذاکرات «آستانه» به عنوان منطقه «کمتر درگیر» یا «کاهش تنش» مشخص شد و خود همین مطلب عملیات نظامی ارتش سوریه را با ابهام مواجه کرد. در این میان ترکیه با این استدلال که از یک سو با عملیات ارتش، سیل پناه‌جویان ادلب به سمت همسایه شمالی سوریه سرازیر می‌شود و از سوی دیگر تروریست‌ها را به سمت ترکیه گسیل خواهد کرد، با عملیات نظامی ارتش سوریه مخالفت کرده و بر راه‌حل سیاسی تأکید می‌کرد؛ اما در عین حال راه‌حل سیاسی نیز با بن‌بست مواجه بود؛ چرا که بخش وسیعی از تروریست‌ها شامل‌النصره، داعش، احرارالشام و ده‌ها گروه دیگر مرتبط با آنان پذیرای راه‌حل سیاسی نبودند و در مقابل هر پیشنهاد که مستلزم ترک منطقه از سوی آنان و ترک سلاح بود، می‌ایستادند. دولت ترکیه اگر چه برابر ده‌ها اسناد با این گروه‌ها در ارتباط مستمر بود، اما در عمل نتوانست آنان را پای «راه‌حل سیاسی» بیاورد. در عین حال، دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد دولت ترکیه به طور واقعی با تسلیم ادلب به ارتش سوریه موافق نبود؛ چراکه موافقت با آن ادامه حضور نظامیان خود ترکیه در مناطق شمالی سوریه را نیز ناممکن می‌کرد. در نهایت ترکیه بر اثر اصرار ایران و روسیه ناگزیر به پذیرش عملیات پاک‌سازی به دست ارتش سوریه شد و رجب‌طیب اردوغان در اجلاس تهران پای عملیات نظامی برای آزادسازی ادلب را امضا کرد و در واقع موانع منطقه‌ای عملیات ارتش سوریه برطرف شد.
۲ـ اجلاس تهران و توافق ایران، روسیه و ترکیه بر سر «عملیات نهایی» آزادسازی سوریه نشان داد که بحران امنیتی سوریه اولاً، در یک فرایند داخلی و با محوریت جبهه مقاومت در ابعاد امنیتی و ثانیاً، در یک فرایند منطقه‌ای رو به پایان است و این در حالی است که غربی‌ها چنین تبلیغ می‌کردند که امنیت سوریه جز در یک فرایند بین‌المللی و مبتنی بر قطعنامه سازمان ملل قابل حل‌وفصل نیست. حتی در روزهای اخیر «لودریان» وزیر خارجه فرانسه اگرچه به پیروزی بشار اسد در جنگ اعتراف کرد؛ اما اعلام کرد که او برنده صلح نیست! واقعیت این است که علی‌رغم تلاش گسترده آمریکا، انگلیس و فرانسه یک بار دیگر از روند تحولات جا مانده‌اند و اینک بزرگ‌ترین بحران منطقه‌ای بدون حضور و نظر آنان در حال پایان یافتن است.
این می‌تواند همان‌گونه که در سخنان حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(دامت برکاته) در دیدار با رئیس جمهور روسیه مطرح شد، به یک الگوی کارآمد در حل‌‌وفصل بحران‌های منطقه‌ای تبدیل شود.
۳ـ اجلاس تهران و رسیدن به فرمول «آزادسازی نظامی ادلب»، یادآور نقش برجسته و محوری ایران در حل قدرتمند بحران امنیتی سوریه است. واقعیت این است که سوریه با نظریه مقاومتی انقلاب اسلامی آخرین گام‌ها به سوی آزادی را برمی‌دارد. اگر روسیه در اجلاس تهران حضور یافته است، حضور او برخلاف ایران به سه سال اخیر برمی‌گردد، حال آنکه ایران از آغازین روزهای بحران، در کنار سوریه بوده و نیز برخلاف روسیه که حضوری منفرد و عمدتاً جنگ‌افزاری در حل بحران داشته است، ایران حضوری جبهه‌ای و توام با مشارکت دولت عراق، حزب‌الله لبنان و گروه‌های پرقدرت مقاومت عراقی، پاکستانی و افغانی داشته و نیروی انسانی قابل ملاحظه‌ای به ساختار دفاعی سوریه وارد کرده است. اجلاس سوم سران سه کشور در تهران در واقع نقش محوری ایران را در حل بحران امنیتی سوریه که بزرگ‌ترین بحران امنیتی منطقه طی ۳۰، ۴۰ سال اخیر بوده است، نشان ‌داد.
۴ـ توافق تهران انرژی زیادی به نیروهای عمل‌کننده در عملیات ادلب می‌دهد، کما اینکه رعب بسیاری به تروریست‌هایی که به شکاف بین ترکیه و دو کشور دیگر امید بسته بودند، وارد می‌کند. عملیات روزهای آینده ادلب هم اینک از یک پشتوانه قوی منطقه‌ای بهره‌مند است و این موضوع خود مانع فعال شدن مؤثر مخالفان غربی عملیات آزادسازی ادلب می‌شود. عملیات ارتش در ادلب یک شانس بزرگ دیگر نیز دارد. ارتش پس از پاک‌سازی جنوب، غوطه شرقی دمشق و شمال استان حمص می‌تواند نیروهای خود را برای آزادسازی ادلب متمرکز کند و این در حالی است که مثلاً در جریان عملیات نصر ۲ که به آزادی شهر استراتژیک حلب منجر شد، ارتش ناگزیر بود با یک‌چهارم نیرو و توانایی خود وارد عملیات شود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
863fe

شماره ۸۶۳ منتشر شد

863fe

نمایش اقتدار

مهدی سعیدی
روزنامه نگار
سه‌شنبه‌ای که گذشت، شاهد رخداد مهمی در سیاست داخلی و تعاملات قوای مجریه و مقننه بودیم که سرفصلی نو در توسعه سیاسی به حساب می‌آید. در حالی که بدخواهان نظام اسلامی تلاش داشتند ماجرای طرح «سؤال از رئیس‌جمهور» از سوی نمایندگان مجلس را به فرصتی برای ایجاد چالشی جدی میان مسئولان کشور تبدیل کنند، روند برنامه‌ها در بهارستان به نحوی پیش رفت که همه نقشه‌های دشمن را نقش بر آب کرد. تعامل رئیس‌جمهور و مجلس به گونه‌ای بود که با تحسین افکار عمومی و عصبانیت دشمنان ملت همراه بود و این‌گونه مورد تقدیر رهبر معظم انقلاب اسلامی قرار گرفت: «جلسه دیروز مجلس نمایش اقتدار و ثبات جمهوری اسلامی ایران بود و خداوند به آقای رئیس‌جمهور و قوه مقننه خیر بدهد که مشترکاً چنین نمایش اقتداری را نشان دادند.» در بررسی ابعاد این ماجرا می‌توان به موارد زیر توجه کرد:
۱ـ جمهوری اسلامی توانست تجلی دیگری از ماهیت مردم‌سالارانه خود را به نمایش بگذارد! رخداد سه‌شنبه تجلی کاملی از تعبیر مشهور بنیانگذار نظام اسلامی است که فرموده بودند: «مجلس در رأس امور است.» این حرکت نشان داد، نمایندگان مردم به خوبی مطالبات مردم از دولتمردان را دنبال کرده و بر وظیفه نظارتی خود عمل می‌کنند و این حقیقت را یادآوری کردند که حضور مردم در نظام جمهوری اسلامی تنها به روز انتخابات و پای صندوق رأی خلاصه نمی‌شود و مردم در همه مراحل در امور کشور نقش‌آفرین هستند.
۲ـ مواجهه دولت و مجلس از جمله مسائلی است که باید مبتنی بر تعامل و همگرایی شکل گیرد تا حاصل آن کارآمدی نظام سیاسی باشد. در این میان، سازوکارهای حقوقی چون سؤال از رئیس‌جمهور نیز با هدف کارآمدی‌سازی نظام سیاسی و تأمین حقوق مردم در قانون لحاظ شده است؛ از این رو عمل به قانون و بهره گرفتن از ابزارهای قانونی نباید به ایجاد اختلاف در کشور منجر شود. فهم این منطق بود که موجب شد آقای روحانی فارغ از نسخه‌های جنجالی که اطرافیان رادیکال ایشان در احزاب و گروه‌های سیاسی در این ایام پیچیده و ایشان را به موضع‌گیری افراطی و افشاگری علیه رقیب سیاسی در روز پاسخگویی در بهارستان دعوت می‌کرد، در کمال آرامش و مبتنی بر وظایف قانونی در جایگاه پاسخگویی برآمده و اسیر حاشیه‌سازی‌ها نشود.
۳ـ حل مشکلات کشور و روابط بین قوا نیازمند تدبیر و هوشمندی چندجانبه‌ای است که همه متولیان امر باید به نتایج آن پایبند باشند. ماحصل این تدبیر پذیرش این حقیقت است که موفقیت کشور با حرکت در مسیر قانون و فهم اوضاع کشور ممکن خواهد بود. تقلیل منافع ملی به مصالح جناحی و به خدمت گرفتن ابزارهای قانونی به فرصتی برای تسویه‌حساب سیاسی، آفت بزرگی است که پیامدهای آن بی‌اعتبارسازی نهادهای قانونی و کاهش اعتماد عمومی به نظام سیاسی خواهد بود. از آن‌رو هر گاه اقدام و تصمیمات سیاسی عاری از ملاحظات جناحی بوده، آثار و برکات آن را در سطح اجتماعی و رضایت مردم می‌توان مشاهده کرد.
بررسی نتایج اعلام شده در رأی‌گیری پایانی و تفاوت آرا نسبت به پرسش‌های گوناگون نشان می‌دهد، با وجود تبلیغاتی که برخی هواداران افراطی دولت علیه مجلس داشته و طرح سؤال از رئیس‌جمهور را جناحی و سیاسی تحلیل می‌کردند، مجلس در مواجهه با رئیس‌جمهور سیاسی عمل نکرده و هر یک از نمایندگان مطابق با تشخیص خود و رعایت مصالح کشور رأی داده‌اند.
به واقع، رأی منفی نزدیک به ۲۰۰ نفر از نمایندگان مجلس نشان می‌دهد، حتی همراهان و همفکران رئیس‌جمهور که تحت عنوان فراکسیون امید در مجلس فعالیت دارند، از پاسخ‌های آقای روحانی قانع نشده‌اند!
۴ـ منطق «پاسخگویی» یکی دیگر از ضروریات امروز جامعه است که از درون این رخدادها باید به گفتمانی فراگیر در سطح جامعه بدل شود. جلسه بهارستان نشان داد حتی عالی‌ترین مقام اجرایی در نظام جمهوری اسلامی را به سادگی می‌توان در معرض سؤال قرار داد و از ایشان خواست که به سؤالات مطروحه ملت پاسخ گویند و این پرسش و پاسخ نه تنها صوری نبوده، بلکه سؤال‌کنندگان ممکن است قانع نشده و در نهایت این مسئولان هستند که باید خط مشی خود را تغییر داده و مبتنی بر تدبیر صحیح اقدام و حرکت کنند.
۵ـ قانع نشدن نمایندگان از پاسخ‌های رئیس‌جمهور و واکنش‌هایی که افکار عمومی و کارشناسان اقتصادی به اظهارات رئیس‌جمهور نشان دادند، این حقیقت را نشان می‌دهد که برنامه‌های دولت برای حل مشکلات اقتصادی و مدیریت بازار چاره‌ساز نبوده و نتوانسته است کارشناسان و نمایندگان مجلس را قانع کرده و آرامش را به افکار عمومی بازگرداند، از این رو دولت برای مهار وضعیت، باید در تدابیر اقتصادی خود بازنگری اساسی داشته باشد که لازمه آن تغییر رویکردهای دولت و تغییرات جدی در تیم اقتصادی و برخی مشاوران و اعضای کابینه خواهد بود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
862fe

شماره۸۶۲ منتشر شد

862fe

ریشه مشکلات کشور کجاست؟

دکتر یدالله جوانی
مدیر مسئول
کشور، نظام و مردم در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، با مشکلاتی مواجه هستند که برای برون‌رفت از آن، باید به صورت عالمانه و کارشناسانه این مشکلات را ریشه‌یابی کرد. مسائل اقتصادی در صدر این مشکلات قرار دارد و با وجود اهمیت بسیار مشکلات فرهنگی و اجتماعی در اولویت دوم قرار گرفته‌اند. این مشکلات به نوعی دستاوردهای بزرگ و شگفت‌انگیز انقلاب اسلامی در حوزه‌های گوناگون را تحت‌الشعاع قرار داده است. نسل جوان پیش از آنکه در دستاوردهای انقلاب اسلامی تأمل داشته باشد، تحت تأثیر مشکلات اقتصادی و معیشتی قرار گرفته، ‌قضاوتی نادرست از انقلاب و جمهوری اسلامی می‌کند. جنگ روانی دشمن به صورت هدفمند برای جداسازی مردم و به ویژه نسل جوان از انقلاب، بر القای یک تحلیل نادرست از علل و عوامل مشکلات کشور و مردم تمرکز دارد. دشمن در این جنگ روانی،‌ تلاش می‌کند انقلاب، جریان انقلابی و رهبری را ریشه مشکلات کشور معرفی کند. برخی افراد و گروه‌های سیاسی در داخل کشور، ‌از طریق تحلیل‌های نادرست و گاهی نامه‌نگاری‌ها،‌ تکمیل‌کننده پروژه دشمن در معرفی عامل اصلی مشکلات کشور هستند. به طور قطع فهم نادرست از ریشه‌های مشکلات، نه تنها به حل مشکلات کمکی نمی‌کند، در مواردی هم می‌تواند خسارت‌بار بوده و بر حجم مشکلات نیز بیفزاید. بررسی علل و عوامل موفقیت‌‌ها و ناکامی‌ها طی چهل سال گذشته، ‌یک حقیقت را به درستی آشکار می‌کند که توجه به این حقیقت انکارناپذیر و قابل قبول از منظرگاه عقل و انصاف، می‌تواند ریشه مشکلات کشور را مشخص کند. در چهل سال گذشته، موفقیت‌ها در جاهایی بوده است که:‌ الف‌ـ سیاست‌گذاری‌ها و طرح‌ریزی‌ها بر اساس آموزه‌های دینی و اسلامی بوده است؛ ب‌ـ مدیریت‌های اسلامی و انقلابی به معنای واقعی کلمه انجام شده است؛ ج‌ـ کارها به مردم سپرده شده و مردم نقش واقعی در انجام امور داشته‌اند؛ د‌ـ راهبری‌های راهبردی امام و رهبری در کانون توجه و تبعیت بوده است. در یک کلام می‌توان گفت، موفقیت‌ها در جایی بوده که کارهای اسلامی و ‌انقلابی بوده و با تبعیت از ولایت انجام شده است. موفقت بی‌نظیر ملت ایران در فروریختن رژیم فاسد، وابسته و مستبد پهلوی، تبدیل جنگ تحمیلی به دفاع مقدس، دستیابی به موقعیت برخورداری از قدرت بازدارندگی دفاعی و نظامی،‌ دستیابی به عمق راهبردی در منطقه، نمونه‌هایی برای اثبات این ادعاست.
اما در همه مواردی که امروز از آن به منزله حوزه‌های ناکامی یا موفق نشدن و وجود مشکل یاد می‌کنیم، به درستی می‌توان دلیل اصلی ناکامی‌ها و پدیدآیی مشکلات را در اسلامی و‌ انقلابی نبودن و تبعیت نکردن از ولایت خلاصه کرد. کشور ایران ظرفیت‌ها، قابلیت‌ها و امکانات فراوان مادی و معنوی برای پیشرفت دارد و در جهان کمتر کشوری را می‌توان مشابه ایران از نظر برخورداری از امکانات برای پیشرفت مثال زد؛ اما با وجود این ظرفیت‌ها برای پیشرفت، مشکلات امروز دلیلی جز سبک مدیریت و اداره کشور ندارد. این سبک مدیریت در لایه‌های اجرایی سهم بسیار بالایی در پدیدآیی مشکلات دارد؛ چرا که در چهل سال گذشته، ‌مدیریت‌ها در این سطوح، به گونه‌ای بوده است که رهنمودها و تدابیر ولایت را جدی نگرفته است. برای نمونه، رهبر معظم انقلاب سال‌ها پیش فرمودند، ریشه اصلی مشکلات اقتصادی کشور، وابستگی اقتصاد به نفت و دولت است. اقتصاد نفتی و دولتی، برای عده‌ای خاص فساد و رانت‌ ایجاد کرده است و مانع پیشرفت واقعی کشور با نقش‌آفرینی مردم به معنای واقعی کلمه می‌شود. بر همین مبنا، معظم‌له از دولت آقای هاشمی خواستند،‌ دولت موسوم به سازندگی به گونه‌ای حرکت کند تا روز به روز وابستگی به نفت قطع شده و روزی به خام‌فروشی نفت پایان داده شود. همچنین ایشان برای خصوصی‌سازی اقتصاد به معنای واقعی کلمه که همانا مردمی کردن اقتصاد است، همواره تأکید داشته‌اند؛ اما آیا دولت‌های آقایان هاشمی، خاتمی،‌ احمدی‌نژاد و آقای روحانی به این تدابیر عمل کردند؟
اگر امروز بر اقتصاد کشور رکود حاکم است و تولید رونق ندارد، یکی از دلایلش تبعیت نکردن از ولایت است. کدام دولت‌ها تدابیر ایشان را برای اقتصاد مقاومتی، مبارزه با کالای قاچاق، جلوگیری از ورود کالاهایی که امکان تولید آن در داخل وجود دارد،‌ جدی نگرفتند؟ در بحث مبارزه با فساد و مفسدان اقتصادی، رهنمودهای رهبری مشخص است. آیا تدابیر معظم‌له را دستگاه قضایی به همراه دیگر قوا جدی گرفتند؟ اگر این مبارزه بر اساس فرمان هشت ماده‌ای معظم‌له در سال ۱۳۸۰ به صورت جدی انجام می‌شد، آیا امروز وضع این‌چنین بود؟ همین‌طور در دیگر حوزه‌هایی که مشکلات فرهنگی، اجتماعی و… وجود دارد، اگر تدابیر و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب جدی گرفته می‌شد، آیا امروز این حجم مشکلات وجود ‌داشت؟ پاسخ بسیار روشن است. با نگاهی عالمانه، کارشناسانه و منصفانه می‌توان گفت، ریشه اصلی مشکلات کشور به تبعیت نکردن از رهبری برمی‌گردد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
861fe

شماره ۸۶۱ منتشر شد

861fe

چرا جنگ نخواهد شد؟

دکتر یدالله جوانی
مدیر مسئول
سالیانی است که آمریکایی‌ها ملت ایران را به جنگ تهدید می‌کنند. پیش از دونالد ترامپ، باراک اوباما و دیگر اعضای کابینه‌اش یک جمله نخ‌نما داشتند؛ «تمامی گزینه‌ها روی میز است.» دولت کنونی ایالات متحده نیز به شکل‌های مختلف ایران را به اقدام نظامی تهدید کرده است. ادبیات تهدید مقامات آمریکایی علیه ملت ایران، همواره این سؤال را به ذهن هر ایرانی متبادر می‌کند که؛ آیا جنگ خواهد شد؟ در داخل کشور واکنش‌ها به این تهدید ایالات متحده متفاوت بوده است. از سال ۱۳۸۰ که این تهدیدات پررنگ شد، عده‌ای همواره نگران وقوع جنگ بودند و برای جلوگیری از پدیدآیی جنگ، نسخه‌هایی را تجویز می‌کردند، برای نمونه در دوره اصلاحات، ۱۳۵ نماینده اصلاح‌طلب مجلس ششم چنان مرعوب تهدیدات دشمن شدند که با ارسال نامه‌ای سرگشاده به رهبر معظم انقلاب، برای جلوگیری از وقوع جنگ، خواستار عقب‌نشینی در برابر آمریکا با نوشیدن جام زهر از سوی معظم‌له شدند.
استدلال نمایندگان مرعوب این بود که آمریکا آماده حمله به ایران است و در صورت حمله، ایران همانند دوران جنگ جهانی اول و دوم اشغال شده و تمامی دستاوردهای انقلاب اسلامی از بین خواهد رفت، همچنین با آغاز کار دولت یازدهم و شروع مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا به صورت مستقیم، در فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور این نکته مطرح شد که، هر توافقی بهتر از عدم توافق است! استدلال مطرح‌کنندگان این نگاه و گزاره، آن بود که اگر توافق نشود، جنگ می‌شود!
اکنون هم که ترامپ زیر برجام زده و از آن خارج شده، عده‌ای ترسو چنین مطرح می‌کنند که برای جلوگیری از وقوع جنگ، باید به مذاکره با آمریکا تن داد. اما در مقابل این نوع دیدگاه و واکنش نسبت به تهدیدات آمریکا، نگاه دیگری وجود داد مبنی بر اینکه، جنگی در کار نیست و آمریکایی‌ها به صورت مستقیم به ایران حمله نخواهند کرد. از سال ۱۳۸۰ تاکنون به عنوان نگارنده این سطور در یادداشت‌های مختلف، همواره بر چنین نگاهی به صورت مستدل تأکید داشته‌ام. هفته گذشته رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی در جمع هزاران نفر از اقشار مردم در این باره فرمودند:
«حالا غیر از مسئله تحریم که می‌گویند تحریم می‌کنند و فلان، دو موضوع دیگر را مطرح می‌کنند؛ یکی مسئله‌ جنگ را، یکی مسئله مذاکره را. البته جنگ را صریحاً نمی‌گویند می‌جنگیم، اما به خیال خودشان با اشاره و با کنایه و با این حرف‌ها می‌خواهند بگویند خلاصه ممکن است جنگ راه بیفتد. شبح جنگ را بزرگ می‌کنند برای اینکه ما ملت را بترسانند، یا ترسوها را بترسانند؛ چون بالاخره ما یک مشت ترسو هم داریم.»
معظم‌له در این دیدار با صراحت پس از بیان حرف‌های دشمن و اهداف آنان در این باره فرمودند: «به طور خلاصه دو کلمه به ملت ایران بگویم؛ جنگ نخواهد شد و مذاکره هم نخواهیم کرد.»
این رویکرد رهبر معظم انقلاب نسبت به تهدیدات دشمن، رویکردی کاملاً مستدل، واقع‌بینانه و عالمانه است. این نگاه حکیمانه، مبتنی بر شناخت دقیق دشمن و برآورد صحیح از وضعیت آمریکا و موقعیت جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. در واقع معظم‌له با تصریح و تأکید بر اینکه؛ «جنگ نخواهد شد و مذاکره هم نخواهیم کرد.» نقشه دشمن را نقش بر آب کردند و سیاست و راهبرد آمریکایی‌ها مبنی بر، «فشار‌ـ مذاکره‌ـ امتیازگیری» را، بر هم زدند. این شگرد قدرت‌های شیطانی است که دیگران را با تهدید به جنگ، به عقب‌نشینی و دادن امتیاز وادار می‌کنند. اما چرا جنگ نخواهد شد؟ در پاسخ به این پرسش فرماندهی معظم کل قوا چنین استدلال می‌کنند: «جنگ نخواهد شد؛ چرا؟ برای خاطر اینکه جنگ دو طرف دارد؛ یک طرف ما هستیم، یک طرف او است؛ ما که خب جنگ را شروع نمی‌کنیم؛ ما هیچ جنگی را شروع نکرده‌ایم. افتخار جمهوری اسلامی این است که هیچ جنگی را ما شروع نکرده‌ایم… اینکه طرف ما، طرف آمریکایی و آمریکایی‌ها هم جنگ را شروع نمی‌کنند، برای این [است] که گمان می‌کنم آمریکایی‌ها هم می‌دانند که اگر جنگی را اینجا شروع کنند، صد درصد به ضررشان تمام خواهد شد.» به هر حال هر کشوری هر چند هم قدرتمند باشد، وقتی جنگی را آغاز می‌کند که در برآوردهایش اطمینان به پیروزی داشته باشد. آمریکایی‌ها طی ۱۷ سال گذشته، در جنگ‌هایی وارد شدند با این اطمینان که پیروز میدان خواهند بود، لکن در تمامی این جنگ‌ها شکست خوردند. اما در طول همین ۱۷ سال، بسیاری از تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران آمریکایی‌ برای شروع یک جنگ علیه ملت ایران، همواره جمهوری اسلامی را یک هدف سخت ارزیابی کرده‌اند. آمریکایی‌ها خیلی علاقه‌مند بودند پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و حمله به افغانستان، به جمهوری اسلامی حمله کنند، لکن در همان مقطع پیروزی بر ایران را در یک جنگ ناممکن ارزیابی کردند. در دوره اوباما، رئیس‌جمهور سابق آمریکا با صراحت جنگ با ایران را بدون نتیجه و به ضرر آمریکا ارزیابی کرد. اوباما با صراحت اعلام کرد، ما از جنگ افغانستان و عراق آموختیم، دیگر در هیچ جنگی که لازم باشد سرباز و نیروی زمینی نظامی وارد کنیم نباید شرکت کنیم. آمریکایی‌ها می‌دانند جنگ هوایی و موشکی بدون وارد کردن نیروی پیاده در ایران، هیچ نتیجه‌ای برای آنان نخواهد داشت. این را هم می‌دانند که وارد کردن نیروی پیاده در ایران، یعنی روانه کردن آمریکایی‌ها به گورستان. بنابراین جرئت و توان حمله نظامی به ایران را ندارند و دلیل آن قدرت پاسخگویی قاطع ملت ایران است. آمریکایی‌ها ملت ایران را در عمل آزموده و ناتوانی خود را مشاهده و فهم کرده‌اند.
رهبر فرزانه انقلاب در این باره می‌فرمایند: «آمریکایی‌ها یک بار هم اینجا حمله کردند به طبس‌ـ یادتان هست‌ـ خودشان را نجس کردند، برگشتند رفتند. درست است که خیلی چیزها را ممکن است نفهمند، اما به نظرم می‌آید این قدر هم چیز نیستند که این را نفهمند، جنگ نخواهد شد، مطمئناً.»
آری آمریکایی‌ها یک ارزیابی از نیروهای خود و به ویژه پیاده‌نظام‌های خود در مصاف با دیگران و از جمله ایرانی‌ها دارند. بر اساس همین ارزیابی، در عراق و افغانستان نظامیان خود را با پوشک بزرگسالان وارد میدان می‌کردند. آمریکایی‌ها مطلع شدند که چگونه تکاوران دریایی آنان موقع بازداشت در خلیج‌فارس به دست پاسداران نیروی دریایی سپاه، هم گریه کردند و هم از ترس لرزیدند و همگی خود را نجس کردند.
سردار فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه در جلسه‌ای بدون اغراق گفت، هم هنگام بازداشت تفنگداران نیروی دریایی انگلیس و هم هنگام بازداشت تکاوران دریایی آمریکا، نیروهای ما در تهیه شلوار برای آنها با مشکل مواجه شدند، زیرا آنان همگی خود را نجس کرده بودند.
اما مهم‌ این است که این آمریکایی‌ها و نظامیان آنها، سیمای رزمندگان ایرانی را، در چهره شهید محسن حججی در هنگام اسارت مشاهده کردند. تکاوران دریایی آمریکا در هنگام بازداشت، در حالی که می‌دانستند به آنان آسیبی وارد نخواهد شد، همگی خود را نجس کردند؛ لکن شهید محسن حججی که به اسارت داعش درآمد و می‌دانست لحظاتی بعد سر از تن او جدا خواهند کرد؛ چهره‌ای با صلابت و شجاعت برخاسته از ایمان و معنویت از خود به یادگار گذشت؛ تا هم معرّف رزمندگان سپاه اسلام باشد و هم نماد و سخنگوی تمام شهدای مدافع حرم شود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
860fe

شماره ۸۶۰ منتشر شد

 860fe

ناجیان دروغین و فرار از پاسخگویی

مهدی سعیدی
روزنامه نگار

«اصلاح‌طلبان به میدان آمدند!» جمله‌ای بود که این روزها با آب و تاب فراوان در روزنامه‌های اصلاح‌طلبان انتشار یافت. وقتی به محتوای خبرها با این مضمون مراجعه می‌شود، مشاهده می‌کنیم که تریبون در اختیار برخی از چهره‌های مشهور اصلاح‌طلب قرار دارد تا درباره وضعیت کنونی کشور سخن بگویند و به زعم خود راهکارهایی را برای حل مشکلات اقتصادی ارائه دهند. محوریت این خط خبری جدید، با بازتاب سخنرانی سیدمحمد خاتمی در دیدار نمایندگان ادوار مجلس آغاز شد که به ظاهر راهکاری با ۱۵ محور برای خروج از وضعیت فعلی ارائه کرده بود. در حمایت از این سخنان بلافاصله جمعی از شخصیت‌های شناخته شده اصلاح‌طلب همچون؛ بهزاد نبوی، محمد سلامتی، محسن آرمین، مصطفی تاجزاده، فیض‌الله عرب‌سرخی، محمد کیانوش‌راد، عبدالله ناصری و… با صدور بیانیه‌ای راهکارهایی را پیشنهاد دادند؛ راهکارهایی که رسانه‌های این جریان آنها را بازتاب گسترده‌ای دادند. همچنین یادداشت‌های متفاوتی نیز در روزنامه‌های منسوب به این جریان با همین مضمون و خط خبری انتشار یافت.
درک اوضاع کنونی و تلاش همه جریان‌های سیاسی برای مشارکت در حل مشکلات کشور را هر چند باید به فال نیک گرفت و به استقبال آن رفت، اما توجه به چند نکته درباره ابعاد خط جدید رسانه‌ای اصلاح‌طلبان حائز اهمیت است:
۱ـ آنچه از مطالب منتشر شده این روزهای اصلاح‌طلبان برمی‌آید آن است که این خط جدید، تنها یک «مانور رسانه‌ای» است که جریان اصلاحات در پیش گرفته تا خود را «ناجی» مشکلات کشور معرفی کند! معمولاً اینگونه است که در وضعیت خطیر و به هم ریختگی اوضاع اقتصادی، جریان‌های سیاسی با هدف کسب محبوبیت به میدان می‌آیند، نه آنکه واقعا حرف قابل ملاحظه‌ای برای حل مشکلات داشته باشند. این تهی بودن ادعای اصلاح‌طلبان را می‌توان در متن راهکارهای خاتمی مشاهده کرد که حتی یک توصیه اقتصادی برای مهار بازار در آن دیده نمی‌شود!
۲ـ مروری بر آنچه تحت عنوان راهکارهای اصلاح‌طلبان برای حل مشکلات کشور آمده، ما را به این حقیقت راهنمایی می‌کند که این اظهارات بیش از آنکه حلّال مشکلات کشور باشد، با هدف رفع چالش‌های اردوگاه اصلاح‌طلبان طرح‌ریزی شده است. پرداختن به موضوعاتی چون؛ رفع حصر سران فتنه، اعلام عفو عمومی، آزادی زندانیان سیاسی و… بیش از آنکه مسئله جامعه باشد، چالش‌های اصلاح‌طلبانی است که سال‌هاست خود را به موضوعات دسته چندمی مشغول کرده‌اند! لذا طرح این مباحث در حالی که مسئله اکثر مردم نابسامانی در بازار ارز و سکه و کالا است، به خوبی نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان فرصت‌طلبانه اهداف خود را دنبال می‌کنند!
۳ـ ملاحظه جدی دیگر در باب رویکرد جدید اصلاح‌طلبان، طرح این سؤال است که مگر تاکنون اصلاح‌طلبان در حاشیه بوده‌اند که اینک برای حل مشکلات کشور به میدان آمده باشند؟! مگر آقای روحانی بدون حمایت اصلاح‌طلبان می‌توانست پیروز انتخابات سال‌های ۹۲ و ۹۶ باشد؟! وزرای مؤثر در کابینه دولت یازدهم و دوازدهم تا چه اندازه تفاوت فکری با اصلاح‌طلبان دارند؟ مگر سیاست‌های اقتصادی دولت در اتاق‌ها و مجموعه‌های فکری متفاوتی از اردوگاه اصلاح‌طلبان بسته شده است؟! مگر سیاست خارجی دولت اعتدال در حل پرونده هسته‌ای از طریق امضای برجام، مورد تأیید و حمایت همه‌جانبه اصلاح‌طلبان نبوده است؟
مگر به تعبیر اصلاح‌طلبان «لیست امید» فاتح انتخابات مجلس نبوده و فراکسیون اکثریت مجلس را شکل نداده است؟ مگر اکثریت شورای شهرها و روستاها از جمله شورای شهر پایتخت در انتخابات اردیبهشت ماه سال گذشته در اختیار اصلاح‌طلبان قرار نگرفته است؟ کدام تدبیر و اندیشه اقتصادی و معیشتی اصلاح‌طلبان بوده که امکان پیگیری آن از طریق دولت وجود نداشته است؟
حال چطور است که به نحوی موضع‌گیری می‌شود که گویا این جریان در طول این سال‌ها در حاشیه سیاست و اداره کشور بوده است؟ واقعیت آن است که اصلاح‌طلبان شریک همه‌جانبه دولت در شکل دادن به وضع موجودند و القای اینکه خلق وضعیت کنونی ارتباطی با اصلاح‌طلبان نداشته و اصلاح‌طلبان به مثابه یک ناجی به تازگی وارد میدان شده‌اند تا رافع مشکلات و حلّال معضلات کشور باشند، نوعی فرافکنی و ژستی غیر واقعی و فریبکارانه‌ بیش نیست که با هدف فرار از پاسخگویی طرح‌ریزی شده است!
سخن آخر آنکه، اصلاحات مدت مدیدی است که حرفی برای گفتن ندارد و این مانورهای رسانه‌ای تنها به این کار می‌آید که چند روزی صفحات اول روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری اصلاح‌طلبان را تزیین کند، اما مشکلی از مشکلات مردم را حل نخواهد کرد! اصلاح‌طلبان برای تبدیل شدن به یک نیروی اثرگذار در توسعه کشور و محبوب نزد افکار عمومی نیازمند تحولات و دگرگونی بنیادین هستند!

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
859fe

شماره ۸۵۹ منتشر شد

859fe

رسانه؛ تبیین واقعیت، امید به آینده

علی حیدری
سردبیر
صاحب‌نظران سه کارکرد مهم رسانه‌ها را آگاهی بخشی و بیان واقعیت‌های جامعه، کمک به ایفای نقش‌های اجتماعی و نقد روندهای موجود برای برطرف کردن نقاط ضعف‌ها می‌دانند. رسانه‌ها بسته به نوع فعالیت‌شان، کارکردهای خاصی را برای خود تعریف کرده و اولویت‌هایی را انتخاب می‌کنند.
در این میان آنچه بیش از موارد دیگر در بین افکار عمومی به عنوان کارویژه رسانه‌ها شناخته شده، موضوع نقد است. «نقد سازنده» در صدد است که راه‌های بهتر و نزدیک‌تری را برای رسیدن به اهداف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نشان‌ دهد، اما «نقد منفی» عموماً با کلیدواژه اعتراض به چیزی یا کسی است و می‌خواهد اشتباه و نادرست بودن یک روند را نشان دهد. هریک از این نقدها کاربردهای خاص خود را دارند، اما برای یک نقد خوب و اثربخش معمولاً تلفیقی از این دو به کار می‌رود؛ به عبارت ساده‌تر، بیان مشکل و ارائه راه‌حل آن.
اما رسانه‌ها در کنار این نقش مهم، وظایف دیگری نیز بر عهده دارند. یکی از این وظایف و کارکردهای مهم ایفای نقش به عنوان مکمل و عامل مقوم امنیت عمومی و در سطح کلان آن امنیت ملی است؛ چرا که برای مقابله با هرگونه تهدید سیاسی و اجتماعی نیازمند رسانه‌ها هستیم. زیرا مقوله امنیت ملی بیش از هر چیز در گرو بسط و توسعه اعتماد عمومی و تقویت پایگاه اجتماعی است و رسانه‌ها در این میان نقشی مهم و اساسی دارند و نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد اینکه، فراتر از تقویت امنیت عمومی، تقویت احساس امنیت است که زمینه‌ساز آرامش و امنیت روانی جامعه بوده و جلوی بروز بسیاری از مشکلات را می‌گیرد.
رسانه‌ها همانطور که از عنوان آنها برمی‌آید رسالت سترگ بیان حقایق و انتقال صحیح واقعیت‌های موجود به افکار عمومی را برعهده دارند. به ویژه واقعیت‌هایی که وجود دارند، اما از دید جامعه پنهان مانده یا آن طور که باید به اطلاع عموم نرسیده‌اند. در وضعیت امروز کشور، تبیین صحیح و واقع‌بینانه از شرایط موجود، بیان دستاوردها در عرصه‌های گوناگون، ترسیم جایگاه واقعی کشور در عرصه منطقه‌ای و جهانی و بیان مشکلات، تنگناها، کاستی‌ها و نارسایی‌ها در کنار تشریح علل و عوامل بروز مشکلات(عوامل درونی و عوامل بیرونی) و ارائه راهکارهایی برای عبور از این شرایط از جمله وظایف رسانه‌ها است.در پرتو بیان منطقی و منصفانه رسانه‌ها از یک سو تبلیغات و پروپاگاندای رسانه‌ای دشمن برای زیر سؤال بردن داشته‌ها و دستاوردها ناکام می‌ماند و از سوی دیگر امید و اعتماد به آینده بهتر در جامعه تقویت می‌شود. تقویت امید بر پایه پیشرفت‌های بزرگی که در سایه انقلاب اسلامی با اتکا به توانمندی فرزندان این مرز و بوم حاصل شده و همین خوداتکایی یکی از دلایل دشمنی‌های استکبار با ملت ایران است.
امروز که دشمن با جنگ تمام‌عیار اقتصادی با حربه تحریم و استفاده از ابزار رسانه و شبکه‌های اجتماعی به دنبال شبیخون زدن به اقتصاد کشور و در تنگنا قرار دادن مردم برای تضعیف امید در بین آنان است، نقش رسانه‌ها در تبیین واقعیت و نمایش هنرمندانه آن به افکار عمومی بسیار حائز اهمیت است؛ نقشی که متأسفانه برخی رسانه‌های داخلی از آن غافلند و حتی در بیان مواضع و تحلیل‌ها بعضاً در جهت عکس آن حرکت می‌کنند که اگر این نوع مواجهه از روی عمد باشد، گناهی نابخشودنی است و اگر هم از روی خطا و اشتباه باشد، نشانه عدم شناخت وضعیت موجود بوده و البته چیزی از آثار و پیامدهای آن نخواهد کاست.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
858fe

شماره ۸۵۸ منتشر شد

858fe

ترامپ کدام هدف را دنبال می‌کند؟

دکتر یدالله جوانی
مدیر مسئول
آیا ترامپ به دنبال جنگ با ایران است؟ به طور قطع می‌توان گفت، ترامپ در هیچ سطحی به دنبال جنگ مستقیم با ایران نیست؛ چرا که به خوبی از عواقب دردناک چنین جنگی برای ایالات متحده آمریکا آگاه است. او و تیم همراهش نسبت به ضعف‌ها و ناتوانی‌های ارتش آمریکا برای جنگ با کشوری، چون ایران آشنایی دارند. تصمیم‌گیران جنگ در آمریکا، پانزده سال پیش ایران را هدفی سخت ارزیابی کرده و بر همین مبنا، به اشغال عراق و افغانستان بسنده کردند. از آن زمان تاکنون، قدرت جمهوری اسلامی در منطقه افزایش یافته و آمریکا به شدت افت قدرت پیدا کرده است. اکنون از یک سو نقاط ضعف و آسیب‌پذیر آمریکایی‌ها برای یک جنگ احتمالی آشکار شده، از سوی دیگر ایران در موقعیتی قرار گرفته که سطح نبرد، دامنه و قلمرو آن را تعیین خواهد کرد. سرلشکر سلیمانی در همدان، بخشی از واقعیات کنونی را مورد توجه قرار داد و به ترامپ متذکر شد. سربازان آمریکایی که با پوشک بزرگسالان در خیابان‌های افغانستان و عراق تردد می‌کردند و تکاوران‌شان هنگام بازداشت در خلیج‌فارس همگی لباس‌های‌شان را کثیف کرده بودند، چگونه تاب مقاومت در برابر رزمندگان نیروی قدس سپاه و جریان مقاومت را دارند؟ رزمندگانی که نماد آن شهید حججی است که هنگام اسارت به دست دشمن، صلابت، شجاعت و شهامتش در قاب تصویر، جهانیان را شگفت‌زده کرد. آری، آمریکایی‌ها می‌دانند اقدام نظامی علیه ایران، یعنی رویارویی با یک نیروی عظیم و شکست‌ناپذیر در منطقه‌ای بزرگ از سواحل شرقی مدیترانه گرفته تا دریای سرخ، خلیج عدن، دریای عمان و خلیج‌فارس. آمریکایی‌ها می‌دانند با هر نوع خطای راهبردی و آغاز جنگ علیه ایران، این منطقه به گورستان بزرگ سربازان آمریکایی و همه سلاح‌ها و تجهیزات آنان تبدیل خواهد شد. این منطقه، همان منطقه‌ای است که ترامپ با صراحت اعلام کرد، آمریکا طی ۱۷ سال گذشته در منطقه غرب آسیا هفت هزار میلیارد دلار هزینه کرده، اما هیچ نتیجه‌ای به دست نیاورده است. آمریکایی‌ها می‌گویند در این سال‌ها، هزینه‌ها از آنان بوده، اما فوایدش در جیب ایرانی‌ها رفته و اکنون ایران به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است. اکنون آمریکا‌یی‌ها بیش از هر شخص دیگری، معنای این جمله سرلشکر سلیمانی را می‌فهمند که گفت: «نیروی قدس سپاه برای شما کفایت می‌کند.»
بنابراین آقای ترامپ، هرگز به جنگ با ایران فکر هم نمی‌کند. همچنین آقای ترامپ، به دنبال براندازی جمهوری اسلامی هم نیست؛ زیرا بر اساس شناختی که از قدرت ایران دارند می‌دانند این آرزوی او و اسلافش، دست‌نایافتنی است؛ اما در این میان نکته مهم و پرسش اساسی، آن است که آمریکایی‌ها و آقای ترامپ در حالی که از جنگ با ایران ناتوان بوده و براندازی جمهوری اسلامی را ناممکن می‌دانند، پس چرا مرتب رجز‌خوانی کرده و خط و نشان می‌کشند؟ در پاسخ باید گفت، آقای ترامپ تاجرپیشه، به دنبال یک معامله با جمهوری اسلامی از طریق مذاکره است. آری، آن هدف راهبردی که آقای ترامپ با آن همه هیاهو و جار و جنجال دنبال می‌کند، ایجاد شرایط و زمینه‌های لازم برای نشاندن مقامات جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکره است. مهم‌ترین آرزوی ترامپ و اطرافیانش در قبال جمهوری اسلامی، آن است که بتوانند از طریق تهدید و عملیات روانی، مسئولان ایران را به نشستن پای میز مذاکره متقاعد کنند. آقای ترامپ سیاست تهدید به جنگ و براندازی را با هدف متقاعدسازی برای مذاکره دنبال می‌کند.
آیا ترامپ به این هدف راهبردی دست خواهد یافت؟ آیا ترامپ می‌تواند مسئولان جمهوری اسلامی را بر سر میز مذاکره نشانده و به زعم خود از طریق یک توافق جامع، برجام‌های دیگری را به ملت ایران تحمیل کند؟ نگارنده معتقد است آقای ترامپ، حسرت به دل از مذاکره با ایران، کاخ سفید را ترک خواهد کرد و با این آرزو به گور می‌رود. او به زودی درخواهد یافت، ترفندهای هنر معامله‌اش از طریق گنده‌گویی و مرعوب‌سازی، در برابر ملت بزرگ ایران ناکار‌آمد است.
اساساً آقای ترامپ برای رسیدن به این خواسته، از برجام خارج شد تا با فعال‌سازی سیاست و راهبرد فشارهای سه‌گانه اقتصادی، روانی و عملی، ایران را به آشوب کشانده و از این رهگذر، مسئولان جمهوری اسلامی را از ترس فروپاشی داخلی به مذاکره ترغیب کند؛ اما این خواب هرگز تعبیر نخواهد شد، زیرا:
۱ـ راهبرد فشار اقتصادی حداکثری از طریق به صفر رساندن صادرات نفت ایران، امکان تحقق ندارد. ایران کشوری محاصره‌ناپذیر است. امنیت صادرات ۵۰ درصد نفت جهان در دستان ایران است. بنابراین تهدید آمریکا‌یی‌ها مبنی بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران غیر معتبر و تهدید ایران مبنی بر اینکه اگر نفت ایران صادر نشود، نفت دیگر کشورهای منطقه هم صادر نخواهد شد، یک تهدید معتبر و دارای قابلیت اجرا است.
۲ـ ملت ایران و نظام اسلامی از برجام هسته‌ای آموخت آمریکا دیگر تحت هیچ شرایطی صلاحیت مذاکره ندارد و قابل اعتماد نیست.
۳ـ تجربه برجام به ملت ایران آموخت، مشکلات کشور در حوزه اقتصادی از طریق مذاکره با آمریکا حل نخواهد شد.
۴ـ تجربه برجام به ملت ایران و مسئولان جمهوری اسلامی آموخت، مذاکره با آمریکا، یعنی فرصت‌سوزی و انباشت بیشتر مشکلات. بنابراین با توجه به موارد مذکور، هرگز مذاکره‌ای بین ایران و آمریکا انجام نخواهد شد و ملت ایران، تهدیدات کنونی آمریکا و تحریم‌های این کشور را، به فرصتی طلایی برای شکوفایی اقتصادی در پرتو وحدت و همدلی تبدیل خواهد کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
857fe

شماره ۸۵۷ منتشر شد

857fe

شکست زودهنگام طرح ترامپ

دکتر یدالله جوانی
مدیر مسئول
دونالد ترامپ وقتی پا به کاخ سفید گذاشت، چنین پنداشت که عملکردش در قبال جمهوری اسلامی و ملت ایران، متفاوت خواهد بود و کاری را که رؤسای پیشین موفق به انجامش نبودند، او به نتیجه خواهد رساند. بر اساس همین نوع خود برترپنداری، ترامپ طرح براندازی یا به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی را طراحی و با خارج شدن از برجام آن را وارد مرحله اجرا کرد. ادبیات ترامپ و تیم تندرو وی در کاخ سفید، به گونه‌ای شکل گرفت که آنان، پیروزی خود بر اساس طرح مذکور را قطعی تلقی کردند و هیچ تردیدی نسبت به نتیجه طرح براندازی یا به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی ایران در برابر خود نداشتند. اما نکته قابل توجه در این میان، اظهارنظرات رهبر معظم انقلاب نسبت به گنده‌گویی‌های ترامپ و آمال و آرزوهای کودکانه وی در قبال انقلاب اسلامی و ملت ایران بود. رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی از زمان ورود ترامپ به کاخ سفید و آغاز خط‌ونشان کشیدن‌هایش علیه ملت ایران، سرنوشت وی را همانند رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا پیش‌بینی کرد. معظم‌له در دیدار سران قوا و جمعی از مسئولان و کارگزاران نظام در ماه مبارک رمضان سال جاری، با اشاره به تکرار تعبیر «براندازی» در سخنان مقامات آمریکایی فرمودند: «این تعبیر، جدید نیست و مقامات آمریکایی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، آن را به کار می‌بردند. حتی همان رئیس‌جمهوری که می‌گفت به دنبال براندازی نیستم، به دنبال براندازی بود و نیت و اهداف او نیز مشخص شد.» رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از تشریح سیاست تمامی رؤسای‌جمهوری آمریکا مبنی بر براندازی جمهوری اسلامی و ناکامی آنان، با تأکید بر اینکه بر اساس سنت الهی، در شکست دشمن هیچ تردیدی وجود ندارد، خاطرنشان کردند: «سرنوشت رئیس‌جمهور کنونی آمریکا، بهتر از سرنوشت اسلاف خود همچون بوش و ریگان نخواهد بود و همانند آنها در تاریخ گم خواهد شد.»
بررسی‌ها نشان می‌دهد، طرح ترامپ خیلی زودهنگام با شکست مواجه شد و هم‌اکنون نشانه‌های این شکست آشکار شده است. در طرح چهار مرحله‌ای آقای ترامپ، این‌ چنین تصور شده بود که در ۱۳ آبان سال جاری، صادرات نفت ایران به صفر خواهد رسید و به نوعی جمهوری اسلامی ایران در محاصره کامل قرار خواهد گرفت. بر اساس این طرح، آمریکایی‌ها با سه نوع فشار اقتصادی، روانی و عملی، به دنبال آن بودند که چهلمین سال انقلاب اسلامی را به گمان خود، به سال پایانی عمر جمهوری اسلامی ایران تبدیل کنند. بر اساس این طرح که مرحله اول آن با خروج از برجام کلید خورد، آمریکایی‌ها برای به محاصره درآوردن ایران و به صفر رساندن صادرات نفت کشورمان، دوره‌گردی برای متقاعدسازی دیگران برای فشار به جمهوری اسلامی را گام یا مرحله دوم تعریف کردند.
دیدارهای فشرده مقامات آمریکایی‌ با سران دیگر کشورها و از جمله دیدار ترامپ با پوتین، با همین هدف طی هفته‌های گذشته انجام گرفت. اما نکته مهم در تمامی این دیدارها، پاسخ‌هایی بود که مقامات دیگر کشورها در قبال درخواست‌های آمریکایی‌ها مبنی بر فشار بر ایران مطرح کرده بودند که تمامی این پاسخ‌ها، حکایت از شکست طرح آمریکا دارد.
نمونه‌هایی از مواضع کشورهای مؤثر برای تحریم ایران عبارت است از:
۱ـ مواضع روس‌ها پس از دیدار ترامپ با پوتین؛ ولادیمیر پوتین در دیدار با ترامپ ضمن ابراز ناخرسندی از خروج آمریکا از برجام، بر تداوم همکاری با ایران تصریح کرد. در پی این دیدار تمامی رسانه‌های روسی و غیر روسی، از ناکامی ترامپ برای متقاعدسازی روسیه جهت فشار بر ایران خبر دادند. شفاف‌ترین موضع روسیه را در قبال خواسته‌های آمریکایی‌ مبنی بر فشار بر ایران، «لوان جاگاریان» سفیر روسیه در تهران اتخاذ کرد. وی در مصاحبه‌ای با یک رسانه روسی گفت: «ایران کشوری نیست که شما بتوانید روی آن فشار اعمال کنید. ایران کشوری بزرگ است که یک سیاست خارجی مستقل را دنبال می‌کند. کار کردن با ایرانی‌ها تنها از طریق متقاعدسازی امکان‌پذیر است. فشار روی ایران نتیجه معکوس می‌دهد.» سفیر روسیه در زمینه تداوم روابط تجاری با ایران هم در این مصاحبه می‌گوید: «روابط تجاری و اقتصادی ما به صورت فعالانه در حال گسترش است، ما چندین پروژه عظیم داریم.»
۲ـ چینی‌ها با صراحت اعلام کردند، از سیاست تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه جمهوری اسلامی حمایت نخواهند کرد و به همکاری‌های خود با ایران ادامه خواهند داد. سخنگوی وزارت خارجه چین در پی فشارها و درخواست‌های آمریکا مبنی بر فشار علیه ایران اعلام کرد: «پکن مخالف تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه ایران به ویژه در بحث فروش نفت ایران است و با این تحریم‌ها همراهی نمی‌کند.»
۳ـ چندی پیش یک هیئت آمریکایی‌ متشکل از مقامات وزارت خارجه و خزانه‌داری آمریکا، در دیدار با مقامات ترکیه تلاش کردند آنها را به رعایت تحریم‌ها علیه ایران ترغیب کنند، اما پس از این دیدار، وزارت خارجه ترکیه با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: «ایران همسایه و شریک مهم منطقه‌ای ما است.» مقامات ترکیه بارها تأکید کرده‌اند که از تحریم‌های آمریکا علیه ایران پیروی نخواهند کرد و روابط تجاری خود با تهران را به خاطر واشنگتن بر هم نمی‌زنند.
مواضع مذکور و دیگر مواضع مشابه اتخاذی از سوی دیگر کشورها، نشان می‌دهد طرح محاصره اقتصادی ایران، طرحی از پیش شکست خورده است. ایران کشوری است که به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی و توانمندی‌های بالایش، محاصره‌ناپذیر است.
ترامپ و تیم متوهم همراهش به زودی این واقعیت را درک خواهند کرد. آنان به زودی خواهند فهمید که جمهوری اسلامی ایران، قدرتی ماندگار است؛ آن هم نه در سطح منطقه، بلکه قدرتی تعیین‌کننده در مقیاس جهانی خواهد بود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
856fe

شماره ۸۵۶ منتشر شد

856fe

نگاه به شرق، موازنه‌سازی هوشمندانه

هادی محمدی
تحلیلگر ارشد بین‌الملل
رفتار عصیانگر ترامپ صرفاً به خروج از برجام و تعهدات توافق شده منحصر نمی‌شود؛ بلکه وی خروج از همه رویه‌ها و قوانین و تعهدات بین‌المللی را مبنای سیاست خارجی و اقتصادی خود قرار داده است. ترامپ در قبال ایران هیچ گزینه نظامی تدارک نکرده است؛ چرا که این کار برای او و آمریکا به جز هزینه‌های محاسبه نشده، با سرافکندگی و فشار جهانی نیز روبه‌رو است و در کمترین ماجراجویی و حتی مانور نظامی باید اقتصاد جهانی را با شوک غیرعادی قیمت نفت روبه‌رو کند و سرنوشت و پایه‌های لرزان شرکای اصلی منطقه‌ای و رژیم صهیونیستی را به خطر بیندازد. لذا به موازات بهره‌مندی از سایه جنگ در عملیات رسانه‌ای، سه اولویت تجارت، نفت و نفوذ منطقه‌ای را برای فشار به ایران انتخاب کرده است که پاشنه آشیل راهبرد براندازی او در ایران نیز هست. یعنی همین سه اولویت «باتلاق راهبردی» برای آمریکا هم تلقی می‌شوند. حداقل از دو دهه گذشته تاکنون یکجانبه‌گرایی جهانی آمریکا، ‌نگرانی و واکنش قدرت‌ها و بسیاری از کشورهای جهان را موجب شده که با رویه‌های اجبارسازی ترامپ،‌ نه تنها رقبا، بلکه دوستان آمریکا هم، به صف تنفر از سیاست‌های ترامپ اضافه شده‌اند. مضافاً اینکه اقتصاد هزار و هفتصد میلیاردی ایران، هدفی آسان برای ترامپ نیست تا هدف‌ و شانس فروپاشی اقتصادی در ایران را بیازماید و برای آن هزینه‌های محاسبه نشده پرداخت نکند. از سوی دیگر تنگناهای استراتژیک آمریکا در قبال قدرت‌های بزرگ اقتصادی و نوظهور،‌ آنها را به سمت جنگ‌های نیابتی و تروریستی سوق داده که از قِبَل منفعت‌سازی برای آمریکا، فرصت‌ برتر برای دیگران را به وجود آورده است. حاصل فضای فوق برای ایران در راهبرد «نگاه به شرق» متجلی شده که کارکرد آن در بازدارندگی، موازنه‌سازی و ناکارآمد کردن سیاست‌های ترامپ خلاصه می‌شود. تنها خاصیت غربزده‌های داخلی، ‌به جز رانت، ویژه‌خواری و فساد و بی‌برنامگی برای خدمت به کشور و ملت، ‌سینه‌چاکی برای مناسبات ذلت‌وار به غرب و امتیازدهی بی‌پایان به آنها و مخالفت با هر گزینه و راهبرد جایگزین در نگاه به شرق است. تنها شانس حیات این جماعت ضد ملی، ‌استمرار همگرا کردن سیاست‌های کشور با غرب است که کارکردی همانند حزب توده برای اتحاد شوروی داشته و برای راهبردهای جدید و ملی از هرگونه کارشکنی و مانع‌تراشی دریغ نخواهند کرد. پیام رهبر معظم انقلاب و رئیس‌جمهور برای پوتین که قابل تکرار با چین و طرف‌های بزرگ اقتصادی و سیاسی دیگر در جهان نیز هست،‌ به مثلث اولویت‌های ترامپ برای براندازی در ایران پاسخ و دستاورد پیش‌بینی شده را ثبت کرده است. سرمایه‌گذاری و مناسبات دوجانبه اقتصادی‌ـ تکنولوژیک صنعتی و انرژی و همکاری‌های امنیتی منطقه‌ای و در سیاست بین‌الملل در سفر به مسکو و دیدار با پوتین حاصل شده که نیازمند دیپلماسی فعال و همه‌جانبه دولت برای به ثمر نشستن است. تکمیل این دیپلماسی در ابعاد اقتصادی، سرمایه‌گذاری،‌ تجاری و مالی در عرصه‌های گسترده‌تر با چین و دیگر فرصت‌های جهانی، نه تنها به بازکردن گره‌های اقتصادی پاسخ خواهد داد، بلکه زمینه‌های به شکست کشاندن سیاست‌های ترامپ که دکتر روحانی آن را وعده داده است، مهیا خواهد کرد. این دیپلماسی فعال در خارج با نگاه به شرق، نیازمند خانه‌تکانی فکری و تیمی در کابینه دولت نیز هست و برای اینکه اقتصاد کشور معطل معجزه در غرب نباشد، باید بپذیرند که آمریکا و ترامپ عزم جدی برای آسیب رساندن و آشوب‌سازی در داخل ایران دارد و از اروپا نیز هیچ خاصیتی برای متعهد ماندن به برجام و خسارت‌های ایران به دست نمی‌آید. تأکید و تمرکز بر سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصاد مقاومتی به جای برنامه‌‌های تسکینی و در حال انتظار برای نتیجه‌گرفتن از اروپا، که فرصت‌سوزی اقتصادی و فشار بیشتر به مردم را نشان می‌دهد، باید زیرساخت اقتصاد ملی را تشکیل دهند.
ویژگی غربزده‌های منتقد به «راهبرد نگاه به شرق» این است که دیروز برای حفظ اروپا در برجام توصیه علنی برای امتیازدهی افسارگسیخته به اروپا و به ویژه فرانسه داشتند و امروز برای پاسخ به سیاست‌های ظالمانه و غیر قانونی ترامپ، توصیه واگذاری اهرم‌های قدرت ملی و منطقه‌ای را دارند و برای این امتیازدهی بی‌پایان و برجام نافرجام پاسخی به مردم نمی‌دهند و برای راهبردهای جایگزین در مقابل ترامپ و حل مشکلات اقتصادی کشور کارشکنی خواهند کرد و حاضر نیستند امتیازدهی نامحدود و مناسبات التماسی با غرب را به روابط منطقی و غیر التماسی در نگاه به شرق جایگزین کنند. رویکرد جدید رئیس‌جمهور به خانه‌تکانی اساسی در دولت و دیپلماسی فعال و مطالبات مردم برای حل مشکلات اقتصادی که مورد تأکید و حمایت رهبری معظم انقلاب است باید برای به نتیجه رساندن راهبرد «نگاه به شرق» محور همت همه دستگاه‌ها قرار گیرد. تنها وظیفه غربزده‌های دلواپس برای روابط بی‌ثمر با غرب، این است که برای عملکرد و رویکرد سیاسی و اقتصادی خود و به بحران کشیدن اقتصاد ملی به مردم پاسخگو باشند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
855fe

شماره ۸۵۵ منتشر شد

پیام‌های یک نامه

855feسعدالله زارعی
تحلیلگر ارشد بین‌الملل

تهدید حجت‌الاسلام روحانی رئیس‌جمهور کشورمان به اینکه ممانعت از صدور نفت ایران به صادر نشدن نفت از سوی دیگران نیز منجر می‌شود، باید باورپذیر می‌شد و دشمن آن را «معتبر» تلقی می‌کرد؛ چرا که تهدید یک رئیس‌جمهور که درست یا نادرست در یک «جناح» و نه در اندازه ملی دیده می‌شود،‌ می‌توانست از سوی مخاطب یک اظهارنظر تبلیغاتی و گذرا تلقی شود، به خصوص اینکه پیشتر نیز از این نوع اظهارنظرها از سوی مقامات ارشد دولت ایران ابراز شده و در عمل به جایی نرسیده بود. در واقع نامه سردار سلیمانی خطاب به «رئیس‌جمهوری اسلامی ایران» معتبرسازی تهدید ایران بود و به همین دلیل هم جهان تهدید آقای روحانی را جدی گرفت. در این زمینه توجه به چند نکته ضرورت دارد:
۱ـ مخاطب اصلی و مؤثر سخنان رئیس‌جمهور‌ـ مبنی بر اینکه معنا ندارد نفت ایران صادر نشود و نفت منطقه صادر شود‌ـ یک کشور بیشتر نبود؛ «عربستان سعودی». این کشور هم‌اینک روزانه حدود ۵/۸ میلیون بشکه نفت صادر می‌کند و در پی موضع دونالد ترامپ مبنی بر تلاش آمریکا برای قطع صادرات نفت ایران، ‌اعلام کرد، جای خالی ‌صادرات نفت ایران را پر می‌کند. هم‌اینک حدود ۲۰ درصد از نفت عربستان از طریق خلیج‌فارس و حدود ۸۰ درصد آن از طریق دریای سرخ صادر می‌شود. آقای روحانی وقتی از نفت منطقه سخن می‌گوید، ‌دقیقاً منظورش نفت عربستان است؛ چرا که حجم صادرات کشورهای دیگر در مقایسه با صادرات عربستان به اندازه‌ای نیست که مؤثر شمرده شود. عربستان سعودی از بدو پیروزی انقلاب تلاش کرد تا حد امکان یقه خود را در خلیج‌فارس از دست ایران جدا کند و لذا پایانه‌های نفتی خود را به سرعت و با هزینه بسیار و پذیرش مخاطرات آن به سواحل دریای سرخ منتقل کرد. امروز بخش زیادی از این سواحل نیز برای عربستان سعودی امنیت کافی ندارد و حتماً می‌توان گفت امنیت پایانه‌های نفتی عربستان در خلیج‌فارس به نسبت سامانه‌های نفتی آن در دریای سرخ وضع بهتری دارد.
نامه سردار سلیمانی به آقای روحانی در جایگاه «رئیس‌جمهور» در واقع به عربستان، آمریکا و اروپا یادآور شد که هر قدم به سمت محدودسازی ایران در صادرات نفت در واقع برداشتن یک قدم به سمت خارج کردن عربستان از چرخه صادرات نفت و ایجاد بحران نفتی به خصوص برای اروپاست. در حقیقت گرفتن امنیت از صادرات نفت از ساحل عربستان در دریای سرخ نه تنها مانع افزایش صادرات نفت عربستان می‌شود؛ بلکه صادرات آن را از اندازه کنونی نیز کاهش می‌دهد.
۲ـ نامه سردار سلیمانی پر کردن دست رئیس‌جمهور حین مذاکره او با سه کشور اروپایی نیز به شمار می‌آید. اروپایی‌ها در حین اصرار تیم مذاکره‌کننده ایرانی مبنی بر، رفع موانع از مراودات بانکی بین ایران و اروپا این ابهام را مطرح می‌کردند، به فرض که بانک‌ها همراهی کنند، اما توقف صادرات نفت ایران که از سوی ترامپ دنبال می‌شود، مجوزهای بانکی را بی‌اثر می‌کند. نامه سردار سلیمانی به طرف‌های اروپایی یادآور شد که تحقق خواسته‌های آمریکا در منطقه آسان نیست و راه‌هایی برای خنثی کردن مطالبات غیر قانونی ترامپ وجود دارد. به همین دلیل پس از نامه، ‌مذاکرات بین چهار کشور تا حد زیادی از آن فضا خارج شد. حال نوبت تیم دیپلماسی ماست تا این پشتوانه را به «نقد اقتصادی» تبدیل کند. مبادا طرف اروپایی با این برداشت که ایران تحت هیچ شرایطی از برجام خارج نمی‌شود، از تن دادن به تعهدات خود در برجام طفره برود و در عمل اروپا نیز از آن خارج شود، در حالی که ایران همچنان به طور یکطرفه بار سنگین اجرای تعهدات خود را بر دوش داشته باشد.
۳ـ نامه سردار سلیمانی در عین حال دو نکته دیگر نیز داشت که متأسفانه سبب بروز برخی بگومگوها در بین بخشی از نیروهای دلسوز حزب‌اللهی شد.
لحن صمیمی نامه و اشاره به سوابق آقای «حسن روحانی» و تکریم مواضع اخیر ایشان که با واژه «دست‌‌بوسی» توأم گردید، سبب انتقاد بخشی از نیروهایی شد که به مواضع رئیس‌جمهور در یک جمع‌بندی و در مجموع اعتراض دارند و آنها را سبب بروز مشکلات کنونی در عرصه سیاست‌های داخلی و خارجی کشور به شمار می‌آورند. این نیروها معتقدند؛ «اسطوره جهاد و شهادت» ‌که اینک بر تارک منطقه می‌درخشد، نباید هزینه می‌شد.
واقعیت این است که «نامه سردار سلیمانی به رئیس‌جمهوری» درواقع تلاشی بود برای برهم زدن نقشه دشمن ملت ایران که به دنبال استفاده از ابزار تحریم و تشدید فشار است. به یاد داشته باشیم که یکی از موضوعاتی که دشمن برای مؤثر واقع شدن فشارهای خارجی روی آن حساب کرده است، ایجاد دو دستگی در میان مسئولان بخش‌های مختلف کشور است. این موضوعی بود که در داخل نیز به آن دامن زده و میدان آن هر روز فراخ‌تر می‌شد. نامه سردار سلیمانی یکی از هدف‌گذاری‌های آمریکا را عقیم کرد و عملی به جز «لحن کاملاً صمیمانه» نمی‌توانست این فضا را منعکس کرده و آن هدف شیطانی را کور کند. وقتی سردار سلیمانی با همه عظمتش برای حل مشکلات مردم به میدان می‌آید، همان‌گونه عمل می‌کند که در موقع مشکلات بزرگ امنیتی منطقه عمل می‌کند؛ حضوری گرم، در خط مقدم و خاکسارانه. لذا نباید گمان کرد که قدردانی از موضعی انقلابی در هنگامه حساس حل مسئله و در حالی که دشمن تلاش می‌کند دولت ما را در کادری بسته و سردرگم به دام اندازد و به گوشه رینگ ببرد، معنایی به جز بن‌بست‌شکنی دارد، بله، سردار هر دستی که گرهی از کار این مردم بگشاید را می‌بوسد، کما اینکه هرکسی که درکی انقلابی دارد این موضع را درمی‌یابد و گرفتار وساوس نمی‌شود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی