786fe

شماره ۷۸۶ هفته نامه منتشر شد

786fe

چشم‌انداز روشن انقلاب اسلامی

رسول سنائی‌راد/ انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ با سرنگونی رژیم استبدادی و وابسته به استعمار غربی، به برپایی نظام مردم‌سالاری دینی انجامید و پارادایم قطعی بودن عبور مردم‌سالاری از معبر سکولاریزم و لیبرالیزم را برهم زد و الگویی عملی از امکان زیست مستقل از نظام برساخته قدرت‌های جهانی را ارائه داد.
شاید به همین جرم بود که به سرعت گروهک‌های چپگرا و راستگرای سکولار علیه انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران فعال شده و با گذشت حدود یک‌سال‌ونیم از پیروزی انقلاب اسلامی، صدام حسین تکریتی و سرکرده حزب بعث عراق که سودای رسیدن به رهبری جهان عرب را در سر داشت، با اطلاع از امکان جلب نظر و حمایت قدرت‌های فرامنطقه‌ای و دولت‌های وابسته منطقه‌ای که در نگرانی از الهام‌بخش شدن این الگوی جدید و مستقل وجه اشتراک داشتند، به تحمیل جنگ هشت ساله بر کشورمان اقدام کرد. اما با وجود حمایت‌های گسترده این کشورها و باز بودن دست صدام در اعمال هرگونه جنایت علیه مردم مظلوم و انقلابی‌مان، حضور نیروهای انقلابی در دفاع مقدس و تکیه رزمندگان اسلام بر ارزش‌های برآمده از انقلاب و در رأس آن مدیریت و اقدام جهادی نه تنها جنگ، نظام مستقل و نوپای اسلامی را از پای درنیاورد؛ بلکه حماسه‌ها و مقاومت جانانه ملت انقلابی ما، الهام‌بخش ملت‌های مظلوم و خسته از سلطه مستکبران و همچنین مقوّم اعتماد‌به‌نفس و انگیزه‌های استقلال‌گرایی و خودکفایی برای افزایش قدرت ملی برای دوره بعد از دفاع هم شد. لذا اعتبار و کارکرد مدیریت جهادی که خود موجب سازندگی و پیشرفت‌های عمرانی، رشد علمی و فناوری و جهش خیره‌کننده در صنایع و قدرت دفاعی کشور و میدان یافتن برای ایفای نقش منطقه‌ای شد، از پیامدهای هشت سال دفاع مقدس و تجلی ارزش‌های انقلاب و انقلابی‌گری در این عرصه‌ها به شمار می‌آید که دشمن برای مهار آن به تهاجم فرهنگی و نفوذ برای استحاله ارزش‌ها و نیروهای انقلاب و ترویج و جایگزینی ارزش‌های غربی و نیروهای غربگرا با پوشش میانه‌رو، رو آورد و چاشنی تحریم و فشار را هم برای درهم شکستن اراده‌های معطوف به ایستادگی و مقاومت انقلابی، بدان افزود.
همان‌گونه که در جنگ نظامی و نبرد سخت دادن تلفات اجتناب‌ناپذیر است، بدیهی است در این مرحله نیز جبهه انقلاب متحمل تلفاتی شد که پرهزینه‌ترین آن، خستگی و «فاصله گرفتن برخی از نیروها از انقلاب و انقلابی‌گری» یا «انحراف گروهی دیگر از مسیر انقلاب و انقلابی ماندن» بود. علاوه بر این در نحوه چگونگی جبران و مقابله، چندگانگی در نظر و اختلاف برای اقدام، بروز کرد که نتیجه آن سوء استفاده نیروهای غربگرا از این اختلاف و بهره‌گیری آنها از فضای روانی و جنگ نرم نظام لیبرال ـ دموکراسی برای بی‌اعتبارسازی انقلاب اسلامی و نیروهای انقلاب و رویکرد آنان به مصادره نظام و جایگاه‌های مسئولیتی به جای جنگ و مقابله با نظام اسلامی بود. جریان غربگرا در پیوند با نفاق جدید، نیروهای خسته و بریده و مدافع نرمالیزاسیون، به همان معنای ختم انقلاب و فاصله گرفتن از انقلابی‌گری که سابقه انقلابی و حتی مسئولیت در نظام اسلامی را داشتند، برای عبور از موانع، نه تنها وقیحانه انقلابی ماندن را افراطی‌گری نامیده، بلکه رهبر کبیر انقلاب را در مقطعی در موزه تاریخ جای داده و در مقطع دیگر به تحریف معظم‌له برای خنثی‌سازی گفتمان انقلابی و مکتب سیاسی او و بالاتر از آن با عبور از اسلام ناب، به دفاع از اسلام آمریکایی و سازش با پوشش اسلام رحمانی رو آوردند.
در حالی که نظام سلطه برای شکست انقلاب اسلامی و براندازی مردم‌سالاری دینی، جنگ نرم پرشدت را دنبال می‌کرد و در مقاطعی با حمایت از گروهک‌های ضد انقلابی مسلح و فتنه‌گران زمینه‌ساز انقلاب رنگی، دشمنی خود را پنهان نکرده و تروریسم تکفیری ساخته و پرداخته نظام استکبار نیز ابایی از نزدیک شدن به مرزها و تلاش برای توسعه ناامنی به عمق داخلی کشورمان نداشت. اما تأسف‌بارتر اینکه همراهی با نظام سلطه که جمهوری اسلامی ایران و الهام‌بخشی انقلاب اسلامی را جدی‌ترین مانع هژمون و سلطه خویش در غرب آسیا می‌دید، نه تنها از سوی برخی عناصر تابلو‌دار و غربزده، بلکه از سوی برخی چهره‌های سیاسی دارای سابقه انقلابی‌گری و حتی همنشینی با امام راحل(ره) صورت می‌گرفت. کسانی که به خصلت‌های دنیاطلبی، رفاه‌گرایی، اشرافی‌گری و فساد آلوده شده، نه تنها دیگر دل و پای همراهی با انقلاب را نداشتند؛ بلکه وجه اشتراک آنان با مستکبران و دشمنان نظام جمهوری اسلامی این بود که انقلابی ماندن و انقلابی‌گری را مانع دستیابی به اهداف حقیر مادی خویش می‌دیدند که با قدرت پیوند خورده بود؛ لذا همین گروه در حالی که به مستکبران روی خوش نشان داده و از گفت‌‌وگو و تعامل سخن می‌راندند، به مدافعان انقلاب روی ترش کرده و برای بی‌اعتبار‌سازی و حذف آنان از هیچ تلاشی فروگذار
نبوده‌اند.
کسانی که نه تنها در عرصه نظری، نرمالیزاسیون به معنای پایان انقلاب را دنبال می‌کنند؛ بلکه در عرصه عمل نیز با تمسخر استقلال، ‌انقلابی‌گری، مدیریت و کار جهادی، حقیرانه وابستگی را تعامل و ضرورتی اجتناب‌ناپذیر دانسته و دستاوردهای انقلاب را نفی کرده و با بی‌انصافی حتی فرسایش قدرت ملی که خواسته اصلی نظام استکبار است را پیش می‌برند. تردیدآفرینی درباره توان و صنعت دفاعی کشور، ارائه تحلیل‌های نادرست و یکسویه از دستاوردهای جهادی در مقابله با تروریسم تکفیری و جنگ نیابتی جهان استکبار در منطقه، حمایت از واردات کالاهای غربی و گرم کردن بازار مصرف و مصرف‌گرایی و… بخشی از کژراهه انتخابی جریان فاصله گرفته و منحرف از ارزش‌های انقلابی است که با خوش‌رقصی در برابر سردمداران نظام لیبرال ـ دموکراسی در بخش‌هایی ناآگاهانه و در بخش‌هایی آگاهانه مصداق همان ضرب‌المثل معروفند که بر شاخه نشسته و بنمی‌برند.
مکمل این جریان خودباخته، جنگ شدید رسانه‌ای نظام سلطه و مزدوران وابسته به آنان در سیاه‌نمایی علیه نظام و انقلاب اسلامی است که سعی در مأیوس‌‌کردن مردم از آینده انقلاب اسلامی دارد.
اما در همین حال دستاوردهای منطقه‌ای نیرو‌های انقلاب از یک سو و عبرت‌آموزی از برخی غفلت‌های داخلی و درک واقعی از نفوذ جریان فاصله گرفته از انقلاب و معارض با ارزش‌های انقلابی از سوی دیگر، ضرورت بازگشت به انقلاب و خصلت‌های انقلابی، ‌اتحاد و وحدت بین تمامی مدافعان نظام اسلامی و معتقدان به انقلاب اسلامی و به کارگیری روحیه انقلابی‌گر و جهادی را برای حل مسائل اساسی کشور گوشزد می‌کند. با اتحاد این نیروها که البته مستلزم داشتن بصیرت نافذ، حلم و ایثار انقلابی است، می‌توان چشم‌انداز روشنی پیش روی انقلاب در مرحله دولت اسلامی، یعنی اسلامی شدن کارگزاران نظام، تصور کرد.
آسیب‌هایی چون خودباختگی نسبت به بیگانگان و احساس ترس و وحشت در برابر بیگانگان، تکبر و نخوت نسبت به مردم، ‌اشرافی‌گری و فساد برای دستیابی به امتیازات رانتی،‌ حرام‌خواری و دریافت حقوق‌های نجومی، کسلی و تنبلی و کم‌تحرکی در عرصه مدیریتی و بر زمین ماندن وظایف و حل نشدن مسائل اساسی که به کارآمدی نظام ضربه می‌زند و طمع بیگانه و ضد انقلاب را برمی‌انگیزد، تنها با ارزش‌های دینی و انقلابی درمان می‌شود که در رأس آن ترجیح خدمت بر قدرت، مردم‌گرایی و ساده‌زیستی، کار جهادی،‌ عدالت‌ورزی و فاصله گرفتن از قبیله‌سالاری، تبعیض و تمکین به قانون است.
ایجاد فضای مثبت نسبت به فسادستیزی، ‌عدالت‌خواهی و وحدت‌ و همگرایی نیروهای وفادار و معتقد به انقلاب اسلامی و تحرکات میدانی برای خدمت به مردم و تکریم محرومان نویدبخش چشم‌انداز روشن پیش روی انقلاب اسلامی است که می‌تواند همان جهش در عرصه‌های نظامی ـ امنیتی، فناوری‌های پیشرفته و نفوذ منطقه‌ای را در عرصه‌های اقتصادی،‌ اجتماعی و سیاست داخلی نیز رقم بزند.
جیغ بنفش روباه پیر انگلیس خبیث در کنار اذعان برخی از اعضای اتاق‌های فکر آمریکایی مبنی بر تبدیل شدن ایران اسلامی به یک قدرت منطقه‌ای در کنار برخی رفت و آمدهای دیپلماتیک به ایران، نشانگان روند رو به جلو و امیدبخشی است که پشتوانه آن روحیات و انگیزه‌های انقلابی و جهادی بوده است. توسعه این توفیقات هم لازم است و هم مقدور و شدنی است و البته شرط آن هم بازگشت به همان خصلت‌ها و روحیات مولد انقلاب اسلامی و درخشش در صحنه‌های دفاعی، علمی و عمق‌بخشی منطقه‌ای است که امام خامنه‌ای از آن به انقلابی ماندن و انقلابی‌گری یاد می‌فرمایند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
785fe

شماره ۷۸۵ منتشر شد

785fe

درس‌های بزرگ حادثه پلاسکو

دکتر یدالله جوانی/ حادثه آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو در قلب تهران، با توجه به خسارت‌های جانی و مالی، قلب هر انسان نوعدوست و به ویژه تمامی ایرانیان با هر نوع فکر و عقیده‌ای را به درد آورد. در این حادثه دلخراش، از یک سو اوج ایثار و فداکاری آتش‌نشانان قهرمان به نمایش درآمد و از سوی دیگر خانواده‌هایی داغدار عزیزان خود شدند. حضور تمامی مسئولان دست‌اندرکار در صحنه و پیام‌های صادر شده از سوی مسئولان نظام، از پیام رهبر معظم انقلاب گرفته تا پیام‌های سران قوا و دیگران، همگی از عمق، ابعاد، آثار و پیامدهای این حادثه تلخ و ناگوار حکایت می‌کند. به طور قطع، هر حادثه بزرگ، به اندازه بزرگی‌اش درس‌ها و عبرت‌های بزرگ و فراوانی خواهد داشت. آنچه بسیار مهم و باارزش است، توجه جدی مسئولان کشور در تمامی سطوح و همه آحاد مردم به این درس‌ها و عبرت‌ها است؛ از همین رو این حادثه را نباید به فراموشی سپرد و به راحتی از کنار آن عبور کرد. باید بر روی این حادثه تأمل کرد و از درس‌های آن عبرت گرفت. رسانه‌های کشور و به ویژه رسانه ملی، در این زمینه رسالت بزرگی بر دوش دارند که نباید آن را فراموش کنند.
البته بزرگ‌ترین آفت در مسیر بهره‌گیری از درس‌ها و عبرت‌های چنین حوادث و رخدادهایی، تکرار چنین حوادث در صحنه‌های دیگر است. همگان باید واقعیت‌های صحنه را مشاهده کرده و هر کس از جمله مسئولان و مردم به نوبه خود، به این پرسش پاسخ دهند که چه باید کرد تا این قبیل حوادث در دیگر نقاط پایتخت و دیگر نقاط کشور تکرار نشود؟ همگان باید با مرور واقعه از آتش‌سوزی گرفته تا فروریختگی برج پلاسکو و عملیات امداد و نجات و آواربرداری، ببینند تا چه اندازه برای مواجه شدن با چنین پدیده‌ای آمادگی دارند. به طور قطع، امکان تکرار حادثه ساختمان پلاسکو در هر لحظه و هر مکان دیگری وجود دارد؛ اما با هوشیاری و انجام کارهای لازم در وقت خود، می‌توان از وقوع این قبیل حوادث جلوگیری کرد یا از عمق و ابعاد و خسارات مالی و جانی آن کاست. از میان تمامی درس‌ها و عبرت‌های بزرگ و فراوان این حادثه، دو درس بزرگ را باید بیش از همه مورد توجه قرار داد:
۱ـ ایمن‌سازی بناها
ساختمان‌های مشابه برج پلاسکو در تهران و دیگر شهرهای کشور وجود دارد؛ ساختمان‌هایی با کاربری مسکونی و تجاری که از استانداردها و ایمنی لازم برخوردار نیستند. با نگاهی عمیق و راهبردی، می‌توان گفت برخی از مناطق و محله‌های قدیمی تهران و برخی کلان‌شهرها و حتی شهرهای کوچک، به لحاظ بافت‌های فرسوده، در برابر حوادث و بلایای طبیعی، چون سیل و زلزله کمترین ایمنی را دارند. اگر خدای ناکرده روزی در تهران با این تراکم جمعیت، زلزله‌ای رخ دهد، تصور آن صحنه‌های احتمالی به ویژه در بافت‌های فرسوده، با نیم‌نگاهی به صحنه‌های دهشتناک فروریختگی برج پلاسکو و حوادث بعدی آن چگونه است؟ مردم و مسئولان چگونه با آن حادثه احتمالی روبه‌رو خواهند شد؟ به قول معروف «حادثه خبر نمی‌کند».
بنابراین همگان باید پیام فروریختگی برج پلاسکو را جدی بگیرند و بازسازی، نوسازی و ایمن‌سازی تمامی بافت‌های فرسوده و بناهای ناایمن را در دستور کار خود قرار دهند. در این زمینه، مسئولان در قوای سه‌گانه، وظیفه سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری و طرح‌ریزی راهبردی دارند. مردم هم در این اقدام بزرگ و ملی، نقش مهم و برجسته‌ای دارند. تمامی افراد و خانواده‌هایی که در بناهای فاقد ایمنی و بافت‌های فرسوده زندگی می‌کنند، باید به فکر علاج واقعه پیش از وقوع آن باشند.
مسئولان با خاستگاه‌های جریانی و حزبی، با هر گرایش و سلیقه‌ای، هنگامی که در جایگاه مسئولیت قرار می‌گیرند، باید دلسوزانه برای حل مسائل و مشکلات کشور از قبیل موضوع مورد نظر، با تمام توان وقت گذاشته، با همت‌های بالا و عزم و اراده‌های پولادین قدم بردارند.
۲ـ آمادگی برای سفر آخرت
درس بزرگ دیگر این حادثه دلخراش، آماده بودن برای سفر آخرت است. عزیزانی که در کسوت آتش‌نشان، جان خود را برای نجات دیگر انسان‌ها فدا کردند، آیا ساعاتی پیش از این حادثه، تصور چنین رخت بر بستن از دنیای فانی را داشتند؟ این نوع رفتن‌ها از دنیایی که محل عبور همگان است، برای هر فردی با هر جایگاه و هر موقعیتی امکان وقوع دارد. به طور قطع، اگر همگی برای این نوع رفتن‌ها، آمادگی داشته باشیم، بسیاری از رفتارها و مواضع را اصلاح خواهیم کرد. بنابراین، این درس بزرگ دوم را هم باید جدی گرفت. جدی گرفتن درس دوم به ویژه از سوی مسئولان کشور در تمامی سطوح، انگیزه‌های آنان را برای توجه به درس اول و انجام مسئولیت‌ها و وظایف بر اساس این درس بزرگ تقویت خواهد کرد؛ زیرا می‌دانند روزی باید در قبال مسئولیتی که بر عهده گرفته‌اند، در پیشگاه حضرت حق پاسخگو باشند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
784fe

شماره ۷۸۴ منتشر شد

784fe

ابلاغیه نامتعارف برای مهندسی انتخابات

علی قاسمی/ مدتی است که کلید واژه «مهندسی انتخابات» وارد واژگان عرصه سیاسی در ایران شده است. شاید برای برخی از افراد واژه مهندسی انتخابات گنگ و نامفهوم باشد. مهندسی انتخابات یعنی مجریان و دست‌اندرکاران برگزاری انتخابات از طریق رانت‌های مختلف، به خصوص سیاسی ـ اقتصادی و… زمینه‌ای را فراهم کنند تا کاندیدای مورد نظرشان بتواند در انتخابات پیروز شود. مهم‌ترین شاخص مهندسی انتخابات عزل بدون ضابطه و نصب مدیران هماهنگ با مجریان در هر انتخاباتی است. واگذاری پروژه‌های خدماتی و اقتصادی و وعده‌وعیدهای بدون کارشناسی و استخدام افراد مورد نظر در ادارات از دیگر تعریف‌های این کلید واژه است.
پس از روشن شدن اصطلاح مهندسی انتخابات باید گفت دولت ابلاغیه‌ای با عنوان «اطلاع‌رسانی و تعامل مستقیم با مردم» به تمام استانداری‌ها و فرمانداری‌های سراسر کشور صادر کرده‌ است که حاکی از تلاش برای تبدیل ادارات دولتی به ستادهای انتخاباتی است. دولت در این اقدام کم‌سابقه و ابلاغ فوق‌العاده عملاً دستور تشکیل ستادهای تبلیغاتی حسن روحانی برای انتخابات ۹۶ را در استانداری‌ها و فرمانداری‌های سراسر کشور صادر کرده است. از جمله بندهای موجود در این ابلاغیه «مراقبت استانداری‌ها از عیان شدن رویکرد انتخاباتی این طرح در مواجهه‌های رسانه‌ای در عین دفاع حداکثری از دولت» است که انتخاباتی بودن این ابلاغیه را به وضوح نشان می‌دهد.
همچنین در بند دیگری از این ابلاغیه آمده است: «تمامی تولیدات تبلیغاتی باید در قالب ویژه‌نامه‌هایی با عنوان «سلام کشور» چاپ و به صورت گسترده توزیع شود!» در این ابلاغیه، مسئول مستقیم اجرای طرح «اطلاع‌رسانی و تعامل مستقیم با مردم» معاونان سیاسی استانداری‌ها تعیین شده‌اند؛ به این صورت که مسئولان مستقیم برگزاری انتخابات سال ۹۶ باید در استان‌های خود رئیس ستاد تبلیغاتی دولت یازدهم هم باشند! آنچه بیش از همه در این ابلاغیه جای تعجب دارد این است که دولت دستور داده است بدون هیچ محدودیتی(دولتی و غیر دولتی) از همه ظرفیت‌های رسانه‌ای برای تبلیغات و ارتباط مردمی استفاده شود. اگر قرار است وزارت کشور برای اطلاع‌رسانی و تعامل مستقیم با مردم ابلاغیه‌ای به استانداری‌ها صادر کند، این‌گونه ابلاغیه‌ها باید از طریق معاون برنامه‌ریزی استانداری‌ها صورت بگیرد، نه معاونان سیاسی و امنیتی؛ همین که چهار ماه مانده به انتخابات این مأموریت را به مراکز سیاسی استانداری و فرمانداری‌ها واگذار کرده است، شائبه انتخاباتی کاملاً از آن برداشت می‌شود. با این وضعیت این ابلاغیه نامتعارف پدیده جدیدی است که اتفاق افتاده و برداشت‌های زیادی درباره آن وجود دارد. اگر چه هیئت نظارت بر انتخابات باید این ابلاغیه را بررسی کند و درباره آن نظر دهد، اما بِأَیِ نحوٍ کان استفاده از منابع دولتی و منابع مربوط به بیت‌المال در انتخابات به نفع یک گروه یا یک فرد، هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ شرعی دارای اشکال است و جرم محسوب می‌شود. طبق این دستورالعمل حضور مسئولان استانی بین آحاد مردم و ارائه گزارش عملکردها و مستندسازی و انتشار آنها و استفاده از ظرفیت‌های رسانه‌ای برای تبلیغات نشان می‌دهد که برنامه همه‌جانبه‌ای برای پوشاندن ناکارآمدی‌های دولت و عدم تحقق وعده‌های داده شده وجود دارد.
در پایان باید پرسید وزارت کشور که خود مسئول برگزاری انتخابات است و حتماً باید قانون را رعایت کند و در عمل نشان دهد که حافظ رأی مردم است، چرا به صورت ناشیانه دست به چنین اقدامی زده است؟! جا دارد که مجلس در یک اقدام پیش‌دستانه حتماً درباره این ابلاغیه از وزیر کشور سؤال کند و قوه قضائیه نیز به لحاظ مسئولیت ذاتی خود در این حوزه باید ورود کند و ضمن پیگیری برخورد لازم را نیز داشته باشد تا شاهد کمترین تخلف در انتخابات آتی باشیم.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
783fe

شماره ۷۸۳ منتشر شد

783fe

بهره‌برداری سیاسی از شفافیت ممنوع!

  علی قاسمی/ امروزه، همه نهادهای بین‌المللی بر نقش شفافیت اقتصادی در پیشبرد اهداف نظام‌های اقتصادی تأکید کرده و آن را عاملی مهم در زمینه‌سازی هر چه بیشتر رشد اقتصادی سالم و پایدار معرفی می‌کنند؛ به نوعی می‌توان گفت، شفافیت لازمه تحول اقتصادی است. در بند ۱۹ سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی شفافیت‌سازی، سالم‌سازی اقتصاد و جلوگیری از اقدامات فسادزا در زمینه‌های پولی، تجاری و اداری به صورت واضح بیان شده، همچنین در بند ۲۳ آن بر شفاف‌سازی نظام توزیع تأکید شده است؛ اما رتبه ایران در سال‌های اخیر در بین ۱۹۴ کشور چندان مطلوب نیست و کشورهای همسایه وضعیت بهتری نسبت به ما دارند. عدم شفافیت موجب ایجاد انواع رانت‌ها، اعم از رانت سیاسی، رانت اجتماعی و رانت ‌اقتصادی برای دارندگان آنها و وضعیت انحصاری بخشیدن به آنها شده و در سایه فرصت‌های رانت‌جویانه، سودهای غیر متعارف، کلان و بادآورده تنها به‌ دلیل برخورداری از امتیازات، پست و منصب، موقعیت و شرایط خاص و دسترسی به اطلاعات انحصاری، نصیب فرد یا اقشاری از جامعه می‌شود. تأسف‌بارتر اینکه این موقعیت انحصاری برای رانت‌جویان، سبب می‌شود نوآوران، مبتکران، سرمایه‌گذاران و کارآفرینان واقعی از صحنه رقابت بیرون رانده شوند و این بزرگ‌ترین آسیب اجتماعی و اقتصادی است که جامعه در چنین شرایطی تحمل می‌کند و در نهایت به ضعف کامل توان اقتصادی جامعه منجر می‌شود. اقتصاد رانتی، فساد اقتصادی، رقابت‌ناپذیری در حوزه اقتصاد، اعمال نفوذ در سطوح مختلف و انحصار سبب شده است میزان شفافیت اقتصادی ایران نسبت به سایر کشورها پایین بیاید. منظور از فضای شفاف اقتصادی این است که انحصار و رانت به میزان حداقل، فساد در سطح خیلی پایین، جریان مبادلات اقتصادی روشن و گردش اطلاعات مالی آزاد باشد. در عین حال، نباید از نظر دور داشت که تحقق شفافیت به ‌ویژه از منظر کارایی عملکردی (عملکرد دولت)، مستلزم روی‌آوری سریع به بخش خصوصی و اقتصاد رقابتی و همچنین کاهش نقش دولت در اقتصاد است. مادامی ‌که نقش دولت در اقتصاد گسترده و دولت‌محور باشد، نمی‌توان به شفاف‌سازی اقتصادی و کاهش فساد امیدی داشت. همان‌طور که سارقان و خلافکاران از تاریکی‌ها، خلوت‌ها و فضاهای نامطمئن برای انجام اعمال خلاف‌شان استفاده می‌کنند، در هر حوزه‌ای اعم از سیاست و اقتصاد هم نبود شفافیت و فضاهای پر ابهام و تاریک، بستر لازم را برای فساد بخش‌های مختلف، اعم از دولت، بنگاه‌ها، خانوارها و افراد فراهم می‌کند. در شرایط عدم شفافیت، گروه‌های خاص و صاحب‌منصب به دلیل موقعیت خود از امتیازات ویژه‌ای برخوردار هستند و به اطلاعات و تصمیمات مهم راحت‌تر دسترسی دارند که این اطلاعات و تصمیمات از نظر عموم پنهان مانده است. این موقعیت به افراد مزبور امکان ارتشا و سوء‌استفاده از موقعیت خود برای انتفاع شخصی و به طور کلی فساد اقتصادی را می‌دهد. بسیار روشن است، فساد اقتصادی به معنای سوء‌استفاده عالمانه و عامدانه از منصب، مقام، قانون و مقررات است که برای کسب منافع شخصی، گروهی یا حزبی صورت می‌گیرد. در این وضعیت دولت به منظور پیگیری امر شفاف‌سازی نباید تنها توپ را به میدان سایر قوا و نهادها شوت کند تا با بهره‌برداری سیاسی و انتخاباتی از این روش، آبی برای شخص آقای روحانی در انتخابات ۹۶ گرم کند که به قول یکی از کارشناسان حالا «بومرنگ» پرتاب شده به سمت دولت بازگشته است. هم اکنون افکار عمومی قضایایی مانند «حواشی حسین فریدون، برادر رئیس‌جمهور»، «محرمانه‌ بودن قراردادهای جدید نفتی»، «ناگفته‌های محرمانه برجام» و «هزینه‌های ستاد انتخاباتی روحانی در سال ۹۲» را پیگیر است و در این زمینه از دولت انتظار پاسخگویی صریح و شفاف دارد. همگی باید به این نکته واقف باشند، شفافیت اقتصادی نسخه بسیار خوبی است و همه قوا، شخصیت‌ها، جریان‌ها و نهادها باید از آن استقبال کنند و همه گروه‌ها باید این مسئله را جدی بگیرند. در واقع، هر گونه بهره‌برداری سیاسی و جناحی صرفاً برای جنگ روانی، جمع کردن رأی و دور کردن رقیب به شیوه‌های مختلف ممنوع است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
782fe

شماره ۷۸۲ منتشر شد

782fe

پاسخگویی به جای فرافکنی

علی قاسمی/ آذر ماه سال گذشته جلسه‌ای با حضور رهبر معظم انقلاب، سران قوا و اعضای شورای اجتماعی کشور برگزار شد و مکتوبات این جلسه هیچ‌گاه انتشار رسمی و علنی نداشت؛ اما دستور کار این جلسه ویژه و مهم، ارائه گزارشی درباره وضعیت آسیب‌های اجتماعی در کشور بود. گزارشی که صحت و سقم آمارهای نگران‌کننده رسمی و غیر رسمی درباره طلاق، اعتیاد، بزهکاری، فقر و بیکاری را مشخص می‌کرد. با بررسی گزارش‌های ارائه شده در این جلسه مشخص شد از میان ۲۰ عنوان آسیب طرح شده پنج آسیب؛ وضعیت حاشیه‌نشینی، اعتیاد، طلاق، مفاسد اخلاقی و اجتماعی همچنان در صدر آسیب‌های اجتماعی کشور قرار داشتند و به نوعی وضعیت قرمز و نگران‌کننده شده است. رهبر معظم انقلاب ضمن استماع گزارش‌های این حوزه بر کنترل آسیب‌های اجتماعی و کاهش آمار قربانیان این آسیب‌ها با یک برنامه‌ریزی دقیق تأکید کردند. پیش از اینکه وضعیت به این نقطه خطرناک برسد.
در برنامه‌های توسعه پنج ساله بر کنترل معضل حاشیه‌نشینی تأکید شده بود و مصوب برنامه بالا‌دستی این بود که هر سال ۱۰ درصد حاشیه‌نشینی کشور مدیریت شود و در یک برنامه بلندمدت حاشیه‌نشینی به صفر می‌رسید؛ اما به دلایل مختلف، از جمله سرمایه‌گذاری نکردن مناسب، این اتفاق نیفتاد و آمارها نشان می‌دهد که تنها در این چند سال ۱۳ درصد مناطق حاشیه‌نشین مدیریت شده و مضافاً پهنه حاشیه‌نشینی به لحاظ وسعت و جمعیت دو برابر شده است. اگر واقع‌بینانه به پدیده‌های اجتماعی بنگریم، متوجه خواهیم شد معضلات اجتماعی در همه جا دیده می‌شوند و مختص به یک جا و مکان خاص نیستند؛ اما انعکاس ماجرای گورستان نصیرآباد به یک سوژه رسانه‌ای تبدیل شد. آنچه در این موضوعات مهم است اینکه تمام دستگاه‌ها به سهم خودشان با عزم ملی برای به حداقل رساندن کاهش آسیب‌ها تلاش کنند و با نگاه راهبردی به دنبال حل آن باشند. از سوی دیگر نباید این موضوع چماقی باشد برای کوبیدن جریان‌های سیاسی علیه یکدیگر و از آن بهره‌برداری سیاسی و انتخاباتی شود. صرف ابلاغ منشور حقوق شهروندی و گرفتن عکس یادگاری با کسانی که در گرمخانه‌های شهرداری سروسامان گرفته‌اند، دردی را دوا نمی‌کند. ظرفیت مددسراهای معاونت اجتماعی شهرداری تهران حدود ۱۹۰۰ نفر است که برخی شب‌ها به دلیل سرما با پذیرش بیش از دو هزار نفر کارتن‌خواب تمامی ظرفیت‌ها تکمیل شده است. مدیران دولتی نباید با گذشت یک دوره مسئولیت چهار ساله به جای پاسخگویی، فرافکنی کنند و با ایجاد دعواهای سیاسی، اذهان عمومی را منحرف کرده و مسئولیت را از دوش خود ساقط کنند و آن را به شهرداری تهران و شخص شهردار حواله دهند. مضافاً باید نگاه کلان اقتصادی را تغییر داد. برخی از اقتصاددانان که بسیاری از آنها در حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی هستند و با دولت وقت هم کار می‌کنند با نگاه لیبرالی به مسائل می‌نگرند و معتقدند نقش دولت باید به حداقل برسد. بر اساس این دیدگاه، دولت هیچ مسئولیتی در قبال جامعه نداشته و صرفاً مسئولیت مدیریت بر مسائل کلان جامعه را برعهده دارد. اما نگاه آرمانی اسلام و انقلاب هیچ‌گاه حداقلی نبوده و دولت را تنها یک ناظر صرف نمی‌شناسد. در نهایت باید به این نکته اذعان کرد که کنترل آسیب‌های اجتماعی با قید «فوریت» برای همه متولیان امر به یک برنامه الزام‌آور و درازمدت کشور تبدیل شود و مدام باید رصد و پایش صورت گیرد، تا از مرحله بحران و وضعیت قرمز خارج شویم. همچنین با تغییر نگاه و اصلاح سبک زندگی، برخی از معضلات اجتماعی، مانند طلاق و حاشیه‌نشینی را با یک سری راهکارهای اصولی و اقتصادی به صورت پیشدستانه حل کنیم و نگذاریم به یک زخم کهنه و عفونی تبدیل شوند، آن وقت به فکر چاره و درمان آنها بیفتیم.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
781fe

شماره ۷۸۱ منتشر شد

781fe

فتنه ۸۸ و راهبرد دشمن برای فرسایش قدرت نظام

 

رسول سنائی‌راد/ یکی از ابعاد ننگین فتنه ۸۸، ورود و بازیگری بیگانگان و ایفای نقش آشکار در آن بود که گرچه حین فتنه با توجه به پیامدهای منفی آن بر افکار عمومی داخل کشور، لو رفتن ماهیت بیگانه‌پسند بازی فتنه‌گران و ریزش پیاده‌نظام فریب‌خورده آنان، سعی در کتمان آن شد، اما ورود نیروهای وابسته به سفارت انگلیس در اردوکشی‌های خیابانی، فعال بودن رسانه‌هایی، چون بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا (VOA)، العربیه و… در عرصه جنگ روانی و خدمات‌دهی شبکه‌های مجازی و ارتباطی، چون فیس‌بوک و توئیتر در جهت‌دهی و فضاسازی به نفع فتنه، رسوایی بیگانگان و فتنه‌گران را در همان زمان که آتش فتنه زبانه می‌کشید، فراهم آورد. افزون بر این، اعترافات هیلاری کلینتون مبنی بر حمایت‌های سخاوتمندانه آمریکایی‌ها که حتی مانع تعمیر دوره‌ای توئیتر شده بودند، اهمیت فتنه و فتنه‌گران را نزد بیگانگان معلوم کرد.
پاسخ به چرایی این اهمیت را می‌توان در مواضع ضمنی و به ویژه مناظرات انتخاباتی کلینتون و ترامپ جست‌وجو کرد که در رقابت برای نمایش عمق کینه و دشمنی خود با جمهوری اسلامی ایران، آنچه را جنبش سبز و جریان میانه‌رو در ایران می‌نامیدند، مایه تضعیف نظام دانسته و از حمایت از آن در راستای اهداف خبیثانه خود به سخن گفتند.
در حالی که فتنه ننگین و فرصت‌سوزی هشت ماهه پس از انتخابات ۸۸ با حماسه بزرگ مردمی در ۹ دی فروکش کرده بود، حمایت بیگانگان از فتنه‌گران همچنان ادامه یافت. پس از فتنه، نه تنها بسیاری از عناصر فراری فتنه در کشورهای غربی پذیرفته شده و فضاسازی سنگین حقوق بشری نیز برای ممانعت از هرگونه برخورد با عوامل اصلی و سران داخل فتنه در دستور کار قرار گرفته بود، بلکه تشدید فشار بر نظام برای دامن زدن به شکاف‌های برآمده از فتنه و فرسایش توان و قدرت نظام از طریق تحریم‌های اقتصادی وارد مرحله جدیدی شد و روند مذاکرات هسته‌ای که تا پیش از فتنه ۸۸ در وضعیت مناسبی قرار گرفته بود، مختل شد.
پیش از فتنه روند قدرت‌یابی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ناکامی نظام سلطه در فروپاشی نظام یا مهار این روند، استکبار غربی را ناچار به پذیرش واقعیت استحکام نظام کرده و مذاکره با آن را اجتناب‌ناپذیر یافته بود؛ اما بروز فتنه با لجاجت سران آن در داخل که با قانون‌شکنی، اردوکشی، متهم‌سازی نظام به تقلّب و چنگ کشیدن بر اعتبار سیاسی آن دنبال می‌شد، طمع بیگانگان به اختلافات و شکاف‌های داخلی را برانگیخت و آنان را به سوی بهره‌گیری از سیاست فشار بیرونی و تحریم فلج‌کننده برای دامن زدن به شکاف‌ها و تبدیل آن به نافرمانی، شورش و فروپاشی داخلی سوق داد. به‌گونه‌ای که در مقطعی به دنبال تحریم بنزین و مختل کردن حمل‌ونقل در کشور بوده و در مقطع دیگر با تشدید تحریم دارویی و به گروگان گرفتن سلامت مردم برای تحریک عاطفی بیماران و بستگان آنان به تحریم سوخت هسته‌ای به راکتور تهران رو آوردند؛ البته همان‌گونه که نظام از فتنه ۸۸ عبور کرده و با هوشیاری ملت بصیر حماسه ۹ دی را خلق کرده بود، این تحریم‌های ظالمانه نیز زمینه خلق فرصت‌های جدیدی، چون افزایش تولید بنزین با اختصاص بخشی از ظرفیت مراکز پتروشیمی و تولید صفحات سوخت هسته‌ای به غنای ۲۰ درصد با همت دانشمندان هسته‌ای و در رأس آنان شهید شهریاری فراهم آمد و دشمن از دستیابی به اهداف پلیدش بازماند.
البته سیلی محکم مردم و نظام در ۹ دی به فتنه‌گران و حامیان آنان، به کینه دشمن خبیث دامن زد و از این رو برای جبران آن، خط فشار و تحریم خود را با تصور ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت شدیدتر کرد که هزینه‌هایی تحمیل شد و به زعم خود توانست در بخشی از نخبگان، محاسبات را تغییر دهد؛اما رو شدن خصلت دشمن که امروز هم با نقض برجام، آن را به نمایش گذاشته، این ظرفیت معرفتی در مردم را تقویت کرد که آمریکا هیچ‌گاه دشمنی و خباثت خود علیه کشورمان را کنار نگذاشته و به نتیجه‌ای کمتر از اعمال سلطه بر کشور و بازگرداندن ما به دوران وابستگی و تبدیل به ژاندارم تابع و مطیع در منطقه راضی نخواهد بود؛ از این رو بی‌اعتمادی به آمریکا در عمق فرهنگ سیاسی مردم ما نهادینه شده و نسل جوان هم با تجربه‌ای که از مذاکرات هسته‌ای و برجام به دست آورده و معرفتی که کسب کرده است، با نسل گذشته که کودتای سیاه ۲۸ مرداد و فاجعه ۱۶ آذر در سال ۱۳۳۲، حمایت از رژیم مستبد پهلوی و تبدیل سفارت آمریکا به لانه جاسوسی پس از انقلاب، تجاوز نظامی به صحرای طبس، حمایت از صدام متجاوز و سرنگون‌سازی هواپیمای مسافربری ما را به یاد داشته و در حافظه تاریخی ضد آمریکایی‌اش جای داده، هم‌نظر شده و به این ذات استکباری، فریبکارانه و غیرقابل اعتماد کاخ سفید و دولتمردان آن پی برده است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
780fe

شماره ۷۸۰ منتشر شد

780fe

آزادی حلب و غلبه بیداری اسلامی بر تکفیر

دکتر یدالله جوانی/ آزاد شدن حلب از اسارت گروه‌های تکفیری، آزادسازی یک شهر از اشغال نیست؛ بلکه پیروزی یک جبهه و تفکر، بر جبهه و تفکر دیگری است. با آزاد شدن حلب، یک جبهه با تفکر دینی و مردم‌محور، بر جبهه‌ای دیگر با تفکر مادی، التقاطی و تجهیزات‌محور پیروز شد.
آزادسازی حلب، برای مستضعفین در منطقه و جهان یک پیروزی راهبردی و برای مستکبرین یک شکست راهبردی قلمداد می‌شود. بنابراین، پیروزی محور مقاومت در حلب، یک نقطه عطف نه تنها در تحولات منطقه، بلکه در تحولات جهانی خواهد بود. پیروزی ارتش و نیروهای مردمی سوریه به همراه متحدان‌شان در حلب، نه تنها معادلات صحنه نبرد در سوریه، بلکه معادلات دیگر صحنه‌های نبرد در منطقه، مانند عراق، یمن، بحرین و افغانستان را نیز تغییر خواهد داد. آزادی حلب، شبیه آزادی خرمشهر در جنگ تحمیلی، نتایج و پیامدهای راهبردی برای طرف‌های درگیر دارد. در جنگ تحمیلی، یک طرف ارتش بعث عراق به نیابت از تمامی قدرت‌های شیطانی و مستکبرین عالم قرار داشت و در طرف دیگر ملت مؤمن و انقلابی ایران بود. جبهه مستکبرین در جنگ علیه ایران با جلو انداختن صدام و اشغال بخش‌هایی از سرزمین ایران و از جمله خرمشهر، هرگز تصور شکست و از دست دادن خرمشهر را نمی‌کردند؛ امّا برخلاف این تصورات، خرمشهر آزاد شد و روند جنگ به نفع ملت ایران تغییر کرد.
جنگ هشت ساله با اهداف راهبردی، چون شکست انقلاب اسلامی، فروریختن جمهوری اسلامی و تجزیه ایران، به ملت ایران و نظام نوپای اسلامی تحمیل شد؛ امّا با شکست جبهه متجاوزین در عملیات الی‌بیت‌المقدس و آزادی خرمشهر طی این عملیات به دست رزمندگان اسلام، ملت ایران نشان داد از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بالا برای تبدیل جنگ تحمیلی به یک دفاع مقدس پیروزمندانه برخوردار است. داستان آزاد شدن حلب به دست نیروهای محور مقاومت، شباهت بسیاری با جنگ تحمیلی و آزادی خرمشهر دارد. جنگ تحمیلی با هدف شکست انقلاب اسلامی آغاز شد و بحران‌آفرینی در سوریه با هدف شکست بیداری اسلامی در منطقه پدید آمد. جنگ تحمیلی با لشکرکشی ارتش بعث عراق به ایران، شکلی از جنگ‌های نیابتی بود و بحران‌آفرینی، اشغال، قتل و خشونت از سوی گروه‌های تکفیری و تروریستی در سوریه و عراق، گونه‌ای دیگر از جنگ‌های نیابتی است. در این جنگ نیابتی، همان کسانی در پشت صحنه قرار دارند که در جنگ جهانی تحمیل شده به ملت ایران، پشت سر صدام‌حسین معدوم قرار داشتند. امروز هیچ‌ شک و تردیدی وجود ندارد و تمامی اسناد از آن حکایت دارد که تمامی این گروه‌های تکفیری و تروریستی فعال در سال‌های اخیر در منطقه و به ویژه در صحنه سوریه، به دست آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، صهیونیست‌ها و دولت‌های فاسد، مستبد و وابسته در منطقه، همانند آل‌سعود سازمان یافته و تجهیز شدند. شبکه استکبار به سرکردگی آمریکا در این جنگ نیابتی، اهداف راهبردی، چون نابود کردن محور مقاومت و جریان بیداری اسلامی و تضعیف موقعیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی را دنبال می‌کرد. مؤسسان تروریست‌ها و گروه‌های آدم‌کش در منطقه، با هدف راه انداختن جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای در جهان اسلام و به ویژه منطقه غرب آسیا، به دنبال احیای سلطه خود بر این منطقه بودند. سلطه آمریکا با پدید آمدن انقلاب اسلامی و شکل‌گیری محور مقاومت و جریان بیداری اسلامی، به صورت جدی به چالش کشیده شد. آمریکایی‌ها با طرح نظم نوین جهانی پس از فروپاشی بلوک شرق، هدف سلطه بر جهان و به دست‌گیری رهبری جهان و مدیریت بین‌المللی را در اولویت خود قرار دادند.سردمداران رژیم مستکبر آمریکا بر اساس بررسی‌های راهبردی کارشناسی، به این جمع‌بندی رسیده بودند که برای سلطه بر جهان، باید ابتدا بر غرب آسیا(خاورمیانه) به یک سلطه کاملاً انحصاری دست یافته و از طریق تسلط بر این منطقه راهبردی با در اختیار داشتن بخش اعظم انرژی جهان، رهبری خود را بر دیگران اعمال کنند. آمریکایی‌ها احیای سلطه خود بر ایران را، شرط لازم و ضروری سلطه بر خاورمیانه می‌دانند. این برآورد از سوی آمریکایی‌ها، در حالی بود که جمهوری اسلامی به منزله یک کشور انقلابی ضد استکباری، موفق به تشکیل جبهه مقاومت در منطقه و پدیدارساختن جریان بیداری اسلامی شده بود. نفوذ روزافزون جمهوری اسلامی در منطقه با قدرت‌یابی محور مقاومت و تقویت جریان بیداری اسلامی، غرب و آمریکایی‌ها را به شدت نگران کردند؛ از این رو درصدد برآمدند به این نفوذ پایان داده، ترتیبات جدید امنیتی و منطقه‌ای را در راستای اهداف راهبردی خود، ابتدا با سیاست دخالت مستقیم و لشکرکشی به منطقه به بهانه مبارزه با تروریسم و سپس با سیاست جنگ‌های نیابتی از طریق گروه‌های تکفیری پدید آورند. ساقط کردن دولت بشار اسد در سوریه، تضعیف، خلع سلاح و نابود کردن حزب‌الله در لبنان، تضعیف گروه‌های مقاومت فلسطینی و ساقط‌ کردن دولت مردمی عراق، بخشی از اهداف جنگ‌های نیابتی برای تضعیف موقعیت‌ منطقه‌ای ایران و سلطه بر منطقه بود. آمریکایی‌ها با چنین اهداف بلند منطقه‌ای در راستای هدف به دست‌گیری رهبری جهان، حاضر شدند طی چند سال گذشته، به اعتراف آقای ترامپ، شش تریلیون دلار در جنگ‌های غرب آسیا هزینه کنند. بحران‌آفرینی در سوریه با ابزار گروه‌های تکفیری از حدود شش سال گذشته، نقطه شروع پیاده‌سازی جنگ‌های نیابتی بود. غرب با محوریت آمریکا و به کمک دولت‌های فاسد و وابسته در منطقه، مانند آل‌سعود، تقویت تفکر انحرافی تکفیر را با ماهیت تفرقه‌افکنانه در جهان اسلام برای مقابله با تفکر دینی و انقلابی وحدت‌آفرین جمهوری اسلامی در جهان اسلام ‌مورد توجه قرار داد. این تفکر انحرافی به کمک فتاوای علمای وهابی و دلارهای نفتی عربستان و قطر، با اعلام سرزمین سوریه به عنوان «ارض جهاد» موفق شد با سرازیر کردن مزدوران و فریب‌خوردگان بی‌بصیرت به این سرزمین، بخش‌هایی از سوریه و از جمله پایتخت اقتصادی این کشور، یعنی «حلب» را تصرف و اشغال کند. مختصات شهر حلب از جهات مختلف، این شهر را به عامل تعیین سرنوشت آینده سوریه و منطقه تبدیل کرد. بر همین اساس، از یک سو دولت سوریه به همراه متحدانش بر روی آزادسازی حلب متمرکز شدند و از سوی دیگر، گروه‌های تروریستی با کمک همه‌جانبه حامیان خود، حفظ حلب و تداوم اشغال را به مثابه تنها راه رسیدن به اهداف خود مورد توجه قرار دادند. اکنون پس از چهار سال‌ونیم، حلب از چنگال گروه‌های تکفیری رهایی‌ یافته است. بنابراین، آزادی حلب، پیروزی ارتش سوریه بر یک گروه تروریستی نیست؛ بلکه این آزادی نشان از پیروزی جبهه انقلاب اسلامی و جریان مقاومت و بیداری اسلامی بر جبهه مستکبرین و جریان گروه‌های تکفیری دارد و آثار راهبردی این پیروزی به مرور زمان آشکار خواهد شد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
779fe

شماره ۷۷۹ منتشر شد

779fe

رقص بدوی «ترزا می» با حامیان تروریسم

رسول سنائی‌راد/ ترزا می، نخست‌وزیر انگلیس در سفر اخیر خود به کشورهای حوزه خلیج‌فارس با اتخاذ مواضعی جنجالی و نامتعارف در گفت‌وگو با «العربیه» مدعی شد، انگلیس برای مقابله با اقدامات ایران در منطقه تلاش می‌کند. وی در نشست شورای همکاری خلیج‌فارس نیز با اشاره به آنچه اقدامات تهاجمی در منطقه خوانده بود، خطاب به سران کشورهای عربی شرکت‌کننده در این نشست، اعلام کرد: «قصد دارم به شما اطمینان دهم که نسبت به تهدیدی که ایران برای خلیج‌فارس و خاورمیانه ایجاد می‌کند، هوشیار هستم و بریتانیا کاملاً به همکاری استراتژیک‌مان با کشورهای حوزه خلیج‌فارس و همکاری با شما برای مقابله با آن تهدید پایبند است.»
گرچه اتخاذ چنین مواضعی از یک مقام انگلیسی با سابقه سیاه استعماری و کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، حامی جدی رژیم استبدادی پهلوی و کمک‌کننده بزرگ رژیم بعثی صدام و تروریست‌های تکفیری و منافقین برای ما ایرانیان امری عادی به شمار می‌آید؛ اما کشف دلایل علنی‌سازی آن در مقطع فعلی را می‌توان در موارد زیر دانست:
۱ـ رونق‌بخشی به بازار صادرات سلاح در شرایطی که اقتصاد انگلیس به شدت به درآمد و تضمین‌هایی در روند نگران‌کننده پس از برگزیت برای حفظ این درآمدها نیازمند است و هیچ بازاری مانند کشورهای نفتی حوزه خلیج‌فارس نمی‌تواند ضمانت‌بخش باشد. اخبار خرید ۳/۷ میلیارد دلاری تجهیزات نظامی از سوی این کشورها در روزهای اخیر گویای موفقیت دولت‌های غربی، از جمله در کاسبی تسلیحاتی با ابزاری، چون هراس‌افکنی در بین سران رژیم‌های مستبد این دسته کشورها به شمار می‌آید.
۲ـ مشروعیت‌بخشی به ایجاد پایگاه دائمی در بحرین و قانع‌سازی افکار عمومی منطقه برای این حضور مداخله‌جویانه بدون پرداخت هزینه‌های لازم و آن هم به میزبانی رژیمی سرکوبگر و مستبد که در رفتار خویش هیچ‌یک از معیارهای انسانی را مراعات نکرده و در برخورد با مردم کشورش خشن‌ترین رفتار ضد انسانی و مغایر با حقوق بشر را بروز می‌دهد.
۳ـ ضمانت‌بخشی به همراهی با رژیم‌های عربی منطقه در حمایت از تروریست‌های تکفیری در شرایطی که روند مبارزه با تروریست‌ها در حلب و موصل وارد مراحل سرنوشت‌ساز شده و حامیان عربی و غیر عربی تروریست‌ها را دستپاچه و نگران کرده است. این ادعای سلمان‌بن‌عبدالعزیز، پادشاه فرتوت عربستان که می‌گوید: «پیامدهای بحران سوریه به جایی رسیده است که نیازمند تلاش گسترده جامعه جهانی برای یافتن راه‌حل سیاسی بحران و حفظ وحدت و تمامیت ارضی این کشور است»، گویای این نگرانی و تلاش انگلیسی‌ها برای دلگرمی دادن به آنان در کمک به حفظ و نجات تروریست‌هاست.
۴ـ پیوند سیاست باکینگهام و کاخ سفید و متأثر بودن رفتار ترزا می از انتخاب ترامپ در آمریکا که در ساحت نظامی به گماردن سگ‌های دیوانه و وحشی افتخار می‌کند، نخست‌وزیر انگلیس نیز جوگیر شده و سعی دارد از منطقه خلیج‌فارس این پیام را ارسال کند که او نیز در عرصه امنیتی و نظامی استعداد همراهی با ترامپ را دارد؛ اما گویا فراموش کرده است که اسلافش، چون تونی بلر به دلیل اتخاذ مواضع جنجالی و جنگ‌طلبانه علیه مردم مظلوم عراق، که به بهانه نابودی سلاح‌های کشتار جمعی صورت گرفت و دروغ از آب درآمد، مجبور به عذرخواهی شدند.
بنابراین، مواضع خانم ترزا می که مغایرت کامل با آداب دیپلماتیک قرار داشته و با ادبیاتی مربوط به قرون گذشته اعلام شد، می‌توان نوعی رقص بدوی برای پول به شمار آورد که البته هزینه‌اش اعتبار دیپلماسی این خانم است که سابقه بازیگری و هنرپیشگی‌اش را پایه دیپلماسی‌اش قرار داده و تصورش این است که چنین ادبیاتی می‌تواند با تولید ایران‌هراسی، وابستگی رژیم‌های زبون برخی کشورهای منطقه را تشدید و امکان چپاول ثروت‌های نفتی آنها را فراهم کند؛ اما سرنوشت صدام و قذافی برای این رژیم‌ها عبرت‌آموز است که هم صدام روزی از کمک‌های بی‌حساب دولت انگلیس بهره‌مند بود و هم قذافی روی تعهد تونی‌ بلر برای دفاع از خود حساب کرده بود؛ اما در حمله به هر دو، انگلیسی‌ها حضور داشتند. انگلیسی‌ها خوب می‌دانند که خاستگاه تفکر تروریسم تکفیری و تأمین لجستیک این گروه‌های خطرناک، دستگاه‌های ایدئولوژی‌ساز همین رژیم‌هایی است که با آمریکا و انگلیس شریک راهبردی بوده و حامی راهبردی این تروریست‌ها به شمار می‌آیند. تروریست‌هایی که نه تنها از تسلیحات غربی در سوریه و یمن استفاده می‌کنند، بلکه در نفوذ به کشورهای عربی از پوشش دیپلماتیک و حمایت پنهان همین دولت‌ها سود می‌جویند. تروریست‌هایی که امروز حکم ارتش منطقه‌ای وابسته به سرویس‌های‌ کشورهایی، چون عربستان سعودی، امارات و قطر را دارند، همان‌هایی که در گذشته می‌توان ردّ پای‌شان را در حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر و کشتن سفیر آمریکا در بنغازی لیبی هم پیدا کرد و امروز هم از موشک‌های تاو آمریکایی در سوریه استفاده می‌کنند. گرچه آمریکایی‌ها برای حفظ منافع تاکتیکی و مصلحت‌های دیپلماتیک فعلاً پنهانکاری و لاپوشانی را ترجیح می‌دهند، اما اصل مسئله هیچ تغییری نمی‌کند و روزگاری تاریخ در برابر این نوع بازی‌های سیاسی کثیف قضاوت خواهد کرد. همان‌گونه که امروز هم آگاهان عرصه سیاست از این رفتار دوگانه و متکی بر حرص مادی دولتمردان غرب احساس نفرت و انزجار می‌کنند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
778fe

شماره ۷۷۸ منتشر شد

778fe

نقض برجام فرصت طلایی برای ایران

رسول سنائی‌راد/ تحریم‌های موسوم به طرح داماتو که از سال ۱۹۹۶ کاخ سفید علیه جمهوری اسلامی اعمال می‌‌کند به صورت ۱۰ ساله پیش‌بینی شده بود که پس از انقضا، در سال ۲۰۰۶ تمدید شد و دوره دوم آن تا پایان سال ۲۰۱۶ به سر می‌رسید؛ اما با تمدید مجدد آن از سوی مجلس نمایندگان و سنای آمریکا، تنها تأیید رئیس‌جمهور آمریکا باقی مانده که با لگدپراکنی آمریکایی‌ها، نقض برجام عملاً کلید خورده و پایبند نبودن کاخ سفید به مفاد مندرج در برجام به صورت عملی به اثبات برسد.
البته، آمریکایی‌ها به بهانه اینکه این تحریم‌ها مربوط به گذشته است، سعی دارند چنین القا کنند که این اقدام وضع تحریم جدید نبوده و لذا نقض برجام هم محسوب نمی‌شود.
اما همچنان که رئیس محترم جمهور کشورمان اعلام داشته بود، فلسفه اصلی برجام برداشته شدن تحریم‌های ظالمانه علیه کشورمان بوده که باید با پذیرش برجام جملگی و بالمرّه برداشته می‌شد و قانون داماتو نیز ملغی شده به‌ حساب می‌آمد. کمااینکه وزیر محترم امور خارجه نیز هنگام حضور در مجلس شورای اسلامی، آن قانون را پایان یافته اعلام کرده و تمدید آن را مغایر با برجام اعلام کرده است. علاوه بر این در متن برجام نیز به لغو این طرح ظالمانه تصریح شده است؛ لذا اقدام نمایندگان و سناتورهای آمریکایی نقض قطعی برجام و اصرار بر همان رویه دائمی استفاده از فشار برای دستیابی به اهداف به شمار می‌آید که موارد ذیل در استفاده از این رویه مؤثر بوده است:
۱ ـ طمع طرف آمریکایی به برجام به‌‌مثابه ابزاری برای وارسی توانمندی‌ها و فرسایش اقتدار جمهوری اسلامی ایران و شکل‌دهی به روندی که نه تنها قدرت‌یابی ایران را مهار کند؛ بلکه به تدریج زمینه تبدیل کشورمان را به یک متحد منطقه‌ای یا عنصر وابسته و تابع فراهم آورده و موقعیت رژیم صهیونیستی را تثبیت و متحدان منطقه‌ای خود را نیز از نگرانی نسبت به حوزه نفوذشان رهایی بخشد؛ لذا برجام تنها یک گام برای چنین هدفی دیده شده که آنچه تهدید قدرت‌یابی جمهوری اسلامی ایران نامیده می‌شود را برطرف سازد، نه اینکه به روند ستیزه و تقابل در قالب توافقی منصفانه پایان دهد.
۲ ـ تعجیل دولت یازدهم در پیشبرد مذاکرات و توافق بر روی برجام با تصور کارساز بودن اعتمادسازی با متعهد شدن به برخی اقدامات و انجام تعهدات بدون مابه‌ازا، به تصحیح انگاره و تصور طرف آمریکایی‌ و رفع ابهامات احتمالی آنان انجامید؛ تصوری که تنها به سوزاندن برگه‌های قدرت از یک‌سو و دامن زدن به تصور غلط دشمن نسبت به موقعیت و شرایط جمهوری اسلامی از سوی دیگر منتهی شده و این انگاره غلط را که فشار و تحریم موجب تغییر رفتار جمهوری اسلامی شده، تقویت کرد.
۳ـ غفلت از ماهیت استکباری، فریبکارانه و غدّارانه آمریکا و اعتماد به قول‌های شفاهی دولتمردان حاکم بر کاخ سفید و تکیه بر ساختار سست برجام، ابراز ذوق‌زدگی نسبت به دستاوردهای احتمالی و نسیه برجام که نه تنها طمع دولتمردان گرگ‌صفت آمریکایی را نسبت به مؤثر بودن ابزار فشار برانگیخت؛ بلکه این تصور را به آنان منتقل کرد که اجرای برجام به هر شکل در داخل جمهوری اسلامی مدافعانی دارد که همین وعده‌های نسیه و حواله‌های کاغذی را گشایش‌های بزرگ جلوه داده و خط فریب و انتظار را به داخل ایران به شکل نیابتی منتقل می‌کنند که به معنای ایجاد شکاف و تزلزل در خط مقاومت و ایستادگی به نفع استقلال و پیشرفت کشور و بی‌اعتنایی به فشار دشمن برای دست کشیدن از مدار و روند قدرت‌یابی است.با توجه به نکات فوق، اینک لگدپرانی طرف آمریکایی به برجام و نقض آن بهترین فرصت برای جمهوری اسلامی ایران است که این بدعهدی‌ و پیمان‌شکنی را با بهره‌گیری از دیپلماسی رسمی و عمومی به جهانیان انعکاس داده و با اثبات نقض برجام از سوی آمریکا زمینه اقدامات جبرانی‌ و مقابله‌به‌مثل را فراهم سازد. البته، به موازات آن، تغییر رویه دولتمردان ما در داخل و پیشه کردن صداقت با مردم و بیان واقعیت‌های مربوط به برجام و اعلام بدعهدی‌ها و اقدامات مغایر با برجام از سوی دولتمردان آمریکایی به جای بزک کردن چهره عهدشکنان و نشان دادن باغ سبز خیالی به مردم و وعده‌های نسیه نسبت به آینده برجام نیز امری ضروری به شمار می‌آید.
همچنین، تقویت وحدت ملی و همکاری تمامی قوا برای تنبیه دشمن و دفاع از حقوق مسلّم کشورمان در برابر اراده استکباری کاخ سفید، از دیگر لوازم حرکت به سمت اقدامات جبرانی است که در این میان نخبگان فکری و غیور به حکم جهاد کبیر در تبیین واقعیت‌ها و ضرورت‌ها نقش پیشگام را برعهده خواهند داشت.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
777fe

شماره ۷۷۷ منتشر شد

777fe

تردید در توانمندی دولت!

مهدی سعیدی/ امروزه کارآمدی و پاسخگویی، مهم‌ترین انتظاری است که می‌توان از دولت‌ها داشت. مسئولان قوه مجریه برای دوره‌ای چهار ساله به قدرت می‌رسند تا برای تأمین امنیت، رفاه، عدالت و معنویت تلاش کرده و مشکلات موجود و مستحدثه را مرتفع کنند. همین عملکرد در برابر چشمان شهروندان قرار دارد و معیاری برای ارزیابی توان دولت‌ها به شمار می‌آید و طبیعی است که رضایت‌شان با رأی اعتماد مجدد به هیئت حاکمه همراه خواهد بود. در غیر این صورت زمینه برای تغییر فراهم می‌آید و تیم دیگری باید مدیریت اجرایی کشور را برعهده گیرد.
شاخصه‌‌های مختلفی برای ارزیابی کارآمدی دولت وجود دارد که در این بین برخی شاخصه‌‌ها از ویژگی انضمامی‌تری برخوردارند و افکار عمومی مبتنی بر آن درباره عملکردها به قضاوت می‌نشیند. توجه به این مؤلفه‌ها می‌تواند مسئولان را در انجام وظایف محوله خبره و در پاسخگویی به افکار عمومی توانمند کند.
یکی از این شاخصه‌‌ها چگونگی عملکرد آن در مواقع بحرانی است. می‌توان گفت، سرعت عمل به همراه تصمیم‌گیری درست و همه‌جانبه، به معیاری برای قضاوت افکار عمومی در شرایط وقوع حوادث تبدیل شده است. برای نمونه، می‌توان در ماجرای برف سنگین و سرمای شدیدی که در چند روز اخیر بخش‌های مختلف کشور و به‌ویژه مناطق شمالی و استان‌های مازندران و گیلان را سفیدپوش کرده و کاهش شدید دمای هوا را به همراه داشته است، توانایی دولت یازدهم را ارزیابی کرد. در این ماجرا بارش سنگین برف و برودت هوا موجب شد اوضاع در چندین شهر و ده‌ها روستای منطقه برهم خورده و مردم با مشکلات عدیده‌ای، از جمله قطع برق، گاز و حتی آب روبه‌رو شوند. بسته شدن راه‌های روستایی را هم باید بر این مشکلات افزود. هر چند مسئولان ذی‌ربط تلاش‌های خود را از همان دقایق اول آغاز کردند، اما تناسب نداشتن وسعت و شدت معضلات پیش آمده با توان و آمادگی دستگاه‌های ذی‌ربط مشهود بود که از آن می‌توان با عنوان «غافلگیری» مسئولان اجرایی یاد کرد! در طول سال‌های اخیر، بارها بارش برف و بارندگی سنگین استان‌های شمالی را با مشکلات این‌چنینی روبه‌رو کرده است؛ از این رو تکرار آن برای افکار عمومی قابل قبول نیست! و انتظار می‌رفت برای جلوگیری از تکرار آن چاره‌اندیشی شده باشد.
این موضوع، یعنی آمادگی نداشتن چند روز پیش از آن نیز خود را در مرز مهران آشکار کرد، آنجا که هزاران نفر از هموطنانی که مشتاق حضور در مراسم پیاده‌روی اربعین حسینی بودند، به دلیل سوء‌تدبیر و برنامه‌ریزی مسئولان امر، بدون هیچ‌گونه امکانات اولیه ساعت‌ها در بیابان‌ها سردرگم ماندند و سرانجام عده‌ای از آنان مجبور به بازگشت شدند! این ماجراها در حالی اتفاق می‌افتد که حوادثی این‌چنینی قابل پیش‌بینی بوده و فرصت کافی برای چاره‌اندیشی به منظور رفع آن وجود داشته است؛ اما غفلت مسئولان موجب شده است شاهد خسارات وارده و نارضایتی بخشی از مردم باشیم.
در کنار موارد مذکور، ماجرای برخورد دو دستگاه قطار در استان سمنان که به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از زائران حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) منجر شد، برگ دیگری از خطاهایی بود که دستگاه اجرایی باید برای چرایی وقوع آن دلایل قانع‌کننده‌ای ارائه دهد. به راستی، در زمانی که امکان موقعیت‌یابی و محاسبات دقیق و ایمنی‌بخشی وجود دارد، برخورد دو قطار چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا برای پاسخگویی به افکار عمومی تقلیل علل حادثه به خطای چند نفر از نیروی انسانی آن مجموعه کافی است یا آنکه مدیران ارشد وزارتخانه مربوطه باید در برابر افکار عمومی پاسخگو باشند؟!
تشخیص اولویت‌ها نیز معیار دیگری برای ارزیابی عملکرد دولت به شمار می‌آید. حوادث اخیر نشان می‌دهد، مشکلات جدی در برخی حوزه‌ها وجود دارد که باید برای رفع آن سرمایه‌گذاری کرد. برای نمونه، موضوع ناامنی‌های مسافرت‌های جاده‌ای که سالیانه صدها کشته و هزاران مجروح و میلیاردها تومان خسارت به همراه دارد، از جمله معضلاتی است که باید برای آن به طور جدی چاره ‌اندیشید. انتقال این ناامنی به مسافرت‌های ریلی واقعاً افکار عمومی را با نگرانی‌ها و تردیدهای جدی روبه‌رو خواهد کرد و این در حالی است که بخشی از توان دستگاه‌های ذی‌ربط به جای تقویت جدی مسیرهای ریلی و زمینی به پروژه تبلیغاتی «خرید هواپیما» در پسا‌برجام معطوف شده است! به راستی، اگر توجه به اولویت‌ها و شناخت آن به درستی انجام می‌شد، شاید بودجه دستگاه‌های مربوطه به نحو دیگری توزیع و سرمایه‌‌گذاری می‌شد و می‌توانست بخشی از حوادث پیش‌آمده را مهار کند! تأسف‌آور آنکه در حالی که مسائلی از این قبیل اذهان عمومی را در روزهای گذشته به شدت نگران کرده است، برخی از مسئولان از امر دیگری احساس شرمساری کرده و اولویت خود را در جای دیگری جست‌وجو می‌کنند که این خود موجب شرمساری دوچندان خواهد بود.
در این راستا، بررسی واکنش مسئولان به این‌گونه حوادث خود ماجرای تلخ و غم‌انگیز دیگری است که پرداختن به آن مجال مناسبی می‌طلبد؛ مسئولی که از همدردی صمیمانه با مردم آسیب‌دیده ناتوان است و آنچنان ناصواب سخن می‌گوید که کلامش نه تنها مرهمی بر زخم داغداران نیست، بلکه توهین‌آمیز و غیر مسئولانه قلمداد شده و تنها موجب عصبانیت افکار عمومی می‌شود، چگونه خواهد توانست مورد اعتماد مردم باشد! بی‌شک، این‌گونه موارد تردیدهایی را نسبت به توانایی دولت در انجام وظایف محوله در اذهان عمومی ایجاد کرده است که باید برای ترمیم آن چاره‌اندیشی کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی