834fe

شماره ۸۳۴ منتشر شد

834fe

فضای مجازی و دوگانه مدیریتی

دکتر یدالله جوانی/ عده‌ای در داخل کشور،‌ تلاش می‌کنند تا جریان انقلاب و نیروهای حزب‌اللهی را، ‌مخالف فضای مجازی معرفی کرده، این‌گونه القا کنند که اینها معتقد به بستن فضای مجازی بر روی مردم هستند. به یقین چنین اتهامی به نیروهای انقلابی،‌ بی‌اساس بوده و کذب محض است. هیچ نیروی انقلابی و حزب‌اللهی، چنین نگاهی ندارد. در داخل کشور نسبت به فضای مجازی، ‌دو دیدگاه و دو نوع طرز تفکر وجود دارد:
الف‌ـ در یک دیدگاه، اعتقاد بر این است که با توجه به ویژگی‌ها و مختصات فضای مجازی، این فضا باید از سوی دولت به صورت صحیح و منطقی مدیریت شود.
ب‌ـ در دیدگاه دیگر، اعتقاد بر این است که فضای مجازی مدیریت‌بردار نیست و مردم باید بتوانند آزادانه و به دلخواه خود، ‌از این فضا بهره‌برداری کنند. در این دیدگاه، ‌هر نوع اعمال محدودیت در فضای مجازی، ‌نقض حقوق شهروندی تلقی شده و با آن مخالفت می‌شود. آقای روحانی رئیس‌جمهور کشور در نخستین «اجلاس ملی گزارش پیشرفت‌ها و راهکارهای رفع موانع تحقق حقوق شهروندی»، پس از گزارش آذری‌جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات گفت: «وزیر جوان کابینه دوازدهم فعالیت‌های ارزشمندی را در زمینه ارتباطات داشته است. فکر می‌کنم بخش مهمی از حقوق شهروندی مردم در زمینه ارتباطات، ‌دسترسی به ارتباطات آسان، ارزان، ‌امن و با حفظ حریم خصوصی است.» آقای روحانی با اشاره به اینکه آقای جهرمی در جایی است که فشار زیادی وجود دارد و ایستادگی کردیم برای اینکه مردم بتوانند ارتباط سهلی داشته باشند، ‌گفت: «وزیر ما همین‌ جا به مردم قول می‌دهد که دستش روی دکمه فیلترینگ نخواهد رفت.»
یک برداشت و آن هم برداشت اولیه از سخنان رئیس‌جمهور، آن است که در فضای مجازی، هیچ محدودیتی را نباید اعمال کرد. در این دیدگاه،‌ وظیفه اصلی دولت در حوزه فضای مجازی، ‌ایجاد زیرساخت‌ها، تجهیزات،‌ امکانات و سازوکارهای ارتباطات سهل و آسان برای مردم است. در این دیدگاه محتوای انتشار یافته در فضای مجازی،‌ نیاز به مدیریت (رصد،‌ کنترل و در صورت لزوم محدودسازی) ندارد.
حال سؤال این است که کدام یک از دو دیدگاه صحیح است؟
برای دستیابی به پاسخ صحیح، باید به دو نکته اساسی توجه داشت:
۱ـ محتوای انتشار یافته در فضای مجازی، از سوی چه کسانی تولید می‌شود. مدیریت اصلی و کلان فضای مجازی به لحاظ سخت‌افزاری، نرم‌افزاری و محتوا در دست چه کسانی است؟
۲ـ رویکرد مسئولان در نظام جمهوری اسلامی در حوزه فضای مجازی، باید معطوف به مصالح و منافع جامعه و مردم باشد، یا معطوف به رضایت آنها؟
در پاسخ به پرسش اول باید گفت، مدیریت کلان فضای مجازی در دست آمریکایی‌هاست و محتوای این فضا را هم، آنان مدیریت می‌کنند. بیشترین تولیدات در فضای مجازی، در راستای اهداف، سیاست‌ها و راهبردهای کسانی است که این فضا را مدیریت می‌کنند. اما در خصوص نکته و سؤال دوم باید گفت، در کشور دو دیدگاه و رویکرد کاملاً متفاوت وجود دارد. نوع نگرش‌ها و دیدگاه‌ها در خصوص مدیریت یا عدم مدیریت محتوایی فضای مجازی، متأثر از این دو رویکرد است. در یک رویکرد، مصالح و منافع جامعه و مردم بر رضایت آنان ترجیح دارد و در رویکرد دیگر، اولویت با رضایت است. ادامه در صفحه‌آخر
کسانی که بر آزاد گذاشتن فضای مجازی بدون هیچ‌گونه اعمال مدیریت محتوایی تأکید دارند، رویکرد آنان معطوف به جلب رضایت مردم است.اما کسانی که معتقد به اعمال مدیریت محتوا در فضای مجازی هستند، رویکردشان معطوف به مصالح و منافع جامعه و مردم است. حال کدام یک از این رویکردها، عقلانی و مدبرانه است؟ برای رسیدن به پاسخ صحیح، یک مثال راه‌گشاست. پزشک در تجویز دارو، منافع بیمار را بر رضایت او ترجیح می‌دهد، یا رضایت او را بر منافعش مقدم می‌دارد؟ یا چرا پدر و مادر وقتی کودک خردسال کارد برنده را برمی‌دارد، به زور و برخلاف رضایت کودک، کارد را از دستش می‌گیرند؟ پاسخ روشن است.
پزشک و پدر و مادر، همواره منافع را بر رضایت ترجیح می‌دهند. آیا در فضای مجازی، همه محتواها با منافع و مصالح جامعه و مردم در سنین و سطوح مختلف، همسویی دارد؟ آیا همه محتواها برای مردم و به ویژه جوانان اعم از دختر و پسر مفید است؟ اگر نیست که به یقین همین‌طور است؛ چرا برخی از مسئولان معتقد به کنترل و اعمال مدیریت محتوایی نیستند؟ دلیل آن روشن است.
آنان رضایت مردم را به دلیل رأی‌شان بر منافع مردم ترجیح می‌دهند! از این گروه مسئولان و نخبگان سیاسی، باید پرسید که آیا شما، در خانواده خود و برای تربیت فرزندان خود هم، رضایت آنان را بر منافع‌شان ترجیح می‌دهید؟ جالب است بدانیم که آقای اوباما رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، با صراحت اعلام کرد من و همسرم، تا دخترمان به سن ۱۸ سالگی نرسد، به او اجازه عضویت در فیس‌بوک را نمی‌دهیم! چرا آقای اوباما و همسرش در قبال فرزندشان چنین رویکردی دارند؟ چون آنان منافع و مصالح فرزندشان را، بر رضایتش ترجیح می‌دهند. به راستی چرا برخی از مسئولان در جمهوری اسلامی، همان نگاهی را که به فرزندان خود دارند و منافع فرزندان‌شان را بر رضایت آنان ترجیح می‌دهند، به جوانان جامعه ندارند؟ پاسخ روشن، ولی تلخ است؛ چون این قبیل مسئولان و نخبگان سیاسی، رأی آنان را در رضایت‌شان می‌بینند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
833fe

شماره ۸۳۳ منتشر شد

833fe

تمدید از سر استیصال

فتح‌الله پریشان/ دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر برخلاف میل باطنی خود و به گفته مقامات آمریکا برای آخرین بار تعلیق تحریم‌ها علیه ایران را تمدید ‌کرد. وی با اعلام ضرب‌الاجلی چهار ماهه به کنگره و متحدان اروپایی‌اش شرط کرد که اگر آمریکا و اروپا در این بازه زمانی نتوانند به توافقی برای بهبود برجام دست یابند، آمریکا در خروج از برجام درنگ نخواهد کرد.
آرام‌آرام جهان در حال عادت کردن به بلوف‌های ترامپ است. وی در اکتبر سال گذشته نیز گفته بود که اگر به راه‌حلی با متحدان و کنگره نرسد از برجام خارج خواهد شد، اما در لحظه آخر قادر به تصمیم‌گیری نبود و با شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت امضای تمدید تعلیق تحریم‌های ایران، تصمیم‌گیری درباره آن را به کنگره احاله کرد که با سکوت دو ماهه کنگره در این باره، مجدد توپ به زمین ترامپ برگشت.
این رفت و برگشت طرح لغو برجام یا تمدید تعلیق تحریم‌ها و نوسان موضع ترامپ در شل و سفت کردن موضوع، در بطن خود واجد یک پیام مهم است؛ آمریکا قادر به پیشبرد سیاست‌ها و اهداف خود در این باره نیست؛ چرا که اگر آمریکایی‌ها توان فیصله دادن به این موضوع را داشتند، لختی درنگ نمی‌کردند. اما این موضوع باید به گونه‌ای در دشواری‌های دیپلماتیک و اعلان و تحلیل‌های غامض و پیچیده با استعاره‌های رسانه‌ای بیان شود که هم ردی از این ضعف دیده نشود و هم محاسبات مبتنی بر پرستیژ قدرت آمریکا با حفظ نقش پلیس بد از سوی واشنگتن در کنار پررنگ کردن نقش پلیس خوب، یعنی اروپایی‌ها همچنان در اذهان جهانیان و البته ایرانی‌ها مصون باشد.
واقعیت این است که ترامپ به‌رغم اجرای سناریوهای خردگریزانه و به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب «نمایش دیوانه‌بازی‌ها»یی که در حوادث ناآرامی‌های اخیر ایران داشت، نتوانست مشاوران و هیئت حاکمه آمریکا را قانع کند که می‌تواند بدون هزینه خود به این مسئله فیصله بدهد. لذا ثقل وزن پیامدهای نابودسازی برجام به دست غیرسیاسی‌ترین رئیس‌جمهور آمریکا، هیئت حاکمه این کشور را دست به دامن اروپایی‌ها می‌کند تا آمریکا را محترمانه از باتلاق انتزاعی دوگانه ذهن علیل ترامپ مبنی بر «خروج از برجام یا اصلاح آن با نگاه اروپایی» که بطن و متنش همان خواسته آمریکاست، بیرون بیاورد. با توجه به این بازی از این مرحله جدی‌تر می‌شود و ادامه «بازی برجام» به هوشمندی و تیزبینی بیشتری در سمت مسئولان ایرانی نیاز دارد. نوع صورت‌بندی گفتمانی که ما با اروپایی‌ها داریم و نحوه مواجهه ما با ادامه برجام با نگاه اروپایی که در بطن خود نقش نیابتی آمریکا برای افزودن محدودیت بر مؤلفه‌های جدیدی از قدرت و اقتدار ملی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی در خود دارد، بسیار تعیین‌کننده است و البته نگران‌کننده؛ چرا که گاهی در بخش‌هایی از قوای حاکمیتی و مسئولان اجرایی سیگنال‌هایی ارسال می‌شود که حاکی از امیدواری به برجام اروپایی است. در حالی که موضع اصلی نظام این است که مذاکره مجدد در حوزه هسته‌ای کاری عبث، بیهوده، غیر لازم و غیر سازنده است و مذاکره در دیگر حوزه‌ها و سویه‌های قدرت و اقتدار ملی اعم از توانمندی بومی بازدارنده موشکی تا نفوذ قوی منطقه‌ای مکانیزم خودش را دارد و شورای عالی امنیت ملی و در نهایت تصمیم عالیه نظام است که می‌تواند در این حوزه تعیین‌کننده باشد، نه طرح و بسط موضوع در فلان نشریه و مقاله که با نگاه دگراندیشانه و متمایل به غرب پیشنهاد دهد که مانند الگوی برجام هسته‌ای می‌توانیم آورده‌های منطقه‌ای و موشکی خود را وجه‌المصالحه و معامله با آمریکا و اروپا قرار دهیم و امتیازاتی اخذ کنیم، در حالی که وضعیت احتضار برجام، سابقه سوء آمریکایی‌ها در بی‌عملی به آن و اتخاذ مشی و ممشای دوگانه در حفظ برجام و اعمال تحریم‌های یکجانبه، دوجانبه و چندجانبه از سوی آمریکا و در برخی موارد اروپایی‌ها هیچ امید و اعتمادی در مردم ایران به جا نگذاشته است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
832fe

شماره ۸۳۲ منتشر شد

832fe

انسداد فتنه با سیلی مردم

رسول سنائی‌راد/ شورش‌ها و اقدامات خرابکارانه‌ای که با سوءاستفاده از اعتراضات اقتصادی و اجتماعی از هفتم دی ‌ماه در مشهد کلید خورد، با برخورداری از ویژگی‌هایی، یک توطئه جدید از نوع فتنه داعش بود که بحمدالله با سیلی محکم مردم و مدافعان نظام اسلامی مواجه شد و به سرعت فروکش کرد. این ویژگی‌های مشترک عبارت بودند از:
۱‌ـ حمایت پشت پرده در مرحله طراحی و سازماندهی و حمایت آشکار در مرحله اجرا با اقدام حامیان داعش، یعنی آمریکا، رژیم صهیونیستی و آل‌سعود.
۲‌ـ پیوند منافقین و داعش به واسطه نیروهای حزب بعث که از زمان صدام برقرار بوده و با تشکیل داعش با تکیه بر بدنه بعثی‌ها تاکنون ادامه داشته است.
۳‌ـ تشکیل هسته‌های خفته با استفاده از هواداران نفاق در شهرهای مختلف کشور و نفوذ برخی معاندان خارج‌نشین و پدید آوردن شبکه‌ای مشابه شبکه گروه‌های خفته داعش در عراق که به محض حمله به موصل در دیگر شهرهای عراق نیز اقدام به شورش و خروج کردند.
۴‌ـ تشکیل اتاق‌های عملیات با محوریت آمریکا، رژیم صهیونیستی و آل‌سعود و رابطین منافقین در دو کشور همسایه و تحت نفوذ آمریکا مشابه اتاق عملیات داعش در اردن.
۵‌ـ طراحی شورش مشابه شورش‌های کشورهای لیبی و سوریه که از پیرامون به مرکز صورت گرفت؛ یعنی ابتدا در شهرستان‌‌ها کلید خورد، سپس با گسترش آنها در بستر اعتراضات اجتماعی و اقتصادی و افزایش خشونت‌ها و کشته‌سازی به مرکز کشیده شد. اغتشاشگران سعی کردند با شورش مسلحانه و استمرار آن در صورت گسترش تجمعات و تبدیل به جنبشی اجتماعی از نوع جنبش تجربه شده در تونس یا تشدید خشونت و جنگ مسلحانه و کشاندن شورش‌ها به مرکز و ورود تمامی گروهک‌های ضد انقلابی تجزیه‌طلب قومی و مذهبی به ویژه گروهک‌های شمال غرب با اتکا به اقلیم کردستان و باقی مانده داعش در عراق تیر خلاصی به نظام بزنند.
از این رو اگرچه در ابتدا از هفتم دی ‌ماه در مشهد مقدس تجمعاتی در اعتراض به مشکلات اقتصادی و مسئله مؤسسات مالی آغاز شد، اما از عصر همان روز شکل اغتشاش و شورش به خود گرفت و سپس با فراخوان شبکه‌های ضد انقلابی برای دیگر شهرها از روز جمعه در تمامی تجمعات، شعارهای ساختارشکنانه سر داده شد و از روز شنبه تمامی مراحل فراخوان با جهت‌دهی شعارها و هدایت جمعیت به سمت تهاجم علیه مراکز پلیس، حوزه‌های علمیه، دفاتر ائمه جمعه، مساجد و حسینیه‌ها، بانک‌ها و ادارات و حتی حمله به اموال خصوصی مردم برای دامن زدن به نارضایتی‌ها توسط شبکه‌های اجتماعی متصل به منافقین و بعضاً سلطنت‌طلب‌ها انجام ‌شد که سعی داشتند در رقابت با منافقین گوی سبقت را از آنان بربایند. همچنین افرادی از هسته‌های خفته منافقین به تصور آنکه بسترهای اجتماعی اعتراض به قدری گسترش یافته که می‌توانند مراحل بعدی را جلو بیندازند، از موطن خود به سایر شهرها عزیمت کردند تا شناسایی نشوند و در عین حال با کشته‌سازی به گسترش خشونت و استمرار شورش‌ها کمک کنند.
تلاش برای آشوب‌ و درگیری در بیش از ۷۰ نقطه شهری موجب شد تا حامیان این فتنه چهره عریان کنند و پس از آنکه مقامات مختلف آمریکا به حمایت از آشوب‌طلبان اقدام کردند، مریم رجوی، سرکرده‌ گروهک نفاق نیز از شکل‌دهی هزار اشرف در هزار شهر ایران سخن به میان آورد و سرکرده رژیم صهیونیستی نیز با ذوق‌زدگی ابتدا مسئولان این رژیم را از حمایت مستقیم و علنی منع کردکه البته نتوانست به آن عمل کند و روز بعد به حمایت علنی پرداخت. اما این‌بار هم شتاب‌زدگی کار دست آنها داد. شاید همین شتاب‌زدگی هم بود که سلطنت‌طلبان را نیز مشتاق آشکارسازی نقش خویش در این شورش‌ها کرد، به طوری که با اتخاذ شعارهایی ساختارشکنان و سلطنت‌طلبانه، از سران آمریکا و اروپا برای حمایت گسترده‌تر از این غائله درخواست کمک کردند.
اما حماقت طراحان و شتاب‌زدگی آنان موجب شد این فتنه به سرعت مهار و متوقف شده و یک‌بار دیگر دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران سرافراز، سیلی جانانه دیگری نوش جان کنند. مهم‌ترین عوامل انسداد در مسیر این فتنه عبارت بود از:
۱ـ بصیرت و هوشیاری مردم شریف ایران که نه تنها با شورشگران همراهی نکردند، بلکه جانانه به مقابله پرداختند و با برائت از این فتنه داعشی، در عین گله‌مندی از پاره‌ای مشکلات اقتصادی و اجتماعی، با تجمعات خودجوش، حمایت خود از نظام و رهبری و بیزاری از اقدامات ساختارشکنانه و ناامنی‌های پدید آمده را اعلام داشتند.
۲ـ مقابله جانانه نیروهای امنیتی‌‌ـ انتظامی که در عین مظلومیت و دادن شهید و مجروح با بردباری و صبوری فرصت جداسازی معترضان از شورشگران را فراهم آوردند و به مهار شورش پرداختند.
۳ـ حماقت و عدم شناخت دشمنان کینه‌توز و عوامل مزدور آنان از واقعیت‌های جامعه ایرانی که با ذهنیت اینکه تشدید تحریم‌های دوره ترامپ، بی‌نتیجه ماندن برجام و تلاش برخی نفوذی‌های آنان موجب شکاف بین مردم و حاکمیت شده، با اقدامات وحشیانه و شعارهای سخیف و هتاکانه، نقاب از چهره زشت و داعش‌گونه خود برداشته و ماهیت ضد انقلابی و براندازانه این جریان را به سرعت برملا کردند.
۴ـ رقابت بین منافقین و سلطنت‌طلبان برای میدان‌‌داری که در رسیدن به اهداف پلید خود و خوش‌خدمتی به دشمنان ملت و کشور، با شتاب‌زدگی عمل کرده و با تشدید خشونت‌ها و رادیکال کردن حرکت زمان‌بندی احتمالی طرح براندازی را به هم ریخته و موجب مرگ زودرس آن شدند.
اما مهم‌تر از همه عوامل، وحدت و یکپارچگی مردم در مقابله با این موج براندازی و اتحاد و همدلی تمامی جناح‌ها و جریانات سیاسی درون نظام در بیزاری از این فتنه داعش‌گونه بود که در راه‌پیمایی‌های مردمی، جلوه‌های زیبایی از یکصدایی مردم را در دفاع از ولایت، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی خلق کرد که از جنس حماسه‌های مردمی در ۲۲ بهمن ۵۷ و ۹ دی ماه ۸۸ بود.
از این رو مسئولان باید در قدرشناسی از این مردم به مسائل اساسی آنان که همانا رونق اقتصاد و معیشت و مبارزه با فساد است به سرعت رسیدگی کرده و با رفع زمینه‌ها و بسترهای مولد نارضایتی، راه را بر بهانه‌جویی‌های احتمالی فرصت‌طلبان ببندند و با کاشتن بذر امید در جامعه، کشور را در برابر هرگونه فتنه و توطئه بدخواهان مردم و کشور بیمه کنند و همه اینها در گرو اقدام و عمل است. مدت‌ها است که مردم از شعار و انداختن توپ مسئولیت به میدان دیگران خسته شده‌اند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
831fe

شماره ۸۳۱ منتشر شد

831fe

ملاک حال فعلی افراد است

دکتریدالله جوانی/ در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب اسلامی، فتنه‌ها آنگاه شکل گرفته‌اند که برخی از خواص جبهه حق با سابقه خوب و بعضاً درخشان؛ دچار انحراف شده و این انحراف، از دید مردم و عمدتاً هواداران پنهان مانده است. فتنه جمل، از فتنه‌های خسارت‌بار در دوران امیرمؤمنان علی(ع) است که بر همین اساس پدید آمد. طلحه به لحاظ عملکرد، از سوی پیامبر اسلام(ص) عنوان «طلحه خیرٌ» را به خود اختصاص داد و زبیر، به دلیل مجاهدت‌های ستودنی در جنگ‌های متعدد علیه مشرکان و کفار، به «سیف‌الاسلام» شهرت یافت. اما در گذر زمان این دو نفر با چنین سوابق درخشانی‌، اسیر هواهای نفسانی و روحیه دنیاگرایی و قدرت‌طلبی شدند،‌ بر همین اساس برای رسیدن به خواسته‌های خود به سبب انحرافی که پیدا کرده بودند؛ در مقابل حضرت علی(ع) ایستادند و با کمک دیگران فتنه پرخسارت و خونبار جمل را پدید آوردند. بیشتر فتنه‌های تاریخی اینچنین پدید آمد‌ه‌اند. با داشتن بصیرت و شناخت به روز از خواص، می‌توان جلوی پدید آمدن بسیاری از فتنه‌ها را در جامعه اسلامی گرفت. عبارت کوتاه و پر معنای حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر «ملاک حال فعلی افراد است»؛ یک جمله راهبردی برای جلوگیری از فتنه‌انگیزی‌ها، با شناخت دقیق افراد در لحظه است. در سال ۱۳۸۸ و فتنه‌ای که پدید آمد؛ برای عده‌ای باورکردنی نبود که افرادی چون موسوی، کروبی، خاتمی ‌و دیگر افراد مشابه با سابقه حضور در انقلاب و مسئولیت‌های مهم در جمهوری اسلامی،‌ اینچنین با دشمنان خارجی علیه نظام همراه شوند. به یقین فتنه ۸۸، آخرین فتنه علیه نظام و ملت ایران نخواهد بود و دشمنان، برای فتنه‌انگیزی‌های جدید تلاش می‌کنند. برای جلوگیری از پدیدآیی فتنه‌ها، باید افراد فتنه‌گر و همراه شده با دشمن را شناخت. در سال ۸۸، فتنه زمانی پدید آمد که افراد با سابقه طولانی حضور در قدرت،‌ برای بازگشت مجدد به قدرت سیاسی، استفاده از هر ابزار، شیوه و روشی چون تخریب،‌ سیاه‌نمایی،‌ لجن‌پراکنی، تهمت و ایستادن در مقابل قانون را، ‌تحت پوشش دفاع از عدالت و حقوق مردم برای خود جایز دانستند. بر همین اساس، با دروغ بزرگ «تقلب» طبق نقشه کودتاهای مخملی، تلاش کردند تا بخشی از مردم را در مقابل نظام قرار دهند. البته زمینه‌‌سازی‌ها برای گفتن آن دروغ بزرگ خسارت‌بار، از سال ۸۴ شروع شده بود و در ماه‌های منتهی به انتخابات سال ۸۸ به اوج رسید. ایجاد تردید در سلامت انتخابات،‌ یکی از اقدامات زمینه‌ساز در آن دوران بود. رهبر معظم انقلاب چون دیده‌بانی هوشیار و تیزبین،‌ به نقد اقدامات زمینه‌ساز فتنه در آن دوران همت گماشتند، لکن بیانات،‌ رهنمودها و هشدارهای معظم‌له، به درستی از سوی همگان مورد توجه قرار نگرفت. اکنون و با گذشت نزدیک به یک دهه از فتنه ۸۸، نشانه‌های پدیدآیی فتنه‌های جدید بر اساس فرمول فتنه و نکات پیش‌گفته، در حال خودنمایی است. افرادی مشابه فتنه‌گران سال ۸۸، به شکلی دیگر در حال زمینه‌سازی برای پدید آوردن فتنه‌های جدید هستند. بدیهی است که در این وضعیت هم، ‌رهبری برای جلوگیری از وقوع فتنه‌های جدید، ‌هشدارهای لازم را به همگان بدهند. بیانات رهبر حکیم و بصیر انقلاب اسلامی در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی سراسر کشور در روز چهارشنبه ششم دی‌ماه، از این منظر بسیار تأمل‌برانگیز است. در این دیدار معظم‌له، چند موضوع مهم را مورد توجه قرار دادند و با توجه به هر یک از موضوعات،‌ رهنمودهای ارزشمندی را بیان داشتند. سیاه‌نمایی‌ها، ‌تخریب‌ها، ‌هوچی‌گری‌ها، جنجال‌ها و تهمت‌های یک گروه خاص که در گذشته در قدرت بودند، ‌از جمله موضوعاتی بود که در این دیدار مورد نقد صریح و قاطع ایشان قرار گرفت.
معظم‌له در بیانات خود با اشاره به اینکه دشمنان با انواع جنگ‌های اقتصادی،‌ فرهنگی،‌ سیاسی و تبلیغاتی و دروغ‌پردازی‌های فراوان به دنبال «ناامید کردن،»، «بدبین کردن» و «سلب اعتماد‌به‌نفس» مردم هستند؛ ‌فرمودند: «متأسفانه در داخل هم گروهی همین کار دشمن را دارند انجام می‌دهند؛ حالا بعضی‌ها می‌فهمند که چه کار دارند می‌کنند، بعضی‌ها نمی‌فهمند و می‌کنند؛ درست همان کار دشمن [است]: ناامید کردن مردم، متهم کردن این و آن، دروغ‌های شاخدار دشمن‌ساز را به جای راست وانمود کردن و قلمداد کردن در ذهن مردم.»
رهبر حکیم انقلاب بی‌تقوایی و انگیزه‌های سیاسی را عامل اصلی این نوع رفتارهای دشمن‌پسند دانستند و افزودند: «آن کسانی که کار دشمن را دارند در داخل انجام می‌دهند تقوا ندارند، دین اینها سیاسی است،‌ به جای اینکه سیاست‌شان دینی باشد،‌ دین‌شان سیاسی‌کاری است. سیاست ما باید دینی باشد، نه اینکه دینداری‌مان را در جهت سیاسی‌کاری و در جهت اهداف پست و حقیر سیاسی حرکت بدهیم؛ اینها این‌جور هستند؛‌ اینها تقوا ندارند؛ همان کار دشمن را می‌کنند برای اینکه فلان جناح را تقویت کنند،‌ فلان جناح را بکوبند، فلان کس را بالا ببرند، فلان کس را پایین بیاورند.»
حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) درباره ماهیت،‌ ویژگی‌ها و جایگاه این افراد در گذشته و حال جمهوری اسلامی ایران فرمودند: «کسانی که همه امکانات مدیریتی یا امروز دست‌شان است یا دیروز دست‌شان بوده، فرقی نمی‌کند،‌ آن وقت به قول فرنگی‌مآب‌ها نقش اپوزیسیون به خودشان می‌گیرند. این کسانی که کشور در اختیارشان است یا در اختیارشان بوده،‌ اینها دیگر حق ندارند علیه کشور حرف بزنند، موضع [بگیرند]؛ باید موضع مسئولانه [بگیرند]، باید پاسخگو باشند. بنده‌ای که امکانات در اختیارم است،‌ نمی‌توانم مدعی باشم،‌ [بلکه] باید پاسخگو باشم و جواب بدهم که چه کار کردم با این امکانات. به جای اینکه پاسخگویی کنند، بیایند نقش مدعی را ایفا کنند علیه این،‌ علیه آن حرف بزنند؛ این نمی‌شود، مردم قبول نمی‌کنند این را، حالا ممکن است کسی خیال کند که در مردم تأثیر می‌گذارد؛ نه مردم آگاهند،‌ می‌فهمند،‌ نمی‌پذیرند این حالت را.» رهبر معظم انقلاب با اشاره به تفاوت میان انقلابی‌نمایی و انقلابی‌گری و فراز و فرودها از آغاز مبارزات امام تاکنون فرمودند: «امام فرمودند که ملاک حال فعلی افراد است؛ ‌معنای این حرف چیست؟ امام حکیم بود؛ معنایش این است که هیچ‌کس ضمانت درست ماندن تا دم مرگ را ندارد، باید مراقب خودش باشد؛‌ حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است. ما در این چهل،‌ پنجاه سال بعد از شروع نهضت امام‌ـ از سال ۴۰، ۴۲ به این طرف‌ـ چه چیزها دیدیم! بالارفتن‌ها، پایین آمدن‌ها، تندی‌ها، کندی‌ها، افراط‌ها، تفریط‌ها، چیزهای عجیبی دیدیم در این مدت! خیلی باید مواظب خویش باشیم.»

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
830fe

شماره ۸۳۰ منتشر شد

830fe

دارایی‌های رهبر معظم انقلاب!

علی حیدری/ چند روز پیش بود که کنگره آمریکا در ادامه طرح عملیات روانی خود علیه جمهوری اسلامی ایران، طرحی موسوم به «قطعنامۀ شفافیت دارایی کادر رهبری ایران»، موسوم به «اچ آر ۱۶۳۸» را با ۲۸۹ رأی موافق و ۱۳۵ رأی مخالف به تصویب رساند که اگر این طرح به تصویب سنا برسد و رئیس‌جمهور آمریکا نیز آن‌ را امضا کند، وزارت خزانه‌داری آمریکا اطلاعاتی را درباره اموال و دارایی‌هایی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت کنترل رهبری و مسئولان جمهوری اسلامی ایران قرار دارند، منتشر خواهد کرد.
یکی از نمایندگان جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا به کمیته امور مالی این مجلس گفته است: «ما اطلاعاتی در دست داریم دال بر اینکه ۷۰ تا ۸۰ نفر از رهبران سیاسی و نظامی ایران یک‌سوم اقتصاد ایران را کنترل می‌کنند. آنها ثروت‌های هنگفتی جمع‌آوری کرده‌اند.» آمریکایی ها نتوانسته‌اند انگیزه خود را از ارائه چنین طرحی پنهان کنند؛ لذا در یکی از بندهای این طرح آورده‌اند: «ایران به حمایت از گروه‌های تروریستی در سراسر جهان، به ‌ویژه از طریق نیروی قدس ادامه داده است. این گروه‌ها، شامل حزب‌الله لبنان، چندین گروه شبه‌نظامی شیعه‌ عراقی، حماس و جهاد اسلامی فلسطینی می‌شوند.»
تجربه دشمنی‌های آمریکا با ملت ایران نشان داده است که این طرح نیز یکی از هزاران توطئه علیه نظام اسلامی در طول این سال‌هاست. انتخاب عبارت «دارایی‌های رهبری» برای طرح دوباره و چندباره موضوع نفوذ جمهوری اسلامی ایران در کشورهای منطقه و به چالش کشیدن حمایت‌های ایران از گروه‌های مقاومت حاکی از وحشت آمریکا و غرب از حضور و نفوذ معنوی ایران در بین ملت‌های مسلمان منطقه تحت راهبردهای کلان رهبر معظم انقلاب طی سال‌های اخیر بوده است؛ نفوذی که تأثیر آن را در شکست سیاست‌های آمریکا در منطقه به وضوح دیده‌اند و خودشان اذعان می‌کنند که نه تنها راهبردهای‌شان علیه جمهوری اسلامی ایران ناکام مانده، بلکه ایران به نزدیکی مرزهای رژیم صهیونیستی رسیده و خواب راحت را از آنان سلب کرده است.
دشمنان مردم ایران که دشمنی‌شان با اسلام به اثبات رسیده و این روزها مغلوب مقاومت ملت‌های اسلامی به رهبری ولی امر مسلمین و مرجعیت شیعه هستند، چنگ بر رخ آفتاب می‌کشند، اما نمی‌دانند با به کار بردن این تعابیر نمی‌توانند چهره درخشان رهبر امت اسلام را مخدوش کنند. آنها نمی‌دانند که اصولاً منش حکومت ولایت فقیه از این نسبت‌های ناروا به دور است. ولی‌فقیه نسبت به جان و مال و ناموس مردم اختیار دارد، همان اختیاری که اولیای الهی داشتند. اما هیچ‌گاه از این قدرت و اختیار برای منافع شخصی‌اش بهره نمی‌گیرد. به همین دلیل هم عالی‌ترین شخصیت نظام جمهوری اسلامی زندگی ساده و بی‌آلایشی همچون دیگر مردم جامعه را برای خود برگزیده است. البته این مسئله‌ای نیست که از دید ملت بزرگ ایران دورمانده باشد.
ما هم معتقدیم رهبر معظم انقلاب دارایی‌های فراوانی دارند، اما ثروت و دارایی ایشان در تعریف دشمن با تعریف ما تفاوت بسیاری دارد. ایشان سرمایه‌هایی دارند که دشمنانش از دیدن و درک آنها عاجزند. ما معتقدیم؛ «امام خامنه‌ای ثروتمندترین رهبر دنیاست؛ چرا که میلیون‌ها سرباز جان برکف دارد که تا پای جان تحت فرمانش هستند و خونی که در رگ‌های‌شان است و هستی‌ و آبروی‌شان، همه از آن اوست که با این همه دارایی، ویلا ندارد، بیت دارد. خانه‌اش به جای فرش، عرش دارد و گلیم و چند تکه آسمان. همه چیز ساده است مثل خانه زهرا(س)، مثل خیمه حسین(ع). حسینیه امام خمینی(ره) دارد و چفیه دارد و عصایی که چوبش از شجره طوباست و دست مجروحی که ریشه در کف‌العباس دارد.»

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
829fe

شماره ۸۲۹ منتشر شد

829fe

نیکی‌هیلی و زایش نفرت و بی‌اعتمادی

 

رسول سنائی‌راد/ نیکی‌هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل که از چهره‌های نزدیک به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور کاباره‌ای آمریکا به شمار آمده و برای پشتیبانی از سیاست‌های جنجالی او از هیچ خوش‌رقصی فروگذار نکرده است،‌ با نمایش قطعاتی از آنچه که باقیمانده یک موشک شلیک شده از یمن به عربستان نامید، مدعی شده است، ایران سازنده موشک‌هایی است که در یمن و مناطق دیگر یافت می‌شود و این نقض قطعنامه صادر شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل است؛ از این رو او این پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل خواهد کشاند.
همزمان با این شوی سیاسی خانم نیکی‌هیلی، پارلمان اروپا نیز در بیانیه‌ای با تکرار اتهامات واهی، از ایران خواسته است وارد فعالیت‌های موشکی که نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل هستند، ‌نشود.
البته این ادعای خانم نیکی‌هیلی را مقامات نظامی آمریکا رد کرده‌اند که نشان‌دهنده شتابزدگی حامی سناریوهای جنایتکاران آل‌سعود و توجیه‌ساز سیاست‌های بدون منطق دونالد ترامپ برای ارائه ادعاهای فاقد هرگونه ارزش و اعتبار حقوقی است.
شاید ورود مقامات دفاعی و نظامی آمریکا به این عرصه ناشی از نگرانی آنها برای احتمال تکرار سناریوی حمله به عراق پس از ادعاهای واهی مقامات دولت بوش کوچک و همراهی تونی بلر، نخست‌وزیر وقت انگلیس باشد که با ادعای وجود تسلیحات کشتار جمعی‌ در سال ۲۰۰۳، حمله نظامی گسترده‌ای را به عراق صورت دادند که پیامد آن رسوایی‌هایی، چون آشکار شدن این دروغ بزرگ،‌ خسارت‌های سنگین مالی و نظامی برای مهاجمان و سپس شکل‌گیری نفرت از آمریکا و متحدان در منطقه غرب آسیا و همچنین گسترش تروریسم وحشتناکی بود که امروز تهدیدی برای کل جهان به حساب می‌آید. به عبارتی، حاصل آن دروغ و حماقت دوران بوش کوچک، بی‌اعتباری تاریخی برای آمریکا بوده که پیامدهای آن هنوز دامن‌گیر آمریکا و مالیات‌دهندگان آمریکایی و خانواده‌های نظامیان کشته شده است.
طرح چنین ادعایی آن هم در شرایطی که اعتراضات برآمده از اعلام قدس به پایتختی رژیم اشغالگر فلسطین از سوی دونالد ترامپ سطحی جهانی یافته و نفرت از آمریکا را به همه جهان اسلام و حتی بشریت گریزان از جنگ و ستیز گسترش داده، ‌می‌تواند نشان‌دهنده وجود اهداف چندگانه باشد که موارد ذیل مهم‌ترین آنها به شمار می‌آید:
۱ـ جابه‌جا کردن تهدیدات در منطقه غرب آسیا و حتی عرصه جهانی با القای این ادعای کذب و نجات رژیم صهیونیستی و آل‌سعود که همواره در ایجاد جنگ و تروریسم نقش محوری داشته‌اند‌،پنهان سازی اشتباه ترامپ در معرفی قدس به پایتختی رژیم اشغالگر قدس و همچنین حمایت‌های آشکار از متجاوزان سعودی علیه مردم مظلوم یمن و حمایت‌های آل‌سعود از تروریسم وحشی و خشن داعشی موجب افتضاح و رسوایی کاخ سفید در افکار عمومی جهانیان شده است.
۲ـ تشدید رقابت‌های نظامی در منطقه با طرح ادعاهای جنجالی و دوشیدن رژیم‌های وابسته که در نگاه کاخ سفید گاوهای شیری و فربهی تصور می‌شوند که مستعد عقد قراردادهای میلیاردی برای رونق کارتل‌ها و شرکت‌های بزرگ تسلیحاتی آمریکا و اروپا تا از این شرایط سودهای کلان بدست آورند.
۳ـ فرسایش قدرت جمهوری اسلامی ایران و گرفتن توان بازدارندگی این کشور برای خنثی‌سازی نقش منطقه‌ای آن از یک‌سو و امکان تحمیل هرگونه فشار و خواسته‌های نامشروع یا تبدیل آن به کشوری مطیع و دنباله‌رو که همچون برخی کشورهای وابسته منطقه در صف متحدان آمریکا و غرب قرار گیرد.
۴ـ تأثیرگذاری بر موازنه در منطقه پس از شلیک موشک‌های یمنی به عربستان و امارات و آشکار شدن علایم شکست آمریکا و متحدان آن در یمن که پیش از این در سوریه و عراق تجربه کرده بودند.
حال آنکه جمهوری اسلامی ایران با داشتن تجربه سرنوشت عراق و لیبی که خلع سلاح مقدمه تجاوز به این کشورها شد و همچنین نتیجه سیلی موشکی به تروریست‌های تکفیری که موجب توقف تهاجم آنان و یأس حامیان منطقه‌ای‌شان شد، هیچ‌گاه اجازه مداخله بیگانگان در قدرت دفاعی موشکی خود را نخواهد داد و این شوی آمریکایی موجب نجات آل‌سعود از باتلاق یمن نخواهد شد.
اگر ادعای خانم هیلی صحت هم ‌داشت، ‌هیچ‌گاه نمی‌توانست همراهی و شراکت مستقیم آمریکا با آل‌سعود، رژیم صهیونیستی و داعش را در جنایت علیه بشریت توجیه کند. تجاوزات جنایتکارانه صهیونیست‌ها و آل‌سعود با هواپیماهای آمریکا و تسلیحات اهدایی کاخ سفید به این جانیان صورت می‌گیرد و شکل‌گیری تروریسم وحشی داعشی در سایه سیاست‌های اشتباه کاخ سفید و استفاده ابزاری آمریکا از تروریست‌ها برای جنگ نیابتی در منطقه غرب آسیا بوده است.
آخر اینکه جمهوری اسلامی با تجربه‌ای که از برجام کسب کرده است، ‌هیچ‌گاه به چاه برجام‌های بعدی نخواهد افتاد و از این رو تقسیم‌ کار اتحادیه اروپا با ترامپ در اتخاذ سیاست‌های فشار برای کشاندن توان موشکی کشورمان به عرصه معاملات سیاسی بر جمهوری اسلامی مؤثر نخواهد بود و از قبل بیهوده و شکست‌خورده تلقی می‌شود. مسلماً اصرار به تداوم چنین سیاستی تنها نفرت ملت بزرگ ایران اسلامی از آنان را افزایش خواهد کرد و به بی‌اعتمادی بیشتر دامن خواهد زد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
828fe

شماره ۸۲۸ منتشر شد

828fe

فلسطین دوباره مسئله اول جهان اسلام شد

رسول سنائی‌راد/ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور جنجالی‌ آمریکا که با تصمیمات متعارض و نامتعادل شهرتی بهم زده، در سخنرانی خود در روز چهارشنبه ۱۵ آذر ماه شهر قدس را پایتخت فلسطین اشغالی اعلام و دستور داد تا سفارت آمریکا به این شهر منتقل شود.
جالب‌ اینکه او مدعی شده است از صلح حمایت می‌کند و از تشکیل دو دولت در این سرزمین، چنانچه دو طرف در مذاکرات آن را بپذیرند هم حمایت خواهد کرد.
هر چند این تصمیم ترامپ در واقع بیان دوباره تصمیم نمایندگان کنگره آمریکا در سال ۱۹۹۵ است که در اوج مذاکرات فلسطینی‌ها با اشغالگران فلسطین خواستار انتقال سفارت آمریکا به قدس شده بودند؛ مصوبه‌ای که نوعی جانبداری آشکار آمریکایی‌ها از اشغالگران و فراهم کردن زمینه ایستادگی آنان بر خواسته‌های ظالمانه خود بود؛‌ اما رؤسای‌جمهور قبلی آمریکا با توجه به پیامدهای خطرناک آن، از پیگیری عملی این مصوبه کنگره که برآمده از لابی صهیونیست‌ها و اعلام جانبداری صریح از طرف صهیونیستی بود، خودداری کرده بودند.
احتمالاً یکی از دلایل مسکوت ماندن این مصوبه، تنها ماندن آمریکا در اجرای آن بود؛ چرا که هیچ یک از دولتمردان دارای حداقل عقل و خرد سیاسی حاضر به دنباله‌روی از آن نبوده و از این رو موجب انزوای آمریکا در جهان می‌شد که هزینه‌ای سنگین برای این تصمیم معطوف به منافع صهیونیستی به شمار می‌آمد.
اصلی‌ترین دلیل این همراهی نکردن هم به ماهیت رژیم صهیونیستی برمی‌گردد که بر اثر گرایش‌های بدخیم آپارتایدی‌اش هیچ حقوق و احترامی برای پیروان دیگر ادیان قائل نبوده و در صورتی که زمینه حاکمیت خود را به عنوان پایتخت بر قدس شریف محتمل بداند، به تخریب آثار مذهبی دیگر ادیان و انزوا و آواره کردن پیروان آنها از این شهر مقدس تردیدی به خود راه نخواهد داد. همان‌گونه که تاکنون شهرک‌سازی‌های خود را به قیمت غصب خانه‌های ساکنان اصلی و جایگزین کردن صهیونیست‌های مهاجر با وجود مخالفت‌های جهانیان دنبال کرده است.
از این رو تصمیم ترامپ در واقع اهانت آشکار به احساسات مسلمانان و مسیحیان و حمایت از آپارتاید صهیونیستی به شمار می‌آید که با خودبرترپنداری نژادپرستانه، ‌نه تنها محرومیت، بلکه نابودی و حذف دیگران را لازمه بقای خود می‌‌پندارد.
با توجه به همین ویژگی و سابقه سیاه رژیم آپارتاید صهیونیستی است که کلیه کشورها از کانادا و انگلیس در صف متحدان معمول آمریکا تا جمهوری اسلامی ایران به منزله حامی همیشگی مظلومان فلسطینی، با این تصمیم ترامپ به مخالفت برخاسته‌اند که اگرچه نوع و میزان آن متفاوت است؛ اما جملگی فقدان عقلانیت و منطق غلط این تصمیم ترامپ را نشان می‌دهد. اگرچه نتانیاهو، نخست‌وزیر افراطی رژیم صهیونیستی از این تصمیم استقبال و آن را نوعی اعتراف به این دانسته است که قدس پایتخت فلسطین اشغالی است و بخشی از هر مذاکرات در آینده خواهد بود. در واقع، تنها این جریان افراطی حاکم بر فلسطین اشغالی است که از خوش‌خدمتی ترامپ به خود، ‌استقبال و آن را به منزله برگه‌ای برای هر نوع مذاکره احتمالی قرار داده است.
پس از مواجه شدن این تصمیم نابخردانه با مخالفت‌ها و ابراز تأسف‌های گسترده در سطح جهان و واکنش تند کشورهای اسلامی،‌ وزیر خارجه آمریکا، ‌ساعاتی پس از امضای دستور اجرایی انتقال سفارت از سوی ترامپ، اعلام کرد که این موضوع تا شش ماه دیگر به تعویق افتاده است که خود حاکی از وجود مخالفت‌‌ها و اشتباه دانستن آن در درون حاکمیت آمریکا با نگاه به ابعاد و پیامدهای خطرناک آن است.
اما چه عواملی مشوق یا ترغیب‌کننده رئیس‌جمهور کاسب کار و کاباره‌ای آمریکا در اتخاذ این تصمیم جنجالی و احمقانه بوده است؟ در پاسخ به این پرسش می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:‌
۱ـ بدهی ترامپ به صهیونیست‌ها برای توازن در معادلات سیاسی و امنیتی بین رژیم صهیونیستی و دولت‌های عربی که پیش از این با قراردادهای سنگین نظامی و غیر نظامی به ارزش واقعی بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار، گویا قدرت آنها افزایش یافته و در این میان باید سهم رژیم صهیونیستی جبران می‌‌شد. در واقع، این تصمیم ترامپ نوعی خوش‌خدمتی به صهیونیست‌ها و دادن سهم مناسب از دوشیدن گاوهای شیری به سگ نگهبان و ترسناک برای حمله‌ها و پارس کردن‌ها در شرایط ضروری در منطقه غرب آسیا است.
۲ـ نگرانی از آینده معادلات منطقه‌ای با شکست داعش و رسوایی و ضعف تروریست‌های تکفیری که تاکنون ابزار مناسب آمریکا و متحدان عربی و عبری آن برای جنگ نیابتی در منطقه و فرسایش مقاومت به حساب می‌آمدند و رژیم صهیونیستی را در حاشیه‌ای امن قرار داده بودند. با شکست تروریست‌ها و مجال مقاومت برای بازسازی و تمرکز بر مهار غده سرطانی صهیونیسم که مشوق رژیم صهیونیستی و حامیان آنها به بازگشت به خط مذاکره خواهد بود، ‌از الآن ترامپ با اهدای این برگه موجب شد تا نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی آن را اعتراف به پایتختی قدس برای اشغالگران تلقی و اعلان کند که این موضوع بخشی از هر مذاکرات سیاسی در آینده خواهد بود.
۳ـ نفوذ بیش از حد صهیونیست‌ها در کاخ سفید که نقش گسترده جرالد کوشنر، داماد صهیونیست ترامپ در سیاست‌های مربوط به منطقه غرب آسیا و ارتباطات خاص وی با رژیم صهیونیستی و لابی‌گری‌های پیدا و پنهان با برخی رژیم‌های وابسته منطقه‌ای آمریکا و در رأس آن آل‌سعود، ‌نماد این نفوذ نحس و خطرناک است که خروجی آن تصمیماتی غیر منطقی و از این دست است .
۴ـ وجود اختلاف در جهان اسلام و زخم‌های عمیق جنگ و ستیز بین کشورهای اسلامی و نزاع‌های قدرت‌طلبانه داخلی آنها که متأسفانه چندین سال است موضوع فلسطین را به سایه انداخته و از اولویت در جهان اسلام دور کرده است. اگر فلسطین مسئله اول جهان اسلام بود، ‌کاسب کاباره‌ای چون ترامپ هیچ‌گاه به خود اجازه چنین گستاخی احمقانه‌ای را نمی‌داد. در واقع، اختلاف در جهان اسلام زمینه‌ساز این تصمیم نابخردانه شده که تاکنون هیچ یک از رؤسای‌جمهور آمریکا حاضر به پذیرش ریسک آن نبوده‌اند.
۵ـ این اقدام ترامپ که به تعبیر سید مقاومت سیدحسن نصرالله یک بالفور جدید است،‌ پیامد خیانت برخی سران کشورهای اسلامی به آرمان فلسطین است که با داشتن روابط پیدا و پنهان با رژیم صهیونیستی به موجودیت غاصبانه‌اش رسمیت داده و بیشرمانه مردم مظلوم فلسطین را به صهیونیست‌ها فروخته‌اند؛ اما غافل از آنکه این رژیم نماینده جریان استعماری و استثماری هژمون‌‌گرا و سلطه‌طلب غرب و ابزار این جریان ظالمانه در منطقه غرب آسیا است که برای حفظ سلطه و تاراج منابع در این منطقه به کمتر از ضعف و اطاعت رژیم‌های منطقه‌ای قائل نبوده و از این رو فرسایش قدرت کشورها را اگر در سوریه و عراق به وسیله تروریست‌های تکفیری دنبال می‌کردند، در آینده باز همچون گذشته از رژیم صهیونیستی برای فرسایش قدرت کشورهای اسلامی و دوشیدن رژیم‌های وابسته خویش بهره خواهند برد. خیانت به آرمان فلسطین در واقع به قیمت خیانت به همه جهان اسلام و منزلت و منافع همه مسلمانان است.
اما روی دیگر این اشتباه راهبردی ترامپ را باید شکل‌گیری نوعی شناخت و هوشیاری و رقم خوردن شرایط جدیدی دانست که می‌تواند وقایع و روندهای مبارکی را نیز رقم بزند؛ وقایع و روندهایی، چون
۱ـ قرار گرفتن موضوع فلسطین و قدس شریف در رأس مسائل جهان اسلام؛
۲ـ ایجاد وحدت و همگرایی در جهان اسلامی حول مسئله فلسطین؛
۳ـ خیانت‌بار محسوب شدن هرگونه رابطه پیدا و پنهان از سوی دولت‌ها و دولتمردان کشورهای اسلامی با رژیم صهیونیستی و تشدید انزوای این رژیم منحوس در منطقه؛
۴ـ آشکار شدن روند حمایت طرفداری محض آمریکا از رژیم صهیونیستی و بی‌اعتباری ادعای میانجی‌گری آنان بین صهیونیست‌ها و فلسطینی‌‌ها؛
۵ـ اثبات بی‌نتیجه بودن هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی و بازگشت فلسطینی‌ها به انتفاضه و مبارزه جهادی برای نیل به حق موجودیت و حیات خود.
بنابراین تصمیم احمقانه و اشتباه بزرگ ترامپ نه موجب تقویت رژیم صهیونیستی، بلکه سبب ضعف بیشتر آن و نزدیک‌تر شدن زوال و نابودی آن به حول و قوه الهی خواهد شد و چه بسا موجب بازگشت برخی سلفیون فریب‌خورده و لغزیده به دامن تکفیری‌ها به سمت جهاد و مبارزه واقعی برای آزادسازی قدس از چنگ صهیونیست‌ها نیز شود که به قول امام موسی صدر که خطاب به یاسر عرفات هشدار داده بود؛ ای ابوعماد شرف قدس اجازه نخواهد داد که این شهر به دست غیر مؤمنان آزاد شود، وقایع اخیر فرصتی برای پالایش و بازگشت به هویت اسلامی‌ـ جهادی واقعی برا‌ی آزادسازی قدس به دست مؤمنان و رسوایی خائنان در جهان اسلام خواهد شد.
با همین نگاه و تحلیل است که حضرت امام خامنه‌ای در دیدار مسئولان نظام و مهمانان کنفرانس وحدت اسلامی، ادعای دشمنان اسلام درباره اعلام قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی را ناشی از ناتوانی و عجز آنها دانسته و تأکید فرمودند: «دنیای اسلام بلاشک در مقابل این توطئه می‌ایستد و صهیونیست‌ها با این کار ضربه بزر‌گ‌تری می‌خورند و فلسطین عزیز بدون تردید، سرانجام آزاد خواهد شد.»

 

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
827ban

شماره ۸۲۷ منتشر شد

827fe

وحدت؛ دکترین رهایی‌بخش جهان اسلام

مهدی سعیدی/ پایان ایام محرم و صفر و فرارسیدن ماه ربیع، سرآغاز فصلی نو در جهان اسلام است که در نیمه آن سالروز میلاد مسعود خاتم‌النبیین(ص) قرار دارد. هرچند در بین فرق اسلامی درباره این روز اختلاف‌نظر وجود دارد، اما این اختلاف در تاریخ نباید موجب شود که اصل توجه به وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) کم‌رنگ شود. بحمدالله به برکت وجود مصلحان و بزرگمردانی چون حضرت امام خمینی(ره) سال‌هاست که این ایام «هفته وحدت» نامیده می‌شود و این تهدید به فرصتی برای تجلی حقیقی اسلام محمدی(ص) بدل شده است.
واقعیت آن است که هر چه می‌گذرد ضرورت «دکترین وحدت» در جهان اسلام آشکارتر می‌شود. صف‌بندی‌های ناصواب، برخاسته از سناریوی چندین سده‌ استعمارگران و بیگانگانی است که صدها سال است چشم طمع به منابع و ثروت‌های سرزمین‌های اسلامی دوخته‌اند! سناریوی انگلیسی «اختلاف ‌بینداز و حکومت کن»، حربه‌ای نیست که تنها جهان اسلام از آن زخم خورده باشد؛ بلکه تمام سرزمین‌های استعمارزده از قاره سرخ و سیاه و زرد، با تمام وجود این داغ را بر پیکره خود احساس می‌کنند و بسیاری از این جوامع هنوز نتوانسته‌اند از این گرداب رهایی یابند!
جامعه انسانی بدون صف‌بندی و تکثر حیات نمی‌یابد؛ اما جبهه‌بندی‌های ساختگی‌ـ که ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی از جمله آن است‌ـ با این هدف دنبال می‌شود که صف‌بندی‌های حقیقی در جهان شکل نگیرد. جبهه‌بندی حقیقی این عالم تقابل اردوگاه بندگان خدا و اردوگاه بندگان شیطان و نفس اماره است که در قالب دوگانه‌هایی چون؛ جبهه عدالت‌خواهان و جبهه زیاده‌خواهان، اردوگاه استضعاف و اردوگاه استکبار، جبهه اسلام ناب محمدی(ص) و جبهه اسلام آمریکایی و… قابل تشریح است. اما شیطان‌صفتان با اغوای آدمیان در تلاشند تا نظم جهان را آن طور که منافع‌شان تأمین می‌شود، چینش کنند!
نگاه‌های بصیر به خوبی می‌بینند که امروز این صف‌بندی‌های جعلی چگونه جهان اسلام را در آتش «جنگ‌های نیابتی» فرو برده است و منفعت آن را دشمنان حقیقی اسلام و بشریت کسب می‌کنند. قلب‌های سلیم و عقل‌های تربیت یافته در مکتب نبوی(ص) در پس نقش‌آفرینی «تسنن آمریکایی» و «تشیع انگلیسی» که تکفیر و انتحار و جنایت و اختلاف را به ابزاری برای تخریب مکتب پیامبر اعظم(ص) بدل ساخته‌اند، دست‌های آلوده صهیونیسم بین‌الملل و الیگارشی یهود را مشاهده می‌کنند و فریب تصویرسازی فریبنده رسانه‌های غربی را نخواهند خورد!
وحدت، تأکید بر مشترکات است، بیش از آنکه مفترقات برجسته شود. در این نگاه قرار نیست تکثر و تنوع که بنیان شکل‌گیری زندگی اجتماعی بشر است، نادیده گرفته شود؛ بلکه قرار است آرمان‌ها و ویژگی‌های مشترک و مشکلات پیش‌ روی حرکت جامعه بهتر دیده شود و درک کردن این حقیقت که؛ راه عبور از مشکلات تجمیع همه توان‌ها و قدرت‌هاست؛ لذا باید بهانه‌های کوچک و نامعلوم را که گاه سال‌ها موجب جدایی و افتراق است، به فراموشی سپرد و به افق‌های پیش رو توجه کرد.
در عرصه داخلی نیز بیش از پیش ضرورت همگرایی و وحدت حول محور آرمان‌های نظام اسلامی، رهبری، قانون اساسی و منافع ملی احساس می‌شود و فعالان و گروه‌های سیاسی باید در این مسیر تلاش کنند و با هر ندایی که جامعه را متشتت و واگرا می‌خواهد، مقابله کنند. از این منظر، آنهایی که منافع حزبی و جناحی خود را در دوقطبی‌سازی جامعه و ایجاد اختلاف و تنش می‌یابند و بر طبل سیاه‌نمایی و ناامیدی می‌کوبند، آنهایی که برای دستمالی قیصریه را به آتش می‌کشند! و جامعه را چندپاره می‌کنند، آنهایی که تاب تحمل قانون هرچند بد و پرخطا را ندارند و به بی‌قانونی و هرج‌ومرج دعوت می‌کنند، آنهایی که ادعای مردم را دارند، اما در برابر رأی و انتخاب ملت تسلیم نبوده و آن را بی‌اعتبار می‌شمارند و امثالهم، جریان‌هایی هستند که ضرورت وحدت را به معنای واقعی درک نکرده‌‌اند و نمی‌فهمند که اولین کسی که از وحدت سود خواهد برد، خودشان هستند!ماه ربیع متعلق به رحمت‌للعالمین(ص) است؛ دردانه‌ای که به فرموده امیر سخن در نهج‌البلاغه؛ خداوند متعال ایشان را فرستاد تا گنجینه‌هاى خرد را در میان انسان‌ها برانگیزاند: «و یثیروا لهم دفائن العقول». عقل هدایت یافته در مکتب محمد مصطفی(ص)، عقل بصیرت یافته‌ای است که به سادگی بر ضرورت «وحدت» به مثابه دکترین رهایی‌بخش جهان اسلام برای غلبه بر استکبار جهانی شهادت خواهد داد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
826fe

شماره ۸۲۶ هفته نامه منتشر شد

826fe

بسیج، بصیرت و دشمن‌شناسی

رسول‌ سنائی‌راد/ امام خامنه‌ای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان و مسئولان سازمان بسیج مستضعفین، سپاه‌های استانی و نواحی بسیج که در روز چهارشنبه اول آذر ماه به مناسبت سالگرد تشکیل ارتش بیست میلیونی انجام شد، فرمودند: «حفظ بسیج در گرو خصوصیات معتبر بسیج، از جمله بصیرت و دشمن‌شناسی است.» ترجمان دیگر این گزاره این است که بسیج بدون دو شاخصه بصیرت و دشمن‌شناسی اعتبار ندارد و همان‌گونه که نمی‌توان بسیج را بدون خصوصیت مردمی تصور کرد، بسیج نمی‌تواند بدون بصیرت و دشمن‌شناسی همان شجره طیبه حافظ شعار «نه شرقی، نه غربی» بوده و قادر به دور کردن چشم طمع بیگانگان و بدخواهان از کشور باشد.
چرایی تأکید مراد بسیجیان و فرمانده معظم کل قوا به این خصوصیات به مثابه خصوصیاتی اعتباردهنده را باید در مؤلفه‌های ذیل جست‌وجو کرد؛ مؤلفه‌هایی که به فلسفه تشکیل بسیج در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برمی‌گردد:
۱ـ ماهیت مردمی و داوطلبانه بسیجیان که به صورت آگاهانه به جمع مدافعان انقلاب و نظام اسلامی پیوسته و امر نگهبانی از انقلاب و نظام اسلامی به مثابه بزرگ‌ترین دستاورد آن جز با آگاهی عمیق سیاسی و شناخت روشن از دشمنان مقدور نبوده و می‌تواند بسیج را به انحراف و بیراهه ببرد.
۲ـ نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن مستلزم به‌کارگیری قدرت و توان برخورد است که باید علیه دشمنان و مخالفان و نااهلان انقلاب و نظام صورت گیرد که چنانچه شاخصه آگاهی و دشمن‌شناسی باشد، بر روی دشمنان و ضد انقلابیون اصلی و واقعی متمرکز شده و یقین برآمده از این شناخت موجب استحکام و اتقان در این مسیر خواهد شد.
۳ـ تردیدآفرینی و پوشاندن لباس حق بر باطل و استفاده از فریب و جنگ روانی از جمله شگردهای دائمی دشمنان و مخالفان و نااهلان برای شکست یا تضعیف اراده و روحیه مدافعان و نگهبانان انقلاب و نظام اسلامی از جمله بسیجیان است که خنثی‌سازی آن از مسیر بصیرت و دشمن‌شناسی می‌گذرد.
۴ـ تهدیدات و دشمنی‌ها علیه انقلاب و نظام اسلامی مرتب در حال تغییر و جابه‌جایی است و مقابله با آن مستلزم شناختی بهنگام و عمیق بوده و حتی برخورد متناسب نیز به چنین شناختی گره خورده است که در واقع ضمانت‌بخش همان اقدام انقلابی است که باید بهنگام و متناسب باشد.
اگرچه تاکنون در سازمان بسیج برنامه‌ها و فعالیت‌های بصیرت‌افزایی و تقویت‌کننده شناخت و آگاهی سیاسی سابقه داشته و برای اجرا و پیشبرد آن، رده‌های سیاسی نیز به مثابه بخشی از ساختار و سازمان در بسیج وجود دارد، اما با توجه به این تأکید تصریحی فرمانده معظم کل قوا شایسته است در سطح راهبردی تغییراتی به نفع تقویت این حوزه در دستور کار قرار گیرد و متولیان بخش آگاه‌سازی و بصیرت‌افزایی در تمام جغرافیای سازمانی بسیج امکان حضور اثربخش پیدا کنند.
اهمیت چنین تغییری را باید در جایگاه اعتماد و اعتبار در بسیج فهم کرد که خود برآمده از سرمایه اجتماعی نظام است و عملکرد و رویکرد بسیجیان در سرمایه اجتماعی نظام بازتاب قطعی دارد. به عبارتی حضور نیروهای بصیر، دشمن‌شناس و آگاه در بسیج می‌تواند هم برای بسیج تولید اعتبار کند و هم سرمایه اجتماعی نظام را قوت ببخشد. از این رو، لازم است مسئولان محترم سازمان برای تقویت و توسعه در عرصه شناخت و آگاهی سیاسی تدابیری مناسب اتخاذ کرده و با انجام تغییرات ساختاری، آن را یک اولویت معطوف به فرمان ولایت مدنظر قرار دهند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
825fe

شماره ۸۲۵ منتشر شد

825fe

منافقین به مرصاد بازگشته‌اند!

 

فرهاد مهدوی/ برخی از شبکه‌های اجتماعی در اوج بحران زلزله غرب کشور رفتاری متفاوت از فعالیت رسانه‌ای خود به نمایش گذاشته‌اند و اخبار و گزارش‌های تصویری خود را به گونه‌ای منتشر می‌کنند که گویا جنگ دیگری در منطقه چهارزبر شکل گرفته که یک طرف آن نیروهای انقلابی سپاه، ارتش و مردم هستند و در طرف دیگر گروه‌های تروریستی منافقین قرار دارند!
در روزهای گذشته به موازات کمک‌های مردم و گسیل نیروهای مسلح برای خدمت‌رسانی به مردم زلزله‌زده، جریان‌های ضد انقلاب در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تاکتیک‌هایی را به اجرا گذاشته‌اند که نشان‌دهنده عمق هراس آنها از ارتباط نزدیک مردم با نیروهای انقلابی است که به برخی از روش‌های اطلاع‌رسانی آنها اشاره می‌شود:
۱ـ تفرقه مذهبی: در حالی که موکب‌های متعدد عزاداران اربعین در مسیر برگشت از اربعین با زلزله کرمانشاه روبه‌رو می‌شوند، در همانجا خدمت به مردم را بر برگشت به منزل ترجیح داده و سرگرم پخت غذای گرم برای زلزله‌زدگان و کمک به مردم می‌شوند. جریان ضد انقلاب که از همگرایی شیعه و سنی و کرد و فارس نگران است، بلافاصله خبرهای کذب و شایعات بی‌اساس منتشر می‌کند تا غیورمردان کرد را که با انقلاب اسلامی رابطه دیرینه دارند، وارد یک جنگ تفرقه‌انگیز مذهبی کند.
۲ـ سرمایه اجتماعی: دانشمندان سرمایه اجتماعی را منابع و انرژی‌های نهفته در جامعه می‌دانند که سبب فعال شدن ارتباطات میان مردم می‌شود. این منابع از اعتماد، همدلی و تفاهم در ارزش‌های مشترک نشئت می‌گیرد. یکی از خصوصیات انقلاب اسلامی از میان برداشتن اختلافات و شکاف‌های قومی و نژادی بوده که سبب اعتماد و همدلی بین مردم و حاکمیت شده است؛ هنگامی که حوادثی از این قبیل روی می‌دهد، همبستگی و همگرایی نمایان‌تر می‌شود. جریان‌های ضد انقلاب با مشاهده این همبستگی همواره سعی در چیدن جورچین ناقص دارند تا ضلع گم شده را اولاً به نظام نسبت دهند و ثانیاً آن را ناشی از عدم مدیریت و ضدیت با مردم قلمداد کنند.
شبکه‌های اجتماعی در این بحران با پنهان کردن نقش نیروهای انقلابی در برخی از عرصه‌ها یا نمایش تصویری معوج به دنبال آن هستند که سرمایه اجتماعی این بحران را به مباحثی چون بی‌اعتمادی به نظام، بی‌توجهی به مردم و… ارتباط دهند.
۳‌ـ مقابله با نیروهای مسلح: جریان ضد انقلاب که شکست‌های متعددی را از نیروهای ارتش، سپاه و بسیج در سالیان دفاع مقدس و پس از آن متحمل شده است، بحران اخیر را وسیله‌ای برای تسویه‌حساب خود قرار داده‌اند؛ در این بحران آنها با تمام توان برای اهدافی سرمایه‌گذاری کرده‌اند که امکان دستیابی به آن تاکنون وجود نداشته است؛ زیرا آنها معتقدند این تنها عرصه‌ای است که می‌توان در هم‌افزایی با آمریکا و برخی از جریان‌های داخلی، محبوبیت نیروهای نظامی ایران را به چالش کشید.
اما در تبیین راهکارهای مقابله باید گفت، جریان رسانه‌ای رسمی کشور و نیروهای مسلح باید بدون توجه به جریان‌سازی رسانه‌ای شبکه‌های عنکبوتی عمده هدف خود را خدمت به مردم قرار دهند و از جنگ روانی ایجاد شده به دست جریان ضد انقلاب ‌هراسی به خود راه ندهند؛ زیرا «از پس ظلمت دو صد خورشیدها است» و مردم خوب می‌دانند که چه کسانی به آنها کمک می‌کنند و چه کسانی در کنار گود دائم ایراد و اشکال می‌گیرند. جریان ضد انقلاب در این حادثه نیز خود را افشا خواهد کرد؛ همان‌گونه که در حوادث سوریه و عراق جریان مقاومت رشد کرد، این رفتارهای ضد انقلاب سبب رشد نسل جدیدی از مقاومت خواهد شد که بعدها توان جریان معاند نظام را به فرسایش می‌برد. تاریخ نشان داده است، راهبرد هم‌گرایی سپاه و ارتش در این منطقه برای نظام برکت‌هایی داشته است و همان‌گونه که در عملیات مرصاد نیروهای سپاه و ارتش در منطقه چهارزبر، با یک خط دفاعی مستحکم در انتظار نشستند و جریان ضد انقلاب منافقین را از هستی ساقط کردند، این کمینگاه یک بار دیگر در مسیر خط تهاجمی دشمن در عرصه رسانه‌ای قرار خواهد گرفت و بدخواهان و کینه‌توزان را رسوا خواهد کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی