782fe

شماره ۷۸۲ منتشر شد

782fe

پاسخگویی به جای فرافکنی

علی قاسمی/ آذر ماه سال گذشته جلسه‌ای با حضور رهبر معظم انقلاب، سران قوا و اعضای شورای اجتماعی کشور برگزار شد و مکتوبات این جلسه هیچ‌گاه انتشار رسمی و علنی نداشت؛ اما دستور کار این جلسه ویژه و مهم، ارائه گزارشی درباره وضعیت آسیب‌های اجتماعی در کشور بود. گزارشی که صحت و سقم آمارهای نگران‌کننده رسمی و غیر رسمی درباره طلاق، اعتیاد، بزهکاری، فقر و بیکاری را مشخص می‌کرد. با بررسی گزارش‌های ارائه شده در این جلسه مشخص شد از میان ۲۰ عنوان آسیب طرح شده پنج آسیب؛ وضعیت حاشیه‌نشینی، اعتیاد، طلاق، مفاسد اخلاقی و اجتماعی همچنان در صدر آسیب‌های اجتماعی کشور قرار داشتند و به نوعی وضعیت قرمز و نگران‌کننده شده است. رهبر معظم انقلاب ضمن استماع گزارش‌های این حوزه بر کنترل آسیب‌های اجتماعی و کاهش آمار قربانیان این آسیب‌ها با یک برنامه‌ریزی دقیق تأکید کردند. پیش از اینکه وضعیت به این نقطه خطرناک برسد.
در برنامه‌های توسعه پنج ساله بر کنترل معضل حاشیه‌نشینی تأکید شده بود و مصوب برنامه بالا‌دستی این بود که هر سال ۱۰ درصد حاشیه‌نشینی کشور مدیریت شود و در یک برنامه بلندمدت حاشیه‌نشینی به صفر می‌رسید؛ اما به دلایل مختلف، از جمله سرمایه‌گذاری نکردن مناسب، این اتفاق نیفتاد و آمارها نشان می‌دهد که تنها در این چند سال ۱۳ درصد مناطق حاشیه‌نشین مدیریت شده و مضافاً پهنه حاشیه‌نشینی به لحاظ وسعت و جمعیت دو برابر شده است. اگر واقع‌بینانه به پدیده‌های اجتماعی بنگریم، متوجه خواهیم شد معضلات اجتماعی در همه جا دیده می‌شوند و مختص به یک جا و مکان خاص نیستند؛ اما انعکاس ماجرای گورستان نصیرآباد به یک سوژه رسانه‌ای تبدیل شد. آنچه در این موضوعات مهم است اینکه تمام دستگاه‌ها به سهم خودشان با عزم ملی برای به حداقل رساندن کاهش آسیب‌ها تلاش کنند و با نگاه راهبردی به دنبال حل آن باشند. از سوی دیگر نباید این موضوع چماقی باشد برای کوبیدن جریان‌های سیاسی علیه یکدیگر و از آن بهره‌برداری سیاسی و انتخاباتی شود. صرف ابلاغ منشور حقوق شهروندی و گرفتن عکس یادگاری با کسانی که در گرمخانه‌های شهرداری سروسامان گرفته‌اند، دردی را دوا نمی‌کند. ظرفیت مددسراهای معاونت اجتماعی شهرداری تهران حدود ۱۹۰۰ نفر است که برخی شب‌ها به دلیل سرما با پذیرش بیش از دو هزار نفر کارتن‌خواب تمامی ظرفیت‌ها تکمیل شده است. مدیران دولتی نباید با گذشت یک دوره مسئولیت چهار ساله به جای پاسخگویی، فرافکنی کنند و با ایجاد دعواهای سیاسی، اذهان عمومی را منحرف کرده و مسئولیت را از دوش خود ساقط کنند و آن را به شهرداری تهران و شخص شهردار حواله دهند. مضافاً باید نگاه کلان اقتصادی را تغییر داد. برخی از اقتصاددانان که بسیاری از آنها در حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی هستند و با دولت وقت هم کار می‌کنند با نگاه لیبرالی به مسائل می‌نگرند و معتقدند نقش دولت باید به حداقل برسد. بر اساس این دیدگاه، دولت هیچ مسئولیتی در قبال جامعه نداشته و صرفاً مسئولیت مدیریت بر مسائل کلان جامعه را برعهده دارد. اما نگاه آرمانی اسلام و انقلاب هیچ‌گاه حداقلی نبوده و دولت را تنها یک ناظر صرف نمی‌شناسد. در نهایت باید به این نکته اذعان کرد که کنترل آسیب‌های اجتماعی با قید «فوریت» برای همه متولیان امر به یک برنامه الزام‌آور و درازمدت کشور تبدیل شود و مدام باید رصد و پایش صورت گیرد، تا از مرحله بحران و وضعیت قرمز خارج شویم. همچنین با تغییر نگاه و اصلاح سبک زندگی، برخی از معضلات اجتماعی، مانند طلاق و حاشیه‌نشینی را با یک سری راهکارهای اصولی و اقتصادی به صورت پیشدستانه حل کنیم و نگذاریم به یک زخم کهنه و عفونی تبدیل شوند، آن وقت به فکر چاره و درمان آنها بیفتیم.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
781fe

شماره ۷۸۱ منتشر شد

781fe

فتنه ۸۸ و راهبرد دشمن برای فرسایش قدرت نظام

 

رسول سنائی‌راد/ یکی از ابعاد ننگین فتنه ۸۸، ورود و بازیگری بیگانگان و ایفای نقش آشکار در آن بود که گرچه حین فتنه با توجه به پیامدهای منفی آن بر افکار عمومی داخل کشور، لو رفتن ماهیت بیگانه‌پسند بازی فتنه‌گران و ریزش پیاده‌نظام فریب‌خورده آنان، سعی در کتمان آن شد، اما ورود نیروهای وابسته به سفارت انگلیس در اردوکشی‌های خیابانی، فعال بودن رسانه‌هایی، چون بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا (VOA)، العربیه و… در عرصه جنگ روانی و خدمات‌دهی شبکه‌های مجازی و ارتباطی، چون فیس‌بوک و توئیتر در جهت‌دهی و فضاسازی به نفع فتنه، رسوایی بیگانگان و فتنه‌گران را در همان زمان که آتش فتنه زبانه می‌کشید، فراهم آورد. افزون بر این، اعترافات هیلاری کلینتون مبنی بر حمایت‌های سخاوتمندانه آمریکایی‌ها که حتی مانع تعمیر دوره‌ای توئیتر شده بودند، اهمیت فتنه و فتنه‌گران را نزد بیگانگان معلوم کرد.
پاسخ به چرایی این اهمیت را می‌توان در مواضع ضمنی و به ویژه مناظرات انتخاباتی کلینتون و ترامپ جست‌وجو کرد که در رقابت برای نمایش عمق کینه و دشمنی خود با جمهوری اسلامی ایران، آنچه را جنبش سبز و جریان میانه‌رو در ایران می‌نامیدند، مایه تضعیف نظام دانسته و از حمایت از آن در راستای اهداف خبیثانه خود به سخن گفتند.
در حالی که فتنه ننگین و فرصت‌سوزی هشت ماهه پس از انتخابات ۸۸ با حماسه بزرگ مردمی در ۹ دی فروکش کرده بود، حمایت بیگانگان از فتنه‌گران همچنان ادامه یافت. پس از فتنه، نه تنها بسیاری از عناصر فراری فتنه در کشورهای غربی پذیرفته شده و فضاسازی سنگین حقوق بشری نیز برای ممانعت از هرگونه برخورد با عوامل اصلی و سران داخل فتنه در دستور کار قرار گرفته بود، بلکه تشدید فشار بر نظام برای دامن زدن به شکاف‌های برآمده از فتنه و فرسایش توان و قدرت نظام از طریق تحریم‌های اقتصادی وارد مرحله جدیدی شد و روند مذاکرات هسته‌ای که تا پیش از فتنه ۸۸ در وضعیت مناسبی قرار گرفته بود، مختل شد.
پیش از فتنه روند قدرت‌یابی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ناکامی نظام سلطه در فروپاشی نظام یا مهار این روند، استکبار غربی را ناچار به پذیرش واقعیت استحکام نظام کرده و مذاکره با آن را اجتناب‌ناپذیر یافته بود؛ اما بروز فتنه با لجاجت سران آن در داخل که با قانون‌شکنی، اردوکشی، متهم‌سازی نظام به تقلّب و چنگ کشیدن بر اعتبار سیاسی آن دنبال می‌شد، طمع بیگانگان به اختلافات و شکاف‌های داخلی را برانگیخت و آنان را به سوی بهره‌گیری از سیاست فشار بیرونی و تحریم فلج‌کننده برای دامن زدن به شکاف‌ها و تبدیل آن به نافرمانی، شورش و فروپاشی داخلی سوق داد. به‌گونه‌ای که در مقطعی به دنبال تحریم بنزین و مختل کردن حمل‌ونقل در کشور بوده و در مقطع دیگر با تشدید تحریم دارویی و به گروگان گرفتن سلامت مردم برای تحریک عاطفی بیماران و بستگان آنان به تحریم سوخت هسته‌ای به راکتور تهران رو آوردند؛ البته همان‌گونه که نظام از فتنه ۸۸ عبور کرده و با هوشیاری ملت بصیر حماسه ۹ دی را خلق کرده بود، این تحریم‌های ظالمانه نیز زمینه خلق فرصت‌های جدیدی، چون افزایش تولید بنزین با اختصاص بخشی از ظرفیت مراکز پتروشیمی و تولید صفحات سوخت هسته‌ای به غنای ۲۰ درصد با همت دانشمندان هسته‌ای و در رأس آنان شهید شهریاری فراهم آمد و دشمن از دستیابی به اهداف پلیدش بازماند.
البته سیلی محکم مردم و نظام در ۹ دی به فتنه‌گران و حامیان آنان، به کینه دشمن خبیث دامن زد و از این رو برای جبران آن، خط فشار و تحریم خود را با تصور ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت شدیدتر کرد که هزینه‌هایی تحمیل شد و به زعم خود توانست در بخشی از نخبگان، محاسبات را تغییر دهد؛اما رو شدن خصلت دشمن که امروز هم با نقض برجام، آن را به نمایش گذاشته، این ظرفیت معرفتی در مردم را تقویت کرد که آمریکا هیچ‌گاه دشمنی و خباثت خود علیه کشورمان را کنار نگذاشته و به نتیجه‌ای کمتر از اعمال سلطه بر کشور و بازگرداندن ما به دوران وابستگی و تبدیل به ژاندارم تابع و مطیع در منطقه راضی نخواهد بود؛ از این رو بی‌اعتمادی به آمریکا در عمق فرهنگ سیاسی مردم ما نهادینه شده و نسل جوان هم با تجربه‌ای که از مذاکرات هسته‌ای و برجام به دست آورده و معرفتی که کسب کرده است، با نسل گذشته که کودتای سیاه ۲۸ مرداد و فاجعه ۱۶ آذر در سال ۱۳۳۲، حمایت از رژیم مستبد پهلوی و تبدیل سفارت آمریکا به لانه جاسوسی پس از انقلاب، تجاوز نظامی به صحرای طبس، حمایت از صدام متجاوز و سرنگون‌سازی هواپیمای مسافربری ما را به یاد داشته و در حافظه تاریخی ضد آمریکایی‌اش جای داده، هم‌نظر شده و به این ذات استکباری، فریبکارانه و غیرقابل اعتماد کاخ سفید و دولتمردان آن پی برده است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
780fe

شماره ۷۸۰ منتشر شد

780fe

آزادی حلب و غلبه بیداری اسلامی بر تکفیر

دکتر یدالله جوانی/ آزاد شدن حلب از اسارت گروه‌های تکفیری، آزادسازی یک شهر از اشغال نیست؛ بلکه پیروزی یک جبهه و تفکر، بر جبهه و تفکر دیگری است. با آزاد شدن حلب، یک جبهه با تفکر دینی و مردم‌محور، بر جبهه‌ای دیگر با تفکر مادی، التقاطی و تجهیزات‌محور پیروز شد.
آزادسازی حلب، برای مستضعفین در منطقه و جهان یک پیروزی راهبردی و برای مستکبرین یک شکست راهبردی قلمداد می‌شود. بنابراین، پیروزی محور مقاومت در حلب، یک نقطه عطف نه تنها در تحولات منطقه، بلکه در تحولات جهانی خواهد بود. پیروزی ارتش و نیروهای مردمی سوریه به همراه متحدان‌شان در حلب، نه تنها معادلات صحنه نبرد در سوریه، بلکه معادلات دیگر صحنه‌های نبرد در منطقه، مانند عراق، یمن، بحرین و افغانستان را نیز تغییر خواهد داد. آزادی حلب، شبیه آزادی خرمشهر در جنگ تحمیلی، نتایج و پیامدهای راهبردی برای طرف‌های درگیر دارد. در جنگ تحمیلی، یک طرف ارتش بعث عراق به نیابت از تمامی قدرت‌های شیطانی و مستکبرین عالم قرار داشت و در طرف دیگر ملت مؤمن و انقلابی ایران بود. جبهه مستکبرین در جنگ علیه ایران با جلو انداختن صدام و اشغال بخش‌هایی از سرزمین ایران و از جمله خرمشهر، هرگز تصور شکست و از دست دادن خرمشهر را نمی‌کردند؛ امّا برخلاف این تصورات، خرمشهر آزاد شد و روند جنگ به نفع ملت ایران تغییر کرد.
جنگ هشت ساله با اهداف راهبردی، چون شکست انقلاب اسلامی، فروریختن جمهوری اسلامی و تجزیه ایران، به ملت ایران و نظام نوپای اسلامی تحمیل شد؛ امّا با شکست جبهه متجاوزین در عملیات الی‌بیت‌المقدس و آزادی خرمشهر طی این عملیات به دست رزمندگان اسلام، ملت ایران نشان داد از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بالا برای تبدیل جنگ تحمیلی به یک دفاع مقدس پیروزمندانه برخوردار است. داستان آزاد شدن حلب به دست نیروهای محور مقاومت، شباهت بسیاری با جنگ تحمیلی و آزادی خرمشهر دارد. جنگ تحمیلی با هدف شکست انقلاب اسلامی آغاز شد و بحران‌آفرینی در سوریه با هدف شکست بیداری اسلامی در منطقه پدید آمد. جنگ تحمیلی با لشکرکشی ارتش بعث عراق به ایران، شکلی از جنگ‌های نیابتی بود و بحران‌آفرینی، اشغال، قتل و خشونت از سوی گروه‌های تکفیری و تروریستی در سوریه و عراق، گونه‌ای دیگر از جنگ‌های نیابتی است. در این جنگ نیابتی، همان کسانی در پشت صحنه قرار دارند که در جنگ جهانی تحمیل شده به ملت ایران، پشت سر صدام‌حسین معدوم قرار داشتند. امروز هیچ‌ شک و تردیدی وجود ندارد و تمامی اسناد از آن حکایت دارد که تمامی این گروه‌های تکفیری و تروریستی فعال در سال‌های اخیر در منطقه و به ویژه در صحنه سوریه، به دست آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، صهیونیست‌ها و دولت‌های فاسد، مستبد و وابسته در منطقه، همانند آل‌سعود سازمان یافته و تجهیز شدند. شبکه استکبار به سرکردگی آمریکا در این جنگ نیابتی، اهداف راهبردی، چون نابود کردن محور مقاومت و جریان بیداری اسلامی و تضعیف موقعیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی را دنبال می‌کرد. مؤسسان تروریست‌ها و گروه‌های آدم‌کش در منطقه، با هدف راه انداختن جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای در جهان اسلام و به ویژه منطقه غرب آسیا، به دنبال احیای سلطه خود بر این منطقه بودند. سلطه آمریکا با پدید آمدن انقلاب اسلامی و شکل‌گیری محور مقاومت و جریان بیداری اسلامی، به صورت جدی به چالش کشیده شد. آمریکایی‌ها با طرح نظم نوین جهانی پس از فروپاشی بلوک شرق، هدف سلطه بر جهان و به دست‌گیری رهبری جهان و مدیریت بین‌المللی را در اولویت خود قرار دادند.سردمداران رژیم مستکبر آمریکا بر اساس بررسی‌های راهبردی کارشناسی، به این جمع‌بندی رسیده بودند که برای سلطه بر جهان، باید ابتدا بر غرب آسیا(خاورمیانه) به یک سلطه کاملاً انحصاری دست یافته و از طریق تسلط بر این منطقه راهبردی با در اختیار داشتن بخش اعظم انرژی جهان، رهبری خود را بر دیگران اعمال کنند. آمریکایی‌ها احیای سلطه خود بر ایران را، شرط لازم و ضروری سلطه بر خاورمیانه می‌دانند. این برآورد از سوی آمریکایی‌ها، در حالی بود که جمهوری اسلامی به منزله یک کشور انقلابی ضد استکباری، موفق به تشکیل جبهه مقاومت در منطقه و پدیدارساختن جریان بیداری اسلامی شده بود. نفوذ روزافزون جمهوری اسلامی در منطقه با قدرت‌یابی محور مقاومت و تقویت جریان بیداری اسلامی، غرب و آمریکایی‌ها را به شدت نگران کردند؛ از این رو درصدد برآمدند به این نفوذ پایان داده، ترتیبات جدید امنیتی و منطقه‌ای را در راستای اهداف راهبردی خود، ابتدا با سیاست دخالت مستقیم و لشکرکشی به منطقه به بهانه مبارزه با تروریسم و سپس با سیاست جنگ‌های نیابتی از طریق گروه‌های تکفیری پدید آورند. ساقط کردن دولت بشار اسد در سوریه، تضعیف، خلع سلاح و نابود کردن حزب‌الله در لبنان، تضعیف گروه‌های مقاومت فلسطینی و ساقط‌ کردن دولت مردمی عراق، بخشی از اهداف جنگ‌های نیابتی برای تضعیف موقعیت‌ منطقه‌ای ایران و سلطه بر منطقه بود. آمریکایی‌ها با چنین اهداف بلند منطقه‌ای در راستای هدف به دست‌گیری رهبری جهان، حاضر شدند طی چند سال گذشته، به اعتراف آقای ترامپ، شش تریلیون دلار در جنگ‌های غرب آسیا هزینه کنند. بحران‌آفرینی در سوریه با ابزار گروه‌های تکفیری از حدود شش سال گذشته، نقطه شروع پیاده‌سازی جنگ‌های نیابتی بود. غرب با محوریت آمریکا و به کمک دولت‌های فاسد و وابسته در منطقه، مانند آل‌سعود، تقویت تفکر انحرافی تکفیر را با ماهیت تفرقه‌افکنانه در جهان اسلام برای مقابله با تفکر دینی و انقلابی وحدت‌آفرین جمهوری اسلامی در جهان اسلام ‌مورد توجه قرار داد. این تفکر انحرافی به کمک فتاوای علمای وهابی و دلارهای نفتی عربستان و قطر، با اعلام سرزمین سوریه به عنوان «ارض جهاد» موفق شد با سرازیر کردن مزدوران و فریب‌خوردگان بی‌بصیرت به این سرزمین، بخش‌هایی از سوریه و از جمله پایتخت اقتصادی این کشور، یعنی «حلب» را تصرف و اشغال کند. مختصات شهر حلب از جهات مختلف، این شهر را به عامل تعیین سرنوشت آینده سوریه و منطقه تبدیل کرد. بر همین اساس، از یک سو دولت سوریه به همراه متحدانش بر روی آزادسازی حلب متمرکز شدند و از سوی دیگر، گروه‌های تروریستی با کمک همه‌جانبه حامیان خود، حفظ حلب و تداوم اشغال را به مثابه تنها راه رسیدن به اهداف خود مورد توجه قرار دادند. اکنون پس از چهار سال‌ونیم، حلب از چنگال گروه‌های تکفیری رهایی‌ یافته است. بنابراین، آزادی حلب، پیروزی ارتش سوریه بر یک گروه تروریستی نیست؛ بلکه این آزادی نشان از پیروزی جبهه انقلاب اسلامی و جریان مقاومت و بیداری اسلامی بر جبهه مستکبرین و جریان گروه‌های تکفیری دارد و آثار راهبردی این پیروزی به مرور زمان آشکار خواهد شد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
779fe

شماره ۷۷۹ منتشر شد

779fe

رقص بدوی «ترزا می» با حامیان تروریسم

رسول سنائی‌راد/ ترزا می، نخست‌وزیر انگلیس در سفر اخیر خود به کشورهای حوزه خلیج‌فارس با اتخاذ مواضعی جنجالی و نامتعارف در گفت‌وگو با «العربیه» مدعی شد، انگلیس برای مقابله با اقدامات ایران در منطقه تلاش می‌کند. وی در نشست شورای همکاری خلیج‌فارس نیز با اشاره به آنچه اقدامات تهاجمی در منطقه خوانده بود، خطاب به سران کشورهای عربی شرکت‌کننده در این نشست، اعلام کرد: «قصد دارم به شما اطمینان دهم که نسبت به تهدیدی که ایران برای خلیج‌فارس و خاورمیانه ایجاد می‌کند، هوشیار هستم و بریتانیا کاملاً به همکاری استراتژیک‌مان با کشورهای حوزه خلیج‌فارس و همکاری با شما برای مقابله با آن تهدید پایبند است.»
گرچه اتخاذ چنین مواضعی از یک مقام انگلیسی با سابقه سیاه استعماری و کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، حامی جدی رژیم استبدادی پهلوی و کمک‌کننده بزرگ رژیم بعثی صدام و تروریست‌های تکفیری و منافقین برای ما ایرانیان امری عادی به شمار می‌آید؛ اما کشف دلایل علنی‌سازی آن در مقطع فعلی را می‌توان در موارد زیر دانست:
۱ـ رونق‌بخشی به بازار صادرات سلاح در شرایطی که اقتصاد انگلیس به شدت به درآمد و تضمین‌هایی در روند نگران‌کننده پس از برگزیت برای حفظ این درآمدها نیازمند است و هیچ بازاری مانند کشورهای نفتی حوزه خلیج‌فارس نمی‌تواند ضمانت‌بخش باشد. اخبار خرید ۳/۷ میلیارد دلاری تجهیزات نظامی از سوی این کشورها در روزهای اخیر گویای موفقیت دولت‌های غربی، از جمله در کاسبی تسلیحاتی با ابزاری، چون هراس‌افکنی در بین سران رژیم‌های مستبد این دسته کشورها به شمار می‌آید.
۲ـ مشروعیت‌بخشی به ایجاد پایگاه دائمی در بحرین و قانع‌سازی افکار عمومی منطقه برای این حضور مداخله‌جویانه بدون پرداخت هزینه‌های لازم و آن هم به میزبانی رژیمی سرکوبگر و مستبد که در رفتار خویش هیچ‌یک از معیارهای انسانی را مراعات نکرده و در برخورد با مردم کشورش خشن‌ترین رفتار ضد انسانی و مغایر با حقوق بشر را بروز می‌دهد.
۳ـ ضمانت‌بخشی به همراهی با رژیم‌های عربی منطقه در حمایت از تروریست‌های تکفیری در شرایطی که روند مبارزه با تروریست‌ها در حلب و موصل وارد مراحل سرنوشت‌ساز شده و حامیان عربی و غیر عربی تروریست‌ها را دستپاچه و نگران کرده است. این ادعای سلمان‌بن‌عبدالعزیز، پادشاه فرتوت عربستان که می‌گوید: «پیامدهای بحران سوریه به جایی رسیده است که نیازمند تلاش گسترده جامعه جهانی برای یافتن راه‌حل سیاسی بحران و حفظ وحدت و تمامیت ارضی این کشور است»، گویای این نگرانی و تلاش انگلیسی‌ها برای دلگرمی دادن به آنان در کمک به حفظ و نجات تروریست‌هاست.
۴ـ پیوند سیاست باکینگهام و کاخ سفید و متأثر بودن رفتار ترزا می از انتخاب ترامپ در آمریکا که در ساحت نظامی به گماردن سگ‌های دیوانه و وحشی افتخار می‌کند، نخست‌وزیر انگلیس نیز جوگیر شده و سعی دارد از منطقه خلیج‌فارس این پیام را ارسال کند که او نیز در عرصه امنیتی و نظامی استعداد همراهی با ترامپ را دارد؛ اما گویا فراموش کرده است که اسلافش، چون تونی بلر به دلیل اتخاذ مواضع جنجالی و جنگ‌طلبانه علیه مردم مظلوم عراق، که به بهانه نابودی سلاح‌های کشتار جمعی صورت گرفت و دروغ از آب درآمد، مجبور به عذرخواهی شدند.
بنابراین، مواضع خانم ترزا می که مغایرت کامل با آداب دیپلماتیک قرار داشته و با ادبیاتی مربوط به قرون گذشته اعلام شد، می‌توان نوعی رقص بدوی برای پول به شمار آورد که البته هزینه‌اش اعتبار دیپلماسی این خانم است که سابقه بازیگری و هنرپیشگی‌اش را پایه دیپلماسی‌اش قرار داده و تصورش این است که چنین ادبیاتی می‌تواند با تولید ایران‌هراسی، وابستگی رژیم‌های زبون برخی کشورهای منطقه را تشدید و امکان چپاول ثروت‌های نفتی آنها را فراهم کند؛ اما سرنوشت صدام و قذافی برای این رژیم‌ها عبرت‌آموز است که هم صدام روزی از کمک‌های بی‌حساب دولت انگلیس بهره‌مند بود و هم قذافی روی تعهد تونی‌ بلر برای دفاع از خود حساب کرده بود؛ اما در حمله به هر دو، انگلیسی‌ها حضور داشتند. انگلیسی‌ها خوب می‌دانند که خاستگاه تفکر تروریسم تکفیری و تأمین لجستیک این گروه‌های خطرناک، دستگاه‌های ایدئولوژی‌ساز همین رژیم‌هایی است که با آمریکا و انگلیس شریک راهبردی بوده و حامی راهبردی این تروریست‌ها به شمار می‌آیند. تروریست‌هایی که نه تنها از تسلیحات غربی در سوریه و یمن استفاده می‌کنند، بلکه در نفوذ به کشورهای عربی از پوشش دیپلماتیک و حمایت پنهان همین دولت‌ها سود می‌جویند. تروریست‌هایی که امروز حکم ارتش منطقه‌ای وابسته به سرویس‌های‌ کشورهایی، چون عربستان سعودی، امارات و قطر را دارند، همان‌هایی که در گذشته می‌توان ردّ پای‌شان را در حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر و کشتن سفیر آمریکا در بنغازی لیبی هم پیدا کرد و امروز هم از موشک‌های تاو آمریکایی در سوریه استفاده می‌کنند. گرچه آمریکایی‌ها برای حفظ منافع تاکتیکی و مصلحت‌های دیپلماتیک فعلاً پنهانکاری و لاپوشانی را ترجیح می‌دهند، اما اصل مسئله هیچ تغییری نمی‌کند و روزگاری تاریخ در برابر این نوع بازی‌های سیاسی کثیف قضاوت خواهد کرد. همان‌گونه که امروز هم آگاهان عرصه سیاست از این رفتار دوگانه و متکی بر حرص مادی دولتمردان غرب احساس نفرت و انزجار می‌کنند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
778fe

شماره ۷۷۸ منتشر شد

778fe

نقض برجام فرصت طلایی برای ایران

رسول سنائی‌راد/ تحریم‌های موسوم به طرح داماتو که از سال ۱۹۹۶ کاخ سفید علیه جمهوری اسلامی اعمال می‌‌کند به صورت ۱۰ ساله پیش‌بینی شده بود که پس از انقضا، در سال ۲۰۰۶ تمدید شد و دوره دوم آن تا پایان سال ۲۰۱۶ به سر می‌رسید؛ اما با تمدید مجدد آن از سوی مجلس نمایندگان و سنای آمریکا، تنها تأیید رئیس‌جمهور آمریکا باقی مانده که با لگدپراکنی آمریکایی‌ها، نقض برجام عملاً کلید خورده و پایبند نبودن کاخ سفید به مفاد مندرج در برجام به صورت عملی به اثبات برسد.
البته، آمریکایی‌ها به بهانه اینکه این تحریم‌ها مربوط به گذشته است، سعی دارند چنین القا کنند که این اقدام وضع تحریم جدید نبوده و لذا نقض برجام هم محسوب نمی‌شود.
اما همچنان که رئیس محترم جمهور کشورمان اعلام داشته بود، فلسفه اصلی برجام برداشته شدن تحریم‌های ظالمانه علیه کشورمان بوده که باید با پذیرش برجام جملگی و بالمرّه برداشته می‌شد و قانون داماتو نیز ملغی شده به‌ حساب می‌آمد. کمااینکه وزیر محترم امور خارجه نیز هنگام حضور در مجلس شورای اسلامی، آن قانون را پایان یافته اعلام کرده و تمدید آن را مغایر با برجام اعلام کرده است. علاوه بر این در متن برجام نیز به لغو این طرح ظالمانه تصریح شده است؛ لذا اقدام نمایندگان و سناتورهای آمریکایی نقض قطعی برجام و اصرار بر همان رویه دائمی استفاده از فشار برای دستیابی به اهداف به شمار می‌آید که موارد ذیل در استفاده از این رویه مؤثر بوده است:
۱ ـ طمع طرف آمریکایی به برجام به‌‌مثابه ابزاری برای وارسی توانمندی‌ها و فرسایش اقتدار جمهوری اسلامی ایران و شکل‌دهی به روندی که نه تنها قدرت‌یابی ایران را مهار کند؛ بلکه به تدریج زمینه تبدیل کشورمان را به یک متحد منطقه‌ای یا عنصر وابسته و تابع فراهم آورده و موقعیت رژیم صهیونیستی را تثبیت و متحدان منطقه‌ای خود را نیز از نگرانی نسبت به حوزه نفوذشان رهایی بخشد؛ لذا برجام تنها یک گام برای چنین هدفی دیده شده که آنچه تهدید قدرت‌یابی جمهوری اسلامی ایران نامیده می‌شود را برطرف سازد، نه اینکه به روند ستیزه و تقابل در قالب توافقی منصفانه پایان دهد.
۲ ـ تعجیل دولت یازدهم در پیشبرد مذاکرات و توافق بر روی برجام با تصور کارساز بودن اعتمادسازی با متعهد شدن به برخی اقدامات و انجام تعهدات بدون مابه‌ازا، به تصحیح انگاره و تصور طرف آمریکایی‌ و رفع ابهامات احتمالی آنان انجامید؛ تصوری که تنها به سوزاندن برگه‌های قدرت از یک‌سو و دامن زدن به تصور غلط دشمن نسبت به موقعیت و شرایط جمهوری اسلامی از سوی دیگر منتهی شده و این انگاره غلط را که فشار و تحریم موجب تغییر رفتار جمهوری اسلامی شده، تقویت کرد.
۳ـ غفلت از ماهیت استکباری، فریبکارانه و غدّارانه آمریکا و اعتماد به قول‌های شفاهی دولتمردان حاکم بر کاخ سفید و تکیه بر ساختار سست برجام، ابراز ذوق‌زدگی نسبت به دستاوردهای احتمالی و نسیه برجام که نه تنها طمع دولتمردان گرگ‌صفت آمریکایی را نسبت به مؤثر بودن ابزار فشار برانگیخت؛ بلکه این تصور را به آنان منتقل کرد که اجرای برجام به هر شکل در داخل جمهوری اسلامی مدافعانی دارد که همین وعده‌های نسیه و حواله‌های کاغذی را گشایش‌های بزرگ جلوه داده و خط فریب و انتظار را به داخل ایران به شکل نیابتی منتقل می‌کنند که به معنای ایجاد شکاف و تزلزل در خط مقاومت و ایستادگی به نفع استقلال و پیشرفت کشور و بی‌اعتنایی به فشار دشمن برای دست کشیدن از مدار و روند قدرت‌یابی است.با توجه به نکات فوق، اینک لگدپرانی طرف آمریکایی به برجام و نقض آن بهترین فرصت برای جمهوری اسلامی ایران است که این بدعهدی‌ و پیمان‌شکنی را با بهره‌گیری از دیپلماسی رسمی و عمومی به جهانیان انعکاس داده و با اثبات نقض برجام از سوی آمریکا زمینه اقدامات جبرانی‌ و مقابله‌به‌مثل را فراهم سازد. البته، به موازات آن، تغییر رویه دولتمردان ما در داخل و پیشه کردن صداقت با مردم و بیان واقعیت‌های مربوط به برجام و اعلام بدعهدی‌ها و اقدامات مغایر با برجام از سوی دولتمردان آمریکایی به جای بزک کردن چهره عهدشکنان و نشان دادن باغ سبز خیالی به مردم و وعده‌های نسیه نسبت به آینده برجام نیز امری ضروری به شمار می‌آید.
همچنین، تقویت وحدت ملی و همکاری تمامی قوا برای تنبیه دشمن و دفاع از حقوق مسلّم کشورمان در برابر اراده استکباری کاخ سفید، از دیگر لوازم حرکت به سمت اقدامات جبرانی است که در این میان نخبگان فکری و غیور به حکم جهاد کبیر در تبیین واقعیت‌ها و ضرورت‌ها نقش پیشگام را برعهده خواهند داشت.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
777fe

شماره ۷۷۷ منتشر شد

777fe

تردید در توانمندی دولت!

مهدی سعیدی/ امروزه کارآمدی و پاسخگویی، مهم‌ترین انتظاری است که می‌توان از دولت‌ها داشت. مسئولان قوه مجریه برای دوره‌ای چهار ساله به قدرت می‌رسند تا برای تأمین امنیت، رفاه، عدالت و معنویت تلاش کرده و مشکلات موجود و مستحدثه را مرتفع کنند. همین عملکرد در برابر چشمان شهروندان قرار دارد و معیاری برای ارزیابی توان دولت‌ها به شمار می‌آید و طبیعی است که رضایت‌شان با رأی اعتماد مجدد به هیئت حاکمه همراه خواهد بود. در غیر این صورت زمینه برای تغییر فراهم می‌آید و تیم دیگری باید مدیریت اجرایی کشور را برعهده گیرد.
شاخصه‌‌های مختلفی برای ارزیابی کارآمدی دولت وجود دارد که در این بین برخی شاخصه‌‌ها از ویژگی انضمامی‌تری برخوردارند و افکار عمومی مبتنی بر آن درباره عملکردها به قضاوت می‌نشیند. توجه به این مؤلفه‌ها می‌تواند مسئولان را در انجام وظایف محوله خبره و در پاسخگویی به افکار عمومی توانمند کند.
یکی از این شاخصه‌‌ها چگونگی عملکرد آن در مواقع بحرانی است. می‌توان گفت، سرعت عمل به همراه تصمیم‌گیری درست و همه‌جانبه، به معیاری برای قضاوت افکار عمومی در شرایط وقوع حوادث تبدیل شده است. برای نمونه، می‌توان در ماجرای برف سنگین و سرمای شدیدی که در چند روز اخیر بخش‌های مختلف کشور و به‌ویژه مناطق شمالی و استان‌های مازندران و گیلان را سفیدپوش کرده و کاهش شدید دمای هوا را به همراه داشته است، توانایی دولت یازدهم را ارزیابی کرد. در این ماجرا بارش سنگین برف و برودت هوا موجب شد اوضاع در چندین شهر و ده‌ها روستای منطقه برهم خورده و مردم با مشکلات عدیده‌ای، از جمله قطع برق، گاز و حتی آب روبه‌رو شوند. بسته شدن راه‌های روستایی را هم باید بر این مشکلات افزود. هر چند مسئولان ذی‌ربط تلاش‌های خود را از همان دقایق اول آغاز کردند، اما تناسب نداشتن وسعت و شدت معضلات پیش آمده با توان و آمادگی دستگاه‌های ذی‌ربط مشهود بود که از آن می‌توان با عنوان «غافلگیری» مسئولان اجرایی یاد کرد! در طول سال‌های اخیر، بارها بارش برف و بارندگی سنگین استان‌های شمالی را با مشکلات این‌چنینی روبه‌رو کرده است؛ از این رو تکرار آن برای افکار عمومی قابل قبول نیست! و انتظار می‌رفت برای جلوگیری از تکرار آن چاره‌اندیشی شده باشد.
این موضوع، یعنی آمادگی نداشتن چند روز پیش از آن نیز خود را در مرز مهران آشکار کرد، آنجا که هزاران نفر از هموطنانی که مشتاق حضور در مراسم پیاده‌روی اربعین حسینی بودند، به دلیل سوء‌تدبیر و برنامه‌ریزی مسئولان امر، بدون هیچ‌گونه امکانات اولیه ساعت‌ها در بیابان‌ها سردرگم ماندند و سرانجام عده‌ای از آنان مجبور به بازگشت شدند! این ماجراها در حالی اتفاق می‌افتد که حوادثی این‌چنینی قابل پیش‌بینی بوده و فرصت کافی برای چاره‌اندیشی به منظور رفع آن وجود داشته است؛ اما غفلت مسئولان موجب شده است شاهد خسارات وارده و نارضایتی بخشی از مردم باشیم.
در کنار موارد مذکور، ماجرای برخورد دو دستگاه قطار در استان سمنان که به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از زائران حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) منجر شد، برگ دیگری از خطاهایی بود که دستگاه اجرایی باید برای چرایی وقوع آن دلایل قانع‌کننده‌ای ارائه دهد. به راستی، در زمانی که امکان موقعیت‌یابی و محاسبات دقیق و ایمنی‌بخشی وجود دارد، برخورد دو قطار چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا برای پاسخگویی به افکار عمومی تقلیل علل حادثه به خطای چند نفر از نیروی انسانی آن مجموعه کافی است یا آنکه مدیران ارشد وزارتخانه مربوطه باید در برابر افکار عمومی پاسخگو باشند؟!
تشخیص اولویت‌ها نیز معیار دیگری برای ارزیابی عملکرد دولت به شمار می‌آید. حوادث اخیر نشان می‌دهد، مشکلات جدی در برخی حوزه‌ها وجود دارد که باید برای رفع آن سرمایه‌گذاری کرد. برای نمونه، موضوع ناامنی‌های مسافرت‌های جاده‌ای که سالیانه صدها کشته و هزاران مجروح و میلیاردها تومان خسارت به همراه دارد، از جمله معضلاتی است که باید برای آن به طور جدی چاره ‌اندیشید. انتقال این ناامنی به مسافرت‌های ریلی واقعاً افکار عمومی را با نگرانی‌ها و تردیدهای جدی روبه‌رو خواهد کرد و این در حالی است که بخشی از توان دستگاه‌های ذی‌ربط به جای تقویت جدی مسیرهای ریلی و زمینی به پروژه تبلیغاتی «خرید هواپیما» در پسا‌برجام معطوف شده است! به راستی، اگر توجه به اولویت‌ها و شناخت آن به درستی انجام می‌شد، شاید بودجه دستگاه‌های مربوطه به نحو دیگری توزیع و سرمایه‌‌گذاری می‌شد و می‌توانست بخشی از حوادث پیش‌آمده را مهار کند! تأسف‌آور آنکه در حالی که مسائلی از این قبیل اذهان عمومی را در روزهای گذشته به شدت نگران کرده است، برخی از مسئولان از امر دیگری احساس شرمساری کرده و اولویت خود را در جای دیگری جست‌وجو می‌کنند که این خود موجب شرمساری دوچندان خواهد بود.
در این راستا، بررسی واکنش مسئولان به این‌گونه حوادث خود ماجرای تلخ و غم‌انگیز دیگری است که پرداختن به آن مجال مناسبی می‌طلبد؛ مسئولی که از همدردی صمیمانه با مردم آسیب‌دیده ناتوان است و آنچنان ناصواب سخن می‌گوید که کلامش نه تنها مرهمی بر زخم داغداران نیست، بلکه توهین‌آمیز و غیر مسئولانه قلمداد شده و تنها موجب عصبانیت افکار عمومی می‌شود، چگونه خواهد توانست مورد اعتماد مردم باشد! بی‌شک، این‌گونه موارد تردیدهایی را نسبت به توانایی دولت در انجام وظایف محوله در اذهان عمومی ایجاد کرده است که باید برای ترمیم آن چاره‌اندیشی کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
776fe

شماره ۷۷۶ منتشر شد

776fe

مجاهد انقلابی

رسول سنائی‌‌راد/ مرحومه خانم مرضیه حدید‌چی دباغ(رحمه‌الله‌علیها) را می‌توان مصداق بانوی انقلاب نامید که از شروع مبارزه تا پایان عمر انقلابی‌گری وفادار بود. او از سال ۴۳ عَلَم مبارزه علیه رژیم پهلوی را برافراشت و در سال ۵۳ به جرم تکثیر و توزیع سخنرانی‌های شهید آیت‌الله سعیدی دستگیر شد.
مقاومت جانانه این زن بزرگ زیر شکنجه‌های ددمنشانه و سفّاکانه ساواک سبب شد، آن از خدا بی‌خبران دختر نوجوانش را دستگیر و شکنجه کنند، تا بلکه روحیه محکم مادر را با شکنجه دختر معصومش درهم بشکنند؛ اما او با الهام از آیات الهی قرائت شده از زبان آیت‌الله ربانی شیرازی در زندان که دعوت به صبر و استقامت در راه خدا بود، تمامی فشارهای جسمی و روحی را مظلومانه و صبورانه تحمل کرد و پس از آزادی از زندان با بدنی مجروح، با گذرنامه جعلی به خارج از کشور رفت و با فراگیری آموزش‌های نظامی در لبنان (اولین تجربه حضور در خارج از کشور) مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی را ادامه داد.
این بانوی مبارز و انقلابی با معرفی امام موسی‌صدر به عنوان محافظ حضرت امام خمینی(ره) در نوفل‌ لوشاتوی فرانسه در زمان تبعید، در بیت معظم‌له مستقر شد و فداکارانه به رهبر کبیر انقلاب اسلامی خدمت کرد و حضور وی پلیس فرانسه را که مصّر به گماردن محافظ زن در بیت‌ امام (ره) بود، مجاب کرد. شهامت و اخلاص این بانوی بزرگ نزد امام(ره) به اثبات رسید و لذا تنها زنی بود که حضرت امام(ره) قبول کرده بود در پرواز انقلاب همراه ایشان از پاریس به تهران سفر کند که البته بروز یک اتفاق برای وی و بستری شدنش مانع از این همراهی شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی و ظهور گروهک‌های ضدانقلابی، خانم دباغ به فرماندهی سپاه همدان منصوب شد؛ استانی که محور تأمین امنیت و مبارزه علیه گروهک‌های ضدانقلاب در غرب کشور به شمار می‌آمد. حضور این زن شجاع که با حجاب کامل و حمل سلاح انفرادی در سطح فرماندهی حضور داشت، برای رزمندگان الهام‌بخش و مولّد غیرت و رشادت در صحنه نبرد بود. پس از آن وی مدتی در سمت مسئول بسیج خواهران خدمت کرده و بعدها نیز سالیانی به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.
هنگامی که حضرت امام(ره) در سال ۶۷ هیئتی را برای انتقال پیام به گورباچف، رئیس‌جمهور شوروی سابق اعزام کردند، خانم دباغ نیز عضو این هیئت بود که بنا به نقلی از مرحوم سیداحمد خمینی، این امر به دلیل شناخت امام(ره) از شجاعت، حفظ اسرار و نترسیدن وی در شرایط سخت و بحرانی بوده است.
اما جالب‌تر اینکه هیچ‌‌یک از مسئولیت‌ها و جایگاه‌های بلند آن مرحومه در انقلاب و نظام، موجب ادعا و طلبکاری در وی نبود و ضمن وفاداری به انقلاب و گفتمان امام، نه‌تنها به‌دنبال کسب هیچ امتیازی برای خود و اطرافیان برنیامد؛ بلکه وقتی شرایط مالی پس از نمایندگی اجازه استمرار کمک‌های مالی او به چند خانواده مستضعف و تحت پوشش‌ او را نمی‌داد به مسافرکشی شبانه رو آورد و تنها منع رهبری و تأمین نیازهای این خانواده‌های محروم از منابعی دیگر وی را مجاب کرد که آن کار را ادامه ندهد.
اصرار او به حفظ مواضع انقلابی و سیره برآمده از انقلاب اسلامی و نقد برخی انحرافات رفتاری انقلابیون بریده و ریزشی و غفلت مسئولان از سوی دیگر و رنج‌های دوران مبارزه در سالیان اخیر، سختی‌هایی را به آن بانوی انقلابی تحمیل کرد؛ اما او هیچ‌گاه زبان به شکایت نگشود و در پاسخ به خبرنگاری که از وی پرسیده بود؛ آیا از راهی که در انقلاب و خدمت به نظام برگزیده‌ای، پشیمان نیستی؟ با قاطعیت گفته بود: «ابداً و اگر الآن هم پاهایم یاری می‌کرد، در سوریه بودم.» و این گمشده امروز بسیاری از انقلابیون دیروز است؛ تداوم انقلابی‌گری و مجاهدت و او بحقّ تجسّم آن بود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
775fe

شماره ۷۷۵ منتشر شد

775fe

سرنوشت برجام با انتخاب ترامپ

علی قاسمی/ با وجود آنکه قدرتمندترین مرجع اثرگذاری بر ساختارها و سیاست‌های ایالات متحده «شخص رئیس‌جمهور» است؛ اما این امر به‌معنای استقلال مطلق رئیس‌جمهور نسبت به کل کشور نیست. ساختارهای اجرایی متنوعی در بخش سیاست خارجی، پنتاگون، سازمان مرکزی اطلاعات و… یا در بخش اقتصادی، ساختارهایی چون فدرال رزرو، یا در بخش سیاست داخلی، سرویس‌های امنیت و اطلاعات داخلی نظیر پلیس فدرال و… وجود دارد که مانع یکه‌تازی‌های رئیس‌جمهور می‌شود و این ساختارهای کهنه و دیرینه نخواهند گذاشت هر کاری که ترامپ بخواهد به آسانی محقق شود. از این رو، چالش احتمالی بین خواسته‌های رئیس‌جمهور و مجموعه ساختارها ایجاد خواهد شد. شعارهای ترامپ در فرایند دو سال تبلیغات درباره مسائل داخلی و خارجی بسیار زیاد است و در رابطه با ایران هم سخنان پراکنده و گسترده‌ای داشته است. مستقل از اینکه ترامپ چگونه و با چه رویکردی وارد عرصه قدرت خواهد شد و چه سیاستی در برابر ایران اتخاذ خواهد کرد، بی‌شک افکار عمومی ایران بر اساس رفتار و مواضع انتخاباتی او در طول مبارزات انتخاباتی‌اش وی را فردی پیش‌بینی‌ناپذیر و برخوردار از ظرفیت‌های ساختارشکنانه می‌دانند. حال با این رویکرد آنارشیستی و انتقادی که دارد باید ببینیم در چه جاهایی بیشتر ورود خواهد کرد. تحلیل کلان این است که نتیجه انتخابات آمریکا در سیاست‌های کلی نظام سیاسی ایران تأثیر نخواهد داشت؛ اما در یک پله پایین‌تر در دو بخش؛ یکی برجام و دیگری انتخابات به صورت غیرمستقیم تأثیر خواهد گذاشت. موضع‌گیرهای مسئولان و تحلیلگران سیاسی کشورمان از یک سو و مواضع ضد برجامی ترامپ و مشاوران او از سوی دیگر نشان می‌دهد از این پس بیشترین بیم و امید بر روی توافقنامه برجام تمرکز یابد. تأکید چند باره وزیر امور خارجه ایران بر تداوم توافقنامه متعادل برجام حکایت از این امر دارد و بیشترین دغدغه این است که ساختار توافقنامه به هم نریزد. با اینکه ایران به همه تعهدات خود عمل کرده است و دولت آمریکا به بخشی از تعهدات خود عمل نکرده و به نوعی ناقض برجام است؛ اما ترامپ در مبارزات انتخاباتی‌اش تأکید می‌کرد، دولت او به سرعت از توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما با ایران خارج خواهد شد. در همین راستا روزنامه «وال استریت ژورنال» پس از انتخاب ترامپ در یادداشتی نوشت: «ترامپ آماده است برای باز کردن پیچ و مهره توافق هسته‌ای ایران بار دیگر قدرت‌های جهانی را برای مذاکره با ایران ترغیب کند.» این روزنامه در ادامه می‌نویسد: «او غیرمستقیم گفته بود که توافق را پاره کرده و بر سر مفاد آن دوباره مذاکره خواهد کرد… اما پایبندی بین‌المللی به این توافق هنوز محکم بوده و طرف‌هایی که مذاکره کردند برای اجرای آن قول داده‌اند.» یا سخنان «ولید فارِس» از اعضای گروه مشاوران سیاست خارجی «دونالد ترامپ» که به بی‌بی‌سی‌گفته؛ « به زودی رئیس‌جمهور منتخب آمریکا، ایجاد تغییراتی در توافق منعقده میان ایران و اعضای ۱+۵ را خواستار خواهد شد.» این مشاور لبنانی‌الاصل ترامپ که از موضع کنونی وی درباره برجام هم خبر داشت، اضافه می‌کند: «پاره کردن این توافق، برای دنیا گران تمام می‌شود. او (ترامپ) می‌خواهد آن موافقتنامه را که در فضایی بین‌المللی منعقد شده، بگیرد و سپس آن را مرور کند، سپس آن را به کنگره می‌فرستد و از ایرانی‌ها هم می‌خواهد چند مورد را یا ایجاد کنند، یا تغییر دهند. در این خصوص با ایرانی‌ها مباحثه‌ای درمی‌گیرد که ممکن است بحث سختی باشد.» در این وضعیت با حضور ترامپ عملاً چیزی از برجام باقی نخواهد ماند و توافقنامه در هاله‌ای از ابهام فرو خواهد رفت. با این تفاسیر به نظر می‌رسد مسئله سیاست خارجی، به ویژه برجام که نقطه قوت و برگ برنده دولت یازدهم برای انتخابات سال آینده به شمار می‌رود، به آرامی به پاشنه آشیل دولت منجر شود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
774fe

شماره ۷۷۴ نشریه منتشر شد

774fe

تعریف حقوقدان از فساد!

علی قاسمی/ در سه سال و اندی که از دولت یازدهم می‌گذرد، به کرات دولتی‌ها فساد «۳ هزار میلیاردی» و «پرونده بابک زنجانی» را چه به صورت نوشتاری و چه به صورت گفتاری به شکل‌های مختلف مطرح کرده‌اند و بارها کوتاهی‌ها و نارسایی‌های دولت را به این گونه فسادها پیوند زده‌اند و بسیاری از آسیب‌ها را به گذشته ارجاع داده‌اند؛ اما این بار رئیس دولت یازدهم در مجلس شورای اسلامی که برای رأی اعتماد به سه وزیر معرفی شده سخن می‌گفت، در بخشی از صحبت‌های خود درباره مفاسد اقتصادی تعریف‌های جدیدی ارائه کرد که جای تأمل، نقد و بررسی جدی دارد. وی درباره اختلاس‌های صورت گرفته در صندوق ذخیره فرهنگیان اظهار داشت: «اگر یک دستگاهی وامی‌داده و آن پول به بدهی معوق تبدیل شده؛ نمی‌دانم چرا بعضی رسانه‌ها خوش‌شان می‌آید بدهی معوق را اختلاس بگویند. انگار بعضی‌ها توجه دقیق به لغت‌ها نمی‌کنند. اگر فسادی هست باید با آن مبارزه کنیم، نه اینکه آن را بزرگ کنیم». به راستی، جا داشت رئیس دولت که باید در عرصه‌های مختلف مدافع حقوق ملت باشد، فسادهای اخیر را هم تقبیح می‌کرد، نه اینکه با بازتعریف از فساد، در فکر لاپوشانی آن باشد. از این بیان بر می‌آید که نگاه به فساد برای بعضی‌ها ابزاری است که قابلیت دوگانه دارد: یک بار رقیب انجام می‌دهد که باید در هر کوی و برزنی آن را به صورت چماق بزرگ کرد و کوبید، حتی اگر ناعادلانه باشد و به قول رئیس دولت «نام مفسدان باید بر سر زبان‌ها باشد»، یک بار رفیق انجام می‌دهد که می‌شود آن را بازتعریف کرد و کیسه‌ای به آن کشید و همچون «هلو برو تو گلو»، آن هم از سوی یک حقوقدان به خورد مردم داد. این در حالی است که در تمام مکاتب مختلف واژه فساد به معنای تباهی به کار رفته و به معنی استفاده غیر مجاز از قدرت عمومی برای منافع خصوصی است.
حال که ۹۰ درصد اعتبارات صندوق ذخیره فرهنگیان به صورت غیرقانونی و بدون در نظرگیری ضمانت‌نامه‌های معتبر تنها به ۳۰ نفر از مرتبطان داده شده و تنها سهم یک نفر ۳ هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان است و ۷ هزار میلیارد تومان معوقات غیرقابل وصول وجود دارد، نمی‌توان برای آن ادبیاتی جدید خلق کرد و به خورد ملت داد. در اینجا دولت باید محکم می‌ایستاد و با قوه قضائیه تعامل برقرار می‌کرد تا ریشه فساد خشک شود. از دولت روحانی که به دولت تدبیر و امید معروف بود و با شعار مبارزه با فساد اقتصادی و شفاف‌سازی پا به میدان اجرایی گذاشته بود، بعید است که چنین تحلیلی را بر زبان جاری کند. حال در این وضعیت، ضروری است سخنان راهگشا، ماندگار و در عین حال قابل عملیاتی بودن رهبر معظم انقلاب که در دیدار با نمایندگان مجلس بیان فرمودند، سرلوحه دولت، ملت و تمامی مسئولان در سطوح مختلف قرار گیرد و با تلاشی همه‌جانبه فساد ریشه‌کن شود.
معظم‌له در این باره اظهار داشتند: «اگر با فساد مبارزه نشود، همه‌ کارها لنگ خواهد ماند. فساد مالی، مثل خوره، ایدز و سرطان است؛ باید با آن مبارزه کرد … باید با فساد مبارزه‌ جدی کرد. یک پایه‌ مبارزه، شمایید. آن روزی که بنده مسئله مبارزه‌ با فساد را گفتم، توقعم این بود که مجلس شورای اسلامی سینه سپر کند و جلو بیاید و در این میدان حرکت کند تا ما دیگر احتیاج نداشته باشیم دنبال کنیم؛ اما متأسفانه این‌طور نشد. آنها نکردند، شما بکنید. البته به قول برادر ظریف و نکته‌‌سنج‌مان، با دستمال کثیف نمی‌‌شود شیشه را تمیز کرد. اگر انسان بخواهد با فساد مبارزه کند، باید در درجه‌ اول مراقب باشد که فساد دامن خودش را نگیرد. داخل خودتان و درون مجلس مراقب باشید. دست پاک، دامن پاک، زبان پاک و چشم پاک خواهد توانست در حوزه‌ اقتدار وسیعی که شما دارید، همه چیز را پاک کند.»

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
773fe

شماره ۷۷۳ هفته نامه

773fe

مواجهه درست

  علی قاسمی/حجت‌الاسلام والمسلمین منتظری، دادستان کل کشور در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه دو سیما به صراحت نظرات خود را درباره سه موضوع فساد بانکی، فیش‌های حقوقی نجومی و اراضی و املاک واگذار شده از سوی شهرداری بیان کرد. وی در زمینه واگذاری املاک شهرداری تهران گفت: «در بررسی‌های ما مشخص شد که مجموعاً تعداد ۴۵ نفر خارج از تعاونی و به صورت مستقیم املاک به آنها واگذار شده بود که این تعداد قراردادشان باطل بود و باید فسخ می‌شد. به شهرداری موضوع را اعلام کردیم و شهرداری نیز اقدام لازم را انجام داد و ۳۶ مورد از آنها را ابطال کرد. البته ۹ مورد باقی مانده که آن‌ هم مسلماً باطل است و باید رسیدگی شود.» منتظری در ادامه افزود: «ناگفته نماند که در مجموع ما به این موضوع نرسیدیم که فساد سازمان‌یافته‌ای در شهرداری رخ داده است. در مذاکراتی هم که ما با شهرداری داشتیم، آنها بر این عقیده بودند که اگر جرمی واقع شده، ما آماده‌ایم با هر کسی که بر خلاف قانون عمل کرده است، برخورد کنیم.» افزون بر نتایجی که از بررسی‌های قضایی به دست آمده است، آنچه برای افکار عمومی مهم تلقی می‌شود، نحوه برخورد شهردار تهران با این پدیده است. با توجه به روحیه جهادی که از وی سراغ داریم و انتظار جامعه هم این را می‌طلبد، آقای قالیباف با مشی انقلابی با آن برخورد کرد و هیچ اما و اگری نیاورد. به عبارتی، برخورد قانونی با متخلفان را پذیرفت و فوراً اقدامات لازم را انجام داد. در واقع، برخلاف سایر مدیرانی که معمولاً اگر خلافی در زیرمجموعه مدیریتی آنان صورت بگیرد، به نوعی فرافکنی می‌کنند و به طرق مختلف به فکر لاپوشانی می‌افتند، شهردار تهران به دادستان کل کشور درباره اتهام واگذاری املاک به برخی مدیران پایتخت نامه‌ای به منظور رسیدگی فرستاد و در آن تأکید کرد، در برخورد با جرم و فساد خط قرمزی ندارد. سپس این نامه را به سازمان بازرسی کل کشور ارجاع داد. مواجهه درست و منطقی، نشان از اراده جدی شهردار تهران در برخورد با مفاسد اقتصادی احتمالی در زیرمجموعه شهرداری داشت. بسیاری از تحلیلگران در آن مقطع زمانی به این نتیجه رسیده بودند که یک جریان سیاسی می‌خواهد با هر توانی به اهداف سیاسی خود دست یابد و بلافاصله در مقابل فیش‌های حقوقی نجومی و فساد پولی و مالی بانک‌ها، املاک نجومی را رسانه‌ای کرده است؛ اما موضوع فیش‌های نجومی به گونه دیگری دنبال شد. برخی از دولتی‌ها اصرار داشتند ماجرای فیش‌ها را سیاسی‌کاری منتقدان یا اصلی و فرعی کردن مسائل جلوه دهند؛ اما فشار و ناراحتی افکار عمومی بیشتر از آن بود که بتوان از کنار آن گذشت و چون اعتماد مردم به شدت آسیب‌ دیده بود، دولت به ناچار اعلام کرد با این ماجرا برخورد می‌کند. جدیت نداشتن و اقدامات ملایم دولت سبب شد رهبر معظم انقلاب(مدظله‌العالی) در دیدار با اعضای هیئت دولت بار دیگر درباره فیش‌های نجومی تذکر دهند و خواستار پیگیری و برخورد قاطع دولت در این زمینه شوند. تعبیرات رهبر معظم انقلاب از حقوق‌های نجومی در آن دیدار صریح‌تر و با هشدار بیشتری نسبت به دفعات پیش بود. معظم‌له در آن دیدار فرمودند: «نباید از این قضیه به آسانی عبور کرد؛ اعتماد مردم در این قضیه ضربه فراوانی خورده است.» در این ماجرا نه تنها دولت همراهی و همکاری نکرد؛ بلکه آقای روحانی، رئیس‌جمهور نیز در همایش شهید رجایی در پاسخ به موضع‌گیری اژه‌ای گفت: «اگر می‌خواهیم با فساد مبارزه کنیم، بدانیم با بگیر و ببند و یا این را بگیر و آن را بگیر فساد درست نمی‌شود، یا اینکه اگر کسی حقوق غیرعادلانه‌ای گرفته، بیاییم دادگاهی درست کنیم و چوبی و شلاقی بیاوریم تا درست شود، خیر؛ نه اینها نیست. باید به ریشه‌ها بپردازیم.»

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی