672

۶۷۲ | شماره جدید هفته نامه منتشر شد

672

پنجه بر حقیقت با اتهام اسیدپاشی

در شهر شهیدان جنایتی رقم خورد که همگان آن را محکوم کردند، چرا که در جنایت بودنش هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. پس از انتشار اخبار اسیدپاشی‌های زنجیره‌ای به چهره چند زن در اصفهان، کسانی در داخل و خارج این جنایت را مغتنم شمرده تا به رسم همیشگی به جنگ ارزش‌ها بروند. در حالی که هنوز عامل یا عوامل این جنایات شناسایی نشده و انگیزه‌های آنان از این عمل ضدانسانی روشن نیست، عده‌ای به صورت هدفمند این اقدام را به موضوع فریضه امر به معروف و نهی از منکر ارتباط داده و به تحلیل‌ها و تفسیرها پرداختند! در روزهای گذشته، کمتر رسانه‌ خارجی و شبکه ماهواره‌ای را می‌توان یافت که در پرداختن به خبر و موضوع اسیدپاشی در اصفهان، رویکرد مذکور را در پیش نگرفته باشد. متأسفانه روزنامه‌ها و پایگاه‌‌های یک جریان خاص در داخل کشور نیز چنین جهت‌گیری را در پیش گرفته و طوری به نگارش مطالب پرداختند که گویا عوامل و دست‌اندرکاران این جنایت همگی دستگیر شده و اعتراف کرده‌اند که هدف‌شان مبارزه با بدحجابی و نهی از منکر در جامعه بوده است!
آنچه اهمیت این موضوع را دو چندان می‌کند دو مسئله است:
۱ ـ این جنجال و فضاسازی علیه نیروهای ارزشی و فریضه امر به معروف و نهی از منکر، در آستانه ماه محرم انجام می‌شود. قیام و حرکت حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) برای احیای امر به معروف و نهی از منکر بود. امام حسین(ع) با قیام خود، اسلام و حقیقت را زنده کرد و بشریت را از ضلالت و گمراهی نجات داد.
۲ ـ این هیاهو و جنجال رسانه‌ای علیه آمران به معروف و ناهیان از منکر و اصل امر به معروف و نهی از منکر با اتهامات واهی و بی‌اساس، دقیقاً زمانی صورت می‌پذیرد که پس از سال‌ها موضوع امر به معروف و نهی از منکر در مجلس شورای اسلامی مورد بررسی قرار می‌گیرد! تحریکات سازمان‌یافته برای شکل‌دهی به تجمعات اعتراضی در شهرها به ویژه در اصفهان و تهران در اعتراض به موضوع اسیدپاشی نیز، بسیار قابل‌تأمل است. نقش برخی از شبکه‌های ضدانقلابی و پایگاه‌های مخالف با نظام در این حرکت کاملاً مشهود است. پایگاه ضدانقلابی «بالاترین» مدعی فراخوان اعتصاب عمومی علیه اسیدپاشی در روز ۱۳ آبان در اصفهان و تهران شد و از طرف دیگر، صفحه فیس‌بوک «فراخوان تجمع اعتراضی در تهران علیه اسیدپاشی‌ها» در این زمینه راه‌اندازی شده است. جالب اینکه از سوی یکی از نهادهای امنیتی یکی از عوامل تحریکات اخیر در اصفهان با لباس و آرایش زنانه بازداشت شد.
به نظر می‌رسد مسئولان دستگاه قضایی و دیگر دستگاه‌های مسئول از یک طرف و مردم و خصوصاً نخبگان و دلسوزان واقعی انقلاب و کشور از طرف دیگر، باید آنچه در اطراف موضوع اسیدپاشی در اصفهان رخ داد را به خوبی رصد کرده و با تجزیه و تحلیل و آسیب‌شناسی، با هر یک از عوامل پدیدآورنده ناامنی و برهم‌زننده آرامش روانی جامعه، برخورد مناسب کنند. از رسانه‌های بیگانه و دشمنان خارجی که این گونه این پدیده زشت را به دین و دینداران و طرفداران انقلاب نسبت دادند، جز این انتظاری نبوده و نیست، لکن سوال این است که چرا افراد و رسانه‌هایی، همین خط را در داخل دنبال کرده و یا برای خارجی‌ها سند و مدرک تهیه می‌کنند؟
نگارنده معتقد است دستگاه قضایی در پدیده اسیدپاشی که جنایتی غیرقابل دفاع است، سه دسته را باید مورد تعقیب قرار دهد و به تناسب مجازات کند:
۱ ـ عامل و یا عوامل اسیدپاشی که این جنایت را مرتکب شده‌اند باید به اشد مجازات برسند. مجازات آنان باید به‌گونه‌ای باشد تا درس عبرتی برای دیگران در آینده باشد.
۲ ـ مدیران مسئول روزنامه‌ها و پایگاه‌ها و سایر رسانه‌هایی که به‌نوعی این عمل زشت و ضدانسانی را به امر به معروف و نهی از منکر پیوند زده و نیروهای ارزشی جامعه را متهم ساخته و امنیت روانی جامعه را مخدوش ساختند، باید تحت تعقیب قرار گیرند و مجازات شوند.
۳ـ اشخاص و افرادی که با هر عنوان و هر جایگاه، طوری سخن گفتند که از سخنان آنان این گونه برداشت شد که اسیدپاشی‌ها در اصفهان با انگیزه امر به معروف و نهی از منکر صورت گرفته، اینها هم باید تحت تعقیب دستگاه قضایی قرار گرفته و پاسخگوی اتهام خود به جامعه دینداران و متدینان باشند. دو گروه و دو دسته دوم که بدون علم و آگاهی با اتهام اسیدپاشی پنجه بر حقیقت زدند، باید محاکمه شوند و پاسخگوی دلایل این اتهام‌زنی خود باشند و به تناسب ظلمی که مرتکب شده و جفایی که کرده‌اند، مجازات شوند. آیا آنان نمی‌دانند که در این اوضاع چگونه آب به آسیاب دشمنان اسلام و ملت انقلابی ایران می‌ریزند؟
در ادامه فقط نمونه‌هایی از این دست آورده می‌شود تا بدانیم چه کسانی و چگونه با سخنان و نوشته‌های خود، زمینه‌ها و بسترهای جنجال‌آفرینی را در این خصوص برای شبکه‌های ماهواره‌ای و جریان‌های ضدانقلابی فراهم کردند:
۱ـ– آیت‌الله موسوی بجنوردی، مدیر گروه فقه و حقوق پژوهشکده امام خمینی در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار جماران می‌گوید: «در فقه امام، امر به معروف و نهی از منکر باید عاقلانه و از روی ادب باشد، به‌گونه‌ای که فرد بپذیرد و درک کند که عمل اشتباهی انجام داده است.» وی در بخش دیگری از اظهارات خود این گونه می‌گوید: «تفهیم معنای منکر به افراد باید با لطف، محبت، از روی ادب و به دنبال ایجاد آگاهی باشد، اما اگر کار ناپسندی انجام دهیم، برای مثال بدگویی کنیم و دشنام دهیم، کتک‌کاری کنیم یا احیاناً جنایتی مرتکب شویم، مثل «اسیدپاشی»، خود مصداق منکر است و نمی‌تواند به معنی نهی از منکر باشد.» موسوی بجنوردی در بخش دیگری از این مصاحبه می‌گوید: «اسلام می‌گوید وجادلهم بالتی هی احسن و این یعنی ما باید به بهترین نحو امر به معروف و نهی از منکر کنیم، به طوری که مؤثر واقع شود. با کارهایی که مصداق جنایت هستند نمی‌توانیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. اسلام ضد جنایتی از قبیل اسیدپاشی است و افرادی که چنین کاری را انجام می‌دهند یا از اسلام آگاهی ندارند یا مغرض هستند و می‌خواهند اسلام را بدنام کنند.»
واقعاً سؤال این است که آقای موسوی بجنوردی از کجا می‌دانند که عاملان اسیدپاشی به نام امر به معروف و نهی از منکر این کار را کرده‌اند که این چنین سخن گفته و پنجه بر حقیقت زده‌اند؟!
۲ـ بررسی‌های روزنامه‌های وابسته به جبهه مدعی اصلاحات و طرفدار دولت طی روزهای اخیر و همچنین پایگاه‌های این جریان، در تحلیل و تبیین موضوع انگیزه‌های عاملان اسیدپاشی در اصفهان، از ادبیاتی شبیه آنچه موسوی بجنوردی به کار برده، استفاده کرده‌اند.
این نوع ادبیات، نشان می‌دهد به کار برندگان آن تا چه اندازه در راستای مطامع سیاسی، حاضرند ارزش‌ها را قربانی کنند و به چهره حقیقت پنجه اندازند. متهم‌سازی آمران به معروف و ناهیان از منکر به اسیدپاشی، در حالی صورت می‌پذیرد که هیچ یک از نیروهای انقلابی و مذهبی جامعه، عمل زشت و ضدانسانی اسیدپاشی را نه تنها تأیید نمی‌کنند، بلکه آن را جنایتی می‌دانند که باید عاملان آن را به شدیدترین وجه مجازات کرد تا عبرت دیگران شود.
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
671

۶۷۱ | شماره جدید هفته نامه

671

شیشه عمرآل‌سعود در دستان شیخ النمر

اعلام صدور حکم دادگاهی در ریاض بار دیگر عربستان را در مرکز توجهات قرار داد، اما این بار نه به سبب حمایت از گروه‌های تروریستی مانند داعش، القاعده، طالبان و … که به سبب صدور حکم اعدام برای شیخ «نمر باقر النمر» عالم شیعی عربستانی. با توجه به روند تحولات پرشتاب و نه چندان مشخص منطقه صدور این حکم بسیار تعجب‌برانگیز است به نحوی که مغایرت آن با منطق سیاسی حکومتی در چنین وضعیت آشفته‌ای پرسش‌های متعددی را مطرح کرده که ضروری است برای روشن شدن ابعاد آن، به چند موضوع مهم اشاره شود.
۱ ـ شخصیت شیخ‌النمر؛ یکی از دغدغه‌های این عالم برجسته و مجاهد که پیوسته در سخنرانی‌هایش به آن اهتمام می‌ورزید درخواست تغییرات سیاسی و به رسمیت شناختن آزادی‌های عمومی و به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌ها و کنار گذاشتن تبعیض طایفه‌ای در عربستان بود. مواضع تند و انتقادی شیخ النمر علیه حکومت پادشاهی و طرح خواسته‌هایی که با هوشیار ساختن مردم حکومت پادشاهی عربستان را در تنگنا و در معرض مطالبات به حق نمودیافته قرار می‌داد، باعث شد تا رژیم پادشاهی عربستان برای اولین‌بار شیخ النمر را در سال ۲۰۰۶ پس از بازگشت از کنفرانس بین‌المللی که در بحرین برگزار شده بود، بازداشت کند. بهانه این بازداشت نیز درخواست وی در این کنفرانس از دولت عربستان برای بازسازی قبرستان بقیع و به رسمیت شناختن مذهب تشیع بود. شیخ النمر در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ نیز به دلیل انتقاداتی که از رژیم آل سعود کرده بود، بازداشت شد. به مرور زمان انتقادات شیخ النمر از حکومت پادشاهی آل‌سعود شدت گرفت و او مدام در خطبه‌هایش رژیم سعودی را به اعمال سیاست‌های تبعیض‌آمیز طایفه‌ای برنامه‌ریزی شده و هدفمند به ویژه در مناطق شیعه‌نشین حجاز و به طور خاص منطقه «الاحساء» و «القطیف» که حدود یک قرن زیر حاکمیت عربستان است، متهم می‌کرد. آنچه بیش از هر چیز دیگر خشم آل‌سعود علیه شیخ النمر را برانگیخت، طرح مباحث کرامت شهروندان عربستانی و به‌ویژه شهروندان شیعی بود که رژیم سعودی آنها را درجه دو به حساب می‌آورد و بر همین اساس با آنها رفتار می‌کرد. شیخ النمر با روشنگری در این باره از حقوق شهروندی شهروندان عربستان حمایت می‌کرد و رژیم پادشاهی را زیر فشار قرار می‌داد تا آنها ملزم به رعایت این حقوق باشند که رژیم استبدادی آل‌سعود به این درخواست انسانی که از مولفه‌های تقویت حکومت است، تن نمی‌داد؛ در ادامه این سلوک سیاسی و اجتماعی شیخ النمر آنچه که حکومت آل سعود را به خشم می‌آورد، شجاعت و پایمردی وی در مباحثی بود که مطرح می‌ساخت. او بارها تأکید کرده بود که از گفتن کلام حق بیم و ترسی ندارد و با وجود بازداشت، زندان، شکنجه و شهادت در این راه، از روش و مشی خود دست نمی‌کشد. اصرار شیخ النمر بر ادامه راهش موجب شد تا عوامل امنیتی حکومت آل‌سعود در سال ۲۰۱۲ پس از انتقاد وی از یکی از اعضای دربار آل سعود با حمله مسلحانه به شیخ النمر و زخمی کردنش وی را بازداشت کنند. این عالم مجاهد عربستانی از آن زمان تا اعلام این حکم جابرانه در زندان و زیر شکنجه جلادان سعودی بوده است.
۲ ـ سیاسی بودن حکم؛ سابقه درخشان شیخ النمر در
روشنگری و مقابله بی‌ملاحظه با حکومت آل سعود بیانگر
آن است که این حکومت ظالم وجود شیخ النمر را برای خود یک خطر جدی دانسته و مترصد بوده تا در بزنگاهی وی را از سر راه بردارد. چنین نگاه حکومتی به موقعیت شیخ النمر حقوقی بودن ‍ هر حکمی را نفی می‌کند و سیاسی بودن حکم را بر جای آن می‌نشاند. در حال حاضر مشکل مقامات عربستان که تا زمان حاضر هیچ‌کدام رسماً این حکم را اعلام نکرده‌اند، همین موضوع است که به غیر از خودشان هیچ‌کس حقوقی بودن حکم را نمی‌پذیرد و همه آن را سیاسی می‌دانند و این یعنی بی‌اعتبار بودن حکم که اجرای آن پیامدهای سنگین دارد.
۳ ـ ارزیابی واکنش‌ها؛ حکومت پادشاهی عربستان بسیار مایل است که شخصیت برجسته و عالم مجاهدی مانند شیخ النمر که مردم عربستان را با حقوق خودشان و ظلم‌های آل‌سعود آشنا کرده و زمینه قیام و اعتراض را در بین آنها فراهم آورده، از میان بردارد؛ اما به این نکته نیز واقف است که حذف چنین عالمی دارای واکنش‌های سنگین داخلی و خارجی است؛ از این رو به نظر می‌رسد در حال حاضر با اعلام خبر حکم اعدام وی در حال ارزیابی واکنش‌ها است تا تصمیم نهایی را بگیرد.
۴ ـ تنگنای منطقه‌ای عربستان؛ عربستان در رقابت با ایران سال‌ها است تلاش می‌کند در منطقه موقعیت برتر را کسب کند و برای آن هم هزینه‌های بسیار گزافی پرداخته و دریوزگی و خفت در برابر اجانب را به اوج رسانده، ولی با این حال در میادین سوریه، بحرین، عراق، لبنان و یمن همچنان ناکام مانده است. مقامات عربستان می‌دانند نتیجه این ناکامی‌ها تنها شکست در این میادین و محدود شدن شکست به محدوده آن نیست و این ناکامی‌ها خطراتی به دنبال دارد که ادامه آن به داخل عربستان کشیده می‌شود.
۵ ـ نگرانی از داخل؛ ورود عربستان به میادین پیش گفته در آغاز برای برتری‌جویی در برابر ایران بود، اما به‌تدریج و به‌ویژه با وقوع بیداری اسلامی از درون احساس خطر کرد و با افزایش فعالیت در این میادین در پی دور ساختن خطر از ارکان دربار پادشاهی بود که ناکامی‌های یاد شده دوباره این خطر را با شدت بیشتر به سمت داخل هدایت می‌کند. حضور عالم مجاهدی مانند آیت‌الله شیخ النمر در جامعه عربستان این خطر را جدی تر می‌کند و شهادتش می‌تواند به فوران آتشفشان خشم مردم و نه تنها شیعیان منجر شود؛ از این رو آل سعود در حال حاضر در دوراهی سرنوشت‌سازی قرار گرفته که انتخاب هر یک می‌تواند برای آل سعود یک سرنوشت و فرجام تلقی شود، اما ظاهراً هنوز درنیافته‌اند که ماهیت و رویکرد این فرجام چیست!
۶ـ بی‌اعتمادی به حمایت‌های غرب؛ دربار عربستان که همیشه موقعیتش را در خطر می دیده، پیوسته به قدرت‌های خارجی متکی بود و در مواقعی هم که با‌آنها اختلاف پیدا می‌کرد اختلاف را تاجایی ادامه می‌داد که احساس می‌کرد اگر اندکی جلوتر رود، حمایت قدرت‌های خارجی را از دست می‌دهد. در چنین نقطه‌ای با دادن امتیاز جدید و وابستگی بیشتر به اختلاف پایان می‌داد. قدرت‌های خارجی که از وابستگی شدید عربستان به خودشان سودهای کلانی برده بودند رفته‌رفته متوجه شدند، تحولات به‌گونه‌ای در حال رقم خوردن هستند که حفظ روابط جانبدارانه با عربستان الزاماً به معنای سود و منفعت مانند گذشته نیست و چه بسا اصرار بر حمایت از عربستان در هر وضعیتی، ممکن است به شدت به ضرر آنها تمام شود؛ از این رو در روابط‌شان با عربستان جانب احتیاط را حفظ کردند. مقامات عربستان نیز متوجه این موضوع شده‌اند و بر بیم و وحشت آنها افزوده شده است. با شکل‌گیری معادله جدید، مقامات عربستان از این قضیه وحشت دارند که اگر شکست‌های این کشور در جبهه‌هایی محرز شود که برای بقا و رویارویی با ایران و کشورهای مستقل و حامیان محور مقاومت گشوده است، قطعاً حمایت قدرت‌هایی که امروز در ظاهر در کنارش هستند و از آن جانبداری می‌کنند از دست خواهد داد که در این صورت خیلی زود در مسیر فروپاشی و نابودی قرار می‌گیرد و به احتمال زیاد قدرت‌های حامی آل سعود در میانه راه برای حفظ منافع‌شان بر روی جایگزین‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند و به غیر از ساده‌لوحان مابقی دربار عربستان از این حقیقت آگاه و به غرب و قدرت‌های حامی‌اش بی‌اعتمادند. حال میراث‌خواران ابن سعود برای تصمیم نهایی درباره عالم مجاهد شیخ النمر باید به این پرسش حیاتی پاسخ دهند: شهادت شیخ النمر تهدید فعال موجود را از آل سعود دور می‌کند و یا به سوی آن گسیل می‌دارد؟!
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
670

۶۷۰ | شماره جدید هفته نامه

670
مطهری، حصر، ولایت‌فقیه، قانون

حدود پنج سال از زمان فتنه ۸۸ گذشته است. طی این دوره به ویژه در دو سه سال اول به‌تدریج حقایقی آشکار گشت که موجب اصلاح دیدگاه کسانی شد که تبلیغات و هیاهوهای دشمن آنها را فریب داده بود؛ به غیر از این گروه که آخرین بخش از آگاه شدگان از فتنه محسوب می‌شدند، تعداد اندکی باقی ماندند که هنوز فتنه زده فکر می‌کنند. این عده اندک دو دسته کوچک را شامل می‌شوند؛ کسانی که همچنان در جهل به سر می‌برند و لجاجت جاهلانه دارند و کسانی که عناد دارند و از سر عناد لجاجت می‌ورزند. تحرکات گاه‌به‌گاه هر دو دسته همچنان آب به آسیاب دشمن می‌ریزد و در تغذیه آنها سهم دارد. دراین میان افرادی نیز پیدا می‌شوند که وانمود می‌کنند حق‌مدارانه، قانون‌مدارانه، شرع‌مدارانه، اخلاق‌‌مدارانه و… پیگیر این موضوع هستند و چون به گمان خود حصر برخی از سران فتنه را مغایر معیارهای ارزشی ذکر شده می‌دانند، آن را برنمی‌تابند و به انحای مختلف می‌کوشند تا از آنها رفع حصر کنند. یکی از افراد شاخص این گروه علی مطهری است که در آخرین تلاشش در نامه به رئیس‌جمهور رفع حصر برخی از سران فتنه را خواستار شده است، وی در فرازی از نامه‌اش به رئیس‌جمهور آورده است: «مسئله حصر خانگی آقایان حجت‌الاسلام کروبی و مهندس میرحسین موسوی، سه سال و هشت ماه است که برخلاف اصول متعدد قانون اساسی بدون حکم قضایی و اینکه آنها اجازه دفاع از خود داشته باشند ادامه دارد. ممکن است حکم اولیه شورای عالی امنیت ملی مبنی بر حصر خانگی این دو که در شرایط اضطراری صادر شده، برای مدت موقت ـ مثلاً یک ماه ـ و تا زمان بازگشت شرایط عادی به جامعه قابل پذیرش باشد، اما ادامه آن بدون حکم قضایی وجاهت قانونی، شرعی و اخلاقی ندارد و خلاف فصل سوم قانون اساسی است…» علی مطهری در خلال این نامه برای تشریح، تحکیم و تثبیت دیدگاهش به مواردی از قانون اساسی استناد کرده است. در پاسخ به ادعای وی که به روشنی در فراز فوق آمده به دو نکته اساسی بسنده می‌شود:
۱ـ بنا به انتشار برخی رسانه‌ها چندی پیش(اواخر خرداد تا اوایل تیرماه) علی مطهری به همراه چند تن دیگر برای امری خدمت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) رسیدند و وی خارج از موضوع جلسه، بحث حصر را مطرح کرد. علی مطهری در مصاحبه با خبر آنلاین درباره این موضوع چنین گفت: «چند نفر صحبت کردند و مقام رهبری در ارتباط با صحبت آنها مطالبی گفتند. من هم درخواست وقت کردم و دو مطلب گفتم، یک مطلب فرهنگی و دیگر درباره مسئله حصر خانگی. گفتم از نظر من و بسیاری از افراد، ادامه حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی به‌نفع کشور و انقلاب نیست و ضرورتی ندارد. ایشان فرمودند: «من قبلاً درباره بصیرت صحبت کرده‌ام و این که نباید راه شهدا و انقلاب را گم کنیم. جرم اینها بزرگ است و اگر امام(ره) بودند شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر اینها محاکمه شوند حکم‌شان خیلی سنگین خواهد بود و قطعاً شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.» در نقل فوق درخواست و پاسخ کاملاً روشن است. پاسخ داده شده با سایر پاسخ‌ها یک تفاوت اساسی دارد که ظاهراً آقای مطهری به آن توجه نداشته و یا توجه داشته اما به سبب باوری خاص از شنیدن آن قانع نشده است. تفاوت مذکور این است که این پاسخ را ولی‌فقیه داده است و در خلال آن این عبارت را به کار برده‌اند: «جرم اینها بزرگ است.» اگر با این یادآوری آقای مطهری متنبه شد فبها، در غیر این صورت که به نظر می‌رسد باید به باور خاص وی پاسخ داد، به کانون اندیشه حضرت امام(ره) درباره حکومت و ولایت اشاره می‌شود که معتقدند: «اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلامی(صلی‌الله علیه و آله وسلم) یک پدیده بی‌معنا و محتوا باشد… حکومت که شعبه‌ای از ولایت مطلقه رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله وسلم) است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است. حاکم می‌تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می‌تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند… حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک‌جانبه لغو کند و می‌تواند هر امری را، چه عبادی و غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است مادامی که چنین است جلوگیری کند… این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی‌کنم…» قاعدتاً آقای مطهری برای ولی‌فقیه شأن قضاوت قائل است و نظر حقوقی ایشان را متکی بر ادله حقوقی و شرعی می‌داند که اگر چنین باشد همان عبارت پیشین: «جرم اینها بزرگ است.» برای تمکین در برابر حصر کفایت می‌کند؛ چراکه امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) با در نظر گرفتن تمامی مقدماتی که منجر به بیان عبارت «جرم اینها بزرگ است» این عبارت را بیان داشته‌اند.
۲ـ ظاهراً دغدغه قانونی علی مطهری بسیار زیاد است که در نامه خود چندین بار به قانون اساسی استناد کرده است و شاید از همین بابت هم است که حکم اولیه شورای عالی امنیت ملی را درباره حصر برخی از سران فتنه پذیرفته و فقط درباره زمان و شرایط نظر دیگری دارد. اصل یکصدوهفتادوشش همان قانون اساسی که برخی از موادش ادله و استنادات مطهری را شکل داده، مشخصاً مربوط به «شورای عالی امنیت ملی» است که در بخشی از آن آمده است: «به‌منظور تأمین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، «شورای عالی امنیت ملی» به ریاست رئیس‌جمهور با وظایف زیر تشکیل می‌گردد:
۱ـ تعیین سیاست‌های دفاعی ـ امنیتی کشور در محدوده سیاست‌های کلی تعیین شده از طرف مقام رهبری.
۲ـ هماهنگ کردن فعالیت‌های سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی ـ امنیتی.
۳ـ بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی.
اعضای شورا عبارتند از: روسای قوای سه‌گانه. رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح، مسئول امور برنامه و بودجه، دو نماینده به انتخاب مقام رهبری، وزرای امور خارجه، کشور، اطلاعات، حسب مورد وزیر مربوط و عالی‌ترین مقام ارتش و سپاه…»
محتوای این اصل ماهیت امنیتی بودن این شورا را نشان می‌دهد. امنیت در اینجا در معنای کلان آن یعنی «امنیت ملی» به کار رفته است به این معنا که کلیه مباحث مطرح شده در این شورا در سطح امنیت ملی است و مسائل امنیتی در این سطح الزاماً باید در این شورا مطرح و درباره آن تصمیم‌گیری شود. به عبارتی نظر این شورا درباره موضوعاتی که به آن ارجاع می‌شود بر نظرهایی که مراکز تخصصی آن موضوعات درباره آنها دارند ارجح است و این شأنی است که قانون اساسی به این شورا داده است؛ بنابراین تا زمانی که مسئله حصر برخی از سران فتنه در ذیل موضوعات شورای عالی امنیت ملی قرار دارد، نظر این شورا بر آن حاکم است و این عین قانون است. توضیح بیشتر بر نافذ بودن نظر این شورا اینکه ممکن است رئیس قوه قضائیه در جایگاه حقوقی ریاست این قوه درباره پرونده‌ای نظری داشته باشد؛ اما زمانی که به عنوان عضوی از اعضای شورای عالی امنیت ملی بخواهد درباره همان پرونده نظر دهد، نظر متفاوتی بدهد که قطعاً عجیب نیست و با لحاظ کردن جایگاه و وظیفه شورای امنیت ملی نظر جدید می‌دهد؛ با این وصف حکم جاری درباره حصر برخی از سران فتنه کاملاً قانونی و همانی است که شورای عالی امنیت ملی اعلام کرده و نظر مقام معظم رهبری نیز بر همان دلالت دارد.
در پایان ذکر این نکته نیز ضروری است که خوب است آقای مطهری که در تلاش برای رفع حصر برخی از سران فتنه بسیار کوشا است و گویا متعهد شده برای مجاب کردن نظام به رفع حصر آنها هر از چندی با روشی آن را طرح کند، اندکی هم به دین خود به نظام توجه داشته باشد و از اینکه رفتار سران فتنه چه بر سر نظام آورده و چگونه دشمنان ناامید و واداده را علیه نظام دلیر کرد سخن بگوید. آقای مطهری همیشه از ورود به این بخش پرهیز داشته با اینکه شواهد و ادله آن بسیار بیشتر از نیاز برای اثبات رفتار فتنه‌گرایانه فتنه‌گران است، علت این پرهیز هم این است که اگر یک بار به این موضوع ورود پیدا کند، به سبب عمق فاجعه‌آمیزی که برش آشکار می‌شود و باید آشکار کند، دیگر نمی‌تواند در حمایت از فتنه‌گران سخن بگوید.
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
669

۶۶۹ | شماره جدید هفته نامه

669

مرگ‌های بی‌صدا با امضای آمریکا

سال‌ها است که بسیاری از مردم جهان هر از گاهی درباره شیوع برخی بیماری‌های ناشناخته اخباری می‌شنوند. معمولاً ویژگی این بیماری‌ها مشترک است. برخی از آن ویژگی‌ها عبارتند از: عامل ناشناخته، سرعت سرایت بالا، نبودن داروی ضد آن، شیوع در آفریقا، کشتن بسیاری از مبتلایان در زمان کوتاه و…، اتمام قضیه با اعلام کشف واکسن یا کشف داروی ضد آن. از میان این جماعت کثیر کسانی که آگاه‌ترند از خود و دیگران می‌پرسند برای سال‌های طولانی کشنده‌ترین بیماری‌های مسری که در مدتی کوتاه عنان‌گسیخته هزاران انسان را به کام مرگ می‌کشیدند، بیماری‌های شناخته‌‌شده‌ای مانند طاعون و وبا بودند. پس علت پدید آمدن ناگهانی بیماری‌های خطرناک و کشنده و مسری که کاملاً ناشناخته است، چیست؟! اگر زمانی تنها کارشناسان از جایگاه تخصصی و حرفه‌ای با این قضیه درگیر بودند و مردم فقط قربانی به حساب می‌آمدند، در حال حاضر کنجکاوی و آگاهی مردم در کنار رسانه‌های جمعی که بعضاً حس و عرق انسانی را به همراه میل به شهرت و اعتبار بیشتر دارند، نقش جدیدی به این قربانیان از همه جا بی‌خبر داده که سر درآوردن از ریشه‌های بسیار مشکوک این قضیه است. این تحرک آگاهی‌بخش جامعه انسانی، در این‌باره به نشانه‌های جدی رسیده که پیوند این پدیده ویرانگر و نابودکننده با کانون‌های قدرت جهانی را آشکار و اثبات می‌کند.
در قرن چهاردهم میلادی (۱۳۴۶) سپاهیان تاتار در حین حمله به کافا در کریمه دچار طاعون شدند. طاعون این سپاه را در هم شکست و سربازان تاتاری نعش هم‌رزمان‌شان را پای دیوارهای شهر رها کردند و با رفت‌وآمد مدافعان شهر که به سبب وجود این جنازه‌ها طاعون زده شدند، طاعون به کل منطقه سرایت کرد و مسافران طاعون‌زده کافا این بیماری را با خود در سراسر اروپا منتشر کردند که بعدها به مرگ سیاه شهرت یافت. به احتمال قوی این برای اولین بار در تاریخ نبود که یک سپاه نظامی در زمان عزیمت برای جنگ، خود با حمله کشنده یک بیماری بی‌رحم مسری مواجه می‌شد و با فروپاشی از مأموریت جنگی باز می‌ماند. وقوع نمونه‌هایی از این دست در تاریخ رفته‌رفته قدرت‌طلبان را به فکر استفاده از آن در موقعیت‌های مشابه انداخت و اندک‌اندک در معادلات قدرت و با کارکرد نظامی موضوعیت یافت تا اینکه معلوم شد، عوامل آلمانی در طول جنگ جهانی اول اسب‌ها و گاوها را پیش از انتقال به آمریکا و فرانسه به بیماری آلوده می‌کردند. نمونه بعدی که سازمان یافته‌تر بود، در ژاپن مشاهده شد. ژاپن در سال ۱۹۳۷ برنامه منظمی را برای تولید جنگ‌افزارهای بیولوژیک آغاز کرد. مرکز اجرای این برنامه در ۴۰ کیلومتری جنوب هاربین در میچوری و معروف به مرکز آزمایش ۷۳۱ بود. تحقیقات این مرکز تا سال ۱۹۴۵ که این مرکز به سبب درگیری‌های جنگ از بین رفت، ادامه داشت. تحقیقات ژاپنی‌ها در این مرکز بر روی سیاه‌زخم و طاعون بود. ژاپنی‌ها در سال نابودی این مرکز ۴۰۰ کیلو میکروب سیاه‌زخم تولید و ذخیره کرده بودند که قابلیت استفاده در بمب‌های ویژه را داشت. در بین کشورهای دنیا آمریکایی‌ها بیشترین فعالیت را در این عرصه داشتند. شاید یکی از تفاوت‌های اصلی فعالیت آمریکا در این عرصه با سایر کشورها در چگونگی کسب قدرت بیشتر از طریق حضور در حوزه مسائل بیولوژیک باشد.
اگر نگاه سایر کشورهایی که در این عرصه ضد انسانی کار می‌کنند به این قضیه این باشد که با استفاده از دستاوردهای آن می‌توانند در نبرد با دیگران نیروهای نظامی آنها را با این بیماری‌های آلوده‌کننده نابود کنند، آمریکایی‌ها به مسائلی فراتر از این می‌اندیشند. برای آمریکایی‌ها پول هنگفت ناشی از فروش واکسن و یا داروهای مقابله‌کننده با بیماری‌های مرگباری که خود آنها تولید می‌کنند بسیار اهمیت دارد. دست یافتن به نتایج قطعی عمق و برد فاجعه‌ای که خودشان می‌آفرینند مهم است. برخورداری از عواملی که می‌تواند بیماری‌های متعدد با کشندگی قطعی و فراگیر داشته باشد، برای آنها سلاح برتر تلقی می‌شود. در اختیار داشتن عوامل بیماری‌زایی که مدیریت آن را در دست داشته باشند و با آن بتوانند جمعیت جهان را به دلخواه و در راستای اهداف‌شان تنظیم کنند، قدرت بی‌بدیل و خارج‌کننده هر رقیبی از صحنه است. دست‌آموز کردن ویروس‌های قاتل که صاحبش را قادر می‌سازد مجموعه‌های انسانی را به هر دلیلی به یک‌باره نابود کند، قدرتی است که هر تشنه قدرتی آن را آرزو می‌کند. این مزیت‌ها که تماماً از نیات شیطانی نشئت می‌گیرد و نشان آن را دارد سبب شد تا آمریکایی‌ها این کار ضد بشری را از اوایل دهه سی کلید بزنند. آنها در سال ۱۹۳۲ در اداره خدمات بهداشت عمومی آمریکا، مراحل نهایی بیماری «سیفلیس» را بر روی ۳۹۹ سیاه‌پوست منطقه «تاسکیگ» در «آلابامای» آمریکا آزمایش کردند. آمریکایی‌ها در سال ۱۹۴۰، ۴۰۰ نفر از زندانیان شیکاگو را به بیماری «مالاریا» آلوده کردند تا تأثیر داروهای جدید علیه آن را بررسی کنند. آنها دو سال بعد چهار هزار نظامی خود را در معرض آلوده شدن به گاز «خردل» قرار دادند تا به اثرات آن پی ببرند. این آزمایش تا سال ۱۹۴۵ ادامه داشت. براساس اسناد به دست آمده از وزارت دفاع آمریکا ثابت شده است که ارتش آمریکا در سال ۱۹۴۷ به بررسی تأثیر برخی پرتوها بر انسان پرداخت و ماده مخدر صنعتی «ال‌اس‌دی» را بر روی افراد نظامی و غیرنظامی آزمایش کرد، بدون آنکه این افراد از قرار گرفتن در معرض چنین آزمایشی آگاه باشند. این ماده مخدر صنعتی که امروز استفاده می‌شود و میلیون‌ها انسان را به خود معتاد کرده و میراث روند قدرت‌طلبی آمریکا است، موجب بروز اختلاف در خلق‌وخوی فرد می‌شود و قدرت تشخیص زمان و مکان را از وی سلب می‌کند و او را به توهم در دیدن و شنیدن دچار می‌سازد و عوارض ناشی از آن گاهی آنچنان شدید است که فرد را به خودکشی و یا آدم‌کشی وا می‌دارد. مقامات آمریکا طی ده‌ها سال بارها مناطق مسکونی آمریکا را با گازهای مختلف آلوده کردند تا به آثار تخریبی آنها پی ببرند و داروهای خنثی‌کننده این گازها را آزمایش کنند. در خلال این آزمایش‌های قدرت‌طلبانه هزاران آمریکایی و غیرآمریکایی آلوده و یا کشته شدند. این روند در حال فزونی تا سال ۱۹۶۹ ادامه یافت تا اینکه نیکسون رئیس‌جمهور وقت آمریکا در ظاهر به این برنامه پایان داد و مواد تهیه شده در این خصوص در سال ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ با حضور نمایندگان وزارتخانه‌های دفاع و کشاورزی از بین رفت. همزمان با آن در سال ۱۹۷۲ کشورهای جهان برای عدم تولید، فراوری و گسترش سلاح‌های بیولوژیکی تأسیس کنوانسیونی و توافقنامه‌ای را امضا کردند، اما برخی از امضاکنندگان به این کار مذموم ادامه دادند. در سال ۱۹۸۱ دولت کوبا اعلام کرد در اثر حمله بیولوژیک ارتش آمریکا به این کشور سیصدهزار نفر از اتباع کوبا به «تب نگو» مبتلا شده‌اند که موجب بروز خونریزی ویروسی لاینقطع در فرد می‌شود و آنقدر ادامه می‌یابد تا بیمار را از پا می‌اندازد. کنگره آمریکا در سال ۱۹۸۶ گزارشی درباره تسلیحات بیولوژیک این کشور منتشر کرد که شامل موارد زیر بود: ویروس‌های دستکاری شده، سموم طبیعی و عواملی که از طریق مهندسی ژنتیک تغییر یافته بودند تا صفات ایمنولوژیکی دیگری داشته باشند و با هیچ کدام از واکسن‌های در دسترس بشر قابل پیشگیری نباشد. وزارت دفاع آمریکا در سال ۱۹۸۷ پذیرفت، با وجود اینکه آمریکا قرارداد ممنوعیت تحقیق و توسعه تسلیحات بیولوژیک را امضا کرده این تحقیقات در ۱۲۷ مرکز و دانشگاه پیگیری و دنبال شده است.
سناتور «جان‌دی راکفلر» در سال ۱۹۹۴ گزارشی تهیه و در آن تأکید کرد که وزارت دفاع آمریکا حداقل ظرف پنجاه سال از صدها هزار نفر از پرسنل نظامی خود برای انجام انواع آزمایش‌های انسانی و تأثیردهی عمدی مواد خطرناکی مانند گاز خردل و اعصاب، پرتودهی یونیزه شده، مواد شیمیایی عصبی و مواد توهم‌زا استفاده کرده است.
دولت آمریکا در سال ۱۹۹۵ اعتراف کرد که به جنایتکاران جنگی ژاپن پیشنهاد داده بود در قبال در اختیار قرار دادن اطلاعات مربوط به تحقیقات تسلیحات بیولوژیک دولت ژاپن، به آنها حقوق و مصونیت از تعقیب اعطا کند. در همین سال دکتر «گارس نیکلسن» فاش کرد که عوامل بیولوژیک مورد استفاده در جنگ خلیج‌فارس در شهرهایی همچون هوستون، تگزاس، بوکاراتون و فلوریدا تولید شده و پیش از این بر روی زندانیان تگزاس آزمایش شده بودند.
با وجود این اقدامات جنایت‌آمیز در پرونده سیاه آمریکا بازخوانی این بیان اهمیت مضاعف می‌یابد، در حالی که در هشت دهه اول قرن بیست آمار مرگ و میر ناشی از بیماری‌های مسری در آمریکا رو به کاهش گذاشته، یکباره و از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۵ میزان ابتلای به اینگونه بیماری‌ها رشد ۵۸ درصدی را به ثبت می‌رساند و این ثابت می‌کند که هر چه می‌گذرد، آمریکا و هم‌پیمانانش مانند رژیم صهیونیستی و انگلیس به جای مدرنیزه کردن تسلیحات نظامی کار را بر روی تحقیقات بیولوژیک متمرکز کرده‌اند، این درحالی است که آمریکا جلوداری این کاروان جنایتکار ضدبشری را به عهده دارد و همچنان آن را راهبری می‌کند.
پس از گذر از موارد عدیده مستند در جدیدترین جنایت بیولوژیکی پرفسور «سیرل برودریک» با درج مقاله‌ای در روزنامه معروف لیبریایی «دیلی آبزرور» افشا کرد: «ویروس کشنده ابولا یکی از ارگانیزم‌های اصلاح‌شده ژنتیکی است (GMO) که به عنوان اسلحه بیولوژیکی توسط شرکتی صنعتی ـ نظامی در آمریکا ساخته شده است.» یادآوری می‌شود بیماری «ابولا» طی شش ماه گذشته جان بیش از سه هزار نفر را در غرب آفریقا گرفته است. آمریکا اینچنین جان انسان‌ها را می‌گیرد و بعد فریاد حقوق بشر سر می‌دهد! راستی آقای اوباما در حمله یک گروه تروریستی به باغ وحش پای یک گربه مجروح شد فرصت خوبی برای جاروجنجال راه انداختن است؟!

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
668

۶۶۸ | شماره جدید هفته نامه منتشر شد

 668

چالش‌آفرینی لحن ضدداعشی روحانی برای آمریکا

طی روزهای اخیر در بین مسئولان ایرانی دکتر روحانی بیشترین موضع‌گیری را علیه گروهک تکفیری صهیونیستی داعش داشته است. این موضع‌گیری‌ها طی سفر دکتر روحانی به نیویورک و شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل که وی در آن پی‌درپی و به مناسبت‌های مختلف در معرض بیان دیدگاه‌های ایران پیرامون مسائل مختلف جهانی بود به اوج رسید. اعلام موضع درباره گروهک تروریستی داعش که امروز سکه رایج مسئولان کشورهای دنیا شده تا جایی که پدیدآورندگان و حامیان دیروزش نیز آن را محکوم و مردود می‌دانند، حرکت برجسته‌ای به شمار نمی‌آید. نکته حائز اهمیت در هیاهوی تبلیغاتی داعش‌کشی، ایستادن در مقابل کسانی است که با خلق داعش عامل اصلی جنایت علیه چند ملت هستند و قصد دارند با این هیاهو این پیشینه سیاه را از بین ببرند تا ننگ‌های این اقدام ضدبشری از دامن آنها زدوده شود. بخش دیگر این اهمیت به آگاهی‌بخشی جهانی باز می‌گردد که اجازه نمی‌دهد داعش‌آفرینان به راحتی از زیر بار مسئولیت پرورش تروریست‌ها شانه خالی کنند. در گیرودار «ننگ‌زدایی» آمریکا و دنباله‌روهایش در مقابله با داعش و وارونه ساختن حقایق این قضیه و تشکیل «ائتلاف ضد داعش»، این جمهوری اسلامی ایران بود که با موضع‌گیری روشن و قاطعش اهمیت پیش‌گفته را آشکار ساخت و دکتر روحانی در مراحل مختلف با پردازش و تبیین موضع جمهوری اسلامی در رویکرد آمریکا به قضیه داعش برای این کشور چالش‌آفرینی کرد. آمریکایی‌ها و هم‌پیمانان‌شان در قضیه داعش با چند موضوع آشکار شده و مهم روبه‌رو هستند که بدون دادن پاسخ روشن و قانع‌کننده به آنها نمی‌توانند هیچ بخشی از رابطه‌شان با داعش را توجیه کنند. این چند موضوع عبارتند از: ۱ـ تشکیل داعش، ۲ـ حمایت همه‌جانبه از داعش در سوریه، ۳ـ حمله به مواضع داعش.
آمریکایی‌ها در نزد افکار جهانی متهم به ایجاد داعش هستند و فضای رسانه‌ای مجازی و غیرمجازی پر است از شواهد و دلایلی که این ادعا را تأیید می‌کند و بالاتر از همه اینها، اعتراف برخی از مقامات آمریکایی است که اعلام کرده‌اند داعش ساخته و پرداخته آمریکا است و حتی دلایل و چرایی آن را نیز بیان کرده‌اند. آمریکایی‌ها تاکنون به ذهن کنجکاو و حساس شده مردم جهان پاسخ درخوری نداده‌اند که چرا چنین گروهک جنایتکاری را پدید آورده‌اند. آمریکایی‌ها ابتدا برای این ذهن‌های فعال شده، ارزشی قائل نبودند، اما به مرور که بر حجم و مطالب آن افزوده شد ناچار شدند برای آن چاره‌جویی کنند و چون می‌دانستند پاسخی برای متقاعد کردن این اذهان ندارند بهترین راه گریز را تغییر وضعیت و نشاندن مسئله جدید به جای این مسئله مشکل‌ساز، در این اذهان دیدند و نمایش کشته شدن دو خبرنگار آمریکایی که در اقدامی مشکوک سراسر رسانه‌های مجازی را فراگرفت، زمینه تغییر وضعیت را برای آنها فراهم ساخت.
جنایت‌های قاسیانه و سنگدلانه تروریست‌ها از جمله داعش در سوریه علیه مردم این کشور و حمایت‌های گسترده تسلیحاتی و مالی آمریکا و متحدانش به آنها به هیچ وجه برای مردم دنیا توجیه‌پذیر نبود و تمام تلاش تبلیغاتی استکبار و همدستانش و حتی خیمه‌شب‌بازی‌هایی با نام نشست‌های دوستان سوریه در کشورهای مختلف نتوانست افکار جهانی را مجاب سازد که این تروریست‌ها، مردم سوریه هستند و یا اینکه مردم سوریه آنها را قبول دارند. حمایت وقیحانه و همه‌جانبه آمریکا و مزدورانش در منطقه و خارج از منطقه از مجموعه این تروریست‌ها که داعش از ارکان اصلی آن بود کار آمریکا را در برخورد با افکار جهانی سخت‌تر کرد.
زمانی که آمریکایی‌ها زیر فشار افکار عمومی داخلی و جهانی و احساس تهدید جدی که از طرف داعش متوجه آنها بود شدند و در چارچوب منافع‌شان داعش را بازتعریف کردند و بر اساس این بازتعریف روش نظامی خاصی را برای برخورد با داعش در نظر گرفتند و اعلام کردند و ائتلاف ضدداعش را تشکیل دادند، مسئله جدیدی به نام «مجوز برخورد نظامی با داعش» در مقابل آنها قد علم کرد. آنها می‌دانستند با تکیه بر وجهه ابرقدرتی نمی‌توانند از این مسئله مهم عبور کنند؛ از این رو بازی کثرت اعضا را آغاز کردند و از حضور چهل کشور در ائتلاف ضدداعش خبر دادند، اما افزایش اعضا هم در ایجاد مجوز قانونی برای تجاوز به حریم هوایی یک کشور، موثر نبود و با اینکه آمریکا بدون این مجوز و صرف اطلاع دادن به سوریه حریم هوایی این کشور را غیرقانونی نقض و به داعش حمله کرد، مشکل مجوز همچنان باقی ماند و آمریکا قانون‌شکن و متجاوز شناخته شد.
سه مسئله پیش گفته و به ویژه آخری بستری بود که دکتر روحانی در سفر به آمریکا، در آن بارها به شیطان بزرگ تاخت و با روشنگری‌های دقیق و منطقی مانع از آن شد که آمریکا گذشته سیاه رابطه خودش با داعش را پاک کند و فضای موجود پس از حمله به داعش را به نفع خود بازسازی نماید. بازخوانی کلیدواژه‌ها و عبارت‌هایی که دکتر روحانی برای زدن طرح جدید آمریکا در بازی با داعش به کار گرفت به فهم بهتر عصبانیت شیطان بزرگ از این روش برخورد بیشتر کمک می‌کند. برخی از این کلیدواژه‌ها و عبارت‌ها، عبارتند از: «مبارزه نمایشی»، «ریشه‌های این تروریسم کجاست»، «قطع کردن ریشه‌های تروریسم»، «قطع منابع انسانی و مسیر عبور تروریست‌ها»، «کسانی که تروریست‌ها را تسلیح می‌کنند از تسلیح آنها دست بردارند.»، «تروریسم با بمباران از بین نمی‌رود»، «ریشه‌های تروریسم خشکانده شود»، «درباره هدف از بمباران سوریه تردید دارم.»، «مبارزه با یک گروه تروریست و تقویت دیگر گروه‌های تروریست عمل متناقض است»، «هرگونه عملیات در یک کشور باید در چارچوب مقررات باشد.»، «به‌نظر بنده اجازه هم کافی نیست و عملیات نظامی علیه یک گروه تروریستی باید طبق درخواست آن دولت باشد.» و… شاید آمریکایی‌ها با شناخت چنین ظرفیت آگاهی بخش در ایران و پیش‌بینی شجاعت مسئولان ایران در ایستادن در برابر آنها و افشا کردن پنهانکاری‌های آنها است که به روش‌های مختلف کوشیده‌اند ایران را به سمت این ائتلاف ابزاری بکشانند تا از چنین واکنش‌های تند و کوبنده‌ای در امان باشند!
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
667

۶۶۷ | شماره جدید نشریه منتشر شد

667

مصاحبه امنیتی؟!

شبکه آمریکایی «ان‌بی‌سی» در آستانه سفر دکتر روحانی به آمریکا برای شرکت در نشست عمومی سازمان ملل، با وی گفت‌وگو کرد. این گفت‌وگو دارای سه محور کلی بود: ۱ ـ مسائل داخلی ایران ۲ ـ بحث هسته‌ای و روابط ایران و آمریکا ۳ ـ دیدگاه ایران درباره «ائتلاف ضد داعش». نکته قابل توجه در این گفت‌وگو تمرکز خبرنگار «ان‌بی‌سی» بر محور سوم بود که بیشتر محتوای گزارش را به آن اختصاص داد. از منظر رسانه‌ای اختصاص بیشترین بخش‌ مصاحبه به قضیه «داعش» یک حادثه نیست و خبرنگار، بسیار حساب شده و دقیق و بر اساس برنامه و هدف مشخصی در این سطح به این موضوع پرداخته است. چنین امری می‌تواند ناشی از دو مقوله مهم باشد:
۱ـ اهمیت مسئله برای مردم آمریکا؛ رفتار و مواضع دولتمردان آمریکا درباره ایران، در راستای مقابله با داعش، مذبذب و متناقض بوده است. در آغاز حضور داعش در عراق، مقامات آمریکایی از ایران برای برخورد با داعش تقاضای کمک کردند و همچنان این درخواست در حاشیه گفت‌وگوهای هسته‌ای تکرار شد که در هر دو مرحله پاسخ منفی دریافت کردند؛ اما در موضع‌گیری رسمی و علنی خلاف آن را ادعا و طوری وانمود کردند که گویا در این باره اساساً برای ایران اهمیت و نقشی قائل نیستند. نشست پاریس و عدم دعوت از ایران و صحبت‌های جان کری پیش از برگزاری این نشست، نمونه بارز موضع علنی آمریکایی‌ها بود. این وضعیت پس از افشاگری امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) هنگام ترخیص از بیمارستان که با آدرس دقیق، درخواست‌های آمریکا از ایران برای کمک در برخورد با داعش را بیان کردند، کاملاً تغییر یافت و آمریکایی‌ها ناچار به اعتراف شدند و جان کری در نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل دوباره رسماً این درخواست را تکرار کرد. این رفتار مقامات آمریکا مردم آمریکا را سردرگم و مشکوک کرده و ظاهراً اعتمادشان را در این باره به مقامات‌شان از دست داده‌اند. ادامه این وضعیت برای مسئولان آمریکایی بسیار زیان‌آور و پرهزینه است؛ از این رو به این شبکه مأموریت دادند تا در گفت‌وگو با رئیس‌جمهور ایران و تمرکز بر قضیه داعش، با توضیحات دکتر روحانی مردم‌شان را مجاب کنند و زمینه بازگشت اعتماد مخدوش شده را فراهم آورند.
۲ـ آشنایی مقامات آمریکا با عمق نظر ایران؛ آمریکایی‌ها ادعا می‌کنند چهل کشور را در «ائتلاف ضد داعش» گرد آورده‌اند. آنها به این نکته دقیق خوب واقفند که اگر این چهل کشور پنج برابر هم شوند، اما سه چهار کشور که یکی از آنها ایران است در بین آنها نباشد، این ائتلاف نمی‌تواند کار چندانی انجام دهد. از طرفی هم با پاسخ‌هایی که ایران به درخواست‌های مکرر آنها داده و مواضعی که اعلام کرده، آنها واقعاً نمی‌دانند آنچه که تاکنون مشاهده شده عمق نگاه ایران است و یا اینکه مسائل دیگری نیز وجود دارد که از نگاه آنها پنهان مانده و با آگاهی از آن می‌توانند تعامل متفاوتی با ایران داشته باشند؛ از این رو برای عبور از آنچه که سطح موضوع می‌دانند و برای رسیدن به لایه‌های پایین‌تر و یافتن فرصت و امکان آشنایی بیشتر با نیت اصلی ایران که از نظر آنها احتمالاً چیزی خلاف مواضع اعلام شده است، این خبرنگار را با برنامه اجرا شده به این مأموریت اعزام کردند؛ اما پاسخ‌های روشن، دقیق و هوشمندانه دکتر روحانی وضعیت گذشته را برای آنها بازتولید کرد و اجازه نداد فضای جدیدی برای آنها فراهم شود. گفتنی است اگر دولتمردان آمریکا از این تفحص و استمزاج پیچیده‌ رسانه‌ای امنیتی طرفی نبستند، مردم آمریکا متوجه شدند که چه افراد مزور و فریبکاری بر آنها حکومت می‌کنند.
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
666

۶۶۶ | شماره جدید هفته نامه منتشر شد

666

ضیافت عیادت و ملاحت
وقتی خبر بستری شدنش از رسانه ملی اعلام شد نه‌تنها در ایران که در اقصی نقاط جهان ضربان قلب میلیون‌ها انسان عاشق افزایش یافت و زبان‌ها و قلب‌های‌شان بی‌اختیار دعاگو شد. ذکرها و نذرها از هم سبقت می‌گرفتند تا بار دیگر سرو سرفراز دوران را سر پا و خندان و سرحال ببینند. زمانی که کار گروه پزشکی با لطف الهی و عنایت امام زمان(عج) با موفقیت کامل پایان یافت و استراحت دوران نقاهت آغاز شد، نوبت به عیادت‌کنندگان رسید که کم و بیش و به یمن جایگاه حقیقی و حقوقی ـ و چه بسا هر یک به نمایندگی از جماعت‌های کثیری ـ موفق شدند به عیادت فرزانه‌ای روند که فروزان و فرازمند با شکافتن تاریکی‌هایی که استبداد مدرن بر سر مردم یغمازده عصر حاضر فرو می‌ریزد، راه نجات و رستگاری را در زیر پاهای لرزان‌شان می‌گستراند.
در میان عیادت‌های انجام گرفته، عیادت جمعی از هنرمندان و ورزشکاران دارای شور و حال دیگری بود. تفاوت این عیادت که تا حد زیادی رسته از تشریفات رسمی بود با سایر عیادت‌ها که قالبی رسمی‌تر داشت، بسیار مشهود بود و شاید یکی از علت‌های آن همجنس و شأن این افراد باشد و مهم‌تر از آن هم عرصه‌گشایی شخص امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) برای تبدیل عیادت به «ضیافت عیادت و ملاحت» بود که با یک بهانه انجام گرفت آنجا که در پاسخ به این عبارت مجید مجیدی «بلا دور است» شعر زیر را از پروین اعتصامی قرائت کردند:
هر بلایی کز توآید رحمتی است
هر که را رنجی دهی آن راحتی است
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند
… تا که با مهر تو پیوندم زنند
این پاسخ‌ شیرین و سرشار از مفاهیم معنوی که زیباترین شکل پیوند عبد وارسته از مادیات و دل‌بسته به خالق را به تصویر می‌کشد، و در پی‌اش توضیحات معظم‌له درباره پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد را داشت، شاعران شیرین‌گوی حاضر در جمع عیادت‌کنندگان را آنچنان به وجد آورد که با فراست ذاتی و شناخت از امام خامنه‌ای (مدظله العالی)، فرصت را برای ورود به میدان و افزایش شور و حال «ضیافت عیادت و ملاحت» مناسب دیدند و به هنرنمایی پرداختند. «مرتضی امیری اسفندقه» با قرار گرفتن در کنار تخت رهبر، زلال واژگانش را چنین جاری ساخت:
ای عشق بیا و بازم از راه ببر
از راه به سرمنزل دلخواه ببر
بی‌تاب به دیدن امین می‌رفتم
گل گفت مرا نیز به همراه ببر
اسفندقه که می‌خواست از فرصت دست داده برای عرض محبت بیشتر استفاده کند، بلافاصله ادامه داد:
پاییز رسید و شهر خوش‌رنگ شده است
دور از تو ولی کمی بدآهنگ شده است
با گل به ملاقات تو آمد دل من
گل نیز دلش برای تو تنگ شده است
ای غیرت آبدیده! برخواهی خاست

محکم عین عقیده برخواهی خاست

چشمان تو آیینه صبح‌وسحرند
بیدارتر از سپیده برخواهی خاست
گویا این شعرخوانی زیبا «اسفندقه» را راضی نکرد و عطش محبت‌ورزی وی همچنان ادامه داشت از این رو کاغذی را تقدیم رهبرش کرد که در آن نوشته بود: «این پنج رباعی به نام نورانی پنج‌ تن‌ آل‌عبا که سلام همه پاکان به ایشان باد به تبرک دیدار سرشار از مهر و عطوفت رهبر عزیز انقلاب، امین فکر و فرهنگ ایران اسلامی، حضرت آیت‌الله حاج سید علی‌خامنه‌ای دامت‌ توفیقه بر بدیهه و به ارتجال و با تمام دل سروده آمد. در مسیر عیادت و ملاقات تن و جان شریف این مهربان یار این کهن دیار، با درود و دعا. خاک راه مرتضی. امیری اسفندقه.
ناصر فیض نیز مانند همکارش اسفندقه با مغتنم شمردن فرصت، پس از سلام و احوالپرسی بی‌درنگ برخی از تک‌بیت‌هایی که نقیضه‌ای بر اشعار حافظ بود به رهبر انقلاب داد و معظم‌له نیز ضمن تشویق وی فرمودند: من کتاب «فیض بوک» شما را خواندم، خیلی خوب بود. از میان بیت‌هایی که فیض به آقا تقدیم داشتن این دو بیت بیشتر به چشم می‌آمد:
در مذهب ما باده حرام است ولیکن
در مذهب اسلام همین باده حرام است
به می سجاده رنگین‌ کنُ، گرت پیر مغان گوید
وگرنه او خودش سجاده‌ات را می‌کند رنگین
حجت‌الاسلام جواد زمانی، شاعری که در این عیادت در خیل عیادت‌کنندگان هنرمند و ورزشکار بود، ابتدا درباره این عیادت گفت: «دیدار پرشوری بود. البته هر آدمی در آن لحظه اگر رهبر انقلاب را می‌دید، منقلب می‌شد. این را من در چهره همه می‌دیدم چون همه ما در طول سال‌های گذشته بر انقلاب اسلامی، عادت داشتیم ایشان را در قامتی ایستاده ببینیم.» اما با این وجود وی به نکته دیگری اشاره کرد که گویای بخشی از چرایی چنین فضایی در این عیادت است. وی گفت: «رهبر انقلاب با وجود اینکه در بستر بودند، بسیار با روحیه، شاداب و پرنشاط بودند. با دوستان صحبت و حتی شوخی هم می‌کردند و همین شور و نشاط موجود در ایشان امیدبخش بود. ما همیشه شنیده‌ایم که وقتی به عیادت بیمار می‌روی باید به او روحیه بدهی، اما در این دیدار بر عکس اتفاق افتاد و انگار همه آمده بودند تا امید بگیرند.» حس شاعرانه زمانی در تلفیق با اعتقاد شیعی وی حسن‌ختام کلامش را چنین رقم زد: «حس من این بود که در این عصر جمعه همه آمدند و با دیدن سیمای رهبر انقلاب، از امام زمان (عج) عیدی گرفتند.»
فردای آن روز که دکتر روحانی از سفر خارج به کشور بازگشت و برای بار دوم به عیادت امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) رفت، فضای «ضیافت عیادت و ملاحت» همچنان باقی بود تا آنجا که وی نیز متأثر از این فضا گزارش کوتاهی از سفر خود را تقدیم رهبر معظم انقلاب کرد. خلاصه کلام اینکه «ضیافت عیادت و ملاحت» پرده‌ای از روح لطیف امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است که به نمایش درآمد تا زداینده اندوه ملت غمخوار ایشان باشد. پخش این عیادت از سیمای جمهوری اسلامی تمام‌بار را به منزل می‌رساند و خستگی و مرارت را از تن و جان همه می‌زداید.
به امید آنکه دیگر: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
ان‌شاء‌الله
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
665

۶۶۵ | شماره جدید هفته نامه صبح صادق

665

دولت، حمایت، انتقاد، تخریب

«حمایت از دولت و دستگاه‌های اجرایی وظیفه همه است. البته این به معنای انتقاد نکردن و مطرح نشدن نقاط ضعف برنامه‌ها و سیاست‌های اجرایی نیست، اما این انتقادها نباید به‌صورت تخریب باشد.» فراز ارائه شده بخشی از بیانات امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار اعضای مجلس خبرگان در هفته گذشته است. محتوای این فراز جدید نیست و معظم‌له در زمان‌های مختلف مشابه آن را بیان کرده‌اند و اتفاقاً این تکرار، دلیل اهمیت محتوای آن است. در این فراز و موارد مشابه که در بیانات امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) کم‌نیست، چهار عنصر اساسی وجود دارد که توجه به آن و قراردادن هر یک در جایگاه حقیقی به حل‌وفصل برخی از معضلات مهم و پیشرفت کشور کمک شایانی می‌کند. این چهار عنصر عبارتند از:
۱ـ دولت؛ امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) بدون در نظر گرفتن گرایشات و تعلقات حزبی دولت و اینکه برآمده از کدام جناح سیاسی است، دولت را دولت نظام اسلامی می‌دانند که وظیفه دارد در چارچوب قانون به رتق و فتق مسائل نظام بپردازد.
۲ ـ حمایت؛ امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) نیز مانند امام خمینی(ره) همیشه از دولت‌ها حمایت کرده و آن را وظیفه خود دانسته‌اند و به همه هم توصیه اکید داشتند که از دولت حمایت کنند. علت این تأکید نیز گستردگی، سختی و سنگینی کار دولت در مقایسه با وظایف دو قوه دیگر است.
۳ ـ انتقاد؛ با وجود حمایت‌های امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) از دولت و توصیه به دیگران برای حمایت از دولت، معمولاً دولت‌ها متأثر از دو عامل دچار لغزش اساسی می‌شوند که آنها را از انجام وظایف اصلی که با حضور در مسیر خالص نظام اسلامی امکانپذیر است، باز می‌دارد که عبارتند از: الف ـ دخیل شدن برخی گرایشات سیاسی حزبی در برنامه‌ها و تصمیم‌گیری‌ها. ب ـ اشتباهات و لغزش‌هایی که به سبب گستردگی کار دولت اجتناب‌ناپذیر است.
با این توصیف اگر دولت‌ها به حال خود رها شوند و با اتکا به حمایت رهبری خود را بی‌نیاز از تذکرات دیگران بدانند به سبب دو عامل پیش‌گفته از میزان تطبیق‌پذیری آنها با خط‌مشی کلی و اصلی نظام کاسته می‌شود؛ از این رواست که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در کنار توصیه به حمایت از دولت از انتقاد نیز سخن گفته‌اند؛ زیرا عامل مهمی برای هشدار و اصلاح است.
۴ـ تخریب؛ یکی از بداخلاقی‌های سیاسی و روش‌های زشت و مذموم مقابله با رقبا تخریب است. تخریب عملی ناپسند و ضدآموزه‌های دینی است و کسانی به آن روی می‌آورند که فاقد منطق و استدلالند و معمولاً هم در بیشتر مواقع خیلی زود دست‌شان رو می‌شود. تخریب اشکال مختلف دارد و انتقاد یکی از محمل‌هایی است که می‌توان برای تخریب از آن استفاده کرد و برای رد گم‌کردن نام انتقاد را بر آن گذاشت، از طرفی هم برخی برای فرار از انتقاد بر هر انتقاد درستی نیز نام تخریب می‌نهند.
مرز تخریب و انتقاد کم نمود است. به میزانی که تخریب زیان‌آور است، انتقاد منصفانه و ناصحانه سودمند است. بنابراین باید با هرگونه تخریبی مقابله و راه را برای انتقاد سالم باز کرد. پذیرش انتقادسازنده بهترین روش برای نشان دادن تخریب و رسوا کردن تخریب‌کنندگان و کمک به مسئولان برای انجام وظیفه بهتر است. انتقاد سازنده فهم جامعه را بالا می‌برد و انتقاد شونده در برابر انتقاد درست راه گریزی ندارد و در نهایت ناچار است به اصلاح و تصحیح تن دهد و این یعنی تأمین منافع ملی در مقیاس خرد و کلان با بهره‌گیری از عقل جمعی و کارشناسی.
رضاگرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
664

۶۶۴ | شماره جدید هفته نامه صبح صادق

664

هشدار جدی درباره فتنه و فتنه‌گران


بیش از پنج‌سال از زمان فتنه ۸۸ گذشته است و باز هم امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت به این موضوع پرداختند و درباره آن هشدار دادند. البته این هشدار، تنها یادآوری معظم‌له درباره فتنه طی پنج سال گذشته نبوده، بلکه ایشان در این مدت‌ بارها به قضیه فتنه پرداختند و درباره آن بیاناتی داشتند. اتفاقاً تکرار و یادآوری این قضیه در بیانات معظم‌له که بسیار پرسش‌‌انگیز است، علت نگارش این یادداشت است. به نظر می‌رسد به پنج علت موضوع فتنه از دستور کار خارج نشده است که در ذیل به اختصار هر یک شرح داده می‌شود.
۱ ـ مدعی بودن فتنه‌گران؛ فتنه‌گران در زمان شمارش آرا و پس از آن با ادعاهای حساب‌شده و دروغین و به هم زدن فضای امن جامعه، هیچ‌یک از ادله قانونی نهادهای نظام در رد ادعاهای‌شان را نپذیرفتند و با لجاجت تمام نشان دادند که منصب ریاست‌جمهوری را هدف قرار داده‌اند و به کمتر از آن راضی نیستند و هر مانع قانونی را نیز با روش و ابزار غیرقانونی حذف می‌کنند. آنها در این باره آنچنان زیاده‌روی کردند که به اقدامات شورش‌گرایانه‌ای که به غیر از سال‌های اول انقلاب کمتر دیده شده بود، تن دادند و مرکز حکومت را به آشوب کشاندند و به شکل گسترده‌ای تخریب کردند، آنها به این هم اکتفا نکردند و به هتک حرمت مقدسات و قتل‌ هم روی آوردند و نشان دادند که برای غصب منصب ریاست‌جمهوری حاضرند مسیر آشوب، تخریب، ناامنی و کشتار را تا ناکجا آباد در آغوش گرفتن عروس قدرت ادامه دهند. زمانی هم که در ۹ دی سیلی سنگین ملت حماسی، بر گوش آنها نشست بازهم به خود نیامدند و این بار با از دست دادن اعوان و انصار فقط فحاشی کردند و رجز خواندند. حضور پرشور و با شکوه مردم در ۹ دی حجت و آخرین فرصت برای فتنه‌گران بود تا مافات راجبران کنند که لجاجت شیطانی و دست‌های پنهان پلید و حمایتگر، این فرصت را نیز از آنها گرفت و آنها را در ورطه توهم متصلب فرو برد تا جایی که پس از گذشت پنج سال از فتنه آنها هنوز ادعا دارند و با این ادعا که همان روزهای اول پنبه آن زده شد، هنوز گروهی را گرفتار و در چاه ویل، وابسته خود نگه‌ داشته‌اند؛ با این گمان که ریشه فتنه زنده و در حال رشد کردن است.
۲ ـ امیدوار بودن فتنه‌گران؛ با اینکه برخورد فتنه‌گران فتنه ۸۸ با نظام براندازانه بود، برخورد نظام با آنها از سر رأفت و مدارا بود تا آنجا که تعداد اندکی از آنها با احکام قضایی زندانی شدند که در حال حاضر دوران محکومیت بیشتر آنها به سرآمده و از زندان آزاد شدند و موسوی و کروبی هم در حصر خانگی‌ هستند. از رفتار و مواضع چهره‌های شناخته شده فتنه برمی‌آید که آنها به فعال شدن این جریان‌ برانداز امید دارند و بیشتر منتظر فرصت هستند، البته انتظار و دیدگاه آنها مبتنی بر تحلیلی است که از حضور برخی نیروهای آنها در لایه‌های میانی جامعه و مراکز مختلف برآمده است.
۳ـ فتنه‌گران خفته در لایه‌های میانی؛ تحلیل فتنه‌گران از عناصر آشوبگر و مخرب فتنه ۸۸ این است که همه آنها جزو برنامه‌های سازماندهی شده و گروهک‌های معاند نبودند که افراد عادی ناراضی بودند که در لایه‌های اجتماعی به شکل یک شهروند زندگی می‌کردند که در جریان فتنه هم چندان شناسایی نشدند و هیچ آسیبی هم به آنها نرسید و همچنان با همان ایده و عقیده و چه بسا تندتر مشغول زندگی عادی هستند و چنانچه موقعیتی برای خودنمایی آنها پیدا شود، بلافاصله از حالت عادی و خفتگی خارج و به نیرویی فعال و پرتحرک ومخرب تبدیل می‌شوند.

۴ ـ مترصد فرصت بودن فتنه‌گران خارج‌نشین؛ فتنه ۸۸ از جمله آشوب‌هایی بود که در آن بخش ضد انقلاب خارج کشور نیز به شکل تشکیلاتی و با همه توان در کنار فتنه‌گران داخلی قرار گرفت و با اینکه پس از سیلی سنگین مردم به فتنه بخش زیادی از آنها فروپاشیدند و هر یک به دنبال کار خود رفت، اما بقایای آن همچنان باقی است با این تصور که در زمان لازم می‌تواند محور تحرکات ضدانقلابی ضد انقلاب‌های خارج از کشور باشد و بی‌صبرانه در انتظار چنین زمانی است.

۵ ـ حساب باز دشمنان خارجی برای فتنه و فتنه‌گران؛ دشمنان خارجی در زمان فتنه ۸۸ بیش از هر زمان دیگری به شوق سرنگونی نظام اسلامی با کنار گذاشتن هرگونه محاسبه سیاسی و احتیاط عقلانی و زیرپاگذاشتن حیثیت و آبروی‌شان بی‌محابا وارد صحنه حمایت از فتنه‌گران شدند و با وجود بی‌آبرویی که نصیب‌شان شد و هزینه سنگینی که پرداختند، حساب فتنه و فتنه‌گران را بازنگه داشته‌اند؛ چرا که معتقدند با وجود آنکه فتنه‌گران در زیر دست و پای مردم به خروش آمده له شدند، هنوز هم از آنها بخشی باقی‌مانده که می‌توان بر روی آن‌ حساب کرد.
بنابراین با وجود این پنج نکته که یکبار دیگر خطر فتنه و فتنه‌گران را گوشزد می‌کند، راحت می‌توان درک کردکه چرا امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در دیدار مذکور فرمودند: «مسئله فتنه و فتنه‌گران، از مسائل مهم و از خطوط قرمز است که آقایان وزرا، باید همان‌گونه که در جلسه رأی اعتماد خود بر فاصله گذاری بر آن تأکید کردند، همچنان بر آن پایبند باشند.»
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
663

۶۶۳ | شماره جدید هفته نامه

663

تأملات راهبردی در هفته دولت

هفته اول شهریور در تقویم انقلاب اسلامی با توجه به شهادت شهیدان رجایی و باهنر در هشتم شهریور، به عنوان «هفته دولت» نامگذاری شده است. اگرچه براساس یک رویه جاافتاده در این هفته، دولت به عنوان قوه مجریه بر ارائه گزارش عملکردش به مردم تمرکز می‌کند و هر یک از وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی با بیان آمارها، طرح‌ها و برنامه‌های خود تلاش می‌کنند تا مردم را در جریان پیشرفت‌های کشور قرار دهند؛ لکن می‌توان در این هفته، از زوایای دیگری نیز به موضوع دولت توجه کرد. البته این نوع نگاه با رویه گزارش‌دهی قابل جمع است، ولی جنسی متفاوت دارد و هر یک از دست‌اندرکاران و کارگزاران در نظام اسلامی اعم از مسئولان در دستگاه اجرایی و یا دیگر دستگاه‌های حکومتی می‌توانند خود را در معرض این نوع نگاه و ارزیابی قرار دهند. در این نوع نگاه که می‌توان از آن با عنوان «تأملات راهبردی در هفته دولت» یاد نمود، هر فرد مسئول و کارگزاری در نظام اسلامی خود را مخاطب خویش قرار داده و از منظر کارگزار در یک دولت اسلامی مورد سنجش و ارزیابی قرار می‌دهد. اگر در هفته دولت، تمامی مسئولان از روسای قوای سه‌گانه گرفته تا همه مدیران در سطوح مختلف در تمامی دستگاه‌های حکومتی اینچنین کنند، به‌طور قطع بسیاری از مشکلات کنونی کشور، مرتفع و حرکت انقلابی در جامعه برای تحقق آرمان و اهداف انقلاب اسلامی، شتاب بیشتری پیدا می‌کند. در این نگاه هر یک از افراد مسئول و کارگزار، نقش و سهم خود را در شکل‌دهی به دولت مطلوب اسلامی به معنای دقیق کلمه، مورد ارزیابی قرار می‌دهند. شهیدان رجایی و باهنر باید الگوی دولتمردان ما در همه زمینه‌ها و از جمله در حوزه مدیریتی باشند. رجایی و باهنر به دنبال ساختن چگونه دولتی و با چه اهدافی بودند؟ دولت مطلوب اسلامی از منظر شهیدان رجایی و باهنر دارای چه شاخص‌هایی است؟ در این نوع نگاه با عنوان تأملات راهبردی در هفته دولت، هر فرد مسئولی با ارزیابی از مواضع و اقدامات خویش، به این پرسش باید پاسخ دهد که آیا در حال نقش‌آفرینی برای شکل‌دهی به یک دولت مطلوب اسلامی است، یا اینکه خدای ناکرده به گونه‌ای دیگر عمل می‌کند و با این نوع عملکرد، در پیشگاه شهیدان و امام شهیدان و از جمله شهیدان رجایی و باهنر در روز قیامت شرمنده خواهد بود.
دولت اسلامی به معنای عام که در برگیرنده تمامی دستگاه‌های حکومتی است، دارای چه ویژگی‌ها و شاخص‌هایی است؟ آیا دولت کنونی در ایران، یک دولت مطلوب اسلامی با شاخص‌های مورد نظر است؟ رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار کارگزاران نظام در تاریخ (۱۲/۹/۱۳۷۹) در پاسخ به چنین پرسشی می‌فرمایند: «… نمی‌توانیم ادعا کنیم که ما یک دولت اسلامی هستیم؛ ما کم داریم. ما باید خودمان را بسازیم و پیش ببریم. ما باید خودمان را تربیت کنیم.»
تأملات راهبردی در هفته دولت در این تبیین، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، آن دولت اسلامی را مورد توجه قرار می‌دهند که با تحقق و فعلیت یافتنش، جامعه اسلامی ساخته خواهد شد و چنین جامعه‌ای، نویدبخش تحقق یافتن تمدن نوین اسلامی می‌شود. آرمان انقلاب اسلامی و آرمان جمهوری اسلامی، مبنای تمدن نوین اسلامی است. پیش‌نیاز بنای تمدن اسلامی، تشکیل جامعه اسلامی و پیش‌نیاز تشکیل یک جامعه اسلامی، برخوردار شدن از یک دولت اسلامی است.مقام معظم رهبری در سال‌های اخیر، فرایند و مراحل تحقق‌بخشی به تمدن نوین اسلامی را مورد توجه قرار داده و در مناسبت‌های مختلف، به تبیین هر یک از این مراحل پرداخته‌اند. از منظر معظم‌له، تمدن اسلامی پنجمین مرحله از فرایند تکاملی انقلاب اسلامی خواهد بود. این مراحل پنجگانه به ترتیب عبارتند است از: انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلام.
مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) در تاریخ (۲۴/۷/۱۳۹۰) در جمع دانشجویان کرمانشاه این مراحل را اینگونه مورد توجه قرار می‌دهند: «… حلقه اول، انقلاب اسلامی است، بعد تشکیل نظام اسلامی است، بعد تشکیل دولت اسلامی است، بعد تشکیل جامعه اسلامی است، بعد تشکیل امت اسلامی است، این یک زنجیره مستمری است که به هم مرتبط است.»
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در توضیح هر یک از این مراحل می‌فرمایند:
۱ـ «… منظور از انقلاب اسلامی ـ که حلقه اول است ـ حرکت انقلابی است؛ و الا به یک معنا انقلاب شامل همه این مراحل می‌شود، اینجا منظور ما از انقلاب اسلامی، یعنی همان حرکت انقلابی و جنبش انقلابی که نظام مرتجع را، نظام قدیمی را، نظام وابسته و فاسد را سرنگون می‌کند و زمینه را برای ایجاد یک نظام جدید آماده می‌کند.»
۲ـ «… منظور من در اینجا از نظام اسلامی، یعنی آن هویت کلی که تعریف مشخصی دارد که کشور، ملت و صاحبان انقلاب ـ که مردم هستند ـ آن را انتخاب می‌کنند. در مورد ما، مردم انتخاب کردند: جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی یعنی نظامی که در آن، مردم‌سالاری از اسلام گرفته شده است و با ارزش‌های اسلامی همراه است. ما از این حلقه هم عبور کردیم.»
۳ـ «بعد از آنکه نظام اسلامی پیش آمد، نوبت به تشکیل دولت اسلامی به معنای حقیقی می‌رسد؛ یا به تعبیر روشن‌تر، تشکیل روش و منش دولتمردان به‌گونه اسلامی»، «قدم بعدی ـ که از اینها دشوارتر است ـ تشکیل دولت اسلامی است، دولت نه به معنای هیئت وزیران، یعنی مجموعه کارگزاران حکومت، یعنی من و شما، ما باید به معنای واقعی کلمه، در درون این نظام اسلامی، اسلامی شویم. این مشکل‌تر از مراحل قبلی است… این مرحله سوم است، ما الآن در این مرحله قرار گرفته‌ایم.»
۴ـ «مرحله چهارم، کشور اسلامی است. اگر دولت به معنای واقعی کلمه، اسلامی شد آنگاه کشور به معنای واقعی کلمه، اسلامی خواهد شد. عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعیض از بین خواهد رفت؛ فقر به‌تدریج ریشه‌کن می‌شود. عزت حقیقی برای مردم به وجود می‌آید، جایگاهش در روابط بین‌الملل ارتقا پیدا می‌کند، این می‌شود کشور اسلامی.
۵ـ «وقتی کشور اسلامی پدید آمد، تمدن اسلامی به وجود خواهد آمد.» «خب وقتی یک چنین جامعه‌ای به وجود آمد، زمینه برای ایجاد امت اسلامی، یعنی گسترش این جامعه هم به وجود خواهد آمد.» «از این مرحله که عبور کردیم، بعد از آن، دنیای اسلامی است. از کشور اسلامی می‌شود دنیای اسلامی درست کرد. الگو که درست شد، نظایرش در دنیا به وجود می‌آید.»
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، پس از تشریح این مرحله پنجگانه، خود می‌فرمایند: «ما در کدام مرحله‌ایم؟ ما در مرحله سومیم، ما هنوز به کشور اسلامی نرسیده‌ایم.»
آری ما اکنون در دهه چهارم انقلاب، همچنان در مرحله تشکیل دولت اسلامی هستیم. در نگاه تأملات راهبردی در هفته دولت، هر فردی که در این نظام برخاسته از انقلاب، مسئولیتی بر عهده دارد، باید در خلوت خود با خدای خویش، بررسی کند برای شکل‌دهی به دولت اسلامی چه قدمی برداشته و اکنون چگونه عمل می‌کند؟
شاخص‌های اصلی دولت اسلامی را مقام معظم رهبری اینچنین مورد توجه قرار می‌دهند: «دولت اسلامی که بتواند مقاصدی را که ملت ایران و انقلاب عظیم آنها داشت، تأمین کند، دولتی است که در آن رشوه نباشد، فساد اداری نباشد، ویژه‌خواری نباشد، کم‌کاری نباشد، بی‌اعتنایی به مردم نباشد، میل به اشرافی‌گری نباشد، حیف‌ومیل بیت‌المال نباشد.»
حال در هفته دولت با همین نگاه تأملات راهبردی، هر یک از مسئولان و کارگزاران نظام و از جمله دولتی‌ها به معنای قوه مجریه که این هفته متعلق به آنان است، در وضعیت خود و وزارتخانه، سازمان و مجموعه تحت امر خود، با تأمل جدی به این پرسش‌ها پاسخ دهند که «با دولت اسلامی چه میزان فاصله دارند؟»، «آیا در مجموعه آنان رشوه‌خواری ریشه‌کن شده؟»، «آیا در سازمان و مجموعه تحت امر آنان از فساد اداری خبری نیست؟»، «آیا در مجموعه آنان مردم کاملاً مورد احترام هستند و از کم‌کاری و ویژه‌خواری و حیف‌ومیل بیت‌المال خبری نیست؟»، «آیا میل به اشرافی‌گری را در خود مهار کرده‌اند؟‌» و…
امید است که در این هفته، در کنار ارائه آمارها و گزارش‌های عملکرد، چنین نگاهی را هم به خود به عنوان یک مسئول و کارگزار در نظام اسلامی داشته باشیم.
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی