617

۶۱۷| نرمش قهرمانانه

617

پس از اینکه امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در جمع پاسدارانی که به دیدار معظم‌له رفته بودند، درباره حرکت‌های صحیح و منطقی در سیاست‌های خارجی و داخلی، فرمودند: «با مسئله‌ای که سال‌های پیش نرمش قهرمانانه خواندم، موافقم چراکه این حرکت در مواقعی بسیار خوب و لازم است اما با پایبندی به یک شرط اصلی» و آنگاه درک ماهیت طرف مقابل و فهم صحیح هدف‌گذاری او را شرط اصلی استفاده از تاکتیک نرمش قهرمانانه اعلام کردند، در داخل و خارج کشور موج و تلاطمی ایجاد شد و صاحب‌نظران مختلفی در این‌باره اظهارنظر کردند. این اظهارنظرها به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: ۱ـ آن را حمل بر ضعف و عقب‌نشینی نظام از مواضع اصولی‌اش کردند. ۲ـ آن را حرکتی هوشمندانه و راهگشا با حفظ اصول خواندند. در این بین بیشتر افراد دسته اول بدون ارائه بحث مبنایی و منطقی تلاش داشتند تا ضعف و عقب‌نشینی را القا کنند، در حالی که صاحبان دیدگاه دوم استدلال‌های قابل توجهی در ارزش این مسئله و اهمیت رویکرد به آن را ارائه کردند. اشاره امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به «با مسئله‌ای که سال‌های پیش نرمش قهرمانانه خواندم، موافقم.» عده‌ای را به سمت کتاب «صلح امام حسن(ع) کشاند که معظم‌له بیش از چهل سال پیش آن را ترجمه کرده بودند، اما واقع امر اشاره ایشان به بیاناتی بود که در (۱۷/۵/۱۳۷۵) در دیدار مسئولان وزارت امور خارجه و نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران ایراد کردند. ایشان در بخشی از آن بیانات فرمودند: «نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در جهان باید تیزتر از شمشیر، نرم‌تر از حریر و سخت‌تر از سنگ و پولاد باشند. عرصه سیاست خارجی میدان نرمش‌های قهرمانانه است، اما نرمشی که در برابر دشمن تیز باشد. بنابراین دیپلمات‌های ما باید در مواضع اصولی خود مستحکم بایستند و استقامت و پایمردی حضرت امام خمینی(ره) را الگوی خود قرار دهند.» بازنمایی عبارت فوق که مربوط به هفده سال پیش است، تمام ادعاهای دسته اول را از اعتبار ساقط کرد و نشان داد که خاستگاه بحث «نرمش قهرمانانه» تفکری ژرف و عمیق است که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) به آن معتقد بوده‌اند و از گذشته آن را دنبال می‌کرده‌اند. درحال حاضر پاسخگویی به دو پرسش درصدر مسائلی قرار دارد که با در گرفتن بحث درباره «نرمش قهرمانانه» مطرح شد. این دو پرسش عبارتند از: ۱ـ چرا امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) این مسئله را بازگو کردند؟ ۲ـ با توجه به مخاطرات مسیری که این بحث در آن قرار دارد چگونه می‌توان با موفقیت از آن استفاده کرد؟
پیش از پرداختن به پاسخ دو پرسش فوق لازم است اندکی درباره «نرمش قهرمانانه» بحث کرد. پیش‌فرض این بحث این است که پیروزی همیشه با سرسختی و یک‌دندگی حاصل نمی‌شود و در سیاست نرمش همیشه مغایر با مقاومت نیست. نزدیک بودن مرز این مفاهیم با یکدیگر آن را دیر باور می‌کند و خطر تشخیص زمان هر یک، به‌ویژه نرمش و جنس آن را افزایش می‌دهد. اگر در این‌باره دقت و هوشیاری لازم به کار گرفته نشود، می‌توان بر هر شکستی نام «نرمش قهرمانانه» گذاشت. برای دور ماندن از چنین آفات خطرناکی باید بحث از شاخصه‌ها و نشانه‌های لازم برخوردار باشد.
پاسخ پرسش یکم؛ امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) همانگونه که خود اشاره داشته‌اند، قائل به ابتکارات دولت‌ها هستند، زیرا ابتکارات صحیح از عوامل موفقیت و ایجاد فضای نو هستند که می‌توانند برای جامعه منافعی داشته باشند.تشخیص دولت گذشته در سیاست خارجی برگرفته از فضایی که دشمن ایجاد کرده بود، ابتکار تهاجمی و تقابلی بود. آن روش برای دشمن بسیار خسارت‌بار بود و با اینکه نظام هم هزینه‌هایی پرداخت اما دشمن را متوجه حقایقی از نظام اسلامی کرد که درباره آن به‌گونه‌ای دیگر می‌اندیشید. با روی کار آمدن دولت جدید و ادبیاتی که به کار گرفت و مواجهه غرب با آن، فضای سیاسی دستخوش تغییراتی شد که آثار اولیه آن تا حدودی مشهود است، ظاهراً ابتکار دولت جدید تعامل با فضایی است که غرب در شکل دادن به آن پیش‌قدم شد. افزون بر آن سفر رئیس‌جمهور به نیویورک و شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل هم پیش آمد، از این‌رو رئیس‌جمهور نمی‌توانست با تشخیص و سلیقه خود و بدون داشتن یک شاخص راهبردی اطمینان‌بخشی دست به ابتکار بزند و به این سفر که از جنبه‌های مختلف اهمیت دارد برود. هم رئیس‌جمهور به این توشه نیاز داشت و هم فضای عمومی داخلی می‌بایست با این مبحث جدید بیشتر آشنا شود.

پاسخ پرسش دوم؛ همه کسانی که وظیفه اجرای این ابتکار را دارند باید همه زوایای بحث را بشناسند و بر آن اشراف داشته باشند که در این میان توجه به اصول و خطوط قرمز نظام از اهمیت اصلی برخوردار است و پس از آن هم بدانند که دنبال چه هستند و رسیدن به آن بدون خدشه وارد شدن به اصول با چه هزینه‌ای معقول و منطقی به‌نظر می‌رسد. یکی از ابزار قدرتمند طرف ایرانی کینه‌ورزی عمیق، بحق و درازمدت مردم ایران نسبت به استکبار و اذنابش است با این ابزار که می‌تواند به ابزار فشار هم تبدیل شود، در صورت درست و حساب شده استفاده کردن، می‌توان امتیازهای اول را از طرف مقابل گرفت بدون اینکه از اعتبار و کارکرد چندباره این ابزار کاسته شود. طرف مقابل در گفت‌وگو و ظرافت‌های آن کهنه‌کار و با سابقه است و تجربه نشان داده در مذاکرات ابتدا حلقه‌ای بحث می‌کند و به یکباره با پیوند دادن حلقه‌ها به یکدیگر زنجیر و ریسمان می‌سازد، لذا باید مراقب بود و اجازه زنجیرسازی را از وی سلب کرد. برای مصمم و پرحوصله نشان دادن خودش معمولاً از امتیازهای ناچیز و به دور از محور اصلی شروع می‌کند و از خود سرسختی نشان می‌دهد که نباید به آن امتیازها و سرسختی اعتنا کرد. در برخی مواقع مایل است یک طرفه و خارج از توافق امتیاز بدهد که به حساب ضعف و شکستش گذاشته نشود، همچنانکه در روزهای اخیر در موارد جزئی از تحریم‌ها عمل کرد. برای بازداشتن طرف مقابل از نزدیک شدن به خطوط قرمز، لازم است خطوط صورتی ترسیم و آن را نقطه نهایی اعلام کرد. نباید از توافقات احتمالی اعلام رضایت کامل کرد. در برابر توافقات احتمالی باید تضمین‌های قوی گرفت که بخش مهمی از آن تضمین‌ها یک‌طرفه در اختیار ایران باشد. باید راه بازگشت را همیشه باز نگه داشت. بازتاب تعاملات در داخل باید به‌گونه‌ای باشد که خشم و کینه مردم نسبت به استکبار حفظ شود. از برگ اروپایی که پس از اعلام «نرمش قهرمانانه» نگران شده و نفسش به شماره افتاده خوب استفاده شود. نقطه تاریخی حاضر، اهمیتش برای استکبار بسیار بیش از ایران است و استکبار حاضر نیست نقطه‌ای را که با زحمت به دست آورده به راحتی از دست بدهد و برای حفظ و نتیجه گرفتن حاضر است هزینه بدهد. در دل این نرمش باید گزنده، مهاجم و مقتدر بود. از حاشیه‌های زائد فراوانی که طی سال‌های گذشته با سیاست‌ورزی‌های هوشمندانه فراهم آمده باید هزینه کرد تا سرمایه‌های اصلی از دسترس دشمن دور بماند… و در نهایت برای حفظ آبرو و ارزشمندی نتیجه کار، شرط اصلی که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در بیان «نرمش قهرمانانه» گذاشتند، در تمام مراحل مدنظر قرار گیرد در غیر این‌صورت هیچ توافق و دستاوردی مشروعیت و مقبولیت ندارد.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
616

۶۱۶| ارزش‌شناسی دفاع مقدس

616

زمانی که رخدادها در بستر زمان لباس تاریخ بر قامت‌شان پوشانده می‌شود، یکی از این دو حالت را پیدا می‌کنند:‌ ۱ـ در تاریخ ثبت و فراموش می‌شوند. ۲ـ در تاریخ ثبت می‌شوند و زنده و پویا می‌مانند. هر یک از این دو حالت عللی دارند. علت حالت اول آن است که آن رخداد واجد ارزش‌های ماندگار نیست و یا اگر هم است کسی آنها را نکاویده و فراموش شده است و یا اینکه آن ارزش‌ها مکانی و زمانی بودند و عمرشان سپری شده است. علت حالت دوم ارزش‌های فرا زمانی و فرامکانی آن رخداد و توجه اهل تفکر و اندیشه به آن ارزش‌ها است. به یقین دفاع حماسی هشت‌ساله ملت غیور و رشید ایران در برابر تهاجم مستکبران عالم و مزدوران آنها که با سرکردگی عملیاتی صدام معدوم و ملعون انجام گرفت، یکی از بزرگ‌ترین مصداق‌های تاریخی حالت دوم است که امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی)، فرمانده معظم کل قوا آن را گنجینه تمام‌نشدنی اعلام کردند. برخورداری از چنین سرمایه عظیم و بی‌بدیلی که کمتر کشوری در دنیا آن را دارد و با مقاومت جانانه ملت ایران و حماسه‌آفرینی و سلحشوری و فداکاری جوانان و تن سپردن به جراحت، اسارت و شهادت، حاصل آمده، بسیار مسئولیت‌آور است و در این میان مسئولیت اهل بینش، درک، بصیرت، فکر و کسانی که به ارزش این گنجینه واقفند، بیش از دیگران است.
برای بهره‌برداری و استفاده حداکثری، برنامه‌ریزی شده و هدفمند از این گنجینه، ابتدا باید ارزش‌های گوناگون آن کشف و شناسایی شود. پس از پایان دوران دفاع مقدس در برخی حوزه‌ها و به‌ویژه بخش‌های هنری تکاپوهایی انجام گرفت و بعضاً به نتایج رضایت‌بخشی نیز منجر شد مانند کتاب و برخی فیلم‌ها اما با قاطعیت نمی‌توان گفت راه‌هایی طی شد، بلکه باید گفت گام‌هایی برداشته شد، حال آنکه در استفاده هوشمند از این گنجینه باید راه‌ها نه یک راه طی شوند تا چه رسد به اینکه به برداشته شدن چند گام رضایت داد؛ چراکه هیچ یابنده گنجی به یافته‌های ابتدایی بسنده نمی‌کند و بیشتر تلاش می‌کند تا به انتهای آن برسد و تمام آن را تصاحب کند. روی آوردن به ارزش‌شناسی روشمند گنجینه دفاع مقدس زمینه‌ساز طی راه‌های گوناگون است. یک اصل تعیین‌کننده در این ارزش‌شناسی فرا گرفتن هم افق شدن با ارزش‌های واقعی دفاع مقدس و نه ارزش‌های تخیلی و توهمی است. امام خمینی(ره) پرچمدار، قهرمان، معرفت‌شناس و غواص اقیانوس این گنجینه تمام‌نشدنی کم و بیش در برخی آثار مربوط به جنگ‌شان نمونه‌های این ارزش‌شناسی و هم افق شدن با ارزش‌های واقعی دفاع مقدس را نشان داده‌اند از جمله آنجا که نگاشتند: «… هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلاب‌مان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنان‌مان را شناخته‌ایم ما در جنگ به این نتیجه رسیده‌ایم که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پر بار اسلامی‌مان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمام قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد…» پر واضح است دستاوردهای ارزشی که حضرت امام(ره) عبارت به عبارت به آنها اشاره داشتند با یکدیگر تفاوت دارند و با اینکه در ریشه مشترکند در حوزه‌های غیرمشترک باید پردازش شوند و از افق‌های دور و کلان با حرکت به سوی زمان حاضر به مسائل جزئی‌تر تجزیه شوند تا برکات آن، فضای بیشتری از مسائل امروز را در بر گیرد و راه‌های بیشتری طی شود. اگر عنایت امام و شهیدان قرین همت والا شود، این هدف گرانسنگ دست‌یافتنی است. ان‌شاءالله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

 

615

۶۱۵| نظام تعهد ‌می‌خواهد نه تکذیب

615
حکومت‌ها بر اساس تجربه، از گذشته‌های دور متوجه شده بودند که بعضی اوقات بخشی از منافع آنها در خارج از جغرافیای حکومت‌شان تأمین می‌شود. چنین تجربه‌ای با شکل‌گیری دولت‌های جدید در غرب آنچنان تقویت شد که هر دولتی به دنبال راهی برای افزایش منافع در خارج از مرزهایش برآمد. گسترش و رشد این تفکر با تغییر و تحول در مناسبات جهانی، شکل جدیدی از مناسبات را در روابط بین‌الملل پدید آورد. پس از رسمیت یافتن این تفکر در نظام بین‌الملل، بحث بر سر چگونگی توسعه حوزه نفوذ و حفظ آن در مراکز علمی سیاسی کشورها بالا گرفت و خبرگان و کارآمدان هر کشوری به اقتضای وضعیت کشورشان به اصولی دست‌ یافتند که بعضاً جزو یافته‌های مشترک در سایر کشورها بود. یکی از این اصول مشترک و راهگشا «انسجام و وحدت درونی و وحدت در اعلام موضع بیرونی» است. این اصل با اینکه به خودی خود و در وضعیت عادی بسیار اهمیت دارد، اما در پاره‌ای اوقات اهمیت ویژه پیدا می‌کند. یکی از این اوقات زمانی است که در وضعیت بحرانی، باید منافع بیرونی کشور را در محیط بحران‌زده حفظ کرد. مانند روابط ایران و سوریه و آنچه که این روزها ناجوانمردانه و با اتهام کذب بر سوریه روا داشته شده است.
جایگاه سوریه در راهبرد کلان منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران برای همگان و به ویژه آگاهان و فعالان عرصه سیاست در داخل و خارج از کشور کاملاً روشن است. حضور رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه و حمایت بدون قید و شرط آمریکا از موجودیت و جنایت‌های این رژیم و تهدید این رژیم برای ایران، حزب‌الله، فلسطین و سوریه و نیز وجود واقعیتی به نام «محور مقاومت» و قرار داشتن سوریه در خط مقدم این محور، امری مشهود و واقعی است. با نگاهی دقیق‌تر به عرصه این واقعیت، واقعیت‌ دیگری مشاهده می‌شود، اینکه ایران در منطقه تحت سیطره محور مقاومت منافع بسیار مهم و ارزشمندی دارد که تهدید این منطقه که سوریه در کانون آن قرار دارد، به معنای تهدید منافع ایران است. بنابراین ایران در گام اول برای حفظ منافع و پس از آن در مقوله‌ای بسیار مهم‌تر برای حفظ امنیت خودش باید در رفع تهدید علیه این منطقه تلاش کند تا خسارات و آسیب‌های آن را به حداقل برساند، همانگونه که طی دو سال‌ونیم گذشته عمل کرده، اما در حال حاضر و با پیچیده‌تر شدن وضعیت و تهدید سوریه به حمله نظامی به بازبینی سیاست چگونگی مواجهه با وضعیت جدید نیاز است. «انسجام و وحدت درونی و وحدت در اعلام مواضع بیرونی» در صدر این سیاست قرار دارد که متأسفانه این روزها خلاف آن مشاهده می‌شود تا آنجا که در رسانه‌ها به نقل از افرادی درباره مسائل سوریه چیزهایی شایع شده که نه‌تنها در راستای این سیاست خردمندانه و منطقی نیست که دستاویز سوءاستفاده دشمنان و باعث به خطر افتادن منافع ایران شده است. تا آنجا که «گاردین» روزنامه معروف و پرشمارگان انگلیس برای پرداختن به وضعیت بحرانی سوریه و مسائل درونی ایران درباره این وضعیت، عنوان بسیار معنادار «اختلاف عمل‌گرایان و تندروها در ایران بر سر بحران سوریه» را انتخاب می‌کند و در متن آن به نقل یکی از همین مواضع نسنجیده و مغایر با منافع ملی می‌پردازد. تأیید و تکذیب اینگونه مواضع پس از نقل و شیوع آن به هیچ کار نظام نمی‌آید و هیچ چیز را جبران نمی‌کند و در بعضی موارد نیز بیشتر موجب کش‌دار شدن می‌شود. در بین کسانی که مواضع مغایر با سیاست‌های راهبردی خارجی نظام اتخاذ کرده‌اند چهره‌هایی دیده می‌شوند که اطلاعات لازم از مسائل را دارند از این رو مواضع این افراد و سپس تکذیب مبهم آن که خود جای پرسش دارد، افراد هوشیارتر و پخته‌تر را قانع نمی‌کند و آنها را به این اندیشه فرو می‌برد که در پس این موضع‌گیری‌ها چه نهفته و صاحبان آن دنبال چه هستند. یقیناً این پرسش پرسشگران بدون پاسخ نیست!

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
614

۶۱۴|سرانجام جنگ‌ افروزی آمریکا در سوریه

614

آمریکا و دستیاران غربی و عربی آن پس از ۳۰ ماه اصرار بر مداخله‌گری و تلاش برای براندازی و ساقط کردن حکومت سوریه، به نقطه‌ای رسیده‌اند که با پشت سر گذاشتن تمامی روش‌ها و ابزارهای نامشروع، غیراخلاقی و غیرقانونی، چاره‌ای جز مداخله مستقیم نظامی در سوریه، پیش روی خود، احساس نمی‌کنند. در ترکیب غربی ـ عربی مداخله‌گر در سوریه، نگاه‌ها، رویکردها و روش‌های متفاوت و اولویت‌های متمایزی وجود دارد. برخی مانند عربستان، ترکیه، انگلیس و فرانسه، برای ورود مستقیم آمریکا در جنگ علنی با سوریه، اشتهای وافری دارند و آمریکایی‌ها، با همه اشتیاقی که برای ترمیم حوزه سلطه و نفوذ منافع استعماری در آسیای غربی(خاورمیانه) احساس می‌کنند، با محدودیت‌ها، نگرانی‌ها و حسابگری‌های ویژه هم روبه‌رو هستند. در نتیجه، به‌دلیل تفاوت دیدگاه، گاه نیز به تقابل و تزاحم و اختلاف در روش‌ها می‌رسند. مسئله مهم این است که تلاش برای براندازی در ۳۰ ماه گذشته با تمامی هزینه‌های حیثیتی و رسوایی همکاری و همسویی و حمایت از تروریسم والقاعده و سپس به‌کارگیری سلاح شیمیایی در سوریه و نقض منشور ملل، به جایی رسیده است که امیدی به ادامه وضع گذشته ندارند. لذا برای برون‌رفت از بن‌بست میدانی و سیاسی و ژنو ۲، نیاز به راهبرد جدید و سناریوهای اجرایی برای آنها مطرح است. از ابتدای بحران سوریه، همواره یک رویکرد آشکار، به دنبال مداخله مستقیم نظامی خارجی، ائتلاف مداخله‌گر بوده که به‌دلیل فقدان مشروعیت و مقبولیت بین‌الملل، شکل عملی به خود نگرفته است. برخی دیگر افزایش حمایت همه‌جانبه از تروریست‌ها را راه‌گشای پیروزی خود در سوریه معرفی کرده و هزینه‌های فراوانی نیز برای آن تحمل کرده‌اند. جمع مشخصی نیز همواره از ضرورت ورود مستقیم آمریکا در جنگ علیه سوریه سخن گفته‌اند. آمریکا به‌دلیل اوضاع ویژه درونی و تنگناهای خارجی و تلاطم خاورمیانه و وضعیت رقابتی شدید با قدرت‌های رقیب مانند چین و روسیه، همواره از رویکردهای کم‌هزینه استقبال کرده و تلاش نموده با رایزنی با روسیه، به حداقل‌های الزامی سیاسی در بحث سوریه دست یابد، ولی به‌دلیل فقدان برتری تروریست‌ها در صحنه میدانی و آشفتگی و واگرایی در بین گروه‌های تروریست و حتی مجموعه ائتلاف دوحه، راه به جایی نبرده است. ادامه روند موفقیت‌های حکومت سوریه در محیط داخلی، نه فقط به معنای شکست پروژه براندازی در سوریه، بلکه به مفهوم شکست در یک طرح منطقه‌ای و بازیگران آن و موفقیت منطقه‌ای برای بازیگران هم‌پیمان با سوریه تلقی می‌شود. اساساً آنچه در سوریه در جریان است، یک پدیده صرفاً ملی نیست و از هویت روشن منطقه‌ای برخوردار است و کسی نمی‌تواند از پیامدها و نتایج منطقه‌ای پیروزی و شکست در سوریه چشم‌پوشی کند و آن را نادیده بگیرد. اوضاع منطقه در ده سال گذشته و به‌ویژه در ۳۰ ماه از بیداری اسلامی منطقه، به نحوی است که آمریکا و هم‌پیمانان آن، با شکست در سوریه، باید منتظر دومینوی پرشتاب سقوط دیکتاتوری‌های هم‌پیمان باشند و با پیروزی در سوریه، امید برای احیای هژمونی آمریکایی و فرسایش راهبردی جبهه مقاومت را در دسترس احساس کنند. مسئله سوریه یک موضوع محوری برای ترسیم آینده منطقه و معادلات آتی در آن است به همین دلیل، رژیم صهیونیستی و عربستان، قبل از آمریکا و اروپا، از خود واکنش و افراطی‌گری در رویکردها را بروز می‌دهند و از روند شکست در سوریه، هراسناک می‌گردند و از همین روست که به سادگی، ننگ استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه را می‌پذیرند و به شکل قابل ملاحظه‌ای آن را وارد سوریه می‌کنند تا از طریق جریان‌سازی جدید، به بن‌بست‌ها پایان داده و مسیر تحولات را تغییر دهند.
با استفاده از جنایت روی داده در «زملکا» در غوطه شرقی دمشق، سمفونی رسانه‌ای و سپس رسمی برای مداخله‌گری نظامی مستقیم در سوریه آغاز شد تا آنچه را که آمریکا، یک سال قبل به‌عنوان خط قرمز مداخله‌گری نظامی در سوریه نامیده بود، مهیا گردد. آمریکا که تجربه تلخ عراق و افغانستان را در توشه سیاست‌های نظامی‌گری دارد و از واکنش‌ها و پیامدها و نتایج فاجعه‌بار جدید در سوریه به‌شدت نگران است، ناچار است با سناریوهای متنوع برای عبور از وضعیت جدید، برنامه‌ریزی کند؛ سناریوهایی که از دامنه متفاوت در هزینه‌ها و یا شکل رفتار متفاوت هستند. مداخله نظامی برای ساقط کردن نظام سوریه و یک جنگ فراگیر، مداخله نظامی با حملات محدود به منظور تضعیف نظام سوریه و وارد کردن آن به روند تسلیم‌پذیری و امتیازدهی، سناریوی مرتبط با شورای امنیت و فصل هفتم برای اجرای سیاست‌های تدریجی فرسایش و براندازی و سناریوی خارج از شورای امنیت و تکیه بر ائتلاف غربی ـ عربی برای برخورد نظامی و نهایتاً با تکیه بر وحشت‌سازی از طریق آمادگی‌های وسیع نظامی و به‌کارگیری حمایت گسترده از تروریست‌های داخل و وارد کردن یگان‌های نخبه غربی ـ عربی در پوشش آنها به داخل سوریه و اشغال بخش‌هایی در شمال و جنوب سوریه و ورود به مذاکرات ژنو ۲ در دستور کار قرار گرفته‌اند.
از نگاهی دیگر شاید آمریکایی‌ها در جایگاه مدیریت این بحران، دست به تلفیق این سناریوها و اجزایی از آنها با هم بزنند، ولی از نگاه آمریکا، کم‌هزینه‌تر و موفق‌تر و تضمین‌دار بودن سناریو اهمیت دارد. دلیل این امر این است که آمریکا به لحاظ سیاسی، حقوقی، مالی و نظامی در موقعیتی نیست که بدون توجه به مخالفت‌ها و احتمال واکنش‌ها، همانند آنچه بوش برای اشغال عراق انجام داد را برای امروز قابل تحمل بداند. به همین دلیل، در روند موضع‌گیری‌های دو هفته اخیر، تلاش کرده، به طرف‌های ایرانی و روس، اطمینان بدهد و اعلام کند، هدف از عملیات نظامی، براندازی نیست، بلکه تنبیه و مجازات نظام سوریه است. آمریکا می‌داند که حمله محدود فقط یک اصطلاح فریبکارانه است و تضمینی برای محدود ماندن و گسترش نیافتن جنگ محدود وجود ندارد و حتی اینکه برای جنگ محدود نیز تضمینی برای عدم واکنش از سوی سوریه و هم‌پیمانان سوری وجود ندارد. سفر «فیلتمن» به تهران و برخی رایزنی‌ها با روسیه و یا مواضع رسمی برای این است که از حجم هزینه در حمله محدود بکاهد. با اینکه با طرف روس در مورد ماهیت تحقیق تیم سازمان ملل در سوریه توافق کرده‌اند، ولی نمی‌خواهند طرف به‌کارگیرنده سلاح شیمیایی معرفی شود و چنانچه فیلتمن در تهران اعلام کرده است، در هر حال، مسئولیت به‌کارگیری سلاح شیمیایی (حتی اگر توسط تروریست‌ها باشد) با نظام سوریه است. با توجه به اختلاف‌نظرهایی که آمریکا و روسیه در مسائل مختلف سوریه دارند، سناریوی مربوط به شورای امنیت سازمان ملل و قطعنامه فصل هفتم با مانع روبه‌رو است و امکان فوری بهره‌مندی در این سناریو کاهش می‌یابد.
اگرچه آمریکا، روسیه، عربستان، رژیم صهیونیستی، انگلیس و ترکیه دست به جابه‌جایی‌های وسیع در زمین و خشکی و دریا زده‌اند و جابه‌جایی وسیع در ترکیه حاکی از وضعیت فوق‌العاده‌ لجستیکی و تسلیحاتی است و در اردن، یگان‌های زرهی عربستان آماده ورود به جنوب سوریه هستند و سیستم‌های پاتریوت آمریکا در ترکیه، رژیم صهیونیستی و اردن و سیستم رادار در مالاتی ترکیه و بقیه امکانات هجومی آمریکا در مدیترانه شرقی، شامل زیردریایی، ناوهای جنگی و موشک‌های کروز آماده یک جنگ به اصطلاح محدود هستند و فضای منطقه را با ارعاب جدی روبه‌رو کرده‌اند، ولی حسابگری‌های فراوان که متأثر از سطح واکنش هم‌پیمانان روسیه به شکل‌های گوناگون است و همچنین کنار کشیدن انگلیس از این حمله، به دلیل مخالفت مجلس عوام این کشور، تصمیم‌گیری‌ اوباما برای آغاز این جنگ را با تردید جدی مواجه کرده است.
از نگاه ایران، اولین قربانی این جنگ فاجعه‌بار، رژیم صهیونیستی است و حزب‌الله لبنان، هر جنگ منطقه‌ای را، آغازی برای تغییر در معادله و تصویر منطقه‌ای می‌داند. نظام فعلی مصر، با بروز این جنگ مخالف است. آلمان، ایتالیا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی، نماینده سازمان ملل و اتحادیه عرب (اخضر ابراهیمی) و روسیه و چین هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز شورای امنیت را غیرقانونی و غیرقابل قبول اعلام کرده‌اند. دلیل تأخیر احتمالی این است که آمریکا از طریق وحشت‌آفرینی پدیده جنگی و جنگ روانی بزرگ و تکیه بر گزارش تحقیق تیم سازمان ملل، موفق به اخذ مجوز از شورای امنیت شود تا اقدام نظامی احتمالی خود در سوریه را توجیه کند. در حال حاضر دو گزینه اجباری و تلخ برای آمریکا در سوریه وجود دارد که اولی، به جنگ منطقه‌ای و شعله‌ور شدن تنش‌های غیرقابل کنترل و آسیب‌های جدی برای رژیم صهیونیستی و عربستان و قطر و اردن و ترکیه و دومی نیز به جنگ داخلی گسترده و طولانی در سوریه تبدیل خواهد شد. صهیونیست‌ها و سعودی‌ها آشکارا اعلام کرده‌اند که حمله به سوریه مقدمه‌ای برای ایران است و این مدل و سناریوی سامان‌یافته در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی را، پروژه کارآمد ضدایرانی می‌دانند. پس بدیهی است، پیامدهای این جنگ اعلام نشده را بپذیرند. صهیونیست‌ها با تمرکز نیروهای جدید در محورهای شمالی فلسطین اشغالی و آماده‌باش نظامی و فراخوان و به‌کارگیری سیستم‌های آنتی‌میسیل (پاتریوت)، نگران آخرین موضع سیدحسن‌نصرالله هستند که به زودی اعلام خواهد شد که عنصری تعیین‌کننده در انتخاب سناریوها در سوریه است.
صهیونیست‌ها اینگونه تفسیر می‌کنند که براندازی در سوریه و نابودی ارتش سوریه، آغازی برای حذف و نابودی حزب‌الله و گروه‌های جهادی فلسطین و سپس دگرگونی سیاسی و امنیتی در عراق است که تعامل با ایران را تسهیل می‌کند و آنگاه مذاکره با ایران، فقط برای تسلیم شدن است و نه حقوق هسته‌ای؟!
آنچه از زبان مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت بیان شد، پیام آشکاری است به آمریکا و تمامی همکاران آنها در ایجاد یک فاجعه جدید در منطقه، چرا که ممکن است این حمله نظامی، همانند اشغال عراق و یا تکرار بخشی از سناریوی لیبی و یا کوزوو در سوریه اجرا شود، ولی آنچه مهم است اینکه آمریکا از این اقدام، پیروزمند خارج نمی‌شود و اگر کارنامه حمله به عراق و افغانستان را در بدهی ۱۷ هزار میلیاردی و بحران‌های لاینحل در آمریکا بدانیم که سرعت عقب‌ماندگی آمریکا از دیگر رقبای جهانی‌اش را به‌وجود آورده، حاصل حمله به سوریه، به چیزی کمتر از اخراج آمریکا از منطقه، نابودی رژیم صهیونیستی و رژیم‌های دیکتاتوری و خودکامه در عربستان و اردن و سقوط دولت ترکیه منتهی نمی‌شود. پیام آشکار این سخن این است که ورود به جنگ فاجعه‌بار در سوریه، یک تفریح و گردش پایان هفته نیست و به جز تابوت‌های صف کشیده غربی، عربی و صهیونیستی، دگرگونی‌های ژئوپلیتیک و معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز در راه است. اینگونه نیست که کوه یخی کاملاً روی آب حرکت کند آنچه مهم است اینکه، بخش اعظم کوه یخی در زیر آب حرکت می‌کند و هوشمند کسی است که به قله کوه یخی نگاه نکند و آماده پذیرش غافلگیری در قبال بخش‌های پنهان آن هم باشد.
حمله نظامی به سوریه به معنی یک دوره طولانی تنش‌های امنیتی در منطقه است که کارنامه اقدامات ضدبشری آمریکا را طولانی‌تر خواهد کرد و حاصل آن سرافکندگی، شکست، خسارت‌های نامحدود و راهبردی است که در کل منطقه و امتدادهای خارج منطقه را برای آمریکا و هم‌پیمانان آنان در برخواهد گرفت.
هادی محمدی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

 

613

۶۱۳ | عرصه مهم است نه دریچه

پنج‌شنبه هفته گذشته آیین روز جهانی پزشک در تالار وزارت کشور برگزار شد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این آیین در خلال سخنانی پیرامون مسائل پزشکی، گریزی به بحث انتخابات ریاست‌جمهوری زد و در فرازهای کوتاهی در این باره گفت: شرایط امنیتی که ایجاد شده بود حتی مردمی که مشکل مالی برای زندگی نداشتند را با تلخکامی مواجه کرده بود. خود مردم هم باید قدر این موقعیت را بدانند، چرا که هزینه‌ای جز حضور در پای صندوق‌های رأی برای این دستاورد بزرگ به کسی تحمیل نشد، در حالی که این اتفاق در سایر کشورها شاید به خونریزی‌های زیادی منجر می‌شد. هاشمی با اشاره به نقش رهبر معظم انقلاب در این باره گفت: «رهبر انقلاب با اعلام حق‌الناس بودن رأی مردم نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کردند که امیدواریم در همه انتخابات آینده نیز رأی مردم چنین تلقی شود.» وی در ادامه تأکید کرد: «مردم کار بزرگی کردند و اینکه مسئولان هم بدانند اگر در رأی مردم دخالت کنند حق‌الناس است و یک روز باید جواب بدهند، چرا که ما به این جمله دقت کنیم از این به بعد همه انتخابات‌های ما باید سالم و طبق خواسته‌ مردم باشد که این اتفاق افتاد.»
یکی از بزرگ‌ترین افتخارات جمهوری اسلامی ایران، ابتناء ارکان اصلی آن بر خواست و اراده مردم است. نظام اسلامی این مهم را در اندیشه، قانون و عمل ارائه داده و اثبات کرده است. مهم‌ترین مسئله در این مقوله پایبندی به اندیشه و قانون است که در احترام به رویکرد مردم در صحنه عمل مشاهده می‌شود. هر نوع نگاه و تحلیلی که این روند را مخدوش کند مردود است، مگر اینکه بتواند با شواهد متقن و قطعی آن را اثبات کند. حضور گروه‌های سیاسی با تفکرات متفاوت در کانون‌های اصلی قدرت طی بیش از سه دهه گذشته اثبات می‌کند که اصل برای نظام رعایت قوانین و موازینی است که با پشتوانه و حمایت مستقیم مردم تصویب شده‌اند. از این حیث نظام کاملاً سربلند است. حضور مردم در این ساحت تا زمانی که فضای عمومی متأثر از تلاطم‌های سیاسی ـ که برای یک جامعه پویا و زنده لازم است ـ نشده کاملاً بی‌آلایش و سرشار از لطافت، عطوفت و آسودگی ناشی از انجام وظیفه است، اما با افزایش فعالیت گروه‌های سیاسی به‌ویژه در آستانه انتخابات آرامش و یکرنگی این فضا از بین می‌رود و جای خود را به هیاهو و چندرنگی می‌دهد. از آن به بعد آنچه محصول چنین فضایی است، الزاماً باید در عرصه‌ای تحلیل شود که همه این امور در آن دیده شود. گشودن هر دریچه‌ای به این عرصه که نتواند تمامی زوایای آن را در معرض نگاه تحلیلگر و بیننده قرار دهد محصول، تحلیل و داوری را ناقص و معیوب می‌کند و دیگران را برای اصلاح چنین خروجی‌هایی به زحمت می‌اندازد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با طرح بحث موضوع مهم و مبسوط انتخابات در لابه‌لای بحث پزشکی و بیان چند جمله که پیشینه طولانی و پسینه قابل تأمل دارد و نیازمند روش خاص پردازش است، دریچه‌ای کوچک را بر عرصه‌ای بزرگ باز کرد که کاستی‌های پرسش‌برانگیز دارد. ارتباط «شرایط امنیتی» با «مشکل مالی» در سخنان وی مشخص نیست. تحلیل هر انتخاباتی بر دو پایه انجام می‌شود: ۱ـ قواعد کلی ۲ـ عوامل خاص. قواعد کلی را باید رعایت کرد و عوامل خاص را ابتدا باید کشف و اثبات و سپس رعایت کرد.
این دو مقوله پس از دو دوره ریاست‌جمهوری آقای هاشمی نیز وجود داشت، ضمن آنکه برخی حرف‌های نادرست زدند و برخی هم با رعایت قواعد، حرف‌های دقیق و صحیح زدند. چنین وضعیتی پس از دو دوره حکومت آقای خاتمی نیز وجود داشت و الان هم وجود دارد، با این تفاوت که در وضعیت حاضر درک و فهم مردم در حوزه تحلیلی توسعه و ارتقا پیدا کرده و به راحتی هر ادعایی را نمی‌پذیرند، به‌ویژه ادعاهایی که نظیر هم داشته اما درباره آن طور دیگری عمل شده است. دو عبارت «امیدواریم در همه انتخابات آینده نیز رأی مردم چنین (حق‌الناس) تلقی شود.» و «دقت کنیم از این به بعد همه انتخابات‌های ما باید سالم و طبق خواسته مردم باشد…» با توجه به حوادث چند سال گذشته، دارای ایماء و پیام خاکستری است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. به نظر نگارنده و احتمالاً به نظر بسیاری نشستگاه این ایماء و پیام، فتنه ۸۸ است که برخی قصد دارند آن را از فرایند و زنجیره انتخابات متعدد ایران جدا و نظام را متهم کنند و این در حالی است که نظام آن انتخابات را نیز براساس انواع و اقسام شواهد و ادله مانند سایر انتخابات‌ها کاملاً سالم و قانونی می‌داند و افزون بر نظام، مدتی پس از فتنه برخی از کسانی که فتنه‌گر بودند و یا در برابر فتنه سکوت اختیار کرده بودند به تدریج با نفی تقلب و اتهام کاملاً دروغ به نظام، تلویحاً به ذی‌حق و مظلوم واقع شدن نظام اذعان کردند. برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هم چیزی را در قضیه فتنه تغییر نداده و ضمن آنکه خودش حلقه‌ای از افتخارات برگزاری انتخابات سالم در نظام جمهوری اسلامی ایران شد، مهر تأییدی بود بر فتنه بودن فتنه و دروغگویی فتنه‌گران و نیز فریادی بلند است بر اینکه هیچ‌کس با هیچ ترفندی نه می‌تواند فتنه‌گران را تطهیر و نه می‌تواند نظام را متهم کند. نظام به حکم وظیفه و ذات اسلامی‌اش همیشه پاسدار رأی و نظر قانونی مردم بوده و است و بر همین اساس انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم را برگزار و نتیجه‌اش را اعلام کرد و پذیرفت و با فتنه‌گران در فتنه ۸۸ مقابله کرد و نگذاشت تهمت‌ها و دروغ‌های آن‌ها رأی مردم را ضایع کند. تکلیف فتنه روشن است و یقیناً هر اشاره‌ای برای بازخوانی مدافعانه از فتنه با پاسخ متقن و منطقی مواجه می‌شود. ان‌شاءالله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه PDF
نسخه متنی

فایل PDF تمام صفحات یک جا قرار گرفته است

p-612

۶۱۲ | مجلس سوت حرکت قطار دولت یازدهم را به صدا درآورد

p-612

بیست‌وششم مرداد هزاروسیصدونود و دو با هویت جدیدی در تقویم سیاسی ایران ثبت و ماندگار شد، روز آغاز به کار رسمی دولت یازدهم با ریاست حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی. مجلس در مدت چهار روز که روز چهارم بسیار طولانی شد و تا حدود ساعت ده شب طول کشید، میزبان دکتر روحانی و اعضای کابینه پیشنهادی‌اش بود تا با میدان دادن به اضلاع مثلث نمایندگان مخالف و موافق و وزرای پیشنهادی و شنیدن سخنان آنان در نهایت درباره وزارت هر وزیر پیشنهادی تصمیم‌گیری کند. مجلس شورای اسلامی نهم معروف به مجلس اصول‌گرایان – البته با لحاظ کردن نمایندگان سایر گروه‌های سیاسی- با در نظر گرفتن فعل و انفعالات چند ماه پیش عرصه سیاسی و کش و قوس‌های زیاد آن که در رخدادهای حادتر سال‌های پیش‌تر ریشه داشت، برای مواجهه با کابینه پیشنهادی دکتر روحانی که با عبور از مسیر پرتنش اشاره شده رئیس‌جمهور شد، سه‌گزینه برخورد تخاصمی، تقابلی و تعاملی را پیش‌رو داشت که هوشمندانه با درک وظیفه و وضعیت، گزینه سوم را برگزید و با عمل به وظیفه خطیر خود- نمایندگی و قوه‌مقننه- و گذر از فراز و فرودهایی که بعضاً بی‌نیاز از نقد هم نبود به پانزده وزیر از هیجده وزیر پیشنهادی رأی اعتماد داد. قطعاً و همانطور که پس از رأی اعتماد مجلس به کابینه پیشنهادی در رسانه‌ها دیده شد، برخی به وزرای رأی اعتماد گرفته انتقاد دارند و برخی هم از اینکه سه وزیر پیشنهادی رأی اعتماد نگرفتند، انتقاد دارند. چنین رویکردی فاقد اعتبار نیست، بلکه فاقد اولویت است و باید در حاشیه به آن پرداخت. اولویت، نگاه دقیق‌تر به وضعیت وزرایی است که رأی اعتماد نگرفته‌اند. از نتایج این نگاه دقیق، ارتباط و تطبیق وزارتخانه بالاترین رأی اعتماد یعنی وزارت اقتصاد با ۲۷۴ رأی با وضعیت کلی کشور و مردم است. اگر این اتفاق حادثه و تصادف هم تلقی شود نافی واقعیت موجود نیست و این پیامی جدی برای کل دولت یازدهم است که شواهد قطعی و انکارناپذیر متعدد آن را تأیید می‌کند. نتیجه دیگر این نگاه، پایین بودن رأی اعتماد برخی از وزیران است. وضعیت این وزیران از حیث دیدگاه کلی که در مجلس درباره آنها بود، بسیار شبیه به وضعیت نمایندگانی بود که رأی اعتماد نگرفتند. سخن از درست و یا غلط بودن این دیدگاه نیست؛ زیرا الآن همه آنها رسماً و قانوناً وزیرند، بلکه هدف این است که هم حساسیت مجلسیان به این مقوله گوشزد شود و هم از اولویت پیش گفته غفلت نشود و چیزی که اولویت نیست و مجلسیان هم به آن حساسیت عملی دارند، جای اولویت اصلی و واقعی را نگیرد. دولت یازدهم در میان مشکلات عدیده یک امتیاز مهم دارد اینکه اولویت و برنامه کلانش کاملاً‌ روشن و مشخص است و برای رسیدن به آن نیاز به اتلاف وقت و هزینه ندارد. به‌نظر می‌رسد نیاز کلیدی مراقبت شدید از جابه‌جا نشدن اولویت و رشد نکردن علف‌های هرز ریشه سوز سیاسی در کانون برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری دولت است که غفلت از آن چاله‌ها را به چاه تبدل می‌کند و زمانی خطرناک‌تر می‌شود که عده‌ای قصد داشته باشند بدون بلیت و در موقعیت‌های مناسب بین راه با دستگیری برخی! وارد قطار در حال حرکت دولت یازدهم شوند. مسافران قانونی این قطار باید بدانند که تجربه‌ نشان داده دستگیری همیشه موجب سوار شدن پیاده‌ به قطار نیست و در مواردی هم دستگیری، سواره را از قطار پایین کشیده است. برای اجتناب‌ از این حوادث شوم و خطرآفرین، شاخصی لازم است که دولتی‌ها رفتار خود را با آن تنظیم کنند. بهترین شاخص دولتی، خط قرمزی است که دکتر روحانی بیان کرد: «خط قرمز من و شما با تمام وزرای آینده امانتداری در بیت‌المال و رعایت رهنمودهای رهبری و حراست از عزت کشور و صیانت و پاسداری از اخلاق و احکام نورانی اسلامی است.» با آرزوی توفیق برای دولت یازدهم. ان‌شاء‌الله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

 

p01-12-1

۶۱۱ | میثاق روحانی با مردم و نظام

p01-12-1

دکتر روحانی در آیین روز تحلیف دو اقدام همزمان داشت، ابتدا سخنرانی کرد و بلافاصله در پایان آن فهرست وزرای پیشنهادی‌اش برای وزارتخانه‌های دولت را در اختیار مجلس قرار داد. از فردای روز تحلیف اظهارنظرهای مختلف درباره فهرست پیشنهادی دکتر روحانی آغاز شد و در حالی که سخنرانی دکتر روحانی بسیار مهم بود، ظاهراً کسی بین این سخنرانی و فهرست پیشنهادی و جایگاه این سخنرانی با مشی آینده دولت و انتظارات مردم و نظام نسبتی برقرار نکرد. نوشتار حاضر در راستای آنچه که بیان شد درصدد بررسی دو نکته است یکی نگاه به کابینه پیشنهادی و دیگری فرازهای اصلی سخنان دکتر روحانی و نسبت آن با کابینه و انتظارات مردم و نظام.
الف- چند وچون‌های کابینه پیشنهادی؛ برخی در گام اول برای هدایت افکار عمومی به مسیری دلخواه و اثبات اینکه شعار کابینه فراجناحی زمان تبلیغات انتخاباتی تحقق‌یافته، شتاب‌زده خط حضور همه گرایش‌های سیاسی در کابینه روحانی را ترسیم کردند و برای اثبات آن نیز به سه گزینه پیشنهادی وزارتخانه‌های دفاع، کشور و اطلاعات انگشت گذاشتند و بعد هم صفت اصول‌گرایان معتدل را برای آنها به کار بردند. حال پرسش این است که از این بابت، باید به آقای روحانی انتقاد کرد یا کسانی که موضوع را اینگونه وانمود کردند. درباره پیشنهاد آقای روحانی در سطرهای بعد نوشته می‌شود، اما در اینجا باید دیدگاه این افراد را نقد کرد که در آغاز راه با بر هم زدن قواعد کار در پی اثبات چیزی برآمدند که دفاع از نقطه مقابلش منطقی‌تر است (دولت جناحی) تا اینکه ناشیانه وانمود کنند که دولت فراجناحی در حال تشکیل است، اما نظرات مخالف این ادعا نیز وجود داشت. صادق‌زیبا کلام آن را مطابق انتظار اصلاح‌طلبان و مورد طبع اصولگرایان ندانست و عزت الله یوسفیان ملا، عضو کمیسیون رهروان ولایت نیز در این باره گفت: «کابینه آقای روحانی کابینه فراجناحی نیست و به گروه و جریان خاصی وابسته است.» حجت‌الاسلام پژمانفر از اعضای جبهه پایداری هم ابراز داشت: «رئیس‌جمهور از همه ظرفیت‌های کشور برای کابینه استفاده نکرده است.» درباره کابینه نگاه دیگری نیز وجود دارد، برخی به دور از جناحی و غیرجناحی بودن، جزیی‌تر بحث کرده‌اند و به آن نگاه کیفی و ارزشی دارند. برخی از کلیت آن راضی هستند و از آن تعریف کرده‌اند مانند کرباسچی که گفت: «به اعتقاد من کابینه‌ای که به مجلس معرفی شد نشان می‌دهد روحانی از شعار اعتدال و خردگرایی دور نشده است، چرا که بخش اعظم کابینه با سابقه اجرایی مقبول و تجربه خوبی همراه هستند…»
سعید لیلاز هم نوشت: «فهرست پیشنهادی کابینه حسن روحانی امیدوارکننده است و آینده خوبی را برای کشور نوید می‌دهد. به‌نظر می‌رسد گروهی که آقای دکتر روحانی انتخاب کرده است گروهی بسیار پخته و کارآمد است. هر کدام در ایران و در حوزه‌های خودشان آخر توانمندی و تجربه و دانش هستند.» در نگاه برخی وجه سلبی به نحو موردی پررنگ‌تر است. حداد عادل آن را اینگونه بروز داد: «کابینه پیشنهادی روحانی بد نیست. تلاش می‌کنیم کابینه معتدل‌تر شود. نگرانیم کشور به سال‌های پس از دوم خرداد ۷۶ و فتنه ۷۸ و ۸۸ برگردد.» مهرداد بذرباش نیز از فقدان رویش‌های جدید در دولت ناراضی بود.
در این میان حسین‌ شریعتمداری بی پرده‌تر موضع گرفت و با اشاره مختصری به پیشینه دو وزیر پیشنهادی، به وجود نام آنها در فهرست نامزدهای پیشنهادی به مجلس، به‌شدت اعتراض کرد و حسین نقوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی نیز با روش آقای شریعتمداری صراحتاً‌ علیه محمد جواد ظریف گزینه پیشنهادی برای وزارت خارجه، موضع گرفت و با بیان اینکه نقدهایی به وی وجود دارد گفت: «باید برنامه‌ و دیدگاه‌های آقای ظریف را بشنویم و بعد درباره‌ وی اظهارنظر کنیم، البته نقدهایی به محمدجواد ظریف وارد است و در جلسه با وی درباره این نقدها و نقاط قوت و ضعف صحبت خواهیم کرد و در مجموع کمیسیون امنیت ملی جمع‌بندی خواهد کرد.» حجت‌الاسلام سبحانی‌نیا نایب رئیس فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت هم گفت: «ابهامات و حساسیتی در مورد چهار وزیر پیشنهادی وجود دارد.» با وجود تمامی این چند و چون‌ها درباره کابینه پیشنهادی که تنها به مواردی از آن اشاره شد، ظاهراً نگاه عمومی مجلس به بیشتر اعضای کابینه پیشنهادی مثبت است و آقای روحانی می‌تواند به همکاری و کمک مجلس امیدوار باشد و چنانچه احتمالاً تعداد معدودی از وزرای پیشنهادی‌اش هم رأی نیاوردند، آن را پای حقوق و مسئولیت خطیر مجلس بگذارد.
ب- شاخص اصلی؛ بسیار مهمتر از معرفی کابینه و داوری‌های متفاوتی که درباره آن شد، سخنان دکتر روحانی در آیین روز تحلیف است، پیش از ورود به این بحث، به دولت جناحی و فراجناحی اشاره می‌شود. به‌نظر نگارنده در وضعیت فعلی کشور و آنچه که به گروه‌های سیاسی مربوط است، دولت فراجناحی حلال مشکلات نیست بلکه احتمالاً موجب پریشانی اذهان عمومی و وارد ساختن آسیب جدی به نظام شکل گرفته سیاسی افکار مردم می‌شود که در حال حاضر وجود آن (نظام) بهتر از نبودش و بهتر از هرج‌ومرج سیاسی در اذهان است. یکی از عوارض منفی شکل‌گیری دولت فراجناحی در وضعیت حاضر بر هم خوردن ضوابط سنجش عملکرد گروه‌های سیاسی است که مردم برای تشخیص و رأی‌دادن به شدت به آن نیاز دارند. به‌نظر می‌رسد دکتر روحانی از حق خود استفاده و کابینه جناحی معرفی کرده (شاید به غیر از یکی دو استثنا) و نباید بیهوده تلاش و کابینه وی را فراجناحی معرفی کرد. به‌نظر می‌رسد از این جهت نباید به دکتر روحانی انتقاد کرد مگر به خلف وعده وی در تبلیغات انتخاباتی که می‌توان از آن هم گذشت و آن را نادیده گرفت. به نظر می‌رسد مصلحت همه‌ یعنی، مردم، نظام گروه‌های سیاسی، کابینه و شخص آقای روحانی در این است که توجه همه به فرازهای اصلی سخنان وی در آیین روز تحلیف معطوف شود. به‌نظر می‌رسد این سخنان تا پایان دوره ریاست‌جمهوری از آقای روحانی جدا نمی‌شود و دیگران به جا و نابجا آن را به رخش می‌کشند. تمرکز بر آنها، یادآوری و بازگویی سنجیده و بهنگام آنها مشروط بر اخلاص و دوری از هرگونه غرض‌ورزی، کمک به آقای روحانی است و موجب اصلاح حرکت دولت و استحکام و پیشرفت کشور خواهد شد. ان‌شاء‌الله. برخی از این موارد عبارتند از:
۱- قانون؛ «همه آنهایی که به اینجانب رأی دادند و آنهایی که به دیگران رأی دادند و یا حتی پای صندوق‌های رأی حاضر نشدند، همه شهروندان هستند واز حقوق شهروندی برخوردارند؛ دولت تدبیر و امید، خود را مکلف میداند که خواسته‌های «قانونی» همه آنان را مدنظر قرار دهد. من نماینده همه مردم ایران هستم.» قانون و پایبندی به آن تضمین‌کننده امنیت، سلامت و منفعت شخصی و عمومی است؛ پس نباید خود قانون را تا زمانی که قانون است و متولی و مرجع دارد به چالش کشید. این یک وظیفه و تعهد جدی و غیرقابل خدشه است.
۲- مفهوم اعتدال‌گرایی؛ «اعتدال‌گرایی به معنای توازن میان آرمان و واقعیت و ترجیح منافع ملی بر منافع حزبی و جناحی است. اعتدال‌گرایی بر اجماع ملی، قانون‌گرایی و بردباری در تعاملات سیاسی تأکید می‌کند. بنیان این مرام‌ فکری و عملی، فاصله گرفتن از تخیل و توهم و تمرکز بر تفکر، برنامه، شفافیت و استفاده از تخصص‌ها است. دولت تدبیر و امید نهایت اهتمام خود را به کار خواهد گرفت تا بر مبنای اهداف و روش‌های عقلایی و متناسب با واقعیت‌های موجود، اعتدال را شالوده عملکرد و مدیریت کشور قرار دهد، تهدیدها را کاهش داده و فرصت‌ها را افزایش دهد.» تبدیل ایده «اعتدال‌گرایی» به گفتمان برتر در داخل و در خارج به‌عنوان شعار سیاست خارجی به تبیین و تشریح دقیق نیاز دارد که احتمالاً‌دکتر روحانی گروهی را مأمور به این کار کرده است، اما در داخل اصرار و پایبندی دولت‌آقای روحانی به جمله اول فراز فوق و روی برنگرداندن از آن در هر وضعیتی می‌تواند تمامی گروه‌های همراه و رقیب را به رعایت آن سوق دهد. یعنی نقش دولت در موفقیت این شعار نقش اول و عامل اصلی است و باید به آن توجه جدی داشت.
۳- حرمت و کرامت؛ «مردم تغییر، تحول و تعالی می‌خواهند. مردم می‌خواهند از فقر و تبعیض به دور باشند. مردم می‌خواهند حرمت و کرامت داشته باشند.» در کنار توجه و تأمین همه نیازهای رفاهی و امنیتی مردم، یکی از جلوه‌های تحقق «حرمت و کرامت» انعکاس شخصیت و هویت برجسته مردم در افکار جهانی است که اصلی‌ترین و کوتاه‌ترین راه آن ارائه چهره‌ای منطقی، حق‌طلب، نوع دوست، مقاوم در برابر زورگویی‌ها و حمایت از مظلومان و محرومان و تعالی جویی و اصرار بر آرمان‌ها و اهداف اسلام و انقلاب است که نباید گذاشت این مهم در پرتو کوران و بوران حوادث و انبوه اشتغالات و سرگرم شدن به جنبه‌های دیگر موضوع قرار گیرد و رفته‌رفته رنگ ببازد و فراموش شود.
۴- مبارزه با فساد و تبعیض؛ یکی از اهداف کلیدی دولت، مبارزه با فساد و تبعیض خواهد بود. همه دستگاه‌ها و نهادها و مسئولان باید دست به دست هم دهند تا مبارزه‌ای جدی با نابرابری و فساد را‌ آغاز کنند.» در اهمیت این موضوع همین بس که تحقق آن می‌تواند دست کم سی‌درصد مشکلات اصلی را حل کند.
۵- تعاملات بین‌المللی؛ شفافیت، کلید گشودن است باب اعتماد است. شفافیتی که از آن سخن می‌گوییم، نمی‌تواند یکطرفه و بدون سازوکارهای اجرایی و عملی در روابط دوجانبه و چندجانبه باشد… ملتی را که با برخورداری از انسجام ملی و با مشارکت گسترده و در کمال آرامش و امنیت در انتخابات شرکت می‌کند، نمی‌توان با تحریم به تسلیم واداشت و یا به جنگ تهدید کرد، بلکه تنها راه تعامل با ایران، گفت‌وگو از جایگاه برابر، اعتمادسازی متقابل و احترام دو جانبه و کاستن از خصومت‌ها است… متناسب با رفتار و برخورد طرف‌های مقابل در جهت بهبود و ارتقای روابط حرکت خواهیم کرد. به صراحت می‌گویم اگر پاسخ مناسب می‌خواهید، نه با زبان تحریم که با زبان تکریم با ایران سخن بگویید.» این فراز اهمیت دوگانه دارد از یکسو دشمن که طی روزهای گذشته طوری تبلیغ می‌کرد که گویا با حضور آقای روحانی احتمال سازش ناحق با ایران و گرفتن امتیاز افزایش یافته، دریافت که واقعیت چیز دیگری است و مسیر عزت و مقاومت ادامه دارد و از سوی دیگر مردم هم امیدوار شدند که با حمایت از این دیدگاه دولت، همچنان می‌توانند با جدیت حقوق هسته‌ای خود را مطالبه کنند و در انتظار استیفای آن باشند.
درهر صورت سخنان چندمحوری دکتر روحانی در آیین روز تحلیف در حکم میثاق‌نامه با مردم و نظام است و دولت با هر گروهی از وزیران که تشکیل شود مردم دکتر روحانی را مسئول و سکاندار می‌دانند. بجاست وزرایی که از مجلس رأی اعتماد می‌گیرند به دقت این سخنان را مطالعه کنند و به خاطر بسپارند و به اجرای مفاد آن ملزم باشند. با شناختی که از مردم ایران است همه‌جانبه از دولت‌آقای روحانی حمایت می‌کنند، مشروط بر اینکه اجرای این میثا‌ق‌نامه مخدوش نشود و متروک نگردد. هیچ‌کس این وظیفه مهم را فراموش نکند: «همه باید به دولت کمک کنند.» با آرزوی توفیق برای آقای روحانی و همکاران‌شان در خدمت هر چه شکوفاتر به اسلام، انقلاب و ایران سرافراز از خون شهیدان و هدایت‌های پیامبرگونه امام راحل(ره) و تعهد مجدانه و داهیانه امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در ادامه راه آن عزیزان.
رضا گرمابدری

صفحه یک

صفحه دو

صفحه سه

صفحه چهارم

صفحه پنجم

صفحه شش

صفحه هفت

صفحه هشت

صفحه نه

صفحه ده

صفحه یازده

صفحه دوازده

نسخه متنی

610

۶۱۰ | آمریکایی‌ها طرف هسته‌ای خود را بشناسند!

610

پس از پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات یازدهمین دوره ریاست‌جمهوری، مقامات و رسانه‌های غربی و به‌ویژه آمریکایی رفتار دقیق و حساب‌شده‌ای را با وی آغاز کردند. آنها ابتدا به فضاسازی فراگیر روی آوردند و در واکنشی تقسیم‌بندی شده، غالباً از انتخاب وی استقبال کردند و بعضاً زبان به تمجید از او هم گشودند، سپس تعریف و تمجیدهای‌شان را به سمت فعالیت هسته‌ای ایران و رابطه با آمریکا شیب دادند. در این میان ساز کوک نشده رژیم صهیونیستی و به شکل خاص شخص نتانیاهو بود که برخلاف نظر غربی‌ها علیه انتخاب دکتر روحانی هیاهو می‌کرد. پس از یک دوره کوتاه چند روزه که صرف فضاسازی و جلب‌نظر مقامات ایران و به‌ویژه رئیس‌جمهور منتخب شد، چهارشنبه گذشته کنگره آمریکا تندترین اقدام عملیاتی را علیه ایران  کلید زد و طرح جدید به صفر رساندن صادرات نفت ایران را از طریق تصویب لایحه تحریم سخت‌گیرانه‌تر صادرات نفت ایران به اجرا گذاشت. کنگره در حالی به این لایحه رأی داد که چند روز پیش از آن ۱۳۰ نفر از اعضای آن با ارسال نامه به اوباما تجدیدنظر در رابطه با ایران را خواستار شده بودند، اما هنگام رأی‌گیری درباره لایحه تحریم جدید ایران حدود ۱۱۱ نفر از امضاکنندگان آن نامه به این لایحه رأی مثبت دادند، یعنی این تعداد به همراه ۲۹۰ نفر دیگری که به این لایحه رأی مثبت دادند با اندکی تأخیر و پس از اجرای مراحلی از برنامه حاکمیت سیاسی آمریکا برای مواجهه با آقای روحانی در رفتار، سخنان نتانیاهو را اجرایی کردند تا از وی روسیاه‌تر ظاهر شوند. «اد رویس» از اعضای جمهوریخواه کنگره آمریکا که حامی اصلی این قانون دو حزبی است، دیدگاه اصلی سیاستمداران آمریکا را درباره تغییر دولت در ایران اینگونه آشکار می‌کند: «ایران ممکن است رئیس‌جمهوری جدید داشته باشد، اما حرکت ایران به سوی برنامه هسته‌ای همچنان ادامه دارد… فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران باید افزایش یابد.» به‌گفته رویترز یکی از مقامات آمریکایی که نخواست نامش فاش شود در موضع‌گیری مشابهی گفت: «اقدامات [ایران] نحوه سیاست‌های ما را تعیین خواهد کرد… باید اقدامی صورت گیرد که از تعهد به تعامل حمایت کند… صد درصد در این مورد توپ در زمین ایران است.» بررسی رفتار آمریکایی‌ها نشان می‌دهد که آنها بازی این مرحله را از فضای بسیار باز آغاز کردند تا مرحله به مرحله آن را به محیط بسته هدایت‌کنند تا در نهایت رئیس‌جمهور جدید را برای تصمیم‌گیری در تنگنای شدید قرار دهند. آمریکایی‌ها بر فضای بازی و برنامه خودشان کاملاً اشراف دارند؛ اما ظاهراً در یک نقطه دچار خطا شده‌اند، اینکه وضعیت را مشابه ده سال پیش می‌بینند. آمریکایی‌ها و سایر مقامات غربی از مباحث هسته‌ای دهه گذشته به‌عنوان دوران خوش یاد می‌کنند و در حسرت آن به‌سر می‌برند و خواهان بازگشت به آن دوره هستند؛ زیرا امتیازاتی که در آن دوره گرفتند، اما پس از چند سال از آنها پس گرفته شده برای‌شان مسرت‌بخش بود. علت اینکه آنها دیگر نباید در انتظار آن دوره باشند، این است که در آن زمان مردم به هیچ‌وجه در مباحث هسته‌ای دخیل نبودند و اساساً بسیاری هم از آن بی‌خبر بودند، اما در وضعیت حاضر همه مردم ایران درگیر مباحث هسته‌ای هستند و این مسئله عمومی و ملی شده و ملت ایران به هیچ‌وجه حاضر نیست در مسائل هسته‌ای که حق مسلم خود می‌داند کوتاه آید. آمریکایی‌ها به اشتباه دکتر روحانی را طرف خود می‌دانند، از این رو عملیات روانی خود را بر وی متمرکز کرده‌اند، حال آنکه واقعیت این است که مردم طرف حساب آمریکا هستند و دکتر روحانی هم باید آدرس مردم را به آمریکایی‌ها بدهد.

 

دریافت نسخه پی دی اف
 دریافت نسخه متنی

هفته نامه صبح صادق         شماره ۶۱۰       ۱۴/۶/۹۲

609

۶۰۹ | بار روز قدس بر دوش مردم ایران

609

سال‌ها است که فرا رسیدن آخرین جمعه ماه مبارک رمضان که امام خمینی(ره) بر آن نام «روز قدس» گذاشتند، برای مسلمانان مفهوم ویژه‌ای یافته و شورآفرینی می‌کند. تحولات پرفراز و فرود دو سه سال اخیر جهان اسلام که به وضعیت مبهم و پیچیده امروز منتهی شده، برقضیه روز قدس نیز تأثیرگذاشته است. این تأثیر پس از بازخوانی چرایی تعیین روندی به نام «روز قدس» بهتر درک می‌شود. در بیانی مختصر امام خمینی(ره) روز قدس را ایجاد کردند تا قدس شریف و ملت ستمدیده و مظلوم فلسطین از غربت و مهجوریت خارج شوند و در دوره‌ای که بسیاری از دولت‌های جهان اسلام در خواب غفلت فرورفته بودند و یا نسبت بهاهمیت مسئله فلسطین تجاهل می‌کردند، مردم مسلمان بدون در نظر گرفتن خطوط فاصل قومی، ملی، زبانی، نژادی و… از این بهانه و فرصت مغتنم بیشترین استفاده را کنند و یکپارچه و یک‌صدا در حمایت از فلسطین و محکومیت رژیم صهیونیستی به صحنه آیند و ملت مظلوم فلسطین را در مبارزه با صهیونیست‌ها یاری کنند. با وجود کارشکنی‌های برخی از کشورهای اسلامی و به‌ویژه عربی که به هیچ وجه اجازه نمی‌دادند، مردم‌شان روز قدس را برگزار کنند، حضور مردم مسلمانان جهان در این روز در خیابان‌ها، به رودی عظیم و جاری تبدیل شد که منافع زیادی برای فلسطین داشت. یکی از بزرگ‌ترین منافع این نمایش جهانی تنفر از اشغال و زیر پاگذاشتن سرزمین و حقوق یک ملت، این بود که قضیه واقعی فلسطین برای مردم جهان آشکار شد و مسئله روز قدس برای صهیونیست‌ها به کابوسی وحشتناک و دائمی بدل شد و پس از آن بود که خود را نه در برابر ملت فلسطین که در برابر امت اسلامی و حتی مردم بسیاری از کشورهای غیر اسلامی دیدند. پس از اینکه توفان بیداری اسلامی، برخی از کشورهای اسلامی را یکی پس از دیگری در نوردید، یکی از نگرانی‌های اصلی صهیونیست‌ها این بود که موضع دولت‌های جدیدی که پس از این تحول در این کشورها روی کار می‌آمدند درباره رژیم صهیونیستی چیست و این موضع چه تأثیری بر دیدگاه مردم این کشورها در این باره دارد که هر دوی آنها به وضوح در چگونگی برگزاری «روز قدس» در این کشورها قابل مشاهده بوده است. از قضا بیداری اسلامی در کشورهایی واقع شد که یا به قضیه فلسطین از رهگذر «روز قدس» اصلاً توجه نداشتند و یا بسیار کم‌توجه داشتند. در یکی دو سال گذشته هم که این کشورها بیشتر درگیر مسائل داخلی بودند و مواضع رسمی و غیررسمی آنها درباره روز قدس نمود قطعی و تعیین‌کننده‌ای نداشت و در ظاهر این وضعیت به نفع رژیم صهیونیستی بود، اما به نظر می‌رسد امسال وضعیت تا حدودی در برخی از این کشورها دستخوش تغییر شده و چگونگی برگزاری «روز قدس» در این کشورها شاخصی برای سنجش مواضع و رفتار پیدا و پنهان آنها در رابطه با رژیم صهیونیستی است. شاید این قضیه در مصر نسبت به لیبی، تونس و حتی بحرین مهم‌تر باشد؛ زیرا دولت حسنی مبارک به مردم مصر اجازه نمی‌داد که مراسم روز قدس را برگزار کنند و دولت پس از کودتا هم از خود رفتاری کاملاً سکولاربه نمایش گذاشته و مردم مصر هم به دو دسته بزرگ تقسیم شده‌اند؛ حال باید دید در این وضعیت، مصر مرکب از دولتی که با حمایت ارتش بر سرکارآمده و مردمی که به موافقان و مخالفان آن تقسیم شده‌اند، با روز قدس چه می‌کنند. تا اینجا به نظر می‌رسد این تحولات نتوانسته‌اند بهبودی مورد انتظار را برای قدس و فلسطین رقم زده باشند، با این حال مهم این است که کانون و چشمه‌ جوشان حمایت از فلسطین یعنی ایران اسلامی محکم و استوار در خروش است و تا به سامان آمدن وضعیت، این کشورها می‌تواند با انگیزه‌تر از گذشته بار نبود و یا کم‌رنگ بودن آنها را در این عرصه به دوش بکشد تا فلسطین با انگیزه و امید بیشتر در مسیر آزادی کامل پیش‌ رود. جمعه پیش‌رو، روز قدس همه را به خود می‌خواند.


۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱

۱۲

نسخه متنی

هفته نامه صبح صادق شماره ۶۰۹ به تاریخ ۹۲/۷/۶

enteshar

۶۰۸ | سوریه در سومین رمضان

شماره ۶۰۸ نشریه صبح صادق

سوریه در سومین رمضان
 

 

ماه رمضان امسال سومین ماه رمضانی است که مردم سوریه در وضعیت غیرعادی به‌سر می‌برند. در ماه رمضان اول سایه سنگین ناامنی و احساس شوم فرو رفتن کشور در جنگ داخلی زندگی آنها را از مدار عادی خارج کرد و در ماه رمضان دوم آنها شاهد بدترین وضعیت بودند. بسیاری از آنها از خانه و کاشانه آواره شده و یک یا چند نفر از افراد خانواده‌شان را از دست داده بودند. ماه رمضان دوم بیرحمانه‌ترین و وحشتناک‌ترین حقایق برای احساس شومی بود که در رمضان اول به این مردم دست داده بود. در ماه رمضان دوم تروریست‌ها با تصرف مهم‌ترین شهرهای سوریه به غیر از دمشق و دست زدن به هولناک‌ترین جنایات ضدبشری، در ترازوی بیم و امید، وزن کامل را به کفه «بیم» داده بودند تا آنجا که مردم روزهای سیاه‌تری را پیش‌روی خود مجسم می‌کردند، اما با حلول ماه رمضان سوم مردم احساس کردند، وضعیت نسبت به ماه رمضان سال گذشته (رمضان دوم) بسیار تغییر یافته و برخلاف رمضان سال گذشته، در رمضان امسال کفه «امید» به نفع مردم سنگین‌تر شده و به همت و مقاومت مردم و رشادت ارتش سوریه، تروریست‌ها در حال از دست دادن مناطقی هستند که در سال گذشته اشغال کرده بودند. نتیجه این همت، مقاومت و رشادت تنها بازپس‌گیری مناطق اشغالی نیست، بلکه بخشی از حامیان اصلی تروریست‌ها نیز با پی‌بردن به حقایقی، در حال بازنگری و عقب‌نشینی از مواضع گذشته‌شان هستند. در این راستا چند روز پیش مقامات فرانسوی و انگلیسی‌ اعلام کردند قصد ندارند به تروریست‌ها کمک تسلیحاتی کنند و این در حالی بود که این دو کشور طی دو ماه گذشته برای متقاعد کردن دولت‌های اتحادیه اروپا به قانونی شدن کمک تسلیحاتی به تروریست‌های سوریه، بیشترین اصرار و تلاش را داشتند. فرانسوی‌ها اختلاف بین تروریست‌ها را علت عدول از این تصمیم بیان کردند و معلوم است از بیان علت حقیقی طفره رفته‌اند، اما انگلیسی‌ها تا حد زیادی به علت واقعی این امر اشاره داشتند و به نوشته خبرگزاری رویترز، انگلیس به این جمع‌بندی رسیده که نظام بشار اسد می‌تواند برای چند سال دیگر در قدرت باقی‌بماند، از همین‌رو از تصمیم قبلی خود برای تسلیح شورشیان در سوریه منصرف شده است. در این میان، نکته مهم، دیدگاه فرماندهان ارتش انگلیس است که به دیوید کامرون نخست‌وزیر این کشور هشدار داده‌اند، ارسال سلاح به سوریه برای تجهیز شورشیان، می‌تواند تبعات منفی برای لندن به‌دنبال داشته باشد. به اعتقاد این فرماندهان، این سلاح‌ها در مرحله اول می‌تواند در اختیار گروه‌های تندرو قرار گیرد و در مراحل بعد، از سوی این گروه‌ها علیه خود انگلیس به کار رود. این هشدارها کامرون را نسبت به ارسال سلاح به سوریه دچار تردید کرد و سبب شد وی با آن مخالفت کند. لوران فابیوس، وزیر امور خارجه فرانسه نیز در چرخشی آشکار با نزدیک شدن به دیدگاه انگلیسی‌ها گفت: «گروه النصره که در سوریه فعال است وابسته به گروه تروریستی القاعده است و فرانسه درخواست کرده نام این گروه در فهرست گروه‌های تروریستی ثبت شود.» پس از آشکار شدن مواضع فرانسه و انگلیس در عدم ارسال سلاح برای تروریست‌ها که ریشه در برخی حقایق مهم تحولات سوریه دارد، تروریست‌های عصبانی شده، حملات شدیدی را علیه برخی از مناطق دمشق از جمله زینبیه(ع) آغاز کردند که با واکنش ارتش سوریه مواجه شدند. هدف تروریست‌ها از این حملات جدید ابراز وجود و دادن این پیام به غربی‌ها است که آنها همچنان توانمندند و در صورت داشتن سلاح بیشتر می‌توانند نظام سوریه را ساقط کنند، غافل از آنکه این بار خود آنها مشکل و خطر ارزیابی شده‌اند. به امید آنکه ماه رمضان سال آینده برای مردم سوریه ماه امنیت و آرامش باشد. ان‌شاء‌الله
رضا گرمابدری

.

 


صفحه اول

صفحهدوم

صفحه سوم

صفحه چهارم

صفحه پنجم

صفحهششم

صفحه هفتم

صفحههشتم

صفحه نهم

صفحه دهم

صفحه یازدهم

صفحه دوازدهم


نمایش متنی


/p

span style=”font-size: large;”