654

۶۵۴ | مرجعیت قدرت مسلط در عراق

654

مبنای حرکت گروه تروریستی داعش در عراق سرعت و ارعاب بود. داعش از ساختار غیرمنضبطش برای سرعت و تحرک و از قساوت و عقاید باطل و فتاوای شیطانی برای ارعاب و کشتار استفاده کرد. این دو حربه تا زمانی موثر بودند که قدرت مسلطی در برابر آن قد علم نکرد؛ اما اندکی پس از آنکه «قدرت مسلط» پا به معرکه گذاشت، رفته‌رفته کارکرد هر دو حربه داعش ضعیف شد. این «قدرت مسلط» متعلق به مرجعیت عراق بود که با صدور فتوای «جهاد کفایی» آیت‌الله سیستانی و حمایت سایر علمای شیعه و سنی از آن، وارد کارزار با داعش شد. پس از صدور فتوای آیت‌الله سیستانی و هجوم مردم برای پیوستن به ارتش و آماده شدن برای مقابله با داعش، این داعش بود که دچار رعب و وحشت شد. اثر این رعب و وحشت در درگیری‌های بعدی آشکار گشت یعنی در مناطقی که داعش به آنجا یورش برد و با دادن تلفات سنگین عقب نشست و یا در مناطقی که در تصرف داعش بود؛ اما داعش در برابر حملات ارتش و نیروهای مردمی نتوانست مقاومت کند و آن را از دست داد. آثار هزیمت و شکست در جبهه داعش در زمانی آشکار شد که هنوز اندکی از نیروهای مردمی پیوسته به ارتش، کار خود را آغاز کردند و یقیناً با پیوستن هر چه بیشتر و تدریجی آنها به ارتش و پاکسازی گام‌به‌گام ارتش از نیروهای خائن، روند شکست‌های داعش بیشتر و سریع‌تر خواهد شد. در میان این تحولات و تغییر ناگهانی وضعیت میدان‌های نبرد، نقش مرجعیت بیش از هر عامل دیگری موثر و کارآمد بوده است. کانون اهمیت حضور مرجعیت در عرصه کارزار، در موقعیتی که حیات نظام سیاسی عراق در معرض نابودی قرار داشت، فتوای «جهاد کفایی» آیت‌الله سیستانی بود. شور و هیجانی که این فتوا در میان مردم عراق ایجاد کرد آنچنان عمیق و وسیع بود که تمام برنامه‌ها و پیش‌بینی‌های فرماندهان، برنامه‌ریزان و حامیان داخلی و خارجی داعش را بر باد داد و به آنها فهماند در عراق تنها با تعدادی مزدور و خائن که در بخش‌های سیاسی و نظامی رخنه کرده‌اند، مواجه نیستند و آنها جاهلانه سد و قدرت بزرگی به نام مرجعیت و عرق ملی و دینی مردم عراق را که با اشاره و حکم مرجعیت غلیان پیدا می‌کند، ندیدند. مرجعیت عراق با هوشیاری کامل و حضور دائمی در صحنه فقط به صدور فتوای «جهاد کفایی» اکتفا نکرد و با پیگیری تحولات به اقتضای آن موضع‌گیری کرد. آیت‌الله سیستانی دو روز پس از صدور حکم «جهاد کفایی» با توجه به شطرنج جمعیتی عراق و بهره‌برداری‌های دشمن از آن بلافاصله درباره این مسئله هشدار داد و تصریح کرد: «بر شهروندان عراقی لازم است از هر گونه رفتار بارویکرد قومی یا طایفه‌ای که به وحدت عراق خدشه وارد می‌کند، بپرهیزند.»
وی همچنین در تاریخ (۳۰/۳/۹۳) تشکیل دولت جدیدی را در عراق خواستار شد که در سطح ملی پذیرفته شده باشد و از اشتباهات گذشته دوری کند. آیت‌الله سیستانی خطاب به نمایندگان جدید مجلس عراق به آنها توصیه کرد که بلافاصله فرایند تشکیل دولت جدید این کشور را آغاز کنند و تأکید کرد: «تعهد به زمان‌بندی و عدم تخطی از آن اهمیت بسیاری دارد.»
آیت‌الله سیستانی روز بعد برای تقویت بیشتر قوای نظامی و گسترده‌تر کردن وحشتی که بر داعش سایه افکنده است، اعلام کرد فراخوان پیوستن به نیروهای امنیتی، تمام شهروندان عراقی را در بر می‌گیرد و شامل طایفه خاصی نمی‌شود. ایشان برای فشار بیشتر بر داعش و شورآفرینی بیشتر در بین مردم هشدارگونه اعلام کرد: «اگر تمام قشرهای ملت عراق به رویارویی با این گروه تکفیری داعش نپردازد و این گروه را از عراق بیرون نکند، فردا پشیمان خواهد شد که در آن صورت پشیمانی سودی ندارد.» داعش به‌زودی متوجه می‌شود که از کدام ناحیه شکست خورده است. ان‌شاءالله
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
p01-12-1

۶۵۳ | برآیند مناقشات درونی!

p01-12-1

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور در دومین نشست خبری خود با خبرنگاران داخلی و خارجی که در آستانه ۲۴ خرداد سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم انجام گرفت، به پرسش‌های مختلف آنان پاسخ داد. پاسخ دکتر روحانی به پرسش‌های مرتبط با مذاکرات هسته‌ای حاوی نکات مهمی بود از جمله:
۱ ـ شرایط به عقب بر نخواهد گشت؛ «اگر ما در مذاکرات در پایان تیرماه به‌ توافق نهایی دست پیدا نکنیم، هیچ وقت شرایط به شرایط قبل برنخواهد گشت و حتی اگر آمریکا و ۵+۱ و همه جمع شوند شرایط گذشته تکرار نخواهد شد.»
۲ ـ بحث هسته‌ای جزیی از روابط خارجی است؛ «نظام تحریم شکسته شده است و آنان می‌بینند که جمهوری اسلامی به فعالیت خود ادامه داده است. تمام روابط خارجی ما تنها به موضوع هسته‌ای مربوط نمی‌شود. ما روابط اقتصادی‌مان را با دنیا داریم و غربی‌ها باید بدانند که هیچ‌گاه شرایط به قبل برنخواهد گشت.»
۳ ـ غنی‌سازی ادامه می‌یابد، تحریم‌ها بر داشته شود؛ «اولین مسئله این است که ایران غنی‌سازی خود را ادامه خواهد داد و در این موضوع هیچ بحثی وجود ندارد. نباید در مخیله فردی بیاید که غنی‌سازی در ایران متوقف می‌شود. مسئله دوم نیز این است که اگر توافقی انجام شود باید تحریم‌ها برداشته شود، چرا که یکی از بندهای توافق نهایی برداشته شدن کامل تحریم‌ها است.»
۴ ـ تفاهم هسته‌ای جدای از راه اصلی کشور است؛ «من در بخشی از سخنانم به این نکته اشاره کردم که ما راهی که برای کشور در پیش گرفتیم جدای از این است که با آنها به تفاهم برسیم یا نرسیم… ما در اقتصاد و سیاست جلو خواهیم رفت. شما بدانید هم در مسائل منطقه‌ای و هم در مسائل بین‌المللی جایگاه امروز جمهوری اسلامی ایران با دیروز کاملاً متفاوت است.»
یکی از مسائل مهمی که پس از ورود ایران به مرحله جدید مذاکرات هسته‌ای پیش آمد، شکل‌گیری دو نگاه به مذاکرات بود. تفاوت این دو نگاه پس از امضای توافقنامه ژنو تشدید شد تا آنجا که به نحوی دو طرف بسیار جدی مقابل یکدیگر صف‌آرایی کردند. دشمن تا حدودی از این تقابل که در هر طرف پشتوانه‌های استدلالی هم داشت، استفاده کرد و این در حالی بود که مناقشات صورت گرفته بین دو نگاه بی‌فایده هم نبود تا آنجا که آثار مثبت آن در ادامه دیپلماسی هسته‌ای و مواضع استحکام‌یافته طرف ایرانی در مذاکرات مشاهده شد، اما در این میان مهم ورزید‌گی بیشتر مذاکره‌کنندگان هسته‌ای ایران و درک طرف مقابل از پاره‌ای دیدگاه‌های مشترک در ایران درباره مواردی از مباحث هسته‌ای بود که به نظر می‌رسد حاصل شده است. چنین برداشت می‌شود که سخنان دکتر روحانی درباره مسائل هسته‌ای در جمع خبرنگاران که به مواردی از آن اشاره شد، بیانگر آن است که روند مباحث هسته‌ای در ایران در حال ورود به مرحله جدیدی است. مهم‌ترین ویژگی‌ این مرحله شکل‌گرفتن گفتمان مشترک در بین دو طرفی است که تا چندی پیش ارکان نگاه‌شان به گفت‌وگوهای هسته‌ای به میزان قابل‌توجهی با یکدیگر تفاوت داشت.اگر محورهای سخنان هسته‌ای رئیس‌جمهور در این نشست خبری را برآیند مثبت مناقشات گذشته بدانیم، باید در ادامه این مرحله جدید به چگونگی قوام بخشیدن به آن اندیشید. گسستن رشته‌‌های پیوند مذاکرات هسته‌ای به مسائل عدیده و مهم کشور که در سخنان دکتر روحانی مشاهده شد، موضع امیدوارکننده‌ای است که در عمل هم باید بیشتر تجلی پیدا کند. قرار دادن مقوله هسته‌ای در جایگاه واقعی‌اش در بین موضوعاتی که کشور و دولت باید به آن بپردازند و اعلام اینکه سایر مسائل بدون تأثیرپذیری از بحث هسته‌ای در سلسله برنامه‌های کشور با قوت و قدرت دنبال می‌شود، نکته مهمی است که مانع سوءاستفاده‌های دشمن می‌شود و آزاد ساختن سایر موضوعات از چنبره هسته‌ای به آنها امکان حرکت و شکوفایی لازم را می‌دهد. به امید رشد و تداوم هر چه بیشتر حرکت جدید آغاز شده. ان‌شاء‌الله
رضا گرمابدری

 

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
652

۶۵۲ | ربع قرن مدیریت جهادی امام خامنه‌ای

652

بیست‌وپنج سال از آغاز دوران ولایت و رهبری حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) می‌گذرد و در این ربع قرن، جهانیان شاهد مدیریتی متفاوت از معظم‌له در مقایسه با مدیریت دیگر زمامداران و حکمرانان معاصر بوده‌اند. سبک رهبری و مدیریت امام خامنه‌ای از جهات مختلف با مدیریت و رهبری دیگر رهبران دنیا متفاوت است. بهترین عنوان برای سبک رهبری ایشان، همانا عنوان «مدیریت جهادی» است. اساساً پیامبران و رهبران الهی، دارای مدیریت جهادی هستند و کارآمدی آنان برای پیشبرد امور و حل مشکلات در راستای تعالی جامعه، به دلیل همین نوع مدیریت است. یکی از ضروریات و اقدامات لازم در قبال شعار سال، تبیین دقیق و کاربردی مفاهیم کلیدی عنوان سال است. «مدیریت جهادی» از مفاهیم کلیدی شعار سال جاری است. بهترین روش برای تعریف «مدیریت جهادی» و قابل فهم و درک نمودن آن ارائه نمونه‌ها و مصادیق این نوع مدیریت است. برای نمونه مدیریت فرماندهان در دوران دفاع مقدس، مدیریت جهادی بود. ملت ایران و رزمندگان اسلام، در پرتو مدیریت جهادی موفق شدند جنگ تحمیلی را به «دفاع مقدس» تبدیل کنند.
از مصادیق جامع و برجسته مدیریت جهادی، مدیریت رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در پیشبرد انقلاب و اداره کلان جمهوری اسلامی طی بیست‌وپنج سال گذشته است. البته این مدیریت که سرچشمه از وحی و آموزه‌های دینی دارد، تداوم مدیریت جهادی حضرت امام خمینی(ره) است. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی طی این بیست‌وپنج سال، انقلاب را در مقیاس جهانی رهبری کرده و اکنون جهانیان شاهد پدیده بیداری اسلامی در جهان اسلام و بیداری سایر ملل مظلوم و مستضعف هستند. مقام معظم رهبری طی این بیست‌وپنج سال، جمهوری اسلامی ایران را از میان توفان حوادث شکننده عبور داده و اینک همگان اعتراف می‌کنند که ایران قدرت اول منطقه راهبردی غرب آسیا(خاورمیانه) است. این رویداد مهم در حالی به‌وقوع پیوسته است که نظام سلطه با محوریت آمریکا، در پی آمریکایی کردن منطقه خاورمیانه به عنوان پیش‌نیاز برای تحقق نظام تک‌قطبی با رهبری ایالات متحده بود. آمریکایی‌ها برای سلطه بر این منطقه راهبردی به بهانه مبارزه با تروریسم در پی حادثه خودساخته ۱۱ سپتامبر به افغانستان و سپس عراق لشکرکشی کرده و درصدد اشغال نظامی کشورهای اسلامی در منطقه بودند. این رویکرد آمریکایی‌ها، منطقه غرب آسیا و خصوصاً کشورهایی چون افغانستان، عراق، لبنان و در نهایت سوریه را به عرصه رقابت و نبرد راهبردی بین ایالات متحده و متحدانش از یک طرف و جمهوری اسلامی با ملت‌های منطقه و گروه‌های مقاومت از طرف دیگر تبدیل کرد. اکنون با گذشت بیش از یک دهه از این نبرد و رقابت سنگین خصوصاً در دو حوزه عراق و سوریه، شکست‌های راهبردی برای آمریکا و پیروزی‌های راهبردی برای جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت حاصل شده و روند تحولات منطقه از پایان عمر امپراتوری فرو ریخته در این نقطه از جهان حکایت می‌کند. تمام آشنایان به مسائل، نیک می‌دانند که مدیریت کلان و عالی امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در تحولات منطقه، نقش اساسی و تعیین‌کننده داشته است.
دشمنان در پی نابودی جمهوری اسلامی و یا تضعیف و منزوی ساختن ایران بودند؛ لکن ملت ایران با رهبری‌های حکیمانه و مدبرانه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی، علاوه بر برخورداری از قدرت بازدارندگی نظامی در برابر هر نوع تهدیدی و از جمله آمریکا، با دستیابی به مولفه‌های اصلی قدرت، در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت بین‌المللی است. دشمنان، جنگ علمی را با هدف عقب نگه داشتن جمهوری اسلامی از قافله علم و پیشرفت بر ملت ایران تحمیل کردند، لکن این رهبر معظم انقلاب اسلامی بودند که با طرح «جهاد علمی و جنبش نرم‌افزاری»، بسترهای پیشرفت علمی کشور را فراهم ساختند و اینک ایران، رتبه اول تولید علم در منطقه، رتبه شانزدهم در جهان و سرعت تولید علمش یازده برابر میانگین سرعت تولید علم در جهان است! نشانه‌های این تولید علم را در هسته‌ای شدن ایران، ورود جمهوری اسلامی به باشگاه فضایی جهان، پیشرفت‌های چشمگیر در علوم پزشکی و تولید داروهای راهبردی، صنایع دفاعی و نظامی، علم نانو و… می‌توان ملاحظه کرد. دشمنان طی این سال‌ها، استقلال و عزت ملی ایرانیان را نشانه رفته بودند، لکن رهبر معظم انقلاب با هوشمندی تمام، سیاست‌ها و راهبردی‌های دشمنان را یکی پس از دیگری خنثی نمودند. سیاست‌ها و راهبردهای غرب در قبال موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی از یک طرف و نقش امام خامنه‌ای در تبدیل ساختن ایران به یک کشور ‌برخوردار از دانش و فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای از طرف دیگر، بر هیچ کس پوشیده نیست. دشمنان با جنگ نرم و سیاست نفوذ و استحاله، به دنبال فروپاشی نظام جمهوری اسلامی از درون بودند و پس از بیست سال کار، فتنه ۸۸ را با کمک ضد انقلاب و ریزش‌های انقلاب پدید آوردند، لکن این مدیریت الهی امام خامنه‌ای بود که بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین توطئه علیه انقلاب اسلامی را با شکست مواجه ساخت و فتنه‌گران و حامیان داخلی و خارجی آنان را رسوا و منزوی کرد. دشمنان با فتنه ۸۸ به دنبال تعمیق شکاف‌های اجتماعی در ایران بودند، لکن همگان ملاحظه کردند که چگونه رهبر معظم انقلاب اسلامی با شعار «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» در سال گذشته، این توطئه بزرگ را خنثی کردند. اینک نبرد جدی میان جمهوری اسلامی و ملت ایران از یک طرف و نظام سلطه از طرف دیگر، در حوزه‌های فرهنگی و اقتصادی درجریان است؛ به‌طور قطع، با تدابیر حکیمانه و مدیریت جهادی رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، سرنوشت نبرد در این حوزه‌ها، همانند سرنوشت نبرد در حوزه نظامی (دفاع مقدس، جنگ علمی و رقابت‌ها و نبردهای منطقه افغانستان، عراق، جنگ‌های ۳۳ روزه، ۲۲ روزه، ۸ روزه و سوریه) خواهد بود. نامگذاری سال جاری از سوی معظم‌له با شعار «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» و همچنین گفتمان‌سازی برای اقتصاد مقاومتی، از عزم و اراده جدی نظام برای ناکام ساختن دشمن در عرصه نبرد اقتصادی حکایت می‌کند. ان‌شاءالله این مهم به حول و قوه الهی حاصل خواهد شد و با دستیابی ملت ایران به یک اقتصاد مقاوم، آسیب‌ناپذیر و پویا، آخرین حربه دشمنان برای آسیب زدن به جمهوری اسلامی (تحریم اقتصادی) کارآیی خود را به طور کامل از دست خواهد داد.
آری، آنچه آمد، نمونه‌هایی از عرصه‌های تجلی مدیریت جهادی امام خامنه‌ای در ربع قرن اخیر است. در مدیریت جهادی معظم‌له، سه عنصر اصلی وجود دارد: ۱ـ نیت الهی و ایمان به نصرت پروردگار بر مبنای این کلام نورانی که فرمودند: «من کان لله کان‌الله له» ۲ـ عقلانیت، علم و درایت و انجام کارها مبتنی بر نگاه ترکیبی آرمان‌گرایی واقع‌نگر ۳ـ جهاد و تلاش همه‌جانبه با روحیه جهادی و خستگی‌ناپذیری
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پرتو چنین مدیریتی، انقلاب و کشور را به پیش بردند و با تبدیل ایران به کانون الهام‌بخش برای سایر ملل، جهان را در آستانه تحولی عظیم قرار داده‌اند. باید خداوند را شاکر بود به دلیل نعمت رهبری و این شکرگزاری، با تبعیت کامل از ولایت‌مطلقه فقیه حاصل می‌شود.
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

651

۶۵۱ | غلبه رویش‌ها بر ریزش‌ها

651

«ترمیدور» یا فرزندخوارگی انقلاب‌ها که برای اولین‌بار «کرین برینتون» آن را در کتاب معروفش «کالبدشکافی چهار انقلاب» به کار گرفت با اینکه سرنوشت محتوم انقلاب‌ها نیست و بیشتر به علمکرد انقلابیون بازمی‌گردد، در عین حال وقوع آن یا چیزی شبیه به آن که به نسبت، وضعیت انقلاب‌ها را در فاصله گرفتن از اهداف و آرمان‌ها تغییر داده و یا تغییر می‌دهد، مقوله بسیار مهمی در بحث انقلاب‌ها است. «فرزندخوارگی» یا چیزی شبیه به آن غالباً در بازه زمانی اتفاق می‌افتد که انقلاب‌ در سال‌های اولیه عمر خود به‌سر می‌برد و انقلابیون اولیه زنده هستند و عده‌ای از آنها مسئولیت‌ها را و یا به عبارتی قدرت را در دست دارند و عده‌ای دیگر به سبب در حاشیه بودن و متأثر شدن از رفتار و تبلیغات دشمنان و مخالفان انقلاب، کم و بیش با دوستان انقلابی گذشته خود مخالفت می‌کنند و بعضاً این مخالفت‌ها می‌تواند به رویارویی تمام‌عیار و بروز پدیده «فرزندخوارگی» منجر شود. چنانچه انقلاب بتواند از این مرحله به سلامت عبور کند که ظاهراً بیشتر انقلاب‌ها در عبور از آن ناکام بوده‌اند، وارد مرحله بسیار مهم «ریزش‌ها و رویش‌ها» می‌شوند. این مرحله‌‌ای است که ریشه انقلاب تاحدودی محکم و تقریباً عمر آن طولانی شده و همگرایی پیدا و پنهان دوستان سابق انقلاب با ضدانقلاب‌ها منجر به «فرزندخوارگی» و تغییر بنیادین انقلاب نشده و انقلاب به قوت و صولت خود باقی مانده است و نیروهای نورس جامعه با رشد روز به روز و آشنایی بیشتر با انقلاب و پیشینه آن آماده انتخاب می‌شوند، چنانچه حاکمیت با گذشت زمان توانسته باشد نظر آنها را به انقلاب جلب کرده باشد تقریباً یک اتفاق همزمان و تدریجی روی می‌دهد که در آن بخشی از انقلاب‌هایی که نتوانستند با همدستی ضدانقلاب، انقلاب را دچار «فرزندخوارگی» کنند وامی‌دهند و از انقلاب جدا می‌شوند و در مقابل نیروهای جوانی که ارزش‌های انقلاب را خوب درک کرده‌اند به صف حامیان انقلاب می‌پیوندند که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) چند سال پیش این فعل و انفعال و رخداد واقعی را «ریزش‌ها و رویش‌ها» نامیدند. از آنجایی که بیشتر انقلاب‌ها توفیق رسیدن به این مرحله را ندارند، این موضوع اتفاق «نادر» تلقی می‌شود. اما نکته مهم و اساسی در این میان آن است که رسیدن انقلاب‌ها به مرحله «ریزش‌ها و رویش‌ها» زبان رسای ۱ ـ زنده ماندن انقلاب ۲ـ حرکت روبه جلو ۳ ـ مطلوب‌ بودن ارزش‌ها، اهداف و آرمان‌های انقلاب است. کسانی که این زبان رسا را خوب درک کنند و دوستدار انقلاب باشند جای خود را در صف انقلابیون محکم‌تر و با انگیزه بیشتر به وظایف خود عمل می‌کنند، کسانی هم که آن را درک نمی‌کنند و یا درک می‌کنند، اما دشمن انقلاب هستند با حقد و کینه بیشتری دشمنی خود را ادامه می‌دهند و این یعنی در این مرحله نیز نبرد انقلاب با دشمنانش شدیدتر‌ در جریان است و انقلابیون باید با جذب نیروهای جوان علاقه‌مند بیشتر و مستحکم‌تر کردن صفوف‌شان راه انقلاب را پی‌بگیرند. در معرکه این مرحله «نادر» انقلاب آنچه که بیش از هر عامل دیگری به کمک انقلابیون می‌آید آشنایی بیشتر و عمیق‌تر با سه نکته پیش گفته است که در ذیل تشریح می‌شوند:
۱ـ زنده ماندن انقلاب؛ بیشتر انقلاب‌های معروف دنیا دشمنان خارجی نداشته‌اند یا دشمنان خارجی آنها معتبر و قابل اعتنا نبوده‌اند و چنانچه دچار آسیب شده‌اند و یا به اهداف اصلی دست نیافتند و از مسیر اولیه منحرف گشتند، ناشی از عوامل داخلی بوده است و چه بسا از این بابت بوده که برای آنها بحثی با مفهوم «زنده ماندن انقلاب» مطرح نبوده و معنایی نداشته است و یا اینکه کوتاه بودن عمر اصیل انقلاب به آنها اجازه پرداختن به موضوع را نداده است. حسن درک و فهم مسئله‌ای به نام «ریزش‌ها و رویش‌ها» این است که جامعه انقلابی هنگام ورود به این مرحله به «زنده‌ ماندن انقلاب» پی می‌برد. این آگاهی در کنار دو نکته بعدی برای تلاش در راه اهداف انقلاب کفایت می‌کند؛ زیرا حس زندگی در متن و وضعیت انقلاب را در افراد زنده و شاداب نگه می‌دارد و ناخواسته آنها را ملزم به پذیرش قواعد و رفتاری می‌کند که پذیرش آن در وضعیت غیر از آن توجیه چندانی ندارد و بسیاری از آن سرباز می‌زنند.
۲ـ حرکت روبه جلو؛ «ریزش‌ها و رویش‌ها» بیانگر آن است که انقلاب در جا نزده و توان و موقعیت خود را صرف زنده ماندنش نکرده و گام‌به گام به جلو می‌رود. تلخی ریزش‌ها بسیار سریع با رویش‌های چند برابر به شیرینی تبدیل می‌شود. پیام چنین ریزش‌ و رویشی برای دوستان انقلاب این است که انقلاب از ترس از دست دادن دوستان و نگرویدن نیروهای جدید به انقلاب، دچار محافظه‌کاری و گرفتار آمدن در سکونی که حیات بدون پیشرفت را نوید می‌دهد و تضمین می‌کند، نشده و با ایمان به نقاط قوت انقلاب و توانایی‌اش در حل مشکلات و عبور از موانع با پذیرش تمام خطرات پیش‌رو حرکت به جلو را ترجیح می‌دهد که همین جرئت و دلیری عامل مهمی در شکل‌گیری رویش‌ها و کم‌اهمیت شدن ریزش‌ها و برخورد منطقی با آن است و پیامش برای دشمنان نیز این است که انقلاب راه خود را درست تشخیص داده و لحظه‌ای از حرکت در آن بازنمی‌ایستد و آنچه که اراده انقلاب را برای ادامه «حرکت رو به جلو» بیشتر تقویت می‌کند، همین موضوع «ریزش‌ها و رویش‌ها» است.
۳ـ مطلوب بودن ارزش‌ها، اهداف و آرمان‌های انقلاب؛ برخلاف مسئله «ریزش‌ها» که در غالب اوقات ریشه نفسانی و سهم‌خواهی در قدرت دارد، هر چند که تلاش می‌شود بر آن لباس اصلاح، دلسوزی، انقلابی‌گری، مردم‌گرایی و حتی در انقلاب‌های دینی به آن لباس دین و تقوا ب‍‍‍پوشانند، در مسئله «رویش‌ها» صداقت و خلوص و درک واقعیت‌ها و حقیقت‌ها نقش‌آفرینی می‌کند. رویندگان فهیم و آگاه که با تکیه به هوشمندی خود پرده‌های تزویر و تبلیغات اغواگرایانه دشمن را کنار زده‌اند با مشاهده ارزش‌ها، اهداف و آرمان‌های انقلاب و تلاشی که از گذشته برای تحقق آن آغاز شده و بابتش هزینه‌های گزافی پرداخت شده و همچنان نیز ادامه دارد، به مطلو‌ب بودن آن پی‌می‌برند و با گرویدن به آن و پاگذاشتن در مسیر تحقق آن تمام توان خود را صرف آن می کنند و این سر بزرگ زنده ماندن و حرکت پویا، بالنده و رو به جلوی انقلاب اسلامی است که امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) آن را اینگونه تشریح کردند: «یقیناً مسئله رویش‌های نوبه‌نو در نظام جمهوری اسلامی، یکی از اساسی‌ترین و مهم‌ترین مسائل است. اگر هر انقلابی و هر حرکت و نهضتی در عالم، رویش‌های نوین و پی در پی نداشته باشد، محکوم به زوال و فنا است. جمهوری اسلامی در طول این ۳۵ سال توانسته است در هر برهه‌ای از خود جلوه‌ای نو و متناسب با نیاز، بروز بدهد. افرادی نگران ریزش‌ها بودند، گفته شد رویش‌ها بر ریزش‌ها غلبه خواهند کرد و همین شد.»
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
650

۶۵۰ | ربع‭ ‬قرن‭ ‬رهبری‭ ‬امام گونه

650

اگر قرار بود در دهه چهل تعریفی از امام خمینی(ره) ارائه شود، گفته می‌شد یکی از مراجع تقلید مخالف حکومت شاه است. اگر قرار بود در دهه پنجاه امام خمینی(ره) تعریف شود، گفته می‌شد، مرجعی است که رهبری مردم در مخالفت با حکومت جبار پهلوی را به عهده دارد. اگر تعریف و  وصف امام خمینی(ره) در دهه شصت بازخوانی شود، امام خمینی(ره) در آن زمان ولی‌فقیه و رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. اگر امام خمینی در آخرین سال حیاتش تعریف می‌شد، این عبارت جامع‌تر و برازنده‌تر بود که: امام خمینی(ره) با قیام علیه حکومت مستبد پهلوی و سرگونی آن رژیم، انقلاب سلامی را تثبیت و جمهوری اسلامی را تأسیس و تا چند سال کشتی آن را در دریای توفان‌زده دسیسه‌ها و توطئه‌ها هدایت کرد. تاریخ پس از انقلاب گویای آن است که امام خمینی(ره) فرصت ده‌ساله پس از انقلاب را صرف مسائل تثبیت‌کننده و استحکام‌بخش انقلاب در قالب تأسیس نظام سیاسی و ارکان آن کرد؛ یعنی بلافاصله کار تدوین قانون اساسی، انتخابات نظام سیاسی، انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، انتخابات ریاست‌جمهوری، انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات مجلس خبرگان رهبری را آغاز کرد و به نتیجه رساند و تقریباً به موازات آن هم مدام درگیر خنثی‌ کردن توطئه‌های به‌واقع روزمره بود. آخرین اقدام تعیین‌کننده سیاسی ایشان نیز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود که به جنگ تحمیلی پایان داد و در کمتر از یک سال پس از پذیرش قطعنامه نیز رحلت کردند. مرحله به مرحله از زندگی امام خمینی(ره) از دوران مبارزه تا پیروزی انقلاب و پس از آن رهبری نظام اسلامی استقراریافته تا زمان رحلت، سرشار از آموزه‌های ارزشمند و بی‌بدیل است، اما با این حال در این زندگی سراسر نور و تکاپو در مسیر الهی یک جای خالی بزرگ برای کسانی که مایلند از حرکت‌های پیامبرگونه در دنیای پیچیده‌ و پرتحول امروزی بهره ببرند، وجود دارد که اجل فرصت نداد امام خمینی(ره) آن جای خالی را پرکند و گویا دست تقدیر اینگونه رقم زده بود که این جای خالی را «امام» دیگری پر سازد. آشکار شدن نشانه‌های رحلت امام راحل(ره)، اطرافیان امام(ره) و دل‌سوختگان انقلاب را دچار این نگرانی کرده بود که در این وضعیت پرمخافت چه کسی توانایی دارد سکانداری این کشتی عظیم را که امید میلیون‌ها انسان است، به عهده بگیرد و آن را همانند امام (ره) به پیش‌ ببرد. همه چیز حکایت از آن داشت که انقلاب در این برهه و لحظه سرنوشت‌ساز  به یک «امام» دیگر نیاز دارد. برای «امام» شدن صرف درس خواندن در حوزه، روحانی بودن، اجتهاد داشتن، در زمره مبارزان بودن، شاگرد و یار امام(ره) بودن و… با اینکه لازم بود، کفایت نمی‌کرد. برای «امام» شدن باید جنس «امامی» مهیا می‌بود تا امامی دیگر جایگزین امام خمینی(ره) شود. به ضرس قاطع می‌توان گفت همه کسانی که در مجلس خبرنگان تشکیل شده پس از رحلت امام(ره)، به رهبری امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) رأی دادند، نمی‌دانستند به حقیقت تمام به «امامی دیگر» روی کرده‌اند؛ این از نقص تشخیص آنها نبود؛ زیرا جنس «امامی» امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در حوادث و رخدادهای خطیر و سهمگینی نهفته بود که در آینده به‌وقع می‌پیوست و سنت الهی می‌بایست آن را در کوران آن حوادث آشکار سازد. چون بخش اعظم این حوادث کاملاً با حوادث دوران امام در برهه مبارزه و پیروزی و استقرار نظام، متفاوت بود و به دوران پس از امام یعنی دوران پس از مبارزه، پیروزی و استقرار یعنی عصر تداوم و زنده نگه‌داشتن انقلاب در مسیری که امام خمینی(ره) ترسیم کرده بود، تعلق داشت و ره سپردن در آن نیازمند «امام» دیگری بود و امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) دوره ربع قرنی پس از امام خمینی را با اقتدار کامل و صیانت دقیق از انقلاب و هدایت آن به‌سوی اهداف بلند و پشت سرگذاشتن برخی از این اهداف به پیش‌برد، معلوم شد که وی (امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی)) «امام» دیگری در تاریخ انقلاب اسلامی است که نشان داد چگونه می‌توان راه امام(ره) موسس را در سخت‌ترین اوضاعی که دشمنان داخلی و خارجی رقم می‌زنند، طی کرد و موانع را یکی پس از دیگری کنار زد و توطئه‌ها را خنثی کرد و دستاوردهای جدید را یکی پس از دیگری به کارنامه انقلاب پویا و بالنده افزود و آمال و آرزوهای رویایی دشمن را که در دنیای بدون امام خمینی(ره) شکل گرفته بود، بر هم ریخت. جایگاه و ویژگی‌های امروز انقلاب اسلامی روشن‌ترین و معتبرترین تفسیر این کلام امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است که پس از رحلت حضرت امام(ره) هشدارگونه به همه و به‌ویژه کسانی که خناسانه آرزوی شومی در سر داشتند، اعلام کردند: «راه ما راه امام است». ربع قرن رهبری معظم‌له بیانگر وفاداری ایشان به این فریاد رسا و تعهد اعلام شده است. جا دارد به پاس این ربع قرن تلاش که آگاهان می‌دانند با چه خون‌دل‌هایی همراه بوده با عاریت گرفتن نیم‌کلامی از حاج آقا روح‌الله خمینی، خودمانی و صادقانه به امام عزیز و بزرگ‌مان آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) عرض کنیم آ سید علی آقا خدا قوت، خسته نباشید، سایه‌تان مستدام و دشمنتان خوار و ذلیل باد. ان‌شاء‌الله

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
649

۶۴۹ | مذاکرات وین و درستی یک دیدگاه

649

دور چهارم مذاکرات هسته‌ای میان ایران و گروه ۱+۵ پس از سه روز به پایان رسید و دو طرف نتوانستند برای نگارش متن توافق نهایی و جامع به نتیجه برسند. به گفته برخی از منابع مطلع، این دور از مذاکرات بسیار سخت، فشرده و جدی بود، لکن اختلاف‌نظرها در موضوعات مختلف، نشان داد که فاصله‌ها برای رسیدن به توافق بسیار زیاد است. ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه بروز مشاجرات لفظی و کلامی را به هنگام کار بر روی متن توافق نهایی، سبب بی‌نتیجه ماندن مذاکرات اعلام کرد. گزارش‌ها حاکی است که در مذاکرات وین، طرف غربی و به‌ویژه آمریکا براساس مفروضات خود و مبتنی بر خلق و خوی استکباری، حتی فراتر از متن توافق ژنو، زیاده‌خواهی داشته و این زیاده‌خواهی‌ها و نادیده‌انگاشتن حقوق ملت ایران، عامل اول در به نتیجه نرسیدن مذاکرات بوده است.
تحلیل رفتار غرب و به‌ویژه آمریکا در مذاکرات هسته‌ای میان ایران و گروه ۱+۵ یک واقعیت را بیش از پیش آشکار می‌سازد و آن، صحت و درستی دیدگاه مقام معظم رهبری نسبت به آمریکا است. در حالی که کسانی معتقدند با دیپلماسی لبخند و با تمرکز بر منافع مشترک مبتنی بر رویکرد «برد ـ برد» می‌توان به سرعت و در یک فاصله زمانی معین و محدود با غرب به توافق رسید و با فرو ریختن تحریم‌ها، مشکلات اقتصادی کشور را حل کرد، رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی نگاه متفاوتی دارند. برخی از گزاره‌های دیدگاه حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در خصوص موضوع هسته‌ای و مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ عبارت است از:
۱ـ موضوع هسته‌ای بهانه‌ای برای فشار به جمهوری اسلامی ایران است.
۲ـ اگر ایران همه فعالیت‌های هسته‌ای خود را هم بر فرض محال، متوقف سازد، فشارهای غرب و آمریکا بر جمهوری اسلامی ایران به بهانه‌های دیگری همچون؛ موضوع حقوق بشر، موشک‌های بالستیک و… ادامه می‌یابد.
۳ـ غرب و خصوصاً آمریکایی‌ها در مذاکرات قابل اعتماد نبوده و نباید فریب لبخندهای آنان را خورد.
۴ـ به نتیجه مذاکرات خیلی نباید خوش‌بین بود.
۵ـ تیم مذاکره‌کننده ایرانی نباید زیر بار حرف‌های زیاده‌خواهانه طرف مقابل برود.
۶ـ مشکل غرب با جمهوری اسلامی، هویت مستقل ملت ایران است و با فشارها به بهانه‌های مختلف و از جمله بهانه هسته‌ای، تلاش می‌کند تا این هویت مستقل را از ملت ایران بگیرد.
۷ـ حل مشکلات کشور به ویژه در حوزه مسائل اقتصادی را نباید به مذاکرات هسته‌ای گره زد.
۸ـ توجه به ظرفیت‌های درونی و تکیه بر استعدادهای داخلی، راه‌حل اصلی برای برطرف کردن مشکلات است.
۹ـ اقتصاد مقاومتی، تنها راه برای وادار کردن طرف غربی به پذیرش حقوق ملت ایران است.
۱۰ـ از دشمنی چون آمریکا، جز دشمنی در حق ملت ایران، انتظار دیگری نباید داشت. بنابراین تصور حل مشکلات اقتصادی کشور به دست دشمن با کاهش فشارها و رفع تحریم‌ها تصور درستی نیست.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی با چنین نگاهی به موضوع هسته‌ای و مذاکرات، ضمن حمایت از مذاکرات به دلیل منطق جمهوری اسلامی در عرصه روابط بین‌الملل، همواره به مسئولان نظام این نکته را متذکر شده‌اند که راه نجات کشور، استحکام ساخت درونی قدرت است. ساخت درونی قدرت مبتنی بر باور شعار «ما می‌توانیم» امری ممکن و دست‌یافتنی در تمامی عرصه‌ها است.
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
648

۶۴۸ | دمیدن در شخصیت دون کیشوتی فتنه‌گران

648

آیت‌الله حائری شیرازی در آخرین روز فروردین ماه سال جاری نامه‌ای ناصحانه و مشفقانه به دو تن از سران فتنه، موسوی و کروبی نوشت و آن را در وب‌سایت شخصی‌اش نیز قرار داد. آقای حائری در سراسر این نامه تلاش کرده با بیان مطالب نقلی و عقلی آنان را به خود آورده تا به اشتباهات‌شان آگاه شوند و آن را جبران کنند. وی پس از خطاب و سلام، نامه را چنین آغاز کرد: «بنده فکر می‌کنم که باور شما در آنچه می‌کنید خدمت به اسلام و انسانیت در راه آزادی و کرامت انسانی است. آنکه در زاهدان با عملیات انتحاری مرحوم سردار شوشتری و چهل همرزمش را شهید کرد و شصت نفر از ایشان را مجروح نمود نیز قصدش جز خدمت به اسلام و مسلمین و نیل به درجات عالیه در بهشت برین چیز دیگری نبوده است. دعوت مردم به آمدن در خیابان میوه‌ای است که در دامن آمریکا و اسرائیل افتاده و با اصرار بر مشی گذشته باز هم خواهد افتاد. آنچه در مصر و اخیراً در اوکراین واقع شد نمونه روشن آن است.» آیت‌الله حائری برای متنبه کردن این دو نفر با بازخوانی رفتار انتخاباتی آنها، آن را با حادثه بیست‌ودوم بهمن سال ۵۷ مقایسه کرد و نوشت: «شما فرمودید انتخابات باید منحل شود، در جواب گفتند: هر چه که قانون انتخابات بگوید و این کار را به عهده هر کسی که گذاشتند شما نپذیرفتید! و به مردم گفتید از آراء‌تان دفاع کنید! و به خیابان‌ها بریزید! مگر خداوند باری‌تعالی نفرمود: «و اعتصموا بحبل‌الله جمعیاً و لاتفرقوا» آیا به خیابان کشاندن مردم تفرق نبود؟! یا به خیابان آمدن اعتصام به حبل‌الله بود؟ در بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت امام به مردم گفت به خیابان‌ها بیایید و حکومت‌ نظامی شاه را برچینید و مردم آن روز به خیابان آمدن را اعتصام به حبل‌الله دیدند، از این رو همگی آمدند و انقلاب پیروز شد. وقتی پس از انتخابات ۸۸ مردم را به آمدن در خیابان‌ها دعوت کردید نه شما در موضع امام راحل بودید و نه نظام در جایگاه شاه و ساواک و آمریکا و اسرائیل!! شما در موضع رقابت انتخاباتی بودید و می‌خواستید برنده میدان باشید و نظام در موضع اجرای مو به موی قانون اساسی بود و آمریکا و اسرائیل در مقابل نظام بودند، همانگونه که در مقابل امام نیز بودند. آمریکا و اسرائیل در موضع ابطال انتخابات بودند همانگونه که در بیست‌ و دوم بهمن پنجاه و هفت در موضع حفظ رژیم ستمشاهی بودند. خیلی‌ها با پافشاری بر امر باطلی از دنیا رفتند و حتی بعد از مرگ‌شان هم تاکنون خوشنام مانده‌اند و شاید مردمی هم آرزو دارند در قیامت همنشین اینان باشند، اما چیزی جز جایگاه عذاب نصیب‌ ایشان نخواهد بود. شما این مطلب را با جان و دل قبول دارید. باید از این محبوبیت‌های پس از مرگ ولو چندین هزار ساله باید به خدا پناه برد!!‌ امام همیشه می‌فرمود وقتی پای انجام وظیفه به میان بیاید من با مردم کار ندارم، من با تاریخ کار ندارم، من بین خود و خدای خود تعهدی دارم که بدان عمل می‌کنم.» آقای حائری در فراز دیگری درباره موقعیت و جایگاه فعلی آن دو نوشت: «با اصرار شما، فتنه انتخابات ۸۸ آتش زیر خاکستر خواهد ماند و نظام نسبت به آن نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند. جمع‌ شدن فتنه، خاموش شدن مشعل است و خاموش شدن مشعل غیر از خاموشی شمعک است. پذیرش خطا از طرف شما، شمعک را خاموش خواهد کرد.اجانب مصرند که این شمعک روشن بماند تا در زمان مقتضی مشعل را با آن روشن کنند. اصرار شما، همان روشن نگه‌داشتن شمعک است و پذیرش خطا خاموش کردن آن، اینکه این کار بزرگ فقط و فقط از دست شما بر می‌آید، پس از اجر عظیم آن نیز غافل نشوید… اجانب به پس از مرگ شما می‌اندیشند که بیش از زمان حیات‌تان از شما بهره‌ها ببرند.
شما به چنین کاری راضی نشوید…» چندی از انتشار این نامه نگذشته بود که دکتر سروش سراسیمه و آشفته دست به قلم شد تا ظاهراً پاسخ آیت‌الله حائری را بدهد حال آنکه در باطن به دنبال آن بود تا پرده افتاده بر عقل و دیده این دو نفر را ضخیم‌تر و تیره‌تر گرداند، مبادا نکته‌ای از آنچه که در این نامه آمده دل آنها را به لرزه درآورد و وجدان‌شان را بیدار کند و اندیشه‌شان را متلاطم سازد و آنها راه بازگشت و نجات را پیش‌ گیرند. سراسیمگی و شتاب سروش در واکنش به این نامه، دو نکته را با خود دارد که یکی پیدا و دیگری پنهان است. نکته پیدا متن و عبارات پاسخ و واکنش وی به نامه آیت‌الله حائری است. متن سروش با ذکر داستانی از اقبال لاهوری شروع شده که نقش‌آفرینان آن، شیران و گوسفندانند. این داستان زمینه‌ای است تا مدام و تکراری و ملال‌آور برای سران فتنه، موسوی و کروبی، از عبارات «شیران بیشه مقاومت»، «نمادهای نجابت و مقاومت»، «ستون‌های صلابت و مناعت»، «آشیانه عنقا»، «مشعل مقاومت»، «مناره شجاعت»، «حماسه پرحشمت»، «موسای فرعون‌شکن»، «گردان» و… استفاده کند، عباراتی که سروش پیش از به کارگیری‌ آنها برای سران فتنه با دست یازیدن به آنها برای چنین کاری، آنها را از معنا تهی کرده و آنها را به واژگانی خشک و نامتجانس با کسانی که برای‌شان به کار می‌گیرد، بدل ساخته است. به احتمال زیاد هم سروش هنگام استفاده از این واژگان برای موسوی و کروبی به گشاده‌‌دستی و هدر دادن ذوق و ادبیاتش تلخ می‌خندید و هم موسوی و کروبی که خود را بهتر از سروش می‌شناسند از اینکه چنین چاپلوسانه تمجید شده‌اند به خنده افتادند. تلاش سروش در این نامه این است که در سایه عبارات چاپلوسانه‌اش برای موسوی و کروبی مانند سایر نوشته‌های ضدنظامش، عقده‌گشایی کند. وی این عقده‌گشایی را با حمله به مرجعیت، روحانیت، ولایت‌فقیه و آقای حائری انجام داده است. وی با یادآوری خشمگینانه توصیه آیت‌الله مکارم شیرازی که درباره نظریه سروش درخصوص «قرآن، کلام محمد» به وی گفته بود، توبه کند، می‌نویسد به او نوشتم: «نمی‌بیند و نمی‌داند که دست‌کم صد سال است در این دیار، رعایای مکلف جای خود را به شهروندان محق داده‌اند که در ریاست و سیاست به چشم دیگر می‌نگرند و اجتهاد سیاسی خود را قربانی مواعظ سرد و فتاوای خام روحانیان رطب خورده نمی‌کنند.» سروش اینگونه ادعا می‌کند، اما جرئت آن را ندارد تا ادعایش را در ترازوی تاریخ قرار دهد و بگوید سهم وی و امثال وی و سهم روحانیت در آنچه که گفته چقدر است. اگر سروش درباره تاریخ چند و چون دارد که دارد؛ چرا که در بسیاری موارد حاجتش را برنمی‌آورد، با پوزش از بزرگان تاریخ و تاریخ‌سازانی که در قدکشیدن ایران و شوریدن بر دشمنان و غارتگران، سر از پانشناخته و هستی‌شان را به پای هستی‌ اسلام و ایران گذاشتند، از امروز سخن می‌رود، امروزی که تلخ و شیرین به غایتی داشته و خوشبختانه شیرینی آن به مجموعه‌ای تعلق دارد که سروش از آنها بد می‌گوید و از آنها متنفر است، یعنی نظام و حامیانش و تلخی آن هم محصول عملکرد سروش و امثال وی و کسانی است که سروش مضحکانه آنها را می‌ستاید و تشویق می‌کند. آن امروز که گریزی از حقایق آن نیست فتنه ۸۸ است که مطابق اسناد، نقش و عمل هر کس در آن ثبت شده، حال سروش باید پاسخ دهد اگر در آن فتنه، مردم کنار فتنه‌گران قرار می‌گرفتند و به نظام پشت می‌کردند، از آن فهم و تحولی که وی توصیف می‌کند برخوردار بودند یا اینکه با حضور در کنار نظام و گوش سپردن به ارشادات و منطق یک رهبر و عالم دینی و کوبیدن سر فتنه به سنگ و ناکام گذاشتن اجانب غارتگر، معلوم شد که از آن توصیفات برخوردارند که هوشیار و آگاهانه و بر اساس آن دل به نظام و رهبری دینی داده‌اند؟! پ‍اسخ سروش بها و بهاری ندارد، مراد شناسایی تحول‌آفرینان و جبهه مردمان و بازخوانی کار سترگی بود که بر آن اساس انجام گرفت.
سروش در جای دیگر پس از وارد ساختن اتهاماتی به آیت‌الله حائری با تیز کردن قلم هتاکی، ناجوانمردانه و حقیرانه با تهاجم به وی در متنش می‌نویسد: [با پوزش از آیت‌الله حائری شیرازی] حالا چنین سیاهروی سودازده‌ای دماغ شفاعت می‌پزد و دست نصیحت از آستین شریعت بیرون می‌آورد و از نمادهای نجابت و مقاومت و ستون‌های صلابت و مناعت، کروبی و موسوی، در یوزه توبه می‌کند و قول مغفرت می‌دهد؟»
زمانی که یافته‌های سروش بیماری ناصواب‌گویی‌اش را درمان نمی‌کند، دست به دامان بافته‌ها می‌شود تا دشنام به آیت‌الله حائری مقبول افتد، در غیر این صورت « سیاهرویی و سودازدگی و…» در جایی دیگر می‌نشیند و وصف به جایی برای کسی می‌شود که با بافته‌هایش به جای یافته‌هایش دیگران را محاکمه و محکوم می‌کند. اگر اشتلم‌گویی‌ها و عربده‌جویی‌های سروش چیزی بر سپاه سیاهش افزود نسبت «نجابت و مقاومت و ستون‌های صلابت و مناعت» وی به سران فتنه هم می‌تواند یکی آنها را دو کند. سروش باید بداند که می‌داند اما تجاهل می‌کند که علت دارد، او باید بداند که سرود حماسی و شیپور نظامی به کار مردگان سیاسی نمی‌آید و اگر به امید ثواب هم فاتحه‌خوانی می‌کند باید این فاتحه را بر سر قبر دیگری بخواند.
سروش در ادامه هتاکی به آقای حائری به وی می‌گوید: «واعاظ لافظ»، حال باید دید به کسی که به گفته خود سروش از سرمایه‌های کلان قدسی قرآن و حدیث استفاده می‌کند، باید «واعظ لافظ» گفت یا به کسی که می‌نویسد: «آمده‌اند و ریاکارانه بر آن شیرمردان که مشت آسمان‌کوب خود را بر سر دیوان کوفتند باران آیات و روایات می‌بارند که رو به خدا کنید و نفس اماره را رها کنید و اعتراف به خطا کنید تا در بحر مغفرت شنا کنید.» به نظر می‌رسد اینجاست که باید به نگارنده چنین کلماتی گفت: «لافظ لفاظ»!
سروش در میانه راه با پرده‌برداری از بخش اصلی نوشته‌اش آورد: «نامه محی‌الدین شیرازی نشانه نهایت استیصال نظام است در مقابل سه قهرمان که ولایت مطلقه فقیه را به سخره گرفته‌اند و مشعل مقاومت…» اگر سروش پیش از تحریر این فراز روزنه ودیدگاه شیطان درون و برون را می‌بست و چشم حقیقت‌بین را ـ اگر داشته باشدـ باز می‌کرد، می‌نوشت: نامه محی‌الدین شیرازی نشانه نهایت رأفت و رحمت نظام در مقابل سه مفلوک فریب خورده‌ است که با حمایت تمام اجانب هم نتوانستند در برابر ولایت مطلقه فقیه مستظهر به حمایت ملتی رشید و با شعور قد علم کنند. سه مفلوکی که سرافکنده و خجل در انتظارند تا هر از گاهی شخصی مانند سروش با تمجیدهای هزارو یک شبی‌اش شخصیت دون کیشوتی آنها را زنده کند.
اما نکته پنهان اینکه، فیلسوف با هوش فلسفه علم که به ادعای نوشته‌هایش طی طریق چند هزار ساله علم در دل تاریک تاریخ را یافته، نیک دریافته، پس از ناکامی سنگین در معرکه خونین محاجه‌های علمی و رو شدن دستش در ته مانده خواری دیرهنگام سفره‌های غربی و هیجان‌زدگی بدو ورود به صحنه سیاسی و فرو افتادن در باتلاق حمایت اجنبی‌پسند از فتنه ۸۸ و ساز کردن سازهای فتنه‌گران، اگر موسوی و کروبی توفیق نجات یابند آنی که همه چیزش را به ویژه در نزد اجانب از دست می‌دهد، اوست؛ از این رو ورشکستگی کامل اما با تأخیر را بر شکست زودهنگام ترجیح داده است.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

647

۶۴۷ | کلید حل همه مشکلات کشور

647

ظرف یک دهه گذشته امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) مصرانه موضوعاتی را مطرح می‌کردند و پی می‌گرفتند که با درنوردیدن چارچوب برنامه دولت‌ها به شکل یکپارچه تمام نظام را در بر می‌گرفت، یکی از آثار بزرگ این رویکرد مصرانه جهش علمی کشور در عرصه‌های مختلف علوم سرآمد جهانی است. موفقیت‌های عرصه علم، معظم‌له را قانع نکرد و ایشان این اصرار را در بخش‌های دیگر دنبال کردند تا سال ۹۳ فرا رسید و شعار سال را «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» قرار دادند و پس از آن هم به مناسبت‌های مختلف به آن پرداختند و آن را تشریح کردند. معظم‌له هفته گذشته نیز پس از بازدید از مجموعه صنعتی «مپنا» در جمع مدیران، مهندسان و کارگران آن مجموعه بیاناتی را ایراد کردند که بخش اصلی آن به نوعی شرح دیگری بر شعار سال بود. نکته اساسی در این شرح به کارگیری عبارات وزین و عمیق و تأمل‌برانگیز در این باره بود. برای نمونه درباره عزم ملی و مدیریت جهادی فرمودند: «این چیزی نیست که مربوط به سال ۹۳ باشد. این هویت ما است، این حیثیت ما است. این آینده ما است، این ترسیم‌کننده سرنوشت ما است…» و یا در جای دیگر بیانات‌شان اظهار داشتند: «بد ادایی‌های قدرت‌های گوناگون بزرگ و کوچک دنیا در مقابل نظام جمهوری اسلامی و هر نظام مستقلی تابع ضعف و قوت این نظام است؛ هر جا شما ضعیف باشید، بد ادایی‌ آنها بیشتر می‌شود؛ هر جا شما قوی بودید، توانا بودید، روی پای خودتان توانستید بایستید، آنها مجبور می‌شوند مؤدبانه‌تر با شما رفتار بکنند، منطقی‌تر با شما رفتار بکنند؛ این کلید حل همه مشکلات کشور است. باید کشور از درون بجوشد. تولیدتان را، اقتصادتان را، آینده‌تان را، بایستی خودتان از درون تأمین کنید؛ و ملت ایران، ملت با استعدادی است، می‌تواند، [هم] ذخایر انسانی ما بی‌نهایت است، هم ذخایر طبیعی ما خوشبختانه خیلی فراوان است.» شاید بخش اصلی پیام فراز فوق و یا سایر فرازهای این بیانات با آنچه که در ابتدای سال در جوار مضجع شریف ثامن‌الحجج(ع) فرمودند، یکی باشد و حتی با پیام بخشی از بیاناتی که در این مدت به مناسبت‌های گوناگون ایراد کردند؛ بنابراین جای طرح این پرسش است که دلیل اصرار معظم‌له بر تکرار این مفاهیم با عبارات و واژگان گوناگون چیست؟ که در پاسخ باید دو نکته را گوشزد کرد:
۱ـ تنوع واژگان و عبارات؛ یکی از عجایب‌ واژگان و عبارات، در این است که قابلیت‌های جمعی آنها در انتقال مفهوم و پیام مشترک متفاوت است و یا ذوق و گیرندگی مخاطبان در درک مفاهیم از واژگان و عبارات با یکدیگر فرق دارد؛ از این رو تکرار یک مفهوم و پیام برای مخاطبان انبوه و پر تعداد با واژگان و عبارات متنوع، افراد بیشتری را در دایره درک آن مفهوم و پیام قرار می‌دهد و آنها را به خود می‌آورد.
۲ ـ رفع موانع ذهنی؛ معمولاً هر کاری پیش از انجام، وجود ذهنی پیدا می‌کند و پس از آن در بیشتر اوقات، موانع ذهنی خود را بروز می‌دهند که اگر برای رفع آن چاره‌اندیشی نشود آن موانع ذهنی به هیچ وجه اجازه تحقق آن‌ کار را نمی‌دهند و آن را در ذهن مدفون می‌کنند. یکی از بهترین راه‌های رفع موانع ذهنی تکرار موضوع با واژگان و عبارات مختلف است.این تکرار باعث قوت یافتن موضوع و ضعیف شدن موانع و افزایش انگیزه‌ برای محقق کردن آن کار می‌شود، به ویژه اگر این تکرار در زنجیره‌ گفتار و نوشتار شیرین و عالمانه نخبگان و فرهیختگان قرار گیرد. این نکته وظیفه خطیر این قشر ارزشمند را نیز آشکار می‌سازد. همه آنها در انجام این رسالت خطیر موفق باشند. ان‌شاء‌الله
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

646

۶۴۶ | عقلانیت در مبارزه است نه سازش

646

در شرایطی که با شعار «عقلانیت» به «انقلابی‌گری» حمله می‌شود و رفتارها و مواضع انقلابی به‌عنوان مواضع و رفتارهای غیرعقلانی تفسیر می‌شود، باید از طریق استدلال‌های صحیح و منطقی از ارزش‌های انقلابی دفاع کرد. طی ماه‌های گذشته، برخی ایستادن در برابر آمریکا و چند کشور سلطه‌گر متحد با آمریکا را یک عمل غیرعقلانی، احساسی و هزینه‌بر دانسته و برای حل مشکلات کشور، آشتی با آمریکا را تنها راه چاره معرفی می‌کنند. در میان این برخی، حتی کسانی دیده می‌شوند که زمانی با عنوان «دانشجوی پیرو خط امام»، مدال فاتح لانه جاسوسی آمریکا در تهران را بر گردن داشتند. در چنین فضایی باید به این پرسش پاسخ داد که ایستادن و مبارزه کردن با آمریکا یک امر عقلانی است و یا عقلانیت در سازش و کنار آمدن با آمریکا است. برای پاسخ به این پرسش باید به این نکته توجه خاصی داشت که به عنوان یک مسلمان و مومن به خدا، پیامبر(ص) و آخرت قرار است به پرسش پاسخ دهیم. در واقع جواب این پرسش را از نظر دین و عقلانیت دینی و عقل سلیم باید داد. شاخص برای یک عمل دینی و غیردینی متفاوت است. کسانی که به خدا و آخرت ایمان ندارند، چه بسا برای تأمین دنیای خود با پوشش عقلانیت و محاسبه‌گری هر نوع عمل و حتی انجام حمایتی را توجیه کنند. قرآن یک کتاب عقلانی و برگرفته از سرچشمه وحی و کلام الهی است.
اسلام یک دین عقلانی است. دین اسلام انطباق کامل با فطرت الهی انسان دارد. تمامی آموزه‌های دینی اسلام و گزاره‌های حکمی آن براساس واقعیت‌ها بنا شده است. براساس این آموزه‌های وحیانی عقلانی، یک انسان مسلمان و مومن، یک جامعه دینی، یک حکومت دینی، نه‌تنها ظلم نمی‌کند و زیر بار ظلم نمی‌رود؛ بلکه با ظلم و ظالم مبارزه می‌کند. از همین رو اسلام دین جهاد و دین مبارزه است. مبارزه با ظلم و ظالم در جوهره دین و در جوهره اسلام است. حضرت امام خمینی(ره) را می‌توان مصداق اسلام مجسم در عصر حاضر دانست. حضرت امام(ره) یک فقیه، یک عارف، یک فیلسوف و یک انقلابی به تمام معنا بود و با انقلاب اسلامی، اسلام ناب محمدی(ص) را احیا کرد. حضرت امام(ره) که تمامی مواضع و رفتارهایش برگرفته از اسلام و قرآن بود. دارای مواضع و رفتاری کاملاً عقلانی و در عین حال انقلابی بود. آیا می‌توان گفت مواضع انقلابی حضرت امام(ره) غیرعقلانی بود؟! حضرت امام(ره) را می‌توان احیاگر اسلام انقلابی و اسلام مبارزه‌جو در عصر حاضر دانست. تمامی مطالعات و بررسی‌ها در خصوص مکتب سیاسی و انقلابی حضرت امام(ره) نشان می‌دهد، بر این مکتب عقلانیت حاکم است. بر همین اساس رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در سخنرانی ۱۴ خرداد سال ۱۳۹۰ در حرم نورانی و مطهر آن عزیز سفر کرده فرمودند: «مکتب امام، یک بسته کامل است، یک مجموعه است، دارای ابعادی است؛ این ابعاد را باید با هم دید، با هم ملاحظه کرد. دو بعد اصلی در مکتب امام بزرگوار، بعد معنویت و بعد عقلانیت است بعد سومی هم وجود دارد که آن بعد عدالت است.» بنابراین از منظر حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) یکی از ابعاد سه‌گانه مکتب حضرت امام(ره) عقلانیت است. از این رو با اطمینان کامل می‌توان گفت بر تمامی آنچه حضرت امام(ره) به عنوان یک ارزش اسلامی و انقلابی مطرح کرده، اصل عقلانیت حاکم است.
آیا ایستادن در برابر آمریکا و مبارزه دائمی با شیطان بزرگ و دفاع از حق در برابر باطل، از خطوط اصلی ثابت حضرت امام(ره) است یا نه؟ اساساً آیا می‌توان خط مبارزه با شیطان بزرگ و آمریکای جهانخوار را از خط امام(ره) جدا ساخت؟ خط امام(ره) یک خط عقلانی است و در این خط عقلانی، مبارزه یک اصل است از منظر مکتب امام، سازش با ظالم و ستمگر آن هم ظالم و ستمگری مانند آمریکا یک عمل غیرعقلانی و عین حماقت خواهد بود. بنابراین نظریه‌پردازی سازش با پوشش عقلانیت، قدم نهادن در کژراهه و انحراف است و عواقب خطرناک دارد. این انحراف و خطرات ناشی از آن را در سال ۱۳۹۰ رهبر معظم انقلاب اسلامی، در سخنرانی مورد اشاره این چنین هشدار دادند: «اگر کسی یا جریانی بخواهد به نام عقل‌گرایی، از ارزش‌های اسلامی و انقلاب عدول کند، این انحراف است.»، «اگر کسی بخواهد به وسیله عقل‌گرایی، در مقابل دشمن بی‌تقوایی به خرج دهد، وابستگی به وجود بیاورد، این انحراف است، این خیانت است.» «آن عقلانیتی که در مکتب امام بزرگوار ماست، اقتضا نمی‌کند که ما از خدعه دشمن غافل شویم، از کید او غافل شویم، از نقشه عمیق او غافل شویم، به او اعتماد کنیم، در مقابل او کوتاه بیاییم.»
واقعیت آن است که عزت ملت ایران، منافع و امنیت ملت ایران، استقلال و آینده درخشان ملت ایران، همگی با ایستادن در برابر استکبار و مبارزه با مداخلات شیطان بزرگ تأمین می‌شود. بنابراین با صراحت و فریاد رسا باید گفت: «عقلانیت در مبارزه است نه سازش و تسلیم شدن.»
دکتر یدالله جوانی

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
645

۶۴۵ | آمریکا عامل بی‌اعتباری هنجارهای جهانی

645

چند روز پیش باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا قانونی را امضا کرد که بر اساس آن، آمریکا می‌تواند از ورود هر نماینده سازمان ملل که به تشخیص رئیس‌جمهور قبلاً در اقدام تروریستی علیه آمریکا و متحدان این کشور نقش داشته و یا تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا محسوب می‌شود، اجتناب ورزد. این قانون را پیشتر سنا و مجلس نمایندگان آمریکا به ترتیب در تاریخ ۱۸ و ۲۱ فروردین تصویب کرده بودند. این قانون پس از آن تصویب شد که ایران «حمید ابوطالبی» را برای نمایندگی در سازمان ملل معرفی کرد. دولت و کنگره آمریکا ادعا می‌کنند ابوطالبی در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران نقش داشته است. پس از این امضا که در ظاهر به اقدام غیرقانونی آمریکا مشروعیت می‌بخشد، اولین چیزی که به ذهن خطور می‌کند، این است که آمریکا از موقعیتش در میزبانی از مکان سازمان ملل سوءاستفاده می‌کند و همین مسئله باعث بی‌اعتباری قانونی است که اوباما آن را امضا کرده است. در متن این قانون آمده است: «آمریکا می‌تواند از ورود هر نماینده سازمان ملل به تشخیص رئیس‌جمهور…» این ادعا می‌تواند مباحث حقوقی جدیدی را درباره حدود اختیارات کشورهایی که در نقاط مختلف جهان به‌نحوی میزبان مراکزی از سازمان ملل هستند، ایجاد کند. صرف میزبانی نمی‌تواند برای آمریکا حق محدودیت ایجاد کردن برای دیگران را به همراه داشته باشد. برخورداری از امتیاز میزبانی ایجاب می‌کند، نباید ادعاهایی مطرح کرد که در روند انجام وظیفه سازمان ملل و یا هر سازمان بین‌المللی دیگر اخلال و مانع به‌وجود می‌آورد و چنانچه کشور میزبانی بر چنین ادعایی که موجب اخلال در انجام وظیفه آن سازمان بین‌المللی می‌شود، به بهانه‌ها و دلایل واهی اصرار ورزد، باید حق میزبان از آن سلب شود. اگر سازمان ملل و کشورهای عضو، تسلیم این بدعت زورگویانه آمریکا شوند، جایگاه حقوقی سازمان ملل زیر سوال می‌رود و تضمینی برای ادامه نیافتن سوءاستفاده‌های آمریکا از این میزبانی وجود ندارد، اما در این میان که سوءاستفاده آمریکا از میزبانی یک نهاد بین‌المللی و بی‌اعتبار ساختن هنجارهای پذیرفته شده جهانی مسلم است، موضوع تعجب‌آور، توصیه‌های مشکوک عده‌ای در داخل کشور است که به جای حمله به آمریکا و محکوم کردن آن به سبب این رفتار غیرقانونی و افزون‌خواهانه، از سویی به ابوطالبی برای انصراف فشار وارد می‌کنند و از سویی دیگر از دولت می‌خواهند برای این موضوع با آمریکا درگیر نشود و با معرفی فرد دیگری به جای ابوطالبی پرونده این موضوع را ببندند. این برخوردها نشان می‌دهد که تحلیل آنها از وضع موجود و مسائل جاری با آنچه که نظام دنبال می‌کند، بسیار تفاوت دارد و آنها وضع موجود و حوادثی از این قبیل را برای به اجرا درآمدن تحلیل‌شان مناسب می‌بینند؛ از این رو تلاش می‌کنند از هر موضوع و رخدادی سوءاستفاده کنند. آنها نیز به تبعیت از غربی‌ها و به ویژه آمریکایی‌ها تصور می‌کنند رشته‌های استکبارستیزی و مقابله با شیطان بزرگ، در ایران ضعیف شده و چنانچه از جوانب مختلف به نظام فشار وارد شود، این رشته‌ها از هم گسیخته می‌شود. آنچه که می‌تواند این تصور را باطل سازد و حقیقت را در برابر چشمان حقیقت‌گریز آنها قرار دهد، ایستادگی در همان نقاطی است که آنها آن را نشانه ضعف ایران و مناسب برای فشارآوردن می‌پندارند که یکی از آن نقاط مهم، نمایندگی «حمید ابوطالبی» است که درخصوص آن به هیچ وجه نباید کوتاه آمد. دستاورد حداقلی ایستادگی محکم و قاطع درباره وی این است که در نظام هیچ مقوله‌ای درخصوص استکبار و شیطان بزرگ تغییر نکرده و همه امور در دایره مدیریت هوشمند نظام قرار دارد.
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی