789fe

شماره ۷۸۹ منتشر شد

789fe

بی‌اعتباری مفروضات دوقطبی جنگ و صلح

رسول سنائی‌راد/ یک چهره رسانه‌ای آشنا و منتسب به تیم رسانه‌ای دولت با فرصت تلقی کردن مواضع تهاجمی ترامپ، رئیس‌جمهور تازه‌کار آمریکا که از او چهره‌ای بی‌منطق و خطرآفرین ساخته، برای تحریک رقبای سیاسی به واکنش‌های سیاسی در برابر مواضع ترامپ، امکان تولید دوقطبی جنگ و صلح را مطرح کرده که می‌تواند کاربرد سیاسی ـ انتخاباتی به نفع جریان سیاسی حاکم داشته باشد.
به زعم او هرگونه پاسخگویی و واکنش جریان رقیب را باید در افکار عمومی جنگ‌طلبی و نماد حرکت به سمت جنگ و خطر برای زندگی مردم دانست و در مقابل، جریان حاکم را که سابقه مذاکره و پذیرش برجام را دارد، نماد صلح و دوری از جنگ معرفی کرد که هم دارای توان مذاکره و هم گرایش صلح‌خواهانه و دوری از جنگ است.
این در حالی است که این دوقطبی کاذب سیاسی که بر مفروضات غلط و تعمداً راست‌نمایانه پایه‌گذاری شده، می‌تواند خروجی‌های مغایر با منافع ملی داشته باشد که عبارتند از:
۱ـ ایجاد احساس ناامنی و انتقال آن به جامعه که نتیجه آن نگرانی نسبت به آینده و عدم اطمینان در بازار، رکود در سرمایه‌گذاری و ادامه وضع بد معیشتی از جمله تداوم شرایط نامناسب اشتغال است.
۲ـ کمک به اهداف صهیونیست‌ها و سعودی‌ها که تلاش می‌کنند با بهره‌گیری از روحیات جنجالی ترامپ، از آن برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای خود و علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کنند. همان‌گونه که تشدید تحرکات لابی صهیونیستی و پرداخت رشوه‌های آل‌سعود برای دستیابی به چنین اهدافی در هفته‌های گذشته جزء اخبار رایج بوده است.
۳ـ تشویق اتاق‌های فکر متصل به لابی صهیونیستی و بهره‌مند از رشوه‌های آل‌سعود در تشدید جنگ روانی و القای احساس موفقیت آمریکایی‌ها در ایجاد شکاف در ایران اسلامی با استفاده از ابزار فشار که متکی به تهدید و اتخاذ ژست تهاجمی است.
بنابراین می‌توان این سناریوی کثیف سیاسی، یعنی دوقطبی‌سازی کاذب جنگ و صلح را که با اهداف جناحی و انتخاباتی دنبال می‌شود، در خدمت صهیونیست‌ها، آل‌سعود و تازه به دوران رسیده‌های آمریکایی برشمرد که امروز به شدت به این فضای سیاسی ـ روانی و تحریک آمریکا به اتخاذ مواضع تهاجمی علیه جمهوری اسلامی ایران نیاز دارند.
حال آنکه واقعیت‌های مربوط به آمریکا از عدم آمادگی و توانایی آمریکا برای ورود به جنگی جدید حکایت دارد؛ واقعیت‌هایی همچون:
۱ـ تحمل ناپذیر بودن هزینه‌های سنگین جنگ‌طلبی آمریکا در منطقه غرب آسیا که به اذعان رئیس‌جمهور فعلی آمریکا شش تریلیون دلار بوده که چنانچه نصف این رقم به مسائل داخلی آمریکا اختصاص می‌یافت، بسیاری از مشکلات این کشور را مرتفع می‌کرد.
۲ـ عدم امکان اجماع‌سازی آمریکا در جهان برای جنگ جدید که نه تنها کشورهای اروپایی ، چین و روسیه از همراه شدن با آمریکا خودداری می‌ورزند، بلکه بسیاری از نخبگان داخل آمریکا نیز در مقابل چنین تصمیم پرهزینه و خطرناکی مقاومت می‌کنند.
۳ـ پیامدهای شرایط وخیم اقتصادی بر نیروهای مسلح آمریکا که اعتراف CNN مبنی بر قادر نبودن دوسوم هواپیماهای جنگی روی ناوهای آمریکایی به پرواز، تنها گوشه‌ای از این واقعیت است که تلاش اوباما برای پرهیز از ورود به جنگ جدید و سر دادن شعارهای ضد جنگ در انتخابات از سوی او و ترامپ همین واقعیت را تأیید می‌کند.
۴ـ اولویت داشتن حل مسائل داخلی آمریکا برای دولت فعلی این کشور که هم شعار انتخاباتی‌ ترامپ بوده و هم رأی‌دهندگان با تصور بازگشت او به حل مسائل داخلی به وی رأی داده‌اند.
۵ـ تلاش آمریکا برای فرار از هزینه‌های سنگین آنچه ترامپ حفظ امنیت دیگران می‌خواند که در شرایط فعلی چگونگی حضور در ناتو و مشارکت در امنیت اروپا در اولویت برنامه‌های وی است.
۶ـ فائق بودن روحیه تجارت و کاسبی رئیس‌جمهور فعلی آمریکا که اگرچه ابتدای ورود به قدرت، احکام جنجالی صادر کرد؛ اما در مواجهه با هزینه‌های سنگین این احکام، شاهد تعدیل و عقب‌نشینی‌هایی بودیم که حاکی از محاسبه‌گری وی برای اجرای این سیاست‌های جنجالی است. به یقین، توان بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در هرگونه تصمیم وی لحاظ خواهد شد.
بنابراین هرگونه تلاش برای پیگیری دوقطبی جنگ ـ صلح در شرایط فعلی که خود القاکننده وجود شکاف و اختلاف در مواجه شدن با دشمنان بیرونی است، نوعی خوش‌خدمتی به دشمنان و رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نظام و در رأس آنان آل‌سعود و رژیم صهیونیستی بوده و در مغایرت کامل با منافع ملی است.
در برخورد با این سناریوی دشمن‌پسند، لازم است نیروهای مدافع انقلاب با هوشیاری عمل کرده و با بی‌اعتنایی به ادعاهای مرتبط با آن، بی‌اعتباری مفروضات ادعایی را مد نظر قرار دهند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
788ban

شماره ۷۸۸ منتشر شد

788ban

راز ماندگاری انقلاب اسلامی

رسول سنائی‌راد/ نافرجام ماندن انقلاب‌ها و مواجه شدن آنها با ترمیدور یا بازگشت به پیش از انقلاب و رنگ باختن شعارها و ارزش‌های انقلابی از جمله آسیب‌هایی است که دامن بسیاری از انقلاب‌ها را گرفته و زحمات و مشقات مبارزین و انقلابیون را هدر داده است. این‌ آسیب حتی سبب شده است که برخی از انقلاب‌ها در مواجهه با دشمنان بیرونی و حامیان خارجی ضد انقلاب‌ها ضمن فروپاشی و شکست، به نقطه صفر برگشت داده شده و از دور خارج شوند.
اما انقلاب اسلامی ایران، از جمله استثنائات است که با گذشت ۳۸ سال از پیروزی آن همچنان پویا و رو به جلو در حرکت بوده و نه تنها از سد تهدیدات شکننده‌ای چون آشوب‌های ضد انقلابی، جنگ تحمیلی تحریم و فتنه داخلی عبور کرده، بلکه‌ گام‌های بلندی در مسیر سازندگی و پیشرفت برداشته و در عرصه تمدن‌سازی نیز زیرساخت‌های ارزشمندی فراهم ساخته است. چنین روندی نه تنها سبب ادامه حیات انقلاب و استحکام‌ آن شده، بلکه در داخل و سطح منطقه نفوذ و عمق راهبردی پیدا کرده است.
عوامل سازنده این روند برای انقلاب اسلامی، همان عوامل و عناصری هستند که در شکل‌گیری و پیروزی نهضت انقلابی از سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ ایفای نقش کرده‌اند، این عوامل عبارتند از:
۱ـ اسلام که سازنده ایدئولوژی انقلاب اسلامی است.
۲ـ رهبری که با اسلام و عقاید و عواطف دینی مردم پیوند خورده است.
۳ـ مردم معتقد که به هویت دینی و ملی پایبند بوده و از بصیرت و شجاعت انقلابی در مواجهه با ضد انقلاب و بیگانه برخوردارند.
یکی از صحنه‌های حضور و تجلی این عناصر و عوامل استحکام‌بخش، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی مراسم راه‌پیمایی ۲۲ بهمن ماه است که میزان حضور مردم شاخص وفاداری آنان به انقلاب اسلامی، آرمان‌ها و ارزش‌های آن و ایدئولوژی و رهبری انقلاب است؛ همان‌گونه که مشارکت مردم در انتخابات‌ها نیز از نگاه دشمنان و دوستان انقلاب یک شاخص گویا برای فهم میزان وفاداری و پایبندی مردم به انقلاب و نظام جمهوری و پایه اقتدار و استحکام آن است که می‌توان ماندگاری یا فروپاشی انقلاب اسلامی را از آن استنباط کرد.
حضور پرشور و حماسی مردم بصیر و انقلابی سرزمین ایران اسلامی در مراسم پرشکوه راه‌پیمایی ۲۲ بهمن امسال که تجلی وحدت و اراده مردم برای تداوم انقلاب و دفاع از آن با گذشت ۳۸ سال از پیروزی آن بود، به همان میزان که امید و نشاط را بین نیروهای معتقد و مدافع انقلاب و نظام اسلامی تقویت ‌کرد، دشمن را از ادامه مسیر دشمنی و توطئه علیه انقلاب اسلامی و کشور جمهوری اسلامی مأیوس کرده و مسیر پیشبرد اهداف نظام و انقلاب را هموارتر می‌سازد.
لذا این حضور حماسی و هوشمندانه در شرایط فشار، تحریم و تهدید دشمن و برخی غفلت‌ها و وظیفه‌نشناسی برخی مسئولان، بسیار ارزشمند و درخور قدرشناسی است که جبران آن نیز به جز خدمت و کار بی‌منت برای این مردم و برآورده کردن اولویت‌های جامعه مقدور نیست، اولویت‌هایی چون اشتغال، معیشت و مبارزه با فساد که هیچ‌گاه با تکیه بر شعاردرمانی و وعده‌های برجامی قابل تحقق نبوده و تنها اقدام و عمل انقلابی و مدیریت و تلاش جهادی‌‌ می‌طلبد؛ اما نه آن که اقدامات جاری دولت را به جای اقدام و عمل جهادی و انقلابی در این فهرست کرده و به آمارسازی روی ‌آورند که خود یک گناه کبیره و منکر بزرگ به شمار می‌آید.
وظیفه‌شناسی و قدرشناسی از مردم و انقلاب از مسیر اقدامات جهادی و خدمت بی‌منت در بازگشت به آرمان‌های انقلابی و انقلابی‌گری مقدور است که مردمی بودن، ولایتمداری و سیاست‌ دینی از ویژگی‌های آن می‌باشد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
787fe

شماره ۷۸۷ نشریه منتشر شد

787fe

نقطه هدف در رجزخوانی‌های ترامپ

دکتر یدالله جوانی/ دولت جدید ایالات نامتحده آمریکا، با ادبیات تکراری ۳۷ سال گذشته مقامات این کشور، شروع به رجزخوانی علیه جمهوری اسلامی کرده است. لفاظی‌های این روزهای ترامپ و همفکرانش در کاخ سفید بر ضد ملت انقلابی ایران، در کانون توجه رسانه‌ها و افکار عمومی قرار گرفته، همگان را با این سؤالات مواجه کرده است که: آیا رئیس‌جمهور جدید آمریکا، طرح و برنامه‌ای خاص و متفاوت از طرح و برنامه‌‌های اسلاف ناکامش در قبال انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دارد؟ آیا آمریکا در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ به صورت مستقیم وارد جنگ با جمهوری اسلامی خواهد شد؟‌ و نهایت اینکه، نقطه هدف در رجزخوانی‌های ترامپ علیه جمهوری اسلامی چیست؟
نکته قابل توجه در این رجزخوانی‌ها، ظاهر و شکل پیام‌ها و ادبیات به کار گرفته شده از سوی ترامپ و دیگر مقامات دولت جدید آمریکا علیه ایران است. پیام‌ها، تهدیدات و لفاظی‌ها، به لحاظ محتوایی، تکرار رجزخوانی‌های شش رئیس‌جمهور ناکام پیشین آمریکا در قبال انقلاب اسلامی در ۳۷ سال گذشته است. ترامپ با به کارگیری برخی عبارت‌ها، می‌خواهد در قبال ملت انقلابی ایران خود را متفاوت از پیشینیانش نشان دهد. برای نمونه وی در پیام‌های توئیتری خود در روزهای گذشته، پیام‌هایی با این محتوا و الفاظ به ایران ارسال می‌کند: «ایران رسماً به خاطر پرتاب موشک بالستیک اخطار گرفته است. آنها باید قدر این توافق بسیار بد با آمریکا را می‌دانستند.» یا «ایران داشت نفس‌های آخر را می‌کشید و رسماً در حال فروپاشی بود که آمریکا آمد و با یک توافق نجاتش داد!» یا «ایران با آتش، بازی می‌کند. آنها قدر مهربانی اوباما را ندانستند، من آن طور نیستم!» این روزها این نوع رجزخوانی‌ها و لفاظی‌ها، در بیان دیگر مقامات کاخ سفید نیز دیده می‌شود و به طور قطع در آینده، حجم بیشتری پیدا خواهد کرد. برای نمونه، آقای مایکل فلین، مشاور امنیت ملی آمریکا نیز با لحنی مشابه، به تکرار حرف‌های ترامپ پرداخته و می‌گوید: «ما امروز رسماً به ایران اخطار می‌دهیم.» اما در این میان، یک جمله بسیار تکراری و نخ‌نما شده در دولت اوباما، به دولت جدید هم به ارث رسید و ترامپ هم علاقه‌مند به تکرار آن شده است: «همه گزینه‌ها در قبال ایران روی میز است!» رجزخوانی‌های ترامپ از زوایای مختلف قابل تحلیل است، لکن در این نوشتار، بر این نکته تمرکز می‌شود که هدف اصلی از این رجزخوانی‌ها چیست؟ اولاً باید دانست که، رجزخوانی‌های دولت جدید آمریکا، همانند سروصداهای یک طبل توخالی است. این نکته را بیش از هر کس دیگر، شخص ترامپ می‌داند. ترامپ باید، در مقام رئیس‌جمهور کشوری سخن بگوید که، در تبلیغات انتخاباتی خود، توصیفش کرد: «آمریکای ضعیف شده، آمریکای بدهکار، آمریکای تروریست‌پرور، آمریکای ناکام در جنگ‌های خاورمیانه با تحمل هزینه‌های سنگین در حدود شش هزار تریلیون دلار، آمریکای فرسوده از نظر زیرساخت‌های داخلی و نیازمند به بازسازی و نوسازی و آمریکایی که دیگر نمی‌تواند مثل گذشته در دیگر مناطق دنیا خرج کند.»
حال سؤال این است که آمریکا با این مختصات توصیف شده از سوی ترامپ، در قبال جبهه انقلاب اسلامی بر اساس رجزخوانی‌های ترامپ، می‌خواهد چگونه رفتار کند؟ آیا نقطه هدف به راه انداختن یک جنگ مستقیم علیه ایران است؟ به طور قطع می‌توان گفت، اولاً آمریکا در موقعیت و شرایط مناسب برای ورود به یک جنگ پرهزینه قرار ندارد، ثانیاً اگر دولتمردانش دست به حماقت زده و با یک اشتباه محاسباتی دچار چنین خطای راهبردی شوند، نتیجه‌ای جز شکست مفتضحانه و شتاب بخشیدن به فروپاشی آمریکا نصیب آنان نخواهد شد.ترامپ، بهتر از هر کسی می‌داند که چرا تمامی رؤسای جمهور قبلی، با وجود تهدیدات مستمر و پر حجم علیه ایران، هرگز به صورت مستقیم به سمت جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران گام برنداشتند. آمریکای دوران بوش پسر، ایران را برای حمله هدفی سخت و تسخیرناپذیر ارزیابی کرد و بر همین اساس، با تصور مرعوب ساختن ایرانی‌ها، به اشغال افغانستان و عراق روی آورد، لکن برخلاف تصورات به باتلاق فرو رفتند. ترامپ، اکنون رئیس‌جمهور کشوری به گل نشسته و در باتلاق فرو رفته است. آمریکا هم‌اکنون در باتلاق عراق، سوریه، افغانستان، لبنان، سرزمین‌های اشغالی و یمن، و به طور کلی منطقه غرب آسیا گرفتار است. به یقین نتیجه هر نوع حرکت نابخردانه از سوی چنین آمریکایی برای جنگ با ایران، نتیجه‌اش جان دادن هزاران هزار آمریکایی در تمامی این باتلاق‌ها در حواشی ایران و به ویژه در خلیج فارس خواهد بود. ایرانی‌ها آغازگر جنگ نخواهند بود، لکن اگر جنگی از سوی آمریکا یا هر کشور دیگر همسو با آمریکا علیه ایران آغاز شود، جهان را برای متجاوزان به جهنم پر از آتش تبدیل خواهد کرد. آری تمام هدف این رجزخوانی‌ها کوتاه آمدن ایران در برنامه موشکی و مدیریت منطقه‌ای است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
786fe

شماره ۷۸۶ هفته نامه منتشر شد

786fe

چشم‌انداز روشن انقلاب اسلامی

رسول سنائی‌راد/ انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ با سرنگونی رژیم استبدادی و وابسته به استعمار غربی، به برپایی نظام مردم‌سالاری دینی انجامید و پارادایم قطعی بودن عبور مردم‌سالاری از معبر سکولاریزم و لیبرالیزم را برهم زد و الگویی عملی از امکان زیست مستقل از نظام برساخته قدرت‌های جهانی را ارائه داد.
شاید به همین جرم بود که به سرعت گروهک‌های چپگرا و راستگرای سکولار علیه انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران فعال شده و با گذشت حدود یک‌سال‌ونیم از پیروزی انقلاب اسلامی، صدام حسین تکریتی و سرکرده حزب بعث عراق که سودای رسیدن به رهبری جهان عرب را در سر داشت، با اطلاع از امکان جلب نظر و حمایت قدرت‌های فرامنطقه‌ای و دولت‌های وابسته منطقه‌ای که در نگرانی از الهام‌بخش شدن این الگوی جدید و مستقل وجه اشتراک داشتند، به تحمیل جنگ هشت ساله بر کشورمان اقدام کرد. اما با وجود حمایت‌های گسترده این کشورها و باز بودن دست صدام در اعمال هرگونه جنایت علیه مردم مظلوم و انقلابی‌مان، حضور نیروهای انقلابی در دفاع مقدس و تکیه رزمندگان اسلام بر ارزش‌های برآمده از انقلاب و در رأس آن مدیریت و اقدام جهادی نه تنها جنگ، نظام مستقل و نوپای اسلامی را از پای درنیاورد؛ بلکه حماسه‌ها و مقاومت جانانه ملت انقلابی ما، الهام‌بخش ملت‌های مظلوم و خسته از سلطه مستکبران و همچنین مقوّم اعتماد‌به‌نفس و انگیزه‌های استقلال‌گرایی و خودکفایی برای افزایش قدرت ملی برای دوره بعد از دفاع هم شد. لذا اعتبار و کارکرد مدیریت جهادی که خود موجب سازندگی و پیشرفت‌های عمرانی، رشد علمی و فناوری و جهش خیره‌کننده در صنایع و قدرت دفاعی کشور و میدان یافتن برای ایفای نقش منطقه‌ای شد، از پیامدهای هشت سال دفاع مقدس و تجلی ارزش‌های انقلاب و انقلابی‌گری در این عرصه‌ها به شمار می‌آید که دشمن برای مهار آن به تهاجم فرهنگی و نفوذ برای استحاله ارزش‌ها و نیروهای انقلاب و ترویج و جایگزینی ارزش‌های غربی و نیروهای غربگرا با پوشش میانه‌رو، رو آورد و چاشنی تحریم و فشار را هم برای درهم شکستن اراده‌های معطوف به ایستادگی و مقاومت انقلابی، بدان افزود.
همان‌گونه که در جنگ نظامی و نبرد سخت دادن تلفات اجتناب‌ناپذیر است، بدیهی است در این مرحله نیز جبهه انقلاب متحمل تلفاتی شد که پرهزینه‌ترین آن، خستگی و «فاصله گرفتن برخی از نیروها از انقلاب و انقلابی‌گری» یا «انحراف گروهی دیگر از مسیر انقلاب و انقلابی ماندن» بود. علاوه بر این در نحوه چگونگی جبران و مقابله، چندگانگی در نظر و اختلاف برای اقدام، بروز کرد که نتیجه آن سوء استفاده نیروهای غربگرا از این اختلاف و بهره‌گیری آنها از فضای روانی و جنگ نرم نظام لیبرال ـ دموکراسی برای بی‌اعتبارسازی انقلاب اسلامی و نیروهای انقلاب و رویکرد آنان به مصادره نظام و جایگاه‌های مسئولیتی به جای جنگ و مقابله با نظام اسلامی بود. جریان غربگرا در پیوند با نفاق جدید، نیروهای خسته و بریده و مدافع نرمالیزاسیون، به همان معنای ختم انقلاب و فاصله گرفتن از انقلابی‌گری که سابقه انقلابی و حتی مسئولیت در نظام اسلامی را داشتند، برای عبور از موانع، نه تنها وقیحانه انقلابی ماندن را افراطی‌گری نامیده، بلکه رهبر کبیر انقلاب را در مقطعی در موزه تاریخ جای داده و در مقطع دیگر به تحریف معظم‌له برای خنثی‌سازی گفتمان انقلابی و مکتب سیاسی او و بالاتر از آن با عبور از اسلام ناب، به دفاع از اسلام آمریکایی و سازش با پوشش اسلام رحمانی رو آوردند.
در حالی که نظام سلطه برای شکست انقلاب اسلامی و براندازی مردم‌سالاری دینی، جنگ نرم پرشدت را دنبال می‌کرد و در مقاطعی با حمایت از گروهک‌های ضد انقلابی مسلح و فتنه‌گران زمینه‌ساز انقلاب رنگی، دشمنی خود را پنهان نکرده و تروریسم تکفیری ساخته و پرداخته نظام استکبار نیز ابایی از نزدیک شدن به مرزها و تلاش برای توسعه ناامنی به عمق داخلی کشورمان نداشت. اما تأسف‌بارتر اینکه همراهی با نظام سلطه که جمهوری اسلامی ایران و الهام‌بخشی انقلاب اسلامی را جدی‌ترین مانع هژمون و سلطه خویش در غرب آسیا می‌دید، نه تنها از سوی برخی عناصر تابلو‌دار و غربزده، بلکه از سوی برخی چهره‌های سیاسی دارای سابقه انقلابی‌گری و حتی همنشینی با امام راحل(ره) صورت می‌گرفت. کسانی که به خصلت‌های دنیاطلبی، رفاه‌گرایی، اشرافی‌گری و فساد آلوده شده، نه تنها دیگر دل و پای همراهی با انقلاب را نداشتند؛ بلکه وجه اشتراک آنان با مستکبران و دشمنان نظام جمهوری اسلامی این بود که انقلابی ماندن و انقلابی‌گری را مانع دستیابی به اهداف حقیر مادی خویش می‌دیدند که با قدرت پیوند خورده بود؛ لذا همین گروه در حالی که به مستکبران روی خوش نشان داده و از گفت‌‌وگو و تعامل سخن می‌راندند، به مدافعان انقلاب روی ترش کرده و برای بی‌اعتبار‌سازی و حذف آنان از هیچ تلاشی فروگذار
نبوده‌اند.
کسانی که نه تنها در عرصه نظری، نرمالیزاسیون به معنای پایان انقلاب را دنبال می‌کنند؛ بلکه در عرصه عمل نیز با تمسخر استقلال، ‌انقلابی‌گری، مدیریت و کار جهادی، حقیرانه وابستگی را تعامل و ضرورتی اجتناب‌ناپذیر دانسته و دستاوردهای انقلاب را نفی کرده و با بی‌انصافی حتی فرسایش قدرت ملی که خواسته اصلی نظام استکبار است را پیش می‌برند. تردیدآفرینی درباره توان و صنعت دفاعی کشور، ارائه تحلیل‌های نادرست و یکسویه از دستاوردهای جهادی در مقابله با تروریسم تکفیری و جنگ نیابتی جهان استکبار در منطقه، حمایت از واردات کالاهای غربی و گرم کردن بازار مصرف و مصرف‌گرایی و… بخشی از کژراهه انتخابی جریان فاصله گرفته و منحرف از ارزش‌های انقلابی است که با خوش‌رقصی در برابر سردمداران نظام لیبرال ـ دموکراسی در بخش‌هایی ناآگاهانه و در بخش‌هایی آگاهانه مصداق همان ضرب‌المثل معروفند که بر شاخه نشسته و بنمی‌برند.
مکمل این جریان خودباخته، جنگ شدید رسانه‌ای نظام سلطه و مزدوران وابسته به آنان در سیاه‌نمایی علیه نظام و انقلاب اسلامی است که سعی در مأیوس‌‌کردن مردم از آینده انقلاب اسلامی دارد.
اما در همین حال دستاوردهای منطقه‌ای نیرو‌های انقلاب از یک سو و عبرت‌آموزی از برخی غفلت‌های داخلی و درک واقعی از نفوذ جریان فاصله گرفته از انقلاب و معارض با ارزش‌های انقلابی از سوی دیگر، ضرورت بازگشت به انقلاب و خصلت‌های انقلابی، ‌اتحاد و وحدت بین تمامی مدافعان نظام اسلامی و معتقدان به انقلاب اسلامی و به کارگیری روحیه انقلابی‌گر و جهادی را برای حل مسائل اساسی کشور گوشزد می‌کند. با اتحاد این نیروها که البته مستلزم داشتن بصیرت نافذ، حلم و ایثار انقلابی است، می‌توان چشم‌انداز روشنی پیش روی انقلاب در مرحله دولت اسلامی، یعنی اسلامی شدن کارگزاران نظام، تصور کرد.
آسیب‌هایی چون خودباختگی نسبت به بیگانگان و احساس ترس و وحشت در برابر بیگانگان، تکبر و نخوت نسبت به مردم، ‌اشرافی‌گری و فساد برای دستیابی به امتیازات رانتی،‌ حرام‌خواری و دریافت حقوق‌های نجومی، کسلی و تنبلی و کم‌تحرکی در عرصه مدیریتی و بر زمین ماندن وظایف و حل نشدن مسائل اساسی که به کارآمدی نظام ضربه می‌زند و طمع بیگانه و ضد انقلاب را برمی‌انگیزد، تنها با ارزش‌های دینی و انقلابی درمان می‌شود که در رأس آن ترجیح خدمت بر قدرت، مردم‌گرایی و ساده‌زیستی، کار جهادی،‌ عدالت‌ورزی و فاصله گرفتن از قبیله‌سالاری، تبعیض و تمکین به قانون است.
ایجاد فضای مثبت نسبت به فسادستیزی، ‌عدالت‌خواهی و وحدت‌ و همگرایی نیروهای وفادار و معتقد به انقلاب اسلامی و تحرکات میدانی برای خدمت به مردم و تکریم محرومان نویدبخش چشم‌انداز روشن پیش روی انقلاب اسلامی است که می‌تواند همان جهش در عرصه‌های نظامی ـ امنیتی، فناوری‌های پیشرفته و نفوذ منطقه‌ای را در عرصه‌های اقتصادی،‌ اجتماعی و سیاست داخلی نیز رقم بزند.
جیغ بنفش روباه پیر انگلیس خبیث در کنار اذعان برخی از اعضای اتاق‌های فکر آمریکایی مبنی بر تبدیل شدن ایران اسلامی به یک قدرت منطقه‌ای در کنار برخی رفت و آمدهای دیپلماتیک به ایران، نشانگان روند رو به جلو و امیدبخشی است که پشتوانه آن روحیات و انگیزه‌های انقلابی و جهادی بوده است. توسعه این توفیقات هم لازم است و هم مقدور و شدنی است و البته شرط آن هم بازگشت به همان خصلت‌ها و روحیات مولد انقلاب اسلامی و درخشش در صحنه‌های دفاعی، علمی و عمق‌بخشی منطقه‌ای است که امام خامنه‌ای از آن به انقلابی ماندن و انقلابی‌گری یاد می‌فرمایند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
785fe

شماره ۷۸۵ منتشر شد

785fe

درس‌های بزرگ حادثه پلاسکو

دکتر یدالله جوانی/ حادثه آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو در قلب تهران، با توجه به خسارت‌های جانی و مالی، قلب هر انسان نوعدوست و به ویژه تمامی ایرانیان با هر نوع فکر و عقیده‌ای را به درد آورد. در این حادثه دلخراش، از یک سو اوج ایثار و فداکاری آتش‌نشانان قهرمان به نمایش درآمد و از سوی دیگر خانواده‌هایی داغدار عزیزان خود شدند. حضور تمامی مسئولان دست‌اندرکار در صحنه و پیام‌های صادر شده از سوی مسئولان نظام، از پیام رهبر معظم انقلاب گرفته تا پیام‌های سران قوا و دیگران، همگی از عمق، ابعاد، آثار و پیامدهای این حادثه تلخ و ناگوار حکایت می‌کند. به طور قطع، هر حادثه بزرگ، به اندازه بزرگی‌اش درس‌ها و عبرت‌های بزرگ و فراوانی خواهد داشت. آنچه بسیار مهم و باارزش است، توجه جدی مسئولان کشور در تمامی سطوح و همه آحاد مردم به این درس‌ها و عبرت‌ها است؛ از همین رو این حادثه را نباید به فراموشی سپرد و به راحتی از کنار آن عبور کرد. باید بر روی این حادثه تأمل کرد و از درس‌های آن عبرت گرفت. رسانه‌های کشور و به ویژه رسانه ملی، در این زمینه رسالت بزرگی بر دوش دارند که نباید آن را فراموش کنند.
البته بزرگ‌ترین آفت در مسیر بهره‌گیری از درس‌ها و عبرت‌های چنین حوادث و رخدادهایی، تکرار چنین حوادث در صحنه‌های دیگر است. همگان باید واقعیت‌های صحنه را مشاهده کرده و هر کس از جمله مسئولان و مردم به نوبه خود، به این پرسش پاسخ دهند که چه باید کرد تا این قبیل حوادث در دیگر نقاط پایتخت و دیگر نقاط کشور تکرار نشود؟ همگان باید با مرور واقعه از آتش‌سوزی گرفته تا فروریختگی برج پلاسکو و عملیات امداد و نجات و آواربرداری، ببینند تا چه اندازه برای مواجه شدن با چنین پدیده‌ای آمادگی دارند. به طور قطع، امکان تکرار حادثه ساختمان پلاسکو در هر لحظه و هر مکان دیگری وجود دارد؛ اما با هوشیاری و انجام کارهای لازم در وقت خود، می‌توان از وقوع این قبیل حوادث جلوگیری کرد یا از عمق و ابعاد و خسارات مالی و جانی آن کاست. از میان تمامی درس‌ها و عبرت‌های بزرگ و فراوان این حادثه، دو درس بزرگ را باید بیش از همه مورد توجه قرار داد:
۱ـ ایمن‌سازی بناها
ساختمان‌های مشابه برج پلاسکو در تهران و دیگر شهرهای کشور وجود دارد؛ ساختمان‌هایی با کاربری مسکونی و تجاری که از استانداردها و ایمنی لازم برخوردار نیستند. با نگاهی عمیق و راهبردی، می‌توان گفت برخی از مناطق و محله‌های قدیمی تهران و برخی کلان‌شهرها و حتی شهرهای کوچک، به لحاظ بافت‌های فرسوده، در برابر حوادث و بلایای طبیعی، چون سیل و زلزله کمترین ایمنی را دارند. اگر خدای ناکرده روزی در تهران با این تراکم جمعیت، زلزله‌ای رخ دهد، تصور آن صحنه‌های احتمالی به ویژه در بافت‌های فرسوده، با نیم‌نگاهی به صحنه‌های دهشتناک فروریختگی برج پلاسکو و حوادث بعدی آن چگونه است؟ مردم و مسئولان چگونه با آن حادثه احتمالی روبه‌رو خواهند شد؟ به قول معروف «حادثه خبر نمی‌کند».
بنابراین همگان باید پیام فروریختگی برج پلاسکو را جدی بگیرند و بازسازی، نوسازی و ایمن‌سازی تمامی بافت‌های فرسوده و بناهای ناایمن را در دستور کار خود قرار دهند. در این زمینه، مسئولان در قوای سه‌گانه، وظیفه سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری و طرح‌ریزی راهبردی دارند. مردم هم در این اقدام بزرگ و ملی، نقش مهم و برجسته‌ای دارند. تمامی افراد و خانواده‌هایی که در بناهای فاقد ایمنی و بافت‌های فرسوده زندگی می‌کنند، باید به فکر علاج واقعه پیش از وقوع آن باشند.
مسئولان با خاستگاه‌های جریانی و حزبی، با هر گرایش و سلیقه‌ای، هنگامی که در جایگاه مسئولیت قرار می‌گیرند، باید دلسوزانه برای حل مسائل و مشکلات کشور از قبیل موضوع مورد نظر، با تمام توان وقت گذاشته، با همت‌های بالا و عزم و اراده‌های پولادین قدم بردارند.
۲ـ آمادگی برای سفر آخرت
درس بزرگ دیگر این حادثه دلخراش، آماده بودن برای سفر آخرت است. عزیزانی که در کسوت آتش‌نشان، جان خود را برای نجات دیگر انسان‌ها فدا کردند، آیا ساعاتی پیش از این حادثه، تصور چنین رخت بر بستن از دنیای فانی را داشتند؟ این نوع رفتن‌ها از دنیایی که محل عبور همگان است، برای هر فردی با هر جایگاه و هر موقعیتی امکان وقوع دارد. به طور قطع، اگر همگی برای این نوع رفتن‌ها، آمادگی داشته باشیم، بسیاری از رفتارها و مواضع را اصلاح خواهیم کرد. بنابراین، این درس بزرگ دوم را هم باید جدی گرفت. جدی گرفتن درس دوم به ویژه از سوی مسئولان کشور در تمامی سطوح، انگیزه‌های آنان را برای توجه به درس اول و انجام مسئولیت‌ها و وظایف بر اساس این درس بزرگ تقویت خواهد کرد؛ زیرا می‌دانند روزی باید در قبال مسئولیتی که بر عهده گرفته‌اند، در پیشگاه حضرت حق پاسخگو باشند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
784fe

شماره ۷۸۴ منتشر شد

784fe

ابلاغیه نامتعارف برای مهندسی انتخابات

علی قاسمی/ مدتی است که کلید واژه «مهندسی انتخابات» وارد واژگان عرصه سیاسی در ایران شده است. شاید برای برخی از افراد واژه مهندسی انتخابات گنگ و نامفهوم باشد. مهندسی انتخابات یعنی مجریان و دست‌اندرکاران برگزاری انتخابات از طریق رانت‌های مختلف، به خصوص سیاسی ـ اقتصادی و… زمینه‌ای را فراهم کنند تا کاندیدای مورد نظرشان بتواند در انتخابات پیروز شود. مهم‌ترین شاخص مهندسی انتخابات عزل بدون ضابطه و نصب مدیران هماهنگ با مجریان در هر انتخاباتی است. واگذاری پروژه‌های خدماتی و اقتصادی و وعده‌وعیدهای بدون کارشناسی و استخدام افراد مورد نظر در ادارات از دیگر تعریف‌های این کلید واژه است.
پس از روشن شدن اصطلاح مهندسی انتخابات باید گفت دولت ابلاغیه‌ای با عنوان «اطلاع‌رسانی و تعامل مستقیم با مردم» به تمام استانداری‌ها و فرمانداری‌های سراسر کشور صادر کرده‌ است که حاکی از تلاش برای تبدیل ادارات دولتی به ستادهای انتخاباتی است. دولت در این اقدام کم‌سابقه و ابلاغ فوق‌العاده عملاً دستور تشکیل ستادهای تبلیغاتی حسن روحانی برای انتخابات ۹۶ را در استانداری‌ها و فرمانداری‌های سراسر کشور صادر کرده است. از جمله بندهای موجود در این ابلاغیه «مراقبت استانداری‌ها از عیان شدن رویکرد انتخاباتی این طرح در مواجهه‌های رسانه‌ای در عین دفاع حداکثری از دولت» است که انتخاباتی بودن این ابلاغیه را به وضوح نشان می‌دهد.
همچنین در بند دیگری از این ابلاغیه آمده است: «تمامی تولیدات تبلیغاتی باید در قالب ویژه‌نامه‌هایی با عنوان «سلام کشور» چاپ و به صورت گسترده توزیع شود!» در این ابلاغیه، مسئول مستقیم اجرای طرح «اطلاع‌رسانی و تعامل مستقیم با مردم» معاونان سیاسی استانداری‌ها تعیین شده‌اند؛ به این صورت که مسئولان مستقیم برگزاری انتخابات سال ۹۶ باید در استان‌های خود رئیس ستاد تبلیغاتی دولت یازدهم هم باشند! آنچه بیش از همه در این ابلاغیه جای تعجب دارد این است که دولت دستور داده است بدون هیچ محدودیتی(دولتی و غیر دولتی) از همه ظرفیت‌های رسانه‌ای برای تبلیغات و ارتباط مردمی استفاده شود. اگر قرار است وزارت کشور برای اطلاع‌رسانی و تعامل مستقیم با مردم ابلاغیه‌ای به استانداری‌ها صادر کند، این‌گونه ابلاغیه‌ها باید از طریق معاون برنامه‌ریزی استانداری‌ها صورت بگیرد، نه معاونان سیاسی و امنیتی؛ همین که چهار ماه مانده به انتخابات این مأموریت را به مراکز سیاسی استانداری و فرمانداری‌ها واگذار کرده است، شائبه انتخاباتی کاملاً از آن برداشت می‌شود. با این وضعیت این ابلاغیه نامتعارف پدیده جدیدی است که اتفاق افتاده و برداشت‌های زیادی درباره آن وجود دارد. اگر چه هیئت نظارت بر انتخابات باید این ابلاغیه را بررسی کند و درباره آن نظر دهد، اما بِأَیِ نحوٍ کان استفاده از منابع دولتی و منابع مربوط به بیت‌المال در انتخابات به نفع یک گروه یا یک فرد، هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ شرعی دارای اشکال است و جرم محسوب می‌شود. طبق این دستورالعمل حضور مسئولان استانی بین آحاد مردم و ارائه گزارش عملکردها و مستندسازی و انتشار آنها و استفاده از ظرفیت‌های رسانه‌ای برای تبلیغات نشان می‌دهد که برنامه همه‌جانبه‌ای برای پوشاندن ناکارآمدی‌های دولت و عدم تحقق وعده‌های داده شده وجود دارد.
در پایان باید پرسید وزارت کشور که خود مسئول برگزاری انتخابات است و حتماً باید قانون را رعایت کند و در عمل نشان دهد که حافظ رأی مردم است، چرا به صورت ناشیانه دست به چنین اقدامی زده است؟! جا دارد که مجلس در یک اقدام پیش‌دستانه حتماً درباره این ابلاغیه از وزیر کشور سؤال کند و قوه قضائیه نیز به لحاظ مسئولیت ذاتی خود در این حوزه باید ورود کند و ضمن پیگیری برخورد لازم را نیز داشته باشد تا شاهد کمترین تخلف در انتخابات آتی باشیم.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
783fe

شماره ۷۸۳ منتشر شد

783fe

بهره‌برداری سیاسی از شفافیت ممنوع!

  علی قاسمی/ امروزه، همه نهادهای بین‌المللی بر نقش شفافیت اقتصادی در پیشبرد اهداف نظام‌های اقتصادی تأکید کرده و آن را عاملی مهم در زمینه‌سازی هر چه بیشتر رشد اقتصادی سالم و پایدار معرفی می‌کنند؛ به نوعی می‌توان گفت، شفافیت لازمه تحول اقتصادی است. در بند ۱۹ سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی شفافیت‌سازی، سالم‌سازی اقتصاد و جلوگیری از اقدامات فسادزا در زمینه‌های پولی، تجاری و اداری به صورت واضح بیان شده، همچنین در بند ۲۳ آن بر شفاف‌سازی نظام توزیع تأکید شده است؛ اما رتبه ایران در سال‌های اخیر در بین ۱۹۴ کشور چندان مطلوب نیست و کشورهای همسایه وضعیت بهتری نسبت به ما دارند. عدم شفافیت موجب ایجاد انواع رانت‌ها، اعم از رانت سیاسی، رانت اجتماعی و رانت ‌اقتصادی برای دارندگان آنها و وضعیت انحصاری بخشیدن به آنها شده و در سایه فرصت‌های رانت‌جویانه، سودهای غیر متعارف، کلان و بادآورده تنها به‌ دلیل برخورداری از امتیازات، پست و منصب، موقعیت و شرایط خاص و دسترسی به اطلاعات انحصاری، نصیب فرد یا اقشاری از جامعه می‌شود. تأسف‌بارتر اینکه این موقعیت انحصاری برای رانت‌جویان، سبب می‌شود نوآوران، مبتکران، سرمایه‌گذاران و کارآفرینان واقعی از صحنه رقابت بیرون رانده شوند و این بزرگ‌ترین آسیب اجتماعی و اقتصادی است که جامعه در چنین شرایطی تحمل می‌کند و در نهایت به ضعف کامل توان اقتصادی جامعه منجر می‌شود. اقتصاد رانتی، فساد اقتصادی، رقابت‌ناپذیری در حوزه اقتصاد، اعمال نفوذ در سطوح مختلف و انحصار سبب شده است میزان شفافیت اقتصادی ایران نسبت به سایر کشورها پایین بیاید. منظور از فضای شفاف اقتصادی این است که انحصار و رانت به میزان حداقل، فساد در سطح خیلی پایین، جریان مبادلات اقتصادی روشن و گردش اطلاعات مالی آزاد باشد. در عین حال، نباید از نظر دور داشت که تحقق شفافیت به ‌ویژه از منظر کارایی عملکردی (عملکرد دولت)، مستلزم روی‌آوری سریع به بخش خصوصی و اقتصاد رقابتی و همچنین کاهش نقش دولت در اقتصاد است. مادامی ‌که نقش دولت در اقتصاد گسترده و دولت‌محور باشد، نمی‌توان به شفاف‌سازی اقتصادی و کاهش فساد امیدی داشت. همان‌طور که سارقان و خلافکاران از تاریکی‌ها، خلوت‌ها و فضاهای نامطمئن برای انجام اعمال خلاف‌شان استفاده می‌کنند، در هر حوزه‌ای اعم از سیاست و اقتصاد هم نبود شفافیت و فضاهای پر ابهام و تاریک، بستر لازم را برای فساد بخش‌های مختلف، اعم از دولت، بنگاه‌ها، خانوارها و افراد فراهم می‌کند. در شرایط عدم شفافیت، گروه‌های خاص و صاحب‌منصب به دلیل موقعیت خود از امتیازات ویژه‌ای برخوردار هستند و به اطلاعات و تصمیمات مهم راحت‌تر دسترسی دارند که این اطلاعات و تصمیمات از نظر عموم پنهان مانده است. این موقعیت به افراد مزبور امکان ارتشا و سوء‌استفاده از موقعیت خود برای انتفاع شخصی و به طور کلی فساد اقتصادی را می‌دهد. بسیار روشن است، فساد اقتصادی به معنای سوء‌استفاده عالمانه و عامدانه از منصب، مقام، قانون و مقررات است که برای کسب منافع شخصی، گروهی یا حزبی صورت می‌گیرد. در این وضعیت دولت به منظور پیگیری امر شفاف‌سازی نباید تنها توپ را به میدان سایر قوا و نهادها شوت کند تا با بهره‌برداری سیاسی و انتخاباتی از این روش، آبی برای شخص آقای روحانی در انتخابات ۹۶ گرم کند که به قول یکی از کارشناسان حالا «بومرنگ» پرتاب شده به سمت دولت بازگشته است. هم اکنون افکار عمومی قضایایی مانند «حواشی حسین فریدون، برادر رئیس‌جمهور»، «محرمانه‌ بودن قراردادهای جدید نفتی»، «ناگفته‌های محرمانه برجام» و «هزینه‌های ستاد انتخاباتی روحانی در سال ۹۲» را پیگیر است و در این زمینه از دولت انتظار پاسخگویی صریح و شفاف دارد. همگی باید به این نکته واقف باشند، شفافیت اقتصادی نسخه بسیار خوبی است و همه قوا، شخصیت‌ها، جریان‌ها و نهادها باید از آن استقبال کنند و همه گروه‌ها باید این مسئله را جدی بگیرند. در واقع، هر گونه بهره‌برداری سیاسی و جناحی صرفاً برای جنگ روانی، جمع کردن رأی و دور کردن رقیب به شیوه‌های مختلف ممنوع است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
782fe

شماره ۷۸۲ منتشر شد

782fe

پاسخگویی به جای فرافکنی

علی قاسمی/ آذر ماه سال گذشته جلسه‌ای با حضور رهبر معظم انقلاب، سران قوا و اعضای شورای اجتماعی کشور برگزار شد و مکتوبات این جلسه هیچ‌گاه انتشار رسمی و علنی نداشت؛ اما دستور کار این جلسه ویژه و مهم، ارائه گزارشی درباره وضعیت آسیب‌های اجتماعی در کشور بود. گزارشی که صحت و سقم آمارهای نگران‌کننده رسمی و غیر رسمی درباره طلاق، اعتیاد، بزهکاری، فقر و بیکاری را مشخص می‌کرد. با بررسی گزارش‌های ارائه شده در این جلسه مشخص شد از میان ۲۰ عنوان آسیب طرح شده پنج آسیب؛ وضعیت حاشیه‌نشینی، اعتیاد، طلاق، مفاسد اخلاقی و اجتماعی همچنان در صدر آسیب‌های اجتماعی کشور قرار داشتند و به نوعی وضعیت قرمز و نگران‌کننده شده است. رهبر معظم انقلاب ضمن استماع گزارش‌های این حوزه بر کنترل آسیب‌های اجتماعی و کاهش آمار قربانیان این آسیب‌ها با یک برنامه‌ریزی دقیق تأکید کردند. پیش از اینکه وضعیت به این نقطه خطرناک برسد.
در برنامه‌های توسعه پنج ساله بر کنترل معضل حاشیه‌نشینی تأکید شده بود و مصوب برنامه بالا‌دستی این بود که هر سال ۱۰ درصد حاشیه‌نشینی کشور مدیریت شود و در یک برنامه بلندمدت حاشیه‌نشینی به صفر می‌رسید؛ اما به دلایل مختلف، از جمله سرمایه‌گذاری نکردن مناسب، این اتفاق نیفتاد و آمارها نشان می‌دهد که تنها در این چند سال ۱۳ درصد مناطق حاشیه‌نشین مدیریت شده و مضافاً پهنه حاشیه‌نشینی به لحاظ وسعت و جمعیت دو برابر شده است. اگر واقع‌بینانه به پدیده‌های اجتماعی بنگریم، متوجه خواهیم شد معضلات اجتماعی در همه جا دیده می‌شوند و مختص به یک جا و مکان خاص نیستند؛ اما انعکاس ماجرای گورستان نصیرآباد به یک سوژه رسانه‌ای تبدیل شد. آنچه در این موضوعات مهم است اینکه تمام دستگاه‌ها به سهم خودشان با عزم ملی برای به حداقل رساندن کاهش آسیب‌ها تلاش کنند و با نگاه راهبردی به دنبال حل آن باشند. از سوی دیگر نباید این موضوع چماقی باشد برای کوبیدن جریان‌های سیاسی علیه یکدیگر و از آن بهره‌برداری سیاسی و انتخاباتی شود. صرف ابلاغ منشور حقوق شهروندی و گرفتن عکس یادگاری با کسانی که در گرمخانه‌های شهرداری سروسامان گرفته‌اند، دردی را دوا نمی‌کند. ظرفیت مددسراهای معاونت اجتماعی شهرداری تهران حدود ۱۹۰۰ نفر است که برخی شب‌ها به دلیل سرما با پذیرش بیش از دو هزار نفر کارتن‌خواب تمامی ظرفیت‌ها تکمیل شده است. مدیران دولتی نباید با گذشت یک دوره مسئولیت چهار ساله به جای پاسخگویی، فرافکنی کنند و با ایجاد دعواهای سیاسی، اذهان عمومی را منحرف کرده و مسئولیت را از دوش خود ساقط کنند و آن را به شهرداری تهران و شخص شهردار حواله دهند. مضافاً باید نگاه کلان اقتصادی را تغییر داد. برخی از اقتصاددانان که بسیاری از آنها در حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی هستند و با دولت وقت هم کار می‌کنند با نگاه لیبرالی به مسائل می‌نگرند و معتقدند نقش دولت باید به حداقل برسد. بر اساس این دیدگاه، دولت هیچ مسئولیتی در قبال جامعه نداشته و صرفاً مسئولیت مدیریت بر مسائل کلان جامعه را برعهده دارد. اما نگاه آرمانی اسلام و انقلاب هیچ‌گاه حداقلی نبوده و دولت را تنها یک ناظر صرف نمی‌شناسد. در نهایت باید به این نکته اذعان کرد که کنترل آسیب‌های اجتماعی با قید «فوریت» برای همه متولیان امر به یک برنامه الزام‌آور و درازمدت کشور تبدیل شود و مدام باید رصد و پایش صورت گیرد، تا از مرحله بحران و وضعیت قرمز خارج شویم. همچنین با تغییر نگاه و اصلاح سبک زندگی، برخی از معضلات اجتماعی، مانند طلاق و حاشیه‌نشینی را با یک سری راهکارهای اصولی و اقتصادی به صورت پیشدستانه حل کنیم و نگذاریم به یک زخم کهنه و عفونی تبدیل شوند، آن وقت به فکر چاره و درمان آنها بیفتیم.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
781fe

شماره ۷۸۱ منتشر شد

781fe

فتنه ۸۸ و راهبرد دشمن برای فرسایش قدرت نظام

 

رسول سنائی‌راد/ یکی از ابعاد ننگین فتنه ۸۸، ورود و بازیگری بیگانگان و ایفای نقش آشکار در آن بود که گرچه حین فتنه با توجه به پیامدهای منفی آن بر افکار عمومی داخل کشور، لو رفتن ماهیت بیگانه‌پسند بازی فتنه‌گران و ریزش پیاده‌نظام فریب‌خورده آنان، سعی در کتمان آن شد، اما ورود نیروهای وابسته به سفارت انگلیس در اردوکشی‌های خیابانی، فعال بودن رسانه‌هایی، چون بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا (VOA)، العربیه و… در عرصه جنگ روانی و خدمات‌دهی شبکه‌های مجازی و ارتباطی، چون فیس‌بوک و توئیتر در جهت‌دهی و فضاسازی به نفع فتنه، رسوایی بیگانگان و فتنه‌گران را در همان زمان که آتش فتنه زبانه می‌کشید، فراهم آورد. افزون بر این، اعترافات هیلاری کلینتون مبنی بر حمایت‌های سخاوتمندانه آمریکایی‌ها که حتی مانع تعمیر دوره‌ای توئیتر شده بودند، اهمیت فتنه و فتنه‌گران را نزد بیگانگان معلوم کرد.
پاسخ به چرایی این اهمیت را می‌توان در مواضع ضمنی و به ویژه مناظرات انتخاباتی کلینتون و ترامپ جست‌وجو کرد که در رقابت برای نمایش عمق کینه و دشمنی خود با جمهوری اسلامی ایران، آنچه را جنبش سبز و جریان میانه‌رو در ایران می‌نامیدند، مایه تضعیف نظام دانسته و از حمایت از آن در راستای اهداف خبیثانه خود به سخن گفتند.
در حالی که فتنه ننگین و فرصت‌سوزی هشت ماهه پس از انتخابات ۸۸ با حماسه بزرگ مردمی در ۹ دی فروکش کرده بود، حمایت بیگانگان از فتنه‌گران همچنان ادامه یافت. پس از فتنه، نه تنها بسیاری از عناصر فراری فتنه در کشورهای غربی پذیرفته شده و فضاسازی سنگین حقوق بشری نیز برای ممانعت از هرگونه برخورد با عوامل اصلی و سران داخل فتنه در دستور کار قرار گرفته بود، بلکه تشدید فشار بر نظام برای دامن زدن به شکاف‌های برآمده از فتنه و فرسایش توان و قدرت نظام از طریق تحریم‌های اقتصادی وارد مرحله جدیدی شد و روند مذاکرات هسته‌ای که تا پیش از فتنه ۸۸ در وضعیت مناسبی قرار گرفته بود، مختل شد.
پیش از فتنه روند قدرت‌یابی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ناکامی نظام سلطه در فروپاشی نظام یا مهار این روند، استکبار غربی را ناچار به پذیرش واقعیت استحکام نظام کرده و مذاکره با آن را اجتناب‌ناپذیر یافته بود؛ اما بروز فتنه با لجاجت سران آن در داخل که با قانون‌شکنی، اردوکشی، متهم‌سازی نظام به تقلّب و چنگ کشیدن بر اعتبار سیاسی آن دنبال می‌شد، طمع بیگانگان به اختلافات و شکاف‌های داخلی را برانگیخت و آنان را به سوی بهره‌گیری از سیاست فشار بیرونی و تحریم فلج‌کننده برای دامن زدن به شکاف‌ها و تبدیل آن به نافرمانی، شورش و فروپاشی داخلی سوق داد. به‌گونه‌ای که در مقطعی به دنبال تحریم بنزین و مختل کردن حمل‌ونقل در کشور بوده و در مقطع دیگر با تشدید تحریم دارویی و به گروگان گرفتن سلامت مردم برای تحریک عاطفی بیماران و بستگان آنان به تحریم سوخت هسته‌ای به راکتور تهران رو آوردند؛ البته همان‌گونه که نظام از فتنه ۸۸ عبور کرده و با هوشیاری ملت بصیر حماسه ۹ دی را خلق کرده بود، این تحریم‌های ظالمانه نیز زمینه خلق فرصت‌های جدیدی، چون افزایش تولید بنزین با اختصاص بخشی از ظرفیت مراکز پتروشیمی و تولید صفحات سوخت هسته‌ای به غنای ۲۰ درصد با همت دانشمندان هسته‌ای و در رأس آنان شهید شهریاری فراهم آمد و دشمن از دستیابی به اهداف پلیدش بازماند.
البته سیلی محکم مردم و نظام در ۹ دی به فتنه‌گران و حامیان آنان، به کینه دشمن خبیث دامن زد و از این رو برای جبران آن، خط فشار و تحریم خود را با تصور ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت شدیدتر کرد که هزینه‌هایی تحمیل شد و به زعم خود توانست در بخشی از نخبگان، محاسبات را تغییر دهد؛اما رو شدن خصلت دشمن که امروز هم با نقض برجام، آن را به نمایش گذاشته، این ظرفیت معرفتی در مردم را تقویت کرد که آمریکا هیچ‌گاه دشمنی و خباثت خود علیه کشورمان را کنار نگذاشته و به نتیجه‌ای کمتر از اعمال سلطه بر کشور و بازگرداندن ما به دوران وابستگی و تبدیل به ژاندارم تابع و مطیع در منطقه راضی نخواهد بود؛ از این رو بی‌اعتمادی به آمریکا در عمق فرهنگ سیاسی مردم ما نهادینه شده و نسل جوان هم با تجربه‌ای که از مذاکرات هسته‌ای و برجام به دست آورده و معرفتی که کسب کرده است، با نسل گذشته که کودتای سیاه ۲۸ مرداد و فاجعه ۱۶ آذر در سال ۱۳۳۲، حمایت از رژیم مستبد پهلوی و تبدیل سفارت آمریکا به لانه جاسوسی پس از انقلاب، تجاوز نظامی به صحرای طبس، حمایت از صدام متجاوز و سرنگون‌سازی هواپیمای مسافربری ما را به یاد داشته و در حافظه تاریخی ضد آمریکایی‌اش جای داده، هم‌نظر شده و به این ذات استکباری، فریبکارانه و غیرقابل اعتماد کاخ سفید و دولتمردان آن پی برده است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
780fe

شماره ۷۸۰ منتشر شد

780fe

آزادی حلب و غلبه بیداری اسلامی بر تکفیر

دکتر یدالله جوانی/ آزاد شدن حلب از اسارت گروه‌های تکفیری، آزادسازی یک شهر از اشغال نیست؛ بلکه پیروزی یک جبهه و تفکر، بر جبهه و تفکر دیگری است. با آزاد شدن حلب، یک جبهه با تفکر دینی و مردم‌محور، بر جبهه‌ای دیگر با تفکر مادی، التقاطی و تجهیزات‌محور پیروز شد.
آزادسازی حلب، برای مستضعفین در منطقه و جهان یک پیروزی راهبردی و برای مستکبرین یک شکست راهبردی قلمداد می‌شود. بنابراین، پیروزی محور مقاومت در حلب، یک نقطه عطف نه تنها در تحولات منطقه، بلکه در تحولات جهانی خواهد بود. پیروزی ارتش و نیروهای مردمی سوریه به همراه متحدان‌شان در حلب، نه تنها معادلات صحنه نبرد در سوریه، بلکه معادلات دیگر صحنه‌های نبرد در منطقه، مانند عراق، یمن، بحرین و افغانستان را نیز تغییر خواهد داد. آزادی حلب، شبیه آزادی خرمشهر در جنگ تحمیلی، نتایج و پیامدهای راهبردی برای طرف‌های درگیر دارد. در جنگ تحمیلی، یک طرف ارتش بعث عراق به نیابت از تمامی قدرت‌های شیطانی و مستکبرین عالم قرار داشت و در طرف دیگر ملت مؤمن و انقلابی ایران بود. جبهه مستکبرین در جنگ علیه ایران با جلو انداختن صدام و اشغال بخش‌هایی از سرزمین ایران و از جمله خرمشهر، هرگز تصور شکست و از دست دادن خرمشهر را نمی‌کردند؛ امّا برخلاف این تصورات، خرمشهر آزاد شد و روند جنگ به نفع ملت ایران تغییر کرد.
جنگ هشت ساله با اهداف راهبردی، چون شکست انقلاب اسلامی، فروریختن جمهوری اسلامی و تجزیه ایران، به ملت ایران و نظام نوپای اسلامی تحمیل شد؛ امّا با شکست جبهه متجاوزین در عملیات الی‌بیت‌المقدس و آزادی خرمشهر طی این عملیات به دست رزمندگان اسلام، ملت ایران نشان داد از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بالا برای تبدیل جنگ تحمیلی به یک دفاع مقدس پیروزمندانه برخوردار است. داستان آزاد شدن حلب به دست نیروهای محور مقاومت، شباهت بسیاری با جنگ تحمیلی و آزادی خرمشهر دارد. جنگ تحمیلی با هدف شکست انقلاب اسلامی آغاز شد و بحران‌آفرینی در سوریه با هدف شکست بیداری اسلامی در منطقه پدید آمد. جنگ تحمیلی با لشکرکشی ارتش بعث عراق به ایران، شکلی از جنگ‌های نیابتی بود و بحران‌آفرینی، اشغال، قتل و خشونت از سوی گروه‌های تکفیری و تروریستی در سوریه و عراق، گونه‌ای دیگر از جنگ‌های نیابتی است. در این جنگ نیابتی، همان کسانی در پشت صحنه قرار دارند که در جنگ جهانی تحمیل شده به ملت ایران، پشت سر صدام‌حسین معدوم قرار داشتند. امروز هیچ‌ شک و تردیدی وجود ندارد و تمامی اسناد از آن حکایت دارد که تمامی این گروه‌های تکفیری و تروریستی فعال در سال‌های اخیر در منطقه و به ویژه در صحنه سوریه، به دست آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، صهیونیست‌ها و دولت‌های فاسد، مستبد و وابسته در منطقه، همانند آل‌سعود سازمان یافته و تجهیز شدند. شبکه استکبار به سرکردگی آمریکا در این جنگ نیابتی، اهداف راهبردی، چون نابود کردن محور مقاومت و جریان بیداری اسلامی و تضعیف موقعیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی را دنبال می‌کرد. مؤسسان تروریست‌ها و گروه‌های آدم‌کش در منطقه، با هدف راه انداختن جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای در جهان اسلام و به ویژه منطقه غرب آسیا، به دنبال احیای سلطه خود بر این منطقه بودند. سلطه آمریکا با پدید آمدن انقلاب اسلامی و شکل‌گیری محور مقاومت و جریان بیداری اسلامی، به صورت جدی به چالش کشیده شد. آمریکایی‌ها با طرح نظم نوین جهانی پس از فروپاشی بلوک شرق، هدف سلطه بر جهان و به دست‌گیری رهبری جهان و مدیریت بین‌المللی را در اولویت خود قرار دادند.سردمداران رژیم مستکبر آمریکا بر اساس بررسی‌های راهبردی کارشناسی، به این جمع‌بندی رسیده بودند که برای سلطه بر جهان، باید ابتدا بر غرب آسیا(خاورمیانه) به یک سلطه کاملاً انحصاری دست یافته و از طریق تسلط بر این منطقه راهبردی با در اختیار داشتن بخش اعظم انرژی جهان، رهبری خود را بر دیگران اعمال کنند. آمریکایی‌ها احیای سلطه خود بر ایران را، شرط لازم و ضروری سلطه بر خاورمیانه می‌دانند. این برآورد از سوی آمریکایی‌ها، در حالی بود که جمهوری اسلامی به منزله یک کشور انقلابی ضد استکباری، موفق به تشکیل جبهه مقاومت در منطقه و پدیدارساختن جریان بیداری اسلامی شده بود. نفوذ روزافزون جمهوری اسلامی در منطقه با قدرت‌یابی محور مقاومت و تقویت جریان بیداری اسلامی، غرب و آمریکایی‌ها را به شدت نگران کردند؛ از این رو درصدد برآمدند به این نفوذ پایان داده، ترتیبات جدید امنیتی و منطقه‌ای را در راستای اهداف راهبردی خود، ابتدا با سیاست دخالت مستقیم و لشکرکشی به منطقه به بهانه مبارزه با تروریسم و سپس با سیاست جنگ‌های نیابتی از طریق گروه‌های تکفیری پدید آورند. ساقط کردن دولت بشار اسد در سوریه، تضعیف، خلع سلاح و نابود کردن حزب‌الله در لبنان، تضعیف گروه‌های مقاومت فلسطینی و ساقط‌ کردن دولت مردمی عراق، بخشی از اهداف جنگ‌های نیابتی برای تضعیف موقعیت‌ منطقه‌ای ایران و سلطه بر منطقه بود. آمریکایی‌ها با چنین اهداف بلند منطقه‌ای در راستای هدف به دست‌گیری رهبری جهان، حاضر شدند طی چند سال گذشته، به اعتراف آقای ترامپ، شش تریلیون دلار در جنگ‌های غرب آسیا هزینه کنند. بحران‌آفرینی در سوریه با ابزار گروه‌های تکفیری از حدود شش سال گذشته، نقطه شروع پیاده‌سازی جنگ‌های نیابتی بود. غرب با محوریت آمریکا و به کمک دولت‌های فاسد و وابسته در منطقه، مانند آل‌سعود، تقویت تفکر انحرافی تکفیر را با ماهیت تفرقه‌افکنانه در جهان اسلام برای مقابله با تفکر دینی و انقلابی وحدت‌آفرین جمهوری اسلامی در جهان اسلام ‌مورد توجه قرار داد. این تفکر انحرافی به کمک فتاوای علمای وهابی و دلارهای نفتی عربستان و قطر، با اعلام سرزمین سوریه به عنوان «ارض جهاد» موفق شد با سرازیر کردن مزدوران و فریب‌خوردگان بی‌بصیرت به این سرزمین، بخش‌هایی از سوریه و از جمله پایتخت اقتصادی این کشور، یعنی «حلب» را تصرف و اشغال کند. مختصات شهر حلب از جهات مختلف، این شهر را به عامل تعیین سرنوشت آینده سوریه و منطقه تبدیل کرد. بر همین اساس، از یک سو دولت سوریه به همراه متحدانش بر روی آزادسازی حلب متمرکز شدند و از سوی دیگر، گروه‌های تروریستی با کمک همه‌جانبه حامیان خود، حفظ حلب و تداوم اشغال را به مثابه تنها راه رسیدن به اهداف خود مورد توجه قرار دادند. اکنون پس از چهار سال‌ونیم، حلب از چنگال گروه‌های تکفیری رهایی‌ یافته است. بنابراین، آزادی حلب، پیروزی ارتش سوریه بر یک گروه تروریستی نیست؛ بلکه این آزادی نشان از پیروزی جبهه انقلاب اسلامی و جریان مقاومت و بیداری اسلامی بر جبهه مستکبرین و جریان گروه‌های تکفیری دارد و آثار راهبردی این پیروزی به مرور زمان آشکار خواهد شد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی