828fe

شماره ۸۲۸ منتشر شد

828fe

فلسطین دوباره مسئله اول جهان اسلام شد

رسول سنائی‌راد/ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور جنجالی‌ آمریکا که با تصمیمات متعارض و نامتعادل شهرتی بهم زده، در سخنرانی خود در روز چهارشنبه ۱۵ آذر ماه شهر قدس را پایتخت فلسطین اشغالی اعلام و دستور داد تا سفارت آمریکا به این شهر منتقل شود.
جالب‌ اینکه او مدعی شده است از صلح حمایت می‌کند و از تشکیل دو دولت در این سرزمین، چنانچه دو طرف در مذاکرات آن را بپذیرند هم حمایت خواهد کرد.
هر چند این تصمیم ترامپ در واقع بیان دوباره تصمیم نمایندگان کنگره آمریکا در سال ۱۹۹۵ است که در اوج مذاکرات فلسطینی‌ها با اشغالگران فلسطین خواستار انتقال سفارت آمریکا به قدس شده بودند؛ مصوبه‌ای که نوعی جانبداری آشکار آمریکایی‌ها از اشغالگران و فراهم کردن زمینه ایستادگی آنان بر خواسته‌های ظالمانه خود بود؛‌ اما رؤسای‌جمهور قبلی آمریکا با توجه به پیامدهای خطرناک آن، از پیگیری عملی این مصوبه کنگره که برآمده از لابی صهیونیست‌ها و اعلام جانبداری صریح از طرف صهیونیستی بود، خودداری کرده بودند.
احتمالاً یکی از دلایل مسکوت ماندن این مصوبه، تنها ماندن آمریکا در اجرای آن بود؛ چرا که هیچ یک از دولتمردان دارای حداقل عقل و خرد سیاسی حاضر به دنباله‌روی از آن نبوده و از این رو موجب انزوای آمریکا در جهان می‌شد که هزینه‌ای سنگین برای این تصمیم معطوف به منافع صهیونیستی به شمار می‌آمد.
اصلی‌ترین دلیل این همراهی نکردن هم به ماهیت رژیم صهیونیستی برمی‌گردد که بر اثر گرایش‌های بدخیم آپارتایدی‌اش هیچ حقوق و احترامی برای پیروان دیگر ادیان قائل نبوده و در صورتی که زمینه حاکمیت خود را به عنوان پایتخت بر قدس شریف محتمل بداند، به تخریب آثار مذهبی دیگر ادیان و انزوا و آواره کردن پیروان آنها از این شهر مقدس تردیدی به خود راه نخواهد داد. همان‌گونه که تاکنون شهرک‌سازی‌های خود را به قیمت غصب خانه‌های ساکنان اصلی و جایگزین کردن صهیونیست‌های مهاجر با وجود مخالفت‌های جهانیان دنبال کرده است.
از این رو تصمیم ترامپ در واقع اهانت آشکار به احساسات مسلمانان و مسیحیان و حمایت از آپارتاید صهیونیستی به شمار می‌آید که با خودبرترپنداری نژادپرستانه، ‌نه تنها محرومیت، بلکه نابودی و حذف دیگران را لازمه بقای خود می‌‌پندارد.
با توجه به همین ویژگی و سابقه سیاه رژیم آپارتاید صهیونیستی است که کلیه کشورها از کانادا و انگلیس در صف متحدان معمول آمریکا تا جمهوری اسلامی ایران به منزله حامی همیشگی مظلومان فلسطینی، با این تصمیم ترامپ به مخالفت برخاسته‌اند که اگرچه نوع و میزان آن متفاوت است؛ اما جملگی فقدان عقلانیت و منطق غلط این تصمیم ترامپ را نشان می‌دهد. اگرچه نتانیاهو، نخست‌وزیر افراطی رژیم صهیونیستی از این تصمیم استقبال و آن را نوعی اعتراف به این دانسته است که قدس پایتخت فلسطین اشغالی است و بخشی از هر مذاکرات در آینده خواهد بود. در واقع، تنها این جریان افراطی حاکم بر فلسطین اشغالی است که از خوش‌خدمتی ترامپ به خود، ‌استقبال و آن را به منزله برگه‌ای برای هر نوع مذاکره احتمالی قرار داده است.
پس از مواجه شدن این تصمیم نابخردانه با مخالفت‌ها و ابراز تأسف‌های گسترده در سطح جهان و واکنش تند کشورهای اسلامی،‌ وزیر خارجه آمریکا، ‌ساعاتی پس از امضای دستور اجرایی انتقال سفارت از سوی ترامپ، اعلام کرد که این موضوع تا شش ماه دیگر به تعویق افتاده است که خود حاکی از وجود مخالفت‌‌ها و اشتباه دانستن آن در درون حاکمیت آمریکا با نگاه به ابعاد و پیامدهای خطرناک آن است.
اما چه عواملی مشوق یا ترغیب‌کننده رئیس‌جمهور کاسب کار و کاباره‌ای آمریکا در اتخاذ این تصمیم جنجالی و احمقانه بوده است؟ در پاسخ به این پرسش می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:‌
۱ـ بدهی ترامپ به صهیونیست‌ها برای توازن در معادلات سیاسی و امنیتی بین رژیم صهیونیستی و دولت‌های عربی که پیش از این با قراردادهای سنگین نظامی و غیر نظامی به ارزش واقعی بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار، گویا قدرت آنها افزایش یافته و در این میان باید سهم رژیم صهیونیستی جبران می‌‌شد. در واقع، این تصمیم ترامپ نوعی خوش‌خدمتی به صهیونیست‌ها و دادن سهم مناسب از دوشیدن گاوهای شیری به سگ نگهبان و ترسناک برای حمله‌ها و پارس کردن‌ها در شرایط ضروری در منطقه غرب آسیا است.
۲ـ نگرانی از آینده معادلات منطقه‌ای با شکست داعش و رسوایی و ضعف تروریست‌های تکفیری که تاکنون ابزار مناسب آمریکا و متحدان عربی و عبری آن برای جنگ نیابتی در منطقه و فرسایش مقاومت به حساب می‌آمدند و رژیم صهیونیستی را در حاشیه‌ای امن قرار داده بودند. با شکست تروریست‌ها و مجال مقاومت برای بازسازی و تمرکز بر مهار غده سرطانی صهیونیسم که مشوق رژیم صهیونیستی و حامیان آنها به بازگشت به خط مذاکره خواهد بود، ‌از الآن ترامپ با اهدای این برگه موجب شد تا نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی آن را اعتراف به پایتختی قدس برای اشغالگران تلقی و اعلان کند که این موضوع بخشی از هر مذاکرات سیاسی در آینده خواهد بود.
۳ـ نفوذ بیش از حد صهیونیست‌ها در کاخ سفید که نقش گسترده جرالد کوشنر، داماد صهیونیست ترامپ در سیاست‌های مربوط به منطقه غرب آسیا و ارتباطات خاص وی با رژیم صهیونیستی و لابی‌گری‌های پیدا و پنهان با برخی رژیم‌های وابسته منطقه‌ای آمریکا و در رأس آن آل‌سعود، ‌نماد این نفوذ نحس و خطرناک است که خروجی آن تصمیماتی غیر منطقی و از این دست است .
۴ـ وجود اختلاف در جهان اسلام و زخم‌های عمیق جنگ و ستیز بین کشورهای اسلامی و نزاع‌های قدرت‌طلبانه داخلی آنها که متأسفانه چندین سال است موضوع فلسطین را به سایه انداخته و از اولویت در جهان اسلام دور کرده است. اگر فلسطین مسئله اول جهان اسلام بود، ‌کاسب کاباره‌ای چون ترامپ هیچ‌گاه به خود اجازه چنین گستاخی احمقانه‌ای را نمی‌داد. در واقع، اختلاف در جهان اسلام زمینه‌ساز این تصمیم نابخردانه شده که تاکنون هیچ یک از رؤسای‌جمهور آمریکا حاضر به پذیرش ریسک آن نبوده‌اند.
۵ـ این اقدام ترامپ که به تعبیر سید مقاومت سیدحسن نصرالله یک بالفور جدید است،‌ پیامد خیانت برخی سران کشورهای اسلامی به آرمان فلسطین است که با داشتن روابط پیدا و پنهان با رژیم صهیونیستی به موجودیت غاصبانه‌اش رسمیت داده و بیشرمانه مردم مظلوم فلسطین را به صهیونیست‌ها فروخته‌اند؛ اما غافل از آنکه این رژیم نماینده جریان استعماری و استثماری هژمون‌‌گرا و سلطه‌طلب غرب و ابزار این جریان ظالمانه در منطقه غرب آسیا است که برای حفظ سلطه و تاراج منابع در این منطقه به کمتر از ضعف و اطاعت رژیم‌های منطقه‌ای قائل نبوده و از این رو فرسایش قدرت کشورها را اگر در سوریه و عراق به وسیله تروریست‌های تکفیری دنبال می‌کردند، در آینده باز همچون گذشته از رژیم صهیونیستی برای فرسایش قدرت کشورهای اسلامی و دوشیدن رژیم‌های وابسته خویش بهره خواهند برد. خیانت به آرمان فلسطین در واقع به قیمت خیانت به همه جهان اسلام و منزلت و منافع همه مسلمانان است.
اما روی دیگر این اشتباه راهبردی ترامپ را باید شکل‌گیری نوعی شناخت و هوشیاری و رقم خوردن شرایط جدیدی دانست که می‌تواند وقایع و روندهای مبارکی را نیز رقم بزند؛ وقایع و روندهایی، چون
۱ـ قرار گرفتن موضوع فلسطین و قدس شریف در رأس مسائل جهان اسلام؛
۲ـ ایجاد وحدت و همگرایی در جهان اسلامی حول مسئله فلسطین؛
۳ـ خیانت‌بار محسوب شدن هرگونه رابطه پیدا و پنهان از سوی دولت‌ها و دولتمردان کشورهای اسلامی با رژیم صهیونیستی و تشدید انزوای این رژیم منحوس در منطقه؛
۴ـ آشکار شدن روند حمایت طرفداری محض آمریکا از رژیم صهیونیستی و بی‌اعتباری ادعای میانجی‌گری آنان بین صهیونیست‌ها و فلسطینی‌‌ها؛
۵ـ اثبات بی‌نتیجه بودن هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی و بازگشت فلسطینی‌ها به انتفاضه و مبارزه جهادی برای نیل به حق موجودیت و حیات خود.
بنابراین تصمیم احمقانه و اشتباه بزرگ ترامپ نه موجب تقویت رژیم صهیونیستی، بلکه سبب ضعف بیشتر آن و نزدیک‌تر شدن زوال و نابودی آن به حول و قوه الهی خواهد شد و چه بسا موجب بازگشت برخی سلفیون فریب‌خورده و لغزیده به دامن تکفیری‌ها به سمت جهاد و مبارزه واقعی برای آزادسازی قدس از چنگ صهیونیست‌ها نیز شود که به قول امام موسی صدر که خطاب به یاسر عرفات هشدار داده بود؛ ای ابوعماد شرف قدس اجازه نخواهد داد که این شهر به دست غیر مؤمنان آزاد شود، وقایع اخیر فرصتی برای پالایش و بازگشت به هویت اسلامی‌ـ جهادی واقعی برا‌ی آزادسازی قدس به دست مؤمنان و رسوایی خائنان در جهان اسلام خواهد شد.
با همین نگاه و تحلیل است که حضرت امام خامنه‌ای در دیدار مسئولان نظام و مهمانان کنفرانس وحدت اسلامی، ادعای دشمنان اسلام درباره اعلام قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی را ناشی از ناتوانی و عجز آنها دانسته و تأکید فرمودند: «دنیای اسلام بلاشک در مقابل این توطئه می‌ایستد و صهیونیست‌ها با این کار ضربه بزر‌گ‌تری می‌خورند و فلسطین عزیز بدون تردید، سرانجام آزاد خواهد شد.»

 

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
827ban

شماره ۸۲۷ منتشر شد

827fe

وحدت؛ دکترین رهایی‌بخش جهان اسلام

مهدی سعیدی/ پایان ایام محرم و صفر و فرارسیدن ماه ربیع، سرآغاز فصلی نو در جهان اسلام است که در نیمه آن سالروز میلاد مسعود خاتم‌النبیین(ص) قرار دارد. هرچند در بین فرق اسلامی درباره این روز اختلاف‌نظر وجود دارد، اما این اختلاف در تاریخ نباید موجب شود که اصل توجه به وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) کم‌رنگ شود. بحمدالله به برکت وجود مصلحان و بزرگمردانی چون حضرت امام خمینی(ره) سال‌هاست که این ایام «هفته وحدت» نامیده می‌شود و این تهدید به فرصتی برای تجلی حقیقی اسلام محمدی(ص) بدل شده است.
واقعیت آن است که هر چه می‌گذرد ضرورت «دکترین وحدت» در جهان اسلام آشکارتر می‌شود. صف‌بندی‌های ناصواب، برخاسته از سناریوی چندین سده‌ استعمارگران و بیگانگانی است که صدها سال است چشم طمع به منابع و ثروت‌های سرزمین‌های اسلامی دوخته‌اند! سناریوی انگلیسی «اختلاف ‌بینداز و حکومت کن»، حربه‌ای نیست که تنها جهان اسلام از آن زخم خورده باشد؛ بلکه تمام سرزمین‌های استعمارزده از قاره سرخ و سیاه و زرد، با تمام وجود این داغ را بر پیکره خود احساس می‌کنند و بسیاری از این جوامع هنوز نتوانسته‌اند از این گرداب رهایی یابند!
جامعه انسانی بدون صف‌بندی و تکثر حیات نمی‌یابد؛ اما جبهه‌بندی‌های ساختگی‌ـ که ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی از جمله آن است‌ـ با این هدف دنبال می‌شود که صف‌بندی‌های حقیقی در جهان شکل نگیرد. جبهه‌بندی حقیقی این عالم تقابل اردوگاه بندگان خدا و اردوگاه بندگان شیطان و نفس اماره است که در قالب دوگانه‌هایی چون؛ جبهه عدالت‌خواهان و جبهه زیاده‌خواهان، اردوگاه استضعاف و اردوگاه استکبار، جبهه اسلام ناب محمدی(ص) و جبهه اسلام آمریکایی و… قابل تشریح است. اما شیطان‌صفتان با اغوای آدمیان در تلاشند تا نظم جهان را آن طور که منافع‌شان تأمین می‌شود، چینش کنند!
نگاه‌های بصیر به خوبی می‌بینند که امروز این صف‌بندی‌های جعلی چگونه جهان اسلام را در آتش «جنگ‌های نیابتی» فرو برده است و منفعت آن را دشمنان حقیقی اسلام و بشریت کسب می‌کنند. قلب‌های سلیم و عقل‌های تربیت یافته در مکتب نبوی(ص) در پس نقش‌آفرینی «تسنن آمریکایی» و «تشیع انگلیسی» که تکفیر و انتحار و جنایت و اختلاف را به ابزاری برای تخریب مکتب پیامبر اعظم(ص) بدل ساخته‌اند، دست‌های آلوده صهیونیسم بین‌الملل و الیگارشی یهود را مشاهده می‌کنند و فریب تصویرسازی فریبنده رسانه‌های غربی را نخواهند خورد!
وحدت، تأکید بر مشترکات است، بیش از آنکه مفترقات برجسته شود. در این نگاه قرار نیست تکثر و تنوع که بنیان شکل‌گیری زندگی اجتماعی بشر است، نادیده گرفته شود؛ بلکه قرار است آرمان‌ها و ویژگی‌های مشترک و مشکلات پیش‌ روی حرکت جامعه بهتر دیده شود و درک کردن این حقیقت که؛ راه عبور از مشکلات تجمیع همه توان‌ها و قدرت‌هاست؛ لذا باید بهانه‌های کوچک و نامعلوم را که گاه سال‌ها موجب جدایی و افتراق است، به فراموشی سپرد و به افق‌های پیش رو توجه کرد.
در عرصه داخلی نیز بیش از پیش ضرورت همگرایی و وحدت حول محور آرمان‌های نظام اسلامی، رهبری، قانون اساسی و منافع ملی احساس می‌شود و فعالان و گروه‌های سیاسی باید در این مسیر تلاش کنند و با هر ندایی که جامعه را متشتت و واگرا می‌خواهد، مقابله کنند. از این منظر، آنهایی که منافع حزبی و جناحی خود را در دوقطبی‌سازی جامعه و ایجاد اختلاف و تنش می‌یابند و بر طبل سیاه‌نمایی و ناامیدی می‌کوبند، آنهایی که برای دستمالی قیصریه را به آتش می‌کشند! و جامعه را چندپاره می‌کنند، آنهایی که تاب تحمل قانون هرچند بد و پرخطا را ندارند و به بی‌قانونی و هرج‌ومرج دعوت می‌کنند، آنهایی که ادعای مردم را دارند، اما در برابر رأی و انتخاب ملت تسلیم نبوده و آن را بی‌اعتبار می‌شمارند و امثالهم، جریان‌هایی هستند که ضرورت وحدت را به معنای واقعی درک نکرده‌‌اند و نمی‌فهمند که اولین کسی که از وحدت سود خواهد برد، خودشان هستند!ماه ربیع متعلق به رحمت‌للعالمین(ص) است؛ دردانه‌ای که به فرموده امیر سخن در نهج‌البلاغه؛ خداوند متعال ایشان را فرستاد تا گنجینه‌هاى خرد را در میان انسان‌ها برانگیزاند: «و یثیروا لهم دفائن العقول». عقل هدایت یافته در مکتب محمد مصطفی(ص)، عقل بصیرت یافته‌ای است که به سادگی بر ضرورت «وحدت» به مثابه دکترین رهایی‌بخش جهان اسلام برای غلبه بر استکبار جهانی شهادت خواهد داد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
826fe

شماره ۸۲۶ هفته نامه منتشر شد

826fe

بسیج، بصیرت و دشمن‌شناسی

رسول‌ سنائی‌راد/ امام خامنه‌ای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان و مسئولان سازمان بسیج مستضعفین، سپاه‌های استانی و نواحی بسیج که در روز چهارشنبه اول آذر ماه به مناسبت سالگرد تشکیل ارتش بیست میلیونی انجام شد، فرمودند: «حفظ بسیج در گرو خصوصیات معتبر بسیج، از جمله بصیرت و دشمن‌شناسی است.» ترجمان دیگر این گزاره این است که بسیج بدون دو شاخصه بصیرت و دشمن‌شناسی اعتبار ندارد و همان‌گونه که نمی‌توان بسیج را بدون خصوصیت مردمی تصور کرد، بسیج نمی‌تواند بدون بصیرت و دشمن‌شناسی همان شجره طیبه حافظ شعار «نه شرقی، نه غربی» بوده و قادر به دور کردن چشم طمع بیگانگان و بدخواهان از کشور باشد.
چرایی تأکید مراد بسیجیان و فرمانده معظم کل قوا به این خصوصیات به مثابه خصوصیاتی اعتباردهنده را باید در مؤلفه‌های ذیل جست‌وجو کرد؛ مؤلفه‌هایی که به فلسفه تشکیل بسیج در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برمی‌گردد:
۱ـ ماهیت مردمی و داوطلبانه بسیجیان که به صورت آگاهانه به جمع مدافعان انقلاب و نظام اسلامی پیوسته و امر نگهبانی از انقلاب و نظام اسلامی به مثابه بزرگ‌ترین دستاورد آن جز با آگاهی عمیق سیاسی و شناخت روشن از دشمنان مقدور نبوده و می‌تواند بسیج را به انحراف و بیراهه ببرد.
۲ـ نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن مستلزم به‌کارگیری قدرت و توان برخورد است که باید علیه دشمنان و مخالفان و نااهلان انقلاب و نظام صورت گیرد که چنانچه شاخصه آگاهی و دشمن‌شناسی باشد، بر روی دشمنان و ضد انقلابیون اصلی و واقعی متمرکز شده و یقین برآمده از این شناخت موجب استحکام و اتقان در این مسیر خواهد شد.
۳ـ تردیدآفرینی و پوشاندن لباس حق بر باطل و استفاده از فریب و جنگ روانی از جمله شگردهای دائمی دشمنان و مخالفان و نااهلان برای شکست یا تضعیف اراده و روحیه مدافعان و نگهبانان انقلاب و نظام اسلامی از جمله بسیجیان است که خنثی‌سازی آن از مسیر بصیرت و دشمن‌شناسی می‌گذرد.
۴ـ تهدیدات و دشمنی‌ها علیه انقلاب و نظام اسلامی مرتب در حال تغییر و جابه‌جایی است و مقابله با آن مستلزم شناختی بهنگام و عمیق بوده و حتی برخورد متناسب نیز به چنین شناختی گره خورده است که در واقع ضمانت‌بخش همان اقدام انقلابی است که باید بهنگام و متناسب باشد.
اگرچه تاکنون در سازمان بسیج برنامه‌ها و فعالیت‌های بصیرت‌افزایی و تقویت‌کننده شناخت و آگاهی سیاسی سابقه داشته و برای اجرا و پیشبرد آن، رده‌های سیاسی نیز به مثابه بخشی از ساختار و سازمان در بسیج وجود دارد، اما با توجه به این تأکید تصریحی فرمانده معظم کل قوا شایسته است در سطح راهبردی تغییراتی به نفع تقویت این حوزه در دستور کار قرار گیرد و متولیان بخش آگاه‌سازی و بصیرت‌افزایی در تمام جغرافیای سازمانی بسیج امکان حضور اثربخش پیدا کنند.
اهمیت چنین تغییری را باید در جایگاه اعتماد و اعتبار در بسیج فهم کرد که خود برآمده از سرمایه اجتماعی نظام است و عملکرد و رویکرد بسیجیان در سرمایه اجتماعی نظام بازتاب قطعی دارد. به عبارتی حضور نیروهای بصیر، دشمن‌شناس و آگاه در بسیج می‌تواند هم برای بسیج تولید اعتبار کند و هم سرمایه اجتماعی نظام را قوت ببخشد. از این رو، لازم است مسئولان محترم سازمان برای تقویت و توسعه در عرصه شناخت و آگاهی سیاسی تدابیری مناسب اتخاذ کرده و با انجام تغییرات ساختاری، آن را یک اولویت معطوف به فرمان ولایت مدنظر قرار دهند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
825fe

شماره ۸۲۵ منتشر شد

825fe

منافقین به مرصاد بازگشته‌اند!

 

فرهاد مهدوی/ برخی از شبکه‌های اجتماعی در اوج بحران زلزله غرب کشور رفتاری متفاوت از فعالیت رسانه‌ای خود به نمایش گذاشته‌اند و اخبار و گزارش‌های تصویری خود را به گونه‌ای منتشر می‌کنند که گویا جنگ دیگری در منطقه چهارزبر شکل گرفته که یک طرف آن نیروهای انقلابی سپاه، ارتش و مردم هستند و در طرف دیگر گروه‌های تروریستی منافقین قرار دارند!
در روزهای گذشته به موازات کمک‌های مردم و گسیل نیروهای مسلح برای خدمت‌رسانی به مردم زلزله‌زده، جریان‌های ضد انقلاب در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تاکتیک‌هایی را به اجرا گذاشته‌اند که نشان‌دهنده عمق هراس آنها از ارتباط نزدیک مردم با نیروهای انقلابی است که به برخی از روش‌های اطلاع‌رسانی آنها اشاره می‌شود:
۱ـ تفرقه مذهبی: در حالی که موکب‌های متعدد عزاداران اربعین در مسیر برگشت از اربعین با زلزله کرمانشاه روبه‌رو می‌شوند، در همانجا خدمت به مردم را بر برگشت به منزل ترجیح داده و سرگرم پخت غذای گرم برای زلزله‌زدگان و کمک به مردم می‌شوند. جریان ضد انقلاب که از همگرایی شیعه و سنی و کرد و فارس نگران است، بلافاصله خبرهای کذب و شایعات بی‌اساس منتشر می‌کند تا غیورمردان کرد را که با انقلاب اسلامی رابطه دیرینه دارند، وارد یک جنگ تفرقه‌انگیز مذهبی کند.
۲ـ سرمایه اجتماعی: دانشمندان سرمایه اجتماعی را منابع و انرژی‌های نهفته در جامعه می‌دانند که سبب فعال شدن ارتباطات میان مردم می‌شود. این منابع از اعتماد، همدلی و تفاهم در ارزش‌های مشترک نشئت می‌گیرد. یکی از خصوصیات انقلاب اسلامی از میان برداشتن اختلافات و شکاف‌های قومی و نژادی بوده که سبب اعتماد و همدلی بین مردم و حاکمیت شده است؛ هنگامی که حوادثی از این قبیل روی می‌دهد، همبستگی و همگرایی نمایان‌تر می‌شود. جریان‌های ضد انقلاب با مشاهده این همبستگی همواره سعی در چیدن جورچین ناقص دارند تا ضلع گم شده را اولاً به نظام نسبت دهند و ثانیاً آن را ناشی از عدم مدیریت و ضدیت با مردم قلمداد کنند.
شبکه‌های اجتماعی در این بحران با پنهان کردن نقش نیروهای انقلابی در برخی از عرصه‌ها یا نمایش تصویری معوج به دنبال آن هستند که سرمایه اجتماعی این بحران را به مباحثی چون بی‌اعتمادی به نظام، بی‌توجهی به مردم و… ارتباط دهند.
۳‌ـ مقابله با نیروهای مسلح: جریان ضد انقلاب که شکست‌های متعددی را از نیروهای ارتش، سپاه و بسیج در سالیان دفاع مقدس و پس از آن متحمل شده است، بحران اخیر را وسیله‌ای برای تسویه‌حساب خود قرار داده‌اند؛ در این بحران آنها با تمام توان برای اهدافی سرمایه‌گذاری کرده‌اند که امکان دستیابی به آن تاکنون وجود نداشته است؛ زیرا آنها معتقدند این تنها عرصه‌ای است که می‌توان در هم‌افزایی با آمریکا و برخی از جریان‌های داخلی، محبوبیت نیروهای نظامی ایران را به چالش کشید.
اما در تبیین راهکارهای مقابله باید گفت، جریان رسانه‌ای رسمی کشور و نیروهای مسلح باید بدون توجه به جریان‌سازی رسانه‌ای شبکه‌های عنکبوتی عمده هدف خود را خدمت به مردم قرار دهند و از جنگ روانی ایجاد شده به دست جریان ضد انقلاب ‌هراسی به خود راه ندهند؛ زیرا «از پس ظلمت دو صد خورشیدها است» و مردم خوب می‌دانند که چه کسانی به آنها کمک می‌کنند و چه کسانی در کنار گود دائم ایراد و اشکال می‌گیرند. جریان ضد انقلاب در این حادثه نیز خود را افشا خواهد کرد؛ همان‌گونه که در حوادث سوریه و عراق جریان مقاومت رشد کرد، این رفتارهای ضد انقلاب سبب رشد نسل جدیدی از مقاومت خواهد شد که بعدها توان جریان معاند نظام را به فرسایش می‌برد. تاریخ نشان داده است، راهبرد هم‌گرایی سپاه و ارتش در این منطقه برای نظام برکت‌هایی داشته است و همان‌گونه که در عملیات مرصاد نیروهای سپاه و ارتش در منطقه چهارزبر، با یک خط دفاعی مستحکم در انتظار نشستند و جریان ضد انقلاب منافقین را از هستی ساقط کردند، این کمینگاه یک بار دیگر در مسیر خط تهاجمی دشمن در عرصه رسانه‌ای قرار خواهد گرفت و بدخواهان و کینه‌توزان را رسوا خواهد کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
824fe

شماره ۸۲۴ منتشر شد

824fe

سعدالله زارعی/ باز داشتن سعد حریری از بازگشت به لبنان را می‌توان علامت بالینی یک فتنه دانست. این بار دولت ریاض از روش نامتعارفی، یعنی «مداخله مستقیم و علنی»، استفاده کرده است. از سوی دیگر این اقدام همزمان با تهدید لبنان از سوی رژیم صهیونیستی صورت گرفته و نشان‌دهنده خروج عربستان سعودی از همکاری‌های غیر آشکار با نظامیان تل‌آویو است. از این منظر آنچه روی داده به لحاظ شکلی جدید است و شاید در جای دیگری هم‌ سابقه نداشته باشد.
اما تهدید لبنان به اقدام نظامی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی از سوی محور سعودی‌ـ صهیونیستی اصلاً جدید نیست و شاید به دلیل شکست اسرائیل و عربستان در توسل به انواعی از شیوه‌های نظامی و سیاسی علیه لبنان بوده که هم اینک برای باورپذیر شدن تهدید، لزوماً باید صورت عجیب و غریبی به آن داده می‌شد! رژیم صهیونیستی، اگر دست به جنگی علیه لبنان بزند حتماً این جنگ شدید‌تر و سخت‌تر از جنگ ۳۳ روزه سال ۱۳۸۵ نخواهد بود، چرا که این رژیم در این فاصله به توان جدیدی در حوزه تجهیزات و نفرات نظامی دست پیدا نکرده و این در حالی است که در این فاصله بر حجم و کیفیت سلاح و سازمان نیروی انسانی حزب‌الله افزوده شده و «جوانان» این کشور تجربه گران‌قیمتی هم در جنگ شهری به دست آورده‌اند. کما اینکه عربستان هم اگر دست به اقدامات آشوب‌طلبانه علیه جبهه مقاومت در لبنان بزند، سخت‌تر از اقداماتی که این رژیم با استفاده از دولت فؤاد سینیوره و مخالفان حزب‌الله در لبنان، حدود شش ماه پس از پایان جنگ ۳۳ روزه انجام داد که به شکل‌گیری جریانی تحت عنوان ۱۴ آذار یا ۱۴ مارس علیه حزب‌الله انجامید، نخواهد بود. پس کاملاً پیداست، جو روانی که وانمود می‌کند شرایط منطقه به سمت بحرانی‌تر شدن پیش می‌رود با واقعیت میدانی تطابق ندارد.
در این صحنه در واقع بحث حزب‌الله و لبنان هم مطرح نیست، بحث اصلی بحث سوریه است. همه می‌دانیم که جبهه مقاومت با محوریت ایران و سوریه در حال غلبه بر جریان تکفیری‌‌‌ـ تروریستی است که به طور پنهان و آشکار از سوی کشورهایی نظیر آمریکا و عربستان حمایت می‌شد و همه می‌دانیم که پرونده سیاسی سوریه جدی‌تر از پیش مطرح شده و از قضا در بستری پیش می‌رود که ایران و روسیه در کانون آن قرار دارند. حزب‌الله، ارتش سوریه و نیروهای مردمی آن و نیروهایی که از کشورهای مجاور به کمک جبهه مقاومت آمده‌اند، پرونده امنیتی‌ـ نظامی سوریه را در اختیار دارند. اما پرونده سیاسی سوریه در مرحله ابتدایی و طفولیت قرار دارد و فعلاً شواهد و قرائن می‌گویند همان کسانی که «پرونده سخت» سوریه را به سرانجام مورد نظر خود رساندند، در حال برنامه‌ریزی برای مدیریت پرونده سیاسی سوریه و پایان دادن به آن در یک دوره کوتاه هستند و این می‌تواند به تثبیت موقعیت جبهه مقاومت منجر شود و در واقع خطری ممتد و درازمدت برای آمریکا، عربستان و… پدید آورد. آمریکا و وابستگان منطقه‌ای آن و حتی بعضی دیگر از دولت‌ها نظیر ترکیه تحت هیچ شرایطی نمی‌خواهند به ترتیبات سیاسی تن بدهند که نتیجه آن تثبیت قدرت جبهه مقاومت باشد، ولی این موضوعی نیست که به راحتی و بدون یک طراحی ویژه و استفاده از ظرفیت‌های مختلف و همگرا کردن آن قابل ممانعت باشد.
تهدید رژیم صهیونیستی به حمله به لبنان و نکته‌ای که اخیرا ارتش این رژیم بیان کرد و به هم زدن وضع عادی در لبنان و کشاندن بحث موشکی ایران به گروه ۵+۱ و شورای امنیت سازمان ملل همه در یک راستا قرار دارند و سرنخ این قضایا هم در دست مقامات آمریکایی است، چه اینکه بیستم خرداد ماه گذشته، نماینده آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل متنی را میان اعضای دائم این شورا توزیع کرد که در آن بر غیر قابل پذیرش بودن سیطره جبهه مقاومت در منطقه تأکید شده بود و از این رو می‌توانیم بدون هرگونه تردیدی بگوییم که حتی تهدیدات نظامی اسرائیل علیه حزب‌الله این بار ماهیت آمریکایی دارد.
اما واقعیت این است که آنچه از سوی آمریکایی‌ها به «ترساندن بزرگ» تعبیر می‌شود، توسل به جنگی بزرگ یا کوچک علیه اضلاع جبهه مقاومت نیست، چه اینکه چنین مسیری پیش از این طی شده و به نتیجه نرسیده است. مردم می‌دانند که وقتی یک کشتی‌گیر از پس وزنه‌ای ۸۰ کیلویی برنیامده باشد، سخن گفتن او از شکستن رکورد ۱۵۰ کیلویی خنده دیگران را در پی می‌آورد. بی‌شک نه عربستان جرئت می‌کند وارد جنگی علیه ایران یا حزب‌الله شود، نه آمریکا و نه رژیم صهیونیستی، اما از نظر آنان سخن گفتن از تهدید و تبدیل آن به «ترس بزرگ» می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد. تجربه آمریکایی‌ها به خصوص از زمان روی کار آمدن جیمی کارتر با محوریت زبینگو برژینسکی می‌گوید می‌توان به چنین فرمولی امید بست.
در این میان یک نکته بسیار مهم وجود دارد که از قضا موفقیت و عدم موفقیت طراحی جدید آمریکا به آن بازمی‌گردد و آن نیز میزان همراهی ایرانی‌ها در دو سطح مسئولان رسمی و تصمیم‌سازان غیر رسمی با طراحی ارتش آمریکاست. اگر در داخل ایران دولت جمهوری اسلامی و نخبگان مرتبط با آن که در این جلسه و آن جلسه دولتی به اسم اتاق فکر و تبادل افکار و استفاده از ظرفیت ملی حضور دارند موضع یکپارچه‌ای علیه این طراحی داشته باشند، ارتش آمریکا قادر به اجرای plan B طرح خود یعنی وادار کردن ایران به دادن «امتیازهای بزرگ» نخواهد بود، اما اگر دشمن به طور واقعی پشتش به افرادی در داخل دولت یا مجلس ایران و یا گروه‌های ذی‌نفوذ گرم باشد، به نتیجه رسیدن plan B حتمی خواهد بود. با این توصیف باید با تأکید بر اینکه ما در شرایط جنگ روانی دشمن قرار داریم و این عملیات روانی هر آن می‌تواند «تحمیلی بزرگ» بر جبهه مقاومت هموار کند، باید به شدت سخنانی که این روزها در دو طیف کارگزاران رسمی حکومت و اتاق‌های به اصطلاح فکر مطرح می‌شود را زیر نظر گرفت. هرگونه غفلت از این موضوع، کشور را دچار خسارتی جبران‌ناپذیر خواهد کرد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
823fe

شماره ۸۲۳ منتشر شد

823fe

عزت انتخاب ماست

فتح‌الله پریشان/ اول و آخر این هفته به دو مناسبت ملی و مذهبی مزین شده است؛ یکی، سی‌وهشتمین سالگرد انقلاب دوم دانشجویان در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ که بر حیات و فعالیت جاسوسخانه آمریکا در تهران مهر پلمب زد و مدال تأیید از امام گرفت و دوم، بزرگداشت کنگره عظیم اربعین حسینی(ع) که فرصت بازخوانی راه امام حسین(ع) و فلسفه قیام ایشان و پیام‌های راهبردی آن به قرائت امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) را به ما اعطا می‌کند.
هر دو مناسبت برای شرایط امروز ما یک خروجی دارد و آن، «ضرورت تداوم مبارزه با سلطه و ایستادگی در برابر ظلم و زور» است. البته ۱۳ آبان و بزرگ‌تر از آن قیام امام خمینی(ره) پرتویی از جلوه ولایی امام حسین(ع) و پژواکی از حرکت و انقلاب حسینی است که با عبور از دالان تاریخ به ملت عزیز ایران رسیده و عزمی انقلابی در آنها برانگیخته است.
دقیقاً هم راز دشمنی‌ها با انقلاب اسلامی ایران همین موضوع است. اکنون آمریکای پلید ما وارثان مکتب سرخ عزت حسینی را بین «سِلّت و ذلت» مخیر کرده است. و گویا هر فرد و جامعه‌ای، کربلا و عاشورایی دارد و به قول سید شهیدان اهل قلم «کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها؛ کربلا حرم حق است و هیچ‌کس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقت نیست» و ما آموخته‌ایم هیهات منا الذله.
ترامپ امروز امتداد یزید دیروز است که از همه توان و ابزارهای خود بهره می‌برد تا جمهوری اسلامی را در طی مسیر حق و حقیقت متوقف کند. اعلام راهبرد جدید مبتنی بر استانداردسازی رفتار موشکی و منطقه‌ای ایران از سوی آمریکایی‌ها روی دیگری نیز دارد و آن، موفقیت راهبرد جمهوری اسلامی در مدیریت تحولات منطقه از تهران تا بیروت و سواحل مدیترانه است که راهبردشناسانی، چون مایکل روبین و کیسینجر را به وحشت می‌اندازند که اگر دولت آمریکا راهبرد میان‌مدتی مبنی بر مهار ایران را کلید نزند، به زودی باید دامن خود را از منطقه غرب آسیا، شمال آفریقا، آسیای میانه و جهان اسلام برچیند و این، یعنی افول کامل هژمونی آمریکا.
جمهوری اسلامی ایران با وجود مانع‌تراشی‌ها و توطئه‌های رنگارنگ قدرت‌های غربی، به ویژه آمریکای جهان‌خوار، که از سرعت انقلاب کاسته است، راه‌های ناهموار زیادی را پیموده و موانع بزرگی را پشت سر گذاشته است و تنها باید سرپیچی را بپیماید تا وارد باشگاه قدرت‌های بزرگ شود و این همه به برکت درس‌ها و عبرت‌هایی است که ملت ما و رهبر ما از انقلاب امام حسین(ع) آموخته‌اند به فرموده رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیرشان با دانش‌آموزان، تنها راه علاج و چاره‌ «ایستادگی و مقاومت» بر اصول اسلامی، قدرت‌بخش و الهام‌آفرین انقلاب اسلامی است.
مبتنی بر این نگاه، نه تنها باید قاطعانه پاسخ تهدیدات را داد؛ بلکه از هرگونه اعلان نظر و اظهار موضعی از مسئولان و ابراز صدایی از داخل که دال بر نمایش ضعف باشد یا چهره دشمن را تطهیر کند یا آمریکا را پشت نقاب ترامپ نبیند یا اروپا را متفاوت از آنها ببیند، باید اجتناب کرده، ناظر به معاهدات حقوقی مانند برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ اقدام تناظری مقابل اقدامات نقض‌آمیز آنها را کلید بزند تا پیام عاشورایی ایران بار دیگر در گوش سنگین غرب طنین‌انداز شود که جمهوری اسلامی زیر بار ظلم نخواهد رفت و در پرتو مؤلفه‌های قدرتی که دارد، اجازه تکرار وقایع کربلا را نیز نمی‌دهد.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
822fe

شماره ۸۲۲ منتشر شد

822fe

خطای راهبردی آمریکا، قدرت یابی ایران

رسول سنائی‌راد/ دومینوی اقدامات ضد ایرانی کاخ سفید در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، به تصویب طرح تحریم‌های جدید علیه برنامه موشکی کشورمان رسید که با ۴۲۳ رأی موافق در مقابل ۲ رأی مخالف در مجلس نمایندگان، نشان‌دهنده اتفاق‌نظر هر دو حزب سیاسی آمریکا در مخالفت علیه توان دفاعی کشورمان است.
پیش از این هم مجلس نمایندگان آمریکا،‌ تحریم‌های جدیدی علیه حزب‌الله لبنان تصویب کرده بود که شخصیت‌ها و دولت‌هایی که از حزب‌الله لبنان حمایت مالی و نظامی کنند، هدف تحریم‌های آمریکا قرار گیرند.
همچنین نمایندگان آمریکا طی مصوبه‌ای از اروپا خواسته بودند که حزب‌الله را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داده، یا به عنوان تروریسم معرفی کنند.
به این ترتیب، ثابت شد که تنها ترامپ و گروه همراه او نیستند که با مؤلفه‌های قدرت ملی مخالفت و دشمنی می‌کنند؛ بلکه تمامی حاکمان کاخ جور و سیاه آمریکا چنین موضع و رویه ظالمانه‌ای را علیه کشورمان داشته و دارند و در اوضاع فعلی ترامپ در جایگاه رئیس‌جمهور آمریکا این مواضع را با ادبیات سخیف و گانگستری خود و با وقاحت کابویی اعلام می‌دارد.
ضمن آنکه مسکوت گذاشتن برجام در تحریم‌های جدید و بهانه‌های موشکی و نفوذ منطقه‌ای کشورمان برای حفظ لاشه برجام و در عین حال اعمال تحریم‌ها و فشار بر کشورمان با فرسایش مؤلفه‌های قدرت و واداشتن به مذاکره، هدف‌گذاری شده است.
مواضع و اقدامات اخیر آمریکا در حالی که داعش و سایر تروریست‌های تکفیری آخرین نفس‌های نحس‌شان را می‌کشند، گویا نگرانی آمریکا و متحدان منطقه‌ای و اروپایی آن از تغییر معادلات منطقه‌ای و قدرت‌یابی جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت است.
بنابراین مجلس نمایندگان آمریکا که به دنبال عدم تأیید پایبندی ایران به اجرای برجام از سوی رئیس‌جمهور مأمور به بررسی و اتخاذ تصمیمات جدید شده بود،‌ با درک هزینه‌های اعلام لغو برجام، با عبور از برجام، بر توان موشکی و ظرفیت‌های مولد نفوذ و عمق منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران تمرکز کرده و تحریم‌هایی علیه آن به تصویب رساندند که احتمالاً از سوی مجلس سنا نیز تأیید و به قانون تبدیل خواهد شد.
اما دنباله‌روی مجلس نمایندگان آمریکا از سیاست‌های اعلامی دونالد ترامپ و همراهی آنان با او برای اعمال تحریم و فشار علیه کشورمان،‌ حداقل منافع زیر را برای ما رقم می‌زند:
۱ـ اثبات دشمنی ظالمانه کلیت نظام سیاسی آمریکا علیه کشورمان و کم‌رنگ بودن برخی تفاوت‌های ظاهری و روشی بین جمهوریخواهان و دموکرات‌ها و امثال ترامپ و اوباما.
۲ـ اعتمادناپذیر بودن نظام سیاسی ظالمانه حاکم بر آمریکا که با وجود تأییدات مکرر آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای مبنی بر پایبندی جمهوری اسلامی ایران به رعایت تعهدات آمریکایی‌ها با نادیده گرفتن این تأییدات و پس از نقض‌های مکرر امروز به دنبال تحمیل تحریم‌های جدید برآمده‌اند.
۳ـ بی‌نتیجه بودن خط مصالحه و مذاکره با آمریکا و اثبات ماهیت‌ ظالمانه و زورگویانه آمریکایی‌ها که حتی پس از توافق برجام همچنان از حربه تحریم و تهدید علیه مردم و کشورمان استفاده می‌کنند.
بنابراین در چنین وضعیتی که نوعی اجماع شناختی و تحلیلی و آن هم در سطح ملی نسبت به ماهیت استکباری و ظالمانه آمریکا رقم خورده است،‌ انتظار می‌رود، مسئولان نظام موارد زیر را برای کمک به آماده‌سازی کشور در عبور از اوضاع پیش‌رو، مورد توجه قرار داده و رعایت کنند:
۱ـ بیان موارد نقض برجام و پایبند نبودن آمریکا و حتی دیگر متحدان آن به اجرای تعهدات خود ما‌به‌ازای اقدامات و عمل به تعهدات کشورمان.
۲ـ اقدام به مقابله به مثل به ویژه تقویت و توسعه توان موشکی و صیانت از عمق راهبردی نظام با حمایت مؤثر از مقاومت در منطقه.
۳ـ مجاب‌سازی تروئیکای اروپایی به ضرورت حمایت عملی از اجرای برجام و عدم همراهی ترامپ در اقدامات و تحریم‌های ظالمانه هسته‌ای و غیر هسته‌ای.
۴ـ اثبات حقوقی حمایت آمریکا از تروریسم تکفیری و جابه‌جایی نیرو و تجهیزات داعش در کشورهای افغانستان، عراق و سوریه در مجامع و محافل بین‌المللی.
۵ـ اثبات حقوقی نقش آمریکا در نقض حقوق بشر با پشتیبانی رژیم‌های کودک‌کش و متجاوزی چون رژیم صهیونیستی و آل‌سعود و بسیج جهان اسلام برای پیگیری آن در سطح بین‌المللی.
۶ـ تقویت اقتصاد ملی و رفع شکنندگی‌هایی که مشوق دشمن در بهره‌گیری از حربه کثیف و ظالمانه تحریم علیه کشور می‌شود.
و آخر اینکه این اشتباه راهبردی سران کاخ سفید را باید به فرصتی به نفع فرهنگ مقاومت و صیانت از عزت ملی تبدیل کرد و از نخوت و روحیه استکباری آمریکا برای معرفی ذات گرگ‌صفت و ظالمانه آن استفاده کرد. شناختی که نسل اول انقلاب از آمریکا داشت، اکنون قابلیت تکرار و تکثر پیدا کرده و ۱۳ آبان نیز مجالی برای بروز و ظهور آن و دادن پیام به سران مستکبر کاخ سفید است.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
821fe

شماره ۸۲۱ منتشر شد

821fe

تراژدی صادراتِ زیر نیم‌درصد!

 

  علی قاسمی/ ۲۹ مهر روز ملی صادرات بود. اگرچه تعیین یک روز از روزهای سال برای صادرات با هدف ترویج فرهنگ صادرات در میان توده مردم و تقدیر از فعالان اقتصادی، فرصت خوبی برای تبادل افکار، آموزش، شناخت مشکلات و تنگناها و بررسی راهکارها برای رسیدن به اهداف طراحی شده در اسناد بالادستی است؛‌ اما در سالی که مزین به نام اقتصاد مقاومتی توام با تولید و اشتغال است، جا دارد با اهتمام به تنوع‌بخشی به اقتصاد صادرات‌محور و تکیه بر آزادسازی ظرفیت‌های داخلی به ساخت درونی قدرت اقتصادی کمک کرد تا از وابستگی به عایدات حاصل از فروش نفت خلاصی یابیم؛ چرا که افزایش بیش از پیش صادرات غیر نفتی، یعنی افزایش تولید و در نتیجه افزایش تقاضا برای نیروی کار که همان ایجاد اشتغال و کاهش بیکاری است. در واقع، صادرات موتور محرکه اقتصاد و رمز بقای کشورها در بازارهای جهانی به شمار می‌آید که نقش مهمی را در عرصه اقتصاد ایفا می‌کند. در بخش تجارت خارجی، به ویژه در زمینه صادرات مشکلاتی وجود دارد که دو بخش نسبت به بقیه حادتر است و برای حل آن باید چاره‌ای جست؛ نخست آنکه سهم ما در سبد تجارت جهانی خیلی کم است. آنچه شافعی، رئیس اتاق بازرگانی ایران در مراسم روز ملی صادرات امسال بیان کرد، نشان‌دهنده کاهش محسوس سهم ایران از صادرات جهانی است. بر اساس آمار رسمی، سهم ایران از صادرات جهانی ۳۴صدم درصد است و اگر نفت را از آن جدا کنیم، سهم ما از صادرات ۲۴ صدم درصد می‌شود که می‌توان از آن به تراژدی غم‌انگیز تعبیر کرد. این اتفاق کاهشی و سهم اندک در حالی صورت می‌گیرد که با توجه به ظرفیت‌ها، واقعیت‌ها و موقعیت‌هایی که در کشور وجود دارد، این میزان بسیار پایین است و می‌توان با سیاست‌گذاری صحیح این رقم ناچیز را در یک فاصله میان‌مدت به رقم بسیار بالاتری افزایش داد. مشکل دومی که در این بخش داریم، این است که سهم کشور ما از کالاهای صنعتی و تولیدی بسیار پایین است و بخش قابل توجهی از صادرات ما در اوضاع فعلی به صادرات مواد کشاورزی و خام معدنی تعلق دارد. یکی از جاذبه‌های بازار برای این محصولات استفاده از یارانه‌هایی است که هم در بخش کشاورزی و هم در بخش مواد خام معدنی منظور می‌شود. در صورتی که میانگین جهانی سهم صادرات صنعتی از صادرات کالایی جهان حدود ۷۲ درصد است،‌ ایران با سهم ۲۸ درصدی صادرات صنعتی از کل صادرات کالایی آن، فاصله معناداری با وضعیت صادرات صنعتی دیگر کشورها دارد. حال برای رسیدن به وضعیت ایده‌آل صادرات باید چند اقدام اساسی مطابق منافع ملی صورت گیرد و از هر گونه اقدام مقطعی، سیاسی و جریانی پرهیز شود. صادرکننده باید از حمایت واقعی برخوردار شود و در کنار آن تصمیماتی که همراه با شوک است، برای امر صادرات اتخاذ نشود. معافیت‌های مالیاتی و گمرکی، بیمه ارزان‌قیمت، وام صادراتی و در نهایت جوایز صادراتی بهنگام جزء حمایت‌هایی است که می‌توان از متولیان امر برای پیشبرد آن انتظار داشت. افزون بر این، در گمرکات کشور باید نوعی نگاه تحولی حاکم شود؛ این‌گونه که گمرکات به سیستم سرویس‌دهی سریع و تضمین‌کننده فرایند محصول مجهز شوند تا در زمینه صادرات گل، گیاه، میوه و محصولات تره‌بار برای رساندن به بازارهای جهانی اقدامات فوری صورت گیرد. در کنار این موارد، یک صادرکننده خوب باید آموزش‌های لازم و تخصصی در بازارهای هدف را دیده باشد و صرفاً نباید داشتن کارت بازرگانی ملاک قرار بگیرد. امروز در سطح جهانی کیفیت کالای تولیدشده، بسته‌بندی، وقت‌شناسی و انجام تعهد بموقع در سیستم صادراتی بسیار اهمیت دارد که همه موارد با حساسیت خاص به صادرکننده بیان می‌شود.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
820ban

شماره ۸۲۰ منتشر شد

820ban

چرا ترامپ نگران سپاه است؟

سعدالله زارعی/ نطق رئیس‌جمهور آمریکا که با تأخیری یک روزه ایراد شد و درباره موضوعات اصلی دچار تنزل شد، بیش از آنکه از «عزم جدید» حکایت کند، از مشکل جدید آمریکا حکایت داشت. در واقع، آمریکایی‌ها در خلال تصویب برجام در روز سه‌شنبه ۲۴ تیر ۹۴ تا نطق ترامپ در روز جمعه ۲۱ مهر ماه ۹۶ در مواجهه با ایران دچار مشکل مضاعفی شدند. قرار بر این بود که تصویب برجام قدرت بازیگری و اقتدار ایران را کاهش دهد، اما در این فاصله ۲۷ ماهه ایران با سرعت زیادی به مهم‌ترین عنصر قدرت در منطقه غرب آسیا تبدیل شده است.روابط رو به رشد ایران و روسیه، بازسازی روابط ایران و ترکیه که تحت تأثیر بحران سوریه به سردی گراییده بود،‌ بازسازی روابط ایران و فلسطینی‌ها که تحت تأثیر تحولات سوریه کاهش یافته بود، گرایش به برقراری رابطه استراتژیک با ایران در پاکستان و عراق، محوریت یافتن انصارالله در یمن با وجود جنگی که به او تحمیل شده است، پیروزی در عملیات‌های متعدد ضد تروریست‌های تکفیری در عراق، سوریه و لبنان که در واقع با توجه به حمایت فراوان وابستگان آمریکا، غلبه انقلاب اسلامی بر جبهه آمریکا محسوب می‌شود، عبور دولت متحد سوریه و عراق از بحران امنیتی و چندین موضوع مهم دیگر همه در این فاصله زمانی اتفاق افتاد. پس برای آمریکا مسجل شد که قرارداد هسته‌ای آنقدر قدرتمند نبوده که مانع حرکت ایران شود، اما نه از این رو که در قرارداد هسته‌ای به اندازه کافی غل و زنجیر به دست و پای ایران بسته نشده، بلکه از این رو که با همین غل‌ها سرعت ایران به اندازه‌ای بوده که همه را پشت سر گذاشته است. دقیقاً به همین دلیل،‌ ترامپ در نطق خود مکرر از روابط ایران و خیز‌ش‌ها و تحولات منطقه‌ای سخن گفت و البته از روی نادانی و با سر هم کردن رطب و یابس، ایرانی را به تصویر کشید که از درون آمریکا تا سواحل اقیانوس هند به مهم‌ترین چالش واشنگتن تبدیل شده است. ترامپ گمان کرد از این طریق احساسات دیگران را علیه ایران تحریک می‌کند، اما واقعیت این است که آمریکا در این نطق به عظمت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعتراف کرد. آمریکا بر اساس تبلیغات گسترده، ‌قرار بود سپاه پاسداران را که نجیب‌ترین و مردمی‌ترین نیروی نظامی جهان به شمار می‌آید را در لیست تروریست‌ها قرار دهد، اما روز جمعه آمریکا به جای سخن گفتن از «پاسدارانی تروریست» از «پاسدارانی محصور» سخن گفت و در واقع نشان داد که کار تازه‌ای نمی‌تواند بکند. «پاسداران در محاصره»، پدیده جدیدی نیست؛ چرا که از همان آغاز شکل‌گیری سپاه، پاسداران همیشه در محاصره اقتصادی آمریکا و عوامل آن قرار داشته‌اند. بنابراین بدون آنکه بخواهیم برخی آثار اقدام جدید آمریکا را نفی کنیم، ممنوعیت معامله با سپاه، موضوع جدیدی محسوب نمی‌شود. رئیس‌جمهور ‌آمریکا در نطق جمعه خود بر روی قدرت موشکی ایران نیز تمرکز داشت و به طور خاص به تهدید‌پذیر شدن رژیم صهیونیستی و دولت عربستان سعودی و نیروهای نظامی آمریکا در منطقه اشاره کرد و گفت نه تنها موشک‌های بالستیک، بلکه موشک‌های قاره‌پیمای با برد ۱۰۰۰ کیلومتر ایران نیز خطری مهم و جهانی به شمار می‌آیند. هراس آمریکا از جنگ‌افزارهای بومی ایران حقیقت دارد. ایران پس از چهار کشور مطرح در صنعت نظامی، پنجمین قدرتی است که همه سلاح‌های مورد نیاز خود را تولید می‌کند، اما با وجود ابهت نظامی و موشکی ایران، آمریکا وقتی از جنگ‌افزار سخن می‌گوید، منظور او خود جنگ‌افزار نیست؛ چرا که به هر حال آنچه در بعد جنگ‌افزار در اختیار آمریکایی‌ها و عوامل آن است از تسلیحات سپاه و ارتش ایران بیشتر و احیاناً دقیق‌تر است. آنچه آمریکا را نگران می‌کند «اراده» پشت سلاح است؛ یعنی دوباره آمریکا به عنصر انسانی می‌رسد و آن «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» است. آمریکا برای حل مشکل خود با ایران و جبهه مقاومت گزینه‌ای ندارد؛ بنابراین بهتر است خود را به دردسر نیندازد و در منطقه‌ای که همه او را «شیطان بزرگ» می‌خوانند، ‌زندگی نکند.

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
819fe

شماره ۸۱۹ منتشر شد

819fe

محسنم عاشق امام خامنه‌ای بود

دکتر یدالله جوانی/ شرکت در دو مراسم تشییع پیکر شهید مدافع حرم حججی عزیز در میدان امام اصفهان و شهر نجف‌آباد توفیقی بود که نصیب شد تا به از نزدیک معجزه جاری انقلاب اسلامی را مشاهده کنم. از برکات مشاهده این معجزه تقویت روح امید به آینده انقلاب اسلامی و ایران فردا بود. حضور گسترده جوانان در چهار مراسم تشییع این شهید والامقام، اثبات کرد که قطار انقلاب اسلامی در گذر زمان، لحظه‌‌ای توقف نخواهد داشت تا به مقصد و مقصود خود برسد. بسیاری معتقدند، شهید حججی، یک پدیده قابل مطالعه در عصر کنونی است. پدیده از این منظر که، چگونه یک جوان پاسدار ۲۵ ساله و رزمنده مدافع حرم، با شهادتش در کشور این چنین غوغا به پا می‌کند و همگان را متحول می‌سازد. بازتاب گسترده حضور مردم از اقشار مختلف مراسم تشییع پیکر این مدافع حرم، رسانه‌های خارجی صاحب‌نظران را به فکر فرو برد و هر کس در این باره سخنی گفت. واشنگتن‌پست در گزارش خود نوشت: «رزمنده ایرانی همچون یک نماد تشییع شد.» خبرگزاری فرانسه درباره این مراسم نوشت: «سیل جمعیت عظیمی از افراد، در دریایی از رنگ‌های قرمز و سیاه، روز چهارشنبه برای سوگواری سربازی که به نماد و سمبل جنگ با داعش تبدیل شده است، به مرکز تهران آمدند. دستگیری و بریده شدن سر محسن حججی، جوان ۲۵ ساله نیروی داوطلب سپاه پاسداران،‌ حمایت گسترده و نادر عمومی از کارزار نظامی ایران در سوریه و عراق را به دنبال داشته است.» آسوشیتدپرس هم در گزارشی تشریح کرد: «از زمان شهادت محسن حججی، هنرمندان و دیگران صحنه مرگ حججی را در ویدئو یا در قالب نقاشی‌هایی یادآوری کرده‌اند. شهادت آگاهانه، ابعاد مقدسی در مذهب شیعه دارد.»
در داخل کشور نیز، نظرات بسیار تأمل‌برانگیزی، در وصف شهید حججی و مراسم تشییع او داده شده است. سردار سلامی جانشین فرمانده کل سپاه در مراسم تشییع پیکر این شهید مدافع حرم گفت: «محسن حججی روح عاشورا را دوباره در کالبد این ملت زنده و بعثتی ایجاد کرد و چشمان زیبایش در قلب‌ها نفوذ یافت، او همه دستگاه‌ محاسباتی دشمنان و معیارهای آنان درباره جوانان این نسل را تغییر داد.» به راستی چرا شهادت محسن اینچنین تحولی را ایجاد کرد؟ به یقین عزتی که محسن به دست آورد، جز از ناحیه حضرت حق نبود. اما او چه کرد و چگونه زیست تا به این عزت و مقام دست یافت؟ تأمل در برخی جملات و عبارات اطرافیان، مرور بر زندگی و افکار و اندیشه‌ها و رفتار او، برای رسیدن به پاسخ راه‌گشا خواهد بود. در مراسم تشییع محسن عزیز در نجف‌آباد، یکی از برگ‌نوشته‌هایی که بسیار جلب توجه می‌کرد، این جمله همسر شهید حججی بود که گفته بود؛ «محسن عاشق امام خامنه‌ای بود.» به طور حتم این عشق، یک حقیقتی دارد و از عشق به خداوند متعال سرچشمه می‌گیرد. در واقع، محسن عاشق خدا، رسول خدا و ائمه‌اطهار(ع) بود. عشق محسن به ولایت فقیه، ریشه در اعتقادات و باورهای دینی او داشت. این معنا را هنگامی می‌توان به درستی دریافت که، در جمله پدر محسن تأمل کنیم که در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم می‌گوید: «محسن می‌گفت، به یقین رسیده‌ام حضرت آقا نائب بر حق امام زمان(عج) است.» آری، این یقین او به ولایت رهبر معظم انقلاب، و آن عشق، کاری کرد کارستان؛ محسن عاشق خدا و ولایت بود و خداوند هم عاشق او شده بود و اینچنین پاداشش را داد. رهبر فرزانه انقلاب در وصف این سرباز مخلص و فداکار، سخنان پرمغزی دارند. معظم‌له در دیدار خانواده شهید محسن حججی، این شهید والامقام را نشانه خدا و سخنگوی شهدای مظلوم و سر جدا، خواندند و با اشاره به حضور باشکوه و کم‌سابقه مردم در تشییع پیکر آن شهید دلاور فرمودند: «خداوند به واسطه مجاهدت محسن عزیز، ملت ایران را عزیز و سربلند کرد و او را نماد نسل جوان انقلابی و معجزه جاری انقلاب اسلامی قرار داد.»رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار، خصوصیات محسن را،‌ افکار و اندیشه‌‌های او را،‌ رفتار و مجاهدت‌های او را، عامل این عزت برشمردند و با اشاره به فراگیر شدن نام برجسته‌، ممتاز و درخشان این شهید در سراسر کشور در اثر مجاهدت و شهادت مظلومانه،‌ فرمودند: «همه شهدای ما مظلومند و غیر از محسن شما، شهدای دیگری نیز هستند که دشمن سر از تن‌‌شان جدا کرده و همگی در نزد خداوند عزیز و صاحب درجات هستند، اما خدای متعال براساس حکمت خود و خصوصیات این جوان، او را نماینده و سخنگوی این شهیدان کرد.» معظم‌له در وصف بیشتر محسن در دیدار با خانواده‌اش افزودند: «همه شهیدانی که از ایران، افغانستان، عراق و مناطق دیگر در مبارزه با اشرار تکفیری و دست‌نشانده آمریکا و انگلیس به شهادت رسیدند، در این جوان خلاصه و دیده می‌شوند و خداوند او را، نماد شهادت مظلومانه و شجاعانه کرد.»
آری! محسن با حیات و شهادت خود ثابت کرد که، اگر عاشق خدا شوی، او هم عاشق تو می‌شود و به تو عزت و سرافرازی می‌بخشد. اما تجلی عشق به خداوند، ‌در عشق به ولایت است و عشق محسن به ولایت را،‌ همسرش در این جمله خلاصه کرد: «محسنم عاشق امام خامنه‌ای بود.»

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی