۷۱۳ | شماره جدید هفته نامه

0
102

713fe

بازگشت به نقطه صفر؟!

آمریکایی ها برای بازگشت به ایران و احیای مناسبات شیرین! گذشته می توانند، ده ها دلیل داشته باشند که از میان آنها دو دلیل، مهمتر به نظر میرسد:
۱ـ مستحیل ساختن انقلاب اسلامی؛ بدیهی بودن این مسئله (مستحیل ساختن انقلاب) که از بدو پیروزی انقلاب در برنامه آمریکایی ها بود، نباید سبب غفلت از آن شود و اهمی ت آن را کاهش دهد؛ زیرا با گذشت حدود ۳۷ سال از انقلاب، از حیث اهمی ت چیزی جای این موضوع را نگرفته و برای آمریکایی ها درباره ایران همچنان موضوع اول است. استقامت، ماندگاری و تنومندی درخت انقلاب آنقدر اثرگذار بوده که برخی از مقامات آمریکا را وادار کند تا بگویند درصدد براندازی انقلاب نیستند؛ بلکه مهار و تغییر رفتار آن را دنبال میکنند، اما وقوع انقلاب اسلامی و پیامدهای آن چنان برای آمریکایی ها ناگوار بوده و بساط و برنامه های کلان منطقه ای آنها را برهم زده و منافعشان را تهدید کرده و برایشان چالش های جدی آفریده که این گروه از مقامات آمریکایی که تا حدودی متأثر از درک برخی واقعیتها سخن گفتهاند نیز، هرگاه اندک احساسی از زمینه امکان براندازی در خود بیابند، بحث مهار و تغییر رفتار را به کناری مینهند و بدون فوت وقت اقدام به براندازی میکنند. به نظر میرسد طی حدود ۳۷ سال گذشته اصل «براندازی» از ذهن مقامات آمریکایی رخت برنبسته و در بزنگاههایی تشدید هم شده، اما با ضرس قاطع می توان گفت: آنچه دستخوش تحول شده، روشها و چگونگی «براندازی» است. آمریکایی ها با مقوله «اقتضائات» خوب آشنا هستند و از آن خوب هم استفاده میکنند. آنجا که جنگ اقتضا داشت، علیه ایران جنگ را بهراه انداختند. آنجا که تحریم اقتضا داشت، ظالمانه ایران را تحریم کردند. آنجا که حقوق بشر اقتضا داشت، ایران را به ضدحقوق بشر متهم کردند. آنجا که ایرانهراسی اقتضا داشت، به ایرانهراسی دامن زدند و… از بین اقتضائاتی که آمریکایی ها براساس آن عمل کردند، برخی دارای تاریخ مصرف بودند، مانند جنگ و برخی فاقد تاریخ مصرف هستند، مانند تهاجم فرهنگی. به نظر میرسد، در فضای جدید در حال شکلگیری پس از جمعبندی مذاکرات هستهای یا همان «برجام»، فکر «براندازی» در ذهن مقامات آمریکایی قوت گرفته که «اقتضای» آن حرکت «فرهنگیـ اجتماعی» و روش آن «استحاله» است.
۲ـ بی کفایتی سرسپردگان منطقه ای؛ اولین واکنش شیطان بزرگ پس از ناکامی در به زانو درآوردن انقلاب، «جایگزینی» بود. حذف رژیم منحوس پهلوی از معادله قدرت منطقه که آمریکایی ها تنظیم کرده بودند، اساس این معادله را در معرض فروپاشی قرار داد که درنهایت هم فرو پاشید؛ با این حال، آمریکایی ها نه می خواستند و نه می توانستند از وضعیت جدید کنار بروند؛ از این رو، برای حفظ بخشی از معادله گذشته که به نظرشان تا حدودی قابل ترمیم بود و همچنین برای ایجاد مانع منطقه ای در برابر نفوذ معنوی ایران تلاش کردند با قرار دادن برخی از کشورهای منطقه در حلقه واحد، خلأ ایران ثبات بخش را پر و دشمنان خفته ای را علیه ایران ایجاد کنند. گذشت زمان و رخدادها و رویدادهای گوناگون که رفتار کشورهای حلقه فوق با ایران را دچار نوسانات مختلفی کرد و ادامه نفوذ معنوی انقلاب و نیز درونزایی انقلاب که در پیوند با نفوذ معنوی، چهرهای مقتدر و تأثیرگذار از ایران به تصویر میکشید، به آمریکا اجازه نداد تا با حلقه اشاره شده به هدفش برسد. حاصل این مهندسی پرهزینه که در نقاط مختلف منطقه، آسیبهای سنگینی به وجهه آمریکا وارد کرد، این بود که «ایران» با داشتن همه ویژگی های ارزشمندش «ایران» است و هیچ کشور و یا مجموعهای نمی تواند جای آن را بگیرد؛از این رو، آمریکایی ها پس از گذشت حدود ۳۷ سال و درک قطعی از بی کفایتی کشورهای سرسپرده به خودش در منطقه، به این نتیجه رسید که دوباره باید به نقطه صفر بازگردد و نامحسوس بر ایرانی اعمال حاکمیت کند که قادر است موقعیت رؤیایی گذشته را برای آمریکا اعاده نماید. به نظر آمریکایی ها مسیری که سرآغاز آن در نقطه صفر است و طی آن به تحقق آرزوهای آمریکا منتهی میشود، در دل «برجام» نهفته است. از این رو، امام خامنه ای (مدظله العالی) در دیدار اعضای مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام) و اتحادیه رادیو و تلویزیونهای اسلامی، بصیرانه هشدار دادند: «نیت آنها (آمریکایی ها) این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیلهای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را بهطور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آنها را، نه حضور سیاسی آنها را، نه نفوذ فرهنگی آنها را؛ با همه توان ـ که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است ـ مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.» این بیانات تنها جنبه خبر از آنچه شده ندارد؛ بلکه تأکید زیادی بر تکلیف دارد. یعنی، مردم و مسئولان به نوبه خود و در دایره درخور وظایف، مکلف هستند مراقب باشند تا آمریکایی ها نتوانند از هیچ روزنی به درون نظام نفوذ کنند. در این میان، وظیفه خطیر دولت آن است که از عرصه تمامی مناسبات و اموری که دولت در آن نقش دارد، مراقبت کند و مردم هم در عرصه میدانی باید بسیار فراتر از عرصه دولت با چشمان باز مراقب حرکت دشمن باشند، به ویژه مراقب کسانی باشند که در داخل، ضمن همنوایی با دشمن راههای پیدا و پنهان را به دشمن نشان میدهند. دشمن مصمم است اینبار بهگونهای عمل کند که ناچار نشود دوباره به نقطه صفر بازگردد.

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید