678

۶۷۸ | شماره جدید هفته نامه

678

سیاه‌پوستان حق حیات ندارند؟!

زندگی، حق و موهبتی الهی است که خالق هستی به انسان ارزانی داشته و هیچ‌کس مجاز نیست این حق بی‌بدیل را از انسان سلب کند، مگر آنجا که پای قصاص در میان است. انسان، به موجب سرشت پاکش تحمل ستاده شدن جان افراد بی‌گناه را ندارد و ناخواسته به آن واکنش نشان می‌دهد و بر جانیان و قاتلان می‌شورد و این طبیعت و خلقت الهی انسان است. بسیاری از قدرت‌طلبان که پس از سرمست شدن از جام افسونگر قدرت، اصل «حق حیات» انسان‌ها را نادیده گرفتند و برای توسعه قدرت و حفظ آن، به قتل و کشتار بی‌گناهان روی آوردند، مدتی بعد به اشکال مختلف، گرفتار چنگال قدرتمندی شدند که «حق حیات» را به انسان اعطا کرده است.
این سنت تثبیت‌شده الهی، برخی از قدرتمندان را به این فکر انداخت تا زمامداری آغشته به خون خود و ستاننده جان بی‌گناهان را در بستری برپا کنند که مردم آن در عین تبعیت از زمامداران در قتل و کشتار دیگران نیز با زمامداران هم‌رأی و هم‌نظر باشند؛ این اندیشه شیطانی با وجود مستبعد بودن شدنی بود. امروز تبلور این اندیشه شیطانی «دولت آمریکا» است. دولتمردان دهه‌های اخیر آمریکا از سابقه پر از خشونت این کشور که از ویژگی‌های آن جنگ و کشتارهای بی‌شمار بود، برای رسیدن به هدف فوق، بیشترین بهره را بردند. خشونت آمریکایی آنچنان با فرهنگ آن آمیخته است که هرگاه قتل‌های عجیب و غریب در آمریکا سبب طرح مسئله جمع‌آوری سلاح از بین مردم و ممنوعیت حمل سلاح ‌شده، مخالفان این طرح به همین مسئله استناد کرده‌اند که داشتن سلاح از نمادهای اصلی فرهنگ آمریکا است و اجازه نداده‌اند سلاح از میان مردم جمع‌آوری شود. این دولتمردان با برنامه‌های حساب‌شده تلاش کردند برای حکومت بر چنین جامعه‌ای که رام‌نشدنی به نظر می‌آمد، دو کار مهم را همزمان انجام دهند: ۱ـ مهار روحیه خشونت‌طلب مردم و هدایت این خشونت به بخش‌های حاکمیتی از جمله به پلیس و قوه قضائیه. ۲ـ متقاعد کردن مردم به اینکه پذیرش خشونت پلیس برای برخورداری از امنیت و زندگی آرام ضروری است. آمریکایی‌ها طی سال‌های طولانی برای رسیدن به دو هدف فوق تلاش کردند و با وجود آنکه هر از گاهی برخی از این چارچوب خارج می‌شوند و روحیه گذشته را زنده می‌کنند و دست به جنایت‌های باورنکردنی می‌زنند، موفق شدند دو هدف فوق را محقق سازند. در کنار این رفتار مرموز و خطرناک حاکمیتی که بسترساز و توجیه‌کننده هر جنایتی است، جامعه آمریکا از گذشته‌های دور که به سال‌های ابتدایی شکل‌گیری این کشور باز می‌گردد، درگیر مسئله‌ای به نام رنگین‌پوستان و به شکل خاص‌تر سیاه‌پوستان بود. ورود سیاه‌پوستان به آمریکا از ابتدا با نگرش غیر انسانی «آقا و برده» همراه بود. یعنی سیاهان موجوداتی دون و پست برای خدمت به صاحبان خود بودند و تنها تفاوت‌شان با حیوانات در این بود که با آنها راحت‌تر می‌شد ارتباط برقرار کرد و خواسته خود را به آنها منتقل کرد و در انجام دستورها نیز از حیوانات هوشیارانه‌تر عمل می‌کردند و از عهده کارهای بسیاری برمی‌آمدند که حیوانات از انجام آن عاجز بودند. نگرش «آقا و برده» به سیاه‌پوستان بزرگ‌ترین ظلم تاریخی غرب و به‌ویژه آمریکایی‌ها به سیاه‌پوستان است که سبب مرگ ظالمانه صدها هزار سیاه‌پوست شده و ادامه این نگرش، سبب شده تا سیاه‌پوستان همچنان قربانی آن باشند.
پس از فرا رسیدن عصر صنعت و جایگزین شدن ماشین به جای انسان در بسیاری از کارها که نتیجه قهری آن کاهش ارزش کار نیروی انسانی بود، سیاه‌پوستان که تنها به سبب ارزش کار بازوان‌شان به آمریکا برده شدند و اندک اهمیت حیوانی‌ای هم که برای آنها قائل بودند، از دست دادند، به افرادی سربار و فاقد وجاهت تبدیل شدند که برای سفیدپوستان پرورش‌یافته در فرهنگ پرطمطراق و تکبرافزای آمریکا قابل تحمل نبودند. نتیجه چنین نگاه حکومتی و اجتماعی که حکومت‌سازان پشت پرده آمریکا آن را تشدید می‌کردند، اخراج سیاه‌پوستان از آمریکا بود که به دلایل عدیده‌ای اجرای آن غیرممکن می‌نمود، غیرممکن شدن اخراج سیاه‌پوست‌ها از آمریکا برای آمریکایی‌ها حل نشد و به شکل تنفر از سیاهان بروز یافت که خود موجب جنایت‌های فراوان جدید علیه آنها شد و آنقدر بی‌رحمانه ادامه یافت که سیاهان نیز مجبور به مقابله شدند. این مقابله در مقاطعی بسیار برجسته و تعیین‌کننده بود، مانند شورش‌های سیاه‌پوستان در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ لس‌آنجلس که برای احقاق حقوق سیاهان انجام شد که با وجود کم‌نظیر بودن به اقدام و نتیجه خاصی که سبب محترم شمرده شدن حقوق سیاهان شود، نشد و چه بسا کینه حکومت و سفیدپوستان از سیاه‌پوستان را نیز افزایش داد. در اوایل دهه ۷۰ مأموران پلیس سفیدپوست آمریکا یک سیاه‌پوست را به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند که دستگاه قضایی آمریکا وقیحانه مأموران پلیس را بی‌گناه دانست. در پی اعلام این حکم جانبدارانه که جنایت علیه سیاهان را ترغیب و تشدید می‌کرد، موجی از اعتراضات و خشونت سیاهان، آمریکا را فرا گرفت که موجب کشته شدن ۵۹ نفر شد. قتل «مایکل براون» فرصتی تاریخی برای سیاه‌پوستان و سایر رنگین‌پوستان آمریکا بود تا بغض فرو خورده را که ناشی از ظلم‌های بی‌شمار در حق آنان بود و به شکل آتشفشانی از خشم و نفرت از حاکمیت آمریکا درآمده بود، به یکباره بیرون بریزند. روند ظلم سازمان حکومتی آمریکا به سیاه‌پوستان برای پلیس آمریکا این تصور واقعی را پیش آورده که هر پلیس آمریکایی بدون ترس از عواقب قتل یک انسان، هر گاه تشخیص داد باید سیاه‌پوستی را بکشد، باید بی‌درنگ او را بکشد؛ زیرا در چنین مواقعی همیشه حق با پلیس است! با وجود این نگاه ظالمانه حکومتی است که دو روز پیش از اعلام رأی دادگاه قتل براون، پلیس سفیدپوست آمریکا در اوهایو «تیمر رایس» دوازده‌ساله را در حالی که با یک تفنگ اسباب‌بازی مشغول بازی بود، با شلیک گلوله به سرش به قتل رساند و این در حالی است که پلیس سفیدپوست آمریکا پیشتر مایکل براون را در میسوری، اریک گارنر را در نیویورک، تمیر رایس را در کلیولند، رومین بریسبون را در فینیکس و… را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود. ماتوما راتر، گزارشگر ویژه نژادپرستی سازمان ملل در کنفرانسی مطبوعاتی تصریح کرد: «شکایات متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار به طور بیش از اندازه‌ای تحت تأثیر شیوه‌هایی از قبیل سنجش نژادی و به‌کارگیری زور بیش از اندازه و گاهی مرگبار قرار گرفته‌اند.» گزارشگران ویژه سازمان ملل با استقبال از صحبت‌های جدید اوباما که در پی اعتراضات عمومی اظهار داشت و از ایرادات ممتد از شیوه‌های نامناسب پلیس سخن راند، هشدار دادند که این تدابیر باید ضرورت نیاز به آموزش و اطمینان از نیروگیری از اقلیت‌ها در داخل نیروی پلیس را نیز شامل شود. میرلی فانن مندس فرانس، سرپرست گروه کارشناسان ویژه برای مردم آفریقایی‌تبار نیز گفت: «موضوعات مایکل براون و اریک گارنر به نگرانی کنونی ما درباره شیوه دیرینه تبعیضات نژادی که آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار با آن مواجه بودند، افزوده است و به‌ویژه درخصوص دسترسی به عدالت و روش‌های پلیسی تبعیض‌گرایانه که همچنان جریان دارد.»
پس از بلند شدن فریاد اعتراض و عدالتخواهی سیاه‌پوستان آمریکا در روزهای اخیر، بسیاری از کارشناسان و رسانه‌ها نیز مجبور شدند وارد معرکه شوند و کم‌وبیش به نکات مهمی نیز اشاره کردند که مواردی از آن در بالا آمد؛ با وجود آنکه به همین میزان پرداختن به یک معضل انسانی اثرگذار است و تاحد زیادی دورویی و دروغگویی ادعاهای آمریکا را آشکار می‌سازد؛ اما نه راه‌حل این مشکل بزرگ است و نه اساس و منشأ این رفتارهای جنایت‌آمیز را تشریح می‌کند؛ بنابراین برای حل اساسی این مشکل که در آمریکا هیچ مقام دولتی خواهان حل ریشه‌ای آن نیست و بیشتر مردم هم سرگردان در بین فرهنگ آلوده و دستکاری شده و خون بر زمین ریخته انسان‌های بی‌گناه هستند، باید اساس و منشأ این رفتار را تشریح کرد. اساس و منشأ این رفتار این است که برنامه‌ریزان آمریکایی از گذشته تا حال برای تأمین منافع دنیایی‌شان آمریکا را سرزمین موعودی معرفی کردند که همه باید از ارزش‌ها و مفاهیمی که آنها پدید می‌آورند پیروی کنند؛ اصرار شدید و تبلیغات گسترده و سنگین در این‌باره، مردم آمریکا را به باوری توهم‌زده دچار ساخته تا در این ادعای مضحک تابع طراحان و مدعیان آن باشند. در این ادعا هیچ جایی برای سیاهان وجود ندارد؛ پس سیاهان نباید وجود داشته و از حق حیات برخوردار باشند.
رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>