۶۳۲ | چارقد مادر بزرگ؟!

0
106

632

لباس‌آلوده به منیت بر هر قامتی پوشانده شود، آن را از نظر می‌اندازد؛ زیرا منیت صندوقی است انباشته از مذموماتی که هر یک به‌تنهایی برای هلاکت انسان کافی است. یکی از این مذمومات، مدح کسی برای ذم دیگری است. کار ناپسندی که دکتر سروش در اوایل سال جاری به بهانه تکریم از «اقبال متصف به شاعری نه متصف به فیلسوفی» انجام داد و تا آنجا پیش رفت که در تمجیدش از اقبال نوشت: «اقبال به گواهی اشعارش، خصوصاً در امر اصلاح و احیای دین، هم ناظر به هویت بود، هم به حقیقت و معرفت، برخلاف سیدجمال‌ اسدآبادی و روح‌الله خمینی که بیشتر به اسلام هویت می‌اندیشیدند و صاحب‌ نظریه‌ای در بازسازی فکر دینی نبودند و نیز برخلاف محمد عبده و فضل الرحمان که بیشتر مجذوب اسلام معرفت بودند و در زدودن خرافات و پالایش دینی و نظریه‌پردازی برای فهمی تازه از آن، به جان می‌کوشیدند. اقبال به حق ذوعینین و ذوجناحین بود و نیک می‌دانست که جستن از انحطاط، تنها با سپاهی‌گری و تسلط بر قوه مجریه حاصل نمی‌شود (پنداری که در انقلاب ایران بود و هست) جهدی تئوریک هم لازم است و هویت باید مبنایی معرفتی داشته باشد وگرنه خاکی می‌شود حاصلخیز برای تحجر طالبانی. به همین دلیل بود که در بازسازی فکر دینی در اسلام نوشت که هیچ تمدنی بر عاطفه محض بنا نشده است.» سروش در پاورقی مطلبش درباره نظرش درخصوص حرکت امام خمینی آورده است: «آیت‌الله خمینی یک انقلاب بی‌تئوری را رهبری کرد که پس از سی‌وسه‌سال کارش به نظامی‌گری و بمب‌آوری رسیده است.» فضائل، دیدگاه‌ها و نوآوری‌های اقبال در جای خود محفوظ و شایسته تکریم و بزرگداشت و استفاده است، اما ایراد به فراز فوق به دو علت است: یکم ـ در متن بحث از اقبال و ویژگی‌های شعری و شناختی‌اش جای گریز به شخصیت‌های دیگری که به غیر از ادعا درباره آنها به انصاف سخن گفته نشده نیست. این کار مانند سنگ زدن به شیشه پنجره دیگران و پا به فرار گذاشتن از ترس پاسخگویی‌ است. دوم ـ اینگونه خارج از اصول بحث کردن، تداعی‌کننده ضعف زشت بزرگ کردن هر چند به‌حق دیگران، برای کوچک کردن کسانی است که بزرگی آنها چنان است که هیچ راهی به کوچک کردن آنها ختم نمی‌شود. این روش آنچنان ناجوانمردانه و مشمئزکننده است که هیچ مرام و اخلاقی با اندکی صداقت و درستی آن را برنمی‌تابد و عوام هم از آن بیزار و گریزانند. اما درباره ادعای سروش که امام خمینی(ره) بیشتر به اسلام هویت می‌اندیشید و صاحب ‌نظریه‌ای در بازسازی فکر دینی نبود و انقلاب بدون تئوری را رهبری کرد، فعلاً ـ تا زمانی که وعده سروش درباره پرداخت مفصل به این ادعا انجام شود ـ به‌اختصار باید گفت اگر منظور سروش از «اسلام هویت» ظواهر اسلام است که احتمالاً اینگونه است، باید گفت اگر چنین باشد چه اشکالی دارد؟ مگر غیر از این است که مباحث فکری و اندیشه‌ای هر مکتبی در نهایت باید در ظواهر تجلی کند تا عینیت یابد و منشأ اثر شود؟ از قضا درست هم همین است. بدون دفاع در برابر دشمن قتال و متجاوز مفهوم واژه مقدس «جهاد» هیچ‌گاه معنا نمی‌شود و صرف وجود مفهوم «جهاد»، دشمن از حمله باز نمی‌ماند و امنیت بر سرزمین، مال و جان مسلمانان حاکم نمی‌شود. بدون نماز خواندن و تنها با غوطه‌ور شدن در مفهوم «نماز»، واجب و فریضه نماز ادا نمی‌شود و… هویت اندیشه عملی شده است و سر ماندگاری اسلام نیز همین است و سر نابودی هویت‌های فاقد اندیشه نیز همین است؛ زیرا برای ماندن پشتوانه ندارند و نقاشی‌هایی هستند که در رهگذر زمان فنا می‌شوند. انقلاب با اینکه علل و ادله دارد، اما ریاضیات نیست که برای رسیدن به عدد ده باید همیشه دو پنج و یا یک شش و چهار و… وجود ذهنی داشته باشد. انقلاب به معنای تحول بنیادی است که می‌تواند بدون تئوری هم باشد و اصرار بر وجود تئوری، اشتباه مارکسیست‌ها را در پی دارد که با طرح بحث مرحله‌بندی انقلاب‌ها همه‌چیز را از دست دادند. با این وجود، تئوری ولایت فقیه امام خمینی(ره) به تشریح و تفصیل، بار همه انقلاب، از جمله تئوری آن را برای ایجاد و تثبیت و تداوم انقلاب بر دوش کشید و علت همه دشمنی‌ها با آن هم، همین مسئله است. بنابراین منتقدان و مخالفان نباید تلاش کنند با چارقد مادربزرگ، روی خورشید تابان را بپوشانند. پاسخ تفصیلی بماند تا زمانی که دکتر سروش ادعایش را تشریح کند.‌‌‌‌

رضا گرمابدری

دریافت نسخه پی دی اف
دریافت نسخه متنی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید