نسخه متنی | ۶۵۳

مروری بر توطئه‌ها، فتنه‌ها و جنایت‌های پنجاه سال اخیر-۳
طرح توطئه‌ها علیه اسلام و روحانیت
در مباحث پیش به رویدادها و حوادث دوران آیت‌الله کاشانی و فوت آیت‌الله‌العظمی بروجردی پرداخته شد و پس از این رویداد در سال ۱۳۴۰ طرح‌های آمریکایی برای اجرا توسط شاه و رژیم شاه در دستور کار قرار گرفت.
شاه و رژیم شاه که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از پشتوانه آمریکایی‌ها دلگرم بود و در جست‌وجوی تسلط بر اوضاع ایران بود سال ۱۳۴۱ را بهترین فرصت برای اجرای برنامه‌های تنظیم شده از پیش فراهم دید. برخلاف قانون، شاه شخصاً وارد عرصه قدرت و اداره امور اجرایی شد و با اعلام طرح‌هایی از قبیل انقلاب شاه و ملت، انقلاب سفید و اصلاحات شش‌گانه، فشار تبلیغاتی خود را آغاز کرد. در رسیدن به این اهداف با موانع متعددی روبه‌رو بود که برخی را با زور و قلدری و ایجاد فضای اختناق به پیش می‌برد و در کنار آن اقدامات فریبکارانه‌ای داشت.

اسلام و قرآن در معرض خطر
اولین توطئه و برنامه در دستور کار، حذف موازین اسلامی و دینی از قانون و مقررات کشور بود.
این نقشه با به‌کارگیری تز استعماری قدیمی جدایی دین از سیاست شروع شده بود و تمام امکانات رسانه‌ای به کار گرفته شده بود تا افکار عمومی را به این باور برسانند تا فاصله دین از سیاست در جامعه رایج شود و تا حدودی موفق شده بودند که حضرت امام در این رابطه نکات بسیاری را متذکر و در مواردی خطر حذف احکام اسلام و قرآن را یادآور شدند و در اعلامیه شدیداللحنی اعلام کردند: «هدف اجانب، قرآن و روحانیت است. دست‌های ناپاک اجانب با دست این قبیل دولت‌ها قصد دارد قرآن را از میان بردارد و روحانیت را پایمال کند.»
حضرت امام خمینی(ره) برای مقابله با دسیسه‌های عوامل استکبار که رژیم شاه در دست اجرا داشت با ابتکار جدید مسئله تحریم عید نوروز ۴۲ را طرح کرد و ابتدا در نشستی با علما و مراجع تقلید موضوع را در میان گذاشت که مورد تأیید و استقبال آنها قرار گرفت و سپس در تاریخ ۲۳ اسفند ۴۱ با صدور نامه‌ای خطاب به علمای سراسر کشور خطر طرح نابود کردن اسلام و قرآن را گوشزد کرد و مرقوم فرمود: «اینجانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر(عج) جلوس می‌کنم و به مردم اعلام خطر می‌نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‌های وارده به اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.»
طرح پیشنهادی امام مورد استقبال علما قرار گرفت. برخی به‌صورت فردی و عده‌ای به‌صورت جمعی مجالس عزا برپا کردند و گروه‌های هوادار مراجع مانند موتلفه اسلامی اعلامیه‌های صادره را در سراسر کشور توزیع کردند و در راه‌پیمایی‌ها با شعار «اسلام پیروز است، استبداد محکوم است» از مواضع علما و روحانیون حمایت کردند.

طرح سرکوب روحانیت
تنها جریان قاطع و انقلابی که در برابر خواست و توطئه‌های آمریکایی‌ها ایستاد، روحانیون و طلاب حوزه‌های علمیه و مساجد و منابر بودند.
مراسمی در مدرسه فیضیه پیرو اعلامیه‌های علما مبنی بر تحریم عید که مصادف با شهادت امام جعفر صادق(ع) بود، برگزار شد و همانند آن در قم و تهران و سایر شهرها برپا شد. طرح سرکوب آن را در صورت کار قرار دادند و سرلشکر پاکروان، رئیس ساواک وقت با تلگرافی به کلیه سازمان‌های امنیت سرتاسر کشور ابلاغ کرد که «احتمال دارد بعضی از وعاظ در مساجد هنگام وعظ با توجه به اینکه جمعه دوم فروردین که مصادف با رحلت امام جعفر صادق(ع) است، مطالبی بر خلاف مصالح کشور ایراد و اذهان عمومی را مشوب سازند.»
وی به همین علت از ساواک‌های تابعه خواست با تشریک مساعی مأموران و مسئولان انتظامی محل «در مقابل وعاظ محرک در مساجد نیز دسته‌جاتی وجود داشته باشند که با ذکر صلوات مانع اظهارات نامناسب آنان بشوند.»
اسناد و مدارک بسیاری وجود دارد که گویای برنامه‌ها و توطئه‌های ساواک در این‌باره است. آنها می‌خواستند محافل و مجالس روحانیت را به هم بزنند و علاوه بر آن اسناد دیگری وجود دارد که گویای سرکوبی همراه با خشونت آنهاست که گاهی منجر به جنایت می‌شد.
ساواک گزارشی نزد شاه می‌برد و شاه دستور می‌دهد که شدت عمل بیشتر شودد و در نتیجه با دستور شاه سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران مأمور می‌شود با نیروهایش روانه قم شود و با این هدف از همان اول صبح فضای عمومی قم ملتهب می‌شود. شاهدان عینی در خاطرات‌شان تعداد نفرات و وضعیت آنها را توضیح داده‌اند، برخی با ذکر ۵۰۰ کماندو و با ماشین‌های‌شان شرح مبسوطی از آن روزها ارائه کرده‌اند.
و چه جنایتی در مدرسه فیضیه انجام دادند. در حمله نیروهای اعزامی از تهران به مدرسه فیضیه طبق ادعای رژیم ده‌ها نفر مجروح شدند و یک نفر نیز کشته شد، طبق اعلامیه‌های حوزه‌های علمیه چندین نفر از طلاب را در حد مرگ مضروب ساختند که پس از مدتی درگذشتند، تعداد زیادی مفقودالاثر شدند، این فاجعه داستان غم‌انگیزی دارد که هنوز بسیاری از مطالب آن پنهان و ناگفته مانده است. مشابه همین جریان در مدرسه طالبیه تبریز انجام گرفت.

اولتیماتوم شاه و طرح مهاجرت مراجع تقلید
رژیم شاه با این سرکوب اهداف سیاسی و توطئه دیگری را دنبال می‌کرد، قصد داشت با این سرکوب و فشارها پایگاه اجتماعی حوزه‌های علمیه را تضعیف کند و همچنین مرجعیت را در موضع انفعال قرار دهد و از طرفی با فشار روحی و روانی، علما و مراجع تقلید ناراضی از ایران به نجف بروند. شاه از بازتاب واقعه سرکوب مدرسه فیضیه و طالبیه قصد چنین بهره‌برداری داشت. در حالی که ایران به یکی از قوی‌ترین پایگاه‌های مرجعیت تشیع تبدیل شده بود. به‌خصوص هنگامی که آیت‌الله‌العظمی حاج‌سیدمحسن حکیم، علما و مراجع تحت فشار را، به نجف دعوت کرد. پیرو این دعوت رژیم شاه هم اولتیماتوم داده و تهدید کرده بود. حضرت امام برای هماهنگی و وحدت نظر، مراجع قم را به یک نشست فرا خواند و تصمیم گرفته شد طی پیامی مهاجرت به نجف را رد کنند و حضرت امام طی تلگرافی خطاب به آیت‌الله حکیم مرقوم فرمودند: «امید است با وحدت کلمه علمای اعلام اسلام و مراجع وقت ـ کثّرالله أمثالهم ـ حفظ استقلال مملکت و قطع دست اجانب را نموده، از حریم اسلام و قرآن کریم دفاع کرده، نگذاریم دست خیانت به احکام مسلّمه اسلام دراز شود. ما می‌دانیم با هجرت مراجع و علمای اعلام ـ أعلَی‌الله کلمتَهم ـ مرکز بزرگ تشیع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد و برادران ایمانی عزیز ما در شکنجه و عذاب الیم واقع خواهند شد. ما می‌دانیم با این هجرت، تغییرات و تحولات عظیمی روی خواهد داد که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاًً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده، از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می‌کنیم و تا سر حد امکان مراکز روحانیت را حفظ نموده، امر به آرامش و سکوت می‌نماییم.»

محرم و شعله انقلاب عاشورایی
در آستانه ماه محرم، امام خمینی و روحانیون تصمیم داشتند برای آگاهی به مردم اهتمام جدی‌تری کنند و ایام ماه محرم و مظلومیت شهادت حضرت اباعبدالله(ع) را با مردم مسلمان و مظلوم تحت ستم رژیم شاه پیوند دهند.
با نزدیک شدن ماه محرم ساواک طرحی تهیه کرده بود تا اقدامات احتمالی روحانیون را خنثی کند و با صدور پیامی به کلیه ساواک اعلام کرده بود: «با مدیران مساجد و بانیان مجالس سوگواری تماس گرفته و از آنان خواسته شود که به وعاظ و روضه‌خوان‌های خود توصیه نمایند فقط در اطراف مطالب دینی صحبت و از اهانت به مقامات و تحریک مردم خودداری کنند… قبل از محرم به سردسته‌ها تذکرات لازم داده شود که مراقب حفظ مقررات و نظم دسته خود باشند.»
حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) در یک پیام مهم و انقلابی طرح توطئه رژیم را برملا می‌کنند و یک هفته پیش از آغاز محرم با صدور اعلامیه‌ای مهم تمام نقشه‌های ساواک خنثی می‌شود. به‌خصوص آنجایی که مرقوم فرمودند: «این التزامات علاوه بر آنکه ارزش قانونی نداشته و مخالفت با آن هیچ اثری ندارد، التزام‌گیرندگان مجرم و قابل تعقیب هستند… آقایان بدانند که خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بنی‌امیه نیست… خطر اسرائیل و عمال آن را به مردم تذکر دهید. در نوحه‌های سینه‌زنی از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید…»
اعلامیه امام باوجود همه نقشه‌ها و اخطارهای رژیم تأثیر خود را گذاشت. ساواک در گزارش خود آورده بود: «حتی روش آن عده از گویندگان مذهبی را نیز که کمتر وارد جنجال‌های سیاسی می‌شدند، تغییر داده و چون خود را به موجب فتوای آیت‌الله خمینی شرعاً مسئول می‌دانند شروع به انتقاد و تحریک کرده‌اند… در دو سه روز اخیر (۵ تا ۸ محرم) اغلب بیانات وعاظ پیرامون مسائل جهاد و لزوم مقاومت در برابر دولت، آزادی، حادثه مدرسه فیضیه، تسهیلاتی که برای مسافرت جاسوسان بهائی به لندن فراهم شده، افکار عده کثیری از طبقات مختلف مردم متدین را بر ضد مقامات عالیه و زمامداران کشور به هیجان آورده است.» در ایام ماه محرم رژیم هیجانات عاشورایی مردم را پیش‌بینی کرده بود، رئیس ساواک دستور داده بود فهرستی از اسامی و مشخصات روحانیون تهیه شود تا پس از عزاداری تصمیمات لازم درباره آنها اتخاذ شود. با تمام شدن روز عاشورا ساواک به مدت سه روز ۵۷ نفر از روحانیون و وعاظ را دستگیر و زندانی کرد.
شعله‌های انقلاب عاشورایی شهرهای تهران، قم، مشهد و سایر شهرها را فرا گرفته بود و امام همچنان برنامه سخنرانی داشتند که توطئه‌های دیگری رقم خورد.

چمران مجذوب حضرت امام(ره) بود
چمران یکی از شخصیت‌های ماندگار تاریخ انقلاب اسلامی است که همچنان ابعاد وجودی وی گمنام مانده و برداشت‌ها و قرائت‌های مختلفی از شخصیت ایشان در جامعه وجود دارد. بخشی از این قرائت‌پذیری به دلیل شخصیت ممتاز و جامع‌الاطراف بودن آن شهید بزرگوار است که موجب شده تا ناظران مختلف از مناظر متفاوت به وی بنگرند و بخشی از حقیقت وجودی وی را درک کنند. علت دیگر تلاش جریان‌های سیاسی برای مصادره به مطلوب این چهره فرهیخته و انقلابی خوش‌سابقه است.
به تازگی فیلمی با عنوان «چ» ساخته کارگردان توانای سینمای ایران ـ ابراهیم حاتمی‌کیا ـ به روی پرده رفت که به بخش مختصری از زندگی و شخصیت دکتر مصطفی چمران در ماجرای محاصره شهر پاوه توسط ضدانقلاب در مردادماه سال ۱۳۵۸ پرداخته بود. این فیلم نیز همچون زندگانی چمران با واکنش‌ها و تحلیل‌های متفاوتی همراه بود. در این بین به تازگی مهندس مهدی چمران برادر و همراه شهیدچمران که سال‌هاست نماینده مردم تهران در شورای شهر پایتخت است، گفت‌وگویی را با خبرگزاری فارس در مورد این فیلم و میزان تطبیق آن با زندگی و شخصیت چمران انجام داده که در آستانه سالروز شهادت آن متفکر و مجاهد بزرگ در ۳۱ خردادماه ۱۳۶۰، تقدیم علاقه‌مندان می‌شود.
قابل ذکر است که مهندس مهدی چمران عضو کمیته استقبال از امام خمینی(ره) و جانشین فرمانده ستاد جنگ‌های نامنظم (شهید دکتر مصطفی چمران) بوده است. در مقاطعی، ریاست دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس را بر عهده داشته و معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مشاور تحقیقات علمی رئیس ستاد فرماندهی کل قوا نیز بوده است. ریاست شورای‏عالی‏ استان‌ها از زمان تأسیس تاکنون نیز از جمله‏ مسئولیت‌های اجرایی‏ وی‏ است. وی که از چهره‌های شاخص جریان اصولگرایی است، با پیروزی قاطع ائتلاف آبادگران در دومین دوره شورای شهر تهران به رهبری وی، به عنوان رئیس این شورا انتخاب شد و در دوره بعد نیز این جایگاه را حفظ کرد و در دور چهارم نیز به شورا راه یافت و اکنون نیز عضو شورای شهر است.
***
* آقای چمران نظرتان در مورد فیلم «چ »چیست و آیا در مراحل ساخت فیلم با آقای حاتمی‌کیا همکاری داشتید؟
پیش از نگارش فیلمنامه فیلم «چ» با ابراهیم حاتمی‌کیا همفکری داشتم. پس از اینکه حاتمی‌کیا فیلمنامه را نوشت متن را مطالعه کردم و اشکالاتی که به نظرم در متن وجود داشت را به ایشان گفتم که برخی اشکالات را پذیرفت و اصلاح کرد و برخی دیگر را نپذیرفت.
* در طول ساخت فیلم با حاتمی‌کیا همفکری داشتم
به هر حال فیلم را ساخت. در طول زمان فیلمبرداری فیلم در تهران و پاوه در برخی از صحنه‌ها ‌حضور یافتم. به نظرم فیلم «چ» فیلم خوبی است. حاتمی‌کیا هر تصوری که از چمران داشت موفق شده است در فیلم به نمایش بگذارد.
* چمران حاتمی‌کیا،‌ چمران روحانی و خاص است
اصولاً کارگردان فیلم «چ» نمی‌توانست همه ابعاد شهید چمران را در قالب یک فیلم داستانی به نمایش بگذارد. چمرانی که در این فیلم به نمایش گذاشته شده است خیلی روحانی و خاص است.
* حاتمی‌کیا قصد نداشت جنبه‌های حماسی شهید چمران را به نمایش بگذارد
ابراهیم حاتمی‌کیا قصد نداشت جنبه‌های حماسی شهید چمران ـ به خصوص در پاوه که خیلی خیلی مهم بوده است‌ ـ  را نشان دهد. چون جنبه حماسی شهید چمران پس از فرمان امام تازه شروع می‌شود. پس از فرمان امام، دکتر حملاتش را شروع می‌کند و پس از ۱۲ روز کردستان را آزاد می‌کند.
*دکتر چمران در تعقیب ضدانقلاب وجب به وجب کردستان را گشته است
دکتر چمران برای پاک‌سازی کردستان از وجود ضدانقلاب وجب به وجب این استان را گشته است. حماسه تازه از آنجا شروع می‌شود. نیروهای ارتش با بالگرد‌ها و نیروهای مردمی به کمک چمران آمده بودند. البته  مقاومت پاوه یک حادثه بسیار مثال‌زدنی بود که این فیلم تا اندازه‌ای آن را نشان ‌داده است. این فیلم مستند نبود، بلکه داستان‌گونه است که اشارتی به زندگی چمران در دوران تحصیل در آمریکا و  لبنان دارد که اشارت بسیار زیبایی است.
من چون به جزییات زندگی و نوشته‌های دکتر چمران آشنا هستم متوجه نکته‌سنجی چمران در این فیلم هستم و می‌دانم نکات بسیار عمیقی در فیلم وجود دارد که اگر مخاطب دست‌نوشته‌های دکتر چمران را خوانده باشد متوجه می‌شود که فیلمساز چه نکاتی را از این دست‌نوشته برداشته است.
* فیلم بیشتر نمایشگر وجه عقلانی شهید چمران و تردید‌های او است تا جنبه‌ عرفانی دکتر، آیا خود آقای حاتمی‌کیا عامدانه خواسته جنبه عقلانی شهید چمران را نشان دهد؟
شهید چمران تردید نداشته است. قطعاً برای شهادت آماده بوده است. شهید چمران شهید فلاحی را که فرمانده نیروی زمینی بوده است و به همراه چمران به پاوه آمده بود به اصرار برگرداند چون معتقد بود که اگر می‌ماند شهید می‌شد. اصرار کرد برگردد و برای چمران کمک‌های پشتیبانی بفرستد.
اما برخی‌ها می‌گویند شهید فلاحی فرمانده نیروی زمینی بوده است. بدون تشریفات پاوه نمی‌رفته است. اما شرایط انقلاب را در نظر نمی‌گیرند چون هنوز ارتش ساماندهی مجدد نشده بود. در ضمن ارتش که ارتش شاهنشاهی نبود اگر کتاب «کردستان» را مطالعه کنید متوجه می‌شوید جنگ چمران در کردستان بیشتر در پاسگاه ژاندارمری بوده است. در پاسگاه بود که نیروهای تجزیه‌طلب تا هفت، هشت قدمی‌ محل اسکان چمران پیشروی می‌کنند و با بلندگو اعلام می‌کنند  ما سر دکتر چمران را می‌خواهیم. حتی محمد شعبانی را فرمانده پاسبانی گذاشته بود که حاتمی‌کیا فرصت نکرد به موضوعاتی مانند ژاندارمری بپردازد و به این موضوعات به دلیل محدودیت ساخت فیلم از نظر زمانی ورود نکرده چون اگر ورود می‌کرد باید یک فیلم دیگر می‌ساخت.
اگر دکتر خواسته با گروه تجزیه‌طلب صحبت کند برای اتمام حجت بوده است و تقریباً می‌دانسته که این افراد اهل مصالحه نیستند. می‌خواست اتمام حجت کند تا شاید جلوی خونریزی ضد انقلاب در شهر گرفته شود چون شهید چمران می‌دانست گروه‌های مخالف در شهر خونریزی می‌کنند مانند خونریزی‌ای که این گروه‌ها در بیمارستان کردند. عکس‌هایی از این فجایع وجود دارد که در فیلم قابل نشان دادن نبود.
حاتمی‌کیا بسیار سعی کرده است جنبه انسانی شهید چمران را نشان دهد. حتی آنجایی که در فیلم به مردم دستور می‌دهد حق تیراندازی به اسرا را ندارید، جنبه‌هایی از آدابی است که وی از ائمه آموخته بود. فیلمساز آن وقایع را نیز نشان می‌دهد.
شاید مردم آنچه از شهید چمران برداشت می‌کنند مرد جنگی است، اما این فیلم نشان می‌دهد که چمران فقط مرد جنگ نبوده است. حاتمی‌کیا حتی از لباس پلنگی که چمران در جنگ‌های نامنظم می‌پوشد استفاده نکرد و از لباس شخصی استفاده کرد.
* آقای ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی معتقد است آقای مهدی چمران، دکتر را از زاویه دید خود نشان می‌دهد تا چمران واقعی، نظر شما چیست؟
همه اسناد و دست‌نوشته شهید چمران اعم از منتشر‌شده‌ها و غیرمنتشر شده‌ها موجود است و آن اسنادی که من منتشر کردم جز مقد‌مه‌اش چیزی از خودم منتشر نکردم. آنچه چمران را معرفی می‌کند دست‌نوشته‌های اوست. من هم گفتم شهید چمران وقتی پس از انقلاب به ایران برگشت بارها گفته است دیگر دوران احزاب به سر آمده است. دوستانش به چمران انتقاد می‌کردند چرا جبهه رفتی؟ حتی یکی از دوستان حزبی آمده بود و گفته بود قرار نبود شهید چمران، جبهه برود و شهید شود. اما پرسش اینجاست مگر جنگ و شهادت جنبه دستوری دارد؟! مگر دست ماست؟! حتی دست خود شهید چمران نبود.
چمران نامه‌ای که دولت بازرگان نوشت را امضا نکرد. دولت به قم رفت، دکتر نرفت، پس از اینکه بازرگان از نخست‌وزیری استعفا داد، دکتر در مقام وزیر ماند. به فرمان حضرت امام  وزیر دفاع شد و خود را در چارچوب حزب محصور نکرد.
دکتر با اعضای حزب ارتباط خوب و صمیمانه‌ای داشت. اما نه تنها با حضرت امام ارتباط داشت، بلکه مجذوب حضرت امام(ره) بود.
چمران به ایران آمد که به لبنان برگردد. یک ساک‌ دستی دستش گرفته بود ـ‌ ساکش هم در ماشین من بودـ‌ چریک‌های فدایی  ساکش را دستبرد زدند و پاسپورت و شناسنامه‌اش را پس آوردند، اما نامه‌هایی در ساک بود که نیاورده بودند و شهید خیلی ناراحت شد. امام به ایشان فرمود در ایران بمان اگر ایران درست شود، لبنان درست می‌شود و دکتر گفت: امام درست می‌فرماید و بعدها همین موضوع را در سخنرانی‌هایش از قول امام نقل کرد. سخنرانی شهید چمران در مورد امام را برای حاج احمد آقا خمینی فرستادم، ایشان بوسیدند و برای پخش به صدا و سیما دادند و پخش شد. شهید چمران با نهضت آزادی‌ها دوستی داشت، ولی امام برای او بالاتر از دوستی بود.

شجره‌نامه امام خامنه‌ای
طبق نسب‌نامه‌‌ای که در زیر ارائه می‌شود و توسط علمای بزرگی همچون علامه محمدحسین طباطبایی و مرحوم آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی تأیید شده نسب امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) با کمتر از سی واسطه به حضرت امام سجاد(ع) و آقا امام حسین(ع) می‌رسد و به همین دلیل آقا از سلسله سادات حسینی محسوب می‌شوند.
طبق اسناد و مدارک منتشر شده نسب پدری امام خامنه‌ای به سلطان‌العلما احمد، معروف به سلطان سیداحمد می‌رسد که به چهار واسطه به امام زین‌العابدین علی‌بن‌حسین(ع) متصل می‌شود.
پدر سلطان سیداحمد به دلیل ظلم و جور بنی‌عباس به مناطق مرکزی ایران آمد و مورد استقبال اهالی آن سامان به نام‌های تفرش، آشتیان و فراهان قرار گرفت. سلطان سیدمحمد و سلطان سیداحمد فرزندان او نیز در مناطق مختلف آن سامان مورد توجه بودند، اما مأموران خلفای بنی‌عباس پس از کشف محل، آنان را در تنگنا قرار دادند و در نهایت به شهادت رساندند. سلطان سیدمحمد در تفرش، سلطان سیداحمد در هزاوه‌ای اراک و سلطان محمدعابد در میقان اراک دفن شدند و مزارشان زیارتگاه مردم شد.
بنابراین جد اعلای امام خامنه‌ای، سیدمحمد حسینی تفرشی نسب به سادات افطسی می‌رسد، ایشان با پنج واسطه از اخلاف امام سجاد(ع) است.
جدش سیدحسین خامنه‌ای، فرزند سیدمحمد تفرشی از علما و فقهای بزرگ شیعه اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری در خامنه متولد شده بود. ایشان تحصیلات عالی خود را در فقه و اصول و کلام و فلسفه در محضر علما و حکمای بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف گذراند و در فلسفه و علوم معقول از شاگردان فیلسوف آن عصر مرحوم «میرزا باقر شکی» بود و پس از تکمیل تحصیلات خود و سال‌ها اقامت و تحقیق و تدریس در نجف، در سال ۱۳۱۴ هجری قمری به تبریز مراجعت ‌کرد. سیدحسن خامنه‌ای همزمان با تدریس و تربیت طلاب به ارشاد مردم و وظایف شرعی در تبریز مشغول شد.
سیدحسین، عالمی روشن‌بین و فقیهی اجتماعی بود و افکار بلند اجتماعی و سیاسی داشت و از علمای طرفدار مشروطه به شمار می‌رفت و مردم را به پاسداری از نهضت مشروطه تشویق و دعوت می‌کرد. آیت‌الله امام خامنه‌ای در تاریخ (۵/۵/۱۳۷۲) در تبریز طی بیاناتی در این رابطه فرمودند: «عالم بزرگ آن روز تبریز که جد ماست، پدربزرگ من، مرحوم حاج‌سیدحسین خامنه‌ای که مردم به خانه این عالم می‌رفتند و درباره قضایای مشروطیت از او سوال می‌کردند و او مردم را تشویق می‌کرد.»
سیدحسین خامنه‌ای عمری را به ارشاد و هدایت و تألیف و تصنیف گذراند و در سال ۱۳۲۵ هجری قمری به ابدیت پیوست.

ساواک و سانسور ـ ۱۱
نشریات و روزنامه‌های وابسته به حکومت در قبال همکاری و مساعدت با ساواک و دیگر مراجع حکومتی مورد حمایت قرار می‌گرفتند که مهم‌ترین آن، اعطای کمک‌های مالی نقدی و قبول آگهی‌های بازرگانی و دیگر گزارش‌های سازمان‌ها، دوایر، وزارتخانه‌ها و مراجع دولتی بود. در همان حال، برخی مدیران مسئول و نیز سردبیران و نویسندگان نشریات به عنوان مستخدم دولت و دیگر شرکت‌ها و دوایر وابسته به حکومت، ماهیانه مبالغی به عنوان حقوق و مزایا دریافت می‌‌‌کردند.
ساواک فهرست کاملی از نشریاتی که همه ماهه یارانه‌های نقدی از آن سازمان دریافت می‌کردند و نیز راه‌های درآمدزای دیگری که برای آنان در نظر گرفته بود، در اختیار داشت و بر اساس نظر کارشناسان سازمان هر از گاه در میزان این کمک‌ها تغییراتی داده می‌شد. معمولاًً صاحبان نشریات وابسته به حکومت ارتباط نزدیکی با ریاست ساواک داشتند و تقاضاهای مالی و دیگر خواسته‌های خود را طی نامه‌هایی مستقیماًً با او در میان می‌گذاشتند. ساواک از صاحبان نشریات وابسته به حکومت در برابر مدعیان و شاکیان خصوصی و دولتی حمایت می‌کرد. این سازمان بسیاری از موارد فساد مالی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی را (که بسیاری از مدیران جراید وابسته، به آن گرفتار بودند) به انحای گوناگون لاپوشانی کرده و از طرح آنها در مراجع قضایی جلوگیری می‌‌کرد. اینگونه پرونده‌ها معمولاًً در سوابق و بایگانی‌های آنان محفوظ می‌ماند تا در موارد مقتضی به عنوان اهرم‌های فشار بر ضد آنان به کار افتد.
ساواک به نمایندگان و شعب خود در شهرهای مختلف دستور داده بود برای افزایش فروش نشریات وابسته، تسهیلاتی در نظر گیرند و از جمله دوایر مختلف دولتی و نیز دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی را به طور غیرمحسوس به خرید ده‌ها نسخه از اینگونه نشریات ترغیب ‌(در واقع وادار) سازند.
از جمله دلایلی که موجبات وابستگی و همکاری متقابل بیش از پیش ارباب مطبوعات و بسیاری از نویسندگان و هیئت تحریریه روزنامه‌ها و نشریات را با ساواک فراهم می‌آورد، فساد گسترده مالی، اخلاقی و نظایر آن بود که گروه نخست با همدستی و زمینه‌چینی‌های ساواک در آن غوطه‌ور بودند. شیوع فساد در میان گردانندگان نشریات وابسته به حکومت که معمولاًً با اطلاع ساواک همراه بود، از سال‌های پایانی دهه ۱۳۴۰ به بعد گسترش یافت. با چشم‌پوشی عمدی ساواک از خلاف‌کاری‌ها و فساد حاکم بر ارباب مطبوعات، این گروه در حمایت از رژیم پهلوی و تبعیت از خط‌مشی تعیین شده آن سازمان تردیدی به خود راه نمی‌دادند. با حمایت‌های ساواک از مطبوعات وابسته، بسیاری از صاحبان، گردانندگان و نویسندگان این نشریات، از قبل خلاف‌های اقتصادی ـ مالی و دیگر زد و بندهایی که با ارباب قدرت و نفوذ داشتند، ثروت‌های هنگفتی به دست آوردند. بعضی از ارباب مطبوعات وابسته (نظیر علی‌اصغر امیرانی، مدیرمسئول مجله هفتگی خواندنی‌ها) که با ارتشبد نصیری و برخی دیگر از مدیران بلندپایه ساواک ارتباط داشتند، می‌کوشیدند با سهیم کردن آنان در برخی فعالیت‌ها، پشتیبانی قدرتمند برای اعمال خلاف خود دست و پا کنند. اینگونه نشریات از هر فرصتی برای ستایش و تمجید رؤسای وقت ساواک بهره می‌بردند. چنانکه وقتی نصیری ـ رئیس وقت ساواک ـ در مهر ۱۳۵۱ به درجه ارتشبدی رسید، علی‌اصغر امیرانی طی مقاله‌ای به تعریف و تمجید از او پرداخت و با شرح سابقه خدمات درخشان او به حکومت پهلوی، ریاست او را بر ساواک فرصتی بس مغتنم برای توسعه کمی و کیفی این سازمان ارزیابی کرد و حاصل فعالیت او را در ریاست ساواک ارزنده و سودمند دانست.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>