نسخه متنی | ۶۵۳

احزاب سیاسی ایران ـ۲۵۱
از شکست در انتخابات نهم تا تأسیس حزب اعتماد ملی
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های حزب اعتماد ملی(۴)
در این شماره با دومین بخش از تاریخچه و بسترهای شکل‌گیری حزب اعتماد ملی آشنا می‌شویم. اوایل شهریور ماه سال ۱۳۸۴ و پس از اتمام انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، پیش‌کنگره حزب اعتماد ملی با حضور اعضای ستاد انتخاباتی کروبی برگزار شد. در این جلسه از سوی اعضا مطالبی مطرح شد که حکایت از برخی شرایط ذهنی و عینی و بعضاً تلقی خاص نزدیکان حزب از اوضاع آن مقطع دارد. در ادامه به برخی اظهارنظرها اشاره می‌‌شود.

اتحاد برای مقابله با تحجر و واپسگرایی
در این جلسه مهدی کروبی، موسس حزب اعتماد ملی هشدار داد که اگر همه نیروهای خط امام(ره) متحد نشوند، مرگ جمهوریت و دموکراسی محتمل است. وی گفت: «تشکل متحجر و واپسگرا همواره وجود داشته است، اما میدان برای حضور پیدا نکرده بود ولی اکنون سلسله حوادثی پیش آمده است که خطر واپسگرایی، تحجر و تفکری که به رأی مردم معتقد نیست، فعال شده است … اگر نجنبیم و همه نیروهای خط امام در عرصه حضور فعال نداشته باشند تفکر مرتجع، مرگ جمهوریت و مرگ دموکراسی را رقم خواهد زد. بنابراین باید بکوشیم در مقابل این تفکر بایستیم و مدام از دموکراسی و خط امام(ره) دفاع کنیم».(۱)
کروبی به همه دوستان خود توصیه کرد که در اوضاع حساس امروز به دیگران معترض نشوند و در محافل و مجامع مختلف مدام از جمهوریت و دموکراسی حرف بزنند و اجازه ندهند به آنها خدشه‌ای وارد شود.

انشقاق دوم خردادی‌ها
موسس حزب اعتماد ملی شکست‌های پی در پی جناح دوم خرداد در انتخابات‌های متعدد را چنین تشریح کرد: «ضربه‌ای که ما خوردیم از دوستان‌مان بود. ما از جریان مخالف ضربه‌ای نخورده‌ایم … جریان پیروز در مرحله اول انتخابات توانستند شش میلیون رأی بیاورند، اما اگر فرض کنیم که انتخابات سالم بود و فرشته‌های آسمان هم ناظر آن بودند تعداد قابل‌توجهی از این آرا با تخریب و توهین به دست آمد…  پیروزی آنها مبارک‌شان باشد، اما دوستان شق‌القمر نکردند. وقتی ما این گونه انشقاق داریم چنین نتایجی طبیعی است.»(۲)

اگر معین تأیید نمی‌شد؟!
کروبی و یارانش در انتخابات نهم ریاست جمهوری به رد صلاحیت مصطفی معین نامزد قشر تندروی دوم خردادی‌ها دل بسته بودند، به این امید که پایگاه رأی او به سوی کروبی روانه شود. امینی، عضو هیئت موسس، در پیش‌کنگره حزب اعتماد ملی اذعان داشت: «پیش‌بینی می‌شد شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری روزه شک‌دار نگیرد و صلاحیت مصطفی معین را تأیید نکند، اما اینگونه نشد، بررسی‌های به عمل آمده نیز بر اساس تجارب گذشته نشان می‌داد مصطفی معین و هاشمی رفسنجانی در نهایت در انتخابات حضور پیدا نکنند، بنابراین فرضیه رأی اکثریت به اتفاق برای کروبی جمع‌آوری می‌شد که شرایط پیش آمده این اجازه را نداد.»(۳)

افکارسازی
افکارسازی با عنوان افکارسنجی نیز از جمله عوامل شکست کروبی در انتخابات بود. امینی در این باره می‌گوید: «این مسئله تأثیرات بسیار منفی به جای گذاشت. افکارسازیها عنوان کرده بودند که آرای کروبی بسیار پایین خواهد بود و به همین دلیل حتی برخی از علاقه‌مندان به وی علی‌رغم خواسته خودشان با استناد به این اعداد و ارقام به جمع طرفداران کاندیداهای دیگر پیوستند.»(۴)

۵۰ هزار تومان عامل رأی‌آوری
به نظر می‌آمد تعداد زیادی از آرای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری نهم ناشی از وعده پرداخت ۵۰ هزار تومان به هر ایرانی، در صورت رئیس‌جمهور شدن ایشان بود. این طرح که بر اساس یکسری محاسبات اقتصادی ارائه شده بود از سوی بسیاری از مردم قابل باور نبود و یا اینکه اجرای چنین طرح بزرگی را در توان کروبی نمی‌دیدند. اعضای حزب اعتماد ملی این طرح را واقع‌نگری نسبت به مطالبات آحاد جامعه دانسته که اگر از طریق صداوسیما و رسانه‌ها فرهنگ‌سازی می‌شد کروبی  می‌توانست ۱۲ میلیون رأی بیاورد. امینی جانشین ستاد انتخابات کروبی معتقد است: «زمانی که آقای کروبی طرح پرداخت ۵۰ هزار تومان به هر فرد ایرانی را مطرح کرد بسیاری از دوستان به ما گفتند این پوست خربزه را چه کسی زیر پای‌تان انداخته است با این طرح اگر کروبی رأی جزیی داشته باشد نیز از بین خواهد رفت، اما بعد از انتخابات برخی از کاندیداها به ما گفتند این طرح باعث شد ما رأی نیاوریم.»(۵)
در ۲۲ آبان ماه سال ۱۳۸۴ اولین کنگره حزب اعتماد ملی تشکیل شد، در این کنگره بعد از بحث و بررسی و تکمیل ساختار حزب، تمامی اعضای حاضر شورای مرکزی که همگی به وسیله  هیئت موسس و به مدت یک سال انتخاب شده بودند، آقای مهدی کروبی را به دبیرکلی حزب برگزیدند.(۶)
در این جلسه برخی از اعضا شورای مرکزی، حزب اعتماد ملی را این گونه توصیف کردند:
محمد زمان قمی: «بر یک قشر تکیه نمی‌کنیم، لایه‌های اجتماعی را مدنظر قرار می‌دهیم و حزب ما متعلق به تمام اقوام کرد، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن و … است و این امر در اساسنامه و مرامنامه اعتماد ملی مشهود است. حزب ما خانوادگی نیست، در قدرت شکل نگرفته است، بلکه به نوعی در غربت پدید آمده است.»(۷)
ابراهیم امینی: «تکثر اعضای هیئت موسس باعث می‌شد که روند تصمیم‌گیری مختل شود و از سوی دیگر می‌خواستیم به سرعت حزب را بر پا کنیم، لذا در گام اولیه اعضای شورای مرکزی را هیئت موسس انتخاب کردند و امیدواریم که در سال آینده، کنگره اعضای شورا ی مرکزی را معرفی کند.»(۸)
وی در مورد چگونگی انتخاب نام حزب گفت: «ما با مشورت با جامعه و فراخوان عمومی از میان ۲۰۰ نام، اعتماد ملی را انتخاب کردیم، در حالی که شخص آیت‌الله کروبی در گفت‌وگو با شرق، «آرمان اسلامی» را پیشنهاد کرده بودند، اما به نظر دیگران احترام گذاشته و با نام اعتماد ملی موافقت کردند.»(۹)
امینی در باره  معیار انتخاب شورای مرکزی حزب ادامه داد: «انتخاب این افراد [شورای مرکزی]فراگیری حزب از نظر جغرافیایی و صنفی بود؛ چرا که متعلق به عامه مردم است و ما هیچ‌گاه مردم را فراموش نخواهیم کرد. البته معیار دیگر ما اعتقاد و التزام  در عمل به نظام جمهوری اسلامی و آرمان‌های حضرت امام(ره) بود.»(۱۰)
در نهایت حزب اعتماد ملی در اسفند ماه ۱۳۸۴ با صدور بیانیه‌ای ضمن اعلام موجودیت، رویکرد خود را توجه به مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اعلام کرد. به صورت خلاصه در این بیانیه به مطالب زیر پرداخته شده بود:
۱ـ حزب اعتماد ملی برآیند جریان فکری خط امام است که پشتوانه عظیمی از اندوخته‌های سیاسی و مبارزاتی پیش از انقلاب و تجارب مدیریتی پس از انقلاب را به همراه دارد.
۲ـ حزب اعتماد ملی سیاست خارجی را آیینه تمام‌نمای سیاست داخلی قلمداد کرده و با مخالفت با یک جانبه‌گرایی، مروج صلح و دوستی در عرصه روابط میان دولت‌ها و ملت‌هاست.
۳ـ مرزبندی جدی خود با تحجر، خرافات و استفاده ابزاری از دین توسط دستگاه‌های قدرت و نیز مخالفت خود با دین‌زدایی از عرصه‌های انسانی و اجتماعی را اعلام داشته و توسعه دانایی‌محور را در دستور کار قرار خواهیم داد.(۱۱)
* پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است.

آشفتگی مفهومی مدرنیته و ضرورت شناخت آن
شرایط خاص کشور ما در مواجهه با هجوم تندباد فرهنگ و ارزش‌ها و آداب و عادات و فراتر از آن، اعتقادات و اندیشه‌های اومانیستی و سکولاریستی برخاسته از تمامیت تاریخی ـ فرهنگی‌ای به نام «غرب مدرن» یا مدرنیته، انجام کاوش‌های نظری و نقد و بررسی‌های مبنایی را در این زمینه برای مجامع علمی و پژوهشی و نهادهای دینی، انقلابی و فرهنگی‌ ما به یک ضرورت مبرم و اجتناب‌ناپذیر بدل ساخته است. واقعیت این است که یک بحران و کمبود عمیق نظری درخصوص تبیین دقیق منظومه فکری اصیل اسلامی برخاسته از میراث «کتاب و سنت» و تدوین یک خودآگاهی منسجم منتقد دینی نسبت به ماهیت تاریخی ـ فرهنگی غرب مدرن و زیربناهای فلسفی و مظاهر ذاتی آن نظیر علوم جدید، تکنولوژی، مدل حکومتی مبتنی بر دموکراسی و پارلمانتاریسم و نظایر آنها، در کشور ما به‌طور جدی دیده می‌شود. این خلأ فکری و فرهنگی در هر دو وجه ایجابی و سلبی خود زمینه‌ساز بسیاری از تشتت‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی و سیاسی کنونی شده است. سلسله مقالات حاضر در حد توان و بضاعت خود تلاش می‌کند تا نسبت به رفع این خلأ و مقابله با بحران فکری و نظری یاد شده بکوشد. قصد نویسنده از ارائه سلسله مقالاتی با موضوع غرب‌شناسی و با محوریت شناخت چیستی دوران مدرن و دوران پست‌مدرن و نقد آنها بر آن است که از منظر تحلیلی ـ تاریخی و انتقادی به مبانی و بنیان‌های نظری و سیر تاریخی تمدن مدرن غرب بپردازد و در نوع خود اثری قابل استفاده برای محافل و جلسات غرب‌شناسی و نقد آن برای طلاب، دانشجویان و نیروهای انقلابی و تمامی علاقه‌مندان به مباحث فلسفه غرب فراهم آورد.

آشفتگی در تعریف «مدرنیته» و «پست‌مدرنیته»
شاید ساده‌ترین و دم‌دست‌ترین تعریف از مدرن این باشد که مدرن را به معنای این اواخر، به‌تازگی، گذشته بسیار نزدیک، همین الآن، نو، جدید، امروزی، کنونی، امر بالفعل و حاضر در مقابل قدیم و کهن به کار بریم و یا شاید در تعریف مدرنیته یا ایده مدرنیته بتوان آن را بیانگر تازگی، بداعت، نو بودن زمان «حال» به‌عنوان گسست یا انقطاع از «گذشته» و ورود به «آینده‌ای» در حال ظهور و در عین حال نامطمئن و ناپایدار دانست. از سویی دیگر، می‌توان در تعریفی بسیار سطحی، دوران مدرن را یک افق تازه و رویکرد و به عبارت دقیق‌تر یک تاریخ یا عهد تاریخی دانست که با «رنسانس» آغاز شده است. بر همین مبنا، می‌توان دوران پست‌مدرن را مربوط به نیمه دوم قرن بیستم و به‌ویژه در دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود این قرن دانست که البته تردیدهای عمیقی نسبت به ماهیت مدرنیته و حقیقت شعارها و آرمان‌ها و نیز دستاوردها و سمت‌وسوی حرکت و مبانی نظری آن پدید آمده است. این تعاریف اگرچه ساده‌ساز هستند، اما آشفتگی‌ عظیم در تعریف مفاهیم مذکور را پنهان‌ می‌کنند؛ توضیح آنکه مدرنیته و پست‌مدرنیته را از جهت ابهام و کشدار بودن به آکاردئونی تشبیه کرده‌اند که بلند و کوتاه می‌شود و با آن موزیک‌های متنوع می‌توان نواخت. این کلمات برچسبی هستند که بر امور متعدد و گاه متناقص زده می‌شود و اگر در غرب مسیحی، ابهامی را رفع می‌کنند در شرق اسلامی ابهاماتی می‌آفرینند. به راستی امر مدرن با چه چیز از غیر مدرن تفکیک می‌شود؟ آیا با زمان خاص و دقیق تاریخی؟ آیا با فیلسوف، متکلم یا هنرمند خاصی؟ آیا با سرزمین‌ ویژه‌ای؟ آیا در قرن ۱۴ و ۱۵ با رنسانس و بازتولید اومانیزم باستانی در ایتالیا آغاز شده و یک پدیده در عرصه ادبیات، هنر، مجسمه‌سازی و نقاشی است؟ آیا در قرن ۱۶ و با رفرماسیون مذهبی و پروتستانیزم و جنبش نفی کلیسای کاتولیک روم در آلمان و انگلیس در گرفته است؟ آیا در قرن ۱۷ و اوایل ۱۸ با نظریات دکارت، کانت، هابز، لاک، گالیله و نیوتن هویت یافته؟ یا اواخر قرن ۱۸ و قرن ۱۹ با انقلاب صنعتی و پیدایش کارخانه‌ها و صنایع جدید و شهرنشینی و… در اروپا پدید آمده است؟ مذهب مدرن، کدام‌یک از مذاهب پدیدآمده در قرن ۱۶ اروپا است؟ معرفت‌شناسی مدرن، معرفت‌شناسی استقرایی بیکنی است یا شناخت قیاسی دکارتی؟ آیا تجربه‌گرایی کلاسیک انگلیسی و نگاه خشک پوزتیویستی به عالم و آدم، یا نگاه رمانتیک به انسان و جهان، کدامیک مدرن است؟ دستگاه شناخت لاک یا بارکلی؟ هیوم یا اسپینوزا؟ و یا روش انتقادی کانت؟ کدام معرفت‌شناسی مدرن‌تر است؟ شکاکیت و نسبی‌گرایی جدید فرانسوی یا اصالت‌ تجربه انگلیسی یا ایده‌آلیسم آلمانی یا پراگماتیزم آمریکایی کدام فرزند اصلی مدرنیزم هستند؟ مدرنیته منادی امکان شناخت صد درصد است یا امتناع صد درصد شناخت؟ در برجسته‌ترین مکاتب اجتماعی جدید غرب، فاشیزم، استالینیزم و لیبرالیزم، کدام مدرن‌ترند؟ در فلسفه سیاسی آسیا تمرکز قدرت هابز «دولت مدرن» است یا تکثر قدرت و تفکیک قوای منتسکیو؟ ایدئولوژی یا نفی ایدئولوژی؟ دموکراسی یا توتالیتریزم؟ سرمایه‌داری بازار آزاد یا سرمایه‌داری دولتی؟ کاپیتالیزم یا سوسیالیزم؟ اصالت فرد یا جمع؟ برابری‌خواهی یا نفع عدالت توزیعی و دفاع از نظم‌ خودجوش گالاتاکسی؟ ناسیونالیسم و مفهوم دولت ـ ملت یا انترناسیونالیزم و جهانی شدن؟ آیا اخلاق عملی کانت مدرن است یا اخلاق پوزیتویستی کارناپ؟ آیا چون بنتام و میل «خیراخلاقی» را به «لذت و سود» فردی یا جمعی ارجاع دادن، تفسیر مدرن اخلاق است یا تحویل اخلاق به عاطفه و احساس و شهود؟ اخلاق طبیعی، اخلاق تکاملی و یا نهیلیزم اخلاقی؟ اخلاق را روبنای ابزار تولید بدانیم مانند مارکس یا به نیروی وجدان روسویی اعتماد کنیم تا مدرن باشیم؟ جهانی‌سازی و غربی‌سازی یا پلورالیزم جهانی؟ حقوق وضعی یا حقوق طبیعی و یا حقوق عرفی کدام مدرن است؟ «سودگرایی» یا «خردناب» یا «قرارداد» کدام منشأ حقوق بشر است؟ پذیرش کدام‌یک جواز ورود به مدرنیته است؟ سپس می‌بینیم که در حوزه نظری صدها ابهام در پس کلمه «مدرنیته» وجود دارد. بی‌شک ابهامی که در مفهوم پست‌مدرنیزم است نیز ریشه در ابهام مفهوم «مدرنیته» دارد. امروزه اساساً معرفت‌شناسی مدرنیته که نقطه شروع مدرنیزم است زیر سوال رفته است و پست‌مدرنیست‌ها کمر به تخریب مبانی فکری ایدئولوژی مدرنیته بسته‌اند و از تلقی علم به‌عنوان جزئی از فرهنگ، نفی مفاهیم کلیدی، پایان فراروایت‌ها، نفی عقلانیت رفتارها و نفی سوژه‌ به‌عنوان پایه فلسفی ایدئولوژی مدرنیته، پایان یوتوپیای مدرنیته، نفی پارادایم علمی واحد و قواعد عام و نفی فهم‌پذیری کل جهان اجتماعی و نفی امکان استقلال فرد و… سخن می‌گویند. پس با این توضیحات، نمایی کلی از پیچیدگی و‌ آشفتگی مباحث پیش‌رو کاملاً مشخص می‌شود که نویسنده قصد دارد در حد توان خود، مدرنیته و پست‌مدرنیته را در درجه اول، فهم و سپس نقد کند؛ رویکرد مبارک و میمونی که در سال‌های اخیر به درج مقالات با‌عنوان «غرب‌شناسی و نقد آن» در هفته‌نامه صبح‌صادق پدید آمده است، اگرچه هنوز در اول راه است، اما حکایت‌گر  تحول امیدوارکننده و دوران‌سازی است که امید است با فراگیری و عمق‌یابی سرآغاز یک رستاخیر بزرگ فکری ـ معنوی برای عبور از تونل وحشت تجددزدگی سطحی و شبه‌مدرنیته بیمار در ایران باشد. هفته‌نامه صبح‌صادق بی‌تردید در جهاد فرهنگی ترویج خودآگاهی انتقادی تاریخی ـ فرهنگی نسبت به عالم مدرن، اثرات بزرگی پدید آورده است و اگر نبود شجاعت و صداقت آنها در انتشار آثار خلافِ آمدِ عادت و مخالف مشهورات زمانه و اوهام رایج عامیانه، بی‌تردید این‌چنان تأثیرگذار نبود. امید است در سلسله مقالات متعدد بعدی توفیق الهی رفیق راه ما برای تشریح و تحلیل کامل دنیای غرب به‌ویژه دوران مدرن و پست‌مدرن باشد.

مفهوم‌شناسی سیاست در اندیشه ملاصدرا
درباره مفهوم سیاست، نظرات و تعاریف فراوان و مختلفی ارائه شده است که در یک نگاه موضوعی به آنها می‌توان این تعاریف را در چارچوب دو پارادایم «قدرت» و «هدایت» صورت‌بندی کرد. آنچه در زبان فارسی و عربی از آن با لفظ «سیاست» یاد می‌شود، در واژگان لاتین و غربی با عنوان «politics» مشهور است، اما سوال این است که آیا «سیاست» مترداف و هم‌معنای این واژه است؟
بررسی زبان‌شناسانه اصطلاح politics نشان می‌دهد  در حالی که این واژه در مورد کل سازمان حکومت در غرب به کار می‌رود و به این معناست که هیئت حاکمه موظف به برقراری نظم بر اساس قانون در جامعه برای فراهم‌سازی یک زندگی آسوده برای شهروندان است، اصطلاح «سیاست» مفهومی وسیع‌تر از آن را افاضه می‌کند؛ زیرا این کلمه که در آغاز در مورد «تربیت اسب» به کار رفته، در مفهوم اجتماعی خود نیز به طبع رساننده نوعی معنای تربیت، هدایت و اصلاح است. البته در غرب نیز به ویژه مارکس و پیروانش تلاش‌هایی کردند که مفهوم اصلاح و هدایت را به politics بیفزایند، اما موفق نشدند.(۱)
اما در فرهنگ اسلامی، رهبری و امامت، عبارت از سیاستی است که اساس آن متکی بر وحی بوده و شامل همه روابط انسانی می‌شود و بنیادها،‌ نهادها، روابط اجتماعی، آرا، عقاید، فرهنگ، اخلاق، بینش‌ها، سنت‌ها، خواسته‌ها و به طور کلی روابط فرد با فرد، فرد با خدا، فرد با خود و فرد با طبیعت را سمت و سوی الهی می‌دهد. امام و رهبر در منظومه فکری اسلامی، انسان کامل، متعهد و مسئولی است که حکومتش بر اساس مکتب به‌منظور ایجاد تحول و تکامل هر چه سریع‌تر فرد و جامعه و هدایت آنها به سوی کمال شکل می‌گیرد.‌(۲)
اگر نگاهی به برخی تعاریف مهم و در عین حال رایج از مفهوم سیاست بیندازیم و سپس آنها را با تعریف ملاصدرا از سیاست بسنجیم، بهتر می‌توان به نگاه کلان فوق نائل شد. در تعاریف کلی از سیاست با غلبه تعریف غربی، سیاست را علم کسب و حفظ قدرت، علم و هنر راهبری یک دولت، هنر حکومت بر نوع بشر از طریق خدعه و نیرنگ، علم فرمانروایی، خط‌‌مشی، تعیین شکل، وظیفه و مضمون فعالیت دولت، علم قدرت و علمی که می‌آموزد چه کسی می‌برد، چه چیزی را می‌برد، چگونه می‌برد و چرا می‌برد؟(۳) تعریف کرده‌اند. این در حالی است که از منظر ملاصدرا و اصولاً اندیشمندان اسلامی، سیاست به معنای تدبیر و هدایت جامعه از دنیا به سوی آخرت به منظور تقرب به خداوند متعال است؛ حرکتی از خودپرستی به خداپرستی و از شرک به توحید. بدیهی است که چنین سیاستی به انبیا و ائمه و علمای واجد شرایط اختصاص دارد.
براساس دیدگاه ملاصدرا، انسان‌ها دو راه در پیش دارند: راه خدا و راه طاغوت. راه خدا همان راه مستقیم الهی است که ولی و رهبر آن، خدا، پیامبران، ائمه و علمای واجد شرایطند و مقصد آن، خدا و بهشت است و راه طاغوت، راه کفر و تفرقه و شرک و مقصد آن، فساد و جهنم است. مطابق با نظر ملاصدرا در الشواهد الربوبیه، آنچه به انسان برای ایصال به یکی از این دو مسیر جهت‌دهنده است، معرفت انسان است که طبق فرمایش حضرت علی(ع) «الناس ابناء ما یحسبون» هر کس در بند اندیشه‌ای است که دارد و مقام و منزلت هر انسانی در بلندی و پستی به قدر مقام و مرتبه ادراک او است.(۴)
در تمام منظومه فکری ملاصدرا و از جمله فهم وی از سیاست و رابطه آن با شریعت، لازم است به جایگاه انسان در دنیا و آخرت و منازلی که وی باید از دنیا به سوی آخرت طی کند، توجه شود. مراحل و منازل سیر انسان به سوی حق تعالی از منظر وی از هیولانیت شروع می‌شود و پس از جسمیت، جمادیت، نباتیت، حیوانیت، ملکوتیت تا جوار قرب الهی را طی می‌کند که هدف نهایی از خلقت انسان هم سوق دادن افراد بشر به جوار الهی و دار کرامت و رحمت اوست.(۵) تشکیل دولت نیز بدان جهت ضروری است که امکان عبادت برای بندگان فراهم شود تا بتوانند با آرامش کامل به عبودیت پروردگارشان بپردازند.
* پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است.

بایستگی‌های محتوایی فقه سیاسی
مکتب اصولی فقه سیاسی شیعه توانایی و ظرفیت عملی ساختن اصل اداره جامعه اسلامی را دارد، اما آفات و آسیب‌هایی از حیث محتوایی، روشی و کارآمدی بر آن وارد است که برای رفع این موانع لازم است بزرگان دین و مسئولان تأمل جدی کنند. بر این مبنا، در شماره گذشته بایسته‌های کارآمدی فقه سیاسی مورد بررسی اجمالی قرار گرفت. در این شماره بایستگی‌های محتوایی فقه سیاسی شیعه را مرور می‌کنیم.
۱ ـ احیای اجتهاد؛ یکی از پایه‌های اصلی فقه سیاسی شیعه، اصل اجتهاد است که در صورت احیای اجتهاد صحیح و پوپا، بسیاری از موانع و نواقص فقه سیاسی رفع می‌شود. اجتهاد کارآمد و فقه روزآمد، فهم خردمندانه متون دینی در بستر اوضاع زمانی و مکانی است. به تعبیر دیگر، تفقه، یعنی «فهم وحی و سنت» به علاوه «خردورزی» به اضافه «زمان آگاهی».
۲ـ توجه به عنصر زمان و مکان؛ امام خمینی بسیار بر این دو عنصر توجه و تأکید داشتند و به همین دلیل اصرار داشتند که در کنار توجه به فقه سنتی و اجتهاد جواهری در مطالعات و تحقیقات حوزوی نباید از اجتهاد پویا که از طریق توجه به عنصر زمان و مکان است، غفلت کرد.
۳ـ توجه به مقتضیات عصر شارع و عصر حاضر؛ دین‌شناس و مجتهد باید به ویژگی‌های دوره و عصر محیط خود توجه کند تا در دین‌شناسی و حکم دینی خود دچار رکود نشود و حکم دینی او قابلیت اجرا بیابد.
۴ ـ ضرورت موضوع‌شناسی؛ این امر نیز از نتایج توجه به اصل زمان و مکان است، زیرا تا مجتهد سیاسی موضوع‌شناسی نکند و شناخت درستی از موضوعات پیرامونی خود نداشته باشد، نمی‌تواند مقتضیات زمان و مکان را تشخیص دهد.
۵ ـ اجتهاد در موضوع‌شناسی؛ پس از توجه به ضرورت موضوع‌شناسی و توجه به پیچیدگی‌ و فراوانی موضوعات در عرصه عرف و علوم اجتماعی و انسانی، می‌توان گفت که خود اصل موضوع‌شناسی نیز نیاز به اجتهاد ـ به معنای عام ـ دارد. اجتهاد در موضوع‌شناسی می‌تواند با «تخصصی شدن فقه» تحقق یابد.
۶ ـ تخصصی شدن فقه؛ تخصصی شدن فقه از جمله پیشنهادهای شهید مطهری بود که به الهام‌ از موسس حوزه علمیه قم (شیخ عبدالکریم یزدی) می‌گفت بهتر است قسمت‌های تخصصی در فقه قرار دهند و مردم در همان قسمت تخصصی مانند عبادات، معاملات، سیاسات و … از آنها تقلید کنند.
۷ ـ اجتهاد فرارشته‌ای‌؛ این پیشنهاد که فقیه افزون بر دانش‌های درون‌‌رشته‌ای نظیر فقه، اصول، حدیث و رجال، مطالعات گسترده‌ دیگری در گستره علوم مرتبط با دین‌شناختی مانند روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، حقوق، علوم سیاسی و… انجام دهد در جرگه اجتهاد فرارشته‌ای بوده، عامل موفقیت اشخاصی نظیر شیخ طوسی، ملاصدرا، علامه طباطبایی و شهید مطهری بوده است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>