معامله قرن در برابر معادله مقاومت محکوم به شکست است

«حسین امیرعبداللهیان» دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین‌الملل در گفت‌و‌گو با صبح صادق

0
1595

«معامله قرن» جایگزین طرح شکست خورده «خاورمیانه بزرگ» است که این بار با ادبیات جدیدی بازگو شده است و مانند همه طرح‌های ترامپ بر مسائل اقتصادی استوار است. چنانکه در اجلاس منامه از سرمایه‌گذاری‌های اغواکننده سخن گفته شد. این طرح، بیشتر شبیه فیگوری سیاسی بوده و راه به جایی نخواهد برد. آن چیزی که معادله این معامله در منطقه را تغییر داده، مقاومت و ایستادگی است؛ معامله قرن مقابل معادله مقاومت مانند یک گربه کاغذی است نه بیشتر.
برای بررسی بیشتر این طرح با دکتر «حسین امیرعبداللهیان» گفت‌وگو کردیم که در ادامه آمده است.

* چرا ترامپ به دنبال اجرای طرح معامله قرن است؟

به نظر من این نکته راهبردی که آمریکایی‌ها دنبال می‌کنند، ادامه ایده دو دهه قبل آمریکا برای ترسیم خاورمیانه بزرگ و نقشه آن است که امروز اسم آن تغییر کرده و به ظاهر بر موضوع فلسطین و رژیم صهیونیستی متمرکز شده است. نخست از نظر رویکرد کلان، اقدام ترامپ با عنوان معامله قرن، همان پیگیری طرح خاورمیانه بزرگ یا خاورمیانه جدید است و موضوع تازه‌ای نیست. همچنین در دو دهه گذشته قرار بود طرح خاورمیانه جدید در درجه اول از لبنان کلید بخورد. زمانی که جنگ‌های تابستان سال 2006 میلادی معروف به جنگ 33 روزه در ایران و معروف به «جنگ تموز» یا «حرب تموز» در لبنان و جهان عرب شروع شد، آمریکایی‌ها خیلی ذوق زده اعلام کردند که بعد از این جنگ، خاورمیانه جدید متولد خواهد شد. صهیونیست‌ها، آمریکایی‌ها و غربی‌ها مطمئن بودند در پی این جنگ می‌توانند لبنان و پس از آن غزه و کرانه را در فلسطین و همچنین مناطق دیگری از کشورهای منطقه متناسب با وضعیت میدانی تصرف کنند و این امر منجر شود که رژیم صهیونیستی در منطقه به صورت برآمده و برتر مطرح شده و کشورهای اسلامی تجزیه شوند.
جوهره طرح خاورمیانه جدید یا خاورمیانه بزرگ بر این متمرکز بود که رژیم صهیونیستی در این طرح باید برآمده و قوی‌ترین کشور شود و بتواند به عنوان متحد آمریکا و غرب خود را در نقشه جدید نشان دهد. در طرح معامله قرن، آمریکای ترامپ مستقیم سراغ فلسطین و رژیم صهیونیستی رفت. در آنجا این کار، پوششی انجام می‌شد؛ اما در اینجا به صورت آشکار وارد این موضوع و پرونده شدند؛ بنابراین آقای ترامپ کاری که فقط انجام داده، این است که اسم طرح خاورمیانه بزرگ را تغییر داده است. ضمن اینکه از نظر مکانیسم پیگیری، کوشنر داماد یهودی و صهیونیست ترامپ آن را دنبال می‌کند؛ کسی که از مدت‌ها قبل با نتانیاهو رابطه دوستی داشته است. این رابطه دوستی به گونه‌ای است که بعضی دیپلمات‌های غربی به من گفته‌اند که به عنوان مثال در گذشته و قبل از اینکه ترامپ رئیس‌جمهور شود، وقتی نتانیاهو با همسرش به آمریکا سفر می‌کردند حتی برای سفرهای رسمی، محل اقامت و استراحت آنها در منزل شخصی کوشنر، داماد ترامپ بوده است. این دوستی، پیوند و صهیونیست بودن داماد ترامپ و نتانیاهو سبب شد که کوشنر، مسئولیت پیگیری و اجرایی کردن این طرح را تقبل و با انگیزه بیشتری کار را دنبال کند.

* نقش ارتجاع عربی در اجرای طرح معامله قرن چیست؟

عربستان سعودی، امارات و بحرین ائتلافی را برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی تشکیل داده‌اند که در این بیان بدترین نقش ائتلاف را به بحرین واگذار کرده‌اند. بحرین تا پیش از سال 1971 جزیره‌ای ایرانی بود و بعد به کشوری مستقل و امروز به جزیره‌ای سعودی تبدیل شده است. وقتی عربستان سعودی می‌خواهد بعضی از سیاست‌های کثیف خود را امتحان کند، آن را در بحرین امتحان می‌کند. مردم بحرین دارای بصیرت و شعور هستند و درک سیاسی بالایی دارند. بنده به عنوان کسی که چند سال در بحرین سفیر بوده‌ام می‌گویم که در بیان خاندان آل‌خلیفه بحرین، افرادی هستند که درک درستی از تحولات دارند؛ اما در قدرت نقشی ندارند. افرادی هم که در قدرت نقش دارند تحت فشار شدید عربستان سعودی هستند.
در نتیجه عربستان سعودی به بحرین ابلاغ می‌کند که باید کنفرانس اقتصادی فراهم‌کننده مقدمات معامله قرن در منامه برگزار شود؛ بنابراین سعودی‌ها واکنش‌ها را در زمین بحرین بررسی می‌کنند. مهم‌ترین مسئله‌ای که دنبال می‌شود این است که می‌خواهند قبح به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی را در منطقه از بین ببرند و به دنبال عادی‌سازی یا تطبیع روابط عربی و اسرائیلی هستند. به نظر من این موضوعی است که به راحتی محقق نخواهد شد؛ صرف نظر از اینکه مقامات این کشورها در فرار و گریزهای رسانه‌ای، تبلیغاتی و امنیتی گاهی اوقات جلسات و نشست‌هایی را به صورت پنهان یا نیمه آشکار با صهیونیست‌ها برگزار می‌کنند. ملت‌های منطقه به جد با این مسئله مخالفت خواهند کرد.

* راهبرد محور معروف به «غربی‌ـ عبری‌ـ عربی» برای آینده فلسطین با اجرای طرح معامله قرن چیست؟

به نظر من امروز در جهان عرب همچنان تعاطف، همراهی و حمایت از فلسطین مسئله‌ای اصلی محسوب می‌شود. این موضوع را می‌توانید به راحتی در میان مردم مصر، تونس، الجزایر، شمال آفریقا و حوزه غرب آسیا به ببینید؛ اما رهبران برخی از این کشورها که تعداد آنها نیز بسیار محدود است، می‌خواهند خود را نماینده کل جهان عرب معرفی کنند. به نظر من به جای اینکه بگوییم محور عبری‌ـ عربی‌ـ غربی، آن بخش عربی را حداقل سعودی بگوییم، سعودی و حداکثر یکی دو کشور دیگر که به صورت نیم بند در این باره با سعودی همراهی دارند. سعودی نیز در این طرح، بازیچه سیاست‌های آمریکا است.
اتفاق مهمی که طی دو سال و اندی که ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شده، رخ داده این است که او برای پیشبرد سیاست‌های خاورمیانه‌ای، نقطه اتکای مالی خود را بر عربستان سعودی و از نظر سیاسی‌ـ امنیتی بر رژیم نامشروع صهیونیستی متمرکز کرده است؛ یعنی سیاست‌های منطقه‌ای خود را روی دو پایه تنظیم کرده که یکی از پایه‌هایش عربستانی است که «محمد‌بن‌سلمان» در آن نقش‌آفرینی و جنگ‌افروزی می‌کند، زنان و کودکان را در یمن می‌کشد که البته از بحران مشروعیت در داخل عربستان و حتی خاندان آل‌سعود رنج می‌برد. به عبارتی یک پایه سیاست منطقه‌ای ترامپ، عربستانی است که حاکمان فعلی آن با مشکلات و چالش‌های جدی در حوزه مشروعیت در کشورشان مواجه هستند و در این سال‌ها کودتا پس از کودتا درون این خانواده شکل گرفته است. پایه دوم سیاست آقای ترامپ، رژیم صهیونیستی است که ذاتاً نامشروع است.
عربستان نیز سیاست خود را بر دو پایه قرار داده که یک پایه آن، آمریکای ترامپ و پایه دیگرش، اسرائیل نتانیاهو است. وضعیت ترامپ در آمریکا با این سیاست‌های متزلزل و رفتارهای عجیب و غریب که دارد، بر همگان روشن است. علاوه بر چالش میان ترامپ و دموکرات‌ها، او حتی در میان هم‌حزبی‌های خود و سایر سیاستمداران و نخبگان آمریکا نیز، جایگاه بالایی ندارد و هنوز جای پای او در کشور آمریکا محکم نیست؛ ولو اینکه رئیس‌جمهور آمریکاست. در واقع عربستان یک پایه سیاست خود در منطقه را بر ترامپ متزلزل و پایه دیگر را بر نتانیاهوی نامشروع متمرکز کرده است. نتانیاهو و اسرائیل نامشروع نیز دو پایه اقتدار خود در این مقطع را یکی در عربستان که مشکل حاکمیتی دارد و از درون دچار بحران است و پایه دیگر را بر ترامپی که با بحران‌های جدی در درون کشور خود مواجه است، قرار داده‌اند.
این مثلث شوم به دنبال این است که منطقه را اداره کند. به عبارت دیگر سه ضلع متزلزل که هر سه از بحران مشروعیت در جامعه خود رنج می‌برند، می‌خواهند منطقه را مدیریت کنند. نتیجه آن ایجاد و آشوب و بی‌ثباتی در منطقه است این جمهوری اسلامی ایران و متحدان آن هستند که با درایت و اقدامات سنجیده و مقتدرانه امنیت را در منطقه برقرار کرده‌اند.

* رابطه اجرای معامله قرن با طرح‌های سازش چیست و آیا معامله قرن در ادامه طرح‌های سازش است؟

همان‌طور که اشاره کردم از نظر رویکرد کلان، معامله قرن پیگیری طرح خاورمیانه بزرگ با ادبیاتی دیگر است؛ اما درون این معامله قرار است در حوزه‌های گوناگون اتفاقاتی رخ دهد که پیگیری طرح سازش یکی از آنهاست؛ وقتی به طرح‌های سازش از جمله «کمپ دیوید»، «اسلو» و حتی توافق‌های به عمل آمده در حوزه عربی نگاه می‌کنید، می‌بینید اینها بر دادن زمین به رژیم صهیونیستی و در مقابل گرفتن امنیت از آن و بده‌بستان‌های این‌چنینی تمرکز داشتند، در واقع محور گفت‌وگو‌ها و طرح‌های سازش این بود که می‌گفتند مقاومت، سلاح را زمین بگذارد تا در مقابل آن امنیت بدهیم، یا اینکه مقاومت، سلاح را زمین بگذارد و در مقابل آن، زمین را هم به ما واگذار کند و ما نیز متقابلاً نسبت به تأمین امنیت و معیشت اقدام می‌کنیم.
باید توجه داشت که در طرح معامله قرن اولاً یک بزرگنمایی شده است و از این طرح به عنوان موضوعی که در طی قرن جاری و به ادعای آنها با صد سال پیگیری تبدیل به معامله‌ای بزرگ شده یاد می‌کنند. ثانیاً آن را مهم‌ترین اتفاقی می‌دانند که در قرن حاضر در حال رخ دادن است؛ اما اگر درون طرح قرار بگیریم، این طرح مانند بسیاری از اقدامات دیگر ترامپ تاجر با وجود در نظر گرفتن ابعاد سیاسی، تبلیغاتی، رسانه‌ای و امنیتی، بر مسائل اقتصادی متمرکز است؛ یعنی از ماه‌ها قبل، غزه را محاصره انسانی کرده‌اند، حتی ورود یک قرص به غزه برای معالجه بیمار به سختی صورت می‌گیرد و این محاصره را به قدری فشرده می‌کنند که همه احساس کنند برای معیشت در فلسطین باید اقدامی کنند؛ در این زمان از مرحل اول معامله قرن که بر مباحث اقتصادی و سرمایه‌گذاری متمرکز است،‌در منامه پرده‌برداری می‌کنند. وقتی در نگاه کلان به چند ده میلیارد دلار برای ایجاد طرح‌های بازسازی، اقتصادی و زیربنایی که عمدتاً باید از سوی عربستان سعودی و امارات تأمین شود و آمریکایی‌ها از جیب خود هزینه‌ای نخواهند کرد نگاه می‌کنید، می‌بینید این طرح‌ها تأمین‌کننده اهداف سیاسی امنیتی آمریکاست؛ اما در ظاهر وانمود می‌کنند که می‌خواهند وضعیت معیشت مردم فلسطین را بهبود بخشید.
بنابراین اگر بخواهیم ویژگی بارز این طرح را در مقایسه با طرح‌های قبلی بگوییم، این است که در این طرح از معیشت، رفاه و سرمایه‌گذاری برای فلسطینی‌ها صحبت می‌کنند تا طرحی فریبنده‌ برای فلسطینیان باشد؛ اما اینها عمدتاً روی کاغذ بوده و معلوم نیست در مرحله عمل چه رخ می‌دهد.
طرح‌های قبلی که آمریکایی‌ها صدها ساعت برای آن وقت گذاشته و با متحدان خود گفت‌وگو می‌کردند، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدند. این طرح که آمریکایی‌ها در مورد آن حتی با متحدان اروپایی خود گفت‌وگو نکرده و حتی کسی با فلسطینی‌ها نیز صحبت نکرده و طرحی کاملاً یک طرفه کوشنر و نتانیاهو است، از همین ابتدا شکست خورده است، ولو اینکه ممکن است صحنه‌های تئاتر قشنگی را برای آن طراحی کنند و بتوانند چند تصویر بسته از این جلسات را منتشر کنند تا ترامپ در مبارزات انتخاباتی از آن استفاده کند.

* آیا رژیم صهیونیستی با طرح معامله قرن به دنبال محدود کردن نفوذ منطقه‌ای ایران است؟

تحول مهمی که در این سال‌ها به ویژه از سال 2011 میلادی که بیداری اسلامی یا به تعبیر برخی عرب‌ها، بهار عربی شروع شد رخ داده، افزایش نفوذ انقلاب اسلامی و دست برتر محور مقاومت در منطقه است. علی‌رغم اقدامات گسترده‌ای که محور سعودی‌ـ صهیونیستی‌ـ آمریکایی برای مقابله با محور مقاومت انجام داد که آخرین نسخه‌ آن رونمایی از داعش در عراق، سوریه، لبنان، افغانستان با هدف به هم ریختن منطقه و در نهایت هجمه‌ای بزرگ و جدی به جمهوری اسلامی ایران بود، با حضور مقتدرانه و مدبرانه جمهوری اسلامی ایران در کنار و با متحدانش طراحی آمریکایی‌ها در منطقه شکست خورد.
آمریکایی‌ها به دنبال این هستند که همچنان با روی میز گذاشتن طرح‌های گوناگون سیاسی، میدانی و امنیتی سبب توسعه و تأمین امنیت رژیم صهیونیستی شوند و می‌دانند که در چهار دهه گذشته جمهوری اسلامی ایران با صدای بلند از فلسطین حمایت کرده است. ما از فلسطین برای حفظ و تأمین امنیت منطقه خود، کمک به مردم مظلوم فلسطین و تأمین حداکثری امنیت و منافع ملی کشورمان حمایت کردیم؛ یعنی به جای اینکه امروز صهیونیست‌ها پشت دیوار مرزهای ما باشند و بتوانند در خیابان‌های تهران دانشمندان هسته‌ای ما را ترور کنند، امروز جمهوری اسلامی ایران از چند جبهه، در پشت دیوارهای بتنی سر به فلک کشیده رژیم نامشروع صهیونیستی است و این جنگ اراده‌ها میان ایران و متحدان جبهه مقاومت و طرف مقابل است. ما فکر می‌کنیم آن چیزی که به ثبات و امنیت پایدار در منطقه کمک می‌کند، دقیقاً به این مربوط است که روزی منطقه ما عاری از وجود رژیم نامشروعی همچون غاصبان صهیونیست باشد.

* عمده‌ترین موانع تحقق معامله قرن چیست و آیا این معامله تحقق می‌یابد؟

حقیقت این است که معامله قرن مفاد خیلی روشن و شفافی دارد. آمریکایی‌ها نیز نمی‌دانند که می‌خواهند چه کار کنند و آنچه مطرح است بیشتر یک تبلیغات، شانتاژ تبلیغاتی و یک فیگور سیاسی است. هنوز آمریکایی‌ها و متحدان آنها نمی‌دانند که مفاد این طرح چیست. موضوعی را مطرح کرده‌اند و هر روز یک چیز به آن اضافه یا از آن کم می‌کنند و نتوانسته‌اند به متنی قابل ارائه برسند.
از عمر زخم وارد شده بر بدن فلسطین بیش از 71 سال می‌گذرد و این زخم کهنه و مزمن است. قطعاً اینکه یک طرح آن هم از سوی داماد جوان که تجربه ترامپ، بتواند 70 سال معضل را حل کند و رژیم صهیونیستی را نجات دهد ممکن نیست. ضمن اینکه حداکثر توان ترامپ همین طرح معامله قرن است؛ اما آنچه معادلات منطقه را تعیین می‌کند «مقاومت» است. این سلاح مقاومت است که از رژیم صهیونیستی تا بن دندان مسلح در مقابل غزه کوچک و دست خود را در هر جنگی که علیه غزه شروع می‌کند، بالا می‌آورد. این حزب‌الله است که با اقتدار، معادله‌ای را در منطقه رقم زده و رژیم صهیونیستی قادر نیست کوچک‌ترین نیم نگاهی به اراضی لبنانی داشته باشد. بنابراین معامله قرن در مقابل معادله مقاومت، نه تنها ببر بلکه گربه کاغذی هم نیست.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید