قبيله عشق 964 – اولين درس زندگي

0
97

برای شنیدن صوتی این مطلب؛فایل هفتم را پخش کنید. شما می‌توانید دیگر نسخه صوتی‌ها را در همین‌جا و یا پست اختصاصی مربوط به هرکدام، بشوید.

هنوز وارد مدرسه نشده بودم. مادرم مثل تمامی زنان پشت جبهه به فعالیت مشغول بود. با کمک بزرگ‌ترها بسته خشکباری که شامل آجیل‌های خشک و خوراکی‌های سبک بود تهیه کردم و از برادرم خواستم تا نامه‌ای از زبان من برای رزمنده‌ای که آن را دریافت می‌کند، بنویسد. یکی دو ماه بعد نامه‌ای از طرف رزمنده معلمی به دستم رسید که این‌گونه شروع می‌شد: «خواهر خوبم نفیسه جان» در آن نامه مرا و همه کودکان ایران را به رعایت حجاب، احترام به والدین و یاری امام(ره)، دعوت کرده بود. آن روزها نامه را مثل یک سند افتخار با خودم همه جا می‌بردم و از اینکه سیدمحمد افضلی رزمنده اقلیدی، جواب نامه‌ کودکانه‌ام را داده است، در پوست خودم نمی‌گنجیدم. با ذوق و علاقه‌ای بی‌اندازه نامه‌ دیگری نوشتم، ولی مدتی بعد خبر شهادتش با نامه‌ یکی از دوستانش به ما رسید.
به نقل از نفیسه محمدی

شهید بزرگوار «محمد افضلی» متولد سال ۱۳۴۵ در دوران دفاع با اینکه در دانش‌سرای تربیت معلم شهید مطهری پذیرفته شده بود راهی جبهه شد و در 14مهرماه 1366 در کربلای شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید