داستان هفته 964 – زندگی

0
61

برای شنیدن صوتی این مطلب؛فایل سوم را پخش کنید. شما می‌توانید دیگر نسخه صوتی‌ها را در همین‌جا و یا پست اختصاصی مربوط به هرکدام، بشوید.

سر و صدای قاشق و چنگال‌ها، هیاهوی چند دختر و پسر جوان که تولد گرفته بودند، بخاری که از روی بریونی بلند می‌شد، عطر خوش غذا و صدای خواننده‌ای که تصنیفی قدیمی می‌خواند، ذهنم را از دیر آمدن امیر منحرف می‌کرد. پیش‌خدمت چندبار سرمیز آمد و خواست که سفارش غذا بگیرد، اما هنوز نمی‌دانستم چه چیزی سفارش بدهم که دوست داشته باشد.
نگاهی به ساعتم انداختم، نیم ساعتی دیر کرده بود. تلفن را هم جواب نمی‌داد. با حرص زیر لب غرغر کردم. اگر تا ده دقیقه دیگر نمی‌آمد، می‌رفتم و تا شب تلفنش را جواب نمی‌دادم. دوباره برگشتم و به در ورودی رستوران نگاه کردم. خبری نبود، اما نگاهم متوجه پیرزن و شوهرش شد که سر میز پشتی نشسته بودند. زن جاافتاده و مهربانی به نظر می‌آمد. با احتیاط و البته علاقه قاشق غذا را در دهان پیرمرد می‌گذاشت و بعد با دستمال دور دهانش را پاک می‌کرد. زیر لب چیزی می‌گفت و آرام آرام می‌خندیدند. پیرمرد روی ویلچر، کت و شلوار پوشیده، نشسته بود. متوجه نگاه خیره من که شد، با لهجه غلیظ اصفهانی گفت: «آدم خوبه با عشقش بیاد رستوران» و بعد خندید. آنقدر با محبت که دلم خواست کنارش بنشینم و ساعت‌ها حرف بزنیم. پرسیدم: «براشون بریونی بد نیست؟ خیلی چربه‌ها» باز هم خندید، این‌بار آرام.
طوری که انگار نمی‌خواست کسی چیزی بفهمد، گفت: «آلزایمر داره الان چند وقته هی منو صدا می‌کنه می‌گه بیا بریم بریونی مش‌عباس، از جوونی می‌اومدیم همین‌جا، بعد از اینجا تا پل خواجو پیاده می‌رفتیم، سوار درشکه می‌شدیم و می‌رفتیم خونه، حالا که مثل اون روزا نیس، ولی گفتم به دلش نمونه.» پیرمرد همچنان با لذت غذا می‌خورد، مثل جوانی که با نامزدش بیرون آمده باشد، خطوط صورت پیرزن را نگاه می‌کرد. نمی‌دانم آن لحظه به چه چیزی فکر می‌کرد، اما حتما با آن چشم‌های کم‌سو که دیگر مثل قبل نمی‌دید، در خاطرات مبهمش، زنی را جست‌وجو می‌کرد که با او پیر شده بود و هنوز می‌دانست شوهرش چه غذایی دوست دارد و کدام رستوران را از خاطره با هم بودن‌شان پر کرده‌اند. نگاهی به ساعتم انداختم، در رستوران با صدای زنگ کوچکی باز شد. امیر در حالی که با تلفن حرف می‌زد، وارد شد. کیفش را سر میز گذاشت و بدون سلام و احوالپرسی رفت تا دست‌هایش را بشوید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید