بوی دیکتاتوری می‌آید

سه احتمال درباره آنچه اين روزها در جريان اصلاحات مي‌گذرد

0
498

در اردوگاه اصلاحات چه خبر است؟ سخنان متفاوت و ضد و نقیض چهره‌های مشهور اصلاح‌طلب هر یک چه معنایی دارند؟ آیا گفته‌های تند و تیزی که این روزها در رسانه‌های اصلاح‌طلب به چاپ می‌رسد، مقدمه‌ای بر فروپاشی جریان اصلاحات است؟ آیا باید منتظر تجزیه این جریان سیاسی باشیم یا شاهد اختلاف‌نمایی مصنوعی با اهداف انتخاباتی هستیم؟ آیا قرار است از دل طیف اصلاحات «جریان سوم» تولید شود یا به عکس، تسویه نیروهای شبه اصلاح‌طلب در دستور کار قرار دارد؟ آیا لیدری «سیدمحمد خاتمی» به پایان راه رسیده است؟ آیا اصلاح‌طلبان واقعاً به دنبال رهبری جدید هستند؟ این پرسش‌ها تنها بخشی از ابهاماتی است که در نتیجه گفته‌‌های چهره‌های نزدیک به جریان اصلاحات و نوشته‌های رسانه‌های وابسته به آن در افکار عمومی به وجود آمده است! پرسش‌هایی که بسیار زود است به آنها پاسخی قطعی داد؛ اما تحلیلگران مسائل سیاسی از وجود چند احتمال در این باره سخن می‌گویند.

دوران تصمیم‌سازی
رسانه‌های اصلاح‌طلب، از «شرق» به عنوان قدیمی‌ترین، تا «مشق نو» که شماره‌های ابتدایی‌اش روی دکه‌های روزنامه فروشی قرار گرفته است! در ماه‌های اخیر وجه مشترک پر رنگی دارند! انتشار مناظرات گروهی با حضور چهره‌هایی مانند «مصطفی‌تاج‌زاده»، «عباس‌عبدی»، «سیدحسین ‌مرعشی» و… نشست‌هایی با موضوع بازنگری در ساخت و عمل جریان اصلاحات و گفت‌وگو برای پاسخ دادن به این پرسش برگزار شده است که «اصلاحات در آینده چگونه باید عمل کند!» عناوینی که به تکرار در مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و ستون‌های این رسانه‌ها نیز تکرار شده است!
آنجا که «احمد زیدآبادی» می‌گوید: «جنبش اصلاح‌طلبی ایران به باور من شکست خورده است و به اهداف مورد نظر خود نیز دست پیدا نکرده است، حتی در مواردی هم از اهدافش دور شده است. ‌ای کاش نام اصلاح‌طلبی را روی آن نگذاشته بودیم» یا وقتی که اضافه می‌کند: «رهبران جریان اصلاحات باید توانایی‌های بزرگ فکری و استعدادهای خاص استراتژیک داشته باشند.» یا آنجا که «ابراهیم اصغرزاده» می‌گوید: «‌ما با یک سری اصلاح‌طلب بروکرات مواجه هستیم که فرصت طلبانه وقتی به قدرت می‌رسند مسئله آنها منافع شخصی و گروهی‌شان است. اینها وجود دارند و توجیه کننده این سیاست هستند که اصلاح‌طلبان نباید به سمت توده‌های مردم حرکت کنند.» می‌توان با بهزاد نبوی هم‌نظر بود که اصلاح‌طلبان در حال «بلند بلند فکر کردن» برای حل مشکلات و اختلافات خود هستند!
موضوعی که «عباس عبدی» نیز در نشستی که «روزنامه سازندگی» برگزار کرده بر آن تأکید می‌کند و می‌گوید: «راه‌ حل شرایط موجود، گفت‌وگوی آزاد درون اصلاح‌طلبی بدون برچسب‌زنی است و هر نتیجه‌ای به دست آمد، راه درست است، ولو اینکه بعداً مشخص شود راه غلطی بوده؛ چون تصمیمی که درون سازمان گرفته شود، خوب است؛ چرا که محصول مشارکت و حضور تک‌تک آدم‌هاست.»
اما پرسش این است که آیا اصلاح‌طلبان در شرایطی هستند که بتوانند به تصمیمی واحد برسند؟ دیدگاه‌های طیف‌های مختلف این جریان تا چه اندازه همخوانی دارد؟ بلند بلند فکر کردن این طیف سیاسی را به وحدت خواهند رساند یا شکاف‌ها و اختلافات را عمیق‌تر خواهد کرد؟ آیا اصلاح‌طلبان از این خود انتقادی و خرد جمعی به سلامت عبور می‌کنند؟

در آستانه فروپاشی
شواهد و قراین حکم به منفی بودن پاسخ این پرسش‌ها می‌دهد! وقتی مواضع «غلامحسین کرباسچی» در گفت‌وگو با روزنامه سازندگی آنجا که می‌گوید: «آقای خاتمی مورد احترام همه بوده و هستند؛ اما آیا به واقع آقای خاتمی اصلاحات را رهبری می‌کنند؟ اینکه زمانی در جریان انتخابات یا در مسئله و حوزه دیگری ایشان اظهار نظری کنند و همه به نظر ایشان احترام بگذارند، به معنای رهبری نیست. جریان اصلاحات نه در وضعیت فعلی که در گذشته نیز به‌ معنای واقعی رهبر نداشته و نیازمند رهبری است که برنامه، خط مشی و استراتژی آن را تعیین کند»، و اظهارات «سیدحسین مرعشی» از چهره‌های شاخص کارگزارن آنجا که می‌گوید: «مجلس پنجم حرکت جدیدی بود که کارگزاران شکل [دارند] و به خرداد ۱۳۷۶ رسید.» گفته‌هایی که معنایی جز مالک کارگزاران بر «برند اصلاحات» ندارد را کنار نگاه و مرام این حزب به عنوان جریانی عملگرا، بروکراتیک و خواهان حضور در قدرت بگذاریم و در مقابل آن «نامه ۱۰۰ تن از جوانان اصلاح‌طلب» به «سیدمحمد خاتمی» را که نام افرادی چون «عبدالله مؤمنی»، «ضیاء نبوی»، «مهدی حاجتی» و «غنچه قوامی» از چهره‌های نزدیک به «طیف مشارکت» پای آن دیده می‌شود مرور کنیم؛ نامه‌ای که در آن با انتقاد از قدرت گرفتن بروکرات‌ها و محافظه‌کاران در جریان اصلاح‌طلبی، خواستار تشکیل «نهاد ملی اصلاحات» شده و تأکید می‌کنند اصلاحات به ‌نوعی سیاست‌ورزی تنها بروکراتیک، بی‌‌‌‌‌برنامه و تهی از آرمان به منظور به دست آوردن قدرت تقلیل یافته است، دیگر نمی‌توان مسئله فروپاشی اصلاحات را موضوعی انتزاعی و دور از واقعیت فرض کرد! مسئله فروپاشی که «صادق زیباکلام» آن را «خروج سازندگی از اصلاحات» می‌نامد و «محمود صادقی» با این جملات زهردار به استقبال آن می‌رود که «پیوند کارگزاران با اصلاح‌طلبان از ابتدا، بیش از آنکه هویتی باشد، سیاسی بود. بهترین توصیف برای این جریان همان راست مدرن برآمده از راست سنتی است؛ خاستگاه اصلی اُلیگارشی در نظام جمهوری اسلامی و بی‌اعتنا و بلکه معارض با عدالت اجتماعی که تبار اصلی اصلاح‌طلبان است.» جملاتی که نشان می‌دهد مباحث مطرح میان اصلاح‌طلبان، فراتر از تضارب آرایی در راستای «خود انتقادی» و «تصمیم‌سازی» است.
اختلافاتی که آبشخور آن، تفاوت دیدگاه طیف‌های گوناگون اصلاحات است؛ طیف‌هایی که «سعید حجاریان» آنها را فراتر از تقابل «کارگزاران‌ـ مشارکت» یا «بروکرات‌ـ آرمان‌خواه» دانسته و در مقاله‌ای با عنوان «خط امام، اصلاحات و جنبش‌ سبز» با بیان اینکه جریان موسوم به اصلاحات با ائتلاف «کنش‌گران تغییرخواه و چپ‌های خط ‌امامی» تشکیل شد، اذعان می‌کند در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ «سبز»ها به‌ عنوان سومین ضلع اصلاحات شکل گرفتند؛ اضلاعی که با گذشت بیش از ۲۰ سال از دوم خرداد و نزدیک به یک دهه از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری «نه ‌تنها تلفیق و تجمیع نشده‌اند، بلکه میان ‌آنها مرزبندی‌‌ صورت گرفته است؛ چپ‌های خط امامی در گذشته متوقف مانده‌اند، اصلاح‌طلبان گذشته را به دیده انتقادی می‌نگرند؛ اما تحرک کافی از خود نشان نمی‌دهند و حامیان جنبش‌ سبز تا حد زیادی آموزه‌های قدما را نفی می‌کنند.» اختلافاتی که می‌تواند زمینه‌ساز تجزیه این جبهه، به طیف‌های رقیب یکدیگر باشد.

اختلاف بازی
احتمال دیگر که طرفداران زیادی نیز دارد، سناریوی ساختگی بودن همه این اختلافات است. براساس این احتمال، اصلاح‌طلبان برای عبور از بن بست مقبولیت اجتماعی در ماه‌های منتهی به انتخابات یازدهم مجلس، نمایشی از اختلاف را طراحی کرده‌اند!
تصمیم‌سازان اصلاحات که به خوبی می‌دانند افکار عمومی از عملکرد دولت مورد حمایت آنها ناراضی است و نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس و شورای‌های یکدست اصلاح‌طلب در کلان شهرها به هیچ عنوان نتوانسته خواسته‌های مردم را برآورده کنند! شکست در انتخابات پیش‌رو را بسیار نزدیک می‌دانند و نسبت به عواقب آن شکست نگران هستند. چنانکه «ابراهیم اصغرزاده» می‌گوید: «وقتی دولت، ناکارآمد باشد و مردم در خیابان آن را لعنت کنند، هر چقدر هم ما در رسانه‌های اصلاح‌طلب عکس روحانی را در ماه ببینیم، توده‌های مردم باور نخواهند کرد و اگر با طناب یک دولت ضعیف به سمت صندوق رأی برویم و مردم را تشویق کنیم پای صندوق بیایند، چه بیایند و لیست‌مان شکست بخورد و چه نیایند، در هر دو حال فاتحه اصلاح‌طلبی خوانده شده است؛ آن هم با صندوق رأی! اینکه اصلاح‌طلبان با صندوق رای زمین‌گیر شوند، فاجعه است.»
از این رو، تصمیم‌سازان اصلاحات تنها راه چاره را در نمایش اختلافات درونی و ساختن دوگانه اصلاح‌طلب خوب و اصلاح‌طلب بد یافته‌اند! موضوعی که «چهره کم‌حرف» اصلاح طلبان، واضح‌تر از دیگران از آن سخن گفته و صراحتاً اعلام کرده است: «امروز همان دوستانی که عامل تصمیم سال ۱۳۹۲ (اجبار عارف به انصراف به نفع روحانی) بودند طلبکار شده‌اند. راهبرد ما در انتخابات پیش‌رو، ارائه یک لیست «کاملاً اصلاح‌طلبانه» است. دنبال لیست تأثیرگذار هستیم؛ اما ممکن است با توجه به شرایط به سمتی برویم که اقلیت تأثیرگذار باشیم؛ زیرا معتقدم ضربه‌ای که از لیست امید خوردیم باید یک درس جدی برای جریان اصلاحات باشد.» جملاتی که به روشنی تقصیر کم‌کاری‌ها و ناکارآمدی‌ها را به گردن ائتلاف می‌اندازد! و انگشت اتهام را به جای «جریان اصلاحات» به سوی افرادی که به واسطه پیروزی اصلاح‌طلبان به دولت، مجلس و شوراهای شهر راه یافتند، نشانه می‌‌رود! سناریویی که حتی گوینده جملات فوق نیز در میان قربانیان آن دیده می‌شود!»
«سعید حجاریان» برای توجیه ناکارآمدی اصلاح‌طلبان تقصیرها را گردن شخص «محمدرضا عارف» می‌اندازد و می‌گوید: «ما اگر صد نماینده به مجلس بفرستیم؛ ولی لیدر نداشته باشند، به هر طرفی می‌لغزند و هزینه ایجاد می‌کنند. «فراکسیون امید» به چنین وضعیتی دچار شد… به یاد دارید زمانی آقای ناطق‌نوری در مجلس بود و می‌گفت اگر دست به عمامه‌ام زدم یعنی رأی منفی بدهید و اگر دستم پایین بود رأی مثبت بدهید؛ یعنی نظر نمایندگان به رهبر فراکسیون‌شان بود. ما باید سطح رئیس فراکسیون اصلاح‌طلبان را بالا ببریم.» سخنانی که رئیس فراکسیون امید که بر جایگاه ریاست شورای عالی اصلاح‌طلبان نیز تکیه زده است در واکنش به آن اظهار داشت «بوی دیکتاتوری به مشام می‌رسد» و تنها ساعتی بعد، خبر جانشین شدن «سیدعبدالواحد موسوی لاری» به جای عارف بر شورای عالی اصلاحات رسانه‌ای شد!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید