برخی گزارش‌های عراق و سوریه برایم خیلی دلچسب بود

«حسن شمشادي» خبرنگار حوزه مقاومت در گفت‌وگوي تفصيلي با صبح صادق

0
877
«حسن شمشاديي» خبرنگار حوزه مقاومت در گفت‌وگوي تفصيلي با صبح صادق

۱۷ مرداد ماه هر سال به عنوان روز «خبرنگار» در تقویم‌ کشور مشخص شده است. شغل خبرنگاری اگرچه ظاهری فریبنده دارد، اما خبرنگار در حقیقت با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند. از مشکلات صنفی تا دغدغه‌هایی که در صحنه‌های گوناگون درک کرده و راه حل آن را می‌داند. در این میان، یکی از سخت‌ترین رشته‌های خبرنگاری، خبرنگاری در بحران و جنگ است که فعالان این حوزه را به کارکشته‌ترین و قوی‌ترین خبرنگاران تبدیل می‌کند. منطقه‌ای که ما در آن حضور داریم، به واسطه مهم‌ترین واقعه قرن اخیر، یعنی «انقلاب اسلامی» پرالتهاب‌ترین منطقه دنیا شده و ایران در غرب آسیا همواره محمل اصلی‌ترین خبرهای سیاسی بوده است. در همین التهابات جبهه مقاومت شکل گرفته و خبرنگارانی که در این جبهه فعال هستند، در مظلومیت کامل و در فضایی که عمده رسانه‌های جهانی و داخلی فاز منفی نسبت به موضوع جبهه مقاومت داشتند، توانستند بخشی از رسالت رسانه‌ای خود را در این جبهه ادا کنند. در ادامه به همین مناسبت با حسن شمشادی، خبرنگار بازنشسته خبرگزاری صدا و سیما که سال‌ها در مناطق درگیر جبهه مقاومت حضور داشته، به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه خلاصه‌ای از دیدگاه‌ها و نظرات وی را می‌خوانید.

* ابتدا از خودتان بگویید و اینکه چند وقت است از جبهه مقاومت برگشته‌اید و در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟!

در طول نیم قرن، یعنی پنجاه سال عمری که از خدا گرفته‌ام، ۳۰ سال آخر آن را تقریباً کار رسانه‌ای انجام دادم. کار فرهنگی، تبلیغی، مذهبی و قرآنی را هم شاید بیش از عمر انقلاب انجام داده‌ام. از سی سال کار رسانه‌ای ۲۵ سال آن را خبرنگار سازمان صدا و سیما بودم که ۱۰ سال بیشتر خبرنگار بحران و هشت سال از این ده سال را خبرنگار جنگ بودم که در عراق و سوریه سپری شد. سه سال و نیم در عراق و چهار سال و نیم در سوریه بودم. البته گاهی هم به طور غیر رسمی در این چند سالی که مأموریتم در سوریه تمام شد، به آنجا رفتم، اما حضور رسمی نداشتم. البته من معتقدم در ۹ سال پایانی خدمتم چهار سال و نیم را در خط نبرد اول با داعش در شامات گذراندم و چهار سال و نیم بعد را در جبهه نبردی دیگر در شیفت شب خبرگزاری صدا و سیما بودم که خود نشان از مظلومیت تفکر جبهه مقاومت حتی در رسانه ملی جمهوری اسلامی است! الآن هم یکی دو هفته است بازنشسته شده‌ام. این بازنشستگی صرفاً به معنای بازنشستگی از خبر صدا و سیماست وگرنه یک خبرنگار آن هم از جنس بسیجی بازنشستگی ندارد، تا وضعیتش به شهادت ختم شود.

* در مصاحبه‌ای از شما خواندم که گفته بودید در دوران دفاع مقدس هم حضور داشتید، در این باره توضیح بفرمایید.

بله. البته این حضور به اندازه خیلی از دوستان و بزرگواران نیست و خیلی کم است؛ اما سال ۱۳۶۳ یا ۱۳۶۴ بود که برای اولین بار از طریق اردوی دانش‌آموزی به خوزستان اعزام شدیم که البته برای نبرد نبود. در سال ۱۳۶۴ عضو بسیج شدم و سال ۱۳۶۶ چند ماهی را از طریق سپاه حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) لرستان به منطقه کردستان اعزام شدم. از آنجا به کردستان عراق رفتم و چند ماهی در منطقه ماهوت عراق و در عملیات بیت‌المقدس۲ حضور داشتم.

* در این مدتی که در عراق و شامات حضور داشتید، فکر می‌کنید مهم‌ترین و تأثیرگذارترین گزارشی که روی آنتن بردید، کدام گزارش بود؟

در این ۲۵ سالی که در صدا و سیما فعالیت داشتم، سعی می‌کردم گزارش‌هایم ضمن تأثیرگذاری منطبق با ملاحظات رسانه ملی و رسانه‌های رسمی کشور باشد. در این میان دو سری مجموعه‌ گزارش‌هایی که از عراق و سوریه داشتم، خیلی برایم دلچسب بود؛ چون احساس می‌کردم واقعاً تأثیرگذار بوده و به دل مخاطبان نشسته است. یکی از گزارش‌هایم از شهرهای مذهبی عراق درست زمانی بود که پای هیچ ایرانی آنجا باز نمی‌شد. جنگ و ناامنی و درگیری آمریکایی‌ها با جیش‌المهدی در کربلا و نجف مانع این شده بود که زائری بتواند از ایران به عتبات بیاید. وقتی از حال و هوای حرم ائمه در کربلا، نجف، کاظمین یا سامرا گزارش می‌دادم، دقیقاً این پیوند قلبی مردم را حس می‌کردم. آن زمان هم که خیلی پای رسانه‌های جدید و پیام‌رسان‌ها باز نشده بود، عموماً بازخوردهای این گزارش‌ها را حضوری یا تلفنی به طرق مختلف دریافت می‌کردم. این برایم آرامش بخش بود که من به نمایندگی از یک ملت در حال ارسال گزارش از این حرم‌ها هستم. برخی خبرها دلچسب بود و برخی خبرها هم که از سوریه در مورد آزادسازی مناطق نزدیک به حرم عقیله بنی‌هاشم در دمشق می‌دادم،‌ برایم بسیار جذاب بود؛ زیرا این آزادسازی‌ها سبب در امان ماندن بیشتر حرم حضرت از تعرض و حمله تروریست‌ها می‌شد؛ لذا وقتی اینها را گزارش می‌کردم، در دلم این طور احساس می‌کردم که الآن میلیون‌ها نفر انسان احساس آرامش می‌کنند؛ به ویژه وقتی خبر آزادسازی از میدان حجیره و عقب‌زدن تروریست‌ها را که روز قبل در اشغال تروریست‌ها بود و ۵۰۰ متر تا حرم فاصله داشت، دادم، برایم بسیاری مسرت‌بخش بود. وقتی ابتدای صبح به ما گفتند چنین عملیاتی انجام شده، واقعاً مسرور بودیم و وقتی این خبر را مخابره می‌کردم، دقیقاً می‌دانستم که خیلی‌ها با این خبر خوشحال می‌شوند.

* از عملیات حجیره بیشتر برای‌مان بگویید.

در یک برهه تروریست‌ها خیلی نزدیک حرم رسیده بودند. شب صدای تیراندازی و انفجار زیادی شنیدیم؛ اما نگفتند. چه خبر است تا اول صبح که معلوم شد تروریست‌ها را تا بیش از دو کیلومتر از مواضع قبلی نزدیک به حرم عقب‌زده‌اند. به ما گفتند عملیات وسیعی انجام شده و بخش زیادی از مناطق نزدیک به حرم آزادشده، صبح به زینبیه رفتیم و مناطقی را که آزاد شده بود دیدیم. اول رفتیم سراغ بچه‌های سوری و از آنها گزارش گرفتیم. بعد نیروهای ایرانی را دیدیم. منطقه مهمی بود، در واقع منطقه‌ای بسیار متراکم از منازل مسکونی که فقط نظامی‌های حرفه‌ای متوجه می‌شوند عقب زدن دشمن آن هم به اندازه دو کیلومتر در چنین منطقه‌ای کار بسیار سختی است. پرچم‌های گروه‌های تروریستی، مانند جبهه‌النصره، داعش و احرارالشام هنوز کم و بیش وجود داشت و یکی‌یکی بچه‌ها به سراغ آنها می‌رفتند تا واژگون‌شان کنند و عکس می‌گرفتند. حال دسترسی این تروریست‌ها به حرم کم شده بود. امنیت حرم خیلی بالا رفته بود. رزمندگان ایرانی را که دیدیم، متوجه شدیم این عزیزان دو روزی هست که نخوابیده‌اند تا این عملیات انجام شود و آرام شوند. در چهره‌های خسته آنها سرور و شادی موج می‌زد. در جمع بچه‌ها «محمودرضا بیضایی» را دیدم و با هم همراه شدیم. از نقطه‌ای که همراه شدیم تا میدان حجیره صحبت کردیم. وارد میدان که شدیم خیابان منتهی به حرم آنجا بود، محمودرضا یک دفعه وقتی حرم را دید، رو به حرم کرد و با اخلاص سلام داد و با اشک شروع کرد با بی‌بی درد دل کردن و اشک شوقش سرازیر شد. من خوب نمی‌شنیدم که چه می‌گفت؛ اما انگار گزارش عملیات را می‌داد. از همان نقطه بود که گزارش آزادسازی این مناطق را در عملیات حجیره دادم که خیلی به دل همه نشست. تا قبل از این عملیات شاید هیچ جنبنده‌ای جرئت نمی‌کرد از حجیره به سمت حرم برود؛ اما با همت این مردان امنیت به اطراف حرم بازگشته بود. بعد محمودرضا بالای یک ساختمان سه چهار طبقه رفت و پرچم جبهه النصره را پایین آورد و وارونه گرفت و عکس و فیلم گرفتند. این محمودرضا یک حماسه دیگر هم داشت؛ البته ما آن موقع نبودیم که ببینیم و تصویر بگیریم. بعداً برای من تعریف کردند که در آنجا یک نوجوان تروریست از جبهه النصره به اسارت درآمده بود و معلوم نبود این نوجوان تروریست چند نفر از همرزمان این عزیزان و نیروهای مقاومت را به شهادت رسانده، سر بریده، مثله کرده یا تیر خلاص زده و نیروهای مقاومت از عصبانیت شهادت هم‌رزمانشان قصد داشتند این نوجوان را ضرب و شتم کنند که اینجا محمودرضا بیضایی مانند مرد ایستاد و جلوی ضرباتی را که به این تروریست می‌زدند، گرفت. او گفت این تروریست اسیر ماست و باید در امان ما باشد؛ هر چند خیلی از یاران ما را به شهادت رسانده است. محمودرضا مرد بود. این کارش را در نظر بگیرید در برابر وقایعی چون شهادت حسین‌گونه محسن حججی‌ها، چطور امسال محسن حججی عزیز و بزرگوار را به اسارت بردند، توهین کردند، سرش را بریدند، بدنش را قطعه‌قطعه کردند و این تفاوت یک نیروی جبهه مقاومت با تروریست‌هایی است که سر در آبشخور استکبار، ارتجاع و استعمار دارند.

* از محمودرضا خبر دارید؟

محمودرضا چند سالی است که میان ما نیست. دخترش سه ساله بود که یتیم شد و چند سالی است که محمودرضا به ما سر نزده! او در همان مجموعه عملیات‌های آزادی‌سازی حومه دمشق با خمپاره به شهادت رسید.

* یاد این مصرع افتادم که «عاقبت این جان ناقابل فدای زینب است». ماجرای شهادتش را هم بگویید.

من نبودم. زمانی که شهید شد رفته بودم برای گزارش مذاکرات ژنو دو مربوط به صلح سوریه. یک هفته آنجا بودم و خودم تنها به عنوان فیلم‌بردار، صدابردار، مترجم، گزارشگر و تدوینگر به سختی مشغول کار بودم و گزارش ارسال کردم. در ژنو بودم که خبر شهادت محمودرضا را شنیدم. کاملاً آشفته شدم و نفهمیدم چطور تا دمشق رفتم! وقتی هم که رسیدم پیکر مطهرش را بعد از طواف در حرم عقیله بنی‌هاشم به ایران برده بودند و به تشییع او هم نرسیدم. محمودرضا به آرزویش رسید؛ اما ما را در غمی بزرگ فرو برد.

* از ماجرای گزارش‌های سوریه و تحلیلی که از وضعیت دارید، بگویید.

ببینید ما دوربین رسمی تلویزیون ایران بودیم و تا می‌توانستیم از ارتش سوریه تصویر می‌گرفتیم؛ البته با رعایت مباحث امنیتی و حفظ چهره‌ها؛ اما چون حساسیت روی دوربین ما خیلی زیاد بود اجازه نمی‌دادند که از بچه‌های‌مان حتی از پشت هم تصویر بگیریم. توجیه حفاظتی این بود که این دوستان نباید در تصاویر صدا و سیما باشند. ما هم تابع دستور بودیم. این امر بیشتر پس از شهادت هادی باغبانی و تصاویری که از دوربین او به دست دشمن افتاد مورد توجه قرار گرفت؛ البته ما می‌توانستیم از بچه‌های ایرانی مدافع حرم با تکنیک‌هایی که بلد بودیم طوری فیلم بگیریم که تصویر چهره را نداشته باشیم؛ ولی باز موافقت نشد؛ ولی خود سپاه هزاران ساعت از همه بچه‌های جبهه مقاومت در سوریه در حالات مختلف تصویر گرفته و تصاویر مستندی وجود دارد؛ اما هیچ کدام از اینها عرضه نمی‌شود. اینها فقط آرشیوی شده در مجموعه که معلوم نیست کی باید استفاده شود.

* نظر دقیق‌تر شما درباره فعالیت‌های رسانه‌ای و مستندسازی در حوزه جبهه مقاومت و نبرد شامات چیست؟

ببینید الآن محتواست، مخاطب تشنه است و گوش شنوا برای شنیدن کلام وجود دارد؛ اما به نظرم پیوست رسانه‌ای که برای جبهه مقاومت نوشته شده باید بازنگری شود. دیگر نگاه بسته بی‌فایده است. ما در سوریه بودیم، الآن قوی‌تر هستیم و در آینده هم خواهیم بود؛ در سوریه‌ای که نوک پیکان جبهه مقاومت و اوج حملات دشمنان برای قطع ید ایران در جبهه مقاومت بود. ما با همت جوانان جهان اسلام از ایران، عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و… با چنگ و دندان از حرم‌های ائمه حفاظت کردیم و به ساحل شرقی مدیترانه رسیدیم. باید واقعیت ماجرای سوریه با تصاویری که داریم بیان شود. حداقل اگر از زنده‎های رزمنده این جبهه نمی‌شود مستند ساخت از شهدا که می‌شود!

در حال حاضر هنوز شهدا و رزمندگان مدافع حرم مظلوم هستند. که اصلی‌ترین علت مظلومیت آنها خود ما اهالی رسانه و تصمیم‌گیران این عرصه هستیم که دست و پای خود را بسته‌ایم. از سوی دیگر مسئولان هم بسته عمل می‌کنند و تنها کار را به یک حلقه مثلاً پنج نفره از مستندسازان می‌سپارند. انگار دیگر در این جبهه جوان متعهد و مستعد و قوی برای مستندسازی درباره نبرد شام و عراق وجود ندارد. الآن از اهالی رسانه، امتحان پس داده‌هایی در جبهه مقاومت هستند که تعدادشان هم کم نیست. چرا اجازه نمی‌دهند که اینها بیایند در میدان عمل و این محتواها را دریافت کنند و از آنها مستندها و آثار هنری بسازند که بیان کننده واقعیت است.

* ممنون از توضیحاتی که دادید. با توجه به اینکه کارهای رسانه‌ای و تولیدات رسانه‌ای درباره مدافعان حرم انجام شده، شما به عنوان کسی که شاهد میدانی در این اتفاقات بودید، کدام کارها را بیشتر پسندیدید و به واقعیت نزدیک بود؟

من فیلم سینمایی خیلی کم می‌بینم. به نظر فیلم «به وقت شام» ابراهیم حاتمی‌کیا اثر خوبی بود. که الآن هم تأثیرگذار است. به وقت شام اکنون یک کار فاخر سینمایی است؛ اما به نظر من این فیلم نتوانست تمام واقعیت را نشان دهد. واقعاً کسی متوجه نشد که چه اتفاقی در حقیقت سوریه به وقوع پیوسته، تروریست‌ها که بودند و چه کردند. به وقت شام در واقع آغاز بود.

تا جایی که شما فکر کنید سوژه برای مستندسازی، فیلم‌سازی، سناریونویسی و بیان واقعیت‌های نبرد شام وجود دارد. هشت سال و چهار ماه جنگ بوده و در این صد ماه تا دلتان بخواهد اتفاق وجود داشته که می‌تواند دستمایه تولیدات هنری باشد.

* چون در آستانه روز خبرنگار هستیم و بحث رسانه در این ایام داغ شده، اشاره‌ای هم به جنگ رسانه‌ای داشته باشیم که داعش برپا کرد. در این باره نظرتان چیست؟

موضوع رسانه در کشور خود ما هم خیلی جدی شده است. به ویژه پس از وقایع سال ۸۸ و تأثیر رسانه‌ها. در مورد داعش هم باید گفت که احتمالاً نیروهای خبره رسانه‌ای در خدمت داعش بوده‌اند. این احتمالاً یعنی ما دقیقاً نمی‌دانیم چه کسانی، با چه مبلغی و در چه مدتی و با چه امکاناتی این چنین در خدمت داعش بوده‌اند؛ اما ظاهر امر این است که سازندگان داعش یعنی آمریکا، غربی‌ها، رژیم صهیونیستی و ارتجاع سعودی و عربی، که تولید کنندگان داعش هستند، امکانات بی‌شمار رسانه‌ای را در اختیار این تروریست‌ها قرار داده‌اند. نوع کار نشان‌دهنده وجود مشاوران خبره است که حتی شاید نه به اسلام ابوبکر بغدادی اعتقاد داشتند و نه به انسانیت. در کنار ابزاری مانند هلی‌شات‌ها، تدوین حرفه‌ای با رایانه‌های حرفه‌ای و نوع فیلم‌برداری با دوربین‌های فوق حرفه‌ای، سناریویی که اجرا می‌شود نشان می‌دهد از خبرگان این حوزه استفاده شده که در آینده با ابعاد دقیق و افرادی که در اینجا فعالیت کرده‌اند مکشوف خواهد شد. اینها با رسانه در کنار لشکر حقیقی خودشان لشکر رعب را هم راه انداختند. در برخی موارد، داعش بدون شلیک یک تیر، روستا، محله یا بخشی از یک شهر را تصرف کرد و حتی یک شهر از رعب داعش تسلیم شدند. نظامی‌ها لباس‌هایشان را عوض کرده یا سلاح‌های‌شان را مخفی کردند و… و داعش خیلی راحت آنجا را اشغال کرد. از سوی دیگر اربابان داعش هم به هدف خود که اسلام‌هراسی و اسلام‌زدایی بود رسیدند. اسلام در رسانه‌ها معادل داعش برای جهان معرفی شد و کسی نپرسید که مگر مظهر اسلام در گذشته ایران نبود؛ پس چرا اکنون داعش که مظهر اسلام است می‌خواهد به ایران حمله کند؛ در حالی که این تأثیر رسانه و صاحبان رسانه و کسانی است که هوشمندانه از رسانه استفاده می‌کنند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید